محمد رضا شجریان در گفت وگویی با ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد ملی از نحوه انعکاس دیدار خود با وزیرفرهنگ و ارشاد به شدت انتقاد کرده است .
وی دراین گفت وگو که علی اصغر سید آبادی آن راانجام داده گفته است :متاسفانه عده ای از این ماجرا سوئ استفاده کردند در حالی که ماجرااینطور نبود که مطرح شد
وی ادامه داد:من بااصرار نوربخش در جشن خانه موسیقی شرکت کردم بعد از مراسم رییس خانه موسیقی به من گفت که وزیر تمایل دلرند باشما حال واحوالی کنند چون منش من رعایت ادب بود پذیرفتم و ایشان من را به صرف چای دعوت کردند ومن هم پذیرفتم و20-30تن نیز همراه ما ـمدند و هیچ مذاکره وملاقات پشت پرده ای نبود.خیلی ناراحت شدم
به گزارش خبرگزاری هنر او گفت :نه من نیازی داشتم که باآقای صفار هرندی دیدار داشتم ونه ایشان نیاز دارند که بگویند من با شجریان دیدار داشتم
وی تاکید کرد :من با وزرای قبلی نیز خیلی دیدار داشتم اما قبلا این گون منتشر نمی شد.ببینید من اگر بدانم جایی صاحب منصبی هست معمولا آنجا نمی روم اما اگر بر سر افاق صاحب منصبی در آنجا بود ادب اقتضا می کند مثل بقیه سلام واحوال پرسی کنم
دیدار شجریان با یک صاحب منصب دیگر!
علی رغم اظهارات جدید شجریان ،معاون هنري ارشاد در ديدار با محمدرضا شجريان آمادگي خود را براي حمايت از كارگاه آواز اين هنرمند اعلام كرد.
در دومين جلسه از نخستين كارگاه آواز محمدرضا شجريان كه عصر ديروز با حضور محمد حسين ايماني خوشخو معاون هنري ارشاد و محمد حسين احمدی مدير كل دفتر امور موسيقي و شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در تالار آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد، محمدرضا شجريان از هنرجوياني كه توانسته بودند با آزمون اوليه به اين كارگاه راه پيدا كنند امتحان گرفت. اما قبل از برگزاري اين جلسه با محمد حسين ايماني خوشخو و احمدي ديدار كرد.
بنا براين گزارش در اين ديدار ايماني ضمن قدرداني از شجريان به خاطر برگزاري چنين كارگاهي خطاب به او گفت: معاونت هنري ارشاد آمادگي خود را براي ساماندهي و برنامهريزي شدن بهتر كلاسهاي آموزش آواز اعلام ميكند.
همچنين اگر نياز به مركزي براي انجام چنين جلساتي را داشته باشيد از شما حمايت خواهيم كرد.
.
منبع : خبرگزاری هنر
هنر، زیبایی است که نهاد هنرمند سرچشمه گرفته و با نهادهای دیگران پیوند میخورد . ذات هنر مند هم
سرچشمه ای جز دامان پدر و مادر ندارد که خود آنها نیز ثمره دودمان و فراتر از همه سرزمینی هستند که بدان تعلق دارند ، پس میبینید که آنچه باعث گرایش یک فرد به هنر میشود فقط اصول تربیتی نیست .بلکه فرمان خون و سرشت و نهاد هنرمند است که از آب و خاک و آسمان سرزمینش ، فرهنگ مردمانش گرفته ، نقش دارد و خاندان و سرانجام مادر و پدریکه این امانت ها را به او میسپارند ، حال چه خود آگاه و چه نا خود آگاه .این کلی بود . شما چه کار کردید؟
من هم سعی کردم تا جایی که توانستم امانتدار خوبی برای فرزندم باشم.
خودتان قبل از ازدواج به چه هنر هایی گرایش داشتید؟
به هنر گل سازی می پرداختم ولی بعد از ازدواج به دلیل مسئولیتد کار و زندگی نتوانستم به آن ادامه بدهم .
آیا خانواده با آن مشکل داشتند ؟
خیر به هیچ وجه.
چرا ادامه ندادید؟؟
به دلیل اینکه در متن زندگی فرار گرفتن وظایفی را به دوش همسر یا مادر میگذارد که شاید انجام آن و رسیدن به نتیجه اش فراتر از همه ی هنرها باشد . به هر حال هنر یک مادر ، انسان سازیست.
میخواهم زمینه ها ی خانوادگی که آقا همایون در آـن رشد کرد را بررسی کنم و به نقش خانواده و بخصوص مادر برسم . بعد از آنکه با آقای شجریان ازدواج کردید در گرایش های هنری تان چه تغییراتی ایجاد شد؟
آنچه بایسته است بگویم این است که گرایشهای هنری من دراین زمینه آنقدر نقش نداشته که عشق و مهر ورزیدنم به عنوان یک مادر به همایون ، توانسته ام نقش داشته باشم. همایون دارای ژن هنری از سوی پدرش است ، من سعی کردم با عشق و مهر مادریم ، این ژن را بارورتر کنم.
در بلند پروازی های دوران جوانی تان شما آرزو میکردید همایون چه کاری را انتخاب کند؟
آنکه همایون به عنوان یک هنرمند بتواند وامش را به هستی بپردازد افتخاری برای من و پدرش بوده و باعث سربلندی مردمان ایران باشد.
فکر میکنم آقا همایون تنها پسر شماست. شما دختر دوست داشتید یا پسر؟
فکر نمیکنم برای هیچ مادری پسر یا دختر بودن فرزندش توفیری داشته باشد ولی به هرحال حال پس از داشتن سه دختر ، جای خالی داشتن فرزند پسر را احساس میکردم.
اولین بارقه های توجه به هنر کی در همایون پیدا شد؟
اولین تجلی هنر همایون به صورت ریتم نوازی در سن ۴ یا ۵ سالگی بود که از آن پس نزد استاد فرهنگفر به شاگردی پذیرفته شد . تصنیفهایی را نیز در کلاسهای استاد دادبه و شاگردانشان یاد میگرفت که زیر نظر پدرش آنها را به خوبی اجرا میکرد . حتی من و پدرش چند نمونه از آنها را ضبط کردیم . همایود به هرگونه ای کهخ بود در میان شیطنت های کودکانه ، استعدادش را در موسیقی و تقلید صداها نشان میداد . خواهران همایون هم همگی استعداد داشتند و پیش پدرشان آواز کار میکردند ولی هیچ وقت کاری ارائه نکردند .
چه کسی این بارقه ها را کشف کرد؟
کشف آنها زیاد مشکل نبود . علاقه به ریتم و موسیقی کاملا در رفتار و کردار همایون قوی تر میشد . پدرش در اولین گام برای او تنبکی تهیه کرد و او را تشویق به اصولی کار کردن کرد . در آن زمان آواز را خو به همایوم تعلیم میداد.
عکس العمل شما چه بود ؟
بسیار خوشحال میسدم و احساس میکردم هر آنچه میتوانم بابد برای رسیدن او به هدفش انجام دهم .
فکر میکنم برحسب شرایط گرایش اولشان موسیقی بود . شاید شما ترجیح نمیدادید آقاهمایون در رشته ی دیگر هنری فعالیت کند؟
آیا فرزند باید به راهی که پدر و مادر ترجیح میدهند کشیده شود یا آنچه استعداد یا علاقه اش را دارد؟! همایون برحسب شرایط ، راه پدرش را دنبال نکرد ، همچنان که خیلی از پسران راه پدرشان را دنبال نمیکنند ، آنچه همایون را به این راه فرامیخواند فرمان نهادش بوده . هنر تزریقی نیست.
همایون سالها میتوانست بخواند و نخواند و فقط ساز زد . شما به ایشان اصرار نمیکردید که خواننده شود؟
خیر همانطور که عرض کردم درتمام این سالها اونرد پدرش تعلیم میدیده و تمرین میکرد طبیعتا تشخیص ارائه آوار برعهده ی خود او و پدرش بود.
آیا در کنسرتهای ایشان شرکت کرده اید؟
بله در تمام کنسرتهایی که میتوانستم حضور داشته باشم .
کدام آهنگ همایون را دوست دارید؟
همگی آنها را .
آیا برای همایون نگفته اید آهنگی هم برای مقام مادر بخواند؟
وقتی او میخواند ، برای همه میخواند، چه برای من ، چه برای تمام مردم. گاهی هم اختصاصی برای دل من . هنر سفارشی نیست .و من هرگز نمیخواهم به خاطر شخص من بخواند او ارزش مادر را به خوبی میداند . شاید روزی آن را به زبان بیاورد.
آیا دوست داریر نوه شما (از همایون) موسیقی دان شود؟
دوست دارم بتواند چه در چهره یک موزیسین و یا در هر مقام دیگر ،در کارش موفق و تاثیر گذار باشد.
از همسرش چه توقعی دارید؟آیا براورده اش میکند؟
از او سپاسگذارم که با آرامش و مهربانی اش برای او همسری بایشته است. توقع من از هردوی آنهاست که در این راه به واقع همدل و همسر و پشتیبان یکدیگر باشند.
ارتباط بین مادر و پسر مستحکم تر است و حتی بعضی اوقات بعضی مادرها از اینکه پسرشان بعد از ازدواج به همسرش توجه زیادی داشته باشند حسادت مسکنند . وقتی پسر رعنای یک مادر در مسیر شهرت قرار میگیرد مادر چه احساسی دارد؟
احساس غرور نه حسادت.
آیا نگران کم رنگ شدن احساسات عاطفی فی مابین نمیشوید؟
خیر ، او هر نفسش برای من زندگی ست . هر وقت صدایش را میشنوم در دل من است و مهر من در دل او ، این پیوند همر و عشق مادر و فرزند رنگی دارد گکه هیچ گاه کمرنگ نمیشود .
همایون چند روز یکبار به شما سر میزند؟
اگر بتواند هر روز وگرنه هر فرصتی که دست دهد. خوشحالم از اینکه به آرزوهایم رسیده ام. آرزویی که داشتم ، افتخار کردن به فرزندانم
کنسرت استاد شجریان و گروهش، در فیلارمونی شهر کلن، فرصتی نیک برای انجام گفتوگویی اختصاصی با ایشان بود. شجریان در گفتوگویی با «عصر شنبه» با اشاره به نقش و رسالت هنرمندان در قبال جامعهشان، موسیقی ایران را به خاطر فشارهای وارد شده به این هنر، زبان اعتراض مردم دانسته و گفته است که علیرغم شهرت زیادش، مشکلاتش در ایران بیشتر از دیگر هنرمندان موسیقی است. نقش جوانان در موسیقی سنتی ایرانی نیز یکی از دیگر موضوعاتیست که در این گفتوگو مطرح شده است.
دویچه وله: آقای شجریان، این موسیقیای که شما ارائه میدهید دارای چه صفاتیست، چه نوع موسیقیست؟
محمد رضا شجریان: نوعش را که نمیتوانیم خیلی راحت دربارهاش صحبت کنیم که چه نوع موسیقیست، ولی این موسیقی مثل زبان ما است و باید معنا و مفهوم داشته باشد، عین زبان ارتباط داشته باشد، جزبهجز باید حساب داشته باشد. همینجوری ما نمیتوانیم موسیقی ارائه بکنیم. با نتها نمیتوانیم بازی کنیم. مثل اینکه یک کسی بخواهد مقاله بنویسید و بیاید با کلمهها و واژهها بازی کند و هیچی دست شنونده ندهد. و این عین یک نثر و یک شعر است. این مشخصهی موسیقی ما است. در حالیکه موسیقیای که امروزه در غرب است بنام موسیقی کلاسیک خیلی تابع ملودی و جملهبندی نیستند و با هارمونی و با نت بازی میکنند و البته نمیگوییم که ملودی ندارند، ملودی هم دارند، اما خیلی تابع ملودی نیستند. اما موسیقی ما تابع ملودی و جملهبندیست، مثل شعر است و باید مفهوم داشته باشد. این مشخصهی موسیقی ما است. گامهایی هم که داریم بهرحال میشود گفت سهتا گام اضافه بر موسیقی کلاسیک دنیا داریم: گام ماهور، گام بیات اصفهان و همایون که همان مینور ماژور باشد، ما گام شور داریم و سهگاه و چهارگاه هم داریم. و چیزی از نظر استعداد موسیقی ما از جهان کمتر نداریم، بلکه فراتر هم داریم. اگر کمبودی واقعا حس میشود در مبارزهای بوده که با موسیقی ما در طول سالیان دراز شده است و هنرمند نتوانسته خودش را نشان بدهد. اجازه نمیدادند، وگرنه موسیقی ما همه جور جای گستردگی دارد. و موسیقی در هر سرزمینی پیام آن سرزمین است. سروش سرزمین و سروش مردمش است. این سروشها هم بستگی به اتفاقاتی دارد که در آن سرزمین میافتد و موسیقی تابع شرایط زندگی و روحیهی مردمش است. چون هنرمند میان مردمش زندگی میکند و تابع آن شرایط است و آن موسیقی که از دل آن میآید بیرون پیامآور خواستهها و نیازهای مردم است و موقعیت مردم را دارد. موسیقیای که در ایران در طول سالیان بوده است همیشه تحت تاثیر فشارها و محدودیتها و ستمها و استبداد حکما بوده است. این موسیقی همیشه زبان اعتراض مردم بوده، زبان گله و شکایت این اتفاقات بوده است و ما نمیتوانیم بیرون از این منطقه باشیم. مثل این میماند که یک نقاش قلم مو را که برمیدارد با رنگ و قلم مو آنچه را در درونش هست بر تابلو میآورد. اگر تابلویی شاد میکشد یا غمناک و یا هر تابلویی که میکشد، قلم مو و رنگ آنجا کارهای نیستند، آنها فقط ابزار دست نقاشاند. نتها و گامها و جملهبندیها در دست ما تابع آن روحیات و حال و هوای درونی ما است. حال و هوای درونی ما حال و هوای درونی جامعه و محیط ما است. موسیقیای که امروز در میان جوانان ما الان خیلی مشتاق پیدا کرده است، بهعلت فشاریست که روی جوانها هست، محدودیتهایی که روی جوانها میشود، توهینیست که به آنها میشود و مشکلات دیگری که الان جوانها دارند. این موسیقی بازگوکنندهی این اتفاقات است و شاید بشود گفت نوعی دلجوییست که آدم از مردمش میکند با بازگوکردن این اتفاقات. ولی ممکن است برای جوانهای خارج از کشور خیلی این موسیقی خوشایند نباشد، چون جوانی که در خارج از کشور زندگی میکند مثل جوانی که در ایران هست، توهینی به او نمیشود، فشار رویش نیست و حتا به لباسپوشیدنش دیگر کاری ندارند. آنجا به لباسپوشیدنش کار دارند، آنجا به هر چیزش کار دارند و هیچی ندارد. این است که آن موسیقیای که مال آن جوان است برای جوان خارج از کشور خوشایند نیست.
به این ترتیب از صحبتهای شما اینطور نتیجه میگیرم که سعی میکنید با کارهایی که ارائه میکنید، آیینهی تمامنمای جامعهی خودتان باشید؟
حتما همینطور است.
مقصود از آن پرسش که در آغاز از شما کردم و گفتم شما نمایندگی چه نوع موسیقی را در واقع میکنید، به این خاطر است که در ایران کسانی هستند، هنرمندانی هستند که میگویند در پی موسیقی عرفانی هستیم، برخی هم میگویند در پی موسیقی حماسی هستیم، و برخی صفتهای دیگری به موسیقی میدهند. مقصودم این بود که شما بعنوان استاد این موسیقی به موسیقی خودتان چه صفتی میدهید؟ آیا میگویید که موسیقی ملی ایران است، موسیقی ایران است؟
اول یک پرانتزی باز بکنم راجع به این موسیقی عرفانی و حماسی که گفتید. اغلب این کسانی که مدعی موسیقی عرفانی و حماسی هستند بویی از این نبردهاند. موسیقی ذاتش عرفان است، ذات موسیقی عرفان است. من نفهمیدم موسیقی عرفانی یعنی چه؟ همینقدر که دف آوردند و سرشان را تکان دادند، شد موسیقی عرفانی! عرفان یعنی شناخت، موسیقی شناخت میدهد و یک موزیسین باید بر این مبنا کارش را دنبال بکند، یعنی پیامی داشته باشد. صرفا یکمقدار سروصدا ایجادکردن که موسیقی نمیشود. باید پیام داشته باشد. حالا یا پیام شادی و یا پیام غم و یا پیام حماسی، میهنی، عشقیست و یا شکایت است. بالاخره هرکدام از اینها پیام است. من تحتتاثیر این پیامها هستم، منتها با این زبان، با زبان فارسی. ببینید موسیقی و زبان در درازنای تاریخ در هر سرزمینی مثل پیچومهره میمانند که با همدیگر آمدهاند جلو. هر پیچی مهرهی خودش را میخواهد، جفتوجور باید باشند. هر زبانی موسیقی خودش را دارد و آن موسیقیست که معانی زبان را بیان میکند و آن موسیقی را اگر از زبان بیاوریم بیرون، زبان تفالهای میشود بیمعنا و نمیشود ارائهاش کرد. شعر وقتی توی کتاب هست، زبان نیست. وقتی بیان میگردد، میشود زبان. و ما هم در کار موسیقی نهایتا کوششمان این است که اگر زبان در موسیقیمان میآید، این زبان باید درست بیان بشود. درس گرفتیم و درس میدهیم و عمل میکنیم که شنونده وقتی دارد از دهان ما شعر یا پیامی را میشنود، ما این پیام را درست به او بدهیم و موسیقیاش را درست ارائه کنیم. این یک بخش از کار ما است. یک بخش هم هست که خود ذات موسیقی، خود موسیقی به تنهایی باید بهدور از زبان پیامآور باشد. اگر موسیقی بدون زبان نتواند پیام بیاورد، این موسیقی خیلی کارش خراب است و آن هنرمندی که این کار را ارائه میکند، خیلی در کارش ضعیف است. هنرمندان توانا خیلی راحت میتوانند بدون کلام، بدون نیاز به کلام با موسیقی حرف دلشان را به جامعه و به دنیا بزنند. همچنان که در یک فیلم یک آهنگساز وقتی موسیقیای را روی یک فیلم میگذارد، به این فیلم جان و ارزش میدهد و آن موسیقی را اگر از آن بگیریم، این فیلم تاثیرش خیلی پایین میآید. اما آن موسیقیست که در درون فیلم ارزش صحنه را چندین برابر بالا میبرد و موسیقیست که وقتی کلام با آن میآید، به کلام جان و روان میدهد و کلام را گویا میکند و تاثیر میگذارد روی شنوندهاش. این توانایی موسیقیست که چه با کلام باشد و چه بیکلام باشد، پیامآور باید باشد.
شما بعنوان یک چهرهی شاخص موسیقی، مشکلاتتان برای اجرای کنسرت در ایران و بطور کلی در خارج چگونه است؟
شاید بشود گفت که تنگناها برای من شاید خیلی بیشتر از دیگران باشد. بعلت شاخصبودن و بعلت اینکه من تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهم که هیچ دولتی، هیچ سازمانی از من بخواهد سوءاستفاده بکند و یا من را زبان خودش را بداند. من زبان مردمم هستم، من با مردمم زندگی میکنم. مردمی که در طول تاریخ درد کشیده و زندگی کردهاند. در آن مملکت بودند و هویت خودشان را حفظ کردهاند. من با آن مردم زندگی کردهام و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد. و... مشکلات آن جامعه را هم بالاخره باید قبول کرد که جامعه دارای این مشکلات هست و با آن مبارزه میکنیم و جایی هم ندید میگیریم و... بهرحال بهر شکل شده ما باید از کنار این مشکلات بگذریم و کارمان را بکنیم. در خارج از ایران این مشکلات را ما نداریم. در خارج از ایران مشکلات دیگری هست و آن ارتباط برقرارکردن با مردم، با ایرانیانیست که اینجا هستند، در خارج از ایران هستند و این را هم سازمانهای برگزارکننده بایستی بتوانند مردم را در جریان بگذارند که کنسرتهایی هست و وقتی ما میآییم آنها بدانند که کنسرتی برگزار میشود که نگویند آقا ما نمیدانستیم و چرا ما خبردار نشدیم و بیایند در کنسرتها شرکت بکنند. مشکلاتی ما در خارج از کشور نداریم، اما هرچه مشکل داریم در داخل ایران است.
با توجه به این صحبتهایی که کردید به این نتیجه میرسم که شاید گلهمندبودن شما رو به سوی برگزارکنندگان خارج از کشور داشته باشد که با توجه به شناخت کاملی که مردم نسبت به شما دارند، یک سالنهای کوچکی را میگیرند و خب مردم میآیند و بیرون میایستند و نمیتوانند برنامهی شما را ببینند. فکر میکنم بیشتر نگاه شما به این دسته از برگزارکنندگان بود در این صحبتهایی که باهم داشتیم.
من گلهای ندارم از برگزارکنندگان خارج از کشور. ولی خب مشکلاتشان این است که چطوری ایرانیها را باخبر بکنند از کنسرتهای ما. سالنهای ما هم همه بالای ۷۰۰ـ ۶۰۰ نفر بوده و همیشه ما تا ۳۰۰۰ـ ۲۰۰۰ نفر را ما داشتهایم. در بعضی شهرها که ایرانیها کم هستند، خب ما میگوییم که سالن بزرگ نگیرند، یک سالن کوچک ۶۰۰ـ ۵۰۰ نفره بگیرند. ولی خب اغلب اوقات مورد گله و شکایت قرار میگیریم که چرا سالن کوچک گرفتهاید. بعدهم گاهی اوقات ما، چون از یکسال و نیم قبل برنامههایمان را پیگیری نمیکنیم و گاهی یکدفعه ششماه قبل پیگیری میکنیم، مشکل سالن پیدا میکنیم و آن سالنی را که میخواهیم گیرمان نمیآید و مجبور میشویم از سالن کوچکتر استفاده بکنیم. این مشکلاتی که در خارج از ایران هست صرفا برای کسانیست که بخواهند کنسرتی برگزار بکنند که اغلب ایرانی هستند و ما هم خیلی ازشان ممنونیم، طفلکیها با دل و جان کار میکنند. گاهی اوقات هم مورد رقابتهای بعضی ایرانیها که گاهی حسادت میکنند به بعضی چیزها و اینهاست که یک کمی آدم را دلگیر میکند که چرا ایرانیها با همدیگر، البته در بعضی موارد و نه در همهجا، حسادت میکنند وآزار میدهند بعضی دوستانشان را که میخواهند یک کار فرهنگی بکنند. چون فکر میکنند چرا او مطرح است و ما مطرح نیستیم. خب بهرحال آنها هم پا پیش بگذارند، دستی بالا بکنند و کاری بکنند بهتر است تا اینکه چوب لای چرخ دیگران بگذارند. این موضوع مال سالها پیش بود. خوشبختانه در این هفتـ هشتسالهی اخیر چنین چیزهایی را ما دیگر نمیبینیم و موفقتر است گاهی اوقات کنسرتهایمان در خارج از ایران و مشکلاتی نداریم. ما دلمان میخواهد که برگزارکنندگانمان اگر غیرایرانی باشند، خیلی موفقتر خواهد بود، چون آنها میتوانند غیرایرانی را هم به سالن کنسرت بیاورند برای ارتباطاتی که دارند. و ما دوست داریم که بیشتر آنها باشند. ولی ایرانیها که برگزار میکنند بیشتر، هشتاد نود درصد ایرانی هستند که به سالن میآیند
منبع : صداي المان - دويچه وله
درباره کارگاه هاي آواز بانوان
استاد پاسخ داد
ساناز ستارزاده*
در کارگاه هاي آواز استاد شجريان با خانم ها من به عنوان تک نواز تار و همراهي کننده آواز حضور داشتم. در کل سه جلسه با نزديک به 70 هنرجو تشکيل شد و در هر جلسه تقريباً 20 هنرجوي خانم
اجراي برنامه کردند. پيش از آغاز اين جلسات استاد نشستي با حضور تمامي شرکت کنندگان خانم و آقا برگزار کرد و از مشکلات اين هنر در ايران گفت. مهم ترين چيزي که ايشان مطرح کرد و بسيار آموزنده بود، اين بود که نوازنده نمي تواند آواز تدريس کند و همين طور بهتر است که خانم ها نزد يک مدرس خانم تعليم ببينند. همچنين استاد اشاره اي به گذشته خود و استاداني که نزد آنها تعليم ديده، داشت و گفت که بيشتر اين استادها مثل مرحوم نورعلي برومند خواننده نبودند.
برخي از هنرجويان درباره صداسازي و اينکه چه تکنيک هايي بايد بياموزند، سوال کردند و استاد به آنان پاسخ داد.
اما در جلسات اصلي بيشتر خانم ها داوطلبانه برنامه اجرا کردند و از بين تمامي شرکت کنندگان تنها حدود پنج يا شش نفر که داوطلب نشدند، آواز نخواندند. اين جلسات بيشتر جلساتي براي آزمون داوطلباني بود که مي خواستند صداي خود را محک برنند و اشکالات خود را بدانند و استاد از بين آنها پنج نفر را براي کار بيشتر و تعليم انتخاب کرد.
مشکل بيشتر هنرجويان صداسازي عدم توانايي در نفس گيري و تحريرهاي خشک بود که آقاي شجريان اين مسائل را به آنها متذکر شد. برخي درباره رديف اطلاعات بسيار اندکي داشتند و استاد از آنها راضي نبود و به برخي گفت که شما کاملاً مبتدي هستيد و بايد از آغاز اين هنر را ياد بگيريد.
برخي مطرح مي کردند که دوست دارند وسعت صداي بيشتري داشته باشند و استاد عدم توانايي حنجره و جنس صدايشان را به آنها گوشزد مي کرد.
نحوه برخورد ايشان براي من خيلي آموزنده بود زيرا تقريباً بيش از 80 درصد هنرجويان فالش مي خواندند و با اين حال استاد تا پايان اجراي ايشان تامل مي کرد، حتي وقتي برخي از شرکت کنندگان بيش از ميزان لازم اجراي برنامه مي کردند. استاد گفته بود که در دو سه گوشه اصلي هر آواز بخوانند و برخي بيشتر مي خواندند و در تمام اين جلسات فقط يک نفر را ديدم که تصنيف اجرا کند، بقيه همگي آواز خواندند. استاد به هنرجويان گفت بيشتر به صداهاي استاد ظلي و همين طور قمر الملوک وزيري گوش بسپارند و سعي نکنند از صداي آقايان تقليد کنند. اما در کل ايشان نسبت به همه و حتي من صبور بودند و وقتي نتي غير از آنچه بايد مي زدم، پس از پايان اجرا به من گوشزد مي کردند.
گاه صحبت هايي در جلسات به وجود مي آمد و برخي از خانم ها نسبت به ممنوعيت صداي بانوان در جامعه اعتراض داشتند و از استاد مي خواستند که بيش از پنج نفر را براي تعليم دادن انتخاب کنند. ايشان گفت من به دنبال صداهاي استثنايي هستم و اين نوع صداها بسيار ناياب است.
اطلاعات کم برخي از هنرجويان باعث تعجب بود. آنها بيشتر آوازهاي استاد شجريان و همين طور قمر الملوک وزيري را اجرا مي کردند و در دستگاه شور و اصفهان آواز مي خواندند و برخي نمي دانستند که اگر در دستگاه اجرا مي کنند، شور در چه پرده اي است يا راست کوک و چپ کوک چيست و خيلي ها شناخت خوبي از شعر نداشتند. عده اي هم بودند که از من ناراحت مي شدند و فکر مي کردند جاي صداي آنها را در سازم پيدا نمي کنم. استاد مي گفت بايد روي صداها کار کنيد و با تحريرها بازي کنيد. همين طور متذکر شد که هر خواننده بايد با يک نوازنده کار کند و آواز بخواند. متاسفانه هنرجويان با يک نوازنده کار نکرده بودند و اين در نحوه خواندن آنها مشهود بود.
در کل وقت براي اجرا و توضيحات استاد بسيار کم بود. هنرجويان با استرس فراوان برنامه خود را اجرا مي کردند و استاد گفت هر احساسي داشته باشيد اولين تاثير در صدايتان به وجود مي آيد و عدم اعتماد به نفس مساله اي است که بايد برطرف شود. يکي از هنرجويان درباره تمرين هايي که براي صداسازي بايد انجام شود سوال کرد اما وقت آنقدر تنگ بود که استاد نتوانست به اين پرسش پاسخ دهد.اما خوبي جلسات اين بود که هنرجويان فهميدند که از چه الگوهايي پيروي کنند و با يک نوازنده به تمرين بپردازند. تاکيد استاد بر عدم تقليد و اينکه هر خواننده سبکي را پيدا کند که با جنس صدايش همخواني داشته باشد.
* تک نواز تار در کارگاه هاي آواز محمدرضا شجريان براي بانوان و عضو گروه خورشيد







به گزارش رجانيوز، در حالي که يش از اين صادق خرازي با توجيه اين مسالهو دست دادن خاتمي را به دليل از دست دادن کنترل و ازدحام جمعيت ذکر کرده بود، محمد خاتمي اين مساله را به کلي تکذيب کرد!






















