تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | شیرین عبادی: پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند | هشدار! بوي روزهاي سخت مي آيد | | قواعد بازی صدا و سیماباید رعایت شود | احمدی نژاد اعطاء امتیاز ویژه به ترکیه را تکذیب نکرد | با طراحی های دولت کودتا: | محمدعلی عموئی قدیمی ترین و پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران: | سردار جوانی، رئیس دفتر سیاسی سپاه | اعلامیه شورای ملی مذهبی ایران //از خارج چپ روی را تشویق نکنید | احمدی نژاد دروغگوست، نه نخست وزیر ترکیه | | | نگاهی به نقش موثر زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن: | آیت‏الله دستغیب در جمع دانشجویان: |

از تحريف سخنان آقای رئيس جمهور تا مسئول فاجعه هوايی بعدی خداوند نيست

کشکول خبری هفته

تحريف سخنان آقای رئيس جمهور
"رئيس جمهور: برای من جالب و در عين حال مايه تأسف بود که چگونه يادآوری همين عقايد واضح شيعی و ديدگاه صريح امام با ‏وسعتی عجيب و تحريف‌هايی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی‌نژاد در هيات ‏دولت موقع نهار، يک ظرف غذا هم برای حضرت روی ميز می چيند! احمدی‌نژاد در دوره شهرداری، مسير حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پيشاپيش آسفالت کرده است! احمدی‌نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مديريت حضرت و تصميم ايشان دانسته است! ...مشاهده نور خدا در عالم سياست، و در فتوحاتی که پياپی در لبنان فلسطين تا عراق و ‏ايران و حتی در نيويورک، به نفع ارزش‌های انقلابی و اسلامی واقع می‌شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحيدی ‏امام خمينی پرورش يافته‌اند و برای نسل انقلاب چيز عجيبی نيست بلکه نديدن اين هاله‌های نور است که عجيب وعيب ‏است." «ايسنا»

من بسيار متاثر شدم از خواندن شکوائيه ی جناب رئيس جمهور و يک هفته تمام خودم را می خوردم که اين چه جفايی ست که گروه های چپ و راست در حق اين مَرد می کنند.

آخر بی انصاف ها، آقای رئيس جمهور کی گفته اند که برای حضرت امام زمان يک ظرف غذا روی ميز چيده اند؟ آن چه ما در افواه شنيده ايم اين بوده است که در جلسات دولت برای آن حضرت ظرف ميوه گذاشته اند.

يا ايشان کی گفته اند که مسير حرکت کاروان حضرت را از مکه به تهران پيشاپيش آسفالت کرده اند؟ مگر اداره ی راه‌سازی عربستان، به شهرداری تهران مربوط است که شهردار بخواهد راه های آن جا را آسفالت کند؟ مگر آسفالت برای سُم اسب خوب است که کسی بخواهد دست به چنين کاری بزند؟ آن چه از زبان مردم شنيده ايم اين بوده است که شهرداری تهران در زمان آقای احمدی نژاد قصد داشته نقشه ی مسير ِ حرکت آن حضرت را تهيه کند که به خاطر برخی اعتراض ها اين طرح متوقف مانده است.

يا ايشان کی گفته اند گران شدن برنج، محصول مديريت حضرت و تصميم ايشان بوده است؟ آن چه مردم در مترو و اتوبوس و تاکسی، از طريق اس.ام.اس و بلوتوث بيان کرده اند اين بوده است که آقای احمدی نژاد گفته است آن حضرت ايران را مديريت می کند.

آخر چقدر تحريف و دروغ گويی؟! ببينيد چقدر فرق هست ميان آن چه مردم از قول رئيس جمهور می گويند با آن چه شما آدم های بددل و بدطينت می گوييد. اصلا تازه چه معلوم آن چيزی که مردم می گويند درست باشد؟ می گويند اين ها را جايی خوانده اند يا شنيده اند؟ شايد غلط خوانده اند؛ شايد غلط شنيده اند. پس ما منتظر می مانيم که آقای رئيس جمهور مثل ساير توضيحاتی که برای روزنامه ها می فرستند و دستور می دهند که در صفحه ی اول چاپ شود، يک توضيح مفصل ارسال کنند و دستور دهند که در صفحه ی اول چاپ شود به اين مضمون:
۱- ما هيچ ظرف ميوه ای در هيچ جلسه ای برای حضرت امام زمان نگذاشته ايم و نخواهيم گذاشت.
۲- ما هيچ اطلاعی از مسير حرکت حضرت در خيابان های شهر و جاده های کشور نداريم و در نتيجه طرح و نقشه ای هم نکشيده ايم و نخواهيم کشيد.
۳- حضرت به هيچ وجه کشور ايران را مديريت نکرده است و نمی کند.

برای راحت شدن خيال مردم، اين توضيحات را هم می توانند اضافه کنند:
۴- ما انداختن نامه و فرم های از پيش تعيين شده به چاه جمکران برای درخواست از حضرت را خرافه می دانيم و به هيچ وجه اين کار را قبول نداريم. در اولين فرصت جلوی سوءاستفاده از باور های مردم مومن را خواهيم گرفت و با سوءاستفاده کنندگان به شدت برخورد خواهيم کرد.
۵- ما برای توجيه کارهای خوب و بدمان، پای مقدسات و امام و پيغمبر را به ميان نمی کشيم.

اما هر چه فکر می کنم و به مغز کوچک ام فشار می آورم يک مورد هم‌چنان لاينحل باقی می ماند و آن فيلم ملاقات رئيس جمهور با حضرت آيت الله جوادی آملی ست که در آن موضوع هاله ی نور صريحاً ذکر شده. درست است که رئيس جمهور در اظهارات اخيرش سعی دارد اين هاله ی خاص را تبديل به هاله ی عام نمايد که همه ی مسلمانان بايد آن را ببينند، اما گفتار ِ پيشينِ ايشان آن قدر صريح و روشن است که هيچ جور نمی توان آن را به تحريف و تقلب گروه های چپ و راست يا کج فهمی مردم نسبت داد. بايد منتظر بمانيم خودِ رئيس جمهور با توضيحی ميخکوب کننده اين يک فقره "تحريف" را هم "تصحيح" کنند. ان شاءالله.

تخفيف، تخفيف!
"هتل جلفای اصفهان در اقدامی عجيب و بی سابقه برای آنچه که ارتقای امنيت اخلاقی و اجتماعی ناميده، تخفيف ويژه ای برای ميهمانان با پوشش کامل اسلامی خود در نظر گرفته است." «پايگاه خبری تحليلی پارسينه»

ميهمانان محترم هتل با رعايت موارد زير می توانند از تخفيف ويژه برخوردار شوند:
- خواهران و برادران دارای پوشش کامل اسلامی ۵ تا ۱۰ درصد تخفيف. خواهران: روپوش گشاد و بلند به حدی که دو خواهر در آن جا شوند و دامن آن بر زمين کشيده شود ۱۰ درصد. چادر مشکی و نقاب و دستکش مشکی ۱۰ درصد. چادر مشکی بدون نقاب و دستکش ۵ درصد. برادران: کت و شلوار راه راه طوسی پشم مرينوس در فصل تابستان همراه با پيراهن يقه ديپلماتی و جوراب سفيد يا عنابی يا سبز مغزپسته ای و کفش قهوه ای پاشنه سائيده و ريش آنکادر نشده و صورت تيغ نخورده ۱۰ درصد(يقه پيراهن بايد تا زير گلو بسته شده باشد). صورت آنکادر شده و يقه ی باز ۵ درصد. توضيح: شلوار برادران بايد آن قدر گشاد باشد که برجستگی ها کلا محو شود و در صورت نبستن کمربند، شلوار از پا بيفتد.

- در صورتی که خواهران و برادران متاهل، به جای تخت دونفره از تخت های جداگانه استفاده نمايند، ۱۰ در صد تخفيف ويژه به آن ها تعلق خواهد گرفت. در صورت استفاده از تخت دو نفره، ۱۰ درصد به بهای اتاق اضافه خواهد شد.

- در صورتی که خواهران و برادران متاهل بر سر ميز غذای هتل با يک ديگر سخن نگويند و از مزاح و تبسم خودداری ورزند، ۱۰ درصد تخفيف ويژه همراه با يک وعده شام مجانی به آن ها تعلق خواهد گرفت. خنده با صدای بلند به گونه ای که شش دندان (از نيش تا نيش) توسط سرگارسون ديده شود، باعث افزايش ۲۰ درصدی قيمت غذا خواهد شد.

- مديريت هتل جلفا بابت خواندن هر رکعت نماز در نماز خانه ی اصلی هتل ۱ درصد تخفيف برای مهمانان عزيز قائل می شود(جمعا ۱۷ درصد).

برای آگاهی از تخفيف های بيشتر به رسپشن هتل مراجعه فرماييد.

آقا مرا نجات دهيد
"اميرکبير در ميان خمينی و خامنه ای" «خواندنيها»

ف.ميم.سخنا، جانا، عزيزا،
مطلعم که اين چند وقت سخت در کار تحقيق پيرامون خدمات ما و ميرزا حسين هستی و فرصت سرخاراندن نداری اما از تو می خواهم که به داد ما برسی و هر طور که می توانی ما را از اين مخمصه نجات دهی. تصوير من مدتی ست در جايی واقع شده که نبايد می شده، و من اين را از چشم آن مرد آزاده شمس الدين اميرعلايی می بينم که در زمان سفارت اش مرا بر ديوار آويخت و اينک همسايگانی يافته ام که نمی دانم با آن ها چه کنم. تو خود نيک می دانی که خيال کنسطيطوسيون داشتم اما مجالم ندادند. عاقبت جانم را هم گرفتند. اما اين دو بزرگوار که در همسايگی من جای گرفته اند کنسطيطوسيون شان يک جورهايی ست که صد رحمت به عهد صدارت خودمان. باز آن قدر بود که اعليحضرت قدر قدرت و قضا شوکت ما به اشخاصی چون ما و بعد از ما ميرزا حسين خان سپهسالار، مقام صدراعظمی می داد و دست مان را برای اصلاح و تغيير باز می گذاشت. اما اين عزيزان همسايه، بخصوص آن همسايه ی جوان تر، چشم ديدن هيچ کس را ندارد و نوکران اش را از ميان بدترين ها انتخاب می کند. در دوران ما اين قدر بود که بتوانيم برای پادشاه‌مان دستخطی چيزی بنويسيم و در مسائل مهم و بزرگ، نظری ابراز داريم اما در دوران شما کسی را يارای سخن گفتن از موضوعات حياتی نيست. ما به هزار ترفند و با جملاتی از قبيل "قربان خاکپای همايون" و "اگرچه جسارت است اما می توانم که خاکپای مبارک عرض نمايم..." حرف مان را می زديم و تاثيرمان را می گذاشتيم اما نوکرانِ رهبر شما چه؟ آيا جرئت دارند سخنی بر خلاف ميل رهبرشان بر زبان آورند؟ ما نوکر بوديم اما نوکرِ سخن‌گو، اما نوکران رهبر شما از ترسِ نمی دانم چه، جرئت لب گشودن و سخن گفتن هم ندارند. ما می گفتيم که در امورات متعلقه به دولت عليه ايران و در کليات، به قدر ذره ای بی اذن شاهنشاه ولينعمت خود اختياری نداريم ولی می دانستيم که اگر اختيار نداريم، قدرت بيان نظر که داريم، اما نوکران رهبر شما از شدت ترس، زبان شان هم بند است.

علی ای حال می بينم که تصوير من، در ميان دو کَس جای گرفته که هيچ نسبتی با هم نداريم. از تو می خواهم کاری کنی بل که روحم از عذاب همنشينی و مجالست با اينان رهايی يابد. تحريراً ۶ جمادی الثانی ۱۴۲۹. والسلام.

بيچاره حلاج
"مديرعامل خبرگزاری فارس با تشبيه توقيف سه روزه اين خبرگزاری به ماجرای مصلوب کردن منصور حلاج گفت: يکی از مريدان منصور حلاج به قصد ديدار وی عازم شهر او شد اما زمانی به آنجا رسيد که حلاج را مصلوب نموده و مردم به او سنگ می زدند. آن مريد وقتی فضا را چنان ديد و ادعاهای عليه حلاج را شنيد گُلی را که برای تقديم به او در دست داشت، به شدت به سمت حلاج پرتاب کرد. در آن حال، حلاج به گريه افتاد. گفتند چرا تو از آن همه سنگ که بر بدنت فرود آمد نرنجيدی اما از اين گُل، اشکت سرازير شد؟ گفت: آنان که سنگ می زدند، دشمن بودند اما اينکه گل را پرتاب کرد، دوست بود." «کارگزاران، ۲۱ خرداد ۱۳۸۷»

کاش استاد حميد رضا مقدم فر دست از سياست و خبرگزاری بازی بر می داشتند و يکسره به کار تدريس ادبيات می پرداختند. به به! چه "ورژنی" از داستان حلاج ارائه کرده اند ايشان. اين شيخ فريدالدين عطار نيشابوری چه حرف های بيخودی زده است در کتاب تذکرةالاولياء اش و اين آقای دکتر محمد استعلامی چه وقت بيهوده ای تلف کرده است برای تصحيح اين کتاب. ببينيد چقدر مسخره نوشته است عطار:
"پس شبلی در مقابلهء او بايستاد و آواز داد که: اَوَلَم نَنهَک عَنِ العالَمينَ؟ و گفت: مَا التصوّف يا حلّاج؟ گفت: کمترين اين است که می بينی. گفت: بلندتر کدام است؟ گفت: تو را بدآن راه نيست. پس هر کسی سنگی می انداختند. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسين بن منصور آهی کرد. گفتند از اين همه سنگ چرا هيچ آه نکردی؟ از گلی آه کردن چه سرّ است؟ گفت از آن که آنها نمی دانند، معذورند. از او سختم می آيد که می داند که نمی بايد انداخت..." «تذکرةالاولياء، انتشارات زوار، صفحه ی ۵۹۲»

اکنون با ارائه ی برداشت جديد از استاد مقدم فر، مديرعامل خبرگزاری محترم فارس به اين نتيجه می رسيم که:
۱- نقش منفی داستان، شبلی نبوده بلکه يک مريد بی نام و نشان بوده (شايد هم آقای مقدم فر اسم او را در آن لحظه به خاطر نداشته و چون فکر می کرده کسی آن دور و بر، ادبيات نمی داند، با آوردن کلمه ی مريد سر و ته قضيه را هم آورده).

۲- آقای مريد چون از سفر می آمده از سر راه يک شاخه گُل به عنوان هديه برای جناب مراد تهيه کرده است.
(تک پرده- مريد در داخل گل فروشی: يک شاخه گل می خواستم. گل فروش: گلايول تازه دارم، رُز هامون هم بد نيست. مريد: يک چيزی می خوام که زياد گرون نباشه چون ما درويش هستيم و پول تو جيب مون نداريم. گل فروش: آقا بفرما بيرون، هرّی. برو بذار باد بياد. مريد: حالا چرا عصبانی می شيد. خب يک گل رُز لطف کنيد. متشکرم).

۳- مريد يک دفعه در اثر شنيدن ادعاهای مردم عليه حلاج خر می شود و گل را محکم به طرف حلاج پرت می کند. (مريد به حلاج: احمق بی شعور. من ِ الاغ رو بگو که دنبال تو راه افتاده بودم. خاک بر سرت. کاش يک سنگ دَم ِ دستم بود می کوبيدم تو مُخت. حالا فعلا اين رو بگير[گل را به شدت پرتاب می کند]. حلاج: آخ. اوهوم اوهوم اوهوم اوهوم.) آقايان عطار و استعلامی کاملا اشتباه نوشته اند که شبلی بدون اين که شاخه گلی بخرد يا شاخه گلی در دست داشته باشد، فِرتی "موافقت را گلی انداخت". حالا ما مانده ايم که در آن حيص و بيص و وسط سنگ پرانی مردم، شبلی چرا مثل ِ سوسول ها گُل دست اش گرفته و گُل پرتاب کرده و مردم، پوست او را به عنوان مريد ِ حلاج نکنده اند؟ تازه اين کلمه ی "موافقت" هم بی خودی اين‌جاست. چه معنی دارد که شبلی در موافقت با مردمِ عصبانی گُل پرتاب کند؟ موافقت آن است که مثلا تکه سنگی، کلوخی، گِلی چيزی پرتاب کند که لااقل مردم فکر کنند که او هم سنگ يا چيزی مشابه سنگ پرتاب کرده است. خب. استاد مقدم فر که اشتباه نمی کند؛ پس لابد اين ما هستيم که اشتباه می کنيم.

۴- حلاج به گريه افتاد. بدتر از آن اشک اش سرازير شد. اين عطار، بی خودی زور زده که بگويد حلاج شجاع بود و از هيچ چيز غصه به دل راه نمی داد. بی‌خود نوشته که "پس دستش جدا کردند، خنده يی بزد!"؛ "پس پايهايش ببريدند، تبسمی بکرد!". آخر مگر آدم ديوانه است دست اش را ببرند بخندد، يا پايش را ببرند تبسم کند؟! آقای مديرعامل خبرگزاری فارس بر اين خنده و تبسم و شجاعت يکسره قلم بطلان کشيدند و او را گريان کردند به طوری که "اشکش سرازير شد". بميرم برای حلاج!

۵- ما فهميديم که حلاج گفته است آن کس که به او شاخه ی گل زده، دوست بوده است. يعنی آن چيزی که عطار و آقای استعلامی نوشته اند که "از او سختم می آيد که می داند که نمی بايد انداخت" و حرفی از دوست و دشمن نمی زند کشک است.

اين ها را نوشتيم که مراتب ارادت خود را به مديرعامل خبرگزاری فارس اعلام کنيم، تا خدای نکرده مدارک وام ۳ ميليارد تومانی ما را مثل آقای پاليزدار روی تلکس خبرگزاری نفرستد!

بر سر دوراهی زندگی؛ وام ده ميليون تومانی
کارگر بيچاره ای هستم که زن ام مريض است و بيمه، هزينه ی درمان او را قبول نمی کند و پيش هر کس و ناکس که دست دراز کردم نتوانستم يک وام ده ميليون تومانی دريافت کنم. حتی حاضر شدم بهره ی ۶۰ درصدی بازار را بدهم، گفتند به کارگر جماعت وام نمی دهيم. رفتم بانک، فکر کردم در سيستم بانکداری بدون ربای رئيس جمهورِ مستضعف‌دوست، اين وام را از من دريغ نمی کنند، دريغ کردند. بيچاره شدم؛ بدبخت شدم؛ شما بگوييد چه کنم؟
پاسخ:
کارگر عزيز که يک قطره از عرق ات معادل يک قطره از خون شهدا و يک قطره از جوهر نويسندگان است
عزيزم توصيه ی برادرانه ام به شما اين است که به جای هزينه ی درمان، از همين الان به فکر هزينه ی کفن و دفن باشی. ممکن است بگويی تو چرا اين قدر بی رحم و سنگدلی ولی مگر شما نظر مرا نمی خواستی بدانی؟ من که قرار نيست مثل روان‌شناسان تلويزيون به تو بگويم "بيشتر تلاش کنيد، به ياری خداوند وام بدون بهره دريافت خواهيد کرد". کدام وام، کدام کشک، کدام دوغ؟ فکر کن وام شصت درصدی گرفتی و زن ات هم معالجه شد؛ آن وقت موقع سر رسيد پرداخت نزول، تو و زن و بچه هايت همگی آرزوی مرگ خواهيد کرد و ممکن است دسته جمعی به ايستگاه متروی امام خمينی برويد تا برای راحت شدن از فشار مالی، خودتان را زير قطار بيندازيد. يا مثل آن خانواده ی شهرستانی دسته جمعی مرگ موش بخوريد. آره قربونت، واقع گرا باش و برو دنبال جور کردن پول برای برگزاری يک مراسم سوگواری آبرومند. موفق باشی.

از خوانندگان عزيز تقاضا می شود برای حل مشکلات مالی به اين‌جانب نامه ننويسند. ارائه راه حل برای رفتن به کره ی ماه، به مراتب راحت تر از حل مسائل مالی در ايران است. لطفاً مزاحم نشويد!

تفسير خبر کشکولی* يک مقام اطلاعاتی: دستگاه قضايی گاف داده «روز آنلاين»
** عقب افتاده سياسی- با اين وضع که ما پيش می رويم بعيد نيست "لام" "ميم" "نون" "واو" "ه" "ی" هم بدهد.

* سخنگوی شورای نگهبان: لايحه ای مبنی بر مساوات ديه زن و مرد در شورای نگهبان مطرح نيست «خبرگزاری فارس»
** اوليای دمِ قاتلی که زنش را سلاخی کرده است- خدا را شکر که مطرح نيست. حالا اگر دادگاه از آق اسمال(قاتل) نپذيرد که آن زنيکه به او خيانت می کرده، يا قبول نکند که زنک مدام به پيغمبر فحش می داده و مهدورالدم بوده، و هر کلکی که بزنيم نگيرد و آق اسمال به جای آزاد شدن اعدام شود، لااقل نصف ديه اش به ما اوليای دم می رسد و می تونيم يک گاوداری به ياد آن مرحوم تاسيس کنيم.

* سولانا: اميدواريم پاسخ ايران مثبت باشد «راديو فردا»
** سولانا: برای بار چهارم تکرار می کنم، آقای احمدی نژاد، آيا وکيلم با بسته پيشنهادی ۵ به علاوه ی ۱ شما را به عقد و ازدواج دائمی اروپا و آمريکا در آورم؟
حزب اللهِ هميشه در صحنه در حال خنده و شادمانی: احمدی نژاد رفته اورانيوم غنی کنه.
سولانا: ای بابا از چهارمين بار هم گذشت! رسمه سه بار خطبه ی عقد خونده شه، ما استثنائاً چهار بار خونديم. اگه عروس خانم نمی خوان ازدواج کنند، بفرماييد ما بريم پی کارمون.
پدر عروس: حالا شما يک بار ديگه خطبه رو بخونيد، ان شاءالله جواب مثبت داده ميشه.

* سهم ما از برنج و برابری «مهستی شاهرخی، چشمان بيدار»
** قشر آسيب پذير- لطف کنند به ما همون سهم برنج رو بدن، ما سهم برابری نخواستيم.

* عرضه دوربين فيلمبرداری جديد سونی با قابليت زوم صدا «ايتنا»
** در يک فيلم علمی تخيلی، دوربين روی سردار مربوطه زوم صدا می کند- حالا هر شيش تايی تون برين تو رکوع، آهان همين طوری، يک کم بيشتر، يک کم ديگه، خوبه، حالا بلند شين، حالا با حرکت اسلوموشن برين تو سجود، آفرين!

تونل زمان (شماره اول هفته نامه گل آقا)
خيلی از جوانان دوره ی حاضر شايد فکر کنند که در ايران هميشه کامپيوتر و اينترنت و تلفن همراه و اس.ام.اس بوده است و هر وقت اراده می کرده اند می توانسته اند به نوشته هايی دست پيدا کنند که موجب انبساط خاطرشان شود. امروز، از پشت بام سال ۱۳۸۷ که به پايين نگاه می کنيم، می بينيم چه رنج ها کشيده شده تا به اين ارتفاع برسيم و البته هر آن احتمال ريزش طبقات ساخته شده می رود!

فونداسيون طنزِ بعد از انقلاب با "دو کلمه حرف حساب" گل آقا در روزنامه ی اطلاعات ريخته شد و در روز سه شنبه اول آبان ۱۳۶۹، اولين آجرِ رو بنای طنز با انتشار شماره ی اول هفته نامه ی گل آقا بر زمينِ سُستِ آن روزهای ايران گذاشته شد. هيچ کس انتظار نداشت که ساختمان طنز اصلا به طبقه ی اول برسد چه به اين که تعداد طبقات اش هفده هجده سال بعد، از ساختمان هتل آزادی هم بيشتر شود! امروز طنز در همه جا موج می زند. درست است که در مطبوعات ما آزادی بيان در حد کشورهای پيشرفته وجود ندارد اما آن چه که امروز به عنوان طنز در داخل کشور نوشته می شود محتوای انتقادی اش کم نيست.

طنزنويسان، مرزها و خط قرمزهای وسيع تری برای تاخت و تاز طنزپردازانه شان لازم دارند و هر گامی که در اين راه برداشته می شود موجب بازتر شدن مرزها و منعطف شدن خط قرمزها می گردد.

امروز ماشين زمان را روی اول آبان ۱۳۶۹ تنظيم می کنيم و به حدود هفده سال پيش باز می گرديم.

روی پياده روی کنار دکه ی روزنامه فروشی، چشم مان به جلد رنگين نخستين شماره ی مجله ی گل آقا می افتد با قيمت ۱۵۰ ريال. گل آقا در سرمقاله اش چنين می نويسد:
"احتمالا بعضی از خوانندگان عزيز همين حالا که نخستين شمارهء «مجلهء گل آقا» را در دست دارند، از خودشان می پرسند: عجبا...! اين «گل آقا» که پنج – شش سال قبل «حرف حساب» را در صفحهء ۳ روزنامهء اطلاعات با «دوکلمه» و در يک وجب و چهار انگشت جا شروع کرده بود، چطور در همين مدت کوتاه، از حيث حرف حساب به «توليد انبوه!» رسيده؟!"

بله، واقعا اين سوال مهمی بود در کشوری که زدن دو کلمه حرف حساب و طنز پردازی می توانست سر آدم را بر باد دهد! عده ای گفتند گل آقا "سوفاف" است؛ عده ای ديگر مهربانانه تر با او برخورد کردند. آن زمان اينترنت و ماهواره نبود که مردم بتوانند حرف شان را آزادانه بزنند، و وجود همين شانزده صفحه طنز در هفته، اعصاب مردم را مثل خوردنِ لورازپام به مقدار زيادی آرام می کرد.

گل آقا را همان کنار دکه ورق می زنم و از خواندن اش لذت می برم: نمايشنامه بحران خليج فارس – خدا همه رفتگان را بيامرزدِ خروس لاری – شوخی با همکاران – شايعات! – شعر نو: ديده ها مشک آلود! / سينه ها کشک آلود! / ماهی کوچک جيبم ديگر / پولکی بر تن پر دردش نيست! / شکم غمناکم / می زند سخت صدا / جيب مسکين مرا / گوش من می بويد... – برنامهء هفتگی درگيريهای امل و حزب الله! – در محضر گل آقا و بسياری مطالب ديگر.

گل آقا يک ديوار، يک سد، يک مانع بزرگ را شکست و راه پيشروی طنز را باز کرد. کار ارزشمند او را نمی توان در هف‌هش‌ده خط شرح داد. دوست داريم در تهران دود زده و خفقان گرفته ی سال ۶۹ قدمی بزنيم اما فرصت چندانی نداريم. بايد برگرديم و راه گل آقا را در سال ۱۳۸۷ ادامه دهيم...

گفت و گو با خلبان زندانی
"به موجب بخش هايی از لايحه اصلاح قانون مجازات اسلامی با موضوع جرائم ضدامنيت ملی چنانچه اخلال در ايستگاه های ناوبری هوايی دريايی يا راه آهن يا اخلال در سيستم ها يا تجهيزات هدايت يا فعاليت هواپيما، شناور يا قطار در اثر بی احتياطی يا بی مبالاتی يا عدم مهارت يا عدم رعايت نظامات مربوطه توسط کارمند يا ماموری باشد که وظيفه نظارت يا نگهداری يا هدايت يا اعلام هشدار داشته است، مرتکب بر حسب نتايج و آثار جرم به حبس از دو تا پنج سال و انفصال از خدمات دولتی و شغل مربوطه از دو تا پنج سال محکوم خواهد شد. همچنين هر کس در اثر بی احتياطی يا عدم رعايت مقررات و نظامات مربوطه موجب سقوط هواپيما يا بالگرد يا غرق شدن شناور يا برخورد يا واژگونی قطار شود به حبس از يک تا سه سال و چنانچه رفتار وی منجر به قتل يا ضرب و جرح شخص يا اشخاصی شود به حبس از دو تا هفت سال محکوم خواهد شد" «کارگزاران»

کاپيتان سابق بويينگ ۷۴۷ [در لباس زندانی پشت ميله ها غزل می خواند. به تخت اش عکس خود را که پای هواپيما با کرو پرواز گرفته، چسبانده است. نمی توان باور کرد که اين زندانی، همان کاپيتان خوش تيپ داخل عکس است با آن کلاه زيبا و چهار خط طلايی که بر آستين دارد]- غم مخور دنيا دو روزه / اين دو روزم روز به روزه...

زندانی تازه وارد- نبينم رئيس مون غمگين باشه. داش، ابد خورده بهت؟

کاپيتان [با تُن صدای خلبانانی که ورود مسافران را به هواپيما خوش آمد می گويند]- نه عزيز، هفت سال بهم دادن.

زندانی تازه وارد- همه اش هفت سال؟! با اين سوزی که تو می خوندی ما فکر کرديم دست کم ابد رو شاخته. هفت سال که چيزی نيست. چيکار کردی؟ قمه کشيدی؟ اراذل و اوباش بودی؟

کاپيتان- نه والله. موقع لندينگ ويزيبيليتی کم بود. از بدشانسی نزديک باند گرفتار ويندشير هم شديم. فرودگاه هشدار دهنده نداشت. هواپيما يکهو ارتفاع کم کرد و خورد کفِ باند. چرخ به خاطر فرسودگی سازه شکست و هواپيما از باند خارج شد. بال کج شد و موتور خورد به مانع و آتش گرفت. ماشين های آتش نشانی فرودگاه به موقع نرسيدن و آتش به همه جا سرايت کرد. درهای خروج اضطراری هم اشکال فنی داشت چند تاش باز نشد. يک عده موندن زير دست و پا زخمی شدن. سه نفر هم در اثر دود ناشی از آتش سوزی فوت کردن. ما رو به جرم "بی احتياطی و عدم مهارت و عدم رعايت نظامات" به هفت سال زندان محکوم کردن.

زندانی تازه وارد- خب کاپيتان جون. می خواستی با اين لگن که درش باز نمی شد نپری.

کاپيتان- نمی شد. نمی ذاشتن. فشار می آوردن. در شرايط عادی همه دستور می دن برو. دستور می دن خلاف مقررات عمل کن و عيب و ايرادها رو نديده بگير. ولی وای به وقتی که حادثه ای اتفاق بيفته. همين آدم ها همه شون می گن، ما گفتيم؟ می خواستی گوش نکنی و طبق مقررات عمل کنی. [کاپيتان به نقطه ای خيره می شود. انگار خودش را در آسمان و در حال پرواز می بيند.]

زندانی تازه وارد- خدا رو شکر که ما خلبان نيستيم و يه خلافکار ساده ايم. زديم يکی رو خط خطی کرديم دو سال برامون بريدن. ايشالله از اين جا که خلاص شدی، ديگه دور و بر هواپيما و کارهای خطری نگرد. برو دنبال يک کار و کسب درست. برو دنبال يک زندگی سالم و شرافتمندانه. ايشالله ديگه هيچ وقت پات به زندون نرسه...

کافه پيانو و مافيای نشر
کافه پيانو را با ترس و لرز به دست می گيرم. فکر می کنم چطور می توانم ۲۶۶ صفحه نوشته ی آقای فرهاد جعفری را که لابد پر از نقطه و ويرگول و پرانتز و کروشه است بخوانم. چشم ام از مقالات سياسی او ترسيده است. برای بيان دقيق مفاهيم، جمله را پر از علائم و نشانه ها می کند و بعيد نيست که در اين کتابِ داستان هم چنين کرده باشد. خواندن مطالبِ پُر از علائم او مثل رانندگی در خيابان پر مانعی ست که بايد دَم به دَم ترمز کنی و حواست شش دانگ به مسير طی شده باشد. اگر قرار باشد داستانی را اين جور بخوانی پوست ات کنده خواهد شد. اما خوشبختانه اشتباه می کنم.

از نشانه های بازدارنده، در کافه پيانو خبری نيست. گاه گداری يک نقطه ويرگول در وسط جمله باعث ترمز چشم خواننده می شود اما اذيت کننده نيست. کتاب را می خوانم، يک نفس، تا انتها. و لذت می بَرَم. نمی دانم چرا. قرار هم نيست که بدانم. داستان را بايد خواند و لذت بُرد. شايد اگر اسم ها ديگر بود، با کتاب راحت تر بودم. ولی اين مسئله ی نويسنده نيست. او آن چيزی را نوشته که بايد می نوشته، و من چيزی را می خوانم که او نوشته، نه آن که اگر خود من می نوشتم اين گونه يا آن گونه می نوشتم.

به برخی از کلمات که به صورت بُلد چاپ شده نگاه کنيم: ژيلت، جودی آبوت، بقراط، پرادو، اقليدس، غريزه ی اصلی، شارون استون، رابرت ردفورد، شان پن، کافه کنج، منچستر يونايتد، اريک کانتونا، اسحاق نيوتون، ورتيگوی هيچکاک، پاچينو، دنيرو، چخوف، بولگاکف و کلمات مشابه ديگر در اين کتاب می آيند و می روند. می روند و اثری در ذهن بر جای می گذارند. ذهن بايد پذيرای اين جريان خروشان باشد که گاه به راست می رود و گاه به چپ ولی مسير نهايی مشخصی دارد والا لابه لای کلمات گم می شود؛ گم می شود و به جايی که می بايد نمی رسد.

قصد من در اين‌جا نقد کافه پيانو نيست و می خواهم به نکته ی ديگری اشاره کنم. اين روزها سخن از دست داشتن مافيا در همه ی زمينه هاست. يک مافيای خطرناک در عالم نشر وجود دارد که آن کس را که بخواهد بالا می کشد و آن کس را که نخواهد پايين نگه می دارد (و گاه بر زمين می زند). اين مافيا فقط دولتی نيست؛ مافيای "حلقه ها" نيز هست. چه فرق است ميان آن نويسنده ای که به ناگهان، و به ضرب و زور خبر منتشر شده در خبرگزاری ها، "بزرگ" و "مشهور" و "توانا" و "استثنايی" می شود و عکس اش بر صفحات نشريات و سايت ها نقش می بندد و حتی به دستور جناب وزير، يک شبه مجوز نشر می گيرد، با آن نويسنده ی غيردولتی که توسط ياران اش در حلقه های مختلف ادبی "بزرگ" و "مشهور" و "توانا" و "استثنايی" می شود و افسوس بر آثار او خورده می شود که نتوانسته است مجوز نشر بگيرد، و در عوض تا دل تان بخواهد مصاحبه و و گفت و گو با او صورت می پذيرد.

در اين ميان کافه پيانو و کافه پيانوها حتی از يک نقد مخالف و تند و تيز در مطبوعات بی بهره می مانند چرا که دليلی برای شناساندن شان وجود ندارد. مافياهای ديگر چهره ی زشت و کريهی دارند، اما چهره ی هيچ کدام شان به زشتی و کراهت و مافيای نشر نيست.

برای آقای فرهاد جعفری آرزوی موفقيت می کنم.

مسئول فاجعه هوايی بعدی خداوند نيست


آقای پاليزدار –که به خاطر افشای مافيای اقتصادی چند روزی ست در مرکز ِ خبرهای داخلی قرار گرفته- موقع صحبت درباره ی سقوط هواپيمای آقای دادمان اشاره ای داشت به اين مضمون که خلبان هواپيمای آقای وزير در عين آگاهی به نقص فنی و هوای نامساعد مجبور به انجام پرواز شده است.

به اين عکس نگاه کنيد:


تصويری ست از دسته ی صندلی مسافر در بهترين هواپيمای ارباس ايران اِر. ۹۵ درصد دسته ی صندلی های اين هواپيما وضعی مشابه اين، و حتی بدتر از اين دارد.

به اين عکس نگاه کنيد:


سقف قسمت مسافر بهترين ارباس ايران ار در حال فرو ريختن است. قسمتی که با فلش نشان داده شده، متصل کردن سقف در حال فرو افتادن به در جعبه ی وسايلِ همراه مسافر با چسب کاغذی ست.

به اين عکس نگاه کنيد:


بستن چهارگوشه ی در جعبه ی بالای سر مسافر با چسب کاغذی ست (عکس را کمی تيره کرده ام تا چسب ها بهتر ديده شود).

اين تصويرِ داخلِ "بهترين و سالم ترين" ارباس ِ ايران اِر است. روی بهترين و سالم ترين تاکيد می کنم تا وضعِ هواپيماهای بدتر و خراب تر را بتوانيد مجسم کنيد.

اما اين ها همه ی واقعيت اين هواپيما نيست. واقعيت اين هواپيما در جايی ست که چشم من و شما آن را نمی بيند: داخل موتور؛ داخل بدنه؛ داخل پانل کاکپيت؛ داخل تک تک دستگاه های پروازی. مثلا ما نمی دانيم که بدنه ی اين "بهترين و سالم ترين" هواپيما، چند تَرَک غير قابل رويت با چشم غيرمسلح دارد –که بايد با روش های پرهزينه ی غيرمخرب مشخص شود. نمی دانيم قطعات و اجزای داخل موتور، چند اشکال "جزئی" ناشی از خستگی و فرسودگی " دارد که "گو" را به "نو گو" تبديل نمی کند ولی بالقوه خطرناک است. بدنه، موتور، سيستم های اويونيک و هزاران قطعه ی ريز و درشت، هيچ کدام جلوی چشم ما نيستند و اگر هم باشند دانستن سالم بودن يا خرابی آن ها کارِ ما نيست. آن چه ما می بينيم، همين دسته ی صندلی ست و سقفی که در حال فرو افتادن است و جعبه ای که با چسب در جای خود محکم شده است.

می پرسيد دسته ی شکسته چه خطری می تواند برای مسافر داشته باشد؟ يا سقف در حال فرو افتادن؟ يا جعبه ی در حال کنده شدن؟ يک لحظه تصور کنيد که هواپيما دچار سانحه شده و عده ای از مسافران موقع خروج، زمين خورده اند. اين دسته که مثل تيغه ی کارد، تيز و برنده است در وقت خود می تواند فاجعه بيافريند. اگر بدانيد طراحان همين دسته ی ناقابل و بی اهميت، به چه نکات ريزی درخصوص شکل و جنس و غيره ی آن فکر کرده اند و اين نکات را در حين ساخت هواپيما لحاظ داشته اند از اين همه دقت و باريک بينی تعجب خواهيد کرد.

تصور کنيد خلبان در يک پرواز عادی، چرخ های هواپيما را محکم بر زمين بزند. می توان حدس زد آن سقف در حال فرو افتادن يا آن جعبه در حال کنده شدن چه خطری برای مسافر بخت برگشته نشسته در زير آن ايجاد خواهد کرد.

آيا خلبان از اين خرابی ها اطلاع ندارد و نمی تواند تا درست شدن کامل هواپيما آن را پرواز ندهد؟ خلبان اطلاع دارد. خلبان وظيفه دارد تک تک اجزای هواپيما را بازديد و تائيد کند. اين هواپيما طبق مقررات بين المللی مجاز به پرواز نيست. اما خلبانِ تحت فشارِ ايرانی پرواز می کند چون چاره ای ندارد؛ چون همه ی هواپيماها همين طور است. او می تواند پرواز نکند اما اگر تعداد پروازهای لغو شده اش زياد شود، ممکن است به کارشکنی متهم شود و کارش را –البته به بهانه های ديگری غير از پرواز نکردن- از دست بدهد. او اگر پرواز نکند، خلبان ديگری –که اتفاقا بی صبرانه منتظر است جای خلبان قديمی را بگيرد و از "مزايای" دلاری پرواز به خارج از کشور برخوردار شود- جای او پرواز خواهد کرد. خلبانان نورچشمی آن قدر زياد هستند که هواپيما بال هم نداشته باشد آن را به پرواز در می آورند! مثل همان خلبانی که هواپيمای فوکر اصفهان را پيش از باند در بيابان فرود آورد و چيزی نمانده بود به جای توبيخ تشويق شود! البته پرواز با چنين هواپيماهايی هميشه ختم به خير نمی شود. مثل هواپيمای سی ۱۳۰ خبرنگاران؛ مثل هواپيمای آسمان که در پرواز "رفت" اش موتورهايش به شدت لرزش و وايبرشن داشت و هواپيما به خاطر اين نقص از سر باند به محل توقفگاه بازگشت ولی خلبان "مجبور" شد پرواز کند و به جای اين که يک فروند هواپيما بر باند فرودگاه اصفهان فرود آيد، يک ميليون قطعه از هواپيما و مسافرانِ بی خبر بر روی کوه های کرکس فرود آمد.

افشاگری آقای پاليزدار انگيزه ای شد تا دوباره با صدای بلند به آقايان بگوييم: مسئول فاجعه هوايی بعدی خداوند نيست؛ خود شما هستيد.


[وبلاگ ف. م. سخن]

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آرزوي بزرگي که اگر قانون کمي برابر تر بود...

محبوبه کرمي -

mahbobekarami.jpg

شش روز پيش‎ ‎محبوبه كرمي‎ ‎در حالي كه سوار بر اتوبوس شركت واحد بوده دستگير مي شود. بنا به گفته ‏مادر محبوبه‎ ‎ماموران بدون هيچ دليل و توضيحي محبوبه و ديگر افراد حاضر در اتوبوس را با خشونت از‎ ‎اتوبوس به خيابان مي كشانند و آنها را بازداشت مي کنند، در حالي كه او و ديگر‎ ‎مسافران اتوبوس تنها ‏رهگذراني عادي بوده اند که بنابه اتفاق و در حالي که در اتوبوس‏‎ ‎بوده اند از برابر تجمعي که گويا در آن ‏روز در برابر پارک ملت برگزار شده بود مي‎ ‎گذشتند. در اين مدت بنا به گفته مادر محبوبه تنها يک بار با ‏خانواده خود تماس داشته‎ ‎است‎.‎

محبوبه کرمي‎ ‎از‎ ‎آغازين روز شروع به کار کمپين تا به امروز مشتاقانه و با انگيزه فعاليت کرده است‎. ‎دوستانش مي دانند که محبوبه هميشه درصحبت با زنان کوچه و خيابان در خصوص قوانين‎ ‎نابرابر آماده و ‏داوطلب بود. مطلبي که مي خوانيد گفتگوي محبوبه کرمي با يکي از زنان‏‎ ‎عادي شهر است که به طور اتفاقي ‏و در حين امضا جمع کردن براي بيانيه کمپين با او‎ ‎آشنا شده است و زن از ناگفته هاي زندگي خود براي يک ‏دوست و محرم سخن گفته است. بي‎ ‎شک بازداشت محبوبه کرمي برخلاف حقوق انساني است، اميد است که ‏هرچه سريعتر آزادي او‏‎ ‎را جشن بگيريم‎.‎

فاطمه را يکي از دوستانم معرفي کرده است. زني با سه فرزند و شوهري‎ ‎معتاد که هفت سال است آنان را ‏رها کرده است و ماهي يکبار براي اخاذي از فاطمه به‎ ‎خانه بر مي گردد. آرزوي فاطمه گرفتن طلاق است ‏براي رهايي خود و فرزندانش از سايه‎ ‎مردي که کابوس زندگي او و فرزندانش شده است. مردي که پدر و ‏شوهر نام دارد، رياست‎ ‎خانواده بر اساس قانون از خصايص او شمرده شده است، اما براي او اين رياست در ‏اخاذي‎ ‎از زني معنا مي شود که مادر فرزندانش است. او حاضر به طلاق زن نيست و فاطمه پله هاي‎ ‎دادگاه را ‏بالا و پايين مي رود اما قاضي براي طلاق فاطمه، حضور شوهرش را لازم مي‎ ‎داند. فاطمه در يک آسايشگاه ‏معلولين کار مي کند‎.‎

فاطمه مي گويد: "34 سال دارم. هنگامي که 14 ساله بودم به عقد شوهرم‏‎ ‎در آمدم، او در زمان ازدواجمان ‏‏34 ساله بود. چند سال اول زندگي وضعمان خوب بود و او‎ ‎کارگر يک کارخانه بود. پس از مدتي صاحب ‏کارخانه فوت کرد و پسرانش ديگر نتوانستند‎ ‎کارخانه را اداره کنند و به ناچار کارخانه را تعطيل کردند. از آن ‏روز شوهرم بي کار‎ ‎شد. چند وقتي دنبال کار مي گشت اما کار مناسبي پيدا نکرد. مدتي هم سر ساختمان کار‎ ‎مي کرد اما کم کم دنبال آن کار هم نرفت وبيشتر وقتها در خانه مي خوابيد. کمي پس‎ ‎انداز داشتيم و با پول آن ‏کوپن فروشي مي کرد بعد از مدتي ديگر از خانه بيرون نمي‎ ‎رفت. روزها در خانه مي خوابيد وشبها بيرون ‏مي رفت تا اينکه روزي در جيبش مواد مخدر‎ ‎پيدا کردم. فهميدم که او معتاد شده است. به ناچار خودم روزها ‏در خانه مردم کار مي‎ ‎کردم. اما شوهرم به زور پولهايم را مي گرفت. زندگي خيلي سختي داشتم. حتا پول شير‎ ‎خشک فرزند کوچکم را هم نمي توانستم بدهم. حالا 7 سالي مي شود که شوهرم خانه را ترک‏‎ ‎کرده ورفته ‏است‎.‎‏"‏

فاطمه سه فرزند دارد. پسر بزرگش 12 ساله است، دخترش 9 ساله و‏‎ ‎کوچکترين پسرش 6 سال سن دارد. ‏پسر و دخترش به مدرسه مي روند اما پسر کوچکتر نه، و‎ ‎فاطمه تعريف مي کند که: "من صبح خيلي زود بايد ‏از خانه بيرون بروم اما پسرم وقتي به‎ ‎مدرسه مي رود، در اتاق را قفل مي کند و فرزند کوچکم در اتاق مي ‏ماند. فقط بعضي‎ ‎وقتها زن صاحب خانه مان مي آيد و در را باز مي کند تا پسر کوچکم به دستشويي برود و‏‎ ‎دوباره در را قفل مي کند تا بچه ها از مدرسه برگردند. تا ساعت 7 شب در خانه هستند‏‎ ‎تا من برگردم‎.‎‏"‏

شغل دشوار فاطمه با نگراني او براي کودکش آميخته است که در زمان غيبت‎ ‎او و برادر و خواهرش مجبور ‏است، در پشت در قفل شده اتاق، انتظار برگشت مادر و خواهر‎ ‎و برادرش را بکشد. شوهري که قانون، ‏رياست خانواده را از خصايصش مي داند، معتاد و‎ ‎مواد فروش است. از فاطمه مي پرسم آيا او به بچه ها سر ‏مي زند: "فقط هر ماه مي آيد‎ ‎وماهي 50 تا70هزار تومان از من مي گيرد ومي رود و اگر هم پول به او ندهم ‏به زور پسر‎ ‎بزرگم و دخترم را با خودش مي برد و براي فروش مواد مخدر از آنها استفاده مي کند. مي‎ ‎گويد ‏چون اينها کوچک هستند مامورين به اينها شک نمي کنند و توسط بچه ها مواد مخدر‎ ‎را به دست مشتريها مي ‏رساند‎.‎‏ يک روز دخترم پول خورد هايش را برايم آورد و گفت اگر بابا آمد و‎ ‎خواست که مرا با خود ببرد اين ‏پولها را به او بده تا مرا نبرد. گفتم چرا و او در‎ ‎حالي که گريه مي کرد گفت من از دوستان بابا مي ترسم. آنها ‏مرا مجبور مي کنند که‎ ‎مواد مخدر را براي مشتريها ببرم. مي ترسم مامورين مرا بازداشت کنند." از فاطمه ‏مي‎ ‎پرسم چرا براي طلاق اقدامي نمي کند: "چند بار براي طلاق اقدام کردم. اما شوهرم در‎ ‎دادگاه حاضر نمي ‏شود و قاضي هم طلاق غيابي مرا صادر نمي کند. هر دفعه مي گويد به هر‎ ‎شکلي است شوهرت بايد بيايد و ‏طلاقت را بدهد‎.‎‏"‏

فاطمه براي قانع کردن قاضي نمي تواند وکيل استخدام کند، او با کار‎ ‎سخت، به زور شکم کودکانش را سير ‏مي کند. حقوق فاطمه 300 هزارتومان در ماه است. او‎ ‎با 100 هزارتومان در يکي از روستاهاي ورامين ‏اتاقي را اجاره کرده است. اما براي‎ ‎قاضي، دليل فاطمه براي طلاق قانع کننده نيست و حضور شوهر را مي ‏خواهد. قاضي توجه‎ ‎ندارد که شوهر فاطمه معتاد و مواد فروش است. حرف هاي فاطمه را حتما جدي نمي ‏گيرد و‎ ‎زحمت تحقيق هم که به خود نمي دهد. براي مرد قاضي نگراني هاي فاطمه مهم نيستند. او‎ ‎نگراني ‏مادري را که در هنگام کار سخت در آسايشگاه معلولين، به کودکي مي انديشد که‎ ‎در پشت در قفل شده انتظار ‏او را مي کشد، نمي فهمد. نگراني مادري که از سوء استفاده‎ ‎شوهر و هم قطارانش از کودکانش، مي ترسد ‏براي قاضي به حساب نمي آيد. قانون قاضي، طلاق را در دست مرد نهاده است، حال اين مرد هر که مي ‏خواهد باشد، اثبات بد سرپرستي‎ ‎مرد، با زن است و زن چگونه توان اثبات اعتياد مردي را دارد که در هيچ ‏دادگاهي حاضر‎ ‎نمي شود. البته راه هايي براي دور زدن اين قانون هست، اما چنين امري از عهده ي زني‎ ‎چون فاطمه بيرون است. کفش آهنين مي خواهد و پول و امکانات و حمايت خانوادگي‎.‎

فاطمه زني است تنها، با درآمدي ناکافي، مستاجر و سه فرزند، اما‎ ‎نگراني فاطمه تنها اين ها نيست: "اگر ‏شوهرم طلاقم دهد و ديگر مزاحم زندگيم نشود‎ ‎خودم فرزندانم را به هر شکلي هست بزرگ مي کنم. پسر ‏بزرگم هميشه مي گويد روزي زحمات‎ ‎تو را جبران مي کنم، وقتي بزرگ شدم نمي گذارم پدرم تو را اذيت ‏کند. او کلاس اول‎ ‎راهنمايي است و خيلي دوست دارد درس بخواند و هميشه نمره 20مي گيرد و به خواهرش ‏در‎ ‎درسهايش کمک مي کند." از فاطمه بزرگترين آرزويش را مي پرسم: "در حالي که اشک در‎ ‎چشمانش ‏حلقه مي زند به زمين خيره مي شود و مي گويد فقط آرزو دارم روزي برسد که‎ ‎شوهرم طلاقم را بدهد و ‏مزاحم من و بچه هايم نشود. هميشه آخرماه بچه هايم دعا مي‎ ‎کنند که پدرشان به دنبالشان نيايد و هر وقت در ‏مي زند فرزندانم در حياط پنهان مي‎ ‎شوند و مي گويند به بابا بگو ما خانه نيستيم‎.‎‏"‏

آرزوي فاطمه و فرزندانش رهايي از دست مردي است که قانون او را بر‎ ‎زندگيشان مسلط کرده است. ‏کودکاني که ديدار او را شوم مي دانند. مرد معتادي که جز به‎ ‎بر آورده شدن نياز اعتيادش به چيزي نمي ‏انديشد. زندگي فاطمه مرا به ياد زندگي هاي‎ ‎بر باد رفته اي مي اندازد که آخر سر براي رهايي از سلطه اي ‏که قانون حمايت گرش بوده‎ ‎است، مجبور بين انتخاب خودکشي و يا شوهر کشي شده اند. به فاطمه آدرس چند ‏وکيلي را‎ ‎که مي شناسم مي دهم، بيانيه و دفترچه کمپين را به او نشان مي دهم. به او مي گويم که‎ ‎بسيارند زنان ‏فعالي که اميدوارند تلاش هايشان بخشي از آرزوهاي او را تحقق بخشد. فاطمه بيانيه ها را مي گيرد تا از ‏همکارانش امضاء بگيرد. امضاهايي که مي توانند بر‎ ‎آورنده آرزوهاي فاطمه و فرزندانش باشند که اگر اين ‏قوانين برابر تر بودند، چنين دست‎ ‎نيافتني نبودند.‏

منبع: مدرسه فمينيستي ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جناب خاتمي! ترديد را كنار بگذاريد

احمد زيدآبادي -

po_zeydabadi_01.jpg

طبق گزارش‌ برخي رسانه‌ها، آقاي محمد خاتمي با ارسال نامه‌اي به چند شخصيت سياسي از آنان خواسته ‏است تا در باره حضورش در انتخابات رياست جمهوري دهم اعلام نظر كنند.‏

كساني كه آقاي خاتمي خواستار اعلام نظر آنها شده، طبق گزارش همان رسانه‌ها، عموما از نزديكان رئيس ‏جمهور سابق محسوب مي‌شوند يعني كساني كه آقاي خاتمي دسترسي آساني به آنها داشته و مي‌توانسته ‏نظرشان را به طور شفاهي بشنود.‏

البته هنوز معلوم نيست كه اين خبرها تا چه اندازه از صحت برخوردار است، اما اگر به واقع آقاي خاتمي در ‏پي كسب اطلاع از نظر ديگران نسبت به كانديداتوري خود است، من به عنوان يك نويسنده مطبوعاتي به ‏ايشان پيشنهاد مي‌كنم كه يك بار و براي هميشه ترديد را كنار بگذارد و از ورود به اين صحنه خودداري كند!‏
بارها گفته‌ام كه من براي آقاي خاتمي به عنوان يك روحاني شيعي و شخصيت فرهنگي احترام بسياري قائلم و ‏در تمام انتقادهايي كه در دوره رياست جمهوري ايشان و بعضا با لحن گزنده‌اي از او كرده‌ام، خوش فكري و ‏صداقت و شرافتش را از ياد نبرده‌ام.‏

با اين حال، به نظرم آقاي خاتمي هيچكدام از ويژگي‌هاي بارز يك رهبر سياسي را ندارد بخصوص در يك ‏شرايط بحراني.‏

جناب خاتمي بن مايه‌اي فرهنگي و كم و بيش فلسفي دارد و امر سياست در نظام فكري او نه جايگاه واقعي ‏خود را پيدا كرده و نه از چندان مرتبه و ارجي برخوردار است.‏

اين در واقع، نخستين مشكل آقاي خاتمي براي تبديل شدن به يك رهبر سياسي است. مشكل دوم او در اين زمينه ‏خاص، تساهل در آن دسته از امور سياسي است كه در سياست واقعي تساهل پذير نيست. در واقع تساهل ‏بي‌مورد نه فقط زيبنده يك رهبر سياسي نيست، بلكه تمام امكانات او را براي پيشبرد برنامه‌اش به باد مي دهد و ‏او را در مقابل رقبايش بي‌دفاع مي‌كند.‏

براي اينكه متهم به تندروي نشوم، اين احتمال را رد نمي‌كنم كه آقاي خاتمي ممكن است براي رياست جمهوري ‏يك كشور كاملا با ثبات و برخوردار از نظم نهادينه شده مانند سوئيس مناسب باشد، اما براي كشوري مانند ‏ايران كه بحران‌هاي بدخيم از هر گوشه‌اش در حال رخ نمايي است، به هيچوجه مناسب نيست.‏

به عبارت ديگر آقاي خاتمي رونده راه هموار است نه راه سنگلاخي و متاسفانه مسير سياست در ايران به ‏طرز كم سابقه‌اي سنگلاخي شده است.‏

از اين جهت، نه به قصد بي‌احترامي و يا تقابل با ايشان بلكه از سر حساسيت به سرنوشت او با ورودش به ‏صحنه انتخابات مخالفم.‏

آقاي خاتمي به رغم ناكامي‌هاي دو دوره رياست جمهوري سرانجام توانست با حفظ وجهه خود اين مقام را ‏ترك كند و همچنان به عنوان يك شخصيت قابل احترام در جامعه به ايفاي نقش بپردازد، اما بيم آن مي‌رود كه ‏ورود دوباره ايشان به عرصه‌اي كه پيچيده‌تر و سختتر از دوران قبل شده، نه فقط براي جامعه ايراني ثمري ‏در پي نداشته باشد، بلكه وجهه شخصي او را نيز تخريب كند.‏

در واقع با شرايطي كه ما در پيش داريم (البته اگر رويداد دراماتيكي مانند پذيرش بسته گروه 1+5 و يا بروز ‏جنگ مسير تحولات را كاملا تغيير ندهد) نيروهاي خواهان برون رفت از بحران، بايد به صورت يكپارچه ‏در پشت شخصيتي كه هم مولفه‌هاي سياسي را بشناسد، هم قدرت رهبري و مديريت داشته باشد و هم راي ‏قاطع جامعه را به دست آورد، بسيج شوند.‏

اگر چنين تحولي به وقوع نپيوندد كه بايد منتظر ابعاد عميقتري از سياهچاله‌اي كه اطرافمان را در بر گرفته، ‏باشيم و اگر به وقوع پيوندد در آن صورت، آن شخص نمي تواند جناب خاتمي باشد، زيرا همانطور كه در بالا ‏گفته شد، ايشان دو ويژگي نخست را ندارد و در عين حال، راي قاطعي نيز به دست نخواهد آورد.‏

به باور من، آقاي احمدي نژاد رئيس جمهوري يك دوره‌اي است و چه در درون نظام سياسي و چه در افكار ‏عمومي، شانسي براي انتخاب دوباره ندارد.‏

با اين حال، هيچكس با هيچ ابزاري نمي‌تواند مانع ورود او به صحنه رقابت انتخاباتي شود، ورودي كه قاعدتا ‏با طرح بحث‌هاي بسيار جنجالي و مبتني بر افشاگري‌هاي هيجان انگيز خواهد بود، اما اينها براي آقاي احمدي ‏نژاد راي به دنبال نخواهد داشت.‏

به هر حال، آقاي احمدي نژاد در بين جبهه موسوم به اصول‌گرايان رقيبان جدي خواهد داشت و از همين رو، ‏فضاي انتخابات دو قطبي نخواهد شد.‏

در آرايشي بدين نحو، آقاي خاتمي احتمالا پيروز ميدان خواهد شد، اما با راي ناپلئوني! از آنجا كه گروههاي ‏اصلاح طلب معمولا دست اندركاران انتخابات را به تقلب متهم مي‌كنند و شرط پيروزي را تفاوت چشمگير ‏آراء كانديداي اصلاح طلب با رقيب آن مي‌دانند به طوري كه تقلب را بي‌اثر كند، بنابراين، طبق اين منطق، نام ‏آقاي خاتمي از صندوق‌هاي راي بيرون نخواهد آمد!‏

اما اينكه مي‌گويم راي آقاي خاتمي ناپلئوني خواهد بود، دليلش اين است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه ‏برنمي‌انگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار جوان را نمي‌توان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به ‏حركت در آورد.‏

گروههاي اصلاح طلب با توجه به تجربه‌ دو انتخابات گذشته نبايد فراموش كنند كه قهر كردگان با صندوق‌هاي ‏راي از نظر كمي تاثيرگذارترين نيرو در انتخابات به شمار مي‌روند و صرف اجماع 18 گروه اصلاح طلب ‏بر روي شخصي كه هيجان و جنبش عمومي در سطح جامعه برنيانگيزد، دوم خرداد ديگري را رقم نخواهد ‏زد.‏

اينكه آن فرد كيست و چگونه مي‌توان در مورد آن به توافق عام رسيد و جامعه را پشت سر آن بسيج كرد البته ‏خود پرسش مهمي است، اما آن شخص متاسفانه آقاي خاتمي نيست و خود او هم نمي خواهد كه چنين شخصي ‏باشد.‏


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بذارش روی میز

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: " هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم." در همین موقع دانشجویان شعار دادند: " رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز." ‏

وی سپس به دانشجویان گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: " چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟" رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏

سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟
‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟
‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟
‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟
‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟

سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟
‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟
‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟
‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟
‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟

سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟
‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟
‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟
‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟
‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟

سووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟
‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟
‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟
‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟
‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟

سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏
‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟
‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟
‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟
‏4) ارتش چرا ندارد؟

سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم." از ‏‏" آرمان" چیست؟
‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟
‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟
‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟
‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟

سووال هفتم: با توجه به جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم" پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمانها را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏1) دهان مان آسفالت است؟
‏2) دهان مان صاف است؟
‏3) دهان مان بسته می شود؟
‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر " همه آرمانهای رئیس جمهور" را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟
‏1) دو برابر و نیم؟
‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟
‏3) سه برابر؟
‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏

سووال نهم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟
‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏
‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟
‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟
‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟

سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟
‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟
‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟
‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

من يك استاد دانشگاه نيستم٭

دكتر محمد ملكي -

mohammadmaleki.jpg

خبر چون انفجار بمب نيرومندي همه چيز را در هم ريخت و با انتشار عكس و تفصيل قصد تعرض به يک دانشجوي دختر ‏توسط معاون دانشگاه زنجان، دكتر حسن مددي كه نام خود را استاد گذاشته، همه آن‌ها را كه به عمق فسادي كه جامعه ما در ‏آن افتاده باور نداشتند، هشيار كرد و همگان پي بردند كه فاجعه عظيم‌تر از آن‌ است كه در تصور آيد. راستي پس از اين ‏حوادث مردم با چه اطميناني فرزندان خود را به‌دانشگاه‌ها بفرستند؟ مگر دانشگاه‌ها هميشه حتي در نظام فاسد گذشته محل ‏امني براي خانواده‌ها نبود؟ مگر استاد، پدر روحاني دانشجويان نبود؟ مگر عنوان استادي افتخار آميز و موجب مباهات ‏نبود؟ تقدس دانشگاه چرا شكسته شده تا آن‌جا كه هر روز خبر از فساد اخلاقي مسؤولان اين دانشگاه و آن دانشگاه مي‌رسد؟ ‏چه كسي يا كساني، مسئولين دانشگاه‌ها، مانند معاون دانشگاه زنجان را به اين سمت ها منصوب مي‌كند؟ آن روزها كه ‏استقلال دانشگاه‌ها را از بين بردند و همه‌چيز را زير سلطه‌ي قدرت بدستان قرار دادند، دلسوختگان حدس مي‌زدند كه ‏دانشگاه‌ها به چنين وضعي افتد. وقتي هر بي سروپايي را تنها به‌دليل نوكري حاكميت عنوان استادي مي‌دهند و بر دانشگاه‌ها ‏مسلط مي‌كنند، جز اين انتظاري نمي‌توان داشت. ‏

حادثه‌ي دانشگاه زنجان همه استادان و دانشگاهيان فرهيخته را در غمي بزرگ فرو برد تا آن‌جا كه بايد گفت: بر اين غم اگر ‏خون بگريم رواست. در جامعه‌ي باصطلاح‌ اسلامي ما چه مي‌‌گذرد كه هر روز طشت رسوايي يكي از سردمداران و ‏وابستگان به حكومت برزمين مي‌افتد. يك روز اعمال سردار زارعي مأمور مبارزه با جواناني كه آن‌ها را اراذل و اوباش ‏مي‌نامند، افشا مي‌گردد و روز ديگر يكي از عمالِ حكومت در يك درگيري درون گروهي به افشاي رقبا مي‌پردازد و از ‏چپاول و دزديهاي ستون‌هاي خيمه‌ي رژيم پرده بر مي‌دارد و اين روزها فاجعه‌ي تكان دهنده‌ي دانشگاه زنجان برملا ‏مي‌گردد و همه‌ي اين رسوايي
ها در عرض چند ماه صورت مي‌گيرد. رژيمي كه حدود 30 سال مي پنداشت که پرده بر ‏اعمالِ خود کشيده، چنان در سراشيب سقوط و تلاشي قرار گرفته كه هر گروه و جماعتي تقصير اين همه دزدي و فساد و ‏فحشاء را به گردن ديگري مي‌اندازد. اما گويا آشکار شده است که در چنين سيستمي، گر حكم شود که مست گيرند / در شهر ‏هر آن‌كه هست گيرند. ‏

حال مي‌توان فهميد كه آن رند خراباتي و افشا كننده‌ِ رازهاي مگو چرا فرمود "توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي‌كنند؟". ‏در اين 30 سال آيا سال و ماه و هفته و روزي گذشته كه دست‌هاي رژيم به خون و ظلم و بي داد آلوده نشده باشد و ‏عبرت‌آموز آنكه مدعيان اخلاق، در برابر اين همه آلودگي حكومت‌گران، مهر سكوت بر لب زده كه گويي كور و كرند. اگر ‏دامن اين حضرات آلوده نيست اين سكوت و بي تفاوتي از سوي مدعيان هدايت خلق چه معنايي دارد؟ آن‌ها كه فرياد مي‌كنند ‏اگر چند تار موي خانمي معلوم باشد، ستون دين مي‌لرزد، چرا در برابر اين همه فساد و فحشاء و دزدي و چپاول بي‌تفاوت ‏هستند؟ سكوت مراجع، روحانيون، حوزه‌هاي علميه و گروه‌هاي سياسي چه معنايي دارد؟ مگر فاجعه‌ي دانشگاه زنجان يك ‏عمل بسيار زشت و ضد اخلاقي نيست، پس چرا آقايانِ هاديِ خلق !! از غم و اندوه نمي‌ميرند (گفته علي عليه‌السلام) و ‏صداي دانشجويان مظلوم را نمي‌شنوند و چراي بزرگ‌ آنكه چرا آقاي خامنه‌اي به‌عنوان رهبر مسلمين جهان و ولي امر ‏مسلمانان نه، به نام يك روحاني، در اين موارد سكوت كرده‌اند؟ راستي چنين جامعه‌اي مي‌خواهد اسوه‌ي كشورهاي اسلامي و ‏جهان براي ساختن جهاني پاك و پر از عدل و داد باشد؟ سؤال ديگر آنكه امروز چه كساني در كسوت استادي زمام ‏دانشگاه‌ها را در دست گرفته‌اند، حامي آن‌ها كيست؟ و آيا موقع آن نرسيده كه دست ناپاك آن‌ها از محيط مقدس دانشگاه‌ها ‏قطع گردد و پديد آورندگان فساد در دانشگاه‌ها از جمله افرادي نظير مددي و وزير بي‌كفايت علوم و آموزش عالي و شخص ‏رئيس جمهور، به پاي ميز محاكمه از سوي مردم كشيده شوند تا دانشگاه و دانشگاهيان به جايگاه واقعي خود بازگردند؟ ‏

و آخر اينکه دردآورتر، سکوت استادان اصيل و غيرحکومتي در برابر اين فجايع است. من كه هميشه افتخارم استادي ‏دانشگاه بود، غمگينانه بايد بگويم ديگر استادي دانشگاه برايم افتخاري نيست و تا وضع چنين است "من يك استاد دانشگاه ‏نيستم".‏

٭‎ ‎با وام‌گيري از عنوان كتابِ "من يك مسيحي نيستم" نوشته برتراند راسل فيلسوف انگليسي

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا قم از همه جا فاسد تر است؟

وبگرد -

سها سيفي
webgarderooz@yahoo.com

محمد نوري زاد در "گاه نوشت" نامه اي مفصل و طولاني به آيت‌الله مکارم شيرازي نوشته و در بخشي از آن ‏پرسيده است چرا شهر قم، به رغم حضور آن همه روحاني و مرجع تقليد و مدارس علميه، از همه جهت فاسدترين ‏شهر ايران است. که در نوع خود پرسش به جائي است:‏

شهر قم، ناب ترين شاهد اين آشوب است كه مي توان آن را به ساير بخش هاي كشور نيز تعميم داد. حضور اين ‏همه روحاني و مرجع و مراكز علمي و اسلامي در اين شهر مذهبي، و تاثيرپذيري مسئولين اين شهر از سفارش ها ‏و توصيه ها و بايد نبايد هاي علما و مراجع، اولين كاركرد و محصولش اين است كه شهر قم را به شهري نمونه و ‏بهره مند از عالي‌ترين وجوه ايماني بدل كند. چرا كه مخاطب روحانيان مگر نه اينكه مردمند؟ و مگر نه اينكه مردم ‏قم، چه شقي چه سعيد، اولين مخاطبان بلافصل شمايانند؟ ‏

پس چرا اين شهر كه شب و روز در معرض و متاثر از مراقبت هاي ايماني شمايان است، شمايي كه داعيه هدايت ‏جهانيان را داريد، شمايي كه براي مردمان آمريكا و آفريقا و اروپا و همه اقوام و ملل چيزي جز هدايت، آنهم جز ‏از ناحيه خودتان متصور نيستيد، چراهمين قم، به روزي در آمده است كه در آمارهاي نيروي انتظامي خودمان، ‏اول شهر آسيب ديده از معضلات و مفاسد اجتماعي است؟ ‏

مدينه فاضله علماي ما كجاست؟ چرا بايد مثلا شهر اردستان و تهران و كرج و شيراز، پاك تر و سالم تر و متعادل ‏تر از قم باشند؟ مسئوليت اين نقيصه آشكار درشهر قم با كيست؟ مردم؟ دستگاه هاي دولتي ؟ دستگاه هاي ‏خصوصي؟ و يا نه، دخالت هاي خارج از تعادل علما درحوزه هاي اجتماعي شهر، باعث بروز آنچنان خفقان و ‏تنگنا و نفس بريدگي مردمان شده است كه بدنه جمعيتي شهر، بي خيال از خط و نشان اين و آن، سر به كارخود ‏برده اند؟ صميمانه بگويم كه اگر بخواهند در حوزه آسيب شناسي شهر قم، مقصرين رديف اول آن را شماره كنند، ‏حتما و حتما روحانيان شهر قم، از آن جمله اند. ‏

‎‎اگر دروغ است، پس چرا سکوت کرده ايد؟!‏‎‎

‏"اکبر اعلمي" در وب سايت شخصي اش در مورد افشاگري هاي اخير عباس پاليزدار مي نويسد:‏

آيا طرح مسائل فوق (اتهاماتي که به پاليزدار نسبت داده شده) به مفهوم انکار واقعيت هاست؟ آيا ادعاها ي مطرح ‏شده دروغ است و اگر مي گوئيد دروغ است، کدام بخش آن را تکذيب مي کنيد ؟ آيا همه اشخاصي که نامشان در ‏اين افشاگري ها ذکر شده است، اتهامات منسوب به خود را انکار مي کنند؟ اگر چنين است، چرا رسما موضع نمي ‏گيرند؟ گفته مي شود که ارائه دليل بعهده مدعي است و قسم ياد کردن و انکار اتهامات نيز به عهده متهم و منکر ‏مي باشد، به اين اعتبار آيا اشخاصي که نامشان ذکر شده است، بجاي آنکه قوه قضائيه به مدد آنان آيد، حاضرند ‏مانند يک شهروند عادي بطور صريح و شفاف سوگند ياد کنند که همه موارد اتهامي دروغ است؟ ‏

آيا واگذاري معدن سنگ مرمر دهبيد فارس دروغ است؟ آيا واگذاري کارخانه لاستيک دنا با سهل ترين شرايط و ‏منظور کردن تسهيلات ويژه براي باصطلاح خريدار، صحت ندارد؟ آيا پرونده مربوط به جنگل هاي شمال و ‏حوادثي که متعاقب آن پيش آمد قابل انکار است؟از اين گذشته آيا کامران، دهقان، خوش چهره، زاكاني و ساير ‏اعضاي اصلي هيات تحقيق و تفحص اين پرونده و بويژه فاطمه آجرلو هم حاضرند سوگند ياد کنند که همه ‏اظهارات پاليزدار خلاف واقع است؟ اگر پاسخ منفي است، پس چرا سکوت اختيار کرده ايد؟

‎‎نبايد از اين بي‌اخلاقي‌ها استقبال کرد!‏‎ ‎

بهزاد افشاري در "نوشته ها" در واکنش به عمل غافلگيرانه دانشجويان زنجان مي نويسد:‏

زماني که گروهي سرمست و خرسند از اتفاقات رخ داده براي عطاالله مهاجراني استقبال کردند و هر روز خبر ‏جديدي را در مورد مسايل جنسي و خصوصي او برملا مي ساختند شايد هرگز فکر نمي کردند که روزي بند ‏شلوار عده اي از گروه خودشان هم شل شود و مسايل جنسي بعضي ها بشود وجه المنازعه ي اصلاح طلبان و ‏اصولگرايان. اين کار واقعا مذموم است. احزاب و گروهها نبايد هرگز از بي اخلاقي هايي اينچنين استقبال کنند. ‏جهان در سيطره ي کابوس ها و روياهاي جنسي سرگردان و مضطرب و عرق کرده است و رسانه اي شدن ‏اينگونه مسايل تنها به انحطاط و سقوط بشر به پرتگاه بي قيدي و بي مبالاتي مي انجامد. مي گويند خداوند ستار ‏العيوب است پس چگونه است بندگان او، ستار الحسن و عيان کننده ي عيب ها شده اند ؟ ‏

فقيه نمي تواند پلوراليست باشد
حسن درويش پور در
"گاه نوشت ها" در واکنش به مطلب تازه اي از اکبر گنجي مينويسد:‏
فقيه اگر پلوراليست بود، ديگر فقيه نمي‌شد و نمي‌توانست [دست‌کم تا امروز] بر کرسي فقاهت بنشيند و دفتر و ‏دستکي داشته باشد! اميدوارم اصل قضيه را محدود و مختص به فقهاي اسلام نکنيد، بلکه اين تعريف جنبه عمومي ‏دارد، يعني فرقي هم نمي‌کند که آن فقيه‌ محترم، آيت‌اله باشد يا پاپ. ‏

آن ناتواني هم مبتني بر يک‌سري علت‌ها و دلايلي است که اگر به‌طور مقطعه‌اي و در زمان حال توضيح داده ‏شوند، پلوراليسم از هر نظر ناسازگارست با منافع "کاست‌" روحانيت. ولي از نظر تاريخي، دليل اصلي اين ‏ناتواني در جوهر و علت وجودي فقه و چگونگي شکل‌گيري آن نهفته است. فقاهت يعني عالِم در مرزشناسي و ‏مهارت داشتن در قالب‌سازي! بدون استثناء و در همه‌ي اديان، کار فقيه مميزي است که ميان خالق و مخلوق، ‏همين‌طور ميان خلايق، مرزهاي جدايي مي‌کشد تا بشود صداي غير را خفه کرد.‏

منافع "کاست" روحانيت ايجاب مي‌کند تا در درون هر قالب، ما با مرزهاي اصلي و فرعي ديگري چون جايگاه ‏مرشد و حواشي، شبان‌ها و رمه‌ها روبه‌رو گرديم. وقتي مضمون فقه، هدايت رمه‌ها است، حوزه ارتباطي فقيه، ‏محدود مي‌شود با گروه شبان‌ها. يعني به‌طور مشخص، او نه صداي غير را مي‌شنود و نه دوست دارد بشنود. ‏

‎‎چه کسي گفته...‏‎ ‎

گفتگوي "مدرسه فمينيستي" (که به مناسبت بيست و دو خرداد گفتگوئي خواندني با شهلا لاهيجي هم انجام داده ‏است) با نيره توحيدي؛ با اين ليد شروع مي شود:‏

چه کسي گفته که دينداران و شريعت پرستان سنت گرا مي توانند از همه منابع و گفتمان هاي سکولار و غيرديني ‏براي پيشبرد مقاصد خود سود جويند، اما هيچ فمينيست سکولاري حق ندارد از منابع و گفتمان ديني براي پيشبرد ‏اهداف انساني و تساوي جويانه خود استفاده کند؟

‎‎خاتمي خوب بازي نکرد‏‎‎

محمد جواد کاشي در "زاويه ديد" با اشاره به بازي دوم خرداد مي نويسد:‏

در دوم خرداد تلاش شد آقاي خاتمي در موضع قهرمان خوب بنشيند و آقاي ناطق نوري در موضع قهرمان بد. تا ‏حدي هم اين سناريو موفق بود اما نه در حد انقلاب. افشاگري‌ها از نوع سركوب‌ها و خشونت‌هاي سياسي بود تا در ‏پرتو آن چهره آزادي‌خواه آقاي خاتمي بدرخشد. قهرمان بد در حاشيه قرار گرفت و كساني تلاش كردند ساير ‏صفات خوب را به آقاي خاتمي نسبت دهند مثلاً اينكه الگوي جامعه مدني او مساله فساد و غارتگري در عرصه ‏اقتصادي را نيز حل مي‌كند.‏

اما بازي چندان درخشان نبود. آقاي خاتمي به عنوان قهرمان خوب، چندان از خود مهارت و قدرتي نشان نداد تا ‏مردم را در هيجان شكست قهرمان بد مسحور كند. كم كم به قهرمان ناتوان اگرچه مظلوم بدل شد و خود نيز مثل ‏قهرمان بد به حاشيه‌اي از صحنه رفت و نشست.‏

‎‎من در عمرم، به پرتغال نرفته ام‎‎

معمصومه ابتکار در "ابتکار سبز" سفرش به پرتغال به همراه محمد خاتمي راتکذيب کرده است:‏

يکي از پژوهشگران تازه به دوران رسيده روزنامه کيهان که معلوم نيست تا حالا کجا بوده، در يک مدرسه علميه ‏در قم که مي گويند منتسب به طيف آقاي مصباح است، آسمان و ريسمان را به هم تابانده تا اثبات کند که طرح گفت ‏و گوي تمدن هاي آقاي خاتمي ريشه در جلسه فراماسون هاي مشهور به بيلدربرگ دارد. ‏

اين عنصر کيهاني مدعي شده که من هم دراين اجلاس همراه آقاي خاتمي بوده ام. سفر هم محرمانه بوده و هيچکس ‏در دنيا، نه داخل و نه در سطح بين الملل (البته به غير از اين مدعي نابغه) از سفري که توسط يک رييس جمهور ‏و يک معاون رييس جمهور صورت گرفته مطلع نشده است. عجب مهارتي ما در مخفي کاري داشتيم که خودمان ‏هم تا حالا نمي دانستيم.‏

اما راستش، من هر چه در ذهنم گشتم به ياد نياوردم که براي يک بار هم شده پايم به پرتغال رسيده باشد. حتي اسم ‏بيلدربرگ هم برايم خيلي آشنا نبود. شنيده ام که آقاي خاتمي هم تا حالا به پرتغال نرفته اند. در تمام دوران مسئوليتم ‏فقط يک بار در يک سفر خارجي، آن هم به افغانستان (پس از شکست طالبان) با ايشان همراه بوده ام. ‏

‎‎دوشادوش هم پيش مي روند‏‎‎

آخرين خبر سيامک دهقانپور در "راهروهاي کنگره" از انتخابات رياست جمهوري امريکا چنين است:‏

آخرين نظرسنجي انجام گرفته توسط واشنگتن پست و شبکه ي خبري اي بي سي، سناتور دموکرات براک اوباما ‏را با شش درصد اختلاف در کل، پيشتاز انتخابات نوامبر در برابر سناتور جمهوريخواه جان مک کين نشان مي ‏دهد. اما، در موضوعاتي دو کانديدا در موقعيتي نسبتا برابر قرار دارند.‏‎ ‎
درباره ي عراق، چهل و هفت درصد کل پرسش شوندگان به مک کين ابراز اعتماد کردند و چهل و شش درصد به ‏اوباما. در ميان پرسش شوندگان مستقل چهل و پنج درصد درباره ي آينده ي عراق به مک کين اطمينان دارند و ‏چهل و سه درصد به اوباما. در حالي که مک کين در حوزه ي تروريسم با چهارده درصد از اوباما در اين ‏نظرسنجي در پيش است در حوزه ي اقتصاد اين اوباماست که مک کين را با شانزده درصد اختلاف پشت ‏سرگذاشته است. اين نظرسنجي در فاصله ي دوازدهم تا پانزدهم ژوئن از حدود يکهزار و يکصد و بيست و پنج تن ‏انجام گرفته است.‏

‎‎مرا ببخش پدر‎‎

‏"عبدالقادر بلوچ" به مناسبت روز پدر، چنين پستي خطاب به پدرش دارد:‏

پدر جان ببخشيد که آن دو فرزند اعدام شده‏ات امروز نمي‏توانند روز پدر را به تو تبريک بگويند. در مورد آن يکي ‏فرزندت که بردندش تا براي عبرت، آويزان شدن برادرش را از جرثقيل ببيند اما به جاي عبرت دچار اختلات ‏روحي شد و معلوم نشد تصادف کرد يا خودکشي هم، خيلي شرمنده‏ام. که امروز نمي‏تواند خدمت برسد. مي‏مانيم ما ‏دو برادر که سالهاست در تبعيد اجباري هستيم و نمي‏توانيم عطش ديدارت را سيراب کنيم. مي‏گويند از روزي که ‏مادر از غم همه‏ي ما دق مرگ کرد و رفت روز و شب برايت يکي شده. حالا من مانده‏ام روزت را تبريک بگويم ‏يا شبت را تسليت.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اگر نوري بيايد...

حسن اسدي زيدآبادي -

hasanasadizeidabadi.jpg

طرح نام "عبدالله نوري" در ميان گزينه هاي محتمل رياست جمهوري طي هفته جاري در برخي از رسانه ها از ‏جمله روزنامه اينترنتي روز، کورسويي از اميد را در اوضاع و احوال سردرگم کنوني که به ويژه نيروهاي ‏اصلاح طلب و تحول خواه منتقد وضع موجود در آن گرفتار شده اند، در ذهنم برانگيخت. ‏

چيزي که در انتخابات پيش رو مي توان آن را مفروض اوليه گرفت آغاز زودهنگام رقابت است. خوشبختانه به ‏نظر مي رسد نيروهاي سياسي موجود به اين باور رسيده اند که مردم حق دارند چيزي قريب به يکسال قبل از ‏انتخابات که عموما انتظار مي رود پس از سه يا هفت سال که از دوران تصدي يک رييس جمهور گذشته و افقي ‏از عملکرد او وجناح حامي او را در ذهن دارند، از گزينه هاي احتمالي که امکان انتخاب ميان آنها را خواهند ‏داشت مطلع شوند. ‏

کانديداي سمت رياست جمهوري بودن آن هم در يک فاصله زماني نسبتا طولاني به نوعي توانايي، جهت گيري ‏کلي و سياست هاي اصولي يک کانديدا را آشکار مي کند و مي تواند از فريب توده هاي مردم و روي کار آمدن ‏افراد بي کارنامه و پوپوليستي که با قرار گرفتن در مسند قدرت مي توانند به يکباره منافع ملي و ثروت هاي يک ‏کشور و ملت را به باد فنا دهند جلوگيري کند، يعني دقيقا همان چيزي که در مورد احمدي نژاد اتفاق افتاد و ‏بسياري از مردم با عدم شناختي که از او داشتند حتي مي توان گفت او را به نوعي اپوزيسيون دانستند و در ميان ‏يک جو تبليغاتي سنگين فريب عوام فريبي هاي او را خوردند. ‏

اين روزها آقاي خاتمي، مشابه ماجراي ناز و کرشمه هاشمي رفسنجاني تا هفته هاي پاياني انتخابات خرداد و تير ‏‏84، از موضع گيري در مورد حضور و يا عدم حضورش امتناع مي کند. ياران او مي گويند که شايد دليل چنين ‏پرده پوشي اي واهمه از تخريب ها و سناريوسازي هاي امنيتي عليه اوست. آنها اما به اين پرسش جدي پاسخ نمي ‏دهند که چگونه کسي که مي خواهد در راس قوه اجراييه کشور قرار بگيرد و عنان اداره امور مملکتي به اين ‏وسعت را در دست بگيرد از همين الان دست و پايش در برابر برخي تخريب هاي احتمالي مي لرزد. تقريبا دوست ‏و دشمن گواهي مي دهند که خاتمي انسان پاکي است با پرونده اخلاقي و شخصي منزه، و در برابر، نقاط ضعف ‏آشکار و پنهان تخريب کنندگان احتمالي به حدي است که مثنوي چهل من کاغذ نيز کفاف روايت آنها را نمي دهد، ‏پس چرا رييس جمهور آتي بايد بترسد؟ ‏

واقعيت اما اين است که آزموده را آزمودن خطاست. وقتي مصطفي تاجزاده در گفتگوي خود با روزنامه ‏کارگزاران مي گويد "حتي اگر آقاي خاتمي رئيس‌جمهور شود اصولگرايان در نهايت 20 تا 30 درصد حكومت را ‏از دست مي‌دهند" چه کاريست کشاندن ميليونها ايراني دردمندي که کاسه صبرشان لبريز شده و اعتمادشان نسبت ‏به هرچه سياست و آدم سياسي است، با تجربه عملکرد دور از انتظار آقاي خاتمي در هشت سال اصلاحات، به پاي ‏صندوق هاي راي و سرکوب دوباره انگيزه هاي تازه شکل گرفته در زير خاکستر آتش اصلاحات؛ به ويژه وقتي ‏تاجزاده تاکيد مي کند: "خاتمي همان خاتمي گذشته است". ‏

در شرايط فعلي که در نتيجه اقدامات نابخردانه دولت کنوني، روز به روز به وخامت اوضاع ايران (اعم از ‏حکومت مستقر، جامعه، اقتصاد و...) افزوده مي شود و عرصه بين المللي نيز هر روز تنگتر از ديروز مي شود و ‏به گمان بسياري از تحليل گران در سال آتي هسته اصلي قدرت ناتوان تر از آن خواهد بودکه توانايي بازي با ‏کارت هاي قديمي را داشته باشد آيا نشان دادن ضعف از سوي اصلاح طلبان و مطرح کردن اين موضوع که ‏‏"کانديداتوري خاتمي گامي به جلوست"، راه نجات کشور است؟ آيا همه دستاوردهاي دوره اصلاحات و هزينه هاي ‏سنگيني که ملت در راه دستيابي به سنگرهايي که آقايان فتح کردند و انتظار ثمردهي آزادي و حقوق بشر و رفاه از ‏آن داشتند، همه و همه در خاتمي خلاصه مي شود؟ بي شک خاتمي خاطره اي خوش است و شايد فرداها در کتب ‏تاريخي او را باني و پرچمدار اصلاحات بنامند، باشد؛ اما آيا هيچ کس نيست که مقاومت کند و رييس جمهور شود ‏و مقاومت کند و رييس جمهور بماند و رييس جمهور برود؟ ‏

واقعيت اين است که "عبدالله نوري" که مرور خاطراتش در ذهن ها همراه با تکرار واژه هايي چون "استقامت"، ‏‏"صراحت" و "شجاعت" است چنانچه با حمايت بخش عمده و تاثيرگذار اصلاح طلبان روبرو شود، قطعا چنانکه ‏‏"سعيد حجاريان" نيز گفته است از حمايت قاطع تحولخواهان و حتي تحريمي ها برخوردار خواهد بود. نوري ‏نامزد بي کارنامه اي نيست، اعلام نامزدي عبدالله نوري حاوي پيام هاي روشني هم خطاب به حاکميت است و هم ‏خطاب به ملت. ‏

در شرايطي که "عدم اعتماد به نفس"، "نگاه به تحولات بيروني" و "بي اعتمادي نسبت به سياست" مهمترين ‏چالش هاي نيروهاي اصلاح طلب است که تدريجا طي اين سالها بر اثر رفتارهاي غيرقاطع خاتمي، عدم تطابق ‏تعريف اصلاحات ميان جامعه و سردمداران اين جريان و فشارهاي طاقت فرساي هسته هاي اقتدارگراي حاکميت ‏نسبت به فعالان سياسي و اجتماعي غيرخودي ايجاد شده است، ورود به موقع و قاطع "عبدالله نوري" که از حمايت ‏گروه هاي حامي خود حتي پس از ردصلاحيت احتمالي برخوردار باشد، باطل کننده چنين چالشهايي است. ‏

عبدالله نوري که اينک از او به عنوان "شيخ خاموش" ياد مي شود کافي است وارد ميدان شود، آنگاه هم اوست که ‏نه تنها خاموش نخواهد بود بلکه به فرياد بغض هاي فروخفته اي تبديل خواهد شد که همين روزها مي توان از ‏گوشه کنار اين کشور شنيد. صداهاي اعتراض دانشجويان، زنان و کارگران ناراضي از وضع موجود اميدي است ‏که "باطل السحر" رسانه هاي کذاب و تخريب گر است. ‏

دانشجويان اگر با کانديدايي مواجه شوند که بدانند تا آخر تنهايشان نخواهد گذاشت و البته در اين راه راستي آزمايي ‏نيز شده باشد، صحن تمامي دانشگاه هاي کشور را به ستادهاي تبليغاتي او تبديل خواهند کرد، چنانکه در دوم ‏خرداد کردند. کمپين هاي انتخاباتي او هر نشست غيردولتي خواهد بود که پيام چنين کانديدايي را به گوش مردم ‏خواهند رساند. ‏

اصلاح طلبان بايد هرچه سريعتر به نتيجه برسند؛ يا اينکه منتظر بنشينند و ببينند سناريوهاي اقتدارگرايان چيست و ‏‏"تنور" کجا برافروخته خواهد شد تا هيزم آن باشند، يا اينکه به گفته "محمد علي نجفي" از همين حالا کانديداي ‏واحد خود را به مردم معرفي کنند و تا آخر هم با او بمانند نه اينکه دائما به اقتدارگران تيغ به دست پيام ضمني ‏بفرستند که "اگر اين نشد، آن و اگر آن نشد هرکه شما بگوييد". اقتدارگرايان بايد از نوع انتخاب اصلاح طلبان ‏متوجه اين واقعيت برهنه و آشکار بشوند که در صورت ردصلاحيت کانديداي واحد اصلاح طلبان، سالهاي آتي را ‏بايد به تنهايي به مصاف مشکلات و معضلات بروند بدون حساب بر روي حاميان جريان تحولخواه در ايران، کم ‏يا زياد. ‏

به گمان صاحب اين قلم، "باور" اصلاح طلبان به نيروي واقعي اي که دارند در اين شرايط از اهميت خاصي ‏برخوردار است. آنها بايد بدانند مانند حزب پادگاني ميزان مشخصي از آراي مردم از قبل در حساب آنان نيست که ‏‏"هرکسي" به عرصه نبرد بفرستند آن ميزان راي قطعا متعلق به آنان باشد. شرايط امروز جامعه ايراني به هيچ ‏وجه زمان مناسبي براي وزن کشي احزاب اصلاح طلب از طريق معرفي کانديداهاي حزبي نيست. اصلاح طلبان ‏بايد به دور از فضاسازي جريان هاي کذايي بدون مرجع که بدون هرگونه دليلي خود را در ائتلاف هاي اصلاح ‏طلبان صاحب راي مي دانند، با رجوع به نظرات گروههاي اصيل و اصلي اصلاح طلبي نظير مشارکت و ‏مجاهدين گرفته تا کارگزاران سازندگي و نهضت آزادي و... به يک تحليل واحد از شرايط جامعه رسيده و ‏جسورانه دست به انتخاب نامزدي بزنند که امکان مانور بر روي او در همه شرايط و با روي دادن تمامي ‏سناريوهاي محتمل فراهم باشد، چه زماني که ردصلاحيت شود، چه هنگامي که امکان حضور در رقابت نهايي را ‏بيابد و البته چه وقتي که رييس جمهور شود. شايد عبدالله نوري کانديدايي است که مي توان روي او حساب کرد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بازداشت نسل جديد افشاگران ادامه دارد

پس از عباس پاليزدار، عبدالله شهبازي بازداشت شد -

po_rafizadeh_s_01.jpg

شهرام رفيع زاده

دادستان شيرازديروز اعلام کرد عبدالله شهبازي به اتهام "افترا و تشويش اذهان عمومي" بازداشت شده است. ‏بازداشت شهبازي پس از بازداشت 22 خرداد عباس پاليزدار و بازرسي دوشنبه شب خانه فاطمه آجرلو، سومين ‏مورد از برخورد قضايي با نسل جديد افشاگراني است که طي هفته هاي اخير همگي با انتشار اسنادي برخي از ‏روحانيان از جمله آيت الله امامي کاشاني، آيت الله يزدي، عباس واعظ طبسي، هاشمي رفسنجاني، علي فلاحيان، ‏حائري شيرازي و ديگران را به فساد مالي، رانت خواري و زمين خواري متهم کرده و همگي به گونه اي در دفاع ‏از احمدي نژاد سخن گفته اند. ‏

abdollahshabazi.jpg

حجت الاسلام جابر بانشي روز چهارشنبه به خبرگزاري ايسنا گفت: "عبدالله شهبازي با شكايت اشخاص حقيقي و ‏به اتهام‎ ‎افترا و تشويش اذهان عمومي و با حكم قاضي پرونده در شيراز بازداشت شده است." وي افزود: «نامبرده ‏پس از تحقيقات اوليه و با صدور‎ ‎قرار تامين به ميزان 100 ميليون تومان، دستگير و پرونده‌ي وي در شعبه‌ي 4 ‏دادياري‎ ‎دادسراي ناحيه‌ي يك شيراز در حال رسيدگي است."‏

وي عنوان و اسامي شاکيان را مشخص نکرد و تنها گفت: "افراد حقيقي زيادي از شهبازي به اتهام‏‎ ‎افترا و تشويش ‏اذهان عمومي شكايت كرده‌اند."‏

اما خبرگزاري ايرنا در خبري کوتاه گزارش داد که عبدالله شهبازي که پيش از اين تعدادي از چهره هاي سياسي، ‏مذهبي و نظامي استان فارس را به زد و بند‎ ‎و زمين خواري متهم کرده بود، روز چهارشنبه "در پي شکايت ‏سردار عبدالعلي نجفي فرمانده سپاه‎ ‎حفاظت المهدي و عزيزي فرماندار شيراز دستگير و براي آزادي وي قرار ‏وثيقه 100 ميليون‏‎ ‎توماني صادر شد."‏

اگرچه مقامات قضائي به صراحت از ارتباط بازداشت شهبازي با پرونده عباس پاليزدار سخن نگفته اند اما به نظر ‏مي رسد اين بازداشت در ادامه صدور احکام بازداشت 11 نفري است که سخنگوي قوه قضائيه روز دوشنبه از آن ‏خبر داد و اين افراد را محرک، زمينه ساز و همکاران عباس پاليزدار در خروج و مخفي کردن اسناد محرمانه از ‏برخي نهادهاي کشور معرفي کرد. سايت عدالتخانه نيز در همين زمينه نوشت که: "افشاگران يکي پس از ديگري ‏روانه زندان مي شوند."‏

‎‎از همکاري با اطلاعات تا افشاگري‎‎

عبدالله شهبازي در دوران انقلاب از اعضاي حزب توده به شمار‏‎ ‎مي رفت که در جريان‏‎ ‎برخورد با اين حزب و ‏‏دستگيري رهبران آن در اوايل دهه 60‏‎ ‎دستگير شد و از آن پس‎ ‎به يکي از همکاران نيروهاي امنيتي و پس از ‏‏تشکيل‎ ‎وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي به‎ ‎يکي از همکاران اين وزارتخانه تبديل شد. ‏

وي از بنيانگذاران ‏‏"مرکز پژوهش هاي‎ ‎سياسي" وزارت اطلاعات و بيش از 10 سال یکی از مديران ‏‎ ‎آن بوده ‏است. او که در دوران وزارت‎ ‎‏اطلاعات علي فلاحيان غير از "مرکز‎ ‎پژوهش هاي سياسي" به گفته خود با حکم ‏رهبر‎ ‎جمهوري اسلامي ‏در "موسسه‎ ‎مطالعات تاريخ معاصر ايران" وابسته به بنياد مستضعفان‎ ‎نيز فعاليت کرده، ‏گفته می شود در همه اين سال ها از نزديکان به طيف راست وزارت‎ ‎اطلاعات بوده و همکاري‎ ‎نزديکي با طيف ‏‏امنيتي مستقر در روزنامه کيهان و مرکز‎ ‎اسناد انقلاب اسلامي داشته است. ‏
‎ ‎
شهبازي در ماه هاي اخير به افشاگري عليه آنچه وي مافياي فارس مي نامد رو آورد و در فروردين 87 با انتشار ‏کتابي‎ ‎به اسم "زمين و انباشت‎ ‎ثروت" در اينترنت، شمار ‏بسياري از نيروهاي‎ ‎امنيتي، نظامي و دفتر امام جمعه ‏شيراز‎ ‎را به فساد اقتصادي و زمين خواري‎ ‎متهم کرد. ‏

وي آنگاه اسنادي در خصوص زمين خواري‎ ‎برخي از چهره هاي‎ ‎امنيتي و نظامي در استان فارس منتشر ‏کرد، که ‏تنها در يک مورد‎ ‎بيش از 700‏‎ ‎ميليارد تومان، تحت عنوان تامين مالي مجمع جهاني اهل بيت، ‏نصيب‎ ‎آنچه‎ ‎‎شهبازي "مافياي فارس" مي نامد کرده است. به ادعاي شهبازي از اين مبلغ تنها‎ 17 ‎ميليارد تومان ‏نصيب مجمع ‏جهاني اهل بيت شده است. ‏

‎‎اتصال به بازرس ويژه‎‎

شهبازي در مطالب خود به صراحت تاکيد کرده که ‏به "بازرسي‎ ‎ويژه رياست جمهوري" و شخص داود احمدي ‏نژاد متصل است و ‏تلويحا از ارتباط خود با حلقه‎ ‎هاي ارشد قدرت در جمهوري اسلامي سخن مي گويد، تاجايي که ‏چندي پيش بخشي‏‎ ‎از سخنان آقاي‎ ‎خامنه اي در مذاکرات محرمانه جلسه سران نظام در تاريخ 1 تير 78 در‏‎ ‎‏خصوص‎ ‎پرونده قتل هاي زنجيره اي را منتشر کردو وعده داد که در آينده‎ ‎اطلاعات مهمتري عليه ‏برخي از چهره ‏هاي امنيتي منتشر خواهد کرد. ‏

عبدالله شهبازي ديروز، قبل از بازداشت، در سايت خود خبر داده بود که اراده مقامات ارشد نظام به برخورد با ‏افراد فاسد قرار گرفته و از همين رو گفته بود که پس از انتشار مطالب وي، "سرتيپ عبدالعلي‎ ‎نجفي" فرمانده سپاه ‏‏انصارالمهدي (يگان ويژه حفاظت از شخصيت ها در سپاه) که از مهر ‏‏84 حفاظت از مسوولاني چون محمود ‏احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎را بر عهده داشته، از سمت خود برکنار شده و حتي نام جانشين وي را منتشر کرد؛ اما روز گذشته ‏خبرگزاري ايرنا ارگان رسمي دولت از عبدالعلي نجفي به عنوان يکي از شاکيان شهبازي نامبرد و سمت وي ‏راهمچنان "فرمانده سپاه انصار المهدي" اعلام کرد. شهبازي همچنين به افشاگري هايي عليه روح الله حسينيان، ‏سعيد امامي، مصطفي پورمحمدي دست زده بود. ‏

‎‎خطر افشاگران جديد‎‎

بازداشت شهبازي يک روز پس از اظهارات سخنگوي دولت در خصوص صدور حکم بازداشت براي 11 تن از ‏محرکان و همکاران عباس پاليزدار، صورت مي گيرد. ‏

همزمان اخباري در خصوص بازرسي شبانه از منزل فاطمه آجرلو، يکي از نمايندگان حامي دولت نيز طي دو ‏روز اخير منتشر شده است. آجرلو که از وي به عنوان دختر خاله عباس پاليزدار نامبرده مي شود و دعوت از ‏عباس پاليزدار براي همکاري با هيات تحقيق و تفحص از قوه قضائيه با معرفي وي صورت گرفته، روز گذشته ‏در مصاحبه اي با سايت رجا نيوز ارگان غير رسمي دولت، تهديد کرد در صورت تداوم ادامه برخورد با وي ‏اسناد جديدي را منتشر مي کند. ‏

اما در ديگر سوي ميدان، در ميان روحانيان ارشد جناح حاکم نيز اجماع جديدي براي برخورد با افشاگران ‏نزديک به دولت شکل گرفته است تا جايي که احمد خاتمي روحاني تندرويي که در طيف روحانيان جناح حاکم ‏بيشترين نزديکي را با دولت احمدي نژاد دارد طي اظهاراتي "انتشار برخي از مطالب در مورد روحانت را معادل ‏انتشار اسرار محرمانه" اعلام کرد. ‏

وي که از عباس پاليزدار با عنوان "سخنران همدان" نام برده، گفته است که برخي با سخنراني در شهرهاي ‏مختلف کشور قصد تهاجم به روحانيت را دارند. ‏

روزنامه جمهوري اسلامي نيز طي روزهاي اخير با انتشار سرمقاله اي از حرکت آرام و تدريجي جرياني در رده ‏هاي بالاي حکومت خبر داده که ضمن نزديکي با روحانيان ارشد قصد دارد از ابزار هاي نظام براي حذف ‏روحانيت انقلاب استفاده کند. ‏

اين روزنامه با لحني هشدار گونه نوشته است: "آن جريان‎ ‎مرموز در متن و بدنه نظام لانه كرده و با استفاده از ‏امكانات نظام درحال ضربه زدن‎ ‎به اركان نظام است آيا قرار است باز هم صبر كنيم تا قلم ها و زبان هائي كه با ‏ظاهري‎ ‎مقدس مآب و دلسوز و منتسب به دين و انقلاب و نظام و با جانماز آب كشيدن هائي شبيه‎ ‎خوارج هرچه ‏ميخواهند به انقلابي ترين چهره هاي روحاني ضربه بزنند."‏

اين روزنامه تلويحا مقام هاي دولتي و حاميان آن در مجلس را به عنوان "برنامه ريزان پشت پرده" افشاگري هاي ‏اخير معرفي کرده است. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

باشگاه پرسپوليس يک ميليون دلار جريمه مي شود

به علت اعمال نظر وزارت خارجه -

perspolise728.jpg

عماد وکيلي

تيم فوتبال پرسپوليس، بخاطر عدم حضور در چند بازي دوستانه در آمريکا و کانادا، بايد يک ميليون دلار جريمه ‏بپردازد. علت عدم سفر تيم پرسپوليس، مخالفت شوراي برون مرزي سازمان تربيت بدني است که پس از جلسه اي ‏با حضور نمايندگان وزارت خارجه، انجام اين سفر را رد کرده است.‏

دو سال قبل مديران وقت پرسپوليس با شركت آلفا توافق کردند در كانادا چند بازي دوستانه انجام دهند اما مشكلات ‏مالي پرسپوليس مانع سفر به كانادا شد تا اينکه شركت آلفا به فيفا شكايت كرد.‏

‏ فيفا هم راي به جريمه يك ميليون دلاري پرسپوليس داد اما مذاكرات مسوولان اين باشگاه با شرکت آلفا به اين ‏نتيجه رسيد که پرسپوليس به جاي پرداخت جريمه يك ميليون دلاري، تابستان 87 به كانادا برود. در آن شرايط ‏مديران اين باشگاه هرگز گمان نمي کردند موانع سياسي، مانع از سفر آنها شود.‏
‏ ‏
اکنون در حالي که شرکت آلفا منتظر حضور بازيگران باشگاه پرسپوليس در آمريکا و کانادا بود، شوراي برون ‏مرزي تربيت بدني با حضور پرسپوليس در اين کشورها مخالفت کرد.‏

روزنامه اعتماد مي نويسد: "حتي سازمان براي تصميم گيري در اين مورد پاي وزارت خارجه را هم به وسط ‏کشيد اما گويا سازمان و وزارت خارجه با اين سفر موافقت نکرده اند. البته سخنگوي وزارت خارجه هم اين خبر ‏را تاييد کرده و با اين شرايط بايد اتفاقي عجيب بيفتد که پرسپوليسي ها به امريکا و کانادا سفر کنند."‏

به اين ترتيب نه تنها مشتاقان فوتبال در آمريکا و کانادا نوميد شده اند، بلکه باشگاه پرسپوليس هم با يک جريمه ‏هنگفت روبروست که در اوضاع نابسامان مالي فعلي، قدرت پرداخت ان را ندارد و آينده اين باشگاه را زير سوال ‏مي برد.‏

مديران اين باشگاه که در انتظار کسب درآمد خوبي از اين ديدارها بودند، حالا با معضل بزرگي براي تامين يک ‏ميليون دلار روبرو هستند.‏

پيشتر حبيب كاشاني مدير باشگاه پرسپوليس نامه اي براي تربيت بدني ارسال و ضرورت سفر پرسپوليس به ‏امريكا و كانادا را تشريح كرده بود، اما اين نامه هم کارساز واقع نشد.‏

جلسه روز سه شنبه مدير باشگاه پرسپوليس با محمد علي آبادي، رئيس سازمان تربيت بدني هم ظاهراً به نتيجه اي ‏نرسيد که پس از آن ديگر مسئولين اين باشگاه هم استعفا کردند.‏

شنيده ها حاکي است مسوولان باشگاه هنوز اميدوارند با جلب رضايت شوراي برون مرزي سازمان تربيت بدني و ‏وزارت خارجه از پرداخت بدهي يک ميليون دلاري به اين شرکت کانادايي خلاص شوند.‏

از سويي وکلاي تيم پرسپوليس در تلاش اند که از هم اکنون مدارک خود را براي فيفا ارائه کنند تا پرداخت اين ‏مبلغ معاف شوند.‏

توافق اوليه پرسپوليس و شركت آلفا، در زمان مديريت حجت الله خطيب حاصل شد و حبيب كاشاني كه معتقد است ‏در پرونده رافائل و شركت كوپيان، به خاطر كم كاري انصاري فرد متضرر شد، با پرونده اي به جا مانده از زمان ‏مديريت خطيب مواجه شد.‏

حال با استعفاي کاشاني، احتمالاً وظيفه پيگيري اين پروژه به فرد ديگري سپرده مي شود. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

‏دولت رییس دیوان محاسبات را برد

رحیمی کشف بازرسان 32 میلیارد تومان گمشده در حساب های دولتی را درز گرفت -

‏‏امين رئوفي‌نژاد

خارج شدن رییس دیوان محاسبات از اداره تحت ریاست خود بدون اطلاع مجلس در حالی که یک هفته قبل از آن ‏خبر از یافتن میلیارد ها پول گمشده در حساب های دولت و حساب های پنهانی و سپرده های غیرقانونی دستگاه ‏های دولتی داده بود این تردید را در محافل سیاسی ایجاد کرده که محمدرضا رحیمی بر اساس یک معامله پنهان ‏شغلی را که وابسته به قوه مقننه است بدون اطلاع مجلس ترک گفته است.‏

رحیمی که از ابتدای روی کار آمدن دولت احمدی نژاد روابط نزدیک خود را با این دولت ایجاد کرد و با چند ‏جنجال رییس جمهور را هم به صحنه ای کشاند که عملا تردیدهای جدی در مورد صحت آن وجود داشت،یک ماه ‏پیش در همایش مدیران دیوان محاسبات فاش کرد که حساب های فراوانی را بازرسانش پیدا کرده اند. همان زمان ‏سایت های نزدیک به محافظه کاران خبر از 32 میلیارد تومان پول گم شده در حساب های نفت دادند. اما در حالی ‏که در مورد بیمه تهران و صادرات نفت به امارات رییس دیوان محاسبات با تشکیل مصاحبه مطبوعاتی سوژه ‏برای مافیای ادعائی رییس جمهور ایجاد کرد اما در مورد این 32 میلیارد هیچ خبری نداد و هفته بعد هم از جانب ‏رییس جمهور به عنوان وزیر کشور پیشنهادی تعیین شد که به ظاهر با مخالفت مقامات بالا منتفی گردید. ‏

رحیمی وقتی با اعتراض نمایندگان مجلس درباره این که دو شغل نمی توان داشت روبرو شد اعلام داشت که قبلا ‏از دیوان محاسبات استعفا داده است و به این ترتیب راه بازگشت خود را بست.‏

همزمان با اعلام نام محمد رضا رحیمی برای وزارت کشور، در اواسط تابستان گذشته، غلامحسين الهام سخنگوي ‏دولت احمدي‌نژاد كه معمولا اطلاع‌رساني در نشست‌هاي خبري رسمي و كنترل شده را بر روش‌هاي ديگر ترجيح ‏مي‌داد، به طور ناگهاني اطلاعيه‌اي صادر كرد كه در آن وجود "هرگونه حساب غير قانوني و مخفي در دولت ‏اسلامي" را به شدت تكذيب كرد و طرح آن را "ادعاي واهي" خواند.‏

گوينده اين ادعاي به نظر الهام واهي، كسي نبود جز "محمدرضا رحيمي" رئيس ديوان محاسبات كشور كه در ‏محافل سياسي به عنوان فردي نزديك به احمدي‌نژاد شناخته مي‌شد. وي اين ادعا را در همايش سالانه مديران ديوان ‏محاسبات مطرح كرده و گفته بود: "ما توانسته‌ايم در ديوان به کشف حساب‌هاي پنهاني و سپرده‌هاي ثابت ‏غيرقانوني از دستگاه‌هاي دولتي دست پيدا کنيم که حجم بالايي از حساب‌هاي دولتي را تشکيل مي‌دهند."‏

رحيمي همچنين تصريح كرده بود كه: "سپرده هاي ثابت، از جمله حساب هاي غير قانوني است که برخي دستگاه ‏ها آن را خارج از چارچوب قانون هزينه مي کردند که اين هم حجم زيادي از ثروت دولت را تشکيل مي داد و ما ‏با هماهنگي رئيس جمهور اين پول ها را به خزانه باز خواهيم گرداند" و خاطرنشان كرده بود كه "ديوان محاسبات ‏بيشتر از چهار هزار ميليارد تومان از اين مبالغ را به حساب خزانه برگردانده است."‏

با اين حال رئيس ديوان محاسبات همچنان به احمدي نژاد نزديك و نزديك‌تر شد و آنچنان كه دانش‌جعفري وزير ‏معزول اقتصاد چندي پيش فاش كرد، بسياري از ادعاها و افشاگري‌هاي نه چندان دقيق احمدي نژاد غالبا بر اساس ‏گزارش‌هايي بود كه رحيمي به وي مي‌داد.‏

رئيس ديوان محاسبات پيش از آن هم با گزارش‌هايش مسئله‌هاي زيادي براي دولت درست كرده بود. وي علاوه بر ‏ايفاي نقش محوري در پرونده گزارش‌هاي كارشناسي كرسنت، در ماجراي عزل مديران بيمه ايران نيز نقش مهمي ‏داشت و گزارش او به رئيس‌جمهور كه بعدها سخنگوي دولت آن را "گزارش غلط" خواند، باعث دستور ناگهاني ‏احمدي‌نژاد به دانش‌جعفري براي عزل يكباره همه مديران بيمه ايران شد.‏

دو ماه پیش وقتی که انتخاب رحیمی به وزارت کشور منتفی شد، دلیل آن اعلام نگردید اما احمدي نژاد در يك ‏جلسه دانشجويي، آن را "فشارهاي بيروني" خواند، گرچه سايت‌هاي اصولگرا در اين باره به "گزارش برخي ‏نهادها درباره تخلفات رحيمي" اشاره كردند، او به وزارت كشور نرفت و اندكي بعد، احمدي نژاد حكم معاونت ‏حقوقي و پارلماني خود را براي وي امضا كرد؛ بدون اينكه حتي طبق وظيفه قانوني، موافقت مجلس را براي ‏كناره‌گيري رحيمي از ديوان محاسبات كسب كند.‏

کم اعتنائی دولت

سايت "الف" وابسته به طيفي از اصولگرايان منتقد احمدي نژاد در اين باره مي‌نويسد: "دولت در حالي نسبت به ‏بالاترين گزارش نظارتي ديوان محاسبات کم اعتنايي مي کند که بيش از اين در موارد متعددي به گزارش هاي ‏کارشناسي ديوان محاسبات که به لحاظ حقوقي بسيار کم اهميت تر از گزارش تفريغ است، واکنش نشان داده است ‏و گزارش آن در بالاترين سطح قوه مجريه مورد پيگيري قرار گرفته است. اما از اين همه مهمتر واكنش خود ‏ديوان محاسبات نسبت به گزارش تفريغ است.‏‎ ‎ديوان محاسبات طي اين چند سال نشان داده است كه هيچ تعصب ‏خاصي نسبت به گزارش كارشناسي خود ندارد و حاضر نيست تخلفات گزارش شده در تفريغ را پي گيري کند."‏

با اين اوصاف، اكنون مي‌توان سؤال نويسنده سايت الف را نيز مطرح كرد كه مي‌پرسد: "سوال اين است که رييس ‏محترم ديوان محاسبات اگر به صحت گزارش هاي تفريغ معتقد است چرا نسبت به بي اعتنايي نهادهاي تصيميم ‏گيرنده سکوت اختيار کرده است و اگر هم گزارش هاي تفريغ را نادرست مي داند چرا پاي آنرا امضا کرده ‏است!"‏

به نظر مي‌رسد كه پاسخ اين سؤال را در روند نزديك شدن روابط رحيمي با دولت نهم بايد جست‌وجو كرد، به ‏طوري كه او را تا حد مطرح شدن به عنوان وزير كشور بالا برده است. با اين حال حتي معاون فعلي احمدي نژاد ‏هم نمي‌تواند حال كه گزارش تفريغ بودجه سال 85 را به مجلس ارائه كرده، زير امضاي خود بزند و درج تخلف ‏‏32 هزار ميليارد توماني دولت در آن را انكار كند؛ تخلفي كه مشخص نيست پاسخگوي آن كيست.‏


‏ بر اساس گزارش هاي رسيده به روز تفريغ بودجه سال 1385 كه با وجود تصريح اصل 55 قانون اساسي هنوز ‏علني نشده، دولت احمدي نژاد در آن سال دست‌كم 32 هزار ميليارد تومان از درآمد نفتي كشور را به خزانه واريز ‏نكرده است. اين گزارش تصريح دارد كه دولت نهم از 50.8 هزار ميليارد تومان درآمد نفتي خود در سال 85 تنها ‏‏18.7 هزار ميليارد تومان را به حساب خزانه‌داري كل كشور نزد بانك مركزي واريز كرده است.‏

اين خبر را در هفته‌هاي اخير برخي از سايت‌هاي خبري نيز به صورت جسته و گريخته منتشر كردند، اما ‏غلامحسين الهام سخنگوي دولت احمدي نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاراني كه درباره صحت و سقم اين موضوع ‏مي‌پرسيدند، بدون پاسخگويي مستقيم، به خبرنگاران متذكر شد كه در كشوري كه نهادهاي نظارتي متعددي از ‏جمله ديوان محاسبات وجود دارند كه بر كارهاي دولت از جمله در خصوص بودجه نظارت مي‌كنند، چنين كاري ‏غير ممكن است.‏

گفتني است سال گذشته ستاري‌فر، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي در دولت اصلاحات، با ارائه آمار و ‏ارقامي كه وضعيت هزينه‌كرد درآمدهاي نفتي در كشور را زير سؤال مي‌برد، خواستار آن شده بود كه احمدي نژاد ‏درباره سرنوشت 120 ميليارد دلار درآمد نفتي دولت نهم تا آن زمان (كه اكنون از 200 ميليارد دلار هم فراتر ‏رفته است) توضيح دهد.‏

‎‎تكذيب دولت و واكنش سايت توكلي‎‎

الهام در حالي خبر واريز نشدن 32 هزار ميليارد تومان به خزانه را با استناد به وجود ديوان محاسبات تكذيب كرد ‏كه اكنون مشخص شده اين خبر در واقع برخاسته از گزارش‌هاي تفريغ بودجه‌اي است كه ديوان محاسبات براي ‏سه سال متوالي تنظيم كرده است.‏

بر اساس اين گزارش كه خبرگزاري "برنا" و سايت "الف" نيز آن را تاييد كرده‌اند، ديوان محاسبات كشور حدود ‏يك ماه پيش، پس از ناكامي در پيگيري‌هاي مكرري كه براي بازگرداندن اين رقم هنگفت به خزانه كشور انجام ‏داد، اين پرونده را به دادسراي ديوان محاسبات ارجاع داد تا مراجع قضايي در اين باره تصميم‌گيري كنند.‏

با اين حال الهام سخنگوي دولت در پاسخ به خبرنگاران كه درباره صحت و سقم واريز نشدن حدود 35 ميليارد ‏دلار درآمد نفتي از وي مي‌پرسيدند، با طفره رفتن از صحبت صريح درباره اين موضوع، به اين پاسخ بسنده كرد ‏كه: "اگر بشود 32 هزار ميليارد تومان را در کشوري که سيستم خزانه‌داري و قانون اساسي، نظارت ديوان ‏محاسبات و ديگر نظارت‌ها را دارد از سيستم خارج کرد، روش آن را ياد بگيريم و اين پول را براي مردم استفاده ‏کنيم و مشکل مردم را حل کنيم... بارها گفته‌ايم نظام اجرايي و مالي کشور چارچوبهاي منظم و بسته‌اي دارد. همه ‏درآمدها به خزانه ريخته مي شود. همه دريافت ها از خزانه است سقف همه دريافت ها و پرداخت ها طبق برنامه ‏بودجه و نظارت ديوان محاسبات زير نظر مجلس براي تفريق بودجه است و دستگاه هاي نظارتي متعددي براي ‏کنترل وجود دارد اگر اين شدني است به ما نيز اين فوت کوزه گري را ياد دهيد تا در جاهايي به نفع مردم از آن ‏استفاده کنيم!"‏

اين اظهارات سخنگوي دولت، باعث واكنش سايت "الف" به مديريت احمد توكلي شد. اين سايت روز چهارشنبه در ‏يادداشتي نوشت كه "ديوان محاسبات در گزارش تفريغ بودجه سال 85 تصريح مي کند که علي رغم گزارش هاي ‏نظارتي پيشين، وزارت نفت 32 هزار ميليارد تومان از درآمد نفتي کشور را به خزانه واريز نکرده است. نيازي ‏به توضيح نيست که اصل چنين تخلفي در بودجه چه مقدار از اهميت برخوردار است اما مهمتر از اين تخلف ‏نحوه برخورد قواي سه گانه با اين گزارش است."‏

نويسنده اين سايت سپس پرسيد: "علي رغم اينکه مطابق اصل 55 قانون اساسي گزارش تفريغ بايد در معرض ديد ‏عموم قرار گيرد و در صحن علني مجلس قرائت شود، اما طي اين سال ها اين گزارش يا در مجلس قرائت نشده و ‏يا ناقص قرائت شده است و در مواردي نيز که گزارش خوانده شده به شکلي مشکوک بخش عدم واريز درآمد ‏نفتي حذف شده است."‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

انسداد حسابهاي بانک صنعت و معدن

مظاهري در مقابل احمدي نژاد -

ensedadhesb.jpg

البرز محمودي

گر درخارج از ايران براساس تحريم هاي سازمان ملل ، برخي کشورها در صدد تحريم بانک هاي ايران و از جمله بانک ‏ملي هستند ، در داخل ايران نيز اختلاف نظر بين سرپرست منصوب رييس جمهور بر وزارت اقتصاد و رييس بانک ‏مرکزي موجب شد تا طهماسب مظاهري دستور مسدود کردن حساب‌هاي بانک صنعت و معدن رابدهد.‏

درشرايطي که اتحاديه اروپا دارايي هاي بانک ملي ايران در خارج را مسدود کرده، ديروز سايت تابناک گزارش داد که در ‏پي برکناري مهدي رضوي ، مدير عامل بانک صنعت و معدن و انتصاب محمدرضا پيشرو‎ ‎، بدون هماهنگي با بانک ‏مرکزي، مظاهري دستور مسدود کردن حساب‌هاي بانک صنعت و معدن را صادر کرد.‏

طبق قانون، براي انتصاب مدير عامل هر بانک، بايد مجمع عمومي آن تشکيل و پس از تعيين هيأت مديره، مديرعامل بانک ‏انتخاب ‌شود. از همين رو، بانک مرکزي در اعتراض به طي نشدن روال قانوني، دستور انسداد حساب‌هاي بانک صنعت و ‏معدن را صادر کرده است.‏

در همين ارتباط تابناک اعلام کرده که پس از اين دستور، يکي از وزرا درصدد ارسال نامه‌اي به مهندس مظاهري برآمد تا ‏رونوشت آن نيز به ديوان محاسبات و سازمان بازرسي کل کشور ارسال گردد که فعلا اين اقدام هم متوقف شده است.‏

آشفتگي در وضعيت مديريت بانک ها و وزارتخانه هاي صنعتي و اقتصادي کاملا مشهود است. ابتداي خرداد ماه جاري ‏علي اکبر محرابيان ، وزير تازه از راه رسيده صنايع که با حفظ سمت رياست مجمع عمومي بانک صنعت و معدن را عهده ‏دار است به ناگهان مهدي رضوي مدير عامل اين بانک را برکنار کرد. اين اقدام در شرايطي صورت گرفت که ‏رضوي اخيرا به عنوان نايب رئيس مجمع عمومي بانک هاي آسيايي و اقيانوسيه انتخاب شده و از جمله کساني بود که ‏توانست به افتتاح نخستين شعبه بانک تجارتي ايران و اروپا براي اولين بار پس ازانقلاب کمک کند. ‏

اين اقدام رضوي چنان مورد توجه مظاهري واقع شد که وي با تقدير از رضوي در مراسم افتتاحيه اين بانک گفت: "در حال ‏حاضر شرايط براي حضور بانک هاي خارجي در کشور فراهم شده و آن ها مي‎ ‎توانند با تاسيس شعب يا بانک مستقل و يا ‏از طريق شريک شدن با بانک هاي ايراني در‏‎ ‎صحنه اقتصادي کشور ما فعاليت کنند."‏

همچنين مظاهري رئيس كل بانك مركزي در نامه اي جداگانه از‏‎ ‎اقدامات بانك صنعت ومعدن درخصوص اجراي سامانه ‏تسويه ناخالص آني‎ (RTGS ) ‎تشكر و‎ ‎قدرداني كرد‎. ‎

با اين حال حکم به تغيير رضوي دادند. روزنامه دنياي اقتصاد علت اصلي اين تغيير را عملکرد رضوي دانسته و نوشته ‏است: "در روزهاي گذشته عملكرد مهدي رضوي، مديرعامل قبلي، از سوي رسانه ها و سايت هاي خبري مورد نقد قرار ‏گرفت. رضوي طي يك ماه اخير 31 تغيير در سطح مديران بلندپايه بانك صنعت و معدن و 3شركت تحت پوشش ايجاد كرده ‏بود. اگرچه مصوبات هيات مديره آن بانك مقرر كرده بود، عزل و نصب اعضاي هيات مديره و مديرعامل شركت هاي ‏تابعه (آتيه دماوند، ليزينگ صنعت و معدن و سرمايه گذاري صنعت و معدن) تنها با تصويب هيات مديره و مديرعامل امكان ‏پذير است، با اين حال در مدت يك ماه با دستور رضوي عزل و نصب مديران از شركت آتيه دماوند شروع و در نهايت به ‏دو شركت ديگر كشيده شد. طوري كه مديرعامل منصوب رضوي در سرمايه گذاري صنعت و معدن تنها 24ساعت در اين ‏پست خدمت كرد و مجددا مديرعامل قبلي بر سر كار خود باز گشت.اين در حالي است كه بانك صنعت و معدن تنها 24شعبه ‏در كل كشور دارد و اين نوع عملكرد در سطح مديريت بانك سبب شد بسياري از مصوبات و تسهيلات آماده پرداخت در ‏وضعيت ايستايي قرار گيرند. اگرچه سرمايه بانك صنعت و معدن اخيرا 4برابر شده است."‏

با اين حال ، پس از اينکه وزير صنايع و رييس مجمع عمومي بانک صنعت و معدن ، رضوي را برکنار کرد ، حسين ‏صمصامي سرپرست وزارت امور اقتصادي و دارايي که عضو ديگر اين مجمع است در حکمي محمدرضا پيشرو را به ‏عنوان مديرعامل اين بانک منصوب کرد. محمدرضا پيشرو به نوشته دنياي اقتصاد ، پيش از اين عضو هيات مديره بانك ‏صادرات بوده است. وي مدتي نيز هدايت شعبه سرپرستي بانك صادرات استان يزد را بر عهده داشته است.‏

‎‎اختلاف با آقاي رييس‎‎

درحالي که هنوز رايزني براي لغو دستور مسدود کردن حسابهاي بانک صنعت و معدن ادامه دارد، آنچه مشخص است ‏اختلاف بين رييس جمهور و رييس بانک مرکزي است.‏

پيش از اين نيز منابع از اختلاف طهماسب مظاهري با وزير کار خبرداده بودند. در ميانه اين اختلاف نظرها بود که ‏خبرگزاري فارس از قوت گرفتن احتمال برکناري طهماسب مظاهري از بانک مرکزي جمهوري‎ ‎اسلامي خبر داد و اعلام ‏کرد به احتمال‎ ‎قوي پرويز داوودي معاون اول محمود احمدي‌نژاد جايگزين مظاهري خواهد شد‎.‎مهم‌ترين علت برکناري ‏طهماسب مظاهري از سوي رييس‌جمهور اختلاف بانک مرکزي با‏‎ ‎دولت در ابلاغ نرخ جديد سود بانکي در سال جديد ‏عنوان شده است‎.‎‏ اين خبر هرچند به توقيف سه روزه اين خبرگزاري نزديک به دولت منجر شد اما برخي ديگر از سايت ها ‏از جمله آفتاب با اشاره به اختلافات رييس جمهور با مظاهري اين خبر را به واقعيت نزديک دانستند و بر جانشيني "داودي ‏بر صندلي مظاهري" تاکيد کردند. ‏

هر چند در دو هفته اخير اختلاف بين احمدي نژاد و مظاهري کاهش يافته بود اما دستور طهماسب مظاهري در مورد انسداد ‏حساب هاي بانک صنعت و معدن مي تواند به بالا گرفتن اختلاف بين رييس دولت و بانک مرکزي منجر شود.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

هر نامه مردمي 100 هزار تومان

بيش از 10 ميليون نامه در انتظار پاسخ احمدي نژاد - ]

‏‏پريسا حاتمي

در حالي كه بر اساس گزارش مسئولان نهاد رياست‌جمهوري تعداد نامه‌هاي مردمي به احمدي‌نژاد از مرز 10 ‏ميليون نامه فراتر رفته است، برخي منابع خبري فاش كردند كه دولت به افرادي كه در نامه‌هايشان به احمدي نژاد ‏درخواست‌هاي مالي مطرح كرده‌اند، مبالغي تا صدهزار تومان داده است.‏

سايت محافظه‌كار شهاب نيوز با انتشار اين خبر، اين پرداخت‌ها را يكي از دلايل افزايش نامه‌هاي مردمي به ‏احمدي‌نژاد در دور دوم سفرهاي استاني ذكر كرد و افزود كه علاوه بر پرداخت مبالغي تا سقف صد هزار تومان، ‏دولت امكان دريافت وام‌هاي كوچك را نيز براي برخي از اين متقاضيان فراهم كرده است.‏

اين خبر در حالي منتشر مي‌شود كه در ماههاي اخير بارها فعالان سياسي و ناظران رسانه‌اي نسبت به تبليغات ‏زودهنگام حاميان دولت نهم براي انتخابات رياست‌جمهوري بعدي و استفاده از بودجه عمومي براي اين تبليغات ‏زودهنگام هشدار داده‌اند.‏

گفتني است بر اساس قانون انتخابات، هر عملي كه به معناي خريد رأي باشد، جرم است و در صورت تحقق اين ‏امر كه سلامت انتخابات را زير سؤال مي‌برد، علاوه بر ابطال انتخابات از سوي نهادهاي ناظر، دستگاه قضايي ‏نيز ملزوم است كه با متخلفان برخورد كند.‏

كمك بلاعوض و وام

اواسط شهريور ماه سال گذشته و در پايان دور اول سفرهاي استاني احمدي‌نژاد بود كه مسئول ارتباطات نهاد ‏رياست‌جمهوري گزارش داد: 55 درصد نامه‌هاي دريافتي احمدي‌نژاد و اعضاي دولتش در سفرهاي استاني، ‏حاوي "درخواست كمك يا وام" (40 درصد كمك و 15 درصد وام) بوده و در بقيه آنها نيز درخواست‌هايي براي ‏مسكن، اشتغال، درمان و دارو مطرح شده است."‏

وي همچنين در آن زمان (اواسط شهريور 86) تعداد نامه‌هاي جمع شده را بيش از 8 ميليون و 900 هزار نامه ‏ذكر كرد كه با توجه به گزارش رسانه‌ها از افزايش تعداد نامه‌هاي دريافت شده در دور دوم سفرهاي استاني، ‏مجموع نامه‌ها به مراتب بيشتر از 10 ميليون است. ‏

با اين حال در 9 ماه اخير هيچ مقامي در دولت احمدي‌نژاد درباره تعداد دقيق نامه‌هاي مردم گزارش نداده است. ‏اين در حالي است كه در سال گذشته و پيش از آن، سعيدلو معاون اجرايي رئيس جمهور چند بار اقدام به برگزاري ‏نشست خبري كرده بود تا درباره روند رسيدگي به درخواست‌هاي مردم در نامه‌هايشان توضيح دهد.‏

مقامات دولتي پيش‌تر گفته بودند دست‌كم 30 هزار نفر در سي استان كشور از طرف دولت نهم مأمور شده‌اند اين ‏نامه‌ها را پردازش و بررسي كنند. احمدي‌نژاد هم در شهريور ماه سال قبل در جمع تعدادي مديران دولتي گفته بود ‏كه روزي 100 نامه مردمي را مطالعه و پيگيري مي‌كند. اين ادعاي عجيب با انتقاداتي در رسانه‌ها مواجه شده ‏بود، به طوري كه در برخي مطبوعات اين پرسش كنايه‌آميز مطرح شد كه "احمدي‌نژاد بايد چند صد سال ‏رئيس‌جمهور باشد تا به همه نامه‌هاي مردم پاسخ دهد؟!"‏

‏ اوضاع بد يا پول بادآورده؟‏

اكنون سايت محافظه‌كار شهاب نيوز در گزارش خود با طرح اين پرسش كه افزايش تعداد نامه‌هاي مردمي در ‏سفرهاي استاني نشانه خوبي اوضاع است يا خرابي آن، يادآور شده است كه: "مقامات دولت نهم کثرت اين نامه‌ها ‏در دور اول سفرهاي استاني را نشانه‌اي از مشکلات گسترده مردم، عملکرد بد مسئولان دولت‌هاي قبلي و عدم ‏دسترسي مردم به مديران دولت‌هاي گذشته مي‌دانستند."‏

اين سايت محافظه‌كار در ادامه گزارش خود خاطرنشان كرده است: "اگر استدلال فوق که طي سال‌هاي 84 و 85 ‏مطرح مي‌شد را درست بدانيم، اکنون افزايش تعداد نامه‌هاي مردمي در برخي مناطق را مي‌توان ناشي از يکي از ‏حالات زير دانست: يا اينکه مشکلات مردم گسترده‌تر شده است، يا آنچه که «عملکرد بد مسئولان دولت‌هاي قبلي» ‏خوانده مي‌شد هم‌اکنون بدتر شده است؛ و يا اينکه دسترسي مردم به مديران دولت نهم نسبت به مديران دولت‌هاي ‏گذشته سخت‌تر شده است."‏

اين سايت سپس اين احتمال را طرح كرده كه با توجه به كمك‌هاي بلاعوض صد هزار توماني دولت به نويسندگان ‏نامه‌ها، "اين افراد با چشيدن مزه اين کمک‌ها بار ديگر به فکر نامه‌نگاري به آقاي احمدي‌نژاد افتاده باشند يا ‏اطرافيان آن‌ها براي عقب نماندن از اين قافله تصميم گرفته باشند که ‌آن‌ها نيز نامه‌اي را خطاب به رئيس‌جمهور ‏بنويسند."‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تلاش دولت براي آرام کردن دانشجويان

نگاه فايننشيال تايمز به وقايع داشنگاه زنجان -

‏‏daneshgahzanjan.jpg

نجمه بزرگمهر ‏

هزاران دانشجو در ايران پس از متهم شدن يک مقام ارشد به زير پا گذاشتن ارزش هاي اخلاقي و آزار جنسي ‏يک دانشجوي دختر، خواستار تعطيلي دانشگاه شده اند.‏

اين اقدام بي سابقه در دانشگاه زنجان- 200 کيلومتري شمال غربي تهران- آخرين مورد از مجموعه ‏برخوردها ميان دانشجويان و مقامات کشوراست.‏

ظرف يک سال گذشته حداقل ده ها نفر از دانشجويان به دليل فعاليت هاي ضد دولتي بازداشت شده اند و ‏محوطه دانشگاه ها اغلب به پايگاهي براي مقابله با سياست هاي محمودي احمدي نژاد رئيس جمهوري ‏بنيادگراي ايران تبديل شده است.‏

دانشجويان زنجان در تماس تلفني به فايننشيال تايمز گفتند بين سه تا هشت هزار دانشجو براي دومين روز ‏متوالي در اين دانشگاه تحصن کرده و در ورودي را مسدود کرده اند. آنها گفتند پليس با کسي صحبت نکرده و ‏هيچکس بازداشت نشده است. ‏

اعتراضات در زنجان وقتي بالا گرفت که حسن مددي- معاون دانشگاه و مسئول امور دانشجويي از فعاليت ‏هاي سياسي گرفته تا رفتار اجتماعي- به آزار جنسي دانشجوي دختري متهم شد که به دفترش احضار نموده ‏بود. ‏

اعتراض کنندگان خواستار استعفاي آقاي مددي شده بودند. وزارت علوم ايران ديروز وي را از کار برکنار ‏نمود. پرونده مددي بلا فاصله و در تلاش براي آرام کردن فضاي ملتهب و پيشگيري از گسترش دامنه ‏اعتراضات به خارج از زنجان، تسليم مقامات قضائي شده است. در همين حال، رسانه هاي طرفدار دولت ‏اعلام کرده اند اين حرکت واکنشي از سوي دانشجويان اصلاح طلب به اقدام هفته گذشته آقاي مددي در تعطيلي ‏انجمن اسلامي شان بوده است. ‏

اين مطالب از سوي دانشجويان زنجاني رد شده است و آنها مي گويند بازگشايي انجمن جزو خواسته هايشان ‏نبوده است.‏

عليرضا نداف رئيس دانشگاه زنجان ديروز براي مدت کوتاهي در دانشگاه ظاهر شد و گفت از "خدا و شما ‏دانشجويان" عذرخواهي مي کنم. معذالک، استعفاي او نيز يکي از شرايط دانشجويان براي پايان دادن به ‏تحصن بوده است. ‏

در جامعه سنتي و محافظه کار ايراني، رسوايي هاي اخلاقي بسيار مخرب تر از فساد مالي و سياسي محسوب ‏مي شوند. اين بويژه مايه شرمساري دولت احمدي نژاد است که داعيه ارزش هاي اسلامي را به همراه دارد.‏
ضمناً دانشجويان از عليرضا زاهدي وزير علوم نيز خواسته اند که مسووليت اين اتفاق را برعهده بگيرد زيرا ‏به جاي اجازه دادن به هيأت هاي علمي براي انتخاب مناصب ارشد در دانشگاه، خود تصميم به انتصاب افراد ‏گرفته است. ديروز آقاي زاهدي هرگونه "بي اخلاقي" را محکوم نمود و در عين حال به دانشجويان هشدار ‏داد فرصت هيچ "بهره برداري" از اوضاع را به "مهره هاي سوخته" ندهند. منظور او اعضاي انجمن ‏اسلامي دانشجويان اصلاح طلب بود که فعاليت آنها ظرف دو سال گذشته به عنوان جزئي از سياست ‏محدودسازي فعاليت هاي سياسي در دانشگاه ها، ممنوع شده است.‏

منبع: فايننشيال تايمز- 18 ژوئن ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دخالت دولت در ترکيب کميسيون هاي مجلس

اين هفته هم بي نتيجه گذشت

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي

مجلس که تا پايان انتخاب اعضا و هيات رييسه کميسيون ها نمي تواند وارد بررسي طرح ها و لوايح شود، در حالي اين هفته ‏را هم پشت سرگذاشت که تني چند از نمايندگان کنار مانده از کميسيون ها، تهديد کرده اند اگر تغييري در وضع فعلي ‏کميسيون هاي مجلس صورت نگيرد تا آخر مجلس هشتم، "عضو هيچ کميسيوني" نمي شوند. برخي از اين نمايندگان اعلام ‏کرده اند: "دولت درترکيب کميسيون هاي مجلس دخالت مي کند".‏

majlis728.jpg

در شرايطي که احمدي نژاد در جديدترين ديدار خود با دانشجويان از "فشار عده اي بر دولت" سخن گفته است و صراحتا ‏تاکيد کرده "مي‎ ‎خواهند افرادي را از درون دولت به تمرد وادار کنند"، برخي از نمايندگان اعلام کرده اند آنچه در انتخاب ‏کميسيون هاي مجلس وعلي الخصوص کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي روي داده "با دخالت دولت" بوده است. ‏

به گزارش سايت البرز، قدرت عليخاني نماينده قزوين كه در دوره هفتم عضو كميسيون امنيت‌ ملي و سياست خارجي بود و ‏اكنون از حضور در اين كميسيون حذف شده در اين مورد گفته است:"از صبح روز يك‌شنبه خبري در مجلس پيچيد كه دولت ‏يك ليست در مورد اعضاي كميسيون امنيت ملي تهيه كرده و آن را در اختيار روساي شعب قرار داده است. طبق اين خبر ‏مطرح شده كه هشت نفر از اعضاي سابق كميسيون امنيت ملي حذف شده‌اند. در مورد صحت و سقم اين خبر با برخي از ‏اعضاي هيات‌رئيسه و فراكسيون اقليت بحث كردم كه گفتند بعيد است و بنده خودم چنين اتفاقي را پيش‌بيني نمي‌كردم اما ‏يك‌شنبه زماني‌كه ليست اعضا اعلام شد متوجه شديم همان اتفاق رخ داده است."‏

همچنين روزنامه کارگزاران روز گذشته با انعکاس بخش ديگري از سخنان عليخاني، به نقل از وي، حضور داوود ‏احمدي‌نژاد، برادر رئيس دولت نهم در مجلس و ديدار با برخي از اعضاي هيات‌رئيسه و نمايندگان مجلس را بي‌ارتباط با اين ‏موضوع ندانسته و گفته است‌:"مي‌گويند داوود احمدي‌نژاد با برخي‌ها ملاقات داشته و رايزني در اين خصوص انجام داده ‏است. انتخاب اعضاي كميسيون امنيت ملي مجلس هشتم با هدايت دولت از خارج مجلس صورت گرفته است، اما طبق ‏اطلاعات به‌دست‌آمده برخي ديگر از اعضاي فراكسيون اقليت مجلس از جمله سنايي و دستغيب نيز با مدرك دكتراي علوم ‏سياسي متقاضي حضور در كميسيون امنيت‌ملي بوده‌اند كه حذف شده‌اند. "‏

عليخاني تنها عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس قبلي نيست که اينک به عضويت اين کميسيون در مجلس ‏هشتم در نيامده، برخي ديگر را نيز بايد به اين ليست افزود. از جمله اين افراد مي توان به داريوش قنبري اشاره کرد که در ‏مجلس سابق عضو اين کميسيون بود. همچنين جمشيد انصاري و محمد رضا خباز دو نماينده نزديک به اصلاح طلبان نيز از ‏راهيابي به اين کميسيون باز مانده اند. غير اين، حميد رضا حاجي بابايي، ديگر نماينده مجلس هفتم که سابقه حضور در ‏کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي را داشته، اينک کنار گذاشته شده است. ‏

با اين حال، حاجي بابايي چنانکه مهر خبر داده، از احتمال تغيير در اعضاي اين کميسيون خبرداده است. دليل اين ادعاي وي ‏عدم رعايت آيين نامه داخلي در انتخاب اعضاي کميسيون امنيت ملي است. به گفته حاجي بابايي، "در آئين نامه آمده است ‏انتخاب اعضاي کميسيون هاي تخصصي بايد بر اساس سابقه عضويت در کميسيونها، مدرک تحصيلي و تجربه و تخصص ‏صورت بگيرد که اين موضوع رعايت نشده و خود من که 8 سال عضو کميسيون امنيت ملي مجلس بودم از ليست اين ‏کميسيون در مجلس هشتم خارج شده ام."‏

نماينده مردم همدان در مجلس هشتم اضافه کرده است:"رسيدگي به اشکالات در انتخاب اعضاي کميسيون امنيت ملي بايد از ‏طريق آئين نامه پيگيري شود و بر اساس آئين نامه معترضان مي توانند از طريق رئيس مجلس خواستار تجديد نظر در ‏انتخاب اعضا شوند. رئيس مجلس نيز اين اختيار را دارد که از 15 رئيس شعبه و نواب رئيس بخواهد اعتراض نمايندگان را ‏در مورد انتخاب اعضاي کميسيون امنيت ملي لحاظ کرده و در ليست اعضا تغييراتي را اعمال کنند. البته در رابطه با ‏اشکالاتي که در انتخاب اعضاي کميسيون امنيت ملي رخ داد رئيس مجلس مقصر نيست و رؤساي شعب بايد آئين نامه را مد ‏نظر قرار مي دادند اما هنوز هم راه براي پيگيري موضوع از طريق آئين نامه باز است."‏

‎‎انتخاب اعضاي خاص براي کميسيون امنيت ملي‎‎

‏ روز سه شنبه خبرگزاري مهر از انتخاب اعضاي کميسيون امنيت ملي خبر داد.افراد منتخب اين کميسيون به شرح زير ‏بودند:‏

علاءالدين بروجردي نماينده بروجرود، کاظم جلالي نماينده شاهرود، سيدعلي آقازاده نماينده رشت، پرويز سروري نماينده ‏تهران، حسن‎ ‎کامران نماينده اصفهان، حشمت‌الله فلاحت‌پيشه نماينده اسلام‌آباد، فاطمه‎ ‎آليا نماينده تهران، محمداسماعيل ‏کوثري نماينده تهران، محمد کرمي‌راد‎ ‎نماينده کرمانشاه، حسين نقوي نماينده ورامين، غلامرضا کرمي نماينده ‏‎ ‎کرمان، شبيب ‏جويجري نماينده اهواز، حسن سبحاني‌نيا نماينده نيشابور، محمدمهدي شهرياري نماينده بجنورد، محمود احمدي‌ بي‌غش ‏نماينده شازند، زهره الهيان نماينده تهران، محمد کريم عابدي نماينده فردوس، محمد آشوري‎ ‎نماينده بندرعباس، جواد کريمي ‏قدوسي نماينده مشهد، حسين ابراهيمي نماينده‎ ‎‏ بيرجند، احمد آوايي نماينده دزفول، مهدي مهدي‌زاده نماينده گناباد و‎ ‎عوض ‏حيدرپور نماينده شهرضا.‏

سپس روز چهارشنبه، اعضاي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس با تشكيل نخستين نشست خود هيات رييسه‌ اين ‏کميسيون در مجلس هشتم را انتخاب كردند.‏

در اين جلسه علاءالدين بروجردي به عنوان رييس، اسماعيل كوثري و حسين سبحاني‌نيا به عنوان نواب رييس، كاظم جلالي ‏به عنوان مخبر و كرمي‌راد و زهره الهيان به عنوان منشيان انتخاب شدند. اين انتخابات داخلي در حالي برگزار شد که ‏بسياري از نمايندگان اين کميسيون اولين حضورشان را در مجلس تجربه مي کنند و در هيات رييسه کميسيون نيز به جز ‏بروجردي و جلالي، زهره الهيان و اسماعيل کوثري هيچ سابقه اي در اين کميسيون ندارند. ‏

در ميان اعضاي انتخاب شده کميسيون، سيد علي آقازاده که سابقه سرداري سپاه را دارد و مدتي فرمانده سپاه و نيروي ‏انتظامي گيلان بوده است، در حالي انتخاب شده که در سوي ديگر جمشيد انصاري از استانداران دولت خاتمي از اين ‏کميسيون کنار گذاشته شده است. همچنين برخي از اعضاي اين کميسيون در حالي انتخاب شده اند که در مجلس هفتم عضو ‏کميسيون هاي ديگر بوده اند که نمونه اين افراد مي توان به فاطمه آليا اشاره کرد که در کميسيون فرهنگي مجلس هفتم ‏عضويت داشته است. در عين حال چنانکه اينک برخي نمايندگان کنار مانده از اين کميسيون ادعا کرده اند غير از چند ‏نماينده "صفر کيلومتر"، باقي نمايندگان حاضر در اين کميسيون پزشکاني هستند که سابقه اي در امور امنيتي و سياسي ‏ندارند. از جمله اين افراد مي توان به شبيب جويجري نماينده اهواز اشاره کرد که در مجلس هفتم عضو کميسيون بهداشت و ‏درمان بود.‏

‎‎کميسيون جبهه متحدي ها‏‎‎

هر چند برخي از اعضاي با تجربه کميسيون امنيت ملي کنار گذاشته شده اند اما اکثر اعضاي فعلي آن عليرغم نداشتن سابقه ‏عضويت در اين کميسيون در يک چيز مشترک هستند و آن عضويت در ائتلاف جبهه متحد اصولگرايان است. جمله اين اين ‏نمايندگان کساني هستند که در انتخابات مورد تاييد جبهه متحد اصولگرايان بوده اند و در اين ميان سايت تابناک اين همسويي ‏را بدون نامبردن از کسي، عنوان کرده است:‏‎ ‎‏"يک طيف سياسي با محوريت سه تن از نمايندگان تهران، با هدف تأثيرگذاري ‏بر کميسيون‌ها! تلاش‌هاي شديدي براي گنجاندن نيروهاي سياسي مدنظر خود در ترکيب و مسئوليت‌هاي کميسيون‌ها به کار ‏بسته‌اند و طبيعي است در اين مسير به جاي تخصص، سوابق و تجربيات افراد، صرفا به قرارومدارهاي سياسي اتکا شده ‏است؛ به گونه‌اي که براي نمونه برخي پزشکان در کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي جاي گرفته‌اند! و در عوض، ‏برخي نمايندگان داراي سوابق درخشان و فعاليت جدي در مجالس گذشته، از عضويت در اين کميسيون محروم شده‌اند."‏

در کنار اين نکته تابناک، بايد در نظر داشت که برخي از اعضاي اين کميسيون از جمله زهره الهيان، فاطمه آليا و اسماعيل ‏کوثري از جمله اعضاي رايحه خوش خدمت، نزديک ترين تشکل به احمدي نژاد هستند. بر اين اساس است که اين سوال ‏مطرح مي شود که "چرا عليرغم اين همه هزينه، اصولگرايان نزديک به احمدي نژاد براي عضويت در اين کميسيون تلاش ‏کرده اند؟"‏

سايت عصر ايران در پاسخ به اين سوال يادآور شده است:‏‎ ‎‏"با توجه به‎ ‎اراده اي که در مجلس به ويژه رئيس آن براي فعال ‏سازي « ديپلماسي پارلماني» وجود‏‎ ‎دارد، به نظر مي رسد برخي جريان هاي سياسي در صدند با افزايش سهم خود در ‏کميسيون‎ ‎امنيت ملي و سياست خارجي، حرکت مجلس هشتم در مسير ديپلماسي پارلماني را به سمت و‏‎ ‎سويي که مطلوب ‏خود آنهاست، سوق دهند‎.‎‏"‏

‎‎تب فراگير احساس تکليف‎‎

حال که نمايندگان معترض به نحوه انتصابات کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي دو راه حل را در پيش گرفته اند، سايت ‏رجا نيوز در مطلبي با عنوان "تب فراگير احساس تکليف" آنها را به تمسخر گرفته و علاقه نمايندگان کنار مانده را بخاطر ‏‏"محروم شدن" شان از چند سفر خارجي دانسته است.‏

نمايندگان معترض در نامه اي به علي لاريجاني، رييس مجلس اعلام کرده اند که در اعتراض به وضعيت موجود، تا پايان ‏مجلس‎ ‎هشتم، عضو هيچ کميسيوني نخواهد شد‏‎.‎‏ به نوشته عصر ايران، پس از اين نامه رئيس مجلس با حضور در جلسه ‏تشکيل کميسيون ها، تلاش کرد تغييراتي به نفع نمايندگان باسابقه مجلس صورت دهد که با برخي مقاومت ها‏‎ ‎روبرو شد و ‏نتوانست کاري از پيش ببرد.‏

از سوي ديگر، سايت تابناک خبرداده نمايندگان معترض درصددند اعتراض خود را به روشي ديگر اعلام کنند و مي ‏خواهند با ارايه يک طرح دوفوريتي، کميسيون امنيت ملي را از سياست خارجي جدا کنند تا هر يک از اين کميسيون‌ها، 15 ‏تا 19 عضو داشته باشد. بنا بر آيين‌نامه مجلس، اين طرح بايد موافقت دوسوم نمايندگان را همراه داشته باشد. اين در حالي ‏است که در گذشته (تا مجلس پنجم) امنيت ملي و سياست خارجي در قالب دو کميسيون پيگيري مي‌شد.‏

اين راهکار برخي نمايندگان با واکنش سايت نزديک به شخص احمدي نژاد مواجه شده که رجا نيوز نوشته است:‏‎ ‎‏"حذف ‏برخي نمايندگان عضو کميسيون امنيت ملي مجلس هفتم‏‎ ‎از ترکيب اين کميسيون در مجلس هشتم، باعث اعتراض اين افراد ‏شده و تب فراگير احساس‎ ‎مسئوليت براي حضور در اين کميسيون هنوز فروکش نکرده است‎.‎‏ کميسيون امنيت ملي و سياست ‏خارجي‎ ‎مجلس پرمشتري ترين کميسيون در نام نويسي اوليه نمايندگان بود، به طوري که به رغم‏‎ ‎ظرفيت 23 نفره اين ‏کميسيون، بيش از 50 نفر براي حضور در آن ثبت نام‏‎ ‎کردند‎.‎‏"‏
‎ ‎
به نوشته رجا نيوز، "کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي معمولاً در تمام‏‎ ‎مجالس، محبوب ترين کميسيون بوده است. ‏اعضاء اين کميسيون در طول مدت نمايندگي به‏‎ ‎فراخور وظايف کميسيون به سفرهاي خارجي متعددي اعزام مي شوند‏‎.‎‏ ‏روز گذشته قدرت عليخاني پس از کنارگذاشته‎ ‎شدن از کميسيون امنيت ملي در راهروهاي مجلس فرياد مي زد مرا از ‏کميسيون بيرون‎ ‎کردند. وي در پاسخ به يکي از نمايندگان که از وي پرسيد به کدام کميسيون خواهي رفت، گفت جايي نمي ‏روم‎!‎‏"‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مددي برسان!

نگاه هفته -

مهرداد شيباني
m.shaibani@roozonline.com

در هفته اي که معلوم شد "حقيقت" دو "تجلي" دارد، "واقعيت" نشان داد که "امسال سخت‌ترين سال هجوم به دولت ‏خواهد بود" و "تمرد" از درون دولت شروع شده است.‏

در هفته آخر خردادماه همين سال سخت بود که عباس پاليزدار، از همراهان محمود احمدي نژاد که اتهامات سنگيني ‏متوجه رقباي رئيس دولت نهم در درون جبهه راست کرده بود، بازداشت شد.چند روز بعد هم عبدالله شهبازي به او ‏پيوست که او نيز به احمدي نژاد نزديک بود وافشاگري هاي مشابهي کرده بود.‏

و اين دستگيري ها قرار است ادامه داشته باشد. چرا که گفته مي شود اين دو با همراهي "دانشجويان عدالتخواه" ـ باز هم ‏از همفکران و حاميان احمدي نژاد ـ "هزاران" سند در ارتباط با فساد برخي آقايان، از جمله پرونده زمين هاي دماوند ‏کيهان، در سراسر کشور مخفي کرده اند. سخنگوي قوه قضاييه تا اينجا به عدد 11 نفر، به عنوان هم پرونده، اشاره کرده ‏واز دستگيري چند نفر ديگر ـ البته بدون ذکر نام ـ خبر داده است.‏

اما اگر سندهاي مزبور مخفي ست، جرم آقاي مددي، معاون دانشجويي دانشگاه زنجان، نه فقط مخفي نبود که صحنه ‏هاي مستند آن روي اينترنت هم قرار گرفت وبه گفته آقاي هاشمي رفسنجاني، معلوم شد "افکار عمومي در ايران هميشه ‏کمتر اشتباه مي کند". در حالي که مسئولين هميشه اشتباه مي کنند و درست به همين دليل در حاليکه سيلويو برلوسكوني، ‏نخست‌وزير ايتاليا پس از ديدار با جرج بوش، به روزنامه لارپوبليکا گفت "در جريان گفت ‌وگو با بوش درباره پرونده ‏حساس ايران خبرهايي" شنيد که "ترجيح مي‌داد هرگز مجبور به شنيدن آنها" نشود، چرا که "اوضاع بسيار وخيم ‏خواهد شد" علي لاريجاني، رئيس مجلس هشتم، خبر از "تغيير شرايط آمريکا در منطقه" داد. وي به نوشته خبرگزاري ‏فارس، ارگان جناح هاي امنيتي ـ نظامي خطاب به سران كاخ سفيد گفت: "اگر به رفتار گذشته خود با ملت ايران‎ ‎ادامه ‏دهند و از گذشته عبرت نگيرند، ملت ايران شرايط آمريكا در منطقه را تغيير‎ ‎خواهد داد‎.‎‏"‏

و لابد در راستاي همين تغيير شرايط منطقه بود که وزير امور خارجه عراق و ديك چني، معاون رئيس جمهور آمريكا ‏بر تكميل توافقنامه امنيتي طولاني مدت بين عراق و آمريكا تا پيش از ماه ژوئيه توافق كردند.و باز هم براي هموار ‏کردن مسير همين تغيير بود که معلوم شد به زودي "برق آذربايحان، ايران را مي گيرد" تا آنها هم هر وقت لازم شد، ‏برق را جيره بندي کنند و مثل ترکمن ها، درست سر سياه زمستان، دست دولت را درپوست گردو بگذارند.دولتي که ‏قرار است طرح مديريت جهان را بدهد؛ ولي پيش از آن و براي دستگرمي، طرح هايي "براي بهبود بازار نفت" داده که ‏‏"تعجب" شرکت کنندگان در اجلاس جنبي اوپک را برانگيخته است.‏

و اين تعجب وقتي بيشتر شد که رييس سازمان زندان ها از بالا بودن تعداد زندانيان در ايران نسبت به ميانگين جهاني ‏آمار زندانيان خبر دادو کمپين بين‌المللي حقوق بشر در ايران، اسامي ۱۱۴ متهم نوجوان را که در انتظار اعدام به سر ‏مي‌برند منتشر کرد.آن هم در شرايطي که رشد بيکاري، کابوس ايران است و اخبار، همان طور که از افزايش تورم ‏حکايت دارند، از بيشتر شدن آن نيز مي گويند. بيشتر شدني که تنها به اين عرصه ها محدود نمي شود:افزايش ناامني در ‏استان هاي مرزي و نيز گروگان گيري ها و قتل هاي انتقامي نيز اين هفته را رنگ تيره تري زدند.برادر عبدالمالک ‏ريگي، رهبر جند الله به ايران تحويل داده شد و در عوض 16 نظامي ايراني توسط اين گروه به گروگان گرفته شدند. از ‏اين 16 نفر، تا ديشب، 2 نفر اعدام شده اند.چرا که به گفته عباس محتاج، معاون امنيتي وزارت کشور "پاسخ به ريگي ‏مثبت نبوده". در عوض قرار است "۱۰۰ ميليارد تومان بودجه براي انسداد مرزهاي شرقي کشور" اختصاص داده ‏شود. به هر حال در دوراني که "وزارت نفت 32 هزار ميليارد تومان از درآمد نفتي کشور را به خزانه واريز نکرده ‏است" و آقاي الهام، همسر خانم فاطمه رجبي هم اين مسئله را "بي اهميت" جلوه مي دهد در حاليکه "منبع انتشار اين ‏تخلف خود ديوان محاسبات" است، هزينه کردن 100 ميليارد تومان که کارسختي نيست؛ بخصوص وقتي قرار به حساب ‏پس دادن هم نباشد!‏

به اين ترتيب است که در هفته پاسداشت "يک حقيقت و دو تجلي" که طي آن نويسنده "معجزه هزاره سوم" سعيد امامي ‏را به نيايش مي نشيند، حتما بايد دست به دعا برداشت که: مددي برسان!‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

شرايط جديد با ظهور ايران هسته اي

نگاه الاهرام به آينده خاورميانه -

khavarmianeh.jpg

مصطفي ال لباد‏

با آغاز سال 2007، ايران در صدر موضوعات مورد بحث تحليلگران سياسي و تصميم گيرندگان بين المللي ‏قرار گرفت. حتي آزمايش هسته اي کره شمالي در اواخر 2006 نتوانست ايران را از کانون توجهات جهاني ‏دور کند. ورود کره شمالي به باشگاه قدرت هاي هسته اي را نمي توان تهديدي عليه نظم بين المللي درنظر ‏گرفت، زيرا اين کشور در محدوده ميان دو قدرت عمده چين و ژاپن محصوراست.‏

‏ از سوي ديگر، ايران با وجود آنکه از نظر قابليت تسليحات هسته اي سال ها از کره شمالي عقب است، خود ‏را به کابوس جامعه بين المللي، خصوصاً غرب، تبديل کرده. بادرنظر گرفتن موقعيت استراتژيک ايران در ‏اشراف به خليج فارس که گذرگاه حدود 40 درصد منابع انرژي فسيلي دنياست و به دليل ماهيت حکومت ‏فعلي تهران و نفوذ منطقه اي آن، ورود آن کشور به باشگاه هسته اي نه تنها اثر معکوس بر موازنه قدرت در ‏خليج فارس مي گذارد، بلکه تمام نظم بين المللي را متزلزل مي سازد. ‏

نظم جهاني فعلي به طرز عجيبي حاضر به تحمل نه قدرت هسته اي (ايالات متحده، روسيه، فرانسه، ‏انگلستان، چين، اسرائيل، هند، پاکستان و کره شمالي) شده است اما از عهده تحمل قدرت دهم خصوصاً اگر ‏ايران باشد بر نمي آيد. به زبان ديگر، قادر به تحمل پنج عضو آسيايي باشگاه هست اما اين موضوع درباره ‏عضو ششم خصوصاً اگر ايران باشد صدق نخواهد کرد. صرفنظر از ايالات متحده و روسيه، ايران تنها ‏کشور اين باشگاه خواهد بود که نفوذ هسته ئيش به دراختيار گرفتن اهرم اقتصادي و استراتژيک نفت خواهد ‏انجاميد. ‏

به هرحال، قدرت هاي برتر نظامي و فني بر مواد اوليه دنيا کنترل دارند و عامل تعيين کننده اصلي در ‏سربرآوردن يا فرو افتادن دولت ها بوده اند. همانطور که پاول کندي تاريخدان آمريکايي اشاره کرده، اگر ‏ايران به قابليت تسليحات هسته اي دست پيدا کند در چنان موقعيت بي نظيري قرار مي گيرد که بر سرنوشت ‏ساير حکومت ها تاثيرگذار خواهد بود.‏

کلاوس ويتز، استراتژيست قرن 18، گفته مشهوري دارد که "جنگ يک اقدام خشونت آميز براي مجبور ‏کردن دشمن به قبول خواسته هاي ماست." در دنياي هسته اي امروز، مفهوم جنگ در قالب کشمکش قدرت ‏هاي بين المللي به نحو چشمگيري تغيير نموده و رنگ و بوي تمايلات رقابت آميز هسته اي را به خود گرفته ‏است. از جنگ جهاني دوم به اين سو، هرگز يک درگيري مستقيم نظامي ميان قدرت هاي هسته اي بوجود ‏نيامده و طرفين در نقطه اي از زمان به عقب نشسته اند. اين حقيقت به خوبي نشان مي دهد که چرا برخي ‏احزاب در رژيم حاکم ايران چنين رغبتي براي کسب دانش هسته اي دارند. در صورت دستيابي به چنين ‏قدرتي، ايران صاحب يک عامل بازدارنده مستحکم دربرابر فشارهاي خارجي و تهديدات نظامي، خصوصاً ‏از جانب آمريکا، خواهد شد.‏

ايران حتي بدون عامل بازدارنده هسته اي نيز به نحو ماهرانه اي از سوي ايالات متحده در جنگ عليه ‏تروريسم جا داده شده و اين چيزي است که بيشترين منفعت را در اختيار ايران قرار داده است. سياست هاي ‏خاورميانه اي بوش موجب شده تهران بتدريج خود را بيشتر در قلمرو متحدان منطقه اي – بسيار فراتر از ‏مرزهايي که آمريکا برايش درنظر گرفته- ببيند. ‏

ايراني ها از سال 2003 کشورشان را از جامعه اي که پشت مرزهاي عراق منزوي شده بود، به کشوري ‏کردند که نفوذ مستقيم خود به سوي غرب منطقه به سمت سوريه تا لبنان و غزه را گسترش داده و اين در اثر ‏يک مانع هسته اي ايجاد شده است.‏

بدون شک ايران تلاش خواهد کرد تا شبکه اي از متحدان خود را به سوي آسياي مرکزي و نهايتاً مناطق ‏تحت نفوذ روسيه گسترش داده و سپس به سمت جنوب تا خليج فارس پيشروي نمايد. در چنين شرايطي، يک ‏ايران هسته اي نقش سياست جهاني فعلي را تغيير داده و قادر به سنگين کردن وزنه در بيش از يکي از ‏محورهاي بين المللي، اعم از ايران، پاکستان، هند يا مسکو خواهد بود. در کوتاه مدت هم اين کشور به يکي ‏از قدرت هاي بزرگ منطقه اي در قرن 21 و دوشادوش هند قرار گرفت با اين تفاوت که از نظر جمعيتي و ‏اقتصادي در حد پايينتر از هند اما از نظر کنترل بر شريان انتقال سوخت فسيلي دنيا برتر از او خواهد بود. ‏

احتمالاً توانمندي هسته اي ايران را به سوي درهم آميختن نيروهاي مختلف داخلي زير چتر نظامي با برتري ‏سپاه پاسداران سوق داده و نماي ايدئولوژيک سپاه را تحکيم خواهد بخشيد.اين تغيير در هرم قدرت ايران به ‏سوي بالا حرکت مي کند و ضمناً در زيرساخت هاي اجتماعي سياسي هرم نيز تجلي خواهد يافت. ‏ساختارهاي تجديد سازمان يافته نظامي سهم بزرگتري از قدرت در ايران را بدست مي آورند. بر اساس اين ‏سناريو، رهبر عالي تنها سرپرست تشکيلات محافظه کار مذهبي نخواهد بود که در آن "اقتصاد بازار" از ‏نيروي نظامي به عنوان ابزار قدرت استفاده مي نمايد. بلکه به جاي آن، قدرت سه گانه اي سربرخواهد آورد ‏که از روحانيون، بازار و تشکيلات نظامي تشکيل شده است. پيامد اين رويداد براي رژيم ايران و جامعه ‏چشمگير خواهد بود. در پشت صحنه نيز جابجايي ايدئولوژيک مهمي از "اسلامي نمودن" جامعه که بر گرفته ‏از مشروعيت پيروزي انقلاب اسلامي است، به سوي "نظامي گرايي" رخ مي دهد که پايه و علت وجودي ‏بمب هسته اي تهران را تشکيل خواهد داد. ‏

منبع: الاهرام- مجله شماره 18-25 ژوئن ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چگونه از جنگ با ايران پرهيز شود؟

تحليل کريستين ساينس مانيتور از تلاش هاي صلح جويانه جهاني

‏‏جان کي کولي ‏

افزايش علائمي که حاکي ازحمله اسرائيل يا آمريکا به ايران تا قبل از پايان دوره رياست جمهوري جورج ‏بوش است بسياري را در اروپا، خاورميانه و گرداگرد جهان نگران کرده است. ‏

اين شايعات اعم از اينکه واقعي يا بلوف باشند، در زماني رواج يافته اند که احتمال شعله ور شدن آتش جنگ ‏هاي مصيبت بار در خاورميانه، کشته شدن هزاران نفر، رسيدن بهاي نفت به بيش از 200 دلار براي هر ‏بشکه و وقوع رکود جهاني وجود دارد. ‏

گوردون براون نخست وزير انگلستان پس از گفتگو با بوش در جريان سفر اروپايي وي، صريحاً از جنگ ‏سخن نگفت اما از توافق کشورهاي اروپايي در برقراري تحريم هاي مالي جديد عليه تهران خبر داد. بوش هم ‏گفت "همه گزينه ها روي ميز است" و اکنون توپ در زمين تهران است. ‏

بااينحال به نظر مي رسد تهران به سياست ناديده گرفتن خطر تحريم ها ادامه مي دهد. ‏

زمزمه هاي اخير در باره جنگ در حدي فراتر از اظهارات رسمي و به موازات تحريم هاي موجود عليه ‏تهران به گوش مي رسد. شاول موفاز يکي از وزراي کابينه اسرائيل بلافاصله پس از سفر پر سر و صدا به ‏واشنگتن در اوائل ماه جاري به طور علني اعلام کرد حمله اسرائيل به ايران "اجتناب ناپذير" است، مگرآنکه ‏آن کشور فعاليت هاي هسته اي خود را متوقف نمايد. ‏

به گزارش راديو ارتش اسرائيل در اورشليم و برخي وبلاگها و وب سايت هاي آمريکايي، اعضاي هيأت ‏اعزامي بوش به اسرائيل در اواسط ماه مه به مقامات آن کشور اطمينان داده بودند که حمله ايالات متحده به ‏ايران طرح ريزي شده است. ‏

آسيا تايمز هم ماه گذشته اعلام کرد اطلاعات طبقه بندي شده از يک حمله آمريکايي به ستاد فرماندهي سپاه ‏پاسداران ايران- و نه تأسيسات هسته اي- در اختيار دايان فينستين، سناتور دموکرات از کاليفرنيا و ريچارد ‏لوگار سناتور جمهوري خواه از اينديانا قرار گرفته است. به گزارش آن روزنامه هدف از اين حمله نيز ‏‏"ارسال پيامي" به ايران براي متوقف ساختن پشتيباني از شبه نظاميان ضد آمريکايي در عراق بوده است. هر ‏دو سناتور اين گزارش را قوياً انکار مي کنند. ‏

غرب براي جلوگيري از اظهاراتي اينگونه، مي بايست به مسابقه ايران در کسب تسليحات هسته اي پايان ‏ببخشد، البته اين کار را نه با زور بلکه با ديپلماسي شفاف بايد انجام دهد. ‏

اين بايد شامل گفتگوهاي مستقيم ايران و آمريکا درباره مسائل اساسي باشد که دامنگير روابط آنها از زمان ‏وقوع انقلاب اسلامي و سرنگوني شاه در 1979 و بحران گروگانگيري پس از آن شده است. ‏

يکي از قدم هايي که دولت بوش مي بايست بردارد (اما به احتمال قريب به يقين برنخواهد داشت) ايجاد شفافيت ‏در مقاصد خود در زمينه حضور درازمدت در عراق است. هر دو کشور عراق- به خاطر نگراني از حق ‏حاکميتش- وايران- به دليل نگراني از تهديدهاي نظامي- زير سايه ترس احتمال حضور دائمي پايگاه هاي ‏آمريکايي به سر مي برند. ‏

واقع نگرانه تر اين است که قدرتمندترين و پيشرفته ترين کشورهاي دنيا شامل ايالات متحده، انگلستان، ‏فرانسه، آلمان، ژاپن، روسيه و چين مي بايست همکاري بيشتري از خود با ايران در حوزه انرژي هسته اي و ‏ساير صورت هاي انرژي نشان دهند که در نهايت به کنار گذاشتن غني سازي کنترل نشده اورانيوم و هرگونه ‏برنامه تسليحاتي‎ ‎‏ منجر خواهد شد. هرچند چنين پيشنهاداتي گاه گاه در طول سالهاي گذشته روي ميز مذاکره ‏گذاشته شده، اما اکنون مي تواند با تکرار، بهبود و جزئي تر نمودن آن ها کارآيي بيشتري به آن ها بخشيد.‏

ايران در ماه مه پيشنهاد رسمي "بسته جامع" خود را به بان کي مون، دبير کل سازمان ملل، ارائه داد؛ اين ‏بسته که گفته مي شد درباره همه مسائل از موضوع هسته اي تا خلع سلاح عمومي و کمک به توافق فلسطين-‏اسرائيل بحث کرده بود کمتر مورد توجه رسانه هاي غربي قرار گرفت. شايد اگر غرب توجه جدي به آن مي ‏نمود، مي توانست جلوي انزواي فزاينده و خطرناک ايران را بگيرد. ‏

هر دو نامزد رياست جمهوري آمريکا براي فرو نشاندن تنش ها، مي بايست طرح هاي خود از حضور دائم ‏پايگاه هاي ايالات متحده در عراق را آشکار کنند. همانطور که ويليام فاف، تاريخدان آمريکايي، اخيراً نوشته ‏است اصرار بر حضور دائم در عراق، "اين کشور را به کشور اقماري ضدآمريکا تبديل خواهد نمود." اين ‏باعث مي شود که تهران و ساير همسايگان، عراق را به عنوان يک تهديد نگاه کنند و به فعاليت هاي تسليحات ‏هسته اي خود شتاب بخشند. ‏

صداقت ادعاهاي ايران در صلح آميز بودن اهداف اين کشور، با گزارش اخير نهاد ناظر هسته اي سازمان ‏ملل- آژانس بين المللي انرژي هسته اي- زير سوال رفته است. ‏

تحريم هاي چندين ساله ايالات متحده و سازمان ملل نتوانسته سياست هاي ايران را تغيير دهد. چه دليلي وجود ‏دارد که حالا موفق شود؟

بسياري از بانک هاي غربي به درخواست هاي آمريکا در محدوديت ارائه اعتبار به ايران گردن نهاده اند و به ‏واردات محصولات از يخچال گرفته تا اسباب بازي بچه ها ضربه زده اند. اما واردکنندگان ايراني حالا به ‏بانک هاي کوچکتر اروپايي و چيني رو آورده اند. چيزي که ايران فهميده اين است که با وجود همه محدوديت ‏ها، مي تواند موفق شود. ‏

مهمتر از همه اين است که ايران يک قدرت بزرگ منطقه اي است. ايالات متحده با سرنگوني دشمنان اين ‏کشور، صدام حسين و طالبان در افغانستان، از هر دو طرف به ايران کمک کرده و بر قدرتش تا حد فراواني ‏افزوده اند.‏

ايالات متحده مي تواند با بازگشايي دفتر ديپلماتيک در تهران، کنار گذاشتن تحريم ها به جزء قسمت مربوط به ‏دانش فني نظامي و بهبود پيشنهاد اروپايي-روسي مبني بر انتقال دانش صلح آميز هسته اي تحت نظارت ‏آژانس هسته اي، به فرونشاندن تنش هاي تشديد شده و پيشگيري از وقوع يک جنگ کمک کند.‏

علاقلانه ترين راه، تشويق سرمايه گذاري (درمقابل ممنوعيت) در صنايع نفت و گاز و ساير صنايع ‏غيرنظامي ايران، تماس مستقيم و برقراري گفتگوهاي سطح بالا با رهبران ايران است.‏

ما نبايد بيش از اين خود را در گوشه اي گير بياندازيم چرا که نه غرب و نه ايران هيچ راهي براي بيرون ‏آمدن مگر با وقوع يک جنگ نداشته باشند. ‏

منبع: کريستين ساينس مانيتور- 18 ژوئن ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جزئيات بسته پيشنهادي اروپا

حاصل: ورود ايران به جايگاه عادي خود در سيستم جهاني

bastepishnahadi.jpg

براساس بسته پيشنهاد شده به ايران که محتويات آن روز سه شنبه مشخص گرديد، دولت تهران در صورت تعليق فعاليت هاي غني ‏سازي از کمک هاي بازرگاني، مالي، کشاورزي و همچنين حمايت جامعه بين الملل در زمينه هاي هسته اي و فن آوري پيشرفته ‏بهره مند خواهد شد.‏

در اين پيشنهاد همکاري جديد که روز شنبه توسط خاوير سولانا، رييس ديپلماسي اتحاديه اروپا، به ايران تسليم گرديد، به حکومت ‏تهران توصيه شده که مجدداً جايگاه خود را پس از سال ها انزوا [به دليل اصرار بر ادامه برنامه هاي حساس اتمي] در صحنه هاي ‏بين المللي بازيابد.‏

آقاي سولانا روز دوشنبه اظهار اميدواري کرد که ايران هر چه سريعتر پاسخ خود را تسليم خواهد کرد و اين در حالي است که ‏کشورهاي اروپايي آماده مي شوند تا در صورت پاسخ منفي تهران مقدمات تحريم هاي جديد مالي را فراهم آورند.‏

گوردون براون، نخست وزير بريتانيا، همان روز اعلام کرد که اتحاديه اروپا درحال تصميم گيري بر اعمال تحريم هاي جديد عليه ‏ايران، به ويژه توقيف دارايي هاي بانک ملي، بزرگ ترين بانک ايران، در خارج از کشور است که به محض دريافت پاسخ منفي ‏از سوي دولت تهران به تصويب خواهد رسيد.‏

ازطرف ديگر، آقاي سولانا از شدت اين تهديدها کاست و اظهار داشت که کشورهاي اروپايي قبل از هرگونه تصميم گيري در اين ‏زمينه باز هم کمي صبر خواهند کرد. ‏

‏5 عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل [ايالات متحده، فرانسه، بريتانيا، روسيه و چين]، آلمان و اتحاديه اروپا درخصوص موارد ‏ذيل اظهار آمادگي کرده اند:‏

‏- به رسميت شناختن حق ايران در گسترش تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هسته اي براي اهداف صلح آميز براساس تعهدات ‏پيمان منع گسترش جنگ افزارهاي اتمي [ان پي تي]. ‏

‏- به حساب آوردن برنامه هسته اي ايران به مانند برنامه هسته اي ديگر امضاء کنندگان پيمان منع گسترش اتمي در صورتي که ‏اطمينان بين المللي نسبت به "ماهيت منحصراً صلح آميز" برنامه اتمي ايران جلب شود.‏

اين کشورها همچنين خاطرنشان ساخته اند که در هشت حوزه مي توانند با ايران همکاري نزديک داشته باشند:‏

‎‎‏1- انرژي اتمي:‏‎ ‎
‏- کمک مالي و تأمين فن آوري هاي لازم براي استفاده صلح آميز از انرژي اتمي و ازسرگيري پروژه هاي همکاري فني آژانس ‏اتمي در ايران. ‏

‏- کمک به ساخت رآکتورهاي آب سبک براساس جديدترين فن آوري ها.‏

‏- کمک به تحقيقات و گسترش در زمينه هاي اتمي براساس اين مهم که اطمينان بين المللي نسبت به برنامه هسته اي ايران به تدريج ‏جلب خواهد شد.‏

‏- ضمانت حقوقي درخصوص تأمين سوخت اتمي.‏

‏- همکاري در زمينه مديريت سوخت اتمي مصرف شده و زباله هاي راديواکتيو.‏

‎‎‏2- سياسي:‏‎ ‎
‏- حمايت از ايران به عنوان يکي از کشورهاي مهم و سازنده در امور بين المللي.‏

‏- پيشرفت در گفتگو و همکاري در زمينه منع گسترش اتمي و امنيت منطقه اي.‏

‏- حمايت از برگزاري کنفرانسي پيرامون امنيت منطقه اي.‏

‏- همکاري با افغانستان، به ويژه در زمينه مبارزه با قاچاق مواد مخدر.‏

‎‎‏3- اقتصادي:‏‎ ‎
‏- کمک به عادي شدن روابط اقتصادي و بازرگاني ايران با ديگر کشورهاي جهان و حمايت بي شائبه از ورود کامل ايران به ‏سازمان هاي بين المللي، از جمله سازمان تجارت جهاني. ‏

‎‎‏4- شراکت در زمينه انرژي:‏‎ ‎
‏- کمک به عادي شدن همکاري ها با ايران در زمينه انرژي.‏

‎‎‏5- کشاورزي:‏‎ ‎
‏- کمک به توسعه کشاورزي از طريق فن آوري هاي مدرن به منظور ايجاد خودکفايي براي ايران در زمينه هاي غذايي. ‏

‎‎‏6- محيط زيست و امور زيرساختي:‏‎ ‎
‏- تحقق پروژه هاي مدني در زمينه هاي مختلف، از جمله حمايت از محيط زيست، زير ساخت ها، علوم و فن آوري.‏

‎‎‏7- هواپيمايي غيرنظامي:‏‎ ‎
‏- همکاري در بخش هواپيمايي کشوري و لغو محدوديت صادرات به ايران براي سازندگان بين المللي هواپيما.‏

‎‎‏8- مسايل بشري و اجتماعي:‏‎ ‎
‏- کمک به تعليم و تربيت نيروي انساني در زمينه هايي مانند مهندسي غيرنظامي، کشاورزي و محيط زيست.‏

‏- همکاري در زمينه گسترش ظرفيت پاسخ به مسايل غيرمترقبه، مانند تحقيق پيرامون زلزله نگاري يا پيش بيني بلاياي طبيعي.‏

منبع: فرانس 24، 18 ژوئن ‏

مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

شرایط به نفع جنگ طلبان است

تقي رحماني در‎ ‎گفت و‎ ‎گو با روز: -

taghirahmani728.jpg

نادر ايراني

با تقي رحماني، فعال ملي ـ مذهبي در مورد مسائل روز ايران سخن گفته ايم. رحماني بر اين باور است که‎ ‎‏"جامعه ايران درحال حاضر دچار شرايط نه جنگ ونه صلح است" و اين شرايط "استعداد ايجاد شرايط ‏نظامي را درخود مي پرورد". متن گفت و گو در پي مي آيد.‏
‏ ‏
‎‎مسئله هسته اي ايران وارد چه مرحله اي شده به ويژه آن كه گفته مي شود سولانا با ناراحتي ايران ‏را ترك كرده است.‏‎ ‎
به نظر من اروپا خواهان جنگ عليه ايران نيست چون درآن صورت دچار ضرر زيادي خواهد شد. اگر جنگ ‏خانمان براندازي در بگيرد شركت هاي آمريكايي دست بالا را خواهند داشت وهمه قراردادها را خواهند ‏گرفت. از طرف ديگر اگر آمريكايي ها بخواهند سهم بيشتري در سياست خارجي ايران ايفا كنند بازهم سهم ‏اروپا كاهش خواهد يافت. در حال حاضر اروپا به دليل سياست هاي نادرست ايران در قراردادهاي اقتصادي ‏سود زيادي مي برد؛ چرا که شركت هاي آمريكايي در اين دست از قرار دادها حضور ندارند. پس اگر اين ‏شرايط تغيير کند وبه رويارويي كشيده شود، به نفع اروپا نخواهد بود. از اين رو اروپا سعي مي كند اين ‏منازعه آرام بشود يا لااقل تحت مديريت وكنترل قرار بگيرد. در مقابل جناح هاي تندرو در آمريكا براي اينكه ‏در همه ابعاد، جهان را با خود همراه كنند سعي دارند تا آن جا كه ممكن است، درمتحدين اروپايي خود ‏هماهنگي ايجاد كنند.‏
‏ ‏
‎‎اين متقاعد سازي خود از عوامل هژمونيك هم به شمارمي رود.‏‎ ‎
بله، البته هژموني به دوصورت است: در حالت اول اگر يازده سپتامبري اتفاق مي افتاد ولي آقاي خاتمي رييس ‏جمهور نبود و فردي با 12 ميليون راي درمسند قدرت قرارنداشت، مطمئن باشيد كه آمريكا به جاي افغانستان ‏و عراق ابتدا به ايران حمله مي كرد. بنابراين، اين هژموني بستگي به شرايط نيز دارد. امروز شرايط به ‏نحوي است كه آمريكا درعراق در پيش برد اهداف خود دچار کندي شده است. اين موضوع درافغانستان نيز ‏اتفاق افتاده است. ‏

‎‎سياستمداران ايراني که معتقدند آمريكا درتحقق اهداف خود شكست خورده است.‏‎ ‎
اين به آن معنا نيست كه آمريكا دچار شكست شده، بلكه همانطور كه گفتم دچار كندي شده است.همچنين اين ‏كندي به معناي آن نيست كه آمريكا همه منافع خود را كنار گذاشته و درآينده نزديكي منطقه را ترك مي كند. ‏البته دموكرات ها نيز درشرايط كنوني سعي دارند هژموني آمريكا را با توجه به همراهي متحدين خود ايجاد ‏كنند. تحقق هژموني نيز با سركوب عده اي وباحمايت از عده ديگري به وجود مي آيد. اين هژموني است كامل ‏به اين معنا كه در دل عده اي رعب ايجاد مي شود و عده اي نيز به منافع لازم از دوستي با شما مي رسند.‏

‎‎با توجه به اين سياست اوضاع ايران چگونه است؟‎ ‎
‏ به نظر من جامعه ايران درحال حاضر دچار شرايط نه جنگ ونه صلح است. در حقيقت ايران در حال ‏حاضر در شرايط صلح به سر نمي برد. تحريم خود به نوعي تنش است كه استعداد ايجاد شرايط نظامي را ‏درخود مي پرورد. حال آمريكايي ها اگر بخواهند هريك از پروژه هاي يوگسلاوي، شوروي يا عراق را در ‏جمهوري اسلامي ايران پياده كنند هريك از اين پروژه ها به دردسرهاي بسيار بزرگ براي ايران تبديل خواهد ‏شد. ‏

‎‎دردسري كه شما مطرح مي كنيد بيشتر در قالب چه شرايطي ظهور وبروز يافته است؟‎ ‎‎‎
اين دردسردرحال حاضر به صورت استهلاك توان ملي ظهور يافته است. به عبارت ديگر در برابر اين 30 ‏سال نه جنگ ونه صلح، استهلاك توان ملي به اوج خود رسيده است. اين استهلاك مي تواند به ويراني همه ‏جانبه اي دركشور مبدل بشود ويا اينكه به دنبال آن به نوعي حمله نظامي براي ايجاد ويراني هاي بيشتر منجر ‏شود. استهلاك توان ملي، پيامدهاي مهم ديگري نيز به دنبال دارد. اين استهلاك ما را از كشورهاي همسايه ‏عقب مي اندازد. زماني بود كه اقوام ايراني همه نگاهشان به تهران بود. در آن زمان تهران پيشرفته تر از ‏كويت وپاكستان بود. ولي حال اگر تهران عقب بيفتد وامارات ودبي و ابوظبي و استانبول وآنكارا و باكو از ما ‏جلوبيفتند به آن معناست كه ما آن نظم وسرمايه هاي خود را مستهلك كرده ايم.‏
از اين رو شرايط حاضر مي طلبد كه كشور وارد دست اندازهاي مستهلك كننده نشود. ‏

‎‎شرايط نه جنگ ونه صلح درآرايش سياسي ايران چه نقشي را ايفا كرده است؟‎ ‎
‏ شرايط نه جنگ ونه صلح باب دل گرايش هاي امنيتي ونظامي است. در اين ميان گرايش هاي ملي و جريان ‏هاي اصلاحي نيز بيشترين صدمه را مي بينند. گرايش هاي نظامي همواره خواهان تنش هستند ولي حتي اگر ‏بتوانند تنش ها را مديريت بكنند، بايد توجه داشته باشند كه اين مديريت دوطرفه است وامكان دارد نگذارند آن ‏را به درستي مديريت كنند. شما مي توانيد رابطه حزب وارتش را دركره شمالي و رابطه باندهاي سياسي با ‏فناوران را در كره جنوبي مقايسه كنيد. حتي مي توانيد اين رابطه را در چين ميان حزب كمونيست با ارتش كه ‏درحال ضعيف شدن است و برعكس حزب كمونيست که دارد رابطه اش را با فناوران وبوروكرات ها افزايش ‏مي دهد مشاهده كنيد. از اين رو كشور عملا درشرايط نه جنگ ونه صلح، عملا از اين امكان برخوردارنيست ‏كه گرايش ها ونيروهاي صلح طلب را بالا بياورد؛ گرايش هايي كه فن اور و بوروكراتيك هستند ومنافع آنان ‏درتوليد وسازندگي و تجارت خلاصه مي شود. به عبارت ديگر منافع آنان در خريد اسلحه وامثال هم خلاصه ‏نمي شود. جامعه ايران با توجه به بضاعتي كه دارد، يعني جمعيت زياد وجوان، ‌منطقه استراتژيك، ‌منابع ‏فراوان نفتي داراي دواستعداد بلند پروازي هاي نظامي وبلند پروازي هاي اقتصادي است.به نظر من ‏بلندپروازي اقتصادي بسياربهتر از بلند پروازي نظامي است. ‏

‎‎چرا بلندپروازي اقتصادي بهتر از بلند پروازي نظامي است؟‎ ‎
بلندپروازي نظامي و امنيتي دركشورهاي اطراف ايران از جمله شوروي سابق ورژيم صدام حسين جواب ند ‏ده است. ‏

‎‎پس به نظر شما چه راه حل هايي براي مقابله با سلطه وجود دارد؟‎ ‎
براي مقابله با سلطه سه راه حل استراتژيك و مهم وجود دارد. 1- الگوي شوروي 2- الگوي جمال عبدالناصر ‏و 3 – الگوي هندوستان. در الگوي شوروي، آمريكا تجاوز گر است. در اين الگو آمريكا منافع خود را برابر ‏با همه جهان تعريف مي كند و شما سعي مي كنيد در برابر آن بايستيد وتجاوز آن را دفع كنيد. در اين الگو اما ‏بعد از يك مدتي خصلت هاي آمريكا به كشوري كه به مبارزه با او برخاسته منتقل مي شود. براين اساس كشور ‏مذكور دركشورهايي دخالت مي كند كه عملا به معناي از بين بردن حق حاكميت ملي آنان است. اين موضوع ‏در پارادايم دولت – ملت مدرن نقد ونفي شده است. اين كاري است كه اتحاد جماهير شوروي با اقمارش به آن ‏مبادرت مي كرد. نتيجه اين اقدامات مثبت هم نبود، زيرا درنهايت اين شوروي بود كه دچار فروپاشي شد. دوم ‏جريان هاي ملي هستند كه موج هاي منطقه اي عليه منافع آمريكا ايجاد مي كنند. نماينده اين الگو مصر است. ‏جمال عبدالناصر نخستين كسي بود كه سعي كرد براي پيشبرد اهداف اش موج منطقه اي ايجاد كند. ‏

‎‎اما چرا اين موج منطقه اي در برخي كشورها شكل استثمارگرايانه به خود مي گيرد؟‏‎ ‎
‏ موج منطقه اي در برخي كشورها شكل تجاوزكارانه به خود مي گيرد به اين دليل كه كشوري كه اين موج را ‏از خود بروز مي دهد براي بقاي خود ناچار است بر كشورهايي كه اين موج در آنها ايجاد شده فرآيند ‏مونولوگ را تحميل كند. به عبارت ديگر از اين طريق نظريه دولت – ملت مدرن را نقض مي كند. ‏

‎‎آيا اين موضوع در ايران نيز قابل مشاهده است؟‎ ‎
برخي گرايشات داخل ايران نيز وجود دارند كه درارتباط با آمريكا اين گونه فكر مي كنند، درصورتي كه اين ‏هر دو مدل شكست خورده است. درحقيقت اين سياست خود موجد تنش است. اين نگاه درخود نوعي مواجهه ‏طلبي با قدرتي را ايجاد مي كند كه خيلي برتر است و مي تواند منطقه را عليه شما بسيج كند و در نهايت امتياز ‏چنداني هم نصيب شما نشود. ‏

‎‎آيا اين موضوع با نظريه صدورانقلاب در تضاد نيست؟‎ ‎
از ابتداي انقلاب بحث اين نبوده كه به اين صورت به صدورانقلاب بپردازيم. به عبارت ديگر از ابتداي انقلاب ‏بحث اين نبوده كه كشورهاي اقمار خود را به وجود بياوريم. نظريه صدور انقلاب براي برخي توليد يك الگو ‏ومدل بوده تا كشورهاي ديگر آن الگو را ببينند وياد بگيرند. درمقابل اين موضوع، تجربه اي وجود دارد كه ‏درايران جريان هاي ملي مذهبي بايد خيلي به آن توجه كنند. مثلا احمد شاه مسعود در افغانستان و حزب عدالت ‏وتوسعه در تركيه، اين ها به اين فرمول عمل كرده اند. اين دست از نيروها درپايگاه دولت وملت مدرن هستند ‏وسعي دارند از منافع ملي خود حمايت كنند ودراين چارچوب حق ملي ديگران رانيز به رسميت بشناسند. دقت ‏بكنيد كه پاكستان دوره ضياء الحق براي خود منطقه نفوذ تعريف مي كرد و اين منطقه نفوذ خود را افغانستان ‏در نظر مي گرفت وعاقبت مسئله طالبان پيش آمد و احمد شاه مسعود همواره از اين لحاظ، مخالف پاكستان ‏وارتش پاكستان بود. ‏
‏ ‏
‎‎هند دراين ارتباط چگونه عمل كرده است؟‎ ‎
هندي هاابتدا يك نوع مدل مطلوب، بدون تعريف امپرياليستي از خود وجهان به عمل آوردند. هندي ها مي ‏توانستند درتمام شبه قاره هند به اعمال نفوذ بپردازند اما به جاي آن به داخل پرداختند و با حفظ استقلال ‏خودشان، گاهي با آمريكا وگاهي نيز با روسيه وحتي با چين دچار تنش شدند. زيرا در معادلات منطقه اي ‏وجهاني، هندي ها مايل بودند براساس منافع ملي خود عمل كنند. به اين معنا كه اگر شما بتوانيد كشوري ‏پيشرفته بسازيد، به طورخود به خودي اين کار الگوي رايج خود را به كشورهاي ديگر ارائه و ديگران را ‏تحت تاثير قرار مي دهد. به طور مثال حركت ملي كردن نفت ايران، بدون آنكه دكتر مصدق به منطقه نيرو ‏بفرستد الهام بخش بسياري كشورها و جنبش ها شد. حتي انقلاب ايران نيز داراي دو موج بود: يك موج مبتني ‏بر نوگرايي ويك موج مبتني بررفتار بنياد گرايانه . در اين جا بايد تاكيد كنم كه برخي گرايشات داخل حاكميت ‏ايران به سوي آن موج نوگرا كه از خود امواج دلربايي را بروز مي داد و منافع ملي را درراس اهداف خود ‏در چارچوب دولت – ملت مدرن قرار مي داد نرفته است. ‏

‎‎تلاش هاي آقاي خاتمي بعد از خرداد 76 را در اين ارتباط را چگونه مي توانيم تحليل كنيم؟‎ ‎‎‎
خاتمي با همه تلاش هايش نه جرات ونه توان كوبيدن ميخ چنين سياستي در ايران رانداشت. از اين رو جامعه ‏ايران به چنين چيزي نياز دارد. اين نياز را سال 1358 مهندس بازرگان حس كرده بود. بازرگان بابرژنيسكي، ‏مشاورامنيت ملي آمريكا ديدار وبه وي و دولت آمريكا اعلام كرد كه ايران بعد از انقلاب يك سري اعتراضاتي ‏به رفتار دولت آمريكا دارد وخواستار گفت وگوي انتقادي با آمريكا شد. من نام اين سياست را سياست ملي مي ‏گذارم كه متاثر از سياست مرحوم مصدق است كه امروز مي تواند مورد بازخواني قرار بگيرد، ضمن آنكه ‏تجربه هندوستان نيز پيش روي ما است.‏

‎‎آيا شما داريد براي بخشي از سياستمداران ايران نسخه مي پيچيد؟‎ ‎
به نظر من ملي – مذهبي ها و مليون اصيل و دموكرات هاي ملي و چپ هاي ملي بايد اين سياستي را كه ‏عرض كردم تعقيب كنند وبه اين نحو آن تعريف تجاوز طلبانه را از خودمان در منطقه نشان ندهيم. در اين جا ‏تاكيد مي كنم كه به هرشكلي كه ايران اين حق را به خود بدهد كه با كشور ظالم درگير شود وبراساس آن ‏درمنطقه دولت – ملت مدرن را زير سوال ببردو گروه هاي طرفدار خود را در كشورها ي ديگر برطبق ‏سياست ها ي خود بسيج كند بعد ازمدتي اگر در فشار قرار بگيردناچارخواهد شد منافع آن گروه هارا نيز زير ‏پا بگذارد. به اين معنا به عنوان برادربزرگتر كه اگر بماند ارزش ها نيز مي ماند، ناچارمي شود براي حفظ ‏خود منافع آن دسته از جنبش ها وگروه هايي را كه تحت حمايت دارد قرباني كند تا بماند. اين سياست بارها در ‏جهان تكرار شده و شكست خورده است. بنا براين در جهان كنوني رفتاري مطلوب واصولي است كه براساس ‏حق ومنافع ملي كشورها تنظيم شده و خارج از تعاريف هژمونيك وامپرياليستي كشورهاي ديگر باشد. به اين ‏موضوع بايددرسياست خارجي ايران به عنوان يك دكترين توجه مي شد. در اين ميان نيروهاي ملي – مذهبي ‏بايد با بازخواني انتقادي سياست خارجي مصدق نه نفي ونه تاييد كامل سياست خارجي مصدق، و لحاظ كردن ‏تجربه هندوستان و تجربه حزب عدالت وتوسعه درتركيه، راه يك نوع سياست خارجي معقول را دنبال كنند. ‏در چنين شرايطي ديگر غني سازي اورانيوم تا اين اندازه جنجال ساز نمي شود. ‏

‎‎بسته 5+1 به ايران، تهران را درچه وضعيتي قرار مي دهد؟ در شرايط كنوني ايران به صورت ‏فوري وحاد بايد چه اقدامي صورت بدهد تا از تحريم هاي بيشتر وديگر رفتار غيرمترقبه غرب درامان بماند؟‎ ‎‎‎
ما روز به روز داريم با شدت بيشتري به سه كنج مي رويم. اين سه كنج اقتصادي، سياسي واجتماعي ‏وفرهنگي بسيار خطرناك است. پروژه اي كه برخي براي جامعه ما فراهم كرده اند تنها پروژه افغانستان ‏وعراق نيست، بلكه ممكن است كه پروژه شوروي يا يوگسلاوي هم باشد. ما اين موضوع را بايد بپذيريم كه ‏غني سازي اورانيوم از اعتماد سازي جدا است. آنچه امروز اروپا مي خواهد اعتماد سازي است. درمذاكرات ‏حتي اگر دوگروه متخاصم بايكديگر در حال جنگ باشند، درزمان مذاكره با يکديگر آتش بس مي دهند. درحال ‏حاضر حماس كه با دولت اسراييل دردشمني به سر مي برد درحال مذاكره واقدام به صلح است. عراقي ها ‏درحال حاضر هم دوست آمريكا وهم دوست ايران هستند. حتي برخي عراقي ها معتقدند كه برخي رفتارها كه ‏به نام ايران در عراق صورت مي گيرد به نفع حاكميت ملي عراق نيست. بنابراين مابايد يك سري تابوها ‏ازجمله تابوي مذاكره را بشكنيم و اين موضوع هم وظيفه حاكميت و هم وظيفه اپوزيسيون است كه بايد به ‏خوبي آن را توضيح بدهند. چرا كه آنچه درحال حاضر دارد تحت عنوان تحريم ها انجام مي شود هم به قدرت ‏نظاميان منجر مي شود، هم ايجاد دموكراسي را درايران به تاخير مي اندازد وهم منجر به استهلاك توان ملي ‏مي شود. ‏
در اين شرايط اگرايران به سوي مصالحه گام بردارد بسياربه نفع منافع ملي خواهد بود. ‏

‎‎دراين ميان آيا اروپا وآمريكا از شرط خود براي تعليق غني سازي كوتاه خواهند آمد؟‎ ‎
اگر به سوي مصالحه حركت نكنند بايد بدانيم كه به لحاظ پرستيژ جهاني، آمريكا واروپا از شرط خود مبني ‏برتعليق غني سازي كوتاه نخواهند آمد. متاسفانه سياست خارجي ايران اين موضوع را براي نظام بين الملل به ‏يك امر حيثيتي بدل كرده است. اين سخن درسياست درست است كه ما دوست ودشمن دائمي نداريم.يكي از ‏عللي كه باعث شد انگليسي ها و آمريكايي ها عليه دكتر مصدق كودتا كنند آن بود كه احساس مي كردند با تنبيه ‏دكتر مصدق، منطقه را نيز تنبيه خواهند كرد. اين تصور كه ما درمقابل اجماع جهاني با يك روش جلو برويم، ‏به نظر من موفق نخواهيم شد. اصل مذاكره، اصل گفت وگو، اصل اعتماد سازي و تاكيد برحق غني سازي، ‏مواردي هستندكه بايد از يكديگر تفكيك شوند. اين تفكيك درجمهوري اسلامي صورت گرفته، اما مهم اين است ‏كه اين كار درزماني صورت بگيرد كه توان ملي كمتر مستهلك شده است.‏
‏ ‏
‎‎اگر ايران بسته پيشنهادي اروپا را رد كند چه شرايطي درانتظارش خواهد بود؟‎ ‎
البته هنوز مشخص نيست كه چه سناريويي براي ايران تنظيم كرده اند ولي با تحريم بانك مركزي يا تحريم ‏خريد نفت وگاز ايران، ياجلوگيري از صدور بنزين به ايران، با توجه به اينكه كشورهاي عرب منطقه را نيز ‏عليه ايران تحريك كرده اند اوضاع بسيار وخيم خواهد شد. درشرايط كنوني حتي سفر اقاي هاشمي رفسنجاني ‏به عربستان از پوشش وسيعي برخوردارنشده است. لذا درصورتي كه كشورهاي منطقه بخواهند ايران را ‏تحت فشار قرار بدهند، آنگاه واردات كالا از كشورهاي منطقه نيز به سادگي صورت نخواهد گرفت. درشرايط ‏كنوني بخشي از تحريم ها وهمچنين عدم مديريت دولت نهم برروي زندگي مردم سنگيني كرده است. درحالت ‏نه جنگ ونه صلح هيچ كسي اقدام به سرمايه گذاري نخواهد كرد وبسياري از سرمايه گذاران ايراني هم به ‏بانك بدهكار مي شوند زيرا وقتي كارخانه ضرر مي کند، بانك كارخانه را برمي دارد وپول آنان حفظ مي ‏شود. ميلياردها دلار پول در شرايط كنوني بي ارزش شده و به حوزه مستغلات رفته است. قيمت زمين هيچگاه ‏خصلت توليدي ندارد. اين پول ها از كجا آمده اند؟ اين ها پول هاي نفت بوده كه براي كارخانجات داده شده وبه ‏حوزه مستغلات رفته است. اين يكي از اثرات غير مستقيم نه جنگ ونه صلح است. اگر سرمايه گذاري ‏درايران داراي امنيت بود، اين سرمايه ها بايد به صنعت وارد مي شد. يعني تحريم هاي غيرمستقيم تا اين ‏اندازه به ايران صدمه زده است ولي اگر اين صدمات ادامه داشته باشد تخمين خسارات وحشتناك خواهد بود. ‏اما همه اين ها به كنار، دولت با فاصله طبقاتي چه خواهد كرد؟ تزريق درآمدهاي نفتي شكاف ها را بيش از ‏گذشته عميق وگسترده كرده است. در اين شرايط ملاحظه مي كنيد كه نه شغل وجود دارد ونه توليد رونق ‏دارد. از آن سو با واردات بيش از اندازه كه با كاهش تعرفه ها صورت گرفته توليدات داخلي روز به روز ‏درحال عقب نشيني است كه درنهايت، اين امر به بيكاري كارگران اين بخش منجر مي شود. اگر اين ها را ‏كنار هم بگذاريم مشاهده مي كنيم كه در كنار ناتواني مديريت كشور، تحريم ها دارند توان ملي ايران را به ‏شدت مستهلك مي كنند. ‏

‎‎اين موضوع يعني رد بسته پيشنهادي از آن جهت مهم است كه آقاي حجاريان درگفت وگو با نشريه ‏شهروند اعلام كرد كه دولت كنوني درحال فروپاشي است.‏‎ ‎
دولت درايران داراي سه خصلت است. بوروكراسي دولت درايران امنيتي – خدماتي وتوزيعي است. دولت ‏زماني كه پول داشته باشد توزيع مي كند ولي اگر پول نداشته باشد، شرايط را امنيتي مي كند وجامعه را كنترل ‏مي كند. اين خصلت به بوروكراسي درايران يك وجه گسترده داده است. اين وجه گسترده، شايد بتواند امنيت ‏سياسي را حفظ كند ولي درنهايت امر از نرمش به رابطه شكننده اي مي رسد. اين شكنندگي براي بقاي دولت ‏بسيار خطرناك مي شود زيرا درچنين شرايطي معلوم نيست چه اتفاقي مي افتد. ‏

‎‎آيا نيروهاي داخل حاكميت به چنين مسايلي واقف نيستند؟‎ ‎
برخي نيروهاي داخل حاكميت، به ويژه در نيروهاي سنتي اين مسايل را به خوبي درك كرده اند وآن را بيان ‏نيزمي كنند، اما بخش افراطي آن داراي يك چشم انداز شورانگيز از اوضاع است. اين چشم انداز شورانگيز به ‏قيام امام زمان متصل مي شود و زمينه تحليل عملي ومادي خود را از دست مي دهد. البته اين نگاه شورانگيز ‏قادر است براي مدتي نيروي سياسي را به يك سو پيش ببرد. اما اينكه اين نيرو دركجا متوقف مي شود و در ‏فرآيندخود چگونه به منافع ملي ضربه خواهد زد خود بحث ديگري است. مسئله ديگر انحصاراتي است كه به ‏واسطه نگاه موجود، در انحصار قشر خاصي قرار مي گيرد. شريعتي جمله جالبي دارد. او مي گويد به من ‏بگو از كجا مي خوري تا بگويم چگونه فكر مي كني. در اين جا بايد متذكر بشوم كه بخشي از نيروها ‏درحاكميت ايران وجود دارند كه تنها مي توانند دربحران ارتزاق كنند چون تنها اين نوع ازمديريت را آموخته ‏اند. اينها از مديريت توليد چيزي سر درنمي آورند و درنهايت دولت فناور وبوروكراتيك را نمي توانند بپذيرند. ‏اما اينكه مديريت با محوريت بينش امنيتي ونظامي تا چه اندازه جواب داده بحث جالب توجهي است. البته نبايد ‏اين موضوع را فراموش كنيم كه اين دست از مديريت ار نظر اقتصادي منافع چه نيروهايي را تضمين مي ‏كند. ‏

‎‎از ميان مسايلي كه گفتيد مهمترين مسئله در ايران چيست؟ آيا حاكميت است يا بايد موضوع را به ‏طورهمه جانبه تر بررسي كنيم؟‏‎ ‎
به نظرمن درايران مسئله تنها حاكميت نيست. بلكه همه نيروها اعم از اپوزيسيون وپوزيسيون، به عبارت ‏ديگر هركسي كه به نوعي احساس مي كند كه هم حالت نه جنگ نه صلح و هم حالت جنگ احتمالي وهم حالت ‏تحريم ها به ضرر منافع ملي وايران است و هر مواجهه تندي به نفع ما نخواهد بود، جدا از اينكه چه عقيده ‏ومرامي دارد بايد موضع خود را اعلام كند. حال اگر چنين گفتماني ايجاد شود قدرتمنداني كه حاضر نيستند به ‏اپوزيسيون وديگرنيروها توجه كنند، اين خواسته ها را مي شنوند وشنيدن اين خواسته ها نوعي تاثير مستقيم ‏برمناسبت قدرت خواهد داشت. به نظر من طرح اين دست از خواسته ها از طريق سازمان هاي غيردولتي، ‏نهادهاي صلح طلب و احزاب سياسي در افكار عمومي منجر به آن مي شود كه حاكميت ها از نتيحه اعمال ‏قدرت خود درجامعه آگاه بشوند. پس نبايد درشرايط حاضر اين گونه برخورد شود كه چون جامعه مدني ايران ‏نقش تعيين كننده ومستقيمي در تصميم هاي سياسي ندارد و احزاب بيرون از حاكميت قدرت كافي براي تغيير ‏رفتارها ندارند، هيچ كار ديگري نيز نمي توانند انجام دهند. تاثير غيرمستقيم هم خود نوعي تاثير است. اين ‏موضوع همه را متوجه اين موضوع مي كند كه حداقل بخشي از مردم ايران چگونه مي انديشند.ايران ‏والجزاير دوكشوري هستند كه به دليل درآمدهاي نفتي دچار بيماري هلند ي شده اند و هردواين كشورها بافت ‏حكومت هاي شان تقريبا يكي است؛ به اين معنا كه هرچند به دليل پول نفت مستقل از خواست مردم حركت مي ‏كنند ولي درنهايت داراي نوعي دموكراسي هاي صوري نيز هستند به نحوي كه به راي مردم نيزوانتخابات ‏ونمايش آن نياز دارند. اين موضوع خود مسئله اي است كه تلاش براي مخاطب قرار دادن افكار عمومي را ‏براي همه گروه ها توجيه مي كند. جامعه مدني ايران اندام ندارد ولي داراي نهادهايي است. از اين رو موضع ‏گيري درباره حوزه سياسي واجتماعي خود به خود باعث مي شود كه تاثير بر روي قدرت ها بگذارد تا روزي ‏اين جامعه مدني تا آن جا قدرت پيدا كند كه خودش تعيين كننده شود. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
سخنان غافلگیر کننده فرمانده کل سپاه در باره
تبعیض، غم معیشت  واعتراض به نابرابری در بدنه سپاه پاسداران

سرلشکر عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه، بموجب گزارشی که خبرگزاری خودی "فارس" مخابره کرده است، برای نخستین بار اشاره به مسائلی در رابطه با بدنه سپاه پاسداران کرده که در طول 20 سال گذشته هرگز در باره آن فرماندهی سخن نگفته بود.

صرفنظر از اینکه باحتمال قریب به یقین طرح  این مسائل و دلسوزی ها مطرح شده توسط فرمانده سپاه می تواند ناشی از نزدیک بودن خطر حمله به ایران و نیاز به حمایت بدنه سپاه از فرماندهان آن باشد، آنچه طرح شده گوشه ای از واقعیات در بدنه سپاه بعنوان بخشی از جامعه بحران زده ایران است. یعنی ناممکن است که جامعه ای غرق بحران اقتصادی و فرهنگی و سیاسی باشد، اما بدنه چند صد هزار نفره نیروهای نظامی اش که آنها را مسئول حفظ انقلاب 57 هم معرفی و تبلیغ می کنند، از این بحران در امان باشد.

آن اشارات کوتاهی که فرمانده سپاه درباره بدنه سپاه می کند دارای چنین اهمیتی است. عزیر جعفری در همایش سراسری پیشگیری از وقوع جرم، نرم و با احتیاط اعتراف کرد:

««متاسفانه احساس تبعیض و بی‌ عدالتی در سطوح مختلف نیروهای مسلح به چشم می‌خورد و گاهی رسمیت هم یافته است. بخشی از القاب نظامی اجتناب ناپذیر است اما چون سیستم ما همان نظام طراحی شده قبل از انقلاب و برای رژیم و اهداف دیگری بوده، بخشی از این تبعیض‌ها محصول آن سیستم است. به نظر می‌رسد سپاه بعد از جنگ بر اساس آئین‌نامه‌های نیروی انسانی و اداری ایرادهایی دارد و به شکل‌ مبنایی تغییر نکرده است. نمی‌توانیم شعار عدالت بدهیم اما از فاصله حقوقی زیاد و امتیازات مختلف برای رده‌های بالا سخن نگفت. باید تجدید‌نظر اساسی در تبعیض‌ها داشت.
باید شان و منزلت اجتماعی پاسداران و نیروهای مسلح کشورمان در نزد مردم در بالاترین سطح باشد و در کنار آن دغدغه معیشت کارکنان را هم رفع کرد.

تکرار که موجب خستگی نیروهای مسلح می شود و همچنین احساس بیکار بودن تخلفات کارکنان نیروهای مسلح را بدنبال آورده است.»

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مصاحبه تلویزیونی سولانا، ساعاتی پیش از ترک ایران
شرط جهانی مذاکرات همه جانبه با ج. اسلامی
اثبات غیر نظامی بودن فعالیت های اتمی در ایران

آخرین گفته سولانا که از سیمای ج. اسلامی پخش شد:

مردم ایران
! درک کنید که در این مقطع تاریخی
غنی سازی و تکثیر اتمی نباید درایران ادامه پیدا کند
!

 

"سولانا" هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا تهران را یکشنبه گذشته ترک کرد و دوشنبه در لوکزامبورک ظاهر شد و چند کلامی با خبرنگاران گفتگو کرد. او گفت که همه منتظر پاسخ ایران به بسته پیشنهادی هستیم. پیش از ترک ایران، مقامات جمهوری اسلامی که با درخواست سولانا برای حضور در سیمای جمهوری اسلامی و گفتگوی مستقیم با مردم مخالفت کرده بودند، در آخرین ساعات این سفر، با یک مصاحبه تلویزیونی با سولانا موافقت کردند. این مصاحبه در بخش گفتگوی ویژه در برنامه کانال 2 صدا و سیما و البته در ساعات دیر وقت شب. یعنی ساعت 10 و نیم شب پخش شد که البته معلوم نیست بصورت مستقیم بود و یا قبل از پخش کنترل شده بود. سئوالات طرح شده با سولانا تماما در چارچوب همان سخنرانی ها و بیانیه ها و اظهارنظرهای مقامات جمهوری اسلامی بود. حتی متنی که از این مصاحبه در سیمای جمهوری جمهوری اسلامی پخش شد و سپس بصورت نوشتاری از سوی خبرگزاری ایسنا انتشار یافت نیز بوضوح حکایت از نگرانی های سولانا و کشورهای اروپائی از سرانجام پرونده اتمی ایران و شکست آخرین تلاش ها برای متوقف کردن غنی سازی و آغاز مذاکرات دارد. سولانا، حتی در چند مقطع از چارچوب موقعیت دیپلماتیک خود دراین مصاحبه خارج شده و خطاب به مردم ایران ضرورت توقف غنی سازی و آغاز مذاکرات را یادآور شد. او به گونه ای در این زمینه سخن گفت که به آسانی می شد حدس زد، اروپا نگران وقوع مقابله نظامی با ایران است. از این مصاحبه تلویزیونی، چکیده اصلی ترین موضوعات را بیرون کشیده ایم که می خوانید.

باید بگویم اگر فعالیت‌های غنی‌ سازی ایران تعلیق شود، مذاکرات انجام می‌شود و ما متقابلا در نیویورک روند (پرونده ایران در شورای امنیت) را تعلیق می‌کنیم.

- موضوع هسته‌ ای ایران مساله‌ای ملی است و طبق NPT ایران می‌تواند به غنی‌ سازی بپردازد.

سولانا: ما با رشد اتمی ایران به شرط توسعه‌ انرژی مخالف نیستیم. ما خواهان توسعه‌ ایرانیم و آماده‌  کمک هستیم، اما نمی‌خواهیم احتمال انحراف وجود داشته باشد.  ایران کشوری است که NPT را امضا کرده و در قبال آن تعهداتی دارد و یکی از این تعهدات، استفاده‌ صلح‌آمیز از انرژی اتمی است. اما آژانس انرژی اتمی ادعاهائی در مورد برنامه‌ی ایران طرح کرده که ما می‌خواهیم روشن شدن آنها هستیم.  ایران باید همکاری کند تا سوخت در اختیارش قرار گیرد، اما نباید غنی‌سازی کنید. غنی‌سازی در ایران ضرورتی ندارد زیرا جایی برای استفاده از آن ندارد.

همه‌ کشورهای جهان نگران تروریسم هستند. ما می‌خواهیم در مورد انرژی اتمی با ایران همکاری داشته باشیم. در بسته‌ ارایه شده‌ ما به ایران، حق داشتن برنامه‌ اتمی برای ایران وجود دارد؛ به شرطی که به روشنی نشان دهد در فعالیت‌هایش آلودگی ندارد و کاملا صلح‌آمیز است.  برای کشورهای جهان این موضوع اهمیت دارد. ایران باید برای فعالیت‌هایش تضمین‌های عینی ارایه کند.

تا زمانی که آژانس این مساله را روشن نکرده، فعالیت‌های اتمی ایران در جهت تعهدات کاملNPT  نیست، شاید شما با این سخن موافق نباشید، اما این یک واقعیت است.

مردم ایران باید بدانند که ما خواهان تضمین‌هائی هستیم که بر اساس معاهده منع تکثیر سلاح اتمی امری عادی است و برای رسیدن به این هدف نیاز به تضمین‌های عینی است که انحراف از برنامه انرژی اتمی ممکن نباشد.

 

سئوال: چرا ایران نمی‌تواند تحت کنترل جامع آژانس بین‌المللی انرژی اتمی غنی سازی داشته باشد؟

سولانا: زیرا آژانس اعلام کرده ایران به طور کامل به معاهده منع تولید سلاح اتمی پایبند نبوده است.

سئوال: آژانس هیچ وقت نگفته ایران به خواسته‌هایش عمل نکرده است، فقط خواستار همکاری ایران و پاسخ به سوالات باقی مانده است

سولانا: خوشحالم که شما محمد البرادعی، مدیرکل آژانس را بیشتر از من می‌شناسید، اما واقعیت این طور نیست.

تا ماهیت فعالیت‌های  اتمی ایران با تعلیق غنی سازی روشن نشود، نمی‌توانیم وارد مذاکرات شویم، جامعه ایران باید این مساله را درک کند.

سئوال: ایران حدود دو سال و نیم (اشاره به آخرین ماه های دولت خاتمی) قبل فعالیت‌های اتمی خود را تعلیق کرد. آیا هیچ پیشرفتی حاصل شد؟

سولانا: من به خوبی آن دوران را به خاطر دارم. شما در مذاکرات حضور نداشتید، اما من حضور داشتم. ما مذاکرات خوبی داشتیم، این مذاکرات آغاز شده بود، اما هرگز نهایی نشد. ما در آن زمان در مسیر درستی حرکت می‌کردیم. مطمئنم اگر آن روند ادامه می‌یافت، ما می‌توانستیم فعالیت‌های‌مان را ادامه دهیم.

ما در آن زمان در شروع روندی قرار داشتیم که می‌توانست ادامه یابد و به نتیجه‌ برسد، اما این روند به دلایل سیاسی متوقف شد که شما کاملا از آن آگاه هستید. ما خواستار آن هستیم این روند با تعلیق غنی‌سازی بار دیگر آغاز شود. این نکته بسیار اهمیت دارد که شما و مردم ایران درک کنید که در این مقطع تاریخی غنی سازی و تکثیر اتمی درایران ادامه پیدا نکند.

شما می گوئید برای مذاکره نباید پیش شرط وجود داشته باشد، باید بگویم که پیش‌شرط در بسیاری از مواقع طبیعی است، البته نباید از عبارت پیش‌شرط استفاده کرد. ایران باید به درخواست‌های مطرح از سوی ما که آژانس نیز آن را خواهان است و به رسمیت شناخته به صورت کامل عمل کند. اگر این مساله حل شود گام بسیار مهمی برداشته خواهد شد.

ما می‌خواهیم با کشور شما در بسیاری از حوزه‌ها همکاری داشته باشیم؛ اجازه دهید صحبت من تمام شود. ما می‌خواهیم در زمینه زیرساخت‌ها، اقتصاد و غیره همکاری داشته باشیم. این طبیعی است بدانیم با کشوری همکاری می‌کنیم که توان اتمی خود را به سوی اهداف دیگر به غیر از تولید انرژی منحرف نخواهد کرد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حکم بازداشت ‌١١ نفر در رابطه با پرونده پاليزدار صادر شد، ايسنا

سخنگوی قوه قضاييه از صدور حکم بازداشت ۱۱ نفر در رابطه با پرونده پاليزدار خبر داد و گفت که برخی از اين افراد، مقام دولتی داشته‌اند.


به گزارش خبرنگار حقوقی ايسنا، دکتر عليرضا جمشيدی در نشست خبری که در آستانه هفته قوه قضاييه برگزار شد، در پاسخ به سوال خبرنگاری در رابطه با پرونده پاليزدار اظهار داشت: می‌دانيد که اين بحث از تحقيق و تفحص آغاز شد؛ ما بارها در پاسخ‌هايمان به ويژه در پاسخی در تاريخ ۲۲ دی ماه سال ۸۶ مطالبی را در پاسخ به تحقيق و تفحص بيان کرديم متاسفانه شاهد بوديم که در اين گزارش ۸۰ درصد به امور قضايی پرداخته شده بود.

جمشيدی با قرائت بخشی از پاسخ قوه در اين رابطه اظهار داشت: در آنجا متذکر شديم پشت اين داستان مفسدان اقتصادی هستند و بيان کرديم که متاسفانه حياتشان را در بلوا در ميان مسوولان کشور می‌دانند يا با سوءاستفاده از برخی نمايندگان در مسيری که بايد می‌رفتند قرار نگرفتند بلکه نامه‌های خلاف واقع و سخنان نادرستی را بيان کرده که بعضا غرض‌آلود هم بوده است.

سخنگوی قوه قضاييه با بيان اينکه به نظر می‌رسد اين بحث ريشه عميق‌تری داشته باشد گفت: متهم پرونده به اتهام توهين و اهانت عليه مسوولان، پخش شايعه و نشر اکاذيب و سوءاستفاده توسط مدعی العموم تحت تعقيب قرار گرفت و در تحقيقات مشخص شد وی با همکاری همدستان خود با نفوذ در برخی ارگان‌ها تحت پوشش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه، اسناد طبقه بندی شده و بعضا اسناد ارزيابی نشده و گزارشات مردمی بی‌نام و نشان را از سيستم‌های دولتی خارج کرده‌اند و ميزانی از اين موارد را دراستان‌های مختلف مخفی کرده‌اند.

جمشيدی خاطرنشان کرد: وی از سوی يکی از خانم‌های مجلس به سازمان بازرسی کل کشور به عنوان دبير هيات تحقيق و تفحص با عنوان دکتر معرفی شده در حالی که با بررسی سوابق تحصيلی وی مشخص شد که او مدرک فوق ليسانس و دکترای خود را در مدت ۵ روز از دانشگاهی به نام راکويل دريافت کرده است همچنين پولی که اخذ می‌کرده با مدرک دکترا بوده است.


حکم بازداشت ۱۱ نفر در رابطه با پرونده پاليزدار صادر شد

سخنگوی قوه قضاييه اعلام کرد: تاکنون حکم بازداشت ۱۱ نفر در اين رابطه صادر شده و تا شب گذشته ۶ نفرشان دستگير شده‌اند و تحقيقات از آنها ادامه دارد. البته در اين رابطه شاکی خصوصی نيز وجود دارد. ۱۱ نفری که حکم بازداشتشان صادر شده از کسانی هستند که با وی معاونت و مباشرت می‌کردند.

وی در پاسخ به اين سوال که آيا اين ۱۱ نفر دارای سمت دولتی نيز بوده‌اند گفت: بعضی از آنها مقام دولتی داشته‌اند. آنچه به نظر می‌رسد اين است که وی رشد خود را در شکست شخصيت‌های نظام و شايعه‌پراکنی می‌ديده است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

افشاگران هزاران سند در سراسر كشور مخفي کرده اند

درخواست دادگاه علني براي پاليزدار -

محبوبه نيك‌نهاد

همزمان با انتشار خبر وجود چندين "همدست" براي عباس پاليزدار كه "هزاران صفحه" از پرونده‌هاي هيات ‏تحقيق و تفحص از قوه قضاييه را در استان‌هاي مختلف كشور مخفي كرده‌اند، يك گروه دانشجويي حامي ‏احمدي‌نژاد خواستار آن شد كه وي در يك دادگاه صالح به صورت علني از خود دفاع كند.‏

در ادامه تحولات مربوط به پرونده افشاگري‌هاي عباس پاليزدار عليه سران جناح محافظه‌كار و در حالي كه طيفي ‏از دانشجويان حامي احمدي‌نژاد موسوم به جنبش عدالتخواه دانشجويي خواستار برگزاري علني دادگاه درباره ‏اظهارات پاليزدار شده‌اند، سخنگوي قوه قضاييه اعلام كرد كه علاوه بر اين عضو هيئت تحقيق و تفحص مجلس، ‏حكم بازداشت 11 تن ديگر از جمله تعدادي از مقامات دولتي صادر شده و 6 تن از آنها نيز تا ديروز بازداشت ‏شده‌اند.‏

صدور قرار بازداشت براي برخي افراد "داراي مقام دولتي" كه به "همدستي" با پاليزدار متهم هستند، در حالي ‏صورت مي‌گيرد كه مسئولان دولت نهم به صراحت از اين فرد و افشاگري‌هاي وي اعلام برائت كرده‌اند. در اين ‏راستا نه تنها غلامحسين الهام سخنگوي دولت، افشاگري‌هاي پاليزدار عليه سران جناح محافظه‌كار را "مشكوك" و ‏باعث "لوث شدن مبارزه احمدي‌نژاد با فسادهاي واقعي" توصيف كرد، بلكه زريبافان و بذرپاش دو مقام نزديك به ‏احمدي نژاد نيز انتساب پاليزدار به رايحه خوش خدمت را نفي كردند. اين در حالي بود كه رسانه‌ها به يك فهرست ‏انتخاباتي در انتخابات شوراها با عنوان "ستادهاي مردمي حاميان احمدي نژاد" اشاره دارند كه نام عباس پاليزدار ‏نيز جزء اولين پيشنهادهاي اين فهرست است.‏

‎‎اتهام: افشاگري؛ نه تخلفات اقتصادي و نه امنيتي‎‎

جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه، اتهام پاليزدار را "توهين و اهانت عليه مسئولان و پخش شايعه و نشر اکاذيب و ‏سوء استفاده" ذكر كرده است، در حالي كه پيش از اين رسانه‌هاي اصولگرا درباره اتهام به موارد ديگري از جمله ‏‏"تشويش اذهان عمومي" و "اخلال در امنيت ملي" اشاره كرده بودند.‏

با اين حال سخنگوي قوه قضاييه نيز در ادامه اظهارات روز قبل نيازي، رئيس سازمان بازرسي كل كشور، اذعان ‏كرد كه برخلاف تكذيبيه مجلس، پاليزدار با هيات تحقيق و تفحص ارتباط داشته و "از سوي يکي از نمايندگان خانم ‏مجلس به بازرسي کل کشور به عنوان دبير هيئت تحقيق و تفحص و به عنوان دکتر معرفي شده است."‏

به گفته جمشيدي، "در تحقيقات اوليه مشخص شد که وي با تعدادي ديگر از همدستان خود با نفوذ در برخي از ‏ارگان ها با پوشش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه، اسناد طبقه بندي شده و ارزيابي نشده و گزارش هاي مردمي ‏بي نام و نشان را از سيستم هاي دولتي خارج کرده و چند هزار اوراق اين چنيني را در استانهاي مختلف مخفي ‏کرده است."‏

ادعاي بزرگ سخنگوي قوه قضاييه، كه بسيار شبيه ادعاي چند هفته پيش وزارت اطلاعات درباره وجود يك شبكه ‏گسترده خرابكاري است، حاكي از اين است كه پاليزدار و كساني كه اين مقام قضايي از آنها به عنوان "همدست" ‏وي ياد مي‌كند و در "استان‌هاي مختلف" پراكنده‌اند و "در برخي ارگان‌ها" هم "نفوذ" دارند، از اين پس باز هم به ‏قدر كافي اتهام و مدرك براي افشاگري دارند و در صورت صحت اين ادعا، لاجرم بايد منتظر واكنش همدستان ‏وي به بازداشت ديگر اعضاي اين گروه بود!‏

جالب اينجاست كه همزمان با اين ادعا، گروهي از دانشجويان حامي احمدي‌نژاد نيز خواستار علني شدن دادگاه ‏رسيدگي به اتهامات و ادعاهاي پاليزدار شده‌اند؛ دادگاهي كه ممكن است در آن "چند هزار اوراق اين چنيني" مورد ‏اشاره سخنگوي دولت نيز مطرح شود.‏

‎‎دانشجويان عدالتخواه: به ادعاهاي پاليزدار رسيدگي كنيد‎‎

بيانيه "جنبش عدالتخواه دانشجويي" كه ديروز منتشر شد، حاوي انتقادات شديدي به رسانه‌هاي اصولگرا و نوع ‏برخورد آنها با افشاگري‌هاي پاليزدار بود. دانشجويان حامي احمدي نژاد در اين بيانيه تصريح كردند كه: "... نوع ‏برخورد با عباس پاليزدار نيز غلط و خلاف عدالت است. اينکه عده اي تلاش کنند به سرعت ايشان و يا هر کس ‏ديگري که فرياد عدالت سر داده (ولو به روش غلط) را متهم به فساد اقتصادي (و در موارد مشابه اخلاقي) ‌نمايند ‏هيچ توجيه شرعي و قانوني ندارد. به ويژه زماني اين مسئله خطرناک‌تر است که اين اتهامات با واسطه برخي ‏مسئولان کشور به رسانه‌ها ارائه و بعدا صحت آن با ترديد مواجه مي شود."‏

اين گروه دانشجويي ـ بسيجي همچنين با تاكيد بر اينكه "ايشان جرمي مرتکب شده است که بواسطه آن بايد در ‏دادگاه‌ صالح و به صورت علني از خود دفاع نمايد"، افزوده‌اند: "سئوال اين است که آبروي پاليزدار نبايد به اندازه ‏آبروي متهميني که ايشان نام برده محترم باشد؟"‏

نويسندگان اين بيانيه همچنين با اشاره به تلاش رسانه‌هاي اصولگرا براي به فراموشي سپردن محتواي ‏افشاگري‌هاي پاليزدار، پرسيده‌اند: "مسئله اصلي که در اين غوغاي سياسي در حال فراموشي است محتواي سخنان ‏پاليزدار است. بالاخره اين سئوال در افکار عمومي مطرح است که تکليف حرف‌هاي ايشان چه مي‌شود؟ اين ‏مطالب در جامعه پخش شده است و قوه قضائيه بايد تکليف اين پرونده‌ها را شفاف کند. با جنجال و برخورد با ‏پاليزدار نمي‌توان حرف‌هاي ايشان را از اذهان عمومي پاک کرد."‏

گفتني است پيش از اين هم يك خبرگزاري وابسته به دولت احمدي‌نژاد از رسانه‌هاي اصولگرا به خاطر متهم كردن ‏پاليزدار به فساد اقتصادي و نپرداختن به ادعاهاي او درباره مفاسد اقتصادي ديگران، به شدت انتقاد كرده و نوشته ‏بود: "سوال اساسي و مهم اين است که چرا به جاي حمله به شخصيت فردي پاليزدار، هيچ کس اتهامات مطرح شده ‏از جانب وي را تکذيب نمي کند؟! چرا به جاي ما قال (چه چيزي گفته) به من‌قال (چه كسي گفته) مي‌پردازيد؟"‏

‎‎تكذيب روابط، بازداشت، تاييد روابط‎‎

عباس پاليزدار كه در حال حاضر در زندان به‌سر مي‌برد، چندي پيش دهها مقام سياسي نظام از جمله 9 روحاني ‏بلندپايه را به فساد اقتصادي متهم كرد. هرچند در ابتدا مركز پژوهش‌هاي مجلس، حاميان دولت و اعضاي هيات ‏تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه هرگونه ارتباط با پاليزدار را تكذيب مي‌كردند، اما پس از بازداشت او ‏مقامات مختلف از جمله رئيس سازمان بازرسي كل كشور اذعان كردند كه پاليزدار با نمايندگان مجلس و هيئت ‏تحقيق و تفحص همكاري داشته، از سوي آنها به سازمان بازرسي كل كشور معرفي شده و در تحقيقات اوليه هيات ‏مذكور از پرونده‌هاي قوه قضاييه نيز نقش قابل توجهي داشته است.‏

رسانه‌هاي اصولگرا همزمان با بازداشت او تلاش كردند با انتشار برخي اسناد و ادعاها، خود پاليزدار را نيز به ‏فساد اقتصادي متهم كنند. اما چندي بعد برخي رسانه‌هاي ديگر به يك "تشابه اسمي" در اين باره اشاره كردند و ‏خبر دادند كه: "اين پاليزدار، آن پاليزدار نيست!" با اين حال اكثر رسانه‌هاي اصولگرا همچنان پاليزدار افشاگر را ‏به تخلفات اقتصادي متهم مي‌كنند.‏

اين رسانه‌ها ادعا كرده بودند كه يكي از علل بازداشت پاليزدار، تخلفات اقتصادي او بوده است، اما اكنون اظهارات ‏سخنگوي دستگاه قضايي نشان مي‌دهد كه هيچ اتهام اقتصادي به وي وارد نيست و او تنها به خاطر شكايت افرادي ‏كه عليه آنها به افشاگري پرداخته، بازداشت شده است. تناقض سخنان اين مقام قضايي با ادعاهاي مكرر رسانه‌هاي ‏اصولگرا، همان سؤالي را مطرح مي کند كه دانشجويان و خبرگزاري حامي احمدي‌نژاد هم پرسيده‌اند: ‏

‏"اگر انتشار پرونده‌ها قبل از صدور حکم غلط است، چرا درباره ايشان اين اتفاق افتاد؟" ‏
‏"آيا با همه مفسدان اقتصادي اينگونه رفتار مي‌شود که تا جايي سر از محل امن خود بر نياورند، قانون با آنها کاري ‏ندارد؟!"

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

شیخ مفید و شیخ خاموش

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

شیخ خاموش یعنی عبدالله نوری در حالی با چراغ خاموش وارد صحنه شده است، که هنوز ‏وارد نشده، همه حضورش را متوجه شدند. خوبی اصلاح طلبان همین است، اینقدر صداقت ‏دارند که حتی برای رفتن سرکوچه هم همه چیز را به همه اطلاع می دهند. کروبی هم گفت: " ‏اعلام زود هنگام کاندیداها به حضور حداکثری در انتخابات کمک می کند" یعنی اوی خاتمی! ‏تو در نیا که من در اومدم. سید محمد خاتمی هم اطلاع رسانی حداکثری را به انجام رساند و ‏اعلام کرد که اگر بخواهم در انتخابات شرکت کنم می کنم، ممکن است بکنم، ممکن است نکنم. ‏هاشمی رفسنجانی هم که رفته بود جایی که عرب نی انداخت، برگشت به جایی که عرب نی ‏نیانداخت. به همین دلیل و با عنایت به اینکه عبدالله نوری فعلا به " شیخ خاموش" نامگذاری ‏شده است و کروبی هم قبلا به عنوان " شیخ اصلاحات" شناخته می شد، واژه نامه شیوخ اعلام ‏می شود.‏
شیخ خاموش: شیخ عبدالله نوری
شیخ اصلاحات: شیخ مهدی کروبی
شیخ سفید: سید محمد خاتمی
شیخ مفید: اکبر هاشمی رفسنجانی(1 ) ‏
شیخ الرئیس: علی اکبر ناطق نوری
شیخ الشیوخ: سید علی خامنه ای‏

نساجا و وزارت آموزش مالی و جنسی
دو نماینده مجلس که اتفاقا امام زمان هم پرونده شان را امضا کرده است، پس از برخی امور ‏بی ناموسی آزاد شده و به خانه ملت برگشتند. معاون دانشگاه زنجان هم فعلا در بازداشت بسر ‏می برد و فعلا روزنامه کیهان و انواع موجودات مشکوف مشغول ماست مالی تجاوز به عنف ‏دولتی هستند. در این حال خواهر رئیس جمهور در یک مصاحبه دلپذیر و جذاب و جالب و ‏تمیز و عزیز و غیره، گفت: " خواهر احمدی نژاد بودن حس خوبی دارد." آگاهان کلی به این ‏جمله فکر کردند و معانی زیر را برای آن کشف کردند:‏
‏1) آدم وقتی خواهر احمدی نژاد باشد مثل بقیه ملت نیست که خواهرش برود به مسافرت.‏
‏2) آدم وقتی خواهر احمدی نژاد باشد، مردم به او می گویند: " بابا! تو خیلی خوبی، ما فکر ‏می کردیم خانوادگی مشکل دارین."‏
‏3) آدم وقتی خواهر احمدی نژاد باشد، از صبح تا شب وقتی مردم تصویر برادرش را می بینند ‏در موردش حرف می زنند ولی او چون آن حرف ها را نمی شنود حس خوبی دارد.‏
‏4) آدم وقتی خواهر احمدی نژاد باشد، طبیعتا نمی تواند حس بدی داشته باشد، اصولا حس بد ‏موضوعی است پیچیده و براحتی برای هر کسی قابل درک نیست.‏

هاله نور را ببینید
البته تاریخ موضوع گذشته است، ولی احمدی نژاد را هر وقت توی آب بیندازی یا از آب ‏بگیری برای طنزنوشتن تازه است. وی در نامه ای که در وبلاگش نوشتند، گفت: " ندیدن هاله ‏نور عجیب است" در همین راستا گشتیم و گشتیم و سعی کردیم دلایلی پیدا کنیم که چرا برخی ‏افراد بی ایمان، نابینا، کم بنیه، مزدور استکبار و چیزهای دیگر، چرا هاله نور ایشان را نمی ‏بینند؟ ‏
گروه اول: کسانی که چشم شان چپ است، ولی خودشان چپ نیستند.‏
گروه دوم: کسانی که چشم شان به پروژکتور عادت کرده، ولی به رئیس جمهور عادت نکرده.‏
گروه سوم: کسانی که وقتی خارجی را می بینند برق از آنجا نمی پرد و به نور تبدیل نمی شود. ‏
گروه چهارم: کسانی که هنوز چشم شان بقیه چیزها را می بیند.‏
گروه پنجم: کسانی که احمدی نژاد را می بینند و طبیعتا می بینند که چه می بینند.‏

بنی صدر تحویل باید گردد
این هم یک داستان تازه و بامزه. ایران اعلام کرده که بنی صدر باید به ایران تحویل داده شود. ‏سردار جزایری که احتمالا هنوز کلماتی مثل دیپلماسی، پناهندگی سیاسی، خارج، پاسپورت و ‏این چیزها به گوشش نخورده است، گفت: " فرانسه باید بنی صدر را به ایران تحویل دهد." در ‏همین رابطه موارد زیر قابل توجه است:‏
الف: من فکر می کنم حکومت ایران می خواهد احمدی نژاد را یک جوری رد کند و چون ‏کسی حاضر نیست به جای او رئیس جمهور شود، می خواهند بنی صدر را از فرانسه بیاورند ‏و بگذارند رئیس جمهور، چون احتمالا تنها کسی که مثل احمدی نژاد هنوز در همان سالهای ‏‏58 و 59 زندگی می کند، بنی صدر است.‏
ب: احتمال دوم این است که ایران می خواهد بررسی کند و ببیند که آیا فرانسوی ها واقعا ‏حاضرند که بنی صدر را به عنوان رئیس جمهور سابق که به این کشور پناهنده شده است، پس ‏بدهند یا محکم نگهش می دارند، به نظرم می خواهند مطمئن شوند که اگر دو روز دیگر ‏احمدی نژاد برکنار شد و رفت فرانسه دوباره برنگردد به ایران.‏

بنی صدر به ایران برمی گردد
فرضیه: بنی صدر با فشار دولت ایران، دستگیر شده و به ایران تحویل داده می شود. ‏
واقعه محتمل: بنی صدر در فرودگاه دستگیر و بلافاصله به اوین منتقل می شود.‏
اقدام اولیه: بازجویی توسط بازجویان بسیار دانشمند روی بنی صدر صورت می گیرد.‏

بازجو: خودتان را معرفی کنید.‏
بنی صدر: من ابوالحسن بنی صدر هستم، رئیس جمهور واقعی این ملت.‏
بازجو: حاشیه نروید، سریعا بگوئید که نظرتان درباره جمهوری اسلامی ایران چیست؟
بنی صدر: من اولین کسی بودم که نام جمهوری اسلامی ایران را آوردم و تنها کسی هستم که ‏از جمهوریت و اسلامیت یک نظام دفاع می کنم.‏
بازجو: نظرتان درباره ولایت فقیه چیست؟
بنی صدر: من اولین کسی هستم که در مورد ولایت فقیه نظر دادم و همسرم اولین همسری ‏است که کتاب ولایت فقیه آقای خمینی را به زبان فرانسه ترجمه کرد.‏
بازجو: علت همکاری خود را با منافقین توضیح دهید؟
بنی صدر: من اولین کسی بودم که کتاب منافقان از دیدگاه ما را نوشتم و اینها را افشا کردم و ‏دخترم هم اولین کسی است که از مسعود رجوی طلاق گرفت.‏
بازجو: شما برای چه می خواستید نظام جمهوری اسلامی را از بین ببرید؟
بنی صدر: برای اینکه ما می خواهیم با فساد در حکومت و فساد اقتصادی مبارزه کنیم، اقتصاد ‏را اسلامی کنیم، دانشگاه ها را اسلامی کنیم، با آمریکا مبارزه کنیم....‏
بازجو: الهی قربونت برم، تو این مدت تو توی فرانسه چی کار می کردی؟ ما هم که می ‏خواهیم همین کار را بکنیم.‏
بنی صدر: ولی من با ملاتاریا مخالفم و نمی گذارم باند هاشمی رفسنجانی فاسد و خاتمی ‏ریاکار و باصطلاح اصلاح طلبان دروغین این مردم را فریب بدهند....‏
بازجو: الهی قربونت بشم، ما هم همینطور، ما هم نمی گذاریم...‏
بنی صدر: من اجازه نمی دهم....‏
بازجو: ما هم اجازه نمی دیم عزیزم، ولی دیگه نگو، تو کجا بودی تا حالا؟ ببین! من می گم تو ‏بیا بشو رئیس جمهور، این احمدی نژاد رو به جای تو بفرستیم فرانسه....‏

‏1) توضیح: معمولا نمی شود کسی در آن واحد هم شیخ باشد و هم مفید


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

‎در حال خوردن فردای خود

سعيد ليلاز -

saeedleylaz.jpg

پس از تقريباً سه سال تزريق بي سابقه منابع مالي ريالي و ارزي به صورت وام و بودجه دولت با تمركز بر كاهش نرخ ‏بيكاري، دورقمي شدن دوباره اين نرخ در پايان سال 1386 نشانه ديگري بر شكست سياست هاي اقتصادي دولت نهم است. در ‏تمام 30 ماه منتهي به اسفند سال 1386، نرخ بيكاري كشور تنها ‏‎3/0 ‎درصد كاهش يافته و نشان مي دهد اختصاص ده ها هزار ‏ميليارد تومان انواع وام و اعتبار به طرح هاي زودبازده و ...، فقط به اندازه 70 هزار شغل جديد علاوه بر نيروي كار جديد ‏وارد شده به بازار در اين دوره، كار ايجاد كرده است.اين در حالي است كه تازه به گفته رئيس معزول گمرك، فشار براي ‏آمارسازي اخيراً افزايش محسوسي يافته است‎.‎

در همين مدت، كل بدهي بخش غيردولتي به شبكه بانكي كشور از حدود 74 هزار ميليارد به بيش از 170 هزار ميليارد تومان ‏افزايش يافته است‎.‎

به اين ترتيب 5/2 برابر شدن وام هاي اعطايي به بخش غيردولتي، عملاً و جز در بخش مسكن آن هم به بهاي گزاف تورم شديد، ‏هيچ اثري بر كاهش نرخ بيكاري به جا نگذاشته است. چهار برابر شدن نرخ تورم و افزايش آن از 5/6 درصد در ارديبهشت ‏سال 1385 به 3/25 درصد در ارديبهشت سال 1387 برخلاف اعلاميه هاي قبلي و نيز انتظار كارشناسان، نرخ بيكاري را ‏تحت تاثير قرار نداده و اين نرخ حتي پيش از شروع ركود نسبي بخش مسكن در بهار امسال كه تشديد آن در ماه هاي آينده ‏انتظار مي رود، همچنان بر دورقمي ماندن اصرار دارد بنابراين مي توان پيش بيني كرد كه در ماه هاي آينده نرخ بيكاري باز هم ‏افزايش يابد و از ركورد شهريور 1384 يعني 9/10 درصد هم بيشتر شود‏‎.‎

علت اين عارضه يعني افزايش نرخ بيكاري در عين افزايش تورم احتمالاً اينجاست كه مطابق شواهد و ارقام منتشره از سوي ‏بانك مركزي، بيشتر اعتبارات اعطايي به افزايش مصرف دولتي و خصوصي رسيده و سهم سرمايه گذاري در توليد ناخالص ‏داخلي ايران در سه سال گذشته منظماً رو به كاهش داشته است. از سال 1385 به اين سو، رشد سرمايه گذاري در ايران از رشد ‏اقتصادي همواره كمتر بوده و در نيمه سال ‏‎1386 ‎با وجود رشد اقتصادي شش درصدي رشد سرمايه گذاري تقريباً متوقف شده و ‏به 6/0 درصد محدود مانده است. در حالي كه يك كشور هزينه هاي خود را دائماً افزايش مي دهد اما به جاي توليد و سرمايه ‏گذاري آن را «مي خورد»، چگونه مي توان انتظار كاهش نرخ بيكاري را داشت. ‏
ما ملت ايران، اكنون در حال خوردن فرداي خويش هستيم‎

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بعد فساد، عمق فاجعه

عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com -

saharkhiz.jpg

در شرايطي كه اكثريت جامعه دست به گريبان تلاش معاشند و كسب درآمدي براي پرداخت اجاره هاي ‏كمرشكن يا تامين هزينه ي بخور و نمير، گاه با اخباري از فساد مالي و اخلاقي فزاينده ي مسئولان اجرايي، ‏قانونگزاري و قضايي مواجه مي شوند كه با ظرافت هاي روزنامه نگاران و وب لاگ نويسان از سد سانسور ‏و خودسانسوري شديد سايت هاي خبري و نشريات گذشته يا از فيلترينگ و پارازيت گسترده ي رسانه هاي ‏ديداري و شنيداري غيرحكومتي عبور كرده و فكر و خيال آن زندگي شان را هر چه بيشتر سياه و تباه مي كند.‏

فسادي كه بركندن آن نه در ايران بلكه جهان يكي از اهداف انقلاب پرشكوه 22 بهمن بود تا رژيمي وابسته و ‏مفسد و غيرانساني از جهان رخت بربندد و جايش را حكومتي كرامت بخش انسان و ارج و قرب گذار نوع ‏بشر بگيرد و عدل و داد و راستي و درستي برپاكند. حكومتي كه اگر زماني چون ديروز، وزير فرهنگ و ‏ارشاد آن از هنرمندان و دست اندركاران توليد و نشر كتاب، توليد كنندگان فيلم و برپا كنندگان تئاتر درخواست ‏كند تا به مناسبت سي امين سالگرد اين تحول بزرگ شگفتي آفرين، دست آوردهاي كتمان ناپذير آن را در ‏معرض سمع و نظر ايرانيان و جهانيان قرار دهند، چيزي در چنته وجود داشته باشد.‏

البته نه دست آوردهايي از آن دست كه احمدي نژاد و پاليزدار مي گويند، سردار نيروي انتظامي تهران و ‏معاون دانشگاه زنجان انجام مي دهند، گزمه ي اين شهر و قاضي آن شهر با زنان و دختران و پسران كودك و ‏نوجوان مي كنند و اگر نويسنده اي اديبانه بنگارد و روزنامه نگاري گزارشگونه تحرير كند بازداشت؛ ‏روزنامه و مجله اي بدون رتوش و سانسور چاپ كند تعطيل؛ ناشر و مترجمي وارد بازار كتاب كند جمع ‏آوري، سناريست و فيلم سازي عمق فاجعه ي اجتماعي و فرهنگي را به تصوير كشيده و بر پرده ي نقره اي ‏سينما برد يا هنرمند و كارگردان تئاتري بر صحنه ي آورد، حاصل عمر و سرمايه اش توقيف شود.‏

اين بحث امروز و ديروز هم نيست، سال هاست كه چنين فاجعه ي عميق و فساد گسترده اي رواج داشته است. ‏اما امروز كه پايه هاي حكومت ولايت فقيه با روش هاي غيرمردمسالارانه سست شده، رشته ي امور از دست ‏دولتي نابلد، ناكارا و ناتوان در رفته و در رقابت گسترده براي كسب رانت هاي سياسي و اقتصادي بيشتر، ‏جنگ گلاديورها، امكان افشاگري هاي راست و دروغ را فراهم آورده، موضوع فساد حاكمان و وابستگانشان ‏بيشترنقل مجالس و هر محفلي شده، اين فاجعه بهتر و بيشتر، شب و روز در برابر چشمان ملت درگير كار و ‏زندگي عيان مي شود.‏

سه سال پيش بود، شهريور ماه 84، اين جمع كه اكثر قريب به اتفاق ايرانيان- جز حلقه اي اندك از دوستان و ‏رفقاي خود- را فاسد و فاسق مي دانند و مي خوانند و داعيه ي اصلاح امور را نه در ايران و منطقه، بلكه در ‏گيتي و بر نوع بشر دارند، در جريان پروژه ي پرونده سازي هاي گسترده براي رقباي سياسي و فكري خود، ‏صاحب اين قلم را به جرم فساد مالي و دريافت رشوه در دفتر كارش دستگير و به اوين منتقل كردند تا شايد ‏مدتي از شر زبان و قلمش رها شوند. آن ماجرا از سر اتفاق، به دليل مصاحبه اي كه شب قبل در خصوص ‏شكايت از آيت الله شاهرودي بابت فراهم آوردن زمينه هاي هتك حرمت توسط مقام هاي دادستاني و قوه ي ‏قضائيه ي زير نظر او انجام و پخش شده بود به نوعي ختم به خير شد، يا درست تر و دقيق تر بگويم با پرونده ‏هابي باز، وثيقه هايي سنگين و صدور احكامي از جمله ممنوع الخروج به نوعي به عهده ي تعويق افتاد.‏

بحث كنوني من اكنون باز كردن آن رويداد و آن پرونده ها و پرونده سازي هاي مشابه نيست، بلكه هدفم زدن ‏نقبي است به داستان فسادهاي مالي و اخلاقي كه امروز در سطح جامعه مطرح است و تلاشي براي نشان ‏دادن عمق فاجعه و بعد فساد. آن روز، 24 شهريور 74، در شرايطي كه منتظر رسيدن يك تيم سه نفره- ‏كارشناس پرونده ها، قاضي و رئيس مجتمع قضائي مستقر در اوين- بودم، فردي به من نزديك شد و با لحني ‏دوستانه و از سر دلسوزي يا در جايگاه و نقش بازجوي خوب و مهربان به مذاكره و مباحثه ي غيررسمي ‏پرداخت. اشاره به اين نكته كرد كه اينجا قرار نيست تنها به ماجراي رشوه بپردازند، پرونده هاي ديگرت هم ‏مطرح است و بهتر است كوتاه بيايي و براي خودت دردسر بيشتري درست نكني. در اين ميان، يك باره به ‏صحراي كربلا زد و گفت: اين چه كاري است كه براي تعدادي مدير مطبوعاتي و روزنامه نگار فاسد، شما ‏چند نفر اين همه يقه جر مي دهيد و براي خودتان و كشور دردسر درست مي كنيد، مگر نمي داني كه همين ‏فردي كه تو در رابطه با پرونده اش دستگير و به اوين منتقل شده اي عليه تو حرف هاي زيادي زده است، ‏خود و بستگانش هم چه كارهاي كثيفي انجام داده و با كارمندانشان چه روابط نامشروعي داشته اند- البته آن ‏فرد مدتي بعد آزاد شد و حكم برائتش نيز صادر گرديد.‏

آن روز پاسخ من در برابر ادعاهايش اين بود كه از چه فسادي در جامعه ي مطبوعات ايران حرف مي زني و ‏اين قشر زحمتكش را با اهدافي سياسي، براي كار نكرده و جرم انجام نداده – تنها زير فشارهاي روحي و ‏جسمي حرف مطلوب بازجو را تكرار كرده – هر روز دچار دردسر ساخته يا آواره ي ديار غربت مي كنيد؟ ‏مدعي هستيد كه فردي فساد اخلاقي دارد و با كارمند خود رابطه ي جنسي داشته و بعد اين اتهام را به كل ‏جامعه ي مطبوعات و تمام روزنامه نگاران تعميم مي دهيد. فرض كنيم كه حتي مسئله ي فشار روحي و ‏جسمي وارده به متهم گرفتار در سلول انفرادي و اعتراف هاي از سر ناچاري نباشد و ماجرايي كه مي گويي ‏حقيقت داشته باشد، تازه كل ماجرا مي شود روابط نامشروع چند نفر، يا در نهايت كمتر از انگشتان دو دست. ‏اين تعداد چند درصد قشر و طبقه ي روزنامه نگار ايران را تشكيل مي دهند؟ در اين قشر از جامعه فساد مالي ‏چه نسبتي است و فساد جنسي چه ميزان؟ اما بيائيد كلاه خودمان را قاضي كنيم و نگاهي بيندازيم به پرونده ‏هاي دو قشر و طبقه ي ديگر؛ روحانيت و نظاميان.‏

يك باره نطقش كور شد، با تعجب نگاهم كرد و چشمانش را به لبانم دوخت. گفتم خبر داريد كه در حال حاضر ‏چه تعداد از نظاميان به جرم جاسوسي، فساد مالي، از رشوه و پورسانت خريد كالا گرفته تا حتي فروش ‏زيردريايي به كشور همسايه در بازداشتگاه هاي مخصوص نظاميان محبوسند؟- آن زمان هنوز شاهكارهاي ‏امثال سردار زارعي امكان افشا نداشت. مطلع هستيد بجز پرونده هاي فساد مالي و سو استفاده از موقعيت، ‏اتهام هايي چون داشتن روابط جنسي، از زناي عادي و محصنه گرفته تا لواط و...، چقدر در ميان روحانيت ‏رايج است و چه تعداد از اين معلمان اخلاق و هاديان جامعه در بندهاي ويژه روحانيت بازداشت و زنداني؟ ‏گفتم خبر داريد كه روزي جرائم تخفيف نيافته شان چنان گسترده بود و مجرمان به حدي زياد كه زندان ها ‏ظرفيت لازم براي جا دادن آن ها را نداشتند؟ به او گفتم اجازه بده كه حرفم را مستند كنم به اظهارات مقام هاي ‏رسمي مورد قبول و وثوق شما. بعد مباحثه ي سال ها پيش دو مقام روحاني را مثال آوردم كه يكي اكنون ‏رداي وزارت پوشيده و ديگري چند هفته اي است كه در ميان راه يافتگان به مجلس از تهران، بر صندلي سبز ‏نزول اجلاس كرده است. گفتم آن به اين شكايت برده بود كه چه كنيم، بندهاي ويژه روحانيت پر شده و جاي ‏خالي براي بازداشتي ها و زنداني هاي جديد وجود ندارد. مقام قضائي بالاتر توصيه كرد كه براي حل مشكل ‏فعلا آناني را كه به جرم روابط اخلاقي سبك تر چون صيغه ي غيرمجاز گرفته ايد آزاد كنيد تا جا براي ‏مجرماني كه اتهام هايشان سنگين تر است باز شود. چند وقت بعد شكايت تكرار شد از نبود و كمبود جا. اين ‏بار دستور رسيد كه مجرمان زناي غيرمحسنه امكان فراغت يابند! و باز اين ماجرا در جلسات بعدادامه يافت ‏تا رسيد به لواط و...!‏

گفتم برادر عزيز از چه حرف مي زني و از كدام آبرو سخن به ميان مي آوري، مگر آبروي چنداني هم مانده ‏است و شعارهاي انقلاب باقي. اصلاحات آمد كه اوضاع را اندكي سامان دهد، اتهام دست اندركارانش شد زدن ‏كف و سوت، انتشار روزنامه و تابندن نور به تاريكخانه ها، يا تجمع و تظاهرات قانوني دانشجويان و زنان، ‏در صورتي كه انقلاب به بيراهه رفته و در لايه هاي زيرين چنين فسادهايي از چشمان ملت مخفي مانده است.‏
‏ حال نمي دانم كه آن دوست يا بازجو چه مي كند و در ماجراي "جنگ گلادياتورها" جايگاهش كجا، از كار ‏بركنار شده يا به جرم فساد خود زنداني و در بازداشت است، يا نه به كار گذشته مشغول و ارتقاي مقام نيز ‏يافته است. اما هر جا كه هست كاش مي شد اين نكته را هم بداند كه مسئول بند ويژه اوين اكنون هم بند ‏عمادالدين باقي است. مي دانيد به چه جرمي؟ جاسوسي! مي دانيد براي چه مدت بيش از ده سال. مي دانيد ‏براي چه كشوري ؟ اسرائيل! ‏

آن روز فراموش كردم كه اين سخن حق حافظ شيراز را كه گويا بيان حال و روز امروز ماست براي آن ‏دوست عزيز بخوانم:‏

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند / چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس / توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند
گوئيا باور نمي دارند روز داوري / كاين هم قلب و دغل در كار داور مي كنند

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نم در آرامگاه کوروش

اصرار شهردار پاسارگاد، انکار مسوولان -

aramgahkorosh.jpg

البرز محمودي
Alborz60@gmail.com

نم و رطوبت پيرامون آرامگاه کوروش و پاسارگاد آنقدر افزايش يافته که مسوولان محلي آن را "بي سابقه" عنوان کرده اند ‏با اين حال مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور در قبال اين خبر واکنش هاي مختلف نشان ‏داده اند. برخي هرگونه اظهار نظر در اين خصوص را "غير كارشناسانه" مي دانند و برخي ديگر اعلام کرده اند اگر ‏رطوبت ناشي از سد سيوند روي مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنند.‏

به گفته شهردار پاسارگاد، افزايش رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش و پاسارگاد تا حدي است که هيچ يک از ساکنين اين ‏منطقه تا کنون چنين افزايش رطوبتي را به خاطر نمي آورند و بوي نم و رطوبت شديد از سوي تنگه بلاغي به سوي دشت ‏روان است.در بخش جنوب غربي آرامگاه هم که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير زميني بالا زده و سنگ هاي ‏اين بخش نيز رگه رگه شده است.‏

امير تيمور خسروي، شهردار پاسارگاد همچنين به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت: "عصر‌ها بوي نم و رطوبت بسيار ‏زيادي در اطراف آرامگاه کوروش و روستاهاي اطراف آن به مشام مي رسد که تا کنون بي سابقه بوده است. پاسارگاد ‏همواره به داشتن آب و هوايي پاکيزه و دل انگيز شهرت داشته است، اين درحالي است که اکنون به خاطر رطوبت بيش از ‏اندازه، هواي پاسارگاد به شدت شرجي شده است."‏

‏ شهردار پاسارگاد همچنين يادآور شد: "در بخش جنوب غربي آرامگاه که در آرامگاه محسوب مي شود، آب هاي زير ‏زميني بالا زده و سنگ هاي اين بخش نيز رگه رگه شده است." ‏

به گفته وي هم اکنون آب هاي زيرزميني و صفه‌هاي دشت پاسارگاد از آب پر شده و در بخشي از نقاط شاهد آمدن آب به ‏سطح زمين هستيم. در حال حاضر رودخانه پلوار (سيوند) پر آب است و محدوده درياچه سد سيوند را تغذيه مي کند. از ‏سوي ديگر درياچه سد سيوند نيز تا اندازه قابل توجهي بالا آمده است. ‏

به گفته شهردار پاسارگاد، ميزان نم و رطوبت اطراف آرامگاه و روستاهاي مجاور از زماني بالا رفته است که سد سيوند تا ‏اندازه قابل توجهي آبگيري شده است. همچنين به گفته خسروي، گزارش هاي دستگاه رطوبت سنج نزديک به آرامگاه ‏کوروش از ميزان رطوبت خبر مي دهند.‏

اين گزارش در حالي منتشر شده است که سد سيوند اوايل سال گذشته و با حضور معاون آب وزارت نيرو و وزير تعاون ‏آبگيري شد و در همان مقطع بارها کارشناسان در خصوص آسيب رطوبت ناشي از درياچه سد روي آرمگاه کوروش متذکر ‏شده بوند. حتي بسياري از ايرانيان با شکايت به ديوان عدالت اداري خواستار جلوگيري از آبگيري اين سد شده بودند که البته ‏هنوز ديوان عدالت اداري به اين شکايت ها پاسخ نداده است.‏

به نوشته خبرگزاري ميراث فرهنگي، آرامگاه کوروش و محدوده پاسارگاد در تير ماه سال 1383 در فهرست ميراث جهاني ‏به ثبت رسيده است و در صورت هرگونه تخريبي در اين اثر جهاني، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ‏کشور بايد در مقابل مجامع فرهنگي جهان پاسخ گو باشد.‏

‎‎سخنان غير کارشناسانه‎‎

اظهارات مسوولان محلي پاسارگاد با واکنش مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري روبرو شده ‏است.خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) در گفتگويي با يکي از مديران اين سازمان اعلام کرده که "تهديدي متوجه‎ ‎آرامگاه كوروش نيست".‏

محمد طالبيان مدير بنياد پژوهش پارسه – پاسارگاد که زير نظر سازمان ميراث فرهنگي فعاليت دارد گفته است:"طبق ‏آخرين بررسي ها، مشخص شد خطري آرامگاه‎ ‎كوروش را تهديد نمي كند، با اين وجود تيمي متشكل از كارشناسان ميراث ‏فرهنگي راهي‎ ‎پاسارگاد مي شوند‎.‎

وي با بيان اينکه "هرگونه اظهار نظر در اين خصوص غير كارشناسانه‎ ‎است" يادآور شد:"هرنوع اظهار نظري در ‏خصوص افزايش‏‎ ‎يا كاهش رطوبت در منطقه و تاثيرات آن بايد مبناي علمي داشته باشد، بنابر اين اظهار‎ ‎نظرهايي كه در ‏خصوص افزايش رطوبت و تاثيرات آن مطرح مي شود مبناي علمي ندارد‏‎.‎‏ به همين منظور تيمي متشكل از كارشناسان ‏ميراث فرهنگي براي بررسي علمي وضعيت‎ ‎آرامگاه كوروش به پاسارگاد مي روند".‏

همچنين سايت عصر ايران با انتشار ديدگاه هاي طالبيان نوشت: "افزايش و يا كاهش رطوبت بايد از طريق دستگاه رطوبت ‏سنج‎ ‎اندازه گيري شود و در مقايسه با سال قبل، ميزان و يا تاثيرات آن مورد بررسي قرار‎ ‎گيرد‎.‎‏ با توجه به خشكسالي امسال ‏عنوان كردن افزايش رطوبت و‎ ‎تاثير آن بر آرامگاه كوروش منطقي نيست‎.‎‏"‏‎ ‎

در سوي ديگر، طاها هاشمي، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور صبح ديروز در ‏نشست خبري خود اعلام كرد: "با قدرت اجرايي امروز سازمان ميراث فرهنگي، درصورتي كه آبگيري سد سيوند روي ‏مقبره كوروش و پاسارگاد تاثير بگذارد، درياچه سد سيوند را خشك مي‌كنيم"‏

وي با اعلام اين خبر افزود: "امروز سازمان ميراث فرهنگي با قدرت اجرايي بيشتري در مقابل هر نوع تهديد آثار تاريخي ‏ايستادگي مي‌كند و بر همين اساس در صورتي كه مطالعات مقدماتي رطوبت سنجي پيش از آبگيري و مطالعات رطوبت ‏سنجي پس از آن نشان دهد رطوبت درياچه سد، روي آثار مجموعه جهاني پاسارگاد و مقبره كوروش تاثير مي‌گذارد، ‏آبگيري سد متوقف و درياچه خشك مي‌شود."‏

در همين راستا سايت "ميراث آريا" که پايگاه خبري-اطلاع رساني ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري ايران است ‏به نقل از يک مقام مسوول ديگر اعلام کرد "آرامگاه کوروش عاري از رطوبت است".‏

محمدرضا بذرگر رئيس سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان فارس در اينباره گفته است:"براساس ‏عکس‌‌هاي هوايي گرفته‌شده از آرامگاه کوروش، هيچ شواهدي مبني بر وجود نم و رطوبت در اين آرامگاه که ناشي از ‏آبگيري سد سيوند باشد، ديده نشده است. با توجه به خشکسالي غيرمنتظره امسال هيچ رطوبتي در منطقه وجود ندارد. ضمن ‏آنکه براساس اقدامات کارشناسي حتي در فصل‌هاي پرباران نيز هيچ خطري آرامگاه کوروش و منطقه تاريخي را تهديد ‏نمي‌کند."‏

به گفته وي، کارشناسان ميراث‌فرهنگي استان فارس اعلام کرده‌‌اند در صورت بارش فراوان در منطقه نيز تنها 400 تا ‏‏500 ميليمتر آب در نقطه انتهايي سد جمع مي‌شود که اين محدوده نيز تا آرامگاه کوروش 9 کيلومتر فاصله دارد. سازمان ‏ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس از طريق هواپيماي دو موتوره اقدام به عکسبرداري هوايي و تهيه ‏اسلايدهاي متنوع از منطقه کرده است که بر اساس اين عکس‌ها هيچ رطوبتي در نزديکي آرامگاه کوروش مشاهده نشده ‏است.‏

وي همچنين درباره وجود گلسنگ‌هاي ديرپا در بدنه آرامگاه کوروش گفت: "اين بناي تاريخي عاري از هرگونه خزه يا ‏گلسنگ است و در صورت افزايش چشمگير رطوبت نيز آرامگاه دچار آسيب‌هاي طبيعي اينچنيني نخواهد شد."‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نوبت تحريم نفت و گاز نزديک شد

تحليل تايم از گزينه هاي موجود دربرابر ايران -برانون مدوکس

گوردون براون ديروز حق داشت که ايران را بلافاصله به تهديدهاي سنگين تر تهديد کند. هرچند اعلام اينکه ‏اتحاديه اروپا بالاخره براي اين اقدام به توافق رسيده کمي زود بود، ولي به هر حال اشاره به مسدود کردن ‏دارايي هاي يکي از بزرگترين بانک هاي ايراني در نوع خود قدم بزرگي بود. البته مايه تأسف است که ‏اظهارات او پس از ديدار با جورج بوش، ظاهراً با گفته هاي خاوير سولانا رئيس سياست خارجي اتحاديه ‏اروپا درتضاد قرار گرفت. ‏

ازنظر فني اين درست است که تدبير اتحاديه اروپا براي مسدود ساختن دارايي هاي خارجي بانک ملي چند ‏روزي طول مي کشد. با اينحال عليرغم قابليت بي حد و حصر ايران در تعبير پيام هاي بين المللي به شيوه اي ‏که خود مي پسندد، اين بار براي آن کشورعاقلانه نيست که تهديدها را ناديده بگيرد. براون به اين نتيجه رسيده ‏است که اکنون اعضاي اتحاديه اروپا، روسيه و چين بيش از هرزمان ديگري به فوريت لزوم برچيدن فعاليت ‏هاي هسته اي خود اعتقاد پيداکرده اند. مشکل در تبديل اين نگراني ها به فشار واقعي است. ايران هم متوجه ‏قريب الوقوع بودن مشکلات بانکي شده و قادر به رفع قسمت عمده اثرات آن خواهد بود. موضوع اصلي ‏توافق بر سر راه هايي است که جلوي واردات بنزين و صادرات نفت و گازآن کشور را بگيرد. ‏

سولانا به همراه مديران سياسي "گروه سه کشور اروپايي بعلاوه 3" شامل انگلستان، فرانسه، آلمان، روسيه و ‏چين روز شنبه به تهران عزيمت کرد تا بهترين پيشنهاد از سال 2006 را تسليم آنها نمايد. با اينحال، بسته با ‏پيشنهادات و تهديدات ضمني قبلي که در متوقف ساختن غني سازي اورانيوم دچار شکست شده بود، تفاوت ‏عمده اي نداشت. غني سازي مشکلترين مرحله در ساخت يک بمب است، و اين هدف نهايي ايران است ‏‏(هرچند آنها هنوز به انکاراين امر مشغول هستند.) از يکي از مقامات ارشد انگليسي پرسيده شده چه چيزي ‏‏(در اين بسته) بهتر شده است، و او پاسخ داد گذشت زمان تفاوت هايي ايجاد کرده است. "آنها اکنون در ‏موقعيتي قرار گرفته اند که مي دانند ما جدي هستيم."‏

ممکن است نقطه ضعف چنين رويکردي بهاي فعلي نفت بشکه اي 140 دلار باشد، که بيش از دو برابردو ‏سال پيش است. بوش به زودي کاخ رياست جمهوري را ترک خواهد کرد. در طول اين دوسال انشعابات ‏موجود ميان کشورهاي طرف گفتگو در زمينه تحريم ها هم آشکار شده است. چين و روسيه به عنوان اعضاي ‏دائم شوراي امنيت که پشتيباني آنها از تحريم هاي سازمان ملل لازم است، به حفظ پيوندهاي اقتصادي خود با ‏ايران علاقمند هستند. زنگ خطر تسليحات هسته اي تنها مدتي است براي آنها به صدا درآمده است. آلمان (و ‏حتي ايتاليا) هم پيوندهاي محکمي با ايران دارند، اما آنها نيز به سوي متحد شدن با موضع اروپايي ها، به ‏همان سرسختي که انگلستان و فرانسه مي خواستند، در حرکتند. ‏

از سوي ديگر، اقتصاد ايران با وضعيت ناگوارتري روبرو است که نياز به واردات نفت را ايجاب نموده و ‏مردم فقير آن کشور را دربرابر افزايش بهاي مايحتاج خوراکي و يافتن منابع مالي ديگر آسيب پذير ساخته ‏است. چنين فشارهايي به همراه پيگيري برنامه هسته اي به نوبه خود، موجب بروز شکاف هايي در داخل ‏حکومت شده است.(هرچند دل بستن به چنين رويدادهايي در گذشته به نتيجه نرسيده است.)‏

اکنون زمان مناسبي براي سنگين تر کردن تحريم ها و برقراري محدوديت ها در زمينه نفت و گاز است. ‏کنگره ايالات متحده يکبار در گذشته از رسيدن به توافق براي اعمال اين محدوديت ها طفره رفته است، شايد ‏علت آن هراس از ايجاد تشنج در بازار و بالاتر رفتن قيمت نفت بوده است. ضمناً وقتي به نظر مي آمد ارائه ‏مشوق ها به ايران کارآيي داشته باشد، کسي مايل به انتخاب گزينه جنگ نبود. اما پاسخ منفي ايران در هفته ‏جاري نشان داد تقاضاهاي مقامات بالا راه به جايي نمي برد. بهتر است با ايران وقتي جنگيد که هنوز بدترين ‏سلاحش فقط نفت است.‏

منبع: تايم آنلاين – 17 ژوئن ‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

داستاني مشابه زنجان با استاد روحاني

در گفتگوبا روز مطرح شد:

‏مجتبي اشراقي

به دنبال افشاي ماجراي دانشگاه زنجان ، يک دانشجوي دختر دانشگاه آزاد در تماس با روزآنلاين شرح رويداد ‏مشابهي را که در مورد خود وي رخ داده است تشريح کرد. ‏

اين دانشجوي دختر دليل بيان اين ماجرا پس از گذشت قريب به يکسال و نيم از آن را، "يادآوري آن خاطره ‏هولناک" پس از اطلاع از رسوايي اخلاقي معاون دانشگاه زنجان عنوان و از اينکه اين فرد متجاوز در دانشگاه ‏زنجان رسوا شده است ابراز خوشنودي کرد. ‏

اين دانشجوي دختر دانشگاه آزاد اسلامي يکي از واحدهاي اصلي تهران که چندي است در مقطع کارشناسي رشته ‏حقوق فارغ التحصيل شده است مي گويد: "در ترم پاياني تحصيل ام در رشته حقوق به دليل مشکلاتي که در ايام ‏امتحان پيدا کردم در درس فقه نتوانستم مطالعه لازم را داشته باشم و با عدم آمادگي در سر جلسه امتحان حاضر ‏شدم".‏

‏ وي افزود: "به دليل فشردگي و تداخل امتحانات در آن روز در جلسه امتحان اين درس به شدت دچار اضطراب ‏شده بودم به نحوي که استاد مربوط که پيش از آن در سر جلسات درس به طور ضمني سعي در برقراري رابطه با ‏من داشت متوجه اين موضوع شد و بالاي سر من آمد و گفت نگران نباشم. وقتي من شرايط خود را براي او ‏توضيح دادم شماره دفترش را داد و از من خواست که قبل از اعلام نمرات با او تماس بگيرم و قضيه را به او ‏يادآوري کنم". ‏

اين دختر دانشجو مي گويد از آنجا که اين استاد يک فرد روحاني... بود ابتدا نسبت به تماس با او ترديد داشتم چرا ‏که چندي پيش تر يک استاد روحاني ديگر که سن بالاتري هم داشت به دليل پيشنهاد ازدواج موقت به دانشجويان از ‏دانشگاه اخراج شده بود، اما از آنجا که وي شماره تماس دفترش در سازمان مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي ‏‏(ساختمان اصلي دانشگاه در خيابان پاسداران که دفتر جاسبي نيز در آنجاست) را به من داد اطمينان کردم و براي ‏اطلاع از نمره امتحانم با دفتر وي تماس گرفتم. وقتي توانستم با اين استاد روحاني فقه تلفني صحبت کنم او به من ‏گفت که کمتر از يک نمره کم دارم و به اين ترتيب در اين درس مردود شده ام، قضيه را يادآوري کردم و او ضمن ‏تاييد سخنان من پيشنهاد داد تا به دفترش بروم تا چند پاسخ را در ورقه امتحاني ام بنويسم تا مشکل حل شود. ‏

اين دانشجو ادامه مي دهد: "وقتي به ساختمان سازمان مرکزي دانشگاه آزاد رفتم و دفتر اين روحاني را ديدم ‏متوجه شدم که وي به عنوان يکي از معاونت هاي سازمان مرکزي دانشگاه آزاد مشغول به فعاليت است. با مسئول ‏دفترش هماهنگ کردم و داخل اتاق وي شدم. اين روحاني با روي گشاده من را پذيرفت و گفت که به هيچ وجه ‏نگران نمره نباشم و اين مساله اصولا اهميتي ندارد". ‏


اين دانشجوي دختر مي افزايد: "در آن لحظات هرچقدر سعي مي کردم مشکلات خودم را توضيح بدهم و از او ‏بخواهم که ورقه امتحاني را به من نشان بدهد، اين استاد روحاني دائما بحث هايي از عرفان و عشق را در علوم ‏اسلامي مطرح مي کرد، پس از مدتي هم کنار من نشست و ناگهان دستم را گرفت.بعد در حاليکه اضطراب و فشار ‏زياد باعث لرزش دستانم شده بود او با ذکر حديثي از امام علي(ع) که تا آن زمان نشنيده بودم، تقاضاي خود را از ‏من مطرح کرد، در اين لحظه من دست اش را کنار زدم و شروع به دويدن کردم و از در اتاق خارج شدم." ‏

اين دختر دانشجو مي گويد: "نکته اي که براي من جالب توجه بود اينکه چهره هراسان و فرار من از اتاق اين ‏مسئول دانشگاه آزاد به هيچ وجه توجه مسئول دفتر او را جلب نکرد و به نظر مي رسيد براي او مساله اي عادي ‏باشد". ‏

اين فارغ التحصيل رشته حقوق که هدفش از طرح اين ماجرا را نه لزوما پيگيري فرد متهم بلکه اطلاع رساني و ‏تذکر نسبت به دلسوزان عنوان مي کند ، ضمن توصيف وضعيت روحي خود پس از آن واقعه، ايام مزبوررا تلخ ‏ترين روزهاي زندگي خود برمي شمرد و مي گويد که کابوس آن را هميشه با خود همراه خواهد داشت. ‏

وي همچنين مي گويد: "از آنجا که هيچ تشکل دانشجويي فعالي در دانشگاه ما نبود و به دليل فضاي به شدت بسته ‏دانشگاه آزاد جرات نکردم اين مساله را حتي با نزديک ترين دوستانم درميان بگذارم و تنها پس از اطمينان از ‏فارغ التحصيلي به برخي از دوستان اين مساله را گفتم. در دانشگاه ها مساله پيشنهادات جنسي توام با تهديدهاي ‏آموزشي و انضباطي تقريبا رواج دارد، اما همچنان اين سوال در ذهن من باقي است که برخي مسئولان و به ويژه ‏روحانيون که سمتي دارند از چه حد اختيارات و چتر حمايتي در نظام اسلامي برخوردارند که بدون واهمه در ‏محل دفاترشان اقدام به تعرض به نواميس مردم مي کنند؟" ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

رابطه سعيد امامي با خانواده آيت‌الله خامنه‌اي؟

حمايت سايت همفکر رئيس جمهور از متهم قتل‌هاي زنجيره‌اي - پريسا حاتمي

سايت نوسازي كه چندي پيش به علت توهين به حسن خميني، نوه بنيان‌گذار جمهوري اسلامي توقيف شده بود، ‏روز گذشته با انتشار مطالبي از قول دو متهم پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي، به دفاع از آنها و به ويژه سعيد امامي ‏پرداخت و از قول همسر متهم رديف اول قتل‌هاي زنجيره‌اي نوشت که سعيد امامي روابط نزديكي با خانواده ‏آيت‌الله خامنه‌اي رهبر جمهوري اسلامي و بخصوص همسر و فرزندان وي داشته است.‏

اين سايت كه نوشته های فاطمه رجبي، همسر غلامحسين الهام سخنگوي دولت و نويسنده کتاب احمدي نژاد؛ ‏معجزه هزاره سوم، را منتشر می کند، همچنين بخش‌هايي از گفته‌هاي فهيمه دري نوگوراني همسر سعيد امامي را ‏كه به ادعاي اين سايت در مصاحبه با مركز اسناد انقلاب اسلامي بيان شده است، منتشر کرد.‏

رياست اين مركز در آن زمان بر عهده روح‌الله حسينيان بود كه در دو سال گذشته مشاور امنيتي احمدي‌نژاد بود و ‏اكنون نماينده اين جناح در مجلس هشتم است. حسينيان در همان سال در برنامه‌اي تلويزيوني به نام "چراغ" ‏حضور يافت و نزديكان محمد خاتمي رئيس‌جمهور اصلاح‌طلب وقت را به انجام قتل‌هاي زنجيره‌اي متهم كرد.‏

اكنون این سایت بار ديگر ادعاي آن زمان حسينيان را كه يك ماه پيش هم توسط وي در دانشگاه تهران تكرار شد، ‏شرح و بسط بيشتري داده و گروه دوم بازجويان (زير نظر نيازي، رئيس وقت سازمان قضايي نيروهاي مسلح و ‏رئيس فعلي بازرسي كل كشور) را "قصابان سفاك" و "بازجوهاي ماليخوليايي" توصيف كرده و در عين حال آنها ‏را به "دوم خردادي ها" نسبت داده است.‏

اين سايت همچنين از قول فردي به نام مهدي رياحي كه او را "از بازداشت‌شدگان در پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي" ‏معرفي كرده، به توصيف وضعيت بازجويي از گروه دوم متهمان اين پرونده پرداخته كه به اعتقاد مسئولان اين ‏سايت حق آنها پايمال شده است.‏

اين فرد گفته است: "آنچه براي من مسلم است اينکه پرونده ارتباطي با قتلهاي زنجيره اي نداشته. چون زماني که ‏قتلها شد و مطرح شد کسي که کشته بود، رفت گفت من کشتم. اون کسي که دستور داده گفت من دستور دادم. همه ‏را گرفتند و در مقطع اول هم خيلي برخوردها خوب بود. تا ارديبهشت 78 اصلا يک کلمه از کسي، کساني که در ‏قتلهاي زنجيره اي شرکت کرده، مباشر بوده يا معاون بوده يک ربع هم بازجويي نکردند که مثلا تو که کشتي چه ‏طور کشتي با چه اسلحه اي کشتي؛ اصلا ربطي به اين قتلها نداشت. بازجوها مي خواستند از افرادي که دستگير ‏مي کنند راهکاري باز کنند که آن کساني که بعدا مي خواهند بتوانند دستگير کنند."‏

اين سايت همچنين در متن احساسي ديگري كه به مناسب سالروز خودكشي سعيد امامي منتشر كرده، با الفاظي ‏همچون "شهيد"، "فدايي ولايت"، "برگزيده‌ي خدا براي امتحان"، "تكسوار بي‌آلايش نبردهاي آخرالزماني" و ‏‏"كشته‌ي دسيسه‌هاي به هم تنيده" وي را مورد خطاب قرار داده است. نويسنده اين متن كه به گفته خودش در زمان ‏خودكشي سعيد امامي "دبيرستاني" بوده، در انتهاي نوشته خود آرزو كرده كه "در سپاه منتقم خون حسين (ع) ‏هم‌ركاب" سعيد امامي باشد.‏

‎‎رابطه نزديك با خانواده رهبر‎‎

در دو بخش از گفته‌هاي همسر سعيد امامي كه تا ديشب با تيتر "بازخواني يك حق پايمال شده" در سايت همسر ‏سخنگوي دولت احمدي نژاد وجود داشت، به روابط نزديك سعيد امامي با خانواده رهبر جمهوري اسلامي اشاره ‏شده و مطالبي درباره سفر سري اعضاي خانواده رهبر نظام به لندن گفته شده است كه به گفته همسر سعيد امامي، ‏او هم در اين سفر همراه خانواده رهبر بوده است.‏

همسر متهم رديف اول قتل‌هاي زنجيره‌اي، كه عاملان آن از سوي رهبر جمهوري اسلامي به ارتباط با سيا ‏‏(سازمان اطلاعات آمريكا) و موساد (سرويس جاسوسي اسرائيل) متهم شدند، در ادامه روايت خود درباره سفر ‏سعيد امامي به همراه خانواده رهبر، گفته است: "مادر آقا سعيد سرطان گرفته بودند. ما 6 ماه مادر را آورديم ‏تهران با خودمان زندگي کردند. خب در اين دو ماه آخر سعيد خانواده ي آقاي خامنه اي را براي كاري برده بود ‏لندن و دو ماه تمام با اين خانواده زندگي کرد به حدي که خود آقا مجتبي پسر آقا (داماد آقاي حداد عادل) و مادر ‏خانمشان شيفته ي اخلاق سعيد شده بودند که حتي تا قبل از دستگيري سعيد هم مرتبا خود آقا مجتبي زنگ مي زدند ‏به سعيد که چرانمي آيي و با ما رفت و آمد نمي کني ؟"‏

فهيمه دري در ادامه مي‌گويد: "من در طول اين دو ماه مادر مريض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم. ‏يکبار آقا سعيد زنگ نزدند. چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش. چون من جايي هستم که نمي توانم حتي ‏زنگ بزنم. فقط مي دانستم ايشان ماموريت هستند. به من گفته بودند من تلفن مي کنم به کسي که رابط است و از ‏حال ما به شما خبر مي دهد که حتي من آن شخص را نمي شناختم. ماهها بعد از اينکه بر گشتند توي تلويزيون آقاي ‏محمدي گلپايگاني (رئيس دفتر آقاي خامنه اي ) را به من نشان دادند گفتند ايشان شخصي بوده که با شما تماس مي ‏گرفته و از حال مادرش مي پرسيد به ايشان مي گفت و از حال سعيد به ما خبر مي داد.ولي تا جايي که به من مي ‏گفتند سعيد مثلا حال مادرشون خوب نيست و روزهاي آخر را مي گذراند. ظاهرا اينها به ايشان نگفته بودند بر ‏عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ايشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد... "‏

همسر سعيد امامي همچنين به داستان شسته شدن لباس وي به دست همسر رهبر نظام اشاره مي‌كند و سپس با نقل ‏قول از سعيد امامي مي‌گويد: "البته من مي گفتم چرا حاج خانم؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو ‏مثل پسر ما مي موني... يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده ‏بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند. خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. ‏من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت ‏كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود..."‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آیا خورشيد احمدي نژاد در حال غروب است

بلند شدن صداي منتقدان دولت در دل کابينه -

 

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي

با شکسته شدن مهرسکوت وزير سابق دولت احمدي نژاد، اينک منتقدان دولت تنها بيرون از دولت نيستند. اگر پيش از اين ‏منتقدان دولت گروهي "براي مواجه کردن دولت با چالش" و "برانداز" بودند، اينک دولت منقداني دارد که عضو کابينه بوده ‏يا هستند. منتقداني از جنس دولت که مي دانند "احمدي نژاد انتقاد را تحمل نمي کند".‏

heyatdollat.jpg

گفتگوي اخير وزير سابق کشور که تا 29 روز پيش بر مسند بود، اينک زمينه ساز شده تا برخي منابع از "ظهور جبهه ‏جديدي از منتقدان دولت از دل کابينه" خبر دهند. سايت فرارو با نوشتن اين عنوان يادآور شده است:‏‎ ‎‏"شکسته شدن مهر ‏سکوت پورمحمدي و روايت برگي از ناگفته هاي دوران وزارتش کافي بود تا‎ ‎يک پيام تازه براي محمود احمدي نژاد مخابره ‏شود.‏‎ ‎پيامي که حاوي خبر ظهور جبهه جديدي‎ ‎از منتقدان از دل کابينه بود."‏

روزنامه اعتماد نيز با تحليل اين گفتگوي صريح، چنانکه تيتر اول روز سه شنبه خود را به "دولت در مقابل دولت" ‏اختصاص داده، ظهور منتقدين جديد دولت، اين بار "از دل کابينه" را تاييد کرده است.‏

مصطفي پور محمدي، وزير سابق کشور که سالها سابقه حضور در وزارت اطلاعات را داشته، وقتي روز دوشنبه 30 ‏ارديبهشت گذشته در مقابل پرسش هاي خبرنگاران قرار گرفت با بيان اينکه "هيچ وقت حاضر نيستم چيزي بگويم که به ‏زيان مردم باشد و به خاطر عقده گشايي خود حاضر به بيان چنين حرف هايي نبوده و نيستم" تاکيد کرده بود برعکس وزير ‏سابق اقتصاد او بر عليه دولت "افشاگري" نخواهد کرد اما کمتر از يک ماه بعد وعده خود را شکست و اين بار در گفتگو با ‏روزنامه همشهري، ناگفته هايي از حضورش در دولت نهم رابيان کرد. ‏

وزير سابق کشور در اين گفتگو در بيان علل کنار رفتن خود از وزارت کشور، از وجود اختلاف با احمدي نژاد سخن گفت ‏و تاکيد کرد: "در ميان وزرا، اينکه کسي بخواهد در مقابل رييس جمهوري گارد مخالف بگيرد وجود ندارد."‏

پور محمدي با اشاره به اينکه "احمدي نژاد از سال 1385 درصدد تغيير او بود"، گفت: "غلامحسين الهام، سخنگوي دولت ‏همان سال پيغام داد که استعفا بدهم، من هم گفتم که اهل استعفا دادن نيستم، البته اصراري هم به ماندن ندارم. من گفتم که ‏استعفا را نمي پسندم و در شان خود نمي دانم، مگر اينکه مقام رهبري امر کنند که من بروم. موضوع که به مقام رهبري ‏منتقل شد، ايشان فرمودند که به مصلحت نيست. شما در اين مسووليت بمانيد که ديگر من حرفي نزدم. ظاهرا ايشان با ‏رييس جمهوري هم صحبت کردندو ديگر رييس جمهوري هم پيگيري نکردند."‏

پور محمدي در پاسخ به اين سوال که در چه تاريخي به صورت مستقيم از او خواسته شد استعفا دهد، هم افزود:"در نهم ‏فروردين امسال پس از جلسه شوراي امنيت ملي، رييس جمهوري گفتند که با شما کار دارم و تا آخر هفته مي خواهم شما را ‏ببينم... روز ۱۳ فروردين از دفتر رييس جمهوري دو بار زنگ زدند که فردا ساعت ۱۱ حتما حضور داشته باشيد... صبح ‏چهارشنبه در جلسه با رييس جمهوري، ايشان مقداري اظهار لطف کردند و سپس گفتند که تصميم دارند جابه جايي انجام ‏شود. مقام رهبري پس از تصميم رييس جمهوري نظري ندادند و سکوت کردند. يک بار هم نقل شده بود که اين سکوت ‏علامت رضاست، دفتر ايشان توضيح دادند که نه، چنين معنايي ندارد و ايشان در اين مرحله، بناي اظهار نظري ندارند."‏
متن کامل اين گفتگو را اينجا بخوانيد

‎‎تقويت منتقدان دولت‎‎

در حالي آخرين وزير برکنار شده دولت احمدي نژاد از "انتقاد ناپذيري" رييس جمهور سخن گفته که با نزديک شدن به پايان ‏دوره اين دولت بر صف منتقدان آن افزوده شده است. در ماههاي اول فعاليت دولت برخي مديران دولت گذشته و ‏صاحبنظران مستقل به عملکردهاي دولت نهم ايراد داشتند اما اينک اين منتقدان تا کابينه دولت نيز گسترش يافته اند. ‏
در ماههاي گذشته حتي برخي ائمه جمعه و روحانيون نيز دولت را به باد انتقاد گرفتند. نمونه آن بعد از دو سخنراني اخير ‏احمدي نژاد در قم و مشهد روي داد. پس از اين سخنراني بود که آيت‌الله ناصر مکارم شيرازي يکي از مراجع‏‎ ‎مذهبي ‏شيعيان در شهر قم در ديدار با اعضاي کميته امداد، با انتقاد از سياست‌هاي‎ ‎دولت نهم در بخش مسکن گفت: "از گوشه و ‏کنار کشور درباره وضع گراني و تورم به ما‏‎ ‎شکايت مي‌شود و در اين ميان مسئله مسکن غوغا مي‌کند. انتقاد مراجع از ‏وضعيت گراني‌ها نه تنها تضعيف دولت نيست، بلکه در‎ ‎راستاي کمک به آن است‏‎.‎‏"‏

همچنين به گزارش ايرنا، آيت‌الله عبدالکريم موسوي اردبيلي نيز در انتقادي همسو با ساير روحانيون‌ بلند‌پايه ايران در مورد ‏موج رو‎ ‎به گسترش گراني‌ها يادآور شد:"گراني اخير، احساسي‎ ‎و شعاري نيست بلکه يک واقعيت همه فهم است و اگر در ‏گذشته عده‌اي گراني را‏‎ ‎مي‌فهميدند، امروز همه اقشار جامعه آن‌را لمس مي‌کنند‎.‎‏"‏

در همين ارتباط ماه پيش خبرگزاري ايسنا نيز خبرداد که آيت‌الله مهدوي کني، روحاني بلندپايه محافظه‌کار و نماينده تهران ‏در مجلس خبرگان‎ ‎رهبري، با اشاره به تورم و آنچه که "فرافکني تقصيرها" ناميد به‎ ‎دولت محمود احمدي‌نژاد حمله کرد‎.‎‏ ‏اين انتقاد ها تا به آنجا پيش رفت که مصباح‌يزدي، پدر معنوي دولت نهم در انتقاد از دولت گفت که مسئولان جمهوري ‏اسلامي براي ريشه‌کن کردن فقر بايد "مهارت‌هاي لازم" را کسب کنند‎.‎‏ در اين ميان به نوشته شهروند امروز، حسيني ‏بوشهري رئيس قبلي حوزه علميه قم در مراسم توديع اش نيز يادآور شد که "انتقاد مراجع از دولت قبلي کمتر بود".‏

به غير از منتقدان مذهبي، اينک در داخل دولت نيز منتقداني وجود دارند که البته برخي که مانند دانش جعفري و پور ‏محمدي اين انتقادات را بيان کرده اند بيان کرده و آنان که هنوز بيان نکرده اند، در دولت مانده اند چرا که مي دانند رييس ‏جمهور تحمل "گارد مخالف" را ندارد. ‏

البته برخي شخص احمدي نژاد را در تقويت جبهه مخالفان خود مقصر مي دانند چنانکه روز گذشته روزنامه اعتماد در ‏گزارش خود به سخنراني اخير احمدي نژاد در قم و مشهد اشاره کرده و نوشته است: "احمدي نژاد ماه گذشته درحالي در ‏جمع مردم قم حاضر شد که استقبال کنندگان با در دست داشتن پلاکاردهاي انتقادي و اعتراضي از وضعيت اقتصادي کشور ‏خواستار توضيحات بالاترين مقام اجرايي بودند. رئيس جمهور نيز طي سخناني رئيس بانک مرکزي و وزير امور اقتصادي ‏و دارايي را مقصر اصلي نابساماني هاي اقتصادي کشور معرفي و بدنه اقتصادي کابينه را به سرپيچي متهم کرد تا هم ‏پاسخي به مردم حاضر داده باشد و هم راه را براي برکناري اقتصادي هاي کابينه هموارتر کند. اما انتقادهاي احمدي نژاد بي ‏پاسخ نماند. داوود دانش جعفري در آخرين حضورش در مقام يکي از مديران اجرايي به اتهاماتي که از سوي احمدي نژاد ‏مطرح شده بود پاسخ داد و از «واقعيت اقتصاد» سخن گفت. وي در مراسم توديع و معارفه اش افزايش نقدينگي هايي را که ‏به دستور مستقيم احمدي نژاد صورت گرفته بود عامل اصلي تورم کنوني معرفي کرد و با طرح اين سوال که «آيا مي شود ‏انتظار داشت براي انجام تکليف بودجه 1387 نزديک به 60 ميليارد دلار نفتي توسط بانک مرکزي تبديل به ريال شود ولي ‏نقدينگي بالا نرود؟» پاسخ را به احمدي نژاد موکول کرد و با اين جمله که «هرکس بلد است بفرمايد انجام دهد» مسووليت ‏هاي پيامدهاي تصميمات رئيس دولت را متوجه شخص وي کرد."‏

اکنون وزير کشور هم فاش ساخته که رييس دولت تحمل انتقاد را ندارد ووزيري نيز درکابينه نيست که بخواهد با رييس ‏جمهور مخالفت داشته باشد. از سوي ديگر به نوشته اعتماد، فردي چون طهماسب مظاهري رئيس بانک مرکزي هم در ‏کسوت جدي ترين منتقد سياست هاي اقتصادي دولت در کابينه، مقابل احمدي نژاد ايستاده است و اگر چه به صراحت ‏مخالفت خود را آشکار نمي کند اما با عدم ابلاغ نرخ سود 10 درصدي بانک ها به رئيس جمهور هشدار مي دهد که انتقادات ‏داخلي اعضاي کابينه از رئيس دولت از نهان به سطح آمده است. انتقاداتي که به برکناري کليدي ترين وزراي کابينه منجر ‏شد و ديگر منتقداني که هنوز در نهاد اجرايي پابرجا هستند را در آستانه حذف قرار داده است. ‏

‎‎از منتقدان سازنده تا منتقدان برانداز‎‎

اگر دولت احمدي نژاد در ابتداي کار، منتقدان خود را "عده اي دورماندگان از قدرت" خطاب مي داد و حتي براي حفظ ‏ظاهر نيز در جشنواره مطبوعات از برخي رسانه هاي نزديک به خود از جمله کيهان و رسالت به عنوان "منتقد منصف" ‏تقدير کرد اما اين روزها با شدت گرفتن مشکلاتي چون گراني و تورم، آنچنان صف منتقدين گسترده شده که در مقام واکنش ‏به اين منتقدين، سخنگوي دولت در مقام هشدار دهي بر آمده است. در هفته هاي اخير چنانکه سايت آفتاب گزارش داد ‏غلامحسين الهام منتقدان دولت را به "همگرايي ناخواسته با دشمن" متهم کرد و به آنان‎ ‎هشدار داد در رويه خود تجديدنظر ‏کنند. اينچنين است که سايت نوانديش نيز روز گذشته خبرداد که يک منتخب مجلس هشتم منتقدان دولت را "براندازان نظام" ‏ناميد. ‏

روح‌الله جاني عباسپور، نماينده مردم بويين‌زهرا و آوج در جلسه هفتگي تشكل موسوم به "رايحه خوش خدمت" گفته است: ‏‏"اين افراد ‏‎]‎منتقدان دولت‎[‎‏ به دنبال حل مشكل مردم نيستند؛ بلكه مي‌خواهند دولت را با چالش مواجه كنند. مشكل اين افراد ‏انرژي هسته‌اي، تورم و... نيست، اينها به دنبال براندازي نظام هستند."‏

‎‎دولت سايه، دولت منتقد‎‎

مصاحبه وزير سابق کشور در حالي بازتاب وسيعي داشته که او سيزدهمين عضو کابينه يا مقام ارشد دولت احمدي نژاد ‏است که در سه سال فعاليت دولت از کابينه جدا شده است. مهم‌ترين مسوولان و وزرايي که در دوره رياست‌جمهوري ‏احمدي‌نژاد تاکنون استعفا يا برکنار شده اند مي توان به داوود دانش جعفري (وزير اقتصاد و دارايي)، علي لاريجاني (‏‎دبير ‏شوراي عالي امنيت ملي)، کاظم وزيري هامانه (‏‎وزير نفت‎‏)، محمود فرشيدي (‏‎وزير آموزش و پرورش‎‏) فرهاد رهبر ‏‏(رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي‎‏)، محمدباقر ذوالقدر (‏‎معاون وزيرکشور در امور امنيتي)، رحماني فضلي (‏‎معاون ‏دبير شوراي عالي امنيت ملي‎‏)، عليرضا طهماسبي (‏‎وزير صنايع‎‏)، ابراهيم شيباني (‏‎رييس کل بانک مرکزي)، محمد ناظمي ‏اردکاني (‏‎وزير تعاون)، پرويز کاظمي (‏‎وزير رفاه) جمال کريمي‌راد (‏‎وزير دادگستري) اشاره کرد.‏

به اين ترتيب نيمي از کابينه احمدي نژاد بيرون از دولت هستند و اگر کريمي راد که درگذشته است را از اين ليست کنار ‏بگذاريم، مي توان به گفته سعيد حجاريان نزديک شد که دولت احمدي نژاد را "در حال فروپاشي" دانسته است. "چرا که ‏ايران‎ ‎را هرج و مرج فرا گرفته است‎.‎‏"‏

پيش ازسعيد حجاريان، عطاءالله مهاجراني وزير ارشاد در دولت محمد خاتمي هم در‎ ‎يادداشتي در پايگاه اينترنتي روزنامه ‏الشرق‌الاوسط نوشته بود که خورشيد احمدي‌نژاد‎ ‎در حال غروب است‎.‎

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ماجراي دانشگاه زنجان سناريوست

برغم تاييد رئيس دانشگاه؛کيهان، فارس و بولتن سپاه پاسداران: -

daneshgahzanjan.jpg

آرش معتمد ‏

با گذشت سه روز از رسوايي اخلاقي حسن مددي، معاون دانشجويي دانشگاه زنجان، و تاييد اين مسئله توسط ‏رئيس دانشگاه و همچنين سخنگوي قوه قضاييه، رسانه هاي نزديک به دولت همچنان از "تله ي اخلاقي براي ‏ايجاد آشوب در دانشگاهها" سخن مي گويند.‏

محور گزارشهاي روزنامه ها و رسانه هاي دولتي و نيمه دولتي در حال حاضر وارد آوردن فشار تبليغاتي بر ‏دفتر تحکيم وحدت است. در همين ارتباط است که رسانه هايي نظير کيهان و خبرگزاري فارس کوشيده اند کل ‏ماجراي رسواييهاي اخلاقي مديران دانشگاهي منتصب دولت نهم را "ِيک سناريوي از پيش طراحي شده از ‏سوي دفتر تحکيم وحدت و انجمنهاي وابسته به آن" جلوه دهند. اينگونه است که روزنامه ي کيهان در ستون ‏معروف اخبار ويژه ي خود در اين مورد از قول "منابع موثق" و البته مثل هميشه "ناشناس" مي نويسد:‏

‏"سرمايه گذاري دشمن براي انحطاط اخلاقي يكي از معاونان دانشگاه زنجان، زمينه آشوب را در اين دانشگاه ‏ايجاد كرد.بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعاليت تشكل افراطيون وابسته به تحكيم در دانشگاه ‏زنجان، اعضاء اين تشكل در سناريويي از پيش طراحي شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقي معاون ‏دانشجويي اين دانشگاه، وي را در تله جنسي يكي از دختران دانشجو - كه چند تخلف نيز در پرونده انضباطي ‏اش ثبت شده است- گرفتارآورده و زمينه ايجاد آشوب سازماندهي شده در دانشگاه را فراهم آوردند.ماجرا ‏اينگونه آغاز شد كه دانشجوي دختر مورد اشاره- با قرار قبلي و يا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه ‏مي شود و به فاصله يك يا دو دقيقه تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت با دوربين فيلمبرداري و ‏ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه كه خود ادعا مي كنند معاون مربوطه را در حالتي نامناسب ديده و با او ‏درگير مي شوند، تمامي اين ماجرا بيش از چند دقيقه طول نمي كشد"‏‎.‎

فيلم ماجرا را ببينيد

کيهان در ادمه مي نويسد:‏

‏"بلافاصله بعد از اين رخداد، دانشجويان وابسته به شاخه افراطي تحكيم فيلم گرفته شده را براي يك سايت ‏آمريكايي مي فرستند و همزمان «ب-ه»[بهاره هدايت عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم] با راديو فردا- ‏وابسته به سازمان «سيا»- تماس گرفته و به شرح ماجرا با قرائت مخصوص خود مي پردازد.و اما، بعداز ‏اقدام شايسته و قاطع وزارت علوم كه پاسخي ضروري و قانوني به درخواست دانشجويان معترض بود، جمع ‏كثيري از دانشجويان به تجمع خود خاتمه دادند ولي تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت در ‏اقدامي مشكوك كه از انگيزه هاي ديگر آنها حكايت مي كرد همچنان به تشنج آفريني ادامه داده و خواستار لغو ‏حكم قانوني انحلال تشكل متبوع خود شدند!"‏

نويسنده ي اخبار ويژه ي روزنامه ي کيهان و همچنين رسانه هايي نظير خبرگزاري فارس و برنا نيوز پس از ‏آنکه کوشيدند بين فساد اخلاقي مديران دولت نهم در دانشگاهها، اعتراضات دانشجويي اخير در سهند تبريز، ‏تربيت معلم تهران، دانشگاه همدان، دانشگاه زنجان، دفتر تحکيم وحدت و نزديکي به سالگرد 18 تير(سالگرد ‏گسترده ترين قيام دانشجويي پس از انقلاب) ارتباط بر قرار کنند خواهان برخورد با "موج سواران" شدند.‏

در همين راستاست که کيهان مدعي مي شود اعتراضات دانشجويي در زنجان بخشي از پروژه اي طراحي ‏شده "براي به تشنج كشيدن دانشگاهها، لغو امتحانات و نهايتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب هاي 18تير" ‏است ودر اين مورد مي افزايد:‏
‏"تفكيك دو موضوع در بررسي تشنج دانشگاه زنجان ضروري است، اول برخورد قاطع و بدون كمترين ‏ملاحظه با اقدام غيراخلاقي معاون بركنار- يا تعليق- شده كه خواسته به حق دانشجويان معترض بوده است و ‏دوم برخورد قانوني با معدود كساني كه قصد سوءاستفاده و موج سواري از حركت به حق دانشجويان دارند".‏

همزمان برنا نيوز نيز از قول يک مقام "آگاه" نوشت: "اين حادثه سناريوي طراحي شده توسط يک تشکل ‏افراطي دانشجويي است".‏

اين "مقام آگاه" در ادامه و در تحليلي مشابه تحليل "منابع موثق کيهان" به "برنا نيوز" چنين گفته است: "تمام ‏افرادي که وارد اتاق معاونت دانشجويي و فرهنگي دانشگاه شدند متعلق به يک تشکل دانشجويي بودند".‏

به گزارش برنانيوز اين مقام آگاه به حضور دبير تشکل مورد نظر در زمان حادثه اشاره و تصريح کرد: "اين ‏برنامه اتفاقي نبوده و برنامه ريزي شده است."‏

وي ادامه داد: "نکته جالب اين است که اين تشکل سه روز پيش منحل شده و شواهد امر نشان مي دهد که ‏حادثه دانشگاه زنجان و حوادث مشابه ديگر در دانشگاه تربيت معلم و دانشگاه همدان يک سناريوي برنامه ‏ريزي شده توسط يک تشکل دانشجويي است که از بيرون دانشگاه تغذيه شده و اين ها حلقه هاي به هم پيوسته ‏اي هستند که تلاش مي کنند اين فرآيند را در ديگر دانشگاه ها نيز ادامه دهند."‏

همچنين: "اين مقام آگاه در ادامه توضيحات خود به خبرنگار برنا با اشاره به اينکه در تمامي موارد و در ‏دانشگاههاي ديگر خواسته ها يکسان بوده و خواسته هايي از قبيل لغو امتحانات، تغيير در مديريت دانشگاه و ‏مسائل ديگر مشهود است، اظهار داشت: اين حادثه در دانشگاه زنجان محصول همکاري يک تشکل منحل شده ‏و يک دانشجوي پرونده دار در کميته انضباطي است که هدف کوتاه مدت آن بي نظمي در محيط دانشجويي و ‏هدف بلند مدت آن ايجاد جو غير عادي و غير متعارف در دانشگاه ها و حل مشکلات شخصي پرونده خود ‏است." وي با تاکيد بر اينکه آنچه اتقاق افتاده نيازمند بررسي بيشتر ازسوي نهادهاي دخيل است". در پايان ‏وعده داد که پس از "بررسي هاي لازم" با همه ي متخلفين "برخورد شديدي" صورت گيرد.‏

سناريوي رسانه هاي حاميان دولت اما به اينجا ختم نشد. کار به آنجا کشيد که خبرگزاري فارس جهت بسط اين ‏تحليل امنيتي به کمک روزنامه ي کيهان شتافت.‏

خبرگزاري فارس گفتگويي را با يک عضو شوراي عمومي دفتر تحکيم وحدت علامه ترتيب داد که طبعا نام ‏وي در مصاحبه نيامده است.‏

خبرگزاري فارس ضمن انعکاس خبر اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه زنجان به "قدام غير اخلاقي معاونت ‏دانشجويي" از زبان يک عضو بي نام شوراي عمومي دفتر تحکيم وحدت نوشت: "يكي از اعضاي انجمن ‏بدون توجه به كيان اصلي اين دفتر و به بهانه خارج كردن ابتكار عمل از طرف مقابل و جذب آراي انجمن‌ها، ‏دست به سناريو‌هاي غيراخلاقي و از پيش تعيين شده زده و تصميم به تداوم آن در دانشگاهها گرفته‌اند."‏

خبرگزاري فارس در ادامه ي تحليل خود آورده است: "اين عضو شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت افزود: ‏متاسفانه به دليل اختلافات پيش آمده در شوراي مركزي اين تشكل، يكي از طرفين اختلاف بدون توجه به كيان ‏اصلي اين دفتر به عنوان تشكل مستقل دانشجويي و صرفا به بهانه خارج كردن ابتكار عمل از طرف مقابل و ‏زمينه سازي براي ايجاد اغتشاش دانشجويي در آستانه 18 تير چنين تصميمي گرفته شده است... وي مصاحبه ‏‏(ب.ه )با راديو فردا و اظهارات (مسعود ه)[مسعود هاشمي] در جمع دانشجويان مبني بر هماهنگي كامل اين ‏برنامه با برخي اعضاي شوراي مركزي تحكيم و به ويژه (مهدي ع)[مهدي عربشاهي] و (علي ن)[علي نيکو ‏نسبتي] را مويد گفته‌هاي خود دانست."‏

خبرگزاري فارس اضافه کرد: "اين عضو شوراي عمومي ضمن اشاره به اتفاقات پيش آمده در دانشگاه‌هاي ‏تربيت معلم تهران و بوعلي همدان و طراحي انجام شده براي ساير دانشگاهها با محور قرار دادن تعويق ‏امتحانات و هم سو دانستن اين اتفاقات به اعضاي انجمن‌هاي اسلامي سراسر كشور توصيه كرد تا با توجه به ‏مجموعه سناريوهاي بد ساخت توسط كارگردان‌هاي ناشي - كه همه ما را ياد هم تشكلي سابق و دوست ‏جديدشان مي‌اندازد - از دنباله روي كوركورانه اجتناب و برشفاف‌‌سازي هر چه بيشتر وقايع اخير تاكيد كنند."‏
خبرگزار ي فارس البته مشخص نکرد اين "هم تشکلي سابق و دوست جديد" چه کسي است.‏

با اين حال به عقيده ي برخي ناظران به دنبال اعتراضات دانشجويي هفته هاي اخير و اتفاقاتي نظير احضار ‏عبدالله مومني، سخنگوي دفتر تحکيم وحدت به دادگاه انقلاب، چنين سناريوسازي هايي به قصد سرکوب ‏حرکتهاي دانشجويي در آستانه ي 18 تير است. اين دسته از ناظران معتقدند اين اقدام هماهنگ رسانه هاي ‏دولتي در واقع "يک هشدار جدي به فعالين دانشجويي و حاميان آنها در آستانه ي 18 تير است". اين تحليل از ‏آنجا قوت بيشتري مي گيرد که علاوه بر رسانه هاي وابسته به دولت، بولتن داخلي سپاه پاسداران نيز طي ‏ساعت هاي گذشته به طور هماهنگ، دانشجويان معترض دانشگاه زنجان را متهم به "گستردن دام اخلاقي بر ‏سر راه معاون" اين دانشگاه کرده است.‏

آن هم در حاليکه عليرضا نداف، رئيس دانشگاه زنجان ظهر روز سه شنبه با حضور در تجمع دانشجويان ‏متحصن دانشگاه زنجان به خاطر تعرض معاونش، حسن مددي به يک دانشجوي دختر، از دانشجويان و خدا ‏معذرت خواهي کرده و گفته بود: "متاسفم مسئولي كه انتخاب‎ ‎كردم باعث خدشه به سلامت دانشگاه و جامعه ‏شد."‏

به گزارش خبرگزاري ايسنا "رييس دانشگاه زنجان در جمع‎ ‎دانشجويان با عذرخواهي از دانشجويان بابت هتك ‏حرمت دانشجو و دانشگاه" خطاب به دانشجويان متحصن گفت: "از خدا و شما دانشجويان عذر مي‌خواهم و ‏اميدوار هستم كه‎ ‎با حمايت شما و حمايت همه اقشار دانشگاه مانع از تكرار اينگونه اتفاقات شويم." وي اقدام ‏دانشجويان در جلوگيري از تجاوز معاون خود را ناشي از "هوشياري دانشجويان" توصيف کرد و افزود: "من‎ ‎هميشه و در همه جمع‌هاي دانشجويي گفته‌ام كه اگر دانشجويان به ما كمك نكنند و‎ ‎اطلاعات لازم را در اختيار ‏ما قرار ندهند به هيچ وجه نمي‌توانيم موفق شويم‎.‎‏"‏

عليرضا نداف همچنين از "تالمات وارده به دانشجويان" در اثر اقدام غير اخلاقي معاون خود اظهار تاسف ‏کرد و اظهار داشت: "به خاطر‎ ‎تالمات وارده به دانشجويان، امتحانات دانشگاه در اين هفته لغو مي‌شود به ‏شرط اينكه‎ ‎دانشجويان با خاتمه تجمع، پيگيري اين مساله را به مراجع قانوني و نمايندگان‎ ‎دانشجويي واگذار ‏كنند."‏

دكتر نداف با بيان اينکه "هيچ بشري جايز الخطا‎ ‎نيست" در حضور چند هزار دانشجوي متحصن گفت: "سعي ‏ما بر اين بود كه مسئولين خود را به دور از مسائل جناحي و صرفا به‎ ‎خاطر داشتن سابقه خوب، صداقت و ‏توانمندي انتخاب كنيم اما متاسفم مسؤولي كه انتخاب‎ ‎كردم باعث خدشه به سلامت دانشگاه و جامعه شد."‏

وي تاکيد کرد: "اين حادثه‌اي كه در اينجا اتفاق‎ ‎افتاده است را تاييد مي‌كنم اما در عين حال دانشجويان بايد آگاه ‏و هوشيار بوده و‎ ‎كشف فساد كنند....به خاطر لطمه‌اي كه به ساحت مقدس‎ ‎دانشگاه وارد شده است بايد همه ‏متاسف باشيم."‏

شب گذشته نيز نصيري نماينده زنجان در مجلس به دانشگاه اين شهر رفت و طي مذاکراتي که تاکنون جزئيات ‏آن منتشر نشده به دانشجويان معترض قول داد تمام خواسته هاي آن ها پيگيري خواهد شد.‏

معاون فرهنگي و اجتماعي وزير علوم نيز روز گذشته از تعليق حسن مددي معاون دانشجويي دانشگاه زنجان ‏در پي تعرض جنسي به يک دانشجوي دختر خبر داد.‏

محمدباقر خرمشاد، که به عنوان اولين مقام ارشد وزارت علوم در چهارمين روز از افشاي رسوايي اخلاقي ‏معاون دانشجويي و رئيس کميته انضباطي دانشگاه زنجان و تحصن هزاران دانشجو در اعتراض به اين ‏رسوايي سخن مي گفت، افزود: "به دنبال اتفاق رخ داده، مسئول مربوطه در همان روز اول از مسئوليت كنار ‏گذاشته شد و مدير فرهنگي دانشگاه‎ ‎زنجان سرپرستي معاونت دانشجويي را به عهده گرفت."‏

به گفته خرمشاد كميته رسيدگي به‎ ‎تخلفات هيئت علمي دانشگاه‌، در اين خصوص تشكيل جلسه داده و در حال ‏رسيدگي به موضوع‎ ‎است.وي همچنين خبر داد که پرونده حسن مددي در دادستاني در حال بررسي است و ‏براي‎ ‎رسيدگي به اين موضوع بايد اظهارات طرفين و شهود مورد بررسي دقيق قرار گيرد.‏

سخنگوي قوه قضائيه نيز روز سه شنبه رسيدگي قضايي به پرونده اعمال فشار و اقدام به تجاوز معاون ‏دانشجويي دانشگاه زنجان را تائيد کرد و گفت: "تحقيقات مقدماتي از متهم دانشگاه زنجان به عمل‎ ‎آمده است."‏
عليرضا جمشيدي به خبرگزاري ايسنا گفت: "روز گذشته(دوشنبه) تحقيقات‎ ‎مقدماتي از متهم به عمل آمده و ‏اكنون نيز در حال انجام است. تحقيقات از وي و دو‎ ‎متهم ديگر پرونده نيز در حال انجام است و خوشبختانه ‏آرامش به دانشگاه برگشته و از‎ ‎اين حيث مشكلي وجود ندارد." وي درباره هويت دو نفر ديگري که مورد ‏تحقيقات قضايي قرار گرفته اند توضيح نداد اما گفت معاون متجاوز دانشگاه زنجان و دو نفر ديگري که مورد ‏تحقيقات قضايي قرار گرفته اند "بازداشت نشده‌اند اما‎ ‎قطعا قراري براي آنها صادر شده تا تحقيقات از آنها به ‏عمل آيد."‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جيره بندي اعلام نشده در سراسر کشور

روزانه سه ساعت خاموشي برق -

‏‏samanrasoulpour.jpg

سامان رسول پور
s.rasoulpour@gmail.com

با خاموشي هاي هر روزه برق در بيشتر استانهاي کشور، جيره بندي اعلام نشده تقريبا در سراسر کشور به حالت اجرا ‏در آمده است.‏

وزارت نيرو از هفته ها پيش اعلام کرده بود که کشور در تابستان به دليل خشکسالي و کمبود آب در پشت سدها با ‏کمبود 4000 مگاوات برق مواجه خواهد شد.اين در حالي است که بيش از 90 درصد برق کشوراز منابع گازي، بخار ‏و سيكل تركيبي تامين مي شود و‏‎ ‎تنها 10 درصد برق تاميني کشور از نيروگاههاي برق آبي توليد مي شود.‏

khamoshibargh.jpg

از بيشتر نقاط ايران گزارش مي رسد که شهروندان، روزانه بين 1 تا 3 ساعت با خاموشي مواجهند و در همين حال ‏برخي شهروندان اطلاع رساني وزارت نيرو را "ضعيف" توصيف کرده و خاموشي برق را"غير منتظره" دانسته اند.‏
کاوه کرمانشاهي، فعال مدني در کرمانشاه به روز مي گويد:‏‎ ‎‏"هر روزه در کرمانشاه حداقل سه ساعت برق قطع است".‏

‏ روزنامه نگار ديگري در سنندج از خاموشي سه ساعته برق در اين شهر از دو هفته پيش سخن مي گويد و يک ‏شهروند مهابادي هم به روز مي گويد:‏‎ ‎‏"با آنکه اين منطقه گرمسير نيست و ميزان مصرف مهاباد هم نسبتا زياد نيست ‏اما هر روز با مشکل خاموشي روبرو مي شويم و معمولا در بعد از ظهر چند ساعت برق قطع مي شود". ‏

در تهران هم اين خاموشيها از هفته ها پيش آغاز شده و "حبيب ترابي"، قائم مقام مدير عامل شرکت توزيع برق تهران ‏به خبرگزاري فارس گفته است:‏‎ ‎‏"كارشناسان برق در حال بررسي و جمع‌بندي جدول خاموشي برق براي تهران هستند ‏تا اين‎ ‎جدول از اول تير ماه اعلام و اجرا شود‎"‎‏.‏

پيش از اين وزير نيرو اعلام کرده بود كه جداول خاموشي از اول تير ماه در تهران و شهرستانها اعلام مي‌شود كه اين ‏جداول بر‎ ‎اساس دماي هوا و ميزان صرفه‌جويي متغيير خواهد بود.‏

ميزان مصرف سراسري برق در ايران 33500 مگاوات در شب و 31500 مگاوات در بعدازظهرها اعلام شده که به ‏گفته مسئولان وزارت نيرو، در شرايط عادي حدود 1000 مگاوات کمبود وجود دارد.بعلاوه ايران در فصل تابستان از ‏کشورهاي ترکمنستان، آذربايجان و ارمنستان 550 مگاوات برق دريافت مي کند و تلاش مسئولان ايراني براي افزايش ‏اين ميزان هنوز با موافقت اين کشورها همراه نبوده است.‏

با اين وجود سال گذشته 3200 مگاوات به توان توليد برق کشور افزوده شده و اگر 6 درصد در تابستان افزايش ‏مصرف برق وجود داشته باشد، ميزان توليد و مصرف برق نزديک خواهد شد.‏

برخي منابع، جيره بندي برق را از اثرات تحريمهاي بين المللي بر جمهوري اسلامي دانسته اند اما وزير نيرو با بيان ‏اين مساله که 80 تا 90 درصد قطعات نيروگاههاي در داخل کشور توليد مي شوند گفته:‏‎ ‎‏"چون ايران قطعات را از ‏سازندگان قطعات به صورت نقد خريداري مي‌کند و خوش حساب است، قطعات را به ما مي‌فروشند و موضوع کمبود ‏برق ربطي به تحريم‌ها ندارد".‏

وزارت نيرو راهکار جبران کمبود برق را 10 درصد صرفه جويي مشترکان عنوان کرده و در فراخواني ضمن دعوت ‏مردم به استفاده از لامپ هاي کم مصرف، درخواست کرده که‎ ‎‏"اگر هر كدام از 22 ميليون مشترك برق كشور هر كدام ‏به طور همزمان يك لامپ 100 وات را‏‎ ‎خاموش كنند ميزان صرفه‌جويي حاصل از آن حدود 2200 مگاوات خواهد ‏بود‎"‎‏.‏

وزارت نيرو در گزارشي درباره وضعيت پيش آمده نوشته است:‏‎ ‎‏"امسال اگرچه سبب پيشي گرفتن فوق‌العاده روند ‏مصرف برق و انرژي از ميزان توليد‎ ‎نيروگاههاي كشور و در نتيجه بروز خاموشي‌هاي ناخواسته و پراكنده در مناطقي ‏از كشور‎ ‎گرديد اما ارائه تحليل‌هاي غيركارشناسي، غيرفني و گاه سياسي كه هيچ رابطه‌اي با‎ ‎منطق مهندسي و كاركرد ‏منطقي صنعت برق ندارد، سبب تشويش اذهان عمومي و كوبيدن بر طبق‎ ‎توخالي ناكارآمدي و سومديريت صنعت برق ‏شده است‎".‎

علاوه بر مشکل برق، کمبود آب در کشور هم معضل ديگري است که مسئوليت آن بر عهده وزارت نيرو است ودر ‏برخي استانهاي گرمسير، مردم با مشکل آب هم مواجه هستند؛ در کل کارشناسان سال سختي را براي توليد آب و برق ‏براي اين وزارتخانه پيش بيني کرده اند.‏


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

فسادمانند‎ ‎موريانه‎ ‎پايه‎ ‎هاي‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خورد

افشاگري هاي عباس پاليزدار در مصاحبه با‎ ‎اکبراعلمي: -

po_memarian_01.jpg
‎ ‎‎
اميد‎ ‎معماريان‎ ‎
omid@memarian. info
‎ ‎
اکبراعلمي‎ ‎نماينده‎ ‎مجلس‎ ‎در دوره هاي ششم‎ ‎وهفتم‎ ‎در‎ ‎گفت‎ ‎وگو‎ ‎با‎ ‎روز‎ ‎به ويژگي‎ ‎افشاگري‎ ‎هاي‎ ‎عباس‎ ‎پاليزدار‎ ‎پرداخته‎ ‎و ‏تاکيد کرده است که "سه‎ ‎عامل‎ ‎مصلحت‎ ‎سنجي‎ ‎هاي‎ ‎شخصي،‎ ‎نگراني‎ ‎از‎ ‎پيامدهاي‎ ‎قرارگرفتن‎ ‎درکنار‎ ‎پاليزدار‎ ‎ومنافع‎ ‎گروهي‎ ‎وجناحي‎ ‎باعث‎ ‎شده‎ ‎کسي‎ ‎ازوي‎ ‎حمايت‎ ‎نکند." اعلمي همچنين معتقد است انگيزه‎ ‎دست‎ ‎اندرکاران‎ ‎اصلي‎ ‎روزنامه‎ ‎کيهان‎ ‎از‎ ‎پرداختن‎ ‎به‎ ‎مفاسداقتصادي، "شرافتمندانه" نيست‎ ‎و‎ ‎خطي‎ ‎است. اين‎ ‎گفت‎ ‎وگو‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خوانيد‎: ‎‎ ‎
‎طي‎ ‎روزهاي‎ ‎گذشته‎ ‎تناقض‎ ‎بي‎ ‎سابقه‎ ‎اي‎ ‎در‎ ‎خصوص‎ ‎رابطه‎ ‎آقاي‎ ‎عباس‎ ‎پاليزدار‎ ‎با‎ ‎کميته‎ ‎تحقيق‎ ‎وتفحص‎ ‎مجلس‎ ‎بين‎ ‎افراد‎ ‎مختلف‎ ‎جناح‎ ‎راست‎ ‎ديده‎ ‎شده‎ ‎است. از‎ ‎جمله‎ ‎افرادي‎ ‎مانند‎ ‎آقاي‎ ‎کامران‎ ‎نماينده‎ ‎اصفهان‎ ‎از‎ ‎اساس‎ ‎ارتباط‎ ‎وي‎ ‎را‎ ‎با‎ ‎کميته‎ ‎ياد‎ ‎شده‎ ‎منکر‎ ‎شده‎ ‎اند. درحالي‎ ‎که‎ ‎برخي‎ ‎ديگر‎ ‎مثل‎ ‎خود‎ ‎شما‎ ‎روايت‎ ‎ديگري‎ ‎از‎ ‎ماجرا‎ ‎داريد. اين‎ ‎تناقض‎ ‎ناشي‎ ‎از‎ ‎چيست؟‎
دقيقا‎ ‎از‎ ‎علت‎ ‎عقب‎ ‎نشيني‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎همکاران‎ ‎سابقم‎ ‎باخبر‎ ‎نيستم‎ ‎ولي‎ ‎تا‎ ‎آنجايي که‎ ‎اطلاع‎ ‎دارم‎ ‎حداقل‎ ‎دو‎ ‎تن‎ ‎از‎ ‎نمايندگان،‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎را‎ ‎از‎ ‎جهات‎ ‎مختلف‎ ‎حمايت‎ ‎مي‎ ‎کردند. اين‎ ‎خانم‎ ‎آجرلو‎ ‎بودند‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎دعوت‎ ‎کردند‎ ‎و‎ ‎در‎ ‎پي‎ ‎اين‎ ‎دعوت‎ ‎اطلاعات،‎ ‎اسناد‎ ‎و‎ ‎مدارکي‎ ‎هم‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎ايشان‎ ‎قرار‎ ‎گرفت. حالا‎ ‎از‎ ‎کم‎ ‎وکيف‎ ‎و‎ ‎جزييات‎ ‎اطلاعاتي‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎ايشان‎ ‎قرارگرفته‎ ‎خبرندارم،‎ ‎اما‎ ‎بخش‎ ‎قابل‎ ‎توجهي‎ ‎از‎ ‎ادعاهاي‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎را‎ ‎مقرون‎ ‎به‎ ‎صحت‎ ‎مي‎ ‎دانم‎ ‎گرچه‎ ‎ممکن‎ ‎است‎ ‎در‎ ‎برخي‎ ‎موارد‎ ‎هم‎ ‎آميخته‎ ‎به‎ ‎اغراق‎ ‎شده‎ ‎باشد. ‏‎ ‎اما‎ ‎اينکه‎ ‎بعضي‎ ‎از‎ ‎همکاران‎ ‎سابق‎ ‎بنده‎ ‎پشت‎ ‎ايشان‎ ‎را‎ ‎خالي‎ ‎و‎ ‎سعي‎ ‎کردند‎ ‎به‎ ‎شيوه‎ ‎هاي‎ ‎مختلف‎ ‎برخي‎ ‎واقعيت‎ ‎ها‎ ‎مانند‎ ‎همکاري‎ ‎ايشان‎ ‎با‎ ‎مرکز‎ ‎پژوهش‎ ‎هاي‎ ‎مجلس‎ ‎شوراي‎ ‎اسلامي‎ ‎و‎ ‎يا‎ ‎همکاري‎ ‎وي‎ ‎با‎ ‎هيات‎ ‎تحقيق‎ ‎و‎ ‎تفحص‎ ‎را‎ ‎انکار‎ ‎کنند‎ ‎عمدتا‎ ‎ناشي‎ ‎از‎ ‎سه‎ ‎دليل‎ ‎مي‎ ‎دانم:‏‎ ‎يکي‎ ‎مصلحت‎ ‎سنجي‎ ‎هاي‎ ‎شخصي‎ ‎است. دوم‎ ‎هراس‎ ‎از‎ ‎تبعات‎ ‎وپيامدهاي‎ ‎احتمالي‎ ‎اين‎ ‎قبيل‎ ‎افشاگري‎ ‎ها‎ ‎وحمايت‎ ‎هاي‎ ‎مرتبط‎ ‎با‎ ‎آن‎ ‎است. سوم‎ ‎و‎ ‎وجه‎ ‎غالب،‎ ‎منافع‎ ‎جناحي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎باعث‎ ‎چنين‎ ‎موضع‎ ‎گيري‎ ‎هايي‎ ‎مي‎ ‎شود. آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎يک‎ ‎مقداري‎ ‎اسراف‎ ‎کرده‎ ‎وناشيانه‎ ‎عمل‎ ‎کرده‎ ‎وظاهرا‎ ‎قرار‎ ‎نبوده‎ ‎در‎ ‎افشاگري‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎حريم‎ ‎ها‎ ‎را‎ ‎که‎ ‎از ديد‎ ‎بخشي‎ ‎ازجناح‎ ‎راست‎ ‎خط‎ ‎قرمز‎ ‎تلقي‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎رد‎ ‎کند. ‏

akbaralami727.jpg
‎‎ ‎
‎به‎ ‎نظر‎ ‎شما‎ ‎چه‎ ‎تبعاتي‎ ‎وجود‎ ‎دارد‎ ‎که‎ ‎شخصي‎ ‎مثل‎ ‎آقاي‎ ‎کامران‎ ‎ونجابت‎ ‎وخانم‎ ‎آجرلو‎ ‎در‎ ‎روز‎ ‎روشن‎ ‎حضور‎ ‎فردي‎ ‎را‎ ‎که‎ ‎بارها‎ ‎در‎ ‎جلسات‎ ‎يادشده‎ ‎حضور‎ ‎داشته‎ ‎و‎ ‎افراد‎ ‎زيادي‎ ‎هم‎ ‎از‎ ‎جمله‎ ‎شما‎ ‎ممکن‎ ‎است‎ ‎درجريان‎ ‎آن‎ ‎قرارداشته‎ ‎باشند‎ ‎منکر‎ ‎مي‎ ‎شوند؟‎
خود‎ ‎شما‎ ‎درايران‎ ‎بوده‎ ‎ايد‎ ‎ومي‎ ‎دانيد‎ ‎که‎ ‎تبعاتش‎ ‎چيست. جزو‎ ‎اولين‎ ‎تبعاتش‎ ‎همين‎ ‎دستگيري‎ ‎خود‎ ‎وي‎ ‎است. دومين‎ ‎پيامدش‎ ‎برخوردي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎امثال‎ ‎بنده‎ ‎شده‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎اين‎ ‎نمايندگان‎ ‎هم‎ ‎ممکن‎ ‎است‎ ‎صورت‎ ‎مي‎ ‎گيرد. به‎ ‎هرحال‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎آقايان‎ ‎مايل‎ ‎هستند‎ ‎که‎ ‎مقام‎ ‎و‎ ‎موقعيت‎ ‎خودشان‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎هر‎ ‎قيمتي‎ ‎که‎ ‎شده‎ ‎است‎ ‎حفظ‎ ‎کنند. اگر‎ ‎منافع‎ ‎جناحي‎ ‎درنظر‎ ‎گرفته‎ ‎نشود‎ ‎ممکن‎ ‎است‎ ‎در‎ ‎دوره‎ ‎هاي‎ ‎بعدي‎ ‎افرادي‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎ليست‎ ‎وارد‎ ‎مجلس‎ ‎مي‎ ‎شوند‎ ‎در‎ ‎ليست‎ ‎حمايت‎ ‎افرادي‎ ‎که‎ ‎نام‎ ‎آنها‎ ‎دراين‎ ‎افشاگري‎ ‎هاي‎ ‎برده‎ ‎شده‎ ‎قرارنگيرند. ‏‎ ‎‎ ‎

‎ارزيابي‎ ‎شما‎ ‎از‎ ‎اظهارات‎ ‎پاليزدار‎ ‎و‎ ‎واکنش‎ ‎افراد‎ ‎جناح‎ ‎راست‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎چيست؟‎ ‎مطالبي‎ ‎که‎ ‎پاليزدار‎ ‎مطرح‎ ‎کرد‎ ‎درمواردي‎ ‎تصورم‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎اغراق‎ ‎شده‎ ‎است. ازطرفي‎ ‎يک‎ ‎مقداري‎ ‎هم‎ ‎غير‎ ‎حقوقي‎ ‎صحبت‎ ‎کرد. يعني‎ ‎مشخص‎ ‎بود‎ ‎مطالب‎ ‎را‎ ‎با‎ ‎هدف‎ ‎مچ‎ ‎گيري‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎انگيزه‎ ‎جانبداري‎ ‎از‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎مطرح‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎وهمين‎ ‎عامل‎ ‎هم‎ ‎باعث‎ ‎شد‎ ‎که‎ ‎بسياري‎ ‎از‎ ‎افرادي‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎توانستند‎ ‎از‎ ‎وي‎ ‎حمايت‎ ‎کنند‎ ‎دست‎ ‎ازحمايت‎ ‎کشيدند‎ ‎وپشتش‎ ‎را‎ ‎خالي‎ ‎کردند. ‏بخش‎ ‎عمده‎ ‎اي‎ ‎از‎ ‎مطالبي‎ ‎که‎ ‎وي‎ ‎مطرح‎ ‎کرده‎ ‎درنهادهاي‎ ‎نظارتي‎ ‎مختلف‎ ‎مطرح‎ ‎شده‎ ‎است. نسل‎ ‎جديد‎ ‎فکر‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎اينها‎ ‎پديده‎ ‎اي‎ ‎بديع‎ ‎است. مي‎ ‎توانست‎ ‎همه‎ ‎جانبه‎ ‎تر‎ ‎باشد‎ ‎که‎ ‎شايبه‎ ‎سياسي‎ ‎نداشته‎ ‎باشد. اميدوارم‎ ‎کساني‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎وي‎ ‎دعوت‎ ‎به‎ ‎همکاري‎ ‎کرده‎ ‎بودند‎ ‎خصوصا‎ ‎خانم‎ ‎آجرلو‎ ‎پشتش‎ ‎راخالي‎ ‎نکند. براي‎ ‎اثبات‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎ادعاهايي‎ ‎که‎ ‎وي‎ ‎مطرح‎ ‎کرده‎ ‎اسناد‎ ‎ومدارکي‎ ‎وجود‎ ‎دارد‎ ‎واين‎ ‎اسناد‎ ‎ومدارک‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎هيات‎ ‎تحقيق‎ ‎وتفحص‎ ‎است‎ ‎و‎ ‎وجدان‎ ‎وانصاف‎ ‎اقتضا‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎دراين‎ ‎حد‎ ‎ايشان‎ ‎را‎ ‎ياري‎ ‎بدهند. توصيه‎ ‎من‎ ‎هم‎ ‎به‎ ‎رسانه‎ ‎ها‎ ‎وخود‎ ‎شما‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎اعضاي‎ ‎هيات‎ ‎تحقيق‎ ‎وتفحص‎ ‎ازجمله‎ ‎آقاي‎ ‎خوش‎ ‎چهره،‎ ‎آقاي‎ ‎ابوطالب،‎ ‎آقاي‎ ‎کامران‎ ‎و‎ ‎خود‎ ‎خانم‎ ‎آجرلو‎ ‎تماس‎ ‎بگيريد‎ ‎واينها‎ ‎را‎ ‎اخلاقا‎ ‎درموضعي‎ ‎قرار‎ ‎بدهيد‎ ‎که‎ ‎درمورد‎ ‎تک‎ ‎تک‎ ‎مواردي‎ ‎که‎ ‎ايشان‎ ‎مطرح‎ ‎کرده‎ ‎اند‎ ‎اعلام‎ ‎موضع‎ ‎بکنند. اين‎ ‎هم‎ ‎جزو‎ ‎رسالت‎ ‎رسانه‎ ‎هاي‎ ‎ماست‎ ‎که‎ ‎اگر‎ ‎استقلال‎ ‎داشته‎ ‎باشند‎ ‎بايد‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎را‎ ‎تعقيب‎ ‎کنند. اگر‎ ‎اين‎ ‎کار‎ ‎صورت‎ ‎بگيرد‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎تا‎ ‎حدودي‎ ‎مددرسان‎ ‎اين‎ ‎فرد‎ ‎باشد. بايد‎ ‎توجه‎ ‎کنيم‎ ‎که‎ ‎مردم‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎موضوعات‎ ‎توجه‎ ‎دارند‎ ‎وبدبيني‎ ‎مردم‎ ‎صدمه‎ ‎بزرگي‎ ‎است. اگر‎ ‎نظام‎ ‎حمايت‎ ‎مردمي‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎يکي‎ ‎از‎ ‎مهمترين‎ ‎مولفه‎ ‎هاي‎ ‎امنيت‎ ‎ملي‎ ‎از‎ ‎دست‎ ‎بدهد‎ ‎طبيعي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎آسيب‎ ‎پذيرتر‎ ‎ازگذشته‎ ‎خواهد‎ ‎شد. هرچقدر‎ ‎دامنه‎ ‎اين‎ ‎فساد‎ ‎افزايش‎ ‎پيدا‎ ‎کند،‎ ‎ميزان‎ ‎تزلزل‎ ‎وناپايداري‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎بيشتر‎ ‎خواهد‎ ‎کرد. ‏‎ ‎‎ ‎
‎چطور‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎که‎ ‎روزنامه‎ ‎کيهان‎ ‎که‎ ‎فرياد‎ ‎وفغانش‎ ‎درماجراي‎ ‎شهرام‎ ‎جزايري‎ ‎يا‎ ‎دله‎ ‎دزدي‎ ‎هاي‎ ‎خاص‎ ‎بلند‎ ‎است‎ ‎دراين‎ ‎مورد‎ ‎اصل‎ ‎ماجرا‎ ‎را‎ ‎رها‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎حاشيه‎ ‎آن‎ ‎مي‎ ‎پردازد؟‎
به‎ ‎هرحال‎ ‎عملکرد‎ ‎کيهان‎ ‎طي‎ ‎سالهاي‎ ‎گذشته‎ ‎نشان‎ ‎داده‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎اينها‎ ‎حسن‎ ‎نيت‎ ‎ندارند‎ ‎ودر‎ ‎چيزي‎ ‎که‎ ‎وانمود‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎صادق‎ ‎نيستند. نوع‎ ‎نگاه‎ ‎کيهان‎ ‎وکيهانيان‎ ‎به‎ ‎پديده‎ ‎فساد،‎ ‎گزينشي‎ ‎است. آنهابراي‎ ‎خودشان‎ ‎يک‎ ‎طيف‎ ‎خودي‎ ‎وغيرخودي‎ ‎دراين‎ ‎زمينه‎ ‎دارند‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎طيف‎ ‎خودي‎ ‎دراين‎ ‎زمينه‎ ‎خط‎ ‎قرمزهايي‎ ‎دارند‎ ‎و‎ ‎وارد‎ ‎آن‎ ‎حريم‎ ‎نمي‎ ‎شوند. شما‎ ‎خاطرتان‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎هرگونه‎ ‎افشاگري‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎کردم‎ ‎وموضعي‎ ‎که‎ ‎درقبال‎ ‎آقاي‎ ‎خاتمي‎ ‎مي‎ ‎گرفتم‎ ‎اگر‎ ‎تيتر‎ ‎اول‎ ‎کيهان‎ ‎نمي‎ ‎شد‎ ‎جزو‎ ‎تيترهاي‎ ‎دوم‎ ‎وسوم‎ ‎بود. اين‎ ‎براي‎ ‎خودم‎ ‎من‎ ‎که‎ ‎جزو‎ ‎اردوگاه‎ ‎اصلاح‎ ‎طلبان‎ ‎هم‎ ‎بودم‎ ‎مساله‎ ‎ساز‎ ‎بود. بعد من‎ ‎درمجلس‎ ‎هفتم،‎ ‎فارغ‎ ‎از‎ ‎گرايشات‎ ‎سياسي‎ ‎خودم‎ ‎وجناح‎ ‎بندي‎ ‎ها‎ ‎همين‎ ‎خط‎ ‎را‎ ‎دنبال‎ ‎کردم‎ ‎اما‎ ‎شما‎ ‎ديديد‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎مذاق‎ ‎کيهانيان‎ ‎خوش‎ ‎نيامد‎ ‎وچه‎ ‎بسا‎ ‎به ‏بسياري‎ ‎از‎ ‎موضع‎ ‎گيري‎ ‎هاي‎ ‎من‎ ‎در‎ ‎روزنامه‎ ‎شان‎ ‎اشاره‎ ‎نکردند. اين‎ ‎بيانگر‎ ‎اين‎ ‎موضع‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎انگيزه‎ ‎دست‎ ‎اندرکاران‎ ‎و‎ ‎گردانندگان‎ ‎اصلي‎ ‎کيهان‎ ‎هم‎ ‎صرفا‎ ‎انگيزه‎ ‎شرافتمندانه‎ ‎اي‎ ‎نيست. ‏‎ ‎آنها‎ ‎هم‎ ‎منافع‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎اشخاص‎ ‎و‎ ‎جريانات‎ ‎سياسي‎ ‎را‎ ‎بر‎ ‎منافع‎ ‎ملي‎ ‎ترجيح‎ ‎مي‎ ‎دهند. در‎ ‎مواردي‎ ‎هم‎ ‎اگر‎ ‎بعضي‎ ‎از‎ ‎افرادي‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎منظر‎ ‎آنها‎ ‎غير‎ ‎خودي‎ ‎است‎ ‎استفاده‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎ويا‎ ‎مطالبشان‎ ‎را‎ ‎منتشر‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎مشروط‎ ‎براين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎آن‎ ‎فرد‎ ‎طيف‎ ‎غيرخودي‎ ‎را‎ ‎درموضع‎ ‎گيري‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎مورد‎ ‎نقد‎ ‎قرار‎ ‎دهد. ‏‎ ‎‎ ‎
‎يک‎ ‎منبع‎ ‎اطلاعاتي‎ ‎به‎ ‎سايت‎ ‎انتخاب‎ ‎گفته‎ ‎بود‎ ‎که‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎به‎ ‎‏۱۲۱‏‎ ‎پرونده‎ ‎دسترسي‎ ‎داشته‎ ‎است. ازجمله‎ ‎پرونده‎ ‎زمين‎ ‎هاي‎ ‎دماوند‎ ‎روزنامه‎ ‎کيهان‎ ‎که‎ ‎اصلا‎ ‎اشاره‎ ‎به‎ ‎آن‎ ‎نمي‎ ‎شود‎ ‎و‎ ‎آن‎ ‎چه‎ ‎مطرح‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎اتهامات‎ ‎به‎ ‎افرادي‎ ‎از‎ ‎جناح‎ ‎راست‎ ‎سنتي‎ ‎است. چه‎ ‎نوع‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎ديگري‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎شامل‎ ‎اين‎ ‎گزينش‎ ‎باشد‎ ‎و‎ ‎درچه‎ ‎حالتي‎ ‎بيان‎ ‎اين‎ ‎اطلاعات‎ ‎مي‎ ‎توانست‎ ‎حساسيت‎ ‎کمتري‎ ‎برانگيزد؟‎
اگر‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎اطلاعاتي‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎دارد‎ ‎دسته‎ ‎بندي‎ ‎مي‎ ‎کرد‎ ‎و‎ ‎در‎ ‎چند‎ ‎نوبت‎ ‎مطرح‎ ‎مي‎ ‎کرد‎ ‎وامکان‎ ‎ائتلاف‎ ‎بين‎ ‎جريانات‎ ‎مختلف‎ ‎را‎ ‎نمي‎ ‎داد‎ ‎موفق‎ ‎تر‎ ‎بود. همه‎ ‎کساني‎ ‎که‎ ‎وي‎ ‎از‎ ‎آنها‎ ‎نام‎ ‎مي‎ ‎برد‎ ‎قابل‎ ‎دسته‎ ‎بندي‎ ‎هستند. يک‎ ‎دسته‎ ‎جناح‎ ‎حاکم‎ ‎هستند‎ ‎ويک‎ ‎دسته‎ ‎ديگر‎ ‎کساني‎ ‎هستند‎ ‎که‎ ‎درست‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎جناح‎ ‎حاکم‎ ‎از‎ ‎نظر‎ ‎فکري‎ ‎در‎ ‎يک‎ ‎راستا‎ ‎هستند‎ ‎اما‎ ‎به‎ ‎لحاظ‎ ‎سياسي‎ ‎و‎ ‎منافع‎ ‎جناحي‎ ‎متفاوت‎ ‎با‎ ‎آنها‎ ‎عمل‎ ‎مي‎ ‎کنند. ايشان‎ ‎مي‎ ‎توانست‎ ‎با‎ ‎تفکيک‎ ‎اينها‎ ‎اگر‎ ‎اسناد‎ ‎ومدارکي‎ ‎دراختيار‎ ‎داشت‎ ‎فقط‎ ‎به‎ ‎يک‎ ‎گروه‎ ‎بپردازد‎ ‎که‎ ‎حاميان‎ ‎وتريبون‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎افراد‎ ‎نزديک‎ ‎به‎ ‎دانه‎ ‎درشت‎ ‎هاي‎ ‎يادشده‎ ‎دارند‎ ‎را‎ ‎عليه‎ ‎خودش‎ ‎بسيج‎ ‎نکند. ‏ناشيانه‎ ‎عمل‎ ‎کردنش‎ ‎باعث‎ ‎شد‎ ‎يک‎ ‎نوع‎ ‎ائتلافي‎ ‎ايجاد‎ ‎بشود‎ ‎وهمه‎ ‎متفق‎ ‎القول‎ ‎عليه‎ ‎اوبسيج‎ ‎شوند. ايشان‎ ‎مي‎ ‎توانست‎ ‎خردمندانه‎ ‎تر‎ ‎عمل‎ ‎کند‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎استفاده‎ ‎از‎ ‎تريبون‎ ‎هاي‎ ‎افراد‎ ‎واشخاص‎ ‎مختلف‎ ‎به‎ ‎افشاي‎ ‎اطلاعات‎ ‎حريف‎ ‎هاي‎ ‎سياسي‎ ‎اينها‎ ‎اقدام‎ ‎کند‎ ‎بعد‎ ‎نسبت‎ ‎به‎ ‎تدريج‎ ‎نسبت‎ ‎به‎ ‎افشاي‎ ‎پروندهاي‎ ‎ديگر‎ ‎هم‎ ‎اقدام‎ ‎مي‎ ‎کرد. اگر‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎صرفا‎ ‎اطلاعات‎ ‎افراد‎ ‎و‎ ‎جرياناتي‎ ‎که‎ ‎نوعا‎ ‎منتقد‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎شناخته‎ ‎مي‎ ‎شوند‎ ‎را‎ ‎مورد‎ ‎توجه‎ ‎قرار‎ ‎نمي‎ ‎داد‎ ‎و‎ ‎براي‎ ‎مثال‎ ‎پرونده‎ ‎‏۳۵۰‏‎ ‎ميليارد‎ ‎توماني‎ ‎زمان‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎را‎ ‎هم‎ ‎مطرح‎ ‎مي‎ ‎کرد‎ ‎مطالبي‎ ‎که‎ ‎بيان‎ ‎کرده‎ ‎بود‎ ‎موثرتر‎ ‎واقع‎ ‎مي‎ ‎شد. ‏‎ ‎‎ ‎
‎خوب‎ ‎اگر‎ ‎پروژه‎ ‎جناحي‎ ‎است‎ ‎چرا‎ ‎بايد‎ ‎ماجراي‎ ‎سرپوش‎ ‎گذاشته‎ ‎شده‎ ‎‏۳۵۰‏‎ ‎ميلياردتوماني‎ ‎زمان‎ ‎شهرداري‎ ‎آقاي‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎را‎ ‎مطرح‎ ‎کنند؟‎
من‎ ‎هم‎ ‎همين‎ ‎را‎ ‎عرض‎ ‎مي‎ ‎کنم‎ ‎که‎ ‎رويکرد‎ ‎وي‎ ‎باعث‎ ‎شد‎ ‎صداقت‎ ‎وي‎ ‎تا‎ ‎حدودي‎ ‎زير‎ ‎سوال‎ ‎برود‎ ‎واين‎ ‎رونمايي‎ ‎وافشاگري‎ ‎ها‎ ‎را‎ ‎درنزد‎ ‎افکار‎ ‎عمومي‎ ‎جانبدارانه‎ ‎وبه‎ ‎نفع‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎القا‎ ‎کرد. به‎ ‎همين‎ ‎خاطر‎ ‎بود‎ ‎که‎ ‎طيف‎ ‎مقابل‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎دربرابر‎ ‎اين‎ ‎طرح‎ ‎با‎ ‎هم‎ ‎ائتلاف‎ ‎کردند. ‏‎ ‎‎ ‎
‎شما‎ ‎دريادداشتي‎ ‎که‎ ‎دروب‎ ‎لاگ تان‎ ‎منتشر‎ ‎کرده‎ ‎ايد‎ ‎گفته‎ ‎ايد‎ ‎اظهارات‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎بازخواني‎ ‎گزينشي‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎سالهاي‎ ‎دور‎ ‎است. اين‎ ‎گزينش‎ ‎به‎ ‎چه‎ ‎شکلي‎ ‎صورت‎ ‎گرفته‎ ‎است؟‎
درکشورما‎ ‎معمولا‎ ‎براي‎ ‎برخورد‎ ‎با‎ ‎نابساماني‎ ‎ها‎ ‎وناهنجاري‎ ‎ها‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎جناحي‎ ‎نگاه‎ ‎مي‎ ‎شود. ازجمله‎ ‎دربرخورد‎ ‎با‎ ‎مفاسد. به‎ ‎عنوان‎ ‎مثال‎ ‎وقتي‎ ‎من‎ ‎درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎بودم‎ ‎خاطرتان‎ ‎هست‎ ‎که‎ ‎اين‎ ‎مجلس‎ ‎با‎ ‎پديده‎ ‎اي‎ ‎به‎ ‎نام‎ ‎شهرام‎ ‎جزايري‎ ‎مواجه‎ ‎شد. روزنامه‎ ‎کيهان‎ ‎بسيار‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎پرداخت. به‎ ‎نظرم‎ ‎انگيزه‎ ‎کيهان‎ ‎براي‎ ‎پرداختن‎ ‎به‎ ‎موضوع‎ ‎شهرام‎ ‎جزايري‎ ‎صرفا‎ ‎موضوع‎ ‎برخورد‎ ‎با‎ ‎پديده‎ ‎فساد‎ ‎اقتصادي‎ ‎نبود. به‎ ‎اين‎ ‎دليل‎ ‎بود‎ ‎که‎ ‎پديده‎ ‎اي‎ ‎به‎ ‎نام‎ ‎شهرام‎ ‎جزايري‎ ‎درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎ظهور‎ ‎پيداکرده‎ ‎بود. اگر‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎درمجلس‎ ‎هفتم‎ ‎بود،‎ ‎با‎ ‎توجه‎ ‎به‎ ‎شناختي‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎عملکرد‎ ‎کيهاني‎ ‎ها‎ ‎پيدا‎ ‎کردم‎ ‎آنها‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎يا‎ ‎نمي‎ ‎پرداختند‎ ‎يا‎ ‎به‎ ‎آن‎ ‎حدي‎ ‎نمي‎ ‎پرداختند‎ ‎که‎ ‎درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎به‎ ‎آن‎ ‎توجه‎ ‎کردند. متاسفانه‎ ‎برخورد‎ ‎جناح‎ ‎ها‎ ‎وجريانات‎ ‎و‎ ‎رسانه‎ ‎هاي‎ ‎وابسته‎ ‎به‎ ‎آنان‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎هم‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎خطي‎ ‎است. مفاسد‎ ‎مختلفي‎ ‎در‎ ‎مقاطع‎ ‎مختلف‎ ‎زماني‎ ‎درکشور‎ ‎رخ‎ ‎داده‎ ‎است. بخش‎ ‎عمده‎ ‎اي‎ ‎از‎ ‎اين‎ ‎نکاتي‎ ‎که‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎به‎ ‎آنها‎ ‎اشاره‎ ‎کرده‎ ‎مربوط‎ ‎به‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎ده‎ ‎پانزده‎ ‎سال‎ ‎قبل‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎بخشي‎ ‎از آنها‏‎ ‎حتي‎ ‎در‎ ‎روزنامه‎ ‎کيهان‎ ‎هم‎ ‎بازتاب‎ ‎پيدا کرد. يا‎ ‎در‎ ‎روزنامه‎ ‎سلام‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎آن‎ ‎فعال‎ ‎بوديم‎ ‎به‎ ‎بخش‎ ‎هايي‎ ‎از‎ ‎آن‎ ‎اشاره‎ ‎شد. مثلا‎ ‎پرونده‎ ‎لاستيک‎ ‎دنا‎ ‎ماجراي‎ ‎ديروز‎ ‎وامروز‎ ‎نيست. پرونده‎ ‎اي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎حدود‎ ‎ده‎ ‎سال‎ ‎پيش‎ ‎مطرح‎ ‎شد‎ ‎اما‎ ‎متاسفانه‎ ‎پيگيري‎ ‎نشد. يا‎ ‎همين‎ ‎ماجراي‎ ‎استات‎ ‎اويل‎ ‎که‎ ‎براي‎ ‎مثال‎ ‎من‎ ‎درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎پيگير‎ ‎آن‎ ‎بودم‎ ‎و‎ ‎خواستار‎ ‎احضار‎ ‎وزير‎ ‎نفت‎ ‎و‎ ‎وزير‎ ‎اطلاعات‎ ‎براي‎ ‎پاسخ‎ ‎گويي‎ ‎شدم‎ ‎اما‎ ‎به‎ ‎دليل‎ ‎مقاومت‎ ‎مجلس‎ ‎ششم‎ ‎وبه‎ ‎دليل‎ ‎همان‎ ‎نگاهي‎ ‎که‎ ‎گفتم‎ ‎موفق‎ ‎نشديم‎ ‎که‎ ‎وزير‎ ‎نفت‎ ‎واطلاعات‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎مجلس‎ ‎احضار‎ ‎کنيم. اما‎ ‎همين‎ ‎موضوع‎ ‎درمجلس‎ ‎هفتم‎ ‎اتفاق‎ ‎افتاد. هم‎ ‎وزيراطلاعات‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎مجلس‎ ‎فراخواندم‎ ‎هم‎ ‎وزير‎ ‎نفت‎ ‎را. به‎ ‎اين‎ ‎دليل‎ ‎که‎ ‎جرياني‎ ‎که‎ ‎حاکم‎ ‎بود‎ ‎نوع‎ ‎نگاهش‎ ‎به‎ ‎مجلس‎ ‎ششم‎ ‎متفاوت‎ ‎بود‎ ‎و‎ ‎استات‎ ‎اويل‎ ‎هم‎ ‎يکي‎ ‎از‎ ‎علايق‎ ‎جريان‎ ‎راست‎ ‎بود. متاسفانه‎ ‎جناح‎ ‎ها‎ ‎وجريانات‎ ‎سياسي‎ ‎ما‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎گزينشي‎ ‎به‎ ‎پديده‎ ‎فساد‎ ‎برخورد‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎و‎ ‎همين‎ ‎عامل‎ ‎هم‎ ‎باعث‎ ‎شکست‎ ‎حرکت‎ ‎وايده‎ ‎اي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎براي‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎مطرح‎ ‎مي‎ ‎شود. روي‎ ‎اين‎ ‎اصل‎ ‎اگر‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎واقعا‎ ‎مي‎ ‎خواست‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎برخورد‎ ‎کند‎ ‎نبايد‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎گزينشي‎ ‎به‎ ‎انتشار‎ ‎اطلاعات‎ ‎خود‎ ‎مي‎ ‎پرداخت. اگرچه‎ ‎من‎ ‎دراين‎ ‎زمينه‎ ‎احتياط‎ ‎مي‎ ‎کنم. چرا‎ ‎که‎ ‎تصور‎ ‎مي‎ ‎کنم‎ ‎اطلاعاتي‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎ايشان‎ ‎داده‎ ‎شده‎ ‎بود،‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎گزينشي‎ ‎بوده‎ ‎است. ‏درمجلس‎ ‎هفتم‎ ‎که‎ ‎من‎ ‎خودم‎ ‎بودم‎ ‎امکان‎ ‎دسترسي‎ ‎به‎ ‎همه‎ ‎اطلاعات‎ ‎و‎ ‎پرونده‎ ‎ها‎ ‎برايم‎ ‎ميسر‎ ‎نبود. فقط‎ ‎آن‎ ‎دسته‎ ‎از‎ ‎اطلاعاتي‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎راحتي‎ ‎به‎ ‎آن‎ ‎دسترسي‎ ‎پيدا‎ ‎ميکردم‎ ‎که‎ ‎متوجه‎ ‎جريان‎ ‎مقابل‎ ‎مجلس‎ ‎هفتم‎ ‎بود. درمجلس‎ ‎ششم‎ ‎هم‎ ‎ما‎ ‎کمابيش‎ ‎گرفتار‎ ‎اين‎ ‎پديده‎ ‎بوديم. ‏‎ ‎‎ ‎
‎يعني‎ ‎پرونده‎ ‎جناح‎ ‎خودي‎ ‎کنارگذاشته‎ ‎مي‎ ‎شد‎ ‎وفقط‎ ‎به‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎جناح‎ ‎مقابل‎ ‎پرداخته‎ ‎مي‎ ‎شود؟‎
نهادهاي‎ ‎نظارتي‎ ‎مجلس‎ ‎يا‎ ‎چشم‎ ‎وگوش‎ ‎مجلس‎ ‎دراين‎ ‎زمينه‎ ‎يکي‎ ‎کميسيون‎ ‎اصل‎ ‎نود‎ ‎و‎ ‎ديگري‎ ‎ديوان‎ ‎محاسبات‎ ‎است. ما‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎نماينده‎ ‎به‎ ‎راحتي‎ ‎قادر‎ ‎نبوديم‎ ‎به‎ ‎برخي‎ ‎پرونده‎ ‎ها‎ ‎دسترسي‎ ‎پيدا‎ ‎کنيم. چون‎ ‎ما‎ ‎که‎ ‎علم‎ ‎غيب‎ ‎نداريم‎ ‎که‎ ‎دراين‎ ‎دو‎ ‎نهاد‎ ‎چه‎ ‎پرونده‎ ‎هايي‎ ‎بايگاني‎ ‎شده‎ ‎است. از‎ ‎پرونده‎ ‎هايي‎ ‎مطلع‎ ‎مي‎ ‎شديم‎ ‎که‎ ‎جناح‎ ‎حاکم‎ ‎مايل‎ ‎بود‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎سوژه‎ ‎درجامعه‎ ‎مطرح‎ ‎شود. ‏مثلا‎ ‎درمجلس‎ ‎هفتم‎ ‎به‎ ‎دليل‎ ‎اينکه‎ ‎حاکميت‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎جريان‎ ‎موسوم‎ ‎به‎ ‎اصول‎ ‎گرا‎ ‎بود‎ ‎بيشترين‎ ‎رغبت‎ ‎آنها‎ ‎معطوف‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎بود‎ ‎که‎ ‎پرونده‎ ‎هايي‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎سوژه‎ ‎درمجلس‎ ‎دهان‎ ‎به‎ ‎دهان‎ ‎بگردد‎ ‎که‎ ‎مربوط‎ ‎به‎ ‎جريان‎ ‎مقابل‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎
آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎يا‎ ‎اطلاعات‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎گزينشي‎ ‎دراختيارش‎ ‎گذاشته‎ ‎بودند‎ ‎يا‎ ‎اينکه‎ ‎خودش‎ ‎مايل‎ ‎بود‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎گزينشي‎ ‎مطرح‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎نتيجه‎ ‎و‎ ‎ماحصل‎ ‎افشاگري‎ ‎به‎ ‎نفع‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎و‎ ‎دولتش‎ ‎تمام‎ ‎شود. ‏
‎ ‎
‎اگر‎ ‎اين‎ ‎برنامه‎ ‎هدايت‎ ‎شده‎ ‎بوده‎ ‎چرا‎ ‎کسي‎ ‎الان‎ ‎پشت‎ ‎ايشان‎ ‎نمي‎ ‎ايستد‎ ‎الان؟‎ ‎با‎ ‎توجه‎ ‎به‎ ‎برخوردي‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎وي‎ ‎شده‎ ‎است‎ ‎به‎ ‎نظر‎ ‎مي‎ ‎رسد‎ ‎دولت‎ ‎هم‎ ‎نمي‎ ‎خواهد‎ ‎در‎ ‎تبعات‎ ‎چنين‎ ‎اقدامي‎ ‎خود‎ ‎را‎ ‎شريک‎ ‎کند.‏‎
دولت‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎به‎ ‎اندازه‎ ‎کافي‎ ‎شکننده‎ ‎وآسيب‎ ‎پذير‎ ‎است. احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎طي‎ ‎مدتي‎ ‎که‎ ‎سرکار‎ ‎بوده‎ ‎به‎ ‎دليل‎ ‎ناشي‎ ‎گري‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎کرده‎ ‎طيف‎ ‎گسترده‎ ‎اي‎ ‎ازحاميان‎ ‎خودش‎ ‎را‎ ‎هم‎ ‎از‎ ‎دست‎ ‎داده‎ ‎است. روي‎ ‎همين‎ ‎اصل‎ ‎فکر‎ ‎نمي‎ ‎کنم‎ ‎که احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎آن‎ ‎انرژي‎ ‎و‎ ‎پتانسل‎ ‎لازم‎ ‎را‎ ‎براي‎ ‎بقاي‎ ‎خود‎ ‎وجلب‎ ‎حمايت‎ ‎ديگران‎ ‎داشته‎ ‎باشد. به‎ ‎همين‎ ‎خاطراست که‎ ‎با‎ ‎توجه‎ ‎به‎ ‎اينکه‎ ‎سوژه‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎پاليزدارمطرح‎ ‎کرده‎ ‎جالب‎ ‎بود‎ ‎ومي‎ ‎توانست‎ ‎در‎ ‎واقع‎ ‎حيات‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎را‎ ‎درصورت‎ ‎حمايت‎ ‎از‎ ‎او‎ ‎تضمين‎ ‎کند،‎ ‎مي‎ ‎بينيم‎ ‎که‎ ‎پشت‎ ‎آن‎ ‎قرارنمي‎ ‎گيرد‎ ‎و‎ ‎پشت‎ ‎پاليزدار‎ ‎را‎ ‎خالي‎ ‎مي‎ ‎کند. البته‎ ‎ممکن‎ ‎است‎ ‎آنها‎ ‎ادعا‎ ‎کنند‎ ‎که‎ ‎برخي‎ ‎ازاين‎ ‎ادعاهايي‎ ‎که‎ ‎پاليزدار‎ ‎کرده‎ ‎مقرون‎ ‎به‎ ‎صحت‎ ‎نيست‎ ‎وبه‎ ‎همين‎ ‎دليل‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎ما‎ ‎از‎ ‎ايشان‎ ‎حمايت‎ ‎نمي‎ ‎کنيم. درهر‎ ‎صورت‎ ‎حتي‎ ‎اگر‎ ‎ما‎ ‎بپذيريم‎ ‎بخشي‎ ‎از‎ ‎افشاگري‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎پاليزدار‎ ‎کرده‎ ‎مقرون‎ ‎به‎ ‎صحت‎ ‎است‎ ‎اينجا‎ ‎جا‎ ‎داشت‎ ‎که‎ ‎دولت‎ ‎احمدي‎ ‎نژاد‎ ‎و‎ ‎شخص‎ ‎او‎ ‎از‎ ‎اين‎ ‎اقدام‎ ‎پاليزدار‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎يک‎ ‎حرکت‎ ‎مردم‎ ‎پسند‎ ‎حمايت‎ ‎کند‎ ‎و‎ ‎اين‎ ‎تفکر‎ ‎را‎ ‎درجامعه‎ ‎نهادينه‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎اگر‎ ‎کسي‎ ‎به‎ ‎اطلاعات‎ ‎مفسده‎ ‎اي‎ ‎دسترسي‎ ‎پيدا‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎وامکان‎ ‎جلوگيري‎ ‎آن‎ ‎نيست‎ ‎حداقل‎ ‎آن‎ ‎را‎ ‎با‎ ‎افکار‎ ‎عمومي‎ ‎درميان‎ ‎بگذارد. ‏‎ ‎‎ ‎
‎با‎ ‎توجه‎ ‎به‎ ‎مقاومتي‎ ‎که‎ ‎دربرابر‎ ‎افشاي‎ ‎نام‎ ‎افراد‎ ‎در‎ ‎پرونده‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎مي‎ ‎شودآيا‎ ‎مي‎ ‎توان‎ ‎گفت‎ ‎که‎ ‎با‎ ‎وجود‎ ‎اين‎ ‎افراد‎ ‎بايد‎ ‎موضوعي‎ ‎به‎ ‎نام‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎را‎ ‎فراموش‎ ‎کرد؟ چون‎ ‎به‎ ‎هرحال‎ ‎اين‎ ‎افراد‎ ‎تا‎ ‎وقتي‎ ‎خود‎ ‎را‎ ‎خيمه‎ ‎وستون‎ ‎و‎ ‎تکه‎ ‎پاره‎ ‎هاي‎ ‎نظام‎ ‎مي‎ ‎دانند‎ ‎وبه‎ ‎قولي‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎يک‎ ‎شرکت‎ ‎سهامي‎ ‎خاص‎ ‎تصور‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎عملا‎ ‎هيچ‎ ‎گاه‎ ‎اجازه‎ ‎نخواهند‎ ‎داد‎ ‎که‎ ‎اين‎ ‎پرونده‎ ‎ها‎ ‎علني‎ ‎شوند. کما‎ ‎اينکه‎ ‎سالهاست‎ ‎نشده...‏‎
افشاگري‎ ‎اين‎ ‎پرونده‎ ‎ها‎ ‎بيشتر‎ ‎با‎ ‎هدف‎ ‎حذف‎ ‎رقيب‎ ‎صورت‎ ‎مي‎ ‎گيرد. يعني‎ ‎با‎ ‎اين‎ ‎موضوع‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎يک‎ ‎پديده‎ ‎مخرب‎ ‎عليه‎ ‎نظام‎ ‎وکشور‎ ‎ومنافع‎ ‎ملي‎ ‎برخورد‎ ‎نمي‎ ‎شود. به‎ ‎همين‎ ‎خاطر‎ ‎هم‎ ‎ملاحظه‎ ‎مي‎ ‎کنيد‎ ‎که‎ ‎برخورد‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎از‎ ‎مرز‎ ‎شعارخارج‎ ‎نمي‎ ‎شود. طبيعي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎تا‎ ‎زماني‎ ‎که‎ ‎اشخاص‎ ‎حقيقي‎ ‎و‎ ‎حقوقي‎ ‎با‎ ‎اين‎ ‎نگاه‎ ‎وبا‎ ‎اين‎ ‎ملاحظات‎ ‎با‎ ‎مقوله‎ ‎فساد‎ ‎برخورد‎ ‎کنند‎ ‎بسياري‎ ‎از‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎فساد‎ ‎رونخواهد‎ ‎شد‎ ‎وطبيعي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎دليل‎ ‎ارتکاب‎ ‎تخلفات‎ ‎در‎ ‎جريان‎ ‎هاي‎ ‎مختلف‎ ‎ما‎ ‎حتي‎ ‎شاهد‎ ‎معامله‎ ‎بين‎ ‎جريان‎ ‎ها‎ ‎واشخاص‎ ‎حقيقي‎ ‎وحقوقي‎ ‎خواهيم‎ ‎بود‎ ‎و‎ ‎درمواردي‎ ‎هم‎ ‎خوب‎ ‎مشاهده‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎که‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎جريانات‎ ‎سياسي‎ ‎در‎ ‎قبال‎ ‎تخلفاتي‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎سوي‎ ‎جناح‎ ‎مقابل‎ ‎خودشان‎ ‎صورت‎ ‎مي‎ ‎گيرد‎ ‎سکوت‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎و‎ ‎دليلش‎ ‎هم‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎گويند‎ ‎مبادا‎ ‎آنها‎ ‎پرونده‎ ‎ما‎ ‎را‎ ‎رونمايي‎ ‎کنند. ‏‎ ‎طبيعي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎تا‎ ‎زماني‎ ‎که‎ ‎ما‎ ‎سازمان‎ ‎هاي‎ ‎غيردولتي‎ ‎ونهادهاي‎ ‎مدني‎ ‎مستقل‎ ‎درکشور‎ ‎نداشته‎ ‎باشيم‎ ‎وهمه‎ ‎اينها‎ ‎تريبون‎ ‎هاي‎ ‎وابسته‎ ‎به‎ ‎جريان‎ ‎هاي‎ ‎مختلف‎ ‎سياسي‎ ‎باشند‎ ‎برخورد‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎درهمين‎ ‎حد‎ ‎شعار‎ ‎خواهد‎ ‎ماند‎ ‎واگر‎ ‎کسي‎ ‎به‎ ‎خودش‎ ‎جرات‎ ‎بدهد‎ ‎که‎ ‎بعضي‎ ‎از‎ ‎محتويات‎ ‎پرونده‎ ‎هايي‎ ‎راکه‎ ‎در‎ ‎نهادهاي‎ ‎مختلف‎ ‎نظارتي‎ ‎خاک‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎رو‎ ‎نمايي‎ ‎وافشاگري‎ ‎کنند‎ ‎گرفتار‎ ‎همان‎ ‎سرنوشتي‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎که‎ ‎پاليزدار‎ ‎شد. ‏‎ ‎
‎ ‎‎‎برخي‎ ‎معتقدند‎ ‎که‎ ‎آشکار‎ ‎شدن‎ ‎نام‎ ‎مفسدان‎ ‎اقتصادي‎ ‎به‎ ‎نفع‎ ‎نظام‎ ‎است‎ ‎چرا‎ ‎که‎ ‎باعث‎ ‎مي‎ ‎شودافراد‎ ‎بدانند‎ ‎که‎ ‎نمي‎ ‎توانند‎ ‎با‎ ‎مخفي‎ ‎شدن‎ ‎زيرسايه‎ ‎عناوين‎ ‎به‎ ‎تاراج‎ ‎ثروت‎ ‎ملت‎ ‎بپردازند. ممکن‎ ‎است‎ ‎آقاي‎ ‎پاليزدار‎ ‎در‎ ‎خصوص‎ ‎اين‎ ‎اظهارات‎ ‎و‎ ‎اينکه‎ ‎آيا‎ ‎اجازه‎ ‎داشته‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎طرح‎ ‎مسائل‎ ‎بپردازد‎ ‎يا‎ ‎نه‎ ‎از‎ ‎نظر‎ ‎سازماني‎ ‎خطا‎ ‎کرده‎ ‎باشد،‎ ‎اما‎ ‎درحال‎ ‎حاضر‎ ‎به‎ ‎تنها‎ ‎چيزي‎ ‎که‎ ‎پرداخته‎ ‎نمي‎ ‎شود‎ ‎اصل‎ ‎ماجرا‎ ‎و‎ ‎همين‎ ‎وجود‎ ‎پرونده‎ ‎هاي‎ ‎ميلياردي‎ ‎فسادمالي‎ ‎خانواده‎ ‎هايي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎جاي‎ ‎اينکه‎ ‎خيمه‎ ‎نظام‎ ‎باشند‎ ‎دارند‎ ‎آن‎ ‎را‎ ‎از‎ ‎پاشنه‎ ‎در‎ ‎مي‎ ‎آورند. ‏‎
همان‎ ‎طور‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎دانيد‎ ‎وجود‎ ‎فساد‎ ‎دريک‎ ‎نظام‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎دليل‎ ‎عدم‎ ‎مشروعيت‎ ‎آن‎ ‎نظام‎ ‎تلقي‎ ‎شود. به‎ ‎همين‎ ‎جهت‎ ‎هم‎ ‎اغلب‎ ‎نظام‎ ‎هاي‎ ‎سياسي‎ ‎تلاش‎ ‎خودشان‎ ‎را‎ ‎معطوف‎ ‎به‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎دروجوه‎ ‎مختلفش‎ ‎مي‎ ‎کنند. هر‎ ‎چه‎ ‎دامنه‎ ‎مفاسد‎ ‎دريک‎ ‎نظام‎ ‎سياسي‎ ‎کاسته‎ ‎شود‎ ‎به‎ ‎همان‎ ‎ميزان‎ ‎هم‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎به‎ ‎مشروعيت‎ ‎نظام‎ ‎بيافزايد. منتها‎ ‎وجود‎ ‎مفاسد‎ ‎مختلف‎ ‎در‎ ‎عرصه‎ ‎هاي‎ ‎سياسي‎ ‎فرهنگي‎ ‎واقتصادي‎ ‎همچون‎ ‎موريانه‎ ‎اي‎ ‎دارد‎ ‎پايه‎ ‎هاي‎ ‎اين‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خورد‎ ‎و‎ ‎مردم‎ ‎را‎ ‎نسبت‎ ‎به‎ ‎نظام‎ ‎وکليت‎ ‎حاکميت‎ ‎بدبين‎ ‎مي‎ ‎کند. متاسفانه‎ ‎از‎ ‎منظر‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎افراد،‎ ‎نظام‎ ‎معادل‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎اشخاص‎ ‎تلقي‎ ‎مي‎ ‎شود. يعني‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎فارغ‎ ‎از‎ ‎روابط‎ ‎ومناسباتي‎ ‎که‎ ‎درقانون‎ ‎اساسي‎ ‎تعريف‎ ‎شده،‎ ‎معادل‎ ‎منافع‎ ‎و‎ ‎وجود‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎اشخاص‎ ‎تلقي‎ ‎مي‎ ‎کنند. به‎ ‎همين‎ ‎خاطر‎ ‎هم‎ ‎وقتي‎ ‎در‎ ‎برخورد‎ ‎بامفاسدنام‎ ‎برخي‎ ‎ازاين‎ ‎افراد‎ ‎واشخاص‎ ‎به‎ ‎ميان‎ ‎مي‎ ‎آيد‎ ‎آنها‎ ‎احساس‎ ‎مي‎ ‎کنند‎ ‎که‎ ‎نظام‎ ‎دارد‎ ‎تضعيف‎ ‎مي‎ ‎شود. درحالي‎ ‎که‎ ‎اگر‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎مستقل‎ ‎از‎ ‎افراد‎ ‎و‎ ‎اشخاص‎ ‎وجريانات‎ ‎سياسي‎ ‎به‎ ‎شمار‎ ‎بياورند‎ ‎بديهي‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎هرچه‎ ‎قدر‎ ‎بردامنه‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎و‎ ‎افشاگري‎ ‎هايي‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎اين‎ ‎زمينه‎ ‎صورت‎ ‎مي‎ ‎گيرد‎ ‎افزوده‎ ‎شود‎ ‎اين‎ ‎عامل‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎به‎ ‎تقويت‎ ‎نظام‎ ‎منجر ‏شودوباعث ‏‎ ‎تصفيه‎ ‎عواملي‎ ‎گردد‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎سست‎ ‎کردن‎ ‎پايه‎ ‎هاي‎ ‎نظام‎ ‎اقدام‎ ‎مي‎ ‎کنند. ما‎ ‎بايد‎ ‎درفرهنگ‎ ‎سياسي‎ ‎من‎ ‎دراوردي‎ ‎برخي‎ ‎از‎ ‎اشخاص‎ ‎تجديد‎ ‎نظر‎ ‎کنيم‎ ‎و‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎مستقل‎ ‎از‎ ‎اشخاص‎ ‎در‎ ‎نظر‎ ‎بگيريم‎ ‎که‎ ‎اگر‎ ‎اين‎ ‎تفکر‎ ‎درکشورمان‎ ‎نهادينه‎ ‎بشود‎ ‎تبعا‎ ‎بايد‎ ‎از‎ ‎افشاگري‎ ‎هاي‎ ‎مختلفي‎ ‎که‎ ‎از‎ ‎مفاسد‎ ‎اقتصادي‎ ‎درکشورمان‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎استقبال‎ ‎شود. شما‎ ‎خودتان‎ ‎درخارج‎ ‎از‎ ‎ايران‎ ‎هستيد‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎جوامع‎ ‎مدرن‎ ‎و‎ ‎کشورهاي‎ ‎توسعه‎ ‎يافته‎ ‎آشنا‎ ‎هستيد. دراين‎ ‎کشورها‎ ‎اگر‎ ‎با‎ ‎آمدن‎ ‎ورفتن‎ ‎اشخاص‎ ‎خللي‎ ‎درنظام‎ ‎وارد‎ ‎نمي‎ ‎شود‎ ‎به‎ ‎خاطر‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎نظام‎ ‎را‎ ‎مستقل‎ ‎از‎ ‎افراد‎ ‎درنظر‎ ‎گرفته‎ ‎اند‎ ‎وسازوکارهايي‎ ‎تعبيه‎ ‎شده‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎محض‎ ‎اينکه‎ ‎آفتي‎ ‎درنظام‎ ‎مشاهده‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎خود‎ ‎به‎ ‎خود‎ ‎اين‎ ‎آفت‎ ‎دفع‎ ‎مي‎ ‎شود. نمونه‎ ‎هاي‎ ‎آن‎ ‎بسيار‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎ازجمله‎ ‎ميتوانم‎ ‎به‎ ‎مبارزه‎ ‎پليس‎ ‎نروژ‎ ‎با‎ ‎وجود‎ ‎فساد‎ ‎در‎ ‎شرکت‎ ‎استات‎ ‎اويل‎ ‎اشاره‎ ‎کنم‎ ‎که‎ ‎دراين‎ ‎مبارزه‎ ‎مي‎ ‎بينيم‎ ‎ازاين‎ ‎نمي‎ ‎هراسند‎ ‎که‎ ‎مثلا‎ ‎اين‎ ‎کار‎ ‎باعث‎ ‎ضرر‎ ‎مالي‎ ‎به‎ ‎کشورشان‎ ‎بشود. مهم‎ ‎جلوگيري‎ ‎ازآفت‎ ‎به‎ ‎درون‎ ‎نظام‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎آن‎ ‎اهميت‎ ‎مي‎ ‎دهند. با‎ ‎توجه‎ ‎به‎ ‎اينکه‎ ‎درکشور‎ ‎ما‎ ‎نهادهاي‎ ‎مدني‎ ‎يا‎ ‎وجود‎ ‎ندارند‎ ‎يا‎ ‎اگر‎ ‎دارند‎ ‎گرفتار‎ ‎محافظه‎ ‎کاري‎ ‎هايي‎ ‎هستند‎ -‎که‎ ‎خودشما‎ ‎هم‎ ‎آن‎ ‎را‎ ‎دقيقا‎ ‎لمس‎ ‎مي‎ ‎کنيد‎- ‎مطبوعات‎ ‎ورسانه‎ ‎ها‎ ‎از‎ ‎اطلاع‎ ‎رساني‎ ‎دقيق‎ ‎عاجز‎ ‎هستند‎ ‎و‎ ‎جريانات‎ ‎سياسي‎ ‎دربرخي‎ ‎مساپل‎ ‎به‎ ‎دليل‎ ‎اينکه‎ ‎منافع‎ ‎مشترک‎ ‎دارند‎ ‎انگيزه‎ ‎واقعي‎ ‎براي‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎مفاسد‎ ‎ندارند. تنها‎ ‎عاملي‎ ‎که‎ ‎مي‎ ‎تواند‎ ‎مانع‎ ‎تداوم‎ ‎فساد‎ ‎شود‎ ‎افکار‎ ‎عمومي‎ ‎است. ‏درشرايطي‎ ‎که‎ ‎کشور‎ ‎ما‎ ‎با‎ ‎دستگاه‎ ‎قضايي‎ ‎مستقلي‎ ‎مواجه‎ ‎نيست‎ ‎و‎ ‎فاقد‎ ‎دستگاه‎ ‎اطلاع‎ ‎رساني‎ ‎مستقل‎ ‎است‎ ‎بهترين‎ ‎راهي‎ ‎که‎ ‎مانع‎ ‎از‎ ‎گسترش‎ ‎فساد‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎عرضه‎ ‎اطلاعات‎ ‎به‎ ‎افکار‎ ‎عمومي‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎
‎‎

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

آیا شيخ خاموش مي آيد

طرح نامزدي "عبدالله نوري" در انتخابات رياست جمهوري

abdolahnoriii.jpg

نادر کرمي

بحث هاي پيراموني انتخابات رياست جمهوري که قرار است قريب به يکسال ديگر برگزار شود طي روزهاي ‏گذشته به شدت بالا گرفته و به موضوع بحث اصلي محافل سياسي و رسانه اي ايران تبديل شده است. بسياري از ‏ناظران دليل چنين تعجيل بي سابقه اي را نارضايتي عمومي گسترده از عملکرد دولت احمدي نژاد و اشتياق به ‏پايان هرچه سريعتر کار او و برگزيدن جانشينش مي دانند. ‏

در همين ارتباط در اين هفته روزنامه هاي کثيرالانتشار اصلاح طلبان يعني "شهروند امروز"، "کارگزاران" و ‏‏"اعتماد" چندين بار تيتر هاي اول خود را به گفت و گوهاي مفصلي اختصاص دادند که يا نامزد مشخصي را طرح ‏مي کردو يا به تشريح راهکار استراتژيک اصلاح طلبان نظر داشت. به اين ترتيب "محمد علي نجفي" با عکسي ‏تمام قد بسته پيشنهادي خود را در "اعتماد" گشود و مصطفي تاجزاده در گفتگو با "کارگران" آمدن خاتمي را راه ‏نجات کشور اعلام کرد. ‏

در عين حال طرح نام عبدالله نوري وزير کشور دولت اصلاحات و روحاني زندان کشيده و صريح اللهجه اي که ‏از محبوبيت گسترده اي ميان اصلاح طلبان راديکال که خود را "تحولخواه" مي نامند برخوردار است، فضاي ‏جديدي را در مباحث مربوط به انتخابات پيش رو باز کرده است. ‏

گرچه نام عبدالله نوري طي انتخابات رياست جمهوري دور نهم (1384) نيز به گوش رسيد و خبرهايي مبني بر ‏مذاکره برخي گروه هاي دانشجويي و اصلاح طلبان راديکال براي راضي کردن نوري منتشر شد، اما تاکيد بر ‏طرح کانديداهاي حزبي در ميان اصلاح طلبان و حضور هاشمي رفسنجاني موجب شد تا او درخبري کوتاه حضور ‏خود در اين عرصه را تکذيب کند. ‏

‎‎حجاريان: تحريمي ها پشت سر نوري مي آيند‎‎

در ابتداي اين هفته نشريه شهروند امروز با چاپ مباحثه اي ميان عباس عبدي و سعيد حجاريان دو تن از چهره ‏هاي شاخص اصلاحات به انتشار بحثي که در ميان آنان در مورد گزينه هاي انتخابات رياست جمهوري آتي در ‏گرفته بود پرداخت. حجاريان در بخشي از اين مباحثه پس از برشمردن دو سناريوي همراهي با اصولگرايان و ‏حضور خاتمي، خبر از ايده اي مي دهد که مي تواند "تحريمي ها" و "دانشجويان" را هم به صحنه وارد کند. ‏

حجاريان مي گويد: راهبرد ديگر اين است كه اصلا در انتخابات مشاركت نكنيم. يك راهبرد هم مي گويد كه پشت ‏سر يك آدم قوي و پايه كار كه مثل خاتمي هم نباشد بايستيم. ‏
عبدي مي پرسد: مثلا چه كسي؟
حجاريان پاسخ مي دهد: عبدالله نوري. دانشجويان و تحريمي ها هم پشت سر او مي آيند. اگر هم ردصلاحيت شد ‏مي گوييم كه در انتخابات شركت نمي كنيم. اگر هم در صحنه باقي ماند كه همه دوم خردادي ها و تحريمي ها بسيج ‏مي شوند. ‏

به اين ترتيب حجاريان خبر از طرحي مي دهد که شامل دو بخش است، يکي نامزدي عبدالله نوري و ديگري ‏پشتيباني از او حتي پس از رد‏‎ ‎صلاحيت احتمالي اش. ‏


‎‎نجفي: فقط يک کانديدا‎‎