موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی سیاسی-تاریخی |
![]() |
![]() |
| زنجيرهي اينترنت سبز | ![]() |
صفحهي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير | ![]() |
آخرين مطالب ارسالي: |
![]() اين تصوير ثابت نيست! دربارهي وبلاگ
از این پس ما دولتی خواهیم داشت با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تداوم سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد ... بیانیه نهم اول بسم الله سلام! قرار ساده ای با شما دارم . اگر دیدم وب نوشتم بدرد لای جرز هم نمی خورد متروکه اش می کنم اما اگر دیدم حرف هایم به تریج قبای کسانی می خورد که حسابی از خودشان سپاسگزار هستند حتما" بیشتر خواهم نوشت ! اگر خزعبلاعتم رنگ ملال و تکرار گرفت بی خیال نوشتن می شوم و اگر ببینم مطالبم عبوس و اتوکشیده هستند عذر خودم را خواهم خواست ! عجالتآ عرض کنم قرار است از امروز راجع به هر مسئله ای که وجدان آدم را قلقلک بدهد بنویسم .شاید هم گهگاهی شعر هایم را بیاورم . حرف حساب و پروفسور حسابی روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سئوالی مطرح کرد استاد - شما که از جهان سوم می آئید جهان سوم کجاست ؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود من در جواب - مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز به آن اعتقاد بیشتری پیدا می کنم به آن دانجشجو گفتم جهان سوم جائیست که - هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند- خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید که در تخریب مملکتش بکوشد پروفسور حسابی ============== مهندس موسوی:جنبش سبز مردم ایران هیچ ارتباطی با بیگانگان ندارد.شعار ما"جمهوری اسلامی"است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر ============= موسوی:دندان شکنجه گران دیگر به استخوان مردم رسیده است. ============= امام خمینی(ره)خطاب به شورای نگهبان:میترسم از آن روزی که عده ای دور شما را بگیرند و مردم و جوانان برای احقاق حقوق خود علیه شما شعار بدهند. ============= امام خمینی(ره):آقای موسوی،آنان که در مقابل شما می ایستند حتی توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند.صحیفه ی نور جلد ۲۱ صفحه ۱۹ ============= امام خمینی(ره):اینجانب چون خودم را موظف به اظهارنظر میدانم به آقایانی كه نظر خواستهاند از آن جمله جناب حجه الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر عرض كردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد است و در وضع بسیار پیچیده كشور، دولت ایشان را موفق میدانم. ============= مردی که با پراید همیشگی خود پس از 8 سال نخست وزیری کشور نفت خیز ایران برای ثبت نام در انتخابات می آید و با همان پراید به خیابان و همچنین برای تسلیت به شهید راه سبز و مبارزه با دروغ سهراب اعرابی می آید بایستی همواره مورد تایید امام خمینی(ره)باشد. ============= سبز یعنی یک نشان افتخار سبز يعني کهنه عشق ماندگار سبز يعني انتهاي فصل سرد سبز يعني سيدي از اهل درد سبز يعني يک جهان مظلوميت سبز يعني صبر بر محروميت سبز يعني يک رسانه، يک پيام سبز يعني سيدي والامقام سبز يعني يک نماد زندگي صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگي سبز يعني مهرورزي بر همه سبز يعني راه پاک فاطمه سبز يعني اعتقاداتي قوي سبز يعني ميرحسين موسوي سبز يعني رهنوردي پرتوان سبز يعني ملتي، پير و جوان سبز يعني سبزي خضراي دوست سبز يعني موسوي را دار دوست سبز يعني عشق آن پير خمين سبز يعني راه مولامان حسين سبز يعني انحلال خشم و کين بازگشتي سبز بر آيين و دين سبز يعني ماجراجويي تمام بازگشتن بر ره سبز امام سبز يعني سادگي، فرزانگي هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي سبز يعني استواريِّ امام در دفاع از موسوي و والسّلام سبز يعني مرد فرهنگ و هنر از سرانگشتش بود صدها اثر سبز يعني مرد ايمان و عمل سبز يعني نه دروغ و نه دغل سبز يعني دوربرگردان بس است حرف بس باشد چو در خانه کس است سبز يعني بر زمستان والسلام بر بهارنو به آزادي سلام طالب سبزم، نه ارکان ريا بهر حفظ موسوي مهدي بيا ============= این باشه برای دوستان با تعصب که خیلی کامله : آن خس وخاشاک تویی پست ترازخاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم سایه خفاش تویی مردک کلاش تویی قصه ی ضحاک تویی زنده به بیداد تویی خشم منم خروش البرز منم سبز منم زنده به سوگند منم دروغ اين خاک تويي قاتل و سفاک تويي جنبش دوران منم رفته به ميدان منم مفسد في الارض تويي غاصب بي مغز تويي حامي ايران منم خسته ي زندان منم هيتلر بد نام تويي کوره ي دوران تويي مظهر ملي منم در پي ليلي منم شبيه ضحاک تويي به دوش خود مار تويي آرش بي باک منم کمان به افلاک منم ============= لعنت خدا بر آن بي شرفي كه ميليونها ايراني و مسلمان را خس و خاشاك خطاب مي كند. ============= اینم برای اونایی که بگم من ایرانیم آمریکایی نیستم سفیدم سیاه نیستم نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم همه جان و تنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم همه جان وتنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ========== هاله ی نور رو دیده رای ما رو ندیده ============= رای ما رو دزدیند دارن باهاش پز میدند ============= ننگ ما . ننگ ما . صدا و سیمای ما ============= موسوی می میریم رای تو پس میگیریم ============= گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ============== شعار نمازگزاران نماز جمعه26تیر درود بر خمینی،سلام بر موسوی مرگ بر روسیه روسیه حیا کن، کشورمو رها کن ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست بسیجی واقعی همت بود و باکری کو کو کو؟ اون ۶۳ درصد؟ مرگ بر چین روحانی با غیرت، حمایت حمایت نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب زندانی سیاسی، آزاد باید گردد ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد یا حسین، میرحسین دولت کودتا، استعفا برادر شهیدم، رای تو پس میگیرم ============== میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز این وبلاگ خبری -علمی -هنری و تاریخی میباشد .با توجه به اینکه نظرات و عقاید همه اشخاص قابل احترام میباشد قصد توهین به هیچ شخص -مقام و آئینی را ندارم . کلا" مطالب سیاسی از سایتهای وابسته به همه گروهها و احزاب جمع آوری شده .که قضاوت درستی و نادرستی نظرات مربوطه به عهده خوانندگان گرامی میباشد . ضمنا" جهت رفع هرگونه سوء تفاهم و مشکلی که از بابت مطالب این وبلاگ ممکن است برای اشخاصی به وجود بیاید اعلام میدارم مطالب جمع آوری شده در وبلاگ توسط اینجانب ا-م میباشد. پيوندهاي روزانه
دوستان
زنجيرهي اينترنت سبز محاسبه تاريخ تولد به ميلادي وبلاگ پزشكان باحال تالارهاي پزشكي ديكشنري آهنگ هاي موبايل نوانديش كانون فرهنگيان استان اصفهان سپاس معلم معلم آزاده همه دانا و توانا انديشه معلم روزگاران دهكده-شيمي ترجمه رايگان متون انگليسي دفتر بي مخاطب نهضت آزادي بيان اطلاع رساني پزشكي ما با هم برابريم فيلترشكن روزانه سيد ابراهيم نبوي دهكده-شيمي حاميان اصلاحان زنان و مردان را بي پرده ببينيد روشنفكر روزگاري ست نبض وطنم را ميگيرم دهكده آموزش زبان انگليسي عاشقانه زيستن تلاطم خاطرات مثل يك نور كوچولو گروه تاريخ انجمن افراز نرگس نيازمنديها دختر-پسر-زن-مرد به شکوفه های باران برسان سلام ما را رهبری به نام خاتمی طرفداران خاتمی سلام اصلاحات فرزند کویر قانون دان قانون شکن پنجره ای رو به خانه پدری باز باران مستان همای سمابندر انتخابات ایرانی یه گوشه چشم به..... میر آمد ایران در قرن 21 سبز سبز سبز بخش ويژه
|
سياسي ترين پديده در ايراناحمد زيدآبادي - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]نيازي نيست آدمي اقتصاددان باشد تا مشكلات پيش روي اقتصاد ايران و علتهاي كلان آن را درك كند. روشن است كه اقتصاد ايران، از يك سلسله معضلات عميق و ساختاري رنج ميبرد كه ريشه تاريخي دارند. متاسفانه هيچكدام از دولتهاي پس از انقلاب شجاعت و يا قدرت آن را نداشتند كه جراحي پر درد اما ضروري اقتصاد ايران را انجام دهند. افزون بر معضلات تاريخي، بيثباتي سياسي، ناامني سرمايه گذاري و فساد بي در و پيكر دستگاههاي اداري و مبسوط اليد بودن پارهاي از نهادهاي حساس حكومتي در مداخله در امور اقتصادي و مالي كشور، يكي ديگر از دلايل بيماري اقتصاد ايران است. تحريمهاي اقتصادي بينالمللي و بخصوص قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل از ديگر دلايلي است كه اقتصاد ايران را با وجود دهها ميليارد دلار درآمد باد آورده نفت، در معرض خفگي قرار داده است. سرانجام، سياست اقتصادي آقاي احمدي نژاد كه منجر به رها شدن كامل غول نقدينگي از بطري شد، بر دامنه مشكلات بويژه افزايش تورم و گراني فزاينده افزوده است. در يك نگاه منصفانه براي بررسي اقتصاد بيمار ايران، قاعدتا بايد به همه عوامل فوق توجه كرد، اما سياسي شدن بيش از حد اقتصاد ايران كه مسبب واقعي آن همين جناح محافظه كار است، سبب شده تا گروهها و جناحهاي سياسي به فراخور موقعيت خود فقط بر برخي از اين عوامل انگشت بگذارند. منتقدان آقاي احمدي نژاد در درون دستگاههاي قدرت، به تدريج در حال معرفي كردن وي به عنوان عامل اصلي نابساماني اقتصادي هستند. هر چند كه آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس قوه مجريه بايد مسئول وضعيت حاضر شناخته شود، اما كتمان كردن تاثير تحريم هاي بينالمللي بر اقتصاد ايران ناعادلانه به نظر ميرسد. البته مسئول اين بيعدالتي شايد خود آقاي احمدي نژاد باشد كه قطعنامههاي سازمان ملل را كاغذ پاره و فاقد هر نوع تاثيرگذاري بر اقتصاد ايران ميداند، اما اين مساله نبايد موجب شود كساني كه از سياست هستهاي دولت وي با قاطعيت حمايت ميكنند، بخواهند از زير بار مسئوليت ناشي از تاثير تحريمهاي بينالمللي بر اقتصاد كشور فرار كنند و در نهايت همه چيز را به رشد نقدينگي نسبت دهند. به هر حال، روشن است كه تحريمهاي بينالمللي بار سنگيني را بر گرده اقتصاد ايران مينشاند و اين تحريمها نيز ناشي از نوع سياست اتمي دولت آقاي احمدي نژاد است. از اين رو، اگر كسي دولت را به ادامه سياست اتمي اش تشويق كند و در همان حال، مشكلات اقتصاد ايران را يكسره به پاي سياست اقتصادي داخلي دولت بنويسد، به انصاف رفتار نكرده است. او معمولا ميكوشد تا مدتي مشكل را ناديده بگيرد و چشماندازي كاملا اميد بخش از آينده ارائه كند، اما هنگامي كه مشكل – براي مثال تورم و گراني – چندان آشكار شد و از پرده برون افتاد كه امكان ناديده گرفتنش نبود، او چه ميكند؟ همان كاري كه روز چهار شنبه در قم كرد. تمام مشكلات را به گردن رقباي خود در داخل نظام مياندازد تا هم خود را از زير بار انتقادهاي توده مردم برهاند و هم با رقيب تسويه حساب كند. رقيب هم اما ساكت نميماند و براي دفاع از خود به افشاگري متقابل و بر ملا كردن كارنامه عملكرد شخص آقاي احمدي نژاد و همكاران نزديكش ميپردازد. با اين حساب، دو طرف مدتي به آتش باري لفظي عليه يكديگر ادامه ميدهند و آنگاه كه پاي تسويه حساب عملي به ميان كشيده شود، نهادهاي رنگ وارنگ هر كدام بنا به تعلق سياسي خاص خود، وارد معركه پرونده سازي و برخوردهاي ناهنجار ميشوند و در اين ميان، برخي صاحبان سرمايه ممكن است اموالشان به باد رود و برخي ديگر از بيم خسران، سرمايههاي خود را بردارند و به خارج بگريزند و اين يعني ناامني اقتصادي، كاهش توليد، افزايش بيكاري و اوج گرفتن گراني. به هر حال اين روندي است كه اقتصادايران را به طور كامل قرباني و تبعات سياسي آن را نيز گريزناپذير ميكند. اينكه مدير مسئول يك روزنامه تند رو اما متنفذ، با وجود تجربههاي سه دهه گذشته، بار ديگر مصادره اموال ثروتمندان و تقسيم آن بين مستمندان را به عنوان راه حل مشكل اقتصاد ايران مطرح ميكند، گواه آن است كه روزگار غريبي در انتظار اقتصاد ايران است!
پشت پرده پروژه ماهواره اي دولت نهم"روز" بررسي مي کند - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]کيان پارسي در ميانه ي بهمن ماه سال گذشته، احمدي نژاد در يکي از برنامه هاي تبليغاتي برگزار شده توسط دولت، با اعلام يک "خبر خوش" در زمينه هوا - فضا، نخستين موشك ماهواره بر ايراني به نام "سفير" را رونمايي کرد. در آن مراسم اعلام گرديد که اين موشك، يك راكت كاوشي و از جمله مقدمات پرتاب ماهواره به مدار است و وظيفه شناسايي محيط پروازي ماهوارهها قبل از پرتاب را انجام ميدهد. همچنين در آن مراسم وزير دفاع و پشتيباني جمهوري اسلامي ايران نويد داد که قرار است ماهواره بومي "اميد" در آينده نزديك توسط موشك ماهوارهبر ساخت ايران و از پايگاه پرتاب فضايي ايران به مدار فرستاده شود. <strong>پروژه اي که توسط دولت احمدي نژاد متوقف شد</strong> يک کارشناس ارشد هوا- فضا در گفت و گو با "روز" تاکيد دارد که پروژه کاوشگر ايراني، نه تنها دستاورد دولت احمدي نژاد نيست، بلکه اين پروژه پيش از دولت احمدي نژاد و پس از سالها کار به مراحل اجرايي خود نزديک شده بود و با روي کار آمدن دولت نهم همه آن تلاش ها به باد رفت. به تاکيد اين کارشناس، در پي بر باد رفتن تلاش هاي گذشته، آنچه امروز درباره ساخت ماهواره اي بومي و توانايي پرتاب آن گفته مي شود، بي اساس است وتنها کاربرد تبليغاتي دارد. تا حدود سال 1375 هيچ سابقهاي از طراحي و ساخت ماهواره در ايران در هيچ يك از نهادها و وزارتخانههاي كشور در دست نيست. در اين سال، گروهي از محققان سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي ايران (وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري) مسوول بررسي موضوع و ارائهي پيشنهاد در زمينه آن شدند. در همين ارتباط بود که پيشنهاد طراحي و ساخت ماهواره تحقيقاتي "مصباح" با كاربرد مخابراتي و دريافت و ارسال داده ها ارائه شد و از همان زمان كارهاي پژوهشي مربوطه آغاز شدند. به دليل هزينهي سنگين اين پروژه، كه از عهده سازمان مذكور خارج بود، در ابتدا پيشرفت مناسبي در آن ديده نميشد؛ تا اين كه در سال 76 با آغاز به كار دولت خاتمي تصميم گرفته شد اين طرح به صورت مشترك با وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات (پست و تلگراف و تلفن سابق) اجرا شود. در همين زمينه در ششم تيرماه 1377 قراردادي بين وزراي وقت وزارتخانههاي مذكور منعقد شد؛ و سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي ايران و مركز تحقيقات مخابرات، مشتركا و به طور جدي كار طراحي و ساخت ماهواره "مصباح" را آغاز كردند. در ادامه همين روند بود که سرانجام در تابستان 84، عمليات طراحي و ساخت اين ماهواره كه حدود 10 ميليارد تومان هزينه دربر داشت، به اتمام رسيد و در 12 مرداد 1384 با حضور نمايندگان رسانههاي گروهي از آن رو نمايي شد. سپس، ماهواره ساخته شده براي انجام تستهاي نهايي (كه تجهيزات آن در ايران موجود نبودند) به ايتاليا منتقل و در دي 84 از اين كشور به روسيه حمل شد؛ تا بر اساس قرارداد منعقده با موشك كاسموس به فضا پرتاب شود. ولي متاسفانه با تغيير دولت و روي کار آمدن احمدي نژاد، به دلايلي كه هنوز مشخص نيست، پرتاب ماهواره ايراني هنوز انجام نشده است. اين بدان معني است که چندين سال تلاش محققان داخلي و ميلياردها تومان سرمايهگذاري كشور در اين سالها توسط دولت احمدي نژاد به فراموشي سپرده شده و هنوز مورد بهرهبرداري قرار نگرفته است. مراحل طراحي و ساخت ماهواره مصباح در داخل انجام شده است و تمامي نقشههاي نمونه اوليه و نمونه نهايي و همچنين مستندات علمي و فني همگي در مركز تحقيقات مخابرات ايران، سازمان پژوهشها و سازمان فضايي ايران موجود است. در اين پروژه، تنها از مشاوره يك شركت ايتاليايي به منظور تاييد طرح و انجام تستهاي لازم استفاده شد كه اكثر موارد به تاييد آنها رسيد، كه خود تاييدي بر توان بالاي محققان و كارشناسان داخل بود. قابل ذكر است كه بدون تستهاي استاندارد هيچ موشكي به پرتاب ماهواره مبادرت نخواهد كرد و اين موضوع انگيزه اصلي استفاده از مشاور خارجي بوده است. همچنين مانند هر ماهواره طراحي و ساخته شده در دنيا، قطعات و بخشهايي كه سازندگان محدودي دارند، از خارج تهيه شده است. <strong>ضربه ديگر دولت نهم به پروژه هاي ماهواره اي</strong> در اوايل سال 84 ماهواره ديگري با نام "سينا" متعلق به وزارت دفاع به فضا پرتاب شد. هر چند از اين ماهواره ميتوان به عنوان اولين ماهواره متعلق به ايران كه به فضا پرتاب شده است نام برد، ولي اين ماهواره توسط محققان ايراني و در ايران طراحي نشده، بلكه عمدتا در كشور روسيه و توسط محققان آنها و البته با مشاركت كارشناسان و محققان داخلي طراحي و ساخته و بدون ورود به ايران توسط شركتهاي روسي پرتاب شده است. اما در مورد ماهوارهي "زهره" كه بيش از ساير ماهوارهها مورد بحث بوده، عمدتا بهرهبرداري و نقاط مداري آن (كه به نام ايران ثبت شده است) مد نظر بوده و طراحي و ساخت آن در ايران با توجه به تكنولوژي بسيار بالا هيچ گاه مطرح نبوده است. از آنجايي كه خريد و پرتاب اين ماهواره نيز به دلايل مختلف براي كشور از اهميت خاصي برخوردار بود، قرارداد آن هم پس از بحثهاي مختلف و چند سال تلاش مستمر بالاخره با مبلغي حدود 130 ميليون دلار و با مشخصات فني بسيار مناسب در اواخر كار دولت خاتمي با يك شركت روسي منعقد شد. ولي اين طرح ملي نيز با وجود داشتن قرارداد معتبر و لازمالاجرا براي طرفين و نيز تامين كامل هزينه، در زمان دولت احمدي نژاد معلق مانده است. در حالي كه زمان پيش بيني شده در قرار داد براي ساخت و پرتاب آن حدود دو سال بود و كشور در حال حاضر بايد از خدمات آن بهره مند ميشد. <strong>ماهواره مبهم</strong> امروز در حالي که با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد، پرتاب ماهواره "مصباح" متوقف شده و قرارداد ساخت ماهواره" زهره" معلق مانده، بخش رسانه اي دولت نهم بر طبل موفقيت هاي هوا- فضاي خود مي کوبند. جالب آن است که در تمامي اين مانورهاي خبري هيچگونه اطلاعات فني از مشخصات ماهواره مورد اشاره دولتمردان (از جمله پارامتر هاي مهمي همچون مدار قرار گيري آن، همزماني و غير همزماني ماهواره، نقطه مداري آن و...) ارائه نشده است. نکته مهم تري که درباره ماهواره مورد اشاره مسوولان دولت احمدي نژاد وجود دارد آن است که با فرض وجود چنين ماهواره اي، هيچ کدام از تست هاي بين المللي در زمينه استاندارد هاي ماهواره اي بر روي آن انجام نشده است. در نتيجه، هيچ يک از موشک هاي پرتاب ماهواره در کشورهاي داراي تکنولوژي پرتاب ماهواره، اقدام به پرتاب اين ماهواره نکرده اند که در صورت تداوم اين وضعيت، "ماهواره فضايي" دولت نهم، بر روي زمين باقي خواهد ماند خواهد بود. به گفته کارشناس گفتگو کننده با "روز"، به همين دليل است که در "خبر خوش هوا- فضا"، خبر از در دست ساخت بودن "موشک ماهواره بر" ساخت ايران نيز داده مي شود، که اين نيز از عجايب دولت نهم است.
حذف نام خاتمي: اعتراض به انتخاباتمصاحبه با سخنگوي ستاد اصلاح طلبان - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]حسين محمدي هدايت آقايي، عضو شوراي مرکزي و سخنگوي حزب کارگزاران، همزمان با فعاليت ستاد هاي ائتلاف اصلاح طلبان براي دور دوم هشتمين دوره انتخابات مجلس، بر صندلي عبدالله ناصري به عنوان سخنگوي اين ائتلاف نشست. با آقايي درباره دور اول انتخابات مجلس، تخلفات انجام شده در آن و حذف عبارت "ياران خاتمي" از تبليغات کانديداهاي ستاد ائتلاف به گفت و گو نشستيم. وي اميدوار است در دور دوم انتخابات،به ناظران اجازه حضور بر سر صندوق هاي راي را بدهند. متن مصاحبه در پي مي آيد. اصلاح طلبان در چند کرسي براي دور دوم انتخابات مجلس آمادگي رقابت دارند؟ اين تعداد فقط کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان هستند يا کانديداهاي حزب کارگزاران را هم شامل مي شوند؟ اين افراد، شامل کانديداهاي حزب اعتماد ملي هم مي شوند؟ جناب آقايي، بعد از برگزاري دور اول انتخابات، اصلاح طلبان نسبت به جابه جايي آرا اعتراضات زيادي داشتند. شما در اين مورد مدرک و سند مستندي داريد؟ مثلا چه شواهدي؟ ائتلاف اصلاح طلبان در اين زمينه هيچ گونه پيگيري انجام نداد؟ نامه آقايان خاتمي و کروبي هم به همين دليل بود؟ که هيچ واکنشي هم نشان ندادند. خب، در دور دوم انتخابات که معمولا تعداد شرکت کنندگان کمتر مي شود، فکر نمي کنيد اين جا به جايي آرا مي تواند تاثير زيادي داشته باشد؟ شما راهي براي جلوگيري ازاين امر نينديشيده ايد؟ يعني فکر مي کنيد دراين مرحله تخلفات کمتر شود؟ يعني هنوز به انتخابات اميد داريد؟ بحث داغ اين روزها حذف عبارت "ياران خاتمي" از تبليغات کانديداهاي ائتلاف است... چه دلايلي؟ خيلي ها معتقدند اين مساله به دليل اعتراضات حزب اعتماد ملي و بي ربط با نامه اخير آقاي منتجب نيا به آقاي خاتمي نبوده است. اين استنباط شماست يا خود آقاي خاتمي چنين نظري دارند؟
افشاگری احمدی نژاد در جمع مردم قم
كسی هست كه اگر من اشاره كنم شما میشناسيد. آقايی كه هنوز هم در يكی از مراكز است و زياد هم مصاحبه میكند و ادعاهای خيلی گنده میكنه و تحليلهای عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو میخواهی سيگار وارد كنی. گفته بله و ...
به گزارش خبرنگار «فردا» دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران در این اجتماع مردمی، به عوامل مخدوش کننده عدالت پرداخت و ضمن ارائه مثالی گفت: هنوز كسانی هستند كه دارای اطلاعات و امتيازات ويژه هستند و از طریق آن ثروت اندوزی می کنند. احمدی نژاد افزود: در حال حاضر دو شبكه موازی با هم ، هماهنگ با هم و هدايت شده از يك مركز، مسئول وارد كردن سيگار به داخل كشور ما هستند. یعنی همان كسانی كه سيگار وارد میكنند دو شبكه درست كرده اند. يک شبكه رسمی و یک شبکه غیر رسمی. یکی از گمركات وارد می کند و يکی با طراحی و حتی درگيری با نيروی انتظامی بصورت قاچاق سیگار وارد كشور میکنند. احمدی نژاد با بیان اینکه اينها يک شبكه گسترده اند افزود: دخانيات ما دو سال است كه دارد دستها را يكی يكی قيچی ميكند. اگر بخواهيد عوارض گمركی را آنطوری كه حق است از اينها بگيريد فشار را به قاچاق میآورند و اگر عوارض را پايين بياوريم ، سيل سيگار است كه وارد كشور میشود. احمدي نژاد در ادامه افشاگری خود گفت: كسي هست كه اگر من اشاره كنم شما او را میشناسيد. دخانيات ما برای اينكه اين شبكه را به هم بزند گفته است كه آقا من امتيازات واردات سيگار به جای اينكه دست يك نفر باشد، آزاد میگذارم . هر كس ميخواهد طبق مقررات و ضوابط بهداشتی و عوارض گمركی سيگار وارد كند. كس ديگری هم آمده كه حالا آدم به ظاهر سالمی است و گفته است من بدون قاچاق و تقلب و رشوه می خواهم سيگار وارد كنم. رييس جمهوری افزود: آقايی كه هنوز هم در يكی از مراكز است و زياد هم مصاحبه ميكند و ادعاهای خيلی گنده میكنه و تحليلهای عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو ميخواهی سيگار وارد كنی. گفته بله. گفته است پنج ميليارد دلار بايد بدهی به فلان آقا. گفته است براي چی بايد بدهم؟ گفته مگر نمیخواهی سيگار وارد كنی؟ گفته بله ميخواهم وارد كنم و عوارض قانوني را میپردازم و سيگار مورد قبول بهداشت را وارد میكنم. گفته است نخير نمیشود تا تو اين پول را ندهی امكان ندارد بتوانی سيگار وارد كنی. وی با بیان اینکه اين فرد پول را در نهایت نپرداخته ادامه داد: رييس دخانيات آمد پيش من و گفت فلان آقا مرا صدا كرده و گفته چرا میخواهی به اين فرد مجوز وارد كردن سيگار بدهی؟تو حق نداری به اين مجوز ورود سيگار بدهی. والا با تو برخورد ميكنيم. رييس جمهوری در پایان تاکید کرد: مشخصات اين فرد را گفتم متوجه میشويد. ببينيد صدا فردا از كجا درمی آيد همان جاست.
نتایج تحریم های اقتصادی از شعارهای حکومتی تا واقعیات شرکت ایران کیش پیمانکار عایق(پشم شیشه) و رنگ لوله در پالایشگاه گاز فازهای 7،6 و8 عسلویه است که حدود 600 کارگر دارد. این شرکت به علت کاهش حجم کار اعلام کرده تا پایان فروردین ماه جاری 300 نفر از کارگران را اخراج خواهد کرد. شرکت مذکور از یک هفته گذشته شروع به اخراج کارگران کرده و روزانه 10 الی 15 نفر را اخراج می کند. پرداخت وام به ایران از سوی بانک جهانی متوقف شد سایت بانک جهانی، در ادامه تحریم های اقتصادی ایران، رسما اعلام داشت که هیچ وام جدیدی به ایران نخواهد داد و برنامه ای برای پرداخت وام جدید به ایران ندارد. کلیه وام های تصویب شده بانک جهانی برای ایران بین سال های 2000 و 2005 برای کمک به زلزله زدگان، توسعه فاضلاب و برنامه های محیط زیستی بوده است. جز مرگ همه چیز یکباره گران تر شد! بانک مرکزی آمار افزایش ضروری ترین مایحتاج اولیه مردم در سال جدید- فروردین ماه- را بشرح زیراعلام داشت: لبنیات بطور متوسط 2/3 درصد، شیر استرلیزه 8 درصد، برنج حداقل 11 درصد ، حبوبات 3/1 درصد، گوجه فرنگی 173 درصد، گوشت قرمز 5ر1درصد، گوشت مرغ 7/15 درصد.
توصيه به خواهرم فاطمه رجبی
خواهر گرامی ام خواهرم، جگرم برايت کباب می شود وقتی اين طور از ته دل فرياد می کشی و عاملان سازندگی و توسعه و اصلاحات را نفرين می کنی. اصلا چه معنی دارد آدم پا در جای پای اروپائيانِ مسيحی کافر بگذارد و ساعت اش را دو بار در سال عقب و جلو کند. مگر ما نَصاراييم؟ مگر ما کليسيا داريم؟ کم مانده است که زبان ام لال فردا پس فردا بگويند به جای اذان، ناقوس به صدا در آوريم! آن هم ساعت ۱ بعد از ظهر! شايد هم بگويند ۲ بعد از ظهر! به هاشمی که رو بدهی آسترش را هم می جود! خدا به خاک سياه بنشاند باعث و بانی اش! اما خواهر عزيزم، شما خودت را ناراحت نکن و به مردم شريعتمدار که از اين فاجعه به خدا پناه برده اند نيز بگو ناراحت نباشند. بالاخره خداوند برای هر چيزی راهی گذاشته است. راه اين که شما بتوانی سر ساعت ۱۲ نمازت را بخوانی و دچار معصيت زمانی نشوی اين است که دو تا ساعت به دست ات ببندی و دو تا ساعت بر ديوار خانه ات نصب کنی. روی يکی بنويسی ساعت شرعی و روی ديگری ساعت عرفی (می دانم که از هر چه کلمه ی عرف و عرفی ست نفرت داری. خاک بر سر دوران روشنگری و اومانيسم و روسو و مونتسکيو و انقلاب فرانسه. تو ببخش آن ها را و اين قدر حرص و جوش نخور. فردا سکته می کنی، مخالفان ات جشن می گيرند، که چنين مباد). برخی از کارگران سنتی هنوز هم بر اين منوال عمل می کنند. مثلا وقتی با صاحب کارشان صحبت می کنند دائما از لفظ ساعت قديم و ساعت جديد استفاده می کنند. مثلا اگر ساعت شروع کارشان ۷ صبح باشد، و ساعت يک ساعت جلو کشيده شود نمی گويند ما ساعت ۷ سر کار می آئيم می گويند ساعت ۶ قديم سر کار می آئيم و ساعت ۶ قديم سر کارشان حاضر می شوند و به هر چه مصوبه ی بی ناموس است مشت محکم می زنند. شما که کم تر از اين کارگران بی سواد نيستی. شما هم بر اساس ساعت شرعی که به مچ دست چپ ات می بندی، ساعت ۱۲ قديم نمازت را بخوان و مشت محکم به تصويب گران تغيير ساعت بزن. می دانم نگران مسائل ژنتيک ات هستی چون يکی از آقايان می گفت که اگر حيوانات را هم يک ساعت دير و زود بيدار کنيم، اختلالات ناجوری در آن ها ظاهر می شود. ببخشيد يادم رفت بگويم بلانسبت چون آن آقا هم که اتفاقا روی صحبت اش با مردم بود يادش رفته بود بگويد بلانسبت. به هر حال بلانسبت، اين مجلس با مصوبه اش همه ی ما را دچار اختلال کرده است. خروس بدبخت همسايه ما هم که پيش از اول فروردين ساعت ۴ صبح قوقولی قوقو می کرد و صاحب اش برای او ساعت ۶ آب و دانه می آورد، اکنون ساعت ۵ صبح قوقولی قوقو می کند و مجبور است صبحانه اش را يک ساعت زودتر بخورد و آن زبان بسته هم نمی فهمد که دولت اصلاحات باعث چنين فاجعه ای شده است. فردا اگر مرغ ها تخم نگذارند آن وقت چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ خدا نابود کند باعث و بانی اش را! خواهر فرهيخته و شکيبايم سانسور با ما چه می کند؟
اين روزها در محافل فرهنگی سخن از شدت گرفتن سانسور دولتی ست؛ سخن از محدوديت های بی حساب و کتاب است؛ سخن از معطل کردن های برنامه ريزی شده و خسته کردن نويسندگان و مترجمان است؛ سخن از برخوردهای فرسايشی ست. بغض علی اشرف درويشيان، وقتی در پيام نوروزی اش آرزوی از بين رفتن سانسور را می کند، بغض همه ی ماست. بغض فرهيختگان يک ملت است. اما راجع به اثرات سانسور بايد گفت و نوشت. شايد گوش شنوايی پيدا شود. محدود کردن يک نويسنده، مانند به زندان افکندن يک انسان است. در زندان، به خاطر محدوديت حرکت، به خاطر محدوديت فضا، به خاطر دوری از جامعه، جسم و ذهن انسان تحليل می رود. شادابی اش از دست می رود. انسان موجودی ديگر می شود. سانسور، زندان نويسنده است. قلم او را ضعيف می کند و به تدريج می ميراند. چون با مخاطب رو به رو نيست، قلم اش از خاصيت می افتد. قدرت نمی گيرد. رشد نمی کند. خلاقيت اش را، شکوفائی اش را از دست می دهد. اثری که چاپ نشود، نقد نشود، در کشو بماند، آتش آفرينش را در ذهن نويسنده خاموش می کند. هر اثری که بيرون بيايد، اثر بعدی به دنبال اش خواهد آمد. اما ماه ها و سال ها دويدن برای انتشار يک اثر، آثار بعدی را که بالقوه در ذهن نويسنده وجود دارند از ميان می برد. آن ها را تباه می کند. دامنه ی خيانت فرهنگی حکومت اسلامی به جلوگيری از چاپ آثار نوشته شده محدود نمی شود بل که آثار نوشته نشده ای را که می توانستند نوشته شوند ولی به خاطر سياست های محدود کننده به روی کاغذ نيامدند نيز در بر می گيرد. بغض علی اشرف درويشيان و همه ی دلسوختگان فرهنگ اين سرزمين قطعا برای اين آثار به دنيا نيامده نيز هست. ننوشتن
اما نمی دانم چرا نيرويی به من می گويد، نه! اين طورها هم که فکر می کنی نيست! مراقب قلم ات باش. بر آن عنان بزن. فکر نکن هر چه بنويسی، با هر کيفيتی بنويسی، چون قحطی نويسنده و فراوانی سانسور است خواننده خواهد داشت. مردم خوب و بد را تشخيص می دهند. تفاوت کار سر هم بندی شده را با کار فکر شده می فهمند. خودت را گول نزن! مردم را گول نزن! از خواب بيدار می شوم. به چيزی که شب پيش نوشته ام نگاه می کنم. دکمه ی ديليت را فشار می دهم و کامپيوتر را خاموش می کنم. بايد ننوشتن را هم مثل نوشتن ياد گرفت... جراحی اقتصادی حداد عادل و پرونده يعقوب يادعلی
راست می گويد اين آقای حداد عادل. همين طوری که نمی توان بدون ورود به ماهيت و محتوا نظر صادر کرد. بايد رفت و ديد که آيا به کسی ظلم شده است يا نه، آن وقت اظهار نظر کرد. من به عنوان يک نويسنده که يکی دو مطلب راجع به يعقوب يادعلی و دانشجويان دربند نوشتم جداً شرمنده ام. اين راهنمايی آقای دکتر خيلی راهگشا بود. من سعی می کنم ديگر پيش از ديدن پرونده کسی و بررسی ماهيت آن چيزی ننويسم. سعی می کنم مسئله را سياسی نکنم. آخر چطور وجدان آدم اجازه می دهد بدون بررسی پرونده حرفی بزند که ممکن است درست باشد يا نباشد. وجدان آدم کجا رفته؟ چون می خواهم برای شماره ی بعدی کشکول مطلبی راجع به يادعلی بنويسم، همين الان شال و کلاه می کنم و می روم به ميدان ارک و کاخ دادگستری. لازم باشد می روم خيابان پاسداران و وزارت اطلاعات. از آن ها خواهش می کنم پرونده ی يادعلی را در اختيار من بگذارند که وارد ماهيت و محتوای آن بشوم و ببينم اصلا به اين آدم ظلم شده است يا نه. ببينم چيزهايی که در باره ی او می گويند درست است يا نه. بعد مطلب ام را می نويسم. مرسی آقای حداد عادل به خاطر اين راهنمايی گران بها. با اين سخنان مرا از گمراهی در آورديد! لطفا بخنديد!
فريدون آدميت و نشريه کلک در شماره اول بخارا که در مرداد و شهريور ۱۳۷۷ در ۴۰۸ صفحه بيرون آمد دهباشی از بيماری آسم اش نوشت و اشاره ای گذرا به مصائبی کرد که در طول انتشار مجله ی کلک بر او رفته است ولی هيچ اشاره ای به محتوای شماره ی آخر کلک و اين که جشن نامه دکتر فريدون آدميت بوده و به خاطر انتشار همين جشن نامه کلک را از دست داده است نکرد. می دانم به دست آوردن شماره های قديمی کلک دشوار بل ناممکن است، ولی اگر شماره ی ۹۴ را در اختيار داريد يا می توانيد آن را به دست آوريد، و اگر به کارنامه ی آدميت و شناخت آثار او علاقمنديد حتما آن را مطالعه کنيد. اميدواريم آقای دهباشی اگر ارتباطی ميان قطع همکاری اش با کلک و انتشار اين جشن نامه وجود دارد، در صورت صلاحديد بازگو کند. نامه يدالله سحابی به رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۷
پوزش مجدد مرا به خاطر نامه ای که برای تان نوشتم و شما را نصيحت کردم بپذيريد. امان از اين ابتذال!
ابتذال که به جان ملت افتاد، کم کم همه چيز را در بر می گيرد. از نحوه لباس پوشيدن تا شيوه ی سخن گفتن. حتی کار به عرصه های ديگر نيز می کشد. مثلا در تبليغ، که خود فرهنگ ساز است و فرهنگ يک ملت را نشان می دهد، سرطان ابتذال با تمام قدرت سلول های سالم را می خورد و از ميان می برد. به اين عکس نگاه کنيد: جز ابتذال بر آن چه می توان نام نهاد؟ شعار نوروزتان پر پول باد چگونه در ذهن شکل می گيرد و جرئت ارائه پيدا می کند؟ وقتی پسرم ديروز در ميدان امام خمينی ساری اين پرده ی عظيم را به من نشان داد و عکس آن را گرفت به حال خودمان تاسف خوردم؛ به حال خودمان که ابتذال ما را محاصره کرده است و هر روز با يک تبليغ تلويزيونی مفصل، يا آگهی روزنامه ای رنگارنگ، يا پرده ی پارچه ای عظيم خود را به ما تحميل می کند. يکی از زبان توريست ژاپنی عدد شانس را به ما ياد می دهد، يکی وعده ی اسکناس به ارتفاع برج ميلاد می دهد، يکی برای خوشبخت کردن يک شبه ی ما، شمشير "زورو" به دست می گيرد، و اين يکی از نوروز پر پول سخن می گويد؟ به راستی با اين شتاب به کجا می رويم؟ فيل در پرونده سروژ استپانيان
به سال ۱۳۸۷ باز می گرديم. بر روی پيشخوان کتابفروشی، کتابی می بينيم به نام "فيل در پرونده" نوشته برانيسلاو نوشيچ، ترجمه ی سروژ استپانيان. انتشارات کارنامه اين کتاب را در قطع جيبی منتشر کرده است. کيفيت چاپ و کاغذ و صحافی اين کتاب آن قدر خوب است که کافی ست کمی کتابدوست، کتابباز، يا کتابخوان باشی تا نتوانی آن را بر زمين بگذاری و به خاطر قيمت ۴۹۵۰ تومانی اش نخری. کسانی که کتاب های نشر کارنامه را در دست گرفته اند و خوانده اند می دانند که چه می گويم؛ از پيامبر و ديوانه ی جبران خليل جبران تا فصوص الحکم ابن عربی. لازم نيست کاری به محتوا داشته باشی. خود کتاب و کاغذ و جلد و چاپ اش آن قدر مرغوب است که بتواند اهل تشخيص را جذب کند. اما از خود کتاب و داستان کتاب و نويسنده ی کتاب جالب تر، حکايت مترجم کتاب است. مترجمی که اثر بزرگ و به ياد ماندنی از الکسی تولستوی (با لئو تولستوی اشتباه نشود) به نام گذر از رنج ها را ترجمه کرده است؛ که مجموعه ی آثار چخوف را به شيرين ترين زبان ممکن ترجمه کرده است. که بچه ی باکو بوده است و با تسلط کامل، از زبان روسی به فارسی ترجمه می کرده است. که در سال های کودتا عضو حزب توده بوده است. که عضو کميته ی تعقيب و اطلاعات حزب بوده است. که -می گويند- سخن چين و جاسوس نفوذی به داخل حزب را با دست خود خفه کرده است. که -می گويند- بعد از دستگيری، با زندانبانان شاه همکاری کرده است. که -می گويند- بعد از ۶ سال حبس از زندان آزاد می شود و به فعاليت های اقتصادی روی می آوَرَد و حتی با يکی از سرمايه داران بزرگ آن زمان يعنی لاجوردی شريک می شود. که يک سال بعد از مرگ اش در سال ۱۳۷۶ به خاطر ترجمه ی آثار چخوف جايزه ی کتاب سال وزارت ارشاد را می بَرَد. مطلب طولانی شد. بگذاريد کمی هم از خود کتاب بگويم. آن چه در چاپ جديد فيل در پرونده آمده است، با آن چه در کتاب هفته شماره ی ۱ (۱۶ مهر ۱۳۴۰) آمده است تفاوت بسيار دارد. نمی دانم خود ِ استپانيان تمام تغييرات را اعمال کرده يا ويراستار نشر کارنامه نيز در متن او دست برده است. نثر سروژ و زبان ترجمه ی سروژ همان طور که در مجموعه ی آثار چخوف می بينيم، بسيار سليس و شيواست آن قَدَر که بعد از مدتی فراموش می کنيم، با متن ترجمه سر و کار داريم. ترجمه ی فيل در پرونده نيز حقيقتا يک ترجمه ی زيبا و استوار است. نثر فارسی اش روان و بی نقص است. اصطلاحاتی که در آن به کار بُرده شده، ناب و اصيل است. برانيسلاو نوشيچ، طبق آن چه در مقدمه آمده "داستان نويس و نمايش نامه نويس بزرگ صربستان است که در سال ۱۸۶۴ در بلگراد متولد شده است". نوشيچ "يک منتقد است که خواننده را با خنده آور ترين و در عين حال دردناک ترين جلوه های زندگی بشر آشنا می کند. در آثار او خنده ی بی کينه و بی هدف با زهرخند خشم آلود و هدفمند، و مطايبه ی ملايم با طنز پرکنايه در هم می آميزد. در کلام او شوخی و طنز با روشن بينی درخشانی همراه است". درست است که اين کتاب، يک کتاب طنز اجتماعی ست اما شايد هر کسی از خواندن آن لذت نبرد. طنز نوشيچ شايد انتظار ساده پسندان را برآورده نکند. اما اين کتابی ست که اهل طنز از خواندن آن لذت بسيار خواهند بُرد. يک چيز مسلم است: چه داستان های نوشيج را دوست داشته باشيم، چه نداشته باشيم، اثر آن ها تا مدت ها بر ذهن می مانَد. می خواستم از قدرت قلم سروژ استپانيان بيشتر بنويسم. بنويسم چگونه می شود که يک مترجم، يک اديب، يک انسان که به اين ظرافت می نويسد و ترجمه می کند، که کلمات فارسی در دست اش مانند موم نرم است، که طبع اش لطيف است -والا نمی تواند چنين ترجمه هايی انجام دهد-، در حصار يک حزب سياسی -گيرم برای آرمانی والا، گيرم عليه نظامی خودکامه- قادر به آدمکُشی می شود؟ می خواستم بنويسم که احزاب سياسی تنها دشمنان خود را نابود نمی کنند، بل که اهل قلم هوادار خود را نيز به تباهی می کشند. اما اين ها را می گذارم برای وقتی ديگر. افزايش فساد در دوره احمدی نژاد و موجودات خيالی ايشان، بهمن احمدی امويیبزرگ ترين دزدی اقتصادی تاريخ ايران از سال ۸۳ تاکنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانک ها به وقوع پيوسته است. در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيری هايی که توسط مقامات بانکی و دولتی فراهم شد ميزان مطالبات معوق از ۵۰۰ر۳ ميليارد تومان در پايان سال ۸۳ به حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان در پايان سال ۸۶ رسيد رييس جمهوری در سه سال گذشته همواره پرچم مبارزه با فساد را افراشته نگاه داشته است. او يکی، دو سال پيش از روی کارآمدن به عنوان رييس جمهور، مبارزه با فساد را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود اما در اين مدت اتفاقاتی روی داده که نتيجه معکوس را در پی داشته است. شعار مبارزه با فساد در عمل منجر به گسترش و تعميق آن به بدترين وضع تاريخی ايران شده است :
يک - بزرگترين دزدی اقتصادی تاريخ ايران از سال ۸۳ تاکنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانک ها به وقوع پيوسته است. در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيری هايی که توسط مقامات بانکی و دولتی فراهم شد ميزان مطالبات معوق از ۵۰۰ر۳ ميليارد تومان در پايان سال ۸۳ به حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان در پايان سال ۸۶ رسيد. استفاده کنندگان از اين مطالبات معوق نظام بانکی که از توان چشمگيری هم برای فرار از بازپرداخت آن ها برخوردارند، مردم عادی و آنهايی که دولت نهم داعيه دفاع و خدمت رسانی به آن ها را دارد نيستند. در واقع سپرده های قرض الحسنه، اکنون بيش از هر زمان ديگری به جيب گروه های خاص اجتماعی سرازير شده است. دو- بررسی چگونگی تصميم گيری و تصميم سازی درباره تعرفه واردات گوشی تلفن همراه در يک سال گذشته نشان می دهد، می توان با برخوردهای غيرکارشناسی و تصميم سازی های شبهه ناک بيش از هزار ميليارد تومان به جيب يک عده خاص منتقل کرد. دو سال پيش در چنين روزهايی به اصرار طهماسبی، وزير وقت صنايع، تعرفه واردات گوشی تلفن همراه را از چهار به ۶۵ درصد افزايش داد، بهانه هم طبق معمول دفاع از توليد داخل و سرمايه گذاری بود. در اين مدت دوساله بيش از ۵/۸ ميليون دستگاه گوشی تلفن همراه به صورت قاچاق وارد شد، سياست دفاع از توليد داخل شکست خورد و در نهايت تعرفه ها به چهار درصد سابق، بازگشت. اما نتيجه اين تصميم: تشکيل پرونده برای يکی، دو نفر در سازمان بازرسی کل کشور که از اين رهگذر ۷۵۰ ميليارد تومان عايدی داشته اند؛ يکی، دو نفری که آقای رييس جمهور به راحتی می توانند آن ها را شناسايی کنند همين اتفاق هم درباره تصميم مربوط به کاهش تعرفه واردات تاير و فرار واردکنندگان از پرداخت حقوق دولت، افتاده است. می توان به اين فهرست، سيمان را هم افزود که هم اکنون حواله های آن چهار برابر قيمت خريدوفروش می شود. سه - در طول مدت رياست جمهوری آقای احمدی نژاد حجم نقدينگی دست کم ۱۰۰درصد رشد داشته و از ۷۰ هزار به بيش از ۱۴۰ هزار ميليارد تومان رسيده است. اين اقدام منجر به افزايش تورم و در نتيجه فشار بر طبقات آسيب پذير و ضعيف جامعه شده است؛ اقدامی که به گفته حسن سبحانی يکی از نمايندگان همسو با خواسته های دولت، تعبيری جز «ظلم به ملت» برای آن نمی توان يافت. فراموش نکنيم که ظلم يکی از بزرگ ترين فسادهای موجود است. چهار-در تمام سه سال گذشته آقای رييس جمهور ناتوانی خود و دولتش را در مبارزه با فساد به گردن ديگران انداخته که به نظر می رسد موجوداتی خيالی بيش نيستند. در ۴۰ سال گذشته هيچ دولتی در ايران تا به اين حد مورد حمايت تمام نهادها و اجزا و سلول های حکومت قرار نداشته است. دستگاه های سياسی، نظامی، اجتماعی و نهادهای مدنی و قضايی و مجلس تمام امکانات خود را در اختيار آن قرار داده اند اما پس از اين همه مدت ناگهان رييس جمهوری می گويد: «هزاران دست مانع برخورد او با فساد می شوند»، آيا اين پذيرش تلويحی گسترش فساد در تمام ارگان های نظام نيست؟ آيا معنای اين ادعاهای پی در پی اين نيست که ديگران به جز رييس جمهوری فاسد هستند و نمی گذارند او با فساد مبارزه کند؟ آن «هزاران دست» اگر در حکومت نيستند پس کجايند که چنين قدرتمندند؟ پنج - آيا رييس جمهوری که تقريبا هر روز تريبون فراگير ملی را برای پخش سخنانش در اختيار دارد قادر به نام بردن از اين هزاران دستی که مانع برخورد او با فساد هستند، نيست. اگرچه پيش از اين هم قرار بود مفسدان اقتصادی نام برده شوند اما در نهايت يکی، دو کارمند گمرک به عنوان متهم اصلی شناسايی شدند. شش - در سه سال اخير اقداماتی برای مبارزه با فساد توسط دولت به پرچمداری شخص رييس جمهوری صورت گرفته که نبايد آن ها را ناديده گرفت. فشار بر مديران دستگاه های دولتی برای نداشتن راننده، نخريدن روزنامه و استفاده از کشمش و توت خشک به جای قند در ادارات به منظور صرفه جويی، حذف غذا در برخی از سازمان ها و ادارات، پس گرفتن تلفن همراه برخی از مديران، کاهش هزينه های تبليغاتی سازمان ها و نهادهای دولتی و جلوگيری از چاپ سررسيد و تقويم، خوردن غذای ساده و آوردن آن از خانه به جای استفاده از غذای نهاد رياست جمهوری، کم کردن نيروهای خدماتی ادارات، کاهش و حذف اضافه کاری ها و جمع آوری فرش های گرانقيمت در نهاد رياست جمهوری و استقبال از مهمانان رييس جمهوری در ساختمان های جنوب شهر به جای رفتن به شمال شهر و استفاده از مجموعه های کاخ سعدآباد. از حق نگذريم و نمی گذريم؛ اما اين کجا و آن کجا؟ اين مطلب در روزنامه سرمايه نيز منتشر شده است
رنج نامه پدر عباس خرسندي[نامه يک پدر بيمار و رنج ديده به حق طلبان جهان] - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]اين سوال براي هر کسي پيش مي آيد که از تمام جوامع حقوق بشري بخواهد که اگر انساني به جرم دفاع از حقوق بشر و دموکراسي خواهي و حق طلبي به سياهچال هاي اوين روانه شود چه کسي بايد از حق قانوني و انساني ايشان دفاع کند؟ اين مساله در حالتي اتفاق مي افتد که آزادي بيان و گفتار در هر کشور امري عادي و معمولي به حساب مي آيد اما در کشور ما از جرم هاي سنگين و مهم است که عباس خرسندي نيز از اين امر مستثني نمي باشد. گناه عباس خرسندي دفاع از حقوق مردم ايران در برابر ناملايمات و بي عدالتي ها بود.حقوقي که سالهاست در کشوري که در آن زندگي مي کنيم پايمال مي شود.دولتي که خود را جمهوري اسلامي مي خواند و ادعاي برقراري عدالت عدل علي و حمايت از مستضعفين و مسلمانان جهان دارد هر گونه آزادي بيان و عقايد و انديشه را از مردم ايران صلب کرده تا آنجايي که اين شخص با تحصيلات عاليه دانشگاه به جاي تدريس و ارائه تجربيات علمي خود به دانشجويان و محصلان تنها و تنها به دليل آشنا کردن حقوق اعضاي يک جامعه نسبت به خودشان و دولتشان بايد در سياهچال هاي رژيم عدل و داد جاي گيرد. شخصي که به مدت زيادي خود را فارغ از مسايل مادي کرده و با انتخاب شغل آزاد به مقام و جاه و قدرت پشت پا زده و فرياد حق طلبي مردم ايران را سر مي دهد چرا بايد اينگونه قرباني بي عدالتي شود. عباس خرسندي تنها فرزند پسر اينجانب و عهده دار تامين هزينه هاي زندگي و درماني من نيز بوده و اينجانب در سن ۸۵ سالگي نياز به سرپرستي و حمايت مالي و معنوي پسرم مي باشم. در طول اين ۸ ماه من از دوري فرزندم بيمار تر و غمگين تر و رنجور تر شدم و بارها در بيمارستان بستري شده و براي تامين هزينه هاي زندگي با مشکلات فراواني رو به رو شده ام. به همين دليل از همه سازمان هاي مدافع حقوق بشر و عفو بين الملل و ديگر سازمان هاي مشابه تقاضاي کمک مي نمايم و تقاضا دارم که اين سازمان ها براي دفاع از حقوق او با دادن نامه و بيانيه حمايت و پشتيباني خود را از او اعلام نمايند و خواستار آزادي هرچه سريعتر فرزندم شوند. او اکنون در زندان تحت فشار بوده و در حدود ۱۵ کيلو از ورن خود را نيز از دست داده و با داشتن سابقه بيماري قلبي و زخم معده و سنگ کليه در معرض خطر انواع بيماري ها قرار دارد منبع: خبرنامه اميرکبير پارس نکن، گاز بگیرسید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]
اصل بر این است که همه چیز شوخی است. ساعت هشت شب یک دفعه رئیس جمهور دچار موضع راست افراطی می شود و با شکوه و جلال تمام اعلام می کند که « جشن بزرگ هسته ای» از همین حالا برگزار می شود و تا یک هفته دیگر همه ملت جشن خواهند گرفت و قرار است شنبه بزنیم و یک شنبه برقصیم و دوشنبه آتش بازی کنیم و سه شنبه کیک زرد بخوریم، اما صبح روز بعد که ملت لباس جشن شان را پوشیدند و برای شرکت در جشن هسته ای آمدند، یکهو می بینند مسوولان امور یادشان رفته که قرار بود جشن بزرگ هسته ای برگزار شود. فقط شوخی شوخی اینقدر تکرار می کنند که داریم هسته ای می شویم که یک دفعه همه قبول می کنیم هسته ای شدیم. راستی ما کی هسته ای شدیم؟ و اصولا جشن بزرگ هسته ای چی شد که تمام شد؟ این را بگذارید کنار، قضیه انفجار شیراز چی شد؟ دویست نفر زخمی شدند و 12 نفر کشته شدند، امروز انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، جان آدمها کیلویی چند است؟ توطئه هفتاد درصدی صد روز با بابک داد پارس نکن، گاز بگیر بازگشت سیلویو پرونده اي علیه یک اقلیتپویا شوقی - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] بساطش آماده شد. یک پرونده دیگر دارد علیه یک اقلیت در ایران بافته می شود. پرونده ای که ظاهرا، نویسندگان بخش پاورقی روزنامه کیهان مدت ها بودند برایش طرح می ریختند و نقشه ها در سر داشتند. در ابتدا خیلی صحبتی از بهاییت نمی شود. خبرگزاری تندرو فارس اسمی از بهایی ستیز بودن این موسسه نمی آورد." بچه مسلمان" های رجانیوز اما گل میک ارند. آنها در یک اقدام برنامه ریزی شده یکی از متون ضدبهایی نوشته شده توسط کانون رهپویان وصال شیراز را برجسته مي کنند. خواننده ای که رجانیوز را نشناسد از این اقدام غیرحرفه ای تعجب می کند. با این حال این موسسه روی ضدوهابی بودن این سازمان خیلی اصرار نمی ورزد. انگار از قبل قرار بوده برنامه ریزی شود. خبر بعدی رجانیوز اما رسما انگشت اتهام به سمت بهاییان نشانه می گیرد. اشاره می کند که بهاییان قبلا موسسه رهپویان را تهدید کرده اند. مسئله وهابیت کاملا فراموش شده است. پرونده سازی هایی که قبلا نیز برای خیلی از فعالین سیاسی ایران انجام شده بود این بار بر علیه گروهی آغاز میگردد که هیچ تریبون دفاعی ندارند. جالب اینجاست که رجانیوز در خبر منتشر شده با عنوان "جرییات جدید از انفجار حسینیه سیدالشهدا در تبریز" جزییاتي را میگوید که چندان هم جدید نیستند. در خبر قبلی مربوط به حادثه نیز رجانیوز با انتشار یک نامه در مورد بهایيان، غیر مستقیم گوشی را دست خوانندگان داده بود. خواننده ای که فرزند مجازی کیهان را بشناسد بعد از خواندن آن خبر همه چیز گیرش می آید. چند سوال اما بی جواب می ماند: نخست آنکه برای اتهام وارده به بخشی از مردم ایران چه اسنادی ارائه می شود؟ دوم آنکه: آیا بهاییان باید برای اين انفجار داراي ريشه هاي مبهم مجازات جمعی شوند؟ و سوم اينکه: اگر فردا علت "اصلي" انفجار شيراز شناخته شد، آيا کسي به شکايت بهايياني که مورد اتهام قرار گرفته اند ترتيب اثر خواهد داد؟ رهبر، مسوول وضعيت امروزي؟مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]چند روز بعد از انتشار نامه احمد قابل، پژوهشگر ديني که از رهبر جمهوري اسلامي به جهت "حکومت يک باند بر کشور" و " استبداد به رأي يا ديکتاتوري" انتقاد کرد، اکبر اعلمي در آخرين نطق قبل از دستور خود به عنوان نماينده مردم تبريز، آيت الله خامنه اي را مسوول وضعيتي خواند که توسط نهادهاي زير نظر وي در کشور حاکم شده است. در بخشي از نطق قبل از دستور آقاي اعلمي که مي توان از آن به عنوان تندترين نطق دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي ياد کرد، وی از آيت الله جنتي دبير شوراي نگبهان به عنوان "کسي که فرزندش عضو سازمان مجاهدين خلق بوده و در بهمن سال 60 در اثر درگيري با پاسداران كشته شده است و عروسش نيز پس از متواري شدن به خارج از كشور در بالاترين ردههاي سازمان مذكور به فعاليت ادامه ميدهد" ياد کرد و گفت "چنين کسي مجاز نيست با قرار گرفتن در رأس نهادي و به كمك همفكرانش از جايگاه خدايي در چشم بر هم زدني فرزندان انقلاب و كشور را به بيديني متهم كند." اهميت اين نکته بدان است که همين شخص [آيت الله جنتي] ده ها نفر را به دلايلي بسيار کم رنگ تر از اين از نمايندگي مردم بازداشته، وگرنه در واقع ربطي به او ندارد که عروسش و يا حتي فرزندش کجا بودند و چه کردند. همه مي دانند که بخش بزرگي از فرزندان و بستگان روحانيت به مجاهدين خلق مربوط بودند و خيلي ها مانند محمدي گيلاني، مشکيني و ملاحسني به کشتن همان فرزندان رضا دادند، آقاي جنتي تنها نيست. اما از همان بيست و چند سال پيش که اين رويدادها در جنگ بر سر قدرت رخ داد، برخی از روحانيون چون خود را تافته اي جدا مي دانستند هر کس را که سر از فرمانشان پيچيد به همين اتهام منکوب کردند. روزي روزگاري پرونده هاي شوراي نگهبان باز خواهد شد و در آن آشکار خواهد گرديد که ظلم و تبعيض يعني چه. آقاي اعلمي که آخرين روزهاي نمايندگي خود را مي گذراند با يادآوري کشتارهاي وسيع پس از انقلاب کبير فرانسه، شوراي نگهبان را با "شوراي گيوتين" در آن انقلاب مقايسه کرد و با اشاره به اصل 111 قانون اساسي جمهوري اسلامي گفت "اگر رهبري آن از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود و يا فاقد يکي از شرايط قانون اساسي گردد، خودبخود معزول و برکنار مي شود" آن چه به نطق نماينده تبريز اهميتي بيش تر بخشيده آن است که با اشاره به "برابري رهبر در برابر قوانين با ساير مردم " گفته "به اين معنا که متناسب با اختياراتي که رهبري خود و اشخاص حقيقي وحقوقي منسوب ايشان در قبال مردم مسئول و پاسخگوي اعمال خويش هستند". چنين تذکر و نقدي در بيش تر کشورهاي جهان، عليه بالاترين مقامات کشورها، امري عادي به شمار مي رود اما با برخورد سال هاي اخير قوه قضائيه و گروه هاي فشار، هر نوع انتقادي نسبت به وظايف رهبر و طرز اعمال آن در ایران مستلزم هزينه هاي سنگين بوده است. و اين هم تازه نيست. در دوران پادشاهي هم جز اين نبود و يکي از دلايلي که اکبر گنجي براي به کار بردن اصطلاح سلطانيسم دارد همين شباهت است. در آن دوران هم پاسبان اگر مي خواست از کسي باجي بستاند و او را بترساند مي گفت به اعليحضرت فحش دادي. در اين دوران هم مانند صاحب اين قلم را آقاي مرتضوي دادستان فعلي به گناه نوشتن مقاله اي با عنوان "وارد اين بازي نشويد آقا" به چهار ماه حبس محکوم کرد. چرا که به زباني نرم گفته بودم ورود به بازي سياسي اصلاح طلبان و محافظه کاران برای کسي که در راس کشور نشسته شايسته نيست. در 102 سالي که از استقرار قانون در کشور مي گذرد، در سه قانون اساسي حاکم بر کشور [مشروطه سلطنتي، جمهوري اسلامي اول و جمهوري اسلامي بعد از بازنگري ،همزمان با مرگ ايت الله خميني] تذکر و نقد بالاترين مقام، منع قانوني و مجازاتي نداشته، اما در عمل هر نوع انتقادي از پادشاه و ولي فقيه توهين به بالاترين مقام کشور تلقي شده و حتي گاه مشمول عنوان مجرمانه "اقدام عليه امنيت ملي". اتهامي که رسيدگي به آن همیشه در دادگاه هاي خاص صورت گرفته و شدت عمل در آن معمول بوده است. براي گشاد کردن اين بخش از قانون به ترتيبي که هيچ کس جرات نکند از شاه يا ولي انتقاد کند، تا هاله اي از قدوسيت دور او بسته شود، همواره کساني آماده بوده و هستند. اين ها به تعداد بيش از کساني اند که به مقام های عالی اندرز می دهند که خود را گم نکنند. فقط جناح راست فعلي و از جمله هيات موتلفه اسلامي نيست که چنين نظري دارد که اگر مانند دوران دولت اصلاحات، وزيران به رهبر شکايت برند "حريم شکني" شده است. در همه دوران بودند کساني که منفعت خود را در بستن هاله اي به دور بالاترين مقام بينند و البته بعضي هم از سر باور چنين مي کنند. طرفه، حکايت آن هاست که چنين فضاسازي هائي را به وجود مي آورند و در حاشيه امن آن براي خود خانه اي امن مي سازند و وقتي که صاحب هاله و مقام کاري عليه شان کرد، سر از او بر مي گردانند. از اتفاق همين هيات موتلفه چند باري چنين چشمه هائي آمده در همين دوران سي ساله، البته که درباره بنيان گذار جمهوري اسلامي و هنوز نوبت به رهبر فعلي نرسيده است. سابقه تاريخي ميرزا جهانگيرخان مدير روزنامه صوراسرافيل و ملک المتکلمين واعظ مشهور که همزمان با به توپ بستن مجلس و تعطيل اولين دوره قانونگراري در سال 1288 به دار آويخته شدند، بعد از پیدایش قانون اساسی در کشور اولين کسان بودند که جرم بزرگشان انتقاد از محمدعلي شاه قاجار بود و آخرين آن ها احمد قابل که بعد از اشاره به نقش آيت الله خامنه اي در نقض آزادي ها در يک مصاحبه راديوئي، زنداني شد. روحانيون بلندپايه که به انتقاد از رهبر جمهوري اسلامي در دو دهه گذشته خطر کرده اند، فراوان اند اول از همه آيت الله سيدحسن طباطبائي قمي همرزم رهبر جمهوري اسلامي و همانند وي از سال 42 در حصر [خانگي]بود و بعد رديفي از بلندآوازگان تا آيت الله حسنعلي منتظري که به همين نشانه از مقام عالي جانشيني [نايب رهبري] حذف شد و سال هاست حبس خانگي را تحمل مي کند، يا آيت الله آذري قمي دبير پيشين مجمع مدرسين حوزه علميه قم مويد اصلي رهبري آيت الله خامنه اي و بعد منقد اصلی وی. اما منقدين غيرروحاني، ديگر از شماره بيرون است. البته سخن از کسانی است که در داخل کشور بودند و چنین کردند ورنه آن ها که در بیرون چنین کردند بسیارند. سرخيل سياست پيشگانی که در ابراز نظر مخالف خود عليه حکومت ديني و دومين رهبر آن هيچ پروا نکرد، داريوش فروهر بود که در قتل هاي زنجيره اي که در پائيز سال 1377 يک سال بعد از روي کار آمدن دولت اصلاح طلب محمد خاتمي، به دست گروهي از کارکنان وزارت اطلاعات شکل داده شد. گناهش از ديد قاتلان چنان بزرگ بود که همسرش پروانه فروهر نيز همراه وي به طرز فجيعي کشته شدند. در سال هاي اخير عباس اميرانتظام، محمد ملکي، محسن سازگارا و اکبر گنجي، داخل يا خارج از زندان اما در داخل کشور، قبل يا بعد از تحمل حبس هاي طولاني در نامه ها و مصاحبه هاي خود از رهبر جمهوري اسلامي به عنوان کسي که قدرت اصلي در دست اوست و مسوول شرايط ناگوار کشورست ياد کرده اند. گنجي و سازگارا اينک در خارج از کشور به سر مي برند. در آزادي هاي نسبي پديد آمده بعد از سال 1377 که با استقرار دولت اصلاح طلب خاتمي پديد آمد و در ميان دويست روزنامه نگاري که به زندان افتادند، چند تني هم جرمشان توهين به بالاترين مقام جمهوري اسلامي اعلام شد که اشاره به مقالات و گزارش هائي داشت که در آن ها به اشاره درباره نقش و مسووليت آيت الله خامنه اي نکته هائي نوشته شده بود. دشواري امروز نطق قبل از دستور اکبر اعلمي با اشارات مستقيم وي به مسووليت قانوني آيت الله خامنه اي به ويژه در زماني معنا مي يابد که دولت محمود احمدي نژاد با تحميل تورمي بي سابقه به اقتصاد و افزايش نرخ بيکاري و هم بهاي کالاهاي مصرفي بی هیچ امیدی به رفتار بهتر بر سر کارست، در حالي که اکثريتي معتقدند که او برکشیده رهبري است. طبیعی است که وقتی دولت مطلوب رهبر، به ميزان زيادي محبوبيت خود [و به طور طبيعي حاميان خود] را از دست داده، و ايجاد هيجان هاي منطقه اي و جهاني و شعارهاي مورد پسندان مسلمانان و تندروهاي عالم هم نتوانسته وي را نجات دهد، از این معامله سهمی هم نصیب رهبر می شود.. اين دولت که در عين حال از درآمد حاصل از فروش نفت [هر بشکه بالاتر از صد دلار] بهره مند بوده، در تبليغات متعدد و گسترده ،و از جمله با گفته های شخص آیت الله خامنه ای، به عنوان دولت مطلوب رهبر مشهور گشته و در نتيجه مسووليت ناکامي هايش متوجه آيت الله خامنه اي شده است. گرچه مقام رهبري جمهوري اسلامي و نقش قانونی و عرفی وی اقتضا کرده و مي کند که از هر دولت و رييس جمهوری که از داخل چفت و بست هاي همين قانون به در آمده باشد دفاع و حمايت کند، اما حمایت و پشتبانی از احمدی نژاد با ادبیاتی دیگر و زبانی دیگرست. کسي را گمان نبود که رهبر فعلي جمهوري اسلامي از محمد خاتمي و دولت اصلاح طلبان دلخوش باشد، اما تاکيد هاي چند باره بر اين که دولت احمدي نژاد همان است که بايد باشد، و در اين مقايسه حتي همراه قديمي انقلاب، یعنی هاشمي رفسنجاني را نيز متعرض شدن، جاي همان برداشتي را باز مي گذارد که در شايعات جاری است، البته گاه بزرگ نمائي هم مي شود. از سوي ديگر انتخاب سياست تیند و شعاری در جريان بحران هسته اي- که حاصل آن صدور قطعنامه هاي شوراي امنیت است که احتمال سختي هاي بيش تر اقتصادي و معيشتي را بيش تر کرده- در تبليغات رسمي و سخنراني هاي تبليغاتي، به تاکید هر دو گروه قبلي و فعلي مذاکره گر، به عنوان سياست انتخابی و برگزيده آيت الله خامنه اي تلقي و باور شده است. اين از آن قمارهاست که با تبليغات و به زور تيترهاي بزرگ روزنامه کيهان نمي توان در آن برنده شد. حتي بدکاري و شکست آمريکا در منطقه هم نمي تواند به تنهائي باعث شود که داور نهائي که مردم اند ، دست رهبر و رييس جمهور فعلي را به عنوان برنده قطعي بلند کنند. علاوه بر ناکامي سياست اقتصادي دولت، آن چه توده جوان و بخش عظيمي از زنان کشور را در صف ناراضيان نگاه مي دارد، فشارها و محدوديت هائي است که به قصد ممانعت از شورش ها و اشکار شدن نارضايتي ها، بر جامعه تحميل مي شود. فشارهائي که گرچه دولت تلاش دارد که دامن خود را از آن برچيند و مسئوليت آن را برعهده بخش هاي ديگر حاکميت بیندازد، اما اين بزرگ ترين دستاورد حکومت يکدست است که هم دولت و حلقه بالاتر را در برابر مردم قرار مي دهد. بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی معقتد بودند باید فضائی ساخت که رهبر جمهوری مستقیما در برابر مردم قرار گیرد نه این که دولتی مانند اصلاح طلبان ضربه گیر شود. به همین جهت هم خطر یکدستی از ديد اهل نظر پنهان نبود و سال گذشته تذکرها دادند که مقبول نيفتاد. انتخابات اسفند ماه هشتمين مجلس، که به عنوان بدترين تجربه انتخاباتي جمهوري اسلامي ناميده شده و شوراي نگهبان در آن اجازه يافت که به دخالتي گسترده تر از همیشه دست زند و عملا آن را به صورت انتخاباتي دو مرحله اي درآورد، از ديگر انتقادهائي است که در بطن جامعه نسبت به عملکرد رهبر جمهوري اسلامي وجود دارد. گرچه دولت در اين بازي سهم عمده دارد، اما رييس دولت با حرکت به سوي تغيير وزير کشوري که از دفتر مقام رهبري آمده، مي کوشد تا دامن برچيند، کاري که به دشواري ممکن است. چرا که گفته اند پيروزي صاحب بسيار دارد و شکست يتيم متولد مي شود. و در جوامع شرق، مردم در همان حال که دست مي بوسند و اطاعت و تعظيم مي کنند، هدف شعارهای بعدي را تعيين مي کنند. در چنين فضائي شرط عقل همان است که مردم بدانند آقاي احمدي نژاد وزير کشور را بدان جهت برکنار مي کند که گزارشي بي اطلاع وي به رهبر داده است، صرف اين اطلاع گرچه اهل معنا را خوش مي آيد که بخش انتخابي [حتي چنين انتخابي] به چنين گردن کشي در مقابل ولايت دست زده است، اما اين حکايت اهل معناست، در توده عام رسم چنين است که تا قرار بر دستبوسي است کسي نباید به دامان کبريا گردي بنشاند. و واي به زماني که قرار بر اين نباشد. که اين پاندول را در ميانه انگار قراري و جائي نيست. اگر هست سهم ما شرقيان شيعه مدار نيست. برگزاري انتخابات اخير که مي توان آسان از پس لرزه هايش گذشت و آن را به زمان سپرد که فراموشکارست، در عالم واقع خلاف نظر میانه روان و آرامش طلبان با سردي جامعه شهري – به ويژه در شهر بزرگي مانند تهران – روبرو شد،آن هم به زمانه اي که دولت و نظام از کيسه خلق خرج ها کرده و مي کنند تا هيجان زنده بماند و فريادها در گلو نخشکد. پس در اين ميان اگر يک چهارم واجدين آمدند، این يعني شکست. و مقايسه اش با جهان راقيه درست نيست که بگوئيم در بريتانيا و آمريکا هم گاه نسبت راي دهندگان همين است. آن جا هیجان دائمی و شبانه روزی نیست و این همه خرج هیچان سازی و به میدان آوردن مردم نمی شود. سکوت مصيبت گفتند مردي که کنار يک مدرسه بزرگ منزل داشت، بامدادي از جا پريد که واي مصيبت چه بزرگ است. گفتند از کجا مي گوئي. گفت از آن جا که صدائي نيست. گفتند مگر بي صدائي مصيبت است گفت آن جا که شمائيد نه. اما اين جا که منم، که اين طايفه جز با فرياد و فغان روزشان نمي گذرد، سکوت مصيبتي است که من مي دانم و آن کس که به مصيبت گرفتار آمده است. اين که مخاطب گفتار آخري و وصيت گونه آقاي اعلمي رهبر جمهوري اسلامي و شوراي نگهبان منتخب اوست و نه رييس دولت از آن روست که رهبري با اختيارات گسترده اي که در بازنگري قانون اساسي به اين مقام داده شده، در دنياي امروز ديگر نخواهد توانست با شعار جناح راست و حفظ لايه هاي قدسي "پرهيز از حريم شکني" از تنگه ها بگذرد. روزهاي ديگر اين صداها بيش تر خواهد شد. براي مقابله با اثرات مخربش، راه همان است که برگزيده شد. جلو غيرت نمائي متملقان گرفتن تا گفتن این سخنان عادي شود. چرا که اينک همگان مي دانند که مقاله عاليجناب سرخ پوش با آقاي هاشمي کاري نکرد که دستگيري گنجي کرد. و آن قدر مسلم است این قاعده که بدبینان گمان مي کنند محاکمه و آزار و اعتصاب غذاي گنجي کار حساب شده کساني بود که همان زمان آماده بودند که شخص هاشمي را هم به محاکمه بکشند. اما آگاهان معتقدند اين بار و از زوايه اي کاملا متقاوت، مقامي که بيشترين اختيارات قانوني تاريخ ايران و هم بيش ترين ميزان اختيارات گردآمده در يک شخص در قوانين اساسي جهان را دارد، بايد راه را باز کند تا بر اعمال وی و نهادهای تحت نظرش نظارت شود. باید تصميم هاي رهبری که با سرنوشت مردم و نسل ها بستگی دارد نقد شود. کاري که تاکنون کسي برايش پا جلو نگذاشته و خطر نکرده اما شايد از اين پس داوطلباني داشته باشد. در مجلس خبرگان که جنجالي هائي مانند مصباح در آن کاره اي نيستند، پختگاني مانند آقاي مهدوي کني و هاشمي رفسنجاني شايد بتوانند روزني پيدا کنند و گورستان فيل ها را به سناي رم تبديل کنند که عظمتش بدان بود که در موقع لازم تصميم هاي دشوار مي گرفت. آمريکا خواهان تغيير رژيم ايران نيستماشاء الله شمس الواعظين در گفت و گو با روز: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] اميد معماريان ماشاء الله شمس الواعظين، روزنامه نگاروتحليل گرسياسي درتهران درگفت و گو با روز به زواياي مختلف اظهارنظر اخيرجورج بوش رياست جمهوري آمريکا در خصوص قرار دادن نام ايران در کنار گروه تروريستي القاعده پرداخته است. وي معتقد است چه جمهوري خواهان در انتخابات پيش روي ماه نوامبرپيروز شوند چه دموکرات ها، تغييرچنداني را دررابطه تهران و واشينگتن مشاهده نخواهيم کرد. شمس الواعظين مي گويد آمريکا تا اطلاع ثانوي به فکر براندازي جمهوري اسلامي نيست، بلکه درتلاش براي تغييررفتاررژيم است. اين گفت وگو را مي خوانيد: طي روزهاي گذشته جورج بوش در دو نوبت ايران را دررديف گروه تروريستي القاعده قرار داد وحتي در يک نوبت اعلام کرد که ايران از القاعده هم خطرناک تر است. تندشدن لحن مقامات آمريکايي را طي روزهاي اخير و بعد از ارائه گزارش ژنرال پترئوس به کنگره آمريکا درخصوص وضعيت امنيتي درعراق چگونه مي بينيد؟ يادمان نرود که جورج بوش هم به کنگره وهم به مخالفان جنگ درعراق وعده داده بود که ازماه مي به بعد حدود 25 هزار نفر از سربازان آمريکايي را از عراق بازخواهد گرداند. اين بازگشتن يک جدول زمان بندي هم داشت. سفيرآمريکا درعراق و ژنرال پترئوس هم درگزارش قبلي خود به کنگره مطرح کرده بودند که قادر خواهند بود که در مي 2008 دست به اين عمل بزنند و آرام آرام ماموريت هاي ارتش آمريکا را به ارتش عراق واگذارند. اما رويدادهاي اخير بصره وشهرک صدر نشان داد که ايالات متحده قادر به انجام اين عمل نيست وبه همين جهت آنها اعلام کردند که به مدت 45 روز بازگرداندن اين سربازان به تعويق خواهد افتاد و ايران را در اين ارتباط مقصر دانستند. اين به آن معني است که آمريکا دررابطه با عراق دچار هر ناکامي که مي شود اين ناکامي را تلاش مي کند به کشورهاي همسايه عراق و به ويژه ايران صادر کند. چون وجهه ايران دردرون ايالات متحده مثبت نيست. بنابراين بوش اميداور است با اين توجيه که ايران درعراق جلوي برقراري امنيت را مي گيرد راي مخالفان را درمورد تغيير تصميم درمورد سربازان جلب کند تا بتواند به ماموريت هاي خودش در عراق، بدون عقب نشيني بخشي ازسربازان اين کشور، ادامه دهد. اگر رويدادهاي بصره نبود اصلا شايد چنين لحني به کار نمي رفت وآمريکايي ها ترجيح مي داند به ديپلماسي وادبيات قبلي خودشان درمورد ايران ادامه بدهند. در سال 2002 جورج بوش ايران را بخشي از محورشرارت ناميد واز آن به بعد سياست هاي خصمانه تري دررابطه با ايران درپيش گرفته شد. به عقيده شما اينکه ايران خطرناک تراز القاعده ناميده مي شود بخشي از يک برنامه بزرگتر است؟ کلا تبعات سياسي وامنيتي چنين موضع گيري چيست؟ ادبيات مقامات دوطرف ايراني وآمريکايي نسبت به يکديگر خصمانه تر شده است. بنابراين اينکه ايران بدتر از القاعده شده است و مواضعي ازاين دست، بيشتر براي مقامات آمريکايي مصرف داخلي دارد. ببينيد ما يک نسخه بوش هم درايران داريم که همان آقاي احمدي نژاد است که هرچيزي را که دررابطه با مسائل داخلي کم مي آورد صادر مي کند به آمريکا؛ که مثلا عوامل خارجي بنابوده تورم را تا حد هفتاد درصد بالا ببرند و ما موفق شديم درحد 18 درصد نگه داريم وساير موضوعات مشابه. هر دو بازي خودشان را ياد گرفته اند که اختلافات ومشکلات دروني خودشان را شوت کنند به دروازه حريف. احمدي نژاد ازبوش ياد مي گيرد بوش هم ازاحمدي نژاد ياد مي گيرد وهر دو هم از ديگران ياد مي گيرند. يعني اين يک پديده کلاسيکي است که من وشما را نبايد ازجهت گيري کلي اوضاع منحرف کند. جهت گيري کلي اين است که بعد از يازده سپتامبرايالات متحده جهان را به دوقسمت تقسيم کرد، جهان عليه آمريکا وجهان در کنار آمريکا و ايران را نقطه عليه آمريکا ناميد. خود ايران هم نپذيرفت که در آن جهاني که مطابق ديدگاه آمريکا مديريت شود درکنار آن قراربگيرد. لذا به نظرم موضوع ريشه اي ترازموضوع بغداد ونجف والقاعده واين جورچيزهاست. به نظرم جورج بوش مايل است که جان مک کين در آمريکا روي کار بيايد و راه و رسم محافظه کاران جديد آمريکا را درعراق ودرقبال ايران ادامه بدهد و دموکرات ها نيايند اين مسيررا تغيير دهند. اما ايراني ها نبايد گمان کنند که چندان نتايج مثبتي از تغيير جمهوري خواهان به دموکرات ها درآينده نصيبشان خواهد شد. چرا که درارتباط با ايران همه جناح هاي امريکا اتفاق نظر دارند. يعني اختلافاتشان کمتر است تا برسرمسائل ديگر حتي مساله فلسطين. درمورد ايران اشتراک نظر درجناح هاي مختلف آمريکا زياد است. بنابراين تا اطلاع ثانوي ما با بحران مواجهيم. يعني نمي شود اين اميد را داشت که با تغييرجمهوري خواهان به دموکرات ها ما نفسي تازه کنيم و ديپلماسي ايران دچار راحتي شود. ما تا اطلاع ثانوي با ايالات متحده آمريکا مشکل داريم واين مشکل مي تواند به رويارويي هاي احتمالي هم بيانجامد؛ البته در صورت خروج نيروي تدبير از چارچوب عقلي مقامات دوکشور. يک تحليلي درآمريکا وجود دارد که اگر يک مشکلي مرتبط با امنيت ملي براي آمريکا به وجود بيايد درميان سه کانديداي باقي مانده درجريان رقابت هاي رياست جمهوري اين جان مک کين است که بيشترين نفع را مي برد. براساس اين تحليل گفته مي شود که برخي ازجمهوري خواهان بدشان نمي آيد که کانديداي امسال خود يعني جان مک کين را، که بيشترين تاکيدش روي تسلط برمسائل مربوط به امنيت ملي است، با يک اتفاق عجيب وغريب جلو بيندازند. به نظر شما با توجه به تحولات هفته هاي اخير وچشم انداز پيش رو، آيا ممکن است جمهوري خواهان به سمت يک مواجهه با ايران – حتي به صورت محدود- بروند تا به يک نوع تغيير آرايش در جريان رقابت هاي مقدماتي رياست جمهوري دراين کشورمنجرشود؟ اين تلاش آمريکا مدتهاست آغاز شده درمورد ايران و دموکرات ها هم ظاهرا به اين نکته رسيده اند که جورج بوش از طريق افزايش بحران هاي منطقه اي علاقه مند است که سياست هاي افراطي همچنان در کاخ سفيد باقي بمانند و اين سياست ها فقط ازطريق جان مک کين ادامه پيدا خواهند کرد. من در ارزيابي بسياري از غربي ها هم مي بينم که رويدادهاي بصره وتغيير ناگهاني مقامات آمريکايي براي به تعويق افتادن بازگشت سربازان خود ازعراق را درهمين چارچوب ارزيابي مي کنند که کاملا درست است. سال انتخابات در هر کشوري سالي است که درآن عقل وتدبير واستراتژي ها کنار زده مي شود وتاکتيک ها ومنافع گروهي و حزبي وبه ويژه گروه هاي مافيايي در صدر ماموريت هاي ملي يک کشور قرارمي گيرند. آمريکا نمونه ترين کشوري است که درمعرض چنين احتمالاتي قرار دارد. تلفاتش وقربانيانش را کشورهاي ديگر مي دهند. گمان من اين است که ما درماه هاي آينده شاهد افزايش بحران درعراق خواهيم بود. به نفع ايران نيست که درحال حاضر بحران ها درعراق افزايش پيدا کند، چرا که منطق محافظه کاران تند آمريکايي را تيزترخواهد کرد. اتفاقا به نفع ايران است که اوضاع را آرام کند تا ضرورت عقب نشيني وخروج نيروهاي آمريکايي افزايش پيدا کند ومنطق محافظه کاران آمريکا ضعيف شود و در انتخابات نتوانند به پيروزي دست پيدا کنند.اما به نفع آمريکاست که درعراق با بزرگ کردن خطر ايران بتواند منطق محافظه کاران جديدرا براي ادامه حضور در عراق تقويت کند. به نظر شما ناامن کردن ايران آمريکا را از شرعراق خلاص خواهد کرد يا اينکه – همان طورکه درمصاحبه اي ديگر گفته بوديد- کانون بحران را از افغانستان تا لبنان متصل وگسترده خواهد کرد؟ من تا اطلاع ثانوي قائل به اين تحليل هستم که ايالات متحده آمريکا خواهان بي ثباتي سياسي وامنيتي درايران نيست. يعني بيش ازهرکشورديگري درشرايط کنوني مخالف اين بي ثباتي است. اما از سربه سرگذاشتن ايران به ويژه در ارسال پاره ازپيام هاي حاوي مواد منفجره وخدشه دارکننده امنيت بدش نمي آيد. يک سري گزارش هم وجود دارد که با استفاده از برخي از نيروهاي جدا شده مجاهدين خلق وکردها که مخالف جمهوري اسلامي هستند آمريکا تلاش مي کند که رويدادهاي ضدامنيتي درايران رخ بدهد تا پيامي به رهبران ايران داده شود و بگويند صحنه شما براي اختلالات امنيتي به روي ما باز است. چنين چيزي وجود دارد وبرخي کشورها ازاين طريق براي هم پيام مي فرستند. اما فکر نمي کنم اين موضوع چندان افزايش بيابد که تا به بي ثباتي امنيتي درايران بينجامد. همان طورکه گفتم به زيان آمريکاست. آمريکا خواهان تغيير رژيم ايران نيست. براي اينکه ايالات متحده مي داند که اين رژيم آلترناتيوي ندارد و بحران جدي متوجه آمريکا خواهد داشت و از هم پيوستگي جغرافيايي ايران مي تواند فاجعه به وجود بياورد. من سوال آخرم را برمي گردانم به موضوع همرديف قراردادن ايران والقاعده. به نظر شما اين انگاره سازي وتصوير سازي ازايران ويک گروه تروريستي که ماموريت اصلي نابودي آن درجنگ آمريکا برعليه تروريسم ناميده مي شود، چه تبعاتي دارد؟ حكم زندان براي دانشجويان شکنجه شدهبا تلاش مشترک مرتضوي و حداد: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] پريسا حاتمي پس از گذشت يك سال از غائله نشريات مجعول دانشگاه اميركبير و در حالي كه سه تن از دانشجويان اين دانشگاه همچنان به اتهام نوشتن مطالب توهينآميز در زندان به سر ميبرند، يك دادگاه با تاييد حكم محكوميت اين سه تن، آنها را به حبسهايي از 22 ماه تا 30 ماه محكوم كرده است. اين در حالي است كه منابع مختلف خبري از فشارهاي وزارت اطلاعات و معاون امنيت دادستان تهران بر اين دادگاه براي تشديد احكام دانشجويان خبر دادهاند. اين سه دانشجو به نامهاي مجيد توكلي، احمد قصابان و احسان منصوري كه مسئوليت چند نشريه دانشجويي را در دانشگاه اميركبير برعهده داشتند، در ارديبهشت ماه سال گذشته و پس از آنكه نسخههاي مجعولي از نشريات تحت مسئوليت آنها - به صورت متحدالشكل اما با لوگوي متغير - در محوطه دانشگاه توزيع شد كه در آنها به رهبر جمهوري اسلامي توهين شده بود، بازداشت شدند. پنج تن ديگر از دانشجويان نيز در همان زمان بازداشت شدند، اما از آن تعداد، اين سه دانشجو تاكنون در زندان ماندهاند. دانشجويان اميركبير معتقدند مجازات اين سه دانشجوي اين دانشگاه، تاوان اعتراضات جنجالي دانشجويان اين دانشگاه به حضور احمدي نژاد در اميركبير است. احمدي نژاد چند هفته پيش از آن، در زمان سخنراني در اين دانشگاه با وجود آنكه بيشتر فضاي سالن محل حضور وي از قبل پر شده بود، با جمعيت بسيار دانشجويان خشمگيني مواجه شد كه به حضور او در اين دانشگاه اعتراض داشتند و حتي عكس وي را نيز در همان محل آتش زدند. تغيير جزئي حكم خبر محكوميت قطعي اين سه دانشجو به مجازات حبس، به ميزان جمعا 78 ماه، در حالي اعلام ميشود كه آنها پيش از اين در دو دادگاه محاكمه شده بودند؛ امري كه باعث تعجب حقوقدانان آگاه به لزوم تجميع دادرسي شده بود. اكنون قاضي شعبه 44 دادگاه تجديدنظر كه به هر دو پرونده اين دانشجويان رسيدگي كرده است، با بررسي دو اتهام امنيتي "تبليغ عليه نظام" و "توهين به رهبري"، حكم دادگاه انقلاب را تاييد كرده است. با اين حال، آنطور كه رسانهها خبر دادهاند، "به علت جوان بودن متهمين و فقدان سابقه کيفري، حکم صادره را مشمول تخفيف دانسته" و بدين ترتيب احكام مربوط به دو اتهام مذكور را به 10 ماه، 14 ماه و 15 ماه تقليل داده است. اما قاضي صادر کننده حکم، در خصوص اتهامات ناظر به توهين كه در دادگاه عمومي بررسي و به تبرئه دانشجويان منجر شده، در اقدامي عجيب، در مسير برعكس حركت كرده است؛ يعني اگرچه دانشجويان را در اتهام "نشر اكاذيب عليه نيروهاي بسيجي و امنيتي" تبرئه كرده و 4 ماه از حبس آنها كم كرده است، اما در عوض در خصوص اتهامات مربوط به توهين، هر يك اين سه را به يك سال حبس محكوم كرده است. در نتيجه، مجموعه مجازات اين سه دانشجو، باز به شش سال و نيم رسيده است، در شرايطي كه هر سه آنها حدود يك سال از دوران محكوميت خود را در بازداشت و اكثرا در زندان انفرادي سپري كردهاند. خبر محكوميت نهايي اين سه دانشجوي دانشگاه اميركبير، صبح ديروز (سهشنبه) به وكيل آنان ابلاغ شد و همزمان سخنگوي قوه قضاييه نيز اين موضوع را به خبرنگاران اطلاع داد. اما نكته جالب در اين خصوص، ترفند برخي سايتهاي خبري محافظهكار بود كه در خبر اعلامي خود، يك سالي را كه اين سه تن تاكنون در زندان به سر بردهاند، از ميزان محكوميت نهايي آنان كم كردهاند تا به جاي شش سال و نيم، از سه سال و نيم حبس آنها خبر دهند.. مجازات بر اساس اعترافات تحت شكنجه حكم زندان براي اين دانشجويان در حالي صادر شده كه به گفته وكيل اين سه دانشجو، آنها در همه جلسات دادگاههاي بدوي و تجديد نظر، اتهامات وارد شده را مطلقا رد كردهاند. همچنين، چند تن ديگر از دانشجويان دانشگاه اميركبير نيز كه به اتهام مشابهي دستگير شده بودند اما مدتي بعد آزاد شدند، سال گذشته از برخي اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير به دادگاه شكايت كرده و آنها را به جعل نشريات تحت مسئوليت خود متهم كرده بودند. اما تاكنون هيچ خبري در خصوص رسيدگي به اين شكايت عليه بسيجيان منتشر نشده است. خانوادههاي اين سه دانشجو نيز در تابستان گذشته در نامهاي خطاب به هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضاييه، از انجام شكنجههاي جسمي و روحي بر روي اين سه متهم در بند امنيتي 209 (كه در اختيار وزارت اطلاعات است) خبر دادند و موارد متعددي از شكنجههاي انجام شده را نام بردند. مدتي پس از اين نامه بيپاسخ، چهار دانشجوي آزاد شده از اين بند نيز در نامهاي به آوايي، رئيس دادگستري استان تهران، تهديد كردند كه اگر روال پيگيري اين پرونده تغيير نكند، موضوع شكنجه خود در زمان بازداشت در اوين را به گونهاي ديگر پيگيري ميكنند. اما آوايي در گزارش نهايي خود از اين موضوع، اعلام كرد كه مدركي كه دال بر شكنجه اين دانشجويان باشد، در بند 209 زندان اوين پيدا نكرده است! خانواده اين سه دانشجو كه نامهشان را در تابستان سال گذشته بيپاسخ ديده بودند، در زمستان گذشته باز هم تلاش كردند تا زمينههاي آزادي فرزندانشان و برخورد قانوني با آنها را فراهم كنند. آنها براي اين منظور در آخرين روزهاي سال 86 نامه ديگري به رئيس قوه قضاييه نوشتند، اما اين نامه هم بيپاسخ ماند. با اين حال آنها موفق شدند از دادگاه تجديدنظر كه بيش از دو ماه بود رسيدگي به اين پرونده را طول داده بود، قرار وثيقه 80 ميليون توماني و دستور آزادي دانشجويان را بگيرند، اما در كمال تعجب باز هم وزارت اطلاعات، مرتضوي و معاون امنيتياش، قاضي حسن حداد، مانع از اجراي اين قرار شدند و بهرغم توديع وثيقه، آنها از زندان اوين رها نشدند. اكنون مجيد توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري به شش سال و نيم حبس محكوم شدهاند، در حالي كه هيچ دليل روشني بر انتشار نشريه توسط ايشان، غير از اعتراف اجباري در زندان انفرادي، وجود ندارد. مراسم "مشرکانه" نوروز گزارش گاردين از تهران - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]ام سيست درباره آنچه روزنامه نگاران خارجي که از ايران ديدن مي کنند، نظريه ثابتي وجود دارد. همه کليشه ها آنجاست، دخترهاي مو بور که سرشان را زير روسري پوشانده اند، مشروب و مکان هايي براي ترياک کشيدن. خانواده و دوستانم، قبل از رفتنم يک مهماني در کلوپ هنر لندن که به طرز خطرناکي به دفتر هواپيمايي ايران اير در ميدان پيکادلي نزديک بود، برگزار کردند. تبعيدي هاي ايراني و افراد مطلع گفتند که اقامت عجيبي در ايران خواهم داشت. وقتي به ايران رسيدم سال 1386 بود و در حال حاضر ما در سال 1387 هستيم. هشت ميليون نفر در تهران جشن هاي سال نو را که رنگ و بوي ضد اسلامي دارند برگزار مي کنند، از روي بوته هاي آتش مي پرند و کلاه قرمز روي سر مي گذارند. رژيم سعي مي کند که جلوي اين مراسم "مشرکانه" را که سه هزار سال قدمت دارد، بگيرد. بر سر سفره هفت سين ايرانيان که از اشيايي تشکيل شده است که حرف اولشان "سين" است، حالا قرآن گذاشته مي شود که حرف اول آن "قاف" است. سنگ بکار رفته در آپارتماني که من در آن زندگي مي کنم، از دامنه رشته کوه البرز آمده است که بلندترين قله خاورميانه، دماوند، برفراز اين رشته کوه قرار دارد. مردم اهل کتاب، يهوديان، مسيحيان و مسلمانان مي توانند ريشه هاي دين خود را در همين قله دنبال کنند. تقويم ايراني درواقع در سال 1387 قرار ندارد، بلکه تاريخ ايران بيش از 3008 سال است. اما در حالا حاضر اسلامگرايان به قدرت رسيده اند و دلشان مي خواهد مردم شمال تهران هم پارسا بشوند. قبل از انقلاب شمال تهران محل سکونت اعضاي ساواک بود [!] ساواک، سازمان امنيت ايران و دست پخت سازمان سيا بود. گفته مي شود که ماموران ساواک حتي در زماني که شکنجه مي کردند از قدح بزرگي شامپاين مي نوشيدند. امروز، بازاري هايي که گذشته شان را بعنوان انقلابي و قدرت مذهبي فراموش کرده اند در اين منطقه زندگي مي کنند و ودکاي ابسولوت مي نوشند و به صداي فرياد هايي که از زندان بدنام اوين به گوش مي رسد بي اعتنا هستند. در هر کجاي دنيا، يک هتل محل رفت و آمد خبرنگاران خارجي است. در تهران، هتل لاله محل اقامت خبرنگاران است. در تهران هتل هاي بزرگ توسط يکي از ارگان هاي دولتي اداره مي شوند که هتل لاله هم تحت نظارت وزارت اطلاعات است. مشابه اين هتل، هتل رشيد در بغداد است که که خبرنگاران خارجي ازجنگ وحشتناک ايران و عراق که توسط آمريکا برپا شده بود، گزارش مي دادند. خبرنگاران، انقلاب ايران را هم از همين هتل گزارش مي کردند. هتل لاله براي گزارش فرمان هاي خميني، در فاصله مناسبي واقع شده بود. در هتل استقلال، که پدران پاريس هيلتون موسس آن بودند، همين وضع برقرار است. دستشويي هاي هتل هيلتون با مارک امريکن استاندارد همچنان پابرجاست و در حياط هتل استخر است و در لابي هتل گاهي صداي ايراني هايي که از شنيدن نواي پيانو که آهنگي از يکي از خواننده هاي قبل از انقلاب را مي نوازد هيجان زده شده اند، بگوش مي رسد. بار هتل نسکافه سرو مي کند و نه مارتيني. در تهران سکس وجود دارد. در جنوب اين شهر، فاحشه هايي که به لطف قاچاقچيان هروئين در زمان طالبان در افغانستان معتاد شده اند، زندگي مي کنند. در شمال تهران، پيدا کردن شراب بوردو براي جوانان سخت تر از خريدن کاندوم است. به نظر مي رسد که مردان بهترين زندگي را در ايران داشته باشند. زنان از بي وفايي مردان مي نالند اما دست کم براي گرفتن پاسپورت نبايد دو سال به خدمت سربازي بروند. ثروتمندان از حجاب متنفرند و سوپرمارکت ها پر است از داروهاي جلوگيري از ريزش مو. قبل از انقلاب مردم مهماني هاي خصوصي و عمومي برگزار مي کردند. اما اکنون روش تغيير پيدا کرده است. در ادارات دولتي مردان نمي توانند با زنان دست بدهند. روي دماغ دختر ها و پسرها چسب کوچکي به نشانه عمل زيبايي که انجام داده اند، نقش بسته است. در مهماني هاي خصوصي شمال شهر تهران، دختران و پسران مي توانند يکديگر را لمس کنند و درباره آخرين چيزهايي که مد شده است، حرف بزنند. در جنوب تهران تقريبا همه چادري هستند. اقليت کوچکي ثروتمند هستند اما قسمت اعظم مردم بايد چند شغل داشته باشند و ديگر وقتي براي مخالفت سياسي باقي نمي ماند. تحريم ها تقريبا اثري نداشته است و برعکس عراق که چند هزار کودک در اثر تحريم جانشان را از دست دادند، در تهران و شهرهاي بزرگ ايران، مردم گرسنه نيستند. به اين دليل که ايران کنوانسيون برن را امضا نکرده است، مغازه ها پر است از کيف هايي با مارک تقلبي و به همين دليل ممکن است فرد فقيري را با کيف لوئي ويتون ببينيد. تحريم آمريکا در مورد فروش تجهيزات هواپيماي بوئينگ، ممکن است باعث سقوط وحشتناک هواپيما هاي ايران بشود. بسيجي ها با حمله به زنان و دختران به خاطر بيرون بودن مو يا چکمه هايشان، به آنان توهين مي کنند. داستان هاي وحشتناکي هم توسط دولت پخش مي شود تا مردم در يک ترس مداوم باقي بمانند. اما ملاها باعث شدند تا بزرگترين مهاجرت در تاريخ بشر اتفاق بيافتد [!] و در حدود يک ميليون و دويست هزار نفر در جنگ کشته بشوند. تهران شهر بي قانوني است. گفتگو با زن و شوهري که در ليست افراد تحت تعقيب اف بي آي قرار دارند، در يک چلوکبابي به نظر عادي مي رسد. مقتدي صدر براي تحصيلات به شهر مقدس قم مي رود و خانواده رهبر کشته شده حزب الله لبنان، عماد مغنيه، و خانواده حسن نصر الله به تهران مي آيند. در حال حاضر عده اي در تهران براي امامان شيعه عزاداري مي کنند و عده اي به مهماني مي روند، اما روشنفکران و نويسندگان و فبلم ساز ها و نقاش ها نمي توانند آنچه را که سيمو هرش مي گويد را باور کنند. تعداد زيادي از خبرنگاران خارجي را از کشور بيرون انداخته اند و آنهايي که هنوز اين خوش شانسي را دارند که در ايران بمانند نگاهشان به ديک چني است و با خود فکر مي کنند: "او دست به اين کار نمي زند، مي زند؟" منبع: گاردين، 14 آوريل بوش به جنگ ايران مي رود؟تحليل پوليتيکال مگزين از بحران تهران - واشنگتن - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] جلال علوي با نزديک شدن پايان دوره زمامداري بوش، بسياري از افراد در گوشه و کنار دنيا چشم به حرکت بعدي او در قبال ايران و برنامه هسته اي بحث انگيز اين کشور دوخته اند. هرچند بوش شخصاً احتمال هرگونه اقدام نظامي برعليه تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را انکار مي کند، اما تجربه روابط ايالات متحده با کشورهاي جهان سوم و نيز روسيه و چين، نشان داده است که نمي توان هميشه به چنين دلگرمي هايي دل خوش بود. خصوصاً زمانيکه به نظر نمي رسد ديپلماسي اين قدرت بزرگ ديگر کارايي لازم را براي حل مجادله ميان غرب و جمهوري اسلامي به همراه داشته باشد و در عين حال مي بينيم که گزينه نظامي هنوز از روي ميز برداشته نشده است. درحاليکه دستگاه ديپلماسي بوش در جلب نظر شوراي امنيت براي اعمال تحريم هاي اقتصادي عليه ايران فعال و موفق بوده است، اما چنين تنبيهاتي به خودي خود نمي تواند يک دستاورد فوري، که دولت بوش انتظارش را مي کشد (نظير تغيير رژيم)، را به همراه داشته باشد. همين مساله، بر احتمال حملات نظامي ايالات متحده عليه ايران تا پيش از به پايان رسيدن دوره دوم رياست جمهوري بوش مي افزايد. مساله مهم ديگري که شانس وقوع حملات نظامي دستگاه بوش به تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را مي افزايد، به منازعات موجود و موج فرصت طلبانه اي است که اين روزها در داخل ايالات متحده به عنوان وجه مشخصه رقابت هاي دموکراتيک به راه افتاده است. در حاليکه به خاطر کشمکش ميان سناتور باراک اوباما و هيلاري کلينتون از حزب دموکرات، بر محبوبيت نامزد جمهوري خواهان – جان مک کين- افزوده مي شود، دولت بوش خيال خود را در به راه انداختن يک جنگ عليه ايران آسوده تر مي بيند. به اين ترتيب بوش مي تواند خود را از يک شکست انتخاباتي در نوامبر آينده، نجات دهد. در ارزيابي احتمال حمله ايالات متحده به ايران، مي بايست به مسايلي نظير اظهارات ايران در اضافه کردن 6000 دستگاه سانتريفوژ جديد به ظرفيت فعلي آن کشور، و نيز اظهارات ملتهب کننده رابرت گيتس-وزير دفاع- و ژنرال پتراوس- فرمانده عالي نظاميان آمريکا در عراق- اشاره نمود که نقش جدي تري را براي ايران در خشونت هاي جاري در عراق درنظر گرفته اند. با توجه به اين موضوع بايد گفت فرض پيروزي دموکرات ها در انتخابات ماه نوامبر رياست جمهوري، بوش را صاحب انگيزه بيشتري براي انجام يک جنگ باز دارنده مي گرداند چرا که با به راه انداختن جنگ شانس کمتري براي جمهوري اسلامي باقي مي ماند که از موضع قدرت "معامله" اي را با دولت بعدي انجام دهد؛ مي دانيم که به گمان بوش و اطرافيان نو محافظه کارش، دولت بعدي منافع اسراييل و منافع ايالات متحده در منطقه را کمتر دنبال خواهند کرد ولذا بيشتر ميل به مصالحه خواهند داشت. با در نظر گرفتن تحليل هاي فوق، سوالي که به ذهن خطور مي کند اين است که دنيا در قبال احتمال وقوع يک جنگ ديگر تحت رهبري ايالات متحده در خاورميانه، چه کار بايد بکند؟ بر سر بهاي نفت چه مي آيد، عاملي که خود مي تواندبه يک رکود جهاني از نوع آنچه در اواخر دهه 1920 رخ داد، بيانجامد؟ هزينه هاي انساني چنين جنگي چقدر خواهد بود؛ در واقع بسيار بيشتر از چيزي خواهد بود که همين الان در عراق و افغانستان اتفاق افتاده است؟ مساله تخريب محيطي چه مي شود؛ چيزي که در حال حاضر نزديک به ايجاد يک فاجعه در منطقه –اگر نگوييم کل سياره زمين- است؟ چه بر سر دموکراسي در ايران و نيز خود آمريکا خواهد آمد، با توجه به اينکه برآيند فاکتورهايي که در بالا به آنها اشاره کرديم، مطمئناً بر هر دو اثرمنفي خواهد گذاشت؟ هرچند ممکن است اين تحليل براي عده اي زنگ خطر را به صدا درآورد، اما تحليل گران کهنه کار معتقدند که بر اساس يک احتمال منطقي، احتمال وقوع جنگ در روابط بين المللي امري متداول است و حتي گروهي نيز شايد وقوع آن را براي آنکه جناح چپ موقعيت برتري را در روند سياسي به دست آورد لازم بدانند. آنچه منطقي است اين است که جناح مترقي لازم است نه تنها عواقب هولناک يک جنگ ديگر به سرکردگي ايالات متحده را در خاورميانه محکوم کنند، بلکه شرارت هاي فراواني راهم که جمهوري اسلامي در برابر شهروندان خود اعمال کرده است محکوم نمايند. به زبان ديگر، موضع سياسي پيشرو نيازمند محکوم کردن همزمان امپرياليسم غربي و استبداد جهان سومي است، تا به اين وسيله امکان ظهور دموکراسي واقعي را هم در شمال و هم جنوب، تسهيل کند. منبع: مجله امور سياسي – 15 آوريل 2008 وزير نيرو خودش نماز باران بخواندواكنش يك امام جمعه به درخواست نماز باران - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]رسا قاضي نژاد "بحران كم آبي و خشكسالي" در سالي كه در بهار آن قرار داريم، به اندازه اي جدي شده که مسولين محلي را نيز به واكنش واداشته است. در تازه ترين واكنش ها با انتقاد از تقاضاي خواندن نماز باران، از "وزير نيرو" خواسته شده خود او نماز باران بخواند. دولت احمدي نژاد كه درسال "نوآوري و شكوفايي" هم با مشکل تورم و گراني رو به روست، و هم ضعف مديريت و برنامه ريزي، اينك با بحران خشكسالي هم روبرو شده است. به دنبال اين مسئله در برخي از شهرهاي کشور، مسئولين دولتي با همراهي امامان جمعه به برگزاري نماز باران برآمدند؛ امادر اين ميان آيتالله نعيمآبادي، امام جمعه بندرعباس ضمن انتقاد از دولت، با اشاره به اينکه "برخي از مسئولان به جاي اينکه برنامهريزي کنند و اين مساله را از طريق علمي حل نمايند خواستار اقامه نماز باران ميشوند"، گفت: "نماز باران را بايد در شهرهاي خشک و کويري خواند نه در استاني که نزديک به درياست و ميتوان مشکل آب را با نصب آب شيرينکن حل کرد. آن هم در شرايطي که دانش ساخت آب شيرينکن هم اکنون در کشور وجود دارد و ميتوان از اين دانش استفاده کرد." امام جمعه بندرعباس به نوشته "شهاب نيوز" همچنين روز سهشنبه طي سخناني در جهاد دانشگاهي هرمزگان به رويکرد و عملکرد دولت احمدينژاد در قبال بحران کمآبي اشاره كرد و با طرح انتقاداتي از نحوه عملکرد مسؤولان براي مقابله با بحران کمآبي اظهار داشت: "به جاي حل مشکل بارها از من خواستهاند که نماز باران بخوانم. من ميخواهم بگويم که وزير نيرو بايد خودش نماز باران بخواند." بحران كم آبي بحران كم آبي در سال آينده جدي است. در همين ارتباط بختياري، استاندار اصفهان روز گذشته با بيان اينكه "استان اصفهان با مشكل كم آبي روبهروست"، اتخاذ تدابير لازم براي صرفه جويي در مصرف آب را خواستار شد. از سوي ديگر، معاون اداره امور عشاير چهارمحال وبختياري با اشاره به بحران كم آبي، گفته است: "با توجه به كم آبي در مناطق قشلاقي گرمسيري احتمال كوچ زودرس عشاير دور از انتظار نيست. " رييس سازمان جهاد كشاورزي استان آذربايجانشرقي هم ديروز به ايرنا گفت: "وضعيت نامناسب نزولات آسماني وسرما و يخبندان شديد درفصل كشت پائيزه امسال، موجب كم آبي شده و فعالان بخش كشاورزي بايد براي مقابله با خشكسالي آماده باشند." بحران خشكسالي تنها محدود به مراكز خشك و گرم ايران نيست؛ ايرنا در گزارش روز گذشته خود در اين زمينه نوشت: "كاهش ۳۵۰ميليون مترمكعب برابر با ۲۴درصد روان آب رودخانههاي مازندران نشان از تهديد جدي كم آبي و خشكسالي استان است كه به گفته كارشناسان امر مديريت بسيار جدي بر تامين و مصرف آب كشاورزي را ميطلبد." همزمان روز گذشته برخورد يک دستگاه ماشين راهسازي با لوله انتقال نفت، باعث نشت مقدار زيادي نفت به رودخانه زاينده رود در اصفهان شد كه متعاقب آن مقام هاي اين استان از مردم خواستند در مصرف آب صرفه جويي کنند؛ اما به دنبال پخش شايعه اي مبني بر قطع آب اصفهان براي دو روز، مردم براي خريد آب معدني به مغازه ها هجوم بردند و در اندک مدتي، آب معدني در اصفهان ناياب شد. ستاد حوادث غير مترقبه استان اصفهان اگر چه پيشتر در اطلاعيه اي از ساکنان اطراف منطقه آلوده شده خواسته بود تا از آب استفاده نکنند، اما اين ستاد در اطلاعيه تازه اي آب شرب اصفهان را از لحاظ بهداشتي، بدون مشکل اعلام کرد. عامل كم آبي درحالي که برخي چهره هاي نزديك به دولت در هفته هاي گذشته سعي كرده اند نقش دولت را در زمينه بحران كم آبي پيش رو كمرنگ كنند اما يك روزنامه نگار در تهران در وبلاگ شخصي اش از سهل انگاري هايي سخن گفته كه موجب "شدت" گرفتن بحران كم آبي شده است. اكبر منتجبي در وبلاگ خود نوشته است: "امسال سال سختي در پيش داريم. حتما اخبار مربوط به خشكسالي را دنبال مي كنيد. بايد به دولتمرداني كه ايران را به مرز خشكسالي رساندند تبريك گفت. از قرار معلوم در زمستان كه با مشكلات متعدد از جمله قطعي برق و گاز روبرو بوديم يك شير پاك خورده مي گويد كه سدها را باز كنيم تا توربين ها برق بيشتري توليد كنند. نتيجه اينكه آب سدها در زمستان تخليه شد. به اين اميد كه زمستان پر برف و باراني خواهيم داشت. اما برفي كه باريد، برف خشكي بود. لذا يخ زد و بعد تبخير شد. به همين خاطر سدها با مشكل آب روبرو شدند و الان، همه فرياد سر مي دهند كه خشكسالي در راه است. بله در راه است اما چرا دولتي كه مدعي است «ما مي توانيم» نتوانست يا نمي تواند براي عدم وقوع آن برنامه ريزي كند؟" در ادامه اين مطلب آمده است: "امروزه در دنيا به راحتي با چنين بلايايي كنار مي آيند. اما گويا در ايران همه مردم بايد تاوان ندانم كاري برخي از آقايان را بپردازند. واقعا بايد به دولت آقاي احمدي نژاد تبريك گفت. برنامه ريزي خوبي دارد! در زمستان، گاز نداريم و در تابستان، آب. تورم نيز كمر مردم را شكسته است. قيمت ها گويي در مسابقات المپيك شركت كرده اند. لحظه به لحظه از روز قبل فزوني مي گيرند. كشوري كه سازماني براي مديريت و برنامه ريزي ندارد و رييس جمهوري كه اين سازمان را منحل مي كند، معلوم است كه مردمش چه مشكلاتي را بايد به دوش بكشند." کفران نعمت در چنين شرايطي اما برخي از نزديكان احمدي نژاد از مسوولان مذهبي خواسته اند با برگزاري مراسم "نماز باران" در شهرها زمينه "نزول رحمت" را فراهم كنند. پيش از اين تعدادي از مردم در كرمان و شيراز و اردكان يزد به دعوت امام جمعه اين شهرها براي رفع خشكسالي اقدام به برپايي نماز "نزول باران" كردند. در مراسم نمازباران اردكان يزد كه هفته پيش برگزار شد، حجتالاسلام "ديداري"، امام جمعه اين شهر در خطبههاي نماز پس از قرائت دعاهاي ويژه بارش باران، "از خداي بزرگ خواستار عفو و بخشش گناهان بندگانش" شد. وي همچنين "از خداي سبحان مسئلت كرد تا با ريزش رحمت الهي"، جلوي خشكسالي را بگيرد و با "جاري كردن دوباره قنوات و جويبارها، طراوت و سرسبزي" را به كشور ايران بازگرداند. پيش از آن نيز حجت الاسلام صباحي امام جمعه موقت کرمان در خطبه اول نماز "طلب باران"، ضمن "دعوت مردم به تقواي الهي و توبه از گناهان"، به تشريح "عواملي که موجب ميشود دعاي انسان پذيرفته نشود" پرداخت. وي در خطبه دوم اين نماز "با تاکيد بر حفظ تقواي الهي" براي "نزول باران رحمت الهي" دعا کرد. پيش از كرمان نيز در بيرجند، به دعوت حجت الاسلام صادقي امام جمعه بيرجند، اين مراسم برگزار شده بود. در آن مراسم نيز مردم پس از دعا و نيايش "به درگاه احديت و خواندن زيارت عاشوراي امام حسين(ع) و ادعيه مربوط به نماز باران، از خداوند طلب عفو و بخشش نموده وخواستار نزول رحمت و بركات الهي شده بودند."در آن مراسم امام جمعه بيرجند، پس از اقامه نماز باران گفته بود كه: "نيامدن باران و نازل نشدن رحمت و بركات به خاطر كفران نعمت، كم كاري، كم فروشي، رواج دروغ و گناه و به طور كلي ترويج منكرات در جامعه است." وي تاكيد كرده بود كه: "خداوند بندگان ناسپاس و گناهكار را گرفتار مي نمايد تا به سراغ توبه رفته و دست از اعمال ناروا بردارند و اعمالي كه خشم خدا را برانگيخته ترك نمايند." کارنامه اي پر از ارشاد، پرونده اي پر از جرمزارعي در بازداشت است - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] شهرام رفيع زاده سخنگوي قوه قضائيه مي گويد رضا زارعي فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران همچنان در بازداشت به سر مي برد.پيش از اين نيز محسن قاضي، بازپرس شعبه پنج دادسراي کارکنان دولت خبر بازداشت مجدد اين فرمانده ارشد نيروي انتظامي را تائيد کرده و گفته بود که وي از 25 اسفند با حکم 5 قاضي دادگاه بازداشت شده است.با اين حال هنوز کسي نگفته مجري اصلي "طرح امنيت اجتماعي و مبارزه با بدحجابي" با 6 زن بي حجاب در حال اقامه نماز جماعت دستگير شده است. سخنگوي قوه قضائيه ديروز در جمع خبرنگاران در مورد پرونده سردار سرتيپ زارعي، فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران گفت: "وي هم اكنون در بازداشت بوده و پرونده مراحل قانوني خود را طي ميكند". خبرگزاري فارس هم که تا پيش از اين فرمانده نيروي انتظامي استان تهران به عنوان "سردار سرتيپ پاسدار رضا زارعي" نام مي برد، ديروز در گزارشي از کنفرانس خبري سخنگوي قوه قضائيه از "پرونده رضا زارعي فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران" ياد کرد و نوشت: "عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه در اولين كنفرانس خبري خود در سال 87 در پاسخ به سؤالي راجع به پرونده زارعي فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران" گفته است: "در اين مورد پيش از اين اطلاعرساني كردهام و در مرحله دادسرا مجاز نيستم اطلاعات گستردهاي را در اختيار رسانهها قرار دهم". درحالي که خبر بازداشت فرمانده وقت نيروي انتظامي استان تهران اولين بار در اوايل اسفند ماه گذشته منتشر شد اما برخي از رسانه هاي نزديک به دولت اين خبر را تکذيب و برکناري رضا زارعي در 12 اسفند از سمت فرماندهي نيروي انتظامي استان تهران را ناشي از پذيرش استعفاي 3 ماه قبل او ذکر کردند. اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي و باجناق محمود احمدي نژاد نيز ساعتي قبل از برگزاري انتخابات مجلس هشتم، سخنان سخنگوي قوه قضائيه در مورد بازداشت يک فرمانده سابق نيروي انتظامي را تکذيب کرد: "اگر از ما سوال ميكنيد از فرماندهان نيروي انتظامي نه كسي دستگير و نه كسي زنداني شده است.اگر معتقد به اعلام نظر ديگري از سوي قوه قضاييه هستيد از خودشان سوال كنيد". اما محسن قاضي، بازپرس شعبه پنجم دادسراي کارکنان دولت در 27 اسفند بارديگر خبر بازداشت يک فرمانده ارشد را تائيد و اتهامات وي را "سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، و خيانت در امانت و جرايم مالي" اعلام کرد. وي در خصوص انتشار خبر بازداشت سردار زارعي با 6 زن در خانه فساد نيز بدون ذکر مورد آن از سايت هاي خبري خواست که اتهامات ديگر را به وي منتسب نکنند. بازپرس پرونده رضا زارعي در همان روز اعلام کرد که وي مجددا به حکم 5 قاضي رسيدگي کننده و با افزايش شکايت هاي خصوصي از وي دستگير و روانه بازداشتگاه شده است. در همين حال روزنامه اعتماد در آخرين شماره سال گذشته خود خبر داد که: "علاوه بر اين متهم(رضا زارعي)، قضات دادگاه از دو زن ديگر که نام شان در پرونده اتهامي فرمانده سابق به ثبت رسيده تحقيق و براي آنها قرار وثيقه صادر کرده اند". کارنامه پر ارشاد فرمانده بازداشت شده نيروي انتظامي تهران از طرفداران طرح امنيت اجتماعي و يکي از پرکارترين فرماندهان در اين حوزه بود که طي 3 سال فرماندهي نيروي انتظامي استان تهران کارنامه پربرگي از بازداشت و ارشاد جوانان برجا گذاشت.کارنامه اي که شايد قرار بود از او در آينده يک فرمانده کل بسازد اما به نظر مي رسد که دستکم با علني شدن اتهامات و جرايم او ديگر اين امکان وجود ندارد.با اين حال بد نيست به کارنامه سردار رضا زارعي که طرح هاي ضربتي او در اغلب موارد نيز شامل حال زنان و جوانان بوده نگاهي مختصر بياندازيم: - آغاز ارتقاي امنيت اجتماعي با کشف خانه فساد در رجايي شهر، کيهان، 28 در 84: - ورود مشروب اهداف سياسي دارد، همشهري، 8 مرداد 84: - سه هزار و 61 زن ارشاد شدند؛ سايت سازمان زندان ها، 8 تير 85: - تذکر به 89 هزار نفر بدحجاب، تعهد از 6 هزار و 600 نفر، ايسنا و مهر، 26 شهريور 85: - درخواست اعدام براي فيلم هاي غير اخلاقي، خبرگزاري فارس، 26 خرداد 86: - دستگيري 7 هزار نفر به اتهام "اوباش و مزاحم نواميس"، روزنامه ايران، 27 خرداد 86: - دستگيري 1200 نفر از اراذل و اوباش مشهور استان تهران، خبرگزاري فارس، - دستگيري خوانندگان رپ به اتهام "شيطان پرستي"، ايسنا، 13 مرداد 86: - احمدرضا رادان دوست قديمي من است، روزنامه ايران، 8 آبان 86: - اگر مي خواستم نماينده مجلس بودم، روزنامه ايران، 8 آبان 86: - برخورد با ويدئو کلوپ ها و کافي نت ها، روزنامه جام جم، 3 دي 86: - برخورد با آرايشگاههاي زنانه، روزنامه جام جم، 3 دي 86: از سوي ديگر وي به بررسي برخي اماكن كه به محلهاي رشد و شكلگيري جرم تبديل شدهاند، اشاره كرد و افزود: در برخي آرايشگاههاي زنانه، موضوعات خلاف و منحرف در حال شكلگيري است، به طوري كه موضوع فرار فرزندان و بسياري از اقدامات مجرمانه سر منشايي در اين محلها دارد، از اين رو بزودي پليس امنيت در اين محلها پس از بررسيهاي لازم و هماهنگي با مراجع قضايي وارد عمل ميشود. به دنبال اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در استان تهران، 500 چايخانه كنترل و 117 محل به دليل كشف سيديهاي مستهجن، حضور بچههاي فرار و رعايت نكردن ضوابط پلمپ شد و 218 محل نيز از پليس تذكر دريافت كردند.بر اين اساس 94 مرد و 57 زن نيز به دليل حضور در شرايط نامناسب در اين چايخانهها و يا به همراه داشتن موادمخدر و ظاهر نامناسب بازداشت شدند. - 113هزار تذكر در حوزه بدحجابي، خبرگزاري ايسنا، 27 دي 86: سردار زارعي يكي از بسترهاي اصلي ايجاد كننده جرايم اجتماعي ــ اخلاقي را محلهاي ويژه بيلياردها، قهوهخانهها و كافيشاپهاي مورددار عنوان كرد و گفت: پليس با ورود به اين محلها و انجام تحقيقات فني سه هزار مغازه و مكان متخلف را پلمپ كرد. - آمادهباش 8 هزار مامور پليس در چهارشنبه آخرسال، روزنامه صداي عدالت، 23 اسفند 86: كشمكش بر سر پورمحمدياحمدي نژاد "خسته نباشيد" گفت، نمايندگان امضا جمع ميكنند - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]كاوه برزگر با آنكه دو روز پيش يكي از سايتهاي خبري محافظهكار از مخالفت رهبر نظام با تصميم احمدي نژاد براي بركناري پورمحمدي از وزارت كشور خبر داده بود، روزنامه "جمهوري اسلامي" ديروز در ستون "جهت اطلاع" خود خبري را از جلسه يكشنبه شب كابينه دولت نهم فاش كرد كه حکايت داشت احمدي نژاد "از تلاشهاي وزراي كشور و اقتصاد تشكر كرده و گفته انشاالله از آنان در جاي ديگر استفاده خواهد شد." از سوي ديگر، سايت خبري آفتاب از قول يك نماينده مجلس كه نامش فاش نشد، گزارش داد كه محمدرضا باهنر نايبرئيس مجلس هفتم در حال رايزني براي جلوگيري از بركناري پورمحمدي است و در اين راستا با تعدادي از مسئولان دولتي نيز ملاقات و گفتوگو كرده است. اين سايت خبري همچنين از رايزني باهنر با پورمحمدي در محل وزارت كشور در روز دوشنبه خبر داد و افزود: "منابع آگاه خبر دادهاند که باهنر به وزير کشور قول داده است که در مقامش ابقا شود." باهنر پيش از اين و در ابتداي هفته جاري نيز از تغييرات مكرر در كابينه انتقاد كرده و در واكنش به نوشته وبلاگي احمدي نژاد كه تغييرات دولت را مصداق نوآوري دانسته بود، گفته بود: "لازم ميدانيم دوستانه به دولت تذكر دهيم كه تغييرات و نوآوري در راستاي بهبود امور، امر مطلوبي است، اما اگر مديري كه جانشين ميشود، بهتر از قبل نباشد، اين توهم ايجاد خواهد شد كه ثبات مديريت كه لازمه بهرهوري است، خدشهدار ميشود. اميدواريم دولت محترم به ثبات مديريت و امنيت رواني هم توجه كافي داشته باشد." گزارشهاي ضد و نقيض درباره ابقا يا بركناري مصطفي پورمحمدي، در بخش خبري ويژه صدا و سيما نيز تكرار شد. مجري بخش خبري بيست و سي، دوشنبه شب با اشاره به مطرح شدن احتمال بركناري وزراي اقتصاد و كشور در روزهاي گذشته گفت: "از ما نشنيده بگيريد، اما ظاهرا قرار شده يكي از اين دو برود و آن يكي بماند." اما خبرنگار سيماي جمهوري اسلامي مشخص نكرد كه كداميك از اين دو، يعني دانشجعفري و پورمحمدي، كابينه را ترك خواهند كرد. در اين حال، تصريح روزنامه جمهوري اسلامي به مديرمسئولي مسيح مهاجري به اينكه احمدي نژاد در آخرين جلسه هيئت دولت به اين دو وزير خود خستهنباشيد گفته، با اين تاکيد تكميل شده است كه: "با اين اظهارات رئيس جمهور رسما دوران وزارت آقايان پورمحمدي و دانش جعفري به پايان رسيده و قرار است آن دو تا پايان هفته جاري محل كار خود ترك نمايند." اين خبر، در كنار خبر رايزني باهنر براي ماندن پورمحمدي، نشان ميدهد كه برخلاف تصور قبلي، احتمال كنار رفتن وزير كشور دولت احمدي نژاد افزايش يافته است؛ مگر اينكه عامل قويتري به ياري ابقاي او بيايد. اين رايزنيها وقتي جديتر ميشود كه سايت آفتاب از جمعآوري امضا در مجلس براي نامهاي در حمايت از پورمحمدي خبر ميدهد؛ نامهاي كه به نوشته اين سايت "تاکنون به امضاي ۱۳۰ تن از نمايندگان مجلس هفتم رسيده است." خبر هفته پيش سايت رجانيوز، همسو با احمدي نژاد، مبني بر اينكه "تغيير احتمالي وزير كشور به پس از برگزاري دور دوم انتخابات مجلس موكول شده"، نيز از ادامهدار بودن كشمكشها بر ماندن يا رفتن پورمحمدي خبر ميداد. اين سايت همچنين از الهام سخنگوي دولت انتقاد مي كرد كه چرا از رخدادهاي مهم حوزه دولت همچون جلسه چهارشنبه شب قبل احمدي نژاد با وزير اقتصاد بياطلاع بوده و به تكذيب خبر بركناري اين دو وزير پرداخته است. اما سايت فرارو، نزديك به قاليباف، سه روز پيش به طور تلويحي از مخالفت رهبر با عزل وزير كشور خبر داد و نوشت: "نصب و عزل وزراي امور خارجه، اطلاعات، کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامي همواره بدون موافقت رهبري غير ممکن بوده است." همراستا با اين گزارش، برخي از تحليلگران نيز به سابقه مسئوليت و حضور پورمحمدي در "بيت رهبري" اشاره ميكنند و اين موضوع را دليلي برا اين ميدانند كه احمدي نژاد نميتواند بدون اجازه رهبري به وزير كشورش دست بزند. اين تحليلگران، سابقه معاونت پورمحمدي در وزارت اطلاعات دوره فلاحيان را نيز دليل ديگري بر جاي پاي محكم او در دولت نهم ميدانند، به طوري كه بعيد است حتي رئيس دولت هم به راحتي امكان تغيير وي را داشته باشد. مصطفي پورمحمدي تا پيش از روي كار آمدن دولت سيد محمد خاتمي، معاون اطلاعات خارجي وزارت اطلاعات بود و بسياري از تحركات حساسيت برانگيز اين وزارتخانه در آن سالها در خارج از ايران، در حوزه تحت مديريت وي انجام ميشد. خبر جمعآوري امضا در مجلس براي حمايت از پورمحمدي را ميتوان نشانه آشكاري از وجود كشمكش در پشت صحنه جبهه به ظاهر متحد اصولگرايان درباره اين وزير دولت اصولگرا دانست. خصوصا با توجه به سابقه اين موضوع در مجلس هفتم؛ چرا كه وقتي در پاييز سال گذشته احتمال بركناري جهرمي وزير كار پررنگ شد، در عرض كمتر از يك هفته 213 نماينده مجلس هفتم با امضاي نامهاي بدون مناسبت از فعاليتهاي جهرمي تقدير و تشكر كردند و ظاهرا باعث منتفي شدن موضوع بركناري وي شدند. اكنون احمدي نژاد در خصوص تعيين تكليف وزير كشور، حتي اگر آنطور كه سايت نزديك به قاليباف گزارش داده است، در برابر بيت رهبري قرار نگرفته باشد؛ دستكم خود را در برابر تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس هفتم ميبيند كه در برابر تصميم اخير او براي نوآوري در كابينه ايستادهاند و ميخواهند پورمحمدي بماند. بايد ديد آيا اين موضوع، كه شايد آخرين مورد مقاومت مجلس هفتم در برابر دولت نهم باشد، همچون اكثر موارد قبلي به نفع احمدي نژاد تمام خواهد شد يا خير. چرا مشعل المپيك به ايران نيامدبرغم قرار داشتن در جاده ابريشم - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]آرش سيگارچي امروز در حالي مردم شهر اسلام آباد در پاكستان حركت مشعل المپيك پكن را نظاره مي كنند كه ايرانيان نيز انتظار داشتند اين مشعل اينک که از خاستگاهش در باختر (يونان) به خاور (چين) مي رود، در مركز اين جاده تاريخي، يعني "جاده ابريشم" به دست ورزشكاران ايراني نيز سپرده شود. اما گويا "نگراني" از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد برگزار كنندگان المپيك را از اين اقدام منصرف كرده است. در بخشي از نامه كفاشيان به "بخش روابط بين الملل و پروتكل كميته برگزاري بازي هاي المپيك چين" آمده بود:"با توجه به اينكه از لحاظ روابط ديرينه ورزشي ـ فرهنگي بين ايران و چين، كشور ما كه بخش قابل توجهي از جاده ابريشم كهن در آن واقع شده و يكي از عظيم ترين تمدن هاي قاره وسيع آسيا مي باشد نيز درخواست خود را براي نقش فعال در اين برنامه و استقبال گرم از مشعل المپيك در ايران اعلام مي دارد. از آنجائي كه كشور ايران متأسفانه تاكنون از چنين فرصتي برخوردار نبوده است، لذا مستدعي است موضوع را بررسي و نتيجه را جهت برنامه ريزي به اين كميته اعلام نمايند." با اين حال به گفته كفاشيان، "عليرغم پيگيري هاي كميته ملي المپيك طي تماس هاي تلفني مكرر"، با توجه به اينكه برنامه ريزي حمل مشعل مستقيماً توسط كميته برگزاري بازي ها با همكاري كميته بين المللي المپيك انجام مي شود نهايتاً "درخواست ايران" مورد موافقت قرار نگرفت. به گفته كفاشيان "اين كميته توضيح بيشتري در اين خصوص به ما ارائه نداد، هر چند كه مجدد در نامهاي دليل اين امر را جويا خواهيم شد." "اصغر رحيمي"، دبير كميته تداركاتي المپيك پكن نيز گفته است :" كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را تعيين مي كند.بنابراين اينكه ايران در اين مسير وجود ندارد به خواسته IOC است، معمولاً كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را به شكل منطقه اي انتخاب مي كند، بر اين اساس تعدادي از كشورها هستند و برخي نيستند." در هرحال امروز که مشعل المپيك از همسايگي ايران به سوي چين، مقصد خود حركت مي كند، برخي اظهارنظرها حاكي از آن است كه ترس از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد موجب مخالفت از عبور اين مشعل از ايران شده است. يكي از اعضاي كميته بين المللي المپيك در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفته است: "صرفنظر از تصويري که توسط رسانههاي غربي از ايران ساخته شده و عبور مشعل از ايران را به يک جنجال تازه تبديل ميکرد، سياستمداران غربي نگران استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک از ايران بودهاند." سايت "شهاب نيوز" با نقل اين اظهارنظر، مي نويسد:"وي[عضو کميته بين المللي المپيک] در اين گفتگو تصريح کرده است که مسئولان کميته بينالمللي المپيک نگران سياسي شدن بيش از حد المپيک 2008 هستند و حضور مشعل در ايران ميتوانست زمينه لازم براي بهرهبرداريهاي تبليغاتي دولت ايران و واکنش متعاقب در ساير کشورهاي جهان را ايجاد کند." شهاب نيوز در تحليل خود دو دليل را براي لزوم عبور اين مشعل از ايران مطرح كرده است: "اولاً مشعل المپيک چين با تصميم کميته بينالمللي المپيک اين بار قرار است مسير باستاني جاده ابريشم را طي کند که ايران بدون شک بخش انکار ناپذير اين جاده باستاني است. و ثانياً، دولت چين مخصوصاً پس از سياست «نگاه به شرق» دولت احمدينژاد به عنوان دوست استراتژيک ايران مطرح شده و تهران بخش مهمي از تخم مرغهاي خود را در سبد پکن قرار داده است. بنابر اين، انتظار ميرفت که ميزبان بازيهاي 2008 از نفوذ خود بر کميته بينالمللي المپيک براي عبور مشعل از ايران استفاده کند." اما مقامات كميته بين المللي المپيك در اظهارنظرهاي متفاوت مواردي مانند "قرار نگرفتن در مسير جغرافيايي سفر مشعل"، "ناتواني در تضمين امنيت" يا "مشکلات داخلي" را به عنوان علل پاسخ منفي دادن به كشورهاي متقاضي مطرح كرده اند. در حاليكه به نوشته "شهاب نيوز" اين اظهارات در مورد ايران قابل توجيه نيست:" اين اظهارنظر در حالي است که مشعل المپيک 2008 قرار است از جاده ابريشم عبور کند بنابر اين، استدلال قرار نگرفتن ايران در مسير جغرافيايي سفر مشعل نميتواند درست باشد. مشکلات امنيتي يا مسايل داخلي نيز طبيعتاً درباره ايران صدق نميکند چرا که مشعل المپيک 2008 از پاکستان که کشوري آشوبزده و درگير با افراطيگري مذهبي است عبور خواهد کرد. حتي استدلالهايي نظير عدم رعايت موازين حقوق بشر نيز نميتوانسته دليل واقعي مخالفت با عبور مشعل المپيک 2008 از ايران باشد. چرا که ميزبان اين دوره از بازيهاي المپيک خود يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر است. حتي مسايلي نظير اجباري بودن پوشش اسلامي در ايران يا ممنوعيت برخي مسايل به دليل تضاد آن با قوانين شرعي نيز نميتوانسته دليل اصلي اين مساله باشد. چرا که به رغم آنکه قوانين جمهوري اسلامي محدوديتهايي را براي حاملان مشعل، خبرنگاران غربي و همراهان آن ايجاد ميکند؛ اما احترام به آداب، رسوم و قوانين محلي يک از اهداف اصلي المپيک است". بر اين اساس شهاب نيوز علت عدم گذر مشعل المپيك از ايران را همان نظرات مسوولان كميته المپيك مبني بر "نگراني سياستمداران غربي از استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک" عنوان كرده است. در اين ميان شايد خواندن نظر نايب رييس كميته المپيك عمان كه ديروز مشعل در كشورش به حركت در آمد قابل توجه باشد كه در توجيه قرار گرفتن نام عمان براي ميزباني از مشعل المپيك گفته است:"عمان كشوري در امنيت كامل و با يك جامعه سازگار است." چرا مشعل المپيك به ايران نيامدبرغم قرار داشتن در جاده ابريشم - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]آرش سيگارچي امروز در حالي مردم شهر اسلام آباد در پاكستان حركت مشعل المپيك پكن را نظاره مي كنند كه ايرانيان نيز انتظار داشتند اين مشعل اينک که از خاستگاهش در باختر (يونان) به خاور (چين) مي رود، در مركز اين جاده تاريخي، يعني "جاده ابريشم" به دست ورزشكاران ايراني نيز سپرده شود. اما گويا "نگراني" از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد برگزار كنندگان المپيك را از اين اقدام منصرف كرده است. در بخشي از نامه كفاشيان به "بخش روابط بين الملل و پروتكل كميته برگزاري بازي هاي المپيك چين" آمده بود:"با توجه به اينكه از لحاظ روابط ديرينه ورزشي ـ فرهنگي بين ايران و چين، كشور ما كه بخش قابل توجهي از جاده ابريشم كهن در آن واقع شده و يكي از عظيم ترين تمدن هاي قاره وسيع آسيا مي باشد نيز درخواست خود را براي نقش فعال در اين برنامه و استقبال گرم از مشعل المپيك در ايران اعلام مي دارد. از آنجائي كه كشور ايران متأسفانه تاكنون از چنين فرصتي برخوردار نبوده است، لذا مستدعي است موضوع را بررسي و نتيجه را جهت برنامه ريزي به اين كميته اعلام نمايند." با اين حال به گفته كفاشيان، "عليرغم پيگيري هاي كميته ملي المپيك طي تماس هاي تلفني مكرر"، با توجه به اينكه برنامه ريزي حمل مشعل مستقيماً توسط كميته برگزاري بازي ها با همكاري كميته بين المللي المپيك انجام مي شود نهايتاً "درخواست ايران" مورد موافقت قرار نگرفت. به گفته كفاشيان "اين كميته توضيح بيشتري در اين خصوص به ما ارائه نداد، هر چند كه مجدد در نامهاي دليل اين امر را جويا خواهيم شد." "اصغر رحيمي"، دبير كميته تداركاتي المپيك پكن نيز گفته است :" كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را تعيين مي كند.بنابراين اينكه ايران در اين مسير وجود ندارد به خواسته IOC است، معمولاً كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را به شكل منطقه اي انتخاب مي كند، بر اين اساس تعدادي از كشورها هستند و برخي نيستند." در هرحال امروز که مشعل المپيك از همسايگي ايران به سوي چين، مقصد خود حركت مي كند، برخي اظهارنظرها حاكي از آن است كه ترس از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد موجب مخالفت از عبور اين مشعل از ايران شده است. يكي از اعضاي كميته بين المللي المپيك در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفته است: "صرفنظر از تصويري که توسط رسانههاي غربي از ايران ساخته شده و عبور مشعل از ايران را به يک جنجال تازه تبديل ميکرد، سياستمداران غربي نگران استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک از ايران بودهاند." سايت "شهاب نيوز" با نقل اين اظهارنظر، مي نويسد:"وي[عضو کميته بين المللي المپيک] در اين گفتگو تصريح کرده است که مسئولان کميته بينالمللي المپيک نگران سياسي شدن بيش از حد المپيک 2008 هستند و حضور مشعل در ايران ميتوانست زمينه لازم براي بهرهبرداريهاي تبليغاتي دولت ايران و واکنش متعاقب در ساير کشورهاي جهان را ايجاد کند." شهاب نيوز در تحليل خود دو دليل را براي لزوم عبور اين مشعل از ايران مطرح كرده است: "اولاً مشعل المپيک چين با تصميم کميته بينالمللي المپيک اين بار قرار است مسير باستاني جاده ابريشم را طي کند که ايران بدون شک بخش انکار ناپذير اين جاده باستاني است. و ثانياً، دولت چين مخصوصاً پس از سياست «نگاه به شرق» دولت احمدينژاد به عنوان دوست استراتژيک ايران مطرح شده و تهران بخش مهمي از تخم مرغهاي خود را در سبد پکن قرار داده است. بنابر اين، انتظار ميرفت که ميزبان بازيهاي 2008 از نفوذ خود بر کميته بينالمللي المپيک براي عبور مشعل از ايران استفاده کند." اما مقامات كميته بين المللي المپيك در اظهارنظرهاي متفاوت مواردي مانند "قرار نگرفتن در مسير جغرافيايي سفر مشعل"، "ناتواني در تضمين امنيت" يا "مشکلات داخلي" را به عنوان علل پاسخ منفي دادن به كشورهاي متقاضي مطرح كرده اند. در حاليكه به نوشته "شهاب نيوز" اين اظهارات در مورد ايران قابل توجيه نيست:" اين اظهارنظر در حالي است که مشعل المپيک 2008 قرار است از جاده ابريشم عبور کند بنابر اين، استدلال قرار نگرفتن ايران در مسير جغرافيايي سفر مشعل نميتواند درست باشد. مشکلات امنيتي يا مسايل داخلي نيز طبيعتاً درباره ايران صدق نميکند چرا که مشعل المپيک 2008 از پاکستان که کشوري آشوبزده و درگير با افراطيگري مذهبي است عبور خواهد کرد. حتي استدلالهايي نظير عدم رعايت موازين حقوق بشر نيز نميتوانسته دليل واقعي مخالفت با عبور مشعل المپيک 2008 از ايران باشد. چرا که ميزبان اين دوره از بازيهاي المپيک خود يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر است. حتي مسايلي نظير اجباري بودن پوشش اسلامي در ايران يا ممنوعيت برخي مسايل به دليل تضاد آن با قوانين شرعي نيز نميتوانسته دليل اصلي اين مساله باشد. چرا که به رغم آنکه قوانين جمهوري اسلامي محدوديتهايي را براي حاملان مشعل، خبرنگاران غربي و همراهان آن ايجاد ميکند؛ اما احترام به آداب، رسوم و قوانين محلي يک از اهداف اصلي المپيک است". بر اين اساس شهاب نيوز علت عدم گذر مشعل المپيك از ايران را همان نظرات مسوولان كميته المپيك مبني بر "نگراني سياستمداران غربي از استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک" عنوان كرده است. در اين ميان شايد خواندن نظر نايب رييس كميته المپيك عمان كه ديروز مشعل در كشورش به حركت در آمد قابل توجه باشد كه در توجيه قرار گرفتن نام عمان براي ميزباني از مشعل المپيك گفته است:"عمان كشوري در امنيت كامل و با يك جامعه سازگار است." مجرم هست، اما جاسوس نيست!عقبنشيني شريعتمداري در مورد موسويان: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] محبوبه نيك نهاد به دنبال اعلام خبر صدور حكم دادگاه پرونده حسين موسويان، مذاكرهكننده ارشد سابق هستهاي، كه حاكي از تبرئه وي از اتهام جاسوسي بود، تعدادي از اصولگرايان شاخص حامي دولت احمدي نژاد در اين باره به اظهارنظرهايي متفاوت با گذشته پرداخته اند. آخرين مورد از اين اظهارات، سخنراني حسين شريعتمداري در جمع دانشجويان بسيجي است كه در آن از موضع پيشين خود مبني بر جاسوس بودن موسويان به عقبنشيني كرده و گفته است: "اقدام ايشان جاسوسي نيست؛ موسويان مجرم است، اما جاسوس نيست!" اتهام جاسوسي در تيراژ بالا اظهارات حسين شريعتمداري در حالي بيان مي شود که پيش از او، محسني اژهاي وزير اطلاعات، پس از آنكه حكم حبس تعليقي موسويان و تبرئه وي از اتهام جاسوسي اعلام شد، در پاسخ به سوال خبرنگاران كه از او درباره نظر وزارت اطلاعات در اين باره ميپرسيدند، گفت: "نظر دادگاه فصلالخطاب است و لازم نيست ما نظر دادگاه را قبول كنيم يا دادگاه ادله ما را قبول كند." محسني اژهاي پيش از اين صراحتا گفته بود: "جرم جاسوسي از نظر وزارت اطلاعات محرز است." علاوه بر وزير اطلاعات دولت نهم، الهام سخنگوي دولت نيز پيش از اين خواستار علني شدن "دادگاه موسوم به جاسوسي هستهاي" شده بود. احمدي نژاد، صريح تر از آن دو، از "جاسوسان هستهاي" صحبت كرده بود که "اطلاعات درون سيستم را به طور منظم به بيگانگان در ملاقاتهاي هفتگي" منتقل مي کرده اند. رييس جمهور همچنين پس از اينكه زمزمههاي زير بار نرفتن بازپرس پرونده در خصوص اتهام جاسوسي مطرح شد و احتمال تبرئه موسويان بالا رفت، در سخناني بيسابقه ادعا كرد: "عدهاي به قاضي فشار ميآورند تا عليه جاسوس هستهاي حكمي صادر نشود" و باز در جاي ديگري گفت: "قاضي اين پرونده را تحت فشار سنگين قرار دادهاند كه تبرئه كند." او از اين هم فراتر رفته و تلويحا قاضي پرونده را نيز تهديد كرده بود كه: "اگر دست از فشارها بر ندارند و كسي هوس كند كه كوتاه بيايد، به ملت ايران معرفي خواهد شد." تهديد به "برخورد انقلابي" با وجود آنكه اتهام "جاسوسي" بارها از زبان احمدي نژاد و اعضاي دولتش و حاميان اصولگراي او مطرح شده بود، حال كه دادگاه برخلاف اتهامپراكنيهاي آنها نظر داده، بدون هيچ توضيحي از مواضع پيشين خود عقب نشستهاند؛ اعم از سايت رجانيوز كه عنوان موسويان را بيسر و صدا از "جاسوس هستهاي" به "جاسوس امنيتي" تغيير داده، يا شريعتمداري كه جاسوسي را از اساس انكار نموده است. مديرمسئول اصولگراي روزنامه كيهان در حالي در جمع اعضاي بسيج دانشجويي به انكار اتهام جاسوسي پرداخته كه در زمان مطرح شدن خبر احتمال تبرئه موسويان، اعضاي بسيج دانشجويي شش دانشگاه شهر تهران در بيانيه مشتركي به بيان شديدترين تهمتها عليه موسويان پرداخته بودند. در آن بيانيه؛ درباره موسويان و نزديكانش از الفاظ و عباراتي بيسابقه همچون: "جاسوس مزوّر و دون، ولي زبده و آگاه به كار كثيف خود كه با نفوذ به مراتب بالاي نظام جمهوري اسلامي اطلاعات زيادي را در اختيار بدخواهان اين مملكت قرار داد"، "جاسوسي كه با حمايت و عنايت ويژه برخي از منتسبان به نظام در تيم سابق هستهيي جاي گرفت و علاوه بر جاسوسي، به سخنگويي تيم زير نظر دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي نيز پرداخت"، "عنصر خائن"، "عامل دشمن"، "برخي كه گويا يارانشان اين بار فروختن اطلاعات محرمانه كشور را به مصلحت نظام دانستهاند"، و ... استفاده شده بود. صادر کنندگان بيانيه، در نهايت هم قوه قضائيه را تهديد كرده بودند كه در صورت عدم مجازات موسويان با "برخورد انقلابي" و "حذف مزدوران دشمن از صحنه سياسي كشور" روبرو خواهد بود. بدرقه باقي تا اوينبا حضور خانواده هاي زندانيان انجام شد - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]عماد الدين باقي عصر ديروز پس از مراسمي که کميته پي گيري بازداشت هاي خودسرانه عقيدتي- سياسي با حضور جمع زيادي از فعالان اجتماعي و سياسي و خانواده هاي زندانيان در منزل وي ترتيب داده بود، راهي زندان اوين شد. در اين مراسم عماد الدين باقي به نمايندگي از طرف اين کميته لوح يادبودي را به پاس پي گيري ها و مقاومت پروين تاجيک، مادر دانشجوي زنداني احسان منصوري، به وي اهدا کرد. او هنگام اهداي اين لوح يادآور شد که برخي از زندانيان اين شانس را دارند که اگر از نظر حقوق انساني، مورد ستم واقع مي شوند، دست کم مورد توجه مردم و رسانه ها قرار مي گيرند و افکار عمومي از آنها دفاع مي کند. اما زندانياني هم بوده اند که هم حقوقشان تضييع شده و هم کسي از حال و روز آنها با خبر نشده است و در واقع از دو سو قرباني شده اند. در اين مراسم پروين تاجيک از محکوميت پسرش احصان منصوري و دو دانشجوي ديگر مجيد توکلي و احمد قصابان خبر داد و گفت: بعد از صدور راي دادگاهي که حکم به تبرئه فرزندانمان داده بود، جلوي اين حکم گرفته شد و مانفهميديم که چرا و چگونه اين اتفاق افتاد. تا اين که دادگاه تجديد نظر امروز راي به محکوميت هر سه نفر آنها داد و مجيد توکلي به دو سال و شش ماه، احمد قصابان به دو سال و دو ماه و احسان منصوري به يک سال و ده ماه محکوم شدند. وي همچنين از وخامت حال مادر مجيد توکلي خبر داد که از زمان زنداني شدن پسرش تا کنون به دليل بيماري نتوانسته است از شيراز به ديدن او بيايد. در اين مراسم که با حضور فعالان سياسي، کارگري، دانشجويي، جنبش زنان، روزنامه نگاران و نيز جمعي از خانواده هاي زندانيان برگزار شد، برخي از حاضران به ايراد سخنراني و خواندن شعر پرداختند. هاشم آقاجري در اين مراسم با تاکيد بر اين که وجود حتا يک زنداني عقيدتي و سياسي نيز کافي است تا قانون نقض شده باشد، گفت: زندانيان عقيدتي تنها تاوان آزادي خواهي خود را پس نمي دهند، بلکه آنها تاوان آزادي خواهي ملتي را مي پردازند. دکتر حبيب الله پيمان، فعال ملي - مذهبي نيز در اين مراسم با اشاره به اين که انديشه آزاد و حق طلب، ماندني است، و نه قدرتي که نتيجه آن اختلاف طبقاتي روزافزون و تبعيض و نابرابري باشد، گفت: حق طلبي است که در نسل هاي بعد بازتوليد مي شود. بنابراين بايد صبر پيشه کنيم و در راهي که مي رويم پرتلاش و صبور باشيم. در ادامه، همچنين آذر منصوري که به نيابت از جبه مشارکت در اين جمع حاضر شده بود، هدف محدودکنندگان آزادي را بالا بردن هزينه هر گونه فعاليت سياسي عنوان کرد، و دکتر حاجي قاسمعلي از جبهه ملي آگاه سازي و آگاهي رساني به زندانيان درباره حقوقشان را از وظايف ملي دانست. وي همچنين عنصر اگاهي را تنها راه رهايي از محدوديت ها و تنها مدافع واقعي منافع ملي دانست. همچنين در اين مراسم دکتر محمد ملکي، عبدالله مومني، مادر منصور اصانلو، برادر ياسر گلي، سعيد مدني و جلالي زاده نماينده مردم سنندج در مجلس ششم، به ايراد سخناني کوتاه پرداخته و خانواده هاي زندانيان از حاضران به خاطرشرکت در اين جمع تشکر کردند. بعد از اين مراسم عماد الدين باقي با بدرقه خانواده اش و جمعي از حاضران راهي زندان اوين شد تا طبق دستور ابلاغ شده به وي، در تاريخ مقرر خود را به زندان معرفي کند. هشدار با ذکر جزيياتحذف اسرائيل از گيتي از زبان جانشين فرمانده ارتش - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||