تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | میرحسین موسوی: حاشیه پررنگ تر از متن شده است | مسجد تازه تاسیس در نیکاراگوئه با هزینه 600 هزار دلاراز سوی کمک های اقتصادی احمدی نژاد | | مهم // آيا احمدي‌نژاد يك زمين‌خوار است؟! | سرمقاله آفتاب يزد : آقاي احمدي نژاد به جاي مجلس <‌سرزده> به نانوايي برويد! | ◄توكلی: هر بلایی دلتان خواست سر قانون آوردید | ◄صفار هرندي باز هم مورد عنايت قرار گرفت! اين بار توسط دانشجويان غيور دانشگاه گيلان | صفار، برو دکتر! | | شیرین عبادی در مصاحبه با روز: | یک حکم حکومتی دیگر برای دولت؟ | انتخابات ریاست جمهوری تونس بعد از افغانستان ج. اسلامی سرود یاد مستان داد | | |
پايان نيمه اول بازي ايران و كره جنوبي          صفر صفر

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

سناريوي تلويزيوني

احمد آدينه وند - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

adinevand.jpg

ظرف شب هاي گذشته تلويزيون جمهوري اسلامي اقدام به پخش برنامه اي تحت عنوان "به اسم دموكراسي" نمود كه ظاهرا به انتشار اعترافات سه چهره علمي و دانشگاهي ايراني تبار كه در زندان از آنان اخذ شده بود اختصاص داشت اما در واقع به تلاشي براي انتساب تمام حركات تحول خواهانه داخلي در چند كشور نمونه در اروپاي شرقي و آسياي مركزي كه به انقلابات رنگي در اين كشورها موسوم گرديد به خارج از آن كشورها و خصوصا آمريكا شباهت بيشتري داشت به صورتي كه گويا تمام اين تحولات به مدد تحريكات و حمايت هاي محافل آمريكا يي صورت وقوع يافته اند وظاهرا محور و عنصر كليدي پيشبرد طرح هاي آمريكا نيز دانشجويان آن كشورها بودند كه عمدتا تحت آموزش و هدايت موسسات آمريكايي ترغيب به عمل بر ضد حكومت هاي كشورخود شده اند. اين برنامه از سوي بسياري از ناظران به مثابه كليد خوردن فاز جديدي از سناريوي از پيش طراحي شده عليه جنبش دانشجويي ايران مورد ارزيابي قرار گرفت.

در سراسر اين برنامه معترفان واداشته مي شدند كه خود را در خدمت برنامه اي طراحي شده از سوي سيستم هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا در پوشش نهادها و موسسات علمي و پژوهشي معرفي سازند.كه وظيفه برقراري ارتباط با محافل علمي و پژوهشي در داخل ايران به آنها احاله شده است. و در اين ميان با نام بردن از دو فعال سياسي و دانشجويي سابق در ايران واشاره به دريافت بورس هاي مطالعاتي و تحصيلي توسط آنها از دانشگاههاي آمريكايي نوعي ارتباط معنادار ميان اين گونه نهادها و موسسات كه در معنا مجري برنامه هاي سيستم هاي امنيتي و اطلاعاتي آمريكا بودند و افراد و نهادهاي كنشگر سيا سي در داخل ايران به مخاطبان القا مي گرديد،تا زمينه براي نتيجه گيري ها و در نهايت اقدامات بعدي بسترسازي شود.

نقش و ارتباط با بيگانه چنانكه مي نمود شاه بيت اين برنامه بود به بهره گيري از اين واقعيت تاريخي چشم داشت كه در كشور ما با توجه به تجربه منفي و تلخ گذشته ملت از دخالت هاي بيگانگان و قدرت هاي بزرگ كه علاوه بر ياري به استقرار و تحكيم استبداد در اين كشور همواره چشم طمع به سوئ استفاده از موقعيت استراتژيك اين سرزمين وتاراج منابع زير زميني آن از طريق تحميل معاهدات يكجانبه و استعمارگرانه داشته اند از سوي ديگر نقش خاطره اي تلخ را در ضمير ملت ما زده است.كه اين امر البته محمل مناسبي در اختيار حاكميت در كشور ما چه در رژيم گذشته وچه در نظام فعلي قرار داده است كه هرگونه اعتراض و دگرخواهي ملت را از طريق ارتباط به بيگانگان بي اعتبار سازند.

هم از اين رو است كه پخش اين برنامه درست ده روز پس از بازداشت گسترده و غيرقانوني فعالان دانشجويي عضو دفتر تحكيم وحدت و ادوار تحكيم يقينا نمي تواند بدون برنامه ريزي قبلي و از سر اتفاق باشد خصوصا كه تلاش براي مرتبط ساختن تلاش ها و فعاليت هاي فعالان منتقد دانشجويي به طرح ها و خواست هاي آمريكا جهت براندازي نظام سياسي كشور از جمله اهداف محتمل اين برنامه سازي مي تواند قلمداد گردد.بويژه كه در اين برنامه اصالت حركت هاي اعتراضي عليه نظام سياسي كشور صريحا مورد انكار قرار گرفته و انتساب آنها به آمريكا بعنوان طريقي مناسب براي مخدوش ساختن ارزش اين اعتراضات مدنظر قرار گرفته بود.

پخش اعترافات رامين جهانبگلو پس از گذشت يك سال از آزادي وي- صرفنظر از چگونگي اخذ اين اقارير كه محتملا همراه با فشارهاي روحي و جسمي در بازداشتگاههاي مصون از هر گونه نظارت قانوني و بي طرفانه ناظران و سازمان هاي مدافع حقوق بشر اخذ گرديده اندو ناگفته پيداست هرگونه اعترافي در هر مكاني غير از محكمه صالحه فاقد وجاهت و ارزش قانوني است نمي تواند بي ارتباط با پروژه كلان انسداد بيش از پيش فضاي سياسي جامعه از طريق برخورد با فعالان مستقل و منتقد و ايجاد جو رعب و وحشت كه اخيرا با بازداشت و توقيف گروهي افراد و رسانه هاي منتقد وارد مرحله جديدي شده است باشد.

در باب اهداف محتمل ديگراين برنامه از يكسو مي توان آنرا زمينه چيني براي سركوب منتقدان و مخالفان داخلي با محوريت جنبش دانشجويي و در طرحي وسيعترحتي تسري دادن اين قضايا به اصلاح طلبان ومقدمه چيني براي قلع و قمع آنها وبازداشتن آنها از شركت موثر در انتخابات آتي مجلس از سوي ديگر ارزيابي كرد.

همچنين بيم آن مي رود اين گونه برنامه سازي و اعتراف گيري مقدمه اي براي طرح هاي گسترده تر و احتمالا اخذ و پخش اعترافات تحت فشار از سوي دانشجويان بازداشت شده باشد تا بدين ترتيب فرض پيوستگي تلاش هاي دموكراسي خواهانه فعالان دانشجويي طي سالهاي اخير در داخل كشور با فعاليت هاي پژوهشگران ايراني ظاهرا مقر به خدمت به سياست هاي آمريكا از سوي حكومت اثبات شده تلقي گردد.

نهايتا بايد گفت كه پخش اين برنامه كه موارد مشابه آن پيش از اين مكررا به قصد بدنام ساختن معترضان و مخالفان داخلي از سوي صدا و سيما مشاهده گرديده ارزش و اعتبار هر گونه اقرار و اعتراف احتمالي از سوي ديگر بازداشت شدگان خصوصا دانشجويان بازاشت شده در 18 تير1386 را پيشاپيش مخدوش و فاقد اعتبار حقوقي و غير قابل استناد مي سازد كه جز رسوايي براي عوامل ساخت اين دست برنامه ها كه نماد بهره گيري از روش هاي استاليني در ملكوك ساختن حيثيت مخالفان داخلي و سركوب آنها از طريق پرونده سازي هاي كذايي عاري از هرگونه اهميت ديگري است

منبع:ادوار نيوز

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

دختري که نصف بدنش در خاک است

وبگرد - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

سها سيفي

جبر جغرافيايي

حميدرضا علاقه بند در وب سايت شخصي اش گردباد؛ از توليد فيلم تازه اش خبر مي دهد که واکنشي در برابر سنگسار اخير در تاکستان است:

"نشستم پشت اين سيستم حرفه‌اي لعنتي و دارم براي خودم فيلم تدوين مي‌کنم. ماجرا از اين قرار است فيلم‌هايي که از سنگسارهاي مختلف موجود است را مابين فيلم‌هاي هم‌آغوشي و عشق‌بازي‌هاي فيلم‌هاي معروف تاريخ سينما و هاليوودي کات مي‌زنم. موسيقي متن فيلم هم قطعه جادويي Desert Rose استينگ است. اسم فيلم را هم گذاشتم "جبرجغرافيايي."

افکت‌هاي صوتي و تصويري نقش به سزايي در اين کار دارند. بايد فيلم ببينيد تا بفهميد چه مي‌گويم. دختري که نصف بدنش در خاک است و ديگران دارند به سمتش سنگ پرتاب مي‌کنند تا بميرد. صحنه کات مي‌خورد به عشق‌بازي يک پسر و دو دختر در استخر در صحنه‌اي ازفيلم Alpha Dog.

صداي استينگ هم زير تمام صحنه‌هاي فيلم وجود دارد با افکت‌هاي مختلف. يک جايي وسط اين آهنگ است که صداي امان امان بند دل آدم را پاره مي‌کند.

کليت کار معلوم است. دخترهايي که سنگسار مي‌شوند، به جرم جبر جغرافيا محکوم به فنا هستند. اگر فرسنگ‌ها و کيلومترها دورتر در جايي ديگر به دنيا مي‌آمدند هيچ وقت به خاطره ارضاي غريزه اصلي مجازات نمي‌شدند. اين فرسنگ‌ها و کيلومترها قرار نيست از تاکستان تا پاريس و نيويورک باشد. مي‌تواند از تاکستان تا شمال تهران باشد. جايي در ولنجک يا انتهاي خيابان آصف. از تاکستان تا پنت‌هاوس‌هاي نياوران، فرشته و الهيه. چه فرقي بين آن دختر که در زير سنگسار جان مي‌دهد با دخترهاي ديشدام بالاي ولنجک‌نشين هست؟

جرقه ساخت فيلم لحظه‌اي زده شد: توي حال خودم بودم و داشتم وبلاگ‌هايي که راجع به سنگسار نوشته بودند و عکس‌ها و فيلم‌هايي موجود را نگاه مي‌کردم، مي‌خواندم و استينگ هم داشت Desert Rose را اجرا مي‌کرد. يک لحظه ياد متن نازلي کاموري افتادم که راجع به سنگسار نوشته بود. متن اين دختر تورنتو نشين را پيدا کردم و شروع کردم به خواندش. بيايد با هم آن را بخوانيم:

من و تو را که به جرم زنا سنگسار نمي‌کنند، آنهايي را مي‌کنند که به درجه‌اي از فقر رسيده اند که ديگر معلوم نيست زن‌اند، آدم‌اند، حيوان‌اند و گرنه آنها که بالاي خط فقرند که چپ و راست زنا مي‌کنند و سنگساري هم در کار نيست.

مردان بي پناه

اين بخشي از يک پست همايون خيري، در وبلاگ آزاد نويس است که باز هم به موضوع سنگسار پرداخته:
راستش از اول هفته و با آن داستان سنگسار همه‌اش داشتم فکر مي‌کردم به دو تا موضوع خيلي بي ربط در ظاهر ولي از قضا خيلي هم مربوط به هم در باط. فکر مي‌کردم که آن بابايي که سنگسار شده که متأهل نبوده ولي خانم محکوم شده متأهل بوده و چون تا اطلاع ثانوي جمهوري اسلامي خيلي ضعيف کش است در همه‌ي موارد، بنابراين چرا آقا را اول سنگسار کرده‌اند؟!

خوب يک جواب خيلي خوبي که پيدا کردم اين است که ديده‌اند خانم‌هاي فعال در حقوق زنان هر اختلاف کوچکي هم که ممکن است با هم داشته باشند اما همه‌شان در اصول با هم موافقت دارند. بنابراين خانم محکوم شده از پشتيبانان محکمي برخوردار است که زندان هم که بروند باز بر سر اصول‌شان ايستاده‌اند که سنگسار محکوم است. اما آقاي محکوم گرچه به طور غير مستقيم از همان پشتيباني برخوردار است، اما ضربه پذيرتر است بنابراين او را سپردند به باران سنگ.

حالا آن قسمت ديگر داستان اين است که تا به حال هيچ حزب و گروه سياسي که 30 سال است ادعاي اسلام و پيغمبر مي‌کند (تا اين حد که چند نفر داوطلب زندگي‌شان را گذاشته‌اند براي دفاع از آدم‌هايي که نمي‌شناسند) نتوانسته به جامعه نشان بدهد فقط در زمان رأي گرفتن نيست که مردم خيلي خوب مي‌شوند. بلکه موقع نيازمندي‌شان است که بايد آن‌ها را دريافت. خوب حالا آن دو موضوع بي‌ربط همنيجا مربوط مي‌شوند به همديگر. اگر اين خانم‌هاي فعال در حقوق زنان يک روزي بگويند کدام يکي از اين‌هايي که مي‌خواهند بروند کرسي وکالت و وزارت و رياست جمهوري را اشغال کنند از نظر آن‌ها قابل قبولند، آن وقت مي‌شود چشم بسته حرف‌شان را پذيرفت.

موسوي خويني ها، زير بار دين فيلم سنگسار هم نرفت

اما عباس عبدي هم در وب سايت شخصي اش، از زاويه اي ديگر به ماجراي سنگسار پرداخت که خواندني است:
اما نكته مهم اين بود كه نسخه اي از فيلم يكي از موارد رجم را براي مشاهده به تهران آوردند. شخصاً تا نيمه‌هاي فيلم را ديدم. وقتي كه خواستم آقاي موسوي خوئيني‌ها كه دادستان كل كشور بود، فيلم را مشاهده كند، زير بار نرفت و هر چه اصرار كردم حاضر به ديدن فيلم نشد. در همان‌جا تحليل خودم را ارايه كردم. گفتم كه شما نه در اسلام خواهي خود شك داريد و نه در سابقه فعاليت خودتان براي اين خواست و از همه مهم‌تر، نه در وظيفه‌اي كه در جايگاه دادستاني كل كشور داريد. اما صرف اين كه با هر سه ويژگي خود حاضر نيستيد حتي فيلم اين مجازات را مشاهده كنيد، ناشي از تغييري در اخلاق و روان انسان امروز است، كه اولاً چنين تغييري مثبت است و ثانياً اين تغيير چندان هم برنامه‌ريزي شده از جانب انسان نيست و از نظر يك مسلمان اين تغيير چيزي جز خواست خدا نيست. اگر اينطور به قضيه نگاه كنيم، نمي‌توانيم نتيجه بگيريم كه اين شيوه مجازات از جانب خداوند براي همه اعصار و همه جوامع تعيين شده است و لزوما به همين شکل بايد اجرا شود. در همانجا عكسي را از 80 سال قبل تهران و در زمان صدر مشروطيت نشان دادم كه چگونه انساني را چهار ميخ كرده‌اند و يك ميخ طويله را هم بر پيشاني او گذاشته و شخصي هم آماده است تا با پتكي را بر آن بكوبد (محل آن در ميان توپخانه يا اعدام فعلي است) و همه مردم هم در اطراف آن جمع شده و براي ديدن اين صحنه هيجان‌انگيز از سر و كول هم بالا مي‌روند!!!

خوب اگر واقعاً ما معتقديم كه اجراي چنين شيوه مجازاتي براي همه زمان‌ها و مكان‌ها ثابت است و بايد به عنوان يك مسلمان آن را بپذيريم و تبليغ كنيم، پس چرا اين مجازات را در ميدان بزرگ شهر (ميدان انقلاب يا آزادي يا ولي‌عصر) اجرا نمي‌كنيم؟ و مراسم آن را به صورت مستقيم از شبكه‌هاي تلوزيوني پخش نمي‌كنيم؟ چرا بايد اجراي چنين حكمي را موجب وهن دانسته و به صورت بخشنامه، بر خلاف نص قانون متوقف كنيم؟ اگر اين شيوه خواست خداست، آيا مگر گذشت زمان خللي در درستي اين حكم ايجاد مي‌كند كه در يك زمان مردم از آن استقبال كنند و در زمان ديگر آن را پنهاني و با اما و اگر انجام دهيم؟ مگر ما نماز را اينگونه مي‌خوانيم؟

فقط يک نمونه از آثار و عوارض تحريم ها

تحريم ها، به تدريج آثار و عوارض خود را نشان مي دهند. بازتاب به انتشار نامه يک کارشناس پالايشگاه پرداخت که يک نمونه از نتايج خسارت بار قطع برق را گوشزد مي کرد:

از آنجا که پالايشگاه پارسيان، مولد اختصاصي برق نداشته و برق مورد نياز خود را از شبکه سراسري برق تأمين مي‌کند، با قطع شبکه برق، پالايشگاه نيز از مدار خارج شده و گاز و ميعانات گازي بايد اجبارا در فيلرها سوزانده شود. نمونه کوچکي از خسارات سنگين، سوزاندن گازها و ميعانات گازي در فيلرها را براي شما اعلام مي‌کنيم. روز دوشنبه ما در پالايشگاه، شاهد قطع ده ساعته برق بوديم. با قطع برق، فن‌هاي کندانسورها از کار افتاده و کندانسورها نيز از مدار خارج شدند. با خاموشي کندانسورها، ديگر نمي‌توان ميعانات گازي را از گاز جدا كرده و براي همين، همه گاز خوراک به همراه مشتقات آن بايد به فيلرها رفته و سوزانده شود.

با توجه به ‌اينکه روزانه چهل هزار بشکه ميعانات گازي در پالايشگاه پارسيان توليد مي‌شود، با قطع ده ساعته برق، حدودا بيست هزار بشکه از ميعانات گازي به فيلرها رفته و سوزانده مي‌شود. قيمت هر بشکه ميعانات گازي سه برابر قيمت يک بشکه نفت خام است (قيمت هر بشکه ميعانات گازي، حدودا دويست هزار تومان است).

با يک حساب سرانگشتي، مشخص مي‌شود که ارزش ريالي بيست هزار بشکه ميعانات گازي سوزانده شده در مدت ده ساعته قطعي برق حدودا چهل ميليارد ريال است. علاوه بر بيست هزار بشکه ميعانات گازي، حدودا سي ميليون متر مکعب گاز نيز در فيلرها سوزانده شد که اگر قيمت اين سي ميليون متر مکعب گاز سوزانده شده نيز به شمار آوريم، به عمق خسارات وارده در اثر قطعي برق پي خواهيم برد. علاوه بر اين خسارات، مي‌توان به خسارات کارخانه‌هايي که از گاز اين پالايشگاه تغذيه مي‌شوند نيز اشاره نمود.

نه. اين تقدير ما نيست

واکنش مهدي محسني نويسنده وبلاگ جمهور به راهکار پيشنهادي محمد علي ابطحي براي نامزدي چهره هاي ميانه رو اصلاح طلب به منظور گريز از مانع نظارت استصوابي، اين بود:

آقاي ابطحي! مي پذيرم که کشور در زمان دولت و مجلس اصلاحات شرايط بهتري را داشت. اما تا چه زماني بايد بزرگان عرصه سياست حکومت اليگارشي سنتي- ديني را تقدير اين مملکت بخوانند و براي تغيير شرايط تلاشي نکنند؟! اين سوالات شايد بيشتر پرسش هاي کسي باشد که يک دهه، يعني بيش از يک سوم زندگي اش را به اميد رفرم و در کنار اصلاح طلبان سپري نموده و هنوز معتقد است اصلاح طلبان شايد آخرين اميد تغييرات مسالمت آميز باشند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

بدترين لحظه هاي عمرم

گفتگو با همسر منصور اصانلو - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]


سارا مقدم

پروانه اصانلو، همسر مردي است كه با قرار بازداشت يك ماهه، اين روزها ناخواسته مهمان بند 209 اوين است.
او زني است كه نه فقط مادرشوهر، كه همه خانواده همسرش با تحسين از او ياد مي كنند و او را عامل تاثيرگذاري مردي چون منصور اصانلو در كار صنفي اش مي دانند.

همسر مردي چون اصانلو بودن آسان نيست. اصانلو کسي بود که سنديكاي شركت واحد اتوبوسرانان تهران را، بعد از 26 سال غير فعال بودن، دوباره زندگي ببخشيد. سنديكاي كارگران شركت واحد با اصرار و پي گيري اعضاي فعلي هيات مديره آن، در خرداد سال 84، بالاخره توانست برپا بايستد و منصور اصانلو شد رئيس هيات مديره سنديكا.

شايد ما كمتر از پشت پرده اخباري كه نام سنديكا را در بسياري از رسانه ها قرار داده با خبر باشيم. چرا كه لابد مهم نيست اين خبر كه توقفگاه رانندگان اتوبوس در منطقه 9 و 10 تهران، كه سالها از داشتن آب لوله كشي محروم بود، اينك از آب شرب بهره مند است. مهم نيست گرفتن حق كرايه پرسنلي كه بايد هر روز هزينه اي را از جيب بابت رفت و آمد به توقف گاه اتوبوسهاپرداخت مي كردند. مهم نيست گرفتن حقوق كامل عيدي و پاداش كارگران شركت واحد. مهم نيست اين كه بالاخره لباس رانندگان شركت واحد كه سالها قرار بود به آنها داده شود، گرفته شد. مهم نيست جلوگيري از كاهش حقوق كارگران شركت واحد به حكم ديوان عدالت اداري و به خاطر پي گيري فعالان سنديكا...

با پروانه اصانلو، نه از فعاليتهاي اجتماعي صحبت كرده ايم و نه از آنچه كه همسرش را رسانه اي كرده است. با پروانه اصانلو از زندگي حرف زده ايم. مي خواهيم ببينيم زندگي بر زني كه همسرش، زنداني است و همين امروز وكلايش خبر آورده ند كه تا يك ماه آينده هم منتظرش نبايد بود، چگونه مي گذرد. زندان، فقط يك نفر را به بند نمي كند و گاه خانواده زنداني، دربندتر از خود اويند.

خيلي سخت است. مي دانم ولي خودتان بگوييد كه چطور مي گذرد؟

خيلي سخت است. ولي نه به اندازه روزهاي اولي كه از ايشان بي خبر بوديم. از وقتي كه ايشان را ربودند تا وقتي كه خودش از زندان تماس گرفت، بدترين لحظه هاي عمرم بود. حالا دستكم مي دانم كجاست. مي دانم كه زنده است.

كي ربوده شدند و كي تماس گرفتند؟

سه شنبه 19 تير، ‌در صد قدمي خانه مان ربوده شدند و جمعه 22 تير از زندان تماس گرفتند.

چطور خبر دارشديد كه آقاي اصانلو را ربوده اند؟

اهالي محل خبرمان كردند. ما در خانه منتظر بوديم كه آقاي اصانلو بيايد و شام بخوريم. دير كرده بودند و كم كم نگران مي شديم. هرچه به موبايلشان زنگ زديم جواب نداد. در همين حين يكي دو نفر از هم محلي ها به ما خبر دادند كه ايشان را سوار ماشين كرده و برده اند.

آنها دقيقا چه گفتند؟

گفتند كه آقاي اصانلو سوار اتوبوس بودند. اتوبوس پشت چراغ قرمز ايستاده بود. (با اشاره مي گويد: همين چراغ قرمزي كه در 100 متري خانه است) ناگهان يك پژوي 206 مي پيچد جلوي اتوبوس و چند نفر پياده مي شوند، سوار اتوبوس مي شوند و آقاي اصانلو را به زور از اتوبوس پياده كرده و سوار پژو مي كنند و مي روند. تنها كاري كه از ايشان برآمده اين بود كه داد بزند و خودش را به مردم معرفي كند.

عصر جمعه گذشته (دو جمعه گذشته)، شايعه تلخي شنيديم. شما هم از آن خبر شديد؟

بله و اين شايعه خيلي به خانواده ما لطمه زد. به نظرم به اندازه كافي خودمان مشكل داريم و نمي دانم اين شايعات با چه هدفي پخش مي شوند!

خانم اصانلو فعلا هم پدر خانواده ايد و هم مادر خانواده. از مشكلاتي بگوييد كه وقتي مرد خانواده نيست، گريبان زن را مي گيرد.

وقتي ايشان بازداشت مي شوند همه مسائل و مشكلات خانواده به دوش من است. جدا از كارهاي روزمره، رفت و امد به دادسرا، زندان، دفتر نظارت بر حقوق شهرندي، رفتن پيش وكيل و.... اين بار كه رفتن به آگاهي و پليس جنايي و 110 هم اضافه شد چون مساله ربوده شدن ايشان هم بود.

ضمن اين كه پسرهاي من بزرگ شده اند. در سن و سالي هستند كه خيلي از خواسته هايشان را سخت است كه به تنهايي برآورده كنم. وضعيت روحي و رواني خانواده به هم ريخته. مادر آقاي اصانلو خيلي بي تابي مي كند. او بسيار به پسرش وابسته است و دائم خواب پسرش را مي بيند.

از نظر كاري هم كه همسرم از كار معلق شده اند. من دو شيفت كار مي كنم و جور او را هم مي كشم. بنابراين بيشتر وقت روزانه از خانه بيرونم و وقتي به خانه مي رسم، به قدري خسته و بي حوصله ام كه حتا گاهي نمي توانم با پسرهايم حرف بزنم و اين، هم براي خودم و هم براي انها بسيار سخت است. (مكث طولاني مي كند و ادامه مي دهد)... دلم برايش تنگ شده است.

شما كي و كجا آشنا شديد؟

ما پسرخاله و دختر خاله بوديم. از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و هم را مي شناختيم.

در تماس آخر حالشان خوب بود؟ چون شنيده ام كه از بيماري رنج مي برند؟

بيماري هاي ايشان يكي دو تا كه نيست. چند سال پيش عمل قلب باز كرده اند و با توجه به اين درگيريهاي دائم و بازداشتهايي كه با ضرم وشتم همراه است، دائم دچار مشكل مي شوند.در حالي كه اگر احضاريه بدهند، حتما آقاي اصانلو خودش به دادسرا مراجعه مي كند و اصلا چه نيازي به اين برخوردهاست؟ ضمن اين كه همسر من بيماري پوستي پسوريازيس دارد كه زمينه ژنتيكي دارد ولي عامل بروزش استرس و اضطراب است.

همچنين در اثر ضرب و جرحي كه روز هفتم ارديبهشت 84، به دليل انتخابات سنديكا اتفاق افتاد، شبكه چشمش نازك شده بود كه تا حالا يك چشم را دوبار عمل كرده اند و براي چشم ديگر، 24 تير نوبت عمل داشتند كه متاسفانه دربازداشت بودند و عمل انجام نشد.

كليه هايشان هم سنگ ساز است و ديسك كمر هم دارد و...(مي خندد) كلكسيون بيماريهاست!

اتهام، به ايشان تفهيم شده؟
در دستگيري اخير، تا اين لحظه نه به خودشان و نه به وكلا اتهامي تفهيم نشده. ولي در بازداشتهاي قبلي، اقدام عليه امنيت ملي اتهامي بود كه تفهيم شد. اتهامي كه هنوز ثابت نشده و تبديل به جرم نشده، اين همه هزينه داريم بابتش پرداخت مي كنيم.

واكنش همكارانتان در محل كار چگونه است؟ آنها آقاي اصانلو را مي شناسند و از مشكلات شما با خبرند؟
بله. با اين كه محيط كار من زنانه است ولي همه آقاي اصانلو را مي شناسند و برايش احترام زيادي قائلند و هميشه پي گير كارش هستند. شوهر من آدم ناشناخته اي نيست. او زندگي اش را وقف هم صنفي هايش و كارگران شركت واحد كرده است.

خيلي كنجكاوم بدانم يك فعال جنبش كارگري به همسرش چطور نگاه مي كند؟ ارتباط شما چطور است و آيا توجهي كه شما به ايشان داريد آيا او هم به شما دارد؟
اگر او، "آن" نبود، من "اين" نمي شدم! همسر من مردي است كه به حقوق من به عنوان يك زن، بيش از خودم آگاه است و دائم يادآوري مي كند كه پي گير حقوقم باشم. و اين حقوق مربوط به بيرون از خانه نيست. بلكه اول در خانه تامين مي شود. مردي كه در خانه نتواند حقوق خانواده اش را تامين كند، نمي تواند به دنبال حقوق ديگران باشد.

بعد از سالها زندگي مشترك، هنوز هم وقتي من از سر كار به خانه بر مي گردم امكان ندارد كه جلوي پايم بلند نشود و كيف و لباسم را نگيرد. مگر اين كه مشغول كاري باشد كه در اين صورت عذرخواهي مي كند.

خانواده برايش محترم است و با رفتارش اين احترام را به ما ياد مي دهد. برابري حقوق، از خانه ها به جامعه مي رود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

چنين است رسم سراي درشت

عيسي سحرخيز - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

saharkhiz.jpg

مدت زماني بود كه جناب وزير ارشاد، به دليل خرابكاري هايي كه كرده بود كه با تمام ماله كشي و تكذيب ها خود و ديگران نتوانسته اند آن را ترميم كنند، لب از سخنگويي فرو بسته بود، اما باز چهارشنبه سخني گفته و شاهكار جديدي آفريده است.

گويا، خرابكاري عضو ديگر دولت، مشاور رئيس جمهور، كه خبر از اختلاف شديد احمدي ن‍ژاد و صفارهرندي داده بود و بازتاب ها و پيامد سنگين آن سخنان، عاملي شد كه از وزير ارشاد بخواهند كه در جهت تكذيب سخنان پيشين خود در ارتباط با كودتاي خزنده مطبوعات، و ترميم خرابكاري مهدي كلهر كه گوشه اي از اسرار پشت پرده را هويدا كرده بود، در مقابل خبرنگاران حاضر شود و حرفي بزند. اما اين سخن جديد، نه تنها چيزي از بار سنگين سخن ياوه پيشين نكاست، بلكه برگي ديگر بر پرونده ي تخلفات و نقض قوانين داخلي و بين المللي اقتدارگرايان افزود؛ به اصطلاح آمدند ابرويش را بردارند، زدند چشمش را هم كور كردند.

وزير ارشاد كه پيش از اين گفته ام كه درعمل حرف و نيات باطني چه كسي را بيان و دنبال مي كند، و جاي تكرارش كنون نيست، در پاسخ اين سوال خبرنگار كه "آيا بهتر نيست در آستانه انتخابات، تعداد روزنامه ها در كشورمان بيشتر شود؟ و يا اينكه وزارت ارشاد قصد ندارد به درخواست كساني كه مي خواهند روزنامه جديد انتشار دهند رسيدگي كند"، فرمايش كرده اند كه "ما روزنامه كم نداريم و حتي در مقايسه با برخي از كشورها كه از نظر كار روزنامه نگاري از ما جلوتر هستند، روزنامه بيشتري داريم." و بعد از نگاه كارشناسي ويژه، چون بسياري از كارها و برنامه هاي كارشناسي شده دولت احمدي ن‍ژاد، رهنمون صادر كرده اند كه "ما بايد روزنامه نگاري مان را از لحاظ كيفي ارتقا دهيم؛ به نحوي كه روزنامه هاي ما اطمينان برانگيز باشند. برخي از روزنامه ها متاسفانه در بين خواننده هاي خود اطمينان ايجاد نمي كنند."

آن زماني كه روزنامه نگاراني چون من "اگرچه پشت به زين" نبودند، اما هنوز "زين به پشت" هم نشده نبودند و خودشان و مطالبشان امكان حضور در خبرگزاري ها و درج در نشريات داخلي را داشتند، مانند چند سال پيش كه "خبرگزاري دانشجويان ايران" (ايسنا)، مناظره اي را برگزار كرده بود، من و همكار مطبوعاتي مان از روزنامه كيهان، روزي در برابر هم قرار گرفتيم. قرعه ي اقبال به من افتاده بود كه بحث را شروع كنم و از جمله از سابقه ي مطبوعاتي خويش بگويم؛ مسائلي چون چگونگي استخدام و گزينش در خبرگزاري جمهوري اسلامي و پيشرفت كار از روزنامه نگاري به دبيري، سردبيري و بعد معاون خبري سازمان. نوبت به دوستمان آقاي صفار رسيد ايشان هم در مقام مقايسه گفت كه سابقه ي خبري من هم مانند فلاني است و فراتر از بيست سال مي رود. اين سخنان از زبان ايشان جاري نشده بود، كه خنده سالن را فرا گرفت و پرسش و طعنه در فضا پيچيد. يكي به پيشينه ي نظامي- امنيتي، به عنوان مقدمه اي براي خبرنگار شدن اشاره كرد و ديگري نوشتن مطب در بولتن "تحليل و رويداد" سپاه، كار اطلاعات سري و محرمانه كردن به عنوان پيش شرط ورود و كار مطبوعاتي در كيهان. و بالاخره، سوابق مشعشع و آن چناني روزنامه نگاري؛ غوره نشده مويز شدن و رسيدن به جايگاه سردبيري روزنامه ي پرسابقه اي چون كيهان، بدون طي مراتب خبرنويسي و خبرنگاري.

حال كه "رسم سراي درشت" چنان شده است، كارشناسان امور روزنامه نگاري و مطبوعاتي نيز چنين شده اند! و از آن مهمتر چنان پشت خود را بر روي زين محكم مي بينند كه ابايي ندارند كه قانون اساسي و قانون مطبوعات را تفسير به راي كنند. نه تنها به صراحت قوانين بين المللي از جمله اعلاميه جهاني حقوق بشر كه ايران متعهد به اجراي آن است را زيرپا مي گذارند، بلكه استانداردهاي روزنامه نگاري، از جمله يونسكو را نيز ناديده مي گيرند.

به سخنان وزير ارشاد در مورد "كم نداشتن روزنامه" كه "درمقايسه با برخي از كشورها كم نيست" - لابد عقب مانده ترين كشورهاي جهان، يا استبدادي ترين حكومت ها- توجه كنيد. بايد از آقاي صفار هرندي پرسيد كه "معيار" چيست و "قاضي" كيست؟ جناب وزير، رئيس جمهور، دادستان تهران و يا مقام هاي بسيار كارشناس بالا؟

جناب وزير، گيرم كه شاخص ها و استاندارهاي يونسكو در مورد جايگاه صدور مجوز، و ميزان و تيراژ نشريات در كشورها را زيرسبيلي رد مي كنيد، در مقابل قانون مطبوعات - با همه محدوديت هاي در تضاد با استاندارهاي بين المللي و حقوق مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر- چه حرفي براي گفتن داريد؟ در كجاي قانون مطبوعات براي صدور مجوز، صحبت ازميزان و تعداد، يا كم و زياد بودن نشريه و روزنامه به ميان آمده است كه شما و اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات بيش از يك سال است، با وجود تقاضاهاي متعدد از جمله چون درخواست هاي هفت ساله ي افرادي چون من يا علي مزروعي- كه هردو زماني عضو هيات نظارت بر مطبوعات بوده ايم- مجوزي صادر نكرده ايد؟ بر اساس كدام مجوز قانوني شما مي توانيد به خود حق بدهيد كه جلوي آزادي هاي اساسي ملت را بگيريد و با نقض كردن اصول نهم، بيست و چهارم، يا بيست و دوم و بيست و هشتم قانون اساسي، آن ها را از حقوق حقه شان، از جمله حق آزادي بيان و يا قلم، فعاليت مطبوعاتي و روزنامه نگاري و حق داشتن شغل دلخواه، منع كنيد؟ و يا "فرصت سه ماهه" ي تعيين شده در ماده ي سيزده قانون مطبوعات براي صدور مجوز نشريات را زيرپا گذارده و بر خلاف قانون آن را حتي به "هفت- هشت سال" برسانيد و حاضر نباشيد پاسخ روشني به آحاد ملت از جمله، رهبران احزاب و گروه ها و شخصيت هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مذهبي بدهيد؟

آيا شما با آن سابقه ي مطبوعاتي و با آن پيشينه ي پرونده سازي براي روزنامه نگاران و فعالان سياسي، فرهنگي و اجتماعي، صلاحيت سخنگويي از جانب مخاطبان مطبوعات را داريد؟- چه رسد به كل ملت ايران. اين خواننده هايي كه از آنها صحبت مي كنيد دربرگيرنده چه گروه هايي از جامعه هستند؟ خوانندگان روزنامه ي كيهان كه با مديريت شما و برادران ارجمند، حسن و حسين، تعدادشان از يك ميليون نفر به حداكثر 20-30 هزار نفر تنزل پيدا كرده است؟ نكند وکيل خوانندگان روزنامه هاي اصلاح طلب شده ايد كه در دوران خوش بهار مطبوعات، تعدادشان از روزانه 2 ميليون نفر فراتر رفته بود، و در يك مقطعي شمارگان تنها دو روزنامه نشاط و صبح امروز، هريك بيش از نيم ميليون نسخه در روز بود- آن هم در شرايطي كه هم زمان چندين و چند روزنامه ي مستقل و آزاديخواه، با شمارگان روزانه ي چند ده هزار نسخه در تهران و شهرستان ها منتشر مي شد و هر از چند گاهي حتي به چاپ هاي دوم و سوم هم مي رسيد.

خود بهتر از هر كسي مي دانيد كه اين "ارتقا كيفيت" و "اطمينان"ي كه شما از آن دم مي زنيد نوعي نعل وارونه زدن است. در شرايط تعطيلي و توقيف مكرر مطبوعات مستقل و آزاديخواه، دستگيري و بازداشت روزنامه نگاران اصلاح طلب و دگرانديش و اجبار بسياري براي ترك شغل، خانه نشين شدن يا زيادش جلاي وطن كردن روزنامه نگاران و مديران مطبوعات به دليل صدور احكام سنگين، حتي اعدام، نمي توان از "ارتقاي كيفيت" سخن به ميان آورد- آن هم در شرايط سخت و فضاي رعب و وحشتي كه در دو قرن تاريخ مطبوعات ايران، بسيار نادر و كم سابقه است.

"جلب اطمينان" ملت و خوانندگان روزنامه ها كار چندان سختي نيست. كافي است شما و روسايتان در مسند حكومت و قضاوت ننشيند و سانسور و خودسانسوري را بر مطبوعات و روزنامه نگاران تحميل نكنيد. اجراي قوانين و استانداردهاي بين المللي پيشكشتان، تنها اجازه دهيد، روح و مفاد قانون اساسي و قانون مطبوعات بر كشور حاكم شود و مديران نشريات و روزنامه نگاران نقشه ي ميدان مين خود را بر مبناي آنها و براساس "حقوق و حدود" مندرج در قانون اساسي و قوانين موضوعه ي کشور ترسيم كنند، آن گاه معناي "اطمينان خوانندگان" را خواهيد فهميد.

در اين شرايط، زياد نگران نشويد، بيم به خود راه ندهيد، چيزي پيش نمي آيد، زيادش مجبور خواهيد شد كه كمي قاچ زين را محكم تر بچسبيد، همين!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

بدترين لحظه هاي عمرم

گفتگو با همسر منصور اصانلو - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]


سارا مقدم

پروانه اصانلو، همسر مردي است كه با قرار بازداشت يك ماهه، اين روزها ناخواسته مهمان بند 209 اوين است.
او زني است كه نه فقط مادرشوهر، كه همه خانواده همسرش با تحسين از او ياد مي كنند و او را عامل تاثيرگذاري مردي چون منصور اصانلو در كار صنفي اش مي دانند.

همسر مردي چون اصانلو بودن آسان نيست. اصانلو کسي بود که سنديكاي شركت واحد اتوبوسرانان تهران را، بعد از 26 سال غير فعال بودن، دوباره زندگي ببخشيد. سنديكاي كارگران شركت واحد با اصرار و پي گيري اعضاي فعلي هيات مديره آن، در خرداد سال 84، بالاخره توانست برپا بايستد و منصور اصانلو شد رئيس هيات مديره سنديكا.

شايد ما كمتر از پشت پرده اخباري كه نام سنديكا را در بسياري از رسانه ها قرار داده با خبر باشيم. چرا كه لابد مهم نيست اين خبر كه توقفگاه رانندگان اتوبوس در منطقه 9 و 10 تهران، كه سالها از داشتن آب لوله كشي محروم بود، اينك از آب شرب بهره مند است. مهم نيست گرفتن حق كرايه پرسنلي كه بايد هر روز هزينه اي را از جيب بابت رفت و آمد به توقف گاه اتوبوسهاپرداخت مي كردند. مهم نيست گرفتن حقوق كامل عيدي و پاداش كارگران شركت واحد. مهم نيست اين كه بالاخره لباس رانندگان شركت واحد كه سالها قرار بود به آنها داده شود، گرفته شد. مهم نيست جلوگيري از كاهش حقوق كارگران شركت واحد به حكم ديوان عدالت اداري و به خاطر پي گيري فعالان سنديكا...

با پروانه اصانلو، نه از فعاليتهاي اجتماعي صحبت كرده ايم و نه از آنچه كه همسرش را رسانه اي كرده است. با پروانه اصانلو از زندگي حرف زده ايم. مي خواهيم ببينيم زندگي بر زني كه همسرش، زنداني است و همين امروز وكلايش خبر آورده ند كه تا يك ماه آينده هم منتظرش نبايد بود، چگونه مي گذرد. زندان، فقط يك نفر را به بند نمي كند و گاه خانواده زنداني، دربندتر از خود اويند.

خيلي سخت است. مي دانم ولي خودتان بگوييد كه چطور مي گذرد؟

خيلي سخت است. ولي نه به اندازه روزهاي اولي كه از ايشان بي خبر بوديم. از وقتي كه ايشان را ربودند تا وقتي كه خودش از زندان تماس گرفت، بدترين لحظه هاي عمرم بود. حالا دستكم مي دانم كجاست. مي دانم كه زنده است.

كي ربوده شدند و كي تماس گرفتند؟

سه شنبه 19 تير، ‌در صد قدمي خانه مان ربوده شدند و جمعه 22 تير از زندان تماس گرفتند.

چطور خبر دارشديد كه آقاي اصانلو را ربوده اند؟

اهالي محل خبرمان كردند. ما در خانه منتظر بوديم كه آقاي اصانلو بيايد و شام بخوريم. دير كرده بودند و كم كم نگران مي شديم. هرچه به موبايلشان زنگ زديم جواب نداد. در همين حين يكي دو نفر از هم محلي ها به ما خبر دادند كه ايشان را سوار ماشين كرده و برده اند.

آنها دقيقا چه گفتند؟

گفتند كه آقاي اصانلو سوار اتوبوس بودند. اتوبوس پشت چراغ قرمز ايستاده بود. (با اشاره مي گويد: همين چراغ قرمزي كه در 100 متري خانه است) ناگهان يك پژوي 206 مي پيچد جلوي اتوبوس و چند نفر پياده مي شوند، سوار اتوبوس مي شوند و آقاي اصانلو را به زور از اتوبوس پياده كرده و سوار پژو مي كنند و مي روند. تنها كاري كه از ايشان برآمده اين بود كه داد بزند و خودش را به مردم معرفي كند.

عصر جمعه گذشته (دو جمعه گذشته)، شايعه تلخي شنيديم. شما هم از آن خبر شديد؟

بله و اين شايعه خيلي به خانواده ما لطمه زد. به نظرم به اندازه كافي خودمان مشكل داريم و نمي دانم اين شايعات با چه هدفي پخش مي شوند!

خانم اصانلو فعلا هم پدر خانواده ايد و هم مادر خانواده. از مشكلاتي بگوييد كه وقتي مرد خانواده نيست، گريبان زن را مي گيرد.

وقتي ايشان بازداشت مي شوند همه مسائل و مشكلات خانواده به دوش من است. جدا از كارهاي روزمره، رفت و امد به دادسرا، زندان، دفتر نظارت بر حقوق شهرندي، رفتن پيش وكيل و.... اين بار كه رفتن به آگاهي و پليس جنايي و 110 هم اضافه شد چون مساله ربوده شدن ايشان هم بود.

ضمن اين كه پسرهاي من بزرگ شده اند. در سن و سالي هستند كه خيلي از خواسته هايشان را سخت است كه به تنهايي برآورده كنم. وضعيت روحي و رواني خانواده به هم ريخته. مادر آقاي اصانلو خيلي بي تابي مي كند. او بسيار به پسرش وابسته است و دائم خواب پسرش را مي بيند.

از نظر كاري هم كه همسرم از كار معلق شده اند. من دو شيفت كار مي كنم و جور او را هم مي كشم. بنابراين بيشتر وقت روزانه از خانه بيرونم و وقتي به خانه مي رسم، به قدري خسته و بي حوصله ام كه حتا گاهي نمي توانم با پسرهايم حرف بزنم و اين، هم براي خودم و هم براي انها بسيار سخت است. (مكث طولاني مي كند و ادامه مي دهد)... دلم برايش تنگ شده است.

شما كي و كجا آشنا شديد؟

ما پسرخاله و دختر خاله بوديم. از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و هم را مي شناختيم.

در تماس آخر حالشان خوب بود؟ چون شنيده ام كه از بيماري رنج مي برند؟

بيماري هاي ايشان يكي دو تا كه نيست. چند سال پيش عمل قلب باز كرده اند و با توجه به اين درگيريهاي دائم و بازداشتهايي كه با ضرم وشتم همراه است، دائم دچار مشكل مي شوند.در حالي كه اگر احضاريه بدهند، حتما آقاي اصانلو خودش به دادسرا مراجعه مي كند و اصلا چه نيازي به اين برخوردهاست؟ ضمن اين كه همسر من بيماري پوستي پسوريازيس دارد كه زمينه ژنتيكي دارد ولي عامل بروزش استرس و اضطراب است.

همچنين در اثر ضرب و جرحي كه روز هفتم ارديبهشت 84، به دليل انتخابات سنديكا اتفاق افتاد، شبكه چشمش نازك شده بود كه تا حالا يك چشم را دوبار عمل كرده اند و براي چشم ديگر، 24 تير نوبت عمل داشتند كه متاسفانه دربازداشت بودند و عمل انجام نشد.

كليه هايشان هم سنگ ساز است و ديسك كمر هم دارد و...(مي خندد) كلكسيون بيماريهاست!

اتهام، به ايشان تفهيم شده؟
در دستگيري اخير، تا اين لحظه نه به خودشان و نه به وكلا اتهامي تفهيم نشده. ولي در بازداشتهاي قبلي، اقدام عليه امنيت ملي اتهامي بود كه تفهيم شد. اتهامي كه هنوز ثابت نشده و تبديل به جرم نشده، اين همه هزينه داريم بابتش پرداخت مي كنيم.

واكنش همكارانتان در محل كار چگونه است؟ آنها آقاي اصانلو را مي شناسند و از مشكلات شما با خبرند؟
بله. با اين كه محيط كار من زنانه است ولي همه آقاي اصانلو را مي شناسند و برايش احترام زيادي قائلند و هميشه پي گير كارش هستند. شوهر من آدم ناشناخته اي نيست. او زندگي اش را وقف هم صنفي هايش و كارگران شركت واحد كرده است.

خيلي كنجكاوم بدانم يك فعال جنبش كارگري به همسرش چطور نگاه مي كند؟ ارتباط شما چطور است و آيا توجهي كه شما به ايشان داريد آيا او هم به شما دارد؟
اگر او، "آن" نبود، من "اين" نمي شدم! همسر من مردي است كه به حقوق من به عنوان يك زن، بيش از خودم آگاه است و دائم يادآوري مي كند كه پي گير حقوقم باشم. و اين حقوق مربوط به بيرون از خانه نيست. بلكه اول در خانه تامين مي شود. مردي كه در خانه نتواند حقوق خانواده اش را تامين كند، نمي تواند به دنبال حقوق ديگران باشد.

بعد از سالها زندگي مشترك، هنوز هم وقتي من از سر كار به خانه بر مي گردم امكان ندارد كه جلوي پايم بلند نشود و كيف و لباسم را نگيرد. مگر اين كه مشغول كاري باشد كه در اين صورت عذرخواهي مي كند.

خانواده برايش محترم است و با رفتارش اين احترام را به ما ياد مي دهد. برابري حقوق، از خانه ها به جامعه مي رود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

بازداشت شدگان 18 تير زير فشارند

براي اخذ اعترافات اجباري - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

hijdahtir.jpg

نادر كرمي

در شرايطي كه دانشگاه‌هاي سراسر كشور مطابق روال چند ساله پس از حوادث 18 تير 78 امتحانات خود را چند روز قبل از سالروز حمله به كوي دانشگاه به پايان برده و دانشگاهها چندي است تعطيلات خود را آغاز كرده اند، و در حالي كه هر شش عضو شوراي مركزي گسترده ترين تشكيلات دانشجويي در كشور، دفتر تحكيم وحدت، و چند دانشجوي ديگر عضو اين تشكيلات در بازداشت به سر مي برند، برخوردهاي نهادهاي انضباطي درون دانشگاهي و مراجع قضايي با فعالان دانشجويي و تشكل‌هاي مستقل آنان همچنان ادامه دارد.

دانشجويان سياسي عضو تشكيلات دفتر تحكيم در سراسر كشور در واكنش به اين برخورد‌ها و در غياب اعضاي مركزيت خود اقدام به بازسازي اعضاي خود كرده و بويژه شوراي تهران اين تشكل دانشجويي با تشكيل هيات رييسه اي مسائل مربوط به بازداشت شدگان وساير برنامه هاي تشكيلات را پي گيري مي كند.

صدور احكام قضايي جديد

در ادامه برخوردهاي اخير با فعالان دانشجويي، در اصفهان نيز سه فعال دانشجويي با برخوردهاي قضايي مواجه شده اند. بهرام اسماعيل بيگي از اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان به اتهام برگزاري تجمعات غيرقانوني، تبليغ عليه نظام و توهين به امام به دو سال حبس تعليقي محكوم شد و دو فعال دانشجويي ديگر به نام‌هاي حسن طالبي و ميثم گلستاني به دادگاه انقلاب اصفهان احضار شدند.

بهرام اسماعيل بيگي از اعضاي سازمان دانش آموختگان ايران است و گفته مي شود به همراه تعداد ديگري از فعالان سابق دانشجويي در اين استان امور مربوط به تاسيس شعبه اصفهان سازمان دانش‌اموختگان ايران را پي گيري مي كرده اند.

هشت بازداشت شده 18 تير در انفرادي 209

وضعيت نگران كننده روحي و جسمي عبدالله مومني سخنگوي بازداشت شده سازمان دانش آموختگان ايران و گفته هاي وي در جريان بازرسي و تفتيش ماوران امنيتي از منزل وي در حضور اعضاي خانواده‌اش، نگراني‌هاي گسترده اي را برانگيخته است. فرزند او در گفتگويي با راديو صداي آلمان از وجود كبودي‌هايي بر روي بدن پدرش گفته است و همسر او نيز در گفتگو با ادوارنيوز عبدالله مومني را آشفته و بسيار نحيف توصيف كرده است.

مهمترين خبر در مورد بازداشت شدگان 18 تيرماه 86 در اين روزها مراجعات پي در پي ماموران امنيتي به منزل ايشان است. به طوري كه تاكنون ماموران به منزل بهاره هدايت، عبدالله مومني، بهرام فياضي، محمد هاشمي و علي نيكو نسبتي مراجعه كرده كه البته در دو مورد اخير موفق به بازرسي از منزل نشده اند.

به جز اظهارات عبدالله مومني كه واكنش حجت شريفي رييس شوراي مركزي سازمان دانش آموختگان ايران را مبني بر نگراني از اخذ اعترافات اجباري را در پي داشت، بهرام فياضي نيز در جريان تفتيش از منزل شخصي‌اش اظهار داشته است كه او تنها در روزهاي اول بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، در حالي كه در مورد سايرين اينگونه نبوده است.

در خبر ديگري سايت خبري سازمان دانش آموختگان (ادوارنيوز) گزارش داده است كه از جمع بازداشت شدگان هشت تن از آنان در سلول‌هاي انفرادي به سر مي برند. عبدالله مومني، ‌مجتبي بيات، محمد هاشمي، بهاره هدايت، علي نيكو نسبتي، علي وفقي، مهدي عربشاهي و حنيف يزداني افرادي هستند كه در سلول‌هاي انفرادي بند 209 وزارت اطلاعات به سر مي برند.

از سوي ديگر محمد علي دادخواه روز گذشته به خبرگزاري ايسنا گفت كه به عنوان وكيل از حق ملاقات با دانشجويان بازداشت شده محروم است و پي گيري وي و خانواده بازداشت شدگان براي ديدار با آنها با پاسخ منفي مراجع قضايي مربوطه مواجه شده است.

كميته حقوق بشر ادوار تحكيم: اعترافات اجباري فاقد اعتبار است

در ادامه موج محكوميت بازداشت فعالان دانشجويي در روز 18 تيرماه و برخورد با سازمان دانش آموختگان ايران كميته حقوق بشر اين سازمان و همچنين انجمن اسلامي دانشگاه پلي تكنيك بيانيه هايي صادر كردند.

كميته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ايران در بيانيه خود با اشاره به اينكه " طي 29 سال اخير حکومت اجازه برگزاري آرام حتي يک تجمع مسالمت آميز غير دولتي را به مردم و نهادهاي مدني نداده است. ضمن تشريح چگونگي بازداشت دانشجويان تحكيمي و هجوم مسلحانه به دفتر سازمان دانش آموختگان ايران آورده كه: "سازمان دانش آموختگان يک حزب داراي مجوز فعاليت قانوني است که به طور علني و با رعايت تمامي چارچوبهاي فعاليت مسالمت آميز و قانوني براي ارتقاي سطح حقوق بشر و دموکراسي در ايران تلاش مي کند، از اين رو برخورد خشن و غير قانوني صورت گرفته با سازمان به هيچ روي قابل قبول نبوده و حق شکايت از عاملان و آمران اين هجوم خشونت بار به دفتر سازمان محفوظ خواهد بود."

در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: "انتظار مي رود مراجع قضايي براساس ماده 570 قانون مجازات اسلامي هرچه سريعتر متعديان به حقوق و آزادي هاي قانوني ملت را به اشد مجازات برسانند و به وظيفه ذاتي و قانوني خود عمل نمايند."

اين كميته همچنين خواستار برخورداري دستگيرشدگان از حق دسترسي به وكيل شده است و تاكيد كرده است "هر نوع اقرار و اعترافي كه از بازداشت شدگان در شرايط عدم دسترسي به وكيل و ملاقات با خانواده و در مدت بازداشت موقت فاقد اعتبار و قابليت استناد حقوقي است"

همچنين در بيانيه انجمن اسلامي دانشگاه پلي تكنيك كه شش تن از اعضاي آن در بازداشت به سر مي برند با يادآوري جريان چاپ نشريان جعلي در اين دانشگاه آمده است: "حاكمان... زماني که اين حربه ناجوانمردانه خود را در برابر مقاومت دانشجويان و شجاعت جمع چند نفره شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت کارساز نمي يابند و آنان به نمايندگي از پيکره زخم خورده جنبش دانشجويي ايران و در روزي که نماد مظلوميت دانشجويان و سمبل توحش و درندگي اقتدارگرايان است يعني ۱۸ تيرماه تحصني چند نفره و مسالمت آميز را در دفاع از برادران دربندشان برگزار مي کنند، چاره کار را در ربودن آنان مي يابند و روز روشن آنها را با ضرب و شتم به دانشگاه اوين! منتقل مي کنند و باز به همين هم اکتفا نمي کنند و مغول وار و کف به دهان آورده با گلوله و باتوم وشلاق به دفتر يک حزب قانوني يورش مي برند، به ضرب گلوله در مي شکنند و حرمت انسانيت مي درند و جمعي از بهترين فرزندان ايران زمين را راهي محبس مي کنند."

دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك با اشاره به اينكه "روزگار نااميدي حساس ترين مقطع تاريخ هر جامعه اي است." تاكيد كرده اند كه "‌ما در کنار ساير ياران دبستانيمان و جامعه تحول خواه و پوياي ايران اجازه نخواهيم داد آنان که سوداي خام حقنه کردن سالهاي تلخ و تيره دهه ۶۰ به جامعه را در سر مي پرورند بار ديگر جامعه را بدان روزگار تلخ بازگردانند. "


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

مردم کردستان به روزه سياسي دعوت شدند

در اعتراض به نقض حقوق بشر و حکم اعدام - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

هانيه احمدي

به دنبال صدور حکم اعدام براي يک روزنامه نگار کرد و همچنين افزايش فشارها، احضارها و دستگيري ها در کردستان، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و مرکز چاک از "مردم کردستان، احزاب و نهادهاي سياسي و مدني و فعالان همه عرصه ها" دعوت کردند با مشارکت در يک اعتصاب سراسري در روزهاي سه شنبه، چهار شنبه و پنج شنبه (2، 3 و 4 مرداد) به نقض حقوق بشر در کردستان اعتراض کنند.

عدنان حسن‌پور، روزنامه نگار کرد که براي وي حکم اعدام صادر شده عضو هيأت تحريريه هفته نامه توقيف شده "آسو" است. او که از ماهها پيش در بازداشتگاه مريوان است توسط يکي از شعب دادگاه انقلاب سنندج همراه با هيوا بوتيمار روزنامه نگار ديگر کرد به اتهام محاربه، به اعدام محکوم شده است.

به گفته صالح نيکبخت يکي از وکلاي اين دو متهم "اتهامي که به آقاي حسن‌‌پور وارد شده، هيچ ارتباطي به فعاليت‌هاي مطبوعاتي وي ندارد و پرونده تازه‌اي براي ايشان گشوده شده است".

اين پرونده تازه مبتني بر اتهامي مربوط به "تماس تلفني عدنان حسن‌پور با يک کارمند صداي آمريکا"ست. مسئولان جمهوري اسلامي گفته‌اند اين ارتباط "از مصاديق جاسوسي و محاربه" است. به هيوا بوتيمارهم اتهام حمل سلاح گرم زده شده در حاليکه به گفته صالح نيکبخت او هيچ‌وقت از سلاح گرم استفاده نکرده‌ و با هيچ‌يک از گروه‌هاي محارب هم ارتباط نداشته است.

سامان رسولپور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر کردستان در مورد صدور حکم اعدام براي اين دو فعال مي گويد:"حکم اعدام براي همه ما بسيار غيرمنتظره و شوک‌آور بود. به همين منظور، روز گذشته هيأت اجرايي سازمان حقوق بشر کردستان بيانيه‌اي صادر کرده و از مسئولان قضايي خواسته است نسبت به ابطال اين حکم اقدام کنند و به فشارها بر روزنامه نگاران و فعالان مدني پايان دهند".

صدور اين احکام در حالي صورت مي گيرد که محمود صالحي، فعال کارگري سنندجي هنوز در زندان است و اخبار از وخامت وضعيت جسمي وي خبر مي دهد. او که يک کليه دارد در وضعيتي بحراني به سر مي برد و با وجودي که اداره زندان سنندج، موافقت خود را با مرخصي استعلاجي وي اعلام کرده، اما دادستاني سنندج با اين مرخصي مخالفت کرده است.

همچنين صادق کبودوند، دبير کانون حقوق بشر کردستان و اجلال قوامي، ديگر فعال حقوق بشري اين استان نيز در بازداشت به سر مي برند و از سرنوشت آنان اطلاعي در دست نيست. به گفته سامان رسول پور کبودوندکه روز دهم تيرماه امسال بازداشت شد، بعد از ۱۵ روز در تماس کوتاهي با خانواده‌اش اظهار داشت در بند ۲۰۹ اوين به سر مي برد و علت دستگيري او هم فعاليت‌هاي حقوق بشري است.هر چند بازجويان فعاليت او را" اقدام عليه امنيت ملي و نشر اکاذيب و تبليغ عليه نظام " عنوان کرده اند.

اجلال قوامي روزنامه نگار هفته نامه توقيف شده "پيام مردم" و "ديدگاه" هم از اعضاي شوراي‌عالي سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان است که روز ۱۸ تيرماه بازداشت شد و الآن در زندان عمومي سنندج به سر مي برد.قوامي در زندان به عفونت چشم مبتلا شده است.

کردستان در هفته هاي اخير شاهد خشونت هاي ديگري هم بوده است که از جمله مي توان به مرگ عبدالصمد نصيري، نوجوان 17ساله مهابادي در سالگرد ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو در ميدان استقلال اين شهر اشاره کرد. او در اين تظاهرات مورد ضرب و شتم نيروهاي انتظامي قرار گرفت و به قتل رسيد.

لقمان مهري فعال کارگري و عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان هم که به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به 5 سال حبس تعزيري محکوم شده است، روز 27 تير، در ترمينال شرق تهران به همراه همسرش توسط چندين فرد لباس شخصي، پس از ضرب و شتم ربوده شد.

اين شرايط فعالان حقوق بشري در کردستان را به اين نتيجه رسانده که وضعيت حقوق بشر در کردستان رو به وخامت است و به گفته رسول سامان پور "مردم فکر مي‌کنند اين موج تازه و کم سابقه برخورد نيروهاي امنيتي و قضايي جمهوري اسلامي با فعالان جامعه مدني روز به روز بيشتر و بيشتر شود."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اظهارات و توضيحات چند کارشناس

نام هاي ديگر اعتراف گيري - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

فريبا صراف

در حاليکه سيد احمد خاتمي، سخنران نماز جمعه اين هفته تهران از صداوسيما به خاطر توليد و پخش برنامه "به نام دموکراسي" تشکر کرد تنها کيهان است که به صراحت از "اعترافات جاسوسان آمريكايي" مي نويسد، با تاکيد بر اينکه: "روزنامه كيهان در پي بازداشت افراد ياد شده به اتهام جاسوسي «اقدامات آنان را» افشا كرده بود".

خبرگزاري فارس که پيش از همه از پخش برنامه اي تحت عنوان "به اسم دموکراسي" خبر داده بود، از آن به عنوان "اظهارات" اسفندياري، تاجبخش و جهانبگلو که شامل "توضيحات" آنها است، ياد کرد.

خانم نسرين سلطانخواه، از همفکران محمود احمدي نژاد، براي توضيح ماجرا اين جمله بندي را برگزيد: "اعترافات را آمده اند به صورت مصاحبه گفته اند."

يک منبع در قوه قضائيه ايران که "نخواست نامش فاش شود" به خبرگزاري فرانسه گفت اين "برنامه" يک "توليد تلويزيوني" است و در حکم "اعتراف" نيست. اين مقام بي نام افزود: "انها همانند ساير کارشناساني که در ساير برنامه هاي تلويزيون ايران صحبت مي کنند به عنوان «کارشناس» در اين برنامه حضور يافته اند".

تنها کيهان است که چون به خوبي مي داند اين "کارشناسان" خودشان به طور داوطلبانه در برنامه تلويزيوني مورد نظر "حضور" نيافته اند، مي نويسد: "اعترافات هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو پنج شنبه از شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي پخش شد. اين سه نفر كه متهم به اقدام عليه امنيت ملي از طريق فعاليت هاي تبليغي و جاسوسي به نفع بيگانگان هستند در اين بخش از اعترافاتشان رسماً اعلام كردند كه به اسم دموكراسي در راستاي منافع دشمنان ايران گام برداشته و زنجيره هايي از يك شبكه بزرگ براي براندازي نظام جمهوري اسلامي بوده اند."

بعد هم با صراحت اعلام مي کند: "گفتني است روزنامه كيهان چندي پيش در پي بازداشت افراد ياد شده به اتهام جاسوسي، بخش هاي مهم و مبسوطي از كارنامه كاري آن ها در طول سال هاي گذشته را كه عمدتاً شامل جاسوسي به نفع بيگانگان با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمي و اقدام عليه امنيت كشور و ارتباطشان با عوامل داخلي مي شد افشا كرد."

اين نشريه به روال معمول تا آنجا پيش مي رود که نحوه برخورد سايت بازتاب، وابسته به سردار محسن رضايي در اين مورد را نيز مورد نکوهش قرار مي دهد. سايت بازتاب با استناد به سخنان يک "کارشناس ارشد سياسي" بي نام نوشته بود: "يا نگراني‌هاي دستگاه امنيتي كشور در برابر اين‌گونه حركت‌ها اغراق‌آميز و بزرگ‌پنداري است كه بايد با توجه به هزينه‌زايي شديد اين‌گونه برخوردها نسبت به آن تجديدنظر كرد و يا جمهوري اسلامي مانند كشورهاي ديكتاتوري و ورشكسته شوروي سابق، در برابر اين‌گونه حركت‌هاي دست چندم، آسيب‌پذير شده است كه در اين صورت بايد به حال متوليان فرهنگ كشور تأسف خورد كه جمهوري اسلامي را كه در دهه نخست انقلاب در بالاترين سطح خودباوري، ابتكار عمل و سياست تهاجمي فرهنگي بود، به شرايطي رسانده‌اند كه در برابر اين حركت‌ها، آسيب‌پذير شده است."

در پاسخ به اين مطلب، کيهان در ستون خبر ويژه خود تحت عنوان "كاش آقاي محسن رضايي پاسخ دهد"مي نويسد: "سايت بازتاب كه قبل از پخش اعترافات هاله اسفندياري و كيان تاجبخش نيز به بهانه اين كه پخش اعترافات آنها قانوني نيست! سعي كرده بود پيشاپيش اين اعترافات را زير سؤال ببرد، بعد از پخش برنامه «به اسم دموكراسي» نيز به گونه اي ديگر و طي يادداشتي مخالفت خود را با پخش اعترافات جاسوسان ياد شده، ابراز كرد....سايت بازتاب اصرار دارد «طرح براندازي نرم» را در حد و اندازه يك حركت تبليغاتي براي ترويج يك ديدگاه سياسي تنزل دهد كه بايد پرسيد، آيا روابط پنهان برخي از شخصيت ها و گروه ها با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و تلاش براي ايجاد آشوب و بلوا چيزي در حد تبليغات عقيدتي و سياسي است؟ و آيا از نگاه گردانندگان سايت بازتاب، تظاهرات مردم مسلمان ايران عليه رژيم شاه با آشوبگري هايي نظير تيرماه 78 كه عوامل آن مستقيماً از آمريكا و اسرائيل دستور گرفته بودند يكسان است؟!"

البته نويسنده كيهان بر اين باور است که" برنامه «به اسم دموكراسي» ضعف هايي داشته و مي توانست به طريق مطلوب تري تهيه شود" ولي او" اين «برنامه مستند» را علي رغم برخي از ضعف ها، يك برنامه اثرگذار" مي داند؛ چرا که" نقش اينگونه اعترافات در هوشياري و عبرت گيري ديگران قابل انكار نيست".

با توجه به اهميت همين "هشياري" است که سيد احمد خاتمي، چهره سرشناس جناح راست مي گويد: "کساني که برنامه‌اي به اسم دموکراسي را ديده باشند به سه نکته مي‌رسند، اول آنکه مبناي کودتاي نرم يا انقلاب مخملي بر اشاعه‌ فرهنگ حکومتي غرب در قالب جامعه‌ به اصطلاح مدني بوده است. دومين نکته اين است که وظيفه‌ اصلي کودتاچيان در کودتاي نرم ايجاد شکاف ميان ملت و حاکميت از طريق جذب و سازماندهي افراد خاص و راه‌اندازي جنگ تبليغاتي در جامعه است و سوم اينکه پايگاه عملياتي اين کودتا مجموعه‌اي از مطبوعات، محافل روشنفکري و نفوذ در داخل گروه‌ها و تشکيلات دانشجويي و به راه انداختن جريان‌هاي فمينيستي و مشابه آنها بوده است."

خاتمي بعد از اشاره به تمام جريان هاي فعال اجتماعي که پيش از اين کيهان آنهارا کانون جاسوسي معرفي کرده و همچنين اينکه آمريکا ميليون‌ها دلار در اين مسير خرج کرده است، مي افزايد: "واکنش شديد و غيرمتعارف دولتمردان و رسانه‌هاي آمريکا حتي قبل از پخش اين برنامه گوياي نگراني شيطان بزرگ از لو رفتن نقشه‌هايش است و نشان‌دهنده‌ آن است که اين برنامه دقيقا به هدف زده و در مقابل کودتاي نرم آنها با اين پروژه‌ نرم تبليغاتي آنها را رسوا کرده است."

و نام ديگر اين "برنامه" از زبان استادي، امام جمعه موقت قم يک "عنايت الهي" است که: "دولت، ملت، روشنفکران و حوزويان ما بايد سعي کنند در اين زنجيره قرار نگيرند و گول شعارهاي ظاهرفريب آنها را نخورند."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

رقابت براي رياست مجلس خبرگان

با کم رنگ شدن حضور مشکيني - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

po_rozbeh_mir_ebrahimi.jpg

روزبه ميرابراهيمي

در حالي که در روزهاي اخير خبرهاي ضد و نقيضي از فوت آيت الله مشکيني رئيس 86 ساله مجلس خبرگان رهبري در رسانه هاي ايران منتشر شده است، وضعيت آينده صندلي رياست بالاترين نهاد سياسي جمهوري اسلامي در راس گمانه زني هاي محافل سياسي و رسانه اي ايران قرار گرفته است.

khobregan.jpg

آخرين خبر منتشر شده در مورد وضعيت سلامتي آيت الله مشکيني روزشنبه از سوي خبرگزاري هاي داخلي مخابره شد. در اين خبر آمده است: "دکتر جعفر اصلاني، رئيس گروه درماني آيت‌الله مشکيني، روز شنبه در خصوص وضعيت کلي ايشان گفت: وضعيت آيت‌الله مشکيني نسبت به جمعه تغيير خاصي پيدا نکرده است و وابستگي ايشان به دستگاه‌ها و اوضاع ريوي وي، مانند ديروز است. دکتر اصلاني در اين گفت‌وگو افزود: آيت‌الله مشکيني از 5 سال پيش بيماري خوني داشتند که دو هفته پيش بيماري ايشان شدت پيدا کرد و عفونت وي به دليل ضعف گسترش يافت و حتي در مواردي نياز به دستگاه کمک تنفسي پيدا کرد. وي با بيان اين که شرايط آيت‌الله مشکيني در روز پنجشنبه بسيار بحراني بوده است گفت: اکنون در بخش ICU هستند و متأسفانه تغييري در بهبودي ايشان حاصل نگرديده است."

در پي اخبار مربوط به وضعيت جسماني علي مشکيني، آنچه از سوي بسياري از آگاهان مورد تاييد قرار گرفته، ناممکن شدن حضور موثر وي در مسند رياست خبرگان رهبري است. اين موضوع آنقدر با اهميت است که از هم اکنون گمانه زني ها در مورد گزينه جايگزين وي آغاز شده است.

اين آگاهان معتقدند با بروز چنين وضعي چالش هاي پنهان در لايه هاي حاضر در خبرگان نمود بيشتري خواهند يافت و رودررويي ها که پيش از اين اوج اش را در چهارمين دوره خبرگان شاهد بوديم يک بار ديگر سرباز خواهد کرد. درست همانجايي که دو جريان سياسي رقيب به صف آرايي در مقابل هم پرداخته اند. جرياني که هاشمي رفسنجاني را در سر ليست خود داشت و جريان ديگري که محمد تقي مصباح يزدي و شاگردانش هدايتگرش بودند.

جريان هاشمي رفسنجاني تاکنون کوشيده در مواضع خود تفسيري زميني تر از ولايت فقيه ارائه دهد که با برخي جريان هاي اصلاح طلب نيز همپوشاني داشته و در آن سو، جريان مصباح يزدي در مسير تفسيري آسماني تر از اين جايگاه سياسي مذهبي در جمهوري اسلامي قرار داشته است.

از ديدگاه کساني چون مصباح يزدي ولي فقيه از جانب خدا نصب مي شود و تنها وظيفه مجلس خبرگان کشف اين فرد و اعلام آن به مردم است. در حالي که هاشمي رفسنجاني بر "انتصابي بودن" رهبر به جاي "اکتشافي بودن" تاکيد کرده و از امکان بروز خطا در انتخاب رهبر توسط اعضاي خبرگان سخن گفته است: "البته معلوم نيست هميشه آن کسي که اصلح است، انتخاب شود. ممکن است در انتخاب اشتباه هم رخ بدهد؛ يعني اکثريت اعضاي مجلس خبرگان به يک فرد راي بدهند، اما در عين حال فرد اصلحي هم در جامعه وجود داشته باشد."

او در گفت وگو با مجله حکومت اسلامي تاکيد کرده: "اين طور نيست که در آنجا يک مکشوفي باشد و ما به آن مکشوف دست پيدا کنيم، بلکه کساني هستند که صلاحيت دارند و خبرگان هم از ميان آنها يک نفر را انتخاب مي کند و ممکن است در اين انتخاب اشتباه هم بکند. چون در خبرگان به ناچار ملاک راي اکثريت است و نظرات مخالف هم وجود دارد و قبول نظر آراي اکثريت يک قاعده عرفي معقول است."

در اظهار نظري جداگانه، رفسنجاني پس از چهارمين انتخابات خبرگان رهبري به صراحت از نظريه "رهبري شورايي" در برابر ايده "رهبري فردي" سخن گفته است. هرچند نظريه "شوراي فقها" يکي از چند روايت موجود درباره نظريه ولايت فقيه است و عدول از تئوري ولايت فقيه نيست، اما به زعم برخي صاحب نظران شکل گيري چنين شورايي شايد بتواند گامي در جهت زميني کردن جايگاه ولايت فقيه و حل موضوع تمرکز قدرت در جمهوري اسلامي باشد.
رقابت انتخاباتي


در دوره رقابت هاي انتخاباتي خبرگان، جريان مصباح هر کاري در توان داشت را براي حذف هاشمي رفسنجاني به انجام رسانيد که به نتيجه نرسيد و مصباح، شکست سختي را از رقيب خود تجربه کرد. در آن زمان، حتي از ليست انتخاباتي اين جريان بعضا به نام "ليست منهاي هاشمي و روحاني" ياد مي شد. هر چند در ليست انتخاباتي جامعتين که شامل جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم - مهمترين تشکل هاي محافظه کاران - است نام هاشمي رفسنجاني و محمد تقي مصباح در يک ليست ديده مي شد. موضوعي که مصباح يزدي طي يک سخنراني بدون نام بردن از فرد خاصي تلويحاً آن را مورد انتقاد قرار داد و گفت: "اگر کسي بگويد نه آقا ولايت امر، زميني و با راي مردم است... آيا بايد سکوت کرد. آيا توصيه بردار است که کسي بگويد شما بياييد با آمريکا توافق کنيد، چه توافقي؟ مساله مرگ و حيات است. او مي گويد اگر اين کار را نکنيم مرگ است و من مي گويم اگر اين کار را بکنيم مرگ است، حالا چه کار کنيم؟ اينجا جاي توصيه نيست." او به اين ترتيب غيرمستقيم اعلام کرد مباني فکري او و هاشمي جداست و راي به يک سرليست جامعتين به معناي نفي سر ديگر فهرست است.

اما اين صف بندي ها موضوع چندان جديدي هم در اين مجلس نيست. در سال هاي آخر دوره سوم همين مجلس خبرگان بود که اين چالش در نطق هاي علني پيش از دستور اعضاي اين مجلس نيز نمود يافت. درست در روزهايي که برخي از نمايندگان نزديک به اصلاح طلبان در خبرگان در پي طرح براي اصلاح آيين نامه خبرگان بودند برخوردهاي لفظي در صحن علني مجلس روي داد تا دو تفکر از دو برداشت از ولايت فقيه صف آرايي ها را آغاز نمايند و بعدها اين شکاف در انتخابات هاي ديگر نيز پر رنگ تر شد. در آن روز نيز هاشمي رفسنجاني به عنوان نائب رئيس مجلس خبرگان با محمد يزدي بر سر اين مفهوم به چالش پرداخت. محمد يزدي رئيس سابق قوه قضائيه جمهوري اسلامي نيز در جبهه مصباح يزدي از آسماني بودن ولايت فقيه پشتيباني مي کند و در دوره جديد مجلس خبرگان نيز به سمت نائب رئيسي دوم مجلس خبرگان پس از هاشمي رفسنجاني که نائب رئيس اول است انتخاب شده است.

در حالي که بيماري آيت الله مشکيني از دو سال پيش اوج گرفت و وي عملا حضور کمرنگ تري در عرصه داشت، چالش دو جريان هاشمي و مصباح بر سر رياست خبرگان سبب شد تا تلاش هاي پيگيرانه اي براي وارد کردن مشکيني به انتخابات صورت گيرد تا کرسي رياست براي اين آيت الله محفوظ نگاه داشته شود. اين تلاش ها نهايتا باعث شد كه مشکيني از تصميم خود مبني بر کانديدا نشدن به علت بيماري منصرف شود.

اين روحاني 86 ساله، هر بار كه اجلاس سالانه مجلس تحت مديريت خود را تشكيل مي‌دهد، اعضاي اين مجلس را به ديدار رهبري مي‌برد. اين موضوعي است كه به طور ضمني مورد انتقاد اصلاح طلبان قرار گرفته است. جريان اصلاح طلب، كه معمولا از حضور جدي در مجلس خبرگان محروم شده‌ است، هميشه منتقد اين موضوع بوده و از اينكه چرا اعضاي مجلس خبرگان رهبري به جاي اينكه رهبر را به جمع خود احضار كنند و از او درباره عملكرد يك ساله خود توضيح بخواهند، به حضور وي مي‌روند و در اين ديدارها به جاي بررسي عملكرد از او رهنمود مي‌گيرند.

در هر صورت، اکنون اگرچه با وخامت بيشتر وضع جسماني مشکيني، در تحليل ها بيشتر از ديگران جريان هاشمي رفسنجاني و جريان مصباح يزدي به نيروهاي تاثيرگذار بر تعيين جانشين احتمالي مشکيني در کرسي رياست خبرگان ياد مي شود. نزديک شدن به اجلاس آينده خبرگان دوره چهارم، نشان خواهد داد در کش و قوس درون قدرت در جمهوري اسلامي کدام جريان سبقت گرفته است

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

صفار: کودتاي خزنده مطبوعات دروغ محض است!

دو هفته پس از انتشار گفته هايش در کيهان - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

safarharandi.jpg

بهروز عطاردي

وزير ارشاد، دو هفته پس از انعکاس سراسري گفته هايش در رسانه ها در مورد "کودتاي مطبوعاتي"، و در پي مواجه شدن با انتقادات فراوان به خاطر اين گفته، از اساس بيان چنان سخناني را منکر شد.

16 تير خبرگزاري دانشجويان ايران ايسنا از خراسان اظهارات حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و سردبير سابق روزنامه کيهان را بر خروجي خود قرار داد؛ "وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اين‌که بسياري از نشانه‌هاي موجود بيان‌گر وجود کودتاي خزنده در مطبوعات است، اظهار داشت: تعبير کودتاي خزنده متناسب با موضوع است".

وي افزود "وقتي مي‌گوييم کودتاي خزنده در رسانه يعني اين که شخصي در چارچوب يک اقدام براندازانه حرکت مي کند، تعبير ما از کودتا اين‌گونه نيست که عده‌اي در پادگان جمع شده‌اند و قصد حمله دارند".

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت "بحثي براي تدوين قانون جديد مطبوعات مطرح نشده اما اگر نياز باشد به سراغش مي‌رويم." محمدحسين صفار هرندي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، منطقه خراسان، همچنين درباره صدور امتياز روزنامه براي احزاب با توجه به نزديک‌شدن به زمان انتخابات گفت "قانوني مبني بر واگذاري روزنامه به احزاب نداريم و اين افراد هستند که تقاضا مي‌کنند".

اظهارات وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي عينا در روزنامه کيهان با تيتر "برخي مطبوعات كودتاي خزنده راه انداخته اند" به چاپ رسيد.

کيهان اظهارات همسوي مهدي کلهر مشاور رسانه اي احمدي نژاد را نيز در همان روز چاپ کرد "مشاور رئيس جمهور در امور رسانه ها گفت: مدتي است كه كودتاي خزنده اي توسط رسانه هاي داخلي و خارجي عليه دولت به راه افتاده و اخيراً به كودتايي آشكار تبديل شده كه كودتاگر اصلي آن در آمريكاست كه از تجربه بالايي برخوردار است."

معاون رسانه اي: توطئه روزمره عليه دولت!

يک روز پس از ادعاي "کودتاي خزنده مطبوعات" از سوي صفار هرندي روزنامه ايران که به دنبال تغييرات مورد نظر وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تحت نظارت مستقيم وي فعاليت مي کند بيانيه شديد الحن محمد جعفر بهداد معاون ارتباطات احمدي نژاد و همکار قبلي صفار هرندي در روزنامه کيهان را انتشار داد.

در اين بيانيه معاون ارتباطات رئيس جمهور خبر داد "دفتر رئيس جمهور از لاك سكوت خارج شده و تهاجم بدخواهان عليه دولت را بى پاسخ نخواهد گذاشت". در بيانيه جعفر بهداد ادعا شد "اين باند(مطبوعات منتقد دولت) نه تنها به تبليغات سياه و غيربهداشتى و توطئه هاى روزمره خود ضدبرنامه ها و عملكرد دولت مكتبى ادامه داده بلكه متأسفانه در اين اواخر وارد فاز تمسخر و توهين مستقيم به شخص رئيس جمهور و تحريف و دروغ پردازى در انعكاس سخنان و مواضع ايشان شد كه تحمل اين رويه، در واقع ناديده گرفتن آرا و اعتماد ده ها ميليون ايرانى به رئيس جمهور در انتخابات حماسى سوم تير ماه ۸۴ ارزيابى مى شود".

بهداد تصريح كرد "هم اكنون با بهره گيرى از روش هاى قانونمند و حرفه اى به اتخاذ مواضع فعال در برابر دشنام گويان و عوامل تبليغات سياه عليه دولت مردمى و مكتبى روى آورده و به صيانت از دولت در برابر دروغ پردازى ها و انگاره سازى هاى كثيف ادامه خواهيم داد."

بخشي از اين بيانيه در روزنامه ايران انتشار نيافت؛ بخشي که به گزارش خبرگزاري فارس حاکي از"روي كار آمدن يك تيم و گروه با سابقهء رسانه‌اي و مطبوعاتي در مجموعهء اطلاع‌رساني و ارتباطات دفتر رييس‌جمهوري" از يک ماه گذشته بود.

ارسال تکذيبه هاي متعدد به مطبوعات و وادار کردن مطبوعات به انتشار تکذيبه با تيتر مورد نظر تيم مستقر در رياست جمهوري، توقيف روزنامه هم ميهن، لغو امتياز روزنامه مشارکت، فيلتر خبرگزاري کار ايران ايلنا و توقيف اين خبرگزاري، صدور حکم اعدام براي عدنان حسن پور عضو هيات تحريه هفته نامه آسو برخي از رويدادهاي مطبوعاتي از يک ماه گذشته است.

مهدي کلهر مشاور رسانه اي و علي اکبر جوانفکر مشاور مطبوعات احمدي نژاد، همزمان با بيانات هشداراميز خود در مورد مطبوعات، سفرهاي استاني خود را آغاز کردند.

اين دو در سفر به استان فارس و استان خراسان مطبوعات را به "کودتاي رسانه اي بر عليه دولت" متهم نمودند. به گزارش ايسنا مهدي کلهر مشاور رسانه اي احمدي نژاد در مشهد گفت "اقدامات دولت يک نوروز ملي و سياسي است".

مشاوررسانه اي رييس جمهور با بيان اينكه "البته کوتوله هايي هم داريم که نهايت ايده‌آل شان گوجه فرنگي است" ادامه داد اين افراد زماني که گوجه فرنگي سالادشان کم مي شود نعره مي زنند، ولي تعدادشان کم است و در مجلس شوراي اسلامي هم هستند. وي با بيان اينکه "ما خجالت مي کشيم که يک نماينده از گوجه فرنگي حرف مي زند" گفت "شما نيامديد هيچ وقت از موتور جت که مثلا قرار بوده در سال 77 به اتمام برسد صحبت کنيد و يا سوالي در خصوص حل مشکل مسکن که صد سال است گريبانگير ماست حرفي بزنيد". کلهر افزود "اينها همه يا عوام فريبي است و يا اينکه سقف آرزوهاي اين افراد گوجه فرنگي و سالاد است، مثلا اگر گوجه فرنگي گران است رب براي چه درست شده است؛ و بدانيد که مردم ما اينطور نيستند."

کودتاي خزنده مطبوعات دروغ محض است!

اما دو روز پيش، جمعه 29 تير، دو هفته بعد از ادعاي کودتاي خزنده مطبوعات عليه دولت، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به ناگهان از اساس اظهارات خود در مشهد را تکذيب کرد.

به گزارش واحد مرکزي خبر صفار هرندي ادعاي کودتاي خزنده مطبوعات عليه دولت از سوي خود را"دروغ محض" خواند و افزود "الان هم مي گويم هر کس براي آنچه به عنوان کودتاي خزنده به من نسبت داده اند، يک کد يا شاهد شفاهي بياورد که من اين حرف را زده ام، به او جايزه مي دهم و او را به عنوان روزنامه نگار واقعي معرفي مي کنم".

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: "برخي روزنامه نگاران برعکس عمل کردند و روزي که آقاي الهام توضيح داد که من با فلاني صحبت کردم و او گفت من اين حرف را نزدم، يک آقايي در روزنامه اش تيتر زد که آقاي الهام حرف هاي وزير فرهنگ را اصلاح کرد".

وي خطاب به روزنامه نگاران تاکيد کرد"اين صنف بايد خود را از دام اين گونه توطئه ها رها کند، اين گونه کارها شان روزنامه نگاري را پايين مي آورد."

وارد کردن اتهام کودتاي خزنده به مطبوعات از سوي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي کار مطبوعات و خبرنگاران کشور را بدانجا رساند که احمد لطيفي شهردار سابق اراک در جلسه معارفه شهردار جديد اين شهر گفت "اينها (خبرنگاران) همان کساني هستند که زمان جنگ در اردوگاه منافقين بر ضد رزمندگان به جمع آوري اطلاعات مشغول بودند وبعد از جنگ در قالب توابين قرار گرفته وبه دانشگاه رفتند ودرس خواندند وامروز قلم به دست گرفته واصحاب رسانه شده اند".

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي مدعي است "اگر يك جو جوانمردي در وجود بعضي از اين روزنامه‌نگاران هست اين دروغي را كه به من نسبت دادند، مرتفع كنند" و تصريح دارد "من به هيچ وجه درباره كودتاي خزنده مطبوعات در هيچ جا حرف نزدم اگر يك نمونه از آن‌را داشتند بياورند و جايزه بگيرند".

وي براي دادن جايزه مي تواند به همکاران سابق خود و خبر مندرج در مورخ 17 تير روزنامه کيهان با تير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: برخي مطبوعات كودتاي خزنده راه انداخته اند سري بزند و به خبرنگران اعلام کند آيا منظورش اين است که دوستان وي در کيهان "دروغ محض" چاپ مي کنند؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اشرار حمله کردند يا قاچاقچيان

درگيري هاي سيستان و بلوچستان - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]


شيرين کريمي

با وجودي که 11 نفر از نيروهاي سپاه پاسداران روز پنجشنبه در درگيري هاي زاهدان، جان خود را از دست دادند، هنوز نحوه وقوع اين ماجرا و ماهيت عملکرد طرفين درگيري روشن نيست.

خبرنگار بازتاب در زاهدان، جزييات اين حادثه را چنين گزارش کرده: "يک خوردوي نيروي زميني سپاه كه غروب پنجشنبه به محل استقرار خود بازمي‌گشت، با كمين اشرار روبه‌رو مي‌شود. اشرار كه در منطقه كورين در پشت كوه‌ها مخفي شده‌ بودند، با شليك يك موشك آر.پي.جي به تويوتا لندكروز حامل نيروهاي زميني سپاه، تمامي هشت سرنشين آن را به شهادت رساندند. پس از اين حادثه كه حوالي ساعت 19:30 پنجشنبه رخ داد، خودرو ديگري براي كمك به اين نيروها به اين منطقه آمد كه اين خودرو تويوتا نيز هدف اشرار قرار گرفت و تعدادي از سرنشينان آن به شهادت رسيده يا زخمي شدند كه در اين مقطع، شمار زيادي از نيروهاي كمكي وارد معركه شده و به درگيري و تعقيب اشرار پرداختند".

سايت آفتاب اما حادثه را چنين بازگو کرده است: "يازده تن از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در درگيري با اشرار مسلح در جنوب شرق ايران به شهادت رسيدند. اين پاسداران شهيد که نفرات قرارگاه شهيد ميرحسيني تيپ مستقل‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي نيروي زميني سپاه بوده اند طي عملياتي که هليکوپترهاي نيروي زميني ارتش و نيروي انتظامي نيز در آن شرکت داشتند، در منطقه کورين واقع در کوهستان شورو در اطراف شهر زاهدان با افراد مسلح درگير شدند و طي آن، يازده تن از آنان شهيد و نه تن ديگر از آنان زخمي شدند."

اين حادثه پس از آن روي داد که سردار پاسدار رحيم صفوي در سفر به استان سيستان و بلوچستان در جمع پاسداران رده‌هاي مختلف سپاه پاسداران و بسيجي هاي گردان هاي عاشورا در مقر تيپ مستقل ‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي زاهدان گفته بود: "سيستان و بلوچستان يک منطقه بسيار استراتژيک و مسير ارتباط کشور ما با پاکستان و افغانستان و نقطه اتصال با آسياي ميانه است".

وي به همين علت از پاسداران و بسيجيان خواست تا "با حضور مقتدرانه در صحنه‌هاي مختلف از دستاوردها و آرمانهاي نظام اسلامي حمايت و دفاع کنند" زيرا: "فلسفه وجودي سپاه پاسداران در اين استان ايجاد امنيت پايدار است".
با اين حال به نوشته بازتاب"هنوز هويت گروه اشرار حمله‌كننده معلوم نيست، اما به احتمال زياد اين گروه از اشرار محلي هستند و گروه تروريستي جندا... در آن نقشي نداشته است."

اما سايت آفتاب بر اساس "گزارش هاي تاييد نشده" اين حمله را به "اشرار وابسته به رهبري فردي به نام خدابخش شه بخش" مرتبط دانسته که "در گذشته نيز اقدام هاي مشابهي انجام داده اند."

بيانيه هاي سپاه پاسداران و ديگر نيروهاي انتظامي نيز در اين راستا روشنگر نيست. مسوول روابط عمومي تيپ مستقل‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي نيروي زميني سپاه پاسداران هم تنها به کلي گويي بسنده کرده و گفته است: "اين درگيري ميان نيروهاي تيپ مستقل ‪۱۱۰‬سلمان فارسي با اشرار و قاچاقچيان مسلح در حوزه كورين زاهدان رخ داد".

همان توضيحي که سرتيپ پاسدار سيد عباس عطايي، معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم آن را تکرار کرده است: "عمليات تعقيب و پاكسازي اين مناطق از وجود اشرار مسلح همچنان با جديت ادامه دارد".

روزنامه جمهوري اسلامي نيز از قول سرتيپ مومني، معاون عمليات ناجا مي نويسد: "اين درگيري بين اشرار و نيروهاي سپاه قرارگاه شهيد ميرحسيني بوده" و "هليكوپترهاي هوانيروز و هواناجا به همراه نيروهاي سپاه و نيروهاي انتظامي از روز پنجشنبه منطقه را به محاصره درآورده اند و در تعقيب اشرار هستند".

اما از آنجا که برخورد با قاچاقچيان جزو وظايف نيروي انتظامي و مقابله با "اشرار" در حوزه مسئوليت سپاه پاسداران است؛مشخص نيست چرا "بيشتر شهدا و مجروحان اين حادثه از بسيجيان سلحشور و نيروهاي بومي ايرانشهر و خاش" بوده اند.

اسامي کشته شدگان اين درگيري به نقل از مسئولين به شرح زير است: مهدي كيخا، مصطفي ميري، محمدرضا عطارزاده، عماد كهوري، محمدرضا احمدي، محمدامين ريگي، قاسم پوراكبري، ابوالفضل اميد پناه، علي اردوني، كامبيز صادقي و اسماعيل يزدان پور.

از آغاز تشنج هاي سيستان و بلوچستان تاکنون اين بيشترين تعداد از نيروهاي سپاهي هستند که در درگيري هاي منطقه جان خود را از دست داده اند. گفته مي شود در ادامه اين درگيري ها "اشرار نيز چهار کشته و هفت زخمي" به جاي گذاشته اند. معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم هم خبر ازدستگيري "دو نفر از عاملان اصلي درگيري" داده که "به جرم خود اعتراف" كرده اند.

راديوي بي بي سي اين درگيري رابخشي از عملياتي دانسته که "نيروهاي مسلح ايران عليه گروههاي مسلح در استان سيستان و بلوچستان آغاز کرده اند.استان سيستان و بلوچستان و بويژه نواحي مرزي آن با پاکستان پيوسته صحنه درگيري ميان نيروهاي نظامي و انتظامي با گروه هاي مسلح قاچاقچي مواد مخدر و همچنين گروهي با عنوان جندالله مي شود که با اهداف سياسي در اين منطقه فعاليت مسلحانه دارد".

محمود براهويي نژاد خبرنگار در زاهدان در همين ارتباط به راديو فردا گفته است "هنوز هيچ گروهي مسئوليت اين حمله را به عهده نگرفته است. امااحتمال مي رود اين کار توسط يک گروه شبه نظامي به رهبري فردي به نام خدابخش شه بخش که در گذشته اقدام هاي مشابهي انجام داده، صورت گرفته باشد. افراد اين گروه از سوي دولت متهم به شرارت و قاچاق مواد مخدر هستند اما خود آنها ادعا مي کنند که به «مبارزه سياسي» مشغول هستند".

مقامات جمهوري اسلامي انگلستان و آمريکا را حامي اين گروه ها مي دانند و معتقدند آنها بدنبال "شعله ور ساختن آتش درگيري هاي قومي و فرقه اي در سيستان و بلوچستان" به منظور دامن زدن به "ناامني" در کشور هستند.

بعد از اينگونه درگيري ها معمولا فرماندهان نظامي و انتظامي از "قلع و قمع اشرار" و دستگيري و اعتراف آنان خبر مي دهند؛ اما هنوز هيچ کدام روشن نکرده اند که طرف مقابل اين درگيري ها "قاچاقچي" هستند يا "اشرار وابسته به انگليس و آمريکا" که قصد براندازي نظام را دارند. و همچنين اينکه چرا بعد از بارها "قلع و قمع" منطقه سيستان و بلوچستان شاهد چنين برخوردهايي است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اشرار حمله کردند يا قاچاقچيان

درگيري هاي سيستان و بلوچستان - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]


شيرين کريمي

با وجودي که 11 نفر از نيروهاي سپاه پاسداران روز پنجشنبه در درگيري هاي زاهدان، جان خود را از دست دادند، هنوز نحوه وقوع اين ماجرا و ماهيت عملکرد طرفين درگيري روشن نيست.

خبرنگار بازتاب در زاهدان، جزييات اين حادثه را چنين گزارش کرده: "يک خوردوي نيروي زميني سپاه كه غروب پنجشنبه به محل استقرار خود بازمي‌گشت، با كمين اشرار روبه‌رو مي‌شود. اشرار كه در منطقه كورين در پشت كوه‌ها مخفي شده‌ بودند، با شليك يك موشك آر.پي.جي به تويوتا لندكروز حامل نيروهاي زميني سپاه، تمامي هشت سرنشين آن را به شهادت رساندند. پس از اين حادثه كه حوالي ساعت 19:30 پنجشنبه رخ داد، خودرو ديگري براي كمك به اين نيروها به اين منطقه آمد كه اين خودرو تويوتا نيز هدف اشرار قرار گرفت و تعدادي از سرنشينان آن به شهادت رسيده يا زخمي شدند كه در اين مقطع، شمار زيادي از نيروهاي كمكي وارد معركه شده و به درگيري و تعقيب اشرار پرداختند".

سايت آفتاب اما حادثه را چنين بازگو کرده است: "يازده تن از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در درگيري با اشرار مسلح در جنوب شرق ايران به شهادت رسيدند. اين پاسداران شهيد که نفرات قرارگاه شهيد ميرحسيني تيپ مستقل‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي نيروي زميني سپاه بوده اند طي عملياتي که هليکوپترهاي نيروي زميني ارتش و نيروي انتظامي نيز در آن شرکت داشتند، در منطقه کورين واقع در کوهستان شورو در اطراف شهر زاهدان با افراد مسلح درگير شدند و طي آن، يازده تن از آنان شهيد و نه تن ديگر از آنان زخمي شدند."

اين حادثه پس از آن روي داد که سردار پاسدار رحيم صفوي در سفر به استان سيستان و بلوچستان در جمع پاسداران رده‌هاي مختلف سپاه پاسداران و بسيجي هاي گردان هاي عاشورا در مقر تيپ مستقل ‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي زاهدان گفته بود: "سيستان و بلوچستان يک منطقه بسيار استراتژيک و مسير ارتباط کشور ما با پاکستان و افغانستان و نقطه اتصال با آسياي ميانه است".

وي به همين علت از پاسداران و بسيجيان خواست تا "با حضور مقتدرانه در صحنه‌هاي مختلف از دستاوردها و آرمانهاي نظام اسلامي حمايت و دفاع کنند" زيرا: "فلسفه وجودي سپاه پاسداران در اين استان ايجاد امنيت پايدار است".
با اين حال به نوشته بازتاب"هنوز هويت گروه اشرار حمله‌كننده معلوم نيست، اما به احتمال زياد اين گروه از اشرار محلي هستند و گروه تروريستي جندا... در آن نقشي نداشته است."

اما سايت آفتاب بر اساس "گزارش هاي تاييد نشده" اين حمله را به "اشرار وابسته به رهبري فردي به نام خدابخش شه بخش" مرتبط دانسته که "در گذشته نيز اقدام هاي مشابهي انجام داده اند."

بيانيه هاي سپاه پاسداران و ديگر نيروهاي انتظامي نيز در اين راستا روشنگر نيست. مسوول روابط عمومي تيپ مستقل‪ ۱۱۰‬سلمان فارسي نيروي زميني سپاه پاسداران هم تنها به کلي گويي بسنده کرده و گفته است: "اين درگيري ميان نيروهاي تيپ مستقل ‪۱۱۰‬سلمان فارسي با اشرار و قاچاقچيان مسلح در حوزه كورين زاهدان رخ داد".

همان توضيحي که سرتيپ پاسدار سيد عباس عطايي، معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم آن را تکرار کرده است: "عمليات تعقيب و پاكسازي اين مناطق از وجود اشرار مسلح همچنان با جديت ادامه دارد".

روزنامه جمهوري اسلامي نيز از قول سرتيپ مومني، معاون عمليات ناجا مي نويسد: "اين درگيري بين اشرار و نيروهاي سپاه قرارگاه شهيد ميرحسيني بوده" و "هليكوپترهاي هوانيروز و هواناجا به همراه نيروهاي سپاه و نيروهاي انتظامي از روز پنجشنبه منطقه را به محاصره درآورده اند و در تعقيب اشرار هستند".

اما از آنجا که برخورد با قاچاقچيان جزو وظايف نيروي انتظامي و مقابله با "اشرار" در حوزه مسئوليت سپاه پاسداران است؛مشخص نيست چرا "بيشتر شهدا و مجروحان اين حادثه از بسيجيان سلحشور و نيروهاي بومي ايرانشهر و خاش" بوده اند.

اسامي کشته شدگان اين درگيري به نقل از مسئولين به شرح زير است: مهدي كيخا، مصطفي ميري، محمدرضا عطارزاده، عماد كهوري، محمدرضا احمدي، محمدامين ريگي، قاسم پوراكبري، ابوالفضل اميد پناه، علي اردوني، كامبيز صادقي و اسماعيل يزدان پور.

از آغاز تشنج هاي سيستان و بلوچستان تاکنون اين بيشترين تعداد از نيروهاي سپاهي هستند که در درگيري هاي منطقه جان خود را از دست داده اند. گفته مي شود در ادامه اين درگيري ها "اشرار نيز چهار کشته و هفت زخمي" به جاي گذاشته اند. معاون هماهنگ‌كننده قرارگاه عملياتي رسول اكرم هم خبر ازدستگيري "دو نفر از عاملان اصلي درگيري" داده که "به جرم خود اعتراف" كرده اند.

راديوي بي بي سي اين درگيري رابخشي از عملياتي دانسته که "نيروهاي مسلح ايران عليه گروههاي مسلح در استان سيستان و بلوچستان آغاز کرده اند.استان سيستان و بلوچستان و بويژه نواحي مرزي آن با پاکستان پيوسته صحنه درگيري ميان نيروهاي نظامي و انتظامي با گروه هاي مسلح قاچاقچي مواد مخدر و همچنين گروهي با عنوان جندالله مي شود که با اهداف سياسي در اين منطقه فعاليت مسلحانه دارد".

محمود براهويي نژاد خبرنگار در زاهدان در همين ارتباط به راديو فردا گفته است "هنوز هيچ گروهي مسئوليت اين حمله را به عهده نگرفته است. امااحتمال مي رود اين کار توسط يک گروه شبه نظامي به رهبري فردي به نام خدابخش شه بخش که در گذشته اقدام هاي مشابهي انجام داده، صورت گرفته باشد. افراد اين گروه از سوي دولت متهم به شرارت و قاچاق مواد مخدر هستند اما خود آنها ادعا مي کنند که به «مبارزه سياسي» مشغول هستند".

مقامات جمهوري اسلامي انگلستان و آمريکا را حامي اين گروه ها مي دانند و معتقدند آنها بدنبال "شعله ور ساختن آتش درگيري هاي قومي و فرقه اي در سيستان و بلوچستان" به منظور دامن زدن به "ناامني" در کشور هستند.

بعد از اينگونه درگيري ها معمولا فرماندهان نظامي و انتظامي از "قلع و قمع اشرار" و دستگيري و اعتراف آنان خبر مي دهند؛ اما هنوز هيچ کدام روشن نکرده اند که طرف مقابل اين درگيري ها "قاچاقچي" هستند يا "اشرار وابسته به انگليس و آمريکا" که قصد براندازي نظام را دارند. و همچنين اينکه چرا بعد از بارها "قلع و قمع" منطقه سيستان و بلوچستان شاهد چنين برخوردهايي است.

بازگشت به صفحه اول

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
" کارکثيف "
جنايتی که چنی، معاون بوش مامور اجرای شده است؟

زمزمه کنار رفتن موقت بوش و سلطه چنی بر کاخ سفيد
 
 
 
 

 

طی 24 ساعت گذشته، پرخبر ترين شب و روز درامريکا و آسيا طی شد. اخبار و رويدادهای اين 24 ساعت درعين حال که بکلی از هم جدا و ماهيتی مستقل دارند، در عين حال، در ارتباط تنگاتنگ با هم نيز هستند! و اين خود بر اهميت تحولات 24 ساعت گذشته می افزايد.

در امريکا، کاخ سفيد در يک اطلاعيه غافلگير کننده اعلام داشت که بوش برای يک عمل جراحی راهی بيمارستان می شود و ديگ چنی معاون جنگ طلب او سکان رهبری را موقتا بدست می گيرد.

متعاقب انتشار اين خبر، تمام خبرگزاری ها، عکسهای چنی را همراه با تفاسيری که از اين اطلاعيه داشتند منتشر کردند. تصاويری که عمدتا مربوط به سفر اخير وی به خليج فارس، افغانستان وعراق بود!

اعلام اين رويداد چنان غافلگير کننده بود که حتی سايت های خبری راديوهای امريکا و بی بی سی  با سردرگمی ابتدا خبری کوتاه را دراين ارتباط منتشر کردند، سپس آن را حذف کردند و پس از مدتی دوباره در بخش های انگليسی خود گذاشتند اما در بخش های فارسی منتظر تفسيرها شدند تا همراه با آن خبر را دوباره منتشر کنند!

بيماری گريبان هر فردی را می گيرد، چه رئيس جمهور باشد و چه رهبر و يا مردم عادی، اما آنچه بعنوان تصميم سياسی در امريکا اعلام شد حکايت از پيش زمينه های ديگری می تواند داشته باشد. حتی اگر بوش سرطان روده بزرگ هم داشته باشد و بخواهند تکه برداری کنند نيز احتياج به اين جنجال خبری نبود. اگر نمی خواستند لولوی چنی را در کاخ سفيد نشان ندهند، می توانستند ترتيبی بدهند که بوش برای نه تنها 48 ساعت، بلکه تا يک هفته و 10 روز کامل هم تحت درمان و بستری باشد اما کسی خبر نشود.

بنابراين تعمدی در انتشار اين خبر وجود داشته است. اين تعمد ميتواند دو دليل داشته باشد:

1-    يا وضع سلامت بوش واقعا به گونه ايست که بزودی بايد از صحنه خارج شود.

2-    و يا وضع سلامت او اشکالی ندارد، بلکه می خواهند فرصتی فراهم شود تا به قول امريکائي ها "کار کثيف" را يکنفر ديگر غير از رئيس جمهور رسمی "بوش" انجام دهد.

اين کار کثيف جز جنگ افروزی اتمی نيست و می تواند انگيزه اين بازی و جابجائی برای امتحان آن عمل کثيف و سپس ارزيابی نتيجه آن باشد. اگر نتيجه موفقيت همراه داشت، جمهوريخواهان برنده ميدان اند و بوش هم از تخت بيمارستان بلند خواهند شد و اگر با شکست همراه بود، آنکه قربانی می شود معاون ماجراجوی رئيس جمهور است که با استفاده از غيب رئيس جمهور دسته گل را به آب داده و بايد برود!

بنابراين، رويداد جديد در کاخ سفيد را بايد جدی تلقی کرد، بويژه آنکه در هفته های اخير شايعاتی نيز درباره اختلاف نظر چنی و وزير خارجه امريکا "رايس" درمطبوعات منتشر شده بود، که کانون اين اختلاف نيز چيزی جز همان "کارکثيف" و بحث و نگرانی از سرانجام آن نمی تواند باشد!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
" کارکثيف "
جنايتی که چنی، معاون بوش
مامور اجرای شده است؟

زمزمه کنار رفتن موقت بوش و سلطه چنی بر کاخ سفيد
 
 
 
 

 

طی 24 ساعت گذشته، پرخبر ترين شب و روز درامريکا و آسيا طی شد. اخبار و رويدادهای اين 24 ساعت درعين حال که بکلی از هم جدا و ماهيتی مستقل دارند، در عين حال، در ارتباط تنگاتنگ با هم نيز هستند! و اين خود بر اهميت تحولات 24 ساعت گذشته می افزايد.

در امريکا، کاخ سفيد در يک اطلاعيه غافلگير کننده اعلام داشت که بوش برای يک عمل جراحی راهی بيمارستان می شود و ديگ چنی معاون جنگ طلب او سکان رهبری را موقتا بدست می گيرد.

متعاقب انتشار اين خبر، تمام خبرگزاری ها، عکسهای چنی را همراه با تفاسيری که از اين اطلاعيه داشتند منتشر کردند. تصاويری که عمدتا مربوط به سفر اخير وی به خليج فارس، افغانستان وعراق بود!

اعلام اين رويداد چنان غافلگير کننده بود که حتی سايت های خبری راديوهای امريکا و بی بی سی  با سردرگمی ابتدا خبری کوتاه را دراين ارتباط منتشر کردند، سپس آن را حذف کردند و پس از مدتی دوباره در بخش های انگليسی خود گذاشتند اما در بخش های فارسی منتظر تفسيرها شدند تا همراه با آن خبر را دوباره منتشر کنند!

بيماری گريبان هر فردی را می گيرد، چه رئيس جمهور باشد و چه رهبر و يا مردم عادی، اما آنچه بعنوان تصميم سياسی در امريکا اعلام شد حکايت از پيش زمينه های ديگری می تواند داشته باشد. حتی اگر بوش سرطان روده بزرگ هم داشته باشد و بخواهند تکه برداری کنند نيز احتياج به اين جنجال خبری نبود. اگر نمی خواستند لولوی چنی را در کاخ سفيد نشان ندهند، می توانستند ترتيبی بدهند که بوش برای نه تنها 48 ساعت، بلکه تا يک هفته و 10 روز کامل هم تحت درمان و بستری باشد اما کسی خبر نشود.

بنابراين تعمدی در انتشار اين خبر وجود داشته است. اين تعمد ميتواند دو دليل داشته باشد:

1-    يا وضع سلامت بوش واقعا به گونه ايست که بزودی بايد از صحنه خارج شود.

2-    و يا وضع سلامت او اشکالی ندارد، بلکه می خواهند فرصتی فراهم شود تا به قول امريکائي ها "کار کثيف" را يکنفر ديگر غير از رئيس جمهور رسمی "بوش" انجام دهد.

اين کار کثيف جز جنگ افروزی اتمی نيست و می تواند انگيزه اين بازی و جابجائی برای امتحان آن عمل کثيف و سپس ارزيابی نتيجه آن باشد. اگر نتيجه موفقيت همراه داشت، جمهوريخواهان برنده ميدان اند و بوش هم از تخت بيمارستان بلند خواهند شد و اگر با شکست همراه بود، آنکه قربانی می شود معاون ماجراجوی رئيس جمهور است که با استفاده از غيب رئيس جمهور دسته گل را به آب داده و بايد برود!

بنابراين، رويداد جديد در کاخ سفيد را بايد جدی تلقی کرد، بويژه آنکه در هفته های اخير شايعاتی نيز درباره اختلاف نظر چنی و وزير خارجه امريکا "رايس" درمطبوعات منتشر شده بود، که کانون اين اختلاف نيز چيزی جز همان "کارکثيف" و بحث و نگرانی از سرانجام آن نمی تواند باشد!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
اعتراض نامه منيژه حکمت
درجريان فيلمبرداری "آتش سبز"
طناب پوسيده پاره شد
و پگاه آهنگرانی سقوط کرد
 
 
 
 

 

سينما چيست؟ هنر چيست؟ اين همه هياهو، تلاش ، فداکاری و از خودگذشتگی هنرمندان جهان  در طول تاريخ هنر،  در جهت اعتلای اين عاليترين نمود احساس و خرد انسانی برای چيست ؟ فقط توليد چند اثر – احياناٌ – زيبا ، جهت نوازش چشم ها و گوشهای ديگران؟

همه ميدانيم که چنين نيست! همه ميدانيم ( و ادعا نيز ميکنيم ) که در پی رسيدن به ادراکات و مفاهيم و معانی متعالی تر و والاتری هستيم و چون نام هنرمند را يدک ميکشيم ، خواسته و ناخواسته قبول کرده ايم که در اين مسير تعالی ، نه تنها از ديگران وابسته تر و متعهد تر هستيم ، بلکه به نوعی مقام استاد و آموزگار و راهنمای خلايق در مسير تعالی و ترفيع  را نيز بر خود سزاوار دانسته ايم ! و اگر چنين نبود بر چه اساس و با چه مجوز و پروانه ای سکوی خطابه و تريبون سخن گفتن و تاثير گذاردن بر افکار و احساسات و باورهای  توده های ميليونی  ( با استفاده از زبان هنر و ابزار فرهنگ ) را اشغال کرده ايم ؟!  اين مسئوليت و وظيفه ای بس سنگين و جايگاهی بس خطير و پر- اهميت  است و هرگز نمی توان آن را خرد شمرد و با آن تنها به مثابه ی ابزاری برای امرار معاش يا کسب ثروت ، و يا بدتر از آن ،  ارضای خواسته ها و علايق شخصی برخورد نمود !

در اين ميانه ، نه فقط آنچه ميگوييم و می نويسيم و می سازيم ( به عبارت ديگر نه فقط آنچه به عنوان اثر هنری  خلق می کنيم )  بلکه چگونگی اين فرآيند و حتی چگونگی نگاه و برخورد ما با کليت جهان ( به عنوان باورها و اعتقادات يک هنرمند ) اهميتی اساسی و حياتی در جايگاه اجتماعی و پايگاه مردمی ( و در نهايت وضعيت تاريخی )  ما به عنوان هنرمندان يک عصر و زمانه خواهد داشت .

اين چنين است که ديدن برخی رفتارها و مشاهده ی بعضی رويدادها ،  به عنوان شاهدين وضعيت اخلاقی و واکنش های انسانی عده ای ( آن هم  کسانی که نام هنرمند را برخود نهاده اند ) ما رابه شدت تکان ميدهد و به حيرت و افسوس و غضب فرو می برد .

ما فيلمسازان و سينماگران به اين نکته اعتقاد داريم که يکی از وظايفمان ديدن پلشتی های جامعه و بازگويی انتقادی آنها است، به اين اميد که مردم و حکومتگران را نسبت به اين ضعف ها آشنا کرده و جلوی تکرار چنان مواردی  را بگيريم. هيچ فيلمی ساخته نشده تا انسان را از انسانيت خود تهی کند و يا وظايف او را در موارد مختلف زندگی جمعی ، کم رنگ جلوه دهد . به ويژه ما شرقی ها و به خصوص ما ايرانی ها همواره در آثار هنری خود (  از داستان و فيلمنامه و روايت گرفته تا هرنوع ديگر بيان هنری ) مروج و مشوق و فريادگر خصوصيات والای انسانی و اخلاقيات متعالی اجتماعی هستيم . اما افسوس که بسياری از ما ، در همين نقطه توقف کرده و وظايف خود را در همين جا خاتمه يافته تلقی می کنيم ! گويا که اين نصايح اخلاقی و پند های انسانی را فقط به مثابه ابزار کار و مواد خام آثار خود به رسميت می شناسيم و نه باورها و اعتقاداتی که می بايست چراغ راه  ما در زندگی واقعی و هدايتگر ما در روابط حقيقی  با ديگر انسانها باشند !

حادثه ای که در سر صحنه ی فيلم سينمايی " آتش سبز " برای پگاه آهنگرانی روی داد و برخورد مسئولين و مديران اين پروژه با اين حادثه، بار ديگر ما را در برابر واقعيات تلخی قرارداد که هنوز حاکم بر سينمای ما و روابط درونی اين سينماست .

در حالی که فيلمسازان و سينماگران ايرانی تلاشی واقعی و کوششی همگانی را  برای به روز شدن و صنعتی شدن سينمای ايران برخود هموار کرده اند  و خود را برای مواجهه با ابزار و تکنولوژيهای جديد آماده می کنند و جامعه اصناف سينمای کشور با زحمت بسيار سعی دارند نقش تخصص را در لوای امنيت شغلی نهادينه کنند، اما در کمال تاسف و تحير، هنوز برخی از ما با توسل به شيوه های قديمی و غير حرفه ای و فارغ از مسئوليت نسبت به عوامل مختلف يک فيلم، کار خود را بی توجه به اصول اخلاقی و انسانی و حرفه ای پی می گيريم.

پگاه آهنگرانی ، به عنوان يک بازيگر جوان سعی داشت تا نهايت همکاری را با کارگردان و گروه سازنده ی فيلم آتش سبز به عمل آورد . لذا عليرغم اينکه خود به چشم می ديد که طنابی که قرار است او ، زندگی ، جوانی ، آرزوها و هستی اش را به آن بياويزد ، طنابی پوسيده و نامطمئن است ،(  و عليرغم تذکر اين موضوع از طرف عوامل به کارگردان فيلم )، اما  با اطمينانی که کارگردان و عوامل توليد به او دادند و به خاطر اينکه متهم به " نق زن " و "عدم همکاری " نشود ، درون آن تور قرار گرفت و يک بار تا ارتفاع 9 متری و بار ديگر تا ارتفاع دو و نيم متری بالا کشيده شد ! بدون اينکه کوچکترين تمهيدی برای حفظ جان او از طرف گروه توليد فيلم به عمل آورده شود! حتی کارهای بديهی و اوليه ای مثل گذاشتن چند تشک يا کارتن مقوايی در زير تور هم ( که حتی در زمان های قديم و دوران اوليه ی سينما نيز استفاده می شد ) از او دريغ کردند !

    از بخت خوب ( و شايد از لطفی که خداوند به او و خانواده اش دارد ) طناب در ارتفاع 9 متری دوام آورد و هرطور بود اين جوان را در آن ارتفاع رها نکرد ! اما وقتيکه باز او را با همان طناب بالا کشيدند ، طناب بيچاره ديگر طاقت نياورد و از هم گسيخت ! ( شايد به اين دليل که ديگر او را بالا تر نبرند ! ) و جوان ما را در بدترين وضعيت ، با کمر بر زمين کوبيد !

دو نقطه از مهره های ستون فقرات پگاه شکسته است ، رباط پشت او پاره شده وتاندان  پای چپ او هم قطع شده  است !

آيا اين يک اتفاق است که خارج از توان و اختيار بشر روی ميدهد و در برابر آن کاری نمی توان کرد ؟  ايکاش اينطور بود ...! ای کاش می توانستم فکر کنم که اين يک مشيت خداوندی است ! اگر چنين بود به خود و ديگران ميگفتم اين اراده ی خداست و می بايست در برابر خواست او تسليم و راضی بود !

اما متاسفانه اينطورنيست ...! نکته ی درد آور و آزار دهنده اين است که  با کمی تعمق و رعايت حداقل اصول حرفه ای سينما  ، که در واقع الفبای اوليه ی فيلمسازی است ، اين اتفاق نمی افتاد . اين اصول اوليه ، آن چيزهايی است که هرکس که خود را فيلمساز ميداند و به خود اجازه ميدهد که سرنوشت يک فيلم  و سلامتی ، سابقه  و عِرض و آبروی عده ی زيادی از عوامل پشت و جلوی دوربين را در دست خود بگيرد ، بايد و ضروری است که دستکم آنها را بداند !!

 با توجه به شواهد و قرائن موجود ، با ساده ترين و پيش پا افتاده ترين تمهيدات ، ميشد از اين اتفاق جلوگيری نمود . حضور يک متخصص جلوه های ويژه ، که چنين موردی از جمله ساده ترين کارها برای آنهاست ، به طور قطع می توانست راهکارهای بی خطر و عملی اين صحنه را برای گروه تدارک ببيند و از اين اتفاق جلوگيری نمايد!

نکته ی عجيب و تاسف آور ديگر ، نوع برخورد مسئولين گروه با اين حادثه است که آن را تبديل به فاجعه نمود !  اگر رويدادهای  پس از حادثه  درست مديريت می شد.اگر کسی با حداقل دانش پزشکی در محل حضور داشت ، اگر حضور يک دستگاه آمبولانس ( برای صحنه ای که به هرحال احتمال خطر در آن بود ) پيش بينی ميشد ، اگر بعد از حادثه ، مضروب را به شيوه ی درست و بدون کشيدگی و تکان دادن های وحشتناک به يک درمانگاه يا بيمارستان می رساندند ، ضايعات بعدی که حتی احتمال داشت خدای ناکرده تا قطع نخاع اين جوان پيش برود ، پيش نمی آمد !

 اما اکنون طبق نظر پزشکان، پگاه بايد حداقل چهار ماه روی تخت بخوابد و هيچ حرکتی نداشته باشد و تازه هنوز مشخص نيست پس از طی اين دوره با چه وضعيت جديدی مواجه خواهيم بود.

     واقعه نگاری اين حادثه بر اين نکته صحه می گذارد که عوامل مؤثر در ساخت اين فيلم با بی مبالاتی و بی مسئوليتی کامل  نسبت به اين واقعه برخورد کرده و هر لحظه به تشديد آن کمک کرده اند.

 طنابی پوسيده که قرار است بازيگری را نه متر بالا بکشد، چرا نبايد توسط طنابهای کمکی ديگر مهار شود؟ معلوم است که اين طناب، که بايد توسط فردی از پشت ديوار نه متری، کشيده شود ، همزمان با ساييده شدن به بالای ديوار کاهگلی ، خراشيده شده، رفته رفته از قطر آن کاسته می شود! برای مرحله بعدی اجرای اين صحنه چرا اين طناب عوض نشده است ؟

 هنگام خواندن فيلمنامه در مرحله پيش توليد چرا هيچيک از عوامل توليد و کارگردانی نسبت به حضور مسئول جلوه های ويژه برای اجرای اين صحنه تأکيد نکرده اند؟ اميدوارم تصور نکرده باشند که وظيفه مسئول جلوه های ويژه فقط انفجار و باران و دود است! چرا برای اين صحنه انديشه ای برای تمهيدات لازم ، مثل پر کردن زير تور ماهيگيری برای اتفاقات پيش بينی نشده – که اين بار اتفاق افتاد- نشده بود؟ چرا برای حضور آمبولانس سر صحنه ای که به هرحال احتمال خطر سقوط وجود دارد ، فکر نشده بود؟

 لازم به توضيح است نحوه حمل پگاه از سر صحنه تا درمانگاه بيرجند به شکلی غير استاندارد و توسط يک دستگاه پيکان که سر صحنه بوده است، صورت گرفته و پس از آن به حالت نشسته روی صندلی عادی هواپيما به تهران منتقل شده، که همين باعث آسيب ديدگی بيشتر رباط ستون فقرات او شده است!

  چرا خبر رسانی به خانواده پگاه آهنگرانی اينقدر دير صورت گرفت؟ چرا به آنها گفته شده وضعيت او نگران کننده نيست؟ چون در غير اينصورت حداقل آنها در تهران نسبت به انتقال وی به بيمارستان از تمهيدات بهتری استفاده می کردند.(  اگر پاسخ، تشخيص پزشکان در درمانگاه بيرجند است، آن را اعلام کنند تا نسبت به اقامه دعوی حقوقی بر عليه آنان اقدامات لازم صورت گيرد.)

 به اينها اضافه کنيد هزاران چرا و به چه علت ديگر را...!

عدم استفاده از نيروهای متخصص باعث شده اينک هر يک از افراد گروه مسئوليت را به گردن ديگری بيندازد. عدم حضور مسئول جلوه های ويژه، به کار گيری نيروی غير متخصص و کم تجربه در توليد فيلم سينمايی بعنوان مدير توليد، بکار نگرفتن متريال مناسب برای اجرای چنين صحنه هايی و در عوض استفاده از مواد پوسيده و کهنه و... نشان از رفتار غير حرفه ای و بی مبالاتی در اين کار دارد.

يکبار برای هميشه اين توهم را از ذهن خود بزداييم که هر بازيگری که در مقابل انجام کاری خطرناک هنگام فيلمبرداری استنکاف می کند، الزاماً "خود را لوس می کند !". بجای اصرار به او برای انجام چنين حرکاتی، و اساساً بجای فکر کردن به اين که از خود بازيگر برای اجرای اين صحنه ها استفاده کنيم به بکار گيری افراد متخصص و بدلکاران بينديشيم. اين حق را به بازيگران بدهيم که در قراردادشان به اين نکات توجه کنند، يا اساساً مثل قانون الزام تهيه کننده به بيمه کردن عوامل فيلم، اين نکته را نيز قانونی کنيم تا ديگر شاهد حوادث اينچنين نباشيم.

من بعنوان يک فيلمساز از مسئولين سينمايی تقاضا می کنم شرايطی را فراهم آورند تا متخصصين به راشهای فيلمبرداری شده و نوارهای پشت صحنه ی  اين پلانها دسترسی پيدا کنند تا از نظر کارشناسی نسبت به لزوم اجرای اين صحنه ها به صورت انجام گرفته نظر بدهند. چون به اين نکته معتقدم هيچ پلانی در هيچ فيلمی در هيچ کجای دنيا ارزش کم شدن حتی يک تار موی عوامل آن فيلم را ندارد.

من بعنوان مادر پگاه آهنگرانی از سازندگان فيلم "آتش سبز" گله مندم. عدم همراهی يکی از عوامل اصلی فيلم هنگام انتقال به تهران و ارائه توضيح کامل و قانع کننده، ادامه دادن کار در حالی که يکی از بازيگران فيلم برخلاف نظر آنان و طبق نظر پزشکان در آستانه يک ضايعه جبران ناپذير فيزيکی است، عدم حضور يکی از نمايندگان بخش توليد در تمام مراحل بستری پگاه آهنگرانی بعنوان نيروی کمکی در کنار دوستان شخصی اش (که بدون حضورشان پشتمان خالی می شد،)  باعث اصلی اين اعتراض است. همه اينها در حالی است که در اولين حضور گروه سازنده بر بالين پگاه، سه روز پس از وقوع حادثه ، تمام هم و غم مدير توليد پروژه به جای نگرانی از وضعيت جسمانی پگاه فقط و فقط  موضع وی نسبت به شکايت بر عليه گروه سازنده فيلم بوده است.

تهيه کننده محترم در مصاحبه ای اعلام فرموده اند که حال پگاه تا دو هفته ديگر خوب خواهد شد!!  جناب آقای قلی پور! کاش اينطور باشد که شما می گوييد. اين نهايت آرزوی ما است. اما چرا پزشکان متخصص چيز ديگری ميگويند ؟!

در اينجا يادآور می شوم حق شکايت از گروه سازنده اين فيلم به دليل اهمال در کار و بی مبالاتی و عدم مديريت درست در وقوع  حادثه و پس از آن را برای خود محفوظ دانسته و از طرق قانونی نسبت به آن عمل خواهم کرد. اما مسئله ی اصلی در اين لحظه برای من چيز ديگری است :

پگاه آهنگرانی ، گدشته از اين که دختر من است ، يکی از بازيگران و از اهالی اين سينماست ، همچنان که خود من هم از اهالی اين سينما هستم .  تا وقتيکه کليت اين سينما دچار اينگونه مسائل و کاستی هاست ، نه تنها من و دخترم ، بلکه همه ی دوستان و همکارانم ، همه ی  عوامل و اهالی شريف اين سينما ، در معرض خطر و حادثه خواهند بود ! تا کی بايد شاهد اينگونه رويدادها باشيم ؟ آيا جان پرارزش کسانی مثل سجادی حسينی ، کارگردانی که سر صحنه کشته شد ، غياثی ، هنرپيشه ای که در حادثه ی فيلمبرداری جان باخت و چندين و چند نفر ديگر از اهالی اين سينما که اعضای بدن و سلامتی خود را نثار اين سينما کردند ، کافی نيست ؟!

آيا زمان آن نرسيده که فکری اساسی برای چنين حوادثی بکنيم ؟ ما که به اين ميباليم که يکی از معدود کشورهای جهانيم  که دارای سينمای ملی هستيم ، نبايد مانند بقيه ی کشورهای جهان ، متر و معيار و ضوابط و مقرراتی در جهت حفظ جان و سلامتی عوامل فيلمهايمان وضع نماييم ؟

رسيئن به چنين ضوابطی بسيار آسان و عملی است . کافی است نگاهی به مقرراتی که کشورهای دارای صنعت سينما در مورد نکات ايمنی عوامل خود وضع نموده اند بياندازيم . اولين و مهمترين نکته اين است که کسانی که خود را به عنوان فيلمساز مطرح ميکنند می بايست دارای حداقل دانش فنی و تکنيکی برای فيلمسازی باشند . بايد بدانند که سينما هنر- صنعتی تخصصی است . بايد بدانند که احترام به تخصص های ديگران ، برای فيلمساز يک ضرورت است ! بايد قوانينی وضع شود که در صورت نياز فيلمنامه  به حرفه های تخصصی ( مثل جلوه های ويژه ، بدلکاری ، کارهای خطرناک

 و ...) تهيه کننده موظف به استخدام و استفاده از متخصصين آن حرفه شود . بايد بازيگران حق داشته باشند از اجرای اعمال خطرناک ، در صورت احساس خطر، استنکاف نمايند و تهيه کننده موظف باشد برای اين صحنه ها از بدلکاران حرفه ای استفاده نمايد . بايد گروه توليد ، در صحنه های خطرناک موظف به آوردن آمبولانس و احتمالاٌ اتومبيل آتش نشانی در سر صحنه باشد ...

اميدوارم مسئولين سينمای کشور به اين موارد حياتی توجه بيشتری مبذول دارند و ديگر شاهد چنين حوادثی در سر صحنه های فيلمبرداری در کشورمان نباشيم .  

اينک که بيش از هر چيز به سلامتی پگاه می انديشم ، آرزو دارم هر چه زودتر دوباره دخترم را شرايط عادی و جست و خيز کنان ببينم و از همه دوستانش و دوستانم و دوستان سينمای ايران التماس دعا برای شفايش را دارم،

ما ازمدير عامل خانه ی سينما به  عنوان بالاترين مقام اجرايی اصناف سينمايی ايران تقاضامی کنيم  تا تشکيل کميته ی حقيقت ياب و بررسی کامل اين ماجرا و ارجاع به مقامات قضايی ، ادامه ی روند فيلمبرداری اين فيلم را متوقف نمايند و نتيجه را سريعاٌ به اطلاع خانواده ی پگاه و جامعه ی سينمايی ايران برسانند .

در خاتمه از تمام دوستان و همکارانم در سينمای کشور که نهايت همدلی و کمک ومحبت را در اين روزهای سخت با من و پگاه داشته اند ، سپاسگزاری می نمايم و اميدوارم با کمک و مساعدت همه ی اهالی سينما ، ديگر چنين روزهايی را شاهد نباشيم . 

 

منيژه حکمت

بيست و نهم تيرماه يکهزار و سيصد و هشتاد و شش

 
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
  مصاحبه دنيس روس با "دی ولت" آلمان
سئوال بزرگ در اسرائيل:
حمله هوائی
آری؟ يا نه؟
ترجمه ستاره عسگری
 
 
 
 

 

روزنامه « دی ولت» چاپ آلمان، که از جمله نشريات وابسته به بالاترين محافل اقتصادی- سياسی اين کشور می باشد، مصاحبه ای با "دنيس روس" متخصص امريکائی امور خاورميانه کرده است. اين مصاحبه بر محور رابطه استراتژی اسرائيل و تحرک ناچيز در مذاکرات جمهوری اسلامی با اتحاديه اروپا انجام شده است. نقطه نظراتی دراين مصاحبه مطرح شده که به آسانی نبايد از کنار آن گذشت و به همين دليل تقريبا تمامی اين مصاحبه را ترجمه کرده ايم که می خوانيد:

 

 س:«بنيامين نتانياهو» رئيس«حزب لهود» اسرائيل اعلام خطر کرده است که عقب نشينی اسرائيل از جنوب لبنان می تواند برای حماس و  حزب الله لبنان اين امکان را فراهم آورد تا از اين منطقه جهت حمله به اسرائيل استفاده کنند. نظر خواهی ها در اسرائيل نشان می دهد که اعلام اين نظريه ازطرف «نتانياهو» باعث بالا رفتن ميزان طرفداری ازاو بين اسرائيلی ها شده است. اکنون اين سوال پيش می آيد: امکان به قدرت رسيدن مجدد «نتان ياهو» دراسرائيل چقدر است؟ و آياممکن  است دولت او جمهوری اسلامی و مراکز اتمی آن را مورد حمله قرار دهد؟

ج: اگر امروز در اسرائيل انتخابات برگزار شود، «نتانياهو»انتخاب خواهد شد. در عين حال نتايج انتخابات فرضی نشان می دهد که« اهود المرت» و «حزب کار» از نظر افکارعمومی اسرائيل موقعيت ضعيفی دارد. پيروزی «نتانياهو» در عين حال منوط به اين است که«ايهود باراک» بعنوان  وزير دفاع فعلی و نخست وزير و قهرمان جنگ آن دوره به دولت او رای اعتماد داده و رهبری او را تائيد کند. حدود 50 % نمايندگان کنست ـ پارلمان اسرائيل ـ صندلی های خود را ممکن است در انتخابات آينده از دست بدهند. بديهی است که«نتان ياهو» در مقايسه با ديگران به موضوع ايران توجه بيشتری نشان خواهد داد. من براين عقيده هستم که مراکز امنيتی اسرائيل معتقدند با حضور«نتانياهو» و يا بدون حضور او، اگر جمهوری اسلامی به بمب اتم دسترسی داشته باشد، موجوديت اسرائيل مورد تهديد کامل قرار خواهد گرفت.

س: اما خط قرمز اين موضوع کجاست؟

ج: تهديدات «محمود احمدی نژاد» در اسرائيل کاملا جدی تلقی می شود. بويژه که او اخيرا گفت:«شمارش معکوس جهت نابودی رژيم صهيونيستی آغاز شده است»

حتی"علی اکبر رفسنجانی" که  بعنوان يک پراگماتيست شناخته می شود، يک سال قبل گفت که برای نابودی اسرائيل يک بمب اتم کافی است.

اکثرجريانات سياسی اسرائيل معتقدند که سياستمداران دنيا بايد چه از طريق ديپلماتيک و چه از طريق نظامی بحران آفرينی های جمهوری اسلامی را متوقف کنند. اگرموضوع با مسالمت حل نشود ضرورت اعمال زور در دستور کار قرار خواهد گرفت. برای اسرائيل خط  قرمزعدم دسترسی جمهوری اسلامی به موادی است که امکان ساخت سلاح اتمی را فراهم می آورد. جمهوری اسلامی  تا 18 ماه ديگر سيستم موشکی خود را توسط روس ها تکميل و مدرن خواهد کرد، آنوقت ديگر حمله هوائی جهت از بين بردن تاسيسات اتمی ايران سخت تر خواهد شد. هر قدر که ما به پايان تکميل سازی و مدرن کردن سيستم موشکی جمهوری اسلامی نزديک تر می شويم، در شرايط  حساس تری واقع می شويم، بدون آنکه اقدامی بر عليه آن انجام داده باشيم. عينيت خطر اين اجبار را برای اسرائيل فراهم می کند که خود راسا برای حل مشکل اقدام کرده و به موقع ضربه لازم را فرود آورد. در حال حاضرما مرتبا از خودمان سوال می کنيم، حمله هوائی، آری يا نه؟ مسئله اين است که زمان رسيدن به نتايج مثبت از طرق ديپلماتيک اصلا مشخص نيست.

س: بنا براين تا 18 ماه آينده چه اقداماتی بايد انجام شود، تا از آغازاين جنگ جلوگيری به عمل آيد؟

ج: ضروری است در جبهه ديپلماتيک 3 موضوع اعمال شود تا سياست های اروپا جهت محاصره اقتصادی به تحرک بيفتد. اروپائی ها بويژه آلمان و ايتاليا با سياست گارانتی جهت وام اقتصادی عملا راه نجات حمهوری اسلامی را پيش گرفته اند. عربستان سعودی بايد اروپا را تحت فشار قرار دهد و اعلام کند که جمهوری اسلامی دارای سلاح اتمی  خطری است بالقوه عليه اعراب. آنها بايد اعلام کنند که جمهوری اسلامی با تکيه بر سلاح اتمی می تواند تمام خاورميانه را مورد تهديد و تجاوز قرار دهد. سعودی ها می توانند در اين رابطه  امکانات اقتصادی بی نظير خود را به کار اندازند. دوم اسرائيلی ها در تماس با اروپائی ها بايد رسما به آن ها گوشزد کنند: «اگر شما تصور می کنيد که می توانيد با اين روش ها جلوی يک جنگ را بگيريد، در اشتباه هستيد، ما اسرائيلی ها غير ممکن است با جمهوری اسلامی دارای بمب اتمی در آرامش زندگی کنيم.» سوم آمريکا بايد توسط اروپائی ها زمينه مذاکره با ايران را فراهم آورد. اغلب کشور های اروپائی مايلند تا جهت آغازمذاکره مطابق خواسته آمريکا، جمهوری اسلامی غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. من با اين پيش شرط موافق نيستم. اگر اروپائی ها خدمات اقتصادی به جمهوری اسلامی را در عمل متوقف کنند، ديگر احتياج به شرط توقف غنی سازی ضروری نيست و جمهوری اسلامی ناچار اين عمل را انجام خواهد داد.

خيلی از اروپائی ها نگران اين هستند که در صورت اعمال فشار های اقتصادی بيشتر اروپا بر جمهوری اسلامی امکان مذاکره جمهوری اسلامی و آمريکا فراهم شود و در عين حال آمريکا فرصتی برای حضور هيئت های اروپائی در جلسات فراهم نکند. آمريکا در اين رابطه بايد اعتماد اروپائی ها راجلب کند.

س: بوش و پوتين اعلام کردند که در رابطه با مسئله ايران می خواهند همکاری مشترک داشته باشند.

ج: اين موضوع البته می تواند مثبت باشد. جمهوری اسلامی روی مهره روسيه به عنوان يک امکان، جهت خنثی کردن محاصره اقتصادی حساب می کند. هر قدر روس ها به هيئت های اروپائی و آمريکائی در اين ارتباط نزديکتر باشند به همان اندازه محاصره اقتصادی سازمان ملل می تواند موثرترباشد.

س: فکر می کنيد که محاصره اقتصادی شديد جمهوری اسلامی را از ادامه اقدامات اتمی خود باز می دارد؟

ج: جناح حاکم در ايران بر اين باور است که  بدون ترديد می تواند بر انزوا و محاصر اقتصادی غلبه کند. می دانيد که آن ها با دستگير و آزاد کردن ملوانان انگليسی در چند ماه گذشته احساس قهرمانی می کنند. بايد توجه داشت که بروز يک جنگ می تواند به بحران اقتصادی و نا آرامی های اجتماعی منتهی شود. توجه کنيد که فقط سهميه بندی بنزين در ماه گذشته چه نا آرامی مهمی را در ايران بوجود آورد. ما در مسيری قرار داريم که ظاهرا به راه های خشونت آميز منتهی می شود. البته ما مايل نيستم که چنين اتفاقی بيفتد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 
سيمين دانشور
يادگاری که نفسش، ديگر همراهی نمی کند!

از جمله آخرين شخصيت هائی که احمد خمينی قبل از مرگ با وی ملاقات کرد خانم سيمين دانشور بود. خانم دانشور در همان روزهای اوليه مرگ مشکوک احمدخمينی، با تاثر و هيجان يکبار و در يک محفل بسيار خصوصی، فقط اين جمله را بر زبان آورد و ديگر دراين باره هيچ نگفت:
« احمد، 48 ساعت قبل از فوتش آمد نزد من. آشفته بود. گفت: می دانم که بزودی رفتنی ام!» دلداری اش دادم و توی دلم گفتم: جلال هم به دلش آمده بود!
هستند کسانی که اين شرح را از زبان خانم دانشور شنيده اند و شايد بتدريج زمان بازگوئی آن، بی آنکه از اين فاش گوئی و خطر آن برای خانم دانشور بيمی به دل راه دهند، آن را دقيق تر فاش کنند!

 
 
 
 

 

همزمان با انتقال آيت الله مشکينی به بيمارستانی در تهران که نام آن بنابر ملاحظات امنيتی اعلام نشده است، خانم سيمين دانشور رمان نويس برجسته ايران نيز به بيمارستان منتقل شد. بر خلاف آيت الله مشکينی، نام بيمارستان خانم دانشور اعلام شد. بيمارستان پارس.

تنگی نفس، اغماء و کهولت سن دليل انتقال خانم دانشور به بيمارستان اعلام شد.

از آيت الله مشکينی جنتی و شاهردوی بصورت مخفی و امنيتی عيادت کردند و درعوض دهها خبرنگار، نويسنده و شاعر در اطراف بيمارستان پارس جمع شدند تا از حال خانم دانشور با اطلاع شوند.

پيش از انتقال به بيمارستان پارس، خانم دانشور که بسياری از روحانيون حکومتی شوهر وی "جلال آل احمد" را يار خود می دانند در يک بيمارستان خيريه‌ بنام «ياس» بستری بود که دليل اين امر عدم امکان مالی اين نويسنده برجسته ايران بود.

از طرف کانون نويسندگان ايران سيدعلی صالحی و فريبرز رئيس دانا در بيمارستان پارس  حضور دارند.

خانم دانشور در سالهای پس از انقلاب با خانواده همسر سيد احمد خمينی رفت و آمد داشت که اين رفت و آمد، پس از در گذشت آيت الله خمينی و رهائی احمد خمينی و خانواده خمينی از حصارهای حکومتی و امنيتی بيشتر شد. به گونه ای که همسر احمد خمينی و شخص احمد خمينی اغلب به خانم دانشور سر می زدند و يا خانم دانشور به ديدار آنها می رفت. به اين دليل خانم دانشور صاحب اطلاعات مهمی در باره برخی اسرار پنهان و پشت پرده است و اساسا به دليل همين نزديکي به خانواده احمد خمينی در دو دهه اخير مغضوب حکومت بود و حاکميت بسيار نگران بود که او دهان باز کند.

از جمله آخرين شخصيت هائی که احمد خمينی قبل از مرگ با وی ملاقات کرد خانم سيمين دانشور بود. خانم دانشور در همان روزهای اوليه مرگ مشکوک احمدخمينی، با تاثر و هيجان يکبار و در يک محفل بسيار خصوصی، فقط اين جمله را بر زبان آورد و ديگر دراين باره هيچ نگفت:

« احمد، 48 ساعت قبل از فوتش آمد نزد من. آشفته بود. گفت: می دانم که بزودی رفتنی ام!» دلداری اش دادم و توی دلم گفتم: جلال هم به دلش آمده بود!

 

هستند کسانی که اين شرح را از زبان خانم دانشور شنيده اند و شايد بتدريج زمان بازگوئی آن، بی آنکه از اين فاش گوئی و خطر آن برای خانم دانشور بيمی به دل راه دهند، آن را دقيق تر فاش کنند!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 
روح الله حسينيان و هاشمی ثمره
دو امنيتی و توطئه گر
در يک کابينه نگنجيدند

روح الله حسينيان از طراحات حمله به کوی دانشگاه در 18 تير 1376 و سازمان دهنده تظاهرات 23 و 24 تير بود. اين را خود او در مصاحبه ای که همان زمان و از موضع نجات دهنده ولايت و رهبری با مطبوعات وقت انجام داد اعتراف کرد. او گفت که پس از حمله 18 تير و هنگامی که دانشجويان در دانشگاه متحصن بودند به خدمت رهبر رسيده و به وی پيشنهاد کرد: "با سازمان دادن يک تظاهرات بزرگ در تهران می توان کار دولت خاتمی را تمام کرد. ايشان گفتند: من نمی توانم عليه دولت و رئيس جمهوری که تائيد کرده ام چنين اقدامی کنم. شما آنگونه که صلاح می دانيد عمل کنيد اما انتظار حمايت از من نداشته باشيد"

اين مخالفت، يعنی تائيد پيشنهاد حسينيان و او خود در آن مصاحبه گفت که 23 و 24 تير را توانستيم سازمان بدهيم و همانطور که خدمت رهبر هم گفته بودم توانستيم 400 هزار نفر را بيآوريم به خيابان، فقط حيف که همان موقع کار خاتمی را تمام نکرديم

 
 
 
 

 

روح‌الله حسينيان، مشاور امنيتی و سياسی احمدی نژاد که دو ماه پيش به اين سمت منصوب شده بود، از کابينه احمدی نژاد استعفا داد. دليل اين استعفا، مانند ديگر مسائل پشت پرده کابينه احمدی نژاد که مافيائی اداره می شود اعلام نشده، اما کمتر جای ترديد است که دو مدعی امنيتی "هاشمی ثمره" و " روح الله حسينيان" در يک کابينه نگنجيدند و از آنجا که آينده روشنی برای دولت احمدی نژاد حدس زده نمی شود، باحتمال زياد حسينيان خواسته حساب خود را از آن نتيجه جدا کند.

اين شايعه که بدنامی روح الله حسينيان و قرار داشتن دارو دسته باقی مانده سعيد امامی در زير عبای او باعث شد تا احمدی نژاد حساب خود را از او جدا کند، بيشتر به يک شوخی می ماند، مگر آنکه دو دسته و دو گروه هم کيش و بد سابقه نتوانسته باشند يکديگر را تحمل کنند.

شايعه استعفای حسينيان برای شرکت درانتخابات مجلس نيز پوچ تر از آنست که جدی گرفته شود، زيرا انتخابات مجلس هشتم قرار است امام زمانی تر از انتخابات مجلس هفتم برگزار شود و روح الله حسينيان اگر قرار باشد به مجلس برود حتما در صدر ليست امام زمان خواهد بود.

روح الله حسينيان از طراحات حمله به کوی دانشگاه در 18 تير 1376 و سازمان دهنده تظاهرات 23 و 24 تير بود. اين را خود او در مصاحبه ای که همان زمان و از موضع يک نجات دهنده ولايت و رهبری با مطبوعات وقت انجام داد اعتراف کرد. او گفت که پس از حمله 18 تير و هنگامی که دانشجويان در دانشگاه متحصن شده بودند به خدمت رهبر رسيده و به وی پيشنهاد کرد: "با سازمان دادن يک تظاهرات بزرگ در تهران می توان کار دولت خاتمی را تمام کرد. ايشان گفتند: من نمی توانم عليه دولت و رئيس جمهوری که تائيد کرده ام چنين اقدامی کنم. شما آنگونه که صلاح می دانيد عمل کنيد اما انتظار حمايت از من نداشته باشيد"

اين مخالفت، يعنی تائيد پيشنهاد حسينيان و او خود در آن مصاحبه گفت که 23 و 24 تير را توانستيم سازمان بدهيم و همانطور که خدمت رهبر هم گفته بودم توانستيم 400 هزار نفر را بيآوريم به خيابان، فقط حيف که همان موقع کار را تمام نکرديم!

 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

حضور شاهرودی و جنتی بر بالين مشکينی برای آخرين وصيت
شايعه ابتلای آيت الله مشگينی
به بيماری "اچ. آی. وی"

 
 
 
 

 

در ايران و بدنبال انتقال آيت الله مشکينی به بيمارستان و اعلام وخيم بودن حال وی گفته می شود:

بنا بر اخبار داخلی تيم پزشکی آيت الله مشکينی، وی از چند سال پيش به نوعی بيماری خونی دچار شده است. پرونده بيماری مشکينی رئيس مجلس خبرگان به صورت صد در صد سری نگهداری می شود. تنها چند پزشک از جمله دکتر اصلانی و دکتر شريف و دکتر مرشد اجازه دارند به اين پرونده دسترسی داشته باشند. گفته می شود بيماری مشکينی «هيومن اينيومودفيانسی ويروس»  با نام مخفف "اچ آی وی"  (HIV) است و به همين دليل دستور  محرمانه بودن آن صادر شده است.

اين خبر از همان کانالی فاش شده که گفته می شود در افشای تجاوز و قتل زهرا کاظمی عکاس خبرنگار بين المللی که در اوين کشته شد نقش داشت.

در روزهای اخير آيت الله شاهرودی و آيت الله جنتی به بالين مشکينی رفتند که گفته می شود اين عيادت، در واقع وداع با وی و شنيدن آخرين وصيت های او بوده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

Pixdubai.com

جهان و ايران

        www.peiknet.com

   پيك نت

 
صفحه اول پیوندهای پیک بايگانی پيک  

infos@peiknet.com

 
 
  بعنوان مظاهر بت پرستی و شرک
صدور فتوای تخريب
مقبره امامان شيعه درعراق
 
 
 
 

 

در 24 ساعت پر خبر گذشته، فتوای  روحانيون(مفتی) سنی عربستان برای انهدام مقبره امامان شيعه درعراق، کليه حوادث و رويدادهای عراق را تحت تاثير خود قرار داد. "عبدالرحمن البراك" مفتی اعظم عربستان سعودی، شيخ "ممدوح الحربی"، شيخ "ناصر العمر"، "عبدالله بن جبرين"، "سفر الحوالی" و "حامد العلی" كه روحانيون بلند پايه اهل سنت عربستان به حساب می آيند با صدور فتاوايی خواستار انهدام  مقبره امامان شيعه شدند.  اختلافی که از ابتدای اسلام جريان داشته، بارها به جنگ های خونين و کشتار شيعه ها و فاطميه ای ها ختم شده است. آنها مقبره امامان شيعه را مظهر شرك و بت پرستی اعلام کرده و تاکيد کردند حرم امامان شيعه بت‌هايی هستند که بايد شکسته شوند.

برای حمله به اين اماکن و انهدام آنها گروه‌های تكفيری تشکيل شده و شهرهای كربلا، نجف و کاظمين اکنون در حالت فوق العاده و آماده حادثه قرار دارند. اصل خبر به زبان عربی در سايت زير منتشر شده http://moflehoon.blogfa.com/ و بسرعت در دهها سايت عربی و روی شبکه گوگل قرار گرفته است.

سايتهای خبری جمهوری اسلامی – بويژه چند سايت دست راستی متمايل به دولت- از تجمع مردم در اطراف مقبره امامان شيعه خبر داده اند و اين که حکيم، رهبر مجلس اعلای عراق خواهان تشکيل گروه های محافظ مردمی از مقبره ها شده است. هنوز معلوم نيست آنچه اين سايت ها از قول حکيم منتشر کرده اند چقدر صحت دارد، اما اگر چنين فراخوانی داده شده باشد، عملا جنگ و روياروئی مذهبی بصورت سنگر بندی بزودی در شهرهای کاظمين، نجف، بصره و حتی بغداد شروع خواهد شد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

تعويق بررسي قطعنامه تحريم تا سپتامبر

همزمان با مواضع تند رياست جمهوري آمريکا عليه ايران - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

bushehr.jpg

وحيد ثابتيان

تلاش مقامات ايراني براي افزايش زمان مذاکره با غرب درپرونده هسته اي با همکاري هاي اخيربا آژانس بين المللي انرژي اتمي درحالي روند آهسته خود را طي مي کند که ازآن سو مقامات آمريکايي خط ونشان هاي جدي براي برخورد با ايران مي کشند وازسوي ديگرهرگونه تلاشي براي اعمال تحريم سوم، به ماه سپتامبرموکول شده است.

طي هفته هاي گذشته، ايالات متحده به صورت فشرده اي مذاکره با اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل براي جلب موافقت آنها براي افزايش فشاربرروي ايران درقالب قطعنامه تحريم سوم را دردستور کارقرارداده که به گفته ديپلمات ها تا ماه سپتامبربه تعويق افتاده است. دليل اين تعويق نيزبه عواملي چون زمان بيشتري که آمريکا براي متقاعد کردن کشورهايي مانند چين وروسيه نيازدارد، گرفتاربودن آمريکا درعراق وکوزوو پيش بيني مي شود.

همزمان روزنامه وال استريت ژورنال درمقاله اي ادعا کرد "به نظر مي رسد ايران به صورت خستگي ناپذيري به سمت تهيه بمب اتمي مي رود. به اعتقاد اين روزنامه، اقتصاددانان گفته اند که ممکن است براي جلوگيري از هسته اي شدن ايران هنوز راهي وجود داشته باشد. اين روزنامه با بررسي گزينه نظامي وکابوس بودن آن سپس به فشارهاي اقتصادي اي که دراين زمينه مي تواند دردستورکارقرارگيرد اشاره کرده است. اين همان موضوعي است که عملا ايالات متحده به دنبال آن است.

علاوه بر دولت بوش، کانديداهاي حاضر درعرصه رقابت هاي رياست جمهوري سال 2008 اين کشور نيز که درسخنراني ها وبرنامه هاي تبليغاتي خود مکررا درخصوص مواضعشان درباره ايران ازسوي مخاطبان خودمورد پرسش قرارمي گيرند، مواضع سختي را دررابطه با برخورد با برنامه هسته اي ايران اتخاد کرده اند.

ازجمله اين تلاش ها مي توان به نامه هفت تن از کانديداهاي رياست جمهوري امريکا به دبيرکل سازمان ملل بان کي مون اشاره کرد که در آن از سازمان ملل مي‌خواهد در صورتي كه ايران تا ماه اوت سال 2006 همه فعاليت‌هاي غني‌سازي و ساير"پژوهش‌ها و پيشرفت‌هاي" هسته‌يي‌اش را متوقف نكرد، قطعنامه تحريماتي عليه ايران را كه سال گذشته تصويب شد، به كار گيرد.

عريضه ياد شده علاوه بر آن از ايران مي‌خواهد حقوق رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخته و از حمايت از حزب‌الله و حماس دست بكشد. اين عريضه كه توسط گروه "اسراييل پراجكت" تنظيم شده به امضاي 7500 نفر در سراسر جهان رسيده است. جنيفر لازلو ميزراهي، مدير اين گروه اين عريضه براي شهردارهاي ايالت‌هاي آمريكا و چند تن از رهبران مذهبي از جمله پاپ و دالايي لاما فرستاده شده است.

"اسراييل پراجكت" با اعلام اينكه همه كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا به كنفرانس آنها دعوت شده بودند، حدود 30 خبرنگار را به اتاق كنفرانس كشاندند، اما تنها 4 نفر از كانديداها در اين كنفرانس حاضر شدند و برخي ديگر بيانيه‌هاي خود را فرستادند. اين چهار نفر با "تهديد" خواندن ايران گفتند اين عريضه‌ها از اهميت بالايي برخوردارند، چرا كه در كاهش تهديد ايران براي آمريكا و رژيم صهيونيستي تاثير دارند.

برد شرمن، يكي از اعضاي هيات امناي اين گروه گفته است كه آمريكا بايد نگراني‌هاي روسيه در زمينه سپردفاع موشكي را از بين ببرد تا روسيه از تحريم ها عليه ايران حمايت كند. شرمن افزوده كه مساله تحريم‌ها روز به روز مهم تر مي شود، چرا كه ساير كشورهاي منطقه ممكن است راه ايران را در پيش بگيرند.

جان ادواردز، كانديداي دموكرات انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه در اين كنفرانس حضور نداشت در بيانيه اي با تكرار اتهامات غرب مبني بر نظامي بودن برنامه هسته يي ايران گفته اتس: " ايران چالش بزرگي براي آمريكاست. ما مي توانيم با استراتژي "قدرت كوچك" كه شامل چماق و هويج، تعامل مستقيم و فشار بين المللي مي باشد دولت ايران را متقاعد كنيم از تلاش هاي خود براي كسب تسليحات هسته‌يي دست بكشد.

سناتور هيلاري كلينتون گفت كه لازم است جامعه بين المللي و جامعه مدني جبهه متحدي را در برابر دولت ايران تشكيل دهند. " سناتور باراك اوباما خواستار استفاده از ديپلماسي بيشتر از طريق سازمان ملل شد:" همه كشورها بايد درك كنند كه اگرچه صريح ترين تهديدهاي ايران معطوف به اسراييل است اما رفتار اين كشور همه ما را تهديد مي‌كند.

در مقابل، منوچهر متکي وزير امورخارجه ايران نسبت به گفت وگوهاي ايران واروپا اظهار خوشبيني کرده و گفته است: "در مذاكرات جمهوري اسلامي ايران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با گفت‌وگوهاي سازنده جمهوري اسلامي ايران روند اعتمادسازي به طور مضاعف‌تري در حال تعقيب است، مذاكرات با سولانا نيز چشم انداز مثبت داشته است، اين علايم نشانگر عزم و اراده جدي جمهوري اسلامي ايران بر تحقق خواسته‌هاي مردم خويش براي كسب دستاوردهاي صلح‌آميز اتمي بومي خود مي‌باشد."

مقامات ايراني گفته اند که رفتن به سوي تحريم سوم ايران را ازهمکاري هاي بيشتر با آژانس بازخواهد داشت وچشم انداز رسيدن به توافق را دشوارخواهد کرد. ازسوي ديگر، مقامات آمريکايي نيزبارها اعلام کرده اند که مذاکرات سولانا-لاريجاني به کندي پيش مي رود. آمريکا همزمان با مذاکره با طرف هاي اروپايي و آمريکايي تلاش مي کند با ترتيبات خاصي فشار اقتصادي برايران را ازطريق محدود کردن فعاليت هاي بازرگاني با موسسات ايراني افزايش دهد. ازجمله اين فشارها مي توان به پيشنهاد لايجه اي درکنگره امريکا اشاره کرد که به موجب آن معاملات انگلستان با سرمايه گذاري درايران، تحريم هاي تنبيعي مقامات آمريکايي را در پي خواهد داشت.

به گفته کارشناسان چنين تصميمي مي تواند روي شرکت هايي تاثير بگذارد که درآمريکا به فعاليت مي پردازند. ازجمله اين شرکت ها مي توان به شرکت نفتي شل ونيز بانک هاي انگليسي استانداردچارترد واچ اس بي سي اشاره کرد. اگرچنين لايحه ايي تصويب شود، احتمال آنکه جدالي تجاري ميان اروپا وآمريکا برسراين موضوع دربگيرد، کم نخواهد بود. هم اکنون شركت‌هاي آمريكايي در حال حاضر از تجارت با ايران منع شده‌اند اما بسياري از شركت‌هاي اروپايي منافع‌شان در جمهوري اسلامي سرشار از منابع نفتي را حفظ كرده‌اند و آن را برخوردار از پتانسيل تبديل شدن به يكي از بزرگترين بازارهاي در حال ظهور در نظر مي‌گيرند.

روزنامه فايننشنال تايمز که اين خبررا منتشر کرده افزوده است که لايحه‌ پيشنهادي از حمايت كنگره برخودار است و قانون تحريم‌هاي ايران مورخ 1998 را اجرا مي كند. اين قانون اجازه مي‌دهد اقداماتي عليه هرگونه تجارتي كه اتخاذ شود با سرمايه گذاري بيش از 20 ميليون دلار در ايران انجام مي‌گيرد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
نگرانی های دو پسر عبدالله مومنی
شنبه، 30 تیر 1386

مریم شبانی
از خانه عبدالله مومني مي آيم. خانه اي كه امروز عصر ماموران اطلاعات، نمي دانم آن را به قصد يافتن كدامين مدرك و سند، زيرورو كرده بودند. در صورت همسرش وقتي كه در را گشود نگراني موج مي زد و نفرت و در صورت معصوم دو فرزندش- امير و حميد- لبخندي تلخ؛ حسي دوگانه. ديدار پدر كه همراه مامورين آمده بود، شادمانشان كرده بود اما لاغري مضاعف پدر و ريشي كه بر چهره نشانده بود، لبخندشان را با تلخي همراه ساخته و آثار ضرب و شتم و كبودي بر روي بدن او اشك را برگونه امير 10 ساله اش جاري ساخته بود.

عبدالله به همسرش گفته كه از 4 روز قبل در سلول انفرادي بند 209 اوين نگهداري مي شود، بدون اجازه هواخوري و از همان روز اين تصور را داشته كه ديگر بازداشتي هاي روز 18 تير همگي آزاد شده اند؛تصوري بس شكننده براي يك زنداني. بازهم به همسرش گفته که در بازجویی ها همواره یک سئوال را تکرار می کنندو ان اینکه چرا از کشور خارج نمی شوی! گویی تحمل او٬ تحمل فعالیت های سیاسی مسالمت آمیز و قانونی او در سازمان ادوار تحکیم نیز آنها را سخت می آید.

عبدالله گويي خود را براي اعتصاب غذا آماده مي كند، او از خوردن غذاي زندان سرباز مي زند، اين را ماموران همراه به همسرش مي گويند و بعد، چشم بر گوشه گوشه منزل مي گردانند و همچون موريانه به جان كمدها و كارتن ها مي افتند. در آشپزخانه كه هيچ، در حمام و دستشويي هم به دنبال مدرك مي گردند و در نهايت تمامي دست نوشته ها و تعداي از كتاب ها و وسايل شخصي او را با خود مي برند. آنها حتي گوني برنج و پلاستيك هاي عدس و شكر را هم زيرورو مي كنند. در يك ساعت و نيمي كه ماموران گوشه گوشه خانه را، حتي وسايل بچه ها را زيرورو مي كردند،تلفن منزل قطع مي شود تا راه هرگونه تماس نيز بسته شود.

حضور يك ساعته عبدالله با دو غريبه در منزل، اگرچه براي همسرش سخت بود اما مي دانم كه قوت قلبي است براي خود او. مي دانم كه همين حضور تحمل چند روز آينده را برايش كمي سهل تر خواهد كرد. مگر مي توان صورت معصوم حميد و امير را ديد كه از پس ديدن پدر برق شادي در چشمانشان موج مي زند و پروانه وار بر گردش مي گردند و آنگاه انرژي نگرفت؟ دو پسري كه اكنون در غياب پدر، مادر را ياري مي كنند تا هم مادرشان باشد و هم پدر.

بالا^^
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

مغز متفکر کابینه ریگان: بوش با اجرای عملیات تروریستی در حد و اندازه ١١ سپتامبر زمینه حمله به ایران را فراهم خواهد کرد!

  خبرگزاري انتخاب : رابرتس اعلام خطر می کند که این موضوع را او در تماس با شخصیت های بسیار مهم مملکتی و اظهار نظرهای آنان دریافته است که تنها راه نجات سیاست خارجی شکست خورده کابینه بوش و معکوس کردن احساسات ضد جنگ که در حال حاضر تمایل غالب است، ایجاد ترور و وحشت در کشور است.

 

پال کریگ رابرتس (Paul Craig Roberts) که از محافظه کاران کهنه کار به شمار رفته و از او به عنوان پدر برنامه های اقتصادی ریگانی (Father of Reaganomics) یاد می شود در یک اظهار نظر عجیب و کم سابقه اظهار داشت: "از خود سئوال کنید حکومتی که به ما دروغ گفت و با جعل اخبار ما را به دو جنگ بزرگ کشاند و نیز اینک در صدد است که ما را به جنگ سومی که حمله به ایران است بکشاند آیا از طراحی واجراء یک سری عملیات تروریستی هراسی به خود راه خواهد داد؟"


به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، سایت اینترنتی Prison Planet از قول رابرتس می نویسد:"یک سری عملیات تروریستی ساخته و پرداخته دولت و یا عملیاتی که دولت در جریان آن است و به عمد از وقوع آن جلوگیری نخواهد کرد خوراک تبلیغاتی برای رسانه ها به منظور دامن زدن به سیاست "اسلام ترسی" (Islamophobic Policy) نئوکنسرواتیو فراهم خواهد آورد. با به وجود آمدن این جوّ ترس، آمریکا تمامی حکومت هائی که در منطقه خاورمیانه از خواست آمریکا تبعیت نکرده و عروسک دست آمریکا نیستند درهم خواهد کوبید. موفقیت در این امر به آمریکا قدرت کنترل کاملی بر نفت را خواهد داد اما از آن مهم تر هر نوع مقاومتی را برای انضمام سرزمین های فلسطینی و مآلا ایجاد اسرائیل بزرگ از سر راه بر خواهد داشت."


رابرتس می نویسد این حوادث تروریستی ظرف یکسال آینده به وقوع خواهد پیوست و در آن صورت دموکراسی و قانون اساسی آمریکا لگدمال خواهد شد.


به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، رابرتس اعلام خطر می کند که این موضوع را او در تماس با شخصیت های بسیار مهم مملکتی و اظهار نظرهای آنان دریافته است که تنها راه نجات سیاست خارجی شکست خورده کابینه بوش و معکوس کردن احساسات ضد جنگ که در حال حاضر تمایل غالب است، ایجاد ترور و وحشت در کشور است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |


حسينيان كه در دهه 60 و 70 از چهره‌هاي نزديك به حجت‌الاسلام محمدي ري‌شهري به شمار مي‌رفت، در اين دو دهه در دادگاه ويژه روحانيت عهده‌دار مسئوليت‌هاي متعددي بود و در جريان برخورد با آيت‌الله منتظري، به شدت علیه وی اقدام کرد که با واکنش سخت منتظري نیز همراه شد.


حجت‌الاسلام روح‌الله حسينيان، مشاور امنيتي و سياسي رئيس‌جمهور پس از گذشت دو ماه از انتصاب، از سمت خود استعفا داد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، گفته مي‌شود روح‌الله حسينيان كه با حفظ رياست مركز اسناد انقلاب اسلامي به سمت مشاور سياسي و امنيتي رئيس‌جمهور منصوب شده بود، از مشاورت دكتر احمدي‌نژاد استعفا كرده است.

هرچند مطابق با قانون، مشاور رئيس‌جمهوري سمت مديريتي نيست و براي شركت در انتخابات مجلس نيازي به استعفا از اين مسئوليت وجود ندارد، برخي منابع از احتمال كانديداتوري حسينيان در انتخابات مجلس هشتم خبر مي‌دهند و عده‌اي هم مسائل ديگري را دليل اين مسئله مي‌دانند.

حسينيان كه در دهه 60 و 70 از چهره‌هاي نزديك به حجت‌الاسلام محمدي ري‌شهري به شمار مي‌رفت، در اين دو دهه در دادگاه ويژه روحانيت عهده‌دار مسئوليت‌هاي متعددي بود و در جريان برخورد با آيت‌الله منتظري، به شدت علیه وی اقدام کرد که با واکنش سخت منتظري نیز همراه شد.

وي از مؤسسين جمعيت دفاع از ارزش‌ها بوده و در انتخابات دوم خرداد سال 1376 انتقادات جدي از جناح راست و حجت‌الاسلام ناطق نوري داشت، اما پس از انتخابات و در جريان قتل‌هاي زنجيره‌اي به اين جناح نزديك شد و در برنامه جنجالي «چراغ» به دفاع از سعيد امامي، اين قتل‌ها را به هواداران خاتمي در وزارت اطلاعات نسبت داد.

وي با اصرار رئيس‌جمهور پس از گذشت حدود دو سال از انتخابات، به عنوان مشاور سياسي و امنيتي دكتر احمدي‌نژاد منصوب شد، اما گفته مي‌شود پس از گذشت حدود هشتاد روز، بدون تعامل جدي دفتر رياست‌جمهوري با وي، از سمت مشاور رئيس‌جمهور استعفا كرد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

یکی از معتبرترین مفسران محافظه کار آمریکا:

بوش احتمال دارد در دوران تعطیلات تابستانی کنگره به ایران حمله کند!

  خبرگزاري انتخاب : برگنر در مصاحبه اول جولای خود اظهار کرد که در ماه ژانویه یک گروه که لباس کماندوهای آمریکائی را به تن داشتند (برای فریب سربازان آمریکائی) به نیروهای آمریکائی حمله کرده و ۵ تن از آنان را به هلاکت رساندند.باین نخستین باری است که با ذکر جزئیات و نام افراد، آمریکا مقامات ایرانی را متهم به دست داشتن در عملیاتی می کند که به کشته شدن سربازان آمریکائی انجامیده است. طبق گفته برگنر آمریکا با دستگیری یکی از عوامل حزب الله دریافته است که نیروهای قدس سپاه پاسداران ایران رهبری این عملیات و آموزش این افراد را بر عهده داشته اند.

 :

خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» از نیویورک گزارش داد: بوکانن (Patrick Buchanan) مفسر سرشناس آمریکائی طی مقاله ای که روز ١٨ جولای در سایت اینترنتی کوآد سیتی تایمز (Quad-City Times) منتشر گردید می نویسد با توجه به یک سلسله اتفاقات که از روز اول جولای امسال (٢٠ روز پیش) با مصاحبه ژنرال کوین برگنر در بغداد آغاز شد می توان انتظار داشت که در دوران تعطیلات تابستانی کنگره در ماه آگوست آمریکا دست به حمله نظامی علیه ایران بزند.


بنابراین گزارش، برگنر در مصاحبه اول جولای خود اظهار کرد که در ماه ژانویه یک گروه که لباس کماندوهای آمریکائی را به تن داشتند (برای فریب سربازان آمریکائی) به نیروهای آمریکائی حمله کرده و ۵ تن از آنان را به هلاکت رساندند.


بوکانن سپس به مقاله نیویورک تایمز در این زمینه اشاره کرده و می گوید که این نخستین باری است که با ذکر جزئیات و نام افراد، آمریکا مقامات ایرانی را متهم به دست داشتن در عملیاتی می کند که به کشته شدن سربازان آمریکائی انجامیده است. طبق گفته برگنر آمریکا با دستگیری یکی از عوامل حزب الله دریافته است که نیروهای قدس سپاه پاسداران ایران رهبری این عملیات و آموزش این افراد را بر عهده داشته اند.


بوکانن با اشاره به اینکه دولت ایران اتهامات مزبور را مضحک و بی معنا نامیده است با اظهار شگفتی می گوید که ظاهرا سنا داستان برگنر را پذیرفته و از همین رو لایحه شدیدی را علیه ایران با ٩٧ رای موافق و صفر رای مخالف به تصویب رساند.


به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، بوکانن با اشاره به لایحه ای که در بهار امسال به تصویب رسید و در آن شرط اخذ مجوز از کنگره (توسط رئیس جمهور) برای حمله نظامی به ایران حذف گردید، می گوید در واقع با این عمل کنگره به بوش اعلام کرد "شما چراغ سبز برای زدن ایران را از سوی ما دریافت کرده اید. نیازی به مشورت با ما نیست."


بوکانن سپس به داستان خلیج تانکن در زمان ریاست جمهوری لیندون جانسون اشاره می کند و می گوید با جعل خبر حمله نیروهای ویتنام شمالی به کشتی های جنگی آمریکا کنگره مجوز حمله به ویتنام را صادر کرد.


او وضعیت اخیر (داستان برگنر) را پروژه خلیج تانکن ٢ نامیده و با توجه با ورود سومین گروه رزمناو آمریکائی به منطقه (یو اس اس اینترپرایز) و ایجاد بزرگترین آرایش جنگی در نزدیکی مرزهای ایران و حرکت اخیر سنا سئوال می کند: آیا ممکن است در طول تعطیلات تابستانی کنگره در ماه آگوست آمریکا به ایران حمله نماید؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

آيت الله در کما

ذر باره علي مشکيني - یکشنبه 31 تیر 1386 [2007.07.22]

meshkini.jpg

مازيار رادمنش

خبر اول چنين بود: آيت الله مشکيني رئيس مجلس خبرگان به حال کما رفت. با گذشت زماني کمتر از يک روز خبر درگذشت مشکيني در بسياري از رسانه ها داده شد. اگرچه رسانه هاي معتبر تا مطمئن نشدند اين خبر را نگذاشتند، اما کساني که مي خواستند اولين بار خبر را اعلام کنند، خبر مرگ مشکيني را دادند. ساعتي بعد، اين خبر تکذيب شد. خبرگزاري انتخاب که خبر مرگ آيت الله را داده بود، خبرش را اصلاح کرد و نوشت: "حال عمومي آيت الله مشکيني در مقايسه با ديروز "جمعه" تغييرنکرده است. براساس گزارشها، وضع سلامتي آيت الله مشکيني روز جمعه بهتر شده است و وي به رفلکس هاي محيط پاسخ مي دهد. تنفس آيت الله مشکيني از طريق دستگاه اکسيژن انجام مي شود و ايشان به علت تجويز دارو براي تحمل دستگاه تنفس مصنوعي در بيهوشي بسر مي برند. رئيس مجلس خبرگان رهبري به علت عارضه خوني مزمن در بيمارستان بستري است و تحت مراقبت هاي ويژه پزشکي قرار دارد." اگرچه اين خبر به دليل گذشت 86 سال از سن آيت الله مشکيني چندان خبر عجيبي نبود، اما به دليل نقشي که در معادلات سياسي کشور داشت و دارد، از اهميتي ويژه برخوردار است.

آيت الله مشکيني کيست؟

آيت الله علي فيضاني معروف به مشکيني در سال 1300 هجري شمسي در شهر مشکين شهر آذربايجان به دنيا آمد.

پانزده خرداد 1342

آيت الله مشکيني در جريان اعتراضات طرفداران آيت الله خميني به حکومت شاه در سال 1341 تا 42 يکي از روحانيون مهم و تاثيرگذار بود. اگرچه همواره او در کنار آيت الله منتظري ديده شده است، اما خودش از روحانيوني بود که هميشه از وزنه هاي اصلي مدرسين قم بشمار مي آمد. علي اکبر مشکيني از سال 1340 عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود. او همچنين همراه با يازده روحاني ديگر جمعي مخفي را تشکيل مي دادند که بسياري از امور جريان مذهبي طرفدار آيت الله خميني را اداره مي کردند. گروه يازده نفره شامل اين روحانيون بودند: آيت الله منتظري، رباني شيرازي، مشکيني، آذري قمي، اميني، قدوسي، هاشمي رفسنجاني، سيد محمد خامنه اي، سيد علي خامنه اي، مصباح يزدي، حيدري نهاوندي و حاج مهدي حائري تهراني. در اين گروه مصباح يزدي منشي جلسه بود. اين گروه بعدا در يک جمع رسمي کساني را تعيين کردند که براي نظارت بر مسائل ديني در کتابهاي درسي کار کنند. آيت الله مشکيني پس از دستگيري آيت الله خميني همراه با منتظري و حسين نوري بالاي منبر فيضيه رفتند و در حالي که فيضيه در محاصره بود سخنراني کردند. مشکيني به دليل حضور طلاب ترک و عرب سخنانش را به فارسي، ترکي و عربي گفت، چرا که در آن روزها اختلافاتي ميان طلاب آذربايجاني و فارس زبان در قم وجود داشت. پس از اين سخنراني و جلسه اي که در خانه آيت الله مشکيني تشکيل شده بود و بعد از تبعيد آيت الله خميني، حکومت تصميم گرفت 25 نفر از روحانيون از جمله آيت الله مشکيني را تبعيد کند. وي به کرمان تبعيد شد و مدتها آنجا ماند.

نامه هاي دوستانه

پس از تبعيد آيت الله مشکيني به کرمان نامه هاي دوستانه او براي منتظري که در طبس بود نوشته مي شد. او در يکي از نامه ها به شوخي براي منتظري نوشته است: "گويا بناست شما هميشه پهلوي يک منارجنبان باشيد، از کنار منارجنبان اصفهان شما را مي گيرند و مي آورند کنار منارجنبان طبس!" در نامه اي ديگر، مشکيني از کرمان براي منتظري که در منطقه سني نشين سقز تبعيد بود، به شوخي مي نويسد: "بالاخره شما را هم بردند در منطقه سني ها، معلوم مي شود يک سنخيتي هست!" و منتظري هم براي او به شوخي مي نويسد: "بله، شما را از اردبيل که قطب الاقطاب شيخ صفي بود بردند ماهان مرکز دراويش، لابد در اين انتقال شما هم سنخيتي هست!" بعدها تا سالها بعد همين رابطه دوستانه تقريبا باقي بود.

داستان شهيد جاويد و تقريظ بر کتاب

وقتي کتاب شهيدجاويد توسط صالحي نجف آبادي نوشته شد، گروهي از روحانيون سنتي که نوشتن کتابي تحقيقي را که با بسياري باورهاي واعظان و نوحه خوانان و روضه خوانان درباره امام حسين تعارض داشت، خطرناک مي دانستند، عليه اين کتاب و نويسنده آن اعتراض کردند. البته يک نظريه هم اين است که در نوشتن کتاب مذکور مشکيني و منتظري هم دخالت داشتند. گفته شده است که ساواک هم به اختلاف انداختن ميان دو گروه روحانيون دامن مي زد. براي دفاع از اين کتاب آيت الله منتظري و مشکيني دو تقريظ بر کتاب نوشتند. اما حجم مخالفت توسط روحانيون سنتي چنان شديد بود که مشکيني مجبور شد چيزي شبيه توبه نامه بنويسد و نوشتن هر چيزي درباره آن کتاب را انکار کند. مدتي بعد در جلسه اي که منتظري و مشکيني نيز در آن حضور داشتند، مرحوم آيت الله اراکي در سخنراني خودش بالاي منبر مثل اکثر روحانيون که يکي از وظايف شان را اين مي دانستند که نويسنده شهيد جاويد را لعنت کنند، گفت: « خاک بر سر کسي که کتاب شهيد جاويد را نوشت و خاک بر سر آنها که بر اين کتاب تقريض نوشتند.» آيت الله منتظري در خاطراتش گفته است که همان روز وقتي با مشکيني نزد آيت الله اراکي رفتند، او از گفته خود شرمسار شد و از آنان عذرخواهي کرد. در همان زمان بخث کتاب شهيد جاويد چنان بالا گرفت که حتي طرفداران صالحي نجف آبادي و برخي تندروهاي طرفدار سيد مهدي هاشمي اقدام به ترور يک روحاني سنتي به نام شمس آبادي در اصفهان کردند. قبل از اين در خانه آيت الله مشکيني جلسه مهمي از روحانيون تشکيل شد که بنا بود آنان در جلسه به توافق برسند، توافقي حاصل نشد، اما ساواک شرکت کنندگان در جلسه را دستگير کرد. رابطه منتظري و مشکيني در سالهاي قبل از انقلاب هميشه ادامه داشت. آن دو همراه با هاشمي رفسنجاني در سال 1357 نزد آيت الله شريعتمداري رفتند تا وي را راضي کنند که کلاس هاي درس حوزه علميه قم را تعطيل کنند، اما آيت الله شريعتمداري اعلام کرد که حتي براي يک روز هم کلاسهاي درس حوزه را تعطيل نخواهد کرد. آن کلاس ها تعطيل شد و آيت الله شريعتمداري بعدها قرباني اين اختلاف نظرش شد.

روحاني، مشکيني و منتظري

آيت الله مشکيني در سالهاي پس از انقلاب تا مدتهاي طولاني همراه آيت الله منتظري بود. در بسياري موارد آيت الله خميني اختيارات رهبري خود را به يکي از اين دو يا به هر دو نفر تفويض مي کرد. پس از مرگ آيت الله طالقاني در شهريور 58 اين دو نفر به عنوان ائمه جمعه تهران تعيين شدند تا به تناوب مراسم نماز جمعه که در آن سالها مرکز ارتباط نيروهاي مختلف انقلابي طرفدار حکومت بود را برگزار کنند. بعدا آيت الله منتظري خود در نماز جمعه اعلام کرد که آقاي خامنه اي هم صداي بهتري از من دارد و هم بهتر خطبه مي خواند، به همين دليل از امامت جمعه تهران کنار رفت و حجت الاسلام خامنه اي امام جمعه تهران شد. در همين شرايط نيز آيت الله منتظري و مشکيني با همديگر و به تناوب ائمه جمعه قم شدند. آن دو همچنين مجلس خبرگان قانون اساسي را نيز اداره مي کردند. آقايان مشکيني و منتظري از سوي ديگر با حکم رهبر مسوول انتصاب قضات که تا پيش از واگذاري آن برعهده شخص آيت الله خميني بود، شدند. آن دو، اولين اطلاعيه را براي کنترل دادگاههاي انقلاب که در سال 1358 بدون هيچ کنترلي هر چه مي خواست مي کرد، صادر کردند و در تاريخ چهارم اسفند 1358 با امضاي مشترک مشکيني و منتظري آن را منتشر ساختند. مشکيني همچنين يکي از افراد گروه سه نفره (هاشمي، منتظري و مشکيني) بود که از سوي آيت الله خميني براي برخورد با آيت الله شريعتمداري تعيين شده بودند. اين گروه که در 17 آذر 1358 تشکيل شده بود، در جلسه با آيت الله شريعتمداري با برخوردهاي تند وي مواجه شد و به نتيجه نرسيد. مشکيني همچنين همراه با منتظري و بهشتي در 25 شهريور سال 1358 در جريان اختلافات شديد ميان مالکين و دهقانان در مورد زمين که در آن سالها باعث درگيري هاي خونيني نيز شده بود، قانوني تحت عنوان "قانون نحوه واگذاري و احياي اراضي در حکومت جمهوري اسلامي" نوشتند. پس از آن آقاي مشکيني رياست مجلس خبرگان را عهده دار شد و آقاي منتظري تقريبا بر همه امور کشورنظارت مي کرد. در سال 1364 در زماني که آيت الله مشکيني رياست مجلس خبرگان را عهده دار بود، اين مجلس طي ماده واحده اي آيت الله منتظري را به عنوان جانشين رهبري تعيين کرد. منتظري نيز بلافاصله در نامه اي مخالفت خود را با اين ماده واحده و غير ضروري بودن آن اعلام کرد، اما مشکيني در نامه اي تلاش کرد او را قانع کند که اين تصميم درست بوده است. البته اعلام اين ماده واحده باعث اعتراض برخي روحانيون و از جمله سيد صادق روحاني شد. به همين دليل آيت الله ري شهري بلافاصله کلاس درس سيد صادق روحاني را تعطيل کرد.

حذف منتظري و تغيير سياست هاي کشور

در همان سالهاي اول دهه شصت آيت الله منتظري از آيت الله خميني خواست تا گروهي را براي مديريت حوزه علميه قم تعيين کند. قرار شد سه نماينده از سوي آيت الله خميني، سه نماينده از سوي آيت الله گلپايگاني و سه نماينده از سوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم براي مديريت حوزه تعيين شوند. مشکيني يکي از کساني بود که آيت الله خميني از سوي خود معرفي کرد، اما آيت الله گلپايگاني با حضور مشکيني در آن جمع مخالفت کرد. البته اگرچه قم هنوز تحت سيطره کامل طرفداران آيت الله خميني نبود، اما مجلس خبرگان که کاملا در انحصار روحانيون انقلابي بود، داستاني ديگر داشت. آيت الله مشکيني تقريبا از اواسط دهه شصت يک شغل مشخص و روشن داشت، او هميشه رئيس مجلس خبرگان قانون اساسي بود. تا سال 1367 وي هميشه در کنار آيت الله منتظري قرار داشت.

آيت االله منتظري گفته است که قبل از نوشتن آخرين نامه به آيت الله خميني، نامه اي در اعتراض به وضع نابسامان کشور بر اثر جنگ براي رهبر انقلاب نوشته بود، آيت الله مشکيني به ديدار منتظري آمد و از وضع کشور گلايه کرد و گفت: "اين چه وضعي است که مردم همه از آن گلايه دارند؟" آيت الله منتظري نامه اي را که براي امام خميني نوشته بود، به مشکيني نشان داد و وي پس از خواندن نامه گفت: الحمدالله که همه چيز را گفتيد. اگرچه اين گفته نشان مي دهد که نارضايتي هاي مورد اشاره منتظري مورد توافق مشکيني نيز بوده است، اما وقتي در فروردين سال 1367 آيت الله خميني تصميم گرفت منتظري را از همه موقعيت ها حذف و برکنار کند، مشکيني نيز يکي از کساني بود که به اين تصميم رضايت داد. مشکيني پس از حمله به خانه آيت الله منتظري و آغاز محاصره خانه ايشان در 13 رجب سال 1367، در خطبه هاي نماز جمعه قم، بدون آنکه به روند برکناري منتظري اعتراض خاصي بکند، ازحمله کنندگان به خانه آيت الله منتظري انتقاد کرد و آنان را مشکوک خواند. صدا و سيما اين بخش هاي مصاحبه را در آن روز سانسور کرد، اما در نتيجه اعتراض مشکيني و برخي ديگر از روحانيون قدرتمند، يکي - دو روز بعد بخش هاي حذف شده نمازجمعه قم نيز پخش شد.

مشکيني و واقعه دوم خرداد

آيت الله مشکيني پس از تغيير سياست هاي کشور در دهه هفتاد، مانند بسياري از روحانيون مهم سالهاي اول انقلاب، حضورش کمرنگ شد و صرفا در عرصه دفاع از نظام جمهوري اسلامي و اسلام سخناني مي گفت. موضع گيري هاي او از منظر جناحي خارج شد و مثل پدربزرگي که در اختلافات خانه دخالت نمي کند، اما گاهي فرزندان و نوه ها را نصيحت مي کند، فقط به گفته هاي کلي پرداخت. موضع گيري آيت الله مشکيني در انتخابات دوم خرداد از اين منظر جالب است. وي در روز 13 ارديبهشت با سيد محمد خاتمي که در قم با روحانيون ديدار کرده بود، ديدار کرد و براي او آرزوي موفقيت کرد. چند روز بعد دوستان ناطق نوري اعلام کردند که مشکيني از ناطق نوري حمايت مي کند، اما مشکيني که در آن زمان نيز مثل قبل و پس از آن رئيس مجلس خبرگان بود، خبر حمايت از ناطق نوري را تکذيب کرد و در روز 20 ارديبهشت گفت: "بنده هيچ مطلبي مبني بر اصلح بودن آقاي ناطق نوري به صورت کتبي يا شفاهي ابراز ننموده ام." يک روز بعد يعني روز 21 ارديبهشت ايشان گفت: "من بر نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم باقي هستم." و در روز 22 ارديبهشت 1376 در تائيد دامادش، يعني ريشهري اعلام کرد: "من ايشان را خوب مي شناسم، عالمي است فاضل، مجتهدي است با تقوا و صلاحيت ايشان را براي هر پستي در حکومت اسلامي تائيد مي کنم." البته در اين حمايت خانوادگي دختر آيت الله مشکيني که همسر ريشهري است نيز شوهرش را تنها نگذاشت و در روز 31 ارديبهشت اعلام کرد: "سفارش هميشگي آقاي ريشهري به ما نماز اول وقت است." تقريبا در انتخابات دوم خرداد معلوم نبود که بالاخره آيت الله مشکيني حامي کدام يک از نامزدهاست.

نمايندگاني که امام زمان فهرست آنان را امضا کرد

پس از انتخاب احمدي نژاد در تيرماه 1383 آيت الله مشکيني باز هم به عنوان عضو مجلس خبرگان انتخاب و بازهم در موقعيت رياست اين مجلس قرار گرفت. وي قبل از انتخابات اخير مجلس خبرگان قصد نداشت نامزد اين مجلس شود، اما به دليل اينکه در مورد رياست مجلس خبرگان هيچ اجماعي در مورد کساني مانند هاشمي رفسنجاني يا مصباح يزدي وجود نداشت، به همين دليل جناح راست ترجيح داد حتي اگر جنازه مشکيني هم در مجلس باشد، جلوي رياست هاشمي رفسنجاني يا مصباح يزدي در خبرگان را بگيرند. آيت الله مشکيني در سالهاي اخير جملاتي را گفته است که مهم ترين آنها چنين است. مشکيني در مورد اعضاي مجلس هفتم گفت: "فهرست اسامي نمايندگان مجلس هفتم را امام زمان امضا کرده است." وي چندي قبل گفته بود: "تنها حکومت مشروع جهان جمهوري اسلامي است." همچنين مشکيني پس از مناقشه اسرائيل و لبنان اظهار داشت: "پيروزي حزب الله لبنان بر صهيونيست هاي اسرائيل يک پديده الهي بود." آيت الله مشکيني درباره اشغال عراق توسط آمريکا گفت: "يک قلدر به قلدر ديگري در جهان کشورهاي اسلامي حمله نظامي کرده است... ببينيد آنها به اسم آزادي چه مي کنند؟... نقاب نيرنگ از چهره بوش و بلر کنار رفت و حالا بر همگان روشن شده است که آنها هيتلرهاي خون آشام هستند."

آيت الله در کما

آيت الله مشکيني که 86 سال از زندگي اش مي گذرد، آثار زيادي درباره فقه و مباحث فقهي نوشته است که اين آثار در حوزه هاي علميه تدريس مي شود. او هميشه يک استاد فقه و اصول و يکي از شاگردان مکتب آيت الله خميني بوده است. او زماني يکي از يازده نفري بود که چهل سال قبل براي اداره جريان ديني طرفدار آيت الله خميني تعيين شده بودند. از آن يازده نفر، چهار نفرشان در اين سالها مرده اند، منتظري و سيد محمد خامنه اي از گردونه سياسي کشور تقريبا حذف شده اند، آيت الله اميني در قم مانده است و مشغول حفظ ميراث فقهي شيعه در قم است. مشکيني در حال خوبي نيست، سه نفر ديگر به نظر مي رسد که هنوز نقش مهمي در سياست کشور دارند، اين سه نفر کساني نيستند جز اکبر هاشمي رفسنجاني، سيد علي خامنه اي و محمد تقي مصباح يزدي. مثلثي که معلوم نيست آينده چگونه توسط آنان تعريف مي شود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
پخش آزمایشی شبکه تلویزیونی "کانال جدید" در هاتبرد

تلویزیون بیست و چهارساعته کانال جدید متعلق به حزب کمونیست کارگری ایران نیز در هاتبرد روی ایر رفت. همانطور که پیشتر به اطلاع شما رساندیم کانال جدید (NewChannel) چندی پیش پخش برنامه های خود را در ماهواره تل استار12 به قصد نقل مکان به هاتبرد متوقف کرده بود.
تلویزیون کانال جدید هم اکنون با مشخصات اعلام شده ، در ماهواره هاتبرد قابل دریافت می باشد.
لازم به ذکر است که این تلویزیون هنوز به طور رسمی فعالیت خود را آغاز نکرده است.

مشخصات تلویزیون کانال جدید در هاتبرد
Freq: 12303
SR: 27500
POL: Ver
FEC: 3/4
Channel Name: Kanal e Jadid
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
ادعاي مرگ بن‌لادن در پي بيماري مزمن ريوي

حدود 30 نفر از همكاران نزديك بن لادن از جمله محافظان شخصي وي كه بيشترين اعتماد را به آنها داشت، افراد خانواده‌اش و بعضي دوستان طالباني وي در مراسم تدفين حضور داشته‌اند و به احترام وي چند گلوله نيز شليك شده است.

به گفته يكي از رهبران طالبان، اسامه بن لادن در اثر بيماري مزمن ريوي درگذشته و او نيز در مراسم تدفين بن لادن حضور داشته است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «فاكس‌نيوز»، اين منبع به روزنامه پاكستاني «آبزرور» گفت: «نيروهاي متحد ديوانه‌وار به دنبال بن‌لادن هستند، اما هيچ‌گاه به هدف خود كه يافتن زنده يا مرده بن‌لادن است نمي‌رسند».

اين منبع ادامه داد: بن لادن از مدتها پيش درگير اين بيماري پيشرفته ريوي بوده و در اواسط دسامبر گذشته در كوه‌هاي تورابورا تسليم اين بيماري شده است. وي ادعا كرد كه وي با احترام تمام در قبري كه بر اساس اعتقادات وهابيون ساخته شده بود، به خاك سپرده شده است.

وي اضافه كرد: حدود 30 نفر از همكاران نزديك بن لادن از جمله محافظان شخصي وي كه بيشترين اعتماد را به آنها داشت، افراد خانواده‌اش و بعضي دوستان طالباني وي در مراسم تدفين حضور داشته‌اند و به احترام وي چند گلوله نيز شليك شده است.
اين منبع طالبان كه ادعا مي‌كند، صورت بن لادن را پيش از دفن ديده است و مي‌گويد، صورتي رنگ پريده، اما آرام و مطمئن داشت.

وي در پاسخ به اين سؤال‌ كه آيا او پيش از مرگ احساس پشيماني داشته يا نه، با اطمينان گفت: نه و افزود كه وي افتخار مي‌كرده در مأموريتش براي ايجاد آگاهي در ميان مسلمانان، موفق بوده است.
وي در مورد محل دفن بن لادن گفت‌: من مطمئنم كه اين محل ويژه در تورابورا نيز مانند ساير مناطق بايد از بين برود.

اين ادعاها در حالي مطرح مي‌شود كه هفته گذشته رسانه‌ها از ازدواج فرزند اسامه بن‌لادن با يك زن انگليسي خبر دادند.

گفتني است، كارشناسان، عدم دسترسي دستگاه‌هاي عريض و طويل نظامي و امنيتي آمريكا به اسامه بن‌لادن، شش سال پس از حادثه تروريستي 11 سپتامبر را مشكوك و ابهام‌آور ارزيابي مي‌كنند.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اسب ها

در سربالائی

یکدیگر را

گاز می گیرند

ناصر مستشار

پروژه برگماری احمدی نژاد در سناریوی انتخابات ریاست جمهوری کاملا  شکست خورده است، اما پذیرش آن از جانب حاکمیت براحتی صورت نمی پذیرد و نوعی فرصت مناسب در یک واقعه ناگهانی  لازم هست تا عدم کفایت دولت احمدی نژاد اعلام شود. حاکمیت جنگ طلب درپی تکرار تئوری و سوژه "جنگ نعمت الهی" است. پرچم جنگ طلبی را "حسین شریعتمداری" در کف دارد. در جمهوری اسلامی همواره آن سیاستی پیش می رود که به ظاهر رسمیت ندارد. مثلا در مورد فتوای قتل سلمان رشدی، تمام تلاش دولت جمهوری اسلامی در رابطه سیاسی واقتصادی با اروپا براین محور متمرکز شده بود تا نشان دهند که فتوای آیت الله خمینی سیاست رسمی دولت جمهوری اسلامی نیست وآن فتوا یک موضوع مذهبی است. در شرائط کنونی نیزحسین شریعتمداری مسئولیت حکومتی ندارد و خود را مستقل از حاکمیت قلمداد می نماید اما آشکارا او با یک تیم ویژه روزنامه کیهان را تبدیل به ماشین تئوری پردازی حکومت کرده است. شخصیت های شناخته شده و صحنه گردان دو دهه گذشته که پست های کلیدی دراختیار داشته اند روبروی هم ایستاده اند. درگیری جواد لاریجانی و علی اکبر ولایتی نمونه بارز است. در اواخر حکومت شاه نیز همین دسته بندی ها شکل گرفته بود. هریک ازپایوران قبلی حکومت اسلامی  تقصیرات گذشته را به گردن دیگری می اندازد. آنها در برائت ازاعمال و رفتار و تصمیم گیری های گذشته، گوی سبقت را ازیک دیگرمی ربایند. در میان همین افراد هستند کسانی که جنگ را موهبت الهی نمی دانند، چرا که این بار اگر جنگی رخ دهد دیگر در مرزهای دور دست نمی باشد، بلکه در قلب ایران شکل خواهد گرفت. میدانند که جنگ آتی دیگر جنگ انسانی نیست، بلکه برتکنولوژی پیشرفته استوار است. بر خلاف تصورات حسین شریعتمداری.

یک شرکت بزرگ نفتی امریکائی بعد از فروپاشی اردوگاه شوروی تنها به این بسنده کرد که بگوید"چچن دارای پانصد میلیارد دلار نفت می باشد" همان گفته باعث قیام وجنگ چچنی ها شد تا خودشان صاحب پانصد میلیارد دلار نفت بشوند. امریکا با آن حرکت حساب شده، چچن را به جان روسیه انداخت. اینک حسین شریعتمداری نیز صحنه گردان و عامل همین ترفند ها شده است.( این مقاله با هدف تمرکز روی سوژه اصلی مطرح شده در آن، خلاصه شده است.)

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

فیلم اعترافات

این دفعه بار، کمی ابتکاری بود

سیامک زند

 
 
 
 

این اعترافات با اعترافات گذشته فرق داشت. فقط اعترافات خشک و خالی نبود و برای خسته نشدن مردم سینمائی اش کرده بودند. همانند یک فیلم مستند بود که گوینده اش خانم هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بودند. در این فیلم از تصاویر و فیلم های خبری انقلابات رنگین در اروپای شرقی استفاده کرده بودند. نتیجه ای که می خواستند بگیرند این بود که شوراها خطرناک اند، حقوق زنان و دانشجویان براندازی است و همه اینها از طرف موسسات امریکایی هدایت می شوند. هاله اسفندیاری از موسسه ای که در آن بوده گفت و وظیفه خود را ایجاد ارتباط بین فعالین داخل و خارج و شناسایی افراد موثر و سخنرانان بیان کرد. کیان تاجبخش هم وظیفه خود را گرداندن جلساتی که از طرفه موسسه گذاشته می شد. آدم بیشتر کنجکاو بود بداند اهمیت این موسسات درامریکا چقدر است. راستش را بخواهید مقداری هم جالب بود که چنین موسسات غیر دولتی و دانشگاهی چنین نقشی در جامعه امریکا دارند و درعوض، درایران ابتدائی ترین این موسسه ها و یا گروه های مطالعاتی و تحقیقاتی را به جرم براندازی سرکوب می کنند.

خانم اسفندیاری در یکجای برنامه شوراهای شهر را هم با طرح های امریکا مربوط ساخت. همچنین 18 تیر را هم به امریکا وصل کرد. انگار این امریکا بود که برای تحریک دانشجویان به خوابگاه حمله کرد. در مورد انقلابات رنگین هم گفته نشد که در آنجاها حکومت ها چه کردند که ابتکار عمل افتاد دست امریکا. 10 نفر یا 100 نفر که دولت عوض نمی کنند، لابد مردم هم حمایت کرده اند که توانستند دولت عوض کنند. در این فیلم از علی افشاری و سازگارا گفته شد که از موسسات امریکایی بورس تحقیقاتی گرفته اند.

هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش در اتاقی نشسته بودند که با اتاق رامین جهانبگلو فرق داشت و در یک محل دیگری بود. بنظر م 2 هدف را این برنامه دنبال می کرد. یکی توجیه سرکوب های آینده و دیگری خنثی کردن فعالیت های زنان و دانشجویان و سایر فعالین .

 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

infos@peiknet.com

 
 
 

تمرکز فشار روی جهانبگلو

علی افشاری

چماقی بر سر جنبش دانشجوئی

جواد جوان

 
 
 
 
 

اعترافات جهانبگلو و هاله اسفندياري و تاجبخش پخش شد. برنامه کاملا پوچ بود، حتی اعتراف بدرد بخوري هم نبود. حتي يک جمله که حاکي از وقوع جرم باشد در صحبت هاشون نديدم. تمام شبکه های سیمای جمهوری اسلامی مشغول مانور روی این برنامه هستند، چنان که گوئی یک کودتای 28 مردادی کشف شده است. در یکی از محافل شنیدم که چون جهانبگلو تابعیت امریکائی نداشته، بیشتر روی او فشار آورده و حرف های خودشان را از دهان او مطرح کردند. این وسط "علی افشاری" را هم که رفته امریکا و در تلویزیون فارسی زبان امریکا ظاهر می شود کرده اند چماق برای کوبیدن توی سر جنبش دانشجوئی کشور.  علاوه بر قشرهای روشنفکر که مسخره می کنند، مردم هم اصلا توجهی به این ماجراها ندارند و بدنبال بدبختی های خودشان هستند. از روزي که سهميه بندي بنزين شروع شده سطح نارضايتي مردم ساعت به ساعت افزايش پيدا ميکند. بسياري از افرادي که تا حالا اصلا کاري به سياست نداشتند حالا مي بينم که صبح تا شب به حکومت فحش مي دهند.

ميزان اس ام اس ها و شعر و جوک چند برابر شده است. بخش قابل توجهی از طبقه متوسط و پائين چامعه که از مسافر کشي به عنوان شغل اول يا دومشان استفاده مي کردند بيکار شده اند.

فکر ميکنم اين يک فرصت استثنايي براي اصلاح طلبان است که بتوانند براي اولين بار برنامه هاي سياسي و اقتصادی شان با زبانی مردمی اعلام کنند. کاري که در اين سالها انجام نشد.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

6 هدف فیلم اعترافات

آموزش راه های سرنگونی

در برنامه اعترافات رنگی

 
 
 
 

تهیه کنندگان برنامه اعترافات بخش هایی از یک برنامه مستند در مورد انقلاب های مخملی در برخی کشورهای آسیای مرکزی را به تناوب در بین سخنان شرکت کنندگان در برنامه پخش کردند و سعی داشتند نوعی همنوایی بین روند وقوع انقلاب های مخملی در این  کشورها  و اعترافات را نشان دهند. برخلاف بقیه اعتراف گیری های سالها گذشته که در آنها، فرد اعترافات بسیار بی سر و تهی را از حفظ کرده و جلو دوربین می خواند، اینبار به نظر می رسید به دلیل سرشناس بودن و یا تابعیت  آمریکایی اعتراف شدگان، بازجوها نتوانسته بودند آنها  را مجبور به اعترافاتی از قبیل  اقدام علیه امنیت ملی یا مطالبی از این دست کنند، بلکه ظاهرا طبق توافقی که بین دو طرف صورت گرفته بود هر سه شرکت کننده تاریخچه فعالیت های خود را که تقریبا هیچ نکته منفی در آن نبود را شرح دادند. در خلال این شرح فعالیت ها و بحث های کلی در مورد نحوه سیاست پردازی در آمریکا و ارتباط سیاست سازان آمریکا با نخبگان دیگر کشورها و نحوه سازماندهی فعالیت های گروههای به اصطلاح مرتبط با آمریکا در بقیه کشورها، فیلم هائی را جا سازی کرده بودند تا نظر تهیه کنندگان تامین شود. آنچه که ظاهرا سازندگان برنامه در پی دستیابی به آن بودند با توجه به فقدان یک سناریوی منسجم و تماشاگر پسند مطلقا تاثیری  منفی را  روی بیننده نمی گذاشت. شاید بیشتر مردم کنجکاو شده بودند که چگونه می توان مثل دیگر کشورها حکومت را ساقط کرد.

مثل روز روشن بود که هدف برنامه نتایج زیر بود:

1- در کلیه انقلاب های مخملی دانشجویان موتور انقلاب بوده اند و همگی گروه های اپوزیسیون در  کشورهای مخالف آمریکا از سوی آمریکا پشتیبانی مالی، اطلاعاتی، سیاسی می شوند.

2- کلیه کسانی  که برای ادامه تحصیل و یا شرکت در کنفرانس ها و سمینارها به غرب و خصوصا آمریکا دعوت می شوند به شبکه گسترده ای از افراد سیاستمدار و سیاست ساز آمریکا وصل می شوند و علاوه بر اطلاعاتی که از سخنرانی ها و پژوهشهای آنها کسب می گردد، به مرور آنها را رسما عضو این شبکه بین المللی کرده و به آنها سفارش کارهایی در ارتباط  با براندازی حکومت ها را می دهند. از علی افشاری و محسن سازگارا هم به عنوان کسانی که از چنین امکانات تحصیلی استفاده کرده اند به کرات نام برده شد.

3- مطبوعات یکی از مهم ترین پایگاه های آمریکا برای ضزبه به حکومت هاست و کلیه امکانات مورد نیاز روزنامه های مخالف مستقیم و غیر مستقیم از سوی آمریکا تامین می شود.

4- شبکه اینترنت یکی از مهترین ابزاری است که برای ارتباط و سازماندهی و خط دهی به گروههای مخالف مورد استفاده قرار می گیرد.

5- کلیه کسانی که در راه پیشرفت دموکراسی در دنیا فعالیت می کنند به نوعی در راستای منافع آمریکا و خیانت به کشورهای مخالف آمریکا گام برمی دارند.

6- اعتراض به آزاد نبودن انتخابات در کشورهای مخالف آمریکاعملا جاده صاف کردن برای  ورود آمریکا به این کشورها و سرنگونی  حکومت هاست.

 

همین 6 مورد خود گویای هدف از تهیه فیلم رنگی براندازی نرم بود. یعنی توجیه سرکوب دانشجویان، بستن مطبوعات، فیلترینگ اینترنتی، امریکائی معرفی کردن کسانی که طرفدار انتخابات آزاد و کوتاه شدن دست شورای نگهبان اند و زمینه چینی توجیه یورش ها و سرکوب های آینده به بهانه مقابله با انقلابی رنگی و براندازی نرم.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
دوست دارم به پدرم بگویم همیشه در کنارم باشد، همیشه پیشم باشد /گفتگوی صدای المان با فرزند عبدالله مومنی
جمعه، 29 تیر 1386

ادوارنیوز: رادیو صدای المان گفتگویی با حمیدرضا مومنی فرزند نوجوان عبدالله مومنی انجام داده است :

وقتی زنگ خانه را زدند‌، فکر کردم پدرم آزاد شده‌است»



با حمید رضا، پسر ۱۳ساله‌ی عبدالله مومنی گفتگویی داشتیم. او که در این روزها انتظار پدر را داشته‌است،‌ می‌‌گوید:

«وقتی مأمورها زنگ زدند‌، من فکر کردم پدرم آزاد شده‌. بعد که آمدند بالا و دستبند را دست پدرم دیدم، فهمیدم اشتباه کردم. ۴نفر بودند و اول خودشان را از نیروی انتظامی معرفی کردند. بالا که آمدند، ما متوجه شدیم که مأمور اطلاعات هستند. مادرم اول نگذاشت آن‌ها وارد شوند. ولی بعد با حکم قضایی واردشدند.»



او از دیدنِ پدر با دست بند ناراحت است و می‌گوید: « پدرم را با دست بند دم در آوردند و دست بند زده با ما روبرو کردند. مگر پدر من به جز کتاب و علم و قلم چه کار دیگری کرده‌بود؟»



حمیدرضای نوجوان می‌گوید: «مأموران دوساعت تمام خانه‌ را زیر و رو کردند، همه جا را از مواد غذایی گرفته تا کتاب و کمد و وسایل شخصی را گشتند و چند کارتن کتاب، جزوه، دست‌نوشته و سی‌دی را با خودشان بردند.»



او نگران وضعیت روحی و جسمی پدرش است. نگران شکنجه. لاغری پدر طی ۹روز برایش حکایت از فشارهای زندان دارد.

«وقتی داشت لباس عوض می‌کرد کبودی‌هایی روی بدنش بود. او به ما گفت در انفرادی به‌سرمی‌برد و ۲۴ساعت یک چراغ بالای‌ سرش روشن است. هواخوری هم ندارد. پدرم گفت که در شرایط بدی بوده و هیچ خبری از بیرون نداشته‌است. تمام این مدت فکر می‌کرده همه‌ی دوستانش آزاد شده‌اند. تا امروز به پدرم اجازه ملاقات با وکیل را ندادند. به ما هم اجازه ملاقات نمی‌دهند.»



از او می‌پرسم اگر بدانی، الان پدرت سخنت را می‌شنود، به او چه می‌گویی؟

« دوست دارم به او بگویم همیشه در کنارم باشد، همیشه پیشم باشد

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

11 کشته و 9 زخمی

حمله به کاروان سپاه در زاهدان

 
 
 
 

سایت خبری "زمان" گزارش زیر را منتشر کرد:

در یک درگیری مسلحانه در منطقه کورین در اطراف زاهدان 11 نفر از نیروهای سپاه پاسداران کشته و 9 نفر مجروح شدند که حال برخی از آنها وخیم گزارش شده است.  درگیری در مسیر کاروان سپاه پاسداران روی داد و گمان می‌رود حمله توسط خدابخش شه‌بخش یکی از گروه مسلح منطقه صورت گرفته باشد.

درگیری هم زمان با سفر رحیم صفوی فرمانده کل سپاه پاسداران به استان سیستان و بلوچستان روی داد.

کشته شدگان و افراد زخمی از پایگاه میرحسینی سپاه بوده‌اند. خبرگزاری ایرنا در گزارشی به نقل از مسوول روابط عمومی تیپ مستقل ۱۱۰سلمان فارسی نیروی زمینی سپاه پاسداران مستقر در سیستان و بلوچستان، اسامی ۱۱نفر از کشته شدگان حادثه را به این شرح اعلام کرد: مهدی کیخا، مصطفی میری، محمدرضا عطارزاده، عماد کهوری، محمدرضا احمدی، محمدامین ریگی، قاسم پوراکبری، ابوالفضل امید پناه، علی اردونی، کامبیز صادقی و اسماعیل یزدان پور. ۹ مجروحین این درگیری به بیمارستان نبی اکرم (ص) زاهدان منتقل شدند.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
بیانیه شعبه اردبیل سازمان دانش آموختگان درمحکومیت بازداشتهای 18تیر86
جمعه، 29 تیر 1386

ادوارنیوز:
شاید تقدیر این بوده است درروزی که یاد آور مظلومیت قشر دانشجو به خاطر فریاد آزادی خواهی سالهای نه چندان دورشان است عده ای از بهترین فرزندان این مملکت با بدترین شکل دستگیروروانه زندان شوند.
در سحرگاه 18 تیر درادامۀ برخوردهای زنجیره ای با منتقدان و دگر اندیشان و توقیف صداهای مخالف 6 تن از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت (تنها تشکل مستقل دانشجویی کشور) که در یک اقدام آرام و مسالمت آمیز دراعتراض به آزاد نشدن دوستان دانشجوی در بندشان مقابل دانشگاه امیر کبیر تحصن کرده بودند به صورت غیر قانونی دستگیر و راهی زندان اوین می شوند سپس دریک اقدام غیر قانونی دیگر با شلیک تیرهای هوایی وایجاد رعب ووحشت به دفترسازمان دانش آموختگان ایران اسلامی( ادوار تحکیم وحدت)حمله گردیده و افراد حاضر درساختمان با ضرب و شتم برخوردهای فیزیکی دستگیر ودفترسازمان پلمپ می شود آنهم درحالی که این سازمان کاملاً قانونی و دارای مجوز ازکمیسیون مادۀ 10 احزاب بوده و همواره در ذیل قانون فعالیت نموده است.
ما در مانده ایم که محبت دولت مهرورز اگر شامل حال کارگران ، معلمان ، دانشجویان و فعالین سیاسی احزاب رسمی نمی باشد پس آن کدام قشر است که دولت عدالت خواه محبتش را نثارایشان می کند ؟ !جای سؤال است چگونه ملوانان بیگانه و متجاوز استکبار با کت و شلوار اتو کشیده و ارمغان و سوغات با بدرقه رسمی رئیس جمهور راهی دیار خویش می شوند اما فرزندان این ملّت در پی یک تحصن آرام و بحق با کوچکترین انتقاد واعتراض قانونی باید با ضرب و شتم و شلیک تیرو وحشت زندان عقوبت شوند ؟
دوستان ما به چه جرمی باید روانۀ زندان شوند برطبق کدام اصل قانونی کارگران، معلمان، دانشجویان ، فعالین سیاسی و احزاب حق انتقاد و اعتراض ندارند ومنتقدان آمریکایی ، کودتاچی وبراندازخوانده می شوند .
سازمان دانشگاه آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت ) شاخۀ اردبیل ضمن محکوم کردن این اقدام غیر قانونی لازم می داند نکاتی چند را به حکومتیان و دولتمردان یادآوری نماید .
1- مطابق اصل 26 قانون اساسی : ااحزاب، جمعيت‏ها، انجمن‏هاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهور اسلامي را نقض نكنند. هیچکس را نمی توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.ا


2- مطابق اصل 27 قانون اساسی : اتشكيل اجتماعات و راهپیمایی ‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.‏‏ا


3- لازم است حاکمان بخشی از قانون اساسی را که متعلق به حقوق ملّت می باشد دوباره خوانی کنند تا شاید به خاطرشان بیفتد که مطابق همین قانون اساسی علاوه بر حاکمان ، ملّـت نیز دارای حق و حقوقی هستند که اگر رعایت حداکثری نمی شود حداقل آن به فراموشی سپرده نگردد.


4- امروز خبری از نفت بر سرسفره های مردم نیست ، تورم بیداد می کند ، فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر گردیده ، بیکاری بعنوان یک معضل بزرگ همچنان پابرجاست دولت به ظاهر مهرورز که در تحقق وعده های انتخاباتی خود ناکام مانده به جای پرداختن به مشکلات وحل آنها با سرکوب مخالفان صالح ومنتقدان منصف با انواع اتهامات واهی می خواهد سرپوشی برناکامیها و ضعفهای خود بگذارد .

 
5- سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) شعبه اردبیل دستگیری ها و برخوردهای اخیر را کاملاً مغایر با قانون اساسی ،حقوق شهروندی و مغایربا شرع اسلام می داند وخواستار آزادی فوری و بی قید وشرط بازداشت شدگان و بازگشایی دفترسازمان ادوارتحکیم وحدت می باشد .

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی
شعبه اردبیل

بالا^^
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

نماز جمعه نرم و رنگی در تهران

سید احمد خاتمی نرم نرم تمرین نشستن روی قالیچه رنگی احمد جنتی را می کند

جمهوری اسلامی به تار موی

هاله اسفندیاری بند است!

تمام درد آقایان، جامعه مدنی، مطبوعات آزاد، دمکراسی، تشکل های کارگری، کانون های صنفی و انجمن های دانشجوئی است و به زعم آنها، آقای بوش روی این تخم ها در کاخ سفید نشسته تا جوجه های رنگی در بیآید! پاسخ به این که چرا چتر نظامی که با رای 99 در صد مردم ایران جانشین نظام شاهنشاهی وابسته به امریکا شد، پس از نزدیک به سه دهه کارش به جائی رسیده که چهارتا موسسه امریکائی و گیس سفیدی مثل هاله اسفندیاری می توانند در آن انقلاب رنگی و نرم راه انداخته و به جای پنجره، از دروازه برگردند، بسیار شنیدنی تر از پخش اعتراف گیری هاست. مملکتی که در یک شب و به بهانه سهمیه بندی بنزین شعله های خشم از دهها شهر بزرگ و کوچک آن زبانه می کشد، کجا گوش مردمش بدهکار اعتراف گیری است؟

 
 
 
 
 

سيداحمد خاتمی که یک شبه از حجت الاسلامی در خبرگزاریهای رسمی جمهوری اسلامی تبدیل شده است به آیت الله(!) تا بتدریج افکار عمومی آماده نشستن ایشان بر صندلی احمد جنتی در شورای نگهبان شود، خطبه های نماز جمعه دیروز تهران را خواند. احمد خاتمی در این خطبه ها به اعترافات تلویزیونی هاله اسفندیاری  اشاره کرد و همان نتیجه ای را از این اعترافات گرفت که خود بارها در نماز جمعه تهران اشاره به آنها کرده بود و در اصل ماجرای اعتراف گیری را برای اثبات ادعاهای امثال او ترتیب دادند. یعنی دمکراسی مساویست با براندازی و ابزار این براندازی هم مطبوعات و سازمان های غیر وابسته به دولت، که در دوران اصلاحات رونق گرفتند. شلیک هم از خمپاره یورش فرهنگی غرب صورت گرفته که بارها رهبر به کشف آن افتخار کرده است.

نه رهبر تا حالا پاسخ داده و نه امثال احمدخاتمی و احمد جنتی و دیگر هم اندیشان آنها پاسخ داده اند:

- دیوارهای سنگر آن فرهنگ اسلامی که شما مدافع و مروج و پاسدار آن شده اید، چرا و چگونه فرو ریخته که به این آسانی فرهنگ غربی به آن یورش می آورد و تا آستانه فتح آن پیش می رود و بی وقفه از آن می نالید؟

- کار به کجا کشیده که نظام موجودیتش به چند تار موی امثال هاله اسفندیاری بند است؟

- آن چه زمین نرمی است که به این آسانی می توان درآن تخم رنگی پاشید و فورا محصول گرفت؟

حال بخوانید رجز خوانی احمد خاتمی در نماز جمعه تهران را:

«اعترافاتي كه مجريان سياست‌هاي آمريكا در اين برنامه داشتند، اثبات كرد آمريكا نه تنها در ايران بلكه در كشورهاي ديگر مستقل دنيا به دنبال پروژه‌ كودتاي نرم يا انقلاب مخملي بوده است كه البته در برخي از كشورها مثل صربستان و اوكراين به نتيجه هم رسيدند، اما در ايران آنچنان كه توطئه‌هاي ديگرشان ناكام ماند، در اين عرصه هم ناكام ماندند.

مبناي كودتاي نرم يا انقلاب مخملي بر اشاعه‌ فرهنگ حكومتي غرب در قالب جامعه‌ به اصطلاح مدني بوده است.  وظيفه‌ اصلي كودتاچيان در كودتاي نرم ايجاد شكاف ميان ملت و حاكميت از طريق جذب و سازماندهي افراد خاص و راه‌اندازي جنگ تبليغاتي در جامعه است. پايگاه عملياتي اين كودتا مجموعه‌اي از مطبوعات، محافل روشنفكري و نفوذ در داخل گروه‌ها و تشكيلات دانشجويي و به راه انداختن جريان‌هاي فمينيستي و مشابه آنها بوده است. »

نماز های جمعه مثل سخنرانی های رهبر یکطرفه است. یعنی کسی حق ندارد درجا بلند شده و از سخنران سئوال کند. همه باید گوش باشند و اگر اعتراض و سئوالی دارند هم آن را ببرد خانه هایشان. اگر غیر از این بود، درهمین نماز جمعه احمد خاتمی به آسانی می شد در باره بخش دیگری از سخنرانی او نیز پرسید:

آن که میان ملت و حاکمیت شکاف ایجاد کرد، اتفاقا طیف خود شماهاست. یعنی حاکمیت شما خود به خود حسابش از حساب ملت جدا شده، اگر نشده بود که نباید از امثال هاله اسفندیاری و انقلاب رنگی و براندازی نرم و یورش فرهنگی سفت در فغان بودید. خانه از پایه ویران شده، بیهوده در خیال نقش ایوان نباشید!

 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

فرمانده کل سپاه:

دفاع مسطح و موزائیکی

در برابر حمله نظامی به ایران

 
 
 
 

سرلشکر پاسدار رحیم صفوی فرمانده كل سپاه پاسداران به کرمان سفر کرده و در آنجا طی سخنانی برای بسیجی ها گفت: 2500 گردان عاشورا و الزهرا(س) در سراسر كشور سازماندهي شده‌اند كه از اين تعداد 90 گردان مربوط به استان كرمان است.  600 هزار نفر از جمعيت دو ميليون و ششصد هزار نفري استان كرمان عضو بسيج هستند. یعنی از هر خانواده 5 نفري يك نفر عضو بسيج است. دفاع مسطح و موزاييكي بعنوان دكترين دفاع همه جانبه بسيج طراحي شده، يعني دفاع و امنيت هر نطقه از كشور به وسيله‌ بسيجيان همان منطقه. امروز يكي از نگراني‌هاي آمريكايي‌ها براي مقابله با انقلاب اسلامي(منظور حمله به ایران است)، خيل عظيم بسيجيان در جاي جاي ايران است.

آمادگي سپاه و بسيج بالاترين قدرت بازدارندگي را ايجاد مي‌كند و الحاق گردان‌هاي عاشورا به تيپ‌هاي نيروي زميني در شرايط بحراني، توان دفاعي سپاه پاسداران را تضمين مي‌كند.

درعین حال نيروهاي پنج گانه سپاه پاسداران تمام تحركات دشمنان فرا منطقه‌ ای را زير نظر دارند و با اشراف اطلاعاتي و آمادگي عملياتي خود مهيای دفاع همه جانبه از امنيت و منافع ملي و انقلاب اسلامي هستند.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
بیانیه انجمن پلی تکنیک در حصوص بازداشتهای 18تیر/اجازه نمی دهیم خواب بازگشت کشور به دهه 60 تعبیر شود
جمعه، 29 تیر 1386

ادوارنیوز:

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند…

روزگار غریبی است.روزگاری که سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند. این روزها زتند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یاسمنی. کثیری از یاران آزادیخواهمان که خواستی جز زندگی شایسته و آزاد برای خود و دیگران ندارند بدین جرم در بندند و باقی تلخکامانه شاهد بی خردی و انسان ستیزی حاکمان این دیار و در دل زمزمه می کنند :
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است!

آری روزگار، روزگار سرمای زمستان است و کامها به زهر کین کینه توزان تمامیت خواه به تلخی آغشته و طعم شیرین آزادی و عدالت از یادها رفته.ناخدای استبداد دلخوشانه و شاد کمر همت به نابودی حریت بسته است و بی هیچ شرمی شمشیر را از رو بسته و آشکارا در میانه میدان هل من مبارز می طلبد.
روزی به انتقام فریاد اعتراض دانشجویان بر سر رییس دولت مهرورز جمهوری اسلامی و پس از ناکامی مریدان حلقه به گوش قدرت در مسند ریاست دانشگاه در سرکوب و قلع و قمع و ریشه کن کردن نهال آزادیخواهی پلی تکنیک به حیله و ناجوانمردی و رذالت نشریات دانشجویان مظلوم را جعل می کنند و سپس در کوی و برزن فریاد سر می دهند که پیشاپیش “یقین” داریم که کار، کار دانشجویان است و صدالبته چون انبانشان از سند و مدرک و برهان تهی است و خود نیک می دانند که اگر مثقالی عدالت و قضاوت و شرافت در کار باشد این خود آنانند که متهم اصلی غائله خواهند بود و دامان دانشجویان از این تهمت پاک، یاران شکنجه گرشان را به مدد می گیرند تا مگر دانشجویان را تحت فشار و شکنجه و ارعاب به ارتکاب به گناه ناکرده معترف کنند و این اعتراف را به درگاه اربابانشان هدیه کنند و از آن بهانه سرکوب های آینده را بسازند وسیاست النصر بالرعب خود را بیشتر پیش برند.
روز دیگر و زمانی که این حربه ناجوانمردانه خود را در برابر مقاومت دانشجویان و شجاعت جمع چند نفره شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت کارساز نمی یابند و آنان به نمایندگی از پیکره زخم خورده جنبش دانشجویی ایران و در روزی که نماد مظلومیت دانشجویان و سمبل توحش و درندگی اقتدارگرایان است یعنی ۱۸ تیرماه تحصنی چند نفره و مسالمت آمیز را در دفاع از برادران دربندشان برگزار می کنند، چاره کار را در ربودن آنان می یابند و روز روشن آنها را با ضرب و شتم به دانشگاه اوین! منتقل می کنند و باز به همین هم اکتفا نمی کنند و مغول وار و کف به دهان آورده با گلوله و باتوم وشلاق به دفتر یک حزب قانونی یورش می برند ، به ضرب گلوله در می شکنند و حرمت انسانیت می درند و جمعی از بهترین فرزندان ایران زمین را راهی محبس می کنند.

و اینک ما مانده ایم و دانشگاههایی ویران و زندان هایی آباد . چه جای دانشگاه است بهتر است بگوییم قربانگاه. دستپخت دولت مهرورز و عدالت پرور که الحق و الانصاف در تقسیم ظلم و سرکوب ، انصاف و عدالت را رعایت می کند وسهم هیچ کس را از یاد نمی برد.هیچ جای دنیا با دانشگاهیان و دانشجویان خود چنین نمی کنند که در این ملک می کنند.دانشگاههای ایران امروز تاوان خردستیزی جریانی را می پردازد که با دو ابزار دروغ پراکنی سازمان یافته و سرکوب و تهدید و تحدید لجام گسیخته به باز گرداندن جامعه ایران به سالهای تاریک دهه ۶۰ می اندیشد و در این راه تاب تحمل صدای هیچ مخالف و منتقدی را ندارد.

اشغال کنندگان امروز جایگاه قدرت در ایران هرچند در ابتدا سعی بر آن داشتند تا با گرفتن ژست های مردم فریبانه و وعده های دروغین و لبخندهای ساختگی به گونه ای وانمود کنند که نسبتی با سرکوب ندارند و همه این شایعات را به دشمن موهوم و خیالی نسبت می دادند اما با گذر زمان و آشکار شدن ماهیت پلید اندیشه مستبدانه شان از یک سو و ناتوانیشان در اداره امور اولیه و بدیهی جامعه از سوی دیگر و از آنجا که نه جامعه ایران جامعه ۲ دهه پیش است و نه دوران، دوران سکوت مردم در برابر زورگویی و تمامیت خواهی،چاره ای جز استفاده آشکار و گسترده از ابزار زور و سرکوب در راه رسیدن به سراب خام خود نیافتند. هم از این رو بود که تاوان اعتراضات همه صنوف از معلم و کارگر تا استاد و دانشجو باتوم و زندان شد و برای زهر چشم گرفتن از جامعه و پیش گیری از هر اعتراضی زنان و جوانان کشور هم هر یک شاهد تحقیر گسترده و سازمان یافته خود از سوی نیروی سرکوب حاکمیت شدند. صدالبته دانشجویان و دانشگاهیان به جرم روشن نگاه داشتن مشعل انتقاد و مخالفت با حجت شرعی برای استبداد تراشیدن بیش از همه به زحمت حاکمان نابخرد گرفتار آمدند.

اما در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن و دربند کردن دانشجویان تا شکنجه و ضرب و شتم و شب بیداری و تهدید و ارعاب آنان نباید از یاد برد که بزرگترین هدف تاریک اندشان حاکم کردن “ناامیدی” و “یاس” بر فضای جامعه تحول خواه ایران است. شب نهادانی که ایده ها و اعمالشان ریشه در جمود و ایستایی قرون وسطایی دارد با خود می اندیشند که با تند کردن هر چه بیشتر برخورد ها و سنگین کردن فضای فعالیت های مدنی می توانند ناامیدی را در ذهن و روح آزادیخواهان حاکم کنند و امید به هر تحولی را از اذهان بزدایند.
بی شک روزگار ناامیدی حساس ترین مقطع تاریخ هر جامعه ای است.از اینجاست که یا بر می خیزند با عزمی جزم، امیدی برقرار و همتی بلند یا فرو می افتند و آرمان ها و مطالباتشان با گزدش ایام گرد فراموشی می گیرد و تنها یادی از آنها در تاریخ باقی خواهد ماند. پس امروز بر ما است که با تلاش و پی گیری مستمربرای آزادی دوستان دربندمان که تاوان استقلال خود از درگاه قدرت را می پردازند و روشن نگاه داشتن چرغ آزادیخواهی و مقابله با حاکم شدن فضای پلیسی-امنیتی بر کشور اجازه ندهیم امید شوم تاریک اندیشان در ناامید کردن همگان از تحول به نفع حاکمیت آزادی و تحقق دموکراسی به بار بنشیند و ابلیس پیروز مست سور عزای آزادی را به سفره بنشیند. ما در کنار سایر یاران دبستانیمان و جامعه تحول خواه و پویای ایران اجازه نخواهیم داد آنان که سودای خام حقنه کردن سالهای تلخ و تیره دهه ۶۰ به جامعه را در سر می پرورند بار دیگر جامعه را بدان روزگار تلخ بازگردانند.

در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن محکوم کردن بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و اعضای سازمان دانش آموختگاه ایران اسلامی و ابراز نگرانی نسبت به اخبار شکنجه و ضرب و شتم شدید آنان دربند ۲۰۹ اوین برای اخذ اعترافات دروغین، اعلام می کند تا آزادی تمامی بازداشت شدگان ۱۸ تیرماه ۸۶ از پای نخواهد نشست و با تمامی توان در کنار آنان می ایستد و برای آزادیشان تلاش خواهد کرد.

گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر
(پلی تکنیک تهران)

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

کابوس شورش محتمل

خواب را آشفته می کند!

و. عبدالله شهباری

 
 
 
 

فساد مالي در ايران، بويژه در ديوان‌سالاري- يعني دستگاه عريض و طويل اداري- نهادينه شده و در فرهنگ جاري جامعه ما همه‌گير و مزمن. دستگاه قضايي کنوني آدمي را به ياد دستگاه قضايي روسيه تزاري مي‌اندازد که در رمان "نفوس مرده" گوگول به روشني بازتاب يافته است.

راهي براي حل اين معضل مي‌توان يافت؟ ريشه‌هاي اين پديده در کجاست؟ روزهاي انقلاب را خوب به ياد دارم که جوانان خودجوش مسلح امنيت مردم را تأمين مي‌کردند و مردم شادمان بودند نه وحشتزده از آشوب. مقايسه کنيد با آشوب شب گران شدن بنزين چندي پيش که چه غارت‌هايي شد. به راستي، من زماني که تصوّر مي‌کنم شورش محتمل در تهران را بر خود مي‌لرزم از فجايعي که رخ خواهد داد.

اين است ژرفاي هولناک تحولي که در فرهنگ و ساختار جامعه ايراني از سال 1357 تاکنون رخ داده است. فاصله وحشتناک طبقاتي و سياست‌ها و اقدامات نادرست فرهنگي- اقتصادي جامعه را مثله کرده و مخلوقي وحشتناک و بيچاره چون «فرانکنشتين» آفريده است. بنگريد به سخنان جواني بيست ساله و عميقاً مسلمان که از دل برخاسته و بر دل مي‌نشيند:

 

کار از افتضاح هم گذشته. بي بي سي انگليسي در صفحه اولش مقاله مي‌نويسد و يورش پسران ايراني را براي عمل بيني به مضحکه مي‌گيرد. حق هم دارد. و فقط بي بي سي و رسانه هاي غربي نيستند. شرقي ها هم مانده‌اند در کارمان. هر که به ايران مي آيد و پنج شش سالي نبوده با وحشت مي‌پرسد که چرا جوانان مذکرمان اين قدر شبيه خواجگان شده‌اند؟ مخصوصا در محلات شمالي؟ تمام دنيا دارد مي‌خندد. به پايتختي که در آن اقليتي ثروتمند، نوکيسه و تازه به دوران رسيده، که عمر ثروت در آن‌ها به سختي از يک نسل عقب تر مي‌رود، بي‌شرمانه مال بادآورده خود را به رخ اکثريتي محتاج و فقير و عصبي در دود دم تهران مي کشد. در پايتخت جمهوري اسلامي، شهر اخلاق، مردمي هستند، کم هم نيستند، که بيش از دويست هزار دلار پول بنز کلاس اس مي‌دهند، دو برابر قيمتش در هر جاي ديگر دنيا. کدام ديوانه‌اي، کجاي دنيا دو برابر پول ماشين مي‌دهد؟ اين پول‌ها از کجا آمده؟ نمي‌فهمند دور نيست روزي که ملت از مرکز و جنوب تهران سرازير شمال شود هر کس را به حق و ناحق سر می برد؟  تا کي چشم ببنديم؟ ما را با شوروي پس از فروپاشي‌ مقايسه مي‌کنند. ظهور تازه به دوران رسيدگان، طبقه جديد، نوکيسه‌گان. جواناني که فکر و ذکرشان پول و پز پول است و سير نمي‌شوند. لذت مي‌برند از به رخ کشيدن آن به بدبخت‌ترين مردم اين شهر اخلاق که پول درس و مشق و دکتر فرزندان‌شان را با دو شيفت کار هم در نمي‌آورند. پسر حاجي! نوه حاجي! آقا زاده! قديم اگر پسر خان پز مي داد، 20 نسل مال پشتش بود، براي نصف اين مملکت پدرش گندم توليد مي‌کرد، ميوه توليد مي کرد، آباد مي کرد! و يک دهم تو هم مالش را به رخ نمي‌کشيد، در حالي که صد برابر تو مال داشت. حالا به جاي بچه خان تو شدي بچه حاجي. لقبي ديني هم که داري ماشاالله. خانواده‌ات چه کار مي‌کند؟ توليد مي‌کند؟ خير. واسطه‌اند. از يک دست مي‌گيرند و از دست ديگر مي‌دهند. چه مي‌کنند؟ به عنوان مثال، گوشي موبايل وارد مي‌کنند و بيل بوردهاي شهر اخلاق را پر از تصاوير جوانان کوول و کمي تا قسمتي اواخواهر با آخرين مدل گوشي‌هاي ساخت فنلاند مي‌کنند...

برادران، اين بود آنچه خوباني که خونشان را براي اين آب و خاک ريختند مي‌خواستند؟ در کجاي تاريخ چنين تضادي ديده‌ايد؟ خارجيان پاسخ را آماده دارند:  شوروي سابق! مسکو، شهري که تا 15 سال پيش يک نفر ميليونر نداشت [و] اکنون بيش‌ترين تعداد ميلياردرهاي قاره اروپا را دارد. ايران هم دارد کم کم چنين مي‌شود...

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

آهنگ جدید و زیبای اشراق به نام خداحافظ تو

(لینک دانلود متعلق به songbsong است)

File Hosted at Simpload.com

128 MP3

اشراق - خداحافظ تو

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |


در این موج برکناری‌ها مدیر گروه اجتماعی شبکه تهران به بهانه انحراف برنامه «شب شیشه‌ای» از خطوط قرمز این سازمان برکنار شد... گويا زلزله در رادیو جوان، نتیجه انتخابات نمادینی بود که این رادیو جسور در دومین سالگرد سوم تیر (انتخابات نهم ریاست جمهوری) برگزار کرد

۲۷ تير ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۹:۵۱ تعداد بازديد: 5639 كد خبر: ۷۱۷۲۳

در حالی که عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صداوسیما در همایش افق رسانه به صراحت اعلام کرد برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده هیچ خط قرمزی در رسانه ملی وجود ندارد، موج برکناری‌های گسترده در سطح مدیران شبکه های رادیویی و تلویزیونی که به عنوان پیشتاز عرصه نقد رسانه ای خودی نشان داده بودند، معنی واقعی نداشتن خط قرمز در این رسانه را مشخص كرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در این موج برکناری‌ها مدیر گروه اجتماعی شبکه تهران به بهانه انحراف برنامه «شب شیشه‌ای» از خطوط قرمز این سازمان برکنار شد و این در حالی بود که حمایت و همراهی «رجبی معمار» مدیریت این شبکه عامل پیشرفت و جسارت و توفيق این برنامه شده بود. بخشي از دلايل برکناری مدیر گروه اجتماعی این شبکه، نارضایتی هایی بود که پس از حضور عماد افروغ در این برنامه و نقد صریح وی از رئیس جمهور پدید آمد، نارضایتی که می‌توانست در مقابل مشارکت های گران قیمت دولتی در این شبکه استانی سد جدی ایجاد کند و مدیریت این شبکه علی رغم استفاده از بودجه های شهرداری تهران و البته استفاده همزمان از روابط مدیر یکی از وزارتخانه‌ها که تهیه کنندگی برنامه «صبح تهران» را به عهده دارد، تلاش زیادی را هم برای کسب رضایت بیشتر دوستان نزدیک به دولت نهم به خرج داد.

در ادامه این سیاست جالب، رادیو جوان که پیشانی نقد رسانه‌ای عملکرد دولت نهم بود و بارها با حملات گفتاری همراهان رئیس جمهور و بیانیه‌های دستگاه‌های دولتی علیه خودش مواجه شد، با برکناری مدیر گروه جوان به پایان ناگهانی برنامه «جوانی به وقت فردا» و برکناری سردبیر و مجری توانمند این برنامه مواجه شد.
 
ممكن است عده‌اي تغییرات در رادیو جوان را به تغییر ذایقه و ساختار برنامه‌سازی توجیه کنند، اما گويا این زلزله در رادیو جوان، نتیجه انتخابات نمادینی بود که این رادیو جسور در دومین سالگرد سوم تیر (انتخابات نهم ریاست جمهوری) برگزار کرد و علی رغم نتیجه موافقی که برای احمدی نژاد داشت، به خاطر برخورد احساسی دوستان رئیس جمهور و فشارهای حاشیه‌ای نه تنها به نتیجه نرسید، بلکه عامل اصلی تغییرات در این رادیو پرمخاطب هم شد!

از طرفی برنامه های خاص مانند سخنرانی های ایدئولوژیک و رویکردهای خشک و سطحي حمایت از دولت نهم در شبکه اول سطح بینندگان عادی آن را کم کرده و در مقابل سیل خاموش برنامه های دولتی و مشارکتی در شبکه سوم نشان از فضای خنثای این شبکه برای کسب درآمدهای مشارکتی برای رسانه ملی داشته و نمونه آشکار این رویکرد است.

در همين زمان بار بي‌سابقه‌اي هم از بخش‌هاي خبري سابقا پرمخاطب گرفته‌مي‌شود تا نه تنها در راستاي اهداف خاص از آن استفاده شود، بلكه فعاليت رسانه‌هاي اصولگرا و در عين حال آزادانديش نيز «تخريب» قلمداد شده و ناجوانمردانه تخريب گردد.

به نظر مي‌رسد افت نسبي مخاطبان شبکه هاي سيما و صدا به رغم تلاشهاي زياد و پخش كم‌سابقه فيلم‌هاي سينمايي ناشي از تعارضهاي عجیب در فعالیت های صداوسیما، خطوط قرمز، تغییرات و دستورالعمل های لحظه ای و ورود نظریه های غیرکارشناسی است که به ظاهر قرار است دل دسته ای یا گروهی را در جامعه سیاسی کشورمان راضی نگه دارد و فضا را برای آینده آماده کند.

البته بعید به نظر می رسد که فضای رسانه ملی در آستانه انتخابات مجلس این گونه بتواند فشار سنگین این رویداد مهم را تحمل کند و باید در آینده ای نزدیک منتظر ظهور دوباره شبکه های فارسی زبان سیاسی در اروپا و آمریکا بود که از این بی تفاوتی و برخوردهای سلیقه ای به نفع خودشان استفاده ابزاری می‌کنند

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

سه اعتراف و آش شور و قاضي کور

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]


po_nabavi_01.jpg

آش اينقدر شور بود که صداي آشپزباشي هم درآمد! اعترافات اجباري - انفرادي تلويزيوني کيان تاجبخش، رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري امروز از تلويزيون پخش شد. قسمتي از اين اعترافات را ديدم، معلوم شد که ظاهرا صدا و سيما و وزارت اطلاعات در حال ساخت يک سريال مستند سياسي تلويزيوني بودند و متن آن هم نوشته شده بود، فقط دنبال سه بازيگر مي گشتند که نقش جاسوس و جاسوسه را بازي کنند. گير دادند به اين سه نفر بيچاره، البته فرقي هم نمي کند، مي شد بايستند جلوي ورودي فرودگاه مهرآباد و سه نفر ديگر را بگيرند، آخرش همين مي شد. نکته مشترک در همه اين اعترافات اين است که هيچکدام از اين سه نفر به دوربين نگاه نمي کنند. محسني اژه اي، به عنوان صاحب عزاي اين واقعه گفت: « قوه قضائيه گفته است اعترافات بار حقوقي ندارد.» قوه قضائيه رسما اعلام کرد: «سخنان اسفندياري و تاجبخش اعترافات قانوني نيست، آنها کارشناس اند.» بر همين اساس سازمان کارشناسان مقيم مرکز بخشنامه اي را صادر کرد. به موجب بند اول اين بخشنامه، از اين به بعد کليه کارشناسان براي دادن نظر حتما بايد دوره زندان انفرادي را حداقل به مدت يک ماه بگذرانند. و به موجب بند دوم همين بخشنامه، براي دوره کارشناسي ارشد گذراندن شش ماه انفرادي، با قطع تلفن و ملاقات و قطع دارو و کاهش وزن به ميزان 20 کيلو الزامي است.

در ادامه همين راستا، آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه که خيلي خوش سر و پستان است، خبرش هم نقل خزينه هاي تاکستان است، گفت: «مديران قضائي در اتاق ها را باز کنند.» کارشناسان شديدا به کساني که از جلوي اتاق هاي مديران قضايي رد مي شوند هشدار دادند که مواظب باشيد از همين درهاي باز سنگ توي سرتان نخورد. همه اينها به کنار، شيرين عبادي جاي خواهر من، دستش را با دستکش مي بوسم، گزارش شيرين عبادي در مورد وضع زنان در ايران به کميسر عالي حقوق بشر ارائه شد.

آمريکا آمريکا، ما داريم مي آئيم

به نظرم قضيه تهديد بازي جدي است. البته من که اينقدر گفتم که هفته اي دوبار براي اپيلاسيون موهاي زبانم بايد بروم سراغ خديجه خانم، اما به دنبال تهديد ها، خدا را شکر فعلا محمود نفتي لالموني گرفته و منوچ جان در حال تبديل به يک چهره جذاب بين المللي است. من مي ترسم شوخي شوخي امسال جايزه نوبل صلح را بدهند به منوچ متکي، ولي چون احتمالا موقع گرفتن جايزه با خانمي که جايزه را مي دهد، دست نمي دهد، ممکن است جايزه را از او بگيرند و بدهند به بن لادن. در همين راستا، منوچ عضو ثابت و دائم و غيرقابل تعويض وزارت خارجه ديروز گفت: « درخواست آمريکا را دريافت کرديم.... مذاکره مي کنيم.» به دنبال اعلام اين موضع گيري سريع برخي از آگاهان کل کشيدند و شادي کردند، بعضي از آگاهان ديگر هم عصباني شدند و پرچم آمريکا را آتش زدند. علي آقامحمدي گفت: «گفتگو نبايد وسيله تداوم دشمني باشد... احتياط واجب در مذاکره با آمريکا آن است که با احتياط برخورد کنيم.» آگاهان برخي شرايط شرعي مذاکره با آمريکا را بدين شرح اعلام کردند:

مساله اول: مستحب موکد است که وقتي خواست مذاکره کند، اگر طرف مقابله زن باشد، يک لگد به او بزند و توافق را پس از لگد امضا کند.

مساله دوم: احتياط واجب است که اگر مذاکره جدي شد، موبايلش زنگ بزند و مذاکره را باي نحو کان منقطع و در دو مرتبه جاري کند، تا استکبار بدون اذن ولي دخول نکند به ام القراي مسلمين.

مساله سوم: انجام مذاکره يا ترک آن در مورد ملت اگر بالغ باشد با وکيل و در مورد صغير منوط به اذن ولي است و اگر بدون اذن ولي عقد کند، و داخل شود، بايد شصت مومن را سير بکند.

بهزاد از اردبيل نمي آيد

به نظر مي رسد که اصولگراها از ترس احمدي نژاد در انتخابات آينده چشم اميدشان به اصلاح طلبان است. محبيان که ديروز به اصلاح طلبان سفارش کرده بود «راديکال ها را براي به دست آوردن آرا به حاشيه برانند»، گفت: « دولتي ها از تجربه شوراها درس بگيرند.» آگاهان پرسيدند: دولتي ها؟ تجربه؟ درس؟ کيهان هم صريحا و مشخصا و بطور علني و در روز روشن از شوراي نگهبان خواست صلاحيت کليه نامزدهاي کارگزاران را رد کند. البته دبير شوراي نگهبان مثل هميشه گفت: « سلامت انتخابات را تضمين مي کنيم.» يکي از آگاهان يواشکي گفت: « اين دروغ مي گه، تضمين نمي کنه.» حسين مرعشي هم اعلام کرد: « کارگزاران ليست اختصاصي نمي دهند.» چمران که در ميان انبوهي از ريش محاصره شده بود، در شرايط ادراک کامل وضعيت « احمدي نژادي» گفت: « مغرور نشويم.» آگاهان گفتند: «جان مادرتان! اين دفعه را هم مغرور بشويد، دفعه بعد با هم حساب مي کنيم.» بهزاد نبوي هم گفت: « هنوز تصميمي براي کانديداتوري نگرفته ام، در هر حال از اردبيل کانديدا نمي شوم.» حسين مرعشي گفت: « اطمينان مردم از نظارت بر انتخابات در حضورشان موثر است.» فعلا به نظر مي رسد مردم چنان احساس گرفتاري مي کنند که اکثر کساني که اصلا حاضر نبودند به هيچ وجه در انتخابات شرکت کنند، دنبال يک صندوق خالي مي گردند که تا حد امکان مطمئن باشد.

شوک الکتريکي ابراهيم نبوي به مغز شما!

آقا! من غير از اينکه پيشنهاد مي کنم کساني مثل شادي صدر و شيرين عبادي و غيره به فکر نامزدي مجلس باشند، پيشنهاد مي کنم کساني مثل علي دائي از اردبيل، خداداد عزيزي از مشهد، رضا کيانيان و بهروز افخمي و ابراهيم حاتمي کيا از تهران نامزد شرکت در مجلس بشوند، حتي کشاندن کساني مثل الهي قمشه اي و خيلي از استادان دانشگاهها که احتمالا خط و ربط سياسي اصلاح طلبانه و بالعکس ندارند، از شهرستانها کار بسيار خوبي است، روي اين پيشنهاد فکر کنيد. راستي حالا که حرف از علي دائي و خداداد عزيزي و فوتباليست ها شد، اين خبر خوب هم حال مان را اندکي جا آورد که تيم ملي ايران با نتيجه 2 بر صفر بر تيم مالزي پيروز شد و به عنوان تيم اول گروه رفت براي مسابقه با کره جنوبي. تبريک تبريک تبريک.

ماضي بعيد: انرژي هسته اي حق مسلم ما بود؟

فکر مي کنيد الآن اگر از احمدي نژاد بپرسند وضع غني سازي چطور است، چه جوابي مي دهد؟ احتمالا مي پرسد: « غني سازي چي؟ من؟ من نگفتم غني سازي!» به نظر مي رسد که موضوع انرژي هسته اي هم مثل خيلي چيزها( منظورم چيزي که شما به آن فکر مي کنيد نيست.) در حال محو شدن از حافظه ملت و دولت است. خبرگزاري ها اعلام کردند که در جريان قطع برق در روزهاي اخير خسارات سنگين به پالايشگاهها وارد شد. همزمان با همين واقعه ميمون و مبارک و چي توز، وزير نيرو در کمال خونسردي اعلام کرد: «ايران صدور برق به کشورهاي همسايه را توسعه مي دهد.» آگاهان گفتند: تو که زدي خودت رو به اون راه، چي بگيم؟ در همين راستاي انرژي هسته اي، دويست تومن بسته اي، گند نيروگاه روسي اوکراين هم درآمد و ظاهرا نيروگاه هسته اي اوکراين به سرنوشت چرنوبيل دچار شده است. ما را ببين که روي کي حساب کرده بوديم! البته قضيه نيروگاه هسته اي ظاهرا خيلي وحشتناک تر از اين چيزهاست، چون به دنبال زلزله در ژاپن، فعاليت بزرگترين نيروگاه هسته اي ژاپن هم متوقف شد. حالا جان مادرتان! بيخودي اسب کورش و داريوش مان دور برندارد، کشوري که قبرستان بهشت زهرايش اعلام مي کند که به دليل مشکل سوخت بنزين از جابجايي مرحومين مغفورين معذور است، چطوري مي خواهد نيروگاه انرژي هسته اي را که اگر مثل صنعت نفت امروز ايران اداره شود، هفته اي يک فاجعه اتمي اتفاق مي افتد، اداره کند؟ باز خدا را شکر که اين محمود خوش تيپ آلزايمر دارد، يادش مي رود، وگرنه ما بوديم و چرنوبيل در اردبيل. البته امروز احمدي نژاد يک گلواژه جديد پرتاب کرد و گفت: « بسيج تا نابودي فسادها خواهد ايستاد.» همان خانم معلم دبستان احمدي نژاد که دستماچ شده بود، گفت: « ببخشين اش، منظورش از فسادها همون مفاسد بود.»

مريد بازار و ريديم ديم

الآن وضع خاصي در مملکت امام زمان حاکم است، از يک طرف عده اي به اين نتيجه رسيدند که احمدي نژاد تمام شد ه است و بايد به فکر بعدي بود. عده اي هم دارند به اين فکر مي کنند که اين دو سال را چطوري طاقت بياورند. البته همه اينطور نيستند، عده اي هم تازه وقتي که يارو تاريخ مصرفش دارد تمام مي شود ياد مريد و مراد بازي افتاده اند. به دنبال اختلاف احمدي نژاد و صفار هرندي که از زبان شمقدري مشاور احمدي نژاد بيان شد، صفار هرندي گفت: «من از مريدان آقاي احمدي نژادم.» آگاهان به صفار هرندي گفتند: «در مورد تو مشکلي نيست، هر غلطي دلت مي خواد بکن.» صفار هرندي که هفته قبل در مورد کودتاي خزنده در مطبوعات هشدار داده بود، گفت: « کودتاي خزنده را من نگفتم.» احتمالا تا هفته ديگر صفار هرندي خواهد گفت: اصلا صفار هرندي من نيستم.

در همين راستا، احمدي نژاد گفت: « اظهارات مشاورم توهين به من است.» آگاهان به احمدي نژاد توضيح دادند که زياد خودش را ناراحت نکند، چون مشاور ايشان هم يکي از مردم عادي ايران است و همان کاري را کرده است که مردم در اين دوسال از صبح تا شب دارند انجام مي دهند. البته وسط اين شاهکارهاي آفرينش، يک دفعه رئيس هيئت مديره بيمه ايران همچون ستاره اي تتق زد و درخشيد و گفت: « دستور احمدي نژاد واجب الاطاعه شرعي است.» البته آگاهان به بيمه شوندگان اعلام کردند که اصلا نگراني بابت قراردادهاي بيمه شان نداشته باشند، چون خوب کسي مدير بيمه است، کسي که تا اين حد مواظب است که تصادف نکند و مشکلي پيدا نکند، حتما مواظب بيمه مردم هم هست. از طرف ديگر مهدي شهيد کلهري، يا همان کلهر، مشاور احمدي نژاد در امور ليلا فروهر و تهرانجلس گفت: «ده درصد بودجه دستگاههاي اجرايي بايد صرف تبليغات شود.» آگاهان اين کاهش عظيم در بودجه تبليغاتي دولت را به مردم تبريک گفتند و اظهار اميدواري کردند که اين سي درصدي که تا به حال صرف تبليغات دولت و سفرهاي استاني و بين المللي و خاصه خرجي هاي نامه بازي و تبليغات تلويزيوني و غيره مي شد، از اين به بعد به شکل ديگري تلف شود. و مهم ترين خبر احمدي نژادي اين که رسانه هاي مملکت گل و بلبل اعلام کردند که « موزه يادمان رياست جمهوري احمدي نژاد » بزودي ايجاد مي شود. اختمالا قرار است اسم اين موزه را « تماشاگه عبرت» بگذارند. ولي خودمانيم! دقت کرديد همه دارند با احمدي نژاد مثل کسي که مشرف به موت است و بايد به فکر خرما و حلواي مجلس ختمش بود، برخورد مي کنند؟

ترس برادر خودمان است

يکي از نوشته هايي که در سال گذشته مرا شديدا تکان داد و به فکر فرو برد و وادار شدم در مورد نحوه برخورد خودم در زندان و در دوران کار مطبوعاتي که عملا کار سياسي هم بود، فکر کنم نوشته اي بود که در خاطرات « هيلاري کلينتون» خواندم. نوشته بود که وقتي مي خواستم وارد سياست شوم خيلي فکر کردم و زماني تصميم گرفتم وارد سياست شوم که مطمئن شدم شجاعت تحمل برخوردهاي مخالف يا فشارها را خواهم داشت. شايد گفتن اين حرف از طرف من که حالا بيرون گود نشسته ام، يا در دسترس خطر نيستم، چندان جالب نباشد، ولي واقعا خيلي از ما ايراني ها اين قدر از فعاليت سياسي دچار ترس هستيم که همين ترس باعث مي شود طرف مقابل مان هميشه با اعتماد به نفس بيشتري با ما برخورد کند. اين روزها روزهاي سختي است، اگر فعالان سياسي کشور کمي شجاعانه تر، الزاما منظورم گستاخانه نيست، برخورد نکنند، روزهاي سخت تري در انتظار همه است. يک هفته است که دارم روي جمله پروين اردلان فکر مي کنم که گفت و نقل کردم که « مقاومت دائمي، سرکوب دائمي را به چالش مي کشد.» رمضان زاده گفت: « ما در ايران مي مانيم و جلوي هرکسي که خواست مملکت را بفروشد، مي ايستيم.» آگاهان چيزي نگفتند، کمي خجالت کشيدند و آرزو کردند که کاش کار ديگري کرده بودند.

کدام روزنامه هاي دوم خردادي؟

جالب است، مي زنند 150 روزنامه و نشريه را در هشت سال تعطيل مي کنند و نفس همه را مي برند و تازه بعد از همه اين زد و بند، رسالت مي نويسد: «صاحبان رسانه هاي جبهه دوم خرداد بايستي در روزنامه هاي تحت نظر خود بازنگري جدي کنند.»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

سه اعتراف و آش شور و قاضي کور

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]


po_nabavi_01.jpg

آش اينقدر شور بود که صداي آشپزباشي هم درآمد! اعترافات اجباري - انفرادي تلويزيوني کيان تاجبخش، رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري امروز از تلويزيون پخش شد. قسمتي از اين اعترافات را ديدم، معلوم شد که ظاهرا صدا و سيما و وزارت اطلاعات در حال ساخت يک سريال مستند سياسي تلويزيوني بودند و متن آن هم نوشته شده بود، فقط دنبال سه بازيگر مي گشتند که نقش جاسوس و جاسوسه را بازي کنند. گير دادند به اين سه نفر بيچاره، البته فرقي هم نمي کند، مي شد بايستند جلوي ورودي فرودگاه مهرآباد و سه نفر ديگر را بگيرند، آخرش همين مي شد. نکته مشترک در همه اين اعترافات اين است که هيچکدام از اين سه نفر به دوربين نگاه نمي کنند. محسني اژه اي، به عنوان صاحب عزاي اين واقعه گفت: « قوه قضائيه گفته است اعترافات بار حقوقي ندارد.» قوه قضائيه رسما اعلام کرد: «سخنان اسفندياري و تاجبخش اعترافات قانوني نيست، آنها کارشناس اند.» بر همين اساس سازمان کارشناسان مقيم مرکز بخشنامه اي را صادر کرد. به موجب بند اول اين بخشنامه، از اين به بعد کليه کارشناسان براي دادن نظر حتما بايد دوره زندان انفرادي را حداقل به مدت يک ماه بگذرانند. و به موجب بند دوم همين بخشنامه، براي دوره کارشناسي ارشد گذراندن شش ماه انفرادي، با قطع تلفن و ملاقات و قطع دارو و کاهش وزن به ميزان 20 کيلو الزامي است.

در ادامه همين راستا، آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه که خيلي خوش سر و پستان است، خبرش هم نقل خزينه هاي تاکستان است، گفت: «مديران قضائي در اتاق ها را باز کنند.» کارشناسان شديدا به کساني که از جلوي اتاق هاي مديران قضايي رد مي شوند هشدار دادند که مواظب باشيد از همين درهاي باز سنگ توي سرتان نخورد. همه اينها به کنار، شيرين عبادي جاي خواهر من، دستش را با دستکش مي بوسم، گزارش شيرين عبادي در مورد وضع زنان در ايران به کميسر عالي حقوق بشر ارائه شد.

آمريکا آمريکا، ما داريم مي آئيم

به نظرم قضيه تهديد بازي جدي است. البته من که اينقدر گفتم که هفته اي دوبار براي اپيلاسيون موهاي زبانم بايد بروم سراغ خديجه خانم، اما به دنبال تهديد ها، خدا را شکر فعلا محمود نفتي لالموني گرفته و منوچ جان در حال تبديل به يک چهره جذاب بين المللي است. من مي ترسم شوخي شوخي امسال جايزه نوبل صلح را بدهند به منوچ متکي، ولي چون احتمالا موقع گرفتن جايزه با خانمي که جايزه را مي دهد، دست نمي دهد، ممکن است جايزه را از او بگيرند و بدهند به بن لادن. در همين راستا، منوچ عضو ثابت و دائم و غيرقابل تعويض وزارت خارجه ديروز گفت: « درخواست آمريکا را دريافت کرديم.... مذاکره مي کنيم.» به دنبال اعلام اين موضع گيري سريع برخي از آگاهان کل کشيدند و شادي کردند، بعضي از آگاهان ديگر هم عصباني شدند و پرچم آمريکا را آتش زدند. علي آقامحمدي گفت: «گفتگو نبايد وسيله تداوم دشمني باشد... احتياط واجب در مذاکره با آمريکا آن است که با احتياط برخورد کنيم.» آگاهان برخي شرايط شرعي مذاکره با آمريکا را بدين شرح اعلام کردند:

مساله اول: مستحب موکد است که وقتي خواست مذاکره کند، اگر طرف مقابله زن باشد، يک لگد به او بزند و توافق را پس از لگد امضا کند.

مساله دوم: احتياط واجب است که اگر مذاکره جدي شد، موبايلش زنگ بزند و مذاکره را باي نحو کان منقطع و در دو مرتبه جاري کند، تا استکبار بدون اذن ولي دخول نکند به ام القراي مسلمين.

مساله سوم: انجام مذاکره يا ترک آن در مورد ملت اگر بالغ باشد با وکيل و در مورد صغير منوط به اذن ولي است و اگر بدون اذن ولي عقد کند، و داخل شود، بايد شصت مومن را سير بکند.

بهزاد از اردبيل نمي آيد

به نظر مي رسد که اصولگراها از ترس احمدي نژاد در انتخابات آينده چشم اميدشان به اصلاح طلبان است. محبيان که ديروز به اصلاح طلبان سفارش کرده بود «راديکال ها را براي به دست آوردن آرا به حاشيه برانند»، گفت: « دولتي ها از تجربه شوراها درس بگيرند.» آگاهان پرسيدند: دولتي ها؟ تجربه؟ درس؟ کيهان هم صريحا و مشخصا و بطور علني و در روز روشن از شوراي نگهبان خواست صلاحيت کليه نامزدهاي کارگزاران را رد کند. البته دبير شوراي نگهبان مثل هميشه گفت: « سلامت انتخابات را تضمين مي کنيم.» يکي از آگاهان يواشکي گفت: « اين دروغ مي گه، تضمين نمي کنه.» حسين مرعشي هم اعلام کرد: « کارگزاران ليست اختصاصي نمي دهند.» چمران که در ميان انبوهي از ريش محاصره شده بود، در شرايط ادراک کامل وضعيت « احمدي نژادي» گفت: « مغرور نشويم.» آگاهان گفتند: «جان مادرتان! اين دفعه را هم مغرور بشويد، دفعه بعد با هم حساب مي کنيم.» بهزاد نبوي هم گفت: « هنوز تصميمي براي کانديداتوري نگرفته ام، در هر حال از اردبيل کانديدا نمي شوم.» حسين مرعشي گفت: « اطمينان مردم از نظارت بر انتخابات در حضورشان موثر است.» فعلا به نظر مي رسد مردم چنان احساس گرفتاري مي کنند که اکثر کساني که اصلا حاضر نبودند به هيچ وجه در انتخابات شرکت کنند، دنبال يک صندوق خالي مي گردند که تا حد امکان مطمئن باشد.

شوک الکتريکي ابراهيم نبوي به مغز شما!

آقا! من غير از اينکه پيشنهاد مي کنم کساني مثل شادي صدر و شيرين عبادي و غيره به فکر نامزدي مجلس باشند، پيشنهاد مي کنم کساني مثل علي دائي از اردبيل، خداداد عزيزي از مشهد، رضا کيانيان و بهروز افخمي و ابراهيم حاتمي کيا از تهران نامزد شرکت در مجلس بشوند، حتي کشاندن کساني مثل الهي قمشه اي و خيلي از استادان دانشگاهها که احتمالا خط و ربط سياسي اصلاح طلبانه و بالعکس ندارند، از شهرستانها کار بسيار خوبي است، روي اين پيشنهاد فکر کنيد. راستي حالا که حرف از علي دائي و خداداد عزيزي و فوتباليست ها شد، اين خبر خوب هم حال مان را اندکي جا آورد که تيم ملي ايران با نتيجه 2 بر صفر بر تيم مالزي پيروز شد و به عنوان تيم اول گروه رفت براي مسابقه با کره جنوبي. تبريک تبريک تبريک.

ماضي بعيد: انرژي هسته اي حق مسلم ما بود؟

فکر مي کنيد الآن اگر از احمدي نژاد بپرسند وضع غني سازي چطور است، چه جوابي مي دهد؟ احتمالا مي پرسد: « غني سازي چي؟ من؟ من نگفتم غني سازي!» به نظر مي رسد که موضوع انرژي هسته اي هم مثل خيلي چيزها( منظورم چيزي که شما به آن فکر مي کنيد نيست.) در حال محو شدن از حافظه ملت و دولت است. خبرگزاري ها اعلام کردند که در جريان قطع برق در روزهاي اخير خسارات سنگين به پالايشگاهها وارد شد. همزمان با همين واقعه ميمون و مبارک و چي توز، وزير نيرو در کمال خونسردي اعلام کرد: «ايران صدور برق به کشورهاي همسايه را توسعه مي دهد.» آگاهان گفتند: تو که زدي خودت رو به اون راه، چي بگيم؟ در همين راستاي انرژي هسته اي، دويست تومن بسته اي، گند نيروگاه روسي اوکراين هم درآمد و ظاهرا نيروگاه هسته اي اوکراين به سرنوشت چرنوبيل دچار شده است. ما را ببين که روي کي حساب کرده بوديم! البته قضيه نيروگاه هسته اي ظاهرا خيلي وحشتناک تر از اين چيزهاست، چون به دنبال زلزله در ژاپن، فعاليت بزرگترين نيروگاه هسته اي ژاپن هم متوقف شد. حالا جان مادرتان! بيخودي اسب کورش و داريوش مان دور برندارد، کشوري که قبرستان بهشت زهرايش اعلام مي کند که به دليل مشکل سوخت بنزين از جابجايي مرحومين مغفورين معذور است، چطوري مي خواهد نيروگاه انرژي هسته اي را که اگر مثل صنعت نفت امروز ايران اداره شود، هفته اي يک فاجعه اتمي اتفاق مي افتد، اداره کند؟ باز خدا را شکر که اين محمود خوش تيپ آلزايمر دارد، يادش مي رود، وگرنه ما بوديم و چرنوبيل در اردبيل. البته امروز احمدي نژاد يک گلواژه جديد پرتاب کرد و گفت: « بسيج تا نابودي فسادها خواهد ايستاد.» همان خانم معلم دبستان احمدي نژاد که دستماچ شده بود، گفت: « ببخشين اش، منظورش از فسادها همون مفاسد بود.»

مريد بازار و ريديم ديم

الآن وضع خاصي در مملکت امام زمان حاکم است، از يک طرف عده اي به اين نتيجه رسيدند که احمدي نژاد تمام شد ه است و بايد به فکر بعدي بود. عده اي هم دارند به اين فکر مي کنند که اين دو سال را چطوري طاقت بياورند. البته همه اينطور نيستند، عده اي هم تازه وقتي که يارو تاريخ مصرفش دارد تمام مي شود ياد مريد و مراد بازي افتاده اند. به دنبال اختلاف احمدي نژاد و صفار هرندي که از زبان شمقدري مشاور احمدي نژاد بيان شد، صفار هرندي گفت: «من از مريدان آقاي احمدي نژادم.» آگاهان به صفار هرندي گفتند: «در مورد تو مشکلي نيست، هر غلطي دلت مي خواد بکن.» صفار هرندي که هفته قبل در مورد کودتاي خزنده در مطبوعات هشدار داده بود، گفت: « کودتاي خزنده را من نگفتم.» احتمالا تا هفته ديگر صفار هرندي خواهد گفت: اصلا صفار هرندي من نيستم.

در همين راستا، احمدي نژاد گفت: « اظهارات مشاورم توهين به من است.» آگاهان به احمدي نژاد توضيح دادند که زياد خودش را ناراحت نکند، چون مشاور ايشان هم يکي از مردم عادي ايران است و همان کاري را کرده است که مردم در اين دوسال از صبح تا شب دارند انجام مي دهند. البته وسط اين شاهکارهاي آفرينش، يک دفعه رئيس هيئت مديره بيمه ايران همچون ستاره اي تتق زد و درخشيد و گفت: « دستور احمدي نژاد واجب الاطاعه شرعي است.» البته آگاهان به بيمه شوندگان اعلام کردند که اصلا نگراني بابت قراردادهاي بيمه شان نداشته باشند، چون خوب کسي مدير بيمه است، کسي که تا اين حد مواظب است که تصادف نکند و مشکلي پيدا نکند، حتما مواظب بيمه مردم هم هست. از طرف ديگر مهدي شهيد کلهري، يا همان کلهر، مشاور احمدي نژاد در امور ليلا فروهر و تهرانجلس گفت: «ده درصد بودجه دستگاههاي اجرايي بايد صرف تبليغات شود.» آگاهان اين کاهش عظيم در بودجه تبليغاتي دولت را به مردم تبريک گفتند و اظهار اميدواري کردند که اين سي درصدي که تا به حال صرف تبليغات دولت و سفرهاي استاني و بين المللي و خاصه خرجي هاي نامه بازي و تبليغات تلويزيوني و غيره مي شد، از اين به بعد به شکل ديگري تلف شود. و مهم ترين خبر احمدي نژادي اين که رسانه هاي مملکت گل و بلبل اعلام کردند که « موزه يادمان رياست جمهوري احمدي نژاد » بزودي ايجاد مي شود. اختمالا قرار است اسم اين موزه را « تماشاگه عبرت» بگذارند. ولي خودمانيم! دقت کرديد همه دارند با احمدي نژاد مثل کسي که مشرف به موت است و بايد به فکر خرما و حلواي مجلس ختمش بود، برخورد مي کنند؟

ترس برادر خودمان است

يکي از نوشته هايي که در سال گذشته مرا شديدا تکان داد و به فکر فرو برد و وادار شدم در مورد نحوه برخورد خودم در زندان و در دوران کار مطبوعاتي که عملا کار سياسي هم بود، فکر کنم نوشته اي بود که در خاطرات « هيلاري کلينتون» خواندم. نوشته بود که وقتي مي خواستم وارد سياست شوم خيلي فکر کردم و زماني تصميم گرفتم وارد سياست شوم که مطمئن شدم شجاعت تحمل برخوردهاي مخالف يا فشارها را خواهم داشت. شايد گفتن اين حرف از طرف من که حالا بيرون گود نشسته ام، يا در دسترس خطر نيستم، چندان جالب نباشد، ولي واقعا خيلي از ما ايراني ها اين قدر از فعاليت سياسي دچار ترس هستيم که همين ترس باعث مي شود طرف مقابل مان هميشه با اعتماد به نفس بيشتري با ما برخورد کند. اين روزها روزهاي سختي است، اگر فعالان سياسي کشور کمي شجاعانه تر، الزاما منظورم گستاخانه نيست، برخورد نکنند، روزهاي سخت تري در انتظار همه است. يک هفته است که دارم روي جمله پروين اردلان فکر مي کنم که گفت و نقل کردم که « مقاومت دائمي، سرکوب دائمي را به چالش مي کشد.» رمضان زاده گفت: « ما در ايران مي مانيم و جلوي هرکسي که خواست مملکت را بفروشد، مي ايستيم.» آگاهان چيزي نگفتند، کمي خجالت کشيدند و آرزو کردند که کاش کار ديگري کرده بودند.

کدام روزنامه هاي دوم خردادي؟

جالب است، مي زنند 150 روزنامه و نشريه را در هشت سال تعطيل مي کنند و نفس همه را مي برند و تازه بعد از همه اين زد و بند، رسالت مي نويسد: «صاحبان رسانه هاي جبهه دوم خرداد بايستي در روزنامه هاي تحت نظر خود بازنگري جدي کنند.»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اختلاف نظر درمورد دستور کارمذاکره

گفت وگوي ايران و آمريکا طي 10 روزه آينده: - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]

iranusa.jpg

وحيد ثابتيان

دوردوم مذاکرات ايران وآمريکا برسرموضوع مساله افغانستان وعراق طي روزهاي آينده دربغداد برگزارخواهد شد. اين درحالي است که طي هفته هاي گذشته تلاش هاي فشرده اي توسط مقامات ايراني صورت گرفته بود تا دستورکارگسترده اي را براي اين مذاکرات درنظربگيرد. اما ظاهرا قراراست تنها موضوع گفت وگو برسروضعيت همسايگان ايران دراين نشست مورد توجه باشد.

گفت وگو درخصوص موضوع کمک به برقراري امنيت درعراق، همزمان با اظهارات مقامات ايراني درخصوص دست داشتن آمريکا درحمايت و تجهيزگروه هاي تروريستي همچون گروه عبدالله ريگي است.

اين گفت وگوها ممکن است ظرف ده روزآينده برگزارشود. اگرچه روزنامه لس آنجلس تايمزنوشته است که احتمال برگزاري اين نشست که ادامه گفت وگوهاي بيست وهشتم ماه مي (هفت خرداد) خواهد بود، درروزشنبه آينده وجود دارد. اگرچه دستورکاردقيقي براي نشست ياد شده تعيين نشده است، اما به نظر مي رسد ازطرف ايراني موضوع آزادي پنج ايراني که دردفترنمايندگي ايران دراربيل درژانويه سال جاري دستگيرشدند، ازاولويت هاي گفت وگو باشد. تلاش هاي مقام هاي ايراني براي وادارکردن آمريکا جهت انتقال اين پنج تن به دستگاه قضايي عراق، تا کنون بي نتيجه بوده است.

منوچهر متکي روزگذشته به خبرنگاران گفته است که نشست دوم نيزدر بغداد و با حضور سفراي دوکشوربرگزار خواهد شد. اظهارات متکي پس ازآن اعلام شد که هوشيارزيباري وزيرامورخارجه عراق ومقامات آمريکايي از برگزاري دور دوم نشست مقامات دوکشورخبرداده يک روزپيش ازآن خبرداده بودند.

شان مک کورمک سخنگوي وزارت خارجه آمريکا درخصوص اين ديدار واينکه آمريکا درخواست مذاکره کرده ست را به نوعي ناديده گرفته وسعي کرد ان را بي اهميت جلوه دهد: "من ضروري نمي بينيم که درمورد اين موضوع توضيح بدهم."

نمايندگان آمريکا درحالي روبروي نمايندگان ايراني خواهند نشست که هم اکنون ايالات متحده تلاش هاي گسترده اي رابراي متقاعد کردن اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل براي افزايش فشارها برروي دولت تهران ازطريق موافقت با قطعنامه تحريم سوم کرده است. ايالات متحده تلاش مي کند تا ازاين طرف ايران پيش از اين اعلام کرده بود که آمريکا براي مذاکره بايد درخواست رسمي خودرا ازطريق سفارت سوييس بايد به ايران بدهد. اگرچه هنوز معلوم نيست که چگونه اين کار انجام شده است ودرخواست دعوت چگونه به ايران رسيده است.

ديدارقبلي نمايندگان ايران وآمريکا بيست وهشتم ماه مي (هفتم خرداد) درحالي برگزار شد که هر دوطرف با تکرار ادعاهاي خود تلاش کردند با احتياط درجريان مذاکره به پيش بروند. با اين وجود دستورکارمشخصي براي پيگيري مباحث مطرح شده اعلام نشد. درآن جلسه چهارساعته هوشيارزيباري وزيرامورخارجه عراق نيزحضورداشت.

طي ماه گذشته اتفاقاتي افتاده که عملا وضعيت را براي مذاکره ايران و آمريکا اندکي متفاوت تر از قبل نموده است. از جمله اتهامات مقامات آمريکايي مبني بردخالت ايران درناآرامي هاي افغانستان وعراق به صورت آشکار وهمچنين فشارهاي ديپلماتيک آمريکا برکشورهاي ديگر براي تحت فشارگذاشتن ديگر کشورها براي افزايش فشاربرايران وهمچنين عدم تمايل براي آزادي پنج ايراني که دراربيل عراق بيش شش ماه پيش دستگير شدند.

ايران بي ثباتي و نا امني در عراق را ناشي از حضور ارتشهاي آمريکا و متحدانش در عراق مي داند و آمريکا ايران را متهم به حمايت از گروههاي مسلحي در عراق مي کند که به تنش فرقه اي در اين کشور دامن مي زنند و نيروهاي آمريکايي را با سلاحهايي که ايران در اختيارشان مي گذارد هدف قرار مي دهند. ايران و آمريکا، هر دو به نوبه خود، اتهاماتي را که هر يک از طرفين عليه ديگري مطرح مي کنند رد مي کنند.

محمد البرادعي مديرکل آژانس بين المللي طي روزهاي گذشته پيشنهادکرده بود که ايران وآمريکا درمورد اختلافاتي که دارند با يکديگر به گفت وگوي مستقيم بپردازند. مقامات ايراني اين پينشهاد را قابل بررسي خواندند.

زلماي خليل زاد سفيرپيشين عراق که هم کانون نماينده آمريکا درسازمان ملل است به مجله اشترن آلمان دراين زمينه ووضعيتي که دوکشور هم اکنون به مذاکره خواهند پرداخت گفته است: "ايران از شرايط فعلي تا حدي نفع برده است. ايران مي‌خواست صدام از قدرت بركنار شود. آنها سعي كردند خودشان اين كار را انجام دهند. اما ايران يك سياست دو سويه را دنبال كرد مبني بر اين كه مي گويد از دولت جديد عراق حمايت مي كند اما در عين حال به مخالفين اين دولت كمك مي كند و مي خواهد بر منطقه تسلط يابد."

طي ماه گذشته آمريکا مدعي شده شواهدي دارد که نشان مي دهد نيروهاي ايراني در ناآرامي هاي عراق دست دارند. اما ايران بارها اعلام کرده است که اين کشورهاي سني همسايه عراق هستند که به ناآرامي درعراق دامن مي زنند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
 تابش در واکنش به سخنان حداد؛اين ملت نجيب و شريف ايران هستند که بالش نرم زير مسوولان قرار داده اند Print This Page!!!

محمدرضا تابش با انتقاد از اظهارات روز سه شنبه رئيس مجلس شوراي اسلامي گفت؛ از آقاي حدادعادل انتظار نبود به عنوان يک شخصيت فرهنگي با اين ادبيات با مردم صحبت کند. دبيرکل فراکسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي در گفت وگوبا ايسنا در انتقاد از سخنان رئيس مجلس مبني بر اينکه « مردم اگر بدانند بنزين مصرفي کشور همين مقدار است، راه بهينه براي مصرف بنزين را پيدا مي کنند، اما اگر به مردم اين اميدواري داده شود و زير سر آنها بالش نرمي گذاشته شود که به محض تمام شدن بنزين مي توانند بنزين ليتري 600 تومان را داشته باشند، مجدداً اين نگراني شلوغ شدن خيابان ها پيش خواهد آمد»، گفت؛ اگر اين جمله نقل شده صحيح باشد که گفته اند نمي شود بالش نرمي زير سر مردم گذاشت، بيان چنين جملاتي از سوي ايشان جاي تعجب و شگفتي دارد. وي افزود؛ ظاهراً فراموش کرده اند که اين ملت نجيب و شريف ايران هستند که بالش نرم زير مسوولان قرار داده اند تا مطالبات آنها را پيگير باشند و وعده هايي که به آنها داده اند را محقق کنند. نماينده اردکان تصريح کرد؛ آقايان در انتخابات قبلي با شعار بهبود وضعيت معيشتي مردم، از آنها راي گرفتند و در واقع راي شان اين بود که بالشي زير سر مردم بگذارند. آنها ما نمايندگان مجلس ششم را به فراموش کردن مطالبات مردم و بي توجهي به وضعيت معيشت آنها متهم مي کردند و عنوان مي داشتند اصلاح طلبان فضا را متشنج مي کنند و از مطالبات مردم غافل هستند. تابش با بيان اينکه مردم از کسي بالش نرم نمي خواهند، گفت؛ مردم يک زندگي راحت و نسبتاً آرام مي خواهند و سقفي بالاي سرشان که امروز تحقق اين مساله هم جزء آرزوهاي محال است. وي تصريح کرد؛ علي الظاهر جناح محافظه کار آنقدر از پيروزي خود در عرصه انتخابات آينده مطمئن است که مدتي است از موضع درشت گويي و طلبکاري با مردم صحبت مي کند .

   پايان خبر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

بالش نرم

نگاه هفته - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]

مهرداد شيباني
m.shaibani@roozonline.com

در هفته اي که از آسمان ايران آتش مي بارد و قطع مکرر برق ايرانيان را به ياد سال هاي اول انقلاب انداخته است؛ رئيس محترم مجلس با گذاشتن "بالش نرم زير سر مردم" مخالفت کرد.

حوادث پي در پي هفته آخر تير ماه هم نشان داد که دولت نهم چه "بالش نرمي" زير سر مردم گذاشته است.

شيرين عبادي در نامه اي خطاب به لوئيز آربور" نگراني خود را نسبت به سرنوشت تعدادي از هم‌وطنان آزاديخواه خود که فقط گناه آنان اعتراض به تبعيض براساس جنسيت است" اعلام کرد و از وي خواست "جهت بررسي وضعيت حقوقي زنان در ايران، خصوصاً افرادي که براي آنان پرونده کيفري تشکيل شده است، نماينده‌اي" به ايران اعزام کند.

مصطفي تاج زاده که درباره توقيف روزنامه هم ميهن، فيلترينگ خبرگزاري ايلنا، برخوردهاي سنگين با دانشجويان، دفتر تحکيم وحدت و ادوار تحکيم حرف مي زد، گفت:" اين روزها از اينکه به روزنامه‌ها بگويند چه ننويسيد، فراتر رفته‌اند و به جايي رسيده‌اند كه به روزنامه‌ها مي‌گويند که چه بنويسيد و تيتر هم تعيين مي‌کنند".

تاج زاده اضافه کرد: "هفته گذشته شاهد «پاسخ فله‌اي» بوديم. يعني از شوراي اطلاع‌رساني دولت به همه روزنامه‌ها متني ارسال شد كه همه مجبور بودند آن را چاپ كنند، حتي برخي روزنامه‌ها كه اصلا در آن مورد مطلبي نداشتند. حالا هم كه صحبت از کودتاي خزنده مطبوعاتي مي‌شود كه اين، اسم مستعار «كودتا عليه مطبوعات» است."

روزنامه اعتماد ملي در هفته اي که قرار است محمد خاتمي به يزد برود از گسترش جو تخريب او خبر داد و در سرمقاله خود نوشت: "اخيرا برخي مكان‌هاي مذهبي و ديني طوماري براي خلع لباس خاتمي جمع مي‌كنند و حتي در نماز جمعه هفته گذشته عكس‌هايي را از ايشان پخش كرده‌اند و اين نشان‌دهنده اين است كه در حوزه، دانشگاه و محافل سياسي حركت‌هايي مرموز صورت مي‌گيرد كه قصد دارد جريان اصلا‌ح‌طلبي را زير سوال ببرد و اين شبيه همان حركت‌هايي است كه در دوره انتخابات رياست‌جمهوري هم شكل گرفته بود."

بر اعضاي تيم ملي فوتبال ايران هم در جام ملت‌هاي آسيا "كنترل‌هاي شديدي اعمال" شد. به گفته "منبع" روزنامه اعتماد اين "كنترل‌هاي غيرمعمول به گونه‌اي بود كه حتي به لباس ورزشي آستين حلقه‌اي بازيكنان در ميدان تمرين هم اشكال گرفته شده است". آن هم در حالي"كه گفته مي‌شود امسال برخلا‌ف هميشه خود بازيكنان دايما در هتل محل اقامت يا محل تمرين حضور دارند و از حضور در شهر كوالا‌لا‌مپور خودداري مي‌كنند."

بيش از 420 فعال سياسي، اجتماعي، فرهنگي و دانشگاهي نيز به برخوردهاي نظامي ـ امنيتي با دانشجويان و فعالان دانشجويي اعتراض کردند؛ براي همين هم بود که به قول محمود فرشيدي، وزير آموزش و پرورش"دانش آموزان و نخبگان بيش از هفتاد و شش کشور جهان پس از ورود به ايران در حالت بهت آميز" قرار گرفته اند. و اين تازه وقتي بود که هنوز مصاحبه هاله اسفندياري، مادر بزرگي که قرار است در ايران انقلاب مخملي کند و عين اعترافات منتسب به او قبلا در کيهان آمده،پخش نشده بود.

و در همان حال که هاله اسفندياري به همراه کيان تاجبخش در حال اعترافات داوطلبانه بودند، سردار محمد جعفري که به گفته خودش از حمله آمريکايي ها به اربيل خونسردانه گريخته تا پست معاونت دبير شوراي عالي امنيت ملي را از دست ندهد، گفت: "ما درمذاکرات با آمريکايي ها ـ بر سر عراق ـ واقعا جدي هستيم." همان مذاکراتي که مديرکل آژانس بين المللي اتمي"مايل است شاهد" آن باشد.

براي همين است که سعيد حجاريان از"معاملات بزرگ تري در راه" سخن مي گويد و عباس عبدي از"هل من مبارز" طلبي حکومتي مي نويسد که "آمريکا که سهل است، کل شرق و غرب را به مبارزه مي طلبد،اما 6 دانشجويي را که جلوي دانشگاه نشسته اند به اتهام اقدام عليه امنيت ملي دستگير مي کند."

يکي از اين "هل من مبارز" طلبي ها سرمقاله سردار برادر حسين شريعتمداري در مورد بحرين بود که به جنجال بزرگ ديگري دامن زد. از يک سو منوجهر متکي را سراسيمه به حضور شيخ بحرين فرستاد تا از"روابط برادرانه دو کشور" بگويد و از سوي ديگر بهانه تازه اي به تندروان آمريکايي داد تا خبر از آن دهند که حمله نظامي به ايران باز هم در دستور کار قرار گرفته است.

روزنامه واشنگتن پست نوشت: "ايران با انتقال سريع تاسيسات اتمي خود به زير زمين، آماده حمله نظامي امريکا مي شود".

دنيس راس هم گفت: "زمان براي حل ديپلماتيک چالش هسته‌اي ايران رو به پايان مي‌رود و وضع به مرحله‌اي نزديک مي‌شود که آمريکا و اسرائيل بايد ضرورتاَ راه‌ حل‌هاي نظامي را در دستور کارخود قرار دهند."

مجلس سناي آمريکا به دولت ايران درباره" صدمه زدن به نيروهاي آمريکايي در عراق" هشدار داد و "کشته شدن سربازان آمريکايي توسط يک دولت خارجي يا ماموران آن را" اقدامي غيرقابل تحمل دانست.

معاون ستاد کل ارتش اسراييل هم از آمادگي کشورش براي مقابله با ايران سخن راند.

بر مبناي اين رويدادها بود که پايگاه اينترنتي "آنتي وار" از آغاز سومين جنگ خليج فارس خبر داد و نوشت:" تنها چيزي که باقي مانده آغاز شدن مرحله هوايي آن است."

در عرصه اقتصاد هم "بالش نرمي" که اقدامات دولت مورد تاييد آقاي حداد عادل، زير سر مردم گذاشته است، بيشتر خود را نشان داد.

رسانه هاي مهم جهاني از"گران شدن قيمت کالاهاي مصرفي و افزايش تورم" نوشتند و محمد رضا تابش، نماينده مجلس گفت:"مردم يک زندگي راحت و نسبتا راحت مي خواهند و سقفي بالاي سرشان که امروز تحقق اين مسئله هم جزو آرزوهاي محال است."

و حتي آش به حدي شور شد که محمود احمدي نژاد خود به "ناکامي" در اين زمينه اعتراف کرد؛ هر چند گناه را به گردن دولت هاي قبلي انداخت.

بر همين اساس بود که خبرگزاري آلمان گزارش کرد: "اگرچه دولت ايران به طور مستمر مي‌كوشد نشان دهد كه اين كشور در برابر قطعنامه‌هاي تحريم شوراي امنيت آسيب ناپذيراست، اما براي جلوگيري از چنين تحريم‌هايي همه‌ي تلاش‌هاي لازم را انجام مي‌دهد."

در متن همين رويدادها بود که دو اصلاح طلب ايراني جملات جالبي گفتند: مصطفي تاج زاده و محمد رضا تابش.
اولي گفت: "مردم به جايي رسيده اند که مي گويند نفت نخواستيم، سفره مان را پس بدهيد." و دومي اضافه کرد:"اين ملت نجيب و شريف ايران هستند که بالش نرم زير مسوولان قرار داده اند تا مطالبات آنها را پيگير باشند و وعده هايي که به آنها داده اند را محقق کنند."

تحليل چند نشريه مهم دنيا در مورد رويگرداني مردم از دولت احمدي نژاد هم لابد به همين واقعيات اشاره داشت و اينکه کشيدن بالش از زير سر مسئولين محترم و مهرورز در عمل آغاز شده است:"ناکامي آقاي احمدي نژاد در برآورده کردن شعارهاي تبليغاتي خود مبني بر بهبود وضعيت اقتصادي کشور و افزايش تنش ها در روابط خارجي ايران، باعث شده تا برخي تحليلگران نسبت به انتخاب مجدد محمود احمدي نژاد در انتخابات سال 1388 شانس چنداني قائل نشوند.گران شدن قيمت کالاهاي مصرفي، طرح سهميه بندي بنزين و افزايش تورم در کنار شدت گرفتن تنش ها بر سر مناقشه هسته اي ايران از جمله دلايل براي روگرداني احتمالي مردم ايران از آقاي احمدي نژاد ذکر شده است."

بي جهت نيست که عبدي مي گويد: "وقتي ٦ دانشجو را که جلوي دانشگاه نشسته‌اند به نام امنيت ملي مي‌گيرند، نشانه ضعف واقعي آنهاست. اينکه دانشجو را به زندان انفرادي ببرند، يعني سيستم اعتماد به نفسش را از دست داده است".

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
رمضان‌زاده: ما در ایران می‌مانیم و جلوی هركسی كه خواست مملكت را بفروشد، می‌ایستیم Print This Page!!!

نوروز:«عبدالله رمضان‌زاده» قائم مقام دبیركل جبهه مشاركت در نشست «دانشگاه و چشم‌انداز آینده» كه از سوی شاخه دانشجویی جبهه مشاركت برگزار شد، در مورد برخوردهای ماههای اخیرگفت: به گفته آقای حجاریان كار به جایی رسیده است كه باید به خارجی‌ها امتیاز دهند و وجه‌المصالحه این امتیاز ما هستیم.

وی افزود: اول خواستند زنان را بترسانند اما نتوانستند، بعد گفتند اراذل و اوباش را می‌گیریم كه فایده‌ای نداشت، پشت همه این برخوردها چیزی نیست به جز ترساندن ما، اگر نترسیم استبداد عقب می‌رود.

رمضان‌زاده با برشمردن مشابهات اقدامات فعلی با اقداماتی كه شاه در سال 54انجام داد، گفت:شاه در آن زمان گفت «هركس روش من را نمی‌پسندد از این مملكت برود»، اما امروز ما از ایران نمی‌رویم؛ بلكه می‌مانیم و جلوی هركسی كه خواست مملكت را بفروشد، می‌ایستیم .

وی افزود:وقتی كه تا این اندازه نا كارآمدند هستند كه قراردادهایی می‌بندند بدتر از معاهده تركمنچای مثل قرارداد فروش گاز به هند، باید هم یك عده‌ای را بگیرند و وجه المصالحه كنند.

رمضان‌زاده اظهار داشت: امروز ما باید اختلافات را كنار گذاریم و در كنار هم از حق فعالیت سیاسی همه در چارچوب قانون دفاع كنیم، باید برای آزادی دوستانمان تلاش كنیم اما اگر نتوانستیم آنها را آزاد كنیم به خارج رو نمی آوریم؛ مقاومت می‌كنیم تا پیروز شویم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اعدام زير 18 ساله ها قانوني نيست

مصاحبه با وکيل سينا پايمرد - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]

آسيه اميني

پسري كه روز 27 شهريور85 جان از گرو طناب دار، به در برد، دوشنبه گذشته براي دومين بار در دو قدمي چوبه دار ايستاد تا در آخرين لحظه هاي پر اضطراب بين مرگ و زندگي، با مهلتي ده روزه، براي بار ديگر فرصت رضايت گرفتن از خانواده مقتول را بيابد. سينا پايمرد، 16 ساله و متهم به قتل مردي به نام سيروس و 38 ساله است. او در نزاعي در پارك بهجت آباد ، طرف دعوايش را به قتل رساند و در حالي كه در زمان ارتكاب قتل‌16 ساله بود، حكم اعدام دريافت كرد. اين حكم بعد از تاييد در ديوان عالي كشور لازم الاجرا شد و تنها راه نجات خانواده پايمرد از بند مرگ، اخذ رضايت از خانواده اولياءدم.

sotodeh.jpg

دوشنبه شب گذشته بعد از اينكه خانواده پايمرد نتوانست به خواسته اولياء دم، مبني بر تهيه 150 ميليون تومان بابت اخذ رضايت از ايشان عمل كند، شبي سخت را پشت درهاي بسته اوين به انتظار نشستند. در كنار آنها برخي از فعالان حقوق بشر، وكلا و خويشان سينا نيز حضور داشتند. زمان كشدار و كشنده پيش مي رفت و هر از گاهي صداي ناله يا فريادي، سكوت شبانه اوين را مي شكست. چندي بعد از اذان صبح و در حالي كه مادر سينا از شدت نگراني و اضطراب، نااميدانه بر خاك اوين چنگ مي زد، خبر آوردند كه ده روز ديگر مهلت دارند تا رضايت خانواده مقتول را جلب كنند.

بسياري از افراد خير در سه روز گذشته، براي كمك به اين خانواده پيش قدم شده اند و شايد بتوان جان يك محكوم به اعدام جوان را با اين كمكهاي مالي خريد. اما آيا سينا پايمرد تنها محكوم به اعدامي است كه جرم را در زير 18 سالگي مرتكب شده است؟ آيا تهيه اين پول سنگين، تنها راهي است كه جان او را نجات مي دهد؟ و در اين ميان تكليف تعهدات بين المللي كه با امضاي آن، ايران ملزم به رعايت حقوق كودكان است چه مي شود؟ باور نسرين ستوده، وكيل سينا اين است كه دولت موظف به دخالت كردن در پرونده هايي است كه در آن حقوق كودك نقض مي شود.

گفت و گوي زير در همين زمينه پيش رفته است.

آيا آماري از افراد زير 18سالي كه محكوم به اعدام شده اند، داريم؟

در طي سه سال اخير، طبق آماري كه ما داريم، 26 حكم در اين زمينه صادر شده كه افراد محكوم شده، در زمان ارتكاب جرم، زير 18 سال سن داشته اند. هفت مورد از اينها در طي دو سال گذشته، حكمشان اجرا شده است كه بعضي از آنها حتا در زمان اجراي حكم هم زير 18 سال داشتند. مثل عاطفه سهاله و محمود عسگري. علاوه بر اين بالغ بر 20 اسم هم از افراد زير 18 سالي داريم كه به اتهام قتل عمد باداشت شده اند و هنوز دادرسي شان پايان نيافته است، ولي احتمال قوي وجود دارد كه براي آنها هم حكم اعدام صادر شود. البته تاكيد كنم كه اين آمار رسمي نيست و تنها مواردي است كه به مطبوعات كشيده شده.

جرم محمود عسگري چه بود و در زمان اجراي حكم چند ساله بود؟

او دو سال پيش، 16 سال و نيم داشت كه در مشهد اعدام شد. اتهامش شرارت و تجاوز به عنف بود. همان طور که گفتم تعدادي از محکومان به اعدام در زمان ارتكاب جرم كمتر از 18 سال داشته اند. طبق اصول حقوقي افراد بر اين فرض ،‌مجازات مي شوند كه در زمان ارتكاب جرم،‌ عقلشان براي تميز خوب و بد مسائل به رشد كافي رسيده. در حالي كه افراد در زمان نوجواني، با چنان بحرانهاي بلوغي روبرو مي شوند كه بسيار محتمل است كه نتوانند اين خوب و بد را تشخيص دهند. در قضيه محمد جمالي دادگاه در رسيدگي، از پزشكي قانوني استعلام كرد. پرسيد با توجه به اين كه او در زمان ارتكاب جرم ، 15 ساله بوده و دوران بلوغ را مي گذرانده، آيا به نظر پزشكان آن مركز، احتمال ابتلا به جنون آني در لحظه ارتكاب جرم وجود دارد يا نه. پزشكي قانوني تاييد كرده بود كه با توجه به بحرانهاي بلوغ ممكن است كه چنين اتفاقي (جنون آني) ‌رخ داده باشد. با توجه به اينكه در قواعد شرعي هم اصلي به نام "درع" وجود داردكه مي گويد هيچ حكمي كه در آن شبهه اي وجود دارد، نبايد اجرا شود(الحدود تدرئو بالشبهات). وقتي كه ما اين احتمال را مي دهيم كه كوچكترين شك و شبهه اي در حدود وجود داشته، حدود را رد مي كند و ديگر قابل اجرا نيست.

با توسل به همين واقعيت، ‌ما معتقديم كه افراد زير 18 سال در حال بلوغ، چون در سن تغييرات جسمي و روحي قرار دارند و همواره خطر بروز جنون آني برايشان مفروض است،‌ بهتر است كه از صدور مجازاتهاي سنگين مثل حدود و قصاص براي آنها خودداري شود.

بنابراين جدا از كنوانسيون ها و ميثاقهاي بين المللي، طبق قوانين كشور خودمان (و به استناد دلايل فقهي) هم صدور احكام سنگين براي زير 18 ساله ها جايز نيست؟

در واقع مي گويم كه آنجا هم، اين مساله تاييد شده است. اما از طرفي اگر به عقل و منطق هم مراجعه كنيم، هر انساني باور دارد كه يك دختر 9 ساله ، نمي تواند مثل يك زن چهل ساله ، خوب وبد را از هم تشخيص دهد. بنابراين، ‌با استناد به عقل و منطق هم اين مساله رد مي شود. دليل اعتراض ما به تعيين سن مسووليت كيفري كه ممكن است از منظر خيلي ها بدبينانه باشد، اين است كه هيچ قانوني را نبايد به نوعي تصور كنيم كه اين قانون هر گز اجرا نمي شود.

مثالي مي زنم: در طول سه سال گذشته، در تمام مواردي كه با آنها مواجه بودم، مواردي مي ديدم كه اغلب پسران، به علت قتل عمد،‌ محكوم به اعدام شده بودند. اينها كساني بودند كه بالاي 15 سال داشتند. اما در يك اتفاق غير منتظره من با دختري 31 ساله متوجه شدم كه به دليل ارتكاب قتل عمد، به اعدام محكوم شده بود كه من در زندان رشت، قرارداد وكالت اين دختر را امضا كردم و متوجه شدم كه اين دختر خانم، 17 سال است كه در زندان رشت، در انتظار اعدام به سر مي برد و يك بار هم براي اجراي حكم، تا پاي چوبه دار رفته، اما به دلايلي كه به خانواده مقتول مربوط بوده و آنها نتوانسته اند حكم را براي يك دختر 14-15 ساله (در آن زمان) اجرا كنند، اجراي حكم متوقف شده.

سن مسووليت كيفري براي دختران همچنان 9 سال است؟

بله سن مسووليت كيفري براي دختران 9 سال و براي پسران 15 سال است.

قرار بود اين سن تغيير كند؟ سرنوشت اين لايحه در مجلس به كجا رسيد؟

سه سال پيش لايحه آن از طرف قوه قضاييه به مجلس داده شد . به موجب آن، سن مسووليت كيفري تغييري نكرد. بلكه قاضي اختيار پيدا كرد كه در صورتي كه در رشد عقلي مرتكب ترديد كرد، از صدور و اجراي حكم اعدام در مورد مرتكب، خود داري كند. به موجب اين لايحه سن مسووليت كيفري همچنان 9 سال و 15 سال باقي مي ماند.

اين اختيار فقط براي احكام قصاص و حدود به قاضي داده شد؟

بله براي قصاص و حدود. درواقع براي تعزيرات ما مشكلي نداريم و قانون اختيار را به قاضي داده است. در قصاص و حدود است كه مي گويند چون از احكام الهي است، هيچ كس نمي تواند در آن مداخله كند. در قصاص نيز،‌ ارضايت اولياء دم مي تواند موجب توقف اجراي حكم شود، ولي در حدود حتا گذشت شاكي،‌ تاثيري در اجراي حكم ندارد و حتما بايد حكم اجرا شود.

كليات اين لايحه سال مرداد ماه سال گذشته به تصويب رسيده . اما مي دانيم كه تصويب كليات به معناي تصويب يك قانون نيست و بعد از اينكه نوبت بررسي اش رسيد، ماده به ماده بايد تصويب شود و بعد به شوراي نگهبان برود كه نمي دانيم آيا شوراي نگهبان لايحه را رد مي كند يا تاييد مي كند.

شما هم به فقه اسلامي و هم به منطق و عقل انساني اشاره كرديد. جدا از اينها ما متعهد به رعايت كنوانسيون هاي بين المللي هستيم كه آنها را امضا كرده ايم. ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك تصريح كرده كه نبايد افرادي كه در زير سن 18 سالگي مرتكب قتل مي شوند، اعدام شوند. در اين باره نظرتان چيست و چرا اين تعهدنامه ها ضمانت اجرايي ندارند؟

به موجب ماده 37 حقوق كودك ، كه ايران در سال 1381 به آن پيوسته، ‌صدور حكم اعدام براي افرادي كه در زمان ارتكاب جرم زير 18 سال دارند، ممنوع است.همچنين ماده 5 ميثاق سياسي و مدني كه ايران سال 1352 به آن پيوسته صدور حكم اعدام براي افراد زير 18 سال ممنوع است.

ما مي دانيم كه در مورد سن مسووليت كيفري ، بين فقها اختلاف نظر وجود دارد. افرادي 15 سال را مبناي سن پسران مي دانند و 9 سالگي را براي دختران. و عده اي هم هستند كه بلوغ جسمي را نشانه بلوغ فكري نمي دانند و معتقدند كه بايد به علائم بلوغ فكري توجه كنيم.

وقتي كشوري به يك كنوانسيون بين المللي مي پيوندد بايد به كدام يك رو كند؟ بايد از احكام فقهي تابعيت كند كه سن مسووليت كيفري را 9 سال و 15 سال قرار مي دهد؟ يا بايد از احكامي تبعيت كند كه اجراي آن با تعهدات بين المللي اش هم سازگارتر است ؟ عقل چه حكم مي كند؟ هيچ راهكار قانوني براي گريز از اين بن بست وجود دارد؟

مهمترين راهكار قانوني براي رعايت حقوق كودكان،‌ اراده جدي دولتهاست. براي همين هم جامعه بين المللي در هر كنوانسيوني كه دولتها به آن مي پيوندند، مايل است كه با يك شخصيت حقوقي طرف باشد؛‌كه همان دولت است. چون مسووليت اجراي تعهدات بين المللي با دولتهاست و نه ملتها.

ما در اين قضيه حرفمان اين است كه علي رغم اظهار نظرهاي مثبتي كه گاه رئيس قوه قضاييه مي كند،‌ اما مجموعه سيستم قضايي ما به گونه اي عمل مي كند كه اجراي حكم اعدام را براي افراد زير 18 سال، تسهيل مي كند. در گزارشهايي كه به سي.آر.سي ( نهاد نظارتي كنوانسيون حقوق كودك ) داده مي شود، اعدامهاي زير 18 سال درنظر گرفته مي شود.

برگرديم به ماجراي سينا...

او در زمان ارتكاب جرم 16 ساله بوده و در نزاع خياباني مرتكب قتل شده. متاسفانه خانواده مقتول در خواست رقم خيلي بالايي را براي رضايت كرده اند. سينا در زندان رجايي شهر كرج (زندان بزرگسالان) در شرايط بسيار نامساعدي قرار دارد.

در شهريور ماه گذشته ، در حالي كه 14 روز از 18 سالگي اش مي گذشت پاي چوبه دار حاضر شد و همانطور كه مي دانيد بالاخره خانواده مقتول پذيرفتند كه با گرفتن اين رقم بالا ، رضايت بدهند. و اين جاي تاسف است كه زندگي و مرگ افراد به ويژه فرزندان ما مي تواند با پول معاوضه شود و اين هم فقط خاص سينا نيست. در پرونده همزه هم خانواده مقتول 40 ميليون تومان پول درخواست كرده بودند و همزه گفته بود كه ما حتا يك ميليونش را هم نداريم.

خب انتظار ما در چنين مواردي اين است كه دولت در اين پرونده ها به نفع كودكان مداخله كند تا به تعهدات بين المللي اش هم پايبندي باشد و هم منافع كودك را مد نظر قرار دهد. درحالي كه در چنين مواردي معمولا دادگاه مي گويد كه برويد و با خانواده مقتول كنار بياييد . چنين درخواستي اساسا سوال برانگيز است. مداخله دولت در اين پرونده ها در حمايت از كودكان وظيفه دولت است.

بازگشت به صفحه اول

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اعترافات را به صورت مصاحبه گفتند

نسرين سلطان خواه در گفتگو با روز: - پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]

po_soheil_asefi_01.jpg

سهيل آصفي
soheil.asefi@gmail.com

"آنها مثل هميشه هاي هوي خودشان را مي کنند. ما هر جا که بتوانيم دستهاي اينها را کوتاه کنيم و راه هاي نفوذشان را ببنديم معلوم است که آنها هياهو مي کنند و ما نبايد بترسيم." متعاقب پخش اعترافات متهمين ايراني امريکايي از سيماي جمهوري اسلامي در قالب فيلمي که در ميانه آن رواياتي از چگونگي وقوع "انقلاب هاي مخملي" در برخي کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق گنجانده شده بود،نسرين سلطانخواه،از نزديکان فکري رئيس جمهور اسلامي در تشکل "آبادگران ايران اسلامي" و عضو سابق شوراي اسلامي شهر تهران با بيان جملات فوق در گفتگو با "روز" به افرادي اشاره مي کند که "در خدمت دشمن" هستند.

soltankhah.jpg

خانم سلطانخواه، اعترافات متهمين ايراني امريکايي از تلويزيون پخش شد.ا رزيابي شما از اين روند چيست؟
بعد از اينکه امريکا به اين نتيجه رسيد که با مقابله و رويارويي مستقيم، يعني حتي با جنگ تحميلي نمي تواند جمهوي اسلامي را از هم فرو بپاشد دنبال روش ديگري رفت که همان استحاله نظام از درون بود.

يعني چه جوري؟
يعني اينکه با روش هايي بتواند نظام را از درون متلاشي کند.براي رسيدن به هدفش هم نياز به يک سري افراد داشتند و چه بهتر که اين افراد ايراني هم باشند.به دنبال اين هدف افرادي مثل اين آقايان و اين خانم را در خدمت گرفتند.

که چه کار کنند؟
نظام را از درون استحاله کنند.

که چه بشود؟
نظام از درون فرو بپاشد.

مي شود در جمهوري اسلامي؟
اعترافاتي که حالا اين خانم و اين آقايان کرده اند خودش بر همين امر دلالت مي کند.

بر اساس موازين قانوني ايران، چه تضميني براي صحت اين اعترافات وجود دارد؟
ديگر خودشان دارند اين مطالب را اظهار مي کنند.

من پرسيدم تضمين براي صحت...
مي توانستند اظهار نکنند.

برخي از تحليلگران معتقدند با توجه به سابقه اين اقدامات در جمهوري اسلامي اين اعترافات در شرايط طبيعي انجام نمي گيرد و...
خب به هر حال امريکا جز اين چه ادعايي مي تواند بکند؟

حقوقدانان معتقدند که بر اساس قوانين موجود بايد مراحل دادرسي طي شود و متهمان با حضور وکيل تفهيم اتهام شده و...
خب البته اين مصاحبه است. در حکم دادگاهشان که نيست.

يعني چي؟
محاکمه و دادگاهي شدن يک مطلب است، اين مصاحبه يک مطلب ديگر.

از کجا مي توان صحت اين اعترافات را مشخص کرد؟
پس ديگر شهادت هيچ شاهدي هم نمي تواند محل اعتبار شود.اعتراف هيچ کس هم نمي تواند در هيچ محکمه اي محل اعتبار باشد.

من گفتم در حضور وکيل و هيات منصفه...
اين محکمه دادگاه که نيست. مصاحبه است.

گفته شده است اعترافات...
بله حالا اعترافات را آمده اند به صورت مصاحبه گفتند.

هياهو مي کنند

با توجه به سيستم امنيتي قوي جمهور اسلامي، افرادي مانند خانم اسفندياري که اتفاقا در مرکز تحقيقاتي ويلسون فعال بود که مخالف جنگ با جمهوري اسلامي است، چطور مي توانستند مثلا "انقلاب مخملي" در جمهوري اسلامي راه بيندازند؟
به هر حال منطقي به نظر مي رسد امريکا افرادي مانند اينها را حمايت کند. اين هشداري است براي اينکه جمهوري اسلامي هشيار و بيدار باشد و توطئه هاي دشمن را از آنچه هست جدي تر بگيرد.

اين فيلم عمدتا به چگونگي وقوع انقلاب هاي مخملي در کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق مي پرداخت،واقعا چنين حرکت هايي با توجه به ساختار جمهوري اسلامي مي تواند امکان پذير باشد؟
خب ببينيد، اينکه آنها به دنبال اهداف خود هستند و تلاششان را مي کند واقعيت است. اما اينکه چقدر به نتيجه مي رسند مطلب ديگري است. با همين روش ها در برخي از کشورهاي آسياي ميانه توانستند به نتيجه برسند.

اما در ساختار سياسي جمهوري اسلامي اين شيوه ها امکان پذير است؟
خوشبختانه در ايران به خاطر شکل نظام و بيداري ملت تا حالا نتوانسته اند به نتيجه برسند.اما تلاش خودشان را مي کنند.

با توجه به اين شرايط، برخي تحليلگران از احتمال متهم کردن هر نوع منتقد و مخالفي به مشارکت در "انقلاب مخملي"، "براندازي نرم" و... توسط جمهوري اسلامي مي گويند. اينطور است؟
نه،اينطور نيست. هر کسي را نمي شود به اين مسائل متهم کرد. افرادي که جاسوسي مي کند و در خدمت دشمن هستند حسابشان از منتقدان جداست.

معيار اين تفاوت چگونه تعيين مي شود؟
آن را محاکم و دستگاههاي اطلاعاتي ما مشخص مي کنند. اينها يک باره شناسايي نشده اند؛ موضوع توسط وزارت اطلاعات شناسايي و پيگيري شده است.

در ميان اظهارات خانم اسفندياري،اشاراتي به حرکت جنبش زنان کشور شد. چطور مي توان در حرکت زنان و مردان برابري طلب با آنچه شما "جاسوسي" نام مي دهيد تفاوت قائل شد؟
بينيد ما خودمان بهتر از هر کس ديگري مي توانيم در داخل کشور از حقوق زنان صحبت کنيم و براي استيفاي آن تلاش کنيم. نيازي به اينکه بيگانگان و اجانب براي ما دل بسوزانند نداريم.

من پرسيدم چطور مي توان از انتساب هر گونه حرکت جامعه مدني ايران مانند جنبش هاي دانشجويي، زنان و کارگران با مطالبات مشخص به "انقلاب مخملي" و "براندازي نرم" از سوي جمهوري اسلامي جلوگيري کرد؟
اين کار اصلا درست نيست. از آن طرف هم عکس حرف شما درست نيست که آنقدر خوشبين باشيم تا جاسوسان را هم منتقد بپنداريم.

ملاک اين مساله چگونه تعين مي شود؟
ملاک و معيار آن را دستگاههاي اطلاعاتي و قضايي تعيين مي کنند.

با توجه به شرايط داخلي و خارجي کشور، پخش اين اعترافات از تلويزيون دولتي چه تاثيري بر شرايط بگذارد؟
آنها مثل هميشه هاي و هوي خودشان را مي کنند. ما هر جا که بتوانيم دستهاي اينها را کوتاه کنيم و راه هاي نفوذشان را ببنديم معلوم است که آنها هياهو مي کنند و ما نبايد بترسيم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
html>