تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | میرحسین موسوی: حاشیه پررنگ تر از متن شده است | مسجد تازه تاسیس در نیکاراگوئه با هزینه 600 هزار دلاراز سوی کمک های اقتصادی احمدی نژاد | | مهم // آيا احمدي‌نژاد يك زمين‌خوار است؟! | سرمقاله آفتاب يزد : آقاي احمدي نژاد به جاي مجلس <‌سرزده> به نانوايي برويد! | ◄توكلی: هر بلایی دلتان خواست سر قانون آوردید | ◄صفار هرندي باز هم مورد عنايت قرار گرفت! اين بار توسط دانشجويان غيور دانشگاه گيلان | صفار، برو دکتر! | | شیرین عبادی در مصاحبه با روز: | یک حکم حکومتی دیگر برای دولت؟ | انتخابات ریاست جمهوری تونس بعد از افغانستان ج. اسلامی سرود یاد مستان داد | | |

 

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

معمولا مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، برای این مشکلات هم راه حل هایی وجود ‏دارد. مثلا یکی از راههای حل مشکل گرسنگی آب خوردن است و یکی از راههای حل مشکل ‏فقر ثروتمند شدن است. البته شاید اظهارات من به نظر شما بدیهی بیاید، اما باور کنید بدیهی ‏نیست، چرا که اگر حل مشکلات این همه بدیهی بود، لابد تا حالا بسیاری از مشکلات حل شده ‏بود. برای مثال من چند مشکل ایرانی را برایتان بازگو می کنم و اگر دوست دارید راه حل ‏منطقی و راه حل مشابه آن در کشوری دیگر یا زمانی دیگر در ایران را هم می گویم و آنگاه ‏راه حل ایرانی را هم می گویم، مطمئنم در این صورت شما هم به بدیهی نبودن راههای حل ‏مشکلات باور خواهید کرد.‏

پرونده زنجان
مشکل اول: زنجان، " یک معاون دانشگاه دختر دانشجویی را تهدید می کند که اگر با او رابطه ‏جنسی نداشته باشد، برایش مشکلات جدی تحصیلی ایجاد خواهد شد. دختر دانشجو به شکلی ‏منطقی موضوع را با دوستانش مطرح می کند، آن ها هم بفرموده دین اسلام که اگر کسی قصد ‏زنا داشت، باید چهار نفر شاهد گواهی بدهند، در هنگام عمل وارد می شوند و برای اینکه ‏استاد مددی بعدا منکر کل ماجرا نشود، از صحنه ورودشان فیلم می گیرند و چون فیلم را نمی ‏توانند از صدا و سیما یا بی بی سی یا سی ان ان نشان دهند، آن را در اینترنت می گذارند."‏
مشکل مشابه: آمریکا، " یک سناتور آمریکایی از طریق اینترنت با یک جوان ارتباط برقرار ‏کرد. اسناد ارتباط او فاش شد، وی استعفا داد و از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.‏
مشکل مشابه، ایران، دو سال قبل: " یک استاد دانشگاه تهران سر کلاس درس با یک دختر ‏دانشجو شوخی کرد و به موی او دست زد. این واقعه بسرعت منعکس شد، استاد برای همیشه ‏از دانشگاه اخراج شد."‏
راه حل منطقی: " استاد باید با سری افکنده و دلی شرمگین جلوی دوربین حاضر شود و از ‏اقدام خودش ابراز ناراحتی و ندامت کند و از دانشجوی دختر، کلیه دانشجویان، همسرش و ‏ملت عذرخواهی کند و استعفا بدهد و رئیس وی نیز استعفا را بپذیرد و سپس دادگاه او را ‏مجازات کند و دانشگاه نیز از دختر دانشجو عذرخواهی کند و از دانشجویانی که این موضوع ‏را فاش کرده اند قدردانی کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دختر دانشجو و استاد مذکور دستگیر می شوند، دختر مذکور ‏مجبور می شود به عقد استاد مذکور دربیاید تا معلوم بشود که آنها از اول زن و شوهر بودند، ‏فقط اشتباهشان این بود که به جای اتاق خواب از دفتر معاون دانشجویی استفاده کردند، بعد ‏همسر استاد و خودش و دختر دانشجو از کسانی که جلوی تجاوز را گرفتند شکایت می کنند و ‏آنها دستگیر می شوند و استاد مددی هم اخراج می شود و برای استخدام به وزارت کشور می ‏رود."‏

پرونده اسرائیل و مشائی
مشکل دوم: مشائی، " در شرایطی که رئیس جمهور قصد نابود کردن اسرائیل را دارد و این ‏قصد را با صدای بلند ده بار در ده جای مختلف اعلام کرده است، معاون وی رسما و به تکرار ‏اعلام می کند که " مردم اسرائیل دشمن ما نیستند و خیلی هم دوست ما هستند. پس از این ‏اظهار نظر همه روحانیون ایران و مراجع و حتی کسانی که خودشان از دوستی با ملت ‏اسرائیل دفاع می کنند و 200 نماینده مجلس و همه و همه خواستار استعفای معاون رئیس ‏جمهور می شوند."‏
مشکل مشابه: اسرائیل، " در شرایطی که بسیاری از صهیونیست های تندرو مردم ایران را ‏دشمن ملت ایران می دانند، تعدادی خاخام یهودی اعلام می کنند که نه تنها ملت ایران دشمن ‏اسرائیل نیست، بلکه حتی دولت ایران هم دشمن اسرائیل نیست، چه بسا که دولت اسرائیل از ‏دولت ایران بدتر هم باشد. این خاخام ها بعد از اینکه از ایران طرفداری کردند، به ایران می ‏آیند و رئیس جمهور را ماچ می کنند و به کشورشان برمی گردند."‏
مشکل مشابه، ایران، عبدالله نوری: " وی در دفاعیاتش از ملت اسرائیل دفاع کرد و گفت ما با ‏مردم اسرائیل دشمن نیستیم، دادگاه به همین دلیل او را مجرم شناخت و سالها زندانی کرد و او ‏از آن تاریخ تا امروز حرف عادی هم نمی زند."‏
راه حل منطقی: بطور طبیعی باید به چنین آدمی که در این شرایط طرفداری از دوستی با ملت ‏اسرائیل می کند، یک جایزه صلح نوبل داد و همه آزادیخواهان و بشردوستان باید از وی ‏قدردانی کنند."‏
راه حل کنونی ایران: " همه کسانی که معتقد نیستند ملت اسرائیل دشمن ماست اما معتقدند ‏احمدی نژاد دشمن است، خواستار استعفای مشائی می شوند، دقت کنید که آنها خواستار ‏برکناری احمدی نژاد که می خواهد دشمنی را افزایش دهد نمی شوند، بلکه می خواهند همین ‏یکی هم که حداقل ابراز می کند ملت اسرائیل دشمن نیستند، از کابینه برود که کابینه بطور ‏یکدست دشمن اسرائیل شود. در مقابل اکثر کسانی که می خواهند اسرائیل و ملت و دولتش ‏تکه تکه شوند، از مشائی دفاع می کنند و می گویند، بابا! این که چیزی نگفت!"‏

جان یک جوان را نجات دهیم
مشکل سوم، بهنود شجاعی: " یک جوان که در سن پانزده سالگی مرتکب قتل شده است، در ‏سن بیست سالگی به اعدام محکوم می شود. خانواده او باید در مقابل دریافت دیه رضایت ‏بدهند. عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پور احمد که هیچ ربطی به سیاست ‏ندارند، از مردم می خواهند کمک مالی کنند تا جان این جوان نجات داده شود و مردم هم به ‏احترام این هنرمندان عزیز و مردمی کمک می کنند و جان این جوان نجات داده می شود."‏
مشکل مشابه، آمریکا: گروهی از هنرمندان و متفکران آمریکایی طی اطلاعیه ای از شرایط ‏زندان ابوغریب ابراز نگرانی می کنند و از دولت می خواهند بسرعت جلوی این وضع گرفته ‏شود. دولت آمریکا زندان ابوغریب را تعطیل می کند، عوامل آزار زندانیان را به سالها زندان ‏محکوم می کند و ملت آمریکا از متفکران و هنرمندان قدردانی می کنند."‏
مشکل مشابه، چهار سال قبل، روزنامه ایران: بارها و بارها روزنامه نویسان روزنامه ایران ‏از مردم خواستند که برای نجات زندانیان و اعدامی ها پول بدهند، مردم هم پول دادند و زندانی ‏ها آزاد و اعدامی ها نجات پیدا کردند، آخرش هم همه همدیگر را ماچ کردند و سالم به پایگاه ‏خودشان برگشتند."‏
راه حل منطقی: " معمولا در چنین شرایطی هر دولت و ملتی از چنین هنرمندان دلسوزی که ‏به فکر نجات جان یک انسان هستند قدردانی می کند و یک میدان یا خیابان را به اسم آنها می ‏کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دادگاه از عزت الله انتظامی، کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی ‏بخاطر اینکه می خواستند جان یک جوان را نجات بدهند، شکایت کرده است."‏

گل شیفته و زلاتا پلاشکوا
مشکل چهارم، گل شیفته فراهانی: " گل شیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، کارگردان ‏انگلیسی بازی کرده است( توضیح: او نمی خواهد در فیلم بازی کند، بلکه بازی کرده است.) ‏وی برای بازی در فیلم بعدی در هالیوود می خواست به آمریکا برود ولی در فرودگاه به او ‏اعلام شد ممنوع الخروج است.‏
مشکل مشابه، زلاتا پلاشکوا: " زلاتا پلاشکوا بازیگر زن بوسنیایی در فیلم خاکستر سبز ‏ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد، او نه تنها ممنوع الخروج و ممنوع الورود نشد، بلکه برای بازی ‏در این فیلم نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد." ‏مشکل مشابه در گذشته، همایون ارشادی: " همایون ارشادی برای بازی در فیلم بادبادک باز ‏که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته شد بازی کرد، هیچ مشکلی هم وجود نداشت."‏
راه حل منطقی: " بطور طبیعی وقتی یک بازیگر ملی در فیلم یک کارگردان بزرگ بازی می ‏کند، همه بخصوص دولت باید خوشحال باشد."‏
راه حل کنونی ایرانی: وزارت ارشاد گل شیفته فراهانی را ممنوع الخروج کرده است، چون ‏از دیروز کشف شده است که برای بازی در یک فیلم خارجی، باید فیلمنامه آن توسط وزارت ‏ارشاد اسلامی مورد تصویب قرار بگیرد. ‏

کردان یونیورسیتی
مشکل پنجم، دکترای کردان: " وزیر کشور در هنگام معرفی به مجلس ادعا می کند که از ‏دانشگاه کمبریج دکترا گرفته است، سپس نمایندگان او را مجبور می کنند که مدرک اش را ‏نشان دهد، او یک مدرک تقلبی نشان می دهد و کار تا آنجا بالا می گیرد که دانشگاه آکسفورد ‏رسما اطلاعیه ای صادر می کند و آن مدرک را تقلبی می خواند. وی توسط رهبری، مجلس و ‏رئیس جمهور تائید شده و وزیر کشور می شود."‏
مشکل مشابه، کشورهای دیگر: " چنین چیزی هنوز در کشور دیگری دیده نشده است. معمولا ‏اگر چنین واقعه ای در کشور دیگری رخ بدهد احتمالا متخلف پس از رسوایی خودکشی می ‏کند."‏
مشکل مشابه، زندان اوین: " تعداد زیادی از کسانی که مدرک تقلبی می فروشند، در زندان ‏اوین زندانی اند."‏
راه حل منطقی: " کردان در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود، رسما اعلام کند که تخلف ‏کرده است و بخاطر تقلب مدرک تحصیلی، اهانت به دانشگاه کمبریج، دروغ گفتن به رئیس ‏جمهور، مجلس و ملت استعفا بدهد، رئیس جمهور هم استعفای او را سریعا قبول کند. سپس ‏دادستان او را بموجب قانون به یک سال زندان محکوم کند."‏
راه حل کنونی ایرانی: " علی کردان، بدون اینکه اعلام کند که مدرکش تقلبی نیست، از کسانی ‏که اثبات کردند مدرک او تقلبی است، به عنوان مفتری شکایت کرد."‏

نتیجه گیری اخلاقی: برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی هر کار غیر اخلاقی می توان کرد.‏
نتیجه گیری قانونی: قانون کاری است که ما امروز هوس کردیم انجام بدهیم.‏
نتیجه گیری منطقی: منطق روش درست فکر کردن است، وقتی شما نمی خواهید فکر کنید، ‏لازم نیست درست فکر کنید.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

حسن اسدي زيدآبادي -

hasanasadizeidabadi.jpg

از مهمترين دلايلي که در مقابل منتقدان حضور آقاي خاتمي به عنوان کانديداي جبهه اصلاحات در دهمين انتخابات ‏رياست جمهوري مطرح مي شود، امکان "اجماع" و "وحدت کانديدا" در صورت حضور ايشان در انتخابات است.

بي شک وحدت کانديداي منتقدان، تحول خواهان، اصلاح طلبان و يا هر طيف سياسي که مي خواهد جانشين دولتمردان ‏دولت نهم شود، براي پيروزي آن گروه امري ضروري است. تا کنون چهره هاي مختلفي که کمابيش از سوي رسانه ها ‏منسوب به اصلاحات معرفي شده اند به طور علني يا غيرعلني، تلويحا يا تصريحا آمادگي خود را براي کانديداتوري ‏اعلام کرده اند. افرادي همچون "کروبي"، "عارف"، "مهرعليزاده"، "روحاني" و .... حاميان حضور آقاي خاتمي ‏معتقدند که با اعلام کانديداتوري ايشان نه تنها ساير گزينه هاي نزديک به اصلاح طلبان به نفع ايشان کناره گيري ‏خواهند کرد بلکه برخي از نامزدهاي احتمالي اصولگرايان معتدل نظير قاليباف نيز از شرکت در انتخابات منصرف ‏خواهند شد. ‏

با اين حال اين روزها تقريبا همگان با واسطه يا بي واسطه از کانديداي احتمالي حزب اعتماد ملي شنيده اند که "اگر ‏خاتمي بيايد من هم مي آيم" در واقع فرض حضور شيخ اصلاحات در انتخابات آتي در صورت حضور خاتمي، اين ‏روزها فرضي کاملا جدي و چه بسا قطعي است. اينکه در صورت نامزدي آقاي خاتمي افرادي چون عارف، ‏مهرعليزاده و ... نامزد نخواهند شد گرچه امري پذيرفته است اما بايد پرسيد چه کسي در ميان عموم مردم اين آقايان را ‏به عنوان اصلاح طلب مي شناسد؟ تصور کاملا اشتباه برخي دوستان از مفهوم اصلاح طلبي موجب شده است تا تصور ‏کنند هرآن کسي که در دوره اصلاحات مديريتي بر عهده داشته است اکنون در ميان مردم به عنوان اصلاح طلب ‏شناخته مي شود و علاقه و اعتماد مردم به اصلاح طلبان براي او راي آور خواهد بود، بر اين اساس اگر قرار باشد ‏مديران دولت هاي اصلاحات را اصلاح طلب بدانيم چهره هايي چون "دري نجف آبادي"، "حسين مظفر" و ... را هم ‏بايد چهره هاي مقبول و مورد علاقه حاميان و راي دهندگان به اصلاحات بدانيم، اما خوشبختانه واقعيت آن است که ‏آزمون هاي دشوار طي شده از دوم خرداد 76 علاقه مندان به اصلاحات را به اين باور رسانده است که ملاک قضاوت ‏خود را عملکرد هر فرد بدانند نه يدک کشيدن عنوان کلي اصلاح طلب. بر اين اساس بايد گفت که لزوما کانديداتوري ‏آقاي خاتمي موجب وحدت در ميان اصلاح طلبان نبوده و تنها نام هايي که در محافل سياسي ـ و نه در ميان قشرهاي ‏مختلف مردم- به اصلاح طلبي معروف اند را کنار خواهد زد و نه چهره هاي شاخص و امتحان پس داده جبهه ‏اصلاحات را. از اين رو چنانچه نامزد ديگري مانند "عبدالله نوري" از سوي اصلاح طلبان معرفي شود علاوه بر اينکه ‏نامزدي احتمالي اشخاصي چون مهرعليزاده و عارف از سوي مردم به پاي اصلاح طلبان نوشته نخواهد شد بلکه با ‏توجه به سبقه تاريخي و عملکرد شفاف و موج محبوبيت فراواني که نوري دارد بسياري را از رقابت با او پرهيز ‏خواهد داد‎. ‎

استدلال لزوم وحدت براي پيروزي همچنانکه براي اصلاح طلبان کاربرد دارد براي اصولگرايان نيز ضرورتي انکار ‏ناپذير است، چنانچه اعضاي ارشد مجاهدين و مشارکت بارها اعلام کرده اند با آمدن آقاي خاتمي دوگانه "احمدي نژاد- ‏خاتمي" شکل خواهد گرفت، به اين ترتيب تمامي نيروي اصولگرايان براي شکستن آقاي خاتمي پشت سر آقاي احمدي ‏نژاد جمع شده و چنين امري به دلايل ناگفته پيدا قطعا به نفع اصلاحات و شخص آقاي خاتمي نخواهد بود. "روحاني" و ‏‏"قاليباف" از جمله نامزدهاي احتمالي هستند که گفته مي شود سرنوشت خود را به خاتمي گره زده اند، پس شکي باقي ‏نمي ماند که با عدم حضور آقاي خاتمي و کانديداتوري روحاني و قاليباف بخش قابل توجهي از راي اصولگرايان به ‏آنها اختصاص خواهد يافت و عملا موجب از دست رفتن بخشي از پايگاه راي رييس دولت نهم خواهد شد، که اين به ‏نفع کانديداي اصلاحات خواهد بود. ‏

چنانکه بارها گفته شده است آقاي خاتمي براي پيروزي بر تمامي عوامل و موانع پيش رو نياز به راي بالايي دارد که ‏جز از طريق آراء خاموش و رويگردان و سرخورده از اصلاحات کسب نخواهد شد. به طورکلي تحقق اين موضوع ‏براي پيروزي نامزد جريان اصلاحات (هرکس که باشد) امري ضروري و قطعي است. با اين همه گويي علت اين ‏سرخوردگي و خاموشي اين قشر به کلي به دست فراموشي سپرده شده و قرار نيست جايي هم گفته شود که بخش عمده ‏اين رويگرداني از راي دادن به نامزدهاي اصلاح طلبان ناشي از عملکرد شخص آقاي خاتمي و حاميان سينه چاک ‏امروز ايشان در جريان هشت سال رياست جمهوري اش است. اکنون اما، چگونه قرار است عامل سرخوردگي موجب ‏‏"انتشار اميد به اصلاحات" و نشاط سياسي شده و آراء خاموش را به صحنه کشاند.‏

‏---‏
‏*اين مقاله به صورت تقطيع شده در روزنامه اعتماد چاپ شده است.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

فريبا داودي مهاجر -

po_fariba_davodi_mohajer.jpg

لايحه جديد ضد خانواده که نام حمايت از خانواده را يدک مي کشد، زن را نه بعنوان يک معشوقه ونه حتي بعنوان ‏يک شريک جنسي، که تاسرحد يک برده جنسي تنزل مي دهد. ‏

براساس ماده 23 اين لايحه مردان مي توانند به برکت عدالتي که در دفعات هم بستري و امکانات مادي معني پيدا ‏مي کند. تا 4 زن عقدي و هر تعداد زن ديگري را به استناد بند ديگري از اين لايحه بدون ثبت رسمي، صيغه ‏نمايد.

واين درحالي است که زن نمي تواند به دليل ازدواج مجدد مرد از دادگاه درخواست طلاق نمايد چرا که اساساً مرد ‏براي ازدواج مجدد نيازي به اجازه همسر اول نداشته و تنها مي تواند با اثبات استطاعت مالي وعدالتي که معلوم ‏نيست شاخصه هايش چگونه بر قاضي اثبات مي شود، اقدام به ازدواج مجدد نمايد. وحتما چنين مرداني به دليل ‏عمل به آيات قرآني خود را مستوجب بهشت و هم نشيني با حوريان بهشتي نيز مي دانند و صد البته زنان نيز طبق ‏قانون فعلي همچنان موظف به تمکين جنسي از شوهران خود هستند. و چناچه به هر دليلي از تمکين سر باززنند، ‏طبق همان قانون نفقه از آنان سلب مي شود. در واقع زن نفقه را نه به دليل همسري يا مادري يا به هر عنوان دهن ‏پر کن ديگري، بلکه تنها به دليل اطاعت جنسي دريافت مي کند. به عبارتي مي توان گفت مرد به نوعي زن را ‏خريداري مي نمايد و به همين دليل است که مي تواند با داشتن وضع مالي خوب هر شب را با يک زن بگذراند و ‏زنان هم بايد منتظر بنشينند تا هر چند شب نوبت يکي از آنها فرارسد. بدين ترتيب چند همسري مي تواند سلامت ‏رواني کليه اعضاء خانواده و سلامت جنسي و رواني زنان را به خطر انداخته و انواع و اقسام آسيب هاي اجتماعي ‏را مبتلا به جامعه سازد آسيبهايي مانند بالارفتن آمار خودکشي و ديگر کشي در خانواده، بالا رفتن آمار طلاق، ‏فرار ر خيانت و مشکلات ديگري که بايد در مطالب ديگري به آن پرداخت. در واقع با تصويب چنين لايحه اي ‏دختران ما از اين به بعد پس از امر ميمون و مبارک ازدواج پيش خريد شده و مانند يک کالا در اختيار جنس مقابل ‏قرار مي گيرند.‏

ماده 25 يکي از جالب ترين مواد اين لايحه است، چرا که دختران بايد بابت مهريه خود نيز به دولت اسلامي ‏ماليات و مواجب بدهند و بخاطر طرح چنين قانوني به دولت دست مريزاد بگويند.‏

در اين ميان از آنجاکه همواره همه مصوبات دولت آقاي احمدي نژاد و مجلسهاي همسو با ايشان عين اسلام است، ‏هرگونه مخالفتي، مخالفت با مسلمات تعبير شده، وفعالان زن و مرد مستوجب هرگونه مجازاتي شناخته مي شوند. ‏چرا که به هر حال اين فعالان با برهم زدن عيش ونوش افرادي که بنام اسلام، خانواده و زندگي و سياست، اقتصاد ‏و قدرت را يکسره براي خود مي خواهند، سهم خود را طلب مي کنند. سهمي که اقليتي بازور به نفع خود مصادره ‏کرده، از دادن فرصتهاي مساوي به زنان و ديگر اقشار جامعه طفره مي روند. ‏

والبته طراحان و مشوقان چنين اصولي هم بيکار ننشسته و مردان و زنان منتقد را آمريکايي، مزدور، جاسوس و ‏وطن فروش مي خوانند. تا در سايه چنين اقداماتي با چماق و زندان و زور و خشونت قوانين تبعيض آميز را بر ‏مردم ايران حقنه کنند. آنها سعي مي کنند با حمايت دستگاههاي موازي اطلاعاتي با سياست نفوذ و انهدام، کليه ‏حرکتهاي اجتماعي ازجمله جنبش زنان را با اختلاف و تفرقه از محتوا خالي کنند. سعي مي کنند ارتباط کليه فعالان ‏را با کليه رسانه هاي داخلي وخارجي با روشها و بهانه هاي مختلف قطع کنند. سعي مي کنند هرگونه ارتباطي با ‏فعالان خارج از کشور را به بهانه خطرناک بودن يا بالا بردن ريسک حرکت داخلي مسدود نمايند. انسدادي که در ‏پي آن صداهاي داخلي در فضاهاي بين المللي شنيده نشود و در صورت خطر براي فعالان داخلي، حمايت ها و ‏عکس العملهاي به موقع صورت نپذيرد. همچنين سعي مي کنند کليه امکانات مالي داخلي و خارجي را هر کدام به ‏روشهاي مختلف به فراخور حال مخاطبان قطع کرده تا پس از بسته شدن کليه شريانهاي مادي و معنوي جنبش را ‏در سه کنج قرار داده، ضربه آخر را به آن وارد سازند. ‏

به هر حال ما امروز در جامعه اي زندگي مي کنيم که قدرت يکسره در دست حکومت اقتدار گراست. تمام بوق ‏هاي تبليغاتي به دست او مهندسي و مديريت مي شود. حتي به مدد انواع واقسام پرونده هاي مفتوح و احکام ريز و ‏درشت زندان حد و چگونگي حرکت معين مي گردد. دستگاههاي تبليغاتي يکسره نقش هاي خانگي ، زن مطيع و ‏فرمانبردار، زناني که از دنده چپ مرد آفريده شده اند ، و به دليل عقل ناکامل شهادت و ارث و ديه شان نصف. ‏زناني که بايد در خدمت مردان باشند. زناني که مردان از دامن آنان به معراج مي روند تا از آن بالا براي زنان ‏قانون بنويسند و آنرا اجرا کنند. و به آنها بگويند حدشان در تاريخ و قدرت و ثروت و حتي خانواده کجاست؟ از آن ‏بالا بگويند که چه رفتارهايي براي زنان پسنديده و چه رفتارهايي ناپسند است. به آنها بگويند که تصميمات مردانه ‏عقلايي وبه مصلحت و لازم الاجرا است و تصميمات زنانه احساساتي و بدون اصول و منطق. تصميماتي که در ‏نهايت زنان جامعه را به يکي از زنان حرمسراهاي مردانه تبديل کرده، آنها را حتي در سرحد کالايي که گاهي در ‏ويترين و گاهي زير پيش خوانها پنهان مي شود تنزل مي دهد. ‏

بنابراين بر زنان و مردان آزاد انديش است که براي رهايي از يک چنين وضعيتي که مي تواند چهره زن و مرد ‏ايراني را در برابر نسل آينده ايران و جامعه جهاني تخريب کرده و چهره اي خلاف شان ايراني به دنيا جلوه دهد ‏رهايي بخشند. فارغ از ديدگاههاي ايدئولوژيک و نگاه هاي فردي و سلايق شخصي به مخالفت جدي با تصويب ‏چنين لايحه اي بپا خيزند. بر زنان و مردان ايراني است که با پيوستن به کمپين مقابله با اين لايحه ضد خانواده حتي ‏اگر منجر به حرکتهاي اعتراضي خياباني شود پيوسته و از تصويب چنين لايحه اي جلوگيري نمايند. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

احمد زيدآبادي

po_zeydabadi_01.jpg

نه من كه عموم كساني كه سال‌ها در مديريت‌هاي مختلف نظام جمهوري اسلامي حضور داشته‌اند، حتي فردي ‏مانند آقاي كروبي، شناختي از اغلب اعضاي كابينه و همكاران آقاي احمدي نژاد ندارند و از اين جهت خود را ‏اصحاب كهف قلمداد مي‌كنند.‏

از اين رو طبيعي است كه شناخت من از آقاي مشايي منحصر به خواندن همان سخناني باشد كه در سايت‌هاي ‏مختلف از وي نقل مي‌شود.‏

البته از سخنان آقاي مشايي نمي‌توان فهم درستي از او پيدا كرد چرا كه سخنان نقل شده از وي عموما مغشوش ‏و ناهماهنگ و بعضا فاقد معناي روشن است، اما سخن او در باره دوستي با مردم اسرائيل، روشن‌ترين بياني ‏است كه از وي نقل و تكرار شده است.‏

با توجه به موضع گيري‌هاي تند آقاي احمدي نژاد در مورد اسرائيل، سخن آقاي مشايي مبني بر دوستي دولت ‏و مردم ايران با مردم اسرائيل، به معمايي دردسر ساز براي وي تبديل شده است و در واقع براي بسياري از ‏ايراني‌ها مشخص نيست كه چرا معاون آقاي احمدي نژاد پس از اصرار مافوقش بر نفي هولوكاست و لزوم ‏حذف اسرائيل از نقشه جغرافيا، ساز دوستي با مردم اسرائيل را كوك كرده است.‏

به گمان من، راز سخنان آقاي مشايي همان سخنان مافوق اوست!‏

آقاي احمدي نژاد كه در ابتداي كارش دركي از اوضاع بين‌المللي و حساسيت‌هاي جهاني نداشت، ظاهرا در ‏معرض مشاوره هايي قرار گرفت كه او را به نفي هولوكاست تشويق مي‌كردند.‏

گمان مشورت دهندگان بر اين بود كه اگر هولوكاست نفي و يا مورد تشكيك قرار گيرد، فلسفه وجودي اسرائيل ‏از بين مي‌رود و گفته آيت الله خميني مبني بر حذف اين كشور از صحنه روزگار متحقق مي‌شود.‏

اينكه چه كسي به آقاي احمدي نژاد پيشنهاد نفي يا تشكيك درهولوكاست را داده مشخص نيست. عده‌اي بر نام ‏محمد علي رامين كه گويا در زمان حضورش در آلمان علاقه‌اي به جماعت نئونازي به هم رسانده انگشت ‏مي‌گذارند و برخي از ديگران اسم به ميان مي‌آورند و گويا آقاي محتشمي پور نيز در جايي گفته است كه اصل ‏اين ايده از وي بوده است. به هر حال خدا عالم است.‏

با مرور زمان اما به نظر مي‌رسد كه آقاي احمدي نژاد مشاوران تازه‌اي پيدا كرده است، مشاوراني كه ظاهرا ‏دنيا ديده اند و به وي گوشزد كرده اند كه راز مخالفت جهاني با غني سازي اورانيوم از سوي ايران، اظهارات ‏او در باره لزوم نابودي اسرائيل است و اگر او به نحوي بتواند اين سخن را اصلاح كند يا پس بگيرد، گشايشي ‏در بحران هسته‌اي ايران پديد خواهد آمد.‏

آقاي احمدي نژاد نيز كه در پايان نخستين دور از رياست جمهوري‌اش به صرافت افتاده است تا روابط سرد و ‏تاريك بين ايران و آمريكا را گرمي و روشنايي دهد، اين بار نيز سخنان مشاوران تازه را پذيرفته، اما به جاي ‏آنكه خود ريسك اصلاح سخنانش را تقبل كند از معاون خود خواسته كه او اين بار را به دوش بكشد.‏

اين البته يك فرضيه است، اما فرضيه‌اي كه هيچ جايگزين منطقي براي آن نمي‌توان يافت.‏

غير ممكن به نظر مي‌رسد كه آقاي مشايي بدون چراغ سبز و يا حتي درخواست آقاي احمدي نژاد دم از ‏دوستي با اسرائيل بزند و به رغم فشارهاي طاقت فرساي طيف به اصطلاح اصول گرا بر صحت نظر خود ‏نيز اصرار ورزد.‏

از اين گذشته، باز هم غير ممكن است كه آقاي احمدي نژاد سخني مغاير علايق خود از يكي از مشاورانش ‏بشنود و به رغم فشار اغلب هوادارانش بر بقاي او در پستش پافشاري كند.‏

در واقع اگر آقاي احمدي نژاد بخواهد آقاي مشايي را از مقامش بركنار كند دو مشكل پيش مي‌آيد. مشكل اول ‏اينكه او نمي تواند معاونش را به علت بيان جمله‌اي كه احتمالا پيشنهاد خودش به او بوده، عزل كند و دوم اينكه ‏با عزل آقاي مشايي، نه فقط سخنان قبلي رئيس جمهور در باره اسرائيل تعديل نمي‌شود، بلكه جنجال خبري ‏تازه‌اي در جهان عليه او آغاز مي‌شود.‏

بدين ترتيب، آقاي احمدي نژاد در معرض تصميم سختي قرار گرفته است.‏

چرا چنين وضعي پيش آمده؟ ‏

نگارنده به ياد دارد هنگامي كه در جايي نوشت و گفت: بگذاريد فلسطيني‌ها خود در باره سرنوشتشان تصميم ‏بگيرند و لزومي به مخالفت شما با روند صلح خاورميانه نيست، چه غوغايي در بين جماعت به اصطلاح ‏اصولگرا و حتي قشري از اصلاح طلبان به پا خاست!‏

اكنون كار به جايي كشيده شده كه معاون رئيس جمهور از دوستي با مردم اسرائيل سخن مي‌گويد و رئيس ‏جمهور اصولگرا نيز ياراي عزل او را ندارد.‏

اين است نتيجه روش‌هاي ناعادلانه‌اي كه عليه منتقدان خود به كار

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

عيسي سحرخيز ‏ ‏Aftab_iran@yahoo.com -

saharkhiz.jpg

خبرهايي كه از اوين مي رسد و از بند 209 كه باز باقي را در آن جاي داده اند، اصلا خوب نيست. خبرهايي كه زن و بچه اين ‏روزنامه نگار شجاع و مبارز راستين راه ارتقاي كرامت انسان و دفاع از حقوق بشر پس از آخرين ملاقات با خود آؤرده اند نه ‏تنها خوب نيست، كه باز چون خبرهاي ديروز و پريروز زن و بچه ي گنجي، و پيش از آن زن و بچه ي سازگارا يا ...، تاسف ‏برانگيز و دلهره آور است؛ باز پاي جاني در ميان است و نگراني از ...‏

خبرها شبيه همان است كه سال ها پيش در آستانه ي رمضان، يا روزهاي ماه مبارك رمضان مي شنيديم و به عنوان ابراز ‏همدردي روزه ي سياسي مي گرفتيم يا درست تر اعتصاب غذا مي كرديم و زمان افطار جايي گردهم مي آمديم و لب به اعتراض ‏مي گشوديم، يا به خانواده ي قرباني دلگرمي مي داديم و از اميد به رسيدن سحر در پايان شب سياه مي گفتيم.‏

خبرها همان خبرهاست تنها با اين تفاوت كه پيش از اين مقام هاي امنيتي- قضايي اعتراض داشتند كه بحث "اعتصاب غذا" در ‏ميان نيست و "زنداني مشغول تناول انواع ماكولات و مشروبات مرغوب و مقوي است"، و اكنون كه قرباني به دليل شرايط بد ‏بند و اعتراض به استفاده از چشم بند در زمان رفتن به دستشوئي، مي خورد و مي آشامد اما در حداقل ممكن، يا درست تر در ‏جهت رعايت ميزان خورد و خوراك با هدف نياز كمتر به رفتن به دستشويي، آن ها داد و فريادشان بلند است كه "زنداني ‏اعتصاب غذا كرده است"! براي چه ؟ نمي گويند. در اعتراض به كدام بي قانوني؟ سكوت مي كنند. ‏

آن ها، نه آن زمان، مهرماه پارسال، باقي را از دادگاه به بند 209 منتقل كردند رفتاري قانوني داشتند و نه اكنون كه در آستانه ي ‏پايان يافتن دوران يك ساله ي محكوميتش، شايد هم درست تر صدور حكمي جديد براي پرونده سازي جديد و محاكمه اي جديد، به ‏جاي آزاد كردن از بند عمومي به سلول انفرادي انتقالش داده اند - البته محكوم ديگري را كنارش نشانده اند كه فرصت استفاده از ‏كلاه شرعي را از دست ندهند- نگفتند و نمي گويند كه هدفشان از اين همه قانون شكني و اين حد از قانون گريزي چيست.‏

طرفه آنكه چون هميشه "از قضا سركه صفرا فزوده است"! نامه اي كه چندي پيش "جمعي از وکلاي دادگستري و فعالان سياسي ‏‏- اجتماعي کشور" به رياست قوه قضاييه نوشته بودند، نه تنها موجب بهبود شرايط يا حتي آزادي زودهنگام "رئيس سابق انجمن ‏دفاع از حقوق زندانيان" نشده است، بلكه او را به اين حال و روز نگران كننده اي كه در اخبار گوناگون مي رسد، انداخته است.‏

ماه پيش در آخرين روزهاي مرخصي استعلاجي عمادالدين باقي، اين جمع از آيت الله هاشمي شاهرودي درخواست كرده بودند ‏كه "حال كه پزشکان معالج با توجه به شرايط جسمي رئيس سابق انجمن دفاع از حقوق زندانيان درمان ايشان ادامه ي درمان در ‏خارج از زندان را ضروري تشخيص داده اند... از جنابعالي درخواست مي شود تا با توجه به شرايط جسمي ايشان و توصيه ‏پزشکان ياد شده در خصوص ضرورت انجام معاينات مستمر و ادامه معالجات در خارج از زندان، با اعطاي مرخصي به آقاي ‏باقي تا پايان دوران محکوميت (20 مهر 1387) موافقت فرماييد". ‏

البته همان زمان اين حدس و گمان هم مطرح بود كه اين نامه نگاري ها كاري عبث است يا حتي مي تواند وضع باقي را از بد، ‏بدتر هم سازد. اما، به هر حال نامه نگاشته و ارسال شد و نه تنها شرايط تغيير نكرد كه اينگونه به وخامت اوضاع انجاميد.‏

بحث اين گروه اين بود كه اين ماجرا از حيطه ي وظايف آيت الله شاهرودي خارج است. چون با توجه به شرط و شروطي كه از ‏ابتداي رياست قوه قضائيه با او شده، و همچنين معذورات شرعي كه خود در خصوص اين نوع بازداشت ها و بگير و ببندها به ‏دليل خداترسي و بيم از عذاب روز جزا داشته است، لذا خود را از اين مسئوليت دور كرده و از درگير شدن در اين موارد بري ‏دانسته و برخورد با زندانيان سياسي و دگرانديشان را در دايره ي وظايف خويش نگنجانده، پس اميدي به اقدام مثبت احتمالي ‏ايشان نيست. در اين شرايط تنها بايد سياست صبر و انتظار را پيش گرفت و دل خوش داشت كه در اين چند ماهي كه تا پايان ‏دوران محكوميت باقي مانده است، وضع بدتر از اين نشده و اوضاع روحي و جسمي باقي وخيم تر نشود و آقايان با توجه به اين ‏درخواست ها باز روي دنده ي لج و لجبازي نيفتند!‏

در واقع، حرف همان سخن سال پيش در زمان دستگيري باقي و انتقال به بند 209 بود كه "تا چشم به هم زنيم، روزها و ماه ها ‏هم سپري خواهد گشت، (باقي آزاد خواهد شد) و باز روسياهي خواهد ماند براي زغال، و پاسداران سياهي ها".‏

اما اين خبرها كه اين روزها، لحظه به لحظه از اوضاع و احوال باقي مي رسد و اين نگراني ها كه دم به دم در پي تماسي يا ‏ملاقاتي فزوني مي يابد و اعصاب زن و بچه ي او را مي فرسايد و از ذخيره ي روح و روانشان مي كاهد، اصلا مناسب نيست. ‏اين خبرها مي تواند چون گذشته بيانگر توطئه اي پشت پرده باشد براي بحراني ساختن شرايط. از همان نوع كه به گونه اي ديگر ‏در مورد سازگارا و گنجي و... صادق بود. همان خبرها كه گاه عكس و تصويري هم ضميمه اش مي شد و ديدن اسكلت هاي ‏متحرك يا چشمان از حدقه بيرون آمده اعصاب جامعه را در هم مي ريخت و هر صاحب وجداني را ناخودآگاه به واكنش وامي ‏داشت.‌ آن خبرها و عكس ها كه بيم مرگ در آن موج زد و هر كسي را برمي انگيخت كه كاري انجام دهد. از آن نوع كه گروهي ‏را به ديدار سازگارا و تشويق محسن براي شكستن اعتصاب غذا و انتقال به بيمارستان با آن حال نزار ترغيب مي كرد، يا در ‏خصوص گنجي خودروي شخصي حامل تيم سه نفره ي ما را تا پاي پلكان هاي دفتر رئيس زندان مي كشاند تا اكبر را ترغيب ‏كنيم تا اجازه دهد براي جلوگيري از بروز يك فاجعه ي انساني به بيمارستان ميلاد انتقال يابد. البته آن روزها هم چون امروز، ‏اگر لازم بود سياست تنبيه بدني و كتك زدن هم فراموش نمي شد تا زنداني تاديب شود و دست از لجاجت بردارد و به راه بيايد!‏

اكنون اين سوال مطرح است كه وقتي دست آيت الله شاهرودي بسته است و ديگران هم دست روي دست گذاشته اند و چون ‏هميشه چشم بر اين ظلم بسته، اما شعار "حكومت عدل علي" مي دهند، آيا باز كاسه اي زير نيم كاسه نيست؟ آيا برنامه همان ‏برنامه ي بحران سازي نيست كه در مورد سازگارا و گنجي و... اجرا شد و بحران سازان آن تيم و گروه؟ همان روش و منش كه ‏در نهايت باقي را نيز به اين جمعبندي برساند كه ايران ديگر جايي براي زندگي تو و امثال تو نيست، وقتي از زندان بيرون رفتي ‏دست زن و بچه ات را بگير و براي هميشه از ايران برو! ‏

همان سياستي كه شاه هم در روزهاي آخر سلطنت شاهنشاهي در برابر مخالفان سياسي اتخاذ كرده بود؛ "اگر عضو حزب ‏رستاخيز نمي شويد، پاسپورت هايتان را بگيريد و از ايران برويد". يا همين سياستي كه به موازات برنامه ي "حبس در وطن"‌ ‏براي گروهي، براي جمعي بزرگتر اتخاذ شده است. سياستي كه بازجوها و ماموران امنيتي- قضايي منادي آن هستند و چندي ‏است به نيابت از ديگران در گوش زندانيان مي خوانند: در اين كشور راه ميانه اي وجود ندارد، يا بايد چفيه به گردن بياويزيد يا ‏اينكه به خارج برويد و در تلويزيون آمريكا "وي او اي" سخن بگوئيد.‏

‏ ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

نظامیان برای انتخابات بعدی توجیه شدند -

‏‏اسفنديار صفاري

روزنامه کيهان در سرمقاله خود صراحتا دخالت بسيج در انتخابات گذشته رياست جمهوري و نقش آن در به قدرت ‏رسيدن محمود احمدي نژاد را تائيد کرد و وعده دخالت بيشتر اين نيروي شبه نظامي در انتخابات آينده رياست ‏جمهوري را داد. همزمان، رئيس اداره سياسي سپاه نيز از توجيه سياسي اعضاي سپاه خبر داد. يدالله جواني گفت: ‏‏"فلسفه شکل‌گيري هاديان سياسي در سپاه، هدايت و توجيه نيروها نسبت به مسائل مختلف روز است."‏

از سوي ديگر خبر مي رسد که سپاه پاسداران طي هفته هاي اخير با برگزاري 24 همايش سراسري "هاديان ‏سياسي" فعاليت خود براي دخالت در انتخابات رياست جمهوري سال 88 را تشديد کرده است.‏

‎‎تائيد دخالت سپاه و بسيج در انتخابات‎‎

در پي انتقادات اخير حاميان احمدي نژاد از وي و ابراز نگراني در خصوص انتخابات آينده رياست جمهوري، ‏روزنامه کيهان روز سه شنبه در سرمقاله أي با عنوان "آسيب هاي روابط راس - بدنه در جريان اصولگرايي" ‏صراحتا دخالت بسيج و سپاه در انتخابات گذشته را تائيد کرد و نوشت: "تشكل هايي چون بسيج دانشجويي، بسيج ‏طلاب، بسيج اساتيد و حوزه هاي شهري و روستايي مقاومت بسيج جزو اصلي ترين اركان مجموعه راي ساز در ‏سوم تير 84 بودند."‏

اين روزنامه همچنين به احمدي نژاد و مقامات دولت نهم يادآوري کرد: "همه آنها كه در آن روزها ولو از دور ‏دستي بر آتش داشتند مي دانند كه جوانان مومن و بسيجي بي آنكه هيچ اراده تشكيلاتي آنها را حمايت كند و صرفا با ‏تكيه بر انگيزه هاي اعتقادي و سيراب از نيرويي كه بازگشت به آرمان هاي اصيل انقلاب در آنها بوجود آورده ‏بود،به پا خاستند و چون خويش را مامور به «اداي تكليفي» مي دانستند خستگي ناپذير و مشتاق تا روستاهاي ‏دورافتاده هم رفتند مگر پيام تحولي كه در راه بود را به گوش همه مشتاقان برسانند."‏

قصد کيهان از انتشار اين سرمقاله البته ابراز نگراني از "صداهاي ناجور از دل اردوگاه سوم تير" بود و هشدار به ‏احمدي نژاد که مواضع و اقدامات متناقض وي و نزديکانش براي "نيروهاي هاي مومن بسيجي" سئوال هايي ايجاد ‏کرده و احتمال دارد اين "راي سازان" در انتخابات آينده از وي روي برگردانند.‏

اين روزنامه همچنين از آمادگي نيروهاي بسيجي براي دخالت در انتخابات آينده خبر داد و نوشت: "اين مجموعه ‏هنوز هم به همان نيرومندي سابق و بلكه با نشاط تر از قبل در صحنه حضور دارد و در هر آوردگاهي در آينده ‏نقشي كليدي بر عهده خواهد داشت."‏

سرمقاله تاکيد کرده که راي آوردن مجدد احمدي نژاد در صورتي ممکن است که "صداهاي ناجور از دل اردوگاه ‏سوم تيردر آن اراده ها تزلزلي به وجود نياورد و جوانان مومن بتوانند همچنان مطمئن باشند كه پايمردي ‏منتخبانشان بر آرمان هاي انقلاب اسلامي بدون ذره اي تغيير به قوت پيشين باقي مانده است" و هشدار داده: "آنچه ‏انگيزه ها را مي كشد و اراده ها را سست مي كند همين است كه دائما پرسش ها و شبهه هايي بوجود بيايد و بي ‏جواب بماند".‏

حاميان احمدي نژاد پيش از اين نوعا ريشه داشتن انتخاب احمدي نژاد در فعاليت سياسي سپاه و بسيج را انکار مي ‏کردند، و فقط يک بار در سال 84 محمد باقر ذوالقدر جانشين وقت سپاه در جلسه اي با هاديان سپاه گفته بود: "در ‏شرايط پيچيده سياسي كه قدرت هاي خارجي و جريان هاي فزون خواه در داخل از مدت ها قبل مترصد بوده و ‏برنامه ريزي كرده بودند كه نتيجه انتخابات را به نفع خود تغيير دهند و از شكل گيري يك دولت كارآمد اصولگرا ‏جلوگيري نمايند، بايد پيچيده عمل مي شد و نيروهاي اصولگرا بحمدالله با طراحي درست و چند لايه توانستند در ‏يك رقابت واقعي و تنگاتنگ، حمايت اكثريت مردم را به خدمتگزاري بيشتر و موثرتر به آنها جلب نمايند."‏


‎‎هاديان سياسي؛تشکيلاتي براي توجيه‎‎

از سوي ديگر رئيس دفتر سياسي سپاه پاسداران طي روزهاي اخير در هفتمين همايش استاني هاديان و فرهيختگان ‏سپاه انصارالمهدي استان زنجان رسما اعلام کرد: "فلسفه شکل‌گيري هاديان سياسي توجيه نيروها نسبت به مسائل ‏مختلف است."‏

يدالله جواني نقش تشکيلات سياسي سپاه در امورسياسي کشور را مهم ارزيابي کرد و گفت: "اگر هاديان سياسي ‏از مسائل و موضوعات سياسي روز تحليل درست داشته باشند، از وارد شدن آسيب به انقلاب اسلامي و ارزشهاي ‏آن جلوگيري خواهند کرد." وي همچنين تاکيد کرد: "هادي سياسي کارشناس با نقش هدايتي محسوب مي‌شود که ‏بايد در کنار اين توانمندي به وظيفه خود در قبال مسائل جامعه آگاهي داشته باشد.‏

تعداد هاديان سياسي سپاه به گفته علي سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه در زمستان سال گذشته 8 هزار نفر بود که ‏در تابستان 87 به 12 هزار افزايش يافت.‏

وي چندي قبل به خبرگزاري ايرنا گفت: "سپاه پاسداران‎ ‎انقلاب اسلامي براي بيان مسايل روز و ارتقا آگاهي ‏بسيجيان كشور از وجود اين تعداد‎ ‎تحليلگر مسايل سياسي و اقتصادي استفاده مي‌كند." به گفته علي سعيدي "افزايش ‏توان تجزيه و تحليل مسايل" و "شناخت دشمن و دشمن شناسي" از‏‎ ‎برنامه‌هاي هاديان سياسي براي پاسداران و ‏بسيجيان است.‏

نماينده ولي فقيه در سپاه هدف از تشکيل هاديان سياسي سپاه را ايفاي "نقش موثر در افزايش حضور مردم در ‏انتخابات" عنوان و تاکيد کرد که در کنار هاديان سياسي سپاه "روحانيون و فرماندهان بسيج نيز با شركت در ‏جلسات هياتها، محافل‎ ‎مذهبي و سخنراني‌ها، رهنمودهاي رهبري را براي مردم تشريح مي‌كنند تا‎ ‎علاوه بر حضور ‏گسترده خود و خانواده، آنها را نيز به شركت در انتخابات سرنوشت‎ ‎ساز دعوت كنند."‏


‎‎خيز انتخاباتي سپاه‏‎‎

در 21 و 22 مرداد نيز بنابر گزارش سايت بصيرت وابسته به سپاه پاسداران چهارمين همايش سراسري مسئولين ‏و دهمين همايش هاديان سياسي سپاه با هدف "ماموريت ويژه بصيرت افزايي نيروهاي سپاه و بسيج" برگزار شد.‏
در اين همايش رئيس اداره سياسي سپاه از افزايش تعداد هاديان سياسي خبر داد و گفت: "امروزه 12 هزار هادي ‏سياسي در داخل كشور داريم که شامل هشت هزار بسيجي و چهار هزار سپاهي مي شوند."‏

وي تاکيد کرد: "از اين پس اداره سياسي به صورت مستقيم با سپاه هاي استاني ارتباط داده و در هر استاني بايد ‏برنامه ريزيها به سمتي پيش برود كه در حركتي كوتاه مدت به صورت ميانبر در حوزه هاي مختلف نيروهاي ‏متعددي را تربيت كنيم."‏

يدالله جواني با بيان اينكه براي هر 50 نفر يك هادي سياسي مي خواهيم، گفت: "اين حركت مي تواند مجموعه ‏هاديان سياسي را به يك مجموعه تاثيرگذارتر براي دفاع از نظام اسلامي تبديل كند."‏

در اين نمايش، علي سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه خواستار افزايش تحمل مردم در برابر فشارهاي اقتصادي شد ‏و با نام بردن از "ظرفيت محدود جامعه در برابر فشارهاي اقتصادي" به عنوان يک تهديد اعلام کرد: "صدا و ‏سيما و دستگاه هاي مرتبط بايد تحمل و فشار مردم را بالا ببرند."‏

نماينده ولي فقيه در سپاه "رفع دوگانگي و چندگانگي در اركان نظام"، "حذف جريان معارض انقلاب از عرصه ‏قدرت" و "قطع عوامل استحاله خزنده هماهنگ با بيگانه" را از اهداف فعاليت هاي غير رسمي اما سياسي سپاه ‏پاسداران و بسيج عنوان کرد و گفت: "آنچه براي ما مهم است اين مي باشد كه هر مسئول و نهادي درچارچوب ‏اصولگرايي ذيل يك تابلوي واحد فعاليت كند وگرنه غرب با تلاشهايي كه دارد در جريان اداره كشور نفوذ مي ‏كند."‏

نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران در همين همايش به تاکيد خطاب به هاديان سياسي تاکيد کرد: "مهمترين هدف ‏سپاه و بسيج تداوم حاکميت اصولگرايان است."‏

حسن طائب فرمانده بسيج نيز در همايش 12 هزار هادي سياسي سپاه و بسيج طرح "ناکامي دولت نهم" را ‏‏"فعاليت غرب براي ناکارآمد جلوه دادن اصولگرايان" دانست و گفت: "غرب با استفاده از رسانه ها به طرح دولت ‏وحدت ملي براي تقابل با اصولگرايي پرداخته است و در صدد است با طرح اين گفتمان جديد ضمن تنگ كردن ‏عرصه براصولگرايان ، افراد طرفدار خود را به درون مجموعه هاي حاكميتي نفوذ دهد."


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

مصطفي ملکيان در منزل عبدالله نوري: -

سهام الدين بورقاني
‏ ‏
سخنران نشست اخير فعالان سياسي و اجتماعي در منزل عبدالله نوري، مصطفي ملکيان بود که به سخنراني ‏در مورد "حاجت بشر به اخلاق" و "دشواري اخلاقي‌زيستن" در روزگار کنوني پرداخت. در اين جلسه ‏ملکيان تاکيد کرد وقتي دو امر"احتياج موکد انسان امروزي به اخلاق" و "دشواري اخلاقي‌زيستن" با هم جمع ‏شوند، هر شخص دلسوخته به حال انسان‌ها را به تامل وا مي‌دارد تا چاره‌اي بينديشد. او همچنين با اشاره به ‏کارکردهاي اخلاق اظهار داشت انسان امروز بدون اخلاق به موجودي خطرناک تبديل خواهد شد.‏

مصطفي ملکيان در ابتداي سخنانش گفت احتياج بشر به "اخلاقي‌زيستن" در روزگار کنوني به مراتب بيشتر ‏از روزگاران قبل از ماست. در همه طول تاريخ بشر نيازمند به اخلاقي‌زيستن بوده است و هيچ وقت نبوده ‏است که اخلاق و اخلاقي‌زيستن براي بشر در حکم امر زائدي باشد، اما در روزگار جديد يعني بعد از جنگ ‏دوم جهاني اين احتياج بيشتر از گذشته شده است. ‏

به عبارت ديگر اين نياز، مبرم و موکد شده و از سوي ديگر هم توام با دشواري‌هايي است.‏

‏ او تاکيد کرد که به همين دليل در اين روزگار، رجوع به اخلاق و هم ژرف‌کاري در آن هر دو به مراتب بايد ‏بيشتر مورد تاکيد متفکران و مصلحان و دلسوزان وضع بشري باشد: احتياج امروز ما به اخلاق مثل اين است ‏که شما بعد از ساعت 3 نيمه‌شب به پزشک احتياج پيدا مي‌کنيد، از سويي نيازتان مبرم‌تر از هر وقت ديگر ‏است و از طرفي هم دسترسي به پزشک دشوارتر از هر زمان ديگر است. ‏

ملکيان قبل از پرداختن به اين مساله به 4 نکته اشاره کرد: اول اينکه وقتي ما از اخلاق سخن مي‌گوييم، بحث ‏ما اخلاق به معناي دقيق کلمه است و اين اخلاق را نبايد با حقوق خلط کرد. اين دو با هم تفاوت دارند. اخلاقي ‏زيستن يک مساله است و قانوني زيستن مساله‌اي ديگر. دوم اينکه اخلاق با عرف و عادات هم نبايد خلط شود. ‏نکته سوم هم مساله آداب معاشرت است و اين هم غير از اخلاق است. چهارم اينکه با فقه هم کاري نداريم. اگر ‏به فقه نگاه کنيم مي‌بينيم ترکيبي است از اخلاق، حقوق، آداب و رسوم؛ و اينها کم و بيش در فقه با هم آميخته ‏‏‌شده‌اند. ‏

اين استاد دانشگاه در ادامه به کارکردهاي اخلاق اشاره کرد و از جمله گفت: وقتي ما اخلاقي زندگي ‌مي‌کنيم ‏اثر و نتيجه اخلاقي‌زيستن ما مي‌تواند سه نوع باشد. گاهي اخلاق کارکردش تامين مطلوب‌هاي اجتماعي است؛ ‏اگر همه شهروندان يک جامعه اخلاقي زندگي کنند؛ مطلوب‌هاي اجتماعي به طريقي بسيار سهل‌تر، مطمئن‌تر ‏و بي‌عوارض‌تر پديد مي‌آيد. 5 تا از مطلوب‌هاي اجتماعي از بقيه مهمترند مثل نظم، امنيت، رفاه، عدالت و ‏آزادي. کارکرد دوم تامين مطلوب‌هاي روان‌شناختي است. يعني فردي که اخلاقي زندگي مي‌کند علاوه براينکه ‏مطلوب‌هاي اجتماعي را برآورده مي‌کند، مطلوب‌هاي روان‌شناختي خودش را هم برآورده مي‌کند. يعني انساني ‏که اخلاقي زندگي مي‌کند از درون هم وضعش با کسي که اخلاقي زندگي نمي‌کند متفاوت است. اين مطلوب‌ها ‏عبارتند از: آرامش، شادي دروني، رضايت‌باطن و معنايافتگي زندگي.اما اخلاقي‌زيستن کار سومي هم مي‌کند ‏و آن اينکه به تحول روحاني انسان مي‌انجامد. اين تحول مساله‌اي فوق آرامش و رضايت باطن است. يعني ‏انسان از وضع کنوني‌اش به انساني ديگر تبديل مي‌شود. مثلا وقتي به کسي صدقه مي‌دهيد کارکردهاي ‏اجتماعي دارد: کمي به طرف مقابلتان به لحاظ رفاهي و امنيت خاطر کمک کرده‌ايد. اگر آن فقير را از خودتان ‏رانده بوديد آرامش از شما مي‌رفت و جاي آن اضطراب در وجودتان مي‌نشست. ديگر اينکه با اين کار به ‏تدريج علاقه شما به مال و دنيا کم مي‌شود. اين يک تحول روحاني است که انسان کم‌کم علقه‌اش به دنيا، ثروت ‏و ماديات و شهرت کم مي‌شود. به اين ترتيب انسان رشد معنوي پيدا مي‌کند و ظرفيت‌هاي وجودي‌اش بيشتر ‏مي‌شود. ‏

مصطفي ملکيان در مورد علت نياز بيشتر بشر به اخلاقي زيستن در مقايسه با گذشته گفت: بعد از جنگ دوم ‏جهاني ابتدا تحولاتي در غرب رخ داد و سپس با درجات مختلف به تمام جهان نفوذ کرد و سبب پيدايش وضع ‏کنوني شد. در روزگار گذشته، اخلاق براي "کيفيت" زندگي بشر لازم بود. يعني جامعه‌اي بدون اخلاق کم و ‏بيش امکان بقاي "کمي‌اش" وجود داشت. اما اگر مي‌خواست بقا ي"کيفي‌اش" را تضمين کند نياز به اخلاق ‏داشت. مي‌شد جامعه‌اي وجود داشته باشد که ضوابط اخلاقي‌ کمتر در آن رعايت شود. اخلاق اما به زندگي ‏کيفيت مي‌داد. اما امروزه اصولا اينگونه نيست. امروز اگر بشر تصميم بگيرد که اخلاقي زندگي نکند، ‏مسموميت هوا به حدي مي‌رسد که بقاي "کمي" ما ديگر امکان‌پذير نخواهد بود. همچنين آلودگي آب، از دست ‏رفتن جنگل‌‌ها و مراتع هم از عوارض آن است. آلودگي‌هاي جديد بيماري‌هاي جديد مي‌زايد و اين بيماري‌ها ‏فقط به قيمت ايجاد بيماري‌هاي جديدتر، قابل درمان هستند. نکته ديگر اينکه پيشرفت فناوري در روزگار ما ‏باعث شده است که قدرت دخالت انسان در زندگي ديگران بيشتر از گذشته باشد. اگر شما در خانه‌تان نشسته ‏باشيد تضميني وجود ندارد که مصون باشيد و ديگران مي‌توانند به راحتي حتي از آن طرف کره زمين به شما ‏تعرض کنند. اين خاصيت تکنولوژي است که هرگونه بعد مکاني و زماني را کم مي‌کند. به همين خاطر ‏امروز، اگر کسي بنايش بر اين باشد که اخلاقي زندگي نکند آزار و آسيبش به بقيه هم مي‌رسد. ‏

‏ مساله سوم که کمتر به آن پرداخته شده است اين است که فناوري کار ديگري هم ‌مي‌کند و آن ايجاد ‏خواسته‌هاي جديد است. به اين معنا که امروزه اکثر ميل‌هاي ما که قبلا به دليل فقدان فناوري به فعليت ‏نمي‌رسيد، محقق مي‌شوند.تيلور مي‌گويد ما روزي براي رفع نياز به سوي تکنولوژي دست دراز کرديم، اما ‏الان مي‌بينيم تکنولوژي هم رفع ‌نياز مي‌کند و هم ايجاد نيازهاي ديگر و اين باعث شده است که انسان تبديل به ‏يک تيتان، يعني يک موجود غول‌پيکر شود. نکته چهارم اين ‌است که در قديم اگر کسي دايره مقدورات را ‏رسم مي‌کرد، دايره ماذونات هميشه کوچکتر از مقدورات بود. معناي اين سخن اين است که انسان سنتي خيلي ‏کارها را مي‌توانست انجام دهد ولي به خودش اجازه انجام آنها را نمي‌داد. انسان سنتي معتقد بود اگر همه ‏ماذونات تبديل به مقدورات شود براي خودش و همچنين ديگران خطرناک است. بشر امروز اما هر چه را که ‏قدرت انجام آن را دارد به خودش اجازه انجام آن را هم مي‌دهد؛ به اين دليل که نوعي نيهيليزم به معناي دقيق ‏کلمه در ذهن و ضمير انسان جديد پديد آمده و ارزش‌ها بي‌ارزش شده‌اند. انسان قديم يک ضابط و ديده‌بان ‏دروني داشت و اين ديده‌بان امروز از بين رفته است. اگر امروز کساني را مي‌بينيد که هنوز ديده‌بان دروني ‏دارند به اين خاطر است که هنوز امروزي نشده‌اند. ‏

اين نوانديش ديني در پايان اين بخش از صحبت‌هايش افزود: ما اگر اخلاق نداشته باشيم از آبا و اجدادمان که ‏بي‌اخلاق بوده‌اند هم خطرناکتر مي‌شويم و نوادگان ما هم از "ما"ي بي‌اخلاق خطرناکتر مي‌شوند؛ چون اين ‏عوامل دائما درحال بسط‎ ‎‏‌اند.‏
‏ ‏
ملکيان در ادامه اين بحث گفت: پديده دين متوقف بر اين امر بود که خدا علاوه بر اينکه رب تکويني ماست، ‏رب تشريعي ما هم هست. يعني علاوه بر اينکه خدا کل جهان هستي را خلق کرده است، در مورد انسان‌ها يک ‏استثنا قائل شده و آن اينکه بعد از اينکه کل جهان را خلق کرد و تکوينا رب آن است ولي در مورد شئون ‏موجودات ديگر مداخله نمي‌کند، اما در مورد انسان‌ مي‌خواهد ربوبيت تشريعي هم اعمال کند. يعني امر و نهي ‏مي‌کند و به همين دليل اطاعت و عصيان پيش ‌مي‌آيد و به تبع آن ثواب و عقاب. اين ديدگاه البته مخالفان و ‏موافقان فراواني هم پيدا کرد. مخالفان معتقد بودند خدا فراتر از آن چيزي است که بخواهد در شئون و امور ‏دخالت کند. مصداق اين دخالت هم نبوت است. هيمنه دين به تدريج کمرنگ شد و همين‌طور نبوت. متقابلا ‏ادياني هم که قائل به نبوت و وحي بودند ضعيف شدند. وقتي هم که پشتوانه دين از دست رفت، اخلاق هم در ‏خيلي‌ها از بين‌ رفت. ‏

مصطفي ملکيان سپس مساله کثرت ارتباطات را هم وارد بحث خود کرد و گفت: در گذشته امکان داشت کسي ‏در دهي زندگي کند و شيعه باشد و چند ده آن طرف‌تر کساني زندگي کنند که سني باشند. بنابراين امکان داشت ‏انساني در مذهب و دين خودش به دنيا بيايد و رشد کند و در همان مذهب هم زندگي‌اش به پايان برسد. ‏

در چنين محيطي مي‌شد دم از حقانيت دين "تو" زد و دم از کاملتر بودن دين "تو"، چون انسان ساده بدون ‏ارتباط گسترده، جنس ديگري نديده بود که دست به مقايسه بزند. بنابراين در گذشته که محدوديت در ارتباطات ‏وجود داشت، بهتر مي‌شد دعوي بهترين و کاملترين دين را داشت، اما به مجرد اينکه انسان با دين‌هاي ديگر ‏آشنا شد دو واقعيت گريزناپذير است: يکي اينکه مي‌فهمد اگر فلان دين را دارد فقط به اين دليل است که در ‏فلان مکان به دنيا آمده است. به سخن ديگر وقتي انسان بفهمد دينش به دليل زادگاهش است، ابهت آن دين ‏نزدش کم‌ مي‌شود. البته استثناهايي هم وجود دارند که بسيار محدودند. اما واقعيت دوم اينکه همه کارکردهايي ‏که يک دين براي عده‌اي دارد، دين ديگر هم براي عده ديگر چنان کارکردهايي دارد. به عنوان مثال مسلمان ‏با نماز آرامش پيدا مي‌کرد، بودايي هم با مديتيشن. هندو با يوگا و مسيحي با اشعار رباني‌اش. کدام کارکرد در ‏دين "من" وجود دارد که پيروان ساير اديان از آن مي‌نالند؟ ما چنين چيزي نداريم. از آن طرف اگر در ديني ‏نقطه ضعفي وجود داشت در دين ديگر هم نقطه ضعفي بود. اين مساله به نوعي کثرت‌گرايي ديني منجر شد. ‏اين کثرت‌گرايي ديني هم‌مرز با نسبي‌گرايي ديني است. بدين معني که خوب و بد اديان نسبي است. وقتي ‏نسبي‌گرايي پيش آمد ديگر انتظار شخص نسبت به دين قبلي‌اش مثل سابق نخواهد بود. التزام شخص به همان ‏قرص و محکمي سابق نخواهد بود و اين باعث مي‌شود که آنچه دين براي انسان تامين مي‌کرد، ديگر به آن ‏قوت تامين نکند و يکي از آن چيزها اخلاق است. زماني که دين در نظر فرد سست شد و يا لااقل سست‌تر از ‏سابق شد، آنگاه اخلاق کارکرد سابق را نخواهد داشت. ‏

اين مشکلي است که در حال حاضر هم وجود دارد. پدران و مادران ما اگر خوبي هم داشتند آن را به دين‌شان ‏نسبت مي‌دادند. دين، آنها را از رذائل اخلاقي باز مي‌داشت اما امروزه ديگر ما نمي‌توانيم صرفا به عذاب ‏اخروي و هراس از آن اکتفا کنيم و بايد پشتوانه‌هاي ديگري فراهم بيايد و اين مساله ديگر آن ابهت و ‏بازدارندگي سابق را ندارد.اين امر در واقع يک مشکل است، بگذريم که اين مساله آثار منفي ديگري را هم ‏براي اخلاق دارد. ‏

ملکيان در جمع‌بندي صحبت‌هايش گفت: پس تضعيف دين باعث شد اخلاقي زيستن دشوارتر از سابق شود. ‏عامل دوم فردگرايي است. تمدن جديد غرب تمدني فردگراست. به زبان ساده يعني پيش از مدرنيته هر کسي ‏در هر جاي جهان زندگي مي‌کرد خودش را سلول يک بدن مي‌دانست که اسم آن بدن "جامعه ‌من" بود. همه ‏چيز اينگونه معنا پيدا مي‌کرد و هرکسي جزو يک کل بود و نيز مصالح و مفاسد او مصالح و مفاسد کل بود. ‏
‏ ‏
‏ به عقيده ملکيان در جمع‌گرايي قديم هر فردي سلولي از بدن به نام جامعه به حساب مي‌آمد. همه وقت ‏مي‌بايست از کيان جامعه در برابر تعرضات فرد جلوگيري مي‌شد تا مبادا به پيکر صدمه بزند و حقوق و ‏اخلاق هم در قديم بر اين اساس تنظيم شده بود. او ادامه داد: وقتي فردگرايي به وجود آمد، بايد از تعرضاتي ‏که جامعه مي‌خواهد به حقوق فرد وارد کند جلوگيري کرد. به همين دليل اخلاق و حقوق قديم کلا با اخلاق و ‏حقوق جديد متفاوت است. نظام قديم تکليف‌محور بود و نظام جديد حق‌محور است. فرد بايد در اين سيستم به ‏گونه‌اي رفتار کند که کسي به حقوق او تعرض نکند و هر کسي يک تکليف دارد و آن هم دفاع از حقوق ‏خودش است! اما يک مشکل سومي هم وجود دارد و آن برابري‌گرايي است. اين برابري‌گرايي، اخلاقي بودن ‏را در ميان ما دشوار کرده است. در جامعه پيشامدرن چون برابري‌گرايي نبود و ما قبول مي‌کرديم که از ما ‏بهتراني وجود دارند، همين اقرار به وجود افرادي با فهم‌تر از ما جامعه را اخلاقي مي‌کرد. در بين اين افراد ‏بافهم‌تر از بقيه اول از همه پيامبران بودن و اگر دعوت به کاري مي‌کردند همه قبول مي‌کردند. عارفان هم ‏آتوريته و اقتدار داشتند و خيلي از مسائل و مشکلات جامعه را حل مي‌کردند. دسته سوم نه پيامبر بودند و نه ‏عارف به آنها فرزانه مردان مي‌گفتند. مثال بارز اين دسته کنفوسيوس بود که نه عارف بود و نه پيغمبر بلکه ‏يک فرزانه بود. دسته چهارم پيران بودند که در اکثر فرهنگ‌ها آنها را کامل مي‌دانستند و به دليل تجارب ‏گذشته اقتدار پيدا مي‌کردند. ‏

مصطفي ملکيان در پايان سخنانش اين‌ 4 آتوريته را عاملي دانست که جامعه را در چنبره اخلاق نگه ‏مي‌داشت اما برابري‌گرايان را به عنوان کساني معرفي کرد که معتقدند هيچ‌کس بر ديگري رجحان ندارد. او ‏گفت: به عقيده برابري‌گرايان حرف آن پيغمبر يکي است، حرف من هم يکي است و هکذا عارف و پير و ‏فرزانه. اگر هريک از اينها بخواهد حرفش مقبول بيفتد بايد قدرت امتاع داشته باشد. در صورتي که در قديم ‏اين چنين نبود. پيرمرد فقط کافي بود رايش را اظهار کند. وقتي آن آتوريته‌ها از بين رفته‌اند ديگر آن شيرازه ‏هم از هم پاشيده مي‌شود و ما را به چنبره اخلاقي‌بودن نمي‌کشاند. ‏

آخرين بخش از صحبت‌هاي ملکيان در مورد تقسيم اخلاق کنوني به دو بعد بود. او در اين‌باره چنين گفت: يک ‏بعد اين است که فرد آن قدر جلو مي‌رود تا جايي که قانون جلويش را بگيرد و ديگر اينکه آن قدر جلو مي‌رود ‏تا آنجا که منافع شخصي‌اش اقتضا کند. در چنين جامعه‌اي اخلاقي‌زيستن واقعا دشوار مي‌شود. اينجاست که بايد ‏به دنبال راهي گشت که باز هم اخلاق به صحنه اجتماع باز گردد. يعني اخلاق از منفعت جدا شود و نيز از ‏حقوق. ما صرفا با حقوق نمي‌توانيم يک جامعه را اداره کنيم. بايد به دنبال انسان‌هايي باشيم که حقوقشان ‏تحت‌تاثير اخلاقشان باشد نه اخلاقشان تحت تاثير حقوقشان. ‏

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

گمانه زني اصولگرايان منتقد -

آرش سيگارچي

در حالي که اعتراض مقام هاي مذهبي و سياسي به سخنان معاون رييس جمهوري ادامه دارد و حتي يکي ديگر از مراجع ‏تقليد گفته است "شايسته نيست به اين فرد پست مهم دولتي بسپارند" ، اسفنديار رحيم مشايي نه تنها از سخنان خود مبني بر ‏‏"دوستي با مردم اسراييل" عقب نشيني نکرده، بلکه اظهارات اخيرش را "عين آموزه هاي ديني" دانسته است.با اين وجود ‏اخبار حکايت از آن دارد که پدر عروس احمدي نژاد "رفتني" است و جانشين وي هم مشخص شده است.‏

روزگذشته خبرگزاري فارس که پيش از اين پاسخ آيت الله مکارم شيرازي را در مورد اظهارات مشايي انعکاس داده بود ، ‏اينبار پاسخ آيت الله نوري همداني، يکي ديگر از مراجع مذهبي را منتشر کردکه ضمن نامه اي با اشاره به اينکه "همه ملت ‏ايران به سخنان مشايي اعتراض دارند"اعلام داشته است: "هرگز شايسته نيست كه رئيس‌جمهور محترم و مكتبي، كسي را ‏كه فكر و فرهنگش در حدي باشد كه نتواند اين حقيقت را درك كند و يا از لحاظ ادبي قدرت بيان اين مطلب را ندارد و يا ‏آنقدر شهامت روحي ندارد كه به اشتباه خود به طور صريح اعتراف كند و عذر بخواهد،‌اين چنين شخصي را مشاور خود ‏قرار بدهد و يك پست مهم دولتي را به او بسپارد تا نه تنها اعتراض به جاي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي ايران ‏بلكه اعتراض و ناراحتي همه ملت آگاه و متعهد ايران اسلامي به دنبال داشته باشد."‏

غير از اين ، احمد سالك، عضو ارشد جامعه روحانيت مبارزهم خواستار بركناري اسفنديار رحيم‌مشائي از مسئوليت‌هاي ‏دولتي شد. همچنين سيد علي طاهري ، نماينده گرگان با اشاره به اظهارات مشايي گفت: "انتظار داشتيم احمدي‌نژاد نسبت به ‏اظهارات رحيم مشايي درباره دوستي ما با مردم اسراييل واكنش نشان دهد و به دغدغه نمايندگان توجه كند."‏

محمد علي رحماني نماينده سابق آيت الله خامنه اي درنيروي انتظامي نيز با تاکيد براينکه "استفاده دوست مردم اسرائيل از ‏بيت‌المال مسلمين اسفناك است" تاكيد كرد: "بايد مسئوليت سازماني كه متولي معرفي فرهنگ و آداب ايران اسلامي به ‏جهانيان است، به كسي واگذار شود كه مروج اسلام و انقلاب و پيرو خط امام (ره) و رهبري است."‏

با اين حال روز گذشته محمود احمدي نژاد که در ششمين همايش گراميداشت هفته جهاني مساجد سخنراني مي کرد با بيان ‏اينکه "صهيونيسم" ستون فقرات "ام‌الفسادها در جهان" است، بدون اشاره به سخنان معاون خود گفت: "دولت نهم، دولت ‏كار است و وقت خود را با پاسخ دادن به موج سازي هاي سياسي تلف نمي كند‏‎.‎‏"‏

‎‎استعفاي مشايي‎‎

همزمان با سخنان احمدي نژاد ، جوانفکر مشاور مطبوعاتي رئيس‌جمهوري در گفتگو با خبرگزاري فارس مساله مشايي را ‏‏"با تذكر" قابل حل دانسته است آن هم در حاليکه رسانه هاي نزديک به اصولگرايان منتقد دولت از برکناري رحيم مشايي ‏خبرداده اند. ‏

سايت خبري جهان نزديک به عليرضا زاکاني از چهره هاي منتقد دولت با اشاره به خبر استعفاي مشايي ، اعلام کرده است ‏با اضافه شدن اعتراض به اين اظهارات ، يك منبع آگاه خبر استعفاي مشايي را تاييد كرد‎. ‎‏ در همين حال شنيده شده فردي به ‏نام بقايي گزينه پيشنهادي رحيم مشايي براي جانشيني او در سازمان ميراث فرهنگي است‎.‎

غير از جهان، سايت خبري البرز نيز از گزينه ديگري به جاي مشايي خبرداده است. به نوشته اين سايت درحاليكه ‏انتظارميرفت سيد مهدي هاشمي سرپرست اسبق وزارت کشور به بنياد شهيد وامور ايثارگران منتقل شود رييس جمهوري ‏طي حكمي سيد مهدي هاشمي را جايگزين اسفنديار رحيم مشايي کرده است‎.‎

البرز به نقل از يک مقام آگاه در رياست جمهوري نوشته است: "حكم انتصاب هاشمي ازسوي رئيس جمهوري هنوز صادر ‏نشده ولي هاشمي به دستور رييس جمهور بعنوان جانشين مشايي مشغول به کار شده است و رييس دولت منتظر استعفاي ‏رحيم مشايي است تا حکم هاشمي را صادر نمايد‎.‎‏"‏

‎‎لذت حرف هاي مشايي‎‎

خبر انتخاب هاشمي به عنوان جايگزين مشايي در حالي در برخي رسانه ها منتشر شده است که خبرگزاري فارس و سايت ‏خبري رجا نيوز که به دولت نزديک هستند هنوز اين خبر را تاييد نکرده اند. با اين حال برخي ديگر از سايت هاي خبري ‏اعلام کرده اند که سيد مهدي هاشمي ، سرپرست اسبق وزارت کشور احتمالا به عنوان جانشين داوود احمدي نژاد به ‏بازرسي ويژه رياست جمهوري خواهد رفت. ‏

اما در مقابل ، عصر ديروز وقتي خبرنگاري از مشايي درمورد انتظار رييس جمهوري براي استعفاي وي پرسيد ، اسفنديار ‏رحيم مشايي با گفتن اين جمله که "خدمتگزار ملت هيچ گاه استعفا نمي‌دهد" اعلام کرد که اهل استعفا نيست. ‏
وي همچنين درباره نامه اعتراض 200 نماينده مجلس نسبت به سخنان اخير وي درباره دوست شمردن مردم اسراييل و ‏تغيير نظرات نمايندگان مجلس گفت: "حتماً نظر نمايندگان مجلس تغيير مي‌كند. اصلاً اسرائيل در فرهنگ ما جايگاهي ‏ندارد‎.‎‏"‏

غير از اين ، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ديروز در مراسم ثبت ميراث معنوي نيمه ‏شعبان فرصت يافت تا از نظر خود دفاع کند. او ديروز گفت "اين حرف‌هايي كه بنده مي‌زنم عين آموزه‌هاي ديني است؛ هر ‏كسي شك دارد براي بحث 100 ساعته آماده هستم. صدا كنيد بگوييد مشايي چه مي‌گويي؟ تا بگويم تو هم لذت مي‌بري‎.‎‏"‏
معاون رئيس جمهوري گفت: "تاريخ را نگاه كنيد آيا پيامبر براي انتقال پيامش به كسي زور گفت، كسي را مجبور كرد؟ به ‏تمام نمازهايي كه خوانده‌ام قسم مي‌خورم منطقي كه صف‌بندي مي‌كند باطل است، باطل است، باطل است. كسي كه غير از ‏دين جعفري دارد نه آن است كه نمي‌خواهد ايمان بياورد، نه آن است كه آن را ديده است و خوشش نيامده است، به پير و به ‏پيغمبر، نديده، نفهميده و نسنجيده است ما بايد اينها را ارائه كنيم. من گفته‌ام زمان آنكه ديني در دنيا جهاني شود گذشته است. ‏گفته‌اند پس امام زمان چيست من امروز را مي‌گويم من به آمريكا كه مدعي است مي‌خواهد دينش را در دنيا جهاني كند ‏مي‌گويم."‏

معاون رئيس جمهوري ادامه داد: "بنده گفته‌ام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات يكي از برترين‌هاي دنيا هستند منتهي كلمه ‏ارتباطات از صحبت‌هاي بنده حذف شده است. اصلا ملت برتر در دنيا وجود ندارد ما به سمت يكي شدن مي‌رويم. چقدر ‏نفهمي‌، چقدر دروغ، ستم و ظلم. مشايي مهم نيست. چرا حقيقت مثله مي‌شود تصوير من را بگيريد براي همه عالم پخش كنيد ‏همين اينترنت و ارتباطات بود كه باعث شد صحبت‌هاي احمدي‌نژاد رئيس جمهوري ايران براي 500 ميليون مخاطب ‏بصورت آنلاين از دانشگاه كلمبيا در دنيا پخش شود." ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

نگاه هفته -

مهرداد شيباني
m.shaibani@roozonline.com

مرداد ماه 1387 تمام شد.ماهي که تاريخ معاصر ايران آن را به نام يک پيروزي ويک شکست بزرگ مي شناسد: ‏پيروزي انقلاب مشروطيت که آزادي را در دستور کار داشت، و شکست جنبش ملي نفت که راه رابر ديکتاتوري 37 ‏ساله باز کرد. مي توان در تاريخ ، مرداد ماه امسال را هم به نام‏‎ ‎‏"رسوائي و افتضاح" ثبت کرد.‏

نيمه شعبان امسال دراين ماه بود. انجمن حجتيه که زمام بسياري از امور را آشکار و پنهان در دست دارد و در پيوند با ‏بخش طالباني حاکميت تجديد سازمان کرده و نيروي جديدي گرفته است، اين روز را چنان جشن گرفت که آِيت اله ‏خميني آن را نهي کرده بود.‏

بحث امام زمان که "دکان چهارنبش" دولت احمدي نژاد است به مساله روز تبديل شد. رهبر جمهوري اسلامي گفت: ‏‏"ادعاي روِيت، ارتباط،‎ ‎تشرف، دستور گرفتن از حضرت حجت و اقتداي به آن حضرت در نماز، ادعاهايي حقيقتا‎ ‎شرمآور و پيرايه‌هاي باطلي است كه ممكن است حقيقت روشن انتظار را در چشم و دل‎ ‎انسان‌هاي پاك نهاد، مشوب ‏كند."‏

آِيت اله صانعي ـ مرجع تقليدي که در شمار مراجع انگشت شمار جانبدار اصلاحات است- تاکيد کرد: "درانديشه ‏مهدويت نه فالگيري و رمالي است و نه خواب و خرافه."‏

و درست درهمين موقع نهمين روز بازيهاي المپيک بود و طبق وعده مسئولان ورزش همزماني نيمه شعبان با رقابت ‏هاي ورزشکاران ايراني، بايد سبب بازار مدال براي جمهوري اسلامي مي شد.‏

اما تا اين روز به نوشته شهاب نيوز: "در حالي ۵۲۱ مدال در ميان قهرمانان رشته‌هاي مختلف توزيع شده و کشورهايي ‏نظير چين و آمريکا به ۶۱ و ۶۵ مدال دست پيدا کرده‌اند که کاروان ايران در تمام رشته‌ها از پرتاب ديسک گرفته تا ‏جودو، قايقراني، تير و کمان، بدمينتون، بسکتبال، شنا، دوچرخه‌ سواري، کشتي فرنگي و… با شکست‌هاي حيرت‌آور ‏مواجه بوده است. اميدداران کسب مدال براي ايران يکي يکي حذف شده‌اند و افرادي که انتظار مي‌رفت شگفتي‌ساز باشند ‏جز شکست سنگين چيزي به بار نياورده‌اند."‏

مسئولان وماموران امنيتي که تعدادشان دو برابر ورزشکاران اعزامي بود، چاره در برگزاري مراسم طلسم شکني ‏ديدند و از امام زمان ياري طلبيدند. اما، باز هم خبري نشد. ورزشکاران کشورهاي ديگر از مسيحيان آمريکائي ‏تابودائيست هاي چيني مدال ها را درو کردند. طبق معمول علي ماند و حوضش.‏

‏ چند روزبعد هم که ايران در رشته کشتي يک برنزگرفت، چيزي حل نشد. اين همان کشتي ايران بود که بدون رمالي و ‏حقه بازي وامام زمان بازي 40 سال پيش با چند طلا بر مي گشت.‏

تازه خدا پدر کشتي آزاد رابيامرزد. بقول شهاب نيوز "تيم قدرتمند کشتي فرنگي ايران پرپرشد." وافتخارات قهرمانان ‏ديگر هم چنين بود:‏

‏"هما حسيني، پرچمدار کاروان ايران که اظهارات ضدآمريکايي او بازتاب بسياري پيدا کرد در گروه خود بين چهار نفر ‏چهارم شد. بدمينتون‌باز ايراني در همان مسابقه اول حذف شد و يکي از دوچرخه‌سواران ايراني حتي نتوانست از خط ‏پايان عبور کند. پرتاب ديسک هم هيچ نتيجه‌اي نداشت. و البته شناگر ايراني نيز در اتفاقي که بالاخره معلوم نشد چه بوده ‏است؛ حتي از حضور در ميدان مسابقه خودداري کرد! "‏

نتيجه نهائي براي ورزشکاران کشوري که رئيس جمهورش مي خواهد دنيا را مديريت کند به نوشته روزنامه اعتماد ‏ملي"شکست مطلق" و "رسوائي و افتضاح" بقول شهاب نيوز بود. ‏

در همين روزهاي امام زماني،رهبر همان رئيس جمهور که پيشتر ايران را "قدرت منطقه اي" خوانده بود، گفت: "در ‏وضع كنوني جهان ملتي نظير ملت ايران كه توانسته است پرچم عدل و داد را بلند‎ ‎كند مورد هجوم و ظلم قدرت‌هاست و ‏اين نشان مي‌دهد كه دنيا حقيقتا پر از ظلم و جور و‎ ‎تشنه نسيم روح‌بخش عدالت است."‏

‏ معلوم نبود که نوه بينانگذار جمهوري اسلامي پاسخ او را داد يانه که گفت: "قدرت منطقه‌‏اي ايران بايد خود را در حوزه ‏رفاه، معيشت و امنيت داخلي‏‎ ‎نشان دهد."‏

اما روشن بود که روي سخن هاشمي رفسنجاني با کارگزار رهبر بود: "اينگونه که کشور دارد اداره مي شود نمي توانيم ‏راضي باشيم که مسلمانان خوبي هستيم و يا الگو. تعارف که نداريم، کشوري با اين سرمايه عظيم نبايد در زمستان دچار ‏قطع گاز و در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ساعت ها وقت خود را در پمپ بنزين ها بگذرانند، درحالي که ما ‏صاحب اين راه هستيم. بديهي است که اين مسائل و مشکلات به ضعف مديريت برمي گردد." ‏

‏"مديريت ضعيف" هم بدون توجه به اين حرف ها سرگرم واگذاري سهام سه بانک دولتي است که به اسم "مردم" و ‏‏"سهام عدالت" روانه کيسه گشاد مافياي ثروت و قدرت شود که تنها يکي از آنها ـ يعني علي کردان دکتر قلابي وزير ‏کشور- معلوم نيست "با بودجه 525 ميليارد تومان بودجه تلويزيون چه کرده است. " ‏

‏ ماهي است که رسوائي و افتضاح رايج درقله است که مصطفي تاج زاده مي گويد: "امروز کوس فساد و رسوايي ‏مقامات دولت، وزرا، وکلا و سرداران به هوا برخاسته است. " ‏

تنها يکي از تبعات اين غارت "12 ميليون ايراني آماده ازدواج" هستند که به فرمايش امام جمعه مشهد قدرت مالي ‏براي اين کار ندارند. ولابد سراغ عروسکهائي مي روند که امام جمعه مربوطه آنها را مروج بد حجابي مي داند.‏
بهداشت هم که روز بروز نمونه تازه اي از رسوائي مديريت امام زماني را در معرض ديد جهانيان مي گذارد. وبا که ‏درعهد بوق درايران ريشه کن شده بود و دوباره از قم سردر آورد، دارد به سراسر ايران سرايت مي کند. بوق رسوائي ‏هم اين هفته آخر مردادي بلندشد: "محمد مهدي گويا، رئيس مرکز مديريت بيماري هاي وزارت بهداشت، تاييد کرد که ‏موارد ابتلا به بيماري وبا در ايران به 73 نفر افزايش يافته و در اين ميان چهار نفر جان خود را در اثر آن از دست داده ‏اند. "‏

در اقتصاد هم خبر تازه اي هست: "به گزارش صندوق بين المللي پول ، تحريم هاي بين المللي تامين مالي مبادلات ‏تجاري و پرداخت هاي خارجي را مشکل کرده و باعث انصراف شرکت ها از سرمايه گذاري در ايران شده است. ‏
بانک هاي دولتي ايران در اثر تحريم هاي اقتصادي آمريکا و سازمان ملل به شدت ضربه خورده اند به نحوي که دولت ‏مجبور به تجديد ساختار مالي آنها شده است. "‏

حقوق بشرهم که خوراک دولت امام زماني است و هشدار جهاني ديگري را همراه دارد: "تحولات اخير بخصوص با ‏توجه به شيوه مداوم مقامات ايرانى، كه ابتدا اتهامات‎ ‎دروغينى را بر عليه بهائيان جعل مى‌كنند و بعد با تكرار گسترده ‏همان جعليات آن ها‎ ‎را معتبر جلوه مى‌دهند، نگران كننده شده است. قصد از اين اتهامات ايجاد جوّى از عدم‎ ‎اعتماد و ‏نفرت نسبت به بهائيان در ميان توده‌هاى مردم است تا تجاوزات فاحش به حقوق‎ ‎انسانى اين جامعه مورد تأييد قرار ‏گيرد‎.‎‏"‏

اين از بهائيان که سي سال است از حقوق شهروندي محرومند. مسلمين عزيز هم همچنان مورد لطفند. ‏

‏ فاطمه رجبي درگفت وگو با فايننشال تايمز‎ ‎با‎‏ ‏‎متهم‎ ‎کردن‎ ‎خاتمي‎ ‎به‎ ‎تلاش‎ ‎براي‎ ‎سرنگوي‎ ‎نظام،‎ ‎اکبر‎ ‎هاشمي‎‏ ‏‎رفسنجاني ‏رييس جمهور اسبق و‎ ‎رييس‎ ‎فعلي‎ ‎مجلس‎ ‎خبرگان‎ ‎را نيز‎ ‎به‎ ‎فراهم‎‏ ‏‎کردن‎ ‎مقدمات‎ ‎چنين‎ ‎اقدامي‎ ‎متهم‎ ‎ ‎کرد: "هر‎ ‎دو‎ ‎اين‎ ‎‎رييس‎‏ ‏‎جمهورها‎ ‎ايران‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎سوي‎ ‎دشمنانش‎ ‎يعني‎ ‎اسراييل‎ ‎وآمريکا‎ ‎سوق‎‏ ‏‎دادند‎." ‎‏

اين دو نفر از ستون هاي نظام و ازخودي هاهستند، تکليف اکثريت ملت ايران يعني غير خودي ها که روشن است.‏
پليس بررسي موبايل مردم را د رکوچه وخيابان دنبال مي کند. چهارمين نو جوان در اصفهان از طناب دار آويخته مي ‏شود و براي رعايت رافت اسلامي او را دو بار پاي چوبه مي اورند.‏

نو جوان ديگري مانند او درانتظار مرگ است. سه هنرمند برجسته ايران به ميدان مي آيند. عزت اله انتظامي، ‏پرويزپرستوئي و کيومرث پور احمد که آبرو واعتبار هنر ايرانند، مي کوشند با تامين ديه و پرداخت آن به خانواده مقتول ‏طناب را از گردن نو جوان بر دارند. ديه يک انسان 45 ميليون تومان است، اماخانواده مقتول که پرورده فرهنگ ‏انقلابند براي دادن رضايت اول 100 و بعدا 500 ميليون تومان مي خواهند . يک "قاضي"هم که معلوم نيست از کجا ‏آمده و صاحب جان ومال مردم شده اين سه هنرمند را به اتهام " تلطيف احساسات مردم" به دادگاه اجرائي احضار مي ‏کند. اين بزرگترين افتضاح است؟ نه. وزارت ارشاد روي دست اين قاضي بزرگ مي شود و شاگردان سعيد امامي ‏دستور ممنوع الخروجي گلشيفته فراهاني را صادر مي کنند. چرا؟ چون اين استعداد جوان ايراني در يک فيلم مهم ‏آمريکائي بازي کرده است. نقشي که مي تواند براي اولين بار از بازيگر ايراني چهره اي جهاني بسازد.‏

در سياست خارجي هم که قرار است "طلبکارانه" باشد و براي جمهوري اسلامي دامن دامن گوهر بياورد، ماه رسوائي ‏بيشتر سياست ماجراجويانه است. مصر به ايران اخطار مي دهد و پايان راه جمهوري اسلامي را با صدام يکي مي بيند. ‏درترکيه رئيس جمهور را غير رسمي مي پذيرند و‎ ‎‏"تحقير" مي کنند.‏

‏ د رهفته اي که "ژنرال پرويز مشرف" بخاطر" منافع ملي" کشورش پاکستان از رياست جمهوري کناره مي گيرد، ‏مساله ايران "گرجستان" را در آتش جنگ فرو مي برد.‏

به نوشته مطبوعات جهان: "آقاي لاوروف، در پي اظهارات رييس جمهوري آمريکا گفت:"آمريکا بايد يک روز بين يک ‏رابطه نسبتا مجازي با گرجستان و همکاري واقعي با روسيه بر سر مسايلي که به طور جدي نيازمند اقدامات دسته ‏جمعي است، يکي را انتخاب کند."‏

‏ ناظرين متفقند که منظور او موضوع ايران است.‏

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، يک مقام بلندپايه اطلاعاتي ارتش ايالات متحده در بغداد، ايران را متهم مي کند که ‏تيم هاي تبهکارعراقي را آموزش مي دهد. تيم هاي ترور و انفجار شبه نظاميان شيعه عراقي، دست کم در چهار نقطه ‏ايران توسط نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و حزب الله لبنان آموزش مي بينند.‏

‏"اين شبه نظاميان قرار است در چند ماه آينده براي ترور برخي مقام هاي عراقي و کشتن نيروهاي آمريکايي و عراقي ‏به خاک عراق بازگردند.بر اساس اين گزارش، اين مقام ارتش ايالات متحده روز چهارشنبه چندين فهرست از هدف هاي ‏احتمالي اين «تيم هاي ترور» را در اختيار مشاور امنيت ملي عراق قرار داد.سازمان اطلاعات عراق هم اکنون در حال ‏آماده شدن براي انجام رشته عملياتي به منظور تعيين زمان و مکان نفوذ اين شبه نظاميان به خاک عراق است."‏

‏ دوباره حلقه ها بهم وصل مي شود و طبل جنگ که به نظر مي رسيد خاموش شده است، باز از دور بصدا در مي ‏آِيد.ايالات متحده آمريکا استقرار سيستم جديد راداري خود در اسرائيل را با "هدف‎ ‎مقابله با موشک‌هاي احتمالي دور ‏پرواز جمهوري اسلامي ايران" جلو مي‌اندازد و به جاي‎ ‎اوائل سال ۲۰۰۹، آن را در هفته‌هاي آتي در صحراي «نگب» ‏در جنوب اسرائيل مستقر‎ ‎مي‌کند‎.‎

در چنين شرايطي خبر گزاري فارس نظريات "مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌أي" را جمع بندي مي کند و ‏مي نويسد: "ايشان بارها تأكيد كرده‌اند كه ملت اسرائيل، يك ملت جعلي و دروغين، اراذل و اوباش، غاصب و بي هويت ‏هستند. "‏

هوشنگ مير احمدي مي گويد: "من ديروز با زلماي خليل زاد سفير آمريكا در سازمان ملل صحبت كردم. به اين نتيجه ‏رسيدم كه آمريكايي ها از اين مأيوس شده اند كه از طريق شوراي امنيت درباره ايران به جايي برسند".‏

روزنامه اعتماد به نقل از ويليام اُبيمن از جمله نظريه پردازان و کارشناسان روابط بين الملل امريکايي مي نويسد: ‏‏"مذاکره تهران- واشنگتن رويکرد مثبتي دارد و معتقد است مذاکرات هسته يي ژنو در 29 تيرماه که براي اولين بار ‏امريکا هم در آن حضور داشت، اقدامي براي عقب نشيني جنگ طلبان بود اما اگر اين مذاکرات به نتيجه نرسد ممکن ‏است جنگ طلبان دوباره فرصت مانور پيدا کنند."‏

و سرانجام روزنامه شرق الاوسط مي نويسد: "ايران نوک پيکان‎ ‎حمله خود را متوجه اعراب حاشيه خليج فارس کرده و ‏ما را نسبت به روزهاي آينده نگران مي کند."‏

اين روزنامه پرسش ها و پاسخ هائي را مطرح مي کند که به اصطلاح بوي خون مي دهد: "آيا سپاه پاسداران براي ‏جلوگيري از حمله امريکا و اسرائيل به ايران، دست به اقدامي پيشگيرانه خواهد زد؟ اين اقدام پيشگيرانه از تبديل سه ‏جزيره تنب بزرگ و کوچک و همچنين ابوموسي به بزرگترين پايگاه موشکي و دريائي جمهوري اسلامي براي دفاع از ‏تنگه هرمز شروع خواهد شد؟ و سپس شيخ نشين هاي مدعي مالکيت بر اين سه جزيره به همراه بحرين هدف قرار ‏خواهند گرفت؟ اينها سئوالاتي است که روزنامه شرق الاوسط در سرمقاله خود، بصورتي تحريک آميز به آنها پرداخته ‏است. شرق الاوسط در جريان پاسخ به سئوالات مدعي مي شود که جمهوري اسلامي با چند عمل نظامي ضربه اي در ‏خليج فارس و دهانه عمان هم شيخ نشين هائي را که متحد امريکا هستند غافلگير خواهد کرد و هم با امريکا در نقطه اي ‏خارج از خاک ايران درگيري را آغاز خواهد کرد. اين درگيري مستقيم نخواهد بود، زيرا امريکا به ياري کشورهاي ‏کوچک خليج فارس خواهد رفت و جنگ نه در آسمان و زمين ايران، بلکه در کشورهاي خليج فارس مغلوبه خواهد شد."‏

رودها مي خشکند. ماهيان مي ميرند. درياچه ها به باتلاق مبدل مي شوند. ايران هر روز در جهان سرشکسته تر مي ‏شود.‏

طالبان ايراني اين ملت باستاني را از اين ماه "رسوائي و افتضاح" به کجا مي برند؟‏
‎ ‎

‏.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

علي‌آبادي: بركناري‌ام شايعه است -

البرز محمودي

با گذشت دوازده روز از رقابت هاي المپيک، تيم جمهوري اسلامي ايران تنها توانسته است در کشتي يک مدال برنز کسب ‏کند و به اين ترتيب در رده بندي مدال ها در مرتبه هفتاد و يکم، يعني جايي پايين تر از افغانستان ، مصر، ويتنام ، مالزي ، ‏هند و بحرين قرار بگيرد. اين "وضعيت اسفناک" نه تنها تاکنون موجب توضيح و پوزش و يا برکناري مسولان ورزش ‏ايران نشده بلکه روز گذشته عاليترين مسوول ورزش کشور ضمن "شايعه" خواندن برکناري خود ، نتايج ايران در المپيک ‏را "ناکامي" ندانست. ‏

تيم المپيک ايران در حالي روز سه شنبه تک مدال برنز خود را کسب کرد که ساير کشتي گيران چهار وزن اول ناکام ماندند ‏و به اين ترتيب تيم ايران در پايان دوازدهمين روز اين رقابتها رتبه اي بهتر از هفتاد و يکم نداشت. بر همين اساس است که ‏سايت خبري عصر ايران با انتقاد از ناکامي تيم ايران نوشته است:‏‎ ‎‏"بررسي جدول توزيع مدال هاي‎ ‎المپيک 2008 پکن ‏تابه امروز نشان مي دهد بسياري از کشورهاي فقير جهان سوم ، در‎ ‎وضعيت بهتري نسبت به ايران قرار دارند. در اعلانات ‏رسمي رسانه‏‎ ‎اي ، عمدتاً جدول مدال ها تا رده هاي 15 يا حداکثر 20 نمايش داده مي شود که طبيعتاً‎ ‎سهم کشورهاي ‏پيشرفته صنعتي مانند چين ، آمريکا ، انگليس ،آلمان ، فرانسه ، روسيه‎ ‎و... در آن بسيار پررنگ است اما ادامه جدول ، نام ‏کشورهايي را ثبت کرده است که تا‏‎ ‎به امروز از کشور نامدار ايران جلوتر هستند و البته اميدواريم اين وضعيت خجالت آور‎ ‎در چند روز باقي مانده از اين مهم ترين رويداد ورزشي جهان ، تا حدودي بهبود‏‎ ‎يابد‎.‎‏"‏

در ادامه مطلب اين سايت آمده است:‏‎ ‎‏"اگر بخواهيم وضعيت کشورهاي جهان سوم که تاکنون نتايج بهتري از ايران‎ ‎گرفته اند ‏را بررسي کنيم ، به نام هايي چون کنيا بر مي خوريم که تا به امروز 2 طلا‏‎ ‎،‎4 ‎نقره و 2 برنز گرفته است‏‎.‎‏ جامائيکا (2طلا ‏و3نقره)، کشور منزوي و تحت تحريم هاي‎ ‎شديد بين المللي کره شمالي‎ ‎‏(2 طلا ، 1 نقره ،3 برنز)، کشور فقير اتيوپي‎ ‎‏(2طلا، 1‏‎ ‎نقره)،‎ ‎کشور کمونيستي کوبا (1طلا،6نقره ،6برنز)، زيمباوه که هم اکنون گرفتار تورم 11‏‎ ‎ميليون درصدي است ‏‏(1طلا،3نقره)،‎ ‎جمهوري آذربايجان‎ ‎‏(1طلا، 2نقره‎ ‎،‎2‎برنز)،‎ ‎ترکيه‎ ‎‏(1طلا،2نقره،1برنز)،‎ ‎اندونزي (1 طلا، ‏‏3نقره،3برنز)، مغولستان (1طلا،1نقره)، تونس (1طلا) و حتي همين بحرين کوچک که تا چندي پيش جرئي از‎ ‎خاک ايران ‏بود (1 طلا) از جمله کشورهاي جهان سومي هستند که در جدول رده بندي از‎ ‎ايران پيشي گرفته اند و البته نام هاي ديگري ‏نيز در اين فهرست وجود‎ ‎دارند‎.‎‏"‏

عصر ايران همچنين نوشته است:"به راستي آيا شرم آور نخواهد بود المپيک‎ 2008 ‎در شرايطي به پايان برسد که نام ايران، ‏پايين تر از نام کشورهايي چون مغولستان‎ ‎و کره شمالي و تونس و بحرين و بسياري ديگر از کشورهاي جهان سوم قرار ‏گيرد؟"‏

در چنين شرايطي حشمت الله فلاحت پيشه ، عضو فراکسيون ورزش مجلس با تاکيد بر اينکه "ورزش ايران در المپيک ‏تحقير شد" اعلام کرده: "حداقل پاسخ مسوولان کشور به مردم استعفا است".‏

نماينده اسلام آباد غرب با اظهار اميدواري نسبت به استعفاي مسوولان ورزشي کشور تا پيش از آغاز به کار دوباره مجلس، ‏گفته است: "در غير اين صورت مطمئناً نمايندگان نسبت به عملکرد آنان واکنش نشان خواهند داد. چرا که پيش از اين از ‏آنها خواسته بوديم به جاي ارائه شعارهاي کلي بگويند که براي چند مدال در المپيک سرمايه گذاري کرده‌‏اند و تنها به ابراز ‏اميدواري‌‏هاي صرف و معرفي تک چهره‌‏هايي چون رضازاده و ساعي که ضعف فدراسيون و سازمان تربيت بدني را با ‏توفيق‌‏هايشان مي‌‏پوشانند، نباشند‎.‎‏"‏

لبه تيز انتقادات اين نماينده مجلس متوجه علي آبادي است چرا که فلاحت پيشه با تاکيد بر اينکه تيم ورزشي ايران در اين ‏دوره از مسابقات المپيک فاقد يک مديريت تاثيرگذار بوده ، تصريح کرده است: "نبايد به سادگي از کنار اين مسائل بگذريم ‏چرا که حق مردم ما نيست شاهد قهرماني تيم‌‏هاي ديگر و حسرت پيروزي تيم‌‏هاي ايراني باشند‏‎.‎‏"‏

با اينکه انتقادات از عملکرد تيم ورزشي ايران ادامه دارد ، روز گذشته محمد علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني، و مدير ‏انتخابي محمود احمدي نژاد که در حاشيه افتتاحيه نخستين همايش باشگاه‌هاي تهران با خبرنگاران سخن مي گفت، احتمال ‏تغيير خود را شايعه دانست و گفت: "خير من هستم و همه اينها شايعه است‎.‎‏"‏

به گزارش خبرگزاري ايسنا ، علي آبادي همچنين برخلاف برخي منابع که تاکيد دارند عملکرد ايران در المپيک "ناکام" ‏بوده، مدعي شد: "كاروان ايران در بازي‌هاي المپيك پكن ناكام نبوده است." ‏

‎‎گرانترين مدال المپيک‎‎

در حالي که تيم هاي چين ، آمريکا ، انگلستان ، روسيه ، استراليا ، آلمان ، کره و ژاپن تاکنون دهها مدال المپيک را کسب ‏کرده اند تيم 55 نفره ايران تنها توانسته يک مدال برنز کسب کند. برخي وبلاگ هاي ايراني ، مدال ايران را گرانترين مدال ‏المپيک ناميده اند، زيرا تيم ايران بيش از سي ميليارد تومان براي کسب يک مدال برنز هزينه کرده است. در مورد هزينه ‏هاي انجام شده ديروز علي آبادي گفت: "كميته‌ي ملي المپيك 20 ميليارد تومان و سازمان تربيت بدني نيز مبلغي بيش از اين ‏رقم را براي آماده سازي و اعزام 55 ورزشكار هزينه كرده است. البته هزينه‌ي اعزام مبلغ ناچيزي بود."‏

وي همچنين در پاسخ به خبرنگاران که مجموع هزينه براي ورزشکاران 30 ميليارد تومان بوده ، گفت : "بله ، شايد ‏بيشتر."‏

همين هزينه بالا و نگرفتن نتيجه مورد اعتراض بسياري است بطوريکه فلاحت پيشه به عنوان نماينده مجلس و عضو ‏فراکسيون ورزش گفته است: "اين هزينه‌‏ها به نسبت هزينه‌‏هاي دوره‌‏هاي گذشته قابل مقايسه نيست. در کشوري که با کمبود ‏اعتبارات ورزشي مواجه است، پرداخت چنين هزينه‌‏هاي زماني و ريالي در ازاي نتيجه تحقير آميزي که حاصل شد،‌‏ ‏پذيرفتي نيست‎.‎‏"‏

‎‎ادامه ناکامي ، اميد به کشتي‎‎

روز دوازدهم المپيک درحالي به پايان رسيد که سه کشتي گير ايران در رقابت با رقبا ناکام بودند. مهدي تقوي ملي پوش ‏وزن 66 کيلوگرم پس از پيروزي اول در دو ديدار بعد شکست خورد و حذف شد. همچنين در وزن 74 کيلوگرم نيز "ميثم ‏مصطفي جوکار" در در دو کشتي ابتدايي شکست خورد و حذف شد. ‏

در تکواندو رضا نادريان در نخستين گام مقابل حريف برزيلي خود شكست خورد و از دور رقابت‌ها كنار رفت‎. ‎‏ همچنين ‏سارا خوش جمال فكري نماينده تكواندو بانوان ايران نيز با يك پيروزي و يك شكست از دور رقابت‌ها كنار رفت‎. ‎‏ تنها ‏پيروزي اين روز را سجاد مرادي کسب کرد که به نيمه نهايي رقابت‌هاي دو 800 متر المپيك راه يافت اما احسان مهاجر ‏شجاعي از صعود بازماند‎. ‎

در برنامه روز سيزدهم سجاد مرادي بايد در مرحله نيمه نهايي رقابت کند و غير از او سه کشتي گير ايران در وزن هاي ‏‏84 ، 96 و 120 بر روي تشک مي روند که در اين ميان جز رضا يزداني که بخاطر همگرويي با مدعيان اصلي وزن خود ‏شانس کمتري دارد ، سعيد ابراهيمي و فردين معصومي از شانس دريافت مدال برخوردارند.‏‎

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

گزارش واشنگتن پست از نظر مقامات آمريکايي -

رندال مايکلسن

مقامات امنيتي آمريکا روز سه شنبه اعلام کردند، پرتاب ماهوارۀ ايران، در حدي بسيار پايين تر از موفقيت هاي ادعا ‏شده و ناموفق بوده است. اما به گفتۀ يک تحليلگر، اين آزمايش در عين حال حاکي از پيشرفت ايران در جهت پرتاب ‏سلاح (اتمي) است.‏

يک مقام اطلاعاتي آمريکا به خبرگزاري رويترز گفت،"اين پرتاب ناموفق بود. دستگاه انتقال دهندۀ ماهواره اندکي پس ‏از پرتاب دچار نقص شد و نتوانست به موقعيت مدنظر برسد. اين موضوع مي تواند يک شکست چشمگير باشد." يک ‏مقام دفاعي آمريکا نيز تصويري مشابه از آزمايش ناموفق ايران ارائه داد. ‏

اما چارلز ويک تحليلگر برجسته و عضو گروه تحقيقاتي امنيت جهاني خاطر نشان کرد، بنظر مي رسد ايران در مرحلۀ ‏دوم روشن کردن موشک پرتاب خود موفق بوده و اطلاعاتي را بدست آورده است که به آن کشور کمک خواهد کرد ‏سيستم پرتاب خود را کامل کند. ‏

ويک افزود، از اين فن اوري همچنين مي توان براي ساخت موشکي استفاده کرد که قابليت حمل سلاح هاي اتمي را ‏داشته باشد، سلاح هايي که مي توانند اروپا يا چين را هدف بگيرند. ويک ارزيابي هاي خود را بر مبناي تصاوير گرفته ‏شده از پرتاب موشک ماهواره بر، گزارش هاي علني و تحليل هاي ابتدايي قرار داد. ويک خاطر نشان کرد،" ايرانيان ‏هنوز به اين مرحله نرسيده اند و انتظار آن مي رود که برسند، اما اين آزمايش گامي رو به جلوست که پيامدهايي از ‏نظر استراتژيک دارد." ‏

ايران که بخاطر بلندپروازي هاي هسته اي خود در بن بست با غرب گرفتار شده، روز يکشنبه اعلام کرد که براي ‏اولين بار ماهواره اي سوار بر موشک ساخت داخل به فضا فرستاده است. تلويزيون ايران تصوير موشک بر روي ‏سکوي پرتاب را نشان داد، اما پرتاب واقعي را به تصوير نکشيد. ويک گفت، ايران هيچگونه توضيحي دربارۀ مدار ‏ماهواره نداده است که اين خود نشانه مي دهد، ماهواره به مدار نرسيده و کمي قبل تر دچار نقص فني شده است.‏

مقام اطلاعاتي آمريکا گفت،" اين پرتاب ناموفق نشان مي دهد که برنامۀ ادعا شدۀ فضايي ايران در بهترين حالت در ‏مراحل ابتدايي خود قرار دارد. ايرانيان هنوز راه طولاني در پيش دارند." ويک گفت، بنظر مي رسد اين آزمايش پس ‏از آزمايش ناموفق و اعلام نشدۀ موشک ماهواره بر سفير در ماه فوريه صورت مي گيرد. در همان روز ايران موشک ‏ديگري را به فضا فرستاد که پرتاب آن موفقيت آميز بود.‏

کاخ سفيد از ايران خواسته است آزمايش موشک هاي باليستيک خود را کنار بگذارد. گوردون جاندرو سخنگوي کاخ ‏سفيد روز يکشنبه اعلام کرد،"پيشرفت ايران و آزمايش موشک ها دردسرساز است و سؤالات بيشتري را دربارۀ ‏اهداف ايرانيان برمي انگيزد."‏

ويک گفت، تازه ترين آزمايش موشکي ايران که به سمت اقيانوس هند بود، از فراز ناوگان دريايي آمريکا در خليج ‏فارس مشاهده شد و قبل از اينکه نقص فني باعث سقوط موشک شود، مرحله دوم نيز اجرايي شده بود – که اين خود ‏يک قدم جلوتر از آزمايش ماه فوريه بود که معلوم نشد نقطۀ سقوط موشک کجا بوده است.‏

ويک گفت، در طراحي اوليۀ موشک هفت نقص فني وجود داشت که در تازه ترين آزمايش صورت گرفته تنها يک ‏مورد آنها کاملا ً مشهود بوده است. با اين وجود، بنظر مي رسد ماهوارۀ بدلي يک جعبۀ پرواز بوده است که اطلاعات ‏ضبط شده را به مسئولان پرتاب رسانده است.‏

ويک افزود،"ايرانيان عملا ً گفته اند که مي دانند اشتباه کار کجا بوده است. اين امر احتمالا ً آنها را به برخي از مسائل ‏مربوط به نقايص طراحي هدايت خواهد کرد." ويک خاطر نشان کرد، به رغم اين شکست، بنظر مي رسد ايران بتواند ‏هدف از پيش تعيين شدۀ خود را در خصوص ارسال ماهوارۀ تحقيقاتي به مدار تا ماه مارس سال آينده عملي کند.‏

يک مقام ديگر آمريکا نيز خاطر نشان کرد، آمريکا، چين، اتحاد جماهير شوروي و هند همگي در راه پيشرفت فناوري ‏موفق فضايي شکست هايي را در گذشته در زمينۀ پرتاب تجربه کرده اند. ‏

منبع: واشنگتن پست ، 20 اوت

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 "احتمال رد صلاحیت خاتمی" موضوع جلسه محفلی اصلاح طلبان

عضو سازمان مجاهدین انقلاب:
ـ هدف "پروژه رد صلاحیت خاتمی " ترساندن خاتمی و منصرف کردن او از کاندیداتوری است.
ـ خاتمی اگر یک درصد هم قصد حضور در انتخابات را داشت، با طرح این مطلب قطعا نخواهد آمد
.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
رياست جمهوري يا رهبري اصلاحات

 

نادر کرمي

ابتداي اين هفته با انتشار خبري تحت عنوان "نشست تجريش" در هفته نامه "شهروند امروز"، بار ديگر موضوع ‏کانديداتوري عبدالله نوري به عرصه رسانه ها کشيده شد. خبر جنجالي اين هفته نامه البته پيش از اين در محافل ‏سياسي و رسانه اي مطرح شده بود، اما کمتر کسي انتظار انتشار آن را داشت. ‏

خبر حکايت مي کرد که "هفته گذشته چهار نفر از چهار حزب و تشكل سياسي ايران به جعفرآباد تجريش رفتند تا ‏نشستي انتخاباتي با عبدالله نوري برگزار كنند. هدف، بررسي چگونگي حضور عبدالله نوري در انتخابات ‏رياست‌جمهوري سال آينده بود." چهار نفر مذکور در خبر شهروند امروز عبارتند از: "احمد زيدآبادي، دبيرکل ‏سازمان دانش آموختگان ايران، محمد عطريانفر عضو شوراي مرکزي کارگزاران سازندگي و مديرمسئول ‏شهروند امروز، سعيد حجاريان عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت و مصطفي تاجزاده عضو مشترک جبهه ‏مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي". ‏

گرچه شهروند امروز مدعي شده است که اين جلسه به دعوت دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران و درپي جمع ‏بندي ادوار تحکيم وحدت بر سر موضوع کانديداتوري عبدالله نوري برگزار شده، اما اخبار موثق حکايت از آن ‏دارد که جلسه "دو هفته گذشته" که در منزل عبدالله نوري برگزار شد به دعوت شخص عبدالله نوري بوده و او با ‏برگزيدن چهره هاي تحليل گر چهار جريان متفاوت اصلاح طلبان خواسته است تا با جمع کردن آنها نظرات آنان ‏را پيرامون شرايط انتخابات آينده بشنود. ‏

‎‎دو مخالف، دو موافق‏‎‎

اما چنانکه در گزارش شهروند امروز از اين نشست نيز آمده است به جز مصطفي تاجزاده سه نفر ديگر بر استفاده ‏از پتانسيل عبدالله نوري تاکيد کرده و به طور مشخص احمد زيدآبادي و سعيد حجاريان نامزدي او را بر هر فرد ‏ديگري از جمله سيد محمد خاتمي ارجح دانسته اند. زيدآبادي در اين جلسه تحليل کرده که: "بايد گفتمان جديدي ‏خلق كرد. گفتماني نو كه هم مورد پسند جامعه باشد ، هم شرايط داخلي و بين الملل را در نظر بگيرد . به همين ‏دلايل، موضوع عبدالله نوري مي‌تواند در دستور كار انتخاباتي اصلاح‌طلبان قرار بگيرد. "‏

حجاريان نيز شان نوري را حتي بالاتر از رياست جمهوري دانتسه و گفته است : "نوري بايد هدايت جنبش ‏اصلاحات را بپذيرد و آن را رهبري كند. از اين طريق، مي توان منتقد فعال بود و در صحنه حضور داشت و با ‏سازماندهي،‌ خود را هميشه آماده به دست گرفتن قدرت نشان داد." همان خواسته هميشگي حجاريان از خاتمي که ‏هيچگاه برآورده نشد. ‏

از سوي ديگر تاجزاده اعلام مي کند گرچه با نامزدي نوري موافق است اما اگر خاتمي بيايد او بايستي اعلام کناره ‏گيري کند. ‏

عطريانفر نيز گفته است: "اگر خاتمي اعلام کند که در انتخابات حضور پيدا نمي کند با سه شرط مي توان از ‏نوري حمايت کرد:اول آنكه اتفاق جامع‌الاطرافي براي نامزدي او صورت بگيرد، دوم هزينه‌هاي سياسي اين ‏انتخاب برآورده و بررسي شود که آيا آمادگي و پذيرش هزينه در ميان اصلاح‌طلبان وجود دارد و سوم، هم نوري ‏و هم اصلاح‌طلبان واجد يك برنامه مشخص و متمايز و البته كاملا واقع بينانه باشند". ‏

عطريانفر همچنين به اين موضع تاجزاده که نوري را بايد ذيل خاتمي تعريف کرد واکنش نشان داده و گفته است: ‏‏"نوري، خاتمي ديگر است. پس نبايد او را فروكاست و ذيل خاتمي تعريف كرد، چراكه واجد صلاحيت‌هاي ويژه ‏است" موضوعي که البته يک بار ديگر در گفتگوي عطريانفر با سايت بنياد باران به مديريت خاتمي هم مطرح شد ‏و وي گفت: "آقاي نوري هم سطح آقاي خاتمي هستند". ‏

‎‎عبدالله نوري حضورش را نفي نكرده است‏‎‎

گرچه کيهان در شماره روزيکشنبه اين هفته خود سريعا به خبر برگزاري چنين نشستي واکنش نشان داد و آن ‏را"ماموريت ويژه اصلاح طلبان براي انصراف نوري از کانديداتوري" ناميد، اما احمد زيدآبادي روز گذشته در ‏گفتگويي با خبرگزاري ايلنا با اشاره به تحليل روزنامه کيهان از اين جلسه گفت: "در اين جلسه كسي تلاش نكرد ‏آقاي نوري را از كانديداتوري منصرف كند". ‏

احمد زيدآبادي که اولين نفر از چهار شرکت کننده در نشست منزل نوري است که ضمن تاييد برگزاري چنين ‏نشستي در مورد مباحث آن سخن گفته، در ادامه افزوده است: "بعد از اينكه بحث انتخابات رياست جمهوري و ‏گزينه آقاي نوري مطرح شد ايشان درخواست كردند ابتدا تحليلي از شرايط صورت بگيرد تا مشخص شود چهره‌‏ها ‏و گروه‌‏هاي مختلف اصلاح‌‏طلب چه تحليلي از اوضاع دارند و آيا از اين تحليل كانديداتوري آقاي نوري بيرون ‏مي‌‏آيد يا خير؟"‏

وي تصريح كرد: "به نظر من آقاي نوري كانديداي يك شرايط خاص و استثنايي است و در رديف ساير كانديداهاي ‏اصلاح‌‏‌‏طلب قرار نمي‌‏‌‏گيرد و تا آن تحليل خاص وجود نداشته باشد و بر آن اجماعي صورت نگيرد، كانديداتوري ‏آقاي نوري موضوعيت نخواهد داشت".‏

دبيرکل سازمان ادوار تحکيم وحدت افزود: "در صورتي كه اصلاح‌‏طلبان احساس كنند بايد تغيير نگاه داده و ‏گفتمان جديدي در عرصه اصلاحات مطرح كنند آقاي نوري مي‌‏تواند يكي از كانديداهاي بالقوه باشد". ‏

زيدآبادي همچنين در اين گفتگو اظهار داشت: "سكوت چندين ساله عبدالله نوري از سر محافظه‌‏كاري يا عدم ‏رنجاندن جناح محافظه‌‏كار نيست" بلکه اين سکوت به اين دليل است که "اگر اين سكوت را بشكند خيلي از دوستان ‏اصلاح طلب مي‌‏رنجند". ‏

وي با بيان اينکه "وقتي به آقاي نوري مراجعه كردم و تحليل خود را از حضور ايشان در انتخابات گفتم، ايشان ‏گفت بايد تحليل ساير گروه‌‏ها را هم بررسي كرد و اگر تحليل آنها همان تحليل‌‏هاي سابق باشد قاعدتاً زمينه براي ‏حضور من ايجاد نمي‌‏‌‏شود" نوع عملكرد و تاثيرپذيري اصلاح طلبان از كانون‌‏هاي قدرت را از جمله انتقادهاي ‏نوري به اصلاح طلبان برشمرد. ‏

اين فعال سياسي همچنين تاكيد كرد:‌‏ "عبدالله نوري حضورش را در انتخابات نفي نكرده اما اين مساله مسكوت ‏مانده است". ‏

زيدآبادي همچنين با اشاره به ديدار خود با محمد خاتمي به نقل از وي گفته است که "حضور يك رئيس جمهور ‏بدون شكل‌‏گيري يك جنبش اجتماعي قوي در حمايت از وي، مفيد نيست". وي افزوده است: "آقاي خاتمي با اين ‏رويه كه عده‌‏اي بخواهند ايشان را تحت فشار براي بازي در يك زمين سخت به صحنه بياورند و بعد با وضع ‏موجود رهايش كنند تا ببينند چه پيش مي‌‏آيد، مخالف هستند".‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 

بسيج و سپاه: مشايي بركنار شود؛ كيهان: دير شد -
محبوبه نيك‌نهاد
در حالي كه فشار بخش‌هاي مختلف جناح اصولگرا بر احمدي‌نژاد براي بركناري رحيم مشايي به شدت بالا گرفته ‏و به تهديد رئيس‌جمهور کشيده شده است، ديروز سايت خبري انتخاب از استعفاي مشايي پس از جلسه با ‏احمدي‌نژاد خبر داد؛ اما تا ساعات پاياني شب گذشته، هيچ منبع ديگري اين خبر را تاييد نكرد. رحيم مشايي هم چند ‏ساعت پس از درج اين خبر در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس به تكذيب استعفاي خود پرداخت.‏
اخبار منتشره در رسانه‌ها حاكي از اين است كه تاكنون كمتر طيفي از جبهه اصولگرايان باقي مانده كه عليه ‏اظهارات رحيم مشايي در تاييد وجود "ملت اسرائيل" و تاكيد "هزارباره" وي بر سخنان خود، موضع‌گيري نكرده ‏باشد.‏
اين بحث ها هفته گذشته از سايت‌هاي اصولگراي منتقد دولت آغاز شد و با موضع‌گيري گروهي از نمايندگان و ‏سپس انتقاد رئيس مجلس هشتم ادامه يافت و در نهايت با درخواست 200 نماينده مجلس از احمدي‌نژاد براي ‏برخورد با مشايي وارد مرحله جديدي شد.‏
پاسخ احمدي نژاد به موج انتقادها اما قرار دادن مشايي در كنار خود و جلوي دوربين تلويزيون در دو مراسم ‏رسمي بود كه به لحاظ حوزه مسئوليت كاري مشايي نيز ارتباطي با وي ندارند؛ پيام آشكاري كه از ديد مخالفان ‏چيزي جز حمايت قاطع احمدي‌نژاد از معاونش نبود؛ معاوني كه علاوه بر ارتباط كاري و نزديكي فكري، پدر ‏عروس احمدي‌نژاد نيز هست.‏
بدين ترتيب مخالفت‌ها با اظهارات معاون احمدي‌نژاد و درخواست بركناري وي به حدي گسترده شد كه پاي مراجع ‏و علماي قم، امامان ‌ جمعه شهرهاي مختلف، دفتر سياسي سپاه پاسداران، تشكل‌هاي دانشجويي مدافع پروپاقرص ‏احمدي‌نژاد همچون بسيج دانشجويي و جامعه اسلامي، مطبوعات اصولگرا و حتي مدافعان سرسخت دولت نهم ‏نظير روزنامه كيهان، سايت رجانيوز و فاطمه رجبي را نيز به عرصه انتقاد از مشايي و درخواست عزل او ‏كشاند.‏
‎‎اجماع اصولگرايان عليه معاون احمدي‌نژاد‎‎
برخي صاحبنظران معتقدند اين يكي از كم‌نظيرترين مخالفت‌هاي سياسي با احمدي نژاد است كه دايره آن از ‏محتشمي‌پور و روزنامه اعتماد ملي در جناح اصلاح‌طلب تا حسين شريعتمداري، سايت رجانيوز و بسيج دانشجويي ‏امتداد مي‌يابد؛ جالب اينجاست كه در اين ميان بيشترين نگراني متعلق به تندروترين طيف در جناح اصولگرايان ‏است كه ادامه حضور مشايي در دولت را سبب "قطع اميد از احمدي‌نژاد" و يا دست‌كم رسيدن "پالس‌هاي غلط" به ‏بدنه حاميان وي تلقي مي‌كند.‏
در اين راستا نه تنها سايت الف نسبت به جايگزين شدن "امثال مشايي" به جاي دانشجويان بسيجي در حلقه نزديكان ‏احمدي‌نژاد هشدار داد و اين وضعيت را باعث "دلسرد شدن دانشجويان آرمانگرا از وفاداري دولت به شعارها و ‏آرمان‌هايش" دانست، بلكه سايت رجانيوز نيز كه در محافل رسانه‌اي به عنوان ارگان حاميان دولت نهم شناخته ‏مي‌شود، در يادداشتي با عنوان "چرا مشايي بايد برود" تاكيد كرد كه سخنان مشايي و حضور وي در دولت، به ‏معناي "پالس‌هاي منفي و غلط" و "سمّي مهلك براي بدنه جريان جديدي است كه تازه وقت روييدن آن است"؛ كه ‏اشاره‌اي آشكار به جريان جوانان بسيجي حامي دولت دارد.‏
همچنين شريعتمداري، مديرمسئول روزنامه كيهان، ديروز در يادداشتي صريح خطاب به احمدي‌نژاد، از تاخير ‏وي در بركناري مشايي انتقاد كرد و نوشت: "تاخير در بركناري مشايي ضربه غيرقابل جبراني به جايگاه ايشان ‏مي‌زند و دوستداران دولت نهم را اگر با نااميدي مواجه نكند، به يقين آزرده خاطر خواهد كرد، كه متاسفانه كرده ‏است." اين در حالي بود كه روز قبل از آن هم رئيس دفتر سياسي سپاه در يادداشتي در هفته‌نامه "صبح صادق"، ‏ارگان رسمي سپاه پاسداران، سخنان معاون احمدي‌نژاد را "بي‌بنيان، بي‌پايه و اساس و باعث تعجب و تأسف" ‏خواند و نوشت: "او خواسته يا ناخواسته اشتباه بزرگي را براي اولين بار در تاريخ انقلاب اسلامي به عنوان يک ‏مقام مسئول مرتکب شده است."‏
اسدالله بادامچيان، عضو برجسته حزب موتلفه نيز ديروز پس از نشست هفتگي دبيران اين حزب اصولگرا در جمع ‏خبرنگاران از احمدي‌نژاد خواست "ضمن احترام به نظرات مراجع محترم و علماي اسلام و بيش از 200 نماينده ‏براي برخورد با رحيم مشايي که در پي اظهارات اخير وي صورت گرفته، بي‌تفاوت نماند و اقدامي قاطع و سريع ‏انجام دهد."‏
اما در اين ميان به نظر مي‌رسد صريح‌ترين بيان متعلق به فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت نهم است كه با بيان ‏تحليل نزديك‌ترين حاميان احمدي‌نژاد از اين ماجرا، حضور مشايي در دولت را باعث "هزينه‌هاي هنگفت براي ‏دكتر احمدي‌نژاد" ارزيابي كرده و با اشاره به اينكه اين ماجرا ممكن است به بهاي ضربه به احمدي‌نژاد در آينده ‏تمام شود، تاكيد كرده است: "ميدان بيشتر دادن به چنين فردي براي ترويج دانش و عقيده و باورهايش به هيچ روي ‏مصلحت نيست."‏
‎‎انتقاد علماي مذهبي از مشايي‎‎

سخنان معاون احمدي‌نژاد در اظهار دوستي با "ملت اسرائيل" باعث موضع‌گيري‌هاي كم‌سابقه برخي از علماي ‏برجسته مذهبي عليه وي و احمدي‌نژاد شد. مكارم شيرازي، از مراجع نزديك به محافظه‌كاران در قم، دو روز پيش ‏به شدت از سخنان مشايي انتقاد كرد، خواستار شكسته شدن سكوت ديگر علما و روحانيون در اين باره شد و گفت: ‏‏"چه لزومي دارد کساني که اين گونه فکر مي کنند جزء همکاران رييس جمهور محترم باشند؟"‏
همچنين ديروز خبرگزاري فارس گزارش داد كه نوري همداني، از ديگر مراجع وابسته به اصولگرايان، ‏درخواست مشايي براي ملاقات حضوري را نپذيرفته است. البته ساعتي بعد اين خبر از سوي روابط عمومي ‏سازمان زير نظر مشايي تكذيب شد، اما خبرگزاري نيمه‌رسمي فارس اعلام كرد كه: "اين خبر در پي تماس ‏خبرنگار سياسي خبرگزاري با دفتر حضرت آيت‌الله نوري همداني منتشر شده است و فايل صوتي اين گفتگو در ‏خبرگزاري فارس موجود است."‏
علماي مذهبي ديگري نيز وارد اين جدال سياسي شدند؛ از جمله فرزند مرجع فقيد، فاضل لنكراني، كه در جمع ‏فرماندهان سپاه به شدت از مشايي انتقاد كرد و سخنان وي را ناشي از انحراف، غرور و جهالت وي دانست. ‏همچنين، مبشر كاشاني سخنان مشايي را بدون "مبناي اسلامي و عقلاني" ارزيابي كرد و علوي گرگاني خواستار ‏دخالت رهبري در اين ماجرا شد.‏
يكي ديگر از تندترين موضع‌گيري‌ها در اين زمينه متعلق به احمد خاتمي امام‌جمعه تهران بود كه با اشاره به سخنان ‏مشايي كه گفته بود "زمان آن گذشته که دين بر همه جهان مسلط شود"، اين سخنان را خلاف قرآن و سنت دانست و ‏از معاون رئيس‌جمهور خواست سخنانش درباره اسرائيل را پس بگيرد و عذرخواهي كند.‏
با وجود اين حجم بي‌سابقه از حملات به معاون احمدي‌نژاد، اگرچه مشخص نيست مخالفت‌ها با رحيم مشايي كه ‏رفته رفته در حال تبديل به انتقاد از احمدي‌نژاد است، تا كجا قرار است ادامه يابد، ولي به نظر مي‌رسد پيش‌بيني ‏كيهان و رجانيوز به واقعيت نزديك‌تر است و احمدي‌نژاد با اصرار بر ادامه حضور مشايي در دولت، در حال از ‏دست دادن حاميان خود در آخرين سال رياست‌جمهوري است.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

تحريم ها تجارت را کند می کند

 

‏‏

علی اکبر دارينی

تحريم های آمريکائی-اروپائی نتوانسته جلوی حسن صفدری را در صادرات قطعات ‏الکترونيک از کشور کوچک هم پيمان آمريکا به سرزمين مادری اش در آنسوی خليج فارس ‏بگيرد. اما تجار ايرانی را وادار به تغيير شيوه تجارت کرده است.

اغلب بانک های امارات از حمايت مالی صادرات وی و يا انتقال پول به ايران، که به فاصله ‏يک پرواز کوتاه فاصله دارد، خودداری می کنند. به همين دليل، صفدری به دلال های پول يا ‏صرافی های پرهزينه متوسل شده است.

او گفت: « راه دور زدن را پيدا کرده ام اما هنوز بايد کارم را از طريق نفر سوم انجام بدهم.» ‏اين هزينه تجارت را بالا می برد.‏
صفدری گفت: «محدوديت های بانکی به طور مشخص به تجارت ما ضربه زده است، اما آنها ‏هرگز جلوی تجارت خارجی با ايران را نگرفته اند. می خواهم بدانم چگونه می توان کشوری ‏را که با 15 کشور ديگر مرز خاکی و آبی دارد، به طور يکجانبه تحريم کرد؟»‏
اتحاديه اروپا در ماه ژوئن تحريم های جديدی را عليه ايران منظور کرد و محدوديت های ‏مالی را عليه برخی شرکت های ايرانی به کار گرفت که به گفته آنها، با برنامه هسته ای کشور ‏مرتبط هستند. اين اتحاديه در قدرتمندترين اقدام خود، دارائی های بانک ملی را به عنوان ‏بزرگترين بانک ايران مسدود کرده و انجام معاملات با آن را ممنوع اعلام کرد.

بااينحال، به نظر نمی رسد تحريم های اتحاديه اروپائی و آمريکا که از سال گذشته در حال ‏اجرا هستند به نقش امارات متحده عربی- خصوصاً شهر دوبی با رونق مالی خاص خود- به ‏عنوان دروازه کليدی تجارت با ايران پايان ببخشد.

پيوندهای تجاری ميان امارات و ايران عميق است. امارات سالانه 8 ميليارد دلار کالا را به ‏ايران صادرات مجدد می کند که اين خود درسال گذشته، نزديک به يک پنجم کل واردات ‏ايران بود.

حدود نيم ميليون ايرانی در امارات زندگی می کنند و دارائی آنها 300 ميليارد دلار تخمين زده ‏می شود. 300 پرواز هفتگی نيز اين دو کشور را به هم متصل می کند. ناصر هاشم پور، ‏نائب رئيس شورای تجارت ايران در دوبی گفت در امارات 9500 شرکت وجود دارد که ‏دارای يک شريک ايرانی با سهم 49 درصد است.‏
اين روابط اقتصادی نزديک امارات را مجبور می کند که با احتياط گام بردارد. ‏
عبدالله عبدل خالق- کارشناس برجسته سياسی در دانشگاه امارات- می گويد: «ما نمی خواهيم ‏با همسايه مان ايران مخالفت کنيم و يا دوستمان آمريکا را ناراحت کنيم. نمی خواهيم به آمريکا ‏خيلی نزديک شويم و در عين حال از ايران فاصله بگيريم.»‏
او گفت: «تحريم های جامع سازمان ملل همه کشورها را پايبند می کند و امارات هم در اجرای ‏آنها مسؤوليتی دارد. اما تحريم های آمريکا و اروپا الزام آور نيستند. ما عضو آنها نيستيم و ‏توجهی هم به (آن تحريم ها) نمی کنيم.»

تحريم های درنظر گرفته شده عليه بانکهای ايرانی درصورتيکه فراتر از محدوده آمريکا ‏بروند، قابليت وارد آوردن صدمات گسترده تر تجاری را دارند.

تعداد بيشتری از بانک های بين المللی مشغول به کار در امارات به دليل ترس از واکنش ‏واشنگتن، از معامله با ايرانی ها دچار نگرانی شده اند. استوارت لوی معاون تروريسم و ‏اطلاعات مالی وزارت خزانه داری آمريکا سال گذشته به دوبی سفر کرد و به بانکداران ‏اماراتی هشدار داد که از معامله با ايران دست بردارند يا آماده روياروئی با تحريم های آمريکا ‏شوند.

اغلب بانک های محلی و بين المللی در امارات تعداد کمتری اعتبار برای شرکت های تحت ‏مالکيت ايرانی ها صادر می کنند. چنين اوراقی در تجارت بين المللی برای ابراز اطمينان از ‏اينکه خريدار موجود در يک کشور ديگردیون خود را به فروشنده پرداخت خواهد داد، دارای ‏اهميت حياتی هستند. ‏
انتقال پول بين بانک ها هم مشکل شده است. بانک ها از دليل اين انتقال و ماهيت کاربرد ‏محموله انتقالی سؤالاتی می پرسند. ‏
چاره ای که پيش روی بسياری از شرکت های کوچک ايرانی در امارات باقيمانده ، روی ‏آوردن به دلالان پول محلی و صرافی هاست. اينها مراکز قانونی هستند و به خاطر نداشتن ‏دارائی در آمريکا، نمی توانند آسيبی از تنبيهات آن کشور ببينند. ‏
‏ ماشاء الله بمانعلی قريبی- يکی از تجار ايرانی- گفت اگر امارات به اعمال تحريم های آمريکا ‏و اتحاديه اروپا دست بزند، «سرمايه های ايرانی از امارات خارج خواهند شد.» او گفت ممکن ‏است چين، ترکيه و آسيای مرکزی مقصد بعدی اين شرکت ها باشد.

قريبی با اشاره به منطقه بستکيا که در آن پنجره های بلند به سبک ايرانی، خانه های با سنگ ‏مرمر و درهای چوبی کنده کاری شده نشان از ارتباط محکمی با ايرانی ها دارد، گفت: «دوبی ‏حدود 40 سال پيش يک روستا بود. ايرانی ها اولين کسانی بودند که در اينجا ساکن شدند.»

او گفت: «مسؤولان اماراتی نه می توانند اين ارتباط را فراموش کنند، و نه می توانند از پس ‏عواقب خروج ايرانی ها برآيند.»‏

منبع: بوستون گلوب- 18 اوت ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


شیر یا خط جدیدبرای ادامه بازی مذاکره

ماموریت دوم معاون آژانس انرژی اتمی در ایران به پایان رسید و او با پاسخ های گرفته و نگرفته ای که مانند سئوالها بر هیچکس جز خواص حکومتی معلوم نیست به وین بازگشت.

دو ماموریت هفته های اخیر وی برای تهیه گزارشی است که بزودی – ظرف چند روز آینده- با امضای رئیس این آژانس "البرادعی" در اختیار شورای حکام اتمی قرار خواهد گرفت تا آن را بررسی کرده و نظر نهائی خود را به اجلاس شورای امنیت سازمان ملل ببرند. اجلاسی که گفته می شود امریکا در تلاش است در آن تحریم نفت ایران را به تصویب برساند.

مانورهای سیاسی که از 48 ساعت گذشته شروع شده، نشان میدهد به سئوالات و یا حداقل به مهم ترین سئوالات معاون آژانس انرژی اتمی – پیرامون سمت گیری نظامی فعالیت های اتمی ایران- پاسخ داده نشده است و گزارش قریب الانتشار آژانس منفی خواهد بود. در راس این مانورها جلو انداختن خبر گشایش دفتر حافظت منافع امریکا در ایران است. هم هوشنگ امیراحمدی در امریکا و هم منابع باصطلاح آگاه که همان مرکز قدرت باشد به یکباره خبر محرمانه گشایش دفترحفاظت منافع امریکا در تهران را در چند خط بیرون دادند. آن چند خط پر از "اما" و "اگر" اینست:

 «یک منبع مطلع در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، خبر از قطعی شدن ایجاد دفتر حفاظت منافع واشنگتن در تهران داد. دولت آمریکا درخواست ایجاد دفتر حفاظت منافع خود در ایران را به مقامات کشورمان داده و این درخواست مورد قبول واقع شده است. البته قرار به آن شده تا دولت آمریکا به صورت رسمی درخواست ایجاد این دفتر را ارائه دهد و پس از آن، ایران نیز نظر مثبت خود در این مورد را اعلام خواهد کرد.»

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
مردم اين وضع را تغيير خواهند داد

 

‏‏فرشته پاک نظر

با وجود سخنان احمدي‌نژاد مبني بر کسب"‏‎ ‎رتبه اول" اقتصاد جهان توسط ايران به دنبال اجراي طرح تحول ‏‏اقتصادي، چندين تن از‎ ‎چهره هاي سرشناس جناح اصولگرا به انتقاد از سياست هاي اقتصادي‎ ‎دولت احمدي‌نژاد ‏‏پرداختند.‏

برخي ناظران رسانه أي معتقدند انتقادات اخير اکبر هاشمي رفسنجاني از سياست هاي اقتصادي دولت نهم و اعلام ‏‏"پايان مدارا" با ضعف هاي مديريتي دولت محمود احمدي نژاد، به موج انتقادات محافظه کاران از دولت نهم دامن ‏زده است.‏


‎‎احمدي نژاد فقط دونده خوبي است‏‎‎

روز گذشته علي عسگري ،عضو کميسيون اصل 90‏‎ ‎مجلس در گفتگو با سايت‎ ‎‏"‏‎ ‎اصلاحات" (‏‎ (eslahaat.com ‎‎ ‎اظهار داشت: "عملکرد دولت نهم به‎ ‎گونه اي است که علاوه بر اصلاح طلبان مورد انتقاد جدي اصول گرايان نيز ‏قرار گرفته‎ ‎است. بنده به عنوان يک اصولگراي منتقد همانطور که تأکيدات و بيانات آقاي هاشمي را‏‎ ‎از سر ‏دلسوزي و مصلحت انديشي براي کشور مي دانم ، معتقدم عملکرد آقاي احمدي نژاد‏‎ ‎در دوران رياست جمهوري ‏مورد انتقاد بوده و هست."‏

عسگري همچنين به اين سايت گفت:‏‎ ‎احمدي نژاد به عنوان فردي اجرايي دونده خوبي است اما تصميم گيرنده ‏خوبي نيست و اين‎ ‎طور به نظر مي رسد که ايشان شهرداري را با دولت اشتباه گرفته اند و با احساسي توأم‏‎ ‎با ‏لجاجت به يک مديريت انحصاري بسنده کرده اند. تا جايي که بسياري از نزديکانشان‎ ‎حتي اعضاي کابينه ايشان را ‏مورد لطف قرار داده اند و خواهان عدم تداوم مديريت ايشان‎ ‎هستند از جمله افرادي مانند پور محمدي که وزير ‏کشور همين کابينه بودند‎ .‎

عسگري تنگ تر شدن حلقه مديريت در دولت‎ ‎نهم، عدم مشورت با ديگران، خصوصاً تجربه مندان و مصلحان ‏مديريتي، رد نظرات نخبگان‎ ‎اقتصادي و معضلات اقتصادي را از جمله دلايل ادعاي خود مبني بر عدم‏‎ ‎صلاحيت ‏مديريتي دولت نهم دانست و تاکيد کرد: "اظهارات هاشمي بسيار روشن و واضح است و‎ ‎اين سخنراني در جمع ‏دانشجويان از سر دلسوزي بوده. چرا که به طور کلي اين گونه اداره‎ ‎کشور رضايت بخش نيست و با اين رويه ‏نمي توان الگوي جهاني ارائه داد. "نماينده مشهد و‎ ‎عضو فراکسيون اصولگرايان مجلس هشتم ادامه داد: "هم اکنون ‏در سال آخر رياست جمهوري‎ ‎احمدي نژاد، عملکرد ايشان در حوزه اقتصاد و مديريت با توجه به سند هاي چشم ‏اندازي‎ ‎مانند چشم انداز 20 ساله و اصل 44 که با اقداماتي از جمله واگذاري سهام عدالت شروع‎ ‎شده نه با نظارت ‏مجلس بوده و نه مجمع تشخيص مصلحت نظام و هر زمان که توصيه دلسوزانه‎ ‎از جانب اين مجمع و يا اشخاص ‏دلسوز مانند دکتر رضايي ابراز شده دولت بنا را بر‏‎ ‎نشنيدن و عمل نکردن قرار داده و سعي کرده اين توجه ها و ‏هم فکري ها را با ادبيات‎ ‎بسيار بد و توهين آميزي در مطبوعات وابسته به دولت منعکس کند و راه هر گونه مدارا‏‎ ‎بسته شود و چيزي شبيه کودتا به راه افتد که به هيچ عنوان چنين رفتاري زيبنده يک‎ ‎دولت شايسته نبود‎. ‎‏"‏

پيستر، حسن سبحاني، اقتصاددان و نماينده‏‎ ‎سابق مجلس، از طرح موسوم به "تحول اقتصادي" دولت انتقاد کرده و ‏گفته بود: "تفاوت بين «ارزان فروشي» و‎ ‎‏‏«پرداخت يارانه» به فراورده هاي نفتي در کشور ما در نظر بعضي از ‏مسوولين مشخص‎ ‎نيست... در بودجه سال ‏‏87 به طور واقعي ما حتي يک ريال به عنوان يارانه انرژي‏‎ ‎نداريم." ‏

‎‎اگر وضع تغيير نکند احمدي نژاد راي نمي آورد‏‎‎

در همين زمينه همچنين سيد رضا اكرمي‎ ‎نماينده تهران در مجلس هشتم و عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز ‏تهران ضمن اشاره به ضعف مديريتي دولت نهم در زمينه مسائل‎ ‎اقتصادي به سايت‏‎" ‎اصلاحات " گفت: "متاسفانه ‏هر چه قدر جلوتر مي رويم نه تنها شاهد بهبود وضعيت‎ ‎نيستيم، بلكه شاهد رکود در فعاليت هاي اقتصادي و ‏سرمايه گذاري ها هستيم."‏

عضو ارشد‎ ‎جامعه روحانيت مبارز تهران در ادامه ضمن اشاره به موارد مختلفي كه در زندگي روزمره‎ ‎مردم ‏تاثير منفي مي گذارد قطعي مستمر برق را مثال زد و تصريح کرد: "مثلاً همين خاموشي برق‎ ‎را در نظر بگيريد. ‏بنا به اعلام رسمي بانك مركزي در ظرف سه سال هيچ رشد توليد در‎ ‎زمينه برق نداشتيم و با وجود رشدطبيعي ‏مصرف و عدم مديريت دولت در اين باره شاهد اين‎ ‎خاموشي هاي برق هستيم. اين خاموشي به تأسيسات و امکانات ‏مردم ضربه مي زند و براي‎ ‎آنان مشکلات مختلفي را درست مي کنند و طبيعتا مردم نيز از اين وضعيت گله مند‏‎ ‎هستند‎.‎

وي دليل اصلي انتقادات اخير هاشمي‎ ‎رفسنجاني از وضعيت اقتصادي ومديريتي دولت نهم را همين گله مندي هاي ‏مردم دانست و در‎ ‎اين باره گفت: "جناب هاشمي رفسنجاني به عنوان يكي از اركان نظام و فردي كه هم رئيس‎ ‎مجمع تشخيص مصلحت نظام هستند و هم اين كه خود 8 سال رئيس جمهور بوده اند نسبت به‏‎ ‎وضعيت كشور و ‏نظام احساس نگراني و دلسوزي دارند ، در نتيجه طبيعي است كه از مسائل‏‎ ‎اقتصادي گله مند باشند. خصوصا آن ‏كه در مورد اهداف سند چشم انداز 20 ساله در اين سه‎ ‎سال شاهد كمترين پيشرفتي نبوده ايم‎. ‎‏"‏

وي در ادامه اين گفتگو در مورد ميزان‎ ‎تاثير وضعيت بد اقتصادي مردم در راي آنان در انتخابات آتي رياست ‏جمهوري تصريح کرد: "به طور قطع اولين گلايه مردم همين مسئله اقتصادي است و اين موضوع يک امر ‏عمومي‎ ‎است. دولت هم روزانه صدها نامه و گزارش در اين زمينه دارد. در نتيجه اگر دولت به‏‎ ‎فكر يك گشايش ‏جدي نباشد در انتخابات آتي رياست جمهوري مردم تصميم جدي براي‏‎ ‎تغييراين وضع خواهند گرفت‎.‎‏"‏

اکرمي در خصوص اين كه آيا با روي كار آمدن‏‎ ‎دوباره احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري آينده روند ‏اقتصادي كشور رو به بهبود‎ ‎مي رود يا نه اظهار داشت: "اين موضوع بستگي به آن دارد كه دولت نهم در ‏اجرايي كردن طرح تحول اقتصادي‎ ‎موفق گردد و اندكي وضع اقتصادي مردم را بهبود بخشد . در غير اين ‏صورت به نظر نمي‎ ‎رسد كه مردم در انتخابات آتي بار ديگر به احمدي نژاد راي بدهند."‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 



 

عطاء الله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی، پیرامون رویدادهای اخیر گرجستان مقاله ای نوشته که ابتدا در سایت "دیپلماسی ایرانی" متعلق به "صادق خرازی" سفیر سابق جمهوری اسلامی در فرانسه منتشر شده و سپس در وبلاگ خود وی"مکتوب"

محتوای این مقاله نشان میدهد که آقای مهاجرانی در طول حوادث گرجستان و حتی پیش از آن، رویدادهای این کشور و مناسبات آن با روسیه و نقش امریکا و اسرائیل در این میان را دنبال کرده است. از جمله اعتراف کوتاه و بسیار عبوری رئیس جمهور اوکرائین در روزهای اوج اخبار جنگی درباره ترکیب کابینه اش و حضور دو وزیر اسرائیلی در آن. نکته ای که سریع از روی سایت های خبری حذف شد. مهاجرانی، حتی این خبر کوتاه را از دل مصاحبه رئیس جمهور امریکا تحصیل کرده گرجستان بیرون کشیده و ضبط کرده تا بموقع در مقاله خود به آن نیز بپردازد، که می خوانید.

تنها نکته ای که در این مقاله به آن اشاره نشد- عمدا و یا سهوا- آن اشاره ایست که وزیر خارجه روسیه در روزهای اوج حوادث جنگی در مصاحبه مطبوعاتی خود به آن اشاره ای بسیار زیرکانه و دیپلماتیک کرد. مضمون آن جمله این بود که "امریکا نیازمند همکاری روسیه بر سر مسئله اتمی ایران است."

پیام نهفته دراین جمله، عیان تر از آنست که نویسنده تیزبینی مانند مهاجرانی آن را بقول عامه "نگرفته" باشد. یعنی متوجه پیام به امریکا برای معامله سیاسی و پیشنهاد برای نشستن بر سر سفره تفاهم بر سر مسئله اتمی ایران نشده باشد. نوشته مهاجرانی اگر این یک غفلت را نداشت، گزارش کاملی بود از آنچه در گرجستان گذشت و به همین دلیل با افزودن این نکته آن را منتشر می کنیم.

جرج بوش که تازه از چین رسیده بود، جلسه شورای امنیت را تشکیل داد. در باغ گل سرخ کاخ سفید در باره ی جنگ میان روسیه و گرجستان بیانیه ی آمریکا را خواند. رایس و گیتس وزیران خارجه و دفاع هم در راست و چپش ایستاده بودند. دقت در بیانیه ای که بوش خواند و نیز سخنان سخنگوی کاخ سفید-دانا پرینو- به روشنی نشان می دهد که آمریکا در یک مبارزه پیچیده شطرنج روسی؛ بازی را در همان حرکات نخست باخته است. چرا باور دارم که جنگ گرجستان شطرنج روسی ست؟ و با کدام دلیل می توان ثابت کرد که روسیه برنده شده است؟ این مقاله می خواهد به این دو پرسش پاسخ دهد.

روز دوشنبه 9 ماه می سال 2005 روز فراموش نشدنی ست! صبح آن روز را بوش در میدان سرخ مسکو در صندلی ویژه ی کنار دست پوتین گذراند و رژه ارتش روسیه را از نزدیک دید. روس ها پیروزی شان بر آلمان نازی را یک روز بعد از بقیه اروپایی ها جشن می گرفتند. همان روزی که در اروپا به " وی . ای. دی" معروف است. پنجاه هیات دیگر هم دعوت شده بودند. از جمله رییس جمهور چین و فرانسه و نخست وزیر هند و...اما رییس جمهور گرجستان حضور نداشت. همان دوشنبه شب بوش به گرجستان رفت. بر خلاف میدان کرملین که شاهد مراسم خسته کننده رژه نظامیان بود. در تفلیس در میدان ازادی با رقص و ترانه و موسیقی از او استقبال کردند. هنوز هم هنگامی که ان مراسم را می بینیم، انگار یک افسانه تحقق پیدا کرده است. آسمان آبی فیروزه ای تفلیس در نیمه اردیبهشت ماه، نور پردازی شگفت انگیز میدان، گروه های رقص دختران و پسران و کودکان گرجی بوش را بی تاب کرده بود. می دانیم که جرج بوش سر ساعت 9 شب مثل مرغ می خوابد، آن شب تا ده شب بیدار ماند. مهمتر از آن در برابر تمام دوربین ها هر دو دستش را بر کمرش زد؛ قر داد و رقصید. لورا بوش هم صبور و سنگین به شوهرش نگاه می کرد.

آیا بوش توانست فاصله آن دومراسم میدان کرملین و میدان آزادی تفلیس را به درستی درک کند؟ شاید گمان می کرد در روزی دیگر و روزگاری دیگر همان مراسم رقص و آواز در میدان کرملین هم برگزار می شود و بوش یک بار دیگر رقصی چنان میانه ی میدانش آرزوست! فردای همان روز- سه شنبه دهم ماه می- از دولت و مردم گرجستان تجلیل کرد و آنان را طلیعه ی انقلاب های رنگین و مخملین نامید. گفت:" پیش از انقلاب صورتی در عراق، و پیش از انقلاب نارنجی در اوکراین و انقلاب سدری در لبنان؛ انقلاب مخملی در گرجستان اتفاق افتاد...گرجستان نشان و سمبل آزادی برای منطقه و جهان است. راه آزادی که شما انتخاب کرده اید، راهی دشوار است. در این راه تنها نیستید، آمریکا در کنار شما ایستاده است."

در کنفرانس مشترک مطبوعاتی به ساکاشویلی رییس جمهور گرجستان گفت:" شما دوست با صلابتی در امریکا دارید." ساکاشویلی هم در پاسخ گفت:" شما هم یک رهبر آرمانی و قاطع هستید. مردم گرجستان تا ابد مرهون آمریکا خواهند بود." در اینجا جرج بوش جمله ای گفت، که پیدا بود اصلا گرجستان و مسایل آن و روسیه را درست نمی شناسد. گفت:" در باره ی مسایل اوستیای جنوبی و ابخاز آمریکا آماده است به شما کمک کند."

بدون شک گرجستان گمان می کرده ، در حل بحران اوستیای جنوبی و ابخاز آمریکا از آن کشور حمایت می کند. از این رو ساکاشویلی کشور خود را در اختیار آمریکا و بازسازی و سامان دهی ارتش گرجستان را در اختیار اسراییل قرار داد. خرید تجهیزات نظامی از اسراییل آغاز شد. کارشناسان نظامی اسراییلی وارد گرجستان شدند. حتی برخی گرجی هایی که سال ها در اسراییل زندگی می کردند، به وزارت رسیدند. به عنوان مثال می توان از دو وزیر مهم و کلیدی کابینه ساکاشویلی نام برد:

وزیر دفاع گرجستان، دیوید کزراشویلی، تابعیت اسراییلی دارد، در اسراییل تحصیل کرده است. وقتی در سال 2006 به عنوان وزیر دفاع انتخاب شد، همه از جمله رهبر حزب کارگر گرجستان حیرت کردند؛ که چگونه می شود کسی که مطلقا تجربه نظامی ندارد، وزیر دفاع شود؟ علاوه بر او وزیر امور اوستیای جنوبی و ابخاز، تیمور یاکاشویلی هم یهودی ست، گرچه گفته می شود که تابعیت اسراییلی ندارد، اما درجه وابستگی اش به اسراییل کمتر از وزیر دفاع نیست. بعد از روز نخست آغاز جنگ توسط ارتش گرجستان در اوستیای جنوبی، تیمور یاکاشویلی با رادیوی عبری ارتش اسراییل مصاحبه کرد، به عبری روان حرف می زد، گفت:" اسراییل باید به ارتش خود و کیفیت سلاحی که به گرجستان داده، و نیز به شیوه تربیت نظامیان گرجی افتخار کند، در همان آغاز جنگ؛ گروه کوچکی از ارتش گرجستان، 90 نظامی روس را کشت، 50 تانک را منهدم کرد و 11 هواپیمای روسی را ساقط کرد." روزنامه هاارتص در روز 11 اوت-20 مرداد- تیتر اولش را همان سخن یاکاشویلی قرار داد؛ افتخار اسراییل!

در بخش نیروهای امنیتی گرجستان هم اسراییل یک مهره درجه اول دارد. ژنرال گل هرش که پس از شکست ارتش اسراییل در نبرد 33 روزه تابستان 1386 ناگزیر از استعفا شد، رییس جمهور گرجستان او را به عنوان مشاور امنیتی انتخاب کرد. علاوه براو یک مهره کلیدی دیگر نیز وجود دارد! رونی میلو، شهردار سابق تل آویو مشاور و نماینده صنایع نظامی اسراییل در گرجستان است.

گویی ساکاشویلی گمان کرده بود با چنین مهره چینی اسراییلی در مغز استخوان حکومتش می تواند در شطرنج روسی برنده شود. مشکل اوستیای جنوبی را با یورش نظامی حل کند و زمینه عضویت در ناتو از موضع قدرت فراهم شود. به نظر می رسد که مشاوران ساکاشویلی به این نکته توجه نداشته اند که عضویت در ناتو شرایطی دارد. از جمله کشوری که می خواهد عضو شود بر اساس بند ب ماده 2 بخش موضوعات سیاسی-اقتصادی باید بحران های درون سرزمینی خود را به شکل صلح آمیز حل کند.

هفته ای پس از آغاز جنگ، گرجستان دید که تمام آن وعده های سرخرمن آمریکا و حتی اسراییل باد هوا شد. همه کمک آمریکا در 70 تن کمک های دارویی و انسانی خلاصه شد. در پاسخ به پرسش خبرنگار سی ان ان که پرسید: از آمریکا و غرب چه انتظاری دارید؟ ساکاشویلی گفت: بیدار شوند! همان وزیری هم که به تجهیزات و تربیت نظامی اسراییلی افتخار می کرد، گفت: بمب هایی که بر سر ما می ریزد، بر سر دموکراسی می ریزد!

سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه سه نکته مهم مطرح کرد. او بلا فاصله پس از بیانیه بوش صحبت می کرد. گفت:

نویسندگان سخنرانی بوش گرجستان و مسایل منطقه را نمی شناسند، گرجستان باید اعمال حاکمیت در اوستیای جنوبی و ابخاز را فراموش کند و ساکاشویلی باید برود، کار دیگری پیدا کند! و در یک کلام وضعیت به پیش از ششم اوت باز نمی گردد. و در یک کلام لاوروف حرف آخر را اول زد. گفت: دولت گرجستان یک پروژه ی ویژه آمریکایی ست! آمریکا باید بین حقیقت و مجاز یکی را انتخاب کند.

جرج بوش در همان شب و روز رویایی 9 و 10 ماه می 2005 گرجستان را آغاز گر انقلاب های رنگین تفسیر کرد. اکنون دیگر از آن انقلاب مخملین آمریکایی – اسراییلی رنگی بر جای نمانده است. روسیه با دقت وشکیبایی و درست در زمان مناسب آمریکا و اسراییل و ناتو را مات کرد. وقتی به شیمون پرز گفتند که پوتین نخست وزیر روسیه می خواهد با او صحبت کند، حتما انتطار داشت که بشنود که باید پایتان را از گرجستان بیرون بگذارید. مربیان نطامی تان را خارج کنید و قرار دادهای اسلحه تان را لغو کنید. دو هواپیمای العال که باند فرودگاه تفلیس را در همان روزهای ابتدای جنگ ترک کردند. همان مربیان نظامی اسراییلی را می بردند. قرار داد فروش 200 تانک مرکاوا لغو شد، وزارت خارجه اسراییل اعلامیه داد که در جنگ میان روسیه و گرجستان بر اساس منافع اسراییل عمل می کند...

از آن انقلاب مخملی در ذائقه و حافظه ی تاریخ غیر از همان رقص خرچنگ قورباقه جرج بوش چیزی در یاد نمی ماند. و البته رییس جمهوری که مصالح ملی کشور خود را به تاراج آمریکا و اسراییل داد. بازی شطرنج بین پوتین و دیک چنی تمام شده است. تصویر روی جلد این هفته ی اکونومیست هم می گوید، پوتین برنده شد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


احمدی شیرزاد- سپیداران

نشسته ام پشت میز، غرق کار، تا بلکه چهارتا مسئله ی جدید برای بچه ها طرح کنم، که یک دفعه تتلق! برق می رود. ناخودآگاه دادم بلند می شود: «ای بر ...» . بچه ها دارند سریال مورد علاقه شان را می بینند، سر بزنگاه فیلم همه چیز خاموش می شود. آه بچه ها بلند می شود: «اَ اَ اَ.... اَه... ، دوباره که برق رفت... » . زمین پهلوی خانه ما دارند ساختمان می سازند. وسط روز که برق می رود اول صدای سنگ برقی و بالابر می افتد و بعد صدای اوستا معمار به جایش بلند می شود. چیزهای می گوید که نقل اش در این جا مایه دردسر است.

فامیلی داریم که یک کارگاه بزرگ تولیدی در شهرستان دارد. از یک کوره ی القایی برای ذوب فولاد استفاده می کند. چند روز پیش که دیدمش هر چه از دهانش در می آمد نثار می کرد، از بالا تا پایین. کم مانده بود مرد گنده گریه کند. می گفت درمانده ام با پنجاه، شصت تا کارگر چه کار کنم. به پیر و پیغمبر قسم می خورد که ادامه ی کار برایش ممکن نیست. می گفت هر وقت برق می رود باید بعد از وصل مجدد چند برابر معمول برق مصرف کنم تا مذاب منجمد شده در کوره را دوباره ذوب کنم و تمام وسایل ام در حال از بین رفتن است. می گفت تأمین مزد کارگرهایی که در اوج ساعت تولید باید یا بیکار بنشینند یا والیبال بازی کنند هر چند مصیبت است اما ساده ترین بخش کار است، نمی دانم چه خاکی بر سر دستگاه هایی که همه اش برقی است بریزم.

یکی دیگر از آشنایان ما در اصفهان قطعات اتومبیل تولید می کند. اگر چهار روز از تولید عقب بماند کارخانه می خوابد و کلی جریمه باید بدهد . شنیدم که برای ریخته گری اولیه قطعات دست به دامان مشهدی ها شده است. یعنی در شهری مثل اصفهان که هر چهار گوشه اش پر است از ریخته گری از ترس قطع ناگهانی برق کسی کوره اش را روشن نمی کند. به این ترتیب باید قطعات در مشهد ریخته شود، از آن جا بار بزنند به اصفهان تا ماشین کاری شود و دوباره بفرستند تهران. راستی این هزینه های اضافه به دوش چه کسی باید بیفتد، تولید کننده ی نحیفی که خودش هم نمی داند چرا به کار ادامه می دهد یا مصرف کننده ای که آخر دست جنس گران و نامرغوب می خرد؟

یکی از همکاران نقل می کرد چند روز قبل در یک جلسه رسمی که معاونان دانشگاه های کشور شرکت داشتند برق رفت و سالن تاریک شد. بعد از مدتی استفاده از موبایل ها به عنوان منبع روشنایی، ملت ناچار شدند در سالن نهارخوری طبقه بالا عرق بریزند و جلسه را به ظاهر ادامه دهند. شما فکر می کنید از چنین جلساتی چه تصمیمات مشعشعی عاید مردم می شود؟

افتضاح قطع برق باورکردنی نیست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رویداد طبیعی بزرگی که صنعت برق را از بین برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمایه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داریم برکت قدوم مبارک آقایان را حس می کنیم. برق که قطع می شود چشممان در تاریکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقویت شده است از بس رایحه خوش خدمت استشمام می کنیم! روزها شرشر عرق می ریزیم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشینیم و وقتی ناامید می شویم از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان بد و بیراه می گوییم. راه دیگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداریم.

عجیب روزگاری است والله. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد. یکی دو سال پیش که صحبت از تهدیدات خارجی علیه ایران بود برخی می گفتند دشمن ایران را اشغال نمی کند بلکه با حملات هوایی برضد اهداف استراتژیک صنعتی چرخ زندگی را در ایران از کار می اندازد. مثلاً می گفتند با زدن نیروگاه ها خاموشی های گسترده ایجاد می کند و با زدن پالایشگاه ها صف های طویل بنزین به وجود می آورد.

بفرما، به لطف بی درایتی و ناتوانی مدیران اجرایی کشور بدون آن که یک ترقه در شده باشد همه ی آن اتفاق ها دارد می افتد. هم روزی چند ساعت خاموشی داریم و هم برای بنزین زدن باید عزا بگیریم که چه ساعتی پمپ ها خلوت است. با داشتن چنین دوستانی مملکت ما به دشمن احتیاج ندارد. این روزها هر که را می بینیم کلافه است. نابه سامانی اوضاع اقتصادی و بی اعتمادی نسبت به آینده بدجوری همه را نگران کرده است. ظاهراً دور بدبیاری ها ی دولت شروع شده است و از هر طرف که می چرخد یک دسته گل جدید به آب می دهد.

این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. مشکلاتی که به دست خود آقایان ایجاد شده با لبخند ژوکوند آقای رئیس جمهور قابل حل نیست. کسی مدعی نیست که قبل از این ها ایران بهشت بود. آن زمان هم مشکلات وجود داشت، اما خداوکیلی وضع به مراتب بدتر شده است. به هم ریختگی و آشفتگی اوضاع را با پوست و گوشت خود می توان حس کرد. بعید می دانم با سفر استانی رفتن و ژست حل مشکلات به خود گرفتن بتوان به جنگ مشکلات رفت. از بدشانسی احمدی نژاد الان زمانی است که اهل تدبیر و مدیریت به کار می آیند، یعنی همان ها که سال اول این دولت همراه سونامی به خانه هایشان پرتاب شدند، یعنی برخی از کسانی که در سخنرانی های اصحاب دولت دزد و خیانت کار قلمداد شدند و تا به امروز کسی نتوانسته ادعایی علیه ایشان را به اثبات برساند.

آن روز که به قول خودشان وزارتخانه ها را شخم زدند و نیروهای صفر کیلومتر را از جاهای مختلف جمع کردند و سمت های بزرگ دادند باید فکر امروز را می کردند. چرخ مملکت با این آدم هایی که آقای احمدی نژاد دور خودش جمع کرده و هر روز مثل بازی شاه و وزیر بچه ها یکی را خلعت می دهد و دیگری را سبیل آتشین می کشد، نمی چرخد.

دلم برای بعضی کارشناس های باقی مانده در وزارتخانه های تخصصی می سوزد که برای ادامه کار ناچارند توجیه کننده ی تصمیماتی از طرف مقام های مافوقشان باشند که خودشان دو قران آن ها را قبول ندارند. واقعاً در بخش برق آدمی درمی ماند که چطور با این سرعت می شود دو دهه برنامه ریزی را دود هوا کرد!

یادم می آید سال های آخر جنگ، یعنی تقریباً 20 سال پیش روزگار سختی داشتیم به خاطر خاموشی ها برق. اما به دلیل حس درکی که مردم از ریشه های مشکلات به خاطر مقابله با دشمن خارجی داشتند، همه به نوعی زندگی خود را با شرایط آن زمان تطبیق داده بودند. وقتی جنگ تمام شد هر جوری بود ظرف یکی دو سال با وجود خزانه ی تهی با زور فاینانس خارجی تعدادی نیروگاه به شبکه وارد شد. پس از آن به یمن قوانین برنامه توسعه که تدوین می شد علیرغم اشکالات، همه چیز معلوم و مشخص بود و کارشناسان می دانستند که مثلاً با توجه به رشد صنعت و جمعیت کشور برای آن که هشت سال بعد خاموشی نداشته باشیم باید امسال چه کارهایی را شروع کنیم و همین طور سالهای بعد.

آدم دلش از این جا می سوزد که دولت احمدی نژاد برای آن که اوضاع به روال معمول جلو برود مجبور نبود معادله انیشتین را حل کد. همه چیز برنامه ریزی شده ، مدوّن و از قبل آماده بود. کافی بود برخی دستکاری های نابغه منشانه در روند کارهای اجرایی انجام نمی پذیرفت. حتی اقدامات مشعشعی مثل انحلال سازمان مدیریت و دک کردن بخش عمده ای از توان کارشناسی وزارت خانه ها ممکن بود کار برنامه ریزی را برای سالیان بعد و برنامه های توسعه بعدی دچار مشکل کند، ولی این که در همان دوره چهار ساله ی دولت به این سرعت روند امور فشل شود کاری است که نبوغ ویژه ای می خواست که فقط در دولت احمدی نژاد می شد آنرا جستجو کرد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

با ممانعت وزارت ارشاد -

پيام رهنما

گل شيفته فراهاني، بازيگر جوان و با استعداد سينماي ايران که بازي وي در فيلم "مجموعه دروغ ها" به کارگرداني ‏رايدلي اسکات، کارگردان پرآوازه انگليسي،‎ ‎توجهات زيادي را به خود جلب کرده است، ديروز در حاليکه براي بررسي ‏پيشنهادهاي تازه اي عازم هاليوود بود در فرودگاه با حکم ممنوع الخروجي روبه رو شد و از سفر بازماند.‏‎ ‎گفته مي شود ‏مسئولين وزارت ارشاد به اين علت مانع سفر وي شده اند که به اعتقاد آنان بازيگران ايراني براي بازي در فيلم هاي ‏خارجي نيز بايد از ارشاد"‏‎ ‎مجوز" بگيرند.‏

خبر ساخت فيلم سينمايي" مجموعه دروغ ها" بر اساس كتابي به همين نام به كارگرداني ريدلي اسكات از مدت ها پيش ‏مطرح بود تا اينکه هفته گذشته اعلام شد که اين فيلم مراحل پاياني خود را طي مي کند و يک بازيگر ايراني نيز در آن ‏ايفاي نقش کرده است. اين فيلم هاليوودي كه به گفته كارگردانش براي اكران در اسكار آماده مي شود داستان يك روزنامه ‏نگار ـ با بازي لئوناردو دي كاپريو ـ رابيان مي كند كه طي جنگ عراق براي كشتن يك رهبر القاعده از سوي سازمان ‏سيا استخدام مي شود و به اردن مي رود. ‏

در برگردان سينمايي اين رمان تغييرات چندي داده شد که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام "عايشه" ‏بود که در داستان اصلي با نام "آليس" وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته ‏اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس و برنده اسکار که به خاطر نگارش فيلمنامه فيلم معروف "مردگان" مارتين ‏اسکورسيزي شهرتي جهاني دارد، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات آن ‏اعلام نشده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در اين فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه ‏اوليه انجام داده اند تا حضور وي در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني جمهوري اسلامي در تضاد نباشد. از ديگران ‏بازيگران اين فيلم مي توان به راسل کرو اشاره کرد.‏

صحنه اي از فيلم مجموعه دروغ ها

بازي گل شيفته در اين فيلم توجه بسياري را جلب کرد؛ به دنبال آن بود که پيشنهادات تازه اي به وي داده شد و وي ‏ديروز براي بررسي اين پيشنهادها عازم سفر بود که براثر ممانعت مسئولين وزارت ارشاد از سفر بازماند. جالب اين ‏است که گل شيفته فراهاني نيز در فروگاه متوجه ممنوع الخروجي خود شد در حاليکه پيش از اين بارها از کشور خارج ‏شده و هرگز مسئله اي نيز نداشته است.‏

ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد که ‏گواه آن فيلم معروف "ملکوت آسمان" است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از ‏صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود. ‏

در اين فيلم بازيگران مسلمان ديگري چون بيژن دانشمند، علي سليمان، عمر بردوني، مهدي نبو و علي خليل نيز بازي ‏کرده اند. ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
نوبت به هنرمندان رسيد

 

نادرايراني
‏ ‏
قوه قضاييه در يک اقدام بي سابقه حساب مشترك عزت الله انتظامي، پرويز پرستويي و کيومرث پوراحمد را ‏که براي تهيه ديه يک جوان ايراني که در آستانه اعدام قرار دارد، افتتاح شده بود، بست. شماره حساب ‏‏717865 بانك ملي شعبه باغ فردوس با كد 230 براي كمك مالي مردم به بهنود شجاعي و پرداخت آن به ‏اولياي دم و رهايي وي از چوبه دارباز شده بود . ‏

به دنبال نزديک شدن زمان اعدام بهنود شجاعي، که در نوجواني حين بازي، مرتکب قتل همبازي ديگر خود ‏شده بود و عدم توانايي خانواده وي براي تامين ديه مورد نظر خانواده مقتول، عاقبت هنرمندان ايراني دست به ‏کارشدند تا با ياري مردم اين مبلغ را تهيه و بهنود را از مرگ نجات دهند. اقدامي که با استقبال فوق العاده ‏جامعه و سپس روزنامه نگاران جوان ايراني مواجه شد؛ به گفته منابع موثق اين اقدام به اندازه اي تاثير گذار ‏بود که حتي خانواده مقتول نيز حاضرشدند با وجودي که مبلغ جمع آوري شده بسيار کمتر از ميزان مورد نظر ‏انان بود، رضايت بدهندو از خير انتقام بگذرند.‏

در چنين شرايطي ناگهان خبر احضار عزت الله انتظامي، کيومرث پور احمد و پرويز پرستويي روي خروجي ‏خبرگزاري ها قرار گرفت و بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران با لحني تند اين اقدام را مورد ‏نکوهش قرار داد. وي اظهار داشت: "اين افراد با ايجاد يك شماره حساب جمعي قصد در تلطيف احساسات ‏عمومي را داشته تا مردم تحت تأثير قرار گرفته و ‌براي يك مجرم و قاتل جاني ملاحظه به خرج دهند در ‏صورتي كه اين فرد قاتل بوده و حكمش برابر قانون قصاص است. "‏

شاملو، بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي تهران اضافه کرد: "يك روزنامه صبح در حركتي با چاپ مطلبي ‏در خصوص ابراز همدلي و حمايت روزنامه‌نگاران و بازيگران از يك قاتل جاني اقدام به ايجاد يك شماره ‏حساب به نام اين 3 بازيگر كرده در حالي كه اين امر غير قانوني بوده و به همين دليل حكم مسدود شدن اين ‏حساب صادر شده است."‏

وي ادامه داد: "بهنودشجاعي فردي كه روزنامه‌ها و برخي از بازيگران به اشتباه از وي در حال حمايت ‏هستند، فردي است كه از روي عمد‌ مرتكب قتل‌ شده كه به پرونده وي نيز رسيدگي شده و ‌به قصاص محكوم ‏شده است. " ‏

بستن حساب اين سه هنرمند از ديد كارشناسان قضايي اقدامي بي سابقه است؛ چرا که بستن حساب مذكور مي ‏تواند دخالت غيرحقوقي وتشكيلاتي قوه قضاييه براي اعدام بهنود شجاعي تلقي شود؛ در حالي که حتي به طور ‏سنتي جمع آوري كمك براي اين دست از محكومين ازقديم الايام در ايران يك رسم حسنه محسوب مي شده ‏است. ‏

اما بازپرس شعبه‌ اول بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران، بدون توجه به سابقه اين مسئله خاطر نشان کرده ‏است که: "دادسراي امور جنايي تهران خود داراي هياتي متشكل از افراد متخصص براي برقراري صلح و ‏سازش در پرونده‌ها است و چنين اقدامات نسنجيده‌اي ممكن است باعث شود كه اولياي دم به‌دليل به وجود آمدن ‏برخي مسايل، بيشتر بر خواسته‌ي خود پافشاري كرده و به اين ترتيب كار هيات صلح و سازش عقيم بماند."‏
اين درحالي است كه به گزارش ايلنا "هنرمندان مذکور در فراخوان خود به منظور حفظ شان و کرامت ‏خانواده مجرم و مقتول همواره از اعلام نام و مشخصات افراد پرونده پرهيز كرده" بودند. ‏

ايسنا همچنين گزارش داده كه بازپرس ويژه‌ي قتل تهران، با اشاره به صدور دستور خود مبني بر مسدود ‏كردن حساب مذكور، تاكيد كرده است: "دستور احضار بازيگران ياد شده صادر شده تا با ارائه توضيحات ‏لازم مشخص شود، بر چه اساسي چنين اقدامي انجام داده‌اند. " ‏

به دنبال انتشار اين مصاحبه،جام جم آنلاين درگزارشي خبرداد رييس دادسراي جنايي و معاون دادستان ‏تهران، قاضي فخرالدين جعفرزاده در گفت وگويي اعلام كرده است كه اين حساب "درحال حاضر به دليل ‏اينكه معلوم نيست متعلق به كيست مسدود شده است. "‏

وي همچنين خبراحضار سه هنرمند ياد شده را تكذيب كرد ولي درسخنان دوپهلويي كه امكان احضار اين ‏هنرمندان را تقويت مي كرد گفت: "اگر قرار باشد هنرمندي نيز به دادسرا احضار شود به عنوان مطلع خواهد ‏بود ونه متهم."‏
جعفرزاده تاکيد کرد: "شان هنرمندان بيش از مسايلي است كه به آن ها منتسب مي شود و اگر قرار باشد كمكي ‏به افراد زنداني شود ، راهكارهاي آن نيز مشخص شده وستاد ديه ويا حساب سپرده دادگستري تنها مراجعي ‏هستند كه اقدام به دريافت كمك هاي مردمي وخيرين مي كنند."‏

‏ جعفر زاده در ادامه سخنان خود به صورت تلويحي اين عمل را تقبيح کرد و درادامه سخنان قبلي خود كه ‏گفته بود "شان هنرمندان بيش از مسايلي است كه به آن ها منتسب مي شود" اين را نيز گفت که: "اگر هم ‏مشخص شود كه صاحبان حساب از هنرمندان هستند، از آن ها تحقيق خواهيم كرد و براين عقيده ايم كه آن ها ‏از ماده يك قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا و اختلاس و كلاهبرداري مصوبه سال 1376 مجمع تشخيص ‏مصلحت نظام كه مجازات حبس از يك تا 7 سال را در نظر گرفته خبرندارند."‏

گفته مي شود اين احضاريه هنوز به دست هنرمندان مزبور نرسيده است.‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


 

... قدیم ها اسمش ازاله بکارت بود و پیگرد قضائی داشت. همچنان که می بینید وزیر کشور جدید کابینه احمدی نژاد، که به گفته وی "رهبر" هم با معرفی اش به مجلس مخالفتی نداشته، یک پرونده هم در این ارتباط دارد. بعدها بودجه صدا و سیما را هم "ازاله" کرد و مجلس ششم در تحقیق و تفحص خود ارقام نجومی این "ازاله" را در آورد. بی فایده و بی پیگیری! حالا برای "ازاله" یک صیغه می خوانند و دوحبه قند هم می گذارند دهان "ازاله" کننده! همانطور که دهان معاون دانشجوئی دانشگاه زنجان گذاشتند و برای آنکه تازه داماد بیکار نباشد، در وزارت کشور هم برایش یک میز و صندلی مدیرکلی خالی کردند. حتی اگر بیش از یک "ازاله" بکارت هم کرده باشند، مسئله ای نیست. مثلا اگر مثل سردار زارعی فیلم "ازاله" اش با هفت دختر هم در دست باشد، هفت صیغه می خوانند. نگران نشوید. یک قندان قند هم جلویش خواهند گذاشت و یک شغلی هم برایش دست و پا می کنند تا بتواند از حقوق آن عدالت را میان هر 7 صیغه برقرار کند. مگر برای سردار نظری نکردند؟ اصلا بهتر است برای ختم این بساط و بستن پرونده ای که یک برگش را می بینید، در لایحه حمایت از خانواده یک جمله "حمایت از ازاله بکارت" هم بگنجانند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

آسيه اميني -

ساعات پاياني شب، تلفني خبر مي دهد که خانواده رضا حجازي براي خداحافظي با فرزندشان به زندان مرکزي اصفهان ‏فراخوانده شدند. حکم رضا يک هفته پيش به ايشان ابلاغ شده بود.‏

رضا حجازي متهم به قتل وحيد در 15 سالگي است. باز هم نزاع دسته جمعي در خيابان. باز هم شهادت هايي که انگشت ‏اشاره به سمت يک نفر بلند مي کنند . باز هم اقرار و اعتراف متهمي که 15 سال بيشتر ندارد.‏

شعبه 101 دادگاه جزايي اصفهان، حکم به اعدام مي دهد و شعبه 28 ديوان عالي کشور تاييد مي کند. مراحل حقوقي به پايان ‏مي رسد و بعد از بي نتيجه ماندن دعوت به صلح و سازش نيز به جايي نمي رسد. رضا استيذان ( اذن نهايي براي اعدام) ‏دريافت مي کند و اينکه در آستانه اجراي حکم قرار دارد.‏

‏1 - خستگي در تنت مي ماند اگر همه روز دويده باشي و سر شب، خبري برسد و نداني که آيا مي تواني تقلايي کني يا نه!‏
‏ به وکيلش خبر مي دهم. و به بسياري ديگر نيز که شايد بتوانند در راه زندان، در راه اجراي حکم، در راه فردايي که هنوز ‏نمي دانيم چگونه برخواهد آمد، رضايتي بگيرند يا دستور توقفي...! چه مي شود کرد به جز گدايي وقت در ساعاتي از شب ‏که ديگر نه راهکار قانوني مي تواند چراغ راه باشد و نه تعهدات بين المللي؟ ‏

ساعات پاياني شب که تمام شد و سپيده دم که رسيد، يعني زماني که اين واژه ها بر صفحه "روز" رژه مي روند، معلوم ‏نيست که رضا حجازي در زندان اصفهان بر دار شده است يا اينکه معجزه اي شايد او را رهانده باشد! ‏

به برادرش مي گويم : چرا اين قدر دير؟! چرا زودتر نجنبيديد؟! هول کرده است. مضطرب است. مي گويد امروز خبر شديم ‏از زندان. گفتند بياييد ببينيدش که وقت تمام است.‏

‏ پسر خوب! شما که از يک هفته پيش خبر داشتيد که قرار است حکم اجرا شود. سکوت و لرزشي نامحسوس شبيه التماس.‏
ساعات پاياني شب به که مي توان اميد بست؟ هر جا که تماس گرفتم به همين اشاره کردند: اين ساعت شب؟! چه کاري از ما ‏ساخته است! ‏

‏2 - همسر عمادالدين باقي ، مثل هميشه اول و پايان شب نمي شناسد و مثل هميشه پشت صداي نگرانش ، افراد آشنايي ‏هستند که مي شود آنها را تا صبح پشت در زندان نگه داشت. هر دو تماس مي گيريم و اصفهاني ها دست به کار مي شوند.‏

‏3 - پاسي از شب گذشته است. يک مقام قضايي اصفهاني غير مستقيم گفته است که زير 18 ساله ها حکمشان اجرا نمي ‏شود. دست به قلم، گوش به زنگ و چشم به فردا ‏ داريم 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

در انتقاد به سفر ترکیه و حمایت از مشائی

‏‏

اسفنديار صفاري

دو روز بعد از بازگشت احمدی نژاد از سفر ناکام ترکیه که بدون نتیجه پایان یافت و تنها فرصتی بود تا رییس ‏جمهور حمایت خود را از رحیم مشائی ابراز دارد که بابت ابراز علاقه به مردم اسرائیل زیر فشار شدید مجلس و ‏جناح راست قرار داشت، ارگان مطبوعاتي سپاه پاسداران و روزنامه کيهان با انتشار دو سرمقاله همزمان زبان به ‏انتقاد از رییس دولت گشودند.‏

صبح صادق دفترسياسي سپاه خواستار عذرخواهي يابرکناري اسنفنديار رحيم مشايي معاون احمدي نژاد شد، و ‏روزنامه کيهان سفر احمدي نژاد به ترکيه را ناخوشايند، بي نتيجه و موجب خدشه به اقتدار جمهوري اسلامي ‏عنوان کرد.‏

هفته نامه صبح صادق در سرمقاله خود به قلم يدالله جواني رئيس دفتر سياسي سپاه سخنان اخير معاون محمود ‏احمدي نژاد در اظهار دوستي به "مردم اسرائيل" را "سخناني بي بنيان" و "تاسف برانگيز" دانست و نوشت: ‏‏"مشايي وقتي براي اولين بار‎ ‎اظهاراتي مبني بر دوستي با مردم اسرائيل را بيان داشت، برخي از مسئولان برجسته‎ ‎كشوري اين اظهارات را ناصحيح دانسته و رد كردند، لكن ايشان مجددا در گفت وگويي با‎ ‎خبرنگاران‎ ‎با اصرار ‏خاصي بيانات گذشته خويش را مورد تاكيد و تاييد قرار داد."‏

رئيس دفتر سياسي سپاه همچنين با اشاره به اينکه "اين اظهارات از‎ ‎سوي معاون رئيس جمهور در حالي بيان مي ‏شود كه مواضع نظام اسلامي در قبال رژيم‎ ‎صهيونيستي كاملا روشن و شفاف است" ، تاکيد کرد: "آنچه باعث ‏تعجب و همچنين‎ ‎تاسف شده، بيان چنين اظهارات از سوي يك مقام مسئول در دولت اصولگراي نهم مي باشد‎. ‎دولتي كه رئيس جمهور آن طي ساليان اخير بر مبناي همان راهبرد حضرت امام خميني،‎ ‎بيشترين مواضع ضد ‏صهيونيستي را داشته و همين مواضع انقلابي، غربي ها و صهيونيست ها‎ ‎را به شدت عصباني و نگران ساخته ‏است."‏

در سرمقاله ارگان دفتر سياسي سپاه با اشاره به "واكنش سريع، قاطع و انقلابي‎ ‎برخي رسانه هاي داخلي و ‏نمايندگان مجلس" از توضيحات اسفنديار رحيم مشايي در مورد اظهاراتتش به عنوان "نوعي به توجيه" نام برد و ‏نوشت: "آنچه ايشان در ارتباط دوستي ملت‎ ‎ملسمان و انقلابي ايران با مردم اسرائيل بيان كرده ، كاملا بي بنيان و ‏بي پايه و‎ ‎اساس بوده و بايد گفت او خواسته يا ناخواسته اشتباه بزرگي را براي اولين بار در‎ ‎تاريخ انقلاب اسلامي ‏به عنوان يك مقام مسئول مرتكب شده است."‏

صبح صادق افزود: "در اثبات اشتباه‎ ‎راهبردي مشايي همين بس كه به موازات محكوميت گسترده اين اظهارات در ‏داخل، رسانه هاي‎ ‎غربي و صهيونيستي از آن استقبال كرده و برخي از رسانه رژيم صهيونيستي، چنين نظراتي‎ ‎را ‏اولين موضعگيري مثبت يك مقام ايراني ارزيابي كردند."‏

ارگان سياسي سپاه با ِادآوري اينکه "در واكنش به اظهارات مشايي،‎ ‎دويست نفر از نمايندگان مجلس و برخي از ‏تشكل هاي دانشجويي و شخصيت هاي سياسي، خواهان‎ ‎عذرخواهي وي از تمامي مسلمانان و ملت ايران شده و ‏براستعفاي وي از مقام خود تاكيد‎ ‎كردند" تاکيد کرد که استعفا يا برکناري مشايي "موضع به حقي است كه دلسوزان ‏انقلاب اسلامي و وفاداران به آرمان هاي امام‎ ‎خميني در قبال اين مسئول دولتي اتخاذ كرده اند."‏

دفترسياسي سپاه در عين حال خطاب به محمود احمدي نژاد نوشت: "اگر ايشان به دليل سخنان زشت‎ ‎خود به اين ‏انتظارات به حق پاسخ ندهد، شايسته است رئيس جمهور در مورد استمرار‎ ‎حضور مشايي در مسئوليت سازمان ‏ميراث فرهنگي تجديدنظر كند. چنين درخواستي بدان جهت‎ ‎است كه تا به حال مواضع و سخنان مشايي در چندين ‏نوبت براي دولت اصولگراي نهم‎ ‎دردسرساز شده و سخنان اخير وي اولين اشتباه او نبوده كه به راحتي قابل ‏اغماض باشد."‏

‎‎خدشه به اقتدار نظام از سوي احمدي نژاد‏‎‎

در واکنش هايي ديگر، روزنامه کيهان که در طول سه سال گذشته همواره در جهت حمايت شديد يا توجيه اقدامات ‏دولت نهم و به ويژه محمود احمدي نژاد تلاش کرده، طي دو هفته اخير دست کم دو سرمقاله انتقادي در خصوص ‏اقدامات و اظهارات شخص احمدي نژاد انتشار داده است.‏

اولين سرمقاله کيهان در فرداي روز راي اعتماد به 3 وزير جديد انتشار يافت که در آن اين روزنامه محمود ‏احمدي نژاد را به دليل نقل جمله اي از رهبر جمهوري اسلامي در تائيد علي کردان براي وزارت کشور، به نقل ‏قول نادرست سخنان محرمانه آيت الله خامنه اي متهم کرد. اگرچه به فاصله يک روز بيت رهبر جمهوري اسلامي ‏نقل قول احمدي نژاد از خامنه اي را کذب ندانست.‏

سرمقاله دوشنبه 28 مرداد روزنامه کيهان که عنوان "بي خدشه نبود اما..." را بر خود دارد، صراحتا بر محور ‏ناکامي سفر اخير احمدي نژاد به ترکيه نوشته شده است.‏

کيهان با اشاره به انتقال محل ملاقات احمدي نژاد از آنکارا پايتخت ترکيه به استانبول به خاطر عدم تمايل وي به ‏حضور در مقبره آتاتورک نوشت: "اقدام دولت اين كشور در انتقال محل ديدار از آنكارا به استانبول براي تحقق ‏اين ديدار قابل درك است. اگرچه پذيرش اين جابه جايي از سوي دولت جمهوري اسلامي ايران خالي از خدشه ‏نيست، ولي از سوي ديگر اين سفر با شرايط پيش آمده براي اقتدار ايران چندان خوشايند نبود." کيهان در عين حال ‏عدم حضور احمدي نژاددر مقبره آتاتورک را"نشان از مواضع اصولگرايانه" وي عنوان کرد.‏

اين روزنامه حامي دولت همچنين ناکامي سفر احمدي نژاد به ترکيه را تائيد کرد و با اشاره به عدم امضاي قرارداد ‏‏3 ميليارد دلاري نفت و گاز ميان دو کشور اظهار داشت: "هرچند انتظار مي رفت در اين سفر قرارداد سرمايه ‏گذاري تركيه در ذخاير گاز پارس جنوبي رسماً امضاء شود ولي اين كار صورت نگرفت و تنها در بيانيه مشتركي ‏كه پس از ديدار رؤساي جمهور در استانبول منتشر شد دو كشور بر ادامه مذاكرات بر سر همكاري ها در بخش ‏انرژي تاكيد كردند."‏

کيهان همچنين ادعاي احمدي نژاد در مورد آماده نبودن قرار داد و زمان بر بودن مقدمات آن را رد کرد و نوشت: ‏‏"به نظر مي رسد رويارويي ايران و غرب بر سر برنامه غني سازي هسته اي و مخالفت صريح آمريكا با اين ‏معامله، تركيه را تحت فشار گذاشته و مانع امضاء اين قرارداد از سوي اين كشور شده است." اين روزنامه در ‏سرمقاله خود حتي تائيد کرد که "تركيه در قبال آمريكا متعهد شده است در جريان اين سفر هيچ قرارداد انرژي قابل ‏توجهي با ايران امضاء نكند و در مقابل ايران را براي قبول بسته پيشنهادي غرب تحت فشار قرار دهد."‏

‎‎حاميان افراطي،ناراضيان جديد‎‎

احمد خاتمي امام جمعه موقت تهران،روحاني تندرويي که در 3 سال گذشته به يکي از حاميان اصلي احمدي نژاد ‏در ميان روحانيان راستگرا بدل شده بود، ديگر کسي است که در نماز جمعه 25 مرداد تهران، زبان به انتقاد از ‏دولت نهم و به ويژه معاون احمدي نژاد و پدر عروسش، يعني اسفنديار رحيم مشايي گشود و گفت: "هيچ کسي در ‏جايگاه مسئوليتي ايران نمي تواند بر خلاف مباني سياست خارجي ايران که امام راحل مشخص کرده است، سخني ‏بگويد و آن کسي که اين اظهارات را بيان کرده ،بايد حرفش را پس بگيرد و از ملت بزرگ ايران به خاطر موضع ‏گيري نادرست عذرخواهي کند."‏

وي بخش ديگري از اظهارات معاون احمدي نژاد را که گفته بود "دوره تسلط دين برجهان گذشته" را نيز در نماز ‏جمعه هفته گذشته مورد حمله قرار داد وگفت: "سخن کساني که مي گويند ديگر زمان آن گذشته که دين بر همه ‏جهان مسلط شود، سخني ضد قرآن و روايات است." وي در خطاب به مقامات دولت نهم تاکيد کرد: "عقلانيت ‏سياسي اقتضا مي کند که مسئولان اجرايي کشور مسايل حاشيه اي را کنار بگذارند و به مسايل اصلي توجه کنند."‏

فاطمه رجبي همسر غلامحسين الهام سخنگوي دولت که در سال ابتدايي آغاز به کار دولت نهم کتابي منتشر کرد و ‏احمدي نژاد را "معجزه هزار سوم" ناميد، ديگر معترض به معاون و دوست صميمي احمدي نژاد است.‏

رجبي اين بار به سراغ اسفنديار رحيم مشايي مسئول اصلي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد در انتخابات گذشته رياست ‏جمهوري رفت و نوشت: "سخنان رحيم مشايي در ارتباط با اسرائيل و ملت يا مردم آن، با هيچ عذر و بهانه و ‏توجيه و تحليل قابل اغماض نيست. گرچه اين فرد ناشناخته، به دليل داشتن جايگاه در دولت اسلامي، شأن و اعتبار ‏يافته، اما به همين دليل نيز برخورد قاطع با او، ضرورتي حتمي است. زيرا سخنان وي در طول عمر دولت نهم، ‏هزينه‌هاي هنگفتي براي گفتمان انتظارگرايانه دكتر احمدي‌نژاد داشته است." وي حتي از "مقاصد سياسي پنهان" ‏رحيم مشايي خبر داد.‏

‎‎بن بست احمدي نژاد‏‎‎

بسيج دانشجويي که تشکلي شبه نظامي و پايگاه حاميان احمدي نژاد در دانشگاه نيز طي روزهاي اخير نامه هاي ‏اعتراض آميزي به احمدي نژاد نوشت. ‏

در اين ميان نامه بسيج دانشجويي دانشگاه هاي تهران که تشکل شبه نظامي و پايگاه اصلي حاميان احمدي نژاد در ‏دانشگاه هاست، در نوع خود قابل توجه است.‏

در اين نامه که ديروز در خبرگزاري ها انتشار يافت، خطاب به رئيس دولت نهم نوشتند: "جناب آقاي احمدي‌نژاد،‎ ‎بسيجياني كه تداوم كمك به كارآمدي دولت را مبتني بر فرمايشات رهبري چون سه سال‏‎ ‎گذشته از عمر دولت نهم، ‏رسالت خويش مي‌دانند، واهمه آن دارند كه احمدي‌نژاد هم در‎ ‎مواجهه با گفتمان انفعال حاكم بر بخشي از مسوولان ‏گذشته كشور سستي كند و ناخواسته‎ ‎مسير به بن‌بست رسيده آن‌ها را تداوم بخشد."‏

بسيج دانشجويي بحث ها را گسترده تر از اظهارات رحيم مشايي دانسته و به احمدي نژاد نوشت: "بحث‌هاي ‏پيرامون تاسيس دفتر حافظ منافع‎ ‎شيطان بزرگ، خود عريضه‌اي ديگر مي‌طلبد، اما بيان موكدانه معاون و دوست ‏نزديكتان‎ ‎مبني بر دوستي مردم ايران و اسرائيل، سخنان گستاخانه‌اي است كه هيچ دلسوز انقلاب را‎ ‎آرام نمي‌گذارد ‏و خطر

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

انتقاد دوباره هاشمي ازدولت -

رسا قاضي نژاد

در شرايطي که روزنامه کيهان، خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران و سايت خبري رجا نيوز پس از اظهارات اخير هاشمي ‏که "مدت مدارا با دولت تمام شده است" ، به انتقاد از وي پرداخته اند، او در سخنان تازه اي از مديريت بخش کشاورزي ‏کشور انتقاد کرد.‏

رييس مجلس خبرگان در دهمين كنگره‌ "علوم زراعت و اصلاح نباتات ايران" در كرج اظهار داشت:‏‎ ‎‏"هزينه و درآمد بايد ‏همخواني داشته باشد؛ زيرا در غير اين صورت‏‎ ‎هزينه و انسان از اين بخش فرار مي‌كند و خسران بزرگي پديد مي‌آيد. اگر ‏امروز در بخش‎ ‎كشاورزي سرمايه كم جذب مي‌شود، به اين دليل است كه سود ندارد و بزرگان و كشاورزان‎ ‎بايد راه حل ‏نشان دهند‎.‎‏"‏

وي در ادامه از كم‌توجهي به تحقيقات و‏‎ ‎انجمن‌هاي علمي توسط دولت گله كرد و افزود:‏‎ ‎‏"حقيقتا در اين بخش در كشور ‏كوتاهي صورت پذيرفته‏‎ ‎است. توسعه پايدار توسعه‌اي است كه تعادل‏‎ ‎اجتماعي را بر هم نزند، نبايد يک بخش را آن قدر ‏ضعيف كرد كه مردم آواره شوند و يک‎ ‎بخش را آن‌قدر فربه كه با اتمام دوره اوج دچار خلا شود".‏

وي همچنين با اشاره به بحران بي آبي که از سوي دولت بيان مي شود ، گفت:‏‎ ‎‏"در سال‌هاي گذشته هم خشكسالي بوده ولي ‏وضعيتي كه امروز بر سر كشاورزي آمده پيش نيامده بود."‏

اين اظهارات از سوي رييس مجمع تشخيص مصلحت در حالي بيان مي شود که وي هفته پيش در جمع فعالان اقتصادي ‏خراسان رضوي هم تاکيد کرده بود که مدت مداراي مجمع تشخيص با دولت نهم در زمينه نظارت براي اجراي سياست‌هاي ‏اصل ٤٤ قانون اساسي به پايان رسيده است. وي در اين مورد گفته بود:‏‎ ‎‏"سه سال است در مورد نظارت بر اجراي ‏سياست‌هاي اصل ٤٤ در دولت مدارا كرده‌ايم. مقام معظم رهبري در ابتداي فعاليت دولت نهم از ما خواستند مدتي با اين ‏دولت مدارا كنيم. مي‌توانيم بگوييم اين مدت تمام شده است. دولت كه عوض شد مشخص بود در مسير چشم انداز حركت ‏نمي‌شود."‏

وي که درمورد اجراي اصل ٤٤ قانون اساسي و پيرامون خصوصي سازي سخن مي گفت همچنين يادآور شد:‏‎ ‎‏"قرار بود ‏دولت ظرف مدت ٥ سال همه موارد صدر اصل ٤٤ را به بخش خصوصي تحويل دهد ولي تاكنون موارد زيادي در اختيار ‏دولت باقي مانده است در حالي كه فرصت ٥ ساله دولت نيز تمام شده است. قرار بود اتكاي بودجه جاري دولت به نفت ‏ظرف مدت ١٠ سال كمتر شود ولي با گذشت ٥ سال اين وابستگي بيشتر شده است هر چند ممكن است آماري بدهند و بگويند ‏اين گونه نيست."‏

هاشمي رفسنجاني افزود:‏‎ ‎‏"بانك مركزي آمار داده است ٨٣ درصد از ارزهاي نفتي در بودجه دولت منظور مي‌شود كه اگر ‏چيزهاي ديگري كه به حساب نمي‌آورند را نيز حساب كنيم بيشتر مي‌شود. دولت اگر مي‌خواست به چشم انداز توجه كند بايد ‏انبوهي از ذخاير ارزي مي‌داشتيم كه به بخش خصوصي داده شود و دولت نيز مي‌توانست از ماليات آن‌ها استفاده كند."‏

‎‎انتقاد از هاشمي‎‎

بيان اين سخنان از سوي هاشمي رفسنجاني باعث شد تا روزنامه کيهان و خبرگزاري دولت انتقاد از وي را در دستور کار ‏خود قرار دهند. ‏

در حالي که در ماجراي راي اعتماد کردان، اظهارنظر حسين شريعتمداري در انتقاد از نقل سخنان رهبري توسط احمدي ‏نژاد با واکنش رهبري مواجه شده بود، حسين شريعتمداري در پنجشنبه گذشته اينبار نقل قول هاشمي از رهبري را بهانه اي ‏براي يادداشت انتقادي از او قرار داد و نوشت:‏‎ ‎‏"استناد آقاي هاشمي رفسنجاني به سخنان رهبر معظم انقلاب‏‎ ‎در يك جلسه ‏خصوصي اقدامي خلاف قانون و روال است‎.‎‏"‏

وي همچنين درباره حمايت رهبري از دولت نوشت:‏‎ ‎‏"آنچه حضرت آيت الله‎ ‎هاشمي رفسنجاني از اظهارات خصوصي ‏رهبرمعظم انقلاب نقل كرده اند با حمايت هاي مكرر و‎ ‎بي نظير حضرت آقا از دولت نهم و شخص رئيس جمهور در تناقض ‏آشكار است. آقا اگرچه از‎ ‎ساير دولت ها نيز حمايت مي كرده اند ولي حمايت هاي ايشان از دولت نهم به فرموده خود‎ ‎آقا ‏چيزي فراتر از حمايت هاي قبلي است تا آنجا كه رهبرمعظم انقلاب، دولت نهم را‎ ‎بهترين دولت بعد از مشروطه دانسته و از ‏حركت آن در مسير ارزش هاي اسلامي و انقلابي‎ ‎بارها تقدير كرده اند. بنابراين چگونه مي توان انتساب اظهارات آقاي ‏هاشمي رفسنجاني‎ ‎به رهبرمعظم انقلاب درباره دولت نهم را پذيرفت؟‎!‎‏"‏

همچنين خبرگزاري جمهوري اسلامي در انتقاد از هاشمي رفسنجاني به جمع آوري اظهار نظر کارشناسان پيرامون عملکرد ‏دولت هاشمي با عنوان بررسي عملکرد دولت سازندگي پرداخت. در همين راستا در ميان صاحبنظراني که با ايرنا گفتگو ‏کردند ، کوچک زاده ، نماينده مردم تهران در مجلس ، با بيان اينکه هاشمي رفسنجاني بايد مراقب موضع گيري خود و ‏مدعيان طرفداري از وي باشد،‌ تصريح کرد:"اگر آنچه که تاکنون با دولت احمدي نژاد رفتار شده، مدارا بوده است، از اين ‏پس بايد منتظر کودتا بود." وي اظهارات اخير رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام مبني بر اينکه سه سال با دولت مدارا ‏کرده ايم را کلي گويي ارزيابي کرد.‏

‎‎شائبه انتقادات انتخاباتي‎‎

در ماه هاي اخير هاشمي رفسنجاني بارها از دولت و عملکرد احمدي نژاد انتقاد کرده است.وي در روز هاي اخير گفته ‏بود:‏‎ ‎‏"اينگونه که کشور در حال‎ ‎اداره شدن است، نمي‌توانيم راضي باشيم که مسلمانان خوبي هستيم و يا الگوي جهاني‎ ‎شويم، ‏تعارف که نداريم، کشوري با اين سرمايه عظيم نبايد در زمستان دچار قطع گاز و‎ ‎در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ‏ساعت‌ها وقت خود را در پمپ بنزين‌ها بگذرانند،‎ ‎در حالي که ما صاحب اين راه هستيم. بديهي است که اين مسائل و ‏مشکلات به ضعف مديريت‎ ‎بر مي‌گردد".‏

پيش از اين هم در ارديبهشت گذشته هاشمي رفسنجاني، رييس مجلس خبرگان با انتقاد از فساد اقتصادي در بدنه‏‎ ‎دولت گفته ‏بود که با شيوه "گداپروري" نمي‌توان اقتصاد کشور را سامان داد‎.‎وي افزوده بود:‏‎ ‎‏"ساختن اقتصاد‎ ‎کشور با شيوه گداپروري ‏جواب نمي‌دهد و لذا بايد در عرصه توليد، قدم‌هاي مهم و اساسي‎ ‎برداريم‎.‎‏"‏‎ ‎

رسانه هاي نزديک به دولت انتقادات هاشمي را در راستاي تلاش او براي ورود به عرصه انتخابات سال آينده ارزيابي کرده ‏اند. بطوريکه روزنامه ايران، ارگان رسمي دولت جمهوري اسلامي، در سرمقاله اي با عنوان "نقطه عطف"، "تغيير جهت ‏آشکار در مواضع رقيب سابق انتخاباتي احمدي نژاد"، انتقادهاي مکرر رفسنجاني از دولت احمدي نژاد در چند ماه گذشته ‏رانشان دهنده "حضور دوباره" او در انتخابات رياست جمهوري سال آينده ارزيابي و وي را متهم کرده که مقصود اصلي ‏خود، تبليغات شخصي براي انتخابات رياست جمهوري سال آينده را در پشت پرده ظاهر الصلاح انتقاد و در گفته هاي رهبر ‏پنهان کرده است.‏

اين روزنامه در واکنش به انکار احتمالي نامزدي آقاي رفسنجاني گفت:‏‎ ‎‏"مگر آنکه شام انتخاباتي و اندرزهاي او به خاتمي و ‏کروبي و چندين جلسه انتخاباتي اخير ايشان را ناديده بگيريم تا بتوانيم بر نقطه عطفي که از آن سخن گفته مي شود، چشم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 

قتل های محفلی کرمان
پرونده ای که زیر عبای
مصباح یزدی 5 ساله شد!
3 پرونده قتل در زندان، نماز جماعت با زنان برهنه
و فساد اخلاقی دو نماینده مجلس نیز همچنان در اتاق زایمان قضائی است!

 

 

 

 

 

1- دادگاه سیدگی به پرونده قتل‌‏های محفلی کرمان، برای پنجمین بار در شعبه 104 دادگاه عمومی جزایی کرمان نهم شهریور تشكيل می شود. این پرونده از اسفند سال 82 در جریان است و در دادگاه نهم شهریور تنها قرار است یکی از متهمین محاکمه شود!

2- همچنین سرپرست دادسرای کارکنان دولت روز گذشته با شرمندگی مرسوم در جمهوری اسلامی(!!) به خبرگزاری ایسنا گفت:

پرونده‌ قتل دکتر زهرا بنی‌یعقوب از همدان بالاخره به تهران آورده شده و در شعبه اول دادسرای کارکنان دولت است. پدر قربانی (که خود سرهنگ بازنشسته سپاه است) به همراه دو تن از وکلایش به شعبه مربوطه مراجعه و شکایتش را طرح کرده‌است.  ایشان از شخص خاصی شکایت نکرده بلکه تقاضای رسیدگی کلی  قتل دخترش را کرده است.(زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه اماکن شهر همدان مانند دکترزهرا کاظمی درجریان بازجوئی که گفته می شود همراه با تجاوز بود، به قتل رسیده است!)

 

3- سرپرست دادسرای کارکنان، با همان شرمندگی قبلی نسبت به تاخیرهای صورت گرفته در باره پرونده سردار سرتیپ زارعی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ که درکرج خانه عیش و عشرت داشته و همراه با 6 زن و دختر برهنه دستگیر شده نیز – البته با سانسور نام سردار اتاق عیش و عشرت- گفت:

علت طولانی شدن رسیدگی به این پرونده‌ به این دلیل است که کارهای کارشناسی و حسابرسی زمان‌بر است. ( هیچکس نمی داند 6 زن و دختر برهنه را کارشناسان چند بار باید بشمارند!)

 

4- سرپرست دادسرای کارکنان دولت بازهم در نهایت شرمندگی از تاخیرهای ادامه دار، درباره رسیدگی به پرونده دو نماینده مجلس هشتم تا قبل از پایان این دوره از مجلس نیز گفت:

پرونده‌ این دو نماینده هم در جریان رسیدگی است و قرار نهایی صادر نشده است.

(خبرنگار نپرسید و سرپرست شرمنده هم نگفت که تکلیف عمادالدین باقی در زندان چه می شود؟)

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com -]

مرعشی، سخنگوی کارگزاران گفت: خاتمی برگ برنده انتخابات است، مواظب باشیم نسوزد.‏

حالت اول: سانوار تحریم
خاتمی، گنجی، احمدی نژاد، شریعتمداری، کروبی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند. ‏هنوز سه ماه به انتخابات مانده است....‏
خاتمی دستش را می بیند، سه آس دارد: پارول....‏
گنجی دستش را نگاه هم نکرده است: سانوار تحریم....‏
شریعتمداری سه تا هفت کثیف دستش دارد: تحریم رو دیدم، ما جا می رم‏
کروبی دو پر هشت و شش دارد: پنجاه هزار تومن به هر کدوم می دم برین کنار
احمدی نژاد سه تا سرباز دارد و بلوف می زند: هشتاد میلیارد باضافه تمام ذخیره ارزی....‏
لاریجانی در دستش چهار تا شاه دارد: هشتاد میلیارد رو دیدم، ذخیره ارزی هم بهت نمی دم، ‏بودجه سال آینده هم روش....‏
قالیباف سه تا ده لو خوشگله در دست دارد، ناامید می شود: من جا می رم( پرواز می کند و ‏می رود.)‏
خاتمی بلوف می خورد: من جا می رم.‏
گنجی دستش را رو نمی کند: پول منو بدین می خوام برم.‏
شریعتمداری اظهارات گنجی را منتشر می کند.‏
کروبی با لگد می زند زیر میز و می رود بیرون.‏
لاریجانی می ماند و احمدی نژاد، برای دور دوم ورق می دهند.‏

حالت دوم: کارت سوخته
خاتمی، احمدی نژاد، شریعتمداری، لاریجانی دور میز نشسته اند. یک ماه به انتخابات مانده ‏است.‏
لاریجانی فول ده دارد: پارول.......‏
شریعتمداری زیر زیرکی دست خاتمی را نگاه می کند: پارول با چراغ خاموش.....‏
خاتمی در دستش فول آس با دو بی بی دارد، می خواهد دستش را جور کند که دستش به یکی ‏از بی بی ها می خورد.....‏
شریعتمداری: خاتمی دستش به بی بی خورد، کارتش سوخته، بره بیرون....‏
خاتمی را بیرون می کنند....‏
شریعتمداری جا می رود، بازی لاریجانی و احمدی نژاد به دور دوم می کشد.‏

حالت سوم: بازی بزرگان
احمدی نژاد، کروبی، هاشمی، خاتمی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند، پانزده روز به ‏انتخابات مانده است.....‏
کروبی ( سه تا ده دارد و یک بی بی که از او می ترسد و یک پنج که فکر می کند سرباز ‏است، بلوف می زند): پنجاه هزار تومن سرراست....‏
خاتمی( چهار تا آس دارد، با این حال دستش می لرزد): 24 میلیون رای داشتم، همه شو می ‏ذارم.....‏
هاشمی رفسنجانی( دو پر شاه دارد): من به مصلحت نیست بمونم، جا می رم و پشت دست ‏آقای خاتمی می مونم....‏
احمدی نژاد( چهار تا سرباز دارد و یک دولو خوشگله): دویست میلیارد دلار می ذارم با هفت ‏تا شبکه تلویزیونی....‏
قالیباف( دستش را چند بار نگاه می کند و با عصبانیت): به من رکب زدن، من سه تا سرباز ‏داشتم، نیست.... من جا می رم.‏
لاریجانی( فول ده دارد): من جا می رم، وای می ایستم پشت دست احمدی نژاد...‏
نوبت کروبی می شود، ولی حاج آقا خواب رفته است.... از بازی بیرونش می کنند.‏
خاتمی می ماند و احمدی نژاد....‏
خاتمی: من با تمام وجود آمده ام.... چهار تا آس.....‏
باد می آید و هاله نوری ظاهر می شود و امدادی از غیب می رسد و احمدی نژاد دستش را رو ‏می کند: بفرما، پنج تا سرباز....‏
خاتمی و هاشمی: آقا این بداخلاقی یه، اصلا پنج تا سرباز نداریم.....‏
شورای نگهبان اطلاعیه می دهد و وجود و ضرورت پنج سرباز را تائید می کند
سپاه پاسداران نیز اعلام می کند ما بیست میلیون سرباز داریم، فقط پنج تا نداریم.‏
رهبری حکم حکومتی می دهد و وجود پنج سرباز را یک نوآوری در نظام می خواند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: تقلب بخشی از قمار است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

‏ مزدک علي نظري -

شايد بايد به صداوسيما حق داد که سعي مي کند در پخش تصاوير و اخبار بازي هاي المپيک، صرفه جويي کند. بزرگ ‏ترين رويداد ورزشي جهان - که در هر دهه نهايتاً 2 بار اتفاق مي افتد- در جريان است و سهم ما تا اينجاي مسابقات، ‏يک هيچِ بزرگ بوده است. اين موضوع، پيش و بيش از اينکه از ناچيز بودن توان ورزشکاران کاروان ايران خبر ‏بدهد، نشان ضعف مديران عرصه ورزش و سردرگمي ايشان در تدارک براي شرکت در المپيک است؛ جايي که ناکامي ‏هاي پي در پي قهرمانان ايراني و عدم کسب حتي يک مدال کم رنگ، آشکارا در روحيهء ساير اعضاي کاروان تاثير ‏داشته و وضعيتي بحراني براي آن ها رقم زده است.‏

در حالي که تا روز نهم بازي ها 64 کشور (از جمله توگو، ويتنام، اتيوپي، زيمبابوه و...) موفق به گرفتن مدال و بالا ‏بردن پرچم کشورهايشان شده اند؛ و قهرماني مثل «مايکل فلپس» آمريکايي با گرفتن هشتمين طلاي خود، از ميدان پکن ‏مجالي مي سازد تا به جمع اسطوره هاي کم شمار سرزمين بي تاريخ خود بپيوندد؛ مسئولان پر ادعاي ما همچنان فقط ‏نگاه مي کنند و کاري از دست شان بر نمي آيد.‏

خبرهاي رسيده از پکن، حاکي از وعده هاي روز افزون مديران و جلسات متعددشان با ورزشکاران و دست اندرکاران ‏تيم هاست. ولي گويا آن ها نمي دانند که براي درخشش در عظيم ترين عرصهء ورزشي- سياسي جهان، توان و تدارکي ‏لازم است که به فرصتي بيش تر از يک شب و چيزي بيش از جنباندن غيرت و تحريک احساسات ورزشکاران نياز ‏دارد!‏

مديراني که مدت ها پيش از شروع بازي ها، هنگام چرت زدن پشت ميز دفترشان، مدال هاي طلا را مي شمردند و از ‏همين رويا در کنفرانس هاي مطبوعاتي يا مصاحبه با رسانه ها مي گفتند؛ حالا در دهکده المپيک با واقعيتي مواجه شده ‏اند که تا همين چند روز پيش باورش نداشتند و خيال مي کردند منتقدان براي حمله و خالي کردن ته دل شان از آن حرف ‏مي زنند. آن ها تازه با واقعيت رو به رو شده اند و بزرگي اين ميدان - و شايد کوچکي اين مديران- به حدي ست که ‏قدرت هرگونه چاره انديشي و مقابله با بحران، از آن ها سلب شده.‏

روزها يکي پس از ديگري مي گذرند، مسابقات برگزار و مدال ها بين ورزشکاران کشورهاي مختلف تقسيم مي شوند؛ ‏در حالي که آن ها در حسرت يک مدال برنز - که تا همين يک هفته پيش حتي صحبت کردن درباره آن، کسر شاٌن آقايان ‏بود- مي سوزند. آن ها تا به حال المپيک نديده بودند. ذهنيت شان چيز ديگر بود و شايد به قول يکي از منتقدان: اين بازي ‏ها را با «المپياد ايرانيان» خودشان اشتباه گرفته بودند!‏

البته بروز چنين اتفاقي، مثل تيغي دو لبه است؛ گرچه بخت هاي اصلي کاروان ايران از دست رفته اند (در راس شان ‏‏«حميد سوريان» که قرار بود جاي خالي «حسين رضازاده» را پر کند)، ولي از طرف ديگر مي تواند عامل انگيزه ‏ساير ورزشکاران باشد تا شايد با کسب مدال، منجي کاروان ايران لقب بگيرند. اما آيا محرک لازم براي ايجاد اين ‏انگيزه، موجود است؟ چه کساني مديريت کاروان را بر عهده دارند و بچه هاي ايران به پشتوانه کدام مردان به نبرد ‏رقباي سراپا مسلح شان رفته اند؟ با جمع بندي اخبار رسيده و شرايط موجود، هر ناظري دلش به رحم مي آيد و اصلاً ‏آرزو مي کند کاش اين روزها کسي کنار مديران مسئول ما باشد تا در اين اوضاع بحراني لااقل دلداري شان بدهد! ‏هرچند که از حالا همه مي دانيم فرياد منتقدان به جايي نمي رسد و بعيد است کسي شرم عذرخواهي يا زحمت پاسخگويي ‏را به خود هموار کند.‏

گذشته از داخل ميدان، بيرون از گود هم شرايط اصلاً به نفع ما نيست. چيزي که به تاييد تمام کارشناسان، تاثير مستقيمي ‏در نتيجه مسابقات دارد. يکي از گزارشگران تلويزيون هنگام گزارش مسابقه اي، به طعنه گفت: «خدا را شکر که ‏بالاخره يک پرچم کشورمان را ديديم!»‏

اشارهء او به محدود بودن تعداد هواداران ايراني حاضر در المپيک و عدم هيچگونه سازماندهي براي تشويق ‏ورزشکاران بود. گويا مسئولان از تجربهء جام جهاني فوتبال درس نگرفته بودند؛ آن هرج و مرج و بي برنامگي، رها ‏شدن تماشاگران به امان خدا، سپردن وسائل تشويق (لباس، پرچم و...) به افراد سودجو، همه و همه در سرخوردگي ‏باخت هاي پياپي تيم ملي گم شد تا اين بار در المپيک شاهد اتفاقي بدتر باشيم.‏

در پکن هيچ برنامه اي براي تشويق و تحريک ورزشکاران مان نداريم. شايد بديهي ترين اصل ورزش ما اين باشد که ‏بچه هاي ايراني به شدت احساساتي و وابسته به روحيه اي هستند که حضور و هيجان هواداران به آن ها مي دهد. ‏ورزشکاران ما اصلاً به سکوت عادت ندارند. اما گزارش هاي رسيده از محل مسابقات، خبر از غريبگي شديد ايراني ها ‏مي دهد. در حالي که اغلب کشورها با رعايت ساده ترين اصول مديريت، اقدام به هدايت تماشاگران خود کرده و البته ‏نتيجه اش را هم ديده اند؛ بليط هاي سهميه ايران از بازار سياه سر در آورده و معدود مشوقان هموطن، پشت درهاي ‏استاديوم ها مانده اند...‏

در عوض، اين دوره از بازي هاي المپيک جولانگاه هواداران آذري است. حضور و غوغاي تماشاگران آذربايجان ‏‏(کشور کوچک همسايه) براي ناظران ايراني بيشتر از هر چيز دردناک به نظر مي رسد. حتي رئيس جمهور اين کشور ‏از سرپا ايستادن و به دست گرفتن پرچم کشورش ابايي ندارد. چيزي که انگار در سطح بسيار پايين ترش هم براي ما ‏تابو است و دريغ از حضور دلگرم کننده يکي از آقايان مديران بر سکوهاي المپيک پکن!‏

به جدول بازي هاي المپيک نگاه کنيد؛ آذربايجان مزد تدارک خوب مردان پشت پرده خود را با درخشش ورزشکاران ‏اش گرفت و مي گويند در روزهاي گذشته مردم اين کشور جشني تاريخي برپا کرده اند. نيازي به مقايسه نيست؛ همين ‏که در جدول پر تعداد کشورهاي صاحب مدال المپيک نشاني از نام ايران ديده نمي شود، براي افسوس خوردن و ملامت ‏کردن مسببان اين شکست بزرگ کافي است. حالا بايد با اضطراب منتظر ماند و در حالي که شمارش معکوس براي ‏پايان مسابقات المپيک آغاز شده، اميدوار باشيم دري به تخته بخورد و بچه هاي ما مدالي دشت کنند!‏

منبع:خبرنگاران صلح

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 

آيا با حمله ارتش روسيه به گرجستان دوران پس از جنگ سرد پايان گرفت، آيا بار ديگر دوراني همچون جنگ سرد ‏آغاز شد. اين سئوالي است که در هفته گذشته بارها در رسانه هاي جهاني مطرح شده و دولتمردان در برابر خبرنگاران ‏ناگزير شدند که به اين سئوال پاسخ دهند. ‏

نکته اساسي بيشتر مقالات رسانه هاي معتبر هشداري است به غرب که انگار در قله قدرت تنها مانده پس ‏از جنگ سرد، که مبادا باز رقيبي بيايد و دنيا را هراس جنگ اتمي ديگر به وحشت اندازد. اين کابوس غربيان است.

اما جنگ سرد، فقط يک مفهوم سياسي تاريخي نيست. براي نسل من – زاده هاي پايان جنگ جهاني دوم و ‏همزادان جنگ سرداين اشارات زنده کننده خاطراتي ديگرست، خاطرات دنيائي که همچون فيلم هاي نسل اول سياه و سفيد ‏بود، هر کس از ديد خود، ساکن اردوي خير و دشمن شر. انگار هنوز رنگي نشده بود حيات، از سايه روشن ها مانند ‏امروز پر نبود. دست کم در جهان سوم چنين بود.‏

دو نسل جوانان بعد از جنگ جهاني دوم، اگر خانواده و سنت و عرف موفق نمي شد ترمزشان بزند و اگر با ‏شور ميان حادثات مي افتادند، دو راهي برابرشان بود يا بايد هوادار ديکتاتوري پرولتاريا می شدند با نگاهی به مسکو یا پکن، يا شیفته غرب سرمایه داری و دموکراسي ‏لييرال. جز اين سرنوشتی نداشتند. آنان راه زندگي را به کنايت از بين سطور کتابي، يا وقت تماشاي تئاتري، به اشارت ‏محبوبي، و يا به الگوئي به ارث برده از پيران خانواده انتخاب مي کردند. و گاه به همین اشارات در جوانی در خون می غاتیدند.‏

‎‎جنگ سرد جهانگير‎‎

دو جنگي که جهاني نامگذاري شدند، به راستي همه جهان را در برنگرفتند. بسيار بخش ها از کره زمين در صلح و ‏آرامش ماند. اما جنگ سرد که از خاکستر بمب هاي اتمي هيروشيما و ناکازاکي برآمد، هيچ گوشه اي از زمين را خالي ‏نگذاشت. هيچ عرصه بشري را رها نکرد. فقط سياست نبود. همه عرصه هاي زندگي جولانگاه جنگ سرد بود.

جنگ سرد بود که به روشنفکران فرصت داد تا جاودانه معترض بمانند و بنویسند که روشنفکر یعنی کسی که عليه سلطه برخيزند. برتران راسل فيلسوف و ‏رياضي دان بزرگ قرن از عناوين اشرافي و امتيازات خود گذشت تا بتواند همپاي ولتر و بزرگان افسانه اي تفکر ‏جهاني شود. سارتر فيلسوف غوغائي از خير جايزه نوبل گذشت تا بتواند فريادگر خشمگين جنگ شکر کوبا و جنگ ‏ويت نام باشد. بيانيه ژان پل سارتر در رد جايزه نوبل به تعبير يک نويسنده ايراني مانند نيزه اي به قلب اردوي راست ‏فرو نشست. چنان که چارلي چاپلين و ارسن ولز در قلب جهان سرمايه داري شايسته همه نوع افتخار شدند چون ‏‏"سلطان در نيويورک" و "همشهري کين" ساخته بودند. ورنه "پرده پاره" فيلمي عليه بلوک شرق براي آلفرد هيچکاک ‏فيلمساز بزرگ افتخار نياورد.‏

و پايان جنگ سرد بود که ناراضيان را از لخ والسا تا نلسون ماندلا در کاخ هاي رياست جمهوري جا داد، کاري که ‏در دوران جنگ سرد جز با کودتا و حرکت تانک ممکن نمي شد. و جنگ سرد پايان گرفته بود که برخلاف جهت ‏برتران راسل، آنتوني گيدنز جامعه شناس برجسته و مطرح ترين جامعه شناس جهاني را امکان داد تا جامه لردها به ‏بر کند. جز با رنگين شدن جهان پس از جنگ سرد، و پايان ارمانخواهان، و پايان جنگ ديو و فرشته هيچ يک از اينان ‏رخ دادني نبود. ‏

در دوران جنگ سرد چه آسان لقب تقسيم شد. "جهان آزاد"، لقبي براي کشورهاي با نظام دموکراسي ليبرال و "پرده ‏آهنين" براي کشورهاي عضو اردوگاه شرق. و ما شديم "جهان سوم" يعني جهان اولي هست و جهان دومي هست و ‏همين. و جهان سوم آوردگاه آن دو جهان ديگر بود و جنگ در آن جا خونين. در جهان سوم ادبيات رنگ چپ داشت و ‏فن سالاراني که مناسب براي دولتمردي فرض مي شدند بيش تر از جناح راست بودند. در يک سو نان و آب بود و ‏امکانات دنيا، در اردوي ديگر افتخار بود و زندان و شهادت که چه آسان بخشيده مي شد.‏

اما جنگ سرد که چندان از کرانه هاي سبز مديترانه عبور کرد و به سرزمين هاي خشک آسيا و اروپا رسيد خونين شد ‏از شعر و ترانه گذشت به زندان و دار و جوخه اعدام کشيد. در شيلي هزاران گمشده بر دست خانواده هائي مانده که تا ‏زنده بود پينوشه را راحت نمي گذاشتند. و چنين بود در همه آمريکاي لاتين با حکومت هاي غربگرا و جوانان شيفته چه ‏گوارا. در دیگر سرزمین ها همین.‏

‎‎علي و آلن‎‎‏ ‏

در آخرين سال هاي جنگ سرد در نوشته اي نوجوانان جهان سومي را "علي " فرض کرده بودم و نوجوانان جهان اول ‏را "آلن". ‏

در گزارش بلند "علي و آلن" با اشارتي به زندگي ميليون ها نوجوان جهان سومي نشان داده بودم "علي" ها هر جاي ‏جهان سوم که به دنيا آمده باشند خيلي زود ديو و فرشته خود را مي شناسند و صاحب آرماني مي شوند و با جهان بيني ‏مشخصي در جنگ مي افتند و چه بسا هنوز دوران نوجواني به پايان نبرده با لبخندي بر لب به افتخار شهيدي از جهان ‏مي روند. اما "آلن" ها چند سالي بعد از مرگ علي تازه اولين حرکت اجتماعي خود رامثلا در شکل انتخابات انجمن ‏دانشجوئي – تجربه مي کنند و سال ها بعد با عضويت در يک حزب، داوطلب سياسي گري مي شوند.‏

بر آن اساس زندگي علي هاي جهان سومي پر از آرمان و خواست، سرشار از هيجان و ستيز مي توانست بود، اما در ‏جهان اول آلن ها با عمرهاي دراز ، درگير تورم و رکود و تلاش براي خريدن خانه اي بزرگ تر و تعطيلات ‏خوش تر. علي ها و آلن ها بر اساس آن نوشته شباهتي به هم نمي بردند در دوران جنگ سرد.‏

وقتي عمر جنگ سرد به پايان نزديک بود، نماد بزرگش ديوار برلين فروريخت. در ميان اشک و ‏حيرت ميليون ها آرمانخواه که از دور و نزديک به تماشا مشغول بودند، ديوار توسط جواناني فروريخت که در برابر ‏ميکروفن هاي تلويزيوني جهان از استقبال کنندگانشان شلوارجين، سيگار مارلبورو و ويدئو مي ‏خواستند. برخلاف تصور ارمانخواهان غربي در کلام ديواريان "آزادي" شنيده نبود.‏

و اين زماني بود که ديگر زدن گيتار به سبک الويس پريسلي در مسکو عقوبت مرگ نداشت بلکه عکس و تصوير ‏جان لنون در همان مسکو در سالگرد تولد جان به ستون هاي خياباني و به ديوار همه سفارتخانه ها چسبانده شده بود.‏

‎‎سهم ايران‎‎

تا آخرين سال هاي جنگ سرد گفته مي شد ايران، آلمان و فنلاند نقاطي هستند که امکان دارد موجب آغاز جنگ جهانی تازه ای شوند، ایران از بقیه زودتر گرفتار شد ماجراي معروف به " ‏غائله اذربايجان" با تاخير استالين در بيرون بردن نيروهايش آغاز شد و تا يک سالي بعد از آن هم ادامه يافت. ‏حاصل ظاهريش ده ها هزار آواره که برخي هنوز در گوشه کنار روسيه و جمهوري هاي مستقل شده از شوروي ‏زندگي رقت باري دارند.‏

هفت سال بعد از آن با ساقط شدن دولت محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد تکاني بزرگ در تاريخ ايران رخ داد که ‏هنوز جامعه سياسي ايران از بحث درباره آن فارغ نشده است. انقلاب ايران هم يکي از رويدادهائي است که نوشته اند ‏پيآمدش ترغيب کننده شوروي به حضور نظامي در افغانستان بود، همان حادثه اي که آغاز پايان جنگ سرد لقب گرفته است.

اما جداي از اين تاثير گيري، که حاصل داشتن نفت و قرار گرفتن در همسايگي شوروي [جغرافياي طبيعي و سياسي] ‏بود جامعه شهري ايران از جنگ سرد سودها برد. در آن دوران قلبش بيش تر شبيه به همنسلان اروپائي خود زد، تا مانند ديگر جهان ‏سومي ها. از روشنفکران ايراني که چشم به سارتر و برتران راسل داشتند تا چريک هائي که اگر در جزيره جوانان ‏کوبا تعليم نديده بودند باري همچون گروه هاي مسلح اروپائي و آمريکاي لاتين، جزوه مبارزه مسلحانه نوشتند . بيژن ‏جزني، پويان، حميد اشرف، مصطفي شعاعيان و مسعود احمد زاده در همشکل سازي با چه گوارا و ديگر نامداران ‏آن عرصه چيزي کم نگذاشتند. ‏

در زمينه نظريه پردازي هاي سياسي نيز، مقالات خليل ملکي چپ مستقل و منشعب از حزب توده ، حکايت از شناخت ‏دقيق او از جنگ سرد و موازين آن و بخش نرم بدن تمساح دارد.‏

کنفدراسيون دانشجويان ايران در آمريکا و اروپا، فعال ترين جنش اعتراضي دوران جنگ سرد عليه يک نظام متحد ‏غرب بود که در طول کمتر از بيست سال عمر خود يادگاران بزرگ نهاد. به زمان خود توانست در اروپاي ملتهب دهه ‏شصت جائی و مقامی و سکوئي مخصوص به خود داشته باشد.‏

آخرين تن از شاعران بزرگ ايراني معاصر، سقوط اتحاد جماهير شوروي را در غزلي "شکوه جام جهان بين ‏شکست" توصيف کرده است و اين زبان هزاران آرمانخواه بود که از سوي دشمنان به خيانت متهم بودند و رقيبان با ‏انصاف، آنان را خيالباف خوانده اند. از ديدگاه آرمانخواهان هم هواداران اقتصاد آزاد جز "خونخوار" و "بي درد" ‏لقب نگرفتند. چپ ایرانی حتي روزگاري دکتر مصدق را به دليل تکيه بر نظام پارلماني "لنگر سرمايه داري" دانست و نوشت "مطبخش ‏هميشه داير و اجاقش گرم و مستخدمانش دست به سينه" اند.‏

‎‎سوگواران مرگ جنگ سرد‎‎

آرتور کوستلر متفکر در کتاب خوابگرد ها روايتي دارد که آندره فونتن متفکر و روزنامه نويس فرانسوي آن را در ‏ابتداي فصلي از کتاب خود آورده که به بازي با اتم در جنگ سرد اختصاص دارد. آن جا که مي گويد "هيچ دوراني، ‏هر چقدر منقلب و ملتهب، نه براي انهدامي همگاني مانند دوران ما آماده است و نه براي دستکاري در نظام طبيعت اين ‏همه ابراز دارد. ويژگي بنيائي اين دوران بدان است که رشد ناگهاني و بي مانند قدرت مادي با انقلاب معنوي بي سابقه ‏در هم آميخته."‏

اين انقلاب معنوي بي سابقه، همان است که شصت سالگان امروز در مقايسه اش جهان آغاز قرن بيستم را خالي و پوچ ‏مي بينند. ازهمين است که هنوز دل آرمانخواهان جوان براي دوران جنگ سرد مي تپد. و همين است که با همه خون ها و ‏دارها و انقلاب ها و کودتا ها که داشت دوران جنگ سرد [ و قلب آرماني اش دهه شصت ميلادي] هنوز در روياهاي ‏آدمياني پير زنده است.‏

هيچ گاه بشر مانند دهه شصت پي گير، صلح ، حقوق بشر، حقوق زنان، جلوگيري از انفجار جمعيت و مصرف، طبيعت ‏گرائي و مبارزه با تخريب محيط زيست، مبارزه با گسترش اتم، و مبارزه براي برکندن فقر و گرسنگي فعال نبود.

شادماني جهان پيرامون [جهان سوم سابق] از احتمال بازگشت جنگ سرد شايد از آن روست که قانون اساسي جنگل را ‏می دانند که وقتي کرگدن ها و خرس ها و تمساح ها به هم مي آويزند، آهوان و غزالان دمي فرصت مي گيرند تا نفسي ‏بکشند و آرامش را تجربه کنند.‏

اما هنوز زودست براي آرمانخواهان که سرود استقبال بخوانند براي جنگ سرد که به گفته لنين تاريخ تکرار شدني نیست و اگر باشد بار دوم کمدي است. چنان که رويدادهاي جنگ سرد با وجود وسايل مخابراني و اطلاعاتي امروز، با ‏انتقال سريع اطلاعات که ابراز آن دم به دم در دسترس مردمان بيشتري قرار مي گيرد، ديگر آن نخواهد بود. چنان که ‏پوتين هم با همه هيبتي که می گیرد و کارتونيست هاي غربي هم همان را می پسندند ، با همه زحمت عکاسي کشید که از وي برهنه با ‏لباس کماندوئي در حالي ماهي گيري تصویری قدرتمند بسازد باز هم نه استالين است و نه حتی برژنف .

اين را که جنگ سرد بازگشتنی نیست فيدل کاسترو، آخرين بازمانده قهرمانان جنگ سرد، خوب مي داند که در مقدمه ‏يکي از نامه هايش به خروشچف نوشته است که دانستم اين دوران تنها دوران برشته کردن کوچک هاست تا بهتر بلعيده ‏شوند.‏

يکي از دلايل آن که جنگ سرد بازگشتني نيست، همين که نامداران عرصه سياست، بزرگاني که صندلي هاي صدارت ‏از آنان بها مي گرفت و قدر مي پذيرفت، لنين، استالين، هيتلر، چرچيل، موسوليني، ادنائر، دوگل، مارشال پتن، ‏چمبرلين، نهرو، نکرومه، تيتو، برانت، پالمه دیگر نیستند. آنانی که جز آن که بزرگ بودند تسلطشان بر معنا و کلام چنان بود که هر چه گفته و نوشته اند فشرده ‏تجربه تمدن امروز بشري است. چه شاهبت دارند کوتاله هاي عصر خاکستري به بزرگان جنگ سرد. جنگی که اگر هم بازگردد، به گونه ای دیگر و در ‏مفهومي ديگرست
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


امنیت یا زیر حجاب است

 یا در بالای دار اعدام؟

 

 

 

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) یک گزارش تحلیلی در مورد طرح موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» منتشر کرده است. درابتدای این گزارش آمده است:

در ایران از اردیبهشت سال گذشته (۱۳۸۶) مجموعه برنامه‌هایی در حوزه‌های مختلف اجتماعی و امنیتی به اجرا گذاشته ‌شده ‌است که از آنها با عنوان"طرح ارتقای امنیت اجتماعی" نام برده می‌شود. هدف از اجرای این طرح بالا بردن «احساس امنیت» در میان شهروندان عنوان شده است. مقامات نیروی انتظامی گفته اند که این طرح بخشی از «طرح جامع عفاف» است که توسط عالی‌ترین مراجع قانونی از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده و بوسیله رئیس‌جمهور ایران، محمود احمدی نژاد به نیروی انتظامی ابلاغ شده‌است.

دربخشی از این گزارش مشروح که کمیته حقوق بشر سازمان مذکور آن را تهیه کرده، با ذکر نام نهادهای مجری این طرح، موارد مستندی ارائه می شود که آن را از گزارش مذکور استخراج کرده و منتشر می کنیم. این گزارش مجریان طرح را که دادستانی تهران آن را تدوین کرده چهار مرجع زیر معرفی می کند:

1 - نیروی انتظامی،

2 - وزارت اطلاعات،

3- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و

 -4نیروی مقاومت بسیج.

 

و سپس می افزاید:

پلیس ایران در یک سال گذشته، طرح کلی موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» را ذیل چند طرح جزیی با عناوین «مبارزه با بدحجابی»، «جمع‌آوری معتادان پرخطر» «برخورد با اراذل و اوباش» و «نظارت بر فعالیت شرکت‌های خصوصی» و ... در سطح کشور اجرایی کرده است.

نخستین مرحله طرح ارتقای امنیت اجتماعی با هدف مبارزه با آنچه از سوی مجریان آن بدحجابی نامیده می شد از روز اول اردیبهشت ماه سال 86 آغاز شد. طی این مرحله، ماموران نیروی انتظامی به همراهی ماموران زن با حضور در اماکن و معابر عمومی اقدام به تذکر به زنان و دختران در خصوص نوع پوشش آنان کردند. بر این اساس افرادی که بنا به نظر ماموران مشمول برخورد قضایی بودند دستگیر و در تهران به بازداشتگاه اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی معروف به بازداشتگاه خیابان وزرا منتقل شدند.

در این مرحله تعدادی از بازداشت شدگان با اخذ تعهد آزاد و سایرین جهت تشکیل پرونده به مراجع قضایی معرفی شدند. طبق آمار اعلام شده در دو روز اول طرح مبارزه با بدحجابی 296 نفر دستگیر و به 3572 تن تذکر داده شد. ماموران نیروی انتظامی همچنین با حضور در واحدهای صنفی اقدام به تذکر به فروشندگان این واحدها می کردند. تنها در روز دوم اجرای طرح 2838 باب مغازه مورد بازرسی و بازدید مأموران ناجا قرار گرفته، به 617 مغازه دار تذکر داده شد و 45 باب مغازه فروش البسه هم در راستای اجرای این طرح پلمپ شد.

در بخش دوم این مرحله از طرح ماموران نیروی انتظامی، اقدام به ارشاد پسران دارای پوشش نامناسب و با آرایش موی مدل غربی کرده و پس از آن با گرفتن نشانی آرایشگران از این افراد به پلمب واحد صنفی و معرفی آرایشگر مزبور به دستگاه قضایی مبادرت می ورزیدند.

مجازات پسران دستگیر شده، کوتاه کردن موی سر و دادن آدرس سلمانی متخلف به نیروی انتظامی بود. اما در مورد زنان بدحجاب گفته شد چنانچه این افراد به تذکرات توجه نکنند مطابق ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی، به شهرستان زادگاهشان تبعید خواهند شد. گفتنی است که میزان تبعید در قانون پنج سال ذکر شده است.

در مراحل بعدی ابتدا جمع آوری معتادان و سپس جمع آوری افرادی که از آنان با لفظ اراذل و اوباش یاد می شد، در دستور کار نیروی انتظامی قرار گرفت.

در مرحله برخورد با اراذل و اوباش ماموران ویژه انتظامی در حالی که نقاب بر چهره داشتند به صورت شبانه اقدام به شکستن در منازل اشخاص نموده و با ورود به منزل و ضرب و شتم شدید متهمین را دستگیر می کردند. به منظور از بین بردن ابهت اراذل و اوباش ، ماموران ویژه نیروی انتظامی بر گردن 30 تن از آنها آفتابه آویزان کردند و این افراد را در محل گرداندند. همچنین ماموران در اماکن پرجمعیت اقدام به ضرب و شتم دستگیرشدگان نمودند.

طرح ارتقای امنیت اجتماعی با دستگیری تولیدکنندگان و دستفروشان سی دی های غیرمجاز ادامه پیدا کرد. در این بین بسیاری از فروشگاههای عرضه محصولات فرهنگی و چندین انتشارات و کافه کتاب نیز در پی بازرسی ماموران نیروی انتظامی پلمب شدند.

نیروهای پلیس در ادامه طرح ارشادی خود به کنترل خریدهای زنان در مراکز خرید پرداخته و آنان را وادار به باز کردن کیف و روئیت لباس‌های خریداری شده می‌کردند. به دلیل کمبود نیروی زن، نیروهای مرد پلیس نیز در کنترل لباسهای خریداری شده مداخله داشتند.

چندی بعد و در بخش دیگری از این طرح نیروی انتظامی به جمع آوری گیرنده های ماهواره در تهران و برخی دیگر از شهرهای کشور پرداخت. همزمان اکیپ های نیروی انتظامی به بازرسی از مجتمع های مسکونی پرداخته و هزاران آنتن و گیرنده ماهواره ‏ای را از منازل شخصی شهروندان جمع آوری کردند.

طرح مبارزه با بدحجابی در زمستان نیز ادامه یافت. در این فصل پلیس اعلام نمود که با مانتوهای تنگ و چسبان و نیز چکمه های بلند به عنوان مصادیق بدن نمایی برخورد خواهد کرد.

از ابتدای سال 87 طرح امنیت اخلاقی و اجتماعی ویژه بانوان با هدف ارتقا و توسعه احساس امنیت برای بانوان در سطح استان تهران به اجرا درآمد.

کمی بعد نیروی انتظامی برخورد با‎ ‎شرکت‌های خصوصی که موازین مد نظر آنها در پوشش کارمندانشان رعایت نمی شد، را مرحله ‏جدیدی در طرح ارتقای امنیت اجتماعی عنوان کرد.‏ فرماندهان نیروی انتظامی در این مورد اعلام کردند که در اجرای این طرح نظارت دقیق تری بر فعالیت شرکت های خصوصی صورت می گیرد تا اگر روابط ناسالمی در آن جا ایجاد شده، روابط کنترل شده و در صورتی که خلاف هایی در آن جا مشاهده شد، برخورد شدیدتری صورت گیرد.

بر این اساس در راستای اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، پلیس پایتخت طرح برخورد با بدحجابی در شرکت های خصوصی و مراکزی نظیر کافی شاپ ها، کافی نت ها، تالارها و رستوران ها را در دستور کار خود قرار داده و با مراجعه به این مراکز اقدام به تذکر به افراد و در مواردی نیز بازداشت و پلمب مراکز مورد نظر نموده و به زعم خود با اخلال کنندگان امنیت و قانون شکنان به شدت برخورد کرد.

در سال جاری و در ادامه اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، پلیس به بازرسی از آتلیه های عکاسی‌ها پرداخت. در اجرای ‏این طرح که با هماهنگی ‌اداره اماکن و مراجع قضایی انجام گرفت، مأموران به برخی از واحدهای صنفی عکاسی ‏مراجعه کرده‌ و بعد از مشاهده‎ ‎موارد تخلف، ‌برخی واحدهای یاد شده توسط پلیس پلمب و تعدادی نیز اخطار کتبی‎ ‎گرفته‌اند.‏
در ادامه این روند از سوی مقامات رسمی اعلام شد برخورد پلیس با آنچه «زنان بدپوشش» نامیده است، ازاول مرداد ماه سال جاری شدت خواهد گرفت. این در حالی بود که طی ماه های گذشته نیروهای پلیس درقالب طرح «ارتقای امنیت اجتماعی» به دهها هزار زن درخصوص نحوه لباس پوشیدن وآرایش در مکان های عمومی وحتی داخل خودروهای خود تذکرداده اند.

طی ماه های گذشته همچنین دستورالعمل «حجاب وعفاف» به مدارس ارائه شده است تا اقدامات لازم نسبت به آنچه فرهنگ سازی درخصوص ترویج فرهنگ حجاب نامیده شده است، ازسنین کودکی انجام گیرد. این درحالی است که درهمه سالهای پس ازانقلاب، معلمان امورترییتی وپرورشی و دیگر اجزای آموزش و پرورش و نهادهای عمومی و رسانه های فراگیر مانند صداوسیما و رادیو، همواره ازمروجان «فرهنگ حجاب» به شمار می رفته اند.
در عین حال با ادامه طرح مقابله با اراذل و اوباش که همراه با دستگیری تعدادی ازآنها بوده است، 29 تن از محکومان محاکم هفته گذشته به صورت دسته جمعی اعدام شدند.
طرح همیشگی:

معاون حقوقی و مجلس نیروی انتظامی (ناجا) اعلام کرد که در سال جاری در راستای ‏دائمی ‏کردن این طرح، بودجه ای بیش از 103 میلیارد تومان به طرح ارتقای امنیت اجتماعی اختصاص خواهد ‏یافت.‏‎

برخی از آمارهای منتشره در مورد موارد برخورد انتظامی با شهروندان

تذکر: منابع آمارهای مورد اشاره در این بخش اخبار و اطلاعیه های رسمی مراجع قضایی و انتظامی و یا گفتگوهای خبری مقامات ذی ربط بوده است. باید توجه داشت که این آمارها همگی مربوط به دوره های زمانی محدود و نه تمامی مدت اجرای طرح است.

یک ماه پس از آغاز طرح مبارزه با بدحجابی در استان های مختلف 14635 زن و مرد در 10 استان اصفهان، کردستان، اردبیل، مازندران، گیلان، خراسان شمالی، مرکزی، سمنان، خوزستان، فارس و فرودگاه ها و ایستگاه های قطار دستگیر شدند و 67 هزار نفر نیز به خاطر پوشش خود تذکر دریافت کردند.

طرح مبارزه با بدحجابی در اصفهان از ابتدای فرودین آغاز شد. در راستای اجرای این طرح به 1000 نفر فرم تعهد ارائه گردید، به 6 هزار بد حجاب به صورت لسانی تذکر داده شد و 215 نفر نیز دستگیر گردیدند که نزدیک به 90 نفر به مراجع قضایی معرفی شدند. تنها در یک ماه اردیبهشت 1200 نفر از سوی ماموران تذکر دریافت کردند، 240 نفر پس از دستگیری با اخذ تعهد آزاد شدند و 45 نفر نیز بازداشت شدند.

طی یک ماه اجرای طرح مبارزه با بدحجابی 317 نفر در کردستان دستگیر شدند. به گفته ‏فرمانده انتظامی استان کردستان در این مدت تعداد یک هزار و 849 نفر از بانوان بدحجاب و 350 نفر از آقایان با تیپ غیرمتعارف ارشاد شدند. همچنین طی یک ماه 256 واحد صنفی نیز پلمپ شد. واحدهای پلمپ شده به گفته فرمانده انتظامی کردستان "شامل 206 واحد صنفی فاقد پروانه، 6 واحد آرایشگاه زنانه به دلیل عدم رعایت موازین شرعی، 29 موبایل فروشی به دلیل نصب آهنگ و تصاویر مبتذل بر روی موبایل، 14 واحد کافی نت به دلیل وارد شدن در سایت‌‏های غیراخلاقی و یک واحد کافی شاپ" بوده اند. وی در عین حال گفت که 14 نفر به اتهام رابطه نامشروع در این اماکن بازداشت شدند.

در استان اردبیل تنها در یک مقطع زمانی، در چارچوب این طرح به 3 هزار تذکر داده شده و 90 نفر دستگیر شده اند.

طی اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی 6 هزار و 900 نفر در استان مازندران دستگیر شدند. روزنامه کیهان با ارائه این آمار مدعی شد که همه این 6 هزار و 900 نفر از مروجان علنی فساد بودند. به نوشته این روزنامه 1700 موتور سوار مزاحم نیز طی یک ماه در مازندران دستگیر شدند.

در اجرای طرح مبارزه با بدحجابی از ابتدای اردیبهشت سال جاری 9 هزار و 718 نفر از افراد بد حجاب تذکر گرفتند و 579 نفر تحت عنوان مزاحمان‌ خیابانی‌ ‌و اراذل‌ و اوباش‌ دستگیر شدند.

در خراسان شمالی در مدت اجرای طرح مبارزه با بدحجابی به 13 هزار نفر تذکر داده شد و 11 نفر که پوشش آنها مغایر با جامعه‌ اسلامی بود به مراجع قضایی معرفی شدند. نیروی انتظامی با مرکز تولید و عرصه مانتوهای کوتاه و شال های باریک برخورد کرد که در این رابطه 48 مورد از واحدهای صنفی غیرمجاز پلمپ شدند.

آمارها در استان سمنان حاکی از 158 نفر دستگیر شده بود. در استان خوزستان 2540 نفر در این مدت دستگیر شدند.

همچنین طی اجرای طرح برخورد با بدحجابی و ارتقای سطح امنیت اخلاقی 17هزار و 135 نفر از مراجعان به فرودگاه‌ها با تذکر پلیس مواجه شدند. تعداد 80 نفر زن و 50 نفر مرد دستگیر و به دادسرا اعزام شدند و از مسافرت 50 نفر خانم بدحجاب که رعایت شئونات اسلامی را ننموده بودند در پروازهای داخلی و خارجی ممانعت به عمل آمد
طرح مبارزه با بدحجابی در قطارها و ایستگاه های راه آهن نیز اجرا شد و تاکنون 2 هزار و 560 نفر در این خصوص تذکر دریافت کردند. به گفته مقام ذی ربط در طی یک هفته اول اجرای این طرح توسط پلیس راه آهن 2399 نفز تذکر شفاهی دریافت کردند، 163 نفر دستگیر شدند و پس از اخذ تعهد آزاد شدند و 2 نفر نیز به دادگاه معرفی شدند.
در مرحله مبارزه با اراذل و اوابش 1300 تن دستگیر شدند که از این میان بنابر اعلام مراجع رسمی 781 تن به دلیل این که هنگام دستگیری، جرمی مرتکب نشده بودند، با اخذ تعهد آزاد شدند، 180 تن بر اساس نظر قاضی پرونده با سپردن قرار وثیقه آزاد و در این بین 160 تن به زندان معرفی شدند. با این حال طبق گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر اکثریت بازداشت شدگان به سوله ی واقع در کهریزک منتقل شده‌اند. بنابر این گزارش متهمان در این مکان حق استفاده از هواخوری را نداشته و در روز تنها یک بار حق استفاده از سرویس بهداشتی را داشته اند. روزی یک لیوان آب به عنوان جیره آنها در نظر گرفته شده، و روزانه تنها یک وعده غذا دریافت می‌کنند که معمولا سیب‌زمینی پخته به همراه تکه‌ای نان و یا تخم‌مرغ است. بازداشت شدگان در سوله کهریزک به دفعات مورد ضرب و شتم و شکنجه فیزیکی قرار گرفته‌اند. دست کم ده تن بر اثر جراحات وارده و عدم مراقبت پزشکی در این مکان جان سپردند. در گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر از قول آزاد شده‌گان آمده که پلیس با شکنجه‌های مختلف از جمله کشیدن ناخن‌ها آنان را وادار می‌کرده ‌است تا به جرایمی که مرتکب نشده بودند، اعتراف کنند.

دوازده تن از افرادی که اول مردادماه 86 بازداشت شده بودند، در سی و یکم این ماه به دار آویخته شدند. سال گذشته مجموعاً 35 ‏‎ ‎نفر تحت عنوان اراذل و ‏اوباش در قالب مرحله اول این طرح اعدام شدند. این تعداد در حالی اعدام شدند که فاصله میان زمان دستگیری تا لحظه اعدامشان از یک ماه تجاوز نمی¬کرد. گفته شد که در بسیاری از پرونده ها کیفرخواستی وجود نداشت، همگی متهمین از حق دسترسی به وکیل محروم بوده¬اند و مراحل دادرسی در مورد هیچ کدام به درستی طی نشده بود. ۲ زندانی سیاسی از ایل قشقایی که ۸ سال قبل بدلیل درگیری با سپاه زندانی شده بودند نیز در میان اراذل و اوباش اعدام شدند.
همچنین با گذشت چهار ماه از طرح مبارزه با بدحجابی به 977 هزار نفر تذکر ارشادی داده شد. ازین تعداد 39880 نفر به مقر انتظامی منتقل و از آن‌ها تعهد کسب شد و3988 نفر به مقام قضایی ارجاع شدند.

گفتنی است در طول طرح جمع آوری ازادل و اوباش 4209 تن در کل کشور دستگیر شدند.
همچنین در همایش همایش ارتقاء امنیت اجتماعی و اخلاقی گفته شد که ۸۵ درصد از بازداشت شدگان در طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی طی ۶ ماه اول سال ۸۶ بین ۱۶ تا ۲۶ سال سن داشته اند.

در طرح مبارزه با بدحجابی نیز ‪ ۸۲ درصد دستگیرشدگان شانزده تا بیست وشش ‪ساله و مابقی در سنین بالاتر قرار داشتند.

در زمینه آنچه مقام های دولتی آن را«اقلام ضد فرهنگی»می نامیدند و معمولا شامل فیلم و موسیقی غیرمجاز می¬شود ۹۰ درصد دستگیرشدگان و ۷۰ درصد بازداشت شدگان به علت تهیه و توزیع تجهیزات ماهواره نیز در سنین ۱۶ تا ۲۶ سال قرار دارند.

کنترل پوشش مردم خصوصا زنان ، حضور گسترده ماموران پلیس در فروشگاههای و مراکز خرید ، بازرسی فروشگاهها توسط ماموران و تاکید به جلوگیری از ورود زنانی که به زعم پلیس بد حجاب هستند به فروشگاهها منجر به کاهش فروش و تولید پوشاک در ایران ، برگشت خوردن بخشی از تولیدات و وارد آمدن فشار هرچه بیشتر بر صنعت پوشاک ایران شد. در این بخش تولیدکنندگان و فروشندگان البسه با کاهش 40 تا 60 درصدی تقاضا مواجه شدند.

از ابتدای سال 87 طرح امنیت اخلاقی و اجتماعی ویژه بانوان با هدف ارتقا و توسعه احساس امنیت برای بانوان در سطح استان تهران به اجرا درآمد. در طول اجرای این طرح در سه ماهه اول سال تعداد 6 هزار و 414 نفر از کسانی که به گفته نیروی انتظامی برای بانوان مزاحمت ایجاد کرده و موجب سلب امنیت و آسایش از آنان شده بودند، دستگیر شدند. تعداد 5492 نفر از دستگیر شدگان با اخذ تعهد کتبی آزاد و تعداد 924 نفر نیز با پرونده تحویل مراجع قضایی شدند. همچنین در طول این طرح تعداد یک هزار و 98 نفر از زنان بدحجاب که با پوشش خود عفت عمومی را جریحه‌دار می‌کردند، در استان تهران دستگیر و از این تعداد 954 نفر با اخذ تعهد کتبی آزاد و تعداد 114 نفر نیز با تشکیل پرونده تحویل مراجع قضایی شدند. و نیز 197 نفر از زنان خیابانی و دایرکنندگان مراکزی که از آنان با عنوان مراکز فساد یاد می¬شد، دستگیر و همگی آنان با تشکیل پرونده تحویل مراجع قضایی شدند.

در همین ارتباط بازرس اتحادیه عکاسان و فیلمبرداران پلمپ 25 واحد عکاسی و ‏فیلمبرداری را توسط نیروی انتظامی تایید کرد. ‏

مصادیق بدحجابی

مصادیق بدحجابی در ابتدای اجرای این طرح اینگونه اعلام شد: ۱- شلوار کوتاه ۲- مانتوهای کوتاه ۳- مانتو یا لباس های چسبان و در نهایت ۴- روسری یا شال های کوتاه و کوچک که موها را نمی پوشاند. اما دامنه برخورد در روزهای بعد به عناوین مبهمی چون «ناامن کنندگان معابر»، «اراذل و اوباش» و «مظاهر علنی فساد و ناهنجاری رفتاری» کشیده شد.

بنا بر اطلاعات ارائه شده در بالا، مشاهدات عینی و گزارشهای واصله کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) اعلام می کند که تعاریف ارائه شده در این طرح و نیز رویه ها و شیوه های اجرایی اعمال شده ناقض حقوق بشر بوده و بر اساس موازین جهانی حقوق بشر و قوانین داخلی تضمین کننده این حقوق، ادامه اجرای این طرح نه تنها کمکی به ارتقای امنیت اجتماعی نمی کند بلکه موجب صدمه به امنیت فردی و اجتماعی شهروندان است.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

انتشار پيش شماره يک روزنامه حامي احمدي نژاد - ]

نادرايراني

پيش شماره يك روزنامه خورشيد با مواضعي عليه شهرداري تهران در 27 مرداد 1387 به قيمت 200 ‏تومان در كاغذ تمام گلاسه ودر 24 صفحه منتشر شد. درشناسنامه اين روزنامه صاحب امتياز سازمان تامين ‏اجتماعي و مديرمسئول و رييس شوراي سياستگذاري، محسن احمدي منتشر شده است. ‏

درسرمقاله اين روزنامه در دفاع از نظام و به ويژه دولت احمدي نژاد آمده است:‏‎ ‎‏"... تاكنون الگوي درست ‏وپويايي از سفيد نمايي ارائه نشده است اما «خورشيد» مي خواهد عرصه اي براي ظهور اين پتانسيل ها ‏‏(اجتماعي ، فرهنگي ، خانوادگي ، اقتصادي ، و... ) فراهم كند...روزنامه خورشيد قصد دارد با رويكرد ‏استقلال حرفه اي ، بستر مناسبي براي بازتاب فعاليت هاي نظام و دولت نهم درحوزه مباحث اجتماعي باشد." ‏

سرمقاله نويس اين روزنامه با وجود آنكه ابتدا به مواضع پيش گفته مي پردازد ، ولي درفرازي ديگر درادامه ‏سرمقاله در صفحه دوم آن مي نويسد:‏‎ ‎‏"اين روزنامه اگر چه بدون مواضع نخواهد بود اما به واسطه اينكه ‏رويكردي اجتماعي – فرهنگي دارد از نگاه سياسي، سخنگوي هيچ تفكر، طيف، ويا طبقه خاصي نخواهد ‏بود". اين مواضع ومواردي چون تاكيد براستقلال حرفه اي در شرايطي است كه صفحه 13 اين روزنامه با ‏تيتر "ديوار بلند شهرداري جلوي جايگاه ها" و سوتيتر " صف هاي بنزين به دليل همراهي نكردن شهرداري ‏رو به افزايش است" به جنگ شهرداري و قاليباف شهردار تهران رفته است. اين گزارش كه به وسيله ‏آذرجزايري تهيه شده است براساس گفته هاي مرتضي زاغي، مديرشركت ملي پخش فرآورده هاي نفتي ‏منطقه تهران ، در دوفراز يكي هر 10 هزارخود رو يك جايگاه سوخت وديگري كمبودهاي 30 ساله به ‏معضل سوخت درتهران پرداخته و درنهايت اين معضل راناشي از عدم هماهنگي بين نهادهاي ذي ربط چون ‏شهرداري و وزارت نفت دانسته است:‏‎ ‎‏"عدم موافقت شهرداري با تغيير كاربري زمين موردنظر، اجراي اين ‏طرح ( ايجاد جايگاه سوخت ) همچنان بلاتكليف مانده است. "‏

‏ اين گزارش البته هيچ اشاره اي به اين موضوع ندارد كه با توجه به سياست هاي وزارت مسكن دولت احمدي ‏نژاد ، قيمت زمين تا آن اندازه افزايش يافته كه ساخت پمپ بنزين درزمين هاي واگذاري اساسا به صرفه ‏نخواهد بود واين موضوع عامل اساسي عدم مشاركت بخش خصوصي در ايجاد جايگاه سوخت است.‏

‏ دربخش ديگري در همين صفحه تيتر‏‎ ‎‏"تعداد جايگاه هاي تهران 11 درصد استاندارد جهاني است" قرار دارد ‏كه از سوي مديرعامل شركت ملي پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي محمدرضا نعمت زاده بيان شده است. ‏نجمه آجربنديان نيز در گزارش تحليلي درحمايت از برداشتن سه صفر از ريال ايران خبرداده وآن را اقدامي ‏مثبت تلقي كرده است . درگزارش ديگري درصفحه 14 ، به نوشته بابك اخوت پور، از طرح تحول اقتصادي ‏حمايت شده است. روزنامه خورشيد در بخش فرهنگ ، با نقد سريال حضرت يوسف (ع) با تيتر "‏hين يوسف ‏ما نيست " سويه ديگري از مواضع خود را درنخستين پيش شماره دربرابر صدا وسيما به نمايش مي گذارد. ‏

خورشيد درمجموع صفحه هاي خود هر چند قصد دارد درباره اقدامات دولت سفيدنمايي كند اما در حوزه ‏اجتماعي وشهري با به كار گيري چهره هاي خنثي به جنگ اصولگرايان اصلاح طلب گروه قاليباف رفته ‏است. در همين راستا در صفحه 3 نرگس رضايي درگزارشي در ارتباط با هواي آلوده تهران با تيتر "تهران ‏پروانه ندارد" ، سرب هوا را عامل اصلي مهاجرت پروانه ها از تهران خوانده و نوشته است:‏‎ ‎‏"درشهري كه ‏براي نفس كشيدن ، هوا كم مي آيد و عطر گل ها سمي مي شود ديگر جايي براي پروانه ها نبود و پروانه ‏رفتني است". درعوض در همان صفحه ، روزنامه خورشيد به استقبال طرح جديد دولت رفته كه براي ‏ساماندهي صف هاي طويل ماشين ها ، نيروهاي بسيجي در پمپ بنزين ها مستقرخواهند شد!‏

‏ روزنامه خورشيد تيتر اول خود را‎ ‎با عنوان "خورشيد من برآي كه وقت دميدن است" به ميلاد امام دوازدهم ‏شيعيان اختصاص داده و درمتني كه براي آن تهيه شده آمده است:‏‎ ‎‏"اين همه دشمن كه تو داري، كي ذليلت مي ‏شوند كه ما همه بگوييم الحمدالله رب العالمين .... از خدايم خواسته ام هروقت خواست چيزي به من بدهد، از ‏دست تو باشد ... نگفتم مي آيي ؟ ايستاده اي كنارجوي آب، آن قدر باران به سرورويت خورده كه خيس خيس ‏شده اي. سلام مي كنم و مي خندم". دربالاي تيتر اول يعني "خورشيد من برآي كه وقت دميدن است" به ‏پرتاب ماهواره اميد به فضا با حضور رييس جمهور اشاره شده است ولي ظاهرا براي خبر آيت الله خامنه اي ‏كه با تيتر "لزوم هوشياري درمقابل دروغگويان مدعي ارتباط با امام زمان (ع)" درصفحه 2 منتشرشده است، ‏هيچ جايي درصفحه اول وجود نداشته است ، موضوعي كه هرروزنامه اصلاح طلب را مي توانست قبل از ‏انتشار عادي به مسلخ تعطيلي ببرد.‏
‏ ‏

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 


 

 

 

 

 

مصطفی تاج ‌زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، در یازدهیمن اردوی تشکیلاتی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان گفت:

امروز آزادی به عنوان یک پدیده‌ مذموم در زبان برخی مسوولان جاری است، درحالیکه‌ میزان دموکراتیک بودن یک کشور با میزان فساد و مفاسد اجتماعی نسبت عکس دارند. در کشورهای دموکراتیک میزان فساد یک سوم میزان فساد در کشورهای غیر دموکراتیک است. به همین دلیل مخالفت با ‌آزادی مطبوعات، یعنی کمک به افزایش رشد فساد.

در بدنه‌ دانشجویی ما اکنون افکاری جریان دارد که خواهان استقلال در سبک زندگی خودشان فارغ از هرگونه تحمیل و زور و اجبار است آن‌ها طرفدار آزادی فرهنگی، علمی، اقتصادی و سیاسی هستند.

و در عین حال دانشجویان از جریاناتی که در فضای دانشگاه می‌گذرد بی خبرند. این بسیار خطرناک است؛ چرا که با یک جرقه حرکت‌هایی رخ خواهد داد که غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 

به دنبال انتساب بهایی بودن به شیرین عبادی و دختروی در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ـ ایرنا ـ و ‏سپس ادامه این بحث در روزنامه کیهان، کانون مدافعان حقوق بشربابرگزاری جلسه ای، در مقام پاسخگویی ‏به این رسانه ها برآمد. شرکت کنندگان در این جلسه«بازي با حيثيت افراد از طريق شايعه سازي» را دنباله ‏‏«بازي هاي پيشيني» از این دست‏ خواندند و خواستار برخورد قانونی با اینگونه موارد شدند‏.

‏"سالهاست پاره اي از روزنامه هايي که از پول بيت المال تغذيه مي شوند از تجاوز به حريم خصوصي افراد و هتاکي به ‏مخالفان و منتقدان خودداري نکرده و در اين راه ضوابط قانوني و شرعي و اخلاقي را زير پا گذاشته و از انتساب هر نوع ‏اتهام به هر کس که بخواهند بدون هيچ دليلي به خود ترديد راه نمي دهند و عجيب آنکه از مصونيت آهنين برخوردارند و ‏دستگاه قضا نيز توان يا انگيزه برخورد با متجاوزان به حريم خصوصي مردم را ندارد."‏

اين سخنان، بخشي از بيانيه کانون مدافعان حقوق بشربود که صبح ديروز 28 مرداد87 در کنفرانس مطبوعاتي با موضوع ‏‏"اتهامات وارده" ايراد شد. موضوع مورد بررسي اين نشست مطبوعاتي، اتهامت جديدي بود که اين روزها به برخي از ‏فعالان جنبش زنان و در راس آنها به شيرين عبادي، برنده جايزه صلح نوبل و رئيس کانون مدافعان حقوق بشر، از سوي ‏روزنامه کيهان و خبرگزاري جمهوري اسلامي ،ايرنا، وارد شده است.‏

‎‎وکالت، پذيرش باورهاي موکل نيست‎‎

دکتر اسماعيل زاده ، اولين سخنران اين مراسم، ضمن بيان تجربه هاي بعد از انقلاب خود، به خاطر متهم شدن به ‏طرفداري از باورهاي سياسي برخي از موکلانش گفت: اگر بنا براين باشد که من به خاطر دفاع از موکلانم متهم به هم ‏عقيده شدن با آنها شوم، بنابراين بايد همزمان، کمونيست، ضد کمونيست، چريک فدايي، شيعه اثني عشري و.... باشم. در ‏حالي که نيستم و اساسا حق دفاع، يعني مجال دادن به وکيل دادن براي دفاع کردن. ‏

سپس، شيرين عبادي، رئيس کانون مدافعان حقوق بشر سخنان خود را با ابراز نگراني از حکم جديد اعدام براي يکي از ‏دانشجويان کرد، حبييب الله لطيفي آغاز کرد که پنجمين فعال کرد محکوم به اعدام است. ‏

وي سپس به شرح وظايف کانون مدافعان حقوق بشر پرداخت و گفت: دفاع از موکلان عقيدتي و سياسي، اعلام موضع در ‏مواردي که شاهد نقض آشکار حقوق بشريم و اعلام گزارشهاي ماهانه از وظايفي است که ما براي خودمان تعريف کرده ‏ايم.‏

شيرين عبادي سپس به دفاعش از چند دانشجوي ستاره دار در سال گذشته اشاره کرد که يکي از ايشان بهايي بود و از ادامه ‏تحصيل محروم شده بود: چندي پيش روزنامه کيهان و بعد از آن خبرگزاري جمهوري اسلامي، ايرنا، که سخنگوي رسمي ‏دولت است، نوشتند که کانون بهاييان که در اسرائيل است از کانون مدافعان حقوق بشر (که به عقيده آنها غير قانوني هم ‏هست) حمايت مي کند و يک هفته بعد از آن خبر گزاري جمهوري اسلامي باز نوشت که دختر من بهايي شده است. اين خبر ‏را من و دخترم تکذيب کرديم و شکايتي را هم عليه رسانه هاي انتشار دهنده و نويسنده مطلب تنظيم کرديم. در تاريخ 22 ‏مرداد در ايرنا مقاله اي منتشر شد با اين مضمون که کمپين يک ميليون امضا تروريستي و به دنبال فحشاپروري است. ‏
يعني کساني مثل شهلا شرکت، شهلا لاهيجي، پوران درخشنده، رخشان بني اعتماد، جعفر پناهي، فاطمه صادقي، طلعت ‏تقي نيا و .... فحشا پرورند!‏

عبادي کمپين يک ميليون امضا را مسالمت آميز ترين حرکت مدني در برابر قوانين تبعيض آميز خواند و گفت: جنبش ‏فمينيستي ايران، قوي ترين جنبش فمينيستي در همه خاورميانه است. اين جنبش رهبر ندارد. اداره مرکزي ندارد و بنده هم ‏استراتژيست آن نيستم. 50 نفر را هم گرفته و داراي پرونده کيفري کرده اند و مي بينيد که جنبش فروکش نکرده است. به ‏همان علت که رهبر ندارد که اگر داشت، رهبرش تا کنون يا فرار کرده بود، يا اعدام شده بود يا دستگير. مرکز جنبش ‏فمينيستي ايران در تک تک خانه هايي است که به حقوق برابر اعتقاد دارند.‏

برنده جايزه صلح نوبل همچنين با اشاره به رسانه هايي که از پول بيت المال تغذيه مي شوند گفت: بسياري از رسانه ها به ‏ما فحش مي دهند اما آن رسانه ها در لس آنجلس يا اروپا هستند. ولي در اينجا بنده بايد ماليات بدهم که خبرگزاري جمهوري ‏اسلامي به من فحش بدهد؟ کساني که ادعاي ديانت دارند، آيا از ماليات ما براي تهمت سازي عليه خودمان استفاه مي کنند؟‏

وي سپس به تهديدهايي که تاکنون توسط افراد نامعلومي با امضاي انجمن ضدبهائيان عليه وي مي شده اشاره کرد و گفت: ما ‏نمي دانستيم انجمن ضد بهائيان چه کساني هستند و حالا ديگر مي دانيم نويسندگان تهديدهاي پيشين از سوي چه منابعي تغذيه ‏مي شدند. بنابراين اگر کوچکترين اتفاقي براي من و وکلاي کانون مدافعان پيش بيايد، مي دانيم که چه کسي اين کار را کرده ‏است. ولي بيت المال را صرف دعواهاي شخصي نکنيد!‏

‎‎اخلاق حرفه اي کجاست؟‏‎‎

رضا تاجيک روزنامه نگار، سخنران بعدي اين مراسم بود که با بازخواني مقاله ها و خبرهاي منتشر شده در خبرگزاري ‏جمهوري اسلامي، منابع ذکر شده يا حرفهاي مستند شده در آنها را که به ادعاي نويسنده، "استنادات" بهايي شدن دختر ‏شيرين عبادي بوده اند، بي معني خواند.‏

وي بعد از اين مقايسه گفتاري، با اشاره به کتاب اخلاق روزنامه نگاري، نوشته دکتر کاظم معتمد نژاد چند سوال مطرح ‏کرد. از جمله: چرا خبرنگار براي رسيدن به اطلاعات بيشتر به سراغ خود عبادي نرفته است؟ عليرضا حيددري نويسنده ‏مطلب چه کسي است؟ منبع خبر اوليه که به گفته "منابع آگاه " مستند شده چيست؟ و آيا اين خبر جزو حريم خصوصي افراد ‏محسوب نمي شود؟ آيا بازي با حيثيت افراد از طريق شايعه سازي، دنباله بازي هاي پيشيني که با سعيدي سيرجاني و فرج ‏سرکوهي شده بود نيست؟

وي در پايان گفت در شان خبرگزاري جمهوري اسلامي نيست که شروع کننده چنين بازي اي باشد.‏

حسن يوسفي اشکوري، سخنران بعدي به به موضوع وکالت از دو زاويه فقهي و انساني (حقوق بشري) پرداخت. وي با ‏مثالي در دوران بازداشت خود به اتهام ارتداد گفت: اگر وکالت غير مسلمان جرم است، چرا وقتي من متهم به ارتداد بودم، ‏دادگاه ويژه روحانيت با خرج بيت المال برايم وکيل تسخيري روحاني گرفت؟ وي سخنانش را با اين سوال به پايان برد که ‏آيا وکيل يک قالت شريک در جرم اوست؟ ‏

دکتر ابراهيم يزدي نيز در سخناني به اينکه چنين اتهاماتي نشان دهنده تاثير کانون مدافعان حقوق بشر بر وضعيت حقوق ‏بشر است، اشاره کرد.‏

‎‎حجتيه از ساواک پول مي گرفت

خديجه مقدم، فعال جنبش زنان در ابتداي سخنانش گفت: دولت ما متعهد به رعايت اهداف توسعه پايدار است. ميلياردها دلار ‏بودجه در راستاي اهئاف توسعه پايدار گرفته شده، درحالي که مي بينيم کساني که الان مورد افترا قرار گرفته اند تک تک ‏اقداماتشان در راستاي اهداف اين توسعه بوده است. ‏

وي به دفاع از حقوق کودکان، حقوق زنان، حقوق اقليت ها در کارنامه شيرين عبادي اشاره کرد و عنوان داشت که همه ‏اينها از برنامه هاي توسعه پايدار بوده است. ‏

وي سپس به اتهاماتي که عليه فعالان جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضا زده شده بود اشاره کرد و گفت: مادربزرگ هاي ‏ما که نسل پيشين جنبش زنان بودند، بر آموزش تکيه کردند که حالا فرزندان ما و شما مي توانند به مدرسه بروند و درس ‏بخوانند. انقلاب و جنگ هم مديون زنان است. در ارتباط با حرفهايي که عليه کمپين زده مي شود، ما از دولتمردان مي ‏خواهيم که اعلام موضع کنند. چرا و چگونه رسانه رسمي دولت چنين اتهاماتي منتشر مي کند؟ ‏

محمد سيف زاده وکيل ديگر کانون مدافعان حقوق بشر نيز غير قانوني بودن فعاليت کانون را اتهامي نادرست خواند و با ‏توضيح چگوتگي اخذ مجوز تاکيد کرد که فعاليت کانون کاملا رسمي و قانوني است. وي سپس به انجمن حجتيه يا انجمن ‏ضد بهائيان اشاره کرد و گفت که بنا بر سابقه کار قضاوتي که داشته، مي داند که تا آذر ماه سال 57، اين انجمن از ساواک ‏پول مي گرفت. و درواقع بهائيت و ضد بهائيت به دشمني با هم سرگرم شده بودند تا اتفاق، جاي ديگري بيفتد. ‏

وي سپس با اشاره غير مستقيم به حرفهاي رحيم مشايي، گفت: حالا که آقايان خودشان فرموده اند که ما با مردم اسرائيل ‏دوستيم، توصيه من اين است که با مردم ايران هم دوستي کنيد. ‏

آخرين سخنران رسمي اين مراسم عبدالفتاح سلطاني بود که ضمن برشمردن چند پرونده دفاعي وکلاي کانون به پرونده ‏محمد صديق کبودوند اشاره کرد و گفت : داشتن يک سازمان حقوق بشري اتهام اصلي اوست و يکي ديگر از اتهام ها اين ‏است که چرا با ترور قاسملو مخالفت کرده اي!‏

همچنين در اين مراسم يکي از دانشجويان زنجان به نيابت از دانشجويان اين دانشگاه از کانون مدافعان به خاطر پي گيري ‏وضعيت دانشجويان اين دانشگاه تشکر کرد.‏

در مراسم ديروز کانون مدافعان حقوق بشر، چندين فرد منتقد به اين مراسم (و مشي کاري کانون) حضور داشتند که از ‏شيرين عبادي در خصوص دفاع از همجنسگرايان و نظرش درباره حجاب سوال کردند. پاسخ عبادي اين بود که: من با ‏مجازات اعدام مخالفم و به تبع با پرت کردن از کوه به جرم همجنسگرايي. و در مورد حجاب نيز، در اسلام ما براي نماز ‏نخواندن، که مهمترين واجبات و ستون دين است، مجازات نداريم، پس چگونه است که براي حجاب اين مجازاتهاي سنگين ‏وضع شده است؟

پس از پايان اين جلسه حاضران با منتقدان وارد گفت و گو شدند و بحث هاي گروهي تا ساعتي بعد ادامه داشت.‏

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
دیدار جمعی و مهم سیاسی در خانه عمادالدین باقی

فردا خواهند گفت رای مردم هم"کاغذپاره" است و خودمان می دانیم چگونه به مردم خدمت کنیم


باید تکلیف خود را با کسانی که با شعاراحیای انقلاب بر سر کار آمده‌اند، اما آرمان‌های انقلاب را از میان برده‌اند، روشن کنیم. امروز کوس فساد و رسوایی مقامات دولت، وزرا، وکلا و سرداران به هوا برخاسته است. امروز چنان مجلس ضعیفی تشکیل شده که با اشاره رهبر به کسی رأی اعتماد می‌دهد(کردان) که رسوایی او آشکار است. با 525 میلیارد تومان بودجه تلویزیون معلوم نیست چه کرده؟ قبل از حضور در وزارت کشور قائم‌مقام وزیر نفت بود و قرار بود ایشان با همکاری سردار«صادق محصولی» (بساز و بفروش) مافیای نفت را مهار کند. به قول احمدی‌نژاد، اینها دست‌های پاکی بودند که قرار بود با فساد اقتصادی مبارزه کنند. آقای کردان همان کسی است که در سال 76 مخارج مالی پروژه عصر عاشورا تامین کرد.

جمعی از فعالان سیاسی و فرهنگی با حضور در منزل «عمادالدین باقی» رییس زندانی انجمن دفاع از حقوق زندانیان، نسبت به وضعیت این زندانی و سایر زندانیان ابراز نگرانی کردند و آزادی سریع آنها را خواستار شدند.

در این نشست که به ابتکار کمیسیون حقوق بشر جبهه مشارکت و با حضور دانشجويان اخيرا آزاد شده برگزار شد ابراهیم یزدی، حبیب الله پیمان، رضا علیجانی، سیامک طاهری، علیرضا علوی تبار، آذر منصوری، مهدی عربشاهی، فریده غیرت و مصطفی تاجزاده سخنرانی کردند. در ابتدای این نشست «فاطمه کمالی احمدسرایی» همسر باقی گزارشی از آخرین وضعیت وی ارائه کرد.

همسر باقی با بیان اینکه «از نوزدهم مردادماه هیچ خبری از باقی نداریم» گفت که وی در آخرین تماس خود با منزل، از وضعیت نامساعد جسمی و ناراحتی قلبی خود خبر داده و گفته که طبق نظر پزشکان، سریعا باید به بیمارستان منتقل شود؛ با این حال، ایشان خبر داد که در حال انتقال به بند 209 زندان اوین است.

کمالی احمدسرایی همچنین از تهیه جدولی خبر داد که در آن، نموداری از روند بازجویی و بازداشت باقی از سال 79 تاکنون تهیه شده و آماده انتشار است و در آن، «شکنجه سیستماتیک» باقی و خانواده‌اش به روشنی نمایش داده شده است. 

«آذر منصوری» معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت، نیز در ادامه این نشست هدف کمیسیون حقوق بشر این حزب از برگزاری چنین نشستی را نگرانی از وضعیت زندانیان سیاسی و بویژه باقی و طرح اعتراض فعالان سیاسی و فرهنگی به چنین رفتارهایی عنوان کرد.

منصوری با انتقاد از انتقال باقی به بند 209 زندان اوین گفت: نگرانی وقتی بیشتر می‌شود که به تاریخچه‌ای که بند 209 پیدا کرده و سابقه‌ای که از برخوردهای غیرقانونی با فعالان سیاسی در این بند وجود دارد، توجه کنیم.

منصوری با اشاره به آزادی «بهاره هدایت» و «محمد هاشمی» دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و نیز «احسان منصوری»، «مجید توکلی» و «احمد قصابان» دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در روزهای اخیر،  گفت: در دیداری که با خانواده منصوری در ورامین داشتم، آنها تأکید داشتند که برگزاری چنین نشست‌هایی اثرات ملموسی در بهبود وضعیت زندانیان داشته است.

«کیوان صمیمی» عضو کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه نیز با اشاره به اقدامات این کمیته  درباره فعالان سیاسی بازداشت‌شده، گفت: تجربه فعالیت‌های ما نشان داده که هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت زندانیان و حل مشکل آنها، مؤثرتر از استفاده از قدرت عرصه عمومی و جمع شدن معترضان نیست.

صمیمی تأکید کرد: مطمئن باشید که اگر از لاک خود بیرون بیاییم و اقدامات مشترک و جمعی داشته باشیم، هم هزینه حرکت را برای جمع خود پایین می‌آوریم و هم برای دوستان دربند وضعیت بهتری خواهند داشت.

دکتر «ابراهیم یزدی» دبیرکل نهضت آزادی ایران، دیگر سخنران این نشست بود که در ابتدای سخنانش گفت:  سیاست جریان راست افراطی حاکم بر اساس نظریه‌ای است با عنوان «النصر بالرعب»؛ یعنی پیروزی از طریق ایجاد ترس و وحشت در دل مخالفان.

وی با بیان اینکه «پاشنه آشیل و چشم اسفندیار این سیاست آن است که نیروهای سیاسی مخالف ترسی از خود نشان ندهند»، افزود: گاه احساس غرور می‌کنم که نسل جوانی از مبارزان به وجود آمده که پیامشان به حاکمان این است که از ابزار زور و زندان شما ترسی نداریم.

دبیرکل نهضت آزادی تأکید کرد: برگزاری چنین نشست‌ها و  تجمعاتی هم نشانگر نترسیدن از اقدامات جریان حاکم است. ما با حضور در اینجا به حاکمان می‌گوییم که اگر از نظر شما باقی مجرم است، ما هم در جرم او شریک هستیم و اگر قرار است او در زندان باشد، ما هم آماده‌ایم که زندان برویم. همانطور که حتی شاید زمانی لازم باشد همگی نامه‌ای امضا کنیم و در آن رسما به دادگاه انقلاب بگوییم باید ما را هم همچون باقی به زندان ببرید.

وی توضیح داد: آقایان امروز برای حضور در قدرت، علنا دروغ می‌گویند،  مدرک جعل می‌کنند و بعد هم می‌گویند به مدرک تحصیلی می‌گویند «کاغذ پاره» و باز هم خود را حکومت عدل علی(ع) می‌دانند.

مصطفی تاج‌زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت هم با تأکید بر ضرورت گردهمایی جریانات مختلف در دفاع از حقوق زندانیان، گفت: نگاهی به ترکیب دوستانی که دربند هستند، نشان می‌دهد اقتدارگرایان بیشترین حساسیت را نسبت به کسانی دارند که منشاء اثر هستند و به دنبال ایجاد نهادهای مدنی می‌روند.

تاج‌زاده در این زمینه به مقایسه محبوبیت باقی با سابقه «علی کردان» و قرار گرفتن وی در مصدر وزارت کشور پرداخت و گفت:  آقای کردان، آنچه خوبان همه دارند را یکجا دارد. در مورد مسائل مالی، طبق تحقیق و تفحص مجلس ششم از صدا و سیما ایشان بعنوان مدیرمالی وقت این سازمان، مسؤول 525 میلیارد تومانی است که معلوم نیست به کجا رفته. ایشان با چنین سابقه مالی، قبل از حضور در وزارت کشور قائم‌مقام وزیر نفت بود و قرار بود ایشان با همکاری «صادق محصولی» مافیای نفت را مهار کند و به قول احمدی‌نژاد، اینها دست‌های پاکی بودند که قرار بود با فساد اقتصادی مبارزه کنند. آقای کردان همان کسی است که در سال 76 مخارج مالی پروژه عصر عاشورا را تأمین کرد و بودجه تکثیر و توزیع صدها هزار نوار و CD علیه آقای خاتمی را تأمین کرد. در مورد مسائل اخلاقی ایشان هم، مسایلی وجود دارد که من وارد آن نمی‌شوم و به‌نظرم، صرف مراجعه  به مشروح مذاکرات جلسه رأی اعتماد کردان در همین مجلس فرمایشی کافی باشد. از لحاظ سیاسی هم، شعار کردان این است که نظام ما ولایی است و در آن رأی مردم معنی ندارد. مهم‌تر از همه این موارد، مدرک دکترای ایشان که معلوم شده جاعل بزرگی است و وقتی از او پرسیده‌اند، گفته لاریجانی در جریان بوده است. بدین ترتیب، اعتراف کرد که دروغ گفته است و بعد هم، ابعاد آن آشکارتر شد.

معاون سابق وزیر کشور با اشاره به اینکه «انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری را قرار است چنین کسی پاسداری کند»، گفت: در این میان، شاهدیم که رییس دولت هم در واکنش به مدرک جعلی کردان می‌گوید این «کاغذپاره‌ها» اعتباری ندارد. ایشان قبلا هم قطعنامه‌های شورای امنیت را «کاغذ پاره» خوانده بود و بعید نیست که سال آینده هم، رأی مردم را «کاغذپاره» بخواند و تحت عنوان «خدمت به مردم» رأی آنها را کنار بگذارد.

تاج‌زاده سپرده شدن مسؤولیت برگزاری انتخابات به چهره‌ای چون کردان را «گروگان گرفتن نهاد انتخابات» نامید و گفت: این حرکت نشان می‌دهد اقتدارگرایان نه تنها افراد و فعالان سیاسی که می‌خواهند نهادهای دموکراتیک را به گروگان بگیرند. کمااینکه مطبوعات را به گروگان گرفتند و حال به دنبال گروگان گرفتن انتخابات هستند.

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در ادامه به حاضران در این نشست گفت: ما باید از این فرصت‌ها و نشست‌ها استفاده کنیم و علاوه بر آزادی قابل، باقی، اسانلو و دانشجویان، تکلیف خود را با کسانی که با شعارهای احیای انقلاب بر سر کار آمده‌اند، اما آرمان‌های انقلاب را از میان برده‌اند، روشن کنیم.

تاج‌زاده در پایان سخنان خود با تأکید بر اینکه «کردان باید برود»، گفت: طرح مطالبات مشخص، حداقلی و ایستادگی بر آن، گامی به پیش جهت خروج از وضعیت فعلی خواهد بود.

دکتر «حبیب‌الله پیمان» دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز نیز در ادامه این نشست با اشاره به اینکه هدف جریان حاکم از چنین فشارهایی آن است که همدلی و همکاری  نیروها از بین برود، گفت: ما باید توجه کنیم که پرداختن این هزینه‌ها، نتیجه طبیعی نبرد موجود میان دو منطق و دو رویه موجود در کشور است.

وی تأکید کرد: ما باید این نوع دفاع تاریخی در جامعه ایران را احیا کنیم و نگذاریم فرد همه‌چیز خود را از دولت بخواهد و شرف و عزت خود را بدهد تا دولت به شکلی قطره‌چکانی، لقمه‌ای نان به او بدهد.

«مهدی عربشاهی» عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز در ادامه با اشاره به سیاست «النصر بالرعب» گفت: نشانه‌های شکست این سیاست در شرایط فعلی هم آشکار است. چنانکه در همین جلسه می‌بینیم دو دوست ما (خانم هدایت و آقای هاشمی) که کمتر از 24 ساعت قبل در زندان اوین به سر می‌بردند، الان و بعد از آزادی در این جمع حاضر شده‌اند.

عربشاهی تأکید کرد: کمتر کسی در میان فعالان سیاسی و دانشجویی است که در حال حاضر، از ابزار رنگ و رو رفته و زنگ‌زده حاکمان یعنی زندان بترسد و به‌ویژه در میان دانشجویان، بسیاری آماده به میدان آمدن و هزینه پرداختن هستند.

وی در پایان سخنانش بر مقاومت و ایستادگی و پرداخت هزینه‌ در شرایط کنونی تأکید و ابراز اطمینان کرد که برگزاری چنین نشست‌هایی برای زندانیان و خانواده آنها دلگرم‌کننده خواهد بود.

دکتر «محسن کدیور» رییس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات هم در ابتدای این نشست با اشاره  نیمه شعبان گفت: ظاهرا سنتی که در این سال‌ها باب شده، آن است که اعیاد مذهبی را به جای شادی در مساجد،  در منزل دوستان زندانی و در جمع خانواده آنها بگذرانیم که با توجه به شرایط موجود هم، کار درست همین است.

اما آیا براستی رویه‌های موجود در جهت تحقق عدالت است؟ من فکر می‌کنم دست‌کم در حوزه حقوق شهروندی کسی نباشد که معتقد باشد با حضور این آقایان، معیارهای عدالت در جامعه ما بالا رفته است.

رییس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات گفت: امروز کوس فساد و رسوایی مقامات دولت، وزرا، وکلا و سرداران به هوا برخاسته است. امروز چنان مجلس ضعیفی تشکیل شده که با اشاره رهبران به کسی رأی اعتماد می‌دهد که رسوایی او آشکار است.

«رضا علیجانی» فعال ملی- مذهبی هم با ابراز خوشحالی از آزادی دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت،  گفت که حضور آنها در چنین نشستی توهم بودن کارآمدی ابزار زندان برای حاکمان را نشان می‌دهد.

وی توضیح داد: اقداماتی چون جمع شدن افراد و فعالان مختلف در دفاع از حقوق زندانیان اقدامی خوب و فایده‌بخش است. چنانکه امروز می‌توانیم بگوییم ابزار زندان کند شده اما پرسش آن است که آیا به اندازه کافی از ظرفیت‌های موجود استفاده می‌کنیم؟

علیجانی افزود: ما وقتی با پدیده زندان و زندانی مواجه می‌شویم، یک احساس عاطفی به وجود می‌آید که حسی مثبت است و باعث می‌شود به‌رغم تفاوت در عقاید و مشی سیاسی جمع شویم و به دفاع از حقوق مثلا «عمادالدین باقی» بپردازم. سؤال من آن است که آیا می‌توان گامی پیش رفت و به جای باقی،  این حس را نسبت به پدیده بزرگ‌تری (همچون «ایران») هم داشته باشیم؟

«فریده غیرت» عضو هیأت مدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان، نیز در ادامه این نشست به تحلیل ابعاد حقوقی پرونده باقی پرداخت و گفت: آنچه در این چند سال  برای آقای باقی پیش آوردند،  شاید در طول تاریخ حقوقی ما و نظام قضایی آشفته ما هم بی‌سابقه باشد. مروری بر سیر برخورد قضایی با آقای باقی نشان می‌دهد که بارها برای او پرونده در پرونده تشکیل دادند و قبل از اتمام یک محکومیت، محکومیتی دیگر برایش در نظر گرفتند. حال هم که او را به بند 209 زندان اوین منتقل کرده‌اند؛ این، همان بندی است که  باقی به دلیل کمبود اکسیژن دچار حملات قلبی شد و در همان وضعیت هم با صدای ضجه و فریاد یک دانشجو، شکنجه می‌شد.

«علیرضا علوی‌تبار» روزنامه‌نگار و فعال سیاسی هم با انتقاد از برخوردهای انجام‌شده با باقی گفت: ظاهرا هر چه قدرت در ایران شخصی‌تر می‌شود، برخورد با زندانیان هم شخصی‌تر می‌شود. چنانکه به نظر می‌رسد برخوردها با باقی نوعی انتقام‌گیری شخصی است.

علوی‌تبار در تحلیل ریشه چنین برخوردهایی گفت: ما در تحلیل‌های خود، نباید قاعده مدیریتی تناسب اختیار و مسؤولیت را فراموش کنیم. از این زاویه، مسؤولیت مستقیم اقدامات دستگاه قضایی با مقام رهبری است؛ چراکه کنترل این دستگاه بر عهده رهبری است. اگر عدالتی از سوی دستگاه قضا جاری می‌شود، افتخارش برای ایشان است و اگر ظلمی می‌شود، باز هم مسؤولیت آن متوجه مقام رهبری است و ایشان باید در دنیا و آخرت پاسخگوی این اقدامات باشد.

وی با تأکید بر اینکه «قدرت را با کاغذ و نصیحت نمی‌توان کنترل کرد»، گفت: وقتی قدرت مطلقه می‌شود، ظلم طبیعی‌ترین نتیجه آن است. از این‌رو، برای مقابله با قدرت مطلقه چاره‌ای نداریم جز آنکه قدرت همسنگ آن را ایجاد کنیم و برای ایجاد چنین قدرتی، باید متشکل شویم و رسانه‌های خود را داشته باشیم.

«سیامک طاهری» عضو کانون نویسندگان ایران هم در این نشست با اشاره به اظهارات برخی سخنرانان این نشست که گفته بودند حکومت در قبال این دستگیری‌هایی که انجام داده، نتوانسته اعتماد مردم را جلب کند، گفت: قبل از جلب اعتماد مردم، حکومت باید بتواند اعتماد خود را به این اقدامات نشان دهد؛ در حالیکه می‌بینیم وقتی ظلمی می‌‌شود، افشاگران ظلم را بازداشت می‌کنند و این، نشان می‌دهد به خود اعتماد ندارند.

وی افزود: حکومت اگر به اقدامات خود در قبال مخالفان سیاسی اعتماد داشت، با آنها همان‌طور برخورد می‌کرد که با مجرمان عادی عمل می‌شود. مگر حکومت از انتشار اخبار مربوط به محکومیت و  اعدام افرادی چون بیجه می‌ترسد؟ مگر آنها را براحتی در ملاءعام اعدام نمی‌کند؟

وی همچنین با اشاره به رخدادهای اخیر و اظهارات رحیم‌مشایی، معاون رییس‌جمهور، گفت: مطمئن باشید هر چیزی که الان جرم محسوب می‌شود اگر قدرت آقایان اقتضا کند، خودشان مرتکب آن خواهند شد؛ همانطور که زمانی سخن گفتن از مذاکره با آمریکا جرم بود، ولی امروز نه تنها با آمریکا مذاکره می‌کنند، بلکه از دوستی با اسرائیل سخن می‌گویند

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

در راستای اینکه مایکل فلپس قهرمان شنای آمریکا و جهان و تاریخ امروز هشتمین مدالش را ‏گرفت و تیم ملی ایران هنوز هیچ مدالی نگرفته است و جزو 74 کشور اول هم نیست، دلایل ‏مدال نگرفتن ورزشکاران ایرانی که کمابیش شبیه دلایل شکست های دیگر ایران در حال ‏حاضر است، به اطلاع می رسد

یک جوان ایرانی برای گرفتن مدال باید چه کارهایی بکند؟

‏- حتی الامکان باید تلاش کند زن نباشد، و اگر برحسب تصادف زن شد، حتی الامکان باید ‏تلاش کند در رشته هایی ورزش کند که با کت و شلوار در آن حضور پیدا می کنند و اگر هم ‏چنین رشته ای پیدا نکرد، باید با مانتو و روسری و یک عالمه وزن اضافه با کسانی رقابت کند ‏که در هنگام مسابقه فقط یک لباس ورزشی سبک پوشیده اند و اگر هم فرضا توانست با همه ‏این مصائب در مسابقه پیروز شود و مدال بگیرد، حق ندارد مثل آدم( منظورم همه موجودات ‏دیگر جهان است) با کسی که به او مدال می دهد و احتمالا آقاست دست بدهد و اگر دست داد ‏باید مستقیما به کانادا برود تا بقیه مدال هایش را در آن کشورها بگیرد.‏

‏- اگر خدای ناکرده ورزشکار ایرانی زن بود، در هنگام مسابقه ای مثل قایقرانی باید با دو ‏دست پارو بزند، و با دو دست روسری اش را حفظ کند و اگر در مسابقه ای مثل دو بود باید ‏مواظب باشد در حال دویدن هیچ جایش دچار برجستگی نشود. ‏

‏- برخلاف همه جای دنیا که زنان ورزشکار قبل از مسابقه لباس شان را در می آورند، زن ‏ورزشکار بدبخت ایرانی باید یک لباس اضافه هم بپوشد.‏

‏- اگر قهرمان المپیک مرد بود، باید مواظب ریشش باشد، اگر ریشش لنگری باشد باید آن را ‏بتراشد، ولی اگر زن بود لزومی ندارد ریش اش را بتراشد.‏

‏- ورزشکار برای اینکه نشاط ورزشی اش را حفظ کند، اصولا مهمانی نباید برود و اگر رفت ‏نباید جلوی دوربین قرار بگیرد و اگر جلوی دوربین قرار بگیرد نباید برقصد یا بخندد و حتی ‏با زن خودش هم حق ندارد عکس بگیرد.‏

‏- هر ورزشکار ایرانی موظف است که اگر رئیس جمهور زد به سرش و هوس کرد به اردوی ‏تیم ملی برود و شیرینکاری کند، حتما باید با رئیس جمهور ملاقات کند. ‏

‏- یک ورزشکار ایرانی برای مدال آوردن باید از هر کار تبلیغاتی برای خودش خودداری کند ‏و باید هر کار تبلیغاتی که لازم بود، برای دولت بکند.‏

‏- ورزشکار ایرانی که می خواهد مدال بیاورد باید از چهار سال قبل، دعا کند که در مسابقات ‏به تور ورزشکار اسرائیلی نخورد، در غیر این صورت بعد از مصرف شدن هشت میلیارد ‏تومان به پکن می رود و مسابقه نمی دهد. درست در زمانی که معاون رئیس جمهور مردم ‏اسرائیل را دوست دارد، منتهی ورزشکاران اسرائیل جزو مردم این کشور نیستند، بلکه ‏نمایندگان دولت اسرائیل هستند.‏

‏- برای دریافت مدال باید ملت همه دست به دعا بردارند، یا ائمه کمک کنند، یا ملت نذر کنند، ‏تا احتمالا یک مدال بگیریم. ‏

‏- حالا مدال هم گرفتیم باید تقدیم کنیم به ملت ایران و رسما و در مصاحبه اعلام کنیم که همه ‏زحمات را ملت کشیدند.‏

‏- برای گرفتن یک مدال ورزشی، در مقابل هر سی نفری که به المپیک می روند 15 نفر از ‏طرف دولت می روند که مواظب باشند که اگر خدای ناکرده یکی می خواست مدال بگیرد، ‏درست تا آخرین لحظه بنشینند مثل آینه دق جلوی او تا نتواند مدال بگیرد.‏

‏- یکی از کارهای مهمی که یک ورزشکار ایرانی برای دریافت مدال طلا باید انجام بدهد، این ‏است که نباید در مسابقات مقدماتی به ورزشکاران قدرتمند برخورد کند، بهترین راه این است ‏که ورزشکاران ما با ورزشکاران ضعیف برخورد کنند و ورزشکاران قدر توسط دیگران ‏حذف شوند، چون در این صورت ممکن است حذف شویم و مدال طلا نگیریم.‏

‏- اگر تیم ملی ایران مدال نگرفت بخاطر بی عرضگی و نداشتن آمادگی و مصدومیت است، ‏اما اگر مدال گرفت بخاطر حضرت رقیه و حضرت زهرا و حضرت ابوالفضل است....‏

‏- برای دریافت مدال قهرمانان باید نشاط خودشان را حفظ کنند و شب قبل از مسابقه دعای ‏توسل بخوانند و گریه کنند.‏

‏- وقتی مدال هم خواستیم بگیریم روی سینه مان می نویسیم یا ابوالفضل یا عکس آقا را بالای ‏سرمان می گیریم، ولی وقتی نفر بیستم از بیست نفر می شویم نباید هیچ عکسی بالای سرمان ‏بگیریم.‏

‏- برای دریافت مدال حتی الامکان ورزشکاران ایرانی نباید با حریفانی مواجه شوند که به فکر ‏برد هستند، بلکه با حریفانی باید مواجه شوند که به فکر باخت هستند، حریف مان حتی الامکان ‏باید از نقاط ضعف کافی برخوردار باشد. سپهوند گفت: " با حریفان چپ گارد مشکل دارم، ‏اگر راست گارد بود می بردم.... او کثیف بازی می کرد..." ‏

‏- درصورتی که مدال آوردیم همه دنیا را باید روی سرمان بگذاریم و پیروزی مان پیروزی بر ‏جهان و ابرقدرت ها و ناشی از غیرتمندی ایرانی است، اما اگر شکست بخوریم نه از جهان ‏شکست خوردیم و نه از ابرقدرت ها شکست خوردیم و نه بی غیرت هستیم.‏

‏- برای آوردن مدال المپیک تنها مشکلی که نداریم پول است، و تنها مشکلی که داریم نداشتن ‏عقل است. کفاشیان گفت: " با هشت میلیارد هزینه هیچ چیزی به دست نیاوردیم...." ‏

‏- یکی از مسائل مهمی که ورزشکاران ایرانی در حین مسابقه دادن باید مواظب آن باشند، در ‏نظر گرفتن سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، آنها برای اینکه به المپیک بروند، نباید ‏هیچ نظری در مورد سیاست داخلی داشته باشند و باید در مورد سیاست خارجی همه چیز را ‏رعایت کنند.‏

‏- برای مدال آوردن یکی از مسائل مهم این است که ورزشکاران و مربی ها باید به المپبک ‏بروند، نه مدیران و منشی ها و مسوولان حراست کمیته المپیک. چون خارجی ها که شعور ‏ندارند، آنها مدال را به جای این که به مسوولان حراست بدهند، آن را به خود ورزشکاران می ‏دهند. ‏

‏- البته طبیعی است که برخلاف غربی های کثیف که همه چیزشان پول است، تیم ملی ما همه ‏چیزش شرافت و ورزش و وطن دوستی است. یکی از ورزشکاران بزرگ ایران پس از ‏شکست گفت" تمام زندگی من به این مسابقه و جایزه آن بستگی داشت، دیگر همه چیز تمام ‏شد." یکی دیگر از ورزشکاران نیز پس از یک شکست دیگر گفت: " زندگی ام را براساس ‏جایزه ای که خواهم گرفت تنظیم کرده بودم و حالا دیگر هیچ برنامه ای برای آینده ندارم." ‏

‏- طبیعی است که در هر کشوری مسوول کمیته المپیک پس از شکست باید پاسخگو باشد، ولی ‏در ایران برعکس است. مسوول کمیته ملی المپیک گفت: " باید مسوولان پاسخگو باشند."‏

نتیجه گیری اخلاقی: همین ورزشکاران تیم خودمان اگر از کشوری مثل آلمان اگر در المپیک ‏شرکت کرده بودند، تا حالا پنج تا مدال گرفته بودند، و اگر به جای مرکل احمدی نژاد رئیس ‏جمهور آلمان بود، آلمانی ها تا حالا یک مدال هم نگرفته بودند.‏

و چرا مایکل فلپس هشت مدال طلا گرفت؟
وی گفت: فقط می خورم، می خوابم و شنا می کنم.‏


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

دو شوک جدِيد در سِياست خارجِي - ]

آرش معتمد

مصر اخطار شدِيدِي به جمهورِي اسلامِي داد و به صراحت خواستار آن شد تا "رهبران اِيران به راه صدام نروند." اِين ‏دقِيقا همان اخطارِي است که هفته گذشته قذافِي با لحنِي تند تر داده بود. ترکِيه هم رئِيس جمهور احمدِي نژاد را که با ‏‏"اصرار" به ترکِيه رفته بود تا قراردادمهمِي را در زمِينه نفت گاز امضاء کند، دست خالِي به تهران برگرداند.‏

عواد سليمان، سخنگوِي رياست جمهورِي مصر بعد از دِيدار با ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودِي، و حسنِي مبارک، ‏رِيِيس جمهورِي مصر، گفت: "ما اميدواريم رهبران ايران، راه رييس جمهورِي پيشين عراق، صدام حسين را که به ‏کويت حمله و فعاليت هاِي هسته اِي را پنهان کرد، در پيش نگيرند."‏

سخنگوِي حسنِي مبارک در حالِي اين سخنان را عنوان کرد که پِيشتر، معمر قذافِي، رهبر ليبِي، روز پانزدهم مرداد به ‏ايران هشدار داده بود که راه صدام حسين را نرود.عربستان سعودِي و مصر در کنار ساير کشورهاِي عربِي بارها نسبت ‏به جنگ ميان ايران و ايالات متحده هشدار داده اند. ‏

‏ کشورهاِي حوزه خليج فارس که همگِي هم پيمان ايالات متحده هستند، همچنين در مورد تهديدهاِي ايران نيز ابراز ‏نگرانِي کرده اند. ‏

به گفته ناظران اخطار شدِيد مصر هم به دلِيل جاِيگاه مصر درمِيان کشورهاِي عربِي و هم به علت حضور پادشاه ‏عربستان داراِي اهمِيت زِيادِي است. پادشاه عربستان سعودِي و رِيِيس جمهورِي مصر درباره تحولات سرزمين هاِي ‏فلسطينِي، اوضاع لبنان، عراق، خليج فارس و رويارويِي غرب و ايران بر سر پرونده هسته اِي به بحث و تبادل نظر ‏پرداختند.‏

به گفته عواد سليمان، ملک عبدالله و حسنِي مبارک همچنِين از ايران خواستند براِي اثبات صلح آميز بودن برنامه هسته ‏اِي خود، به خواست جامعه جهانِي براِي بازرسِي فعاليت هايش تمکين کند و در عين حال، از جامعه جهانِي خواستند راه ‏
افزايش تنش با ايران را در پيش نگيرد؛ موضوعِي که به گفته آنان، مِي تواند منطقه را به برخوردهاِي جدِي بکشاند.‏

اِين هشدار ها در شراِيطِي مطرح مِي شود که سرلشگر جعفرِي، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامِي، به تازگِي تهديد ‏کرده است که در صورت حمله آمريکا، تنگه هرمز از سوِي ايران بسته خواهد شد؛ تهدِيدِي که با واکنش برخِي مقامات ‏کشورهاِي عربِي و از جمله محمد الصباح، وزير امور خارجه کويت مواجه شد.‏

مسئولِين دِيگر سپاه همچنين گفته اند که در صورت حمله آمريکا منافع و مقر نيروهاِي اين کشور در منطقه را هدف مِي ‏گيرند که به گفته برخِي از کارشناسان، اعراب آن را به حمله به کشورهاِي منطقه تعبير کرده اند.‏

جمهورِي اسلامِي که تا نِيمه شب دِيشب به اخطار مصر پاسخِي نداده است، هشدارمعمرالقذافِي را هم بِي جواب گذاشت.‏

‎‎بازگشت دست خالِي از ترکِيه‎‎

محموداحمدِي نژاد از ترکِيه هم دست خالِي برگشت. در آستانه سفر احمدِي نژاد به ترکِيه برخِي از کار شناسان سِياست ‏خارجِي نوشتند که در عمر سه ساله دولت نهم ، دو کشور همساِيه اِيران ِيعنِي ترکِيه وپاکستان بر خلاف سنت راِيج از ‏دعوت رئِيس دولت براِي بازِيد رسمِي خوددارِي کرده اند. همِين منابع نوشته اند که دولت جمهورِي اسلامِي در ماههاِي ‏اخِير بااصرار شدِيد کوشِيده زمِينه سفر احمدِي نژاد را به ترکِيه رافراهم سازد. سفرِي که سرانجام نه به صورت رسمِي ‏بلکه به شکل" يك دِيدار کارِي" انجام شد و ترک ها از وي در استانبول به جاي آنكارا استقبال كردند.‏

دِيدارِي کارِي که احمدِي نژاد از ان دست خالِي برگشت.اِينک درحالِي که رسانه هاِي دولتِي مِي کوشند عدم امضاِي ‏قرار داد نفت و گاز را به زمانبر بودن اِين قرار دادها ربط دهند؛ روزنامه انگلِيسِي گاردِين علت سر باز زدن ترکِيه را ‏هشدار آمرِيکا دانسته است.‏

به نوشته اِين روزنامه: "قرار بود امضاي قرارداد87/1 ميليارد پوندي براي فروش گاز طبيعي ايران به تركيه‏‎ ‎بزرگ ‏ترين دستاورد سفر دو روزه احمدي نژاد به استانبول باشد. مقامات تركيه بعد از‎ ‎تلاش هاي شديد ايران، با امضاي اين ‏قرارداد موافقت كرده بودند و يادداشت هاي تفاهم‎ ‎امضا شده بود. ايران بعد از روسيه دومين تأمين كننده انرژي تركيه ‏است و سعي داشته‎ ‎است سرمايه گذاري تركيه را در حوزه هاي گاز پارس جنوبي جذب كند‎.‎ولي از قرار معلوم وقتي ‏احمدي نژاد با عبداله گل همتاي ترك خود در استانبول‎ ‎ملاقات كرد، مداخله ايالات متحده به طور مؤثري قرارداد مزبور ‏را بر هم زده بود"‏‎.‎

به همِين علت در كنفرانس مطبوعاتي مشترك دو رييس جمهور در پنجشنبه شب به جاي آنكه از قرارداد‎ ‎چشمگير مورد ‏انتظار پرده برداري شود، تنها يك بيانيه مشترك صادر شد كه در آن دو‎ ‎كشور "آرزوي شان" را براي ادامه همكاري ‏مورد تأكيد قرار دادند.‏

يك منبع ديپلماتيك غربي به روزنامه گاردين گفته است كه تركيه به آمرِيکا قول داده بود هيچ قرارداد مهم انرژي با ايران‎ ‎امضا نكند‎.‎

بر اِين اساس روزنامه گاردِين رفتار ترک ها را، تحقير محمود احمدي نژاد ارزِيابِي کرده است‏‎.‎


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

اکبر اعلمي -

akbaralami762.jpg

‏["عملکرد احمدي نژاد نشان داده است که وي با افرادي که نمي توانند سرسپرده مطلق او باشند، مشکل جدي دارد ...از ‏اينرو بجاي دو وزير کنوني قطعا از مهره هائي استفاده خواهد کرد که عملا از روحيات اطاعت پذيري و سرسپردگي ‏بالاتري نسبت باو برخوردار هستند و مطمئنا اين افراد از حيث شخصيتي نمي توانند افراد بلند قدتري نسبت به اسلاف ‏خود باشند. ... از اينرو احمدي نژاد به شرايط کنوني به عنوان يک فرصت مي نگرد زيرا بعيد است که مجلس هفتم در ‏باقيمانده عمر خود به وزراي پيشنهادي احمدي نژاد راي اعتماد دهند و مجلس هشتم نيز تا خود را تثبيت کرده و سوار ‏براوضاع شود حداقل چند ماهي بطول خواهد انجاميد. تجربه نيز نشان داده است که ابر و باد و مه و خورشيد همه در ‏کارند تا موانع قانوني بيش از سه ماهه سرپرستي اداره يک وزارتخانه هم ناديده گرفته شده و طبق معمول نسبت به ‏بعضي از اقدامات غير قانوني دولت نهم اغماض شود و احمدي نژاد هم نسبت به اين موضوع کاملا واقف است..."(1) ‏

‏ "... تاخير احمدي نژاد در معرفي وزير اقتصاد و توسل وي به رهبري براي توجيه کوتاهي خود، پيش بيني راقم را ‏تائيد کرد...با توجه به ترکيب و چيدمان نمايندگان مجلس، معضل تلقي شدن فقدان وزير امور اقتصادي و دارائي از ‏سوي رهبري، مي تواند مجلس را در راي اعتماد به وزير پيشنهادي نيز در تنگنا قرار داده و حامل اين پيام غير مستقيم ‏براي مجلس باشد که بدليل شرايط موجود، تاوان تاخير رئيس جمهور در معرفي بموقع وزير را مجلس پرداخته و با ‏راي اعتماد دادن به اولين وزير پيشنهادي او، از تداوم معضل خود ايجاد کرده رئيس جمهور پيشگيري نمايند و اين دقيقا ‏همان چيزي است که احمدي نژاد مي خواهد...!"](2) ‏
‏ ‏
مطالب فوق قسمتي از دو يادداشت نويسنده در آستانه تغيير وزراي کشور و اقتصاد و توسل احمدي نژاد به رهبري ‏براي توجيه تعلل خويش در معرفي وزير امور اقتصادي در مهلت قانوني است. راي اعتماد مجلس به هر سه وزير ‏پيشنهادي و بويژه وزير کشور با حاشيه هائي که پيرامون وي وجود دارد ،درستي پيش بيني هاي قبلي ام را به اثبات ‏رسانيد! لاريجاني رئيس مجلس در تائيد پيش بيني اخيرم براي توجيه اين رفتار مجلس مدعي شد".‏... ما براي تأييد سه ‏وزير پيشنهادي مي‌توانستيم وقت بيشتري را صرف کنيم ولي با توجه به ‏اينکه برخي از اين ‏وزارتخانه‌ها نظير وزارت ‏اقتصاد و دارايي بيش از سه ماه توسط سرپرست اداره مي‌شد ‏مجلس سامان يافتگي وزارتخانه‌ها را به مصلحت ‏کشور ‏دانست."!‏

با اين وصف اين بار دست پخت احمدي نژاد چنان شور بود که حتي صداي بعضي از حاميان بعضا افراطي خود را هم ‏در آورد. با توجه به نقش کليدي وزير کشور بر مقدّرات کشورمان ،جا دارد که اين رخداد مهم بصورت دقيق تري ‏مورد بررسي و کالبدشکافي قرار گيرد. ‏


الف- زمزمه ها و خيزهاي نخستين ‏

زماني که زمزمه معرفي "کردان" براي وزارت نفت بطور جدي در مجلس هفتم مطرح شد ،يکي از نمايندگان استان ‏هاي شمالي کشور به من مراجعه کرده و پرسيد ،شنيده ام که مدارک و اطلاعاتي در مورد سوابق "کردان" در اختيار ‏داري ،اگر احمدي نژاد او را معرفي کند ،واکنش تو چه خواهد بود؟ از آنجا که مي دانستم ماموريت وي ارزيابي من ‏است ،خيلي صريح به او گفتم با توجه به سقف دولت نهم تا کنون در هنگام معرفي وزرا به مجلس در باره هيچيک از ‏آنها به عنوان مخالف و يا موافق صحبت نکرده ام ،اما اگر اين شخص را به عنوان وزير آنهم وزير نفت معرفي کنند، ‏سنت شکني کرده و حتما به عنوان مخالف سخن خواهم گفت و همه مدارک و اطلاعاتي که در مورد وي بدستم رسيده ‏است را از تريبون رسمي مجلس با مردم باز گو خواهم کرد. نماينده مذکور گفت با توجه به اينکه بقيه وزرا هم چندان ‏آش دهان سوزي نيستند ،خواهش مي کنم که بخاطر ما در اين مورد هم کوتاه بيائي زيرا از استان ما وزيري در کابينه ‏وجود ندارد! در پاسخ او گفتم، اگر بقيه وزرا آش دهان سوزي هم نباشند ،حداقل مطمئن هستم که تعداد قابل توجهي از ‏آنها فاقد مسائل مالي و اخلاقي بوده و از اين حيث حاشيه اي ندارند ،لذا به "کردان" پيغام بدهيد که اگر او را به عنوان ‏وزير معرفي کنند، حتما تمام اطلاعاتي که در مورد وي در اختيار دارم را با مردم در ميان خواهم گذاشت. اين نماينده ‏وقتي از ناحيه من قطع اميد کرد ديگر پي موضوع را نگرفت، اما يکي دو روز بعد ،يکي از نمايندگان روحاني عضو ‏فراکسيون اقليت به نزدم آمد و گفت، شنيده ام گفته اي که اگر "کردان" را به عنوان وزير معرفي کنند قصد مخالفت ‏داري؟ گفتم آري ،لبخندي زد و سعي کرد مجابم نمايد که از اين اقدام صرفنظر کنم، به دست او هم آب پاکي را ريختم و ‏وقتي مطمئن شد که در اين مورد مصمم هستم ديگر چيزي نگفت. ‏

پس از آنکه "وزيري هامانه" وزير پيشين نفت ظاهرا بدليل عدم پذيرش قائم مقامي "کردان" برکنار و "نوذري" به ‏عنوان جانشين وي به مجلس معرفي و در جمع نمايندگان فراکسيون اقليت حضور يافت، به او گفتم؛ قبل از وزير شدن، ‏شما را وادار کردند که کردان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت منصوب نمائي ،يقينا پس از وزارت هم او وزير در ‏سايه خواهد بود. نوذري که پاسخ روشني براي اين موضوع نداشت پس از قدري مکث فقط به اينکه "انشاء الله اينطور ‏نخواهد شد" بسنده کرد! ‏

با تکيه زدن لاريجاني بر کرسي رياست مجلس فرصت براي احمدي نژاد مغتنم شد ،شانس و اقبال به سراغ نوذري ‏وزير نفت رفت و البته بيش از آن يار غار "لاريجاني" و محرم اسرار مگوي وي يعني "کردان"(4) را بي نصيب ‏نگذاشته و بستر لازم براي تسلط وي بر وزارت کشور و زمينه سازي براي تحقق مکنونات قلبي "احمدي نژاد" در آينده ‏نه چندان دور را ،کاملا مهيا کرد تا جائيکه با فعل و انفعالات نامتعارف و البته کاتاليزور حمايت هاي آشکار و نهان ‏لاريجاني و مايه گذاشتن از رهبري ،و به برکت التزام عملي نمايندگان مجلس هشتم به اسلام و ولايت مطلقه فقيه(5) ‏،"کردان" فرماندار معزول گنبدكاوس در واقعه غائله گنبد با کسب 169راي از 269 راي ماخوذه ،دوباره به وزارت ‏کشور بازگشته و اينبار بر عاليترين مسند اين وزارتخانه جلوس کرد! ‏


ب- وزير کشور جديد در نگاه موافقين و مخالفانش

اولين سوالي که ممکن است به ذهن هر مخاطبي خطور نمايد، اين است که راي اعتماد 169 نماينده مجلس هشتم ‏نصيب چه کسي شد و ساير نمايندگان براي چه با او به مخالفت برخاسته و راي منفي و يا ممتنع به او دادند؟ ‏

بنظر مي رسد که برخي اظهارات نمايندگان همسو با جريان حاکم ،خود به تنهائي حاوي پاسخ لازم براي اين سوال بوده ‏و ما را از بررسي ساير گزارشاتي که در مورد سوابق و عملکرد وي در وزارت نفت و بويژه معاونت صدا و سيما در ‏زمان مسئوليتم در شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما، به دستم رسيده است، بي نياز سازد. لذا در اين مجال توجه ‏خود را صرفا معطوف به ادعاها و اظهارات نمايندگاني مي کنم که همه آنها در طيف موسوم به اصولگرايان قرار ‏داشته و بعضا جزء حاميان سرسخت احمدي نژاد محسوب مي شوند ،اما پيش از هرچيز جا دارد که پاره اي از سوابق ‏و اوصاف و امتيازات کردان(بخش مرتبط با اين نوشتار) را از نگاه رئيس جمهور و يکي از نمايندگان هم استاني و ‏مدافع جدي وي مرور نمائيم؛

ب/1- اهم نظر موافقان(بخش مرتبط با اين نوشتار): ‏

‏- "يک روز در زندگي آقاي کردان وجود ندارد که در جبهه مخالف يا کنار منحرفان باشد بلکه يک روز هم نيست که ‏سينه به سينه منحرفان نايستاده باشد".(6)‏

‏- " من خدمت آقا گفتم كه مي خواهم اين سه نفر را معرفي كنم، ايشان فرمودند چقدر شناخت داريد، ويژگي ها و سوابق ‏را براي ايشان گفتم. ايشان نيز موافقت كردند و فرمودند برويد براي رأي آوري آنها تلاش كنيد"!(7)‏

‏-" اين فرد از جمله كساني است كه سه شيفت كار مي‌كند. ايشان فردي بسيار پركار هستند به گونه‌اي كه ۵ صبح سركار ‏مي‌آمدند و ۱۰ شب به منزل بازمي‌گشتند...سلوك فردي او به گونه‌اي است كه همواره مطيع محض رهبر انقلاب در ‏تمام 30 سال بوده و آنچه كه مد نظر امام و رهبري بود انجام مي‌داد."(8) ‏

‏-"وزير اطلاعات به آقاي بروجردي گفته است "كردان نزد ما چيزي ندارد."(9)‏

ب/2- اهم نظر مخالفان(بخش مرتبط با اين نوشتار):‏

‏"کردان در زمان تصدي معاونت اداري مالي سازمان صدا و سيما بسياري از خويشان، نزديکان و هم ولايتي هاي خود ‏را در آنجا استخدام کرد ...بنده در آن دوران با صدا و سيما همکاري داشتم و از نزديک شاهد بودم و ديگر اينکه ‏ملاقات با کردان هم چيزي نزديک به محال بود ... هم اکنون روحانيان موجه و مورد وثوق در مجلس هستند که مي ‏گويند پرونده آقاي کردان را بررسي کرديم که شامل مسايلي از جمله مسئله اخلاقي و مسئله مدرک تحصيلي وي مي ‏شود".(10)‏

‏"- فوق ليسانس آقاي کردان هم پايه و مبنا ندارد ... عضو هيات علمي شدن ايشان با مدرک فوق ديپلم بوده و وي طي ‏نامه اي در تاريخ 12/4/79 از رييس دانشگاه آزاد به علت داشتن دانش نامه دکتراي حقوق درخواست کرده عضو ‏هيات علمي شود و در تاريخ 19/11/79 نيز درخواست صدور قطعي و رسمي آن را بدون مصاحبه و ارزيابي علمي ‏کرده که موافقت شده است.... طي چند روز گذشته با وزير پيشنهادي کشور دو ساعت صحبت کرده ايم و ايشان بخشي ‏از اين موضوعات را قبول کرده اند، ... سه نفر از اين جمع شش نفره قضات پاکدامني هستند که اهل اجتهاد بوده و اين ‏افراد بعد از جلسه بالاتفاق اظهار داشتند ايشان صلاحيت ندارد که وزير کشور شود...موضوع ديگر مورد اعتراض ‏خود را نگاه کردان نسبت به آراء مردم دانست و عنوان کرد: وزير پيشنهادي کشور معتقد است که نظام ولايي است و ‏نيازي به انتخابات وجود ندارد."!(11)‏

‏- "در آن جلسه از آقاي كردان راجع به دكتراي افتخاري حقوق اساسي از دانشگاه آكسفورد سوال كرديم كه اين دكترا را ‏از كجا گرفتيد ... ايشان فرمود بنده يك رساله‌اي در خصوص تربيت و تعليم در اسلام! نوشتم و برايشان فرستادم و آنها ‏نيز اين مدرك را برايم فرستادند. ‏

وي افزود: به ايشان گفتيم تعليم و تربيت در اسلام ربطي به دكتراي حقوق اساسي ندارند و چگونه در مقابل نوشتن چنين ‏رساله‌اي به شما دكتراي حقوق اساسي دادند. مجددا از ايشان سوال كرديم كه آيا شما از اين رساله دفاع هم كرديد كه ‏ايشان فرمودند نه دفاع نكردم. ايشان صبح همان روز هم در جلسه‌اي گفته بودند كه من از رساله دفاع كردم و وقتي از ‏ايشان پرسيده بودند كه شما كه انگليسي نمي‌دانيد چگونه دفاع كرديد ايشان فرمودند كه مترجم گرفتم. از ايشان پرسيديم ‏كه شما در جلسه صبح گفتيد دفاع كردم، چه طور الان مي‌گوييد دفاع نكردم كه رسما فرمودندخلاف گفتم. از او ‏سئوالاتي كردند كه چرا دروغ گفتيد، فرمودند كه اشتباه كردم. بنده مجددا از آقاي كردان سئوال كردم كه شما تاكنون بر ‏چه مبنايي حقوق مي‌گرفتيد، فرمودند بر مبناي همين دكترا. من از او سوال كردم كه شما كه چندين سال بر اساس مدرك ‏خلاف حقوق مي‌گرفتيد براي اين كار خود چه توجيهي داريد؟ كه فرمودند من از جناب آقاي لاريجاني اجازه گرفتم بعد ‏هم توضيح دادند من ماموريت زياد رفتم حق ماموريت نگرفتم و اين مبلغ اضافه را بر مبناي آن حق ماموريت‌ها حساب ‏كردند. ...يك شخصي اگر داراي يك شخصيت ذاتي باشد چگونه به خودش اجازه مي‌دهد با يك چنين مدرك تحصيلي ‏خود را معرفي و حقوق چندين ساله خود را دريافت كند."!(12) ‏

‏- "در جلسه روز گذشته انتصابي به وزارت اطلاعات نسبت داده شد که براساس آن وزارت اطلاعات نسبت به ‏صلاحيت وزير پيشنهادي کشور اعلام کرده است که کردان هيچ مساله اي ندارد. روز گذشته مکررا به وزير اطلاعات ‏مراجعه شد و وي اصل مساله را تکذيب کرد. وزير اطلاعات گفت که اساسا از اين وزارتخانه استعلامي صورت ‏نگرفته است که ما نسبت به صلاحيت اين وزير پيشنهادي بخواهيم اظهارنظر کنيم."(13)‏

‏- " ديروز، برادر عزيزم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، رئيس جمهور محترم ... براي دفاع از وزراي پيشنهادي خود ‏‏...، سخني از قول رهبرمعظم انقلاب درباره وزيران پيشنهادي نقل كرد ... كمترين ترديدي ندارم كه متأسفانه اين نقل ‏قول، مخدوش و غير واقعي بوده است و با نظر ارائه شده از سوي رهبرمعظم انقلاب، تفاوتي نزديك به تناقض دارد ... ‏بديهي است كه با اين نقل قول مخدوش قاطبه نمايندگان محترم مجلس كه خود را مطيع و مريد رهبرمعظم انقلاب مي ‏دانند، چنانچه نگاه و نظر منفي داشته اند، آن را وانهاده و رأي مثبت مي دهند...."(14)‏

‏- "كردان ليسانس ندارد و آنطور كه مي‌گويند وي مستقيما مدرك فوق‌ليسانس را از دانشگاه آزاد گرفته است... در سايت ‏اكسفورد جستجو شده و مشخص شده كه اين فرد در دانشگاه اكسفورد وجود ندارد."(15)‏

‏- "دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطاي دکتري به علي کردان را رد کرد و اداره تاييد مدارک دانشگاه آکسفورد نيز ‏اعطاي دکتري از طرف اين دانشگاه را رد کرد؛ آقاي کردان مدرک "دکتري افتخاري" (‏Honorary‏ ‏Doctorate‏) از ‏دانشگاه آکسفورد نگرفته است. بررسي هاي ما سابقه اي از ارايه "دکتري" (‏Doctor‏ ‏of Philosophy‏ ، اختصارا ‏Ph.D‏) نيز به آقاي علي کردان نشان نمي دهد.( با احترام جرمي درو اداره تاييد مدارک دانشگاه آکسفورد)"(16) ‏

‏- "علي کردان با ادعاي دريافت مدرک دکتري حقوق از دانشگاه آکسفورد، از اواخر دهه 70 تا سال 1384 در سالهايي ‏معاونت مالي – اداري و بعدها معاونت امور مجلس و شهرستانهاي صدا و سيما را به عهده داشته و از سال 1384 به ‏اين سو نيز با عنوان "دکتر علي کردان" رئيس سازمان فني و حرفه اي و قائم مقام وزير نفت بوده است." (17) ‏
‏ ‏
‏- "نفرات غير متخصص را از تلويزيون آورد نفت و مسوول دفترش را با مدرک ديپلم گذاشت روي پست ‏D‏ دفتر ‏وزير! حالا هم تمام نفراتش را گذاشته روي سمتهاي مختلف براي اينکه روزي وزير شود. بدتر از همه نحوه برخورد ‏تند و از موضع بالاي وي با پرسنل نفت است، غير از اينکه کردان 25 ميليون تومان روي دست وزارت نفت خرج ‏گذاشت که سوييت براي خودش در طبقه 15 بسازد با توالت و حمام و اتاق خواب!" (18)‏

‏"دانشگاه آکسفورد هيچ سابقه‏اي از آقاي علي کردان براي دريافت مدرک دکتري افتخاري يا هيچ مدرک ديگر از اين ‏دانشگاه ندارد.‏

پروفسور ادموند رولز، پروفسور پيتر برايانت و پروفسور آلن کاوي همگي در مقطعي، مناصبي در دانشگاه آکسفورد ‏داشته‏اند، اما هيچ کدام متخصص در زمينه حقوق نيستند و هيچکدام نمي‏توانسته‏اند مدارک دانشگاهي امضا کنند. .."(19)‏

اکنون اين پرسش مطرح است که آيا مي توان سکانداري وزارت کشور توسط "کردان" را که نوعا باعث افزايش ‏مطلوبيت نهائي احمدي نژاد ،لاريجاني ،شخص کردان و نيروهائي است که اين سه براي اشغال مناصب مختلف وابسته ‏به وزارت کشور در آب نمک خوابانده اند ،به فال نيک گرفت و آيا کردان صلاحيت انجام وظايف و ماموريت هاي اين ‏وزارتخانه را داراست؟ ‏

براي بررسي دقيقتر تناسب ظرف و مظروف با يکديگر و پي بردن به اين مطلب که آيا لباس وزارت کشور برازنده ‏‏"کردان" هست يا خير، پيش از هر چيز لازم است ابتدا مروري داشته باشيم به قلمرو اهم وظايف و اختياراتي که به ‏‏"کردان" و وزارتخانه متبوع وي واگذار شده است؛ ‏


‏ ج- وظايف و اختيارات وزير کشور:‏

‏* متولي تعيين استانداران، فرمانداران و بخشداران ‏
‏* مسئول برگزاري انتخابات رياست جمهوري ،مجلس ،شوراهاي اسلامي و خبرگان رهبري
‏* عضو كميسيون بررسي تبليغات رياست جمهوري ‏
‏* عضو دائمي شوراي عالي امنيت ملي و دخالت در؛ تعيين‏ سياستهاي‏ دفاعي‏ - امنيتي‏ كشور ،هماهنگ‏ نمودن‏ فعاليت‏ ‏هاي‏ سياسي‏، اطلاعاتي‏، اجتماعي‏، فرهنگي‏ و اقتصادي‏ در ارتباط با تدابير كلي‏ دفاعي‏ - امنيتي و بهره‏ گيري‏ از ‏امكانات‏ مادي‏ و معنوي‏ كشور براي‏ مقابله‏ با تهديدهاي‏ داخلي‏ و خارجي‏.(20) ‏
‏* رئيس شوراي امنيت کشور براي اتخاذ تصميمات و تدابير هماهنگ در جهت پيشگيري و مقابله‌ با مسائل مربوط به ‏امنيت کشور با ماموريت هائي مانند؛ مشخص نمودن سياستهاي عام امنيت داخلي كشور ،تبيين حدود وظايف و ‏اختيارات هر يك از ارگانها و نهادهاي مرتبط با امنيت داخلي كشور و نظارت مستقيم بر دبيرخانه شوراي امنيت كشور
‏* مسئول امضاي حکم شهرداران سراسر کشور ‏
‏* رئيس شوراي هماهنگي اجرائي اتباع بيگانه ‏
‎‎‏* عضو هيأت مركزي گزينش نيروهاي انتظامي که مسئوليت تعيين ‌سياست‌هاي گزينش كاركنان و تدوين ‏دستورالعملهاي مورد نياز و نظارت بر كار هسته‌هاي گزينش در نيروي انتظامي را بعهده‌ دارد.


د- پرسش ها و پيامدهاي احتمالي ناشي از واگذاري مسئوليت وزارت کشور به کردان ‏

با توجه به مسئوليت مهم و کليدي و تاثير گزار دستگاهي که به "کردان" واگذار شده است و يافتن پاسخ سوالاتي که پيش ‏از اين مطرح شد ،کنکاش پيرامون صحت و سقم اتهامات مطرح شده امري اجتناب ناپذير است. با اين وصف از دو ‏حال خارج نيست ؛

د/1- در حالت خوشبينانه اش ،نمايندگان و رسانه هاي مذکور عمدا و يا سهوا دروغ مي گويند و به کردان نسبت ناروا ‏داده اند که در اين صورت براي جبران نشر اکاذيب و تشويش افکار عمومي بايد نسبت به کردان و حيثيت جمهوري ‏اسلامي ،رئيس جمهور ،رئيس مجلس و کليه مسئولان ريز و درشتي که بنحوي نامشان با اين موضوع گره خورده است ‏،اعاده حيثيت شود.(البته اگر مطابق با روش معطوف به نمايندگان اکثريت مجلس ششم و اقليت مجلس هفتم عمل شود ‏،در اينصورت مي توان نمايندگان مذکور را تحت تعقيب هم قرار داد!) ‏

با وجود اينکه براي روشن شدن حقيقت عمدا چند روزي از انتشار اين مقاله خودداري ورزيده ام، اما تا کنون بجز فيلتر ‏شدن سايت "الف"نه تنها هيچ اقدام جدي براي رفع ابهامات و اتهامات مزبور به عمل نيآمده است بلکه بعضي از ‏مدعيان همچنان بر ادعاي خود اصرار مي ورزند و در اين ميان رئيس جمهور هم بدون اينکه اصل اتهامات را انکار ‏نمايد تنها به گفتن اين جمله اکتفا کرده است که؛ " مگر خدمتگزاري به اين كاغذپاره ها نياز دارد؟"!؟(21) ‏

د/2- در حالت بدبينانه اش ،فرض مي کنيم که اظهارات و ادعاهاي مطرح شده مقرون به صحت باشد، در اين صورت ‏علاوه بر اينکه نمايندگان و رسانه هائي که مبادرت به افشاي اين واقعيت کرده اند بايد مورد تشويق و قدرداني( همراه ‏با شماتت بخاطر بيان نکردن صريح و بموقع مراتب در روز راي اعتماد درصحن علني) قرار گيرند، براي جبران ‏مافات و پيشگيري از پيامدهاي احتمالي و دفاع از حيثيت کشور و مجلس نيز ،لازم است بدون فوت وقت نسبت به ‏استيضاح وزير کشور اقدام نمايند ،زيرا؛ در صورت صحت و اثبات اظهارات عنوان شده و احراز جعلي يا قلابي بودن ‏مدارک ،سوء استفاده از يک عنوان مجعول و دريافت حقوق با همين عنوان ،مي تواند بعضي از اتهامات سنگين نظير ؛ ‏‏"جعل عنوان" ، "خيانت در امانت" ، "حيف و ميل اموال عمومي" ،"کلاهبرداري" و "انتشار گزارشات دروغ و ‏خلاف واقع به مجلس و ..." ، را متوجه کردان و همچنين اتهام مشارکت و يا معاونت در بعضي از جرائم مذکور را ‏متوجه مسئولاني نمايد که در اين خصوص به نحوي با کردان همکاري کرده اند،همچنانکه قانون صراحتا بيان مي ‏دارد؛

‏"هر كس مدارك اشتغال به تحصيل يا فارغ‌التحصيلي يا تأييديه يا ريز نمرات تحصيلي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش ‏عالي و تحقيقاتي‌داخل يا خارج از كشور يا ارزشنامه‌هاي تحصيلات خارجي را جعل كند يا با علم به جعلي بودن آن را ‏مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت، به‌حبس از يك تا سه سال محكوم خواهد شد.‏

‏‌در صورتي كه مرتكب، يكي از كاركنان وزارتخانه‌ها يا سازمان‌ها و مؤسسات وابسته به دولت يا شهرداري‌ها يا ‏نهادهاي انقلاب اسلامي باشد يا به‌نحوي از انحاء در امر جعل يا استفاده از مدارك و اوراق جعلي شركت داشته باشد به ‏حداكثر مجازات محكوم مي‌گردد".(22) ‏
‏ ‏
‏"هر كس از راه حيله و تقلب ... اسم يا عنوان يا سمت مجعول اختيار كند و به يكي از وسائل‌مذكور يا وسائل تقلبي ديگر ‏وجوه يا اموال يا اسناد و امثال آنها را تحصيل كرده از اين راه مال ديگري را ببرد‌كلاهبردار محسوب و به حبس از ‏شش ماه تا سه سال و تا 74 ضربه شلاق محكوم مي‌شود.‏

‏‌در صورتي كه مرتكب عنوان يا سمت مجعول مأموريت از طرف سازمان‌ها و مؤسسات دولتي يا وابسته به دولت يا ‏شهرداريها يا نهادهاي انقلاب اتخاذ‌كرده يا اين كه جرم با استفاده از تبليغ عامه از طريق وسائل ارتباط جمعي از قبيل ‏راديو و تلويزيون، روزنامه و مجله يا نطق در مجامع يا انتشار آگهي‌چاپي يا خطي صورت گرفته باشد به حبس از يك ‏تا پنج سال و بعلاوه تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد". (23) ‏

از طرفي در صورت صحت ادعا هاي فوق ،حتي با در نظر گرفتن سقف کوتاه براي مديريت کلان کشور، جهت ‏تصدي چنين مسئوليتي قهرا فردي بايد منصوب شود که؛ امين ،صادق ،پرهيزگار ،مورد وثوق ،آگاه به مسائل امنيتي و ‏دفاعي و صاحب نگاه ملي و فرا جناحي باشد.‏

وانگهي گرچه بقول احمدي نژاد "خدمتگزاري به اين كاغذپاره ها نياز ندارد".(از زماني که مدرک زدگي بدون دارا ‏بودن دانش و سواد لازم و خصوصا پس از پيوستن حوزه علميه به اين پديده و معادل سازي دوره هاي حوزوي با ‏مدارج دانشگاهي و "دکتر آيت الله" و "دکتر حجت الاسلام "شدن بعضي از روحانيون ،بصورت يک اپيدمي درآمده ‏است ،تعداد قابل توجهي از مديران و مسئولان قد و نيم قد و نمايندگان مجلس، کم و بيش مشابه با کردان مفتخر به اخذ ‏ليسانس ،فوق ليسانس و دکترا شده و يا با بورسيه دستگاه هاي دولتي موفق به اخذ چنين مدارکي شده اند) ،اما اگر حق با ‏منتقدان کردان باشد در اين صورت مساله تنها داشتن و يا نداشتن اين "كاغذپاره ها" نيست بلکه پرسش هاي زيادي در ‏پيش روي دولت مدعي ارزشگرائي ،انحراف زدائي ،عدالت خواهي ،فساد ستيزي و ضد رانت جوئي و همچنين مجلس ‏اصولگرا و باب ميل نهادهاي انتصابي قرار خواهد گرفت و در همين راستا براي تنوير افکار جامعه بايد پاسخ دهند که؛

‏1-آيا ادعاي مطهري نماينده تهران مبني بر اينکه" هم اکنون روحانيان موجه و مورد وثوق در مجلس هستند که مي ‏گويند پرونده آقاي کردان را بررسي کرديم که شامل مسايلي از جمله مسئله اخلاقي و مسئله مدرک تحصيلي وي مي ‏شود " صحت دارد ،يا خير؟ اگر پاسخ منفي است ،چرا در مجلس به چنين اتهاماتي پاسخي ارائه نشد ؟‏

‏2-چنانچه "كردان" بدون دارا بودن ليسانس از دانشگاه آزاد فوق ليسانس گرفته و در طول سال هاي 84-70 طبق ‏ادعاي منتقدين او بر اساس مدرك جعلي دکتراي افتخاري آکسفورد(که حتي در صورت غير جعلي بودن نيز دکتراي ‏افتخاري در ايران منشاء آثار مالي و اداري نيست!) حقوق دکترا گرفته و بر همين مبنا هم از تاريخ 19/11/79 به بعد ‏در دانشگاه آزاد تدريس و حقوق دريافت کرده باشد و نيز اگر اين ادعا که "من از جناب آقاي لاريجاني اجازه گرفتم" بر ‏اساس مدرك دكترا حقوق بگيرم، درست باشد (لاريجاني در برابر اين ادعا در مجلس تنها سکوت کرد!؟) نام اين اقدام ‏کردان و لاريجاني را چه مي توان گذاشت؟ آيا مصداق عناوين مجرمانه اي که در بالا به آن اشاره شد نيست؟ با توجه ‏اينکه وي مدتي جانشين دادستان آمل در غائله ششم بهمن سال 60 و دادستان شهرهاي هشت‌پر، آستارا و خلخال بوده و ‏يقينا به قوانين موضوعه اشراف کامل دارد ،آيا مي توان توجيه مذکور را از او پذيرفته و آنرا ناشي از اشتباه و جهل او ‏نسبت به قوانين دانست؟ ‏

‏3-آيا ادعاي مقيمي نماينده هم استاني کردان مبني بر؛" سه شيفت كار مي‌كند. ايشان فردي بسيار پركار هستند به گونه‌اي ‏كه ۵ صبح سركار مي‌آمدند و ۱۰ شب به منزل بازمي‌گشتند" صحت دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، چگونه ممکن است ‏فردي که سه شيفته کار مي کند و بار سنگين مشاغل مختلف مديريتي را بر دوش مي کشيده، بتواند مدارج تحصيلي خود ‏را از فوق ديپلم به فوق ليسانس (و نوشتن رساله‌اي در خصوص تربيت و تعليم در اسلام! براي اخذ دکتراي افتخاري ‏حقوق! از دانشگاه آکسفورد)ارتقاء دهد!؟

‏4-آيا ادعاي روح الله حسينيان نماينده تهران و از حاميان سرسخت احمدي نژاد مبني بر: "...رسما فرمودند خلاف گفتم. ‏از او سئوالاتي كردند كه چرا دروغ گفتيد، فرمودند كه اشتباه كردم." صحت دارد؟( اگر خلاف واقع است ،چرا کردان ‏در برابر آن در مجلس سکوت کرد؟) اگر پاسخ مثبت است ،کسي که به نمايندگان دروغ مي گويد،چه تضميني وجود ‏دارد که در انجام وظايف قانوني خود و بويژه برگزاري انتخابات و اعلام نتايج آن اين رفتار تکرار نشود؟

‏5-آيا ادعاهائي که در بخش نظرات سايت "نفت نيوز"(سايتي که در طول مسئوليت کردان در وزارت نفت به وضوح ‏اهتمام خود را مصروف تبليغ و بزرگنمائي شخص وي کرده بود!)،عنوان گرديده مبني بر؛ "...مسوول دفترش را با ‏مدرک ديپلم گذاشت روي پست ‏D‏ دفتر وزير! ... بدتر از همه نحوه برخورد تند و از موضع بالاي وي با پرسنل نفت ‏است، غير از اينکه کردان 25 ميليون تومان روي دست وزارت نفت خرج گذاشت که سوييت براي خودش در طبقه ‏‏15 بسازد با توالت و حمام و اتاق خواب" و اينکه دستور داده تا سرويس بهداشتي جداگانه اي در اتاق خواب ‏اختصاصي وي تدارك ببينند ،صحت دارد يا خير؟ اگر اين ادعا درست باشد ،اينگونه رفتار وي با اصولگرائي مورد ‏نظر احمدي نژاد و تظاهر او به ساده زيستي چه نسبتي دارد و چه تضميني وجود دارد که اين رويه در وزارتکشور هم ‏تکرار نشود؟ ‏

‏6- آيا ادعاي مطهري نماينده تهران مبني بر اينکه"کردان در زمان تصدي معاونت اداري مالي سازمان صدا و سيما ‏بسياري از خويشان، نزديکان و هم ولايتي هاي خود را در آنجا استخدام کرد ... بنده در آن دوران با صدا و سيما ‏همکاري داشتم و از نزديک شاهد بودم و ديگر اينکه ملاقات با کردان هم چيزي نزديک به محال بود" و همچنين آيا ‏ادعائي که در بخش نظرات سايت "نفت نيوز" مطرح شده مبني بر؛"نفرات غير متخصص را از تلويزيون آورد نفت" ‏،مقرون به صحت مي باشد يا خير؟ در صورت صحت اظهارات فوق و با توجه به اينکه در آستانه انتخابات رياست ‏جمهوري قرار داريم، آيا همين روال در وزارت کشور هم تکرار خواهد شد؟ ‏

‏7-رئيس جمهور در وصف کردان مدعي شده است که " يک روز در زندگي آقاي کردان وجود ندارد که در جبهه ‏مخالف يا کنار منحرفان باشد ". آيا منظور رئيس جمهور از جبهه مخالف ، ناظر به جريان سياسي رقيب ‏اصولگرايان(راست قديم) است؟ اگر چنين باشد ،در اينصورت کسي که از چنين تعصب خطي و جناحي (مطهري ‏نماينده تهران هم انگشت اشاره خود را متوجه همين خصلت کردان کرده بود) برخوردار است ،آيا صلاحيت سکانداري ‏وزارت کشور را که ايجاب مي کند در اختيار يک شخصيت ملي باشد، داراست؟ و اساسا چنانچه نظرات منتقدين ‏صحيح و منطبق بر حقيقت باشد ،آيا چنين خصلت هائي خود مصداق بارز انحراف نيست؟ ‏

‏8-چنانچه شبهاتي که از سوي منتقدين هم خط و ربط رئيس جمهور و وزير کنوني کشور متوجه کردان شده است ‏صحيح باشد ،آيا احمدي نژاد هم از اتهامات مذکور مطلع بوده است؟ اگر پاسخ مثبت است ،در اين صورت انتصاب ‏چنين فردي در سمت وزارت کشور همراه با پيشينه اي که در موردش عنوان شده است ،با کدام توجيه صورت گرفته ‏است؟ و اگر پاسخ منفي است ،بايد پاسخ دهد براي رئيس جمهوري که اطلاع يافتن از توطئه ربودنش و مکالمات رئيس ‏جمهور آمريکا با فرماندهان نظامي اين کشور و کشف توطئه مخالفانش در ايجاد تورم و...،سهل و ممتنع بوده و حتي ‏در مواردي چنانکه وانمود مي کند از اموراتي باخبر مي شود که حتي قديسين صدر اسلام نيز قادر به کشف آن نبوده ‏اند! چگونه ممکن است که در کشف سوابق يکي از حساسترين و کليدي ترين وزراي پيشنهاديش اين چنين دچار اشتباه ‏و يا تسامح و سهل انگاري شده است؟ گيريم دستيابي به چنين اطلاعاتي دشوار بوده است ،رئيس جمهور فساد ستيزي ‏که وانمود مي کند دغدغه برخورد با مفسدين خواب را از چشمانش ربوده است چرا پس از آگاهي از سوابق او همچنان ‏اصرار بر حمايت از وي دارد؟ مگر اينکه ادعا شود که رئيس جمهور با آگاهي از اين سوابق عمدا وي را براي اين ‏سمت انتخاب کرده است! ‏

‏9-در صورتيکه اظهارات منتقدين کردان درست باشد و ادعاي احمدي نژاد مبني بر تائيد وزرا توسط رهبري هم ‏مقرون به واقعيت باشد، ابتدا اين سوال متوجه رئيس جمهور خواهد بود که آيا سوابق مذکور نيز به اطلاع ايشان رسيده ‏است؟ و چنانچه مقام رهبري از حاشيه هاي مذکور هم مطلع بوده اند، آيا چنين فردي از قابليت و صلاحيت اينکه تحت ‏حمايت مقام رهبري ،سکاندار وزارتخانه مهمي چون وزارتکشور شود برخوردار است؟ از طرفي ادعاي مقيمي نماينده ‏بهشهر مبني بر؛"همواره مطيع محض رهبر انقلاب در تمام 30 سال بوده و آنچه كه مد نظر امام و رهبري بود انجام ‏مي‌داد." صحت داشته باشد؟ چه نسبتي با اتهامات منتقدين دارد!؟

‏10-و بالاخره اگر اظهارات منتقدين به شرحي که بيان شد ،واقعيت داشته باشد ،از آنجا که دارا بودن صداقت و سلامت ‏اخلاقي و مالي شرط اوليه هر مديريت اعم از مسلمان و نامسلمان است ،بايد به تاريخ پاسخ داده شود که با کدام توجيه ‏شرعي و عقلائي فردي با خصوصيات فوق قادر خواهد بود تا حافظ آرا مردم ،نظم ،قانون ،امنيت ،جان ،عرض و ‏ناموس آنان باشد؟ اين است که فرمود؛ "ان الله يامرکم ان تودوا الامانات الي اهلها"‏

‏11- اگر شبهات عنوان شده درست باشد ،در اين صورت آيا نمي توان گفت که منشاء اصلي چنين انحرافاتي متوجه ‏سيستمي است که در آن به مقامات ،اشخاص حقيقي و جريانات سياسي و حتي نمايندگان مردم که بر خلاف رئيس ‏جمهور و وزرا طبق قانون اساسي تنها در برابر ملت مسئول هستند، بر اساس سر سپردگي و تبعيت نمره داده و مورد ‏ارزيابي قرار مي گيرد؟ و آيا مي توان نتيجه گرفت که اين هنوز از نتايج سحر و از خروجي هاي مجلس دلخواه ‏نهادهاي انتصابي و مجلسي است که افتخارش ظاهرا بايد معطوف به تبعيت و پيروي محض باشد؟(اقتباس از سخنان ‏رئيس مجلس و حسين شريعتمداري). اساسا آيا مي توان به مجلسي که در شکل گيري آن اراده نهادهاي انتصابي و ‏شوراي نگهبان غالب بر اراده ملت بوده و بر اساس اطلاعات نگارنده ،حداقل نائب رئيس يکي از کميسيون هايش ‏ليسانس خود را در ظرف کمتر از يکماه از باکو دريافت کرده و رئيس يکي از کميسيون هايش در حوزه انتخابيه اش به ‏زمين خواري و ...اشتهار دارد و سايه پرونده مالي چند ميليارد توماني در ديوان محاسبات بر سر رئيس ديگر ‏کميسيونش سنگيني مي کند و نيز آن يک نماينده اش پيش از اين بصورت متقلبانه با امکانات دولتي هم حزبي خود را به ‏مجلس فرستاده و باز بصورت متقلبانه از طريق شرکت پيمانکاري خود و شرکايش دهها ميليون تومان رانت خواري ‏کرده و عاقبت با فريب دادن مردم به مجلس راه يافته است و ...،دل بست و انتظار داشت که بجز اين به مصلحت کشور ‏بيانديشد؟

اگر پاسخ به سوال فوق مثبت است و با همه اوصافي که ذکر شد نمايندگان متعهد و مردمي همين مجلس به سوگند خود ‏پايبندند ،انتظار مي رود که عزم خود را براي بررسي صحت و سقم موارد مطرح شده جزم و با احراز درستي ‏اظهارات منتقدين و اثبات تخلفات فوق، به حداقل وظيفه و مسئوليت خود عمل کرده و با استفاده از سازوکار استيضاح ، ‏اجازه ندهند تا عدالت بيش از اين قرباني مصلحت ها شود. نبايد از نظر دور داشت که اگر مشابه اين پديده در يکي از ‏کشورهاي توسعه يافته لامذهب(که ظاهرا بعضي ها سوداي مديريت آنها را هم در سر مي پرورانند!)رخ مي داد،در اثر ‏فشار رسانه هاي جمعي و افکار عمومي ،نه تنها وزير مربوطه استعفا داده و تحت تعقيب قرار مي گرفت، چه بسا طبل ‏رسوائي دولت هم تا آستانه استيضاح اش از صدا باز نمي ايستاد!‏


ه-سالي که نکوست از بهارش پيداست! ‏

پيش از اين بارها طي نطق و مصاحبه و يادداشت هاي خود گفته و نوشته ام که نگرشي در کشور وجود دارد که مشتاق ‏و مصرّ است که جمهوريت نيم بند کنوني را هم به حکومت تبديل کنند(پس از دولت نهم ،بدليل اشتياق فراوان آيت الله ‏مصباح يزدي و پيروانش براي تحقق اين امر ،اين انديشه بيش از گذشته تقويت شده است).‏

در تائيد اين برداشت ذکر اين نکته خالي از فايده نيست ؛در آستانه انتخابات هشتم يکي از روحانيون و مسئولان برجسته ‏نظام به يکي از روحانيون سرشناس( که نقش مهمي هم در اداره يک حزب دارد) توصيه کرده بود که تا مي توانيد ‏تلاش خود را صرف کنيد که به هر قيمت ممکن نيروهاي خود را وارد مجلس هشتم نمائيد ، استدلال او هم اين بود که ‏اگر در اين دوره نيروهاي موسوم به اصلاح طلب نتوانند وارد مجلس شوند، دست هائي در کار است تا مناسبات موجود ‏در نظام سياسي کشور را به روابط و مناسبات سيستمي مشابه با نظام سياسي سوريه تبديل نمايند!‏

فارغ از صحت و سقم اظهارات اين منبع موثق، چنانچه ادعاي مذکور در کنار اين بخش از نطق "زاکاني" مسئول ‏سابق بسيج دانشجوئي کشور و نماينده اصولگراي مجلس هشتم قرار گيرد(صرفنظر از انتقاداتي که به برخي از ديدگاه ‏هايش وارد است ،اما در سلامت و صداقت وي ترديدي ندارم و متاسفانه اين بخش از اظهاراتش هم در رسانه ها کمتر ‏مورد توجه و رمز گشائي واقع شد) ،اهميت و حساسيت اين امر و پديده اي که رخ داد ،بيش از پيش آشکارتر و قابل ‏تامل ترخواهد شد، آنجا که مي گويد؛ "وزير پيشنهادي کشور معتقد است که نظام ولايي است و نيازي به انتخابات وجود ‏ندارد."!!(11)‏

حتي در صورتيکه پيش بيني آن مقام سرشناس را حمل بر صحت نمائيم ،قهرا افرادي که سرسپرده محض نبوده و ‏داراي تخصص و سوابق روشن و فاقد هرگونه مشکل مالي و اخلاقي و ابهاماتي در زندگي خويش هستند و مهمتر از ‏همه به آرمان هاي اصيل انقلاب همچنان وفادارند ،هرگز مانند موم تغيير شکل نداده و از هر خواسته اي تمکين ‏نخواهند کرد! و براي اين مقصود لازم است از کساني در برخي مناصب حساس استفاده کرد که از آمادگي و استعداد ‏لازم براي تبعيت و انجام هرگونه تغييرات دلخواه آمران خود برخوردارند.‏

از رسول گرامي اسلام نقل شده است که فرمود؛ "خانه تقلب و تزوير بالاخره روزي زير و رو خواهد شد ولي کاخ ‏درستي و امانت هميشه محکم و پا برجا است." ‏

‏ ‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

ارتباط حمله به گرجستان و پرونده هسته اي

 -

abdollahgool.jpg

نادر ايراني

به دنبال اقدام قاطع نظامي روسيه عليه گرجستان، اكنون اين سوال بين ناظران سياسي مطرح شده كه دليل ‏برخورد نرم آمريكا با روسيه درماجراي گرجستان چيست؟ به عبارت ديگر چه توافق پشت پرده اي به اين ‏موضوع منجر شده و آيا اين مسئله به وضعيت ايران ارتباط پيدا مي کند؟ ‏

براساس گزارش خبرگزاري ها هرچند وزير امور خارجه روسيه با انتقاد شديد از سخنان بوش درهشدار به ‏روسيه تاكيد كرد كه "واشنگتن با پشتيباني از ميخاييل ساكاشويلي وارد بازي خطرناكي شده است. ما متوجه ‏هستيم كه رهبري كنوني گرجستان، پروژه ويژه ايالات متحده است، اما ايالات متحده، بايد از ميان دفاع از پر ‏ستيژ خود بر سر يك پروژه مجازي يا همكاري واقعي كه نيازمند عمل مشترك است، يكي را برگزيند" ولي ‏ميخاييل ساكاشويلي، رئيس‌جمهور گرجستان در مصاحبه‌ تلويزيوني با شبكه "سي.ان.ان" از سطح واكنش‌هاي ‏آمريكا به مورد هجوم نيروهاي روسي به كشورش انتقاد كرد. وي گفت كه در آغاز عمليات‌هاي نظامي ‏روسي در اوستياي جنوبي، بيانيه‌هايي كه از سوي آمريكا صادر شد، بسيار ضعيف و ملايم بود.‏

اما سخنان ساكاشويلي مانع از آن نشد كه رايس وزير امورخارجه آمريكا بلافاصله پس از پايان كنفرانس ‏خبري جورج بوش كه وي نيز در آن حضور داشت، اعلام كند مسأله گرجستان موضوعي نيست كه بتواند ‏روابط آمريكا با روسيه را دچار مشكل كند. سايت تابناك در همين ارتباط و درتحليل اين رفتار آمريكا به برخي ‏گمانه زني هاي بدبينانه اشاره دارد كه مواضع دوگانه مقامات آمريكايي در مورد اشغال گرجستان را نوعي ‏توافق نانوشته بين روسيه و آمريكا و زمينه ساز نرمش روسيه در پرونده هسته‌اي ايران برآورد كرده‌اند. ‏
همزمان ناظران سياسي سفر دوروزه رييس جمهوري ايران به تركيه و مواضع عبدالله گل رييس جمهوري ‏تركيه را در اين باره حايز اهميت دانسته اند. ترکيه اگر چه عضو نيرومند ناتو و داوطلب پيوستن به اتحاديه ‏اروپاست، ولي در عين حال، از عواقب حمله احتمالي اسرائيل و يا آمريکا به ايران نگران است و مي کوشد ‏بين ايران و غرب مصالحه اي بوجود آورد. ‏

‏ روزنامه حريت چاپ ترکيه، در همين ارتباط و از قول عبدالله گل، خطاب به احمدي نژاد نوشته است: "ما ‏از آخرين بسته (مشوق ها) که از سوي پنج عضو شوراي امنيت سازمان ملل متحد بعلاوه آلمان ارائه شده ‏است، استقبال و پشتيباني مي کنيم. ما اين (بسته) را همچون پنجره يک فرصت مي دانيم. شما بهتر است اين ‏بسته را بپذيريد و بر توسعه اقتصادي کشورتان تمرکز کنيد."‏

حريت در ادامه به گفته رييس جمهوري ترکيه به رييس جمهور ايران مبني بر"رواج گماني زني هايي ‏درباره حمله ايالات متحده به ايران" اشاره وتاكيد كرده است كه: "عبدالله گل با هشدار نسبت به اقدام نظامي ‏واشنگتن به محمود احمدي نژاد گفته است: جرج بوش، رييس جمهوري ايالات متحده، مي تواند به کشور ‏شما درست پيش از ترک دفترش حمله کند. اين حمله مي تواند به کشور و مردم شما و نيز منطقه آسيب جدي ‏برساند."‏

حريت مي نويسد: "رييس جمهوري ترکيه به رييس جمهوري ايران همچنين گفته است که نبايد به اظهارات ‏صلح طلبانه باراک اوباما، کانديداي دموکرات ها در رياست جمهوري آينده آمريکا، دل ببندد."‏

رئيس جمهور ترکيه در شرايطي اين توصيه ها را به احمدي نژاد کرد که خود مجبور شد امضاي قرارداد چند ‏ميليارد دلاري صدور گاز ايران به ترکيه را مسکوت بگذارد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

 ‏

همزمان با درخواست تغييرحکم اعدام فرزاد کمانگر -farzadkamangar762.jpg

سامناک آقايي

همزمان با ادامه تلاش هاي بين المللي و همچنين سازمان جهاني معلمان (اي.آي) براي جلوگيري از اجراي ‏حکم اعدام فرزاد کمانگر، اخباري مبني بر تهديد به مرگ تعدادي از معلمان کرد در استان کردستان توسط ‏نيروهاي امنيتي منتشر شد.‏

سازمان جهاني معلمان (اي.آي) با انتشار نامه اي با اشاره به وضعيت فرزاد کمانگر، معلم 33 ساله و عضو ‏کانون صنفي معلمان در کردستان ايران که در خطر اعدام قرار دارد نوشته است: "ايي آي در هفته هاي ‏اخير، بارها به دولت ايران نامه نوشته و تقاضاي دادرسي عادلانه براي فرزاد کمانگر و ساير اعضاي اتحاديه ‏هاي کارگري را داشته که در بازداشت هستند. عليرغم تلاشهاي مشترک از سوي سازمانهاي ملي و بين المللي ‏براي تغيير حکم اعدام فرزاد کمانگر، اين حکم در تاريخ 21 تيرماه 1387 توسط ديوان عالي تائيد شد. علاوه ‏بر اينها، همکاران عضو کانونهاي صنفي معلمان و فعالان حقوق بشر که با فرزاد اعلام همبستگي کرده اند ‏بطور گسترده توسط مقامات ايراني تهديد مي شوند." ‏

همزمان با انتشار درخواست سازمان جهاني معلمان براي تغيير حکم اعدام فرزاد کمانگر، ماموران امنيتي در ‏شهرستان مريوان با ارسال پيامک هاي تهديد آميزي براي تعدادي از معلمان اين شهر، ضمن توهين و فحاشي ‏به معلمان دستگير شده در استان کردستان، آنان را تهديد به مرگ کردند.‏

براساس گزارش "رينسانس نيوز"، چند تن از معلمان روستاهاي اطراف مريوان که پيامک هاي تهديد آميز ‏رادريافت کرده اند، با ارسال گزارشي به اين منبع خبري در مورد محتواي کامل اين پيامک ها گفته اند: ‏‏"ارسال کنندگان در پيامک هاي تهديد آميز خود با اشاره به صدور حکم اعدام براي چندتن از معلمان فعال اين ‏استان، تاکيد کرده اند که به زودي شمار ديگري از معلمان اين استان را دستگير و روانه زندان و آنان را در ‏زندان آويزان خواهند کرد."

اين گزارش خبري به نقل از يکي ديگر از معلمان تهديد شده در مريوان مي افزايد: "تهديد کنندگان که به ‏احتمال قوي وابسته به ستاد خبري وزارت اطلاعات هستند ضمن تهديد خود او، تهديد کرده اند که بچه هايش ‏را هم به مکان هاي نامعلومي انتقال خواهند داد."‏

‏ اين اتفاق در حالي رخ داده است که تاکنون تعداد قابل توجهي از معلمان که عضو کانون صنفي معلمان در ‏شهرهاي مختلف کردنشين کشورهستند، بارها از طريق تلفن تهديد و سپس دستگير شده و مورد آزار و اذيت ‏محافل امنيتي و اطلاعاتي قرار گرفته اند.‏

‏ اين نوع برخوردهاي امنيتي که به ن