تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | میرحسین موسوی: حاشیه پررنگ تر از متن شده است | مسجد تازه تاسیس در نیکاراگوئه با هزینه 600 هزار دلاراز سوی کمک های اقتصادی احمدی نژاد | | مهم // آيا احمدي‌نژاد يك زمين‌خوار است؟! | سرمقاله آفتاب يزد : آقاي احمدي نژاد به جاي مجلس <‌سرزده> به نانوايي برويد! | ◄توكلی: هر بلایی دلتان خواست سر قانون آوردید | ◄صفار هرندي باز هم مورد عنايت قرار گرفت! اين بار توسط دانشجويان غيور دانشگاه گيلان | صفار، برو دکتر! | | شیرین عبادی در مصاحبه با روز: | یک حکم حکومتی دیگر برای دولت؟ | انتخابات ریاست جمهوری تونس بعد از افغانستان ج. اسلامی سرود یاد مستان داد | | |

سياسي ترين پديده در ايران

احمد زيدآبادي - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]

po_zeydabadi_01.jpg

نيازي نيست آدمي اقتصاددان باشد تا مشكلات پيش روي اقتصاد ايران و علت‌هاي كلان آن را درك كند.‏

روشن است كه اقتصاد ايران، از يك سلسله معضلات عميق و ساختاري رنج مي‌‌برد كه ريشه تاريخي دارند. ‏متاسفانه هيچكدام از دولت‌هاي پس از انقلاب شجاعت و يا قدرت آن را نداشتند كه جراحي پر درد اما ‏ضروري اقتصاد ايران را انجام دهند.‏

افزون بر معضلات تاريخي، بي‌ثباتي سياسي، ناامني سرمايه گذاري و فساد بي در و پيكر دستگاههاي اداري ‏و مبسوط اليد بودن پاره‌اي از نهادهاي حساس حكومتي در مداخله در امور اقتصادي و مالي كشور، يكي ديگر ‏از دلايل بيماري اقتصاد ايران است.‏

تحريم‌هاي اقتصادي بين‌المللي و بخصوص قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل از ديگر دلايلي است كه ‏اقتصاد ايران را با وجود دهها ميليارد دلار درآمد باد آورده نفت، در معرض خفگي قرار داده است.‏

سرانجام، سياست اقتصادي آقاي احمدي نژاد كه منجر به رها شدن كامل غول نقدينگي از بطري شد، بر دامنه ‏مشكلات بويژه افزايش تورم و گراني فزاينده افزوده است.‏

در يك نگاه منصفانه براي بررسي اقتصاد بيمار ايران، قاعدتا بايد به همه عوامل فوق توجه كرد، اما سياسي ‏شدن بيش از حد اقتصاد ايران كه مسبب واقعي آن همين جناح محافظه كار است، سبب شده تا گروهها و ‏جناح‌هاي سياسي به فراخور موقعيت خود فقط بر برخي از اين عوامل انگشت بگذارند.‏

منتقدان آقاي احمدي نژاد در درون دستگاههاي قدرت، به تدريج در حال معرفي كردن وي به عنوان عامل ‏اصلي نابساماني اقتصادي هستند. هر چند كه آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس قوه مجريه بايد مسئول ‏وضعيت حاضر شناخته شود، اما كتمان كردن تاثير تحريم هاي بين‌المللي بر اقتصاد ايران ناعادلانه به نظر ‏مي‌رسد.‏

البته مسئول اين بي‌عدالتي شايد خود آقاي احمدي نژاد باشد كه قطعنامه‌هاي سازمان ملل را كاغذ پاره و فاقد ‏هر نوع تاثيرگذاري بر اقتصاد ايران مي‌داند، اما اين مساله نبايد موجب شود كساني كه از سياست هسته‌اي ‏دولت وي با قاطعيت حمايت مي‌كنند، بخواهند از زير بار مسئوليت ناشي از تاثير تحريم‌هاي بين‌المللي بر ‏اقتصاد كشور فرار كنند و در نهايت همه چيز را به رشد نقدينگي نسبت دهند.‏

به هر حال، روشن است كه تحريم‌هاي بين‌المللي بار سنگيني را بر گرده اقتصاد ايران مي‌نشاند و اين تحريم‌ها ‏نيز ناشي از نوع سياست اتمي دولت آقاي احمدي نژاد است. از اين رو، اگر كسي دولت را به ادامه سياست ‏اتمي اش تشويق كند و در همان حال، مشكلات اقتصاد ايران را يكسره به پاي سياست اقتصادي داخلي دولت ‏بنويسد، به انصاف رفتار نكرده است.‏
در اين ميان اما آقاي احمدي نژاد، شخصي است كه نه حاضر مي‌شود اشتباه بودن سياست اقتصادي خود را ‏بپذيرد و نه به پيامدهاي سنگين تحريم‌هاي بين‌المللي اذعان كند.‏

او معمولا مي‌كوشد تا مدتي مشكل را ناديده بگيرد و چشم‌اندازي كاملا اميد بخش از آينده ارائه كند، اما ‏هنگامي كه مشكل – براي مثال تورم و گراني – چندان آشكار شد و از پرده برون افتاد كه امكان ناديده ‏گرفتنش نبود، او چه مي‌كند؟

همان كاري كه روز چهار شنبه در قم كرد. تمام مشكلات را به گردن رقباي خود در داخل نظام مي‌اندازد تا ‏هم خود را از زير بار انتقادهاي توده مردم برهاند و هم با رقيب تسويه حساب كند.‏

رقيب هم اما ساكت نمي‌ماند و براي دفاع از خود به افشاگري متقابل و بر ملا كردن كارنامه عملكرد شخص ‏آقاي احمدي نژاد و همكاران نزديكش مي‌پردازد.‏

با اين حساب، دو طرف مدتي به آتش باري لفظي عليه يكديگر ادامه مي‌دهند و آنگاه كه پاي تسويه حساب ‏عملي به ميان كشيده ‌شود، نهادهاي رنگ وارنگ هر كدام بنا به تعلق سياسي خاص خود، وارد معركه پرونده ‏سازي و برخوردهاي ناهنجار مي‌شوند و در اين ميان، برخي صاحبان سرمايه ممكن است اموالشان به باد ‏رود و برخي ديگر از بيم خسران، سرمايه‌هاي خود را بردارند و به خارج بگريزند و اين يعني ناامني ‏اقتصادي، كاهش توليد، افزايش بيكاري و اوج گرفتن گراني.‏

به هر حال اين روندي است كه اقتصادايران را به طور كامل قرباني و تبعات سياسي آن را نيز گريزناپذير ‏مي‌كند.‏

اينكه مدير مسئول يك روزنامه تند رو اما متنفذ، با وجود تجربه‌هاي سه دهه گذشته، بار ديگر مصادره اموال ‏ثروتمندان و تقسيم آن بين مستمندان را به عنوان راه حل مشكل اقتصاد ايران مطرح مي‌كند، گواه آن است كه ‏روزگار غريبي در انتظار اقتصاد ايران است!‏

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

خبر غیر خوش- ادامه نوآوری ها
نان شد دانه ای 150 تومان
2 میلیون تن گندم وارد می شود

 
 
 
 

 

خبرغیر خوش آن که نان سنگگ و بربری در تهران شد دانه 150 تومان و جدیدترین نو آوری آن که دولت دو میلیون تن گندم از خارج وارد می کند. گویا دولت نمی تواند نان و گندم را غنی کند و همزمان با فقیرنوازی، همچنان غنی سازی اورانیوم را ادامه میدهد.

در دولت قبلی که دولت اصلاحات بود و غنی سازان چشم دیدنش را نداشتند، ایران به خودکفائی در تولید گندم رسیده بود. دولت غنی ساز دلیل ورود گندم و گران شدن نان را کاهش برف و باران و خشکسالی اعلام کرده است و این درحالی است که هنوز برف زمستان گذشته روی کوه های همجوار بسیاری از شهرهای مرکزی و شمالی و شرقی و غربی کشور آب نشده است!

دولت مدعی شده که خشکسالی باعث کاهش تولید 30 تا 40 در صد گندم شده و درباره زمستان پر برف و بارانی که گذشت نیز مدعی است که برفش آبدار نبوده است!

 با آنکه هنوز بر زبان نیآورده اند، اما کاهش تولید برنج داخلی و بحران صادرات برنج از کشورهای آسیای جنوب شرقی، هند و پاکستان به سراسر جهان جای تردید باقی نمی گذارد که قیمت برنج نیز بزودی رشد جهشی در ایران خواهد کرد. این بحران به گونه ایست که هم اکنون در جهان برنج 35 سنت در کیلو گران شده است.

کارشناسان پیش بینی می کنند امسال   3تا 6 میلیون تن از تولید گندم در ایران کاسته خواهد شود.

همزمان با وارد کردن گندم، دولتی که متکی به نفت بشکه ای بالای 100 دلار یکه تازی می کند قرار است یک میلیون تن جو و روغن و همچنین شکر، گوشت و میوه نیز امسال وارد کند.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

پشت پرده پروژه ماهواره اي دولت نهم

‏"روز" بررسي مي کند - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]

mahvareh687.jpg

کيان پارسي ‏

در ميانه ي بهمن ماه سال گذشته، احمدي نژاد در يکي از برنامه هاي تبليغاتي برگزار شده توسط دولت، با اعلام ‏يک "خبر خوش" در زمينه هوا - فضا، نخستين موشك ماهواره‌ بر ايراني به نام "سفير" را رونمايي کرد. ‏

در آن مراسم اعلام گرديد که اين موشك، يك راكت كاوشي و از جمله مقدمات پرتاب ماهواره به مدار است و ‏وظيفه شناسايي محيط پروازي ماهواره‌ها قبل از پرتاب را انجام مي‌دهد. همچنين در آن مراسم وزير دفاع و ‏پشتيباني جمهوري اسلامي ايران نويد داد که قرار است ماهواره بومي "اميد" در آينده نزديك توسط موشك ‏ماهواره‌‌بر ساخت ايران و از پايگاه پرتاب فضايي ايران به مدار فرستاده شود. ‏

‏<‏strong‏>پروژه اي که توسط دولت احمدي نژاد متوقف شد<‏‎/strong‏>‏

يک کارشناس ارشد هوا- فضا در گفت و گو با "روز" تاکيد دارد که پروژه کاوشگر ايراني، نه تنها دستاورد ‏دولت احمدي نژاد نيست، بلکه اين پروژه پيش از دولت احمدي نژاد و پس از سالها کار به مراحل اجرايي خود ‏نزديک شده بود و با روي کار آمدن دولت نهم همه آن تلاش ها به باد رفت. به تاکيد اين کارشناس، در پي بر باد ‏رفتن تلاش هاي گذشته، آنچه امروز درباره ساخت ماهواره اي بومي و توانايي پرتاب آن گفته مي شود، بي اساس ‏است وتنها کاربرد تبليغاتي دارد.‏

تا حدود سال 1375 هيچ سابقه‌اي از طراحي و ساخت ماهواره در ايران در هيچ يك از‎ ‎نهادها و وزارتخانه‌هاي ‏كشور در دست نيست. در اين سال، گروهي از محققان سازمان‏‎ ‎پژوهش‌هاي علمي و صنعتي ايران (وابسته به ‏وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري) مسوول بررسي‏‎ ‎موضوع و ارائه‌ي پيشنهاد در زمينه آن شدند. در همين ارتباط ‏بود که پيشنهاد طراحي و ساخت ماهواره‎ ‎تحقيقاتي "مصباح" با كاربرد مخابراتي و دريافت و ارسال داده ها ارائه ‏شد و از همان‏‎ ‎زمان كارهاي پژوهشي مربوطه آغاز شدند. ‏

به دليل هزينه‌ي سنگين اين پروژه، كه از عهده سازمان مذكور خارج بود، در ابتدا‎ ‎پيشرفت مناسبي در آن ديده ‏نمي‌شد؛ تا اين كه در سال 76 با آغاز به كار دولت خاتمي‎ ‎تصميم گرفته شد اين طرح به صورت مشترك با ‏وزارت ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات (پست و‎ ‎تلگراف و تلفن سابق) اجرا شود. در همين زمينه در ششم تيرماه ‏‏1377 قراردادي بين وزراي وقت‏‎ ‎وزارتخانه‌هاي مذكور منعقد شد؛ و سازمان‌ پژوهش‌هاي علمي و صنعتي ايران ‏و مركز تحقيقات مخابرات، مشتركا و به‏‎ ‎طور جدي كار طراحي و ساخت ماهواره "مصباح" را آغاز كردند. ‏

در ادامه همين روند بود که سرانجام در تابستان 84، عمليات طراحي و ساخت اين ماهواره كه حدود 10 ميليارد ‏تومان هزينه‎ ‎دربر داشت، به اتمام رسيد و در 12 مرداد 1384 با حضور نمايندگان رسانه‌هاي گروهي از‎ ‎آن رو ‏نمايي شد. سپس، ماهواره ساخته شده براي انجام تست‌هاي نهايي (كه تجهيزات آن در‎ ‎ايران موجود نبودند) به ‏ايتاليا منتقل و در دي 84 از اين كشور به روسيه حمل شد؛ تا بر‏‎ ‎اساس قرارداد منعقده با موشك كاسموس به فضا ‏پرتاب شود.‏

ولي متاسفانه با تغيير دولت‎ ‎و روي کار آمدن احمدي نژاد، به دلايلي كه هنوز مشخص نيست، پرتاب ماهواره ‏ايراني هنوز انجام نشده است. اين بدان معني است که چندين سال تلاش محققان داخلي و ميلياردها تومان ‏سرمايه‌گذاري كشور در اين سالها توسط دولت احمدي نژاد به فراموشي سپرده شده و هنوز‎ ‎مورد بهره‌برداري ‏قرار نگرفته است. ‏

مراحل طراحي و ساخت ماهواره‌‏‎ ‎مصباح در داخل انجام شده است و تمامي نقشه‌هاي نمونه اوليه و نمونه نهايي و ‏همچنين مستندات علمي و فني همگي‎ ‎در مركز تحقيقات مخابرات ايران، سازمان پژوهش‌ها و سازمان فضايي ‏ايران موجود است. در اين پروژه، تنها از مشاوره يك شركت ايتاليايي به منظور تاييد طرح و انجام تست‌هاي لازم‎ ‎استفاده شد كه اكثر موارد به تاييد آن‌ها رسيد، كه خود تاييدي بر توان بالاي محققان‎ ‎و كارشناسان داخل بود.‏

قابل ذكر است كه بدون تست‌هاي استاندارد هيچ موشكي به پرتاب ماهواره مبادرت نخواهد‎ ‎كرد و اين موضوع ‏انگيزه اصلي استفاده از مشاور خارجي بوده است. همچنين مانند هر ماهواره طراحي و ساخته شده در دنيا، ‏قطعات و بخش‌هايي كه سازندگان‎ ‎محدودي دارند، از خارج تهيه شده است. ‏

‏<‏strong‏>ضربه ديگر دولت نهم به پروژه هاي ماهواره اي<‏‎/strong‏>‏

در اوايل سال 84 ماهواره ديگري با نام "سينا" متعلق به وزارت دفاع به فضا پرتاب شد.‏‎ ‎هر چند از اين ماهواره ‏مي‌توان به عنوان اولين ماهواره متعلق به ايران كه به فضا‎ ‎پرتاب شده است نام برد، ولي اين ماهواره توسط ‏محققان ايراني و در ايران طراحي نشده، بلكه عمدتا در كشور روسيه و توسط محققان آن‌ها و البته با مشاركت ‏كارشناسان و محققان داخلي‎ ‎طراحي و ساخته و بدون ورود به ايران توسط شركت‌هاي روسي پرتاب شده است. ‏

اما در مورد ماهواره‌ي "زهره" كه بيش از ساير ماهواره‌ها مورد بحث بوده، عمدتا‎ ‎بهره‌برداري و نقاط مداري آن ‏‏(كه به نام ايران ثبت شده است) مد نظر بوده و طراحي و‎ ‎ساخت آن در ايران با توجه به تكنولوژي بسيار بالا هيچ ‏گاه مطرح نبوده است. از آنجايي كه خريد‎ ‎و پرتاب اين ماهواره نيز به دلايل مختلف براي كشور از اهميت خاصي ‏برخوردار بود، قرارداد آن هم پس از بحث‌هاي مختلف و چند سال تلاش مستمر بالاخره با مبلغي حدود 130‏‎ ‎ميليون دلار و با مشخصات فني بسيار مناسب در اواخر كار دولت خاتمي با يك شركت روسي‏‎ ‎منعقد شد.‏

ولي اين طرح ملي نيز با وجود داشتن قرارداد معتبر و لازم‌الاجرا‎ ‎براي طرفين و نيز تامين كامل هزينه، در زمان ‏دولت احمدي نژاد معلق مانده است. در حالي كه زمان پيش بيني شده در قرار داد براي ساخت و پرتاب‎ ‎آن حدود ‏دو سال بود و كشور در حال حاضر بايد از خدمات آن بهره مند مي‌شد. ‏

‏<‏strong‏>ماهواره مبهم<‏‎/strong‏>‏

امروز در حالي که با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد، پرتاب ماهواره "مصباح" متوقف شده و قرارداد ساخت ‏ماهواره" زهره" معلق مانده، بخش رسانه اي دولت نهم بر طبل موفقيت هاي هوا- فضاي خود مي کوبند. جالب آن ‏است که در تمامي اين مانورهاي خبري هيچگونه اطلاعات فني از مشخصات ماهواره مورد اشاره دولتمردان (از ‏جمله پارامتر هاي مهمي همچون مدار قرار گيري آن، همزماني و غير همزماني ماهواره، نقطه مداري آن و...) ‏ارائه نشده است. ‏

نکته مهم تري که درباره ماهواره مورد اشاره مسوولان دولت‏‎ ‎احمدي نژاد وجود دارد آن است که با فرض وجود ‏چنين ماهواره اي، هيچ کدام از تست هاي بين المللي در زمينه استاندارد هاي ماهواره اي بر روي آن انجام نشده ‏است. در نتيجه، هيچ يک از موشک هاي پرتاب ماهواره در کشورهاي داراي تکنولوژي پرتاب ماهواره، اقدام به ‏پرتاب اين ماهواره نکرده اند که در صورت تداوم اين وضعيت، "ماهواره فضايي" دولت نهم، بر روي زمين باقي ‏خواهد ماند خواهد بود.‏

به گفته کارشناس گفتگو کننده با "روز"، به همين دليل است که در "خبر خوش هوا- فضا"، خبر از در دست ‏ساخت بودن "موشک ماهواره بر" ساخت ايران‎ ‎نيز داده مي شود، که اين نيز از عجايب دولت نهم است. ‏

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  احمدجنتی درنماز جمعه:
با دستورات ماهرانه رهبر
می توانیم جهان را رهبری کنیم
 
 
 
 

 

احمدجنتی دبیر شورای نگهبان نماز جمعه دیروز تهران را خواند و از دسته گلی که درانتخابات مجلس هشتم به آب داده تا توانست تعریف و تمجید کرده و آن را خیلی پرشور و با شکوه اعلام داشت.

احمدجنتی در بخشی از خطبه های خود، ضمن اظهار خشنودی نسبت به "برگزاری خوب و پرشور مرحله‌ اول انتخابات مجلس هشتم" درباره رهبری جهان(لابد به همان سبکی که در جمهوری اسلامی جریان داد) همانند توهماتی که احمدی نژاد دارد، گفت:

" باید به جایی برسیم که همه مظلومان جهان بدانند پشتیبان قدرتمندی پشت سرشان است و دشمن جرات نکند که به کشورهای مظلومی همچون فلسطین و عراق هجوم آورد ما باید حامی همه‌ مسلمانان مظلوم روی زمین باشیم که با توکل به خدا و وفاداری به فرمانده کل قوا و رعایت دستورات ماهرانه‌ ایشان می‌توان چنین مسیری را طی کرد.

 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  سعید حجاریان در گفتگو با محمدجواد روح
پشت پرده به این نتیجه رسیده اند:
جمهوری ناب و جمهوری ناباب
 
 
 
 

 

دور دوم انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی هفته آینده برگزار می شود. مرحله اول این انتخابات شاهد مشارکت اندک شهروندان بود. حضور کمتر از 30 درصد واجدان حق رای در تهران و شهرهای بزرگ کشور چون اصفهان، شیراز و مشهد در پای صندوق های رای و مشارکت نه چندان زیاد شهروندان در کل کشور، نشانه آشکاری از این مساله بود. البته این عدم مشارکت بیش از آنکه اصولگرایان و جریان حاکم را بیازارد، برای اصلاح طلبان مشکل ساز شد و آنها را با موقعیت لرزان و پایگاه اجتماعی اندکی به میدان انتخابات وارد کرد. «سعید حجاریان» عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، گرچه قبل از انتخابات مخالفتی علنی با در میدان ماندن اصلاح طلبان نشان نداد، اما اینک عقیده دارد اصلاح طلبان باید به راه های سیاسی دیگر در کنار حضور در انتخابات روی آورند.

او در باره شرکت کم مردم درشهرهای بزرگ در انتخابات می گوید:

یک دلیل مشارکت اندک مردم این است که آنان احساس می کنند رای شان در بهبود امور موثر نیست و به همین دلیل پای صندوق نمی آیند. البته آنهایی که احساس می کنند رای شان تاثیر دارد، می آیند و رای می دهند که این دسته همان حامیان و پایگاه اقلیتی جناح راست هستند. به هرحال، در شهرهای بزرگ مثل تهران اخبار از مشارکت 26 درصدی حکایت دارد. این مساله برخلاف آنچه که ادعا می شود «رفراندوم علیه خاتمی» نیست. چطور می توان رای درصد بالایی از شهروندان را که به پای صندوق ها نیامده اند، علیه خاتمی تفسیر کرد؟ آیا واقعاً مخاطب آنها خاتمی بوده؟

دلیل دیگر مشارکت اندک شهروندان، یک بحث نظری است. آقایانی که این بحث نظری را مطرح می کنند، مدعی هستند امام خمینی وقتی بحث «اسلام ناب» را مطرح کرد، فرصت نیافت تا بحث «جمهور ناب» را هم مطرح کند؛ در حالی که وقتی نظام ما «جمهوری اسلامی» است و امام درباره اسلام ناب صحبت کرده، منطقی بود بحث جمهور ناب را هم مطرح می کرد. از نظر این آقایان، ما دو نوع «جمهور» داریم؛ ناب و ناباب. جمهور ناب آن دسته از شهروندان هستند که تابع اسلام، احکام شریعت و ولایت فقیه باشند. طرفداران ایده «جمهور ناب» معتقدند که فقط این دسته از مردم باید پای صندوق ها بیایند تا اسلام ناب محقق شود و به «جمهوری اسلامی ناب» برسیم؛ در واقع محمل مادی اسلام ناب بدین وسیله فراهم می شود. از نگاه چنین نظریه پردازانی اصولاً این پرسش مطرح است که چه لزومی دارد افراد ناباب پای صندوق های رای بیایند؟ اصلاً نیایند هم، مهم نیست. حضور همان درصد جمهور ناب را کافی می دانند. آن دسته ناباب از نظر این نظریه پردازان، نه تنها حق کاندیداتوری ندارند، بلکه اصولاً رای هم نباید بدهند. سومین دلیل کاهش مشارکت، بسته شدن حلقه نظارت استصوابی است. دایره تایید صلاحیت ها در مقطع طرح بحث نظارت استصوابی بسیار گسترده بود، اما بتدریج این حلقه بسته شد تا آنجا که به رد صلاحیت عضو حقوقدان شورای نگهبان رسید که خود زمانی نامزدهای انتخابات را رد و تایید می کرد. امثال وزرا، نمایندگان مجلس و استانداران رد صلاحیت شده نمونه دیگری از افراد بودند که ردشدن آنها نشانه بسته شدن حلقه نظارت استصوابی است. در نتیجه این ردصلاحیت ها، بخشی از شهروندان دیدند که در انتخابات کاندیدایی ندارند و در نتیجه پای صندوق نیامدند. دلیل بعدی (چهارم) آن بود که ایده «اصلاح از درون» فقط منحصر شد به انتخابات و وقتی بخشی از هواداران اصلاحات دیدند اصلاح از درون ممکن نیست، گفتند انتخابات را باید تحریم کرد و در نتیجه جریان «اصلاح طلبان تحریمی» شکل گرفتند. جریان «عبور از خاتمی» که در دومین دوره انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری به وجود آمد، نقطه آغاز تشکیل این جریان بود. پنجمین دلیل آن بود که نرخ مشارکت کلاً در دنیا پایین آمده است. در ایران هم، آن مشارکت انقلابی و بسیج توده یی که با کاریزمای امام شکل گرفته بود، بعد از رحلت ایشان بتدریج روتین شد. همین روتین شدن باعث شد جنبش انقلابی به نهاد و بوروکراسی تبدیل شود. این البته مساله یی طبیعی بود و در همه جای دنیا شکل می گیرد. در ژاپن و امریکا هم مشارکت پایین است و گاه به زیر 50 درصد می رود. مخصوصاً در انتخابات محلی مثل شوراها، نرخ مشارکت اغلب به زیر 30 درصد می رود. حتی در ژاپن، انتخابات با مشارکت شش درصدی داشته ایم ولی در آنجا به دلیل فعالیت جدی احزاب، نرخ رقابت بالاست و می تواند کم بودن مشارکت را جبران کند.مساله بعدی یا دلیل ششم آن بود که مردم احساس کردند مجلس نقش اصلی خود را ایفا نمی کند و در راس امور قرار ندارد. حتی این مجلس تقنین نمی کند؛ بلکه قانونگذاری در جای دیگری صورت می گیرد. مثلاً شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام تبدیل به مراکز موازی قانونگذاری شده اند. بدین ترتیب غایت و هدف مجلس از بین رفت و به نهادی بی مضمون تبدیل شد. بخشی از مردم نیز چون نمی خواهند کار بی اثر انجام دهند، برای تشکیل چنین مجلسی وارد انتخابات نمی شوند. همان طور که در انتخابات ریاست جمهوری که مردم دیدند حتی آقای خاتمی می گوید؛ «برخی رئیس جمهور را تدارکاتچی می خواهند»، این پرسش در بخشی از جامعه شکل گرفت که «رای به تدارکاتچی چه فایده یی دارد؟» و بعد هم در انتخابات شرکت نکردند. دلیل هفتم کاهش مشارکت مردم در انتخابات، تبلیغات خارجی بود. در این انتخابات تاکید می شد جامعه ایران مادون انتخابات است و اصولاً انتخابات در چنین ساختاری چه معنایی دارد؟ این تبلیغات به ویژه روی جوانان موثر بود و باعث کاهش مشارکت شد.

- با این دلائل، شرکت نکردن در انتخابات قابل توجیه است؟

حرف من این است اگر نیروی اجتماعی باشد، نیروی سیاسی هم هست و می شود انتخابات هم برگزار کرد و در آن مشارکت داشت. در عین حال خیلی هم به پارلمانتاریسم در ایران اعتقاد ندارم بلکه معتقدم کار سیاسی فقط انتخابات نیست. صدها نوع کار سیاسی می شود تعریف کرد که یک نوع آن انتخابات است. بحث من این است همان طور که در بحث اصلی ام در «حاکمیت دوگانه» گفته ام، اگر مشروعیت مردمی نظام اینقدر توان داشته باشد که بروز پیدا کند، حاکمیت به ناچار دوگانه می شود و در غیر این صورت، به حاکمیت یکدست می رسیم. من معتقدم باید آماده بود در مواقعی که جنبش ها و نیروهای اجتماعی قوی هستند، بلافاصله در انتخابات شرکت کرد. حوادث 30 تیر 1331، دوران دکتر مصدق، زمان مشروطه و دوم خرداد نمونه های اصلی مقاطعی است که نیروی اجتماعی بروز یافته است. ما باید برای چنین شرایطی آماده باشیم و به همین خاطر شرکت در انتخابات را به طور کامل رد نمی کنم.

- در شرایط فعلی که این نیروی اجتماعی ظهور و بروز ندارد، چه می توان کرد؟

صبر و انتظار. اصلاً شما به وضعیت مهندس بهزادنبوی نگاه کنید. ایشان تا به حال چند بار ردصلاحیت شده؟
ـ چهار، پنج بار.

چند بار تایید شده؟

- فکر می کنم سه بار.

خب. اصلاً این رد و تایید صلاحیت تناوبی می تواند برای ما معیار باشد چرا که هر وقت ما پایگاه اجتماعی فعالی داشته ایم، آقای نبوی تایید شده و هر وقت نداشته ایم، او را رد کرده اند. از آن طرف، کسی که خود را نماینده جامعه کارگری می داند و وظیفه اصلی اش سازماندهی کارگران است تا به اتکای همین کارگران حداقل صلاحیتش در انتخابات تایید شود، به جای این کار به دنبال آن رفته تا با تلاش های نامتعارف تایید صلاحیت خود را بگیرد. آیا این فعالیت سیاسی است؟ آیا این تعریف حزب کارگری است؟

- معمولاً بعد از هر انتخابات، تحلیلگران اصلاح طلب گفته اند باید از فعالیت انتخاباتی صرف کناره بگیریم و کارهای سیاسی دیگری را انجام دهیم، اما تا به حال روشن نشده که این «کارهای دیگر» چیست؟ شما هم الان به این مساله اشاره کردید. لطفاً بگویید این «کارهای دیگر» چیست؟

ما این کارها را زمان انقلاب کرده ایم و بلد هستیم. شاید دوستان و هم نسل های ما الان پیر شده اند که دیگر آن فعالیت ها را انجام نمی دهند. فکر می کنم این مسائل خیلی بدیهی باشد. حالا ممکن است حزبی که خود را پارلمانتاریست معرفی می کند و اعلام کرده در هر شرایطی در انتخابات حاضر می شود و چک سفید امضا می دهد، چنین مواضعی را اتخاذ کند ولی حزبی مثل مشارکت که صرفاً پارلمانتاریست نیست در شرایط متفاوت، تصمیمات مختلف فعالیت های سیاسی دیگری را در پیش می گیرد.

- در میان احزابی که در این انتخابات شرکت کردند، برخی از جمله حزب مشارکت با توجه به ردصلاحیت ها اعلام کردند صرفاً برای حفظ ائتلاف اصلاح طلبان و جلوگیری از چنددستگی در انتخابات حاضر شده اند. شما به عنوان یک عضو ارشد مشارکت این استدلال را می پذیرید؟

اصلاح طلبان دنبال این بودند که بگویند خود ائتلاف و حفظ آن مهم تر از انتخابات است. البته ائتلاف اصولاً کاری خوب و تکروی کار بدی است. اما همان طور که من از اول گفتم، قبل از ائتلاف باید ببینیم در کجا افتراق داریم؟ اصولاً ائتلاف باید با کسی انجام شود که خط قرمزها با او تعیین شده باشد.

- مثلاً چه خط قرمزی؟

مثلاً تعداد ردصلاحیت شدگان. در ابتدا که فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان انجام شد، گفته می شد فقط 5-4 نفر را رد خواهند کرد، ولی بعد دیدیم همه را حذف کردند. در چنین شرایطی چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ این مساله باید از اول روشن می شد.

- حالا که این کار نشده، شما چه چشم اندازی برای ائتلاف اصلاح طلبان دارید؟

بعد از دور دوم انتخابات مجلس باید ائتلاف جدیدی تعریف شود.

- چطور؟

ائتلاف بر سر محورهای دیگر.

- مثلاً چه محورهایی؟

مثلاً بر سر مبانی، بر سر تعریف اصلاحات، بر سر نقد گذشته، بر سر استراتژی آینده، بر سر برنامه حداقلی احزاب و خیلی موارد دیگر که می توان روی آن بحث کرد.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حذف نام خاتمي: اعتراض به انتخابات

مصاحبه با سخنگوي ستاد اصلاح طلبان - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]

حسين محمدي

هدايت آقايي، عضو شوراي مرکزي و سخنگوي حزب کارگزاران، همزمان با فعاليت ستاد هاي ائتلاف اصلاح ‏طلبان براي دور دوم هشتمين دوره انتخابات مجلس، بر صندلي عبدالله ناصري به عنوان سخنگوي اين ائتلاف ‏نشست. با آقايي درباره دور اول انتخابات مجلس، تخلفات انجام شده در آن و حذف عبارت "ياران خاتمي" از ‏تبليغات کانديداهاي ستاد ائتلاف به گفت و گو نشستيم. وي اميدوار است در دور دوم انتخابات،به ناظران اجازه ‏حضور بر سر صندوق هاي راي را بدهند. متن مصاحبه در پي مي آيد.‏

‎‎اصلاح طلبان در چند کرسي براي دور دوم انتخابات مجلس آمادگي رقابت دارند؟‏‎‎
‏ از وضع دور اول انتخابات که همه خبر دارند؛ در انتخابات اين دوره ما شاهد حجم بسيار زياد ردصلاحيت ‏کانديداهاي اصلاح طلب بوديم که عملا رقابت را در بسياري از حوزه ها منتفي و کم اثر کرد. باوجود اين بحث ‏ها، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در جاهايي که امکان رقابت وجود داشت ليست ارائه داد که مورد استقبال مردم هم ‏قرار گرفت.در حال حاضر ما براي دور دوم انتخابات، 10 کانديدا در تهران و 44 کانديدا در کل کشور داريم.‏

‎‎اين تعداد فقط کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان هستند يا کانديداهاي حزب کارگزاران را هم شامل مي ‏شوند؟‎ ‎
اين ها اکثرا کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان هستند که اکنون وارد مرحله دوم انتخابات شده اند. البته در بعضي ‏شهرستان ها کانديداهايي بودند که در دور اول به دلايل مختلف در ليست ما قرار نگرفته بودند اما در اين دوره از ‏انتخابات، با صحبت هايي که با ما کردند و اظهار تمايل خودشان، در ليست ما قرار گرفته اند.‏

‎‎اين افراد، شامل کانديداهاي حزب اعتماد ملي هم مي شوند؟‏‎ ‎
خير، آن ها در ليست ما قرار ندارند.‏

‎‎جناب آقايي، بعد از برگزاري دور اول انتخابات، اصلاح طلبان نسبت به جابه جايي آرا اعتراضات ‏زيادي داشتند. شما در اين مورد مدرک و سند مستندي داريد؟‎ ‎
البته مدرک مستندي در اختيار نداريم، اما مجموعه شواهد و مدارک نشان دهنده اين امر بوده است.‏

‎‎مثلا چه شواهدي؟‎‎
مثلا در بعضي حوزه ها ـ يعني در حدود 200 حوزه - کانديداهاي ما نفرات اول بعد از شمارش آرا بودند. اما در ‏صندوق هاي مجاور ناگهان تعداد آراي آنان به صفر رسيده است. به هر حال اين ها همگي شائبه هايي هستند که ‏وجود دارند و تاکنون هم پاسخ قانع کننده اي در اين زمينه به ما داده نشده است.‏

‎‎ائتلاف اصلاح طلبان در اين زمينه هيچ گونه پيگيري انجام نداد؟‏‎ ‎
چرا، پيگيري هاي زيادي انجام داديم. هم خود ائتلاف و هم خود کانديداهاي ائتلاف اصلاح طلبان پيگيري هاي ‏زيادي انجام دادند. کانديداها شکايت هاي خود را در اين زمينه به مسوولان انتخابات ارايه دادند. ما هم در اين ‏زمينه با بعضي از بزرگان جلسات و رايزني هايي داشتيم.‏

‎‎نامه آقايان خاتمي و کروبي هم به همين دليل بود؟‎ ‎
بله؛ اين دو بزرگوار هم به دليل اعتراضات کانديداها و اعتراض ستاد ائتلاف اصلاح طلبان، اقدام به نوشتن اين ‏نامه کردند و خواستار بازشماري آرا شدند. ‏

‎‎که هيچ واکنشي هم نشان ندادند.‏‎‎
بله؛ اعلام شد که هيچ مشکلي وجود ندارد و انتخابات تاييد شد. در حاليکه اگر مشکلي نبود بايد به درخواست آقاي ‏خاتمي و کروبي رسيدگي مي شد. مثلا بعضي صندوق ها را به صورت انتخابي و آماري بازشماري مي کردند ؛ ‏اما تاکنون هيچ گونه واکنشي به اين مساله نشان نداده اند. ‏

‎‎خب، در دور دوم انتخابات که معمولا تعداد شرکت کنندگان کمتر مي شود، فکر نمي کنيد اين جا به ‏جايي آرا مي تواند تاثير زيادي داشته باشد؟‏‎ ‎
ما اميدواريم که در دور دوم انتخابات اين مشکلات پيش نيايد و مسئولان در حفظ و صيانت از آراي مردم کوشا ‏باشند.‏

‎‎شما راهي براي جلوگيري ازاين امر نينديشيده ايد؟‎ ‎
ما فقط اميدواريم که برخلاف دور اول انتخابات، به ناظران اجازه حضور بر سر صندوق ها را بدهند. در دور ‏اول که به بهانه هايي چون شلوغي حوزه هاي انتخابيه و موارد اين چنيني، اين امر ميسر نشد، اما اميد داريم در ‏اين‎ ‎دور که تعداد کانديداها کمتر است، اين مساله دوباره اتفاق نيفتد.‏

‎‎يعني فکر مي کنيد دراين مرحله تخلفات کمتر شود؟‎ ‎
ما چون هنوز به اين راه اميد داريم، در انتخابات شرکت کرديم.‏

‎‎يعني هنوز به انتخابات اميد داريد؟‎ ‎
بله. اينکه هنوز بتوان از ظرفيت ها استفاده کرد و راه هاي مدني مي توانند جواب بدهند، اميد ماست. به هر حال ما ‏تا زماني که اميد به اثرگذاري اين مسايل داريم، در انتخابات شرکت مي کنيم. ‏

‎‎بحث داغ اين روزها حذف عبارت "ياران خاتمي" از تبليغات کانديداهاي ائتلاف است...‏‎ ‎
‏ اين مساله به خاطر برخي دلايل خاص اتفاق افتاد.‏

‎‎چه دلايلي؟ خيلي ها معتقدند اين مساله به دليل اعتراضات حزب اعتماد ملي و بي ربط با نامه اخير ‏آقاي منتجب نيا به آقاي خاتمي نبوده است.‏‎ ‎
نه. اصلا اين مسايل و بحث ها در ميان نبوده است. استنباط من اين است که آقاي خاتمي به عنوان اعتراض به ‏روند برگزاري انتخابات مجلس هشتم اعلام کردند که نام ايشان را از تبليغات کانديداها حذف کنيم.‏

‎‎اين استنباط شماست يا خود آقاي خاتمي چنين نظري دارند؟‏‎ ‎
اين چيزي است که من از حرف هاي آقاي خاتمي متوجه شده ام.‏


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  مجید انصاری در نشست نقد اوضاع اقتصادی کشور
اقتصادی بیمار کشور
با نفت بشکه ای 100 دلار هم درمان نشد
 
 
 
 

 

نشستی با عنوان «نقد اوضاع اقتصادی جامعه» با حضور مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت و محمد خوش‌چهره، نماینده مردم تهران در مجلس در آمفی‌تئاتر دانشکده فنی دانشگاه آزاد تهران برگزار شد.  مجید انصاری در چند دوره عضو مجلس خبرگان رهبری بود اما در دوره کنونی به توصیه احمدجنتی کاندیدای نمایندگی این مجلس نشد زیرا رد صلاحیتش قطعی بود! انصاری که در زمان آیت الله خمینی رئیس سازمان زندان ها نیز بود، در انتخابات مجلس هشتم در لیست اصلاح طلبان قرار داشت و گفته می شود رای بسیار بالائی نیز آورده بود اما شورای نگهبان و وزارت کشور نام او را از لیست راه یافتگان مرحله این انتخابات به مجلس خط زدند. بخشی از انگیزه نامه محمد خاتمی و مهدی کروبی برای بازشماری آراء مستند به همین تقلب بود. انصاری اکنون برای مرحله دوم انتخابات در لیست اصلاح طلبان از تهران قرار دارد که باید دید "قدرت" چه تصمیمی درباره او خواهد گرفت.

در نشستی که دربالا به آن اشاره شد، مجید انصاری که بتدریج به کارشناس اقتصادی در جمهوری اسلامی تبدیل شده است، گفت:

مجلس هشتمی که در آستانه‌ تشکیل است و در سال اول کار خود برنامه‌ توسعه‌ پنجم را پیش رو دارد، باید با سرعت و جدیت، اقتصاد بیماری را که نتیجه‌ آن تفاوت نکردن وضع اقتصادی جامعه از زمانی که نفت 10 دلار بوده تا زمانی که 100 دلار بوده است را تغییر دهد.

دولت در دور باطلی که صورت گرفته است مجبور به واردات شد و این واردات به قیمت تعطیل کارخانه‌ها، بیکاری کارگران و ورشکستگی سرمایه‌گذاران تمام شد. لذا مجلس و دولت باید با تدبیر بیشتری کار را سامان دهند که البته این به اتخاذ تصمیمات شجاعانه و دشواری نیاز دارد.

انصاری در پاسخ به سوال دیگری در رابطه با تحریم و این‌که گفته می‌شود تحریم باعث ایستادگی بیشتر ما بر پای خود است، گفت:

اگر تحریم مایه خوشبختی مردم می‌شود چرا دشمنان بر ما تحمیل می‌کنند. دیپلماسی فعال و در خدمت منافع ملی یعنی اینکه در هر جایی که ممکن است دشمن علیه ما تحریک کند و وارد عمل شود، مقابله کنیم.  باید با تدبیر درست و خردمندانه سعی کنیم از میزان دشمنی‌ها بکاهیم و دشمنانی را که درصدد هستند تا دیگر کشورها را با خود همراه کنند با تدبیر صحیح شکست دهیم.

در زمان خاتمی با توجه به شعار مقام معظم رهبری مبنی بر اصل عزت، حکمت و مصلحت هیچگاه از این سه اصل عقب نرفتیم، اما ادبیاتی داشتیم که موجب شد آمریکا و دشمنان قسم خورده ما در تنگنا قرار گیرند . بنابراین این امر را پیروزی دیپلماتیکی می‌دانم که ایران را از چهره‌ای خشن و جنگ‌افروز به چهره‌ای در شان این کشور تبدیل کرد و در نهایت می‌گویم نباید به گونه‌ای عمل شود که بی‌جهت دچار تحریم مضاعف شویم.

انسان عاقل از تحریم استقبال نمی‌کند؛ مگر اینکه در محاسبه‌ عقلانی، پذیرش تحریم سود بیشتری نسبت به نپذیرفتن برای کشور داشته باشد.

مدیریت کنونی مدیریتی اتوبوسی است. بنده با اینکه یک جریان سیاسی صرفا به دلیل وابستگی سیاسی اشخاص و نگاه‌های جناحی و باندی عده‌ای را بیاورند و ببرند مخالف هستم و اگر این اتفاق در دولت‌های گذشته نیز افتاده مورد تائید نیست. این امر قابل قبول است که رئیس جمهور نیازمند کابینه‌ای هماهنگ با خود است، اما کنار گذاشتن نیروهای زبده و قدیمی درست نیست.

در کشورهای پیشرفته برای سمت‌ها شرایط احراز وجود دارد. در کشور ما نیز نیاز است برای سمت‌ها و مدیریت‌ها، تعریف‌ها و شرایط احراز مشخص شود تا تغییرها به حداقل برسد. در غیر این صورت آزمون و خطا مداوم تکرار خواهد شد.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  اردبیلی، مکارم و مصباح
3 آیت الله در قم
درباره گرانی چه می گویند؟
 
 
 
 

 

اعضای شورای مرکزی کمیته امداد که هدایت در دست موتلفه اسلامی است در قم با سه آیت الله دیدار کرده اند تا درباره وضع اقتصادی کشور توضیحاتی بدهند. نظرات سه روحانی که با آنها دیدار شده خواندنی است:

آیت‌الله موسوی اردبیلی که در زمان آیت الله خمینی قوه قضائیه تحت ریاستش بود:

 گرانی اخیر، احساسی و شعاری نیست، بلکه یک واقعیت همه فهم است و اگر در گذشته عده‌ای گرانی را می‌فهمیدند، امروز همه اقشار جامعه آنرا لمس می‌کنند.

آیت‌الله مکارم شیرازی:

از گوشه و کنار کشور از وضع گرانی و تورم به ما شکایت می‌شود و در این میان مساله مسکن غوغا می‌کند و در قسمت‌های دیگر نیز داد مردم بلند است.  گاهی فکر می‌کنند اگر ما این مسایل را بازگو کنیم تضعیف دولت است، ولی اینطور نیست.

آیت‌الله مصباح یزدی: فقرزدایی از جامعه تنها وظیفه یک نهاد نیست (تائید رقیب تراشی احمدی نژاد برای کمیته امداد با علم کردن صندوق مهرالرضا) بلکه سیاست‌گزاران کشور در این خصوص باید تصمیم بگیرند.  دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌پذیریم.

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  گفتگوی سهیلا طائی با اسحاق جهانگیری
قهر با انتخابات مجلس
یعنی 4 سال دیگر تحمل این شرایط
نه مردم و نه کارشناسان نمی دانند دولت با150 میلیارد دلار درآمدش چه کرده؟
 
 
 
 

 

 این خلاصه ایست از گفتگوئی که اسحاق جهانگیری وزیر اسبق صنایع و معادن با سهیلا طائی کرده و سایت آفتاب منتشر ساخته است. هم درباره انتخابات مجلس هشتم و هم در باره بحرانی اقتصادی و سیاست ها و سخنان احمدی نژاد:


در مرحله اول اگر استقبال مردم از انتخابات بیشتر می‌بود شانس پیروزی اصلاح‌طلبان هم بیشتر می شد ولی آنقدری که ما انتظار داشتیم حداقل در شهرهای بزرگ از حضور در انتخابات استقبال نشد. البته شرکت نکردن در انتخابات دستاوردی برای مردم نداشت و حالا باید 4 سال دیگر این شرایط را تحمل کنند، اگر مردم در انتخابات شرکت می‌کردند افرادی را انتخاب می‌کردند که به نظرات ایشان نزدیکتراند. با عدم حضور مردم ، کسانی در مجلس جای می گیرند که از نظر مردم دورتر هستند.
در دور دوم هم این موضوع تعیین کننده است، چرا که اگر مجلس مرکز چندصدایی نباشد، اگر جایی نباشد که همه مردم احساس کنند در آنجا نماینده دارند، این به مصلحت کشور نخواهد بود. ما در این دوره از انتخابات هم منتظر حضور مردم در پای صندوق‌های رای خواهیم بود و اصلاح‌طلبان در دور دوم حداقل به جهت وظیفه ملی تلاش خواهند کرد افراد خود را عرضه نمایند اما در نهایت میزان رای تعیین کننده است.

در 3 سال اخیر بیش از 150 میلیارد دلار درآمد نفت هزینه شده و دستاوردهای آن نه تنها برای عامه مردم بلکه برای کارشناسان هم روشن نیست، ظاهراً اراده‌ای وجود ندارد که به مردم توضیح دهد که این منابع صرف چه کارهایی شده است.

قبل از دولت نهم بیشترین واردات ایران 25 تا 30 میلیارد دلار بود که تنها 10 تا 12 درصد آن کالای مصرفی به شمار می‌آمد، در آن شرایط صنعت و اشتغال‌زایی می‌توانست به حیات خود ادامه دهد، اما امسال بدون احتساب کالای قاچاق و کالای همراه مسافر در واردات، سهم کالای مصرفی نسبت بالایی است به ویژه اینکه بخشی از فشار دولت برای واردات به منظور کنترل تورم است اما این واردات تهدیدی بسیار جدی برای صنعت داخلی و اشتغال است.

- رئیس‌جمهور در یک سخنرانی صحبت از توطئه دشمنان برای اعمال تورم 70 درصدی کردند

به نظر من این صحبت آقای احمدی‌نژاد به شوخی بیشتر شباهت دارد چرا که اگر دشمنان دنبال تورم 60- 70 درصدی بودند، می‌توانستند تورم چند هزار درصد بر کشور تحمیل کنند، چرا که تورم چند هزار درصدی هم در کشورها اتفاق افتاده است و حالا که می‌خواهیم تورم را به دشمن انتصاب دهیم چرا صحبت از تورم بیشتر نمی‌کنیم؟ چرا 60- 70 درصد؟

دوستی می‌گفت: «کسی استخاره کرد از خیابان رد شود، ‌استخاره کرد خوب آمد و از خیابان رد شد، تصادف کرد و پایش شکست به کسی که برایش استخاره گرفته بود گفت تو که گفتی رد شو و در جواب شنید احتمالاً اگر از خیابان رد نمی‌شدی کنار خیابان ماشین می‌زد و می‌مردی».

صحبتهای رئیس‌جمهور هم حکم استخاره گیرنده را دارد تورم در کشور ما در سال 84، 11 درصد بوده است در حالی که قیمت نفت هم کمتر بوده است. اما در حال حاضر تورم حدود 20 درصد است اینکه تورم سیر صعودی به خود گرفته کاملاً با موازین علمی و حساب‌ شده قابل محاسبه است چرا باید به حساب دشمن گذاشته شود.

من نمی‌گویم دشمنان از دشمنی با ما دست بر‌می‌دارند اما نباید مسائل داخلی خود را به دشمنان منتسب کرد،‌ چرا که این حرف بدترین توهین به خود دولت است. کسی که چند واحد اقتصاد خوانده باشد می‌داند که این تورم نتیجه تزریق نقدینگی است آیا دشمنان این نقدینگی را وارد کشور کرده‌اند؟

تورم نتیجه تصمیمات غیر علمی دوستان در دولت است و با متهم کردن کسی مشکلات حل نخواهد شد. اینکه می‌گویند امسال تورم را سامان می‌دهیم نمی‌شود. تردید نباید کرد امسال تورم بیشتر از سال گذشته خواهد بود هنر در این است که به علم اقتصاد تن بدهیم و از عالمان اقتصادی و سرمایه‌های انسانی و مدیران کمک بگیریم تا بتوانیم این مشکل را پشت سر بگذاریم.

- به نظر شما تحریمهای اقتصادی در وضعیت داخلی کشور تاثیر گذاشته است؟ چون به نظر می‌رسد منظور رئیس‌جمهور فشار تحریمهاست که می‌تواند تورم را 70درصد افزایش دهد؟
بی‌تاثیر نمی‌تواند باشد،اما وقتی رئیس‌جمهور می‌گوید این قعطنامه ها کاغذ پاره است پس نمی‌تواند تورم ناشی از تحریم‌ها باشد و آنرا به حساب دشمنان بگذارد ولی اگر دولت تاثیر تحریمها بر تورم را محاسبه کرده‌است علنی اعلام کنند تا بقیه از این آمارها استفاده کنند.
- به نظر شما آنچه که از آن به بعنوان «جراحی بزرگ اقتصادی» نام برده می شود، می‌تواند اوضاع را سامان داده و جلوی گرانی را بگیرد؟

اینها همه شعار است و من فکر می‌کنم 2 سال و نیم شعار بس است. الان زمان عمل به شعارهاست. مردم دیگر انتظار شعار دادن از مسئولین را ندارند. منتظر طرحهای شفاف و روشن هستند.
 

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
افشاگری احمدی نژاد در جمع مردم قم
كسی هست كه اگر من اشاره كنم شما می‌شناسيد. آقايی كه هنوز هم در يكی از مراكز است و زياد هم مصاحبه می‌كند و ادعاهای خيلی گنده می‌كنه و تحليل‌های عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو می‌خواهی سيگار وارد كنی. گفته بله و ...
رئیس جمهور در جمع مردم قم به افشاگری درباره یک شبکه مافیای سیگار پرداخت.

به گزارش خبرنگار «فردا» دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران در این اجتماع مردمی، به عوامل مخدوش کننده عدالت پرداخت و ضمن ارائه مثالی گفت: هنوز كسانی هستند كه دارای اطلاعات و امتيازات ويژه هستند و از طریق آن ثروت اندوزی می کنند.

احمدی نژاد افزود: در حال حاضر دو شبكه موازی با هم ، هماهنگ با هم و هدايت شده از يك مركز، مسئول وارد كردن سيگار به داخل كشور ما هستند. یعنی همان كسانی كه سيگار وارد می‌كنند دو شبكه درست كرده اند. يک شبكه رسمی و یک شبکه غیر رسمی. یکی از گمركات وارد می کند و يکی با طراحی و حتی درگيری با نيروی انتظامی بصورت قاچاق سیگار وارد كشور می‌کنند.

احمدی نژاد با بیان اینکه اينها يک شبكه گسترده اند افزود: دخانيات ما دو سال است كه دارد دست‌ها را يكی يكی قيچی مي‌كند. اگر بخواهيد عوارض گمركی را آنطوری كه حق است از اينها بگيريد فشار را به قاچاق می‌آورند و اگر عوارض را پايين بياوريم ، سيل سيگار است كه وارد كشور می‌شود.

احمدي نژاد در ادامه افشاگری خود گفت: كسي هست كه اگر من اشاره كنم شما او را می‌شناسيد. دخانيات ما برای اينكه اين شبكه را به هم بزند گفته است كه آقا من امتيازات واردات سيگار به جای اينكه دست يك نفر باشد، آزاد می‌گذارم . هر كس مي‌خواهد طبق مقررات و ضوابط بهداشتی و عوارض گمركی سيگار وارد كند. كس ديگری هم آمده كه حالا آدم به ظاهر سالمی است و گفته است من بدون قاچاق و تقلب و رشوه می خواهم سيگار وارد كنم.

رييس جمهوری افزود: آقايی كه هنوز هم در يكی از مراكز است و زياد هم مصاحبه مي‌كند و ادعاهای خيلی گنده می‌كنه و تحليل‌های عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو مي‌خواهی سيگار وارد كنی. گفته بله. گفته است پنج ميليارد دلار بايد بدهی به فلان آقا. گفته است براي چی بايد بدهم؟ گفته مگر نمی‌خواهی سيگار وارد كنی؟ گفته بله مي‌خواهم وارد كنم و عوارض قانوني را می‌پردازم و سيگار مورد قبول بهداشت را وارد می‌كنم. گفته است نخير نمی‌شود تا تو اين پول را ندهی امكان ندارد بتوانی سيگار وارد كنی.

وی با بیان اینکه اين فرد پول را در نهایت نپرداخته ادامه داد: رييس دخانيات آمد پيش من و گفت فلان آقا مرا صدا كرده و گفته چرا می‌خواهی به اين فرد مجوز وارد كردن سيگار بدهی؟تو حق نداری به اين مجوز ورود سيگار بدهی. والا با تو برخورد مي‌كنيم.

رييس جمهوری در پایان تاکید کرد: مشخصات اين فرد را گفتم متوجه می‌شويد. ببينيد صدا فردا از كجا درمی آيد همان جاست.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
وداع با «پانتومیم» Print This Page!!!

 


كارگزاران:مادربزرگ عزیزی داشتم كه در سال‌های پایانی عمر، هرگاه كه به دیدارش می‌رفتم با آه و ناله از درد و بیماری می‌نالید و چون كنجكاوانه می‌پرسیدم كه: «مادرجان! كجایتان درد می‌كند؟» با لحنی معصومانه و ترحم‌انگیز پاسخ‌ می‌داد: «آخ! همه جایم!» اكنون حكایت ماست و اوضاع و احوالی كه در روند اداره كشور شاهدیم. همه جا درد می‌كند! در عرصه اقتصادی غوغای تولیدكننده و مصرف‌كننده به آسمان بلند است، سرمایه‌گذار و كارگر، هر دو می‌نالند، گرانی و تورم همچون موریانه به جان معیشت مردم افتاده، سیاست‌های روزمره و بی‌اعتباری و ناپایداری برنامه‌های بی‌بهره از تدبیر و كارشناسی، توان تصمیم‌گیری و جرات اقدام را از فعالان عرصه تولید و صنعت گرفته است. ناكارآمدی و فساد آشكار و پنهان اداری به ویژه در بخش‌های خدمات همچنان مردم را به ستوه آورده است. سیاست‌های تنگ‌نظرانه، انقباضی، سانسور‌مآبانه و ضد خلاقیت در عرصه فرهنگ و هنر،‌ كمترین رمق موجود را در عرصه نشر كتاب و تولید آثار سینمایی و نمایشی و فعالیت‌های رسانه‌ای مستقل و مترقی هدف گرفته و جز به اندكی آثار پاستوریزه و بسیاری شبه‌آثار فرمایشی و سفارشی مجال عرض اندام نمی‌دهد. مولف و مترجم و ناشر، چشم به راه اظهار لحیه كسانی هستند كه در تاریكی اتاق‌های ممیزی با هویت‌های ناشناخته، سرنوشت اجازه یا ممنوعیت انتشار حاصل رنج و سرمایه مادی و معنوی آنان را رقم می‌زنند و البته به هیچ كس نیز پاسخگو نیستند و اگر لازم باشد به جای همه آنان، شخص وزیرشان سینه سپر می‌كندو یك‌تنه بار امانت «سانسور» را بر عهده می‌گیرد. در عرصه سیاست خارجی، شعارزدگی و گنده‌گویی‌هایی بی‌حاصل در كنار برخی رفتارهای نازل و مغایر شأن ملت و نظام، همچون قضایای حضور در دانشگاه كلمبیا و اجلاس كذایی شورای همكاری خلیج فارس و اجلاس اخیر اتحادیه عرب كه جملگی سرانجامی جز اهانت به ایران نداشت، و نیز پاره‌ای شیوه‌های پنهان‌كارانه در دیپلماسی و در یك كلام تغییر خزنده و تدریجی سیاست نه شرقی، نه غربی به ویژه به بهانه مسائل مربوط به انرژی هسته‌ای، تمامی دستاوردهای تلاش چندین ساله نظام را برای تنش‌زدایی و تعامل مثبت با جهان به مخاطره افكنده است و البته پیامدهای این راهبرد نادرست، بر دیگر عرصه‌های مدیریت كشور به ویژه در زمینه‌های اقتصادی سایه افكنده است. در عرصه سیاست داخلی نیز راهبرد «منوپلی سیاسی» با استفاده از تاكتیك‌های گوناگون، از حذف و خانه‌نشین كردن تا پروند‌ه‌سازی و تخریب شخصیت رقیبان سیاسی و فضاسازی‌های سیاسی و روان‌گردان رسانه‌ای برای یكدست كردن حاكمیت و مزاحم‌زدایی از عرصه قدرت به بهانه‌های مسخره و واهی در جریان است.
آشكارترین جلوه این راهبرد در جریان انتخابات مجلس هشتم به نمایش درآمد كه از آغاز تا انجام، از آتش‌باری‌های سیاسی و تبلیغاتی آستانه انتخابات علیه اصلاح‌طلبان تا رد صلاحیت‌ها و تایید صلاحیت‌های كاملا مدیریت‌شده و تا روز رای‌گیری و شمارش‌آرا و تا بی‌تاثیری و بی‌اعتنایی به استغاثه اعتراض‌كنندگان، جملگی پرونده‌ای رازآلود و شبهه‌ناك را برای نهاد مجلس رقم زد. آنان كه خود دست‌اندركار این سناریوی غم‌انگیز بوده‌اند بهتر از هركس می‌دانند چه‌ كرده‌اند! به قول شخصیت اصلی سریال مرد هزار چهره: «به‌به!». اما در درون مدیریت اجرایی كشور نیز تردستی‌ها و كراماتی از این دست در این چندسال همواره پیش‌ روی مردم ایران بوده است. مجموعه دولت یا كابینه كه همواره ثبات و تداوم فعالیت اعضای آن به مثابه پیش‌نیاز استقرار و ثبات و آرامش سیاست‌های دولت مورد تاكید بوده، در این دوره به آزمایشگاه سنجش وفاداری و تمكین بی‌چون و چرای وزیران نسبت به شخص رئیس‌جمهوری تبدیل شده است. كسی نمی‌پرسد كه چرا فلانی وزیر شد و چرا پس از چندی بركنار! اگر هم اندك پرسش و حرف و حدیثی باشد، به ترفند مالوف، آمیزه‌ای از لبخند ملیح و منت‌گذاری بر مردم: كه یعنی همه این عزل و نصب‌ها برای خدمت بیشتر به مردم عزیز است، پاسخ داده می‌شود. از فضای دل‌مرده دانشگاه‌ها و برخوردهای چكشی با اعتراضات صنفی و سیاسی دانشجویان و تصفیه سیاسی استادان و سیاست محدودسازی فعالیت نهادهای مدنی و سازمان‌‌های غیردولتی ناهمسو در‌می‌گذرم كه مثنوی هفتادمن كاغذ شود. به گمان من در هیچ برهه‌ای از سه دهه اخیر، با همه چالش‌ها و فراز و فرودها و تحولات سیاسی، اجتماعی سالیان پس از انقلاب، جامعه ایران هیچگاه تا به این اندازه كه در این دو سه سال شاهدیم، دچار آشفتگی روحی و سردرگمی و احساس بلاتكلیفی و غم حال و آینده نبوده است. گستردگی و همه‌گیری این وضعیت‌، به رغم تمامی هزینه‌ها و تلاش‌هایی كه مصروف تبلیغات گوش و چشم‌نواز و ماله‌كشی برای توجیه كاستی‌ها و كژی‌ها و ندانم‌كاری‌ها می‌شود، نوعی «احساس اجماعی» در نهاد جامعه به‌وجود آورده كه انگار هیچ نسخه مسیحایی را یارای جان‌بخشی به این روح افسرده نیست. آیا میزان مشاركت مردم در انتخابات اخیر به‌ویژه در مهم‌ترین و سیاسی‌ترین مناطق كشور، همچون تهران، نشانه آشكار بر این دل‌مردگی نیست؟! بگذارید آنان كه مدت‌هاست توفیق تامل بی‌تعصب و داوری عادلانه را از كف داده‌اند به جای مراجعه به متن واقعیت، همچنان به ترفند فرافكنی و بدو بیراه‌گویی به این و آن، از پذیرش حقیقت سرباز زنند اما آیا این‌گونه خوش‌خیالی‌ها و سرمستی‌ها چیزی را تغییر می‌دهد؟! به باور من، تنها راه برون‌رفت از این مهلكه تمكین و بازگشت صادقانه با آن عهد و آرمان و اصول و وعدهایی است كه مردم ایران به خاطر آنها انقلاب كردند و به امید تحقق آنها به تاسیس و پشتیبانی از نظام برخاستند و همواره از تمامی داشته‌های مادی و معنوی خویش مایه گذاشته‌اند. باید چگونگی رابطه حاكمیت و مردم مورد ارزیابی و تجدیدنظر قرارگیرد. باید ساز و كارهای واقعی و نه تشریفاتی و تبلیغاتی برای پاسخگویی متولیان امور به مردم ایجاد شود و باید مردم بتوانند بی‌هیچ دغدغه و پروا، حرف و نظر و انتقاد و اعتراض خود را به همه مسوولان در هر مرتبه‌ای در میان بگذارند و بر ضرورت پاسخگویی و اقناع خویش پافشاری كنند. توضیح دادن و قانع كردن مردم، به معنای تمام‌عیار آن، باید جایگزین سیاست، طفره‌روی و قربان صدقه‌گویی شود. این است پیش‌نیاز بازآفرینی امید و آرامش و نگاه مثبت به آینده. با تاكتیك «پانتومیم» نمی‌توان جامعه را سروسامان بخشید. متاسفانه هم‌اكنون رابطه دولت (به مفهوم عام حاكمیت) با مردم از جنس «پانتومیم» است. انگار مردم تماشاگران صحنه‌ای هستند كه گروهی بازیگر، نمایشنامه‌ای را با متد «پانتومیم» اجرا می‌كنند؛ نه حرفی، نه حدیثی، تنها و تنها حركت‌ها و اشاره‌هایی كه چه بسیار هم با هیچ هوش و ذكاوتی قابل فهم نیست. معلوم است كه حوصله تماشاگران سر می‌رود. اگر صندلی‌ها را پاره نكنند، چه بسا تماشاخانه را به اعتراض ترك خواهند كرد. پس بهتر است با «پانتومیم» در عرصه مدیریت كشور وداع كنیم. كسی باید باشد كه برای مردم توضیح بدهد و به چراهای آنان صادقانه پاسخ بگوید.

   پايان خبر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
فرماندار دولت نهم ، خواهان اصلاح شعار انتخاباتی اصلاح طلبان شد !

 

مرجان توحيدي: همزمان با آغاز به كار فعاليت هاي ستاد انتخابات اصلاح طلبان و نزديك شدن به ايام تبليغات نامزدها براي شركت در دور دوم انتخابات، هدايت الله آقايي سخنگوي ستاد از دخالت فرمانداري تهران در امور تبليغاتي اصلاح طلبان خبر داد.

اولين نشست خبري مسوولان ستاد انتخابات اصلاح طلبان روز گذشته و با حضور حسين مرعشي رييس، هدايت آقايي سخنگو و جهانبخش خانجاني مسوول امور رسانه هاي ستاد در حالي برگزار شد كه جهانبخش خانجاني از دخالت برخي نهادهاي مرتبط با تبليغات محيطي در فعاليت هاي تبليغاتي ستاد انتخابات سخن گفت و از اين مساله انتقاد كرد.

جهانبخش خانجاني گفت: «اين اولين بار است كه يك نهادي كه بايد براي تبليغات محيطي مجوز بدهد، خواستار حذف و اضافه در واژگان شعارهاي مصوب يك جريان يا گروه سياسي مي شود، چرا كه اين مساله در هيچ يك از قوانين موضوعه و قانون اساسي وجود ندارد و هيچ يك از نهادهاي مرتبط با تبليغات حق ايجاد محدوديت ندارند.»

هدايت آقايي نيز در توضيح بيش تر سخنان خانجاني و در پاسخ به سوال خبرنگاري در مورد اين كه نام نهاد مربوطه كدام بوده است و خواستار چه تغييراتي شده اند، گفت: «اين محدوديت را فرمانداري تهران اعمال كرده و گفته است كه دو واژه تحجر و احيا از اين دو بند از شعارهاي اصلاح طلبان يعني مقابله با تحجر و دفاع از انديشه هاي امام و احياي منزلت و كرامت ايرانيان در عرصه بين المللي بايد برداشته شود.»

هدايت آقايي با لبخندي در اين باره توضيح داد: «لابد فكر كردند كه بايد نوآوري داشته باشند و از اين پس بايد در شعارها نيز تابع دستگاه هاي اجرايي باشيم.» وي ابراز اميدواري كرد كه اين يك اشتباه كارمندي باشد و به زودي برطرف شود.»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
فرماندار دولت نهم ، خواهان اصلاح شعار انتخاباتی اصلاح طلبان شد !

 

مرجان توحيدي: همزمان با آغاز به كار فعاليت هاي ستاد انتخابات اصلاح طلبان و نزديك شدن به ايام تبليغات نامزدها براي شركت در دور دوم انتخابات، هدايت الله آقايي سخنگوي ستاد از دخالت فرمانداري تهران در امور تبليغاتي اصلاح طلبان خبر داد.

اولين نشست خبري مسوولان ستاد انتخابات اصلاح طلبان روز گذشته و با حضور حسين مرعشي رييس، هدايت آقايي سخنگو و جهانبخش خانجاني مسوول امور رسانه هاي ستاد در حالي برگزار شد كه جهانبخش خانجاني از دخالت برخي نهادهاي مرتبط با تبليغات محيطي در فعاليت هاي تبليغاتي ستاد انتخابات سخن گفت و از اين مساله انتقاد كرد.

جهانبخش خانجاني گفت: «اين اولين بار است كه يك نهادي كه بايد براي تبليغات محيطي مجوز بدهد، خواستار حذف و اضافه در واژگان شعارهاي مصوب يك جريان يا گروه سياسي مي شود، چرا كه اين مساله در هيچ يك از قوانين موضوعه و قانون اساسي وجود ندارد و هيچ يك از نهادهاي مرتبط با تبليغات حق ايجاد محدوديت ندارند.»

هدايت آقايي نيز در توضيح بيش تر سخنان خانجاني و در پاسخ به سوال خبرنگاري در مورد اين كه نام نهاد مربوطه كدام بوده است و خواستار چه تغييراتي شده اند، گفت: «اين محدوديت را فرمانداري تهران اعمال كرده و گفته است كه دو واژه تحجر و احيا از اين دو بند از شعارهاي اصلاح طلبان يعني مقابله با تحجر و دفاع از انديشه هاي امام و احياي منزلت و كرامت ايرانيان در عرصه بين المللي بايد برداشته شود.»

هدايت آقايي با لبخندي در اين باره توضيح داد: «لابد فكر كردند كه بايد نوآوري داشته باشند و از اين پس بايد در شعارها نيز تابع دستگاه هاي اجرايي باشيم.» وي ابراز اميدواري كرد كه اين يك اشتباه كارمندي باشد و به زودي برطرف شود.»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
حمله شديد احمدي نژاد به نهاد هاي اقتصادي تحت فرمان خود Print This Page!!!

صبح امروز، صحن حرم مطهر حضرت معصومه(س) در قم شاهد يكي ديگر از سخنراني‌هاي خاص دكتر احمدي‌نژاد بود.

در حالي كه برخي مخالفت‌ها در برابر جابه‌جايي مصطفي پورمحمدي، وزير كشور و داود دانش جعفري، وزير اقتصاد در كشور ديده مي‌شود، احمدي نژاد تغييرات مدنظر خود را با هدف ريشه‌كن كردن فساد دانست و تأكيد كرد كه از كسي باكي ندارد.

بنا بر اين گزارش، احمدي نژاد از عملکرد بانک مرکزي، وزارت اقتصاد و مراجع نظارتي در مبارزه با مفسدان اقتصادي به شدت انتقاد کرد و قول داد که دست اين افراد را در سال جديد از بيت‌المال قطع کند.

به گزارش مهر، احمدي نژاد در نخستين روز از دور دوم سفر استاني خود به قم صبح امروز در حرم مطهر حضرت معصومه(س) در جمع مردم اين استان تأکيد کرد که ساخت کشور تنها با عواملي همچون وحدت، توکل بر خدا، کار، تلاش و مجاهدت امکان پذير است و حرکت در جهت عدالت در ساخت کشور و پيشبرد امور، تکميل کننده اين عوامل است.

احمدي‌نژاد پيشرفت و عدالت را لازم و ملزوم يکديگر خواند و خاطر نشان کرد: اگر تمام کشور مشغول به کار، تلاش و سازندگي و توليد باشند و عدالتي در توزيع منابع وجود نداشته باشد کار به جايي نمي‌رسد و تنها عده‌اي قليل از اين امر بهره خواهند برد.

احمدي نژاد افزود: دولت مصمم است که همه منابع را در سراسر کشور به صورت عادلانه توزيع کرده و به اين وسيله فاصله‌ها را بردارد.

وي با اشاره به اين‌که قم پايگاه ترويج و دفاع از ارزشهاي اسلامي است، تصريح کرد: قبل از انتخابات مي‌دانستم که حاکم کردن عدالت در کشور يکي از سنگين‌ترين عرصه‌هاست و مقابله‌هاي شديدي با آن صورت خواهد گرفت، اما متأسفانه اين چيزي که امروز دولت شاهد آن هستيم، بيشتر از آن تصوري است که در ابتداي فعاليت در ذهن داشتم.

رئيس قوه مجريه ادامه داد: دولت چند جهت گيري را براي ايجاد عدالت در کشور دنبال کرده که متاسفانه در هر کدام از اين عرصه‌ها در مبارزه سنگيني با عوامل انحصارگر به سر مي‌برد.

احمدي‌نژاد ريشه برخوردها و فساد اقتصادي را در ارائه بي ضابطه مجوزها، انحصارات و گمرکات دانست و تصريح کرد: متاسفانه برخي گروه‌ها آنقدر قدرتمندند که در مراجع قانونگذاري هم اين امور را به سمت خود سوق مي‌دهند که بايد دانه به دانه اين دست‌ها را قطع و با آن مبارزه کرد.

وي گفت: مبارزه اقتصادي در صحنه‌اي است که رقم‌هاي ميلياردي جابجا مي‌شود، که در قضيه حاکم کردن عدالت متاسفانه با برخي شبکه‌هاي داخلي درگير هستيم.

رئيس شوراي عالي اقتصاد ادامه داد: متاسفانه در گزارشي که تهيه شد و در شوراي عالي اقتصاد مورد بررسي قرار گرفت، همان تحليل ما در روزهاي اول کار دولت مبني بر سوء استفاده برخي از اشخاص از منابع پولي و مالي کشور، درست از آب در آمد.

احمدي‌نژاد خطاب به ملت ايران گفت: بنده بايد ازشما عذر خواهي کنم چرا که حقيقت اين است که باور ما اين بود وقتي مشکل شناخته شد و به بانک مرکزي و وزارت اقتصاد دستور داده شد که در راستاي حل مشکل گام بردارند متاسفانه آنها وظيفه خود را انجام ندادند و وضعيت به همين شکل ادامه يافت و از سوي ديگر برخي از دستگاه‌ها نيز وظيفه اصلي خود را انجام ندادند و با آن بدنه مافيايي نتوانستند مقابله کنند.

وي خاطر نشان کرد: متاسفانه برخي از افراد در داخل کشور در جلسات خود مي‌گفتند که ما فلاني را زمين خواهيم زد، او هر کار و تلاشي کند ما دو جا را در اختيار داريم يک نفت و ديگري بانک‌ها، شما در نظر بگيريد بنده براي وزارت نفت 4 نفر را معرفي کردم؛ نفر اول برادر حزب‌اللهي و ضد فساد را معرفي کرديم که يکباره شبنامه‌هايي منتشر شد و وي را منتسب به مافيا کردند تا نفر دوم و سوم که در نهايت ما مجبور شديم به دليل اينکه امور کشور به ويژه نفت عقب نماند نفر چهارم را معرفي کنيم.

رئيس شوراي عالي اقتصاد کشور يادآور شد: بنده از همين جا به ملت ايران اعلام مي‌کنم که خادم کوچک شما پاي حرف‌هايش ايستاده است و در مبارزه با اين مفاسد سرسوزني از مواضع اقتصادي خود عقب نشيني نخواهد کرد.

احمدي نژاد در ادامه به کوتاهي برخي بخش‌هاي نظارتي در سال گذشته اشاره کرد و گفت: متاسفانه به دليل اين کوتاهي‌ها بر خلاف سياست دولت بيشتر پول وارد بخش مسکن شد و در اختيار برخي افراد خاص قرار گرفت ولي به فضل الهي بنده به شما قول مي‌دهم که دست همه اين افراد را در سال جديد از بيت‌المال قطع کنم.

وي در ادامه به برخي ظاهرسازي‌ها اشاره کرد و گفت: متاسفانه برخي افراد با تمسک به ظواهر قانوني مي‌خواهند فتنه کنند و دست ما را ببندند، حالا هم از طرف ديگر وارد و مدعي شده‌اند که سياست‌هاي دولت غلط بوده است، بنده مي‌پرسم که کدام سياست دولت انجام شد؟

وي ادامه داد: قرار بود وام به طور عادلانه بين همه مردم توزيع شود نه به يک فرد خاص100 ميليارد تومان اختصاص يابد. آنها خيال نکنند زماني كه بنده يک نفر را عوض مي‌کنم مي‌توانند با جوسازي‌هايشان شرايط را به نفع خود عوض کنند، بنده تا ريشه کن شدن فساد ايستاده‌ام و از کسي باکي ندارم.

احمدي‌نژاد در ادامه گفت: متاسفانه برخي‌ها در داخل خيال کردند با استفاده از فشار اقتصادي و تهديد دشمن مبني بر تحريم و با ايجاد دشمن هراسي در مردم مي‌توانند جو سازي کنند و اين دولت را زمين بزنند، در اوج تبليغات و فشار دشمن اين افراد به جاي اينکه در برابر دشمن ايستادگي کنند فشار رواني عليه دولت ايجاد کردند، آنها فکر مي‌کردند با برخي فتنه‌گري‌ها منابع پولي و نفتي کشور در دست آنهاست.

وي افزود: آنها فکر مي‌کردند با ايجاد فشار عليه طرح‌هاي اقتصادي دولت مي‌توانند يک تورم هفتاد درصدي ايجاد کنند و توسط رسانه‌هايشان دولت را هدف قرار دهند ولي به فضل الهي و رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب ما دست آنها را از بيت المال قطع خواهيم کرد.

احمدي نژاد در ادامه سخنان خود بااشاره به وعده تشريح طرح بزرگ اقتصادي براي مردم گفت: قرار بود در گزارش تلويزيوني طرح اقتصادي دولت را تشريح کنم اما برخي دوستان خواستار تکميل سئوالات و تاخير چند هفته‌اي آن شدند، متاسفانه در حالي که برنامه‌هاي دولت هنوز اعلام نشده برخي به موضع گيري و مقابله با آن پرداخته اند.رئيس شوراي عالي اقتصاد کشور سال 86 را سال سنگيني در اقتصاد کشور خواند و به عدم تاثير پذيري ملت از تبليغات سوء دشمن مبني بر دلسردي ملت از شرکت در انتخابات اشاره کرد و گفت: با وجود اين فشارها ملت نشان داد که ايراني پاي ساختن کشور، حقوق و دستاوردهاي خود ايستاده وذره‌اي عقب نشيني نخواهند کرد.

احمدي‌نژاد در پايان با اشاره به سفر دوم هيئت دولت به استان قم گفت: آن چيزي که مد نظر ما است در قم اتفاق نيفتاده و اميدواريم دولت در اين سفر تصميماتي اتخاذ کند که استان قم را در مسير پرشتاب پيشرفت قرار دهد. گزارش خبرنگار مهر حاکي است علي رغم اعلام قبلي مبني بر زيارت احمدي‌نژاد در حرم حضورت معصومه پيش از سخنراني، به دليل ازدحام جمعيت اين زيارت انجام نشد.

وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: امروز ملت ايران دو ماموريت همزمان دارند که ابتدا ساختن ايران به طور کامل بر پايه حيات طيبه و سعادتمند در جغرافياي ايران است وديگري حضور فعال در عرصه اصلاحات جهاني است.وي افزود: ما اگر نتوانيم مناسبات جهاني را اصلاح کنيم و اگر زورگويان را در جغرافياي خود محصور نکنيم آنها اجازه نخواهند داد که ما به فعاليت‌هاي خود ادامه دهيم.

احمدي‌نژاد يادآور شد: در شرايط امروز که ملت ايران در حال پيشرفت و توسعه است به محض اينکه مي‌خواهد يک حرکت بزرگ سياسي و يا اقتصادي انجام دهد قطعنامه بر عليه ما صادر مي‌کنند که متاسفانه اين شيوه در حال رايج شدن است و دامن تمامي کشورهاي جهان را خواهد گرفت.

رئيس قوه مجريه تاکيد کرد: ما بايد امروز تلاش کنيم تا بتوانيم شرايط جهان را تغيير دهيم چرا که بدون تغيير نظامات حاکم بر جهان نمي توانيم شاهد برقراري عدل و صلح در سراسر جهان باشيم.

احمدي‌نژاد با اشاره به ذخاير ارزي ايران در بانک‌هاي خارج از کشور گفت: هم اکنون 80 ميليارد دلار ذخاير ارزي ايران در بانک‌هاي خارجي نگهداري مي‌شود اما هنگامي که شرکت‌هاي بزرگ براي پروژه‌هايشان به سراغ اين بانک‌ها مي‌روند آن بانک‌ها به دليل فشار قدرت‌هاي بزرگ ذخاير ما را در اختيار اين شرکت‌ها قرار نمي دهند و ذخاير ارزي ما را بلوکه مي‌کنند، از سوي ديگر خودشان بااستفاده از ذخاير کشورهاي ديگر بمب مي‌سازند و بر سر ملت‌ها فرود مي‌آورند.

وي در بخش ديگري از سخنان خود به مشکلات کنوني بشريت اشاره کرد و خاطر نشان کرد: متاسفانه مشکل بشريت در طول تاريخ از زماني آغاز شد که بشر ازحقيقت الهي دور شده است درطول تاريخ يک کاروان با پرچم داري حجت‌هاي الهي، انسانها را دعوت به بندگي و توحيد کردند و درنقطه مقابل شياطين وقدرتمندان انسانها را به کينه ورزي وخودخواهي دعوت کردندهمواره سد راه بشر شدند.

احمدي نژاد دو عامل را ريشه همه بدبختي‌هاي بشر خواند و گفت: متاسفانه مديريت ستمگران و تبعيت انسانها از اين مديريت طاغوتي و ستمگري باعث شده است تا يک مسابقه سنگين براي برتري وتسلط و اشغالگري بر ساير ملتها بوجود آيد که جنگ و کشتار در عراق و افغانستان نمونه بارز اين نوع مديريت است.

رئيس شوراي عالي امنيت ملي افزود: چند سال قبل در يک حرکت مشکوک اتفاقي در نيويورک افتاد که معلوم نشد که چه کسي آن را انجام داد وچه کساني محکوم شدند، سپس آن اتفاق را مسئولان همان کشور بهانه کردند و به عراق حمله کردند که بر اساس گزارشات رسمي تا امروز بيش ازيک ميليون نفر درعراق کشته شده اند. آنها اين برنامه را اجرا کردند تا به منابع نفت و انرژي منطقه دست پيدا کنند و از سوي ديگر جلوي حرکت انقلاب اسلامي را بگيرند.

احمدي نژاد در ادامه خطاب به کشورهاي سلطه گر گفت: دوران سلطه شصت ساله و جنايت‌هاي شما بعد از جنگ جهاني دوم، دوراني که با تبليغات مسموم و فشارهاي سياسي و رسانه‌اي و بين المللي و همچنين لشگرکشي ملتها را تهديد کرديد به پايان رسيده است، امروز تمامي ملت‌ها بيدارند و در برابر شما ايستادگي مي‌کنند.

   پايان خبر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
تغيير وزير اقتصاد قطعي شد؛خواهرزاده معاون اول احمدي‌نژاد در وزارت اقتصاد Print This Page!!!

امروز:برخي روزنامه‌هاي امروز گزارش‌هايي از قطعي‌شدن تغيير وزير اقتصاد به چاپ رسانده‌اند. كارگزاران نيز از معارفه حسين صمصامي خواهرزاده پرويز داودي معاون اول رئيس‌جمهوري با مديران وزارت اقتصاد خبر داده است.
كارگزاران نوشته است: با وجودی‌كه هنوز حكم قطعی بركناری داوود دانش‌جعفری اعلام نشده اما خبرها از وزارت امور اقتصادی و دارایی حاكی است كه گزینه مورد نظر برای جانشینی او، در مسیر وزارتخانه قرار گرفته و بزودی بر صندلی او تكیه خواهد زد. اما بین چهره‌های مطرح برای دریافت این پست، «حسین صمصامی‌مزرعه‌آخوند» تنها گزینه‌ای است كه از شهرت و سابقه كمتری نسبت به سایرین برخوردار است اما در عین‌حال مورد اقبال رئیس‌دولت قرار گرفته است. به گفته یك مقام آگاه وزرات امور اقتصادی و دارایی این گزینه كه تصور می‌شد از شانس كمتری هم برخوردار است، روز شنبه در مراسم معارفه با مسوولان این وزارتخانه شركت خواهد كرد. این خبر كه از سوی یكی از مسوولان وزارتخانه اعلام شد در گفت‌وگو با مدیر روابط‌عمومی وزارت امور اقتصادی، دارایی نه تكذیب شد و نه تایید... با راه یافتن حسین صمصامی‌مزرعه‌آخوند به حلقه تنگ دولتمردان، تیم اقتصادی تئوریسین اقتصادی دولت نهم تكمیل شد. اما صمصامی كه طی چند روز تغییر با سمت دبیری كمیسیون اقتصادی دولت هم به قصد پست وزرات، وداع كرده خواهرزاده پرویز داوودی و از شاگردان محمد‌ناصر شرافت‌جهرمی- تئوری‌پرداز دولت نهم- است.
سرمايه نيز به حضور كم‌رنگ وزير اقتصادي در وزارتخانه اشاره كرد و نوشت: به دليل حضور كمرنگ، داوود دانش جعفري در محل كار خود، وزارتخانه امور اقتصادي و دارايي، در وضعيت بلاتكليف و تعليق به سر مي برد. اين در حالي است كه منابع ديگري نيز از جايگزيني قريب الوقوع حسين صمصامي، به جاي دانش جعفري خبر دادند... داوود دانش جعفري، كم تر در وزارتخانه حاضر مي شود و تنها براي امضاي برخي نامه ها و انجام امور مهم به دفتر كار خود مي آيد.
اين روزنامه در ادامه نوشته است: برخي منابع اين سوال را مطرح مي كنند كه در حالي كه برنامه تحول اقتصادي كه رييس جمهوري وعده اجراي آن را داده است در وزارت امور اقتصادي نوشته شده چرا رييس دولت قصد دارد وزير اين وزارتخانه را عوض كند؟
برخي منابع علت اين مساله را سياسي مي دانند. آن ها خاطرنشان مي كنند؛ عضويت داوود دانش جعفري در مجمع تشخيص مصلحت نظام باعث گرايش وي به ديدگاه هاي رييس اين نهاد يعني هاشمي رفسنجاني شده و اين از دلايل عمده ناهماهنگي ميان وزير اقتصاد و رييس جمهوري است كه در نهايت به بركناري دانش جعفري منجر شد. در هر حال، هم اكنون شرايط به گونه اي پيش رفته كه داوود دانش جعفري بايد جاي خود را به شخص ديگري بدهد از آن جا كه برنامه تحول اقتصادي در معاونت اقتصادي وزارت اقتصاد و توسط محمد هادي زاهدي وفا تهيه شده، به نظر مي رسد يكي از عللي كه زاهدي وفا نيز يكي از گزينه هاي جايگزيني دانش جعفري باشد، همين مساله است. در عين حال، برخي قراين حاكي است كه
عدم هماهنگي ميان دستگاه هاي اجرايي براي اجراي طرح تحول بزرگ اقتصادي باعث شده تا احمدي نژاد، داوود دانش جعفري را حذف كند. شواهد گذشته نيز گوياي آن است كه وزراي ديگري چون وزير بازرگاني و كار هماهنگي تقريبا كاملي با احمدي نژاد دارند و اين تنها دانش جعفري است كه به دليل ديدگاه خاص خود، با رييس جمهوري هماهنگ نيست.
تهران امروز هم با عنوان تغيير مثلث اقتصادي دولت، گزارشي را به چاپ رساند و نوشت: با تغییر دانش جعفری از وزارت امور اقتصادی و دارايی دولت (فرهاد رهبر، داوود دانش جعفري و ابراهيم شيباني) كه قرار بود با هدايت معاون اول رئيس‌جمهوري برنامه‌هاي دولت در اين بخش را اجرايي كنند، تغيير كرده اند.
دانش جعفری درباره تغییر خود از وزارت امور اقتصادی و دارایی گفته است:" با رئیس جمهوری بر سر برخی مسایل پولی و بانکی اختلاف دیدگاه دارم."
بسیاری از نزدیکان دانش جعفری و کسانی که از نزدیک با وی ارتباط دارند، از عزم وی برای ساماندهی پرداخت یارانه ها خبر می دهند که هم اینک این موضوع به عنوان طرح تحول اقتصادی دولت نام برده می‌شود.
دانش جعفری میزان یارانه سالانه پرداختی به برخی کالاهای مصرفی نظیر نفت و گاز را حدود 50 میلیارد دلار اعلام کرده و می گوید: اگر برای فقر زدایی برنامه خاصی وجود داشت صرفا این میزان یارانه در کشور مورد نیاز نبود؛ بنابراین یارانه ها در عمل ضد عدالت هستند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

اعتراف سردار سرلشکر رشید

استراتژی ما در جنگ عراق

فتح بصره، کرکُوک و بغداد بود

 
 
 
 
 

سردار سرلشكر غلامعلی رشید، از فرماندهان  سپاه پاسداران پنجشنبه شب گذشته در برنامه «محرمانه» سیمای جمهوری اسلامی حضور یافته و در باره دوران پایانی جنگ با عراق، بازپس گیری خرمشهر از ارتش عراق و قبول قطعنامه 598 توضیحاتی داد.

این توضیحات، جدا از رجز خوانی های جنگی و شرح جزئیاتی که حداقل نسل جدید ایران نه آن را به یاد دارد و نه از آن اطلاع، حاوی چند نکته بسیار مهم بود که برای نخستین بار در این سطح منتشر و پخش شد.

یعنی همان نکاتی که ریشه اصلی ادامه جنگ با عراق، پس از بازپس گرفتن خرمشهر از ارتش صدام حسین و عقب راندن این ارتش تا پشت مرزهای ایران بود. همان انگیزه هائی که برای ادامه جنگ در سخنان سردار رشید مطرح می شود،- یعنی فتح بصره و کرکوک و بغداد- مطرح می شود، پایه سیاست های نظامی امروز در جمهوری اسلامی است با این تصور و خیال که اگر در آن دوران بدلیل نداشتن تجهیزات و امکانات نتوانستند به هدف برسند، اکنون با موشک و در اختیار داشتن تکنولوژی اتمی می توانند بدان دست یابند. با همین استراتژی و بلندپروازی است که خطر فرو رفتن ایران در یک فاجعه محتمل است. فاجعه ای که مقالاتی نظیر جدیدترین مقاله "وال استریت جورنال" که در همین شماره پیک نت می خوانید آب به آسیاب آن می ریزند و امریکا می رود به سمت تاکتیک جدید بر پائی یک جنگ دیگر میان ایران و عراق و ورود به صحنه ارتش امریکا زیر نقاب ارتش جدید عراق.

 

 امام می‌فرمود «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»،

رزمندگان می‌گفتند«جنگ جنگ تا پیروزی»

فرمانده عالی جنگ یعنی آقای هاشمی می‌گفتند «جنگ جنگ تا یك عملیات ولی یك عملیات سرنوشت ساز»

ما به آقای هاشمی می‌گفتیم كه اگر منظور شما از عملیات سرنوشت‌ساز فتح بصره است، با این میزان از امكانات قادر به انجام این عملیات سرنوشت‌ساز نیستیم. بصره را با 100 هزار نیروی بسیجی و 150 گردان آفندی نمی‌توان فتح كرد، بلكه باید 400 تا 500 هزار نفر را بسیج كرده و 400 تا 500 گردان را تشكیل دهیم و این ظرفیت در مردم و دولت ایران وجود دارد. مردم حاضر هستند برای حفظ انقلاب و نظام، جوانان خود را به سوی جبهه‌های نبرد بفرستند و حتی در این میان توپ و تانك و هواپیمای خارجی هم نمی‌خواهیم بلكه همین میزان امكاناتی كه وزارت دفاع می‌تواند در اختیار ما قرار دهد، یعنی همین تفنگ و پوتین و كلاه و مهمات كفایت می‌كند و ما این بار نه از یك محور بلكه از 3 محور به سمت دشمن هجوم می‌بریم.

تعداد لشكرهای دشمن از 15 لشكر زمان حمله به 60 لشكر افزایش یافته بود و 7 لشكر زرهی و مكانیكی داشت كه نه اسرائیل، نه هند، نه آلمان، نه فرانسه هیچ كدام نداشتند و تنها ورشو و ناتو بیش از آن داشتند، در حالی كه ما 8 لشكر خود در زمان آغاز جنگ را به 10 لشكر افزایش داده بودیم و سپاه هم با 12 لشكر به كمك آمده بود. یعنی سپاه و ارتش جمعاً 22 لشكر داشتند و واقعاً توان زرهی آنها به حدی بود كه من در یكی از نوشته‌هایم در جزیره مجنون خطاب به محسن رضایی نوشتم كه گویی هزاران دهل زن بر دهل می‌كوبند. چرا كه در عرض 2 ساعت نزدیك به 2 میلیون گلوله بر سر ما می‌ریخت و تجهیزات ارتش عراق 7 بار نو شده بود، در حالی كه تناسبی بین امكانات مورد نیاز و هدف ما نبود.

نظامیان و خصوصاً فرماندهان سپاه معتقد بودیم كه آنقدر ظرفیت در درون ملت ایران و دولت حاكم وجود دارد كه ما قادریم «جنگ جنگ تا پیروزی» را تحقق بخشیم.

در طرحی كه برآورد كرده بودیم بصره را شش ماهه می‌گرفتیم و در شش ماه دوم می‌توانستیم كركوك را فتح كرده و شش ماهه سوم اگر مقامات تصمیم بگیرند به سمت بغداد حركت كنیم ولی توان ما باید 3 یا 4 برابر شود و این توان در درون جمهوری اسلامی امكان پذیر است.
اما مقامات ما معتقد بودند كه ما هزینه‌ای بیش از این نمی‌توانیم صرف جنگ كنیم.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

سرمقاله وال استریت جورنال

کاخ سفید زیر فشار تبلیغاتی

برای حمله نظامی به ایران

 
 
 
 

وال استریت جورنال، در شماره روز گذشته خود(دوشنبه) سرمقاله ای را منتشر کرده که معمولا به قلم سردبیر این نشریه نوشته شده و نظر رسمی آن تلقی می شود. در این سرمقاله که مستند به گزارش های سفیر و فرمانده نظامی امریکا عراق در برابر سنای این کشور نوشته شده و حاوی اطلاعاتی از گزارش ارائه شده به سنا نیز هست، آشکار فشار سازمان یافته تبلیغاتی و یا غیر سازمان یافته به دولت بوش برای حمله به ایران نشان داده می شود. وال استرین جورنال از جمله آمده است:

دولت بوش یکبار دیگر انگشت خود را گذاشته است روی ایران و رهبران این کشور را بعنوان عاملین ناثباتی در عراق معرفی کرده است. البته این بار اسنادی را نیز در این ارتباط ارائه داده اند.

کاخ سفید معتقد است که دولت ایران را دیگر نمی توان متوقف کرد، مگر با ورود امریکا به صحنه عمل و در این باره استناد می کند به تشدید کمک می رسانی های  ایران (جمهوری اسلامی) به شورشیان عراق که در اطراف مرزهای مشترک ایران وعراق مکان های امنی برای آنها درست شده است. ایران به این شورشیان سلاح و تجهیزات می رساند و راکت ها در اختیارشان می گذارد. با همین راکت ها به منطقه سبز دیپلماتیک عراق حمله شد.

منبع تامین سلاح شورشیان شیعه عراق  ایران است و اکنون صحبت از آن است که نفوذ و تاثیر گذاری تهران روی حوادث عراق وارد مرحله جدیدی نیز شده است .

پترایس فرمانده ارتش امریکا در عراق می گوید:"ایران بزرگترین و طولانی ترین  مدت ترین خطر برای یک عراق دمکراتیک است".

روز جمعه کراکر سفیر امریکا درعراق  نیز که همراه "پترایس" برای گزارش به سنا رفته بود، در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که تهران درحال توسعه دخالت های نظامی خود درعراق است. حضور دولت ایران بعنوان یک عامل بازدارنده، از طریق سپاه پاسداران اعمال می شود.

ژنرال پترایس فرمانده ارتش امریکا درعراق حضور  ایرانی ها درعراق را به عنوان یک "گروه های ویژه" تعبیر می کند. گروهائی که پول خوبی به آنها می رسد و آموزش دیده اند و اسلحه دارند و هدایت می شوند.

به شهادت همین گزارش ها دولت امریکا سلاح های ایرانی را در عراق کشف کرده و شماری از رهبران مهم گروه های مورد حمایت و هدایت ایران را  بازداشت کرده است. اکنون مشخص شده است که آنها چگونه در ایران آموزش می بینند؛ چگونه وارد عراق می شوند، چگونه سلاح وارد عراق می کنند و مدام میان دو کشور درحال رفت وآمد هستند.

 

اخیرا یک روزنامه قطری بنام "العرب" به نقل از فردی بنام "احمد سلال الدین" که از گروه های مسلح سنی عراق است نوشت: "ما پول ایرانی را در مرکز القاعده پیدا کردیم. ما ایرانی هائی را دستگیر کرده ایم که اسلحه داشته اند و لازم نیست که بگوئیم نوارهای صوتی در اختیار داریم که توسط نیروهای القاعده بدست آمده و در آنها اعتراف شده که در پادگان های ایران تعلیمات دیده اند. افراد القاعده  که مجروح می شوند برای درمان به ایران منتقل می شوند.

وال استریت جورنال سپس ادامه میدهد:

برای هر کسی که تاریخ حضور ایران در لبنان را و ارتباط ایران با حزب الله لبنان را دنبال کرده باشد، شناخت این تاکتیک ها کار آسانی است. حزب الله نیز سعی داشت با کمک ایران قدرت را در لبنان بدست بگیرد. در منطقه غزه فلسطین نیز سپاه پاسداران با همین هدف حماس را تمرین نظامی می دهد و به آنها سلاح می رساند.

"ایران سعی می کند استراتژی لبنانی کردن عراق را اجرا کند" این سخن کراکر در برابر سناست.

کراکر در سنا گفت: "ایران از همان تاکتیکی در عراق می خواهد استفاده کند که در لبنان استفاده می کند و تقویت شیعیان منطقه نیز بخشی از همین تاکتیک است. حماس و حزب الله لبنان اکنون ابزاری اند دردست سپاه  جمهوری اسلامی"

این باندازه کافی برجسته هست و یک کوه از شواهد وجود دارد که ایران نمایندگی می کنند از جنگ با امریکا ومتحدان امریکا درعراق. این همان چیزی است که واشنگتن به آن واکنش نشان داد با گفتن این عبارت:" که چی؟"

این یعنی امریکائی ها توسط ایرانی ها کشته میشوند.

قسمتی از این اشتباه خوابیده زیر دولت بوش که قبلا خیلی با هیاهو در باره ایران حرف می زد اما کاری نکردند.

هفته گذشت دولت ایران نصب 6 هزار سانتریفیوژ را اعلام کرد. آن هم 5 سال پس از تلاش غرب برای متوقف کردن غنی سازی در ایران. به این ترتیب کاخ سفید و بوش هیچ کاری نکردند. و ایران می رود که سلاح اتمی بدست آورد. آیا بوش بالاخره می رود برای یک کار عملی ؟ بوش از دفتر کارش بیرون می آید که یک یادگاری از خود  باقی بگذارد؟

 

 
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

برای صلح و آرامش در منطقه!

رژه هوائی 140 هواپیمای جنگی ایران

 
 
 
 
 

خبرگزاری «نووستی» خبر از مانور 140 فروند هواپیمای شكاری بمب افكن نیروی هوایی جمهوری اسلامی در روز 17 آوریل - روز ارتش- داد. در این مانور هواپیما‌های شكاری بمب افكن، رهگیر، ترابری، سوخت رسان شامل جنگنده‌های F4، F5، F7، F14، میگ 29، سوخو و هواپیماهای بوئینگ 707 و 747 را به نمایش درمی آید. فرماندهان ایران گفته اند که هدف از این مانور و رژه هوائی ایجاد صلح در منطقه و آرامش برای خود و همسایگان است.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دیدار با آیت الله منتظری

آفتاب من به لب بام رسیده

بازگشتیم به دوران شاه

می گویم و می روم

می مانند و خواهند دید!

 
 
 
 

اعضای تحريريه ماهنامه توقيف شده "نامه" که عمدتا با گرایش ملی مذهبی منتشر می شد و شماری از اعضای شورای ائتلاف ملی مذهبی های ایران با آن همکاری داشتند با آیت الله متظری دیدار کردند. رئیس و دبیر این شورا مهندس عزت الله سحابی است و در واقع جبهه نیروهای ملی مذهبی است که نهضت آزادی را هم شامل می شود.

در اين ديدار ابتدا مهندس صميمی و عليرضا رجايی سخن گفتند. از جمله، رجائی گفت:

 دغدغه خاطر دلسوزان اینست:

1-    انقلاب و آرمان های اصيل آن

2-     اسلام و خطراتی که از‏ ‏ناحيه افکار خشن و بنيادگرا متوجه آن شده است.

شما‏ تنها باقی مانده قافله انقلابيون اصيل هستید که دارای‏ ‏وزنه مؤثری درباره موارد فوق میباشد. حتی مخالفين هم به حسن نيت شما‏ ‏اعتقاد دارند.

‏سپس آيت الله العظمی منتظری گفت:

‏ ‏آنچه مايه تأسف است اين که آيت الله العظمی خمينی (ره ) وعده هايی‏ ‏دادند ما هم به تبع ايشان همان ها را مطرح کرديم ، مردم هم به خيال اجرای‏ ‏آنها در صحنه آمدند، انقلاب کردند و هزينه های سنگينی هم دادند، اما آن‏ ‏وعده ها عملا محقق نشد. خيلی ها برای من ايميل میزنند و بنده را شريک‏ ‏آن وعده ها میدانند و اين که وعده ها محقق نشد مرا مقصر و شريک‏ ‏میدانند. درست هم میگويند ما به مردم قول داديم که آزادی باشد،‏ ‏استبداد نباشد و به مردم و نظرات آنها بها داده شود، ولی نشد. البته من در‏ ‏حد خود وظيفه ام را انجام دادم ولی کسی به نصايح و خيرخواهی ها توجه‏ ‏نکرد. حالا هم نظرات من سانسور میشود. بعضی افراد که به بيت من رفت‏ ‏و آمد کرده اند به آنها گفته شده چرا بيت فلانی رفته ايد؟
‏‏درباره انتخابات آنچه که هم ما و هم مردم می
خواستيم اين نبود که حالا‏ ‏انجام میشود. زمان سابق مردم هيچ کاره بودند، از جمله در نجف آباد ما‏ ‏مردم مهيا شدند برای رأی دادن که از طرف دربار آمدند و گفتند: آقای‏ ‏محمود محمود بايد نماينده مردم آنجا شود. و از انجمن نظارت بر‏ ‏انتخابات آن وقت خواستند که نام ايشان را از صندوق ها درآورند. برای‏ ‏همين پس از انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسی - که بنده رئيس آن‏ ‏بودم و شهيد بهشتی نايب رئيس - آنجا اصل ۹۹ تأسيس شد تا از دخالت‏ ‏دولتی ها جلوگيری شود، و قديس تر از فقهای شورای نگهبان جهت نظارت‏ ‏بر امر انتخابات سراغ نداشتيم ; چون منصوب مرحوم امام خمينی (ره )‏ ‏بودند. ولی متأسفانه آنچه میخواستيم نشد و همين شورای نگهبان که بايد‏ ‏نگهبان آزادی انتخابات باشد عملا آزادی انتخاب را از مردم گرفت و‏ ‏مردم مجبورند به کسانی رأی دهند که در وهله اول مورد نظر آقايان باشند.‏ ‏حال آن که مردم فاقد عقل و شعور نيستند. آنها حاضر نيستند به افراد فاسد‏ ‏و وطن فروش رأی دهند و آنها نيازی به قيم ندارند. شورای نگهبان برخی‏ ‏از کسانی را که علاقمند، خدمتگزار و متخصص بودند و ساليان سال در‏ ‏پست های حساس کشور خدمت کردند با انگ عدم التزام به اسلام فاقد‏ ‏صلاحيت اعلام کردند.

‏ ‏من به آقايان بارها عرض کرده ام اين گناه و خلاف شرع بين است . شما‏ ‏کسانی را که در خط اسلام هستند متهم به بی دينی میکنيد و اين کار شما با‏ ‏موازين اسلام سازگار نيست .

حتی پس از انتخاب فردی توسط مردم و‏ ‏رأی آوردن برای اين که فرد مورد نظر خودشان به مجلس رود رأی ها‏ ‏جابجا میشود; چنانچه چند سال قبل آرای همين آقای دکتر رجايی با‏ ‏ديگری جابجا شد تا آن فرد به مجلس برود! من آن روز خيلی غصه خوردم‏ ‏که آنچه امام و ما به مردم قول داديم اين نبود.

‏سفارش من به شماها اين است که نااميد نشويد، ما نيامده ايم تا حکومت‏ ‏کنيم، خدا از ما انجام وظيفه خواسته است; ما به قدر توان و قدرتمان انجام‏ ‏وظيفه میکنيم و خدا هم میداند بيش از اين قدرت نداريم . من بارها برای‏ ‏دوستان گفته ام سوره کوچکی مثل "والعصر" را زياد بخوانيد و در مضامين‏ ‏آن دقت کنيد و آن را دستورالعمل زندگی قرار دهيد. در اين سوره خدا‏ ‏افرادی را که عمل صالح انجام میدهند و تواصی به صبر و حق میکنند از‏ ‏کسانی میداند که در عمرشان دچار خسران و زيان نشده اند. و جای ديگر‏ ‏اجر صابران را بدون حساب میداند.

‏ ‏درباره برخوردهايی که با مخالفان میشود خاطره ای از آيت الله خمينی‏ ‏نقل کنم که روزی خدمت ايشان رسيدم ، سؤال کردم آقا! کسی در زندان‏ ‏است و میگويد: من به مسعود رجوی علاقه دارم چون با ايشان رفاقت‏ ‏داريم ، از آخوندها هم بدم میآيد، از آقای خمينی هم خوشم نمی آيد; اما‏ ‏ديگر از سياست خسته شده ام میخواهم مثلا بروم دنبال کشاورزی ; و ما‏ ‏هم میدانيم راست میگويد; آيا اين شخص را بايد باز هم در زندان نگه‏ ‏داشت ؟! ايشان فرمودند: نه ! چرا نگه داريم ؟ اگر کسی مرا قبول ندارد‏ ‏نداشته باشد مگر من خدا و يا پيغمبرم ! اين نظر ايشان بود; اما الان آقايان‏ ‏نظر ديگری دارند.

‏درباره برخورد با زندانيان ما سعی کرديم وظايفمان را در دفاع از حقوق‏ ‏آنها انجام دهيم . آقای محمدی گيلانی (قاضی القضات وقت زندان اوين )‏ ‏از اين که من در قم دادگاه عالی برای رسيدگی به پرونده ها تشکيل داده‏ ‏بودم در اوايل راضی نبودند، ولی بعدا گفتند شما کار خوبی کرديد، چون‏ ‏که از اعدام ۶۰۰۰ نفر بيگناه جلوگيری شد و آنها آزاد شدند و مشکلی هم‏ ‏ايجاد نشد.

‏برخوردهايی که با برخی از دانشجويان با عقايد غيراسلامی میشود و‏ ‏شما هم به آن اشاره کرديد، يادم هست آيت الله خمينی در پاريس گفتند‏ ‏حتی کمونيست ها هم در نظام آينده ما آزادند که اظهارنظر کنند.

‏نگرانی و ناراحتی من اين است که تمام خلاف کاری ها به نام اسلام انجام‏ ‏میشود; به مردم اهانت میشود به اسم اسلام ; افراد به بی دينی متهم‏ ‏میشوند به اسم اسلام ; افراد خدمتگزار و متدين بايکوت میشوند به اسم‏ ‏اسلام . نظامی که نتواند افرادی چون آقای حجة الاسلام هادی قابل با آن‏ ‏همه سوابق خدمت به اسلام و انقلاب را تحمل کند و به اتهامات واهی‏ ‏ايشان را روانه زندان کند چگونه نامش اسلامی است ؟! او نه ضد نظام‏ ‏است نه ضد دين . او و امثال او افرادی خدمتگزارند که حرف ها و افکار آنها‏ ‏با نظرات برخی ها مخالف است . زمان سابق و رژيم گذشته هر کاری‏ ‏میشد پای اسلام وسط نمی آمد ولی حالا همه خلاف کاری ها پای اسلام‏ ‏گذاشته میشود.

‏من با اين که آفتاب لب بامم اما در عين حال کارم چندين برابر گذشته شده‏ ‏است . ولی در حد توان خودم وظايف را انجام میدهم . و هم گذشته و هم‏ ‏حال هيچ قصدی جز خير و اصلاح نداشته و ندارم ، از شما هم تشکر‏ ‏میکنم که وظيفه خود را انجام میدهيد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

انتشار عجیب یک نظر سنجی از سوی خبرگزاری ایسنا،

 که مخالف جنجال آفرینی های احمدی نژاد است

خطر امریکاست، نه اسرائیل!

 
 
 
 
 

خبرگزاری ایسنا نتیجه یک نظر سنجی را منتشر کرده است. بموجب این نظر سنجی 70 درصد پاسخگویان آمریکا را بزرگ‌ترین تهدید می دانند .

605 شهروند تهرانی در این نظر سنجی شرکت داشته اند که بصورت تصادفی انتخاب شدند .

بر اساس این نظر سنجی بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت خاورمیانه آمریکا با 5/58 درصد واسرائیل با 1/23 درصد است.

در پاسخ به این سئوال که کدام کشورها منافع ایران را در سطح جهانی بیش‌تر مورد تهدید قرار می‌دهند؟ مردم گفته اند: آمریکا، اسرائیل و انگلیس.

این نظر سنجی 22 فروردین 87 انجام شد و در آن 60 درصد زنان و 40 درصد مردان تهرانی نظر خود را داده اند.

 
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نتایج تحریم های اقتصادی

از شعارهای حکومتی تا واقعیات

شرکت ایران کیش پیمانکار عایق(پشم شیشه) و رنگ لوله در پالایشگاه گاز فازهای 7،6 و8 عسلویه است که حدود 600 کارگر دارد. این شرکت به علت کاهش حجم کار اعلام کرده تا پایان فروردین ماه جاری 300 نفر از کارگران را اخراج خواهد کرد. شرکت مذکور از یک هفته گذشته شروع به اخراج کارگران کرده و روزانه 10 الی 15 نفر را اخراج می کند.

پرداخت وام به ایران

از سوی بانک جهانی متوقف شد

سایت بانک جهانی، در ادامه تحریم های اقتصادی ایران، رسما اعلام داشت که هیچ وام جدیدی به ایران نخواهد داد و برنامه ای برای پرداخت وام جدید به ایران ندارد. کلیه وام های تصویب شده بانک جهانی برای ایران بین سال های 2000 و 2005 برای کمک به زلزله زدگان، توسعه فاضلاب و برنامه های محیط زیستی بوده است.

جز مرگ

همه چیز یکباره گران تر شد!

بانک مرکزی آمار افزایش ضروری ترین مایحتاج اولیه مردم در سال جدید- فروردین ماه- را بشرح زیراعلام داشت: لبنیات بطور متوسط 2/3 درصد، شیر استرلیزه 8 درصد، برنج حداقل 11 درصد ، حبوبات 3/1 درصد، گوجه فرنگی 173 درصد، گوشت قرمز 5ر1درصد، گوشت مرغ 7/15 درصد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد

گفت : من هفت تا شوهر دارم ...


بر اساس این گزارش به نقل از هفت تیر؛ نویسنده در ادامه مطلبی ذیل عنوان "دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد" می نویسد: بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ””UN”” و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم.

از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .

برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد.

قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند .

با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند .

گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند .

تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد.

لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند .

حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

توصيه به خواهرم فاطمه رجبی


"مصوبة مجلس در لغو تغيير ساعت توسط دولت، سبب گرديد تا از اول فروردين‌ماه، وقت نماز صبح ساعت ۵ بامداد، ظهر شرعی ۱ بعد از ظهر و اذان مغرب حدود ۸ شب باشد. اين نابسامانی و سرگردانی مؤمنان، تحفه‌ای است که مجلس هفتم با يدک‌کشی عنوان اصول‌گرايی به آنان ارزانی داشته است. ظاهر قضيه عقب‌نماندن از قافله اروپا و يافتن نماد توسعه‌يافتگی بود، و باطن آن حراست از بدعت‌گزاری‌های ارتجاعی دولت‌ توسعه و استمرار آن به وسيلة دولت اصلاحات. هنوز در فروردين‌ماه هستيم که نالة ناراحتی مردم شريعت‌مدار از اين شاهکار مجلس بلند است. شنيده می‌شود برخی ائمه جمعه و جماعات، حتی دست به دعا؟! بلند کرده‌اند تا عوامل نابسامانی اوقات شرعی و ايجادکنندگان در هم ريختگی آرامش ملّت را در رسيدن به جزای اعمال، امدادرسان شوند." «سايت عصر ايران»

خواهر گرامی ام
بميرم برايت که اين قدر جيغ و داد کردی و اثر نکرد. بميرم برايت که بايد به جای ساعت ۱۲ ظهر، ساعت ۱ بعد از ظهر نماز بخوانی. چه مصيبتی ست اين يک ساعت جا به جايی! خدا ذليل کند باعث و بانی اش را!

خواهرم، جگرم برايت کباب می شود وقتی اين طور از ته دل فرياد می کشی و عاملان سازندگی و توسعه و اصلاحات را نفرين می کنی. اصلا چه معنی دارد آدم پا در جای پای اروپائيانِ مسيحی کافر بگذارد و ساعت اش را دو بار در سال عقب و جلو کند. مگر ما نَصاراييم؟ مگر ما کليسيا داريم؟ کم مانده است که زبان ام لال فردا پس فردا بگويند به جای اذان، ناقوس به صدا در آوريم! آن هم ساعت ۱ بعد از ظهر! شايد هم بگويند ۲ بعد از ظهر! به هاشمی که رو بدهی آسترش را هم می جود! خدا به خاک سياه بنشاند باعث و بانی اش!

اما خواهر عزيزم، شما خودت را ناراحت نکن و به مردم شريعت‌مدار که از اين فاجعه به خدا پناه برده اند نيز بگو ناراحت نباشند. بالاخره خداوند برای هر چيزی راهی گذاشته است. راه اين که شما بتوانی سر ساعت ۱۲ نمازت را بخوانی و دچار معصيت زمانی نشوی اين است که دو تا ساعت به دست ات ببندی و دو تا ساعت بر ديوار خانه ات نصب کنی. روی يکی بنويسی ساعت شرعی و روی ديگری ساعت عرفی (می دانم که از هر چه کلمه ی عرف و عرفی ست نفرت داری. خاک بر سر دوران روشنگری و اومانيسم و روسو و مونتسکيو و انقلاب فرانسه. تو ببخش آن ها را و اين قدر حرص و جوش نخور. فردا سکته می کنی، مخالفان ات جشن می گيرند، که چنين مباد).

برخی از کارگران سنتی هنوز هم بر اين منوال عمل می کنند. مثلا وقتی با صاحب کارشان صحبت می کنند دائما از لفظ ساعت قديم و ساعت جديد استفاده می کنند. مثلا اگر ساعت شروع کارشان ۷ صبح باشد، و ساعت يک ساعت جلو کشيده شود نمی گويند ما ساعت ۷ سر کار می آئيم می گويند ساعت ۶ قديم سر کار می آئيم و ساعت ۶ قديم سر کارشان حاضر می شوند و به هر چه مصوبه ی بی ناموس است مشت محکم می زنند. شما که کم تر از اين کارگران بی سواد نيستی. شما هم بر اساس ساعت شرعی که به مچ دست چپ ات می بندی، ساعت ۱۲ قديم نمازت را بخوان و مشت محکم به تصويب گران تغيير ساعت بزن. می دانم نگران مسائل ژنتيک ات هستی چون يکی از آقايان می گفت که اگر حيوانات را هم يک ساعت دير و زود بيدار کنيم، اختلالات ناجوری در آن ها ظاهر می شود. ببخشيد يادم رفت بگويم بلانسبت چون آن آقا هم که اتفاقا روی صحبت اش با مردم بود يادش رفته بود بگويد بلانسبت. به هر حال بلانسبت، اين مجلس با مصوبه اش همه ی ما را دچار اختلال کرده است. خروس بدبخت همسايه ما هم که پيش از اول فروردين ساعت ۴ صبح قوقولی قوقو می کرد و صاحب اش برای او ساعت ۶ آب و دانه می آورد، اکنون ساعت ۵ صبح قوقولی قوقو می کند و مجبور است صبحانه اش را يک ساعت زودتر بخورد و آن زبان بسته هم نمی فهمد که دولت اصلاحات باعث چنين فاجعه ای شده است. فردا اگر مرغ ها تخم نگذارند آن وقت چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ خدا نابود کند باعث و بانی اش را!

خواهر فرهيخته و شکيبايم
يک آقای ديگری هست در شورای شهر که کشتی گير است و ما از او انتظار داشتيم به مسائل ژنتيک و اوقات شرعی بيشتر توجه کند تا به مسائل سخيفی مانند هزينه و بودجه و ساختار و کفريات ليبراليستی. يقه ی او را هم بگير تا دل ِ ما خنک شود. او هم در تلويزيون (ببخش که از کلمه ی تلويزيون استفاده می کنم. می دانم مشکل شرعی ايجاد می شود. همين جعبه ای که بعضی وقت ها اخبار پخش می کند و همسر شما را نشان می دهد مد نظر من است) می گفت که در اثر جا به جا نشدن ساعت، طبق آمار رسمی وزارت نيرو، سالانه چندين ميليارد تومان خسارت به مردم وارد می شود. ای گور بابای چندين ميليارد! ای مرگ بر پول که باعث و بانی سرمايه داری و سرمايه پرستی است! ای نفرين بر پول که هاشمی آن را دارد! به آن آقا بگو، يعنی چند ميليارد ارزش آن را دارد که مردم شريعت‌مدار ما برای ادای نماز، ساعت خواب شان جا به جا شود؟ که مردم شريعت‌مدار ما به جای ساعت ۱۲، ساعت ۱ نماز ظهرشان را بخوانند؟ پس پول نفت که خداوند در اختيار ما قرار داده است برای چيست؟ برای اين نيست که ما اين هزينه ها را بدهيم و نماز را درست سر ساعت ۱۲ بخوانيم؟ ای کوفت بگيرد طراح اين کار که هر چه می کشيم از دست آن ذليل مرده می کشيم. همان که خودش را وسط دو سيد حسينی به زور جا کرده بود. همان که با ترفند و دغل فرمانده ی جنگ شده بود. همان که گفته می شد دشمن او دشمن پيغمبر است. اما خواهر زودرنج ام، شما خودت را ناراحت نکن. اين شش ماه هم می گذرد و روسياهی به زغال می ماند!

سانسور با ما چه می کند؟


"علی اشرف درويشيان که در عرصه قلم موی خود را سپيد کرده، نويسنده ای که نزديک به نيم قرن در ايران قلم زده و سراسر عمرش را به نوشتن اختصاص داده، زمانی که می خواهد اصلی ترين خواسته خود را از وزارت ارشاد به زبان بياورد، بغض راه سخنش را می بندد و با گريه فروخورده خود می گويد: «من در پيام نوروزی کليه آرزوها و خواسته هايم را ... ( بغض) ... گفتم. آرزويم از بين رفتن سانسور است ...» (راديو فردا)

اين روزها در محافل فرهنگی سخن از شدت گرفتن سانسور دولتی ست؛ سخن از محدوديت های بی حساب و کتاب است؛ سخن از معطل کردن های برنامه ريزی شده و خسته کردن نويسندگان و مترجمان است؛ سخن از برخوردهای فرسايشی ست. بغض علی اشرف درويشيان، وقتی در پيام نوروزی اش آرزوی از بين رفتن سانسور را می کند، بغض همه ی ماست. بغض فرهيختگان يک ملت است.

اما راجع به اثرات سانسور بايد گفت و نوشت. شايد گوش شنوايی پيدا شود. محدود کردن يک نويسنده، مانند به زندان افکندن يک انسان است. در زندان، به خاطر محدوديت حرکت، به خاطر محدوديت فضا، به خاطر دوری از جامعه، جسم و ذهن انسان تحليل می رود. شادابی اش از دست می رود. انسان موجودی ديگر می شود. سانسور، زندان نويسنده است. قلم او را ضعيف می کند و به تدريج می ميراند. چون با مخاطب رو به رو نيست، قلم اش از خاصيت می افتد. قدرت نمی گيرد. رشد نمی کند. خلاقيت اش را، شکوفائی اش را از دست می دهد. اثری که چاپ نشود، نقد نشود، در کشو بماند، آتش آفرينش را در ذهن نويسنده خاموش می کند. هر اثری که بيرون بيايد، اثر بعدی به دنبال اش خواهد آمد. اما ماه ها و سال ها دويدن برای انتشار يک اثر، آثار بعدی را که بالقوه در ذهن نويسنده وجود دارند از ميان می برد. آن ها را تباه می کند. دامنه ی خيانت فرهنگی حکومت اسلامی به جلوگيری از چاپ آثار نوشته شده محدود نمی شود بل که آثار نوشته نشده ای را که می توانستند نوشته شوند ولی به خاطر سياست های محدود کننده به روی کاغذ نيامدند نيز در بر می گيرد. بغض علی اشرف درويشيان و همه ی دل‌سوختگان فرهنگ اين سرزمين قطعا برای اين آثار به دنيا نيامده نيز هست.

ننوشتن


برگی از دفتر يادداشت ِ يک نويسنده ی عاصی:
دلم می خواهد بنويسم. هر روز بنويسم. هر ساعت بنويسم. اين‌جا بنويسم. آن‌جا بنويسم. از زمين بنويسم. از آسمان بنويسم. فکر می کنم همه منتظرند ببينند من چه می نويسم، آن را بخوانند و آويزه ی گوش کنند. مطمئن هستم اگر بگويم در انتخابات شرکت کنيد، شرکت می کنند. اگر بگويم شرکت نکنيد، شرکت نمی کنند. مطمئن هستم اگر غمگين بنويسم، اشک در چشمان شان حلقه می زند، و اگر شاد بنويسم، لبخند بر لبان شان می نشيند.

اما نمی دانم چرا نيرويی به من می گويد، نه! اين طورها هم که فکر می کنی نيست! مراقب قلم ات باش. بر آن عنان بزن. فکر نکن هر چه بنويسی، با هر کيفيتی بنويسی، چون قحطی نويسنده و فراوانی سانسور است خواننده خواهد داشت. مردم خوب و بد را تشخيص می دهند. تفاوت کار سر هم بندی شده را با کار فکر شده می فهمند. خودت را گول نزن! مردم را گول نزن!

از خواب بيدار می شوم. به چيزی که شب پيش نوشته ام نگاه می کنم. دکمه ی ديليت را فشار می دهم و کامپيوتر را خاموش می کنم. بايد ننوشتن را هم مثل نوشتن ياد گرفت...

جراحی اقتصادی


نمی دانم چرا هر وقت احمدی نژاد حرفی می زند و قول انجام کاری را می دهد من احساس می کنم يک بدبختی بزرگ ديگر در راه است. با پيام نوروزی "آقا" که فرمودند بايد برای رسيدن به کشورهای پيش‌رفته ميان‌بُر بزنيم، و با زمزمه ی جراحی اقتصادی توسط دولت، ديگر احساس نمی کنم که بدبختی بزرگ در راه است بل که احساس می کنم بدبختی خيلی خيلی بزرگ در راه است. دکتری که با آمپول و قرص و مسکن ما را به اين روز انداخت، اگر بخواهد عمل مان کند چه به روزمان می آوَرَد؟! در اين سی سال داشتيم از بزرگ‌راه و شاه‌راه می رفتيم و به اين‌جا رسيديم؛ اگر بخواهيم از ميان‌بُر برويم به کجا می رسيم؟! از شوخی گذشته (شوخی؟!) اگر بخواهند يارانه ها را برای خريدن رای انتخابات رياست جمهوری به صورت نقدی به مردم بپردازند، کشور در اثر تورم منفجر خواهد شد. ممکن است بگوييد اين تورم با آن تورم فرق دارد اما من می گويم که فرق ندارد. وقتی با افزايش قيمت نفت و گذشتن آن از مرز ۱۱۰ دلار گوشت به کيلويی ده هزار تومان می رسد، حساب کنيد اگر پنجاه هزار تومان از اين ۱۱۰ دلار را به صورت پول تو جيبی به شما بدهند که خرج کنيد قيمت گوشت چقدر خواهد شد؟ می گوييد ربط اين ها را به هم نمی فهميد؟ پس صبر کنيد احمدی نژاد ما را جراحی کند آن وقت ربط شان را با تمام وجود درک خواهيد کرد!

حداد عادل و پرونده يعقوب يادعلی


"مصاحبه گر- [نظرتان در باره ی] حکم زندانی شدن يعقوب يادعلی به خاطر کتابی که ارشاد به آن مجوز داده است...
حداد عادل- بايد ديد اين قضيه چه بوده است. ببينيد از دوم خرداد به بعد مُد شده که همه از محکوم طرفداری می کنند و هيچ کس نمی گويد علت چه بوده که اين محکوم شده است... هيچ کس راجع به جرم حرف نمی زند و همه از مجرم طرفداری می کنند و می گويند فلانی محکوم شده. بنده کسی را محکوم نمی کنم چون تا وقتی کسی پرونده ای را نديده که نمی تواند محکوم کند... اين موردی را هم که شما می گوييد بايد رفت و ديد آيا به کسی ظلمی شده است يا نه. من اظهار نظر را بعد از ورود در ماهيت و محتوی جايز می دانم وگرنه مساله سياسی می شود. آدم يک چيزی را می گويد که ممکن است درست باشد يا نباشد." (شهروند امروز، شماره ۴۰).

راست می گويد اين آقای حداد عادل. همين طوری که نمی توان بدون ورود به ماهيت و محتوا نظر صادر کرد. بايد رفت و ديد که آيا به کسی ظلم شده است يا نه، آن وقت اظهار نظر کرد. من به عنوان يک نويسنده که يکی دو مطلب راجع به يعقوب يادعلی و دانشجويان دربند نوشتم جداً شرمنده ام. اين راهنمايی آقای دکتر خيلی راه‌گشا بود. من سعی می کنم ديگر پيش از ديدن پرونده کسی و بررسی ماهيت آن چيزی ننويسم. سعی می کنم مسئله را سياسی نکنم. آخر چطور وجدان آدم اجازه می دهد بدون بررسی پرونده حرفی بزند که ممکن است درست باشد يا نباشد. وجدان آدم کجا رفته؟ چون می خواهم برای شماره ی بعدی کشکول مطلبی راجع به يادعلی بنويسم، همين الان شال و کلاه می کنم و می روم به ميدان ارک و کاخ دادگستری. لازم باشد می روم خيابان پاسداران و وزارت اطلاعات. از آن ها خواهش می کنم پرونده ی يادعلی را در اختيار من بگذارند که وارد ماهيت و محتوای آن بشوم و ببينم اصلا به اين آدم ظلم شده است يا نه. ببينم چيزهايی که در باره ی او می گويند درست است يا نه. بعد مطلب ام را می نويسم. مرسی آقای حداد عادل به خاطر اين راهنمايی گران بها. با اين سخنان مرا از گم‌راهی در آورديد!

لطفا بخنديد!


وای چقدر بامزه! لطفا به اين طنز بخنديد:
- شکم ... مثل بشکه است! (ها ها ها ها)
- قيافه ... مثل ميمون است! (ها ها ها ها)
- چشم ... چپ است! (ها ها ها ها)
- دماغ ... در آفسايد است! (ها ها ها ها)
- دست ... کج است! (ها ها ها ها)
- ... به من نگاه می کند، با تو حرف می زند (چشم اش چپ است) (ها ها ها ها)
- ... به سيب زمينی می گويد ديب دمينی (نوک زبانی حرف می زند) (وای خدا! ديگه نگو، ديگه نگو، مُردم از خنده! ها ها ها ها)

فريدون آدميت و نشريه کلک
حتما می دانيد که تا پيش از در آمدن بخارا، علی دهباشی سردبير ماهنامه کلک بود. صاحب امتياز و مدير مسئول کلک اما ميرکسری حاج سيد جوادی بود. تا دی ماه ۱۳۷۶ که ۹۴ مين شماره کلک با ۳۰۴ صفحه و به قيمت ۱۹۵۰ تومان بيرون آمد، کسی گمان نمی کرد که شماره ی ۹۵ آن با شکل و شمايلی ديگر، و بدون سردبيری علی دهباشی بيرون بيايد. در ظاهر بحث بر سر اين بود که دهباشی از اصول تعيين شده توسط صاحب امتياز و مدير مسئول تخطی کرده و مثلا به جای شعر نوی جوانان، مطالب ايران‌شناسی پيرمردها را چاپ کرده و نشريه را "کشکول" کرده و به همين خاطر همکاری دهباشی با کلک خاتمه پذيرفته است. کلک به صورت نشريه ای لاغر و کم محتوا به انتشار خود ادامه داد که چند شماره از آن را مطالعه کردم و بعد از آن اطلاع ندارم چه بر سرش آمد.

در شماره اول بخارا که در مرداد و شهريور ۱۳۷۷ در ۴۰۸ صفحه بيرون آمد دهباشی از بيماری آسم اش نوشت و اشاره ای گذرا به مصائبی کرد که در طول انتشار مجله ی کلک بر او رفته است ولی هيچ اشاره ای به محتوای شماره ی آخر کلک و اين که جشن نامه دکتر فريدون آدميت بوده و به خاطر انتشار همين جشن نامه کلک را از دست داده است نکرد.

می دانم به دست آوردن شماره های قديمی کلک دشوار بل ناممکن است، ولی اگر شماره ی ۹۴ را در اختيار داريد يا می توانيد آن را به دست آوريد، و اگر به کارنامه ی آدميت و شناخت آثار او علاقمنديد حتما آن را مطالعه کنيد. اميدواريم آقای دهباشی اگر ارتباطی ميان قطع همکاری اش با کلک و انتشار اين جشن نامه وجود دارد، در صورت صلاح‌ديد بازگو کند.

نامه يدالله سحابی به رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۷


به نام خدا
بسمه تعالی
۱۳۸۷/۱/۱
مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ايران
حضرت آيت الله خامنه ای
با سلام و دعای خير و عافيت و تبريک سال نو
اين نامه از طرف کسی ست که مدتی ست درگذشته و در آن دنيا ساکن شده است. بنده در سال ۱۳۷۸ زمانی که ۹۰ سالم بود برای تان نامه نوشتم و سعی کردم شما را نصيحت کنم ولی ظاهرا آن نصيحت ها اثر عکس بخشيد و اوضاع بد اندر بد شد. متاسفانه خيلی دير به اين نتيجه رسيدم که اگر شما را به حال خودتان بگذاريم و شما از وجود مخالف و منتقد و دشمن وحشت نکنيد، چه بسا اوضاع بهتر شود. پس اين بار نصيحت تان نمی کنم، و هر کار دل تان خواست بکنيد. ما از اين بالا می بينيم که حکومت شما بهترين حکومت، دولت شما بهترين دولت، قوه ی قضائيه شما بهترين قوه ی قضائيه، و مجلس شما بهترين مجلس روی کره ی زمين است. هيچ کس به ذکاوت و کاردانی و عدالت آقايان احمدی نژاد و حداد عادل و هاشمی شاهرودی نيست. اقتصاد شما شکوفا، دانش شما پر بار، و فرهنگ شما غنی ست. حکومت شما حکومت عدل است. نه شکنجه ای هست، نه زندان انفرادی، نه حبس بدون محاکمه، نه وثيقه های ۱۰۰ تا ۳۰۰ ميليون تومانی، نه هيچ چيز ديگر. پس، ديگر دليلی برای نصيحت و پند و اندرز نيست. جنابعالی به همه چيز اشراف داريد و نيازی به توصيه ی امثال ما نيست. انشاءالله وقتی خيال تان از مخالفان و منتقدان و دشمنان آسوده شد، خودتان فکری برای اشکالات خيلی خيلی جزئی که در هر کشور و حکومتی هست می کنيد.

پوزش مجدد مرا به خاطر نامه ای که برای تان نوشتم و شما را نصيحت کردم بپذيريد.
با احترام
يدالله سحابی

امان از اين ابتذال!


ابتذال مثل خوره به جان هر اثری که در اين کشور خلق می شود افتاده است. چه بسيار داستان های مبتذل که منتشر می شود، چه بسيار سريال های مبتذل که ساخته می شود، چه بسيار تئاترهای مبتذل که اجرا می شود. در شعر، در طنز، در موسيقی، هر سال خروار خروار آثار مبتذل آفريده می شود و برای اين دليلی نيست جز خفقان و سرکوب آزادی. اگر آزادی باشد، اگر اهل فن از انزوا و خانه نشينی بيرون بيايند، اگر آثار خوب و ارزشمند آفريده شود، لااقل جايگاه آثار مبتذل مشخص خواهد شد.

ابتذال که به جان ملت افتاد، کم کم همه چيز را در بر می گيرد. از نحوه لباس پوشيدن تا شيوه ی سخن گفتن. حتی کار به عرصه های ديگر نيز می کشد. مثلا در تبليغ، که خود فرهنگ ساز است و فرهنگ يک ملت را نشان می دهد، سرطان ابتذال با تمام قدرت سلول های سالم را می خورد و از ميان می برد. به اين عکس نگاه کنيد:

جز ابتذال بر آن چه می توان نام نهاد؟ شعار نوروزتان پر پول باد چگونه در ذهن شکل می گيرد و جرئت ارائه پيدا می کند؟ وقتی پسرم ديروز در ميدان امام خمينی ساری اين پرده ی عظيم را به من نشان داد و عکس آن را گرفت به حال خودمان تاسف خوردم؛ به حال خودمان که ابتذال ما را محاصره کرده است و هر روز با يک تبليغ تلويزيونی مفصل، يا آگهی روزنامه ای رنگارنگ، يا پرده ی پارچه ای عظيم خود را به ما تحميل می کند. يکی از زبان توريست ژاپنی عدد شانس را به ما ياد می دهد، يکی وعده ی اسکناس به ارتفاع برج ميلاد می دهد، يکی برای خوشبخت کردن يک شبه ی ما، شمشير "زورو" به دست می گيرد، و اين يکی از نوروز پر پول سخن می گويد؟ به راستی با اين شتاب به کجا می رويم؟


 

فيل در پرونده سروژ استپانيان


اگر اول و آخر حروف نام و نام خانوادگی سروژ استپانيان را به هم بچسبانيم می شود سژان. اگر در کتاب‌خانه‌مان سراغ کتاب های هفته و اولين شماره ی آن که در مهر ۱۳۴۰ منتشر شده برويم، خاک آن را بگيريم و به جلد مقوايی سياه رنگ اش نگاهی بيندازيم، اين اسامی را خواهيم ديد: کتاب هفته؛ فيل در پرونده؛ نوشته «برانيسلاو نوشيچ»؛ ترجمه سژان.

به سال ۱۳۸۷ باز می گرديم. بر روی پيش‌خوان کتاب‌فروشی، کتابی می بينيم به نام "فيل در پرونده" نوشته برانيسلاو نوشيچ، ترجمه ی سروژ استپانيان. انتشارات کارنامه اين کتاب را در قطع جيبی منتشر کرده است. کيفيت چاپ و کاغذ و صحافی اين کتاب آن قدر خوب است که کافی ست کمی کتاب‌دوست، کتاب‌باز، يا کتاب‌خوان باشی تا نتوانی آن را بر زمين بگذاری و به خاطر قيمت ۴۹۵۰ تومانی اش نخری. کسانی که کتاب های نشر کارنامه را در دست گرفته اند و خوانده اند می دانند که چه می گويم؛ از پيامبر و ديوانه ی جبران خليل جبران تا فصوص الحکم ابن عربی. لازم نيست کاری به محتوا داشته باشی. خود کتاب و کاغذ و جلد و چاپ اش آن قدر مرغوب است که بتواند اهل تشخيص را جذب کند.

اما از خود کتاب و داستان کتاب و نويسنده ی کتاب جالب تر، حکايت مترجم کتاب است. مترجمی که اثر بزرگ و به ياد ماندنی از الکسی تولستوی (با لئو تولستوی اشتباه نشود) به نام گذر از رنج ها را ترجمه کرده است؛ که مجموعه ی آثار چخوف را به شيرين ترين زبان ممکن ترجمه کرده است. که بچه ی باکو بوده است و با تسلط کامل، از زبان روسی به فارسی ترجمه می کرده است. که در سال های کودتا عضو حزب توده بوده است. که عضو کميته ی تعقيب و اطلاعات حزب بوده است. که -می گويند- سخن چين و جاسوس نفوذی به داخل حزب را با دست خود خفه کرده است. که -می گويند- بعد از دستگيری، با زندانبانان شاه همکاری کرده است. که -می گويند- بعد از ۶ سال حبس از زندان آزاد می شود و به فعاليت های اقتصادی روی می آوَرَد و حتی با يکی از سرمايه داران بزرگ آن زمان يعنی لاجوردی شريک می شود. که يک سال بعد از مرگ اش در سال ۱۳۷۶ به خاطر ترجمه ی آثار چخوف جايزه ی کتاب سال وزارت ارشاد را می بَرَد.

مطلب طولانی شد. بگذاريد کمی هم از خود کتاب بگويم. آن چه در چاپ جديد فيل در پرونده آمده است، با آن چه در کتاب هفته شماره ی ۱ (۱۶ مهر ۱۳۴۰) آمده است تفاوت بسيار دارد. نمی دانم خود ِ استپانيان تمام تغييرات را اعمال کرده يا ويراستار نشر کارنامه نيز در متن او دست برده است. نثر سروژ و زبان ترجمه ی سروژ همان طور که در مجموعه ی آثار چخوف می بينيم، بسيار سليس و شيواست آن قَدَر که بعد از مدتی فراموش می کنيم، با متن ترجمه سر و کار داريم. ترجمه ی فيل در پرونده نيز حقيقتا يک ترجمه ی زيبا و استوار است. نثر فارسی اش روان و بی نقص است. اصطلاحاتی که در آن به کار بُرده شده، ناب و اصيل است.

برانيسلاو نوشيچ، طبق آن چه در مقدمه آمده "داستان نويس و نمايش نامه نويس بزرگ صربستان است که در سال ۱۸۶۴ در بلگراد متولد شده است". نوشيچ "يک منتقد است که خواننده را با خنده آور ترين و در عين حال دردناک ترين جلوه های زندگی بشر آشنا می کند. در آثار او خنده ی بی کينه و بی هدف با زهرخند خشم آلود و هدفمند، و مطايبه ی ملايم با طنز پرکنايه در هم می آميزد. در کلام او شوخی و طنز با روشن بينی درخشانی همراه است".

درست است که اين کتاب، يک کتاب طنز اجتماعی ست اما شايد هر کسی از خواندن آن لذت نبرد. طنز نوشيچ شايد انتظار ساده پسندان را برآورده نکند. اما اين کتابی ست که اهل طنز از خواندن آن لذت بسيار خواهند بُرد. يک چيز مسلم است: چه داستان های نوشيج را دوست داشته باشيم، چه نداشته باشيم، اثر آن ها تا مدت ها بر ذهن می مانَد.

می خواستم از قدرت قلم سروژ استپانيان بيشتر بنويسم. بنويسم چگونه می شود که يک مترجم، يک اديب، يک انسان که به اين ظرافت می نويسد و ترجمه می کند، که کلمات فارسی در دست اش مانند موم نرم است، که طبع اش لطيف است -والا نمی تواند چنين ترجمه هايی انجام دهد-، در حصار يک حزب سياسی -گيرم برای آرمانی والا، گيرم عليه نظامی خودکامه- قادر به آدم‌کُشی می شود؟ می خواستم بنويسم که احزاب سياسی تنها دشمنان خود را نابود نمی کنند، بل که اهل قلم هوادار خود را نيز به تباهی می کشند. اما اين ها را می گذارم برای وقتی ديگر.


[وبلاگ ف. م. سخن]

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

افزايش فساد در دوره احمدی نژاد و موجودات خيالی ايشان، بهمن احمدی امويی

بهمن احمدی امويی

بزرگ ترين دزدی اقتصادی تاريخ ايران از سال ۸۳ تاکنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانک ها به وقوع پيوسته است. در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيری هايی که توسط مقامات بانکی و دولتی فراهم شد ميزان مطالبات معوق از ۵۰۰ر۳ ميليارد تومان در پايان سال ۸۳ به حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان در پايان سال ۸۶ رسيد


رييس جمهوری در سه سال گذشته همواره پرچم مبارزه با فساد را افراشته نگاه داشته است. او يکی، دو سال پيش از روی کارآمدن به عنوان رييس جمهور، مبارزه با فساد را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود اما در اين مدت اتفاقاتی روی داده که نتيجه معکوس را در پی داشته است. شعار مبارزه با فساد در عمل منجر به گسترش و تعميق آن به بدترين وضع تاريخی ايران شده است :
يک - بزرگترين دزدی اقتصادی تاريخ ايران از سال ۸۳ تاکنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانک ها به وقوع پيوسته است. در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيری هايی که توسط مقامات بانکی و دولتی فراهم شد ميزان مطالبات معوق از ۵۰۰ر۳ ميليارد تومان در پايان سال ۸۳ به حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان در پايان سال ۸۶ رسيد. استفاده کنندگان از اين مطالبات معوق نظام بانکی که از توان چشمگيری هم برای فرار از بازپرداخت آن ها برخوردارند، مردم عادی و آنهايی که دولت نهم داعيه دفاع و خدمت رسانی به آن ها را دارد نيستند. در واقع سپرده های قرض الحسنه، اکنون بيش از هر زمان ديگری به جيب گروه های خاص اجتماعی سرازير شده است.
دو- بررسی چگونگی تصميم گيری و تصميم سازی درباره تعرفه واردات گوشی تلفن همراه در يک سال گذشته نشان می دهد، می توان با برخوردهای غيرکارشناسی و تصميم سازی های شبهه ناک بيش از هزار ميليارد تومان به جيب يک عده خاص منتقل کرد.
دو سال پيش در چنين روزهايی به اصرار طهماسبی، وزير وقت صنايع، تعرفه واردات گوشی تلفن همراه را از چهار به ۶۵ درصد افزايش داد، بهانه هم طبق معمول دفاع از توليد داخل و سرمايه گذاری بود.
در اين مدت دوساله بيش از ۵/۸ ميليون دستگاه گوشی تلفن همراه به صورت قاچاق وارد شد، سياست دفاع از توليد داخل شکست خورد و در نهايت تعرفه ها به چهار درصد سابق، بازگشت. اما نتيجه اين تصميم: تشکيل پرونده برای يکی، دو نفر در سازمان بازرسی کل کشور که از اين رهگذر ۷۵۰ ميليارد تومان عايدی داشته اند؛ يکی، دو نفری که آقای رييس جمهور به راحتی می توانند آن ها را شناسايی کنند همين اتفاق هم درباره تصميم مربوط به کاهش تعرفه واردات تاير و فرار واردکنندگان از پرداخت حقوق دولت، افتاده است. می توان به اين فهرست، سيمان را هم افزود که هم اکنون حواله های آن چهار برابر قيمت خريدوفروش می شود.
سه - در طول مدت رياست جمهوری آقای احمدی نژاد حجم نقدينگی دست کم ۱۰۰درصد رشد داشته و از ۷۰ هزار به بيش از ۱۴۰ هزار ميليارد تومان رسيده است. اين اقدام منجر به افزايش تورم و در نتيجه فشار بر طبقات آسيب پذير و ضعيف جامعه شده است؛ اقدامی که به گفته حسن سبحانی يکی از نمايندگان همسو با خواسته های دولت، تعبيری جز «ظلم به ملت» برای آن نمی توان يافت. فراموش نکنيم که ظلم يکی از بزرگ ترين فسادهای موجود است.
چهار-در تمام سه سال گذشته آقای رييس جمهور ناتوانی خود و دولتش را در مبارزه با فساد به گردن ديگران انداخته که به نظر می رسد موجوداتی خيالی بيش نيستند. در ۴۰ سال گذشته هيچ دولتی در ايران تا به اين حد مورد حمايت تمام نهادها و اجزا و سلول های حکومت قرار نداشته است. دستگاه های سياسی، نظامی، اجتماعی و نهادهای مدنی و قضايی و مجلس تمام امکانات خود را در اختيار آن قرار داده اند اما پس از اين همه مدت ناگهان رييس جمهوری می گويد: «هزاران دست مانع برخورد او با فساد می شوند»، آيا اين پذيرش تلويحی گسترش فساد در تمام ارگان های نظام نيست؟ آيا معنای اين ادعاهای پی در پی اين نيست که ديگران به جز رييس جمهوری فاسد هستند و نمی گذارند او با فساد مبارزه کند؟ آن «هزاران دست» اگر در حکومت نيستند پس کجايند که چنين قدرتمندند؟
پنج - آيا رييس جمهوری که تقريبا هر روز تريبون فراگير ملی را برای پخش سخنانش در اختيار دارد قادر به نام بردن از اين هزاران دستی که مانع برخورد او با فساد هستند، نيست. اگرچه پيش از اين هم قرار بود مفسدان اقتصادی نام برده شوند اما در نهايت يکی، دو کارمند گمرک به عنوان متهم اصلی شناسايی شدند.
شش - در سه سال اخير اقداماتی برای مبارزه با فساد توسط دولت به پرچمداری شخص رييس جمهوری صورت گرفته که نبايد آن ها را ناديده گرفت.
فشار بر مديران دستگاه های دولتی برای نداشتن راننده، نخريدن روزنامه و استفاده از کشمش و توت خشک به جای قند در ادارات به منظور صرفه جويی، حذف غذا در برخی از سازمان ها و ادارات، پس گرفتن تلفن همراه برخی از مديران، کاهش هزينه های تبليغاتی سازمان ها و نهادهای دولتی و جلوگيری از چاپ سررسيد و تقويم، خوردن غذای ساده و آوردن آن از خانه به جای استفاده از غذای نهاد رياست جمهوری، کم کردن نيروهای خدماتی ادارات، کاهش و حذف اضافه کاری ها و جمع آوری فرش های گرانقيمت در نهاد رياست جمهوری و استقبال از مهمانان رييس جمهوری در ساختمان های جنوب شهر به جای رفتن به شمال شهر و استفاده از مجموعه های کاخ سعدآباد. از حق نگذريم و نمی گذريم؛ اما اين کجا و آن کجا؟

اين مطلب در روزنامه سرمايه نيز منتشر شده است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
سخنان احمدي‌نژاد در مجمع تشخيص و پاسخ محسن رضايي به او

اعتمادملی: شنيديم كه محمود احمدي‌نژاد كه هفته گذشته پس از 20 جلسه غيبت در جلسات هفتگي مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين جلسه حاضر شده بود در سخناني گفته: در سفرهايي كه من به كشورهاي مختلف داشتم و درخواست‌ها و گزارش‌هايي كه به من رسيد خيلي از كشورها ابراز تمايل مي‌كردند كه با محوريت ايران جبهه جديدي در دنيا ايجاد شود. وي اضافه كرده ما در حال حاضر بايد به تشكيل دو جبهه اقدام نماييم؛ يك جبهه اقتصادي در مقابل مكاتب اقتصادي كه در حال حاضر در دنيا وجود دارد، با محوريت و با استفاده از پتانسيل مديريت ايران در جهان شكل بگيرد و ديگر جبهه سياسي در مقابل مكاتب و جريانات سياسي كه در جهان حاكم است مانند ليبراليسم كه دنيا از اين مكاتب سرخورده و بيزار است. پتانسيل تشكيل اين جبهه نيز با محوريت ايران با توجه به گزارش‌هاي رسيده به من مهيا است. گفته مي‌شود در اين جلسه محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در رد سخنان رئيس‌جمهور نكاتي را مطرح كرده است كه رئيس‌جمهور هيچ پاسخي به آن نداده است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

رنج نامه‎ ‎پدر عباس خرسندي

‏[نامه يک پدر بيمار و رنج ديده به حق طلبان جهان] - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

‏اين سوال براي هر کسي پيش مي آيد که از تمام جوامع حقوق بشري بخواهد که اگر انساني به جرم دفاع از حقوق بشر ‏و دموکراسي خواهي و حق طلبي به سياهچال هاي اوين روانه شود چه کسي بايد از حق قانوني و انساني ايشان دفاع ‏کند؟ اين مساله در حالتي اتفاق مي افتد که آزادي بيان و گفتار در هر کشور امري عادي و معمولي به حساب مي آيد اما ‏در کشور ما از جرم هاي سنگين و مهم است که عباس خرسندي نيز از اين امر مستثني نمي باشد.‏
‏ ‏
اين مقدمه اي بود که بگويم عباس خرسندي: ۵۲ ساله ساکن شهرستان فيروزکوه با دارا بودن مدارک عاليه تحصيلي که ‏شامل اخذ فوق ليسانس علوم اقتصادي و ليسانس زبان انگليسي از خارج کشور بوده و مدت زمان کوتاهي را نيز به ‏عنوان استاد دانشگاه مشغول تدريس بود و چون نقطه مشترکي از لحاظ تفکرات سياسي و ايده هاي اجتماعي با قوانين و ‏ارزش هاي اجرايي رژيم نداشت خود را فارغ از مسائل مادي کرده و با انتخاب شغل آزاد فعاليت سياسي خود را شدت ‏بخشيد تا اينکه اولين بار در تاريخ ۷ بهمن سال ۸۳ توسط ماموران وزارت اطلاعات از محل کار خود به جرم اقدام ‏عليه امنيت داخلي دستگير و روانه زندان شد و پس از ۴۰ روز به قيد وثيقه ۵۰ ميليون توماني آزاد شد. ديري نپاييد که ‏مجددا در روز ۱۸ شهريور ۱۳۸۶ ايشان به توسط مامورين اطلاعات جلب و روانه اوين شد.‏
‏ ‏
او به مدت ۵۰ روز در انفرادي ۲۰۹ اوين محبوس بود و ۶ ماه نيز در اندرزگاه ۷ سالن ۳ بلاتکليف است. پس از ‏دستگيري ايشان، پيگيري هاي مستمر از طرف اينجانب و خانواده آقاي خرسندي به همراه وکلاي انتخاب شده و تاييد ‏شده از سوي قاضي پرونده به نام قاضي صلواتي انجام شد ولي هر بار با پاسخ هاي بي ربط از سوي ايشان رفع تکليف ‏شد.‏
‏ ‏
در طي اين مدت عباس خرسندي چندين بار به دادگاه احضار شد و تا کنون هيچ راي و حکمي براي ايشان صادر نشده ‏است. در صورتي که مي دانيم در هيچ جاي دنيا کسي را بدون تشخيص جرم و گناه او را به مدت ۸ ماه در زندان نگه ‏نمي دارند و اين کار غير قانوني و ضد حقوق بشر مي باشد.‏

گناه عباس خرسندي دفاع از حقوق مردم ايران در برابر ناملايمات و بي عدالتي ها بود.حقوقي که سالهاست در کشوري ‏که در آن زندگي مي کنيم پايمال مي شود.دولتي که خود را جمهوري اسلامي مي خواند و ادعاي برقراري عدالت عدل ‏علي و حمايت از مستضعفين و مسلمانان جهان دارد هر گونه آزادي بيان و عقايد و انديشه را از مردم ايران صلب کرده ‏تا آنجايي که اين شخص با تحصيلات عاليه دانشگاه به جاي تدريس و ارائه تجربيات علمي خود به دانشجويان و ‏محصلان تنها و تنها به دليل آشنا کردن حقوق اعضاي يک جامعه نسبت به خودشان و دولتشان بايد در سياهچال هاي ‏رژيم عدل و داد جاي گيرد.‏

شخصي که به مدت زيادي خود را فارغ از مسايل مادي کرده و با انتخاب شغل آزاد به مقام و جاه و قدرت پشت پا زده ‏و فرياد حق طلبي مردم ايران را سر مي دهد چرا بايد اينگونه قرباني بي عدالتي شود.‏

عباس خرسندي تنها فرزند پسر اينجانب و عهده دار تامين هزينه هاي زندگي و درماني من نيز بوده و اينجانب در سن ‏‏۸۵ سالگي نياز به سرپرستي و حمايت مالي و معنوي پسرم مي باشم.‏‎ ‎در طول اين ۸ ماه من از دوري فرزندم بيمار تر ‏و غمگين تر و رنجور تر شدم و بارها در بيمارستان بستري شده و براي تامين هزينه هاي زندگي با مشکلات فراواني ‏رو به رو شده ام. به همين دليل از همه سازمان هاي مدافع حقوق بشر و عفو بين الملل و ديگر سازمان هاي مشابه ‏تقاضاي کمک مي نمايم و تقاضا دارم که اين سازمان ها براي دفاع از حقوق او با دادن نامه و بيانيه حمايت و پشتيباني ‏خود را از او اعلام نمايند و خواستار آزادي هرچه سريعتر فرزندم شوند.‏

او اکنون در زندان تحت فشار بوده و در حدود ۱۵ کيلو از ورن خود را نيز از دست داده و با داشتن سابقه بيماري قلبي ‏و زخم معده و سنگ کليه در معرض خطر انواع بيماري ها قرار دارد‏

منبع: خبرنامه اميرکبير

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

پارس نکن، گاز بگیر

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

po_nabavi_01.jpg

اصل بر این است که همه چیز شوخی است. ساعت هشت شب یک دفعه رئیس جمهور دچار ‏موضع راست افراطی می شود و با شکوه و جلال تمام اعلام می کند که « جشن بزرگ هسته ‏ای» از همین حالا برگزار می شود و تا یک هفته دیگر همه ملت جشن خواهند گرفت و قرار ‏است شنبه بزنیم و یک شنبه برقصیم و دوشنبه آتش بازی کنیم و سه شنبه کیک زرد بخوریم، ‏اما صبح روز بعد که ملت لباس جشن شان را پوشیدند و برای شرکت در جشن هسته ای ‏آمدند، یکهو می بینند مسوولان امور یادشان رفته که قرار بود جشن بزرگ هسته ای برگزار ‏شود. فقط شوخی شوخی اینقدر تکرار می کنند که داریم هسته ای می شویم که یک دفعه همه ‏قبول می کنیم هسته ای شدیم. راستی ما کی هسته ای شدیم؟ و اصولا جشن بزرگ هسته ای ‏چی شد که تمام شد؟ این را بگذارید کنار، قضیه انفجار شیراز چی شد؟ دویست نفر زخمی ‏شدند و 12 نفر کشته شدند، امروز انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، جان آدمها کیلویی چند است؟ ‏

توطئه هفتاد درصدی
در راستای این که در هفته گذشته رئیس محترم جمهور در سفر سیاحتی زیارتی و تبلغاتی اش ‏به خراسان بخشی از مشکلات اقتصادی کشور را که لاینحل مانده بود، لاینحل تر کرده و ‏مشت محکمی به دهان اقتصاد کشور زد، در تمام روزهای هفته گذشته تصمیم گرفته بودم در ‏این مورد چیزی بنویسم، ولی چون فکر می کردم که انتشار این سخنان دروغ است و دشمنان ‏دولت برای نشان دادن چهره ای بدتر از آنچه هست، این سخنان را منتشر کرده اند، چیزی ‏ننوشتم. در تمام این روزها منتظر بودم کسی پیدا شود و مژده بدهد که تمام آن حرف ها دروغ ‏بوده و اصولا احمدی نژاد سفری به مشهد نکرده و نه خانی آمده و نه خانی رفته و شتر مرد، ‏حاجی خلاص! اما وقتی خبرها را جستجو کردم دیدم نه موضوع جدی است و واقعا احمدی ‏نژاد همه آن حرف ها را زده است. در همین راستا با آقای « محمود رویایی» یکی از ‏مسوولان امور در همین مورد گفتگو کردیم. ‏
ما: لطفا بفرمائید که دولت برای از بین بردن تورم چه اقداماتی کرده است؟
میم رویایی: دولت بطور شبانه روزی و گاهی اوقات بیست و چهار ساعته برای حل مشکلات ‏اقتصادی تلاش می کند و مردم ما به چشم خودشان می بینند که بعضی از اعضای دولت نهم ‏در سه سال گذشته حتی نیم ساعت هم نخوابیده اند، که البته این در مقابل بیخوابی های ملت ‏بزرگ ایران چیزی نیست و من قصد دارم هر کسی را بخوابد استعفا بدهم.‏
ما: ضمن تشکر از بیخوابی های دولت، لطفا بفرمائید که علت افزایش تورم کشور از 13 ‏درصد به 22 درصد چیست؟ و دولت برای حل آن چه راهی در پیش گرفته است؟‏
محمود رویایی: البته من نمی خواهم بگویم که تورم افزایش نیافته است، ولی با وجود اینکه ‏نمی خواهم بگویم ولی می گویم که تورم افزایش نیافته است. توجه کنید که اگر قیمت کالاها ‏افزایش پیدا کند و مثلا مردم قدرت خرید نداشته باشند، یا مسکن گران بشود، این به معنی این ‏نیست که گرانی وجود دارد و تورم به وجود آمده، چون در هر حال قیمتی ممکن است بدون ‏اجازه من بالا برود، که البته من نمی گذارم و نیست، ولی ممکن است کمی باشد.‏
ما: ضمن تشکر از اینکه تورم افزایش نیافته است، لطفا بفرمائید علت افزایش تورم چیست؟
محمود رویایی: ببینید، الآن شما بگوئید کی خسته است؟
ما: دشمن!‏
محمود رویایی: بله، همین دشمن است که به شما القاء کرده که تورم افزایش پیدا کرده. در ‏حالی که اگر دقت کنید می بینید ظاهرا تورم 13 درصدی به 22 درصد افزایش پیدا کرده، در ‏حالی که در حقیقت دولت نهم تورم هفتاد درصدی را پنجاه درصد کم کرد و ما در دنیا اولین ‏دولتی هستیم که پنجاه درصد تورم را کم کردیم.‏
ما: لطفا بفرمائید تورم کشور در چه زمانی به هفتاد درصد رسیده بود. ‏
محمود رویایی: همانطور که بدرستی گفتم، دشمنان در محاسبات خود به درستی ارزیابی کرده ‏بودند که با اعمال فشارها کشور دچار تورم 60 تا 70 درصدی می شود، اما دولتمردان برای ‏اینکه چنین اتفاقی صورت نگیرد تلاش و مجاهدت شبانه روزی داشتند و امروز به فضل الهی ‏برغم همه فشارها، دستاوردهای بزرگی داشتیم و ان شاء الله معضل گرانی نیز به زودی سر و ‏سامان خواهد گرفت.‏
ما: پس دولت نهم موفق شد تورم را کاهش دهد؟ ‏
محمود رویایی: بدرستی همین طور است. اگر ما تلاش و مجاهدت شبانه روزی نداشتیم، ‏ممکن بود تورم هفتاد درصد بشود، دشمنان تمام گوجه فرنگی ها و خانه ها را خریده بودند و ‏تمام یخچال های کسانی که اسم شان را نمی برم و اول اسمشان اکبر و محمد است، در تمام این ‏سالها پر از گوجه فرنگی بود. اما ما بدرستی اولین دولتی بودیم که با یخچال های دشمن ‏مبارزه کردیم و پنجاه درصد تورم را کم کردیم و اگر دشمنان بگذارند، بدرستی قول می دهم ‏که شصت درصد دیگر هم از تورم کم کنم.‏
ما: لطفا بفرمائید مشخصات کسانی که سعی می کنند تورم را بالا ببرند چیست؟ آنها چه کسانی ‏هستند؟ چرا دولت جلوی آنها را نمی گیرد؟
میم رویایی: مشخصات اصلی آنها این است که خیلی گردن کلفت هستند و همه چیز دارند، در ‏حالی که دولت ما فقط خدا را دارد و مقداری بودجه و دولت و چیزهای دیگر. مردم همانطور ‏که من بدرستی گفتم، می دانند که درافتادن با گردن کلفت هایی که همه چیز را برای خود می ‏خواهند و سیستم پولی و اقتصادی وسیعی در اختیار دارند، دشوار است اما دولت در قطع ‏دست های فاسد جدی است.‏
ما: لطفا بفرمائید که این دست های فاسد از چه زمانی با دولت دشمنی شان را آغاز کردند، ‏چرا شما آنها را افشا نمی کنید؟
میم رویایی: موضوع امروز و دیروز نیست، « مبارزه با دست های فاسد مبارزه ای است که ‏هزاران سال است که ادامه داشته است و امروز نیز با ایستادگی و مقاومت گام به گام به پیش ‏می رویم.» ‏
ما: لطفا بفرمائید هزاران سال پیش این دست های فاسد چه اقداماتی می کردند و از هزاران ‏سال قبل چگونه با آنها مبارزه شده است؟
میم رویایی: مثلا از همان هزاران سال قبل مبارزه فدائیان اسلام با دست های فاسد شروع شد ‏و در همان هزاران سال قبل امام خمینی هم مبارزاتی با دست های فاسد کردند.‏
ما: ما تا به حال فکر می کردیم امام خمینی و فدائیان اسلام در همین پنجاه سال با دست های ‏فاسد مبارزه کردند، لطفا بفرمائید قبل از آنها هم کسانی بودند؟
میم رویایی: البته دشمنان می خواهند نشان بدهند که ما تاریخ نداریم، در حالی که واقعیت این ‏است که امام خمینی و امام خمینی ها هزاران سال مبارزه کردند، مثلا همین اردشیر درازدست ‏که مثل بسیاری از دست های فاسد دستش به همه مقام های قدرت می رسید، در افزایش تورم ‏نقش بسیاری داشت، و اشک خیلی ها را درآورد، بسیاری از اشکانیان که اولین کسانی بودند ‏که در انتظاری وصال دوست اشک ها ریختند، مبارزات بسیاری کردند. در حقیقت دولت نهم، ‏هزاران سال است که برای عدالت تلاش می کند.‏
ما: لطفا بفرمائید که با وجود این همه مجاهدت و تلاش های شبانه روزی دولت نهم، چرا ‏موفقیت کافی بدست نیاوردید؟
میم رویایی: البته باید بدرستی بگویم که ما موفق ترین دولت در این بیست سال یا صحیح تر ‏بگویم در این پنجاه یا صد سال یا مبالغه نیست اگر بگویم در این پنج قرن اخیر بودیم، اما با ‏وجود اینکه در این سه سال اعضای دولت گاهی بیش از 24 ساعت در روز مجاهدت کردند، ‏ولی بدرستی باید بگویم که « دولت در انجام اصلاحات اساسی و مبارزه با مفاسد تنهاست.»‏
ما: لطفا بفرمائید با توجه به هماهنگی کامل میان دولت و مجلس و قوه قضائیه و رهبری و ‏وزرا و شورای نگهبان، چرا دولت تنهاست؟ و اصولا بفرمائید چه کسی دولت را تنها گذاشته ‏است که ما پدرش را در بیاوریم؟
میم رویایی: البته درست است که مجلس با دولت هماهنگ است و ما مشکلی با اکثریت مجلس ‏نداریم، ولی در میان نمایندگان مجلس چند نفری هستند که ممکن است بخواهند با دولت ‏مخالفت هایی داشته باشند. البته اکثریت با ماست، ولی ای کاش اقلیت هم با ما بود. دولت در ‏حال حاضر تنهاست، چون مخالفان دولت هنوز زنده هستند و گاهی اوقات گزارشاتی می رسد ‏که نفس می کشند، ما این درد را به کجا ببریم؟ دولت تنهاست، و گاهی اوقات انگار فقط رئیس ‏جمهور شما است که به تنهایی این کارها را باید بکند. ‏
ما: با توجه به هماهنگی در دولت، شما تصمیم گرفتید برخی وزرا را عوض کنید، آیا شما در ‏جلسات هیات دولت هم تنها هستید؟ ‏
میم رویایی: بله، من در هیات دولت هم تنها هستم و برخی وزرا که دستور داده ام استعفا ‏بدهند، اینها هماهنگی کامل با من ندارند و هنوز دقیقا مثل خودم نیستند، مثلا شماره کفش من ‏‏38 است، ولی شماره کفش وزیر کشور 44 است، با این وضع چگونه می شود کار کرد؟ ‏گاهی اوقات بعضی وزرا قبل از اینکه به آنها دستور بدهم، نظرشان با من فرق می کند، در ‏حالی که بدرستی انتظار این است که آنها کاملا مثل ما باشند. ‏
ما: لطفا بفرمائید که دولت در این سالها با بودجه ای که در دست داشته چه اقداماتی انجام داده ‏است؟ آیا دولت پیروزی هایی هم داشته است؟
میم رویایی: البته بدرستی باید بگویم که « هسته ای شدن ایران بزرگترین معجزه تاریخ ‏معاصر بود و ایران اسلامی امروز هسته ای است.» این دستاورد بزرگ دولت نهم بود.‏
ما: در تاریخ معاصر آیا انقلاب اسلامی پیروزی بزرگتری نسبت به هسته ای شدن نبود؟‏
میم رویایی: البته امام خمینی نقش بسیار بزرگی در دولت نهم داشتند که ما آن را تائید می کنیم ‏و مساله امام جداست، انرژی هسته ای پیروزی بزرگی است که هیچ دولتی تا کنون نتوانست ‏به این صورت به دست بیاورد.‏
ما: ولی خیلی دولت ها هسته ای هستند، آیا هسته ای شدن آنها پیروزی بزرگی نبود؟
میم رویایی: آنها مثل ما هسته ای نشدند. آنها فرق می کنند، ولی ما فرق نمی کنیم. این نکته را ‏در بیست سال گذشته هیچ کسی متوجه نشد که دولت ما برای اولین بار آن را اعلام می کند.‏
ما: آمارهای مختلف نشان می دهد مردم قدرت خریدشان را از دست داده اند، دولت برای این ‏موضوع قصد دارد چه اقدامی انجام دهد.‏
میم رویایی: البته من مخالفم، چون واقعیات اقتصادی که من اطلاع علمی از آنها دارم نشان ‏می دهد که وضع مالی مردم بهتر شده است، چون همه امسال عید مسافرت رفتند و میزان ‏مسافرت ها آنقدر بود که تصادفاتی هم صورت گرفت، در حالی که اگر وضع مالی مردم بهتر ‏نشده بود، مردم مسافرت نمی رفتند. ما نباید بیخودی به آمارهایی که دولت می دهد توجه کنیم، ‏مهم نیست آنها چه می گویند، مهم این است که ما با چشم خودمان دیدیم که مردم مسافرت می ‏روند.‏
ما: ولی مردم هر سال مسافرت می روند، این دلیل علمی نیست.‏
میم رویایی: همین الآن آماری به من دادند که نشان می دهد میزان مسافرت مردم در دو سال ‏گذشته به نسبت هشت سال قبل از دولت ما، هفت برابر شده است، یعنی هشت هفت تا هفتاد و ‏چهار تا تقسیم بر دو، ما دقیقا 269 درصد بیشتر مسافرت داشتیم که همین آمار( که همین الآن ‏وزیر راه به من گفت) نشانگر بهبود وضع مردم است.‏
ما: آیا دولت در سایر زمینه ها هم پیشرفت هایی داشته است؟
میم رویایی: بله، در اکثر موارد، از جمله « در بخش تولید علم نیز در دو سال و نیم گذشته به ‏اندازه دو برابر 5 سال دولت قبلی علم و فن آوری تولید شده است.» و ما اولین دولتی هستیم ‏که در زمینه تولید علم موفق شدیم .‏
ما: امروز آقای سعید لو اعلام کرده است که « در دو و نیم سال گذشته 92 هزار پروژه ‏عمرانی داشتیم که 50 درصد آن به بهره برداری رسیده است و در مقایسه با 5 سال قبل از ‏‏50 درصد رشد برخوردار است.» لطفا بفرمائید چرا همه آمارهای دولت به عدد صفر یا پنج ‏ختم می شود، آیا دولت همیشه باید پنج برابر رشد کند یا 50 درصد رشد داشته باشد؟‏
میم رویایی: البته ما در این مورد کاری نمی توانیم بکنیم، همین که تمام آمارهای رشد دولت ‏روند است، نشان دهنده علمی بودن کارهای دولت است که بدرستی باید بگویم دولت ما اولین ‏دولتی است که تمام آمارهای آن روند است، در حالی که در دولت خاتمی گاهی اوقات رشد ‏اقتصادی هفت درصد بود که برای ملت ما قابل قبول نبود و الآن ما ارقام رشد دقیق بیش از ‏‏50 درصد داریم.‏

صد روز با بابک داد
عشق بی پایان هم موهبتی است الهی که تا وقتی هست زندگی زیباست، ستارگان در آسمان ‏پرستاره سوسو می زنند، شکوفه ها بر درختان می شکفند و هر صدفی در درون خود پر از ‏مرواریدهای غلطان است، اما خدا نکند که این عشق از بین برود، آنجاست که آسمان ابر می ‏شود و هوا دلگیر و زمین دلمرده و همه چیز بد بد بد. داداش! نه به آن عشق بی پایان نه به این ‏ناله های ابدی! نامه دیروز بابک داد را به خاتمی خواندم. بابک به نظرم افتاده توی سرازیری ‏نامه نویسی و به حول و قوه الهی هفته ای شش نامه منتشر می کند. البته چندان هم موضوع ‏عجیبی نیست. عشاق وقتی دل شان می شکند، ناله و نامه شان قاطی می شود و همین می شود ‏که می شود. زمانی بابک داد کتاب « صد روز با خاتمی» را نوشت و در آن روزها کفش ‏خاتمی از طلا بود و چشم خاتمی شهلا بود و دندانش مروارید بود و موهایش رنگ شبق و خدا ‏نمی کرد کسی یک کلمه علیه استاد حرفی بزند. عشق همین جوری هاست، وقتی هست آدم ‏هیچ عیبی را نمی بیند و وقتی می رود فقط بی وفایی و بی اعتنایی و بوی بد جوراب معشوق ‏و دندان های نشسته او یاد آدم می ماند. راستی! اگر کسی بابک داد را دید سلام ما را برساند.‏

پارس نکن، گاز بگیر
یک هفته قبل، یک مقام بلندپایه اسرائیل گفت: « اگر ایران به اسرائیل حمله کند، کاری می ‏کنیم که نام ایران و ایرانی از تاریخ محو شود.» دیروز نیز جانشین فرمانده کل ارتش ‏جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: « اسرائیل اگر بخواهد هرگونه حرکتی علیه ایران انجام ‏دهد، آن را از صحنه گیتی حذف می کنیم.» آگاهان به مقامات مذکور پیشنهاد کردند قبل از ‏ادامه سخنان فوق حتما دوش آب سرد بگیرند.‏

بازگشت سیلویو
سیلویو برلوسکونی نخست وزیر فاسد، دزد، پولدار، مزدور آمریکا، بی سواد، دارای دهها ‏شبکه تلویزیون و رادیو و علاقمند به شوخی های سبک پس از اینکه ایتالیایی ها یک دوره
دولت چپ را تحمل کرده و از غلطی که کرده بودند، پشیمان شدند، برای سومین بار نخست ‏وزیر شد. پیش بینی می شود با حضور یک نخست وزیر فاسد، بخشی از مشکلاتی که در این ‏دو سال در ایتالیا بوجود آمده است، حل شود. به نظر می رسد در بقیه اروپا هم چپ ها یواش ‏یواش دارند روی دنده چپ می افتند و می روند. الهی صد هزار مرتبه شکر!‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

پرونده اي علیه یک اقلیت

پویا شوقی‎ - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

‎‎ بساطش‎ ‎آماده شد. یک پرونده دیگر دارد علیه یک اقلیت در ایران بافته می شود. پرونده ای که ظاهرا، نویسندگان ‏بخش پاورقی روزنامه کیهان مدت ها‎ ‎بودند برایش طرح می ریختند و نقشه ها در سر داشتند.
‏‎ ‎
قضیه خیلی ساده است. یک حسینیه مربوط به یک موسسه که ضد هر چیزی غیر از قرائت خودش از شیعه‎ ‎بوده و ‏از جمله، با اهل سنت و وهابیت و بهاییت هم دشمنی می ورزیده منفجر شده‎ ‎است. در این میان وقتی دست متهم ‏کنندگان به عاملین اصلی قضیه نمی رسد رو‎ ‎به کوتاه ترین دیوارمی آورند. دیواری که بعد از انقلاب کاملا به ‏حاشیه کشیده شده است. کوچکترین مورد دخالت‎ ‎مستقیم یا غیر مستقیم جامعه بهایی- و نه افراد بهایی- در سیاست ‏دست کم بعد‎ ‎از انقلاب اسلامی دیده نمی شود. بهاییان در طی این سال ها نه تنها از حقوق‎ ‎انسانی خود بی بهره ‏بوده اند، بلکه از حقوق فردی مندرج در قانون اساسی نظیر‎ ‎حق تحصیل و اشتغال نیز به نحو عجيبي محروم شده ‏اند.‏‎ ‎

در‎ ‎ابتدا خیلی صحبتی از بهاییت نمی شود. خبرگزاری تندرو فارس اسمی از بهایی‎ ‎ستیز بودن این موسسه نمی ‏آورد." بچه مسلمان" های رجانیوز اما گل میک ارند. آنها در یک اقدام برنامه ریزی شده یکی از متون ضدبهایی ‏نوشته شده توسط‎ ‎کانون رهپویان وصال شیراز را برجسته مي کنند. خواننده ای که رجانیوز را نشناسد از‎ ‎این اقدام ‏غیرحرفه ای تعجب می کند. با این حال این موسسه روی ضدوهابی بودن‎ ‎این سازمان خیلی اصرار نمی ورزد. ‏انگار از قبل قرار بوده برنامه ریزی شود. خبر بعدی رجانیوز اما رسما انگشت اتهام به سمت بهاییان نشانه می ‏گیرد. اشاره‎ ‎می کند که بهاییان قبلا موسسه رهپویان را تهدید کرده اند. مسئله وهابیت‎ ‎کاملا فراموش شده است‎. ‎

پرونده سازی هایی که قبلا نیز برای خیلی از فعالین سیاسی ایران انجام شده‎ ‎بود این بار بر علیه گروهی آغاز ‏میگردد که هیچ تریبون دفاعی ندارند. جالب‎ ‎اینجاست که رجانیوز در خبر منتشر شده با عنوان "جرییات جدید از ‏انفجار‎ ‎حسینیه سیدالشهدا در تبریز" جزییاتي را میگوید که چندان هم جدید نیستند. در‎ ‎خبر قبلی مربوط به حادثه ‏نیز رجانیوز با انتشار یک نامه در مورد بهایيان، غیر مستقیم گوشی را دست خوانندگان داده بود. خواننده ای که ‏فرزند‎ ‎مجازی کیهان را بشناسد بعد از خواندن آن خبر همه چیز گیرش می آید‎.‎

‎ ‎چند‎ ‎سوال اما بی جواب می ماند: نخست آنکه برای اتهام وارده به بخشی از مردم‎ ‎ایران چه اسنادی ارائه می ‏شود؟ دوم آنکه: آیا بهاییان باید برای‎ ‎اين انفجار داراي ريشه هاي مبهم مجازات جمعی شوند؟ و سوم اينکه: اگر ‏فردا علت "اصلي" انفجار شيراز شناخته شد، آيا کسي به شکايت بهايياني که مورد اتهام قرار گرفته اند ترتيب اثر ‏خواهد داد؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

رهبر، مسوول وضعيت امروزي؟

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

po_masoud_01.jpg

چند روز بعد از انتشار نامه احمد قابل، پژوهشگر ديني که از رهبر جمهوري اسلامي به جهت "حکومت ‏يک باند بر کشور" و " استبداد به رأي يا‏‎ ‎ديکتاتوري" انتقاد کرد، اکبر اعلمي در آخرين نطق قبل از دستور ‏خود به عنوان نماينده مردم تبريز، آيت الله خامنه اي را مسوول وضعيتي خواند که توسط نهادهاي زير نظر ‏وي در کشور حاکم شده است.‏

در بخشي از نطق قبل از دستور آقاي اعلمي که مي توان از آن به عنوان تندترين نطق دوره هفتم مجلس ‏شوراي اسلامي ياد کرد، وی از آيت الله جنتي دبير شوراي نگبهان به عنوان "کسي که فرزندش عضو سازمان ‏مجاهدين خلق بوده و در بهمن سال 60 در اثر درگيري با پاسداران كشته شده است و عروسش نيز پس از ‏متواري شدن به خارج از كشور در بالاترين رده‌‌هاي سازمان مذكور به فعاليت ادامه مي‌دهد" ياد کرد و گفت ‏‏"چنين کسي مجاز نيست با قرار گرفتن در رأس نهادي و به كمك همفكرانش از جايگاه خدايي در چشم بر هم ‏زدني فرزندان انقلاب و كشور را به بي‌ديني متهم كند."‏

اهميت اين نکته بدان است که همين شخص [آيت الله جنتي] ده ها نفر را به دلايلي بسيار کم رنگ تر از اين از ‏نمايندگي مردم بازداشته، وگرنه در واقع ربطي به او ندارد که عروسش و يا حتي فرزندش کجا بودند و چه کردند. همه مي ‏دانند که بخش بزرگي از فرزندان و بستگان روحانيت به مجاهدين خلق مربوط بودند و خيلي ها مانند محمدي ‏گيلاني، مشکيني و ملاحسني به کشتن همان فرزندان رضا دادند، آقاي جنتي تنها نيست. اما از همان بيست و ‏چند سال پيش که اين رويدادها در جنگ بر سر قدرت رخ داد، برخی از روحانيون چون خود را تافته اي جدا مي دانستند ‏هر کس را که سر از فرمانشان پيچيد به همين اتهام منکوب کردند. روزي روزگاري پرونده هاي شوراي نگهبان ‏باز خواهد شد و در آن آشکار خواهد گرديد که ظلم و تبعيض يعني چه.‏

آقاي اعلمي که آخرين روزهاي نمايندگي خود را مي گذراند با يادآوري کشتارهاي وسيع پس از انقلاب کبير ‏فرانسه، شوراي نگهبان را با "شوراي گيوتين" در آن انقلاب مقايسه کرد و با اشاره به اصل 111 قانون ‏اساسي جمهوري اسلامي گفت "اگر رهبري آن از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود و يا فاقد يکي از ‏شرايط قانون اساسي گردد، خودبخود معزول و برکنار مي شود"‏

آن چه به نطق نماينده تبريز اهميتي بيش تر بخشيده آن است که با اشاره به "برابري رهبر در برابر قوانين با ‏ساير مردم " گفته "به اين معنا که متناسب با اختياراتي که رهبري خود و اشخاص حقيقي وحقوقي منسوب ‏ايشان در قبال مردم مسئول و پاسخگوي اعمال خويش هستند".‏

چنين تذکر و نقدي در بيش تر کشورهاي جهان، عليه بالاترين مقامات کشورها، امري عادي به شمار مي رود ‏اما با برخورد سال هاي اخير قوه قضائيه و گروه هاي فشار، هر نوع انتقادي نسبت به وظايف رهبر و ‏طرز اعمال آن در ایران مستلزم هزينه هاي سنگين بوده است. و اين هم تازه نيست.

در دوران پادشاهي هم جز اين ‏نبود و يکي از دلايلي که اکبر گنجي براي به کار بردن اصطلاح سلطانيسم دارد همين شباهت است. در آن ‏دوران هم پاسبان اگر مي خواست از کسي باجي بستاند و او را بترساند مي گفت به اعليحضرت فحش دادي. ‏در اين دوران هم مانند صاحب اين قلم را آقاي مرتضوي دادستان فعلي به گناه نوشتن مقاله اي با عنوان "وارد ‏اين بازي نشويد آقا" به چهار ماه حبس محکوم کرد. چرا که به زباني نرم گفته بودم ورود به بازي سياسي ‏اصلاح طلبان و محافظه کاران برای کسي که در راس کشور نشسته شايسته نيست. ‏

در 102 سالي که از استقرار قانون در کشور مي گذرد، در سه قانون اساسي حاکم بر کشور [مشروطه ‏سلطنتي، جمهوري اسلامي اول و جمهوري اسلامي بعد از بازنگري ،همزمان با مرگ ايت الله خميني] تذکر و ‏نقد بالاترين مقام، منع قانوني و مجازاتي نداشته، اما در عمل هر نوع انتقادي از پادشاه و ولي فقيه توهين به ‏بالاترين مقام کشور تلقي شده و حتي گاه مشمول عنوان مجرمانه "اقدام عليه امنيت ملي". اتهامي ‏که رسيدگي به آن همیشه در دادگاه هاي خاص صورت گرفته و شدت عمل در آن معمول بوده است.‏

براي گشاد کردن اين بخش از قانون به ترتيبي که هيچ کس جرات نکند از شاه يا ولي انتقاد کند، تا هاله اي از ‏قدوسيت دور او بسته شود، همواره کساني آماده بوده و هستند. اين ها به تعداد بيش از کساني اند که به مقام های عالی اندرز می دهند که ‏خود را گم نکنند. فقط جناح راست فعلي و از جمله هيات موتلفه اسلامي نيست که چنين نظري دارد که اگر ‏مانند دوران دولت اصلاحات، وزيران به رهبر شکايت برند "حريم شکني" شده است. در همه دوران بودند ‏کساني که منفعت خود را در بستن هاله اي به دور بالاترين مقام بينند و البته بعضي هم از سر باور چنين ‏مي کنند. طرفه، حکايت آن هاست که چنين فضاسازي هائي را به وجود مي آورند و در حاشيه امن آن براي ‏خود خانه اي امن مي سازند و وقتي که صاحب هاله و مقام کاري عليه شان کرد، سر از او بر مي گردانند. از اتفاق ‏همين هيات موتلفه چند باري چنين چشمه هائي آمده در همين دوران سي ساله، البته که درباره بنيان گذار ‏جمهوري اسلامي و هنوز نوبت به رهبر فعلي نرسيده است. ‏

‎‎سابقه تاريخي‎‎

ميرزا جهانگيرخان مدير روزنامه صوراسرافيل و ملک المتکلمين واعظ مشهور که همزمان با به توپ بستن ‏مجلس و تعطيل اولين دوره قانونگراري در سال 1288 به دار آويخته شدند، بعد از پیدایش قانون اساسی در کشور اولين کسان بودند که جرم ‏بزرگشان انتقاد از محمدعلي شاه قاجار بود و آخرين آن ها احمد قابل که بعد از اشاره به نقش آيت الله خامنه ‏اي در نقض آزادي ها در يک مصاحبه راديوئي، زنداني شد.‏

روحانيون بلندپايه که به انتقاد از رهبر جمهوري اسلامي در دو دهه گذشته خطر کرده اند، ‏فراوان اند اول از همه آيت الله سيدحسن طباطبائي قمي همرزم رهبر جمهوري اسلامي و همانند وي از ‏سال 42 در حصر [خانگي]بود و بعد رديفي از بلندآوازگان تا آيت الله حسنعلي منتظري که به همين نشانه از ‏مقام عالي جانشيني [نايب رهبري] حذف شد و سال هاست حبس خانگي را تحمل مي کند، يا آيت الله آذري ‏قمي دبير پيشين مجمع مدرسين حوزه علميه قم مويد اصلي رهبري آيت الله خامنه اي و بعد منقد اصلی وی. اما منقدين غيرروحاني، ديگر از شماره بيرون است. البته سخن از کسانی است که در داخل کشور بودند و چنین کردند ورنه آن ها که در بیرون چنین کردند بسیارند.‏

سرخيل سياست پيشگانی که در ابراز نظر مخالف خود عليه حکومت ديني و دومين رهبر آن هيچ پروا نکرد، ‏داريوش فروهر بود که در قتل هاي زنجيره اي که در پائيز سال 1377 يک سال بعد از روي کار آمدن ‏دولت اصلاح طلب محمد خاتمي، به دست گروهي از کارکنان وزارت اطلاعات شکل داده شد. گناهش از ديد ‏قاتلان چنان بزرگ بود که همسرش پروانه فروهر نيز همراه وي به طرز فجيعي کشته شدند.‏

در سال هاي اخير عباس اميرانتظام، محمد ملکي، محسن سازگارا و اکبر گنجي، داخل يا خارج از زندان اما ‏در داخل کشور، قبل يا بعد از تحمل حبس هاي طولاني در نامه ها و مصاحبه هاي خود از رهبر جمهوري ‏اسلامي به عنوان کسي که قدرت اصلي در دست اوست و مسوول شرايط ناگوار کشورست ياد کرده اند. گنجي و ‏سازگارا اينک در خارج از کشور به سر مي برند.‏

در آزادي هاي نسبي پديد آمده بعد از سال 1377 که با استقرار دولت اصلاح طلب خاتمي پديد آمد و در ميان ‏دويست روزنامه نگاري که به زندان افتادند، چند تني هم جرمشان توهين به بالاترين مقام جمهوري اسلامي ‏اعلام شد که اشاره به مقالات و گزارش هائي داشت که در آن ها به اشاره درباره نقش و مسووليت آيت الله ‏خامنه اي نکته هائي نوشته شده بود.‏

‎‎دشواري امروز‏‎‎

نطق قبل از دستور اکبر اعلمي با اشارات مستقيم وي به مسووليت قانوني آيت الله خامنه اي به ويژه در زماني ‏معنا مي يابد که دولت محمود احمدي نژاد با تحميل تورمي بي سابقه به اقتصاد و افزايش نرخ بيکاري و هم ‏بهاي کالاهاي مصرفي بی هیچ امیدی به رفتار بهتر بر سر کارست، در حالي که اکثريتي معتقدند که او برکشیده رهبري است. طبیعی است که وقتی دولت مطلوب رهبر، به ‏ميزان زيادي محبوبيت خود [و به طور طبيعي حاميان خود] را از دست داده، و ايجاد هيجان ‏هاي منطقه اي و جهاني و شعارهاي مورد پسندان مسلمانان و تندروهاي عالم هم نتوانسته وي را نجات دهد، از این معامله سهمی هم نصیب رهبر می شود..‏

اين دولت که در عين حال از درآمد حاصل از فروش نفت [هر بشکه بالاتر از صد دلار] بهره مند بوده، در ‏تبليغات متعدد و گسترده ،و از جمله با گفته های شخص آیت الله خامنه ای، به عنوان دولت مطلوب رهبر مشهور گشته و در نتيجه مسووليت ‏ناکامي هايش متوجه آيت الله خامنه اي شده است. گرچه مقام رهبري جمهوري اسلامي و نقش قانونی و عرفی وی اقتضا کرده و مي کند ‏که از هر دولت و رييس جمهوری که از داخل چفت و بست هاي همين قانون به در آمده باشد دفاع و حمايت ‏کند، اما حمایت و پشتبانی از احمدی نژاد با ادبیاتی دیگر و زبانی دیگرست. کسي را گمان نبود که رهبر فعلي جمهوري اسلامي از محمد خاتمي و دولت اصلاح طلبان دلخوش ‏باشد، اما تاکيد هاي چند باره بر اين که دولت احمدي نژاد همان است که بايد باشد، و در اين مقايسه حتي ‏همراه قديمي انقلاب، یعنی هاشمي رفسنجاني را نيز متعرض شدن، جاي همان برداشتي را باز مي گذارد که در شايعات جاری است، ‏البته گاه بزرگ نمائي هم مي شود.‏

از سوي ديگر انتخاب سياست تیند و شعاری در جريان بحران هسته اي- که حاصل آن صدور قطعنامه هاي شوراي ‏امنیت است که احتمال سختي هاي بيش تر اقتصادي و معيشتي را بيش تر کرده- در تبليغات رسمي و ‏سخنراني هاي تبليغاتي، به تاکید هر دو گروه قبلي و فعلي مذاکره گر، به عنوان سياست انتخابی و برگزيده آيت الله خامنه اي تلقي ‏و باور شده است. اين از آن قمارهاست که با تبليغات و به زور تيترهاي بزرگ روزنامه کيهان نمي توان در ‏آن برنده شد. حتي بدکاري و شکست آمريکا در منطقه هم نمي تواند به تنهائي باعث شود که داور نهائي که ‏مردم اند ، دست رهبر و رييس جمهور فعلي را به عنوان برنده قطعي بلند کنند.‏

علاوه بر ناکامي سياست اقتصادي دولت، آن چه توده جوان و بخش عظيمي از زنان کشور را در صف ‏ناراضيان نگاه مي دارد، فشارها و محدوديت هائي است که به قصد ممانعت از شورش ها و اشکار شدن ‏نارضايتي ها، بر جامعه تحميل مي شود. فشارهائي که گرچه دولت تلاش دارد که دامن خود را از آن برچيند و ‏مسئوليت آن را برعهده بخش هاي ديگر حاکميت بیندازد، اما اين بزرگ ترين دستاورد حکومت يکدست است که ‏هم دولت و حلقه بالاتر را در برابر مردم قرار مي دهد. بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی معقتد بودند باید فضائی ساخت که رهبر جمهوری مستقیما در برابر مردم قرار گیرد نه این که دولتی مانند اصلاح طلبان ضربه گیر شود. به همین جهت هم خطر یکدستی از ديد اهل نظر پنهان نبود و سال گذشته ‏تذکرها دادند که مقبول نيفتاد.‏

انتخابات اسفند ماه هشتمين مجلس، که به عنوان بدترين تجربه انتخاباتي جمهوري اسلامي ناميده شده و ‏شوراي نگهبان در آن اجازه يافت که به دخالتي گسترده تر از همیشه دست زند و عملا آن را به صورت انتخاباتي دو ‏مرحله اي درآورد، از ديگر انتقادهائي است که در بطن جامعه نسبت به عملکرد رهبر جمهوري اسلامي ‏وجود دارد. گرچه دولت در اين بازي سهم عمده دارد، اما رييس دولت با حرکت به سوي تغيير وزير کشوري ‏که از دفتر مقام رهبري آمده، مي کوشد تا دامن برچيند، کاري که به دشواري ممکن است. چرا که گفته اند ‏پيروزي صاحب بسيار دارد و شکست يتيم متولد مي شود. و در جوامع شرق، مردم در همان حال که دست ‏مي بوسند و اطاعت و تعظيم مي کنند، هدف شعارهای بعدي را تعيين مي کنند.‏

در چنين فضائي شرط عقل همان است که مردم بدانند آقاي احمدي نژاد وزير کشور را بدان جهت برکنار مي ‏کند که گزارشي بي اطلاع وي به رهبر داده است، صرف اين اطلاع گرچه اهل معنا را خوش مي آيد که ‏بخش انتخابي [حتي چنين انتخابي] به چنين گردن کشي در مقابل ولايت دست زده است، اما اين حکايت اهل ‏معناست، در توده عام رسم چنين است که تا قرار بر دستبوسي است کسي نباید به دامان کبريا گردي بنشاند. و واي ‏به زماني که قرار بر اين نباشد. که اين پاندول را در ميانه انگار قراري و جائي نيست. اگر هست سهم ما ‏شرقيان شيعه مدار نيست. ‏

برگزاري انتخابات اخير که مي توان آسان از پس لرزه هايش گذشت و آن را به زمان سپرد که فراموشکارست، در عالم واقع خلاف نظر میانه روان و آرامش طلبان با سردي جامعه شهري – به ويژه در شهر بزرگي مانند تهران – روبرو شد،آن هم به زمانه ‏اي که دولت و نظام از کيسه خلق خرج ها کرده و مي کنند تا هيجان زنده بماند و فريادها در گلو نخشکد. پس ‏در اين ميان اگر يک چهارم واجدين آمدند، این يعني شکست. و مقايسه اش با جهان راقيه درست نيست که ‏بگوئيم در بريتانيا و آمريکا هم گاه نسبت راي دهندگان همين است. آن جا هیجان دائمی و شبانه روزی نیست و این همه خرج هیچان سازی و به میدان آوردن مردم نمی شود.‏

‎‎سکوت مصيبت‎‎

گفتند مردي که کنار يک مدرسه بزرگ منزل داشت، بامدادي از جا پريد که واي مصيبت چه بزرگ است. ‏گفتند از کجا مي گوئي. گفت از آن جا که صدائي نيست. گفتند مگر بي صدائي مصيبت است گفت آن جا که ‏شمائيد نه. اما اين جا که منم، که اين طايفه جز با فرياد و فغان روزشان نمي گذرد، سکوت مصيبتي است که ‏من مي دانم و آن کس که به مصيبت گرفتار آمده است.‏
‏ ‏
چنين است که در عالم واقعيات که عبارت از نان و گوشت و خانه و حمل و نقل باشد، دولت به اندازه اي بيرون از ‏تصور، شکست خورده است، در انتخابات با همه اما و اگر ها نه که رای تمام نياورده، که خود مي داند راي آقاي تهراني چگونه ساخته ‏شده است. در خيابان که قرارش بود کاري به دخترکان نداشته باشد، به دوران اين رييس فيلم به دنيا رفت که ‏دخترک با صورت خونين فرياد مي زد و يک ميليون در يوتيوب ديدند. در ورزش شکست، در هنر شکست، ‏در فرهنگ شکست بزرگ، که اگر صدا و سيما و سريال هايش نبود پیدا می شد که چيست کارنامه دولت در زمینه فرهنگ . در چنين حالي چه مي ماند جز شاخه اي به قفس شامپانزه هاي نومحافظه کار يا صهيوني ها فرو ‏کردن و به انعکاس غرش آنان، غيرت مظلومي و مسلماني را به مدد گرفتن. اما تا چه ميزان است کاربرد اين ‏کهنه ترفند. باید گفت و نشانی داد موگابه را که از دید آفریقائی ها بعد از نلسون ماندلا قهرمانی به بزرگی او نبود، همه آفریقا و همه سیاهان به زمين رسیده و به غارت رسیده زیمبابوه هم خواستار او هستند، اما تورم ده هزاری چنانش کردکه از قهرمان جز نفرت نمانده است. هم اکنون گفتگو بر سر عاقبت اوست که معلوم نیست خانه ای که ساخته برای بازنشستگی به آرامش نصیبش خواهد شد یا نه.‏

اين که مخاطب گفتار آخري و وصيت گونه آقاي اعلمي رهبر جمهوري اسلامي و شوراي نگهبان منتخب ‏اوست و نه رييس دولت از آن روست که رهبري با اختيارات گسترده اي که در بازنگري قانون اساسي به ‏اين مقام داده شده، در دنياي امروز ديگر نخواهد توانست با شعار جناح راست و حفظ لايه هاي قدسي "پرهيز ‏از حريم شکني" از تنگه ها بگذرد. روزهاي ديگر اين صداها بيش تر خواهد شد.‏

‏ براي مقابله با اثرات مخربش، راه همان است که برگزيده شد. جلو غيرت نمائي متملقان گرفتن تا گفتن این سخنان عادي ‏شود. چرا که اينک همگان مي دانند که مقاله عاليجناب سرخ پوش با آقاي هاشمي کاري نکرد که دستگيري ‏گنجي کرد. و آن قدر مسلم است این قاعده که بدبینان گمان مي کنند محاکمه و آزار و اعتصاب غذاي گنجي کار حساب ‏شده کساني بود که همان زمان آماده بودند که شخص هاشمي را هم به محاکمه بکشند.‏

اما آگاهان معتقدند اين بار و از زوايه اي کاملا متقاوت، مقامي که بيشترين اختيارات قانوني تاريخ ايران و هم ‏بيش ترين ميزان اختيارات گردآمده در يک شخص در قوانين اساسي جهان را دارد، بايد ‏راه را باز کند تا بر اعمال وی و نهادهای تحت نظرش نظارت شود. باید تصميم هاي رهبری که با سرنوشت مردم و نسل ها بستگی دارد نقد شود. کاري که تاکنون کسي ‏برايش پا جلو نگذاشته و خطر نکرده اما شايد از اين پس داوطلباني داشته باشد. ‏

در مجلس خبرگان که جنجالي هائي مانند مصباح در آن کاره اي نيستند، پختگاني مانند آقاي مهدوي کني و ‏هاشمي رفسنجاني شايد بتوانند روزني پيدا کنند و گورستان فيل ها را به سناي رم تبديل کنند که عظمتش بدان ‏بود که در موقع لازم تصميم هاي دشوار مي گرفت.‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آمريکا خواهان تغيير رژيم ايران نيست

ماشاء الله شمس الواعظين در گفت و گو با روز: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

po_memarian_01.jpg

اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com

ماشاء الله شمس الواعظين، روزنامه نگاروتحليل گرسياسي درتهران درگفت و‏‎ ‎گو با روز به زواياي مختلف ‏اظهارنظر اخيرجورج بوش رياست جمهوري آمريکا در‎ ‎خصوص قرار دادن نام ايران در کنار گروه تروريستي ‏القاعده پرداخته است. وي معتقد است چه جمهوري خواهان در انتخابات پيش روي ماه نوامبرپيروز شوند چه ‏دموکرات ها، تغييرچنداني را دررابطه تهران و واشينگتن مشاهده نخواهيم کرد. شمس الواعظين مي گويد آمريکا ‏تا اطلاع ثانوي به فکر براندازي جمهوري اسلامي نيست، بلکه درتلاش براي تغييررفتاررژيم است. اين گفت وگو ‏را مي خوانيد: ‏

shamsolvaezin686.jpg

‎‎طي روزهاي گذشته جورج بوش در دو نوبت ايران را دررديف گروه تروريستي القاعده قرار داد ‏وحتي در يک نوبت اعلام کرد که ايران از القاعده هم خطرناک تر است. تندشدن لحن مقامات آمريکايي را طي ‏روزهاي اخير و بعد از ارائه گزارش ژنرال پترئوس به کنگره آمريکا درخصوص وضعيت امنيتي درعراق ‏چگونه مي بينيد؟‎ ‎

يادمان نرود که جورج بوش هم به کنگره وهم به مخالفان جنگ درعراق وعده داده بود که ازماه مي به بعد حدود ‏‏25 هزار نفر از سربازان آمريکايي را از عراق بازخواهد گرداند. اين بازگشتن يک جدول زمان بندي هم داشت. ‏سفيرآمريکا درعراق و ژنرال پترئوس هم درگزارش قبلي خود به کنگره مطرح کرده بودند که قادر خواهند بود که ‏در مي 2008 دست به اين عمل بزنند و آرام آرام ماموريت هاي ارتش آمريکا را به ارتش عراق واگذارند. اما ‏رويدادهاي اخير بصره وشهرک صدر نشان داد که ايالات متحده قادر به انجام اين عمل نيست وبه همين جهت آنها ‏اعلام کردند که به مدت 45 روز بازگرداندن اين سربازان به تعويق خواهد افتاد و ايران را در اين ارتباط مقصر ‏دانستند. اين به آن معني است که آمريکا دررابطه با عراق دچار هر ناکامي که مي شود اين ناکامي را تلاش مي ‏کند به کشورهاي همسايه عراق و به ويژه ايران صادر کند. چون وجهه ايران دردرون ايالات متحده مثبت نيست. ‏بنابراين بوش اميداور است با اين توجيه که ايران درعراق جلوي برقراري امنيت را مي گيرد راي مخالفان را ‏درمورد تغيير تصميم درمورد سربازان جلب کند تا بتواند به ماموريت هاي خودش در عراق، بدون عقب نشيني ‏بخشي ازسربازان اين کشور، ادامه دهد. اگر رويدادهاي بصره نبود اصلا شايد چنين لحني به کار نمي رفت ‏وآمريکايي ها ترجيح مي داند به ديپلماسي وادبيات قبلي خودشان درمورد ايران ادامه بدهند.‏

‎‎در سال 2002 جورج بوش ايران را بخشي از محورشرارت ناميد واز آن به بعد سياست هاي خصمانه ‏تري دررابطه با ايران درپيش گرفته شد. به عقيده شما اينکه ايران خطرناک تراز القاعده ناميده مي شود بخشي از ‏يک برنامه بزرگتر است؟ کلا تبعات سياسي وامنيتي چنين موضع گيري چيست؟‎ ‎

ادبيات مقامات دوطرف ايراني وآمريکايي نسبت به يکديگر خصمانه تر شده است. بنابراين اينکه ايران بدتر از ‏القاعده شده است و مواضعي ازاين دست، بيشتر براي مقامات آمريکايي مصرف داخلي دارد. ببينيد ما يک نسخه ‏بوش هم درايران داريم که همان آقاي احمدي نژاد است که هرچيزي را که دررابطه با مسائل داخلي کم مي آورد ‏صادر مي کند به آمريکا؛ که مثلا عوامل خارجي بنابوده تورم را تا حد هفتاد درصد بالا ببرند و ما موفق شديم ‏درحد 18 درصد نگه داريم وساير موضوعات مشابه. هر دو بازي خودشان را ياد گرفته اند که اختلافات ‏ومشکلات دروني خودشان را شوت کنند به دروازه حريف. احمدي نژاد ازبوش ياد مي گيرد بوش هم ازاحمدي ‏نژاد ياد مي گيرد وهر دو هم از ديگران ياد مي گيرند. يعني اين يک پديده کلاسيکي است که من وشما را نبايد ‏ازجهت گيري کلي اوضاع منحرف کند. جهت گيري کلي اين است که بعد از يازده سپتامبرايالات متحده جهان را ‏به دوقسمت تقسيم کرد، جهان عليه آمريکا وجهان در کنار آمريکا و ايران را نقطه عليه آمريکا ناميد. خود ايران ‏هم نپذيرفت که در آن جهاني که مطابق ديدگاه آمريکا مديريت شود درکنار آن قراربگيرد. لذا به نظرم موضوع ‏ريشه اي ترازموضوع بغداد ونجف والقاعده واين جورچيزهاست. ‏

به نظرم جورج بوش مايل است که جان مک کين در آمريکا روي کار بيايد و راه و رسم محافظه کاران جديد ‏آمريکا را درعراق ودرقبال ايران ادامه بدهد و دموکرات ها نيايند اين مسيررا تغيير دهند. اما ايراني ها نبايد گمان ‏کنند که چندان نتايج مثبتي از تغيير جمهوري خواهان به دموکرات ها درآينده نصيبشان خواهد شد. چرا که ‏درارتباط با ايران همه جناح هاي امريکا اتفاق نظر دارند. يعني اختلافاتشان کمتر است تا برسرمسائل ديگر حتي ‏مساله فلسطين. درمورد ايران اشتراک نظر درجناح هاي مختلف آمريکا زياد است. بنابراين تا اطلاع ثانوي ما با ‏بحران مواجهيم. يعني نمي شود اين اميد را داشت که با تغييرجمهوري خواهان به دموکرات ها ما نفسي تازه کنيم و ‏ديپلماسي ايران دچار راحتي شود. ما تا اطلاع ثانوي با ايالات متحده آمريکا مشکل داريم واين مشکل مي تواند به ‏رويارويي هاي احتمالي هم بيانجامد؛ البته در صورت خروج نيروي تدبير از چارچوب عقلي مقامات دوکشور.‏

‎‎يک تحليلي درآمريکا وجود دارد که اگر يک مشکلي مرتبط با امنيت ملي براي آمريکا به وجود بيايد ‏درميان سه کانديداي باقي مانده درجريان رقابت هاي رياست جمهوري اين جان مک کين است که بيشترين نفع را ‏مي برد. براساس اين تحليل گفته مي شود که برخي ازجمهوري خواهان بدشان نمي آيد که کانديداي امسال خود ‏يعني جان مک کين را، که بيشترين تاکيدش روي تسلط برمسائل مربوط به امنيت ملي است، با يک اتفاق عجيب ‏وغريب جلو بيندازند. به نظر شما با توجه به تحولات هفته هاي اخير وچشم انداز پيش رو، آيا ممکن است ‏جمهوري خواهان به سمت يک مواجهه با ايران – حتي به صورت محدود- بروند تا به يک نوع تغيير آرايش در ‏جريان رقابت هاي مقدماتي رياست جمهوري دراين کشورمنجرشود؟‎ ‎

اين تلاش آمريکا مدتهاست آغاز شده درمورد ايران و دموکرات ها هم ظاهرا به اين نکته رسيده اند که جورج ‏بوش از طريق افزايش بحران هاي منطقه اي علاقه مند است که سياست هاي افراطي همچنان در کاخ سفيد باقي ‏بمانند و اين سياست ها فقط ازطريق جان مک کين ادامه پيدا خواهند کرد. من در ارزيابي بسياري از غربي ها هم ‏مي بينم که رويدادهاي بصره وتغيير ناگهاني مقامات آمريکايي براي به تعويق افتادن بازگشت سربازان خود ‏ازعراق را درهمين چارچوب ارزيابي مي کنند که کاملا درست است. سال انتخابات در هر کشوري سالي است که ‏درآن عقل وتدبير واستراتژي ها کنار زده مي شود وتاکتيک ها ومنافع گروهي و حزبي وبه ويژه گروه هاي ‏مافيايي در صدر ماموريت هاي ملي يک کشور قرارمي گيرند. آمريکا نمونه ترين کشوري است که درمعرض ‏چنين احتمالاتي قرار دارد. تلفاتش وقربانيانش را کشورهاي ديگر مي دهند. گمان من اين است که ما درماه هاي ‏آينده شاهد افزايش بحران درعراق خواهيم بود. به نفع ايران نيست که درحال حاضر بحران ها درعراق افزايش ‏پيدا کند، چرا که منطق محافظه کاران تند آمريکايي را تيزترخواهد کرد. اتفاقا به نفع ايران است که اوضاع را ‏آرام کند تا ضرورت عقب نشيني وخروج نيروهاي آمريکايي افزايش پيدا کند ومنطق محافظه کاران آمريکا ‏ضعيف شود و در انتخابات نتوانند به پيروزي دست پيدا کنند.اما به نفع آمريکاست که درعراق با بزرگ کردن ‏خطر ايران بتواند منطق محافظه کاران جديدرا براي ادامه حضور در عراق تقويت کند.‏

‎‎به نظر شما ناامن کردن ايران آمريکا را از شرعراق خلاص خواهد کرد يا اينکه – همان طورکه ‏درمصاحبه اي ديگر گفته بوديد- کانون بحران را از افغانستان تا لبنان متصل وگسترده خواهد کرد؟‏‎ ‎

من تا اطلاع ثانوي قائل به اين تحليل هستم که ايالات متحده آمريکا خواهان بي ثباتي سياسي وامنيتي درايران ‏نيست. يعني بيش ازهرکشورديگري درشرايط کنوني مخالف اين بي ثباتي است. اما از سربه سرگذاشتن ايران به ‏ويژه در ارسال پاره ازپيام هاي حاوي مواد منفجره وخدشه دارکننده امنيت بدش نمي آيد. يک سري گزارش هم ‏وجود دارد که با استفاده از برخي از نيروهاي جدا شده مجاهدين خلق وکردها که مخالف جمهوري اسلامي هستند ‏آمريکا تلاش مي کند که رويدادهاي ضدامنيتي درايران رخ بدهد تا پيامي به رهبران ايران داده شود و بگويند ‏صحنه شما براي اختلالات امنيتي به روي ما باز است. چنين چيزي وجود دارد وبرخي کشورها ازاين طريق براي ‏هم پيام مي فرستند. اما فکر نمي کنم اين موضوع چندان افزايش بيابد که تا به بي ثباتي امنيتي درايران بينجامد. ‏همان طورکه گفتم به زيان آمريکاست. آمريکا خواهان تغيير رژيم ايران نيست. براي اينکه ايالات متحده مي داند ‏که اين رژيم آلترناتيوي ندارد و بحران جدي متوجه آمريکا خواهد داشت و از هم پيوستگي جغرافيايي ايران مي ‏تواند فاجعه به وجود بياورد. ‏

‎‎من سوال آخرم را برمي گردانم به موضوع همرديف قراردادن ايران والقاعده. به نظر شما اين انگاره ‏سازي وتصوير سازي ازايران ويک گروه تروريستي که ماموريت اصلي نابودي آن درجنگ آمريکا برعليه ‏تروريسم ناميده مي شود، چه تبعاتي دارد؟‏‎ ‎
يک وقت شما مي گوييد اين تاثيرچه تغييري در ادبيات واستراتژي ايران خواهد داشت؟ من مي گويم هيچ تاثيري ‏نخواهد داشت و اين را نتيجه ضعف آمريکا خواهند دانست. مي دانيد وقتي که آمريکا وقتي به عراق حمله کرد با ‏هيچ يک ازکشورهاي همسايه عراق مشورت نکرد. چرا که آنقدربه خود مطمئن بودکه به تنهايي وبا يک ائتلاف ‏لرزان وخارج ازشوراي امنيت سازمان ملل کارش را پيش ببرد. اما بعدها آرام آرام به اين نيازرسيد که با ايران ‏وکشورهاي همسايه وارد مذاکره شود. عدم همراهي ايران به گونه اي که آمريکايي ها مي خواهند، خشم آنها را ‏برانگيخته است. بنابراين آمريکا اين همانند سازي ها را به منظور عقب نشيني ايران ومنزوي کردن تهران انجام ‏مي دهد، و به اين منظور که کشورهاي عربي را به سمت خريد بيشتر سلاح از ايالات متحده سوق بدهد
. ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حكم زندان براي دانشجويان شکنجه شده

با تلاش مشترک مرتضوي و حداد: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

daneshjoyanamirkabir686.jpg

پريسا حاتمي

پس از گذشت يك سال از غائله نشريات مجعول دانشگاه اميركبير و در حالي كه سه تن از دانشجويان اين دانشگاه ‏همچنان به اتهام نوشتن مطالب توهين‌آميز در زندان به سر مي‌برند، يك دادگاه با تاييد حكم محكوميت اين سه تن، ‏آنها را به حبس‌هايي از 22 ماه تا 30 ماه محكوم كرده است. اين در حالي است كه منابع مختلف خبري از ‏فشارهاي وزارت اطلاعات و معاون امنيت دادستان تهران بر اين دادگاه براي تشديد احكام دانشجويان خبر داده‌اند.‏

اين سه دانشجو به نام‌هاي مجيد توكلي، احمد قصابان و احسان منصوري كه مسئوليت چند نشريه دانشجويي را در ‏دانشگاه اميركبير برعهده داشتند، در ارديبهشت ماه سال گذشته و پس از آنكه نسخه‌هاي مجعولي از نشريات تحت ‏مسئوليت آنها - به صورت متحدالشكل اما با لوگوي متغير - در محوطه دانشگاه توزيع شد كه در آنها به رهبر ‏جمهوري اسلامي توهين شده بود، بازداشت شدند. پنج تن ديگر از دانشجويان نيز در همان زمان بازداشت شدند، ‏اما از آن تعداد، اين سه دانشجو تاكنون در زندان مانده‌اند.‏

دانشجويان اميركبير معتقدند مجازات اين سه دانشجوي اين دانشگاه، تاوان اعتراضات جنجالي دانشجويان اين ‏دانشگاه به حضور احمدي نژاد در اميركبير است. احمدي نژاد چند هفته پيش از آن، در زمان سخنراني در اين ‏دانشگاه با وجود آنكه بيشتر فضاي سالن محل حضور وي از قبل پر شده بود، با جمعيت بسيار دانشجويان ‏خشمگيني مواجه شد كه به حضور او در اين دانشگاه اعتراض داشتند و حتي عكس وي را نيز در همان محل آتش ‏زدند. ‏

‎‎تغيير جزئي حكم‏‎‎

خبر محكوميت قطعي اين سه دانشجو به مجازات حبس، به ميزان جمعا 78 ماه، در حالي اعلام مي‌شود كه آنها ‏پيش از اين در دو دادگاه محاكمه شده بودند؛ امري كه باعث تعجب حقوقدانان آگاه به لزوم تجميع دادرسي شده بود.‏
پيشتر، در دادگاه عمومي (شعبه 1043 تهران) اين سه تن از اتهام انتشار نشريات موهن، توهين به مقدسات، ‏توهين به مراجع و توهين به مسئولان نظام تبرئه شده بودند؛ اگرچه در خصوص نشر اكاذيب عليه نيروهاي ‏بسيجي و امنيتي به 4 ماه زندان محكوم شده بودند. اما دادگاه انقلاب (شعبه 6) اين سه دانشجو را به اتهام توهين به ‏رهبري و تبليغ عليه نظام به دو، دو و نيم و سه سال حبس، يعني جمعا به هفت سال و نيم زندان محكوم كرده بود.‏

اكنون قاضي شعبه 44 دادگاه تجديدنظر كه به هر دو پرونده اين دانشجويان رسيدگي كرده است، با بررسي دو ‏اتهام امنيتي "تبليغ عليه نظام" و "توهين به رهبري"، حكم دادگاه انقلاب را تاييد كرده است. با اين حال، آن‌طور كه ‏رسانه‌ها خبر داده‌اند، "به علت جوان بودن متهمين و فقدان سابقه کيفري، حکم صادره را مشمول تخفيف دانسته" و ‏بدين ترتيب احكام مربوط به دو اتهام مذكور را به 10 ماه، 14 ماه و 15 ماه تقليل داده است.‏

اما قاضي صادر کننده حکم، در خصوص اتهامات ناظر به توهين كه در دادگاه عمومي بررسي و به تبرئه ‏دانشجويان منجر شده، در اقدامي عجيب، در مسير برعكس حركت كرده است؛ يعني اگرچه دانشجويان را در اتهام ‏‏"نشر اكاذيب عليه نيروهاي بسيجي و امنيتي" تبرئه كرده و 4 ماه از حبس آنها كم كرده است، اما در عوض در ‏خصوص اتهامات مربوط به توهين، هر يك اين سه را به يك سال حبس محكوم كرده است. در نتيجه، مجموعه ‏مجازات اين سه دانشجو، باز به شش سال و نيم رسيده است، در شرايطي كه هر سه آنها حدود يك سال از دوران ‏محكوميت خود را در بازداشت و اكثرا در زندان انفرادي سپري كرده‌اند.‏

خبر محكوميت نهايي اين سه دانشجوي دانشگاه اميركبير، صبح ديروز (سه‌شنبه) به وكيل آنان ابلاغ شد و همزمان ‏سخنگوي قوه قضاييه نيز اين موضوع را به خبرنگاران اطلاع داد. اما نكته جالب در اين خصوص، ترفند برخي ‏سايت‌هاي خبري محافظه‌كار بود كه در خبر اعلامي خود، يك سالي را كه اين سه تن تاكنون در زندان به سر ‏برده‌اند، از ميزان محكوميت نهايي آنان كم كرده‌اند تا به جاي شش سال و نيم، از سه سال و نيم حبس آنها خبر ‏دهند..‏

‎‎مجازات بر اساس اعترافات تحت شكنجه‎‎

حكم زندان براي اين دانشجويان در حالي صادر شده كه به گفته وكيل اين سه دانشجو، آنها در همه جلسات ‏دادگاه‌هاي بدوي و تجديد نظر، اتهامات وارد شده را مطلقا رد كرده‌اند. همچنين، چند تن ديگر از دانشجويان ‏دانشگاه اميركبير نيز كه به اتهام مشابهي دستگير شده بودند اما مدتي بعد آزاد شدند، سال گذشته از برخي اعضاي ‏بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير به دادگاه شكايت كرده و آنها را به جعل نشريات تحت مسئوليت خود متهم كرده ‏بودند. اما تاكنون هيچ خبري در خصوص رسيدگي به اين شكايت عليه بسيجيان منتشر نشده است.‏

خانواده‌هاي اين سه دانشجو نيز در تابستان گذشته در نامه‌اي خطاب به هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضاييه، از ‏انجام شكنجه‌هاي جسمي و روحي بر روي اين سه متهم در بند امنيتي 209 (كه در اختيار وزارت اطلاعات است) ‏خبر دادند و موارد متعددي از شكنجه‌هاي انجام شده را نام بردند.‏

مدتي پس از اين نامه بي‌پاسخ، چهار دانشجوي آزاد شده از اين بند نيز در نامه‌اي به آوايي، رئيس دادگستري استان ‏تهران، تهديد كردند كه اگر روال پيگيري اين پرونده تغيير نكند، موضوع شكنجه خود در زمان بازداشت در اوين ‏را به گونه‌اي ديگر پيگيري مي‌كنند. اما آوايي در گزارش نهايي خود از اين موضوع، اعلام كرد كه مدركي كه ‏دال بر شكنجه اين دانشجويان باشد، در بند 209 زندان اوين پيدا نكرده است!‏

خانواده اين سه دانشجو كه نامه‌شان را در تابستان سال گذشته بي‌پاسخ ديده بودند، در زمستان گذشته باز هم تلاش ‏كردند تا زمينه‌هاي آزادي فرزندانشان و برخورد قانوني با آنها را فراهم كنند. آنها براي اين منظور در آخرين ‏روزهاي سال 86 نامه ديگري به رئيس قوه قضاييه نوشتند، اما اين نامه هم بي‌پاسخ ماند.‏

با اين حال آنها موفق شدند از دادگاه تجديدنظر كه بيش از دو ماه بود رسيدگي به اين پرونده را طول داده بود، قرار ‏وثيقه 80 ميليون توماني و دستور آزادي دانشجويان را بگيرند، اما در كمال تعجب باز هم وزارت اطلاعات، ‏مرتضوي و معاون امنيتي‌اش، قاضي حسن حداد، مانع از اجراي اين قرار شدند و به‌رغم توديع وثيقه، آنها از ‏زندان اوين رها نشدند.‏

اكنون مجيد توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري به شش سال و نيم حبس محكوم شده‌اند، در حالي كه هيچ دليل ‏روشني بر انتشار نشريه توسط ايشان، غير از اعتراف اجباري در زندان انفرادي، وجود ندارد.‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مراسم "مشرکانه" نوروز

‏ گزارش گاردين‎ ‎از تهران - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

boroz.jpg

ام سيست

درباره آنچه روزنامه نگاران خارجي که از ايران ديدن مي کنند، نظريه ثابتي وجود دارد. همه کليشه ها ‏آنجاست، دخترهاي مو بور که سرشان را زير روسري پوشانده اند، مشروب و مکان هايي براي ترياک ‏کشيدن. ‏

خانواده و دوستانم، قبل از رفتنم يک مهماني در کلوپ هنر لندن که به طرز خطرناکي به دفتر هواپيمايي ايران ‏اير در ميدان پيکادلي نزديک بود، برگزار کردند. تبعيدي هاي ايراني و افراد مطلع گفتند که اقامت عجيبي در ‏ايران خواهم داشت.‏

وقتي به ايران رسيدم سال 1386 بود و در حال حاضر ما در سال 1387 هستيم. هشت ميليون نفر در تهران ‏جشن هاي سال نو را که رنگ و بوي ضد اسلامي دارند برگزار مي کنند، از روي بوته هاي آتش مي پرند و ‏کلاه قرمز روي سر مي گذارند. رژيم سعي مي کند که جلوي اين مراسم "مشرکانه" را که سه هزار سال ‏قدمت دارد، بگيرد. بر سر سفره هفت سين ايرانيان که از اشيايي تشکيل شده است که حرف اولشان "سين" ‏است، حالا قرآن گذاشته مي شود که حرف اول آن "قاف" است. سنگ بکار رفته در آپارتماني که من در آن ‏زندگي مي کنم، از دامنه رشته کوه البرز آمده است که بلندترين قله خاورميانه، دماوند، برفراز اين رشته کوه ‏قرار دارد. مردم اهل کتاب، يهوديان، مسيحيان و مسلمانان مي توانند ريشه هاي دين خود را در همين قله ‏دنبال کنند. تقويم ايراني درواقع در سال 1387 قرار ندارد، بلکه تاريخ ايران بيش از 3008 سال است. اما در ‏حالا حاضر اسلامگرايان به قدرت رسيده اند و دلشان مي خواهد مردم شمال تهران هم پارسا بشوند. قبل از ‏انقلاب شمال تهران محل سکونت اعضاي ساواک بود [!] ساواک، سازمان امنيت ايران و دست پخت ‏سازمان سيا بود. گفته مي شود که ماموران ساواک حتي در زماني که شکنجه مي کردند از قدح بزرگي ‏شامپاين مي نوشيدند. امروز، بازاري هايي که گذشته شان را بعنوان انقلابي و قدرت مذهبي فراموش کرده اند ‏در اين منطقه زندگي مي کنند و ودکاي ابسولوت مي نوشند و به صداي فرياد هايي که از زندان بدنام اوين به ‏گوش مي رسد بي اعتنا هستند. ‏

در هر کجاي دنيا، يک هتل محل رفت و آمد خبرنگاران خارجي است. در تهران، هتل لاله محل اقامت ‏خبرنگاران است. در تهران هتل هاي بزرگ توسط يکي از ارگان هاي دولتي اداره مي شوند که هتل لاله هم ‏تحت نظارت وزارت اطلاعات است. مشابه اين هتل، هتل رشيد در بغداد است که که خبرنگاران خارجي ‏ازجنگ وحشتناک ايران و عراق که توسط آمريکا برپا شده بود، گزارش مي دادند. خبرنگاران، انقلاب ايران ‏را هم از همين هتل گزارش مي کردند. هتل لاله براي گزارش فرمان هاي خميني، در فاصله مناسبي واقع شده ‏بود. ‏

در هتل استقلال، که پدران پاريس هيلتون موسس آن بودند، همين وضع برقرار است. دستشويي هاي هتل ‏هيلتون با مارک امريکن استاندارد همچنان پابرجاست و در حياط هتل استخر است و در لابي هتل گاهي ‏صداي ايراني هايي که از شنيدن نواي پيانو که آهنگي از يکي از خواننده هاي قبل از انقلاب را مي نوازد ‏هيجان زده شده اند، بگوش مي رسد. بار هتل نسکافه سرو مي کند و نه مارتيني.‏

در تهران سکس وجود دارد. در جنوب اين شهر، فاحشه هايي که به لطف قاچاقچيان هروئين در زمان طالبان ‏در افغانستان معتاد شده اند، زندگي مي کنند. در شمال تهران، پيدا کردن شراب بوردو براي جوانان سخت تر ‏از خريدن کاندوم است. به نظر مي رسد که مردان بهترين زندگي را در ايران داشته باشند. زنان از بي وفايي ‏مردان مي نالند اما دست کم براي گرفتن پاسپورت نبايد دو سال به خدمت سربازي بروند. ثروتمندان از حجاب ‏متنفرند و سوپرمارکت ها پر است از داروهاي جلوگيري از ريزش مو.‏

قبل از انقلاب مردم مهماني هاي خصوصي و عمومي برگزار مي کردند. اما اکنون روش تغيير پيدا کرده ‏است. در ادارات دولتي مردان نمي توانند با زنان دست بدهند. روي دماغ دختر ها و پسرها چسب کوچکي به ‏نشانه عمل زيبايي که انجام داده اند، نقش بسته است. در مهماني هاي خصوصي شمال شهر تهران، دختران و ‏پسران مي توانند يکديگر را لمس کنند و درباره آخرين چيزهايي که مد شده است، حرف بزنند. در جنوب ‏تهران تقريبا همه چادري هستند. اقليت کوچکي ثروتمند هستند اما قسمت اعظم مردم بايد چند شغل داشته باشند ‏و ديگر وقتي براي مخالفت سياسي باقي نمي ماند.‏

تحريم ها تقريبا اثري نداشته است و برعکس عراق که چند هزار کودک در اثر تحريم جانشان را از دست ‏دادند، در تهران و شهرهاي بزرگ ايران، مردم گرسنه نيستند. به اين دليل که ايران کنوانسيون برن را امضا ‏نکرده است، مغازه ها پر است از کيف هايي با مارک تقلبي و به همين دليل ممکن است فرد فقيري را با کيف ‏لوئي ويتون ببينيد. تحريم آمريکا در مورد فروش تجهيزات هواپيماي بوئينگ، ممکن است باعث سقوط ‏وحشتناک هواپيما هاي ايران بشود.‏

بسيجي ها با حمله به زنان و دختران به خاطر بيرون بودن مو يا چکمه هايشان، به آنان توهين مي کنند. ‏داستان هاي وحشتناکي هم توسط دولت پخش مي شود تا مردم در يک ترس مداوم باقي بمانند. اما ملاها باعث ‏شدند تا بزرگترين مهاجرت در تاريخ بشر اتفاق بيافتد [!] و در حدود يک ميليون و دويست هزار نفر در ‏جنگ کشته بشوند.‏

تهران شهر بي قانوني است. گفتگو با زن و شوهري که در ليست افراد تحت تعقيب اف بي آي قرار دارند، در ‏يک چلوکبابي به نظر عادي مي رسد. مقتدي صدر براي تحصيلات به شهر مقدس قم مي رود و خانواده رهبر ‏کشته شده حزب الله لبنان، عماد مغنيه، و خانواده حسن نصر الله به تهران مي آيند. در حال حاضر عده اي در ‏تهران براي امامان شيعه عزاداري مي کنند و عده اي به مهماني مي روند، اما روشنفکران و نويسندگان و فبلم ‏ساز ها و نقاش ها نمي توانند آنچه را که سيمو هرش مي گويد را باور کنند. تعداد زيادي از خبرنگاران ‏خارجي را از کشور بيرون انداخته اند و آنهايي که هنوز اين خوش شانسي را دارند که در ايران بمانند ‏نگاهشان به ديک چني است و با خود فکر مي کنند: "او دست به اين کار نمي زند، مي زند؟"‏

منبع: گاردين، 14 آوريل
‏ ‏

‏ ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بوش به جنگ ايران مي رود؟

تحليل پوليتيکال مگزين از بحران تهران - واشنگتن - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

‏‏bushhal.jpg

جلال علوي

با نزديک شدن پايان دوره زمامداري بوش، بسياري از افراد در گوشه و کنار دنيا چشم به حرکت بعدي او در قبال ‏ايران و برنامه هسته اي بحث انگيز اين کشور دوخته اند. هرچند بوش شخصاً احتمال هرگونه اقدام نظامي برعليه ‏تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را انکار مي کند، اما تجربه روابط ايالات متحده با کشورهاي جهان سوم و نيز ‏روسيه و چين، نشان داده است که نمي توان هميشه به چنين دلگرمي هايي دل خوش بود. خصوصاً زمانيکه به ‏نظر نمي رسد ديپلماسي اين قدرت بزرگ ديگر کارايي لازم را براي حل مجادله ميان غرب و جمهوري اسلامي ‏به همراه داشته باشد و در عين حال مي بينيم که گزينه نظامي هنوز از روي ميز برداشته نشده است. درحاليکه ‏دستگاه ديپلماسي بوش در جلب نظر شوراي امنيت براي اعمال تحريم هاي اقتصادي عليه ايران فعال و موفق بوده ‏است، اما چنين تنبيهاتي به خودي خود نمي تواند يک دستاورد فوري، که دولت بوش انتظارش را مي کشد (نظير ‏تغيير رژيم)، را به همراه داشته باشد. همين مساله، بر احتمال حملات نظامي ايالات متحده عليه ايران تا پيش از به ‏پايان رسيدن دوره دوم رياست جمهوري بوش مي افزايد. ‏

مساله مهم ديگري که شانس وقوع حملات نظامي دستگاه بوش به تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را مي افزايد، ‏به منازعات موجود و موج فرصت طلبانه اي است که اين روزها در داخل ايالات متحده به عنوان وجه مشخصه ‏رقابت هاي دموکراتيک به راه افتاده است. در حاليکه به خاطر کشمکش ميان سناتور باراک اوباما و هيلاري ‏کلينتون از حزب دموکرات، بر محبوبيت نامزد جمهوري خواهان – جان مک کين- افزوده مي شود، دولت بوش ‏خيال خود را در به راه انداختن يک جنگ عليه ايران آسوده تر مي بيند. به اين ترتيب بوش مي تواند خود را از ‏يک شکست انتخاباتي در نوامبر آينده، نجات دهد. ‏

در ارزيابي احتمال حمله ايالات متحده به ايران، مي بايست به مسايلي نظير اظهارات ايران در اضافه کردن ‏‏6000 دستگاه سانتريفوژ جديد به ظرفيت فعلي آن کشور، و نيز اظهارات ملتهب کننده رابرت گيتس-وزير دفاع- ‏و ژنرال پتراوس- فرمانده عالي نظاميان آمريکا در عراق- اشاره نمود که نقش جدي تري را براي ايران در ‏خشونت هاي جاري در عراق درنظر گرفته اند. با توجه به اين موضوع بايد گفت فرض پيروزي دموکرات ها در ‏انتخابات ماه نوامبر رياست جمهوري، بوش را صاحب انگيزه بيشتري براي انجام يک جنگ باز دارنده مي گرداند ‏چرا که با به راه انداختن جنگ شانس کمتري براي جمهوري اسلامي باقي مي ماند که از موضع قدرت‏‎ ‎‏"معامله" ‏اي را با دولت بعدي انجام دهد؛ مي دانيم که به گمان بوش و اطرافيان نو محافظه کارش، دولت بعدي منافع ‏اسراييل و منافع ايالات متحده در منطقه را کمتر دنبال خواهند کرد ولذا بيشتر ميل به مصالحه خواهند داشت. ‏

با در نظر گرفتن تحليل هاي فوق، سوالي که به ذهن خطور مي کند اين است که دنيا در قبال احتمال وقوع يک ‏جنگ ديگر تحت رهبري ايالات متحده در خاورميانه، چه کار بايد بکند؟ بر سر بهاي نفت چه مي آيد، عاملي که ‏خود مي تواندبه يک رکود جهاني از نوع آنچه در اواخر دهه 1920 رخ داد، بيانجامد؟ هزينه هاي انساني چنين ‏جنگي چقدر خواهد بود؛ در واقع بسيار بيشتر از چيزي خواهد بود که همين الان در عراق و افغانستان اتفاق افتاده ‏است؟ مساله تخريب محيطي چه مي شود؛ چيزي که در حال حاضر نزديک به ايجاد يک فاجعه در منطقه –اگر ‏نگوييم کل سياره زمين- است؟ چه بر سر دموکراسي در ايران و نيز خود آمريکا خواهد آمد، با توجه به اينکه ‏برآيند فاکتورهايي که در بالا به آنها اشاره کرديم، مطمئناً بر هر دو اثرمنفي خواهد گذاشت؟ ‏

هرچند ممکن است اين تحليل براي عده اي زنگ خطر را به صدا درآورد، اما تحليل گران کهنه کار معتقدند که ‏بر اساس يک احتمال منطقي، احتمال وقوع جنگ در روابط بين المللي امري متداول است و حتي گروهي نيز ‏شايد وقوع آن را براي آنکه جناح چپ موقعيت برتري را در روند سياسي به دست آورد لازم بدانند. آنچه منطقي ‏است اين است که جناح مترقي لازم است نه تنها عواقب هولناک يک جنگ ديگر به سرکردگي ايالات متحده را ‏در خاورميانه محکوم کنند، بلکه شرارت هاي فراواني راهم که جمهوري اسلامي در برابر شهروندان خود اعمال ‏کرده است محکوم نمايند. به زبان ديگر، موضع سياسي پيشرو نيازمند محکوم کردن همزمان امپرياليسم غربي و ‏استبداد جهان سومي است، تا به اين وسيله امکان ظهور دموکراسي واقعي را هم در شمال و هم جنوب، تسهيل کند.‏

منبع: مجله امور سياسي – 15 آوريل 2008‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

وزير نيرو خودش نماز باران بخواند

واكنش يك امام جمعه به درخواست نماز باران - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

vazirnironamazbaran.jpg

رسا قاضي نژاد

‏"بحران كم آبي و خشكسالي" در سالي كه در بهار آن قرار داريم، به اندازه اي جدي شده که مسولين محلي را نيز به ‏واكنش واداشته است. در تازه ترين واكنش ها با انتقاد از تقاضاي خواندن نماز باران، از "وزير نيرو" خواسته شده ‏خود او نماز باران بخواند.‏

دولت احمدي نژاد كه درسال "نوآوري و شكوفايي" هم با مشکل تورم و گراني رو به روست، و هم ضعف مديريت و ‏برنامه ريزي، اينك با بحران خشكسالي هم روبرو شده است. به دنبال اين مسئله در برخي از شهرهاي کشور، مسئولين ‏دولتي با همراهي امامان جمعه به برگزاري نماز باران برآمدند؛ امادر اين ميان آيت‌الله نعيم‌آبادي، امام جمعه بندرعباس ‏ضمن انتقاد از دولت، با اشاره به اينکه "برخي از مسئولان به جاي اينکه برنامه‌ريزي کنند و اين مساله را از طريق ‏علمي حل نمايند خواستار اقامه نماز باران مي‌شوند"، گفت: "نماز باران را بايد در شهرهاي خشک و کويري خواند نه ‏در استاني که نزديک به درياست و مي‌توان مشکل آب را با نصب آب شيرين‌کن حل کرد. آن هم در شرايطي که دانش ‏ساخت آب شيرين‌کن هم اکنون در کشور وجود دارد و مي‌توان از اين دانش استفاده کرد."‏

امام جمعه بندرعباس به نوشته "شهاب نيوز" همچنين روز سه‌شنبه طي سخناني در جهاد دانشگاهي هرمزگان به ‏رويکرد و عملکرد دولت احمدي‌نژاد در قبال بحران کم‌آبي اشاره كرد و با طرح انتقاداتي از نحوه عملکرد مسؤولان ‏براي مقابله با بحران کم‌آبي اظهار داشت: "به جاي حل مشکل بارها از من خواسته‌اند که نماز باران بخوانم. من ‏مي‌خواهم بگويم که وزير نيرو بايد خودش نماز باران بخواند."‏

‎‎بحران كم آبي‎‎

بحران كم آبي در سال آينده جدي است. در همين ارتباط بختياري، استاندار اصفهان روز گذشته با بيان اينكه "استان ‏اصفهان با مشكل كم آبي روبه‌روست"، اتخاذ تدابير لازم براي صرفه جويي در مصرف آب را خواستار شد. ‏

از سوي ديگر، معاون اداره امور عشاير چهارمحال وبختياري با اشاره به بحران كم آبي، گفته است: "با توجه به كم ‏آبي در مناطق قشلاقي گرمسيري احتمال كوچ زودرس عشاير دور از انتظار نيست‎. ‎‏"‏

مدير جهاد كشاورزي شهرستان كاشان نيز روز گذشته اظهار داشت: "كم‌آبي و خشكسالي، كشاورزي اين شهرستان را ‏به شدت تهديد مي‌كند‎.‎‏"‏

رييس سازمان جهاد كشاورزي استان آذربايجان‌شرقي هم ديروز به ايرنا گفت: "وضعيت نامناسب نزولات آسماني ‏وسرما و يخبندان شديد درفصل كشت پائيزه امسال، موجب كم آبي شده و فعالان بخش كشاورزي بايد براي مقابله با ‏خشكسالي آماده باشند‎."‎

بحران خشكسالي تنها محدود به مراكز خشك و گرم ايران نيست؛ ايرنا در گزارش روز گذشته خود در اين زمينه ‏نوشت: "كاهش ‪۳۵۰‬ميليون مترمكعب برابر با ‪۲۴‬درصد روان آب رودخانه‌هاي مازندران نشان از تهديد جدي كم آبي و ‏خشكسالي استان است كه به گفته كارشناسان امر مديريت بسيار جدي بر تامين و مصرف آب كشاورزي را مي‌طلبد‎.‎‏"‏
همچنين از گيلان و شهر رودسر خبر مي رسد كم آبي، عمليات شخم زمين‌هاي كشاورزي را در بخش مركزي ‏رودسرمتوقف كرده است.‏

همزمان ‌روز گذشته برخورد يک دستگاه ماشين راهسازي با لوله انتقال نفت، باعث نشت مقدار زيادي نفت به رودخانه ‏زاينده رود در اصفهان شد كه متعاقب آن مقام هاي اين استان از مردم خواستند در مصرف آب صرفه جويي کنند؛ اما به ‏دنبال پخش شايعه اي مبني بر قطع آب اصفهان براي دو روز، مردم براي خريد آب معدني به مغازه ها هجوم بردند و ‏در اندک مدتي، آب معدني در اصفهان ناياب شد. ‏

ستاد حوادث غير مترقبه استان اصفهان اگر چه پيشتر در اطلاعيه اي از ساکنان اطراف منطقه آلوده شده خواسته بود تا ‏از آب استفاده نکنند، اما اين ستاد در اطلاعيه تازه اي آب شرب اصفهان را از لحاظ بهداشتي، بدون مشکل اعلام کرد. ‏

‎‎عامل كم آبي‎‎

درحالي که برخي چهره هاي نزديك به دولت در هفته هاي گذشته سعي كرده اند نقش دولت را در زمينه بحران كم آبي ‏پيش رو كمرنگ كنند اما يك روزنامه نگار در تهران در وبلاگ شخصي اش از سهل انگاري هايي سخن گفته كه ‏موجب "شدت" گرفتن بحران كم آبي شده است. اكبر منتجبي در وبلاگ خود نوشته است: "امسال سال سختي در پيش ‏داريم. حتما اخبار مربوط به خشكسالي را دنبال مي كنيد. بايد به دولتمرداني كه ايران را به مرز خشكسالي رساندند ‏تبريك گفت. از قرار معلوم در زمستان كه با مشكلات متعدد از جمله قطعي برق و گاز روبرو بوديم يك شير پاك خورده ‏مي گويد كه سدها را باز كنيم تا توربين ها برق بيشتري توليد كنند. نتيجه اينكه آب سدها در زمستان تخليه شد. به اين ‏اميد كه زمستان پر برف و باراني خواهيم داشت. اما برفي كه باريد، برف خشكي بود. لذا يخ زد و بعد تبخير شد. به ‏همين خاطر سدها با مشكل آب روبرو شدند و الان، همه فرياد سر مي دهند كه خشكسالي در راه است. بله در راه است ‏اما چرا دولتي كه مدعي است «ما مي توانيم» نتوانست يا نمي تواند براي عدم وقوع آن برنامه ريزي كند؟"‏

در ادامه اين مطلب آمده است: "امروزه در دنيا به راحتي با چنين بلايايي كنار مي آيند. اما گويا در ايران همه مردم بايد ‏تاوان ندانم كاري برخي از آقايان را بپردازند. واقعا بايد به دولت آقاي احمدي نژاد تبريك گفت. برنامه ريزي خوبي ‏دارد! در زمستان، گاز نداريم و در تابستان، آب. تورم نيز كمر مردم را شكسته است. قيمت ها گويي در مسابقات المپيك ‏شركت كرده اند. لحظه به لحظه از روز قبل فزوني مي گيرند. كشوري كه سازماني براي مديريت و برنامه ريزي ندارد ‏و رييس جمهوري كه اين سازمان را منحل مي كند، معلوم است كه مردمش چه مشكلاتي را بايد به دوش بكشند‎."‎

‎‎کفران نعمت‎‎

در چنين شرايطي اما برخي از نزديكان احمدي نژاد از مسوولان مذهبي خواسته اند با برگزاري مراسم "نماز باران" ‏در شهرها زمينه "نزول رحمت" را فراهم كنند. پيش از اين تعدادي از مردم در كرمان و شيراز و اردكان يزد به ‏دعوت امام جمعه اين شهرها براي رفع خشكسالي اقدام به برپايي نماز "نزول باران" كردند. ‏در مراسم نمازباران ‏اردكان يزد كه هفته پيش برگزار شد، حجت‌الاسلام "ديداري"، امام جمعه اين شهر در خطبه‌هاي نماز پس از قرائت ‏‏دعاهاي ويژه بارش باران، "از خداي بزرگ خواستار عفو و بخشش گناهان بندگانش" شد‎. ‎وي همچنين "از خداي ‏سبحان مسئلت كرد تا با ريزش رحمت الهي"، جلوي خشكسالي را بگيرد و با "جاري كردن ‏دوباره قنوات و جويبارها، ‏طراوت و سرسبزي" را به كشور ايران بازگرداند‏‎. ‎‏ پيش از آن نيز حجت الاسلام‎ ‎صباحي امام جمعه موقت کرمان در ‏خطبه اول نماز "طلب باران"، ضمن "دعوت مردم به تقواي الهي‎ ‎و ‏توبه از گناهان"، به تشريح "عواملي که موجب ‏مي‌شود دعاي انسان پذيرفته نشود" پرداخت‎. ‎‏ وي در خطبه دوم اين ‏نماز "با تاکيد بر حفظ تقواي الهي" براي "نزول ‏باران رحمت الهي"‏‎ ‎دعا کرد‎. ‎

پيش از كرمان نيز در بيرجند، به دعوت حجت الاسلام صادقي امام جمعه بيرجند، اين مراسم برگزار شده بود. در آن ‏‏مراسم نيز مردم پس از دعا و نيايش "به درگاه احديت و خواندن زيارت عاشوراي امام حسين(ع) و ادعيه مربوط به ‏‏نماز باران، از خداوند طلب عفو و بخشش نموده وخواستار نزول رحمت و بركات الهي شده بودند."‏در آن مراسم امام ‏جمعه بيرجند، پس از اقامه نماز باران گفته بود كه: "نيامدن باران و نازل نشدن رحمت و بركات به ‏خاطر كفران ‏نعمت، كم كاري، كم فروشي، رواج دروغ و گناه و به طور كلي ترويج منكرات در جامعه است."‏

وي تاكيد كرده بود كه: "خداوند بندگان ناسپاس و گناهكار را گرفتار مي نمايد تا به سراغ توبه رفته و دست از اعمال ‏‏ناروا بردارند و اعمالي كه خشم خدا را برانگيخته ترك نمايند."‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

کارنامه اي پر از ارشاد، پرونده اي پر از جرم

زارعي در بازداشت است - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

po_rafizadeh_s_01.jpg

‏شهرام رفيع زاده

سخنگوي قوه قضائيه مي گويد رضا زارعي فرمانده برکنار شده نيروي انتظامي استان تهران همچنان در بازداشت ‏به سر مي برد.پيش از اين نيز محسن قاضي، بازپرس شعبه پنج دادسراي کارکنان دولت خبر بازداشت مجدد اين ‏فرمانده ارشد نيروي انتظامي را تائيد کرده و گفته بود که وي از 25 اسفند با حکم 5 قاضي دادگاه بازداشت شده ‏است.با اين حال هنوز کسي نگفته مجري اصلي "طرح امنيت اجتماعي و مبارزه با بدحجابي" با 6 زن بي حجاب ‏در حال اقامه نماز جماعت دستگير شده است.‏

zareiizedn.jpg

سخنگوي قوه قضائيه ديروز در جمع خبرنگاران در مورد پرونده سردار سرتيپ زارعي، فرمانده برکنار شده ‏نيروي انتظامي استان تهران گفت: "وي هم اكنون در بازداشت بوده و پرونده مراحل قانوني خود را طي مي‌كند". ‏خبرگزاري فارس هم که تا پيش از اين فرمانده نيروي انتظامي استان تهران به عنوان "سردار سرتيپ پاسدار ‏رضا زارعي" نام مي برد، ديروز در گزارشي از کنفرانس خبري سخنگوي قوه قضائيه از "پرونده رضا زارعي ‏فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران" ياد کرد و نوشت: "عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه در اولين ‏كنفرانس خبري خود در سال 87 در پاسخ به سؤالي راجع به پرونده‏‎ ‎زارعي فرمانده سابق نيروي انتظامي استان ‏تهران" گفته است: "در اين مورد پيش‎ ‎از اين اطلاع‌رساني كرده‌ام و در مرحله دادسرا مجاز نيستم اطلاعات ‏گسترده‌اي را در‎ ‎اختيار رسانه‌ها قرار دهم".‏

درحالي که خبر بازداشت فرمانده وقت نيروي انتظامي استان تهران اولين بار در اوايل اسفند ماه گذشته منتشر شد ‏اما برخي از رسانه هاي نزديک به دولت اين خبر را تکذيب و برکناري رضا زارعي در 12 اسفند از سمت ‏فرماندهي نيروي انتظامي استان تهران را ناشي از پذيرش استعفاي 3 ماه قبل او ذکر کردند.‏

اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي و باجناق محمود احمدي نژاد نيز ساعتي قبل از برگزاري انتخابات ‏مجلس هشتم، سخنان سخنگوي قوه قضائيه در مورد بازداشت يک فرمانده سابق نيروي انتظامي را تکذيب کرد: ‏‏"اگر از ما سوال مي‌كنيد از فرماندهان نيروي انتظامي نه كسي دستگير و نه كسي زنداني شده است.اگر معتقد به ‏اعلا‌م نظر ديگري از سوي قوه قضاييه هستيد از خودشان سوال كنيد".‏

اما محسن قاضي، بازپرس شعبه پنجم دادسراي کارکنان دولت در 27 اسفند بارديگر خبر بازداشت يک فرمانده ‏ارشد را تائيد و اتهامات وي را "سوءاستفاده از موقعيت شغلي و امكانات دولتي، و خيانت در امانت و‎ ‎جرايم مالي" ‏اعلام کرد.‏

وي در خصوص انتشار خبر بازداشت سردار زارعي با 6 زن در خانه فساد نيز بدون ذکر مورد آن از سايت هاي ‏خبري خواست که اتهامات ديگر را به وي منتسب نکنند.‏

بازپرس پرونده رضا زارعي در همان روز اعلام کرد که وي مجددا به حکم 5 قاضي رسيدگي کننده و با افزايش ‏شکايت هاي خصوصي از وي دستگير و روانه بازداشتگاه شده است.‏

در همين حال روزنامه اعتماد در آخرين شماره سال گذشته خود خبر داد که: "علاوه بر اين متهم(رضا زارعي)، ‏قضات دادگاه از دو زن ديگر که نام شان در پرونده اتهامي فرمانده سابق به ثبت رسيده تحقيق و براي آنها قرار ‏وثيقه صادر کرده اند".‏

‎‎کارنامه پر ارشاد‏‎‎

فرمانده بازداشت شده نيروي انتظامي تهران از طرفداران طرح امنيت اجتماعي و يکي از پرکارترين فرماندهان ‏در اين حوزه بود که طي 3 سال فرماندهي نيروي انتظامي استان تهران کارنامه پربرگي از بازداشت و ارشاد ‏جوانان برجا گذاشت.کارنامه اي که شايد قرار بود از او در آينده يک فرمانده کل بسازد اما به نظر مي رسد که ‏دستکم با علني شدن اتهامات و جرايم او ديگر اين امکان وجود ندارد.با اين حال بد نيست به کارنامه سردار رضا ‏زارعي که طرح هاي ضربتي او در اغلب موارد نيز شامل حال زنان و جوانان بوده نگاهي مختصر بياندازيم:‏

‏- آغاز ارتقاي امنيت اجتماعي با کشف خانه فساد در رجايي شهر، کيهان، 28 در 84:‏
‏"مرحله چهارم طرح مبارزه با اراذل و اوباش (طرح ارتقاي امنيت اجتماعي) آغاز شد.
براساس ارزيابي بعمل آمده از سوي فرماندهي نيروي انتظامي كشور، در اجراي طرح هاي اجرايي، نيروي ‏انتظامي استان تهران رتبه اول كشوري را در اين خصوص كسب كرده است. سردار رضا زارعي فرمانده نيروي ‏انتظامي استان تهران از شناسايي و دستگيري اعضاي باند فساد و فحشا در رجايي شهر خبر داد و گفت: اعضاي ‏اين باند از مدتها پيش با شناسايي افرادي كه از نظر وضعيت مالي و اعتباري متمكن بودند ارتباط برقرار كرده و ‏با حيله هاي مختلف، با نصب دوربين هاي فيلمبرداري و نشان دادن صحنه هاي فيلمبرداري شده از عاملان اخاذي ‏مي كردند".‏

‏- ورود مشروب اهداف سياسي دارد، همشهري، 8 مرداد 84:‏
‏"سردار زارعي خاطرنشان كرد: ورود مشروبات الكلي‎ ‎در سال ۸۴ از فراواني بالايي برخوردار بوده و ورود ‏مشروبات به اين شيوع تعمدي و‎ ‎هدايت شده و با اهداف خاص سياسي يا غيرسياسي انجام مي شود. وي، با اشاره ‏به اينكه‎ ‎كشف مشروبات الكلي نسبت به سال قبل ۱۰ برابر شده است، افزود: در سال جاري، يك صد و‎ ‎‏۳۰‏‎ ‎هزار ‏بطر مشروبات الكلي كه ۱۰۰ هزار بطر آن خارجي بود، كشف شده است و ۱۸ كارگاه‏‎ ‎مشروب سازي داخلي نيز ‏شناسايي و منهدم شده اند".‏

‏- سه هزار و 61 زن ارشاد شدند؛ سايت سازمان زندان ها، 8 تير 85:‏
‏"سردار زارعي با بيان اينكه در طول اجراي طرح‎ ‎امنيت اجتماعي از ٢٢ ارديبهشت تا چهارم تيرماه سال جاري ‏موفق به دستگيري ٨ هزار و‏‎ ‎‏٦٥٧‏‎ ‎تن در آيتم‌هاي مختلف اين طرح شديم، ‌تاكيد كرد: در اين ميان ٤ هزار و ٨٩٦ ‏تن با‎ ‎اخذ تعهد آزاد و سه هزار و ٧٦١ تن جهت رسيدگي به پرونده تحويل مراجع قضايي شدند‎. ‎همچنين با پلمپ ‏‏١٣٠ واحد صنفي متخلف، ٧٧٧ واحد صنفي تذكرپلمپ گرفتند و در اين ميان‏‎ ‎‏‌سه هزار و ٦١ تن نيز ارشاد شدند". ‏فرمانده انتظامي استان تهران اضافه كرد:در جريان اجراي اين‎ ‎طرح همچنين با دستگيري ٢٥ دختر و پسر ‏فراري، ٤٠ زن خياباني، ٥ مركز فساد و فحشا، ٤‏‎ ‎كارگاه ساخت مشروبات الكلي به همراه سه باند تهيه و توزيع ‏شناسايي و منهدم شدند‎.‎وي افزود: مجموع افرادي كه به دليل بدحجابي تحويل مراجع قضايي شدند، عمدتا از‎ ‎مانكن‌هايي بودند كه مشكلات حاد داشتند. همچنين در اين رابطه از دو هزار و ٥٠٠ تن‏‎ ‎تعهد اخذ شد.‏

‏- تذکر به 89 هزار نفر بدحجاب، تعهد از 6 هزار و 600 نفر، ايسنا و مهر، 26 شهريور 85:‏
‏"فرمانده انتظامي استان تهران در مورد عملكرد ماموران خود در اجراي طرح امنيت اجتماعي از تاريخ 22 ‏ارديبهشت ماه امسال تا 22 شهريور ماه گفت: در موضوع بدحجابي به 89 هزار نفر تذكر داده شد. از 6 هزار و ‏‏600 نفر تعهد گرفته شد و 462 نفر نيز به مرجع قضايي معرفي شدند. همچنين در اين رابطه 1007 مغازه و ‏مكان عرضه لباس و اقلام ضد فرهنگي پلمپ شد.وي ادامه داد: در بحث برخورد با مزاحمين خياباني در اين مدت ‏به بيش از 30 هزار نفر تذكر داده شد و 2800 نفر نيز تحويل مراجع قضايي شدند.در مدت اين چهار ماه 114 ‏پسر و 31 دختر فراري در سطح استان دستگير شده كه 32 نفر از آنها تحويل بهزيستي و بقيه تحويل مقام قضايي ‏شدند. در موضوع مبارزه با زنان خياباني نيز 110 نفر دستگير شدند كه از 60 نفر آنها تعهد گرفته شد. 26 نفر ‏نيز تحويل مقام قضايي شده و 9نفر نيز روانه بهزيستي شدند. 140 مرد و زن نيز در رابطه با مراكز فساد و فحشا ‏دستگير شدند".‏

‏- درخواست اعدام براي فيلم هاي غير اخلاقي، خبرگزاري فارس، 26 خرداد 86:‏
فرمانده نيروي انتظامي استان تهران گفت: از زمان تصويب قانون مجازات اعدام براي متجاوزان حريم خصوصي ‏افراد، وقوع اين نوع جرائم با كاهش خوبي مواجه شده است.سردار رضا زارعي در گفت‌وگو با خبرنگار ‏اجتماعي فارس امنيت اجتماعي را يكي از‎ ‎مهمترين مولفه‌هاي امنيت توصيف كرد و گفت: در ميان امنيت سياسي، ‏اقتصادي، فرهنگي و‎ ‎احتماعي، امنيت اجتماعي به عنوان مهمترين مولفه‌هاي امنيت به حساب مي‌آيد و لذا‎ ‎اعمال ‏مقتدرانه قانون در اين حوزه مي‌تواند منجر به پيشگيري قابل ملاحظه جرائم شود.‏

‏- دستگيري 7 هزار نفر به اتهام "اوباش و مزاحم نواميس"، روزنامه ايران، 27 خرداد 86:‏
سردار زارعي همچنين از دستگيري ۷ هزار نفر از اوباش و مزاحمان نواميس و ۱۰۳۲ نفر از اراذل و اوباش ‏سخن به ميان آورد و گفت: "۲۲۰۰ نفر از مزاحمان و ۱۱۹ نفر از اوباش حرفه اي داراي نوچه به دستگاه قضايي ‏معرفي شده اند". فرمانده پليس استان تهران، اضافه كرد: "در عين حال ۴۲۰ توزيع كننده اقلام ضدفرهنگي از ‏جمله فيلم و سي دي هاي مبتذل و مستهجن از ابتداي سال ۸۶ تاكنون دستگير شده اند و ۱۶۰ هزار قطعه لوازم ‏ضد فرهنگي نيز كشف و ضبط شده است".‏

‏- دستگيري 1200 نفر از اراذل و اوباش مشهور استان تهران، خبرگزاري فارس، ‏
‏"فرمانده انتظامي استان تهران از دستگيري 1200 نفر از اراذل و‎ ‎اوباش شرور و خطرناك استان تهران در ‏راستاي اجراي طرح امنيت اجتماعي خبر داد‎.‎در طول ارديبهشت‌ و در راستاي اجراي طرح ارتقاي امنيت ‏اجتماعي 1200 نفر از اراذل و‏‎ ‎اوباش مشهور استان تهران در شهرستان‌هاي اسلام‌شهر، شهريار، كرج، ورامين، ‏رباط كريم‎ ‎و پاكدشت دستگير شدند كه از اين تعداد 400 نفر به زندان منتقل شد و مابقي نيز با‏‎ ‎اخذ تعهد آزاد ‏شده‌اند.وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه آيا اراذل و اوباش‎ ‎دستگير شده در محلات ‌گردانده مي‌شوند يا خير؟ ‏گفت: تعدادي از اين افراد پس از صدور‎ ‎حكم قضايي در محلات كه ضرورت داشت گردانده شده‌اند‎.‎فرمانده نيروي ‏انتظامي‎ ‎استان تهران در ادامه از دستگيري يكي از اشرار معروف استان تهران خبر داد و گفت‎: ‎اين فرد شرور ‏اقدام به فرار از دست مأموران كرده بود كه با شليك چند تير هوايي قصد‎ ‎دستگيري وي را داشتيم اما اين شرور ‏سابقه‌دار اعتنايي نكرده و در نهايت مأموران طبق‎ ‎قانون به كارگيري سلاح پاي وي را هدف قرار داده و او را ‏دستگير كردند.سردار ز‌ارعي گفت: برخورد با‎ ‎اراذل و اوباش را كه يكي از 14 آيتم طرح ارتقاي امنيت اجتماعي ‏است با استفاده از‎ ‎كار اطلاعاتي ادامه خواهيم داد".‏

‏- دستگيري خوانندگان رپ به اتهام "شيطان پرستي"، ايسنا، 13 مرداد 86:‏
کنسرت بين‌المللي گروه شيطان‌پرستي در کرج که قرار بود با حضورخوانندگان ‏DJ‏ و گروه‌هاي راک و رپ بر ‏گزار شود کشف شد.سردار رضا زارعي، فرمانده انتظامي استان تهران در گفت‌وگوي اختصاصي با ايسنا در ‏تشريح اين پرونده گفت: اين اولين بار است که ده‌ها شرکت کننده دختر و پسر با شيوه جديد فراخوان بين‌المللي ‏اينترنتي به چنين مراسمي دعوت شده‌اند، به طوري که اغلب دستگيرشدگان از جوانان متمول و تعدادي از آنها ‏ايراني‌هاي مقيم خارج از کشور بوده‌اند که با هدف شرکت در يک کنسرت مهيج شيطاني راهي اين مراسم شدند.‏

‏- احمدرضا رادان دوست قديمي من است، روزنامه ايران، 8 آبان 86:‏
سردار زارعي:دركسوت سربازى نظام تابع سلسله مراتب فرماندهى و تدابير و مسائل‎ ‎سازمانى هستم. پاسخ دقيق ‏را زمانى مى توان دادكه در شرايط خاص اين مسئوليت قرار‎ ‎گرفت. فعلاً مى توانم بگويم با فرماندهى استان ‏تهران هيچ مشكلى ندارم. ضمن آنكه‎ ‎سردار رادان دوست خوب و قديمى من است

‏- اگر مي خواستم نماينده مجلس بودم، روزنامه ايران، 8 آبان 86:‏
سردار سرتيپ زارعي:شك نكنيد اگر مى خواستم از موقعيت رسانه اى ام استفاده كنم همين امسال‎ ‎استفاده كرده و ‏كانديداى مجلس مى شدم. اين اخبار تا جايى مطرح شده بود كه فرمانده‎ ‎نيروى‎ ‎انتظامى نيز در مورد آن از من ‏سؤال كرد كه من گفتم علاقه اى به كار سياسى‎ ‎ندارم‎.‎

‏- برخورد با ويدئو کلوپ ها و کافي نت ها، روزنامه جام جم، 3 دي 86:‏
رييس پليس استان تهران با اشاره به بازديد از 550 مغازه فروش پوشاك، اظهار داشت: 68 درصد اين مغازه‌ها ‏داراي مجوز بودند و تنها 32 درصد فاقد مجوز بودند، به طوري كه 25 مغازه پلمپ و بقيه نيز به دليل داشتن ‏لباس‌هاي خارج از عرف، نوشته‌ها و يا تصاوير مستهجن، ‌تذكر دريافت كرده و ارشاد شدند.وي در خصوص ‏بازديد از 411 ويديو كلوپ به خبرنگاران گفت: يكصدهزار سي‌دي مستهجن و يا فيلم اكران نشده و يا فيلمهاي ‏اكران شده بر روي پرده جمع‌آوري، 21 دستگاه رايانه نيز به دليل داشتن مسايل غيراخلاقي توقيف شد و در اين ‏رابطه 21 واحد ويديوكلوپ نيز با دستگيري 26 تن پلمپ شدند. همچنين اعلام شد 71 واحد ويديوكلوپ نيز به ‏خاطر اقدامات غيرقانوني‌شان اخطار پلمپ دريافت كردند.سردار زارعي با اعلام بازديد پليس از 215 كافي‌نت و ‏‏220 كافي‌شاپ در جريان اجراي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي، گفت: 17 كافي‌نت و 10 كافي‌شاپ طي اين بازديد ‏پلمپ و 12 مرد و 11 زن نيز دستگير شدند. همچنين 20 كيس حاوي تصاوير مستهجن از اين محل‌ها توقيف شد و ‏بالغ بر يكصد كافي‌شاپ و كافي‌نت نيز اخطار پلمپ گرفتند. ‏

‏- برخورد با آرايشگاه‌هاي زنانه، روزنامه جام جم، 3 دي 86:‏
‏"سردار زارعي در ادامه گزارش آذرماه، به نتايج اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي اشاره كرد و گفت: طبق ‏برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته با وزارت بهداشت، پليس به عنوان كمك دهنده در خصوص برخورد با استعمال ‏مواد دخاني در اماكن عمومي و نيز عرضه سيگار به متقاضيان سنين زير 18 سال در دي ماه، وارد عمل شد. ‏

از سوي ديگر وي به بررسي برخي اماكن كه به محل‌هاي رشد و شكل‌گيري جرم تبديل شده‌اند، اشاره كرد و ‏افزود: در برخي آرايشگاه‌هاي زنانه، موضوعات خلاف و منحرف در حال شكل‌گيري است، به طوري كه ‏موضوع فرار فرزندان و بسياري از اقدامات مجرمانه سر منشايي در اين محل‌ها دارد، از اين رو بزودي پليس ‏امنيت در اين محل‌ها پس از بررسي‌هاي لازم و هماهنگي با مراجع قضايي وارد عمل مي‌شود. به دنبال اجراي ‏طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در استان تهران، 500 چايخانه كنترل و 117 محل به دليل كشف سي‌دي‌هاي ‏مستهجن، حضور بچه‌هاي فرار و رعايت نكردن ضوابط پلمپ شد و 218 محل نيز از پليس تذكر دريافت ‏كردند.بر اين اساس 94 مرد و 57 زن نيز به دليل حضور در شرايط نامناسب در اين چايخانه‌ها و يا به همراه ‏داشتن موادمخدر و ظاهر نامناسب بازداشت شدند.‏

‏- 113هزار تذكر در حوزه بدحجابي، خبرگزاري ايسنا، 27 دي 86:‏
رييس پليس استان تهران با ابراز خرسندي از اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در استان تهران گفت: از زمان ‏اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي، پليس 113 هزار و 454 تذكر در حوزه بدحجابي به افراد داده است و 5 ‏هزار و 700 تن از جمله يكهزار و 400 مرد را در كلاسهاي آموزشي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي توجيه ‏كرد.وي افزود: از مجموع تذكرات حوزه بدحجابي يكهزار و 600 تن تحويل مراجع قضايي شدند. به گزارش ‏ايسنا، سردار زارعي درباره برخورد با توزيع كنندگان ضد محصولات در سطح استان تهران، گفت: 300 هزار ‏سي‌دي، كاست، فيلم ويديويي مستهجن و ساير اقلام ضد فرهنگي كشف شده و 975 تن در اين رابطه دستگير و به ‏مقامات قضايي معرفي شدند.وي ادامه داد: طي مدت اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي، 68 انبار توليد و يا ‏مغازه‌هاي فروش تجهيزات ماهواره‌اي پلمپ شده و ماموران پليس موفق به كشف 27 هزار انواع تجهيزات ‏ماهواره‌اي و در اين رابطه 535 تن نيز دستگير شدند. ‏

سردار زارعي يكي از بسترهاي اصلي ايجاد كننده جرايم اجتماعي ــ اخلاقي را محل‌هاي ويژه بيلياردها، ‏قهوه‌خانه‌ها و كافي‌شاپ‌هاي مورددار عنوان كرد و گفت: پليس با ورود به اين محل‌ها و انجام تحقيقات فني سه ‏هزار مغازه و مكان متخلف را پلمپ كرد.‏

‏- آماده‌باش 8 هزار مامور پليس در چهارشنبه آخرسال، روزنامه صداي عدالت، 23 اسفند 86:‏
سردار رضا زارعي، رييس پليس استان تهران در جمع‎ ‎پليس‌ياران جوان، فرماندار و روساي مناطق آموزش و ‏پرورش شهرستان كرج با اعلام اين‎ ‎كه سال گذشته حدود 800 تن از هنجارشكنان كه موجب اخلال در نظم ‏عمومي مراسم چهارشنبه‏‎ ‎آخر سال شده بودند، شناسايي شدند، گفت: فقط تعدادي از اين افراد در بازداشت پليس‎ ‎باقي‌مانده و براي آنها پرونده قضايي تشكيل شد و بقيه افراد با اخذ تعهد اخلاقي‎ ‎آزاد شدند.وي خبر داد‏‎‏ "هشت هزار ‏نيروي پليس استان تهران در مراسم چهارشنبه آخر سال براي بسترسازي امنيت در‎ ‎سطح 10 شهرستان آماده‌باش ‏خواهند بود‏‎‏".‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

كشمكش بر سر پورمحمدي

احمدي نژاد "خسته نباشيد" گفت، نمايندگان امضا جمع مي‌كنند - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

taghiratkaie.jpg

كاوه برزگر

با آنكه دو روز پيش يكي از سايت‌هاي خبري محافظه‌كار از مخالفت رهبر نظام با تصميم احمدي نژاد براي ‏بركناري پورمحمدي از وزارت كشور خبر داده بود، روزنامه "جمهوري اسلامي" ديروز در ستون "جهت ‏اطلاع" خود خبري را از جلسه يكشنبه شب كابينه دولت نهم فاش كرد كه حکايت داشت احمدي نژاد "از تلاشهاي ‏وزراي كشور و اقتصاد تشكر كرده و گفته انشاالله از آنان در جاي ديگر استفاده خواهد شد."‏

از سوي ديگر، سايت خبري آفتاب از قول يك نماينده مجلس كه نامش فاش نشد، گزارش داد كه محمدرضا باهنر ‏نايب‌رئيس مجلس هفتم در حال رايزني براي جلوگيري از بركناري پورمحمدي است و در اين راستا با تعدادي از ‏مسئولان دولتي نيز ملاقات و گفت‌وگو كرده است. اين سايت خبري همچنين از رايزني باهنر با پورمحمدي در ‏محل وزارت كشور در روز دوشنبه خبر داد و افزود: "منابع آگاه خبر داده‌اند که باهنر به وزير کشور قول داده ‏است که در مقامش ابقا شود."‏

باهنر پيش از اين و در ابتداي هفته جاري نيز از تغييرات مكرر در كابينه انتقاد كرده و در واكنش به نوشته ‏وبلاگي احمدي نژاد كه تغييرات دولت را مصداق نوآوري دانسته بود، گفته بود: "لا‌زم مي‌دانيم دوستانه به دولت ‏تذكر دهيم كه تغييرات و نوآوري در راستاي بهبود امور، امر مطلوبي است، اما اگر مديري كه جانشين مي‌شود، ‏بهتر از قبل نباشد، اين توهم ايجاد خواهد شد كه ثبات مديريت كه لا‌زمه بهره‌وري است، خدشه‌دار مي‌شود. ‏اميدواريم دولت محترم به ثبات مديريت و امنيت رواني هم توجه كافي داشته باشد."‏

گزارش‌هاي ضد و نقيض درباره ابقا يا بركناري مصطفي پورمحمدي، در بخش خبري ويژه صدا و سيما نيز ‏تكرار شد. مجري بخش خبري بيست و سي، دوشنبه شب با اشاره به مطرح شدن احتمال بركناري وزراي اقتصاد ‏و كشور در روزهاي گذشته گفت: "از ما نشنيده بگيريد، اما ظاهرا قرار شده يكي از اين دو برود و آن يكي بماند." ‏اما خبرنگار سيماي جمهوري اسلامي مشخص نكرد كه كدام‌يك از اين دو، يعني دانش‌جعفري و پورمحمدي، كابينه ‏را ترك خواهند كرد.‏

در اين حال، تصريح روزنامه جمهوري اسلامي به مديرمسئولي مسيح مهاجري به اينكه احمدي نژاد در آخرين ‏جلسه هيئت دولت به اين دو وزير خود خسته‌نباشيد گفته، با اين تاکيد تكميل شده است كه: "با اين اظهارات رئيس ‏جمهور رسما دوران وزارت آقايان پورمحمدي و دانش جعفري به پايان رسيده و قرار است آن دو تا پايان هفته ‏جاري محل كار خود ترك نمايند."‏

اين خبر، در كنار خبر رايزني باهنر براي ماندن پورمحمدي، نشان مي‌دهد كه برخلاف تصور قبلي، احتمال كنار ‏رفتن وزير كشور دولت احمدي نژاد افزايش يافته است؛ مگر اينكه عامل قوي‌تري به ياري ابقاي او بيايد. اين ‏رايزني‌ها وقتي جدي‌تر مي‌شود كه سايت آفتاب از جمع‌آوري امضا در مجلس براي نامه‌اي در حمايت از ‏پورمحمدي خبر مي‌دهد؛ نامه‌اي كه به نوشته اين سايت "تاکنون به امضاي ۱۳۰ تن از نمايندگان مجلس هفتم ‏رسيده است."‏

خبر هفته پيش سايت رجانيوز، همسو با احمدي نژاد، مبني بر اينكه "تغيير احتمالي وزير كشور به پس از ‏برگزاري دور دوم انتخابات مجلس موكول شده"، نيز از ادامه‌دار بودن كشمكش‌ها بر ماندن يا رفتن پورمحمدي ‏خبر مي‌داد. اين سايت همچنين از الهام سخنگوي دولت انتقاد مي كرد كه چرا از رخدادهاي مهم حوزه دولت ‏همچون جلسه چهارشنبه شب قبل احمدي نژاد با وزير اقتصاد بي‌اطلاع بوده و به تكذيب خبر بركناري اين دو ‏وزير پرداخته است.‏

اما سايت فرارو، نزديك به قاليباف، سه روز پيش به طور تلويحي از مخالفت رهبر با عزل وزير كشور خبر داد و ‏نوشت: "نصب و عزل وزراي امور خارجه، اطلاعات، کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامي همواره بدون موافقت ‏رهبري غير ممکن بوده است."‏

همراستا با اين گزارش، برخي از تحليل‌گران نيز به سابقه مسئوليت و حضور پورمحمدي در "بيت رهبري" اشاره ‏مي‌كنند و اين موضوع را دليلي برا اين مي‌دانند كه احمدي نژاد نمي‌تواند بدون اجازه رهبري به وزير كشورش ‏دست بزند. اين تحليل‌گران، سابقه معاونت پورمحمدي در وزارت اطلاعات دوره فلاحيان را نيز دليل ديگري بر ‏جاي پاي محكم او در دولت نهم مي‌دانند، به طوري كه بعيد است حتي رئيس دولت هم به راحتي امكان تغيير وي ‏را داشته باشد. مصطفي پورمحمدي تا پيش از روي كار آمدن دولت سيد محمد خاتمي، معاون اطلاعات خارجي ‏وزارت اطلاعات بود و بسياري از تحركات حساسيت برانگيز اين وزارتخانه در آن سالها در خارج از ايران، در ‏حوزه تحت مديريت وي انجام مي‌شد.‏

خبر جمع‌آوري امضا در مجلس براي حمايت از پورمحمدي را مي‌توان نشانه آشكاري از وجود كشمكش در پشت ‏صحنه جبهه به ظاهر متحد اصولگرايان درباره اين وزير دولت اصولگرا دانست. خصوصا با توجه به سابقه اين ‏موضوع در مجلس هفتم؛ چرا كه وقتي در پاييز سال گذشته احتمال بركناري جهرمي وزير كار پررنگ شد، در ‏عرض كمتر از يك هفته 213 نماينده مجلس هفتم با امضاي نامه‌اي بدون مناسبت از فعاليت‌هاي جهرمي تقدير و ‏تشكر كردند و ظاهرا باعث منتفي شدن موضوع بركناري وي شدند.‏

اكنون احمدي نژاد در خصوص تعيين تكليف وزير كشور، حتي اگر آنطور كه سايت نزديك به قاليباف گزارش داده ‏است، در برابر بيت رهبري قرار نگرفته باشد؛ دست‌كم خود را در برابر تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس ‏هفتم مي‌بيند كه در برابر تصميم اخير او براي نوآوري در كابينه ايستاده‌اند و مي‌خواهند پورمحمدي بماند.‏

بايد ديد آيا اين موضوع، كه شايد آخرين مورد مقاومت مجلس هفتم در برابر دولت نهم باشد، همچون اكثر موارد ‏قبلي به نفع احمدي نژاد تمام خواهد شد يا خير. ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا مشعل المپيك به ايران نيامد

برغم قرار داشتن در جاده ابريشم - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي

امروز در حالي مردم شهر اسلام آباد در پاكستان حركت مشعل المپيك پكن را نظاره مي كنند كه ايرانيان نيز انتظار ‏داشتند اين مشعل اينک که از خاستگاهش در باختر (يونان) به خاور (چين) مي رود، در مركز اين جاده تاريخي، يعني ‏‏"جاده ابريشم" به دست ورزشكاران ايراني نيز سپرده شود.

parchamolympic686.jpg

اما گويا "نگراني" از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد برگزار كنندگان المپيك را از اين اقدام منصرف كرده است. ‏
مشعل المپيك که از چندي پيش در يونان روشن شده، پس از طي شهرهاي استانبول، سن پترزبورگ، ‌لندن، پاريس، ‏سانفرانسيسكو، بوينس آيرس، دارالسلام و مسقط، امروز به اسلام آباد پاكستان مي رسد. پس از آن نيز با طي طريق در ‏دهلي نو، بانكوك، كوالالامپور، جاكارتا، كانبرا، ناگانو، سئول، پيونگ يانگ، هوشي مينه، هنگ كنگ و ماكائو، نهايتا ‏به چين مي رسد تا پس از حضور در 30 استان، 15 مرداد در ورزشگاه المپيك چين مشعل اين بازيها را روشن كند. ‏در اين ميان انتظار مي رفت با توجه به اينكه كشور ايران در ميان جاده معروف و تاريخي ابريشم قرار دارد، اين ‏مشعل از ايران نيز عبور داده شود اما اينگونه نشد. در واقع در تاريخ 16 دوره اي برگزاري المپيك تا كنون هيچ دوره ‏اي مشعل اين بازي ها به ايران نيامده است. اما امسال ايران به طور رسمي تقاضا کرد که مشعل المپيک از ايران نيز ‏رد شود.در همين ارتباط "علي كفاشيان"، دبير كميته ملي المپيك به فارس گفته است كه: "مردادماه سال 86 درخواست ‏حمل مشعل المپيك پكن را به كميته برگزاري ارائه داديم."‏

در بخشي از نامه كفاشيان به "بخش روابط بين الملل و پروتكل كميته برگزاري بازي هاي المپيك چين" آمده بود:"با ‏توجه به اينكه از لحاظ روابط ديرينه ورزشي ـ فرهنگي بين ايران و چين، كشور ما كه بخش قابل توجهي از جاده ‏ابريشم كهن در آن واقع شده و يكي از عظيم ترين تمدن هاي قاره وسيع آسيا مي باشد نيز درخواست خود را براي نقش ‏فعال در اين برنامه و استقبال گرم از مشعل المپيك در ايران اعلام مي دارد. از آنجائي كه كشور ايران متأسفانه تاكنون ‏از چنين فرصتي برخوردار نبوده است، لذا مستدعي است موضوع را بررسي و نتيجه را جهت برنامه ريزي به اين ‏كميته اعلام نمايند."‏

با اين حال به گفته كفاشيان، "عليرغم پيگيري هاي كميته ملي المپيك طي تماس هاي تلفني مكرر"، با توجه به اينكه ‏برنامه ريزي حمل مشعل مستقيماً توسط كميته برگزاري بازي ها با همكاري كميته بين المللي المپيك انجام مي شود ‏نهايتاً "درخواست ايران" مورد موافقت قرار نگرفت.‏

به گفته كفاشيان "اين كميته توضيح بيشتري در اين خصوص به ما ارائه نداد، هر چند كه مجدد در نامه‌اي دليل اين امر ‏را جويا خواهيم شد."‏

‏"اصغر رحيمي"، دبير كميته تداركاتي المپيك پكن نيز گفته است :" كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را تعيين مي ‏كند.بنابراين اينكه ايران در اين مسير وجود ندارد به خواسته ‏IOC‏ است، معمولاً كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را ‏به شكل منطقه اي انتخاب مي كند، بر اين اساس تعدادي از كشورها هستند و برخي نيستند."
رحيمي در پاسخ به تاثير رابطه خوب چين و پاكستان در عبور مشعل گفته: "اين مسائل نيز نبايد بي تاثير باشد. به هر ‏حال تصميم نهايي را ‏IOC‏ مي گيرد. به احتمال زياد فرم درخواست از سوي ايران پرشده است؛ اما مسئولان كميته بين ‏المللي نپذيرفته اند."‏

‎‎ترس از "استفاده تبليغاتي"‏‎‎

در هرحال امروز که مشعل المپيك از همسايگي ايران به سوي چين، مقصد خود حركت مي كند، برخي اظهارنظرها ‏حاكي از آن است كه ترس از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد موجب مخالفت از عبور اين مشعل از ايران شده ‏است. ‏

يكي از اعضاي كميته بين المللي المپيك در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفته است: "صرفنظر از تصويري که ‏توسط رسانه‌هاي غربي از ايران ساخته شده و عبور مشعل از ايران را به يک جنجال تازه تبديل مي‌کرد، سياستمداران ‏غربي نگران استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدي‌نژاد از عبور مشعل المپيک از ايران بوده‌اند."‏

سايت "شهاب نيوز" با نقل اين اظهارنظر، مي نويسد:"وي[عضو کميته بين المللي المپيک] در اين گفتگو تصريح ‏کرده است که مسئولان کميته بين‌المللي المپيک نگران سياسي شدن بيش از حد المپيک 2008 هستند و حضور مشعل ‏در ايران مي‌توانست زمينه لازم براي بهره‌برداري‌هاي تبليغاتي دولت ايران و واکنش متعاقب در ساير کشورهاي جهان ‏را ايجاد کند."‏

شهاب نيوز در تحليل خود دو دليل را براي لزوم عبور اين مشعل از ايران مطرح كرده است: "اولاً مشعل المپيک چين ‏با تصميم کميته بين‌المللي المپيک اين بار قرار است مسير باستاني جاده ابريشم را طي کند که ايران بدون شک بخش ‏انکار ناپذير اين جاده باستاني است. و ثانياً، دولت چين مخصوصاً پس از سياست «نگاه به شرق» دولت احمدي‌نژاد به ‏عنوان دوست استراتژيک ايران مطرح شده و تهران بخش مهمي از تخم مرغ‌هاي خود را در سبد پکن قرار داده است. ‏بنابر اين، انتظار مي‌رفت که ميزبان بازي‌هاي 2008 از نفوذ خود بر کميته بين‌المللي المپيک براي عبور مشعل از ‏ايران استفاده کند."‏

اما مقامات كميته بين المللي المپيك در اظهارنظرهاي متفاوت مواردي مانند "قرار نگرفتن در مسير جغرافيايي سفر ‏مشعل"، "ناتواني در تضمين امنيت" يا "مشکلات داخلي" را به عنوان علل پاسخ منفي دادن به كشورهاي متقاضي ‏مطرح كرده اند. در حاليكه به نوشته "شهاب نيوز" اين اظهارات در مورد ايران قابل توجيه نيست:" اين اظهارنظر در ‏حالي است که مشعل المپيک 2008 قرار است از جاده ابريشم عبور کند بنابر اين، استدلال قرار نگرفتن ايران در ‏مسير جغرافيايي سفر مشعل نمي‌تواند درست باشد. مشکلات امنيتي يا مسايل داخلي نيز طبيعتاً درباره ايران صدق ‏نمي‌کند چرا که مشعل المپيک 2008 از پاکستان که کشوري آشوب‌زده و درگير با افراطي‌گري مذهبي است عبور ‏خواهد کرد. حتي استدلال‌هايي نظير عدم رعايت موازين حقوق بشر نيز نمي‌توانسته دليل واقعي مخالفت با عبور مشعل ‏المپيک 2008 از ايران باشد. چرا که ميزبان اين دوره از بازي‌هاي المپيک خود يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر ‏است. حتي مسايلي نظير اجباري بودن پوشش اسلامي در ايران يا ممنوعيت‌ برخي مسايل به دليل تضاد آن با قوانين ‏شرعي نيز نمي‌توانسته دليل اصلي اين مساله باشد. چرا که به رغم آنکه قوانين جمهوري اسلامي محدوديت‌هايي را ‏براي حاملان مشعل، خبرنگاران غربي و همراهان آن ايجاد مي‌کند؛ اما احترام به آداب، رسوم و قوانين محلي يک از ‏اهداف اصلي المپيک است".‏

بر اين اساس شهاب نيوز علت عدم گذر مشعل المپيك از ايران را همان نظرات مسوولان كميته المپيك مبني بر "نگراني ‏سياستمداران غربي از استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدي‌نژاد از عبور مشعل المپيک" عنوان كرده است. ‏

در اين ميان شايد خواندن نظر نايب رييس كميته المپيك عمان كه ديروز مشعل در كشورش به حركت در آمد قابل توجه ‏باشد كه در توجيه قرار گرفتن نام عمان براي ميزباني از مشعل المپيك گفته است:"عمان كشوري در امنيت كامل و با ‏يك جامعه سازگار است."‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا مشعل المپيك به ايران نيامد

برغم قرار داشتن در جاده ابريشم - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي

امروز در حالي مردم شهر اسلام آباد در پاكستان حركت مشعل المپيك پكن را نظاره مي كنند كه ايرانيان نيز انتظار ‏داشتند اين مشعل اينک که از خاستگاهش در باختر (يونان) به خاور (چين) مي رود، در مركز اين جاده تاريخي، يعني ‏‏"جاده ابريشم" به دست ورزشكاران ايراني نيز سپرده شود.

parchamolympic686.jpg

اما گويا "نگراني" از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد برگزار كنندگان المپيك را از اين اقدام منصرف كرده است. ‏
مشعل المپيك که از چندي پيش در يونان روشن شده، پس از طي شهرهاي استانبول، سن پترزبورگ، ‌لندن، پاريس، ‏سانفرانسيسكو، بوينس آيرس، دارالسلام و مسقط، امروز به اسلام آباد پاكستان مي رسد. پس از آن نيز با طي طريق در ‏دهلي نو، بانكوك، كوالالامپور، جاكارتا، كانبرا، ناگانو، سئول، پيونگ يانگ، هوشي مينه، هنگ كنگ و ماكائو، نهايتا ‏به چين مي رسد تا پس از حضور در 30 استان، 15 مرداد در ورزشگاه المپيك چين مشعل اين بازيها را روشن كند. ‏در اين ميان انتظار مي رفت با توجه به اينكه كشور ايران در ميان جاده معروف و تاريخي ابريشم قرار دارد، اين ‏مشعل از ايران نيز عبور داده شود اما اينگونه نشد. در واقع در تاريخ 16 دوره اي برگزاري المپيك تا كنون هيچ دوره ‏اي مشعل اين بازي ها به ايران نيامده است. اما امسال ايران به طور رسمي تقاضا کرد که مشعل المپيک از ايران نيز ‏رد شود.در همين ارتباط "علي كفاشيان"، دبير كميته ملي المپيك به فارس گفته است كه: "مردادماه سال 86 درخواست ‏حمل مشعل المپيك پكن را به كميته برگزاري ارائه داديم."‏

در بخشي از نامه كفاشيان به "بخش روابط بين الملل و پروتكل كميته برگزاري بازي هاي المپيك چين" آمده بود:"با ‏توجه به اينكه از لحاظ روابط ديرينه ورزشي ـ فرهنگي بين ايران و چين، كشور ما كه بخش قابل توجهي از جاده ‏ابريشم كهن در آن واقع شده و يكي از عظيم ترين تمدن هاي قاره وسيع آسيا مي باشد نيز درخواست خود را براي نقش ‏فعال در اين برنامه و استقبال گرم از مشعل المپيك در ايران اعلام مي دارد. از آنجائي كه كشور ايران متأسفانه تاكنون ‏از چنين فرصتي برخوردار نبوده است، لذا مستدعي است موضوع را بررسي و نتيجه را جهت برنامه ريزي به اين ‏كميته اعلام نمايند."‏

با اين حال به گفته كفاشيان، "عليرغم پيگيري هاي كميته ملي المپيك طي تماس هاي تلفني مكرر"، با توجه به اينكه ‏برنامه ريزي حمل مشعل مستقيماً توسط كميته برگزاري بازي ها با همكاري كميته بين المللي المپيك انجام مي شود ‏نهايتاً "درخواست ايران" مورد موافقت قرار نگرفت.‏

به گفته كفاشيان "اين كميته توضيح بيشتري در اين خصوص به ما ارائه نداد، هر چند كه مجدد در نامه‌اي دليل اين امر ‏را جويا خواهيم شد."‏

‏"اصغر رحيمي"، دبير كميته تداركاتي المپيك پكن نيز گفته است :" كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را تعيين مي ‏كند.بنابراين اينكه ايران در اين مسير وجود ندارد به خواسته ‏IOC‏ است، معمولاً كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را ‏به شكل منطقه اي انتخاب مي كند، بر اين اساس تعدادي از كشورها هستند و برخي نيستند."
رحيمي در پاسخ به تاثير رابطه خوب چين و پاكستان در عبور مشعل گفته: "اين مسائل نيز نبايد بي تاثير باشد. به هر ‏حال تصميم نهايي را ‏IOC‏ مي گيرد. به احتمال زياد فرم درخواست از سوي ايران پرشده است؛ اما مسئولان كميته بين ‏المللي نپذيرفته اند."‏

‎‎ترس از "استفاده تبليغاتي"‏‎‎

در هرحال امروز که مشعل المپيك از همسايگي ايران به سوي چين، مقصد خود حركت مي كند، برخي اظهارنظرها ‏حاكي از آن است كه ترس از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد موجب مخالفت از عبور اين مشعل از ايران شده ‏است. ‏

يكي از اعضاي كميته بين المللي المپيك در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفته است: "صرفنظر از تصويري که ‏توسط رسانه‌هاي غربي از ايران ساخته شده و عبور مشعل از ايران را به يک جنجال تازه تبديل مي‌کرد، سياستمداران ‏غربي نگران استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدي‌نژاد از عبور مشعل المپيک از ايران بوده‌اند."‏

سايت "شهاب نيوز" با نقل اين اظهارنظر، مي نويسد:"وي[عضو کميته بين المللي المپيک] در اين گفتگو تصريح ‏کرده است که مسئولان کميته بين‌المللي المپيک نگران سياسي شدن بيش از حد المپيک 2008 هستند و حضور مشعل ‏در ايران مي‌توانست زمينه لازم براي بهره‌برداري‌هاي تبليغاتي دولت ايران و واکنش متعاقب در ساير کشورهاي جهان ‏را ايجاد کند."‏

شهاب نيوز در تحليل خود دو دليل را براي لزوم عبور اين مشعل از ايران مطرح كرده است: "اولاً مشعل المپيک چين ‏با تصميم کميته بين‌المللي المپيک اين بار قرار است مسير باستاني جاده ابريشم را طي کند که ايران بدون شک بخش ‏انکار ناپذير اين جاده باستاني است. و ثانياً، دولت چين مخصوصاً پس از سياست «نگاه به شرق» دولت احمدي‌نژاد به ‏عنوان دوست استراتژيک ايران مطرح شده و تهران بخش مهمي از تخم مرغ‌هاي خود را در سبد پکن قرار داده است. ‏بنابر اين، انتظار مي‌رفت که ميزبان بازي‌هاي 2008 از نفوذ خود بر کميته بين‌المللي المپيک براي عبور مشعل از ‏ايران استفاده کند."‏

اما مقامات كميته بين المللي المپيك در اظهارنظرهاي متفاوت مواردي مانند "قرار نگرفتن در مسير جغرافيايي سفر ‏مشعل"، "ناتواني در تضمين امنيت" يا "مشکلات داخلي" را به عنوان علل پاسخ منفي دادن به كشورهاي متقاضي ‏مطرح كرده اند. در حاليكه به نوشته "شهاب نيوز" اين اظهارات در مورد ايران قابل توجيه نيست:" اين اظهارنظر در ‏حالي است که مشعل المپيک 2008 قرار است از جاده ابريشم عبور کند بنابر اين، استدلال قرار نگرفتن ايران در ‏مسير جغرافيايي سفر مشعل نمي‌تواند درست باشد. مشکلات امنيتي يا مسايل داخلي نيز طبيعتاً درباره ايران صدق ‏نمي‌کند چرا که مشعل المپيک 2008 از پاکستان که کشوري آشوب‌زده و درگير با افراطي‌گري مذهبي است عبور ‏خواهد کرد. حتي استدلال‌هايي نظير عدم رعايت موازين حقوق بشر نيز نمي‌توانسته دليل واقعي مخالفت با عبور مشعل ‏المپيک 2008 از ايران باشد. چرا که ميزبان اين دوره از بازي‌هاي المپيک خود يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر ‏است. حتي مسايلي نظير اجباري بودن پوشش اسلامي در ايران يا ممنوعيت‌ برخي مسايل به دليل تضاد آن با قوانين ‏شرعي نيز نمي‌توانسته دليل اصلي اين مساله باشد. چرا که به رغم آنکه قوانين جمهوري اسلامي محدوديت‌هايي را ‏براي حاملان مشعل، خبرنگاران غربي و همراهان آن ايجاد مي‌کند؛ اما احترام به آداب، رسوم و قوانين محلي يک از ‏اهداف اصلي المپيک است".‏

بر اين اساس شهاب نيوز علت عدم گذر مشعل المپيك از ايران را همان نظرات مسوولان كميته المپيك مبني بر "نگراني ‏سياستمداران غربي از استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدي‌نژاد از عبور مشعل المپيک" عنوان كرده است. ‏

در اين ميان شايد خواندن نظر نايب رييس كميته المپيك عمان كه ديروز مشعل در كشورش به حركت در آمد قابل توجه ‏باشد كه در توجيه قرار گرفتن نام عمان براي ميزباني از مشعل المپيك گفته است:"عمان كشوري در امنيت كامل و با ‏يك جامعه سازگار است."‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مجرم هست، اما جاسوس نيست!

عقب‌نشيني شريعتمداري در مورد موسويان: - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

‏‏shariatmadarimosavian.jpg

محبوبه نيك نهاد

به دنبال اعلام خبر صدور حكم دادگاه پرونده حسين موسويان، مذاكره‌كننده ارشد سابق هسته‌اي، كه حاكي از تبرئه ‏وي از اتهام جاسوسي بود، تعدادي از اصولگرايان شاخص حامي دولت احمدي نژاد در اين باره به اظهارنظرهايي ‏متفاوت با گذشته پرداخته اند. آخرين مورد از اين اظهارات، سخنراني حسين شريعتمداري در جمع دانشجويان ‏بسيجي است كه در آن از موضع پيشين خود مبني بر جاسوس بودن موسويان به عقب‌نشيني كرده‌ و گفته است: ‏‏"اقدام ايشان جاسوسي نيست؛ موسويان مجرم است، اما جاسوس نيست!" ‏

‎اتهام جاسوسي در تيراژ بالا‎

اظهارات حسين شريعتمداري در حالي بيان مي شود که پيش از او، محسني اژه‌اي وزير اطلاعات، پس از آنكه ‏حكم حبس تعليقي موسويان و تبرئه وي از اتهام جاسوسي اعلام شد، در پاسخ به سوال خبرنگاران كه از او درباره ‏نظر وزارت اطلاعات در اين باره مي‌پرسيدند، گفت: "نظر دادگاه فصل‌الخطاب است و لازم نيست ما نظر دادگاه ‏را قبول كنيم يا دادگاه ادله ما را قبول كند." ‏

محسني اژه‌اي پيش از اين صراحتا گفته بود: "جرم جاسوسي از نظر وزارت اطلاعات محرز است." علاوه بر ‏وزير اطلاعات دولت نهم، الهام سخنگوي دولت نيز پيش از اين خواستار علني شدن "دادگاه موسوم به جاسوسي ‏هسته‌اي" شده بود. احمدي نژاد، صريح تر از آن دو، از "جاسوسان هسته‌اي" صحبت كرده بود که "اطلاعات ‏درون سيستم را به طور منظم به بيگانگان در ملاقات‌هاي هفتگي" منتقل مي کرده اند.‏

رييس جمهور همچنين پس از اينكه زمزمه‌هاي زير بار نرفتن بازپرس پرونده در خصوص اتهام جاسوسي مطرح ‏شد و احتمال تبرئه موسويان بالا رفت، در سخناني بي‌سابقه ادعا كرد: "عده‌اي به قاضي فشار مي‌آورند تا عليه ‏جاسوس هسته‌اي حكمي صادر نشود" و باز در جاي ديگري گفت: "قاضي اين پرونده را تحت فشار سنگين قرار ‏داده‌اند كه تبرئه كند." او از اين هم فراتر رفته و تلويحا قاضي پرونده را نيز تهديد كرده بود كه: "اگر دست از ‏فشارها بر ندارند و كسي هوس كند كه كوتاه بيايد، به ملت ايران معرفي خواهد شد."‏

‎تهديد به "برخورد انقلابي"‏‎

با وجود آنكه اتهام "جاسوسي" بارها از زبان احمدي نژاد و اعضاي دولتش و حاميان اصولگراي او مطرح شده ‏بود، حال كه دادگاه برخلاف اتهام‌پراكني‌هاي آنها نظر داده، بدون هيچ توضيحي از مواضع پيشين خود عقب ‏نشسته‌اند؛ اعم از سايت رجانيوز كه عنوان موسويان را بي‌سر و صدا از "جاسوس هسته‌اي" به "جاسوس امنيتي" ‏تغيير داده، يا شريعتمداري كه جاسوسي را از اساس انكار نموده است.‏

مديرمسئول اصولگراي روزنامه كيهان در حالي در جمع اعضاي بسيج دانشجويي به انكار اتهام جاسوسي پرداخته ‏كه در زمان مطرح شدن خبر احتمال تبرئه موسويان، اعضاي بسيج دانشجويي شش دانشگاه شهر تهران در بيانيه ‏مشتركي به بيان شديدترين تهمت‌ها عليه موسويان پرداخته بودند.‏

در آن بيانيه؛ درباره موسويان و نزديكانش از الفاظ و عباراتي بي‌سابقه همچون: "جاسوس مزوّر و دون، ولي زبده ‏و آگاه به كار كثيف خود كه با نفوذ به مراتب بالاي نظام جمهوري اسلامي اطلاعات زيادي را در اختيار بدخواهان ‏اين مملكت قرار داد"، "جاسوسي كه با حمايت و عنايت ويژه برخي از منتسبان به نظام در تيم سابق هسته‌يي جاي ‏گرفت و علاوه بر جاسوسي، به سخنگويي تيم زير نظر دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي نيز پرداخت"، ‏‏"عنصر خائن"، "عامل دشمن"، "برخي كه گويا يارانشان اين بار فروختن اطلاعات محرمانه كشور را به ‏مصلحت نظام دانسته‌اند"، و ... استفاده شده بود.‏

صادر کنندگان بيانيه، در نهايت هم قوه قضائيه را تهديد كرده بودند كه در صورت عدم مجازات موسويان با ‏‏"برخورد انقلابي" و "حذف مزدوران دشمن از صحنه سياسي كشور" روبرو خواهد بود.‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بدرقه باقي تا اوين

با حضور خانواده هاي زندانيان انجام شد - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

baghizendan686.jpg

عماد الدين باقي عصر ديروز پس از مراسمي که کميته پي گيري بازداشت هاي خودسرانه عقيدتي- سياسي با ‏حضور جمع زيادي از فعالان اجتماعي و سياسي و خانواده هاي زندانيان در منزل وي ترتيب داده بود، راهي ‏زندان اوين شد‎.‎

در اين مراسم عماد الدين باقي به نمايندگي از طرف اين کميته لوح يادبودي را به پاس پي گيري ها و مقاومت ‏پروين تاجيک، مادر دانشجوي زنداني احسان منصوري، به وي اهدا کرد‏‎.‎

او هنگام اهداي اين لوح يادآور شد که برخي از زندانيان اين شانس را دارند که اگر از نظر حقوق انساني، ‏مورد ستم واقع مي شوند، دست کم مورد توجه مردم و رسانه ها قرار مي گيرند و افکار عمومي از آنها دفاع ‏مي کند. اما زندانياني هم بوده اند که هم حقوقشان تضييع شده و هم کسي از حال و روز آنها با خبر نشده است ‏و در واقع از دو سو قرباني شده اند‏‎.‎

در اين مراسم پروين تاجيک از محکوميت پسرش احصان منصوري و دو دانشجوي ديگر مجيد توکلي و احمد ‏قصابان خبر داد و گفت: بعد از صدور راي دادگاهي که حکم به تبرئه فرزندانمان داده بود، جلوي اين حکم ‏گرفته شد و مانفهميديم که چرا و چگونه اين اتفاق افتاد. تا اين که دادگاه تجديد نظر امروز راي به محکوميت ‏هر سه نفر آنها داد و مجيد توکلي به دو سال و شش ماه، احمد قصابان به دو سال و دو ماه و احسان منصوري ‏به يک سال و ده ماه محکوم شدند. وي همچنين از وخامت حال مادر مجيد توکلي خبر داد که از زمان زنداني ‏شدن پسرش تا کنون به دليل بيماري‎ ‎نتوانسته است از شيراز به ديدن او بيايد‎.‎

در اين مراسم که با حضور فعالان سياسي، کارگري، دانشجويي، جنبش زنان،‎ ‎روزنامه نگاران و نيز جمعي ‏از خانواده هاي زندانيان برگزار شد، برخي از حاضران به ايراد سخنراني و خواندن شعر پرداختند‎.‎

هاشم آقاجري در اين مراسم با تاکيد بر‎ ‎اين که وجود حتا يک زنداني عقيدتي و سياسي نيز کافي است تا قانون ‏نقض شده باشد، گفت: زندانيان عقيدتي تنها تاوان آزادي خواهي خود را پس نمي دهند، بلکه آنها تاوان آزادي ‏خواهي ملتي را مي پردازند‏‎.‎

دکتر حبيب الله پيمان، فعال ملي - مذهبي نيز در اين مراسم با اشاره به اين که انديشه آزاد و حق طلب، ماندني ‏است، و نه قدرتي که نتيجه آن اختلاف طبقاتي روزافزون و تبعيض و نابرابري باشد، گفت: حق طلبي است ‏که در نسل هاي بعد بازتوليد مي شود. بنابراين بايد صبر پيشه کنيم و در راهي که مي رويم پرتلاش و صبور ‏باشيم‎.‎

در ادامه، همچنين آذر منصوري که به نيابت از جبه مشارکت در اين جمع حاضر شده بود، هدف ‏محدودکنندگان آزادي را بالا بردن هزينه هر گونه فعاليت سياسي عنوان کرد، و دکتر حاجي قاسمعلي‎ ‎از جبهه ‏ملي آگاه سازي و آگاهي رساني به زندانيان درباره حقوقشان را از وظايف ملي دانست. وي همچنين عنصر ‏اگاهي را تنها راه رهايي از محدوديت ها و تنها مدافع واقعي منافع ملي دانست‎.‎

همچنين در اين مراسم دکتر محمد ملکي، عبدالله مومني، مادر منصور اصانلو، برادر ياسر گلي، سعيد مدني و ‏جلالي زاده نماينده مردم سنندج در مجلس ششم، به ايراد سخناني کوتاه پرداخته و‏‎ ‎خانواده هاي زندانيان از ‏حاضران به خاطرشرکت در اين جمع تشکر کردند‎.‎

بعد از اين مراسم عماد الدين باقي با‏‎ ‎بدرقه خانواده اش و جمعي از حاضران راهي زندان اوين شد تا طبق ‏دستور ابلاغ شده به وي، در تاريخ مقرر خود را به زندان معرفي کند.‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

هشدار با ذکر جزييات

حذف اسرائيل از گيتي‎ ‎از زبان جانشين فرمانده ارتش - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]