موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی سیاسی-تاریخی |
![]() |
![]() |
| زنجيرهي اينترنت سبز | ![]() |
صفحهي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير | ![]() |
آخرين مطالب ارسالي: |
![]() اين تصوير ثابت نيست! دربارهي وبلاگ
از این پس ما دولتی خواهیم داشت با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تداوم سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد ... بیانیه نهم اول بسم الله سلام! قرار ساده ای با شما دارم . اگر دیدم وب نوشتم بدرد لای جرز هم نمی خورد متروکه اش می کنم اما اگر دیدم حرف هایم به تریج قبای کسانی می خورد که حسابی از خودشان سپاسگزار هستند حتما" بیشتر خواهم نوشت ! اگر خزعبلاعتم رنگ ملال و تکرار گرفت بی خیال نوشتن می شوم و اگر ببینم مطالبم عبوس و اتوکشیده هستند عذر خودم را خواهم خواست ! عجالتآ عرض کنم قرار است از امروز راجع به هر مسئله ای که وجدان آدم را قلقلک بدهد بنویسم .شاید هم گهگاهی شعر هایم را بیاورم . حرف حساب و پروفسور حسابی روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سئوالی مطرح کرد استاد - شما که از جهان سوم می آئید جهان سوم کجاست ؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود من در جواب - مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز به آن اعتقاد بیشتری پیدا می کنم به آن دانجشجو گفتم جهان سوم جائیست که - هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند- خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید که در تخریب مملکتش بکوشد پروفسور حسابی ============== مهندس موسوی:جنبش سبز مردم ایران هیچ ارتباطی با بیگانگان ندارد.شعار ما"جمهوری اسلامی"است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر ============= موسوی:دندان شکنجه گران دیگر به استخوان مردم رسیده است. ============= امام خمینی(ره)خطاب به شورای نگهبان:میترسم از آن روزی که عده ای دور شما را بگیرند و مردم و جوانان برای احقاق حقوق خود علیه شما شعار بدهند. ============= امام خمینی(ره):آقای موسوی،آنان که در مقابل شما می ایستند حتی توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند.صحیفه ی نور جلد ۲۱ صفحه ۱۹ ============= امام خمینی(ره):اینجانب چون خودم را موظف به اظهارنظر میدانم به آقایانی كه نظر خواستهاند از آن جمله جناب حجه الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر عرض كردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد است و در وضع بسیار پیچیده كشور، دولت ایشان را موفق میدانم. ============= مردی که با پراید همیشگی خود پس از 8 سال نخست وزیری کشور نفت خیز ایران برای ثبت نام در انتخابات می آید و با همان پراید به خیابان و همچنین برای تسلیت به شهید راه سبز و مبارزه با دروغ سهراب اعرابی می آید بایستی همواره مورد تایید امام خمینی(ره)باشد. ============= سبز یعنی یک نشان افتخار سبز يعني کهنه عشق ماندگار سبز يعني انتهاي فصل سرد سبز يعني سيدي از اهل درد سبز يعني يک جهان مظلوميت سبز يعني صبر بر محروميت سبز يعني يک رسانه، يک پيام سبز يعني سيدي والامقام سبز يعني يک نماد زندگي صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگي سبز يعني مهرورزي بر همه سبز يعني راه پاک فاطمه سبز يعني اعتقاداتي قوي سبز يعني ميرحسين موسوي سبز يعني رهنوردي پرتوان سبز يعني ملتي، پير و جوان سبز يعني سبزي خضراي دوست سبز يعني موسوي را دار دوست سبز يعني عشق آن پير خمين سبز يعني راه مولامان حسين سبز يعني انحلال خشم و کين بازگشتي سبز بر آيين و دين سبز يعني ماجراجويي تمام بازگشتن بر ره سبز امام سبز يعني سادگي، فرزانگي هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي سبز يعني استواريِّ امام در دفاع از موسوي و والسّلام سبز يعني مرد فرهنگ و هنر از سرانگشتش بود صدها اثر سبز يعني مرد ايمان و عمل سبز يعني نه دروغ و نه دغل سبز يعني دوربرگردان بس است حرف بس باشد چو در خانه کس است سبز يعني بر زمستان والسلام بر بهارنو به آزادي سلام طالب سبزم، نه ارکان ريا بهر حفظ موسوي مهدي بيا ============= این باشه برای دوستان با تعصب که خیلی کامله : آن خس وخاشاک تویی پست ترازخاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم سایه خفاش تویی مردک کلاش تویی قصه ی ضحاک تویی زنده به بیداد تویی خشم منم خروش البرز منم سبز منم زنده به سوگند منم دروغ اين خاک تويي قاتل و سفاک تويي جنبش دوران منم رفته به ميدان منم مفسد في الارض تويي غاصب بي مغز تويي حامي ايران منم خسته ي زندان منم هيتلر بد نام تويي کوره ي دوران تويي مظهر ملي منم در پي ليلي منم شبيه ضحاک تويي به دوش خود مار تويي آرش بي باک منم کمان به افلاک منم ============= لعنت خدا بر آن بي شرفي كه ميليونها ايراني و مسلمان را خس و خاشاك خطاب مي كند. ============= اینم برای اونایی که بگم من ایرانیم آمریکایی نیستم سفیدم سیاه نیستم نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم همه جان و تنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم همه جان وتنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ========== هاله ی نور رو دیده رای ما رو ندیده ============= رای ما رو دزدیند دارن باهاش پز میدند ============= ننگ ما . ننگ ما . صدا و سیمای ما ============= موسوی می میریم رای تو پس میگیریم ============= گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ============== شعار نمازگزاران نماز جمعه26تیر درود بر خمینی،سلام بر موسوی مرگ بر روسیه روسیه حیا کن، کشورمو رها کن ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست بسیجی واقعی همت بود و باکری کو کو کو؟ اون ۶۳ درصد؟ مرگ بر چین روحانی با غیرت، حمایت حمایت نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب زندانی سیاسی، آزاد باید گردد ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد یا حسین، میرحسین دولت کودتا، استعفا برادر شهیدم، رای تو پس میگیرم ============== میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز این وبلاگ خبری -علمی -هنری و تاریخی میباشد .با توجه به اینکه نظرات و عقاید همه اشخاص قابل احترام میباشد قصد توهین به هیچ شخص -مقام و آئینی را ندارم . کلا" مطالب سیاسی از سایتهای وابسته به همه گروهها و احزاب جمع آوری شده .که قضاوت درستی و نادرستی نظرات مربوطه به عهده خوانندگان گرامی میباشد . ضمنا" جهت رفع هرگونه سوء تفاهم و مشکلی که از بابت مطالب این وبلاگ ممکن است برای اشخاصی به وجود بیاید اعلام میدارم مطالب جمع آوری شده در وبلاگ توسط اینجانب ا-م میباشد. پيوندهاي روزانه
دوستان
زنجيرهي اينترنت سبز محاسبه تاريخ تولد به ميلادي وبلاگ پزشكان باحال تالارهاي پزشكي ديكشنري آهنگ هاي موبايل نوانديش كانون فرهنگيان استان اصفهان سپاس معلم معلم آزاده همه دانا و توانا انديشه معلم روزگاران دهكده-شيمي ترجمه رايگان متون انگليسي دفتر بي مخاطب نهضت آزادي بيان اطلاع رساني پزشكي ما با هم برابريم فيلترشكن روزانه سيد ابراهيم نبوي دهكده-شيمي حاميان اصلاحان زنان و مردان را بي پرده ببينيد روشنفكر روزگاري ست نبض وطنم را ميگيرم دهكده آموزش زبان انگليسي عاشقانه زيستن تلاطم خاطرات مثل يك نور كوچولو گروه تاريخ انجمن افراز نرگس نيازمنديها دختر-پسر-زن-مرد به شکوفه های باران برسان سلام ما را رهبری به نام خاتمی طرفداران خاتمی سلام اصلاحات فرزند کویر قانون دان قانون شکن پنجره ای رو به خانه پدری باز باران مستان همای سمابندر انتخابات ایرانی یه گوشه چشم به..... میر آمد ایران در قرن 21 سبز سبز سبز بخش ويژه
|
نظر نهايي درباره پرونده هسته ايگزارش رويترز از نامه دولت تهران به جهانيان - چهارشنبه 30 آبان 1386 [2007.11.21] رضا درخشي ايران، روز سه شنبه نامه اي به ديپلمات هاي جهان فرستاد تا مسائل اتمي اش را با غرب مطرح کند. منوچهر متکي در اين مورد گفت: "من مي خواهم تاکيد کنم که برنامه هاي اتمي ايران کاملا صلح آميز است. اين برنامه تهديدي براي هيچ کشوري نيست". آژانس هاي خبري مي گويند که اين نامه به وزراي امور خارجه جهان نوشته شده است، اما مشخص نشده است که اين نامه به آمريکا و دشمنان ايران، که بيم آن دارند که برنامه هاي اتمي کشور، منجر به ساخت سلاح اتمي مي شود، هم فرستاده شده باشد يا نه. ايران مي گويد که قصدش از برنامه هاي اتمي، توليد برق است تا بتواند برق و گاز بيشتري صادر کند، و اين درحالي است که ايران چهارمين توليد کننده بزرگ نفت است. متکي گفت که ايران حسن نيتش را وراي تعهدات قانوني اش را نشان داده است تا همه ابهامات نسبت فعاليت هاي اتمي از بين ببرد و با آزانس بين المللي انرژي اتمي سازمان ملل، همکاري کرده است. همه فعاليت هاي اتمي ايران در چارچوب برنامه در نظر گرفته شده در معاهده منع توليد سلاح اتمي و تحت نظارت دائمي کارشناسان آژانس است. اما آژانس بين المللي که مقر آن در وين است مي گويد که سووالات کليدي هنوز بي پاسخ مانده است و ايران غني سازي اورانيوم را که روند توليد سوخت اتمي است که در ساخت بمب اتمي بکار مي رود، افزايش داده است. ايران مي گويد که اين گزارش نشان مي دهد که ايران درباره برنامه هاي اتمي اش، حقيقت را گفته است. اما مقامات آمريکايي گفتند که اين نشان مي دهد که تهران هنوز قصد مبارزه طلبي با جامعه بين المللي را دارد و آمريکا و متحدانش در حال تنظيم قطعنامه اي براي تحريم شديدتر ايران براي ارائه به سازمان ملل هستند. ايران از ماه دسامبر تا کنون دو بار تحريم شده است. متکي در نامه اش نوشته است: "متاسفانه، به سياست هاي سازنده ايران، پاسخ هاي نامناسب و غير منصفانه داده شده است. واقعا جاي سوال و ابهام دارد كه چرا در حاليكه تمامي كشورها بصورت بسيار شفاف از طريق آژانس از برنامه هستهاي جمهوري اسلامي ايران و ماهيت صلح آميز آن مطلع هستند، برخي كشورهاي خاص، هنوز بر پيگيري موضوع از مسيرهاي غيرقانوني و غير حقوقي اصرار ميورزند؟" غربي ها بارها از چين درخواست کرده اند تا از قطعنامه جديد عليه ايران حمايت کند، اما اين کشور مي خواهد روابطش را با يکي از بزرگترين توليد کنندگان نفت، حفظ کند. چين به عنوان يک عضو داراي حق وتو مي تواند مانع از تصويب سومين قطعنامه تحريم عليه ايران بشود. منبع: رويترز 20 نوامبر
کروبي: از خاتمي دعوت نکرده ايمشيخ اصلاحات کانديداي رياست جمهوري مي شود - چهارشنبه 30 آبان 1386 [2007.11.21]سارا مقدم مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در حاشيه نشست مجالس آسيايي در گفتوگويي با خبرنگاران اعلام كرد كه در انتخابات رياست جمهوري آينده كانديدا خواهد شد و حضور يا عدم حضور خاتمي تاثيري در تصميمش نخواهد گذاشت. وي در عين حال در مصاحبهاش تاکيد کرد كه وي و تشكل متبوعش از محمد خاتمي جهت كانديداتوري در انتخابات مجلس هشتم دعوتي نكرده اند. اين اظهار نظر مهدي كروبي در حالي صورت ميگيرد كه پيش از اين سخنگوي اين حزب در هفتههاي گذشته اعلام كرده بود كه خاتمي نفر اول ليست تهران اين تشكل است و روزنامه ارگان رسمي اين حزب نيز اين مساله را تيتر اصلي خود قرار داده بود. تحليلگران مسائل داخلي سخنان اخير مهدي كروبي را به منزله اعلام آمادگي او براي رقابت با اصلاح طلبان نزديک به خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم دانسته اند. به گفته يكي از كارشناسان دليل اصلي آمادگي کروبي براي رودررويي با دوستان سابقش به انتخابات رياست جمهور دور قبل باز ميگردد كه وي آن زمان در نقش يك كانديدا نسبت به روند شمارش آرا مرحله اول خود اعتراض داشت و نوك پيكان انتقاداتش را به سمت محمد خاتمي و موسوي لاري وزير وقت كشور گرفته بود. پيش از اين مهدي كروبي در چند نوبت در سخنانش نسبت به نقش خاتمي در آن انتخابات اعتراض كرده و حتي در پارهاي مواقع با انتقاد از مديريت خاتمي در دوران رياست جمهورياش وي را يكي از عوامل زمينگير شدن اصلاحات دانسته بود. دبيركل اعتماد ملي تا به آنجا پيش رفته بود كه در يكي از سخنرانيهاي خود با رد کردن نقش خاتمي به عنوان رهبر اصلاحات، خود را رهبر فعلي اصلاحات خوانده بود. سفر هفتم رومئو و ژولیتسید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20] نمایشی در هفت صحنه سفر اول، داخلی، کاخ ژولیت سفر دوم، داخلی، کاخ رومئو سفر چهارم، داخلی، کاخ رومئو سفر پنجم: داخلی، کاخ ژولیت سفر ششم......
سه ضايعه اقتصاديحاصل سياست تنش: - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]حميد احدي سه خبر اقتصادي ناگوار که در هفته اخير اعلام و قطعي شد، اقتصاددانان ايراني را تشويق کرده که در مقالاتي براي مردم نشان دهند که حاصل سياست هاي تنش زا، از نظر اقتصادي چگونه بار ديگر بهترين موقعيت را براي پيشرفت کشور از بين برده است. قطعي شدن خط لوله گاز خزر به اروپا، بدون حضور ايران، اعلام رسمي سي ميليارد دلار سود خالص قطر از ميدان گاز پارس جنوبي که کاشفش ايراني ها بودند و هنوز استخراجشان به پاي همسايه نرسيده است و سرانجام افتادن آلمان از صدر تراز بازرگاني با ايران و نشستن چين به جايش. اين سه خبر در ذات خود نشان دهنده آشکار شدن تصميم هاي گاه احساساتي سياسي است که هيچ مسبب و مدافع محکمي هم برايشان وجود ندارد. ضايعه اول اولين خبر مربوط به ملاقات نخست وزير ترکيه، رجب طيب اردوغان و همتاي يوناني او، کوستاس کارامانليس است که به منظور افتتاح خط لوله گاز ميان ترکيه و يونان صورت گرفت که چندان منفعت هر دو کشور را در پي دارد که عملا دشمني ديرينه ترکيه و يونان را پشت سر گذاشت. اين خط لوله، به طول ۳۰۰ کيلومتر، بدون عبور از روسيه يا خاورميانه ناآرام، به اتحاديه اروپا امکان مي دهد که براي نخستين بار گاز درياي خزر را از اين مسير دريافت کند. بهترين مسير براي عبور نفت و گاز حوزه آسياي مرکزي همان طور که از اولين روزها گفته شد ايران بود. مسيري کوتاه تر، امن تر، و از آن جا که با يک کشور سروکار دارد عملي تر. به همين جهت از اولين روزي که فروپاشي اتحاد جماهير شوروي قطعي شد و جمهوري هاي آسياي مرکزي به استقلال رسيدند اين موضوع در دستور کار برخي از دولتمردان ايراني قرار گرفت، به تصويب رسيد و ظاهرا در مجموعه سياست هاي اصلي و کلي نظام جا گرفت. اما در عمل به دليل تصميم هاي کلا سياسي و گاهي مذهبي، اين کشور ها بعد از هفتاد سال سلطه کمونيستم روسي به طور طبيعي به دنيال راه ها و مدل هاي همکاري جديد مي گشتند و در همين ارتباط، علاقه خود را به ايران پنهان نکردند، در حالي که حتي دلالان ژاپني هم وارد صحنه شده بودند. در همين زمينه، دولت وقت ايران [به رياست هاشمي رفسنجاني] هم شعارهاي بسيار داد. اما بعد از ده سال و زماني که بزرگ ترين مدير حمل و نقل بين المللي ايران، شرکت ايران مارين سرويس، به اطمينان گفته هاي رييس دولت ميليون ها دلار براي تدارک ترانزيت از اسياي مرکزي به جنوب کشور و صادر کردن دوباره آن به مقصد اروپا و آمريکا آغاز کرده بود، با حمله ماموران واحد اقتصادي وزارت اطلاعات [به سرپرستي فرهاد رهبر مشاور فعلي رييس جمهور در دوران وزارت علي فلاحيان] اين شرکت به تصرف فرستادگان اطلاعات در آمد. بدين ترتيب، دو مدير ديگر نيز پيام را شنيدند و از کشور خارج شدند و عملا ترانزيت در مرحله حرف ماند. در اين زمان که شوق و شادماني از فرصت تازه بخش خصوصي ايران را در برگرفته بود، کارشکني ها و عدم کارآمدي بخش دولتي فرصت را از ايران گرفت. پنج سال بعد که محمد سعيدي با آشکار شدن بي گناهي اش از زندان آزاد شد، همه فرصت ها از دست رفته بود. در سال 1370 و در هنگام اوج فعاليت کشورهاي ديگر براي به دست آوردن بازار و انعقاد قراردادهاي تجاري در تهران اعلام شد که چند صد هزار کتاب مفاتيح الجنان براي تبليغ ديني به آذربايجان فرستاده شده و از آن پس بود که روساي جمهور ترکمنستان و ازبکستان و آذربايجان در فرصت هاي مختلف رسمي و غيررسمي به فرستادگان ايران مي گفتند اينجا جاي ملا نيست، اما براي معامله آماده ايم. اين شعار که گويا اول بار صفر مراد نيازف بر زبان آورد از زبان همتايانش هم شنيده شد. مهم ترين و به گفته اقتصاددادنان تنها فرصت جوئي درست و منطقي که در اين دوران از سوي ايران پيشنهاد و پي گيري شد مربوط به سد دوستي در مرز ايران و ترکمنستان بود که با حضور روساي جمهوري سه کشور ايران و ترکمنستان و افغانستان در سرخس به امضا رسيد و عملي شد. اين طرح که از مهم ترين طرح هاي عمراني به ثمر رسيده در دوران دولت هاشمي به حساب مي ايد در سال هاي اخير با تحولات تازه منطقه کارايي خود را به ميزان زيادي از دست داده و آن ميزان آبي که مقرر بود از عوايد ساخت اين سد به خاک ايران سرازير شود، محقق نشده و اعتراض ها در پي آورده که چند دور مذاکره را در پي آورده است. کمبود آب آشاميدني مشهد و شهرهاي استان خراسان جنوبي از جمله موارد اين اعتراض هاست. اما با همه اين ها تقسيم بحرخزر که از زمان فروپاشي شوروي در دستور کار است، مهم ترين موضوع در کار ماند. و در آخرين اجلاس سران [دومين آن] هم نتايجي به دست نيامد و دولت احمدي نژاد که علاقه بسيار براي تبليغات از خود نشان مي دهد با همه تلاشي که متخصصانش به کار بردند ناگزير شدند در برابر افشاگري ها اين بار روش تدافعي بگيرند و فاش کنند که هيچ قراردادي بسته نشده و اصولا اجلاس دستاوردي نداشته است. اما خبري که روز گذشته همزمان با سفر اردوغان به مرز يونان و ملاقاتش با همتاي خود افشا شد، نشان مي دهد که باکو مي کوشد قرارداد سه جانبه و پرسود انتقال گاز به اروپا را راسا به اجرا بگذارد. گرچه امروز اعلام شده که خط جديد با پيوستن شبکه هاي گاز ترکيه و يونان به يک ديگر، در نهايت قرار است گاز جمهوري آذربايجان را به ايتاليا برساند، اما کارشناسان معقتدند به هر حال بدعتي گذاشته شده تا گاز خزر براي هميشه نه از طريق ايران عازم اروپا شود. و اين همان عملي است که روزگاري در تبليغات دولتي به عنوان زمينه شش ميليارد دلار درآمد سالانه [از ترانزيت سوخت] از آن گفته مي شد. ضايعه دوم روزنامه اقتصادي سرمايه روز دوشنبه در صدر اخبار خود گزارش داد که در 10 سال گذشته قطر 30 ميليارد دلار بيشتر از شريك خود، ايران از ميدان مشترک گازي پارس جنوبي برداشت كرده كه اگر 9 ماه تاخير جديد ايران در برداشت از گاز و ميعانات گازي فازهاي 6 و7 و 8 را نيز محاسبه كنيم اين رقم به بيش از 36 ميليارد دلار خواهد رسيد. نقطه تاسف بار در اين خبر، آن جاست که ميدان پارس جنوبي اولين ميدان بزرگ گازي جهان است که توسط مکتشفان ايراني صنعت نفت حاصل آمد و به ثبت رسيد. اين از اولين نتايج ملي کردن قطعي صنايع نفت کشور بود که فکر آن را نهضت ملي گذاشت اما با کودتاي 28 مرداد متوقف ماند تا پانزده سال بعد که شاه سابق ايران با استفاده از فرصتي که جنگ خاورميانه در اختيارش گذاشته بود، شرايطي را به شرکت دارنده امتياز نفت ايران تحميل کرد که حاصلش خلع يد کامل از آن ها بود که بعدها نه صاحب امتياز بلکه عامل فروش شدند. از جمله مواهب اين دستاورد نسلي از کارشناسان ايراني بودند که هنوز برخي از آنان صنايع نفت ايران را سرپا نگاه داشته اند. اين گروه که اولين نسلي بود که به استخدام شرکت نفت ملي ايران درآمدند، از جمله اولين نتايجي که آشکار کردند کشف ميدان هاي تازه و از جمله ميدان پارس جنوبي بود. ميدان گازي پارس جنوبي که گفته مي شود دومين منبع بزرگ و يکجاي گاز در همه جهان است، از نظر جغرافيائي مشترک بين ايران و شيخ نشين قطرست. و چنان اهميتي دارد که قطري که در آن زمان کمتر به تکنولوژي دست داشتند وقتي با پيشنهاد ايراني ها روبرو شدند که مشتريان مشترک بجويند و راهي براي تسهيم درآمد بجويند، از آن استقبال کردند. تنها بعد از انقلاب ايران بود که قطري ها خود به جست و جوي شريک برآمدند و از جمله بزرگ ترين شرکت هاي نفتي مانند هالي برتون را به منطقه دعوت کردند و در حالي که ايران سرگرم عوارض گروگان گيري و درگير جنگ با عراق بود، قطري ها آهسته قطاري را به راه انداختند که اينک سي و چند ميليارد دلار بيشتر از ايران در جيبشان سرازير کرده است که بخشي از صدها ميليارد دلار سهامي است که قطر در سراسر جهان دارد. به گفته يک کارشناسان رسانه اي قطر اينک وارد بازي هائي مي شود که کشورهاي بزرگ مانند آمريکا و بريتانيا و فرانسه هم از آن بيمناک مي شوند. چنان که ماه گذشته انگليسي ها براي جلوگيري از خريد سهام فروشگاه هاي معروف سيزبري، توسط قطري ها از عرق مليت خود استفاده کردند و با نوعي تبليغات مانع از آن شدند که اين سهام به دست شيوخي بيفتد که به سودجوئي مشهور شده اند. اما به گفته اين کارشناس در حقيقت سياست هاي تنش زاي صدام حسين و دولت جمهوري اسلامي است که به آن ها فرصت بي نظيري تعارف کرده است. ضايعه سوم خبر سوم اين که بنا به اعلام سازمان گمرگ و هم دولت آلمان، آن کشور در سال گذشته براي اولين بار از صدر فهرست بازرگاني خارجي ايران به زير افتاد. اين خبر در حالي اعلام مي شود که ايراني ها از قبل از مشروطيت، وقتي براي اولين بار به خريد کشتي و يا کارخانه رغبت نشان دادند آلمان را در برابر خود ديدند. به همين منوال وقتي با روي کار آمدن رضا شاه تمايلات مدرنيزم و نوسازي صنايع آغاز شد، هم کارخانه هاي بزرگ از آلمان وارد شد و هم مدارس صنعتي کشور آموزش صنعت را به عهده گرفتند با معلمان آلماني. کشيده شدن خط آهن سراسري هم کمک کرد و در نتيجه براي دو نسل از ايراني ها هر ساخته آلماني با ارزش و محکم آمد. هنوز ساختمان قديمي زنيگر آلمان در ميدان مخبرالدوله تهران برپاست و هنوز زيمنس با وجود بد ادائي بر سر نيروگاه هسته اي، در تهران فعال است، چنان که در تمام مدت جنگ که واردات قطع شده بود اين زيمنس براي آن که مبادا بازار ايران را از دست بدهد در تهران حاضر بود و تامين لوازم يدکي و قطعات کارخانه هاي ساخته شده در آلمان مانع از قطع کامل اين روابط بود. بعد از انقلاب و با رخ دادن جنگ، در حالي که عملا ايران در انزوا قرار گرفته بود، معتبرترين مقام اروپائي که به تهران سفر کرد و گنشر وزير خارجه دولت ائتلافي هلموت کهل بود که با هيات بلندپايه اي از بازرگانان و صاحبان صنايع آن کشور به تهران آمد و بلافاصله با بالارفتن روابط اقتصادي و صنعتي دو کشور، جائي را که پيشتر در بازرگاني داشت اشغال کرد. در همه هفتاد سال گذشته ، صادرات آلمان به خصوص صنعتي بوده است. از همين رو گاهي افزايش مراوده با آلمان نشانه رشد صنعتي کشور خوانده شده و هيچ گاه آن افزايش به معناي افزايش بيکاري نبوده است. افزايش مراوادات صنعتي دو کشور به معناي ساخت کارخانه هاي تازه در ايران بود و افزايش اشتغال. اين درست مخالف تصويري است که افزايش واردات از چين در اذهان ايجاد مي کند و هم اکنون بسياري از صنايع و کارگاه هاي اشتغال زا، در دو سال اخير تعطيل و کارگرانشان بيکار شده اند که درباره علت آن فراواني کالاهاي ساخته شده چين هم، به عنوان يکي از علل مورد توجه قرار گرفته است. حاصل اقتصاددانان معتقدند آن چه رخ داده است و ضايعه هائي که در پي سکوت دولت، مردم بي خبر از آن ها مي مانند، مسووليتي مضاعف در مقابل متخصصان قرار داده است که به هر نحو مردم را در جريان قرار دهند. دکتر محمد حسين عادلي رييس سابق بانک مرکزي در تازه ترين مقاله تحليلي خود نشان داده که چطور سياست، اقتصاد را از مسير طبيعي خود خارج کرد و ايران اينک براي نخست بار به لحاظ اقتصادي کشوري آسيائي شده است. در همين ارتباط، محمد مهدي بهکيش، اقتصاددان، در پايان تازه ترين مقاله خود يادآور شده که جنگ هاي امروز ديگر ابعاد جنگ هاي قرن بيستم را ندارند و بيشتر شکل اقتصادي به خود گرفته اند . به همين دليل قوانين حاکم بر روابط کشورها تغيير کرده است . پس بايد حافظه تاريخي را بازسازي کرد و پرچم عزت و سربلندي کشور را از مسير تعامل با جهان و البته با استفاده خردمندانه از قواعد بازي امروزي ، که اقتصاد رکن اصلي آن را تشکيل مي دهد، برافراشته ساخت . به گفته وي، هيچ يک از کشورهايي که راه تعامل با جهان را انتخاب کرده، نه تنها منافع ملي خود را فدا ننموده، بلکه در صورتي توانسته است آن را حفظ نمايد که قواعد بازي جهان امروز را به درستي به کار برده باشد. تجربه ساليان اخير ثابت کرده است کشورهايي که راه تعامل را کنار گذاشته اند، جز فقر و بدبختي حاصلي به دست نياورده اند .
قادر به تامين وثيقه نيستيمهمسر مريم حسين خواه در مصاحبه با روز: - سه شنبه 29 آبان 1386 [2007.11.20]اميد معماريان "کدام روزنامه نگاري درکشور وجود دارد که بتواند سند يک صدميليون توماني تهيه کند؟" اين بخشي از سخنان شهاب ميرزايي، همسرمريم حسين خواه فعال اجتماعي، در مصاحبه با روز است که براي آزادي همسرش، وثيقه اي صدميليون توماني تعيين شده است. وثيقه اي که به گفته وي خانواده مريم عملا قادر به پرداخت آن نيستند. او مي افزايد:" طي روزهاي آينده از طريق فعالان حقوق زنان، شيرين عبادي و مسئولان مرکز فرهنگي زنان وسايت کمپين يک ميليون امضاء، براي کاهش مقدار وثيقه تلاش خواهيم کرد". شهاب ميرزايي که ديروز با همسرش تلفني صحبت کرده است، با اشاره به اينکه همسرش روحيه خوبي داشته، اضافه مي کند: "کدام روزنامه نگاري درکشور وجود دارد که بتواند سند يک صدميليون توماني تهيه کند. هرچند دراين مواقع معمولا ارزش واقعي سند خيلي بيشتر ازارزيابي مسئولان است." اتهام اين فعال اجتماعي، فعاليت درسايت هاي زنستان و تغيير براي برابري است. به گفته همسرحسين خواه وي روز شنبه به مدت چهار ساعت بازجويي شد وازوي خواستند روزبعد با اسامي همه کساني که درسايت هاي ياد شده فعاليت مي کنند باز گردد. او روز يک شنبه به دادگاه انقلاب رفت و به مسئولان گفت: "من چنين کاري را نمي توانم انجام بدهم. همه کساني که دراين سايت ها فعاليت مي کنند، داراي مشخصاتي هستند که دردسترس همه است ولازم است يکي ديگر اسم آنها را اعلام کند. همه چيزشفاف است و هرکسي هم با اسم واقعي خودش کارمي کند." مسئولان دادگاه هم وقتي با اين برخورد روبه رو شدند، به دليل "عدم همکاري" وي را روانه زندان کردند. همسرحسين خواه با شرح گفت وگوهاي خود با شيرين عبادي ونسرين ستوده مي گويد: "وکلا مي گفتند که وقتي خودش شنبه رفته ويک شنبه هم برگشته، چنين آدمي فرار نمي کند. صد ميليون وثيقه براي کسي است که احتمال فرارکردن دارد. او که مجرم جنايي نيست. جرمي هم مرتکب نشده ولي اگر هم شده چنين وثيقه اي تناسبي با آنچه آنها ادعا مي کنند ندارد." ميرزايي برخورد ماموران درخانه ودر دادگاه را مناسب ارزيابي مي کند واحتمال آزادي مريم حسين خواه را بسيار زياد مي داند. امروزمادرو همسر مريم حسين خواه با وي در زندان ملاقات خواهند کرد. در عين حال کميته مادران سايت تغييربراي برابري هم در صدد کاهش وثيقه وي هستند. مريم حسين خواه هم اکنون در بند عمومي زندان اوين به سر مي برد.
به ابتکار کانون مدافعان حقوق بشر کانون مدافعان حقوق بشر ايران روز گذشته در تهران تشکيل جلسه داد. دراين جلسه شيرين عبادی برنده جايزه صلح و از بنيانگذاران کانون، از تمامی ايرانيان خواست با توجه به نگرانی هايی که در زمينه احتمال حمله آمريکا به ايران وجود دارد، در کارزاری صلح جويانه و با هدف جلوگيری از جنگ شرکت کنند. آنچه ما می خواهيم و به دو طرف هشدار می دهيم رعايت حقوق بين الملل است. نه آمريکا می تواند و اين حق را دارد که در مورد ايران خارج از ضوابط بين المللی عمل کند و نه ايران می تواند ديواری به دور خودش بکشد و بگويد که اين کشور با قطعنامه های سازمان ملل کاری ندارد. ما از همه ايرانی ها- چه در خارج و چه در داخل کشور- دعوت می کنيم به «کميته موقت صلح» بپيوندد و زمينه تشکيل شورای ملی صلح را با شعار"جنگ نه- صلح و حقوق بشر آری" فراهم بکنند. اين شورا راههای کاهش تنش نظامی بين غرب و ايران را بررسی خواهد کرد. ما اعتقاد داريم که آمريکا به دنبال بهانه برای دست اندازی به ثروت و نفت ايران است. نبايد چنين امکانی را به امريکا داد، از جمله با احترام به حقوق بين الملل. متاسفانه گفتمان سياسی ايران و آمريکا روز به روز خشن تر می شود و مقامات آمريکايی همچنان از گزينه نظامی سخن می گويند. كانون مدافعان حقوق بشر همگام با تمام نيروها و جريان ها و افراد آزاديخواه در جهان و ايران برای مخالفت با جنگ و جلوگيری از وقوع آن تلاش خواهد كرد و اين نشست اولين اقدام اين نهاد حقوق بشری بينالمللی برای پژواک فرياد «جنگ نه»است. در همين نشست عزت الله سحابی رئيس شورای ملی مذهبی های ايران اعلام کرد: ايران در خطر تجزيه قرار دارد. اقدامات جناح راست افراطی و منازعه جوی داخلی در تحريک فضای جهانی و مخصوصاً تحريک دولت آمريكا مشهود است. دکتر ابراهيم يزدی، رهبر نهضت آزادی ايران نيز، در همين نشست گفت: تداركات برای وقوع جنگ جدی است. در مورد ايران ، آمريكا در يک جنگ حقوقی و سياسی توانسته است يک اجماع جهانی را بر سر يک مسئله بدست آورد. امروز اين اجماع وجود دارد كه ايران بايد غنی سازی را متوقف كند. خانم سيمين بهبهانی نيز که در کنار شيرين عبادی و ديگران در اين جلسه شرکت کرده بود، طی سخنانی گفت: من اينگونه می انديشم كه جنگ افروزان بزرگ ترين گناهان را مرتكب می شوند. رخشان بنی اعتماد، کارگردان سينما نيز که در همين جمع حضور يافته بود گفت: هنوز انسانهای به جا مانده از جنگ هشت ساله ايران و عراق جان خود را از دست می دهند. مقابله با حركت ها و عملكردهايی كه به وقوع جنگ ديگر منجر شود يک وظيفه جدی است. سخنرانی سخنگوی دولت خاتمی در اصفهان کميته دانشجويی شاخه جوانان جبهه مشارکت منطقه اصفهان، مراسم پاسداشت دانشجويان در بند برپا کرد. در اين مراسم عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی و قائم مقام دبيرکل جبهه مشارکت شرکت کرده و طی سخنانی گفت: آقايان کشوررا به مرز بحران رساندهاند و در اجرای وعدهها نيز ناتوانند. آنها در اجرای سياستهای غلط خود عقل به خرج نمیدهند، اين مشکل اصلی کشوراست. آيا فکری پشت اين برخوردها با دانشجويان هست؟ ياهمه اين اعمال را ازروی ندانمکاری انجام میدهند. هاله اسفندياری که به اتهام جاسوسی و اقدام برای انقلاب مخملين دستگيرشده در تلويزيون هم اعترافاتش را پخش کردهاند با100ميليون تومان وثيقه آزاد میشود ولی برای يک دانشجو حبس5 ساله تعيين میکنند. تمام سخنرانیهای حجت الاسلام قابل را ازسال 70 تا به حال جمع آوری کردهاند ومیگويند در16مورد صحبتهای شما مشکل دارد و روی اين حساب حکم به 3سال زندان دادهاند. اين رفتارها هيچ منطقی ندارد جزمنطق «دايی جان ناپلئون». وگرنه مگرممکن است آدمی اينقدربیعقل باشد که با شهروندانش اينگونه برخورد کند. بعد ازبازداشت آقای قابل تحليل همه ما اين بود که میخواهند گفتمان غالب جبهه مشارکت را راديکالتر کنند، ولی کور خوانده بودند. برعکس ما با مراجع تقليد قم، سران اصولگرا وساير دوستان صحبت کرديم و دچار راديکاليزم نشديم، لذا نمیدانند حالاچه کنند. وقتی فردی که او را جاسوس مینامند با وثيقه 100ميليونی آزاد میکنند، چگونه برای يک دانشجو5سال حبس در نظر میگيرند؟ اصل اول آنها ترساندن است که سالهاست درپی آن هستند. آنها تئوری «النصربه الرعب» را اجرا میکنند. اصل دوم مسئله سازی وانحراف افکارعمومی است، کشور را درآستانه جنگ قراردادهاند وسعی دارند حواس ما را از اين مسئله پرت کنند. دردانشگاه صنعتی اصفهان گفتم ما ازجنگ میترسيم. دانشجويان بسيجی گفتند ترسويی. ولی اين حقيقت است که ما يکبارجنگ ر اديدهايم از تجربه دوباره آن میترسيم. مشکل بعدی، ناکارآمدی وحشتناک مجموعه حاکمه فعلی است. تا آخر امسال درآمد آنها به 180 ميليارد دلارمیرسد،40 ميليارد آن را درسال گذشته خرج کردهاند 31 ميليارد دلار هم امسال خرج شده که البته آقای احمدینژاد اين عدد را30ميليارد اعلام کرد. اينها جمعا میشود 70 ميليارد دلار. پس 110ميليارد باقيمانده کجاست؟ من هفته پيش اين سوال رامطرح کردم آنها دوسه روزقبل جواب دادند که در خزانه است. اين مبلغ بايد درصندوق ذخيره ارزی قراربگيرد که دولت فعلی آن را با10ميليارد موجودی تحويل گرفت، اين صندوق درحال حاضر9 ميليارد موجودی دارد. ما میپرسيم بقيه پولها کجاست؟ قضيه اصلی ناکارآمدی دولت و مسئله فرعی تلاش برای آزادی دوستانمان است. آنها درتلاش هستند اصلاحات را راديکال کنند، لذا به نقاط حساس ما فشار وارد میکنند، ولی برخورد منطقی ما دست آنها را بسته است. آنها به دنبال بهانهای برای برخورد میگردند و مظلومترازدانشجويان پيدا نکردهاند. ما بايد به مفهوم صبردرآموزههای دينیمان رجوع کنيم. راهکارهای مقابله با شرايط موجود صبرهمراه با مقاومت و فعاليت جدی تشکيلاتی است روز گذشته نشست "جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري "در دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و با حضور بسياري از فعالان سياسي و حقوق بشر برگزار شد. در اين نشست شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر پيشنهاد شکل گيري جنبش صلح خواهي براي جلوگيري از بروز جنگ را مطرح کرد. به گزارش ادوار نيوز عبادي با بيان اين که صداي شوم طبل جنگ به گوش مي رسد اظهار داشت: مردم ايران صلح طلبند و تاريخ آن را ثابت کرده است. مردم ايران در گذشته جنگ و انقلاب داشته اند و اکنون خسته از آنها به دنبال صلح و آرامشند . برنده جايزه صلح نوبل با اشاره به اين مسئله که انرژي هسته اي حق مسلم ايران است تاکيد کرد که به جز اين حق مسلم آرامش و صلح نيز حق ايران و ايرانيان است و با دفاع از يک حق نبايد باقي حقوق انساني را قرباني کرد. دبير کل کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اشاره به مريم حسين خواه روزنامه نگار و از فعالان زن که در زندان به سر مي برد جرم او را تنها بيان عقايدش و نوشتن چند مقاله دانست و اظهار داشت:ما آرزومند صلحيم و کراکت انساني را مي طلبيم. وي با بيان اقدامات کانون مدافعان حقوق بشر و تشکيل کميته دفاع ار انتخابات ازاد و عادلانه در کانون مدافعان حقوق بشر گفت: کميته موقت صلح نيز در کانون مدافعان حقوق بشر تشکيل شده است و پس از رايزني و همفکري بسيار در آن به اين نتيجه رسيده ايم ککه با تشکيل يک جنبش صلح خواهي از وقوع جنگ جلوگيري کنيم. عبادي افزود: ما اگر متحد شويم و يک صدا بگوييم که جنگ را نمي خواهيم اين صدا واکنش خواهد داشت.اما اين اين همفکري ياري همگان را مي طلبد و بر اين مبنا ما تصميم گرفتيم که نشست ملي صلح را تشکيل دهيم. اين وکيل دادگستري با درخواست از همه ايرانيان اظهار داشت: ما از همه ايرانيان و افرادي که دغدغه ايران را دارند و جنگ نمي خواهند دعوت مي کنيم ببنشينند و با همفکري يکديگر تعدادي از اتفراد را به عنوان اعضاي شوراي عالي صلح انتخاب کنند و اين شورا رهنمود هايي را براي جلوگيري از جنگ و برقراي حقوق بشر ارائه کند . او سپس کانون را حزب سياسي ندانست و بار ديگر با تاکيد بر حضور ايرانيان در نشست ملي صلح ابراز اميد واري کرد که با تشکيل شوراي الي صلح بتوان زمزمه شوم طبل جنگ را خاموش کرد. ناقوس جنگ نواخته شده است نرگس محمدي سخنگوي کانون مدافعان حقوق بشر در بخش آغازين جلسه گفت: تاكنون كانون مدافعان حقوق بشر، بر اساس مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر موضوعاتي را درنشست هاي مطبوعاتي به بحث و بررسي گذاشته، اما امروز كانون مدافعان حقوق بشر بنابه ضرورت بحث و شرايط داخلي وخارجي ،موضوعي را خارج از برنامه هاي كانون طي نشست مطبوعاتي بررسي مي كند. در اين نشست که سخرانان بسياري به ايراد سخن پرداختند، مهندس عزت الله سحابي خاطرنشان کرد: اين روزها در فضاي جهاني ناقوس جنگ نواخته شده است و سرکوب، خفقان و فشار بر دانشجويان و البته اوضاع نابسامان سياست واقتصاد پيش زمينه آينده خطرناکي براي ايران است . وي ادامه داد: مسئولان کشور مي گويند که جنگ امريکا عليه ايران انجام نخواهد شد و تنها نوعي تبليغ رواني است اما ما به اين مسئله باور نداريم و معتقديم که دولت امريکا تا امتيازاتي از ايران نگيرد جنگ را متوقف نخواهد کرد . به اعتقاد سحابي ممکن است جنگ فيزيکي در نگيرد اما تحريم ها کار خود را خواهند کرد و توان اقتصادي مردم را از بين خواهند برد . قيمت پيروزي معادل جنگ نيست سخنران ديگر اين مراسم رخشان بني اعتماد کارگردان با سابقه سينما بود که گفته هاي خود را اين چنين آغازکرد: "اگر هنوز بشر معاصر زباني غير از جنگ براي حل مناقشات بينالمللي پيدا نكرده باشد، بايد در سير تكامل آن شك كرد." به گزارش خبرنگار ادوار نيوز وي سپس ادامه داد: "متأسفانه اكنون بديهيترين نشانههاي بدويت در جاي جاي جهان ديده ميشود و كساني كه نقشي در تصميمات دولتها ندارند همان قربانيان جنگ خواهند بود." بني اعتماد تصريح کرد: "هنوز ترکش هاي جنگ ايران و عراق در تن مردم ما باقي است وبايد هشداري جدي داد كه قيمت پيروزي در هيچ زمينهاي معادل جنگ نخواهد بود." براي جلوگيري از جنگ، غني سازي بايد متوقف شود ابراهيم يزدي دبير کل نهضت آزادي نيز در همايش"جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري" با بيان اين که جنگ قابل پيش بيني نيست گفت:همه تدارکات براي وقوع جنگ فراهم است ،در مورد عراق هم گزارش هاي آژانس حاکي از نبود سلاح اتمي در عراق بود اما انگليس وامريکا تصميم خود را عملي کردند. يزدي با ذکر اين نکته که امريکا توانسته است اجماع جهاني را در مورد ايران به دست بياورد ادامه داد:امروزه در سطح جهاني اين اجماع وجود دارد که ايران بايد غني سازي را متوقف کند . دبير کل نهضت آزادي هزينه جنگ ايران وعراق را بسيار بيشتر از جمع صادرات نفتي دو کشور در آن سالها خواند و جنگ احتمالي ايران و امريکا را به مراتب وحشتناک تر از آن ارزيابي کرد. وي سپس تصريح کرد :ما به عنوان ايرانياني که با جنگ مخالفيم مي دانيم که چه پيش خواهد آمد و مي دانيم که براي اولين بار به طور جدي تماميت ارضي ما در خطر قرار گرفته است . يزدي دو راه را براي جلوگيري از کوفتن بر طبل جنگ پيشنهاد داد: نخست پذيرش بسته پيشنهادي و پذيرفتن تعليق غني سازي که باعث خلع سلاح شدن امريکا خواهد شد و ديگري را حضور در جنبش ضد جنگ و نشست ملي صلح خواند. دکتر حسين رفيعي از فعالان سياسي نيز در اين نشست با بيان اين که مسئولان احتمال جنگ را تنها يک تبليغ رواني مي دانند گفت: آنها (مسئولان) پرونده هسته اي را بسته شده مي خوانند اما تحديد ان جي اوها، احزاب و به زندان افکندن فعلان مختلف سياسي اجتماعي را انجام مي دهند و ظاهرا از انقلاب مخملين مي ترسند. وي سخن گفتن ار جنگ را حق همه مردم دانست و حق زيستن در خانهو کاشانه خود را حق ايرانيان دانست و تصريح کرد که شواهد زيادي براي وقوع جنگ موجود است . وي سپس با ذکر شواهد ودلايل متععد و آمار و ارقام در خصوص جنگ عراق و امريکا خطاب به امريکايي ها گفت: همه مشکلات ما از شماست، شما در سال 1332 عليه دولت آن بزرگمرد(مصدق) کودتا کرديد و اگر گذاشت بوديد او کارش را مي کرد سرنوشت ما اين چنين نبود . رفيعي در ادامه با تاکيد بر اين که اگر حکومت ايران اجازه دهد هزاران آدم را مي توان عليه شکل گيري جنگ بسيج کرد اظهار داشت: اگر بتوانيم امپراطوري بزرگ امريکا را به خدمت بگيريم مي توانيم مقابل آن بايستيم. مي خواهيم که سپيد باشند هم چنين در اين نشست سيمين بهبهاني به قرائت شعري پرداخت. بهبهاني سخنان خود را اينگونه آغاز كرد : "مي خواهيم سپيد باشند، مي خواهند كه نباشند، مي خواهند كه سياه باشن، مي كوشيم كه نخواهند ، چه چيز را افق را ..." قطعنامه کانون مدافعان حقوق بشر در پايان اين مراسم قطع نامه کانون مدافعان حقوق بشر خوانده شدکه متن آن به اين شرح است : رويدادهاي تاريخي نتيجه طرح ها و دستاوردهاي آگاهانه ي بشر بوده است .از اين رو کميته موقت صلح پيشنهاد مي کند ،نشستي براي تشکيل شوراي ملي صلح به عنوان جنبش اجتماعي صلح دوستان ايران جهت مقابله با خطرهاي تهديد کننده ي صلح در ايران تشکيل شود. بي ترديد شوراي ملي صلح مي تواند با همبستگي با همه جنبش هاي صلح طلب جهان ،صداي صلح دوستي مردم ايران را به گوش همه ي جهانيان برساند ،تا خطرات تهديد کننده صلح را محدود کند . ما بر اين باوريم چنين شورايي مي تواند هرگونه عمل تهديد کننده ي صلح از جانب نيروهاي خارجي را محکوم نموده و از جمهوري اسلامي بخواهد با پذيرش قطع نامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد وعمل به تعهدات و ميثاق هاي بين الملل زمينه ي تهديد صلح را از ميان بر دارد . بديهي است تامين حقوق مدني مردم ايران ،شرط اساسي براي داشتن ايراني آزاد، آباد و مستقل خواهد بود . نشست سراسری دفتر تحکيم وحدت نشست سراسری اتحاديه دانشجويی دفتر تحكيم وحدت از صبح ديروز در دفتر نشريه نامه آغاز بكار كرده است. اين نشست با شركت فعالان سياسی، روشنفكران و اعضای انجمن های اسلامی دانشجويان دانشگاههای شهرهای مختلف كشور و با سخنان محمد هاشمی دبير تشكيلات تحكيم آغاز شد. رضا عليجانی سردبير نشريه توقيف شده "ايران ما" و از جمله چهره های ملی مذهبی ايران دراين نشست گفت: تا زمانی كه خط قرمز زندان برای بسياری از فعالين سياسی وجود دارد و آنها دفاع از آزادی و دموكراسی را تا جايی انجام می دهند كه هزينه زندان برای آنان تحميل نشود، جنبش دموكراسی خواهی به نتايج مورد نظر نخواهد رسيد. امروز دانشجويان را از خانه خود به بيرون رانده اند و دانشجويان همانند فلسطينيان كه از سرزمين خود رانده شده اند از دانشگاه به بيرون رانده شده اند. عليجانی با اشاره به بحث های معطوف به انتخابات گفت برخوردهای مختلف با مبحث انتخابات همانند شركت، حمايت، ارائه ليست و يا عدم شركت بر پايه ی يك پيش فرض استراتژيك كه همان اصلاحات است شكل می گيرد. قوه مقننه اکنون به سه لايه مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت تقسيم شده و مجلس شايد نسبتی يك به هجده از قدرت سياسی را در اختيار داشته باشد. عليجانی به تجربه منفی اقليت ناكارآمد در مجلس و شورای شهر اشاره كرد و نحوه عملكرد اقليت اصلاح طلب مجلس هفتم را حتی ضعيف تر از جناح راست دربرابر دولت دانست.
اسفنديار صفاري دفتر سياسي سپاه پاسداران در گزارشي از "آسيب ها و تهديدهاي پيش رو"ي جمهوري اسلامي که طي 2 هفته اخير در اختيار "هاديان سياسي" اين نيرو قرار گرفته، اعلام کرد "جريانات فرهنگي فعال در كشور از ظرفيتهاي آسيب ساز و تهديدساز بنيادهاي فكري نظام برخوردارند". اين گزارش "فمنيست ها"، "طرفداران پلوراليزم ديني"، "دراويش و اهل تصوف"، "جريان تجدد گراي افراطي"، و "بهائيان" را در کنار "شيطان پرستان" قرار داده و تاکيد کرده که اين جريان ها براي حکومت فعلي "تهديد ساز"ند. اين گزارش همچنين از سازمان هاي غير دولتي(NGO ها) به عنوان "مهمترين عامل براي كليد زدن نافرماني مدني" نام برده است. جوانان غرب زده اند در اين گزارش با اشاره به اينکه "فقر، فساد و تبعيض؛محوريترين نقطه ضعف فرهنگي-اجتماعي موجود" در سيستم حکومتي ايران است، تاکيد شده که مثلث فقر، فساد و تبعيض علت "وجود و بقاي يك سري ناهنجاريهايي است كه به يك تهديد براي نظام اسلامي تبديل شده و برغم تاكيدات مكرر مقام رهبري همچنان مشهود است و بستري مناسب براي نفوذ مخالفان جمهوري اسلامي به شمار ميرود". اين گزارش "شكلگيري گرايشات غيرهمسو با فرهنگ عمومي كشور در مراكز آموزشي و يكسري محافل روشنفكري" راعامل "تسريع اشاعه فرهنگ غربي و غرب گرايي در سطوح مختلف" خوانده و هشدار داده که "غرب به عنوان الگوي رفتاري جماعتي از جوانان" در آمده است. در گزارش دفتر سياسي سپاه با ابراز نگراني از "تغيير گروه هاي مرجع" در ايران به عنوان "يک آسيب مهم ديگري که جمهوري اسلامي با آن مواجه است" ياد و تاکيد شده که "اگر تا قبل از اين رفتارهاي مردم به ويژه جوانان را نهادها و شخصيتهاي موجه مذهبي و سياسي و فرهنگي تشكيل ميداد اكنون جابجايي جدي در گروههاي مرجع صورت گرفته است". "آسيب هاي اجتماعي" يکي ديگر از مواردي است که در اين گزارش از آن به عنوان "نقاط ضعف جمهوري اسلامي" ياد شده و در مورد آن آمده: "اگرچه افزايش جمعيت جوان در بروز اين نوع نابهنجاري موثر است لكن خروج اين مساله از حد طبيعي خود ميتواند آسيبهاي ديگري متوجه نظام نمايد". در همين گزارش تاکيد شده که: "براساس گزارشهاي موجود جوانان بيشترين قشر در زندانهاي ايران را تشكيل ميدهند كه عمدتا دچار لغزشها و آسيبهاي اجتماعي شدهاند" و "گسترش اعتياد در سطوح پايين جامعه يعني قشر جوان، نگرانيهاي جدي را در ميان مسئولان ايجاد كرده است". جريان هاي فرهنگي با اين همه در گزارش دفتر سياسي سپاه ريشه "همه" يا بسياري از مشکلات و تهديدها به "فعاليت جريان هاي فرهنگي" مربوط شده تا جائي که تاکيد شده: "جريانات فرهنگي فعال در كشور از ظرفيتهاي آسيب ساز و تهديدساز بنيادهاي فكري نظام برخوردارند اگرچه اين جريانات داراي عده و عُده زيادي نيستند اما تحرك و قابليتهاي جذب كننده آنها تهديدساز ميباشد". در ادامه اين گزارش با دسته بندي "چندين جريان و گرايش جدي در جامعه ما" از "جريان فمنيستي"، "جريان کثرت گرائي يا پلوراليزم ديني"، "جريان تجدد طلب افراطي"، "جريان تصوف گرائي"، "جريان بهائيت" در کنار "شيطان پرستان"، و "گروه هاي رپ، متال يا هوي متال، و راک" نامبرده اند و همه اين ها "داراي خصوصيات مشترک" و "تهديدساز بر عليه جمهوري اسلامي" معرفي شده اند. نويسندگان گزارش دفتر سياسي سپاه شرح کوتاهي هم براي هر يک از "جريان ها" نوشته اند. از جمله در تعريف جريان فمنيستي نوشته اند: "جريان فمينيستي نيز در سالهاي اخير رشد قابل توجهي داشته است و تحت عنوان فمينيسم اسلامي نيزاز خود ياد ميكنند بحث كنوانسيون رفع تبعيض زنان سازمان ملل را اينها در ايران به جد دنبال ميكنند". براي دراويش و اهل تصوف نيز نوشته اند: "جريان تصوف گرايي؛عرفانهاي صوفي مسلك داراي گرايشهاي مختلف هستند: عرفان سرخ پوستي، عرفانهاي شرقي مانند بودائيسم، هندوئيسم، تاتوئيسم و عرفانهاي بومي مانند ذهبيه، خاكسار، گنابادي و شاهنعمتاللهي از جمله گرايشهاست اگرچه اين جريانات دين ستيز نيستند لكن انحرافات ديني آنها مبرهن است". در گزارش دفتر سياسي سپاه درباره "جريان كثرت گرايي يا پلوراليزم ديني" هم آمده: "اينها مدعياند كه تمام اديان الهي و بشري حق هستند. اين جريان در عين حال رويكرد نقد تفكر اسلامي و شيعي را به شدت دنبال ميكنند". در گزارش مزبورهمچنين تاکيد شده که "جريان تجددگرايي افراطي، كه از دوره مشروطيت آغاز شد، در شرايط كنوني كشور نيز داراي نفوذ در مراكز علمي و دانشگاهي و ساير حوزهها شدهاند". در اين گزارش از بهائيان نيز به عنوان يک تهديد براي جمهوري اسلامي نامبرده شده و در مورد آنان نوشته شده: "جريان بهائيت اگرچه در دوران رژيم سابق فعاليت گسترده در عرصههاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي داشتند اما در حال حاضر در حال رشد هستند". در گزارش دفتر سياسي سپاه در توصيف گروه هاي موسيقي رپ به عنوان "خرده فرهنگ" در کنار "گروه هاي متال يا هوي متال، و راک" آمده است: "وجه مشترك همه اين گروهها ايدئولوژي نهيليستي [پوچگرايي] بيمعنايي، بيهدفي، است دومين وجه اشتراك انحرافات جنسي و اخلاقي است. اين گروهها دين را مانع فعاليت خود ميدانند به همين جهت يكي ديگر از وجوه آنها دينستيزي است". در اين گزارش همچنين از پيدايش "گروه هاي شيطان پرست" ياد و ادعا شده که اين شيطان پرستان "مروج شر و گناه و معصيت در جامعه هستند و اعمال و رفتار شيطان را تاييد ميكنند اين جريان نيز كاملا با دين در تعارض و تضاد است". تهديد اينترنت، کتاب، NGO "ماهواره و اينترنت" نيز در اين گزارش به عنوان عامل تغيير گروه هاي مرجع از "مذهبيون موجه" به گروه هاي "غير موجه" معرفي شده است. "سازمان هاي غير دولتي ياNGO ها" در گزارش دفتر سياسي سپاه به عنوان "عامل چالش سازماني" و "مهمترين عامل براي کليد زدن نافرماني مدني" معرفي و نسبت به فعاليت آن ها هشدار داده شده است. اين گزارش تاکيد کرده: "يكي از برنامههايي كه گروههاي داخلي از يك سو و جريانات خارجي درصدد ايجاد و توسعه آن جهت پيشبرد اهداف سازماني و حزبي خود هستند، سازمانهاي غيردولتي و به اصطلاح NGOها است. اگرچه NGOها فينفسه ابزار مناسبي براي كارآمدي نظام ميباشد اما به جهت كاركردهاي قابل توجه آنها، مورد توجه احزاب و جريانات سياسي دگرگون طلب در سالهاي اخير قرار گرفت". در ادامه اين گزارش با اين ادعا که "گفته ميشود آمريكا از طريق تقويت NGOها توانست حكومت ساندنيست ها در نيكاراگوئه را سرنگون نمايد و يا يكي از پايههاي انقلابهاي مخملين در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان، نهادهاي NGO" را بريزد، آمده است: "رويكرد فزاينده گروههاي سياسي، به ويژه مخالفان، به چنين نهادهايي ميتواند اين نهادها را در اينده به عنوان پايگاهي تاثيرگذار بر عرصه سياسي تبديل نمايند". گزارش دفتر سياسي سپاه در نهايت سازمان هاي غير دولتي را به ابزاري براي براندازي دانسته و تاکيد کرده است: "ناگفته پيداست كه استراتژي نافرماني مدني يا مقاومت مدني در شرايط جديد سياسي ايران بيش از پيش مورد توجه مخالفان نظام ميباشد و NGO ها مهمترين عامل براي كليد زدن نافرماني مدني تلقي ميشود". توطئه اي به نام حقوق بشر در گزارش دفتر سياسي سپاه در مورد "چالشهاي انديشهاي" پيش روي جمهوري اسلامي نيز آمده: "چالشهاي انديشهاي معطوف به عرصه سياست سابقه طولاني دارد و در سالهاي اخير بيشترين حجم چالشها را به خود اختصاص داده است. اين نوع چالش در آينده نيز از سوي عوامل و جريانات فكري مختلف [داخل و خارج] با شدت و حدّت بيشتري پيگرفته خواهد شد". اين گزارش با اين توصيف که چالشهاي انديشهاي زيرساختهاي سياسي نظام را نشانه گرفته است، تاکيد کرده که: "چالشهاي فكري در زمينه حكومت ديني، ولايت فقيه، آميختگي دين و سياست، قانون اساسي، جمهوريت و اسلاميت، اصول اساسي انقلاب، انديشههاي امام و بخشي از تحركات گروههاي دگرگونطلب است". "حقوق بشر" نيز در گزارش دفتر سياسي سپاه بخشي از "تحرکات گروه هاي دگرگوني طلب" معرفي شده و در مورد آن تاکيد شده که: "اين جريانات در كنار اين نوع شبهات سياسي سعي خواهند كرد، موضوعاتي همچون حقوق بشر در آينده را با استفاده از همه امكانات و زمينهها به عنوان يك مسئله اصلي نظام تبديل نمايند". دفتر سياسي سپاه "تشكيل جبهه دمكراسي و حقوق بشر خواهي" را که مصطفي معين و برخي از گروه هاي اصلاح طلب در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 84 مطرح کردند را نيز به عنوان يکي از تحرکات گروه هاي دگرگوني طلب در داخل معرفي کرده و در مورد آن نوشته است: "تشكيل جبهه دمكراسي و حقوق بشر خواهي در داخل و توصيهها و برنامههايي كه از خارج در حال انجام ميباشد چشم انداز اين موضوع را بسيار آشكار كرده است". جایزه بهترین منتقد برای فاطمه رجبی، طنزنوشته ای از م. ف، فرارو«زیرگذر» م.ف. پايگاه خبری تحليلی فرارو رأی اعتماد به وزرا بعد هم آقای نصیری نماینده گرمی که گویا سوابق برادر محرابیان را از استانداری اردبیل درآوردهبود، به طعنه گفت که لابد منظور آقای احمدینژاد از "علموصنعت" که میگویند آقای محرابیان را از دانشگاه علموصنعت میشناسند، همان استانداری اردبیل است که محرابیان دوره سربازی خود را در آنجا خدمت میکرده. بعد هم این آقای نصیری گفت محرابیان در آن موقع یک فروشگاه را تحویل میگیرد که وقتی با پایان دوره خدمتش آن را تحویل میدهد، یک سوم مواد آنجا خراب و تاریخمصرفگذشته بودند که احتمالا با این حرف بسیاری از نمایندگان قانع شدند که آقای محرابیان یک سروگردن از بسیاری از اعضای هیئت دولت فعلی بالاتر است و باید به او رأی مثبت بدهند. (چون "فقط" یک سوم را خراب و فاسد کردهبودهاست!) در مورد آقای نوذری اما حرفوحدیث کمتر بود و گویا همه به تب راضی شدهبودند. در انتها هم دوباره رئیسجمهور محترم و مردمی از وزرای پیشنهادی دفاع کردند و بهخصوص در مورد آقای محرابیان گفتند "چه چیزی از این بهتر که این دولت شرایطی را فراهم آورده که یک بچه بسیجی به وزارت برسد؟" بعد از استدلالهای کوبنده آقای احمدینژاد رأیگیری شد، و هر دو وزیر پیشنهادی رأی آوردند و به خیروخوشی به وزارتخانههایشان برگشتند. کلاغه هم به خونهش نرسید! سایت تابناک که هیچ ارتباطی با مرحوم بازتاب ندارد، باز هم از دیوار کوتاه کتاب، به وزارت ارشاد صفار هرندی حمله کرد. بهانه اینبار انتشار کتابی به نام " دلبرکان غمگین من" بود از گابریل گارسیا مارکز که گویا در آن از روابط فراافلاطونی(!) پیرمردی با روسپیان، توصیفات زیادی شدهبود و گردانندگان تابناک معتقد بودند انتشار چنین کتابی در هنگام وزارت صفار هرندی (سردبیر سابقِ کیهانِ برادر حسین) که قبلا بارها به خاطر کتابهایی کماشکالتر، بعضی از البسه وزارت ارشاد اصلاحطلبان را بادبان کردهبودند، فاجعه است. صفار هرندی هم که گویا دیگر حالوحوصله گلاویز شدن با بروبچههای تابناک (که هیچ ربطی با بروبچههای بازتاب ندارند و آنها هم هیچ ربطی به محسن رضایی نداشتند!) را ندارد، فورا دستور داد که کتاب را جمعآوری کنند و با مدیری که مجوز انتشار آن را هم صادر کرده، برخورد شود. خبر خوش دیگر اینکه آقای صفار بدعت جدیدی گذاشته و گفته که باید با انتشاراتی که درخواست مجوز برای این کتاب کرده و مجوزش را وزارت ارشاد صادر کرده، هم برخورد شود. یعنی ممکن است از این به بعد مدیران انتشاراتیهایی را ببینیم که به جرم درخواست مجوز انتشار، برای کتابی که چاپ نشده، آفتابه به گردنشان انداختهاند؟! شهر در امنوامان... جایزه بهترین منتقدان محمدجعفر بهداد، معاون ارتباطات و اطلاعرساني دفتر رياستجمهوري، در گفتوگو با خبرگزاری فارس (پس انتظار دارید کجا؟) در مورد سخنان عباس سلیمی نمین (پس انتظار دارید کی؟ بنده؟) که به این جایزه و جایزهبگیران و جایزهبدهان اعتراض کردهبود، گفت: «از نظر دولت نهم، نقد بايد واجد سه ويژگي رعايت انصاف، ادب و اثرگذاري يا سازندگي باشد.» ضمن تایید گفتههای آقای بهداد، از این رو من پیشنهاد میکنم حتما نام خانم فاطمه رجبی هم به فهرست منتقدان "باانصاف، باادب و تاثیرگذار" اعلامشده، اضافه شود. کی گفته ادب و انصاف و تاثیر خانم رجبی از آقایان شریعتمداری و انبارلویی کمتر است؟ جشنواره سوتیها ـ جهش خانم رجبی از سال هشتم مدرسه به دانشگاه که توصیه میکنم این جشنواره سوتیپراکنی را با مراجعه به اصل این مصاحبه، و یا گلچینی که عصرایران فراهم کرده از دست ندهید. زیرگذر دختري که مي خواست همه سيب ها را بچينددستگيري مريم حسين خواه - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]مريم کاشاني دستگيري گسترده فعالان جنبش زنان، به مريم حسين خواه، روزنامه نگار و از مسئولين سايت زنستان رسيد. او ديروز در حاليکه براي بازجويي فراخوانده شده بود، با حکم بازداشت روانه اوين شد. مريم حسين خواه يک هفته پس از توقيف سايت زنستان احضاريه اي از وزارت اطلاعات دريافت کرد که در آن از وي خواسته شده بود روز شنبه، ۲۶ مهرماه، خود را به دادسراي ويژه امنيت تهران معرفي کند. به گفته شهاب ميرزايي، همسر خانم حسين زاده "مريم در روز مقرر خود را به دادسرا معرفي کرد و پس از چهار ساعت بازجويي از او خواسته شد دوباره در روز يکشنبه، ۲۷ آبان، به آن دادسرا مرجعه کند."[راديو فردا] و يکشنبه ديروز بود که بازداشت وي را به همراه داشت. مريم حسين خواه در سال ۸۵ نيز به همراه ۳۲ تن ديگر از زنان در جريان اعتراض مسالمت آميز به دادگاه چند تن از فعالان حقوق زنان، بازداشت شد و چهار روز در زندان اوين به سر برد. وي از آن به بعد با اتهامي روبه رو بود که اين روزها اتهام بسياري ديگر نيز هست: تشويش اذهان عمومي، تبليغ عليه نظام و نشر اکاذيب. همسر مريم حسين خواه در مورد اين اتهامات مي گويد: "مريم و دوستانش در سايت هاي زنستان و تغيير براي برابري، مطالب اجتماعي و غير سياسي مي نوشتند. آنان براي برابري حقوق مردان و زنان تلاش مي کنند که دربسياري از کشورهاي جهان، از جمله در کشورهاي عربي، تحقق يافته است و حتي مراجع تقليد در ايران از آن حمليت مي کنند." اقداماتي کاملا قانوني و شفاف که به گفته وکيلش نمي تواند مبناي اتهاماتي به منظور بازداشت او و يا ديگران قرار گيرد. مريم حسين خواه هم در روزنامه اعتماد کار مي کرد و هم در سايت زنستان؛ سايتي که بعد از هفت بار مسدود شدن عاقبت هفته گذشته توقيف شد. پيش از اين توقيف، دادسراي ارشاد تهران با اخطار به شرکت هايي که ميزباني و دامين زنستان از آنها خريداري شده بود و احضار مسئولان اين شرکت ها از آنها خواسته بود فضاي اينترنتي فروخته شده به آن را مسدود کنند. اما مريم حسين خواه چه مي خواست و چه مي گفت که بايد با پاسخ زندان رو به رو مي شد؟ فريده غائب، از ديگران زنان روزنامه نگار و فعال مدني در پاسخ نوشته است: "مريم حسين خواه را از وبلاگ صورتک اش شناختم. مطلبي نوشته بود درباره فمنيست شدنش و احساس اش از آن. آن روز حرفش به دلم نشست و شدم يکي از خوانندگان وبلاگش. مريم را در ذهن تصويرسازي کرده بودم. دختري هوادار حقوق زنان و مهم تر ازهمه هوادار برابري و انسانيت. تا اينکه من هم شدم خبرنگار حوزه زنان و ديدارهاي پي در پي با خبرنگاران اين حوزه از جمله مريم. هر دو هم در سرويس اجتماعي روزنامه ها کار مي کرديم و هم به عنوان فعال حوزه زنان در جلسات حضور داشتيم. حتي در نوشتن گزارش ها هماهنگ بوديم که کدام نکته را برجسته کنيم. در طرح برخورد با بد حجابي بود که علي رغم ميل باطني مان در طرح مبارزه با بدحجابي حضور يافتيم و حداقل کارمان پرسيدن سئوال هاي انتقادي بود و نوشتن روايت دختران و زناني که به اين جرم دستگير مي شدند. يادم نمي رود آن لحظه دستگيري دختري که پوششي بسيار عادي داشت و اعتراض مريم را در برابر دستگيري دخترک. اشک هاي مريم در تجمع 22 خرداد در ميدان هفت تير و نگراني اش هم درباره سلامتي ديگران در ذهنم مانده است. دوستان همه جزو دستگير شدگان اين تجمع بودند و پي گيري هاي خبري اين تجمع برايم سخت بود. چون هنوز آنقدر به اين دستگيري ها عادت نکرده بودم و اين دلگرمي هاي مريم بود که مرا از انعکاس اخبار دستگيري ها و بازجويي ها و خبرهاي سياه دلسرد نکرد. حالا «حوا» شده وبلاگ نه چندان تازه مريم اما نوشته هايش همان ها هستند و خواسته هايش نيز همان رنگ را دارند. مي دانم که در حوا گزارش هايي را از زندان و بند عمومي زندان زنان خواهم خواند. و مريم مي تواند از فرصت در زندان بودن استفاده کند و به قول بازجوها به زنان زنداني از حقوق زنان بگويد. "[سايت زنستان] اما مريم بيش از اينها مي خواهد؛ همان که بر تارک سايتش، نوشته است: "قد حوا نمي رسيد؛من همه سيب ها را خواهم چيد." درست همانکه با بينش استبدادي و مرد سالار نمي خواند؛ بينشي که حق خواهي را به "تشويش اذهان عمومي" تعبير مي کند و مبارزه مدني را، به "اقدام عليه امنيت ملي." بر همين اساس است که دستگيري مريم حسين خواه، درست اندک زماني پس از صدور حکم زندان و شلاق براي ديگر فعال عرصه زنان، يعني دلارام علي، فعالين عرصه حقوق زنان را به اين باور رسانده که اين تازه آغاز برخوردهاست. و آغاز نگراني هاي جدي. مي خواهم به دنياي آزاد برگردممهرنوش سلوکي سکوت خود را شکست: - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]مهرنوش سلوکي فيلمساز ايراني الاصل، بعد از شش ماه سکوت، با انتشار نامه اي از تهران، مذاکرات و معاملات پشت پرده را بي حاصل دانست و نوشت مي خواهد به جهان آزاد برگردد و به زندگي عادي خود ادامه دهد. وي روز شنبه در دادگاهي غيرعلني که حتي والدينش هم اجازه شرکت در آن را نيافتند،محاکمه شد. سلوکي در اين دادگاه که 3 ساعت به طول انجاميد،به "تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي" متهم شد. او به تمامي سؤالات قاضي پاسخ داد و در نهايت صدور راي دادگاه به تاريخ نامشخص ديگري موکول گرديد. خانم سلوکي به رغم وثيقه اي که از سوي والدينش در تاريخ 18 مارس 2007 پرداخت شده، همچنان اجازه خروج از ايران را ندارد. او چند ماه پيش به قصد ساختن يک فيلم مستند به ايران رفت و در آنجا دستگير و زنداني شد. پس از آن با قيد وثيقه آزادشد، ولي اجازه خروج از کشور را نيافت. او به موضوع اقليت هاي مذهبي در ايران علاقه مند است و با در اختيار داشتن تمامي مجوزهاي لازم براي توليد يک فيلم، کار خود را در دسامبر 2006 در گورستان هاي يهودي، ارمني و زرتشتي آغاز کرد. او در اين گورستان ها به کشف محل دفن قربانياني پرداخت که در اواخر جنگ ايران و عراق به بهانه اقدام براي سرنگوني حکومت، اعدام شدند. او در اين باره مي گويد: "در آن زمان، تصميم گرفتم موضوع فيلم خود را تغيير دهم، ولي هيچ گاه تصور نمي کردم اين مشکلات برايم به وجود آيد." دستگيري مهرنوش سلوکي روز 17 فوريه 2007 دستگير و به زندان اوين منتقل شد. او در اين خصوص مي گويد: "من در اتاق مونتاژ بودم که ديدم 5 نفر مسلح به دنبال من آمده اند. آنها بدون هيچ توضيحي کاست هايم را بردند، گذرنامه ام را ضبط و مرا نيز به زندان اوين منتقل کردند." او به مدت يک ماه در بند 209 که مخصوص زندانيان سياسي است و در سلول کوچکي که چراغ آن به طور دائم روشن بود زنداني شد. او مي گويد: "تقريباً هر روز به من مي گفتند بزودي آزاد مي شوم." او مانند ديگر شخصيت هاي دومليتي قرباني توهمات جمهوري اسلامي است. از نظر اين حکومت، تمامي دومليتي ها جاسوس اند و مقامات تلاش مي کنند تا به طريقي رابطه اي بين اين افراد و سازمان هاي خارجي بيابند. سلوکي درخصوص زندانبان هاي خود مي گويد: "آنها به دليل زيبايي تصاويري که در فيلمم برداشته ام به من تبريک مي گفتند و گاهي نام ديگر کارگرداناني را که در آنجا زنداني بودند براي من برمي شمردند." آزادي او دو روز مانده به سال نوي ايراني ها به قيد وثيقه اي به ارزش 80 هزار يورو آزاد شد. در آن زمان، گذرنامه اش مسترد شد، ولي همچنان حق خروج از کشور را نداشت. او به مدت 4 ماه سکوت اختيار کرد و حتي به دوستانش به دروغ گفت که در ايران مي ماند تا از مادر بيمارش مراقبت کند. اما پس از اينکه متوجه شد هيچ پيشرفتي در پرونده اش حاصل نشده، با سفارت فرانسه در تهران تماس گرفت و نامه اي به نيکولا سارکوزي، رييس جمهور فرانسه، نوشت. در حال حاضر در صورتي که از سوي فرانسه اقدام خاصي صورت نگيرد، او بايد به فدراسيون روزنامه نگاران حرفه اي کبک که يک کميته بسيار فعال است و توسط دنيس مک ردي، تهيه کننده، تأسيس شده متوسل شود. مهرنوش سلوکي خود نيز يکي از اعضاي اين فدراسيون است. سازمان گزارشگران بدون مرز نيز در ارتباط با پرونده خانم سلوکي فعال بوده است. حادثه وضعيت مهرنوش سلوکي روز به روز حساس تر مي شود. او روز 29 ژوئيه 2007 توسط يک موتورسوار زير گرفته شد و موتورسوار نيز فرار کرد. اين "حادثه"، که معلوم نيست تصادفي يا عمدي بوده، جراحات شديدي بر مهرنوش سلوکي وارد کرد. جراحاتي که برغم چندين عمل جراحي هنوز بهبود نيافته اند. پزشک او خواستار اعزام وي به اروپا شده، ولي مقامات جمهوري اسلامي از پذيرفتن اين خواسته خودداري کرده اند. او که از آن تاريخ در وحشت و نگراني زندگي مي کند، ترجيح داد به محل سفارت فرانسه که به شکلي محتاطانه موضوع را پيگيري مي کند پناه ببرد. سلوکي مي گويد: "وکيل من در آن زمان مايل نبود مرا همراهي کند. او نمي خواست مشکلي متوجه اش شود." در اواخر ماه سپتامبر، در کمال ناباوري چنين به نظر رسيد که وضعيت او دارد حل و فصل مي شود. او مي گويد: "پس از صحبت با قاضي و بازنگري پرونده ام، محرز شد که ممنوعيت خروج من از ايران از اعتبار خارج است." اميد بيهوده سلوکي که متقاعد شده بود آزادي اش نزديک است، تدارک سفر خود از ايران را ديد، ولي تناقض هاي موجود در دستگاه هاي جمهوري اسلامي را فراموش کرده بود. حبس او در زندان اوين و احضاريه هاي دادگاه، مهلت چهار ماهه اي را که براي اشخاص دومليتي درنظر گرفته مي شود از بين برد. او اکنون بايد اجازه خروج مي گرفت.اما کليه مدارک او طي اين تشريفات مجدداً ضبط شدند. او در اين خصوص مي گويد: "آنها واقعاً با اعصاب من بازي مي کنند." او در ادامه مي افزايد: "تنها ارتباط من با خارج از طريق چت است. در تهران با هيچ کس رابطه اي ندارم، زيرا مردم از اقدامات تلافي جويانه مي ترسند." اين يک ترس منطقي است. اين تنهايي اجباري در روز دادگاه اش [17 نوامبر] نيز به چشم مي خورد. دادگاه وي برگزار شد و اکنون فرصت مختومه شدن پرونده وجود دارد؛ پرونده اي معمولي که بدون دليلي مشخص به شکلي پيچيده و مبهم در آمده است. اکنون وقت آن رسيده که مهرنوش سلوکي از امکانات پزشکي لازم در فرانسه برخوردار شود. مهرنوش سلوکي رهبر يک گروه مخالف افراطي نيست،او تنها يک فيلمساز مستقل است که در مقطع دکترا در دانشگاه کبک نيز تحصيل مي کند. نامه مهرنوش سلوکي سلام دوستان عزيز، من سفارت فرانسه را ترک مي کنم و از همه کساني که در آنجا پذيراي من شدند و مرا حمايت کردند سپاسگزارم. من ديدم که فرانسوي ها به واقع مردمي گشاده رو و مهمان نواز هستند، درست مانند ايراني ها. در سفارت کاملاً آزاد بودم، گويي در فرانسه هستم: بدون هيچ کنترلي مي توانستم با خانواده و دوستانم در ايران، فرانسه و کانادا تماس بگيرم. با اين وجود، سفارت را ترک مي کنم، زيرا ديگر به مذاکرات پشت پرده براي متقاعد کردن دولتمرداني که به راحتي حقوق بشر و حتي قوانين کشور خود را نقض مي کنند اعتقادي ندارم و مطمئنم اين صحبت ها به جايي نمي رسد. ديگر پس از 8 ماه بازپرسي، رفت و آمد در دادسرا و پرونده اي که تعداد صفحات آن به 400 رسيده، نبايد به آنان اطمينان کرد. آنها از کاه کوه ساختند و اتهام من مشخص شد: " ساخت فيلم تبليغاتي عليه نظام". برغم تمامي وعده هاي داده شده، تحقيقات مسؤولان ايراني در پرونده من تنها يک هدف را دنبال مي کند: نگاه داشتن يک فيلمساز دومليتي براي ايجاد ترس و هراس در ديگران. کساني که مسؤول پرونده من هستند به همان جايي تعلق دارند که مسؤول مرگ زهرا کاظمي، عکاس و خبرنگار ايراني-کانادايي است.او به اقدام عليه جمهوري اسلامي متهم بود. من نيز به داشتن همين انگيزه متهم هستم: قصد ساختن فيلمي در خصوص رويدادهاي سال 1988. از آنجا که اين فيلم هنوز ساخته نشده و وجود خارجي نيز ندارد، وسايل توقيف شده نمي تواند هيچ گونه دليلي براي انگيزه من محسوب شوند. ولي زماني که شخصي داراي دو مليت است، انگيزه او از نظر مسؤولان امر غيرقابل تحمل مي شود… آيا در فرانسه فيلمسازي را که بنابه اهداف شخصي قصد دارد يک پروژه هنري مستقل را به تحقق برساند دستگير مي کنند؟ آيا همين امسال، فرانسه پذيراي فيلمسازان ايراني، چه آنها که زير سلطه حکومت اند و چه آنها که مستقل عمل مي کنند، نشد؟ آيا در جشنواره سينمايي کن براي اين فيلمسازان فرش قرمز پهن نشد؟ دولتمردان جمهوري اسلامي تنها يک استراتژي را دنبال مي کنند: بدتر کردن اوضاع و احوال. آنها حتي قوانين خود را نقض مي کنند؛ چرا که طبق قوانين ايران، "نمي توان يک فرد را بيش از شش ماه ممنوع الخروج کرد". در مورد من، دستور ممنوعيت خروج از کشور منقضي شده و من از نظر قضايي آزادم و مي توانم ايران را ترک کنم، ولي مسؤولان دولتي که پرونده مرا در دست دارند مي گويند که دستور مافوق، يعني معاون دادستان تهران، لازم است. اما زماني که وکيل من به نزد وي مي رود، او مي گويد پرونده دست او نيست و بايد به قاضي رجوع کنيم. زماني که وکيلم به نزد قاضي مي رود، او مي گويد چون دستور ممنوع الخروج شدن از سوي او صادر نشده، وي نمي تواند آن را ملغي کند. چرا اداره گذرنامه و پليس مرزي دستور ممنوعيت خروج مرا از فايل هاي کامپيوتري خود حذف نمي کنند، در حالي که دوره آن منقضي شده؟ زماني که صحبت از آزادي بيان يک فرد مي شود، من نمي خواهم شاهد مذاکرات پشت پرده باشم. من نمي خواهم ببينم که مورد من در حاشيه نشستي که پيرامون مسايل هسته اي است مطرح شود، زيرا حق آزادي بيان مقوله ديگري است که به طور کامل مستقل از مذاکره و مصالحه مي باشد. اين مقوله اي است که بايد با صراحت در خصوص آن صحبت کرد. فيلم من توقيف شده، کاست هايم ضبط شده و من با اتهام "قصد ساخت فيلم عليه نظام" روبرو هستم. دادگاه من بر اساس اعترافات "فرد تيره بختي" برگزار شد که براي رهايي از زندان اعلام کرد به منظور ساخت اين فيلم از کميسيون حقوق بشر کانادا کمک مالي دريافت کرده است. اکنون زمان واقعيت براي من به صدا درآمده. سکوت ديپلماتيک... نيکولا سارکوزي چند ماه قبل از انتخاباتش به طور رسمي اعلام کرد: "من مي خواهم رييس جمهور فرانسه اي باشم که مدافع حقوق بشر است. هر بار که زني در گوشه اي از جهان قرباني مي شود، فرانسه بايد به طرفداري از او بپاخيزد. من سرکوب روزنامه نگاراني را که دولت ها مي خواهند دهان آنها را ببندند نمي پذيرم. سکوت کردن در چنين شرايطي يعني شراکت در جرم. من نمي خواهم شريک جرم هيچ حکومت ديکتاتوري باشم." من به خوبي به ياد دارم که او اين اظهارات را در خلال مبارزات انتخاباتي بيان کرد. من تقريباً در همان زمان، از سوي وزارت اطلاعات فراخوانده شدم، يعني همان وزارتخانه اي که گذرنامه فرانسوي مرا توقيف کرد تا بدين طريق ايجاد ارعاب کند. من نيز با نظر آقاي سارکوزي موافقم که نبايد با سکوت خود شريک جرم يک حکومت ديکتاتوري شويم، به ويژه زماني که مسأله دفاع از آزادي بيان مطرح است؛ ولي فکر مي کنم پس از رسيدن آقاي سارکوزي به مقام رياست جمهوري، انتظارم از او تا اين حد بيهوده بود. در ماه ژوئن، وزير امور خارجه فرانسه به طور رسمي از دولتمردان ايراني خواست که امکان آزادي و سفر مرا بر اساس کنوانسيون ژنو فراهم آورند. براساس اين کنوانسيون، هر فردي حق دارد که به طور آزادانه رفت و آمد کند. اما با اينکه دولتمردان ايراني از آن تاريخ به وعده هاي خود عمل نکردند و حتي تأکيد کردند که نمي خواهند حقوق شخصي را رعايت کنند، فرانسه نيز به طور عمومي نارضايتي خود را اعلام نکرد. من همچنين مي دانم نمايندگان فرانسه مورد مرا در ديدارهاي مختلف، از جمله ديدار برنار کوشنر با وزير امور خارجه ايران در نيويورک، مطرح کرده اند. ولي در عين حال من شاهدم که فرانسه همچنان به دنبال يک سازش ديپلماتيک مسالمت آميز است و به هيچ وجه مايل نيست مسأله نقض حقوق بشر توسط حکومت ايران را به طور عمومي مطرح کند. ازطرف ديگر، به خوبي مي دانم که مسؤولان ايراني اطمينان دارند فرانسه اين مسأله را به طور عمومي مطرح نمي کند و آنها نيز هيچ گاه به نشست هاي ديپلماتيک در پشت صحنه وقعي نمي گذارند. من به خوبي سخنان چند ماه پيش يکي از مسؤولان وزارت اطلاعات طي يک تماس تلفني را به ياد دارم: "فرانسوي ها متعهد شده اند که در اين رابطه دخالت نکنند و ما نيز هيچ اهميتي به مذاکرات پشت پرده نمي دهيم." اگر فرانسه به جاي اعمال فشارهاي ناملموس و ملاحظه کارانه بر مسؤولان ايراني، نارضايتي خود را به طور عمومي از نقض حقوق بشر و نگهداشتن بدون دليل من در ايران اعلام مي کرد، احتمالاً من اکنون در اينجا محبوس نبودم. من مي خواهم ايران را ترک کنم و مجدداً زندگي و امنيت جاني و رواني خود را به دست آورم. من مي خواهم فعاليت هاي حرفه اي خود را از سرگيرم. اکنون ديگر زمان مذاکره و سازش مسالمت آميز نيست، بلکه اکنون بايد حقايق را با صراحت و با صداي بلند اعلام کرد. منبع: www.freesolouki.org
اعتراض روحانيان سنتي به احمدي نژاددفاع از هاشمي در برابر احمدي نژاد - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]محبوبه نيك نهاد با آنكه برخي محافل سياسي حملات جديد احمدي نژاد و حاميان او به جناح نزديك به هاشمي رفسنجاني را به معناي قدرت گرفتن بيشتر اصولگرايان تندرو در حاكميت جمهوري اسلامي ارزيابي كرده بودند، انتشار موضعگيريهاي آشكارا ضد احمدي نژاد از زبان يكي از مدرسين برجسته حوزه علميه قم و نيز امامجمعه شميرانات نشان ميدهد كه حاميان هاشمي در ميان صفوف روحانيت بنا ندارند او را در كشاكشهاي سياسي تنها رها كنند. حملات حاميان احمدي نژاد به هاشمي و نزديكان او در روزهاي اخير بار ديگر در سطح علني و رسانهاي افزايش يافت. سخنان احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت، نشانه آشكاري از تصميم جناح حامي او براي به چالش كشيدن مهمترين جناح منتقد خود بود. به نحوي كه او در اين سخنراني در حالي كه دانشجويان بسيجي تمام سالن را پر كرده بودند، بار ديگر به مديران دانشگاه آزاد حمله كرد و آنها را به سوء استفاده سياسي متهم نمود. احمدي نژاد در اين سخنراني همچنين به شدت به منتقدان سياستهاي هستهاي خود حمله كرد و آنها را به همكاري با دشمن متهم كرد. اشاره بينام اما مستقيم او به "جاسوسي" حسين موسويان، معاون مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت و از نزديكان هاشمي، طرح دوباره ادعايي بود كه اين بار به درگيري لفظي وزير اطلاعات دولت نهم و مقامات قضايي انجاميد. مقامات دولت احمدي نژاد و رسانههاي وابسته به آنها به صراحت از اتهام جاسوسي براي موسويان سخن ميگويند، در حالي كه دستگاه قضايي اين اتهام را قبول ندارد. متهم شدن نزديكان هاشمي به اعمال نفوذ بر قاضي اين پرونده براي تبرئه موسويان از زبان احمدي نژاد، به قدري براي نزديكان هاشمي سنگين بود كه يكي از آنها سكوت را شكست و در اين باره به صراحت حاميان احمدي نژاد را به اعمال نفوذ در جهت عكس متهم كرد. محمد عطريانفر گفت: "اجازه نميدهند قاضي پرونده ايشان رأي تبرئه وي را صادر كند و همچنان پرونده وي را باز نگه داشتهاند." نزاعي با دو سال قدمت كشاكش سياسي بين حاميان هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد در دو سالي كه از رقابت انتخاباتي اين دو در مرحله دوم انتخابات نهم رياستجمهوري ميگذرد، بارها به اتهامزنيهاي علني و انتقادهاي شديداللحن منجر شده است. اما هر از چندي با پادرميانيهايي كه معمولا از سوي رهبر جمهوري اسلامي صورت ميگيرد، اين دو براي مدتي نه چندان طولاني به نزاع خود خاتمه ميدهند. چندي پيش احمدي نژاد به دخالت رهبر در يکي از موارد اختاف او و هاشمي اذعان كرد. او وقتي در برابر پرسش يكي از دانشجويان حامي خود قرار گرفت كه از او ميپرسيد چرا وعدههايش درباره برخورد با دانشگاه آزاد را رها كرده است، ناچار شد با بيان نه چندان مبهمي اعتراف كند كه از بالا از او خواسته شده در شرايط بحراني پرونده هستهاي، اجازه ندهند مشكلات جديدي براي كشور درست شود. اما به نظر ميرسد پادرمياني رهبر نيز باعث حل اختلافات اين دو جناح نشده است، چرا كه احمدي نژاد در سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت بار ديگر وعده داد اصلاح دانشگاه آزاد را در وقت ديگري پيگيري خواهد كرد؛ وعدهاي كه فرداي آن روز از سوي سخنگوي دولت نهم تكذيب شد! علاوه بر احياي اختلافات با هاشمي، تحليلگران برخي علائم ديگر ازجمله جايگزيني سعيد جليلي به جاي علي لاريجاني در جايگاه دبيري شوراي عالي امنيت ملي و نيز انفعال مطلق مجلس هفتم در برابر اقدامات انقلابي و ساختارشكن دولت احمدي نژاد نظير انحلال سازمان مديريت و خلاصهسازي لايحه بودجه را هم نشانه قدرت گرفتن بيش از پيش احمدي نژاد در ساختار قدرت جمهوري اسلامي ميدانند. با اين حال به نظر ميرسد احمدي نژاد اكنون با مانعي جديد و جدي در برابر خود روبرو شده است: روحانيت محافظهكاري كه قدرت گرفتن بخش جوان و تندروي جناح اصولگرا در برابر بخش سنتي را برنميتابد و از اين رو، براي حمايت از جايگاه سنتي روحانيت يا ايستادن در برابر قدرت مطلقه راست جديد، به شدت از هاشمي رفسنجاني طرفداري ميكند. نگراني روحانيت محافظهكار از راست تندرو سخنان اخير منتسب به آيتالله جوادي آملي و نيز خطبههاي اين هفته امام جمعه شميرانات، دو نمونه از موضعگيريهاي روحانيت سنتي است كه به رسانهها درز كرده است. اين سخنان نشان ميدهد كه اين دو روحاني ارشد محافظهكار، هر يك به نحوي نگران آنند كه يكهتازيهاي احمدي نژاد و حاميان او و نفي مطلق گذشته انقلاب به سرانجام خوبي منتهي نشود. بر اساس سخنان منتسب به آيتالله جوادي آملي كه "سايت خبري ايران" آن را به نقل از يک منبع مطلع منتشر كرده، او با انتقاد شديد از دولت احمدي نژاد، گفته است: "اقدامات اخير شما آبروي اسلام و قرآن را به خطر انداخته است." اين عالم مشهور حوزه علميه، اين سخنان را در پاسخ به دعوت مسئولان دولتي نمايشگاه قرآن از وي براي شركت در اين نمايشگاه بيان كرده و درخواست ايشان را نيز نپذيرفته است. اين مقام آگاه، آيتالله جوادي آملي را در اين ديدار به شدت عصباني توصيف كرده و از او نقل ميكند: "آقابان بهتر است از اقدامات خود خجالت بکشند." بر اساس اين گزارش، آيتالله جوادي آملي سپس با انتقاد از حملات دولتمردان جديد به دولتهاي پيشين، افزوده است: "مگر دولت هاي قبلي در 28 سال گذشته چه اقدامات اشتباهي انجام دادهاند که اين گونه دولت نهم روساي پيشين دولت را سرزنش مي کند؟ مگر خود اين دولت چه گلي بر سر مردم زده است؟" حجتالاسلام دعاگو، امامجمعه شميرانات نيز در خطبههاي نمازجمعه اين هفته اظهاراتي صريحتر عليه احمدي نژاد داشت و از اينكه دولت جديد تلاش ميكند موضوع هستهاي را به نام خود تمام كند، به شدت انتقاد كرد؛ البته او در اين زمينه به روال هميشگي خود به اصلاح طلبان نيز حمله كرد، اما با نام بردن آشكار از هاشمي رفسنجاني، از كساني كه ميخواهند نقش او را فعاليتهاي هستهاي كمرنگ جلوه دهند و تلاشهاي قبلي را به نام خود تمام كنند، به شدت انتقاد كرد. در بخشي از سخنان دعاگو كه در رسانهها منتشر شده، آمده است: "از آغاز با تدبير شايسته و تلاش پيوسته و بيوقفه مقام معظم رهبري و آيتالله هاشمي رفسنجاني، قطار هستهاي ريل گذاري، برنامهريزي، راهاندازي، سازماندهي و راهنمايي شد. با عنايت و هدايت رهبري نظام و به اقتضاي مناصب قانوني برخي از شخصيتهاي سياسي و اجرايي در پايانههاي ابتدايي و مياني به قطار هستهاي پيوستند و در تأمين انرژي و آماده سازي سايتها و سامانههاي پاياني به ايفاي نقش پرداختند... ناسپاسي از پيشينيان و قدرتنمايي سياسي بر نتيجه تلاش ديگران فرصت طلبي جفامدار و ارزش سوزي ناهنجار است. کساني که در پايانهها با قطار هستهاي آشنا و برخوردار از نظر و مبنا شدهاند، بايد سهم و نقش حقيقي خود را در قطار فنآوري صلحآميز هستهاي بشناسند، در کسوت بانيان و هاديان و حاميان نخستين و مديريت راهبردي امروزين به ايراد سخن و اعلام موضع نپردازند؛ سرافرازي و افتخارآفريني را بر هوشمندي و خردورزي بنا کنند و با نفي نقش و سهم پيشينيان در انديشه اثبات اقتدار و جستجوي اعتبار نباشند." اظهارات اين دو روحاني برجسته كه جهتگيري آن تلويحا در حمايت از هاشمي و صراحتا عليه احمدي نژاد است، از نگراني عميقي خبر ميدهد كه بخشي از حوزويان نسبت به تندرويهاي دولت اصولگراي نهم دارند؛ تا جايي كه انتقادات آنها را از محافل خصوصي به تريبونهاي علني هم كشانده است. روابط حوزه علميه با دولت احمدي نژاد، سال گذشته هم به شدت به تيرگي گراييد، به طوري كه در برخي محافل صحبت از آن شد كه اكثر مراجع تقليد قم حاضر نشدهاند احمدي نژاد و وزيران همراه او را به حضور بپذيرند. در آن زمان آيتالله مكارم شيرازي كه به نسبت نزديكي بيشتري به دولت جديد دارد، در پاسخ مسئولان خبرگزاري فارس كه در خصوص تقابل علما با دولت پرسيده بودند، گفت: "البته انكار نميكنم که گلههايي در بين هست اما تقابل نيست، گلههايي است كه تصور ميكنم با تدبير قابل رفع است." اما تفاوت انتقادات اخير حوزويان از احمدي نژاد كه احتمالا در هفتههاي آينده بيشتر خواهد شد، با در اختلافات گذشته در اين است كه اين بار علما به موضعگيري گلايهآميز يا انتقادي در برابر احمدي نژاد بسنده نكردهاند، بلكه به مخالفت خود با دولت نهم جنبه سياسي هم دادهاند، به طوري كه در برابر يكجانبهگرايي دولت احمدي نژاد از هاشمي و عملكرد گذشته و موقعيت سياسي جديد او دفاع ميكنند. صفبندي روحانيون نزديك به مصباح يزدي و حامي احمدي نژاد در برابر هاشمي و حاميان او در انتخابات رئيس مجلس خبرگان در شهريور ماه گذشته كه به پيروزي هاشمي و شكست احمد جنتي رقيب او انجاميد، سرآغاز علني شدن تقابل سياسي روحانيون نزديك به اين دو جناح رقيب بود. به نظر ميرسد اكنون مرحله ديگري از اين تقابل آغاز شده است؛ تقابلي كه اگر در هفتههاي آينده به صورت علني تداوم يابد، ممكن است به چالشي جدي در برابر مشروعيت مذهبي "دولت اسلامي" احمدي نژاد، آن هم در آستانه انتخابات مجلس هشتم منجر شود. غني سازي در کشور ثالث ممکن استاستقبال احمدي نژاد از پيشنهاد عربستان: - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] سينا حسيني محمود احمدي نژاد در گفتگو با شبکه العربيه از پيشنهاد پادشاه عربستان براي غني سازي در يک کشور ثالت استقبال کرد. در جريان مصاحبه با العربيه، خبرنگار اين شبکه از رييس جمهور ايران پرسيد "آيا آماده ايد پيشنهاد عربستان را براي غنيسازي در يك منطقه بيطرف بپذيريد تا دورنماي اقدام نظامي يا تحريم و تنش در منطقه از بين برود؟" و احمدي نژاد پاسخ داد: "ما پيشنهاد دوست و برادر خوبم ملك عبدالله را با ديد مثبت بررسي کرده و از آن استقبال ميكنيم." در عين حال، او افزود که مايل است يادآوري کند كه آمريكاييها با اين پيشنهادها، دست از بهانه جويي نخواهند داشت: "مطمئن باشيد، آنها به سراغ دولت عربستان هم ميآيند و بحثهاي ديگري مانند دمكراسي و حقوق بشر را مطرح ميكنند." وي همچنين اظهار داشت: "بايد مراقب باشيماين پيشنهادها حقوق قانوني ملتها را مخدوش نكند. چون اگر ما بهآنها اجازه بدهيم ما را از حقوق قانوني محروم كنند، در آينده ما را ازحقوق ديگري هم محروم ميكنند و اين كار را تا آنجا ادامه خواهند داد تاديگر هيچ اختياري نداشته باشيم." در همين ارتباط، ديروز خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد رئيس جمهور ايران، در گفتگو با پايگاه خبري داو جونز گفته است درباره طرح کشورهاي عربي براي غني سازي مشترک اورانيوم در يک کشور بي طرف خارج از منطقه با سران کشورهاي عربي گفتگو خواهد کرد. اين سخن احمدي نژاد، که از سوي برخي تحليل گران به عنوان دورنمايي براي حل و فصل کم هزينه پرونده هسته اي قلمداد شده، در شرايطي انتشار يافته که ديروز، محمد علي حسيني، سخنگوي وزارت امور خارجه ايران بار ديگر تعليق و يا توقف غني سازي اورانيوم را رد کرد و آن را مساله اي مربوط به گذشته دانست. حسيني با طرح اين هشدار که صدور يک قطعنامه ديگر عليه ايران، بر همکاري هاي جمهوري اسلامي با آژانس بين المللي انرژي اتمي تاثيري منفي خواهد گذارد، بار ديگر بر موضع ايران مبني بر لزوم بازگشت پرونده ايران از شوراي امنيت به آژانس بين المللي انرژي اتمي تاکيد کرد. سخنگوي وزارت خارجه ايران در عين حال اظهار داشت که قرار است معاونان خاوير سولانا، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و سعيد جليلي، دبير شوراي عالي امنيت ملي با هم ديدار کنند تا زمينه ملاقات دو مقام مذاکره کننده ايراني و اروپايي را فراهم آورند. در اظهار نظري مرتبط، منابع اروپايي اعلام کرده اند که خاوير سولانا، مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا، قرار است روز دوشنبه، 19 نوامبر، در بروکسل، با وزراي امور خارجه 27 کشور عضو اين اتحاديه در مورد برنامه هسته اي ايران و دورنماي وضع تحريم هاي جديد عليه ايران بحث و گفت و گو کند. اين در حالي است که برنار کوشنر، وزير امور خارجه فرانسه، ديروز در يک اظهار نظر شديد اللحن ديگر، برنامه اتمي ايران را "تهديدي جدي" براي جهان توصيف کرد و گفت که فرانسه درباره امنيت اسراييل مصالحه نمي کند. کوشنر در گفت وگويي با روزنامه اسراييلي ها آرتص مدعي شد: "برنامه اتمي جمهوري اسلامي ايران يکي از بزرگترين تهديدات فعلي است که دنيا با آن روبه رو است." اگر آمريکا ايران را بمباران کند ؟تحليل سانفرانسيسکو کرونيکل از پیـآمد حمله نظامی - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] جول برينکلی چند روز گذشته را صرف صحبت با تعدادی از کارشناسان ايران با ديدگاه های متفاوت کردم که در ميان آنها چند ايرانی هم بودند. هرچند بر سر بعضی نکات کليدی اختلاف نظر وجود داشت، اما من نکات مشترک مهمی را هم پيدا کردم. مثلا" اينکه ايران بر خلاف سوريه، با يک الزام سياسی غير قابل ترديد برای پاسخ به حمله مواجه است. منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل – 18 نوامبر
طبل جنگ با ایران را متوقف میکنیمتحلیلي از میدل ایست آنلاین درباره سیاست دموکرات های امریکا - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]نمایندگان مجلس، روز جمعه همراه با هشداری به دولت بوش در مورد این که طبل جنگ با ایران را به صدا در آورده است، قول دادند که قدرت مجلس را براي جلوگیري از حمله نظامي آمریکا، به کار گیرند. این نکته در کنفرانس خبري اعلام شد و این درحالي بود که جورج بوش ایران را تهدید کرد که فشار هاي بین المللي بر روي این کشور افزایش مي یابد مگر این که تهران دست از غني سازي اورانیوم بردارد. پیتر دفازیو، یكي از اعضاي دموكرات كنگره ، گفت: «تردیدي نیست كه دیك چني خواستار حمله بازدارنده به ایران است، اما واقعیت این است كه چنین اقدامي نه فقط برای منطقه، بلكه براي آمریكا و انبوه نظامیانش در افغانستان و عراق فاجعهبار خواهد بود». جیم مك درموت، یكي دیگر از نمایندگان كنگره هم با ابراز تاسف از این كه "دولت در حال كوبیدن بر طبلهاي جنگ علیه ایران است"، افزود:« طبق قانون اساسي حق اعلام جنگ و فرستادن نیروها به میدان نبرد به كنگره تفویض شده است نه رییس جمهور. بنابراین این رییسجمهور نیست كه باید در مورد چنین مواردي تصمیم بگیرد. ما صدای این طبل را متوقف خواهیم كرد». دوازده لایحه با هدف جلوگیري از تصمیم دولت بوش براي اقدام نظامي علیه برنامه هستهاي ایران به مجلس نمایندگان و سناي آمریكا ارائه شده است. برخي از این لوایح جلوي تصویب بودجه دولتي برای اقدام نظامی علیه ایران را گرفته و برخي دیگر از رئیس جمهور آمریكا مي خواهند برای اتخاذ اقدام نظامي علیه تهران از كنگره اجازه بگیرد. بقیه نیز بر این پایه اند که قطعنامه اي که در سال 2002، به آمریکا اجازه داد تا به عراق حمله کند، نباید براي محق نشان دادن هر گونه حمله به ایران، استفاده شود. جورج بوش در دیدارش با نخست وزیر ژاپن، یاسوئو فوکودا گفته بود که اگر تهران دست از برنامه هاي هسته اي اش برندارد، فشار بر این کشور " باید افزایش پیدا کند و مي کند". وي در ادامه افزود:« جناب نخست وزیر و من به این توافق رسیدیم که وجود ایران اتمي براي خاورمیانه و بقیه کشور ها خطرناک است. هر دو کشور تلاش مي کنیم تا رفتار هاي رژیم ایران را از طریق دیپلماتیک، تعدیل کنیم». دیک چني، معاون بوش به شدت در مورد ایران محتاطانه رفتار مي کند زیرا عده اي وی را نقد مي کنند که اظهارات شبیه به گفته های سران دولت بوش در سال 2002 و قبل از حمله به عراق است. در ماه هاي اخیر، بوش از گفتن عبارت هاي "هولوکاست اتمي" و "جنگ جهاني سوم" خودداري کرده است و دیک چني از به کار بردن این جمله منع شده است :"اگر ایران دست از برنامه هاي اتمي اش برندارد با عواقب جدي روبرو مي شود" این عبارت یاد آورد قطعنامه سازمان ملل است که آمریکا معتقد است در آن اجازه حمله به عراق صادر شده بود. خانم کاندولیزا رایس، روز شنبه این موضوع را که آمریکا قصد برپا کردن جنگ علیه ایران دارد را رد کرد. منبع: میدل ایست آنلاین 17 نوامبر تحريم های بيشتر عليه ايران؟تحليل کريستين ساينس مانيتور از مباحثات جديد در سازمان ملل - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] همه چيز برای دوره تازه ای از مقابله جهانی با ايران آماده بود تا اين که گزارش آژانس بين المللی انرژی هسته ای در روز سه شنبه منتشر شد. بر طبق اين گزارش ايران تا حدی از خود همکاری نشان داده است، با اين حال آنها هنوز پاسخی به سوالات اساسی درباره برنامه هسته ای خود نداده اند. اين اظهارات به دنبال ديدار اوايل هفته قبل وزير امورخارجه چين، يانگ جي اچی، از تهران اعلام شده اند. آقای يانگ در ديدارش از ايران خواستار روابط اقتصادی محکم تر ميان دو کشور شد. اين روابط گاهی برای آمريکا حساسيت برانگيز بوده است، زيرا اين کشور با درخواست کاهش روابط ساير کشورها با ايران، به دنبال دست برداشتن ايران از توليد سلاح هسته ای می باشد. آقای بولتون پيش تر در گردهمايی به خاطر کتاب جديدش به نام "تسليم چاره نيست" گفت شايد سه يا چهار سال پيش، تحريم های اقتصادی می توانست موثر باشد. اما حالا تهران چنان پيشرفتی در برنامه های هسته ای کرده که فقط دو گزينه باقی می ماند: تغيير رژيم و يا حملات هدفدار نظامی عليه تاسيسات هسته ای. او می گويد منظورش از تغيير رژيم، شکننده تر کردن اوضاع داخلی ايران است: "من اعتقاد ندارم که با زدن يک کليد می توان رژيم را عوض کرد. برای همين است که گزينه نظامی بايد روی ميز بماند."
مارکز هم به قیچی گرفتار شدگزارش ال پائيس درباره کتاب سانسور شده - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] آنخلس اسپينوزا مترجم ايراني احتياط لازم را به خرج داده و از به کار بردن کلمه "روسپي" خودداري کرده. او "دلبرک" را جايگزين اين کلمه نموده. شايد همين امر باعث شده تا اين رمان از قيچي سانسور بگريزد. موفقيت نسخه فارسي رمان "خاطره روسپيان غمگين من"، نوشته گابريل گارسيا مارکز، نويسنده کلمبيايي و برنده جايزه نوبل ادبي سال 1982، جاي خود را به تقبيح و نارضايتي داده است. پس از اينکه چاپ اول اين کتاب در مدت سه هفته به طور کامل به فروش رفت، وزير فرهنگ جمهوري اسلامي مجوز چاپ مجدد آن را لغو و ناشر آن را محکوم کرد. کتاب "خاطره دلبرکان غمگين من" سه هفته پيش راهي کتاب فروشي ها شد. گاهي وارد کردن رمان هاي ترجمه شده خارجي به طور مخفيانه به بازار، شيوه اي است که براي دور زدن سانسور جمهوري اسلامي اعمال مي شود. اين رمان توسط کاوه ميرعباسي از انگليسي به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات نيلوفر که ناشر کوچکي در زمينه رمان هاي معاصر است به چاپ رسيده. ميرعباسي که مترجم مجربي است، واژه "روسپيان من" را با "دلبرکان من" تغيير داده و با اين کار مسؤولان سانسور را از محتواي واقعي رمان دور کرده و احتمالاً آنها داستان اين کتاب را نخوانده اند: يک پيرمرد 90 ساله که در گذشته روزنامه نگار بوده قصد دارد قبل از مرگ خود با يک دختر باکره هم بستر شود و براي نيل به اين هدف به نزد مسؤول يک روسپي خانه مي رود که در جواني به وي کمک کرده است. زماني که او به روسپي خانه مي رود، دختر 14 ساله اي را مي بيند که در بستر خود خفته است و او از آن شب، تنها به نظاره دختر خفته مي نشيند و در نهايت تولد عشقي را در اواخر عمر خود احساس مي کند. او در مي يابد که تا آن تاريخ، تمامي عشق بازي هايش بدون عشق صورت گرفته. بي شک مضمون چنين کتابي با اصول اخلاقي و درعين حال رسمي جامعه ايران هيچ مطابقتي ندارد. اين در حالي است که پس از به قدرت رسيدن رييس جمهور احمدي نژاد در سال 2005، سانسور و تحميل جبرانه اخلاقيات در جامعه افزايش چشمگيري يافته و انديشمندان و روزنامه نگاران دوران بي سابقه اي را در زمينه سانسور تجربه مي کنند. به دنبال توزيع اين رمان در کتاب فروشي ها، مطبوعات محافظه کار نسبت به چاپ آن اعتراض کردند، زيرا در نظر آنان اين يک "رمان غيراخلاقي" است. به درستي معلوم نيست در زمان اولين چاپ آن، دقيقاً چه تعداد از اين کتاب وارد بازار شده است. صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي، در مصاحبه اي با روزنامه ال پائيس، تشديد سانسور طي دو سال اخير را تکذيب کرد و حتي تأکيد نمود که "تعداد عناوين چاپ شده 15 درصد افزايش داشته است". او همچنين با اشاره به شباهت موجود بين قوانين جمهوري اسلامي و ممنوعيت تکذيب هولوکاست در اروپا خاطرنشان کرد: "هر شخصي آزاد است تا عقايد و افکار خود را اشاعه دهد، ولي در اين زمينه محدوديت هايي وجود دارد که از سوي قانون تعريف شده است؛ محدوديت هايي از قبيل عدم توهين به حقوق شهروندي، اعتقادات اسلامي و هويت ملي." يک شهروند ايراني دو زبانه [فارسي- اسپانيايي] به روزنامه ال پائيس اظهار داشت: "ممنوعيت رمان گابو [گابريل گارسيا مارکز در امريکاي جنوبي به اين نام مشهور است] در ايران اين کتاب را به يک اثر معروف و پرفروش تبديل خواهد کرد. اين حالت از نظر تبليغاتي يک فرصت فوق العاده است." او در ادامه افزود: "از اين به بعد قيمت اين کتاب افزايش خواهد يافت و بايد آن را در بازار سياه جستجو کنيم، ولي نکته مسلم اين است که اين کتاب تنها از انظار دور خواهد ماند." منبع: ال پائيس، 16 نوامبر موسيقي نبايد ارزش ها را از بين ببردوزیر احمدی نژاد در مصاحبه با ال پائيس - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]آنخلس اسپينوزا محمد حسين صفار هرندي، وزير ارشاد جمهوري اسلامي، به دليل افزايش محدوديت ها در زمينه آزادي بيان، هدف انتقاد اصلاح طلبان و آزاديخواهان قرار گرفته. صفار هرندي [متولد 1953 در تهران] اين نارضايتي ها را تکذيب مي کند. او در مصاحبه اي با روزنامه ال پائيس اظهار داشت که "مدارا و بردباري در زمان رياست جمهوري محمود احمدي نژاد افزايش يافته است". روشنفکران و روزنامه نگاران به افزايش سانسور در زمان رياست جمهوري محمود احمدي نژاد اعتراض مي کنند. دليل افزايش اين سانسور چيست؟ ناشران نيز اظهار مي دارند که اخيراً در چاپ کتاب هاي خود با موانع بيشتري روبرو مي شوند. چرا وزارتخانه شما عناوين کتاب هايي را که مردم ايران مي توانند آنها را بخوانند کاهش مي دهد؟ آيا شما به موسيقي علاقه داريد؟ مي گويند که شما مخالف راک يا رپ هستيد. آيا اين درست است؟ دولت اقداماتي را براي رعايت اصول اخلاقي آغاز کرده و در ميان مسايل ديگر، خواستار رعايت حجاب بيشتري شده است. ولي رييس جمهور پس از انتخابات اظهار داشت که مسايل ديگري در اولويت هستند که بايد هر چه سريعتر براي آنها راه حلي يافت کرد. آيا اين مسايل که از فوريت بيشتري برخوردار بودند حل شده اند؟ پول دريافت مي کنند؟ چه کسي به آنها پول پرداخت مي کند؟ شما نيز معتقديد که ايالات متحده نسبت به ايران خصومت دارد. آيا به نظر شما، فاصله گرفتن از کشورهاي ديگر موجب انزوا و افزايش فقر در ايران نمي شود؟ آيا اين مسأله موجب برخورد تمدن ها نمي شود؟ منبع: ال پائيس، 9 نوامبر 2007 آيا در آستانه جنگ قرار گرفته ايم؟فرخ نگهدار Farrokh@homechoice.co.uk - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]آيا کشور در آستانه جنگ است؟ مسبب اصلي تشديد خطر جنگ کيست؟ وظيفه ما در قبال حمله نظامي به کشور کدام است؟ آيا اپوزيسيون مي بايد از تشديد فشار بر جمهوري اسلامي حمايت کند؟ آيا خطر جنگ حامل خطر تجزيه قومي کشور در است؟ اين پرسش ها امروز ذهن بسياري از فعالين سياسي را به خود معطوف داشته است. مقاله حاضر تلاشي است براي پاسخ به پرسش ها. احزاب و سازمان ها و صاحب نظران و شخصيت هاي سياسي ناراضي از سياست هاي هسته اي کشور – در درون نظام حاکم و يا در صفوف مخالفان - در موضع گيري هاي اخير خود عموما خطرات ناشي از تدوام برنامه هسته اي کشورها خاطر نشان ساخته و کوشيده اند پي آمدها، هزينه ها و يا فوائد احتمالي آن را توضيح دهند. نظر به اين که تامل در اين مواضع حاوي درس ها و تجارب بسيار است بر آن شدم برخي جهات عمده اين موضع گيري ها را - از نگاه کسي که صلح، دموکراسي و عدالت را دوست دارد - باز خواني کنم. اين بازخواني حاوي پاسخ گويي به پرشس هاي زير است: 1. آيا کشور در آستانه جنگ است؟ آيا کشور در آستانه جنگ است؟ تجربه مي گويد در دنياي کنوني بخش عمده اي از تدارک جنگ، نه آمادگي لجستيک و طراحي استراتژي نظامي براي حمله، بلکه بسيج افکار عمومي و توليد وحدت اراده در حکومت براي حمله است. محافظه کاران افراطي در ايالات متحده مايلند افکار عمومي چنان از "خطر ايران" نگران شود که در برابر هجوم به ايران واکنش سخت خود نشان ندهد. يک وظيفه عمده کساني که نقشه سياسي براي تهاجم نظامي – و يا براي مقابله با آن – را طراحي مي کنند آن است که فعالان سياسي و رسانه هاي گروهي را قانع کنند که "وضعيت واقعا جنگي است". هر چه قدر فضاي سياسي بيشتر از "خطر جنگ" اشباع شود به همان ميزان تدارک سياسي براي شروع جنگ آماده تر خواهد شد. يک وظيفه عمده کساني که نقشه سياسي براي صلح تدوين مي کنند آن است که فعالان سياسي و رسانه هاي گروهي را قانع کنند که "امکان صلح واقعا جدي است". هرچه افکار عمومي و فضاي سياسي دو کشور ايران و امريکا به امکان حل و فصل منازعات ميان دو کشور از طريق گفتگو بيشتر مومن شود به همان ميزان امکان توليد اراده واحد در ايالات متحده براي حمله به ايران تضعيف خواهد شد. اگر کسي خواهان صلح است بايد امکانات صلح را در معرض ديد و انتخاب افکار عمومي قرار دهد. اگر کسي در جلو گيري از رشد خطر جنگ پيگير است بايد نيروهايي را که خواهان تشنج زدايي اند و براي پيشرفت در اين مسير طرح و نقشه و برنامه دارند را به مرکز توجه بکشاند. اين حرف جنگ طلبان است که نيروهاي جنگ جو در ساخت قدرت در ايالات متحده امريکا تقويت شده اند. مطالعه يکايک تغييرات در دولت بوش اين حقيقت را کتمان ناپذير مي کند که فکر نومحافظه کاري و لابي تندرو طرفدار اسرائيل واقعا طي دو ساله اخير از مرکز قدرت دور شده اند و جاي خود را به کساني داده اند که واقعا و در طول دهه ها حضور خود در ساخت قدرت خواهان تعامل و برقراري مناسبات با ايران بوده اند. ادامه جنگ و يا خروج امريکا در عراق عمده ترين گرهگاه چالش هاي سياسي نيروهاي رقيب در امريکاست. اکثريت بزرگ راي دهندگان امريکايي به دولت بوش نمره منفي مي دهند. زمينه براي قانع کردن آنان به "عاجل بودن خطر ايران" بسيار نامساعدتر از زمان تدارک حمله به عراق است. اقتصاد امريکا يکي از دشوارترين سال هاي پس از جنگ دوم را دارد پشت سر مي گذارد. سياست وفادار به صلح روند قدرت يابي مخالفان نومحافظه کاري در ايالات متحده را در مقابل چشم مردم ايران قرار مي دهد؛ نيروي صلح طرفداري از فکر مذاکره بي قيد و شرط با ايران را در ايالات متحده قدرت مند و نيروگيرنده مي بيند؛ نيروي طرفدار صلح هزينه هاي ايالات متحده براي اقناع کشورهاي بزرگ براي دست زدن به اقدام نظامي عليه ايران را بسيار سنگين و يا کلا غير قابل پرداخت مي بيند. سياست صلح برتري تناسب قوا ميان نيروهاي مخالف حمله نظامي به ايران برجسته و گسترش قلمرو قدرت آنان را آرزو مي کند. شعار "عليه جنگ، عليه ايالات متحده" شعار صلح نيست. چشم انداز صلح با مبارزه عليه کشور امريکا گشوده نمي شود. چشم انداز صلح، با غلبه طرفداران حل مسالمت آميز اختلافات دو کشور بر سياست امريکا، گشوده خواهد شد. چنين نيرويي در امريکا وجود دارد و به نقطه فتح نيز بسيار نزديک است. آيا سياست هاي جمهوري اسلامي ايران را در آستانه جنگ قرار داده است؟ بخشي از فعالان سياسي مخالف جمهوري اسلامي به اين نتيجه رسيده اند که اين حکومت ايران را در آستانه درگيري نظامي با غرب، بخصوص با امريکا، کشانده است و اگر به ايران حمله شود مسووليت اين فاجعه با جمهوري اسلامي است. تاکيد بر حدت بحران و قرار گرفتن ايران در آستانه جنگ گاه به آنجا کشيده مي شود که از حکومت خواسته مي شود قبل از وقوع جنگ تسليم شود و به اين وسيله کشور را نجات دهد. بخشي از مخالفان حکومت فعلي، که سرنگوني به هر قيمت را وظيفه مقدس خود قرار داده اند، تبليغ اين فکر در ايران و جهان که جمهوري اسلامي جهان را در آستانه جنگ سوم جهاني قرار داده و اگر به فوريت اين غده سرطاني کنده نشود جهان به آتش کشيده خواهد شد. براي بخش ديگري از مخالفان که مساله قومي دارند، و از اين نوميد هستند که برآمد مدني - فرهنگي، بتواند مطالبات قومي را تحقق بخشند، بر اين تصورند که که بدون جلب حمايت بين المللي قادر به تحقق آرمان خود نيستند. لذا قابل درک است که چرا آنها پشتيباني جدي تر بين المللي را در گرو تشديد خطر جنگ مي بينند. اما به هيچ وجه قابل درک نيست که چرا نيروهايي که پروژه خود را "محاصره مدني" حکومت قرار مي دهند، نيروهايي که اصلاح امور کشور را با اتکاء بر حرکت مدني ميسر مي بينند، کساني که به امکان تغيير در حکومت جمهوري اسلامي باور دارند، عليه تماميت حکومت جمهوري اسلامي ايران حکم صادر مي کنند که کشور را به آستانه جنگ کشانده است. کدام جنگ؟ اين چه آمادگي گيري براي جنگ است که هيچ نشاني از آن در هيچ کجاي کشور نيست؟ عليرغم تمام بگير و ببندها و فشارها و تهديدها، جنبش مدني ايران سال به سال سر سبزتر مي شود. تخمين ها که باند احمدي نژاد قادر است مبارزات کارگران، دانشجويان، زنان و حرکات مدني قومي را قلع و قمع و فاشيسم را مستقر کند پوچ از آب در آمد. اين حس که کشور در آستانه سقوط قرار گرفته است در رگ فعالين مدني جاري نيست. اکثر شهروندان احتمال حمله نظامي به کشور را نمي بينند و در محاسبات روزمره خود وارد نمي کنند. تنها پديده پيش گيرانه جيره بندي بنزين بوده است. اين تصور که براي جمهوري اسلامي غني سازي آنقدر مهم است که سرنوشت خود را با آن گره زده است، درست تکرار همان تصوري است که عده اي در باره جنگ ايران و عراق داشتند. يک علت تداوم کشمکش هسته اي آنست که ايران تصور مي کند غرب نه قادر و نه مايل به توسل به گزينه نظامي است و لذا هنوز مي توان سطح توافق را بالاتر گرفت. کساني که فکر مي کنند فشار غرب و ايستادگي ايران به سوي رو در رويي نظامي سوق مي يابد اشتباه فاحش مي کنند. ماهيت فشار امريکا سياسي و اقتصادي است. تاثير عمده قطع نامه هاي شوراي امنيت ايجاد برخي تنگناها براي مهار جمهوري اسلامي است. اگر پروژه هسته اي يک پروژه صرفا اقتصادي است و هيچ مصرف نظامي و امنيتي ندارد، پس بايد ميزان سود و زيان، مثل هر پروژه اقتصادي ديگر پايه تصميم گيري باشد. اپوزيسيون دموکرات کشور از اين زاويه مخالف تداوم غني سازي نيست که کشور را به آستانه جنگ کشانده. اپوزيسيون دموکرات ايران با غني سازي در وضع فعلي (بدون جلب رضايت IAEA) مخالف است، زيرا زيان اين کار – در تحليل نهايي – بسيار بيشتر از سود احتمالي آن است. تعويق غني سازي براي چند سال اقتصاد کشور را قطعا نه فلج نمي کند و نه حتي مايه کندي رشد آن مي شود. در حاليکه ادامه غني سازي زمينه بسط همکاري اقتصادي ايران با جهان خارج را محدود تر و آهنگ رشد کشور را کندتر مي کند. حرف حکومت اين است که فايده ايستادگي بر اين "حق مسلم" حمايت مردمي به وجود مي آورد و نفوذ ايران را در ميان مردم کشورهاي جهان سوم افزايش مي دهد. به اين ترتيب اين "خبر" که با تداوم غني سازي ايران در آستانه حمله نظامي قرار گرفته است به وضوح نادرست و بشدت با مقاصد گروهي آميخته است. راست اين است که غرب و اسرائيل از تداوم غني سازي در ايران، با توجه به سياست خارجي جمهوري اسلامي بشدت نگرانند و حاصل اين نگراني اعمال فشارهاي اقتصادي و تحميل انزواي سياسي به کشور وارد است. زيان ادامه غني سازي – بدون توجه به نگراني هاي جامعه بين المللي – براي کشور بسيار بيش از سود آن است. وظيفه ملي در قبال حمله نظامي به کشور چيست؟ آنان که کشور را در آستانه حمله نظامي مي بينند طبعا از خود مي پرسند مسبب اين وضع کيست و وظيفه ملي در قبال اين وضع کدام است؟ چنين کساني يا فورا بين جمهوري اسلامي و ايران فاصله مي اندازند و اعلام مي کنند براي نجات ايران از خطر بايد همه مبارزه "عليه جمهوري اسلامي" را تشديد کرد، و يا جمهوري اسلامي ايران را همان ايران مي بينند و اعلام مي کنند براي نجات ايران از نابودي بايد عليه متجاوزان برخاست. من در طول حيات طولاني سياسي خود همواره ايستاده ام که ايستادگي در برابر تجاوز خارجي به کشور يک وظيفه ملي و همگاني است. همکاري با نيروي مهاجم به هيچ وجه صلح خواهي نيست، نام اين کار خيانت به کشور است. معناي مبارزه در راه صلح مبارزه در راه رفع تجاوز، تلاش براي آتش بس، و تلاش براي رفع عوامل جنگ از طريق گفتگوست. اما مگر حالا کشور ما در آستانه جنگ است؟ آيا وظيفه عمده اين تصوير سازي (بهتر است بگويم سياه سازي) وادار کردن نيروها به حمايت از حکومت و يا حمايت از طرف مقابل نيست؟ بازنده اصلي اين صحنه سازي و اين پلاريزاسيون جامعه مدني ايران است. طرح اين سوال که "وظيفه ما در قبال حمله نظامي امريکا يا اسرائيل به کشور چيست؟" بهترين کار يک فعال مدني نيست. امروز وظيفه ملي تلاش براي کاهش تشنج و خصومت، و افزايش سطح اعتماد و همکاري بين ايران و جامعه بين المللي، به ويژه با ايالات متحده امريکاست. هم مطالعه ساخت و ترکيب قدرت در حاکميت ايران و هم مطالعه دقيق تغييرات در ساخت قدرت در ايالات متحده امريکا به وضوح نشان مي دهد که اميد به امکان کاهش تشنج در روابط ايران و امريکا يک اميد واقعي است. اين درست است که انتخابات رياست جمهوري در دو سال و نيم پيش و روي کار آمدن يک دولت افراطي با تمايلات نظامي گرايانه و تهاجمي به زمينه هاي مثبتي که در دوره قبل تدارک ديده مي شد لطمات جدي زده است و مشکلات امريکا در عراق و افغانستان و تحولات در تناسب قدرت در خاورميانه مواضع ايران را سخت تر کرده است. اما با اين حال موثر ترين جناح هاي سياسي در درون حکومت خواهان تشديد تشنج نيستند و چنانکه از موضع گيري هاي روزهاي اخير آنان نيز پيداست، عزم دارند که در انتخابات مجلس هشتم يک برنامه تشنج زدايانه را در مرکز توجه قرار دهند. بهترين تحول ممکن آن است که مرز سنتي اصلاح طلب و اصول گرا به مرز عمومي تر تشنج طلبان و مصالحه گرايان بسط يابد. امروز وظيفه عاجل ملي تشنج زدايي و بسيج وسيع ترين گروه هاي اجتماعي حول آن است. حلقه اصلي در اين مسير حمايت صريح از گفتگوي مستقيم، بي قيد و شرط، و همه جانبه با ايالات متحده امريکاست. اپوزيسيون و موضوع حمايت از فشارهاي خارجي عليه جمهوري اسلامي در ماه هاي اخير در محافل مخالف حکومت جمهوري اسلامي بحث هاي داغي در اين زمينه وجود داشته است. نگاهي معتقد است اگر غني سازي بزيان منافع ملي ماست پس اعمال فشار – خارجي يا داخلي – براي قطع غني سازي يک وظيفه ملي است و نيروهاي صلح دوست حق و وظيفه دارند با مراجعه به دولت ها و مجامع بين المللي از آنان بخواهند فشار خود را براي وادار سازي ايران به تمکين افزايش دهند. گروه هاي افراطي در اين مسير اعلام مي کنند که نه تنها با افزايش فشار بين المللي براي وادار ساختن ايران به توفق غني سازي موافق اند بلکه خود خواهند کوشيد با افزايش نگراني کشورهاي ديگر نسبت به مقاصد و اقدامات ايران در اين افزايش فشار مستقيما مشارکت کنند. مجاهدين اعلام کرده اند که افشاي اسرار فعاليت هاي هسته اي ايران يک وظيفه ملي است. همچنين، گروهي از ايرانيان مشوق امريکا در اعمال فشار بيشتر بر ايران و منقد چين و روسيه و حتي اروپائيان اند که چون در بقاي رژيم ذي نفع اند از صدور قطع نامه هاي شديد تر حمايت نمي کنند. در مسايل امنيت و منافع ملي جانبداري از دولت هاي ديگر در مقابل دولت خودي – به دليل اختلاف با آن – براي اپوزيسيون ملي و دموکرات اشتباه مهلک است. مخالفت ما با پيش برد برنامه غني سازي در وضع فعلي، ناشي از مجازات هايي است که اين کار به همراه دارد. ما به دليل مخالفت با حکومت ايران مخالف غني سازي نيستيم. برخي درگيري جمهوري اسلامي با "جامعه بين المللي" را فرصتي براي تحت فشار قراردادن جمهوري اسلامي مي شناسند و حس مي کنند در اعمال فشار خارجي بيشتر بر جمهوري اسلامي ذي نفع اند. وجود اين حس در نيروهايي که کسب قدرت از طريق برچيدن رژيم را مهم ترين آرزوي خود مي بينند کاملا طبيعي است. اما يک فکر اصلاح طلب که ايجاد رابطه اعتماد آميز ميان حکومت و مخالفين، بسط حق فعاليت علني و قانوني، کسب حق مشارکت در حيات سياسي و اجتماعي را وجه همت خود قرار دهد، بايد ببيند که تکيه بر دولت خارجي عليه دولت خودي براي کسب قدرت سياسي، آنهم در کشوري مملو از حس عدم اعتماد و شکاف هاي عميق فرهنگي، سياسي، و قومي، سخت ترين آسيب ها را به روند آشتي ملي و وفاق همگاني وارد خواهد ساخت. مراجعه به حکومت هايي که با حکومت ايران روابط خصمانه دارند به منظور تاثير گذاري بر سياست آنها با هدف تخفيف تشنج در مناسبات دو کشور، بر خلاف حساسيت فوق العاده حکومتيان نسبت به آن اشتباه نيست. مشکل وقتي پديد مي آيد که اين مراجعه با تحريم رجوع به دولت ايران و تلاش براي تاثير گذاري بر سياست آن همراه شود. گروه هايي که چنين مي کنند قصدشان تشنج زدايي در مناسبات دو کشور نيست. هدف آنها کسب حمايت بين المللي در مبارزه عليه دولت خودي است. درخواست ملاقات و مذاکره با بوش و رامزفلد و چيني فقط وقتي با هدف صلح و تشنج زدايي است که پس از مراجعه به خامنه اي و احمدي نژاد و خاتمي صورت پذيرد. اما آيا اپوزيسيون دموکرات ايراني آن قدر اعتماد به نفس و آن قدر وسعت ديد يافته است که به چنين اقداماتي دست يازد؟ حمايت از افزايش فشار بين المللي بر جمهوري اسلامي براي رها کردن غني سازي براي فعالاني که فکر اصلاحات تدريجي، آشتي ملي و مبارزه مدني و مسالمت آميز را مبناي تعيين خط مشي سياسي خود قرار مي دهند اصلا دشوار نيست. اما وقتي اين فعالان در انتخاب متحدان خود پذيرش فکر اصلاحات تدريجي، آشتي ملي، و مبارزه مدني و مسالمت آميز را مبنا قرار ندهند، وقتي اين فعالان موضوع سنخيت را، يعني "جمهوري خواهي"، يا "دموکراسي خواهي"، يا "سکولار بودن"، يا "چپ بودن"، و يا حتي "مخالفت با جمهوري اسلامي" را مبناي سياست اتحادها و تعيين حد دوري و نزديکي خود با سايرين قرار دهند، در واقع اصول خط مشي خود را براحتي قرباني حفظ اتحاد با نيروهايي مي کنند که گرچه هم سنخ اند، اما به فکر اصلاحات تدريجي، به حرکت مدني و مسالمت آميز، و به آشتي ملي عنايت عملي ندارند. در پايان براي جلوگيري از هر نوع سوء برداشت يادآور مي شوم: به همان اندازه که تلاش برخي مخالفان جمهوري اسلامي براي افزايش فشار بين المللي عليه سياست هسته اي تلاشي مضر، مخرب و جنگ طلبانه است، به همان ميزان تلاش براي افزايش فشار بين المللي بر حکومت براي رعايت حقوق بشر، با معنا و مفيد براي بهبود مناسبات دولت-ملت است. جامعه بين المللي تکيه گاه نيرومند جنبش دموکراسي خواهي در ايران است. حقوق بشر تنها عرصه اي است که ايرانيان مي توانند و بايد براي کسب آن بر حمايت بين المللي متکي شوند. آيا تشديد خطر جنگ کشور را به سوي تجزيه مي برد؟ بخشي از کساني که کشور را در آستانه جنگي ديگر تصوير مي کنند هشدار مي دهند که چنانچه جنگي درگيرد آن چه از دست ميرود يک پارچگي کشور است. اين کسان هشدار مي دهند که حفظ يک پارچگي کشور مهم ترين وظيفه ملي و ميهني است و لذا همه ايرانيان بايد عليه جريان هاي قوم گرايي که در کمين شعله ور شدن آتش جنگ براي پاره پاره کردن ايران نشسته اند، دست در دست يک ديگر بگذارند. ناسيوناليست هاي سرنگوني طلب سياست متناقض و بي معنايي را پي مي گيرند. آنها از يک سو تنش و تشنج در روابط ايران و امريکا را بسيار حاد و کشور را در آستانه جنگ توصيف مي کنند. اما در عين حال کاهش تشنج در روابط خارجي ايران را به دليل ماهيت جمهوري اسلامي ناممکن و لذا گفتگوي ايران وامريکا را بيهوده و "به نفع رژيم" مي بينند. از سوي ديگر مي گويند مخالف جنگ امريکا و ايران و مخالف تجزيه کشورند. اين مواضع متناقض و بشدت اغراق آميزند. تجارب کشورهاي ديگر نشان مي دهد وقتي تشنج در روابط خارجي بالا مي گيرد طرفين روي شکاف هاي قومي در قلمرو طرف مقابل حساب هاي کلان باز مي کنند. تجربه نشان مي دهد که مناسبات خصمانه با همسايگان به شعله ور شدن درگيري هاي قومي کمک مي کند و صلح با همسايگان زمينه را براي طرح صلح آميز مطالبات قومي مساعد مي کند. اما راه ثمر بخش براي دفاع از يک پارچگي کشور سرکوب احزاب قومي نيست. راه آن کاهش تشنج در مناسبات خارجي، به ويژه عادي سازي مناسبات ميان جمهوري اسلامي و ايالات متحده است. جنبش مدني دموکراسي خواهي در ايران خواهان گفتگوي ايران و امريکاست. زيرا اين گفتگو به کاهش تشنج در مناسبات خارجي و کاهش تشنج در مناسبات خارجي، به فروکش کردن زمينه براي درگيري هاي قومي، و به گسترش اشکال مدني و مسالمت آميز کمک مي کند. مبارزه براي کاهش تنش و تشنج در مناسبات خارجي جزء لاينفک مبارزه براي حفظ يک پارچگي کشور، جزء لاينفک تلاش براي حفظ خصلت مدني مطالبات قومي است. جمع بندي و نتيجه گيري - ايران و امريکا در آستانه درگيري نظامي نيستند. در ساختار قدرت سياسي در هر دو کشور نيروي مدافع گفتگو و کاهش تشنج، گرچه مسلط نيستند اما، موقعيتي مستحکم دارند. چرخش به سوي صلح مستلزم غلبه نيروي مدافع گفتگو و چانه زني در ساختار قدرت سياسي در هر دو کشور است. چشم انداز اين تحول در ايالات متحده، در وضع فعلي، روشن تر از ايران است. امکان صلح به مراتب از خطر جنگ بيشتر است. - براي رسيدن به صلح هم رفتار ايران و هم رفتار امريکا بايد تغيير کند. کساني که خالصانه و واقع بينانه صلح مي خواهند نه بار گناهان را يک جانبه تقسيم مي کنند و نه نسبت تامين مطالبات طرفين را 100 به 0 مي خواهند. توافق محصول پس نشيني هر دو طرف از حداکثرهاست. مجاهدين و سلطنت طلبان، و يا بنيادگرايان اسلامي، محال است قضاوتي يک جانبه نداشته باشند. - ادامه وضع فعلي و بازماندن پرونده ايران در شوراي امنيت زيان هاي سنگين متوجه کشور مي کند. اين وضع اقتصاد ما را از بسياري امکانات محروم و انزواي سياسي سنگين بر کشور تحميل مي کند. وظيفه عاجل حکومت جمهوري اسلامي طراحي سياست براي بده بستان هاي ممکن و خروج پرونده ايران از شوراي امنيت است. - وظيفه ملي ما مطالبه افزايش فشار قدرت هاي بزرگ بر کشور نيست. حمايت از تحريم مبارزه عليه نظام ولايت فقيه نيست. معناي اين کار مبارزه با کشور و بازي با زندگي مردم است. بهره اين سياست نابود کردن هر نوع زمينه تفاهم و گفتگو ميان حکومت و ناراضيان از حکومت است. اين کار ضد آشتي ملي است. - سوق رابطه ايران و امريکا به سوي خصومت بيشتر و به سوي جنگ، زمينه ساز خونين شدن کشاکش هاي قومي نيز هست. راه حفظ يک پارچگي کشور سرکوب مطالبات قومي و يا توليد سوء ظن نسبت به آنها نيست. کاهش تشنج در روابط خارجي زمينه را براي خشونت در مناسبات قومي را نامساعد تر و زمينه را براي حرکات مدني و مسالمت آميز گسترده تر مي کند. مبارزه براي صلح نه مبارزه اي عليه امريکاست و نه مبارزه اي عليه جمهوري اسلامي. هدف اين مبارزه کاهش تشنج ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريکا و عادي سازي مناسبات ميان دو کشور است. چنين تحولي هم بسود ايران و هم بسود امريکاست. چنين تحولي گشاينده چشم اندازهاي بکر براي رشد اقتصاد کشور است. چنين تحولي باز کننده فضاي سياسي و محدود کننده زمينه خشونت و خصومت از مناسبات دولت – ملت و از مناسبات اقوام در کشور ماست. احمدي نژاد "رئيس جمهور"روزبه ميرابراهيمي - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] در طول دو سال و اندي که صندلي رياست جمهوري اسلامي ايران مهمان "غيب خوانده اي" را به خود مي بيند بدلايل فراوان شخصي در نوشتارهاي خود هرگز در کنار نام محمود احمدي نژاد واژه "رئيس جمهور" را استفاده نکرده ام. شايد از جهاتي برخي اين اصرار و روش را خروج از حرفه ام به عنوان يک روزنامه نگار بدانند اما دستم هرگز براي سپردن اين منصب حتي در کاغذ پاره ها براي وي ياري ام نکرده و نمي کند. اما امروز در مورد مقوله اي مي نويسم که مجبورم براي روشن شدن منظورم اين دو ـ احمدي نژاد و رئيس جمهوري ـ را حداقل در اين نوشته کنار هم قرار دهم. چه هدفم نوشتن از "رياست جمهوري" است و دست مايه ام هم عملکرد اين فرد. ظرفيت هاي يک "رئيس جمهور" در قانون اساسي جمهوري اسلامي هم بر کاغذ مشخص است و هم در دوره هاي مختلف در عمل. رئيس جمهور پيشين ايران که رداي اصلاح طلبي را به تن داشت و با موجي خروشان براي اصلاح به قدرت فرستاده شده بود صددر صد هم اين قانون را مي دانست و هم سبقه پيشينيان خود را ديده بود. اما حاصل پايان دو دوره حضورش در جايگاه رياست جمهوري اين شد که رسما اختياراتش را در حد يک تدارکاتچي خواند. هر چند حتي از همان اختيارات در حد تدارکاتچي هم بهره نبرد و نخواست ببرد. مقام رياست جمهوري در ايران با تمام موانع و محدوديت هايي که بر سر انتخاب کردن و انتخاب شدن در آن وجود دارد ـ که ماهيتا غير دموکراتيک اش مي کند- مستقيم ترين تبلور راي مردم است ( البته در صورت برگزاري سالم و بي شبهه ) و اگر هم در سيستم جمهوري اسلامي کسي بخواهد ادعاي منتخب مردم بودن را بکند منتخب همين جايگاه است. [ اين نکته را يادآور مي شوم که بحثم در حد چارچوب سيستم موجود کنوني است و نه چارچوب ايده ال ] رئيس جمهور در سيستم جمهوري اسلامي هرچند برخي مشروعيتش را به تنفيذ رهبري منوط مي کنند اما همه مشروعيتش از راي مردم است و در همين سيستم، تنفيذ مقام رياست جمهوري از سوي رهبري وظيفه اين مقام است و نه اختيار وي. وقتي به همين دو نهاد حتي نگاهي گذرا داشته باشيم مي توانيم پي ببريم که رياست و نه تنها "مديريت" بر آنها ظرفيت هاي کمي نيستند. حتي اگر در بلند مدت با توجه به اختيارات "مطلقه" رهبري در سيستم اين ظرفيت ها کور شوند اما در صورت تامل بر «رياست» مي توان با توجه به منتخب بودن مستقيم رئيس جمهور مطالبه را استيفا کرد يا در صورت کور شدن از سوي مقام ديگري کور کردن آن همراه با هزينه شايسته اش باشد. همه دعوا و انتقادهاي بسياري که از سيد محمد خاتمي در دوره حضورش در قدرت مي شد ( که صاحب اين قلم تندترين انتقادات را در همان زمان مطرح و نوشته ام) بر همين منطق استوار بود که وي مي بايست از ظرفيت هاي موجود در قانون براي استيفاي حق رياست جمهوري خود بهره ببرد و سکوت و معامله بر سر حق مردم را به کنار بنهد.عدم ايستادگي خاتمي براي حق رئيس جمهور، بسياري از حقوق ملت را به نابودي کشاند. اما در ماه هاي اخير و درپي روي کار آمدن محمود احمدي نژاد همه شاهديم که وي به خوبي از جايگاه "رياست" جمهوري، "رياست" خود را اعمال مي کند. نکات جالبي اين روزها منتشر مي شود که جاي تامل دارد. براي مثال در تاريخ ۲۲ آبان ماه ۱۳۸۶ اين نوشته منتشر شد: "حجتالاسلام آشنا سخنگوي تازه شوراي عالي امنيت ملي که بهمراه سعيد جليلي دبير تازه شورا از دانشآموختگان دانشگاه امام صادق (ع) است، در مطلبي در وبلاگ خود، نظرات خود را در مورد لاريجاني منتشر کرد.وي نوشت: ايشان [دکتر لاريجاني] تا به حال فکر مي کرد رئيس دبير، رهبر[ي] است حالا متوجه شد رئيس شورا، رئيس دبير هم هست.وي ميافزايد: ايشان فکر مي کرد نظر رئيس شورا برآيند نظر اعضاي شوراست. حالا متوجه شد نظر شورا برآيند فهم آنان از نظر رئيس است. وي اضافه مي كند: ايشان فکر ميکرد اعضاي شورا مانند هيات دولت داراي مسئوليت مشترکند. حالا متوجه شد اين شورا نيز مانند هيات دولت براي رئيس مشورتي تلقي مي شود." (سايت انتخاب ) در محتوا آنچه نوشته شده کاملا درست است و برداشتي راه گشا براي هرکه در جايگاه رياست جمهوري مي نشيند اما آيا خاتمي هرگز جايگاه واقعي خود در سيستم را جدي گرفت؟ شايد گفته شود احمدي نژاد مورد حمايت قدرت واقعي در سيستم است که مي تواند چنين کند اما اين دليل براي ناديده گرفتن اين حق کافي است؟ محمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب پيشين نخواست حتي به چند کيلومتري موانع واقعي در قدرت بر سر راه تحقق مطالبات ملت نزديک شود. واقعيت اين است که او "از ترس مرگ خودکشي کرد" و تاوانش موج دلسردي و سرخوردگي هايي بود که همچنان دامن بسياري را گرفته است. او هرگز رئيس شوراي عالي امنيت ملي ( بالاترين نهاد امنيتي کشور) نبود. او هرگز رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي (که بر اساس تفسير شوراي نگهبان از قانون اساسي بالاترين نهاد سياستگزاري فرهنگي کشور) نبود. او حتي پس از دو دوره رياست جمهوري را هم "تدارکاتچي" خواند. حتي اگر اين سخن خاتمي را با تحليل حقوقي سيستم درست بدانيم اين پرسش باز هم باقي مي ماند که پس در اين بين منتخب 22 ميليون راي بودن چه سودي دارد؟ تنها براي ثبت در آمار رکوردها بود؟ محمود احمدي نژاد حتي اگر در همه زمينه ها مخالفش باشيم که سطح ادبيات و شان رياست جمهوري را نزول بخشيده است اما واقعيت اين است که وي دايره ظرفيت هاي يک رئيس جمهور در همين سيستم براي اعمال رياستش را به همه ـ از جمله رئيسان پيشين ـ نشان داده است. شايد اين تجربيات اصلاح طلبان ديگر فرصتي براي جبران در قدرت نيابد نشانه ها حاکي از آن است که فرصت ها سوخته است و بازي خيلي وقت است سوت پايانش زده شده. ابوسعید ابوالخیر بازداشت شدسید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19]
در پی اقدامات دشمنانه و اسلام ستیزانه گروهی از دراویش مساله دار که در راستای اهداف استکباری اقدام به برخی تحرکات مشکوک علیه نظام اسلامی و دولت همیشه در سفر نموده اند، شخص موسوم به باصطلاح « شیخ ابوسعید ابو الخیر» با زحمات شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته، متن آن جهت تنویر افکار عمومی منتشر می گردد. النجاه فی الصدق اعترافات يك بازجويي غيابيعيسي سحرخيز - دوشنبه 28 آبان 1386 [2007.11.19] حلقه ي برخوردهاي قضايي - امنيتي با مسئولان نهادهاي جامعه ي مدني و دست اندركاران سازمان هاي غيردولتي پس از دستگيري ها و برخوردهاي فزاينده ي اخير، طي هفته ي جاري وارد فاز جديدي شده و بازجويي هاي غيرقانوني درباره ي مباحث حقوق بشري و تك نويسي در مورد ديگران شدت و حدت بيشتري يافته است. از آنجايي كه گويا قرار نيست كه بازجويي ها بازداشت شدگان در حضور وكيل و بر مبناي قانون حقوق شهروندي و بر اساس ضوابط و رويه هاي قضايي صورت گيرد، و از آن رو كه ظاهرا قرار نيست احضارها كتبي باشد و بر مباني قانوني شكل گيرد، طبيعي است كه در فضاي فشار و ارعاب و جو تحبيب و تهديد كه در آن تاكيد مي شود در صورت افشاي رفت و آمدهاي اجباري صورت گرفته به وزارت اطلاعات يا دادستاني انقلاب تهران، برخوردها شديدتر خواهد بود، طبيعي است كه نه خبري از اين فعل و انفعالات منتشر مي شود و نه چندان رسانه اي به خود جرات و جسارت مي دهد كه فضاي سانسور و خودسانسوري را بشكند و اين پرسش ها را مطرح كند كه در اتاق هاي بازجويي چه مي گذرد، چه حرف هايي رد و بدل مي شود، و براي چه كساني و بر چه مبنايي پرونده سازي مي گردد؟ بحث "براندازي نرم" و "انقلاب مخملي" نيز چنان دامنه اش گسترده و فضاي وهم آلودش تيره شده است كه به راحتي مي توان هر حركت مدني و هر اقدامي قانوني را در اين ظرف فراخ جاي داد، و باب گفت و گوهاي به اصطلاح دوستانه و بازجويي هاي شفاهي يا مكتوب، در زمان اعتراف گيري را به هر چيزي گشود و در مورد هر كسي پرسيد، و در صورت بالا گرفتن ماجرا منكر همه چيز هم شد! همين چند سال پيش بود كه در اوان برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران، هر كسي را كه مي گرفتند يا به زندان مي انداختند از او در مورد سند محرمانه ي براندازي اصلاح طلبان بازجويي مي كردند و يا در مصاحبه ي مقام هاي قضائي شناخته شده ادعا مي شد كه مدرك غيرقابل انكاري در اين رابطه در دفتر يكي از روزنامه ها يافته شده است. آن زمان دائم در بوق و كرناهاي شناخته شده مي دميدند كه قرار است بر مبناي سند مكشوفه اين كار خاص و يا آن اقدام مشخص عليه نظام صورت گيرد. اين بحث خود راه را مي گشود كه مسئولان دادستاني و اطلاعات موازي دامنه ي بگير و ببندها و دستگيري ها و احضار ها را وسعت بخشند و تا كسي مي پرسيد چرا و با چه مجوزي؟ مي گفتند: "سند براندازي"! اين ماجرا و حرف و حديث ها مدت ها ادامه داشت، تا روزي كه آن سند به اصطلاح محرمانه در هفته نامه اي حزبي- سياسي انتشار يافت و مشخص شد كه چيزي نبوده است، جز چند برگ ترجمه ي دست نويس از يك كتاب معروف، به قلم نويسنده اي شناخته شده. اين بار نيز گويا در بر همان پاشنه مي چرخد، با اين تفاوت كه ديگر بحث چند ورق دست نويس افتاده در سطل زباله نيست، بلكه چند برگ تايپ شده ي نگهداري شده در بايگاني است؛ مكان دفتر يك نهاد مطبوعاتي نيست، بلكه يك سازمان غيردولتي است، متهمان روزنامه نگاران نيستند، بلكه كنشگران نهادهاي مدني هستند. خلاصه اينكه، سناريوي جديد پاپوشي است براي فعالان جامعه مدني و دست اندركاران سازمان هاي غيردولتي. براساس شنيده هاي غيرمستقيم و غيررسمي، در اين دور از احضارها و بازجويي ها از جمله اين پرسش ها مطرح مي شوند كه "شبكه ي تحكيم جامعه مدني" چيست؟ چه هدفي را دنبال مي كرده است؟ و چرا فلان فعال سياسي يا عضو نهاد دانشجويي، يا آن روزنامه نگار و عضو فلان نهاد مطبوعاتي در چنين نشست هايي حضور داشته است؟ و لابد افراد تحت بازداشت نيز بايد شب و روز كاغذ سياه كنند كه ماجرا چيست و پاسخ اين سوال ها كدام است؟ و افرادي كه به صورت غيرقانوني احضار مي شوند، لابد تحت فشارند كه جهت جلب رضايت بازجويان محترم در اين باب به گونه اي ديگر داستانسرايي كنند؟ در اين وانفساي خفقان و بگير و ببند هاي گوناگون و قلم شكستن ها و دهان بستن ها هم كسي نيست كه از سناريو نويسان، و قانون شكنان بپرسد آيا چنين سوال هايي در حيطه ي وظايف شماست؟ آيا تشكيل يك نهاد، ايجاد يك اتحاديه، سازمان دادن يك انجمن و به وجود آوردن يك شبكه ي صنفي با هدف حفاظت از حق و حقوق خود و اصولا واكنشي در جهت "بقا" جرم است؟ مستند قانوني شما چيست؟ و اصولا به چه علت روح و مفاد قانون اساسي را نقض مي كنيد و اعلاميه جهاني حقوق بشر و مصوبه هاي سازمان ملل كه ايران ملزم و متعهد به اجراي آن است را زير پا مي گذاريد؟ از جمله كساني كه در بازجويي هاي اخير مسئولان سازمان هاي غيردولتي و فعالان نهادهاي مدني، بازجويان به كرات و به تناوب در موردش پرسيده شده و يادداشت برداشته شده، گويا من روزنامه نگارم؛ از يك سو عضو "شوراي مركزي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات"، و از سوي ديگر عضو "انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران". كه اين هر دو، از نهادهاي مدني برآمده در دوران اصلاحات هستند. آن روز كه روزنامه اخبار اقتصاد را در جريان تعطيلي فله اي مطبوعات توقيف كردند و يا حتي در دادگاه نشريه هاي گوناگون كه از من نام برده شد، اولين كارم اين بود كه دفاعيه ام را آماده كنم و براي ارائه به بازپرس پرونده در دست داشته باشم و يا براي پاسخ دادن به اتهام هاي واهي به اصرار در صحن دادگاه حضور يابم. اكنون كه اين حرف و حديث ها به گونه اي ديگر مطرح مي شود، لابد بازجويان محترم در پي كشف اين حقيقت هستند كه علت حضور امثال من در اين نشست ها و جلسات چه بوده و انگيزه هايمان كدام؟ جالب اين است كه به جاي باز كردن سر گپ و گفت و گوي دوستانه با خودمان، جهت رفع سوتفاهم ها و رد سناريوهاي بدبينانه، فضا را پليسي و امنيتي مي كنند و عرض خود مي برند و زحمت ما مي دارند. درصورتي كه در اين مورد هم مي شد چون اندك موارد مشابه، با قدم پيش گذاشتن و در جوي دوستانه چاي و بيسكويتي با هم خوردن در دفتر كار يا كافه تريايي، به راحتي كنجكاوي ها و بدبيني هاي خود را با گرفتن پاسخ در مورد سوال هاي مشخص رفع كنند. چون، دست كم در مواردي، به قول آن شاعر "يار در خانه و ما گردن جهان مي گرديم"! حال كه متن دفاعيات آينده، در فضاي بيكاري و ممنوع الشغل بودن، در حال نوشته شدن است، بد نيست خلاصه اي از دفاعيات اين بازجوهايي هاي غيابي در اختيار افكار عمومي قرار گيرد و پرونده سازان نيز خود در در كنار رفع سو تفاهم هايشان، در مقابل در مقام پاسخگويي برآيند كه محمل اين بگير و ببندها چيست و مستند قانوني آن كدام؟ با عنايت به اين پيش فرض كه در جمهوري اسلامي، شهروندان ايراني گزينه شده، به لطف نظام، در همه ي مكان ها و زمان ها، از جمله گردهمايي ها و نشست ها در برابر چشمان بينا، و گوش هاي شنوا قرار دارند و حتي براي حفظ امنيت و سلامت كامل آنان، به گونه اي خاص تحت مراقبت هاي ويژه رفت و آمد مي كنند و حتي گفت و گوي تلفني آنها نيز تحت توجه و عنايت مخصوص است، از اين رو همه چيز شفاف و روشن است، و ضرورتي به مخفي كاري وجود ندارد؛ حال بايد ابتدا روشن شود كه: آيا اين جرم است كه جمعي يا نمايندگان نهادهاي مدني، و حتي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دور هم بنشينند و براي روشن شدن روند آتي فعاليت ها و امور روزمره ي خود تحليل وضعيت موجود كنند، آن هم پس از تغيير دولت و به قدرت رسيدن فرد شاخصي مانند احمدي نژاد به جاي سيد محمد خاتمي؟ اگر جرم است، مستندات قانوني چيست و بر پايه ي كدام اصول قانون اساسي و يا مواد قوانين موضوعه؟ آيا جرم است كه اعضاي يك صنف و گروه خاص يا جريان هاي هم راه و داراي منافع مشترك - و در اين جريان خاص كنشگران نهادهاي مدني و دست اندركاران سازمان هاي غيردولتي- در جهت در تشكيل دادن و يا تاسيس نهادي صنفي گردهم آيند و برنامه ريزي كنند؟ باز، اگرچنين رفتار قانوني و كردارمدني جرم است، مستندات قانوني چيست و بر پايه ي كدام اصول قانون اساسي و يا مواد قوانين موضوعه؟ آيا نظام قضايي ايران اجازه مي دهد كه براي مواردي كه در قانون جرم شناخته نمي شود، عده اي بنشينند و بر اساس توهم هاي خود پرونده سازي كنند، و حتي پا را از اين هم فراتر گذارده افراد را در سلول هاي انفرادي نگاه داشت و بدون دسترسي به وكيل يا طي روال قانوني آن ها را تحت فشار وادار كنند كه بر مبناي اتهام هايي واهي و براي مواردي كه حتي جرم بودن آن محرز نيست، خودزني كنند و عليه ديگران تك نويسي كنند؟ و آياهاي فراوان ديگر... در مورد غيرقانوني بودن اين مباحث و اقدام ها مي توان ساعت ها نشست و صفحه سياه كرد و نشان داد كه باز در ايران قانون اساسي در حال نقض شدن است و حقوق بشر در حال زيرپا گذاردن و تعهدهاي ايران در برابر نهادهاي بين المللي، به ويژه مصوبات مجمع عمومي سازمان ملل در حال ناديده انگاشتن. چرا؟ دلايلش روشن است و مستنداتش فراوان. روح و مفاد قانون اساسي ايران، اعلاميه جهاني حقوق بشر و به ويژه مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل با عنوان "اعلاميه حقوق ومسئوليت هاي افراد، گروه ها وارگان هاي دست اندرکار ارتقاء وحمايت از حقوق بشر جهاني وآزادي هاي اساسي" که ايران متعهد به اجراي کامل آن است به كنشگران جامعه مدني و مسئولان سازمان هاي غيردولتي حق برگزاري چنين نشست هايي را داده و حتي برخورد کنندگان با آنان را مجرم و مستحق مجازات مي شناسد. در اصل نهم قانون اساسي ايران تصريح شده است: "درجمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ انها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران کمترين خدشه اي وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزاديهاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند." در روح و مواد قانون اساسي نيز تشكيل و عضويت در نهادهاي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي حق مسلم شهروندان ايراني فرض شده و به اين دليل است كه اصل 26 قانون اساسي صراحت دارد كه "احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند. هيچ كس را نمي توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت." بند (1) ماده 20 اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح دارد: "هرشخصي حق دارد از آزادي تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن هاي مسالمت آميز بهره مند گردد." همچنين در بند (4) ماده 24 اين منشور بين المللي تاكيد شده است: "هر شخصي حق دارد كه براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به هر اتحاديه موجود بپيوندد." اين موارد نقض حقوق بشر و رعايت وضعيت حقوقي و قانوني فعالان جامعه ي مدني و كنشگران حقوق بشر به صورت آشكارتري قابل مشاهده است. "اعلاميه حقوق ومسوليتهاي افراد، گروهها وارگانهاي دست اندرکار ارتقاء وحمايت از حقوق بشر جهاني وآزاديهاي اساسي" كه در مجموع عمومي سازمان ملل تصويب شده و ايران نيز به آن راي داده است، از جمله اين قوانين بين المللي است. اين مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل دست مدافعان حقوق بشر و آزادي هاي سياسي را در انجام امور قانوني بازگذارده و درمقابل، دست دولت ها و حکام نقض کننده قانون را براي برخورد با آنان بسته است. ماده 3 اين اعلاميه نعريف مشخصي ازکنشگران و مدافعان حقوق بشر، حق و حقوق و دامنه فعاليت هاي آنان دارد: "هركسي به طور فردي و در همكاري با ديگران، حق ترويج و كوشش براي حمايت و درك حقوق بشر و آزادي هاي اساسي در سطوح ملي و بين المللي را دارد"... "مدافعان حقوق بشر، عبارتند از افراد، گروهها و ارگانهايي از جامعه كه حقوق بشر وآزاديهاي اساسي شناخته شده بين المللي را در سطح جهاني ترويج وحمايت مي كنند. مدافعان حقوق بشر درصدد ترويج وحمايت حقوق مدني وسياسي، ترويج، توسعه وتحقق حقوق اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي مي باشند. مدافعان حقوق بشر، همچنين حقوق اعضاي گروههايي همانند جوامع بومي را ارتقاء داده وحمايت مي نمايند..." در ماده ٥ اعلاميه جزئيات بيشتر نحوه ي فعاليت اين شخصيت هاي حقيقي و حقوقي تبيين شده است: "به منظور ارتقا وحمايت حقوق بشر و آزاديهاي اساسي، هر كسي به طور فردي يا با همكاري با ديگران در سطوح ملي و بين المللي حق انجام فعاليتهاي زير را دارد: در مقابل، در ماده ٤ و ماده 12 اين اعلاميه، نه تنها دست دولت هاي ناقض حقوق بشر براي تفسير ويژه از قوانين داخلي و بين المللي در جهت خدشه وارد شدن به اهداف و اصول منشور ملل متحد و اعلاميه جهاني حقوق بشر بسته شده است، بلکه آنها را مجبور مي کند که خود زمينه ساز فعاليت آزاد کنشگران حقوق بشر و حقوق اساسي ملت ها باشند: ماده 4 ماده ١٢ علاوه بر اين در ماده 9 اعلاميه تصريح شده است كه "کساني که حقوق و آزادي هاي اساسي آنان نقض مي شود از اين حق مسلم برخوردارهستند که در محاکم قضايي داخلي و بين المللي مجرمان را به پاي ميز محاکمه بکشانند". به مواد فوق مي توان مواد متعدد ديگري را افزود كه تنها به ذكر نمونه هايي بسنده مي شود: ماده ١٦ ماده ١٨ ماده ١٩ با توجه به اين نكات و مستندات حال باز اين سوال مشخص و روشن مطرح مي شود كه كدام مستند قانوني و يا دليل محكمه پسندي وجود دارد كه بتوان بر اساس آن شخصيت هاي حقيقي و يا نمايندگان شخصيت هاي حقوقي را- حتي آنهايي را كه تمايلي به تداوم حضور در نشست ها نداشته اند- تنها به اين دليل كه چند جلسه دور هم نشسته اند، دائم به صورت كتبي و شفاهي احضار كرد و مورد بازجويي چند ساعته قرار داد و مجبورشان ساخت كه بدون حضور وكيل قانوني عليه خود و ديگران هرچه كه مي دانند بگويند و حتي تا مرحله ي انگيزه خواني پيش بروند؟ تازه اين در شرايطي است كه اين نشست ها، مانند بسياري از اين گونه جلسات، بي نتيجه پايان يافته و يا اگر خوش بينانه بخواهيم به ماجرا نگاه كنيم، در صورت نتيجه بخش بودن امور و به سرانجام رسيدن كار، دايره ي فعاليت "شبكه تحكيم جامعه مدني" در حيطه ي پيش نويس "چشم انداز"، "ماموريت" و "اهداف" شكل مي گرفته و فراتر از موارد زير نمي توانسته است باشد. آيا هيچ عقل سليمي يا مسئول خردورز منصفي مي تواند اين قبيل كارهاي احتمالي را، اعمالي غيرقانوني و اقدامي مجرمانه بداند، چه رسد به آنكه آنها را در قالب "اقدام براندازانه" يا "انقلاب مخملي" بگنجاند؟ چشم انداز جامعه مدني باز، آزاد، پويا، متکثر، توسعه گرا، دموکراتيک و مبتني بر حقوق بشر ماموريت ما، گروهي از سازمان هاي غير دولتي، رسانه ها، تشکل هاي صنفي و فعالان جامعه مدني با اعتقاد به تحول اجتماعي و جامعه مدني توسعه گرا، دموکراتيک و مبتني بر حقوق بشر گردهم آمده ايم تا با همبستگي و همکاري جمعي، دموکراتيک و شفاف در سطوح محلي، منظقه اي و بين المللي براي حفظ و تقويت دستاوردهاي موجود و گذار موفقيت آميز به جامعه مدني با ثبات، متکثر، باز و آزاد تلاش نماييم. اهداف 1- استقرار جامعه مدني توانمد، پايدار و با ثبات
قهر یک نماینده از مجلس
۲۷ آبان ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۱۵ , ۱۴ «رفعت بيات» نماینده زنجان در نطق پيش از دستور خود در جلسه علنی روز یکشنبه مجلس با انتقاد شدید از رییس و هیات رئیسه مجلس به دلیل بیتوجهی به مسایل اصلی کشور و جلوگیری از طرح انتقادات نمایندگان از راههایی چون قطع میکروفون، اعلام کرد که تا زمان تغییر این وضعیت، از حضور در مجلس خودداری خواهد کرد. به گزارش سايت آفتاب، وی در سخنانش که آن را به روز مجلس (10 آذر) مرتبط ساخت، این روز را به كسانی كه به مردمسالاری دينی رأی دادند و تا پای شهادت به پای اعتماد آن يعنی حاكميت قانون ايستادگی كرده و میكنند تبريك گفت. بيات افزود: در اين رابطه به حدادعادل تذكر دادم و گفتم شما بر اساس شرايط و اختياری كه داريد لطف كنيد بحث قرارداد خط لوله گاز كه به نام خط لوله صلح معروف است و جريان نشست دريای خزر را جزو برنامه هفتگی مجلس قرار دهيد تا ما طبق اين دو ماده از قانون اساسی بتوانيم تكليف را روشن كنيم. نماينده زنجان از قطع ميكروفن خود هنگام ارائه تذكر انتقاد كرد و گفت: اين گلايه از مديريت مجلس است كه چرا اجازه نمیدهند تا مجلس در جايگاه خود قرار بگيرد. به ياد داريد كه در اجلاس اول كه خدمت مقام معظم رهبری رسيديم 3 فراز از فرمايشات مهم ايشان بسيار برای ما شفافبخش بود. وی با اشاره به تأكيدات مقام معظم رهبری در خصوص ننوشتن قوانين زوگذر و كماثر، پيدا كردن ريشه فقر، بدبختی، تبعيض و بیعدالتی و خشكاندن آن و اين كه چه بلايی بر سر نظارت آمده كه هنوز مشكل داريم، خطاب به حدادعادل گفت: فكر میكنم يكی از وظايف بسيار مهمی كه جنابعالی و بنده و ديگران داريم اين است كه مجلس را در مقابل اين همه مسائل كه وجود دارد مصون كنيم. وی ادامه داد: اگر ايران عزيز از حكومت سليقهها و روابط به جای ضوابط نجات يافت به دليل ديدگاه حضرت امام راحل و تفسيرشان از حاكميت قانون و مجلس بود كه فرمودند مجلس بايد در رأس امور كشور قرار گيرد. بيات در ادامه خاطرنشان كرد: اين روزها در آستانه فرا رسيدن روز مجلس هستيم كه شهيد مدرس گفت محور و مدار همه امور جامعه، قانون است؛ به همين دليل مجلس كه جايگاه قانونگذاری است شأن والايی دارد و هر اقدامی كه میخواهد صورت بگيرد بايد از طريق مجلس قانونی شود؛ در غير اين صورت از درجه اعتبار ساقط است. اين نماينده مجلس بار ديگر خطاب به حدادعادل، گفت: به عنوان احترام به مجلس و جنابعالی و جايگاه تمام موكلان كشور و به احترام فرمايش مقام معظم رهبری كه فرمودند مواظب نظارت باشيد كه مجلس مهمترين پايه نظارت است، به دليل اينكه ميكروفن بنده را قطع كرديد، بدون آنكه ميكروفن قطع كردن پايگاهی در آييننامه داشته باشد، مرخصی گرفتم تا زمانی كه جايگاه و علت قانونی آييننامه اين ميكروفن قطع كردن را به بنده نفرماييد وارد مجلس نشوم. حدادعادل در پايان نطق بيات از وی خواست به او برای توضيح دادن در اين رابطه مراجعه كند.
طبقه جديد، شويندهها و شويندگانمحمد قائد - یکشنبه 27 آبان 1386 [2007.11.18] در لطيفهاي قديمي، در گفتگوي دو لُر بر سر غذاي مورد علاقه شاه، يكي از آنها با اعلام اينكه شاه طلا ميخورد به بحث خاتمه ميدهد. اما با طلاخوركردن شاه انگار او را كشته باشد. در افسانههاي يوناني، وقتي خدايان آرزوي ميداس را برآوردند كه به هرچه دست ميزند طلا شود، پادشاه حريص از گرسنگي به حال مرگ افتاد. نان براي اينكه خوردني باشد بايد نان بماند. و پرسوناژ سراسيمه فيلم وودي آلن در آستانه چهلسالگي وقتي پسرهاي خوشتيپ قديم و دخترهاي هـُلوي مدرسه نوجواني را ميبيند كه در فاجعه ميانسالي خزان شدهاند، پيش خودش شعر مشهور جان دان را تصحيح ميكند: "هرگز كس مفرست تا دريابد ناقوس براي كه ميزند؛ براي تو ميزند" درستش بايد باشد: "سيفون را براي كي ميكشند، براي تو ميكشند." بي ضرورتي مشخص و ضمن ويراژ لابهلاي دستاندازهاي منطقيـ فلسفي، ميكوشيم ارتباطي بيابيم ميان طلا، حكمرانان، دستگاه گوارشي، گذر زمان و سرويس بهداشتي. هر هيئت حاكمه جديدي، گرچه مدعي اصلاح معايب سـَلـَف خويش است، ممكن است عيبها را ارث ببرد و به مرضي كه قرار بود درمانش كند مبتلا شود. بعضي ساختارهاي جامعه به ضرورت حكومتكردن، و نهادهايي براي پاسخگويي به نيازهاي فرد است. تشكيلات پليس مخفي در آلمان شكستخورده به همان اندازه براي دولت لازم است كه اركستر سمفونيك براي اعضاي دولت. در جايي مانند ايران، تشكيلات پليس مخفي خيلي زود احيا ميشود اما چون موسيقي در خردهفرهنگ بازارـ حوزه جايي ندارد، دههها ميگذرد و بحث ادامه دارد كه آيا رؤيت ضارب تنبك در تلويزيون داراي اشكال شرعي ميباشد يا نميباشد. مصادرههاي انقلابي و شكل و شمايل و طرح و رنگ و جنس اثاث منزل هيئت حاكمه سابقْ ديد ِ فاتحان را دگرگون كرد. صفت غالب اين اشيا را مي توان در دو مشخـّصه خلاصه كرد: سبك مشهور به استيل لوئي چهاردهم، و اكليل زردطلايي كه انگار مثل باران بر همه چيز باريده است ـ نمونههاي غالباً باسمهاي ِ اثاثيه كاخهاي اعيان اروپا تا قرن هجدهم. علاوه بر جنس و پرداخت غالباً نازل اين اثاثيه، آنچه تقليد ناشيانه از كاخهاي فرانسه و آلمان و اتريش را بيش از پيش مضحك جلوه ميدهد تضاد شديد اين اثاثيه بسيار زرد با معماري ِ پيرامون است. درباريان كه از گمركي معاف بودند از اروپا اثاثيه وارد ميكردند. براي متنعماني كه تا آن حد ثروتمند نبودند كپي اثاثيه استيل لوئي چهارده را در ايران ميساختند. اما خانه را نميشد از خارجه آورد. آدمهايي كه اين خانهها را فتح كردند زيباشناسي ِ صاحبان مغلوب آنها را بالاترين حد عروج انسان گرفتند. حاجآقاهاي متعهد كه پيشتر با مبل و صندلي الفتي نداشتند وقتي شيريني ِ تحقق وعده الهي را چشيدند كه چگونه جهان به مؤمنان ارث ميرسد، دليلي نديدند كه در خردهفرهنگ ِ استيل زرد فراعنه و طواغيت لم ندهند. بسياري فيلمهاي ايراني و عربي هم انگار در خانههاي درباريان سابق و بازاريان كنوني ايران فيلمبرداري شده باشد. اشيا و اثاثيه، با رنگهاي تند و كنتراست شديد، به ياد بيننده ميآورند كه براي مالكيت آنها مبالغي هنگفت پرداخت شده است. مالكيت چنين اسباب و اثاثيهاي براي قاطبه خلايق و ببيندگان اين فيلمها در خاورميانه البته آرزويي رؤيايي است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||