تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | شیرین عبادی: پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند | هشدار! بوي روزهاي سخت مي آيد | | قواعد بازی صدا و سیماباید رعایت شود | احمدی نژاد اعطاء امتیاز ویژه به ترکیه را تکذیب نکرد | با طراحی های دولت کودتا: | محمدعلی عموئی قدیمی ترین و پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران: | سردار جوانی، رئیس دفتر سیاسی سپاه | اعلامیه شورای ملی مذهبی ایران //از خارج چپ روی را تشویق نکنید | احمدی نژاد دروغگوست، نه نخست وزیر ترکیه | | | نگاهی به نقش موثر زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن: | آیت‏الله دستغیب در جمع دانشجویان: |

نظر نهايي درباره پرونده هسته اي

گزارش رويترز از نامه دولت تهران به جهانيان - چهارشنبه 30 آبان 1386 [2007.11.21]

‏ ‏nucleariran.jpg

‏‏رضا درخشي

ايران، روز سه شنبه نامه اي به ديپلمات هاي جهان فرستاد تا مسائل اتمي اش را با غرب مطرح کند. منوچهر ‏متکي در اين مورد گفت:‏‎ ‎‏"من مي خواهم تاکيد کنم که برنامه هاي اتمي ايران کاملا صلح آميز است. اين ‏برنامه تهديدي براي هيچ کشوري نيست".‏

آژانس هاي خبري مي گويند که اين نامه به وزراي امور خارجه جهان نوشته شده است، اما مشخص نشده ‏است که اين نامه به آمريکا و دشمنان ايران، که بيم آن دارند که برنامه هاي اتمي کشور، منجر به ساخت ‏سلاح اتمي مي شود، هم فرستاده شده باشد يا نه.‏

ايران مي گويد که قصدش از برنامه هاي اتمي، توليد برق است تا بتواند برق و گاز بيشتري صادر کند، و اين ‏درحالي است که ايران چهارمين توليد کننده بزرگ نفت است.‏

متکي گفت که ايران حسن نيتش را وراي تعهدات قانوني اش را نشان داده است تا همه ابهامات نسبت فعاليت ‏هاي اتمي از بين ببرد و با آزانس بين المللي انرژي اتمي سازمان ملل، همکاري کرده است. همه فعاليت هاي ‏اتمي ايران در چارچوب برنامه در نظر گرفته شده در معاهده منع توليد سلاح اتمي و تحت نظارت دائمي ‏کارشناسان آژانس است.‏

اما آژانس بين المللي که مقر آن در وين است مي گويد که سووالات کليدي هنوز بي پاسخ مانده است و ايران ‏غني سازي اورانيوم را که روند توليد سوخت اتمي است که در ساخت بمب اتمي بکار مي رود، افزايش داده ‏است.‏

ايران مي گويد که اين گزارش نشان مي دهد که ايران درباره برنامه هاي اتمي اش، حقيقت را گفته است.‏

اما مقامات آمريکايي گفتند که اين نشان مي دهد که تهران هنوز قصد مبارزه طلبي با جامعه بين المللي را دارد ‏و آمريکا و متحدانش در حال تنظيم قطعنامه اي براي تحريم شديدتر ايران براي ارائه به سازمان ملل هستند. ‏ايران از ماه دسامبر تا کنون دو بار تحريم شده است.‏

متکي در نامه اش نوشته است: "متاسفانه، به سياست هاي سازنده ايران، پاسخ هاي نامناسب و غير منصفانه ‏داده شده است. واقعا جاي سوال و ابهام دارد كه چرا در حاليكه تمامي كشورها بصورت بسيار شفاف از ‏طريق آژانس از برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران و ماهيت صلح آميز آن مطلع هستند، برخي ‏كشورهاي خاص، هنوز بر پيگيري موضوع از مسيرهاي غيرقانوني و غير حقوقي اصرار مي‌ورزند؟"‏
‏ ‏
چين روز سه شنبه ايران را تشويق کرد تا به قطعنامه هاي شوراي امنيت عمل کند و فعاليت هاي اتمي اش را ‏متوقف کند، اما در عين حال چين معتقد است که هنوز راه براي مذاکرات، باز است.‏

غربي ها بارها از چين درخواست کرده اند تا از قطعنامه جديد عليه ايران حمايت کند، اما اين کشور مي ‏خواهد روابطش را با يکي از بزرگترين توليد کنندگان نفت، حفظ کند. چين به عنوان يک عضو داراي حق ‏وتو مي تواند مانع از تصويب سومين قطعنامه تحريم عليه ايران بشود.‏

منبع: رويترز 20 نوامبر‏

  جبهه گيری خبرگزاری فارس
در برابر اعلام
"شورای ملی صلح"
 
 
 
 

 

خبرگزاری سخنگوی احمدی نژاد و موسسه نشر انديشه های مصباح يزدی در قم، در واکنش به نشست خبری کانون مدافعان حقوق بشر ايران که در آن خانم عبادی "شورای ملی صلح" را اعلام داشت، نوشت:

«در روز های اخير و پس از ناكامی غرب در مواجهه با پرونده هسته ای ايران، تلاش هايی از خارج مرزها در جهت سازماندهی گروه های غير دولتی در داخل و مخالفت آنان با ايستادگی بر حقوق هسته ای ملت ايران به بهانه رفع تهديدات و تحريم ها شكل گرفته است.»

اين خبرگزاری که با بيرون آمدن احمدی نژاد از صندوق انتخابات رياست جمهوری جان گرفت و با بسته شدن خبرگزاری ايلنا و از نفس افتادن خبرگزاری ايرنا و بتدريج ايسنا، يکه تاز ميدان خبری شده، در همين چند خط اظهار نظری که پيرامون جلسه مورد بحث کانون مدافعان حقوق بشر منتشر کرده، زمزمه کليد خوردن يورش به سازمان های غير دولتی را نيز طرح کرده است.

 

بررسی دو کفه ترازوی گزارش جديد آژانس اتمی
شادی تبليغاتی دولت
سايه خطر را دور نمی کند!

 
 
 
 

 

محسن آرمين سخنگوی سازمان مجاهدين انقلاب و نايب رئيس کميسيون امنيت و سياست خارجی مجلس ششم، در آستانه تشکيل جلسات شورای حکام اتمی، اجلاس وزرای خارجه اتحاديه اروپا و جلسه شورای امنيت سازمان ملل متحد برای بررسی گزارش جديد آژانس اتمی، در گفتگو با سايت خبری آفتاب گفت:

با توجه به اينکه اين گزارش در شرايطی منتشر شد که چه در داخل و چه در خارج از کشور گمانه‌زنی‌هايی در مورد احتمال حمله نظامی به ايران وجود داشت، اين گزارش از نظر روانی و تبليغاتی می‌تواند آثار مثبتی داشته باشد و فضای تند در مورد حمله نظامی را تا حدودی کاهش دهد و اين موضوعی است که مسئولان کشور هم سعی کرده‌اند از آن بهره‌برداری کنند اما از نظر حقوقی هيچ تاثيری بر سرنوشت پرونده هسته‌ای ايران ندارد.

نکته مثبت گزارش البرادعی از نظر روانی و تبليغاتی محصول اوج همکاری و همراهی بی‌سابقه دولت نهم با آژانس بين‌المللی انرژی اتمی است. همکاری‌های ايران با آژانس در دولت نهم به حدی است که تاکنون در دوره روابط ايران و آژانس سابقه نداشته و دولت گذشته به هيچ وجه در اين حد که تمامی اطلاعات را در اختيار آژانس قرار دهد نه همکاری داشته و نه مجاز به اين حد از همکاری بود.

درعين حال اين گزارش نمی‌تواند مانع فرآيندی شود که براساس تصميمات شورای امنيت سازمان ملل متحد در مورد پرونده هسته‌ای ايران اتخاذ شده است. بنابراين، نمی‌تواند موجب منتفی شدن تحريم‌ها و يا عدم صدور قطعنامه جديد عليه ايران شود.

تغيير شرايط و موقعيت پرونده هسته‌ای ايران از ساز و کار و منطق خاص خود پيروی می‌کند و اساسا خروج پرونده هسته‌ای ايران از شورای امنيت سازمان ملل متحد و يا عدم صدور قطعنامه جديد و يا توقف تحريم‌ها عليه ايران صرفا مشروط به تعليق غنی‌سازی اورانيوم است؛ و در گزارش البرادعی بر عدم تمکين ايران در برابر قطعنامه و خودداری ايران از تعليق اشاره شده است.

گزارش البرادعی برخلاف تبليغاتی که اين روزها صورت می‌گيرد بيانگر بستن پرونده و رفع ابهامات و مشکلات موجود در روابط ايران و آژانس نيست بلکه برعکس در گزارش تصريح شده که همکاری ايران با آژانس نسبت به گذشته کاهش يافته است.

درگزارش تاکيد شده که آژانس در حال حاضر در شرايطی قرار ندارد که بتواند درباره صلح‌آميز بودن فعاليت‌های هسته‌ای ايران نظر قطعی دهد. تبليغاتی که طی روزهای اخير در داخل کشور صورت گرفته، متناسب با واقعيت اين گزارش نيست.

وضعيت  به نقطه نگران کننده‌ای رسيده، و به همين دليل بسياری از احزاب، فعالان سياسی و چهره‌های شاخص نظام مانند هاشمی و خاتمی در مورد آن هشدار می‌دهند. هشدار در باره نقطه‌ای است که پرونده هسته‌ای ايران اگر به آن برسد، قطعا به نفع ايران نخواهد بود.

 
 
 

جامعه مدنی - جامعه انفجاری
اينست تفاوت ميان
ج. فرانسه و ج. اسلامی
ابراهيم سراوکی

در اين روزها، در فرانسه هيچ کس از اين که اعتصاب می کند و يا راهپيمايی می کند مواخذه و تنبيه نمی شود. مبارزات اقتصادی و مدنی مردم را به حساب مبارزه برای سرنگونی نيکلا سارکوزی نمی گذارند و دولت از نظامی ها برای شکستن اعتصاب رانندگان استفاده نمی کند، زبان رهبران سنديکا های رانندگان مترو و اتوبوسرانی پاريس را نخواهند بريد و دانشجويان اعتصابی به زندان نخواهند رفت. مصاحبه با گردانندگان اعتصاب در اخبار و ساعات پر تماشاچی تلويزيون و راديو پخش شده و در صفحات نخست روزنامه ها چاپ می شود. دولت به بهانه "اتمی بودن فرانسه" جان روزنامه ها را نمی گيرد.

اينست تفاوت ميان ايران شاهنشاهی و ايران جمهوری اسلامی، با جامعه ای مانند فرانسه. تفاوتی که پيوسته موجب متراکم شدن رنج روحی و خشم اجتماعی مردم ايران- تا حد انفجار کور اجتماعی- شده و سر از شورش و تخريب و حتی  ترور در می آورد. در جامعه ای مانند فرانسه اين مقاومت های مردمی و مدنی به رفرم و عقب نشينی حکومت ها، به تحکيم وحدت ملی می انجامد و اين همان چيزی که در اين روزهای نگرانی از حمله و جنگ و نزاع قومی و جدائی مليت ها و تکه پاره شدن ايران، کابوس هر ميهن دوستی شده است.

 

 
 
 
 
 

 

ديروز به روايتی نزديک به يک ميليون کارگر، کارمند و دانشجو در فرانسه در راهپيمايی های سراسری شرکت کردند. راهپيمايی ديروز با اعتصاب وسيع کارمندان ادارات مختلف و کارگران متروی پاريس و راه آهن سراسری همراه بود که برضد طرح چهل سال کارکردن به جای 37 سال و نيم برای بازنشستگی مبارزه می کنند. اکثر دانشجويان در مخالفت با سوق دادن دانشگاه ها به بخش خصوصی نيز از هفته پيش در اعتصاب هستند. خلاصه اين اعتصاب ها در رفت و آمد با وسايل نقليه عمومی روز های دشواری را برای ديگران رقم زده اند، که وزيری آن را به "روز های جهنمی پاريس" تشبيه کرده است.

آقای سارکوزی از همه می خواهد به اعتصابات خود پايان دهند. و نقل می کند "بايد درايت پايان دادن به اعتصاب را داشت" وقتی زمان گفتگو (يا به قول حجاريان چانه زنی در بالا) پيش می آيد.

موريس تورز رهبر حزب کمونيست فرانسه در سال 1936 زمانی که اين جمله "درايت پايان دادن به اعتصاب" را گفت که تبديل به ضرب المثل شده است جمله وی معنای ديگری داشت. او گفته بود "بايد درايت پايان دادن به اعتصاب را داشت؛ زمانی که نتيجه داده است".

البته رئيس جمهورفرانسه به استفاده از جملات چپ برای پيش برد سياست راست عريان عادت دارد. و در مقابل وزرای سابقا چپ وی از جمله برنارد کوشنر هم دارند در جمله پردازی های راست تبحر پيدا می کنند. گويی همه آنان تلاش می کنند تا مرز بين چپ و راست را در فرانسه از بين ببرند!

هرچند بخشی از کارمندان و کارگران فرانسه نيز فريفته لعاب چپ تبليغات نيکلا سارکوزی شده اند و به او رای داده اند ولی وقتی به قول فرانسوی ها "ساعت حقيقت" فرا رسيد و متوجه شدند که اولين تصميم دولت وی کاهش ماليات افراد پر درآمد و افزايش سالهای کار کارگران است به سنگرهايی که گويا از زمان کمون پاريس و "جبهه مردمی" بين دو جنگ در ياد طبقه آنان حک شده برگشتند.

در اين که چه زمانی کارگران، کارمندان و دانشجويان فرانسه ضرورت به کار بردن درايت خود را برای پايان اعتصاب به کار خواهند برد هنوز روشن نيست، و معلوم نيست اين "روز های جهنمی" به قول آقای وزير کی تمام می شود. آن چه که مشخص است در اين جا هيچ کس از اين که اعتصاب می کند و يا راهپيمايی می کند مورد مواخذه و تنبيه قرار نمی گيرد.

مبارزات اقتصادی و مدنی مردم را به حساب مبارزه برای سرنگونی نيکلا سارکوزی نخواهند گذاشت و دولت از ارتشی ها برای شکستن اعتصاب رانندگان استفاده نخواهد کرد، افراد ناشناس زبان رهبران سنديکا های رانندگان مترو و اتوبوسرانان پاريس را نخواهند بريد، و دانشجويان اعتصابی به زندان نخواهند رفت. مصاحبه با گردانندگان اعتصاب در اخبار و ساعت های پر تماشاچی تلويزيون و راديو پخش شده و در صفحات نخست روزنامه ها چاپ می شود

اين همان تفاوتی است که ايران شاهنشاهی و ايران جمهوری اسلامی، با جامعه ای مانند فرانسه دارد. تفاوتی که باعث متراکم شدن رنج روحی و خشم اجتماعی مردم ايران تا حد انفجار کور اجتماعی  می شود و سر از شورش و تخريب و حتی  ترور و جنگ خيابانی در می آورد، اما در جامعه ای مانند فرانسه به رفرم و عقب نشينی حکومت ها وحدت ملی را تقويت می کند. يعنی همان چيزی که در اين روزهای نگرانی از حمله و جنگ و نزاع قومی و جدائی مليت ها و تکه پاره شدن ايران، کابوس هر ميهن دوستی شده است.

 

مصاحبه رئيس پليس امنيت اخلاقی
خود کرده را تدبير نيست!
تباه شدگان جوان ج.اسلامی
از14 تا 23 سال سن دارند

 
 
 
 

 

سردار احمد روزبهانی رئيس پلس امنيت اخلاقی، روز گذشته در يک مصاحبه خبری شرکت کرد تا در باره طرح مقابله با لات و لوت های تهران سخن بگويد. وی حرف های آسمانی زياد زد، اما در لابلای اين حرف ها، چند آمار زمينی هم ارائه داد که يگانه نکته خبری و با اهميت در اين مصاحبه، همين امار است. او گفت:

30 درصد از افراد دستگير شده به زندان‌های طويل المدت محكوم شده‌اند.  5 درصد از اراذل و اوباش دستگير شده بين 14 تا 17سال و 53 درصد بين 17 تا 23 سال سن دارند و ما هرچه خواستيم تا 5 درصد فوق را به دليل كم سن بودن آنها جزء ليست اراذل و اوباش قرار ندهيم نتوانستيم زيرا متأسفانه اقداماتی را كه اين افراد مرتكب شده بودند دقيقا مربوط به كارهای مجرمانه اراذل و اوباش است و حتی در مواردی هم مرتكب تجاوز به عنف نيز شده اند.

حتی همين آمار و اعترافات رسمی حکايت از عمق تباهی در نسل جوان، بی آرمان، بيکار، فقر زده و قربانی سياست های فرهنگی و اقتصادی سه دهه گذشته است. اين آمار می گويد که 58 در صد کسانی که بعنوان لات و لوت دستگير شده اند فقط از 14 تا 23 سن دارند. سن و سال آن 30 در صد بقيه را سردار ضد لات و لوت اعلام نکرده است، اما درباره محکوميت طويل المدت نيز توصيه می کنيم به گزارش سه زندان تهران که در پيک نت منتشر شده مراجعه کنيد.

  دکتر معين و انتخابات مجلس هشتم
بجای رايزنی پشت پرده
با مردم،
بی پرده سخن بگوئيد
 
 
 
 

 

دکتر مصطفی معين کانديدای رياست جمهوری دوره هشتم، که از او بعنوان کانديدای اصلاح طلبان پيشرو نام برده می شد، طی مصاحبه کوتاهی ديدگاه های خود را در باره انتخابات پيش روی مجلس هشتم طرح کرد. او گفت:

اصلاح‌طلبان به جای رايزنی‌های پشت پرده و فعل و انفعالاتی كه ممكن است مردم از آن با خبر نباشند، با خود مردم صحبت كنند و به جای شعارهای كلی و غير قابل فهم از هر تريبونی كه امكان آن وجود دارد، حتی گفت‌وگوی چهره به چهره در هر سطحی و هر جايی استفاده كنند كه در اين ميان نقش استادان دانشگاه،‌ روشنفكران، ‌معلمان و آگاهان جامعه بسيار مؤثر است.  مسائل انتخاباتی با توده‌ مردم مطرح شود و تحليل دقيق و واقع‌بينانه‌ای از انتخابات قابل قبول به آنها ارائه شود، بايد تحليل درستی از حساسيت شرايطی كه در آن قرار داريم به مردم ارايه داد. با توجه به روند رو به رشد دموكراسی در سطح منطقه‌ و جهان، درباره ساختار انتخاباتی كشورهايی كه به ما نزديك هستند مانند تركيه، پاكستان و يا هند بايد مطالعه و مقايسه شود و به مردم آگاهی و معيار ارائه داده شود. بيش از آن كه به اشخاص توجه شود بايد در مورد معيارهای شايستگی و مصاديق يك انتخابات آزاد و سالم با مردم گفت‌وگو شود.

 

قائم مقام اعتماد ملی
مردم را در جريان
واقعيات  و خطرات بگذاريد!

 
 
 
 

 

رسول منتجب‌نيا قائم مقام دبيرکل حزب اعتماد ملی در گفتگو با سايت خبری آفتاب گفت:

نبايد خطراتی که کشور را تهديد می‌کند، کوچک شمرد و اما از سوی ديگر بزرگنمايی خطرات نيز کار مناسبی نيست .بايد واقع‌بين و واقع‌نما بود. درباره مسايل بين‌المللی و هسته‌ای کشور بايد به واقعيت‌ها توجه کنيم نه اينکه خود و مردم را فريب دهيم . مردم را نبايد در اين شرايط خاطرجمع و مطمئن کنيم که همه جا امن است و هيچ خطری ما را تهديد نمی‌کند، تا اگر مشکلی پيش آمد، مردم غافل‌گير نشوند.

دولت هيچ خطری را نمی‌بيند و پرونده را تمام شده در نظر می‌گيرد که اين موضوع بسيار ساده لوحی يا سوء تدبير و به معنای اغفال مردم است.

افرادی هم که شرايط کشور را ويژه می‌دانند، در واقع می‌خواهند هشدار دهند و خطرات را گوشزد نمايند.

  حالا که "باقی" زندانی است، بيانديشيم
بيماری کم علاج سوء ظن
حسين باستانی
 
 
 
 

 

اخبار مراسم اخير بزرگداشت عمادالدين باقی در تهران، بازتاب گسترده ای در سايت های خبری مختلف داشت. بايد قبول کرد که اين روزها، رئيس زندانی انجمن دفاع از زندانيان، به چهره محبوبی در رسانه های فارسی زبان تبديل شده است. تا اينجای ماجرا، داستان جديدی نيست. اما اجازه دهيد زاويه ديگری از همين داستان را مطرح کنيم. زاويه ای که شايد يادآوری آن ناراحت کننده باشد.

اجازه دهيد يادآوری کنيم که باقی پيش از رفتن مجدد به زندان، چگونه از سوی برخی از سياسيون به طيف وسيعی از موضوعات متهم می شد که بهترين آنها "محافظه کاری" بود. اين فعال حقوق بشر، در نوبت قبلی زندانی شدن خود، وضعيت اسفبار محبوسين (به ويژه محبوسان فراموش شده غير سياسی) را از نزديک لمس کرده بود و از همين رو، پس از آزادی، با تأسيس انجمن دفاع از زندانيان کوشيد تا برای بهبود وضعيت آنها قدمی بردارد. وی برای برخورداری از امکان راهيابی به زندان ها و تماس با زندانيان عادی، مجبور بود تمام تلاش خود را برای مذاکره با دستگاه قضايی و حتی زندانبانان سابق خود انجام دهد؛ و همينجا بود که "احراز صلاحيتش" لازم می شد تا معلوم شود چه معنی دارد که اين کارها را می کند، و از آن مهم تر، چه معنی دارد که سالم و سلامت می گردد و اتفاقی برايش نمی افتد.

به هر حال، فعلاً تا مدتی حيثيت او در امان است. زندانی است و مظلوم است و برای آزاديش بيانيه می دهيم و نامه امضا می کنيم. تا انشا الله روزی از زندان بيرون بيايد و آن گاه، اگر خانه نشين نشد، وی را پس از چند ماه تجليل، دوباره زير ذره بين خواهيم گذاشت... و روز از نو و روزی از نو.

يک مطالعه موردی ديگر، ماجرای احمد زيدآبادی است. روزنامه نگار پر خواننده و زندان رفته و اززندگی حرفه ای ساقط شده ای که چندی پيش، بعد از سال های سال فعاليت بی وقفه و انتشار صدها و صدها مقاله انتقادی و صريح، روزی خبط کرد و اظهار داشت که ديگر قصد ندارد تا مدتی يادداشت بنويسد: به ناگهان حمله به "احمد زيدآبادی" چنان اولويتی پيدا کرد که در مدتی مشخص، مثلا بيش از تک تک وزرای کابينه راجع به او نقد منتشر شد (نه فقط در خارج، که حتی بعضاً در داخل کشور هم)... عجيب بود که- گذشته از نقدهای دوستانه و خونسردانه- برخی چنان به احمدی زيدآبادی به عنوان "سازشکار" و "اصلاح طلب حکومتی" و امثال آن حمله کردند که گويی همه دارند با مقاله نوشتن های خود، به سرعت تکليف محافظه کاران را روشن می کنند و در اين ميان، ناگهان سرو کله زيدآبادی پيدا شده و جلوی آنها را گرفته است...

البته، در شرايطی که احمد زيدآبادی، که جزو تحريم کنندگان انتخابات بوده، "اصلاح طلب حکومتی" ناميده می شود، تکليف اعضای احزاب اصلاح طلبی که در انتخابات ليست می دهند (ولو آنکه به اتهام "تندروی" در حال محاکمه از چپ و راست باشند) بسيار روشن است. آنها، تنها در صورتی ممکن است (البته تضمينی هم نيست) که آمرزيده شوند که مثلا، مانند سعيد حجاريان تير مستقيم به مغزشان شليک شده و روی صندلی چرخدار افتاده باشند.

و البته، به احتمال قريب به يقين، حجاريان هم، اگر - به اميد خدا- روزی معالجه شود و بتواند با پاهای خود راه برود، آن گاه مجددا نه تنها سوابق او، که "ترور مشکوک" او نيز در نوبت رسيدگی قرار خواهند گرفت.

به راستی، بعضی از ما، اين همه وقت و انگيزه برای "گزينش" همديگر را از کجا گير می آوريم؟

در آروزي زوال آمريکا

تفسير سانفرانسيسکو کرونيکل از اتحاد ايران و ونزوئلا - چهارشنبه 30 آبان 1386 [2007.11.21]

hogonejad.jpg

ناصر کريمي ‏

رييس جمهور رک گوي ونزوئلا روز دوشنبه به همتاي ايراني خود ملحق شد تا نفوذ آمريکا را "با اتحاد مانند ‏يک مشت واحد" به چالش بکشند. آنها گفتند سقوط دلار آمريکا نشانه اي از زوال امپراطوري آمريکا است.‏
هوگو چاوز ضمناً در ديدارش با محمود احمدي نژاد، مهمترين علت رويارويي ايالات متحده با ايران، يعني ‏مساله سلاح هاي هسته اي را دستمايه تمسخر قرار داد. اين ملاقات پس از آن صورت گرفت که تلاش برخي ‏ماجرا جوها براي دور کردن اوپک از قيمت گذاري نفت با دلار، با شکست روبرو شد.‏

اجلاس آخرهفته گذشته اوپک محدود بودن اتحاد آن ها نشان داد چرا که طرح هاي پيشنهادي از سوي آنها ‏توسط گروهي به رهبري عربستان سعودي رد شد. اين اجلاس در عين حال قدرت بالقوه آنها هم در ايجاد ‏مشکل براي ايالات متحده و متحدانش را نيز به نمايش گذاشت.‏

چاوز چهارمين سفر خود به ايران ظرف دو سال را به انجام مي رساند. اين در حالي است که پيوند مستحکم ‏به وجود آمده ميان او و احمدي نژاد بر سر توافقات اقتصادي و نيز اظهارات عنوان شده از سوي اين دو ‏کشور، نمادي است از اينکه چگونه دو ملت کوچک مي توانند در برابر ايالات متحده بايستند.‏

چاوز پس از ورود به ايران مشت هايش را نشان داد و گفت اين دو کشور برادر اند و متحد همچون يک مشت ‏واحد. و بعد از گفتگوي دو ساعته خود با احمدي نژاد در پشت درهاي بسته گفت به خواست خدا، پس از ‏سقوط ارزش دلار، امپرياليسم شيطاني ايالات متحده هم هر چه زودتر فرو خواهد ريخت.‏

همزمان با تضعيف دلار، بهاي هر بشکه نفت خام به 100 دلار نزديک شد. چاوز در جلسه سران کشورهاي ‏صادر کننده نفت در رياض گفت در صورت حمله ايالات متحده به ايران يا ونزوئلا، بهاي نفت از از دو برابر ‏اين رقم هم بيشتر و به 200 دلار در هر بشکه خواهد رسيد.‏

او در گفتگو با تلويزيون دولتي ونزوئلا، واحد پول مشترک اروپا- يورو- را گزينه بهتري نسبت به دلار ‏آمريکا خواند و گفت امپراطوري آمريکا در حال زوال است. او همچنين از تمايل کشورهاي آمريکاي لاتين ‏براي داشتن واحد پول مشترک سخن گفت.‏

اين رهبر چپ گرا به شدت مخالف جرح بوش است در حاليکه دولت اسلامي ايران، در حال تجربه رويارويي ‏تلخ تري با واشنگتن بر سر برنامه هسته اي تهران است.‏

هر چند موضوع هسته اي براي هم پيمان چاوز از حساسيت بالايي برخوردار است، او با بذله گويي در مورد ‏اينکه او هم بمب هسته اي خودش را مي خواهد دست به تمسخر اتهامات ايالات متحده عليه ايران زد. آمريکا ‏مي گويد برنامه هسته اي ايران، سرپوشي براي توليد بمب هسته اي است.‏

به گزارش تلويزيون دولتي ونزوئلا، چاوز در پاسخ به سوال يک خبرنگار درباره انگيزه اش از اين سفر گفت ‏همانطور که رسانه هاي امپرياليستي مي گويند، من به دنبال يک بمب هسته اي آمده ام و ايجا آنرا پيدا کردم. ‏هر کس به من نزديک شود آنرا به سويش شليک مي کنم.‏

ظاهراً احمدي نژاد وقتي در ادامه به صحبت پرداخت، واکنشي به اين شوخي نشان نداده است.‏

چاوز قوياً از ايران در برخورداري از حق پيگيري برنامه هسته اي غير نظامي حمايت کرده و از موضع ‏ايران مبني بر صلح آميز بودن اهداف فعاليت هايش در اين مورد دفاع مي کند. ‏

او پس از بازگشت از سفر طولاني خود به تلويزيون ونزوئلا گفت ما خواستار احترام به حق حاکميت ايران ‏هستيم. ايران حق دارد براي مصارف صلح جويانه، انرژي هسته اي در اختيار داشته باشد. ونزوئلا هم قصد ‏شروع يک برنامه هسته ي صلح جويانه را دارد.‏

احمدي نژاد گفت ما نقطه نظرات مشترکي داريم و تا هر جا که بشود پشت هم ايستاده ايم. خدا با ما است و ‏پيروزي در انتظار ماست.‏

در جريان اجلاس اوپک، ايران و ونزوئلا درخواست کردند قيمت نفت بر مبناي مجموعه اي از واحدهاي ‏ارزي و نه فقط دلار تعيين شود. آنها همچنين از سران اوپک خواستند نگراني خود را از تزلزل ارزش دلار ‏در قطعنامه پاياني ابراز کنند.‏

اما در اجلاس اوپک، عربستان سعودي به عنوان هم پيمان ايالات متحده از اثردهي اين تحرک جلوگيري ‏کرد. وزير خارجه آن کشور هشدار داد حتي صحبت آشکار از کاهش ارزش دلار مي تواند باعث ضربه ‏بيشتر به اين ارز شود. ‏

اما در يک سا زش تلويحي، رهبران اوپک در مورد ايده محاسبه بهاي نفت بر اساس دلار موافقت کردند.‏
به گزارش خبرگزاري هاي ايراني چاوز و احمدي نژاد چهار موافق نامه براي تاسيس بانک مشترک، سرمايه ‏گزاري مشتر ک، برنامه آموزش فني صنعت نفت و يک موافقت نامه صنعتي امضاء کردند. چاوز بعد از ‏مراسم رسمي بدرقه، ايران را ترک کرد.‏

در جريان ديدار گذشته چاوز در ماه جولاي، دو رييس دولت کلنگ احداث يک مجموعه پتروشيمي را در ‏ايران به زمين زدند که سهم مالکيت ايران از آن 51 درصد و سهم ونزوئلا 49 درصد بود. دو کشور همچنين ‏کارتاسيس يک کارخانه پتروشيمي در ونزوئلا به ارزش ‏‎1/4‎‏ ميليارد دلار را آغاز کردند.‏

از سال 2001 تا کنون، دو کشور 180 معاهده تجاري امضاء کرده اند که ارزش بالقوه سرمايه گذاري آن به ‏بيش از 20 ميليارد دلار مي رسد.‏

ايران در پروژه هاي متعددي براي توليد خودرو، تراکتور و کالاهاي پلاستيکي در منطقه آمريکاي جنوبي با ‏ونزوئلا مشارکت مي کند.‏

منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل، 19 نوامبر‏

infos@peiknet.com

 
 
  اجتماع اعتراضی کارگران
عليه اصلاح قانون کار در تهران
 
 
 
 

 

در ساعت 8.30 بامداد ديروز كارگران برای شركت در تجمع بر عليه اصلاح قانون كار جلو خانه كارگر ابوريحان جمع شدند. نيروی انتظامی اجازه برگزاری تجمع را نداد و به آنها گفتند كه بايد يا پراكنده شويد و يا تنها محل مجاز مرقد امام است. 2  الي3 ماشين از نيروی انتظامی در صحنه حضور داشت. كارگران بالاجبار مجددا حركت كرده و به سمت بهشت زهرا برای بيان خواسته ها و رساندن صدايشان رفتند.

يك فعال كارگری از قزوين تهران گفت:” حدود 20- 25 اتوبوس كه از شركتهای مختلف دارند به تهران جهت اعتراض و تجمع ميروند. ما قصد داريم جلوی خانه كارگر در ابوريحان برويم و اعتراض كنيم . من جزو كارگران قوه پارس هستم و حدود 18 ماه است كه حقوق نگرفته ام و قصد داريم به اين ترتيب اعتراضاتمان را برسانيم.”

يكی از كارگران در همين صحنه گفت: ” آنها نميخواهند كه ما تجمع كنيم و ميخواهند به هر شكلی كه شده جلو ما را بگيرند. به ما گفتند كه تنها جايی كه مجوز دارد در مرقد امام است و اگر جلوی خانه كارگر باشيد ضد امينت نظام است”...

ساعت 9.15 بامداد: حدود 100 اتوبوس كارگران از شهرستانها آمده اند كه بصورت گروه , گروه می رسند پلاكارد زيادی هم دارند. انقدر جمعيت زياد است كه مانع از ورود به داخل مرقد ميشود.

ساعت 10 بامداد: در مرقد امام: كارگران تجمع گسترده ای را تشكيل دادند و حجم نفرات بسيار بالا بود. از شهرستانهای مختلف اعم از مازندران آمده بودند كه با پلاكارد بزرگ همراه داشتند و روی آنها نوشته شده بود: كارگران اخراجی دوميلون, گرسنه ايم, گرسنه!”. از اسلام شهر,و كرج, قزوين تعداد زيادی از كارگران دراين تجمع شركت داشتند.

كارگران شعارهای زيادی ميدادند و مسمترا تكرار می كردند:  : وزير بی لياقت استعفاء استعفاء  - مرگ بر جهرمي, درود بر كارگر- امنيت شغلی حق مسلم ماست- جهرمي, جهرمی اين آخرين اخطار است- فرانسه را نگاه كن, فكری به حال ما كن- وزير بيكفايت اعدام بايد گردد- كارگر می ميرد, ذلت نمی پزيرد-  جهرمی استفاء استفاء - واردات كالا= بيكاري

اصلاح قانون كار, صد كارگران است - قرارداد موقت ملغی بايد گردد- جهرمی حيا كن وزارت را رها كن- اصلاح قانون كار خيانت است خيانت.

 

از شهرستان ها

باكدشت كرج:

ساعت 8.30 بامداد: در شركتهای پاكدشت كرج اجازه خروج از كارخانه به كارگران داده نشده و فقط 300 كارگر موفق شده اند به تهران بروند. يك كارگر شركت پونل پاكدشت گفت :” ما كارگران را دارند قلع و قمع ميكنند حدود سه ماه است حقوق نگرفته ايم من 84-85 ساله ام و طلبكارم مانع اين ميشوند كه ما شورا داشته باشيم كارگران به اين شرايط اعتراض ميكنند. كارگران ميخواستند برای اعتراض به تهران بيايند اما فقط حدود 300 نفر موفق شده اند بيايند.

سهرستان سمنان:

حدود 350 نفر با 7 اتوبوس از سمنان برای شركت در تجمع اعتراضی كارگران در مخالفت با تغيير قانون كار به تهران آمدند. روز گذشته نيز در سمنان بيش از 1000 كارگر  از كارخانه های مختلف عليه وزيركار طرح و اصلاح قانون كار تجمع اعتراضی كردند.

شهرستان ساوه :

بيش از 400 نفر از كارگران كارخانه های ساوه برای اعتراض به طرح به اصطلاح قانون كار به تهران رفتند تا بدين وسيله اعتراض خودشان را اعلام كنند.

 

شهرستان اراك:

500 نفر از كارگران كارخانه های مختلف مقابل خانه كارگر اين شهر تجمع كرده و عليه وزير كار و اصلاح قانون كار شعار ميدادند.

 

شهرستان مشهد :

كارگران كارخانه های مختلف بيش از 1000 نفر مقابل خانه كارگر تجمع اعتراضی بر پا كردند و عليه وزير كار شعارهای اعتراضی دادند.

 

شهرستان شيراز:

درشيراز در محوطه خانه كارگر حدود 1500 كارگر از100كارخانه كل استان جمع شدند. حدود 40 -50 پلاكارد نصب شده است . ازجمله كارخانه ها شركت كننده درتجمع : كارخانه زمزم شيراز- خوش طعم شيراز,... است.

 

شهرستان يزد:

درتجمع اعتراضی يزد كه بصورت تظاهرات انجام گرفته , درگيری های كوچكی بوجود آمده است و يكان ويژه خيابانها را تا پايان اين تجمع و  تظاهرات بسته بود و درحال حاضر هم مشغول اعزام يكان ويژه به محل هستند. درتجمع اعتراضی يزد كه بصورت تظاهرات انجام گرفته , درگيری های كوچكی بوجود آمده است و يكان ويژه خيابانها را تا پايان اين تجمع و  تظاهرات بسته بود و درحال حاضر هم مشغول اعزام يكان ويژه به محل هستند.

شهرستان اصفهان:

  ساعت 9 صبح سه شنبه 29 آبان 86 بيش از 600 تن از كارگران كارخانجات مختلف اصفهان در سالن اجتماعات خانه كارگر جمع شده اند تا اعتراض خود را نسبت به قانون ضدكارگری و عليه اجحافات دولت احمدی نژاد و وزير كار اعلام دارند.

(اين گزارش در شماری از سايت های متمايل به دفاع از حقوق کارگران در داخل کشور منتشر شده و بصورت مستقل نيز برای پيک نت ارسال شده بود که با اندکی تلخيص و اصلاح منتشر کرديم)

 
 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

کروبي: از خاتمي دعوت نکرده ايم

شيخ اصلاحات کانديداي رياست جمهوري مي شود - چهارشنبه 30 آبان 1386 [2007.11.21]

karrobi595.jpg

سارا مقدم

مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در حاشيه نشست مجالس آسيايي در گفت‌وگويي با خبرنگاران اعلام كرد ‏كه در انتخابات رياست جمهوري آينده كانديدا خواهد شد و حضور يا عدم حضور خاتمي تاثيري در تصميمش ‏نخواهد گذاشت.‏

وي در عين حال در مصاحبه‌اش تاکيد کرد كه وي و تشكل متبوعش از محمد خاتمي جهت كانديداتوري در ‏انتخابات مجلس هشتم دعوتي نكرده اند.‏

اين اظهار نظر مهدي كروبي در حالي صورت مي‌گيرد كه پيش از اين سخنگوي اين حزب در هفته‌هاي گذشته ‏اعلام كرده بود كه خاتمي نفر اول ليست تهران اين تشكل است و روزنامه ارگان رسمي اين حزب نيز اين مساله ‏را تيتر اصلي خود قرار داده بود.‏

تحليل‌گران مسائل داخلي سخنان اخير مهدي كروبي را به منزله اعلام آمادگي او براي رقابت با اصلاح طلبان ‏نزديک به خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم دانسته اند. به گفته يكي از كارشناسان دليل اصلي آمادگي ‏کروبي براي رودررويي با دوستان سابقش به انتخابات رياست جمهور دور قبل باز مي‌گردد كه وي آن زمان در ‏نقش يك كانديدا نسبت به روند شمارش آرا مرحله اول خود اعتراض داشت و نوك پيكان انتقاداتش را به سمت ‏محمد خاتمي و موسوي لاري وزير وقت كشور گرفته بود.‏

پيش از اين مهدي كروبي در چند نوبت در سخنانش نسبت به نقش خاتمي در آن انتخابات اعتراض كرده و حتي در ‏پاره‌اي مواقع با انتقاد از مديريت خاتمي در دوران رياست جمهوري‌اش وي را يكي از عوامل زمينگير شدن ‏اصلاحات دانسته بود.‏

دبيركل اعتماد ملي تا به آنجا پيش رفته بود كه در يكي از سخنراني‌هاي خود با رد کردن نقش خاتمي به عنوان ‏رهبر اصلاحات، خود را رهبر فعلي اصلاحات خوانده بود.‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

سفر هفتم رومئو و ژولیت

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]

po_nabavi_01.jpg
و آنان دو تن بودند، یک تن از آنان مردی بود تنومند و ستبر که همواره می خندید، کافری که به ‏خدا پیمان شکسته بود و با زنان و نامحرمان نشسته بود، آن دیگری مردی بود باریک چون دوکی ‏از نخ های ریسیده، با ریشی تنک و قدی کوتاه، مومنی بود که از خلق گسسته و با خدای پیمان ‏بسته. تا شیطان بزرگ بر آنان نازل شد و شیطان سخت امپریالیست بود... کتاب هفتم، عهد جدید.‏

نمایشی در هفت صحنه
ژولیت، مرد لاغر، مومن، درتمام صحنه ها با کت و شلواری خاکستری و جوراب سفید.‏
رومئو، مرد چاق، کافر، در تمام صحنه ها با لباسی سرخ و جورابی سرخ و صورتی سرخ.‏

سفر اول، داخلی، کاخ ژولیت
رومئو وارد می شود، پشت سرش مترجمی است. مرتب با او شوخی می کند. ‏
رومئو: از آن زمان که در این دیار وارد شدم، غمی در دلم نشسته است. زنان را می بینم که ‏موهای زیبا زیر روسری نهان کرده اند، آه! بیچاره مردان این سرزمین!( به مترجم) اگر سبیلی ‏انبوه بر صورتت نبود روسری بر سرت می گذاشتم تا تو نیز چون زنان پرده نشین شوی! ها ها ‏ها ها! ( می خندد)‏
مترجم( به اطرافش نگاه می کند): سرور من! چنین مخند، زیرا که اینجا شوخی و خنده را مجالی ‏نیست، در دربارشان نه دلقکی است و نه لطیفه گوئی، و ارجمندترین مردمان کسانی هستند که ‏مرثیه می خوانند تا سوگواران بر سر و تن خویش بکوبند و های های بگریند، آه، چه غمگینم!( ‏مترجم چشمکی می زند)‏
ژولیت از در وارد می شود و مستقیم به سوی رومئو می رود. مترجم زانو زده بر زمین می ‏نشیند، رومئو آغوش ستبر و پهن خود را برای ژولیت می گشاید. هر دو همدیگر را بغل می کنند، ‏ژولیت در بغل رومئو در حال خفه شدن است، رومئو می خندد....‏
رومئو: ای مرد کوچکی که نامت پشت دشمنانت را لرزانده است، گمان می بردم که قدی بلند ‏داشته باشی و گردنی به کلفتی درختان زیزفون، اما شاید که چون ماری لاغری که کس از نیش او ‏در امان نیست... چگونه ای؟
ژولیت: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه ‏الساعة و في كل ساعة ؛ وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا ؛ حتي تسكنه ارضك طوعا و ‏تمتعه فيها طويلا. السلام علیکم علی عباد الله الصالحین. ‏
رومئو دست او را گرفته و با تعجب به او نگاه می کند که تند و تند دعای فرج می خواند. سعی می ‏کند از حرف هایش چیزی بفهمد، نگاهی به مترجم می کند، مترجم سر به زیر انداخته، رومئو نمی ‏داند چه کند، ناگاه لبخندی بر چهره اش می نشیند، به محض اینکه دعای ژولیت تمام می شود، ‏رومئو شروع می کند به خواندن سرود انترناسیونال..... و تا آخر می خواند.‏
ژولیت: احسنت، احسنت به این ترانه زیبایی که خواندی و مرا به یاد آیات مربوط به حضرت ‏عیسی در قرآن انداختی. ای بنده صالح خدای! ای هوگوی بزرگ! این که خواندی چه بود؟
رومئو: این انترناسیونال سوسیالیسم بود، سرود پیروزی... ‏
ژولیت سری تکان می دهد و با خودش می گوید: انترناسیونال سوسیالیسم بود، اما سرود پیروزی ‏نبود( رو به او می کند) آری ای مرد! سرود پیروزی ما چنین است، مرگ بر آمریکا...‏
رومئو: مرگ بر آمریکا، آه! هیچ سرودی از این برای من نیکوتر و زیبا تر از این نیست، مرگ ‏بر آمریکا....‏
رومئو و ژولیت دست همدیگر را می گیرند و با هم شروع به خواندن می کنند....‏
همسرایان: دشمن نوع بشر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا
‏ منبع فتنه و شر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا

سفر دوم، داخلی، کاخ رومئو
رومئو و مترجمش به نام فرناندو مجید در کاخ ایستاده اند.‏
رومئو: پس دانستی کار تو چیست؟ باید که نیک بگوئی و کلماتی چنان که می خواهد بگوئی، آیا ‏می دانی که چه بایدت گفت؟
مترجم: آری، سرور من! بیست بار آفتاب برآمده است و خفته است و چشمان من نخفته تا بیاموزم ‏آنچه فرمودید. صد کتاب خواندم و بیست شعر از بر کردم، چنان که گفتی
صدای همهمه از بیرون می آید....‏
رومئو: آمدند، خود را آماده کن...‏
ژولیت همراه با صد تن از محافظان و منشیان و وزیران وارد می شوند.‏
رومئو: آه! ژولیت! روزهای جدایی چه سخت بود، دوری از تو دشوار بود، ای رفیق همرزم ‏جدال با امپریالیزم، من در این حیاط خلوت تنهایی شبها چه گریستم...‏
ژولیت( می خندد): بیا همدیگر را بغل کنیم، ملت من ملت تو را برادر خود می داند.‏
رومئو: و ملت من نیز ملت تو را برادر خود می داند...‏
ژولیت: بیا روابط مان را گسترش دهیم تا آمریکا از خشم بمیرد.‏
رومئو: ای مرگ بر آمریکا، بیا تا جبهه متحدی در مقابل امپریالیزم بسازیم.‏
ژولیت: من برای تو تراکتورهای راهواری خواهم ساخت که زمین ها را سخت شیار دهند...‏
رومئو: و من نیز در مقابل آمریکا از تو حمایت خواهم کرد تا چشم بدسگالان کور شود...‏
ژولیت: و بیا به قله های بلند پیروزی برویم مانند دو کره اسب بی خیال
رومئو: و بدان که من می گویم انرژی هسته ای حق مسلم توست...‏
ژولیت: و بدان که خداوند پشت و پناه ماست، چون ما بر حق هستیم...‏
رومئو: بیا تا ترانه مان را بخوانیم
رومئو و ژولیت دست همدیگر را می گیرند و با هم شروع به خواندن می کنند....‏
همسرایان: دشمن نوع بشر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا
‏ منبع فتنه و شر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا‏

سفر سوم، داخلی، کاخ ژولیت

رومئو همراه با فرناندو مجید وارد می شوند.‏
ژولیت: السلام علیکم ای برادر من، درود خداوند و پیامبر بر تو باد. ‏
رومئو: آه! ژولیت! ای اخوی من! علی یارت باد، این را تازه آموختم.‏
ژولیت: خداوند گمراهان را هدایت می کند، ای برادر! در بهشت همیشه باز است. چگونه ای؟
رومئو: روزهای جدایی سخت بود، ای برادرهمرزم جدال با استکبار، من در آن حیاط خلوت ‏تنهایی شبها به یاد حق و تو چه گریستم...‏
ژولیت( می خندد): بیا همدیگر را بغل کنیم، ملت من به ملت تو درود می فرستد.‏
رومئو: و ملت من نیز تو را قهرمان می داند، قهرمان قهرمانان...‏
ژولیت: اکنون روابط ما گسترده است، آمریکا دارد می میرد از خشم.‏
رومئو: ای مرگ بر آمریکا، ما جبهه متحدی در مقابل امپریالیزم ساخته ایم.‏
ژولیت: تراکتور ها چطورند؟ آیا از آنها راضی هستی؟
رومئو: مردم ما سوار بر تراکتورهای تو درود می فرستند و دعای فرج می خوانند، به زبان ‏خودمان، عکس تو را همه جا می بینم.‏
ژولیت: من برای تو خودروهایی خواهم ساخت که در خیابان ها برود، برای فقیران...‏
رومئو: و من نیز در مقابل آمریکا و اروپا از تو حمایت خواهم کرد تا چشم بدسگالان کور شود...‏
ژولیت: و بیا به قله های بلند پیروزی اتمی برویم مانند دو کره اسب بی خیال‏
رومئو: و بدان که در آمریکای لاتین همه می گویند انرژی هسته ای حق مسلم توست...‏
ژولیت: و بدان که خداوند پشت و پناه ماست، چون ما بر حق هستیم...‏
رومئو: بیا تا ترانه مان را بخوانیم
رومئو و ژولیت دست همدیگر را می گیرند و با هم شروع به خواندن می کنند....‏
همسرایان: دشمن نوع بشر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا
‏ منبع فتنه و شر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا‏

سفر چهارم، داخلی، کاخ رومئو
رومئو و ژولیت نیم ساعت است همدیگر را بغل کرده اند و گریه می کنند، در سالن همه همراهان ‏ژولیت از گریه آنان گریه می کنند، اتللو( در نقش الهام) نوحه می خواند و همه سینه می زنند...‏
نوحه خوانان: عزیز دل، ای برادر، رومئو جان، ای بردار‏
‏ عزیز دل، یار و یاور، تراکتورهای تو خاور‏
‏ عزیز دل، ای برادر، رومئو جان ای برادر‏
رومئو: خوش امدی برادرم! بگو ببینم در این دوماهی که تو را ندیدم چه کردی؟
ژولیت: سخنرانی ها کردم برای پابرهنگان، هر جا رفتم تو را درود فرستادند...‏
رومئو: درود خدا و پیامبر بر تو باد، آقا کی ظهور می کند؟
ژولیت( چشمش چهار تا شده است): بابا تو دیگر چه کسی می باشی؟ ای رحمت بر مادر تو باد!‏
رومئو: آیا غنی سازی را به جایی رساندی؟ بگو چند کیلو اورانیوم ساختی تا دلم خوش شود.‏
ژولیت: سه هزار سانتریفیوژ هر روز در کارند، آه! تو بگو ببینم چند تراکتور تا کنون تمام شده؟
رومئو: تا ساعتی پیش 136 تراکتور راه افتاد، سمند هم در حال راه افتادن است، پیرزنانی را دیدم ‏که دعای فرج می خواندند و تو را درود می فرستادند در خونالئانو...‏
ژولیت: باید برای سخنرانی به سازمان ملل برویم، من خواهم گفت مرگ بر آمریکا...‏
رومئو: من نیز همین خواهم گفت، و خواهم گفت ای لعنت به بوش، آیا می خواهی کارش را با ‏لگدی بسازم؟
ژولیت: نه، چنین مکن، بگذار او ظالم و تو مظلوم باشی...‏
رومئو می خندد: آه! تو عجب تخم جنی می باشی! واقعا شیطان باید از تو درس بگیرد.‏
ژولیت: مکروا و مکروالله والله خیرالمالکرین ‏
رومئو: ما بیشتر....‏
ژولیت: پس بیا ترانه مان را بخوانیم
رومئو و ژولیت و همه همراهان دست همدیگر را می گیرند و با هم شروع به خواندن می کنند....‏
همسرایان: دشمن نوع بشر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا
‏ منبع فتنه و شر آمریکاست آمریکاست، مرگ بر آمریکا‏

سفر پنجم: داخلی، کاخ ژولیت
رومئو همان حرف های قبلی را می زند، او مفاتیح را حفظ کرده است.‏
ژولیت همان حرف های قبلی را می زند، او علاوه بر تراکتور و خودرو کارخانه تولید گاو، شیر، ‏ذرت، چس فیل، و آب انبار را در اطراف کاخ ژولیت احداث کرده است.‏
آنها با هم ترانه می خوانند.‏

سفر ششم......‏
سفر هفتم......‏
سفر هشتم......‏
سفر نهم.....‏
سفر دهم.....‏
و همچنان ادامه دارد.‏

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
  براندازی مدنی!
سناريوی امنيتی جديدی
قرار است بزودی کليد بخورد
؟
 
 
 
 

 

سناريوی امنيتی جديدی در حال تکامل است که بموجب آن، ظاهرا قرار است مسئولين فعال شماری از نهادها و کانون های مدنی باتهام نشست های مشترک و تنظيم يک سند و کارپايه برای ادامه فعاليت های اين نهادها و کانون ها بازداشت شوند. جرم امنيتی اين فعالان اينست که در پی ايجاد يک شبکه برای تحکيم جامعه مدنی بوده اند! آنها سه هدف را در دستور بحث داشته اند:

"چشم انداز"، "ماموريت" و "اهداف" و نهادهای امنيتی دولت احمدی نژاد همين اهداف را بهانه سناريوی تازه ای قرار داده اند. عيسی سحر خيز، از جمله کوشندگان اين بحث ها، در مقاله مشروحی که خواننده در لابلای اشارات و استدلال های حقوق بشری آن سرگردان شده و اصل ماجرا را گُم می کند، اين سناريو را فاش ساخته و نوشته است که تاکنون شماری از افراد را برای بازجوئی برده و در سلول های انفرادی آنها را ناچار به خودزنی و يا سناريو نويسی کرده اند تا سناريوی اصلی را کليد بزنند.

شواهد نشان ميدهد که تمام اين تدارکات، برای انتخابات پيش روی مجلس هشتم و ايجاد انحراف افکار عمومی از ناتوانی دولت احمدی نژاد در اداره کشور انجام می شود.

سحرخيز در بخش پايانی مقاله مشروح خود، "چشم انداز"، "اهداف" و ماموريت مورد بحث برای تحکيم جامعه مدنی را در چند جمله کوتاه، بشرح زير ذکر کرد و ابتدا می پرسد:

آيا هيچ عقل سليمی يا مسئول خردورز منصفی می تواند اين قبيل كارهای احتمالی را، اعمالی غيرقانونی و اقدامی مجرمانه بداند، چه رسد به آنكه آنها را در قالب "اقدام براندازانه"‌ يا "انقلاب مخملی" بگنجاند؟

 

چشم انداز

جامعه مدنی باز، آزاد، پويا، متکثر، توسعه گرا، دموکراتيک و مبتنی بر حقوق بشر

 

ماموريت ما

 گروهی از سازمان های غير دولتی، رسانه ها، تشکل های صنفی و فعالان جامعه مدنی با اعتقاد به تحول اجتماعی و جامعه مدنی توسعه گرا، دموکراتيک و مبتنی بر حقوق بشر گردهم آمده ايم تا با همبستگی و همکاری جمعی، دموکراتيک و شفاف در سطوح محلی، منظقه ای و بين‌المللی برای حفظ و تقويت دستاوردهای موجود و گذار موفقيت آميز به جامعه مدنی با ثبات، متکثر، باز و آزاد تلاش نماييم.

 اهداف

 1- استقرار جامعه مدنی توانمد، پايدار و با ثبات

2- همبستگی و همکاری دموکراتيک فعالان و سازمان های جامعه مدني

 


سه ضايعه اقتصادي

حاصل سياست تنش: - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]

‏‏‏حميد احدي

سه خبر اقتصادي ناگوار که در هفته اخير اعلام و قطعي شد، اقتصاددانان ايراني را تشويق کرده که در ‏مقالاتي براي مردم نشان دهند که حاصل سياست هاي تنش زا، از نظر اقتصادي چگونه بار ديگر بهترين ‏موقعيت را براي پيشرفت کشور از بين برده است.‏

قطعي شدن خط لوله گاز خزر به اروپا، بدون حضور ايران، اعلام رسمي سي ميليارد دلار سود خالص قطر ‏از ميدان گاز پارس جنوبي که کاشفش ايراني ها بودند و هنوز استخراجشان به پاي همسايه نرسيده است و ‏سرانجام افتادن آلمان از صدر تراز بازرگاني با ايران و نشستن چين به جايش. اين سه خبر در ذات خود نشان ‏دهنده آشکار شدن تصميم هاي گاه احساساتي سياسي است که هيچ مسبب و مدافع محکمي هم برايشان وجود ‏ندارد.‏

‎ضايعه اول‎

اولين خبر مربوط به ملاقات نخست وزير ترکيه، رجب طيب اردوغان و همتاي‎ ‎يوناني او، کوستاس ‏کارامانليس است که به منظور افتتاح خط لوله گاز ميان ترکيه و يونان صورت گرفت که چندان منفعت هر دو ‏کشور را در پي دارد که عملا دشمني ديرينه ترکيه و يونان را پشت سر گذاشت‎.‎

‎ ‎اين خط لوله، به طول ۳۰۰ کيلومتر، بدون عبور‏‎ ‎از روسيه يا خاورميانه ناآرام، به اتحاديه اروپا امکان مي ‏دهد که براي‎ ‎نخستين بار گاز درياي خزر را از اين مسير دريافت کند‎.‎‏ بهترين مسير براي عبور نفت و گاز ‏حوزه آسياي مرکزي همان طور که از اولين روزها گفته شد ايران بود. مسيري کوتاه تر، امن تر، و از آن جا ‏که با يک کشور سروکار دارد عملي تر. به همين جهت از اولين روزي که فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ‏قطعي شد و جمهوري هاي آسياي مرکزي به استقلال رسيدند اين موضوع در دستور کار برخي از دولتمردان ‏ايراني قرار گرفت، به تصويب رسيد و ظاهرا در مجموعه سياست هاي اصلي و کلي نظام جا گرفت.‏

اما در عمل به دليل تصميم هاي کلا سياسي و گاهي مذهبي، اين کشور ها بعد از هفتاد سال سلطه کمونيستم ‏روسي به طور طبيعي به دنيال راه ها و مدل هاي همکاري جديد مي گشتند و در همين ارتباط، علاقه خود را ‏به ايران پنهان نکردند، در حالي که حتي دلالان ژاپني هم وارد صحنه شده بودند. در همين زمينه، دولت وقت ‏ايران [به رياست هاشمي رفسنجاني] هم شعارهاي بسيار داد. اما بعد از ده سال و زماني که بزرگ ترين مدير ‏حمل و نقل بين المللي ايران، شرکت ايران مارين سرويس، به اطمينان گفته هاي رييس دولت ميليون ها دلار ‏براي تدارک ترانزيت از اسياي مرکزي به جنوب کشور و صادر کردن دوباره آن به مقصد اروپا و آمريکا ‏آغاز کرده بود، با حمله ماموران واحد اقتصادي وزارت اطلاعات [به سرپرستي فرهاد رهبر مشاور فعلي ‏رييس جمهور در دوران وزارت علي فلاحيان] اين شرکت به تصرف فرستادگان اطلاعات در آمد. بدين ‏ترتيب، دو مدير ديگر نيز پيام را شنيدند و از کشور خارج شدند و عملا ترانزيت در مرحله حرف ماند. در ‏اين زمان که شوق و شادماني از فرصت تازه بخش خصوصي ايران را در برگرفته بود، کارشکني ها و عدم ‏کارآمدي بخش دولتي فرصت را از ايران گرفت. پنج سال بعد که محمد سعيدي با آشکار شدن بي گناهي اش ‏از زندان آزاد شد، همه فرصت ها از دست رفته بود.‏

در سال 1370 و در هنگام اوج فعاليت کشورهاي ديگر براي به دست آوردن بازار و انعقاد قراردادهاي ‏تجاري در تهران اعلام شد که چند صد هزار کتاب مفاتيح الجنان براي تبليغ ديني به آذربايجان فرستاده شده ‏و از آن پس بود که روساي جمهور ترکمنستان و ازبکستان و آذربايجان در فرصت هاي مختلف رسمي و ‏غيررسمي به فرستادگان ايران مي گفتند اينجا جاي ملا نيست، اما براي معامله آماده ايم. اين شعار که گويا ‏اول بار صفر مراد نيازف بر زبان آورد از زبان همتايانش هم شنيده شد.‏

مهم ترين و به گفته اقتصاددادنان تنها فرصت جوئي درست و منطقي که در اين دوران از سوي ايران پيشنهاد ‏و پي گيري شد مربوط به سد دوستي در مرز ايران و ترکمنستان بود که با حضور روساي جمهوري سه ‏کشور ايران و ترکمنستان و افغانستان در سرخس به امضا رسيد و عملي شد. اين طرح که از مهم ترين طرح ‏هاي عمراني به ثمر رسيده در دوران دولت هاشمي به حساب مي ايد در سال هاي اخير با تحولات تازه منطقه ‏کارايي خود را به ميزان زيادي از دست داده و آن ميزان آبي که مقرر بود از عوايد ساخت اين سد به خاک ‏ايران سرازير شود، محقق نشده و اعتراض ها در پي آورده که چند دور مذاکره را در پي آورده است. کمبود ‏آب آشاميدني مشهد و شهرهاي استان خراسان جنوبي از جمله موارد اين اعتراض هاست.‏

اما با همه اين ها تقسيم بحرخزر که از زمان فروپاشي شوروي در دستور کار است، مهم ترين موضوع در ‏کار ماند. و در آخرين اجلاس سران [دومين آن] هم نتايجي به دست نيامد و دولت احمدي نژاد که علاقه بسيار ‏براي تبليغات از خود نشان مي دهد با همه تلاشي که متخصصانش به کار بردند ناگزير شدند در برابر ‏افشاگري ها اين بار روش تدافعي بگيرند و فاش کنند که هيچ قراردادي بسته نشده و اصولا اجلاس دستاوردي ‏نداشته است. اما خبري که روز گذشته همزمان با سفر اردوغان به مرز يونان و ملاقاتش با همتاي خود افشا ‏شد، نشان مي دهد که باکو مي کوشد قرارداد سه جانبه و پرسود انتقال گاز به اروپا را راسا به اجرا بگذارد.‏

گرچه امروز اعلام شده که خط جديد با پيوستن شبکه هاي گاز ترکيه و يونان به يک ديگر، در نهايت قرار ‏است گاز جمهوري آذربايجان را به ايتاليا برساند، اما کارشناسان معقتدند به هر حال بدعتي گذاشته شده تا گاز ‏خزر براي هميشه نه از طريق ايران عازم اروپا شود. و اين همان عملي است که روزگاري در تبليغات دولتي ‏به عنوان زمينه شش ميليارد دلار درآمد سالانه [از ترانزيت سوخت] از آن گفته مي شد.‏

‎ضايعه دوم‎

روزنامه اقتصادي سرمايه روز دوشنبه در صدر اخبار خود گزارش داد که در 10 سال گذشته قطر 30 ‏ميليارد دلار بيش‌تر از شريك خود، ايران از ميدان مشترک گازي پارس جنوبي برداشت كرده كه اگر 9 ماه ‏تاخير جديد ايران در برداشت از گاز و ميعانات گازي فازهاي 6 و7 و 8 را نيز محاسبه كنيم اين رقم به بيش ‏از 36 ميليارد دلار خواهد رسيد.‏

نقطه تاسف بار در اين خبر، آن جاست که ميدان پارس جنوبي اولين ميدان بزرگ گازي جهان است که توسط ‏مکتشفان ايراني صنعت نفت حاصل آمد و به ثبت رسيد. اين از اولين نتايج ملي کردن قطعي صنايع نفت ‏کشور بود که فکر آن را نهضت ملي گذاشت اما با کودتاي 28 مرداد متوقف ماند تا پانزده سال بعد که شاه ‏سابق ايران با استفاده از فرصتي که جنگ خاورميانه در اختيارش گذاشته بود، شرايطي را به شرکت دارنده ‏امتياز نفت ايران تحميل کرد که حاصلش خلع يد کامل از آن ها بود که بعدها نه صاحب امتياز بلکه عامل ‏فروش شدند. از جمله مواهب اين دستاورد نسلي از کارشناسان ايراني بودند که هنوز برخي از آنان صنايع ‏نفت ايران را سرپا نگاه داشته اند. اين گروه که اولين نسلي بود که به استخدام شرکت نفت ملي ايران درآمدند، ‏از جمله اولين نتايجي که آشکار کردند کشف ميدان هاي تازه و از جمله ميدان پارس جنوبي بود.‏

ميدان گازي پارس جنوبي که گفته مي شود دومين منبع بزرگ و يکجاي گاز در همه جهان است، از نظر ‏جغرافيائي مشترک بين ايران و شيخ نشين قطرست. و چنان اهميتي دارد که قطري که در آن زمان کمتر به ‏تکنولوژي دست داشتند وقتي با پيشنهاد ايراني ها روبرو شدند که مشتريان مشترک بجويند و راهي براي ‏تسهيم درآمد بجويند، از آن استقبال کردند. تنها بعد از انقلاب ايران بود که قطري ها خود به جست و جوي ‏شريک برآمدند و از جمله بزرگ ترين شرکت هاي نفتي مانند هالي برتون را به منطقه دعوت کردند و در ‏حالي که ايران سرگرم عوارض گروگان گيري و درگير جنگ با عراق بود، قطري ها آهسته قطاري را به ‏راه انداختند که اينک سي و چند ميليارد دلار بيشتر از ايران در جيبشان سرازير کرده است که بخشي از ‏صدها ميليارد دلار سهامي است که قطر در سراسر جهان دارد. ‏

به گفته يک کارشناسان رسانه اي قطر اينک وارد بازي هائي مي شود که کشورهاي بزرگ مانند آمريکا و ‏بريتانيا و فرانسه هم از آن بيمناک مي شوند. چنان که ماه گذشته انگليسي ها براي جلوگيري از خريد سهام ‏فروشگاه هاي معروف سيزبري، توسط قطري ها از عرق مليت خود استفاده کردند و با نوعي تبليغات مانع از ‏آن شدند که اين سهام به دست شيوخي بيفتد که به سودجوئي مشهور شده اند. اما به گفته اين کارشناس در ‏حقيقت سياست هاي تنش زاي صدام حسين و دولت جمهوري اسلامي است که به آن ها فرصت بي نظيري ‏تعارف کرده است.‏

‎ضايعه سوم‎

خبر سوم اين که بنا به اعلام سازمان گمرگ و هم دولت آلمان، آن کشور در سال گذشته براي اولين بار از ‏صدر فهرست بازرگاني خارجي ايران به زير افتاد. اين خبر در حالي اعلام مي شود که ايراني ها از قبل از ‏مشروطيت، وقتي براي اولين بار به خريد کشتي و يا کارخانه رغبت نشان دادند آلمان را در برابر خود ديدند. ‏به همين منوال وقتي با روي کار آمدن رضا شاه تمايلات مدرنيزم و نوسازي صنايع آغاز شد، هم کارخانه ‏هاي بزرگ از آلمان وارد شد و هم مدارس صنعتي کشور آموزش صنعت را به عهده گرفتند با معلمان آلماني. ‏کشيده شدن خط آهن سراسري هم کمک کرد و در نتيجه براي دو نسل از ايراني ها هر ساخته آلماني با ارزش ‏و محکم آمد. هنوز ساختمان قديمي زنيگر آلمان در ميدان مخبرالدوله تهران برپاست و هنوز زيمنس با وجود ‏بد ادائي بر سر نيروگاه هسته اي، در تهران فعال است، چنان که در تمام مدت جنگ که واردات قطع شده بود ‏اين زيمنس براي آن که مبادا بازار ايران را از دست بدهد در تهران حاضر بود و تامين لوازم يدکي و قطعات ‏کارخانه هاي ساخته شده در آلمان مانع از قطع کامل اين روابط بود.‏

بعد از انقلاب و با رخ دادن جنگ، در حالي که عملا ايران در انزوا قرار گرفته بود، معتبرترين مقام اروپائي ‏که به تهران سفر کرد و گنشر وزير خارجه دولت ائتلافي هلموت کهل بود که با هيات بلندپايه اي از ‏بازرگانان و صاحبان صنايع آن کشور به تهران آمد و بلافاصله با بالارفتن روابط اقتصادي و صنعتي دو ‏کشور، جائي را که پيشتر در بازرگاني داشت اشغال کرد.‏

در همه هفتاد سال گذشته ، صادرات آلمان به خصوص صنعتي بوده است. از همين رو گاهي افزايش ‏مراوده با آلمان نشانه رشد صنعتي کشور خوانده شده و هيچ گاه آن افزايش به معناي افزايش بيکاري نبوده ‏است. افزايش مراوادات صنعتي دو کشور به معناي ساخت کارخانه هاي تازه در ايران بود و افزايش اشتغال. ‏اين درست مخالف تصويري است که افزايش واردات از چين در اذهان ايجاد مي کند و هم اکنون بسياري از ‏صنايع و کارگاه هاي اشتغال زا، در دو سال اخير تعطيل و کارگرانشان بيکار شده اند که درباره علت آن ‏فراواني کالاهاي ساخته شده چين هم، به عنوان يکي از علل مورد توجه قرار گرفته است. ‏

‎حاصل‎

اقتصاددانان معتقدند آن چه رخ داده است و ضايعه هائي که در پي سکوت دولت، مردم بي خبر از آن ها مي ‏مانند، مسووليتي مضاعف در مقابل متخصصان قرار داده است که به هر نحو مردم را در جريان قرار دهند.‏

دکتر محمد حسين عادلي رييس سابق بانک مرکزي در تازه ترين مقاله تحليلي خود نشان داده که چطور ‏سياست، اقتصاد را از مسير طبيعي خود خارج کرد و ايران اينک براي نخست بار به لحاظ اقتصادي کشوري ‏آسيائي شده است. در همين ارتباط، محمد مهدي بهکيش، اقتصاددان، در پايان تازه ترين مقاله خود يادآور شده ‏که جنگ هاي امروز ديگر ابعاد جنگ هاي قرن بيستم را ندارند و بيشتر شکل اقتصادي به خود گرفته اند . به ‏همين دليل قوانين حاکم بر روابط کشورها تغيير کرده است . پس بايد حافظه تاريخي را بازسازي کرد و پرچم ‏عزت و سربلندي کشور را از مسير تعامل با جهان و البته با استفاده خردمندانه از قواعد بازي امروزي ، که ‏اقتصاد رکن اصلي آن را تشکيل مي دهد، برافراشته ساخت .‏

به گفته وي، هيچ يک از کشورهايي که راه تعامل با جهان را انتخاب کرده، نه تنها منافع ملي خود را فدا ‏ننموده، بلکه در صورتي توانسته است آن را حفظ نمايد که قواعد بازي جهان امروز را به درستي به کار برده ‏باشد. تجربه ساليان اخير ثابت کرده است کشورهايي که راه تعامل را کنار گذاشته اند، جز فقر و بدبختي ‏حاصلي به دست نياورده اند .‏‎ ‎


 

قادر به تامين وثيقه نيستيم

همسر مريم حسين خواه در مصاحبه با روز: - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]

po_memarian_01.jpg

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com

‏"کدام روزنامه نگاري درکشور وجود دارد که بتواند سند يک صدميليون توماني تهيه کند؟"‏

اين بخشي از سخنان شهاب ميرزايي، همسرمريم حسين خواه فعال اجتماعي، در مصاحبه با روز است که براي ‏آزادي همسرش، وثيقه اي صدميليون توماني تعيين شده است. وثيقه اي که به گفته وي خانواده مريم عملا قادر به ‏پرداخت آن نيستند. او مي افزايد:" طي روزهاي آينده از طريق فعالان حقوق زنان، شيرين عبادي و مسئولان ‏مرکز فرهنگي زنان وسايت کمپين يک ميليون امضاء، براي کاهش مقدار وثيقه تلاش خواهيم کرد".

maryamhkhah.jpg

شهاب ميرزايي که ديروز با همسرش تلفني صحبت کرده است، با اشاره به اينکه همسرش روحيه خوبي داشته، ‏اضافه مي کند: "کدام روزنامه نگاري درکشور وجود دارد که بتواند سند يک صدميليون توماني تهيه کند. هرچند ‏دراين مواقع معمولا ارزش واقعي سند خيلي بيشتر ازارزيابي مسئولان است." ‏

اتهام اين فعال اجتماعي، فعاليت درسايت هاي زنستان و تغيير براي برابري است. به گفته همسرحسين خواه وي ‏روز شنبه به مدت چهار ساعت بازجويي شد وازوي خواستند روزبعد با اسامي همه کساني که درسايت هاي ياد ‏شده فعاليت مي کنند باز گردد. او روز يک شنبه به دادگاه انقلاب رفت و به مسئولان گفت:‏‎ ‎‏"من چنين کاري را ‏نمي توانم انجام بدهم. همه کساني که دراين سايت ها فعاليت مي کنند، داراي مشخصاتي هستند که دردسترس همه ‏است ولازم است يکي ديگر اسم آنها را اعلام کند. همه چيزشفاف است و هرکسي هم با اسم واقعي خودش کارمي ‏کند." مسئولان دادگاه هم وقتي با اين برخورد روبه رو شدند، به دليل "عدم همکاري" وي را روانه زندان کردند.‏

همسرحسين خواه با شرح گفت وگوهاي خود با شيرين عبادي ونسرين ستوده مي گويد:‏‎ ‎‏"وکلا مي گفتند که وقتي ‏خودش شنبه رفته ويک شنبه هم برگشته، چنين آدمي فرار نمي کند. صد ميليون وثيقه براي کسي است که احتمال ‏فرارکردن دارد. او که مجرم جنايي نيست. جرمي هم مرتکب نشده ولي اگر هم شده چنين وثيقه اي تناسبي با آنچه ‏آنها ادعا مي کنند ندارد."‏

ميرزايي برخورد ماموران درخانه ودر دادگاه را مناسب ارزيابي مي کند واحتمال آزادي مريم حسين خواه را ‏بسيار زياد مي داند. امروزمادرو همسر مريم حسين خواه با وي در زندان ملاقات خواهند کرد. در عين حال کميته ‏مادران سايت تغييربراي برابري هم در صدد کاهش وثيقه وي هستند. مريم حسين خواه هم اکنون در بند عمومي ‏زندان اوين به سر مي برد.‏

 

به ابتکار کانون مدافعان حقوق بشر
شورای ملی صلح
برای دفع خطر حمله و جنگ
در ايران تشکيل می شود
!
حضور عزت الله سحابی، ابراهيم يزدی، سيمين دانشور، رخشان بنی اعتماد، درکنار شيرين عبادی در نشست خبری روز گذشته کانون مدافعان حقوق بشر، برای اعلام مخالفت با جنگ و تشکيل شورای ملی صلح.

 
 
 
 

 

کانون مدافعان حقوق بشر ايران روز گذشته در تهران تشکيل جلسه داد. دراين جلسه شيرين عبادی برنده جايزه صلح و از بنيانگذاران کانون، از تمامی ايرانيان خواست با توجه به نگرانی هايی که  در زمينه احتمال حمله آمريکا به ايران وجود دارد، در کارزاری صلح جويانه و با هدف جلوگيری از جنگ شرکت کنند. آنچه ما می خواهيم و به دو طرف هشدار می دهيم رعايت حقوق بين الملل است. نه آمريکا می تواند و اين حق را دارد که در مورد ايران خارج از ضوابط بين المللی عمل کند و نه ايران می تواند ديواری به دور خودش بکشد و بگويد که اين کشور با قطعنامه های سازمان ملل کاری ندارد. ما از همه ايرانی ها- چه در خارج و چه در داخل کشور- دعوت می کنيم به «کميته موقت صلح» بپيوندد و زمينه تشکيل شورای ملی صلح را با شعار"جنگ نه- صلح و حقوق بشر آری"  فراهم بکنند. اين شورا راههای کاهش تنش نظامی بين غرب و ايران را بررسی خواهد کرد. ما اعتقاد داريم که آمريکا به دنبال بهانه برای دست اندازی به ثروت و نفت ايران است. نبايد چنين امکانی را به امريکا داد، از جمله با احترام به حقوق بين الملل. متاسفانه گفتمان سياسی ايران و آمريکا روز به روز خشن تر می شود و مقامات آمريکايی همچنان از  گزينه نظامی سخن می گويند.

كانون مدافعان حقوق بشر همگام با تمام نيروها و جريان ها و افراد آزاديخواه در جهان و ايران برای مخالفت با جنگ و جلوگيری از وقوع آن تلاش خواهد كرد و اين نشست اولين اقدام اين نهاد حقوق بشری بين‌المللی برای پژواک فرياد «جنگ نه»است.

در همين نشست عزت الله سحابی رئيس شورای ملی مذهبی های ايران اعلام کرد:

ايران در خطر تجزيه قرار دارد. اقدامات جناح راست افراطی و منازعه جوی داخلی در تحريک فضای جهانی و مخصوصاً تحريک دولت آمريكا مشهود است.

دکتر ابراهيم يزدی، رهبر نهضت آزادی ايران نيز، در همين نشست گفت:

تداركات برای وقوع جنگ جدی است. در مورد ايران ، آمريكا در يک جنگ حقوقی و سياسی توانسته است يک اجماع جهانی را بر سر يک مسئله بدست آورد. امروز اين اجماع وجود دارد كه ايران بايد غنی سازی را متوقف كند.

خانم سيمين بهبهانی نيز که در کنار شيرين عبادی و ديگران در اين جلسه شرکت کرده بود، طی سخنانی گفت:

من اينگونه می انديشم كه جنگ افروزان بزرگ ترين گناهان را مرتكب می شوند.

رخشان بنی اعتماد، کارگردان سينما نيز که در همين جمع حضور يافته بود گفت:

هنوز انسان‌های به جا مانده از جنگ هشت ساله  ايران و عراق جان خود را از دست می دهند. مقابله با حركت ها و عملكردهايی كه به وقوع جنگ ديگر منجر شود يک وظيفه جدی است.

 

سخنرانی سخنگوی دولت خاتمی در اصفهان
با سياست امنيتی "النصر بالرعب"
می خواهند خطر جنگ را به سايه ببرند!
هدف از فشاری که به دانشجويان مظلوم می آورند، به ورطه راديکاليسم کشاندن جنبش دانشجوئی است. همين هدف را با دستگيری آقای قابل دنبال می کردند که جبهه مشارکت توانست آن را خنثی کند! من در دانشگاه صنعتی اصفهان گفتم و دراينجا يکبار ديگر می گويم: ما جنگ را تجربه کرده ايم، و از تکرار آن می ترسيم. به دانشجويان توصيه می کنم، صبر داشته باشيد و در عين حال کار تشکيلاتی بکنيد.

 
 
 
 
 

 

کميته دانشجويی شاخه جوانان جبهه مشارکت منطقه اصفهان، مراسم پاسداشت دانشجويان در بند برپا کرد. در اين مراسم عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی و قائم مقام دبيرکل جبهه مشارکت شرکت کرده و طی سخنانی گفت:

آقايان کشوررا به مرز بحران رسانده‌اند و در اجرای وعده‌ها نيز ناتوانند. آنها در اجرای سياست‌های غلط خود عقل به خرج نمی‌دهند، اين مشکل اصلی کشوراست.

آيا فکری پشت اين برخوردها با دانشجويان هست؟ ياهمه اين اعمال را ازروی ندانم‌کاری انجام می‌دهند. هاله اسفندياری که به اتهام جاسوسی و اقدام برای انقلاب مخملين دستگيرشده در تلويزيون هم اعترافاتش را پخش کرده‌اند با100ميليون تومان وثيقه آزاد می‌شود ولی برای يک دانشجو حبس5 ساله تعيين می‌کنند.

تمام سخنرانی‌های حجت الاسلام قابل را ازسال 70 تا به حال جمع‌ آوری کرده‌اند ومی‌گويند در16مورد صحبت‌های شما مشکل دارد و روی اين حساب حکم به 3سال زندان داده‌اند. اين رفتارها هيچ منطقی ندارد جزمنطق «دايی جان ناپلئون». وگرنه مگرممکن است آدمی اينقدربی‌عقل باشد که با شهروندانش اينگونه برخورد کند.  بعد ازبازداشت آقای قابل تحليل همه ما اين بود که می‌خواهند گفتمان غالب جبهه مشارکت را راديکال‌تر کنند، ولی کور خوانده بودند. برعکس ما با مراجع تقليد قم، سران اصولگرا وساير دوستان صحبت کرديم و دچار راديکاليزم نشديم، لذا نمی‌دانند حالاچه کنند.

وقتی فردی که او را جاسوس می‌نامند با وثيقه  100ميليونی آزاد می‌کنند، چگونه برای يک دانشجو5سال حبس در نظر می‌گيرند؟ اصل اول آنها ترساندن است که سالهاست درپی آن هستند. آنها تئوری «النصربه الرعب» را اجرا می‌کنند. اصل دوم مسئله سازی وانحراف افکارعمومی است، کشور را درآستانه جنگ قرارداده‌اند وسعی دارند حواس ما را از اين مسئله پرت کنند.

دردانشگاه صنعتی اصفهان گفتم ما ازجنگ می‌ترسيم. دانشجويان بسيجی گفتند ترسويی. ولی اين حقيقت است که ما يکبارجنگ ر اديده‌ايم از تجربه دوباره آن می‌ترسيم.

مشکل بعدی، ناکارآمدی وحشتناک مجموعه حاکمه فعلی است. تا آخر امسال درآمد آنها به 180 ميليارد دلارمی‌رسد،40 ميليارد آن را درسال گذشته خرج کرده‌اند 31 ميليارد دلار هم امسال خرج شده که البته آقای احمدی‌نژاد اين عدد را30ميليارد اعلام کرد. اينها جمعا می‌شود 70 ميليارد دلار. پس 110ميليارد باقيمانده کجاست؟ من هفته پيش اين سوال رامطرح کردم آنها دوسه روزقبل جواب دادند که در خزانه است. اين مبلغ بايد درصندوق ذخيره ارزی قراربگيرد که دولت فعلی آن را با10ميليارد موجودی تحويل گرفت، اين صندوق درحال حاضر9 ميليارد موجودی دارد. ما می‌پرسيم بقيه پول‌ها کجاست؟

قضيه اصلی ناکارآمدی دولت و مسئله فرعی تلاش برای آزادی دوستانمان است. آنها درتلاش هستند اصلاحات را راديکال کنند، لذا به نقاط حساس ما فشار وارد می‌کنند، ولی برخورد منطقی ما دست آنها را بسته است. آنها به دنبال بهانه‌ای برای برخورد می‌گردند و مظلوم‌ترازدانشجويان پيدا نکرده‌اند. ما بايد به مفهوم صبردرآموزه‌های دينی‌مان رجوع کنيم.

راهکارهای مقابله با شرايط موجود صبرهمراه با مقاومت و فعاليت جدی تشکيلاتی است


دعوت عبادي براي تشکيل جنبش صلح خواهي

در نشست "جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري": - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]

shirinebadijansolh.jpg

روز گذشته نشست "جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري "در دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و با حضور بسياري از ‏فعالان سياسي و حقوق بشر برگزار شد. در اين نشست شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر ‏پيشنهاد شکل گيري جنبش صلح خواهي براي جلوگيري از بروز جنگ را مطرح کرد.‏

به گزارش ادوار نيوز عبادي با بيان اين که صداي شوم طبل جنگ به گوش مي رسد اظهار داشت: مردم ايران ‏صلح طلبند و تاريخ آن را ثابت کرده است. مردم ايران در گذشته جنگ و انقلاب داشته اند و اکنون خسته از آنها ‏به دنبال صلح و آرامشند .‏

برنده جايزه صلح نوبل با اشاره به اين مسئله که انرژي هسته اي حق مسلم ايران است تاکيد کرد که به جز اين حق ‏مسلم آرامش و صلح نيز حق ايران و ايرانيان است و با دفاع از يک حق نبايد باقي حقوق انساني را قرباني کرد.‏
وي صلح را به معناي نبود جنگ ندانست و معناي صلح در قرن بيست و يک را چنين عنوان کرد:صلح مجموع از ‏شرايطي است انسان ها بتوانند با آزادي و حفظ کرامت انساني خود زندگي کنند .‏

دبير کل کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اشاره به مريم حسين خواه روزنامه نگار و از فعالان زن که در زندان به ‏سر مي برد جرم او را تنها بيان عقايدش و نوشتن چند مقاله دانست و اظهار داشت:ما آرزومند صلحيم و کراکت ‏انساني را مي طلبيم.‏

وي با بيان اقدامات کانون مدافعان حقوق بشر و تشکيل کميته دفاع ار انتخابات ازاد و عادلانه در کانون مدافعان ‏حقوق بشر گفت: کميته موقت صلح نيز در کانون مدافعان حقوق بشر تشکيل شده است و پس از رايزني و ‏همفکري بسيار در آن به اين نتيجه رسيده ايم ککه با تشکيل يک جنبش صلح خواهي از وقوع جنگ جلوگيري ‏کنيم.‏

عبادي افزود: ما اگر متحد شويم و يک صدا بگوييم که جنگ را نمي خواهيم اين صدا واکنش خواهد داشت.اما اين ‏اين همفکري ياري همگان را مي طلبد و بر اين مبنا ما تصميم گرفتيم که نشست ملي صلح را تشکيل دهيم.‏

اين وکيل دادگستري با درخواست از همه ايرانيان اظهار داشت: ما از همه ايرانيان و افرادي که دغدغه ايران را ‏دارند و جنگ نمي خواهند دعوت مي کنيم ببنشينند و با همفکري يکديگر تعدادي از اتفراد را به عنوان اعضاي ‏شوراي عالي صلح انتخاب کنند و اين شورا رهنمود هايي را براي جلوگيري از جنگ و برقراي حقوق بشر ارائه ‏کند .‏

او سپس کانون را حزب سياسي ندانست و بار ديگر با تاکيد بر حضور ايرانيان در نشست ملي صلح ابراز اميد ‏واري کرد که با تشکيل شوراي الي صلح بتوان زمزمه شوم طبل جنگ را خاموش کرد.‏

‎ناقوس جنگ نواخته شده است‎

نرگس محمدي سخنگوي کانون مدافعان حقوق بشر در بخش آغازين جلسه گفت: تاكنون كانون مدافعان حقوق بشر، ‏بر اساس‎ ‎مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر موضوعاتي را درنشست هاي مطبوعاتي به بحث و‎ ‎بررسي گذاشته، اما ‏امروز كانون مدافعان حقوق بشر بنابه ضرورت بحث و شرايط‎ ‎داخلي وخارجي ،موضوعي را خارج از برنامه ‏هاي كانون طي نشست مطبوعاتي بررسي‎ ‎مي كند‎. ‎

او تاکيد کرد: كانون مدافعان حقوق بشر همگام با تمام نيروها وجريان ها وافراد‎ ‎آزاديخواه در جهان و ايران براي ‏مخالفت با جنگ و جلوگيري از وقوع آن تلاش‎ ‎خواهد كرد و اين نشست اولين اقدام اين نهاد حقوق بشري بين ‏المللي براي‎ ‎پژواك فرياد "جنگ نه " است‎ .‎

در اين نشست که سخرانان بسياري به ايراد سخن پرداختند، مهندس عزت الله سحابي خاطرنشان کرد: اين روزها ‏در فضاي جهاني ناقوس جنگ نواخته شده است و سرکوب، خفقان و فشار بر دانشجويان و البته اوضاع نابسامان ‏سياست واقتصاد پيش زمينه آينده خطرناکي براي ايران است .‏

وي ادامه داد: مسئولان کشور مي گويند که جنگ امريکا عليه ايران انجام نخواهد شد و تنها نوعي تبليغ رواني ‏است اما ما به اين مسئله باور نداريم و معتقديم که دولت امريکا تا امتيازاتي از ايران نگيرد جنگ را متوقف ‏نخواهد کرد .‏

به اعتقاد سحابي ممکن است جنگ فيزيکي در نگيرد اما تحريم ها کار خود را خواهند کرد و توان اقتصادي مردم ‏را از بين خواهند برد .‏

‎قيمت پيروزي معادل جنگ نيست‎

سخنران ديگر اين مراسم رخشان بني اعتماد کارگردان با سابقه سينما بود که گفته هاي خود را اين چنين ‏آغازکرد: "اگر هنوز بشر معاصر زباني غير از جنگ براي حل مناقشات بين‌المللي پيدا‎ ‎نكرده باشد، بايد در سير ‏تكامل آن شك كرد."‏

به گزارش خبرنگار ادوار نيوز وي سپس ادامه داد: "متأسفانه اكنون بديهي‌ترين نشانه‌هاي‎ ‎بدويت در جاي جاي ‏جهان ديده مي‌شود و كساني كه نقشي در تصميمات دولت‌ها ندارند همان‎ ‎قربانيان جنگ خواهند بود."‏

بني اعتماد تصريح کرد: "هنوز ترکش هاي جنگ ايران و عراق در تن مردم ما باقي است وبايد هشداري جدي داد ‏كه قيمت پيروزي در هيچ زمينه‌اي معادل‎ ‎جنگ نخواهد بود."‏

‎براي جلوگيري از جنگ، غني سازي بايد متوقف شود‎

ابراهيم يزدي دبير کل نهضت آزادي نيز در همايش"جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري" با بيان اين که جنگ قابل ‏پيش بيني نيست گفت:همه تدارکات براي وقوع جنگ فراهم است ،در مورد عراق هم گزارش هاي آژانس حاکي ‏از نبود سلاح اتمي در عراق بود اما انگليس وامريکا تصميم خود را عملي کردند.‏

يزدي با ذکر اين نکته که امريکا توانسته است اجماع جهاني را در مورد ايران به دست بياورد ادامه داد:امروزه ‏در سطح جهاني اين اجماع وجود دارد که ايران بايد غني سازي را متوقف کند . ‏

دبير کل نهضت آزادي هزينه جنگ ايران وعراق را بسيار بيشتر از جمع صادرات نفتي دو کشور در آن سالها ‏خواند و جنگ احتمالي ايران و امريکا را به مراتب وحشتناک تر از آن ارزيابي کرد.‏

وي سپس تصريح کرد :ما به عنوان ايرانياني که با جنگ مخالفيم مي دانيم که چه پيش خواهد آمد و مي دانيم که ‏براي اولين بار به طور جدي تماميت ارضي ما در خطر قرار گرفته است .‏

يزدي دو راه را براي جلوگيري از کوفتن بر طبل جنگ پيشنهاد داد: نخست پذيرش بسته پيشنهادي و پذيرفتن ‏تعليق غني سازي که باعث خلع سلاح شدن امريکا خواهد شد و ديگري را حضور در جنبش ضد جنگ و نشست ‏ملي صلح خواند.‏

دکتر حسين رفيعي از فعالان سياسي نيز در اين نشست با بيان اين که مسئولان احتمال جنگ را تنها يک تبليغ ‏رواني مي دانند گفت: آنها (مسئولان) پرونده هسته اي را بسته شده مي خوانند اما تحديد ان جي اوها، احزاب و به ‏زندان افکندن فعلان مختلف سياسي اجتماعي را انجام مي دهند و ظاهرا از انقلاب مخملين مي ترسند.‏

وي سخن گفتن ار جنگ را حق همه مردم دانست و حق زيستن در خانهو کاشانه خود را حق ايرانيان دانست و ‏تصريح کرد که شواهد زيادي براي وقوع جنگ موجود است .‏

وي سپس با ذکر شواهد ودلايل متععد و آمار و ارقام در خصوص جنگ عراق و امريکا خطاب به امريکايي ها ‏گفت: همه مشکلات ما از شماست، شما در سال 1332 عليه دولت آن بزرگمرد(مصدق) کودتا کرديد و اگر ‏گذاشت بوديد او کارش را مي کرد سرنوشت ما اين چنين نبود .‏

رفيعي در ادامه با تاکيد بر اين که اگر حکومت ايران اجازه دهد هزاران آدم را مي توان عليه شکل گيري جنگ ‏بسيج کرد اظهار داشت: اگر بتوانيم امپراطوري بزرگ امريکا را به خدمت بگيريم مي توانيم مقابل آن بايستيم.‏

‎مي خواهيم که سپيد باشند‎

هم چنين در اين نشست سيمين بهبهاني به قرائت شعري پرداخت. بهبهاني سخنان خود را اينگونه آغاز كرد‎ : "‎مي ‏خواهيم سپيد باشند، مي خواهند كه نباشند، مي خواهند كه سياه باشن،‎ ‎مي كوشيم كه نخواهند ، چه چيز را افق را‎ ‎‎..."‎

او در ادامه با اشاره به حوادث دوران زندگي 80 ساله خود كه در آن چندين‏‎ ‎جنگ را تجربه كرده است، گفت: ‏‏"حال در هنگام 81 سالگي به خود مي گويم، آيا‏‎ ‎بازهم مي خواهيم نشان خاكستر شدن جوانان و شهيدان خود را در ‏يك دكمه ذوب‎ ‎شده بجوئيم. آيا مي خواهيم بر سر مزار فرزندان خود بگرييم .آيا مي خواهيم‎ ‎آنچه را كه داريم با ‏خاك يكسان كنيم .آيا عقل اجازه مي دهد كه اين كار را‎ ‎انجام دهيم"‏‎ . ‎

بهبهاني در ادامه افزود : "من مي انديشم كه جنگ افروزان بزرگ ترين گناه را مرتكب مي شوند‎.‎‏"‏

در بخش ديگري از جلسه، عباس معارفي نماينده كانون صنفي معلمان ايران با طرح اين سئوال كه چه‎ ‎كنيم تا پس ‏از اين شاهد جنگ نباشيم، راه حل خود را چنين ارائه داد: "بايد از‎ ‎انباشت ثروت وقدرت در دست يك نفر يا يك ‏حزب خاص جلوگيري شود يعني با توسعه‎ ‎دموكراسي جلوي اينكار گرفته مي شود‎. ‎‏"‏

بايزيد مردوخي اقتصاد دان وعضو جبهه متحد خلق كرد سخنران ديگر اين مراسم‏‎ ‎بود كه سخنان خود را با كمياتي ‏در مورد جنگ ايران وعراق وآثار اقتصادي آن‎ ‎بيان كرد. او گفت: "تجاوزگر براي شروع جنگ نياز به توجيه ‏قانوني وبين‎ ‎المللي ندارد ." براين اساس او به يك نمونه بارز يعني مساله كامبوج اشاره‎ ‎كرد. او در تحليل اثرات ‏جنگ سه نوع خسارت را قابل بحث دانست كه دو نوع‎ ‎ازآن قابل سنجش و يك نوع آن تا كنون غير قابل سنجش ‏بوده است. اين استاد‎ ‎دانشگاه به خسارت مستقيم و غير مستقيم اشاره كرد و در توضيح خسارت نوع سوم‎ ‎گفت: از ‏بين رفتن انسانها كه از آن بعنوان خسارت انساني ياد مي كنيم به‎ ‎لحاظ از بين رفتن متخصص هاي كشور و ‏عواطف، قابل ارزيابي نيست. او در ادامه‎ ‎به هزينه هاي هر سال جنگ 8 ساله ايران وعراق كه حدود چهار ‏ميليارد دلار‎ ‎بوده است اشاره كرد كه 50 درصد درآمد حاصل از نفت ايران را بخود اختصاص‏‎ ‎داده بود. او در ‏ادامه به بودجه دفاعي جهان اشاره كرد و از جنگ بعنوان يك‎ ‎صنعت جهاني ياد كرد. مردوخي با طرح اين نظر ‏كه جنگ خانمان برانداز است به‎ ‎آثارمين نيز اشاره و خسارت انساني ناشي از مين را با توليد ناخالص ملي‎ ‎ارزيابي كرد‎.‎

‎قطعنامه کانون مدافعان حقوق بشر‎

در پايان اين مراسم قطع نامه کانون مدافعان حقوق بشر خوانده شدکه متن آن به اين شرح است :‏

رويدادهاي تاريخي نتيجه طرح ها و دستاوردهاي آگاهانه ي بشر بوده است .از اين رو کميته موقت صلح پيشنهاد ‏مي کند ،نشستي براي تشکيل شوراي ملي صلح به عنوان جنبش اجتماعي صلح دوستان ايران جهت مقابله با ‏خطرهاي تهديد کننده ي صلح در ايران تشکيل شود.‏

بي ترديد شوراي ملي صلح مي تواند با همبستگي با همه جنبش هاي صلح طلب جهان ،صداي صلح دوستي مردم ‏ايران را به گوش همه ي جهانيان برساند ،تا خطرات تهديد کننده صلح را محدود کند .‏

ما بر اين باوريم چنين شورايي مي تواند هرگونه عمل تهديد کننده ي صلح از جانب نيروهاي خارجي را محکوم ‏نموده و از جمهوري اسلامي بخواهد با پذيرش قطع نامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد وعمل به تعهدات و ‏ميثاق هاي بين الملل زمينه ي تهديد صلح را از ميان بر دارد .‏

بديهي است تامين حقوق مدني مردم ايران ،شرط اساسي براي داشتن ايراني آزاد، آباد و مستقل خواهد بود .‏

 

نشست سراسری دفتر تحکيم وحدت
سخنرانی عليجانی
امروز مسئله اصلی کشور
نه انتخابات، بلکه خطر جنگ است!

 
 
 
 

 

نشست سراسری اتحاديه دانشجويی دفتر تحكيم وحدت از صبح ديروز در دفتر نشريه نامه آغاز بكار كرده است. اين نشست با شركت فعالان سياسی، روشنفكران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجويان دانشگاههای شهرهای مختلف كشور و با سخنان محمد هاشمی دبير تشكيلات تحكيم  آغاز شد.

رضا عليجانی سردبير نشريه توقيف شده "ايران ما" و از جمله چهره های ملی مذهبی ايران دراين نشست گفت: تا زمانی كه خط قرمز زندان برای بسياری از فعالين سياسی وجود دارد و آنها دفاع از آزادی و دموكراسی را تا جايی انجام می دهند كه هزينه زندان برای آنان تحميل نشود، جنبش دموكراسی خواهی به نتايج مورد نظر نخواهد رسيد. امروز دانشجويان را از خانه خود به بيرون رانده اند و دانشجويان همانند فلسطينيان كه از سرزمين خود رانده شده اند از دانشگاه به بيرون رانده شده اند. عليجانی با اشاره به بحث های معطوف به انتخابات گفت برخوردهای مختلف با مبحث انتخابات همانند شركت، حمايت،‌ ارائه ليست و يا عدم شركت بر پايه ی يك پيش فرض استراتژيك كه همان اصلاحات است شكل می گيرد.
عليجانی حفظ روابط جمعی را مهم ترين اولويت در ورود به بحث انتخابات دانست و گفت در سال 84 اجماع نسبی در جنبش دانشجويی در خصوص انتخابات وجود داشت.  و امروز تكثر در ديدگاه دانشجويان نسبت به انتخابات اگر موجب ايجاد شكاف و اختلاف در تشكيلات تحكيم گردد ضربه جدی برای آن خواهد بود.

قوه مقننه اکنون به سه لايه مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت تقسيم شده و مجلس شايد نسبتی يك به هجده از قدرت سياسی را در اختيار داشته باشد.

عليجانی به تجربه منفی اقليت ناكارآمد در مجلس و شورای شهر اشاره كرد و نحوه عملكرد اقليت اصلاح طلب مجلس هفتم را حتی ضعيف تر از جناح راست دربرابر دولت دانست.

 
البته مسئله انتخابات امروز مسئله اصلی كشور نيست. امروز مسئله ی هسته ای و خطر جنگ مهمترين مسئله ی كشور است. عليجانی در اين راستا به ديدار مهندس سحابی و محمد خاتمی اشاره كرد و گفت مهندس سحابی در اين ديدار انتقاد وارده به خاتمی را مبتنی بر در نظر گرفتن مصحلت نظام مهمتر از مصلحت ايران دانست. عليجانی گفت بايد به صورت صريح وارد نقد وضعيت ايران در سطح بين المللی شد و خطوط قرمز را كنار گذاشت.

 
 

تهديدات داخلي از نظر سپاه

فمينيسم، شيطان پرستي، تصوف، فقر، فساد، تبعيض - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]

‏‏sepah.jpg

اسفنديار صفاري

دفتر سياسي سپاه پاسداران در گزارشي از "آسيب ها و تهديدهاي پيش رو"ي جمهوري اسلامي که طي 2 هفته ‏اخير در اختيار "هاديان سياسي" اين نيرو قرار گرفته، اعلام کرد "جريانات فرهنگي فعال در كشور از ‏ظرفيت‌هاي آسيب ساز و تهديدساز بنيادهاي فكري نظام برخوردارند". ‏

اين گزارش "فمنيست ها"، "طرفداران پلوراليزم ديني"، "دراويش و اهل تصوف"، "جريان تجدد گراي افراطي"، ‏و "بهائيان" را در کنار "شيطان پرستان" قرار داده و تاکيد کرده که اين جريان ها براي حکومت فعلي "تهديد ‏ساز"ند. اين گزارش همچنين از سازمان هاي غير دولتي(‏NGO ‎ها) به عنوان "مهم‌ترين عامل براي كليد زدن ‏نافرماني مدني" نام برده است. ‏

‎جوانان غرب زده اند‎

در اين گزارش با اشاره به اينکه‎ ‎‏"فقر، فساد و تبعيض؛محوري‌ترين نقطه ضعف فرهنگي-اجتماعي موجود" در ‏سيستم حکومتي ايران است، تاکيد شده که مثلث فقر، فساد و تبعيض علت "وجود و بقاي يك سري ناهنجاري‌هايي ‏است كه به يك تهديد براي نظام اسلامي تبديل شده و برغم تاكيدات مكرر مقام رهبري همچنان مشهود است و ‏بستري مناسب براي نفوذ مخالفان جمهوري اسلامي به شمار مي‌رود". ‏

اين گزارش "شكل‌گيري گرايشات غيرهمسو با فرهنگ عمومي كشور در مراكز آموزشي و يكسري محافل ‏روشنفكري" راعامل "تسريع اشاعه فرهنگ غربي و غرب گرايي در سطوح مختلف" خوانده و هشدار داده که ‏‏"غرب به عنوان الگوي رفتاري جماعتي از جوانان" در آمده است. ‏

در گزارش دفتر سياسي سپاه با ابراز نگراني از "تغيير گروه هاي مرجع" در ايران به عنوان "يک آسيب مهم ‏ديگري که جمهوري اسلامي با آن مواجه است" ياد و تاکيد شده که "اگر تا قبل از اين رفتارهاي مردم به ويژه ‏جوانان را نهادها و شخصيت‌هاي موجه مذهبي و سياسي و فرهنگي تشكيل مي‌داد اكنون جابجايي جدي در ‏گروه‌هاي مرجع صورت گرفته است".‏

‏"آسيب هاي اجتماعي" يکي ديگر از مواردي است که در اين گزارش از آن به عنوان "نقاط ضعف جمهوري ‏اسلامي" ياد شده و در مورد آن آمده: "اگرچه افزايش جمعيت جوان در بروز اين نوع نابهنجاري موثر است لكن ‏خروج اين مساله از حد طبيعي خود مي‌تواند آسيب‌هاي ديگري متوجه نظام نمايد". ‏

در همين گزارش تاکيد شده که: "براساس گزارش‌هاي موجود جوانان بيشترين قشر در زندان‌هاي ايران را تشكيل ‏مي‌دهند كه عمدتا دچار لغزش‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي شده‌اند" و "گسترش اعتياد در سطوح پايين جامعه يعني قشر ‏جوان، نگراني‌هاي جدي را در ميان مسئولان ايجاد كرده است". ‏

‎جريان هاي فرهنگي‎

با اين همه در گزارش دفتر سياسي سپاه ريشه "همه" يا بسياري از مشکلات و تهديدها به "فعاليت جريان هاي ‏فرهنگي" مربوط شده تا جائي که تاکيد شده: "جريانات فرهنگي فعال در كشور از ظرفيت‌هاي آسيب ساز و ‏تهديدساز بنيادهاي فكري نظام برخوردارند اگرچه اين جريانات داراي عده و عُده زيادي نيستند اما تحرك و ‏قابليت‌هاي جذب كننده آنها تهديدساز مي‌باشد". ‏

در ادامه اين گزارش با دسته بندي "چندين جريان و گرايش جدي در جامعه ما" از "جريان فمنيستي"، "جريان ‏کثرت گرائي يا پلوراليزم ديني"، "جريان تجدد طلب افراطي"، "جريان تصوف گرائي"، "جريان بهائيت" در کنار ‏‏"شيطان پرستان"، و "گروه هاي رپ، متال يا هوي متال، و راک" نامبرده اند و همه اين ها "داراي خصوصيات ‏مشترک" و "تهديدساز بر عليه جمهوري اسلامي" معرفي شده اند. ‏

نويسندگان گزارش دفتر سياسي سپاه شرح کوتاهي هم براي هر يک از "جريان ها" نوشته اند. از جمله در تعريف ‏جريان فمنيستي نوشته اند: "جريان فمينيستي نيز در سال‌هاي اخير رشد قابل توجهي داشته است و تحت عنوان ‏فمينيسم اسلامي نيزاز خود ياد مي‌كنند بحث كنوانسيون رفع تبعيض زنان سازمان ملل را اينها در ايران به جد ‏دنبال مي‌كنند". ‏

براي دراويش و اهل تصوف نيز نوشته اند: "جريان تصوف گرايي؛عرفان‌هاي صوفي مسلك داراي گرايش‌هاي ‏مختلف هستند: عرفان سرخ پوستي، عرفان‌هاي شرقي مانند بودائيسم، هندوئيسم، تاتوئيسم و عرفان‌هاي بومي مانند ‏ذهبيه، خاكسار، گنابادي و شاه‌نعمت‌اللهي از جمله گرايش‌هاست اگرچه اين جريانات دين ستيز نيستند لكن انحرافات ‏ديني آنها مبرهن است". ‏

در گزارش دفتر سياسي سپاه درباره "جريان كثرت گرايي يا پلوراليزم ديني" هم آمده: "اينها مدعي‌اند كه تمام ‏اديان الهي و بشري حق هستند. اين جريان در عين حال رويكرد نقد تفكر اسلامي و شيعي را به شدت دنبال ‏مي‌كنند". ‏

در گزارش مزبورهمچنين تاکيد شده که "جريان تجددگرايي افراطي، كه از دوره مشروطيت ‏‎آغاز شد، ‌در شرايط ‏كنوني كشور نيز داراي نفوذ در مراكز علمي و دانشگاهي و ساير حوزه‌ها شده‌اند". ‏

در اين گزارش از بهائيان نيز به عنوان يک تهديد براي جمهوري اسلامي نامبرده شده و در مورد آنان نوشته شده: ‏‏"جريان بهائيت اگرچه در دوران رژيم سابق فعاليت گسترده در عرصه‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي داشتند ‏اما در حال حاضر در حال رشد هستند". ‏

در گزارش دفتر سياسي سپاه در توصيف گروه هاي موسيقي رپ به عنوان "خرده فرهنگ" در کنار "گروه هاي ‏متال يا هوي متال، و راک" آمده است: "وجه مشترك همه اين گروه‌ها ايدئولوژي نهيليستي [پوچ‌گرايي] بي‌معنايي، ‏بي‌هدفي، است دومين وجه اشتراك انحرافات جنسي و اخلاقي است. اين گروه‌ها دين را مانع فعاليت خود مي‌دانند ‏به همين جهت يكي ديگر از وجوه آنها دين‌ستيزي است". ‏

در اين گزارش همچنين از پيدايش "گروه هاي شيطان پرست" ياد و ادعا شده که اين شيطان پرستان "مروج شر و ‏گناه و معصيت در جامعه هستند و اعمال و رفتار شيطان را تاييد مي‌كنند اين جريان نيز كاملا با دين در تعارض و ‏تضاد است". ‏

‎تهديد اينترنت، کتاب، ‏NGO
‎ ‎
در گزارش دفتر سياسي سپاه "کتاب"، "انتشار مقاله"، "سايت هاي اينترنتي" و "وبلاگ نويسي" به عنوان ‏ابزارهاي "جريان هاي تهديد ساز براي جمهوري اسلامي" معرفي شده اند. اين گزارش تاکيد کرده: "كليه جريانات ‏فوق به طرق مختلف به دنبال جذب جوانان مي‌باشند و براي اينكه مباني خود را ترويج نمايند متوسل به انتشار ‏كتب و مقالات و ايجاد سايت اينترنتي و وبلاگ‌نويسي شده‌اند". ‏

‏"ماهواره و اينترنت" نيز در اين گزارش به عنوان عامل تغيير گروه هاي مرجع از "مذهبيون موجه" به گروه ‏هاي "غير موجه" معرفي شده است. ‏

‏"سازمان هاي غير دولتي ياNGO ‎ها" در گزارش دفتر سياسي سپاه به عنوان "عامل چالش سازماني" و ‏‏"مهمترين عامل براي کليد زدن نافرماني مدني" معرفي و نسبت به فعاليت آن ها هشدار داده شده است. اين ‏گزارش تاکيد کرده: "يكي از برنامه‌هايي كه گروه‌هاي داخلي از يك سو و جريانات خارجي درصدد ايجاد و توسعه ‏آن جهت پيشبرد اهداف سازماني و حزبي خود هستند، سازمان‌هاي غيردولتي و به اصطلاح ‏NGOها است. ‏اگرچه ‏NGOها في‌نفسه ابزار مناسبي براي كارآمدي نظام مي‌باشد اما به جهت كاركردهاي قابل توجه آنها، مورد ‏توجه احزاب و جريانات سياسي دگرگون طلب در سال‌هاي اخير قرار گرفت". ‏

در ادامه اين گزارش با اين ادعا که "گفته مي‌شود آمريكا از طريق تقويت ‏NGOها توانست حكومت ساندنيست ها ‏در نيكاراگوئه را سرنگون نمايد و يا يكي از پايه‌هاي انقلاب‌هاي مخملين در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان، ‏نهادهاي ‏NGO‏" را بريزد، آمده است: "رويكرد فزاينده گروه‌هاي سياسي، به ويژه مخالفان، به چنين نهادهايي ‏مي‌تواند اين نهادها را در اينده به عنوان پايگاهي تاثيرگذار بر عرصه سياسي تبديل نمايند". ‏

گزارش دفتر سياسي سپاه در نهايت سازمان هاي غير دولتي را به ابزاري براي براندازي دانسته و تاکيد کرده ‏است: "ناگفته پيداست كه استراتژي نافرماني مدني يا مقاومت مدني در شرايط جديد سياسي ايران بيش از پيش ‏مورد توجه مخالفان نظام مي‌باشد و ‏NGO‏ ها مهم‌ترين عامل براي كليد زدن نافرماني مدني تلقي مي‌شود". ‏

‎توطئه اي به نام حقوق بشر‎

در گزارش دفتر سياسي سپاه در مورد "چالش‌هاي انديشه‌اي" پيش روي جمهوري اسلامي نيز آمده: "چالش‌هاي ‏انديشه‌اي معطوف به عرصه سياست سابقه طولاني دارد و در سال‌هاي اخير بيشترين حجم چالش‌ها را به خود ‏اختصاص داده است. اين نوع چالش در آينده نيز از سوي عوامل و جريانات فكري مختلف [داخل و خارج] با ‏شدت و حدّت بيشتري پي‌گرفته خواهد شد". ‏

اين گزارش با اين توصيف که چالش‌هاي انديشه‌اي زيرساخت‌هاي سياسي نظام را نشانه گرفته است، تاکيد کرده ‏که: "چالش‌هاي فكري در زمينه حكومت ديني، ولايت فقيه، آميختگي دين و سياست، قانون اساسي، جمهوريت و ‏اسلاميت، اصول اساسي انقلاب، انديشه‌هاي امام و بخشي از تحركات گروه‌هاي دگرگون‌طلب است". ‏

‏"حقوق بشر" نيز در گزارش دفتر سياسي سپاه بخشي از "تحرکات گروه هاي دگرگوني طلب" معرفي شده و در ‏مورد آن تاکيد شده که: "اين جريانات در كنار اين نوع شبهات سياسي سعي خواهند كرد، موضوعاتي همچون ‏حقوق بشر در آينده را با استفاده از همه امكانات و زمينه‌ها به عنوان يك مسئله اصلي نظام تبديل نمايند". ‏

دفتر سياسي سپاه "تشكيل جبهه دمكراسي و حقوق بشر خواهي" را که مصطفي معين و برخي از گروه هاي ‏اصلاح طلب در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 84 مطرح کردند را نيز به عنوان يکي از تحرکات گروه ‏هاي دگرگوني طلب در داخل معرفي کرده و در مورد آن نوشته است: "تشكيل جبهه دمكراسي و حقوق بشر ‏خواهي در داخل و توصيه‌ها و برنامه‌هايي كه از خارج در حال انجام مي‌باشد چشم انداز اين موضوع را بسيار ‏آشكار كرده است".


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

جایزه بهترین منتقد برای فاطمه رجبی، طنزنوشته ای از م. ف، فرارو

«زیرگذر» م.ف. پايگاه خبری تحليلی فرارو

رأی اعتماد به وزرا
بالاخره جلسه رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهورِ محترم و محبوب و دولتی برای وزارتخانه‌های نفت و صنایع‌ومعادن برگزار شد. در این جلسه که ابتدا با سخنان احمدی‌نژاد (همان رئیس‌جهمور محترم و محبوب و مردمی) شروع شد، معلوم شد که آقایان محرابیان و نوذری از بچه‌های مخلص و متعهد هستند و به این خاطر شایسته احراز مقام وزارت.

بعدا نوبت به نمایندگان موافق و مخالف رسید که هر کدام حرف‌هایشان را زدند، ولی از همه بهتر آقای سرافراز یزدی صحبت کرد که چند دقیقه از وقتش را به خواندن دعای حضرت رضا به شیوه مداحی گذراند. نماینده مشهد با اشاره به موافقان که مدعی بودند در مدت سه ماه سرپرستی محرابیان بر وزارت صنایع، 89 طرح بزرگ و انقلابی تهیه شده‌است، آن داستانی را یادآوری کرد که یک قاضی برای متهمی هزار ضربه شلاق حکم داد. متهم هم خندید و گفت یا شما حساب نمی‌دانید و نمی فهمید هزارتا چقدر است و یا تا به‌حال شلاق نخورده‌اید! بعد هم رو به آقای محرابیان گفت یا شما حساب نمی‌دانید و یا معنای طرح بزرگ و انقلابی را نمی‌فهمید. (به قول خودمان، آقای سرافراز گفت "یه چیزی بگید بگنجه!").

بعد هم آقای نصیری نماینده گرمی که گویا سوابق برادر محرابیان را از استانداری اردبیل درآورده‌بود، به طعنه گفت که لابد منظور آقای احمدی‌نژاد از "علم‌وصنعت" که می‌گویند آقای محرابیان را از دانشگاه علم‌وصنعت می‌شناسند، همان استانداری اردبیل است که محرابیان دوره سربازی خود را در آن‌جا خدمت می‌کرده. بعد هم این آقای نصیری گفت محرابیان در آن موقع یک فروشگاه را تحویل می‌گیرد که وقتی با پایان دوره خدمتش آن را تحویل می‌دهد، یک سوم مواد آن‌جا خراب و تاریخ‌مصرف‌گذشته بودند که احتمالا با این حرف بسیاری از نمایندگان قانع شدند که آقای محرابیان یک سروگردن از بسیاری از اعضای هیئت دولت فعلی بالاتر است و باید به او رأی مثبت بدهند. (چون "فقط" یک سوم را خراب و فاسد کرده‌بوده‌است!)

در مورد آقای نوذری اما حرف‌وحدیث کم‌تر بود و گویا همه به تب راضی شده‌بودند. در انتها هم دوباره رئیس‌جمهور محترم و مردمی از وزرای پیشنهادی دفاع کردند و به‌خصوص در مورد آقای محرابیان گفتند "چه چیزی از این بهتر که این دولت شرایطی را فراهم آورده که یک بچه بسیجی به وزارت برسد؟"

بعد از استدلال‌های کوبنده آقای احمدی‌نژاد رأی‌گیری شد، و هر دو وزیر پیشنهادی رأی آوردند و به خیروخوشی به وزارتخانه‌هایشان برگشتند. کلاغه هم به خونه‌ش نرسید!



سایت تابناک که هیچ ارتباطی با مرحوم بازتاب ندارد، باز هم از دیوار کوتاه کتاب، به وزارت ارشاد صفار هرندی حمله کرد. بهانه این‌بار انتشار کتابی به نام " دلبرکان غمگین من" بود از گابریل گارسیا مارکز که گویا در آن از روابط فراافلاطونی(!) پیرمردی با روسپیان، توصیفات زیادی شده‌بود و گردانندگان تابناک معتقد بودند انتشار چنین کتابی در هنگام وزارت صفار هرندی (سردبیر سابقِ کیهانِ برادر حسین) که قبلا بارها به خاطر کتاب‌هایی کم‌اشکال‌تر، بعضی از البسه وزارت ارشاد اصلاح‌طلبان را بادبان کرده‌بودند، فاجعه است.

صفار هرندی هم که گویا دیگر حال‌وحوصله گلاویز شدن با بروبچه‌های تابناک (که هیچ ربطی با بروبچه‌های بازتاب ندارند و آن‌ها هم هیچ ربطی به محسن رضایی نداشتند!) را ندارد، فورا دستور داد که کتاب را جمع‌آوری کنند و با مدیری که مجوز انتشار آن را هم صادر کرده، برخورد شود. خبر خوش دیگر این‌که آقای صفار بدعت جدیدی گذاشته و گفته که باید با انتشاراتی که درخواست مجوز برای این کتاب کرده و مجوزش را وزارت ارشاد صادر کرده، هم برخورد شود.

یعنی ممکن است از این به بعد مدیران انتشاراتی‌هایی را ببینیم که به جرم درخواست مجوز انتشار، برای کتابی که چاپ نشده، آفتابه به گردنشان انداخته‌اند؟!

شهر در امن‌وامان...
درست همان روزی‌که آقای احمدی‌نژاد با تلویحِ منجر به تصریح در جمع دانشجویان علم‌وصنعت (که بدون خبر قبلی، از ساعت 6 صبح در سالن اجتماعات آن‌جا ازدحام کرده‌بودند) از جاسوسان هسته‌ای که قبلا جزو مسئولان و اعضای تیم مذاکرات هسته‌ای بوده‌اند سخن گفت و از فشارهای بعضی از مقامات برای رهایی آن‌ها از زندان حرف زد، "موسویان"، بلندپایه‌ترین مسئول در پرونده هسته‌ای که به جرم جاسوسی بازداشت و بعدا آزاد شد، در یک همایش رسمی کنار هاشمی، نشست و گل گفت و ان‌شالله گل شنید.

رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام بار دیگر گفت: "خطر هست و جدی هم هست." آقای الهام، همسر خانم رجبی و دارای شغل دیگر هم باز تأکید کرد که خطری وجود ندارد. احمدی‌نژاد به وزیر اطلاعات گفت با هیچ‌کس رودربایستی نداشته باشید و محسنی اژه‌ای هم رسما و با ذکر نام "موسویان" او را جاسوس خواند. قالیباف بالاخره از خواب زمستانی بیدار شد و نسبت به وضعیت حساس کنونی هشدار داد. محسن رضایی هم هشدار ...
شهر در امن‌وامان نیست، آسوده نخوابید!

جایزه بهترین منتقدان
دولت در آخرین روز از نمایشگاه مطبوعات به منتقدان خود جایزه داد و تعریف جدیدی از "نقد" به عالم ادبیات و ژورنالیسم عرضه داشت. دو نفر از شاخص‌ترین منتقدانی که در این مراسمِ جایزه‌گیرون به‌عنوان الگو معرفی شدند، حسین شریعتمداری و کاظم انبارلویی بودند. به‌جز کیهان، رسالت و خبرگزاری فارس تقریبا تمام مطبوعاتی‌های دیگر، به این جوایز اعتراض کردند که همان‌طور که حدس می‌زنید از حسادت و نظرتنگی‌شان بود.

محمدجعفر بهداد، معاون ارتباطات و اطلاع‌رساني دفتر رياست‌جمهوري، در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس (پس انتظار دارید کجا؟) در مورد سخنان عباس سلیمی نمین (پس انتظار دارید کی؟ بنده؟) که به این جایزه و جایزه‌بگیران و جایزه‌بدهان اعتراض کرده‌بود، گفت: «از نظر دولت نهم، نقد بايد واجد سه ويژگي رعايت انصاف، ادب و اثرگذاري يا سازندگي باشد.»

ضمن تایید گفته‌های آقای بهداد، از این رو من پیشنهاد می‌کنم حتما نام خانم فاطمه رجبی هم به فهرست منتقدان "باانصاف، باادب و تاثیرگذار" اعلام‌شده، اضافه شود. کی گفته ادب و انصاف و تاثیر خانم رجبی از آقایان شریعتمداری و انبارلویی کم‌تر است؟

جشنواره سوتی‌ها
حالا که حرف خانم رجبی و تاثیرگذاری و این حرف‌ها شد واجب است اشاره‌ای داشته‌باشیم به مصاحبه اخیر خانم رجبی با نشریه چارقد که انصافا به‌اندازه یک بمب هیدروژنی، تاثیر داشته‌است. در این مصاحبه که گویا با خبرنگار نشریه الکترونیکی "چارقد" (پس انتظار داشتید چی؟ روسری؟!) انجام شده، تقریبا به اندازه یک هواپیمای ایرباس آ380، سوتی‌های بامزه صادر شده‌است که به‌صورت تلگرافی این‌ها هستند:

ـ جهش خانم رجبی از سال هشتم مدرسه به دانشگاه
ـ دیدار هرروزه خانم رجبی با پسرشان که در ایران نیست
ـ برکت اجباری برای سر کردن چادر از سه‌سالگی
ـ شرط "تربیت وابسته به دین" برای انتخاب عروس
ـ خلق‌وخوی بسیار لطیف و روحیه کاملا زنانه خانم رجبی
ـ کفش واکس زدن خانم رجبی
ـ نگاه فقهی حافظ و سعدی
ـ کتاب نخریدن به خاطر داشتن کتابخانه
ـ انزوای کامل خانم رجبی از اینترنت به‌طوری‌که حتی سایت خودشان را هم نمی‌بینند
ـ خواندن مجلات توفیق و گل‌آقا توسط خانم رجبی
ـ عدل مطلق بودن ایشان
...

که توصیه می‌کنم این جشنواره سوتی‌پراکنی را با مراجعه به اصل این مصاحبه، و یا گلچینی که عصرایران فراهم کرده از دست ندهید.

زیرگذر
هیچ فکر کرده‌اید نوشتن طنز در مورد کارها و حرف‌های طنزآمیز چقدر سخت است؟!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

دختري که مي خواست همه سيب ها را بچيند

دستگيري مريم حسين خواه - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

havva.jpg

مريم کاشاني
m.kashani@roozonline.com

دستگيري گسترده فعالان جنبش زنان، به مريم حسين خواه، روزنامه نگار و از مسئولين سايت زنستان رسيد. او ديروز ‏در حاليکه براي بازجويي فراخوانده شده بود، با حکم بازداشت روانه اوين شد. ‏

مريم حسين خواه يک هفته پس از توقيف سايت زنستان احضاريه اي از وزارت اطلاعات دريافت کرد که در آن از وي ‏خواسته شده بود روز شنبه، ۲۶ مهرماه، خود را به دادسراي ويژه امنيت تهران معرفي کند. به گفته شهاب ميرزايي، ‏همسر خانم حسين زاده "مريم در روز مقرر خود را به دادسرا معرفي کرد و پس از چهار ساعت بازجويي از او ‏خواسته شد دوباره در روز يکشنبه، ۲۷ آبان، به آن دادسرا مرجعه کند."[راديو فردا] و يکشنبه ديروز بود که بازداشت ‏وي را به همراه داشت. ‏

مريم حسين خواه در سال ۸۵ نيز به همراه ۳۲ تن ديگر از زنان در جريان اعتراض مسالمت آميز به دادگاه چند تن از ‏فعالان حقوق زنان، بازداشت شد و چهار روز در زندان اوين به سر برد. وي از آن به بعد با اتهامي روبه رو بود که اين ‏روزها اتهام بسياري ديگر نيز هست: تشويش اذهان عمومي، تبليغ عليه نظام و نشر اکاذيب. ‏

همسر مريم حسين خواه در مورد اين اتهامات مي گويد: "مريم و دوستانش در سايت هاي زنستان و تغيير براي برابري، ‏مطالب اجتماعي و غير سياسي مي نوشتند. آنان براي برابري حقوق مردان و زنان تلاش مي کنند که دربسياري از ‏کشورهاي جهان، از جمله در کشورهاي عربي، تحقق يافته است و حتي مراجع تقليد در ايران از آن حمليت مي کنند." ‏

اقداماتي کاملا قانوني و شفاف که به گفته وکيلش نمي تواند مبناي اتهاماتي به منظور بازداشت او و يا ديگران قرار ‏گيرد. ‏

مريم حسين خواه هم در روزنامه اعتماد کار مي کرد و هم در سايت زنستان؛ سايتي که بعد از هفت بار مسدود شدن ‏عاقبت هفته گذشته توقيف شد. پيش از اين توقيف، دادسراي ارشاد تهران با اخطار به شرکت هايي که ميزباني و دامين ‏زنستان از آنها خريداري شده بود و احضار مسئولان اين شرکت ها از آنها خواسته بود فضاي اينترنتي فروخته شده به ‏آن را مسدود کنند. ‏

اما مريم حسين خواه چه مي خواست و چه مي گفت که بايد با پاسخ زندان رو به رو مي شد؟ فريده غائب، از ديگران ‏زنان روزنامه نگار و فعال مدني در پاسخ نوشته است: "مريم حسين خواه را از وبلاگ صورتک اش شناختم. مطلبي ‏نوشته بود درباره فمنيست شدنش و احساس اش از آن. آن روز حرفش به دلم نشست و شدم يکي از خوانندگان وبلاگش. ‏مريم را در ذهن تصويرسازي کرده بودم. دختري هوادار حقوق زنان و مهم تر ازهمه هوادار برابري و انسانيت. تا ‏اينکه من هم شدم خبرنگار حوزه زنان و ديدارهاي پي در پي با خبرنگاران اين حوزه از جمله مريم. هر دو هم در ‏سرويس اجتماعي روزنامه ها کار مي کرديم و هم به عنوان فعال حوزه زنان در جلسات حضور داشتيم. حتي در نوشتن ‏گزارش ها هماهنگ بوديم که کدام نکته را برجسته کنيم. در طرح برخورد با بد حجابي بود که علي رغم ميل باطني مان ‏در طرح مبارزه با بدحجابي حضور يافتيم و حداقل کارمان پرسيدن سئوال هاي انتقادي بود و نوشتن روايت دختران و ‏زناني که به اين جرم دستگير مي شدند. يادم نمي رود آن لحظه دستگيري دختري که پوششي بسيار عادي داشت و ‏اعتراض مريم را در برابر دستگيري دخترک. اشک هاي مريم در تجمع 22 خرداد در ميدان هفت تير و نگراني اش هم ‏درباره سلامتي ديگران در ذهنم مانده است. دوستان همه جزو دستگير شدگان اين تجمع بودند و پي گيري هاي خبري ‏اين تجمع برايم سخت بود. چون هنوز آنقدر به اين دستگيري ها عادت نکرده بودم و اين دلگرمي هاي مريم بود که مرا ‏از انعکاس اخبار دستگيري ها و بازجويي ها و خبرهاي سياه دلسرد نکرد. حالا «حوا» شده وبلاگ نه چندان تازه مريم ‏اما نوشته هايش همان ها هستند و خواسته هايش نيز همان رنگ را دارند. مي دانم که در حوا گزارش هايي را از زندان ‏و بند عمومي زندان زنان خواهم خواند. و مريم مي تواند از فرصت در زندان بودن استفاده کند و به قول بازجوها به ‏زنان زنداني از حقوق زنان بگويد. "[سايت زنستان]‏

اما مريم بيش از اينها مي خواهد؛ همان که بر تارک سايتش، نوشته است: "قد حوا نمي رسيد؛من همه سيب ها را خواهم ‏چيد."‏

maryamhosseinkhah.jpg

درست همانکه با بينش استبدادي و مرد سالار نمي خواند؛ بينشي که حق خواهي را به "تشويش اذهان عمومي" تعبير ‏مي کند و مبارزه مدني را، به "اقدام عليه امنيت ملي." بر همين اساس است که دستگيري مريم حسين خواه، درست ‏اندک زماني پس از صدور حکم زندان و شلاق براي ديگر فعال عرصه زنان، يعني دلارام علي، فعالين عرصه حقوق ‏زنان را به اين باور رسانده که اين تازه آغاز برخوردهاست. و آغاز نگراني هاي جدي. ‏

مي خواهم به دنياي آزاد برگردم

مهرنوش سلوکي سکوت خود را شکست: - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

‏‏مهرنوش سلوکي فيلمساز ايراني الاصل، بعد از شش ماه سکوت، با انتشار نامه اي از تهران، مذاکرات و معاملات پشت پرده را بي ‏حاصل دانست و نوشت مي خواهد به جهان آزاد برگردد و به زندگي عادي خود ادامه دهد. وي روز شنبه در دادگاهي غيرعلني که ‏حتي والدينش هم اجازه شرکت در آن را نيافتند،محاکمه شد. سلوکي در اين دادگاه که 3 ساعت به طول انجاميد،به "تبليغ عليه نظام ‏جمهوري اسلامي" متهم شد. او به تمامي سؤالات قاضي پاسخ داد و در نهايت صدور راي دادگاه به تاريخ نامشخص ديگري ‏موکول گرديد.‏

خانم سلوکي به رغم وثيقه اي که از سوي والدينش در تاريخ 18 مارس 2007 پرداخت شده، همچنان اجازه خروج از ايران را ‏ندارد. او چند ماه پيش به قصد ساختن يک فيلم مستند به ايران رفت و در آنجا دستگير و زنداني شد. پس از آن با قيد وثيقه آزادشد، ‏ولي اجازه خروج از کشور را نيافت. او به موضوع اقليت هاي مذهبي در ايران علاقه مند است و با در اختيار داشتن تمامي ‏مجوزهاي لازم براي توليد يک فيلم، کار خود را در دسامبر 2006 در گورستان هاي يهودي، ارمني و زرتشتي آغاز کرد. او در ‏اين گورستان ها به کشف محل دفن قربانياني پرداخت که در اواخر جنگ ايران و عراق به بهانه اقدام براي سرنگوني حکومت، ‏اعدام شدند. ‏

او در اين باره مي گويد: "در آن زمان، تصميم گرفتم موضوع فيلم خود را تغيير دهم، ولي هيچ گاه تصور نمي کردم اين مشکلات ‏برايم به وجود آيد." ‏

‎دستگيري‎

مهرنوش سلوکي روز 17 فوريه 2007 دستگير و به زندان اوين منتقل شد. او در اين خصوص مي گويد: "من در اتاق مونتاژ بودم ‏که ديدم 5 نفر مسلح به دنبال من آمده اند. آنها بدون هيچ توضيحي کاست هايم را بردند، گذرنامه ام را ضبط و مرا نيز به زندان ‏اوين منتقل کردند." او به مدت يک ماه در بند 209 که مخصوص زندانيان سياسي است و در سلول کوچکي که چراغ آن به طور ‏دائم روشن بود زنداني شد. او مي گويد: "تقريباً هر روز به من مي گفتند بزودي آزاد مي شوم."‏

او مانند ديگر شخصيت هاي دومليتي قرباني توهمات جمهوري اسلامي است. از نظر اين حکومت، تمامي دومليتي ها جاسوس اند ‏و مقامات تلاش مي کنند تا به طريقي رابطه اي بين اين افراد و سازمان هاي خارجي بيابند. سلوکي درخصوص زندانبان هاي خود ‏مي گويد: "آنها به دليل زيبايي تصاويري که در فيلمم برداشته ام به من تبريک مي گفتند و گاهي نام ديگر کارگرداناني را که در ‏آنجا زنداني بودند براي من برمي شمردند."‏

‎آزادي‎

او دو روز مانده به سال نوي ايراني ها به قيد وثيقه اي به ارزش 80 هزار يورو آزاد شد. در آن زمان، گذرنامه اش مسترد شد، ‏ولي همچنان حق خروج از کشور را نداشت. او به مدت 4 ماه سکوت اختيار کرد و حتي به دوستانش به دروغ گفت که در ايران ‏مي ماند تا از مادر بيمارش مراقبت کند. اما پس از اينکه متوجه شد هيچ پيشرفتي در پرونده اش حاصل نشده، با سفارت فرانسه در ‏تهران تماس گرفت و نامه اي به نيکولا سارکوزي، رييس جمهور فرانسه، نوشت. ‏

در حال حاضر در صورتي که از سوي فرانسه اقدام خاصي صورت نگيرد، او بايد به فدراسيون روزنامه نگاران حرفه اي کبک ‏که يک کميته بسيار فعال است و توسط دنيس مک ردي، تهيه کننده، تأسيس شده متوسل شود. مهرنوش سلوکي خود نيز يکي از ‏اعضاي اين فدراسيون است. سازمان گزارشگران بدون مرز نيز در ارتباط با پرونده خانم سلوکي فعال بوده است. ‏

‎حادثه‎

وضعيت مهرنوش سلوکي روز به روز حساس تر مي شود. او روز 29 ژوئيه 2007 توسط يک موتورسوار زير گرفته شد و ‏موتورسوار نيز فرار کرد. اين "حادثه"، که معلوم نيست تصادفي يا عمدي بوده، جراحات شديدي بر مهرنوش سلوکي وارد کرد. ‏جراحاتي که برغم چندين عمل جراحي هنوز بهبود نيافته اند. پزشک او خواستار اعزام وي به اروپا شده، ولي مقامات جمهوري ‏اسلامي از پذيرفتن اين خواسته خودداري کرده اند.‏

او که از آن تاريخ در وحشت و نگراني زندگي مي کند، ترجيح داد به محل سفارت فرانسه که به شکلي محتاطانه موضوع را ‏پيگيري مي کند پناه ببرد. سلوکي مي گويد: "وکيل من در آن زمان مايل نبود مرا همراهي کند. او نمي خواست مشکلي متوجه اش ‏شود." ‏

در اواخر ماه سپتامبر، در کمال ناباوري چنين به نظر رسيد که وضعيت او دارد حل و فصل مي شود. او مي گويد: "پس از صحبت ‏با قاضي و بازنگري پرونده ام، محرز شد که ممنوعيت خروج من از ايران از اعتبار خارج است."‏

‎اميد بيهوده‎

سلوکي که متقاعد شده بود آزادي اش نزديک است، تدارک سفر خود از ايران را ديد، ولي تناقض هاي موجود در دستگاه هاي ‏جمهوري اسلامي را فراموش کرده بود. حبس او در زندان اوين و احضاريه هاي دادگاه، مهلت چهار ماهه اي را که براي اشخاص ‏دومليتي درنظر گرفته مي شود از بين برد. او اکنون بايد اجازه خروج مي گرفت.اما کليه مدارک او طي اين تشريفات مجدداً ضبط ‏شدند. او در اين خصوص مي گويد: "آنها واقعاً با اعصاب من بازي مي کنند." او در ادامه مي افزايد: "تنها ارتباط من با خارج از ‏طريق چت است. در تهران با هيچ کس رابطه اي ندارم، زيرا مردم از اقدامات تلافي جويانه مي ترسند." اين يک ترس منطقي ‏است.‏

اين تنهايي اجباري در روز دادگاه اش [17 نوامبر] نيز به چشم مي خورد. دادگاه وي برگزار شد و اکنون فرصت مختومه شدن ‏پرونده وجود دارد؛ پرونده اي معمولي که بدون دليلي مشخص به شکلي پيچيده و مبهم در آمده است. اکنون وقت آن رسيده که ‏مهرنوش سلوکي از امکانات پزشکي لازم در فرانسه برخوردار شود. مهرنوش سلوکي رهبر يک گروه مخالف افراطي نيست،او ‏تنها يک فيلمساز مستقل است که در مقطع دکترا در دانشگاه کبک نيز تحصيل مي کند. ‏

‎نامه مهرنوش سلوکي‎

سلام دوستان عزيز، ‏

من سفارت فرانسه را ترک مي کنم و از همه کساني که در آنجا پذيراي من شدند و مرا حمايت کردند سپاسگزارم. من ديدم که ‏فرانسوي ها به واقع مردمي گشاده رو و مهمان نواز هستند، درست مانند ايراني ها. در سفارت کاملاً آزاد بودم، گويي در فرانسه ‏هستم: بدون هيچ کنترلي مي توانستم با خانواده و دوستانم در ايران، فرانسه و کانادا تماس بگيرم.‏

با اين وجود، سفارت را ترک مي کنم، زيرا ديگر به مذاکرات پشت پرده براي متقاعد کردن دولتمرداني که به راحتي حقوق بشر و ‏حتي قوانين کشور خود را نقض مي کنند اعتقادي ندارم و مطمئنم اين صحبت ها به جايي نمي رسد. ‏

ديگر پس از 8 ماه بازپرسي، رفت و آمد در دادسرا و پرونده اي که تعداد صفحات آن به 400 رسيده، نبايد به آنان اطمينان کرد. ‏آنها از کاه کوه ساختند و اتهام من مشخص شد: " ساخت فيلم تبليغاتي عليه نظام".‏

برغم تمامي وعده هاي داده شده، تحقيقات مسؤولان ايراني در پرونده من تنها يک هدف را دنبال مي کند: نگاه داشتن يک فيلمساز ‏دومليتي براي ايجاد ترس و هراس در ديگران.‏

کساني که مسؤول پرونده من هستند به همان جايي تعلق دارند که مسؤول مرگ زهرا کاظمي، عکاس و خبرنگار ايراني-کانادايي ‏است.او به اقدام عليه جمهوري اسلامي متهم بود. من نيز به داشتن همين انگيزه متهم هستم: قصد ساختن فيلمي در خصوص ‏رويدادهاي سال 1988. از آنجا که اين فيلم هنوز ساخته نشده و وجود خارجي نيز ندارد، وسايل توقيف شده نمي تواند هيچ گونه ‏دليلي براي انگيزه من محسوب شوند. ولي زماني که شخصي داراي دو مليت است، انگيزه او از نظر مسؤولان امر غيرقابل تحمل ‏مي شود…‏

آيا در فرانسه فيلمسازي را که بنابه اهداف شخصي قصد دارد يک پروژه هنري مستقل را به تحقق برساند دستگير مي کنند؟ آيا ‏همين امسال، فرانسه پذيراي فيلمسازان ايراني، چه آنها که زير سلطه حکومت اند و چه آنها که مستقل عمل مي کنند، نشد؟ آيا در ‏جشنواره سينمايي کن براي اين فيلمسازان فرش قرمز پهن نشد؟

دولتمردان جمهوري اسلامي تنها يک استراتژي را دنبال مي کنند: بدتر کردن اوضاع و احوال. آنها حتي قوانين خود را نقض مي ‏کنند؛ چرا که طبق قوانين ايران، "نمي توان يک فرد را بيش از شش ماه ممنوع الخروج کرد". ‏

در مورد من، دستور ممنوعيت خروج از کشور منقضي شده و من از نظر قضايي آزادم و مي توانم ايران را ترک کنم، ولي ‏مسؤولان دولتي که پرونده مرا در دست دارند مي گويند که دستور مافوق، يعني معاون دادستان تهران، لازم است. اما زماني که ‏وکيل من به نزد وي مي رود، او مي گويد پرونده دست او نيست و بايد به قاضي رجوع کنيم. زماني که وکيلم به نزد قاضي مي ‏رود، او مي گويد چون دستور ممنوع الخروج شدن از سوي او صادر نشده، وي نمي تواند آن را ملغي کند. چرا اداره گذرنامه و ‏پليس مرزي دستور ممنوعيت خروج مرا از فايل هاي کامپيوتري خود حذف نمي کنند، در حالي که دوره آن منقضي شده؟

زماني که صحبت از آزادي بيان يک فرد مي شود، من نمي خواهم شاهد مذاکرات پشت پرده باشم. من نمي خواهم ببينم که مورد من ‏در حاشيه نشستي که پيرامون مسايل هسته اي است مطرح شود، زيرا حق آزادي بيان مقوله ديگري است که به طور کامل مستقل ‏از مذاکره و مصالحه مي باشد. اين مقوله اي است که بايد با صراحت در خصوص آن صحبت کرد. ‏

فيلم من توقيف شده، کاست هايم ضبط شده و من با اتهام "قصد ساخت فيلم عليه نظام" روبرو هستم. دادگاه من بر اساس اعترافات ‏‏"فرد تيره بختي" برگزار شد که براي رهايي از زندان اعلام کرد به منظور ساخت اين فيلم از کميسيون حقوق بشر کانادا کمک ‏مالي دريافت کرده است.‏

اکنون زمان واقعيت براي من به صدا درآمده. ‏

سکوت ديپلماتيک... نيکولا سارکوزي چند ماه قبل از انتخاباتش به طور رسمي اعلام کرد: "من مي خواهم رييس جمهور فرانسه ‏اي باشم که مدافع حقوق بشر است. هر بار که زني در گوشه اي از جهان قرباني مي شود، فرانسه بايد به طرفداري از او بپاخيزد. ‏من سرکوب روزنامه نگاراني را که دولت ها مي خواهند دهان آنها را ببندند نمي پذيرم. سکوت کردن در چنين شرايطي يعني ‏شراکت در جرم. من نمي خواهم شريک جرم هيچ حکومت ديکتاتوري باشم."‏

من به خوبي به ياد دارم که او اين اظهارات را در خلال مبارزات انتخاباتي بيان کرد. من تقريباً در همان زمان، از سوي وزارت ‏اطلاعات فراخوانده شدم، يعني همان وزارتخانه اي که گذرنامه فرانسوي مرا توقيف کرد تا بدين طريق ايجاد ارعاب کند.‏

من نيز با نظر آقاي سارکوزي موافقم که نبايد با سکوت خود شريک جرم يک حکومت ديکتاتوري شويم، به ويژه زماني که مسأله ‏دفاع از آزادي بيان مطرح است؛ ولي فکر مي کنم پس از رسيدن آقاي سارکوزي به مقام رياست جمهوري، انتظارم از او تا اين حد ‏بيهوده بود.‏

در ماه ژوئن، وزير امور خارجه فرانسه به طور رسمي از دولتمردان ايراني خواست که امکان آزادي و سفر مرا بر اساس ‏کنوانسيون ژنو فراهم آورند. براساس اين کنوانسيون، هر فردي حق دارد که به طور آزادانه رفت و آمد کند. اما با اينکه دولتمردان ‏ايراني از آن تاريخ به وعده هاي خود عمل نکردند و حتي تأکيد کردند که نمي خواهند حقوق شخصي را رعايت کنند، فرانسه نيز به ‏طور عمومي نارضايتي خود را اعلام نکرد. ‏

من همچنين مي دانم نمايندگان فرانسه مورد مرا در ديدارهاي مختلف، از جمله ديدار برنار کوشنر با وزير امور خارجه ايران در ‏نيويورک، مطرح کرده اند. ولي در عين حال من شاهدم که فرانسه همچنان به دنبال يک سازش ديپلماتيک مسالمت آميز است و به ‏هيچ وجه مايل نيست مسأله نقض حقوق بشر توسط حکومت ايران را به طور عمومي مطرح کند.‏

ازطرف ديگر، به خوبي مي دانم که مسؤولان ايراني اطمينان دارند فرانسه اين مسأله را به طور عمومي مطرح نمي کند و آنها نيز ‏هيچ گاه به نشست هاي ديپلماتيک در پشت صحنه وقعي نمي گذارند.‏

من به خوبي سخنان چند ماه پيش يکي از مسؤولان وزارت اطلاعات طي يک تماس تلفني را به ياد دارم: "فرانسوي ها متعهد شده ‏اند که در اين رابطه دخالت نکنند و ما نيز هيچ اهميتي به مذاکرات پشت پرده نمي دهيم." ‏

اگر فرانسه به جاي اعمال فشارهاي ناملموس و ملاحظه کارانه بر مسؤولان ايراني، نارضايتي خود را به طور عمومي از نقض ‏حقوق بشر و نگهداشتن بدون دليل من در ايران اعلام مي کرد، احتمالاً من اکنون در اينجا محبوس نبودم.‏

من مي خواهم ايران را ترک کنم و مجدداً زندگي و امنيت جاني و رواني خود را به دست آورم. من مي خواهم فعاليت هاي حرفه ‏اي خود را از سرگيرم. اکنون ديگر زمان مذاکره و سازش مسالمت آميز نيست، بلکه اکنون بايد حقايق را با صراحت و با صداي ‏بلند اعلام کرد.‏

منبع: ‏www.freesolouki.org
مترجم: علي جواهري

 


 

اعتراض روحانيان سنتي به احمدي نژاد

دفاع از هاشمي در برابر احمدي نژاد - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

محبوبه نيك نهاد

با آنكه برخي محافل سياسي حملات جديد احمدي نژاد و حاميان او به جناح نزديك به هاشمي رفسنجاني را به ‏معناي قدرت گرفتن بيشتر اصولگرايان تندرو در حاكميت جمهوري اسلامي ارزيابي كرده بودند، انتشار ‏موضع‌گيري‌هاي آشكارا ضد احمدي نژاد از زبان يكي از مدرسين برجسته حوزه علميه قم و نيز امام‌جمعه ‏شميرانات نشان مي‌دهد كه حاميان هاشمي در ميان صفوف روحانيت بنا ندارند او را در كشاكش‌هاي سياسي تنها ‏رها كنند.‏

حملات حاميان احمدي نژاد به هاشمي و نزديكان او در روزهاي اخير بار ديگر در سطح علني و رسانه‌اي افزايش ‏يافت. سخنان احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت، نشانه آشكاري از تصميم جناح حامي او براي به چالش كشيدن ‏مهمترين جناح منتقد خود بود. به نحوي كه او در اين سخنراني در حالي كه دانشجويان بسيجي تمام سالن را پر ‏كرده بودند، بار ديگر به مديران دانشگاه آزاد حمله كرد و آنها را به سوء استفاده سياسي متهم نمود.‏

احمدي نژاد در اين سخنراني همچنين به شدت به منتقدان سياست‌هاي هسته‌اي خود حمله كرد و آنها را به همكاري ‏با دشمن متهم كرد. اشاره بي‌نام اما مستقيم او به "جاسوسي" حسين موسويان، معاون مركز تحقيقات استراتژيك ‏مجمع تشخيص مصلحت و از نزديكان هاشمي، طرح دوباره ادعايي بود كه اين بار به درگيري لفظي وزير ‏اطلاعات دولت نهم و مقامات قضايي انجاميد. مقامات دولت احمدي نژاد و رسانه‌هاي وابسته به آنها به صراحت ‏از اتهام جاسوسي براي موسويان سخن مي‌گويند، در حالي كه دستگاه قضايي اين اتهام را قبول ندارد.‏

متهم شدن نزديكان هاشمي به اعمال نفوذ بر قاضي اين پرونده براي تبرئه موسويان از زبان احمدي نژاد، به قدري ‏براي نزديكان هاشمي سنگين بود كه يكي از آنها سكوت را شكست و در اين باره به صراحت حاميان احمدي نژاد ‏را به اعمال نفوذ در جهت عكس متهم كرد. محمد عطريانفر گفت: "اجازه نمي‌دهند قاضي پرونده ايشان رأي تبرئه ‏وي را صادر كند و همچنان پرونده وي را باز نگه داشته‌اند."‏

‎نزاعي با دو سال قدمت‎

كشاكش سياسي بين حاميان هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد در دو سالي كه از رقابت انتخاباتي اين دو در مرحله ‏دوم انتخابات نهم رياست‌جمهوري مي‌گذرد، بارها به اتهام‌زني‌هاي علني و انتقادهاي شديداللحن منجر شده است. ‏اما هر از چندي با پادرمياني‌هايي كه معمولا از سوي رهبر جمهوري اسلامي صورت مي‌گيرد، اين دو براي مدتي ‏نه چندان طولاني به نزاع خود خاتمه مي‌دهند.‏

چندي پيش احمدي نژاد به دخالت رهبر در يکي از موارد اختاف او و هاشمي اذعان كرد. او وقتي در برابر ‏پرسش يكي از دانشجويان حامي خود قرار گرفت كه از او مي‌پرسيد چرا وعده‌هايش درباره برخورد با دانشگاه ‏آزاد را رها كرده است، ناچار شد با بيان نه چندان مبهمي اعتراف كند كه از بالا از او خواسته شده در شرايط ‏بحراني پرونده هسته‌اي، اجازه ندهند مشكلات جديدي براي كشور درست شود.‏

اما به نظر مي‌رسد پادرمياني رهبر نيز باعث حل اختلافات اين دو جناح نشده است، چرا كه احمدي نژاد در ‏سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت بار ديگر وعده داد اصلاح دانشگاه آزاد را در وقت ديگري پيگيري خواهد ‏كرد؛ وعده‌اي كه فرداي آن روز از سوي سخنگوي دولت نهم تكذيب شد!‏

علاوه بر احياي اختلافات با هاشمي، تحليل‌گران برخي علائم ديگر ازجمله جايگزيني سعيد جليلي به جاي علي ‏لاريجاني در جايگاه دبيري شوراي عالي امنيت ملي و نيز انفعال مطلق مجلس هفتم در برابر اقدامات انقلابي و ‏ساختارشكن دولت احمدي نژاد نظير انحلال سازمان مديريت و خلاصه‌سازي لايحه بودجه را هم نشانه قدرت ‏گرفتن بيش از پيش احمدي نژاد در ساختار قدرت جمهوري اسلامي مي‌دانند.‏

با اين حال به نظر مي‌رسد احمدي نژاد اكنون با مانعي جديد و جدي در برابر خود روبرو شده است: روحانيت ‏محافظه‌كاري كه قدرت گرفتن بخش جوان و تندروي جناح اصولگرا در برابر بخش سنتي را برنمي‌تابد و از اين ‏رو، براي حمايت از جايگاه سنتي روحانيت يا ايستادن در برابر قدرت مطلقه راست جديد، به شدت از هاشمي ‏رفسنجاني طرفداري مي‌كند.‏

‎نگراني روحانيت محافظه‌كار از راست تندرو‎

سخنان اخير منتسب به آيت‌الله جوادي آملي و نيز خطبه‌هاي اين هفته امام جمعه شميرانات، دو نمونه از ‏موضع‌گيري‌هاي روحانيت سنتي است كه به رسانه‌ها درز كرده است. اين سخنان نشان مي‌دهد كه اين دو روحاني ‏ارشد محافظه‌كار، هر يك به نحوي نگران آنند كه يكه‌تازي‌هاي احمدي نژاد و حاميان او و نفي مطلق گذشته انقلاب ‏به سرانجام خوبي منتهي نشود.‏

بر اساس سخنان منتسب به آيت‌الله جوادي آملي كه "سايت خبري ايران" آن را به نقل از يک منبع مطلع منتشر ‏كرده، او با انتقاد شديد از دولت احمدي نژاد، گفته است: "اقدامات اخير شما آبروي اسلام و قرآن را به خطر ‏انداخته است." اين عالم مشهور حوزه علميه، اين سخنان را در پاسخ به دعوت مسئولان دولتي نمايشگاه قرآن از ‏وي براي شركت در اين نمايشگاه بيان كرده و درخواست ايشان را نيز نپذيرفته است. اين مقام آگاه، آيت‌الله جوادي ‏آملي را در اين ديدار به شدت عصباني توصيف كرده و از او نقل مي‌كند: "آقابان بهتر است از اقدامات خود ‏خجالت بکشند."‏

بر اساس اين گزارش، آيت‌الله جوادي آملي سپس با انتقاد از حملات دولتمردان جديد به دولت‌هاي پيشين، افزوده ‏است: "مگر دولت هاي قبلي در 28 سال گذشته چه اقدامات اشتباهي انجام داده‌اند که اين گونه دولت نهم روساي ‏پيشين دولت را سرزنش مي کند؟ مگر خود اين دولت چه گلي بر سر مردم زده است؟"‏

حجت‌الاسلام دعاگو، امام‌جمعه شميرانات نيز در خطبه‌هاي نمازجمعه اين هفته اظهاراتي صريح‌تر عليه احمدي ‏نژاد داشت و از اينكه دولت جديد تلاش مي‌كند موضوع هسته‌اي را به نام خود تمام كند، به شدت انتقاد كرد؛ البته ‏او در اين زمينه به روال هميشگي خود به اصلاح طلبان نيز حمله كرد، اما با نام بردن آشكار از هاشمي ‏رفسنجاني، از كساني كه مي‌خواهند نقش او را فعاليت‌هاي هسته‌اي كمرنگ جلوه دهند و تلاش‌هاي قبلي را به نام ‏خود تمام كنند، به شدت انتقاد كرد.‏

در بخشي از سخنان دعاگو كه در رسانه‌ها منتشر شده، آمده است: "از آغاز با تدبير شايسته و تلاش پيوسته و ‏بي‌وقفه مقام معظم رهبري و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، قطار هسته‌اي ريل گذاري، برنامه‌ريزي، راه‌اندازي، ‏سازماندهي و راهنمايي شد. با عنايت و هدايت رهبري نظام و به اقتضاي مناصب قانوني برخي از شخصيت‌هاي ‏سياسي و اجرايي در پايانه‌هاي ابتدايي و مياني به قطار هسته‌اي پيوستند و در تأمين انرژي و آماده سازي سايت‌ها ‏و سامانه‌هاي پاياني به ايفاي نقش پرداختند... ناسپاسي از پيشينيان و قدرت‌نمايي سياسي بر نتيجه تلاش ديگران ‏فرصت طلبي جفامدار و ارزش سوزي ناهنجار است. کساني که در پايانه‌ها با قطار هسته‌اي آشنا و برخوردار از ‏نظر و مبنا شده‌اند، بايد سهم و نقش حقيقي خود را در قطار فن‌آوري صلح‌آميز هسته‌اي بشناسند، در کسوت بانيان ‏و هاديان و حاميان نخستين و مديريت راهبردي امروزين به ايراد سخن و اعلام موضع نپردازند؛ سرافرازي و ‏افتخارآفريني را بر هوشمندي و خردورزي بنا کنند و با نفي نقش و سهم پيشينيان در انديشه اثبات اقتدار و ‏جستجوي اعتبار نباشند."‏

اظهارات اين دو روحاني برجسته كه جهت‌گيري آن تلويحا در حمايت از هاشمي و صراحتا عليه احمدي نژاد ‏است، از نگراني عميقي خبر مي‌دهد كه بخشي از حوزويان نسبت به تندروي‌هاي دولت اصولگراي نهم دارند؛ تا ‏جايي كه انتقادات آنها را از محافل خصوصي به تريبون‌هاي علني هم كشانده است.‏

روابط حوزه علميه با دولت احمدي نژاد، سال گذشته هم به شدت به تيرگي گراييد، به طوري كه در برخي محافل ‏صحبت از آن شد كه اكثر مراجع تقليد قم حاضر نشده‌اند احمدي نژاد و وزيران همراه او را به حضور بپذيرند. در ‏آن زمان آيت‌الله مكارم شيرازي كه به نسبت نزديكي بيشتري به دولت جديد دارد، در پاسخ مسئولان خبرگزاري ‏فارس كه در خصوص تقابل علما با دولت پرسيده بودند، گفت: "البته انكار نمي‌كنم که گله‌هايي در بين هست اما ‏تقابل نيست، گله‌هايي است كه تصور مي‌كنم با تدبير قابل رفع است."‏

اما تفاوت انتقادات اخير حوزويان از احمدي نژاد كه احتمالا در هفته‌هاي آينده بيشتر خواهد شد، با در اختلافات ‏گذشته در اين است كه اين بار علما به موضع‌گيري گلايه‌آميز يا انتقادي در برابر احمدي نژاد بسنده نكرده‌اند، بلكه ‏به مخالفت خود با دولت نهم جنبه سياسي هم داده‌اند، به طوري كه در برابر يكجانبه‌گرايي دولت احمدي نژاد از ‏هاشمي و عملكرد گذشته و موقعيت سياسي جديد او دفاع مي‌كنند.‏

صف‌بندي روحانيون نزديك به مصباح يزدي و حامي احمدي نژاد در برابر هاشمي و حاميان او در انتخابات رئيس ‏مجلس خبرگان در شهريور ماه گذشته كه به پيروزي هاشمي و شكست احمد جنتي رقيب او انجاميد، سرآغاز علني ‏شدن تقابل سياسي روحانيون نزديك به اين دو جناح رقيب بود.‏

به نظر مي‌رسد اكنون مرحله ديگري از اين تقابل آغاز شده است؛ تقابلي كه اگر در هفته‌هاي آينده به صورت علني ‏تداوم يابد، ممكن است به چالشي جدي در برابر مشروعيت مذهبي "دولت اسلامي" احمدي نژاد، آن هم در آستانه ‏انتخابات مجلس هشتم منجر شود.‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

غني سازي در کشور ثالث ممکن است

استقبال احمدي نژاد از پيشنهاد عربستان: - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

ahmadinejadarabestan.jpg

سينا حسيني

محمود احمدي نژاد در گفتگو با شبکه العربيه از پيشنهاد پادشاه عربستان براي غني سازي در يک کشور ثالت ‏استقبال کرد.‏

در جريان مصاحبه با العربيه، خبرنگار اين شبکه از رييس جمهور ايران پرسيد "آيا آماده ايد پيشنهاد‎ ‎عربستان ‏را براي غني‌سازي در يك منطقه بي‌طرف بپذيريد تا دورنماي‎ ‎اقدام نظامي يا تحريم و تنش در منطقه از بين ‏برود؟" و احمدي نژاد پاسخ داد: "ما پيشنهاد‎ ‎دوست و برادر خوبم ملك عبدالله را با ديد مثبت بررسي کرده و از‏‎ ‎آن استقبال مي‌كنيم."‏

در عين حال، او افزود که مايل است يادآوري کند كه آمريكايي‌ها با اين پيشنهادها، دست از بهانه‎ ‎جويي نخواهند ‏داشت: "مطمئن باشيد، آنها به سراغ دولت عربستان هم مي‌آيند و‎ ‎بحث‌هاي ديگري مانند دمكراسي و حقوق بشر ‏را مطرح مي‌كنند." وي همچنين اظهار داشت: "بايد مراقب باشيم‌اين پيشنهادها حقوق‎ ‎قانوني ملت‌ها را مخدوش ‏نكند. چون اگر ما به‌آنها اجازه بدهيم ما را از‎ ‎حقوق قانوني محروم كنند، در آينده ما را ازحقوق ديگري هم ‏محروم مي‌كنند و‎ ‎اين كار را تا آنجا ادامه خواهند داد تاديگر هيچ اختياري نداشته باشيم‎.‎‏"‏

در همين ارتباط، ديروز خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد رئيس جمهور‎ ‎ايران، در گفتگو با پايگاه خبري داو ‏جونز گفته است درباره طرح کشورهاي‎ ‎عربي براي غني سازي مشترک اورانيوم در يک کشور بي طرف ‏خارج از منطقه با‎ ‎سران کشورهاي عربي گفتگو خواهد کرد‏‎.‎

اين سخن احمدي نژاد، که از سوي برخي تحليل گران به عنوان دورنمايي براي حل و فصل کم هزينه پرونده ‏هسته اي قلمداد شده، در شرايطي انتشار يافته که ديروز، محمد علي حسيني، سخنگوي وزارت امور خارجه ‏ايران بار ديگر تعليق و يا توقف غني سازي اورانيوم را رد کرد و آن را مساله‎ ‎اي مربوط به گذشته دانست‏‎.‎‏ ‏

حسيني با طرح اين هشدار که صدور‎ ‎يک قطعنامه ديگر عليه ايران، بر همکاري هاي جمهوري اسلامي با ‏آژانس بين المللي‎ ‎انرژي اتمي تاثيري منفي خواهد گذارد، بار ديگر بر موضع ايران مبني بر لزوم بازگشت ‏پرونده ايران از شوراي‎ ‎امنيت به آژانس بين المللي انرژي اتمي تاکيد کرد.‏

سخنگوي وزارت خارجه‏‎ ‎ايران در عين حال اظهار داشت که قرار است معاونان خاوير سولانا، مسئول سياست‎ ‎خارجي اتحاديه اروپا و سعيد جليلي، دبير شوراي عالي امنيت ملي با هم ديدار‎ ‎کنند تا زمينه ملاقات دو مقام ‏مذاکره کننده ايراني و اروپايي را فراهم آورند.‏

در اظهار نظري مرتبط، منابع اروپايي اعلام کرده اند که خاوير سولانا، مسوول سياست خارجي اتحاديه‏‎ ‎اروپا، ‏قرار است روز دوشنبه، 19 نوامبر، در بروکسل، با وزراي امور‏‎ ‎خارجه 27 کشور عضو اين اتحاديه در مورد ‏برنامه هسته اي ايران و دورنماي وضع تحريم هاي جديد عليه ايران بحث و گفت و گو کند.‏

اين در حالي است که برنار کوشنر، وزير امور خارجه فرانسه، ديروز در يک اظهار نظر شديد اللحن ديگر، ‏برنامه اتمي ايران را "تهديدي جدي" براي جهان توصيف کرد و گفت که فرانسه درباره امنيت اسراييل‏‎ ‎مصالحه ‏نمي کند‏‎.‎

کوشنر در گفت وگويي با روزنامه اسراييلي‎ ‎ها آرتص مدعي شد: "برنامه اتمي جمهوري اسلامي‎ ‎ايران يکي از ‏بزرگترين تهديدات فعلي است که دنيا با آن روبه رو است‎.‎‏"‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اگر آمريکا ايران را بمباران کند ؟

تحليل سانفرانسيسکو کرونيکل از پیـآمد حمله نظامی - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

‏‏agar.jpg

جول برينکلی

با توجه به سخنان آتشين بوش و ديک چنی در اواخر ماه قبل، پرسيدن سوال فوق منطقی است. ‏بوش "نتيجه اقدام ايران در توسعه سلاح های هسته ای را شروع جنگ جهانی سوم دانست و ‏چند روز بعد، ديک چنی از عواقب جدی اين اقدام سخن گفت."

من هيچ علائمی از قريب الوقوع بودن يک حمله از درون دستگاه دولت در اختيار ندارم اما ‏ظاهرا" مجموعه ای از اتهامات را آماده کرده ايم که خود به جنگ ختم خواهد شد. جان ‏بولتون، سفير سابق ايالات متحده در سازمان ملل، سياست چهار ساله ديپلماتيک عليه برنامه ‏هسته ای ايران را شکست خورده خواند و هفته گذشته گفت: "به همين دليل زمان تصميم گيری ‏برای استفاده از نيروی نظامی نزديک است."

مردم آمريکا هنوز می خواهند بدانند چرا رسانه ها در آماده کردن اذهان برای جنگ عراق و ‏وجود سلاح های احتمالی کشتار جمعی در آنجا کوتاهی کردند. بگذاريد اشتباه قبلی را تکرار ‏نکنيم. اگر آمريکا قصد حمله به ايران را کند، این اقدام بدون هشدار خواهد بود. به هر حال، ‏سربازان و تجهيزات نظامی مورد نياز، همگی در عراق و همسايگی ايران مهيا ست.

به راحتی می توان حدس زد که يک اگر حمله ای در کار باشد این حمله از آسمان تدارک ديده ‏می شود. حتی اگر بوش به طور باور نکردنی قصد آغاز جنگ ديگری را در خاورميانه کند، ‏ارتش آمریکا نيروی ذخيره ای برای ارسال به ايران در اختیار ندارد.‏
سوال اين است که واکنش ايران چگونه خواهد بود؟ آيا ساکت و آرام می ماند و بعد افرادش را ‏برای پاکسازی ويرانه ها می فرستد، نظير کاری که سوريه بعد از بمباران يک مرکز ‏مشکوک به توسعه توان هسته ای توسط اسراييل در ماه سپتامبر انجام داد؟ يا اينکه خشمگين ‏شده و به حمله ما پاسخ می دهد؟

چند روز گذشته را صرف صحبت با تعدادی از کارشناسان ايران با ديدگاه های متفاوت کردم ‏که در ميان آنها چند ايرانی هم بودند. هرچند بر سر بعضی نکات کليدی اختلاف نظر وجود ‏داشت، اما من نکات مشترک مهمی را هم پيدا کردم. مثلا" اينکه ايران بر خلاف سوريه، با ‏يک الزام سياسی غير قابل ترديد برای پاسخ به حمله مواجه است.

ولی نصر، محقق ايرانی در شورای روابط خارجی، گفت: "آنها برای بقای سياسی خودشان، ‏فشار زيادی را برای نشان دادن واکنش، تحمل خواهند کرد."

در مورد نحوه واکنش ايران، ديدگاه های متفاوتی وجود دارد اما اغلب صاحبنظران حدس می ‏زنند اين عکس العمل به طور زيرکانه و غير مستقيم انجام شود. ملاهای حاکم بر ايران مايل ‏نيستند بهانه ای دست بوش بدهند تا دستور بمباران هولناک و تکان دهنده تهران را صادر کند. ‏بولتون می گويد: "با همه غوغاهايی که آنها به راه انداخته اند، فکر نمی کنم اين اتفاق چيزی ‏باشد که آنها پيش بينی می کنند." البته بر سر اين موضوع اتفاق نظر زيادی وجود دارد.

درواقع، ايران در ماه سپتامبر برای سپاه پاسداران انقلاب، فرمانده جديدی را به نام سرلشکر ‏محمد علی جعفری منصوب کرد. بر اساس گزارش پنتاگون، جعفری برای مدت سه سال ‏مسوول مرکز تحقيقات استراتژيک سپاه بوده و دوره جنگ نامنظم را گذرانده است.گزارش ‏می شود که ظرف روزهای گذشته، او مشغول تدارک افراد "شهادت طلب از سرتاسر جامعه" ‏بوده است.

ضمنا کارشناسان عموما معتقدند عليرغم همه تهديدات ايران برای نابودی اسراييل، بعيد است ‏که مانند عراق در جريان جنگ خليج فارس، ايران دست به حمله مستقيم بزند. ايران مايل ‏نيست اسراييل را به رويارويی مستقيم بکشاند. از اين ها گذشته، احمدی نژاد با سوگند به ‏نابودی اسراييل و انکار هولکاست تا همين الان هم از خودش در ميان مردم عرب، يک ‏قهرمان ساخته است.

او اخيرا گفته: "ما مورد علاقه مردم هستيم." لازم نيست او کار بيشتری بکند. ممکن است ‏ايران از حزب الله، نماينده اش در لبنان، بخواهد به اسراييل حمله کند. هر چند اکثر کارشناسان ‏معتقدند حمله حزب الله محدود خواهد بود، آنها می گويند حزب الله مايل نيست آتش يک جنگ ‏جديد را با اسراييل روشن کند. از سوی ديگر، عباس ميلانی که مدير مطالعات ايران در ‏دانشگاه استنفورد است، می گويد: "اگر حزب الله کاری نکند، من واقعا" تعجب می کنم."

به نظر می رسد علاوه بر حمله به اسراييل، اقدامات تلافی جويانه وسيع تری پيش رو باشد. ‏آنها می توانند تقريبا همه جا دست به حملات تروريستی بزنند. گری سيک، کارشناس امور ‏ايران در شورای امنيت ملی در دوره زمامداری سه رييس جمهور ايالات متحده، می گويد ‏ايران ضمنا "نيروهايی را به داخل عراق و افغانستان گسيل خواهد کرد که زندگی ما را از اين ‏که هست، سخت تر می کند."

او و بقيه کارشناسان مخصوصا از اين هراس دارند که ايران با اعمال فشار بر شيعيان جنوب ‏عراق، يک جنگ فرقه ای وحشتناک را به راه بياندازند. اين کاری است که فعلا انجام نداده اند ‏و می تواند جريان رساندن تدارکات به نيروهای آمريکايی، که شامل جاده ای برای عبور ‏کاميون ها از کويت می شود، را به مخاطره بياندازد.

نصر می گويد: "ايران می تواند جنوب عراق را رسما فلج کند. اين موضوع کل محتوای ‏جنگ را در آنجا تغيير خواهد داد." او اضافه کرد: "اما من با ميلانی موافقم. اعراب خود را ‏برای ايرانی ها به کشتن نمی دهند."

مايکل لدين، محقق يک موسسه آمريکايی مربوط به محافظه کاران و مولف کتاب "بمب به ‏وقت ايران" می گويد: "يک افسر انگليسی اخيرا به من گفته مردم بصره از ايران خوششان ‏نمی آيد."

صرفنظر از اينکه ايران چه کاری انجام می دهد، يک حمله احتمالی می تواند قيمت نفت را دو ‏برابر کند، اين خود قيمت هر گالون بنزين را در ايالات متحده تا بيش از 5 دلار افزايش می ‏دهد. بولتون و بقيه معتقدند ايران از جريان صادرات نفت خودش به عنوان منبع درآمد ارزی ‏محافظت می کند. او می گويد اگر ايران تصميم به بستن تنگه هرمز به عنوان معبر بيشترين ‏نفت انتقالی از خليج فارس را بگيرد، ما به کمک نيروی دريايی که همين حالا هم در آنجا ‏داريم می توانيم مشکل را حل کنيم.

بولتون و لدين معتقدند که دولت ايران شکننده است و يک حمله می تواند آن را سرنگون کند. ‏لدين می گويد: "مردم در تهران تحقير شده اند. اگر ما حمله کنيم، آنها دچار شوک می شوند. ‏فکر می کنم نفس های اين رژيم به شماره افتاده است."

عباس ميلانی که بر خلاف بولتون و لدين می تواند فارسی را بخواند می گويد: "حمله به ايران ‏برای احمدی نژاد امر بسيار خوشايندی است." او می گويد در بين گروه های سياسی مخالف ‏در ايران بحث اين است که "در صورت حمله ايالات متحده، آيا بايد از اين رژيم دفاع کرد يا ‏بايد کناری ايستاد." کسی از خوشحالی و پايکوبی حرفی نمی زند.

ميلانی اضافه می کند: "وقوع يک حمله از نظر ادبيات احمدی نژاد به معنای جهاد مدرن ‏است."‏
صرفنظر از اينکه نظر چه کسی درست است، حمله به ايران به معنای واقعی فکر بدی است ‏که فقط می تواند برنامه هسته ای ايران را به عقب بياندازد اما آنرا نابود نمی کند. ايران همين ‏الان هم اعلام کرده از پيمان منع تکثير سلاح هسته ای خارج می شود و سلاح هسته ای توليد ‏خواهد کرد. ثروت نفتی هم می تواند اين کشور را در برابر تحريم ها تقريبا" ضربه ناپذير ‏کند.

ما به خاطر رويای خيالی بوش، چنی، دونالد رامسفلد و بقيه، خودمان را درگير جنگ عراق ‏کرديم. آيا باز هم داريم خودمان را گرفتار دام ديگری می کنيم؟ علايم تا اينجا اميدوار کننده ‏نيستند. وقتی نظر بولتون و لدين را به ميلانی گفتم، او سرش را تکان داد و گفت خيلی ها در ‏کاخ سفيد همين نظرات را دارند.

او گفت: "آنها از ايران يک تصوير خيالی درست کرده اند و سپس به آن واقعيت بخشیده اند." ‏

منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل – 18 نوامبر ‏

رد درخواست اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي ديدار با رهبری Print This Page!!!

صداي عدالت نوشت: درخواست ملاقات و برگزاري جلسه اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي با رهبر انقلاب، مورد موافقت قرار نگرفته است. يك مقام آگاه درباره اين خبر گفت: رهبر انقلاب در ارديبهشت ماه گذشته ضمن انتصاب 22 عضو حقيقي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، توصيه‌ها و توقعات جدي و روشني از اين شورا مطرح كردند كه با گذشت شش ماه از آن فرمان، تحول و پيشرفت روشني در عملكرد شوراي عالي انقلاب فرهنگي ديده نمي‌شود و احتمالا به همين علت رهبر انقلاب با درخواست شورا براي برگزاري جلسه جديد موافقت نكرده‌اند.

طبل جنگ با ایران را متوقف میکنیم

تحلیلي از میدل ایست آنلاین درباره سیاست دموکرات های امریکا - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

‏‏نمایندگان مجلس، روز جمعه همراه با هشداری به دولت بوش در مورد این که طبل جنگ با ایران را به صدا در ‏آورده است، قول دادند که قدرت مجلس را براي جلوگیري از حمله نظامي آمریکا، به کار گیرند.‏

این نکته در کنفرانس خبري اعلام شد و این درحالي بود که جورج بوش ایران را تهدید کرد که فشار هاي بین ‏المللي بر روي این کشور افزایش مي یابد مگر این که تهران دست از غني سازي اورانیوم بردارد.‏

پیتر دفازیو، یكي از اعضاي دموكرات كنگره ، گفت: «تردیدي نیست كه دیك چني خواستار حمله‌ بازدارنده‌ به ‏ایران است، اما واقعیت این است كه چنین اقدامي نه فقط برای منطقه، بلكه براي آمریكا و انبوه نظامیانش در ‏افغانستان و عراق فاجعه‌بار خواهد بود».‏

جیم مك درموت، یكي دیگر از نمایندگان كنگره‌ هم با ابراز تاسف از این‌ كه "دولت در حال كوبیدن بر طبل‌‌هاي ‏جنگ علیه ایران است"، افزود:« طبق قانون اساسي حق اعلام جنگ و فرستادن نیروها به میدان نبرد به كنگره ‏تفویض شده است نه رییس جمهور. بنابراین این رییس‌جمهور نیست كه باید در مورد چنین مواردي تصمیم بگیرد. ‏ما صدای این طبل را متوقف خواهیم كرد».‏

دوازده لایحه با هدف جلوگیري از تصمیم دولت بوش براي اقدام نظامي علیه برنامه هسته‌اي ایران به مجلس ‏نمایندگان و سناي آمریكا ارائه شده است. برخي از این لوایح جلوي تصویب بودجه دولتي برای اقدام نظامی علیه ‏ایران را گرفته و برخي دیگر از رئیس جمهور آمریكا مي خواهند برای اتخاذ اقدام نظامي علیه تهران از كنگره ‏اجازه بگیرد. بقیه نیز بر این پایه اند که قطعنامه اي که در سال 2002، به آمریکا اجازه داد تا به عراق حمله کند، ‏نباید براي محق نشان دادن هر گونه حمله به ایران، استفاده شود.‏

جورج بوش در دیدارش با نخست وزیر ژاپن، یاسوئو فوکودا گفته بود که اگر تهران دست از برنامه هاي هسته اي ‏اش برندارد، فشار بر این کشور " باید افزایش پیدا کند و مي کند". وي در ادامه افزود:« جناب نخست وزیر و من ‏به این توافق رسیدیم که وجود ایران اتمي براي خاورمیانه و بقیه کشور ها خطرناک است. هر دو کشور تلاش مي ‏کنیم تا رفتار هاي رژیم ایران را از طریق دیپلماتیک، تعدیل کنیم».‏

دیک چني، معاون بوش به شدت در مورد ایران محتاطانه رفتار مي کند زیرا عده اي وی را نقد مي کنند که ‏اظهارات شبیه به گفته های سران دولت بوش در سال 2002 و قبل از حمله به عراق است. در ماه هاي اخیر، ‏بوش از گفتن عبارت هاي "هولوکاست اتمي" و "جنگ جهاني سوم" خودداري کرده است و دیک چني از به کار ‏بردن این جمله منع شده است :"اگر ایران دست از برنامه هاي اتمي اش برندارد با عواقب جدي روبرو مي شود" ‏این عبارت یاد آورد قطعنامه سازمان ملل است که آمریکا معتقد است در آن اجازه حمله به عراق صادر شده بود.‏

خانم کاندولیزا رایس، روز شنبه این موضوع را که آمریکا قصد برپا کردن جنگ علیه ایران دارد را رد کرد.‏

منبع: میدل ایست آنلاین 17 نوامبر‏‎ ‎

‏ ‏


تحريم های بيشتر عليه ايران؟

تحليل کريستين ساينس مانيتور از مباحثات جديد در سازمان ملل - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

sinse.jpg

همه چيز برای دوره تازه ای از مقابله جهانی با ايران آماده بود تا اين که گزارش آژانس بين ‏المللی انرژی هسته ای در روز سه شنبه منتشر شد. بر طبق اين گزارش ايران تا حدی از خود ‏همکاری نشان داده است، با اين حال آنها هنوز پاسخی به سوالات اساسی درباره برنامه هسته ای ‏خود نداده اند.

نيمه پر ليوان، همان گزارش محمد البرادعی به عنوان مدیرکل آژانس در جلسه شورای حکام ‏بود. به نظر می رسد جامعه جهانی برای بازداشتن ايران از توسعه جنگ افزار هسته ای متحد ‏شده اما بر سر اقدام لازم عليه ایران دچار اختلاف شده است.

بعضی از صاحبنظران معتقدند ايران به اندازه کافی باهوش بوده زيرا تا حدی از همکاری ها را ‏به اجرا گذاشته و به اين ترتيب مانع از ايجاد نگاه مشترک برای طرح دور سوم تحريم های بين ‏المللی شده است. تصويب اين تحريم ها، چيزی است که ايالات متحده اميدوار بود تا پيش از پايان ‏سال جاری به دست آيد.

گزارش آژانس بر شفاف تر شدن ايران در مورد برنامه هسته ای اش دلالت دارد اما در عين ‏حال، تاييد می کند ايران همچنان مشغول توسعه برنامه غنی سازی اورانيوم است.

ری تکيه، يک کارشناس امور ايران در روابط خارجه واشنگتن، می گويد: "هنوز اين احتمال ‏هست که يک قطعنامه سوم نه چندان سختگيرانه تصويب شود، اما بعيد به نظر می رسد شورای ‏امنيت تصويب تحريم های واقعا" سختی را در نظر بگيرد."

چين روز سه شنبه از حق ايران برای دستيابی به انرژی هسته ای صلح آميز حمايت کرد و گفت ‏ترجيح می دهد شاهد گفتگوهای ايران برای پاسخگويی به ابهامات موجود در برنامه هسته ای ‏اين کشور با آژانس بين المللی انرژی هسته ای از طريق گفتگو باشد.

اين اظهارات به دنبال ‏ديدار اوايل هفته قبل وزير امورخارجه چين، يانگ جي اچی، از تهران اعلام شده اند. آقای يانگ ‏در ديدارش از ايران خواستار روابط اقتصادی محکم تر ميان دو کشور شد. اين روابط گاهی ‏برای آمريکا حساسيت برانگيز بوده است، زيرا اين کشور با درخواست کاهش روابط ساير ‏کشورها با ايران، به دنبال دست برداشتن ايران از توليد سلاح هسته ای می باشد.

گوردون براون، نخست وزير انگلستان، از سوی ديگر با اظهاراتی سختگيرانه درخواست کرد ‏تا زمانی که ثابت شود ايران به دنبال توليد سلاح هسته ای نيست، جامعه جهانی می بايست ‏سرمايه گذاری در صنايع نفت و گاز ايران را متوقف کند.

آقای براون گفت تصميم بريتانيا درباره ايران به نتايج دو گزارش بستگی دارد: گزارش محمد ‏البرادعی، رييس آژانس و نيز گزارش خاوير سولانا، مسوول سياست خارجه اتحاديه اروپا که ‏پيش بينی می شود اواخر همين ماه ارائه شود.

کارشناسان پيش بينی می کنند با بروز شکاف در شورای امنيت، کشورهای غربی فشارهای ‏خود را بر ايران به طور جداگانه و از طريق اعمال تحريم هايی در روابط اقتصادی پيچيده با ‏ايران دنبال کنند. البته در اين مورد هم ابهاماتی وجود دارد زيرا هنوز معلوم نيست آلمان چه قدر ‏برای اين کار آماده است.

از طرف ديگر، برخی تحليلگران می گويند وضعيت سياسی داخلی ايران تاثیر قطعی بر برنامه ‏های هسته ای اين کشور دارد. آلکس وتنخواه، کارشناس امور ايران در گروه اطلاعاتی جين در ‏واشنگتن، می گويد: "پرونده هسته ای ايران تنها در شورای امنيت گير نکرده، بلکه در گير و ‏دار مجادلات داخلی ايران هم گرفتار شده و اين در حال شدت گرفتن است."

آقای وطنخواه می گويد افراد برجسته ايرانی از شواهد مربوط به اصطکاک پيش آمده در روابط ‏ايران با کشورهای دنيا ناخشنود هستند. او می گويد به دليل انتخابات پيش روی مجلس در ماه ‏مارس نيز کشمکش ميان افراد مصلحت گرا از يک سو و نيروهای اصولگرای متحد با محمود ‏احمدی نژاد بالا گرفته است.

برخی ديگر معتقدند اين اشتباه است که فکر کنيم نوانديشان ايرانی قادر هستند سياست های ايران ‏را به کلی متحول کنند. آقای تکيه می گويد: "ما نبايد نفوذ نوانديشان را در برابر متحدان افراد ‏حاکم و نيز قوانين اجرايی موجود، بزرگ نمايی کنيم."

عامل ديگر موثر در مجادلات مربوط به ايران، دريافتی است که افراد درون و خارج ديپلماسی ‏ايالات متحده مبنی بر انجام حملات نظامی عليه تاسيسات هسته ای ايران در سر دارند.

تکيه عقيده دارد البرادعی با گزارش خود "نقش کوتاه مدتی" در پيشگيری از جنگ آمريکا عليه ‏ايران خواهد داشت. تکيه می گويد: "در حال حاضر البرادعی فکر می کند حد واسط ميان تمدن ‏و تخريب است. او فکر می کند اگر در اين گزارش می آورد که عدم همکاری کامل از سوی ‏ايران به معنای بی فایده بودن هرگونه گفتگوی بعدی است، يعنی اينکه به آتش ديک چنی و کسان ‏ديگری که به اين گزارش چشم داشتند، هيزم ريخته است."

در مجموع منظور از "چشم داشت چنی" از گزارش اين است که ايران مشغول بازی دادن ‏جامعه جهانی است در حاليکه در خفا برنامه های هسته ای اش را پيش می برد. جان بولتون می ‏گويد: "زمان معمولا به نفع آنهایی است که در کار تکثير سلاح هستند؛ در مورد قضيه ايران، ‏آنها از زمان به نحو پرباری استفاده کرده اند."‏

آقای بولتون پيش تر در گردهمايی به خاطر کتاب جديدش به نام "تسليم چاره نيست" گفت شايد ‏سه يا چهار سال پيش، تحريم های اقتصادی می توانست موثر باشد. اما حالا تهران چنان ‏پيشرفتی در برنامه های هسته ای کرده که فقط دو گزينه باقی می ماند: تغيير رژيم و يا حملات ‏هدفدار نظامی عليه تاسيسات هسته ای.‏

او می گويد منظورش از تغيير رژيم، شکننده تر کردن اوضاع داخلی ايران است: "من اعتقاد ‏ندارم که با زدن يک کليد می توان رژيم را عوض کرد. برای همين است که گزينه نظامی بايد ‏روی ميز بماند."‏


منبع: کريستين ساينس مانيتور – 18 نوامبر‏

مارکز هم به قیچی گرفتار شد

گزارش ال پائيس درباره کتاب سانسور شده - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

markez.jpg

آنخلس اسپينوزا

مترجم ايراني احتياط لازم را به خرج داده و از به کار بردن کلمه "روسپي" خودداري کرده. او "دلبرک" را جايگزين اين کلمه ‏نموده. شايد همين امر باعث شده تا اين رمان از قيچي سانسور بگريزد. موفقيت نسخه فارسي رمان "خاطره روسپيان غمگين من"، ‏نوشته گابريل گارسيا مارکز، نويسنده کلمبيايي و برنده جايزه نوبل ادبي سال 1982، جاي خود را به تقبيح و نارضايتي داده است. ‏پس از اينکه چاپ اول اين کتاب در مدت سه هفته به طور کامل به فروش رفت، وزير فرهنگ جمهوري اسلامي مجوز چاپ مجدد ‏آن را لغو و ناشر آن را محکوم کرد.‏

کتاب "خاطره دلبرکان غمگين من" سه هفته پيش راهي کتاب فروشي ها شد. گاهي وارد کردن رمان هاي ترجمه شده خارجي به ‏طور مخفيانه به بازار، شيوه اي است که براي دور زدن سانسور جمهوري اسلامي اعمال مي شود. اين رمان توسط کاوه ‏ميرعباسي از انگليسي به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات نيلوفر که ناشر کوچکي در زمينه رمان هاي معاصر است به چاپ ‏رسيده. ‏

ميرعباسي که مترجم مجربي است، واژه "روسپيان من" را با "دلبرکان من" تغيير داده و با اين کار مسؤولان سانسور را از ‏محتواي واقعي رمان دور کرده و احتمالاً آنها داستان اين کتاب را نخوانده اند: يک پيرمرد 90 ساله که در گذشته روزنامه نگار ‏بوده قصد دارد قبل از مرگ خود با يک دختر باکره هم بستر شود و براي نيل به اين هدف به نزد مسؤول يک روسپي خانه مي رود ‏که در جواني به وي کمک کرده است. زماني که او به روسپي خانه مي رود، دختر 14 ساله اي را مي بيند که در بستر خود خفته ‏است و او از آن شب، تنها به نظاره دختر خفته مي نشيند و در نهايت تولد عشقي را در اواخر عمر خود احساس مي کند. او در مي ‏يابد که تا آن تاريخ، تمامي عشق بازي هايش بدون عشق صورت گرفته. بي شک مضمون چنين کتابي با اصول اخلاقي و درعين ‏حال رسمي جامعه ايران هيچ مطابقتي ندارد. اين در حالي است که پس از به قدرت رسيدن رييس جمهور احمدي نژاد در سال ‏‏2005، سانسور و تحميل جبرانه اخلاقيات در جامعه افزايش چشمگيري يافته و انديشمندان و روزنامه نگاران دوران بي سابقه اي ‏را در زمينه سانسور تجربه مي کنند. ‏

به دنبال توزيع اين رمان در کتاب فروشي ها، مطبوعات محافظه کار نسبت به چاپ آن اعتراض کردند، زيرا در نظر آنان اين يک ‏‏"رمان غيراخلاقي" است. به درستي معلوم نيست در زمان اولين چاپ آن، دقيقاً چه تعداد از اين کتاب وارد بازار شده است. ‏

صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي، در مصاحبه اي با روزنامه ال پائيس، تشديد سانسور طي دو سال اخير را ‏تکذيب کرد و حتي تأکيد نمود که "تعداد عناوين چاپ شده 15 درصد افزايش داشته است". او همچنين با اشاره به شباهت موجود ‏بين قوانين جمهوري اسلامي و ممنوعيت تکذيب هولوکاست در اروپا خاطرنشان کرد: "هر شخصي آزاد است تا عقايد و افکار خود ‏را اشاعه دهد، ولي در اين زمينه محدوديت هايي وجود دارد که از سوي قانون تعريف شده است؛ محدوديت هايي از قبيل عدم ‏توهين به حقوق شهروندي، اعتقادات اسلامي و هويت ملي."‏

يک شهروند ايراني دو زبانه [فارسي- اسپانيايي] به روزنامه ال پائيس اظهار داشت: "ممنوعيت رمان گابو [گابريل گارسيا مارکز ‏در امريکاي جنوبي به اين نام مشهور است] در ايران اين کتاب را به يک اثر معروف و پرفروش تبديل خواهد کرد. اين حالت از ‏نظر تبليغاتي يک فرصت فوق العاده است." او در ادامه افزود: "از اين به بعد قيمت اين کتاب افزايش خواهد يافت و بايد آن را در ‏بازار سياه جستجو کنيم، ولي نکته مسلم اين است که اين کتاب تنها از انظار دور خواهد ماند."‏

منبع: ال پائيس، 16 نوامبر
مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es

موسيقي نبايد ارزش ها را از بين ببرد

وزیر احمدی نژاد در مصاحبه با ال پائيس - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

safarharandi.jpg

آنخلس اسپينوزا

محمد حسين صفار هرندي، وزير ارشاد جمهوري اسلامي، به دليل افزايش محدوديت ها در زمينه آزادي بيان، هدف انتقاد اصلاح ‏طلبان و آزاديخواهان قرار گرفته. صفار هرندي [متولد 1953 در تهران] اين نارضايتي ها را تکذيب مي کند. او در مصاحبه اي با ‏روزنامه ال پائيس اظهار داشت که "مدارا و بردباري در زمان رياست جمهوري محمود احمدي نژاد افزايش يافته است". ‏

روشنفکران و روزنامه نگاران به افزايش سانسور در زمان رياست جمهوري محمود احمدي نژاد اعتراض مي کنند. دليل افزايش ‏اين سانسور چيست؟ ‏
آيا شما براي افزايش سانسور مدرک داريد؟ در دوران زمامداري دولت اخير، تعداد روزنامه نگاراني که محاکمه شده اند کاهش ‏يافته و با توجه به عملکرد دولت هاي پيشين مي توان دريافت که روزنامه هاي کمتري نيز توقيف شده است. انتقادهاي وارد بر ‏دولت افزايش يافته، زيرا شخص رييس جمهور را مورد بازخواست قرار مي دهند و حتي گاهي به شکلي بسيار توهين آميز. اين ‏مسأله شايد به دليل تولرانس و مداراي بيش از حد رييس جمهور است.‏

ناشران نيز اظهار مي دارند که اخيراً در چاپ کتاب هاي خود با موانع بيشتري روبرو مي شوند. چرا وزارتخانه شما عناوين کتاب ‏هايي را که مردم ايران مي توانند آنها را بخوانند کاهش مي دهد؟‏
اين مردم هستند که در نهايت تصميم مي گيرند چه کتابي را بخرند و بخوانند. اگر از کتابي خوششان نيايد، آن را نمي خرند و اين ‏کتاب نيز به فروش نمي رود. هر شخصي آزاد است که عقايد و افکار خود را اشاعه دهد، ولي در اين زمينه برخي محدوديت هاي ‏قانوني نيز وجود دارد؛ به عنوان مثال، عدم توهين به حقوق شهروندي، اعتقادات مذهبي و هويت ملي. محدوديت هاي وضع شده از ‏سوي دولت براي چاپ و انتشار، دقيقاً شبيه به همان محدوديت هايي است که در اروپا و برخي کشورهاي غربي در زمينه ‏هولوکاست وجود دارد. من شنيده ام که برخي روشنفکران غربي به دليل پرداختن به موضوع هولوکاست محاکمه شده، تحت تعقيب ‏قرار گرفته و حتي به زندان رفته اند و از فعاليت برخي ناشران نيز جلوگيري بعمل آمده است.‏

آيا شما به موسيقي علاقه داريد؟ مي گويند که شما مخالف راک يا رپ هستيد. آيا اين درست است؟
بله، به موسيقي علاقه دارم. البته برخي مسايل بايد در موسيقي حفظ شود. موسيقي نبايد کاري کند که اشخاص کنترل خود را از ‏دست بدهند و ارزش ها را زير پا بگذارند. من شنيده ام که برخي موسيقي ها، البته نه موسيقي رپ، بلکه هوي متال و چند ژانر ‏ديگر باعث توهم زايي مي شوند. من با اين نوع موسيقي مخالفم.‏

دولت اقداماتي را براي رعايت اصول اخلاقي آغاز کرده و در ميان مسايل ديگر، خواستار رعايت حجاب بيشتري شده است. ولي ‏رييس جمهور پس از انتخابات اظهار داشت که مسايل ديگري در اولويت هستند که بايد هر چه سريعتر براي آنها راه حلي يافت ‏کرد. آيا اين مسايل که از فوريت بيشتري برخوردار بودند حل شده اند؟‏
برخلاف تصويري که از برخوردهاي پليس وجود دارد، اين مسأله يک اقدام رهنمودي و آموزشي تلقي مي شود؛ راهنمايي ‏اشخاصي که رفتار صحيح اجتماعي را فراموش کرده اند و ارزش ها را رعايت نمي کنند. تدابيري که از سوي نيروي انتظامي ‏اتخاذ شده به جانب اشخاصي اعمال مي شود که عمداً لباس هايي خارج از استانداردهاي جامعه ايران مي پوشند و ماهانه در قبال آن ‏پول دريافت مي کنند.‏

پول دريافت مي کنند؟ چه کسي به آنها پول پرداخت مي کند؟‏
نيروي انتظامي برخي از اين منابع را شناسايي کرده. اين شامل حال کساني مي شود که قصد دارند به فرهنگ ما خيانت کنند.‏

شما نيز معتقديد که ايالات متحده نسبت به ايران خصومت دارد. آيا به نظر شما، فاصله گرفتن از کشورهاي ديگر موجب انزوا و ‏افزايش فقر در ايران نمي شود؟ ‏
بي شک من با بستن در به روي فلسفه يا جامعه هيچ کشوري موافق نيستم. دليل اصلي خصومت غرب به جانب ما که از اوايل ‏انقلاب اسلامي نيز به خوبي محرز بوده، مخالفت با بازگشت ما به اسلام و عدم خواست ما به غيرمذهبي، ليبرال و سوسيال ‏دموکرات شدن است.‏

آيا اين مسأله موجب برخورد تمدن ها نمي شود؟
ما از ابتدا خواستار چنين وضعيتي نبوده ايم، ولي کشورهاي غربي خود را وارد جنگي بين جهان غرب لائيک و جهان اسلام کرده ‏اند. ما خواهان تبادل افکار و تأثير متقابل بين تمامي تمدن ها و فرهنگ ها هستيم.‏

منبع: ال پائيس، 9 نوامبر 2007‏
مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es


آيا در آستانه جنگ قرار گرفته ايم؟

فرخ نگهدار Farrokh@homechoice.co.uk ‎ - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

po_farrokh_negahdar.jpg

آيا کشور در آستانه جنگ است؟ مسبب اصلي تشديد خطر جنگ کيست؟‎ ‎وظيفه ما در قبال حمله نظامي به کشور کدام است؟ ‏آيا اپوزيسيون مي بايد از تشديد فشار بر جمهوري اسلامي حمايت کند؟‎ ‎آيا خطر جنگ حامل خطر تجزيه‎ ‎قومي کشور در ‏است؟

اين پرسش ها امروز ذهن بسياري از فعالين سياسي را به خود معطوف داشته است. مقاله حاضر تلاشي است براي پاسخ به ‏پرسش ها. ‏

احزاب و سازمان ها و صاحب نظران و شخصيت هاي سياسي ناراضي از سياست هاي هسته اي کشور – در درون نظام ‏حاکم و يا در صفوف مخالفان - در موضع گيري هاي اخير خود عموما خطرات ناشي از تدوام برنامه هسته اي کشورها ‏خاطر نشان ساخته و کوشيده اند پي آمدها، هزينه ها و يا فوائد احتمالي آن را توضيح دهند. نظر به اين که تامل در اين ‏مواضع حاوي درس ها و تجارب بسيار است بر آن شدم برخي جهات عمده اين موضع گيري ها را - از نگاه کسي که صلح، ‏دموکراسي و عدالت را دوست دارد - باز خواني کنم. اين بازخواني حاوي پاسخ گويي به پرشس هاي زير است: ‏

‏1.‏ آيا کشور در آستانه جنگ است؟ ‏
‏2.‏ مسبب اصلي تشديد خطر جنگ کيست؟
‏3.‏ وظيفه ما در قبال حمله نظامي به کشور چيست؟ ‏
‏4.‏ آيا اپوزيسيون مي بايد از تشديد فشار بر جمهوري اسلامي حمايت کند؟
‏5.‏ آيا خطر جنگ حامل خطر تجزيه قومي در کشور است؟ ‏

‎آيا کشور در آستانه جنگ است؟‎

تجربه مي گويد در دنياي کنوني بخش عمده اي از تدارک جنگ، نه آمادگي لجستيک و طراحي استراتژي نظامي براي ‏حمله، بلکه بسيج افکار عمومي و توليد وحدت اراده در حکومت براي حمله است. محافظه کاران افراطي در ايالات متحده ‏مايلند افکار عمومي چنان از "خطر ايران" نگران شود که در برابر هجوم به ايران واکنش سخت خود نشان ندهد. ‏

يک وظيفه عمده کساني که نقشه سياسي براي تهاجم نظامي – و يا براي مقابله با آن – را طراحي مي کنند آن است که ‏فعالان سياسي و رسانه هاي گروهي را قانع کنند که "وضعيت واقعا جنگي است". هر چه قدر فضاي سياسي بيشتر از ‏‏"خطر جنگ" اشباع شود به همان ميزان تدارک سياسي براي شروع جنگ آماده تر خواهد شد. ‏

يک وظيفه عمده کساني که نقشه سياسي براي صلح تدوين مي کنند آن است که فعالان سياسي و رسانه هاي گروهي را قانع ‏کنند که "امکان صلح واقعا جدي است". هرچه افکار عمومي و فضاي سياسي دو کشور ايران و امريکا به امکان حل و ‏فصل منازعات ميان دو کشور از طريق گفتگو بيشتر مومن شود به همان ميزان امکان توليد اراده واحد در ايالات متحده ‏براي حمله به ايران تضعيف خواهد شد. ‏

اگر کسي خواهان صلح است بايد امکانات صلح را در معرض ديد و انتخاب افکار عمومي قرار دهد. اگر کسي در جلو ‏گيري از رشد خطر جنگ پيگير است بايد نيروهايي را که خواهان تشنج زدايي اند و براي پيشرفت در اين مسير طرح و ‏نقشه و برنامه دارند را به مرکز توجه بکشاند. ‏

اين حرف جنگ طلبان است که نيروهاي جنگ جو در ساخت قدرت در ايالات متحده امريکا تقويت شده اند. مطالعه يکايک ‏تغييرات در دولت بوش اين حقيقت را کتمان ناپذير مي کند که فکر نومحافظه کاري و لابي تندرو طرفدار اسرائيل واقعا طي ‏دو ساله اخير از مرکز قدرت دور شده اند و جاي خود را به کساني داده اند که واقعا و در طول دهه ها حضور خود در ‏ساخت قدرت خواهان تعامل و برقراري مناسبات با ايران بوده اند. ادامه جنگ و يا خروج امريکا در عراق عمده ترين ‏گرهگاه چالش هاي سياسي نيروهاي رقيب در امريکاست. اکثريت بزرگ راي دهندگان امريکايي به دولت بوش نمره منفي ‏مي دهند. زمينه براي قانع کردن آنان به "عاجل بودن خطر ايران" بسيار نامساعدتر از زمان تدارک حمله به عراق است. ‏اقتصاد امريکا يکي از دشوارترين سال هاي پس از جنگ دوم را دارد پشت سر مي گذارد. ‏

سياست وفادار به صلح روند قدرت يابي مخالفان نومحافظه کاري در ايالات متحده را در مقابل چشم مردم ايران قرار مي ‏دهد؛ نيروي صلح طرفداري از فکر مذاکره بي قيد و شرط با ايران را در ايالات متحده قدرت مند و نيروگيرنده مي بيند؛ ‏نيروي طرفدار صلح هزينه هاي ايالات متحده براي اقناع کشورهاي بزرگ براي دست زدن به اقدام نظامي عليه ايران را ‏بسيار سنگين و يا کلا غير قابل پرداخت مي بيند. سياست صلح برتري تناسب قوا ميان نيروهاي مخالف حمله نظامي به ‏ايران برجسته و گسترش قلمرو قدرت آنان را آرزو مي کند. ‏

شعار "عليه جنگ، عليه ايالات متحده" شعار صلح نيست. چشم انداز صلح با مبارزه عليه کشور امريکا گشوده نمي شود. ‏چشم انداز صلح، با غلبه طرفداران حل مسالمت آميز اختلافات دو کشور بر سياست امريکا، گشوده خواهد شد. چنين نيرويي ‏در امريکا وجود دارد و به نقطه فتح نيز بسيار نزديک است. ‏‎ ‎

‎آيا سياست هاي جمهوري اسلامي ايران را در آستانه جنگ قرار داده است؟‎

بخشي از فعالان سياسي مخالف جمهوري اسلامي به اين نتيجه رسيده اند که اين حکومت ايران را در آستانه درگيري نظامي ‏با غرب، بخصوص با امريکا، کشانده است و اگر به ايران حمله شود مسووليت اين فاجعه با جمهوري اسلامي است. تاکيد ‏بر حدت بحران و قرار گرفتن ايران در آستانه جنگ گاه به آنجا کشيده مي شود که از حکومت خواسته مي شود قبل از وقوع ‏جنگ تسليم شود و به اين وسيله کشور را نجات دهد. ‏

بخشي از مخالفان حکومت فعلي، که سرنگوني به هر قيمت را وظيفه مقدس خود قرار داده اند، تبليغ اين فکر در ايران و ‏جهان که جمهوري اسلامي جهان را در آستانه جنگ سوم جهاني قرار داده و اگر به فوريت اين غده سرطاني کنده نشود ‏جهان به آتش کشيده خواهد شد. براي بخش ديگري از مخالفان که مساله قومي دارند، و از اين نوميد هستند که برآمد مدني - ‏فرهنگي، بتواند مطالبات قومي را تحقق بخشند، بر اين تصورند که که بدون جلب حمايت بين المللي قادر به تحقق آرمان ‏خود نيستند. لذا قابل درک است که چرا آنها پشتيباني جدي تر بين المللي را در گرو تشديد خطر جنگ مي بينند. ‏

اما به هيچ وجه قابل درک نيست که چرا نيروهايي که پروژه خود را "محاصره مدني" حکومت قرار مي دهند، نيروهايي ‏که اصلاح امور کشور را با اتکاء بر حرکت مدني ميسر مي بينند، کساني که به امکان تغيير در حکومت جمهوري اسلامي ‏باور دارند، عليه تماميت حکومت جمهوري اسلامي ايران حکم صادر مي کنند که کشور را به آستانه جنگ کشانده است. ‏کدام جنگ؟ اين چه آمادگي گيري براي جنگ است که هيچ نشاني از آن در هيچ کجاي کشور نيست؟ ‏

عليرغم تمام بگير و ببندها و فشارها و تهديدها، جنبش مدني ايران سال به سال سر سبزتر مي شود. تخمين ها که باند احمدي ‏نژاد قادر است مبارزات کارگران، دانشجويان، زنان و حرکات مدني قومي را قلع و قمع و فاشيسم را مستقر کند پوچ از آب ‏در آمد. اين حس که کشور در آستانه سقوط قرار گرفته است در رگ فعالين مدني جاري نيست. اکثر شهروندان احتمال حمله ‏نظامي به کشور را نمي بينند و در محاسبات روزمره خود وارد نمي کنند. تنها پديده پيش گيرانه جيره بندي بنزين بوده است. ‏
مذاکرات ايران و امريکا در مسايل عراق و افغانستان – با تغيير نسبي مشي امريکا در عراق - تا حد معين ثمر بخش شده و ‏احتمال ادامه آن بيش قطع آن است. بخش بسيار بزرگي از ترکيب جمهوري اسلامي طرفدار مبنا قرار دادن بسته ‏‎5+1‎‏ و ‏مذاکره بر آن پايه است. براي کليت جمهوري اسلامي مساله هسته اي موضوع چانه زني در بالاست. فقط کساني که تحليل ‏سياسي برايشان وسيله خودارضايي است دوست دارند تصور کنند که اهميت غني سازي براي حکومت بيش از اهميت ‏موجوديت حکومت است. ‏

اين تصور که براي جمهوري اسلامي غني سازي آنقدر مهم است که سرنوشت خود را با آن گره زده است، درست تکرار ‏همان تصوري است که عده اي در باره جنگ ايران و عراق داشتند. يک علت تداوم کشمکش هسته اي آنست که ايران ‏تصور مي کند غرب نه قادر و نه مايل به توسل به گزينه نظامي است و لذا هنوز مي توان سطح توافق را بالاتر گرفت. ‏

کساني که فکر مي کنند فشار غرب و ايستادگي ايران به سوي رو در رويي نظامي سوق مي يابد اشتباه فاحش مي کنند. ‏ماهيت فشار امريکا سياسي و اقتصادي است. تاثير عمده قطع نامه هاي شوراي امنيت ايجاد برخي تنگناها براي مهار ‏جمهوري اسلامي است. اگر پروژه هسته اي يک پروژه صرفا اقتصادي است و هيچ مصرف نظامي و امنيتي ندارد، پس ‏بايد ميزان سود و زيان، مثل هر پروژه اقتصادي ديگر پايه تصميم گيري باشد. اپوزيسيون دموکرات کشور از اين زاويه ‏مخالف تداوم غني سازي نيست که کشور را به آستانه جنگ کشانده. اپوزيسيون دموکرات ايران با غني سازي در وضع ‏فعلي (بدون جلب رضايت ‏IAEA‏) مخالف است، زيرا زيان اين کار – در تحليل نهايي – بسيار بيشتر از سود احتمالي آن ‏است. تعويق غني سازي براي چند سال اقتصاد کشور را قطعا نه فلج نمي کند و نه حتي مايه کندي رشد آن مي شود. در ‏حاليکه ادامه غني سازي زمينه بسط همکاري اقتصادي ايران با جهان خارج را محدود تر و آهنگ رشد کشور را کندتر مي ‏کند. ‏

حرف حکومت اين است که فايده ايستادگي بر اين "حق مسلم" حمايت مردمي به وجود مي آورد و نفوذ ايران را در ميان ‏مردم کشورهاي جهان سوم افزايش مي دهد. ‏

به اين ترتيب اين "خبر" که با تداوم غني سازي ايران در آستانه حمله نظامي قرار گرفته است به وضوح نادرست و بشدت ‏با مقاصد گروهي آميخته است. راست اين است که غرب و اسرائيل از تداوم غني سازي در ايران، با توجه به سياست ‏خارجي جمهوري اسلامي بشدت نگرانند و حاصل اين نگراني اعمال فشارهاي اقتصادي و تحميل انزواي سياسي به کشور ‏وارد است. زيان ادامه غني سازي – بدون توجه به نگراني هاي جامعه بين المللي – براي کشور بسيار بيش از سود آن ‏است. ‏

‎وظيفه ملي در قبال حمله نظامي به کشور چيست؟‎

آنان که کشور را در آستانه حمله نظامي مي بينند طبعا از خود مي پرسند مسبب اين وضع کيست و وظيفه ملي در قبال اين ‏وضع کدام است؟ چنين کساني يا فورا بين جمهوري اسلامي و ايران فاصله مي اندازند و اعلام مي کنند براي نجات ايران از ‏خطر بايد همه مبارزه "عليه جمهوري اسلامي" را تشديد کرد، و يا جمهوري اسلامي ايران را همان ايران مي بينند و اعلام ‏مي کنند براي نجات ايران از نابودي بايد عليه متجاوزان برخاست. ‏

من در طول حيات طولاني سياسي خود همواره ايستاده ام که ايستادگي در برابر تجاوز خارجي به کشور يک وظيفه ملي و ‏همگاني است. همکاري با نيروي مهاجم به هيچ وجه صلح خواهي نيست، نام اين کار خيانت به کشور است. معناي مبارزه ‏در راه صلح مبارزه در راه رفع تجاوز، تلاش براي آتش بس، و تلاش براي رفع عوامل جنگ از طريق گفتگوست. اما مگر ‏حالا کشور ما در آستانه جنگ است؟ آيا وظيفه عمده اين تصوير سازي (بهتر است بگويم سياه سازي) وادار کردن نيروها به ‏حمايت از حکومت و يا حمايت از طرف مقابل نيست؟ بازنده اصلي اين صحنه سازي و اين پلاريزاسيون جامعه مدني ايران ‏است. طرح اين سوال که "وظيفه ما در قبال حمله نظامي امريکا يا اسرائيل به کشور چيست؟" بهترين کار يک فعال مدني ‏نيست. ‏

امروز وظيفه ملي تلاش براي کاهش تشنج و خصومت، و افزايش سطح اعتماد و همکاري بين ايران و جامعه بين المللي، به ‏ويژه با ايالات متحده امريکاست. هم مطالعه ساخت و ترکيب قدرت در حاکميت ايران و هم مطالعه دقيق تغييرات در ساخت ‏قدرت در ايالات متحده امريکا به وضوح نشان مي دهد که اميد به امکان کاهش تشنج در روابط ايران و امريکا يک اميد ‏واقعي است. اين درست است که انتخابات رياست جمهوري در دو سال و نيم پيش و روي کار آمدن يک دولت افراطي با ‏تمايلات نظامي گرايانه و تهاجمي به زمينه هاي مثبتي که در دوره قبل تدارک ديده مي شد لطمات جدي زده است و ‏مشکلات امريکا در عراق و افغانستان و تحولات در تناسب قدرت در خاورميانه مواضع ايران را سخت تر کرده است. ‏

اما با اين حال موثر ترين جناح هاي سياسي در درون حکومت خواهان تشديد تشنج نيستند و چنانکه از موضع گيري هاي ‏روزهاي اخير آنان نيز پيداست، عزم دارند که در انتخابات مجلس هشتم يک برنامه تشنج زدايانه را در مرکز توجه قرار ‏دهند. بهترين تحول ممکن آن است که مرز سنتي اصلاح طلب و اصول گرا به مرز عمومي تر تشنج طلبان و مصالحه ‏گرايان بسط يابد. ‏

امروز وظيفه عاجل ملي تشنج زدايي و بسيج وسيع ترين گروه هاي اجتماعي حول آن است. حلقه اصلي در اين مسير ‏حمايت صريح از گفتگوي مستقيم، بي قيد و شرط، و همه جانبه با ايالات متحده امريکاست.‏

‎اپوزيسيون و موضوع حمايت از فشارهاي خارجي عليه جمهوري اسلامي‎

در ماه هاي اخير در محافل مخالف حکومت جمهوري اسلامي بحث هاي داغي در اين زمينه وجود داشته است. نگاهي ‏معتقد است اگر غني سازي بزيان منافع ملي ماست پس اعمال فشار – خارجي يا داخلي – براي قطع غني سازي يک وظيفه ‏ملي است و نيروهاي صلح دوست حق و وظيفه دارند با مراجعه به دولت ها و مجامع بين المللي از آنان بخواهند فشار خود ‏را براي وادار سازي ايران به تمکين افزايش دهند. گروه هاي افراطي در اين مسير اعلام مي کنند که نه تنها با افزايش فشار ‏بين المللي براي وادار ساختن ايران به توفق غني سازي موافق اند بلکه خود خواهند کوشيد با افزايش نگراني کشورهاي ‏ديگر نسبت به مقاصد و اقدامات ايران در اين افزايش فشار مستقيما مشارکت کنند. مجاهدين اعلام کرده اند که افشاي اسرار ‏فعاليت هاي هسته اي ايران يک وظيفه ملي است. ‏

همچنين، گروهي از ايرانيان مشوق امريکا در اعمال فشار بيشتر بر ايران و منقد چين و روسيه و حتي اروپائيان اند که ‏چون در بقاي رژيم ذي نفع اند از صدور قطع نامه هاي شديد تر حمايت نمي کنند. ‏

در مسايل امنيت و منافع ملي جانبداري از دولت هاي ديگر در مقابل دولت خودي – به دليل اختلاف با آن – براي ‏اپوزيسيون ملي و دموکرات اشتباه مهلک است. ‏

مخالفت ما با پيش برد برنامه غني سازي در وضع فعلي، ناشي از مجازات هايي است که اين کار به همراه دارد. ما به دليل ‏مخالفت با حکومت ايران مخالف غني سازي نيستيم. برخي درگيري جمهوري اسلامي با "جامعه بين المللي" را فرصتي ‏براي تحت فشار قراردادن جمهوري اسلامي مي شناسند و حس مي کنند در اعمال فشار خارجي بيشتر بر جمهوري اسلامي ‏ذي نفع اند. وجود اين حس در نيروهايي که کسب قدرت از طريق برچيدن رژيم را مهم ترين آرزوي خود مي بينند کاملا ‏طبيعي است. اما يک فکر اصلاح طلب که ايجاد رابطه اعتماد آميز ميان حکومت و مخالفين، بسط حق فعاليت علني و ‏قانوني، کسب حق مشارکت در حيات سياسي و اجتماعي را وجه همت خود قرار دهد، بايد ببيند که تکيه بر دولت خارجي ‏عليه دولت خودي براي کسب قدرت سياسي، آنهم در کشوري مملو از حس عدم اعتماد و شکاف هاي عميق فرهنگي، ‏سياسي، و قومي، سخت ترين آسيب ها را به روند آشتي ملي و وفاق همگاني وارد خواهد ساخت. ‏

مراجعه به حکومت هايي که با حکومت ايران روابط خصمانه دارند به منظور تاثير گذاري بر سياست آنها با هدف تخفيف ‏تشنج در مناسبات دو کشور، بر خلاف حساسيت فوق العاده حکومتيان نسبت به آن اشتباه نيست. مشکل وقتي پديد مي آيد که ‏اين مراجعه با تحريم رجوع به دولت ايران و تلاش براي تاثير گذاري بر سياست آن همراه شود. گروه هايي که چنين مي ‏کنند قصدشان تشنج زدايي در مناسبات دو کشور نيست. هدف آنها کسب حمايت بين المللي در مبارزه عليه دولت خودي ‏است. درخواست ملاقات و مذاکره با بوش و رامزفلد و چيني فقط وقتي با هدف صلح و تشنج زدايي است که پس از مراجعه ‏به خامنه اي و احمدي نژاد و خاتمي صورت پذيرد. اما آيا اپوزيسيون دموکرات ايراني آن قدر اعتماد به نفس و آن قدر ‏وسعت ديد يافته است که به چنين اقداماتي دست يازد؟ ‏

حمايت از افزايش فشار بين المللي بر جمهوري اسلامي براي رها کردن غني سازي براي فعالاني که فکر اصلاحات ‏تدريجي، آشتي ملي و مبارزه مدني و مسالمت آميز را مبناي تعيين خط مشي سياسي خود قرار مي دهند اصلا دشوار نيست. ‏اما وقتي اين فعالان در انتخاب متحدان خود پذيرش فکر اصلاحات تدريجي، آشتي ملي، و مبارزه مدني و مسالمت آميز را ‏مبنا قرار ندهند، وقتي اين فعالان موضوع سنخيت را، يعني "جمهوري خواهي"، يا "دموکراسي خواهي"، يا "سکولار ‏بودن"، يا "چپ بودن"، و يا حتي "مخالفت با جمهوري اسلامي" را مبناي سياست اتحادها و تعيين حد دوري و نزديکي خود ‏با سايرين قرار دهند، در واقع اصول خط مشي خود را براحتي قرباني حفظ اتحاد با نيروهايي مي کنند که گرچه هم سنخ ‏اند، اما به فکر اصلاحات تدريجي، به حرکت مدني و مسالمت آميز، و به آشتي ملي عنايت عملي ندارند.‏

در پايان براي جلوگيري از هر نوع سوء برداشت يادآور مي شوم: به همان اندازه که تلاش برخي مخالفان جمهوري اسلامي ‏براي افزايش فشار بين المللي عليه سياست هسته اي تلاشي مضر، مخرب و جنگ طلبانه است، به همان ميزان تلاش براي ‏افزايش فشار بين المللي بر حکومت براي رعايت حقوق بشر، با معنا و مفيد براي بهبود مناسبات دولت-ملت است. ‏

جامعه بين المللي تکيه گاه نيرومند جنبش دموکراسي خواهي در ايران است. حقوق بشر تنها عرصه اي است که ايرانيان مي ‏توانند و بايد براي کسب آن بر حمايت بين المللي متکي شوند.‏

‎آيا تشديد خطر جنگ کشور را به سوي تجزيه مي برد؟‏‎

بخشي از کساني که کشور را در آستانه جنگي ديگر تصوير مي کنند هشدار مي دهند که چنانچه جنگي درگيرد آن چه از ‏دست ميرود يک پارچگي کشور است. اين کسان هشدار مي دهند که حفظ يک پارچگي کشور مهم ترين وظيفه ملي و ميهني ‏است و لذا همه ايرانيان بايد عليه جريان هاي قوم گرايي که در کمين شعله ور شدن آتش جنگ براي پاره پاره کردن ايران ‏نشسته اند، دست در دست يک ديگر بگذارند. ‏

ناسيوناليست هاي سرنگوني طلب سياست متناقض و بي معنايي را پي مي گيرند. آنها از يک سو تنش و تشنج در روابط ‏ايران و امريکا را بسيار حاد و کشور را در آستانه جنگ توصيف مي کنند. اما در عين حال کاهش تشنج در روابط خارجي ‏ايران را به دليل ماهيت جمهوري اسلامي ناممکن و لذا گفتگوي ايران وامريکا را بيهوده و "به نفع رژيم" مي بينند. از ‏سوي ديگر مي گويند مخالف جنگ امريکا و ايران و مخالف تجزيه کشورند. اين مواضع متناقض و بشدت اغراق آميزند. ‏

تجارب کشورهاي ديگر نشان مي دهد وقتي تشنج در روابط خارجي بالا مي گيرد طرفين روي شکاف هاي قومي در قلمرو ‏طرف مقابل حساب هاي کلان باز مي کنند. تجربه نشان مي دهد که مناسبات خصمانه با همسايگان به شعله ور شدن ‏درگيري هاي قومي کمک مي کند و صلح با همسايگان زمينه را براي طرح صلح آميز مطالبات قومي مساعد مي کند. ‏

اما راه ثمر بخش براي دفاع از يک پارچگي کشور سرکوب احزاب قومي نيست. راه آن کاهش تشنج در مناسبات خارجي، ‏به ويژه عادي سازي مناسبات ميان جمهوري اسلامي و ايالات متحده است. جنبش مدني دموکراسي خواهي در ايران ‏خواهان گفتگوي ايران و امريکاست. زيرا اين گفتگو به کاهش تشنج در مناسبات خارجي و کاهش تشنج در مناسبات ‏خارجي، به فروکش کردن زمينه براي درگيري هاي قومي، و به گسترش اشکال مدني و مسالمت آميز کمک مي کند. ‏

مبارزه براي کاهش تنش و تشنج در مناسبات خارجي جزء لاينفک مبارزه براي حفظ يک پارچگي کشور، جزء لاينفک ‏تلاش براي حفظ خصلت مدني مطالبات قومي است. ‏

‎جمع بندي و نتيجه گيري‎

‏- ايران و امريکا در آستانه درگيري نظامي نيستند. در ساختار قدرت سياسي در هر دو کشور نيروي مدافع گفتگو و کاهش ‏تشنج، گرچه مسلط نيستند اما، موقعيتي مستحکم دارند. چرخش به سوي صلح مستلزم غلبه نيروي مدافع گفتگو و چانه زني ‏در ساختار قدرت سياسي در هر دو کشور است. چشم انداز اين تحول در ايالات متحده، در وضع فعلي، روشن تر از ايران ‏است. امکان صلح به مراتب از خطر جنگ بيشتر است.‏

‏- براي رسيدن به صلح هم رفتار ايران و هم رفتار امريکا بايد تغيير کند. کساني که خالصانه و واقع بينانه صلح مي خواهند ‏نه بار گناهان را يک جانبه تقسيم مي کنند و نه نسبت تامين مطالبات طرفين را 100 به 0 مي خواهند. توافق محصول پس ‏نشيني هر دو طرف از حداکثرهاست. مجاهدين و سلطنت طلبان، و يا بنيادگرايان اسلامي، محال است قضاوتي يک جانبه ‏نداشته باشند.‏

‏- ادامه وضع فعلي و بازماندن پرونده ايران در شوراي امنيت زيان هاي سنگين متوجه کشور مي کند. اين وضع اقتصاد ما ‏را از بسياري امکانات محروم و انزواي سياسي سنگين بر کشور تحميل مي کند. وظيفه عاجل حکومت جمهوري اسلامي ‏طراحي سياست براي بده بستان هاي ممکن و خروج پرونده ايران از شوراي امنيت است. ‏

‏- وظيفه ملي ما مطالبه افزايش فشار قدرت هاي بزرگ بر کشور نيست. حمايت از تحريم مبارزه عليه نظام ولايت فقيه ‏نيست. معناي اين کار مبارزه با کشور و بازي با زندگي مردم است. بهره اين سياست نابود کردن هر نوع زمينه تفاهم و ‏گفتگو ميان حکومت و ناراضيان از حکومت است. اين کار ضد آشتي ملي است. ‏

‏- سوق رابطه ايران و امريکا به سوي خصومت بيشتر و به سوي جنگ، زمينه ساز خونين شدن کشاکش هاي قومي نيز ‏هست. راه حفظ يک پارچگي کشور سرکوب مطالبات قومي و يا توليد سوء ظن نسبت به آنها نيست. کاهش تشنج در روابط ‏خارجي زمينه را براي خشونت در مناسبات قومي را نامساعد تر و زمينه را براي حرکات مدني و مسالمت آميز گسترده تر ‏مي کند. ‏

مبارزه براي صلح نه مبارزه اي عليه امريکاست و نه مبارزه اي عليه جمهوري اسلامي. هدف اين مبارزه کاهش تشنج ميان ‏جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريکا و عادي سازي مناسبات ميان دو کشور است. چنين تحولي هم بسود ايران و ‏هم بسود امريکاست. چنين تحولي گشاينده چشم اندازهاي بکر براي رشد اقتصاد کشور است. چنين تحولي باز کننده فضاي ‏سياسي و محدود کننده زمينه خشونت و خصومت از مناسبات دولت – ملت و از مناسبات اقوام در کشور ماست.‏



احمدي نژاد "رئيس جمهور"

روزبه ميرابراهيمي - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

po_rozbeh_mir_ebrahimi.jpg

در طول دو سال و اندي که صندلي رياست جمهوري اسلامي ايران مهمان "غيب خوانده اي" را به خود مي بيند بدلايل ‏فراوان شخصي در نوشتارهاي خود هرگز در کنار نام محمود احمدي نژاد واژه "رئيس جمهور" را استفاده نکرده ام. شايد ‏از جهاتي برخي اين اصرار و روش را خروج از حرفه ام به عنوان يک روزنامه نگار بدانند اما دستم هرگز براي سپردن ‏اين منصب حتي در کاغذ پاره ها براي وي ياري ام نکرده و نمي کند.‏

اما امروز در مورد مقوله اي مي نويسم که مجبورم براي روشن شدن منظورم اين دو ـ احمدي نژاد و رئيس جمهوري ـ را ‏حداقل در اين نوشته کنار هم قرار دهم. چه هدفم نوشتن از "رياست جمهوري" است و دست مايه ام هم عملکرد اين فرد.‏

ظرفيت هاي يک "رئيس جمهور" در قانون اساسي جمهوري اسلامي هم بر کاغذ مشخص است و هم در دوره هاي مختلف ‏در عمل. رئيس جمهور پيشين ايران که رداي اصلاح طلبي را به تن داشت و با موجي خروشان براي اصلاح به قدرت ‏فرستاده شده بود صددر صد هم اين قانون را مي دانست و هم سبقه پيشينيان خود را ديده بود. اما حاصل پايان دو دوره ‏حضورش در جايگاه رياست جمهوري اين شد که رسما اختياراتش را در حد يک تدارکاتچي خواند. هر چند حتي از همان ‏اختيارات در حد تدارکاتچي هم بهره نبرد و نخواست ببرد.‏

مقام رياست جمهوري در ايران با تمام موانع و محدوديت هايي که بر سر انتخاب کردن و انتخاب شدن در آن وجود دارد ـ ‏که ماهيتا غير دموکراتيک اش مي کند- مستقيم ترين تبلور راي مردم است ( البته در صورت برگزاري سالم و بي شبهه ) و ‏اگر هم در سيستم جمهوري اسلامي کسي بخواهد ادعاي منتخب مردم بودن را بکند منتخب همين جايگاه است. [ اين نکته را ‏يادآور مي شوم که بحثم در حد چارچوب سيستم موجود کنوني است و نه چارچوب ايده ال ]‏

رئيس جمهور در سيستم جمهوري اسلامي هرچند برخي مشروعيتش را به تنفيذ رهبري منوط مي کنند اما همه مشروعيتش ‏از راي مردم است و در همين سيستم، تنفيذ مقام رياست جمهوري از سوي رهبري وظيفه اين مقام است و نه اختيار وي.‏
از سوي ديگر رئيس جمهور در سيستم جمهوري اسلامي دومين مقام و بالاترين مقام اجرايي کشور است که جدا از رياست ‏دولت، رياست نهادهاي مهمي چون، شوراي عالي امنيت ملي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، ... را نيز برعهده دارد که بايد ‏‏"رئيس" شان باشد و نه "مدير" تنها.‏

وقتي به همين دو نهاد حتي نگاهي گذرا داشته باشيم مي توانيم پي ببريم که رياست و نه تنها "مديريت" بر آنها ظرفيت هاي ‏کمي نيستند. حتي اگر در بلند مدت با توجه به اختيارات "مطلقه" رهبري در سيستم اين ظرفيت ها کور شوند اما در صورت ‏تامل بر «رياست» مي توان با توجه به منتخب بودن مستقيم رئيس جمهور مطالبه را استيفا کرد يا در صورت کور شدن از ‏سوي مقام ديگري کور کردن آن همراه با هزينه شايسته اش باشد.‏

همه دعوا و انتقادهاي بسياري که از سيد محمد خاتمي در دوره حضورش در قدرت مي شد ( که صاحب اين قلم تندترين ‏انتقادات را در همان زمان مطرح و نوشته ام) بر همين منطق استوار بود که وي مي بايست از ظرفيت هاي موجود در ‏قانون براي استيفاي حق رياست جمهوري خود بهره ببرد و سکوت و معامله بر سر حق مردم را به کنار بنهد.عدم ايستادگي ‏خاتمي براي حق رئيس جمهور، بسياري از حقوق ملت را به نابودي کشاند. اما در ماه هاي اخير و درپي روي کار آمدن ‏محمود احمدي نژاد همه شاهديم که وي به خوبي از جايگاه "رياست" جمهوري، "رياست" خود را اعمال مي کند. ‏

نکات جالبي اين روزها منتشر مي شود که جاي تامل دارد. براي مثال در تاريخ ۲۲ آبان ماه ۱۳۸۶ اين نوشته منتشر شد: ‏‏"حجت‌الاسلام آشنا سخنگوي تازه شوراي عالي امنيت ملي که بهمراه سعيد جليلي دبير تازه شورا از دانش‌آموختگان دانشگاه ‏امام صادق (ع) است، در مطلبي در وبلاگ خود، نظرات خود را در مورد لاريجاني منتشر کرد.وي نوشت: ايشان [دکتر ‏لاريجاني] تا به حال فکر مي کرد رئيس دبير، رهبر[ي] است حالا متوجه شد رئيس شورا، رئيس دبير هم هست.وي ‏مي‌افزايد: ايشان فکر مي کرد نظر رئيس شورا برآيند نظر اعضاي شوراست. حالا متوجه شد نظر شورا برآيند فهم آنان از ‏نظر رئيس است. وي اضافه مي كند: ايشان فکر مي‌کرد اعضاي شورا مانند هيات دولت داراي مسئوليت مشترکند. حالا ‏متوجه شد اين شورا نيز مانند هيات دولت براي رئيس مشورتي تلقي مي شود." (سايت انتخاب )‏

در محتوا آنچه نوشته شده کاملا درست است و برداشتي راه گشا براي هرکه در جايگاه رياست جمهوري مي نشيند اما آيا ‏خاتمي هرگز جايگاه واقعي خود در سيستم را جدي گرفت؟ شايد گفته شود احمدي نژاد مورد حمايت قدرت واقعي در سيستم ‏است که مي تواند چنين کند اما اين دليل براي ناديده گرفتن اين حق کافي است؟‏

محمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين نخواست حتي به چند کيلومتري موانع واقعي در قدرت بر سر راه تحقق ‏مطالبات ملت نزديک شود. واقعيت اين است که او "از ترس مرگ خودکشي کرد" و تاوانش موج دلسردي و سرخوردگي ‏هايي بود که همچنان دامن بسياري را گرفته است.‏

او هرگز رئيس شوراي عالي امنيت ملي ( بالاترين نهاد امنيتي کشور) نبود. او هرگز رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي ‏‏(که بر اساس تفسير شوراي نگهبان از قانون اساسي بالاترين نهاد سياستگزاري فرهنگي کشور) نبود. او حتي پس از دو ‏دوره رياست جمهوري را هم "تدارکاتچي" خواند. حتي اگر اين سخن خاتمي را با تحليل حقوقي سيستم درست بدانيم اين ‏پرسش باز هم باقي مي ماند که پس در اين بين منتخب 22 ميليون راي بودن چه سودي دارد؟ تنها براي ثبت در آمار ‏رکوردها بود؟

محمود احمدي نژاد حتي اگر در همه زمينه ها مخالفش باشيم که سطح ادبيات و شان رياست جمهوري را نزول بخشيده است ‏اما واقعيت اين است که وي دايره ظرفيت هاي يک رئيس جمهور در همين سيستم براي اعمال رياستش را به همه ـ از جمله ‏رئيسان پيشين ـ نشان داده است. ‏

شايد اين تجربيات اصلاح طلبان ديگر فرصتي براي جبران در قدرت نيابد نشانه ها حاکي از آن است که فرصت ها سوخته ‏است و بازي خيلي وقت است سوت پايانش زده شده.‏


ابوسعید ابوالخیر بازداشت شد

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com ‏ - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

po_nabavi_01.jpg

در پی اقدامات دشمنانه و اسلام ستیزانه گروهی از دراویش مساله دار که در راستای اهداف ‏استکباری اقدام به برخی تحرکات مشکوک علیه نظام اسلامی و دولت همیشه در سفر نموده اند، ‏شخص موسوم به باصطلاح « شیخ ابوسعید ابو الخیر» با زحمات شبانه روزی سربازان گمنام ‏امام زمان بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته، متن آن جهت تنویر افکار عمومی منتشر می ‏گردد.‏

النجاه فی الصدق
بازجو: نام؟
ابوسعید: ابوسعید.‏
بازجو: نام واقعی تان را بگوئید، ابوسعید نام تشکیلاتی شماست؟
ابوسعید: نه، نام واقعی من ابوسعید است. ‏
بازجو: بصورت دقیق بگوئید بوسعید مهنه کیست؟ و به کدام تشکیلات وابسته است و از کجا پول ‏گرفته و از چه زمانی قصد براندازی نظام را داشته است؟
ابوسعید: بوسعید مهنه اسم خود من است، ولی من با هیچ تشکیلاتی رابطه نداشتم.‏
بازجو: نام پدرتان را دقیقا بگوئید؟ ‏
ابوسعید: نام پدرم ابوالخیر بود و شغل عطاری داشت.‏
بازجو: آیا پدرتان زیر پوشش عطاری به جاسوسی هم می پرداخت یا فقط از معاندین نظام و ‏مرفهین بی درد بود؟
ابوسعید: پدرم وضع مالی خوبی داشت و طرفدار سلطان محمود غزنوی بود...‏
بازجو: کلیه روابط خود را با کلیه سلاطین و پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران از قرن ‏پنجم تا بعد از نشست دیروز 5+1 را بیان کنید و ارتباطات خود را با دفتر فرح پهلوی و سلطنت ‏طلبان و مشروطه خواهان بگوئید و اعلام کنید که از چه زمانی با سیامک پورزند و مسعود بهنود ‏و شخص موسوم به احسان نراقی آشنا شده و از آنها پول گرفته یا به آنها پول دادید؟‏
ابوسعید: من با پدرم مخالف بودم و افرادی را که گفتید نمی شناسم.‏
بازجو: دلایل مخالفت تان را با پدرتان بگوئید و اعلام کنید که به تحریک کدام سازمان اطلاعاتی ‏با پدرتان قطع رابطه کرده و پس از قطع رابطه با ایشان به کدام تشکیلات وصل شدید؟
ابوسعید: من از اینکه پدرم پولدار بود، احساس می کردم که مطاع دنیوی جلوی دیدن حقیقت را ‏گرفته و با او مخالف بودم. با هیچ تشکیلاتی هم رابطه نداشتم.‏
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید پدرتان پولدار بود، کلیه روابط خود را با کارگزاران و ‏مفسدین اقتصادی و شهرام جزایری بیان کرده و بگوئید که از این فرد خائن و مفسد چقدر پول ‏گرفتید؟ و آن پول کجاست؟ و به چه کسانی رشوه دادید؟
ابوسعید: من با کارگزاران رابطه ندارم و آنها را نمی شناسم، و شهرام جزایری هم نمی دانم ‏کیست و از کسی هم رشوه نگرفتم و به کسی هم رشوه ندادم و فقط برای خدا کار می کردم.‏
بازجو: با توجه به اینکه اکثر همکارانی که رشوه می گیرند، برای خدا کار می کنند، موضوع ‏بحث را منحرف نکنید. و بگوئید شخص موسوم به عطار نیشابوری، آقا فرید، با شما چه رابطه ‏ای داشت؟
ابوسعید: من ایشان را هم نمی شناسم، البته شنیدم در یک کتاب چیزهایی درباره من نوشته، ولی ‏من دقیقا خبر ندارم. ‏
بازجو: با توجه به چاپ مجدد این کتاب توسط وزارت ارشاد اسلامی که نشان می دهد اظهارات ‏آقا فرید، معروف به عطار صحت دارد، دقیقا بگوئید که ایشان این جمله را برای چی نوشته است؟ ‏‏« نقل است که رئیس بچه یی را به مجلس او گذر افتاد. سخن وی شنید. درد این حدیث دامنش ‏گرفت. توبه کرد و زر و سیم و اسباب مبلغ هرچه داشت همه در راه شیخ نهاد، تا شیخ هم در آن ‏روز همه را صرف درویشان کرد.» این رئیس بچه چه کسی بود؟ آیا منظور آقا محسن یا آقا ‏مهدی هاشمی یا شهرام جزایری است؟ و بگوئید که چقدر از این رئیس بچه گرفتید و آیا از شرکت ‏توتال و نروژی ها هم پولی گرفتید یا نه؟ و اینکه گفته شده این رئیس بچه در مجلس او گذر می ‏کرد، آیا منظور همان رشوه شهرام جزایری به مجلس ششم است؟ و چقدر؟
ابوسعید: من ایشان را نمی شناختم، ولی مطمئنم که اسم ایشان شبیه شهرام نبود، افرادی که نام ‏بردید را هم نمی شناسم، ولی ایشان خودش هرچه سیم و زر داشت به من داد و رفت...‏
بازجو: به همین راحتی؟ دقیقا اقرار کنید چقدر پول گرفتید؟ و در مقابل پولی که گرفتید در ارتباط ‏با مجلس چه کاری برای این رئیس بچه کردید؟
ابوسعید: من پولی را که ایشان گذاشته بود نشمردم، ولی هر چه بود، که به صورت سیم و زر بود ‏به درویشان دادم؟
بازجو: دقیقا بگوئید که پولی که به شما داده شد سیم بود یا زر؟ اگر سیم بود چند متر بود؟ و اگر ‏زر بود تعداد سکه را مشخص کنید و آیا با دادن این سکه ها قصد افزایش قیمت سکه را در بازار ‏داشتید؟ و میزان سکه تزریق شده به بازار برای افزایش قیمت مسکن و ضربه زدن به دولت ‏یکدست چقدر بود؟ و دقیقا بگوئید که علت حمایت مالی تان از دراویش مساله دار چه بود؟
ابوسعید: من همان یک روز به درویشان پول دادم. بقیه را خبر ندارم.‏
بازجو: کلیه کمک های مالی خود را به دراویش استکباری اعلام کنید و بگوئید که اظهارات آقا ‏فرید در مورد شما که گفته است شخص موسوم به « حسن مودب» که باصطلاح خادم خاص شما ‏بود و اقرار کرده است که « هر مال که داشتیم همه در راه شیخ نهادم و به خادمی او کمر بستم.» ‏به چه دلیل گفته شده، این حسن مودب چه کسی بود؟ و رابط شما با کدام سرویس اطلاعاتی بود؟ ‏کلیه حقایق را در مورد این شخص بگوئید.‏
ابوسعید: من نمی دانم چرا آقای فرید این مسائل شخصی که بین حسن مودب و قادر متعال بود، ‏نوشته است....‏
بازجو: پس اعتراف می کنید که شخص موسوم به « حسن مودب» با شخصی به نام قادر متعال ‏رابطه داشته است، آیا قادر متعال در جریان پول های داده شده به دراویش برای ضربه زدن به ‏نظام بوده و اصولا بین شخص نامبرده و سرویس های اطلاعاتی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
ابوسعید: قادر متعال نه تنها در مورد این پول ها بلکه در همه موارد کلیه اطلاعات را دارد، هیچ ‏چیزی نیست که قادر متعال نداند.‏
بازجو: کلیه اطلاعاتی را که در مورد شخص موسوم به قادر متعال دارید، و ارتباطات او با ‏دراویش را دقیقا بیان کنید، آیا قادر متعال با استکبار جهانی هم رابطه داشته است؟
ابوسعید: قادر متعال همه چیز را می داند.... ‏
بازجو: ببینم، نکنه شما منظورت از قادر متعال همون خداونده؟
ابوسعید: بله، منظورم حضرت حق است.‏
بازجو: ما رو سرکار گذاشتی؟ ‏
ابوسعید: نه، من فقط حقایق را بیان کردم.‏
بازجو: با توجه به اینکه آقای فرید موسوم به عطار نیشابوری، در مورد رابطه شما با اراذل و ‏اوباش گفته است که روزی « شیخ مستی را دید افتاده، گفت: « دست به من ده». گفت: « ای ‏شیخ! برو که دستگیری کار تو نیست. دستگیر بیچارگان خداست.» شیخ را وقت خوش شد.» دقیقا ‏توضیح بدهید که این شخصی که مشروبات الکلی مصرف کرده بود چه کسی بود؟ آیا ویسکی ‏خورده بود یا ودکای ابسولوت یا عرق سگی؟ و شما به چه دلیل می خواستید اقدام به دستگیری این ‏متهم کنید؟ و چرا بعد از اینکه این شخص از اراذل که از مخالفان طرح امنیت اجتماعی بود و باید ‏توسط نیروی انتظامی دستگیر شود، اعلام کردید که وقت شما خوش شد؟
ابوسعید: من می خواستم از یک بنده خدا دستگیری کنم...‏
بازجو: مجوز این دستگیری را چه کسی به شما داده بود؟ آیا با وزارت روابط ویژه داشتید؟ و یا ‏از طرف بازرسی ریاست جمهوری می خواستید اقدام به دستگیری اراذل و اوباش کنید؟
ابوسعید: من می خواستم به حکم وظیفه الهی اقدام به دستگیری از این شخص بی خبر کنم.‏
بازجو: آقای فرید در مورد شما اقرار کرده است که « در این مدت یکی پیراهن داشتی. هر وقتی ‏که بدریدی پاره یی بروی دوختی، تا بیست من شده بود؛ و صائم الدهر بودی، هر شب به یک نان ‏روزه گشادی و در این مدت شب و روز نخفت و به هر نماز غسلی کرد. رو به صحرا نهادی و ‏گیاه می خوردی. پدرش او را طلبیدی و به خانه آوردی و او باز گریختی و رو به صحرا می ‏نهادی.» با توجه به اقرار نامبرده که مورد تائید وزارت محترم ارشاد هم قرار گرفته، بنا براین به ‏عنوان اعترافات خود متهم یعنی شما هم تلقی می شود، دقیقا بگوئید که علت فرار شما از خانه ‏پدرتان چه بود و آیا برای تدارک مبارزه با نظام و یا فرار غیرقانونی به صحرا می رفتید، یا قصد ‏انجام تماس با عوامل مخرب ضدانقلاب را داشتید؟
ابوسعید: من به صحرا می رفتم تا از خلق بگریزم و به مجالست با حضرت حق بپردازم. ‏
بازجو: در این مجالست شما در مورد چه مسائلی گفتگو می شد و آیا اطلاعاتی هم به دشمنان نظام ‏می دادید؟ حضرت حق نام مستعار و تشکیلاتی کدام یک از اعضای گروهک شماست؟
ابوسعید: شما ایشان را نمی شناسید. من در صحرا عبادت خدا را می کردم...‏
بازجو: دقیقا توضیح بدهید که برای چه به جای اینکه برای عبادت خداوند به دانشگاه تهران یا ‏میدان ولی عصر یا خیابان های اطراف دانشگاه بروید به بیابان می رفتید؟
ابوسعید: اگر برای عبادت به دانشگاه می رفتم همه مرا می دیدند، به همین دلیل به صحرا می ‏رفتم. ‏
بازجو: شخص موسوم به ابوالقاسم قشیری در اعترافات خودش در مورد شما گفته است که « هر ‏که به مجلس ابوسعید رود مهجوری یا مطرودی بود....» دلایل این موضوع را بیان کرده و علت ‏ارتکاب جرائمی که منجر به اعلام این نظرات از سوی مشارالیه شد، بیان کنید؟
ابوسعید: آقای ابوالقاسم قشیری اوایل با من اختلاف داشتند، تا اینکه تشریف اوردند و خودشان ‏کرامات من را دیدند و این اختلافات حل شد، آقا فرید خودش در همان کتاب این مسائل را نوشته ‏است. لطفا خودتان بخوانید. ‏
بازجو: همین آقای ابوالقاسم قشیری گفته است که « سماع را معتقد نبود و یک روز به در خانقاه ‏شیخ می گذشت و در خانقاه سماعی بود...» با توجه به اظهارات نامبرده دقیقا بگوئید که اولا در ‏خانقاه می رفتید، ثانیا چرا می رقصیدید و آیا زن و مرد با هم بودند و در پارتی خانقاه اکس هم ‏مصرف می شد یا اینکه فقط رقص بود و چه نوعی بود؟ آیا باباکرم بود یا سالسا هم می رقصیدید؟
ابوسعید: سماع را درویشان در لحظات جذبه انجام می دادند. و فقط برای خدا بود.‏
بازجو: آیا اعتراف می کنید که به اسم خداوند و برای فریب افراد ساده لوح و کشاندن آنان به ‏مجالس لهو و لعب و رقص به جذب اطلاعات برای سرویس های اطلاعاتی اجانب می پرداختید؟
ابوسعید: مجالس ما فقط برای خدا بود، اطلاعاتی هم در آن رد و بدل نمی شد، اصلا کسی در این ‏موارد حرفی نمی زد؟
بازجو: پس قبول دارید که بدون اطلاع شما و با سوء استفاده از خداوند به دائر کردن مجالس لهو ‏و لعب می پرداختید و در آن بدون اینکه مطلع باشید، اجازه می دادید عوامل دشمن به انتقال ‏اطلاعات هسته ای در مورد غنی سازی اورانیوم نطنز پرداخته و با سفارت انگلیس رابطه ‏داشتید؟ آیا این موارد را کاملا تائید می کنید؟
ابوسعید: من اصلا نمی دانم که شما از چه چیزی حرف می زنید. ولی شیخی را از نطنز دیده بودم ‏که از فقرا بود و هرگز غنی نشده بود.‏
بازجو: دقیقا شرح بدهید که شیخ مورد نظر به چه دلیل غنی نشده بود و به چه دلیل با غنی سازی ‏که حق مسلم ایران بوده و مورد پذیرش اکثر کشورهای جهان نیز قرار گرفت، مخالف بود؟
ابوسعید: ما فقرا اصولا با غنی سازی مخالفیم، ‏
بازجو: آقای فرید معروف به عطار در مورد شما نوشته است که « آن فانی مطلق، آن باقی ‏برحق، آن محبوب الهی، آن معشوق نامتناهی، آن نازنین مملکت، آن بستان معرفت، آن عرش ‏فلک سیر، قطب عالم ابوسعید ابی الخیر...» به کلیه این موارد اتهامی پاسخ دهید و بگوئید که ‏ارتباطتان با عماد الدین باقی که او را برحق می دانید چیست؟ و با توجه به این که وی شما را « ‏نازنین مملکت» نامیده است، بگوئید که به چه دلیل قصد سوء استفاده از ریاست محبوب جمهوری ‏را داشتید؟
ابوسعید: من در جریان این نوشته نبودم و آقای فرید را هم نمی شناسم، گفته های ایشان را هم تائید ‏نمی کنم.‏
بازجو: آیا قبول دارید که این القاب مربوط به ریاست محبوب جمهوری اسلامی بوده است و باید ‏توسط خواهر فاطمه رجبی برای رئیس جمهور نوشته می شد؟
ابوسعید: من خواهر نامبرده و رئیس جمهور شما را نمی شناسم و نمی دانم.‏
بازجو: با توجه به اینکه شما در مورد یکی از اعضای فرقه مساله دار دراویش گفته اید که « پیر ‏گفت به مهنه آمدم و سی سال در کنجی بنشستم، پنبه در گوش نهادم و می گفتم: الله الله» علت اینکه ‏این درویش پیر به مدت سی سال زندگی مخفی اختیار کرده و در این مدت با گروهکهای مساله ‏دار در تماس بوده و با استفاده از پنبه سعی می کرد تا با رسالت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ‏مخالف آشکار نماید، وی را معرفی و هر چه در مورد او می دانید بگوئید.‏
ابوسعید: چیزی از او نمی دانم. شیخی بود و مرد.‏
بازجو: علت قتل این پیرمرد بیچاره را توسط موساد و سیا بیان کنید؟
ابوسعید: خبری ندارم.‏
بازجو: شما در جایی گفته اید که « در دیده به جای خواب آب است مرا، زیرا که بدیدنت شتاب ‏است مرا، گویند بخواب تا بخوابش بینی، ای بیخبران، چه جای خواب است مرا» دقیقا بگوئید که ‏نام این خانم که برای دیدنش شتاب داشتید، چه بود و برای چه با استفاده از واژه « بی خبران» ‏سعی کردید به نظام اهانت کنید؟
‏.... در همین لحظه، شخص موسوم به ابوسعید ابوالخیر عصبانی شده و از جایش بلند شد، کلماتی ‏زیر لب آورد که در نوار ضیط شده مشخص نیست که دقیقا چه بوده، اما به نظر می رسد بازجو ‏را نفرین کرده باشد، یک دقیقه بعد ماموران به اتاق بازجویی مراجعه کردند و دیدند بازجو( برادر ‏موسوی با نام مستعار برادر حسینی) تبدیل به خاکستر شده و وقتی از پنجره بیرون را نگاه کردند ‏دیدند متهم در حال پرواز است...‏
مسوول پرونده: جواد ابوالفتحیان
رونوشت: به اداره اول و دوم و سوم و ناجا، نزاجا، نماجا، نهاجا و جاهای دیگر





نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

اعترافات يك بازجويي غيابي

عيسي سحرخيز - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]

‎‏saharkhiz.jpg

حلقه ي برخوردهاي قضايي - امنيتي با مسئولان نهادهاي جامعه ي مدني و دست اندركاران سازمان هاي ‏غيردولتي پس از دستگيري ها و برخوردهاي فزاينده ي اخير، طي هفته ي جاري وارد فاز جديدي شده و ‏بازجويي هاي غيرقانوني درباره ي مباحث حقوق بشري و تك نويسي در مورد ديگران شدت و حدت بيشتري ‏يافته است.‏

از آنجايي كه گويا قرار نيست كه بازجويي ها بازداشت شدگان در حضور وكيل و بر مبناي قانون حقوق ‏شهروندي و بر اساس ضوابط و رويه هاي قضايي صورت گيرد، و از آن رو كه ظاهرا قرار نيست احضارها ‏كتبي باشد و بر مباني قانوني شكل گيرد، طبيعي است كه در فضاي فشار و ارعاب و جو تحبيب و تهديد كه در ‏آن تاكيد مي شود در صورت افشاي رفت و آمدهاي اجباري صورت گرفته به وزارت اطلاعات يا دادستاني ‏انقلاب تهران، برخوردها شديدتر خواهد بود، طبيعي است كه نه خبري از اين فعل و انفعالات منتشر مي شود ‏و نه چندان رسانه اي به خود جرات و جسارت مي دهد كه فضاي سانسور و خودسانسوري را بشكند و اين ‏پرسش ها را مطرح كند كه در اتاق هاي بازجويي چه مي گذرد، چه حرف هايي رد و بدل مي شود، و براي ‏چه كساني و بر چه مبنايي پرونده سازي مي گردد؟

بحث "براندازي نرم" و "انقلاب مخملي" نيز چنان دامنه اش گسترده و فضاي وهم آلودش تيره شده است كه ‏به راحتي مي توان هر حركت مدني و هر اقدامي قانوني را در اين ظرف فراخ جاي داد، و باب گفت و ‏گوهاي به اصطلاح دوستانه و بازجويي هاي شفاهي يا مكتوب، در زمان اعتراف گيري را به هر چيزي گشود ‏و در مورد هر كسي پرسيد، و در صورت بالا گرفتن ماجرا منكر همه چيز هم شد!‏

همين چند سال پيش بود كه در اوان برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران، هر كسي را كه مي گرفتند يا به ‏زندان مي انداختند از او در مورد سند محرمانه ي براندازي اصلاح طلبان بازجويي مي كردند و يا در ‏مصاحبه ي مقام هاي قضائي شناخته شده ادعا مي شد كه مدرك غيرقابل انكاري در اين رابطه در دفتر يكي از ‏روزنامه ها يافته شده است. آن زمان دائم در بوق و كرناهاي شناخته شده مي دميدند كه قرار است بر مبناي ‏سند مكشوفه اين كار خاص و يا آن اقدام مشخص عليه نظام صورت گيرد. اين بحث خود راه را مي گشود كه ‏مسئولان دادستاني و اطلاعات موازي دامنه ي بگير و ببندها و دستگيري ها و احضار ها را وسعت بخشند و ‏تا كسي مي پرسيد چرا و با چه مجوزي؟ مي گفتند: "سند براندازي"!‏

اين ماجرا و حرف و حديث ها مدت ها ادامه داشت، تا روزي كه آن سند به اصطلاح محرمانه در هفته نامه ‏اي حزبي- سياسي انتشار يافت و مشخص شد كه چيزي نبوده است، جز چند برگ ترجمه ي دست نويس از يك ‏كتاب معروف، به قلم نويسنده اي شناخته شده. ‏

اين بار نيز گويا در بر همان پاشنه مي چرخد، با اين تفاوت كه ديگر بحث چند ورق دست نويس افتاده در ‏سطل زباله نيست، بلكه چند برگ تايپ شده ي نگهداري شده در بايگاني است؛ مكان دفتر يك نهاد مطبوعاتي ‏نيست، بلكه يك سازمان غيردولتي است، متهمان روزنامه نگاران نيستند، بلكه كنشگران نهادهاي مدني هستند. ‏خلاصه اينكه، سناريوي جديد پاپوشي است براي فعالان جامعه مدني و دست اندركاران سازمان هاي ‏غيردولتي. براساس شنيده هاي غيرمستقيم و غيررسمي، در اين دور از احضارها و بازجويي ها از جمله اين ‏پرسش ها مطرح مي شوند كه "شبكه ي تحكيم جامعه مدني" چيست؟ چه هدفي را دنبال مي كرده است؟ و چرا ‏فلان فعال سياسي يا عضو نهاد دانشجويي، يا آن روزنامه نگار و عضو فلان نهاد مطبوعاتي در چنين نشست ‏هايي حضور داشته است؟ و لابد افراد تحت بازداشت نيز بايد شب و روز كاغذ سياه كنند كه ماجرا چيست و ‏پاسخ اين سوال ها كدام است؟ و افرادي كه به صورت غيرقانوني احضار مي شوند، لابد تحت فشارند كه ‏جهت جلب رضايت بازجويان محترم در اين باب به گونه اي ديگر داستانسرايي كنند؟

در اين وانفساي خفقان و بگير و ببند هاي گوناگون و قلم شكستن ها و دهان بستن ها هم كسي نيست كه از ‏سناريو نويسان، و قانون شكنان بپرسد آيا چنين سوال هايي در حيطه ي وظايف شماست؟ آيا تشكيل يك نهاد، ‏ايجاد يك اتحاديه، سازمان دادن يك انجمن و به وجود آوردن يك شبكه ي صنفي با هدف حفاظت از حق و ‏حقوق خود و اصولا واكنشي در جهت "بقا" جرم است؟ مستند قانوني شما چيست؟ و اصولا به چه علت روح ‏و مفاد قانون اساسي را نقض مي كنيد و اعلاميه جهاني حقوق بشر و مصوبه هاي سازمان ملل كه ايران ملزم ‏و متعهد به اجراي آن است را زير پا مي گذاريد؟

از جمله كساني كه در بازجويي هاي اخير مسئولان سازمان هاي غيردولتي و فعالان نهادهاي مدني، بازجويان ‏به كرات و به تناوب در موردش پرسيده شده و يادداشت برداشته شده، گويا من روزنامه نگارم؛ از يك سو ‏عضو "شوراي مركزي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات"، و از سوي ديگر عضو "انجمن صنفي روزنامه ‏نگاران ايران". كه اين هر دو، از نهادهاي مدني برآمده در دوران اصلاحات هستند.‏

آن روز كه روزنامه اخبار اقتصاد را در جريان تعطيلي فله اي مطبوعات توقيف كردند و يا حتي در دادگاه ‏نشريه هاي گوناگون كه از من نام برده شد، اولين كارم اين بود كه دفاعيه ام را آماده كنم و براي ارائه به ‏بازپرس پرونده در دست داشته باشم و يا براي پاسخ دادن به اتهام هاي واهي به اصرار در صحن دادگاه ‏حضور يابم.‏

اكنون كه اين حرف و حديث ها به گونه اي ديگر مطرح مي شود، لابد بازجويان محترم در پي كشف اين ‏حقيقت هستند كه علت حضور امثال من در اين نشست ها و جلسات چه بوده و انگيزه هايمان كدام؟ جالب اين ‏است كه به جاي باز كردن سر گپ و گفت و گوي دوستانه با خودمان، جهت رفع سوتفاهم ها و رد سناريوهاي ‏بدبينانه، فضا را پليسي و امنيتي مي كنند و عرض خود مي برند و زحمت ما مي دارند. درصورتي كه در اين ‏مورد هم مي شد چون اندك موارد مشابه، با قدم پيش گذاشتن و در جوي دوستانه چاي و بيسكويتي با هم ‏خوردن در دفتر كار يا كافه تريايي، به راحتي كنجكاوي ها و بدبيني هاي خود را با گرفتن پاسخ در مورد ‏سوال هاي مشخص رفع كنند. چون، دست كم در مواردي، به قول آن شاعر "يار در خانه و ما گردن جهان مي ‏گرديم"!‏

حال كه متن دفاعيات آينده، در فضاي بيكاري و ممنوع الشغل بودن، در حال نوشته شدن است، بد نيست ‏خلاصه اي از دفاعيات اين بازجوهايي هاي غيابي در اختيار افكار عمومي قرار گيرد و پرونده سازان نيز ‏خود در در كنار رفع سو تفاهم هايشان، در مقابل در مقام پاسخگويي برآيند كه محمل اين بگير و ببندها چيست ‏و مستند قانوني آن كدام؟

با عنايت به اين پيش فرض كه در جمهوري اسلامي، شهروندان ايراني گزينه شده، به لطف نظام، در همه ي ‏مكان ها و زمان ها، از جمله گردهمايي ها و نشست ها در برابر چشمان بينا، و گوش هاي شنوا قرار دارند و ‏حتي براي حفظ امنيت و سلامت كامل آنان، به گونه اي خاص تحت مراقبت هاي ويژه رفت و آمد مي كنند و ‏حتي گفت و گوي تلفني آنها نيز تحت توجه و عنايت مخصوص است، از اين رو همه چيز شفاف و روشن ‏است، و ضرورتي به مخفي كاري وجود ندارد؛ حال بايد ابتدا روشن شود كه:‏

آيا اين جرم است كه جمعي يا نمايندگان نهادهاي مدني، و حتي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دور هم بنشينند ‏و براي روشن شدن روند آتي فعاليت ها و امور روزمره ي خود تحليل وضعيت موجود كنند، آن هم پس از ‏تغيير دولت و به قدرت رسيدن فرد شاخصي مانند احمدي نژاد به جاي سيد محمد خاتمي؟ اگر جرم است، ‏مستندات قانوني چيست و بر پايه ي كدام اصول قانون اساسي و يا مواد قوانين موضوعه؟

آيا جرم است كه اعضاي يك صنف و گروه خاص يا جريان هاي هم راه و داراي منافع مشترك - و در اين ‏جريان خاص كنشگران نهادهاي مدني و دست اندركاران سازمان هاي غيردولتي- در جهت در تشكيل دادن و ‏يا تاسيس نهادي صنفي گردهم آيند و برنامه ريزي كنند؟ باز، اگرچنين رفتار قانوني و كردارمدني جرم است، ‏مستندات قانوني چيست و بر پايه ي كدام اصول قانون اساسي و يا مواد قوانين موضوعه؟

آيا نظام قضايي ايران اجازه مي دهد كه براي مواردي كه در قانون جرم شناخته نمي شود، عده اي بنشينند و ‏بر اساس توهم هاي خود پرونده سازي كنند، و حتي پا را از اين هم فراتر گذارده افراد را در سلول هاي ‏انفرادي نگاه داشت و بدون دسترسي به وكيل يا طي روال قانوني آن ها را تحت فشار وادار كنند كه بر مبناي ‏اتهام هايي واهي و براي مواردي كه حتي جرم بودن آن محرز نيست، خودزني كنند و عليه ديگران تك نويسي ‏كنند؟‎ ‎و آياهاي فراوان ديگر...‏

در مورد غيرقانوني بودن اين مباحث و اقدام ها مي توان ساعت ها نشست و صفحه سياه كرد و نشان داد كه ‏باز در ايران قانون اساسي در حال نقض شدن است و حقوق بشر در حال زيرپا گذاردن و تعهدهاي ايران در ‏برابر نهادهاي بين المللي، به وي‍ژه مصوبات مجمع عمومي سازمان ملل در حال ناديده انگاشتن. چرا؟ دلايلش ‏روشن است و مستنداتش فراوان.‏

روح و مفاد قانون اساسي ايران، اعلاميه جهاني حقوق بشر و به ويژه مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل با ‏عنوان "اعلاميه حقوق ومسئوليت هاي افراد، گروه ها وارگان هاي دست اندرکار ارتقاء وحمايت از حقوق ‏بشر جهاني وآزادي هاي اساسي" که ايران متعهد به اجراي کامل آن است به كنشگران جامعه مدني و مسئولان ‏سازمان هاي غيردولتي حق برگزاري چنين نشست هايي را داده و حتي برخورد کنندگان با آنان را مجرم و ‏مستحق مجازات مي شناسد.‏

در اصل نهم قانون اساسي ايران تصريح شده است:‏‎ ‎‏"درجمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و ‏تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ انها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه ‏يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ‏ايران کمترين خدشه اي وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزاديهاي ‏مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند."‏

در روح و مواد قانون اساسي نيز تشكيل و عضويت در نهادهاي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ‏فرهنگي حق مسلم شهروندان ايراني فرض شده و به اين دليل است كه اصل 26 قانون اساسي صراحت دارد ‏كه "احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده ‏آزادند، مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را ‏نقض نكنند. هيچ كس را نمي توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت."‏
‏ در ميثاق ها و قوانين بين المللي مورد پذيرش ايران كه مسئولان جمهوري اسلامي نيز تعهد خود را به اجراي ‏آنها اعلام داشته و يا دست كم مخالفت رسمي با آن ها نداشته و لذا ملزم به رعايت دقيق اين موارد هستند، ‏نكاتي نهفته است كه رفتارها و كردارهاي اخير در زندان و بازداشتگاه و يا اتاق هاي بازي جويي و موارد ‏اتهامي در تناقض آشكار با آنها هستند.‏

بند (1) ماده 20 اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح دارد:‏‎ ‎‏"هرشخصي حق دارد از آزادي تشكيل اجتماعات، ‏مجامع و انجمن هاي مسالمت آميز بهره مند گردد."‏

‏ همچنين در بند (4) ماده 24 اين منشور بين المللي تاكيد شده است: "هر شخصي حق دارد كه براي دفاع از ‏منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به هر اتحاديه موجود بپيوندد."‏

اين موارد نقض حقوق بشر و رعايت وضعيت حقوقي و قانوني فعالان جامعه ي مدني و كنشگران حقوق بشر ‏به صورت آشكارتري قابل مشاهده است. ‏

‏"اعلاميه حقوق ومسوليتهاي افراد، گروهها وارگانهاي دست اندرکار ارتقاء وحمايت از حقوق بشر جهاني ‏وآزاديهاي اساسي" كه در مجموع عمومي سازمان ملل تصويب شده و ايران نيز به آن راي داده است، از ‏جمله اين قوانين بين المللي است.‏

اين مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل دست مدافعان حقوق بشر و آزادي هاي سياسي را در انجام امور ‏قانوني بازگذارده و درمقابل، دست دولت ها و حکام نقض کننده قانون را براي برخورد با آنان بسته است.‏

ماده 3 اين اعلاميه نعريف مشخصي ازکنشگران و مدافعان حقوق بشر، حق و حقوق و دامنه فعاليت هاي آنان ‏دارد: "هركسي به طور فردي و در همكاري با ديگران، حق ترويج و كوشش براي حمايت و درك حقوق بشر ‏و آزادي هاي اساسي در سطوح ملي و بين المللي را دارد"...‏‎ ‎‏"مدافعان حقوق بشر، عبارتند از افراد، گروهها ‏و ارگانهايي از جامعه كه حقوق بشر وآزاديهاي اساسي شناخته شده بين المللي را در سطح جهاني ترويج ‏وحمايت مي كنند. مدافعان حقوق بشر درصدد ترويج وحمايت حقوق مدني وسياسي، ترويج، توسعه وتحقق ‏حقوق اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي مي باشند. مدافعان حقوق بشر، همچنين حقوق اعضاي گروههايي همانند ‏جوامع بومي را ارتقاء داده وحمايت مي نمايند..."‏

در ماده ٥ اعلاميه جزئيات بيشتر نحوه ي فعاليت اين شخصيت هاي حقيقي و حقوقي تبيين شده است: "به ‏منظور ارتقا وحمايت حقوق بشر و آزاديهاي اساسي، ‌هر كسي به طور فردي يا با همكاري با ديگران در ‏سطوح ملي و بين المللي حق انجام فعاليتهاي زير را دارد: ‏
الف ) تشکيل جلسات و يا گردهم آيي هاي صلح آميز؛ ‏
ب ) تشكيل، پيوستن وشركت در سازمان ها، انجمن ها يا گروه هاي غيردولتي؛ ‏
ج ) ارتباط با سازمان هاي غير دولتي يا بين المللي. ‏

در مقابل، در ماده ٤ و ماده 12 اين اعلاميه، نه تنها دست دولت هاي ناقض حقوق بشر براي تفسير ويژه از ‏قوانين داخلي و بين المللي در جهت خدشه وارد شدن به اهداف و اصول منشور ملل متحد و اعلاميه جهاني ‏حقوق بشر بسته شده است، بلکه آنها را مجبور مي کند که خود زمينه ساز فعاليت آزاد کنشگران حقوق بشر و ‏حقوق اساسي ملت ها باشند:‏

ماده 4 ‏
هيچ چيز در اعلاميه حاضر نمي تواند به صورتي تفسيرشود که موجب خدشه يا تناقض با اهداف و اصول ‏منشور ملل متحد يا موجب محدوديت يا خدشه به مقررات اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق هاي بين المللي ‏حقوق بشر و ديگر اسناد بين المللي و تعهدات قابل اجرا در اين زمينه گردد.‏

ماده ١٢‏
‏١- هركسي به طور فردي يا در همكاري با ديگران، حق شركت در اقدامات فعال صلح آميز عليه نقض حقوق ‏بشر و آزادي هاي اساسي را دارد.‏
‏ دولت ها بايستي اقدامات لازم را جهت اطمينان خاطر از حمايت شدن کليه افراد - به طور فردي يا در ‏همكاري با ديگران - درمقابل هر گونه نقض، تهديد، مقابله به مثل، تبعيض منفي قانوني يا عملي، فشار يا هر ‏اقدام خودسرانه ديگر را به عمل آورند، تا افراد، در اجراي مشروع حقوقي كه در اعلاميه حاضر به آنها ‏اشاره شده، با موارد فوق مواجه نشوند. ‏

علاوه بر اين در ماده 9 اعلاميه تصريح شده است كه "کساني که حقوق و آزادي هاي اساسي آنان نقض مي ‏شود از اين حق مسلم برخوردارهستند که در محاکم قضايي داخلي و بين المللي مجرمان را به پاي ميز محاکمه ‏بکشانند".‏

به مواد فوق مي توان مواد متعدد ديگري را افزود كه تنها به ذكر نمونه هايي بسنده مي شود:‏

ماده ١٦‏
افراد، سازمان هاي غيردولتي ونهادهاي جامعه مدني، از طريق فعاليت هايي مانند آموزش، تربيت و تحقيق ( ‏ازجمله در زمينه تقويت بيشتر تفاهم، تحمل يکديگر، ‌صلح و روابط دوستانه بين نژادها، مليت ها وگروه هاي ‏مذهبي) نقش مهمي را در کمک به ايجاد آگاهي عمومي راجع به حقوق بشر وآزادي هاي اساسي ايفا مي کنند؛ ‏البته اقدامات فوق، با در نظر داشتن پيشينه ي متفاوت اجتماعات و جوامعي كه اين نهادها در آنها فعاليت مي ‏کنند صورت خواهند گرفت. ‏

‏ ماده ١٨ ‏
‏١- هركس، در چارچوب و نسبت به جامعه خود - که فقط در همان جامعه رشد آزاد و کامل شخصيتش امکان ‏پذير است- وظايفي دارد.‏
‏ ٢- افراد، گروه ها، نهادها وسازمان هاي غير دولتي، داراي مسئوليت و نقش عمده اي در حفظ دموکراسي، ‏کمک به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي و نيز ارتقا و پيشبرد جوامع، نهادها و جريان هاي دموکراتيک مي ‏باشند.‏
‏ ٣‏‎-‎‏ افراد، گروه ها، نهادها وسازمان هاي غيردولتي، همچنين در جهت تلاش براي پيشبرد حق کليه افراد ‏بشر به برخوداري از نظمي بين المللي و اجتماعي (که در آن حقوق و آزادي هاي مندرج در اعلاميه ‏جهاني حقوق بشر و نهادهاي ديگر حقوق بشر امکان تحقق کامل پيدا کنند) داراي مسئوليت و نقش عمده ‏اي هستند.‏

ماده ١٩ ‏
هيچ چيز در اعلاميه حاضرنمي تواند به نحوي تفسير شود که دلالتي بر اين باشد که يک فرد، گروه، ارگان يا ‏دولت، مي تواند اقدام به فعاليتي يا اجراي عملي کند كه به ازبين بردن حقوق وآزادي هاي اساسي مندرج در ‏اعلاميه حاضر بينجامد. ‏

با توجه به اين نكات و مستندات حال باز اين سوال مشخص و روشن مطرح مي شود كه كدام مستند قانوني و ‏يا دليل محكمه پسندي وجود دارد كه بتوان بر اساس آن شخصيت هاي حقيقي و يا نمايندگان شخصيت هاي ‏حقوقي را- حتي آنهايي را كه تمايلي به تداوم حضور در نشست ها نداشته اند- تنها به اين دليل كه چند جلسه ‏دور هم نشسته اند، دائم به صورت كتبي و شفاهي احضار كرد و مورد بازجويي چند ساعته قرار داد و ‏مجبورشان ساخت كه بدون حضور وكيل قانوني عليه خود و ديگران هرچه كه مي دانند بگويند و حتي تا ‏مرحله ي انگيزه خواني پيش بروند؟ ‏

تازه اين در شرايطي است كه اين نشست ها، مانند بسياري از اين گونه جلسات، بي نتيجه پايان يافته و يا اگر ‏خوش بينانه بخواهيم به ماجرا نگاه كنيم، در صورت نتيجه بخش بودن امور و به سرانجام رسيدن كار، دايره ‏ي فعاليت "شبكه تحكيم جامعه مدني" در حيطه ي پيش نويس "چشم انداز"، "ماموريت" و "اهداف" شكل مي ‏گرفته و فراتر از موارد زير نمي توانسته است باشد. آيا هيچ عقل سليمي يا مسئول خردورز منصفي مي تواند ‏اين قبيل كارهاي احتمالي را، اعمالي غيرقانوني و اقدامي مجرمانه بداند، چه رسد به آنكه آنها را در قالب ‏‏"اقدام براندازانه"‌ يا "انقلاب مخملي" بگنجاند؟ ‏

‎چشم انداز‎

جامعه مدني باز، آزاد، پويا، متکثر، توسعه گرا، دموکراتيک و مبتني‎ ‎بر حقوق بشر

‎ماموريت‎

ما، گروهي از سازمان هاي غير دولتي، رسانه ها، تشکل هاي صنفي و فعالان جامعه‏‎ ‎مدني با اعتقاد به تحول ‏اجتماعي و جامعه مدني توسعه گرا، دموکراتيک و مبتني بر حقوق‏‎ ‎بشر گردهم آمده ايم تا با همبستگي و ‏همکاري جمعي، دموکراتيک و شفاف در سطوح محلي، منظقه اي و بين المللي براي حفظ و تقويت ‏دستاوردهاي موجود و گذار موفقيت آميز به‎ ‎جامعه مدني با ثبات، متکثر، باز و آزاد تلاش نماييم‎. ‎

‎اهداف‎

‏1- استقرار جامعه مدني توانمد، پايدار و با ثبات
‏2-‏‎ ‎همبستگي و همکاري دموکراتيک فعالان و سازمانهاي جامعه مدني
‏ ‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
بررسی «سهمیه‌بندی جنسیتی دانشگاه‌ها» در نشست اعتراض‌آمیز جبهه‌‌مشاركت Print This Page!!!

نوروز: نشست «سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاهها؛ عدالت یا تبعیض؟» در اعتراض به اعمال سهمیه‌بندی مثبت برای پذیرش پسران در دانشگاه‌ها با همکاری کمیسیون زنان، شاخه زنان و شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی برگزار شد.
«الهه کولایی» عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در این نشست هدف از اعمال سهمیه‌بندی جنسیتی در پذیرش دانشجویان را نه برقراری عدالت و تعادل بلکه خانه‌نشین کردن زنان دانست و گفت: اگر کسانی دغدغه عدالت دارند و نه بازگشت به عقب و خانه‌نشین کردن زنان چرا تنها به افزایش تعداد دختران دانشجو در رشته‌های پزشکی و انسانی توجه می‌کنند و تعداد زیاد داشجویان پسر در رشته‌های فنی برای آنها دغدغه‌ای ایجاد نکرده است.

وی افزود:آزمون دانشگاه‌ها تنها عرصه‌ای است که رقابت آزاد در آن برای زنان فراهم شده است و زنان با تلاش و سختکوشی توانسته‌اند در آن موفق شوند اما امروز موفقیت زنان در آن برای عده‌ای دغدغه شده است. سوال این است چرا کسی نگران حضور بیشتر مردان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا نمی‌شود در حالی که نسبت دختران به پسران در مقطع کارشناسی ارشد یک دوم و دکترا یک سوم است.

کولایی با بیان اینکه «علیرغم محدودیت‌های زیاد در دهه 70 موانع حضور دختران در دانشگاه‌ها بر طرف شد و حضور زنان در رشته‌های مختلف دانشگاه‌ها به ویژه رشته‌های پزشکی افزایش یافت»، گفت: زمانی که سهمیه‌بندی جدید جنسیتی علیه دختران را در کنار سایر حوزه‌های سیاستگذاری می گذاریم، به این نتیجه می‌رسیم که دغدغه‌ای که پشت این عملکرد وجود دارد در جهت محدود کردن حضور زنان در حوزه عمومی است.

وی به مواد قانون اساسی در مورد ضرورت ایجاد شرایط برابر تحصیل برای آحاد جامعه و کنوانسیون‌های بین‌المللی مربوط به آموزش که ایران به آنها پیوسته است، اشاره کرد و تمامی آنها را برای رعایت برابری پذیرش دختران و پسران در دانشگاه‌ها الزام‌آور دانست.

کولایی گفت: در یکی دو سال اخیر دیدگاهی که جهاد زن را «شوهرداری خوب» می‌داند، سعی کرده است از منظر قانونگذاری و برنامه‌ریزی و توجیهات گوناگون این دیدگاه را به نتیجه برساند و مانع حضور زن در جامعه شود.

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی تصریح کرد: افزایش تعداد دختران در دانشگاه‌ها مختص جامعه ما و یا جوامع در حال توسعه نیست اما این افزایش حضور در ایران موازنه قدرت را علیه یک دیدگاه برهم زده است.

وی با بیان اینکه «تجربه دوران اصلاحات نشان می‌دهد وضعیت و جایگاه زنان با حوزه سیاست ارتباط تنگاتنگ دارد»، گفت: مساله زنان را نباید از دیگر حوزه‌ها که در آنها نیز در دو سال اخیر شاهد بازگشت بوده‌ایم، جدا کرد. ما در دو سال اخیر در سایر حوز‌ه‌های اجتماعی هم عقبگرد داشته‌ایم.

کولایی نرخ حضور زنان در بازار کار ایران را حتی نسبت به کشوری مانند عربستان کمتر دانست که افزایش محدودیت حضور زنان در دانشگاه‌ها منجر به تشدید آن می‌شود.

وی در پایان خاطر نشان کرد: سهمیه‌بندی جنسیتی علیه دختران، اقدامی در جهت افزایش نابرابری فرصت‌ها و امکانات برای زنان است که می‌تواند سبب بازگرداندن زنان به خانه‌ها شود. این حركت، سیاستی است علیه برنامه‌هایی که در 10 سال اخیر برای توسعه اجرا شده و همین طور در مقابل آرمانهای انقلاب و ناقض حقوق اساسی زنان است.

به گزارش نوروز، «فریده ماشینی» رییس کمیسیون زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی نیز در این نشست با اشاره به اینکه از سال گذشته سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها اجرا می‌شود بدون آنکه در جامعه مطرح شود و جامعه از آن اطلاع یابد، گفت: دعوت نامه برای مسئولان وزارت علوم و وزارت بهداشت و نمایندگان مجلس فرستادیم تا در این نشست حضور یابند و پاسخگوی مساله باشند اما آنها از پاسخگویی خودداری کردند.

وی افزود: تاکنون تنها اظهارنظری که در این مورد صورت گرفته از سوی یکی از مسئولان وزارت علوم است که گفته «قرار بر این شده است که از هرکدام از دو جنس 40 در صد در همه رشته‌ها حضور داشته باشند و 20 در صد مابقی با رقابت مشخص شود». این در حالی است که گزارشها نشان می‌دهد سهمیه‌بندی بسیار بیش از این آمار اعمال شده است و در بسیاری از رشته‌ها دختران کمتر از 40 درصد کل دانشجویان هستند.

ماشینی در ادامه به بررسی ابعاد آموزشی، اجتماعی و تبعات آن در اشتغال پرداخت و گفت: هنوز بعد از گذشت 27 سال از انقلاب دسترسی دختران به آمزش نسبت به پسران کمتر است اما با این وجود آمار آموزش و پرورش نشان می‌دهد که پیشرفت تحصیلی دختران از پسران بیشتر است. بالا بودن نرخ قبولی دختران در کلیه رشته‌های تحصیلی نشان می‌دهد که دختران با جدیت بیشتری درس می‌خوانند.

وی افزود: نکته دیگر این است که دسترسی دختران نسبت به پسران به رشته‌های مهارتی کمتر است. در سال تحصیلی 84-1383، از مجموع دانش‌آموزان شاخه مهارتی، 47/38 درصد دختر و 53/61 درصد پسر بوده‌اند (23 درصد بیش از دختران). اما در شاخه نظری، 51/41 درصد دانش‌آموزان پسر و 49/58 درصد دختر بوده‌اند (17 درصد بیش از پسران). در واقع، دختران بیشتر در رشته‌های نظری كه ورود به آنها به اعتبار و امكانات كمتری نیاز دارد، متراکم شده‌اند و کمتر به آموزش‌های مهارتی دسترسی دارند.همچنین، تنوع رشته‌های مهارتی برای پسران بسیار بیشتر از تنوع رشته‌های دختران است. برای مثال، در سال تحصیلی 84-1383، برای پسران 313 رشته و برای دختران 149 رشته تحصیلی مهارتی وجود داشته، یعنی تنوع رشته‌های پسران بیش از 2 برابر رشته‌های دختران است.

ماشینی ادامه داد: از سوی دیگر، یكی از ویژگی‌های رشته‌های مهارتی آن است که بدون كنكور، امکان ورود به دوره‌های کاردانی برای فارغ‌التحصیلان وجود دارد. همچنین امکان جذب شدن به بازار کار پس از فارغ‌التحصیلی از دوره متوسطه برای دانش‌آموزان رشته‌های مهارتی به‌دلیل آموزش‌هایی که می‌بینند، فراهم‌تر است. به این ترتیب، می‌توان پیش‌بینی کرد که بسیاری از فارغ‌التحصیلان، که عمدتاً پسرند، بدون نیاز به شرکت در کنکور سراسری، یا به ادامه تحصیل در دوره‌های کاردانی و پس از آن کارشناسی می‌پردازند یا جذب بازار کار می‌شوند. آمار پذیرفته‌شدگان دوره‌های کاردانی پیوسته نیز مؤید این مطلب است؛ 63 درصد پذیرفته‌شدگان این دوره‌ها پسران هستند که با آمار درصد حضور پسران در دوره‌های مهارتی همخوانی دارد. این خود یکی از عواملی است که موجب حضور کمتر پسران در کنکور سراسری می‌شود و شاید بتوان گفت محدودیت دسترسی دختران به آموزش‌های مهارتی موجب می‌شود كه آنان بیشتر در شاخه نظری جمع شوند و پس از پایان تحصیلات، چاره‌ای جز ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه نداشته باشند.

رییس کمسیون زنان جبهه مشارکت با بیان اینکه «عزمی جدی در زنان برای باز تعریف هویت خود ایجاد شده است که ورود به دانشگاهها و برخورداری از تحصیلات عالیه یکی از راههای آن است»، گفت: دختران امکان تحرک اجتماعی کمتری در مقایسه با پسران دارند و ورود به دانشگاه‌ این فرصت را فراهم می‌آورد که بتوانند موقعیت و جایگاه اجتماعی خود را تغییر دهند و از قدرت انتخاب بیشتر و احتمال یافتن گزینه‌های مناسب‌تر برای ازدواج برخوردار شوند. از سوی دیگر، امکان دسترسی دختران به فرصت‌های مناسب برای ظهور و بروز استعدادهایشان كمتر است و شاید بتوان گفت دانشگاه مجرای ورود آنان به دنیای بزرگ‌تر و تحقق خواسته‌هایشان است، درحالی‌که پسران نه‌تنها امکان تحرک اجتماعی و شغلی در سنین مختلف را دارند و از آزادی‌های اجتماعی بیشتری برخوردارند، بلکه امکان گذران دلخواه اوقات فراغت و كسب فرصت‌های متنوع برای رشد استعدادهایشان نیز برای آنان وجود دارد.

وی افزود: براساس اطلاعات مرکز آمار ایران، همیشه در كشور نسبت مردان شاغل بیشتر از زنان شاغل بوده چنانكه در سال 1383، 74/86 درصد از شاغلان 10 ساله و بالاتر را مردان و 26/13 درصد را زنان تشکیل می‌دادند. همچنین از مجموع کسانی که در سنین 15 تا 19 سالگی شروع به کار کرده‌اند، 3/93 درصد مرد و بقیه زن بوده‌اند، که 68/79 درصد این شاغلان در بخش خصوصی مشغول به کار هستند. از مجموع شاغلان بخش خصوصی کشور، جز 2/2 درصد که مدارک عالی تحصیلی دارند، بقیه یا بی‌سوادند یا دارای تحصیلات زیر دیپلم هستند. در مجموع، پیامی که دانش‌آموزان پسر از بازار کار دریافت می‌کنند آن است که بدون تحصیلات عالی و حتی در سنین پایین هم می‌توانند وارد بازار کار و اشتغال شوند، درحالی‌که دختران دریافت‌کننده این پیام هستند که فقط با تحصیلات عالی (آن هم به‌ندرت) می‌توانند وارد بازار کار شوند.در نتیجه، ورود به دانشگاه برای دختران به منزله دسترسی احتمالی به اشتغال نیز هست، اما شاید پسران ترجیح دهند به‌زعم خود، وقتشان را برای تحصیلات عالی هدر ندهند و سریع‌تر به بازار کار بپیوندند چرا که شاید می‌بینند داشتن تحصیلات عالی به معنی افزایش امکان اشتغال و برخورداری از فرصت‌های بهتر یا درآمد بالاتر نیست، پس توان خود را مصروف فعالیت‌های دیگر می‌كنند.

ماشینی با اشاره به اینکه «یکی از دلایل اصلی مقاومت در برابر ورود دختران به دانشگاه‌ها محدود بودن فرصت‌های اشتغال و لزوم اختصاص آن به مردان به‌دلیل نقش آنان در تأمین معاش خانواده است»، گفت: در اینجا هم با این پرسش مواجه هستیم كه آیا امروز تنها مرد است که به‌ویژه در خانواده‌های با تحصیلات عالی نفقه‌آور خانواده است؟ یا زن و مرد در این خانواده‌ها هردو ناچارند کار كنند تا چرخ زندگی بچرخد؟ از سوی دیگر، اطلاعات اولیه سرشماری سال 1385 نشان می‌دهد که حدود 2 میلیون خانوار ایرانی زن‌سرپرست هستند، بگذریم از بسیاری از خانواده‌ها که زن به‌تنهایی یا با پدر و مادر زندگی می‌کند و خانواده را او سرپرستی می‌نماید. هرچند که با وجود نرخ پایین اشتغال زنان، هنوز آنان خطری جدی در این عرصه محسوب نمی‌شوند، اما آیا می‌توان آنان را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی که همانا آموزش است بازداشت که مبادا روزی مدعی اشتغال بشوند؟

گزارش كمیسیون زنان دفتر تحكیم وحدت
بر اساس این گزارش در ادمه این نشست نماینده کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت گزارشی از عملکرد این کمیسیون در جهت مقابله با طرح سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها ارائه کرد که عبارت است از ایجاد سایت خبری، برگزاری برنامه‌های مختلف در دانشگاه‌ها در مورد سهمیه‌بندی وهمچنین انجام تحقیقات در مورد اجرای این طرح در دانشگاه‌های مختلف و تشکیل شبکه‌ای از وکلا برای پیگیری شکایت دخترانی که حقشان در این زمینه ضایع شده است.

به گفته وی، تحقیقات انجام شده در دانشکده دندان پزشکی دانشگاه اصفهان نشان می‌دهد که رتبه دانشجویان دختر پذیرفته شده در این دانشگاه بین 200 تا 300 بوده در حالی که رتبه پسران پذیرفته شده بین 400 تا 600 است.

قهر یک نماینده از مجلس



۲۷ آبان ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۱۵ , ۱۴
خبرگزاري انتخاب :

«رفعت بيات» نماینده زنجان در نطق پيش از دستور خود در جلسه علنی روز یکشنبه مجلس با انتقاد شدید از رییس و هیات رئیسه مجلس به دلیل بی‌توجهی به مسایل اصلی کشور و جلوگیری از طرح انتقادات نمایندگان از راه‌هایی چون قطع میکروفون، اعلام کرد که تا زمان تغییر این وضعیت، از حضور در مجلس خودداری خواهد کرد.


به گزارش سايت آفتاب، وی در سخنانش که آن را به روز مجلس (10 آذر) مرتبط ساخت، این روز را به كسانی كه به مردم‌سالاری دينی رأی دادند و تا پای شهادت به پای اعتماد آن يعنی حاكميت قانون ايستادگی كرده و می‌كنند تبريك گفت.
وی در ادامه با تأكيد بر اصل 84 قانون اساسی، گفت: اين اصل عنوان می‌كند هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی اظهارنظر كند. بر همين اساس جهت رعايت اصل 77 قانون اساسی كه اظهار می‌كند همه قراردادهای بين‌المللی بايد به تصويب مجلس شورای اسلامی برسد هفته قبل با استفاده از بند 11 ماده 23 آيين‌نامه خواستم تذكری را با عنوان جايگاه اقتدار مجلس در قانون‌گذاری ارائه كنم.


بيات افزود: در اين رابطه به حدادعادل تذكر دادم و گفتم شما بر اساس شرايط و اختياری كه داريد لطف كنيد بحث قرارداد خط لوله گاز كه به نام خط لوله صلح معروف است و جريان نشست دريای خزر را جزو برنامه هفتگی مجلس قرار دهيد تا ما طبق اين دو ماده از قانون اساسی بتوانيم تكليف را روشن كنيم.


نماينده‌ زنجان از قطع ميكروفن خود هنگام ارائه تذكر انتقاد كرد و گفت: اين گلايه از مديريت مجلس است كه چرا اجازه نمی‌دهند تا مجلس در جايگاه خود قرار بگيرد. به ياد داريد كه در اجلاس اول كه خدمت مقام معظم رهبری رسيديم 3 فراز از فرمايشات مهم ايشان بسيار برای ما شفاف‌بخش بود.


وی با اشاره به تأكيدات مقام معظم رهبری در خصوص ننوشتن قوانين زوگذر و كم‌اثر، پيدا كردن ريشه فقر، بدبختی، تبعيض و بی‌عدالتی و خشكاندن آن و اين كه چه بلايی بر سر نظارت آمده كه هنوز مشكل داريم، خطاب به حدادعادل گفت: فكر می‌كنم يكی از وظايف بسيار مهمی كه جنابعالی و بنده و ديگران داريم اين است كه مجلس را در مقابل اين همه مسائل كه وجود دارد مصون كنيم.


وی ادامه داد: اگر ايران عزيز از حكومت سليقه‌ها و روابط به جای ضوابط نجات يافت به دليل ديدگاه حضرت امام راحل و تفسيرشان از حاكميت قانون و مجلس بود كه فرمودند مجلس بايد در رأس امور كشور قرار گيرد.


بيات در ادامه خاطرنشان كرد: اين روزها در آستانه فرا رسيدن روز مجلس هستيم كه شهيد مدرس گفت محور و مدار همه امور جامعه، قانون است؛ به همين دليل مجلس كه جايگاه قانونگذاری است شأن والايی دارد و هر اقدامی كه می‌خواهد صورت بگيرد بايد از طريق مجلس قانونی شود؛ در غير اين صورت از درجه اعتبار ساقط است.


اين نماينده‌ مجلس بار ديگر خطاب به حدادعادل،‌ گفت: به عنوان احترام به مجلس و جنابعالی و جايگاه تمام موكلان كشور و به احترام فرمايش مقام معظم رهبری كه فرمودند مواظب نظارت باشيد كه مجلس مهم‌ترين پايه نظارت است، به دليل اين‌كه ميكروفن بنده را قطع كرديد، بدون آنكه ميكروفن قطع كردن پايگاهی در آيين‌نامه داشته باشد، مرخصی گرفتم تا زمانی كه جايگاه و علت قانونی آيين‌نامه اين ميكروفن قطع كردن را به بنده نفرماييد وارد مجلس نشوم.


حدادعادل در پايان نطق بيات از وی خواست به او برای توضيح دادن در اين رابطه مراجعه كند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
  فعلا چهارتا از آلمان وارد کرده اند
سگ های 150 ميليون تومانی
برای حفظ امنيت احمدی نژاد
 
 
 
 

 

برای حفاظت امنيتی احمدی نژاد، چهار سگ، هرکدام به قيمت 150 ميليون تومان از کشور آلمان خريده شد.

اين سگ ها، در کنار ماموران حفظ امنيت احمدی نژاد، پيش از ورود وی به هر محلی که قصد بازديد آن را دارد، منطقه را برای کشف بمب جستجو می کنند.

اين جستجو در جريان بازديد احمدی نژاد از نمايشگاه مطبوعات و کتاب، برای اهل قلم و مطبوعات بيش از گذشته آشکار ساخت که آن بازی ها و نمايش های خيابانی هفته های اول رئيس جمهور شدن احمدی نژاد و در خيابان پاستور مستقر شدن و برای خريد نان و سبزی به فروشگاه ها رفتن برای همان دوران کوتاه بوده و مصرف داخلی آن تمام شده است. مانند کاپشن کرم رنگی که هنوز مصرف داخلی آن در شهرستان ها تمام نشده، اما در سفرها و ملاقات های خارجی جای خود را به کت و شلوارهای رنگارنگ چهار دکمه و شش دکمه داده است.

 

جستجوی بمب توسط سگ های احمدی نژاد در روز بازديد از نمايشگاه کتاب و مطبوعات تا ساعت ۱۴:۳۰ به درازا کشيد. ابتدا قرار شد در هر غرفه تنها يک نفر به عنوان متصدی و مسئول آن غرفه حضور داشته باشد، اما پس از مدتی تيم حفاظتی به اين نتيجه رسيد که
مسئولان غرفه ها را هم از نمايشگاه بيرون کنند. اين تشخيص سگ ها بود يا ماموران هنوز معلوم نيست.

اين در حالی است که "سگ کشی" در ايران و منع گردش با سگ در خيابان ها، به اين بهانه که سگ در اسلام نجس است، در دولت احمدی نژاد باب شد.

  انفجار
در سايت اتمی پارچين
 
 
 
 

 

در تهران گفته می شود که اوائل هفته گذشته در سايت اتمی "پارچين" واقع در شرق تهران يک انفجار اتمی رخ داده است. با آنکه برخی محافل خبری از اين انفجار اطلاع يافته بودند، بدستور شورای امنيت ملی، هيچ خبری در اين مورد انتشار نيافت و به همين دليل ابعاد حادثه هنوز نا مشخص است.

بلافاصله پس از وقوع حادثه، از بيت رهبری با احمدی نژاد تماس فوری برقرار کرده و دستور رهبر برای حضور در محل حادثه به وی ابلاغ شد. اين دستور با کُد رمز زمانی به احمدی نژاد ابلاغ شد که او سرگرم بازديد از نمايشگاه مطبوعات بود و به همين دليل بازديد را بصورت ناگهانی متوقف کرده و بسرعت از نمايشگاه به سمت پارچين خارج شد.

اين نوع اخبار و واقعيات مربوط به اخباری نظير سقوط هواپيمای نظامی حامل خبرنگاران  که موجب مرگ بيش از يکصد خبرنگار و عکاس شد و يا انفجار قطار باری حامل مواد شيميائی و مشکوک در مسير نيشابور که مانند يک زلزله قوی موجب ويرانی شماری روستا در اطراف محل حادثه شد و يا دستگيری افراد در محل فعاليت های اتمی، بازداشت ها در پايگاه های سپاه، فرار يا پناهنده شدن فرماندهان سپاه و يا مهندسين اتمی در مطبوعات منتشر نمی شوند. ليست اخبار ممنوع الانتشار روز به روز طولانی تر می شود!

 

 

معنای سخنان احمدی نژاد
امريکائی ها!
اگر مرديد، ايران را بمباران کنيد
 
 
 
 
 

 

مردم آمريکا به شدت دارای غرور ملی هستند. خودشان را محور عالم می دانند. داشتن بيشترين قدرت، ثروت و علم دنيا شايد زمينه ای برای اين غرور باشد. دموکرات ها هم که رأی مردم را به دست آوردند، به خاطر مخالفت با جنگ افروزی بوش بود. اما نه به خاطر بد بودن جنگ، به خاطر اين که مردم آمريکا می گويند چرا بچه های آمريکائی در عراق و برای ايجاد دموکراسی و يا هر دليلی در کشور ديگری بايد قربانی شوند؟! بدترين آفتی که می تواند تمامی نيروهای ضد جنگ را در عرصه سياسی داخلی آمريکا خلع سلاح کند، اين است که حفظ غرور ملی مردم آمريکا در جنگ با ايران تعريف شود. تأکيد هر روزه رئيس جمهور ايران بر اين که آمريکا به دلائل مشکلاتی که دارد، نمی تواند با ايران بجنگد، و يا تعبيراتی که نشانه عدم قدرت آمريکا برای جنگ با ايران است، ومرتب در هر مناسبتی تکرار کردن آن، همه باعث تحريک عواطف مردم مغرور آمريکا خواهد شد و بوش می تواند برای اقناع افکار عمومی و کند کردن چاقوی جريانات ضد جنگ از آن استفاده کند. در شرايط حساس و بحرانی فعلی بايد همه تلاش کنند سايه شوم جنگ و ضربه نظامی را از ايران دور کنند. مسئولان اگر جنگ را بد می دانند بايد در اظهار نظرهايشان که ممکن است به نابودی و آسيب کلی به يک ملت منجر شود،  بيشتر دقت کنند.

 
 
  وزيرخارجه فرانسه در اسرائيل
بازگشت فرانسه
به سياست تهديد بمباران ايران
 
 
 
 

 

"برنار کوشنر"، وزير امور خارجه فرانسه، همزمان با ارسال نامه احمدی نژاد به رئيس جمهور اين کشور برای مذاکراتی که از جزئيات آن اطلاعی در دست نيست وارد اسرائيل شد. وی پس از دور اول مذاکراتش با مقامات اسرائيلی، بار ديگر  برنامه اتمی ايران را تهديدی جدی برای جهان توصيف کرد و گفت که فرانسه درباره امنيت اسراييل مصالحه نمی کند.

مصاحبه کوشنر روز گذشته در روزنامه اسرائيلی "آرتص" منتشر شد. وی در همين مصاحبه گفت که فرانسه از افزايش تحريم های اقتصادی ايران حمايت می کند زيرا نمی خواهيم يک روز چشممان را باز کنيم و با ايران اتمی و مسئله بمباران آن روبرو شويم.

حتی اگر روسيه و چين با تحريم ها مخالفت کنند، ما اين تحريم ها را از طريق اتحاديه اروپا پيش خواهيم برد. نخست وزير اسرائيل نيز پس از ديدار با وزير خارجه فرانسه گفت:

من به وزير خارجه فرانسه گفتم که هيچ اشکال فنی پيش نيآيد جمهوری اسلامی تا سال ۲۰۰۹ همه تجهيزات لازم برای ساخت بمب اتم را دراختيار خواهد داشت.

 

غارتگر"اتم المال"
جاسوس بايد گردد!
احمد شيرزاد

 
 
 
 

 

درست همزمان با روزهايی که ايران در نقطه اوج همکاری هايش با آژانس بين المللی انرژی اتمی است، آقای احمدی نژاد به علم و صنعت رفت؛ جايی که بچه محل آنجاست و با ادبيات خاص خودش از پشت تريبونی که تنها مخاطبان پرشورش را دربر می گرفت، به جاسوسان هسته يی هشدار داد. تقارن اين دو رويداد قابل توجه است. هر چند نمی توان مدعی بود که اين امر با دقت و برنامه ريزی قبلی طراحی شده است، اما می توان پذيرفت که اين دو روند به نوعی همزمان با هم جلو رفته اند. اما روند نخست و اصلی فروکش کردن شعارهای داغ هسته يی و خبرهای خوش است، که از اواسط تابستان امسال شکل گرفت. در واقع پس از رسيدن فواره هسته يی به اوج خود در بهار 86 و همزمان با اعلام راه اندازی دو هزار (يا به گفته رئيس جمهور سه هزار) دستگاه سانتريفوژ که با جشن و مراسم همراه بود، افول اين فواره آغاز شد. پيش تر روشن بود که آستانه دو هزار دستگاه آستانه بسيار حساسی است که قدرت های جهانی را به موضعی متفاوت با گذشته خواهد کشاند. اما اختلاف بر سر اين بود که اين موضع متفاوت چه خواهد بود. يک تفکر بر اين تحليل استوار بود که بعد از اعلام راه اندازی دو هزار سانتريفوژ ما عملاً به عضويت باشگاه هسته يی درآمده ايم. بر مبنای اين تحليل عبور از اين آستانه، که نامش را آستانه توليد صنعتی سوخت گذاشته بودند، باعث می شود ما را برای هميشه به عنوان يک قدرت هسته يی بالفعل يا بالقوه به رسميت بشناسند و به جای گردنکشی با ما از در مصالحه و سازش درآيند.اين بيان رئيس جمهور که «پرونده هسته يی ايران مختومه شده است» به تعبيری پرده پايانی سناريويی است که تحليلگران مدافع فوق انتظار وقوع آن را داشتند. در اين سناريو قرار چنين بود که وقتی ما قدرت هسته يی شديم همه چيز تمام شود و غربی ها از روی ناچاری هم که شده ورود ايران را به باشگاه هسته يی بپذيرند. اما تا به حال اين اتفاق رخ نداده و آنان حاضر به پذيرش عضو جديد باشگاه هسته يی نشده اند. روی ديگر سکه آن بود که اعلام دستيابی ايران به تکنولوژی توليد مقادير قابل توجهی اورانيوم غنی شده، در هر حدی که با واقعيت توان فنی ما متناسب باشد، عزم يکپارچه قدرت های جهانی را برای جلوگيری از استفاده ايران از اين فناوری بر خواهد انگيخت، رخدادهايی که از خردادماه امسال به اين سو رخ داد حاکی از اين است که غربی ها در اين راستا فعاليت کرده اند. هر چند بر سر روش اجماع کاملی بين کشورهای 1+5 وجود ندارد، اما کمتر می توان ترديد روا داشت که آنان در جلوگيری از دستيابی ايران به علم هسته يی هم عقيده هستند. البته در اين زمينه حداکثر رخدادی که قابل تصور است آن است که اروپاييان به قيمت تحريم بتوانند امريکا را راضی کنند که از تهديد بيشتر عليه ايران دست بردارد. شواهد نشان می دهد که تحليل دوم به تدريج در محافل سياسی داخلی کشور و حتی در بدنه کارشناسان و تصميم گيرندگان حکومت جا افتاده است. صرف نظر از آنکه چه کسانی از رويکرد نخست حمايت کردند، می توان چنين جمع بندی کرد که در يک دوره دوساله از بهار 84 تا بهار 86 تحليل مسلط آن بود که اگر تمام امکانات خود را بسيج کنيم تا از خط قرمزی که قدرت ها برايمان کشيده اند عبور کنيم، مساله ما با آنها به جای تقابل، يافتن فرمولی برای توافق خواهد بود. اين تئوری نهايتاً در عرصه عمل با مشکلات پيچيده يی مواجه شد. شايد بهترين دليل برای مشکلات ايجاد شده بر سر راه اين تئوری همان چيزی است که در عمل رخ داده است. توافقی که در شهريور ماه امسال بين ايران و آژانس رخ داد نشان دهنده کنار گذاشتن رويکرد قبلی و در پيش گرفتن رويکرد توافق و تعامل با آژانس و اروپايی ها، آن هم با حداکثر سرعت ممکن است. اما نکته اساسی که در رفتارشناسی آقای احمدی نژاد اهميت دارد آن است که رويکرد کشور هر چه باشد بايد شخص ايشان محور اجرای آن باشند. در رويکرد نخست که از بهار 84 آغاز شد در ابتدای کار هم آقای لاريجانی و هم آقای احمدی نژاد نقش فعالی داشتند. سرانجام پس از گذشت چند ماه و در اواخر سال 84 آقای احمدی نژاد موفق شد به عنوان محور رويکرد «تلاش سريع برای دستيابی به قدرت هسته يی" در عرصه بماند و آقای لاريجانی ناگزير شد در جايگاه ديگری در رويکرد تعاملی، بويژه در عرصه توافق با روس ها و سپس اروپايی ها قرار گيرد. اکنون آقای لاريجانی کنار رفته است اما رويکرد دوم يعنی رويکرد «رفع تهديد و دستيابی به توافق آبرومندانه با آژانس» به محور اساسی تلاش های سياسی ايران تبديل شده است. صرف نظر از اينکه دستگاه ديپلماسی کشور و مقامات مذاکره کننده چقدر در اين مسير موفق شوند، نکته مهم اين است که هنوز آقای احمدی نژاد نتوانسته است در اين رويکرد جديد جايگاه محوری برای خود کسب کند. به نظر می رسد شرط اساسی موفقيت هر رويکردی چه از نوع تقابل و چه از نوع تعامل، محوريت آقای رئيس جمهور است. اين واقعيت اگرچه از توجيه حقوقی و قانونی برخوردار است اما بيش از هر چيز توجيه رفتاری و اخلاقی شخص ايشان است که بدان معنی می بخشد. در اين ميان بخت تيره آقای موسويان و تيم مذاکره کننده قبلی آن است که در خلاء جايگاه يابی آقای احمدی نژاد ميان رويکرد قبلی و رويکرد فعلی، بحث خيانت گذشتگان تنها محور قابل بحث در محافل پرشور سياسی و اجتماعات تشکيل شده است. به بيان ديگر اگر سخن از جاسوسان هسته يی و کسانی که در داخل مزاحم برنامه های سياسی دولت بودند نرود، پس از چه چيزی می توان سخن گفت. به اين ترتيب هر کسی جای آقای موسويان باشد چاره يی ندارد جز آنکه دعا کند که رويکرد جديد سياسی کشور با محوريت آقای رئيس جمهور به جايی برسد تا او و امثال او از موضوع بحث خارج شوند. اين همان شيوه يی است که در اقتصاد هم شاهديم. هر وقت مشکلی پيش می آيد، بحث مفسدان اقتصادی و غارتگران نامعلوم بيت المال از سر گرفته می شود.

مقاله شريعتمداری با پيشنهاد خروج از NPT
بمب را آزمايش کنيم
و خيال همه را راحت!

 
 
 
 

 

حسين شريعتمداری نماينده رهبر در روزنامه کيهان، طی مقاله ای در اين روزنامه، به بهانه گزارش اخير البرادعی و استخراج آن بندهای اين گزارش که دال بر همکاری ايران با آژانس است، پس از چيدن مقداری صغرا و کبرا درکنار هم، بار ديگر خروج از "ان. پ. تی" را مطرح کرد. خروجی که شريعتمداری به نيابت از بخشی از فرماندهان سپاه و با اشاره بيت رهبری مطرح می کند، به معنای تهديد اروپا و امريکا به توليد بمب اتمی در ايران و تمام کردن کار است.(مراجعه کنيد به مقاله احمد شيرزاد که در همين شماره پيک نت منتشر کرده ايم)

نکات محوری و استدلال های کودکانه شريعتمداری در باره فعاليت اتمی سپاه در سرمقاله شريعتمداری را با حذف صغرا و کبراهای او بخوانيد:

 

 «... از جمله بهانه‌های آمريكا و متحدانش در چالش هسته‌ای با ايران، استناد به انجام برخی از فعاليت‌های هسته‌ای كشورمان در مراكز نظامی و يا حضور برخی از نظاميان در جريان خريد قطعات بوده است و ادعا می‌كنند كه اين موضوع می‌تواند نشانه نظامی بودن فعاليت هسته‌ای ايران باشد!

بايد گفت كه نه فقط در ايران، بلكه در بسياری از كشورهای جهان- از جمله آمريكا و اروپا- استفاده از امكانات و تخصص نيروهای نظامی در عرصه‌های غيرنظامی، امری متداول است و كاملا عادی و طبيعی تلقی می‌شود. به عنوان مثال، سپاه به عنوان يك نيروی نظامی، سد می‌سازد، پروژه گازرسانی برعهده می‌گيرد و يا برخی از مراكز تابعه وزارت دفاع، جاده سازی می‌كنند، نيروگاه می‌سازند، ماشين‌آلات صنعتی توليد می كنند و حتی مواد
شوينده، خوراكی و بهداشتی می‌سازند و... آيا اين اقدامات تنها به اين علت كه توسط نيروهای نظامی صورت می‌پذيرند ماهيت نظامی دارند؟!...

برای هيچ‌يك از ناظران بيطرف و آگاه كمترين ترديدی نمی‌گذارد كه ارجاع پرونده هسته‌ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل و باقی ماندن اين پرونده در شورای امنيت نه فقط وجاهت قانونی ندارد، بلكه كشورهای بهانه‌جو و باج‌خواه بايستی خسارت‌های وارد
آمده به ايران اسلامی طی 4 سال اخير را هم جبران كنند.

با توجه به مفاد دو گزارش اخير البرادعی، ادامه حضور پرونده هسته‌ای ايران در دستور كار شورای حكام آژانس بين‌المللی انرژی اتمی نيز غيرقانونی و مغاير مفاد NPT و اساسنامه آژانس است. چرا كه وظيفه آژانس ديده‌بانی فعاليت هسته‌ای كشورهای عضو است و اين ديده‌بانی كه از طريق بازرسی انجام می‌پذيرد نمی‌تواند پرونده كشور عضو را در دستور كار شورای حكام قرار دهد، مگر آنكه اسناد برآمده از بازرسی‌ها، اولاً، حاكی از تخلف كشور عضو قصور و تقصير - FAILURE BREACH -باشد و ثانيا كشور عضو بعد ازتذكر آژانس اقدامی برای رفع آن انجام نداده باشد و يا برای بازرسی ازتاسيسات هسته‌ای خود مانع‌تراشی كرده باشد كه هيچكدام از اين موارد درپرونده هسته‌ای ايران وجود ندارد. بنابراين ادامه حضور اين پرونده دردستور كار شورای حكام نيز غيرقانونی است.

چنانچه باز هم بر باقی ماندن رونده هسته‌ای كشورمان در شورای امنيت سازمان ملل اصرار داشته و احتمالابه صدور قطعنامه ديگری اقدام كنند، آيا تجديدنظر جمهوری اسلامی ايران در
تعامل با آژانس و نهايتاً اعلام خروج از NPT تنها راهكار عاقلانه نيست؟

 

مريم حسين خواه
شکار تازه
به اوين
برده شد!

 
 
 
 

 

مريم حسين خواه، مسئول سايت "زنستان" بدنبال توقيف اين نشريه اينترنتی زندانی شد. دادسرای تهران که از زير مجموعه های دادستانی تهران است، وی را متهم به تشويش اذهان عمومی، تبليغ عليه نظام و نشر اکاذيب از طريق انتشار اخبار کذب در سايت زنستان و تغيير برای برابری کرده است.

ليلا علی کريمی، وکالت اين قربانی جديد مقابله با فعالان برابری خواه را برعهده گرفت. پيش از بازداشت حسين خواه، دادسرای تهران با احضار مسئولين شرکت هايی که فضای اينترنتی زنستان از آنها خريداری شده بود از آنها خواسته بود که فضای اينترنتی فروخته شده به زنستان را مسدود کنند، که معنای آن جز ابلاغ توقيف "زنستان" نبود. اين در حالی است که "زنستان" مانند بسياری از سايت های داخل و خارج کشور فيلتر شده بود.

 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |
  ستارخان
نزاع مردم و نيروی انتظامی
روی قبر سردار ملی ايران
 
 
 
 

 

مراسم بزرگداشت ستارخان، سردار ملی ايران که از سوی گروهی از آذری زبان ها برنامه ريزی شده بود، با حمله نيروی انتظامی به تشنج کشيده شد. سايت ميزان در اين زمينه نوشت:

بين شرکت کنندگان و ماموران انتظامی درگيری به وجود آمد و عده ای دستگير شدند. مراسم بعد از ظهر پنجشنبه در حرم حضرت شاه عبدالعظيم شهرری که ستارخان در آنجا به خاک سپرده شده برگزار شد و بدنبال حمله نيروهای انتظامی شماری از دانشجويان آذربايجانی که مبتکر اين مراسم بودند دستگير شدند. گفته می شود حجت السلام عظيمی قديم که جهت سخنرانی در مراسم ستارخان از قم به طرف شهر ری در حرکت بود ساعاتی چند بازداشت شد.

 

ميزان می نويسد که سال گذشته نيز قرار بود بر مزار شيخ محمد خيابانی مراسمی برگزار شود که يک نمايشگاه عکس حکومتی در آنجا ترتيب داده و مانع برپائی مراسم شدند.

 
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 توسط آرش | مربوط به بخش |

طبقه جديد، شوينده‌ها و شويندگان

محمد قائد - یکشنبه 27 آبان 1386 [2007.11.18]

ghaed_nn.jpg

در لطيفه‌اي قديمي، در گفتگوي دو لُر بر سر غذاي مورد علاقه ‌شاه، يكي از آنها با اعلام اينكه شاه طلا ‏مي‌خورد به بحث خاتمه مي‌دهد. اما با طلاخوركردن شاه انگار او را كشته باشد. در افسانه‌هاي يوناني، وقتي ‏خدايان آرزوي ميداس را برآوردند كه به هرچه دست مي‌زند طلا شود، پادشاه حريص از گرسنگي به حال ‏مرگ افتاد. نان براي اينكه خوردني باشد بايد نان بماند. و پرسوناژ سراسيمه فيلم وودي آلن در آستانه ‏چهل‌سالگي وقتي پسرهاي خوش‌تيپ قديم و دخترهاي هـُلوي ‌مدرسه‌ نوجواني را مي‌بيند كه در فاجعه ميانسالي ‏خزان شده‌اند، پيش خودش شعر مشهور جان دان را تصحيح مي‌كند: "هرگز كس مفرست تا دريابد ناقوس ‏براي كه مي‌‌زند؛ براي تو مي‌‌زند" درستش بايد باشد: "سيفون را براي كي مي‌‌كشند، براي تو مي‌كشند." بي ‏ضرورتي مشخص و ضمن ويراژ لابه‌لاي دست‌اندازهاي منطقي‌ـ فلسفي، مي‌كوشيم ارتباطي بيابيم ميان طلا، ‏حكمرانان، دستگاه گوارشي، گذر زمان و سرويس بهداشتي.‏
‏ ‏
آگهي‌اي كه چندين سال پيش در روزنامه جام جم تهران چاپ شد چهار دستشويي و توالت فرنگي چيني با ‏برجستگي‌‌هايي كنده‌كاري‌مانند به رنگ طلاي زردفام يا سرخ‌فام را نشان مي‌داد. نام مدلها، امپريال و پرنس، ‏كه فقط به خط لاتين نوشته شده است در فارسي سلطنتي (يا شاهانه) و شاهزاده معني مي‌دهد. نشاني توليدكننده ‏در قم است و چندين حباب در عكس ديده مي‌شود، هم به علامت پاكيزگي و هم نشانه رؤياديدن.‏ ‏ ‏
‏ ‏
حسب واژگاني كه در ايران هم رايج شده، هر چيزي دو نوع دارد: ماقبل‌ مدرن‌ـ مدرن‌؛ و پست‌مدرن. باقلوا ‏مربوط به ماقبل مدرنيته است اما شكلات سويسي لابد هم مدرن و هم پست‌مدرن است چون چيزي به نام ‏فراشكلات هنوز به بازار نيامده. همين طور تلگراف در قياس با اي‌مِيل، و قلم ‌و دوات نسبت به روان‌نويس. بد ‏نبود مي‌دانستيم تحليل‌گران پست‌مدرنيسم درباره سرويسي بهداشتي كه در عكس ديده مي‌شود چه نظري دارند. ‏آيا اينها وسايلي است پيشامدرن و آنتيك، مدرن، يا پسا‌مدرن؟
‏ ‏
تا متخصصان پيشا و پسا نظر نهايي را بدهند، در نطق پيش از دستور حرفمان را بزنيم: سير پيدايش اين اشيا ‏نه از تاريخ كه از جغرافيا مي‌گذرد. در كشورهاي نفت‌خيز عرب، بهترين‌هاي هر آنچه در جهان وجود دارد ‏به فروش مي‌رسد، منتها با آب‌ و رنگ غليظ بومي. نامحتمل است كه در كاخهاي اروپا براي استفاده آدمهاي ‏معاصر توالتهايي شاهوار با نقوش برجسته طلايي وجود داشته باشد. اما هر كالايي را بنا به سفارش ‏مي‌سازند، بدون قضاوت در سليقه خريدار. الكاسب حبيب‌الله.‏
‏ ‏
كارخانه آلماني‌ آودي براي مشترياني در جنوب خليج فارس اتومبيلي ساخته است با بدنه‌اي از جنس نقره. اگر ‏وزن مخصوص طلا به اين زيادي نبود حتماً مي‌دادند گلگير و سپر و كاپوت شيخ را زرّين بسازند. ‏خبرنگاراني كه لشكر فاتحان عراق را همراهي مي‌كردند در دستشويي كاخهاي صدام حسين از شيرهايي با ‏روكش طلاي 24 عيار عكس گرفتند، و اتيكت كارخانه سازنده همچنان به آنها آويزان بود. در عكسي ديگر از ‏ضيافت همان طوايف، عده‌اي در چادري روي زمين اطراف سيني عظيمي، شايد به شعاع دو متر، نشسته‌اند و ‏پيداست با دست غذا مي‌خورند و در مجمعه، روي تلي پلو ِ رنگين و فلّه، قطعات گوشت بره كه بيشتر به ‏بقاياي اجساد مي‌ماند پراكنده است. بعد از مصرف اين تلّ بدمنظره، دستهاي چرب و چيلي‌شان را اگر اصلاً ‏بشويند زير شيرهاي طلا مي‌شويند؟ ‏ ‏
‏ ‏
در گرماگرم دفاع در برابر تهاجم فرهنگ غرب، ما همانند بانوي عفيفه داستان ايرج‌ميرزا يك بار ديگر از ‏سوي فرهنگ عرب مورد هجمه قرار گرفته‌ايم. يكي از موارد بسيار: سليقه ظروف چيني در مردم ميانحال ‏ايران ساليان دراز متمايل به چيني نسبتاً كم‌نقش و نگار گلسرخي مسعود، ساخت ژاپن، و سليقه اعيان متمايل ‏به ماركهاي اروپايي و طرحهاي خواص پسندتر بود كه تك‌رنگ و بي‌نقش و ساده‌اند. در دهه 1360 ناگهان ‏ظروفي با گلهاي بسيار درشت در رنگهاي تند بازار ايران را تسخير كرد. با تغيير مسير تجارت خارجي، ‏سليقه بازار كشورهاي عربي جاي واردات بورژواپسند از آلمان و انگلستان را هم گرفت.‏
‏ ‏
داستان ظرف و ظروف تازگي نداشت. اسدالله عـَلـَم در يادداشت‌هايش مي‌نويسد وقتي نمونه بشقابهايي را كه ‏مي‌خواست براي دربار به كارخانه‌اي دانماركي سفارش بدهد به شاه نشان داد، اعليحضرت داغش تازه شد و ‏به علم گفت به اين خانم فريده ديبا بگويد چرا بشقابهايي را كه براي مهماني قرض گرفت پس نمي‌دهد. بعيد ‏است وزير دربار اين دستور را اجرا كرده باشد؛ خودش را سلطان بي تاج و تخت مي‌دانست و وارد گلايه‌هاي ‏افراد بر سر كاسه‌بشقاب نمي‌شد. با گفتن اين حرف كه مي‌توان از همانها باز هم سفارش داد مي‌كوشد خاطر ‏ملوكانه را در باب ظرفهاي لوطي‌خورشده تسلـّي بدهد، اما شاه با دلخوري مي‌گويد آن كارخانه‌ انگليسي تعطيل ‏شد.‏
‏ ‏
وقتي مادرزن درخواست بشقاب مي‌كند، مرد عاقل نوكرهايش را مي‌فرستد چند كارتن ظرف آكبند اعلا بخرند ‏و به در خانه‌اش ببرند. والسلام. اما نكته يحتمل در تاج آب‌طلاي منقوش روي ظرفهاي دربار بود. مادرزن ‏ميل داشت با آنها پـُز بدهد اما لابد جـُربزه و تمكـّن اين كار را در خويش نمي‌ديد كه با اسم و علامت مورد ‏نظر برايش ظروف اختصاصي درست كنند. جز تاج طلايي و نوشته زير آن، هر اسم و علامت ديگري اسباب ‏پوزخند حاسدان مي‌شد و صفحه مي‌گذاشتند كه سركار عـِلـّيه هم بحمدالله داخل ميوه‌جات شده‌اند. از نوشتة‌ علم ‏پيداست شاهنشاه نه تنها مواظب بود مادرزن را در اندازه صحيح هـَرَس كند و اجازه ندهد پـُرباد شود، بلكه ‏گنجه‌هاي آشپزخانه را كنترل مي‌كرد و حساب ظروف منقــّش به تاج طلايي را نگه مي‌داشت، مبادا سر از ‏خانه هر ننه‌قمري در آورند.‏
‏ ‏
درهرحال، وقتي به عـَلـَم مي گويد بشقابها را براي تأييد ملكه به او نشان بدهد، تأييدي است ضمني و شايد و ‏بااكراه كه سليقه همسرش هم خيلي بد نيست. پيشتر قدري هواي كار دستش آمده بود كه پخته‌شدن سليقه و رشد ‏حس زيباشناسي زمان مي‌بـَرد. ثريا اسفندياري مي‌نويسد وقتي وارد كاخ سلطنتي شد ديد ساختمان خنده‌داري ‏است مثلا با پنجره‌هاي گـِرد مثل كشتي، و از ايتاليا كسي را آورد به آن خانه سر و سامان بدهد و پنجره‌هاي ‏مسخره را بردارد. اواخر دهه 1320، خانواده‌ پهلوي هنوز سي سال نبود به عرصه رسيده بود و خيلي چيزها ‏بايد ياد مي‌گرفتند ـ شبيه موقعيت هيئت حاكمه كنوني. ‏ ‏ ‏

هر هيئت حاكمه‌ جديدي، گرچه مدعي اصلاح معايب سـَلـَف خويش است، ممكن است عيبها را ارث ببرد و به ‏مرضي كه قرار بود درمانش كند مبتلا شود. بعضي ساختارهاي جامعه به ضرورت حكومت‌كردن، و ‏نهادهايي براي پاسخگويي به نيازهاي فرد است. تشكيلات پليس مخفي در آلمان شكست‌خورده به همان اندازه ‏براي دولت لازم است كه اركستر سمفونيك براي اعضاي دولت. در جايي مانند ايران، تشكيلات پليس مخفي ‏خيلي زود احيا مي‌شود اما چون موسيقي در خرده‌فرهنگ بازارـ حوزه جايي ندارد، دهه‌ها مي‌گذرد و بحث ‏ادامه دارد كه آيا رؤيت ضارب تنبك در تلويزيون داراي اشكال شرعي مي‌باشد يا نمي‌باشد.‏
‏ ‏
در خاك پوك و كم‌قوّت جامعه‌اي ناپايدار مانند ايران كه هركسي چند روزه نوبت اوست، حس زيباشناسي ِ ‏حاكمان هم مجال قوام‌آمدن نمي‌يابد. ”هر كه آمد عمارتي نو ساخت/ رفت و منزل به ديگري پرداخت.“ درست ‏زماني كه نسل جديد هيئت حاكمه به مرحله‌ا‌ي مي‌رسد كه بتواند از مال و منال گردآوري‌شده در جهت ‏بالابردن سطح شعور خودش و مردم استفاده كند، "جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محملها." تعجبي نخواهد ‏داشت كه نسل بعدي اين اشخاص هم در حال گذر از فاز توالت مطلاي ِ نقش‌برجسته به مرحله توالت سفيد ِ ‏ساده، به تاريخ بپيوندد. و دوباره ملت بنشيند انتظار بكشد تا سليقه حاكماني جديدالتأسيس، به تبع پرشدن كيسه‌ها ‏و آشنايي با دنياي بيرون، كم‌كم رشد كند. مقايسه كنيم فرهنگ فتحعليشاه را با احمدشاه از لحاظ ترقيخواهي و ‏درك جهان جديد. و سليقه خواهر بزرگ محمدرضا شاه را با هوشمندي ِ فرهنگي ِ همسر سومش.‏
‏ ‏
لرد كرزن، ‌نايب‌السلطنه بعدي ِ هند كه در عهد ناصرالدين شاه به ايران آمد مي‌نويسد شاه هرچه از مغازه‌هاي ‏اروپا خريده، از جمله چند عدد مسواك، درهم و برهم وسط ساعتهاي گرانبهاي هديه ‌شاهان اروپا پشت ‏جعبه‌آينه گذاشته است. نسل پنجم و ششم خاندان قاجار به مرحله پختگي قدم مي‌گذاشت و بناهايي كه در زمان ‏احمدشاه در سعدآباد و صاحبقرانيه ساخته شد نه تنها زيباست بلكه براي آدمهاي امروزي هم قابل استفاده است. ‏دفتر كار محمدرضا شاه و اقامتگاه وليعهد او در باغ نياوران مربوط به همان دوره بود.‏
‏ ‏
خانه‌ احمدشاه در سعدآباد كه به سبب ظرافت آن و كف چوبي‌اش بازديد‌كننده نمي‌پذيرد و فقط گهگاه ‏صحنه‌هايي از فيلمهاي تاريخي را در آن مي‌‌گيرند، از نخستين بناهاي ايران است كه شوفاژ ذغال سنگي دارد. ‏از نظر زيباشناسي هم يك دنيا از كاخ گلستان فاصله گرفته و بيشتر متمايل به زيبايي ِ كاركردي و راحتي ‏ساكنان است تا ايجاد شكوه براي مرعوب‌كردن رعايا.‏
‏ ‏
پاسخ رضاخان سردار سپه به اين سادگي، بازگشت به آن نوع زيباشناسي بود كه خلايق را به تحسين وادارد. ‏درست روبه‌روي خانه‌ مدرن احمدشاه كاخي ساخت با نماي مرمر سبز، به نام كاخ اخضر. داخل آن، با سقف ‏آينه‌كاري‌، بيشتر به امامزاده مي‌مانـَد. در به‌اصطلاح اتاق كار، در و ديوار و ميز و صندلي سراسر خاتم‌كاري ‏است، منظره‌اي كه خيلي زود چشم را خسته مي‌كند و ممكن است براي گوشه‌اي از موزه صنايع دستي جالب ‏باشد. در مقابل، تقريباً تمام اثاثيه و كمد و تختخوابهاي كاخ جديدتر او را از اروپا آورده‌اند، گرچه مي‌گويند ‏خودش سربازوار زندگي مي‌كرد و روي زمين مي‌خوابيد. درهرحال، منظور روشن است: تحميل ابهـّت بر ‏بيننده و روكم‌كني از مالدارهاي قديمي كه ممكن است با دهن‌كجي بپرسند "ايشان كي باشند؟" آدم بهتر است ‏تازه به دوران رسيده باشد تا اصلاً نرسيده باشد.‏ ‏ ‏

مصادره‌هاي انقلابي و شكل و شمايل و طرح و رنگ و جنس اثاث منزل هيئت حاكمه سابقْ ديد ِ فاتحان را ‏دگرگون كرد. صفت غالب اين اشيا را مي توان در دو مشخـّصه خلاصه كرد: سبك مشهور به استيل لوئي ‏چهاردهم، و اكليل زردطلايي كه انگار مثل باران بر همه چيز باريده است ـ نمونه‌هاي غالباً‌ باسمه‌اي ِ اثاثيه ‏كاخهاي اعيان اروپا تا قرن هجدهم. علاوه بر جنس و پرداخت غالباً نازل اين اثاثيه، آنچه تقليد ناشيانه از ‏كاخهاي فرانسه و آلمان و اتريش را بيش از پيش مضحك جلوه مي‌دهد تضاد شديد اين اثاثيه بسيار زرد با ‏معماري ِ پيرامون است. درباريان كه از گمركي معاف بودند از اروپا اثاثيه وارد مي‌كردند. براي متنعماني كه ‏تا آن حد ثروتمند نبودند كپي اثاثيه‌ استيل لوئي چهارده را در ايران مي‌ساختند. اما خانه را نمي‌شد از خارجه ‏آورد.‏
‏ ‏
اگر ساختمان را مي‌شد با كانتينر وارد كرد، شايد فرهنگ آريايي‌ـ اسلامي‌ حال و روز بهتري مي‌داشت و ‏امروز گرفتار توالت نقش‌برجسته مطلا نبوديم. در مواردي تضاد اشياي تماماً زرد با مختصات ساختماني كه ‏در آن قرار گرفته‌اند باورنكردني است. ويلاي شمس پهلوي در مهرشهر كرج و خانه مادرش در باغ سعدآباد ‏از جمله بدترين‌هاي آن فجايع‌اند.‏
‏ ‏
در ويلاي مهرشهر جاي يك نفر خالي است: پيتر سلرز فقيد در نقش كمديني كه قرار است نقش يك عرب ‏ثروتمند را بازي كند. پـُرز موكت زرد تا قوزك پا مي‌رسد و در كنار آن همه پلكسي‌گلاس كه در ساختن ‏پله‌هاي فوق‌مدرن از آن استفاده شده، در و ديوار به رنگ طلايي است. طلا، طلا، همه جا رنگ طلا.‏
‏ ‏
به منظور تكميل اين فاجعه، انگار يادشان رفته است سقف را به اندازه‌ كافي بلند بسازند، هرچند كارفرما اهل ‏عرفون بود و تختخواب گرد او با ملافه صورتي زير سازه‌اي حلزوني قرار دارد كه رو به آسمان مي‌‌رود. كلاً ‏اتاقهاي خانه‌اي كه قرار بوده شديداً مدرن باشد بيشتر شبيه اتاقهاي قصري سنگي در قرون وسطي از آب ‏درآمده است: كم نور و اسرارآميز. پشتي ِ صندليهاي ناهارخوري بيش از دو برابر بالاتنه يك انسان معمولي ‏است اما زير سقفي چنان كوتاه انسان ممكن است به جاي شگفتي، احساس نفس‌تنگي كند. ‏
‏ ‏
وصف خانه ملكه مادر بماند براي فرصتي ديگر. همين طور تحليل اظهارنظر كساني كه تعجب مي‌كنند چرا ‏كاخ محمدرضا شاه در نياوران بيشتر به مخلوطي از هتل و سازمان دولتي مي‌ماند تا اقامتگاه مجلل ِ شخصي. ‏در فيلمي كه اواخر سلطنت شاه از او در دفتر كارش گرفته شده تلفني ديده مي‌شود با روكش آب طلا، شايد هم ‏از طلاي ناب. همسران شاه دنياشناس‌تر و، از نظر زيباشناسي، پخته‌تر از خود او بودند. اما وجوه اشتراك ‏سليقه او با مادر و خواهرانش پايدار ماند. ‏
‏ ‏
آن اشياي زرد اكليل‌زده بيش از آنكه غربي باشد عربي است. نمونه‌ اصلي‌‌شان در كاخهاي اروپاست اما ‏شهروند عادي آن جوامع اصراري در تقليد از آنها ندارند زيرا جلوه واقعي چنين اشيايي زير نور چلچراغ ‏آويزان از سقف بلند تالار است. برخي ايرانيها كه سالها از وطن دور بوده‌اند وقتي سالنهاي پذيرايي ِ پر از ‏اشياي بدلي و بدساخت خويشانشان در ايران را مي‌بينند احساس مي‌كنند به استوديوي سازنده فيلمهاي كمدي‌ ِ ‏تاريخي پا گذاشته‌اند و اين اشيا عمداً بنجل ساخته شده‌اند تا تماشاگر را بخندانند. اما براي آنها بيان احساسشان ‏دشوار است و شايد فقط به جريحه‌دارشدن احساسات عزيزان بينجامد.‏
‏ ‏
بخصوص ايرانيان مقيم آمريكا وقتي به كشور پدر و مادرشان سر مي‌زنند بيش از همتاهاي اروپايي‌شان از ‏كپي توليدانبوه و ارزان‌قيمت اشياي مربوط به قرنهاي پيش، آن هم در آپارتمان صدمتري با سقف دو ‌و هفتاد، ‏حيرت مي‌كنند. در آن جاها علاقه به عصر لوئي چهاردهم با تهيه ميز و صندلي ِ واقعاً عتيقه همراه است. ‏

آدمهايي كه اين خانه‌ها را فتح كردند زيباشناسي ِ صاحبان مغلوب آنها را بالاترين حد عروج انسان گرفتند. ‏حاج‌آقاهاي متعهد كه پيشتر با مبل و صندلي الفتي نداشتند وقتي شيريني ِ تحقق وعده الهي را چشيدند كه چگونه ‏جهان به مؤمنان ارث مي‌رسد، دليلي نديدند كه در خرده‌فرهنگ ِ استيل زرد فراعنه و طواغيت لم ندهند.‏

بسياري فيلمهاي ايراني و عربي هم انگار در خانه‌هاي درباريان سابق و بازاريان كنوني ايران فيلمبرداري ‏شده باشد. اشيا و اثاثيه‌، با رنگهاي تند و كنتراست شديد، به ياد بيننده مي‌آورند كه براي مالكيت آنها مبالغي ‏هنگفت پرداخت شده است. مالكيت چنين اسباب و اثاثيه‌اي براي قاطبه‌ خلايق و ببيندگان اين فيلمها در ‏خاورميانه البته آرزويي رؤيايي است.‏
‏ ‏
به بيان فاضلانه، اين ملتقاي شرق و غرب بود. وقتي همه چيز رنگ زرد طلا به خود گرفت، نوبت به ‏سرويس دستشويي رسيد، هرچند كه اين نوع وسايل بايد كاملاً صاف و درخشان و عاري از برجستگي باشد و ‏استفاده از رنگ زرد براي آنها خلاف مقصود است. تعجبي ندارد كه براي پاسخ به نياز بورژوازي ِ نو رسيده ‏خرده‌فرهنگ بازارـ‌ حوزه، كارخانه توليد سرويس بهداشتي طلايي عرب‌پسند را در قم برپا كنند. عنوان فيلمي ‏قديمي اين بود: بعضي دوان‌دوان آمدند.‏
‏ ‏
دقيقاً نمي‌دانيم اسباب داخل دستشويي كاخهاي سلطنتي از چه نوعي است. شايد آنها هم زردرنگ باشند، با ‏نقوشي برجسته همانند تخت سلطنت اردشير پاپكان. درهرحال مي‌توان با قدري اطمينان گفت‌ غالب ساكنان ‏جوان‌تر آن كاخها واقعاً روي همين مبلها مي‌نشستند و پشت همين ميزها غذا صرف مي‌كردند. اما طبقه جديد ‏همچنان برخي عادات قديمي را حفظ كرده است. مثلاً چهارزانو نشستن و غذاخوردن روي سفره‌اي كه بر ‏زمين پهن شده باشد. ‏
‏ ‏
بورژوازي جديد پهن‌شدن ر