تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | میرحسین موسوی: حاشیه پررنگ تر از متن شده است | مسجد تازه تاسیس در نیکاراگوئه با هزینه 600 هزار دلاراز سوی کمک های اقتصادی احمدی نژاد | | مهم // آيا احمدي‌نژاد يك زمين‌خوار است؟! | سرمقاله آفتاب يزد : آقاي احمدي نژاد به جاي مجلس <‌سرزده> به نانوايي برويد! | ◄توكلی: هر بلایی دلتان خواست سر قانون آوردید | ◄صفار هرندي باز هم مورد عنايت قرار گرفت! اين بار توسط دانشجويان غيور دانشگاه گيلان | صفار، برو دکتر! | | شیرین عبادی در مصاحبه با روز: | یک حکم حکومتی دیگر برای دولت؟ | انتخابات ریاست جمهوری تونس بعد از افغانستان ج. اسلامی سرود یاد مستان داد | | |

بی خیال فرش، بیا تو با کفش

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

سعید جلیلی در پاسخ به صدای آمریکا گفت: " کار دیپلماسی مثل فرش ایرانی است، میلی ‏متری جلو می رود، دقیق و ظریف و نهایتا زیبا و بادوام است." در همین راستا برخی شباهت ‏های فرش ایرانی و دیپلماسی دولت احمدی نژاد به این شرح تقدیم می شود:‏

دیپلماسی انباری ‏
در همان هفته اول ورود احمدی نژاد به دفتر ریاست جمهوری خاتمی، رئیس جمهور جدید ‏اولین کاری که کرد این بود که تعدادی از فرش های زیبای ایرانی( که احتمالا حاصل یک ‏دیپلماسی بود) جمع کرد و فرستاد توی انبار. ‏

دیپلماسی لگد بخور ‏
همانطور که فرش ایرانی باید لگد بخورد تا درست بشود، دیپلماسی ایرانی هم عادت دارد تا ‏لگد نخورده است شکل درست خودش را پیدا نکند.‏

دیپلماسی روستاباف
هم فرش ایرانی و هم دیپلماسی دولت نهم را روستائیان می بافند، اما بعدا در شرایط اقتصادی ‏بد فروخته می شود.‏

دیپلماسی لوله ای
فرش ایرانی و دیپلماسی را آدم حسابی استفاده می کند، اگر آدم بعد از عمری به موقعیتی ‏رسیده باشد، یک عالمه فرش می خرد و همه را لوله می کند و می گذارد گوشه اتاق و فقط ‏برای دیدار رسمی و میهمانی از آن استفاده می کند و از دیپلماسی گلیم و موکت نمدی استفاده ‏می کند.‏

فرش و قطار‏
درست است که دیپلماسی ایرانی دیروز تبدیل به فرش شده، ولی تا سال قبل قطاری بود که نه ‏دنده عقب داشت و نه ترمز، آدمی که با قطار بدون ترمز وسط شکم دیپلماسی می رود، کف ‏قطار فرش پهن نمی کند.‏

بی خیال فرش، بیا تو با کفش
یک فرش ایرانی دو سال طول می کشد که بافته شود، آدمی که بیست تا میهمان با توپ و تانک ‏و چکمه پشت درخانه اش ایستاده اند و تازه موشکش برای پرتاب احتیاج به فوتوشاپ دارد، ‏جلوی تانک فرش پهن نمی کند.‏

دیپلماسی توی قاب
فرش ایرانی ظریف است، زیباست، ماندگار است، قیمتی است، به همین دلیل قابش می کنند و ‏به دیوار آویزانش می کنند، دیپلماسی ایرانی هم همین طور است، فقط به دیوار آویزانش می ‏کنند که معلوم می شود داریم.‏

فرش نیم زرعی بد خواب‏
آقا دیروز با ترکمن ها سر گاز دیپلماسی می کرد، یک فرش ترکمنی خرید انداخت کف اتاقش. ‏دو روز بعد بخاطر امام رضا تصمیم گرفت دیپلماسی را شرقی کند، یک خرسک مشهدی ‏خرید انداخت کف اتاق. سه ماه بعد با اروپایی ها دعوا کرد، فرش کرمانی ظریف درست و ‏حسابی را که بیست سال بافتش طول کشیده بود، فروخت و با پول نفت فرش چینی تقلبی وارد ‏کرد و انداخت آن گوشه اتاق. بعد بخاطر امام زمان دیپلماسی کشور را عوض کرد و رفت به ‏طرف سوریه و لبنان و فرش قمی دوزاری خرید و انداخت گوشه چپ اتاق. بعدا رفت با ترک ‏ها و روس ها حال پخش کرد، فرش تبریز نیم زرعی گرفت و آویزان کرد به دیوار. حالا کف ‏اتاق وزارت خارجه بیست جور فرش است و چهل جور دیپلماسی. نه رنگ شان به هم می ‏خورد نه بافت شان و نه خواب شان.‏

احساس فرشی و عرشی
یک روز احمدی نژاد وایستاده بود روبروی آینه و به خودش نگاه می کرد. گفت: یک عینک ‏دودی برام خریدن 250 دلار، یک کت و شلوار برام خریدن صد هزار تومن، یک کفش ‏مشکی برام خریدن شصت هزار تومن، یه ماشین سوار می شم که قیمتش صد میلیون تومنه، ‏یه هواپیما سوار می شم که قیمتش ده میلیارده، یه جوراب سفید برام خریدن که قیمتش چهار ‏هزار تومنه، یه فرش تبریز انداختن توی اتاقم که قیمتش دو میلیون تومنه... بعد نگاهی به آینه ‏کرد و گفت: ولی این قیافه ریده به همه اینها....‏

نتیجه گیری دیپلماتیک: آدم باید حرفی بزند که بهش بیاید، وگرنه شجریان بهتر از همه ما آواز ‏می خواند، عنصری هم بهتر از همه شعر می گوید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دايي جانشين خواهرزاده مي شود

داوودي يا صمصامي: ادامه ترديد ها -

arashsigarchi.jpg

آرش سيگارچي
sigarchi@gmail.com


با اينکه مسوولاني چون نمايندگان مجلس و اعضاي شوراي نگهبان بر پايان مهلت سه ماهه معرفي وزير اقتصاد تاکيد دارند ‏اما هنوز رييس جمهوري نتوانسته تصميم نهايي خود را در اين مورد اعلام کند و خبرها حکايت از آن دارد که احمدي نژاد ‏در ترديد به سر مي برد.از يکسو گفته مي شود داوودي ، "گزينه اول‎ ‎براي وزارت اقتصاد" است اما از سوي ديگر بنابر ‏رسمي که احمدي نژاد بيشتر سرپرستان وزارتخانه ها را به عنوان وزير معرفي کرده ، گفته مي شود صمصامي سرپرست ‏فعلي به عنوان وزير اقتصاد معرفي خواهد شد. اين درحالي است که پس از ابراز نظر عضوي از هيات رييسه مجلس و ‏نامه نگاري الياس نادران در روز شنبه مبني بر تخلف احمدي نژاد ، ديروز کدخدايي ، سخنگوي شوراي نگهبان هم اشاره ‏اي ضمني به پايان مهلت سه ماهه رييس جمهور داشت.

davoodisamsami.jpg

هرچند دولت از طريق انتشار جوابيه اي در روزنامه ايران اعلام کرده که مهلت سه ماهه سرپرست وزارتخانه اقتصاد و ‏امور دارايي سوم مرداد پايان مي يابد ، اما واقعيت اين است که بنابر خبر خبرگزاري هاي دولتي و از جمله مهر ، روز ‏چهارشنبه 28 فروردين 1387 ، بعد از پايان جلسه هيات دولت ، سعيد لو معاون اجرايي رييس جمهور اعلام کرد رييس ‏جمهور طي حکمي "حسين صمصامي مزرعه آخوند" را به عنوان سرپرست وزارت اقتصاد و امور دارايي برگزيده؛ اما ‏اين گزينه هنوز معرفي رسمي نشده است. ‏

دو هفته پيش وقتي خبرنگاران از "دير شدن" معرفي وزير پيشنهادي اقتصاد سخن گفتند، غلامحسين الهام ، سخنگوي دولت ‏نهم ، تاکيد کرد که هيات دولت خودش "تقويم" دارد. اما ظاهرا اين تقويم با بقيه تقويم ها نمي خواند. حتي با تقويم شوراي ‏نگهبان که روز گذشته سخنگوي آن در نشست هفتگي خود با خبرنگاران ، بدون اشاره به تخلف رييس جمهور ابراز ‏اميدواري کرد که رييس جمهور "با معرفي هر چه سريعتر وزير پيشنهادي امور اقتصادي و دارايي" به مجلس "به ‏گمانه‌زني‌ها" پايان دهد. عباسعلي كدخدايي يکشنبه در پاسخ به سئوالي در مورد پايان سه ماهه سرپرستي حسين صمصامي ‏در وزارت امور اقتصادي و دارايي گفت:"در مجلس هفتم، غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس وقت در اين خصوص ‏درخواست تفسيري از شوراي نگهبان را با بيان سئوالاتي مطرح كرد. شوراي نگهبان نيز پس از بررسي به اين نتيجه رسيد ‏كه مطابق اصل ‪ ۱۳۵‬قانون اساسي تعيين سرپرست براي يك وزارتخانه براي بيش از يك ‪ ۳‬ماه امكان پذير نيست اما در اين ‏مدت ‪ ۳‬ماه، رئيس جمهور مي‌تواند به دفعات سرپرست تعيين كند."‏

در اين نشست که سايت خبري شهاب نيوز آن را "چالش خبرنگاران با کدخدايي درباره معضل معرفي وزير‎ ‎اقتصاد" ناميده ‏يكي از خبرنگاران سئوال كرد "با توجه به پايان مدت سرپرستي صمصامي در سوم مرداد ماه و شروع به كار مجلس در ‏ششم مرداد، آيا خلاء قانوني براي ادامه فعاليت صمصامي دراين ‪ ۳‬روزه وجود ندارد؟" ، که كدخدايي پاسخ داد: "ورود به ‏مصاديق وظيفه شوراي نگهبان نيست." ‏

وي همچنين در پاسخ به خبرنگار ديگري که پرسيد "ادامه فعاليت صمصامي در اين ‪ ۳‬روز آيا نياز به تفسير شوراي ‏نگهبان ندارد" گفت: "اگر درخواست تفسير از شوراي نگهبان شود، شورا اين موضوع را در دستور كار خود قرار خواهد ‏داد. شوراي نگهبان وظيفه تفسير قانون اساسي را برعهده دارد، هم اكنون قانون اساسي در مورد اين موضوع ساكت است."‏

‎‎گزينه اول : داوودي‎‎

هرچند خبرگزاري فارس روز يکشنبه خبرداده بود که قرار است رييس جمهوري وزير پيشنهادي را پس از جلسه هيات ‏دولت به مجلس معرفي کند ، اما تا آخرين ساعات شب گذشته خبري از معرفي وزير پيشنهادي نشد. در اين ميان خبرگزاري ‏مهر در گزارشي اختصاصي خبرداد که بالاخره پس از بحث و بررسي فراوان براي معرفي وزير پيشنهادي امور اقتصادي ‏و دارايي رئيس جمهوري به مجلس، پرويز داوودي معاون اول رئيس جمهور به عنوان جدي ترين گزينه براي اين پست ‏مطرح شده است.‏

به نوشته خبرگزاري مهر "مجلس شوراي اسلامي هم براي راي اعتماد به وي نسبت به صمصامي ابراز اعتماد بيشتري ‏کرده است. ضمن اينکه در صورت منتفي شدن اين گزينه، احتمال معرفي نهايي صمصامي به عنوان وزير پيشنهادي امور ‏اقتصادي و دارايي به مجلس نيز منتفي نيست. گرچه طي روزهاي اخير اين احتمال به حداقل رسيده است. در همين حال، ‏گفته مي شود رييس جمهور پنجشنبه هفته گذشته جلسه اي با گزينه هاي اصلي خود براي وزارت امور اقتصادي و دارايي ‏داشته است. احمدي نژاد همچنين تصميم نهايي خود براي معرفي وي بعنوان وزير پيشنهادي اقتصاد و اموردارايي را به پس ‏از برگزاري جلسه امروز ‏‎]‎يکشنبه‎[‎‏ هيات دولت موکول نموده است."‏

سايت خبري فردا نيز در خبري با عنوان "گزينه اول براي وزارت اقتصاد" ، احتمال معرفي داوودي ، معاون اول فعلي ‏رييس جمهوري را مطرح کرده و نوشته است: "معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور يکشنبه عصر در حاشيه جلسه ‏هيات دولت از معرفي وزير پيشنهادي اقتصاد به مجلس ظرف روزهاي اخير خبر داده است.بر همين اساس، شنيده شده که ‏پرويز داوودي جدي ترين گزينه رئيس جمهوري براي وزارت امور اقتصادي و دارايي محسوب مي شود."‏

سايت خبري پارسيان و همچنين فردا هم احتمال داده اند چنانچه داوودي به عنوان وزير پيشنهادي اقتصاد
معرفي شود از ميان سيد مجتبي ثمره هاشمي مشاور ارشد رئيس جمهور و صادق محصولي ديگر مشاور رئيس جمهور ، ‏يک تن به عنوان معاون اول رياست جمهوري انتخاب خواهد شد.‏

‎‎دايي يا خواهر زاده‎‎

هرچند اکثر سايت هاي خبري در چند ساعت گذشته از احتمال معرفي داوودي به عنوان وزير پيشنهادي اقتصاد به مجلس ‏خبرداده اند اما برخي نيز اين احتمال را بعيد دانسته اند. استناد اين عده تفاوت جايگاه معاون اولي و وزارت است. براساس ‏قانون اساسي ، معاون اول تنها مقامي است که مي تواند در غياب رييس جمهور عهده دار وظايف او شود و به همين دليل ‏جايگاه بالايي دارد و در حال حاضر نيز بسياري از جلسات و شوراها در غياب احمدي نژاد با حضور معاون اول او ‏برگزار مي شود. بر اين اساس گفته مي شود داوودي که اينک خواهر زاده اش "حسين صمصامي مزرعه آخوند" سه ماه ‏سرپرستي وزارت اقتصاد و امور دارايي را تجربه کرده ، تمايلي به وزارت ندارد. بر اين اساس ، سايت عصر ايران" خبر ‏داده است که حسين‎ ‎صمصامي، سرپرست فعلي وزارت اقتصاد و امور دارايي بالاخره پس از بحث و بررسي فراوان‏‎ ‎به ‏عنوان وزير پيشنهادي اين وزارتخانه از سوي رئيس جمهور به مجلس معرفي خواهد شد‏‎. ‎شنيده شده است که رئيس جمهور ‏پس از‎ ‎بررسي گزينه هاي مختلف و مطرح براي تصدي پست وزارت اقتصاد که اصلي ترين اين گزينه‎ ‎ها دکتر پرويز ‏داوودي، معاون اول رئيس جمهور بوده است، پس از گفتگويي که در روز پنج‏‎ ‎شنبه هفته گذشته با صمصامي انجام داده، ‏تصميم گرفته تا وي را به عنوان وزير‎ ‎پبشنهادي اقتصاد به مجلس هشتم معرفي کند"‏‎.‎

با اين حال چه داوودي و چه صمصامي به عنوان وزير معرفي شوند ، با توجه به تعطيلات مجلس ، جلسه راي اعتماد به ‏وزير ، در سيزده مرداد برگزار مي شود.به گفته حميد رضا حاجي بابايي عضو هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي در ‏صورت تحقق وعده معاون پارلماني رئيس جمهور و معرفي وزير پيشنهادي اقتصاد تا امروز (دوشنبه) جلسه راي اعتماد ‏به وزير پيشنهادي روز يکشنبه 13 مرداد برگزار مي شود.‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اولين شكست حاميان احمدي‌نژاد در مجلس

توكلي ابقا شد -

ahmadtavakoli.jpg

محبوبه نيك‌نهاد

پس از يك ماه كشمكش بين جناح راست سنتي و حاميان دولت، سرانجام هيات رئيسه مجلس هشتم بعد از برگزاري ‏چندين جلسه، احمد توكلي را در سمت رياست مركز پژوهش‌هاي مجلس ابقا كرد. باهنر، نايب‌رئيس مجلس، ديروز ‏اين خبر را در سه گفت‌وگوي جداگانه با خبرگزاري‌هاي مهر، فارس و ايسنا اعلام كرد؛ اين در حالي بود كه پيش ‏از وي اعضاي هيات رئيسه به رسانه‌ها اعلام كرده بودند كه در جلسه مزبور اساسا بحثي در اين باره مطرح نشده ‏است.‏

نايب‌رئيس دوم مجلس هشتم روز گذشته در اقدامي كم‌سابقه، در يك روز با خبرنگاران پارلماني سه خبرگزاري ‏رسمي تماس گرفت تا به آنها تصميمي را اطلاع دهد كه "خبر آن به زودي منتشر مي‌شود." اين خبر كه بلافاصله ‏در همه خبرگزاري‌ها و سايت‌ها انعكاس يافت، از اين قرار بود كه در جلسه بعدازظهر روز شنبه هيات رئيسه ‏مجلس، راي‌گيري نهايي براي انتخاب رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس انجام شده و بر اساس نتيجه اين راي‌گيري، ‏احمد توكلي در جايگاه خود ابقا خواهد شد.‏

اين خبر البته قدري عجيب بود، چرا كه نمايندگان عضو هيات رئيسه حتي تا ساعاتي پيش از آن در پاسخ به ‏سئوالات خبرنگاران در اين مورد، درباره قطعي شدن انتخاب توكلي چيزي نگفته بودند. در همين ارتباط محسن ‏كوهكن، سخنگوي هيات رئيسه نيز صراحتا به خبرنگاران گفته بود: "در نشست عصر شنبه اساساً وارد بحث ‏انتخاب رئيس مرکز پژوهش‌ها نشديم!"‏

ديگر اعضاي هيات رئيسه نيز معرفي رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس در دوره هشتم را به پايان تعطيلات مجلس ‏موكول كرده بودند. اما عصر ديروز بالاخره متن حكم انتصاب توكلي با امضاي لاريجاني، براي خبرگزاري‌ها ‏ارسال شد تا به حرف و حديث‌ها در اين باره پايان داده شود. در هر حال اكنون طبق اعلام رسمي مجلس، انتخاب ‏توكلي قطعي شده است؛ كه اين موضوع را مي‌توان اولين شكست طيف حامي احمدي‌نژاد در مجلس هشتم دانست؛ ‏به ويژه آنکه خبرها حکايت از آن داشت که احمدي نژاد به مجلس پيام داده که:‏‎ ‎‏"هرکس به جز توکلي!"‏

توكلي، يكي از رهبران طيف اصولگراي منتقد دولت در مجلس است كه بخصوص از طريق گزارش‌ها و ‏موضع‌گيري‌هاي مركز پژوهش‌ها، تاكنون چالش‌هاي متعددي را در برابر دولت احمدي‌نژاد قرار داده است.‏

انتقاد مكرر از سياست‌هاي اقتصادي و بودجه‌اي دولت، گزارش درباره خسارت‌هاي عدم تغيير ساعت رسمي ‏كشور، گزارش درباره نقش منفي دولت در افزايش نقدينگي و تورم، افشاي واردات غيرقانوني از حساب ذخيره ‏ارزي براي واردات ميوه و كالا، سئوال از دولت درباره واردات بنزين و به چالش كشيدن پياپي وزير نفت، از ‏جمله اقدامات اخير توكلي در مرکز پژوهش ها بود كه خشم حاميان احمدي‌نژاد را برانگيخته است.‏

‎‎رقابت سنگين حاميان و منتقدان دولت‎‎

انتخاب رئيس مركز پژوهش‌ها، اولين موضوع چالش‌برانگيز در روابط دو طيف اصولگراي حامي و منتقد دولت ‏در مجلس هشتم بود. هرچند برخي رسانه‌هاي اصولگرا تلاش مي‌كردند اين رقابت را كمرنگ نشان دهند، اما ‏شواهد متعددي نظير اخبار سايت‌هاي دو طيف و نيز بي‌نتيجه ماندن چهار جلسه هيات رئيسه (در روزهاي 31 ‏خرداد، 1 تير، 9 تير و 16 تير) و كش پيدا كردن تصميم‌گيري در اين باره، نشان مي‌داد كه به دست گرفتن مركز ‏پژوهش‌ها، و يا به عبارت صريح‌تر بودن يا نبودن احمد توكلي در رأس اين مركز، تا چه حد براي دو طرف ‏اهميت دارد و حيثيتي است.‏

اين كشمكش در حدي بود كه حتي پس از اعلام قطعي شدن انتخاب توكلي به رياست اين مركز نيز بين سايت‌هاي ‏دو طيف اصولگرا ادامه يافت. در اين راستا، سايت رجانيوز، ارگان اينترنتي حاميان احمدي‌نژاد كه پيش از اين ‏خواستار "غبارروبي سياسي از مركز پژوهش‌ها" شده بود و توكلي را به ارائه گزارش‌هاي تخريبي و آمارهاي ‏غيرواقعي عليه دولت متهم كرده بود، اظهارات ديروز باهنر را با تيتر "باهنر توكلي را رئيس مركز پژوهشها ‏كرد!" بازتاب داد و در واكنش به گفته‌هاي نايب‌رئيس مجلس در خصوص انتخاب توكلي، نوشت: "اين ادعا در ‏حالي مطرح مي شود كه درجلسه روز گذشته هيئت رئيسه که به منظور انتخاب رئيس مرکز پژوهش ها برگزار ‏شده بود تصميم گيري به جلسات بعدي موکول شده بود."‏

در مقابل سايت منتقد دولت "شهاب نيوز" نيز گزارش داد كه: "جريان رايحه خوش خدمت که حداکثر 50 عضو ‏دارد ظرف هفته‌هاي اخير تمام توان و انرژي خود را معطوف به رياست روح‌الله حسينيان و ممانعت از حضور ‏مجدد احمد توکلي در مرکز پژوهش‌ها کرده" بود.‏

‎‎موقعيت دشوار لاريجاني‎‎

همچنين در هفته‌هاي گذشته، مطبوعات اصلاح‌طلب نيز در گزارش‌هاي متعددي به اين موضوع پرداختند و با ‏نشان دادن جدال واقعي بر سر رياست توكلي بر مركز پژوهش‌ها، به موقعيت دشوار علي لاريجاني به عنوان كسي ‏كه با حمايت طيف حامي احمدي‌نژاد به رياست مجلس رسيده است، اشاره كردند.‏

اين مطبوعات پيش از مشخص شدن انتخاب توكلي در اين باره گزارش داده بودند:‏‎ ‎‏"علي لاريجاني در دوراهي ‏مهمي قرار گرفته است؛ چرا که اگر احمد توکلي به رياست مرکز پژوهش‌ها برسد، عملا دولت‌گرايان مجلس از ‏لاريجاني دور مي‌شوند و اگر احمد توکلي براي مرکز پژوهش‌ها انتخاب نشود اصولگرايان تحول‌خواه رودرروي ‏لاريجاني خواهند بود."‏

به اين ترتيب با توجه به خبر اعلام شده از سوي باهنر، مي‌توان اين‌گونه ارزيابي كرد كه لاريجاني هم طرف ‏اصولگرايان باسابقه‌تر را گرفته و از اين رو بايد احتمالا منتظر واكنش طيف رايحه خوش خدمت باشد.‏

‎‎حسينيان، ناكام اصلي‎‎

در اين ميان ضربه مستقيم را روح‌الله حسينيان خورد كه با وجود يدك كشيدن عنوان "مشاور امنيتي رئيس‌جمهور" ‏نه تنها تلاش طيف حامي احمدي‌نژاد براي نشاندن او بر كرسي رياست كميسيون امنيت ملي مجلس بي‌نتيجه ماند، ‏بلكه از رسيدن به رياست مركز پژوهش‌ها نيز بازماند.‏

حسينيان مهمترين رقيبي بود كه طيف رايحه خوش خدمت در مقابل احمد توكلي مطرح كرده بود. پيش از او نام ‏علي‌اصغر زارعي و همزمان با او نام مهدي كوچك‌زاده نيز مطرح شد، اما تنها گزينه جدي و البته ناكام، حسينيان ‏بود. ‏

توكلي در حالي به رياست مركز پژوهش‌ها انتخاب شده است كه پيش از اين سايت رجانيوز بارها وي و مركز ‏تحت رياستش را به موضع‌گيري‌هاي "غيرمنطقي و غيرمسئولانه"، انتشار "آمارهاي غيرواقعي"، اعمال ‏‏"جهت‌گيري‌هاي سياسي و نگاه‌هاي جناحي" در گزارش‌هاي كارشناسي و "چربش جهت‌گيري‌هاي سياسي در ‏برخي گزارش‌ها بيش از وجه کارشناسي آن" متهم كرده بود

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

گسترش سياست پرداخت هاي نقدي

مهم ترين برنامه اقتصادي دولت -

‏‏نادر کرمي

يک‎ ‎سال مانده به انتخابات رياست جمهوري، "سياست پرداخت نقدي" دولت به شهروندان، اندک اندک به مهمترين ‏برنامه اقتصادي و البته تبليغي دولت نهم تبديل مي شود. ‏

در شرايطي که مسائل معيشتي و گراني هاي سرسام آور به يکي از اصلي ترين علل نارضايتي مردم، به ويژه ‏گروه هاي کم درآمد تبديل شده است، پرداخت هاي نقدي که پيش از اين نيز در جريان سفرهاي استاني ـ به ازاي ‏هر نامه به رييس جمهور ـ پرداخت مي شد، شکلي رسمي به خود گرفته و از طرق مختلف پي گيري مي شود. ‏

‎‎سبدهاي کالا براي رمضان و نوروز‎‎

‏"نقدي کردن يارانه ها" در چارچوب سياستهاي کلي نظام و برنامه هاي توسعه اي ازجمله طرح هايي است که در ‏زمان دولت سيد محمد خاتمي تصويب شد اما از اجرا بازماند. اينک اما مشخص شده که طرح "تحول اقتصادي" ‏محمود احمدي نژاد که از ابتداي تابستان سال جاري دائما بر تشريح و اجراي آن تاکيد مي شد، به طور مشخص ‏چيزي جز "پرداخت نقدي يارانه ها" نيست. بر اساس اين طرح خانوارهاي ايراني بايستي از چند روز ديگر جهت ‏ارائه مشخصات خود به مراکز پستي مراجعه و فرم هاي دريافت اطلاعات را تکميل کنند.‏

بر همين اساس ميرکاظمي، وزير بازرگاني ديروز "پودر شوينده" را اولين کالايي اعلام کرد که يارانه دولتي از ‏قيمت آن حذف و به قيمت آزاد فروخته خواهد شد. وي در حاشيه جلسه هيات دولت درباره وضعيت يارانه ‏پودرهاي شوينده و قيمت آنها، افزايش قيمت پودرهاي شوينده را تاييد و قيمت تعيين شده براي آنها را 700 و 500 ‏تومان اعلام کرد. ‏

ميركاظمي همچنين به خبرنگاران گفته است که "‌سبدكالاي رمضان و نوروز به كارمندان داده مي‌شود". وزير ‏بازرگاني با اعلام اينکه " امسال سبد كالا در دو مرحله در اختيار كارمندان قرار مي گيرد" اظهار داشته است ‏که: "كالابرگ هاي دريافت سبد كالاي ويژه ماه رمضان، چاپ شده و آماده تحويل به سازمان هاي دولتي است." ‏

ميركاظمي همچنين گفته است که سبد كالاهاي اساسي نيز پس از تحويل كالابرگ ها به كارمندان داده مي شود"، ‏وي تصريح كرده است: "سبد كالاي ويژه‌اي نيز در آستانه نوروز در اختيار كارمندان قرار خواهد گرفت." ‏

‎‎‏20 هزار تومان ماهانه‏‎‎

همزمان با کارمندان دولت که بنا به گفته وزير بازرگاني از سبدهاي کالا بهره مند مي شوند، بازنشستگان مشاغل ‏آزاد نيز از پرداخت هاي دولت نهم بي نصيب نمي مانند.‏

مدير عامل سازمان تأمين اجتماعي ديروز در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس خبر از آن داد که: "بازنشستگان هر ‏ماه 20 هزار تومان بن نقدي دريافت مي‌كنند". ‏

حسينعلي ضيائي با اعلام اين خبر گفت: "بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي امسال همراه با حقوق هر ‏ماه خود 20 هزار تومان بن نقدي دريافت مي‌كنند".‏
‏ ‏
وي افزود: "شيوه پرداخت اين بن در استان‌هاي مختلف، متفاوت است و در برخي استان‌ها به صورت نقدي و در ‏برخي ديگر به صورت غير نقدي در قالب بن كالا پرداخت مي‌شود". مدير عامل سازمان تأمين اجتماعي اظهار ‏داشت: "بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي در كل امسال 240 هزار تومان بن دريافت مي‌كنند". ‏

‎‎ادامه ترديدها‎‎

با وجودي که عبدالرضا مصرى، وزير رفاه و تامين اجتماعي شنبه اين هفته به رسانه ها گفت که "يارانه‌ها قطع ‏نمى‌شود بلکه هدف‌مند خواهند شد زيرا اين عدالت نيست به کسى که ماشين ۶۰۰ ميليونى دارد و به فردى که نان ‏براى خوردن ندارد ۱۰۰ تومان بدهيم و بگوييم،به به کار کرده‌ايم"، برخي از مقامات غيردولتي ضمن تاييد اصل ‏اين اقدام در چگونگي اجرايي شدن آن تشکيک و برخي نيز آن را در راستاي فعاليت هاي تبليغاتي براي تداوم ‏رياست جمهوري محمود احمدي نژاد تحليل کرده اند. ‏

در همين ارتباط حجت الاسلام حسن روحاني که از او به عنوان يکي از کانديداهاي پست رياست جمهوري نام ‏برده مي شود، درباره طرح اقتصادي جديد دولت به خبرنگاران گفته است: "نمي‌دانيم اين طرح دقيقا چيست؟ اما ‏آن قدر که کليتش را شنيده‌ايم، اصل اينکه يارانه‌ها را هدفمند کنيم، مورد تاييد همه است؛ البته هر طرح اقتصادي ‏بايد در چارچوب سياست‌هايي باشد که قبلا تصويب شده است". ‏

رييس مرکز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام افزوده است: "بحث در چگونگي است و اين چگونگي قابل ‏بحث است؛ البته مجلس شوراي اسلامي اين مساله را به عهده گرفته و کميسيون ويژه‌اي براي بررسي تشکيل داده ‏است که اميدواريم کار پخته‌اي در اين زمينه انجام شود". ‏

از سوي ديگر دکتر مهدي تقوي، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي نيز در گفتگويي با "آفتاب" اظهار داشته ‏است که: "دولت نهم براي انتخاب دوباره، سياست‌هاي انبساطي در اقتصاد رااتخاذ مي‌کند". ‏

استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به نظريه "ادوار سياسي تجاري" تاکيد کرده است: "بر اساس اين ‏نظريه دولت‌ها و شخصيت‌هاي سياسي به طور معمول پيش از برگزاري انتخابات با شعارهايي که حکايت از ‏بهبود وضعيت اقتصادي مردم و بخصوص اقشار کم‌درآمد و متوسط دارد به ميدان مي‌آيند و پس از پيروزي در ‏انتخابات سياست‌هاي انبساطي را براي تزريق پول بيشتر در پيش مي‌گيرند تا مردم احساس بهبود وضعيت ‏اقتصادي داشته باشند".‏

اين اقتصاد دان همچنين معتقد است: "اکنون که دولت به پايان کار خود نزديک مي‌شود با در پيش گرفتن سياست‌ ‏انبساطي نخست خود، برنامه تزريق نقدينگي و پول در بازار براي کسب موفقيت سياسي در انتخابات پيش رو و ‏ماندن بر سر قدرت را دارد". ‏

تقوي همچنين گفته است: "پرداخت نقدي يارانه که چندي است از سوي دولت به عنوان يکي از محورهاي طرح ‏تحول اقتصادي مطرح مي‌شود نمونه‌اي از اين سياست‌ها است. اين برنامه حتي در صورت اجرا نشدن مي‌تواند ‏تبليغ و انگيزه‌اي براي جلب آراي مردم و پيروزي دوباره دولت باشد".

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

گسترش سياست پرداخت هاي نقدي

مهم ترين برنامه اقتصادي دولت - 

‏‏نادر کرمي

يک‎ ‎سال مانده به انتخابات رياست جمهوري، "سياست پرداخت نقدي" دولت به شهروندان، اندک اندک به مهمترين ‏برنامه اقتصادي و البته تبليغي دولت نهم تبديل مي شود. ‏

در شرايطي که مسائل معيشتي و گراني هاي سرسام آور به يکي از اصلي ترين علل نارضايتي مردم، به ويژه ‏گروه هاي کم درآمد تبديل شده است، پرداخت هاي نقدي که پيش از اين نيز در جريان سفرهاي استاني ـ به ازاي ‏هر نامه به رييس جمهور ـ پرداخت مي شد، شکلي رسمي به خود گرفته و از طرق مختلف پي گيري مي شود. ‏

‎‎سبدهاي کالا براي رمضان و نوروز‎‎

‏"نقدي کردن يارانه ها" در چارچوب سياستهاي کلي نظام و برنامه هاي توسعه اي ازجمله طرح هايي است که در ‏زمان دولت سيد محمد خاتمي تصويب شد اما از اجرا بازماند. اينک اما مشخص شده که طرح "تحول اقتصادي" ‏محمود احمدي نژاد که از ابتداي تابستان سال جاري دائما بر تشريح و اجراي آن تاکيد مي شد، به طور مشخص ‏چيزي جز "پرداخت نقدي يارانه ها" نيست. بر اساس اين طرح خانوارهاي ايراني بايستي از چند روز ديگر جهت ‏ارائه مشخصات خود به مراکز پستي مراجعه و فرم هاي دريافت اطلاعات را تکميل کنند.‏

بر همين اساس ميرکاظمي، وزير بازرگاني ديروز "پودر شوينده" را اولين کالايي اعلام کرد که يارانه دولتي از ‏قيمت آن حذف و به قيمت آزاد فروخته خواهد شد. وي در حاشيه جلسه هيات دولت درباره وضعيت يارانه ‏پودرهاي شوينده و قيمت آنها، افزايش قيمت پودرهاي شوينده را تاييد و قيمت تعيين شده براي آنها را 700 و 500 ‏تومان اعلام کرد. ‏

ميركاظمي همچنين به خبرنگاران گفته است که "‌سبدكالاي رمضان و نوروز به كارمندان داده مي‌شود". وزير ‏بازرگاني با اعلام اينکه " امسال سبد كالا در دو مرحله در اختيار كارمندان قرار مي گيرد" اظهار داشته است ‏که: "كالابرگ هاي دريافت سبد كالاي ويژه ماه رمضان، چاپ شده و آماده تحويل به سازمان هاي دولتي است." ‏

ميركاظمي همچنين گفته است که سبد كالاهاي اساسي نيز پس از تحويل كالابرگ ها به كارمندان داده مي شود"، ‏وي تصريح كرده است: "سبد كالاي ويژه‌اي نيز در آستانه نوروز در اختيار كارمندان قرار خواهد گرفت." ‏

‎‎‏20 هزار تومان ماهانه‏‎‎

همزمان با کارمندان دولت که بنا به گفته وزير بازرگاني از سبدهاي کالا بهره مند مي شوند، بازنشستگان مشاغل ‏آزاد نيز از پرداخت هاي دولت نهم بي نصيب نمي مانند.‏

مدير عامل سازمان تأمين اجتماعي ديروز در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس خبر از آن داد که: "بازنشستگان هر ‏ماه 20 هزار تومان بن نقدي دريافت مي‌كنند". ‏

حسينعلي ضيائي با اعلام اين خبر گفت: "بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي امسال همراه با حقوق هر ‏ماه خود 20 هزار تومان بن نقدي دريافت مي‌كنند".‏
‏ ‏
وي افزود: "شيوه پرداخت اين بن در استان‌هاي مختلف، متفاوت است و در برخي استان‌ها به صورت نقدي و در ‏برخي ديگر به صورت غير نقدي در قالب بن كالا پرداخت مي‌شود". مدير عامل سازمان تأمين اجتماعي اظهار ‏داشت: "بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي در كل امسال 240 هزار تومان بن دريافت مي‌كنند". ‏

‎‎ادامه ترديدها‎‎

با وجودي که عبدالرضا مصرى، وزير رفاه و تامين اجتماعي شنبه اين هفته به رسانه ها گفت که "يارانه‌ها قطع ‏نمى‌شود بلکه هدف‌مند خواهند شد زيرا اين عدالت نيست به کسى که ماشين ۶۰۰ ميليونى دارد و به فردى که نان ‏براى خوردن ندارد ۱۰۰ تومان بدهيم و بگوييم،به به کار کرده‌ايم"، برخي از مقامات غيردولتي ضمن تاييد اصل ‏اين اقدام در چگونگي اجرايي شدن آن تشکيک و برخي نيز آن را در راستاي فعاليت هاي تبليغاتي براي تداوم ‏رياست جمهوري محمود احمدي نژاد تحليل کرده اند. ‏

در همين ارتباط حجت الاسلام حسن روحاني که از او به عنوان يکي از کانديداهاي پست رياست جمهوري نام ‏برده مي شود، درباره طرح اقتصادي جديد دولت به خبرنگاران گفته است: "نمي‌دانيم اين طرح دقيقا چيست؟ اما ‏آن قدر که کليتش را شنيده‌ايم، اصل اينکه يارانه‌ها را هدفمند کنيم، مورد تاييد همه است؛ البته هر طرح اقتصادي ‏بايد در چارچوب سياست‌هايي باشد که قبلا تصويب شده است". ‏

رييس مرکز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام افزوده است: "بحث در چگونگي است و اين چگونگي قابل ‏بحث است؛ البته مجلس شوراي اسلامي اين مساله را به عهده گرفته و کميسيون ويژه‌اي براي بررسي تشکيل داده ‏است که اميدواريم کار پخته‌اي در اين زمينه انجام شود". ‏

از سوي ديگر دکتر مهدي تقوي، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي نيز در گفتگويي با "آفتاب" اظهار داشته ‏است که: "دولت نهم براي انتخاب دوباره، سياست‌هاي انبساطي در اقتصاد رااتخاذ مي‌کند". ‏

استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به نظريه "ادوار سياسي تجاري" تاکيد کرده است: "بر اساس اين ‏نظريه دولت‌ها و شخصيت‌هاي سياسي به طور معمول پيش از برگزاري انتخابات با شعارهايي که حکايت از ‏بهبود وضعيت اقتصادي مردم و بخصوص اقشار کم‌درآمد و متوسط دارد به ميدان مي‌آيند و پس از پيروزي در ‏انتخابات سياست‌هاي انبساطي را براي تزريق پول بيشتر در پيش مي‌گيرند تا مردم احساس بهبود وضعيت ‏اقتصادي داشته باشند".‏

اين اقتصاد دان همچنين معتقد است: "اکنون که دولت به پايان کار خود نزديک مي‌شود با در پيش گرفتن سياست‌ ‏انبساطي نخست خود، برنامه تزريق نقدينگي و پول در بازار براي کسب موفقيت سياسي در انتخابات پيش رو و ‏ماندن بر سر قدرت را دارد". ‏

تقوي همچنين گفته است: "پرداخت نقدي يارانه که چندي است از سوي دولت به عنوان يکي از محورهاي طرح ‏تحول اقتصادي مطرح مي‌شود نمونه‌اي از اين سياست‌ها است. اين برنامه حتي در صورت اجرا نشدن مي‌تواند ‏تبليغ و انگيزه‌اي براي جلب آراي مردم و پيروزي دوباره دولت باشد".

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تغيير سخنگو در عرض يک هفته

از شايعه تا عمل -

taghirsokhangoo.jpg

البرز محمودي

برعکس رييس دولت نهم که پس از سه ماه هنوز نتوانسته فردي را براي تصدي وزارت اقتصاد و امور دارايي برگزيند، ‏وزير امور خارجه وي يک هفته پس از برکناري سخنگوي اين وزارت خانه ، جايگزين او را تعيين کرد. اين اقدام در حالي ‏صورت گرفت که پيش از اين محمدعلي حسيني از برکناري خود ابراز بي خبري کرده بود اما وقتي به عنوان "حامل پيام ‏رييس جمهوري" به چين رفت، منوچهر متکي خبر تغييرش را به خبرگزاري ها داد و اخيرا"حسن قشقاوي" نماينده سابق ‏رباط كريم در مجلس هاي چهارم و ششم راکه تا چند ماه پيش سفير ايران در سوئد بود، به عنوان جايگزين وي معرفي کرد.‏

دوازده خرداد گذشته وقتي خبرنگاري در حاشيه جلسه سخنگوي وزارت امور خارجه از وي درمورد تغييرش سوال کرد، ‏محمد علي حسيني تنها به گفتن اين جمله اکتفا کرد که: "در اين باره جوابي ندارم و فعلا در خدمت شما هستم‏‎.‎‏" با اين حال ده ‏روز بعد يعني 23 خردادماه، وزير امور خارجه در حاشيه جلسه هيات دولت در ميان سخنانش پيرامون مذاکرات جليلي در ‏ژنو، به ناگهان اعلام کرد: "سخنگوي جديد وزارت امور خارجه تا پايان هفته معرفي مي شود."‏

خبري که به نوشته برخي منابع "ناگهاني" بود. روزنامه اعتماد با اشاره به "سناريوي برکناري هاي ناگهاني در درون دولت ‏احمدي نژاد" آن را "تسري يافته" به وزارت امور خارجه عنوان کرد و در اين باره نوشت: "منوچهر متکي در شرايطي ‏خبر عزل سخنگوي وزارت خارجه را اعلام کرد که خود نيز اواخر سال گذشته تنها بر اثر بخت و اقبال و نيز پس از ‏مطبوعاتي شدن احتمال برکناري اش از مقام وزارت خارجه توانست در پست خود باقي بماند و احمدي نژاد خيال عزل او ‏را از سر به در کرد اما اکنون چند ماه پس از آن حوادث، منوچهر متکي خود به گوينده اخبار عزل مقامات دولتي تبديل شده ‏و حسيني را از مقام خود معزول دانست. البته از چند وقت پيش زمزمه هايي در مورد احتمال برکناري حسيني به گوش مي ‏رسيد تا اينکه زمزمه ها روز گذشته رنگ واقعيت به خود گرفت."‏

در حالي روزنامه اعتماد به "تغييرات ساختاري" در وزارت امور خارجه اشاره کرده که روزنامه کارگزاران نيز در اين ‏مورد با اشاره به تغييرات پي در پي در وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي نوشته است: "گويي بنا نيست ساختمان ‏نهادها، سازمان‌ها و وزارتخانه‌هاي دولت نهم حتي با وجود گذشت سه سال از شروع به‌ فعاليت آن، تركيب نهايي و ايده‌آل ‏خود را بيابند.وزارت امور خارجه در مدت سه سال گذشته از جمله وزارتخانه‌هايي بوده است كه بيشترين تغيير و تحول را ‏به‌خود ديده است اما هنوز موج ناشي از سنگ ‌پرتاب شده در پاييز 1384 به درون اين وزارتخانه، آرام نگرفته است و ‏هنگام نگاه با اين آب مواج نمي‌توان سيماي درست و دقيق ساختار دولت نهم را مشاهده كرد." ‏

به نوشته کارگزاران، "در سه سال گذشته در وزارت‌‌خارجه بيش از هفتصد تن با استناد به ماده 89 اساسنامه اين وزارتخانه ‏و به اتهام مبادرت يا عضويت در گروه‌هاي سياسي (البته اصلاح‌طلب) مورد تعديل قرار گرفته و جمعي بيش از اين ميزان ‏از سازمان‌ها و وزارتخانه‌هاي ديگر در اين وزارتخانه مشغول شده‌اند."‏

‎‎جانشين حسيني‎‎

حسيني خود دو سال پيش جانشين سخنگوي هشت ساله وزارت امور خارجه – حميد رضا آصفي- شده بود اما در يک هفته ‏اي که خبر برکناري او اعلام شد برخي رسانه ها از "آخوند زاده" به عنوان سخنگوي جديد نام برده بودند. عصر ايران هم ‏در هفته گذشته از "منوچهر محمدي" سخنگوي پيشين وزارت خارجه كه در مجلس هفتم نمايندگي مردم آباده از استان ‏فارس را بر عهده داشت، به عنوان جايگزين حسيني نام برد، اما مسوولان دفتر وي اين موضوع را تاييد نكردند.در همين ‏حال روزنامه جام جم خبرداد که آخوندزاده به عنوان يكي از ديپلمات هاي كاركشته ايران از اين پس، مواضع رسمي كشور ‏را در عرصه سياست خارجي به رسانه ها اعلام مي كند.‏

با اين حال روزگذشته خبرگزاري جمهوري اسلامي به اين گمانه زني ها پايان داد و از برگزاري جلسه معارفه سخنگوي ‏جديد در ساعت 9 صبح امروز (دوشنبه) خبرداد که طي آن "حسن قشقاوي" به جاي حسيني معرفي مي شود. ‏

ايرنا در خبري کوتاه از سوابق قشقاوي سخن گفته اما سايت آفتاب در معرفي اين سخنگوي جديد وزارت امور خارجه ‏نوشته است: "حسن قشقاوي در سال 83 به عنوان سفير ايران در سوئد منصوب شد و خرداد سال جاري نيز جاي خود را به ‏رسول اسلامي داد‏‎. ‎حسن قشقاوي پيش از اين نماينده مردم رباط کريم در مجلس هاي چهارم و ششم بوده است."‏

‎‎يک سفير جنجالي‎‎

حسن قشقاوي که برخي از نمايندگان با اشاره به سابقه او در مجلس ششم، وي را "نماينده پر سر و صدا" مي شناسند، در ‏زمان حضور به عنوان سفير در سوئد نيز به گونه اي کار کرد که به نوشته برخي منابع فارسي، "فعالترين سفير ايران در ‏خارج از کشور" ناميده شد. سايت استکهلميان هم نوشت: " در حالي که پس از انقلاب اسلامي کمتر ايراني حتي نام سفيران ‏حکومت اسلامي در کشورهاي خارجي را ميداند اما در مورد سفير فعلي در استکهلم قضيه کاملا برعکس است. در سوئد ‏کمتر ايراني است که نام حسن قشقاوي را نشنيده باشد و چهره او را نشناسد. حسن قشقاوي را بايد بدون شک فعالترين سفير ‏پس از انقلاب اسلامي در استکهلم و سوئد قلمداد نمود."‏

قشقاوي از جمله سفراي جمهوري اسلامي بود که برخلاف بخشنامه شوراي امنيت ملي ايران مبني بر ممنوعيت مصاحبه با ‏برخي رسانه هاي خارجي، با راديو فردا در چند نوبت مصاحبه کرد. از جمله مصاحبه هاي وي مي توان به گفتگوي وي با ‏اين راديو در مورد "اعتصاب کارگران شرکت واحد تهران" اشاره کرد که قشقاوي در اين مصاحبه گفت: "من خود نماينده ‏اين قشر جامعه در مجلس بودم. من نماينده جاده ساوه بودم، يعنى همين منطقه كارگرنشين اكبر آباد، سلطان آباد، بردآباد. ‏هشت سال در مجلس بودم، درست است الان اينجا موضع من موضع سفيرى است، ولى بسيار بسيار طبيعى است كه به ‏خاطر بك گراندم، مطلع ترين فرد در سوئد نسبت به مشكلات كارگران هستم. يعنى دقيقا مى دانم كه مشكلات صنفيشان ‏چيست، مشكلات خانوادگيشان چيست."‏

وي همچنين هرچند در فعاليت هاي فرهنگي، هنرمندان زيادي از تلويزيون جمهوري اسلامي ايران را به سوئد براي اجراي ‏برنامه براي ايرانيان مقيم اين کشور برد اما در عين حال اقدامات سوال برانگيزي نيز انجام داد که با اعتراض فعالان حقوق ‏بشري همراه شد. پس از صدور حکم اعدام براي عدنان حسن پور، گزارشگران بدون مرز در سوئد جايزه سالانه آزادي ‏مطبوعات خود را به وي اهدا کرد اما در مقابل، حسن قشقاوي سفير ايران در اين کشور در نامه اي به گونل ورنر، رئيس ‏سازمان گزارشگران بدون مرز، نسبت به اهداي اين جايزه به اين روزنامه نگار زنداني اعتراض کرد. ‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

‏ المپيک هم امام زماني شد

چين: دو هفته - دوشنبه 31 تیر 1387 [2008.07.21]

v1.jpg

گروه ورزش روز

محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني جمهوري اسلامي ايران گفت چون بازي هاي المپيک در ماه شعبان و در ‏طول "اعياد شعبانيه" برگزار مي شود، براي ورزشکاران ايران خوش يمن خواهد بود و همه مدال مي آورند. آخرين اميد ‏طلاي ايران به خاطر هم گروه بودن با يک شناگر اسرائيلي از مسابقات کناره گرفت و پرچمدار ورزشکاران امام زماني ‏يک زن شد.‏

رئيس سازمان تربيت بدني گفت: "خيلي خوشحالم که زمان تمرين ورزشکاران المپيکي ما در ماه رجب و رقابت هاي آنان ‏در پکن در ماه شعبان است."‏

‏ جالب اين است که رئيس سازمان تربيت بدني نمي دانست مسابقه رضازاده دو روز بعد از اين ايام خواهد بود؛ اما از ‏حرف هايش معلوم شد رضازاده به خاطر دريافت يک خانه از شهردار تهران وزنه مي زند.‏

در فرهنگ چيني عدد هشت را خوش يمن و مايه کاميابي و ثروت مي دانند. به همين جهت مراسم رسمي گشايش بيست و ‏نهمين دوره بازي هاي المپيک در پکن روز هشتم از ماه هشتم سال 2008 راس ساعت هشت و هشت دقيقه و هشت ثانيه ‏آغاز خواهد شد که از نظر تقويم خورشيدي ايراني هم‏‎ روز جمعه ‎‏ 18 مرداد مي شود که در آن هم عدد هشت وجود دارد. ‏اما براي محمد علي آبادي، رئيس سازمان تربيت بدني جمهوري اسلامي ايران نکته اصلي اين است که چون اين بازي ها ‏در ماه شعبان برگزار مي شود، براي ورزشکاران ايران خوش يمن خواهد بود.‏

‎‎رضا زاده وزنه مي زند!‏‎ ‎

بهرام افشار زاده رئيس فدراسيون وزنه برداري ايران در پاسخ به خبرنگاراني که اظهار نگراني مي کردند که شنيده مي ‏شود حسين رضازاده به علت مسائل روحي و عدم آمادگي نتواند در المپيک پکن وزنه بزند، به مردم ايران مژده داد که ‏رکورددار و قهرمان جهان و المپيک به شدت تمرين مي کند و حتما در پکن با آمادگي کامل وزنه خواهد زد تا سومين ‏مدال طلاي پي در پي خود را در المپيک به دست آورد و جاي هيچ گونه نگراني نيست.‏

رئيس فدراسيون وزنه برداري با رد شايعات موجود مبني بر غيبت رضازاده در پکن، تاکيد کرد که قوي ترين مرد جهان ‏در صحت و سلامت کامل به سر مي برد و تصريح کرد که دعوت از رشيد شريفي به اردو به عنوان ذخيره رضازاده ‏نيست و برگزارکنندگان المپيک تنها رضازاده را به عنوان نماينده کشورمان در فوق سنگين وزنه برداري خواهند پذيرفت. ‏

v2.jpg


به نظر مي رسد اين روزها همه دارند رضازاده را "شارژ" مي کنند تا بتواند به مشکلات روحي- رواني خود غلبه کرده ‏ودر بازي هاي پکن مدال طلا بگيرد چرا که او آمادگي سابق را ندارد و فاصله اش با رقبا، حاشيه امنيت هميشگي را ‏برايش فراهم نمي کند. از جمله شهردار تهران قول داده است که اگر رضا زاده به سومين طلاي خود در المپيک دست پيدا ‏کند، يک آپارتمان در پايتخت به او هديه خواهد کرد. اين خواسته را چند بار قهرمان جهان و المپيک به زبان آورده و از ‏جمله در مقابل حمله هايي که به او مي شد که چرا در دوبي در آگهي تبليغاتي يک بنگاه معاملات ملکي بازي کرده است، ‏پاسخ داده بود که من در سال هاي پاياني ورزش قهرماني هستم و بايد به فکر آينده ام باشم. من حتي يک آپارتمان در ‏تهران ندارم تا وقتي براي تمرين و مسابقه به پايتخت مي آيم با زن و بچه ام در آن زندگي کنم.‏

اما همين حرکت ها و پاسخ هاي حسابگرانه رضازاده موجب شد وي محبوبيت خود را در ميان مردم ايران به شکل چشم ‏گيري از دست بدهد. او که در بازگشت از بازي هاي المپيک آتن مانند يک قهرمان بزرگ ملي مورد استقبال قرار گرفت ‏و پاداش و دست خوش بسياري از سازمان ها و نهادهاي دولتي و غير دولتي و حتي از مردم، به ويژه همشهري هاي ‏اردبيلي اش دريافت کرد، با حضور در مجالس و محافل نامربوط و غيرورزشي، و تاکيد بر اينکه وضع ماليش خوب ‏نيست و دست آخر با شرکت در يک فيلم تبليغاتي، لطمه بزرگي به محبوبيت کم نظير خود زد. اين همه موجب شد که ‏قهرمان در لاک دفاعي فرو رود و کمتر در انظار عمومي ظاهر شود تا اين شايعه قوت بگيرد که رضازاده در المپيک ‏وزنه نخواهد زد. ‏

و درست در اين شرايط محمد علي آبادي، معاون رئيس جمهوري و رئيس سازمان تربيت بدني ايران در بازديدي که از ‏اردوي ورزشکاران المپيکي ايران داشت، به ديگر وزنه برداران تيم ملي گوشزد کرد رضازاده را "الگوي" خود قرار ‏دهند. وي نيز در هماهنگي با ديگر چهره هاي دولت نهم، به "يارانه نقدي" وري آورد وبه ورزشکاران قول داد علاوه بر ‏پاداشي که براي مدال آوران المپيک از سوي کميته ملي المپيک ايران در نظر گرفته شده ـ 120 ميليون تومان براي طلا، ‏نود ميليون تومان براي نقره و هفتاد ميليون تومان براي مدال برنز است ( دوره قبل اين پاداش 100 و 70 و 50 ميليون ‏تومان بود) ـ تربيت بدني هم پاداش ويژه اي به مدال آوران بدهد. به اين ترتيب ده ميليون براي مدال طلا، هفت ميليون ‏براي مدال نقره و پنج ميليون براي هر مدال برنز در جيب آقاي علي آبادي است که قاعدتا بايد بعد از المپيک توزيع شود. ‏صحبت پاداش قبل از سفر و اهداي زمين و غيره هم در ميان است که معلوم نيست تا چه حد درست از آب در بيايد.‏

اما پاسخ حسين يزداني خرم، رئيس فدراسيون کشتي به "الطاف" رئيس سازمان تربيت بدني جالب بود. يزداني خرم که ‏قبل از کشتي رياست فدراسيون واليبال را برعهده داشت و از مديران بازاري ورزش جمهوري اسلامي و نزديک به ‏موتلفه محسوب مي شود که از حساب و کتاب خوب سر در مي آورد، به علي آبادي جواب داد: با پاداش يک صد ميليون ‏توماني براي برندگان مدال طلاي المپيک چهار سال قبل (آتن) مي شد 1800 سکه طلا خريد ولي با همين پول امروز ‏‏500 سکه بيشتر نمي دهند! بنابراين سازمان تربيت بدني بايد زحمات ورزشکاران مدال آور را به شکل شايسته تري ‏جبران کند.‏

v3.jpg


‎‎هادي ساعي: مثل يک سرباز مطيعم!‏‎ ‎

انتخاب هادي ساعي به عنوان نماينده ايران در وزن سوم تکواندو در بازي هاي المپيک با حرف و حديث هاي بسياري ‏همراه بود و حالا اين قهرمان دوست داشتني جهان و المپيک اعلام مي کند که مصدوميت دستش برطرف شده و با ‏تمرينات سخت و سنگيني که انجام مي دهد، در مسابقات المپيک در شرايط آمادگي کامل ظاهر خواهد شد تا از حيثيت خود ‏و تکواندوي ايران دفاع کند.‏

ساعي که در المپيک آتن مدال طلاي اين وزن را گرفت و سپس يک بار قهرمان جهان و يک بار ديگر نفر سوم جهان شد، ‏براي رفتن به المپيک پکن يک حريف بسيار سرسخت داخلي پيش رو داشت:يوسف کرمي تکواندکار ميانه اي که در آتن ‏در وزن دوم برنز گرفته و حالا يک وزن بالاتر آمده و حريف ساعي شده بود. قرار بود اين دو پنج بار رودرروي هم قرار ‏بگيرند و هرکس سه بار برنده شد به المپيک برود. البته چون سهميه المپيک به ساعي تعلق داشت، اين خود يک بار برد ‏براي او محسوب مي شد. در دو مسابقه اول که بين اين دو برگزار شد هر کدام يک بار برنده شدند و همه چيز به دو ‏مسابقه بعدي سپرده شد. در اين مرحله دست راست ساعي آسيب ديد و پزشکان تا چند هفته به او استراحت دادند. به اين ‏ترتيب کميته فني فدراسيون تکواندو، ساعي را از رودررويي بيشتر با کرمي بازداشت و او را به عنوان نماينده ايران در ‏وزن سوم معرفي کرد که البته اعتراض کرمي و طرفدارانش را در پي داشت و موجب شد او اردو را ترک کند و حريف ‏تمريني ساعي نباشد.‏

v4.jpg


‎‎هادي ساعي در رويارويي با يوسف کرمي‎‎

با اين شرايط ساعي به سختي تمرين مي کند تا با يک مدال المپيکي جواب همه حرف و حديث ها را بدهد. او در گفت و ‏گويي با "ايسنا" ضمن اعلام اين مطلب که مصدوميت دستش کاملا بر طرف شده و تنها براي احتياط از دستبند (آتل) در ‏تمرينات استفاده مي کند، اعلام کرد: "در حال حاضر از وزن ايده آل برخوردارم و از روند تمرينات و ميزان آمادگي ‏حريفان خود در المپيک هم تا حد ممکن مطلع هستم. من شبانه روز در اردو هستم و با وجود اينکه فاصله خانه ام تا ‏آکادمي المپيک تنها ده دقيقه است، اما به منزل نمي روم و شبانه روز در اردو به سر مي برم."‏

هادي ساعي که در انتخابات دوره گذشته شوراي شهر تهران از سوي اصلاح طلبان نامزد شد و با راي بالايي به اين ‏شورا رفت، در مورد تفکيک جايگاه سياسي و ورزشي خود مي گويد: "از همان ابتداي عضويت در شوراي شهر طوري ‏رفتار کرده ام تا اجازه ندهم جايگاه سياسي و مديريتي من با تکواندو ترکيب شود. در داخل اردوهاي تيم ملي هميشه خود ‏را تکواندو کاري مي دانم که به تازگي عضو تيم ملي شده و بايد مانند يک سرباز کاملا مطيع دستورات کادر فني و ‏مربيان تيم ملي باشد. بين مسئوليت هاي اجتماعي و کارهاي ورزشي خودم تفاوت قائل شده ام. تاکنون سعي کرده ام از ‏سايرين منظم تر باشم و بيشتر تمرين کنم. عادت ندارم طوري رفتار کنم تا ديگران بتوانند از من ايراد بگيرند."‏

‎‎ابراهيمي امتحان پس داد‏‎‎

منصور برزگر قهرمان و مربي سابق تيم ملي کشتي آزاد ايران معتقد است که در اين ورزش و در همه وزن ها در ‏المپيک پکن اميد به مدال داريم و اگر همه دست به دست بدهند و توان خود را به کار بگيرند، کشتي موفق مي شود. با ‏اينکه هيچ يک از کشتي گيران آزادکار ما در پکن سابقه حضور در مسابقات المپيک را ندارند، اما اين تيم نسبتاجوان و کم ‏تجربه اميدهاي بسياري براي موفقيت در اين بازي ها دارد. ‏

يکي از نقاط ابهام در کشتي آزاد ايران وزن 96 کيلوگرم بود که با خداحافظي ناگهاني عليرضا حيدري و غيبت ده ماهه ‏سعيد ابراهيمي، تقريبا خالي مانده بود. پس از مسابقات بين المللي جام تختي که در کرمانشاه برگزار شد و با خداحافظي ‏حيدري در آن، کميته فني فدراسيون سعيد ابراهيمي برنده مدال نقره جهاني در سال 2007 را به عنوان کشتي گير اعزامي ‏به پکن برگزيد که اين امر با اعتراض عباس اميري کشتي گيري که در کرمانشاه نفر اول شده بود، مواجه شد.‏

براي اينکه قبل از المپيک سعيد ابراهيمي در يک ميدان بين المللي آزمايش شود، او را همراه عباس دباغي ملي پوش 55 ‏کيلوگرم به مسابقات جام "زيلوفسکي" در لهستان فرستادند. ابراهيمي در اين مسابقات بازگشتي اميدوارکننده از خود نشان ‏داد و با پيروزي بر حريفاني از مجارستان، اکراين، و ونزوئلا به ديدار نهايي راه يافت و در اين مرحله توانست "الکسي ‏کروپيناکوف" قرقيزستاني را شکست داده و به مقام قهرماني اين جام معتبر برسد و امتحان خوبي پس بدهد که جانشين ‏مناسبي براي عليرضا حيدري است. ابراهيمي در مسابقات جهاني 2007 باکو نيز بر اين کشتي گير قرقيزي غلبه کرده و ‏به فينال رسيده بود تا با شکست از کشتي گير روس تنها مدال آور تيم ما در آن مسابقات باشد.‏

در وزن 55 کيلوگرم هم عباس دباغي در مسابقات لهستان به مقام سوم رسيد. او در اولين کشتي مقابل "رادوسلاو ‏وليکوف" بلغاري و قهرمان سال 2006 جهان قرار گرفت که کشتي را به قهرمان نامدار بلغاري باخت و ناچار به گروه ‏بازنده ها رفت. در اين گروه شش کشتي خوب گرفت و با غلبه بر حريفانش نفر سوم شد. فيناليست ها کشتي گيراني هستند ‏که بدون شکست در مسابقه پاياني رودرروي هم قرار مي گيرند.‏

‎‎مبارزه با اسرائيل‎‎

محمد بيداريان شناگر 19 ساله تيم ملي ايران هم کم مانده بود که به دنبال محمد عليرضايي بتواند سهميه المپيک را به دست ‏بياورد که گرفتار اسرائيلي ها شد ودر خانه ماند! بيداريان در مسابقات انتخابي کرواسي که آخرين ميدان کسب سهميه ‏المپيک بشمار مي رفت 50 متر آزاد را در مرحله مقدماتي در 23 ثانيه و 67 صدم ثانيه شنا کرد و رکورد ملي ايران را ‏شکست اما با رکورد ورودي المپيک 54 صدم ثانيه فاصله داشت و اميد مي رفت که در مرحله نيمه نهايي يا نهايي بتواند ‏به اين حد نصاب دست پيدا کند. اما قبل از شروع مرحله نيمه نهايي مسئولين فدراسيون شناي ايران فهميدند که او بايد در ‏کنار يک شناگر اسرائيلي و در يک گروه شنا کند و بهمين جهت بيداريان را ازادامه رقابت ها کنار کشيدند.‏

جالب اينکه بعدا معلوم شد بيداريان در مرحله مقدماتي با همين اسرائيلي در يک گروه بوده وشنا کرده اما همراهان متوجه ‏نشده و در مرحله دوم او را از ادامه مسابقه بازداشته اند. چهار سال پيش در المپيک آتن نيز آرش امير اسماعيلي که اميد ‏اول کسب مدال طلاي وزن 60 کيلوگرم جودو به شمار مي رفت، چون به حکم قرعه بايد با يک جودوکار اسرائيلي ‏رويارو مي شد، از اين کار سرباز زد و مدال المپيک را از دست داد. حالا همين بلا در انتخابي المپيک بر سر شناگر ‏جوان ما نازل شده است. قبل از بيداريان، محمد عليرضايي توانسته بود در شناي صد متر قورباغه اولين شناگر ايراني ‏باشد که به بازي هاي المپيک راه پيدا مي کند. ورزشکاران ايراني در المپيک وميدان هاي جهاني آرزو مي کنند که قرعه ‏مسابقات شان طوري باشد که با اسرائيلي ها رودررو و يا هم گروه نشوند چون در اين صورت شانس قهرماني و مدال را ‏از دست مي دهند. ‏

‎‎يک زن پرچمدار ايران‎‎

در رژه افتتاحيه بازي هاي المپيک، پرچم هر کشور را يکي از ورزشکاران نامدار آن کشور به دست مي گيرد و بقيه ‏پشت سر او رژه مي روند. اما تا دو هفته مانده به اين بازي ها هنوز معلوم نبود که پرچمدار ورزشکاران ايران در المپيک ‏پکن چه کسي خواهد بود؟ در جلسه کميته ملي المپيک ايران تصميم گرفته شد که از ميان حسين رضا زاده، هادي ساعي، ‏آرش مير اسماعيلي و احسان حدادي يکي پرچمدار باشد. از ميان 54 ورزشکار کشور ما تنها رضازاده و ساعي صاحب ‏مدال طلاي المپيک هستند و قاعدتا بايد يکي از اينها پرچمدار مي بود.‏

‏ سر انجام روز گذشته اعلام شد به دليل غيبت حسين رضازاده و‌ هادي ساعي در زمان مراسم افتتاحيه بازي‌هاي المپيك ‏‏2008‏‎ ‎پكن، هما حسيني، يكي از 3 زن ايراني در اين دوره از بازي‌ها، پرچمدار ايران خواهد‎ ‎بود. هما حسيني، كه ‏توانسته است سهميه مسابقات رويينگ (رشته‌اي از قايقراني ) را‎ ‎براي ايران كسب كند، پيش از اين هيچ گاه در المپيك يا ‏بازي‌هاي آسيايي حاضر نبوده‏‎ ‎است. او شانس زيادي هم براي گرفتن مدال در المپيك ندارد، با اين وجود، مسوولا‌ن‎ ‎كميته ‏ملي المپيك و سازمان تربيت‌بدني ايران او را به دليل بار تبليغاتي كه حضور‏‎ ‎يك زن ايراني در چنين مياديني به همراه ‏خواهد داشت، انتخاب كرده‌اند. پيش از اين‎ ‎ليدا فريمان، تيرانداز دختر ايراني هم در المپيك 1996 آتلا‌نتا به دلا‌يلي مشابه‏‎ ‎پرچمدار كاروان ايران شده بود. ‌ ‏

مراسم گشايش بيست و نهمين دوره بازي هاي تابستاني المپيک در شهر پکن پايتخت جمهوري خلق چين راس ساعت ‏هشت و هشت دقيقه و هشت ثانيه آغاز مي شود. زمان اين مراسم چهار ساعت همراه موسيقي و رقص و حرکات موزون ‏و ريتميک خواهد بود و با رژه همه ورزشکاران حاضر در مراسم ادامه خواهد داشت. اين برنامه و برنامه پاياني بازي ها ‏به همراه مسابقات بسياري از رشته هاي ورزشي در ورزشگاهي که بنا بر شکل ظاهري آن به "لانه پرنده" معروف ‏است، برگزار خواهد شد.‏

v5.jpg

‎‎ورزشگاه بزرگ "لانه پرنده" در پکن به هنگام شب‎‎

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

هنرمند روي دست هاي مردم

خسرو شکيبايي در قطعه هنرمندان -

‏‏khosrowshakibaeem.jpg

پيام رهنما ـ نوشين جعفري

مراسم تشييع خسروشکيبايي ساعت 9 صبح روز گذشته از مقابل تالار وحدت تهران برگزار شد.دراين مراسم كه با ‏شوروازدحام مثال زدني مردم همراه بود، جمع کثيري ازهنرمندان، دوستداران شکيبايي و مسئولين هنري حضور ‏داشتند. ‏

مگر وصف شدني است؟ مگر مي‌توان اين همه شور و حرارت را توصيف كرد؟
انگار همين ديروز بود؛ تالار وزارت كشور، مراسم افتتاحيه‌ي بيست و ششمين جشنواره‌ي فيلم فجر، تيزري كه در ‏ابتداي مراسم پخش شد و ما آن روز تيتر زديم: ‏
‎]‎
تحويل سال سينماي ايران با صداي "هامون" خاطره‌ها؛ استاد خسرو شكيبايي‎[‎
و نمي‌دانستيم پايان زندگي خسرو شكيبايي در همين سال سينمايي اتفاق مي‌افتد.‏

و امروز اشك بود و آه. افسوس بود و حسرت. تأسف بود و سوگواري...‏
خسروي سينماي ايران با رفتنش شكيبايي خيلي‌ها را برد. خيلي‌ها را به سوگ خود نشاند. از هنرمندان گرفته تا ‏مردم...مردمي که دسته دسته آمده بودند و همه از سر عشق؛ از سر مهر.‏
مراسم طبق اعلام قبلي بايد ساعت 9 صبح آغاز مي‌شد. اما از ساعت ها پيش از آن انبوه علاقمندان به فرهنگ و هنر ‏اين سرزمين در تالار وحدت گرد آمده بودند. راه بندان بود در خيابان‌هاي انقلاب و حافظ.و جمعيت هنوز مي امد. تا ‏جايي كه نه تنها محوطه‌ي داخلي تالار وحدت كه بيرون از محوطه را نيز پر کرد. ‏

پرويز پرستويي، مدير اجرايي مراسم مدام مردم را به آرامش فرا مي خواند اما مردم آرام شدني نبودند؛ عده اي از مردم ‏و عکاسان از سردر و نرده هاي اطراف تالار بالا مي رفتند.عده اي در گوشه اي اشک مي ريختند و بهت زده به ‏اطراف مي نگريستند.‏

آمبولانس حامل پيکر خسروي سينماي ايران ساعت 9 به تالار وحدت رسيد؛ اما ازدحام جمعيت مانع ورود آمبولانس به ‏داخل تالار بود.پرويز پرستويي بارها از مردم خواست اجازه بدهند تا جنازه به جايگاهي که خانواده ي شکيبايي و ‏هنرمندان حضور داشتند برسد. خواهش ها به فرياد تبديل شد. حالا ديگر هيچکس صداي کسي را نمي شنيد.‏

پرويز پرستويي اعلام کرد قصد داشته از مسعود کيميايي، عزت الله انتظامي، سيروس الوند و مادر سينماي ايران، ژاله ‏علو درخواست کند که به روي جايگاه بيايند و چند کلامي با مردم سخن بگويند اما به دليل شلوغي اين امر امکان پذير ‏نيست.‏

او لحظاتي بعد از يکي از دوستان صميمي خسرو شکيبايي، حسين بختياري خواست تا در جايگاه حاضر شود و ترانه ي ‏مورد علاقه ي او را بخواند. بختياري در جايگاه حاضر شد و ترانه ي "نوبهار دل" را اجرا کرد. درحين اجراي اين ‏برنامه و به پاس احترام روح خسرو، سكوتي مثال زدني درخيابان حافظ برقرار شد.اين بخش که تمام شد پرويز ‏پرستويي دوباره پشت تريبون رفت و با بغض گفت: رفيق ودوست خسرو بودن هيچ كاري ندارد به دليل اينكه او خود را ‏رفيق همه مي دانست.وي سپس متني را که عزت الله انتظامي براي خسرو نوشته بود،قرائت كرد: ‏

‏"جهان دور است ومي گردد ودراين ميان چه كند بنده كه ننهد فرمان را.انالله و انا اليه راجعون.ازمحرمان حرم عشق ‏يكي ديگر رفت و ما چه صبورانه پروازگلهاي نيلوفرين را دراين چرخ گردون نظاره مي كنيم.آن كه بود جواهري بود ‏كه به دستان بسياري رفت وجواهر ماند.خسرو كه از كوچك وبزرگ او را كوچك صدا مي كردند بزرگ بود ويار بود ‏ويار خوبي بود.چه دردمندانه است اين ايام."‏

ايرج راد،مديرعامل خانه تئاتر سخنران بعدي بود که با حضور در جايگاه ضمن اشاره به پاکي روح شکيبايي از مردم ‏به دليل حضور پرشورشان تشکر و ابراز تأسف کرد که يکي از پديده ها و افتخارات هنر اين سرزمين را از دست ‏داديم. وي گفت: سال ها بايد منتظر ماند تا هنرمندي همانند او ظهور کند.‏

بعد از دقايقي ودرست درساعاتي كه انگار خورشيد هم نور خود را بيشتر ازقبل بر پيكر شكيبايي مي تاباند، پويا ‏شکيبايي،پسر خسرو شکيبايي در جايگاه حاضر شد. وي از حضور و علاقه ي مردم به پدرش تشکر کرد.‏
سپس نوبت به محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي رسيد که از جمله گفت: هنرمندان دو دسته ‏هستند؛ يكي آنهايي كه از هنر حيثيت‎ ‎مي‌گيرند و ديگر آنان كه به هنر حيثيت مي‌دهند. خسرو شكيبايي از جمله ‏هنرمنداني بود‏‎ ‎كه به جريان هنري حيثيت بخشيد‎.‎

وي كه بعد از جلسه هيأت دولت در اين مراسم حاضر شده‎ ‎بود سلام رئيس جمهور را به هنرمندان ابلاغ كرد که فرياد ‏‏"هوي" جمعيت حاضر با شنيدن اين جمله بلند شد.و مامورين نيروي انتظامي خيابان حافظ را بستند.‏
حدود ساعت 11 بود وجمعيت به مراتب بيشتر از قبل. همزمان پوسترهاي خسرو شكيبايي که توسط ستاد برگزاري ‏مراسم او تهيه شده بود،ميان مردم پخش مي شد.‏

و بالاخره پيكر شكيبايي با تاخير زياد به سمت بهشت زهرا منتقل شد. ‏
آمبولانس ساعت 11: 20 به بهشت زهرا رسيد و پس از غسل و خواندن نماز به سمت قطعه ي هنرمندان روانه ‏شد.سرتاسر قطعه ي هنرمندان نيز مملو از جمعيت بود.‏

پس از خاکسپاري خسرو شکيبايي، محمدرضا جعفري جلوه‏‎ ‎معاون‎ ‎سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با ابراز ‏تاسف فراوان از درگذشت او گفت: " خسرو شكيبايي در واقع صاحب مرام بود و در برابر ارزشهاي ايراني و‏‎ ‎اسلامي ‏متواضع بود. هنرش هيچگاه مايه‌اي براي تفاخر نبود؛ او همان كيمياي سعادت‏‎ ‎ديروز، امروز و فرداي ماست خدايش ‏رحمت كند كه جايش سبز است."‏

سيروس الوند‎ ‎كارگردان سينما هم‎ ‎با اشاره به جمعيت فراواني كه خسرو شكيبايي را تا قطعه هنرمندان بدرقه كرد، اظهار ‏داشت: " شكوه امروز درخور و شايسته خسرو شكيبايي است‏‎.‎‏"‏‎ ‎

سپس‎ ‎پرويز پرستويي‎ ‎كه مسئوليت برگزاري اين مراسم را برعهده داشت، خطاب به خسرو شكيبايي گفت: " بدان که ‏هستي و در قلب‏‎ ‎همه مردم ايران حضور داري، خسرو جان مرا ببخش كه نتوانستم با تو خداحافظي كنم و‏‎ ‎بدون اينكه تو ‏را ببينم رفتي. اما مي‌دانم تو نرفته‌اي و هميشه پيش ما هستي."‏

امين‎ ‎تارخ‎ ‎نيز گفت: "شكيبايي هنرمند بزرگي بود و حضور گرم مردم اين نكته را ثابت‎ ‎مي‌كند."‏
در حاشيه اين مراسم، تني چند از هنرمندان سينما با روز سخن گفته اند و از خسرو شکيبايي: ‏

رويا تيموريان: به اعتقاد من خسرو از نوابغ بازيگري ايران بود ومطمئنم كه درروزها و سال هاي آينده جايگزين او را ‏نخواهيم ديد.خسرو نماد انسانيت و مهرباني بود وياد وخاطره او هرگز از اذهان عمومي پاك نمي شود.‏

مسعود رايگان: از روز جمعه تا به حال آدم هاي زيادي را ديده ام كه به اين خبر عكس العمل هاي فراوان نشان داده ‏اند.جالب اينكه همه به يك نوع: گيجي،بهت و افسوس.در ميان حرف هاي همه آنها جمله «حيف شد» به تعداد فراوان ‏تكرار مي شدومن هم تکرار مي کنم که: حيف شد.خسرو روح و حضور بازيگري رادرصحنه و درمقابل دوربين مي ‏شناخت و همين شناخت او بود كه قدرت را به سادگي به رخ مي كشيد.شكيبايي فوت كوزه گري خود را نيز با خود برد ‏و آثار ماندگارش را براي ما به جا گذاشت.‏

ايرج راد: شكيبايي را از خانواده تئاتر مي دانيم و او را ستاره سال هاي تاريك.سال هايي كه فشار بر هنر وتئاتراين ‏مملكت فراوان بود،او تنها جوان اول نمايش تهران و ايران بود.با نامش سالن هاي تئاتر غلغله مي شد و حالا با يادش ‏دلهايمان خون مي شود.شكيبايي هنرساز و هنرمند بود. او غولي دربازيگري بود.‏

حسين سحرخيز: اول بار كه هامون را ازاو ديدم چنان به وجد آمدم كه هنوز باورم نمي شد كه اين نقش توسط يك تئاتري ‏در سينما اجرا شده باشد.شكيبايي هنرپيشه ماند و هرگز شخصيت هنري خود را از دست نداد.همين الان هم كه ما ‏دراينجا جمع شده ايم شاهد مراسمي هنري هستيم و اين براي خيلي ها آرزوها و انگيزه هاي مثال زدني به بار مي ‏آورد.خيلي ها علاقند بودند كه لحظه اي در كنار او باشند.خيلي ها مي خواستند در كنار بازي او درس بگيرند. بسياري ‏حاضر بودند با حضور او در اثر، كارشان را نجات دهند و دادند. شكيبايي يک انسان عادي نبود.او فرهيخته بود و ‏فرهيخته ماند.‏

چنين بود که "هامون" خاطره ها که "روزي روزگاري" با بازي در "خانه ي سبز" بيش از پيش شناخته شد و اين ‏اواخر در "شب" نشان داد که هنوز در اوج است، در رديف 144 شماره 24 قطعه هنرمندان بهشت زهرا براي هميشه‎ ‎آرام گرفت‎.‎

اما در نهايت به قول شبنم طلوعي: "حميد هامون؛ رفتي و ما هنوز نفهميديم که ‏‎]‎پس تکليف عشق چي مي شه؟!‏‎[‎‏"‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

سرانجام: دست دادن ايران و آمريکا

گزارش لاستامپا از مذاکرات ژنو -

mozakeratjenev.jpg
‎ ‎‏
مائوريتزيو موليناري

يک ميز بيضي شکل، لبخند هاي رسمي، تا دلت بخواهد آب معدني و دست هايي که به طرف هم دراز شدند بي آنکه ‏کسي آن را ببيند. بالاترين سطح ديدار بين ايران و آمريکا طي 29 سال گذشته، ساعت 11 روز گذشته همزمان با ورود ‏ويليام برنز مرد شماره سه وزارت امور خارجه آمريکا به سالن "آلاباما" جايي که در سال 1864، اولين رونوشت ‏کنوانسيون ژنو درباره حقوق بشر در زمان جنگ نوشته شد، آغاز شد. برنز که کراواتي به رنگ خاکستري تيره زده ‏بود پشت سر خاوير سولانا، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا، وارد شد و طبق توافق قبلي در زمينه رعايت سلسله ‏مراتب، به فاصله دو صندلي درسمت راست، پشت ميز بيضي شکل نشست. ده نفر دور ميز نشسته بودند که روبروي ‏سولانا نماينده ايران، سعيد جليلي، که به سبک ايراني لباس پوشيده بود، قرار گرفت و جلوي همه بطري آب معدني ‏گذاشته شد. سولانا و جليلي آب معدني نوشيدند و برنز حتي به بطري دست نزد.‏

سولانا با معرفي بسته جديد پيشنهادي جلسه را آغاز کرد. برنز و جليلي درحالي که سعي مي کردند چشمشان به هم نيفتد ‏به صحبت هاي سولانا گوش دادند. هر دو نفر همه چيز را درباره ديگري مي دانستند. طرف ايراني مي دانست که ‏مردي که روبرويش نشسته است همان کسي است که در سال 2003 قذافي را با زبان عربي که در عمان فرا گرفته بود، ‏متقاعد کرد تا دست از برنامه هاي اتمي اش بردارد و همچنين توانست به تنش هاي بوجود آمده با ولاديمير پوتين در ‏سال 2007 بر سر سلاح هاي ضد موشک پايان بدهد و اينکه علامت ماه تولد او حمل است ونام همسرش ليزاست و دو ‏فرزند دختر دارد. آنچه براي طرف آمريکايي اهميت دارد اين نيست که جليلي دوست دوران کودکي رئيس جمهور ‏احمدي نژاد است، بلکه همه ذهنش متوجه نامه اي است که احمدي نژاد در سال 2005 به جورج بوش نوشت و از او ‏خواست که به دين اسلام در بيايد [؟]‏

زماني که توضيحات سولانا درباره بسته پيشنهادي که پر بود از مشوق هاي اقتصادي و تعليق موقت و همزمان غني ‏سازي اورانيوم و تحريم هاي شوراي امنيت سازمان ملل به پايان رسيد، برنز وارد بحث شد. او فقط چند کلمه صحبت ‏کرد: "ما کاملا از مواضع سازمان ملل پشتيباني مي کنيم". جليلي نگاهي به او انداخت لبخند رضايت آميزي زد، اما رو ‏به سولانا کرد و گفت که زمان آن رسيده است مجامع بين المللي به پيشنهادي ايراني بينديشند. در تمام نيم ساعتي که ‏جليلي صحبت مي کرد، برنز دوبار ديگر صحبت کرد که فقط توانست دو جمله کوتاه بگويد: "ما به دنبال راه حل از ‏طريق مذاکره هستيم"، "ما بايد تلاش کنيم که به توافق برسيم". برنز درحالي که به جليلي خيره شده بود و لبانش تقريبا ‏تمام مدت بسته بود، نقش محدودي را بازي مي کرد: تاکيد کردن بر اين نکته که آمريکا پشت ميز مذاکره نشسته است و ‏مصمم به ادامه اين کار است. نماينده اتحاديه اروپا براي شکسته شدن يخ جليلي، روي جملات کوتاه برنز حساب کرده ‏بود.‏

در ساعت 13 نشست به پايان رسيد و سولانا و جليلي به سالن رستوران رفتند و بقيه هم که برنز جزو آنان بود در سالن ‏ديگري در همان مکان نهار صرف کردند. سولانا قصد داشت از دقايقي که صرف خوردن نهار مي شد استفاده کند تا ‏پاسخي از سوي جليلي براي مجامع بين المللي ببرد. اما جليلي حتي يک ميلي متر هم تغيير موضع نداد. در ساعت 15 ‏همگي به سالن "آلاباما" بازگشتند و قرار بود تصميم بگيرند که چگونه به يک نشست بي نتيجه پايان بدهند. تلاش سولانا ‏براي رو کردن ورق برنز براي ايجاد شکاف در اراده ايراني ها، شکست خورد. فرستاده کاندوليزا رايس توانست به ‏لبخند هايي که گاهي بر لب هاي جليلي نقش مي بست، پاسخ بدهد. اما يخ بين دو طرف شکسته نشد. ايران قصد تعليق ‏غني سازي را حتي براي يک چند هفته، ندارد. سولانا براي اينکه گفتگو ها همچنان ادامه پيدا کند و وقفه اي در آن ايجاد ‏نشود، دو هفته ديگر را براي نشستي ديگر تعيين کرد.اين حرکت مشخصي است که در دستورالعمل جنگ سرد نوشته ‏شده است و فايده اش اين است دو طرف براي مذاکراتي که وجود ندارد منتظر مي مانند. بازيگراني که نتيجه نگرفته ‏بودند، از سر ميز بيضي شکل برخاستند و سولانا به سوي جليلي رفت و قبل اينکه بسوي دوربين هايي که در انتظار ‏بودند برود، با جليلي دست داد.‏

اما کس ديگري هم با جليلي دست داد و او کسي نبود جز برنز، اما هيچ يک در اين باره صحبتي نکردند. افراد محلي که ‏در برگزاري نشست کمک کرده بودند، همان شب درباره اين موضوع صحبت کردند و خاطر نشان کردند که اين تنها ‏لحظه مهم آن روز بود. کيوان ايماني، دست راست جليلي و سفير ايران در سوئيس با خونسردي درباره حضور برنز ‏در نشست، گفت: "او فقط يکي از اعضاي هيئت اعزامي بود".‏

منبع: لاستامپا 20 ژوئيه

‏ ‏‎ ‎‏ ‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مذاکرات با حضور آمريکا نيز به بن بست مي رسد

نگاه نيويورک تايمز به نشست ژنو -

الين شيلينو

مذاکرات بين المللي روز شنبه در خصوص بلندپروازي هاي هسته اي ايران به رغم تصميم دولت بوش براي تغيير ‏سياست خود و فرستادن يک مقام بلندپايه آمريکا براي اولين بار به پاي ميز مذاکره به بن بست ختم گرديد.‏

حضور ويليام برنز، معاون وزير خارجه آمريکا در امور سياسي، يکي از مهم ترين تحولات ايران و آمريکا از زمان ‏قطع روابط اين دو کشور ظرف سه دهه گذشته بوده است و بخشي از نمايش نادر اتحاد ميان شش شريک مذاکره کننده ‏‏– آمريکا، فرانسه، انگليس، آلمان، روسيه و چين – که ايران را براي قبول توافق تحت فشار گذاشته اند، محسوب مي ‏گردد. اين در حالي است که ديپلمات هاي ايراني قبل از مذاکرات تصريح کرده اند که موضوع اصلي يعني درخواست ‏هاي بين المللي در خصوص توقف غني سازي اورانيوم، موضوعي غيرقابل مذاکره است.‏

خصوصا ً اينکه قدرت هاي جهاني از ايران مي خواهند براي رفع بن بست هسته اي فرمول شناخته شده "تعليق در ‏برابر تعليق" را بپذيرد. طبق اين فرمول، ايران برنامه هسته اي خود را متوقف خواهد کرد و آمريکا و ديگر قدرت ها ‏نيز از تحريم هاي جديد بين المللي صرفنظر و ظرف شش هفته مقدمات مذاکرات رسمي را فراهم خواهند کرد. اين ‏پيشنهاد ابتدا سال گذشته و مجددا ً ماه گذشته بعنوان بخشي از پيشنهاد جديد اعطاي مشوق هاي سياسي و اقتصادي در ‏صورت توقف غني سازي اورانيوم به ايران ارائه گرديد.‏

اما مقامات شرکت کننده در مذاکرات روز شنبه خاطر نشان کرده اند که هر زمان به ايرانيان فشار آورده اند تا بگويند ‏که آيا اين طرح را قبول خواهند کرد، از پاسخ دادن طفره رفته اند. خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا ‏پس از ساعت ها مذاکره با مقامات ايراني در تالار شهر ژنو در يک کنفرانس خبري اظهار داشت، "ما هنوز جوابي را ‏که دنبال آن بوديم، نگرفته ايم." سولانا افزود، ايرانيان دو هفته وقت دارند تا بطور رسمي به اين پيشنهاد پاسخ دهند. ‏

سعيد جليلي مذاکره کننده اصلي هسته اي ايران در کنفرانس خبري از پاسخ به اين سؤال که آيا ايران تعليق برنامه غني ‏سازي اورانيوم را، گرچه بطور موقت، خواهد پذيرفت، امتناع ورزيد و روند مذاکرات را "تلاشي بسيار زيبا" خواند.‏

ويليام برنز شخصا ً با جليلي گفتگو نکرد، اما در بيانيه اي مختصر اعلام کرد که آمريکا در حمايت خود از روند شش ‏قدرت جهاني جدي است و ايران بايد غني سازي اورانيوم را به حال تعليق درآورد. به گفته يک مقام شرکت کننده در ‏اين نشست، برنز پس از مذاکرات به شرکاي مذاکره کننده خود گفت که آمريکا در ماه سپتامبر در شوراي امنيت ‏سازمان ملل بر تحريم هاي جديد ايران تأکيد خواهد کرد.‏

نشست روز شنبه جلسه اي در سطح بلندپايه ترين مقامات ايران و آمريکا در طول دوره رياست جمهوري بوش بوده که ‏زماني ايران را بخشي از "محور شرارت" ناميده و بخاطر بلندپروازي هاي هسته اي اين کشور از اقدام نظامي ضد آن ‏صرفنظر نکرده است.‏

اين نشست در حالي اتفاق مي افتد که دولت بوش در ماههاي پاياني دوره تصدي خود به برخي از نزديکترين متحدان ‏خود اعلام کرده است که در نظر دارد براي اولين بار پس از سي سال قطع روابط دو جانبه، حضور ديپلماتيک در ‏تهران داشته باشد.‏

اما براي برخي درک اين موضوع که چرا آمريکايي ها در اين مقطع زماني با حضور برنز در مذاکرات ژست ‏ديپلماتيک گرفته اند، مشکل است. شرکاي مذاکره کننده آمريکا، به ويژه انگليس، در سفر ماه گذشته خود به تهران براي ‏ارائه بسته مشوق ها خواهان حضور آمريکا بودند. به گفته مقامات، لحظه حضور آمريکا معني دار و منطقي تر خواهد ‏بود. اما در عوض، برنز زماني به پاي ميز مذاکره آمد که ايرانيان در شرف پاسخگويي به بسته پيشنهادي بودند و ‏هيچگونه دليل و نشانه محکمي دال بر متفاوت بودن اين پاسخ نسبت به گذشته وجود نداشت.‏

به رغم تمايل آمريکا براي مذاکره با ايران، يک سياست اين کشور قطعا ً تغيير نکرده است و آن اينکه دولت بوش نمي ‏خواهد اين تصور ايجاد شود که قبل از تعليق غني سازي اورانيوم، مذاکره با ايران را آغاز کرده است. ‏

منبع: نيويورک تايمز، 20 ژوئيه، 2008‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تهديد به تحريم پس از بن بست مذاکرات

بوستون گلوب و پيامدهاي مذاکرات ژنو -

‏‏jlili.jpg

مارک جان- پريسا حافظي

قدرت هاي بزرگ روز شنبه به ايران دو هفته مهلت دادند تا جلوي برنامه هسته اي خود را بگيرد و يا با ‏تحريم هاي سخت تري مواجه شود. اين تصميم پس از پايان بي نتيجه گفتگوها و عليرغم حضور بي سابقه ‏آمريکا در مذاکرات گرفته شده است. ‏

سخنگوي وزارت خارجه آمريکا گفت اميدوار است ايران حالا فهميده باشد که بايد بين مشارکت و ‏‏"رويارويي يکي را انتخاب کند، که مي تواند تنها به انزواي بيشتر بيانجامد."‏

بااينحال، به نظر مي رسد فعل و انفعالاتي که تنش هاي منطقه اي و بي ثباتي بازار نفت را بدنبال داشت، ‏همزمان با اصرار مذاکره کننده هسته اي ايران بر حتي بحث نکردن درباره تقاضاي تعليق غني سازي ‏اورانيوم در نشست بعدي، سرانجام تيره و تاري داشته باشد.‏

خاوير سولانا رئيس سياست خارجه اتحاديه اروپا پس از پايان گفتگوهاي شش ساعته در ژنو با حضور سعيد ‏جليلي و نيز نمايندگان آمريکا، روسيه، چين، فرانسه، آلمان و انگلستان به عنوان قدرت هاي بزرگ دنيا، گفت: ‏‏"ما هنوز پاسخي را که بدنبالش بوديم، دريافت نکرده ايم."‏

سولانا گفت او پس از پيشنهاد قبلي قدرت ها درباره مشوق هاي تجاري و فني در ازاي تعليق غني سازي، ‏منتظر يک پاسخ شفاف از تهران ظرف دو هفته تا يک ماه بوده است.‏

وقتي در کنفرانس خبري از سولانا پرسيدند درصورت امتناع، تهران با دور جديدي از تحريم هاي شوراي ‏امنيت سازمان ملل- که به عقيده کارشناسان اثرات خود بر اقتصاد کشور را آشکار ساخته است- روبرو خواهد ‏شد، پاسخ داد: "ايراني ها خوب مي دانند اگر کار ديگري نکنند، چه چيزي اتفاق خواهد افتاد."‏

ديپلمات ها گفتند حضور نماينده ارشد آمريکا در گفتگوها به مشهود شدن اتحاد قدرت هاي بزرگ در اين ‏مناقشه و تأکيد بر لبريز شدن کاسه صبر آنها در برابر ايران کمک کرده است. ‏

يکي از ديپلمات ها در ژنو گفت: "چيز ديگري وجود ندارد که درباره آن گفتگو شود. ايراني ها خود را در ‏خطر محروم شدن از گزينه هاي موجود قرار مي دهند." وي هشدار داد اين خطر "آنها را در راهي قرار مي ‏دهد که به معني تنبيهات بيشتر از سوي اتحاديه اروپا و آمريکا است."‏

سولانا نسبت به تماس هاي "تلفني يا حضوري" بيشتر با ايران ابراز اميدواري کرد، اما مسؤلان تأکيد کردند ‏ديدارهاي بعدي در سطح پايينتري نسبت به گفتگوهاي روز شنبه برگزار خواهد شد. ‏

‎‎مشارکت يا مواجهه‎‎

شان مک کورمک سخنگوي وزارت خارجه در واشنگتن گفت: "ما اميدواريم مردم ايران درک کنند که ‏رهبرانشان مي بايست بين مشارکت که به نفع همه است، و رويارويي که تنها به انزواي بيشتر مي انجامد، ‏يکي را انتخاب کنند."‏

ايران به عنوان چهارمين کشور بزرگ توليده کننده نفت در دنيا، ترديدهاي مربوط به خواست آن کشور در ‏توليد بمب هسته اي را رد مي کند و مي گويد برنامه هسته اي ايران در خدمت توليد جريان برق است. ‏

رويترز از سعيد جليلي پرسيد آيا تهران درخواست تعليق غني سازي را به عنوان پيش شرط براي مذاکرات ‏فراگير بر سر برنامه هسته اي مدنظر قرار خواهد داد؟ جليلي پاسخ داد: "ما فقط درباره نقاط مشترک بسته ‏بحث خواهيم کرد."‏

در عين حال، قدرت هاي بزرگ براي تسهيل آغاز مذاکرات به تهران پيشنهاد کرده اند ابتدا از توسعه برنامه ‏هسته اي دست بردارد تا شوراي امنيت سازمان ملل هم در مقابل، جلوي تحريم هاي بيشتر را بگيرد.‏

اما يک ديپلمات بلندپايه ايراني، اين را هم رد کرد.‏
او گفت: "مسلم است که ما در نشست آينده با سولانا درباره توقف- دربرابر- توقف گفتگو نخواهيم کرد... اين ‏مسأله نمي تواند پذيرفته شود زيرا غني سازي حق ما است و ما هرگز از حقوق هسته اي خود صرفنظر ‏نخواهيم کرد."‏

حضور آمريکا با سطحي بالا در اين نشست به همراه اظهارات ايران در کم اهميت جلوه دادن حمله آمريکا يا ‏اسرائيل، توانسته بود اميدها به ايجاد پيشرفت و کمک به کاهش بهاي نفت از رکورد بي سابقه اش را در اوائل ‏هفته جاري زنده کند.‏

با اينحال، خوش بيني ها حتي پيش از شروع گفتگوها و همزمان با پافشاري آمريکا و ايران در تغيير نکردن ‏مواضع شان نقش بر آب شد. ‏

منبع: بوستون گلوب- 19 ژوئيه – 2008 ‏


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
خاتمه مذاکرات اتمی ژنو با دو هفته مهلت به ایران


ایران رسما اعلام کند


توقف غنی سازی"بله" یا "نه

مذاکرات اتمی ایران که روز گذشته در ژنو انجام شد، با یک مهلت دو هفته ای به ایران برای پاسخ صریح به پیش شرط "توقف غنی سازی" جهت مذاکرات اصلی بین گروه 1+5 پایان یافت. بموجب این مهلت، اگر ایران توقف غنی سازی را پذیرفته واعلام کند، مذاکرات اصلی با گروه 1+5 آغاز خواهد شد. یعنی همان طرح توقف در برابر توقف. توقف غنی سازی، توقف اجرای قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل.

خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در پایان مذاکرات دیروز با جلیلی دبیر شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی به خبرنگاران گفت: "ایران همچنان پاسخ روشنی به بسته پیشنهای کشورهای  1+5 نداد و ما پاسخ «بله» یا«نه» نگرفتیم. امیدواریم تا دو هفته دیگر این پاسخ صریح را دریافت کنیم. البته در این دو هفته ما تماس های تلفنی خود را با جلیلی حفظ خواهیم کرد. ایران، امروز نیز از فرصت گفتگو با جامعه بین المللی استفاده نکرد."

خبرگزاری های جهان، که اظهارات سولانا را مخابره کرده اند، این گفته را نیز از قول جلیلی در مصاحبه مطبوعاتی اش نقل کردند: " ما با هرگونه مذاکره بر سر توقف غنی سازی برای رفتن به سوی مذاکرات با قدرت های جهانی را رد می کنیم."

این گفته جلیلی، می تواند چنین تعبیر شود که در مذاکرات مقدماتی دیروز، ایران خود را آماده مذاکره اصلی اعلام داشته اما گروه 1+5 بر پیش شرط خود مبنی بر توقف غنی سازی پافشاری کرده و در نتیجه پیش مذاکرات بی نتیجه خاتمه یافته است. در پایان پیش مذاکراتی که به نتیجه نرسید، به ایران دو هفته دیگر مهلت داده شد تا توقف غنی سازی را پذیرفته و اعلام کند.

بزرگترین مانع بر سر راه اعلام توقف غنی سازی، "راست آزمائی" این اعلام است که مقامات جمهوری اسلامی اگر توقف غنی سازی را اعلام کنند باید تن به آن نیز بدهند. با آغاز راست آزمائی، درهای تاکنون ناگشوده اتمی به روی بازرسان سازمان انرژی اتمی باید گشوده شود. در صورت یافتن شدن نشانه هائی که تائید کننده ادعاهای تاکنون مطرح شده اسرائیل و امریکا مبنی به سمت گیری نظامی فعالیت های اتمی در ایران شود، آنگاه فشار سنگین به ایران آغاز خواهد شد تا مسیر کره شمالی و لیبی را طی کند!

به همین دلیل رهبر جمهوری اسلامی که رهبری سیاست اتمی را دراختیار دارد با توقف غنی سازی در مرحله و سطح کنونی اما بی آنکه رسما بعنوان توقف غنی سازی اعلام شود موافقت کرده تا مرحله راست آزمائی آغاز نشود و کشورهای 1+5 و بویژه امریکا زیر بار راه حل نمی روند و بر راست آزمائی پافشاری می کنند.

"سرگی کیسلیاک" معاون وزیر امور خارجه روسیه فدراتیو نیز که در مذاکرات دیروز در  ژنو حضور داشت، به خبرگزاری «نووستی» اعلام کرد:

"روسیه امیدوارست ایران پس از دو هفته بتواند به پیشنهادات گروه 1+5 پاسخ بدهد تا مذاکرات اصلی پیرامون برنامه هسته ای ایران آغاز شود. ما منتظریم تا ببینیم ایرانی ها یا گروه مذاکره کننده 1+5  دیروز تمام جزئیات و ظرافت های پیشنهادی برای حل مشکلات موجود را برای طرف ایرانی خود مفصلاً تشریح کردند."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
بقول رئیس جمهور فضائی خودمان
با یک "یاحسین" دیگر
ایران بزرگترین پارکینگ جهان می شود

اخبار ساعت 9 کانال یک سیما،  دوبخش خبر خارجی و خبر داخلی دارد. خبر داخلی آن به زور به 5 دقیقه می رسد. مگر اینکه مقام رهبری و یا رئیس جمهور سخنرانی کرده باشند!  در این 5 دقیقه هم شما از حال و هوای دور و برتان و آنچه در طول روز دیده اید و شنیده اید یکباره می‌آئید بیرون و در یک لحظه متوجه می شوید که در داخل ایران همه‌اش پیشرفت های اجتماعی و علمی و سیاسی است. در این پنچ دقیقه شما  خبر کشت "کیوی" چند کیلویی، یا شروع زمان "اعتکاف" و استقبال عظیم جوانان از این مراسم که در آن برای چند روز در مسجد بست می‌نشینند و مشغول عبادت می شوند را می شنوید. و یا پیشرفت های گازی و نفتی و یا خبر ولادت ها و وفات ها  و اگر خیلی خوش شانس باشید خبر ترک اعتیاد دسته جمعی اهالی یک روستا در خراسان جنوبی آشنا می شنوید که چندی پیش اعلام شد.

در خبر داخلی، خبری از انتقاد به سیاست های دولت و تظاهرات فلان دانشگاه یا فلان صنف و خبر مرگ یا دستگیری یک فعال مدنی در زندان و یا شفاف سازی موضوع هسته ای و گرانی ها و ... بالاخره همه حوادثی که مردم بهتر از صدا و سیما می بینند و میدانند، نیست. به همین علت، یعنی نداشتن خبر داخلی در اخبار و وقت نیم ساعتی اخبار، شما 20 دقیقه و یا بیشتر اخبار خارجی می شنوید. از مردن سگ فلان رئیس جمهور یا پادشاه گرفته تا موضوع هسته ای کره شمالی و کودتا در فلان کشور که در لا به لای آن سعی می شود اخباری  هم پخش شود که مردم را متقاعد کند که گرانی و سرکوب شورش و زندانی شدن و رعایت نکردن حقوق شهروندی در همه جای دنیا هست و مختص ایران نیست. مثلا همین اواخر چندین بار ضرب و شتم یک خانم توسط پلیس امریکا بارها و بارها از تلویزیون پخش شد. شاید خودشان هم می دانند که باز خوبست  در امریکا این تصاویر پخش می شود ولی در ایران شما در زندان هم بمیرید حتی تسلیت هم به خانواده آن مرحوم نمی گویند چه برسد به پخش تصاویر آن. طبق همین قانون های خبری حاکم در ایران، سیما گزارشی از ترافیک سنگین و چند ساعته در آلمان پخش کرد. از آنجا که اعتمادی به اخبار صدا و سیما نیست و ما هم توان مالی رفتن به خارج را نداریم و تنها سفر خارجی که خواهیم رفت سفر آخرت است، هیچگاه حقیقت این نوع اخبار برای ما مشخص نخواهد شد. اما  برای اینکه دیگر خیلی بی مزه نشود و اخبار یکطرفه صدا و سیما یک توازنی پیدا کند، با خودم فکر کردم شاید بد نباشد راجع به ترافیک در تهران و معضل عظیم اجتماعی بنام " جای پارک " بنویسم.

 بزرگراه " حقانی" به میدان ونک می رسد. میدانی که در هر چهار گوشه آن یک " بنز" و یک " ون" برای ارشاد خواهران و برادران ایستاده است.  تا چشم کار می کند ترافیک است و ماشین ها ایستاده‌اند و با سرعت بسیار کم حرکت می کنند. البته می توان گفت که این تازه ساعات خلوت بزرگراه "حقانی" است. بدتر از این، بزرگراه های "مدرس شمال" ، "حکیم" ، " صدر" ، تقریبا تمامی بزرگراه های تهران که گل سر سبد آن بزرگراه "همت" است که شاید 2 ساعت در آن باشید و از گرما و گرسنگی کلافه شوید ولی هنوز به مقصد نرسیده باشید. البته گاهی اوقات این 2 ساعت همراه خواهد بود با برنامه های شادی مثل دعوا و تصادف و بد و بیراه . بزرگراه هایی که 3 " لاین " دارند با هجوم ماشین ها به بزرگراه های 5 " لاین" تبدیل می شوند. گرمای شدید و آلودگی هوا و کمبودهای اقتصادی و گرانی و برخی مشکلات اجتماعی اعصاب درست و حسابی برای مردم نگذاشته است. از ترافیک بدتر موضوع پیدا کردن جای پارک است که معروف ترین توصیه همان توصیه آقای قالیباف است که گفت : "اگر جایی کار داشته باشم با موتور به این طرف و آن طرف می روم". اگر چند خیابان آنطرف تر از خانه کار داشته باشید باید 1:30 ساعت قبل از خانه بیرون بروید. البته پیدا کردن جای پارک با خودتان است چون امکان دارد جای پارک پیدا نکنید و از خیر کلاس و دانشگاه و کار و زندگی بگذرید و به خانه برگردید. البته خدا به پارک دوبله و سوبله عزت و عمر طولانی دهد.  اگر ماشینی ساخته شود و به تولید انبوه برسد که هر چهار چرخش بصورت عرضی هم حرکت کند، شاید بتوانید خودتان را مابین دو موتور یا ماشین جا کنید و مدت زمان پیدا کردن جای پارک را کاهش دهید. اینروزها اکثر خانه ها و شرکت ها و مدرسه ها و مهد کودک ها و  ... میله ها و تابلو هایی را ساخته اند و طرفی از کوچه را به نام خودشان زده اند و به کسی اجازه پارک کردن نمی دهند.  اگر هم با تاکسی بخواهید  بروید تا مشکل جای پارک نداشته باشید،  به اندازه پول بنزینی که چندین روز شما را به این طرف و آن طرف می برد باید کرایه تاکسی برای3 الی 4 مسیر بدهید که بسته به مسافت های مسیرتان فرق می کند.  تازه اگر گیر راننده ای نیفتید که بخواهد تمام کمبود های اقتصادی اش را با کرایه شما جبران کند. اصل کلام اینکه تا رسیدن به جمله " تهران بزرگترین پارکینگ جهان" فاصله زیادی نداریم. بقول رئیس جمهور فضائی خودمان "با یک یا حسین دیگر" به آن هم خواهیم رسید.

بیچاره خبرنگاران و فیلمبرداران سیما، که از این سوژه ها محروم اند و پشت کانال یک را خالی کرده اند!


 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جستار فلسفي در باب اسلام و دموکراسي

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -


po_nabavi_01.jpg

تقريبا نود و هشت درصد امت شهيدپرور و بخصوص انواع انديشمند آن هيچ ترديدي ندارند که اسلام با دموکراسي تضاد دارد. اين نود و هشت درصد روزي نود و هشت مقاله در همين راستا منتشر مي کنند. اما ما چون هميشه فکر مي کنيم حق با آن دو درصد است، دلايل قطعي، روشن، آشکار و بديهي خود را در مورد سازگار بودن اسلام و دموکراسي عينا به عرض مي رسانيم:

فرض اول: اصلا مهم نيست که اسلام با دموکراسي سازگار است يا نه، چون دموکراسي موضوعي است که بين مردم وجود دارد، اما اسلام بين مردم وجود ندارد.

توضيح ضروري: اصولا اسلام اگر هم با دموکراسي سازگار باشد، اتفاق مهمي نمي افتد، چون مسلمانان به همان دليلي که بقيه کارهاي سازگار با اسلام را انجام نمي دهند، اين يکي را هم انجام نمي دهند، بنابراين چيزي که مهم است اين است که آيا مسلمانان با دموکراسي سازگار هستند يا نه؟

عکس قضيه: تقريبا 99 درصد کساني که طرفدار دموکراسي هستند و معتقدند که اسلام با دموکراسي سازگار نيست، خودشان مسلمان هستند و همين نشان مي دهد که اسلام با دموکراسي سازگار است.

دومين عکس قضيه: اصولا اسلام بايد با دموکراسي سازگار باشد، چون اگر نباشد خواهرمان و مادرمان با مشکلات فراواني مواجه خواهند شد و چون ما بايد به فکر خواهر و مادرمان باشيم، بنابراين به نفع مان است که اسلام با دموکراسي سازگار باشد.

روش اثبات منطقي: فرض کنيم مسلمانان مجبور باشند بين اسلام و دموکراسي يکي را انتخاب کنند، طبيعي است که آنها اگر مسلمان باشند، اسلام را انتخاب مي کنند، در نتيجه بايد بسرعت فرار کنيم، چون تا چند دقيقه بعد کره زمين منفجر مي شود. اما طبيعي تر اين است که مسلمانان دموکراسي را انتخاب کنند، چون اگر کره زمين منفجر شود، خودشان هم مي ميرند. و چون مسلمانان حتي اگر به فکر دموکراسي هم نباشند، به فکر جانشان هستند، به همين دليل دموکراسي با اسلام سازگار است.

روش دوم اثبات منطقي: فرض مي کنيم که مسلمانان بخواهند بين دموکراسي و اسلام يکي را انتخاب کنند. اگر ما طرفدار دموکراسي باشيم، بايد اميدوار باشيم که آنها دموکراسي را انتخاب کنند و اگر مخالف دموکراسي باشيم، بايد اميدوار باشيم که آنها اسلام را انتخاب کنند. به همين دليل آدمي که طرفدار دموکراسي است بايد ديوانه باشد که مسلمانان را در شرايطي قرار بدهد که به ضرر خودش تمام شود، مگر اينکه واقعا ديوانه باشد، که طبق بررسي هاي جديد تعداد ديوانه ها اخيرا افزايش يافته است.

روش بررسي غيرنظري: مسيحيت با دموکراسي سازگار است، براي مثال ميليونها نفر در سيصد سال گذشته به دليل همين سازگاري کشته شده اند. يهوديت هم با دموکراسي بسيار سازگار است، تقريبا لازم است يک دور تاريخ زندگي يهوديان را ورق بزنيم تا بفهميم که در طول تاريخ هميشه يهوديت با دموکراسي سازگار بوده است. مي ماند بودائيان که در چين سالها با دموکراسي سازگار بودند و هستند. وقتي مسيحيت و يهوديت با دموکراسي سازگار است، چرا اسلام نمي تواند سازگار باشد؟

قضيه عکس روش بررسي غيرنظري: علت سازگاري مسيحيت و يهوديت و بودائيان با دموکراسي اين است که اصولا مسيحيان و يهوديان و بودائيان دموکرات چندان هم مسيحي و يهودي و بودائي نبودند، سووال اين است: حالا مگر ما مسلمانيم؟ و اگر اين يک ميليارد آدمي که اسم شان مسلمان است، اگر واقعا مسلمان بودند، سنگ روي سنگ بند مي شد؟

اثبات ضرورت نتيجه به جاي حقيقت: اصولا دموکراسي ضروري است، وگرنه مي ريزند همه مان را کتک مي زنند، به همين دليل اگر اسلام هم با دموکراسي سازگار نباشد، ما به جاي اينکه زور بزنيم تا اثبات کنيم که اين دو تا با هم سازگار نيستند، بايد فشار بياوريم که سازگار بشوند. براي سازگار شدن مسلمانان با هر چيزي( اعم از فاشيسم، کمونيسم، امپرياليسم، سلطنت، سوسياليسم....) چند سالي وقت لازم است. وقتي مسلمانان دهها سال جزو بهترين کمونيست هاي دنيا بودند، طبيعي است که مي توانند دموکرات هم باشند.

برهان خلف يا چرا در ايران مسلمانان با دموکراسي سازگار مي شوند؟ در اسلام بطور طبيعي چيزهايي مثل عرق سگي، رقص باباکرم، موسيقي دامبولي ديشو، روسپيگري، دروغ، فيلم پورنو، ربا، ريا و چيزهاي ديگري شبيه اين حرام است و طبيعي است که با دين سازگار نيست، وقتي همه اينها در ايران وجود دارد، دين هم وجود دارد، چطور دموکراسي نمي تواند وجود داشته باشد؟

عکس برهان خلف: اصولا در ايران اکثر مسلمانان نماز نمي خوانند و بيش از اکثر مسلمانان روزه نمي گيرند، وقتي هشتاد درصد مسلمانان مي توانند بدون نماز خواندن مسلمان باشند، چرا نمي توانند دموکرات باشند؟

نتيجه بسيار مهم: به احتمال زياد اسلام با دموکراسي سازگار نيست، ولي کسي به اسلام اعتقاد ندارد که بخواهد با دموکراسي ناسازگار باشد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مردم ديگر به عدالت اميدي ندارند

سها سيفي webgarderooz@yahoo.com -


وبگرد

سها سيفي
webgarderooz@yahoo.com

محمد جواد کاشي در "زاويه ديد" مي‌نويسد با توجه به زميني شدن امور قدسي و بي‌اعتمادي مردم به امور آسماني که گويا امکان تحقق زميني ندارند، اميدي به تحقق هيچ خيري نيست:

مردم ديگر به عدالت اميدي ندارند. حتي كساني كه به ظاهر شعار عدالت مي‌دهند، بيش از آنكه مبشر يك آرمان سياسي باشند، باج دهنده به مردم‌اند باشد تا در مسير رقابت‌هاي سياسي، شانس خود را افزايش دهند. فرودستان ترديدي در تداوم وضعيت ناعادلانه ندارند، اما گويي به تجربه دريافته‌اند كه سكه عدالت قيمتي در بازار رقابت فرادستان يافته است، پس مي‌توانند با بهره گيري از آن تكه ناني در حاشيه سفره به چنگ آورند.

به عبارتي ديگر، عدالت نيز مثل بسياري ديگر از امور اين جهاني كالايي شده است. خريد و فروش مي‌شود. و آنچه بيشتر از آن حاصل مي‌شود كيف خريد و فروش آن است. خواست عدالت سرد شده است، ضرب سكه آن در بازار نيز تضميني است براي به فراموشي سپردن آن. جامعه‌اي كه خواست عدالت در آن سرد شده، ايمان و اعتقاد به بنياد نظم اجتماعي نيز از آن سلب شده است و چنين جامعه‌اي به باور رالز، عرصه تحقق هيچ خيري نيست.


تا انسانها تبديل به جسد نشوند....

"محمد آقازاده" در حاشيه مرگ زودهنگام خسروشکيبائي، باز هم از سنت مرده پرستي ايرانيان نوشته است:

کسي که خود غرق انفعال است هر چيزي راکه حرکت دارد دشمن مي‌پندارد و با آن در خفا و آشکار به ستيز مي‌ايستد. اما آني که مي‌ميرد چون به صورت طبيعي بي حرکت مي‌شود، ميل عاشقانه را بر مي‌انگيزد. ما قبل از آنکه کسي بميرد اين تمايل ساديستي را نا خواسته داريم که او را تبديل به جسد متحرک کنيم. يک وجود منفعل مطلق. تنها در آزادي است که فرد کسي مي‌شود و مي‌تواند بيانديشد، تصميم بگيرد و دست به عمل بزند و ما - نهاد قدرت به اضافه هر کدام از ما- سر ناسازگاري با هر چه آزادي را بطلبد داريم. نمي‌توانيم جانب زندگان بايستيم.

ما چون آونگي بين سرکوب آن ديگري زنده و نگاه ستايش آميز به مردگان در حرکتيم. نمي‌توانيم در مورد هيچکس داور خوبي باشيم. اعتبارواقعي هيچکس مشخص نمي‌شود. به اين دليل نمي‌توانيم فاعل ابداع و خلق شويم. چون مرگ انديشيم مردگان را به صرف مردن‌شان تکرار ناپذير اعلام مي‌کنيم و آينده را به سود گذشته مصادره مي‌کنيم. به اين دليل هميشه خود را درفضاي تهي مي‌يابيم. ديروز همه چيز است و امروز و فردا هيچ. وقتي کسي مي‌ميرد، هر کس قلم دارد مي‌نويسد تا ارزش او را پرچم کند. ولي هيچ وقت به اجماع نمي‌رسيم تا جوان نابغه اي را بر صدر بنشانيم. نوابغ وقتي به رسميت شناخته مي‌شوند که روبروي مرگ ايستاده باشند و شايسته آن باشند که در افق نگاه موزه اي بنشيند.

حضور اميدوارکننده برنز در مذاکرات ايران و اروپا

سيامک دهقانپور در "راهروهاي کنگره" از واکنش ها نسبت به حضور يک ديپلمات برجسته امريکائي در مذاکرات ميان ايران و اتحاديه اروپا نوشته است:

هاوارد برمن، رئيس کميته ي امور خارجي مجلس نمايندگان آمريکا، مي‌گويد شرکت ويليام برنز، معاون امور سياسي وزارت خارجه ي آمريکا، در مذاکرات هسته اي با ايران در ژنو بايد سرآغاز يک رويکرد جديد در برابر ايران باشد. برمن در پاسخ به پرسش صداي آمريکا ديروز طي بيانيه اي اعلام کرد توقف تلاش ايران براي دستيابي به جنگ افزار هسته اي ضروري ترين چالش استراتژيک آمريکاست و تصميم دولت بوش براي اعزام يک فرستاده ي بلندپايه به مذاکرات پنج عضو دائم شوراي امنيت و آلمان با ايران در روز شنبه دلگرم کننده است.

برمن ابراز اميدواري مي‌کند اين مهم به رويکردي جديد منتهي شود؛ رويکردي که تاکيد آن بر تماس مستقيم و بدون پيش شرط با ايران بر سر تمام مسائل مورد اختلاف فيمابين باشد؛ و البته تعهد راسخ روسيه، چين، و اعضاي اتحاديه ي اروپا و ديگر کشورهاي کليدي را به وضع تحريم هاي شديد چندجانبه در صورت عدم همکاري ايران و توقف غني سازي اورانيوم در دوره ي زماني مشخصي در پي داشته باشد.

اعتماد ترک خورده مردم را ترميم کنيد

بهمن هاتفي در "پله برقي" خطاب به دموکراسي خواهان ايراني مي‌نويسد:

اوايل امسال فکر مي‌کردم چقدر خوب است که چند وقتي بحثي از انتخابات نخواهد بود و مي‌توانيم چند صباحي بدون دغدغه دعواي "شرکت" و "تحريم" يا رأي به اين يا آن، سياست بخوانيم، بياموزيم و بياموزانيم. اما اين خيالي ساده انگارانه بود. همانگونه که در تقليل کار سياسي نوشتم، وارد ِ کارزار ِ انتخابات رياست جمهوري شده ايم.

به جاي آنکه فکر کنيد که کانديدايتان حسن باشد يا حسين، به چگونگي بازسازي اعتماد عمومي‌فکر کنيد. اينکه کانديداي‌تان چه کسي باشد، مردم او را مي‌شناسند يا نه، مدير است يا دنباله رو، شجاع است يا ترسو، اهل زدوبند است يا نه، در مرحله بعدي قرار دارد. بايد بتوانيد باور مردم را که در حال حاضر مانند جامي‌ترک خورده است، ترميم کنيد. بياييد به کل پروژه انتخابات از اين ديدگاه بنگريم. به شرکت يا عدم شرکت و کلا ً چگونه شرکت کردن در انتخابات از اين منظر بنگريم. تنها با بازسازي اعتماد عمومي‌مي‌توان مردم را دوباره با سياست آشتي داد.

ايزوله فرهنگي شده بودم

يادنامه "پرسپکتيو ما" در خصوص خسرو شکيبائي اين گونه آغاز مي‌شود:

سالهاي کوفتي و سياه دهه ۱۳۶۰ را خاطرتان هست؟ نوجواني و جواني من در همان سال‌ها بود. پدر کهنه توده‌اي و مادر نيمه‌مذهبي من "ن" منفي کن سر افعال را سه سوته يادم دادند. "نرو"، "نيا"، "نخوان"، "نخند" و مهمتر از همه "نگو". طفلي‌ها چاره‌اي نداشتند چون خوب مي‌شناختند اين بچه ساده‌دل‌شان را. ناچار بودند از حفظ جان وي. از آن همه فعل به همراه "ن" اما من براي دوتاي آنها زيرآبي مي‌رفتم، هم "مي‌خواندم" و هم تا حدودي "مي‌گفتم". ايزوله فرهنگي کرده‌بودندم پدر و مادرم.

تقريبا از هيچ بزرگي هيچ نمي‌دانستم چرا که آنکس که امروز "مجاز" بود امکان داشت فردا "سر بر باد بده" باشد. تنها دلخوشي من اين بود که با دوستي عزيز محفلي دونفره داشتيم که در آن کتاب بده بستان مي‌کرديم و مثل - بلانسبت- الاغ کتاب مي‌خوانديم و درباره کتاب‌ها بحث مي‌کرديم. کتاب‌هاي مذکور همه ادبي و داستاني بودند بس که کتاب سياسي خواندنش آنقدر ترسناک بود که گوئي احمقي بخواهد کله‌اش را بکند در جوب آب کثيف دم مدرسه‌مان و قلپ قلپ از آن بخورد بدون ترس از مسموميت.

ح- اقتصادي؛ کيست؟!

محمد طاهري در "نوشته هاي من" گفتگوي خود با حسن صمصامي، سرپرست وزارت اقتصاد را منتشر کرده است که به‌زودي به عنوان وزير به مجلس معرفي خواهد شد. طاهري درباره صمصامي‌نوشته است:
اگر در سال‌هاي دور، خواننده نشرياتي همچون روزنامه سلام يا مجله بيان بوده‌ايد، بايد با نام مستعار "ح- اقتصادي" آشنا باشيد كه در دولت سازندگي، سياست تعديل را به چالش مي‌كشيد و در دولت اصلاحات از ناهماهنگي ميان سياست‌گذاران اقتصادي سخن مي‌گفت.

"ح- اقتصادي" كسي نيست جز حسين صمصامي مرد 41 ساله‌اي كه زاده نجف اشرف است و محمود احمدي‌نژاد قصد دارد در يك سال و نيم آينده او را بر كرسي مهم‌ترين وزارتخانه اقتصادي‌اش بنشاند.آيا حسين صمصامي اقتصاددان نهادگرايي كه به شدت طرفدار برقراري سازوكارهاي اقتصاد اسلامي در ايران است، از مهم‌ترين آزمون سياسي – اقتصادي زندگي‌اش، راي اعتماد خواهد گرفت. بايد ايستاد و چالش او و رئيس دولت را با نمايندگان مجلس هشتم نظاره كرد.

الهام‌پناهي و پيامدهايش

احمد پورنجاتي در "دلتا" در توضيح عبارت خودساخته "سندروم اراده معطوف به منجم باشي" و پيامدهاي آن مي‌نويسد:

1) ابطال ناپذيري گزاره هاي حكومت الهام پناه: چگونه مي‌توان در مورد اراده و تصميم وبرنامه و اقدام دولتي كه متكي به "الهام"و"مددغيبي" و از اين دست توانمنديهاي خارج از اتمسفر و فيزيك است حتي ذره اي چون و چرا كرد؟در چنين وانفسايي،پاي عقل و كارشناسي و برهان و تجربه عرفي و بشري لنگ است،لنگ. بحث منطقي و نقد علمي‌وكارشناسي در چنين فضايي،آب در هاون كوبيدن است!

۲) بي پناهي و وانهادگي جامعه: مردم در برابر چنين الگويي از مديريت وحكومت داري،هيچ ياراي ناهمراهي و بي وفايي ندارند.چرا؟ چون بي درنگ بنيان هاي ديني و اعتقادي آنان مشكوك جلوه خواهد كرد.به هرهري مذهبي و سستي عقيده متهم مي‌شوند.

3) هژموني دسيسه انگاري: به لحاظ روانشناسي،"منطق منجم باشي"، زمينه دسيسه انگاري دروني شده در شخصيت كسي است كه به اين منطق وفادار است.آن چنانكه در روزگار قديم،دربار پادشاهان كشتزار دسيسه هايي بود كه بنابه تعبير خوابگزار يا تفسير منجم باشي دربار از سوي اطرافيان ورقيبان طراحي شده بود. دراين روزگارنيز، منطق منجم باشي جديد يا "متد الهام پناه" نسبت به كمترين اختلاف نظر، به ديده دسيسه مي‌نگرد و پي درپي، توطئه و دسيسه كشف مي‌كند.

ناراحت نباش پسر جان!

روزنوشت مناسبتي عطالله مهاجراني در "مکتوب" اختصاص به روز پدر دارد که اينگونه آغاز مي‌شود:

پدرم هميشه نامش و صدايش و چهره روشن جذابش به زندگي ما معني مي‌دهد. ساعتي پيش هم که با او حرف زدم مثل هميشه مست شدم. همه ي عمر او بهار بوده است و تابستان. انگار هيچ پاييز و زمستاني بر او نگذشته. هميشه گرم و پر طراوت. تر و تازه.

ما سال ها در يک اتاق، اتاق روي اب انبار در خانه حاج حسن غلامي‌رو بروي باغ فردوس زندگي مي‌کرديم. قرار شد صاحب خانه شويم. زميني را در حاشيه شهر از حاج غلامحسين خريديم. خانه را از خشت و گل بنا کرديم. من نه ساله بودم. پدرم چاه مي‌کند. هم آب انبار و هم هر دو چاه را خودش کند. ما هم کمک مي‌کرديم. با يک سطل حلبي از چاه خاک بالا مي‌کشيدم. پدرم ته چاه بود. ريسماني که سطل را با ان بالا مي‌کشيدم، فرسوده بود. اما انگار توجهي نداشتيم. داشتم سطل را بالا مي‌کشيدم که ناگاه ريسمان بريد...گويي قلبم از سينه ام به بيرون پرتاب شد. فرياد نبود زار زدم: پدر!
"صدايي از ته چاه بالا آمد. ناراحت نباش پسر جان."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نهادسازي يا نهادستيزي؟

عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com -

po_sahar_khiz.jpg


عيسي سحرخيز
Aftab_iran@yahoo.com


نمي دانم اشكال از افرادي مثل من است كه با عينك خوش بيني به هر كار و تلاش سياسي- اجتماعي نگاه مي كنند يا نه برعكس، اين عادتي است ناپسند يا فرهنگي است نامناسب و يا اصولا رفتار سياسي اي است درخور تعمق كه تا فرد يا افرادي دستي بالا زده و تلاش مي كنند كاري را سامان دهند يا نهادي را تاسيس كنند، افرادي مشخص يا تماشاچياني شناخته شده ذره بين به دست مي گيرند تا ماموريت خطير خود را براي كالبد شكافي امور انجام دهند و با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف فعاليت هاي گروهي يا درشتنمايي كاستي هاي احتمالي كارهاي جمعي كه طبيعتا در طي مسيرپيش رو، ديده شده و شناخته مي شوند و قاعدتا راه حل يا راه حل هايي براي رفع آن ها يافته مي شود، فكر و ايده ي ذهني و كار نكرده ي خود را "بهترين" ارزيابي و سعي و تلاش ديگران را اگر نگويند "بدترين"، اما داراي هزار عيب و نقطه ضعف معرفي كنند.

كاش اين تنها يك عادت ناپسند يا فرهنگ نامناسب بود؛ چون رفتار آن گروه كه در اطراف محل وقوع حادثه اي جمع مي شوند و بدون آنكه از كنه ماجرا آگاه باشند چون كارشناسان خبره به اظهار نظر در مورد علت وقوع حادثه و يا تعيين مقصر مي پردازند؛ يا چون نسخه پيچ هاي جمع هاي فاميلي يا دوستانه كه براي مريضي هاي ساده و پيش پا افتاده يا حتي بيماران درشرف موت، دارو و درمان گياهي يا شيميايي تجويز مي كنند، قابل درک است؛ اما سطح ماجرا وقتي بالا مي رود و كار يا اقدامي جنبه ي عمومي يا اجتماعي پيدا مي كند، اين گونه واكنش ها، اظهار نظرها و يا ابراز وجودها ذهن انسان را به سمت و سوي "رفتار سياسي درخور تعمق" نيز سوق مي دهد و اين پرسش را خواه ناخواه مطرح مي كند كه هدف چيست و مقصد و منظور كدام؟ اما خوشبختانه عينك خوش بيني هنوز بر چشم است و نوع قضاوت در اين امور نيز بر اين پايه!
گويا بدون مقدمه وارد اصل ماجرا شدم، يا حتي از آن عبور كرده و به بخش نتيجه گيري رسيده ام. ماجرا اين است كه در پي اولين نشست هيات موسس "شوراي ملي صلح" با هدف تاسيس و تشكيل اين نهاد مدني ملي در تاريخ سيزدهم تيرماه 87، همراه با ده ها پيام و تماس هاي دلگرم كننده و اعلام آمادگي براي پيوستن به شورا، بودند دوستان ديگري كه از سر دلسوزي و حساسيت به مقوله ي "حقوق بشر" تا مرز افتادن از آن سر بام پيش رفتند و ناخواسته پنبه ي اين كار سترگ را زدند كه در همان گام اول بالغ بر 70 كنشگر اجتماعي و فعال سياسي و مطبوعاتي، اعم از نويسنده و شاعر و هنرپيشه و كارگردان به همراه نمايندگان تشكل هاي كارگري، فرهنگي، دانشجويي و دانشگاهي در كنار نمايندگان حقوقدانان و وكلا و احزاب و گروه هاي سياسي در آن ايفاي نقش كرده اند. اين دوستان چون يك كار را اصلي و پرارزش مي دانند و ديگر مسائل را لابد حاشيه اي يا كم ارزش، حتي از زير سوال بردن اين اقدام فراتر رفته و نه تنها با شك و ترديد تيتر زدند كه"شوراي ملي ‌صلح: گامي به جلو؟ "، بلكه به بهانه ي طرح "سخني با اعضاي کميته صلح"، حكم از پيش نوشته ي خود را نيز انشا كردند: "صلح بدون حقوق بشر آغاز جنگي ديگر است"، اما طبيعتا نگفتند كدام جنگ ؟ و با كي؟

اين دوستان اگرچه به خوبي آگاه بودند و هستند كه "شوراي ملي صلح" كار خود را با اين شعار بنياني آغاز كرده است كه "جنگ نه، صلح و حقوق بشر آري!" و حتي وقوف داشته و دارند كه اكثر قريب به اتفاق موسسان اين نهاد ملي نه تنها خود "قربانيان خشونت" ناشي از جنگ و ترور بوده و هستند و يا به دليل بازداشت، زندان، احكام قضايي سنگين يا پرونده هاي باز، مصاديق و نمونه هاي بارز "نقض حقوق بشر" بي شمار در ايران به شمار مي روند، و از آن مهمتر، جملگي در هويت فردي يا در جايگاه عضوي از نهادهاي گوناگون حقوق بشري فعاليت گسترده و مستمري در اين امور داشته و دارند، اما نمي دانم چرا وقتي دست به قلم شدند جايگاه خود را به حد برخي از قضات جمهوري اسلامي تنزل دادند و چنين احكام سنگيني عليه اين گروه صادر كردند- آن هم تنها به اين دليل كه در بندهاي متعدد منشور شوراي ملي صلح، آنجا كه سخن از نوع "فعاليت" است و گستردگي "ماموريت"‌، تنها در يك جا بحث "حقوق بشر" به ميان آمده است!

نمي خواهم بگويم اين دوستان كم لطفي كرده يا اظهارات سخنران هاي متعدد و بيانات گوناگون در خصوص مباحث حقوق بشر را - اگر چه بحثي مبنايي است اما در زمان تاسيس و تشكيل يك نهاد صلح جايگاهي حاشيه اي مي يابد- در روز تاسيس شوراي ملي صلح ناديده انگاشته اند، اما شگفت زده ام كه چرا با وقوف به اين امر و حتي اشاره به مواردي از آن ها، باز "اصالت" اين كار را زير سوال برده و به اصطلاح سازهاي خود را كوك كرده و تنها هرچه كه به مذاق خودشان خوش مي آمده نواخته اند! : "كميته موقت صلح... به لحاظ محتوايي با جهت‌گيري‌هاي يك طرفه در برابر عوامل ايجادكننده خطر جنگ، آينده آن را به خطر انداخته است. البته در منشور مؤسسان قيد شده است كه آنان «هر نوع تغيير يا پيشنهادي را كه صلاح بدانند در آن انجام خواهند داد». اميد اين كه تا دير نشده است مؤسسان در اين خصوص به بازنگري بپردازند و آن را به صورت منشوري كه شايسته يك شوراي واقعا «ملي» باشد و تأمين «صلح» را فارغ از ملاحظات سياسي هدف قرار دهد تصحيح كنند... اكنون تراژدي بزرگي خواهد بود اگر اين حركت در اين مراحل آغازين خود دچار انحراف شود."

مگر نه اين است كه اگر بانيان اين نهاد ملي بتوانند "ترويج و تقويت فرهنگ انسان دوستي، صلح طلبي، و حقوق بشر" در ايران را در كنار ديگر فعاليت ها و نهادسازي هاي خود در راه مبارزه ي همه جانبه با "نقض حقوق بشر"- چون دفاع از "حقوق زندانيان"، "آزادي بيان و قلم"، "انتخابات آزاد، مستقل و منصفانه"، "آزادي مطبوعات" و "حقوق صنفي روزنامه نگاران، كارگران و..."، " رفع تبعيض عليه زنان، اقليت ها و..."- سامان دهند، گامي بلند و درخور ستايش برداشته اند؟ آيا اگر كاري حسابگرانه و خردمندانه صورت گرفته باشد و در كشوري چون ايران همه ي تخم مرغ ها در يك سبد چيده نشده باشد تا با كوچكترين حركت و اقدام حكومت تمام سرمايه ي انباشته شده ي فعالان اجتماعي - سياسي به طرفه العيني ناكارا يا حتي نابود شود، بايد تير شماتت را از تيردان برداشت و در چله ي اعتراض نهاد؟ حتي از اين حد نيز فراتر رفت و چشم ها را بر روي ده ها بيانيه ي "شخصيت هاي حقوقي" و نهادهاي صنفي و تخصصي طي سال هاي گذشته بست، يا نامه هاي اعتراض آميز امضادار "شخصيت هاي حقيقي" در اعتراض به نقض حقوق بشر در سال هاي اخير را ناديده گرفت و فرياد اعتراض بلند كرد كه "چگونه است که کميته ي صلح، همزمان با خواستاري ترک مخاصمه و لغو تحريم از حکومت هاي ديگر، رعايت کامل حقوق بشر را براي ايران طلب نمي کند؟... در زمانه ي ما، و به ويژه در کشور ما، تنها کميته ي صلحي مي تواند ادعا کند که به راستي کارساز است که عنوان حقوق بشر، اين مهم ترين موهبتي را که بشر در طي قرون به دست آورده، به هرگونه خواستي از جامعه ي جهاني صلح سنجاق کند. جز اين، هر صلحي خود آغاز جنگي ديگر است".
آيا به راستي چنين است؟ يا نه، اشكال از ماست كه هنوز نتوانسته ايم خود را از زير آوار عادت ناپسند يا فرهنگ نامناسب خويش بيرون بكشيم؟ و يا اصولا همه ي ما رفتار سياسي درخور تعمقي داريم؛ رفتاري نهاد ستيز، نه نهادساز!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
نامه جمعی از زندانیان سیاسی زندان سنندج به رئیس قوه قضائیه
کردستان ایران مگر فتح شده که دادگاه فاتحین تشکیل شده؟
 

قضات تابع قدرت های پشت صحنه و گرداننده دادگاه ها، برای صدور احکام محارب و مفسد و اعدام

با هم مسابقه می دهند. گوئی سر زمینی را فتح کرده اند و برای ارعاب مردم آن دادگاه های بلخ تشکیل شده

جمعی از زندانیان سیاسی یا امنیتی زندان مرکزی سنندج طی یک نامه خطاب به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، محاکمات قضایی در کردستان را تشریح کردند. در این نامه آمده است:

- وضعیت عمومی محاکم قضایی دادگستری‌های تابعه کردستان خصوصا دادگاه و دادسرای انقلاب سنندج، به‌حدی ناامید کننده و مبتنی بر نگاه‌های سلیقه‌ای و امنیتی است که شاید برای جناب‌عالی تصورناپذیر باشد. مشاهده و تعمق در این وضعیت گاها آدم را به تردید می‌افکند که واقعا دادگاه و دادسرا زیرمجموعه نهادهای امنیتی و اطلاعاتی هستند یا بخشی از قوه قضاییه؟ حتی در بسیاری موارد خود قضات و مقامات دادگستری به صراحت یا بطور ضمنی وابستگی خود را به مراکز قدرت خارج از قوه تایید و به آن افتخار هم می‌کنند!

- اعمال بازداشت‌های طولانی و درازمدت که برابر این اصل 32 قانون اساسی توجیه قانونی ندارد. در برخی موارد متهم سیاسی به‌مدت چندین‌ماه و حتی چندسال در وضعیت معلق بازداشت رها می شود.

- نگهداری طولانی مدت در سلول‌های انفرادی بازداشت‌گاه‌های امنیتی و اعمال فشارهای جسمی و روحی.

- تکثر و تعدد مقامات و نهادهای تصمیم‌گیرنده برای زندانیان سیاسی و به‌عبارتی محدود شدن اختیارات مقام قضایی از سوی نهادهای امنیتی در امور مربوط به زندانی. اعمال نفوذ مراکز خارج از قوه قضائیه به اندازه‌ای است که در بیشتر پرونده‌های سیاسی کردستان تکلیف حکم از قبل معلوم شده و با جزییات کامل به قاضی مربوطه شفاها یا کتبا دیکته می‌شود، به‌نحوی که در گردش کار بازپرسان امنیتی حتی مکان و نحوه نگه‌داری متهم نیز معین می‌گردد.

- به‌ کارگیری قضات کم‌ تجربه وکم ‌دانش در دادگاه‌های انقلاب و عمومی و سپردن پرونده‌های حساس به آنان . گاها انتقام‌گیری در آرای صادره اینگونه قضات دیده می شود.

- صدور حکم محکومیت زندانیان سیاسی به تحمل حداکثر و اشد مجازات مقرر در قانون در اغلب موارد بدون آن‌ که موجبی وجود داشته باشد. در این حوزه وضعیت به‌گونه‌ای است که دادستان، معاون دادگاه انقلاب دادستان و قضات محاکم قضایی کردستان طی یکی دوسال اخیر در اقداماتی بی‌نظیر و عجیب اقدام به ‌صدور کیفرخواست‌های «محارب» و «مفسدفی‌الارض» بی‌ شمار نموده‌اند که اصولا و به‌لحاظ مستندات قانونی غیرقابل اثبات می‌باشند. چنین می‌نماید که بر سر «محارب تراشی» و صدور احکام نامتعارفی چون اعدام یا حبس‌های طویل‌المدت همراه با تبعید، مسابقه‌ای در بین آنان درگرفته و هرکس سعی در پیروزی خود در این مسابقه دارد!

- عدم اعطای آزادی مشروط و عفو موردی برای کسانی که سابقه ندارند. هرچند در مواردی انگشت‌شمار این تسهیلات اعمال شده است اما غالبا هرگونه تخفیف در مجازات حتی در موارد بسیار رایج قانونی هم‌ چون موارد فوق، برای زندانیان سیاسی از اساس ممنوع می‌باشد.

ـ عدم اعطای مرخصی برابر مواد 213 تا 229 آیین‌نامه سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور. دادستانی و شخص دادستان سنندج که حتی به پیشنهادات شورای زندان مرکزی سنندج وقعی نمی‌نهد.

ـ احتراز از صدور مجوزهای ضروری جهت مداوای زندانیان سیاسی جهت اعزام به مراکز پزشکی‌درمانی خارج از زندان حتی در موارد ضروری.

 - عدم صدور اجازه انتقال به زندان شهرهای محل سکونت خانواده که به تبع آن مشکلات مادی و معنوی فراوانی برای خانواده زندانیان سیاسی بوجود می‌آید.

- ممنوعیت تعیین و حضور وکیل مدافع قانونی در مراحل اولیه بازجویی و تحقیق در دادسرا برخلاف قوانین مربوطه.

این تنها بخشی از مشکلات عدیده و پایان‌ناپذیری است که زندانیان سیاسی کردستان با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند.

ما امضاکنندگان این‌ نامه، بعنوان بخشی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی سنندج، نه تنها از سوی خود بلکه به نمایندگی از دیگر زندانیان سیاسی کردستان ـ که ناگفته پیداست بسیاری از آنان به سبب هراس از عواقب قابل پیش‌بینی امضای چنین دادخواستی و با در نظرگرفتن شرایط ویژه خود و علی‌رغم میل باطنی قادر به امضای این نامه نیستندـ تقاضامندیم با پیگیری مجدانه، واقع‌بینانه و مناسب از تضییع بیشتر حقوق قانونی و پایمال شدن عدالت جلوگیری نمائید.

زندانیان سیاسی زندان مرکزی سنندج:

سهراب جلالی، عدنان حسن‌پور، یاسرگلی، حبیب لطیفی، ساسان بابایی، طه احمدی، فردین مرادی، جهاندار محمدی، امین خاتم‌پناه، امیر سورسوری، سعید سنگر، کاوه طهماسبی، محمدیاراحمدی

رونوشت:

ـ دفتر رهبری

ـ نهاد ریاست جمهوری

ـ وزارت اطلاعات

ـ مجلس‌شورای اسلامی

ـ انجمن دفاع از حقوق زندانیان

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

هامون ما بوديم

ابراهيم نبوي -

po_nabavi_01.jpg

حميد هامون مرد. بي شک غمگينم که خسرو شکيبايي به عنوان يکي از بهترين بازيگران سينماي طلايي ايران در دهه شصت مرده است، اما بيش از هر چيز غمگين مرگ حميد هامون هستم. براي نسل ما، هامون فقط خسرو شکيبايي نبود. براي ما هامون نوعي زندگي بود، نوعي راه، نوعي شيوه فکر کردن و زندگي کردن. او همان چيزهايي را مي خواند که ما مي خوانديم، همان سليقه اي را داشت که ما داشتيم، همان عشق ها و نفرت هايي را به دل داشت که ما داشتيم. ما دوستش داشتيم، چون آينه ما بود. مي خواستيم از طريق او آن " خود" گم کرده مان را پيدا کنيم. مرگ حميد هامون براي من مرگ شخصيت بارز روشنفکر آويزان و سرگردان و آشفته و جستجوگر و پرشور و عاشق و زنده يک دوران است. دوراني که ما در آن زيستيم و ذهن و زبان مان پر از خاطره آن دوران است. ما بچه هاي دهه شصت هستيم، کساني که بيست تا سي سالگي شان در اين دوران گذشت.

چيه بابا! کجا داري مي ري؟ هشه.... گه!

دهه شصت براي خيلي ها دهه اي سراسر عذاب و رنج و تيره بختي و سختي بود. بيرون از ايران بسياري از افراد سال 1367 را با اعدام هاي تابستان 67 مي شناسند، اما براي بسياري از ماها که در تهران زندگي مي کرديم و خبرهايي اينچنين به سختي به گوش مان مي رسيد، سال 1367 سال سينما بود، يکي دو سالي بود که سينماي ايران داشت نفس تازه اي مي کشيد و ما همنفس اين سينما شده بوديم. سينمايي پر از زيبايي و تازگي و طراوت. سينمايي که با اميرنادري و مخملباف و کيارستمي و تقوايي و خيلي هاي ديگر آمده بود و همه چيز زندگي ما شده بود. داريوش مهرجويي سال 65 در حالي که هنوز مدت زيادي از بازگشتش نمي گذشت، اجاره نشين ها را ساخت. و يکي دو سال بعد هامون را ساخت. هامون فقط يک فيلم خوب از کارگرداني برجسته نبود. هامون گزارش زندگي ما بود. مايي که در طبقه دوم انتشارات کتابسرا دربدر دنبال کتابهاي ممنوعه مي گشتيم، در ناصرخسرو يا کوچه باريک نزديک سفارت روسيه دنبال صفحه هاي گرامافون بيتلز و جون بائز و بلک سابات مي گشتيم. دنبال يک " فيلمي" خوب (اصطلاح آن روزها براي توزيع کننده ويدئو) مي گشتيم تا فيلمهاي برگمن و هيچکاک و فاسبيندر و گودار و برتولوچي و کارلوس سائورا را به ما برساند. گاهي در کتابفروشي هاي جلوي دانشگاه مي توانستيم کساني را پيدا کنيم که براي هفته بعد مجموعه صداهاي " دلکش" و " مينو جوان" و " تاج اصفهاني" را برايمان کپي کند و اگر تا هفته بعد گرفتار کميته نمي شد، آن مجموعه را برايمان بياورد. در آن سالها برايمان مهم بود که تا ته سلينجر و کي ير که گور و هايدگر را دربياوريم، يک جوع و گرسنگي فرهنگي داشتيم که جز با خواندن و خواندن و خواندن و ديدن و دانستن پر نمي شد. تا ته شناسنامه همه فيلمها را مي خوانديم و گاهي مي شد که چهار نسخه با زمانهاي مختلف از فلان فيلم هيچکاک را نگه داريم. نوعي واکنش بود در مقابل همه درهاي بسته که رابطه ما را با جهان قطع کرده بود. البته يک طرف اين داستان هم يک شانس بزرگ بود، ما اين شانس را داشتيم که تحت تاثير بازار هنري و فرهنگي قرار نگيريم، البته تا زماني که ماهواره نيامده بود. ما در تمام سالهاي دهه شصت زندگي مي کرديم. در صف هاي سينماي جشنواره فجر ساعتها براي خريدن بليط فيلم " تارکوفسکي" که در موردش هفت تا مقاله خوانده بوديم صف مي کشيديم و فيلم ها را مي بلعيديم. وقتي نوار موسيقي شجريان درمي آمد خودمان را جر مي داديم که روزي هفتاد بار گوشش کنيم. وقتي " اندک اندک جمع مستان مي رسند" منتشر شد، دهها نسخه خريدم و براي همه کساني که مي شناختم هديه دادم، اين براي ما يک پيروزي بزرگ بود. ما در همان سالها بحث مي کرديم، داستان مي نوشتيم، عاشق مي شديم، براي خودمان سلبريتي هايي داشتيم و با تمام وجود مي خواستيم زنده و با سواد و با فرهنگ و با شعور بمانيم. هامون فيلمي بود که حال نسل ما را نشان مي داد. ما همه مي خواستيم هامون بشويم.

تو مي خواي من اوني باشم که تو مي خواي من باشم؟

خسرو شکيبايي در هامون ماندگار شد. اين بلايي است که مهرجويي سر خيلي ها آورد، حسين سرشار تبديل شد به همان شخصيت موزيسين اجاره نشين ها، علي نصيريان در هالو و آقاي پستچي ماند، بيتا فرهي هم بعدا همان شخصيت مهشيد را تکرار کرد. خسرو شکيبايي پيش از هامون، بازي درخشان و عجيب و بي نقص خودش را در يک مونولوگ 25 دقيقه اي از شخصيت مدرس بازي کرده بود، او در " روزي روزگاري" امرالله احمدجو نيز بازي کم نظيري را ارائه داده بود، اما هامون بسرعت مثل يک قالب گچي دور شخصيت او را گرفت. صدايش که در فيلم به شعرخواني پرداخته بود، بعدا تبديل شد به صدايي مناسب براي شعرخواني و حتي پس از هامون برخي فيلم ها با شخصيت هامون ساخته شدند( مثلا درد مشترک) گويي مهرجويي " شکيبايي" را در هامون بازآفريني کرده بود، تا آنجا که وقتي خسرو شکيبايي را در " کيميا" ديدم، به نظرم آمد انگار يک اشتباهي رخ داده است. اين شايد براي يک بازيگر دردناک باشد، اما براي آفرينش يک شخصيت چنين نيست. هامون بيرون فيلم ادامه پيدا کرد. جملاتي که گفته بود ضرب المثل شد، شيوه هاي استدلال او مبناي استدلال ما قرار گرفت. کتابهايي که مي خواند دوباره خوانديم و آنها که نخوانده بودند کشف کردند. اينجا بود که فيلم هامون به يک بيانيه مهم فرهنگي اجتماعي و حتي سياسي براي يک دهه تبديل شد. " کي ير که گور"، " آسيا در برابر غرب"، " ژروم ديويد سلينجر"، " رابرت پيرسيگ"( نويسنده ذن و فن نگاهداشت موتورسيکلت)، " تذکره الاولياء" و بسياري از متون عرفاني نيز زنده شدند و خوانده شدند. نکته اينکه هامون توانست در شخصيت هاي ديگر ادامه پيدا کند، گويي مهرجويي و برخي ديگر که هامون براي آنان اهميت يافته بود، سعي مي کردند آمبيانس صحنه زندگي هامون را بازبتابند. هامون در " پري" و " بانو" و " سارا" ادامه يافت. علي مصفا بعدها هامون را ادامه داد. گويي که پس از نجات يافتن از آن خودکشي آخر فيلم، توانسته بود راهي پيدا کند. راهي که هامون و ما را از سرگرداني نجات دهد.

دست از اين بدويت تاريخي کپک زده ات بردار بدبخت!

هامون، نشان مي داد جامعه روشنفکري ايران زنده است. نشان مي داد اين جامعه سخت دچار بحران است، بحراني ميان سنت و مدرنيسم. بحراني ميان نقاشي مدرن و صورتگري ايراني، بحراني ميان شرق و غرب، بحراني ميان فلسفه و عرفان، بحراني ميان روانکاوي رفتارگراي غربي و عرفان عملي و آداب آن، بحراني ميان توسعه ژاپني که عشق شرقي را کشته بود با کشف يک ايرانيگري که مي خواست عشق را بازيابد و نگه دارد. بحراني ميان عظيمي بساز و بنداز که عشق مي خريد و علي عابديني که بايد از ده کوره هاي کاشان تا طبقه سي ام ساختمان هاي تازه ساز عصر پس از جنگ دنبالش دويد. و از سوي ديگر بحران چمدان هاي باز و بسته، علي عابديني مثل مهرجويي پس از سالها آوارگي در غرب برگشته بود تا عشق و عرفان و ايراني بودن خودش را پيدا کند و از سوي ديگر مهشيد بود که فکر مي کرد از سر مردم ايران هم زيادي است و مي خواست برود. در آن بحران هامون بود که مانده بود، مثل ما، با هزار گرفتاري، صبح پايان نامه اش را درباب " جنون الهي" مي نوشت، نيم ساعت بعد با وکيل شارلاتان خودش درباره طلاق زني که عاشقش بود حرف مي زد، يک ساعت بعد به تصادف وارد دانشکده علوم اجتماعي مي شد، يعني همان جايي که انديشه آسيا دربرابر غرب و انديشه بازگشت را شايگان و آريانپور و نراقي و شريعتي و جلال آل احمد و ديگران جستجو کرده بودند، ده دقيقه اي بعد وارد پارکينگ سازمان برنامه و بودجه اي مي شد که ترکيب آشفته اي از شرق و غرب بود، از سويي مدرن ترين نگاههاي غربي در آن جريان داشت و از سويي گرايش به شرق در آن موج مي زد. سازمان برنامه و راديو تلويزيون از سالهاي قبل از انقلاب دو سازمان بودند که تلاش مي کردند تا ايراني بودن را تا مي توانند در کليه ابعاد جامعه زنده نگه دارند. و حالا رسيده بوديم به سالهاي پس از جنگ، سالهاي سازندگي که هر دري را که باز مي کردي تعدادي ژاپني مي آمدند تو. حميد هامون درست در همان زماني که بايد به گزارش اقتصادي " اکافه" که براي مملکت و توسعه آن بسيار ضروري است، فکر مي کند، به مفهوم " اصل عدم قطعيت" هم فکر مي کند. " بذار اصل عدم قطعيت، آن سرتينلي پرينسيپل، به معني استيصال مغز بشر هم هست." از يک طرف حميد هامون درگير " موج سوم" تافلر است. موج سومي که مثل يک بيماري به جان متفکران ايراني افتاده بود و در توکيو و مالزي و بسياري کشورهاي شرقي عشق و عرفان را کشته بود و مردم را مثل گوسفند دنبال مسابقه با غرب کشانده بود. " بابا به کجا رسيده؟ معنويت چي شد؟ به سر عشق چي اومد؟" هامون درگير همه اينهاست، چنانکه ما هم درگير همه اينها بوديم. تازه بعد از اين بود که بايد مي رفت به دادگاه تا زنش را طلاق بدهد و عصر هم برود به شرکت خصوصي و سانتريفيوژ ها را به دکتر سروش( که کمابيش چهره اي شبيه دکتر عبدالکريم سروش داشت) بفروشد. جنگ تمام شده بود. دکتر سروش هم داشت ويلچرهاي معلولان را آزمايش مي کرد و مدرنيسم وارد مي شد. حميد هامون شاخص آن سالهاست. سالهاي زندگي ما.

الو.... چطوري جانور؟

فيلم هامون اگرچه بازتاب دهنده جامعه موجود بود، اما خود نيز بسياري چيزها را به جامعه اضافه مي کرد. از اين نگاه، فيلمي بسيار اثر گذار بود، تکيه کلامهاي فيلم، يا در حقيقت تکيه کلام هاي حميد هامون تبديل شد به تکيه کلامهاي ما در زندگي روزمره مان. " الو.... چطوري جانور؟" يا از زبان انتظامي " نکنه واقعا خل مشنگ شدي؟" يا از زبان حميد هامون " آخه اين چيه خريدي؟ اين که اصلا ديده نمي شه... بيا، اينم فاکتورش.... بابا، من مي گم خونه بايد يه نظمي داشته باشه...." يا از زبان مهشيد " دکتر، اين حميد همه چيز رو فاجعه مي بينه، .... براي من همه چيز رو به آينده مي ره، مي خوام بريزم، بپاشم، بسازم، ....چي چي رو مي خواد بسازه؟ چي رو ساخته؟ هر کاري رو شروع کرده نصفه ول کرده...." اما مهشيد جواب مي دهد " خودمو واسه اين مملکت زيادي مي بينم.... از طرفي احساس بي خاصيت بودن مي کنم.... " حميد هامون هم کمابيش همين مشکل را دارد... " چرا اينقدر در برابر ابراز قدرت ضعيفم؟" عزت الله انتظامي که وکيل اوست به اين سووال پاسخ مي دهد " تو هم مثل بابات مي موني، صغيري!" اما مشکل هامون فقط اين نيست، او دچار بي هنجاري شده است. به دکتر مي گويد " دکتر! من ديگه به هيچي اعتقاد ندارم، به هيچي اعتماد ندارم، .... ما آويخته ها بايد کجا بريم دکتر؟" و وقتي نگاه مي کند که چگونه دارد بدون اينکه بداند کجا مي رود، به راهش ادامه مي دهد، مي گويد: " چيه بابا؟ کجا داري مي ري؟ هشه!.... گه!"

مي دونم که ريده شده به قلبت

هامون براي نجات زندگي خودش و عشقش تصميم مي گيرد " بايد تکه هاي زندگي مو بگذارم کنار هم ببينم چي شده..... وکيل اش توصيفي بسيار ساده و مشخص از واقعيت دارد، به هامون مي گويد: " مي دونم که به قلبت ريده شده، ولي بايد واقعيت رو قبول کني." و هامون از خودش سووال مي کند " يعني همه اون زمزمه ها، عشق ها، زندگي ها، همه اش دروغ بود؟" پسرخاله روانکاوش خبرها را دارد، او بدون تفسير و توجيه خبر مي دهد که " احمق! اينها با هم رابطه غيرافلاطوني دارن" و وقتي هامون مي گويد که اصلا در کارهاي مهشيد دخالت نمي کند، پسرخاله اش مي گويد: " زنته الاغ! بايد دخالت داشته باشي!"

اين زن حق منه، سهم منه، طلاقش نمي دم

هامون نمي تواند بپذيرد همه چيز تمام شده. " آخه يعني چي خانم سليماني! آدم بايد بتونه عزيزترين کس اش رو از بين ببره، شايد بتونه دوباره به دستش بياره..... بگو چقدر؟ چيه، لال شدي؟.....چي رو مي خواي بخري؟.... آزادي مهشيد رو..... آزادي مهشيد رو يا حيثيت منو؟... نه، طلاقش نمي دم، مي خوام زجرش بدم....." اما شايد نمي خواهد زجرش بدهد، او فکر مي کند " اين زن سهم منه، حق منه، من طلاق نمي دم...." نظر وکيلش چيز ديگري است " رفتي خوشگلشو گرفتي اين بلا سرت اومد، مي خواستي بري يه عنترشو بگيري" و مي گويد " طلاقش بده راحت شو از دست اين زنيکه نکبت" اما حميد هامون تا آخرين لحظه اي که قصد کشتن مهشيد را دارد هم نمي تواند از عشق او خلاص شود. در حالي که با تفنگ قديمي پدربزرگش به او شليک مي کند، مي گويد: " اگه مي دونستي هنوز چقدر دوستت دارم...." مهشيد ديگر به عشق او باور ندارد. از او مي خواهد آدم ديگري بشود، هامون مي گويد: " تو مي خواي من اوني باشم که تو مي خواي من باشم، اگه من اوني باشم که تو مي خواي که ديگه اون من نيست." در اين ميان وکيل به چيز ديگري فکر مي کند. او که توافق خودش را با وکيل مهشيد کرده مي گويد: " تو چه اهميتي داري، اون زنيکه چه اهميتي داره، اصلا من چه اهميتي دارم، من به فکر اون بچه ام..... " اما هامون با همان نگاه واقع بينانه اش مي گويد " بيخودي اينجوري فکر نکن.... ممکنه اون بچه نگاهش به زندگي از من و تو گه تر باشه...." شايد تنها کسي که در اين وسط مي تواند هامون را بفهمد مادر بزرگي است که حتي هامون هم نمي داند که او زنده است يا مرده. مادربزرگ مي گويد" زندگيت رو به راهه؟ نه، زنم از من بدش مي آد..... تو هم ازش بدت مي آد؟ نه، ... بميرم برات، پس قلبت شکسته، غمخواري نداري؟ آخ آخ آخ...." هامون در همين حال نگران مادر بزرگ هم هست، چرا که به قول زني که از مادربزگ نگهداري مي کند " خانوم مي گه بهشت و جهنم چيه؟ کجاست؟.... يعني بکلي؟"

اي علي عابديني! اي رفيق قديمي! چي شد که يهو غيبت زد؟

در اين ميان علي عابديني کسي است که به نظر مي رسد هامون را از اين سرگرداني ميان عشق و هراس، ايمان و بي ايماني، زيبايي هاي گذشته و ترس هاي آينده، مدرنيسم و سنت، شرق و غرب نجات مي دهد. " علي منو درگير مساله ايمان کرده بود.... ببين، جنون الهي.... ايمان سرشار از عشق...." کتابي به او مي دهد " آخ آخ آخ! اين همون ذن و فن نگاهداشت موتوسيکلت.... هموني که دچار کيفيته؟.... آره، بخون براي مزاجت خوبه." اما حالا که علي عابديني را نياز دارد، پيدايش نمي کند.... " اي علي عابديني! اي رفيق قديمي! چي شد که يهو غيبت زد..... رفتي، با لائوتسه ات، با بودات، با علي و حلاج ات، ....چاره دردهات.... اومدي و رفتي تو دهات.....کار برا کار، نه براي غايت و نهايتش...." و چيزي ميان حکايت شاملو و خودش را مي خواند... " آتيش آتيش چه خوبه، حالام تنگ غروبه، چيزي به شب نمونده، به سوز و تب نمونده، هاجستن و واجستن، تو حوض نقره جستن، جستي تو حوض نقره و رسيدي به خودت و خداي خودت...." علي عابديني مثل يک توهم مي آيد، مثل يک خيال حضور دارد و مثل يک خاطره مي رود، شايد خواب مي بينيم که بر سفينه نجات سوار است، شايد خودش هم فقط خوابي است، خوابي که با آن تسکين پيدا کني.

فراني اند زويي، آسيا در برابر غرب، ابراهيم در آتش

فيلم هامون پر است از خاطرات ما. خاطره انار خشک شده اي که از يک سو از کاشان و سهراب سپهري مي آمد و از سوي ديگر با پاراجانف رنگي ديگر گرفته بود و در ناروني به تعريفي عارفانه درآمده بود و مي شد با همان انار خشک شده تمام زيبايي يک عشق را به عنوان هديه کف دست معشوق گذاشت. عشق به تار زدن و سه تار زدن که در دهه شصت شده بود راهي براي واگو کردن خود. شاه عبدالعظيم و کوههاي امامزاده داوود و امامزاده ابراهيم که در خلوتي به دور از خرافات مي رفتيم و با آن حال مي کرديم. انتشارات کتابسراي فرشته که مي شد هم محل يافتن کتابهاي گمشده باشد يا يافتن آدمهاي تازه. آن کيف روي شانه مردانه، آن شلوار لي و پيراهن سفيد يا آبي... آن مانتوي شيک و شکيلي که نشان مي داد ما مي خواهيم زيبايي ايراني را هم به اجبار حکومتي تحميل کنيم. غذاي ايراني که به عنوان نشانه مهرجويي از ايران، مثل يک امضا پاي همه فيلمهايش بود و هست. نگاه دوباره ما به نقشه ايران و انديشه کردن درباره اينکه چطور شد يکباره پس از صفويه همه چيز از دست رفت و کشور کوچک شد؟ آن جستجوي در گذشته، در زير زمين خانه مادر بزرگ، گالري لباسي که شترهاي کاروان قديمي در آن نشسته بودند. يافتن عکس هاي قديمي در زيرزمين و خاطره مادري که نماز يادمان داده بود. ولو شدن کاغذها از طبقه بالا و گم شدن همه آنچه به آن فکر کرده بوديم در خيابانهاي شهر. آن نفرت غريب ما از روانکاوي که آن روزها مثل فحش توي صورت مان مي خورد، انگار همه روانشناسان جهان جمع شده بودند تا ببينند يک ملت چه بيماري هايي دارد و همه انگشت هاي شان به سوي ما نشانه رفته بود و آخرش هم وقتي براي روانکاو داشتي توضيح مي دادي، مي ديدي که دارد به طرف توالت مي رود، انگار داشت سرنوشت روح و روان تو را نشان مي داد. يادگار هاي ديگري هم در فيلم هامون هست، حسين سرشار که از سر تصادف چند سالي بعد ديوانه شد و گوشه خيابان مرد. يا جلال مقدم که در نقش دکتر سماواتي آمده بود و او نيز هم سرنوشت سرشار شد و پس از مدتي بي خانمان بودن گوشه خيابان مرد. يا منصوره حسيني که داستان هامون ريشه در قصه اي قديمي از او داشت و در سالهاي آويختگي ما يکي از تنها نشانه هاي بقاي مدرنيسم در ايران دهه شصت بود. و شعر شاملو به عنوان موسيقي متن همه زندگي ما در دهه شصت که از ابراهيم در آتش تا خروس زري پيرهن پري يا کاشفان فروتن شوکران براي ما که آويختگان آن دوران بوديم شنيدني بود. و تهران مدرن که در تنش دهه شصت سعي مي کرد زنده بماند و فاصله آشغالداني اش با ساختمان هاي سي طبقه جديد به سي متر هم نمي رسيد، با آن پيکان ها و رنوهاي کهنه و درب و داغان که مي شد در آنها هم عاشق بود و عاشق زيست. يا شعر ايراني که در همه جا ريخته بود و هست، از باج خواهي شاعرانه سپور محل که پول مي خواهد و " اي خسرو خوبان نظري سوي گدا کن" را مي خواند تا ديوانه اي که به روانکاو با شعر پاسخ مي دهد تا هامون که وقتي براي فروش سانتريفيوژها پيش دکتر سروش مي رود، ابراهيم در آتش مي خواند.... و سر آخر قايق نجاتي که علي عابديني سرنشين آن بود. اين هامون است. هامون داستان نسل ماست، با همه نشانه هايش.

آتيش آتيش چه خوبه، حالام تنگ غروبه

دو فيلم را بيش از صد بار ديدم، اولي ديوار پينک فلويد است و دومي فيلم "هامون" وقتي در سالن سينما فيلم را ديدم بهت زده شدم، گوئي سرنوشت نسل خود را مي ديدم. براحتي مي شد عاشق خسرو شکيبايي شد با آن بازي حيرت انگيز، شخصيت به دقت پرداخت شده، و مضموني حيرت انگيز که داستان زندگي ما بود. و اولين ديالوگ فيلم که ساده ترين و دقيق ترين تعريف از وضع موجود بود.... " گه".... پس از آن بيش از صد بار فيلم را ديدم. مثل ورق زدن آلبوم خاطرات. هنوز هم بارها مي توانم فيلم را ببينم. اما حالا ديگر هامون هم رفته است. دلم براي خسرو شکيبايي تنگ شده است، براي بازي بي نظيرش، براي صداي زنگدار و ماندگارش.... و بيش از هر چيز براي هامون، انگار ديروز نه فقط خسرو شکيبايي که حميد هامون هم مرد. نمي دانم کسي خبري از علي عابديني دارد؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تفسير بر تفسير

مهرانگيز کار -


po_mehrangiz_kar_01.jpg


با چند رويکرد مي توان مواضع حمايتي دولت چين نسبت به ايران را بررسي کرد. شايد جمهوري اسلامي لازم نمي بيند به انگيزه هاي اين مواضع و تغييرات آن در آينده اهميت بدهد. شايد در شرايطي است که نياز فوري به حمايت دارد و مهم نيست حمايت از کجا مي آيد و سرانجام در موقعيت هاي اضطراري به کجا مي انجامد؟

ايران شهره شده است به سياستهاي کوتاه مدت استراتژيک که وقت کشي هدف آن است. حتي اگر اين موقعيت دولت ايران درک بشود، حق مردم براي دانستن را نمي توان انکار کرد. ايرانيان حق دارند حاميان جهاني دولت متبوع خود را در بحران هسته اي خوب بشناسند و از انگيزه هاي آنها آگاه بشوند. فضاي خبري کشور براي اجرايي شدن اين حق بسته است. گاهي مطبوعات غرب از باب منافع خود به آن مي پردازند و پاره اي انگيزه ها را بر ملا مي سازند. همين مي شود غذاي اطلاعاتي جمع کوچکي از ايرانيان که به اينترنت دسترسي دارند و همچنين مي شود مايه دستي تا سخن را بشکافيم و بر تفاسير آنها تفسير بيفزاييم، هر چند اين اقدام جاي اطلاع رساني درست از مجاري مطبوعات آزاد داخل کشور را نمي گيرد. مطبوعات غرب پاره اي موارد کليدي در اختيار ايرانيان مي گذارند تا به ياري آن درهاي بسته خبري را بازگشايند و مثلاً به اين بينديشند که چرا دولت چين در اين وانفسا عاشق چشم و ابروي سياستمداران ايراني شده و آيا درست است که عشق و عاشقي چين به مويي بند است؟

در دنياي سياست حمايت شکننده يک دولت از دولت ديگري که با مشکلات جدي در جامعه جهاني مواجه شده خطرناک است. در فرض موجود پيش بيني ها چنان است که ايران اگر هشيار حمايت شکننده چين نباشد پيش از آن که شهد حمايت را بچشد زهر سياستهاي فرصت طلبانه چيني ها را مي آشامد. در اين باره فايننشال تايمز به چيني ها هشدار مي دهد که دارند منافع بلند مدت خود را فداي منافع کوتاه مدتي مي کند که به ازاء حمايت از ايران به دست مي آورند. هشدار اين گونه طرح شده که چين با قبول تدريجي مسئوليتهاي خود به عنوان يک «سهامدار بين المللي» باعث پيشرفت اساسي امور جهاني خواهد شد. اقدام جدي چين در برخورد با برنامه هسته اي ايران مي تواند باعث رشد اين پيشرفت شود و در خدمت منافع بلند مدت خود چين باشد. نشريه غربي البته به ايران هشدار نمي دهد که اتکاء افراطي به چيني ها چه خطراتي براي ايران در پي دارد.

فايننشال تايمز به چين لقب "سهامدار بين المللي" تفويض کرده که بي پايه نيست. ايران در جامعه جهاني داراي يک چنين القاب و عناويني نيست. به چين اخطار مي شود با تحريم ها مخالفت نکند و توجه مي دهد پشت مخالفت چين با تحريم ها بر ضد ايران قراردادهاي نان و آبدار اقتصادي و انرژي نهفته است و به خاطر حفظ اين نان و آب است که چين با هر اقدامي که بر روابط انرژي با ايران تأثير منفي بگذارد مخالفت مي کند. چين براي توسعه اقتصادي به انرژي زيادي نيازمند است. اولويت اصلي حزب کمونيست چين ماندن در قدرت است. حزب براي اين که در قدرت باقي بماند، بايد ثبات اجتماعي را حفظ کند و براي حفظ ثبات اجتماعي نيازمند توسعه اقتصادي است که بدون دريافت حجم بالاي انرژي از ايران تأمين نمي شود. فايننشال تايمز که ابداً خود را درگير آينده ايران نمي سازد و شايد از آن دست شسته است، روي سخن با چين دارد و مي نويسد: منطق اقتصادي چين چندين واقعيت را ناديده مي گيرد. براي کشوري با شهرت تفکر بلند مدت استراتژيک، دنبال کردن روابط نزديک با ايران کوته فکري است. در بازار جهاني نفت، بستن قرار داد با يک کشور، امنيت عرضه را که به نظر مي رسد چين دنبال آن است، تأمين نمي کند. هميشه مي توان نفت را از جايي در جهان به دست آورد. بنابراين، چين با توسعه ميادين نفتي ايران، در بهترين حالت بهاي جهاني نفت را به اندازه اي ناچيز کاهش مي دهد و در بدترين حالت نفت خود را فقط از يک کشور خريداري مي کند. به گفته نويسنده فايننشال تايمز اگر چه ايران يکي از توليد کنندگان بزرگ نفت است، اما کل توليد نفت اين کشور، کمتر از 5 درصد کل توليد نفت جهان را تأمين مي کند.

از اين قرار نشريه غربي، چين را در موضع قدرت مي بيند. دولتي با شهرت "تفکر بلند مدت استراتژيک". اين امتياز کمي نيست. در عوض ايران را در موضع ضعف مي بيند. يک توليد کننده بزرگ نفت که با همه سر و صداها کمتر از 5 درصد کل توليد نفت جهان را تأمين مي کند. تازه در اينجا فايننشال تايمز کوتاه آمده و مثلاً نگفته است اين توليد کننده بزرگ نفت (ايران) فاقد صنعت نفت است و بنزين را به قيمت گزاف از کشورهايي خريداري مي کند که شايد يک قطره نفت هم ندارند اما نان تکنولوژي پيشرفته شان را مي خورند. تازه همين توليد کننده 5 درصدي بايد بخش بزرگي از درآمد حاصل از افزايش قيمت نفت را هزينه کند تا بتواند نفت خام را در انبارهاي شناور و غير شناور نگهداري کند.

بنابراين مي شود بر تفسير غربي ها از شرايط موجود تفسير نوشت و نتيجه گرفت رابطه حمايت آميز چين با ايران ثبات لازم را ندارد و در صورت هر نوع حمله بازدارنده نظامي آمريکا يا اسراييل به ايران، صرفنظر از همه پيامدها، بهاي نفت افزايش خواهد يافت. به گفته فايننشال تايمز چين خطرات مهار نکردن برنامه هسته اي ايران براي خود را دست کم گرفته است. هنگامي که چين در يک چشم بر هم زدن براي تأمين انرژي نيازمند بازارهاي ديگري غير از ايران بشود عوارض ناشي از سياست کنوني را درک خواهد کرد. مفهوم مخالف تفسير مطبوعات غرب پيامي است براي ايران که در بطن هشدارها نهفته است. پيام اين است:

اگر حمله اي اتفاق بيافتد ايران ول معطل است. چين دنبال راه چاره اي مي رود تا با مهاجمان همدست و همسو بشود و بتواند انرژي را از جاي ديگري تأمين کند. بنابراين ايران نه تنها گرفتار قدرتهايي مي شود که دست روي ماشه گذاشته اند، بلکه حامياني با ويژگي هاي تاريخي، سياسي و اقتصادي چين را فوراً از دست مي دهد. آيا گشايش اعتبار به حساب اين قبيل دوستان کاري است عقلايي؟

فايننشال تايمز چين را با خبر کرده که ساخت بمب اتم توسط ايران مي تواند به گسترش بيشتر سلاح هاي اتمي نه تنها در خاورميانه (عربستان سعودي، مصر، ترکيه) بلکه در آسياي شرقي (ژاپن و کره جنوبي) بيانجامد. اين امر مستلزم آن خواهد بود که چين هزينه بيشتري صرف دفاع ملي، توان هسته اي و پدافندهاي موشکي خود کند. در نهايت، گسترش فناوري سلاحهاي اتمي در خاورميانه، چشم انداز تروريستهاي اسلام گراي صاحب مواد هسته اي را افزايش خواهد داد. اين امر مي تواند مستقيم يا غير مستقيم به چين ضربه بزند.

مطبوعات غرب کاملاً دوستانه آسيب پذيري هاي چين را به زمامدارانش ياد آوري مي کنند. به چين اطلاع مي دهند درانديشه سود و زيان خويش باشد. چين که از هيجانات ايدئولوژيک ديري است عبور کرده و در سياست و اقتصاد به بيلان سود و زيان اهميت مي دهد و همواره حاضر است با دشمنان ايدئولوژيک بيشترين حجم مبادلات تجاري را داشته باشد، ناگزير به هشدارها گوش مي سپارد و براي گريز از حوزه هاي پر هزينه سياسي راه چاره پيدا مي کند. راه چاره چيست؟ در صورت لزوم خود را تمام وکمال به تمايلات و گرايشهاي سياست هاي غرب نسبت به ايران متصل مي کند. به چين تفهيم اتهام شده است تا به راه عقلايي، همان که به آن شهره است، به تفکر بلند مدت استراتژيک بازگردد. دوستي با ايران، تجارت با ايران، کسب انرژي از ايران با تفکر بلند مدت استراتژيک چين همخواني ندارد. در نهايت حتي اگر غرب ايران را با آرايش هسته اي صلح آميز بپذيرد، از امنيت اقتصادي و سياسي به اين زودي ها در ايران خبري نخواهد بود و چين نبايد با ريسمان پوسيده ايران ته چاه برود. فايننشال تايمز به اين اخطارها قناعت نکرده و سرانجام گفته است: اگر چين واقعاًملاحظات استراتژيک را درباره ايران در نظر بگيرد نه تنها از ديپلماسي مذاکرات بين المللي با تهران، بلکه از مجازات اين کشور به خاطر سرپيچي از خواسته هاي غرب استقبال خواهد کرد. منافع ملي چين با اين توصيه ها و رهنمودها و فرامين در گرو موافقت با حمله نظامي يا هر گزينه اي است که سرانجام غرب آن را انتخاب مي کند.

در تفسير اين نشريه غربي و بسياري از خويشاوندان مطبوعاتي – رسانه اي آن، خواسته هاي حداکثري غرب از چين به شرحي است که گذشت اما يک خواسته حداقلي هم مطرح شده است. چين را آگاه کرده اند گرفتار عدم توازن تجاري در بازارهاي غرب است. گرفتار درگيري هاي کاهش ارزش پول است و غذاي ناسالم و اسباب بازي هاي غير بهداشتي اش در بازارهاي آمريکا باد کرده و درگيري بر سر تايوان و تبت کار دستش داده است.

خواسته حداقلي به استناد اين گرفتاريها عبارت است از حمايت از تحريم هاي شديدتر مالي در شوراي امنيت. توقف سرمايه گذاري در ميادين نفتي ايران. با وجود اخطارهايي که چين دريافت مي کند و مشکلاتي که در حفظ ثبات اجتماعي و تداوم پيشرفتهاي اقتصادي و رفع مشکلات در تجارت جهاني با آن رو به رو است، مي توان بر تفسير فايننشال تايمز و همکاران اين تفسير را افزود که ايران نيز نبايد به طناب چين "متکي" بشود. طناب پوسيده است و همزمان با شليک يک گلوله از هم مي گسلد. درسهايي که چين لحظه به لحظه از غرب مي گيرد مي تواند براي ايران آموزنده باشد و تا دير نشده آن ها را در تصميم گيري ها دخالت بدهد. تلاش با هدف حل مشکلات با طرف اصلي (آمريکا) از تلاش براي دوست يابي در جامعه جهاني و اميد بستن به دولت هايي که منافع شان به تصميمات سياسي آمريکا گره خورده است به مراتب سودمندتر است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ادامه تنش‌ در تيم اقتصادي دولت

تسهيلات بانكي متوقف: يك ميليون طرح زودبازده منتظر وام -

اگرچه احمدي‌نژاد در مصاحبه تلويزيوني اخير خود کوشيد مجادله علني وزير كار و رئيس بانك مركزي را يك بحث عادي كارشناسي جلوه دهد، اما اخبار متعددي كه در دو روز گذشته منتشر شد، حاكي از بالا گرفتن تنش‌ها در تيم اقتصادي دولت و بخصوص گسترش نابساماني‌ها در خدمات شبكه بانكي كشور است. اعلام توقف كامل اعطاي تسهيلات بانكي، اظهارات ضدو نقيض در خصوص نرخ سود تسهيلات و نيز اعلام رقم نجومي يك ميليوني براي طرح‌هاي زودبازده در نوبت وام، از جمله ابعاد اين نابساماني‌ها هستند.

هفته پيش سخنان نسبتا شديداللحن وزير كار دولت احمدي‌نژاد در انتقاد از سستي بانك‌ها در اعطاي تسهيلات به بنگاه‌هاي زودبازده، پاسخ متقابل رئيس بانك مركزي را در پي داشت كه رقم تسهيلات پرداختي به اين بنگاه‌ها را "در حد توان نظام بانكي كشور" توصيف مي‌كرد.

اين موضوع باعث شد خبرنگاران سيماي جمهوري اسلامي در يک مصاحبه زنده تلويزيوني با احمدي نژاد درباره اختلافات دروني دولت از وي بپرسند. پاسخ وي چنين بود: "من نمي‌دانم، چرا اجازه نمي‌دهيد همه نظرهاي كارشناسي در دولت مطرح شود، فضاي آزاد نقد و بحث باشد، تا جمع‌بندي كنيم!"

اما اكنون مصاحبه رئيس شوراي عالي مديران عامل بانك‌هاي دولتي مشخص كرده كه مشكل حادتر از اينهاست و به طرح‌هاي زودبازده محدود نمي‌شود. وي ديروز در گفت‌وگو با خبرگزاري نيمه‌رسمي مهر از توقف كامل پرداخت تسهيلات بانكي خبر داد و علت اين موضوع را "عدم تنظيم منابع و مصارف" دانست: "تا زمان تنظيم منابع و مصارف بانکي سياست‌هايي همچون توقف پرداخت تسهيلات ادامه خواهد داشت."

کوتاه آمدن دولت در برابر بانك مركزي؟

موضوع ديگري كه اين مقام بانكي به آن اشاره كرد، ابلاغ نشدن نرخ جديد سود بانكي، به‌رغم اعلام رسانه‌اي آن، بود و اينكه بانك‌ها "هم اکنون با نرخ 12 درصد گذشته فعاليتهاي خود را انجام مي دهند."

در واقع با وجود گذشت بيش از 120 روز از سال 1387 هنوز تصميم دولت براي نرخ سود تسهيلات بانكي به بانك‌ها ابلاغ نشده است. به همين دليل در حاليکه احمدي‌نژاد دو ماه پيش در يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرده بود نرخ سود تسهيلات در حوزه‌هايي نظير مسكن، صنعت و كشاورزي به 10 درصد كاهش يافته است، اما رئيس بانك مركزي هنوز اين تصميم دولت را به بانك‌ها ابلاغ نكرده و بر پيشنهاد قبلي خود كه در بسته سياستي- نظارتي آورده بود، اصرار مي‌ورزد. آن بسته سياستي، يك روز پس از ابلاغ، به درخواست وزير كار توسط احمدي‌نژاد ملغي شد.

از سوي ديگر اظهار نظر غيرمنتظره يك نماينده عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس حاكي از آن است که دولت در برابر موضع بانك مركزي كوتاه آمده و عدم كاهش نرخ سود بانكي را پذيرفته است. اين نماينده گفته است: "درباره نرخ سود بانكي ميان وزارت اقتصاد و بانك مركزي اختلاف نظر وجود دارد و بر اساس اطلاعات موجود دولت نظر بانك مركزي درباره نرخ سود بانكي را پذيرفته است."

اين اظهارات در حالي توسط يك منبع نزديك به دولت (خبرگزاري فارس) مطرح شده كه طبق اخبار رسمي، كميسيون اقتصادي دولت، كه احمدي‌نژاد اختيارات شوراهاي پول و اعتبار و نيز اقتصاد را به آن تفويض كرده است، در هفته اول خرداد ماه كاهش نرخ سود بانكي به 10 درصد را تصويب كرد. اين مصوبه هم در تاريخ 9 خرداد ماه با امضاي داوودي، معاون اول احمدي‌نژاد، براي اجرا به بانك مركزي ابلاغ شد؛ اما مظاهري تاكنون حاضر به ابلاغ آن به بانك‌ها نشده است و به شدت با آن مخالفت مي‌كند.

با وجود انعكاس گسترده اين اظهارنظر در مطبوعات روز شنبه، ديروز هيچ مقام دولتي در اين باره اظهار نظر صريحي نداشت. اما اگر اين خبر تاييد شود، معناي آن يك عقب‌نشيني طيف وزيران اقتصادي مورد حمايت احمدي‌نژاد و طرفدار سياست‌هاي زودبازده، اشتغال‌گرا، تورم‌زا و انبساطي به رهبري پرويز داوودي و با عضويت جهرمي و صمصامي، و يك پيروزي قابل توجه براي جناح تخصص‌گراي تيم اقتصادي دولت به رهبري مظاهري است.

يك ميليون طرح، در انتظار وام

اصلاح وضعيت خدمات‌دهي شبكه بانكي، يكي از محورهاي تحول اقتصادي مورد تاكيد احمدي‌نژاد در مصاحبه اخير وي بود. با اين حال غير از گسترش فعاليت‌هاي قرض‌الحسنه و شفاف‌سازي نحوه اعطاي تسهيلات، هنوز مشخص نيست چه تحولاتي در حوزه بانكي مد نظر دولت است. تاكيد دولت بر "سالم‌سازي" روند اعطاي تسهيلات از سوي بانك‌ها نيز شعاري است كه ابعاد واقعي آن هنوز براي كارشناسان روشن نيست.

وزارت كار و امور اجتماعي، با هدايت محمد جهرمي، آشكارا خواستار اولويت دادن مطلق به طرح‌هاي موسوم به "زودبازده" است و صمصامي، سرپرست جوان وزارت اقتصاد، نيز از اين سياست به شدت حمايت مي‌كند. اين در حالي است كه بانك مركزي و رئيس آن، مظاهري، شديدا مخالف چنين اولويتي هستند.

مظاهري در اين مخالفت خود به حدي جدي است كه سه ماه پيش حاضر شد يك‌تنه در مقابل مصوبه مجمع عمومي بانك‌ها بايستد و آن را وتو كند. اين مجمع در مصوبه‌اي كه صمصامي به عنوان رئيس جديد، ابلاغيه آن را امضا كرد، خواستار آن شد كه بانك‌ها اولويت اعطاي تسهيلات را به طرح‌هايي بدهند كه از سوي كارگروه اشتغال هر استان معرفي مي‌شود؛ اما مظاهري با ايستادگي، از ابلاغ و اعمال اين مصوبه جلوگيري كرد.

مسئولان بانكي معتقدند اين طرح‌ها تورم‌زا و بي‌نتيجه هستند. محمود بهمني، دبيرکل بانک مرکزي در اين باره گفته است: "با اطمينان مي‌گوييم تسهيلات اختصاص يافته به تعدادي از طرحها، به مصرف واقعي خود نرسيده و همين امر تورم ايجاد کرده است." اما مسئولان وزارت كار اختصاص منابع به بنگاه‌هاي زودبازده و گسترش اين‌گونه بنگاه‌ها را تنها راه حل گشايش اقتصادي كشور مي‌دانند؛ حتي اگر باعث افزايش تورم باشد.

اكنون معاون اشتغال و كارآفريني وزير كار، آماري از اين طرح‌ها ارائه داده كه نشان مي‌دهد چرا بانك‌ها در مقابل اعطاي اين تسهيلات مقاومت مي‌كنند و از تمام شدن منابع خود و عدم تناسب آنها با مصارفي از اين دست سخن مي‌گويند.

به گفته حاجي عبدالوهاب، معاون وزير كار دولت احمدي‌نژاد، "تا پايان خرداد ماه سال جاري يک ميليون و 34 هزار و 904 طرح توسط کارگروه هاي اشتغال در استانها به بانک ها معرفي شده است." اين همان كارگروهي است كه مجمع عمومي بانك‌ها به رياست صمصامي تصويب كرده بود مرجع اصلي معرفي طرح‌ها به بانك‌ها براي گرفتن وام باشد، اما مظاهري مخالفت كرد.

اما معاون وزير كار كه در چهاردهمين اجلاس سراسري مديران ستادي و اجرايي وزارت کار و امور اجتماعي اين رقم را مطرح كرده نيز همانند رئيس خود و وزير كار از كند شدن روند اعطاي تسهيلات بانكي به اين طرح‌ها انتقاد كرده است؛ حال آنكه به گفته خود وي تا كنون 557 هزار و 549 طرح در بانک ها به عقد قرارداد رسيده‌اند و 699 هزار و 937 طرح در انتظار انعقاد قرارداد هستند.

مسئولان دولتي در حالي بيش از يك ميليون طرح را براي گرفتن وام به بانك‌ها معرفي كرده‌اند كه بانك‌ها در وضعيت نابسامان ناشي از كمبود منابع، انتظارات بالا، نامشخص بودن نرخ سود تسهيلات و كشمكش‌هاي دروني تيم اقتصادي دولت، همچنان در سرگرداني به‌سر مي‌برند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ادامه تنش‌ در تيم اقتصادي دولت

تسهيلات بانكي متوقف: يك ميليون طرح زودبازده منتظر وام -

اگرچه احمدي‌نژاد در مصاحبه تلويزيوني اخير خود کوشيد مجادله علني وزير كار و رئيس بانك مركزي را يك بحث عادي كارشناسي جلوه دهد، اما اخبار متعددي كه در دو روز گذشته منتشر شد، حاكي از بالا گرفتن تنش‌ها در تيم اقتصادي دولت و بخصوص گسترش نابساماني‌ها در خدمات شبكه بانكي كشور است. اعلام توقف كامل اعطاي تسهيلات بانكي، اظهارات ضدو نقيض در خصوص نرخ سود تسهيلات و نيز اعلام رقم نجومي يك ميليوني براي طرح‌هاي زودبازده در نوبت وام، از جمله ابعاد اين نابساماني‌ها هستند.

هفته پيش سخنان نسبتا شديداللحن وزير كار دولت احمدي‌نژاد در انتقاد از سستي بانك‌ها در اعطاي تسهيلات به بنگاه‌هاي زودبازده، پاسخ متقابل رئيس بانك مركزي را در پي داشت كه رقم تسهيلات پرداختي به اين بنگاه‌ها را "در حد توان نظام بانكي كشور" توصيف مي‌كرد.

اين موضوع باعث شد خبرنگاران سيماي جمهوري اسلامي در يک مصاحبه زنده تلويزيوني با احمدي نژاد درباره اختلافات دروني دولت از وي بپرسند. پاسخ وي چنين بود: "من نمي‌دانم، چرا اجازه نمي‌دهيد همه نظرهاي كارشناسي در دولت مطرح شود، فضاي آزاد نقد و بحث باشد، تا جمع‌بندي كنيم!"

اما اكنون مصاحبه رئيس شوراي عالي مديران عامل بانك‌هاي دولتي مشخص كرده كه مشكل حادتر از اينهاست و به طرح‌هاي زودبازده محدود نمي‌شود. وي ديروز در گفت‌وگو با خبرگزاري نيمه‌رسمي مهر از توقف كامل پرداخت تسهيلات بانكي خبر داد و علت اين موضوع را "عدم تنظيم منابع و مصارف" دانست: "تا زمان تنظيم منابع و مصارف بانکي سياست‌هايي همچون توقف پرداخت تسهيلات ادامه خواهد داشت."

کوتاه آمدن دولت در برابر بانك مركزي؟

موضوع ديگري كه اين مقام بانكي به آن اشاره كرد، ابلاغ نشدن نرخ جديد سود بانكي، به‌رغم اعلام رسانه‌اي آن، بود و اينكه بانك‌ها "هم اکنون با نرخ 12 درصد گذشته فعاليتهاي خود را انجام مي دهند."

در واقع با وجود گذشت بيش از 120 روز از سال 1387 هنوز تصميم دولت براي نرخ سود تسهيلات بانكي به بانك‌ها ابلاغ نشده است. به همين دليل در حاليکه احمدي‌نژاد دو ماه پيش در يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرده بود نرخ سود تسهيلات در حوزه‌هايي نظير مسكن، صنعت و كشاورزي به 10 درصد كاهش يافته است، اما رئيس بانك مركزي هنوز اين تصميم دولت را به بانك‌ها ابلاغ نكرده و بر پيشنهاد قبلي خود كه در بسته سياستي- نظارتي آورده بود، اصرار مي‌ورزد. آن بسته سياستي، يك روز پس از ابلاغ، به درخواست وزير كار توسط احمدي‌نژاد ملغي شد.

از سوي ديگر اظهار نظر غيرمنتظره يك نماينده عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس حاكي از آن است که دولت در برابر موضع بانك مركزي كوتاه آمده و عدم كاهش نرخ سود بانكي را پذيرفته است. اين نماينده گفته است: "درباره نرخ سود بانكي ميان وزارت اقتصاد و بانك مركزي اختلاف نظر وجود دارد و بر اساس اطلاعات موجود دولت نظر بانك مركزي درباره نرخ سود بانكي را پذيرفته است."

اين اظهارات در حالي توسط يك منبع نزديك به دولت (خبرگزاري فارس) مطرح شده كه طبق اخبار رسمي، كميسيون اقتصادي دولت، كه احمدي‌نژاد اختيارات شوراهاي پول و اعتبار و نيز اقتصاد را به آن تفويض كرده است، در هفته اول خرداد ماه كاهش نرخ سود بانكي به 10 درصد را تصويب كرد. اين مصوبه هم در تاريخ 9 خرداد ماه با امضاي داوودي، معاون اول احمدي‌نژاد، براي اجرا به بانك مركزي ابلاغ شد؛ اما مظاهري تاكنون حاضر به ابلاغ آن به بانك‌ها نشده است و به شدت با آن مخالفت مي‌كند.

با وجود انعكاس گسترده اين اظهارنظر در مطبوعات روز شنبه، ديروز هيچ مقام دولتي در اين باره اظهار نظر صريحي نداشت. اما اگر اين خبر تاييد شود، معناي آن يك عقب‌نشيني طيف وزيران اقتصادي مورد حمايت احمدي‌نژاد و طرفدار سياست‌هاي زودبازده، اشتغال‌گرا، تورم‌زا و انبساطي به رهبري پرويز داوودي و با عضويت جهرمي و صمصامي، و يك پيروزي قابل توجه براي جناح تخصص‌گراي تيم اقتصادي دولت به رهبري مظاهري است.

يك ميليون طرح، در انتظار وام

اصلاح وضعيت خدمات‌دهي شبكه بانكي، يكي از محورهاي تحول اقتصادي مورد تاكيد احمدي‌نژاد در مصاحبه اخير وي بود. با اين حال غير از گسترش فعاليت‌هاي قرض‌الحسنه و شفاف‌سازي نحوه اعطاي تسهيلات، هنوز مشخص نيست چه تحولاتي در حوزه بانكي مد نظر دولت است. تاكيد دولت بر "سالم‌سازي" روند اعطاي تسهيلات از سوي بانك‌ها نيز شعاري است كه ابعاد واقعي آن هنوز براي كارشناسان روشن نيست.

وزارت كار و امور اجتماعي، با هدايت محمد جهرمي، آشكارا خواستار اولويت دادن مطلق به طرح‌هاي موسوم به "زودبازده" است و صمصامي، سرپرست جوان وزارت اقتصاد، نيز از اين سياست به شدت حمايت مي‌كند. اين در حالي است كه بانك مركزي و رئيس آن، مظاهري، شديدا مخالف چنين اولويتي هستند.

مظاهري در اين مخالفت خود به حدي جدي است كه سه ماه پيش حاضر شد يك‌تنه در مقابل مصوبه مجمع عمومي بانك‌ها بايستد و آن را وتو كند. اين مجمع در مصوبه‌اي كه صمصامي به عنوان رئيس جديد، ابلاغيه آن را امضا كرد، خواستار آن شد كه بانك‌ها اولويت اعطاي تسهيلات را به طرح‌هايي بدهند كه از سوي كارگروه اشتغال هر استان معرفي مي‌شود؛ اما مظاهري با ايستادگي، از ابلاغ و اعمال اين مصوبه جلوگيري كرد.

مسئولان بانكي معتقدند اين طرح‌ها تورم‌زا و بي‌نتيجه هستند. محمود بهمني، دبيرکل بانک مرکزي در اين باره گفته است: "با اطمينان مي‌گوييم تسهيلات اختصاص يافته به تعدادي از طرحها، به مصرف واقعي خود نرسيده و همين امر تورم ايجاد کرده است." اما مسئولان وزارت كار اختصاص منابع به بنگاه‌هاي زودبازده و گسترش اين‌گونه بنگاه‌ها را تنها راه حل گشايش اقتصادي كشور مي‌دانند؛ حتي اگر باعث افزايش تورم باشد.

اكنون معاون اشتغال و كارآفريني وزير كار، آماري از اين طرح‌ها ارائه داده كه نشان مي‌دهد چرا بانك‌ها در مقابل اعطاي اين تسهيلات مقاومت مي‌كنند و از تمام شدن منابع خود و عدم تناسب آنها با مصارفي از اين دست سخن مي‌گويند.

به گفته حاجي عبدالوهاب، معاون وزير كار دولت احمدي‌نژاد، "تا پايان خرداد ماه سال جاري يک ميليون و 34 هزار و 904 طرح توسط کارگروه هاي اشتغال در استانها به بانک ها معرفي شده است." اين همان كارگروهي است كه مجمع عمومي بانك‌ها به رياست صمصامي تصويب كرده بود مرجع اصلي معرفي طرح‌ها به بانك‌ها براي گرفتن وام باشد، اما مظاهري مخالفت كرد.

اما معاون وزير كار كه در چهاردهمين اجلاس سراسري مديران ستادي و اجرايي وزارت کار و امور اجتماعي اين رقم را مطرح كرده نيز همانند رئيس خود و وزير كار از كند شدن روند اعطاي تسهيلات بانكي به اين طرح‌ها انتقاد كرده است؛ حال آنكه به گفته خود وي تا كنون 557 هزار و 549 طرح در بانک ها به عقد قرارداد رسيده‌اند و 699 هزار و 937 طرح در انتظار انعقاد قرارداد هستند.

مسئولان دولتي در حالي بيش از يك ميليون طرح را براي گرفتن وام به بانك‌ها معرفي كرده‌اند كه بانك‌ها در وضعيت نابسامان ناشي از كمبود منابع، انتظارات بالا، نامشخص بودن نرخ سود تسهيلات و كشمكش‌هاي دروني تيم اقتصادي دولت، همچنان در سرگرداني به‌سر مي‌برند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حکم اعدام بعد از 18 سال بلاتکليفي

به خاطر جرم در 13 سالگي: -


amini.jpg

آسيه اميني

(عکس صغرا در 13 سالگي – اختصاصي روز)


دختري 9 ساله از يکي از روستاهاي اطراف فومن، به خاطر فقر خانواده و نيز به دليل ريشه داشتن اين تفکر که پسران خانواده مي توانند همراه پدر کار کنند اما دختران اگر در خانه بمانند، نان خوري اضافه اند، فرستاده مي شود به شهر رشت و در خانه مردي نسبتا جوان که با همسر و دو فرزندش زندگي مي کند، تا به عنوان کلفت ( خدمتکار) به کار بپردازد.

آنچه بعدها - چهار سال پس از آن- به سر اين دختر مي آيد و سرنوشت او را چنان رقم مي زند که از 13 سالگي تا 31 سالگي يعني 18 سال!- را بلاتکليف در زندان بگذراند و اين روزها پس از طي شدن اين همه سال دوباره مثل روز نخست حکم اعدام بگيرد، بدون دانستن شرايط اجتماعي و اقتصادي روزگار وي و بدون شناختن طبقات اجتماعي يک نسل گذشته کشور ما و بدون شناخت دقيق از ويژگي هاي اين طبقات ما را خيلي زود به بن بستي مي اندازد که همواره اين عدم شناخت از شرايط اجتماعي و صرفا تمسک جستن به قانون – که با پيش فرض عدم انعطاف پذير بودن- از همان آغاز تکليف را تعيين مي کند؛ اعتراف اوليه مبنا قرار مي گيرد و حکم بر اساس آن تا خط پاخر يک حرف را تکرار مي کند: "اعتراف کرده اي به قتل، پس اعدام مي شوي!"

همه آنهايي که نسلي قبل تر را از نظر نظام طبقاتي تجربه کرده اند مي دانند که مساله نظام طبقاتي تا همين دو دهه گذشته در کشور ما بسيار پر رنگ و تاثير گذار بر روابط اجتماعي بود. نويسنده اين مطلب به عنوان کسي که دستکم بخش عمده اي از کودکي اش در اين نظام طبقاتي گذشته است، اين داستان و پشت پرده آن را خوب مي شناسد. بنابراين به گمانم در بازخواني پرونده صغري نجف پور شناخت شرايط اجتماعي و اقتصادي خانواده هايي که به طور معمول در خانه هايشان خدمتکار يا خدمتکاراني حضور داشتند، ممکن است نتيجه اي متفاوت از حکم فعلي صغري پيش چشممان بگشايد.

بسياري از خانواده هايي که در تا همين يکي دو دهه پيش به اصطلاح دستشان به دهنشان مي رسيد – لازم هم نبود که حتما توان مالي بسيار بالايي داشته باشند – بر سياق گذشته اي که روابط طبقاتي در جامعه بر اساس خان و خان زادگي و رعايا تعيين مي شد، همچنان در خانه هايشان از حضور نوکرها و کلفتها براي رتق و فتق امور استفاده مي جستند. اين رسم يا نظم اجتماعي تا سالياني پس از انقلاب نيز برجا بود و اگر چه همچون گذشته ديگر خان و خان زاده اي بر جا نمانده بود و برجا نمانده، اما برخي از خانواده ها بويژه در مناطق شمالي ايران – حتا هنوز هم- در خانه يکي دو کلفت داشته و دارند که بر اساس نوع فعاليتشان، نوع جنسيتشان انتخاب مي شد. بر اين اساس معممولا خدمتکارهاي خانگي دختراني بودند از خانواده هاي پر جمعيت روستايي و بسياري از آنها از مناطق ييلاقي شمال به خدمتکاري فرستاده مي شدند.

و همه کساني که آن دوره را به ياد دارند، نيز به خاطر مي آورند که دختري که در خانه ارباب خود (که معمولا او را آقا خطاب مي کرد) به عنوان کلفت مشغول به کار مي شد، همواره چنان فرودست و گوش به فرمان بايد مي بود که به محض کوچکترين نارضايتي از سوي کارفرما يا همان "آقا" يا "خانم"، نرمترين تنبيه، بازگرداندن وي به نزد خانواده بود تا از سوي پدر و ساير اعضاي خانواده به عنوان دختري سرکش و نا فرمان، تنبيه شود. بسياري از دختران اين تبار، تنبيه بدني و مجازات تن را ترجيح مي دادند به اينکه دوباره به دامان فقر و پر خشونت خانواده برگردند و باز سرايي ديگر و خانواده اي ديگر که معلوم نبود بهتر از قبل باشد..

کلفت خانواده به جز گفتن "چشم" يا سکوت، اظهار نظر ديگري نمي دانست. کلفتها و نوکرها معمولا حق درس خواندن و با سواد شدن نداشتند و در مورد دختران معمولا حق الزحمه آنها به پدر خانواده پرداخت مي شد. در واقع دختران هم در خدمت خانواده هاي خود بودند زيرا خرجي رسان آنان محسوب مي شدند و هم کارگر خانه هاي مردم بودند.

دختران و زنان شمالي چه از طبقه خوانين و چه رعايا، کم نشنيده اند داستان تکراري تجاوز و استفاده جنسي از دخترکاني را که براي کار به خدمت گرفته مي شدند. من که از همان حوالي ام مي دانم که چه امر معمولي بوده است آن روزگار، شنيدن داستانهايي که شايد با آب و تابي بيش از واقع از سرگذشت دختران کشتزارهاي برنج، بوته هاي چاي، کمرگاه دشتها و مراتع شمال و نيز پستوي خانه ها و انبارهاي بزرگ اربابي، روايت مي کردند. نام اين دختران البته هرگز جايي به عنوان شاکي برده و شنيده نشد و همه اين روايتها تنها قصه هاي زمزمه واري بوده است که شايد سرگذشت بسياري را تغيير داده است.

صغري نيز از همين دسته بوده است. صغري نجف پور دختري بود که در 9 سالگي در خانه زن و مردي رشتي به کلفتي پذيرفته شد. وقتي او به عنوان کارگر در آن خانه مشغول به کار شد، تنها پنج سال از فرزند کوچک آن خانه يعني امير بزرگتر بود و تقريبا همبازي او محسوب مي شد.

امير در هشت سالگي بر اثر ضربه اي که به سر وي وارد شد، به قتل رسيد و جسد کوچکش در چاه خانه که در سنگي بزرگي داشت انداخته شد. تعفن ناشي از جسد، بالاخره جويندگان پسر گمشده را بر سر چاه کشاند و اولين مظنون، غريبه کوچک آن خانه يعني صغراي 13 ساله بود.

باز به تجربه هاي شخصي ام بر مي گردم. در خانه ما نيز در همان حوالي شمال، مانند بسياري از خانه هاي ديگر در حياط منزل چاه حفر شده بود. چاهي عميق با در سنگي بزرگ. من که 18 سال در آن خانه زندگي کردم هرگز به ياد ندارم توانسته باشم به تنهايي ان در سنگي بزرگ را بلند و جابجا کنم.

باري، صغرا متهم شد به قتل پسرک خانه و انگيزه قتل بعدها توسط ولي امير، حسادت عنوان شد. نمي دانم آيا در همان زمان توان صغري در جابجا کردن آن در سنگي سنجيده شد يا اينکه اقرار اوليه به قتل، براي اثبات جرم، کافي تشخيص داده شد.

چندي نگذشت که صغري دوباره دهان گشود و داستان ديگري روايت کرد. او اين بار از بارها و بارها مورد تجاوز جنسي قرار گرفتن، سخن گفت. و نيز تاکيد کرد که امير را همان کسي به قتل رسانده است که به من تجاوز مي کرد و علت قتل پسرک نيز همين بوده که ناگاه سرزده از راه رسيده و شاهد آنچه که نبايد مي ديد، بود.

بررسي ها شروع شد. صغري مورد معاينه قرار گرفت. و اين بار صغراي 13 ساله به جرم زنا! 100 ضربه شلاق را تحمل کرد، و کسي را که او به عنوان متجاوز معرفي کرده بود، به علت انکار زنا ( بخوانيد تجاوز) تبرئه کرد.

صغري محکوم به اعدام شد و چند سال بعد در 17 سالگي تا پاي چوبه دار رفت. مادر پسرک که شاکي پرونده بود توان اجراي حکم را نيافت و رضايت نيز نداد. اين نمايش سياه، بار ديگر در 21 سالگي صغري تکرار شد و باز به پايان نرسيد.

دو سال پيش که براي پي گيري پرونده دلارا دارابي به شهر رشت مي رفتم نخستين بار داستان او را جسته و گريخته شنيدم. بعد دانستم که نسرين ستوده داوطلبانه وکالت او را پذيرفته است. اما همواره در پرداختن به اخبار زندگي صغري اين هراس وجود داشت که "شايد بشود از مادر، رضايت گرفت و پرونده را خاتمه يافته تلقي کرد". اما اين روزها مي شنويم که چنين نشده است. پرونده صغري با وجود بازنگري در هيات نظارت، دوباره به نقطه اول و آخر رسيده است. او محکوم به اعدام است زيرا در اقرار اوليه اش قتل را به گردن گرفته است. قانون انعطاف ناپذير است و دانستن پرده هاي ديگر اين زندگي شايد که در اين آخرين گامها دريچه اي جديد بگشايد به روي دخترکي که در بچگي پير شد.

و باقي اين ماجرا را از زبان نسرين ستوده وکيل صغري بخوانيد:

مي خواهم از صد ضربه شلاقي شروع کنم که به جرم زنا بر بدن صغري کوفته شد. صغري از 9 سالگي خدمتکار خانه اي شد که به گفته خودش دائم مورد تجاوز قرار مي گرفت. اين قابل پذيرش است که دختري که همه مسووليتش به صاحبان آن خانه سپرده شده، به جرم "زنا" و نه تجاوز، مجازات شود؟

ببينيد از نظر قانوني صغراي ده ساله، مسووليت کيفري دارد. بنابراين ممکن است از نظر اجتماعي يا از نظر حقوق بين الملل، اين موضوع قابل پذيرش نباشد، اما از نظر قانون مجازات اسلامي که صغري به استناد به آن مجازات شده، او مسووليت کيفري داشته و عمل تجاوز هم به دليل انکار مرد، ثابت نشد.

صغري هم از اين مرد نام نبرده؟

چرا او وي را معرفي کرد ولي من به خاطر حفظ منافع موکلم از بردن نام او معذورم. ضمن اينکه ادعاي صغري در دادگاه ثابت نشد. البته اين سوال نيز پاسخ داده نشد که پس شريک او چه کسي بوده! بالاخره عمل زنا يک عمل يک نفره که نيست و چطور ممکن است که يک طرف بر اثر اقرار، مجازات شود و طرف ديگر همان عمل بر اساس انکار تبرئه؟!

و در مورد قتل، آيا انگيزه قتل مي توانسته حسادت باشد؟

ببينيد بعضي چيزها بايد با واقعيت هم جور باشد. مقتول پسري 8 ساله بوده و صغري دختر ريز جثه اي 13 ساله. چطور ممکن است او بتواند اين پسر را به قتل برساند و او ر ا تا چاه ببرد، در سنگي بزرگ چاه را بردارد و او رها کرده و در را دوباره بگذارد ( و همه اين کارها در فرصتي کوتاه انجام شود) ! اين داستان منطقي به نظر نمي آيد. اگر حتي صغري مقتول را هل داده بود – که خودش بعدها گفته من اين کار را نکردم – باز هم قتل عمد محسوب نمي شد و يک اتفاق بود وباز اگر هم قتل عمد محسوب مي شد، حرف آخر اين است که او 13 ساله بود و طبق قوانيني بين المللي لازم الاجرا، نبايد حکم اعدام دريافت کند.

اما او در عين حال همه اينها را هم انکار کرده و گفته است که قاتل به من گفت که تو بگو کار من بوده و من بزودي تو را از زندان در خواهم آورد. داستاني که مي دانيم هرگز عملي نشد.

چرا همه جا تنها نام مادر امير به عنوان شاکي پرونده آورده شده؟ آيا پدر او شکايتي ندارد؟

سوابق پرونده نشان از پي گيري بيشتر از سوي مادر دارد، اما اين که چرا چنين بوده است را بايد از خود پدر پرسيد.

آيا آنها فرزندان ديگري نيز داشته اند؟

بله امير يک برادر داشت و يک فرزند پسر ديگر نيز در سالهاي بعد از مرگ او به دنيا آمد.

در اين سالها آيا خانواده صغري از او حمايت کردند؟ آيا آنها پي گير پرونده بودند؟

نه به اندازه اي که بايد پي گير مي بودند.

چرا؟ آيا فکر مي کنيد فقر عامل اصلي اين عدم پي گيري بوده است؟

نه الان آنها آنقدرها هم فقير محسوب نمي شوند. زندگي تقريبا متوسطي دارند. ظاهرا آن زمانها يعني دوران بچگي صغري فقير بوده اند. من يک بار از آنها درخواست کردم براي پي گيري پرونده بيايند که مادر و برادر و زن برادرش آمدند. اما پدر نيامد.

چرا؟

اظهار کردند که ناراحتي معده دارد. ولي به نظر مي رسيد که دختر بودن (باکره بودن) صغري برايش خيلي مهم بوده است. پيش داوري نکنيم. ولي واقعا جاي سوال دارد. اين پدر فرزندان پسر نيز داشته است. اما دختر کوچکش را براي کار به شهر مي فرستاده و پسرانش را نزد خود نگاه مي داشته. و با اين حال دختر ماندن فرزندش برايش اين قدر اهميت دارد! وقتي که صغري 17 ساله بود و پاي چوبه دار مي رفت وصيت نامه اي خطاب به پدرش نوشت. نوشت تو نگذاشتي من از زندگي ام خيري ببينم، ولي به برادران و خواهرانم توصيه مي کنم که خوب زندگي کنند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

معلم ما را اعدام نکنيد

تجمع اعتراضي مردم کردستان از زبان کاوه کرمانشاهي: - 

rasul.jpg

سامان رسول پور
s.rasoulpour@gmail.com

به دعوت "مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران" ديروز تجمعي در اعتراض به صدور احکام اعدام فرزاد کمانگر، فرهاد وکيلي و علي حيدريان در مقابل ساختمان دادگستري سنندج و با حضور شماري از شهروندان و خانواده هاي زندانيان برگزار شد.

در اين تجمع که از ساعت ده صبح شروع شد و قريب 500 نفر که عمدتا خانواده هاي زندانيان سياسي بودند در آن شرکت داشتند، حاضرين با در دست گرفتن عکسهايي از فرزاد کمانگر و زندانيان ديگر و نيز پلاکاردهايي که در آن به صدور احکام اعدام اعتراض شده بود، خواستار بازنگري در اين احکام شدند.

کاوه قاسمي کرمانشاهي، عضو هيئت اجرايي سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان که در اين تجمع حضور داشت، در گفتگو با روز درباره نحوه برگزاري اين تجمع گفت: "اين تجمع در اعتراض به نقض گسترده حقوق بشر در كردستان و به ويژه در محكوميت حكم اعدام براي فرزاد كمانگر با حضور جمعيتي افزون بر 500 نفر به صورتي كاملاً مسالمت آميز در برابر ساختمان دادگستري استان كردستان در شهر سنندج برگزار شد. شركت كنندگان كه از شهرهاي مختلف كردنشين و بعضاً از ديگر شهرهاي ايران در تجمع حضور يافته بودند عكس‌هايي از فرزاد كمانگر و ديگر زندانيان سياسي كُرد و همچنين پلاكاردهايي در اعتراض به حكم اعدام براي فرزاد كمانگر، فرهاد وكيلي و علي حيدريان در دست داشتند و در اين ميان تعدادي از زنان شركت كننده كه از خويشاوندان محكومان بودند، قرآن‌هايي را بر دست گرفته بودند".

وي در پاسخ به اين پرسش که برخورد نيروهاي امنيتي و انتظامي با شرکت کنندگان در تجمع به چه شکلي بود، گفت: "حضور نيروهاي انتظامي در محل تجمع چشم‌گير بود، اما خوشبختانه در طول برگزاري مراسم هيچ‌گونه برخوردي از سوي مأموران انتظامي با افراد شركت كننده صورت نگرفت. البته فرمانده نيروهاي انتظامي حاضر در تجمع اصرار داشت كه هر چه زودتر تجمع خاتمه يابد و حتي چندين بار از تجمع كنندگان درخواست كرد نماينده‌اي را جهت انجام مذاكره و بيان خواسته‌هايشان معرفي كنند و خود متفرق شوند اما هر بار تجمع كنندگان اعلام داشتند كه خواسته‌هاي آنان مشخص و روي پلاكاردها نوشته شده و درخواست‌شان در پايان تجمع نيز در قالب قطعنامه‌اي خواهد آمد. در اين ميان يك بار مادر فرزاد كمانگر با قرآني كه در دست داشت و بار ديگر فرزند 8 ـ 9 ساله‌ي فرهاد وكيلي كه پلاكاردي با عنوان «بابايم را اعدام نكنيد» را در دست داشت، به صورت نمادين به عنوان نمايندگان شركت كنندگان در تجمع به فرمانده نيروي انتظامي معرفي شدند".

کاوه کرمانشاهي در پايان با بيان اينکه تجمع بدون وقوع هيچ برخوردي خاتمه يافت، افزود: "نهايتاً با اصرار مأموران انتظامي، تجمع كنندگان براي جلوگيري از بروز هر گونه اتفاقي و برخورد احتمالي و براي نشان دادن حسن نيت خويش و ميزان پايبندي‌شان به قانون در ساعت 10: 30 با قرائت قطعنامه‌ي پاياني تجمع توسط يكي از همكاران فرزاد كمانگر به تجمع اعتراضي و مسالمت‌آميز خود پايان دادند؛ اين در حالي بود كه هر لحظه بر تعداد افراد حاضر در تجمع افزوده مي‌شد. حتي گروهي كه از شهرهاي ديگر آمده بودند به دليل دوري راه و حضور ديرهنگام خود امكان شركت در تجمع را نيافتند".

دربخشي از قطع نامه پاياني اين تجمع آمده است: "ما در اين‌جا در يك حركت مسالمت آميز و كاملاً قانوني گرد هم آمده‌ايم تا به نمايندگي از مردم ايران به قوه قضائيه بگوئيم كه احساسات ما از به اعدام محكوم شدن فرزاد كمانگر به عنوان يك معلم باسابقه و فعال مدني و فرهنگي جريحه دار شده است و اجراي كامل قانون و قوانين بين المللي را خواستاريم. هزاران نامه و ده‌ها درخواست سازمان‌هاي حقوق بشري داخلي و بين‌المللي كه از آن قوه محترم، مخصوصاً آقاي شاهرودي شده است خود گواه از قضاوت افكار عمومي به حسن شهرت و مسالمت‌جو بودن فرزاد و ناشايسته بودن حكم مرگ براي او دارد.از اين رو ما ضمن اعلام پايبندي مجدد به قانون از رياست قوه قضائيه مي‌خواهيم تا دستور بازنگري در حكم اعدام معلم دلسوز كُرد، فرزاد كمانگر را در طي يك دادرسي علني و عادلانه دهند. مطمئناً دانش‌اموزان فرزاد چشم به راه وي خواهند بود".

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مردم اسرائيل دوست ما هستند

مشاور نزديک احمدي نژاد: -

karimi.jpg


شيرين کريمي

همزمان با افزايش حملات لفظي محمود احمدي نژاد به اسرائيل و آمريکا، نزديكترين مشاور وي مردم اسرائيل را "دوست ما" و مردم آمريکا را از "برترين ملت هاي دنيا" خواند.

اسفنديار رحيم مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، معاون رئيس جمهور و رئيس شوراي ايرانيان مقيم خارج، طي سخناني در همايش نوآوري و شكوفايي در صنعت گردشگري گفت: "ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست؛ اين افتخار است. ما مردم آمريكا را از برترين ملت‌هاي دنيا مي دانيم".

به گزارش خبرگزاري فارس، اسفنديار رحيم مشايي، در اين همايش افزود: "دوره آنكه كسي بخواهد ديني را بر دنيا حاكم كند، گذشته است. دنياي امروز گوش‌هايش بيشتر از هميشه تاريخ باز است كه زيباترين پيامها را بشنود. امروز منطق الهي و انساني، دامنه ساز و افق‌پرداز در دنيا خريدار دارد.ما هيچ قدرتي براي توصيف 50سال آينده بشر نداريم".

وي ادامه داد: "در آينده نژاد و كشور معنا ندارد. آينده از آن انسان‌هاست. هر منطقي كه به خط كشي بين انسانها بينجامد، منطقي است كه در دنيا خريدار ندارد. نمي‌توان منطقي را بزك كرد و به مردم ارائه داد. اميدوارم كه در گردشگري به روزي برسيم كه ديگر كسي براي ورود به ايران نياز به ويزا نداشته باشد".

اسفنديار رحيم مشايي كه اكنون علاوه بر معاونت رئيس جمهور و دوستي ديرينه با احمدي نژاد، پدر زن پسر احمدي ن‍ژاد نيز شده است تاكنون رفتارهايي جنجالي داشته است. او دو سال قبل در ديدار با يك خبرنگار ترك، برداشتن حجاب از سوي او را بدون اشكال دانست و اجازه داد در دفتر او بدون حجاب باشد. همچنين يك سال قبل در جشني در تركيه شركت كرد كه در آن زنان بدون حجاب مشغول رقص و پايكوبي بودند. اين رفتارها منجر به انتقاد ديگر وابستگان جناح راست از وي. شکايت مشايي از خبرگزاري فارس و روزنامه كيهان به جرم افترا شد؛ البته وي خيلي زود از اين شكايت صرف نظر كرد.

برخوردهاي رحيم مشايي در شوراي ايرانيان مقيم خارج نيز عکس العمل اصولگرايان را برانگيخته است؛آخرين اين برخوردها دعوت رسمي وي از هوشنگ امير احمدي براي سفر به ايران بود.رسمي بودن اين سفر و دعوت رحيم مشايي از سوي امير احمدي تكذيب شد، اما رحيم مشايي در اين مورد چيزي نگفت.

رحيم مشايي همچنين در خرداد ماه سال گذشته طي اظهاراتي سفر توريست هاي اسرائيلي به ايران را بدون اشكال دانست.در همين ارتباط خبرگزاري "اسرائيل تودي" با اشاره به برگزاري کنفرانس گردشگري بين المللي نوشت: "در طول برگزاري اين کنفرانس مقامات سازمان گردشگري ايران نسبت به سفر گردشگران اسرائيلي به کشورشان ابراز علاقه کردند".

در اين كنفرانس هياتي به سرپرستي اسفنديار رحيم مشايي حضور داشتند.اين درحالي است كه در حاليکه از خردادماه امسال سفر اتباع تمام كشورهاي دنيا به ايران و تمديد گذرنامه تا 15 روز بدون هماهنگي و بيش از يك ماه بلامانع اعلام شده، اتباع اسرائيل از اين قاعده مستثنا شده اند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
سفیر سابق در فرانسه به شبکه اینترنت پیوست
نگاهی دیگر به "دیپلماسی" در ایران

صادق خرازی سفیرسابق جمهوری اسلامی در فرانسه، مشمول طرح برکناری سفرای دوران خاتمی شد و فعلا در تهران است، با راه اندازی یک سایت خبری، اخبار دیپلماتیک ایران را همراه با تفسیرهائی منتشر می کند که یا خود بر آنها می نویسد و یا همکاران و همفکرانش. سایت خبری قابل استنادی است که حرف ها و نظرات ان متفاوت با آن حرف های تبلیغاتی و جنجالی است كه کیهان و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری هائی نظیر ایرنا و فارس می زنند و منتشر می کنند. این سایت را می توانید در صفحه پیوندهای پیک نت، ستون سایت های خبری و خبرنگاران ملاحظه کنید.

او در معرفی سایت خبری خود می نویسد:

"دیپلماسی ایرانی"  یک سایت اینترنتی در زمینه روابط بین الملل و سیاست خارجی است. تجربیات من طی سال ها کار اجرایی  و مسئولیت در دستگاه سیاست خارجی انگیزه و ضرورت ایجاد چنین وب سایتى را در جهان مجازی اینترنت به دست می دهد.  

هدف از برپایی این تارنما  تضارب آرا  و افکار صاحب نظران و ارایه راهکار از منظری مستقل در زمینه مسایل بین الملل و سیاست خارجی و همچنین به دست دادن تصویری از مسایل جهان است. "دیپلماسی ایرانی" در چارچوب مقررات جمهوری اسلامی فعالیت می کند و هزینه آن از طریق جذب آگهی است. وب سایت دیپلماسی ایرانی به جز زبان فارسی که زبان تاریخی و رسمی  ایران و پاره ای از کشورهای منطقه و فلات ایران محسوب می شود، در آینده نزدیک به زبان انگلیسی، و بنا به ضرورت به زبان های عربی و فرانسه نیز مقالات خود را منتشر خواهد کرد. "دیپلماسی ایرانی" از توان علمی و همکاری گروهی از صاحبنظران ، سیاستمداران، دیپلمات های  با تجربه  و جمعی از محققان، نویسندگان و روزنامه نگاران باسابقه برخوردار است. من و همکارانم با امید به ایجاد فضای تفاهم و گفتگو و صلح پایدار و با نگاه به ایده بشردوستانه گفتگوی فرهنگ ها و  تمدن ها کار خود را در این سایت آغاز کرده ایم..."

از جمله آخرین مقالات منتشره در این سایت، مقاله ایست با نگاهی متفاوت به مسئله اتمی ایران که در صورت تمایل می توانید آن را از اینجا بخوانید. امیدواریم حداقل این سایت، با دوری جستن از شیوه پرگوئی و پرنویسی اما کم محتوائی که در جمهوری اسلامی نهادینه شده، از حجم مقالات و گزارش ها کم کرده و بر محتوای آنها بیافزاید. بویژه روی شبکه اینترنت که خلاصه نویسی از رموز موفقیت است! و ویژه تر، برای داخل کشور که سرعت اینترنت پائین است و زمان برای مطالعه اینترنتی محدود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ضربه مهلک به آزادي بيان

اعتراض به طرح چهره هاي امنيتي مجلس براي تهديد شهروندان -

rafizadeh.jpg


شهرام رفيع زاده

کانون مدافعان حقوق بشر در ايران روز شنبه با انتشار اطلاعيه به طرح "تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه" اعتراض و اعلام کرد که اين طرح "نه تنها تعداد جرائمي را که مجازات آنها اعدام است افزايش داده، بلکه به علت اشکالاتي که دارد در صورت تصويب نهايي، امنيت قضايي شهروندان را به مخاطره خواهد افکند."

طي روزهي اخير سازمان گزارشگران بدون مرز و روز گذشته اتحاديه اروپا نيز نسبت به اين طرح به خاطر افزايش شمار اعدام ها و هم چنين تعيين حکم محارب و مفسد في الارض براي دارندگان وب سايت ها و وبلاگ هايي که در اين طرح از آن ها به عنوان "وبلاگ و سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد" نامبرده شده، انتقاد کرده اند.

ضربه مهلک به آزادي بيان

کانون مدافعان حقوق بشر روز شنبه 29 تير 87 با صدور اطلاعيه‌اي به طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه که يک فوريت آن به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است، واکنش اعتراض کرد.

در باطلاعيه که خطاب به "هموطنان" ايراني نوشته شده با اشاره به "طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه" که يک فوريت روز چهارشنبه 12 تير با 180 راي موافق از سوي مجلس هشتم به تصويب رسيد، تاکيد شده که اين طرح "نه تنها تعداد جرائمي را که مجازات آنها اعدام است افزايش داده، بلکه به علت اشکالاتي که دارد در صورت تصويب نهايي، امنيت قضايي شهروندان را به مخاطره خواهد افکند."

کانون مدافعان حقوق بشر از جمله به در بند ۶ ماده ۲ اين طرح که در آن جرم "شرارت" در حد "محاربه و مفسد في‌الارض" شناخته شده و مجازات آن اعدام است، اشاره و تاکيد کرده "چون تعريفي از اين جرم در طرح مذکور يا در هيچ‌يک از قوانيني که تاکنون به تصويب رسيده است وجود ندارد، لذا سرنوشت و حيات شهروندان به تفسير دادگاه‌ها از جرم شرارت بستگي خواهد داشت."

در اين بيانيه همچنين آمده دردناک‌تر اينکه طبق بند ۵ ماده ۲ طرح فوق‌الذکر، "تاسيس و دايرکردن وبلاگ و سايت مروج فساد و الحاد" در رديف جرائمي چون سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف و مستوجب اعدام تلقي شده است و البته تشخيص "فساد" و "الحاد" نيز بسته به نظر دادگاه بوده و "در نتيجه سرنوشت افرادي که جز نوشتن گناهي ندارند را، شديدا به مخاطره مي‌اندازد و ضربه مهلکي بر آزادي بيان وارد مي‌سازد."

کانون مدافعان حقوق بشر در اين اطلاعيه ضمن تاکيد بر "مخالفت خود را با طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه" اعلام کرده که "در صورت تصويب نهايي اين طرح، آزادي بيان محدودتر گشته، امنيت قضايي شهروندان به مخاطره افتاده و بر تعداد اعدام‌ها افزوده خواهد شد."

اين کانون هم چنين خبر داده که براي بررسي بيشتر اين طرح، کنفرانس مطبوعاتي با شرکت تعدادي از صاحب‌نظران و کارشناسان در دوشنبه آينده ترتيب خواهد داد تا "طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه" را در معرض بررسي و نقد حقوقي و همه جانبه قرار دهد.

طرحي امنيتي هاي مجلس

طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه که چهارشنبه 12 تير ماه به طور ناگهاني در مجلس مطرح شد از سوي تعدادي از چهرهاي شناخته شده امنيتي – قضايي جناح حاکم تهيه و ارائه شده است.

محمد رضا باهنر، حسن غفوري فرد، الياس نادران چهرهاي شناخته شده راستگرايان حامي دولت، و روح الله حسينيان مشاور امنيتي محمود احمدي نژاد و دوست سعيد امامي از جمله طراحان اصلي اين طرح هستند.

محمد ابراهيم نکونام نماينده فعلي گلپايگان و خوانسار، و رئيس قبلي دادگستري سيستان و بلوچستان و رئيس شوراي قضايي شرق کشور که شمار اعدام ها و اجراي احکامي چون قطه دست و پا در دوره رياست وي طي 3 سال گذشته در اين منطقه اوج گرفت، ديگر طراح و ارائه دهنده اين طرح به شمار مي رود.

جواد جهانگير زاده(اروميه)، موسي قرباني(قائنات)، حسين ذالانوار(شيراز)، کاظم جلالي( شاهرود)، سيدجلال يحيي زاده(تفت و ميبد)، جهانبخش محبي نيا(مياندواب)، سيدجاسم ساعدي(شوش)، حميد رضا حاج بابايي(همدان) ستار هدايت خواه(بوئر احمدي)، محمد رضا آشتياني عراقي(قم) برخي ديگر از 19 نماينده راستگرايي هستند که در طراحي و ارائه طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه نقش داشته و آن را امضاء کرده اند.

اين طرح روز چهارشنبه 12 تير در جلسه علني مجلس مطرح شد، و خبرگزاري فارس گزارش داد که حسينيان در دفاع از طرح تشديد مجازات مخلان امنيت رواني گفته "امنيت اجتماعي يکي از موارد ضروري در جامعه خصوصا جامعه اسلامي است تا جايي که قرآن امنيت رواني اجتماعي را در رديف رفاه و تغذيه قرار داده است."

وي همچنين گفت "کساني که با مفسده جامعه را ناامن مي‌کنند با استفاده از نقض قوانين جرائم خود را تکرار مي‌کنند، بنابراين لازم است قانوني با فوريت که نياز فوري جامعه است نوشته و تصويب شود تا موجب برقراري امنيت رواني جامعه شود."

علي لاريجاني رئيس مجلس هشتم نيز همان روز و در دفاع از اين طرح گفت "تصويب اين طرح به جامعه آرامش رواني مي دهد."

لاريجاني همچنين با نقل خاطراتي از دوران دبيري خود در شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي و از جمله پرونده تجاوز يک دندان پزشک به 80 زن تلاش کرد تا فضاي عمومي مجلس را با اين طرح همراه کند.

يک فوريت طرح تشديد مجازاتن اخلال در امنيت رواني همان روز به تصويب 180 نماينده رسيد و طرح براي بررسي بيشتر به کميسيون ها ارائه شد.

در صورت تصويب نهايي اين طرح، مرتکبان "اخلال در امنيت اجتماعي و رواني جامعه" که در اين طرح مصاديق آن "راهزني و سرقت مسلحانه"، "تجاوز به عنف"، "تشکيل باندهاي فساد و فحشا"، "تاسيس و داير کردن وبلاگ و سايتي که مروج فساد و فحشا و الحاد شناخته شود"، "قاچاق انسان به منظور استفاده جنسي"، "شرارت"، "آدم‌ربايي به قصد تجاوز" و "اخاذي" معرفي شده اند، محارب و مفسد في الارض شناخته شده، و بنابر قانون مجازات اسلامي اعدام خواهند شد.

اين طرح همچنين تشکيل "ستاد جرايم خاص" در سطح کشوري، استاني و شهرستاني را براي مقابله با کساني آن ها به عنوان "مخلان امنيت رواني جامعه" ذکر کرده رسميت مي دهد.ستادي که هم اکنون نيز بدون تصويب قانون نمنونه مشابه آن با عنوان "ستاد مقابله با جرائم خاص" در تهران و استان ها تشکيل شده و اجراي "طرح امنيت اجتماعي و اخلاقي" و برخورد با بدحجابي بخشي از فعاليت هاي همين ستاد اعلام شده است.

غير از ساير بندها و مواردي که در اين طرح براي آنان مجازات محاربه و افساد في الارض در نظر گرفته شده که در قانون مجازات اسلامي حکم آن اعدام است، "تاسيس و داير كردن وبلاگ و سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد" نيز در اين طرح در رديف اتهاماتي چون "راهزني و سرقت مسلحانه"، "تجاوز به عنف"، "تشکيل باندهاي فساد و فحشا"، "قاچاق انسان به منظور استفاده جنسي"، "شرارت"، "آدم‌ربايي به قصد تجاوز" و "اخاذي" قرار گرفته و براي اين اتهام نيز مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.

طرح ترسناک

سازمان گزارشگران بدون مرز پيش از اين در 14 تير ماه با انتشار بيانيه اي ضمن اعتراض به تعيين مچازات محاربه و افساد في الارض يعني اعدام براي وبلاگ نويسي، اعلام کرد "اين طرح نگران کننده و ترسناک است."

اين سازمانمدافع آزادي بيان همچنين با ذکر اين که در ايران کاربران اينترنت و وبلاگ‌نويسان پيش از اين قانون نيز با سياست هاي به شدت سرکوبگر دولت مسدود سازي گسترده سايت‌ها و وبلاگ‌ها رودرو بوده اند، تاکيد کرده بود "تصويب قانوني بر پايه تعاريف و مفاهيمي مبهم، دادن اختيارات به قضات براي تفسير جرائم عواقبي فاجعه‌بار براي آزادي بيان بر روي اينترنت دارد."

اتحاديه اروپا نيز رو جمعه طي بيانيه اي نسبت به تصويب "طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني" ابراز نگراني کرد.

در بيانيه اخير که ساعتي قبل از ديدار خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا با سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي انتشار يافت، اين اتحاديه تاکيد کرده است "در اين طرح ميان اعمال ارتکابي و مجازات اعمال شده براي آنها، ارتباطي خارج از تناسب در نظر مي گيرد و قصد محدود کردن بي رحمانه آزادي بيان را دارد."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
بازرسی و تفتیش معاون
وزارت خارجه ج. اسلامی در پکن

سایت خبری «تابناک» نوشت: مقامات فرودگاه پکن "حسینی"، معاون وزارت خارجه و سخنگوی این وزارتخانه را که با پیام ویژه احمدی نژاد برای رئیس جمهوری چین به این کشور سفر کرده بود، در فرودگاه تفتیش بدنی کردند.

 مقامات سفارت جمهوری اسلامی که برای بدرقه حسینی به فرودگاه پکن رفته بودند نسبت به این اقدام پلیس و نیروی های انتظامی فرودگاه اعتراض کردند، اما آنها ماموریت خود را بی توجه به این اعتراضات ادامه دادند.

پلیس فرودگاه، علاوه بر بازرسی وسایل "حسینی" چمدان ها و وسائل افراد هیات اعزامی احمدی نژاد به پکن را هم که قصد بازگشت به ایران را داشتند بازرسی کردند.

هنگام این بازرسی ها، معاون مدیرکل منطقه‌ای وزارت خارجه چین ناظر صحنه بود و هیچ اعتراضی نکرد.  

با آنکه سایت تابناک به نقل از مقامات دیپلماتیک ایرانی این اقدام پلیس چین را در ادامه سلسله تدابیر امنیتی بمناسبت المپیک پکن ارزیابی کرد، اما این احتمال که بازرسی ها بر مبنای کنترل فعالیت های اتمی ایران صورت گرفته باشد نیز وجود دارد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

سرپرست وزارتخانه، با امضاي غيرقانوني

چالشي كه هر سه قوه را درگير كرده است -

ax---r---hatami.jpg


پريسا حاتمي


احمدي نژاد با وجود پايان مهلت قانوني، وزير پيشنهادي اقتصاد را به مجلس معرفي نكرد تا كار به اعتراض هيئت رئيسه و شكايت يك نماينده به ديوان عدالت اداري كشيده شود.

بدين ترتيب در حالي كه رسانه‌ها از پايان اعتبار قانوني حكم سرپرستي صمصامي خبر مي‌دهند و روابط عمومي وزارت اقتصاد نيز مشغول تكذيب است، يك عضو هيات رئيسه مجلس از تخلف احمدي‌نژاد از قانون اساسي خبر داد و خواستار نظر شوراي نگهبان شد، و يك نماينده شاخص اصولگرا نيز در نامه‌اي خواستار دخالت ديوان عدالت اداري در اين ماجرا شد.

نامه الياس نادران، نماينده اصولگراي تهران، از اين لحاظ حائز اهميت است كه پاي قوه قضاييه را نيز به موضوعي كه در حال تبديل به يك چالش بين مجلس و دولت است، باز و هر سه قوه را در اين معضل درگير مي‌كند.

نادران در نامه‌اي به رازيني، رئيس ديوان عدالت اداري، خواستار آن شد كه وي به وزارت اقتصاد و دارايي ابلاغ كند كه: "از روز 28 تيرماه هيچ كس حق امضاء، مكاتبه و مذاكره در وزارت اقتصاد و دارايي راندارد و كليه تصميمات در اين حوزه از آن پس غيرقانوني و كان‌لم‌يكن تلقي مي‌گردد." چرا كه در اين روز، مهلت قانوني (سه ماهه) حكم سرپرستي احمدي‌نژاد براي صمصامي پايان مي‌پذيرد.

اين نماينده اصولگرا علاوه بر كشيدن پاي دستگاه قضايي به بحث بين دولت و مجلس، رونوشت نامه خود را براي جنتي دبير شوراي نگهبان، لاريجاني رئيس مجلس هشتم، فاكر رئيس كميسيون اصل نود مجلس و حتي هاشمي رفسنجاني كه زماني خود از منتقدان شديد وي بود، فرستاده است تا نشان دهد قصد ندارد اجازه دهد كه تخلف قانوني احمدي‌نژاد بي‌سروصدا پايان يابد.

اين نامه به حدي براي دولت چالش‌برانگيز بود كه روزنامه رسمي دولت (ايران) در روز شنبه به اين نامه واكنش نشان داد و نادران را به مچ‌گيري از دولت متهم كرد. در خبر ستون "ديگه چه خبر" روزنامه ايران آمده است: "الياس نادران نماينده مردم تهران در مجلس در نامه‌اى عجيب به رئيس ديوان عدالت ادارى مدعى شده: كليه مكاتبات و تصميمات وزارت اقتصاد و دارايى از ۲۸ تير غيرقانونى و كان لم يكن تلقى مى شود... اين ادعاى عجيب از سوى نادران در حالى صورت گرفته كه حكم رئيس جمهور براى دكتر صمصامى، ۳ ارديبهشت صادر شده و براساس قانون اين حكم تا سوم مردادماه وجاهت قانونى دارد. به نظر مى رسد رويه مچ‌گيرى ناموفق در مجلس هفتم از دولت همچنان از سوى نادران دنبال مى شود."

جالب اينجاست كه پيش از نادران، احمد توكلي هم در اين باره گفته بود: "با توجه به اتمام مهلت اداره وزارت اقتصاد و دارايي با سرپرست، تصميمات و مكاتبات صمصامي مشروعيت ندارد و از اين پس وزارت اقتصاد و دارايي بايد با حكم حكومتي و نظارت مستقيم رهبري اداره شود."

روزنامه كارگزاران، هم ديروز با اشاره به بي‌اعتنايي احمدي‌نژاد به درخواست مجلس براي معرفي سريع‌تر وزير پيشنهادي اقتصاد به مجلس و گفته وي مبني بر اينكه "هر وقت زمانش برسد وزير اقتصاد را به مجلس معرفي مي‌كند"، نوشت: "به نظر مي‌رسد تعامل دوجانبه بين دولت و مجلس بين احمدي‌نژاد و علي لاريجاني شكل گرفته است و رئيس دولت ترجيح مي‌دهد منويات مدنظر خود را در جلسات خصوصي با رهبران مجلس به دست آورد. چهره‌هاي شاخصي چون احمد توكلي، الياس نادران، غلامرضا مصباحي‌مقدم و برخي افراد ديگر كه از نمايندگان تاثيرگذار در مجلس هستند كمتر از سوي دولت و هيات‌رئيسه جديد در تصميم‌گيري‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرند. در چنين شرايطي بايد منتظر ماند و ديد اين نمايندگان چه نقشي را در راي‌اعتماد به وزرا ايفا مي‌كنند."

هيئت رئيسه: مهلت به پايان رسيده

اما همزمان با نادران، يك نماينده اصولگراي ديگر كه منشي هيئت رئيسه مجلس نيز هست، از تخلف احمدي‌نژاد انتقاد كرد. حميدرضا حاجي‌بابايي روز جمعه به خبرگزاري‌ها گفت: "امروز 28 تير دوره سه ماهه سرپرستي صمصامي در وزارت اقتصاد و دارايي به پايان رسيده... مطابق اصل 135 قانون اساسي دوره سرپرستي يك نفر در وزارتخانه سه ماه است و دوره سه ماهه آقاي صمصامي سرپرست وزارت اقتصاد و دارايي امروز به پايان رسيده است."

وي افزود: "رئيس‌جمهور مي‌بايستي قبل از اتمام سه ماه فردي را براي تصدي مسئوليت وزارت اقتصاد و دارايي به مجلس معرفي مي‌كرد و همچنين مطابق آئين نامه مجلس، نمايندگان بايد يك هفته فرصت داشته باشند تا صلاحيت وزير پيشنهادي را بررسي كنند و بعد رسيدگي به صلاحيت آن فرد در دستور كار مجلس قرار گيرد". حاجي‌ بابايي همچنين گفت:" بايد توجه مي‌شد كه ممكن است فرد معرفي شده به مجلس راي نياورد بنابراين بايد مدت لازم براي معرفي فرد دوم نيز در اين سه ماه در نظر گرفته مي‌شد. "

اين عضو هيئت رئيسه مجلس در نهايت خواستار تفسير شوراي نگهبان از قانون اساسي براي نحوه اداره وزارت اقتصاد پس از اين شد و گفت: "درحال حاضر نحوه اداره وزارت اقتصاد و دارايي با نظر شوراي نگهبان خواهد بود."

گفتني است اين نماينده اصولگرا دو هفته پيش هم در مصاحبه‌اي در خصوص پايان يافتن مهلت قانوني معرفي وزير اقتصاد به احمدي‌نژاد تذكر داده بود، اما به اين تذكر و گزارش‌هاي رسانه‌ها در اين باره هيچ توجهي نشد تا اكنون كه مهلت قانوني معرفي وزير به پايان رسيده و اعتبار حكم سرپرستي نيز به لحاظ قانوني زير سؤال است؛ بخصوص به اين خاطر كه طبق تصريح اصل 135 قانون اساسي، مدت معرفي وزير به مجلس تمديد نخواهد شد.

وزارت اقتصاد: مهلت ادامه دارد

اما با وجود تصريح عضو هيئت رئيسه مجلس بر پايان يافتن مهلت معرفي وزير اقتصاد و اعتبار حكم سرپرست، روابط عمومي اين وزارتخانه همچنان اصرار دارد كه مهلت سرپرستي صمصامي تا سوم مرداد ماه (يعني پايان هفته جاري) ادامه دارد.

اين روابط عمومي ديروز نمابري را به خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي مختلف داخل كشور ارسال كرد كه در آن آمده بود: "ابلاغ حكم سرپرستي وزارت امور اقتصادي و دارايي به حسين صمصامي از سوي رييس‌جمهور در سوم ارديبهشت 1387 بوده در نتيجه ايشان تا سوم مرداد 87 به صورت قانوني سرپرست وزارتخانه محسوب مي‌شوند."

اين در حالي است كه نادران در نامه خود به رازيني تصريح كرده بود: "آغاز به كار سرپرستي وزارت امور اقتصادي و دارايي توسط جناب آقاي دكتر صمصامي 28 فروردين ماه امسال مي‌باشد..."

زمان اعلام خبر بركناري دانش‌جعفري در رسانه‌ها، 17 فروردين ماه، يعني اولين شنبه پس از تعطيلات نوروزي بود، كه اين خبر در آن زمان از سوي سخنگوي دولت به "دروغ سيزده" تعبير شد. اما درست يك هفته بعد، يعني روز 24 فروردين ماه، غلامحسين الهام مجبور شد سخنان قبلي خود را اصلاح و بركناري وزير اقتصاد را تاييد كند.همچنين لازم به ذكر است كه سوم ارديبهشت ماه، روز برگزاري مراسم توديع دانش‌جعفري و معارفه صمصامي بود؛ و حكم سرپرستي صمصامي، چهارشنبه هفته قبل از آن، يعني همان 28 فروردين كه مورد اشاره دو نماينده مجلس نيز هست، امضا شده بود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اينها مستحق تشديد مجازات هستند

مجازات اعدام وبلاگ نويسان محارب در مرحله تصويب -
vakili.jpg


عماد وکيلي

تصويب يك فوريت طرح "تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه" که با پيشنهاد 20 نماينده مجلس شوراي اسلامي مطرح و با راي موافق 180 نماينده، يک فوريتي بودن رسيدگي به آن تاييد شد، در مورد بند مربوط به ويلاگ نويسان و داير کنندگان سايت هايي که "مروج فساد و فحشا و الحاد" نام گرفته اند، نگراني هاي شديدي را برانگيخته و اعتراض اتحاديه اروپا را به دنبال داشته است.

اتحاديه اروپا روز جمعه، تنها يک شب پيش از ديدار سولانا و جليلي در ارتباط با پرونده هسته اي ايران، در بيانيه اي نسبت به اين لايحه ابراز نگراني کرد: "اين لايحه ميان اعمال ارتکابي و مجازات اعمال شده براي آنها، ارتباطي نامتناسب در نظر مي گيرد و قصد محدود کردن بي رحمانه آزادي بيان را دارد."

بر اساس متن منتشر شده اين طرح، موارد اخلال در امنيت رواني جامعه، شامل "راهزني، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکيل خانه فساد و فحشا، داير کردن وبلاگ و وبسايت مروج فساد و فحشا، الحاد و قاچاق انسان به منظور سوءاستفاده جنسي، شرارت، آدم ربايي به قصد تجاوز يا اخاذي" است. مجازات اين اعمال در اين طرح، اعدام اعلام شده که به سرعت و بدون تخفيف اجرا خواهد شد.

معاون دادستان تهران ضمن حمايت از اين طرح، در گفت و گو با خبرگزاري ايسنا تاکيد کرده است که اين طرح مربوط به وبلاگ نويساني است كه "اقدام به ايجاد فساد مي كنند". محمود سالار کيا مي گويد: "متاسفانه برخي وب سايت ها به نحو خيلي زشت وارد حريم خصوصي افراد شده و جوانان را با گرايش به اين سمت دچار فساد اخلاقي كرده و آنها را تخريب مي كنند كه خوشبختانه اين موضوع در اين طرح پيش بيني شده است."

معاون سعيد مرتضوي در مورد لزوم مجازات اعدام براي اين دسته از وبلاگ نويسان مي گويد: "متاسفانه امروز باورها و دين ما را با توهين به پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار مورد حمله قرار داده اند و آنقدر جسارت غربي ها در زير سوال بردن دين پيش رفته كه به خداوند متعال نيز اهانت و تعرض كرده و شرك ايجاد مي كنند. ترويج اين الحاد و اهانت به مقدسات چنين مجازاتي را به دنبال خواهد داشت: زيرا با اين اقدامات چهره دين، ائمه و پيامبر(ص) را تخريب مي كنند و زير سوال مي برند."

آقاي سالارکيا همچنين اين بحث را سياسي نمي داند و معتقد است که چنين امري در مجازات اسلامي وجود دارد: "كساني كه دشمن نظام و انقلاب هستند هر حركتي را در جهت تخريب اذهان جوانان و افراد انجام مي دهند و كساني كه داخل ايران آنها را حمايت كنند و ترويج دهنده مقاصد آنها باشند مستحق تشديد مجازات هستند، مثل سلمان رشدي كه با عنوان ملحد، فرمان امام خميني(ره) در مورد او خيلي سريع و روشن است و ما پايش ايستاده ايم چون معتقديم به عنوان ملحد محكوم به اعدام است و هر جا باشد اين حكم را برايش اجرا مي كنيم."

حميدرضا حاجي بابايي، نماينده همدان و عضو هيات رئيسه مجلس نيز در گفت و گو با خبرگزاري مهر، اعلام کرد که دامنه گسترش جرائم اجتماعي براي نخستين بار به وبلاگ نويسان و راه اندازان سايت هاي اينترنتي هم کشيده شده و هر فعال اينترنتي که مروج فساد، فحشا و الحاد شناخته شود، محارب شناخته شده و با صدور حکم اعدام مواجه خواهد شد.

همزمان، به گزارش خبرگزاري هاي رسمي، علي لاريجاني رئيس مجلس در نخستين همايش اسلام و آسيب هاي اجتماعي از تشديد مجازات عاملان مخل امنيت اجتماعي دفاع و تاکيد کرد که طرح نمايندگان "در واقع طرحي براي مقابله با اشرار است."

اما محمد دهقان عضو کميسيون حقوقي و قضايي مجلس، در گفت و گو با خبرگزاري ايسنا ضمن اعلام اينکه در مورد اين طرح با اعضاي کميسيون حقوقي مجلس مشورت نشده است، در مورد مجازات وبلاگ نويسان گفت: "تمام ابعاد اين موضوع در لايحه جرايم رايانه‌اي بيان گرديده است."

اين نماينده مجلس اضافه کرد که چنين قانون هايي موجب سردرگمي قضات و مردم مي شود و گفت: "ابتدا بايد توجه شود، آيا در هر مساله نيازمند قانون جديد هستيم؟"

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

خودي ها اردو، غيرخودي ها کتک

ضرب و شتم دانشجويان -


alborz.jpg

البرز محمودي
Alborz60@gmail.com

همزمان با موج جديد بازداشت، احضار و زنداني کردن دانشجويان و همچنين "ضرب و شتم دانشجويان تربيت معلم تهران توسط نيروهاي منتسب به سازمان تربيت بدني"، معاون اول رييس جمهوري، وزير علوم و رئيس نهاد نمايندگي مقام رهبري در دانشگاه ها در يک همايش براي دانشجويان همسو با نهاد نمايندگي آيت الله خامنه اي در دانشگاه ها ، از "جنبش دانشجويي مورد تاييد نظام" حمايت کردند و "خواستار فعاليت سياسي بيشتر از سوي دانشجويان" شدند.

در روزهاي اخير همزمان با سالگرد 18 تير موج جديدي از بازداشت و احضار دانشجويان روي داده و خبرنامه اميرکبير از زنداني بودن 18 دانشجو خبر داده است. اسامي بازداشتي ها به اين شرح است: در تهران (۵ نفر) محمد هاشمي، بهاره هدايت، مجيد اسدي، سلمان سيما و مهدي خدايي. مشهد (۶ نفر) محمد زراعتي، فرزاد حسن زاده، علي قلي زاده، علي صابري، رضا عرب، اشکان آرشيان و مجتبي عمادپور. زنجان(۳ نفر) پيام شکيبا، آرش رايجي و حسن جنيدي. تبريز(۴ نفر) سجاد رادمهر، آيدين خواجه اي، فراز زهتابي و داريوش حاتمي.

در گزارشي ديگر نيز آمده است که فعالان دانشجويي بازداشت شده دانشگاه آزاد همچنان در وضعيت نامشخصي به سر مي برند. به گزارش ادوارنيوز با وجود گذشت ۱۵ روز از بازداشت مهدي خدايي دانشجوي دانشگاه آزاد شهر ري و ۱۳ روز از بازداشت سلمان سيما دانشجوي دانشگاه آزاد تهران مرکز، اين دو فعال دانشجويي هيچ تماس تلفني با خانواده خود نداشته اند. خبرنامه امير کبير هم از بازداشت مجدد مهرداد لهراسبي و احضار مسعود حبيبي، فعال دانشجويي به دادگاه انقلاب خبرداده است.

در چنين شرايطي، روز گذشته خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) خبرداد که "اختلاف نظر" مسئولين مجموعه ورزشي شهيد كشوري و دانشگاه تربيت معلم درباره "تخليه دانشكده تربيت بدني و تصاحب آن" منجر به ضرب و شتم دانشجويان از سوي نيروهايي شد كه خود را منتسب به سازمان تربيت بدني معرفي كردند. كشمكش بر سر تصاحب دانشكده تربيت بدني دانشگاه تربيت معلم تهران كه در مجموعه‌ ورزشي كشوري قرار دارد، پيش از اين نيز در سال 84 مشكل ساز شده بود كه طي آن با دستور رييس سازمان تربيت بدني و تشكيل جلسه‌اي با حضور دو تن از معاونان وزارت علوم و مسوولان ورزشگاه و اتخاذ توافقاتي، برطرف شد؛ اما ديروز بعد از گذشت دو سال، اختلاف اداري بين دو سازمان، باز گريبانگير دانشجوياني شد كه براي كلاسهاي ترم تابستاني به دانشگاه مراجعه كرده بودند.

در پي درگيري و برخورد شديد نيروهاي حراست سازمان تربيت بدني كه اقدام به تخليه دانشكده كرده بودند با دانشجويان اين دانشكده، تعدادي از دانشجويان مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفتند. در جريان اين برخورد يكي از دانشجويان به دليل شدت جراحات وارده در بيمارستان بستري شد و 5 نفر از دانشجويان پس از مداوا از بيمارستان مرخص شدند.

براساس گزارش ايسنا، شواهد حاكي از آن است كه گروهي 70-80 نفري از حراست سازمان تربيت بدني با آمادگي قبلي و همراه داشتن تعداد زيادي چوب، باتوم و ميله‌هاي فلزي به زد و خورد با دانشجويان پرداختند.

در پي اين واقعه دكتر شجاع الديني مشاور رياست دانشگاه تربيت معلم تهران خبرداد که به علت "شكسته شدن حرمت دانشگاه" بايد از سوي وزارت علوم و مراجع ذيصلاح موضوع پيگيري شود اما سيد حسين هاديان، مدير كل تجهيز و توسعه اماكن ورزشي با اشاره به درگيري روي داده، مدعي شد: "درگيري از سوي پرسنل ما نبود. ما به آنها گفتيم براساس آيين‌نامه مي‌خواهيم اتاق‌هايمان را پس بگيريم. اما آقايان مسوول گفتند اگر بياييد پاي دانشجويان را وسط مي‌كشيم و صبح امروز دانشجونماها با سنگ به نيروهاي حراست ما حمله كردند. وقتي كسي كتك مي‌خورد، ساكت نمي‌نشيند. "

وي همچنين با رد ادعاي ضرب و شتم دانشجويان توسط پرسنل سازمان مدعي شد: "آنها خودشان از بيرون سه اتوبوس آدم آورده بودند كه خودشان هم يكديگر را نمي‌شناختند و به جان هم افتاده بودند. متاسفم كه چنين اتفاقي افتاده است. "

در اين ارتباط روز گذشته خبرنامه اميرکبير گزارش داد که در درگيري دانشگاه تربيت معلم، تعدادي از دانشجويان اين دانشگاه مورد ضرب وشتم قرار گرفتند و زخمي و مجروح شدند. مهاجمين از گاز اشک آور استفاده کردند.

همچنين خبرگزاري مهر خبرداد دانشجوياني که قصد حضور در کلاس هاي خود را داشتند با پلمب برخي کلاس ها و خرابي نقاطي از ساختمان مواجه شدند که در اين ميان بخش هايي از اتاق ها و ساختمان دانشکده نيز تخريب شده است. در اين بين حضور برخي ماموران در اين محل به درگيري با دانشجويان منجر شد که در اين درگيري تعدادي از دانشجويان زخمي و مجروح شدند.

عليرضا بهبودي بازيکن پيشين تيم ملي واليبال که درترم پنجم و در اين دانشکده مشغول تحصيل است در مورد درگيري صبح ديروز به اين خبرگزاري گفت: "صبح امروز ]شنبه[ زماني که قصد حضور در کلاس ها را داشتيم عده اي که مشخص نبود از کدام نهاد هستند بدون مقدمه با گاز اشک آور و ساير اجسام به سمت دانشجويان حمله کردند که در اين بين بنده و چند دانشجوي ديگر نيز مصدوم و مجروح شديم."

همايش دانشجويان خودي

فارغ از رويدادهاي بيان شده، هفتمين اردوي آموزش سياسي دانشجويان دانشگاه‌هاي كشور "ويژه خواهران" از سوي نهاد نمايندگي مقام رهبري در دانشگاه‌ها و در دانشگاه شهيد عباسپور برگزار شد و در افتتاحيه‌ اين همايش، معاون اول رييس جمهور، وزير علوم، تحقيقات و فناوري، رييس نهاد نمايندگي مقام رهبري در دانشگاه‌ها سخنراني کردند.

براساس گزارش خبرگزاري ايسنا، در افتتاحيه اين همايش که با حضور دختران عضو تشکل هاي مورد تاييد نهاد نمايندگي آيت الله خامنه اي در دانشگاه ها همچون بسيج دانشجويي و جامعه اسلامي دانشجويان برگزار شد، پرويز داوودي، معاون اول احمدي نژاد در سخناني بدون ارتباط به دانشجويان، حضور آمريكا در مذاكرات هسته‌‌اي جمهوري اسلامي ايران را "شكستي ديگر" براي اين كشور دانست. وي همچنين در بخش ديگري از سخنان خود به "سياست‌هاي ضد استكباري و عدالت خواهانه دولت نهم" در عرصه بين‌الملل اشاره كرد. داودي در ادامه سخنان خود "يكي از عظيم‌ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي" را "شكسته شدن تابوي رژيم صهيونيستي به وسيله حزب‌الله لبنان" دانست.

ديگر سخنران افتتاحيه اين همايش، وزير علوم بود. محمدمهدي زاهدي گفت: "انتظار ما از نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها اين است كه شرايطي را فراهم سازد تا نخبگان سياسي هم در زمره استعدادهاي درخشان قرار گيرند. "
وي با بيان اينكه "برگزاري چنين نشست‌هايي با حضور فعالان سياسي دانشجويي، مشت محكمي به دهان كساني است كه فكر مي‌كنند مي‌توانند از دانشجويان ما استفاده ابزاري كنند"، افزود: "دانشجويان بايستي ضمن توجه كامل به علم‌اندوزي و خلاقيت، محيط دانشگاه را محيطي انقلابي و اسلامي سازند و از مباحث داخل و خارج كشور به هيچ عنوان غفلت نكنند."
زاهدي با تأكيد بر اينكه "نقش و تأثيرگذاري جمهوري اسلامي در يك محدوده كوچك جغرافيايي خلاصه نمي‌شود"، ايران را داراي تاثيرگذاري جدي در تصميم‌گيري‌ها و تصميم‌سازي‌هاي جهاني عنوان كرد و گفت: "وقتي صحبت از حكومت ولي‌عصر (عج) و عدالت فراگير مي‌كنيم، نمي‌توانيم ساكت نشسته و منتظر بمانيم، بلكه بايستي گام برداشته و تحول‌خواهي كنيم. "

ديگر سخنران اين مراسم، محمد محمديان رئيس نهاد نمايندگي رهبر جمهوري اسلامي بود که وي هم بدون اشاره به فعاليت دانشجويان مستقل که اين روزها از سوي نهادهاي امنيتي و قضايي احضار، بازداشت و زنداني مي شوند، گفت: "حداكثر 7 درصد از دانشجويان كشور به صورت منظم در فعاليت‌هاي سياسي حضور دارند كه اين آمار نسبت به انتظار ما از دانشجويان، پائين است. "

وي نيز همچون داوودي، با اشاره به "جشن ملي مردم لبنان در پي پيروزي اخير حزب‌الله لبنان در تبادل اسرا"، گفت: "اگر اين روزها جشن پرافتخار مردم لبنان را به سبب پيروزي‌هاي حزب‌الله شاهد هستيم، همه دنيا حزب‌الله را از شاخه‌هاي جوان انقلاب اسلامي مي‌دانند و پيروزي آن را پيروزي ملت ايران قلمداد مي‌كنند، چراكه حزب‌الله ميوه‌اي از ميوه‌هاي انقلاب اسلامي است. "

اين همايش در حالي در حال اجراست که خبرگزاري فارس همچنين خبرداده دهمين هم‌انديشي بزرگ اساتيد بسيجي كشور با حضور هزار نفر از اعضاي هيات علمي و اساتيد بسيجي دانشگاهها برگزار مي‌شود.سرهنگ قاسم جهاني، مدير مركز طرح ولايت بسيج دانش‌آموزي هم خبر داده است که يك هزار دانش‌آموز نخبه بسيجي در اردوي كشوري طرح ولايت حضور خواهند داشت.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

به معلمان، ضد انقلاب و قاچاقچيان وقت نمي دهيم

برهم خوردن جلسه معلمان در رشت -


حسين محمدي
Mohammadi1363@gmail.com

اگر پيش از اين برخورد با گردهمايي هاي مدني تنهابه تجمعاتي محدود مي شد که از نظر نيروهاي امنيتي غيرقانوني بودند، اکنون همايش هاي ساده صنفي در منازل نيز شامل برخورد شده اند؛ گردهمايي معلمان در رشت از اين جمله بود که بر اثر دخالت نيروهاي امنيتي به پايان نرسيد.به رسانه ها نيز اخطار داده شد که خبر آن را چاپ نکنند تا توقيف نشوند.

در اين جلسه که افرادي چون باغاني(دبيرکل کانون صنفي معلمان ايران)، رضازاده(کانون صنفي کرمانشاه)، شيخ نژاد(کانون صنفي بجنورد)، شيرازي (کانون صنفي يزد) و... حضور داشتند، قرار بود اعضا به بحث و بررسي پيرامون وضعيت امروز معلمان و مشکلات آنان بپردازند.

به گفته منابع آگاه اين جلسه در واقع جلسه شوراي هماهنگي کانون صنفي معلمان ايران بود که سومين جلسه آن در رشت برگزار مي شد. پيش ازاين جلسات مشابهي در شهرهاي تهران و اصفهان نيز برگزار شده بود. بنا به گفته همين منابع اين تصميم از سوي شوراي مرکزي کانون صنفي معلمان اتخاذ شده است تا شهرستان ها نيز در تصميم گيري ها نقش و مشارکت بيشتري داشته باشند.

از جمله بحث هاي مهمي که در اين جلسه مطرح شد، وضعيت اعضايي بود که در پي تجمعات برگزار شده به زندان رفته، و حکم هاي مختلف زندان دارند. بتا به گفته باغاني در چند وقت اخير 5هزار معلم بازداشت شده اند که براي حدود 2هزار نفر از آنان پرونده تشکيل و براي بيش از 200 نفر آن ها احکام سنگيني صادر شده است. علي اکبر باغاني دبيرکل کانون صنفي معلمان ايران، ضمن تشريح بعضي از موارد رايزني با مسوولان در اين زمينه گفت: "بنده با همراهي يکي از دوستان براي رسيدگي به وضع معلمان به ملاقات آقاي مرتضوي رفتيم. ايشان با همان لحن خاص خودشان، به ما اعلام کردند که شما از افرادي چون بهشتي بگذريد، زيرا آنان داراي اتهامات سنگيني هم چون رابطه با خارج از مرزها هستند. وقتي به لحن و صحبت ايشان معترض شديم، به ما گفتند که شما از عبدالله نوري و اصلاح طلبان که بزرگ تر نيستيد. همان بلايي را که بر سر آن ها آورديم، بر سر شما هم مي آوريم. اگر لازم باشد همه 1ميليون معلم را هم دستگير مي کنيم. اين را به همه دوستانتان انتقال دهيد."

باغاني در قسمت ديگري از صحبت هاي خويش گفت: "تصميم گرفتيم که نزد معاون حقوق شهروندي قوه قضاييه برويم. وقتي براي هماهنگي زمان ملاقات نزد منشي وي رفتيم به ما اعلام کردند که در اين جا به سه دسته از افراد وقت ملاقات نمي دهيم: قاچاقجيان، ضد انقلاب و معلمان!"

بهشتي دبيرکل سابق کانون و بازرس فعلي نيز در بخش هايي از سخنان خود ضمن اشاره به مشکلات پيش روي کانون، با اشاره به مشکلات معلمان خواستار آن شد تا اعضا و شعبات به بازسازي تشکيلاتي خود بپردازند.

اما در همين هنگام که افراد حاضر در جلسه قصد داشتند درباره تجمع معلمان در روز جهاني معلم(5 اکتبر برابر با 13 مهر) به بحث و بررسي بپردازند، ناگهان با حضور نيروهاي امنيتي در منزل مواجه شدند.

يکي از اعضاي حاضر در جلسه در اين باره مي گويد: "مشغول صحبت کردن بوديم که ناگهان ديديم شخصي با دوربين وارد منزل شد و شروع به فيلم برداري از افراد حاضر در جلسه کرد. وي در مقابل اعتراضات ساکت ماند و تنها مشغول فيلمبرداري بود. با فاصله کوتاهي از وي، شخص ديگري – که جواني حدودا 23 ساله بود – با بي سيم وارد دفتر شد و با لحن بدي به ما اعلام کرد که هرچقدر صحبت کرديد، بس است، ديگر برويد بيرون. وقتي صاحب خانه از وي خواست تا احترام ميهمانان را نگه دارد، در پاسخ گفت: همين که به همين نحو با شما برخورد مي کنيم يعني به شما احترام مي گذاريم. اگر مي خواستيم بي ا حترامي کنيم با الگانس و باتوم مي آمديم و شما را مي برديم. احترام از اين بيشتر؟!!"

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

زورآزمايي اصولگرايان در مجلس

تعويق انتخاب رئيس مركز پژوهش‌ها براي ششمين بار -


ghazenejad.jpg


رسا قاضي نژاد

علي لاريجاني رييس مجلس هشتم عليرغم گذشت دوماه از عمر اين مجلس، هنوز نتوانسته رييس مرکز پژوهش ها را برگزيند تا به اين ترتيب مشخص شود که از يکسو حاميان دولت حاضر نيستند به انتخاب يک چهره منتقد بر راس اين مرکز در آخرين سال رياست جمهوري احمدي نژاد رضايت دهند و از ديگر سو حاميان حداد عادل که اين روزها با رهبري نادران و توکلي به دور هم جمع شده اند، دنبال "حداقل سهمي" در مديريت مجلس هشتم هستند.

با اين شرايط، زورآزمايي داخلي جناح هاي اصولگراي مجلس هشتم در ششمين جلسه براي انتخاب رييس مرکز پژوهش ها نيز پيروزي نداشت و علي لاريجاني همچنان بايد دنبال گزينه اي براي مديريت اين مرکز باشد. مسووليت رييس مركز پژوهش‌هاي مجلس در دوره هفتم، روز 31 خرداد به پايان رسيد،اما هيات رييسه مجلس هشتم هنوز رييس اين مركز را مشخص نكرده است.

خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) ديروز به نقل از سخنگوي هيات رييسه مجلس خبرداد در ششمين جلسه اين هيات رئيسه اگر چه با "راي گيري استمزاجي"، توکلي بيشترين آرا را کسب کرد اما باز جلسه بي نتيجه ماند. محسن کوهکن گفت:"انتخاب رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس در دستور كار امروز هيات مجلس قرار داشت، اما تصميم‌گيري نهايي در اين زمينه يكشنبه هفته آينده خواهد بود. هيات رييسه مجلس يكشنبه هفته آينده در خصوص انتصاب رئيس مركز پژوهش‌ها تصميم‌ نهايي را اتخاذ خواهد كرد و علت تاخير در انتخاب رييس مركز پژوهش‌ها، بررسي برنامه‌هاي افراد پيشنهادي براي مركز پژوهش‌ها به منظور انتخاب گزينه مطلوب تر، بوده است. "

سخنگوي هيات رييسه مجلس با بيان اينكه تاكنون پنج نفر از داخل مجلس و يك نفر از بيرون مجلس نامزد رياست مركز پژوهش‌ها شده اند، تاكيد كرد:"همه اين افراد واجد شرايط براي رياست آن مركز هستند اما بايد با بررسي بيشتر گزينه مناسب تر را انتخاب كرد. متاسفانه برخي سايت‌ها علت تاخير در انتخاب رييسه مركز پژوهش‌ها را سهم خواهي برخي گروه ها، عنوان كرده اند. در اين مورد بايد گفت كساني كه اينگونه مطالب را بيان مي‌كنند بايد از افرادي كه از آنها به عنوان سهم خواه ياد شده است، عذرخواهي كنند. "

جلسه روز گذشته هيات رييسه مجلس در شرايطي بي نتيجه ماند که شنبه صبح خبرگزاري دولتي ايرنا اظهار اميدواري کرده بود با "پايان تاخير ها" رييس مرکز پژوهش ها انتخاب شود. اين خبرگزاري که همچون سايت "رجا نيوز" تمايل به انتخاب گزينه هاي نزديک به دولت در راس مرکز پژوهش ها دارد، در گزارش خود که پيش از جلسه روزگذشته هيات رييسه بر روي خروجي ايرنا قرار گرفت با برشمردن نام کانديداهاي احتمالي، نام احمد توکلي، رييس اسبق اين نهاد را در انتهاي ليست بيان کرد و از گزينه هاي ديگر به روح الله حسينيان، كريم شهرزاد، اميدوار رضايي، مهدي كوچك زاده و يوسف نجفي اشاره کرد.

مخالفت با توکلي

با اينکه پس از انتخابات مجلس هفتم و حفظ ترکيب اکثريت اصولگرايان حدس زده مي شد که بسياري از پست ها همچنان در اختيار چهره هاي سرشناس اين جناح بماند اما اولين شوک وقتي به مجلس وارد شد که علي لاريجاني جانشين حداد عادل شد. اين انتخاب، آخرين تغيير مجلس نبود و لاريجاني با ورود به اين عرصه سعي کرد با تغيير ساير مديران نهادهاي مربوط به مجلس، تيم جديدي را دور خود بچيند که به نوشته آفتاب، هم مورد تاييد حاميان دولت باشند و هم ساير اصولگرايان. با اين حال يکي از گزينه هايي که لاريجاني پس از آوردن نزديکان خود در ديوان محاسبات و بخش اداري، هنوز نتوانسته در اختيار بگيرد، مرکز پژوهش هاي مجلس است که در چهار سال گذشته پسرخاله اش ـ احمد توکلي- بر آنجا مديريت کرده است.

توکلي در ابتداي کار مجلس هشتم اعلام کرده بود که "داوطلب استمرار خدمت" در مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي است اما چون عملکرد وي، بخصوص در ماه هاي آخر مجلس هفتم موجب اعتراض دولت بود، چنانکه برخي منابع خبرداده اند احمدي نژاد خواستار رياست "هر کس جز توکلي" بر اين نهاد شده است.

احمد توکلي در آخرين روز خرداد 1383 از سوي حداد عادل و با موافقت هيات رييسه مجلس هفتم به اين سمت منصوب شد. توکلي در بدو امر با "طرح تثبيت قيمت ها" شروع به نواختن ساز مخالف مجلس هفتم عليه دولت هشتم ـ خاتمي ـ کرد.
توکلي هرچند با فعاليت در اين مرکز خود را در هيبت کانديداي رياست جمهوري سال بعد مطرح نمود اما تا آخر به رقابت به کانديداها نپرداخت و در ميانه راه بجاي رقابت، حمايت از قاليباف را برگزيد. همان روزها، وقتي توکلي از رقابت براي اجماع اصولگرايان استعفا داد، حسين صفارهرندي سردبير آن روزهاي کيهان که بعد از مرداد 84، وزير ارشاد دولت نهم شد در يادداشتي با عنوان "اصولگرا، مثل توکلي" حرکت وي در کنار کشيدن از انتخابات به نفع اصولگرايان را "شاخص تازه‌اي" در سنت اصوگرايي معرفي کرد. توکلي در دور دوم انتخابات، مانند ساير اصولگرايان از احمدي نژاد حمايت کرد اما خيلي زود "ساز مخالف زني" توکلي براي دولت نهم نيز به صدا در آمد. وقتي طرح دولت نهم براي "عدم تغيير ساعت رسمي کشور" اعلام شد، هرچند کارشناسان زيادي از اين طرح انتقاد کردند اما تير خلاص به اين طرح را توکلي و مرکز پژوهش هاي مجلس زدند.

در ماههاي آخر مجلس هفتم اختلاف بين توکلي و دولت بيشتر شد. ده ماه پيش مرکز پژوهش هاي تحت مديريت توکلي يکي ديگر از طرح هاي دولت ـ وام ازدواج ـ را که روي آن تبليغاتي زيادي صورت شده بود، هدف قرار داد و اعلام کرد: "اولا ميزان وام پرداختي نسبت به نرخ تورم 6/13 درصدي در سال 1385 مبلغ ناچيزي است و ثانيا براي حل مساله ازدواج جوانان بايد علاوه بر اعطاي وام، به ابعاد مختلف و پيچيده فرهنگي و اجتماعي نيز توجه شود".

همچنين در حالي که هفت ماه پيش فشار دولت براي اعلام رقمي پايين از تورم در ايران ادامه داشت، اين مرکز پژوهش هاي مجلس بود که اعلام کرد "نرخ رشد نقدينگي" در سال‌جاري ]1386[ به "بيش از 45 درصد" رسيده و اين نرخ رشد در طول سال‌هاي پس از انقلاب "بي‌سابقه" است.اختلاف نهاد پژوهشي مجلس با دولت چنان پيش رفت که ماه پيش وقتي اين مرکز اعلام کرد "عملکرد بنگاه هاي زود بازده مناسب نبوده است"، وزير کار دولت احمدي نژاد، اين گزارش را "جعلي" خواند.

لاريجاني بر سر دو راهي

چهارشنبه گذشته اعضاي هيات رييسه در جلسه اي براي بار پنجم دور هم گرد آمدند تا تکليف رياست مرکز پژوهش ها را مشخص کنند اما آن جلسه نيز نتيجه اي در بر نداشت. بعد از راي گيري در اين جلسه که به گفته رييس مجلس "استمزاجي" بود،مشخص شد در آن جلسه احمد توکلي با هفت راي بيشترين راي را به نسبت ساير رقباي خود به دست آورده، اما به دليل ترديد لاريجاني وضعيت وي هنوز مشخص نيست.

ترديد لاريجاني ناشي از فشاري است که از بيرون و داخل مجلس به او وارد مي شود. به نوشته روزنامه اعتماد، علي لاريجاني براي انتخاب يا عدم انتخاب توکلي با فشار دو طيف اصولگرايان حامي دولت و اصولگرايان طيف حاميان حدادعادل مواجه شده است. از يک سو محمدرضا ميرتاج الديني نماينده تهران و از اعضاي هيات رئيسه اعلام کرده توکلي با مخالفت پنج عضو هيات رييسه مواجه شده، حال آنکه لاريجاني و حاميانش از ميان گزينه هاي ديگري مانند دو نماينده طيف حامي دولت (علي اصغر زارعي و روح الله حسينيان) و نماينده عضو حزب موتلفه (اسدالله بادامچيان) در حال انتخاب گزينه نهايي هستند. ميرتاج الديني رويارويي لاريجاني با توکلي را نشأت گرفته از اختلافات ميان اصولگرايان در بدنه مجلس عنوان کرده که به هيات رئيسه منتقل شده است. برخي ديگر از نمايندگان هم عنوان مي کنند که لاريجاني از سوي طيف حاميان دولت به شدت تحت فشار است تا هر گزينه يي را به جز توکلي انتخاب کند.

اما در اين ميان به گفته جواد جهانگيرزاده نماينده اروميه لاريجاني دو راه پيش رو دارد که انتخاب يکي، حاميان دولت را رويارويش قرار مي دهد و گزينه ديگر توکلي و حاميانش را به صف کشي در برابراو ترغيب مي کند.

سايت خبري شهاب نيوز هم نوشته اگر لاريجاني رياست مرکز پژوهش هاي مجلس را به توکلي بسپارد، عملاً حاميان دولت را در مقابل خود قرار مي دهد،اما از سوي ديگر حاميان لاريجاني به وي هشدار داده اند که به دست آوردن دل دولت و حاميانش در مجلس مي تواند به قيمت رويارويي توکلي و طيف اصولگرايان تحول خواه با وي منجر شود، چرا که توکلي به عنوان يک نماينده آزاد مي تواند نقد لاريجاني و احمدي نژاد را مشترکاً در دستور کار قرار دهد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
پینگ پنگ 15 نفره
در ارمستان، با 18 هزار دلار
امید

از سفر تفریحی جمعی از کارمندان سازمان تربیت بدنی به کشور ارمنستان خبر دارید؟ آنها  که به عنوان تیم تنیس سازمان تربیت بدنی اعزام گردیده اند و در حال حاضر نیز در آن  کشور بسر میبرند.

یک تیم تنیس حداکثر از 4 ورزشکار( 3بازیکن اصلی و 1 ذخیره) ، یک مربی وسرپرست تشکیل می شود . ولی در کاروان اعزامی سازمان تربیت بدنی نام 15 نفر به چشم می خورد که قریب به یقین آنها حتی برای یکبار هم راکت بدست نگرفته اند. موضوع قابل توجه اینکه شورای برون مرزی سازمان که با اکثر اعزام های فدراسیون های ورزشی بنا به دلایل بیهوده مخالفت می کند؛ این سفر را در جلسه خود بنا به استراحت وتشویق کارمندان نورچشمی عنوان کرده چون برادر معاون سازمان (احمد ارشدی) عضو تیم اعزامی است. در اغلب اعزام هایی که شورای برون مرزی تصویب می کند به تیم ها هیچگونه ارزی تعلق نمی گیرد ولی به این تیم 18هزار دلار تعلق گرفته و بلیت هواپیمای آنان را نیز یکی دیگر از معاونان سازمان (کیومرث هاشمی) برعهده گرفته.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

یکهفته باخبر

Kayhan-New.jpg

زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند...

سه ‌شنبه 8 تا جمعه 11 ژوئیه
وقتی روضه ‌خوانها سپهسالار می ‌شوند
پیشدرآمد: هنوز خبر تعیین ارتشبد غلامرضا ازهاری به‌عنوان نخست‌ وزیر رسماً اعلام نشده بود که فرزند مرحوم مفتح به روزنامه زنگ زد و با لحنی پر از ترس ضمن ابلاغ سلام و الطاف ابوی پرسید حاج آقا سؤال می‌کنند آیا راست است که تیمسار ازهاری نخست‌وزیر می‌شود؟ ساعتی پیش، من از دکتر امینی خبر را شنیده بودم (تشکیلاتی که زیر عنوان مرکز اسناد انقلاب برپا شده و مدت درازی ریاستش را خسرو خوبان ـ روح‌الله حسینیان ـ عهده‌دار بود در سلسله اسنادی که از ساواک منتشر کرده، یکی هم شنودهای ساواک از مکالمات تلفنی دکتر علی امینی در ماههای پایانی رژیم سلطنتی است. مجموعه بسیار جالبی است.

از آنجا که من تقریباً هر روز با دکتر امینی تلفنی صحبت می‌کردم و هفته‌ای یکی دو بار نیز به دیدنش می‌رفتم در جای جای کتاب مکالمات من با دکتر امینی آمده است و البته اظهار نظر مأموران و مسئولان ساواک درباره من و دیگرانی که طرف مکالمه دکتر بوده‌اند، ماجرای منصرف شدن شاه از انتخاب تیمسار اویسی و گزیدن ازهاری به جای او در همین مکالمات آمده است.)
دکتر محمد مفتح بعد از نماز عید فطر که به امامت او در بیابان قیطریه برگذار شد و شیخنا شمشیر به کمر بست و بعد آن راه‌پیمائی باشکوه و گل دادن به سربازان که در پی‌‌اش آمد، عملاً مسئولیت هدایت و برپائی اجتماعات و تظاهرات را عهده‌دار بود. در آن زمان هنوز از هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی و مهدوی کنی و حتی بهشتی خبری نبود. چنانکه از منتظری و طالقانی....
در روز بازگشت خمینی نیز اگر یادتان باشد در بهشت‌زهرا مفتح و ناطق نوری کنارش نشسته بودند. به همین دلیل پس از سقوط رژیم پهلوی خیلی‌ها انتظار داشتند مفتح را در شورای انقلاب و در رأس امور ببینند و البته این امر که شیخ به سرعت عقب نشست و نصیبش چیزی بیشتر از دانشکده الهیات نشد و کوتاه‌مدتی پس از انقلاب به تیر غیب در راه دانشکده در خون نشست از نگاه خیلی‌ها در آن شور و شر انقلاب پنهان ماند. امّا ماجرا از آنجا آب می‌خورد که محمد غرضی که به همراه برادر مهندس هاشم صباغیان و تنی دیگر از جوانان انقلابی، با ورود به ساواک و دستیابی به اسناد محرمانه از روابط دکتر مفتح با بعضی از مسئولان ساواک و حضور در جمع مشاوران زنده‌یاد دکتر فرخ‌رو پارسا باخبر شده بودند آقای خمینی را مطلع کردند. او دستور داد اسناد مربوط به روحانیون یکجا به مرحوم اشراقی تحویل داده شود. بعد هم به بعضی از جمله مفتح توصیه کرد به مصلحت آن است که در صف نخست نباشند...
باری به فرزند مفتح گفتم که امروز نخست‌وزیری ازهاری اعلام می‌شود. ساعتی بعد خود دکتر تلفن زد که جلسه نماز و سخنرانی در مسجد قبا تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد بود. صبح روز بعد با تشکیل کابینه و انتشار سخنان شاه و نخست‌وزیر نظامی همه ماستها را کیسه کردند. یک بچه انقلابی در سرویس شهرستانهای روزنامه اطلاعات داشتیم که بعد از انقلاب معلوم شد از خبرچینان ساواک بوده است. او بیش از همه وحشت کرده بود و مرتب می‌گفت همه را می‌کشند. امشب باید برویم و قایم شویم.
برای نخستین بار بود که در شهرهای بزرگ جدای از حکومت نظامی، سایه دولت نظامی نیز سنگینی می‌کرد. تلفنها به کار افتاده بود و همه با وحشت از ماها که در روزنامه و قلب خبر بودیم اخبار محرمانه را مطالبه می‌کردند و اینکه آیا از فهرست اسامی کسانی که باید دستگیر شوند خبر داریم؟ توی شهر فضا به کلی عوض شده بود. تا دیروز هر روضه‌خوان و بچه بازاری را که می‌دیدی در کنار بچه‌های چپ و توابّانی که بار دیگر به رویای چریکی چنگ می‌زدند، در خیابان مشت تکان می‌دادند و مسیر تظاهرات و تجمعات فردا را به یکدیگر خبر می‌دادند. از بامداد نخست وزیری ازهاری اما، شهر آرام شد و شهرهای دیگر نیز... یک آخوند در خیابان دیده نمی‌شد، مساجد آرام گرفته بود و خطبای انقلابی یا چون شیخ یحیی نصیری معروف به علامه نوری مرحوم قلبشان گرفته بود و زیر نظر پرفسور سیف‌الدین نبوی در بیمارستان آرام گرفته بودند و یا چون مهدوی کنی راهی ییلاق شده بودند. ژنرال چهار ستاره با یال و کوپال ارتشبدی در تصویری که از تلویزیون پخش شد، شیری را می‌مانست که قصد حمله به بیشه مخالفان دارد.
صبح زود که به روزنامه آمدم مدیر دفتر فرهادخان مسعودی در جلوی آسانسور خبرم کرد که دنبالم آمده‌اند و این دومین باری بود که طی دو سه هفته دنبالمان می‌آمدند. اجازه یک تلفن داشتم. به مادرم و همسرم زنگ زدم یعنی به لطف علی باستانی عزیز که سرمأمور مربوطه را گرم کرده بود به جای یک تلفن دو شماره گرفتم و کوتاه خبر دادم که ما را می‌برند. بار پیش در خدمت خود علی عزیز در زندان کمیته بودیم علامه نوری هم بود و سیبی به ما داد. داریوش نظری و فیروز گوران و... هم بودند. این بار بامدادان به زندان کمیته رفتیم. در لحظه ورود به زندان آقای عضدی (ناصری) در اتاق بزرگش نشسته بود. چشم‌بند را بعداً زدند. برخلاف نوبت نخست این بار من هم دلشوره عجیبی داشتم. در واقع ترس آقای مفتح به من و دوستانی که همراهم بودند نیز سرایت کرده بود. هر کدام از ما را در یک سلول دومتری انداختند و ساعتی بعد برای بازجوئی به طبقه دوم منتقل شدیم. سؤالات آنقدر احمقانه بود که من آرام را هم عصبانی می‌کرد... پریروز که به منزل دکتر سنجابی رفته بودید چه کسانی را دیدید و حرفها بر سر چه بود؟ با بنی احمد نماینده تبریز و بلوهر آصفی و دکتر ذکاء چه روابطی دارید؟ هفته پیش که نهار با شبستری‌زاده منزل دکتر امینی رفتید چه کسانی در آنجا بودند؟ من رو به دیوار بودم. بازجو که بعداً فهمیدم نامش بهمنی است سؤالی می‌نوشت از بالای سرم روی دسته صندلی می‌گذاشت، من پاسخ را می‌نوشتم، و کاغذ را بلند می‌کردم. او کاغذ را می‌گرفت و سؤال بعدی را می‌نوشت... صدای رادیو می‌آمد. اذان ظهر بود بازجوئی نیمه کاره متوقف شد و به سلول بازگشتم. بعد ناهار دادند و یک نخ سیگار زر، اخبار ساعت 2 شروع شد. گمان می‌کنم مصلا‌نژاد از مرکز بندرعباس که به تهران آمده بود (شاید هم حسین نادری) خبر می‌خواند. تیمسار ارتشبد غلام‌رضا ازهاری به دارالشورای ملی رفته بود. تا به حال صدایش را نشنیده بودم و پیش خود فکر می‌کردم لابد الان صدائی پرطنین چونان صدای تیمسار امینی افشار را خواهم شنید که در روزهای سربازی وقتی در صبحگاه صدایش در فضای رژه فرح‌آباد طنین می‌انداخت همه گوش بودیم و مژه نمی‌زدیم. اما در همان سلول بدبوی تنگ خشکم زد وقتی دیدم صدائی شبیه به ناله یک بیمار با لهجه شیرین شیرازی، با آیه قرآنی آغاز سخن کرد و بعد از اسلام و علمای اعلام و مذهب حقه شیعه اثنی عشری و پادشاه اسلام پناه گفت... ساعتی پیش از برقراری حکومت نظامی بازداشت یکروزه ما به پایان رسید و لباسهایمان را دادند و گفتند به سلامت. با داریوش نظری و فیروز گوران و حسین زوین بیرون زدیم و تاکسی گرفتیم که به نوبت ما را به خانه رساند.
هیبت ژنرال 48 ساعتی بیشتر نپائید و همگان دریافتند درجه‌ها و مدالهای ژنرال صادره در بزم بوده و نه به دلیل ابراز شجاعت و شایستگی فرماندهی در رزم. این بار آخوندها شمشیر برکشیدند و ژنرالها قرآن به سر گرفتند. هادی غفاری در شرق تهران حلقه گردنکشان نارمک و تهران نو را سرپرستی می‌کرد و آقای مفتح ستادی از بچه‌های قلهک و دولت برپا کرده بود. اینها را نوشتم تا درباره سخنان شیخ علی شیرازی روضه‌خوان دیروزی و نماینده نایب امام زمان و فرمانده کل قوا سید علی آقا، در نیروی دریائی سپاه اشاره‌ای داشته باشم. این شیخ که با دربار سلطانی سیدعلی آقا رابطه‌ای تنگاتنگ دارد و زمانی که من در باب فرزندان آقا گفتم و نوشتم، به میدان پرید و حدیث از جوادی آملی آورد که آقا اجازه نداد آقازاده سید مصطفی بر سر سفره ولایت لقمه چیند که سهمیه‌اش از سفره بیت بود به همین دلیل آقا او را گرسنه از سر سفره به اندرون فرستاد که غذای شما را والده در بیت می‌دهد و جای شما اینجا نیست. شیخنا هفته پیش لباس رزم بر تن کرده شمشیر بران برگرفته و به جان اهالی دارالکفر تل‌آویو و جهاز دریائی شیطان بزرگ در خلیج فارس افتاده بود که ما تل‌آویو را با خاک یکسان می‌کنیم و ناوگان آمریکا را به آتش می‌کشیم. همزمان در مجله صف ارگان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری ولایت فقیه تصاویری را می‌دیدم از سرلشگر امیر عطاءالله صالحی فرمانده کل ارتش و امیر سرتیپ آشتیانی و امیر سرتیپ موسوی و... که در مراسم سینه‌زنی در روضه فاطمیه چهارزانو بر زمین نشسته و دست به پیشانی مشغول گریه و زاری بودند. در این میان سرداران سپاه ولایت نیز یکی بعد از دیگری چنان که گوئی هر یک «نادر»ی و یا «اسکندر»ی هستند و می‌توانند با یک غرش جهانی را به لرزه درآورند چپ و راست در مانور پیامبر اعظم 3 در حال شلیک موشک و خمپاره و مشاهده عملیات محیرالعقول دریائی و زمینی و هوائی بودند. (البته خیلی زود آشکار شد که این بار امام زمان آنها را در نمایش عظیم قدرت موشکی یاری نمی‌داده بلکه برنامه فتو شاپ در دانشگاه امام حسین به شکل معجزه‌آسائی شلیک دو موشک را به چهار و شش خمپاره‌انداز را به 12 شلیک تبدیل کرده بود) مشاهده این تصاویر و شنیدن و خواندن اظهارات روضه‌خوانهای ژنرال شده و سپهسالاران به روضه‌خوانی نشسته حقیقتی را برایم آشکار می‌کرد. در روزهائی نه چندان دور بچه‌های سپاه و ارتش در کنار هم بی‌اعتنا به درجه و مقام و دور از ریا و تزویر و حماسه‌سرائی‌های پوچ و بی‌پایه، چنان شیر به قلب دشمن بعثی می‌زدند و هر یک حماسه‌هائی واقعی خلق می‌کردند که در صفحات تاریخ ایران جای ویژه‌ای را از آن خود کرده است. صیاد شیرازی، سردار بروجردی، شهید همت، خلبان شیرودی، خلبان بابائی، سپهبد ولی‌الله فلاحی، سرلشگر ظهیرنژاد، حاج داود کریمی و... هیچکدام رجز نمی‌خواندند و در عین حال به روضه‌خوانها نیز اجازه رجزخوانی نمی‌دادند. آنها برای دفاع از خانه پدری و صیانت از نوامیس دختران ایران و حراست از مرزهای وطن، به آب و آتش زدند و از مرگ نهراسیدند. با همه سختی‌ها در برابر دشمنی که هم حمایت ناتو را داشت و هم حمایت ورشو را، هم میک 29 روسی و هم میراژ اف یک فرانسوی و... جانانه ایستادند و حماسه‌هائی چون فتح خرمشهر، تسخیر مجنون و فاو را خلق کردند.
آن سپاه پاسدارانی که با تیر سقف خانه‌های روستاهای ویران شده کردستان و لاستیک کامیونها، پل‌های شناور ساختند و جلگه‌ای را که عراق آب انداخته بود طی کردند و تانکها و تجهیزات خود را به آنسو بردند، با سپاهی که فرماندهی‌اش تا خرخره آلوده به فساد و جنایت است فرق داشت. همین سردار داود بیک‌زاده که چندی است به علت رو کردن پرونده‌های فساد و دزدی بعضی از بزرگان کشوری و لشگری جمهوری ولایت فقیه ناچار مثل ما غربت‌نشین شده، خیلی خوب به یاد می‌آورد که یارانش در جبهه با چه عشقی از مأموریتهای مرگ‌آور خطرناک استقبال می‌کردند و بعد از جنگ روزی که سیدعلی آقا تصمیم گرفت به بچه‌های سپاه مثل ارتشی‌ها درجه دهد، زبان به اعتراض گشودند و حاضر نشدند لقب تیمساری و جنابی دریافت کنند. خود بیک‌زاده برای فرار از درجه سرتیپی، اعلام نامزدی در انتخابات مجلس کرد تا از پذیرش درجه شانه خالی کند. حالا باید بیاید و نظاره کند چگونه محمد درازگوش و حسین چرخی و احمد غشی و محمد تیرتودهان (القاب بعضی از فرماندهان سپاه در زمان جنگ) برای گرفتن درجه و مزایا و مواجب تن به بدترین رذائل می‌دهند و در گنداب آلودگیها با سر فرو می‌روند.
در هفته گذشته در چهارچوب طرح نظامی کردن بیشتر فضای کشور همزمان با مانور پیامبر اعظم 3، شاهد تغییراتی در فرماندهی سپاه بودیم. حسین زاهدی فرمانده نیروی زمینی سپاه که بعد از قتل برنامه‌ریزی شده احمد کاظمی به جای او نشسته بود بدون هیچ توضیحی برکنار شد و هیچکس نپرسید چرا زاهدی با آنهمه سوابق درخشان در جبهه‌ها و نقش چشمگیر در بازسازی و توسعه نیروی زمینی سپاه کنار گذاشته شد؟ چرا حسین تائب که به همراه برادرش حسن نوکر همیشگی سیدعلی آقاست، فرماندهی مقاومت بسیج را عهده‌دار شد. مگر سیدعلی آقا چند ماه پیش بسیج را هم به عزیز جعفری فرمانده کل سپاه نسپرده بود؟ و مگر جعفری سردار حجازی جانشینش را به عنوان فرمانده مقاومت بسیج انتخاب نکرده بود؟ راستی سردار اسدی چه کرده بود که اینهمه ولی فقیه را خوش آمد تا شمشیر سپهسالاری را به او مرحمت کند؟
برای شناخت این علل و اسباب باید به پشت پرده کودتائی نگریست که آرام آرام به دست سید مجتبی ولیعهد سیدعلی آقا، اصغر حجازی رئیس امنیت خانه شخصی مقام عظمای ولایت و سردار جعفری و دار و دسته‌اش به اجرا درآمد. چندی پیش بعد از افشاگری‌های عباس پالیزدار یکصد تن از فرماندهان سپاه با ارسال نامه‌ای برای محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام ولایت، هشدار داده بودند در صورتی که در ظرف سه ماه افرادی که در فهرست ضمیمه نامه آنها نامشان آمده است از صحنه قدرت کنار گذاشته نشوند، آنها به عهدی که با آقای خمینی گذاشته‌اند عمل خواهند کرد و کشور و انقلاب و نظام را از شر جرثومه‌هائی از نوع یزدی و ناطق نوری و امامی کاشانی و هاشمی شاهرودی و جنتی و مهدوی کنی و... پاک خواهند کرد.
این سرداران با اشاره به وضع اسفبار هزاران پاسدار مجروح 60 و 70 درصدی که هر روز تنی از آنها با درد و رنج در گوشه بیمارستانی خاموش می‌شوند و دزدی‌های میلیاردی آخوندها و مکلاهای فاسد بدتر از آخوند هر روز گسترده‌تر و افزونتر می‌شود با شهامت بسیار نام‌های خود و سوابقشان را در ذیل نامه آورده بودند.
شگفتا که سیدعلی آقا، به احمد جنتی مأموریت داده بود به شکوائیه‌ «فرزندان عزیز فداکار سپاهی‌ام بذل اهتمام نموده بنده را هرچه زودتر در جریان تحقیقات خود قرار دهید...».
جنتی که با یک متر و نیم قد و 75 سال سن با مسلسل در نماز جمعه حاضر می‌شود، چنانکه زعفر جنی است و در صف نخست لشگریان امام زمان قرار گرفته است به تنی چند از سرداران شاکی گفته بود آنها که افتخار حضور در سپاه حضرت (حجت) را دارا خواهند بود دل نایب برحقش را نمی‌شکنند. سردار ج در پاسخش گفته بود، در سپاه حضرت، دجالان هم جائی ندارند و من در برابر خود جز دجال نمی‌بینم... جنگ بزرگ آغاز شده است. نه بین آمریکا و اسرائیل و جمهوری ولایت فقیه، بلکه بین دلاوران جان و تن سوخته‌ای که ایثار و فداکاری‌شان زمینه‌ساز به قدرت رسیدن مافیای قدرت و ثروت شد و دستگاه جائرانه فاسد نایب مربوط امام زمان و نوکرانش. پایان این جنگ، دور نیست مطمئن باشید.

شنبه 12 تا دوشنبه 14 ژوئیه
حکیم در راه وصل به برادر
سید بعد از پاره پاره شدن اخوی بدون آنکه خود بخواهد به ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق رسید. در بین فرزندان مرحوم آیت‌الله سید محسن حکیم، عبدالعزیز آخرین آنهاست. صدام شش تن از پسران را به قتل رساند از جمله مرحوم سید مهدی حکیم را که با رژیم گذشته ایران روابط تنگاتنگی داشت و بعد از خاتمه جنگ ایران و عراق در هتل هیلتون خرطوم پایتخت سودان توسط مأموران بعثی به قتل رسید. (در سال 1982 صدام فرزند بزرگ مرحوم آیت‌الله حکیم را به ایران فرستاد. 38 تن از اعضای خاندان حکیم از جمله فرزندان او در زندان ابوغریب اسیر بودند. صدام فرزند بزرگ مرحوم حکیم را مأمور کرد به حجت‌الاسلام محمدباقر حکیم بگوید اگر دست از مبارزه علیه رژیم عراق برنداری هر 38 تن را می‌کشم. پیغام داده شد و برادر بزرگ محمدباقر به بغداد بازگشت. سه هفته بعد وقتی محمدباقر حکیم در یک سخنرانی جریان را فاش کرد و وعده سرنگونی صدام را داد، تکریتی خونخوار هر 38 تن از آل حکیم را تیرباران کرد. حکایت این خاندان حقاً که یک تراژدی تلخ است. با سرنگونی صدام، سید محمدباقر حکیم چنان سرداری فاتح در رأس چند هزار تن از افراد سپاه بدر همراه با برادر و فرزندان و... به عراق بازگشت. به نجف رفت و در دیدار با پل بریمر حاکم آمریکائی عراق از بوش ستایش کرد و در چند سخنرانی نیز از آمریکائی‌ها تقدیر کرد. انفجاری خونین در برابر حرم حضرت علی، او را تکه تکه کرد. عبدالعزیز برادر کهترش جای او نشست، ریاست شورای موقت حکومت را یک ماهی عهده‌دار شد. در انتخابات بیشترین کرسی ها نصیب حزبش شد، آن گاه به واشنگتن رفت و در کاخ سفید در کنار قدرتمندترین رهبر جهان پرزیدنت بوش نشست... و تنها دو هفته بعد آشکار شد که ناگهان به سرطان غدد لنفاوی دچار شده است. سید عبدالعزیز روز جمعه با وضع بدی به ایران برده شد. لابد برای حجت الوداع. ولی فقیه ولایتعهدی فرزندش عمار را پذیرفته است اما...!

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
ادامه تحقیر فوتبال ایران! پس از لغو سه دیدار در اردوی اسپانیا;لغو بازی ایران و مصر

  : همزمان با تشدید تنش‌های سیاسی میان تهران و قاهره که این روزها به دلیل فیلم ایرانی «اعدام فرعون» بار دیگر صحنه روابط دو کشور را دستخوش التهاب کرده است، بازی دوستانه تیم‌های ملی فوتبال ایران و مصر با توصیه دولت حسنی مبارک لغو شد.پايگاه اينترنتي كنفدراسيون فوتبال آسيا نوشت: با لغو بازي دوستانه با مصر تدارکات ايران براي انتخابي جام جهاني مشکل تازه اي پيدا کرد. "سمير ظاهر" رئيس فدراسيون فوتبال مصر در مصاحبه با دريم تي وي اعلام کرد که تيم ملي اين کشور بنا به توصيه مقامات دولتي در مقابل ايران ظاهر نخواهد شد. ايران که اينک در اردوي آمادگي اسپانيا به سر مي برد با لغو سه بازي دوستانه در ماربلا نيز مواجه است. چند روز پيش تر چارلتون انگلستان و دو باشگاه اسپانيايي ديگر از بازي با ايران انصراف دادند.

ديدار دوستانه تيم‌هاي ملي فوتبال ايران و مصر لغو شد.


 پايگاه اينترنتي كنفدراسيون فوتبال آسيا نوشت: با لغو بازي دوستانه با مصر تدارکات ايران براي انتخابي جام جهاني مشکل تازه اي پيدا کرد.

 "سمير ظاهر" رئيس فدراسيون فوتبال مصر در مصاحبه با دريم تي وي اعلام کرد که تيم ملي اين کشور بنا به توصيه مقامات دولتي در مقابل ايران ظاهر نخواهد شد.


پيش از اين قرار بود دو تيم در ديداري دوستانه روز 20 آگوست – 30 مرداد در کشور امارات با هم بازي کنند.


ظاهر گفت: " وزارت خارجه مصر از ما خواست با ملاحظه بيشتري به اين بازي فکر کنيم. آنها از ما نخواستند که بازي را لغو کنيم اما ما تصميم گرفتيم از اين مسابقه صرف نظر کنيم".


ايران که اينک در اردوي آمادگي اسپانيا به سر مي برد با لغو سه بازي دوستانه در ماربلا نيز مواجه است. چند روز پيش تر چارلتون انگلستان و دو باشگاه اسپانيايي ديگر از بازي با ايران انصراف دادند.


تيم ملي ايران که از اول تير ماه در چک اردو خواهد داشت و طبق برنامه با دو باشگاه چک در اين کشور بازي خواهد کرد.


اولين بازي ايران در مرحله نهايي انتخابي جام جهاني 2010 روز 6 سپتامبر – 16 شهريور با عربستان در رياض خواهد بود.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
اجلاس "شورای ملی صلح" درایران
نه سیاست اتمی- جنگی،
نه حمله، نه تحریم، نه جنگ

"شورای ملی صلح"، شانه به شانه تدارکاتی که سپاه برای مقابله با حمله به ایران می بیند، خود را آماده گسترش فعالیت برای جلوگیری از جنگ و ویرانی ایران می کند. این شورا نه تنها با جنگ مخالف است، بلکه با اعمال تحریم های اقتصادی علیه ایران را نیز به مخالفت برخاسته است. این شورا خود را وارد مقوله و پرونده اتمی ایران نکرده و له یا علیه سیاست های اتمی حاکمیت و شرط و شروط ها و تهدید های دو طرف هم موضع نگرفته، بلکه بر ضرورت جلوگیری از تحمیل جنگی تازه علیه ایران پافشاری می کند و پرچم فراخوانی ملی را در این زمینه برداشته است.
نخستین نشست موسسان این شورا سیزدهم تیرماه ۱۳۸۷ با حضور بیش از ۵۰ تن از فعالان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برگزار شد. دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران و دکتر خسرو پارسا پزشک ایرانی فعال در عرصه صلح در این نشست حضور یافتند.

آبان ‌ماه سال ۱۳۸۶ خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل و رئیس کانون مدافعان حقوق بشر ایران به منظور ساماندهی جنبش صلح‌ خواهی ایران فراخوانی را خطاب به همه صلح‌طلبان ایرانی منتشر کرد و بدنبال آن کمیته موقت صلح با حضور «محمود بهزادی، تقی رحمانی، کوروش زعیم، عیسی سحرخیز، عبدالفتاح سلطانی، عطاءالله شیرازی، کیوان صمیمی، نرگس محمدی، خدیجه مقدم و عبدالله مومنی»، تشکیل شد.

این کمیته از آبان ماه 86 طی 8 ماه  از شماری از فعالان جامعه مدنی، سیاسی و فرهنگی ایران جهت عضویت در هیات موسس شورای ملی صلح دعوت کرد و منشوری پیشنهادی خود را به ضمیمه دعوتنامه برای آنان ارسال داشت.

 جلوگیری از برخورد نظامی با ایران

لغو هرگونه تحریم علیه ایران و جلوگیری از تشدید آن

پایان دادن به شرایط نه صلح و نه جنگ

از اهداف مندرج در منشور بود.

همچنان که  تلاش در راه ایجاد ائتلاف بین نیروهای اجتماعی صلح‌طلب ایران، مخالف جنگ افروزان داخلی و خارجی از اهداف آن اعلام شد.

برای جمع آوری نظرات و پیشنهادات دبیرخانه موقت تا تشکیل اولین جلسه رسمی شورای ملی صلح تشکیل شد.

براین اساس 72 تن از فعالان جامعه مدنی، فرهنگی و سیاسی به عنوان اعضای هیات موسس شورای ملی صلح با برگزاری اولین نشست کار خود را آغاز کردند.

این عده عبارتند از:

 آقاجری هاشم، احمدزاده طاهر، احمدی بابک، اردلان پروین، اسالو منصور، ‌اکبری حسین، اکبری نورالدین، ‌امیرانتظام عباس، امینی کاک حسن، انصاری‌لاری ابراهیم، برومند ادیب، بنی‌اعتماد رخشان، بهبهانی سیمین، ‌بهزادی محمود، پارسا خسرو، پناهی جعفر، پیش‌بین صفر، پیمان حبیب‌الله، ‌تاج‌زاده مصطفی، جلالی زاده جلال، حسن‌پور حمید، حسینی داوود، حکمت منیژه، خاکساری محمد، ‌خسرو سیف، درویشیان علی اشرف، دقتی حسین، ربانی صادق، رحمانی تقی، رزاقی سهراب، رفیعی حسین، زعیم کورش، زمانی بابک، ستاری‌فر محمد، سحابی عزت‌الله، سحر‌خیز عیسی، سلامی عبدالله، سلطانی عبدالفتاح، شاکری‌فر منصور، شاه‌حسینی حسین، شریعت‌پناهی ژیلا، شریعتی سوسن، شمس‌الواعظین ماشاء الله، شیرازی عطاء‌الله، صدرحاج‌سیدجوادی احمد، صدرزاده حسن، صرافی علی‌رضا، صمیمی کیوان، طالقانی اعظم، عبادی جعفر، عبادی شیرین، عبدی عباس، عمویی محمدعلی، غروی علی‌اصغر، فرهودی‌نیا حسن، کارگشا رحمان، کشاورز بهمن، مجاهد حسین، محتشمی‌پور فخرالسادات، محمدی نرگس، مددی ابراهیم، مردوخی بایزید، معتمدآریا فاطمه، معین‌فر علی‌اکبر، مقدم خدیجه، ملکی محمد، منصوری علی، مومنی عبدالله، میثمی لطف‌الله، هاشمی محمد، هرمیداس‌باوند داوود، یزدی ابراهیم

آنها عمدتا فعال مدنی و سیاسی، باسابقه معلمی، استادی دانشگاه، وکیل دادگستری، فعالیت‌های حزبی و روزنامه‌نگاری هستند.

نماینده سازمان ملل متحد در ایران نیز در این نشست حضور یافت. دراین نشست خانم شیرین عبادی رئیس کانون مدافعان حقوق بشر طی سخنانی گفت:

آیا صلح به معنای نبود جنگ است؟ یعنی اگر کشوری مستقیما «درگیر جنگ نباشد باید معتقد باشیم که مردم آن در صلح به‌سر می‌برند؟ این تعریف از صلح مربوط به چند قرن قبل است. در قرن ۲۱ باید صلح به‌گونه‌ای دیگر تعریف شود.

آیا تفاوت می‌کند که کودکی در اثر عدم‌دسترسی به بهداشت و واکسیناسیون فوت کند یا در اثر خمپاره؟ آیا تفاوت می‌کند که فردی به علت نوشتن یک مقاله انتقادی از حکومتی سال‌ها پشت میله‌های زندان عمرش را تلف کند یا اسیر دست دشمن خارجی شود. زندان، زندان است فرقی نمی‌کند. آیا جان دادن در گوشه خیابان به علت فقر تفاوت دارد با کشته شدن در اثر موشک‌های دشمن؟ وقتی به اینگونه مسائل بیندیشیم متوجه خواهیم شد که صلح به معنای نبود جنگ نیست بلکه صلح عبارتست از مجموعه شرایطی که انسان بتواند با آزادی و با حفظ کرامت انسانی خود زندگی کند. جنگ در عراق سال‌ها قبل از حمله نظامی به آن کشور آغاز شده بود. حدود ۱۰ سال عراق در تحریم اقتصادی بود و طبق آمارهای منتشره بیش از یک میلیون کودک کمتر از پنج سال به علت عدم‌دسترسی به شیر خشک و دارو از بین رفتند. جنگ از سال‌ها قبل بلای جان مردم عراق شده بود و البته تهاجم نظامی وضعیت آنان را بدتر هم کرد.

در ایران، پیروزی انقلاب،  پیروزی افرادی بود که از نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های اجتماع در رنج بودند. اکنون با گذشت سه دهه از آن تاریخ شاهد هستیم که طبق آمارهای دولتی بیش از ۱۰ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند. یعنی از هر هفت ایرانی یک نفر با روزی کمتر از یک دلار زندگی می‌کند. این گفته مقامات رسمی حکومت است و به عقیده کارشناسان میزان فقر در اجتماع بیش از این هم هست.

بالا بودن درصد بیکاری و عدم‌تناسب دستمزدها و مخارج زندگی باعث فرار مغزها شده است که طبق آمار یونسکو، ایران بیشترین درصد فرار مغزها را دارد و متاسفانه تحریم اقتصادی باعث تشدید این وضعیت نیز خواهد شد.

در حالی‌که دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون بین‌المللی حقوق مدنی – سیاسی و کنوانسیون بین‌المللی حقوق اقتصادی – اجتماعی پیوسته است و پایه و بنیان این کنوانسیون‌ها بر منع هر نوع تبعیض براساس جنسیت، مذهب، قومیت و غیره است، می‌بینیم در قوانین تبعیض بر اساس جنسیت داریم. فرضا شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است در دادگاه و همچنین تبعیض بر اساس مذهب داریم. در تهران بزرگ که بیش از 12 میلیون جمعیت دارد تاکنون حتی یک مسجد برای اهل تسنن ساخته نشده است. اقوام ایرانی غیرفارسی زبان از قبیل ترک، کرد، بلوچ و عرب بر خلاف قانون اساسی نمی‌توانند زبان مادری خود را در مدارس تدریس کنند و بسیاری مسائل دیگر. و جالب‌تر آنکه یکی از موکلان ما به علت تشکیل سازمان دفاع از حقوق بشر در کردستان به تحمل ۱۰ سال حبس در مرحله بدوی محکوم شده که امیدواریم در مرحله تجدیدنظر شاهد رای عادلانه‌ای باشیم.
در چنین شرایط و اوضاع و احوالی صلح در ایران با تعریف صحیح آن- صدمه خورده است و بایستی برای داشتن جامعه‌ای با صلح پایدار و خروج از شرایط نه جنگ و نه صلح کوشش کنیم. ما نه تنها با حمله نظامی و یا بمباران ایران مخالف هستیم بلکه مخالفت خود را با تحریم اقتصادی ایران نیز اعلام می‌کنیم، چراکه باعث گسترش فقر در ایران خواهد شد.

بدنبال سخنان خانم عبادی، عبدالفتاح سلطانی عضو دیگر کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح گزارش فعالیت های کمیته موقت صلح را قرائت کرد:
- برگزاری نشست‌های مختلف با فعالان حوزه‌های مختلف اجتماعی از جمله:

- دانشجویان در تاریخ 5/9/86

- کارگران در تاریخ 6/9/86

- مطبوعات و رسانه‌های گروهی در تاریخ 7/9/86

- زنان و محیط زیست در تاریخ 12/9/86

- عده‌ای از اعضای انجمن صنفی انفورماتیک

- سندیکای آسانسورسازی و پله برقی

- کانون مهندسان مشاور

- دیدار با مراجع تقلید از جمله: حضرات آیات عظام آقایان منتظری و صانعی

- دیدار با رهبران و نمایندگان تشکل‌های سیاسی – اجتماعی از جمله:  نهضت آزادی، حزب اعتماد ملی، جامعه زنان انقلاب اسلامی، مجمع زنان اصلاح‌طلب
(مجموعه بانوانی که جزء مدیران ارشد دوره اصلاحات بوده‌اند.)، شورای فعالان ملی مذهبی، حزب کارگزاران، جبهه مشارکت، دیدار و گفت‌وگو با برخی از استادان برجسته دانشگاه‌ها، نویسندگان، پزشکان، هنرمندان و اصحاب سینما.، برگزاری سمینار علمی صلح تحت عنوان (صلح پایدار، راه پرفراز و نشیب) با همکاری عده‌ای از استادان صلح‌طلب و ایران دوست در تاریخ 8/3/87»
پایان گزارش کمیته موقت صلح  خانم سیمین بهبهانی شاعر معاصر طی سخنان کوتاهی گفت: اگر روحیه ‌ستیز نباشد، ‌وضع همه بهتر خواهد بود. «ستیز بس است»، ما صلح می خواهیم، باید راه مذاکره را در پیش بگیریم. باید اقدام فوری انجام شود. نتیجه جنگ ویرانی سدها، مراکز اتمی و غیراتمی و کارخانه‌هاست. ما این ویرانی را در قبال خودخواهی‌ها نمی‌خواهیم، ما صلح می‌خواهیم.
تاکید سیمین بهبهانی بر صلح با قرائت پیام‌های شخصیت‌های ملی و جهانی همراه شد که ضمن مخالفت با جنگی دیگر از صلح و صلح‌طلبی حمایت شده بود.

نرگس محمدی، عضو کمیته موقت صلح، نیز در این نشست پیام «موسسه بین‌المللی زنان برنده جایزه صلح نوبل» را قرائت کرد.

موسسه بین‌المللی زنان برنده جایزه صلح نوبل در سال 2004 به پیشنهاد شیرین عبادی در شهر اتاوای کانادا تاسیس شد.

در این پیام از تشکیل شورای ملی صلح در ایران حمایت قاطع شده است.

همچنین آیت‌الله حسینعلی منتظری نیز در پیامی خطاب به اعضای شورای ملی صلح از «احساسات پاک و فعالیت‌های آنان در راه تحقق صلح پایدار و اهداف عالیه انسانی» تشکر و اعلام کرد که امیدوار است عذر او را با سن بالا و حال غیرمناسب از شرکت در شورای مذکور پذیرفته شود.

متن لوح صلح نیز که از سوی هیات موسس شورای ملی صلح تهیه و به امضای صلح‌طلبان ایرانی رسیده نیز در این نشست قرائت شد.

عباس امیرانتظام معاون نخست وزیر در دولت بازرگان و از زندانیان و ستم کشیدگان سیاسی جمهوری اسلامی، ژیلا شریعت‌پناهی استاد دانشگاه فاطمه معتمد آریا، حسین اکبری از فعالان کارگری، محمد خاکساری از معلمان آموزش و پرورش، جعفر پناهی، دکتر حبیب الله پیمان، کارگردان سینما، هاشم آقاجری استاد تاریخ دانشگاه، فخرالسادات محتشمی‌پور از فعالان حوزه زنان، مهندس عزت الله سحابی سخنگوی شورای ملی مذهبی ها و سرانجام سهراب رزاقی پژوهشگر و فعال مدنی نیز هر یک در این نشست سخنان کوتاهی در دفاع از صلح و مخالفت با جنگ و تحریم گفتند

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
پشت سخنرانی تهاجمی رهبر، قبول آن عقب نشینی  اتمی است

 که پذیرش آن توسط امریکا و اروپا بعید بنظر می رسد.
چند گام به عقب اتمیهمه میدانند جز مردم ایران
عبور از مرحله دشوار انتخابات ریاست جمهوری امریکا
 و دلیل هراس از قبول و اعلام توقف غنی سازی اورانیوم

مذاکرات اتمی ایران و گروه 1+5 امروز در ژنو آغاز می شود. نه رهبر در طول سخنرانی پر طمطراق خود در روز تولد حضرت علی در باره میزان عقب نشینی اتمی ایران در این مذاکرات چیزی گفت و نه مقاماتی که در دولت و شورای عالی امنیت ملی مجری سیاست های اتمی وی هستند دراین باره سخن گفته اند. مشتی حرف های کلی و تشویق مردم در حمایت از سیاست اتمی و ادعای وحدت نظر تمام سران سه قوه و نظام از سیاست هائی که وی دنبال می کند در این سخنرانی تحویل مردم داده شد.  او درحالی از وحدت نظر تمام مسئولین و سران سه قوه پیرامون مسائل اتمی ایران سخن گفت که تقریبا به فاصله چند ساعت، هاشمی رفسنجانی با پیش کشیدن پذیرش قطعنامه پایان جنگ ایران و عراق بموجب "حکمت"، از توقف غنی سازی و دور کردن خطر از سر ایران حمایت کرد.

این پنهان سازی از مردم ایران و درعین حال ادعای حمایت همه ملت از سیاست اتمی، بارز ترین نتیجه اش بی قیدی ناشی از بی خبری و استقبال ملی از تعطیل یک هفته ای کشور و سرازیر شدن تهرانی ها به صفحات شمال کشور جلوه کرد. اما در مطبوعات غرب وضع اطلاع رسانی به گونه ای دیگر است. یعنی این مطبوعات برای مردم خود بسیاری از جزئیات مذاکرات روز شنبه (امروز) را نوشته و حتی مردم خود را از میزان عقب نشینی های اتمی ایران با اطلاع کرده اند.

بموجب این اطلاعات، ایران با پیشنهاد توقف نصب‎ ‎سانتریفوژهای جدید و حفظ همان تعداد که تاکنون نصب شده و همچنین خود داری از تزریق گاز "هگزافلوراید" ‎ ‎به‎ ‎درون‎ ‎سانتریفوژهای کنونی سر میز مذاکره حاضر می شود.

یعنی بخش بزرگی از خواست اروپا و امریکا برای توقف غنی سازی اما نه توقف کامل غنی سازی. همین مطبوعات می نویسند که گروه 1+5 برای مذاکرات جدی و رسمی بر سر پرونده اتمی ایران روی توقف کامل غنی سازی و نظارت و کنترل آن میزان اورانیوم غنی شده در ایران تاکید دارد. حتی خارج ساختن اروانیوم غنی شده از ایران و یا سپردن آن به یک کنسرسیوم غنی سازی که هدایت و مدیریت آن دراختیار ایران نیز نخواهد بود.

مذاکراتی که امروز در ژنو شروع می شود، فراتر از چارچوب این بحث نیست و آن خط قرمز اتمی که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی روز تولد حضرت علی در تهران طرح کرد عبور نکردن از این میزان عقب نشینی است. یعنی هرچه تولید شده فعلا در همین سطح نگهداری شود، درحالیکه گروه 1+5 خواهان اعلام توقف آنست.

شاید اگر بیم از مراحل بعد از توقف غنی سازی نبود، رهبر جمهوری اسلامی در همین سخنان موافقت خود با توقف غنی سازی را اعلام می کرد، اما چنین نیست و با اعلام توقف غنی سازی مراحل بعدی آغاز می شود که  در راس آنها "راست آزمائی" قرار دارد. به همین دلیل، عقب نشینی را به شکلی که مطبوعات اروپائی فاش ساخته اند و در بالا به آن اشاره کردیم قبول شده تا توقف غنی سازی با آن شرایطی که در همین شماره پیک نت و به نقل از معاون وزارت خارجه امریکا می خوانید قبول نشود.

اگر اروپائی ها و بویژه امریکا روی پیش شرط توقف غنی سازی ایستادگی کنند که بنظر می آید چنین کنند، مذاکرات امروز نیز بی نتیجه خواهد ماند و از نظر سیاسی موضع امریکا در شواری 1+5 تقویت خواهد شد. در اینصورت آن بازی دیپلماتیک دفتر نمایندگی امریکا در ایران نیز تاثیری در تقویت این موضع نخواهد داد، بویژه آنکه تمام مطبوعات اروپائی و امریکائی به نقل از مقامات مختلف کشورهای خود روی سیاست "وقت کشی" جمهوری اسلامی برای عبور از برزخ انتخابات ریاست جمهوری امریکا تاکید کرده اند.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
تفسیر مردم کوچه و بازار
از حمله، مذاکره و سخنان رهبر
سیامک زند

سخنان روز چهارشنبه رهبر که وسیعا از سوی صدا و سیما پوشش داده شد، درکنار همه تفسیرها، این تفسیر را هم دارد: "انعکاسی از وحشت رو به افزایش مردم از خطر جنگی تازه."

رهبر در سخنان خود روی مذاکرات تاکید کرد و خواست به مردم بگوید که زیاد نترسند، لحظه ای که خطر جنگ واقعا قطعی شود، با مانور و مذاکره و عقب نشینی جلوی آن را خواهد گرفت.

 

در این چند ماه گذشته هسته اتمی واقعا توی گلوی مردم گیر کرده است. مردم دهان به دهان به هم خبر میدهند که مملکت ما مسئله روز تمام رسانه های جهان شده است. حتی "البرادعی" خیلی بیشتر از اعضای کابینه دولت و خیلی از آیت الله ها در میان مردم مشهور شده است. یک کمی اسمش را غلط و غلوط می گویند، اما منظورشان همان آقائی است که در آژانس انرژی اتمی رئیس است. راستش را بخوانید اینست که گزارش های البرادعی تا قبل از اینکه تبدیل به قیمت اجناس در ایران نشده بود، مردم نه او را می شناختند و نه اصلا میدانستند چه کاره است و چه می گوید. اما از وقتی هر گزارش او باعث یک قطعنامه و هر قطعنامه باعث تحریم و هر تحریم باعث گرانی نان و گوشت و پیاز مردم شده، این آقا هم خیلی مشهور شده است. حتی سبزی فروش و بقال سر کوچه ما هم میداند البراتعلی (که همان البرادعی باشد) حرف هایش خیلی مهم است و باعث بالا و پائین رفتن ( و البته همیشه در ایران قیمت ها وقتی بالا رفت پائین نمی آید) قیمت ها می شود. حالا مردم فهمیده اند که حرف ها و سفرهای این البراتعلی به ایران و تحریم هائی که باعث بالا رفتن قیمت ها شده بود، یواش یواش بوی جنگ هم می دهد. یعنی مردم فهمیده اند این گرانی ها مقدمه جنگ است و اگر جنگ شود همین نان و گوشت و پیاز گران هم بازار سیاه پیدا خواهد کرد.

حالا متوجه شدید که چرا مردم ترسیده اند و چرا هسته این انرژی اتمی توی گلوی مردم گیر کرده؟

شاید باورتان نشود، اما با چشم خودم دیده و با گوش های خودم شنیده ام که این روزها داغ ترین بحث، بحث حمله است و ایرانی جماعت را هم که می شناسید. همه یکپا خبرنگار و مفسرند. از حالا دارند دوران بعد از جنگ را هم تفسیر می کنند، چه رسد به نوع و شکل و میزان حمله و ... مثلا

- نحوه حمله امریکا به ایران

- اوضاع بعد از حمله

- سرنوشت حکومت بر اثر این جنگ

- اندازه و متراژ موشک های ما و موشک های امریکا

- تعداد موتوهار هواپیماهای ما و هواپیماهای امریکا

- تفاوت صدای بمب معمولی با بمب اتمی

- ....

خلاصه بازار بحث گرم است.

خیلی ها با جنگ مخالف اند، اما به همان اندازه هم با حکومت مخالف اند. این ماجرا شده دو سنگ آسیاب و مردم در میان آن. همه این مخالفان از این که جنگ شود و خودشان کشته شوند می ترسند اما بدشان نمی آید از حکومتی ها حداقل یک عده ای که خیلی توی چشم مردم "خار" اند و مثل جوجه تیغی می مانند کشته شوند. گرچه می دانند بمب که توی کوچه پس کوچه دنبال آدم ها نمی گردد، وقتی پائین بیاید هر کسی دم پرش باشد کشته می شود. همین هم شده سوژه بحث! وسط این معرکه، هرکی به هرکی می رسد که جوان پا به سربازی دارد، توصیه می کند یک طوری شده با رشوه و پارتی آقاپسر را فعلا به سربازی نفرستد تا تکلیف جنگ روشن شود. انگار سربازی برای دوران صلح و سیزده بدر است! این قطع برق هم به شایعات دامن زده است. عوامل می گویند برق را برای دوران جنگ ذخیره کرده اند. انگار ترشی است که بگذارند در انبار هفت ساله شود. خلاصه هر حادثه ای را مردم به مسئله حمله و جنگ ربط می دهند. از جمله همین قطع برق و استدلال عوامانه ای که برای آن می کنند.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دهه 50 شاه- دهه 60 ج.اسلامی
این دهه، آن دو دهه نیست!

اشکال برخی اشخاص و گروه های خارج از کشوراینست که  اتفاقات و تحولات سیاسی سال های دهه 50 و 60 آنچنان بر ذهن و روانشان تاثیر گذاشته که بیرون آمدن از آن تقریبا غیر ممکن  است. درحالیکه با گذشت زمان زندگی امروز مردم ایران  متاثر از تحولات داخلی و  منطقه ای و بین المللی بسیار پیچیده تر از چند دهه قبل شده است. این را عرض کردم تا بگویم که زندان هم دیگر آن زندان دهه 50 و 60  نیست و بازجوها هم دیگر آن بازجوها نیستند. البته سرکوب و خشونت از سوی حاکمیت تفاوت ماهوی با سال های آن دو دهه ندارد اما به دلایلی که پوشیده نیست، سرکوب و نقض حقوق انسانی شهروندان با شیوه های پیچیده تر و با ظواهر قانونی صورت می گیرد. به عبارت دیگر ، در اغلب موارد ، حاکمیت امکان سرکوب و جنایتی مثل  اعدام های تابستان 1367 را پیدا نمی کند؛ نه آنکه آن روش ها را زیادی غیر انسانی می داند، بلکه شرایط تکرار آن را دیگر ندارد.

بنابراین، تلاش ها و مقاومت هایی که از سوی افراد و گروه های داخلی صورت می گیرد شایسته کمک و حمایت نیرو های دموکراسی خواه و ملتزم به حقوق بشر است.

انچه من در مورد بند 209 زندان اوین نوشتم صرفا مشاهدات و احساس من از آن فضا بود، که با هدف طرح موضوع حقوق اقلیت های ملی ایران در میان دانشجویان و نهاد های حقوق بشری صورت گرفت. (شاید هم در این کار موفق عمل نکرده باشم). احتمالا کسانی که در این بند و یا بطور کلی زندان اوین زندانی بوده اند تجربه مشابه مرا داشته اند. با وجود این،  خوب می دانم که افرادی نظیر آقای باطبی یا فرزاد کمانگر تجربیاتی به کلی متفاوت با تجربه من داشتند و شکنجه های قرون وسطایی را تحمل کرده اند.  من هم از شکنجه و خشونت دهه 60 آگاهم.علاوه بر آنکه اهل شهری هستم که بسیاری از جوانان آن از قربانیان آن دهه در زندان های جمهوری اسلامی بودند و با بسیاری از افراد خانواده و بستگان آنها سابقه دوستی دارم، در رشته تحصیلی قبلی ام (کارشناسی ارشد علوم سیاسی) دارم و تحولات دهه 60 را مطالعه کرده ام و در جریان جنایت های صورت گرفته در آن سالها قرار دارم.

امسال افتخار شرکت در  مراسم  تجلیل از جانباختگان  اعدام های تابستان 67  را پیدا کردم. فکر می کنید از  میان جمعیت چند میلیونی تهران چند نفر انگیزه و شهامت حضور در این مراسم را داشتند؟. پیشنهاد می کنم به جای انکار هزینه ای که افرادی نظیر من پرداخت کرده اند( اخراج از دانشگاه، تحمل 70 روز بازداشت و احتمالا تحمل زندان بلند مدت تر بعد از محاکمه، محرومیت از مزایای اجتماعی نظیر ممنوعیت اشتغال، و غیره در شرایطی که اکثریت قریب به اتفاق جوانان و دانشجویان  خنثی و بی تفاوت بوده  و حاضر به پرداخت هیچگونه هزینه ای نیستند) واقعیات جامعه ایران را باید مد نظر قرار داد و با تحلیل های درست تحولات ما را یاری رسانید.  باید خود را از شر برداشت های نادرست رهانید. درباره فضای واقعی دانشگاه ها ی ایران (نه آنگونه که برخی در داخل و خارج هیاهو می کنند)  برای شما  مفصل خواهم نوشت. از جمله درباره زندان افراد مختلف دربند( 209)  از سوی بازجویان تا تصویری از این روی بازجوئی و بازجوها نیز ارائه دهم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جراحی آخر

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg


رئیس جمهور: حتی اگر یک روز به پایان دولت نهم مانده باشد، جراحی اقتصادی را انجام خواهم داد.‏

شرح صحنه
یک اتاق عمل، بیماری به نام ایران خانم روی تخت خوابیده، هاله نور توسط پروژکتورها بر ‏وی تابیده، تعدادی از اعضای کابینه با لباس جراحان بالای سر بیمار ایستاده اند. ‏

شخصیت ها: ‏
دکتر احمدی نژاد یک چهارپایه زیر پایش گذاشته و یک ماسک جراحی جلوی دهانش زده و ‏مشغول جراحی است. ‏
وزیر ارشاد با تعدادی قیچی و تیغ جراحی در یک سینی ایستاده است.‏
وزیر اقتصاد و دارایی تند و تند خبرها و آمارهای مربوط به تغییر وضع بیمار را می گوید.‏
فرمانده نیروی انتظامی با چماق و مواد بیهوش کننده بالای سر بیمار ایستاده و به محض اینکه ‏بیمار به هوش می آید با چماق توی سرش می زند و برای بیهوش کردنش از اسپری استفاده ‏می کند.‏
وزیر اطلاعات گروهی از اقتصاددانان که فامیل بیمار هستند، را در گوشه ای نشانده و به ‏زور در حال گرفتن رضایتنامه از آنان برای جراحی بیمار است.‏
وزیر بهداشت و درمان به عنوان دستیار و مشاور جراحی کنار محمود جراح ایستاده است.‏
معاون وزیر بهداشت پس از استعفای او وارد صحنه می شود.‏
زریبافان به عنوان دستیار جراح دائما عرق دکتر را با دستمال یزدی خشک می کند و به او ‏آخرین اطلاعات را می دهد.‏
استاد مددکار معاون سابق دانشگاه زنجان دستیار جراح ومسوول تجاوز
استاد مددجو معاون سابق وزارت علوم و متخصص چشم و مسوول حراست بیمار ‏
مدیرعامل صدا و سیما و مشاور تبلیغاتی رئیس جمهور در حال فیلمبرداری از جراحی هستند.‏
وزیر امور خارجه تعدادی از نخست وزیران را از توگو و سودان و مالی و زیمبابوه آورده تا ‏صحنه را تماشا کنند.‏

محمود جراح: رضایت نامه فامیل بیمار رو گرفتین؟
وزیر اطلاعات: نیم ساعت دیگه طول می کشه، بچه ها دارن چپ و راستش می کنن، قول داده ‏که هم رضایت بده هم جلوی تلویزیون اعتراف کنه که هر چی شما بگین....‏
محمود جراح: اعتراف تلویزیونی لازم نیست، کارهای تلویزیونی رو خودم می کنم.‏
مدیرعامل صدا و سیما: دوربین آماده، صدا آماده، هاله نور آماده، شروع می کنیم.‏

محمود جراح لبخندی به دوربین می زند و رو به وزیر ارشاد: لطفا قیچی....‏
وزیر ارشاد قیچی را می دهد. رئیس جمهور یک بخش از بدن بیمار را قطع کرده و توی ‏سطل می اندازد.‏
زریبافان: دکتر! اینو برای چی قطع کردین؟ برای جراحی اقتصادی؟ ‏
محمود جراح: بله، اولا اینجوری انرژی هسته ایش کنترل می شه و ثانیا دیگه نمی تونه ‏مقاومت کنه. ‏
محمود جراح به وزیر ارشاد: تیزی، لطفا!‏
وزیر ارشاد چاقوی تیزی را به دست جراح می دهد. جراح شکم بیمار را باز می کند و به ‏دنبال چیزی می گردد، ولی پیدا نمی کند...‏
محمود جراح از وزیر بهداشت: ببینم، کلیه اش بالای قفسه سینه بود یا پائین؟
وزیر بهداشت و درمان: اجازه بدین بپرسم( تلفن می زند) می گن پائین، دو تاست. ‏
محمود جراح: ولی اینجا یکی بیشتر نیست...‏
وزیر اقتصاد: ایشون یکی بیشتر نداره، وقتی قیمت مسکن بالا رفت، یکی شو فروخت...‏
محمود جراح: بسیار خوب، این چیه اینجا؟
وزیر بهداشت: این آپاندیسه....‏
محمود جراح: اسمشو شنیدم، به چه درد می خوره؟
وزیر بهداشت: کاربرد خاصی نداره، فقط وقتی درد گرفت باید عملش کنیم و بندازیمش دور.‏
محمود جراح: پس مثل روزنامه چی ها می مونه... ( آپاندیس را می کند و می اندازد دور)‏

وزیر اقتصاد: حاج آقا! بیمار یک مقداری مصرفش بالاست و هزینه زیاد تولید می کنه. به ‏نظرم معده شو کوچیک کنین که مصرف مواد غذایی اش بیاد پائین.‏
محمود جراح: می شه کلا معده رو برداشت؟ ‏
وزیر بهداشت: هر چی شما بفرمائین، ولی اگر یک مقدار کمی باقی بمونه بد نیست، هم غذا ‏می خوره، هم اینکه زیادی گرسنه اش نمی شه، برای رژیم هم خوبه.‏

محمود جراح معده را کوچک می کند. بعد نگاهی به روده کوچک می کند و می گوید: ‏
‏- این چرا اینقدر درازه؟ به نظر می رسه خیلی دست و پاگیر باید باشه، چه لزومی داره این ‏همه روده دست و پاگیر در این بیمار وجود داشته باشه؟
وزیر بهداشت: به نظر من تا سه چهارمش رو می تونین قطع کنین، چون تنها کاری که می ‏کنه اینه که غذا رو هضم می کنه. با این وضعیت که پیش می ره می شه عادتش داد هضم شده ‏بخوره، اگر قرار باشه در میزان معده صرفه جویی بشه، روده به این درازی هم نه برای نظام ‏خوبه، نه برای آینده کشور.‏
محمود جراح مقداری از روده را در می آورد و می ریزد توی سطل آشغال. ‏

بیمار لحظه ای به هوش می آید، مسوول نیروی انتظامی بلافاصله مرحله بعدی طرح امنیت ‏اجتماعی را اجرا کرده و او را بیهوش می کند. بعد محمود جراح شش بیمار را نشان می دهد ‏و از وزیر بهداشت و درمان می پرسد: ‏
‏- این قلب شه؟ چقدر بزرگ و سفیده، واقعا این ملت ایران چه دلی داره، آمریکا می خواد در ‏مقابل این ملت با این قلب مقاومت کنه؟ فتبارک الله احسن الخالقین....‏
وزیر بهداشت و درمان: حاج آقا! اجازه می دین استعفا بدم یا می تونم نظرم رو بگم؟
محمود جراح: امروز روز آخر دولت نهمه، ولی نظرت رو بگو، هر کسی می تونه در دولت ‏نظرش رو بده. بفرما....‏
وزیر بهداشت: حاج آقا! این ریه بیمار هست، قلبش نیست، قلب اون وره... ‏
محمود جراح: شوخی کردم، می دونستم ششه، می خواستم ببینم تو چقدر می دونی، مگر اون ‏یکی اسمش ریه نیست؟
وزیر بهداشت: کاملا صحیحه، شما این اطلاعات پزشکی رو از کجا آوردین؟ ‏
محمود جراح: این ریه یا به قول شما فرنگ رفته ها شش بیمار اوضاعش چطوره؟ ‏
وزیر اطلاعات: این بخش خطرناکی است، دائم نفس کش می طلبه و هر چی هوای تازه وارد ‏مملکت می شه از همین جا جذب می شه، بخصوص جریانات مساله دار که با هوای نفس هم ‏ارتباط داره. ‏
محمود جراح: حالا برای یک جراحی بزرگ چی کارش کنیم؟
وزیر بهداشت: براساس ارزیابی ما از هوای تهران تقریبا سه چهارم ریه بیمار بخاطر آلودگی ‏هوا و مصرف سیگار از بین رفته، به نظر من یک کمی باقی بگذارید، بقیه شو در بیارین. ‏
محمود جراح سه چهارم ریه بیمار را درمی آورد و بخشی از آن را باقی می گذارد. ‏

وزیر اطلاعات: دکتر! از همه مهم تر قلب بیماره، این بیمار هر کاری کنی دلش با ما نیست. ‏ممکنه به زبون چیزی بگه، ولی ما شنود کردیم، اطلاع دقیق داریم، این قلبش با ما نیست. ‏
وزیر بهداشت و درمان: من مخالفم، چون اگر قلبش رو وردارین می میره. اون وقت کسی ‏نیست که ما اداره اش کنیم. البته من با نظر وزیر اطلاعات اصلا نمی خوام مخالفت کنم، فقط ‏به عنوان دکتر عرض کردم. ‏
محمود جراح: دست شما درد نکنه، پیشنهاد خوبیه، قلبش رو نگه می داریم، ولی شما هم چون ‏دو بار در یک جلسه مخالفت کردی، خودت برو تا شب نشده و کابینه نهم تموم نشده یک ‏مشکل خانوادگی پیدا کن و استعفا بده، من همین الآن می گم آقای الهام تکذیب کنه، ولی شما ‏خودت برو. ‏
وزیر بهداشت: اتفاقا مشکل خانوادگی آماده هم دارم، پدر خانومم پاش فردا می شکنه من باید ‏هر روز پیشش باشم، خیلی ممنون که موافقت فرمودید... پس من مرخصم؟
محمود جراح: بله، زودتر برو بیرون، یک معاونی چیزی بفرست به جای خودت بیاد اینجا، ‏دیگه مرخصی، خداحافظ....‏
وزیر بهداشت موبایلش را روشن می کند: الو، رادیو فردا؟ من می خواستم خبر استعفا و ناگفته ‏های خودم رو از دولت نهم بگم..... ( وزیر بهداشت از اتاق عمل خارج می شود.)‏

محمود جراح سپس وزیر اقتصاد را صدا می کند: به نظر من دست راستش زیادی درازه، ‏اینطور نیست؟ شما فکر نمی کنی علت رشد مفاسد اقتصادی بیمار همین دراز بودن دست ‏راست باشه؟ ‏
وزیر اطلاعات: از نظر اداره ما اصولا دست راست بیمار توی دست دشمنه، تا به حال هم ‏چند بار دیدیم که همین دست از آستین غرب خارج شده، فیلم و عکس هم داریم، البته در مورد ‏دست چپ باید خدمت تون بگم که دست چپش چون مدتها هیچ کاری نکرده قانقاریا گرفته و ‏هیچ نگرانی نداره. برای حفظ ظاهر اگر باقی بمونه از نظر جهانی بهتره....‏
وزیر خارجه: ایشون صحیح می فرمایند، اصولا دست چپ در سطح جهانی بهتره که دیده ‏بشه، اما در داخل نباید تکون بخوره.‏

محمود جراح دست راست بیمار را قطع می کند و می اندازد توی سطل آشغال. و بعد وزیر ‏راه را صدا می کند.‏
محمود جراح: وضع پای بیمار چطوره؟
وزیر راه: پای راستش زیادی گاز می ده، پای چپش هم که دائما ترمز می گیره، اما وقتی پیاده ‏است مشکلی نداریم. ‏
محمود جراح: از نظر اقتصادی فایده ای هم داره؟ ‏
وزیر راه: اگر یک راهی پیدا کنیم که پای بیمار حرکت نکنه، ولی ایستادگی بکنه، به نفع نظام ‏هست. چون وقتی راه می ره، یا می ره جلو که ما رو از انقلاب دور می کنه، یا می ره عقب ‏که ملت ناراضی می شن، یا می ره به راست که در جهت اهداف استکبار قرار می گیره، یا ‏می ره به چپ که باعث تندروی می شه، بهتره حرکت نکنه ولی ایستادگی بکنه. ‏
محمود جراح: من فکر می کنم بهترین راه پای بندی به اصول و پایداری در مواضع هسته ای ‏است. البته فعلا بیمار مواضع هسته ای اش رو از دست داده، ولی می تونه روی مواضع هسته ‏ای ما پایداری کنه. به نظرم چهار سال پاش رو گچ بگیریم.‏

در همین موقع معاون وزیر بهداشت و سرپرست جدید وزارتخانه وارد شده و بلافاصله شروع ‏می کند به گچ گرفتن پاهای بیمار...‏
مشاور فرهنگی: دکتر! من پیشنهاد می کنم یک جراحی پلاستیک هم روی صورتش انجام ‏بشه، مواردی هست که باید اصلاح بشه.‏
وزیر ارشاد: بله، ما هم در این مورد برخلاف موارد دیگه نظراتی داریم.‏
محمود جراح: بفرمائید چه کنیم؟
وزیر ارشاد: بخش وسیعی از هزینه های دولت صرف قیافه ایشون می شه، سالی دو میلیون ‏نفر دو دستگیر می کنیم چون موهاشون یا بلنده یا کوتاهه یا رنگ شده یا بیرونه یا سیخه یا ‏گیس شده یا مش شده، به نظرم موهاش رو باید از ته بتراشیم، اینجوری هم در واردات لوازم ‏زیبایی و رنگ مو و سشوار و هزینه آرایشگاه و هزینه تعطیل آرایشگاه و هزینه نیروی ‏انتظامی و هزینه نظامی صرفه جویی می شه، ما حساب کردیم اگر ملت ایران کلا کچل باشند، ‏هزینه دولت یک سوم کم می شه... این یک جراحی بزرگه.‏
محمود جراح: البته این نکته رو خودم قبلا به شما گفته بودم، ولی خیلی ممنون که گفتید، ولی ‏مشکل اینه که اگر کچل بشه دوباره مو در می آره.‏
وزیر علوم: یکی از اساتید بزرگ که از معاونین وزارت هست، داره روی یک دارویی تحقیق ‏می کنه که باعث می شه رشد مو بکلی متوقف بشه و یک سوم از کل بودجه صرفه جویی ‏بشه. ‏
محمود جراح: ایشون رو احضار کنید بیان اینجا....‏
وزیر علوم: الآن دستشون بنده، ایشون استاد دانشگاه هستند، الآن دارن به یکی از خواهران ‏مخالف دولت تجاوز می کنند، تا ده دقیقه دیگه تشریف می آرن....‏
استادمددکار سه دقیقه بعد استاد در حالی که زیپش را بالا می کشد و سرش را پائین می اندازد، ‏وارد می شود. ‏
محمود جراح: البته کاری که شما کردید کار بسیار زشتی بود و بعدا مجازات می شی....‏
وزیر اطلاعات:.... حاج آقا! هیچ مدرکی علیه ایشون وجود نداره.....‏
محمود جراح: بسیار خوب، شما بفرمائید این دارویی که شما، یعنی دولت نهم کشف کرده و ‏خبر خوش اون رو تا آخرین دقایق عمر دولت، یعنی همین امشب اعلام می کنیم، عوارض ‏جانبی نداره؟ مثلا باعث بیماری خاصی نمی شه؟
دکتر مددکار: نه، هیچ مشکلی نداره، در حقیقت ما ملت رو شیمی درمانی می کنیم و موهاشون ‏می ریزه، یک خطر کوچک وجود داره که ممکنه بیمار فوت کنه، ولی فایده بزرگش اینه که ‏سی درصد از کل هزینه کشور کم می شه. ‏
محمود جراح: بسیار خوب، پس فعلا بکلی کچلش کنید که مشکلات رو یکی یکی حل کنیم. ‏
‏( بیمار را کچل می کنند. بلافاصله یک سوم واردات کشور متوقف شده و سی درصد نیروی ‏انتظامی نیز استعفا داده و وارد سپاه می شوند.) ‏

مشاور فرهنگی: از نظر ما یکی از مهم ترین مشکلات این بیمار اینه که چشماش می بینه و به ‏همین دلیل چیزهایی رو می خواد که عملا با اساس نظام تعارض داره، مثلا می ره خارج از ‏کشور و اونجا رو می بینه، ماهواره می بینه، از اینترنت استفاده می کنه، جنس مخالف رو می ‏بینه، عکس های قدیمی رو می بینه، و همین باعث می شه دائما انتظاراتش بالا بره، و همه ‏اینها هزینه است. ‏
محمود جراح: یعنی می فرمائید چشماش رو کور کنیم؟
مشاور فرهنگی: نه، من دقیقا چنین نظری ندارم، ولی آیا راه دیگری هم هست؟
وزیر اطلاعات: من مخالفم، چون اگر قرار باشه همه کور بشن، منابع ما هم مشکل پیدا می ‏کنند، به نظر من باید راه دیگری پیدا کرد....‏
محمود جراح به وزیر اطلاعات: ببینم، من طرفدار کور کردن بیمار بودم؟
وزیر اطلاعات: نه، شما در این مورد چیزی نفرمودید....‏
محمود جراح: پس لازم نیست شما استعفا بدید، چون با من مخالفت نکردید.... آهای! وزیر ‏علوم! تو راه حلی سراغ نداری؟
وزیر علوم: ما یک دکتر مددجو داریم که ایشون متخصص چشم و مسوول حراست دانشگاهه، ‏همین الآن هم خبر داد که به یکی از خواهران تجاوز کرده و آماده خدمتگذاری هست و ‏رضایت همسر هم داره و هیچ مدرکی هم علیه ایشون وجود نداره، الآن ایشون وارد می شه....‏

‏( دکتر مددجو با یک عصای سفید وارد می شود و سلام می کند.)‏
محمود جراح: خوب! استاد! بفرمائید ما چی کارش کنیم؟
استاد مددجو: ما روی چشم خیلی کار کردیم، اصولا چشم یکی از مهم ترین عوامل تولید کننده ‏هزینه برای کشور هست، هم باعث فساد می شه و هم تقاضا برای تولید ایجاد می کنه، ولی ‏تجربه شخصی من که کمی هم نابینا هستم نشون می ده که کور کردن مردم خیلی در این مورد ‏تاثیر نداره، چون قدرت تخیل افراد رو بالا می بره که همین موضوع گاهی هزینه اقتصادی ‏اش از دیدن بیشتره، به همین دلیل من با کور شدن بیمار مخالفم، ولی ما می تونیم کاری کنیم ‏که بیمار هم چشمش چپ بشه و هم دچار نزدیک بینی بشه. در این صورت اولا همه چیز رو ‏دوبرابر می بینه و آمارهای دولتی رو قبول می کنه، و از طرف دیگه اگر دچار نزدیک بینی ‏بشه، فکر می کنه همینی که هست خوبه و دیگه دلش نمی خواد به آینده یا گذشته فکر کنه. ‏
محمود جراح: موافقم، همین رو عمل کنید. این یک جراحی درست و حسابی اقتصادی است، ‏تا اینجا با حساب هایی که کردیم شصت درصد بودجه کاهش پیدا کرده و ما هیچ مشکلی هم ‏برای مردم بوجود نیاوردیم.‏
‏( دکتر مددجو چشم بیمار را عمل می کند و چشم بیمار بلافاصله هم چپ و هم نزدیک بین می ‏شود.)‏

مشاور فرهنگی: الآن دیگه فقط می مونه سه تا مشکل، دو تاش از همه مهم تره، اول از همه ‏مغز بیماره، ما بررسی کردیم دیدیم این بیمار گاهی نشون می ده که مغزش کار نمی کنه، اما ‏در حقیقت داره به ما دروغ می گه، فقط چون حرف نمی زنه، ما فکر می کنیم فکر هم نمی ‏کنه، یک مشکل بزرگ هم زبونشه، بخش وسیعی از هزینه های وزارت اطلاعات و ارشاد و ‏تولیدات فرهنگی و مشکلات سیاسی بخاطر این دوتاست. برای این ها هم باید فکری کرد.‏
وزیر اطلاعات: ما مشکل مغزش رو می تونیم راحت حل کنیم...‏
محمود جراح: نه، مخالفم، اگر بیمار مغز نداشته باشه، هزینه اش زیاد می شه....‏
وزیر اطلاعات: نه، من اتفاقا موافقم، یعنی منظورم اینه که اصلا نمی گم مغزشو دربیاریم، ‏فقط ما و نیروی انتظامی و وزارت علوم و وزارت خارجه و صدا و سیما و رئیس جمهور می ‏تونیم یک پروژه رو اجرا کنیم و کاری کنیم که هر چی مغز هست فرار کنه و بره، احتیاج به ‏جراحی هم نداره، راحت.‏
محمود جراح: پیشنهادتون چیه؟ فقط یادتون باشه ما دقیقا چهارده ساعت وقت داریم....‏
وزیر اطلاعات: پنج ساعت برای ما کافیه. راهش اینه که خود شما، یعنی آقای رئیس جمهور ‏هر کاری که دوست دارید برای این مملکت بکنید، ولی الآن نمی تونید بکنید، همه رو در یک ‏سخنرانی سه ساعته همین الآن اعلام کنید. همه آرمان های خودتون رو بگذارید روی میز، ‏بگید که اگر مدیریت جهان در دست تون قرار بگیره چه می کنید. بگید که جامعه آرمانی که ‏می خواهید درست کنید چی هست. سه ساعت سخنرانی کنید، همزمان هم وزارت خارجه و ‏نیروی انتظامی اعلام کنه که برای بیرون رفتن از ایران هیچ مشکلی در هیچ مرزی وجود ‏نداره، من قول می دم مشکل مغز حل می شه و هر چی مغز مزاحم هست فرار می کنه. اون ‏ها هم که برن دیگه مشکل زبون نداریم. اون رو ما خودمون موردی حل می کنیم.‏

‏( محمود جراح در همان محل شروع به سخنرانی می کند و گفته های او از همه شبکه های ‏رادیویی و تلویزیونی پخش می شود. نیروی انتظامی هم اعلام می کند که مرزها باز است. ‏بیمار تکانی می خورد و در همان حالت بیهوشی شروع می کند به شعار دادن و فریاد می زند، ‏‏" صل علی محمد، بوی احمدی آمد")‏

معاون وزیر بهداشت بیمار را معاینه می کند و می گوید: مغزش کار نمی کنه، مشکل حله.‏
محمود جراح: خب خدا رو شکر، الآن دیگه فکر می کنم ما موفق شدیم جراحی بزرگ ‏اقتصادی رو انجام بدیم. دیگه مشکلی نیست؟

وزیر اطلاعات نزدیک به مشاور فرهنگی می شود و زیر گوش او چیزی می گوید، مشاور ‏فرهنگی می خندد و می گوید: نه آقا! اون که چیزی نیست، اون درست کار می کنه، هر چی ‏هم بیشتر کار کنه مشکلی نیست....‏
وزیر علوم به مشاور فرهنگی: قضیه چیه؟
مشاور فرهنگی زیر گوش وزیر علوم چیزی می گوید، وزیر علوم می خندد و می گوید: اتفاقا ‏در این مورد هیچ مشکلی نداریم، بدن سالم همینه، اقتصاد سالم هم واردات داره هم صادرات، ‏هر چی بیشتر کار کنه مشکلی نیست.‏

ساعت یازده شب است، بیمار دراز کشیده و گاهی شعار می دهد، رئیس جمهور لباس جراحی ‏را در می آورد، وارد دستشوئی می شود و پس از چهار سال بیرون می آید.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مدلی برای تعامل با جامعه مدنی

پويا شوقي poya95@gmail.com -

pooya_shoghi.jpg

مقاله اخیر اکبر گنجی "تحریم‌کنندگان و شرکت‌کنندگان در انتخابات" حاوی واقعیاتی است که برخی از اصلاح ‏طلبان سعی در انکار آنها دارند. اکبر گنجی در این مقاله ضمن اشاره به اینکه راه‎ ‎پیروزی اصلاح طلبان در جذب ‏آرای تحریمی هاست با آنالیز برخی گزینه های‎ ‎انتخاباتی اصلاح طلبان رسیدن به این هدف را در چهارچوب نظام ‏فعلی ناممکن‎ ‎دانسته و اصلاح طلبان را تلویحا تشویق به گزینش راه حل تحریم می کند‎. ‎
با این حال احتمالا توان برای معادله ترسیم شده توسط گنجی‎ ‎راه سومی را متصور بود. بحث را با طرح این ‏سوال آغاز می کنيم: آیا اصلاح‎ ‎طلبان نمی توانند به جای جذب رای تحریمی ها به جذب آرای مستقل و راست‎ ‎معتدل بپردازند؟‎ ‎
این پیشنهاد وقتی جدی تر می گردد که توجه کنیم دست اصلاح طلبان برای‎ ‎گرفتن مواضعی که دل تحریمی ها را ‏شاد کند عملا بسته است. این نکته بر‎ ‎بسیاری واضح است که اگر اصلاح طلبان بخواهند ب