تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | میرحسین موسوی: حاشیه پررنگ تر از متن شده است | مسجد تازه تاسیس در نیکاراگوئه با هزینه 600 هزار دلاراز سوی کمک های اقتصادی احمدی نژاد | | مهم // آيا احمدي‌نژاد يك زمين‌خوار است؟! | سرمقاله آفتاب يزد : آقاي احمدي نژاد به جاي مجلس <‌سرزده> به نانوايي برويد! | ◄توكلی: هر بلایی دلتان خواست سر قانون آوردید | ◄صفار هرندي باز هم مورد عنايت قرار گرفت! اين بار توسط دانشجويان غيور دانشگاه گيلان | صفار، برو دکتر! | | شیرین عبادی در مصاحبه با روز: | یک حکم حکومتی دیگر برای دولت؟ | انتخابات ریاست جمهوری تونس بعد از افغانستان ج. اسلامی سرود یاد مستان داد | | |

امارات خاک جزاير مصنوعي ش را از کجا مي آورد؟

وبگرد -

سها سيفي
webgarderooz@yahoo.com

امير آشتياني در "گفته ها و نگفته ها" خبر داده است که خاک جزاير امارات که در دريا ساخته مي شوند، از ايران ‏به اين کشور صادر مي شود:‏

شايد بارها توي شبکه هاي ماهواره اي تبليغ جزاير تازه اعراب حاشيه خليج فارس شنيده و ديده باشيد که دارند ‏به طور مصنوعي مي سازند. اما تا حالا از خودتون پرسيدي کشوري که خاک نداره و به جز دلارهاي عربي و ‏مشاورهاي غربي چيزي از خودش نداره، چه جوري خاک مي آره و تو خليج فارس جزيره مي سازه!‏

جوابش خيلي سخت نيست. فقط کافيه يه سر به بوشهر و منطقه عسلويه بزنيد تا ببنيد کوه هاي اين مرز و بوم در ‏حال منفجر، تکه تکه و صادر شدن به اونور خليج فارس هستند. تا باور کنيد بزرگترين منطقه انرژي جهان؛ به ‏جز گاز و آمونياک و گوگرد و ساير، کوه هم براي صادر کردن به اين اعراب مفت خور دارد تا جزيره بسازند و ‏ادعاي مضحک کنند که خليج فارس مال اونهاست.‏

‎‎ايران غيررسمي، اکنون رسمي شده است‏‎‎

ققنوس در "پرسپکتيو ما" از معماي اقتصاد ايران نوشته است که هيچکس قادر به رمزگشايي از آن نيست:‏

در چنين ايران غير رسمي‌اي نه آماري هست و نه امکان وجود آماري. اين است که همه متخصصان علم اقتصاد ‏انگشت به دهان مي‌مانند که چطور در عرض يکي دو سال قيمت مسکن دويست تا سيصد درصد بالا مي‌رود ولي ‏هيچ اتفاقي در اقتصاد کشور نمي‌افتد. جهش قيمت گوجه فرنگي يا برنج يا هرکدام از مايحتاج مردم نيز هيچگونه ‏شوکي به جامعه تحميل نمي‌کند. آمار دو رقمي بيکاران يا تورم نيز کسي را آزار نمي‌دهد. واقعيت اين است گويا ‏همه آموخته‌اند که چگونه در يک اقتصاد غيررسمي نقشي داشته‌باشند و گليم زندگي خود را از آب بيرون بکشند.‏

شايد بتوان گفت آن ايران "غير رسمي" سابق اکنون ديگر تبديل به ايران "غالب" و حتي "رسمي" شده. اين است ‏که ديگر کسي با هيچيک از‌ آمار اعلام شده‌ کاري ندارد. هرکس راه خودش را مي‌رود و کاري به کار هيچ عدد و ‏رقم وحشتناکي که اعلام مي‌شود ندارد. اعداد و ارقام مثل طوفان و سيل متعلق به آن کشور روي زمين است، ما که ‏در دنياي آرام زير زميني خود نه نسيمي را حس مي‌کنيم و نه رطوبت باراني‌ را. بگذار آنقدر بوزد و ببارد تا ‏خسته شود. ما جاي‌مان امن است.‏

‎‎بنا به آماري که خودتان داده ايد‎‎

‏"بابک 197" نشسته به محاسبه کردن و نتايج جالب گرفتن از ارقام فروش در نمايشگاه کتاب تهران:‏

ديگه آمار و ارقام کتاب خوندن و نخوندنم شده بازي سياسي واقعا که تاسف آوره اين دولت مي خواد بگه که آقا ‏همه چي اشتباه، هر چي من مي گم درسته. اما آقاي وزير به اصطلاح محترم و راستگو: همين مسئولين محترم ‏نمايشگاه از بس حول داشتن و دوست دارن که همه چي رو عين شما چپکي نشون بدن، آمار بازديدکنندکان ‏نمايشگاه رو چهار ميليون نفر اعلام کردن. حالا اينکه اين همه آدم از کجا اومدن و اينا بماند. گيريم که درست.‏

از اونطرف ميزان کتاب خريداري شده رو در روزهاي اول پانصد ميليون تومان و در روزهاي پاياني يک و نيم ‏ميليارد تومان بيان کردند. به طور متوسط مي گيريم يک ميليارد تومان در روز. که در پايان ده روز بشه ده ‏ميليارد تومان. تا شما با اون دمبتون يه بشکني هم بزنيد که شما هم مي تونيد آمار ميلياردي بگيد! حالا کافيه رقم ده ‏ميليارد تومن رو تقسيم کنيد به چهار ميليون نفري که اومدن نمايشگاه اونوقت به عدد ميانگين دوهزاوپانصد تومن ‏مي رسيم. يعني هر ايراني که اومده نمايشگاه کتاب که فقط يکبار در سال برگزاري ميشه، فقط دو تا يک هزار ‏تومني و يه پانصد تومان ناقابل داده کتاب خريده! فکر نمي کنم اين ميانگين حتي به قيمت يک جلد کتاب هم برسه‎.‎

‎‎پس ايرانيکا کجاست؟!‏‎ ‎

‏"خط قرمز" پرسش جالبي در مورد دانشنامه ايرانيکا مطرح مي کند:‏

امروز نمي‌دانم کجا داشتم يه خبري رو درباره‌ي دانشنامه‌ي ايرانيکا مي‌خوندم. ماشا... همه جا صحبت از اهميت و ‏ارزش اين دانشنامه است. بعد داشتم با خودم فکر مي‌کردم که من تا حالا حتي يک مقاله از اين دانشنامه رو ‏نخوندم، با اين که گويا مقالات در وب‌سايت ايرانيکا در دسترس همه است. حالا نه اين که من آدم مهمي هستم ولي ‏خب دارم فکر مي‌کنم چرا من به طور متوسط هر روز يک بار سروکارم به ويکي پديا مي‌افته ولي تا حالا به ‏ايرانيکا يک بار هم سر نزدم. لااقل من اين همه هر روز ايميل مي‌گيرم چرا يه بار هم يک نفر به مقاله‌هاي ‏ايرانيکا لينک نمي‌ده. کسي مي‌دونه ماجرا چيه؟

‎‎کاش در بازار سياست هم رقابت بود‎‎

احمد طالبي در "همينجوري" نيز در حاشيه بازي سپاهان و پرسپوليس نوشته است:‏

با خودم فکر مي کنم که کاش گروههاي سياسي هم اينگونه با هم رقابت مي کردند. توي زمين نه جاي ديگر. کاش ‏در رقابت گروههاي سياسي هم همه دايما در شرايط مختلف خود را عرضه مي کردند و اندک اندک امتياز مي ‏اندوختند. کاش آنها که بايد کنار گذاشته شوند بر اساس امتياز پايين شان بود نه خوشامد و بدآمد حريفان. اما افسوس ‏که اينگونه نيست. برندگان سياسي ما خيلي زود تعيين مي شوند. حذف شده ها هم نه ضعيفترها که اتفاقا قويترها ‏هستند تا مبادا روزي سوداي برنده شدن داشته باشند.‏
در سياست ما کمتر شانس بازسازي و بازيابي براي بازنده ها فراهم است.‏

‎‎کودتاچيان و ژنرال در استقلال‎‎

مليکادس پستي دارد در "مغي دلمرده" که در آن نامه اي خطاب به فيروز کريمي، سرمربي برکنار شده ي اين تيم ‏نوشته است:‏

‏ فيروزخان! وقتي گفتي تا ابد ديگر روي نيمکت هيچ تيمي برابر استقلال نمي نشيني، من ِ ساده فکر نمي کردم ‏شايد قرار باشد به اين زوديها در شرايط عمل به اين قولت قرار بگيري. فقط اين را با کار ژنرال خانه زاد اس اس ‏مقايسه مي کردم که هنوز دو فصل نگذشته از دسته گلش براي استقلال، روي نيمکت حريف نشست و با افتخار هم ‏نشست و آنقدرهم کنار زمين به آب و آتش زد تا استقلال را – مثلا خانه اول و آخرش را- شکست داد! ‏

همين ژنرال را مي گويم. آري که بعد از فضاحت رهسپاري تيم به آسيا، بعد از خالي کردن تيم از بازيکنان ِ ‏کارآمد... و حالا بعد از افتخار جديدش (شکست دادن استقلال با تيمي ديگر) معلوم نيست که با چه رويي دارد به ‏استقلال باز مي گردد؟! ژنرالي که سه روز پيش از اينکه مجبور به اسعفايت کنند؛ درحال مذاکراتي ناجوانمردانه ‏با قدرت هاي نامرئي گرداننده بازيگرخانه بود. و در نهايت... به وقوع پيوست. نيمه شب گذشته، حکومت مردمي ‏کريمي در استقلال ساقط شد. کودتاچيان مراکز قدرت را در اختيار داشتند و براي نابخشودگان ِ رانده شده از ‏استاديوم... ‏

‎‎يک سروگردن بالاتر از ديگران بود‎‎

‏"سايکو" اما نويسنده پستي در مدح افشين قطبي، سرمربي تيم پرسپوليس است:‏

هميشه مسئوليت پذير بود و کارشو خوب انجام داد و اسير حاشيه ها نشد. ايشون با ادب و رفتار جنتلمنانه اش ‏نشون داد يک سر و گردن از مربي هاي ديگر بالاتره. ميشه به تيم روبروش احترام گذاشت و هيچ وقت سعي ‏نکرد به هوادارن و مردم دروغ بگه! هيچ وقت تلاش نکرد از خرابکاري هاش طفره بره و هميشه پذيرفت که ‏اشتباه هم داره. و در مقابل در بردها هم کسي رو تخريب نکرد و فقط از خودش گفت.‏

در يک کلام مودب بود و ادب رو به ليگ ياد داد..... تبريک ميگم اين فرهنگ و ادبيات جديد رو به فوتبال ‏کشور... و متاسفم براي پرده نشينان فوتبال که تلاش کردن قطبي رو از پرسپوليس بيرون کنن و استيلي رو جاش ‏بشونن.... همون کاري که امير قلعه نوعي در استقلال کرد و بالاخره پس از ۲ فصل حاشيه سازي براي استقلال ‏تونست به لطف ياران سياسيش به سمت مربي گري استقلال برسه.... متاسف براي اين پرده نشينان که هنوز ‏نميدونن مردم ايران باهوش هستن و کوچکترين رفتار ها و آدم هارو تحليل ميکنن.‏

‎‎در مدح و منقبت دورانديشي‎‎

عباس عبدي در "آينده" مدخل بحثي در مورد دورانديشي را باز کرده است:‏

در جامعه كنوني ما، دورانديشي تقريباً ممتنع است، زيرا از هر جهتي كه به آن نگاه كنيم، شرايطي را مي‌بينيم كه ‏مخل عمل دورانديشانه است. متغيرهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي از ثباتي كافي برخوردار نيستند و تغييرات ‏آنها از روند قابل دركي تبعيت نمي‌كند، از اين رو نمي‌توان فرآيندها را در بلندمدت برآورد و سپس براساس آن، ‏تصميم دورانديشانه گرفت. جامعه‌اي كه در آن به سر مي‌بريم، به تعبير آقاي كاتوزيان كلنگي است. اگر قرار باشد ‏ساختماني را كه مي‌سازيم در اولين فرصت خراب شود، چه نيازي به پيش‌بيني نيازهاي محتمل در آينده است؟ ‏وقتي كه در جامعه نشان و اعتبار شناخته شده‌اي وجود ندارد و در اكثر حوزه‌ها چون دست‌فروش‌ها عمل مي‌كنيم، ‏چه جايگاهي براي دورانديشي وجود خواهد داشت؟

سياست‌هاي اقتصادي و آنچه كه مربوط به تورم مي‌شود بهترين معرف براي غيبت دورانديشي در جامعه و اقتصاد ‏است. تزريق درآمدهاي نفتي به اقتصاد، داراي منافع كوتاه‌مدت و نقد، گرچه ناپايدار است اما مقاومت در برابر ‏وسوسه اين تزريق ارزي، مي‌تواند منافع بلندمدت و پايداري را نصيب جامعه كند. با وجود اين، از آنجا كه ‏پايداري اجتماعي وجود ندارد، زمان نيز براي متوليان امر بسيار تنگ و محدود تعريف مي‌گردد، لذا رابطه منافع ‏با زمان و پايداري به نحوي برقرار، كه در نهايت نتايج كوتاه‌مدت بر آثار بلندمدت ترجيح داده مي‌شود. ‏

‎‎مشکلات خريد کاندوم در ايران‎‎

‏"سي و پنج درجه" از مشکلات خريد برخي محصولات بهداشتي در ايران مينويسد:‏

آقايان کاندوم فروش هم معمولن اخلاق کاندوم فروشي شان با اخلاق مثلن پوشک فروختن فرق مي کند! کاندوم که ‏مي خواهي، طرف سگ مي شود! حالا واقعاً دليل اين رفتار چيست، من هرگز نفهميده ام. بنده ي خدا کاندوم را ‏خريده، داخل ويترين مغازه گذاشته، دوتا هم پوستر گنده به ديوار زده، باز وقتي مي خواهي همان را ازش بخري، ‏طوري قيافه مي گيرد انگار داري حشيش معامله مي کني! توي چشمت نگاه نمي کند، لبخند که هرگز نمي زند، ‏سوالاتت را کوتاه و موجز جواب مي دهد و اگر اپسيلوني خودماني حرف بزني احتمالن از ترس گي بودنت مي ‏رود پشت ميزش بغل آن خانم بالايي موضع مي گيرد! ‏

سر آخر هم اگر احياناً صندوقدار خانم باشد، همان آقا کاندوم ها را مي چپاند در کيسه ي سياه، مي آورد دم ‏صندوق، پول را از دست تو مي گيرد، مي دهد دست صندوقدار، يک تبرک عجيب که احتمالن بخاطر ميکروب ‏زدايي و اين حرف ها ضروري ست! کيسه ي سياه هم البته همان نقش کيسه ي سياه نوار-بهداشتي را دارد که آن ‏نمي گذارد مردم بفهمند صاحب کالا يک زن واقعي ست که (عجيب است) پريود مي شود، اين نمي گذارد ملت ‏متوجه شوند صاحب کالا قدرت نعوظ دارد! خلاصه که کاندوم خريدن (حداقل) در ايران کلي تفريح است، اگر يک ‏کمي پر رو شويد و اگر با اين دستگاه هاي خودپرداز مزه اش را خراب نکنند!‏

‎‎همان بهتر که شريف را نبيند!‏‎ ‎

شکاک در "شما بگيد" راوي اين ماجرا در دانشگاه خود در خارج کشور است که يکي از اساتيد خارجي او اظهار ‏تمايل مي کند که از دانشگاه شريف تهران بازديدي داشته باشد. شکاک به استاد ايراني اش پيشنهاد مي کند از ‏طريق وب سايت دانشگاه شريف مسئله را مطرح کند تا زمينه دعوت استاد خارجي فراهم شود:‏

سري به وب‌سايت دانشگاه زد. ديدن عکس برخي از اساتيد در همان نگاه اول و يادآوري گندکاري‌هايشان حال هر ‏دوي ما را گرفت. گرچه من در آن دانشکده درس نمي‌خواندم ولي گندکاري‌هاي يکي دو تا از اساتيد ريش و ‏پشم‌دار آن دانشکده در حدي بود که تقريبا تمام دانشگاه از آن خبر داشتند. به هر حال، چند تايي از اساتيد انتخاب ‏شدند و خانم دانشمند يک به يک وارد وب‌سايت‌

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حسینیان: گنجی در ایران است

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

در راستای اینکه اخیرا حضرت حجت الاسلام حسینیان، معروف به " خسرو خوبان" در یک ‏سخنرانی بسیار نوین گفته است که " عامل اصلی ایجاد واقعه هجدهم تیر وزارت کشور ‏اصلاحات بود." و در حقیقت خود دانشجویان به خودشان حمله کرده و خوابگاهها را از بین ‏بردند و گفته است که " قتلهای زنجیره ای توسط جریان دوم خرداد انجام شد." و مقتولین عامل ‏اصلی قتلها بوده و قاتلین بیشتر نقش حاشیه ای داشتند و این که این خسرو( منظور نوع خوب ‏آن است) اخیرا تحول خاصی یافته و از انقلابی به محافظه کار تبدیل شده است، به میمنت و ‏مبارکی با این خسرو مذکور مصاحبه ای انجام دادیم که می خوانید.‏
ما: لطفا بفرمائید که عامل اصلی قتلهای زنجیره ای چه کسی یا چه کسانی بودند؟
خسرو خوبان: در آن زمان ما داشتیم تاریخ مشروطه را بررسی می کردیم که یکهو صدای تق ‏آمد، من رفتم در را باز کردم که ببینم صدای چیست، همسایه ما گفت، چند نفر را کشته اند، ‏من فکر کردم حتما سعید را کشتند، زنگ زدم به سعید....‏
ما: منظورتان مرحوم سعید امامی است؟
خسرو خوبان: بله، زنگ زدم به سعید و پرسیدم، سعید تو را کشتند؟ گفت: نه، چطور مگر؟ ‏گفتم، مطمئنی؟ گفت، جان حاجی من را نکشتند. گفتم گوشی را بده به عیال. گوشی را داد به ‏همسر محترمه ایشان. با نگرانی پرسیدم، حاج خانوم! سعید زنده است؟ ایشان یک بررسی کرد ‏و گفت: فکر کنم. یعنی می خواهم بگویم تا این حد قضیه برای ما جدی بود و اصلا فکر نمی ‏کردیم بعد از واقعه دوم خرداد کسی جز ایشان را بکشند. به سعید گفتم، خبر داری چه کسانی ‏کشته شدند؟ گفت، نه، من اصلا خبر ندارم، من چند سال قبل شنیدم که مارتین لوتر کینگ را ‏کشتند، از آن به بعد خبر مرگ کسی را ندارم. یعنی، ببینید! سعید امامی تا زمانی که قتلهای ‏زنجیره ای اتفاق افتاد، اصلا روحش هم خبر نداشت.‏
ما: از کجا فهمیدید که روحش هم خبر نداشت؟
خسرو خوبان: خب، بالاخره ما خودمان یک زمانی توی کار قتل بودیم و با روح آشنا هستیم، ‏احضار کردیم روح ایشان را و گفت که خبر ندارد. ‏
ما: شما خودتان چطور خبر قتلهای زنجیره ای را شنیدید؟
خسرو خوبان: من این خبر را تا مدتها نشنیدم. دوره دوم خردادی ها بود و اینها اصلا به ما ‏حتی اجازه نمی دادند که اخبار تلویزیون را نگاه کنیم، حتی خود سعید امامی هم تا بعد از ‏دستگیری خبر قتلها را نداشت، توی زندان هم هرچه به او گفتند، تو قتلها را انجام دادی، می ‏گفت، کدام قتلها؟ اصلا مال این حرف ها نبود آن مرحوم. بالاخره یک روز که من رفته بودم ‏تلویزیون که یک برنامه ای در مورد چراغ داشت و روشنگری هایی می کرد، حرف هایی ‏زدم. تازه از استودیو که بیرون آمدم یک خبرنگاری بود، دقیقا مثل خود شما، ایشان به من ‏گفت چند نفری در تهران کشته شدند. ‏
ما: در آن زمان شما احتمال می دادید چه کسانی قتلها را انجام دادند؟‏
خسرو خوبان: ما با سعید بحث کردیم، ایشان گفت، حتما سازمان چریکهای فدائی خلق این ‏قتلها را انجام داده، اما من مخالفت کردم، چون یادم بود که آنها را خودمان ترتیب شان را داده ‏بودیم. بعد به مجاهدین خلق شک کردیم. اما سعید گفت، آنها این کار را نمی کنند، بعد من به ‏کانون نویسندگان شک کردم. اما دیدیم آنها نمی توانند این کار را کرده باشند، چون خودشان ‏مقتول بودند. آن موقع اصلا شک هم نکردیم که ممکن است پشت قضیه بچه های وزارت ‏باشند. ‏
ما: در آن موقع شما با وزارت اطلاعات رابطه نداشتید؟
خسرو خوبان: من قبلا یکی دو بار از خیابان پاسداران رد شده بودم و یک بار هم پانزده سالی ‏مجبور شدم در همان جا کار کنم، ولی ارتباط جدی نداشتیم و فقط قائم مقام دادستان انقلاب در ‏وزارت بودم و با بعضی از بچه های بدنه، از جمله همه بچه ها رابطه داشتیم. از بچه های ‏بدنه پرسیدم، این قتلها کار کیست؟ یکی از آنها گفت، فکر کنم کار " کاظمی" است. که این ‏کاظمی معروف به موسوی همان موسوی است که جریان دوم خرداد را ایشان راه انداخت. و ‏پشت کل پروژه دوم خرداد همین موسوی بود که اصلا کسی به ایشان شک نکرد.‏
ما: چطور شد سعید امامی دستگیر شد؟
خسرو خوبان: قصد این آقای موسوی اول این بود که من را دستگیر کند و قتلها را به گردن ما ‏بیندازد. اصولا اینها فکر کرده بودند که اگر قتلها را بکنند و بیندازند گردن سعید امامی و ما و ‏آقای دری نجف آبادی بعد وزارت اطلاعات را می گیرند و بعد هم کل نظام را می گیرند و ‏بکلی انقلاب را از بین می برند...‏
ما: شما از کجا فهمیدید که موسوی جزو جریان دوم خرداد بود؟
خسرو خوبان: از اول معلوم بود. حتی خود مقتولین هم می دانستند. من حقایق این پرونده را ‏نگفتم، ولی خود مصطفی کاظمی هم جزو کانون نویسندگان بود و تصمیم اول در مورد قتلهای ‏زنجیره ای در همان کانون گرفته شد. یعنی همان آقای مختاری و پوینده با کاظمی و بقیه بچه ‏های دوم خردادی تصمیم گرفتند که قتلها را انجام دهند، که اول بنا بود مختاری و پوینده ‏مصطفی کاظمی را ترور کنند، اما مصطفی بفرما زد و قضیه برعکس شد. یعنی چیزی که ‏هنوز کسی متوجه نشده این است که کانون نویسندگان که آن زمان وزارت را در اختیار ‏داشت، خودش قتلها را شروع کرد. اینها می خواستند بعد از چند قتل قضیه را بیندازند گردن ‏وزارت که آقای دری زرنگی کرد و گردنش را کشید کنار، گردن ایشان نیفتاد. ‏
ما: هدف کانون نویسندگان از قتلهای زنجیره ای چه بود؟
خسرو خوبان: می خواستند چهره خشنی از نظام نشان بدهند و یک جوری برخورد کنند که ‏انگار خدای نخواسته وزارت قتلی انجام داده و بعد پنجاه نفر مدیران ارشد اطلاعاتی را ‏بگذارند کنار که خودشان کارهای اطلاعات را دست بگیرند....‏
ما: چه کسانی می خواستند کارهای اطلاعات را در دست بگیرند؟
خسرو خوبان: اسراری که در سینه من است همین است که شاید روزی بگویم، شاید همین ‏الآن بگویم، اصلا بگذارید بگویم، قرار بود آقای گلشیری که آن زمان هنوز زنده بود بشود ‏وزیر اطلاعات و سیمین بهبهانی را هم بگذارد معاون خارجی و مصطفی کاظمی را هم ‏بگذارند معاون امنیتی. حتی این دوم خردادی ها حکم گلشیری را هم زده بودند که ما متوجه ‏جریان شدیم و سعید امامی که می خواست جلوی قتلها را بگیرد و اصلا توی خط قتل نبود، ‏دستگیر شد و بعد دیدند که قضیه لو رفته آقای یونسی را گذاشتند...‏
ما: شما متهم به صدور فتوای قتل در این قضیه شدید، ماجرا چه بود؟
خسرو خوبان: من اصلا قتل نمی دانم چی هست؟ من تا زمانی که قضیه مارتین لوتر کینگ را ‏سعید امامی نگفته بود، فقط قتل کندی را می دانستم که آن هم کار بچه های ما نبود. اینها قضیه ‏را می خواستند گردن من و سعید بیندازند.‏
ما: یعنی سعید امامی نقشی در قتلهای زنجیره ای نداشت؟‏
خسرو خوبان: نه، اصلا روحش هم خبر نداشت و من هم حتی از دستگیری او خبر نداشتم، ‏اصلا من آن زمان بچه بودم و زیاد در جریان نبودم. تا اینکه کار واجبی پیش آمد و سعید را ‏در زندان کشتند که البته گفتند خودکشی کرد که چنین چیزی نبود. ‏
ما: غیر از کانون نویسندگان آیا کسی دیگر در قضیه قتلهای زنجیره ای دخالت داشت؟
خسرو خوبان: البته من نمی خواستم بگویم و گذاشته بودم برای روز مبادا که بیستم خرداد پنج ‏سال دیگر است، ولی الآن برایتان فاش می کنم. اصل تصمیم را روزنامه های زنجیره ای ‏گرفته بودند که بعد از اینکه کانون کارش را کرد و من و سعید را به قتل رساندند، این ‏روزنامه ها بطور هماهنگ عمل کنند و وزارت را در دست بگیرند، که تصمیم شان عوض ‏شد و قرار شد اول خود اعضای کانون را بکشند، بعدا ما را. اما اکبر گنجی و دوستانش ‏خودشان نقشه اصلی قتلها را کشیدند. شاهدش هم این است که من دست نویس مقالات گنجی را ‏در مورد عالیجناب خاکستری در آرشیو مرکز اسناد دارم. این را اولین بار است که می گویم، ‏دست نویس این مقاله گنجی مربوط به سال 1365 است، یعنی اینها از ده دوازده سال قبل از ‏دوم خرداد نقشه را کشیده بودند. من فتوکپی کتاب گنجی را که بعدا چاپ شد، الآن همراه دارم ‏و زیر تک تک جملات، حتی جاهای سفیدش هم خط کشیدم.‏
ما: شما در آن زمان چه برخوردی کردید؟
خسرو خوبان: من فقط رفتم به مجلس ختم و آن زمان چنین کاری خیلی شجاعت می خواست، ‏تمام منطقه در محاصره بود و با خمپاره می زدند، دوم خردادی ها هم گرا داده بودند که ما را ‏بزنند، اما من رفتم و فاتحه آن مرحوم را خواندم که بعد که از مسجد بیرون آمدم دیدم مصطفی ‏کاظمی را دستگیر کردند و همان جا حکم حبس ابدش را هم دادند. ‏
ما: قضیه هجدهم تیر چطور اتفاق افتاد؟
خسرو خوبان: البته در آن زمان گفته شد نیروی انتظامی حمله کرده و دانشجوها را کتک زده ‏و این شایعه را روزنامه های زنجیره ای چنان بزرگ کرده بودند که حتی تلویزیون هم مجبور ‏شد چنین خبری بدهد و حتی وقتی عده ای از اعضای کانون نویسندگان و روزنامه های ‏زنجیره ای رفتند به بیت رهبری ایشان هم متاثر شدند و گفتند این قضیه فاجعه بود. در حالی ‏که اصلا حمله ای در کار نبود. همین کانون نویسندگان و تحکیم وحدت و گنجی و باقی و ‏وزارت کشور نقشه را کشیدند و قصدشان هم این بود که نیروی انتظامی را خراب کنند و آقای ‏علی افشاری را بگذارند فرمانده نیرو و همین احمد باطبی هم که آن زمانه معاون آقای تاج ‏زاده بود مجری اصلی طرح بود.‏
ما: در مورد تعطیل روزنامه های دوم خردادی نظرتان چیست؟
خسرو خوبان: البته گفته شده که این روزنامه ها را تعطیل کردند، من حقایقی را می دانم که ‏اگر یک روز بگویم معلوم می شود که اینها چه بازی عجیبی کردند. اگر همین الآن بگویم که ‏اصلا روزنامه های زنجیره ای در سال 1379 توقیف نشد و همین حالا هم دارد منتشر می ‏شود، خیلی ها باور نمی کنند. این توطئه بسیار عمیقی است که ابعاد آن را من در کشوی میزم ‏دارم. حتی شایع کردند که گنجی و بهنود از ایران بیرون رفتند، در حالی که اینها تا همین ‏دیروز در نشریه صبح امروز علیه رهبری و رئیس جمهور مقاله نوشتند و من اصل روزنامه ‏دیروز صبح امروز را همین جا با خودم دارم. ‏
ما: لطفا بفرمائید که.....‏





نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

سایه دالان سمن ها

 

خفتنی شد‌  به خدا  بستر سر سبز چمن ها

گفتنی شد به خدا با تو در آن سبزه سخن ها

خزه شد مخمل رنگین به گریبان طبیعت

لاله شد دکمه یاقوت  به سر دست دمن ها

وه چه خوش وسوسه بوسه و آغوش فزاید

مستی عطر هوس پرور و نمناک گون ها

خلوتی خواسته بودی که ببوسی لب ما را-

وعده در سایه دالان فلک فام سمن ها

باد از برگ گل آنجا فکندروکش اطلس

تا به آسودگی آریم برون جامه ز تن ها

مرغ سان بر سر هرشاخه برآریم نواها

قو صفت در دل هر چشمه بشوئیم بدنها

به رسن های وفا پای گریز تو ببندم

همچو تاکی که زهر شاخه او رسته رسن ها

آه سیمین دل آن دوست بدست آر و مرنجان

زانکه آمد ز همه خلق جهان سوی تو تنها

 

بانوی غزل ایران -خانم سیمین بهبهانی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آسانسور یا سانسور؟

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

اول فکر کردم حرف " آ" موقع نوشتن جمله آقای الهام که گفته است " مخالفت با سانسور، ‏ویژگی برجسته دولت احمدی نژاد است." از اول کلمه سانسور یا افتاده است و یا سانسور شده ‏است و در حقیقت جمله اصلی این بوده که " مخالفت با آسانسور، ویژگی برجسته دولت ‏احمدی نژاد است." اما هرچه فکر کردم، دیدم دولت احمدی نژاد خودش برای اینکه در عرض ‏دو دقیقه یک دربان را از طبقه همکف به طبقه بیستم برساند و وزیر کند، احتیاج به " ‏آسانسور" دارد، برای همین مطمئن شدم که دولت نهم ممکن است با خیلی " چکمه" و " فاق ‏کوتاه شلوار" و " قلیان" و " کوکاکولا" و خیلی چیزهای دیگر مخالف باشد، اما تا امروز ‏مخالفتی با " آسانسور" نکرده است، به همین دلیل برخی دلایل احتمالی دولت نهم در جمله ‏سخنگوی دولت مبنی بر این که « مخالفت با سانسور، ویژگی برجسته دولت احمدی نژاد ‏است." به عرض می رسد. ‏
‏1) قبلا نشریات مخالف وجود داشت و سانسور می شد، در حال حاضر چون نشریات بکلی ‏تعطیل می شود، دیگر لزومی ندارد سانسور شود.‏
‏2) قبلا نویسندگان مقاله می نوشتند و سانسور می شد، در حال حاضر بازجویی می شوند و ‏هرچه بنویسند، اشکالی ندارد و سانسور نمی شود.‏
‏3) قبلا دهها نویسنده در ایران زندگی می کردند که به همین دلیل نوشته های شان سانسور می ‏شد، در حال حاضر بخش وسیعی از کسانی که سانسور می شدند، در کشورهای دیگر زندگی ‏می کنند و طبیعتا سانسور نمی شوند.‏
‏4) در گذشته سردبیرهایی بودند که برای حفظ روزنامه شان بعضی چیزها را سانسور می ‏کردند، تا بعضی چیزها را منتشر کنند، حالا آن سردبیرها سانسور نمی کنند، چون لازم نیست ‏چیزی را که وجود ندارد، حفظ کنند.‏
‏5) در دولت گذشته، نویسندگان برای اینکه مجازات نشوند، خودشان را سانسور می کردند، ‏الآن موضوع فرق می کند، چون در هر حال مجازات می شوند.‏
‏6) در دولت گذشته تعدادی روزنامه دولتی وجود داشت مثل ایران و همشهری و غیره که ‏بعضی مقالات را با سانسور منتشر می کردند، الآن این روزنامه ها اصولا چیزی را منتشر ‏نمی کنند که نیاز به سانسور داشته باشد.‏
‏7) قبلا سردبیران از ترس قوه قضائیه مقالات نویسندگان را سانسور می کردند، الآن دیگر ‏کسی از قوه قضائیه نمی ترسد، بلکه وحشت می کند.‏
نتیجه گیری اخلاقی: برای اینکه مقاله ای سانسور شود، اول باید وجود داشته باشد، چیزی را ‏که وجود ندارد، نمی توان سانسور کرد.‏
‏ ‏
بالا، بالا، بالاتر
در راستای اینکه رئیس جمهور گفته است در سه سال اخیر سطح زندگی مردم بهبود یافته ‏است و با بیان این جمله مشت محکمی به دهان واقعیت زده است، برخی دلایل احتمالی تصور ‏شخص فوق الذکر در مورد فوق الذکر، ذیلا عرض می شود.‏
‏1) با توجه به اینکه رئیس محترم جمهور هرکدام از مردمی را که در اطرافش هستند، وقتی ‏می بیند، اکثر آنها یا وزیر شده اند یا پسر وزیر هستند یا همسر وزیر هستند یا باجناق وزیر ‏شده اند، پس طبیعی است که سطح زندگی مردم بالا رفته است.‏
‏2) رئیس جمهور در سفرهای استانی همواره تعداد زیادی آدمهایی را می بیند که اگر آمارهای ‏اقتصادی واقعیت داشته باشد، باید مردم حداقل اگر رئیس جمهور را تکه تکه نمی کنند، برای ‏او نامه بنویسند و از وضع اقتصادی شان گلایه کنند، در حالی که مردم نامه می نویسند و از ‏وضع اقتصادی شان گلایه می کنند، ولی دفتر رئیس جمهور وقت نمی کند نامه ها را باز کند، ‏پس طبیعی است که سطح زندگی مردم بهبود پیدا کرده است.‏
‏3) هزینه های زندگی مردم سه برابر شده است و درآمد آنها یک و نیم برابر، بطور طبیعی ‏باید هر سال ده درصد مردم از گرسنگی بمیرند، در حالی که مردم زنده هستند، پس حتما ‏سطح زندگی مردم بهتر شده است.‏
‏4) قبل از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور شود، همیشه مردمی را می دید که فقیر و گرسنه ‏اند یا مشکل مالی و اقتصادی دارند، در حالی که الآن اکثرا کسانی را می بیند که یا رئیس ‏جمهور هستند یا فرماندار یا دبیرکل سازمان ملل یا پادشاه عربستان یا محافظ رئیس جمهور و ‏اکثر این افراد سطح زندگی بالایی دارند.‏
نتیجه گیری اخلاقی: یک بقال خوب وقتی می گوید ماست من ترش است که وقتی پروژکتور ‏می بیند، فکر نکند در هاله نور قرار گرفته است.‏

از گروهک " رپ" تا گروهک " پلی بوی"‏
هفته قبل یکی از مسوولان نیروی انتظامی اعلام کرد که این نیروی بسیار انتظامی، با قدرت ‏و شدت با گروههای براندازی مانند " رپ" و " شیطان پرستان" مقابله می کند. امروز هم در ‏یکی از سایت ها آمده بود که « فروش گردن بند " پلی بوی" و " شیطان پرستی" در متروی ‏تهران» صورت می گیرد. آگاهان حدس می زنند بزودی گروهک ها و سازمانهای غیرقانونی ‏و برانداز زیر توسط دولت غیرقانونی اعلام شده و با مصادیق و مظاهر آن برخورد شدید ‏صورت بگیرد.‏
‏- گروهک راست پنج گاه در دستگاه شور‏
‏- گروهک اگزیستانسیالیست و بخصوص ژان پل سارتر‏
‏- گروهک آژاکس آمستردام و کلیه اعوان و انصارش‏
‏- گروهک پینک فلوید( اعم از جناح چپ موسوم به واترز و جناح راست موسوم به گیلمور)‏
‏- گروهک مرسدس بنز که آرم آن شبیه گروهک پانک و نفوذی در سطوح عالی نظام است.‏
‏- گروهک "بک استریت بویز" که از طریق ارتباط نامشروع با گروهک منحله " اسپایس ‏گرلز" قصد اشاعه فحشاء و منکرات دارند.‏
اسامی 2659937 گروه بعدی متعاقبا اعلام می شود. ‏

قرمزته، سنگین
می خوامت، خاطرخواتم، دوستت دارم، هواخواهتم، اصل جنسی، عروسکی، مامانی، نانازی، ‏حال می کنم وقتی حال می گیری.... لطفا آقایون سرور سطل مذکور بیفتن تو جوب ماهی شن ‏برن، سپاهان هم بره جلو بوق بوق بوق بوق، صبا باطری هم بزنه شارژ، تا اطلاع ثانوی ‏قرمززززززززززززززززززززززته

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

در گذشت فعال سياسي کرد زير شکنجه

آسو صالح - یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 [2008.05.18]

saleh708.jpg

صبح امروز جمعه 27 ارديبهشت ماه، کاوه عزيز پور زنداني سياسي کرد، در گذشت.‏

کاوه عزيز پور 25 ساله و ساکن مهاباد، دو سال پيش به اتهام ارتباط با احزاب اپوزيسيون کرد از سوي اداره اطلاعات ‏مهاباد بازداشت و روانه زندان شده بود. وي از مدتي پيش بر اثر آنچه که از سوي اطرافيان وي سکته مغزي در نتيجه ‏‏"شکنجه" اعلام شده بود، در بيمارستان اورميه بستري و دو بار تحت عمل جراحي قرار گرفته بود. نامبرده امروز صبح پس ‏از اينکه نزديک به 20 روز را در حالت کما گذراند، در بيمارستان اروميه درگذشت.‏

در اين باره اسعد عزيزپور برادر وي اظهار داشت: "کاوه براي سومين بار بود که به حالت کما رفته بود، هنگامي که براي ‏بار دوم به کما رفت، تحت عمل جراحي مغز قرار گرفت، اما پس از 48 ساعت از انجام اين عمل نيروهاي اطلاعات بدون ‏اينکه به توصيه هاي پزشک وي گوش دهند نامبرده را به بازداشتگاه اطلاعات منتقل مي نمايند." اسعد عزيز پور در مورد ‏توصيه پزشک معالج اضافه مي کند: "پزشک وي اخطار داده بود که کاوه بايد براي مدت دو ماه در استراحت مطلق به سر ‏ببرد. در غير اين صورت خطر جدي او را تهديد مي کند".‏

‎‎مرگ فعالين سياسي و مدني کرد در زندان‏‎‎

مرگ کاوه عزيزپور در اثر شکنجه نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي در زندان مهاباد، چندمين مورد از مرگ فعالين سياسي و ‏مدني کرد طي چند سال گذشته در زندان هاي جمهوري اسلامي ايران است.‏

در تابستان سال 1384 مرگ فجيع جوان مهابادي منجر به درگيريهاي خونين در شهرهاي مختلف مناطق کردنشين شد. در ‏همين درگيريها جوان 21 ساله ي ديگري که در سنندج بازداشت شده بود، در بازداشتگاه اطلاعات نيروي انتظامي سنندج، ‏به طرز مشکوکي کشته مي شود. نيروي انتظامي سنندج مرگ اين فرد را خودکشي با بند کفش وي عنوان نمودند. مرگ ‏ابراهيم لطف الهي دانشجوي رشته حقوق دانشگاه پيام نور سنندج، آخرين مورد از اين مرگ هاي مشکوک بود که در زندان ‏هاي کردستان به وقوع مي پيوست. گزارش وزارت اطلاعات و گزارش "دوم" پزشک قانوني سنندج مرگ اين دانشجو را ‏خودکشي اعلام کرده بودند.‏

از سوي ديگر خبر مرگ کاوه عزيزپور در حالي منتشر مي شود که علي حيدريان که با اتهامي مشابه در زندان رجايي ‏شهر کرج در انتظار اجراي حکم اعدام قرار دارد، در اثر ضرب و شتم شديد از سوي مامورين زندان به بيمارستان منتقل ‏شده است.‏

مرگ هاي مشکوک فعالين سياسي و مدني کرد در زندان يا بازداشتگاه اداره اطلاعات که اغلب داراي اتهاماتي از قبيل ‏‏"ارتباط با احزاب مخالف جمهوري اسلامي ايران" هستند، هر از چند گاهي در تلکس خبرگزاري ها قرار مي گيرد. تعدادي ‏از وکلا، پرونده هاي اين مرگ ها را برعهده مي گيردند. اما سرانجام همه اين پرونده ها قابل پيش بيني است. ‏
تعداد اين مرگ ها در ايران آنچنان سير صعوي گرفته که سازمان هاي حقوق بشري در اين باره واکنش نشان داده اند. ‏سازمان ديدبان حقوق بشر يکي از همين سازمان هاست. طي بيانيه اي که اين سازمان چندي پيش منتشر کرد از جمهوري ‏اسلامي ايران خواسته شده که تحقيقات فوري، کامل، و بي طرفانه درباره تمام موارد قتل هاي غيرقانوني، از جمله مواقعي ‏که دادخواستي از سوي اقوام حاکي از مرگ غيرطبيعي قربانيان تنظيم شده باشد، صورت دهد. ‏
ديده بان حقوق بشر در اطلاعيه خود ياد آور شده است: اصول سازمان ملل در ارتباط با پيشگيري موثر و تحقيق در مورد ‏اعدام هاي غيرقانوني شتابزده و بي دليل مقرر مي دارد که تحقيقات فوري، کامل، و بي طرفانه درباره تمام موارد قتل هاي ‏غيرقانوني، از جمله مواقعي که دادخواستي از سوي اقوام حاکي از مرگ غيرطبيعي قربانيان تنظيم شده باشد، صورت ‏گيرد. ‏

اين اصول اعلام مي کنند در صورتي که پيکر دفن شده ولي بعدا به نظر برسد تحقيقات لازم است، جسد بايستي بلافاصله ‏نبش قبر شده و مورد کالبدشکافي قرار گيرد.کالبد بايستي براي زمان کافي نزد کساني که کالبدشکافي را انجام مي دهند باقي ‏بماند تا تحقيق کامل را ممکن سازد.‏

اطلاعيه ديده بان حقوق بشر مي افزايد: براي تضمين نتايج عيني، انجام دهندگان کالبدشکافي بايستي قادر باشند به طور بي ‏طرفانه و مستقل از هر شخص، سازمان، يا نهاد ذينفع انجام وظيفه کنند. اين اصول هم چنين مقرر مي دارند که خانواده هاي ‏قربانيان و نمايندگان حقوقي آن ها به کليه اطلاعات مرتبط با تحقيقات دسترسي داشته باشند و حق داشته باشند خواهان ‏حضور نماينده پزشکي اي از سوي آن ها در کالبدشکافي گردند. ‏

اين سازمان پيش تر نيز در گزارش مفصل ديگري تحت عنوان "در ايران شما هر کسي را که بخواهيد مي توانيد بازداشت ‏کنيد" در باره وضعيت حقوق بشر و رفتار با منتقدان حکومت در جمهوري اسلامي ايران منتشر کرده بود.‏

منبع: گويا نيوز

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

فعالان حقوق بشر متقلب هستند

دفاع دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه از حکم سنگسار - یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 [2008.05.18]

mjavadlarijani708.jpg

‏"محمد جواد لاريجاني"، دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه در اظهاراتي كم سابقه، فعالان حقوق بشر داخل كشور ‏را "متقلب" دانست و گفت:" حقوق بشر در داخل كشور پرچم مبارزه با نظام شده كه اين پرچم تقلبي است و آنهايي ‏كه اين پرچم را به دست گرفته اند، متقلبانه آن را در دست دارند".‏

به گزارش ايسنا، "محمد جواد لاريجاني"، ضمن دفاع از مجازات سنگسار، آن را مغاير با معاهدات امضا شده ‏ايران در مجامع جهاني ندانست: "رجم مخالف هيچ‌كدام از اسنادي كه ما امضا كرديم نيست؛ اشكالاتي كه مي‌گيرند ‏اين است كه رجم مصداق شكنجه است؛ نه تنبيه".‏

وي در ادامه افزود: "اشكالي كه مي‌گيرند آن است كه اين تنبيه با نوع جرم تناسب ندارد، آن‌ها مي‌گويند ازدواج يك ‏قرارداد است و براي فسخ قرارداد كسي را رجم نمي‌كنند كه اين تلقي ما نيست و تفسير آن‌هاست. ما تعهدات ‏بين‌المللي را اگرچه با آن مشكل داريم، قبول داريم اما به اين معنا نيست كه تفسير آن‌ها را اجرا مي‌كنيم و اين بحث ‏داخلي است".‏

دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه در ادامه مدعي شد: "مجموعه‌ي عظيمي از اشكالات كه در حقوق بشر مطرح ‏بود در بيش از سه هزار صفحه بود كه پاسخ حقوقي داديم كه بخشي از استراتژي ماست و كليدش آن است كه ‏متون را امضا كرديم و 80 درصد با متون ما تضاد ندارد و 20 درصد قابل تغيير است".‏

‏ لاريجاني در بخش ديگري از سخنانش اظهار داشت: "مشاركت فعال در مباحث حقوق بشر بخشي از استراتژي ‏مورد تأكيد رييس قوه قضاييه است و ما بايد در مقابل ناديده‌گرفتن فرهنگ‌ها توسط غرب بايستيم".‏

وي در ادامه گفت: "غربي ها مي گويند همسر مي تواند هم جنس و مخالف باشد كه اين تفسير غربي هاست. ما با ‏آنها مخالفيم؛آنها مي خواهند اسم همسر را شريك بگذارند كه كلكي در آن است و ما در مقابل آنها ايستاده ايم".

دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه در قسمت ديگري از سخنانش، نظام اسلامي را تنها رقيب براي دموكراسي ‏ليبرال عنوان كرد و افزود: "احكام قضات زير ذره‌بين جهاني است؛ مخالفان اسلام به دلايل ديگر اين‌كار را كردند ‏و اگر ما درست عمل كنيم بهترين تبليغ و عزت براي نظام اسلامي است".

‏ لاريجاني همچنين تلويحا از برخورد گزينشي و "مصلحتي" با حقوق بشر دفاع كرد و افزود "كشور ما چهار سند ‏معتبر را پذيرفت و بعد از پيروزي انقلاب ما در مقابل دو گزينه بوديم كه يا تعهدات را قبول نداريم و گزينه‌ي ‏ديگر آن بود كه براساس مصلحت بپذيريم، اما مواردي كه مصالح ما را در پيش دارد رعايت كنيم".‏

او در بخش پاياني سخنانش ضمن اشاره به اينكه "جمهوري اسلامي ايران در امر حقوق بشر داراي استراتژي ‏است"، افزود "استراتژي در سه لايحه تنظيم شده كه لايحه‌ي اول شامل اسنادي است كه ما آن را امضاء كرديم كه ‏لفظ 80 درصد آن با مبناي ما تضاد ندارد و 20 درصد متن قابل تغيير است".‏

محمد جواد لاريجاني چند روزپس از دهم دسامبر، روز جهاني حقوق بشر گفته بود "مسئولان ‏بايد در کنوانسيون ‏حقوق بشر بازنگري کنند و مواردي را که با فکر اسلامي تعارض دارد، روشن ‏ساخته و در مواردي همچون ‏حقوق زنان و حقوق کودکان، مقررات اسلامي را مبناي تدوين حقوق در ‏نظر بگيرند".‏

وي با اشاره به ظهور " کنوانسيون حقوق بشر" در صد سال پيش افزوده بود "مسلمانان و جهان اسلام آن هنگام ‏در خواب بودند و غرب بر اساس فکر ليبرال خود مقرراتي ‏را بنيان نهاد و زماني که از خواب برخواستيم پاي آن ‏مقررات را امضا زده و ديديم بي چون و چرا آن ‏را پذيرفته ايم".‏

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اين چهره ي امروز ايران است!

وبگرد - یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 [2008.05.18]

‏سها سيفي
webgarderooz@yahoo.com

رضا عزيزي در "
ايراننشنال" عکس هاي جگر خراشي از دانش آموزان دختري منتشر کرده است که ظاهراً ‏قرباني آتش سوزي در مدرسه اي بوده اند که بخاري نفتي آن آتش گرفته و امکاني براي اطفاء حريق موجود نبوده ‏است:‏

تصاوير زير دل شما را به درد خواهد آورد، روحتان را خواهد خراشيد، قلبتان را خواهد فشرد. اين حال و روز ‏فرزندان ايران زمين است. حکومت اسلامي دادن تسهيلات گرمايشي به دبستان هاي ايران را نيز دريغ ميدارد، تا ‏پول کافي براي عراق، لبنان، فلسطين و غني سازي در کيسه ي خليفه باقي بماند. ‏

آيا ديدن اين تصاوير دل حاکمين بر سرزمينمان را به همان اندازه به درد مي آورد که ديدن تصاوير کودکان ‏فلسطيني و عراقي؟ ‏

آيا سه ميلياردي که شهردار تهران وعده ي فرستادنش به لبنان براي بازسازي را داده مورد مصرفي در ميهنمان ‏ندارد؟ فاجعه ي سوء مديريت و بي اعتنايي به مردم به کجا خواهد انجاميد؟ به چهره ي فرزندان ايران خوب و با ‏دقت نگاه کنيد. اين چهره ي امروز ايران است!‏

‎‎نادري پيدا نخواهد شد؛ كاش اسكندري پيدا شود‎‎

نفيسه زارع کهن در "روزمره گي ها"‏‎:‎

اين روزها سوژه براي نوشتن از در و ديوار مي بارد. نوشتن از رياست مجلس هشتم كه خواب و خوراك از ‏اصولگرايان ربوده، پرداختن به دستور رييس دولت اصولگرا براي واردات بنزين، نوشتن از دادگاه دوباره مجيد ‏قصابان، حضور وزير بازرگاني براي استيضاح در مجلس و هزار تا سوژه تلخ تر از زهرِ از اين دست. اما چه ‏سود كه با نوشتن هر كدام تنها، غمي به غمهاي غمناك اضافه مي شود و بس. ‏

درست است كه قرار بود روزنامه نگار چشم تيز بين جامعه باشد و خطاها را گوشزد كند و درست تر كه ‏استادانمان يادمان دادند كه بايد هيچ خطايي را ناديده نگداشت و ركن چهارم دموكراسي هستيم و... اما قرار نبود كه ‏تنها روايت گر تلخي ها باشد روزنامه نگار. قرار بود خوبي ها و خوشي ها هم گزارش شوند وتيتر يك صفحه ‏شوند اما دريغ. حالا خيلي وقت است كه دلم براي يك، تيتر يك امييدوار كننده لك زده است و دستم نمي رود كه باز ‏هم از تلخي ها بنويسم. حالا اغلب اوقات دلم مي خواهد چشمانم را ببندم و آرزوهايي كنم كه روزگاري محال نبود. ‏وگاهي شعر اخوان را كه زماني دوست نداشتم بخوانم كه: نادري پيدا نخواهد شد اميد / كاشكي اسكندري پيدا شود!‏

‎‎اولويت بازي داخلي به تعويق افتاده است‎‎

آخرين تحليل محمد جواد کاشي در "زاويه ديد" از فضاي سياسي ايران در اين دو پاراگراف خلاصه مي شود:‏

نيروهاي سياسي در داخل به كلي اعتماد به يكديگر را از دست داده‌اند به طوري كه به هيچ روي نمي‌توان به فرايند ‏دمكراتيک سازي مناسبات سياسي، به روال پيشين دل بست. دريچه‌هاي گفتگو ميان نيروهاي سياسي در داخل ‏تقريباً مسدود شده است. بسيج سياسي براي هيچ نيروي سياسي امكان پذير نيست. عقلانيت از عرصه سياسي رخت ‏بربسته است. شتاب شگفت انگيز رشد قيمت‌ها نشانه از دست رفتن كنترل اوضاع اقتصادي است، اما ماجرا از اين ‏حد گسترده‌تر است، به نظر مي‌رسد كنترل همه چيز به تدريج از دست مي‌رود. و حاصل؛ به پايان نزديك شدن ‏همان ذخيره حداقلي عقلانيت در عرصه سياسي ايران بوده است. ‏

عرصه سياست از مرزهاي داخلي به عرصه بين المللي و منطقه‌اي فراتر رفت، اما براي هيچ يك از طرفين ‏منازعه فراتر بردن مرزهاي سياست از داخل به خارج حاصلي در برنداشت. گويي كم كم كساني كه به اميدهاي ‏گزاف به بيرون خانه رفته بودند اينك به تدريج به خانه باز مي‌گردند اما خانه را چندان آشفته مي‌يابند كه مجالي ‏براي سكونت به روال پيشين نيست. آشفتگي خانه، كساني را تحريك مي‌كند دوباره به بيرون فرار كنند و با داغ ‏كردن تنور منازعات در صحنه بين المللي، اولويت صحنه داخلي را به عهده تعويق بيافكنند. ‏

‎‎امان از اين همه نوآوري و شکوفايي‎‎

يکي از آخرين پست هاي"اکبر منتجبي" به نتايج نوآوري هاي دولت نهم اختصاص دارد:‏

ليموترش شده کيلويي ۵ هزارتومن. برنج انگار سگ دنبالش كرده، نمي توني بگي قيمتش "الان" چقدر است. فعلا ‏كه از مرز 3000 تومان گذاشته. ميوه خريدن براي خيلي ها دارد به يك آرزو تبديل مي شود. نان سنگك به مرز ‏‏1000 تومان هم رسيده. قيمت يك واحد آپارتمان معمولي (بخوانبد لانه موش) سر به فلك كشيده و خريد كه هيچ ‏بلكه تصور اجاره آن كمر شكن است. مي توان هزاران جنس ريز و درشت را مثل مرغ و گوشت و ماهي و... به ‏اينها اضافه كرد. اين دستاورد سه ساله محمود احمدي نژاد است. قربان اين است عدالت اجتماعي وعده داده شد؟ ‏اين كه شعار مي داديد "ما مي توانيم" اينچنين بود؟ مبارکه!‏

‎‎دست به دامن رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام براي عمل پوليپ بيني!‏‎‎

محبوبه حسين زاده در "پرنده خارزار" از يک مراسم افتتاحيه يک مرکز بهداشتي چنين روايت کرده است:‏

توي جلسه با خودم فكر مي كردم كه اين همه آدم اومدند براي افتتاح يك مركز يا اين كه اومدند هاشمي رفسنجاني ‏رو ببينند؟! يك زن كنار من نشسته بود. يك زن ميانسال موقر.. گفت براي هاشمي نامه نوشته و ازش درخواستي ‏داره. گفت براش نوشتم كه احتياج به وام دارم تا بتونم پوليپ بيني ام رو عمل كنم! دو تا دختر دانشجو داشت و ‏خودش هم دبير يك دبيرستان بود. تعجب كرده بودم كه چطور براي اين خواسته دست به دامن كه نه، دست به ‏عباي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام شده؟!‏

‎‎باز هم منتظر بمانيم. مثل همه سي سال گذشته‏‎‎

بهمن احمدي اموئي در "ما روزنامه نگاريم" در حاشيه عدم بالاغ سود بانکي در سال جديد مي نويسد:‏

چرا مسوولان بانك مركزي سياست ورزي و گفت وگوي پشت پرده را بر بيان نظر كارشناسي خود ترجيح مي ‏دهند و همچون سياستمداران به دنبال خريد زمان هستند؟ به نظر مي رسد مسوولان بانك مركزي بر اين باورند كه ‏با تاخيرهاي پي درپي مي توانند در راهروهاي تنگ و تاريك لابي هاي قدرت سياسي ايران، راه حل ميانه اي بين ‏نظر كارشناسي خود و خواسته هاي سياسي رييس دولت بيابند؛ راه ميانه اي كه پس از انتخاب آن هر دو طرف ‏مناقشه، خود را پيروز اين ميدان معرفي كنند. ‏

از همين رو به نظر مي رسد تا يك و شايد دو هفته آينده اين بلاتكليفي همچنان ادامه داشته باشد تا دست تقدير ‏حوادث پرشتاب سياسي، اقتصادي و حتي اجتماعي ايران، يكي از اين دو را مجاب كند از پافشاري برخواسته خود ‏منصرف شود يا با نشان دادن انعطاف، به راه حلي ميانه رضايت دهد. تا زمان مشخص شدن وزن سياسي هر كدام ‏از اين دو نگاه در ساختار قدرت ايران كه جهت و سوي تحولات آينده را نيز نمايان مي كند، بخش خصوصي، ‏شبكه بانكي، مردم و اقتصاد ايران بايد منتظر بمانند؛ درست مانند 30 سال گذشته. ‏

‎‎خداوند به مستاجران و جوياي خانه ها رحم کند‏‎‎

اعظم ويسمه در "سکوت صدا" نگران پيامدهاي ورود شخص رئيس جمهور به قضيه بحران مسکن است:‏

خداوند به مستاجران و جوياي خانه ها رحم کند. احمدي نژاد گفته مي خواد شخصا و مستقيم وارد اين موضوع ‏بشود. پيش از اين رييس دولت نهم شخصا دست روي هر چيز گذاشت آنجا را ويران تر کرد. رييس دولت نهم که ‏گويا عادت دارند به سرعت منکر اضهارات خود بشوند و از اصل همه گفته ها را تکذيب کنند سال گذشته ‏درنشست مطبوعاتي خود مهمترين شعار انتخاباتي "آوردن نفت بر سر سفره مردم" را تکذيب کرد و گفت اصلا ‏چنين جمله اي نگفته بوده. ‏

امروز هم درخصوص اتهامات گاه و بيگاه به مافيا گفت اصلا نگفته مافيا هست و به سرعت همه چيز رو منکر شد ‏من نمي دونم مافياي نفت، شکر، مسکن و آخريش دخانيات ساخته ذهن کي بود؟ اما از همه جالب تر اين بود که ‏احمدي نژاد که قراره فردا براي استيضاح وزير بازرگاني به علت گراني به مجلس بياد گفت اصلا اعتقادي به ‏گراني نداره و وضع مردم بهتر شده قدرت خريد هم افزايش يافته!‏

‎‎يک بام و دو هوا‎‎

محمدرضا يزدان پناه در "بوي خاک" از تناقض هاي دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي مي نويسد:‏

حتي در تعريفي كه دستگاه ديپلماسي و تبليغاتي جمهوري اسلامي ايران براي واژه عمليات شهادت طلبانه يا ‏استشهادي ارائه مي‌كند، ‌اين قبيل عمليات در شكل با عمليات تروريستي تفاوتي ندارد اما چون هدف آن هدفي ‏ايدئولوژيك و مقدس مانند آزادي سرزمين‌هاي اسلامي از سلطه كفار و مانند اين است، محتواي عمليات استشهادي ‏با محتواي عمليات تروريستي متفاوت و به همين جهت قياس اين دو مقوله از اساس مع‌الفارق است. ‏

به عنوان مثال از نظر جمهوري اسلامي، اگر در كشور اسپانيا، گروه جدايي طلب باسك اقدام به بمب‌گذاري در يك ‏اتوبوس حامل شهروندان عادي كند يك اقدام تروريستي رخ داده و بالتبع محكوم است. اما همين اتفاق اگر در ‏اسرائيل و توسط حماس روي دهد به علت ماهيت و محتواي آن يك عمليات شهادت طلبانه است كه حق طبيعي اين ‏گروه و هوادارانش است. البته بديهي است كه اين تعريف از عمليات اسشتهادي از نظر بسياري از كشورهاي ‏جهان همان عمليات تروريستي است. ‏

‎‎الحق که عجيب است‎‎

محمد هادي صباغ در "بودن و مجازي بودن" که بدون هيچ دليل موجهي از عکاسي در يکي از خيابان هاي قديم ‏تهران منع شده است مي نويسد:‏

يکي از پارکبان‌ها پديدار شد و مرا از عکس گرفتن منع کرد. علت را پرسيدم، گفت چون ممنوع است. پرسيدم ‏چطور ممنوع است؟ او که از نظر ظاهر و رفتار يک نمونه‌ي تمام عيار درجه‌يک از آدم‌هايي بود که در سي سال ‏اخير براي خدمت پرورش يافته، پاسخ داد که کلانتري … گفته عکس نگيرند. از رو نرفتم، و با اين که حرف‌زدن ‏با چنين گونه‌اي از انسان برايم دشوار است، سعي کردم خشمم را با بهت‌زدگي جايگزين کنم و بپرسم که در اين ‏خيابان چه چيز خاصي وجود دارد که نبايد در عکس بيفتد؟ در ضمن اشاره کردم که هيچ خبري از تابلوي ‏ممنوعيت عکاسي نيست. پاسخش عالي بود: "آخر اين جا ساختمان‌هاي تاريخي وجود داره!" در دنيايي که براي ‏جلب جهانگرد حتي يک زيرپله‌ي قديمي را تميز و مرتب و برايش شجره‌نامه جور مي‌کنند که هويتي پيدا کند و تو ‏را به بازديد و عکاسي و خرج کردن تشويق کند؛ اين سياست‌گذاري و برخورد الحق جاي تدبر و اعجاب دارد. ‏

‎‎هيولاها‎‎

‏"محمد آقازاده" در آخرين پست اش نوشته:‏

شب نشسته ام جلوي تلويزيون کدام کانال بود نمي دانم. مستندي داشت تاريخچه ساخت اسلحه را نشان مي داد. ‏نابغه هايي که تمام نبوغشان را به کار بردند تا بشر راحت تر آسانتر و بيشترآدم بکشد. نبوغ شيطاني. حالم از همه ‏آنهايي که دستي بر ماشه تفنگ دارند تا به خوي بهيمي قدرت خواهي شان خوراک برسانند به هم مي خورد. نه ‏نبايد به أنها گرگ گفت. گرگ مي درد تا زنده بماند. اما آني که با يک اشاره انگشت هزاران نفر را سلاخي مي ‏کندچه نام دارد؟ هيولا؟ هيچ نامي نمي تواند وصفي از آنها بدست دهد. ‏
‏ ‏
‎‎نظرکرده هاي تحريريه ها!‏‎ ‎

فهميه خضر در "حرفه خبرنگار" در تازه ترين پست خود به شما آموزش مي دهد که چگونه يک شبه به دبير ‏سرويسي و سپس به مدارج بالاتر در يک تحريريه دست پيدا کنيد. البته او به در گفته است که ديوار بشنود و گويا ‏دلش از دست بعضي ها حسابي پر است:‏

نيمچه‌خبرنگاري‌اي در دانشگاه بلغور بفرماييد و هنوز هضم‌شده و نشده با انواع عشوه‌هاي دمده و بخصوص ‏‏"قاطري" راه خود را به اولين تحريريه‌اي كه سر راهتان بود باز كنيد. ول البته خودتان را به موش‌مردگي بزنيد ‏اما كمي كه گذشت شروع كنيد به "زيرآب‌زني" براي دبيرسرويس‌هايي كه از آنها كار ياد گرفته‌ايد و يك موي ‏گنديده‌شان مي‌ارزد به تمام هيكل ناموزون شما. وقتي خوب زيرآب‌هايتان را زديد و از طرف ديگر رياكاري‌ها و ‏پاچه‌خواري‌هايتان هم جواب داد، حالا ديگر مي‌توانيد مفت و مسلم و بدون داشتن هيچ‌گونه پشتوانه حرفه‌اي و ‏تخصصي خيلي زود خودتان به يك عدد دبيرسرويس تبديل بشويد! ‏

خب تا اينجاي كار را كه خوب فهميديد؟ از اين به بعد هم كارتان تقريبا ساده است. فقط كافي است كمي ترشيده ‏باشيد، به اندازه كافي زشت و بي‌بهره از موهبات زنانه باشيد، هر روز يادتان باشد كه تمام "كمپلكس‌ها" و ‏عقده‌هايتان را همراه بياوريد و مثل سگ هم پاچه همه را بگيريد. مقدار قابل توجهي هم كه "حسادت" چاشني اين ‏موهبت‌ها بفرماييد؛ ديگر كارتان بيمه شده است. اما شما بايد واقعا نظركرده باشيد تا بتوانيد "اين‌جوري" باشيد. ‏

‎‎اين وبلاگ ديگر به‌روز نخواهد شد‎‎

نيما نامداري در "ساز مخالف" با نوشتن بلاگي خداحافظي کرده است:‏

فضاي وبلاگستان ديگر آن طراوت و جسارت گذشته را ندارد. از آنچه سرنوشت واقعي ما يعني ايرانيهاي ‏ميانه‌حال را رقم مي‌زند دور افتاده. وبلاگ نويسي فرع وبلاگ‌داري شده و روابط وبلاگي حال آدم را بد مي‌كند. ‏فرايند لينك دادن و گرفتن و كامنت گذاشتن و ميل خودنمائي و رويت شدن آدم را به طرز حقيرانه‌اي تحريك ‏مي‌كند. همچنين براي من كه به اسم واقعي مي نويسم اين وبلاگ كار را سخت كرده. برخلاف انتظار اين مساله ‏ربطي به نوشته‌هاي سياسي ندارد مشكل پيش قضاوتهائي است كه آدمها از طريق خواندن اين وبلاگ در مورد من ‏پيدا مي‌كنند. قضاوتهائي كه تا وقتي مرا نبينند و با من ارتباط نداشته باشند صرفا پيش‌قضاوت است و در بسياري ‏از موارد منجر به ايجاد اشكال در شكل‌گيري روابط من با آدمهاي دور و برم مي‌شود. اين اتفاق وقتي دردسرزا ‏مي‌شود كه بدانيد بسياري از همكاران و آشنايان شغلي من خواننده اين وبلاگ هستند. به دلايل بالا اين وبلاگ ديگر ‏به‌روز نخواهد شد. ‏

‎‎براي آنکه دست کم ده سال پيش بيفتند‎‎

رضا شکراللهي در "خوابگرد" از آخرين کنسرت محمدرضا لطفي و نونوازان اش نوشته است:‏

محمدرضا لطفي هوشمندانه، مردم را به هواي نام بلندِ خود به تالار وزارت کشور کشاند تا حاصل زحماتش در دو ‏گروهِ آموزشي "بازسازي شيدا" و "بانوان شيدا" را بشنوند و تماشا کنند. معرفي پردامنه‌ي اين همه جوانِ نوازنده، ‏بي‌نام و بي حضور خودِ لطفي، در فضاي موسيقي سنتي ايران تقريباً محال است. لطفي اما آن‌ها را پيش انداخت و ‏خود کنارشان نشست و آهسته و پيوسته دست به ساز داشت و نگاه‌شان کرد تا جوانان مکتب‌خانه‌‌‌ي کنوني‌اش در ‏برابر اين همه مشتاق، با اعتماد به نفس سر بلند کنند و بنوازند و به قدر دستِ‌کم ده سال، در اعتبار و شهرت پيش ‏بيفتند. ‏

‎‎خط قرمزهاي نه چندان قرمز‏‎‎

‏"از پشت يک سوم" به موضوع تجاوز از حريم هاي ممنوعه و خط قرمز ها پرداخته و نوشته است:‏

خيلي از آدمهايي كه به جرم دزدي الان گوشه زندان هستند كساني بودند كه براي خودشون خط قرمز داشتند و هيچ ‏وقت به دزدي فكر نمي‌كردند ولي آيا ما تا حالا خودمون رو گذاشتيم جاي اونها تا ببينيم اگه ما هم تحت اون فشار و ‏اجبار بوديم، دزدي مي‌كرديم يا نه؟! در حال حاضر كه شكم همه‌مون سيره همه دَم از اخلاق و معنويات و ‏ارزشهاي انساني ميزنيم ولي اگه يه روز بچه‌مون اونقدر گرسنه بود كه داشت قبض روح ميشد باز هم دزدي ‏برامون خط قرمز بود و ازش عبور نمي‌كرديم؟! همه‌ي ماها خيلي محكم و سفت و سخت به عقايد و خط‌هاي قرمز ‏زندگي‌مون اعتقاد داريم ولي گاه پيش مياد كه آدميزاد بنا به موقعيت و شرايطي كه توش قرار مي‌گيره از اين ‏خطوط قرمز عبور مي كنه. ‏

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نقطه عزيمت يک نسل

پويا شوقي -

pooya_shoghi.jpg

فضاي روشنفکري ايران امروز شاهد آغاز به کار نسلي جديد است. اين گروه که‎ ‎نسل سوم بعد از انقلاب را ‏تشکيل مي دهند عموما در اواخر يا بعد از پايان‎ ‎جنگ به دنيا آمده اند. بر همين اساس، خاطرات آژير خطرها، ‏پناهگاههاي زير‎ ‎زميني و انفجارهاي گاهگاهي در خاطرات کودکي اين نسل جاي چنداني ندارند‏‎. ‎ دوران کودکي ‏اين نسل در روزهاي آرامتر دوران سازندگي سپري شده و نوجواني‎ ‎آنها در سايه آزادي هاي دوم خرداد اندکي ‏بازتر و با نشاط تر بوده است‎. ‎اولين روزهاي جواني نسل سومي ها شاهد ظهور رئيس جمهوري است که قرار بود‎ ‎پياده روها را هم به مردانه و زنانه تقسيم کند. با اين حال طرح امنيت‎ ‎اجتماعي دولت مهرورز در برابر عزم ‏جوانان چندان راه به جايي نبرد. از نظر‎ ‎سطح زندگي اين نسل با بسياري از مشکلاتي که جوانان ايراني در چند ‏دوره‎ ‎اخير روبرو بودند دست و پنجه نرم مي کند. کنکور، بيکاري، ازدواج، مسکن و‎ ‎هزار مشکل قديمي ديگر ‏جوانان هنوز هم به قوت خود باقي هستند.‏

با‎ ‎اين حال بخشي از اين نسل که به مسائل سياسي علاقه دارند با نوعي بحران‏‎ ‎هويت سياسي روبرو هستند. اگر ‏نسل اول انقلاب کردند و يک نظم جديد را بر‎ ‎ويرانه هاي نظام قديمي استوار کردند يا نسل دوم هويت خود را در ‏لابه لاي‎ ‎روزنامه هاي دوم خردادي و کمپين هاي انتخاباتي مجلس و رياست جمهوري‎ ‎يافتند، اين نسل با چيزي ‏جز قهرمانان شکست خورده و تئوريسين هايي با تئوري‎ ‎هاي بي کاربرد روبروست. اگر تجربه هاي سياسي اين ‏نسل را عمدتا بعد از‎ ‎انتخابات مجلس هفتم ارزيابي کنيم، اين نکته قابل توجه است که نسل سومي ها‏‎ ‎از همان بدو ‏ورود با نوعي بن بست سياسي رو در روي جنبش دمکراتيک برخورد‎ ‎کرده اند. اطراف آنها پر است از سياسيون ‏شکست خورده: خاتمي شکست خورده، گنجي شکست خورده، مشارکت شکست خورده، بشريه شکست خورده، ‏سروش در تبعيد‎ ‎شايد شکست خورده، جامعه مدني خسته و شکست خورده و روزنامه هاي محدود و‏‎ ‎شکست ‏خورده.‏

مشکل آنان اما فراتر از نداشتن قهرمان است. نسل سوم در‎ ‎کنار افراد شکست خورده با پارادايم هاش شکست ‏خورده و انديشه هاي شکست‏‎ ‎خورده روبروست. سخن دکتر بشريه در کتاب اخيرش مبني بر عدم تمايل ساختاري‎ ‎جامعه ايران براي گذار به دمکراسي جاي تاملي بسياري دارد. اين سخن‎ ‎تئوريسين معروف اصلاحات مي تواند ‏مهر باطلي تلقي شود بر ساليان سال تلاش‎ ‎علمي و آکادميک تئوريسين هاي اصلاحات از پارلمانتاريست ها گرفته ‏تا گنجي و‏‎ ‎حجاريان. در عرصه واقعيت هم عدم کارآيي تقريبا تمامي مدل هاي رهايي بخش‏‎ ‎مشخص شده است. ‏تنها گزينه باقي يک "مدل بومي" آرماني است که روي "چه بودن‎" ‎آن هيچ تواقفي نيست‎.‎

اين نسل با مدل هايي که يکي بعد از ديگري‎ ‎ناکارآمدي خود را ثابت کرده اند از سويي و روشنفکراني که ديگر ‏خسته و ملول‎ ‎شده اند از سوي ديگر روبروست.بنابراين نسل سوم بايد خيلي چيزها را از نوع‎ ‎شروع کند. بايد از ‏نوع پارادايم و تئوري خلق کند و از نوع قهرمان بسازد‏‎. ‎اين اما نيازمند يک فضاي آکادميک و دانشگاههاي با ‏کيفيت و مستقل است. چيزي‎ ‎که گذر زمان نه تنها به خلق آن کمکي نکرده است بلکه امکان به وجود آمدنش‎ ‎را ‏دشوار تر کرده است.‏

اين نکته نيز بسيار قابل توجه است که روشنفکري‎ ‎ايراني فاقد دريچه هاي فعال براي ارتباط با اين تازه به دوران ‏رسيده هاست‎. ‎چند روزنامه فوق العاده تحت فشار و محدوديت دوم خردادي و چند نشريه تمام‎ ‎دارايي هاي رسانه ‏اي جامعه مدني ماهستند. شايد اينترنت و وبلاگستان تنها‎ ‎محيطي باشد که نسل سومي ها در آن توان حرف زدن و ‏حرف شنيدن دارند. با اين‎ ‎حال قابليت تاثيرگذاري اينترنت محدود تر از آن است که بتواند روحيه يک‎ ‎جوان با ‏آرمانگرايي هاي جواني اش را سيراب کند. از سويي حتي اگر نسل سوم‏‎ ‎معجزه کند و از نوع تئوري و روش ‏بسازد با مشکل بي صدا بودن و تريبون‎ ‎نداشتن روبرو مي شود‏‎. ‎بنابراين ظهور نوعي ولنگاري سياسي در ميان ‏اين نسل قابل درک و قابل پيش‎ ‎بيني است. خيلي دير است که به دنبال شاکي و مقصر بگرديم. هدف اين نوشتار‎ ‎نيز ‏جز اين نيست که فرياد بزند امروز فقط مي توانيم تمام تلاش خود را براي‎ ‎جلوگيري از هدر رفتن نيروي يک نسل ‏به کار گيريم.‏


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

شوخی "مستهجن" با اطلاعات

حسين باستاني h.bastani@roozonline.com -

po_bastani_01.jpg

بيانيه ديروز وزارت اطلاعات در مورد آخرين يافته هاي مربوط به دستگيري "شبکه تروريستي" عامل انفجار چند هفته پيش شيراز، حاوي ادعاهايي متنوع در مورد عاملاني متعدد است.

بيانيه فوق، در درجه اول بر "آمريکايي" بودن شبکه فوق تاکيد کرده است: "اين شبكه مستقيما توسط ماموران آمريكايي به داخل خاك ايران هدايت و راهنمايي شده" و مثلا حتي " مراكز آمريكايي براي اين شبكه برنامه‌هاي آموزش غواصي جهت شناسايي لوله‌هاي نفتي زير دريا در خليج فارس تدارك ديده بودند".

بيانيه، در عين حال شبکه فوق را به "اسراييل" نيز وابسته دانسته: "در اين زمينه اسناد معتبري نيز مربوط به مراكز خاصي در ايالات متحده و رژيم صهيونيستي و روابط و همكاري‌هاي آنان با شبكه‌هاي تروريستي ضد ايراني در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته است."

بخش ديگر از بيانيه، از دست داشتن "انگلستان" در ارتباط با شبکه تروريستي فوق نيز سخن گفته است: " بديهي است به موازات پيشرفت تحقيقات و مراحل تكميل اطلاعات، اقدامات حقوقي بين‌المللي و ديپلماتيك توسط مراكز صلاحيت دار كشور عليه آمريكا و انگليس بعمل خواهد آمد. "

وزارت اطلاعات، به علاوه از ارتباط شبکه مورد بحث با گروه هاي تروريستي ضد جمهوري اسلامي خبر داده است: "اسناد معتبري نيز مربوط به ... همكاري‌هاي آنان با شبكه‌هاي تروريستي ضد ايراني در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته است." (که با توجه به آنکه گروه هاي مسلحي که عليه اهدافي در ايران بمب گذاري مي کنند مجاهدين خلق يا گروه هاي تندروي وهابي/سلفي بوده اند، اين ذهنيت در مخاطب ايجاد مي شود که يکي از چنين گرو ه هايي در حادثه دست داشته است.)

اين در حالي است که وزارت اطلاعات، بلافاصله اين نکته را هم در مورد گروه ها/گروه تروريستي مورد اشاره خود افزوده است که آنها ضد ديني بوده اند: "اين گروه رسما مواضع ضد ديني دارند. " (که با توجه به اين که مجاهدين خلق و گروه هاي سلفي/وهابي ايدئولوژي بنيادگراي ديني دارند، اين ذهنيت در مخاطب ايجاد مي شود که چنين گروه هايي در حادثه دست نداشته اند).

و تمام اين ادعاها در حالي منتشر مي شود که که پيشتر، وزارت کشور از دخالت "سلطنت طلب ها" در انفجار شيراز نيز سخن گفته بود، و انتشار بيانيه وزارت اطلاعات در پي دستگيري رهبران جامعه بهاي ايران نيز نشان مي دهد که به احتمال بسيار قوي، آنان هم متهم به عضويت در "شبکه" مورد ادعاي وزير اطلاعات بوده اند.

به اين ترتيب، با توجه به اطلاع رساني انجام شده توسط دستگاه امنيتي ايران در مورد شبکه تروريستي عامل انفجار شيراز، معلوم مي شود که اين شبکه در آن واحد در ارتباط با ايالات متحده، اسراييل، انگلستان، گروه هاي تروريستي ايراني (مذهبي و غيرومذهبي) و سلطنت طلبان (و چه بسا همچنين: بهاييان) بوده است.

لازم به يادآوري نيست که اقدامات تروريستي کشورها در خارج از مرزهاي خود، ماهيتي صد در صد امنيتي – اطلاعاتي دارند و توسط سرويس هاي مخفي صورت مي گيرند. يک قاعده شناخته شده در اين گونه اقدامات تروريستي برون مرزي، "به کلي سري" بودن آنهاست. در چنين مواقعي، حتي نزديک ترين کشورهاي دوست نيز شبکه هاي تروريستي خود در کشورهاي ديگر را از يکديگر مخفي نگه مي دارند و اطلاعات مربوط به عمليات چنين شبکه هايي را به اشتراک نمي گذارند.

وقتي عاملان قتل هاي زنجيره اي روشنفکران در سال 1378 دستگير شدند و سازمان قضايي نيروهاي مسلح از وابستگي آنها به خارج از کشور سخن گفت، خيلي از کارشناسان اين ادعا را قابل باور دانستند. اما وقتي به تدريج ادعاهاي بيشتر و بيشتري منتشر شدند که سعيد امامي (متهم رديف اول پرونده) را همکار "سيا" معرفي کردند و در آن واحد مدعي سفر نامبرده به اسراييل و همکاري با "موساد" شدند و تصريحي هم به همکاري وي با "اف بي آي" در زمان تحصيل با آمريکا کردند و در عين حال بر ريشه "بهايي" او نيز تاکيد نمودند و اشاراتي هم به سابقه "همجنس بازي" وي داشتند و... ديگر براي همگان مشخص شد که ديگر اطلاع رساني نهاد مسوول پرونده در مورد آن را نبايد جدي گرفت.

در فقره اخير کشف "شبکه تروريستي" توسط وزارت اطلاعات نيز، داستان به همين شکل است. واقعيت آن است که حمايت کشورهاي بيگانه از عمليات تروريستي در داخل ايران، به لحاظ تحليلي فرض محالي نيست. مثلا، با توجه به درگيري منافع استراتژيک تهران و واشنگتن در دو سوي مرزهاي عراق، غيرقابل تصور نيست که آمريکايي ها بکوشند تا به نا امن کردن فضاي امنيتي داخل ايران بپردازند.

اما اين که چنين عملياتي نه تنها از سوي سرويس هاي آمريکايي، که به علاوه توسط سرويس هاي انگليسي و همزمان با مشارکت سرويس هاي اسراييلي و از طرفي هم گروه هاي تروريستي ايراني... صورت گرفته باشد، به لحاظ امنيتي بيشتر به يک شوخي شبيه است. چنين سازو کار "عريض و طويلي" نه تنها با الفباي تدارکاتي- اجرايي عمليات به کلي سري مغايرت دارد، که با بديهيات حفاظت از "اطلاعات عمليات" تروريستي توسط سرويس هاي مخفي نيز - که "هرگز" در چنين سطح گسترده اي و ميان چنين همکاران متنوعي به اشتراک گذاشته نمي شوند - ناهمخوان است.

اي کاش مسوولان ارشد اطلاعاتي ايران، که اخيرا در دفاع از اظهارات اوليه خود در مورد "تروريستي نبودن" انفجار شيراز با صراحت اعلام کرده اند وقتي مصلحت بدانند اطلاعات نادرست منتشر مي کنند، متوجه باشند که چه شوخي هاي خطرناکي با امنيت کشور مي کنند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اتهامات اخلاقي زارعي کمرنگ مي شوند

ادعاهاي جديد: وجود عقدنامه موقت و رضايت همسر -

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي

با افزايش شکايت از سردار اسبق نيروي انتظامي به اتهاماتي چون "سوءاستفاده جنسي، کلاهبرداري، شيادي، باج گيري، ‏ارتشا"، يک سايت نزديک به دولت تلاش کرده تا تعداد زنان مرتبط به پرونده اين سردار نيروي انتظامي را "يک مورد" ‏معرفي کند که تازه وي نيز داراي "عقد نامه موقتي" بوده و در اين ميان همسر دائمي متهم نيز از موضوع خبرداشته است.‏

sardarzareii.jpg

وقتي سردار سرتيپ دوم رضا زارعي در اسفند گذشته بازداشت شد، برخي سايت ها خبردادند که به دليل ارتباط دوستي اين ‏فرمانده نيروي انتظامي با سعيد مرتضوي قاضي، دستگيري زارعي مستقيما با دستور رييس قوه قضاييه بوده است. پس از ‏اين برخي منابع از "اعمال فشار" براي مطرح نشدن اين پرونده خبردادند. اما سرانجام خبر رسيد که کساني که شکايتي از ‏اين ‏فرمانده سابق نيروي انتظامي دارند مي توانند با مراجعه به دادگستري شکايت خود را اعلام کنند. در حال حاضر ظاهرا ‏هشتاد ‏نفر از اين فرمانده نيروي انتظامي استان تهران شکايت کرده اند.‏

در اين شرايط روز گذشته سايت "رجا نيوز" موارد جديدي از موارد اتهامي فرمانده بازداشتي ناجا بيان کرده که بر اين ‏اساس، سردار زارعي (که پيشتر اخباري در مورد ارتباط نامشروع وي با چند زن منتشر شده بود) "تنها با يک نفر" ‏ارتباط مشروع" داشته، چرا که سردار پس از "آشنايي با طرف اين عمل از طريق چت اينترنتي"، "عقدنامه موقتي" تهيه ‏کرده و "همسر دائم" او نيز اين مسئله را "تصديق" کرده‏‎ ‎است‎.‎

در روزهاي اخير در شرايطي خبرنامه "اميرکبير" از تنزل درجه سردار سرتيپ پاسدار رضا زارعي به درجه "سرهنگ ‏دومي" خبرداده که "رجا نيوز" در بيان جزييات پرونده وي، زمين خواري و سوءاستفاده از عوارض پرداختي خودروهاي‎ ‎توقيف شده موارد ديگري از اتهامات فرمانده بازداشتي نيروي انتظامي دانسته است.‏

به نوشته اين سايت نزديک به دولت احمدي نژاد، در پرونده فرمانده بازداشتي ناجا‏‎ ‎که سال گذشته پس از چند ماه تعقيب و ‏مراقبت بازداشت شد، علاوه بر ارتکاب اعمال‎ ‎منافي عفت، تباني با يک تعاوني مسکن و زمين خواري به همراه سوء ‏استفاده مالي از‏‎ ‎عوارض پرداختي توسط مالکان خودروهاي توقيف شده در برخي پارکينگ هاي ناجا وجود‏‎ ‎دارد‎.‎

رجا نيوز در باره اتهامات اخلاقي اين فرمانده اسبق نيروي انتظامي توضيح داده است: "اين در حاليست که فرمانده ‏بازداشتي ناجا براي مورد‏‎ ‎اتهامي عمل منافي عفت ضمن اعتراف به آشنايي با طرف اين عمل از طريق چت اينترنتي، ‏عقدنامه موقتي تهيه کرده و همسر دائم وي نيز اين مسئله را تصديق کرده‎ ‎است‎.‎‏"‏
‎ ‎
رجا نيوز در بخشي از خبر خود فرصت را براي طرح اتهام عليه يک کانديداي رقيب احمدي نژاد نيز مناسب شمرده و ‏نوشته است: "در سوءاستفاده هاي مالي زارعي، يک‎ ‎کانديداي انتخابات رياست جمهوري نهم نيز که قصد کانديداتوري در ‏انتخابات دور بعد را‎ ‎هم دارد، شريک بوده است‎.‎‏"‏

به عقيده برخي صاحبنظران، هيچ شکي وجود ندارد که در انتخابات گذشته رياست جمهوري سردار زارعي از کانديداتوري ‏قاليباف حمايت مي کرده و اينک در حالي اين موضوع مورد تاکيد "رجا نيوز" قرار گرفته که مي توان از آن به هشداري به ‏قاليباف در صورت حضور در انتخابات رياست جمهوري آينده تعبير کرد. ‏

‎‎شکايت از سردار‎‎

همزمان با انتشار اخبار فوق در رجانيوز، وبلاگ "اعاده حيثيت" که "پايگاه سازماندهي شاكيان تعدي به حريم خصوصي ‏ايرانيان" معرفي شده خواستار "پيوستن به اعتراضي مدني به نقض حريم خصوصي ايرانيان و لبيک به دعوت مسئولان ‏قضايي براي طرح شکايت از طراح و مجري طرح موسوم به ارتقاي امنيت اجتماعي" شده است. ‏

در معرفي اين وبلاگ آمده که اين بلاگ "يک حرکت کاملا مستقل براي تمرکز و سازماندهي همه ايرانياني است که حريم ‏خصوصيشان از سوي مراجع حکومتي مورد تعرض واقع شده است. اين وبلاگ با در اولويت قرار دادن شاکيان از طراح و ‏مجري اصلي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي که خود بزرگترين رسوايي اخلاقي تاريخ جمهوري اسلامي را به بار آورده مي ‏کوشد تا با فراهم آوردن تسهيلات حقوقي از جمله انتخاب وکيل براي شاکيان رضا زارعي فرمانده سابق نيروي انتظامي ‏استان تهران به جرم ايجاد ارعاب تجاوز به حريم خصوصي تشويش اذهان عمومي و وهن شهروندان و تحقير آنان از وي ‏در محاکم صالحه قضايي شکايت کند.‏

به نوشته اين وبلاگ، "بنا به اعتقاد بسياري از وکلاي مجرب با توجه به قوانين جمهوري اسلامي ايران همه افرادي که در ‏جريان اجراي طرح موسوم به ارتقاي امنيت اجتماعي بدون وجود جرم يا تخلف مورد اثبات از سوي ماموران اين طرح به ‏هرشکلي (از تذکر تحقير و تهديد شفاهي گرفته تا بازداشت) مورد تعرض قرار گرفته اند مي توانند به صورت فردي يا ‏گروهي از آمران و عاملان آن شکايت کرده و تقاضاي اعاده حيثيت کنند."‏

‎‎مجري برخورد با جوانان‏‎‎

سردار رضا زارعي فرمانده ۵۲ ساله نيروي انتظامي استان تهران که اسفند ماه گذشته ناگهان از سوي فرمانده نيروي ‏‏انتظامي کل کشور از اين سمت برکنار شد، هم اينک در شرايطي زندان را تجربه مي کند که پرونده هاي زيادي براي او ‏‏گشوده شده است.‏

سردار رضا زارعي که در جواني دفتر دار مدرسه اي‎ ‎در شهر اردستان بوده در ابتداي آغاز به کار سپاه پاسداران، به اين ‏‏نهاد پيوست. در ابتداي دهه هفتاد همزمان با ادغام شهرباني، ژاندارمري و کميته، وي نيز همچون سردار قاليباف و برخي ‏‏ديگر به اين بهانه که سپاه به آنان "حکم عدم نياز" داده وارد نيروي انتظامي شد و "بخاطر آشنايي که از نوجواني با سيد ‏‏احمد خميني فرزند آيت الله خميني داشت"، در نيروي انتظامي پيشرفت کرد. او در سال ۸۱ فرمانده نيروي انتظامي گيلان و ‏‏پس از آن در آستانه انتخابات رياست جمهوري دولت نهم، فرمانده نيروي انتظامي استان تهران شد. ‏ ‏

فعاليت وي در استان تهران با شناسايي "بيجه" همان متهمي که بيش از ۱۴ کودک را پس از تجاوز بقتل رسانده بود آغاز و ‏‏نام او به همين دليل مدام در رسانه ها مطرح شد. او سال گذشته نيز در اقدامي هماهنگ با دادستان استان تهران ـ سعيد ‏‏مرتضوي ـ "طرح امنيت اجتماعي" را به اجرا گذاشت که طي آن بيش از "يکصد و پنجاه نفر در استان تهران" به اين بهانه ‏‏که آنها باجبگير، کلاه بردار، مزاحم نواميس مردم و… هستند بازداشت شدند؛ که البته بازداشت آنها بدون حواشي نبود. به ‏‏طور مثال به دستور سردار زارعي در پي بازداشت هر يک از آنها با اقداماتي مثل انداختن آفتابه به دور گردن شان، برهنه ‏‏چرخاندن شان در محله و همچنين با کشيدن اين افراد بر روي زمين، همزمان از بلندگوي نيروي انتظامي اعلام مي شد "اين ‏‏ها همان اراذل و اوباشي هستند که شما را مي ترساندند". اين رفتار ها به گفته مرتضوي در همان مقطع با صدور و اجراي ‏‏حکم اعدام براي شماري به پايان خود نزديک شد، اما در ماههاي پايان سال حتي برخي از دولتي ها و نمايندگان مجلس آن ‏‏را زير سوال بردند. ‏ ‏

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آخرين سال مسووليت رييس قوه قضاييه؟

ادعاي جايگزيني شاهرودي با يک قاضي همسوتر -

shahrodi_708.jpg

پريسا حاتمي

پس از مشخص شدن سمت و سوي كلي مجلس هشتم و عبور از مرحله انتخابات، برخي نشانه‌ها حاكي از تلاش ‏طيف‌هاي جديد اصولگرا براي هماهنگ كردن قوه قضائيه با دولت و مجلس به طور كامل و تبديل آن به سومين ‏پايگاه محافظه‌كاران جديد ايران است. حملات اخير پايگاه‌هاي بسيج دانشجويي عليه رئيس فعلي قوه قضائيه و ‏مطرح شدن زمزمه‌هاي بركناري هاشمي شاهرودي در يك سال آينده در همايش دادستان‌هاي كل كشور، از جمله ‏اين نشانه‌هاست.‏

بنا به گزارش سايت تابناك، يك مقام قضايي (كه اين سايت نامش را فاش نكرد) در همايش اخير دادستان‌هاي كل ‏كشور تلاش كرده تا خود را به عنوان فردي همسو با رئيس دولت نهم و نيز رئيس مجلس هفتم، در جايگاه يك ‏گزينه مطرح براي رياست بعدي قوه قضائيه معرفي كند. براساس اين گزارش، اين مقام قضايي همچنين از ‏بركناري هاشمي شاهرودي در "حدود يك سال" آينده خبر داده است.‏

وي گفته است: "تنها حدود يك سال از رياست آيت‌الله شاهرودي در دستگاه قضائي باقي مانده و اين دوره هم ‏آخرين دوره رياست ايشان بر دستگاه قضائي است." اين مقام بي‌نام قضايي همچنين گفته است كه با احمدي نژاد و ‏نيز با حداد عادل، رئيس مجلس هفتم، روابط خوبي دارد و او و حداد عادل با هم به كلاس‌هاي شهيد مطهري ‏مي‌رفته‌اند. به نوشته تابناك، اظهارات اين فرد با واكنش برخي حاضران روبه‌رو شده است.‏

‎‎فعاليت حاميان احمدي نژاد عليه شاهرودي‎‎

اظهارات اين مقام قضايي در پي تلاش‌هاي جريان نزديك به احمدي نژاد براي فتح سنگر به سنگر عرصه‌هاي ‏قدرت و بيرون راندن رقبا از عرصه‌هاي باقي مانده قدرت منتشر شده است.‏

به عقيده صاحب‌نظران سياسي، موج گسترده حملات عليه دانشگاه آزاد، اعمال فشارهاي قبلي بر مجمع تشخيص ‏مصلحت و مركز تحقيقات استراتژيك آن و جريان‌سازي‌‌هاي عليه مركز پژوهش‌هاي مجلس هفتم كه گهگاهي عليه ‏برخي تصميمات دولت به انتشار گزارش‌هاي انتقادي و كارشناسي مي‌پردازد، نمونه‌هايي از تلاش‌هاي نزديكان ‏احمدي نژاد براي كسب ديگر كرسي‌هاي قدرت در حاكميت بوده‌اند كه در خصوص قوه قضاييه نيز به طور ‏ويژه‌اي پيگيري مي‌شوند.‏

علاوه بر گوشه و كنايه‌هاي مكرر احمدي نژاد به عدم همكاري قواي ديگر در خصوص آنچه مبارزه با مفاسد ‏اقتصادي ناميده مي‌شود، حملات علني و شديداللحن تشكل‌هاي پايگاه بسيج در دانشگاه‌ها عليه قوه قضاييه كه در ‏موارد اخير به طور مشخص هاشمي شاهرودي را هدف گرفته‌اند، نيز از نگاه كارشناسان مصداق تلاش‌هاي طيف ‏حامي احمدي نژاد براي تضعيف موقعيت رئيس فعلي اين قوه به شمار مي‌رود.‏

انتقادهاي مكرر بسيج دانشجويي از قوه قضاييه در خصوص پرونده‌هاي مختلف، كه در پرونده اتهام جاسوسي به ‏حسين موسويان با لحني بي‌سابقه و توهين‌آميز مطرح شد، بارها در خصوص موضوع برخورد با مفاسد اقتصادي ‏نيز تكرار شده است.‏

رسانه‌هاي حامي احمدي نژاد و دانشجويان بسيجي خواستار برخورد شديدتر قوه قضاييه با آنچه "مفاسد اقتصادي" ‏مي‌نامند، هستند و بارها دستگاه قضايي را به خاطر "عدم برخورد انقلابي" در اين باره به باد انتقاد گرفته‌اند.‏
در آخرين نمونه، در ابتداي ارديبهشت ماه جاري، بسيج دانشجويي دانشگاه تهران دست به انتشار نامه انتقادي ‏مفصل و شديداللحني زد كه از ابتدا كاملا مشخص بود كه بي‌پاسخ خواهد ماند. هفته گذشته نيز بسيج دانشجويي ‏هشت دانشگاه نامه ديگري را براي رؤساي سه قوه نوشتند و در آن به طور مشخص از عملكرد "دستگاه قضا" در ‏خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي در "بيشتر مدت دوره رياست ده ساله يك مجتهد گرانقدر بر دستگاه قضا" انتقاد ‏كردند.‏

اوج اقدامات تشكل دانشجويي حامي احمدي نژاد عليه شاهرودي در هفته‌هاي اخير، دعوت او به دانشگاه براي ‏پاسخگويي به دانشجويان بسيجي در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي بود كه با توجه جايگاه ويژه مذهبي و ‏حكومتي رئيس قوه قضاييه در جمهوري اسلامي، در نوع خود اقدامي بي‌سابقه به شمار مي‌رفت.‏

چنين واکنش هايي به رييس قوه قضاييه، در پي ناهماهنگي او با برخي اقدامات خبرساز دولت و به ويژه ادعاهاي ‏رييس جمهور در مورد نقش دست هاي پشت پرده در اقتصاد محسوب صورت گرفته اند. ‏

آخرين نمونه از انتقادهاي تلويحي رئيس قوه قضاييه از روش‌هاي دولت نهم، در همايش اخير دادستان‌هاي كل ‏كشور مطرح شد كه شاهرودي طي سخناني گفت: "اجراي عدالت بايد به درستي صورت گيرد والا شعار عدالت ‏را همه مي‌دهند حتي ظالمانه ترين نظام و انسان‌ها نيز شعار عدالت مي‌دهند و كار خود را عادلانه جلوه مي‌دهند."‏
شاهرودي پيش از اين هم بارها در خصوص موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادي، انتقادهاي متقابلي را به روش‌هاي ‏مطلوب احمدي نژاد مطرح كرده بود. وي در جديدترين سخنانش در اين باره، ديروز (شنبه) در جمع قضات ‏مجتمع ويژه امور اقتصادي تهران، دولتي بودن اقتصاد را عامل فساد اقتصادي دانست و گفت: "با داد و فرياد و ‏ايجاد جنجال در مطبوعات نمي‌توان با مفاسد اقتصادي مبارزه كرد. بسياري از مسايل كه در شعارها مطرح ‏مي‌شود، ربطي به مسايل مفاسد اقتصادي ندارد و برخي مشكلات اقتصادي كشور از قبيل بيكاري، تورم وعدم ‏توزيع درست ثروت است كه به دليل نقص سيستم به وجود آمده است."‏

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا ما را مسخره مي کنند

سخنراني غيرعلني احمدي نژاد عليه دادگاه ها،‎ ‎نماينده ها، دانشگاه آزاد، تلويزيون، ... -

ahmadinejad708.jpg

البرز محمودي

محمود احمدي نژاد دوشنبه گذشته در نشستي با حضور دانشجويان به ايراد سخنراني اي پرداخت که هر چند هنوز سايت ‏رياست جمهوري آنها را منعکس نکرده اما جزييات آن از سوي ميزبانان احمدي نژاد منتشر شده است. احمدي نژاد در اين ‏نشست حملات شديدي را عليه مجلس، قوه قضاييه، دانشگاه آزاد، آقازاده هاي مخالف دولت، صدا و سيما، کساني که اعداد ‏اعلام شده توسط دولت را مسخره مي کنند، روزنامه اي که با بودجه عمومي منتشر مي‌شود ولي عليه دولت مي‌نويسد و ... ‏انجام داده است. ‏

در اين ديدار برخي چون پرويز داودي، معاون اول رئيس‌جمهور، غلامحسين الهام وزير دادگستري، اسفنديار رحيم مشايي ‏رئيس سازمان ميراث فرهنگي و جمعي از مشاوران و معاونان رئيس‌جمهور حضور داشتند که ابتدا دانشجويان درباره ‏مبارزه با مفاسد اقتصادي ديدگاه‌هاي خود را مطرح كردند و سپس احمدي نژاد سخنراني کرد. ‏

احمدي نژاد در اين سخنراني با بيان اينکه "تحول سازمان مديريت جزو آرزوها بود" ، به مقاومت مجلس در اين باره اشاره ‏کرد و گفت: "سالها و ساعتها بحث و مطالعه درباره موانع و راههاي کارشناسي اين ماجرا انجام شد اما در همين قانون ‏بودجه امسال باز هم بارها از واژه "سازمان مديريت" استفاده کرده‌اند."‏

وي همچنين با انتقاد از تغيير نمايندگان در تصويب بودجه ، تاکيد کرد: "لايحه بودجه امسال در برنامه ريزي و بودجه ‏کشور يک انقلاب بود. من خودم بيش از 100ساعت وقت گذاشتم و با کارشناسان صحبت کردم. از قبل هم هماهنگ کرديم ‏و گفتيم شما از آرزوهايتان بوده که قانون بودجه‌اي ارائه شود که همه بفهمند. در محتواي آن هم هرتغييري مي‌خواهيد بدهيد ‏اما آمدند گفتند 30 دستگاه نه، 300 دستگاه بايد باشد. 23 هزار ميليارد تومان بدون منبع اضافه کردند."‏

در بخش ديگر سخنان ، احمدي نژاد از منتقدان خود با عنوان کساني که "فرياد اصولگرايي اشان گوش فلک را کر کرده" ‏ياد کرد و گفت:"در اوج فشارها وزير بازرگاني را تهديد و استيضاح کردند که چرا دولت ميوه وارد کرد. وزير مي‌گويد ‏اصلاً ميوه وارد نکرديم، بخش خصوصي اين کار را انجام داده است. يک ميليارد و هفتصد ميليون دلار سال گذشته ‏صادرات ميوه داشتيم و قيمت ميوه در پايان سال قبل به قيمت سال 83 بود. وزير را کساني دارند استيضاح مي‌کنند که فرياد ‏اصولگرايي اشان گوش فلک را کر کرده است." وي در اينباره توضيح داد: "آقايي هست که خود را رهبر اصولگراها ‏مي‌داند اما در اين 2.5 سال بيش از 60 مصاحبه و سخنراني داشته که در اوج ظلم و تهديد نظامي امريکا يک کلمه عليه ‏استکبار حرف نزده و کاملاً عليه دولت صحبت کرده است. گفتم ما هيچ لايحه بنيادي به مجلس نداديم چون مي‌دانستيم يک ‏چيزي مي‌دهيم، 180درجه تغيير مي‌کند."‏

‏ رييس دولت با بيان اينکه "مبارزه با فساد سخت است" به "افشاگري" در مورد يکي از آقازاده ها پرداخت و گفت: "در ‏قضيه گاز ترکمنستان، برخي آقازاده‌ها که با آنها تجارت مشترک دارند، گرا دادند که الآن وقت قطع گاز است."‏

احمدي نژاد در مورد بحران مسکن، بدون پاسخگويي به انتقادات اقتصاددانان که کاهش بهره بانکي توسط دولت را عامل ‏اصلي افزايش تقاضا و در نتيجه قيمت در بخش مسکن دانسته اند، مدعي شد که ريشه بحران " زمين خواري" است: "يک ‏آقايي در بومهن قصابي داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگيرد که نمي‌دهند و کارش تعطيل مي‌شود. کنار جاده ‏پرديس ضلع غربي به سمت تهران در گذشته روستايي بوده است. در قانون منابع طبيعي حکمي هست که در هر روستا ‏علاه بر سطح روستا، مقداري زمين براي عبور و مرور و گله به اهالي مي‌دادند که اسمش مستثنيات بود يعني از منابع ملي ‏مستثنا مي‌شد. اين روستا از بين رفته، اما اين آقا به باند زمين متصل مي‌شود، سند جعل مي‌کنند و 2 هکتار از مستثنيات را ‏به نام خود مي‌کنند. بعد به 20 هکتار توسعه مي‌دهد. بعد منابع طبيعي مطلع مي‌شود و در رفت و آمدها، 20هکتار، 2200 ‏هکتار شده است! پرونده درست مي‌شود، قاضي جانباز حزب اللهي حکم مي‌دهد که متخلف بايد مجازات شود و تمام ‏درخت‌ها قطع شود. پرونده به دادگاه تجديدنظر رفته، قاضي قبلي عزل شده است!"‏

احمدي نژاد همچنين آينده اقتصاد را "بسيار عالي" توصيف کرد و گفت: "رشد اقتصادي و بهبود شاخصهاي اقتصادي ‏اصلي ما باورنکردني است. ناجوانمردي مي‌کنند، هر عددي که دولت اعلام مي‌کند، مسخره مي‌کنند. سازمان يافته پول در ‏رسانه خرج مي‌کنند. به وزير بازرگاني گفتم چرا توضيح نمي‌دهي، گفت توضيح داده ام. پيگيري هم کرده ام ولي پخش ‏نمي‌کنند."‏

وي در اين سخنراني عنوان کرد که منتقدين او "از روز اول يک بازي طراحي کردند که هرکس در راه آرمان‌ها فداکارتر ‏است او را بزنند" و در باره نزديکان خود ابتدا به زريبافان اشاره کرد و گفت: "يک دوره‌اي روي آقاي زريبافان زوم کردند ‏که همه کاره دولت است. درحاليکه وي از روز اولي که او را در مهاباد ديدم، تمام عشقش کار براي کشور است و اصلاً ‏دخالتي در سياستگذاري‌ها ندارد. به خاطر دقت در کارهايش خواستيم که دبير دولت شود. عضو شوراي شهر بود. همين ‏دوستاني که قانون را اصلاح کرده بودند که عضويت در شورا شغل محسوب نمي‌شود، 3 قانون گذراندند که شغل محسوب ‏مي‌شود تا وي دبير دولت نباشد."‏

وي افزود: "مدتي بعد روي آقاي ثمره هاشمي زوم کردند که رهبر فکري احمدي نژاد است و پشت سرش نماز مي‌خواند. ‏بله، 30، 40 سال است که بچه‌هاي دانشگاهي ما هرجا باشند، پشت ايشان نماز مي‌خوانند. اين چيز مهمي است؟"‏

احمدي نژاد همچنين افزود:"آقاي سعيدلو را براي وزارت نفت معرفي کرديم، چارتي کشيدند و در مجلس پخش کردند که ‏قلب مافيا را سعيدلو نشان مي‌دهد. او مافيا بود يا مي‌خواست ريشه مافيا را بکند؟"‏

احمدي نژاد همچنين در دفاع از غلامحسين الهام گفت: "به آقاي الهام چقدر توهين کردند؟ وزير دادگستري است. چرا بايد ‏بخاطر اينکه آقاي الهام از خبري اطلاع نداشته يا نخواسته اعلام کند، در تلويزيون او را مسخره و به شخصيتش توهين ‏کنند؟ آيا هرکس ديگر بود همين کار را مي‌کردند؟ براي اينکه الهام محکم ايستاده است. نمي‌خواهم بگويم مرد اول عالم است ‏يا اشتباه ندارد اما محکم ايستاده است."‏

وي همچنين مدعي شد: "آقاي مشايي از حج آمده بود، برخي اعضاي دولت را در رستوراني دعوت کرد، خبر زدند که ‏ميهماني اشرافي گرفته که گارسون‌هاي زن در آن بوده‌اند. درحاليکه در جمهوري اسلامي گارسون زن نداريم. رئيس ‏غذاخوري آنجا ديده بود که دولتي‌ها ميهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بيايند با برخي از خانمهاي دولت عکس ‏بگيرند."‏

رييس دولت همچنين عليرغم تغييرات پياپي مديران رسانه هاي راديويي و خبرگزاري جمهوري اسلامي همچنان معتقد ‏است: "اذعان داريم کار رسانه‌اي دولت ضعيف است. البته بدانيد که رسانه کم داريم. در هيئت نظارت 3، 4 نفر در حمايت ‏از دولت رفتند، مجوز نشريه بگيرند، ماهها طول کشيد تا مجوز صادر شد. در فضاي رسانه اي، دولت تنهاست. مدير ‏روزنامه ايران هم يک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه ديگر هم که با بودجه عمومي منتشر مي‌شود ولي عليه دولت ‏مي‌نويسد. ‏

احمدي نژاد همچنين با اظهار اينکه در تغيير وزرا ناتوان است گفت: "آيا من هرکسي را بخواهم مي‌توانم وزير کنم؟ ديديد ‏که نشد. همين الآن هرکس را بخواهم مي‌توانم وزير کشور کنم؟ بايد در چارچوبي که نقطه بهينه باشد، بياوريم. مگر هر ‏عزل و نصب در اختيار رئيس جمهور است؟ آنچنان پيچ در پيچ درست شده که وقتي رئيس جمهور از حقوق مسلم و مصرح ‏خود در قانون استفاده مي‌کند، مي‌بينيد چه بلايي به سرش مي‌آيد؟"‏

احمدي نژاد در اين سخنان به موضوع تغييرات کابينه و دليل تغيير وزير کشور اشاره کرد و اظهار داشت: "بالاخره آن ‏موقع غير از ايشان کسي را نمي‌توانستم بگذارم بعد از 8، 9 ماه ديديم آن ميثاقي که داديم عمل نمي‌شود يعني افرادي که بايد ‏بروند استاندار و فرماندار مي‌شوند وعده‌اي که نبايد باشند، مسئوليت مي‌گيرند. قبل انتخابات شوراها بايد جابجايي انجام ‏مي‌شد. قرار شد پس از انتخابات شوراها، اين جابجايي انجام شود. پس از انتخابات جو سنگيني درست کردند که دولت ‏شکست خورد. ديديم که اگر عوض کنيم مي‌گويند شکست خوردند، عوض کردند. گذاشتيم بعد از انتخابات مجلس که همه ‏گفتند دولت برنده شد، جابجايي انجام شود."‏

احمدي نژاد همچنين در مورد دليل تغيير دانش جعفري گفت: "آقاي وزير سابق اقتصاد که به قول خودش 2.5 سال مقاومت ‏کرد و سياست‌ها را اجرا نکرد. گفتم من هيچ حجتي پيش خدا ندارم. خواسته‌هاي دولت از اين طريق اجرا نمي‌شود. جوابي ‏براي مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف‌هايي زد که همين را تأييد کرد. وقتي مي‌گويد سياستهاي دولت غلط است، يعني ‏اجرا نکرده است. بالاخره بيشتر مشکلات کشور مگر اقتصادي نيست؟ بيمه، بانک، گمرک و ماليات."‏

در مقابل اين اظهارات احمدي نژاد ، روز گذشته "داود دانش‏جعفري" در برنامه زنده تلويزيوني "مثلث شيشه اي" از شبكه ‏تهران اينگونه پاسخ گفته است: "من براي رفتن به دولت سه مسووليت مهم در دفتر رهبري، مجمع تشخيص مصلحت و ‏كميسيون اقتصادي مجلس را رها كردم و با همه وجود و عشق براي خدمت به دولت رفتم اما متوجه شدم عشقم واقعي نبود. ‏از حدود يكسال پيش احساس مي كردم مورد اعتماد رييس جمهور نيستم. ماجراي بيمه ايران ، را كه از صدا و سيما شنيدم، ‏شوك عجيبي بود و بعد از آن به آقاي احمدي نژاد گفتم احساس مي کنم اعتماد لازم وجود ندارد پس بهتر است از فرد ديگري ‏براي وزارت اقتصاد استفاده كنيد. البته تا پيدا كردن جايگزين، ادامه مي دهم و پيدا كردن جايگزين، يكسان طول كشيد. "‏

احمدي نژاد به طور ضمني از انتقادات مطرح شده اخير از دانشگاه آزاد و مديريت آن نيز دفاع کرد و در اين مورد گفت: ‏‏"درباره دانشگاه آزاد ما آيين نامه را اصلاح کرديم و يکي دو بند آخرش در شوراي انقلاب فرهنگي بود که رفتند و فشار ‏آوردند. به ما فرمودند دست نگه داريد. الآن اولويت اول کشور قضيه هسته‌اي است. بچه‌هاي دانشگاه آزاد مظلوم ترين ‏بچه‌ها هستند که پول آنها را مي‌گيرند و جاي ديگر خرج مي‌کنند. ما با چشم اشکبار اطاعت و سکوت کرديم."‏

احمدي نژاد در بخش پاياني سخنان خود گفت: "وزارت اطلاعات پرونده‌هاي سنگين از اينها را بررسي کرده اما تيغش تا ‏جايي مي‌برد. در داستان هسته‌اي حتي خبر دادند که بچه‌هاي حزب الهي را دارند به دادگاه احضار مي‌کنند که چرا درباره آن ‏فرد نوشتيد جاسوس؟ براي مسئولين مربوطه پيغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنراني روز 22 بهمن هم با همين نيت ‏بود. "‏

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مشکل مافيا نيست، سوء تدبير است

دور جديد انتقادهاي دانش‌جعفري از احمدي نژاد -

davooddaneshjafari.jpg

امين رئوفي‌نژاد

داود دانش‌جعفري، وزير پيشين اقتصاد دولت احمدي نژاد كه چندي پيش از سمت خود بركنار شد، در ادامه ‏رويکرد اعتراضي خود پس از ترک کابينه، يك برنامه زنده تلويزيوني به انتقاد از سياست‌هاي اقتصادي دولت ‏پرداخته است.‏

اين در حالي است كه بر اساس اخبار رسيده، بخش‌هاي مهمي از سخنان هفته قبل وي در "نشست پيش‌كنگره ‏جامعه اسلامي مهندسين" كه حاوي انتقادهاي بي‌سابقه و اطلاعات جديدي از عملكرد اقتصادي دولت بوده، با تلاش ‏محمدرضا باهنر دبيركل اين حزب، در رسانه‌ها منعكس نشده است.‏

وزير سابق اقتصاد كه با ايراد سخنان انتقادي و افشاگري‌هاي بي‌سابقه عليه احمدي نژاد در مراسم توديع خود، ‏بسياري از ناظران را شگفت‌زده كرده بود، در دو هفته بعد از بركناري و نطق انتقادي روز آخر، در مقابل حملات ‏تند و تيز مسئولان دولتي و روزنامه دولت سكوت اختيار كرده بود. اما در روزهاي اخير وي بار ديگر در چند ‏جلسه عمومي حاضر شده و با بيان دوباره انتقادهاي پيشين خود به زبان علم اقتصاد، ديدگاه‌هاي پيشين خود را بار ‏ديگر، اما اين بار با زباني غيرمستقيم‌تر، تكرار كرده است.‏

‎‎وزير پيمان‌شكن و مجرم‎‎

اين انتقادهاي جديد در حالي مطرح شده است كه در هفته‌هاي گذشته داود دانش‌جعفري به دليل اظهاراتش در ‏مراسم توديع، علاوه بر متهم شدن به "ماستمالي بي‌عدالتي‌ها" از سوي احمدي نژاد، آماج حملات شديد رسانه‌اي ‏نيز بوده است. در يكي از شديدترين نوشته‌ها، روزنامه دولتي ايران وزير پيشين اقتصاد دولت نهم را "مجرم" ‏ناميد و نوشت: "وزير سابق اقتصاد و دارايى از اجراى سياستهاى اقتصادى دولت سرباز مى زد و در برابر آن ‏مى ايستاد."‏

اين روزنامه دولتي كه در روزهاي پس از آن نطق انتقادي به طور پياپي سرمقاله‌هاي خود را به پاسخگويي به ‏سخنان دانش‌جعفري اختصاص داده بود، در يكي از اين يادداشت‌ها با تهديد ديگر منتقدان احمدي نژاد در درون و ‏بيرون كابينه، نوشت: "بلند شدن صداى اعتراض و ستيز با تغييرات در كابينه، نمى‌تواند بى‌دليل باشد... تيغ ‏جراحى دكتر احمدى نژاد به جاى حساسى نشسته است. كسانى كه از بيرون دولت و با اعمال نفوذ، پاى خود را در ‏كفش رئيس جمهور كرده اند، لطفاً رفتار خود را اصلاح كنند و به قواعد بازى پايبند باشند زيرا تيغ جراحى تيز ‏است و برا."‏

در همين راستا، علي اكبر جوانفكر مشاور مطبوعاتي احمدي نژاد نيز در مصاحبه با خبرگزاري‌ها دانش‌جعفري ‏را به پيمان‌شكني متهم كرد و گفت: "سياست‌هاي اقتصادي مد نظر رئيس‌جمهور و دولت ضامن پيشرفت كشور و ‏حل مشكلات اقتصادي جامعه است و موجب تاسف است كه آقاي دانش جعفري، رويكرد متفاوتي را در وزارت ‏اقتصاد دنبال مي‌كرد."‏

‎‎انتقاد از دولت در برنامه زنده تلويزيوني‎‎

وزير معزول اقتصاد دولت احمدي نژاد، جمعه شب با حضور در يك برنامه زنده تلويزيوني، احمدي نژاد را "غير ‏قابل پيش‌بيني" توصيف كرد و وجود مافياي اقتصادي و نقش آن در بحران مسكن را نيز انكار كرد.‏
دانش‌جعفري در برنامه "مثلث شيشه‌اي" در ارزيابي علت ورود و خروج خود به كابينه احمدي نژاد گفت: "من ‏براي رفتن به دولت سه مسئوليت مهم در دفتر رهبري، مجمع تشخيص مصلحت و کميسيون اقتصادي مجلس را ‏رها کردم و با همه وجود و عشق براي خدمت به دولت رفتم اما متوجه شدم عشقم واقعي نبود."‏

وي همچنين با انتقاد از رشد بودجه جاري دولت نهم در دو سال ابتدايي، مهار رشد بودجه جاري در سطح چهار ‏درصد در سال گذشته را مهمترين اقدام دولت نهم دانست و در خصوص بدترين اقدام دولت احمدي نژاد نيز به ‏وعده‌هاي استاني و "تصميم‌هايي که منابع مالي آنها پيش‏بيني نشده و بي‌مورد در مردم انتظار ايجاد مي‏کرد" اشاره ‏کرد.‏

وي همچنين در پاسخ به مجري اين برنامه كه درباره "باندهاي مافياي اقتصادي که رييس جمهور از آنها نام ‏مي‌برند و بانك‌هايي كه باعث بحران در بخش مسكن شده‌اند" و ميزان تحقيق درباره آنها در دوره وزارت وي ‏پرسيد، گفت: "تحقيق كرديم ولي به نتيجه نرسيديم كه بانك خاصي اين كار كرده باشد. سال گذشته تحت شرايط ‏خاص نقدينگي سرگردان متوجه بخش مسكن شد و باعث افزايش شديد قيمت مسكن شد."‏

وي همچنين در پاسخ به سؤالي درباره علت اصلي تورم در دو سال اخير، با انتقاد ضمني از سياست‌هاي اقتصادي ‏احمدي نژاد، گفت: "دليل اصلي تورم اين است که بيشتر از جيبمان پول خرج کرده ايم. البته نيت دولت در افزايش ‏طرح‏هاي عمراني خير بوده است ولي در اقتصاد به نيت ها نمره نمي دهند."‏

دانش‌جعفري كه پس از بركناري از وزارت، پيشنهاد احمدي نژاد براي مشاورت عالي رئيس‌جمهور را نپذيرفته ‏بود، در اين برنامه تلويزيوني نيز بار ديگر تاكيد كرد كه به دولت نهم باز نخواهد گشت و گفت: "چون دلايل جدا ‏شدنم از دولت هنوز برقرار است، دليلي براي بازگشت وجود ندارد."‏

‎‎انتقاد از اقتصاد دولتي و شكل فعلي خصوصي‌سازي‎‎

وزير سابق اقتصاد روز پنجشنبه هم در يازدهمين اجلاس سراسري هيئت رئيسه نمايندگان اتاق بازرگاني کشور در ‏اصفهان، به انتقاد از روند خصوصي‌سازي در كشور پرداخت و با نقد شيوه اجراي اصل 44 در حال حاضر، ‏هشدار داد كه در اين شرايط "علاوه بر اينکه احتمال رسيدن به اهداف مورد نظر در سطح پائيني قرار مي گيرد ‏خطراتي نيز در راه وجود دارد که در نهايت منجر به بازگشت به وضعيت قبل خواهد شد."‏

دانش‌جعفري با انتقاد ضمني از راهكارهاي پيشين محافظه‌كاران براي مهار تورم و با تاکيد بر اينکه "براي مهار ‏تورم در فضاي جديد ديگر راهکاري نظير يارانه دادن و يا حمايت دولتي پاسخگو نيست"، خاطرنشان كرد كه: ‏رقابت‌پذير کردن اقتصاد و دور شدن از انحصار، دولت را به هدف نهايي خود که همان کنترل قيمت‌هاست، ‏نزديک خواهد کرد. ديگر ابزار قديمي مورد استفاده نيست و بايد انحصار را شکست و فضاي رقابت را ايجاد ‏کرد."‏

وي همچنين به سياست احمدي نژاد در سفرهاي استاني نيز به طور غيرمستقيم اشاره كرد و در خصوص راهکار ‏صحيح رسيدگي به مناطق محروم و رويكرد فعلي دولت در اين باره گفت: "يکي از موانع که معمولا ديده مي شود ‏بحث مربوط به چگونگي رسيدن به مناطق محروم است که اگر بخواهيم در اين عرصه ساز و کار گذشته را به ‏کار برده و کشيدن سرمايه دولت به مناطق مختلف کشور را دنبال کنيم و به گذشته بازگرديم در اين حالت در هيچ ‏برهه زماني اقتصاد موفقي نخواهيم داشت."‏

وزير سابق اقتصاد خاطرنشان كرد: "در صورتي خواهيم توانست سياست کشاندن سرمايه به مناطق محروم را ‏دنبال کنيم که بخش خصوصي به شهرهاي بزرگ اختصاص نيايد و در اين باب با استفاده از مکانيزم ماليات و ‏حتي يارانه براي تشويق سرمايه گذاران و ديگر موارد بايد استفاده کرد به گونه اي که قيمت تمام شده براي بخش ‏خصوصي در آن مناطق کمتر شود... در هر صورت در اين موضوع تنها بايد از بخش خصوصي استفاده کرد و ‏در غير اين صورت دوباره همان شرايط گذشته ادامه مي يابد."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ادعاهاي تازه در مورد توطئه بیگانگان

همزمان با بازداشت رهبران جامعه بهايي در ايران -

‏به دنبال تبلیغات رسانه های وابسته به دولت در مورد دستگیری یک گروه تروریستی عامل انفجار در حسینیه ‏شیراز که همزمان با اعلام خبر دستگیری هفت نفر از رهبران جامعه بهايی منتشر می شود، یک کارشناس ‏امنیتی به روز گفت اطلاعات منتشر شده توسط دولت و سایت های نزدیک به دولت ضد و نقیص و مخدوش است ‏و به یادآورنده دوران وزارت علی فلاحیان و سال هائی است که سعید امامی قائم مقام آن وزارت خانه بود.‏

این کارشناس امنیتی عقیده دارد بعد از حادثه انفجار، با یافته نشدن علائم و نشانه هائی درباره ربط این حادثه با ‏بهائیان، گروه های تندرو و از جمله کانون رهپویان وصال [از مراکز اصلي ضدبهائیت شیراز] که خواستار نسبت ‏دادن این انفجار به بهائیان و گرفتن مجوز قلع و قمع آنان بود به خشم آمده و شروع به فعالیت کردند.‏

به گفته وي، ابتداي هفته گذشته انفجاری در هتل جهان تهران که گفته شد یک نفر هم در آن کشته شده، باعث شد تا ‏منابع نزديک به دولت گروه های سلطنت طلب را به عنوان عاملان حادثه معرفی کنند و بعد وزیران اطلاعات و ‏کشور در شیراز با رهبر جمهوری اسلامی ملاقات کرده و در مورد انفجار شيراز گفتگو کردند و ظاهرا در همان ‏جلسه بوده که تصميم به اطلاع رساني در مورد اين حادثه به شکل جديد آن گرفته شده است.‏

اين کارشناس يادآوري مي کند که آیت الله خامنه ای در مورد اکثر حوادثی که در کشور رخ داده – و بسیاری از ‏آنان بعدها آشکار شده که کار گروه های داخلی بوده – رويکرد نسبت دادن حوادث به خارجی ها را پسنديده و گاه ‏از همان روزهاي اول اول به دفاع از اين رويکرد پرداخته است. مشهورترین این واکنش ها در مورد قتل های ‏زنجیره ای بوده که در پي آن، رهبري پيش از به نتيجه رسيدن تحقيقات اوليه، در جلسات علني و غيرعلني به دفاع ‏از نظريه وابستگي عاملان قتل ها به سرويس هاي جاسوسي بيگانه پرداخت.‏

دستگیری رهبران بهائی، اول هفته و يک ماه بعد از انفجار در حسينيه رهپويان وصال شيراز اعلام گردید. در ‏همین زمان وزارت اطلاعات طي اطلاعيه اي آن انفجار را به يک "گروه تروريستي" ناشناخته نسبت داد در ‏حالی که هفته پیش مصطفی پورمحمدی در آخرین روزهای خضور خود در وزارت کشور انفجار شيراز را کار ‏گروهي از سلطنت طلبان اعلام کرده بود که "مورد حمايت سرويس هاي اطلاعاتي امريکا" بوده اند.‏‎ ‎

همزمان سایت اینترنتی تندروي قدس ديلي نيز اتهاماتي را به رهبران بهائيان نسبت داد و مدعي شد "در يک ‏عمليات گسترده که بزرگترين عمليات فيزيکي بر ضد فرقه ضاله بهائيت در ايران محسوب ميشود، ماموران ‏وزارت اطلاعات 6 تن از 7 رهبران اين فرقه را به عنوان مظنونان جديد حادثه تروريستي شيراز شناسايي و ‏دستگير کردند." ‏

اين در حالي است که بهائيان با اشاره به بازداشت 7 تن از رهبران خود در شيراز از احتمال تکرار اعدام ها و ‏سرکوب بهائيان در سال هاي اول پس از انقلاب، ابراز نگراني کرده اند.‏

‎‎ادعاي جديد وزارت اطلاعات‎‎

‏35 روز پیش در انفجار حسينه رهپويان شيراز 14 نفر کشته و بيش از 200 نفر مجروح شدند که اصرار ‏رهپویان وصال برای شهید خواندن آن ها بی نتیجه ماند، روز شنبه وزارت اطلاعات اعلام داشته: "سرويس ‏اطلاعاتي اين كشور(امريکا) با هدايت و حمايت همه جانبه‎ ‎آموزشي، مالي و تسليحاتي از يك شبكه تروريستي، ‏سعي در اقدامات ضد بشري از جمله مواد‎ ‎شيميايي، مواد منفجره و ماده خطرناك و سمي سيانور براي توليد گاز ‏سيانور مجهز كرده‎ ‎بودند، مستقيماً توسط مأموران آمريكايي به داخل خاك ايران هدايت و راهنمايي شده و‎ ‎در يكي ‏از سلسله طرحهاي خود حادثه تروريستي انفجار در حسينيه سيدالشهداي شيراز را‏‎ ‎انجام مي‌دهد."‏

وزارت اطلاعات در ادامه اطلاعيه خود مدعي شده که ماموران اين وزارتخانه "با بدست آوردن اولين سرنخ‌ها از ‏اين گروهك تروريستي و‎ ‎با همكاري نيروي انتظامي با اقدمات پيچيده و گسترده اطلاعاتي به تعقيب اعضاي آن‎ ‎پرداختند و در حالي كه اين گروه قصد داشت در ادامه اقدامات تروريستي خود طرحهاي‎ ‎برنامه‌ريزي شده در ‏آمريكا نظير انفجار در نمايشگاه كتاب تهران و برخي مراكز علمي، آموزشي و مذهبي و همچنين هدف قراردادن ‏مردم و ايجاد ناامني در مكان‌هاي پرتردد و‎ ‎پرجمعيت شهرهاي مختلف كشور را انجام دهد، سربازان گمنام امام ‏زمان با اجراي‎ ‎عمليات دقيق اطلاعاتي در تاريخ هجدهم ارديبهشت سال جاري عناصر اين شبكه تروريستي را‎ ‎در ‏استانهاي فارس، خوزستان، گيلان، آذربايجان غربي و تهران شناسايي و دستگير‎ ‎نمايند."‏

وزارت اطلاعات همچنين اعلام کرده که در عمليات دستگيري يکي از اعضاي اين گروه کشته شده و ساير ‏اعضاي آن نيز بازداشت شده اند.‏

اين وزارتخانه در اطلاعيه خود بخشي از آنچه "اعترافات بدست آمده از اعترافات مهمين" ناميده را نيز منتشر و ‏اعلام کرده که "مأموران آمريكايي، مأموريت اصلي گروه متلاشي شده در ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم‎ ‎شهرهاي ايران تعيين كرده بودند كه اقدامات تروريستي عليه كنسولگري روسيه در گيلان و‏‎ ‎انفجار در خطوط نفتي ‏جنوب كشور نيز جزو اهداف خرابكارانه اين گروه بوده است و به‎ ‎همين دليل مراكز آمريكايي براي اين شبكه ‏برنامه‌هاي آموزشي غواصي جهت شناسايي‎ ‎لوله‌هاي نفتي زيردريا در خليج فارس تدارك ديده بودند."‏

خبرگزاري فارس و ايرنا به نقل از اين اطلاعيه وزارت اطلاعات نوشته اند که "نقشه، فيلم، عكس و كروكي ‏اماكن و مراكز مهم‎ ‎و حساس شهرهاي مختلف براي عمليات تروريستي"، "تعداد زيادي اسلحه و چاشني‌هاي‎ ‎انفجاري"، مقادير قابل توجهي مواد شيميايي با قدرت انفجاري بالا"، "مقدار‎ ‎هشت كيلوگرم سيانور قابل تبديل به ‏گاز مخرب و كشنده و همچنين تعداد ماسكهاي ضدگاز‎ ‎شيميايي" از جمله تجهيزاتي است که از افراد بازداشت شده ‏کشف شده است.‏

منتقدان رويکرد دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی، معتقدند که اين دستگاه، بعد از هر حادثه ترور و یا ‏انفجاری، گزارش های غیردقیقی منتشر کرده و کوشش می کنند که فضای رعب آوری به وجود آورده و از آن در ‏جهت عملیات روانی و تبلیغات داخلی بهره برداری کنند. بر اساس این سیاست مردم همواره باید باور کنند که ‏جهان مشغول توطئه علیه ایران و مقدسات مردم است. در اطلاعیه دیروز وزارت اطلاعات هم تاکید شده که گروه ‏های تجهیز شده در آمریکا "تمایلات ضد دینی" داشته اند.‏

‎‎انکار بمب گذاري‎‎

فردای انفجار در حسينه رهپويان وصال، حجت الاسلام انجوي نژاد که مديريت اين حسينيه را بر عهده داشت ‏انفجار را ناشي از بمب گذاري علام داشت اما عباس محتاج معاون امنيتي وزارت کشور گفت "انفجار شيراز ‏ناشي از بمب‌گذاري نبوده است" و تاکيد کرده بود که "انفجار شيراز قطعا حادثه اتفاقي است". "نتيجه نهايي ‏تحقيقات" هم که در 26 فروردين در اختيار خبرگزاري ها قرار گرفت تاکید داشت "آخرين نتيجه بررسي هاي ‏کارشناسي حاکيست انفجار شنبه شب حسينه سيدالشهدا در شيراز بر اثر مجاورت مواد نمايشي نظامي بوده و ‏هرگونه اقدام تروريستي با منشاء داخلي و خارجي در اين زمينه منتفي است".‏

خبرگزاري مهر در سومين روز پس از انفجار حسينيه رهويان وصال به نقل از يک مقام آگاه اعلام کرد "جمع‎ ‎بندي بررسي ها و تحقيقات گروههاي متعدد کارشناسي نشان مي دهد که علت اصلي انفجار در‏‎ ‎محل هيات ‏رهپويان وصال شيراز تعداد محدودي مواد و تجهيزات نمايشي نظامي مستهلک بوده‏‎ ‎که براي مدتي در انبار ‏حسينيه سيد الشهدا براي استفاده هاي نمايشگاهي نگهداري شده‏‎ ‎است" و "نتيجه تحقيقات و آزمايش هاي انجام شده، ‏نگهداري براي زمان طولاني، مجاورت اين مواد و فعل و انفعالات احتمالي آنها در کنار يکديگر را تائيد مي کند. ‏به‎ ‎نحوي که با منفجر شدن يکي از اين مواد در ابتدا، ساير مواد مجاور نيز منفجر شده‎ ‎اند".‏

پس از اعلام اين اخبار برخي از مقامات کشوري خواستار محاکمه و برخورد با عاملان نگهداري مواد منفجره در ‏محل حسينيه و در نتيجه انفجار آن شدند.‏

‎‎اعلام دستگير عاملان انفجار‎‎

اما بر اساس اخباری که در ستون های ويژه چند روزنامه منتشر شد در 18 ارديبهشت وزراي کشور و اطلاعات ‏که براي تشکيل جلسه هيات دولت در حضور رهبر جمهوري اسلامي به شيراز سفر کرده بودند، از عمدي بودن ‏انفجار شيراز خبر داده و از دستگيري عاملان آن خبر دادند.‏

مصطفي پور محمدي وزير کشور در همان روز طي ديداري با مجروحان و خانواده هاي کشته شدگان، انفجار ‏شيراز را به سلطنت طلبان نسبت داد و خبرگزاري فارس به نقل از وي گزارش داد "اين حادثه خراﺏکارانه هست ‏و توطئه دشمنان ملت بزرگ ايران و نفريـﻦشدﻩهاي الهي به اسم سلطنـﺖطلبي است. به حمايت کشورهايي که ‏داعيـﻪي حقوق بشر و داعيـﻪي دفاع از ملـﺖها و ضد تروريسم، مرکزشان در آن کشورها است، در آن کشورها به ‏آنها راديو مـﻰدهند، تلويزيون دادﻩاند، و از هماﻥجا آﻥها را پشتيباني مـﻰکنند".‏

وي درعن حال گفت که "ما هيچ سرنخي از استان فارس و شيراز به دست نياورديم. از‎ ‎استانهاي ديگر به دست ‏آورديم و در ماجراي يك انفجار ديگري كه مـي‌خواست اتفاق بيفتد‎ ‎عوامل اين حادثه شناسايي شد و به مدد روح بلند ‏اين شهدا، از حادثه‌اي ديگر جلوگيري‎ ‎شد".‏

همزمان محسني اژه اي وزير اطلاعات نيز درپاويون فرودگاه شيراز به خبرگزاري ها گفت "انفجار شيراز بمب ‏گذاري بوده و برخي عوامل اصلي اين فاجعه دستگير شده اند" وي همچنين از دستگير عامل اصلي انفجار در ‏مازندران خبر داد و به خبرگزاري هاي مهر و ايرنا گفت "در اين جريان بر اساس اقدامات صورت گرفته پنج تا ‏شش نفر دستگير شدند و عامل اصلي که‏‎ ‎سر پل ارتباط با خارج از کشور محسوب مي شود عصر امروز در ‏مازندران دستگير شده‎ ‎است".‏

به فاصله چند روز سايت هاي نزديک به دولت و از جمله رجا نيوز که از آن به ارگان غير رسمي دولت نامبرده ‏مي شود، در خبري با عنوان "جزئيات بيشتر از عوامل انفجار تروريستي شيراز" را منتشر و اعلام کرد "عوامل ‏انفجار تروريستي شيراز از سوي سلطنت طلبان‏‎ ‎مرتبط با سرويس هاي امنيتي امريکا و انگليس هدايت مي شدند‏‎.‎به ‏گزارش رجانيوز، اين گروهک تروريستي متشکل از 6‏‎ ‎نفر و 2 نفر رابط محلي در شيراز بوده که از طريق ‏اينترنت با سايت سلطنت طلبان مستقر‎ ‎در آلمان ارتباط گرفته و آموزش هاي لازم را براي بمبگذاري دريافت کرده‎ ‎بودند".‏

در خبر رجا نيوز همچنين تاکيد شده بود که "پس از انجام انفجار در حسينيه سيدالشهداء شيراز‎ ‎با فاصله زماني ‏کوتاهي خبر انفجار بر روي خروجي خبرگزاري اسوشيتدپرس‎ (AP) ‎قرار مي‎ ‎گيرد. همچنين عوامل انفجار فوراً ‏رابط گروه در آلمان به نام فربد را از عمليات‎ ‎تروريستي خود آگاه مي کنند". اين سايت وابسته به دولت همچنين ‏گزارش داده بود که "فربد از سلطنت طلبان گروهک راه آزادي است که پس از‏‎ ‎اين انفجار وعده مي دهد در ‏صورتي که انفجارهاي بعدي هم بازتاب هاي گسترده، علني و‏‎ ‎عمومي داشته باشند، در ازاي هر انفجار تا 100 ‏ميليون تومان حق مزدوري پرداخت خواهد‏‎ ‎شد". رجا نيوز همچنين مدعي شده بود که "اين سلطنت طلب سال 80 ‏به ايران سفر کرده بود که توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد‎ ‎اما با پيگيري هاي يک تيم امنيتي نزديک به ‏رياست جمهوري وقت آزاد گرديد".‏

‎‎نگراني از بازداشت رهبران بهايي‎‎

با وجود اخبار مختلفي که تاکنون خصوص انفجار شيراز منتشر شده طي روزهاي اخير، دستگيري همزمان 7 تن ‏از رهبران جامعه بهائيان ايران نيز بر دامنه گمانه زني ها در اين خصوص افزوده است.‏

جمال الدين خانجاني، وحيد تيز فهم، مهوش ثابت، بهروز توکلي، سعيد رضايي، فريبا کمال آبادي، و عفيف نعيمي ‏‏7 نفري هستند که بنابر اخبار منتشر شده 6 تن از آنان روز 25 ارديبهشت طي عمليات هاي جداگانه در تهران ‏بازداشت شده اند و يک نفر نيز پيشتر در مشهد بازداشت شده بود.‏

در حالي که مقام هاي رسمي تاکنون هيچ اشاره اي به ارتباط اين دستگيرها و دستگير شدگان انفجار شيراز نداشته ‏اند اما برخي رسانه هاي نزديک به دولت و از جمله سايت قدس ديلي دستگيري رهبران بهائيان را در ارتباط با ‏انفغجار شيراز اعلام کرده است.‏

اين سايت در خبري با عنوان "فوري: دستگيري گسترده رهبران بهائي به اتهام دخالت در بمبگزاري شيراز" ادعا ‏کرد که "در يک عمليات گسترده که بزرگترين عمليات فيزيکي بر ضد فرقه بهائيت در ايران محسوب ميشود، ‏ماموران وزارت اطلاعات 6 تن از 7 رهبران اين فرقه را به عنوان مظنونان جديد حادثه تروريستي شيراز ‏شناسايي و دستگير کردند".‏

به ادعاي سايت قدس ديلي مهوش ثابت "نفر هفتم اين هيات 7 نفره، قبلا در مشهد و به اتهام ديگري بازداشت شده ‏بود و برخي از اين افراد قصد خروج از کشور را داشتند". ‏

اين سايت غير رسمي اما نزديک به دولت همچنين مدعي شد که "کانون رهپويان وصال که مورد اين حمله ‏تروريستي قرار گرفته است، در پي راه اندازي وب سايت ويژه بر ضد عقايد اين فرقه و پخش سي دي افشاگرانه ‏اي از روابط و وابستگيهاي سياسي اين فرقه، بارها توسط لابي هاي بهائي در داخل و خارج از کشور تهديد به ‏حذف شده بود".‏

سايت قدس ديلي همچنين ادعا کرده بود که "سران و اعضاي اين فرقه ارتباطات گسترده اي با سازمان هاي ‏اطلاعاتي غربي بويژه انگليس، آمريکا و رژيم صهيونيستي دارند". اين سايت همچنين خبر داده که "احتمال ‏دستگيري برخي ديگر از سران محلي اين فرقه در شهرهاي ديگر از جمله شيراز زياد است".‏

همزمان "سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى" نيز با انتشار اطلاعيه اي اعلام کرد "در عملياتى مشابه ‏دستگيرى‌هاى مرگبار سال‌هاى دهه ١٩٨٠، شش تن از رهبران جامعه بهائى در ايران بازداشت شدند". اين سايت ‏همچنين با اشاره بهه اين که "شش تن از رهبران جامعه بهائيان ايران ديروز در عمليات هماهنگ شده‌اى دستگير ‏و به زندان مشهور اوين منتقل شدند" تاکيد کرده است که "اين دستگيرى‌ها به طرز نگران كننده‌اى يادآور دوره ‏مشابهى در سال‌هاى ١٩٨٠ است كه تعداد كثيرى از رهبران جامعه بهائى به طور جمعى بازداشت و مآلاً به قتل ‏رسيدند".‏

بنابر اعلام سرويس خبري مرکز جهاني بهائيت خانم بانى دوگال، نماينده ارشد جامعه جهانى بهائى در سازمان ملل ‏متحد، نيز گفته است "ما شديدا به بازداشت‌هاى خواهران و برادران بهائي خودمان در ايران معترضيم. تنها جرم ‏اين افراد اعتقاد آنها به آئين بهائى است".‏

وي همچنين گفته است "حملات به خانه‌هاى اين بهائيان سرشناس به طور كاملاً هماهنگ انجام شده است و نشان ‏دهنده يك تلاش در سطح بالا براى آسيب رساندن دو باره به جامعه بهائي ايران و مرعوب ساختن اعضاي آن ‏است".‏

کمپين بين المللي حقوق بشر در ايران نيز همزمان با ناتشار بيانيه اي از مقامات قضايي ايران خواست که با توجه ‏به قوانين داخلي و بين المللي، در باره بازداشت شش نفر از اعضاي رهبري جامعه بهائيان در روز ۲۵ ارديبهشت ‏ماه ۱۳۸۷ و انتقال آنها به زندان اوين، توضيح دهد. ‏

جامعه بهائيان در ايران، که با نام ياران فعاليت مي‌کنند، ۷ عضو رهبري دارد که ۶ نفر از آنها ديروز بازداشت ‏شدند و نفر هفتم که در ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ در مشهد بازداشت شده بود، همچنان زنداني است. تاکنون هيچ اتهامي ‏عليه اين افراد اعلام نشده است.‏

بنابر اعلام اين کمپين همه اين افراد بازداشت شده همواره بطور فردي احضار، بازجويي و بازداشت شده اند، اما ‏اين اولين باري است که همه آنها بصورت گروهي دستگير مي شوند و به اين ترتيب تمام اعضاي رهبري جامعه ‏بهائيان ايران در بازداشت هستند.‏

اين کمپين با اشاره به نگراني از اين بازداشت ها و اين که دستگيري بدون اتهام تمامي اعضاي رهبري جامعه ‏بهائيان ايران با خشونت عليه بهائيان و محاکمه هاي غير قانوني آنها در ايران همراه شود، تاکيد کرده "محاکمه ‏اقليت هاي مذهبي، نه ثبات داخلي و نه امنيت بين المللي، هيجکدام را براي ايران به ارمغا".‏ن نخواهد آورد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
قندیل سرخ سیب ها

 

با استخوان مردگان  چوبم چنین بر سر مزن

بس کن -خدا را-ساعتی  دیگر مزن  دیگر مزن

ای از وجود مردگان چون مرده شویان خورده نان

از مهره های پشتشان  بر دوش و بر زیور مزن

خفاش گورستان مشو  در تیرگی پنهان مشو

شبها کنار بسترم چون مرگ بال و پر مزن

 از خود قیاس ما مکن ما را چو خود رسوا مکن

پیوند خار خشک را با بید مشک تر مزن

قندیل سرخ سیب ها بشکست از این آسیب ها

سنگ ریا کاری چنین بر شاخ بارآور مزن

ای حربه پیکار تو بهتان چون رگبار تو

این سرب هستی سوز را بر قلب هر پیکر مزن

انگور چشم خویش را  چون بفشرم در شیشه ها

با خنده وحشت فزا  از اشک من ساغر مزن

فکرم یقین بی گمال  بانگم طنین جاودان

تردید را چون دست رد  بر سینه باور مزن

 

بانوی غزل ایران-سیمین بهبهانی

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  پارک ویژه بانوان
کانون جدید
چشم چرانی
در تهران
کاملیا انتخابی فرد
 
 
 
 

 

روزنامه ها خبر از افتتاح پارک مخصوص خانم ها داده اند تا به قول آقای قالیباف شهردار تهران "زنان بتوانند در آن آزادنه به تفریح و نشاط بپردازند". (خبر را در اینجا بخوانید)

نمی دانم منظور آقای قالیباف از تفریح و نشاط در پارک زنان چیست. اگر منظور راه رفتن و یا دویدن است، تا آنجایی که به خاطر دارم، دویدن در پارک برای زنان جرم نبوده است،همآنطور که خندیدن و نشستن روی نیمکت پارک ها. اگر هم منظور ایشان ورزش در پارک است که باشگاههای ورزشی برای زنان وجود دارد و کسی از یک سوی شهر  در این ترافیک به سوی دیگر شهر برای ورزش نخواهد رفت. بنابراین دلیلی که ایشان برای این جداسازی جنسی آورده اند بی معنی است.

شاید در ظاهر، پارک ویژه خانم ها جالب باشد، اما کیست که نداند این نوع جدا کردن زنان از مردان اتفاقا زنان را در کانون توجه بیشتری از سوی مردان قرار خواهد داد و جامعه را نسبت به موضوع جنسیت حساس تر هم خواهد کرد.

از گذشته های دور، یعنی از زمان ظاهر شاه، پادشاه افغانستان در شهر کابل هنوز پارکی باقی است بنام “باغ زنانه” که مخصوص زنان  است. بماند که در این باغ  نه از گل نشان است و نه از سبزه. زنان در این “باغ سوخته” می توانند چادرهایشان را برداشته  و با یکدیگر درد دل کنند و یا از فروشگاههای زنانه آن خرید کنند. بیرون از این فضا، مقابل دروازه آهنی ورودی این باغ، دو سرباز پاسداری می دهند و مراقب اند که مردی با چادر زنانه وارد آن نشود. بارها مردانی را با لباس زنانه و یا به اشتباه زنانی را که جثه بزرگ و یا پاهای بزرگی داشته اند را به جای مردان دستگیر کرده اند. نکته جالب اینجاست که  هر روز مردان بیکاره شهر کابل برای سرگرمی و تفریح مقابل دروازه و یا کنار دیوارهای بلند این باغ به انتظار خروج زنان از پارک می نشینند تا متلکی نثار آنها کرده و دیگران را بخندانند. این یگانه تفریح باغ زنان در کابل است.

تا آنجا که من شنیده ام اگر مرد افغانی بفهمد که زن و یا دخترش به این باغ رفته است بشدت عصبانی می شود، چرا که تصور آنها اینست که تمام بیکاره هایی که بیرون این منطقه حفاظت شده نشسته اند قطعا  چشم چران هائی هستند منتظر زنان و دخترانی که در باغ اند و یا از باغ بیرون می آیند.

اگر نگهبانی دروازه های بیرونی پارکی که شهردار تهران برای زنان پایتخت در نظر گرفته به مردان انتظامی واگذار شود که بیم است این پست نگهبانی سرقفلی پیدا کند و اگر به زنان انتظامی واگذار شود که دهان به دهان شدن زنان انتظامی با مردان عابر و یا چشم به دروازه های پارک دوخته، خود خالق شنیدنی ترین و دیدنی ترین داستان ها و شایعات در شهر خواهد شد. اگر مردان انتظامی را برای حفاظت از زنان انتظامی دروازه های پارک درکنار آنها بکارند که مواظب آنها باشند که خود خنده دار تر از سوژه قبلی می شود.

شهردار تهران گفته، تندیس زن شهید را هم بجای نصب در یکی از میادین شهر می خواهد در این پارک اختصاصی نصب کند. معلوم نیست این تندیس بی حجاب است یا با حجاب؟ اگر این شهید  بی حجاب بوده و مجسمه اش باید در پارک زنانه نصب شود، چگونه در لیست شهدا جای گرفته؟ اگر با حجاب است، چرا در یکی از میدان های شهر نصب نمی شود. شهری که مجسمه های جان دارش با حجاب و نیمه حجاب در زیرزمین های مترو و خیابان های شهر، در پی هزار گرفتاری روزانه اینسو و آنسو می دوند. (با اندکی ویرایش از وبلاک کاملیا انتخابی فرد برگرفته شده که متن اصلی آن را میتوانید از اینجا بخوانید!

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
  مصاحبه "آقا مرتضی" نماینده منتخب حزب پادگانی
در یک چشم بندی مداحی
مصباح یزدی چسبید به خمینی
 
 
 
 

 

آقا مرتضی آقاتهرانی، از مداحان تهران است که با 200- 300 هزار رای حزب پادگانی از تهران از مجلس هشتم سر در آورده است. یعنی با کمی بالا و پائین، با همان آرائی که بالاخره اسدالله بادامچیان عضو رهبری موتلفه اسلامی، پس از چند شکست در انتخابات مجلس ششم و هفتم از مجلس هشتم سر در آورده است. آنها شده اند نماینده تهران 12 میلیونی!

مداح و مداحی از قدیم الایام در ایران شغلی شبیه شیادی و حرافی و فریب دادن مردم بوده است. هرکس در این شناخت تاریخی مردم از مداحان شک دارد، مصاحبه اخیر آقا مرتضی را بخواند که با خبرگزاری خودی "فارس" انجام داده است. او که برعکس روی خر مراد سوار شده تا او را به مجلس برساند، دراین مصاحبه و در دفاع از "مراد" خود، یعنی مصباح یزدی که حزب پادگانی از ابتکارات اوست افاضه فرموده اند:

حضرت امام، مقام معظم رهبری، شهید مطهری و آیت الله مصباح در قلب مردم جا دارند. روزی مطهری ها را ترور می کنند و روز دیگر آقای مصباح یزدی را ترور شخصیت می کنند.
امام، اسلام امریکایی و اسلام ناب محمدی ( البته، آیت الله خمینی منظورش از اسلام امریکائی درست همان اسلامی بود که مصباح یزدی از آن دفاع می کند و سخنی از اسلام ناب محمدی هم نبرده بود و آقا مرتضی از خودش در آورده است. آن سالها صحبت از اسلام مستضعفان و اسلام امریکائی بود- پیک نت) را مطرح می‌کردند و می‌خواستند این‌ دو را از هم جدا کنند تا اشتباه نشود.

 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
سیاه دانه و باروت Print This Page!!!

  نويسنده : احمد پورنجاتی
 (از همين نويسنده)


اعتماد:همه نشانه ها در فرآيند تحولات سياسي، اجتماعي کشور در دو، سه سال اخير، حکايت از نوعي «دگرديسي آنوميک» در سرنوشت تاريخي جامعه ايران دارد.

در حال و هواي تبليغات و شعارها و رفتار انتخاباتي آقاي محمود احمدي نژاد، چه بسا گمان مي رفت که براي تسخير لايه اجرايي حاکميت، عرصه سياسي تنها با نوعي وقت شناسي يا فرصت طلبي يا زيرکي سياسي از سوي يک «رقيب سايه نشين» مواجه است، اما اکنون نزديک به سه سال پس از ظهور گام به گام يک طيف، يک جريان يا هر عنوان ديگري که شايسته باشد، معلوم مي شود قضيه بسيار فراتر از يک رقابت سياسي و انتخاباتي براي دستيابي به عرصه مديريت اجرايي نظام بوده است.

آفتابي شدن چهره ها، ديدگاه ها و لجستيک نظريه پردازي و پشتيباني سازمان يافته «ايدئولوژيک - پراتيک» اين جريان هر روز بيش از پيش اين نگراني و باور را تقويت مي کند که تاريخ ايران و سرنوشت انقلاب اسلامي دست به گريبان يک چالش خزنده و خطرناک ساختاري شده است.

شايد آن روز که براي نخستين بار تعبير به ظاهر جذاب و پذيرفتني «دولت اسلامي» از سوي آقاي احمدي نژاد و «بطانه» ايدئولوژيک او، يعني همان رازخانه سايه نشين نظريه پردازي «حکومت اسلامي» به جاي «جمهوري اسلامي» مطرح شد، تصور مي رفت که اين «استحسان لغوي»، تنها به قصد انشا و ابراز تاکيد و وفاداري نسبت به جنبه توصيفي و محتوايي نظام است و نه به عزم دگرگوني بنيادين در ماهيت آن.

اما اينک به اتکاي يک کارنامه سه ساله پرحرف و حديث که نه مقبول کارشناسان و نخبگان است، که البته از اول هم رابطه دولت نهم با آنان مصداق رابطه جن و بسم الله بوده، و نه مورد رضايت توده مردم است که همواره بار منت خدمتگزاري و نوکري به آنان را از سوي دولت نهم تحمل کرده اند و نيز به استناد انبوه سخنراني ها و نظريه پردازي هاي آقاي احمدي نژاد و اصحاب سياسي و عقيدتي او به وضوح معلوم شده است که در پس يک حضور به ظاهر «انتخاباتي» يک اراده سازمان يافته براي نوعي «نهضت احياگرانه» پنهان بوده است که تا پيش از آفتابي شدن، کمتر کسي به چند و چون وجاهت انديشگي و قدرت عملي آن اعتنا مي کرده است.به گمان اين قلم و برخلاف برداشت خام انديشانه برخي از منتقدان دولت نهم، تمسک جريان سياسي پشتيبان آقاي احمدي نژاد به ادعاي استظهار اين دولت به عنايات غيبي و به اصطلاح آقاي رئيس جمهور، که بارها و به ويژه در سخنراني اعتراض برانگيز ايشان در جمع گروهي از روحانيون مشهد عنوان شد؛ «مديريت امام عصر(عج)»، نوعي تلاش بي حاصل و ناموجه براي لاپوشاني کاستي ها و سنگر گرفتن پشت مقدسات نيست، که اگر بود با همه ناپسندي اش ره به جايي نمي برد. به نظر مي رسد خطر اصلي، آنگونه که از سايه روشن تئوري سازي هاي دستگاه گسترده «فلسفي - رسانه يي» اين جريان مي توان فهميد، رسيدن به «نقطه هژمونيک» براي يک «گفتمان متفاوت» در ساحت انقلاب اسلامي است.

همه مي دانند که در سه دهه پس از انقلاب و در گذار جامعه ايران از سه برهه مهم، سه گفتمان 1- تثبيت انقلاب 2- سازندگي انقلاب 3- توسعه دموکراتيک انقلاب (اصلاحات)، هر سه در محدوده پارادايم «انقلاب» و «جمهوري اسلامي» به روايت و تفسير بنيانگذار انقلاب و نيز برداشت عرفي و عقيدتي از آن قرار داشته است.

اما بي هيچ ترديد و به گواهي تکرار و پافشاري روزافزون بر شعارها، داعيه ها و نيز شيوه رفتاري دولت نهم براي دگرگون سازي همه چيز، که نظريه پردازان سياسي- ايدئولوژيک اين دولت نام آن را «نهضت احياگرانه سوم تير» گذاشته اند، به خوبي آشکار مي شود که آنچه تاکنون به دست مبارک اين جريان به سر جامعه ايران آمده اندکي از بسيار است و مشتي از خروار، و تا دميدن صبح دولت نهم، چه خواهد شد،

براي آنها که مي خواهند اندکي با سرچشمه هاي تئوريک «نهضت احياگرانه سوم تير» آشنا شوند، دستگاه رياست جمهوري دولت نهم با بودجه بيت المال فصلنامه يي تدارک ديده است با عنوان «نامه دولت اسلامي» که يکسره براي توجيه و تبيين و ترويج گفتمان متفاوت اين دولت و در دفاع از ضرورت و قداست آن «نهضت» است.

گرچه تمامي نوشته ها و تئوري پردازي هاي اين فصلنامه به نحوي در ستايش و بيان کرامات ديدگاه ها و دستاوردهاي دولت نهم به مثابه «دولت اسلامي» برخاسته از نهضت احياگرانه سوم تير است اما به نظر اين قلم مقاله يي که با عنوان «مولفه هاي آزادسازي قدرت و هويت ملي در دولت نهم» ارائه شده بيش از مطالب ديگر صندوقچه اسرار ايدئولوژيک اين جريان را مي گشايد و نقطه عزيمت و غايت اقصواي آن را آفتابي مي کند.

در اين مجال اندک قصد و وسع واکاوي و سنجش يکايک مولفه هاي مورد ادعاي نويسنده آن مقاله نيست اما نيم نگاهي بر پاره يي از عنوان هاي مولفه هاي ياد شده، بي هيچ توضيح و تشريح و اقامه برهان، شاکله «مدينه فاضله» ادعايي «دولت اسلامي» برخاسته از «نهضت احياگرانه سوم تير» را پيش روي خواننده مي گذارد، بنگريد.

1- آزادسازي کشور از دوگانه توسعه آمرانه و اصلاحات دموکراتيک

2- آزادسازي ملت از حصر خواص تماميت خواه و عافيت طلب

3- آزادسازي سياست از انحصار متخصصان و نخبگان

4- آزادسازي مشارکت شهروندان در تعيين سرنوشت خويش از استبداد و قيموميت حزبي

5- آزادسازي ادبيات انتخاباتي از هژموني فريب هاي تبليغاتي و رويکردهاي ليبرالي

6- آزادسازي خويشتن و قدرت هويت ملي از ناتواني هاي موهوم

7- آزادسازي حقيقي اقتصاد از انحصار دولت و مافياي ثروت

8- آزادي ملت و چرخه توليد از سلطه بانک ها

و البته مواردي ديگر از اين دست.

به باور اين قلم مضمون حقيقي و اصلي تمامي مولفه ها و شاخص هاي مورد نظر اين جريان را در پنج مورد مي توان خلاصه کرد؛

1- نفي الگوي مردم سالارانه (دموکراتيک) از جمهوري اسلامي

2- تحقير نخبگان به مثابه عنصر مزاحم

3- تاکيد بر عنصر اراده فردي به جاي عقل جمعي

4- جايگزيني هدف هاي غير قابل سنجش به جاي هدف هاي قابل سنجش

5- مصونيت بخشي به خود با قداست بخشي به گفتمان خود.

با آنکه پيامدها و دستاوردهاي نامطلوب و زيان رسان اين گفتمان چه در عرصه داخلي و چه در عرصه بين المللي آشکارتر از آن است که نياز به تکرار داشته باشد اما اکنون ديگر حتي براي بسياري از همکاران و همراهان سياسي و عقيدتي دولت نهم نيز ثابت شده است که؛ اين ره که مدعيان «نهضت احياگر سوم تير» برگزيده اند، نه به دولت اسلامي - به فرض که به عنوان جايگزين نظام جمهوري اسلامي پذيرفتني باشد، که البته نيست - بلکه سرانجام جز به ناکجاآباد نخواهد رفت.

پريشاني و نابساماني گسترده موجود در تمامي عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي داخلي و نارضايتي روزافزون نه تنها خواص و نخبگان بلکه بسياري از اقشار جامعه، تنزل موقعيت بين المللي ايران، تعميق شکاف هاي سياسي، اجتماعي و حتي مذهبي در پيکره جامعه، اغتشاش نظري در مباني مشروعيت و نيز کارآمدي نظام، ايجاد و گسترش نوعي بي هنجاري در ساختار تصميم گيري و اداره کشور و سرانجام؛ کاهش اعتبار ملي و افزايش هزينه ملي از مهم ترين هنرهاي برآمده از انديشه نهضت احياگرانه سوم تير بوده است.

مشکل اساسي و ژنتيک اين جريان به پارادايم اصلي آن برمي گردد که بر دو پايه استوار است و ويژگي «منجي مآبي» دارد؛

1- اثبات خود از مسير نفي ديگري

2- ترجيح خود بر عقل جمعي

اين است که به رغم تمامي ناکامي ها، کاستي ها، انتقاد و اعتراض ها که دامنه اش تا بيخ گوش دولت نهم، اعضاي کابينه، همراهان سياسي - عقيدتي کشيده شده به گونه يي که رئيس جمهور فرياد استغاثه «تنهايي» را سر مي دهد، اما همچنان بر ادامه اين راه و رسم بي سرانجام اصرار مي ورزد. راه چاره براي برون رفت از اين چالش توانفرسا، از اين ورطه «دگرديسي آنوميک» نظام و جامعه، چيست؟ مي گويند در گذشته هاي دور، ماموران حکومت بر آستانه دروازه شهر محموله مسافري غريب را که قصد ورود داشت تفتيش کردند. کالايي در انبان داشت، پرسيدند که چيست؟

پاسخ داد؛ سياه دانه است. گفتند؛ باروت است، مرد حسابي،

اصرار داشت که سياه دانه است. چاره کار در اين ديدند که عملاً حالي اش کنند. مشتي باروت را زير چانه مسافر غريب آتش زدند، همچنان که ريش آن نگون بخت مي سوخت با التماس مي گفت؛ عرض نکردم، سياه دانه است،

   پايان خبر

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
خوش‌چهره درپاسخ به احمدي نژاد: این‌گونه سخن گفتن شاید برای عوام خوب باشد Print This Page!!!

آفتاب: خوش‌چهره گفت: «اینکه صرفاً گفته شود وضعیت نسبت به قبل بهتر شده‌است صحیح نیست و اگر معیار و شاخص‌ نباشد این گفته کلی‌گویی است. و اگر ما می‌گوییم وضع معیشتی مردم بهتر شده باید با استدلال و ارائه شاخص‌ها آن‌را اثبات کنیم».

محمد ‌خوش‌چهره نماینده تهران در خانه ملت در گفتگو با خبرنگار پارلمانی آفتاب در مورد سخنان رئیس‌جمهور درباره معیشت مطلوب مردم گفت: «قطعاً‌ اظهاراتی را مقامات رسمی می‌کنند یا مبتنی بر نوع تقاضایی است که آنها از آمارها دارند و می‌خواهند آمارهای خوش‌بینانه دهند یا در عین‌حال با نوع پردازش‌هایی که می‌شود اطلاعات از واقعیت‌های جامعه فاصله می‌گیرد».

وی افزود: «برجسته‌ترین هدف برای یک دولت این است که سطح رفاه مردم را ارتقا دهد تا آسایش و آرامش مردم بیشتر شود».

عضو کمیسیون اقتصادی اظهار داشت: «یکی از برجسته‌ترین شاخص‌ها در توزیع درآمد، ضریب جینی است که نوع توزیع درآمد در جامعه را نشان می‌دهد».

وی ادامه داد: «بسیاری از آمارهای موسسات تحقیقاتی و رسمی راجع به خط فقر و توزیع درآمد نشان می‌دهد که شکاف درآمدی علارغم تمامی تلاش‌ها گسترش یافته‌است. متعاقباً فشاری که روی سبد هزینه خانوار کم‌درآمد و میانی آمده‌است مثل افزایش 100 درصدی مسکن و اجاره آن، تورم بالای 30 درصدی در اقلام غذایی نشان‌دهنده فشار هزینه‌ای است که حتی برخی تزریق‌های نقدینگی نیز نتوانست بهبودی در این وضعیت ایجاد کند».

خوش‌چهره تصریح کرد: «شاخص‌های موجود مبین این است که سطح زندگی از لحاظ ارتقا در بهترین وضعیت می‌تواند حفظ وضع موجود باشد».

وی افزود: «اینکه صرفاً گفته شود وضعیت نسبت به قبل بهتر شده است صحیح نیست و اگر معیار و شاخص‌ نباشد این گفته کلی‌گویی است. و اگر ما می‌گوییم وضع معیشتی مردم بهتر شده باید با استدلال و ارائه شاخص‌ها آن‌را اثبات کنیم».

خوش‌چهره خاطرنشان کرد: «اکنون شاخص‌های ما نشان می‌دهد که توزیع درآمد مبین بالا رفتن ضریب جینی است که مفهوم نابرابری در جامعه را نشان می‌دهد».

وی اضافه کرد: «اکنون پدیده‌ای به نام شاغلین فقیر روبه گسترش است و مفهوم آن کسانی هستند که با 8 ساعت کار نمی‌توانند خودشان را اداره کنند و به سمت اضافه‌کاری و شغل دوم می‌روند اکنون این پدیده در جامعه ما رو به گسترش است این هم دلیلی است که افزایش شاغلین فقیر نشان می‌دهد که ارتقای رفاهی در جامعه وجود ندارد».

نماینده تهران در پایان گفت: «رسانه‌ها باید از احمدی‌نژاد استناداتش را درباره بهبود سطح زندگی مردم بخواهند. اگر ما شاخصی نگوییم هر فردی خودش را قهرمان نشان می‌دهد. این امر شاید برای عوام خوب باشد اما بالاخره برای کارشناسان قطعاً صرف اظهارنظر کافی نیست».


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

این قصر متعلق به کیست؟

این ویلا در شهر رشت بنا شده است. ما نمی دانیم متعلق به کیست، اما تردید نیست که از کنار پول به غارت رفته نفت بنا شده است. در مملکتی که 45 میلیارد دلار واردات رسمی و 20 میلیارد دلار هم واردات غیر رسمی داشته باشد و انواع اسکله های قاچاق و فرودگاه ها در اختیار شبکه وارد کنندگان باشد و رئیس جمهورش در جمع طلاب مشهد رسما بگوید "ای کاش 200 میلیارد دلار واردات داشته باشم" جز این نخواهد روئید، که می بینید در شهر رشت روئیده است. آن که فرمان سرکوب کارگر اعتصابی و گرسنه نیشکر هفت تپه را صادر می کند، گلوی مطبوعات را گرفته تا ننوانند "دم" بزنند و اجازه نشت بالای 5 نفر را به صاحبان اندیشه و فعالان حقوق مدنی نمی دهد و اوین و رجائی شهر و گوهر دشت را پر کرده، درخدمت صاحبان همین قصرهاست! بقیه ادعاهای اسرائیل‌ستیزی و امریکا ستیزی حرف مفت است! آن که می خواهد با امریکا و اسرائیل به ستیزد، چماق بر سر مردم خودش فرود نمی آورد و افسار خصوصی سازی و تجارت را چنان رها نمی کند که چنین شود که در عکس می بینید. بقیه عکس های این قصر را می توانید از اینجا ببینید!

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

عنوان  : از «مافیا و آقازاده‌ها» تا امیراحمدی و تغییرات کابینه ; متن کامل سخنرانی منتشرنشده دکتر احمدی‌نژاد تا ۲ نصف شب

چکيده  : آن گونه که پایگاه اطلاع‌رسانی دولت اعلام کرده دکتر محمود احمدی‌نژاد در دیداری كه از ساعت 9 شب دوشنبه آغاز شد و تا 2.5 بامداد روز سه‌شنبه ادامه پیدا کرد؛ در جمع دانشجویان بسیجی دانشگاه‌های مختلف اظهاراتی را با محوریت «مبارزه با مفاسد اقتصادی» مطرح کرد.این دیدار به واسطه اخبار جسته و گریخته‌ای که توسط وبلاگ‌های برخی از دانشجویان حاضر در نشست مزبور منتشر شد و همچنین به دلیل عدم انتشار متن اظهارات رئیس‌جمهور توسط شورای اطلاع‌رسانی دولت، با حساسیت رسانه‌ها مواجه گشت.

در این میان، وبلاگی تحت عنوان «عدالت» بخشی از اظهارات رئیس‌جمهور را منتشر کرد که در برخی از سایت‌ها (از جمله سایت فردا) نیز منتشر شده است.

ما نیز با این امید که شورای اطلاع‌رسانی دولت هر چه سریع‌تر متن کامل اظهارات ریاست محترم جمهوری را منتشر کند و به ابهام‌ها و شایعات موجود پایان بخشد، مطلب منتشره در وبلاگ عدالت را جهت اطلاع کاربران خود «بازنشر» می‌دهیم.

گفتنی است در این دیدار آقایان پرویز داودی معاون اول رئیس جمهور، غلامحسین الهام وزیر دادگستری، اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی، چمران و جمعی از مشاوران و معاونین رئیس جمهور نیز حضور داشتند و دانشجویان نیز نظرات خود را مطرح كردند.

 

مقدمه کوتاهی بگویم و سپس به بحثهای شما اشاره کنم مبارزه حق و باطل و مبارزه برای اصلاح و برپایی عدالت، سخت ترین و سنگین ترین مبارزه طول تاریخ است. اگر کسی خیال می‌کند یک روزه و دوروزه و با آمدن و رفتن احمدی نژاد و دیگران مسئله حل می‌شود، اشتباه است. البته به معنای نتوانستن و بهتر و بیشتر کار را جلوبردن، نیست. سخت ترین بخش اصلاحات، مربوط به عدالت است. و حتی در بخش فرهنگی کار اینقدر مشکل نیست. خدمت پیامبر اسلام آمدند گفتند توحید را می‌پذیریم به این شرط که در زندگی و کارهای ما دخالت نداشته باشی. یعنی به عدالت کاری نداشته باشی.

به ‌اندازه بزرگی کاری که هدف خلقت است، موانع هم وجود دارد. کسی خیال نکند اگر فضای عمومی کشور به سمت عدالت و اصول برگشت و یا تقویت شد، دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد. سال 79 رهبر انقلاب در تحلیل شرایط امیرالمؤمنین(ع) اشاره کردند که در طول 25 سال ذائقه‌های مردم را عوض کردند. نمی‌خواهم بگویم ذائقه مردم ما عوض شده اما در سیستم اداری کشور، فرهنگ، ادبیات و ذائقه‌ها عوض شده و بسیاری از مشکلات مانند ناهماهنگی مدیران میانی و کارشناسان به همین بازمی گردد.

نکته مهمتر اینکه همیشه جریان عدالت با شعار عدالت سرکوب شده است. یعنی با تفسیر دیگری مقابل عدالت می‌ایستند. اصولگرایی، حزب، باند و گروه نیست که در رقابت برای کسب قدرت در مقابل سایر احزاب بایستد. اصل اول اصولگرایی، کار برای خدا، پافشاری بر عدالت و گذشتن از خود و همه چیز متعلق به خود است و الا اینکه تمام خصلتهای قدرت طلبی و مناسبات قدرت را بیاوریم و تابلویی بالای سرش بگذاریم، بازی است. اصلاح طلبی هم همینطور است. امام حسین(ع) قیامش برای اصلاح بود. نمی شود مناسبات خودخواهی، طاغوت و قدرت طلبی را جمع کنیم و این تابلو را بالای آن بگذاریم.

نکته بعد اینکه بدانید دولت همچنان در اصلاحات تنهاست. این معنایش این نیست که کوتاه بیاییم یا روحیه انقلابی را کنار بگذاریم. امام بزرگوارمان فرمود تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. اگر همه دنیا مقابل ما بایستند، خمینی یکه و تنها مقابل آنها خواهند ایستاد. هرچه قدر مقاومتها بیشتر می‌شود ما مصمم تر و بانشاط تر وسط صحنه ایستاده ایم.

با هیچ کس دعوا نداریم
بخش دوم عرایض به مطالب متنوع دوستان بازمی گردد. گفتند بار مبارزه به دوش دولت و شخص احمدی نژاد است و بدنه همراهی نمی کند. حرف درستی است اما ایجاد تحول در بدنه کار بزرگی است. نمی توان 4 سال توقف کرد تا بدنه متحول شود و بعد کارها را انجام داد. این اقدامات باید همراه با هم باشد. بدنه را باید از کجا آورد؟ در کدام انبان هزاران نیروی ساخته شده همفکر وجود دارد؟ در ضمن مگر هر عزل و نصب در اختیار رئیس جمهور است؟ آنچنان پیچ در پیچ درست شده که وقتی رئیس جمهور از حقوق مسلم و مصرح خود در قانون استفاده می‌کند، می‌بینید چه بلایی به سرش می‌آید؟

تحول سازمان مدیریت جزء آرزوها بود. سالها و ساعتها بحث و مطالعه درباره موانع و راههای کارشناسی این ماجرا انجام شد اما در همین قانون بودجه امسال باز هم بارها از واژه "سازمان مدیریت" استفاده کرده‌اند.

برخی دوستان گفتند چرا فضای عمومی را قبل از اقدام آماده نمی کنید. راجع به اصلاحات شوراها بحث کرده بودیم. اکنون برایم حق الیقین است که اگر کارها را با قوی ترین منطق هم اعلام کنیم، آنقدر مقاومت و فضاسازی می‌کنند تا انجام نشود. سازمان مدیریت با قوانین پیچ در پیچ که سالها روی هم انباشته شده بود و اختیارات نامحدود و تودرتو بود. ریشه‌ها را عمیق شدیم و پیدا کردیم. برخی خیال می‌کنند اگر منطق کارها را بگوییم، همراهی می‌کنند اما کارها همیشه آنطور ساده که می‌خواهیم جلو نمی رود.

یکی از دوستان تعبیر به دعوای دولت و مجلس کرد. ما با هیچکس دعوا نداریم. اگر فقط بخواهیم فهرست مانع تراشی‌هایی را که مقابل دولت انجام شد، بگوییم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود و سکوت کردیم. گاهی که خیلی فشار می‌آید دو اشکال از خود و یکی از دیگری می‌گوییم. یک نفر گفته بود اینها که مقابلت هستند که بعضاً حزب اللهی هستند، گفتم حق را بشناس بعد آدمها را با آن معیار بسنج.

تورم و گرانی
رشد عدد تورم در دنیا 50، 70 و حتی 120درصد است. جایی که قبلاً 2 درصد رشد داشته 4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. در بخش مواد غذایی بعضاً تا 400 درصد رشد داشته است. دولت از قبل شرایط جهانی را رصد کرده بود و تصمیم گرفت برخی کالاهای اساسی مانند برنج، روغن، غذای دام و. . . را وارد کند. جلسه‌ای با سران مجلس داشتیم و توضیح دادیم که بخاطر قیمت نفت، رکود اقتصادی و توطئه غربی‌ها، اتفاقاتی دارد می‌افتد که لازم است مواد ضروری روزمره مردم را تأمین کنیم. کارگروه مشترکی دو ماه کارکردند و تصمیم گرفتند برای کنترل این جهش قیمت، لایحه دومیلیارد دلاری به مجلس بدهند. در دولت به وزیر بازرگانی گفتم دو میلیارد زیاد است و با بحثهایی که شد آن را به یک میلیارد و دویست میلیون دلار رساندند اما دو فوریت و حتی یک فوریت لایحه تصویب نشد. گفتیم حجم یارانه را کم کردید، قیمتها بالا رفته، مصرف اضافه تراشیدید و برای یارانه‌ها محل مشخص کردید، در مقابل این موج سنگین بازار چه باید کرد؟ فقط تعرفه بازرگانی مانده بود. برای صادرات تعرفه بالا گذاشتیم اما همان افراد در کشور هیاهو درست کردند که کشاورزها و باغدارها نابود شدند.

در اوج فشارها وزیر بازرگانی را تهدید و استیضاح کردند که چرا دولت میوه وارد کرد. وزیر می‌گوید اصلاً میوه وارد نکردیم، بخش خصوصی این کار را انجام داده است. یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار سال گذشته صادرات میوه داشتیم و قیمت میوه در پایان سال قبل به قیمت سال 83 بود. وزیر را کسانی دارند استیضاح می‌کنند که فریاد اصولگرایی اشان گوش فلک را کر کرده است.

اولین بودجه را که دادیم، گفتند 6 واحد درصد باید عوارض واردات کالا را بالا ببرید. بیش از 70 درصد واردات کالاهای سرمایه‌ای مانند ماشین آلات و تجهیزات و یا کالای واسطه‌ای است که طبق قانون معاف از عوارض است. 30درصد باقی می‌ماند. وقتی می‌گویند عوارض کل واردات افزایش یابد یعنی 180 درصد افزایش. هرچه گفتیم این درآمد کاذب است، در بودجه ننویسید، نوشتند و برای درآمدش هزینه هم قرار دادند. این درحالی بود که اولین موردی را که دولت عوارض آن را 60 درصد کرد، گوشی موبایل بود که جزء دارو و غذای مردم هم نبود اما باز همین افراد علیه دولت جنجال کردند.

در ازای درآمد کاذب هزینه می‌تراشند که اگر تأمین نشود کسری بودجه و تورم درپی دارد و همان را بر سر دولت چماق می‌کنند. ممکن است کسی بگوید چرا این مسائل را نگفتید، یک دلیل این است که ما در سنگین ترین جنگ سیاسی با دشمنان بودیم و تا حدودی هستیم. در اوج قضیه هسته‌ای نباید مسائل را در داخل تشدید کرد. فقط یک جمله شب قبل از سفر حج گفتم که قیمت 15 قلم کالا را شما بالا بردید. اگر اینطور نیست تکذیب کنید.

بنابراین اینطور نیست که خیال کنید دولت آمده و حالا که ملت و رهبری پشتیبان آن هستند، همه کارها روان اجرا می‌شود. البته معنایش کنار کشیدن نیست. خاصیت اصلاحات واقعی همین است. در همدان گفتم گاهی انسان جلوی نزدیکترین دوستان خود قرار می‌گیرد.

دوسال گفتند دولت کار کارشناسی نمی کند، آنوقت فقط در یک نشست و برخاست، 23 میلیارد تومان هزینه‌های دولت را اضافه کردند و بورسی را که وقتی ما تحویل گرفتیم 5 هزار میلیارد تومان در سال بود و الآن علیرغم خالی شدن حبابها به 7500 میلیارد تومان رسیده، تصویب کردند که در سال جاری به 40هزارمیلیارد تومان برسد. یک بچه دبستانی هم می‌فهمد حجم این ظرف چقدر است؟ اما تصویب کردند که بعد بگویند دولت نمی خواهد چشم انداز و اصل 44 را اجرا کند.

مافیا
در ماجرای بدهی هزار میلیارد تومانی بانک پارسیان که اسم متخلفین هم در روزنامه‌ها اعلام شد، دیدید چه کسانی جلوی ما ایستادند؟ همانها که برای عدالت فریاد می‌زدند، آمدند گفتند امنیت اقتصادی و سرمایه گذاری را از بین بردی! در جلسه روز پنج شنبه اصولگرایان گفتم مجلس مقتدر، قوی و کارشناسی می‌خواهیم که مسائل را عمیق ببیند تا بتوانیم 5، 6 جراحی بزرگ در کشور انجام دهیم و بنیان‌ها را درست کنیم. گفتم اصولگرایی حزب و گروه نیست، معیارهاست. آقایی هست که خود را رهبر اصولگراها می‌داند اما در این 2. 5 سال بیش از 60 مصاحبه و سخنرانی داشته که در اوج ظلم و تهدید نظامی امریکا یک کلمه علیه استکبار حرف نزده و کاملاً علیه دولت صحبت کرده است. گفتم ما هیچ لایحه بنیادی به مجلس ندادیم چون می‌دانستیم یک چیزی می‌دهیم، 180درجه تغییر می‌کند.

لایحه بودجه امسال در برنامه ریزی و بودجه کشور یک انقلاب بود. من خودم بیش از 100ساعت وقت گذاشتم و با کارشناسان صحبت کردم. از قبل هم هماهنگ کردیم و گفتیم شما از آرزوهایتان بوده که قانون بودجه‌ای ارائه شود که همه بفهمند. در محتوای آن هم هرتغییری می‌خواهید بدهید اما آمدند گفتند 30 دستگاه نه، 300 دستگاه باید باشد. 23 هزار میلیارد تومان بدون منبع اضافه کردند. بعد می‌گویند دولت از منابع برداشت می‌کند. اگر این را اجرا کنیم، دولت ساقط می‌شود، باید تبعاتش را کم کنیم.

گفتند چرا اسامی افشا نمی‌شود؟ افشا می‌شود ولی خیلی وقت‌ها باید اصل مسیر را زد. دولت تلاش داشت راههای فساد را ببندد. گاهی هم فریاد می‌زنیم که مردم کمک کنند. مبارزه با فساد سخت است، در قضیه گاز ترکمنستان، برخی آقازاده‌ها که با آنها تجارت مشترک دارند، گرا دادند که الآن وقت قطع گاز است. در جلسه‌ای با روحانیون این مسئله را گفتم. همان آقازاده پیش یکی از دوستان ما رفته بود و بعد کلی بد و بیراه گفتن، گفته بود. دوست ما به او گفته بود رئیس جمهور اسم نبرده است. گفت همه فهمیدند. همین شخص در جمعی در مقابل اعتراض آنها ادعا کرده بود که منظور احمدی نژاد، من نبودم!

نمونه دیگری بگویم. یک آقایی در بومهن قصابی داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگیرد که نمی دهند و کارش تعطیل می‌شود. کنار جاده پردیس ضلع غربی به سمت تهران در گذشته روستایی بوده است. در قانون منابع طبیعی حکمی هست که در هر روستا علاه بر سطح روستا، مقداری زمین برای عبور و مرور و گله به اهالی می‌دادند که اسمش مستثنیات بود یعنی از منابع ملی مستثنا می‌شد. این روستا از بین رفته، اما این آقا به باند زمین متصل می‌شود، سند جعل می‌کنند و 2 هکتار از مستثنیات را به نام خود می‌کنند. بعد به 20 هکتار توسعه می‌دهد. بعد منابع طبیعی مطلع می‌شود و در رفت و آمدها، 20هکتار، 2200 هکتار شده است! پرونده درست می‌شود، قاضی جانباز حزب اللهی حکم می‌دهد که متخلف باید مجازات شود و تمام درخت‌ها قطع شود. پرونده به دادگاه تجدیدنظر رفته، قاضی قبلی عزل شده است! اگر این مقدار زمین دست دولت بود و واگذار می‌کرد، تمام بازیهای بازار مسکن می‌خوابید. 2200هکتار کنار تهران یعنی 350هزار واحد مسکونی.

خاطره‌ای به نقل از آقای چمران بگویم که در این جلسه هم حضور دارد. در دوره شهرداری ما در منطقه 3 تهران، فردی رفته بود در باغی مجتمع بسازد. شهرداری جلویش را گرفت و توافق شد از 12هزار مترمربع، مساحت 500 متر مربع آن را 2 طبقه بسازد. بعد از مدتی آقای چمران مطلع می‌شود درختان نصف باغ را با بولدوزر دارند قطع می‌کنند و در مساحت 3000 متر 6 طبقه بالا می‌برند. آقای چمران هرچه کرد باز زورش نرسید و 8 طبقه ساختند. البته همه مسائل هم اینگونه نیست. بیش از 90درصد امور درست انجام می‌شود اما در نظام اسلامی مقدار کم انحراف هم خوب نیست.

زمان بررسی قانون بودجه در مجلس به استان هرمزگان رفته بودیم. دولت برای تعرفه واردات خودرو همان 100 درصد را پیشنهاد کرد تا از تولید داخلی حمایت شود. خبر دادند در کمیسیون 70 درصد تصویب شده است. تعجب کردیم که درآمدهای کاذب را بالا می‌برند اما این درآمد دولت را پایین می‌آورند. اتفاقی به بندر شهید رجایی رفتیم و دیدیم بیش از 30هزار خودرو در بندر منتظر است که از آن طرف علامت داده شود تا ترخیص شوند و از هرکدام 6، 7 میلیون از جیب دولت بپرد. زنگ زدم گفتم اگر تصویب کنید اعلام می‌کنم که تصویب کننده‌ها دستشان در دست اینهاست.

آینده اقتصاد و نفت
گفتند آینده اقتصاد را چگونه می‌بینید؟ بسیار عالی می‌بینم. علی رغم همه این بحثها، رشد اقتصادی و بهبود شاخصهای اقتصادی اصلی ما باورنکردنی است. ناجوانمردی می‌کنند، هر عددی که دولت اعلام می‌کند، مسخره می‌کنند. سازمان یافته پول در رسانه خرج می‌کنند. به وزیر بازرگانی گفتم چرا توضیح نمی دهی، گفت توضیح داده ام. پیگیری هم کرده ام ولی پخش نمی کنند.

وضع نفت و گاز را پرسیدند. اخباری درخصوص تولید را خودم یا وزیر نفت اعلام خواهیم کرد. در پتروشیمی کارهای بسیار بزرگی انجام شده است. 22میلیون تن صادرات پتروشیمی که الآن به 29میلیون تن رسیده است. قراردادهای بزرگ LNG، تبدیل و میعانات بسته شده است که البته یکی دوساله نشان نمی دهد. مطالعات و ساخت پالایشگاه‌ها حداقل 5سال طول می‌کشد. همین امسال 70میلیون متر مکعب گاز اضافه می‌کنیم که به دست نیروهای داخلی هم اجرا می‌شود همانطور که ژاپنی‌ها آزادگان را زمین گذاشتند اما بچه‌های خودمان رفتند و تکمیل کردند.

گفتند چرا زمینهای دماوند و لواسانات را پس نمی گیرید، امیدوارم لیست 180 نفره‌ای را که در همان دوره زمین گرفتند و فوراً هم برایشان سند صادرشده روزنامه‌ای جرأت کند، منتشر کند. وزیر کشاورزی هم مأمور شده تک تک شکایت و پیگیری کند.

نزدیکان رئیس جمهور
درباره لایه نزدیکان رئیس جمهور گفتند بسته و بحث برانگیز است. این تلقی واقعی نیست. مناسبات ما با هیچکس اینطور نیست. به هرحال رئیس جمهور و یا هرمدیری مستقر شود، چند نفر به او نزدیکند. این لازمه کار است. چرا فکر می‌کنید منفی است؟

از روز اول یک بازی طراحی کردند که هرکس در راه آرمان‌ها فداکارتر است او را بزنند. یک دوره‌ای روی آقای زریبافان زوم کردند که همه کاره دولت است. درحالیکه وی از روز اولی که او را در مهاباد دیدم، تمام عشقش کار برای کشور است و اصلاً دخالتی در سیاستگذاری‌ها ندارد. به خاطر دقت در کارهایش خواستیم که دبیر دولت شود. عضو شورای شهر بود. همین دوستانی که قانون را اصلاح کرده بودند که عضویت در شورا شغل محسوب نمی شود، 3 قانون گذراندند که شغل محسوب می‌شود تا وی دبیر دولت نباشد. گفتم اگر به خودم می‌گفتید به او می‌گفتم بیرون بیاید. نامه‌های مردمی و پرونده‌ها را می‌خواند و به من خلاصه گزارش می‌دهد و پیگیری می‌کنم. نتوانسته و نخواسته حتی یک نفر را در این دولت نصب کند.

مدتی بعد روی آقای ثمره‌هاشمی زوم کردند که رهبر فکری احمدی نژاد است و پشت سرش نماز می‌خواند. بله، 30، 40 سال است که بچه‌های دانشگاهی ما هرجا باشند، پشت ایشان نماز می‌خوانند. این چیز مهمی است؟ آقای سعیدلو را برای وزارت نفت معرفی کردیم، چارتی کشیدند و در مجلس پخش کردند که قلب مافیا را سعیدلو نشان می‌دهد. او مافیا بود یا می‌خواست ریشه مافیا را بکند؟ مراقب ایمانتان باشید که بهترین‌ها به دست خودی زده نشوند. معنایش این نیست که هیچکس اشتباهی نمی کند. مثلاً من گفتم مدیریت عالم به دست امام زمان(عج) است. یکی گفت اینطوری نگو. برنج که 4هزار تومان می‌شود، مردم به امام بدبین می‌شوند. درحالیکه مگر مدیریت عالم با خدا نیست؟ ظلم هم هست. اشتباه در تشخیص و اجرای ماست.

رابطه ما با حلقه‌ها اینطور نیست که برخی تصور می‌کنند. تا خبری برای بنده قطعی و حجت نشود، تصمیم نمی گیرم. همه حرفها را گوش می‌دهم اما نهایتاً خودم تصمیم می‌گیرم و برای همین محکم می‌ایستم و دفاع می‌کنم. البته گاهی دوستان و دولت را از ورود به عرصه منع می‌کنم چون اگر وارد شوند سر دراز دارد.

به آقای الهام چقدر توهین کردند؟ وزیر دادگستری است. مبارزه با قاچاق و مواد مخدر کار دادگستری هست یا خیر؟ رئیس جمهور رئیس 30شوراست. آیا 30 پست دارد یا به حکم مسئولیتش در 30شورا رئیس است؟ بعد از انقلاب همیشه حقوقدانان شورای نگهبان پست اجرایی یا قضایی داشتند. معاون اول رئیس جمهور چند دوره حقوقدان بوده است. چرا باید بخاطر اینکه آقای الهام از خبری اطلاع نداشته یا نخواسته اعلام کند، در تلویزیون او را مسخره و به شخصیتش توهین کنند؟ آیا هرکس دیگر بود همین کار را می‌کردند؟ برای اینکه الهام محکم ایستاده است. نمی خواهم بگویم مرد اول عالم است یا اشتباه ندارد اما محکم ایستاده است. انتظار ندارید که رئیس جمهور در اتاقی تک و تنها بنشیند؟ این آقایان بروند، کسان دیگری می‌آیند و 6 ماه دیگر همین حرفها راجع به آنها هست. نمی خواهم بگویم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان یافته عمل می‌کنند.

برای آقای مشایی ساخته بودند که در مجلس آنچنانی رفته است. رفت شکایت کرد، ساعت یک نیمه شب با نماینده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سایت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهید فیلم را برمی داریم! غافل از اینکه نماینده دادستان در جریان است.

سفر امیر احمدی به ایران
درخصوص امیراحمدی؛ این آدمی است که در عالم سیاست اصلاً چیزی نیست اما او را به یک غول ضد نظام تبدیل کردند. آمده و رفته، اینکه ممنوع نیست. گفتند مشایی هماهنگ کرده است. تکذیب کرد. گفتند خبر داشتی باید جلویش را می‌گرفتی! این همه آدم خوب و بد می‌آیند و می‌روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسی کند. یا آقای مشایی از حج آمده بود، برخی اعضای دولت را در رستورانی دعوت کرد، خبر زدند که میهمانی اشرافی گرفته که گارسون‌های زن در آن بوده‌اند. درحالیکه در جمهوری اسلامی گارسون زن نداریم. رئیس غذاخوری آنجا دیده بود که دولتی‌ها میهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بیایند با برخی از خانمهای دولت عکس بگیرند.

دیدار با همسر دکتر فاطمی
خانم دکتر فاطمی به ایران آمد و با من دیدار داشت. همسر شهید نواب هم دو بار پیش من آمده و خبرش هم پخش شده است. دکتر فاطمی یک انسان خوب بود. ما که نمی توانیم قضاوت کنیم چون فلانی دستور داده او را بکشند، پس حتماً بد بوده است. در دوران نهضت ملی شدن نفت تنها کسی که از پیگیران ماجرا اعدام شد، فاطمی بود. حتی رئیس دولت رفت و کیفش را کرد اما کسی که آتشین سخنرانی می‌کرد و در مجامع جهانی از حقوق ملت دفاع می‌کرد، اعدام شد. تا روز آخر شکنجه کردند و پایش را سوزاندند. در بیمارستان با برانکارد او را می‌بردند و می‌گفتند دو خط تقاضای عفو ملوکانه بنویس. گفت نمی نویسم و اعدام را بر ذلت ترجیح می‌دهم. حالا اگر یک نفر با او اختلاف داشته، بنده باید روی تحلیل او قضاوت کنم یا واقعیات تاریخی؟ آیا جمهوری اسلامی 30سال اسم یک آدم خراب را روی یک خیابان گذاشته و بر نمی دارد؟ خانم ایشان با من ملاقات کرد. بعد از 50 سال از انگلیس آمده و از انقلاب دفاع می‌کند. بعد دوستان کوتاه‌اندیش می‌گویند چون فلانی مخالف بوده است، چرا دیدار کردی؟ فلانی عزیز است، چندین سخنرانی هم من برای او کرده ام اما دلیل نمی شود تمام تصمیمات او درست بوده باشد. مگر ما به کار سیاسی نیاز داریم؟ اگر نیاز داشتیم خیلی کارهای قشنگ تری می‌شد، کرد. یک خانم 75 ساله آمده می‌گوید احساس می‌کنم در جمهوری اسلامی همسرم زنده شده و آرمانهایش پیگیری می‌شود، نه سیاسی است و نه می‌خواهد خطی به ما بدهد. گفت در این پنجاه و چند سال خیلی به من سخت گذشت، این دفترچه خاطرات 6 ماه بیمارستان، تنها یادگار همسرم است. هیچ یادگاری نمانده و خانه امان را هم غارت کرده بودند. این دفترچه را به خیلی از مدعیان تاریخ نگاری که آمده بودند، ندادم ولی به شما می‌دهم. با گریه هم این دفترچه را داد. انگار که جانش را داشت، می‌داد.

حزب اللهی خیلی باید عمیق باشد. روزنامه که ملاک تصمیم گیری بنده نیست. آدمهای خوبی هستند ولی ممکن است در مقالاتی که می‌نویسند، تعدادی هم غلط باشد. گاهی اوقات قضاوت غلط ایمان ما را برباد خواهد داد. این بازی رسانه‌ای است و نباید گول خورد.

نوشتند دولت می‌خواهد در تخت جمشید جشن سال تحویل بگیرد. بعد جملاتی هم از آقا آوردند. سخنان آقا را در شیراز نشنیدید؟ اصلاً بنا هم نبود برنامه‌ای باشد. رادیو می‌خواست از مردم هنگام تحویل سال از آنجا گزارش بگیرد.

یک جلسه با آقایان ثمره، الهام، زریبافان بگذارید و حرفهایشان را بشنوید. کدامیک تا به حال شنیده اید؟

ضعف رسانه‌ای دولت
اذعان داریم کار رسانه‌ای دولت ضعیف است. البته بدانید که رسانه کم داریم. در هیئت نظارت 3، 4 نفر در حمایت از دولت رفتند، مجوز نشریه بگیرند، ماهها طول کشید تا مجوز صادر شد. در فضای رسانه ای، دولت تنهاست. مدیر روزنامه ایران هم یک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه دیگر هم که با بودجه عمومی منتشر می‌شود ولی علیه دولت می‌نویسد. وقتی با یک عده آدم لجوج طرف هستید، نتیجه این می‌شود. مصاحبه می‌کند، پخش نمی کند یا تحریف می‌کند. البته می‌پذیرم که بخشی از دولت مقابل هجوم رسانه‌ای منفعل شده است.

وزیر بازرگانی کارهایی که در این شرایط کرده بی نظیر است. برخی افراد هم در بدنه هستند که اعتقادی به کارهای دولت ندارند. در ضمن آیا من هرکسی را بخواهم می‌توانم وزیر کنم؟ دیدید که نشد. همین الآن هرکس را بخواهم می‌توانم وزیر کشور کنم؟ باید در چارچوبی که نقطه بهینه باشد، بیاوریم.

تغییرات کابینه
راجع به وزیر کشور چون اسم ایشان را بردید، قبل انتخابات شوراها باید جابجایی انجام می‌شد. موضوع هم این نیست که آدم خوبی نباشند، بحمدلله افراد این دولت انسانهای پاکی هستند، موضوع نگاه و مدیریت کشور است. بالاخره آن موقع غیر از ایشان کسی را نمی توانستم بگذارم بعد از 8، 9 ماه دیدیم آن میثاقی که دادیم عمل نمی شود. افرادی که باید بروند استاندار و فرماندار می‌شوند وعده‌ای که نباید باشند، مسئولیت می‌گیرند. البته همه اینطور نیستند. قرار شد پس از انتخابات شوراها، این جابجایی انجام شود. پس از انتخابات جو سنگینی درست کردند که دولت شکست خورد. دیدیم که اگر عوض کنیم می‌گویند شکست خوردند، عوض کردند. گذاشتیم بعد از انتخابات مجلس که همه گفتند دولت برنده شد، جابجایی انجام شود.

آقای وزیر سابق اقتصاد که به قول خودش 2. 5 سال مقاومت کرد و سیاست‌ها را اجرا نکرد. گفتم من هیچ حجتی پیش خدا ندارم. خواسته‌های دولت از این طریق اجرا نمی شود. جوابی برای مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف‌هایی زد که همین را تأیید کرد. وقتی می‌گوید سیاستهای دولت غلط است، یعنی اجرا نکرده است. بالاخره بیشتر مشکلات کشور مگر اقتصادی نیست؟ بیمه، بانک، گمرک و مالیات.

درباره آقای رحیمی هم مطالبی گفتید، هیچکس مطلق نیست. آقای محصولی زمانی که قرار بود اینجا برای کمک بیایند، بچه‌های همین جلسه گفتند می‌دانی چه کسی را داری می‌آوری؟ الآن همانها می‌گویند محصولی برای وزارت کشور مناسب است. تصورات ایجاد شده از رحیمی واقعی نیست. آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهید. "قف" قضاوت نکنید.

دانشگاه آزاد
درباره دانشگاه آزاد ما آیین نامه را اصلاح کردیم و یکی دو بند آخرش در شورای انقلاب فرهنگی بود که رفتند و فشار آوردند. به ما فرمودند دست نگه دارید در قضیه هسته‌ای بحران درست می‌کنند و این مسئله الآن اولویت اول کشور است. بچه‌های دانشگاه آزاد مظلوم ترین بچه‌ها هستند که پول آنها را می‌گیرند و جای دیگر خرج می‌کنند. ما با چشم اشکبار اطاعت و سکوت کردیم. اما عرض کردم قول‌هایی که داده بودند که اساسنامه را اصلاح کنند، عمل نکردند و ان شاءالله به زودی دوباره مباحث را مطرح می‌کنیم.

یکی از دوستان گفتند آیا در اقتصاد جهانی برگ برنده‌ای نداریم؟ ضربه‌ای که جمهوری اسلامی به دلار زده در تاریخ وارد نشده است. بورس نفت که راه افتاد و با اینکه دوسال معطل کردند، ولی ان شاءالله کامل که شود متحول می‌کند.

درباره تعریف جامع از مافیا، مافیا در قریب به اتفاق کشورها وجود دارد. قبل از انقلاب در کشور ما هم وجود داشت. در معاملات خارجی وام‌ها و قراردادهای کلان تیم مشخصی بود که باید از زیر دست اینها رد می‌شد و منافع مال اینها بود. ا نقلاب که شد، ضربه خوردند و بخش عمده آن متلاشی شد اما بعد از جنگ و فعالیت‌های وسیع اقتصادی دوباره شکل گرفت. مافیا یعنی مجموعه‌هایی که کار سیاسی و اقتصادی می‌کنند و آن قدر قشنگ عمل می‌کنند که طرف مقابل متهم می‌شود. فردی که 25، 26 سال در کشور مسئولیتهای سطح بالا داشته است، دهها شرکت بزرگ و صدها میلیارد تومان ثروت دارد. قریب به اتفاق این پرونده‌های درشت را هم که پیگیری می‌کنیم، به یک گروه خاص برمی خوریم. گفت زمین بزرگی داشتیم، انقلاب که شد ایران در زمین ما افتاد! اینها یک طیف هستند، اگر دولت می‌گفت منافع اقتصادی شما تأمین است، در بخش سیاسی این قدر فشار نمی آوردند. همان کسی که رفت، ارتباط گرفت و گاز قطع شد، به من پیغام داد با ما کاری نداشته باش، ما هم کاری نداریم.

وزارت اطلاعات پرونده‌های سنگین از اینها را بررسی کرده اما تیغش تا جایی می‌برد. در داستان هسته‌ای حتی خبر دادند که بچه‌های حزب الهی را دارند به دادگاه احضار می‌کنند که چرا درباره آن فرد نوشتید جاسوس؟ برای مسئولین مربوطه پیغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنرانی روز 22 بهمن هم با همین نیت بود. بنشینید در دانشگاه‌ها و ردیابی کنید که نخهایی که کشیده می‌شود از کجا صدا در می‌آید؟ همه عضو یک گروه هستند. مبارزه با اینها سخت است و باید مستند باشد. باید با مردم صحبت کنیم و قوانین را درست کنیم، شما هم قدری فریاد بزنید. لازم نیست اسم افراد را بگویید، اصل موضوع کار را بیان کنید و پیگیری کنید.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

در صحن علنی مجلس چه گذشت؛

استیضاح میرکاظمی دوباره اعلام وصول شد؛باهنر:تلاش کردیم،وزیر بازرگانی استیضاح نشود!/بزرگیان:اجازه ندهید نمایندگان بیش از این خوار شوند

  جدال طولانی امروز نمایندگان حامی استیضاح وزیر بازرگانی با مخالفین، سرانجام با پیروزی نمایندگان حامی استیضاح پایان یافت.

جدال طولانی امروز نمایندگان حامی استیضاح وزیر بازرگانی با مخالفین، سرانجام با پیروزی نمایندگان حامی استیضاح پایان یافت. در حال حاضر وزیر بازرگانی بیش از یک هفته برای پاسخگویی به استیضاح کنندگان وقت اضافه خواهد داشت، این در حالی است که قرار بود میرکاظمی امروز استیضاح شود که با تلاش هیئت رئیسه و فشارهای دولت پس از بازپس گیری تعدادی از امضاها، ابتدا اعلام شد که طرح استیضاح بررسی نخواهد شد، اما با تلاش موافقین طرح استیضاح سرانجام دوباره این طرح در صحن علنی مجلس اعلام وصول شد.

به گزارش خبرنگار امور مجلس انتخاب، ابتدا یک عضو هیئت رئیسه مجلس گفت: طرح استيضاح وزير بازرگاني در جلسه علني امروز مجلس شوراي اسلامي بررسي نمي شود.

حميدرضا حاجي بابايي عضو هيئت رئيسه مجلس گفت: از آنجا که از چهارده نفر امضاکننده طرح استيضاح مسعود ميرکاظمي وزيربازرگاني، شش نفر منصرف شده و امضاي خود را پس گرفته اند، طرح از وجاهت قانوني ساقط شده است و قابل طرح در جلسه علني امروز نيست.

در همین حال، الیاس نادران به دنبال منتفی شدن بررسی طرح استیضاح وزیر بازرگانی در جلسه علنی امروز مجلس گفت: استیضاح از دستور کار مجلس خارج نشده است و ما تقاضا داریم استیضاح انجام شود.

الیاس نادران نماینده تهران در آغاز جلسه علنی امروز در تذکری با استناد به ماده 227 آئین نامه داخلی مجلس گفت: طبق این ماده استیضاح وقتی قابل طرح در مجلس است که به امضا حداقل 10 نفر از نمایندگان برسد.

وی افزود : ما استیضاح را با امضا 14 نفر تقدیم هیئت رئیسه مجلس کردیم البته امضاها بیشتر از 14 نفر بود منتهی متاسفانه هیئت رئیسه به دلیل اتفاقاتی که آنجا افتاد ازچاپ همه امضاها خودداری کردند وگرنه ما استیضاح را با بیش از30 امضا تحویل داده بودیم.

نماینده تهران تصریح کرد: استیضاح به استناد ماده 227 آئین نامه داخلی مجلس در دستور کار مجلس قرار می گیرد و قرار گرفت اگر تفسیر هیئت رئیسه بر این است که می شود امضاها را پس گرفت و در اثر پس گرفتن، طرح از دستور خارج می شود بنابراین می شود امضاها را اضافه کرد و به استناد اضافه کردنشان در دستور باقی بماند.

نادران خاطر نشان کرد: به اعتقاد ما با توجه به امضاهایی که همین الان در پرونده استیضاح در اداره قوانین مجلس وجود دارد و تعدادش بیشتر از 20 امضا است همین امروز قابل طرح است ولو اینکه چاپ نشده باشد زیرا شرط چاپ شدن در ماده 227 نیست بلکه شرط امضا داشتن است و امضا را هم دارد.

نادران گفت : به اعتقاد ما استیضاح از دستور کار مجلس خارج نشده و الان در دستور است ما تقاضا داریم که استیضاح را عمل کنید.

وی افزود: اگر به هر دلیل می خواهید استیضاح راعمل نکنید نمی توانید آن را از دستور خارج کنید بلکه می توانید  تقاضای تغییر دستور کنید و بر این اساس استیضاح به روز یکشنبه می افتد.

اما کارشکنی های هیئت رئیسه تمامی نیافت،محمدرضا باهنر که ریاست جلسه علنی را بر عهده داشت در پاسخ به تذکرات الیاس نادران و ابوالفضل کلهر نمایندگان تهران و شهریار و امضا کنندگان طرح استیضاح وزیر بازرگانی درباره خارج شدن طرح استیضاح از دستور کار جلسه علنی امروز، گفت: شب گذشته با تفاهم با نمایندگان استیضاح کننده انجام استیضاح وزیر بازرگانی در جلسه علنی امروز منتفی شد و ما همه تلاش خود را کردیم تا وزیر بازرگانی استیضاح نشود.

وی افزود: طرح استیضاح هفته گذشته مطرح شد وما اختیارداشتیم این طرح را مانند باقی موارد اعلام وصول کنیم، ما وظیفه خود می دانیم تلاش کنیم طرح استیضاح در جلسه علنی مطرح نشود و اگر شود بین وزیر مربوطه و متقاضیان استیضاح تفاهم شود تا با حل مشکلات پیش آمده موضوع منتفی شود.

باهنرتصریح کرد: این اقدام معمول و طبیعی ما بوده است و همیشه این اقدام را انجام می دادیم و فکر می کنم جزء وظایف ما است ، این مورد هم استثناء نبود همه تلاش خود را کردیم اما موفق نشدیم تا استیضاح کنندگان را قانع کنیم که طرح استیضاح را اعلام وصول نکنیم.

وی افزود: به همین دلیل سه شنبه طرح استیضاح را اعلام وصول کردیم و قراربود امروز روز مطرح شدن استیضاح در صحنه علنی باشد اما پس از آن هم باز تلاش خود را انجام دادیم.

باهنر با بیان اینکه نمی خواهم جزئیات تلاش ها را بگویم اظهار داشت: در مجموع تفاهمی حاصل نشد جناب آقای ابوترابی و بنده خیلی تلاش کردیم جلسه ای تشکیل دادیم اما طرفین قانع نشدند و قرار شد استیضاح در صحن علنی مطرح شود.

نایب رئیس مجلس خاطر نشان کرد: در خصوص آئین نامه داخلی مجلس، یک اختلاف نظر مختصر بین برخی اعضای هیئت رئیسه مجلس پیش آمد.

به گزارش خبرنگار امور مجلس انتخاب، اما سرانجام این جدال به نفع حامیان استیضاح وزیر بازرگانی پایان یافت، موسي قرباني عضو هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي در جلسه علني امروز اعلام کرد که بار ديگر طرح استيضاح مسعود ميرکاظمي وزير بازرگاني را اعلام وصول کرده است.

در اين طرح با استناد به مواد 227 و 228 قانون آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي، موارد مختلفي به عنوان دلايل تقاضاي استيضاح وزير بازرگاني ذکر شده است.

اسامی نمایندگان امضا كننده طرح مجدد استيضاح وزير بازرگاني به شرح زير است:

1- احمد توكلي نماينده تهران
2- الياس نادران نماينده تهران
3- سعيد ابوطالب نماينده تهران
4- پرويز سروري نماينده تهران
5- عماد افروغ نماينده تهران
6- رضا عبداللهي نماينده ماهنشان
7- ابوالفضل كلهر نماينده شهريار
8- سيد حسين ذوالنوار نماينده شيراز
9- مختار وزيري نماينده كهنوج
10- اميدوار رضايي نماينده مسجد سليمان
11- احمد بزرگاني نماينده سبزوار
12- محمدحسين فرهنگي نماينده تبريز
13- علي عسگري نماينده مشهد
14- امين شعباني نماينده سنندج
15- محمد كريميان نماينده سردشت و پيرانشهر
16- موسي الرضا ثروتي نماينده بجنورد
17- حسن رزميان نماينده درگز
18- حسن سيدآبادي نماينده سبزوار
19- علي مويدي نماينده سپيدان
20- سيد احمد آوايي نماينده دزفول
21- رسول صديقي نماينده بناب

طبق آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي وزير بازرگاني موظف است در مدت ده روز براي پاسخگويي به طرح استيضاح خود در مجلس حاضر شود و به سوالات نمايندگان استيضاح کننده پاسخ دهد.

به گزارش خبرنگار امور مجلس خبرگزاری انتخاب، گمانه زنی ها حاکی از آن است که غیر از فشارهای برخی نمایندگان مجلس برای بازپس گیری طرح استیضاح، کارشکنی های هیئت رئیسه از جمله فشار به نمایندگان برای بازپس گرفتن امضاهای شان، عدم چاپ امضای طراحان استیضاح، عدم اعلام وصول بموقع طرح، فشارهایی نیز از سوی دولت نیز به نمایندگان وارد امده است.

بنا براین گزارش احمد بزرگيان در تذكری، نسبت به آنچه آن را حضور غيرعرفي مسئولان دولتي در جايگاه‌هاي نمايندگان مي‌خواند، انتقاد كرد.

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس نسبت به حضور مسئولان دولتي در جايگاه نمايندگان اعتراض كرد و گفت: از صبح شاهديم كه برخي نمايندگان دولت در بين صندلي‌هاي نمايندگان رفت و آمد مي‌كنند و با رفتاري غيرعرفي و خارج از نزاكت، مجلس با نمايندگاني كه استيضاح را امضا كرده‌اند، برخورد مي‌كنند.

وي تأكيد كرد: اگر لازم باشد مواردي را كه به عنوان وعده و وعيد براي انصراف از استيضاح داده مي‌شود، افشا خواهم كرد.

وي خطاب به رئيس جلسه گفت: اجازه ندهيد نمايندگان بيش از اين خوار شوند.

در همین حال، برخی دیگر از نمایندگان، معتقدند ایرادهای مطرح شده به مقاماتی بالاتر از وزیر بازرگانی معطوف است. محمد خوش‌چهره، با تأكيد بر لزوم پاسخگويي وزيـر بازرگانـي در خصــوص مشكلات اقتصادي كشور يادآور شد: به ‌رغم اين موضوع، استيضاح ميركاظمي را انحرافي مي‌دانم چرا كه معتقدم مشكلات اقتصادي كشور، تورم و بيكاري موجود به ‌مديريت كلان اقتصادي حاكم بر دولت بازمي‌گردد و پرداختن به وزير، آن هم در آخرين روزهاي مجلس، منطق سياسي و ‌پارلماني ندارد.

محمد خوش‌چهره، نماينده تهـران، گفت: من با ‌اين استيضاح موافق نيستم. قطعا وزير بازرگاني ايراداتي دارد و بسياري از اختلالات اقتصادي تورم زا مثل واردات بي‌رويه و ‌خدمات كه توليد ملي را مختل مي‌كند به نقش و عملكرد ايشان برمي‌گردد، ضمن اين‌كه اين واردات با هدف ارتقاي ‌سطح رفاه انجام مي‌شود مثل واردات سنگين ميوه و شكر يا سياست نادرست در مورد تعرفه‌ها مثل تعرفه موبايل كه ‌وي بايد در اين امور پاسخگو باشد.

وي تصريح كرد: البته قطعا چنين استيضاح‌هايي، پايگاه‌هاي مردمي بالايي دارد اما بايد پذيرفت كه يك اقدام اساسي ‌و اصولي نيست و اصلاحات و تغيير وضع موجود با اصلاح تصميمات استراتژيك كلان انجام مي‌ شود.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

الفنون و پلکان

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

در راستای اینکه رئیس جمهور دیروز تصمیم گرفت با مشت محکم توی دهان دشمنان ملت ‏بزند، و به همین دلیل چون دشمنان دم دست نبودند، مشت محکم در برخی موارد به دهان ملت ‏خورد، لذا برای روشن شدن برخی موارد مربوط به مشت و دندان و گوجه فرنگی و برنج، با ‏یک رئیس جمهور مصاحبه ای کردیم که آن را می خوانید.‏

ما: لطفا بفرمائید وضع کنونی جهان چگونه است؟
دکتر الفنون: وضع جهان از نظر اقتصادی و سیاسی و معیشتی و دینی و سایر مسائل در بن ‏بست کامل است و من به دبیر کل سازمان ملل گفتم که بیا به نصیحت ما گوش کن و جلوی این ‏وضع را بگیر، ولی ایشان به من گفت، فعلا از طرف دیگران تحت فشار هستم و نمی توانم. ‏الآن در دنیا تورم بیداد می کند و در بسیاری از کشورهای دنیا همین گوجه فرنگی که در محله ‏سابق ما وجود داشت، هم پیدا نمی شود. ‏

ما: سازمان های جهانی اعلام کردند که ما جزو پنج کشوری هستیم که بیشترین تورم را دارند، ‏آیا این نشان نمی دهد که تورم جهانی در اقتصاد ما خیلی اثر ندارد؟
دکتر الفنون: البته کسی که این آمار را اعلام کرده، پسر عموی کوفی عنان است که اتفاقا قبل ‏از اعلام این آمار با من تماس گرفت و گفت: محمود! من تحت فشار هستم و دارم زن می ‏گیرم، اگر این آمار را اعلام نکنم، پدر زنم با ازدواج من موافقت نمی کند، چه کنم؟ من گفتم: ‏برو فعلا ازدواج کن، بعدا به من زنگ بزن ببینم چه می کنی. خیلی از این آمارها ظاهری ‏است، مثلا می بینی طبق آمار آمریکا 7 درصد تورم دارد یا فرانسه 4 درصد تورم دارد، در ‏حالی که هنرمندی مثل مایکل که با ماست، به من خبر داده است که آمار اصلی تورم آمریکا ‏‏32 درصد است ولی می ترسند آمار را اعلام کنند. ‏

ما: اخیرا گفته شده است که ایران در لبنان دخالت کرده است، لطفا بفرمائید که دلیل این ‏اظهارات چیست؟
دکتر الفنون: این حرف آمریکایی هاست، من هزار بار به بابای جرج زنگ زدم و گفتم گوش ‏پسرت را بپیچان تا دل به کار بدهد و اینقدر در عراق خاک بازی نکند، ولی " آمریکا به ‏نصیحت های ما گوش نمی کند و هر جا کم می آورد، دیگران را متهم می کند." اگر جرج به ‏نصیحت های ما گوش کند، مساله آمریکا راحت حل می شود و آنها هم مثل ما در مسیر درست ‏قرار می گیرند.‏

ما: لطفا جناب رئیس جمهور! بفرمائید که نصیحت شما که آمریکا به آن گوش نمی کند، ‏چیست؟
دکتر الفنون: خیلی راحت است، ما یک گروه کار تعیین کردیم که بیش از سه هزار نفر- ‏ساعت روی مشکلات آمریکا کار کردیم، من پولش را هم نمی خواهم خدا را شکر پول زیاد ‏داریم، فقط آمریکا نصیحت ما را گوش کند. اول اینکه اینها آمدند از اسرائیل حمایت کردند، ‏من نصیحت می کنم که جرج این اسرائیل را از روی نقشه محو کند، حرف من هم یک حرف ‏علمی است، امام هم همین حرف را زدند. دوم اینکه من نصیحت می کنم که آمریکایی ها از ‏عراق بروند بیرون، بسپارند عراق را دست ما، من خودم قول می دهم که مواظب باشم که ‏هیچ جریان آمریکایی در عراق رشد نکند. سوم اینکه من این پسره را نصیحت می کنم که از ‏منطقه خاورمیانه خارج شود، اگر هم واقعا وسیله ندارند، ما حاضریم خرج سفرشان را بدهیم ‏که از خاورمیانه بروند، پولش را بعدا قسطی بدهند. یک نصیحت هم به خود این آقای محترم ‏دارم، من عکس عروسی دخترش را دیدم، چه تشریفاتی گرفتند، در حالی که عکس های ‏عروسی پسر من را هم دیدید. نصیحت گوش کند و سادگی را به کاخ سفید ببرد، اصلا اسمش ‏را بگذارد " کوخ سفید" بخدا ملت ها هم که هر روز به من زنگ می زنند، قبول می کنند. ‏

ما: آیا در سایر قلمروها برای دولت آمریکا نصیحتی ندارید؟
دکتر الفنون: البته با دولت آمریکا که من حرفی ندارم، من به عنوان سخنگوی ملت ها ‏نصایحی برای آقای جرج و پدرش دارم، که بخاطر خدا عرض می کنم، می گویم به مطبوعات ‏شان آزادی بدهند و بگذارند روزنامه نگاران حرف شان را بزنند. مگر ما گذاشتیم شما حرف ‏بزنید، چه اتفاقی افتاد؟

ما: ولی شما نگذاشتید ما حرف مان را بزنیم....‏
دکتر الفنون: ببینید، همین است، همین که شما به عنوان یک خبرنگار قبول می کنید که آزادی ‏کامل دارید، همین خودش یک دنیا می ارزد. من آقای بوش را نصیحت می کنم همین طور که ‏ما به زنان مان آزادی دادیم او هم بگذارد زنان شان هر نوع چادری می خواهند سرشان ‏بگذارند و آنها را مجبور نکند که بدون حجاب به مدارس بروند.‏

ما: لطفا بفرمائید که وضع آزادی در کشور ایران چگونه است؟‏
دکتر الفنون: " در ایران سطح آزادی خیلی بالاست." و واقعا خیلی ها از این بابت از من گله ‏می کنند، اما من به آنها گفتم، اونش بامن، شما نگران نباشید.‏

ما: لطفا توضیح بدهید که سطح آزادی ها چطوری بالاست؟
دکتر الفنون: یعنی واقعا آزادی در ایران در سطح بسیار بالایی است، مثلا کلیه کسانی که در ‏سطوح بالای کشور هستند، آزادند که هر چه می خواهند بگویند، مثلا من خودم، واقعا نه ‏بخاطر اینکه بخواهم از کسی بترسم، ولی واقعا من در این سالها آزادی کامل داشتم که حرفم ‏را بزنم، رهبری هم همین طور. والله قسم می خورم که حتی یک بار هم نشده رهبری بخواهد ‏حرفی بزند و کسی جلوی ایشان را بگیرد، رئیس مجلس هم گاهی اوقات به من زنگ می زند ‏و می خواهد اجازه بگیرد، من به شوخی می گویم، اختیار ما هم با شماست، چون من خیلی به ‏آزادی در سطح بالا احترام می گذارم. همین رئیس قوه قضائیه یعنی آقای شاهرودی هم که در ‏سطح بالاست ایشان هم آزادی دارد، البته در بعضی کشورها آزادی در سطح پائین است که از ‏نظر ملت ها این توهین است و خود ملت ها به من گفته اند که سطح آزادی باید بالا باشد.‏

ما: اخیرا سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به دخالت ایران در لبنان اعتراض کرده است، ‏شما در این مورد چه پاسخی دارید؟
دکتر الفنون: البته ایشان از این حرف ها زیاد می زنند، این که ایران در لبنان دخالت می کند ‏یا نه، به ملت ایران و ملت لبنان و ملت عربستان مربوط است که هر سه ملت با من تماس ‏دارند، ملت عربستان که دیروز با موبایل من تماس گرفت چنین سووالی نکرد، ملت لبنان هم ‏الآن نیمه وقت در بخش ترجمه دفتر خودم کار می کند، ایشان هم اصلا چنین نظری نداشت، ‏ملت ایران هم که خودم هستم. بنا بر این نظر ملت های منطقه این نیست، اما دولت ها بهتر ‏است خودشان را اصلاح کنند، نه اینکه به جای اداره کشور خودشان بیایند مدیریت جهان را ‏که ما داریم انجام می دهیم و مشکلی هم نداریم، بعهده بگیرند. این سعود الفیصل هم خیلی بچه ‏بازیگوشی است، من وقتی پیش عبدی بودم( منظورم ملک عبدالله است)، به او گفتم: عبدی! به ‏این سعود بگو حرف مرا در وزارتخارجه تان گوش کند. عبدالله هر چه به او گفت، قبول ‏نکرد. بعد هم تلفن را قطع کرد. عبدالله هم به من گفت، محمود! می بینی با من چه می کنند؟ به ‏همین دلیل از نظر ما اظهارات وزیر خارجه عربستان نظر رسمی این دولت نیست، بلکه نظر ‏رسمی دولت عربستان همان است که عبدالله قبلا به من گفته که ما خودمان می دانیم.‏

ما: لطفا بفرمائید که نظرتان درباره اسرائیل چیست؟( در همین لحظه خبرنگار دستگیر، ‏بازداشت، زندانی، محاکمه و محکوم می شود و خبرنگار دیگری به مصاحبه ادامه می دهد.) ‏بله، لطفا بفرمائید که نظرتان درباره رژیم صهیونیستی چیست؟
دکتر الفنون: رژیم صهیونیستی، از نظر ملت های منطقه بخصوص ملت امارات که هفته قبل ‏برای معاینه چشمش به تهران آمده بود، اصلا وجود ندارد. الآن در تمام منطقه شما به هر نقشه ‏ای که نگاه کنید می بینید در این سه سال چیزی به اسم اسرائیل در نقشه جهان وجود ندارد، من ‏دقیقا نمی دانم که مردم یهود رفتند اروپا یا الآن در آلاسکا هستند. در هرحال همان شد که ما ‏گفته بودیم و بعضی فریب خوردگان گوش نکردند و حالا باید تاوانش را پس بدهند. البته ‏بعضی کشورها هم در اثر اشتباهاتی و تحت فشار مجبور شدند موجودیت رژیم صهیونیستی ‏را بپذیرند، یکی از مقامات و رهبران آفریقایی به من گفت که تحت فشار مجبور شده است که ‏موجودیت رژیم صهیونیستی را برسمیت بشناسد. ایشان گریه می کرد و خودش را می زد. ‏حتی رهبر یکی از کشورهای آفریقایی به من می گفت که آمریکایی ها همین ده سال پیش ‏رهبر این کشور را دو روز نمی گذاشتند مستراح برود تا اینکه این آدم به حال مرگ افتاد و ‏بعد از این که اسرائیل را به رسمیت شناخت توانست جیش کند، این رهبر آفریقایی اینها را یک ‏شب به من می گفت و خون گریه می کرد و از من می خواست زودتر اسرائیل را محو کنم.‏

ما: آقای رئیس جمهور! فکر می کنید که نتیجه قطعنامه های سازمان ملل چه بشود؟
دکتر الفنون: من در اینجا آن جمله معروف امام را نقل می کنم، هیچ! می خواستید چه بشود. ‏قطعنامه ای عملا صادر نشد. در مجموع که حساب کنیم، شورای امنیت سازمان ملل در جمع ‏پانزده نماینده دارد. از این تعداد چهارده کشور علیه ایران قطعنامه صادر کردند، این در زبان ‏دیپلماسی که ما از بچگی در ارادان یاد گرفتیم یعنی هیچ! این حرف را کسی به شما می زند ‏که حداقل با رهبر 150 کشور ملاقات کرده است. در حالی که قطعنامه هایی در سازمان ملل ‏صادر شده که هفتاد کشور، از همین پانزده تا به آن رای مثبت دادند، پانزده کشور که چیزی ‏نیست. و از همه مهم تر " کل اعضای شورای امنیت که قطعنامه را امضا کرده اند، با ما ‏تماس گرفتند و گفتند که تحت فشار قطعنامه را امضا کرده اند.‏

ما: آیا کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و روسیه هم جزو همین کل کشورها بودند؟ ‏آنها هم تماس گرفتند و گفتند که تحت فشار قطعنامه را امضا کردند؟
دکتر الفنون: در عرف دیپلماسی وقتی می گوئیم کل کشورها منظورمان همه پانزده کشور ‏است و این شامل کشورهایی مثل انگلیس و آمریکا و فرانسه نمی شود، چون آنها را جزو کل ‏کشورها حساب نمی کنند. البته ملت های فرانسه و آمریکا و انگلیس هم با من تماس گرفتند و ‏حتی ملت انگلیس می گفت چرا سفارت این کشور را در تهران تعطیل نمی کنید. ‏

ما: شما در یک مصاحبه فرمودید که " تاریخ نشان نداده که بیگانه ای بتواند در عراق باقی ‏بماند." منظور شما از بیگانه چه کشوری بود؟
دکتر الفنون: منظورم این بود که فرانسه و آلمان و عربستان سعودی در این دو قرن بارها ‏عراق را اشغال کردند ولی نتوانستند در عراق باقی بمانند.‏

ما: ولی این کشورها هرگز عراق را اشغال نکردند....‏
دکتر الفنون: همین موضوع نشان می دهد که آنها حتی عراق را نتوانستند اشغال کنند، چه رسد ‏به اینکه باقی بمانند. ‏

ما: منظور این است که هیچ کشوری اصولا عراق را اشغال نکرد که نتواند در آن باقی بماند..‏
دکتر الفنون: البته جلال بطور خصوصی به من گفت که چند بار عراق توسط فرانسه در این ‏سالها اشغال شد که تاریخ نویسان مزدور و غرب زده در این مورد چیزی ننوشتند، البته این ‏یک مساله خصوصی است.‏

ما: لطفا بفرمائید که علت گرانی برنج و برخی مواد غذایی دیگر چیست و دولت چه راهکاری ‏برای حل آن دارد؟
دکتر الفنون: اصولا مشکل غذایی الآن یک مشکل بین المللی است، مثلا الآن در استکهلم مدتی ‏است که برنج تا بیست یورو افزایش قیمت داشت و در کویت یکی از ملت های کویت به من ‏گفت حتی ساندویچ فروش ها هم مجبور شدند بخاطر نبودن گوجه فرنگی تعطیل کنند، چون ‏لای ساندویچ می گذارند، پس " مساله بحران غذایی یک مشکل جهانی است و سازمان جهانی ‏غذا اگر بخواهد ما راهی برای حل این مشکل در اجلاس فائو ارائه می کنیم." ما حاضریم ‏برای کاهش قیمت گوجه فرنگی و برنج در تمام جهان راهکارهای بزرگی عرضه کنیم که در ‏عرض دو ماه مشکل غذای ملت ها حل بشود.‏

ما: چرا از این راهکارها برای کاهش قیمت ها در داخل استفاده نمی کنید؟
دکتر الفنون: راه حلی که ما پیدا کردیم برای کاهش قیمت مواد غذایی در حد دو میلیارد نفر ‏است، و به همین دلیل اندازه ایران نمی شود.‏

ما: لطفا بفرمائید که برای حل مشکلات اقتصادی کشور چه زمانی قصد دارید که راه حلی ‏ارائه کنید؟
دکتر الفنون: البته طبق برنامه ریزی دقیقی که من داشتم، قرار بود دو سال پس از اتمام دوره ‏ریاست جمهوری خودم مشکلات اقتصادی را حل کنم، اما ملت ایران با من تماس گرفتند و ‏گفتند برنامه را جلو بیندازم که من قصد دارم به حول و قوه الهی و با امداد از آقا امام زمان، " ‏ریشه های اصلی مشکلات اقتصادی را در هفته اول تیرماه اعلام کنم." ‏

ما: چرا زودتر اعلام نمی کنید؟
دکتر الفنون: این کار مقدماتی دارد، از جمله اینکه باید هماهنگی هایی با بخش سی سی یو ‏بیمارستان های قلب بشود که آمادگی برای پذیرش بیماران قلبی داشته باشند. ما بتازگی خبر ‏خوش هسته ای را به مردم دادیم و یک خبر خوش علمی هم دادیم، پزشکان گفته اند که اگر ‏خبرهای اینجوری را تند تند بدهیم ممکن است مردم از خوشحالی سکته قلبی کنند. به همین ‏دلیل داریم هماهنگی هایی در بخش درمانی می کنیم تا اوایل تیرماه دلیل مشکلات اقتصادی را ‏اعلام کنیم.‏

ما: آیا علاوه بر اعلام دلیل مشکلات اقتصادی قصد حل آن مشکلات را هم دارید؟
دکتر الفنون: در این مورد باید بیشتر فکر کنیم و به هماهنگی با مسوولان درجه اول بپردازیم، ‏شاید اگر به این نتیجه برسیم که فعلا برای امسال اعلام دلیل مشکلات کافی است، حل ‏مشکلات را بگذاریم برای سال بعد.‏

ما: در مورد مشکل مسکن قرار است چه کاری توسط دولت صورت بگیرد؟
دکتر الفنون: قرار است " شخصا به مساله مسکن وارد شوم" چون این عرصه واقعا نبوغ و ‏درایت خاصی می خواهد که خودم مجبورم آستین ها را بالا بزنم، شاید مجبور شویم چند وزیر ‏عوض کنیم و یا چند هفته ای در این مورد سخنرانی کنم که مشکل مسکن نیز مثل مشکل ‏انرژی و گرانی کالاها و سیاست خارجی که خودم شخصا آنها را حل کردم، حل بشود.‏

ما: سخنگوی دولت گفت که حقوق بخشی از کارکنان دولت کاهش خواهد یافت و این باعث ‏برخی نگرانی ها شد، در این مورد شما چه راهی در نظر دارید؟
دکتر الفنون: سخنگوی دولت از دوستان ماست، ولی خود ما نیست. ایشان در جریان افزایش ‏حقوق کارکنان دولت نبود و ما هم یادمان رفت به ایشان فرق افزایش و کاهش را بگوئیم. ‏دولت نهم تصمیم گرفته است حقوق ها را افزایش دهد، اما " افزایش حقوق کارکنان دولت به ‏صورت پلکانی خواهد بود، اما ارتفاع این پله ها کوتاه خواهد شد." یعنی برای مثال ما حقوق ‏‏300هزار تومانی را ابتدا به 305 هزار تومان افزایش می دهیم، بعد ارتفاع پله ها کوتاه تر ‏می شود تا این حقوق تا حد 280 هزار تومان افزایش یابد...‏

ما: افزایش یابد یا کم شود؟
دکتر الفنون: پلکان همینطوری است، اولش بالا می رود، بعد پائین می رود، ممکن است ‏حقوق کم شود ولی در واقع افزایش پیدا کند، این چیزی است که خیلی اقتصاددانانی که در ‏غرب درس خواندند نمی فهمند و انتظار دارند، وقتی چیزی افزایش می یابد بیشتر شود، در ‏حالی که در فرهنگ اسلامی ایرانی ممکن است به این شیوه غربی نباشد. به هر حال ما از ‏پلکان استفاده می کنیم.‏

ما: این پلکان به کجا می رود؟
دکتر الفنون: در ابتدا به زیر زمین می رود، اما بعد از آن همانجا می ماند و ما رشد دائمی ‏اقتصادی خواهیم داشت.‏

ما: به عنوان سووال آخر می خواهم بپرسم به عنوان یک نفر از مردم ایران، فکر می کنید ‏وضع معیشتی مردم در این سه سال بهتر شده است یا بدتر شده است؟
دکتر الفنون: اگر بصورت پلکانی نگاه کنیم و ارتفاع پله را کم بگیریم، وضع معیشتی مردم در ‏این سه سال خیلی بهتر شده است. حتی اگر با شیب تونل نگاه کنیم و فرض کنیم که چون توی ‏تونل تاریک است و هیچ کسی نمی بیند که واقعیت چیست، واقعیت این است که قدرت خرید ‏مردم خیلی افزایش یافته است. درست است که درآمد مردم بالا نرفته و قیمت ها بالا رفته، اما ‏بطور پلکانی اگر نگاه کنیم، قدرت خرید مردم به شکل عجیبی افزایش پیدا کرده است. ‏

ما: اگر پیامی برای مردم دارید بفرمائید؟
دکتر الفنون: می خواستم از صداقت خودم در پاسخ به سووالات قدردانی کنم و به مردم ‏یادآوری کنم که ملت ها هیچ وقت اشتباه نمی کنند، بخصوص خودم.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نمايشگاه کتاب به زبان شهلا لاهيجي

سارا لقماني - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

shalalahidi.jpg
‎ ‎
‎‎مدرسه فمينيستي: خانم لاهيجي از نمايشگاه كتاب‎ ‎امسال (1387) بگوييد‎. ‎
شهلا لاهيجي‎: 21 ‎سال است كه نمايشگاه‎ ‎كتاب در ايران برگزار مي شود و 21 سال مي تواند سابقه بسيار خوبي باشد ‏براي آنكه هر‎ ‎سال جريان راه اندازي نمايشگاه را بتوان ارتقا داد. با توجه به شباهت هايي كه در‎ ‎ديگر نمايشگاه هاي دنيا ‏وجود دارد كه مسئولان وزارت ارشاد هم در آن نمايشگاه ها‎ ‎شركت كرده و برنامه هاي آنها و آرامش و احترامي كه ‏براي بازديد كننده ايجاد مي شود‎ ‎را مي بيننداين تصور پيش مي آيد كه به هر حال متاثر از تجربه آنها در برگزاري‎ ‎نمايشگاه خواهند شد. همانطور كه به طور معمول نمايشگاه هاي كتاب در نقاط مختلف‎ ‎متاثر از هم هستند. به طور نمونه ‏امسال كه من در نمايشگاه كتاب ابوظبي بودم متوجه‎ ‎شدم كه نمايشگاه ابوظبي از نمايشگاه فرانكفورت تجربه كسب كرده ‏است. چه به لحاظ‎ ‎رعايت حال بازديد كنندگان و چه به لحاظ رعايت حال شركت كنندگان و ناشران. ما‎ ‎معتقديم كه اساسا ‏ميزبان نمايشگاه بين المللي كتاب ناشران هستند و آنها هستند كه با‎ ‎حضور خودشان به يك نمايشگاه معنا مي دهند. در ‏همه دنيا هم همين گونه است. دولت ها‎ ‎به برگزاري نمايشگاه كمك مي كنند اما دخالت نمي كنند‎.‎

اتحاديه هاي ناشران يا هر نوع مجمع صنفي كه ناشران دارند‌‌؛ مسئول‎ ‎برگزاري نمايشگاه است. مثلا در كشورهايي مثل ‏ابوظبي كه دخالت مستقيم دولت به دليل‎ ‎ضعف نهاد هاي فرهنگي وجود دارد دولت آنها مجبور است كه به آنها كمك كند ‏و از‎ ‎اتحاديه ناشران آلمان كمك خواسته است تا نمايشگاه را برگزار كنند. با اين حال نظر‎ ‎شركت كنندگان براي آنها ‏اهميت بسياري دارد و دائما از آنها نظر مي خواهند. به عنوان‎ ‎مثال من نظر خودم را اعلام نكردم چون يك روز قبل از ‏اتمام نمايشگاه برگشتم اما در‎ ‎نامه اي از من خواسته بودند تا نظر خودم را بگويم. بنابراين مي شود تصور كرد كه‎ ‎نظرات ارائه شده خوانده مي شود و اعمال مي شود نه آنكه به صورت فرماليته با آنها‎ ‎برخورد شود‎.‎

‎قصه تغيير مکان نمايشگاه کتاب‎ ‎واقعا چه بود؟ به چه دليل ا زمحوطه دائمي نمايشگاه بين المللي به مصلاي ‏تهران نقل‎ ‎مکان داده شد؟‎ ‎
‎ ‎متاسفانه تغيير مكان‎ ‎نمايشگاه بيشتر نوعي اصرار و پافشاري جناحي بود. انگار يك جناح مي خواست ثابت كند‎ ‎الان كه ‏من هستم نبايد نمايشگاه در مكاني كه قبلي ها برگزار مي كردند برگزار شود‎. ‎آخرين جمله آقاي رييس جمهور اين بود كه ‏يا سال آينده من در نمايشگاه شما نيستم و يا‎ ‎نمايشگاه در اين مكان نخواهد بود. اساسا اين كه آيا رييس جمهور در مقام ‏رييس مجريه‎ ‎مي تواند در اين امور كه كاملا در زير مجموعه نهاد ديگري است دخالت بكند يا نه خودش‎ ‎جاي بحث ‏دارد. آيا جايگاه رييس جمهور دخالت در اين امور است؟ يا آنكه اين امور بايد‎ ‎بوسيله متوليان امر و صاحبان امر كه ‏ناشران هستند اداره شود. متاسفانه نهادهاي ما‎ ‎بسيار ضعيف هستند. اتحاديه ناشران با وجود قدرت اندكي هم كه دارد ‏دائما مورد حمله و‎ ‎هجوم قرار مي گيرد و ديگر اين قدرت را ندارد تا بتواند اين سخنان را بگويد. حرف‎ ‎هايي كه من ‏الان به عنوان يك ناشر تنها مي گويم در حقيقت بايد از زبان اتحاديه‎ ‎ناشران بيان شود. اتحاديه حتا براي تهيه يك ‏پرسشنامه نظر سنجي و طرح سوالاتي از‏‎ ‎ناشران و متصديان براي بررسي كيفيت برگزاري نمايشگاه هم با محدوديت ‏مواجه شد. چون‎ ‎سوال ها را تغيير دادند و گفتند سوال هاي سياسي پرسيده شده و اين تغييرات تا حدي‎ ‎بود كه اتحاديه از ‏نظر سنجي و تهيه فرم پرسشنامه منصرف شد. سوالاتي مثل اينكه آيا‎ ‎راضي بوديد و‎...‎

‎‎منظورشان از سياسي بودن سوال ها، متن آنها بوده يا منظورشان چيز ديگري بود؟‏‎ ‎
متاسفانه نمي گويند كه حرفي‎ ‎زديد و سوالي كه كرديد درست بوده يا غلط. مي گويند حركت سياسي كرده ايد. و در ‏نهايت‎ ‎مي توانند اهانت هم بكنند. كما اينكه اتحاديه ناشران درچند روز باقي مانده به‎ ‎برگزاري نمايشگاه نامه اي ‏اعتراضي به وزير ارشاد نوشت و معضلات پيش پاي ناشران در‎ ‎اين دوره را يك به يك برشمرد. از جمله تعويق در ‏دادن جواب كسب مجوز براي كتاب ها و‎ ‎هر روز اعلام يك طرح تازه براي كنترل نشر كتاب ها و گيج و سرگردان ‏كردن دائمي‎ ‎ناشران و‎...‎

‎‎در اين ميان وزارت ارشاد چه نظري‎ ‎داشت؟‎ ‎
جناب وزير ارشاد فرمودند كساني‎ ‎كه وضعيت نشر را دلخواه نمي دانند و به آن اعترض مي كنند مشاعرشان اشكال ‏دارد و در‎ ‎جاي ديگري فرمودند كه نويسندگان روشنفكر دائما با سفارت خانه ها در ارتباطند. در‎ ‎حقيقت به نوعي به آنها ‏تهمت جاسوسي هم زدند. ببينيد هرجاي ديگري بود كه بدون هيچ‎ ‎سند و مدركي چنين تهمتي را به اين همه ناشر مي زدند ‏قطعا شكايت مي كردند. آنها بايد‎ ‎پاسخگو باشند. اما ما ناشران سكوت كرديم و هيچ شكايتي نكرديم براي اينكه تمام‎ ‎اعتماد ‏به نفس ما ظرف اين يكي دوسال اخير گرفته شده است. ما يادمان رفته است كه‎ ‎حكومت (هر حكومتي كه هست) خادم و ‏نوكر مردم است نه ارباب و حكمران. اما الان ما نقش‎ ‎هايمان عوض شده است. در حقيقت ما خادمانيم و آنها خدايگان و ‏در اين رابطه اصلا‎ ‎ديالوگي صورت نمي گيرد. بحث نمايشگاه هم همين است تصور مي رفت در يك جريان منطقي‎ ‎لااقل از كساني كه به طور پيوسته تمام نمايشگاه را رفته اند و از اتحاديه ناشران و‎ ‎با تجربه تر ها يك جمعي را انتخاب ‏مي كردند كه حداقل اگر هم دولت مي خواست برگزار‎ ‎كند از آنها كمك بگيرند اما اين گونه نشد‎.‎

نمايشگاه كتاب 3 سال توسط اتحاديه ناشران و با كيفيت بسيار عالي‏‎ ‎برگزار شد. رضايت همه بيشتر بود. چون اگر هم ‏محدوديت و بي امكاناتي بود براي همه‎ ‎يكسان بود. ديگر اين گونه نبود كه به يك ناشر بدون هيچ دليل موجهي غرفه اي ‏‏500 متري‏‎ ‎داده شود و به ديگري غرفه 9 متري. ظلم هم بين همه به يك اندازه تقسيم مي شد. اما‎ ‎الان نمي داني مبناي ‏تقسيم غرفه ها بر چه اساسي است‎.‎

با اين حال مشكل اصلي نمايشكاه اين هم نيست. بزرگترين مشكل نمايشگاه‎ ‎اين است كه با كارشناسان هيچ مشورتي نشد ‏كه آيا اين مكان حاضر(مصلا) با اين همه پله‎ ‎براي كاري كه وزن دارد و سنگين است مناسب است يا نه؟ يكي از ‏ناشران مي گفت من 23‏‎ ‎نفر را براي حمل و نقل كتاب ها استخدام كرده ام. در هيچ جاي دنيا چنين نيست. اگر هم‎ ‎پله ‏باشد پله برقي است كه آن هم براي مردم است نه براي حمل كتاب ها بلكه كتاب ها با‎ ‎آسانسور حمل و نقل مي شود‎.‎

آقايان خيلي خيلي مي بالند به اينكه تعداد زيادي از نمايشگاه ديدن‎ ‎كرده اند. اين چيزي نيست كه آنها اين همه به آن ببالند. ‏بلكه اين را ما ناشران ظرف‎ ‎بيست سال سابقه برگزاري نمايشگاه كتاب ساخته ايم. ما ناشران بوديم كه به دليل ايجاد‎ ‎فضاي فرهنگي مناسب در نمايشگاه توانستيم مردم را به ديدار نمايشگاه علاقمند كنيم‏‎. ‎نمايشگاهي كه در سال اول تنها در ‏يك سالن براي 50 ناشر داخلي برپا شد. در آخرين‎ ‎برگزاري نمايشگاه داراي 15 سالن براي ناشران داخلي و 6 سالن ‏براي ناشران خارجي بود‎ ‎به همراه تعداد كثيري چادر در اطراف آن. كه اينها را آقايان نساخته اند كه به آن‎ ‎ببالند بلكه ‏نتيجه عملكرد ماست. آنچه دست آقايان است اين است كه كتاب ها را اجازه‎ ‎تجديد چاپ نمي دهند و باعث اعتراض مردم ‏شده اند. ما بايد توضيح بدهيم كه فشار مالي‎ ‎به خصوص در يك سال اخير انقدر زياد بوده است كه توان چاپ دوباره ‏كتاب را از ما‎ ‎گرفته است و از طرف ديگر تاخير در مجوز چاپ كتاب باعث شده است كارها به تعويق‎ ‎بيفتد. اما همه ‏اينها به عدم وجود يك ديالوگ منطقي بين مردم، دولت و بخشي از دولت‏‎ ‎که مسئوليت اين امور را دارد يعني وزارت ‏ارشاد بر مي گردد. در اين مدت هيچ راه‎ ‎گفتگويي بين ما وجود نداشته و تماما رابطه يک طرفه و به صورت امريه بوده ‏است. به‎ ‎خصوص معاون فرهنگي كه اصرار دارد بگويد "همين است كه هست و جز اين نيست". او حتا در‎ ‎جواب ‏خبرنگاران صدا و سيما گفت "همين است و من جواب سوال شما را نمي‎ ‎دهم". در حالي‎ ‎كه هيچ جاي دنيا هيچ مسئولي ‏حق ندارد سوالي را بي جواب بگذارد. ثروت يك كشور متعلق‎ ‎به دولت ها نيست متعلق به ملت است. قيمت كتاب ظرف ‏چهار سال گذشته نوساني باورنكردني‎ ‎داشته است. من گاهي از قيمت كتاب هاي خودم خجالت مي كشم. اما چاره اي ‏ندارم. براي‎ ‎آنكه قيمت كاغذ بالاست و نمي توانم در تيراژ بالا، كتاب را منتشر كنم. مجبورم در‎ ‎كمترين تيراژ ممكن ‏كتاب را چاپ كنم و همه اين ها باري مي شود بر دوش خواننده‎!‎

براي من تعجب آور بود كه آقاي رييس جمهور ساعت 9 شب براي بازديد به‏‎ ‎نمايشگاه آمدند. زماني كه چراغ ها خاموش ‏بود و ناشري حضور نداشت. شايد فكر مي كردند‎ ‎كسي ممكن است از ايشان سوالي بكند و نتواند جواب قانع كننده اي به ‏سوالات بدهد. به‎ ‎همين دليل در تاريكي مطلق و در حالت قرق به آنجا آمدند. يادم افتاد وقتي شاهان مي‏‎ ‎خواستند از مكاني ‏ديدن كنند انجا را قرق مي كردند. در حالي كه حتا رهبر هم از سال‎ ‎اول كه به نمايشگاه مي آمدند با تك تك ناشران ‏صحبت مي كردند و حتا حرف هاي سال قبل‎ ‎را به خاطر داشتند. گاهي ممكن بود ما فراموش كرده باشيم چه گفتگويي ‏بين مان گذشته‎ ‎اما ايشان به خاطر داشتند. اما آقاي رييس جمهور بدون آنكه بخواهد با كسي حرفي بزند‎ ‎در آن وقت شب ‏آمد و شنيدم كه يك بار ديگر هم روز چهارشنبه ساعت 6 صبح آمده است‏‎. ‎معلوم بود كه نمي خواهد كتاب بخرد چون مي ‏داند كه كتاب چيز بي خودي است. بنابراين‎ ‎فقط گشتي در آنجا زدند تا ببينند همه چيز رعايت شده است و مراقب عفت و ‏عصمت مردم‎ ‎هستيم يا نه. چون بيش از همه چيز مامورين پليس درآنجا حضور داشتند‎.‎

اما يك سوال ديگر مطرح مي شود كه چرا اين سه ميليون كه به نمايشگاه‎ ‎مي آيند و كتاب مي خرند در طول سال اينگونه ‏نيستند؟ آيا تصور اين است كه مثلا اگر‎ ‎نمايشگاه فرانكفورت در بالاترين سطح فقط 250 هزار بازديد كننده دارد، ‏بنابراين مردم‎ ‎در آلمان كتاب نمي خوانند؟ نمايشگاه جاي حرفه اي هاست و فقط دو روز براي عموم باز‏‎ ‎است. چون ‏نمايشگاه كتاب فرانكفورت براي فروش كتاب نيست و فروش كتاب به شدت در آن‎ ‎ممنوع است. در آنجا آخرين خبرها و ‏آخرين اطلاعات و مبادله كردن حقوق كتاب بين‎ ‎ناشران جهان انجام مي شود. اما همراه اين ها دو هزارو پانصد برنامه ‏فرهنگي جانبي از‎ ‎جمله سينما؛ تئاتر؛ نقاشي و.... در آنجا بود. اما در ايران ظاهرا حتي با حضور خود‎ ‎نويسنده ها در ‏غرفه ها هم موافقت نشد. من خودم امسال تنها يک بار به نمايشگاه رفتم‎ ‎به دليل آنكه نمايشگاه در ايران محل فروش ‏كتاب است و براي فروش كتاب به من نيازي‎ ‎نيست‎.‎

من يك بار براي ديدن فضاي نمايشگاه رفتم و از تنگي جا و نبود امكانات‎ ‎براي كارمندانم، خجالت زده برگشتم. و فكر ‏كردم كه اين عزيزان چطور دوازده ساعت با‎ ‎چنين امکاناتي تاب مي آوردند. از يك طرف مرا به خوشحالي وا مي دارد ‏كه غرفه من چنين‎ ‎استقبالي دارد كه چهار نفر پاسخگوي آن نمي توانند باشند. اما از يك طرف سوال مي شود‎ ‎كه چرا در ‏نمايشگاه با ناشر اين چنين با بي حرمتي برخورد شد؟ چرا بساط آنها مثل‎ ‎كساني كه مسافر بين راه هستند، در يك شكل ‏نازيبايي در گوشه غرفه ها پخش بود؟ آب‎ ‎نوشيدني خنك نبود و در فضاي غرفه محلي براي نشستن و نوشيدن آب خنك ‏وجود نداشت؟‎ ‎اينها همه مواردي است كه نمايشگاه از دست داده است و البته همه را دراثر فشار و‎ ‎تلاش هاي اتحاديه ‏ناشران در چند سال گذشته به دست آورده بود. نمايشگاه محلي براي‎ ‎نشستن و استراحت مردم ندارد. در حالي كه خريد ‏كتاب كاري سخت و وقت گير است و نياز‎ ‎به فضايي براي استراحت وجود دارد. مردم روي زمين نشسته بودند و هيچ ‏امكاني وجود‎ ‎نداشت که آنها در يك مكان محترم تري براي استراحت بنشينند. حتي مي شود به مردم‎ ‎آموزش داد كه كيف ‏چرخ داربياورند تا كمتر خسته شوند و... غرفه داران مجبور بودند‎ ‎غرفه را ترك کنند و از بين ازدحام جمعيت بگذرند تا ‏يك ليوان آب خنك تهيه كنند. من‎ ‎هنوز به محتواي نمايشگاه نپرداختم و نمي پردازم. من فقط به ظاهر نمايشگاه پرداختم و‎ ‎فكر مي كنم مسئولين بايد بالاخره به اين نتيجه برسند كه از نمايشگاه کتاب يك تعريف‎ ‎واقعي داشته باشند و اين نمايشگاه ‏را تبديل به بازار مكاره فروش كتاب هاي داخلي‎ ‎نكنند‎.‎

‎‎نقش اتحاديه ناشران در برگزاري‎ ‎نمايشگاه كتاب امسال چگونه بوده است؟‎ ‎
يک سال پيش اعلام کردند قصد جدا‎ ‎کردن بخش داخلي و خارجي نمايشگاه را دارند. سالن هاي داخلي را به مصلي ‏منتقل کنند و‎ ‎سالن هاي خارجي در همان مکان قبلي باقي بماند. اتحاديه ناشران اعتراض جدي به اين‎ ‎مسئله کرد و عده ‏اي از ناشران نيز گقتند ديگر در نمايشگاه شرکت نخواهند کرد چرا که‎ ‎ديگر نمايشگاه بين المللي نخواهد بود. اتفاقا ‏اتحاديه جهاني ناشران هم نامه اي نوشت‎ ‎كه گويا شما تعريف نمايشگاه بين المللي را درست متوجه نشده ايد. ما نمي آييم ‏كه‎ ‎دولت ها را ببينيم، ما مي آييم كه ناشران را ببينيم. بنابراين اگر اين امكان براي‎ ‎ما مهيا نباشد ما (84 كشور) شركت ‏نخواهيم كرد. بعد از اين جريان اتحاديه مورد اتهام‎ ‎قرار گرفت كه اين فشارها از جانب او ايجاد شده است، كه در حقيقت ‏هم اينگونه نبود و‎ ‎اين اعضا بودند كه به اتحاديه فشار وارد كردند تا بلندگوي آنها باشد. در نهايت به‎ ‎خاطر همه اين فشار ‏ها که به اتحاديه وارد شد امسال نتوانست هيچ نقشي در برگزاري‎ ‎نمايشگاه داشته باشد. اگر اين روزها گذرتان به ‏اتحاديه ناشران مي افتاد برگه اي را‏‎ ‎روي ديوار مي ديديد كه بر روي آن نوشته "اتحاديه هيچ گونه دخالتي در برگزاري‎ ‎نمايشگاه ندارد". من فكر مي كنم اين بزرگترين سند محكوميت نمايشگاه كتاب امسال است‎. ‎اگر اتحاديه ناشران كه يك ‏نهاد قانوني است و تحت نظارت مجمع امور صنفي اداره مي شود‎ ‎و تنها نهاد قانوني مدني براي دفاع از حقوق ناشران ‏است، در برگزاري نمايشگاه هيچ‎ ‎گونه دخالتي نداشته است؛ بسيار تاسف بار و منفي است. اما به هر حال اين اتفاقي بود‏‎ ‎که افتاد‎.‎

در همه جاي دنيا، دولت ها كمك مالي براي برگزاري نمايشگاه مي كنند‎ ‎ولي مطلقا در سياست هاي نمايشگاه ها دخالت ‏نمي كنند. يعني اجازه ندارند كه دخالت‎ ‎كنند. چون برگزاري نمايشگاه ها كاري است مربوط به اتحاديه ناشران. اتحاديه ‏به عنوان‎ ‎زبان جمع، يك قدرت مدني و قانوني است و يك قدرت حق گيرنده است. يعني كار اتحاديه ها‎ ‎اين است كه در ‏مقابل دولت بايستند. اگر اتحاديه اي نتواند اين کار را بکند، ديگر‎ ‎اتحاديه نيست. كار اتحاديه دفاع از اعضايش در مقابل ‏نهادهاي دولتي است. در همه جاي‎ ‎دنيا هم همين گونه است. به همين جهت هم مي بينيد كه مثلا در آلمان اتحاديه اي مي‏‎ ‎گويد كه فلان صنف اعتصاب كند. اما در اينجا وضع فرق مي کند و اتحاديه ناشران مجبور‎ ‎است براي پاسخ گويي به ‏مردم بگويد كه ما هيچ گونه دخالتي در برگزاري نمايشگاه‎ ‎نداشته ايم. براي خارجي ها تعجب آور بود كه اتحاديه در ‏نمايشگاه جايگاهي نداشت و‏‎ ‎مبهوت مانده بودند كه مگر چنين چيزي امکان دارد؟‏

اين رابايد از آقايان پرسيد كه در مقابل هر نوع حركت مدني مي ايستند‏‎. ‎در حاليكه اتحاديه ناشران، اتحاديه اي بسيار ‏محافظه كار است. حركات نمايشي عجيب و‎ ‎غريبي هم نمي كند. كاملا هم در خط وظايفش حركت ميكند. ولي يك ‏چيزهايي هست كه به آن‎ ‎تكليف شده است. طبق قانون مجمع امور صنفي بايد اين كارها را بكند. بايد در جهت‎ ‎منافع غير ‏مالي اعضايش بكوشد. و جالب اينجاست که يك نهاد موازي و در واقع اقتصادي‎ ‎به جاي اتحاديه ناشران از طرف دولت ‏ساخته شده است. ما واقعا نمي دانيم منطق اين كار‎ ‎چيست و انقدر هم چنين کارهايي را تكرار كرده اند كه بعضي ها هم ‏باورشان شده آن نهاد‎ ‎موازي، اتحاديه است. در حالي كه اتحاديه تعاوني ها فقط يک نشر است. حتي مي توان گفت‎ ‎كنسرسيوم است، چون نهاد اقتصادي است. اما اتحاديه چيزي است كه فقط شامل امور صنفي و‎ ‎مدني مي شود، نه مالي ‏و اقتصادي‎.‎

‎‎کتاب و وضعيت سانسور در نمايشگاه‎ ‎امسال چگونه بود؟‎ ‎
يكي از دلايلي كه خيلي مايل‎ ‎نيستم راجع به اين مسئله حرف بزنم اين است كه نمي دانيم به چه دليل يك سري از كتاب‎ ‎ها ‏جمع آوري شدند. طبق قانون نمايشگاه كسي حق نداشت كتاب هاي مربوط به قبل از سال‎ 84 ‎را بياورد. همچنين ليست ‏كتاب هايي كه آورده بوديم، مي بايست با ليست كتاب هايي‎ ‎كه به ارشاد داده بوديم، يكي باشد. بي شك بخشي از كتاب ‏هاي جمع شده جزو كتابهاي‎ ‎مربوط به قبل از سال 84 است. البته مثلا كتابي هم بود از صادق هدايت كه چاپ 84 بود‏‎ ‎اما جمعش كرده بودند. در واقع يك علت قانوني را با يك علت غيرقانوني مخلوط كرده‎ ‎اند، تا راحت تر اين كار را انجام ‏دهند. علت اصلي هم اين است كه مسئولان وزارت کشور‎ ‎دولت نهم، بر كتابهاي قبل از سال 84 كنترل نداشته اند‏‎.‎

‎‎در يك سال گذشته براي كتاب هاي‎ ‎شما چه مشكلي پيش امده است؟‎ ‎
ما بيست و پنج كتاب قفل شده در‎ ‎وزارت ارشاد داريم. اينها غير از كتابهايي است كه هنوز جوابي برايشان نيامده است‎. ‎الان گفته اند كتاب ها بايد سي دي داشته باشد. بعد گفته اند يك نسخه پي دي اف داشته‎ ‎باشد. چون به حوزه و مجمع‎ ‎طلاب مي رود براي بررسي. آقاي وزير هم گفته قبلا گفته بود‎ ‎كه طلاب بهترين افراد براي بررسي كتاب ها هستند. تا ‏چند سال براي اجازه نشر كتاب يك‏‎ ‎هفته اي جواب داده مي شد و حتا گفته بودند اگر 15 روز بيشتر طول كشيد مي توانيد‏‎ ‎مستقيما نزد مدير كل برويد. الان حتا جواب کتاب هاي خنثي مثل تغذيه و بهداشت هم‎ ‎نيامده است. تعدادي از كتاب ها را ‏هم مي گويند نبايد اين ناشر چاپ كند. مثلا پيش مي‎ ‎آيد که يک کتاب وقتي به ناشر ديگري داده مي شود، بدون هيچ ‏تغييري چاپ مي شود‎.‎

‎‎در خصوص كتاب هاي مربوط به حوزه‎ ‎مطالعات زنان اوضاع چگونه است؟‎ ‎
ما اعلام كرده ايم كه بخشي از‎ ‎فعاليت ما مربوط به مطالعات زنان است. دانشجويان و محققان زيادي براي تحقيقات و‎ ‎پايان نامه هاي خود به ما مراجعه مي كنند. و من تقريبا تمام بعدازظهر هايم صرف‎ ‎راهنمايي آنها مي شود. اما الان 4 ‏كتاب مهم در اين حوزه هنوز اجازه چاپ پيدا نكرده‎ ‎است. و بعضي از آنها معلوم نيست به چه دليلي؟

كتاب "خانواده واعتياد" كه معضل اعتياد را در خانواده بررسي مي كند، اجازه چاپ پيدا نكرد. به خواست نويسنده ‏مجبور شديم نسخه پي دي اف کتاب را براي چاپ‏‎ ‎به سوئد بفرستيم. اما اين كتاب به درد اينجا مي خورد چون که ‏معضلات مواد مخدر در‎ ‎ايران را بررسي مي كرد. و وقتي مي پرسيم چرا؟ جوابي نمي دهند. مي گوييم اشكالش را‎ ‎بگوييد رفع كنيم، باز هم پاسخي نمي شنويم. بنابراين سكوت مي كنيم. الان هيچ گونه‎ ‎امكان چانه زني و ديالوگي وجود ‏ندارد. ما حتا در دوره آقاي مير سليم امكان چانه زني‎ ‎داشتيم. الان هيچ قاعده اي هم وجود ندارد. همه اين ها سليقه اي ‏اعمال مي شود‎. ‎بگذريم كه كل جريان غير قانوني است. كنترل كتاب قبل از چاپ مطابق مصوبه شوراي‎ ‎انقلاب ‏فرهنگي و قانون اساسي، غير قانوني است و اين مبناي شكايت ما از وزير ارشاد‎ ‎به ديوان عدالت اداري بود. بعد هم ‏آنچه در اين سال ها رخ داده است، ابطال مجوز هاي‎ ‎دائمي بوده است. ما با 25 سال سابقه نشر، خط قرمز ها را مي ‏شناسيم. اما خط قرمزهاي‎ ‎اين دولت را نمي توان شناخت. نمي توانيم پيش بيني كنيم كه خط قرمزهاي آقايان چيست‎. ‎كتابي كه 14 بار تجديد چاپ شده است، ناگهان بدون هيچ گونه حرفي ممنوع اعلام مي شود‎. ‎حتي به ناشر يك كاغذ ‏نوشته شده نمي دهند كه اين كتاب ممنوع است. فقط شفاهي مي‎ ‎گويند‎.‎

يكي از كتاب هاي حوزه زنان كه اجازه چاپ پيدا نكرد، پايان نامه فوق‎ ‎ليسانس يك دانشجوي طلبه دانشگاه مفيد بود كه ‏با درجه عالي دفاع كرده بود. اين پايان‎ ‎نامه با وجود چهار تشويق نامه اي كه گرفته بود، اجازه چاپ نگرفت. نام آن ‏‏"فمينيسم و‎ ‎برابري طلبي در ايران و غرب" بود‏‎.‎

‎‎يعني دانشگاه مفيداجازه دفاع از‎ ‎اين پايان نامه را با اين موضوع و عنوان داده است و اين همه استقبال كرده ‏اما وزارت‎ ‎ارشاد اجازه چاپ نمي دهد؟‎ ‎
تشويق ها همه از طرف علما بوده‎ ‎است. طلبه هم دانشجويي عرب و عراقي بوده است به نام "مشتاق الحلو".‏

‎‎امسال چند كتاب زنان براي‎ ‎نمايشگاه داشتيد؟‎ ‎
دو كتاب "فصل زنان شماره6" و "زن و هويت يابي"، همين و همين. در حالي كه پارسال 8كتاب داشتيم براي نمايشگاه ‏و‎ ‎همه فكر مي كردند كه من كاهلي مي كنم در حالي كه‎......‎

‎‎در واقع مي خواستم بپرسم كتاب‏‎ ‎هاي زنان نسبت به گذشته چه تغييراتي داشته كه متاسفانه كتابي نبوده كه ‏بتوان مقايسه‎ ‎كرد....خوب بقيه ناشران چطور؟ آنها هم در مورد زنان كتابي نداشتند؟‎ ‎
‎ ‎نه مگر ديوانه هستند!!! تا وقتي‎ ‎كتابهايي مثل "چگونه يك شبه ثروتمند شويد" برايشان فروش دارد، در رابطه بامسائل‎ ‎زنان كتاب چاپ كنند. خوب البته برايشان دردسر هم دارد‎.‎

‎‎ولي اين كتابهايي كه داشتيد خوب‎ ‎فروش رفته‎..‎‏.‏‎ ‎
‎ ‎بله و خيلي ها هم گله مي كردند‎ ‎از ما. حتا كتابهاي خود من را مي خواستند. البته بعضي از كتابها را هم نتوانستيم به‎ ‎نمايشگاه برسانيم. چون چاپخانه ها سرشان شلوغ بود و قيمت كاغذ هم سرسام آور بالا‎ ‎رفته است. نزديك به يك سال ‏است كه كاغذ نداده اند. و اگر در خواست كنيم دلشان‎ ‎بخواهد مي دهند و اكثر مواقع نمي دهند. در واقع به افراد خاصي ‏كاغذ مي دهند! من‎ 3‎بار درخواست كردم كه هر 3بار هم رد شد‎.‎

منبع: مدرسه فمينيستي

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تشبيه احمدي نژاد به "دجال"

واکنش بي سابقه يک روحاني به ادعاهاي آخرالزماني

bodashti.jpg

نادر کرمي ‏

آيت الله ابوالحسن الله‌بداشتي با طرح انتقادات شديد الحني نسبت به گفته‌هاي اخير محمود احمدي نژاد مبني بر ‏مديريت امور دولت از سوي امام غايب شيعيان، همانند احمدي نژاد و همفکرانش تاييد کرده است که "بر اساس ‏نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور ‏امام زمان است" اما در ادامه رفتارهاي احمدي نژاد را مشابه "دجال" دانسته است و از نمايندگان مجلس شوراي ‏اسلامي نيز خواسته است که در مقابل اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کنند. ‏

براساس روايات شيعي "دجال" يکي از نشانه‌هاي ظهور امام عصر است، در روايات اسلامي آمده است "دجال ‏ها" مفسداني هستند که براي مقابله با امام زمان، به طرح ادعاهاي دروغ عليه وي مي پردازند.‏

آيت الله الله بداشتي در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي عضو بوده است و در همان سال‌هاي اوليه پس از انقلاب ‏به عنوان حاکم شرع در استان‌هاي شمال کشور مشغول به قضاوت بوده است. اين روحاني البته پس از چند سالي ‏به تدريج از سياست کناره گيري کرد و به نوعي گوشه نشيني اختيار کرد. ‏

الله بداشتي در فضاي سياسي ايران از جمله روحانيون خط امامي محسوب مي‌شود اما در ميان همين گروه ‏روحانيون که بيشتر به جناح سياسي اصلاح طلبان تعلق دارند، چهره‌اي است که به تحقيق و پژوهش در مباحث ‏مربوط به "مهدويت" و "ظهور امام عصر" مشهور است و شايد از همين روست که اظهارات او در مورد ‏رفتارهاي سياسي- مذهبي احمدي نژاد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. ‏

آيت الله الله‌بداشتي در اين گفتگو که در سايت خبري"آفتاب" منتشر شده است، اظهار داشته است: "در عصر غيبت ‏صغري، گروهي از متفکران معتقد و مسلمان بودند که شخصيت نايب امام عصر را مي‌شناختند؛ اما به محض ‏شروع دوران غيبت کبري، حضرت فرمودند که از اينجا به بعد غيبت کبري آغاز شده و هر کس ادعاي ارتباط با ‏ما را داشت و مدعي شد که ما را مي بيند وي را تکذيب کنيد."‏

وي، ضمن انتقاد از نحوه طرح موضوع مهدويت از سوي برخي مسئولان کشور و نهادها هشدار داد: "طبق ‏رواياتي که به دست ما رسيده، در دوران پيش از ظهور، دجال به معني انسان‌هاي بسيار دروغگو ظهور مي‌کنند، ‏آنها سياستمداران بسيار دروغگويي هستند که ادعا مي‌کنند باب امام زمان هستند، که بايد نسبت به آنها بسيار ‏هوشيار بود".‏

آيت الله الله‌بداشتي افزود: "بدون شک و بر اساس نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، ‏عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور امام زمان است ولي هيچ کس نمي تواند وقت و زمان دقيق آن ‏را مشخص کند و بر اساس گفته هاي معصومين عليهما السلام "وقاتون" کذاب هستند".‏

عضو شوراي مرکزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم ضمن تاکيد بر اين نکته که "اصل ظهور يک اصل ‏کاملا مشخص است"، تصريح کرد: "کساني که مدعي ارتباط با امام زمان هستند، دروغگويند و بايد تکذيب شوند. ‏البته بايد توجه داشت که در همه سال هاي غيبت کبري، بوده‌اند بزرگواراني که با امام عصر در ارتباط بودند ولي ‏هرگز در بازار مکاره به طرح اين مسايل نمي‌پرداختند چرا که بدون شک هر که را اسرار حق آموختند، مهر ‏کردند و لبانش دوختند".‏

اين محقق ديني در ادامه گفت: "اينکه اصل مهدويت و اصل انتظار را دستاويز مسايل سياسي قرار دهيم و اينگونه ‏طرح کنيم که امام زمان با ماست، نه تنها به نفع نظام جمهوري اسلامي نيست بلکه کوچکترين همخواني با منطق ‏شيعي و اسلامي ما ندارد".‏

وي در ادامه تاکيد کرد: "امام زمان قرآن ناطق هستند و اگر کسي مي خواهد ايشان را بشناسد بايد قرآن را بشناسد. ‏حضرت حجت به محض ظهور، قرآن را در جامعه پياده خواهند کرد".‏

الله بداشتي اضافه کرد: "در دوران پيش از ظهور برخي از علما و مسئولان، آيات قرآن را در حد فهم و هواي ‏نفس خود پايين مي آورند که امام زمان به محض ظهور اين عقايد باطل را رد مي‌کنند و حقيقت قرآن را به بشريت ‏ارائه مي‌دهند".‏

استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم افزود: "در روايات هست که با ظهور امام عصر و به دليل آنکه ايشان علاوه ‏بر کمک گرفتن از کرامات، بر اساس منطق با بشر سخن مي گويند، بشريت به ايشان ايمان مي‌آورند که اين نشان ‏دهنده اهميت برخورد عقلاني و منطقي با موضوع مهدويت است".‏

الله بداشتي ادامه داد: "خداوند در قرآن به پيامبر اکرم امر کرده که بگو به بشريت که اين راه من است و من به ‏سوي خدا دعوت مي‌کنم بر مبناي بصيرت و آگاهي و فهم و شناخت و هر کس که تابع من است همين گونه است. ‏بر همين اساس، حضرت مهدي (عج) که تابع رسول الله هستند بر مبناي بصيرت و آگاهي بشريت را به سوي ‏حقيقت دين و قرآن رهنمون مي شوند".‏

وي با تاکيد‎ ‎بر اينکه "امام زمان مختص فرقه يا گروه خاصي نيست"، افزود: "امام زمان براي کل بشريت است و ‏زماني که ظهور مي‌کند حضرت عيسي بن مريم از آسمان در بيت المقدس فرود مي آيد و ميان آن دو بزرگوار ‏تعارفي براي اقامه نماز جماعت صورت مي‌گيرد که عيسي بن مريم (ع) به امام زمان اقتدا مي‌کنند و به اين ترتيب ‏بخش عمده‌اي از يهود و نصاري که نيات سالمي دارند به حضرت وليعصر ايمان مي آورند".‏

الله بداشتي با اشاره به انحرافاتي که امم گذشته در شناخت فرستادگان الهي داشتند، هشدار داد: "نکند ما که مدعيان ‏در اصل انتظار هستيم، درست مانند امم گذشته منحرف شويم".‏

الله بداشتي با اشاره به اينکه "پيروان حضرت صفات و ويژگي هايي دارند که در قرآن به آن اشاره شده است" ‏تاکيد کرد: "پيروان امام عصر مردانه جان و مال خود را در راه خدا نثار مي کنند و آخرت را بر دنيا ترجيح مي ‏دهند نه اينکه رياست طلب بوده و عقلاني ترين اصل دين را براي رياست خود و تداوم آن مورد سوءاستفاده قرار ‏دهند".‏

اين مدرس حوزه با اشاره ديدگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي در مواجهه با موضوع مهدويت و اصل انتظار گفته ‏است: "اساسا حضرت امام به کسي اجازه نمي دادند که از اين موضوع در مسايل سياسي و روزمره سوءاستفاده ‏کرده و براي خود جايگاهي خدايي قايل شده و ديگران را شيطاني بدانند".‏

اين استاد حوزه علميه قم با اشاره به اينکه متاسفانه در سال هاي اخير از اصل مهدويت در امور سياسي بهره ‏برداري شده، از اظهارنظرهاي محمود احمدي‌نژاد، رييس جمهور در اين زمينه به شدت انتقاد کرد و گفت: "علما ‏و حوزه هاي علميه موظفند با اين گونه شيوه ها برخوردي جدي داشته و مجلس شوراي اسلامي نيز بايد در مقابل ‏اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کند".‏

اظهارنظر و واکنش آيت الله الله‌بداشتي و تعداد ديگري از روحانيون - از جمله حسين موسوي تبريزي، دبير کل ‏مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم که هفته گذشته گفته بود "اعلام خطر مي‌کنم که امروز افکار و انديشه‌هاي ‏انجمن حجتيه‌اي‌هاي عقب افتاده در جامعه ترويج مي‌شود" - پس از آن شدت گرفت که صدا و سيما در دوشنبه شب ‏گذشته سخنراني پخش نشده‌اي از احمدي نژاد را از شبکه اول خود پخش کرد که طي آن رييس جمهور در جمع ‏روحانيون مشهد با طرح مباحث تازه اي مدعي شده بود که بسياري از امور کشور و دولت توسط امام زمان ‏مديريت مي‌شود. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تشبيه احمدي نژاد به "دجال"

واکنش بي سابقه يک روحاني به ادعاهاي آخرالزماني -

bodashti.jpg

نادر کرمي ‏

آيت الله ابوالحسن الله‌بداشتي با طرح انتقادات شديد الحني نسبت به گفته‌هاي اخير محمود احمدي نژاد مبني بر ‏مديريت امور دولت از سوي امام غايب شيعيان، همانند احمدي نژاد و همفکرانش تاييد کرده است که "بر اساس ‏نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور ‏امام زمان است" اما در ادامه رفتارهاي احمدي نژاد را مشابه "دجال" دانسته است و از نمايندگان مجلس شوراي ‏اسلامي نيز خواسته است که در مقابل اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کنند. ‏

براساس روايات شيعي "دجال" يکي از نشانه‌هاي ظهور امام عصر است، در روايات اسلامي آمده است "دجال ‏ها" مفسداني هستند که براي مقابله با امام زمان، به طرح ادعاهاي دروغ عليه وي مي پردازند.‏

آيت الله الله بداشتي در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي عضو بوده است و در همان سال‌هاي اوليه پس از انقلاب ‏به عنوان حاکم شرع در استان‌هاي شمال کشور مشغول به قضاوت بوده است. اين روحاني البته پس از چند سالي ‏به تدريج از سياست کناره گيري کرد و به نوعي گوشه نشيني اختيار کرد. ‏

الله بداشتي در فضاي سياسي ايران از جمله روحانيون خط امامي محسوب مي‌شود اما در ميان همين گروه ‏روحانيون که بيشتر به جناح سياسي اصلاح طلبان تعلق دارند، چهره‌اي است که به تحقيق و پژوهش در مباحث ‏مربوط به "مهدويت" و "ظهور امام عصر" مشهور است و شايد از همين روست که اظهارات او در مورد ‏رفتارهاي سياسي- مذهبي احمدي نژاد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. ‏

آيت الله الله‌بداشتي در اين گفتگو که در سايت خبري"آفتاب" منتشر شده است، اظهار داشته است: "در عصر غيبت ‏صغري، گروهي از متفکران معتقد و مسلمان بودند که شخصيت نايب امام عصر را مي‌شناختند؛ اما به محض ‏شروع دوران غيبت کبري، حضرت فرمودند که از اينجا به بعد غيبت کبري آغاز شده و هر کس ادعاي ارتباط با ‏ما را داشت و مدعي شد که ما را مي بيند وي را تکذيب کنيد."‏

وي، ضمن انتقاد از نحوه طرح موضوع مهدويت از سوي برخي مسئولان کشور و نهادها هشدار داد: "طبق ‏رواياتي که به دست ما رسيده، در دوران پيش از ظهور، دجال به معني انسان‌هاي بسيار دروغگو ظهور مي‌کنند، ‏آنها سياستمداران بسيار دروغگويي هستند که ادعا مي‌کنند باب امام زمان هستند، که بايد نسبت به آنها بسيار ‏هوشيار بود".‏

آيت الله الله‌بداشتي افزود: "بدون شک و بر اساس نشانه و علائمي که از دوران ظهور در روايات مطرح شده، ‏عصري که ما در آن زندگي مي کنيم، عصر ظهور امام زمان است ولي هيچ کس نمي تواند وقت و زمان دقيق آن ‏را مشخص کند و بر اساس گفته هاي معصومين عليهما السلام "وقاتون" کذاب هستند".‏

عضو شوراي مرکزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم ضمن تاکيد بر اين نکته که "اصل ظهور يک اصل ‏کاملا مشخص است"، تصريح کرد: "کساني که مدعي ارتباط با امام زمان هستند، دروغگويند و بايد تکذيب شوند. ‏البته بايد توجه داشت که در همه سال هاي غيبت کبري، بوده‌اند بزرگواراني که با امام عصر در ارتباط بودند ولي ‏هرگز در بازار مکاره به طرح اين مسايل نمي‌پرداختند چرا که بدون شک هر که را اسرار حق آموختند، مهر ‏کردند و لبانش دوختند".‏

اين محقق ديني در ادامه گفت: "اينکه اصل مهدويت و اصل انتظار را دستاويز مسايل سياسي قرار دهيم و اينگونه ‏طرح کنيم که امام زمان با ماست، نه تنها به نفع نظام جمهوري اسلامي نيست بلکه کوچکترين همخواني با منطق ‏شيعي و اسلامي ما ندارد".‏

وي در ادامه تاکيد کرد: "امام زمان قرآن ناطق هستند و اگر کسي مي خواهد ايشان را بشناسد بايد قرآن را بشناسد. ‏حضرت حجت به محض ظهور، قرآن را در جامعه پياده خواهند کرد".‏

الله بداشتي اضافه کرد: "در دوران پيش از ظهور برخي از علما و مسئولان، آيات قرآن را در حد فهم و هواي ‏نفس خود پايين مي آورند که امام زمان به محض ظهور اين عقايد باطل را رد مي‌کنند و حقيقت قرآن را به بشريت ‏ارائه مي‌دهند".‏

استاد درس خارج فقه حوزه علميه قم افزود: "در روايات هست که با ظهور امام عصر و به دليل آنکه ايشان علاوه ‏بر کمک گرفتن از کرامات، بر اساس منطق با بشر سخن مي گويند، بشريت به ايشان ايمان مي‌آورند که اين نشان ‏دهنده اهميت برخورد عقلاني و منطقي با موضوع مهدويت است".‏

الله بداشتي ادامه داد: "خداوند در قرآن به پيامبر اکرم امر کرده که بگو به بشريت که اين راه من است و من به ‏سوي خدا دعوت مي‌کنم بر مبناي بصيرت و آگاهي و فهم و شناخت و هر کس که تابع من است همين گونه است. ‏بر همين اساس، حضرت مهدي (عج) که تابع رسول الله هستند بر مبناي بصيرت و آگاهي بشريت را به سوي ‏حقيقت دين و قرآن رهنمون مي شوند".‏

وي با تاکيد‎ ‎بر اينکه "امام زمان مختص فرقه يا گروه خاصي نيست"، افزود: "امام زمان براي کل بشريت است و ‏زماني که ظهور مي‌کند حضرت عيسي بن مريم از آسمان در بيت المقدس فرود مي آيد و ميان آن دو بزرگوار ‏تعارفي براي اقامه نماز جماعت صورت مي‌گيرد که عيسي بن مريم (ع) به امام زمان اقتدا مي‌کنند و به اين ترتيب ‏بخش عمده‌اي از يهود و نصاري که نيات سالمي دارند به حضرت وليعصر ايمان مي آورند".‏

الله بداشتي با اشاره به انحرافاتي که امم گذشته در شناخت فرستادگان الهي داشتند، هشدار داد: "نکند ما که مدعيان ‏در اصل انتظار هستيم، درست مانند امم گذشته منحرف شويم".‏

الله بداشتي با اشاره به اينکه "پيروان حضرت صفات و ويژگي هايي دارند که در قرآن به آن اشاره شده است" ‏تاکيد کرد: "پيروان امام عصر مردانه جان و مال خود را در راه خدا نثار مي کنند و آخرت را بر دنيا ترجيح مي ‏دهند نه اينکه رياست طلب بوده و عقلاني ترين اصل دين را براي رياست خود و تداوم آن مورد سوءاستفاده قرار ‏دهند".‏

اين مدرس حوزه با اشاره ديدگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي در مواجهه با موضوع مهدويت و اصل انتظار گفته ‏است: "اساسا حضرت امام به کسي اجازه نمي دادند که از اين موضوع در مسايل سياسي و روزمره سوءاستفاده ‏کرده و براي خود جايگاهي خدايي قايل شده و ديگران را شيطاني بدانند".‏

اين استاد حوزه علميه قم با اشاره به اينکه متاسفانه در سال هاي اخير از اصل مهدويت در امور سياسي بهره ‏برداري شده، از اظهارنظرهاي محمود احمدي‌نژاد، رييس جمهور در اين زمينه به شدت انتقاد کرد و گفت: "علما ‏و حوزه هاي علميه موظفند با اين گونه شيوه ها برخوردي جدي داشته و مجلس شوراي اسلامي نيز بايد در مقابل ‏اينگونه اظهارات رييس جمهور ايستاده و وي را در اين باره استيضاح کند".‏

اظهارنظر و واکنش آيت الله الله‌بداشتي و تعداد ديگري از روحانيون - از جمله حسين موسوي تبريزي، دبير کل ‏مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم که هفته گذشته گفته بود "اعلام خطر مي‌کنم که امروز افکار و انديشه‌هاي ‏انجمن حجتيه‌اي‌هاي عقب افتاده در جامعه ترويج مي‌شود" - پس از آن شدت گرفت که صدا و سيما در دوشنبه شب ‏گذشته سخنراني پخش نشده‌اي از احمدي نژاد را از شبکه اول خود پخش کرد که طي آن رييس جمهور در جمع ‏روحانيون مشهد با طرح مباحث تازه اي مدعي شده بود که بسياري از امور کشور و دولت توسط امام زمان ‏مديريت مي‌شود. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

زمان انفجار "بشکه باروت"

مير حميد سالک

‏با افزايش درگيري ها در لبنان، تحليل و تشبيه داهيانه آقاي زيدآبادي در مقاله مورخ 22 فروردين نشريه اينترنتي روز، ‏راجع به اوضاع خاورميانه، صورت واقعي تري به خود گرفت. انفجار يا خنثي شدن "بشکه باروت"، تنها نکته اي بود که ‏در اين تفسير مورد شک قرار گرفت. اکنون به نظر مي رسد اين ترديد، آهسته آهسته، جاي خود را به گمانه زني در مورد ‏زمان اثر کردن چاشني هاي به کار رفته در منطقه مي دهد.‏

درگيري که پنج شنبه شب، بعد از سخنراني سيد حسن نصرالله، در غرب بيروت آغاز شد، به تدريج مي تواند به يک جنگ ‏تمام عيار داخلي تبديل شود. هر چند که بعد از گسترش دامنه هاي آن به شهر تريپولي و تپه ها و روستاهاي دروز، برخي ‏از تحليلگران را به اين نتيجه رسانده است که شعله هاي يک جنگ خانمان سوز داخلي از همين حالا قابل مشاهده است. ‏

بديهي است اتفاقات لبنان، نظير ساير رويدادهايي اين منطقه از جهان، به شکلي همه جانبه با منافع ملي ايران گره خورده ‏است. برخي از رشته هاي اين پيوند طبيعي بوده، ناشي از موقعيت استراتژيکي و ژئوپلتيکي کشورمان، ارتباطات مذهبي ‏بين ساکنين اين ناحيه از جهان و در نهايت مناسبات سياسي و اقتصادي کشورمان با کشورهاي حوزه خاورميانه است. اما ‏در اين ميان رشته هايي هم وجود دارند که به شکلي خطرناک منافع ملي ما را به چالش گرفته است. اگر اين تارهاي اضافي ‏تنيده شده در اطراف منافع ملي ما به سر انگشت تدبير گشوده نشود، دير يا زود ما هم در درون آتشي خواهيم افتاد که ‏زدودن آثار مخرب آن کار آساني نخواهد بود.‏

اين رشته هاي پيدا و پنهان ما بين حکومت ايران با بازيگران حاضر در صفحه شطرنج قدرت در منطقه، به شکلي ‏روزافزون، با منافع و نقشه هاي دراز مدت آمريکا در تضاد افتاده است. از اين رو آمريکا به وضوح از ايران به عنوان ‏بزرگترين مشکل حال حاضر خود در خاورميانه نام مي برد. در چنين شرايطي روشن است، هم چنان که بارها از زبان ‏مسئولين آمريکايي شنيده ايم، حل مسئله ايران جهت رسيدن به ساير اهداف، بايد در اولويت سياست هاي خاورميانه اي ‏ايالات متحده قرار بگيرد. براي حل اين مشکل دو راه بيشتر وجود ندارد. يا از طريق گفتگو و مذاکره و باز تعريف مناسبات ‏گذشته هاي دور و نزديک، به يک تقسيم کار، منافع و قدرت دست بزنند. يا اين که از طريق اعمال زور، استخوان را از ‏لاي زخم خارج کنند.‏

هر چند هر دو طرف به مناسبت هاي مختلف، خود را طرفدار گفت و شنود نشان داده اند، سير وقايع، داستاني ديگر را ‏حکايت مي کند. به اين معنا که راه سازش از طريق مذاکره، اگر نگوييم غير ممکن، حداقل در شرايط کنوني دور از ‏دسترس است. آقاي بوش در آستانه سفر به خاورميانه، با بخش عربي ‏BBC‏ مصاحبه اي به عمل آورده است. در اين ‏گفتگو، در پاسخ به اين سوال که آيا مذاکرات مستقيم با ايران و سوريه به کاهش تنش ها منجر نمي شود، ادعا مي کند تهران ‏و دمشق موضع او را مي دانند و جايي براي گفتگوي بيشتر نيست. اينعدم اشتياق طرفين براي مذاکره، قبل از اين هم در ‏ادامه نشست هاي مربوط به امنيت عراق، صرف نظر از نتايج مثبت و يا منفي آن براي ما، آشکار شده بود. افزون بر آن ‏مي توان به موافقت سهل و آسان رايس با پذيرش مشوق هاي بيشتر جهت وادار کردن ايران به تبعيت از قطع نامه هاي ‏شوراي امنيت اشاره کرد. اين وزير خارجه زيرک اگرکوچک ترين ترديدي در قطعي بودن شکست مذاکرات داشت، حتما ‏با وسواس بيشتري مانع از ولخرجي هاي شرکايش مي شد. به اين مجموعه، تند تر شدن لحن طرفين، افزايش اتهام زني ها و ‏رشد سؤظن ها را بايد اضافه کرد. حالا که‏‎ ‎طرفين در مصالحه را شش قفله کرده اند چه راه ديگري به غير از نزاع و ‏تخاصم باقي مي ماند؟

ورود به اين حد از روابط، مرحله درگيري نظامي، روندي است که از مدت ها قبل آغاز گشته است. چند صباحي است که ‏طبل هاي جنگ به صدا درآمده اند. هيلاري کلينتون به قدرت نرسيده در فکر نابودي ايران است و رقيب جمهوريخواه او ‏براي تلطيف ميتينگ انتخاباتي خود به آهستگي زمزمه بمباران ايران را سر داده است تا در موقع لزوم آن را به فرياد تبديل ‏کند. دولت آمريکا براي کاهش قدرت و حوزه نفوذ ايران در منطقه، از طريق روش هاي غير مسالمت آميز، حداقل به دو ‏روش مي تواند عمل کند. اول، با سرکوب نيروهايي که در اين منطقه به هواداري از ايران شناخته شده اند. در حقيقت در ‏اين شکل، به ويژه اگر تلاش هاي صلح سوريه و اسرائيل به نتيجه برسد، به تصور آمريکا، تهران بازوهاي اجرايي خود را ‏در منطقه از دست داده و در نتيجه قدرت مانور بزرگترين حامي گروه هايي که به نحوي از انحا در مقابل آمريکا ايستاده ‏اند، به کمترين ميزان ممکن تنزل پيدا خواهد کرد. آيا تاکنون اين سياست به نتيجه رسيده است؟ شواهد امر نشان مي دهد ‏طراحان نقشه اول به دستآوردهاي مورد نظر خود نرسيده اند. نتايج جنگ سي و سه روزه، هجوم و اشغال برق آساي غرب ‏بيروت توسط حزب الله، درگيري هاي غزه و عدم تسليم حماس در مقابل خواست هاي کشورهاي حامي "نقشه راه"، ‏درگيري هاي بي سرانجام عراق و تسلط طالبان بر بخش هاي وسيعي از خاک افغانستان، گواه اين مدعا است. فارغ از ‏ميزان تاثير واقعي ايران بر شکل گيري چنين روندي، رسانه هاي مهم بين المللي و طرف هاي درگير در منطقه، بخش ‏بزرگي از اين پيروزي ها را به حساب ايران واريز مي کنند. اين ادعاها هنگامي که با برخي واکنش هاي داخلي همراه مي ‏شود، تاثيرات بيشتري بر افکار عمومي جهان پيدا مي کند. انتساب نسبت هايي نظير "جنازه متعفن" به کشور اسرائيل، ‏ابراز شادي در مقابل پيروزي هاي اخير حزب الله در روزنامه هايي نظير کيهان و ايران و حضور افرادي چون مقتدي ‏صدر در خاک کشورمان، آب به آسياب کساني مي ريزند که غلوآميزترين "صفات" را به ما هديه مي کنند. اگر آمريکا از ‏اين راه به مقصد نرسد، آيا به شرايط پيش آمده تن خواهد داد؟

به طور حتم پاسخ منفي است. آقاي بوش در همين مصاحبه، با اشاره به ناآرامي هاي اخير در لبنان مشخصا به ارتباط ايران ‏با حزب الله اشاره کرده، مي گويد: "حزب الله بدون ايران هيچ است. ايران منشا بسياري از مشکلات در خاورميانه است، ‏چه در حمايت مالي از حزب الله و حماس، چه در اقدامات اين کشور در قبال دمکراسي نوپاي عراق‏‎."‎‏ وي با اشاره به تلاش ‏خود براي جلب توجه مردم نه فقط به لبنان بلکه به ايران ادامه مي دهد: "همه بايد به ياد داشته باشند که ايران عامل بسياري ‏از مشکلات در خاورميانه است". اين گفته به اندازه کافي از نيات بعدي آمريکا در صورت عدم توفيق در مناسبات منطقه ‏اي خبر مي دهد. بسنده کردن به کلام، لاف و گزاف هاي کاخ سفيد نشينان امري عقلاني نيست. اما قرار گرفتن اين اقوال در ‏کنار اعمالي چون تجهيز اسراييل توسط آمريکا به يک سپر موشکي بسيار قدرتمند، نشان مي دهد خط و نشان کشيدن ها فقط ‏در حد حرف باقي نمانده است. رويترز در توصيف توان اين سيستم ضد موشک ادعا مي کند، سد دفاعي به کار رفته امکان ‏رديابي يک توپ بيسبال را از فاصله 4700 کيلومتري دارد (کارگزاران 23/2/87). اين در حالي است که اسراييل از ‏موشک هاي پيکان برخوردار است. اما از آن جايي که اين اسلحه در جنگ سي و سه روزه موثر واقع نشد، در صورت هر ‏گونه درگيري نظامي مستقيم با ايران و احتمال تهديد اسراييل از سوي ايران، بايد مانعي قويتر بر سر راه موشک هاي ‏دوربرد ايران وحود داشته باشد.‏

با توجه به شرايط موجود، درک اين نکته آسان است که ما در درون يک بازي دو سر باخت قرار گرفته ايم. يا بايد کشور ما ‏تحت فشار قرار بگيرد که هر گونه رابطه احتمالي ما با مخالفين آمريکا به حداقل برسد. يا اين که آمريکا و هم پيمانانش از ‏طريق يک رويارويي مستقيم نظامي، "سرچشمه" مورد ادعاي خود را بخشکانند. تا زماني که سياست خارجي ما به نفع ‏مصالح ملي ما بازخواني نشود، اين شمشير داموکلس، اين بار با دو لبه، بالاي سر ما حضور خواهد داشت.‏‎ ‎

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

‏"مفهوم همگان بودن" به چه معنايي است؟

محمد مجتهد شبستري - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

mohammad_mojtahed_shabestari.jpg

من هميشه در اين دست از گفتارها ويا نوشته هايم از اين تعبيرها استفاده كرده ام 1- كلام و‏‎ ‎‏2- مفهوم همگان ‏بودن يك كلام. اين ها دومسئله متفاوت هستند. در اين جا بايد اين توضيح را بدهم كه منظورم دقيقا از كلام ‏چيست؟ توضيح ديگري بايد دراين زمينه عرض بكنم كه منظورم از مفهوم همگان بودن چيست؟ وقتي مي ‏گوييم كه كلام خدا وكلام انسان، ممكن است اشخاص از كلام معاني مختلفي را به ذهن متبادر كنند ؛ درحالي ‏كه من از كلام به معناي خاصي سخن مي گويم درهمان حال شخص ديگري ازكلام معناي ديگري را درنظر ‏داشته باشد. بنا براين ميان آن چه بنده مي گويم و آن چه كه او در نظر دارد، متفاوت است. بنا براين من بايد ‏مشخص كنم كه وقتي مي گويم كلام، منظورم چيست تا پس ازآن كلام را به كلام خدا وكلام انسان تقسيم كردم، ‏سپس به تفاوت هاي آن ها بپردازم. ‏

من درمقالاتم تاكيد كرده ام اگر متن قرآن كريم در درجه اول كلامي كه يك انسان آن را به ما گفته است تلقي ‏نشود وبه عبارت ديگر گرچه آن انسان با يك وحي الهي آن كلام را گفته، ولي اگر آن كلام مستندبه آن انسان ‏نباشد، "مفهوم همگان" نمي شود. ‏

در اين جا منظورم از "مفهوم همگان" را نيز بايد روشن كنم. اما وقتي موضوع فهميدن مطرح مي شود، ‏مفهوم ديگري به ذهن شما متبادر مي شود وآن معنا است. كلام هم وقتي گفته مي شود باز هم به ذهن همگي ‏مسئله معنا متبادر مي شود. چون كلام چيزي است كه به معنايي دلالت مي كند. معنا را چه براي مشخص ‏كردن منظور دقيق از تعبير فهميدن به كار ببريم، و چه براي مشخص كردن معني كلام، داراي اهميت است. ‏براي آن كه مشخص بكنند معناي كلام چيست دو رويكرد به وجود آمده است؟ وقتي مي گوييم يك كلام فلان ‏معنا را مي دهد، منظورمان چيست؟ يا وقتي مي گوييم من معناي اين كلام را فهميدم، واين فهميدن رامعطوف ‏مي كنيم به آن معنا، منظورمان از اين كه من مي فهمم چيست؟ ‏

‎‎دو رويكرد درباره معنا‎‎

دو روش يا رويكرد درميان فلاسفه زبان درباره معنا وجود دارد :1- درروش نخست مفروض مي گيرند ‏هركلام گفته شده، معنايي دارد، وما مي خواهيم آن معنا را بفهميم. در اين روش كلام براي خود داراي معنا ‏است چه ما آن معنا را بفهميم و چه آن معنا را نفهميم. ولي ما درمدار فهميدن در صدد برمي آييم معناي كلام ‏را بفهميم. از اين نظر اگر مثلا به گزاره "هرمعلولي علتي دارد" برخورد كرديم، مي گوييم اين جمله داراي ‏معنايي است، چه معناي آن را بفهميم وچه معناي آن را نفهميم. من اگر بخواهم مدلول جمله را بفهمم، مي ‏خواهم چيزي را كه كلام متضمن و دربردارنده آن و اسم آن معنا است را بفهمم. دسته اي از فلاسفه زبان به ‏طور سنتي معنا را چنين چيزي مي دانند. بحث هاي متفاوتي در اين زمينه پيش مي آيد ازجمله چگونه مي ‏توانيم معنا راكه كلام آن را دربردارد، بفهميم؟ در نظر اين دسته از فلاسفه گويي زبان فارسي، عربي يا ‏انگليسي، ابزاري است كه گوينده كلام با استخدام آن سعي مي كند معنايي را به مخاطب برساند. مثلا كسي كه ‏تشنه است با استفاده از ابزاري به نام زبان فارسي كه به آن تسلط دارد و به آن سخن مي گويد، جملاتي را ‏براساس دستور وقواعد زبان فارسي كنار يكديگر مي گذارد، تا بگويد تشنه است.ولي درمقام كلام خدا اين ‏بحث پيش مي آيد كه انسان و خدا براي رساندن يك معنا چگونه اين دستگاه را دراستخدام خود مي گيرند؟ ‏

‏2- گروه دوم فلاسفه كه درفلسفه زبان از موضع هرمنوتيكي سخن مي گويند وبه مشي و مكتب آنان در فلسفه ‏زبان، فلاسفه زبان هرمنوتيكي مي گويند. اين فيلسوفان متوجه شده اند كه نظريه گروه اول در باب كلام، معنا ‏و فهم داراي نواقصي است، به نحوي كه قادر نيست تمام پديده هاي مربوط به زبان، وكلام را پوشش دهند. ‏مثلا به كلامي مانند "آخ"‏‎ ‎برخورده اند كه به واسطه آن نمي توان تصور كرد اين كلام قبل از آن داراي معنايي ‏بوده يا در لحظه بيان شدن، معنا ايجاد مي كند. اگر كسي بگويد"آخ"، آيا قبلا معناي آخ اين بوده كه گوينده ‏‏"آخ" دردش گرفته است؟ آيا چنين چيزي وجود دارد؟ آيا دركتاب هاي لغت " آخ" به معناي آن است كه كسي ‏دردش گرفته است؟ چنين چيزي وجود ندارد. اما بعد ازگفتن " آخ " تازه معنا درست مي شود. گروه دوم از ‏اين رو در صدد برآمده اندكه راه ديگري را بروند. آن راه ديگر عكس راه قبلي است. مفروض راه و روش ‏قبلي اين بود كه هرجمله اي معنا دارد و زبان مي خواهد آن معنا رابفهمد. اما فلاسفه جديد يعني فلاسفه گروه ‏دوم از ابتدا هيچ معنايي را براي هيچ جمله وكلامي مفروض نمي گيرند ومعتقدند معنا آن چيزي است كه پس ‏از آني كه كلام درموفعيت تاريخي، واجتماعي خود تحقق يافت، از آن فهميده مي شود. به عبارت ديگر در اين ‏بحث معنا از عمل كلام و ازعمل سخن گفتن زاييده مي شود. اين روش بيشتر روش پديدارشناسانه هرمنوتيكي ‏است، و درصدد آن است كه معنا چگونه متكون مي شود.‏

اين دسته از فيلسوفان زبان براي خود دلايلي دارند. دلايل اين دسته غني تر از دلايل گروه اول است و موارد ‏بيشتري را پوشش داده وموارد نقض كمتري نيز دارد. ‏

بحث هاي بنده در باره مصاديق مربوط به "قرائت نبوي از جهان" و "كلام خدا وكلام انسان"، تفاوت هاي آن ‏ها و امثالهم، ازروش دوم متاثر است. من دلايل گروه دوم را قوي تر يافته ام. مبناي من اين نيست كه كلام ‏براي خود معنا دارد و ما سعي مي كنيم آن را بفهميم. گروه دوم فلاسفه يعني فلاسفه هرمنوتيك، معناي جمله، ‏كلام وزبان و امثالهم را با اصل فهميدن به بحث مي گذارند واين كه فهميدن چيست؟ بنا براين وقتي با كلام ‏مواجه مي شوند، حال اين كلام نوشته يا گفتار باشد، مسئله اصلي براي آنان چگونگي شكل گيري كلام و نحوه ‏فهم آن است. در نظر اين دسته از فيلسوفان زبان، فهم، يك پراكسيس است. پراكسيس فعاليتي است كه انسان ‏انجام مي دهد به طوري كه اگر انسان اين فعاليت را انجام ندهد معنايي وجود ندارد. معنا محصول دو ‏پراكسيس است: 1- يكي پراكسيس سخن گفتن يا سخن نوشتن و 2- پراكسيس فهميدن. به هر دو، از اين زاويه ‏كه عمل هستند بايد توجه شود. سخنران به همان اندازه عمل انجام مي دهد كه وقتي كسي تلاش مي كند سخني ‏را بفهمد. كمتر به اين سخن از اين زاويه نگاه شده كه اگر كسي حرف مي زند، دارد عملي انجام مي دهد. مثلا ‏اگر كسي رانندگي بكند همه مي گويند دارد رانندگي مي كند. اما چنان غرق سخنان سخنران مي شويم كه غفلت ‏مي كنيم او نيز دارد عملي انجام مي دهد.از اين نظر ميان عمل يك سخنران با عمل يك هنرمند درصحنه تئاتر ‏فرقي نيست. اين هردو پراكسيس وعمل است. فهميدن نيز اين گونه است. ماكمتر توجه مي كنيم به اين كه ‏وقتي داريم مي فهميم در حال انجام كار وعملي هستيم. ما فكر مي كنيم كه عمل فهميدن به خودي خود حاصل ‏مي شود، درحالي كه اين گونه نيست. عمل فهميدن انجام نمي گيرد به ويژه اگر فهميدن، فهميدن تفسيري باشد. ‏منظور من از فهم هميشه دراين مسايل فهم تفسيري است. يعني فهميدن همه آن زوايايي كه بدون سخن گفتن يا ‏عمل نوشتن مورد توجه فهم قرار مي گيرد. اين يك پراكسيس پيچيده اي است منتها آن قدر آن را انجام داده ايم ‏كه به آن توجه نمي كنيم. بسياري از كارها را به دليل تمرين و تكرار زياد به سادگي انجام مي دهيم زيرا ‏باصطلاح قدما براي ما ملكه شده است بدون آن كه توجه كنيم در نحوه فهم ما چه پيچيدگي هايي نهفته است. ‏

‏ پس معنا چيزي است كه از كنارهم قرارگرفتن يا به هم اضافه شدن و ضميمه شدن دو پراكسيس و دوفعاليت ‏كه يكي فعاليت سخن گفتن يا فعاليت سخن نوشتن است، و ديگري فعاليت فهميدن است به وجود مي آيد. ‏بنابراين مسئله گروه دوم از فيلسوفان در باب زبان وكلام وامثال اين ها بررسي چگونگي وقوع فهميدن است. ‏گروه دوم همچنين مايل است بداند كه "اظهارات زباني انسان" كه معناي دقيق كلام همين است چگونه خواهد ‏بود؟ درپاسخ به اين سوال است كه من مراحل ده گانه فهم را توضيح خواهم داد. درهرمرحله يك فهم حاصل ‏مي شود و درمراحل ده گانه اين ده فهم به هم اضافه مي شوند ودرنهايت فهمي به نام تفسير و فهم تفسيري به ‏وجود مي آيد. ‏

قبل از آنكه به مراحل ده گانه فهم برسم، در باره فهم همگاني لازم است توضيحاتي بدهم. منظور از فهم ‏همگاني اين نيست كه هركسي درس خوانده يا درس نخوانده باشد، بي سواد يا با سواد باشد و... اين توانايي را ‏دارد كه مراحل فهم ده گانه را طي كند. خير؛ وقتي مي گوييم فهم همگاني منظور فهمي همگاني اي است كه ‏هركس درس بخواند و مقدماتش را فراهم بكند مي تواند به آن دست يابد. مدعي ام كه رياضيات به اين معنا ‏‏"مفهوم همگان" است. اما معناي "مفهوم همگان" بودن رياضيات اين است كه اگر كسي رياضيات نخوانده ‏باشد آن را مي فهمد؟ خير نمي فهمد. مفهوم همگاني به تعبيرخودمان به معناي بين الاذهاني است. مفهوم ‏همگان بودن به اين معنا است كه همه انسان ها به صورت بالقوه اين توانايي را دارند مقدمات موضوعي كه ‏مي تواند "مفهوم همگان" واقع شود را بياموزند. اما اگر كسي گفت جمله اي وجود دارد كه فقط اگر ايمان ‏داشته باشيد آن جمله را مي فهميد، اين جمله ديگر مفهوم همگان نيست. يا بايد گفت جمله مورد نظر را فقط ‏مومنان مي فهمند و غير مومن آن را نمي فهمد ؛ كه اگر چنين دعوي كنيم، آنگاه اين سوال مطرح مي شود كه ‏يعني چه كسي بگويد مومن گزاره اي را مي فهمد ولي غير مومن آن گزاره را نمي فهمد؟ آيا اگر اين دعوي را ‏تحليل كنيم به اين جا نمي رسد كه مومن نام آن چيزي را فهم مي گذارد كه در حقيقت يك فهم بين الاذهاني ‏نيست، بلكه جزمي ايماني است. البته اشكالي ندارد كسي جزم ايماني داشته باشد. دليلي اقامه نشده براي اين كه ‏كسي جزم ايماني نبايد داشته باشد. اما اگر مومني بگويد اين گونه مي فهمد كه سوره هاي قرآن از جمله سوره ‏والعصر ؛ بسم الله الرحمن الرحيم، والعصر، ان الانسان لفي خسر، الاالذين آمنوا وعملوالصالحات، و تواصوا ‏بالحق و تواصوابالصبر در درجه نخست سخن خدا است. زيرا هرسخني گوينده اي لازم دارد. رسول خدا مي ‏گويد اين سخن را خدا مي گويد، ومن چون به رسول ايمان دارم، حرف اورا قبول مي كنم، پس مي گويم ‏گوينده اين سخن خدا است. حال غير مومن مي گويد آقاي مومن ايمان شما كاملا مورد احترام من است، اما من ‏به خدا عقيده ندارم، به رسول بودن اين شخص هم عقيده ندارم، به من بگو ببينم، براي من گوينده اين سخن ‏كيست؟ نبي كه مي گويد گوينده اش من نيستم( بنا برفر ض). خدا را هم كه من نمي بينم به اين دليل كه به او ‏عقيده اي ندارم، بنا براين گوينده اين سخن كيست؟ اگر مومن بگويد اين سخن خداونداست و من تنها مي توانم ‏آن را بفهمم و تو نمي تواني آن رابفهمي، اين بدان معنا است كه اين سخن به آن معنا كه گفتيم مفهوم همگان ‏نيست. در اين مختصر مي خواستم بگويم كه منظورم از مفهوم همگان بودن چيست؟ معناي مفهوم همگان ‏بودن موقعي بيشتر روشن خواهد شد كه آن مراحل ده گانه فهم را براي شما توضيح داده باشم. ‏

از مفهوم همگان بودن منظورمان اين نيست كه همه دريك سطح مي فهمند. ممكن است همان كساني كه شرايط ‏ومقدماتي را براي خود فراهم كرده اند، مثلا براي خواندن يك كتاب فلسفي كه كتاب فلسفي به آن معنايي كه ‏توضيح دادم مفهوم براي همگان است هر يك درسطحي كتاب مذكور را بفهمند. اما آيا مشتركاتي در فهم وجود ‏دارد؟ بله درمشتركات همه شريك هستند. ‏

پس از اين مقدمات وارد اين بحث مي شوم كه منظور من از كلام چيست؟ اول بايد توضيح بدهم كه كلام نوعي ‏از زبان است. كلام مساوي با زبان نيست. از اين رو اول بايد زبان را توضيح بدهم تا منظورم ازكلام روشن ‏شود. شايد كمترتوجه شده كه واژه زبان وفهميدن آن تنها در يك معنا به كار برده نمي شود، بلكه درمعاني ‏متعدد به كار برده مي شود. در اين جا لازم است چندين نوع از فهميدن را كه در هركدام از اين فهميدن ها، ‏زبان به معناي خاصي به كاررفته برايتان توضيح دهم.‏

‎‎انواع معناي زبان‎‎

‏1- منظور از زبان چيست؟ منظورم از زبان در اين جا مجموعه اي از سنبل هاي سيستم دار است كه به آن ‏مي گوييم زبان فارسي يا زبان انگليسي، يا زبان عربي. مثلا مي گوييم احمد دردوران تحصيل دردانشگاه، ‏زبان انگليسي را بهتر از زبان عربي مي فهميد. دراين جا منظور از زبان چيست؟ منظورزبان فارسي يا زبان ‏عربي است. همان طور كه گفتم زبان مجموعه اي ازيك سلسله سنبل هاي دستگاه مند سيستم دار با دلايل معين ‏است. منظورم ازفهم هم، فهم آن زبان است.وقتي او زبان انگليسي را بهتر مي فهمد منظور اين است كه ‏انگليسي را بهتر مي فهمد و امثال اين ها. ‏

‏2- فهميدن يك تعبير زباني است، ولي فهميدن يك لغت به چه معنايي است؟ درفهميدن لغت، فهميدن زبان ‏نيزمطرح است، اما زبان در اين جا به معناي آن دستگاه نيست. مثلا يكي از شعرا كه خدارحمتش كند، ‏درشعرش ازتعبير "رقص واژگون" استفاده كرده است. ممكن است بگويم من معناي كلمه مركب "رقص ‏واژگون" را نمي فهمم. در اين جا نيز از فهميدن ونفهميدن دارم بحث مي كنم. و اين فهميدن ونفهميدن مربوط ‏به يك لغت مركب درزبان است. در اين جا مفهوم زبان لغتي است از يك زبان نه زبان به معناي كل زبان. ‏

‏3- گاهي فهميدن ونفهميدن من مربوط به يك جمله است. مثلا مي گويند كه من فلان كتاب را خواندم اما اين ‏جمله معين از كتاب را نفهميدم. شما اين جمله را بخوانيد ببينيد مي توانيد اين جمله را بفهميد. اين جا نيز عدم ‏فهم من يك مسئله زباني است. اما زماني كه من دراين جا مي گويم كه من اين امر زباني را نمي فهمم منظور ‏من از زبان نه معناي اول است ونه معناي دوم، بلكه منظورم چيز ديگري است. فهميدن ونفهميدنش هم مربوط ‏به آن است. ‏

‏4- يك وقت ممكن است كه فهميدن يا نفهميدن مربوط به يك متن باشد. در اين جا مي گويم كه من آن متن را ‏نمي فهمم، نه يك جمله را. مثلا نمي دانم تا چه اندازه با كتاب "فصوص الحكم ابن عربي" يا "وجود و زبان" ‏هايدگرآشنا هستيد؟ من اگر بگويم كه كتاب فصوص الحكم ابن عربي و وجود وزبان هايدگر را تنها پس از ‏سال ها ممارست و مطالعه مكرر مي توان فهميد. در اين جا نيز صحبت از فهميدن ونفهميدن يك متن زباني ‏مي كنم كه به زبان انسان ارتباط پيدامي كند. اما در اين جا فهميدن ونفهميدن منظور ديگري غير از معاني بالا ‏دارد. در اين جا نمي گويم كه جمله را نمي فهمم، لغت را نمي فهمم، فارسي را نمي فهمم و امثال اين ها. مي ‏گويم كه من اين متن را نمي فهمم. اين ها با يكديگر فرق مي كند.‏

‏5- بعد ديگري از امر زباني كه ما با آن سروكار داريم كلام است. يك بار من مي گويم جمله اي را كه حسن ‏ديروزدر جلسه مشترك ما به ما گفت، فورا فهميدم. اين جا من چه چيز را فهميده ام يا نفهميده ام؟ اينجا يك ‏اظهارزباني را فهميده ام يا نفهميده ام. سخن گفته شده اي را فهميده ام يا نفهميده ام. اين سخن گفته شده، يك ‏جمله است كه آدم مي فهمد يا نمي فهمد، گاهي نيز بيش از يك جمله است كه ممكن است آدمي آن را بفهمد يا ‏نفهمد. ولي سخن گفته شده است. مثلا من ديروز در دانشگاه سخنراني آقاي ايكس را درباره فيزيك اتمي، با اين ‏كه مشكل بود فهميدم. اين جا صحبت از فهميدن، فهميدن يك سخنراني است. سخنراني چيست؟ سخنراني نوشته ‏نيست. متن نيست. سخنراني يك گفتار طولاني است. در اين جا وقتي من مي گويم فهميدم يا نفهميدم، يعني اين ‏گفتار را فهميدم يا نفهميدم. ‏

‏6- جمله ديگري كه مي توانم بيان كنم اين است كه "ديروز، درآن جلسه مشترك بوديم گفت وگوي شما و آقاي ‏ايكس بامن چون تخصصي بود براي من وامثال من قابل فهم نبود." در اين جا صحبت از فهميده شدن و فهميده ‏نشدن يك گفت وگو است. از اين رو موضوع نيز چيز جديدي است. اينكه آدمي يك گفت و گو را بفهمد غير ‏ازاين است كه يك سخنراني را بفهمد. گاهي اوقات مي گوييم كه شما برسرچه چيزي با يكديگر دعوا مي كنيد؟ ‏محل اختلاف شما چيست؟ يا برسرچه موضوعي بايكديگر گفت وگو مي كنيد؟ فهميدن گفت وگو چيزي غير ‏ازفهميدن يك سخنراني است. سخنران جملاتي را القاء مي كند درحالي كه گفت وگو يك امر بين الاثنيني است. ‏به عبارت ديگر گفت وگو يك موضوع دوطرفه است كه ممكن است سه طرفه يا چهار طرفه يا يك ميزگرد ‏باشد. در اين جا منظور اين است كه گفت وگو را مي فهمم يا نمي فهمم. پيچ وخم وسازوكار فهميده شدن يك ‏گفت وگو چيز ديگري است. در اين جا منظور از كلام كه اين همه برروي آن تاكيد مي كنم، فهميدن يا نفهميدن ‏كلام است. منظور از كلام آن اظهارات زباني انساني است كه يا به صورت گفتار و يا به صورت نوشتار ما با ‏آن مواجه ايم. اظهارات زباني انسان ها به صورت "سخن گفته شده" كه در اين جا نام آن را گفتار مي گذاريم، ‏يا به صورت "سخن نوشته شده" است كه به آن كلام مي گوييم، نه زبان فارسي.اين جا اگر كسي گفت من ‏زبان را مي فهمم يا نمي فهمم منظورش امرزباني است ونه آن كه فارسي را نمي فهمد. اين سخن گفته شده را ‏كه براي خودش يك ماده خاصي دارد و با يك عمل خاصي انجام شده، درواقع يك پراكسيس را مي فهمد يا نمي ‏فهمد. يك فعاليت حاصل شده را كه اسم آن سخن گفتن است مي فهمد يا نمي فهمد. و اگر بگويد يك نوشتار را ‏مي فهمد يا نمي فهمد، به اين معنا است كه يك سخن نوشته شده و پراكسيسي را مي فهمد يا نمي فهمد. كساني ‏كه برسراين درس گفتارها حاضر مي شوند لازم است بدانند كه كلام را آيا مي شود فهميد يا كلام را نمي شود ‏فهميد. كلام انسان را چگونه مي فهمند و كلام خدا را چگونه مي فهمند؟ لذا بايد بدانيم كه منظورمان از كلام ‏چيست. ضمن آن كه به اقسام مراحل فهم نيز بايد توجه داشته باشيم. ‏

مراحل ده گانه فهم را كه خدمت شما عرض مي كنم، به كلام مربوط است. من مي خواهم مراحل فهم كلام را ‏براي شما توضيح بدهم و اين كه كلام چگونه فهميده مي شود. مبناي اين كه كلام چگونه فهميده مي شود اين ‏نيست كه كلام از قبل معنايي دارد وآن چگونه فهميده مي شود. بلكه وقتي كسي سخنراني مي كند و شما به آن ‏سخنراني گوش مي كنيد، بعدازآني كه فعاليت سخنراني او تمام شد، درحالي كه فعاليت سخنراني او با فعاليت ‏فهميدن شما ضميمه بوده است، در چنين شرايطي نشانه عمل فهميدن آن خواهدبود كه معنا به وجود مي آيد. ‏چيزي از اين فعاليت حاصل مي شود و پس از آن مي گوييد‏‎ ‎‏"فهميدم". تازه بعد از چنين شرايطي ممكن است ‏بگوييد كه فلان جاي كلام مفهوم نشده است كه نياز به بررسي كلام از زواياي ديگر به وجود مي آيد ودر ‏مسير گفت وگو ها وپرسش هاي جديد فعاليت فهميدن گسترش پيدا مي كند. اما اگر اين فعاليت عملي از دو ‏طرف به هم ضميمه نشود، فهم گسترش نمي يابد. هر چه اين عمليات توسعه يابد، عمل فهم نيز توسعه مي يابد. ‏به عبارت ديگر عمليات بايد توسعه يابد تا فهم نيزتوسعه يابد. اين گونه نيست كه كمد را باز كنيد وازآن معنا را ‏بيرون بكشيد. اين كه ما درپرسش وپاسخ و مطالعه و.. مي بينيم فهم توسعه پيدا مي كند مربوط به روند عملي ‏فهميدن است. يك مثال دراين جا عرض مي كنم. آدمي يك عمر زندگي مي كند، تلخ وشيرين زندگي را مي ‏چشد و بي وفايي هايي را از كساني كه انتظار نداشته مي بيند، نيكي هايي را از دشمنانش نسبت به خود ش مي ‏بيند كه اصلا انتظار نداشته است. درعين جواني دچار بيماري صعب العلاجي مي شود كه انتظارش را نداشته ‏است. در اين مرحله است كه ناگهان مي گويد تازه فهميديم كه درزندگي خيلي چيزها اعتباري ندارد. اين كه ‏مي گويد ما فهميديم خيلي چيزها درزندگي اعتبار ندارد محصل 30 سال پراكسيس است كه اين موضوع را ‏برايش روشن كرده است. او كه چنين چيزهايي را درجايي نخوانده است. آن چه براو گذشته و او با آن ها ‏دست و پنجه نرم كرده است بر آن اساس چنين مطلبي را بيان مي كند. درآن زماني كه انسان كامياب است نمي ‏گويد كه زندگي يك خواب است وآنزماني كه ناكام است مي گويد كه زندگي يك خواب است. به عبارت ديگر ‏درشرايطي است كه ديگر تمام قواي خودش را از دست داده و احساس مي كند كه ديگر نمي تواند زندگي كند. ‏سخت ترين حالت اين است كه انسان زنده باشد و احساس كندكه نمي تواند زندگي كند. در اين حالت طبيعي ‏است كه انسان بگويد زندگي يك خواب است. در اين حالت او چيزي رادرك مي كند ومي فهمد. اما زماني كه ‏مراحل فهم را براي شما عرض مي كنم مبادا در ذهن شما از ابتدا اين باشد كه فلاني مي خواهد مراحل ده گانه ‏فهم را براي ما توضيح بدهد تا ما بعد بدانيم آن معني هايي كه دركلام بوده چيست؟ برروي چنين موضوعي از ‏ابتدا بايد خط بكشيد. من مي خواهم مراحل ده گانه فهم را توضيح بدهم تا روشن شودزماني كه ما با يك ‏سخنراني مواجه مي شويم، يا به خواندن يك كتاب مشغول مي شويم، چه چيزهايي در روند گوش كردن به ‏سخنراني ويا درروند خواندن كتاب اتفاق مي افتد كه اين ها در كنار هم مجموعا حالتي را به وجود مي آورند ‏كه نام اش را فهميدن مي گذاريم. در اين حالت است كه وقتي فهميدن اتفاق مي افتد، معنا نيز حاصل مي شود. ‏مانند آفتاب كه تا درنيامده، من با آفتاب مواجه نيستم، ‌آفتاب وقتي طلوع مي كند من آفتاب را مي بينم. در تفكر ‏فلسفي گروه دوم يعني هرمنوتيسين ها معنا طلوع مي كند. معني در بازي يك هنرمند و معني در يك سخنراني ‏براي ما طلوع مي كند. بر مي آيد، برآمدن است. اين موضوع دركلام انسان وكلام خدا نيز صادق است. ‏

در ادامه مراحل ده گانه فهم را توضيح مي دهم تا معلوم شود كه "فهم همگان" به چه معنايي است. اين مراحل ‏ده گانه براي همه كساني كه شرايط فهميدن يك سخنراني را دارند و همه كساني كه شرايط فهم را فراهم كرده ‏باشند روي مي دهد. پس از روشن شدن اين مراحل است كه معلوم مي شود منظور از مفهوم بودن همگان ‏چيست؟ هنگامي كه معلوم شد مفهوم بودن همگان به چه معنايي است در آن شرايط اگر كسي مانند بنده ادعا ‏كرد كه آقا شما اگر اين پيش فهم ها و پيش فرض ها را براي فهم كلام داشته باشي، آن كلام مفهوم همگان نمي ‏شود، مشاهده خواهد كرد كه درست گفته ايم. ‏

‎‎مراحل ده گانه فهم‎‎

فهم مرحله اول: مرحله اول دريافت صحيح وكامل يك لفظ يا يك جمله است. اولين مرحله اين است كه آدمي ‏جمله اي كه كسي مي گويد يا مي نويسد، به صورت صحيح دريافت بكند. درصورت دريافت صحيح يك جمله، ‏اولين مرحله فهم اتفاق مي افتد. مثلا شما چيزي مي شنويد كه دوست شما، به شما مي گويد. اما شما دراين حد ‏متوجه مي شويد كه او چيزي به شما گفته است، اما دقيقا متوجه نمي شويد كه او چه گفته است. مي گوييد كه ‏شما گفتيد يك ليوان براي من آب بياوريد؟ در حالت ديگر احتمال مي دهيدكه گفته باشد آن كتاب را براي من ‏بياور. احتمال هم مي دهيد كه گفته باشد گوشي تلفن را بياور. تا آدمي خاطرش جمع نشود چيزي كه دريافت ‏كرده چيست، و به طور صحيح وكامل آن را دريافت نكند، كليد فهم به دستش نمي آيد وپنجره فهم به سوي او ‏گشوده نمي شود. بنا براين اولين مرحله اين است كه اگر گفتاراست وجمله اي را مي گويد، شما آن را به شكل ‏آوايي، صحيح دريافت كنيد. اين جمله " براي من يك ليوان آب بياور" مجموعه اي از آواها و صدا ها دريك ‏تركيب خاص است. اما اگر اين آواها پس وپيش دريافت شود از ابتدا فهم دچار مشكل مي شود. ‏
‏ يا جمله اي را مي خواهيم بخوانيم ؛ آدمي كه اين نوشتار را مي خواند كه هر معلولي يك علت تامه دارد يا مي ‏خواند كه هيچ معلولي از علت تامه اش جدا نمي شود، و....اگر جايي مركب كم رنگ باشد ويا غلط چاپي ‏وجود داشته باشد اين اتفاق روي مي دهد كه آدمي جمله را درست دريافت نمي كند. در مرحله اول يعني در ‏دريافت كردن، يك فهمكي روي مي دهد. فهمك درمعناي تصغيري منظورم نيست، بلكه منظورم آن است كه ‏دراين مرحله معرفتي حاصل مي شود كه قبل از خواندن، اين معرفت وجود نداشت. به همين دليل معرفت زا و ‏فهم زا نيز هست. اگر دراين بخش موضوع زيبايي وارد شود وارد حوزه ديگري مي شويم. لازم به تاكيد است ‏كه براي يك متن فلسفي وگفتار فلسفي جنبه هاي دريافت زيبا خيلي تعيين كننده نيست. اگر فيلسوف بخواهد زيبا ‏سخن بگويد ابعاد عقلاني سخن خود را تحت الشعاع قرار خواهد داد. كما اينكه اگر كسي بخواهد رمان بنويسد ‏آن گونه كه فيلسوف مي نگارد، رمان نخواهد نوشت. هريك از آفرينش ها بسته به اينکه آفرينش چه چيزي ‏است، سبك خاص خود را داراست. ‏

فهم مرحله دوم: فهمک دوم يا مرحله دوم فهم اين است كه آدم ممكن است چيزي را بشنود يا بخواند، اما ‏درمرحله دوم بايد بفهميم كه اين يك "نشانه" و"سنبل" است وبر چيزي دلالت مي كند. اين نيز خود شامل يك ‏فهم درست ويا نادرست مي شود. اين كه عرض كردم فهم درست يا نادرست، در اين جا بايد پرانتزي باز كنم. ‏عده اي تصور مي كنند فهم يا وجود دارد يا وجود ندارد. درحالي كه اين گونه نيست. بايد بگوييم كه يا فهم ‏وجود دارد يا فهم نادرست وجود دارد. مي فهمم يا نمي فهمم نيست. اين موضوع يك امر سياه وسفيدي نيست. ‏كسي كه برروي اين نكته تاكيد و به آن به درستي توجه كرده است " شلاير ماخر " متكلم وفيلسوف قرن 18 ‏است. به گفته او اصل اين است كه سوء فهم اتفاق بيفتد. و انسان بايد سعي كند خود را از سوء فهم نجات بدهد. ‏نه اين كه فهم اتفاق نمي افتد، بلكه سوء فهم و بد فهمي اتفاق مي افتد. دراصل تمام خوني كه دررگ هاي ‏هرمنوتيك جديد جريان دارد اين است كه اصل فهميدن چيست؟ قبل از هرمنوتيك جديد كسي مسئله را اين گونه ‏مطرح نمي كرد كه فهميدن چيست. "فهميدن چيست "به معناي فهميدن فهميدن است. يعني بفهميم كه فهميدن ‏چيست. براين اساس ما بايد سعي كنيم كه بد فهميدن را كنار بزنيم. از اين رو وقتي اين مراحل ده گانه توضيح ‏داده شود خواهيد دانست كه منظور ما از فهميدن چيست. منظور ما از فهميدن، فهم تفسيري است. فهمي كه ‏اگر كسي ازشما در اين باره سوال كرد شما بتوانيد توضيح بدهيد كه شما اين مطلب را چگونه فهميده ايد و اين ‏كه براي اين فهم از چه مراحلي عبوركرده ايد و چه مسايلي در فهم شما دخالت داشته است. به عبارت ديگر ‏دراين باره بايد پاسخگو باشيد. متاسفانه درايران اگر كسي فرمول رياضي را مطرح كند بايد دليل بياورد ولي ‏اگركسي مي گويد فهميده ام نبايد دليل بياورد. از اين رو ما گمان مي كنيم ساد ه ترين چيزي كه اتفاق مي افتد ‏فهميدن است. درحالي كه اين گونه نيست. برعكس، پيچيده ترين چيزي كه اتفاق مي افتد فهميدن است. اگر ‏فهميدن ساده بود، آدم ها تا اين اندازه از يكديگر دورنبودند. اين كه انسان ها تا اين اندازه از يكديگر دور هستند ‏ناشي از سوء فهم است.آدمي گمان مي كند مادر، پدر، برادر، خواهر يا فرزندش را مي فهمد درحالي كه اين ‏گونه نيست. زيرا انسان از لايه هاي پيچيده اي برخوردار است. يك مثالي مي زنم؛ چه كسي با چه كسي واقعا ‏به هيچ وجه تعارفي ندارد؟ به عبارت ديگر چه كسي با ديگري واقعا وكاملا خودش است؟ سوال مهم ديگر اين ‏است كه اصلا چه كسي با خودش كاملا خودش است؟ در اين جا ها مي توان سراغ اين را گرفت كه فهم وجود ‏دارد يا سوء فهم؟ اگر آدمي از خود فهم صحيحي داشته باشد، خودش با خودش روراست است. اما چقدر اتفاق ‏مي افتد كه آدمي با همسر يا حتي بچه اش اين چنين فهمي را داشته باشد. خلاصه اين است كه جاهايي وجود ‏دارد كه آدمي آن هارا براي خود نگاه مي دارد. همان جاهايي كه آدمي براي خود نگاه مي دارد بايد گفت كه ‏نسبت به شخص ديگر فهم اتفاق نيفتاده است وسوء فهم اتفاق افتاده است. به همين دليل است كه درعشق مي ‏گويند آدمي هيچ چيزي را براي خودنگاه نمي دارد و آن فهمي كه در عشق به دست مي آورد فهم اتحادي است. ‏اين موضوع درپديدار شناسي عشق نيزمطرح است. ‏

بنا براين مرحله دوم فهم اين است كه آدم بفهمد اين چيزي كه دريافت كرده، نشانه وسنبلي است كه برچيزي ‏دلالت دارد. چون ممكن است آدمي با پديده اي مواجه شود كه آدمي نمي داند اين چيست؟ مثلا مردم شناسان ‏گاهي به خطوطي د رفلان قبيله برخورد مي كنند كه دقيقا درك نمي كنند اين خطوط چيست؟ علائم نيز به ‏شكلي است كه نشان مي دهد علائم است، در اين حال انسان از خود مي پرسد اين علائم چيست؟

درپاسخ به سوال بالا است كه فهمك مرحله سوم روي مي دهد. اما گاهي مردم شناس دربرخورد با اين خطوط ‏مي فهمد كه آن ها علائم قراردادي هستند. اما گاهي وضع آن تكه چوب يا تكه سنگ به گونه اي است كه مردم ‏شناس از خود مي پرسد آيا اين ها علائم قراردادي اند يا خير اساسا اين خطوط به صورت طبيعي به وجود ‏آمده اند. به عبارت ديگر علامت وسنبل بودن اصلا مشخص نيست. اين موضوع درباره صدا نيز مصداق ‏دارد. هرصدايي آواي زباني ناميده نمي شود. آدم ممكن است صدايي بشنود ولي نداند كه كدام يك از اين صداها ‏آواي يك زبان است وكداميك آواي زبان نيست. بنا براين در فهم مرحله دوم براي اين كه انسان اين صداها را ‏درك بكند، بايد آن ها رابه صورت يك علامت درك بكند كه به نحوي دلالتي بريك سنبل دارد. ‏

فهم مرحله سوم: مرحله سوم اين است كه فلان آوا شنيده شده يا ديده مي شود ( يادآوري مي كنم كه همه ‏صداهايي كه دراينجا داريد مي شنويد علائم هستند، همچنين حروفي كه دركتاب ها مي خوانيد همگي نشانه ‏هستند، به عبارتي فهم ها از اين شكل ها روي مي دهد). به همين دليل مي گويم "آب "نشانه چيزي و "نان" ‏نشانه چيز ديگري است. بنابراين فهم مرحله سوم اين است كه آدمي بتواند درك كند كه اين شنيده شده يا اين ‏نوشته شده يك نشانه زباني است ونه نشانه عددي. حرف نشانه زباني است. اما عدد نشانه كلامي نيست. همين ‏كه ما درمنابع فهم كلام پيش مي رويم مي توانيم تشخيص بدهيم كه اين كلمه تشكيل شده از چند حرف فارسي يا ‏چند حرف عربي ويا اين يك جمله عربي است يا غير عربي. باستان شناسان در اين گونه مواقع بسيار دچار ‏ترديد مي شوند از اين رو نمي توانند تشخيص بدهند كه اين علائم، علائم عددي يا علائم زباني است.‏

‏* سخنراني درمحل حسينيه ارشاد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

راز ناکامي مسلمانان در همين است!

وبگرد -

‏‏سها سيفي
Webgarderooz@yahoo.com

معصومه ابتکار در "ابتکار سبز" حکايتي از خواجه نصيرالدين طوسي به نقل از کتاب اسرار اللطيفه و ‏الکسيله نقل کرده است:‏

‏"خواجه نصير الدين" دانشمند يگانه روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه درس بزرگان در همه ‏زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است که در بغداد هر روز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي ‏وقتل و هتک حرمت زنان در بلاد مسلمانان بود. روزي خواجه نصيرالدين مرا گفت:‌ مي داني از بهر ‏چيست که جماعت مسلمان تا اين حد گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي ‏دانند؟

بدو گفتم: بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم. ‏

خواجه نصيرالدين فرمود: در اين اخلاق هر گاه به تو فرماني مي دهند، آن فرمان؛ اما و اگر دارد. تو را ‏مي گويند دروغ نگو... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست. غيبت مکن... اما غيبت انسان بدکار را ‏باکي نيست. قتل مکن... اما قتل نامسلمان را باکي نيست. تعرض مکن... اما تعرض به نامسلمان را باکي ‏نيست. اين اماها مسلمانان را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را ‏نيز ازخود راضي و شادمان مي بيند. راز نابخردي مسلمانان در همين است اي شيخ!‏

‎‎عشق دنيا چکار که نمي کند!‏‎ ‎

محمدجواد کاشي در "زاويه ديد" راوي تغيير حالات و ظاهر جواني جنوب شهري و به شدت مذهبي و ‏معتقد است که دل در گرو دختري دارد. نمونه اي که او ارائه مي کند مي تواند نماد خوبي از سرنوشت ‏حاکمان ايران باشد که از ميان طبقات محروم شهري و روستايي به قدرت رسيدند و آنگاه که مجذوب ‏معشوقه دنيا شدند؛ دل و دين باختند:‏

از بچه‌هاي جنوب شهر بود با سابقه‌اي فوق العاده مذهبي. مي‌گفت خدا همه چيز او بوده است. اما مي‌ناليد ‏از آن دو چشم زيباي لعنتي كه بر جانش آتش زده است. مي‌گفت دو چشم سحرانگيز يكباره قلبش را به ‏آتش كشيد. او در قلبش خانه كرد و از آن زمان خدا را از قلب خود بيرون راند، چرا كه جايي كه خدا ‏بود، چه جايي براي عشقي ديگر. در حضور خداوند، سوداي عشقي ديگر گناهي نابخشودني بود. مي‌گفت ‏در حضور خداوند، عشق او شرم‌آور بود. خدا را از قلب خود بيرون رانده بود و ظواهر خود را نيز ‏گويي چنان تغيير داده بود كه از خروج خداوند از قلبش حكايت كند. ‏

من نفهميدم او به جد عاشق كيست؟ عاشق او كه در قلبش خانه كرده است، يا او كه از خانه رانده شده ‏است. از هجران كدام معشوق مي‌سوزد: از هجران دختري كه حتي يكبار هم حاضر به گفتگو با او ‏نيست، يا از هجران آن يار سفر كرده؟ عاشق كيست و معشوق كدام؟ نكتد او كه از خانه بيرون رانده ‏شده، مكري درانداخته است. هر چه بود تندباد زندگي‌اش وزيده بود، و هيچ كس نمي‌دانست به كجا ‏پرتابش خواهد كرد. ‏

‎‎کتاب در پنج زندان‎‎

احمد پورنجاتي در "دلتا" پنج زندان براي کتاب بر مي شمرد که عبارتند از زندان "مميزي قانون"، ‏زندان "مميزي سياست"، زندان "مميزي سليقه"، زندان "مميزي اقتصاد" و زندان "مميزي مربيان". از ‏جمله در خصوص دو مورد از اين موارد چنين مي نويسد:‏

زندان "مميزي سياست": بسته به اينكه كدامين گرايش سياسي در مسند قدرت باشد، چه دولتي و چه ‏وزيري توفيق خدمتگزاري به خلايق عرصه فرهنگ و هنر پيدا كند، سايه سياست آن حضرت والا بر ‏سرنوشت كتب سنگيني خواهد كرد. "مميزي سياست" گاهي فراتر، بي‌منطق‌تر و خودكامانه‌تر از ‏‏"مميزي قانون" است. حرف، حرف وزير است كه قدرت، بودجه و چيزهاي ديگر در دست اوست.‏

زندان "مميزي سليقه": اينك نوبت به "كارشناسان بررسي‌كننده كتاب در دستگاه مميزي" مي‌رسد. ‏صرفنظر از گرايش سياسي آنان، بسته به نوع سليقه و سائقه و ذائقه فرهنگي و نيز چگونگي برداشت از ‏ضوابط و مقررات به اصطلاح قانوني سانسور، كتاب مورد نمدمالي قرار مي‌گيرد. اشعري‌مآبي و ‏اخباري مسلكي، راه را بر كتاب‌هاي استدلالي مي‌بندد، فقه‌گرايي و رساله‌محوري، بر هر نوآوري در ‏عرصه انديشه و دين خط بطلان مي‌كشد، عرفان‌زدگي افراطي از رويكرد تعقلي مي‌هراسد، توطئه‌انديشي ‏سياسي در ورطه نمادگرايي و كشف "استعاره و رمز و سمبل و كنايه" گرفتار مي‌شود و از روي احتياط ‏به سانسور متوسل مي‌شود. از همه مهم‌تر و آزاردهنده‌تر، نافهمي و كژفهمي مطلب، به "مميزي سليقه" ‏ميدان مي‌دهد و سرانجام "اين كتاب" است كه به انبار مي‌رود.‏

‎‎شما را به خدا توهين نکنيد!‏‎ ‎

‏"منيرو رواني پور" چنين خواهشي از بازديدکنندگان سايت اش دارد:‏

لطفا توي قسمت کامنت ها به ديگران توهين نکنيد من واقعا وقت اضافي ندارم که هرلحظه بيايم و کامنت ‏هاي ناجور را حذف کنم!‏

‎‎شما نيازي به دشمن نداريد‎‎

‏"محمدآقازاده" از زبان حاکمان و مسئولان برخي موارد فساد در حوزه هاي مختلف از اقتصاد گرفته تا ‏سياست را برشمرده و سپس خطاب به حاکمان نوشته است:‏

آقايان مي گويند:همه جا مافيا را گرفته است.... آنها بخواهند زمين ها را مي بلعند....گوجه و برنج را ‏گران مي کننند.... در وزارتخانه ها و بانک ها دست دارند.... همه دزدند و رانت طلبند.... هيچ گريزي ‏از اين مافيا نيست. فلان دانشگاه مرکز فسادند....بازار افشاگري داغ است.فلان مدير... آقايان مي دانيد با ‏اين حرفها کجا را نشانه گرفته ايد.‏

آقايان هيچ مخالف نظام جمهوري اسلامي به اندازه خود شما سياه نمايي نمي کند.با اين حرف ها اگر ‏جواني بپرسد چرا بايد با اينهمه مشکلات از موجوديت اين نظام دفاع کرد ٬چه جوابي بايد داد. آقايان مي ‏دانيد با اين حرفها کجا را نشانه گرفته ايد. جواب روشن است. خود نظام جمهوري اسلامي را. يعني همان ‏نظامي که بخاطر دفاع از آن همه را متهم مي کنيد و يکجا دولتهاي گذشته را نفي مي کنيد. آيا با اين ‏کردار و منش تان نظام نياز به دشمن ديگري دارد. پاسخ اين پرسش را بدهيد گره بسياري از مشکلات ‏کشور حل مي شود.‏

‎‎داستان جدي تر از اين حرف هاست‎‎

محمدرضا زائري در "نمايندگي مجاز" معتقد است داستان تهاجم فرهنگي جدي تر از اين حرف هاست ‏که با ممانعت از ورود اسباب بازي هاي غربي بشود جلوي آنرا گرفت:‏

صحبت از اقتصاد است و لذا در نمايشگاه هاي بين المللي بعضي از شرکت ها فقط متخصص فروش ‏رايت کاراکترهايي مثل گوفي و گارفيلد و ميکي ماوس و... هستند. و اين روزها خبري خواندم از شرکت ‏هايي که مراسم عروسي دختر ها را بر اساس کاراکتر زيباي خفته و سپيدبرفي و... برگزار مي کنند! ‏

صحبت از فرهنگ است و اما در کشور ما براي فرهنگسازي حجاب نيروي انتظامي مسئوليت پيدا مي ‏کند و کار سر از آنجا در مي آورد که کودکي که در تخت سپيد برفي يا باربي خوابيده و با شيشه باربي ‏شير خورده و با کيف باربي به مدرسه رفته و در دفتر باربي مشق نوشته و با لباس باربي و سپيد برفي ‏بزرگ شده، حالا براي عروسي هم در درشکه سپيد برفي مي نشيند و... داستان جدي تر از اين حرف ‏هاست.‏

‎‎هربچه اي هم اين را مي داند اما خبرگزاري فارس نه!‏‎ ‎

عطا الله مهاجراني در "مکتوب" با نقل اين خبر از خبرگزاري فارس مي نويسد حالا ديگر هر بچه اي هم ‏مي داند که فردوسي سي سال روي شاهنامه کار کرده است نه پانزده سالي که خبرگزاري فارس از آن ‏خبر مي دهد:‏

فردوسي براي سرودن شاهنامه؛ حدود پانزده سال و با هزينه كردن تمام سرمايه خود با ملاك قرار دادن ‏شاهنامه ابومنصوري وقت صرف كرد. با اين حال از آنجا كه هيچ پادشاهي را سزاوار هديه كردن كتابش ‏نمي‌ديد مدتي آن را مخفي نگه داشت و بخش‌هاي ديگري نيز به آن افزود. ‏

پس از حدود ده سال در سن 65 سالگي و به دنبال تنگدستي، تصميم گرفت كتابش را به سلطان محمود ‏تقديم كند. فردوسي آن را در شش يا هفت جلد براي سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسي، سلطان ‏محمود به شاهنامه نگاه هم نكرد و پاداشي را كه مورد انتظار فردوسي بود برايش نفرستاد. جنازه ‏فردوسي پس از مرگش، اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نيافت و در باغ خود وي يا دخترش در ‏طوس دفن شد.‏

‎‎حزب الله لبنان بداند که...‏‎ ‎

توصيه هاي محمد علي ابطحي به حزب الله لبنان در "وب نوشت ها" به قرار زير است:‏

سرعت عمل، و فراگيري عمليات حزب الله که در کمتر از نصف روز بيروت غربي را به تصرف خود ‏درآورد، چنان غافلگير کننده بود که محاسبات اکثريت حکومتي درهم ريخت. اما بايد به چند نکته توجه ‏کرد که: ‏

يک) با تلاشهاي تبليغاتي رسانه هاي عربي و حکومت هاي بعضي ازکشورهاي منطقه وشيعه بودن ‏حزب الله وامل در يکسو و سني بودن رهبر اکثريت در ديگر سو، اين اختلافات "سياسي" به شدت به ‏رويارويي سني وشيعه تبليغ شد. اين نقطه ي آسيب پذيري مهمي براي حزب الله خواهد بود که در کنار ‏حوادث عراق به آنها با ديد شيعيان مخالف سني نگاه شود. ‏

دو) به نظر مي رسد اکثريت ومخالفان حزب الله از مسائل چند روز پيش بيروت در صددند که بيشترين ‏استفاده را از سازمانهاي جهاني به کمک کشورهاي عربي داشته باشند. فشار خارجي در کشور کوچکي ‏مثل لبنان که تقريبا آشکارهمه ي اطراف سياسي وقدرت در آن به خارج وصل هستند خيلي شکننده و پر ‏فشار خواهد بود. جريان اقليت وحزب الله بايد به اين نکته توجه کنند و آنها نيز بايد از ابزارهايي که دارند ‏در اين معادلات جهاني سهيم باشند.‏

‎‎به ايراني بدون خودکامگي فکر مي کنم‏‎‎

احمد قابل در "نگاه من" نامه برادرش هادي قابل را از زندان دادگاه ويژه روحانيت منعکس کرده است:‏

بيش از يکصد سال است که ملت بزرگ و آزاديخواه ايران براي زدودن استبداد و استقرار دموکراسي و ‏مردم سالاري، هزينه مي پردازد. استبدادي که در زواياي انديشه ها، اخلاقيات و حتي برداشت هاي متون ‏ديني و مذهبي مان جا خوش کرده و هر از چندي از گوشه اي سرک مي کشد. بي ترديد براي قطع ريشه ‏هاي استبداد از پيکره جامعه و رسيدن به بهار با طراوت دموکراسي، مردم سالاري و ازادي اکنون هم ‏بايد هزينه پرداخت و از آن نهراسيد. ‏

بر خود مي بالم که فرزندي کوچک از اين ملت بزرگم که خداوند توفيق عنايت فرمود تا اندک هزينه اي ‏در اين راه مقدس بپردازم. از راهي که گزيده ام، نه پشيمانم و نه نگران. به ايران آزاد، آباد، بدون استبداد ‏و خودکامگي مي انديشم و به آن اميدوارم. اگر چه به ستم و بر خلاف موازين قانوني و ديني مجبور به ‏تحمل زندان هستم. اما خدا مي داند که کوچک ترين هراسي ندارم که بر عکس اين عاملان و آمران ‏زندان من هستند که در هراس و وحشتند! ‏

‎‎آدميت، طرز نگاه مان را تغيير داد‎‎

آخرين نوشته "محمد قائد" يادداشتي درباره فريدون آدميت است:‏

يكى از كسانى كه طرز نگاه‏كردن بخشى از خوانندگان ايرانى به گذشته را تا حد زيادى تغيير دادند ‏فريدون آدميت بود. آدميت روش، لحن و نثرى جديد وارد تاريخ‏نويسى ايران كرد و با اين اسلوب نوين ‏به دركى تازه از تاريخ كشورش در قرنهاي نوزدهم و ابتداى بيستم رسيد. اين درك شامل پيوندى ميان ‏آگاهى امروز ما و آگاهى از طرز فكر انسانهاى روزگار گذشته است.‏

در روش او، شخصيتهاى تاريخى به دو دسته خوب و بد تقسيم نمى‏شوند، كه خوبها نماينده طرز فكر ‏امروز ما و بدها مخالف آن باشند. همۀ آدمها مدعى بوده‏اند نيّت خير دارند. از برخورد خشن نيتها، يا ‏در واقع منافع متضاد، آتشى به پا شده و كسانى سوخته‏اند؛ كسانى هم به كباب مطلوب خويش رسيده‏اند. ‏برخوردها همچنان در جنگى مغلوبه ادامه دارد و چنين نيست كه تكليف به‏اصطلاح خوبها و بدها يكسره ‏شده باشد و همه رفته باشند پى كارشان.‏

‎‎مارک بي فرهنگي را به پيشاني مردم نچسبانيم‎‎

‏"حسن درويش پور" در بحث کتاب و کتابخواني در ايران و نسبت دادن عدم استقبال از کالاهاي فرهنگي ‏مي نويسد:‏

کتاب يک کالاي فرهنگي است! هنگامي که به‌صورت يک کالا وارد بازار مي‌گردد، نمي‌تواند خارج از ‏قوانين بازرگاني [دادو‌سُتد، رقابت، مرغوبيت و غيره] عرض اندام کند. اگر اين کالا بتواند نياز واقعي ‏مردم را برطرف سازد، وقتي که زمانش رسيد، حتماً خريداران بسياري دارد. به‌طور مثال ببينيد که چرا ‏کتاب‌هاي "نُخبه‌کُشي" و "سهمِ من" [با وجودي که کتاب دوم از بسياري جهات ضعيف بود] چندين بار ‏تجديد چاپ گرديدند؟ آيا ارتباطي که محتوا و مضمون کتاب‌ها با مقوله‌اي به‌نام هويت برقرار مي‌ساختند، ‏علتي براي تجديد چاپ شدند؟ يا دلايل ديگري وجود دارند؟ در هر صورت علت چنين استقبالي هرچه ‏بود، واقعيتي را نمي‌توان انکار کرد که آن کالاها، هم پاسخ‌گوي نياز مردم بودند و هم به‌موقع عرضه ‏شدند! بسياري از کالاهاي فرهنگي، چنين خصوصياتي را دارا نيستند و نمي‌توانند فراتر از دايرۀ خواص ‏و کتاب‌خوان‌هاي حرفه‌اي، مشتري را جذب کنند. اگر کالايي فاقد توان رقابت و جذب مشتري است، آيا ‏مسئولش مردم هستند؟ بايد مارک بي‌فرهنگي را بر پيشاني آنان بچسبانيم؟‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تحريم و توهم پيروزي!

مليحه محمدي ‏

malihemohammadi.jpg

اگر به بيانيه ها، مصاحبه ها، و مجموعه انتشارات احزاب و نيروهاي اپوزيسيون بعد از انتخابات مجلس هشتم، به ويژه ‏در خارج از کشور نگاه کنيم، مي بينم که پايين بودن نسبي مشارکت مردم در انتخابات را، با شعفي اعلام کرده اند، که ‏گويا اين موفقيتي بوده است حاصل سياستگذاري آنها. عبارات و واژگاني هم هستند که به اين معنا کمک مي کنند، از اين ‏قبيل که "همانطور که ما پيش بيني کرده بوديم" يا "همانگونه که انتظار مي رفت".....‏

و البته اين هيچ اشکالي ندارد و شايد خوب هم باشد که بر مبناي معلومات و داده هايي، وقوع امري را پيش بيني کرد. ‏اما مشکل اينجاست که اين دوستان که همگي سياست ورز و همگي مبارزان راه آزادي و عدالت هستند، با اعلام اين ‏وضعيت متأثر کننده، در واقع به نوعي به خود تبريک گفته و از تحريم کنندگان تقدير کرده اند. اين است که پرسش ‏ايجاد مي کند؛ کار تحليل و تفسير را دشوار و شناخت ناظر را از اپوزيسيون ايراني مخدوش مي کند و ايضاً آينده ما ‏مردم را به ابهام مي سپارد.‏

اصلاً اگر کسي خارج از آشنايي هاي ويژه ما به ارزيابي اين واکنش ها بنشيند، ترديدي نمي کند که پيروزي بزرگي ‏نصيب ملت ايران، و به تبع ِ آن نصيب نيروهاي مدافع مردم شده است.‏

و اين در حالي است که کسي شک ندارد ـ و نداشت ـ که حاصل اين عدم مشارکت، ورود نيروهاي بيشتري از محافظه ‏کاران و البته تعداد کمتري از نيروهاي هوادار تحول و اصلاحات است. و باز چيزي که اينجا فهم را دشوارتر مي کند، ‏اين است که آنها نيز اين مطلب را مي دانسته اند. ديده بودند و شک هم نداشتند که آن نيرويي که مي تواند تحت تأثير ‏تبليغات تحريم قرار بگيرد، دقيقاً همان نيرويي است که اگر شرکت کند به مخالفان محافظه کاران رأي مي دهد. ‏

و حتا تجربه کرده بودند که حضور وسيع اين گروه ها، حتا امکان تقلب در نتايج آرا را نيز محدود مي کند و مي تواند ‏حتا تلاش براي آن را نيز عقيم بگذارد. اين را در چالش با نيروهايي، در داخل و خارج مي گويم که دوست دارند ‏روي اين عامل تقلب خيلي مانور کنند. والا من به تبع درک و شناختم و آنچه از جامعه خودم ديده ام، سهم تقلب را در ‏پيروزي محافظه کاران، بسيار ناچيز تر مي بينم از عدم حضور گسترده مردم.‏

استدلال اين مسئله هم به گمانم بسيار روشن است. چند پرسش بيشتر در مقابل ما نيست.‏
پيروزي بزرگتر در انتخابات از آن کيست؟
شرکت کنندگان در انتخابات چه طيف هايي بودند؟ ‏
تحريميون از کدام سمت بودند؟ ‏

تنها و تنها پاسخ به اين سه پرسش روشن مي کند که سهم تقلب، و اصلاً نياز به تقلب، در چه ميزان و محدوده اي بوده ‏است. از آن گروهي که در وسعت نزديک به تمام خود در انتخابات شرکت کردند، توقع بود که اکثريت کرسي ها را چه ‏کساني اشغال کنند؟ بازنده ها در اين عرصه بايد چه کساني مي بودند؟ ‏

قصد من نفي اينکه تقلب مي شود اصلاً نيست. بحث اين است که کارساز چيست و تعيين کننده کدام است. البته که بعد از ‏هر انتخاباتي در کشورهايي نظير ميهن ما، بحث تقلب هست و صحيح هم هست. قبل از اين هم چندين بار نوشته ام که ‏در کنکور دانشگاهها هم در ايران تقلب صورت مي گيرد. اما چه کسي به خود اجازه مي دهد که حضور دانشجويان ‏ايراني در دانشگاهها را بي اعتبار و حاصل تقلب بداند؟‏

هنوز آقاي کروبي از خواب بيموقعي حرف مي زند که ناگهان رتبه آقاي احمدي نژاد را بالاتر از او کشيد! مي تواند ‏راست باشد. در کشور ما مي تواند اين اتفاق بيافتد. اما در قبال چند هزار يا چند ميليون رأي؟

راه مقابله با مخفي کردن، يا حيف و ميل کردن آراي مردم چيست؟ در خانه نشستن آنان؟ از زماني که اين ايده به جامعه ‏ما تزريق شد، چه نتايجي به دست آمد؟ تحليل و تفسير نمي خواهد و دشوار نيست فهم اين نتايج. راست در مقابل چشم و ‏عقل ما اتفاق افتاده و به کرات. ‏

از دوم خرداد به بعد، بخشي از نيرويي که يکپارچه هم نبود؛ در خارج و داخل و چپ و راست حضور داشت و به گفته ‏خودش غافلگير شده بود، در بي صبري براي جبران اين غافلگيري خود، مشغول شمردن و برجسته کردن خطاهاي ريز ‏و درشت اصلاح طلبان و کاستن از آراي آنان بود. وقتي که فاکت ها به اندازه کافي جمع شد، وقتي معلوم شد که اصلاح ‏طلبان موفقيت چنداني نداشتند، که جسارت کافي نداشتند، به مردم گفتند که در خانه بنشينيد. مردم بنشينند تا کساني به ‏ميدان بيايند که نه تنها مطالبات آنها را نمي دهند بلکه نمي خواهند که بدهند؛ بلکه در مقابله با آن مطالبات هستند. ‏

توجه داشته باشيم که اين دکترين را، کساني تدوين کرده و رهايش نمي کنند، که هنوز گناه شکست نهضت ملي را فراتر ‏از هر تحليل تاريخي اجتماعي، بر گرده حزب توده ايران مي گذارند. کساني که تمام تاريخ شان، رنجهايي که برده و مي ‏برند، تجسم دهه ها شکست است، اما هنوز و به درستي به آينده اميدوارند. اين معماي همه مجهولي را کسي هنوز ‏نتوانسته است پاسخ بگويد که عدم مشارکت مردم، يعني بي اعتنايي شان به انتخابات و باز گذاشتن دست مستبدان و جاده ‏را براي ايشان هموارتر کردن، چه حاصلي دارد براي کساني که، از دست همين استبداد، وطن را نيز به ناچار وانهاده و ‏خارج از دايره ايستاده اند. نتيجه مستقيم عدم مشارکت ناراضيان مگر پيروزي محافظه کاران نيست؟ اين نتيجه بد که هر ‏جامعه و جمعيت آزاديخواهي را متأسف مي کند، چرا اينجا با استقبال رو به رو مي شود و نوعي تشکر از مردمي که ‏مجلس را و يا مثلاً دولت را به محافظه کاران سپرده اند؟ من از تکرار اين پرسش قبل و بعد از هر انتخاباتي، خسته ‏نخواهم شد که آن مردمي که رأي نمي دهند، چکار مي کنند؟‏

والبته اگر موفق شويم که تئوريسين هاي تحريم را مخاطب قرار دهيم، ناگهان از شعارهاي سازنده شان به زير مي آيند ‏و قصه را ديگر مي کنند که:‏

‏ مردم خودشان تشخيص دادند. مردم خودشان به اين نتيجه رسيدند. پربيراه هم نمي گويند. لازم هم نيست که مردم ‏مستقيماً از رهنمود فلان و بهمان نيروي اپوزيسيون فرمان ببرند. اصلاً مردم کي هستند؟ اپوزيسيون کيست؟ روانشناسي ‏عامه مردم يک جامعه، تفاوت زمين تا آسمان که ندارد با روشنفکران و متفکرانش. ‏

تفاوت ما مردم، با پيشتازان مان، قاعدتاً و منطقاً بايد تفاوت مردم جوامع ديگر باشد با متفکران شان.‏
عامه مردم ما همان تفاوتي را با مردم جوامع توسعه يافته دارند، که متفکران جامعه ما با متفکران اين جوامع. ‏روشنفکران هر جامعه، مردم آن جامعه را به قدر توان خود هدايت مي کنند در حالي که خود برکشيده همان جامعه ‏هستند. بحث را از بيراهه شدن نگاهدارم. اين طبع تاريخي ما ملت است. هيچ يا همه! تسليم تا به جان آمدن و سپس ‏طغيان! در طغيان آيا عقل است که راه مي گشايد يا احساس؟ در سياست عقل است که بکار مي آيد يا احساس؟ احساس ‏که بگو غرور باشد يا تعصب يا افتخار و يا مهيج تر از همه، قهر! اين تعريف سخت و خشک را از آن جهت مي آورم ‏که بدبختانه هنوز کساني در ميان ما هستند که مايلند مردم همان راهي را که در تسليم و بي اعتنايي با رژيم گذشته تا ‏انقلاب بهمن طي کردند، بارديگر از سر بگيرند. همان روندي که بعد از شکست نهضت ملي در ايران طي شد که ديگر ‏نظام گذشته نيازي حتا به تقلب در انتخابات نداشت. انتخابات نه شرکت کننده اي نه ناظري، و صد البته نه معترضي. ‏

و با دلتنگي و تأسف، اما "بايد" اشاره تلخ و شيرين و عبرت آموزي بکنم به يکي از حوادث انتخابات اخير؛ آنهم خطاب ‏به دوستاني که به اميد و خيال ِ قهر و طغيان مردم، از تحريم سخن مي گويند و تنها حاصلي که مي بينند، پيروزي کم ‏دردسر تر محافظه کاران است. ‏

باري! اشاره ام به حوادث تلخ "ايوان غرب" است. جايي که اعتراض اهالي به تقلب در آراي شان، موجب عقب نشيني ‏بازيگران شد و دريغا که به قيمت مرگ سه نوجوان.‏

از اين حادثه شوم حکومت اگر بخواهد بياموزد اول درسش اين بايد باشد که محاسبه بر روي تسليم يا بي اعتنايي مردم ‏محاسبه خطرناکي ست که پايانش در پايان هر فصل از تاريخ استبداد به خون و به نکبت نوشته شده است ؛ و اپوزيسيون ‏اگر درسي بايد بگيرد همين است که اعتراضي هم اگر باشد، مردمي که به ميدان آمده اند مي کنند، نه مردمي که در خانه ‏هاشان نشسته اند. اپوزيسيون اگر بخواهد از ميان واقعيت هاي جامعه ما، تنها به نتايج هر بار حضور يا عدم حضور ‏مردم بسنده کند، بايد به مردم بگويد که همواره مصرتر در انتخابات شرکت کنند. اين برداشت نوميدانه و نادرست است ‏که چون نيروهاي سياسي معيني از شرکت در انتخابات محرومند، تمام راه يافتگان اين ملت هفتادميليوني به مجلس ‏نالايق و غيرقابل اعتمادند. کمتر ممکن است حکومتي امکان چنين سانسور مطلقي را داشته باشد. به ويژه در کشوري با ‏اين وسعت و جمعيت و با اين تاريخ پيوسته مبارزات اجتماعي.‏

راهي جز زنده کردن انديشه اصلاحات که براي وسيعترين اقشار جامعه هزينه پرداختني دارد نيست.‏
اپوزيسيون که امکان حضور فيزيکي در جامعه خود راندارد، بايد به عوض دائماً پنبه اصلاح طلبان را زدن، به اين ‏بيانديشد که نيروي اصلاحات، آنهم در کسوت صندوق رأي و انتخابات، قبل از هرچيز يک تجربه جوان و ناآزموده در ‏تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ما بوده و هست. به عوض دميدن در شيپورهاي شکست و نوميدي، مردم را به ‏حضور در هر صحنه سياسي حساس تر و مصرتر کند، تا انبوهي شان امکان و جسارت ابطال آراي شان را از حريفان ‏بگيرد. تاريخ واقعي انتخابات در کشور ما آنقدر ناچيز است که اين قهر و تحريم ها، مصداقي ندارد جز بازگشت از نيمه ‏راه.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

احمدي نژاد و منتقدان محافظه كارش

احمد زيدآبادي -

po_zeydabadi_01.jpg

برخي از چهره‌هاي جناح محافظه‌كار چندان به آقاي احمدي نژاد مي‌تازند كه گويي خود در شرايطي كه براي ‏كشور پديد آمده است، هيچ نقشي بازي نكرده‌اند.‏

متاسفانه نيروهاي اصلاح طلب نيز از زوايه‌اي به نقد اوضاع مي‌پردازند كه پنداري تمام مشكلات كشور زير ‏سر يك آدم است و اگر فرد ديگري به جاي او بر كرسي رياست جمهوري بنشيند، مشكلات كشور حل خواهد ‏شد.‏

اين در حالي است كه مجموعه محافظه‌كاران، مسئول وضعيت نابسامان موجودند و اگر قرار است كساني ‏مسئول اين وضع شناخته شوند، همه آنان بايد پاسخگو باشند.‏

به نظر من درك اين نكته چندان دشوار نبود كه دولت برآمده از دوم خرداد، فرصتي استثنايي و شايد خدادادي ‏براي انجام پاره‌اي تغييرات تدريجي در سياست هاي داخلي و خارجي نظام بود تا بدين وسيله، شكاف عميق ‏بين مطالبات اجتماعي و نيازهاي عيني جامعه با ظرفيت نظام سياسي باريكتر شود و تلاطم‌هاي تند اجتماعي و ‏بي‌ثباتي‌هاي ناشي از ناسازگاري با محيط داخلي و پيرامون به حداقل برسد.‏

از نگاه من فرصت بي‌همتاي دوم خرداد براي نظام سياسي به قدري بديهي بود كه هرگز باور نمي‌كردم ‏مدعيان حفظ نظام همه قواي خود را براي به باد دادن اين فرصت تاريخي بسيج كنند و براي خنثي كردن ‏فعاليت‌هاي مسالمت آميز اصلاح طلبانه تا بدانجا بتازند كه همه مباني و اصول فقه سنتي مورد ادعاي خود را ‏زير پا بگذارند!‏

آنان اما نه در قيد بهروزي جامعه بودند و نه سوداي حفظ كليتي به نام نظام جمهوري اسلامي را در سر ‏داشتند، بلكه فقط به موقعيت فردي و منافع شخصي و صنفي‌شان مي‌انديشيدند و براي رسيدن به اين مقصد ‏خويش، فرصتي تكرار نشدني را از اين كشور گرفتند كه در غم از دست رفتن آن، حافظي بايد تا غزل‌هاي تلخ ‏و جان گداز بسرايد.‏

من معمولا خشم خود را از به ياد آوردن اين تراژدي فرو مي‌خورم اما نمي‌توانم كساني را كه از سر ‏خودخواهي و يا جهل، اين صفحه از تاريخ كشورمان را به سمت تباهي و تاريكي رقم زدند، ببخشم و يا ‏فراموش كنم.‏

از اين رو، بر اين باورم كه آنهايي كه در دوره پس از دوم خرداد، در پست‌هاي گوناگون كمر به قتل ‏اصلاحات بستند و سرانجام نيز آن طفل بي‌گناه و نجات بخش را به گور كردند، امروزه نمي‌توانند با انتقاد از ‏برخي سخنان و سياست‌هاي حاشيه‌اي آقاي احمدي نژاد، از زير بار مشكلاتي كه ظهور آنها پس از شكست ‏اصلاحات اظهر من‌الشمس بود وبارها و بارها نسبت به وقوع آنها هشدار داده شد؛ شانه خالي كنند.‏

طبعا من آدم سختگيري نيستم كه بخواهم راه بازگشتي براي افراد قائل نباشم، اما در منش و روش اين منتقدان ‏تازه ظهور دولت آقاي احمدي نژاد، نشانه‌اي از بازگشت ديده نمي‌شود. آنان هنوز دوم خرداد و حوادث برآمده ‏از آن را به عنوان تهديد معرفي مي‌كنند، از ناكام گذاشتن اصلاحات همچنان به خود مي‌بالند و با هيچكدام از ‏سياست‌هاي كلان دولت كه ريشه اصلي مشكلات كشور در آنجاست مخالف نيستند.‏

از اين جهت، آنان را نمي‌توان در فهرست منتقداني كه دل در گرو مصالح عموم دارند و در پي كاميابي‌هاي ‏شخصي نيستند، جا داد. رفتار آنان بيشتر به نوعي بازي شبيه است، نوعي بازي كه اساس آن بر تعقيب منافع ‏فردي و گروهي، ناديده گرفتن واقعيات عريان ايران و جامعه بين‌الملل و در نهايت قرباني كردن شخص ‏محمود احمدي نژاد به عنوان مسبب همه مشكلات ريز و درشت جامعه ايراني است.‏

از همين رو، اصلاح طلبان نبايد براي اين دسته از نقدها و اعتراض‌ها هورا بكشند و قند در دل آب كنند. رفتن ‏آقاي احمدي نژاد و نشستن يكي از رقباي محافظه كارش به جاي او، هيچكدام از مشكلات ساختاري جامعه ‏ايران را حل نمي‌كند وبه همين دليل، گرهي از كار فرو بسته اصلاح طلبي نمي‌گشايد.‏

در واقع، به همين علت، اصلاح طلبان بايد با عبور از بگو مگوهايي كه اين روزها بين دولت و منتقدان آن در ‏داخل جناح محافظه‌كار در جريان است و به كار جنجال و سرگرمي رسانه‌اي مي‌آيد، نقدهاي خود را به وضع ‏موجود بنيادي تر و غني تر كنند، در غير اين صورت، در پي محافظه كاران به سوي سراب خواهند رفت.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دسته گل هاي جديد "امام زماني"

نگاه -

مهرداد شيباني
m.shaibani@roozonline.com

‏"اگر هم تا به حال کوچک‌ترين شکي بود، اکنون ديگر کاملا روشن است که بر پايه‌ي سخنان پرزيدنت احمدي نژاد، امام ‏زمان از آغاز حکومت ايشان، يار و ياور حکومت و دستيار اداره‌ي مملکت بوده است. ولي بايد دانست که اين دستياري ‏کاملا محدود و يک طرفه است، به اين معني که امام زمان نه ملت ايران، بلکه تنها حکومت و بلکه بخشي از حکومت ‏را ياري مي‌رساند که سرکردگي آن را احمدي‌نژاد به عهده دارد، وگرنه ديگران از اين دستياري سخني نمي‌گويند و ‏بي‌گمان از آن بي‌بهره‌اند."‏

در روزهاي حسابي داغ هفته آخر ارديبهشت 1387، نگارنده در بدر دنبال جمع بندي رويداد هاي امام زماني هفته بود ‏که يک هموطن به نام "علي پارسا" با نگارش سطور بالا کارش را راحت کرد.‏

او حتما آخرين فرمايش چهره جلوي صحنه گروه بندي امنيتي ـ نظامي را شنيده بود که اين هفته باز تکرار کرد: ‏‏"حضرت مهدي در اداره امورروزمره کشور دخالت دارد."‏

پرزيدنت طالباني البته پاسخ اين پرسش آيت اله مهدوي کني را نداد:" برنج کيلويي پنج هزار توماني هم از مديريت امام ‏زمان است؟"‏

‏"او سرگرم تصفيه نيروهاي قديمي وزارت اطلاعات بود که از سوي بنيانگذارجمهوري اسلامي «سربازان گمنام امام ‏زمان» لقب گرفته بودند. ظاهرا آن سربازان حالا «سرهنگ» شده اند و امام زمان قصد بازنشسته کردن آنها و استخدام ‏سربازان جديد با ماموريت تازه را دارد."‏

امام زمان حتما بي خبر نيست که: "در مدت حکومت احمدي‌نژاد جمعيت زير خط کشور ما دست کم دوبرابر شده است. ‏کارشناسان تا سه ـ چهاربرابر هم گفته‌اند. با پيش بيني سيماي اقتصادي کشور روشن است که در پايان سال جاري اين ‏جمعيت از پنجاه در صد خواهد گذشت. در واقع امام زمان به دستگاهي کمک مي‌کند که در توسعه‌ي خط فقر گوي ‏رقابت را از همه ربوده است و اين تازه در زماني است که درآمدهاي کشور ما نسبت به آغاز حکومت ايشان دست کم ‏دوبرابر شده است."‏

البته بين سران حکومت بر سر ميزان اين موفقيت اختلاف هست. "بعضي ها افزايش کلي هشت درصدي را قبول دارند ‏و برخي تا 20 درصد هم رضايت داده اند" و گزارش کارشناسان مبني بر "رشد سالا‌نه 18 درصدي خط فقر در ‏كشور" را رد مي کنند.‏

صندوق بين‌المللي پول هم اين هفته جايگاه ايران را به عنوان صاحب پنجمين اقتصاد متورم دنيا تثبيت کرد تا روشن شود ‏که اقتصاد بادبادکي در حال اوج است.‏

اين درست که: "وزير نفت در مجلس اعتراف کرددو ميليارد دلار واردات بنزين بدون مجوز احمدي نژاد از مجلس" ‏وارد شده است، اما نمايندگان از گزارش دو وزير درباره مهار خشکسالي قانع نشدند ودرخواست‎ ‎حضور احمدي نژاد در ‏مجلس‎ ‎‏ را کردند. اموري که ربطي به حل و فصل مسائل کشوري که با درآمد افسانه اي نفت بسوي قحطي مي رود، ‏ندارد. نوک کوه يخي است که از درياي توفاني سياست بيرون زده و از نبرد خونين مردان امام زماني براي تصدي ‏رياست مجلس و رياست جمهوري سال آينده حکايت دارد.‏

ترکش اين نبرد خونين هم نصيب محمدخاتمي شد وروزنامه کيهان در حمله اي بي سابقه به رئيس جمهور سابق وي را ‏‏"بي خرد" و "خائن" ناميد و خواستار "برخورد" با او شد. پيداست امام زمان از اين سيد عصباني شده است. هوا هم که ‏هي داغتر مي شود و بايد مديريت امام زماني رابراي حل مسائل اصلي جامعه که چند تار موي بانوان و آستين کوتاه ‏آقايان است بکارگرفت و راه "سردار زارعي" را تا پايان رفت.‏

احمد رضا رادان، فرمانده نيروي انتظامي تهران، روز يکشنبه ۲۲ ارديبهشت ماه اعلام‏‎ ‎کرد که واحدهاي گشتي "طرح ‏امنيت اجتماعي و ارتقاي امنيت بانوان" دو برابر مي‎ ‎شود‎.‎

اين طرح که از تابستان سال گذشته آغاز شده است، به گفته احمد رضا رادان، تا از‎ ‎بين رفتن تمامي "کج روي ها" و ‏‏"انحرافات رفتاري و اجتماعي" در جامعه استمرار‏‎ ‎خواهد يافت.‏

سه شنبه هم کميته انضباطي و حراست دانشگاه بوعلي سيناي همدان اطلاعيه يي در زمينه "نحوه رفتار و پوشش اسلامي ‏براي دانشگاهيان" صادر کرد. در اين اطلاعيه تاکيد شده که اجراي موارد اين دستورالعمل اجباري است. ‏

برخي از موارد مندرج در اين اطلاعيه عبارتند از: پرهيز از اختلاط بي مورد دانشجويان دختر و پسر در دانشگاه، عدم ‏استفاده از دستگاه هاي پخش آهنگ، توصيه به استفاده از چادر، توصيه رنگ هاي طوسي، قهوه يي، کرم، سرمه يي و ‏مشکي براي مانتوي دختران، عدم استفاده از لباس هاي تنگ توسط آقايان و خانم ها و آستين لباس پسران بايستي حداقل ‏تا آرنج باشد.‏

تنها مشکل باقيمانده داخلي صندوق ذخيره ارزي بود که آنهم حل شد: "هيئت وزيران با انحلال هيئت امناي حساب ‏ذخيره ارزي، وظايف اين نهاد را که مانعي‎ ‎در مقابل برداشت‌هاي بي‌رويه از حساب ذخيره ارزي و تزريق آن به اقتصاد ‏راکد ايران‎ ‎محسوب مي‌شد، به كميسيون اقتصاد دولت محول كرد‎.‎‏"‏

‏ حالا همه ثروت افسانه اي کشور دردست امام زمان است تا سياست "دفاع در خاک غير خودي" راپيش ببرد وحماس ‏‏"کودتاي خونين" کند تا لبنان هم به سرنوشت عراق وافغانستان دچار شود و زمينه براي از بين بردن "موش مرده" که ‏به گفته احمدي نژاد اسرائيل باشد، آماده گردد.‏

دسته گل بزرگي است که امام زمان در سياست خارجي به آب مي دهد ونتيجه معلوم است:‏
‏1- دولت لبنان: اشغال بخش‌هاي اعظم غرب بيروت توسط گروه شيعه حزب‌الله "يک‎ ‎کودتاي خونين" است. ائتلاف ‏دولت که مورد حمايت غرب است، گ