تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | شیرین عبادی: پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند | هشدار! بوي روزهاي سخت مي آيد | | قواعد بازی صدا و سیماباید رعایت شود | احمدی نژاد اعطاء امتیاز ویژه به ترکیه را تکذیب نکرد | با طراحی های دولت کودتا: | محمدعلی عموئی قدیمی ترین و پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران: | سردار جوانی، رئیس دفتر سیاسی سپاه | اعلامیه شورای ملی مذهبی ایران //از خارج چپ روی را تشویق نکنید | احمدی نژاد دروغگوست، نه نخست وزیر ترکیه | | | نگاهی به نقش موثر زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن: | آیت‏الله دستغیب در جمع دانشجویان: |
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش

 به پسرم درس بدهید

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده  نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.

توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


عنوان  : اعلام قریب الوقوع عدم حضور خاتمی ; میر حسین، کاندیدای خاتمی!

چکيده  : خبرگزاری مهر از منابع آگاه کسب اطلاع کرد، حجت الاسلام سید محمد خاتمی طی روزهای آتی رسما عدم حضور خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری را اعلام می کند. بر اساس این گزارش، سید محمد خاتمی همچنین به دوستان و اطرافیانش قول داده است که میرحسین موسوی را به نامزدی در انتخابات دهم ریاست جمهوری راضی کند تا اصلاح طلبان خلاء کاندیدای محبوب نداشته باشند. مقبولیت میر حسین در میان مقامات ارشد نظام و نیز مردم نیز از جمله دلایل خاتمی برای معرفی میر حسین موسوی عنوان شده است.

سید محمد خاتمی که اخیرا در پاسخ به اصرار برخی گروههای سیاسی برای کاندیداتوری، از معرفی نامزد "محبوب و کارآمدی" برای انتخابات ریاست جمهوری خبر داده بود، بزودی عدم حضور رسمی خود را اعلام خواهد کرد.

خبرگزاری مهر از منابع آگاه کسب اطلاع کرد، حجت الاسلام سید محمد خاتمی طی روزهای آتی رسما عدم حضور خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری را اعلام می کند.

بر اساس این گزارش، سید محمد خاتمی همچنین به دوستان و اطرافیانش قول داده است که میرحسین موسوی را به نامزدی در انتخابات دهم ریاست جمهوری راضی کند تا اصلاح طلبان خلاء کاندیدای محبوب نداشته باشند. مقبولیت میر حسین در میان مقامات ارشد نظام و نیز مردم نیز از جمله دلایل خاتمی برای معرفی میر حسین موسوی عنوان شده است.

گفتنی است خاتمی اخیرا در پاسخ به اصرار برخی گروههای سیاسی برای کاندیداتوری، ازمعرفی نامزد " محبوب و کارآمدی" برای انتخابات ریاست جمهوری خبر داده بود.

میرحسین موسوی از سال 68-1360 و دوران دفاع مقدس نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران بود . در انتخابات سال 1376 و 1384 نیز گروههای اصلاح طلب از او خواستند که نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود که وی با صدور بیانیه ای و ذکر استدلال خود این پیشنهاد را نپذیرفت.

در عین حال هنوز از واکنش میر حسین موسوی به اظهارات سید محمد خاتمی خبری منتشر نشده است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

کاهش محبوبیت احمدی نژاد

سرمایه: بر اساس ادعای سایت البرز، طبق یک نظرسنجی انجام شده به وسیله مرکز پژوهش های مجلس، محمود احمدی نژاد در پایین ترین سطح مقبولیت از نظر افکار عمومی قرار دارد. این خبر در شرایطی از سوی سایت البرز (از سایت های حامی محافظه کاران) انتشار یافت که سایت رسمی مرکز پژوهش های مجلس یافته های این نظرسنجی را که حاوی مقایسه میزان محبوبیت احمدی نژاد و خاتمی نیز است، منتشر نکرده است. با این وجود یکی از کارمندان مرکز پژوهش های مجلس در گفت وگو با «سرمایه» اعلام کرد: «مرکز تاکنون نظرسنجی را اعلام نکرده است و نمی تواند در قبال خبری که ازآن بی اطلاع است چیزی را تکذیب کند.»

براساس این ادعا در نظرسنجی دیگری که به طور مشترک توسط وزارت ... و سازمان صدا و سیما انجام شده است 70 درصد از مردم ایران حاضرند در صورتی که سیدمحمد خاتمی نامزدی انتخابات ریاست جمهوری شود به وی رای دهند و تنها 13 درصد از مردم دوباره به احمدی نژاد رای می دهند.

طبق ادعای سایت البرز این نظرسنجی که در تهران و شهرهای بزرگ انجام شده نشان می دهد احمدی نژاد با بحران محبوبیت میان مردم شهرهای مورد بررسی این نظرسنجی مواجه است.سایت خبری «تریبون» نیز با نقل این ادعا یادآور شده است: «این نظرسنجی که در تهران و شهرهای بزرگ انجام شده است نشان می دهد رئیس جمهوری ایران به شدت با بحران محبوبیت میان مردم شهرهای مورد بررسی این نظرسنجی مواجه است. بر اساس نتایج به دست آمده از این نظرسنجی 64 درصد پاسخ دهندگان به این پرسش که به نظر شما دولت احمدی نژاد چقدر دولت موفقی بوده اعلام کرده اند موفقیت دولت نهم زیر متوسط بوده است. بیش از 50 درصد پاسخ دهندگان هم دولت او را «ناموفق» و «بسیار ناموفق» دانسته اند.»

همچنین سایت خبری پارسینه نیز در مورد نظرسنجی مرکز پژوهش های مجلس نوشته است: «در بخش دیگری از این نظرسنجی 78 درصد پاسخ دهندگان نظارت مجلس هفتم بر دولت را «ضعیف» و «بسیار ضعیف» توصیف کرده اند. همچنین 83 درصد پاسخ دهندگان این نظرسنجی در پاسخ به این پرسش که آیا در دوره بعد انتخابات ریاست جمهوری به محمود احمدی نژاد رای خواهید داد، پاسخ منفی داده و اعلام کرده اند به رئیس جمهوری فعلی ایران دوباره رای نخواهند داد. در این نظرسنجی بیش از 40 هزار نفر از مردم طبقات مختلف اجتماعی با سطح تحصیلی زیر دیپلم تا دکترا شرکت داشته اند.»

انتشار این خبر در سایتی وابسته به محافظه کاران درحالی است که در هفته های اخیر رسانه های نزدیک به دولت سعی دارند محبوبیت محمود احمدی نژاد را بیشتر از پیش نشان دهند اما تازه ترین نظرسنجی که از سوی مرکز پژوهش های مجلس به صورت محرمانه انجام شده، نشان می دهد نه تنها احمدی نژاد دچار کاهش شدید محبوبیت و مقبولیت شده بلکه بسیاری از شرکت کنندگان در این نظرسنجی اعتقادی به موفقیت دولت وی نیز ندارند. ارائه نکردن اطلاعات مشخص و دقیق از یافته های نظرسنجی ها درباره احمدی نژاد، رخدادی تازه نیست کمااینکه رادیو جوان نیز در سالگرد روی کار آمدن دولت نهم، نظرسنجی را مبنی بر میزان محبوبیت رئیس جمهوری اجرا کرد که البته هرگز نتایج آن اعلام نشد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
کیهان : ژاپن با تهدید و تطمیع و ساعت طلا و جواهر آلات عضو شورای امنیت شد

 

کیهان: با حمايت آمريكا و براي دهمين بار ژاپن در يك انتخابات فرمايشي عضو غيردائم شوراي امنيت شد

در انتخاباتي ناعادلانه و تبعيض آميز در سازمان ملل، ژاپن براي دهمين بار عضو غيردائم شوراي امنيت شد.
به گزارش خبرگزاري ها، اين انتخابات ديروز در نشست مجمع عمومي سازمان ملل و به منظور انتخاب پنج عضو جديد غيردائم شوراي امنيت درحالي برگزار شد كه ايران و ژاپن از حوزه آسيا باهم رقابت داشتند. البته اين رقابت به هيچ وجه در شرايطي يكسان و متعادل صورت نگرفت بلكه شنيده ها از مقر سازمان ملل حاكي است كه ژاپني ها در طي روزهاي منتهي به انتخابات به عناوين مختلف اعم از تطميع و تهديد پرداخت رشوه و دادن ساعت طلا و جواهرآلات به نمايندگان برخي كشورها سعي وافري در جلب آراء به سمت خود كردند.
بهرحال در پايان اين رأي گيري كه به اعتقاد ديپلمات هاي بي طرف در زير سايه فشار فزاينده قدرت هاي حاكم بر شوراي امنيت برگزار شد از مجموع 192كشور، ژاپن با 158رأي در برابر 32 رأي ايران توانست براي دهمين بار كرسي غيردائم شوراي امنيت را به دست آورد.
پس از اين اتفاق نمايندگان قدرت هاي سلطه گر و مدعي چندايي و تكثر كه به شدت از اين نتيجه ذوق زده شده بودند در همصدايي آشكار با رژيم صهيونيستي به بيان اظهارات ضدايراني پرداخته و از حفظ تك صدايي در شوراي امنيت سازمان ملل ابراز خرسندي كردند! در همين رابطه سفير انگليس در سازمان ملل با شنيدن نتيجه انتخابات و درحالي كه آشكارا در پوستش نمي گنجيد به گرمي دستان همتاي اسرائيلي خود را فشرد و به همراه معاون سفير آمريكا لبخند زنان صحن مجمع عمومي را ترك كردند.
ساورز و وولف نمايندگان انگليس و آمريكا در عين حال با بيان يك جمله مشترك مبني بر اينكه «ايران مي توانست نظم شوراي امنيت را برهم بزند» ذوق زدگي خويش را از حفظ تك صدايي در شوراي امنيت نشان دادند.
همچنين زيپي ليوني وزير خارجه رژيم صهيونيستي نيز پس از اعلام نتايج گفت: اين مسأله كه ايران توانست نامزدي خود را اعلام كند غيرقابل قبول است. وي در عباراتي گستاخانه افزود: سازمان ملل با رد اين مسأله خود را از شرمساري رهاند.
ليوني كه رژيمش با بحران هويت در عرصه بين المللي روبرو است و به خاطر جناياتش در حق مردم فلسطين تحت انتقادات شديدي قراردارد، مدعي شد ايران به خاطر اينكه مورد تحريم هاي سازمان ملل قرار گرفته نتوانست رأي بياورد.
بهرحال در انتخابات روز جمعه علاوه بر ژاپن، مكزيك، اوگاندا، تركيه و اتريش نيز به عنوان اعضاي جديد غيردائم شوراي امنيت به مدت دو سال انتخاب شدند و از ابتداي سال ميلادي جديد جايگزين اندونزي، پاناما، آفريقاي جنوبي، بلژيك و ايتاليا خواهند شد.
در دوره 60ساله فعاليت سازمان ملل، 114 كشور يا موفق نشده اند عضو شوراي امنيت شوند و يا اينكه فقط يك دوره عضو آن بوده اند.
31كشور 4سال، 18كشور 6سال، 24كشور بين 8تا 18سال عضو شورا بوده اند و پنج دارنده بمب اتم نيز طي اين سالها كرسي دائم اين شورا را در اختيار داشته اند.
شكستن اين موازنه نابرابر نيز عملاً با اعمال نفوذ قدرتهاي حاكم بر شوراي امنيت، تاكنون بي نتيجه مانده است.
ايسلند در همين دوره از حوزه اروپا نامزد كرسي غيردائم شوراي امنيت بود، كشوري كه تاكنون حتي يكبار نيز عضو اين شورا نبود.
نتيجه انتخابات روز جمعه در حقيقت ناكارآمدي سيستم كنوني حاكم بر شوراي امنيت و ضرورت بازنگري در سيستم مشاركت كشورها در مراكز مهم تصميم گيري از جمله اين شورا را آشكارتر كرد.

نماينده ايران: برخي تحمل صداي مستقل را ندارند
سفير ايران در سازمان ملل پس از رأي گيري براي تعيين سرنوشت پنج عضو غيردائم شوراي امنيت به ايرنا گفت: برخي نمي توانند صداي مستقل را در شوراي امنيت تحمل كنند.
محمد خزاعي افزود: بديهي است كه ساختار شوراي امنيت به ترتيبي است كه عملاً چند كشور خاص در آن تصميم مي گيرند و اعمال نظر مي كنند و طبيعي است كه اين كشورها علاقه مند نيستند كه نظرات مستقل و يا كشورهايي كه معتقد به ضرورت بازنگري در اين ساختار هستند، به شورا راه يابند. طبيعي است كه برخي نتوانند صداي مستقل را در يك ساختاري كه باتوجه به مقتضيات روز جهاني، ناكارآمد است تحمل كنند و اقدامات گسترده اي را در اين زمينه انجام دهند.
خزاعي درعين حال اظهار داشت تهران از توكيو انتظار دارد كه با اكثريت جامعه بين المللي كه خواهان وجود يك سيستم عادلانه براي حل و فصل منازعات بين المللي هستند، همراه باشد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
خاتمی: گروهی می‌خواهند«منافقین جدید»خلق کنند

 رییس جمهور سابق کشورمان گفت:هر جا که ترور و تروریسم وجود دارد سه امر را نیز در خود به همراه دارد که جمود در اندیشه، خود برتربینی در احساس و خشونت در رفتار از آن موارد به شمار می‌آید. 
 

حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی که در مراسم سالگرد شهادت آیت‌الله اشرفی اصفهانی سخن می‌گفت، از شهادت شخصیت‌هایی همچون اشرفی اصفهانی که به واسطه‌ رفتارهای تروریستی زود حذف شدند به عنوان ثلمه و شکافی در اسلام و جامعه یاد کرد که هیچگاه هیچ امری نمی‌تواند آن را پر کند.

وی در ادامه با اشاره به پدیده تروریسم، با شوم خواندن آن، اظهار داشت: این پدیده‌ شوم که در تاریخ سابقه دارد در لحظات مختلف تاریخی بروز و ظهور و رشد خود را نشان داده است.

رییس جمهور سابق کشورمان، با اشاره به ویژگی‌های دنیای مدرن که با گسترش تکنیک و تکنولوژی همراه است از آن به عنوان دلیلی نام برد که باعث شده پدیده‌ای مانند تروریسم به شکل بسیار آزاردهنده و ناگوار در بیاید.

خاتمی همچنین با برشمردن ویژگی‌های تروریسم، اظهار داشت: هر جا که ترور و تروریسم وجود دارد سه امر را نیز در خود به همراه دارد که جمود در اندیشه، خود برتربینی در احساس و خشونت در رفتار از آن موارد به شمار می‌آید.

رییس موسسه‌ بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، درادامه با توضیح اینکه جمود در اندیشه را با تسامح بیان کردم،گفت: اندیشه به ذات خود نمی‌تواند جامد باشد این ذهن است که جامد می‌شود و تحریف‌های بزرگی انجام داده و در این صورت است که ما مشاهده می‌کنیم توهم جای اندیشه را می‌گیرد و این توهم است که سعی می‌کند خود را در جامعه جا بیاندازد و هیچ راه و روشی را نیز نمی‌پسندد.

وی در ادامه با اشاره به ویژگی خودبرتربینی در احساس که به اعتقاد وی با تروریسم همخوانی و همراهی دارد، گفت: شخص تروریست خود را برتر می‌داند و خواست و عقیده‌ خود را می‌خواهد به عنوان خواست برتر بر همه تحمیل کند. بر این اساس او به سومین خصوصیت پدیده شوم تروریسم که همان خشونت در رفتار است روی می‌آورد.

خاتمی با اشاره مجدد به ویژگی‌های دنیای امروز که زمینه‌های ترور و تروریسم را باور می‌کند و این پدیده را به صورت پدیده‌ای جدی و خطرناک برای بشر در می‌آورد، گفت: امروز سرنوشت دنیا بیش از گذشته با هم ارتباط برقرار کرده و اجزای دنیا به هم نزدیک‌ترند. در این دنیا سیاست‌های سلطه‌طلبانه‌ای وجود دارد که جز به سرکوب، اشغال، تحقیر و تاراج منابع مادی و معنوی انسان به راه دیگری نمی‌اندیشد و راه‌ها را بر روی احقاق حقوق منطقی می‌بندد.

رییس جمهور سابق کشورمان که چنین حکومت‌هایی را بزرگ‌ترین مانع برای احقاق حقوق ملت‌ها و شکل‌گیری حرکت‌های آزادی‌بخش برمی‌شمرد، اظهار داشت: این حکومت‌ها هر حرکت آزادی‌بخشی را که با هدف دفاع از حقوق ملت‌ها صورت می‌گیرد تحت فشار قرار داده و سرکوب می‌کنند تا ملت‌ها نیز از این فرآیندی که به صورت منطقی و منصفانه بتوانند حقوق خود را بگیرند مایوس شوند؛ اما این یاس و فشاری که از ناحیه آن وارد می‌شود باعث بسط و گسترش تروریسم در دنیا از سوی کسانی می‌شود که معتقدند راهی برای احقاق حقوق‌شان نیست و خواسته‌هایشان با فشار و سرکوب مواجه می‌شود.

وی ادامه داد: در این حالت ملت‌های تحت فشار سعی می‌کنند فشار و ظلمی را که بر آنها وارد شده با زور پاسخ دهند و بر این اساس ما شاهد حرکت‌های خشونت‌آمیز می‌شویم.

رییس موسسه‌ بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها درعین حال، خاطرنشان کرد: البته قدرت‌های استعماری و استبدادی گاهی برای تامین سلطه و دفاع از نیروهای خود نسبت به ایجاد جریانات تروریستی اقدام می‌کنند و در دنیای جدید و در حال حاضر کم نداریم گروه‌های تروریستی و خشونت‌گرایی را که ساخته دست قدرت‌های سلطه‌طلب هستند.

خاتمی در ادامه با مرور وضعیت برخی از گروه‌هایی که با امیال ضد امپریالیستی و ضد استعماری و انگیزه‌ خدمت به خلق تشکیل شده‌اند، اما در ادامه به روش‌های خشونت‌آمیز مغایر با اهداف اولیه خود روی آورده‌اند در بیان علت آن، گفت: روش‌های غلط این گروه‌ها باعث شد تا آنها رفته رفته پایگاه خود را در بین مردم از دست دهند و آنها که زمانی با هدف دفاع از منافع ملت شکل گرفته بودند در مقابل ملت قرار گیرند و دشمنان از این گروه‌های ضد مردم استفاده کنند.

وی با اشاره به وضعیت چنین گروه‌هایی در ایران اسلامی، گفت: در ایران گروه‌هایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند اما به خاطر انحراف در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خودبرتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی برعهده گرفتن انقلاب بودند و چون پایگاهی نداشتند زود منزوی شدند.

رییس موسسه‌ بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌هاوتمدن‌ها، ادامه داد:« اما این گروه‌ها به خود نیامدند و بر لجاجت‌شان افزوده شد و دشمن بیگانه از آنها علیه ملت و انقلاب و در جهت خواست خود سوء استفاده کرد.»

خاتمی در ادامه با اشاره عبرت‌آموز خواندن وضعیت این جریان به ویژگی‌های انقلاب اسلامی اشاره کرد و انقلاب اسلامی ایران را بزرگ‌ترین شگفتی دوران معاصر خواند و با مرور خاطرات مقاومت شگفت‌انگیز ملت ایران در دوران جنگ تحمیلی و تحمل امواج ترور آن دوران، گفت: باید بدانیم نظام هزینه‌های زیادی داده است؛ با این حال اگر تعلل کنیم خدای ناکرده ممکن است از مسیر خود منحرف شود.

وی در ادامه اظهاراتش بار دیگر ویژگی‌های شهید اشرفی اصفهانی به عنوان یکی از قربانیان پدیده‌ی شوم تروریسم را در زهد و اخلاق و ارتباط با مردم یادآور شد و گفت: این شهید بزرگوار همه عمر خود را صرف ترویج دین خدا کرد و اینکه ایشان آنطور از سوی افرادی که مورد حمایت بیگانه بودند و خلاف منافع مردم عمل می‌کردند مورد تهاجم قرار گیرد نشانه‌ای بر مظلومیت آن بزرگوار و پلیدی و انحراف دشمنان است.

رییس جمهور سابق کشورمان، در ادامه با یادآوری مشکلاتی که در سال‌های اولیه‌ی انقلاب و دوران جنگ از ناحیه‌ی ترورها بر فضای کشور تحمیل شد،گفت: « در آن دوران فضای بازی که انقلاب زمینه آن را ایجاد کرده بود و امام قول آن را داد و در متن قانون اساسی به عنوان خواست تاریخی مردم ثبت شد ناچارا تا حدی در زمینه‌ی بیان عقیده و برگزاری تجمعات بسته شد.

خاتمی با طبیعی خواندن این مسئله، ادامه داد: وقتی موجودیت نظامی به خطر می‌افتد هر حاکمی ترجیح می‌دهد با انضباط و دقت بیشتری رفتار کند که ما این قضیه را حتی در آمریکای بعد از حادثه‌ 11 سپتامبر و همچنین کشورهای اروپایی بعد از جنگ‌های جهانی اول و دوم مشاهده کردیم که البته تا حدی طبیعی بود.

رییس موسسه بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، افزود: در ایران آن دوران نیز برای حفظ موجودیت نظام و فضای جنگ و ترورهایی که انجام می‌شد یک نوع بستگی به وجود آمد که طبیعی و قابل فهم بود.

وی در ادامه با استناد به یکی از فرمایشات حضرت امام(ره) در آن دوران در دیدار با نمایندگان مجلس سوم درباره دلایل عدول از بعضی از اصول قانون اساسی به دلیل ضرورت زمانه و لزوم بازگشت به این اصول با عادی شدن شرایط کشور، گفت: آنچه امروز مایه نگرانی است این است که استثناءها تبدیل به قاعده شود و قاعده‌ها مورد توجه قرار گیرد که جدا باید نگران بود.

خاتمی ادامه داد: در جامعه ما برخی کسانی هستند که دارای جمود در اندیشه ، خودبرتربینی در احساس و خشونت در رفتار هستند. این جریان سعی می‌کند امروز استثناءها را به صورت قاعده درآورد و نظام و دستگاه‌های وابسته به نظام را وادار کند تا به آن وضعیت ادامه دهند.

رییس موسسه‌ بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، ادامه داد: حالا که منافقین از بین رفته‌اند این جریان سعی می‌کند خلق منافقین جدید کنند و مخالف سلیقه خود را هر چند از نیروهای نزدیک به امام بوده به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کنند و سعی دارند با این وضعیت جامعه را در حالت فوق‌العاده قرار دهند.

رییس جمهور سابق کشورمان، با یادآوری اینکه ما بعد از 30 سال به مرحله‌ تثبیت نظام و جامعه رسیده‌ایم، تصریح کرد: باید قانون و مقرراتی که در متن قانون اساسی وجود دارد و مورد تایید مردم است مورد عمل قرار گیرد و استثناءها جای خود را به قواعد بدهد.

گفتنی است خبرگزاری ایلنا نیز با تیتر عده‌‏اي تروريست مآب، مخالفان خود را وابسته به بيگانه معرفي مي‌‏کنند   این خبر را منتشر ساخت :

...‌‏در جامعه ما کساني هستند که ذهن و جانشان با ذهن و جان تروريست‌‏ها سنخيت دارد که البته در همه جوامع پيدا مي‌‏شود و اين جريان سعي مي‌‏کند اين استثناها را هم‌‏چنان زنده نگه دارد و هر کس که مخالف سلايق آنهاست را وابسته به بيگانه معرفي کند و بايد متوجه اين مساله بود که اين خطر بزرگي است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
شعار مردم : خاتمی قهرمان امید مردم بمان

نواندیش: مردم دوستدار خاتمی در حمایت از او در مراسم سالگرد آیت الله اشرف اصفهانی شعار می دادند:(خاتمی پاینده، رئیس‌ جمهور آینده) ، (خاتمی قهرمان، امید مردم بمان)،(صلی علی محمد امید ملت آمد )،(صلی علی محمد فرزند زهرا آمد )،(خاتمی خاتمی خدا نگهدار تو ) ،(خاتمی خاتمی حمایتت می کنیم)،(خاتمی قهرمان رییس جمهور آینده  )

به گزارش خبرنگار نو انديش ،  شب گذشته مراسم بیست و ششمین سالگرد شهادت چهارمین شهید محراب در مسجد امیر المومنین بلوار مرزداران با حضور شخصیت های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و قشر وسیعی از مردم برگزار شد.

حضور سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان  این مراسم  را تحت تاثیر خود قرار داده بود و به هنگام ورود خاتمی به مسجد مردم شعار می دادند (صلی علی محمد امید ملت آمد ) و سپس برای او صلوات فرستادند .

همچنین زمانی که نوبت به خاتمی رسید که به ایراد سخنرانی بپردازد مردم مشتاق مقابل راه عبور او تجمع کردند  و شعار می دادند (صلی علی محمد فرزند زهرا آمد ) ( خاتمی پاینده رییس جمهور آینده ) و در ابتدای سخنانش نیز حدود پنج دقیقه مردم به دادن این شعار ها مشغول بودند که با اصرار  و تشکر خاتمی مردم سکوت کردند  و به سخنان او گوش فرا دادند.

در پایان سخنان خاتمی نیز مردم دوستدار سید محمد خاتمی در مقابل تریبون تجمع کردند و راه عبور خاتمی را سد کردند و شعار می دادند (خاتمی خاتمی خدا نگهدار تو ) (خاتمی خاتمی حمایتت می کنیم) و شرایط به طوری بود که  او برای خروج از مسجد چند بار عبایش افتاد و محافظانش به زحمت توانستند از میان مردم مشتاق ، خاتمی را از مسجد بیرون ببرند.

همچنین هنگامی که خاتمی از راهروهای مسجد برای خروج  عبور می کرد نیز مردم شعار می دادند (خاتمی قهرمان امید مردم بمان ) (خاتمی قهرمان رییس جمهور آینده  ) بعد از سر دادن این شعار ها مردم چندین بار برای کاندیداتوری خاتمی در انتخابات صلوات فرستادند و خاتمی از این جمعیت انبوه مردم  که زحمت محافظانش را بسیار زیاد کرده بود به سختی توانست سوار بر خودرو اش شود .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

گوشی تلفن همراه گران می شود

موبنا:فعالان بازار معتقدند: با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، بازار گوشی تلفن همراه با کاهش مراجعه کنندگان روبه رو خواهد شد.اگر چه تاکنون اجرای این قانون تاثیر چشمگیری در بازار تلفن همراه نداشته است اما برخی فعالان پیش بینی می کنند با اجرای نهایی این قانون شاهد افزایش نسبی قیمت انواع گوشی تلفن همراه در بازار باشیم.

بازار گوشی تلفن همراه در تهران روزهای آرامی را در هفته منتهی به بیست و ششم مهرماه پشت سر گذاشت تا جایی که به گفته منابع بازاری بیشتر برندهای معتبر گوشی تلفن همراه نظیر نوکیا، سونی اریکسون، سامسونگ و موتورولا نوسان قیمت بسیار ناچیزی را تجربه کردند.

با این وجود فعالان بازار گوشی تلفن همراه برآورد دقیقی از میزان نوسان قیمت ها ندارند و معتقدند به دلیل گستردگی بیش از حد فعالیت واردکنندگان غیرقانونی، میزان نوسان قیمت ها قابل پیش بینی نیست.

این در حالی است که در هفته گذشته اکثر فروشندگان با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده در سردرگمی به سر برده و از کاهش خریدوفروش کالاهای خود خبر دادند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
خواص درمانى گل گاوزبان
 گل گاوزبان براى کاهش التهاب مجارى ادرار، روماتيسم و بيماريهاى قلبى مفيد است. گل گاوزبان يک گياه علفى يک ساله است که از ارديبهشت تا شهريور گل مى دهد. اين گياه به احتمال زياد بومى منطقه مديترانه است ولى برخى محققين عقيده دارند بومى خاورميانه است. گل گاوزبان بويى شبيه به خيار دارد و طعم آن تند مى باشد. حاوى موسيلاژ، ساپونين ها، تانن ها و ديگر ترکيبات است و مدر،ضد التهاب و سرد است. البته اثر آن اختصاصى نيست.دم کرده گل گاوزبان براى التهاب مجارى ادرار، روماتيسم و بيماريهاى قلبى مفيد است. بخش‌هاى هوايى گاوزبان باشويد به عنوان سالاد يا به عنوان چاشنى در سالاد استفاده مى شود.گفتنى است اين گياه ازحالت وحشى جمع آورى مى شود و نيز براى مصارف خانگى کشت مى گردد.‌
تاثير هندوانه در تامين سلامت معده و کليه
 تحقيقات جديد نشان داد: هندوانه يکى از سالم‌ترين ميوه‌هاست و در سلامت معده و کليه نقش مهمى دارد. هندوانه عطش را مى‌نشاند، پوست را مرطوب نگه مى دارد تناسب اندام را حفظ مى کند مکمل خوبى براى معده کمک کننده هضم و خون ساز است. تخم هندوانه نيز فشار خون بالا را پايين مى آورد و مى توان از ريشه اين ميوه نيز براى جلوگيرى از خونريزى استفاده کرد. اين گياه عناصر زيادى دا
رد و باعث مى شود انسان با استفاده از آن طى چند روز بويژه در تابستان از آب و ويتامين هاى مختلف بى نياز باشد. خوردن هندوانه ده‌ها برابر بيشتر از سبزيجات و گوشت مفيد است. 92 درصد هندوانه آب است، ميزان قند هندوانه 8 درصد و سرشار از ويتامين‌هاى آ و ث است. هندوانه براى معالجه بيمارى‌هاى کليه، نقرس و بواسير نيز موثر است
‌ 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا هر روز 2000 کلمه می نویسم؟

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

بروم سر اصل قضیه. دیروز مطلبی نوشتم درباره اظهارات احمدی نژاد در سفر گیلان، زاویه ‏دید خوبی پیدا کرده بودم، اما وقت کافی برای پرداختن به نوشته را پیدا نکردم. در نتیجه ‏طنزی خنک و بی مایه و طولانی و خسته کننده از آب درآمد. آن را منتشر کردم. یکی از ‏دوستان اعتراض کرد و چند نفری این اعتراض را تائید کردند که نوشته دیروز یعنی "با ‏آلزایمر به گذشته بنگر" مطلب خسته کننده و نامربوطی بود. برایم سووالاتی پیش آمد که حدس ‏می زنم برای شما هم پیش آمده باشد. به همین دلیل امروز به جای طنز نوشتن در مورد این ‏سووالات حرف می زنم و به آنها پاسخ می دهم.‏

پرسش: برای چه طنز روزانه می نویسی؟
پاسخ: یک عادت است میان من و گروهی خواننده، یا بهتر است بگویم یک توافق پنهان میان ‏من و مخاطب. آنها می خواهند طنز روزانه بنویسم و من هم می نویسم، حتی مقدار نوشته هایم ‏هم تا حد زیادی تحت کنترل آنهاست؛ مثلا نوشته های کوتاهی را که ده سال قبل می نوشتم اگر ‏بنویسم، خوانندگانم اعتراض می کنند. این را بارها از آنها پرسیدم و بارها پاسخش را گرفتم. ‏البته این موضوع دوطرفه است، فقط خواننده نیست که در من این تکلیف را ایجاد می کند، ‏یک ارتباط دوسویه است. من به این نوع کار عادت کردم، آنها هم تقریبا همین عادت را ‏پذیرفته اند.....‏

پرسش: فکر نمی کنی اگر به جای کار روزانه، کار هفتگی بکنی نوشته هایت موفق تر، عمیق ‏تر و بامزه تر می شود؟
پاسخ: نه، فکر نمی کنم. البته قاعدتا باید همین طور باشد، ولی نیست. یعنی طبیعی است که ‏اگر نویسنده به جای روزی 1200 کلمه، هفته ای 1200 کلمه بنویسد، باید کارش عمیق تر، ‏پرداخت ادبی اش بهتر، سوژه هایش جالب تر و شوخی هایش شیرین تر باشد، مثل اینکه ‏غلظت یک شربت را بیشتر کنی، طبیعی است بامزه تر می شود. ولی باید بگویم اینطور ‏نیست. براساس واکنش خوانندگان در مورد من این اتفاق نمی افتد، یعنی اگر هفته ای یک ‏مطلب بنویسم احتمالا کیفیت آن از وقتی هفته ای پنج مطلب می نویسم پائین تر خواهد بود. ‏اصلا طنز روزانه داستانش با طنز هفتگی فرق می کند. قبلا هفتگی می نوشتم و کارهایم اتفاقا ‏خوب نمی شد، اصولا من نمی توانم تعیین کنم که کدام کارم خوب بشود....‏

پرسش: یعنی خواننده محکوم است تمام نوشته های آشغال تو را هم بخواند؟
پاسخ: هیچ اجباری وجود ندارد، شاید اگر یک سردبیر جدی داشتم که جلوی مطالب متوسط و ‏اشغال مرا می گرفت، خواننده تحت این فشار نبود، اما حالا هم خواننده می تواند مطلب را ‏آغاز کند، اگر دوست نداشت ولش کند، هیچ اجباری در کار نیست. نویسنده موظف است ‏خواننده را بکشاند به متن، اگر نتواند تقصیر خودش است....‏

پرسش: چرا سردبیر ها مطالب متوسط و آشغال تو را حذف نمی کنند که کارت بهتر بشود؟
پاسخ: فکر می کنم می ترسند. جدی می گویم. و برای خودم متاسفم. من در ده سال گذشته به ‏اکثر سردبیرهایی که باسواد بودند اجازه داده ام که مطالب بی مزه را حذف کنند، مطلبی را ‏منتشر نکنند و یا حتی سانسور کنند، اما معمولا این کار را نمی کنند. گاهی اوقات از اسم من ‏می ترسند، گاهی گول ظاهر مطلبم را می خورند، گاهی تعداد خوانندگان من آنها را می ‏ترساند و همین باعث می شود که سردبیر از اصلاح مطلب من بترسد، و این به ضرر من ‏است. دلم می خواهد یک سردبیر که وقت داشته باشد و احاطه داشته باشد و مجذوب نشود پیدا ‏کنم و کمی زیر دستش تربیت شوم.....‏

پرسش: آیا این وضع در ایران هم به این شکل بود؟
پاسخ: نه، در ایران وضع فرق می کرد. از یک طرف از نظر زبانی و فنی نظارت بهتری ‏روی کار وجود داشت، برای همین کارهای ضعیف آدم اصلاح می شد، اما از نظر محتوایی ‏سانسور فشار می آورد، همیشه باید نگران عواقب سانسور می شدی، همین موضوع حتی ‏روی کیفیت هم اثر می گذاشت....‏

پرسش: فکر نمی کنی در بیرون از ایران به دلیل آزادی بیشتر کیفیت اثر بالاتر می رود؟
پاسخ: نه، اینطور نیست. معمولا طنزنویسان ایرانی وقتی بیرون می آیند کارشان ضعیف تر ‏می شود، ممکن است شجاعانه تر بشود، اما کیفیت زبانی کار از دست می رود. تقریبا به این ‏مطمئنم.‏

پرسش: نوشته های طنز طولانی خواننده را اذیت می کند، چرا سعی نمی کنی کوتاه و ‏مختصر بنویسی؟
پاسخ: شیوه طنز نویسی من در حال حاضر و در روزآنلاین اقتضای کوتاه نویسی نمی کند. ‏مثل اینکه مشتری های من وقتی سراغ دکان روزآنلاین می آیند، منتظرند که حتما چلوکباب و ‏گوجه فرنگی و سماق و دوغ و سبزی و سایر مخلفات بخورند، مشکل شان با پیتزا یا ساندویچ ‏فسقلی حل نمی شود. این یک عادت و شیوه است و نوعی ارتباط، انگار آنها ده دقیقه وقت شان ‏را برای خواندن مطلب می گذارند، با سه دقیقه مطلب، انگار که هفت دقیقه از حق شان را ‏خورده ام. ‏

پرسش: ولی خیلی ها معتقدند کارهای قدیمی تو که کوتاه تر بود خیلی بهتر بودند....‏
پاسخ: ممکن است بعضی از آنها اینطور باشند، ولی نه در مورد همه آنها، من آن کارها را ‏گاهی نگاه می کنم، متوسط کارهای سالهای 77 تا 81 من خیلی ضعیف تر از کارهای فعلی ‏من است، منتهی به دلایل مختلف آدمها فکر می کنند بهتر است، شاید بخاطر تازگی آنها یا ‏وجود حس شجاعت یا تلاطم سیاسی آن روزها

پرسش: چطور می شود یک طنز خوب و جذاب از کار در می آید و طنز دیگری لوس و ‏بیمزه می شود؟
پاسخ: خیلی بستگی به آن انرژی دارد که پشت طنز نهفته است، مثلا وقتی من به احمدی ‏نژادی متلک می گویم که عامل مهم ترین مشکلات مردم است، طبیعی است آن انرژی فشار و ‏نفرت آزاد می شود، اما وقتی یک شوخی با علی دائی می کنم که ممکن است هزار بار بامزه ‏تر از شوخی ام با احمدی نژاد باشد، آن شوخی به دلیل علاقه مردم به یک قهرمان ملی مانند ‏علی دائی واکنش منفی ایجاد می کند. وقتی کسی که در راس قدرت است، دروغی می گوید که ‏شنیدنش در مردم احساس خشم ایجاد می کند، یک طنز بموقع، سریع، دقیق و مشخص، حتی ‏اگر متوسط هم باشد اثری بسیار سریع می کند. مثل یک متلک یا یک شوخی کلامی بموقع. ‏

پرسش: چرا این همه در مورد احمدی نژاد می نویسی؟
پاسخ: برای اینکه اصل مشکل و گرفتاری اصلی ماست. خیلی از آدمها نمی خواهند به روی ‏شان بیاورند، چون باید پاسخ بدهند که چرا او رئیس جمهور است و پاسخی برای این ندارند، ‏تحریمی ها در این مورد مشکل دارند. حاضرند مملکت نابود شود و آدرس عوضی به مردم ‏بدهند و سالها اشتباه شان را تکرار کنند، اما حاضر نیستند یک بار بگویند اشتباه کرده اند. ‏

پرسش: چرا جدی می نویسی؟ خیلی ها از نوشته های جدی و سیاسی ات خوششان نمی آید و ‏این موضوع روی کشش آنان به سوی طنز هم اثر می گذارد....‏
پاسخ: یک مدتی ویرم گرفته بود که کشور را نجات بدهم. چنان با انرژی مقاله می نوشتم که ‏خودم هم فکر می کردم خیلی کار مهمی است، البته اثر آن نوشته ها در کوتاه مدت بسیار ‏بیشتر از طنزهایم بود، شاید بخاطر اینکه هر ماه یکی دوبار بیشتر اتفاق نمی افتاد. حتی مدتی ‏هم شده بود مثل فشار دادن دکمه کامپیوتر سریال لاست که برای نجات جهان هر 108 دقیقه ‏یک بار باید دکمه را فشار می دادم. راستش را بخواهید هنوز هم معتقدم باید دکمه را فشار داد ‏و می دانم که اگر این کار را نکنیم مملکت هوا می رود، ولی دیگر به اینکه حتما من باید این ‏کار را بکنم اعتقاد ندارم، شاید ترجیح می دهم مدتی گلف بازی کنم....‏

پرسش: بالاخره چی؟ می خواهی جدی بنویسی یا نه؟
پاسخ: بله، گاهی اوقات خواهم نوشت، اتفاقا نوشته های جدی من مشکلی برای برقراری ‏رابطه با مخاطب ندارد. آنچه مشکل دارد این است که مخاطب من دوست ندارد من بروم ‏تبلیغات انتخاباتی بکنم. دوست دارند سربه سر نامزدها بگذارم و آنها را دست بیندازم و ‏مسخره کنم، اما دوست ندارند که موضع گیری صریح بکنم. البته این موضع بعضی از ‏خوانندگان است. خیلی هاشان که هم باشگاهی هستند، مشکلی ندارند، حتی خوششان هم می ‏آید. البته جالب است، وقتی که از خاتمی طرفداری می کنم، بیست نفر با من مخالفت و پنجاه ‏نفر از من طرفداری می کنند، اما وقتی علیه خاتمی چیزی بگویم، دویست نفر جورابم را ‏بادبان می کنند....‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اين بار حماسه نه، انتخابات!

مليحه محمدي -

malihemohammadi.jpg

برخي از ما اصلاح طلبان مقيم خارجه اين اتهام را داريم که بيشتر از اصلاح طلبان دولتي از اصلاحات دوم خردادي ‏دفاع مي کنيم. وقتي عباس عبدي از اصلاحات ابراز نااميدي کرده، و يا احمد زيدآبادي دنبال راه سوم مي گردد، ما ‏هنوز ادامه همان اصلاحات را چشم داريم که دوم خرداد برآمدي از آغازش بود! اين مسئله به شکل اتهام طرح مي شود ‏ولي راست است. من قبولش دارم و بر همين روالم. ‏

براي ملتي که تجربه قرن ها استبداد را دارد، دوم خرداد تجربه مثبتي بود و اصلاح طلبي موفق ترين تجربه اش در ‏مبارزات سياسي. زيرا به مجموعه دلايل، اتفاقي که براي مليون پس از سقوط حکومت مصدق افتاد، در مورد اصلاح ‏طلبان تکرار نشد. يعني به انزواي سياسي و اجتماعي رانده نشدند و همواره کمي تا قسمتي در حافظه جامعه و در صحنه ‏سياسي حضور داشتند و شانس اين را يافتند تا مبارزه اي را استمرار بدهند که بهايش متناسب با ظرفيت جنبش ‏آزاديخواهي و براي بسياري قابل پرداخت باشد و نه فقط براي قهرمانان!‏

جامعه خسته و دلمرده از فضاي مختنق که ميراث دارجنگ و خشونت هم بود، لختي آسودن گرفت. ادبيات و هنر نفس ‏کشيدند و برترين حاصل اين تجربه مثبت، اينکه آثار فرهنگي و اجتماعي اصلاح طلبي در آگاهي جمعي جامعه باقي ‏مانده است.‏

استبدادي که نتيجه قيام بزرگي چون جنبش مشروطيت و انقلاب بهمن را بلعيده بود، از فرداي دوي خرداد هر چه بر ‏تلاشش افزود و حتا قرباني گرفت، تنها ميدان مبارزه را وسيعتر کرد، از توان خود کاست و بر مطالبات جامعه افزود و ‏خودي هايش نيز ناچار از تکرار مطالباتي شدند که روزگاري اتهامات اصلاح طلبان بود. ‏

افزايش مطالبات اجتماعي و اصرار بر حقوق فردي که اولين شرط تشکيل جامعه مدني ست، در سطوح مختلف جامعه و ‏حکومت امکان طرح يافت. چه از طريق آنان که به چانه زني روي آوردند و چه در پايداري آناني که زندان و بازداشت ‏و تعليق و اخراج را دوام آورده و مي آورند.‏

اما اين مشکل نيز واقعي بود که با ورود اصلاح طلبان ِ بي حزب و برنامه، به قوه اجرائيه و سپس قانونگذاري در ‏کشور، بي آنکه پايه هاي اجتماعي و مدني براي تحقق منويات مردم تدارک شده باشد، خواسته ها و مطالبات همچنان بي ‏برنامه سرعت گرفت و توقعات انقلابي برخي اصلاح طلبان نام من درآوردي "اصلاحات بنيادي" گرفت. ‏

در جامعه اي که استبداد در درون هر خانوار يک نماينده فرهنگي دارد، ـ پدري، شوهري، برادري و يا حتا مادري ـ ‏گويا قرار براين بوده است که با يک خيزش انتخاباتي و رفتن تا پاي صندوق هاي رأي اين معضل ريشه کن شود.از ‏فرداي دوم خرداد نه تنها رقباي محافظه کار اصلاح طلبان، بلکه انقلابيوني هم که اصلاحات را مجري اوامر انقلاب ‏تصور کرده بودند، عدم تحقق خواسته هاي تاريخي ملت ايران توسط دولت تازه را فرياد کردند. ‏

نااميدي گروه هاي مردم حاصل ارزيابي غيرواقعي از توان جنبش اصلاحات بود. محاسبه نادقيقي که حتا خود اصلاح ‏طلبان را در دولت و پارلمان متوهم کرده بود. به ويژه نمايندگان مجلس ششم! با چه اعتماد به نفسي در کنفرانس ‏هاينريش بل در برلين جمع شدند و چه حرفها که نزدند! توان واقعي جنبش اما در ايران آنقدر بود که تقريباً همه شان از ‏فرودگاه به زندان رفتند. قدرت بدنه اجتماعي جنبش اصلاحات آنقدر بود که وقتي نماينده اول شهر همدان را خلاف قانون ‏اساسي، به علت اظهاراتش در مجلس به زندان انداختند، در شهر مربوطه آب از آب تکان نخورد تا سرانجام کروبي در ‏مقام رئيس مجلس جلسه علني را ترک کرد!‏

خيلي ها وقتي که حکم حکومتي به مجلس آمد، فاتحه نه تنها اصلاح طلبان که اصلاحات را خواندند و معلوم نبود چرا ‏فکر کرده بودند که با تشکيل مجلس اصلاح طلب اين ماده قانون حذف مي شود! ‏

از همه عجيبتر اينکه مي گفتند خاتمي بايد مردم را به صحنه بياورد! منظورشان از "صحنه" کوچه و خيابان بود و ‏خاتمي نمي توانست؛ به بسياري دلايل درون و بيرون از خود! يکي از بسياران اين بود که اتفاقاً مردمي که خاتمي را به ‏قدرت رسانده بود، جماعت کوچه و خيابان و تظاهرات نبودند. ايضاً جامعه مدني!‏

اما تبليغات بي پايه دوست و دشمن کاري کرده بود که بسياري از ايشان باور مي کردند که خاتمي اگر بخواهد مي تواند ‏همه گلوگاه هاي قدرت استبدادي را از اقتصاد گرفته تا سياست مسدود کند.‏

اگر عامه مردم ندانند که استبداد پايه هاي مادي در شريانهاي اقتصادي دارد، و ريشه هاي فرهنگي به عمق سنن و آداب ‏و مذهب، خيلي جاي حيرت ندارد؛ اما حيرت آور اين بود که چنين شعارهايي از جانب سياست پيشگاني طرح مي شد که ‏عمري از رابطه زير بنا و روبنا با يکديگر مي گفتند و مي نوشتند.‏

باري آنچه خاتمي و دولت و مجلس اصلاحات انجام داد، اگر چه حياتي تازه به جامعه خسته و خمود بخشيد، دريچه هايي ‏به رنگ و شعر و موسيقي و ادبيات که از مردم غصب کرده بودند، گشود؛ چهره ايران را در جهان اندکي تغيير داد، اما ‏اينها همه در مقابل غول سر و پا ناپيداي خواسته هاي سرکوب شده در دو نظام، هيچ به حساب نيامد و جامعه شيوه ‏ديگري را برگزيد. قهر و غضبي که شعله هايش دامن خودشان را نيز گرفت.‏

اينک باز انتخاباتي پيش روست و اصلاح طلبان و اصلاح طلبي شانس تازه اي يافته است. ‏

اما خطر اينجاست که اولاً اصلاح طلبان ديگر از امکان وزارت کشوري که در خرداد هفتاد و شش، دستگاه کارگزاران ‏هدايتش مي کرد، و در خرداد هشتاد دولت اصلاحات، برخوردار نيستند و اين به معني آن است که سلامت انتخابات را ‏تنها فاصله هاي ميليوني مي تواند ضمانت کند.‏

دوم که بازهم آبشخورش همين اولي است اين است که صحنه سياسي در ايران آنچنان تغيير کرده و آنچنان تقسيم و ‏تجزيه شده است، که ديگر از حماسه ـ يعني همان فاصله ميليوني ميان ناطق نوري و خاتمي ـ خبري نيست و اين در ‏جاي خود مبارک است که ما از سياست حماسه نفهميم و از شکست سياسي فاجعه!‏

پس اصلاح طلبان آنچه که امروز بايد انتظار داشته باشند، پيروزي از نوع مرسوم و معمول در جوامع مدني ست بدون ‏اينکه قوانين و ابزار آن را داشته باشند! و آنچه که بايد کم نياورند هوشياري و پاسباني از انتخابات است.‏

ديدبانان را بگو تا خواب نفريبد
بر چکاد پاسگاه خويش،دل بيدار وسر هوشيار
هيچشان جادوئي اختر‏
هيچشان افسوس شهر نقره ي مهتاب نفريبد (1)‏

از سوي ديگر، دوم خرداد برآمد تلاش و تقلاي همه آنهايي بود که از راههاي رفته و آزموده، به جايي نرسيده بودند. چه ‏آنهايي که به راه انقلاب اميدهاشان بر باد رفته بود؛ چه آنها که از روز اول مخالف اين انقلاب بودند و جرأت دم زدن ‏نداشتند و از گوشه گرفتن نيز راه بجايي نبرده بودند. دوم خرداد قرار ملاقات همه اينها بود و بر پايه بي تجربه گي و بي ‏سازماني و بي برنامه گي. ‏

امروز اما همه اين نقاط ضعف تا حد معيني ترميم شده اند. امروز جاي شعار دموکراسي بدون عدالت اجتماعي نيست. ‏جامعه اينک از هردو محروم و به هر دو نيازمند است گرچه در انتخابات دوره قبل نيز عدم تمرکز اصلاح طلبان بر ‏شعار هاي اقتصادي قابل فهم نبود. در فروردين 84 دو ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري نهم که منجر به ظهور ‏معجزه هزاره سوم شد، حال و هواي اپوزيسيون در داخل و خارج کشور جوري بود که انگار تنها مشکل مردم ايران ‏آزادي بيان و انديشه است! آنزمان در مقاله "انتخابات پيش رو و توهم راه سوم" در ايران امروز نوشتم:‏

‏"همين امروز هم در ميهن ما به خوبي ديدني ست که اپوزيسيون در داخل و خارج مسئله آزادي سياسي را ــ آنهم براي ‏خود ـ مسئله مردم و جامعه انگاشته است. ويا رقباي سياسي در داخل، مشکل خود را که کسب تمام يا بخشي از قدرت ‏سياسي است مشکل مردمي مي‌انگارند که امروز بزرگترين معضل شان اقتصاد نارسا و نابسامان کشور است."(2)‏
‏ ‏
گرچه اينک کار اصلاح طلبان از جهت کار کردن روي شعارها آسانتر است، زيرا چهار سال حکومت احمدي نژاد ( بي ‏آنکه او عنصر بد يا ناسالمي باشد) نشان داد که اصلاح طلبان، گذشته از تأکيد ضرورشان بر آزادي و دموکراسي که ‏نياز عاجل آن روز بود، عليرغم اتهام بي توجهي شان به اقتصاد، عليرغم ضعف ها و کاستي هاشان، در اين زمينه هم ‏کارآمدتر از سايرين بودند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

مقابل خاتمي و موسوي کاري نمي توانند بکنند

علي مزروعي در مصاحبه با روز: -

alimazroee803.jpg

حسين محمدي
Mohammadi1363@gmail.com

با علي مزروعي، رييس انجمن صنفي روزنامه نگاران و عضو شواي مرکزي جبهه مشارکت در مورد ‏انتخابات دهم و موانع پيش رو صحبت کرده ايم. براي وي مسئله اصلي اين است که ابتدا "جلوي روند مخرب ‏فعلي گرفته شود". اين مصاحبه را پي مي گيريم.‏


‎‎آقاي مزروعي، هشت ماه بيشتر به انتخابات باقي نمانده، فکر نمي کنيد اوضاع در ميان اصلاح ‏طلبان کمي نا بسامان است؟‎‎

من فکر مي کنم شما ايران را با آمريکا اشتباه مي گيريد. در آمريکا هم در فاصله هشت مانده به انتخابات، ‏نامزدهاي احزاب مشخص نيست.‏‎ ‎ايران که مسايل خاص خودش را دارد.‏


‎‎به هر حال اينکه چندين کانديداي متعدد وجود دارند و چشم اندازي از اجماع وجود ندارد و... ‏نگران کننده نيست؟‎ ‎

فکر مي کنم اين سوال خيلي موضوعيت ندارد، چون نسبت به انتخابات گذشته روندي که ميان اصلاح طلبان ‏طي مي شود، بسيار اميدوارکننده تر است و چشم انداز روشني دارد.‏


‎‎يعني به اجماع خواهيد رسيد؟‎ ‎

همه اصلاح طلبان پذيرفته اند که بر روي يک کانديدا اجماع کنند و به نظر من اين اتفاق خواهد افتاد.‏


‎‎همين الان آقاي کروبي رسما وارد انتخابات شده است و چند نفر هم اعلام کرده اند در صورت ‏عدم حضورخاتمي، وارد صحنه خواهند شد.‏‎ ‎

اصل موضوع اجماع را همه، حتي آقاي کروبي پذيرفته اند. خود آقاي کروبي شخصي بودند که پيشنهاد ‏شوراي حکميت را دادند. به جز آقاي کروبي هم کسي نامزد نشده است، ولي اين هم پذيرفته شده که نامزدهاي ‏اين جمع همه بيايند و صحبت کنند.‏


‎‎در اين فاصله کم تا انتخابات، تعدد کانديداها شما را نگران نمي کند؟‏‎ ‎

نه؛‎ ‎اين به نفع اصلاح طلبان است. زيرا همه افراد صحبت هاي خود را مطرح مي کنند و فضاي سياسي بازتر ‏مي شود. ولي همه پذيرفته اند حول يک نامزد و فرد در انتخابات اجماع کنند.‏


‎‎يعني شما فکر مي کنيد اصلاح طلبان قطعا به اجماع مي رسند؟‎ ‎

در واقع نوع رويکردي که احزاب اصلاح طلب پذيرفته اند به همين سمت است.‏


‎‎آقاي خاتمي، به عنوان نامزد اصلي شما چندي پيش دو شرط براي حضور در انتخابات عنوان ‏کردند. آيا شما درباره آن بحثي کرده ايد؟‎ ‎

اين ها شرط نبود. يک خبرگزاري اين مساله را عنوان کرد. آقاي خاتمي بارها و بارها اين صحبت ها را ‏مطرح کرده اند و اين بار هم هيچ تفاوتي با صحبت هاي قبلي ايشان نداشت.‏


‎‎آقاي مزروعي، اصلا حضور آقاي خاتمي مي تواند براي ايران و جنبش اصلاحات مفيد ‏باشد؟‎‎

اين بستگي به اين دارد که شما چه تحليلي از وضعيت کشور، آرايش نيروها و آينده ايران داشته باشيد.‏


‎‎من مي خواهم تحليل شما را بشنوم؟‎ ‎

بخش زيادي از اصلاح طلبان فکر مي کنند ابتدا بايد جلوي روند مخرب فعلي گرفته شود. بعد از آن بحث ‏اصلاحات مطرح مي شود.‏


‎‎چرا؟‎ ‎

‏ چون ما در ايران زندگي مي کنيم و قصد داريم در همين کشور هم زندگي خود را ادامه دهيم. فکر مي کنيم ‏بايد فضا و شرايط مهياتر شود. البته باز هم تاکيد مي کنم اين بستگي به تحليل افراد از وضعيت کشور دارد.‏


‎‎و چه کساني قادرند جلوي اين تخريب را بگيرند؟‎ ‎

هرکسي بتواند جلوي روند مخرب فعلي را بگيرد، براي کشور سودمند است. ضمن اينکه فضا براي کارهاي ‏ديگر هم مساعدتر خواهد شد.‏


‎‎يعني هدف شما از حضور آقاي خاتمي، در وهله اول جلوگيري از بحراني است که در کشور ‏وجود دارد؟‎ ‎

تقريبا اين طوري است.‏


‎‎تکليف شعارهاي اصلاح طلبان چه مي شود؟‏‎ ‎

شعارها هنوز وجود دارد و تغييري نکرده است. شعار حاکميت قانون، آزادي هاي سياسي و.... هنوز وجود ‏دارد؛ اما بحث بر سر اين است که اين ها بايد با توجه به مقتضيات کشور پيگيري شود.‏


‎‎در مورد موانعي که ممکن است بر سر راه آقاي خاتمي به وجود بيايد فکري کرده ايد؟ مثل موانعي ‏که بر سر حضور آقاي موسوي هم وجود داشت.‏‎ ‎

مانع آقاي موسوي نشده بودند؛ ايشان خودشان نيامدند. فکر نمي کنم اگر آقاي موسوي يا آقاي خاتمي وارد ‏صحنه شوند، بتوانند مانعي برايشان ايجاد کند. قطعا با سوابقي که وجود دارد و محبوبيتي که اين افراد دارند، ‏نمي توانند کاري بکنند.‏


‎‎يعني امکان ردصلاحيت آقاي خاتمي يا ديگر مسايل وجود ندارد؟‎ ‎

در سياست ما نبايد راجع به احتمالات بعيد صحبت کنيم. بايد رفت جلو و ببينيم چه مي شود و بعد از آن تصميم ‏گيري کنيم. نبايد از ترس مرگ خودکشي کنيم.‏


‎‎به هر حال اين ها احتمالات ممکن الوقوع است.‏‎ ‎

نخير. به دليل شرايط و مقتضياتي که درجامعه وجود دارد تنها کسي که مي تواند با آقاي احمدي نژاد رقابت ‏کند و ايشان را شکست دهد آقاي خاتمي است.‏


‎‎و ترسي هم از ناسالم بودن انتخابات نداريد؟‎ ‎

اين ها دوباره همان احتمالات است. نمي شود درباره احتمالات حرف زد.‏


‎‎اين ها ادعاهاي اصلاح طلبان در چند انتخابات اخير است.‏‎ ‎

اگر حضور پرشوري از مردم در انتخابات باشد، اين احتمال بسيار کم خواهد بود. ولي اينکه ما فکر کنيم حتما ‏در نتيجه انتخابات دستکاري خواهد شد و حضور در انتخابات نمي تواند به نتيجه برسد، اين ديد بدبينانه اي ‏است که نبايد در سياست خيلي روي آن سوار شد.‏


‎‎و اگر آقاي خاتمي در انتخابات شرکت نکردند؟‏‎ ‎

همه فرض ما بر اين است که آقاي خاتمي حتما در انتخابات شرکت مي کند. اگر در مقطعي اين اتفاق نيفتاد، ‏بايد درباره آن تصميم گيري کنيم.‏


‎‎شايد آقاي خاتمي در تعطيلات عيد اعلام عدم حضور کنند. آن زمان براي تصميم گيري دير نيست؟‎ ‎‎‎

بايد همان زمان در اين باره بحث کرد و به نتيجه رسيد.‏


‎‎پس شما هيچ بحثي درباره احتمال عدم حضور آقاي خاتمي نداشته ايد؟‎ ‎

خير، هيچ بحثي نداشته ايم.‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دستگيري به بهانه سبقت غير مجاز!

يک عضو ديگر کمپين يک ميليون امضا در بند 209 ‏ - 

ashamomeni.jpg

سارا مقدم

عشا مومني فعال کمپين يک ميليون امضا در کاليفرنيا و دانشجوي کارشناسي ارشد هنر و ارتباطات که براي ديدار خانواده ‏و تکميل پايان نامه دانشجويي اش در ايران به سر مي برد، روز 24 مهرماه بازداشت شد و تا ديروز که خانواده وي خبر ‏دستگيري اش را اعلام کردند، در زندان اوين و در بند 209 به سر مي برد.‏

يکي از فعالان کمپين با اعلام اين خبر به روز توضيح داد: بازداشت عشا مومني بسيار غير متعارف بود. او را به عنوان ‏تخلف از قوانين راهنمايي و رانندگي در يکي از بزرگراه هاي تهران از حرکت بازداشتند. سپس او را با بازداشت کرده، ‏منزلش را با داشتن حکم جلب و بازرسي منزل گشتند و بعد به بند 209 زندان اوين منتقل کردند.‏

اين فعال کمپين يک ميليون امضا درباره دستگيري عشا مومني گفت: ما در حال تجربه همه راه هاي مسالمت آميزيم. در ‏صورتي که دائم با خشونت هل داده مي شويم. دستگيري عشا نيز ادامه سرکوب فعالان زن بويژه در کمپين يک ميليون ‏امضا است. حتي از منزل او دستنويس ها و فيلمهاي پايان نامه اش را برده اند.‏

وي اظهار داشت: اين همه خشونت براي کاري با اين حجم از تحمل و مدارا براي چيست؟ ضمن اينکه نوع بازداشت خانم ‏مومني در بزرگراه باعث نا امني رواني و بي اعتمادي به همه بخش هاي پليس در جامعه مي شود. زيرا او به جرم سبقت ‏غير مجاز متوقف مي شود اما سر از بند 209 در مي آورد!‏

خانواده عشا مومني از روز 24 مهرماه تا عصر ديروز با وجود اطلاع از وضعيت دخترشان، نسبت به انعکاس خبري ‏بازداشت وي، اقدامي نکردند، زيرا به آنها قول مساعدت در آزادي عشا داده شده بود. اما ديروز، يک شنبه با مراجعه به ‏دادگاه انقلاب به آنها گفته شد که وي در مرحله بازپرسي است و تا پايان بازپرسي آنها نبايد به دادگاه مراجعه کنند. به گفته ‏پدر عشا مومني، در برگه کامپيوتري که به وي داده شد، روز بازداشت دخترش به جاي 24 مهرماه، 27 مهرماه نوشته شده ‏بود

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

برخورد با"جرايم سازمان يافته" معلمان

دستور وزير، همزمان با کسر بودجه 6750 ميلياردي آموزش و پرورش: -

شروين اميدوار

روز گذشته مرکز پژوهش هاي مجلس با انتشار گزارشي خواستار توضيح مقامات مسئول بودجه‌ ريزي در دولت ‏پيرامون دلايل كسري اعتبارات مزمن وزارت آموزش و پرورش شد. همزمان، وزير آموزش و پرورش که ‏وزارتخانه تحت امرش در سال اجاري با کسري بودجه تاريخي و بي سابقه 6750 ميليارد توماني مواجه شده، ‏خطاب به معلمان و فرهنگيان معترض گفت که به جاي مطالبات اقتصادي خود از اين وزارتخانه به فکر مطالبات ‏دانش آموزان باشند.‏

در گزارش دفتر مطالعات اجتماعي مرکز پژوهش هاي مجلس که در سايت رسمي مجلس و برخي از خبرگزاري ‏ها انتشار يافت، اين مرکز تاکيد کرده که اصل 52 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مسئوليت تهيه و پيشنهاد ‏بودجه را بر عهده دولت گذاشته، و به همين دليل برآورد منابع و مصارف براي هر سال مالي با رعايت قوانين و ‏مقررات و عملكردهاي پيشين در صلاحيت دولت بوده و ابزارهاي تهيه و تنظيم بودجه نيز در اختيار اين قوه ‏است؛ بنابراين توضيح مقامات مسئول بودجه‌ريزي كشور در رابطه با كسري اعتبارات مزمن وزارت آموزش و ‏پرورش ضروري است.‏

در اين گزارش هم چنين تاکيد شده که در مرحله بررسي و تصويب بودجه سال‌هاي 1386 و 1387 و سال‌هاي ‏قبل قوه مقننه هيچ‌گاه اعتبارات رديف‌هاي مربوط به آموزش و پرورش را كاهش نداده، و بنابراين پاسخ‌گويي دولت ‏در مورد مباني عملياتي و سياستي برآوردها و تاييد ميزان كسري كنوني ضرورت دارد.‏

در حالي که دولت در صدد است تا به بهانه کشر بودجه 6750 ميليارد توماني آموزش و پرورش طي لايحه اي ‏از مجلس مجوز برداشت از صندوق ذخيره ارزي را بگيرد، مرکز پژوهش هاي مجلس در گزارش اخير خود ‏تاکيد کرده: "تامين كسري هزينه هاي آموزش و پرورش به معناي افزايش هزينه‌هاي ريالي دولت است و با توجه ‏به تامين بخش قابل توجهي از بودجه عمومي دولت از درآمدهاي حاصل از صادرات نفت و اثر تبديل آن به ريال، ‏توسط بانك مركزي، بر روي تورم و نقدينگي، نياز است تا در انتخاب راهكار تامين بخش نقدي كسري اعتبارات، ‏دقت لازم صورت گيرد."‏

مرکز پژوهش هاي مجلس همچنين دو راه براي تامين کسر بودجه آموزش و پرورش ارائه کرده که راه اول آن ‏عبارت است از ارائه "اصلاحيه قانون بودجه" از سوي دولت و تامين بخش ريالي كسري آموزش و پرورش از ‏طريق اولويت‌بندي مجدد فعاليت‌هاي دولت، بخشي از منابع را صرف تامين كسري‌هاي مذكور كند.‏

راه دومي که اين مرکز براي تامين کسر بودجه 6750 ميليارد توماني آموزش و پرورش به دولت پيشنهاد کرده ‏‏"وضع عوارض خاص بر روي يك يا چند كالاي ضروري و صرف منابع آن براي تامين كسري‌هاست" که بدين ‏ترتيب کسر بودجه آموزش و پرورش از مردم تامين خواهد شد.‏

‎‎صدمه شديد به آموزش و پرورش‎‎

اين دومين بار در يک سال اخير است که مرکز پژوهش هاي مجلس نسبت به کسر بودجه آموزش و پرورش ‏هشدار مي دهد.‏

در گزارش قبلي اين مرکز که سال 86 انتشار يافت با تاکيد بر اينکه مجلس بايد نظارت بر مصرف بودجه در ‏وزارتخانه ها را افزايش دهد، اعلام شده بود: "كسري بودجه در آموزش و پرورش، صدمه شديدي به اعتبار اين ‏وزارتخانه در بين دستگاه‌هاي اجرايي ديگر وارد كرده، و نظام آموزشي كشور را به چالش كشيده است."‏

‏"كاهش انگيزه خدمت در كاركنان آموزش و پرورش"، "خروج نيروهاي كيفي از آموزش و پرورش"، "تنزل ‏شديد كارايي بيروني و دروني آموزش و پرورش"، "عدم تحقق اهداف آموزشي"، "گرايش به قانون‌گريزي در ‏واحدهاي آموزشي"، "كاهش كيفيت محصول و خروجي آموزش و پرورش"، "عدم تحقق هدف مورد نظر براي ‏دسترسي به وضعيت‌هاي آموزشي متعادل"، "افزايش نابرابري‌ در توزيع اعتبارات"، "تبديل شدن مديران آموزشي ‏به مديران خدماتي" به عنوان برخي از عوارض کسر بودجه آموزش و پرورش طي 3 سال اخير عنوان شده ‏بودند.‏

‎‎دستور وزير براي برخورد با اعتراضات صنفي‎‎

همزمان با انتشار اين گزارش عليرضا علي احمدي از اعضاي ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد در انتخابات سال ‏‏84 که به عنوان دومين وزير آموزش و پرورش دولت نهم منصوب شده، در همايش هيات هاي رسيدگي به ‏تخلفات اداري اين وزارتخانه در مشهد، به هزاران معلم ناراضي هشدار داد و خواستار برخورد شديد هيات هاي ‏تخلفات اداري با اعتراضات صنفي معلمان شد.‏

وي خطاب به هيات هاي تخلفات اداري که از دو سال پيش، و به دنبال برگزاري اعتراضات صنفي معلمان صدها ‏تن از معلمان را احضار، تعليق، اخراج، جريمه و تبعيد کرده اند، گفت: "با جرايم سازمان يافته معلمان برخورد ‏کنيد."‏

علي احمدي که از اعتراض صنفي معلمان به عنوان جرايم سازمان يافته اي که موجب اخلال در نظم مي شود، ‏نامبرد، همچنين به هيات هاي تخلفات اداري دستور داد: "در صورتي که فرد خاطي آگاهانه و به صورت سازمان ‏يافته جرمي را مرتکب شده باشد بايد براي او مجازات در نظر گرفته شود تا از وقوع جرائمي که اخلال در نظم و ‏ايجاد آلودگي در سازمان را به دنبال دارد، جلوگيري شود‏‎.‎‏"‏

خبرگزاري مهر نيز به نقل از وزير آموزش و پرورش گزارش داد که وي با تاکيد براينکه "حرفه معلم ايجاب مي ‏کند که از يک سو به دنبال اخذ حقوق شاگرادانش بوده و از سوي ديگر به تعهدات وجداني و اداري در انجام ‏فعاليت ها پايبند باشد" به معلمان توصيه کرده که از پيگيري مطالباتشان به ويژه مطالبات اقتصادي خودداري کنند، ‏و گفته: "مطالبه اقتصادي خلايي در اين حيطه بوده در صورتي که بايد سرلوحه وظايف فرهنگيان دغدغه مطالبه ‏براي دانش آموزان باشد‏‎.‎‏"‏

‎‎تزريق بحران به يک وزارتخانه‎‎

عليرضا علي احمدي دومين وزير آموزش و پرورش دولت احمدي نژاد است که خود را دوست 29 ساله محمود ‏احمدي نژاد معرفي مي کند.‏

وي طي انتخابات سال 84 در ستاد انتخاباتي احمدي نژاد مسئول کميته برنامه ريزي بود. او همدوره احمدي نژاد ‏در دانشگاه علم و صنعت تهران است که در دوران پاکسازي و اخراج استادان و دانشجويان منتقد يا مخالف از ‏دانشگاه ها پس از "انقلاب فرهنگي" در ستاد انقلاب فرهنگي، سال ها فعاليت کرده است.‏

علي احمدي و دادمادش مهرداد بذرپاش، هر دو از نزديکان احمدي نژاد هستند که در دوره مديريت وي بر ‏شهرداري تهران در شمار مشاورانش قرار گرفتند. سال 84 علي احمدي به عنوان وزير پيشنهادي تعاون به مجلس ‏معرفي شد اما نتوانست راي اعتماد کسب کند.پس از آن احمدي نژاد وي را به رياست دانشگاه پيام نور، و ‏دادمادش را به مدير عاملي يکي از دو شرکت بزرگ خودرو سازي ايران يعني مدير عاملي سايپا منصوب کرد.‏

در آذر 86 پس از برکناري محمود فرشيدي، علي احمدي نيز به سرپرستي وزارت آموزش و پرورش منصوب و ‏در بهمن 86 نيز با کسب 133 راي و با راي اعتمادي ضعيف وزير شد.‏

اگر فرشيدي بخش قابل توجهي از بودجه وزارت آموزش و پرورش را صرف "اسلامي کردن آموزش و ‏پرورش" کرد، و در واکنش به اعتراضات گسترده معلمان در سرکوب آن ها شريک شد، علي احمدي علاوه بر ‏اسلامي کردن آموزش و پرورش اعلام کرد "سيستم آموزشي نبايد براي دختران و پسران ‏ِيکسان باشد"، و به طور ‏رسمي خواستار بازگشت برنامه هاي نظام آموزشي ايران به قبل از سال 1328 و تعيين برنامه هاي متفاوت ‏درسي ‏براي دختران و پسران شد.‏

استخدام 8 هزار ليسانس خارج از آموزش و پرورش در حالي که بلاتکليفي هزاران معلم حق االتدريس ادامه دارد، ‏يکي ديگر از نقاط مبهم کار علي احمدي است.‏

دو وزير آموزش و پرورش دولت نهم غير از بحران هاي ديگر اين وزارتخانه، بحران مالي را نيز برمجموعه ‏بحران هاي آن افزودند تا حدي که کسري بودجه 940 ميليارد توماني آموزش و پرورش در سال 84، در پايان ‏وزارت محمود فرشيدي در آذر 86 بِش از دو برابر رسيد و که اين وزارتخانه با 2100 ميليارد تومان کسر بودجه ‏به علي احمدي تحويل شد.‏

اما در تيرماه سالجاري يعني نزديک به 6 ماه پس از نشستن برکرسي وزارت، علي احمدي به خبرگزاري فارس ‏گفت " کسري بودجه آموزش و پرورش به 6750 ميليارد تومان رسيده است." کسر بودجه اي که به گفته ‏کارشناسان اقتصادي در تاريخ وزارتخانه هاي ايران رقم آن بي سابقه است.‏

حميد رضا حاج بابايي يکي از نمايندگان مجلس چندي قبل به خبرگزاري مهر گفت: "ابهام دربرخي انتصابات و ‏جابجايي ها، عدم پرداخت مطالبات فرهنگيان، مشکلات بازنشستگان، مسائل مربوط به معلمان حق التدريس، و ‏موضوع بخشنامه صادر شده از سوي وزير آموزش و پرورش موسوم به بخشنامه ساماندهي" برخي ديگر از ‏بحران هايي است که مديريت وزير فعلي به آموزش و پرورش ايران وارد کرده است.‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بازگشت خاتمي ؟

گزارش اکونوميست از ايران و انتخابات رياست جمهوريش -

mkhatami.jpg

محمد خاتمي رئيس جمهوري اسبق ايران اظهار داشته است، احتمالا ً در کانديداتوري انتخابات رياست جمهوري 2009 ‏شرکت خواهد کرد. احتمال مي رود انتخابات رياست جمهوري سال آينده که در ماه ژوئن برگزار خواهد شد، پرشورتر ‏از هميشه باشد. ‏

محمد خاتمي، اصلاح طلب برجسته اي که دو دوره رئيس جمهور ايران بوده است، ندا داده که آماده است در مقابل ‏محمود احمدي نژاد رئيس جمهور فعلي ايران در انتخابات نامزد شود. خاتمي در کنفرانس بين المللي اخير گفتگوي ‏اديان که در تهران برگزار شد، از احتمال کانديداتوري خود سخن گفت و خاطر نشان کرد، آماده است وارد گود شود.‏

در حال حاضر خاتمي محتاطانه عمل مي کند و به طور قطع از کانديداتوري خود سخن نمي گويد. او با مشکلات ‏بزرگي مواجه است، به ويژه اينکه اصلاح طلبان ايران ضعيف هستند. در انتخابات مجلس که اوايل سال جاري برگزار ‏شد، اصلاح طلبان توانستند تنها 46 کرسي از 290 کرسي مجلس را بدست آورند و اين امر پس از اينکه بسياري از ‏کانديداهاي اصلاح طلب از شرکت در رقابت انتخاباتي منع شدند، محقق شد. نتيجه آن شد که جناح محافظه کاران بر ‏مجلس حاکم شد و در حال حاضر اين محافظه کاران، و نه اصلاح طلبان، هستند که بيشترين مخالفت را با احمدي نژاد ‏ابراز مي کنند. گفته مي شود علي لاريجاني و محمدباقر قاليباف، دو محافظه کار برجسته، از جمله ديگر مدعيان ‏رياست جمهوري هستند.‏

اما از جذابيت هاي گذشتۀ خاتمي نيز با علاقۀ کامل ياد نمي شود. تا پايان رياست جمهوري خاتمي به او بعنوان فردي ‏بي دست و پا مي نگريستند؛ طرفداران خاتمي از اينکه او نتوانسته بود اصلاحات چشمگير اجتماعي و سياسي را به ‏ارمغان آورد، سرخورده بودند. در واقع، او توسط آيت الله علي خامنه اي به حاشيه رانده شده بود. در مقابل، جانشين او ‏يعني احمدي نژاد در تقويت نقش رياست جمهوري موفق عمل کرده است.‏

بنابراين، احمدي نژاد همچنان يک حريف قدر است. او از حمايت آيت الله خامنه اي و سپاه قدرتمند پاسداران برخوردار ‏است. تشکيلات محافظه کار، پيشنهادات اصلاح طلبان را تلاشي براي تغيير اصول اساسي انقلاب اسلامي مي دانند و ‏بنابراين، از بازگشت خاتمي استقبال نخواهند کرد. همچنين اين احتمال وجود دارد که خامنه اي در کل مانع از حضور ‏خاتمي در رقابت انتخاباتي شود – به ويژه اگر قرار باشد خاتمي وعدۀ اصلاحات اساسي را بدهد.‏

اما به رغم همۀ اينها، خاتمي در برخي موارد امتيازهايي نيز دارد. او شخصا ً فرد محبوبي در ميان رأي دهندگان است، ‏اما احمدي نژاد بخاطر وضعيت نابسمان اقتصادي در مخمصه است. عليرغم درآمدهاي هنگفت حاصل از فروش نفت و ‏گاز، دولت نتوانسته است به تقسيم ثروت بپردازد. در همين حال، مردم عادي نيز از نرخ بالاي تورم، که هم اکنون ‏حدودا ً 30 درصد است، به خشم آمده اند. کسبۀ قدرتمند بازار نيز در ماه اکتبر در اعتراض به معرفي قانون ماليات 3 ‏درصدي بر ارزش افزوده اعتصاب کردند. با سقوط بهاي نفت و چشم انداز کاهش ناگهاني درآمدهاي ارزي، اميدهاي ‏احمدي نژاد واهي بنظر مي رسد. همه چيز به شرايط اقتصادي بستگي دارد: هر چه وضعيت اقتصادي بدتر شود، ‏شانس خاتمي بيشتر مي شود.‏

پس از چند سال گنده گويي احمدي نژاد، تمايل به رويکرد آشتي جويانه تر خاتمي در قبال روابط خارجي بيشتر شده ‏است. در ميان نگراني هاي موجود در خصوص ساخت سلاح اتمي توسط ايران، اين احتمال وجود دارد که يک رئيس ‏جمهور ميانه رو بهتر بتواند بر روابط با غرب نظارت کند. ايرانيان، به ويژه ساکنان شهرها، خواهان دوري از انزوا و ‏جلوگيري از تحريم ها هستند. شايد خاتمي براي سازش دربارۀ توسعۀ برنامه هسته اي ايران بخاطر نيازهاي انرژي ‏مناسب تر باشد و در عين حال، به خارجيان ضمانت هاي قانع کننده بدهد که برنامۀ تسليحاتي در کار نيست.‏

اما درست همان موقعي که خاتمي دوباره بخت خود را در سياست مي آزمايد، ساير ميانه روها نيز جلو آمده اند. مهدي ‏کروبي، رئيس سابق مجلس و همتاي اصلاح طلب خاتمي، از قبل تمايل خود را براي شرکت در کانديداتوري رياست ‏جمهوري اعلام کرده است. شهرت کروبي به اندازۀ خاتمي نيست، اما کانديداي مقبولي است. اگر قرار باشد هر دو در ‏رقابت رياست جمهوري شرکت کنند، اين امر پيروزي محافظه کاران را تضمين خواهد کرد. بنابراين، خاتمي بايد متحد ‏خود را متقاعد کند کنار بکشد.‏

منبع: مجلۀ اکونوميست، 18 اکتبر‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

شبکه تلويزيوني اصلاح طلبان در راه است‏

به گفته خاتمي: -

‏‏shabaketelevisioni.jpg

ياسمين منطقي

محمد خاتمي روز گذشته اعلام کرد که طرح راه اندازي يک شبکه تلويزيوني ماهواره اي را پي گيري مي کند و ‏طرح آن را تهيه کرده است.‏

رئيس جمهور دوران اصلاحات که اخيرا ميزبان تعدادي از شخصيت هاي سياسي- فرهنگي و از جمله کوفي عنان ‏دبير کل سابق سازمان ملل بود که براي شرکت در همايش دين در دنياي جديد و به دعوت وي به ايران سفر ‏کردند، گفت که قصد دارد در کنار شبکه تلويزيوني ماهواره اي، مراکز تربيتي و آموزشي را نيز راه اندازي کند.‏

خاتمي به روزنامه اعتماد گفت که براي تحقق ايده گفت و گوي تمدن ها طرح شبکه تلويزيون ماهواره اي را تهيه ‏کرده اما نمي خواهد از هر راهي بودجه لازم براي اين طرح را به دست بياورد. وي با اشاره به هزينه راه اندازي ‏يک تلويزيون ماهواره اي تاکيد کرد که مي کوشد از "راه هاي مشروعي که وجود دارد" امکانات مالي آن را ‏فراهم کند.‏

به گفته رئيس جمهور سابق ايران وي قصد ندارد تا براي راه اندازي اين شبکه تلويزيوني ماهواره اي "منت قدرت ‏هايي را داشته باشد که بخواهند کمک کنند و بعد توقعاتي داشته باشند، و همچنين قصد ندارد از راه هايي که شفاف ‏نباشد، بودجه راه اندازي اين تلويزيون را تامين کند."‏

وي به طور ضمني از اعلام آمادگي کساني براي اهدا کمک به همين منظور خبر داد: "کساني که اعلام آمادگي ‏کرده اند براي کمک به مرکز گفت وگوي تمدن ها انسان هاي شايسته و شريفي هستند که حتماً امکانات مطلوب و ‏مشروعي هم دارند. به همين دليل است که ما کند و گام به گام پيش مي رويم و اميدوارم در آينده با امکانات ‏بيشتري حرکت کنيم".‏

اين اولين بار است که رئيس جمهور دوران 8 ساله اصلاحات در ايران از قصدش براي راه اندازي يک شبکه ‏تلويزيوني ماهواره اي خبر مي دهد.‏

دليل اصلي اينکه وي به جاي تلويزيون خصوصي در ايران از شبکه تلويزيون ماهواره اي نام برده آن است که ‏بنابر قوانين فعلي در ايران کليه شبکه هاي تلويزيوني و راديويي بايد در انحصار سازمان صدا و سيما باشد که ‏رئيس آن را رهبر جمهوري اسلامي تعيين مي کند.‏

چهارسال پيش و در آخرين سال رياست جمهوري محمد خاتمي، بهروز افخمي‌ کارگردان سينما و نماينده‌ اصلاح ‏طلب مجلس‌ ششم‌ اعلام کرده بود که توانسته‌ موافقت‌ محمد خاتمي‌ را براي‌ دريافت‌ يک‌ وام‌ 400 هزار دلاري ‏براي راه‌اندازي‌ شبکه‌ تلويزيوني‌ در خارج از ايران با گرايش فرهنگي – اجتماعي جلب‌ کند.‏

خبر موافقت‌ سيد محمد خاتمي‌ رييس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ با اعطاي‌ وام‌ به‌ بهروز افخمي‌ براي‌ راه‌اندازي‌ يک‌ شبکه‌ ‏تلويزيوني‌ ماهواره‌ اي که‌ قرار بود برنامه‌هاي‌ خود را از لندن‌ پخش‌ کند، در آن زمان بحث‌ راه‌اندازي‌ تلويزيون‌ ‏خصوصي‌ را تشديد کرد، و مخالفت شديد سران جناح محافظه کار از جمله علي لاريجاني که در آن هنگام با حکم ‏رهبر جمهوري اسلامي رياست سازمان صدا و سيما را بر عهده داشت برانگيخت.‏

پس از آن تحت فشار جناح مخالف اصلاحات پرداخت اين وام متوقف شد، اما پروژه بهروز افخمي براي راه ‏اندازي يک تلويزيون ماهواره اي مورد استقبال مهدي کروبي در تابستان 84 قرار گرفت.‏

شبکه تلويزيوني "صبا" که کروبي قصد داشت آن را با مديريت افخمي در دوبي راه اندازي کند نيز با مخالفت ‏شديد جناح راست دولت مواجه شد، و در آستانه شب يلداي سال 84 – زمان اعلام شده براي پخش برنامه ها - ‏فعاليت آن متوقف شد. اين در حالي بود که مهدي کروبي در جريان گشايش فتر مرکزي حزب اعتماد ملي در ‏تهران گفته بود: "مسئولان جمهوري اسلامي فعاليت تلويزيون صبا را مشروط به دريافت مجوز از وزارت ارشاد ‏کرده اند".‏

وي همچنين تاکيد کرده بود: "جلوگيري از فعاليت تلويزيون صبا را براساس نامه علي لاريجاني در مقام دبير ‏شوراي عالي امنيت ملي به شوراي نگهبان صورت گرفته است نامه اي که در آن لاريجاني خواستار تفسير اصل ‏‏175 قانون اساسي شده بود."‏

به گفته کروبي، سؤالات لاريجاني در نامه به شوراي نگهبان "بسيار هوشمندانه و جوابهاي شوراي نگهبان هم ‏عين همان سؤالها بود"، و "در جواب شوراي نگهبان به يکي از سؤال هاي نامه آمده بود که به هيچ‌ وجه نمي‌ توان ‏هيچ نوع شبکه کابلي، فيبري، نوري و... غيردولتي در داخل و خارج کشور تأسيس کرد."‏

مدتي بعد از اين ماجرا حزب الله ايران نيز اعلام کرد که قصد راه اندازي تلويزيون را دارد اما خبر ديگري از ‏تحقق اين طرح منتشر نشد و اين گروه، به انتشار يک ر.وزنامه به نام "حزب الله" بسنده کرد. ‏

به هر ترتيب، در دو سال گذشته تلاش هاي ديگري براي راه اندازي شبکه ماهواره اي تلويزيوني فارسي زبان در ‏خارج از ايران صورت گرفته و حتي خود صدا و سيما تلويزيون ماهواه اي جديدي را با عنوان پرس تي وي را ‏در لندن به زبان انگليسي راه اندازي کرده است. اين در حالي است که علاوه بر اختصاص يک بودجه 3 ميليون ‏يورويي از سوي اتحاديه اروپا براي راه اندازي يک شبکه فارسي زبان، شنيده شده که تلويزيون فارسي بي بي سي ‏نيز تا چند هفته ديگر آغاز به کار خواهد کرد.‏

تلويزيوني که خاتمي اخيرا از آن سخن گفته، در صورت راه اندازي، اولين شبکه تلويزيوني اصلاح طلبان در ‏ايران تلقي خواهد شد.‏

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
اظهارنظر مادر خاتمی در خصوص کانديداتوری فرزندش: اگر مصلحت کشور است، کانديدا شود Print This Page!!!

ايلنا: مادر رئيس‌‏جمهور سابق کشورمان در اظهارنظری در خصوص تمايل شخصی‌‏اش برای بازگشت محمد خاتمی به عرصه قدرت گفت: هر چه خواست خدا باشد همان می‌‏شود، اگر مصلحت کشور اين است که فرزندم در انتخابات حضور پيدا کند، کانديدا شود.
حکيمه ضيايی اردکانی که در حاشيه همايش "يزد بستر تمدن باستانی و مظهر گفت‌‏وگو" با خبرنگار "ايلنا" گفت‌‏وگو می‌‏کرد با اشاره به تجليل مردم يزد از محمد خاتمی ،گفت: بسيار خوشحالم که فرزندم موجب افتخار ايران در جهان شده است و از داشتن چنين فرزندی احساس خرسندی می‌‏کنم.

   پايان خبر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |


عنوان  : نتیجه جلسه آقاتهرانی با احمدی نژاد: کردان نه استعفا می دهد، نه برکنار می شود


اگر احمدی‌نژاد طی چند ماه آینده در عمل نشان دهد که نقص‌هایی که در روش مدیریتش وجود دارد را اصلاح کرده، این احتمال وجود دارد که اصول‌گرایان در انتخابات پیش رو بر روی وی اجماع کنند
به گزارش آفتاب نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی می‌گوید: «قطعاً اگر وزیر کشور استعفا بدهد بهتر از آن است که استیضاح کنیم؛ اما طبق گفته برخی نمایندگان که طی این مدت با رئیس‌جمهور جلساتی داشته‌اند، امیدی به استعفا یا عزل کردان وجود ندارد».

علی مطهری، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، در گفتگو با خبرنگار پارلمانی ما با اشاره به طرح استیضاح وزیر کشور که در آخرین روز کاری مجلس، پیش از تعطیلات یک‌هفته‌ای آن تقدیم هیأت رئیسه مجلس شد، گفت: «هیأت رئیسه طبق آیین‌نامه موظف است که در اولین جلسه علنی بعد از تعطیلات طرح استیضاح را اعلام وصول کند».
مطهری عنوان کرد: «درخواست ما این بود که در جلسه چهارشنبه هفته گذشته استیضاح قرائت نشود چرا که در این صورت می‌بایست ظرف مدت 10 روز استیضاح انجام می‌شد و ممکن بود آثار منفی داشته باشد، لذا این کار به یکشنبه بعد از تعطیلات موکول شد».
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، همچنین این تأخیر در اعلام وصول استیضاح علی کردان را فرصتی برای دولت جهت عزل یا استعفای وزیر کشور دانست و گفت: «رایزنی‌هایی به طور پراکنده طی این مدتن با دولت شده‌، اما به نتیجه نرسیده است».

مطهری گفت: «به طور مثال من از آقای «آقا تهرانی»، نتیجه جلسه‌شان با رئیس‌جمهور را جویا شدم که ایشان عنوان کرد که امیدی به استعفا یا عزل کردان وجود ندارد».

نماینده اصول‌گرای مردم تهران، همچنین درباره شروطی که وی پیش از این جهت حمایت از احمدی‌نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری مطرح کرده بود به آفتاب گفت: «اگر احمدی‌نژاد طی چند ماه آینده در عمل نشان دهد که نقص‌هایی که در روش مدیریتش وجود دارد را اصلاح کرده، این احتمال وجود دارد که اصول‌گرایان در انتخابات پیش رو بر روی وی اجماع کنند».

نماینده مردم تهران، اعتماد به نفس، عشق به خدمت‌رسانی و همچنین فعال بودن را از ویژگی‌های مثبت احمدی‌نژاد برشمرد و افزود: «ایشان در این چهار سال تجربه خوبی دارد لذا امکان اجماع بر روی وی وجود دارد البته مشروط به اینکه نواقص مدیریتی خود را رفع کند».

مطهری در پایان این گفت‌وگو، سخن گفتن در مورد احتمال چرخش و انتقال قدرت را در دوره آتی انتخابات زود دانست.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
اولین قرار اینترنتی ستاد ملی مجازی حامیان سیدمحمد خاتمی

زمان اولین قرار اینترنتی ستادملی مجازی حامیان سید محمد خاتمی اعلام شد.

به گزارش پایگاه خبری یاری، علاقمندان به بحث و گفتگو در خصوص چرایی کاندیداتوری سید محمد خاتمی و نیز بررسی راهکارهای فعالیت های انتخاباتی در محیط مجازی می توانند ساعت 20 دوشنبه در چت روم یاهو با آی دی bazbarann@yahoo.com ارتباط برقرار نموده و در اولین جلسه این ستاد شرکت کنند.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
آقای کیهان، سلام!

ع.موحد: آقای کیهان سلام و خسته نباشید. از لحن من تعجب نکن. می خواهم با تمام وجود به فرهنگ ناب دینی و محمدی عمل کنم. وقتی خوش خلقی و نیک رفتاری محمد امین در برخورد با دشمنی که هر روز بر سر و صورت مبارکش زباله می ریخت، درون آن اعرابی را فروزان ساخت و خاکستر تباهی و بدرفتاری را با شعله های عشق به فرستاده خدا در دل او جایگزین کرد، چرا من و تو از این شراب طهور بی بهره بمانیم؟ تازه نیک تر آن که ماه مبارک رمضان نیز به تازگی خاتمه یافته و در لابلای درس آموخته های ما چنین آمده که دلهایی که از این ماه به سلامت و پاکی خارج شوند عجیب خاشع و خاضع و مهربان گشته و به جای رویش تخم نفاق، هر آینه دلهایی این گونه مهبط روح و ریحان الهی می شوند. از خدای رحمن هم می خواهم که به قلمم توانایی و به قلب تو آرامش دهد که حرفهایم را به خوبی دریابی و موجبات شادی برادران دینی ات را فراهم سازی. البته ناگفته نماند که هیچ یک ازما نه آن امین خوشرفتار و پیامبر لطفیم و نه آن دشمن هتاک و نادان. پس با همراهی تو یکی از آموزه های بزرگ دینمان را در مورد خودمان به آزمایش می گذاریم تا نیک دریابیم که چگونه ثمری خواهد داشت! خوانندگان شریف هم به یاری بشتابند و قضاوت فرمایند.

کیهان! برادر من!

برای آن که ادامه ی گفتگو با تو اندکی ملموس تر شود، از تو می خواهم یک تصور نه چندان محال را مد نظر قرار دهی! فرض کن فردا روزی نه چندان دور و نه آنچنان نزدیک، کشوری و یا دشمنی با اهداف اهریمنی به خاک میهن ما ایران، تاختن آغازد و باری دیگر، مرزهای جنوب و شمال، دژخیمانه درنوردد. زمین ایران بار دیگر به خون مردمان پاک سرشتش رنگین و آسمان دیار همیشه جاویدش به دود دودمان پلیدی ها آلوده گردد. من و تو آن روز چه خواهیم کرد؟ تو که ظاهراً در مقالات و گفتارت به همگان، پیش پیش هم نوشته ای و هم گفته ای! منقولات تو حاکی از آن است که تو در آن روز بلا، کربلایی هستی و سینه ستبرت را دافع دین و میهن خواهی ساخت.

فرمانبردار رهبر و مقتدا خواهی بود و شیفته و شیدای شهد شیرین شهادت! آن که باید مهرش را به دین و میهن و مردمش ثابت کند و در قله های معرفتی که تو ایستاده ای، ثبوت ایمان کند ما یاران یاری خواهیم بود. تو در نوشته های امروزی خود، گذشته را خواسته یا ناخواسته به بوته ی فراموشی سپرده ای. شاید هم نخواهی آن روزها را به یادت بیندازیم. هشت سال ایستادگی و مقاومت و تحمل رنج ها و ترکش ها  را چه کسانی رقم زدند؟ نمی خواهی بگویی که فقط تو بودی؟ اگر مد نظرت این است که آن تاریخ را فقط تو ساخته ای، بی گمان از این پس هر چه من بنویسم، بیهوده نگاره ای بیش نخواهد بود اما اگر وجدان دینی و انسانی ات، جور دیگر قضاوت می کند، نوشتارم را تا ته بخوان!

تا آن جنگ نابرابر و خونین بود، اثبات مردانگی و بلیط ورود به صف مدافعین از ایران از کسی طلب نگردید. تمام این اثبات ها و طلب ها و خط و نشان ها زمانی آغاز گردید که دیگر نه بلایی بود و نه امتحانی! آن روز ما مردم از پیر و جوان، تحصیل کرده و ناکرده و همه و همه به یک چیز می اندیشیدیم و آن حفظ تمامیت ارضی وطن و پیشگیری از تجاوز ناجوانمردانه دشمن به خاک ایران بود. اما امروز، زمانی که با همه ی آن ایستادگی ها، کشورمان در آرامش به سر می برد، تو در نشریه ات به گونه ای قلم فرسایی می کنی که انگار این وزنه ی بزرگ را تنها تو برداشته ای! در مقالات و گفتار خود، همه را بدون هیچ مدرکی عامل این و آن می خوانی و تعمداً آنه که با تو هم اندیشه نیستن را یکراست در صف خارجی ها قرار می دهی؟ آیا می دانی وقتی با این روش تند، همه را دشمن فرض کرده و فقط خودت را مدافع ایران می انگاری، عملت با خاکستر ریختن آن اعرابی تفاوتی نخواهد داشت؟

حال سراغ آن فرض اول برویم: اگر جنگی دیگر درگیرد وکیان وطن و سرزمین مورد تهدید واقع شود، می توانی مثل برخی ستون های روزنامه ات، پیشگویی کنی چه اتفاقی می افتد؟ باز هم فرض کن در آن روز درگیری و هماوردی با دشمن،مردم، اعم از اینکه اصلاح طلب ، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین، نهضت آزادی و یا هر تفکری غیر از تو باشند، بخواهند در مقابل دشمن بایستند، نام آن ها را در صفوف سربازان نخواهند نوشت و به خواهند گفت چون شما فلان بوده اید و بهمان بروید خانه ؟! نگو که چنین خواهد شد! و گرنه سال های آخر آن جنگ هشت ساله را به یادت خواهم آورد که به دلیل بی رغبتی مردم، از هر تبلیغی برای هجوم به سوی جبهه ها، بهره جستیم! یادت که نرفته است؟

با این روشی که تو پیش گرفته ای، به جهانیان اثبات می کنی که تنها علی مانده است و حوضش. باقی مشرک و مجرم و معاند و لابی موساد و ... هستند. اگر چنین است، پس چرا بوش و همراهان اسراییلیش، این قدر دست به دست می کنند؟ لابد آنها محاسباتشان دقیق تر از تو است.

در پایان از این که وقت عزیزت را صرف خواندن نوشته های من کردی، از تو سپاسگزارم و از درگاه خداوند متعال می خواهم راه درست را به همه ی ما نشان دهد که خدا، دانای حکیم است و ما بندگانش به روایت آیات بسیاری لا یعقلون و لا یفقهون و لا یشعرونیم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
تحریم، تکرار شکست

مهدی فولادگر

این سید نازنین بهتر است پیگیر همان مساله گفتگوی تمدنها باشد

خاتمی در عمل محافظه کار و ترسو است و نمی تواند برای مشکلات کشور چاره جویی کند

باید اجازه داد مملکت در سراشیبی سقوط بیافتد و احمدی نژاد این کار را به خوبی انجام می دهد؛ اوست که می تواند نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند

تحریم پروژه ای زمان براست. باید صبوری کرد و افراد بیشتری را به قهر سیاسی دعوت کرد. این گزینه برتر است

این جملات تنها بخشی از هزاران گزاره ای است که طیف بزرگی از نیروهای سیاسی در توجیه رفتار خویش برای پرهیز از مشارکت در فضای سیاسی امروز ایران، برمی گزینند. البته نمی توان تمامی ایشان را در دسته های مشخص و مرزبندی های معلوم قرار داد اما بدون شک اینها گزیده ای است از بی شمار کلام و سخنی که در میان برخی فعالان سیاسی سابق و تحریمیان امروز جریان دارد.

نگارنده خود روزی نه چندان دور، به عنوان یک علاقمند به مسایل ایران، پیرو استدلال و گزاره های این طیف از سیاسیون ایران بود اما با گذر زمان و با توجه به اتفاقاتی که در 4 سال اخیر در فضای سیاسی ایران رخ داد، چنین گزینه هایی را فاقد نتیجه و فارغ از کوچکترین فایده ای می داند. به باور این قلم لازم است در بررسی و توجیه یک گزیده و انتخاب یک روش، مجموعه ای از دلایل متقن و توجیه پذیر ارایه کرد. تنها  پایان حوصله کنشگر سیاسی و یا ناملایمات از سوی بدنه حاکمیت نمی تواند دلیل خوبی برای فرجام یک راه و انتخاب راه دیگر باشد.

به خصوص در فضای نه چندان شفاف و وجود دستهای بی شمار پیدا و پنهان که هرکدام اثرگذاری خاص خود را دارند نمی توان دشمن واحدی را تشخیص داده و سر- راست و مستقیم راه مقابله با وی را تشخیص داده و یکباره مسیر آمده را بازگشت. در اینجا لازم است تنها با نگرشی تاریخی آن چه را بر جامعه و ایران ما، در 12 سال گذشته به خصوص، گذشته مرور کرد و بار دیگر آرمان و هدف، ابزار و وسیله و محدودیت های مساله ما را بررسی نمود. بدون تشخیص این سه یعنی آرمان، ابزار و محدودیت ها هرگونه نتیجه گیری فارغ از منطق و بیشتر متکی بر احساس و ناشی از ناپختگی و طفولیت سیاسی است.

بدون شک همچنان که مشروطه، نخبگان جامعه ایران را در آن سالهای کذا بیدار کرد، نهضت اصلاح طلبی و پیامدهای آن نیز، بیداری ملی و دگرگون خواهی مردم ایران را اثبات نمود. اگر انقلاب ایران در سال 1357 توانست غفلت و بی توجهی حاکمان پهلوی به سند ارزشمند و تار یخی قانون اساسی را پوشش داده و تغییر وضعیت از استبداد به جمهوری( حتی در وضعیت ناقص آن) را سبب شود بدون شک جنبش اصلاح طلبی که با تاریخ دوم خرداد 76، تنیده شد، توانست ظرفیت های مغفول و روح ملی دموکرسی خواهی را  بیدار کند.

دموکراسی به عنوان حاکمیت مطلق قانون و با بن مایه آزادی خواهی، به عنوان یک سیستم حکومتی مقبول عامه بود و در انتخابات 76 و با انتخاب محمد خاتمی، خود را بروز داد. هرچند به دلایل بسیار که برخی از آن برشمرده خواهد شد، این خواسته به آهستگی پی گرفته شد و در نهایت با انتخاب محمود احمدی نژاد، متوقف شد اما آثار و تبعاتی برجا گذاشت که هرگز نمی تواند جامعه و حکومت ایران را به وضعیت قبل از این سال باز گرداند. دلایلی که می تواند تدریجی شدن و سپس توقف کامل این جنبش دموکراسی خواه  و عظیم را تشریح کند در دو بعد و از دو زاویه قابل بررسی است. بی انصافی زمانی است که تنها دلایل این تدریج و توقف را به سر این جنبش نسبت داده و تنها رییس جمهور سابق را در شکل گیری آن مقصر بدانیم. و ازسوی دیگر، ناآگاهی است اگر تنها بخواهیم پایه جنبش و جامعه را در این وقفه تاریخی، متهم سازیم. به نظر می رسد در آن سالها از سوی راس جنبش، حرکت حرفه ای سیاسی جدی گرفته نشد.

هنوز در خاطرم هست فریادهای دلسوزانه استاد باسابقه ای که حرفه ای شدن سیاست در آن سالها را گام درست و حرکت اول در پیگیری مطالبات مردم می دانست. حتی احزاب و تشکلهایی نو ظهور که با استقبال خیل عظیمی از جوانان و علاقمندان روبرو شد از سوی رییس جمهور سابق جدی گرفته نشد و ایشان حاضر نشد این فرصت استثنایی را به شانس پیروزی خود و حامیانش درگرفتن امتیاز بیشتر از حکومت بدل کند. رسانه هایی که با علاقه و حرکت حرفه ای عده زیادی روزنامه نگار، راه اندازی شدند به سرعت به آرشیو خانه ها و دفترچه خاطرات ایشان پیوستند و موالید و محصولات آن جنبش عظیم در اثر سستی و عدم تقاضای به موقع و درست از لایه های فوقانی قدرت، به احزابی فاقد قدرت، جوانانی سرخورده، روزنامه هایی تعطیل و بغضی فروخورده، بدل شد. این البته بخشی کوچک و جزیی از واقعیت بود. جامعه هنوز دموکراسی را درون خود نپذیرفته بود.

درک اینکه اطاعت از قانون خوب است و آزادی ستودنی، در رفتار جمعی و زندگی فردی ما هنوز غایب است و دموکراسی بدون درک و درخواست اجزای دموکراسی خواه، شوخی پرهزینه ای بیش نیست و استبداد و بی قانونی را تنها در مظاهر مختلف و شکل های متنوع، بازسازی می کند. مساله پیش از آنکه به راس بازگردد در چنین فرهنگ و با چنین دیدگانی، دیدنی است. با در نظر گرفتن چنین مفروضاتی، دلایل تحریمیان  نمی تواند راه به جایی برد.

فرض کنیم یک شبه، تمامی تقاضای تحریمیان به نتیجه برسد؛ گام اول پیروزی برداشته شود؛ پرسش درست در همین نقطه است که فردای پیروزی چه ساز و کاری برای تغییر فرهنگی و وارونه کردن دیدگاه عامه وجود دارد. از کجا که روحیه عمومی و نیم – بند و متزلزل ما برای نیل به دموکراسی و عدم اطلاع و اگاهی کافی از یک زندگی دموکرات و بدون حضور افراد دموکرات، چگونه  می توان به شکل گیری یک جمهوری تمام، امید بست؟ دوباره پروژه تحریم را بازخوانی کنیم: چند درصد این پروژه ناشی از تعجیل و بغض و سردرگمی و ناآگاهی ما بود؟ برای من – به عنوان یک تحریمی تواب - که بیشترین درصد آن.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
ستاري فر: دولت نهم يک ريال از 197 ميليارد دلار ذخيره نکرد Print This Page!!!

اگر دولت سال آينده بخواهد رويه سه سال گذشته را در خرج کردن پول دنبال کند، وضعيت خطرناکي را پيش رو خواهيم داشت.

رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور در گفت وگو با ايلنا در پاسخ به اين سوال که کاهش قيمت نفت چه تاثيري بر اقتصاد ايران در سال آينده خواهد گذاشت، اظهار داشت؛ با توجه به اينکه سال آينده انتخابات در پيش داريم، نقل و انتقالات در قدرت نوعي بي ثباتي ايجاد خواهد کرد، ضمن اينکه دولتي که سه سال عادت کرده خرج او بيشتر از دخلش باشد، سال آينده سال بسيار خطرناکي را پيش رو خواهد داشت.وي افزود؛ متاسفانه ما امروز در کشور با بحران آمار مواجه هستيم. آقاي رئيس جمهور اعلام مي کند ميزان مصرف ارز ما کم شده و وابستگي بودجه به نفت کاهش يافته است، اما در مقابل آمارهاي بانک مرکزي نشان مي دهد که ميزان مصارف ارز در بودجه تنها در سال 86 حدود 79 ميليارد دلار بوده است.

ستاري فر با بيان اينکه دولت مطابق قانون برنامه چهارم در تنظيم بودجه هاي سنواتي عمل نکرد، تصريح کرد؛ اگر در دوران طلايي افزايش قيمت نفت، درآمدهاي حاصل از فروش نفت به حساب ذخيره ارزي واريز مي شد و حکم برنامه چهارم توسعه که براي سه سال 85 ،86 و 87 مجموعاً 48 ميليارد دلار ارز را در بودجه هزينه مي کرد، امروز بايد در حساب ذخيره ارزي 150 ميليارد دلار پول ذخيره مي شد، در حالي که اين رقم براساس گزارش بهمن ماه سال گذشته بانک مرکزي 6/14 ميليارد دلار بوده است. دولت ظرف سه سال گذشته 197 ميليارد دلار نفت فروخته است و همه آن را مصرف کرده است. در حالي که بر اساس برنامه چهارم بايد در سال 84 حدود 2/15، در سال 85 حدود

6/15 و در سال 86 حدود 3/16 ميليارد دلار ارز هزينه مي کرد.

معاون رئيس دولت اصلاحات با اشاره به اينکه دولت سيدمحمد خاتمي هنگام تحويل دولت در شهريور 84 به ميزان 6/14 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي پس انداز کرده بود، يادآور شد؛ مقايسه گزارش بهمن 86 بانک مرکزي با مستندات مربوط به حساب ذخيره ارزي در شهريور 84 نشان مي دهد دولت نهم تمام درآمدهاي حاصل از فروش نفت در سه سال گذشته را خرج کرده است.

او اضافه کرد؛ ايران تنها کشور عضو اوپک است که ريالي از افزايش قيمت نفت را که تا حدود 150 دلار هم رسيد، ذخيره نکرده است. در حالي که کشورهاي عضو اوپک هرکدام به فراخور خود از اين افزايش ها پس انداز کردند.

ستاري فر با تاکيد بر اين نکته که اگر براي افزايش وسعت بازار و رشد اقتصادي کشور درآمدهاي نفتي ذخيره مي شد، امروز صندوقي داشتيم که دارايي آن حداقل 150 ميليارد دلار بود، عنوان داشت؛ در اين سه سال با يک معضل و چالشي مواجه شديم به نام دولت پرپول. دولت براي هر کار که خواست پول داشت. در چنين جغرافيايي که فضاي بودجه نفتي مي توانست باعث رشد اقتصاد کشور شود، نه تنها اين اتفاق نيفتاد بلکه در اين مدت همواره مردم با مشکل مواجه بودند.او اذعان داشت؛ حاصل سه سال خرج مستانه، کار را به جايي رسانده که حتي اگر سال آينده قيمت نفت ثابت بماند، زخم هاي کاري که به اقتصاد زده شده را نمي توان با نفت 100 دلاري اصلاح کرد. مهم ترين استناد آن اين است که دولت امسال مجبور است حداقل 15 ميليارد دلار را براي واردات کالاي کشاورزي اختصاص بدهد. اين درحالي است که در پايان برنامه سوم، خودکفايي گندم را جشن گرفتيم و در شکر به سوي خودکفايي حرکت مي کرديم.

رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور با بيان اينکه امسال بهاي مواد غذايي در دنيا گران شده، خاطرنشان کرد؛ در سال جاري حدود 12 ميليارد دلار کالاي کشاورزي وارد شده است. اگر نفت گران نشود، پول تامين مواد غذايي در سال آينده از کجا تامين مي شود؟وي افزود؛ ايران يکي از کشورهايي است که بهترين نوع از سيب درختي را توليد مي کند که اين محصول بين ماه هاي شهريور تا آذر وارد بازار مي شود، در حالي که امروز در فصل عرضه سيب ايراني سيب خارجي هم در بازار وجود دارد. دليل آن دلار اضافي بوده که دولت فروخته و تبديل به واردات شده است.

استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به اينکه واردات بي رويه ضد اشتغال است، گفت؛ ديروز پنبه کاري و چغندرکاري از بين رفت، امروز محصولات ديگر از بين مي رود. اين شرايط درست مثل اين است که گوشه يي از اقتصاد آتش بگيرد و آتش نشاني که دولت باشد، بخواهد اين آتش را با دلار خاموش کند.

دکتر ستاري فر در ادامه با اشاره به مصاحبه اخير رئيس جمهور عنوان داشت؛ آقاي رئيس جمهور در مصاحبه اخير خود اعلام کردند به اندازه سه سال ذخاير ارزي داريم. در حالي که اين ذخاير ارزي مال دولت نيست و متعلق به بانک مرکزي است که پشتوانه اقتصاد کشور است.

وي ادامه داد؛ اگر دولت بخواهد رويه سه سال گذشته خود را در اقتصاد همچنان دنبال کند، با کاهش بهاي نفت در سال آينده نمي توان کشور را با 80 ميليارد دلار ارز اداره کرد، در نتيجه دولتي که دلار نفت نداشته باشد، ناچار است به سراغ حساب هاي بانک مرکزي برود يا با چاپ اسکناس بر بحران نقدينگي موجود دامن بزند. ستاري فر تصريح کرد؛ در طول برنامه سوم بخش خصوصي التماس مي کرد که بانک مرکزي به او دلار بفروشد تا کالاي واسطه يي يا سرمايه يي وارد کند. امروز کار به جايي رسيده که دولت به بخش خصوصي التماس مي کند که دلار بخرد، چون ريال نياز دارد.

او با بيان اينکه از اين مثال ها مي توان عمق فاجعه را فهميد، تاکيد کرد؛ دولت در حقيقت براي بخش خصوصي جاذبه واردات ايجاد مي کند.

معاون رئيس دولت اصلاحات در پايان گفت؛ پولي که در سه سال عصر طلايي نفت به دست آمد، به جاي آنکه صرف توسعه و رشد اقتصادي شده يا پشتوانه بخش خصوصي قرار گيرد، هزينه شد؛ همانند جيرجيرک ها که در فصل بهار و تابستان دنبال عيش خود هستند و فقط مصرف مي کنند، ما پول عصر طلايي نفت را مصرف کرده ايم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
ستاري فر: دولت نهم يک ريال از 197 ميليارد دلار ذخيره نکرد Print This Page!!!

اگر دولت سال آينده بخواهد رويه سه سال گذشته را در خرج کردن پول دنبال کند، وضعيت خطرناکي را پيش رو خواهيم داشت.

رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور در گفت وگو با ايلنا در پاسخ به اين سوال که کاهش قيمت نفت چه تاثيري بر اقتصاد ايران در سال آينده خواهد گذاشت، اظهار داشت؛ با توجه به اينکه سال آينده انتخابات در پيش داريم، نقل و انتقالات در قدرت نوعي بي ثباتي ايجاد خواهد کرد، ضمن اينکه دولتي که سه سال عادت کرده خرج او بيشتر از دخلش باشد، سال آينده سال بسيار خطرناکي را پيش رو خواهد داشت.وي افزود؛ متاسفانه ما امروز در کشور با بحران آمار مواجه هستيم. آقاي رئيس جمهور اعلام مي کند ميزان مصرف ارز ما کم شده و وابستگي بودجه به نفت کاهش يافته است، اما در مقابل آمارهاي بانک مرکزي نشان مي دهد که ميزان مصارف ارز در بودجه تنها در سال 86 حدود 79 ميليارد دلار بوده است.

ستاري فر با بيان اينکه دولت مطابق قانون برنامه چهارم در تنظيم بودجه هاي سنواتي عمل نکرد، تصريح کرد؛ اگر در دوران طلايي افزايش قيمت نفت، درآمدهاي حاصل از فروش نفت به حساب ذخيره ارزي واريز مي شد و حکم برنامه چهارم توسعه که براي سه سال 85 ،86 و 87 مجموعاً 48 ميليارد دلار ارز را در بودجه هزينه مي کرد، امروز بايد در حساب ذخيره ارزي 150 ميليارد دلار پول ذخيره مي شد، در حالي که اين رقم براساس گزارش بهمن ماه سال گذشته بانک مرکزي 6/14 ميليارد دلار بوده است. دولت ظرف سه سال گذشته 197 ميليارد دلار نفت فروخته است و همه آن را مصرف کرده است. در حالي که بر اساس برنامه چهارم بايد در سال 84 حدود 2/15، در سال 85 حدود

6/15 و در سال 86 حدود 3/16 ميليارد دلار ارز هزينه مي کرد.

معاون رئيس دولت اصلاحات با اشاره به اينکه دولت سيدمحمد خاتمي هنگام تحويل دولت در شهريور 84 به ميزان 6/14 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي پس انداز کرده بود، يادآور شد؛ مقايسه گزارش بهمن 86 بانک مرکزي با مستندات مربوط به حساب ذخيره ارزي در شهريور 84 نشان مي دهد دولت نهم تمام درآمدهاي حاصل از فروش نفت در سه سال گذشته را خرج کرده است.

او اضافه کرد؛ ايران تنها کشور عضو اوپک است که ريالي از افزايش قيمت نفت را که تا حدود 150 دلار هم رسيد، ذخيره نکرده است. در حالي که کشورهاي عضو اوپک هرکدام به فراخور خود از اين افزايش ها پس انداز کردند.

ستاري فر با تاکيد بر اين نکته که اگر براي افزايش وسعت بازار و رشد اقتصادي کشور درآمدهاي نفتي ذخيره مي شد، امروز صندوقي داشتيم که دارايي آن حداقل 150 ميليارد دلار بود، عنوان داشت؛ در اين سه سال با يک معضل و چالشي مواجه شديم به نام دولت پرپول. دولت براي هر کار که خواست پول داشت. در چنين جغرافيايي که فضاي بودجه نفتي مي توانست باعث رشد اقتصاد کشور شود، نه تنها اين اتفاق نيفتاد بلکه در اين مدت همواره مردم با مشکل مواجه بودند.او اذعان داشت؛ حاصل سه سال خرج مستانه، کار را به جايي رسانده که حتي اگر سال آينده قيمت نفت ثابت بماند، زخم هاي کاري که به اقتصاد زده شده را نمي توان با نفت 100 دلاري اصلاح کرد. مهم ترين استناد آن اين است که دولت امسال مجبور است حداقل 15 ميليارد دلار را براي واردات کالاي کشاورزي اختصاص بدهد. اين درحالي است که در پايان برنامه سوم، خودکفايي گندم را جشن گرفتيم و در شکر به سوي خودکفايي حرکت مي کرديم.

رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور با بيان اينکه امسال بهاي مواد غذايي در دنيا گران شده، خاطرنشان کرد؛ در سال جاري حدود 12 ميليارد دلار کالاي کشاورزي وارد شده است. اگر نفت گران نشود، پول تامين مواد غذايي در سال آينده از کجا تامين مي شود؟وي افزود؛ ايران يکي از کشورهايي است که بهترين نوع از سيب درختي را توليد مي کند که اين محصول بين ماه هاي شهريور تا آذر وارد بازار مي شود، در حالي که امروز در فصل عرضه سيب ايراني سيب خارجي هم در بازار وجود دارد. دليل آن دلار اضافي بوده که دولت فروخته و تبديل به واردات شده است.

استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به اينکه واردات بي رويه ضد اشتغال است، گفت؛ ديروز پنبه کاري و چغندرکاري از بين رفت، امروز محصولات ديگر از بين مي رود. اين شرايط درست مثل اين است که گوشه يي از اقتصاد آتش بگيرد و آتش نشاني که دولت باشد، بخواهد اين آتش را با دلار خاموش کند.

دکتر ستاري فر در ادامه با اشاره به مصاحبه اخير رئيس جمهور عنوان داشت؛ آقاي رئيس جمهور در مصاحبه اخير خود اعلام کردند به اندازه سه سال ذخاير ارزي داريم. در حالي که اين ذخاير ارزي مال دولت نيست و متعلق به بانک مرکزي است که پشتوانه اقتصاد کشور است.

وي ادامه داد؛ اگر دولت بخواهد رويه سه سال گذشته خود را در اقتصاد همچنان دنبال کند، با کاهش بهاي نفت در سال آينده نمي توان کشور را با 80 ميليارد دلار ارز اداره کرد، در نتيجه دولتي که دلار نفت نداشته باشد، ناچار است به سراغ حساب هاي بانک مرکزي برود يا با چاپ اسکناس بر بحران نقدينگي موجود دامن بزند. ستاري فر تصريح کرد؛ در طول برنامه سوم بخش خصوصي التماس مي کرد که بانک مرکزي به او دلار بفروشد تا کالاي واسطه يي يا سرمايه يي وارد کند. امروز کار به جايي رسيده که دولت به بخش خصوصي التماس مي کند که دلار بخرد، چون ريال نياز دارد.

او با بيان اينکه از اين مثال ها مي توان عمق فاجعه را فهميد، تاکيد کرد؛ دولت در حقيقت براي بخش خصوصي جاذبه واردات ايجاد مي کند.

معاون رئيس دولت اصلاحات در پايان گفت؛ پولي که در سه سال عصر طلايي نفت به دست آمد، به جاي آنکه صرف توسعه و رشد اقتصادي شده يا پشتوانه بخش خصوصي قرار گيرد، هزينه شد؛ همانند جيرجيرک ها که در فصل بهار و تابستان دنبال عيش خود هستند و فقط مصرف مي کنند، ما پول عصر طلايي نفت را مصرف کرده ايم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
هشدار خاتمی:
دنباله بهانه اند، تا مملکت
را در حالت فوق العاده نشان دهند!

می کوشند حالا که منافقین از بین رفته‌اند، منافقین جدید خلق کنند و مخالف سلیقه خود را هر چند از نیروهای نزدیک به امام بوده، به همکاری با بیگانه متهم کنند و جامعه را در حالت فوق‌العاده قرار دهند. نباید اجازه داد "استثناء" دوران ترور دهه 60 که باعث بسته شدن فضای سیاسی کشور شد به "قاعده" تبدیل شود.

محمد خاتمی که در این روزها نگرانی از ترور او رو به رشد است، در مراسم شرکت کرد که بمناسبت سالگرد ترور آیت‌الله اشرفی اصفهانی برپا شده بود. این نخستین حضور او در یک مراسم داخلی، پس از اجلاس گفتگوی ادیان با حضور شماری از رهبران سابق کشورها بود.

خاتمی دراین مراسم، بی آن که مستقیما نام سازمان مجاهدین خلق را ببرد گفت:

برخی از گروه‌هایی که با امیال ضد امپریالیستی و ضد استعماری و انگیزه‌ خدمت به خلق تشکیل شدند، در ادامه به روش‌های خشونت‌آمیز مغایر با اهداف اولیه خود روی آورده‌اند. روش‌های غلط این گروه‌ها باعث شد تا آنها رفته رفته پایگاه خود را در بین مردم از دست بدهند و آنها که زمانی با هدف دفاع از منافع ملت شکل گرفته بودند در مقابل ملت قرار گیرند و دشمنان از این گروه‌های ضد مردم استفاده کنند. آنها مدعی برعهده گرفتن انقلاب بودند و چون پایگاهی نداشتند زود منزوی شدند، اما باز هم به خود نیامدند و بر لجاجتشان افزودند و بیگانه از آنها علیه ملت و انقلاب و در جهت خواست خود سوء استفاده کرد.

در سال‌های اولیه‌ انقلاب فضای بازی که انقلاب زمینه آن را ایجاد کرده بود و امام قول آن را داد و در متن قانون اساسی به عنوان خواست تاریخی مردم ثبت شد، اما براثر همین روش ها تا حدی فضای بیان عقیده و برگزاری تجمعات بسته شد. وقتی موجودیت نظامی به خطر می‌افتد هر حاکمی ترجیح می‌دهد با انضباط و دقت بیشتری رفتار کند که ما این قضیه را حتی در آمریکای بعد از حادثه‌ 11 سپتامبر و همچنین کشورهای اروپایی بعد از جنگ‌های جهانی اول و دوم مشاهده کردیم که البته تا حدی طبیعی بود. در ایران آن دوران نیز برای حفظ موجودیت نظام و فضای جنگ و ترورهایی که انجام می‌شد یک نوع بستگی - فضای سیاسی- بوجود آمد که طبیعی و قابل فهم بود. اما آنچه امروز مایه نگرانی است این است که استثناءها تبدیل به قاعده شود، که جدا باید نگران بود.

در جامعه ما برخی کسانی هستند که دارای جمود در اندیشه اند، خودبرتربینی در احساس و خشونت در رفتار هستند. این جریان سعی می‌کند امروز استثناءها را به صورت قاعده درآورد و نظام و دستگاه‌های وابسته به نظام را وادار کند تا به آن وضعیت ادامه دهند.  به همین دلیل می کوشند حالا که منافقین از بین رفته‌اند منافقین جدید خلق کنند و مخالف سلیقه خود را هر چند از نیروهای نزدیک به امام بوده، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و جامعه را در حالت فوق‌العاده قرار دهد.  باید قانون و مقرراتی که در متن قانون اساسی وجود دارد و مورد تایید مردم است مورد عمل قرار گیرد و استثناءها جای خود را به قواعد بدهد.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
اعتراف رئیس جمهور در گیلان


مردم ایران، بعد از 30 سال هشتشان گروه نهشان است

احمدی نژاد به گیلان سفر کرده و در شهر رشت برای مردم سخنرانی کرد. او در این سخنرانی دلائل بحران اقتصادی در امریکا و اروپا را اینگونه اعلام کرد:

آنها احکام الهی، عدالت، ‌‏پاکی و حلال و حرام را از عرصه اقتصاد برداشته‌‏اند. همه دزدی‌‏ها، رشوه‌‏ها و ‌‏زیرمیزی‌‏ها را با فرمول‌‏ها و تئوری‌‏ها به نام علم و برنامه بر ملت‌‏ها و ملت خودشان حاکم کرده‌‏اند. آن ظلم و این حلال و حرام کردن و در نوردیدن مرزهای الهی آنها را به این روز انداخته است. آنها هر هفته 100 میلیارد دلار به جیب سرمایه‌‏داران تزریق می‌‏کنند تا شرایط‌‏شان بهبود یابد اما باید بدانند این سرنوشت همه کسانی است که در مقابل دعوت الهی ایستادگی می‌‏کنند.

(با اطمینان می توان گفت همه آنها که پای صحبت احمدی نژاد در گیلان نشسته بودند و یا اگر متن کامل این صحبت های او از سیمای جمهوری اسلامی پخش شود آن را می شنوند، یک دل و یک زبان خواهند گفت: اگر استدلال اینست، که ایمان سالهاست از ایران رخت بربسته! چون تمام آنچه که او می گوید، درست همان است که درجمهوری اسلامی حاکم است!)

احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنرانی خود زمزمه جیره بندی بنزین و نفت را آغاز کرد. یعنی پیش بینی تصمیم جدید امریکا و متحدان اروپائی آن برای جلوگیری از فروش بنزین به ایران که اوباما کاندیدای دمکرات ها درانتخابات امریکا وعده آن را داده است. همچنین سقوط ادامه دار قیمت نفت در جهان که چون آواری بر سر ایران فرود آمده است. او که دولتش با بی لیاقتی کامل نفت بشکه ای 120 دلار را تبدیل کرد به واردات بی در و پیکر به ایران و نابودی تولید و صنعت داخلی، حالا باید خود را با نفت زیر قیمت 60 دلار تطبیق بدهد. رئیس دولت در سخنرانی خود این حداقل صداقت و صراحت را با هم با مردم نداشت که بگوید این سخنان را به چه دلیل می گوید و چه آواری درحال فرود است.

احمدی نژاد گفت:


امروز با وجود 70 میلیون جمعیت و 8/1 میلیون بشکه نفت، معادل 4/2 میلیون بشکه نفت و گاز طبیعی در کشور مصرف می‌‏شود یعنی روزانه بیشتر از تولید نفت خام که 2/4 میلیون بشکه نفت است، مصرف انرژی داریم.این انرژی معادل مصرف انرژی کشوری است که نزدیک به 3 برابر ما وسعت و 8 برابر ما جمعیت دارد.

این میزان انرژی بر اثر نبودن برنامه سالم سوخت است. با قیمت‌‏های امروز روزانه 80 میلیارد تومان را می‌‏سوزانیم در حالی که اگر با برنامه و استاندارد مصرف کنیم باید حدود یک سوم مصرف می‌‏کردیم. روزانه حدود 50 هزار میلیارد تومان مصرف و ائتلاف انرژی داریم.

 

احمدی نژاد در ادامه همین سخنرانی که نسخه نجات بشریت را در آن پیچید و از پیشرفت درایران و ضرورت عدالت درجهان سخن گفت، کارنامه 30 ساله جمهوری اسلامی که را که 25 سال آن تحت ریاست جمهوری و سپس رهبری علی خامنه ای بوده اینگونه ترسیم کرد:

 

بسیاری از مردم ما زندگی لب مرزی دارند. یعنی حقوق آنها فقط کفایت زندگی روزمره را می‌‏کند. اگر یک نوسانی به هر دلیلی در قیمت‌‏ها رخ دهد زندگی شان دچار اختلال می‌‏شود و درواقع به قول خودمان همیشه 8 شان گروه 9 شان است. 50 سال عده‌‏ای این یارانه را بردند، حالا بگذارید 10 ، 20 سال هم همه مردم ببرند.

(همه دست اندرکاران امور اقتصادی می دانند که این ترفند احمدی نژاد صرفا برای همسوئی با بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است که مخالف سر سخت رایانه و سوبسید اند و به تمام کشورهای جهان سوم و جمهوری های بیرون آمده از دل شوروی همین فرمول را دیکته کرده اند.)

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
مقامات امنیتی مانع کنگره شدند


بیانیه استدلالی نهضت آزادی در رد ادعای آزادی در ایران

نهضت آزادی ایران با صدور اطلاعیه ای، اعلام داشت که مقامات امنیتی از برگزاری کنگره این نهضت در ایران جلوگیری کردند. در این اطلاعیه آمده است:

مقامات وزارت اطلاعات بر خلاف قانون از برگزاری کنگره سال جاری نهضت آزادی ایران که به صورت داخلی و محدود برنامه‌ریزی شده بود جلوگیری کردند. قرار بود این کنگره همزمان با برنامه ویژه تقدیر و گرامی‌داشت خدمات دکتر احمد صدرحاج‌سیدجوادی -اولین وزیر دادگستری جمهوری  اسلامی در دولت مهندس بازرگان- در منزل ایشان برگزار شود.

در شرایطی که مقامات مسئول کشور، به ویژه رئیس دولت نهم، در سخنرانی‌های داخلی و خارجی و مصاحبه‌ها با نمایندگان رسانه های جهانی ایران را آزادترین کشور جهان اعلام کرده‌اند، مأموران وزارت اطلاعات تحت امرشان با نقض آشکار قانون، حقوق اساسی مردم را نادیده میگیرند.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
سخنرانی افشاگرانه تاج زاده
حضرت آیت الله جنتی استاد ارشد جعل دکترای افتخار

مصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزارت کشور در دولت خاتمی، در یک سخنرانی بی پرده، برای نخستین بار واقعیاتی پیرامون ستاد ضد اصلاحات و ترکیب دولت احمدی نژاد و رابطه ها و پیوندهای آن با آیت الله جنتی را با ذکر نام افراد فاش ساخت که تاکنون کسی چنین نکرده بود.

او که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به دعوت انجمن اسلامی این دانشکده برای حاضران در نشست "کابینه متزلزل" سخنرانی می کرد، از جمله گفت:

 

باید هشدار داد که با روی کار آمدن دولت نهم و حاکمیت اقتدارگرا استقلال کشور تا حد زیادی خدشه دار شده است.

در مورد آزادی نیز نسبت این دولت با آزادی مثل نسبت جن با بسم الله است. یعنی دشمن آزادی و نهادهای مدنی و آزاد است. البته در مصاحبه با رسانه های خارجی ایران را آزادترین کشور دنیا معرفی می کنند، اما در داخل با امنیتی کردن فضا همه چیز را کنترل و محدود کرده اند. عملکرد در مورد جمهوری اسلامی نیز همه دانند این نام انتخاب امام بود و همان موقع هم تصریح کردند که این جمهوری مثل بقیه جمهوری هاست.

امروز شعار اقتدارگرایان رسما این است که جمهوری اسلامی یک پدیده موقت است و ما باید به سمت حکومت اسلامی حرکت کنیم.

تفاوت این دو چیست؟ تفاوت آنها در حاکمیت مردم و دموکراتیک بودن نهادهاست. به همین جهت باید گفت ساختار شکنان اصلی در ایران آقای جنتی و آقای مصباح و دیگرانی هستند که ساختارهای جمهوریت نظام را خدشه دار می کنند و می خواهند به جای آن یک حکومت طالبانی البته از نوع شیعی آن برقرار کنند. سئوال اساسی ما از آنها اینست که تفاوت مدل حکومتیشان با طالبانیسم در چیست؟

بنابراین کارنامه این دولت در رابطه با شعارهای اصلی انقلاب جز در مورد استقلال که آن هم خدشه دار شده مبارزه با دو مورد آخر است. دولت با سوء استفاده از مفهوم عدالت و شعارهای چپ گرایانه، آزادی را از مردم سلب کرده است.

در انتخابات مجلس ششم من رئیس ستاد انتخابات کشور بودم و آن انتخابات را سالمترین انتخابات پس از انقلاب می دانم. اما چون نتیجه آن انتخابات مطابق خواست اقتدارگرایان نبود دست به تخلفات آشکار زدند. آقای جنتی و همراهانشان هفتصد هزار رای تهران را  بصورت غیر قانونی باطل کرد  و آقای حداد عادل به ناحق وارد مجلس شد و آقای دکتر رجایی از لیست خارج گردید. این مجموعه را تیمی اداره می کرد که امروز خود را در دولت نهم بازسازی کرده است. دغدغه و حساسیت اصلی من این قضیه است.  کسانی که سعی کردند انتخابات سال 76 و 78 را در تهران و شهرستان ها خدشه دار کنند، امروز بر مسند قدرت نشسته اند. بنده که توان کشاندن آقای جنتی و  دوستانشان را به دادگاه نداشتم. شان آن ها اجل از این مسائل بود. حتی پیشنهاد دادم که دادگاه را به خدمت ایشان ببرند که مورد قبول واقع نشد. من به دو دادگاه دیگر امید بسته ام که یکی از آن ها دادگاه اخروی است که بالاخره باید حساب پس بدهند و یکی هم دادگاه مردمی است که باید کم کم تشکیل شود تا خائنان به رای و نظر مردم معرفی و افشا شوند.    در آن دوره آقای جهرمی که اکنون وزیر کار است معاون آقای جنتی بود و این تیم را اداره می‌کرد. یکی دیگر از معاونین ایشان هم آقای احمدی نژاد بود که به دستور ایشان به آذربایجان غربی رفت و در انتخابات خوی و ارومیه دست برد . معاون بعدی آقای محمد زاده بود که در انتخابات دوم خرداد استاندار لرستان بود. در شهرهای آن استان 180 در صد واجدین در انتخابات شرکت کردند و 130 درصد به رقیب آقای خاتمی رای دادند. هنگامی که به او گفتند چرا این خیانت و نامردی را کردی؟ گفت: بقیه استانداران نامردی کردند. چرا که آن ها هم قرار بود همین کار را بکنند. ایشان الان استاندار خراسان شده اند. مشاور این تیم هم آقای کردان بود. یعنی آنچه همه خوبان دارند این آقا یکجا دارد. همه جور فساد سیاسی و اداری و مالی. آقای شیخ عطار کسی بود که به اتفاق آقای مصطفوی و غفوری انتخابات تهران را شمردند و پیشنهاد ابطال 530 صندوق را دادند تا آقای حداد وارد مجلس شود و آقای رجایی به مجلس راه پیدا نکند. آقای شیخ عطار هم شد معاون  وزیر خارجه و اکنون هم سفیر در آلمان. آقای مصطفوی هم معاون وزیر ارشاد است. یکی دیگر از آن ها هم آقای رحیمی بود که آن زمان استاندار کردستان بود و داستان برگزاری انتخاباتش شهره آفاق است. به نظر من این جریان باید افشا شود و از آنان اسم برده شود. البته بخش هایی از آن ها مثل کردان خود به خود افشا شدند. این ها دست های پاکی بودند که قرار بود با فساد مبارزه کنند.

در مورد مدرک آقای کردان باید بگویم که فارغ از این مباحث اگر کسی به شما بگوید یک مقاله بدهید تا من مدرکی از آکسفورد برایتان بگیرم این چه توجیهی غیر از این دارد که شما دارید یک مدرک می خرید؟ چه استنباطی غیر از این می شود کرد؟ بنابراین جعلی در کار نیست و فریب است. بعد با این مدرک حقوق بگیرد و در مقطع فوق لیسانس در دانشگاه تدریس کند؟ البته آقای کردان انصافا با استعداد است و حد او دکترا است. فقط رشته اش را اشتباهی رفته است. باید سیاست می خواند و ماکیاولیسم تدریس می کرد. چون گمان می کنم اگر ماکیاول زنده می شد می گفت حدی که این آدم پیش رفته است را من نرفته ام.

در مورد بقیه این دوستان هم به همین شکل است. چند وقت پیش شنیدم آقای باهنر گفتند همین که اصلاح طلبان زنده هستند، زنده بودنشان نشانه رافت نظام است. جالب است بدانید که اگر پرونده عصر عاشورا رو می شد امروز ایشان نمی آمد زنده بودن ما را نشانه رافت نظام بداند. بلکه بیرون بودن خودش از زندان را نشانه رافت نظام می دانست. بحث امروز بنده در مورد باندی است که این سوابقش است و کردان تجسمش.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

تذکره حسین شریعتمداری

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com -

po_nabavi_01.jpg

آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن ‏سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، ‏آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف ‏الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال ‏اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما ‏در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین ‏شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و ‏دائم الوسواس بود. ‏

نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی ‏کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان ‏غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی ‏گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن ‏گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند ‏که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب ‏الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب ‏الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ‏ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند ‏که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" ‏یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه ‏باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان ‏بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد. ‏

اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ ‏زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و ‏همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه. ‏

شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص ‏رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو ‏شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ ‏حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان ‏تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس ‏شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار ‏غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."‏

از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از ‏بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در ‏روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ ‏عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی ‏سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از ‏زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و ‏این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا ‏بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم ‏نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از ‏هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از ‏پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر ‏به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی ‏شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی ‏که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."‏

شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی ‏به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان ‏اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.‏

نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی ‏الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا ‏عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی شد و این از کرامات شیخ حسین بود، رضی الله ‏عنه. ‏

‏1) اسلیم شدی طاب ثراه از رفقای شیخنا امینم بود و ذکر احوال وی در رساله هشت مایل ‏همی آمده است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا صداي حقوقدانان در نمي‌آيد؟

وبگرد -

سها سيفي

‏"اکبر اعلمي" با اشاره به اقدامات خود مبني بر افزايش دايره شمول ماده 570 قانون مجازات و تلاش اخير ‏قانونگذاران براي حذف اين ماده مهم قانوني نوشته است:‏

ماده مزبور مي گويد:هر يك از مقامات و مأمورين وابسته به نهادها و دستگاههاي حكومتي‌كه برخلاف قانون، ‏آزادي شخصي افراد ملت را سلب كند يا آنان را از حقوق مقرر در قانون‌اساسي جمهوري اسلامي ايران محروم ‏نمايد علاوه بر انفصال از خدمت و محروميت يك‌تا پنج سال از مشاغل حكومتي به حبس از دو ماه تا سه سال ‏محكوم خواهد شد.‏

با وجود چنين ظرفيتي در قانون و برغم اينکه بارها از اشخاص و احزاب موسوم به اصلاح طلب براي استفاده ‏مطلوب از آن و تشکيل نهادي جهت استيفاء حقوق شهروندي و تعقيب مقاماتي که بر خلاف قانون اساسي، حقوق و ‏آزادي هاي افراد ملت را سلب کرده اند، دعوت بعمل آورده ام؛ ليکن آنان ارزش اين ماده قانوني را ناديده انگاشته ‏و به پيشنهاد ارائه شده توجهي نکرده اند. ‏

با کمال تاسف بنظر مي رسد که تدوين کنندگان لايحه جديد مجازات اسلامي، برخلاف سران جريانات سياسي، به ‏اهميت و جايگاه ماده مزبور و امکان دستاويز قرار دادن اين ظرفيت قانوني براي تعقيب اشخاص سالب آزادي و ‏حقوق مذکور در قانون اساسي پي برده و لذا بدون سر و صدا در مقام حذف آن برآمده اند و جالب اينجاست که ‏تاکنون حتي يکنفر از حقوقدانان و سياستمداران نيز کوچکترين اشاره اي به اين نکته نکرده است! ‏

‎‎الان کسي کاري به کارمان ندارد‏‎‎

محمد علي ابطحي در "وب نوشت" از فضاي سرد در ميان نخبگان نسبت به کانديداتوري خاتمي دل پردردي ‏دارد:‏

يکي دو ماه پيش که تازه بحث کانديدايي آقاي خاتمي داشت جدي تر مي شد، گذرم به يکي از پاتوق هاي ‏روشنفکري رايج افتاده بود. از هر دري سخن مي گفتيم. يکي از آنان که دوست خوبي است و قلمي پر انرژي ‏دارد، گفت ما که علاقه اي به کانديداتوري اقاي خاتمي نداريم چون در دوران آقاي خاتمي ما از سوي جناح ‏اقتدارگرا زير فشار سختي بوديم. اما الان کسي به کار ما کار ندارد. ‏

يادم آمد خودم هم که در حاکميت ومسئوليت دولتي بودم هم وقتي الان ميخواهم خاطرات خودم را از آن روزها ‏بخوانم از يادآوري شدت سختي ها دچار سردرد مي شوم. يکي ديگر هم که آدم معروفي است از آقاي خاتمي گلايه ‏هاي شخصي فراواني داشت و به اين دليل معتقد به فعال شدن در انتخابات براي آقاي خاتمي نبود. افرادي مثل آن ‏دو دوست و يا خيلي هاي ديگر که يا در داخل هستند و يا به خارج رفته اند، از نظر شخصي استدلال درستي مي ‏کنند. اما اگر قرار باشد روشنفکران و نويسندگان براي مردم باشند و منافع آنان را در نظر بگيرند، حق دارند چنين ‏شخصي به مسائل جامعه فکر کنند؟‏

‎‎باز هم گلي به گوشه جمال ليبرال‌دموکراسي‌ها‎‎

احمد پورنجاتي در "دلتا" درباره اثرات اجتماعي دروغگوئي حاکمان نوشته است:‏

اگر ‏‎"‎خلاف‌گويي" به مثابه يك "متد" در مناسبات رده‌هاي گوناگون مديريت جامعه و متوليان و مسوولان كشور ‏به‌گونه‌اي تكرار‌شونده، بي‌پروا، با خونسردي تمام و حتي از موضعي حق‌به‌جانب و داعيه‌دار، رايج گردد؛ ‏ديرزماني نخواهد گذشت كه هم "دروغ‌گويي"‌ به نوعي "هنجار"‌ اجتماعي تلقي مي‌شود و هم "راست‌گويي" به‌ويژه ‏از سوي حاكمان، باورپذيري چنداني نخواهد داشت! ‏

اگر "دروغ" و خلا‌ف‌گويي يك شخص عادي، در آموزه‌هاي ديني به عنوان "گناه كبيره" معرفي شده؛ پس تكليف ‏آن كسي كه در موضع مسووليت اجتماعي مرتكب خلاف‌گويي مي‌شود روشن است. هرچه رده مسووليت بالاتر، ‏حساسيت ‌افزونتر، پيامدهاي زيانبار دروغ، گسترده‌تر و عميق‌تر! بدون آنكه بخواهيم در مورد نظام‌هاي سياسي ‏مدرن و به اصطلاح ليبرال دموكراسي در غرب، از موضع ارزشي داوري كنم اما بايد اين ويژگي‌ ستايش‌برانگيز ‏در بسياري از نظام‌هاي ياد شده را به خاطر آوريم كه با "دروغ" و خلاف‌گويي مسوولان سياسي و مديران و ‏رهبران جامعه، همچون يك شاخص تخطي‌ناپذير و خط قرمز صلاحيت، برخورد مي‌شود. ‏

‎‎در ميان صدوسي و چهار کشور، هيچ‌ام!‏‎ ‎

محمد صادق‌الحسيني در "کالاتاکسي" جدول تازه اي را منتشر کرده که رتبه ديگري از ايران را نشان مي‌دهد:‏

رنکينگ رقابت پذيري کشورها براي سالدوهزارو هشت و نه را که جديدا منتشر شده است، مي توانيد از اينجا ‏دانلود کنيد. آمريکا امسال هم جايگاه نخست را دارد. جالب اينکه ايران در ميان صد و سي و چهار کشور بررسي ‏شده قرار ندارد. همچنين رتبه برخي کشورهاي آسيايي در اين رنکينگ شايد براي برخي دوستان جالب ‏باشد:سنگاپور (5)، کره (13)، مالزي (21)، اسرائيل (23)، قطر (26)، عربستان (27) و امارات (31). اين ‏رنکينگ به طور کلي نشان دهنده اين است که هرچه کشوري رتبه بهتري داشته باشد، سطح رقابت پذيري در ‏داخل اقتصاد اين کشور بيشتر است.‏

‎‎چرا اينجا کسي ماليات نمي‌پردازد؟!‏‎ ‎

عباس عبدي در "آينده" اين موضوع را بررسي کرده که چرا اخذ يک ماليات سه درصدي در ايران ناممکن اما در ‏دموکراسي‌ها ممکن است:‏

دولتي مي‌تواند ماليات را با رضايت نسبي جمع كند كه نمايندگي مردم را داشته باشد. اعمال قدرت چنين كارگزاري ‏مشروط به حمايت مردم است و چون مردم مهم‌ترين منشاء قدرت در جامعه هستند، بنابراين چنين دولتي نيز ‏قدرتمندترين است. ماليات بر ارزش افزوده يكي از مهم‌ترين ابزارهاي مالياتي است كه بخش عمده آن را طبقات ‏مصرف‌كننده‌تر پرداخت مي‌كنند. در ايران هم قانون ماليات بر ارزش افزوده تصويب شد، اما رقم آن بسيار اندك و ‏سه درصد است، با اين حال در اولين مواجهه با آن بازارهاي طلا تعطيل شد. و دولت به سرعت عطاي گرفتن اين ‏ماليات را به لقايش بخشيد و فعلاً دريافت آن را متوقف كرده است‎. ‎

اين امر چند علت دارد. يكي اينكه به دليل درآمدهاي نفتي مردم نه تنها خود را موظف به پرداخت ماليات نمي‌دانند، ‏بلكه خود را طلبكار از دولت هم مي‌دانند، اتفاقاً دولت هم اين را قبول دارد و به همين دليل هم شعار آوردن پول ‏نفت سر سفره را داد. و اكنون هم مي‌خواهد پول را به طور مستقيم به مردم پرداخت كند، پس دولتي كه به مردم ‏بدهكار است، چگونه مي‌خواهد ماليات بگيرد؟!‏‎ ‎

دليل ديگر غير پاسخگو بودن مجموعه دولت است. حكومتي كه علني شدن دريافت صد ميليون تومان از سوي ‏نمايندگان مجلس‌اش موجب بحران مي‌شود و علني‌كننده با شدت تمام از سوي رييس مجلس شماتت مي‌شود كه چرا ‏اين خبر را علني كرده است، نمي‌تواند از مردم ماليات را با رغبت بگيرد، زيرا در نظام مبتني بر ماليات ‏شفاف‌ترين مسايل، امور مالي و صرف بودجه است كه خارج از قانون مصوب خرج نمي‌شود و همه مردم بايد از ‏محل صرف آن مطلع باشند‎.‎

‎‎رو به تمام غارتگران منابع ملي فرياد بزنيد نه فقط مجلس‎‎

بهمن هاتفي در "پله برقي" در حاشيه وام بلاعوض يکصدميليوني به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نوشته است:‏

مجلس هشتم حتي اگر نه از زاويه نمايندگان منتخب که حداقل بخاطر شرايط زماني متفاوت، با مجلس هفتم فرق ‏دارد. قدرت چندپاره شده است و بخش‌هايي از قدرت به مجلس دلبسته‌اند. در اين آرايش قدرت، قوه مجريه هر چه ‏بيشتر سعي در دور زدن مجلس دارد و نمايندگان مجلس هم چندان براي نقش تاريخي خود آمادگي ندارند. مجلس ‏براحتي توسط قوه مجريه و حتي توسط خودش به تمسخر گرفته مي‌شود. در اين دعواي کميک، نمايندگان بهانه به ‏دست دولت مي‌دهند تا در کوس رسوايي آن ها بدمد. ‏

اگر ظاهراً شديدترين دعواي دولت و مجلس بر سر تصويب يا عدم تصويب طرح اقتصادي رئيس جمهور است، ‏عدم صداقت و سلامت مالي نمايندگان بهترين هديه تبليغاتي به دولت است. براي دولتي که با وجود هزينه‌هاي غير ‏قابل مقايسه با هر دولت ديگري و بي‌بند و باري مالي لجام گسيخته، ظاهري ساده‌زيست و زاهدمآب در افکار ‏عمومي براي خود دست و پا کرده است؛ چه هديه‌اي بالاتر از اينکه مخالفين سياسي‌اش، نفري صد ميليون وام ‏بلاعوض و يا بدون بهره بگيرند؟! ‏

ديدن اين واقعيت (استفاده ابزاري افراطيون از برخورد مجلس) توسط من اصلاً بدين معني نيست که شماي خواننده ‏را از مخالفت با صد ميليون برحذر دارم. مي‌خواهم بگويم که اگر مي‌خواهيد راجع به آن حرف بزنيد، آنرا بهانه‌اي ‏قرار دهيد براي برخورد فراگير با تمامي آنها که به غارت و يا حيف و ميل سرمايه‌هاي ملي ما مشغولند. ‏

‎‎اگر بنا به قانون مجلسي‌ها باشد، کردان دکتر است‎‎

‏"علي اکبر جوانفکر" که چندي پيش در انتقاد از کردان نوشته و به وي توصيه کرده بود خود استعفا دهد، به ‏تازگي در حال دفاع از اوست. با استناد به قانوني که زماني نمايندگان مجلس اسلامي به نفع خود تصويب کردند:‏

در مجلس هفتم که برخي از نمايندگان فعلي نيز حضور داشتند، طرحي به تصويب رسيد که به موجب آن، چهار ‏سال دوره نمايندگي مجلس يک مقطع تحصيلي (حتي بدون ارائه يا خواندن يک برگ از يک کتاب درسي) ‏محسوب مي شود. اگر اين رويکرد ملاک توجه قرار گيرد، آقاي کردان به واسطه تجارب ذيقيمتي که در حوزه ‏اجرا دارد، مي تواند شايسته بالاترين مدارج تحصيلي باشد.‏

بنده با اين يادداشت در صدد تبيين ابعاد موضوع بر آمدم و قصد توجيه يا دفاع بدون منطق از هيچکس را ندارم. ‏مخاطبان در اين باره قضاوت خود را دارند که بسيار هم محترم است اما اين قضاوتها براي آنکه به حق نزديک ‏باشد بايد همه جوانب موضوع را مورد توجه قرار دهد. قضاوت عادلانه در اين زمينه هنگامي دشوارتر مي شود ‏که شاهد هستيم تلاش برنامه ريزي شده طيف هاي مختلف براي بهره برداري سياسي از اين موضوع، به اوج خود ‏رسيده است. ‏

‎‎تلقي عام از واژه مدرن‏‎‎

حسين قاضيان در "دال" بااشاره به يک پست اينترني در يک وبلاگ ديگر، بحثي خواندني درباره تلقي اغلب ما ‏از مدرن بودن دارد:‏

‏"... پذيرش اين واقعيت که يک زن مدرن تحصيلکرده مي تواند به ميل خود وارد رابطه ازدواج گردد ولي براي ‏ختم اين رابطه هيچ حقي ندارد و شايد پس از سالها دوندگي به نقطة امروز برگردد غير ممکن بود."‏

تصويري که نويسنده‌ي اين متن ‌ـ احتمالا‌ـً از مدرن بودن در ذهن دارد، تصويري است نسبتاً رايج. ما در زندگي ‏روزمره‌ي خود، بسياري از آدم‌ها، اشياء، رويدادها، نهادها و موقعيت‌ها را ملقب به صفت مدرن مي‌کنيم. اما گويي ‏در نسبت دادن صفت مدرن به اين چيزها بيشتر از آنکه قصد توصيفي دقيق‌تر از واقعيتِ مورد مشاهده داشته ‏باشيم، در حال تقسيم صفت‌هاي ارزشمند بين اين چيزها هستيم. مثلاً مي‌خواهيم بگوييم چيزي شيک است، مي‌گوييم ‏مدرن است، مي‌خواهيم بگوييم چيزي جالب، زيبا، جذاب، و مانند آن‌‌هاست، مي‌گوييم که مدرن است. در واقع، ‏مدرن در ذهن بسياري از ما با طنيني دلپذير همراه است. اما مدرن بودن صفت چيزهاي خوب يا شيک نيست. ‏مدرن (در معناي اصطلاحي و نه لغوي آن) حتي معناي امروزي بودن ندارد، يا دستِ کم فقط معناي امروزي ‏بودن ندارد.‏

‎‎چرا روشنفکر ايراني مخالف سرمايه‌داري است؟!‏‎ ‎

‏"سيبستان" هم مي‌نويسد:‏

مقاله هوشمندانه اي خواندم از سايت تازه يافته اي که چراغ آزادي نام دارد. عنوان مقاله اين است: چرا ‏روشنفکران با سرمايه داري مخالفت مي ورزند؟ نويسنده مي کوشد اين نکته را تحليل کند که مدرسه، روشنفکر را ‏طوري تربيت مي کند که هميشه گل سرسبد باشد اما او در واقعيت بيروني به اندازه ديگر همکلاسي هايش موفق و ‏پولساز و صاحب رتبه نيست و به همين سبب از جامعه اي که به اندازه شايستگي او به او ثروت و اعتبار نمي ‏بخشد ناراضي مي شود. در گوهر بحث نکته هاي قابل تاملي هست: روشنفکران مي خواهند نه تنها نه از نظر ‏عقلي که از نظر اجتماعي هم برترين باشند. ‏

‎‎قدرت درک واقعيت‌هاي دور وبرم را ندارم!‏‎ ‎

‏"اميررضا خادم" که مايل به ثبت نام براي انتخابات رياست کميته ملي المپيک بوده اما به عللي موفق به ثبت نام ‏نشده به ناتواني خود در درک برخي واقعيت ها اذعان کرده است:‏

بالاخره نتونستم ثبت نام کنم. يعني نگذاشتند. فکرمي کنم من قدرت درک واقعيت هاي دور وبرم رو زياد ندارم. ‏جالبه تو دوره اصلاحات از ورزش بيرونمون کردن وتو دوره اصولگراها هم راهمون نمي دن! حقيقتش وقت ‏نوشتن همه چيز و ماوقع بصورت کامل رو ندارم.‏

خودم به خوبي مي‌دانستم جايگاه رئيس كميته ملي المپيك يك جايگاه تشريفاتي است. اگر اين فرد در يك فضاي ‏تقابلي وارد شود و حوزه هاي مختلف با او همكاري نداشته باشند، نمي تواند كاري انجام دهد و فقط تنش بيشتر ‏براي ورزش ايجاد خواهد شد. چنين نگاهي را داشتم و فكر مي كردم بتوانم رئيس سازمان را قانع كنم كه در يك ‏نگاه منطقي از حضور در دو نهاد منصرف شود، وارد اين عرصه شدم. وگرنه قصد تقابل با كسي را نداشتم و ‏ندارم و اين را به نفع ورزش نمي دانم. چون اين فضا فراهم نشد، از شركت در انتخابات منصرف شدم.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

چرا صداي حقوقدانان در نمي‌آيد؟

وبگرد -

سها سيفي

"اکبر اعلمي" با اشاره به اقدامات خود مبني بر افزايش دايره شمول ماده 570 قانون مجازات و تلاش اخير ‏قانونگذاران براي حذف اين ماده مهم قانوني نوشته است:‏

ماده مزبور مي گويد:هر يك از مقامات و مأمورين وابسته به نهادها و دستگاههاي حكومتي‌كه برخلاف قانون، ‏آزادي شخصي افراد ملت را سلب كند يا آنان را از حقوق مقرر در قانون‌اساسي جمهوري اسلامي ايران محروم ‏نمايد علاوه بر انفصال از خدمت و محروميت يك‌تا پنج سال از مشاغل حكومتي به حبس از دو ماه تا سه سال ‏محكوم خواهد شد.‏

با وجود چنين ظرفيتي در قانون و برغم اينکه بارها از اشخاص و احزاب موسوم به اصلاح طلب براي استفاده ‏مطلوب از آن و تشکيل نهادي جهت استيفاء حقوق شهروندي و تعقيب مقاماتي که بر خلاف قانون اساسي، حقوق و ‏آزادي هاي افراد ملت را سلب کرده اند، دعوت بعمل آورده ام؛ ليکن آنان ارزش اين ماده قانوني را ناديده انگاشته ‏و به پيشنهاد ارائه شده توجهي نکرده اند. ‏

با کمال تاسف بنظر مي رسد که تدوين کنندگان لايحه جديد مجازات اسلامي، برخلاف سران جريانات سياسي، به ‏اهميت و جايگاه ماده مزبور و امکان دستاويز قرار دادن اين ظرفيت قانوني براي تعقيب اشخاص سالب آزادي و ‏حقوق مذکور در قانون اساسي پي برده و لذا بدون سر و صدا در مقام حذف آن برآمده اند و جالب اينجاست که ‏تاکنون حتي يکنفر از حقوقدانان و سياستمداران نيز کوچکترين اشاره اي به اين نکته نکرده است! ‏

‎‎الان کسي کاري به کارمان ندارد‏‎‎

محمد علي ابطحي در "وب نوشت" از فضاي سرد در ميان نخبگان نسبت به کانديداتوري خاتمي دل پردردي ‏دارد:‏

يکي دو ماه پيش که تازه بحث کانديدايي آقاي خاتمي داشت جدي تر مي شد، گذرم به يکي از پاتوق هاي ‏روشنفکري رايج افتاده بود. از هر دري سخن مي گفتيم. يکي از آنان که دوست خوبي است و قلمي پر انرژي ‏دارد، گفت ما که علاقه اي به کانديداتوري اقاي خاتمي نداريم چون در دوران آقاي خاتمي ما از سوي جناح ‏اقتدارگرا زير فشار سختي بوديم. اما الان کسي به کار ما کار ندارد. ‏

يادم آمد خودم هم که در حاکميت ومسئوليت دولتي بودم هم وقتي الان ميخواهم خاطرات خودم را از آن روزها ‏بخوانم از يادآوري شدت سختي ها دچار سردرد مي شوم. يکي ديگر هم که آدم معروفي است از آقاي خاتمي گلايه ‏هاي شخصي فراواني داشت و به اين دليل معتقد به فعال شدن در انتخابات براي آقاي خاتمي نبود. افرادي مثل آن ‏دو دوست و يا خيلي هاي ديگر که يا در داخل هستند و يا به خارج رفته اند، از نظر شخصي استدلال درستي مي ‏کنند. اما اگر قرار باشد روشنفکران و نويسندگان براي مردم باشند و منافع آنان را در نظر بگيرند، حق دارند چنين ‏شخصي به مسائل جامعه فکر کنند؟‏

‎‎باز هم گلي به گوشه جمال ليبرال‌دموکراسي‌ها‎‎

احمد پورنجاتي در "دلتا" درباره اثرات اجتماعي دروغگوئي حاکمان نوشته است:‏

اگر ‏‎"‎خلاف‌گويي" به مثابه يك "متد" در مناسبات رده‌هاي گوناگون مديريت جامعه و متوليان و مسوولان كشور ‏به‌گونه‌اي تكرار‌شونده، بي‌پروا، با خونسردي تمام و حتي از موضعي حق‌به‌جانب و داعيه‌دار، رايج گردد؛ ‏ديرزماني نخواهد گذشت كه هم "دروغ‌گويي"‌ به نوعي "هنجار"‌ اجتماعي تلقي مي‌شود و هم "راست‌گويي" به‌ويژه ‏از سوي حاكمان، باورپذيري چنداني نخواهد داشت! ‏

اگر "دروغ" و خلا‌ف‌گويي يك شخص عادي، در آموزه‌هاي ديني به عنوان "گناه كبيره" معرفي شده؛ پس تكليف ‏آن كسي كه در موضع مسووليت اجتماعي مرتكب خلاف‌گويي مي‌شود روشن است. هرچه رده مسووليت بالاتر، ‏حساسيت ‌افزونتر، پيامدهاي زيانبار دروغ، گسترده‌تر و عميق‌تر! بدون آنكه بخواهيم در مورد نظام‌هاي سياسي ‏مدرن و به اصطلاح ليبرال دموكراسي در غرب، از موضع ارزشي داوري كنم اما بايد اين ويژگي‌ ستايش‌برانگيز ‏در بسياري از نظام‌هاي ياد شده را به خاطر آوريم كه با "دروغ" و خلاف‌گويي مسوولان سياسي و مديران و ‏رهبران جامعه، همچون يك شاخص تخطي‌ناپذير و خط قرمز صلاحيت، برخورد مي‌شود. ‏

‎‎در ميان صدوسي و چهار کشور، هيچ‌ام!‏‎ ‎

محمد صادق‌الحسيني در "کالاتاکسي" جدول تازه اي را منتشر کرده که رتبه ديگري از ايران را نشان مي‌دهد:‏

رنکينگ رقابت پذيري کشورها براي سالدوهزارو هشت و نه را که جديدا منتشر شده است، مي توانيد از اينجا ‏دانلود کنيد. آمريکا امسال هم جايگاه نخست را دارد. جالب اينکه ايران در ميان صد و سي و چهار کشور بررسي ‏شده قرار ندارد. همچنين رتبه برخي کشورهاي آسيايي در اين رنکينگ شايد براي برخي دوستان جالب ‏باشد:سنگاپور (5)، کره (13)، مالزي (21)، اسرائيل (23)، قطر (26)، عربستان (27) و امارات (31). اين ‏رنکينگ به طور کلي نشان دهنده اين است که هرچه کشوري رتبه بهتري داشته باشد، سطح رقابت پذيري در ‏داخل اقتصاد اين کشور بيشتر است.‏

‎‎چرا اينجا کسي ماليات نمي‌پردازد؟!‏‎ ‎

عباس عبدي در "آينده" اين موضوع را بررسي کرده که چرا اخذ يک ماليات سه درصدي در ايران ناممکن اما در ‏دموکراسي‌ها ممکن است:‏

دولتي مي‌تواند ماليات را با رضايت نسبي جمع كند كه نمايندگي مردم را داشته باشد. اعمال قدرت چنين كارگزاري ‏مشروط به حمايت مردم است و چون مردم مهم‌ترين منشاء قدرت در جامعه هستند، بنابراين چنين دولتي نيز ‏قدرتمندترين است. ماليات بر ارزش افزوده يكي از مهم‌ترين ابزارهاي مالياتي است كه بخش عمده آن را طبقات ‏مصرف‌كننده‌تر پرداخت مي‌كنند. در ايران هم قانون ماليات بر ارزش افزوده تصويب شد، اما رقم آن بسيار اندك و ‏سه درصد است، با اين حال در اولين مواجهه با آن بازارهاي طلا تعطيل شد. و دولت به سرعت عطاي گرفتن اين ‏ماليات را به لقايش بخشيد و فعلاً دريافت آن را متوقف كرده است‎. ‎

اين امر چند علت دارد. يكي اينكه به دليل درآمدهاي نفتي مردم نه تنها خود را موظف به پرداخت ماليات نمي‌دانند، ‏بلكه خود را طلبكار از دولت هم مي‌دانند، اتفاقاً دولت هم اين را قبول دارد و به همين دليل هم شعار آوردن پول ‏نفت سر سفره را داد. و اكنون هم مي‌خواهد پول را به طور مستقيم به مردم پرداخت كند، پس دولتي كه به مردم ‏بدهكار است، چگونه مي‌خواهد ماليات بگيرد؟!‏‎ ‎

دليل ديگر غير پاسخگو بودن مجموعه دولت است. حكومتي كه علني شدن دريافت صد ميليون تومان از سوي ‏نمايندگان مجلس‌اش موجب بحران مي‌شود و علني‌كننده با شدت تمام از سوي رييس مجلس شماتت مي‌شود كه چرا ‏اين خبر را علني كرده است، نمي‌تواند از مردم ماليات را با رغبت بگيرد، زيرا در نظام مبتني بر ماليات ‏شفاف‌ترين مسايل، امور مالي و صرف بودجه است كه خارج از قانون مصوب خرج نمي‌شود و همه مردم بايد از ‏محل صرف آن مطلع باشند‎.‎

‎‎رو به تمام غارتگران منابع ملي فرياد بزنيد نه فقط مجلس‎‎

بهمن هاتفي در "پله برقي" در حاشيه وام بلاعوض يکصدميليوني به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نوشته است:‏

مجلس هشتم حتي اگر نه از زاويه نمايندگان منتخب که حداقل بخاطر شرايط زماني متفاوت، با مجلس هفتم فرق ‏دارد. قدرت چندپاره شده است و بخش‌هايي از قدرت به مجلس دلبسته‌اند. در اين آرايش قدرت، قوه مجريه هر چه ‏بيشتر سعي در دور زدن مجلس دارد و نمايندگان مجلس هم چندان براي نقش تاريخي خود آمادگي ندارند. مجلس ‏براحتي توسط قوه مجريه و حتي توسط خودش به تمسخر گرفته مي‌شود. در اين دعواي کميک، نمايندگان بهانه به ‏دست دولت مي‌دهند تا در کوس رسوايي آن ها بدمد. ‏

اگر ظاهراً شديدترين دعواي دولت و مجلس بر سر تصويب يا عدم تصويب طرح اقتصادي رئيس جمهور است، ‏عدم صداقت و سلامت مالي نمايندگان بهترين هديه تبليغاتي به دولت است. براي دولتي که با وجود هزينه‌هاي غير ‏قابل مقايسه با هر دولت ديگري و بي‌بند و باري مالي لجام گسيخته، ظاهري ساده‌زيست و زاهدمآب در افکار ‏عمومي براي خود دست و پا کرده است؛ چه هديه‌اي بالاتر از اينکه مخالفين سياسي‌اش، نفري صد ميليون وام ‏بلاعوض و يا بدون بهره بگيرند؟! ‏

ديدن اين واقعيت (استفاده ابزاري افراطيون از برخورد مجلس) توسط من اصلاً بدين معني نيست که شماي خواننده ‏را از مخالفت با صد ميليون برحذر دارم. مي‌خواهم بگويم که اگر مي‌خواهيد راجع به آن حرف بزنيد، آنرا بهانه‌اي ‏قرار دهيد براي برخورد فراگير با تمامي آنها که به غارت و يا حيف و ميل سرمايه‌هاي ملي ما مشغولند. ‏

‎‎اگر بنا به قانون مجلسي‌ها باشد، کردان دکتر است‎‎

‏"علي اکبر جوانفکر" که چندي پيش در انتقاد از کردان نوشته و به وي توصيه کرده بود خود استعفا دهد، به ‏تازگي در حال دفاع از اوست. با استناد به قانوني که زماني نمايندگان مجلس اسلامي به نفع خود تصويب کردند:‏

در مجلس هفتم که برخي از نمايندگان فعلي نيز حضور داشتند، طرحي به تصويب رسيد که به موجب آن، چهار ‏سال دوره نمايندگي مجلس يک مقطع تحصيلي (حتي بدون ارائه يا خواندن يک برگ از يک کتاب درسي) ‏محسوب مي شود. اگر اين رويکرد ملاک توجه قرار گيرد، آقاي کردان به واسطه تجارب ذيقيمتي که در حوزه ‏اجرا دارد، مي تواند شايسته بالاترين مدارج تحصيلي باشد.‏

بنده با اين يادداشت در صدد تبيين ابعاد موضوع بر آمدم و قصد توجيه يا دفاع بدون منطق از هيچکس را ندارم. ‏مخاطبان در اين باره قضاوت خود را دارند که بسيار هم محترم است اما اين قضاوتها براي آنکه به حق نزديک ‏باشد بايد همه جوانب موضوع را مورد توجه قرار دهد. قضاوت عادلانه در اين زمينه هنگامي دشوارتر مي شود ‏که شاهد هستيم تلاش برنامه ريزي شده طيف هاي مختلف براي بهره برداري سياسي از اين موضوع، به اوج خود ‏رسيده است. ‏

‎‎تلقي عام از واژه مدرن‏‎‎

حسين قاضيان در "دال" بااشاره به يک پست اينترني در يک وبلاگ ديگر، بحثي خواندني درباره تلقي اغلب ما ‏از مدرن بودن دارد:‏

‏"... پذيرش اين واقعيت که يک زن مدرن تحصيلکرده مي تواند به ميل خود وارد رابطه ازدواج گردد ولي براي ‏ختم اين رابطه هيچ حقي ندارد و شايد پس از سالها دوندگي به نقطة امروز برگردد غير ممکن بود."‏

تصويري که نويسنده‌ي اين متن ‌ـ احتمالا‌ـً از مدرن بودن در ذهن دارد، تصويري است نسبتاً رايج. ما در زندگي ‏روزمره‌ي خود، بسياري از آدم‌ها، اشياء، رويدادها، نهادها و موقعيت‌ها را ملقب به صفت مدرن مي‌کنيم. اما گويي ‏در نسبت دادن صفت مدرن به اين چيزها بيشتر از آنکه قصد توصيفي دقيق‌تر از واقعيتِ مورد مشاهده داشته ‏باشيم، در حال تقسيم صفت‌هاي ارزشمند بين اين چيزها هستيم. مثلاً مي‌خواهيم بگوييم چيزي شيک است، مي‌گوييم ‏مدرن است، مي‌خواهيم بگوييم چيزي جالب، زيبا، جذاب، و مانند آن‌‌هاست، مي‌گوييم که مدرن است. در واقع، ‏مدرن در ذهن بسياري از ما با طنيني دلپذير همراه است. اما مدرن بودن صفت چيزهاي خوب يا شيک نيست. ‏مدرن (در معناي اصطلاحي و نه لغوي آن) حتي معناي امروزي بودن ندارد، يا دستِ کم فقط معناي امروزي ‏بودن ندارد.‏

‎‎چرا روشنفکر ايراني مخالف سرمايه‌داري است؟!‏‎ ‎

‏"سيبستان" هم مي‌نويسد:‏

مقاله هوشمندانه اي خواندم از سايت تازه يافته اي که چراغ آزادي نام دارد. عنوان مقاله اين است: چرا ‏روشنفکران با سرمايه داري مخالفت مي ورزند؟ نويسنده مي کوشد اين نکته را تحليل کند که مدرسه، روشنفکر را ‏طوري تربيت مي کند که هميشه گل سرسبد باشد اما او در واقعيت بيروني به اندازه ديگر همکلاسي هايش موفق و ‏پولساز و صاحب رتبه نيست و به همين سبب از جامعه اي که به اندازه شايستگي او به او ثروت و اعتبار نمي ‏بخشد ناراضي مي شود. در گوهر بحث نکته هاي قابل تاملي هست: روشنفکران مي خواهند نه تنها نه از نظر ‏عقلي که از نظر اجتماعي هم برترين باشند. ‏

‎‎قدرت درک واقعيت‌هاي دور وبرم را ندارم!‏‎ ‎

‏"اميررضا خادم" که مايل به ثبت نام براي انتخابات رياست کميته ملي المپيک بوده اما به عللي موفق به ثبت نام ‏نشده به ناتواني خود در درک برخي واقعيت ها اذعان کرده است:‏

بالاخره نتونستم ثبت نام کنم. يعني نگذاشتند. فکرمي کنم من قدرت درک واقعيت هاي دور وبرم رو زياد ندارم. ‏جالبه تو دوره اصلاحات از ورزش بيرونمون کردن وتو دوره اصولگراها هم راهمون نمي دن! حقيقتش وقت ‏نوشتن همه چيز و ماوقع بصورت کامل رو ندارم.‏

خودم به خوبي مي‌دانستم جايگاه رئيس كميته ملي المپيك يك جايگاه تشريفاتي است. اگر اين فرد در يك فضاي ‏تقابلي وارد شود و حوزه هاي مختلف با او همكاري نداشته باشند، نمي تواند كاري انجام دهد و فقط تنش بيشتر ‏براي ورزش ايجاد خواهد شد. چنين نگاهي را داشتم و فكر مي كردم بتوانم رئيس سازمان را قانع كنم كه در يك ‏نگاه منطقي از حضور در دو نهاد منصرف شود، وارد اين عرصه شدم. وگرنه قصد تقابل با كسي را نداشتم و ‏ندارم و اين را به نفع ورزش نمي دانم. چون اين فضا فراهم نشد، از شركت در انتخابات منصرف شدم.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

پرداخت استثنايي يا دريافت استثتايي

سروش فرهاديان soroushfarhadian@yahoo.com -

farhadian.jpg

اکثر ما در زندگي شخصيمان کارهايي را انجام مي دهيم که دوست داريم همه از آن مطلع شوند، از طرفي ‏بعضي وقتها دست به اعمالي مي زنيم و يا در موقعيتهايي قرار مي گيريم که علني شدن آنها را نمي پسنديم. ‏چرا که ممکن است در حالت اول منافعمان تامين و در حالت دوم به خطر افتد؛ وطبيعي است که گرايش افراد ‏به تامين منافع باشد.‏

ابراز نارضايتي نمايندگان مجلس هشتم از علني شدن دريافت مبلغ يک ميليارد پول رسمي مملکت را بر مبناي ‏همين قاعده ميل به تامين منافع با علني نشدن بعضي از اعمال مي توان درک کرد.‏

تمايل اکثريت نمايندگان به غير علني ماندن دريافت يک ميليارد ريال و به طبع حفظ منافعي که به دليل علني ‏شدن اين موضوع در معرض تهديد قرار مي گيرند تا آنجاست که وقتي يکي از نمايندگان اين پرداخت را افشا ‏مي کند ساير نمايندگان در تذکر دادن به فرد افشاگر گوي سبقت را از هم مي ربايند و فرصت توضيح به او ‏نمي دهند. هر چند که يکي از نمايندگان درلواي يک طنازي – طنازي يک ميلياردي – بعد از گرفتن وقت ‏تذکر از هيات ريسه، اعلام مي کند که اين وقت را در اختيار نماينده افشا کننده مي گذارد تا از ساير نمايندگان ‏بابت اين افشاگري يک ميلياردي عذر خواهي کند.‏

علي لاريجاني رئيس مجلس از قم آمده نيز براي توجيه اين پرداخت افشا شده بهترين راه حل را فرار به جلو ‏ميداند وپرداخت مبلغ 100 ميليون تومان به هر نماينده را تامين کننده يک زندگي حداقلي براي وکلاي ملت ‏اعلام مي کند و در جمع دانشجويان شيرازي نمايندگان را از فقيرترين مسوولان مملکت معرفي مي نمايدتا به ‏سبک آن تبليغ معروف "اين يک فروش استثنايي نيست يک خريد استثنايي است" مردم را قانع کند که "اين ‏يک پرداخت استثنايي نيست بلکه يک در يافت استثتا يي وکم توقعانه از طرف نمايندگان است".‏

اين اعلام مظلوميت و فقر نمايندگان توسط رئيس مجلس در جمع دانشجويان شيرازي پاسخي طنز گونه از ‏سوي دانشجويان مبني برتشکيل يک صندوق جمع آوري اعانه براي کمک به نمايندگان را در پي داشت.‏

پرداخت يک ميلياردي به نمايندگان که در يکي دو روز اول درز خبر به رسانه ها توجه خبرنگاران و بعضي ‏از مردم را به خود جلب کرده بود در اندک زماني در کشاکش مسابفه چند ده يا صد هزار توماني هميشگي ‏مردم با مايحتاج معمول حداقلي زندگي روزانه به فراموشي سپرده شد. اما نامه سرگشاده احمد توکلي رئيس ‏مرکز پژوهشي مجلس بهانه اي شد تا دوباره پرداخت يک ميلياردي به نمايندگان در معرض توجه رسانه ها ‏قرار گيرد. توکلي در نامه اي به لاريجاني راهکار ديگري را براي تامين حداقل هاي زندگي مورد نياز ‏نمايندگان يعني مسکن در تهران، دفتر در حوزه نمايندگي و يک اتومبيل مستحکم ارائه کرده است.‏

راهکارهايي که در آن توکلي از لاريجاني خواسته به جاي دادن يک ميليارد ريال به روش غير نقدي نيازهاي ‏آنان را تامين کند؛ چرا که واريز پول نقد به حساب نمايندگان "بدنامي" در پي خواهد داشت. توکلي دريافت اين ‏رقم هاتوسط نمايندگان را جزء کارهايي دانسته است که نمايندگان را درموضع" اتهام سوء استفاده شخصي از ‏قدرت قرار مي دهد".‏

در واقع توکلي با لاريجاني در مورد نيازنمايندگان به اين يک ميليارد براي تامين زندگي حداقلي موافق است ‏اما نحوه پرداخت آن را نمي پسندد. ‏

حال اين سوال مطرح است که اگرغالب نمايندگان، هيات رئيسه و رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس پرداخت ‏مبلغ يک ميليارد پول رايج مملکت و داشتن يک زندگي حداقلي يک ميلياردي را حق نمايندگان مي دانند چرا ‏از علني شدن آن بر آشفته مي شوند. اگر مبلغ يک ميليارد ريال براي نمايندگان تامين کننده زندگي حداقلي ‏است، پس نمايندگان نبايد اين ساده زيستي خود را از مردم و موکلانشان پنهان کنند. اگر هم نمايندگان فکر مي ‏کنند که اين عيان شدن ساده زيستي و زندگي حداقلي آنان "ريا"است که بايد گفت خير اين رياي علني از هزار ‏رياضت پنهاني بيشتراست

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

نقدينگي و تورم، چه بايد کرد؟

جمشيد اسدي www.AssadiOnline.com - 

po_jamshidasadi_01.jpg

رشد نقدينگي از مهم ‌ترين عوامل لجام‌ گسيختگي نرخ تورم در ايران است. برآورد بسياري از اقتصاددانان و سازمان ‏هاي بين المللي از همان آغاز همين بود. حتي مركز پژوهش هاي مجلس هفتم نيز که نظر مساعدي به دولت نهم داشت ‏در گزارشي تحت عنوان "تورم در ايران؛ ريشه‌ها و‎ ‎پيامدها" ضمن بررسي روند گراني در ايران از سال 1352 تا ‏نخستين سال هاي زمامداري محمود احمدي نژاد، "عدم انضباط مالي دولت"، يعني افزايش هزينه‌هاي جاري، برداشت ‏مكرر از حساب ذخيره ارزي و استقراض از بانك مركزي را‎ ‎از مهم ترين دلايل افزايش نقدينگي و تورم و آسيب رساني ‏به اقتصاد كشور گزارش کرد. بنابر همان گزارش، نقدينگي در سال 1384، 3/34 درصد و در سال 1385 به 4/37 ‏درصد افزايش يافت (1).‏

رئيس جمهور محمود احمدي نژاد اما، نه تنها به چنين برآوردها و تذکرهايي اعتنايي نداشت، بلکه دست کم به مدت سه
سال نخست زمامداري خود، سياست هاي خود را به تاخت پيش برد. به گفته داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد وي که ‏سرانجام مجبور به استعفا شد بسياري از مفاهيم بنيادي علم اقتصاد، مانند تأثير نقدينگي در تورم در دولت احمدي نژاد، ‏پذيرفته نبود (2). حالا وضع عوض شده است؟‏

چرا نقدينگي در دوران زمامداري رئيس جمهور احمدي نژاد اين قدر رشد مي کند؟ کمابيش به همان دليلي که در دوران ‏پيش از او رشد کرد. به کوتاه سخن، نقدينگي در ايران دو آبشخور دارد: يکي کسري بودجه که عمدتا با استقراض از ‏بانک مرکزي جبران مي شود و ديگري برداشت هاي پي در پي از حساب ذخيره ارزي و در نهايت تزريق دلارهاي ‏نفتي به بخش هاي مختلف اقتصاد. نقدينگي که افزايش يافت، تورم بيشتر مي شود. ‏

محمود احمدي نژاد پس از روي کار آمدن در تابستان سال 1384، با اعلام افزايش طرح هاي عمراني به عنوان هدف ‏اصلي دولت نشان داد که به نقدينگي احتياج دارد و از همين رو از حساب ذخيره ارزي برداشت هاي هنگفت کرد. ‏اقبالش هم ياري کرد و در همين دوره قيمت نفت به شدت افزايش يافت، به طوري که درآمد نفتي ايران در سال 1386 ‏به 8/78 ميليارد دﻻر و در سه سال نخست زمامداري وي به بيش از 250 ميليارد دلار رسيد. بخش قابل ملاحظه اي از ‏اين درآمد بي‎ ‎سابقه براي ريخت وپاش هاي دولتي و اقدامات غيرمولد به اقتصاد کشور تزريق و باعث افزايش شديد ‏تورم شد: از حدود 70 هزار ميليارد تومان در سال 1384 به 150 هزار ميليارد تومان در پايان سال 1386، رسيد ‏‏(3). شواهد نشان مي دهد که دولت تقريبا تمامي اين مبلغ را به مصرف رساند و وجه قابل ملاحظه اي از آن در حساب ‏ذخيره ارزي که قرار است مازاد درآمد نفت در آن نگهداري شود، نماند. ‏

طرح بنگاه هاي زودبازده يکي ازاين ريخت و پاش ها بود. دولت نهم در دو سال نخست عمر خود حجم زيادي از منابع ‏بانکي را به سمت بنگاه هاي زودبازده هدايت کرد تا بلکه از فشار بيکاري بکاهد. اما بديهي است تا زماني که زير ‏ساخت اقتصاد ايران از چنگال انحصار و اقتصاد رانت خواري رها نشده باشد، هيچ طرحي بازده درخور نتواند داشت. ‏وانگهي تنها کار شايسته حکومت در اقتصاد آن است که براي بازار و کارآفريني بسترسازي کند. پس از آن، ديگر اين با ‏خود کارآفرين است که تصميم بگيرد با سرمايه و ابتکار خود، بنگاه زودبازده به کار اندازد يا دير بازده. به هرحال آمار ‏هاي مربوط به اين طرح هم نمودار شکست کامل آن هستند. البته در اين مورد دولت نهم جز آن مي گويد که بانک ‏مرکزي گفته است.‏

گزارش طرح اعطاي وام هاي زودبازده به روايت بانک مرکزي و دولت نهم‏

jadvalasad.jpg

از ريخت و پاش درآمدهاي نفتي براي بازدهي زودياب بنگاه ها گذشته، قرار بود پول نفت سر سفره مردم هم گذاشته ‏شود. اما حتي اگر آقاي رئيس جمهور محمود احمدي نژاد به قول خود وفا مي کرد و پول نفت را بر سر سفره مردم مي ‏گذاشت، زندگي اقتصادي و وضع معيشتي مردم تغيير چنداني نمي کرد. دليل آن هم ساده است.‏‎ ‎در سال 2007 ميلادي ‏که يکي از پربارترين سال هاي درآمد نفتي در ايران بود (57 ميليارد دلار)، سهم هر ايراني از درآمد سرانه صادرات ‏نفتي مبلغي به ارزش اسمي 875 دلار يا ارزش واقعي 724 دلار در سال مي شد. يعني کمي بيش از 2 دلار در روز. ‏دو دلار، يعني دو هزار تومان. به عنوان معياري براي سنجش، يادآوري مي شود که قيمت ارزان ترين چلو کباب، ‏غذاي ملي کشورمان، در حدود ده هزارتومان است.‏

چه بايد کرد؟ براي اقتصاد ايران که دچار رکود تورمي است، يعني شرايطي که در آن قيمت به طور مرتب افزايش مي ‏يابد و توليد در جا مي زند، چه بايد کرد؟ تنها چاره اين مشکل به راه انداختن فعاليت اقتصادي، از راه تشويق سرمايه ‏گذاري در کشور است که ايجاد اشتغال و ثروت مي کند. ‏

براي اين مهم، دولت مي بايستي در اداره بودجه ومديريت حساب ذخيره ارزي انضباط مالي داشته باشد و به ويژه براي ‏فعاليت توليدگران، سرمايه گذاران و کارآفرينان بخش خصوصي شرايط مساعد کسب و کار ايجاد کند. حتي مركز ‏پژوهش هاي مجلس هفتم نيز جلوگيري از انحصارات حاكم در توليد را از مهم ترين راه هاي مبارزه با تورم عنوان مي ‏كند. اما گويا اين مشکلات داخلي کم بوده، که بحران هسته اي و روابط متشنج ايران با ديگر کشورها هم بدان اضافه شده ‏تا در بر روي سرمايه گذاري خارجي هم بسته شود.‏

وقتي سرمايه گذاري نشد، توليد هم نخواهد شد و ناچار کالاهاي مورد نياز کمتر يافت مي شوند و بيکاري بيشتر مي ‏شود. اين ها همه باعث ناخرسندي مردم مي شوند. براي رويارويي با اين ناخرسندي و پرهيز از آشوب، دولت چاره اي ‏نخواهد داشت جز آنکه باز هم درآمدهاي نفتي را تبديل به ريال کند تا خرج واردات و يارانه کند. پس باز هم نقدينگي ‏بيشتر مي شود و به دنبال آن هم، آش همان آش و کاسه همان کاسه. درحقيقت با افزايش گراني و تورم، دولت نمي تواند ‏به عنوان بزرگ ترين کارفرماي کشور، حقوق كارمندان و كارگران را افزايش ندهد. اما براي پرداخت حقوق بيشتر، ‏بازهم به نقدينگي بيشتر نياز است که اين خود تورم زاست. مثلا در سال 1386، گذشته از برداشت يك ميليارد و 200 ‏ميليون دلا‌ري از حساب ذخيره ارزي، دولت بازهم لا‌يحه اي به مجلس برد براي برداشت سه و نيم هزار ميليارد تومان ‏از بودجه عمراني و اختصاص آن به هزينه‌هاي جاري (4).‏

دور باطل "کاهش توليد ـ استقراض از بانک مرکزي ـ تورم"، به خانوارهاي فقير و تهي دست، بيش از ديگر طبقه هاي ‏اجتماعي صدمه مي زند. کمااينکه تورم در سال هاي 1382 تا 1384 به دهک هاي پايين جامعه بيش از دهک هاي بالا ‏ضربه زد. پيروزي آقاي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري، گذشته از سازماندهي گسترده سپاه پاسداران، ‏مديون رأي بخش قابل ملاحظه اي از خانوارهاي آسيب پذير بود. حالا با افزايش تورم و کاهش قدرت خريد، حمايت ‏مردم يعني يکي از اين دو حامي اصلي متزلزل خواهد شد. مگر آنکه يارانه هاي نقدي به داد وي رسند.‏

بايد دانست که افزايش نقدينگي، بسيار مهم، اما تنها عامل تورم دوره اخير نيست. بي ثباتي‌هاي سياسي و اقتصادي نيز ‏بر سرعت افزايش تورم تاثير گذارند. وقتي دولت پي در پي تصميمات اقتصادي متناقض مي‌گيرد، وزرا و ساير مقامات ‏را دايم تغيير مي دهد، با برون مرز تنش‌ مي آفريند، وعده‌هاي بي‌عمل مي‌دهد، قوانين مي ‌شکند و به هيچ مقام و ملتي ‏پاسخ‌گو نيست، همه اين ها موجب بي‌ثباتي و سلب اعتماد براي پس انداز و سرمايه گذاري در کشور مي شوند.‏

از همين رو اگر نقدينگي هم کنترل شود، موتور تورم به اين زودي ها خاموش نخواهد ‌شد. براي کنترل تورم، به اعتماد ‏عمومي و به ويژه اعتماد کارآفرينان و سرمايه گذاران نياز است و اين وابسته به دوره بلندي از ثبات سياسي و اقتصادي ‏و بازسازي چهره منفي دولت در درون و برون مرز است.‏

اما دولت آقاي احمدي نژاد به جاي پرداختن به اين مشکلات زيربنايي ديرپا و به جاي کاستن از انحصارات و امتيازات ‏و ميدان دادن به جامعه مدني، دليل اصلي تورم را در سودجويي و گرانفروشي بنگاه هاي خصوصي و فساد مالي برخي ‏از مديران دولتي مي جويد و براي مبارزه با آن ترجيح مي دهد كنترل و برخورد قضايي و پليسي کند. از همين رو، ‏براي مقابله با گراني، دولت قيمت ثابتي براي کالاهايي چون مرغ، تخم مرغ، گوشت قرمز تعيين کرده و ضمن افزايش ‏بازرسي ها، تهديد داده است که با متخلفان برخورد خواهد کرد. ‏

البته بديهي است که دولت نهم با زور و فشار موفق به جلوگيري از افزايش تورم نخواهد شد. عرضه و تقاضا کار خود ‏خواهند کرد. زور گويي به کاسب و تاجر به جاي آزاد سازي اقتصاد و کارآفريني، يادآور سياست هاي مشابه اي است ‏که پيش از اين هم در کشور ما اتفاق افتاده است: يکي در اواخر دوران قاجار و يکي هم در اواخر دوران پهلوي.‏

در زمان مظفرالدين شاه قاجار، قند مورد نياز کشور که از روسيه وارد مي شد. وقتي روسيه درگير جنگ با ژاپن شد، ‏قند در کشورمان کمياب شد و قيمت آن بالا رفت. براي مقابله، علاالدوله حاکم وقت تهران چند بازرگان را به کاخش فرا ‏خواند و دستور داد به ايشان شلاق زنند. عصر همان روز ديگر تجار بازار از ماجرا با خبر شدند و بي درنگ بازار را ‏بستند و به عنوان اعتراض به علاالدوله و صدراعظم در مسجد شاه تجمع کردند. تجمع مسجد شاه به درگيري انجاميد. ‏روز بعد مجتهدان براي بست به شاه عبدالعظيم رفتند و کم کم با ايجاد شبکه اي از علما، بازاريان و روشنفکران شد و ‏جنبش تند شد و سرانجام عين الدوله را مجبور به استعفا و شاه را وادار به صدور فرمان دعوت به مجلس کرد (5).‏

در اواخر دوران پهلوي نيز، رژيم شاهنشاهي براي مقابله با گراني حتي تصميم به دعوت از دانشجويان براي ايجاد ‏کميته هاي مبارزه با گرانفروشي کرد. براي آن نظام هم نتيجه اي جز تزلزل حاصل نشد.‏

البته نگارنده اين سطور به دليل آوري بر مبناي قياس تاريخي باور ندارد. اما اين هست که شباهت هاي تاريخي گاهي ‏واقعا سرگرم کننده اند. مثلا اين شباهت که در هر دو موردي که در دوران قاجار و پهلوي شرحشان رفت، دولت براي ‏مبارزه با گراني به جان کاسب اقتاد. شباهت ديگر اينکه پس از چند سال هر دو نظام تغيير ساختاري شگرفي کردند. ‏نتيجه خاصي نگيريد، گفتم که به دليل آوري بر مبناي قياس تاريخي معتقد نيستم.‏

‎پانوشت‎

‏1. نرخ تورم در ايران افزايش يافت، سايت اينترنتي بي بي سي، دوشنبه 23 آوريل 2007 - 03 ارديبهشت 1386‏
‏2. در جلسه توديع خود در روز سوم ارديبهشت ماه 1387‏
‏2. بهناز جلالي‌پور (1387) روزنامه نگار در تهران، رشد فزاينده قيمت مسکن و اقلام ضروري در ايران، دوشنبه 12 ‏مه 2008 - 23 ارديبهشت 1387، به نقل از گفته هادي حق‌شناس، عضو کميسيون اقتصادي مجلس هفتم‏
‎3. Energy Information Administration (2008), Country Analysis Briefs, OPEC Revenues ‎fact
‏4. سعيد ليلاز (1386)، دولت نهم و مسووليت ‌پذيري، گفت‌وگو با امير خليلي، روزنامه اعتماد ملي، 18 دي ماه، کد ‏خبر : 53307. ‏www.roozna.com
‏5. جامعه مدني، دولت و نوسازي در ايران معاصر، مؤلف دکتر مسعود کمالي و مترجم دکتر کمال پولادي، فصل ‏چهارم انقلاب مشروطه ص 117،118 و 121.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حد را نگه داريم

احمد زيدآبادي -

po_zeydabadi_01.jpg

پسري با دردسر بيگانه و گريزان از سياست، در ماجراي كوي دانشگاه دستگير شده و پس از خوردن چند ‏اردنگي آزاد شده بود.‏

وقتي پرسيدم؛ تو را چه به اين كارها؟ ماجرا را بدين صورت شرح داد:‏

به طور تصادفي از خيابان انقلاب رد مي‌شدم كه ديدم عده‌اي از دانشجويان با لباس شخصي‌ها درگيرند. من هم ‏به طور غريزي وارد صف نخست دعوا شدم و با لباس شخصي‌ها زد و خورد را شروع كردم. چنان با ‏حرارت مشغول درگيري بودم كه حواسم جاي خود نبود. ‏

ناگهان در اوج بزن - بكوب، لحظه‌اي به خود آمدم و پشت سرم را نگاه كردم. هيچ كس پشت سرم نبود. ‏جمعيت صد متر آن طرف تر ايستاده بود. ناگاه خود را تنها حس كردم. دست از زدو خورد برداشتم و تن به ‏بازداشت دادم!‏

اين ماجرا از آن جهت براي من آموزنده است كه تصور مي‌كنم وصف حال تقريبا همه فعالان سياسي در ايران ‏است. ‏

ما معمولا به دلايلي نه چندان روشن وارد كارزار سياسي مي‌شويم و همينكه چند گامي پيش گذاشتيم شيفته و ‏مفتون شيوه و راه خود مي‌شويم. شيفتگي نسبت به راه و روش خود، يعني بيگانگي از خود و نديدن غير! ‏غيري كه قرار بوده ما حقوقش را به رسميت شناسيم و يا حتي برايش فداكاري كنيم، اما همينكه راه و رسممان ‏از آن غير جدا مي‌شود، ديگر نه فقط آن را نمي‌بينيم و به حساب نمي‌آوريم بلكه حق او را براي فعاليت به ‏طريق خودش نيز به رسميت نمي‌شناسيم و چون بر شيوه خود اصرار كند، در صف دشمنان جايش مي‌دهيم.‏

بدبختي اين است كه همچون آن پسر جوان لحظه‌اي هم به خود نمي‌آييم تا پشت سرمان را بنگريم و ببينيم چرا ‏وارد اين دعوا شديم، غرض نخست چه بوده و اكنون در كجا ايستاده‌ايم.‏

اين روند از خود بيگانگي دمار از روزگار ما ايرانيان در آورده و بسياري از ما را آلت دست غرايضمان ‏كرده است.‏

اگر مسعود رجوي در سال 1351 به همراه سران سازمان اعدام مي‌شد، ما امروز چه تصوري از او داشتيم و ‏امروز چه تصوري داريم؟ اگر اسدالله لاجوردي در زندان دوران پهلوي كشته مي‌شد، ما امروز چه تصوري ‏از او داشتيم و امروز چه تصوري داريم؟

آيا براستي در بين همه ملت‌ها، فاصله شهيد و جلاد به همين باريكي است و تنها تصادف و اتفاق يكي را شهيد ‏و ديگري را جلاد مي‌كند؟

يا اينكه ما ايرانيان مشكلي در كارمان است؟ مسلما مشكل آشكاري در كار ماست، مشكلي كه به آن ‏نمي‌پردازيم، ريشه يابي‌اش نمي‌كنيم، تجربه‌هاي مربوط به آن را انباشت نمي‌كنيم بلكه ناديده مي‌گيريم و از اين ‏رو، آنچه مي‌ماند تكرار اندر تكرار همان تراژدي پايان ناپذير سرنوشت ايراني است.‏

اين سخنان تلخ و گزنده را از آن رو مطرح مي‌كنم كه حس مي‌شود انتخابات رياست جمهوري مي‌تواند صحنه ‏كارزاري براي نفرت و از خود بيگانگي ما شود، صحنه‌اي كه ظاهرا در حال ظهور است.‏

برخي از واكنش‌هايي كه در بعضي از وبلاگ‌ها نسبت به اعلام نامزدي مهدي كروبي صورت گرفت، خود ‏علامت روشني است از اينكه ما مثل هميشه نمي‌خواهيم هيچ چيز متفاوتي را به رسميت بشناسيم.‏

از نظر من آقاي كروبي ضعف‌هاي خاص خود را دارد و همينطور قوت‌هاي خاص خود را، همانطور كه آقاي ‏خاتمي ضعف و قوت‌هاي خاص خود را دارد و همانطور كه آقاي نوري ضعف و قوت خود را دارد.‏

انتخاب بين اين افراد گزينش بين جنت و دوزخ نيست كه انتخاب يكي بي حرمتي به ديگري را توجيه كند.‏
ما مي‌توانيم نقاط ضعف و اشكالات هر يك از نامزدها را بدون پرده پوشي مطرح كنيم، اما آيا حق توهين و ‏تحقير را هم داريم؟ ‏

آنچه كه مي‌توان نام "ادبيات مبارزه" بر آن نهاد، ظاهرا حق هر نوع توهين و تحقير رقيب را به ما داده است، ‏حقي كه عين ناحقي است و ما بايد براي برانداختن بنياد آن يك بار ديگر به پشت سرمان بنگريم.‏

نگاهي به پشت سر، به ما مي‌فهماند كه ادبيات مبارزه در ايران با هدف و آرماني كه براي مبارزه تعريف ‏مي‌شود، هيچ شباهت و سنخيتي ندارد. بنابراين ما با اين ادبيات نفرت و خصومت را بازتوليد مي‌كنيم آن هم ‏در پوشش اخلاقي‌ترين اصول زندگي بشر كه يكي هم مبارزه با كژي‌ها و ناراستي‌هاست!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

فرداي انتخابات چه مي کنيم؟

حسين باستاني h.bastani@roozonline.com -

po_bastani_01.jpg

بگذاريد در بحبوحه بحث هاي داغ انتخاباتي، اتفاقات پس از برگزاري انتخابات را با هم مجسم کنيم. اين کار، حتي اگر ‏تنها يک خيالپردازي باشد، احتمالا ضرري نخواهد داشت. با عرض پوزش از تمام دوستاني که اين خيالپرداري را، ‏زشت، ناشايست يا سياه خواهند يافت. ‏

فرض کنيد شمارش آراي کانديداهاي رياست جمهوري رو به پايان است. از ميان نشريات اصلاح طلب، 2 – 3 تايي که ‏باقي مانده اند، هشدارهاي پياپي شخصيت هاي سياسي را در مورد اهميت "سلامت انتخابات" بازتاب مي دهند. سايت ‏هاي داخل کشور، اندکي بي پرواتر از روزنامه ها، پر شده اند از اخبار مشخص تر در مورد تخلفات انتخاباتي. سايت ‏هاي خارج کشور، علاوه بر انعکاس اخبار رسيده از داخل، مطالبي پياپي را نيز در مورد مخدوش بودن اصل انتخابات ‏به چاپ مي رسانند. نشريات بين المللي هم، احتمالا بعد از اخبار داخلي و اقتصادي و هنري، در صفحات مربوط به ‏خاورميانه، اخبار جسته و گريخته اي را در زمينه تخلفات انتخاباتي در ايران بازتاب مي دهند. همچنين، چند مقام غربي ‏گلايه هايي را از نحوه برگزاري انتخابات در ايران بيان مي کنند.‏

در کنار همه اينها، وزارت کشور ايران اعلام مي کند که انتخابات با مشارکت بالاي شهروندان (مثلاً 62 مميز 37 دهم ‏درصد) برگزار شده؛ که چند مورد شکايت کانديداها به نحوه شمارش آرا در اين يا آن شهر وجود داشته که رسيدگي شده ‏و مورد خاصي نبوده؛ که سرانجام، آقاي ‏X‏ (آقاي احمدي نژاد يا فرد ديگري مانند ايشان) با ‏Y‏ ميليون راي، رقيب خود ‏را با اختلاف ‏Z‏ راي شکست داده و در اين ميان، درصد مختصري هم راي مخدوش هم وجود داشته است. ‏

همزمان، منتقدان دولت (قديم و جديد) در 2-3 روزنامه و نيز سايت هاي باقي مانده دارند بر سر خود مي کوبند که به ‏اين دليل و آن مدرک، دراين و آن شهرستان و استان و حوزه انتخاباتي تخلف شده؛ که چطور ممکن است فلان کانديداي ‏‏"شکست خوده"، در اين تعداد از حوزه ها "صفر" رأي آورده باشد؛ که – همه اينها به کنار – چطور ممکن است ‏کانديداي پيروز، در شهرستان هاي کذا و کذا بيش از 100 در صد آراي واجدان شرايط راي دادن را به خود اختصاص ‏داده باشد؟

اما از سوي ديگر را راديو و تلويزيون و ديگر رسانه ها دولتي، بدون آن که خيلي خود را نگران پاسخگويي به انتقادها ‏و ايرادات فوق بکنند، مملو هستند از اخبار تبريک هاي مقامات رسمي و نيز تحليل هاي گوناگون در مورد "پيروزي ‏درخشان" اصولگرايان و "نه مردم به اصلاح طلبان" و "وزن کشي انتخاباتي" و مقاله اين روزنامه لبناني و آن ‏روزنامه آمريکايي و آن يکي روزنامه روس در مورد "قدرت واقعي" در ايران. معدود غرغر هاي مقامات بين المللي ‏در مورد نحوه برگزاري انتخابات هم، يا با بي اعتنايي کامل وزارت خارجه ايران رو به رو مي شوند و يا حداکثر، ‏پاسخي کوتاه از تهران مي گيرند که بر "اطلاعات ناقص" غربي ها از ايران و "درصد بالاي" مشارکت در انتخابات ‏رياست جمهوري دهم تأکيد دارد. ‏

راديو و تلويزيون و نشريان همسو با آنان، اگر هم خود را ملزم بدانند تا در مورد اعتراضات اين کانديداي ايراني يا آن ‏مقام غيرايراني در مورد تخلفات انتخاباتي خبري بدهند، حداکثر چند خط خبر – که چند جاي آن هم به دلخواه سردبيران ‏عوض شده – به همراه علامت هاي تعجب هاي فراوان و با به کارگيري عباراتي همچون "جرزني انتخاباتي" و ‏‏"تبليغات مذبوحانه" و "دست و پا زدن هاي نااميدانه" و ... خواهد بود. در اين ميان، البته از هر 10 پاسخ کساني که ‏سخنانشان تحريف شده، پاسخ يکي – دو تا از آنها (آن هم نه البته در راديو و تلويزيون، که حداکثر در برخي مطبوعات ‏اصولگرا) به صورت تقطيع و تحريف شده منتشر خواهد شد، که اين بار، جواب مجدد تحريف شدگان (اگر حوصله اي ‏براي جوابيه نوشتن باقي مانده باشد) اساسا به چاپ نمي رسد.‏

به اين ترتيب با گذشت چند ماه، "افشاگري هاي" منتشرشده در رسانه هاي منتقد در مورد تخلفات انتخاباتي هم به تدريج ‏فروکش خواهد کرد (البته منظور انتقادات منتشر شده در وب سايت ها ست، چون از ميان روزنامه هاي باقي مانده، 1-‏‏2 شان بعد از انتخابات توقيف شده و بقيه حساب کار دستشان آمده است). در حالي که طرفداران تحريم و شرکت در ‏انتخابات، همچنان که طرفداران کانديداهاي اصلاح طلب رقيب، دلايل باز هم بيشتري براي متهم کردن يکديگر به ‏مجموعه وسيعي از موضوعات (از سازشکاري و فرصت طلبي گرفته ... تا آلت دستي و خيانت) پيدا کرده اند و تا ‏مدت ها، در وب سايت ها و وبلاگ هاي خود به تشريح و تحليل اين دلايل خواهند پرداخت. نشريات جناح "پيروز" ‏انتخابات نيز، به طور مستمر حملات متقابل "شکست خوردگان انتخابات" (اعم از تحريمي يا غير تحريمي) را در ‏ستون هاي ويژه و غير ويژه خود و کماکان با استفاده از علامت هاي تعجب هاي بي شمار، پوشش خواهند داد... و تمام ‏اين ها، ادامه مي يابد تا يک سال بعد که زمان انتخابات بعدي فرا برسد و دوباره تمام بازي هاي فوق شايد با کمي تفاوت ‏براي چندمين و چندمين بار تکرار شوند... پايان سناريو.‏

سوال 1: احتمال وقوع سناريويي شبيه آنچه در بالا مطرح شد تا چه حد است؟ آيا تجربه انتخابات هاي 4 سال پيش، ‏اجازه منتفي دانستن امکان وقوع چنين اتفاقاتي را به ما مي دهد؟ آيا ويژگي هاي دولت آقاي احمدي نژاد، که در صورت ‏باختن در انتخابات بايد از قوه مجريه خداحافظي کند، به گونه اي هستند که فرض بروز سناريوهايي از نوع فوق را ‏اندک بدانيم؟‏

سوال 2: در صورت وقوع تخلفات گسترده در انتخابات رياست جمهوري، اصلاح طلبان حاضر در رقابت (اعم از ‏طرفداران آقايان نوري، خاتمي، کروبي يا... ) چه خواهند کرد؟ طرفداران هر (يا تنها) کانديداي اصلاح طلب، اساساً ‏چگونه ثابت خواهند کرد که تقلب اتفاق افتاده؟ به عنوان نمونه، در شرايطي که شمارش آرا به صورت متمرکز و در ‏ساختمان وزارت کشور (که توسط آقاي کردان يا مشابه ايشان اداره مي شود) و نه در حوزه هاي انتخاباتي صورت ‏بگيرد و اجازه نظارت ناظران کانديداها بر نحوه شمارش آرا هم داده نشود، و بعد اعلام شود که آقايان ‏X ‎‏ و ‏Y‏ از جناح ‏محافظه کار، از باب مثال با 7 و 5.5 ميليون رأي به مرحله دوم راه يافته اند و آقاي ‏Z‏ از جناح اصلاح طلب يا شبه ‏اصلاح طلب فرضا با 5 ميليون رأي در جايگاه سوم و چهارم قرار گرفته اند، براي اصلاح طلبان چه امکاني وجود ‏خواهد داشت براي اثبات اين که مثلا رأي اقايان ‏X‏ و ‏Y‏ در واقع 5 و 4.5 بوده و آقاي ‏Z‏ در واقع 8 ميليون رأي آورده؟ ‏

سوال 3: در صورت برگزاري انتخابات مطابق سناريوي فوق، تحريم کنندگان انتخابات چگونه ثابت مي کنند که اساساً ‏دعوت آنها به رأي ندادن، تأثير معني داري بر انتخابات داشته تا بعد بر مبناي آن بخواهند چيزي را به کسي ثابت کنند يا ‏اتمام حجتي را صورت دهند؟ به عنوان نمونه اگر درصد مشارکت در انتخابات واقعاً 55 درصد باشد ولي وزارت ‏کشور (که در انتخابات مجلس هشتم، اصلاً نگران نبود که آماري متفاوت با حتي مرکز آمار ايران را براي واجدان ‏شرايط شرکت در انتخابات اعلام کند، و شبهه هاي مطرح شده در مورد صحت اين آمار هم صدالبته به جايي نرسيد) آن ‏را 65 درصد اعلام نمايد، هواداران تحريم چه خواهند کرد؟ دولت را در وب سايت ها افشا خواهند کرد؟ براي که افشا ‏خواهند کرد؟ براي مردم ايران؟ آيا از نظر مردم ديگر چيزي باقي مانده که نياز به افشا شدن داشته باشد؟ براي جامعه ‏بين المللي؟ اگر تحريم کنندگان در انتخابات مثلا 1000 مقاله بنويسند که نشان دهد در ايران 50 درصد بيشتر در ‏انتخابات مشارکت نکرده اند، آيا دنيا، در بحبوحه بحران هسته اي، تهران را زيرفشار خواهد گذاشت که چرا جوري ‏رفتار کرده که به نوشته وب سايت ها 50 درصد بيشتر در انتخابات شرکت نکنند؟ ‏

طرح يک نگراني: به نظر مي رسد که ما، گذشته از آن که کدام کانديدا را بپسنديم يا اساساً موافق شرکت در انتخابات ‏باشيم يا خير، در حال جدل بر سر نحوه موضع گيري در يا راجع به انتخاباتي هستيم که در درجه اول حتي هيچ امکاني ‏براي "اطلاع" از ميزان و ترکيب رأي دهندگان و رأي ندهندگان آن نداريم.‏

اين عدم شفافيت اتاق انتخابات، هم امکان کسب نتيجه در آن و هم حتي امکان بهره برداري از تحريم آن را از فعالان ‏سياسي مي گيرد. البته، اگر طرفداران کانديداهاي مختلف و نيز طرفداران تحريم، امکان تأثير گذاري بر ميزان شفافيت ‏انتخابات را آن قدر دشوار مي بينند که آن را از جمله اهداف در دسترس خود خارج مي دانند، مي توان درکشان کرد. ‏اما اين که فعالان سياسي، ترجيح بدهند به جاي پرداختن به اين هدف مشکل، به اهداف ساده اي – چون مقاله نوشتن عليه ‏يکديگر يا کامنت گذاشتن زير مقالات همديگر- بپردازند و تصور "فعاليت سياسي" را نيز داشته باشند، چندان قابل درک ‏نخواهد خواهد بود.‏

به نظر مي رسد، حتي اگر طرفداران هر يک از کانديأاهاي اصلاح طلب بتوانند کانديداهاي ديگر را "نابود" هم بکنند و ‏‏"متوهم بودن" اين، "قدرت طلب بودن" آن يا "تدارکاتچي" بودن آن يکي را مثلا در هزار مقاله شديد اللحن براي يک ‏ميليون نفر به اثبات برسانند، يا کسان ديگري در دو هزار مقاله شديد اللحن ديگر ديگر ثابت کنند که طرفداران تحريم يا ‏شرکت در انتخابات چقدر فرصت سوز يا خائن يا خود فروخته هستند، ... تمام اينها کوچکترين تأثيري بر فضاي ‏‏"عيني" سياسي کشور – که گويي در آن، تخلفات انتخاباتي دارد به يک مساله فرعي تبديل مي شود- نخواهد گذاشت. *‏

خلاصه کنيم: در انتخابات آينده، اگر گروه هاي سياسي بتوانند با بسيج نيروهاي خود، يک درصد بر ميزان شفافيت ‏انتخابات تأثير بگذارند، کاري بزرگ را انجام داده اند. و اگر در غياب چنين تأثيرگذاريي، جريانات هوادار شرکت يا ‏تحريم در انتخابات يا کانديداهاي اصلاح طلب رقيب را "منهدم" هم بکنند، تنها دستاوردشان ايجاد اندکي کينه بيشتر در ‏مقايسه با گذشته بوده است...‏

بترسيم از روزي که در شرايط در گير بودن اصلاح طلبان و تحول خواهان به زدن يکديگر، فضاي انتخابات به جايي ‏برسد که ارقامي چون "درصد مشارکت" يا "درصد آراي کانديداها" در آن، بدون هيچ هزينه اي براي مجريان و ‏ناظران انتخابات، قابل تعيين باشند. ‏

زماني، يکي از تحليل گران جناح محافظه کار مي گفت (قريب به مضون): انتخابات را هر طور که برگزار کنيم، بعدش ‏تمام مي شود، گيريم دو ماه هم غري زنند، اما بعد باز آرام مي شوند يا به جان هم مي افتند.‏

‏ اين سخن، پيشتر راجع به گزينش کانديداها مصداق داشت، بعداً در زمينه نحوه برگزاري انتخابات موضوعيت يافت و ‏الان، مصداق آن به شيوه شمارش آرا هم رسيده است. تا فردا نوبت چه تجربه جديد – و کماکان بي دردسري – برسد...‏

‏-------‏
پي نوشت:‏

‏* البته يک راه فرار از واقعيت، پناه بردن به اين استدلال است که تخلف هاي انتخاباتي هميشه وجود داشته. اما آيا به راستي نياز به اثبات است ‏که فرضاً شيوه برگزاري انتخابات مجلس هشتم، در برگيرنده چه نوآوري هايي بوده است؟


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بر ميهنم چه رفته است؟

هوشنگ اسدي ‏ ‏hooasadi@yahoo.fr -

hoshangasadi.jpg

هنوز صداي سعيد سلطانپور بر بادهاي خزاني جاري است:‏
‏- بر ميهنم چه رفته است؟

تازه از زندان استبداد شاه بيرون آمده بود. به فرياد شعر ممنوعي را مي خواند. باغ که از جمعيت لبريز بود، برايش ‏هلهله مي کرد. در دو سويش به آذين وکسرائي بي تابي مي کردند. اکنون هيچکدام نيستند. استبداد شيخ که سر بر آورد تا ‏شمشيرش رابا خون تازه بشويد، سعيد را تيغ بر گلوکشيد. به آذين را در زندان وطن غريب وار کشت و سياوش را در ‏قفس غربت.‏

سعيد اگر هنوز بود، شعر بر ميهنم چه رفته است راچگونه بايد مي سرود که اين پيکر پاره پاره در آن بگنجد و بجاي ‏يک شاه، هزاران شاهک را نشانه رود؟

بيشتر از سي سال برآن خزان ضد استبداد رفته است و هنوز هيچ چيز در ماهيت خود تغيير نکرده است، همه چيز ‏متکثر شده و چون آينه شکسته هزار پاره اي روح استبداد ايراني را بر مي تابد.‏

در مهين زخمي، از تن آزادي خون چکه چکه مي کند هنوز. داس استبداد مذهبي که براي اولين بار اورنگ شاهي را هم ‏بر تن دارد، بي مهابا در کار است. مي کشد و مي گريزاند. خوشا بر مردگان. و واي بر زندگان. آنها که مي گريزند و به ‏سوي آزادي مي آيند، خود را گرفتار چنگال استبدادي مي بيينند که درسراسر آفاق گشوده است.‏

اگر روزگاري علي اکبر دهخدا آواره خيابانهاي پاريس بود و راهي رامي رفت که صادق هدايت و غلامحسين ساعدي ‏رفتند، و ياران " کاوه" در آمد بقالي کوچک برلين را به انديشه مبدل مي کردند؛اگر روشنفکران نسل اول در استانبول و ‏باکو و قاهره به نام قانون روزنامه منتشر کردندو انديشه آزادي را مي پراکندند، امروز زمانه ديگر است.از کساني اندک ‏که بگذري من و ما خنجر خود را بجاي استبداد به قلب ياران نشانه رفته ايم. البته مردماني هستيم سخت آراسته ‏وامروزي. دل و جگر حريف به خاک افتاده را با کاردو چنگال دمکراسي مي خوريم با جرعه اي از شراب ناب حقوق ‏بشر و دهانمان را بادستمال خوش نقش آزادي پاک مي کنيم.‏

انگشت شمارند کساني که از اين سرشت تاريخي گذشته باشند و حتي دشمن را منصفانه قضاوت کنند. بجاي ترور ‏شخصيت به بررسي انديشه ها ونوشته ها بپردازند و تا انجا پيش بروند که کتاب منتشره توسط دستگاه امنيتي کشور را ‏هم با نگاه منتقدانه بشکافند و خوب و بد را در مقابل نگاه خواننده بگذارند. يک از اين نمونه هاي نادر را در بخش کتاب ‏هنر روزببينيد. نگاه کنيد به عکس ها ومتن. سبيل چريکي جاي خود را به چشمان تيز بين داده است. تفنگ جاي خود را ‏به قلمي داده است که از مرکب استبداد سياه نيست، رنگ آبي عشق دارد.‏

‏ به ياد بياوريد نمونه ديگر را. شاعر بزرگ ايران سيمين بانو را که شعري در وصف يک روزنامه نگارمهاجر نوشت و ‏در او همه "نور" ديد و روزنامه نگار که در لندن خم شد و در تهران بر دست بانوبوسه زد. رنگين کماني که لحظه اي ‏بيش دوام نيافت و زير ابرهاي سياه تهمت وافترا گم شد.‏

بعد نابغه طنز پرداز وطن، شاعر بزرگي را به باد دشنام گرفت به بهانه شاعره اي که گم بود و انگار هم پيدا نشد. تاريخ ‏ايران نظير هيچکدام را ندارد. آن يکي در طنز به عبيد پهلو مي زند، اين يکي در شعر از اساتيد خراساني مي گذرد. هر ‏دو رنج ديده و بلا کشيده و آواره ديارغريب. ازآخرين يادگاران فرهنگ انقلاب مشروطيت که مي توانند روح آزادي را ‏در همدلي و هم آوائي فرياد کنند و قادرند در نقددوستانه انديشه يکديگر، بسا گره هاي بسته را بگشايند.‏

هنوز گرد اين جدال پوچ دشمن شاد کن فرو ننشسته، که تير اتهام در کمان کسي مي نشيند درتهران و به قلب آن فرو مي ‏شود که در مصاحبه تلويزيون صداي آمريکاحضور دارد. هر دوکراوات مي بندند. هر دو در آمريکا درس خوانده اند. ‏هردو دکترند. اولي را در تهران دشنام مي دهند که مامورآمريکاست واو همين اتهام را به واشنگتن شليک مي کند، به ‏فلب آنکه در بيدادگاه استبداد برايش پرونده مامور جمهوري اسلامي گشوده اند و خود قاضي و دادستان و وکيل شده اند ‏براي صدور حکم. همه هم انتظار روز "انتقام" را مي کشند.‏

نخبگان و روشنفکران به اکثريت خود همان راه را مي روند. الفاظ ديگر است و بهانه ها، اما مضمون همان است: ‏فرهنگ اسبتداد که از همه شاهان کوچکي ساخته است. نه فقط آد مها که رسانه ها هم گرفتار همين سرنوشتند.‏

چه بخواهيم يا نه، چه دوست داشته باشيم يا نه، "صداي آمريکا" بلندترين صدائي است که به ايران مي رسد. مي توان ‏اين صدا رادوست نداشت. مي توان پرسيد:‏
‏- کجايند اين همه حرفه اي که در سراسر جهان پراکنده اند که بکارشان نگرفته ايد. اگر آذر پژوهش را در پاريس نمي ‏بينيد، تقي مختار که کنار دستتان است.‏

مي توان دريغ خورد که اين صدا تنها صداي يک بخش از جامعه ايران است و تا صداي همه نشود "ملي" نمي شود. مي ‏توان در ميان گذاشت که تصوير وتصور اين "صدا" از جامعه امروز ايران و به ويژه جوانان دور است.‏

مي توان باز هم "انتقاد" کرد که "روش" ما ايرانيان از خردوکلان نيست. پس "دشنام" سر بر مي کشد و به اعتبار نامي ‏که خود سوخته ستم است، هيزم به خرمن "استبداد" مي ريزد. شعار "مرگ بر صداي آمريکا" همان سرنوشتي را دارد ‏که "مرگ برآمريکا" داشت. نه ستاره درخشش که يادآور روزگار طلائي گويندگان تلويزيون ايران است و من هرگز ‏نديده امش ربطي به واژگاني مانند "لمپن" دارد و نه جمشيد چالنگي که در حلقه نقدنويسان آيندگان بود و همسرش هم ‏دانشکده اي ما، راه به اين ديار مي برد. نه سازگارا که در تهران با ما در حلقه محاصره بود ونه نوريزاده که در ميهن ‏از اهالي روزنامه رقيب ما اطلاعات. هم اينها که از دور و نزديک مي شناسم و هم انان که نمي شناسم، در دايره کم و ‏بيش واحدي سخن مي گويند که دستکم در آرزوي آزادي ايران با دواير ديگر که هزارانند و رنگارنگ، متداخلند. ‏

دايره اي از انديشه هاو افراد که هنوز دست بالاتري در گسترش فکر آزادي دارند و اگر در جمعي که گنجي انتظارش ‏را مي کشد غايبند، در حلقه اي که نوري علاء در وصفش يک صفحه تمام روزنامه مي نويسد، سخت فعالند.‏

اکبرگنجي نو رسيده است هنوز. اما برادري خود را درعمل ونه سخن ثابت کرده است. خود را با نفس آزادي گرم مي ‏دارد. از نسل ما نيست. زائيده و پرورده روزگاري ديگر است. نشريات معتبر جهاني مقالات علمي اش را به چاپ مي ‏سپارند. و ديگري اسماعيل نوري علاء که دکتر صدرالدين الهي اورا استاد ادب و سياست مي خواند.‏

گفتماني بين اين دو در متن تفاهم و دوستي، چقدر مي تواند راهگشا باشد. پاسخ يا حکم گنجي در باره "نقش اپوزيسيون" ‏از متن انديشه سياسي او بر مي خيزد و گمانم بيشتر باين خاطر راه به "سراب آزادي" کشيد. مي دانم هنوز او اماده ‏نيست جرعه اي شراب بنوشد و خواستار رکعتي نماز از بخش ديگر جامعه ايران باشد تا دو دايره متنافر انديشه و عمل ‏درچهارراه سرنوشت ايران بهم برسند و باهم بسوي قله اي بروند که پرچم آزادي بر افراشته است.‏

اما گمانم پاسخ او اينهمه نيست که يک صفحه روزنامه را پر کند و انواع سخنان و انديشه هاي "خارج کشوري" را در ‏يک متن واحد گرد بياورد که از آن نسيم آزادي و تساهل به مشام نمي رسد.‏

اين اصطلاح اين سوي آب و آنسوي آب، شکاف ديگري است درجامعه هزار پاره ايراني. هر دوسوي آب يک نام بيشتر ‏ندارد: ايران. همه ما از جهل گريخته و آمده ايم تا در معابر آزاد بنشينيم و انديشه به آفتاب شناخت و نقد بشوئيم.‏

دريغا روح استبداد ايراني در سراسر جهان پرسه مي زند و هر جا ايراني هست را به هويت خونريز تاريخي خودبر ‏مي گرداند.‏

و چون نخبگان ما از چند نسل پياپي که ساکن ديار آزادي است، چنين مي کنند، ديگر چه انتظار از ديگران.‏

اگر ستارخان- آن عامي مرد ـ حاضر نشد زير پرچم هفت دولت برود، هر روز اخبار از کساني مي رسد که در سراسر ‏جهان براي "نظام" جاسوسي مي کنند.‏

اگر جهان پهلوان، درخيابانها گشت مي زد و شهر را به جنبش در مي آورد که زلزله زدگان بي خانه را ياري کند، ‏اکنون مردي که زورش از همه جهان بيشتر است، آبروي خود را در گرو مي گذارد تاخانه اي براي زيستن بدست ‏بياورد.‏

اگر صداي آمريکا، بيشتر حرفه اي ها را نمي بيند، حتي مير علي حسيني را که همکار راديو فرداست؛ در تلويزيون ‏ديگري تيم تامين نيرو، همه حرفه اي ها را در آغاز درو مي کند. هيچ کجا نام ايران و منافع ايران ملاک نيست.‏

در رسانه اي ديگر، کار بر سر مقام به جاهاي باريک مي کشد و....‏

و بقول فردوسي است: "يکي داستان است پرار آب چشم..." و همه – من وماو اينان آنان- نوجواناني را از ياد برده ايم ‏که گروه گروه داوطلبانه بر مين ها رفتند تا خاک ميهن را نجات دهند.‏

به صداي سعيد گوش کنيم. اندکي تامل کنيم و از خود بپرسيم:‏
‏- بر ميهنم چه رفته است؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

بانک ها اطلاعات مردم را به دولت بدهند

تعدي بي سابقه دولت -

omormaliati.jpg

مجتبي اشراقي

خبرگزاري کار ايران (ايلنا) ديروز خبري را منتشر ساخت که به اعتقاد نظران مي تواند بازار اقتصادي ايران را ‏با چالشي جدي مواجه سازد. خبري که شايد به همين علت ساعاتي بعد با فشار نهادهاي امنيتي ايلنا مجبور به حذف ‏آن شد. بر اساس اين خبربانک ها موظف شده اند اطلاعات شخصي شهروندان را در اختيار دولت قرار دهند.‏

در روزهايي که دولت به دليل اعتصابات گسترده در بازارهاي شهرستانهاي مختلف کشور مجبور به تعويق ‏اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده شده است، خبر ايلنا حکايت از آن دارد که " براي اخذ ماليات بر ارزش ‏افزوده؛ بانک‌‏ها اطلاعات حساب‌‏هاي بانکي مشتريان را در اختيار سازمان امور مالياتي قرار مي‌‏دهند". ‏

گزارش ايلنا مي افزايد : "در يک اقدام غير قانوني و دور از انتظار، سازمان امور مالياتي بانک‌‏ها را موظف به ‏ارائه اطلاعات حساب مشتريان بانکي به اين سازمان براي دريافت ماليات بر ارزش افزوده کرد. بر اين اساس ‏سازمان امور مالياتي کشور با هماهنگي وزير امور اقتصادي و دارايي اقدام صدور بخشنامه‌‏اي کرده که بر مبناي ‏آن بانک‌‏ها بايد اطلاعات حساب مشتريان خود را در اختيار سازمان امور مالياتي بگذارند"‏‎.‎

متن بخشنامه ي مورد اشاره ايلنا که توسط برخي بانک‌‏هاي دولتي به شعب ابلاغ شده به اين شرح است‎:‎‏ "پيرو ‏بخشنامه شماره ۶۳۲/۰۷/۸۲/۱ مورخ ۱۸/۱۱/۸۲ بدينوسيله مستفاد از قانون ماليات بر ارزش افزوده مصوب ‏سال ۸۷ قسمت "توجه" بند ۸ بخشنامه صدر الاشاره به شرح ذيل اصلاح مي‌‏گردد‎:‎

بانک مکلف است صرفاً اطلاعات و اسناد لازم مربوط به مؤديان مالياتي را که در امر تشخيص و وصول ‏مطالبات مورد استفاده مي‌‏باشد، حسب درخواست رييس کل سازمان امور مالياتي کشور به سازمان مزبور اعلام ‏نمايد‎.‎‏ در صورت عدم ارائه اطلاعات و اسناد مذکور، بانک مسؤول جبران زيان وارده به دولت خواهد بود‎.‎‏"‏

صدور چنين بخشنامه اي از جانب ناظران اقتصادي يکي از عمده ترين تجاوزات به حريم خصوصي شهروندان ‏طي سالهاي اخير تلقي شده که حتي طبق قوانين موجود خواسته اي غيرقانوني از بانک هاست چرا که مطابق ‏قوانين، اطلاعات حساب اشخاص محرمانه و دسترسي به آن تنها با حکم دادستان کل کشور امکان‌‏پذير است‎.‎

گفته مي شود پيش از اين نيز وزارت دارايي خواستار کسب چنين مجوزي بوده اما همواره بانک مرکزي از ‏تمکين به چنين خواسته اي خودداري کرده است. از همين رو در شرايط کنوني با توجه به تغيير رييس بانک ‏مرکزي سئوال اين است که چه کسي اين بخشنامه را ابلاغ کرده، آن هم در حالي که به نوشته ايلنا "اين بخشنامه ‏دو روز پيش از تصدي رسمي دکتر محمود بهمني به عنوان رييس کل در بانک مرکزي و در تاريخ ۱۳ مهرماه ‏سال جاري به شعب بانک‌‏ها ابلاغ شده است‎.‎‏"‏

در عين حال ساعتي پس از حذف اين خبر از خروجي خبرگزاري ايلنا، معاون وزير امور اقتصادي و دارايي در ‏گفت‌وگو با فارس مدعي شد که: "درخواست سازمان مالياتي براي دريافت صورت حساب افراد ازبانك ها كذب ‏محض است". ‏

حميدرضا پورمحمدي در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: "دريافت اطلاعات از حساب بانكي اشخاص نزد بانك ها ‏ممنوع بوده و به هيچ وجه درخواستي در اين خصوص صادر نشده است". وي افزود: "علاوه بر اين بر اساس ‏قانون ماليات بر ارزش افزوده عمليات بانكي مشمول قانون نيست". ‏

همچنين در واکنشي ديگر رئيس سازمان امور مالياتي نيز به فارس گفت: "اين سازمان در راستاي اجراي قانون ‏ماليات بر ارزش افزوده هيچ بخشنامه‌اي براي دريافت اطلاعات حسابهاي بانكي به بانك ها ارسال نكرده است".‏

علي‌اكبر ‌عرب مازار افزوده است: "اصولا خدمات بانكي و اعتباري بانك ها، موسسات و تعاوني‌هاي اعتباري و ‏صندوق‌هاي قرض‌الحسنه مجاز و صندوق تعاون از قانون ماليات بر ارزش افزوده معاف هستند."‏

از سوي ديگر ايلنا با انتشار گفتگويي از معاون پارلماني بانک مرکزي به نقل از وي خبر داده که:‌‏ "تاکنون ‏اطلاعات حساب‌‏هاي مشتريان بانک‌‏ها را در اختيار هيچ نهادي قرار نداده‌‏ايم".‏

حيدر مستخدمين حسيني در اين گفت‌‏وگو بدون آنکه خبر ايلنا را تاييد يا رد کند اظهار داشته است: ‌ در قوانين ‏بانکي، اطلاعات حساب مشتريان محرمانه محسوب مي‌‏شود و دسترسي به اين اطلاعات تنها با حکم دادستان يا ‏قاضي قابل دسترسي است". وي ادامه داده است:‌ "اگر خارج از اين چارچوب قرار باشد اطلاعات حساب‌‏هاي ‏مشتريان بانک‌‏ها در اختيار نهادي قرار گيرد، بايد دولت در اين زمينه لايحه‌‏اي را به مجلس ارائه کرده و به ‏تصويب برساند يا آنکه نمايندگان خودشان طرحي بنويسند و آن را اجرايي کنند." ‏

گفتني است خبرگزاري ايلنا به همراه متن خبر خود تصويري از اين بخشنامه را نيز منتشر کرده بود. ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

جايزه "رز طلايي" براي سنديكاي شركت واحد

در پارلمان اروپا اهدا شد: -

‏‏rosetalaee.jpg

غزال آزادفر

يوسف مولايي،‌ وكيل مدافع،‌ شب گذشته به عنوان نماينده سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران، در ‏شصتمين سال تاسيس سازمان بين المللي غير دولتي "سوليدر"، جايزه "‌رز طلايي"‌ سال ۲۰۰۸ ميلادي اين نهاد ‏را دريافت کرد.‏

اين جايزه در محل پارلمان اروپا در شهر استراسبورگ فرانسه به نماينده سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوس ‏راني تهران اعطا شد.‏

در اين مراسم، نمايندگان پارلمان اروپا و اتحاديه هاي بين المللي كارگري شركت داشتند.‏

يوسف مولايي پيش از دريافت اين جايزه در گفت و گو با "روز" اظهار داشت كه جايزه "‌رز طلايي"‌ نقدي نسيت ‏و تنها ارزشي سمبليك دارد كه موجب برجسته شدن حركت صنفي كارگران ايران در پارلمان اروپا و در عين ‏حال، حمايت نمايندگان مردم كشورهاي اروپايي از اين حركت خواهد شد.‏

وي در مورد محتواي سخنراني خود در پارلمان اروپا گفت: "در گزارشي كه قصد ارائه آن را به نمايندگان ‏پارلمان اروپا دارم، شرايط سنديكاي كارگران شركت واحد و فعالين سنديكايي در وضعيت كنوني ايران را توضيح ‏خواهم داد."‏

آقاي مولايي اضافه كرد: "در مورد وضعيت منصور اسانلو، رييس زنداني هيئت مديره سنديكاي كارگران شركت ‏واحد، ‌و ديگر اعضاي اين سنديكا براي شركت كنندگان در مراسم اهداي جايزه سوليدر صحبت خواهم كرد."‏

منصور اسانلو در مرداد ماه سال گذشته توسط ماموران امنيتي بازداشت شد و به زندان اوين انتقال يافت.‏
وي به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به پنج سال زندان محكوم شد.‏

‎‎نامه اي به قوه قضاييه‎‎

يوسف مولايي، پيشتر، به همراه پرويز خورشيد، ديگر وكيل مدافع منصور اسانلو، ‌در نامه اي به قوه قضاييه ‏خواستار رعايت قوانين و حقوق شهروندي در مورد وضعيت اين فعال كارگر زنداني شده بود.‏

وكلاى مدافع منصور اسانلو در پايان نامه خود خواستار آن شده اند كه موارد نقض حقوق موكل شان از زمان ‏تشكيل پرونده در سال 1384 تاكنون مورد بررسى و رسيدگى قرار گيرد.‏

آنان همچنين از عليرضا جمشيدي، معاون و سخنگوي رييس قوه قضاييه، خواسته اند كه ‏‎“‎امكان دسترسى موكل ‏شان به مراكز درمانى حسب مقررات فراهم شود، بازگشت مجدد وى به زندان اوين مورد توجه قرار گيرد و ‏همانند زندانيان ديگر از مرخصى مقرر در آيين نامه سازمان زندان ها برخوردار شود.‏‎”‎

آقاي مولايي در مورد اين نامه به روز گفت كه شرايط جسماني آقاي اسانلو به گفته مادر وي، كه موفق به ملاقات ‏با فرزند خود شده بود،‌ رضايت بخش نيست.‏

‎‎هفته همبستگي با كارگران ايران در 41 كشور‏‎‎

‏"سوليدر" در سال ۱۹۴۸ ميلادي با هدف کمک بين المللي‎ ‎از سوي احزاب سوسياليست اروپا به کارگران جهان ‏تاسيس شد.‏

اين سازمان غيردولتي با کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي کارگري، کنفدراسيون اتحاديه هاي کارگري اروپا و ‏سازمان بين المللي کار، آي ال او، همکاري مي کند.‏

سوليدر هر ساله، جايزه "رُز نقره اي" را به افراد و نهادهايي که در راه عدالت اجتماعي، برابري و حقوق ‏کارگران مبارزه و تلاش مي کنند، اهدا مي کند.‏

براي جايزه سال جاري سوليدر، كنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي كارگري و فدراسيون جهاني كارگران حمل و ‏نقل، سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوس راني تهران را نامزد دريافت رز طلايي كرده بودند.‏

در ايران، دولت، فعاليت سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه را به رسميت نمي شناسد. ‏در سال هاي اخير برخي از اعضاي اين سنديکا از شرکت واحد اخراج و چند تن ديگر بازداشت و محکمه شده ‏اند.‏

در اين ميان، دو روز پيش از اعطاي جايزه رز طلايي از سوي سوليدر به سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوس ‏راني تهران، 53 سنديکا و اتحاديه کارگري 41 کشور از روز دوشنبه، همزمان با برگزاري "هفته اقدام حمل و ‏نقل جاده اي"، همبستگي خود را با با جنبش مستقل کارگري در ايران و به ويژه منصور اسانلو اعلام كرده اند.‏

فدراسيون جهاني کارگران حمل و نقل، هدف از اعلام "هفته اقدام حمل و نقل جاده اي" را تلاش براي بهبود ‏وضعيت کارگران شاغل در اين بخش دانسته است.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دستگيري يک کلاهبردار بي نام ديگر

به دنبال سخنان احمدي نژاد -

بهزاد مهراني
behzadmehrani@gmail.com

به دنبال سخنان احمدي نژاد و آن طور که خبرگزاري فارس نوشته با پيگيري گروه اقتصادي اين خبرگزاري، خبر ‏دستگيري يک کلاهبردار منتشر شد.اين کلاهبردار"بي نام"، 110 ميليارد تومان از شبکه بانکي تسهيلات گرفته و با آن ‏بيش از 90 قطعه ملک به نام خود و نزديکانش خريداري کرده است.‏

به گزارش خبرگزاري فارس،به دنبال سخنان احمدي نژاد در جلسه توديع و معارفه رئيس کل بانک مرکزي، خبرنگار ‏اقتصادي اين نشريه ضمن پيگيري اظهارات احمدي نژاد در مورد کلاهبردار تازه، طي تماس با مدير کل اطلاعات ‏استان قزوين خواستار ارائه اطلاعاتي درباره وي شد. به دنبال اين پيگيري "مدير کل اطلاعات استان قزوين در گفتگوي ‏اختصاصي با فارس با اعلام اينکه فردي با هويت معلوم با همکاري اعضاي خانواده و چند تن از بستگان و آشنايان خود ‏با تشکيل 8 شرکت بازرگاني اقماري در تهران توانسته است بيش از 30 ميليون دلار تسهيلات به صورت گشايش ‏اعتبار ارزي جهت واردات آهن آلات از يکي از بانک هاي استان دريافت دارد،پرده از ماجراي اين کلاهبرداري کلان ‏برمي دارد."‏

خبرگزاري فارس که معمولا در موارد مشابه از بردن اسم افراد ابايي ندارد، در اين مورد بدون ذکر نام اين فرد" با ‏هويت معلوم"، از قول مدير کل اطلاعات استان قزوين مي افزايد: "اين کلاهبردار از طريق عدم باز پرداخت تسهيلات ‏مذکور توانسته است بيش از 90 قطعه ملک با نام خود،همسر و فرزندانش در مناطق تهران و شمال کشور خريداري ‏نمايد."‏

‏ وي مي افزايد: "مامورين وزارت اطلاعات در اداره کل قزوين با بررسي و شناسايي ابعاد تخلفات مذکور با هماهنگي ‏دستگاه قضايي اقدام به بازداشت متهم اصلي نمودند و پرونده هم اکنون در مجتمع قضايي امور اقتصادي تهران،در ‏جريان مي باشد و عليرغم فشار و خارج شدن پرونده از حيطه قضايي استان قزوين،لکن با پيگيري اطلاعات و با ‏همکاري قوه قضايي بخشي از اموال ياد شده مورد شناسايي قرار گرفته تا حقوق بانک ها استيفا شود."‏

خبر دستگيري اين فرد پس از آن منتشر مي شود که احمدي نژاد در مراسم توديع و معارفه بانک مرکزي به مديران ‏بانک ها تاخت و تکرار کرد که: "سوء استفاده گرها آدرس غلط مي دهند اما مديران پولي و بانکي بايد کار را کنترل و ‏هدايت کنند. معوقه ها بايد به بانک ها برگردد و براي اين کار بايد از خود دولتي ها شروع کنيد. من نمي دانم شما ‏مديران بانک ها از چه چيز مي ترسيد همه بايد پول ها را برگردانند هر کسي تحت هر نامي حتا نام هاي مقدس، خودتان ‏مي دانيد که چقدر پول داده ايد و طرف با زد و بند آن را به عنوان نمونه وارد بازار مسکن کرد،اگر کار را رها کنيد ‏بعضي ها حتا تا تير آهن هاي اين بانک مرکزي را هم مي کنند و مي برند. من از شما انتظار کار پيچيده ندارم اما وقتي ‏پول مي دهيد پس بگيريد."‏

‏ آنگاه احمدي نژاد در اين مراسم،نشاني ِ فردي را داد که اينک خبر بازداشت او از طريق خبرگزاري فارس منتشر شده ‏است: "يک فرد 110 ميليارد تومان به اسم کارخانه اش وام مي گيرد با آن پول ملک مي خرد و در کار ديگري اين پول ‏را مورد استفاده قرار مي دهد وقتي که به مدير عامل ان بانک مي گوييم چنين کاري انجام شده و از اين فرد شکايت کن، ‏مدير عامل شکايت نمي کند و مي گويد نمي خواهم مشتري از دست برود، آيا مشتري مهم است يا مردم؟"‏

‏ احمدي نژاد سپس ادامه مي دهد: "من مي توانم به بانک ها بروم و بگويم ليست معوقات را بدهيد تا مشخص شود آن ‏فردي که 100 ميليارد توان بدهي دارد و بدهي اش را نمي دهد،300 ميليارد ديگر در ساير بانک ها دارد و در حال ‏سود گرفتن از آن است،اگر سيستم بانکي اين ها را قطع کند،مي بيند که نه تنها منابع مالي ما کم نيست بلکه براي ‏تقاضاهاي واقعي به اندازه کافي منابع داريم که مديريت خوبي براي آنها انجام نشده است."‏

احمدي نژاد پيش از اين نيز بارها هشدار داده که اسامي مفسدين اقتصادي را افشا خواهد کرد؛ اتفاقي که تاکنون نيفتاده ‏است. او مدتي پيش هم با دادن يک فرصت 15 روزه از وام گيرندگاني که وام خود را پرداخت نکرده اند خواسته بود، ‏وام ها را برگردانند و گرنه نام آنها را اعلام خواهد کرد.آن فرصت تمام شده و هنوز هيچ نامي منتشر نشده است.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

محمدعلي سعدايي درگذشت

سکته قلبي نماينده متحصن مجلس ششم -

saadaee.jpg

مهندس محمدعلي سعدايي جهرمي، نماينده اصلاح‌طلب مردم جهرم در مجلس ششم، ديروز به علت سكته قلبي ‏درگذشت. سعدايي كه عضو شوراي مركزي و هيات اجرايي جبهه مشاركت ايران اسلامي بود و از سوي اين ‏حزب در جلسات خانه احزاب نيز حضور مي‌يافت، در مجلس ششم عضو كميسيون كشاورزي، آب و منابع طبيعي ‏و نيز نايب‌رئيس فراكسيون مشاركت بود.‏

مهندس سعدايي که در 53 سالگي درگذشت، در جريان تحصن نمايندگان اصلاح‌طلب معترض به ردصلاحيت‌ها ‏در جريان انتخابات مجلس هفتم، حضور فعالي داشت و سال پيش هم با وجود بيماري، در اوج تهاجمات رسانه‌هاي ‏جناح اصولگرا به تحصن تاريخي نمايندگان مردم، از عملكرد مجلس ششم بخصوص تحصن دفاع كرد و آن اقدام ‏نمايندگان را باعث افتخار و سربلندي در برابر خدا و مردم خواند.‏

سعدايي پيش از حضور در مجلس سوابق سياسي و اجرايي متعددي همچون معاونت سياسي- امنيتي استانداري ‏فارس، معاونت امور عمراني استانداري كرمانشاه، معاونت سياسي- امنيتي استانداري بوشهر، عضويت در ‏شوراي مركزي جهاد سازندگي عشاير فارس، مديريت طرح و برنامه جهاد سازندگي استان فارس، جانشيني ‏شوراي جهاد سازندگي استان فارس و عضويت در شوراي مركزي جهاد سازندگي جهرم را در كارنامه خود ثبت ‏كرده بود.‏

بنا به اعلام سايت جبهه مشاركت، مراسم تشييع وي در تهران، امروز پنجشنبه از ساعت 10:30 صبح از مقابل ‏منزل ايشان واقع در خيابان پاسداران، خيابان شهيد عراقي، خيابان فرهنگستان3، پلاك 10 برگزار مي‌شود و ‏صبح روز شنبه نيز مراسم تشييع و خاكسپاري در زادگاه وي در شهر جهرم برگزار خواهد شد.‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

حقوق ها دوبرابر شد

همزمان با سفر احمدي نژاد به گيلان -

ahmadinejadrasht.jpg

محمود سرابي

محمود احمدي نژاد يک روز قبل از عزيمت به گيلان ـ چهل و چهارمين سفر استاني خود ـ حكم جديد حقوق ‏بازنشستگان استان گيلان را صادر کرد. بر اساس اين حکم به حقوق بازنشستگان گيلاني بين 200 تا 250 ‏هزارتومان اضافه شده که در واقع به معناي دو برابر شدن حقوق دريافتي پاره اي از بازنشستگان است.‏

اين افزايش در راستاي اجراي لايحه نظام هماهنگ پرداخت حقوق انجام شده است؛ پيش از اين دولت اعلام ‏كرده بود از اجراي اين طرح ناتوان است زيرا اجراي آن به 13 هزار ميليارد تومان بودجه جديد نياز دارد.‏
‏ ‏
همچنين پيش از اين اعلام شده بود احكام جديد حقوقي براي همه كاركنان و بازنشستگان از آذر ماه صادر ‏خواهد شد. اما سفر استاني رئيس جمهور به استان گيلان سبب شد كه حكم جديد حقوقي براي بازنشستگان اين ‏استان دو ماه زود تر صادر شود؛ مساله اي که اعتراض كاركنان ديگر و به ويژه كاركنان و حقوق بگيران ‏ديگر استان ها را برانگيخته است، هر چند هنوز بسياري از حقوق بگيران استان گيلان هم از اين مساله با ‏خبر نيستند. ‏

پيش از اين اعلام شده بود احمدي نژاد در دور جديد سفرهاي استاني خود اخبار خوشي به مردم خواهد داد.‏

‏ بسياري از منتقدين دولت و به وي‍ژه مديران دولت اصلاحات معتقدند احمدي نژاد از طرح ها و لوايح ‏اقتصادي بهره برداري انتخاباتي مي كند. ‏

به هر حال اولين خبر خوش رئيس دولت نهم در استان گيلان مطرح شد و حقوق ها تا حدود دو برابر افزايش ‏يافت. او تاكنون يك دور كامل به سي استان كشور سفر كرده و در دور دوم هم به 14 استان كشور سفر كرده ‏است. 16 استان ديگر هنوز چشم انتظار ورود احمدي نژاد هستند. هنوز معلوم نيست وي در اين سفرها چه ‏پولي را به عنوان وعده خوش و در قالب چه طرحي به مردم بدهد تا به گفته منتقدينش "دل مردم رابراي راي ‏دادن به خود بدست آورد".‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

خيزش بازار براي تحکيم قدرت

نگاه فايننشيال تايمز به چالش هاي دولت احمدي نژاد -]

‏‏bazarchalesh.jpg

نجمه بزرگمهر

اوضاع بازار تهران در روز دوشنبه گيج کننده بود. برخي حجره ها در کوچه پس کوچه هاي بازار همچنان بسته بودند، ‏بعضي ديگر همه نيمه تعطيل بودند. احتمالاً اين بازتابي است از آنچه در ذهن بازاريان مي گذرد، اينکه آيا مي بايست به ‏اعتصاب خود عليه دولت محمود احمدي نژاد ادامه بدهند يا خير.‏

خيلي از بازاري هاي شهرهاي بزرگ ايران هفته گذشته را در اعتراض به اعمال ماليات 3 درصدي بر ارزش افزوده ‏در تعطيلي به سر بردند. عليرغم اعلام هفته پيش دولت مبني بر به تعويق افتادن اجراي اين قانون، بازار تهران روز سه ‏شنبه به اين مناقشه پيوست. ‏

اقدام دولت در واقع تلاشي بود براي فرار از رويارويي با بازار استخواندار قديمي که داراي مناسبات نزديکي با ‏روحانيون ارشد ايران نيز هستند. ‏
اما واکنش بازار تهران مبني بر اينکه آنها خواهان کنار گذاشته شدن ماليات و نه فقط به تعويق افتادن آن هستند، اين ‏شائبه را تقويت مي کند که بازاريان از اين فرصت براي يادآوري قدرت تاريخي اقتصادي خود به دولت و احتمال تحکيم ‏دوباره آن استفاده مي کنند. ‏

با اين وجود، هنوز بسياري تصور مي کنند اعتراض بازار در حال تبديل شدن به ميدان نبرد سياسي مخالفان آقاي احمدي ‏نژاد است که با تشويق به ادامه اعتراضات، وي را در آستانه انتخابات رياست جمهوري خرداد ماه آينده، تحت فشار ‏گذاشته اند. ‏

يکي از بازاريان مي گويد: "مي توانيد ردپاي رقيبان را دنبال کنيد و ببينيد آنها زورشان را در بازار به رخ مي کشند."‏

بازاري ها، از انقلاب1979 پشتيباني حياتي کردند. اما اين اولين اعتراض در نوع خود برعليه رژيم اسلامي است. ‏

حال و هواي بازار تهران با مغازه هاي تعطيل شده، انسان را به مقايسه آن با روزهاي انقلاب وامي دارد. بسياري از ‏بازاريان ياد دوره اي را مي کنند که آشوب مخالفان دولت به سرنگوني شاه انجاميد و بازاريان از چنان نفوذ اقتصادي و ‏سياسي برخوردار شدند، که امروز قابل اغماض نيست. ‏

يکي از بازاريان قديمي که معتقد است اعتصاب بايد ادامه پيدا کند، مي گويد: "ما نبايد به هيچ چيز کمتر از سرنگوني ‏دولت آقاي احمدي نژاد راضي بشويم."‏

تحليلگران مي گويند بازاري ها در شرايط فعلي از نظر اصطکاک با دولت در همان نقطه اي قرار دارند که پيش از ‏انقلاب بودند، هرچند ظهور شرکت هاي تجاري پيشرفته و مراکز خريد بزرگ از نفوذ بازاريان کم کرده است.‏

اما يک مسأله ديگر هم وجود دارد: اين سوء ظن وجود دارد که بسياري از مراکز اقتصادي پيشرفته در ارتباط يا تحت ‏حمايت سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات کشور هستند، رقابت را براي بازاريان بسيار مشکل کرده است. محمد رضا ‏بهزاديان- رئيس سابق اتاق بازرگاني تهران- مي گويد بازاري ها نگران اين موضوع هستند که قدرت و ثروتشان در ‏حال تقليل است و مراکز تجاري مدرن در حال جايگزين شدن هستند.‏

با شکل گرفتن شکل جديدي از تجارت در کشور، قدرت در حال خارج شدن از دست بازار است و مشارکت گذشته آنها ‏در انقلاب، با بي اعتنائي روبرو شده است.‏

سعيد ليلاز- کارشناس اقتصادي- مي گويد: «اساس اعتراض بازار برعليه ماليات نيست. بلکه، در برابر ناديده گرفته ‏شدن است: نظير عجز و لابه گونه اي در آستانه انقراض.‏

عليرغم کم شدن نفوذ بازار، تمرکز جغرافيائي هزاران مغازه در دل صدها کوچه و خيابان باريک، موقعيت و قدرت ‏انحصاري را به بازار مي دهد که در ساير مراکز يافت نمي شود.‏

معذالک تحليلگران معتقدند دوران اوج گذشته براي بازار به پايان رسيده است و ترديد دارند که اعتراضات اخير توان ‏تبديل شدن به جنبشي در پهنه کشور و يا ايجاد هرگونه بحران عظيم اقتصادي را داشته باشد؛ اما آنها نسبت به اثرات ‏اجتماعي اين اعتراضات در دوره اي که نرخ تورم به 4/29 درصد رسيده و همچنان در حال افزايش است، هشدار مي ‏دهند. ‏

منبع: فايننشيال تايمز- 14 اکتبر ‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

اعتراض ائمه جمعه به دکتر خطاب کردن کردان

وزير کشور: در مورد سفير انگليس اطلاع رساني مي کنم‏ -

majlisenglestan.jpg

البرز محمودي

در حالي که رييس کميسيون امنيت ملي مجلس انگلستان را "ام الفساد اصلي" خوانده و حداد عادل رييس مجلس هفتم ‏نيز از "آمادگي مجلس" براي بازبيني سطح روابط با اين کشور "در صورت ضرورت" سخن گفته، ديروز علي ‏کردان وزير کشور دولت احمدي نژاد در جمع ائمه جمعه سراسر کشور خبردادکه در "مقطعي مناسب"، در مورد ‏‏"فعاليت سفير انگليس در تهران" اطلاع رساني خواهد کرد. ‏

روز گذشته علي کردان که پيش از اين مدرک دکتراي وي از سوي دانشگاه آکسفورد انگلستان جعلي اعلام و با تحقيقات ‏مجلس مشخص شده بودکه وي حتي مدرک ليسانس و فوق ليسانس نداشته، در جمع امامان جمعه سراسر کشور حاضر ‏شد تا براي آنها سخنراني کند. اين سخنراني چندان هم بي حاشيه نبود چرا که وقتي مجري مراسم وزير کشور را با ‏عنوان "دکتر علي کردان" براي سخنراني به جايگاه دعوت کرد ناگهان امام جمعه يکي از شهرستانهاي استان ‏آذربايجان شرقي با فرياد بلند به اين عنوان اعتراض کرد و فريادهاي اين روحاني با زمزمه هاي ديگر ائمه جمعه همراه ‏شد.‏

به نوشته سايت خبري البرز "اين روحاني شجاع با فرياد بلند به مجري اعتراض کرد که چرا به کسي که خودش ‏اعتراف کرده دکترايش ساختگي است و حتي فوق ليسانيس و ليسانس هم ندارد عنوان دکتر داده ميشود؟"‏

با اينکه همين سخنان کافي بود تا کردان به دفاع از خود بپردازد اما چنانکه خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران روايت ‏کرده، کردان نه تنها به اين سخنان اشاره اي نکرد بلکه با اشاره به فعاليت هاي سفير انگلستان در تهران، هشدار داد: ‏‏"حتما در يك مقطع مناسب فعاليت چهار ماهه‌ سفير انگليس در تهران، با بررسي همه‌ جوانب امنيتي و اطلاعاتي به ‏اطلاع همه مردم ايران خواهد رسيد كه در طول اين چهار ماه در تهران چه كرده است؟"‏

وي در سخنان خود با اشاره به برخي وقايع در کشور، منشاء آنها را خارج از ايران دانست و ضمن اينکه مسايل قومي ‏را به عنوان" يك چالش امنيتي" معرفي کرد فعاليت ساير مذاهب را نيز مربوط به "جنبش مذهبي" دانست و گفت: "بايد ‏به بحث وهابيت و فرقه بهاييت به عنوان يک چالش امنيتي توجه کرد".‏

وزير كشور دولت نهم همچنين موضوعاتي چون "جنبش ناسيوناليسم قومي، فرقه‌گرايي، دموكراسي‌خواهي در مقابل ‏مردم‌سالاري ديني، سكولاريست، جنبش مجازي و اينترنتي، جنبش روشنفكري بيمار، خرافه‌گرايي، محيط زيست، ‏مساله‌ فمنيست و مدرنيسم در مقابل سنت" را از ديگر چالش هاي قابل توجه شمرد و در مورد حقوق بشر گفت: "جنبش ‏حقوق بشر نيز مطرح است؛ دو سال پيش از ليست ناقضين حقوق بشر خارج شديم اما به لحاظ پرونده آن خانم و ‏اقداماتي كه دولت كانادا انجام داد، در زير فصل حقوق بشر قرار گرفتيم كه با اقدامات بسيار به ‌جا و سازماني گام‌هاي ‏خوبي برداشته شد‎."‎

علي کردان که ديروز بالاخره طرح استيضاح او تقديم هيات رييس مجلس شد، در اين سخنراني موضوع رسانه ها را ‏نيز مورد نظر قرار داد و با گفتن اينکه "فضاي رسانه‌اي مي‌تواند براي ما چالش امنيتي باشد"، به امامان جمعه يادآوري ‏کرد: "از طريق عمليات رواني، فضاي بدبيني، سياه‌نمايي، هويت‌سازي و بي‌اعتمادي و ناكارآمدي و ايجاد مطالبات ‏جديد اين كار صورت مي‌گيرد. بايد مراقبت كنيم مطالباتي را طرح كنيم كه ما متقاضي آن باشيم، نه اينكه ما كارگردان ‏باشيم؛ ما بايد بازيگر باشيم. مطالبات را ما بايد طرح كنيم نه اينكه براي ما طرح كنند و ما استمرار ببخشيم‎.‎‏"‏

وي همچنين با اشاره به اينكه "جمهوري اسلامي ايران با عمليات رواني سنگيني مواجه است"، ريشه اين چالش ها را ‏برنامه ريزي دولت هاي غربي دانست و گفت: "شك نكنيد كه اين مسايل در داخل كشور طراحي نمي‌شود و يك عمليات ‏رواني است. در درون اين عمليات رواني، در چارچوب قاعده‌ جنگ نرمي كه غربي‌ها براي ما طراحي كردند و به ‏دليلي كه امكان تهاجم برعليه جمهوري اسلامي وجود ندارد، تغيير سياست‌هايي انجام شد. تغيير سياست هشت ماهه‌ ‏آمريكا مبني بر عدم تهاجم به داخل، استفاده از عمليات نرم را آن هم با ورود در درون مجموعه نظام جمهوري اسلامي ‏ـ براندازاني كه شناسنامه ايراني دارند را نمي‌گويم ـ جنگ رواني را از طريق عمليات رواني در ايران آغاز كردند و ‏در درون اركان نظام وارد شدند و موضوع را از درون اركان نظام پي‌گيري مي‌كنند‎. ‎‏"‏

‎‎همراهي مجلس‏‎‎

در حالي علي کردان در بخشي از سخنان خود به طور غير مستقيم سفير انگليس در تهران را يکي از تاثير گذاران در ‏چالش امنيتي کشور معرفي کرده است که در روزهاي اخير برخي نمايندگان مجلس نيز در اين مورد واکنش هايي نشان ‏داده اند. ‏

دو هفته پيش وقتي قطعنامه چهارم شوراي امنيت بر عليه ايران تصويب شد، اين علا الدين بروجردي، رييس کميسيون ‏امنيت ملي مجلس بود که با "ام الفساد" خواندن انگليس به نقش اين کشور در تصويب اين قطعنامه اينچنين اشاره کرده ‏بود: "انگليس در بحث قطعنامه اخير بسيار بدتر از فرانسه و آلمان عمل کرد و در حال حاضر نحوه تعامل ايران با اين ‏کشور در شوراي عالي امنيت ملي در دست بررسي است‏‎.‎‏"‏

اين تنها اظهار نظر بر عليه سياست هاي انگليس در مورد ايران نيست چرا که ديروز خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، ‏گفتگويي از غلامعلي حداد عادل رئيس کميسيون فرهنگي مجلس بر روي خروجي خود قرار داد که در آن حدادعادل ‏گفته است: "مجلس درصورت ضرورت به بازبيني سطح روابط با انگليس مي‏پردازد".‏

اين اظهارات در همايشي تحت عنوان "ايران و استعمار انگليس"که در تهران برگزار شدو حداد عادل از جمله ‏سخنرانان ويژه آن بود، مطرح شد. ‏

اين بحث ها همزمان با آن است که وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در اعتراض به آزادي قريب الوقوع ‏‏"فوزي بداوي نژاد"، يکي از مهاجمان به سفارت اين کشور در لندن در سال ۱۳۵۹، سفير بريتانيا در تهران را احضار ‏کرده است. فوزي بداوي نژاد تنها بازمانده يک گروه شش نفره است که در ارديبهشت سال ۱۳۵۹‏‎ ‎به مدت شش روز ‏سفارت ايران را تصرف کردند. او پس از تحمل ۲۷ سال حبس به زودي آزاد مي شود‏‎. ‎

به نوشته بي بي سي، مهدي صفري، معاون اروپاي وزارت خارجه ايران به آدامز، سفير انگلستان در تهران گفته است: ‏‏"آزادي تروريستي که در قلمرو انگليس به حريم حاکميتي ايران تجاوز کرده و اولين سابقه تهاجم و اشغال يک سفارت ‏خارجي در خاک انگليس بوده، غيرقابل دفاع و محکوم است‎.‎‏ اين تصميم بريتانيا به همراه خارج کردن منافقين (سازمان ‏مجاهدين خلق) از فهرست گروه هاي تروريستي، صداقت اين كشور براي داشتن روابط خوب با ايران را در معرض ‏ترديد جدي قرار داده است".‏

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
: انتقاد یک دختر دبیرستانی از جوسازی نماینده مجلس;چه معنی دارد آقای نماینده خودش را وارد مسائل زنانه کند؟

چکيده  : وقتی ایشان پرسید که چرا روزه نگرفته اید؟ ما با عنوان کردن این که نماز هم نمی خوانیم، می خواستیم محجوب و محترمانه به ایشان حالی کنیم که عذر شرعی داریم اما...

 یک دانش آموز دختر با نگارش نامه ای به نشریه ای که درباره دختران دبیرستان آنها مطلبی را به نقل از عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی چاپ کرده بود ، نسبت به ادبیات این نماینده اعتراض کرد.

 نشریه امید جوان به نقل از این دانش آموز دبیرستانی آورده که  عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در گفت گو با این نشریه گفته است: «من چند وقت پیش در مدرسه ای بودم که دیدم تعدادی از دانش آموزان دختر روزه می خورند. به آن ها عمل اشتباهشان را یادآوری کردم اما آن ها گستاخانه به من گفتند ما نماز هم نمی خوانیم! سؤال من این است که چرا برخی دانش آموزان ما باید این قدر گستاخ شده باشند! پرورشی ها در مدرسه چه می کنند؟»
ایشان در ادامه مطلب را به فساد اخلاقی، مواد مخدر و دوستی دختر و پسر ربط داده بودند.

چون ایشان از مدرسه ما اسمی نبرده اند من هم نامی به میان نمی آورم اما به عنوان یکی از دانش آموزان همان مدرسه که شاهد این صحنه بودم، باید یادآور شوم که برخورد ایشان در آن روز برای بسیاری از بچه ها تعجب آور بود. چون در یک محیط دخترانه، طبیعی است که معمولا درصدی از دانش آموزان از روزه داری معذورند و خوردن و آشامیدن در چنین محیطی جای تعجب ندارد.

برای همین وقتی ایشان چنین سؤالی را مطرح کردند ما با عنوان کردن این  که نماز هم نمی خوانیم، می خواستیم محجوب و محترمانه به ایشان حالی کنیم که عذر شرعی داریم اما نتیجه این شد که شما چاپ کردید.

به هر حال امیدواریم که قشر مبلغ دین به خصوص کسانی که به محیط های نوجوانان و جوانان مثل مدارس و آن هم دخترانه رفت و آمد دارند، قدری مدبرانه تر  رفتار کنند و اصلا چه معنی دارد که یک آقا در چنین محیطی تا این اندازه خودش را وارد مسائل زنانه کند؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

با فوتبال ايران چه می‌کنند؟ ستارگان فوتبال ما در چنبر قهر و آشتی، فرامرز کوشان

تيم ايران هنوز از ترکيب ايده آل خود دور است. از سويی بازيکنان جوانی که با سليقه دايی به تيم ملی دعوت شده اند هنوز توانايی و تجربه لازم را برای اين مصاف ندارند و از سوی ديگر تعدادی از ستارگان تيم ايران يا مثل هاشميان و تيموريان به علت مصدوميت تيم را همراهی نمی کنند و يا مثل مهدوی‌کيا و زندی در شرايطی غيرمناسب هستند

هفته گذشته و در آستانه مسابقه تيم ملی فوتبال ايران با تيم ملی کره شمالی از سری مسابقات مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ در آفريقای جنوبی، علی دايی سرمربی تيم ملی ايران، ليست جديد بازيکنان دعوت شده به اردوی تيم ملی را اعلام کرد. در بين آنها نام چند ستاره سالهای اخير فوتبال ايران که در بازيهای گذشته شرکت نداشتند، ديده می شد.

علی کريمی، مهدی مهدوی‌کيا و وحيد هاشميان که برای مسابقه قبلی بين ايران و عربستان دعوت نشده بودند، اين بار در ليست دايی قرار داشتند. علی دايی علت عدم دعوت آنها را در آن زمان مصدوميت و عدم آمادگی آنها اعلام کرده بود. در واقع هم در آن مرحله مهدوی‌کيا و هاشميان هر دو مصدوم بودند و در تيم‌های باشگاهی خود، فرانکفورت وبوخوم بازی نمی‌کردند.

در مورد علی کريمی ستاره درخشان سالهای گذشته فوتبال ايران و آسيا وضع کمی فرق می‌کرد. نخست او به اردوی تيم ملی دعوت شد. اما پس از انتقادات علنی او از وضع نابسامان مديريت فوتبال ايران، ناگهان از طرف فدراسيون فوتبال به علت "اظهارات غير فوتبالی" و در واقع به قصد زهر چشم گرفتن از ساير منتقدان، از اردوی تيم ملی در اردبيل اخراج شد.

پس از دو روز احمدی‌نژاد رئيس جمهور طی مصاحبه‌ای خواهان بازگشت او به تيم ملی شد. بلافاصله فدراسيون فوتبال ايران که بايد يک ارگان غيردولتی باشد، به همان راحتی که کريمی را از اردوی تيم ملی اخراج کرده بود، به همان راحتی هم حکم اخراج او را لغو کرد. در اين زمان، علی دايی عليرغم حکم فدراسيون و درخواست احمدی‌نژاد برای بازگشت کريمی، اعلام کرد، که به او به خاطر مصدوميت و عدم آمادگی، نياز ندارد. پس از آن کريمی ايران را به مقصد قطر ترک کرد و به تيم باشگاهی خود در اين کشور پيوست.

در واقع هم علی کريمی مدتها بود که از فرم آرمانی خود دور شده بود. به همين دليل در مدت کوتاهی از دو باشگاه قطری که با او قراردادی به مبلغ پنج ميليون دلار برای دو سال بسته بودند، اخراج شد. در نهايت کريمی حدود شش هفته قبل به ايران بازگشت و با مبلغ بسيار کمتری، يعنی سيصد ميليون تومان برای يک سال، به تيم پرسپوليس پيوست. ظاهرأ او تصميم گرفته بود، به همه منتقدانش و بخصوص علی دايی ثابت کند، که فوتبال او به پايان نرسيده است.

کريمی بعد از دو هفته تمرين با تيم پرسپوليس، در اولين مسابقه همراه اين تيم در مقابل پگاه رشت، نمايش ضعيفی از خود عرضه کرد. در مسابقه بعدی که دربی فوتبال تهران بين دو رقيب قديمی يعنی پرسپوليس و استقلال بود، با گل خود نتيجه را به تساوی کشاند و درآخرين مسابقه با ابومسلم مشهد، عليرغم شکست پرسپوليس، با يک بازی بسيار زيبا هر سه گل اين تيم را به ثمر رساند.

نمايش درخشان کريمی در اين مسابقه، باعث شد که او روز بعد به تيم ملی دعوت شود. البته نبايد خواست مشترک مردم و مطبوعات ورزشی و به تبع آنها، مديران فدراسيون فوتبال برای بازگشت کريمی به تيم ملی را ناديده گرفت.

در ميان حيرت عمومی، دو روز بعد، يعنی جمعه گذشته، علی کريمی طی نامه سرگشاده‌ای خطاب به علی کفاشيان، رئيس فدراسيون فوتبال، از شرکت در اردوی تيم ملی عذر خواهی کرد. او در نامه خود علت عدم شرکت خود در تيم ملی را، بی‌علاقگی انتخاب کنندگان (علی دايی) و تحميل شدنش از طرف مردم و مطبوعات به تيم ملی عنوان کرد.

علی کفاشيان نخست اعلام کرد که با علی کريمی صحبت کرده او را به بازگشت به تيم ملی راضی می‌کند. اما بعد از آنکه کريمی به تلفن ها و SMS های او پاسخ نداد، روز شنبه به خبرنگاران گفت: اولأ او هيچ نامه‌ای از کريمی دريافت نکرده، ثانیأ اين مسئله اصلأ به او مربوط نيست و در صورت مراجعه کريمی به دفتر او در فدراسيون فوتبال، او را به دفتر سرپرست تيم ملی ارجاع خواهد داد.

به اين ترتيب مشکل کناره‌گيری کريمی از تيم ملی در حالی حل نشده باقی ماند، که اين تيم روز چهارشنبه به مصاف تيم کره شمالی می‌رود. کره شمالی در بازی نخست خود، در کشور چين، کره جنوبی را شکست داده است

تيم ايران هنوز از ترکيب ايده آل خود دور است.از سويی بازيکنان جوانی که با سليقه دايی به تيم ملی دعوت شده اند هنوز توانايی و تجربه لازم را برای اين مصاف ندارند و از سوی ديگر تعدادی از ستارگان تيم ايران يا مثل هاشميان و تيموريان بعلت مصدوميت تيم را همراهی نمی کنند و يا مثل مهدوی‌کيا و زندی در شرايطی غيرمناسب هستند

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

خواهشا، چیز احمدی نژاد را تدوین نکنید!

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com

po_nabavi_01.jpg

به قول صادق هدایت در زندگی حرف هایی است که مثل خوره روح انسان را در انزوا می ‏خورد و می خراشد. گاهی اوقات هرچه فکر می کنم آدمی به قطر و طول و پهنای دکتر ‏فیروزآبادی که یحتمل باید مقادیری عقل در وی موجود باشد، چطور چنین حرفی را ممکن ‏است صادر کند، در می مانم. البته خیلی اوقات یک چیزهایی از آدم درمی رود و بالاخره ‏انسان اینطوری است، ولی حرف هایی که احتمالا ممکن است پس از اندیشیدن به زبان آمده ‏باشد، با آن چیزهایی که از آدم در می رود یک کمی فرق می کند. مثلا سردار فیروزآبادی ‏اعلام کرده است که " اندیشه های احمدی نژاد را مدون کنید." ‏

من از وقتی این جمله را خوانده ام همینطوری سرم دارد گیج می رود، احساس می کنم چشم ‏هایم خوب نمی بیند، فکر می کنم شاید چیزی که خواندم درست نبوده و منظور چیز دیگری ‏بوده و بعد از همه این قضایا به این فکر می کنم که مین دکتر فیروزآبادی که احتمالا دکترایش ‏را باید از همان آکسفوردی، کمبریجی، هارواردی، رودهنی، بومهنی جایی گرفته باشد، اگر به ‏فرض سری به خانه بزند و پسر یا دخترش که قطعا موجود فهمیده ای است، بگوید: " پدر! ‏واقعا وقتی این حرف رو می زدی به فکر آبروی خانوادگی مون نبودی؟" می خواهد چه ‏جوابی به او بدهد؟ چنین بود که کلی فکر کردم، سعی کردم ته انبار ذهنم را خالی کنم و ببینم ‏چطوری می شود این جمله را فهمید که " اندیشه های احمدی نژاد را مدون کنید." در همین ‏راستا برخی موانع تدوین اندیشه های احمدی نژاد را دریافته و توضیحات زیر را ضروری ‏می دانم:‏

اول: اصولا تدوین اندیشه های احمدی نژاد اگر نگوئیم کاری محال، می توانیم بگوئیم که ‏کاری غیرممکن است، چرا که برای تدوین هرچیزی- و این اختصاص به احمدی نژاد ندارد- ‏اول باید آن چیز وجود داشته باشد، تا بعدا بتوان تدوین اش کرد. چی چی را می خواهیم تدوین ‏کنیم؟ مگر چیزی وجود دارد که قرار است آن را تدوین کنیم؟ تدوین کردن یعنی مرتب کردن، ‏منظم کردن، شکل دادن، ترتیب ایجاد کردن. مثلا یک تحقیق وجود دارد که نظم ندارد، یا ‏تعدادی داستان توسط فهیمه ای فتانه ای کسی نوشته شده که کلی غلط املایی دارد، حالا قرار ‏است آنها را تدوین کنیم. طبیعی است که یک تدوینگر می آید و متن نوشته شده را اصلاح و ‏مرتب و منظم و درست می کند. فرض کنیم که اصلا داستانی وجود ندارد و تحقیقی انجام ‏نشده، این تدوینگران چه چیزی را می خواهند جلو و عقب بگذارند؟ چیزی که وجود ندارد که ‏اصلاح نمی تواند بشود، چیزی که وجود ندارد که نمی تواند اهمیتی بیشتر یا کمتر از چیز ‏دیگری که وجود ندارد داشته باشد؟

دوم: ممکن است خواندن جمله سردار دکتر فیروزآبادی این سووال را برای خواننده پیش ‏بیاورد که چطور یک آدم عاقل و بالغ چنین چیزی را ممکن است بگوید؟ به نظر من ما هر سه ‏اشتباه کردیم، هم احمدی نژاد، هم فیروزآبادی و هم ما، مشکل ناشی از درک افراد است. شما ‏کتاب " اتوبوس آبی" رجبعلی اعتمادی را هم به سردار فیروزآبادی یا مثلا علی آبادی یا ‏سعیدلو بدهید بخوانند، احتمالا فکر می کنند دارند لویاتان هابز را می خوانند، طبیعی است که ‏هیجان زده می شوند و فکر می کنند باید نوبل ادبی را بدهند به مریم حیدرزاده.‏

سوم: تدوین کردن راهی است برای فهم دقیق تر اثر یک مولف، یا دقیق و مرتب شدن اثر یک ‏نظریه پرداز، فایده تدوین این است که مردم بهتر متوجه می شوند که طرف چه حرف هایی را ‏زده است. به نظر من تدوین اندیشه های احمدی نژاد- به فرض اینکه به آثار باقی مانده از وی ‏اندیشه بگوئیم- کاری بسیار خطرناک است، چون مردم متوجه می شوند که او چه گفته است و ‏همین موضوع ممکن است عواقب بسیار خطرناک برای آینده کشور داشته باشد. تا حالا هم ‏بزرگترین امید و شانس ما این است که مردم یادشان رفته است که احمدی نژاد چه حرف هایی ‏زده است، اگر آنها را تدوین کنیم انگار تمام مصائب و مشکلات و دروغهای ناشی از سخنان ‏رئیس جمهور را مثل آینه دق گذاشتیم جلوی چشم مردم.‏

چهارم: تدوین اندیشه های احمدی نژاد- اگر اندیشه و احمدی نژاد اصولا قابل جمع باشد- کار ‏یک نفر دو نفر و یک شب و دو شب نیست، یک کار سنگین و دشوار است که مطمئنا اگر ‏قرار باشد یک جمع کوچک آن را انجام دهد، قطعا عواقب سختی برای تدوینگران خواهد ‏داشت، چرا که سامان ذهنی و روحی آنان را به هم می زند. مثلا فرض کنید این اندیشه ها در ‏یک هفته صادر شده است:‏
‏- جمعیت ایران باید بسرعت 120 میلیون نفر بشود.( شنبه)‏
‏- اسرائیل باید از صحنه گیتی حذف شود.( یکشنبه)‏
‏- جهت گیری ایران غرب باید به جهت گیری ایران شرق تبدیل شود( سه شنبه)‏
‏- لازم نیست اسرائیل حذف شود، باید رفراندوم شود.( جمعه)‏
فکر کنید یک آقای محترمی قرار است این نظریات را مدون کند، قطعا اگر ذهن منظمی داشته ‏باشد دیوانه می شود و اگر ذهنش مثل احمدی نژاد بی نظم باشد، طبعا تدوین این چیزها( ‏اندیشه؟) از او ساخته نیست.‏

پنجم: اصولا تدوین نظریات یک شخص زمانی ممکن است که نظریات وی به هم ربطی داشته ‏باشد، به نظر من نظریات احمدی نژاد را می توان به عنوان نظر شش هفت نفر که ربطی به ‏هم ندارند، مدون کرد. مثلا نظرات یک انقلابی سوسیالیست و نظرات یک فاشیست روستایی و ‏نظرات یک یهودی ضد صهیونیست و نظرات یک عرب ضد ایرانی و نظرات یک ایرانی ‏شووینیست ضدعرب و ضد غرب و نظرات یک آنارشیست دشمن نظم اقتصادی و .... در هر ‏حال بعید است بتوان چیزهای( بیایید توافق کنیم به حرف های احمدی نژاد بگوئیم چیزهای ‏احمدی نژاد، چون اندیشه مربوط به انسانهای معاصر است) رئیس جمهور را به عنوان ‏نظرات یک فرد منتشر کرد.‏

ششم: من با تدوین چیزهای احمدی نژاد مخالفم، این کار دقیقا به آن می ماند که شما تمام ‏مدارک جرم تان را مرتب کنید و در یک پوشه بگذارید و بفرستید برای دشمن تان، یا آنها را ‏در روزنامه منتشر کنید، کدام دیوانه ای چنین کاری می کند؟ یا اینکه مثلا به عنوان یک ‏کلاهبردار تمام دروغهایی را که گفته اید از روی نوار اظهارات تان پیاده کنید و زیر آن را ‏امضا کنید و در ابعاد وسیع منتشر کنید. من البته با احمدی نژاد مخالفم، ولی از مسوولان ‏کشور عاجزانه می خواهم نظرات احمدی نژاد را تدوین نکنند، چرا که اگر این چیزها تدوین ‏شد ممکن است منتشر شود و مردم و جهانیان آن را بخوانند و طبیعتا ایران را بسرعت نابود ‏کنند. من خواهش می کنم، تمنا می کنم اندیشه های احمدی نژاد را مدون نکنید.‏

هفتم: به نظر من سردار فیروزآبادی( گفتم سردار که نیازی به مدرک آکسفورد نباشد) یا عامل ‏سیا است یا عامل موساد است یا نوکر عربستان سعودی و در هر حال دشمن خونی احمدی ‏نژاد است، وگرنه چرا باید درست در شرایطی که ما داریم برای انتخاب نشدن احمدی نژاد ‏تلاش می کنیم تا اندیشه های او را تدوین و به مردم و جهانیان معرفی کنیم، او هم همین کار ‏را می کند؟ ‏

هشتم: من مطمئنم که احمدی نژاد با انتشار اندیشه های خودش مخالف است. برای امتحان او ‏را در یک اتاق حبس کنید و به مدت یک هفته مجبورش کنید آنچه در این سه سال گفته است ‏را بخواند یا بشنود، احتمالا بعد از یک هفته اولین جمله او چنین خواهد بود:‏
‏- این مزخرفات رو من گفتم؟‏
‏- این مرتیکه چقدر صداش شبیه من بود، دیدی برای خراب کردن من ادای منو در می آورد؟
‏- هر کی این حرف ها رو زده می خواسته منو خراب کنه!‏


به همین هشت دلیل که هر کدامش برای تدوین نشده چیز های احمدی نژاد کافی است، ‏خواهشمندم، عاجزانه تمنا می کنم ایشان را تدوین نکنید، فرض کنیم وسط مهمانی پسر عقب ‏مانده خانه یک صدای مشکوکی صادر کرده و ما هم قضیه را پایمالی کرده ایم و رفته است. ‏صبر کنیم مهمانان بروند، فردا صبح بشود و مردم همه چیز را فراموش کنند. ضمنا قبل از ‏خواب حتما پنجره ها را باز کنیم که اثری از رنگ و بوی اندیشه های احمدی نژاد باقی نماند. ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

پايان داستان چادر ملي

تنها کارخانه توليد "چادرمشکي مرغوب" در آستانه تعطيلي -

chadoor.jpg

مرجان سخاوت ‏

در حالي که مسوولان صنعت کشور بعد از سالها واردات پر سود و بي رويه پارچه چادر مشکي (سالانه ۶۰ميليون مترمربع ، که ‏گفته مي شود بيش از نيمي از نياز داخل‎ ‎به صورت قاچاق وارد مي‌شود) اخيرا از حمايت از توليد اين محصول در داخل کشور سخن ‏ها مي گفتند، که ديروز فرماندار شهرستان خوانسار از تعطيلي قريب الوقوع تنها کارخانه توليد پارچه مشکي مرغوب در کشور ‏خبرداد. ‏

چادر مشکي بعد از انقلاب اسلامي به عنصري چند کارکردي بدل شده که جداي از نقش سنتي پوشش براي زن ايراني حالا بار ‏ايدئولوژيک نظام را هم بردوش مي کشد، اما نمادي که خود از خارج وارد مي شود. مي آيد شايد براي همين بود که حمايت از توليد ‏پارچه چادر مشکي از چندي پيش در دستور کار دولت قرار گرفت. خبر دستيابي ايران به "تكنولوژي توليد پارچه چادر مشكي" در ‏شهريور سال 1385 ( راه اندازي ناي زرين خوانسار اولين کارخانه توليدي اين محصول که گفته مي شد تمام ويژگي‌هاي استاندارد ‏کلاسيک را داراست) اگرچه‏‎ ‎با تبليغات وسيعي همراه بود، اما اکنون خبر ورشکستگي همين کارخانه، منتشر شده است.‏

در همين ارتباط، مجتبي خوانساري، فرماندار خوانسار، در گفتگو فارس مي گويد: "واردات پارچه چادر مشكي به كشور و حمايت ‏نكردن از توليدكنندگان داخلي موجب شد تا تنها كارخانه توليد پارچه چادر مشكي كشور در خوانسار در آستانه تعطيلي قرار بگيرد." او ‏معتقد است: "واردات پارچه چادري به كشور باعث به وجود آوردن مشكلات بسيار زيادي براي‏‎ ‎كارخانه توليد كننده و در نهايت اخراج ‏تعداد زيادي از كارگران اين كارخانه شده است". اين در حالي است که مديرکل صنايع نساجي وزارت صنايع درست يک ماه قبل از ‏ايجاد سه واحد توليدي پارچه چادر مشکي درکشور خبرداده وتاكيد کرده بود: "توليد پارچه چادرمشكي در كشور با شكست روبرو نشده ‏است. " ‏

اين در حالي است که او در ادامه گفته هايش به کاهش توليد کارخانه ناي زرين خوانسار اشاره کرده و گفته: "سرمايه‌گذاران در اين ‏طرح معتقدند توليد در شرايط فعلي صرفه اقتصادي ندارد." آن هم در شرايطي که به گفته نصراللهي دو كارخانه‌ كرپ ناز و حجاب ‏شهر كرد نيز در حال حاضر پارچه چادري مرغوب توليد نمي‌كنند. ‏

صنعت نيمه ورشکسته پارچه چادري ايران بر اساس امار اعلام شده سالانه 5/1 تا 2 ميليون مترمربع توليد دارد که تازه بخشي از آن ‏نيزبه گفته نصر اللهي نيمه مرغوب است و مشتري ندارد... اما وزارت صنايع همچنان اصرار بر ادامه سياست دائر کردن واحد هاي ‏توليد پارچه چادري دارد، آن هم در شرايطي که محصولات رقيب با کيفيت بالا وبه راحتي با تعرفه هاي نازل وارد کشو ر مي شوند . ‏دو سال قبل عليرضا طهماسبي، وزير صنايع و معادن، در گفت وگو با ايسنا اعلام کرده بود :"همزمان با كاهش تعرفه واردات پارچه ‏چادر مشكي به كشور، بنا به پيشنهاد وزارت صنايع قرار شده در صورتي كه توليدات داخلي در اين زمينه از كيفيت و سود معقولي ‏برخوردار باشد و قيمت تمام شده آن به اضافه سود معقول حاصل شده، بيشتر از قيمت پارچه چادري موجود در بازار باشد، مابه ‏التفاوت قيمت توليد داخلي و وارداتي توسط دولت پرداخت شود." دو اتفاقي که ظاهرا هيچگاه رخ نداد. او با اشاره به كاهش نزديک به ‏‏50 درصدي تعرفه واردات پارچه چادر مشكي گفته بود: " اين تعرفه زماني افزايش ميابد که توليد پارچه چادر مشکي در داخل ‏جوابگوي نياز هاي داخلي باشد." ‏

يكي از توليدكنندگان پارچه‎ ‎چادر مشكي‎ ‎‏ به خبرگزاري ايونا خاطرنشان کرده: "در حال حاضر مي‌توان گفت‎ ‎كه توليد پارچه چادر ‏مشكي در ايران تقريبا متوقف شده و در شرايط فعلي توليد اين‎ ‎كالا فقط براي اين‌كه دانش آن فراموش نشود، در حد بسيار جزئي انجام ‏مي‌شود‎." ‎‏ وي معتقد است كه با شرايط فعلي توليد پارچه چادر‎ ‎مشكي در ايران هيچ توجيهي ندارد و توليد پارچه چادر مشكي نيز مانند ‏ساير كالاها‎ ‎نيازمند عواملي است كه در فرآيند توليد تاثيرگذارند.‏‎ ‎‏ به گفته او در شرايطي که تعرفه وارداتي پارچه چادر مشكي به ‏صورت‎ ‎كامل 16 درصد است و تعرفه واردات ساير پارچه‌ها بين 66 تا 70 درصد تعيين‏‎ ‎شده ديگر توليد پارچه چادري براي ‏توليدكننده داخلي به صرفه نيست. کاهش ناگهاني تعرفه واردات از سوي وزارت بازرگاني اگرچه با شعار حمايت‎ ‎از مصرف‌کننده ‏تحقق پيدا کرد اما آنچه که در اين ميان به دست نسيان سپرده شد حمايت‎ ‎از توليد داخلي بود‏‎.‎تا انجا که دبيرانجمن نساجي با اشاره به ‏شکست طرح توليد پارچه‌ چادر مشکي در کشور معتقد است: "کاهش تعرفه واردات اين پارچه از 70 به 17 درصد لطمه بزرگي به ‏توليد داخل وارد کرده و باعث شده سرمايه‌گذاري جديدي در اين صنعت صورت نگيرد. "

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

عجب کاري نکرد پادشاه

مسعود بهنود

po_masoud_01.jpg

نامه مهندس بازرگان به "اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي" که دکتر ابراهيم يزدي بعد از سي سال آن را فاش ‏کرده است، نکته تکان دهنده اي در خود دارد. باور ندارم که کسي را از آن نکته گريز باشد و بعد از خواندن اين نامه ‏دچار وحشت نشده باشد، فرق هم نمي کند. هر ايراني، بي توجه به نگرش هاي سياسي اش. بي توجه به نسبتش با اين ‏نظام يا نظام قبلي.‏

نامه که به تاريخ نهم آذر [1358] نوشته شده چندان بلند نيست که نتوانش خواند.‏

مهندس نوشته "اگر هميشه از من صراحت ديده ايد که تلخ بوده است فکر مي کنم هر دفعه نيز روشن شده است که ‏گفتارم خالي از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم مي خواهم پيشنهادي بدهم که به ‏خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناک حاضر ‏و مساله لاينحلي که گروگان گيري اعضا سفارت آمريکا و سر سختي طرفين دعوي بر سر استرداد شما بوجود آورده ‏است و مي رود که خداي نخواسته عالمي به آتش و مرگ کشيده شود بياييد يک ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده ‏انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد، کليد نجات مملکت و باز شدن گره ‏کور بين الملل و همچنين آزادي وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و براي اثبات ‏دوستي و خدمتگزاري به آنان و به شريعت که هميشه مدعي بوده ايد اين کار را بکنيد و بي درنگ هم بکنيد. گروگان ها ‏آزاد خواهند شد، مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل بدهد راضي و خلاص خواهند شد. حمله به ايران ‏و هرگونه مشکلات و مصائب احتمالي مرتفع مي شود. اروپا و آسيا از نگراني بيرون مي آيند و بالاخره شهرت جهاني ‏و افتخار خدمت بي نظيري که کفاره اي از گذشته و آبرويي براي آينده خواهد بود مي خريد . چه بسا همين عمل تاثير ‏بر دلها و در محکوميت شما داشته باشد. در هر حال من پيشقدم در تقاضاي تخفيف و کوشا براي اخذ گذشت خواهم بود. ‏روساي کشورها نيز چنين وساطت خواهند کرد. اين را هم بدانيد که در صورت خودداري از چنين شهامت مردانه ‏وضع مردم ايران و دنيا طوري نيست که به سلامت و به سلطنت بر گرديد. عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه حل ‏همان است که عرض کردم، خداوند ارحم الراحمين است و در توبه و سعادت را به روي بندگان باز گذاشته است."‏‎ ‎
‎ ‎
‎‎اول سخن‎‎

پيش از رسيدن به مقصود اصلي از اين يادداشت، يک لحظه تصور کنيد که مهندس بازرگان چقدر ساده دل بود، همه ‏کساني که آن روز براي او نقشه مي کشيدند و در ظاهر احترامش را نگاه مي داشتند تا از قم فرمان رسيد "ضعيفيد آقا ‏ضعيف"، در دلشان چه ريشخندي داشتند به اين همه ساده دلي. نه فقط در شناخت همان ها که هر روز که کنارش ‏بودند، با او نماز مي خواندند و به او اقتدا مي کردند در نماز، بلکه در شناخت جهان هم ساده دل بود. چرا که به پادشاه ‏آخر پيشنهاد داده نامه اي بنويس و اعلام "مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه کن" . بعد پيش بيني ‏کرده است که با اين ژست عالي تاريخي پادشاه باعث نجات مملکت و باز شدن گره کور بين الملل و آزادي وجدان خود ‏و خروج از وحشت مي شود. و ما امروز مي دانيم هيچ يک از اين اتفاقات نمي افتاد. با نوشتن چنين نامه اي هيچ ‏مشکلي حل نمي شود، برخي اصلا سعادت کشور را در حوادثي مي ديدند که داشت ظاهر مي شد. پس چگونه ممکن ‏بود آن ها به نامه اي دست بردارند از حوري بخت که به حجله شان وارد شده بود.‏

نشانه هاي ساده دلي مهندس همين اندازه نيست، بيش ترست. مي نويسد با همين نامه که بنويسي گروگان ها آزاد مي ‏شوند و از طرفي مردم آمريکا که نمي گذارند دولت شان شاه را تحويل را تحويل بدهد،[به همين] راضي و خلاص ‏خواهند شد.‏

مهندس ساده دل ما نمي دانست که همان کنار دستش صادق قطب زاده، نظر ديگري داشت و عکس اعتقاد وي را عمل ‏مي کرد چنان که بعدها گريم کرده به ديدار نماينده کارتر رفت [به زماني که هر نوع تماس با آمريکائيان توسط رهبر ‏انقلاب ممنوع شده بود] و از قضا همان هاميلتون جردن هواپيماي حامل شاه بيمار روي تخت عمل جراحي را در ‏فرودگاه نظامي اندروز نگاه داشت. يعني اگر اطمينان به دست مي آمد که حکومت ايران گروگان ها قبل از انتخابات ‏رياست جمهوري آمريکا آزاد مي کند، از ديد کاخ سفيد شاه هم فروختني بود. تازه علاوه بر اين، اين نظر مهندس که مي ‏گويد "مردم نمي گذارند دولتشان شاه را تحويل دهد" نشان از خوشباشي و ساده انگاري او دارد. افکارعمومي مردمان ‏آمريکا توسط دستگاه هاي هدايت افکار ساختني و پرداختني است. به دفعات هم نشان داده شده که آن ها در پايان کار ‏متحدانشان در ويت نام و شيلي، يونان و هيچ کجاي دنيا اشکي نريختند. به خصوص اگر مردم آمريکا قانع شده باشند ‏که با اين عمل، جلو رفتن جوانان به جنگي ديگر گرفته مي شود و از آن مهم تر جلو بالارفتن نرخ بهره. کاش جهان به ‏همان پاکي بود که مهندس مي ديد.‏

مهندس بازرگان، با همه آن چه در ده ماه بر سر خودش و دولت آمده باز باور دارد که ضمانت وي را دوستانش در ‏شوراي انقلاب خواهند پذيرفت. از همين روست که به پادشاه مي نويسد خودم ضمانتت را مي کنم . روساي دولت ها هم ‏ضمانت خواهند کرد.‏

مگر در مورد اميرعباس هويدا او ضمانت نکرده بود، مگر سران کشورها ضمانت نکرده بودند. چرا مهندس تصور ‏مي کرد که با اين همه شاه بايد ضمانت وي را قبول کند.‏

گفتني است از آن جا که نگارنده اين سطور از معدود خبرنگاراني بودم که در مدرسه علوي حضور تقريبا مداوم داشتم، ‏خوب مي دانم که مهندس بازرگان براي چند تن وساطت کرد و گواهي داد. سرهنگ داور پناه محافظ خانه دکتر مصدق ‏در روز کودتا، و رييس محافظان مهندس بازرگان، کاغذي بلند را آورد و در دادگاه نيم ساعته ناصرمقدم خواند. در ‏ابتداي آن متن مهندس گفته بود [و داور پناه نوشته بود] که به زبانم نمي گردد وگرنه بايد مي گفتم نقش تيمسار در ‏پيروزي انقلاب از امام هم مهم تر و تاثيرگذارتر بود. اگر آن حوادث را حمل بر بي ساماني روزهاي اول کنيم که به ‏راستي قوه قضائيه سامان نداشت، بعد ها نه در مورد مهندس اميرانتظام که ما خوب مي دانيم بازرگان با اين درد رفت ‏که نتوانسته کاري براي او بکند، وساطت هايش کاري کرد. نه در باب قطب زاده که مخالفش بود و نوشت "شما که با ‏هم پدر مرا در آورديد حالا به او رحم کنيد کمي". نه در مورد آيت الله شريعتمداري که به راستي از همه چيز مايه ‏گذاشت. مهندس با همان طنز که داشت به آيت الله رضا صدر گفته بود اگر مي دانستم کم تر اثري دارد، من هم مي آمدم ‏عبائي پهن مي کرديم و مي نشستيم پشت در خانه حاج آقا حسن، بدهي هاي خود را به ادا مي کرديم شايد هم خدا دلش ‏رحيم تر بود. و اين رسم حصر علما را در پرونده مان نمي گذاشتيم.‏

مهندس ما هم هموطنان خود را مهربان تر از آن مي ديد که هستند. به ايماني که داشت باور داشت که مسلمان دروغ ‏نمي گويد، خداوند بخشنده است و دستگير و قدرت همه حکايت نيست. ‏

‎‎اما اصل حکايت‎‎

اما هدف اصلي از نوشتن اين مقال سخني ديگرست. لحظه اي تجسم کنيد اگر آن "عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه ‏حل" ها پذيرفته مي شد و در يک روند حساب شده اي، شاه و شهبانو خود را با اميد به شفاعت مهندس بازرگان تسليم ‏مي کردند تا صلح بين الملل در خط نيفتد و جنگ نشود، چه مي شد. هيچ مي دانيد مهندس ع خ قفسي سفارش داده بود تا ‏شاه و شهبانو را در آن بنشانند و در شهر بگردانند. سفارش دهنده امکانات داشت وگرنه در آن روزگار چه بسا ميليون ‏ها نفر اگر به ذهنشان مي رسيد نام خود را در آن ابتکار ثبت مي کردند.‏

تجسم کنيد چنين فيلمي گرفته مي شد در حالي که دويست خبرنگار و عکاس در تهران بودند در آن زمان. تجسم کنيد که ‏اگر براي طالبان يک عکس از جسد دکتر نجيب و برادرش باقي ماند که طالب ها در کنارش عکس به يادگار مي ‏گرفتند، ‏

در روزگاري که نود و نه مميز نود و نه در صد باور کرده بودند که ديو را يافته اند، شاه را ثروتمندترين مرد جهان ‏کرده بودند، برايش "شوهر" ساخته و کتابي در اين باب نوشته بودند. در روزگاري که خلخالي چون هويدا را کشت – ‏آن هم به وضعيتي که رعايت حقوق بشر، با هيچ ترفندي در آن نشانه نداشت، - چنان محبوب شد که حزب توده وي را ‏نامزد خود در انتخابات رياست جمهوري کرد. خودش گفت من شرمسارم از ملت که امکان داشتم اما شاه و فرح را ‏مانند پسر اشرف و اويسي نکشتم.‏

آخرين پادشاه ايران در يک سال آخر کار، هر چه کرد همان بود که نبايد. نه ذوب کردن ارتش با خشونت نمائي بي ‏پشتوانه، نه صداي انقلاب شما را شنيدم، نشانه هزيمت و شکست، به زندان انداختن قربان کردن هويدا و ژنرال هايش . ‏بي ارادگي ها و بي تصميمي ها، همه از ضعف و بي ارادگي بود. اما عجب که اين تصميم آخر را درست گرفت. به ‏ضمانت مهندس بازرگان توجه نکرد. به اين ترتيب هم مهندس بازرگان را در برابر تاريخ به زحمت نينداخت و هم ملت ‏ايران را بي ابرو نکرد.‏

‎‎يک فرض ديگر‎‎

اما بيائيد و فرض کنيد که بين سطور نامه مهندس بازرگان چيز ديگري هم است. او به پادشاه پيشنهاد مي کند حالا که ‏امکان بازگشتت به حکومت وجود ندارد، بيا و نامه اي بنويس و از سلطنت صرفنظر کن، بهانه ها از دست مي رود، ‏کارها درست مي شود. نامت هم در تاريخ مي ماند که مانع از جنگ و تباهي شدي.‏

اگر دکتر ابراهيم يزدي و مهندس اميرانتظام و ديگر مشيران مهندس شهادت دهند که اين فرض درست است و مهندس ‏چنين نظري داشت، آن وقت است که بايد بار ديگر بر او درود فرستاد. بر کسي که تباهي ارزش ها را مي ديد اما مي ‏خواست باور نکند. مي خواست دنيا را با همان ارزش هائي که باور داشت بسازد.‏

يک سئوال متن شناسانه هم دارم. چرا مهندس بازرگان در حالي که مخاطب نامه اش پادشاه است ناگهان در وسط نامه ‏نام از شهبانو مي برد و پيشنهاد مي کند با عمل به توصيه وي "به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و ‏شهبانو در دو دنيا خواهد داشت". به گمانم مهندس با به ميان کشيدن پاي يک زن، زني از خانواده طباطبائي ديبا، گمان ‏دارد، در آن ميدان سيده اي بر دار نخواهد شد و اکراه دارد او را همقفس کردن. اگر اين فرض درست باشد چه کشيده ‏مهندس موقع به دار کشيده شدن دکتر فرخ رو پارسا.‏

و تا اين نگويم سخنم به پايان نمي رسد. بيهوده گمان نبايد برد که آن چه سي سال پيش گذشت، همانند آن چه در اين سي ‏سال گذشته، مسووليتش به دوش يک گروه است، همان ها که نظام ساختند. تا باور نکنيم که همه بوديم و همه فريادکشان ‏بوديم، جنون خون گرفته، بارمان بار نمي شود. امکان تکرارمان هست.‏

چه خيالي، چه خيالي مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
نامه سرگشاده 109 تن از اساتید دانشگاه های کشور به محمود احمدی نژاد پیرامون سیاست های اعمال شده دولت در دانشگاه
چهارشنبه، 24 مهر 1387

پس از انتشار دو نامه از سوی اقتصاددانان، یكی با عنوان نامه اقتصاددانان طرفدار بازار آزاد و دیگر تحت عنوان نامه 53 نفر از اقتصاددانان نهادگرا، این‌بار نوبت جامعه دانشگاهی كشور بود كه طی نامه‌ای از سیاست‌های علمی و دانشگاهی سه سال گذشته دولت نهم اظهار نگرانی كنند. نامه «اعلام نگرانی در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمی كشور» توسط 109 نفر از اعضای برجسته و شناخته شده هیات علمی دانشگاه‌های كشور امضا شده است كه در میان این امضا ‌نام‌های آشنایی همچون مصطفی معین و جعفر توفیقی (وزیران علوم در دوران اصلاحات)، هادی خانیكی، ‌محسن كدیور، تقی آزادارمكی، هادی طایفه، محسن كدیور، رضا فرجی‌دانا، علی پایا، حمیدرضا جلالی‌پور، ناصر فكوهی و... به چشم می‌خورد. آنان در سه محور درباره سیاست‌ دولت احمدی‌نژاد هشدار داده‌اند. دانشگاهیان كشور در این نامه از تضعیف بنیان‌های برنامه‌ای و ساختاری توسعه علمی ابراز نگرانی كرده‌اند، نسبت به دگرگون كردن فرهنگ و كاركردهای دانشگاه هشدار داده‌اند و سیاست‌های دولت كه منجر به كاهش مشاركت استادان و دانشجویان شده است را مورد نقد قرار داده‌اند. اما نكته مهمی كه این دانشگاهیان را بسیار نگران كرده آن است كه با سیاست‌های فعلی دولت كه به‌زعم آنان حاصل فاصله گرفتن از تفكر كارشناسی و مرجعیت دانشگاه در زمینه توسعه پایدار، عادلانه و دموكراتیك است، شكاف میان نخبگان و حاكمیت دامن زده شود. دانشگا‌هیان تاكید كرده‌اند تداوم این رویه‌ها دانشگاه را به كانونی یك بعدی، تك‌صدایی و ناتوان از پاسخگویی به نیازهای گسترده و مسائل پیچیده توسعه همه‌جانبه تبدیل خواهد كرد. دانشگاهیان در این نامه اشاره كرده‌اند دولت سیاست‌های برنامه چهارم توسعه را معلق كرده است. در این نامه پیش‌بینی شده بود دانشگاه‌ها به عنوان نهادهایی مستقل از امتیازات لازم برای توسعه آموزش و توسعه سرمایه انسانی برخوردار باشند؛ امری كه با گسترش تصدی‌‌گری دولتی و نادیده گرفتن استقلال دانشگاه‌ها و كاهش اختیارات هیات‌های امنا، در محاق رفته است. به این ترتیب به روایت دانشگاهیان در حال حاضر دانشگاه به سازمانی تابع، منفعل و نیازمند دخالت دستگاه‌های دولتی و تحت قیومیت نهادهای غیرعلمی بدل شده است. در این روند باز به تعبیر امضاكنندگان نامه،‌ نادیده گرفته شدن هشدارهای دانشگاهیان موجب به حاشیه رانده شدن دانشگاه‌ها و نخبگان، زوال سرمایه اجتماعی و آسیب‌پذیری جامعه ایرانی در سطوح ملی و بین‌المللی شده است. امضاكنندگان همچنین درباره عواقب كم‌توجهی به ضرورت آزادی علمی در فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی و ایجاد محدودیت در نقد علمی دیدگاه‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌های موجود هشدار داده‌اند. نامه 109 دانشگاهی را باید نشانه‌ای از پویایی جامعه مدنی ایرانی و حساسیت آن در برابر سیاست‌های سه‌ساله گذشته دولت نهم تلقی كرد. آنچه می‌خوانید متن نامه 109 دانشگاهی ایرانی است:
مقدمه
این بیانیه به عنوان گزارش جمعی از اعضای هیات علمی از وضعیت كنونی دانشگاه‌ها و پاره‌ای نگرانی‌ها در مورد بی‌توجهی به گسترش زمینه‌های فرهنگی و ساختاری توسعه علمی كشور و عدم‌پایبندی به قانون برنامه چهارم درخصوص استقرار «توسعه مبتنی بر دانایی»، به دانشگاهیان و مردم فرهیخته ایران تقدیم می‌شود. این بیانیه همچنین هشداری است به مسوولان در مورد گسترش سطحی‌نگری و نگاه غیر‌نظام‌مند، و اتخاذ روش‌های تبلیغاتی در ارائه آمار و اطلاعات علمی، و تمركزگرایی از طریق نادیده گرفتن ضرورت‌هایی چون ارتقای كیفیت آموزشی و پژوهشی، افزایش مشاركت دانشگاهیان، تقویت ارزش‌های حرفه‌ای و علمی. این نوشتار همچنین بیانگر دغدغه‌هایی است در مورد عدم‌رعایت حریم و استقلال علمی دانشگاه، كاهش منزلت دانش و دانشمندان و برخوردهای بعضا امنیتی كه آرامش فكری و ذهنی دانشگاهیان را با مخاطره مواجه ساخته است. در این گزارش رخدادها و روندهای نگران‌كننده مربوط به وضعیت دانشگا‌ه‌ها و توسعه علمی كشور در سه محور زیر بیان می‌شود: 1) تضعیف بنیان‌های برنامه‌ای و ساختاری توسعه علمی، 2) دگرگون‌سازی فرهنگ و كاركرد‌های دانشگاه و 3) كاهش مشاركت استادان و دانشجویان.
تضعیف بنیان‌های برنامه‌ای و ساختاری توسعه علمی
1- ‌در برنامه‌های توسعه سوم و چهارم، دانشگاه‌ها به عنوان نهادهای مستقل و برخوردار از اختیارات لازم به رسمیت شناخته شده‌اند و می‌باید زمینه‌های توسعه آموزشی و پژوهشی خود را به منظور پیشبرد مرزهای دانش و توسعه سرمایه انسانی برای پاسخگویی به نیازهای كنونی و ساختن آینده كشور فراهم كنند. اما گسترش تصدی‌گری دولتی، نادیده گرفتن استقلال دانشگاه‌ها و كاهش اختیارات هیات‌های امنا، دانشگاه‌ها را به واحدهای ناكارآمد تبدیل كرده و آنها را با محدودیت‌ها و مشكلات زیادی در ارتقای كیفیت و پیشبرد برنامه‌های آموزشی و پژوهشی خود روبه‌رو كرده است.
2-‌ برنامه‌های سوم و چهارم توسعه، فرصتی تاریخی برای رشد متوازن بخش‌های علمی و اقتصادی كشور فراهم كرده و مسوولیت بهره‌برداری مناسب از آن را به عهده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به عنوان نهادی اندیشه‌ساز و چابك برای توسعه علوم و فناوری گذاشته است‌. اما متاسفانه برخلاف جهت‌گیری این برنامه‌ها، در سال‌های اخیر اتخاذ سیاست‌های تصدی‌گرایانه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری باعث تضعیف اصلی‌ترین وظیفه آن در سیاستگذاری و برنامه‌ریزی كلان توسعه علمی شده است.
3-‌ واگذاری برخی از وظایف و اختیارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به طیفی از نهادهای گوناگون موجب ساختارزدایی و غیرنهادینه ساختن فرآیندهای توسعه علمی و از هم‌گسستگی در مدیریت كلان نظام علم و فناوری شده و پویایی و انسجام لازم برای توسعه علمی را به مخاطره انداخته است.
دگرگون‌سازی فرهنگ و كاركرد‌های دانشگاه
1-‌ در حال حاضر دانشگاه‌ به مثابه سازمانی تابع، منفعل و نیازمند دخالت دائمی دستگاه‌های دولتی تحت قیمومیت نهاد‌های غیر علمی تلقی می‌شود. این رویكرد به تضعیف بنیان‌های علمی و دگرگون‌سازی فرهنگ و كاركرد دانشگاه به عنوان نهاد مستقل علمی و مولد اندیشه خلاق و نقاد و اثرگذار بر روند توسعه كشور انجامیده است.
2-‌ كاهش نقش دانش و ظرفیت‌های كارشناسی در ساماندهی امور جامعه به امری نگران‌كننده تبدیل شده است. نادیده گرفتن هشدارهای دانشگاهیان در زمینه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، موجب به حاشیه رانده‌شدن دانشگاه‌ها و نخبگان، زوال سرمایه اجتماعی و آسیب‌پذیری جامعه ایرانی در سطوح ملی و بین‌المللی شده است.
3-‌ كم‌توجهی به ضرورت آزادی‌ علمی در فعالیت‌های آموزشی‌ و پژوهشی و ایجاد محدودیت در نقد علمی دیدگاه‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌های موجود، نقش دانشگاه را در آفرینش‌های علمی، روشنگری اجتماعی و پشتیبانی محققانه و اندیشمندانه از برنامه‌های توسعه تضعیف كرده است.
4- افزایش دسترسی به آموزش عالی از سیاست‌های مهم كشور به ویژه در طول برنامه‌های سوم و چهارم توسعه به شمار می‌آید، ولی گسترش بی‌رویه جمعیت دانشجویی بدون تامین منابع و امكانات كافی در سال‌های اخیر كیفیت آموزش عالی را به مخاطره انداخته است.
5-‌ فقدان مشاركت‌های سازمان‌یافته دانشگاهیان و نهادهای علمی، تحقیقاتی و آموزشی در سیاستگذاری، تعیین اولویت‌ها و تخصیص اعتبارات پژوهش و فناوری، به توزیع ناشفاف این اعتبارات و كاهش اثربخشی پروژه‌های تحقیقاتی انجامیده است.
6- ‌كاهش حمایت از انجمن‌های علمی، تخصصی و حرفه‌ای و ایجاد محدودیت برای آنها، باعث كاهش مشاركت این نهادها در فرآیندهای مشاوره و تصمیم‌سازی و گسترش مشاركت‌های غیرنهادمند شده است.
كاهش مشاركت استادان و دانشجویان
1-‌ بازنشسته كردن استادان ممتاز و نخبه كشور و ایجاد محدودیت‌های اداری و سیاسی به ویژه در علوم انسانی و اجتماعی، موجب محروم ماندن دانشگاه‌ها از استادان برجسته، صاحب فكر و مستقلی شده است كه سال‌ها باعث افتخار و انگیزش دانشجویان بوده‌اند.
2-‌ بر مبنای تجربیات دانشگاه‌های برتر، مدیران سطوح مختلف دانشگاهی از یك‌سو باید با مشاركت اعضای هیات علمی تعیین شوند و از سوی دیگر فضای دانشگاه‌ها در برابر تحولات روزمره از ثبات و پایداری نسبی برخوردار باشند. ‌ در سال‌های اخیر كم‌توجهی به نقش و نظر دانشگاهیان در انتخاب مسوولان رده‌های مختلف دانشگاهی به كاهش انگیزش و بهره‌وری اعضای هیات علمی انجامیده و نقش دانشگاه در فرآیندهای گسترش پویایی و ثبات در جامعه را تقلیل داده است.
3-‌ برخلاف سنت‌های رایج دانشگاهی، جذب اعضای هیات علمی، از مقوله‌ای تخصصی و اداری مستقل و در صلاحیت گروه‌های آموزشی و نهادهای درون دانشگاهی به یك پدیده پیچیده، متمركز و حتی خارج از اختیار وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تبدیل شده است.
4-‌ برخوردهای امنیتی و انضباطی با تشكل‌های قانونی و منتقد دانشجویی و به تعطیلی كشاندن و تصرف فضاها و امكانات آنها و صدور احكام محرومیت از تحصیل برای فعالان دانشجویی، فضای دانشگاه را دچار ركود و بی‌نشاطی كرده و مشاركت دانشجویان را در فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی كاهش داده است.
5-‌ اعمال انواع سهمیه‌های جنسیتی، منطقه‌ای، بومی و خاص در آزمون‌های سراسری و محروم ساختن بعضی از متقاضیان تحصیلات تكمیلی با عنوان دانشجویان ستاره‌دار، برخی از متقاضیان برتر را از انتخاب رشته موردنظر خود یا اساسا از ورود به دانشگاه محروم ساخته است. ادامه این روند موجب سلب اعتماد عمومی به فرآیندهای سنجش علمی دانشجویان بر مبنای رقابت استعدادها و همچنین موجب كاهش امید به آینده در میان جوانان می‌شود.
پیامدها و انتظارات
نظام اجرایی كشور با فاصله گرفتن از تفكر كارشناسی و مرجعیت دانشگاه‌ در زمینه توسعه پایدار، عادلانه و مردم‌سالار، شكاف‌های تاریخی بین نخبگان و حاكمیت را دامن می‌زند. در جامعه ایران، بر مبنای مطالعات دهه گذشته، دانشگاه از جایگاه معتبر اجتماعی و دانشگاهیان از بالاترین سطح اعتماد مردم برخوردار می‌باشند؛ اما روندها و رخدادهای نگران‌كننده مورد اشاره، پیامدهای مخاطره‌آمیزی در تضعیف منزلت دانشگاه به عنوان كانون تولید و اشاعه اندیشه خلاق، نقاد و توسعه‌گرا به همراه دارد. تداوم این رویه‌ها، دانشگاه را به كانونی یك‌بعدی و تك‌صدایی و ناتوان از پاسخگویی به نیازهای گسترده و مسائل پیچیده توسعه همه‌جانبه تبدیل خواهد كرد. نخبگان علمی و دانش‌آموختگان دانشگاهی در شرایط محرومیت از مشاركت در فرآیندهای بهسازی جامعه، یا فاقد انگیزه و بهره‌وری می‌شوند یا چاره‌ای جز مهاجرت نمی‌یابند. كاهش انگیزش یا مهاجرت حاملان اندیشه و دانش از كشور، جامعه مستعد ایرانی را از بصیرت‌ها و نقدهای عالمانه این نخبگان فكری‌ در جهت پاسخگویی خردمندانه به نیازها و چالش‌های پیش رو محروم می‌سازد.
امضاكنندگان زیر، این بیانیه را به عنوان سندی از نگرانی‌ها و هشدارهای خود در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمی كشور منتشر و قضاوت در مورد محتوای آن را به عموم مردم به قشر فرهیخته و علاقه‌مندان به دانش، دانشجو و دانشگاه واگذار می‌كنند؛ اما همچنین امیدوارند مسوولان ذیربط با مشكلات و نگرانی‌های موجود برخورد شایسته‌ای داشته و در جهت رفع این نگرانی‌ها اقدامات سازنده‌ای را در پیش گیرند. بر این اساس، از دست‌اندركاران انتظار می‌رود كه به جای دنبال كردن شیوه‌های غیربرنامه‌ای، متمركز و غیرمشاركتی كنونی، به تقویت دستاوردهای چشمگیر كشور به ویژه در دهه گذشته در زمینه توسعه علوم و فناوری و استقلال دانشگاه‌ها بپردازند و به‌خصوص سازوكارهای موثر در توسعه علمی پایدار همچون تقویت فضای مناسب فعالیت‌های علمی و آزادی اندیشه نقاد و خلاق در بین استادان و دانشجویان را بیش از پیش مورد توجه قرار دهند.
امضاكنندگان
1. ‌دكترعباس بهرام، ‌دكتر عزیز الله تاجیك‌اسماعیلی، ‌دكتر سیدحسین سراج‌زاده، ‌دكتر علیرضا مرادی، ‌دكتر عباس منوچهری، ‌دكتر سعید معیدفر، ‌دكتر ناصر فكوهی، ‌دكتر نعمت‌الله فاضلی، ‌دكتر حمیدرضا جلایی‌پور، ‌دكتر حسن محدثی، ‌دكتر ابراهیم صالحی‌عمران، ‌دكتر یعقوب موسوی، ‌دكتر احمد افشار، ‌دكتر سیدمحمد توكلی، ‌دكتر حسن آقائی، ‌دكتر مهدی كشمیری، ‌دكتر محمدجواد منعم، ‌دكتر مقصود فراستخواه، ‌دكتر محمدامین قانعی‌راد، ‌دكتر روزبه معینی، ‌دكتر سیدحمید فتحی، ‌دكتر مصطفی كریمیان‌اقبال، ‌دكتر علی محدث، ‌دكتر جواد شكراللهی‌مغانی، ‌دكتر محمدباقر منهاج، ‌دكتر مصطفی معین، ‌دكتر جعفر میلی منفرد، ‌دكتر رضا فرجی‌دانا، ‌دكتر فخرالدین دانش، ‌دكتر فرهاد درویش، ‌دكتر سیداحمد معتمدی، ‌دكتر عبدالرضا افتخاری، ‌دكتر ناصر بورجردیان، ‌دكتر اسدالله رضوی، ‌دكتر عبدالحمید ریاضی، ‌دكتر حسین عسگریان‌ابیانه، ‌دكتر مرتضی میرمحمد رضائی، ‌دكتر اسماعیل قافله‌باشی، ‌دكتر محمدشفیع صفاری، ‌دكتر عبدالجواد احمدی، ‌دكتر علی‌اصغر سلطانی، ‌دكتر سیدابوالحسن نائینی، ‌دكتر مسعود البرزی، ‌دكتر محمدرضا رازفر، ‌دكتر عباس عباسی، ‌دكتر مسعود شمس بخش، ‌دكتر مهدی قمشی، ‌دكتر محمدعلی وحدت، ‌دكتر محمدرضا آقاابراهیمی، ‌دكتر محمدعلی ناصری، ‌دكتر ابراهیم واشقانی‌فراهانی، ‌دكتر جعفر كامبوزیا، ‌دكتر اكبر خیاط، ‌دكتر رحیم عبادی، ‌دكتر سیدناصر هاشمی، ‌دكتر علی پایا، ‌دكتر محمدهادی خوش‌تقاضا، ‌دكتر مسعود صفایی‌مقدم، ‌دكتر برات قبادیان، ‌دكتر علیرضا ربیعی، ‌دكتر محمدرضا تاجیك، ‌دكتر جعفر توفیقی، ‌دكتر یوسف ثبوتی، ‌دكتر سیدصفدر حسینی، ‌دكتر هادی خانیكی، ‌دكتر فرهاد رحمتی، ‌دكتر عبدالله رمضان‌زاده، ‌دكتر محمدتقی صالحی، ‌دكتر مجتبی صدیقی، ‌دكتر غلامرضا ظریفیان، ‌دكتر محمد ستاری‌فر، ‌دكتر ناصر شمس، ‌دكتر ابراهیم شیری، ‌دكتر محمدجواد رسائی، ‌دكتر علی قنبری، ‌دكتر رضا سمیع‌زاده، ‌دكتر جلال بختیاری، ‌دكتر محسن كدیور، ‌دكتر محمودرضا بهبهانی، ‌دكتر غلامعلی منتظر، ‌دكتر محمود مهرمحمدی، ‌دكتر اقافخر میرلوحی، ‌دكتر ابراهیم قاسمی‌نژاد، ‌دكتر تقی آزادارمكی، ‌دكتر علی شكفته‌راد، ‌دكتر پرویز احسان‌زاده، ‌دكتر حسن حاج‌قاسم، ‌دكتر علی شكوری‌راد، ‌دكتر بهروز وحیدی، ‌دكتر رضا صراف،‌ ‌دكتر غلامرضا مرادی، ‌دكتر سیدحسین حسینیان، ‌دكتر محسن بهشتی‌سرست، ‌دكتر حسن رئیسیان، ‌دكتر ذكرالله محمدی، ‌دكتر سیدعلی محمدموسوی، ‌دكتر نصرالله عسكری، ‌ذكتر صفر فضلی، ‌دكتر حسین ایمانیه، ‌مهندس سیدمحمدحسین پروین‌نیا، ‌مهندس بهروز صحابه، ‌دكتر سیدحسین صادقی، ‌دكتر رضا افضل‌زاده، ‌دكتر وحید احمدی، ‌دكتر جلال بختیاری، ‌دكتر ابوالحسن ریاضی، ‌دكتر محمدعلی ادریس، ‌دكتر محمدمهدی سالاری‌راد و ‌دكتر سیدعلی میرحسن

منبع:کارگزاران

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
مصاحبه اختصاصی نخست وزیر سابق ایتالیا در تهران:
ایران باید چهره دیگری از خود به جهان نشان بدهد!

با پیام های دائم، به دست اندکاران سیاست جهانی نشان بدهید،
 آن چیزی نیستید که آنها تصور می کنند !
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

دیدار علی خامنه ای با مدعوین همایش ادیان در تهران
گفتگو خوب است
اما، به عوامل دیگری هم نیاز است!

شماری از رهبران و نخست وزیران سابق کشورهای اروپا، نخست وزیر سابق سودان و همچنین دبیرکل سابق سازمان ملل متحد که برای حضور در کنفرانس "گفتگوی ادیان" در ایران بسر می برند، روز گذشته به همراه محمد خاتمی با رهبر جمهوری اسلامی دیدار کردند. خبرگزاری های داخلی متن کوتاهی را بعنوان سخنان رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار مخابره کرده اند که اگر این همه سخنان علی خامنه ای باشد، او برای اولین بار از زیاده گوئی پرهیز کرده و یا زمینه ای برای زیاده گوئی فراهم ندیده است. رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار روی عوامل دیگری جز گفتگو تاکید کرد که جز قدرت نظامی تعبیر دیگری از آن نمی توان کرد. سخنی که نادرست نیست، اگر در کنار دهها عامل دیگر قرار گیرد. از جمله وحدت ملی، رضایت مردم از حکومت و پرهیز از تحریک و زبان تهدید و یا برخی دخالت ها در امور کشورهای منطقه و یا برخی عملیات تروریستی در خارج از کشور. علی خامنه ای در این دیدار روی نقش عدالت و مقابله با ظلم در عرصه جهانی تاکید کرد. نیم نگاهی به رفتار حکومت با مردم خود ایران و سلطه غارت و فقر و اختلاف فاحش طبقاتی در ایران هر خواننده و شنونده سخنان رهبر را نسبت به این تفسیر و توصیه بی نیاز می کند که "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است".

 

رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار گفت:

گفتگو و تبادل نظر، کاری بسیار خوب، مهم و لازمی است، ادامه «دیدار و گفتگو» و بیان متقابل حقایق نیز یقیناً در ایجاد تفاهم میان ملت ها و دولت ها نقش زیادی دارد، اما اینگونه اقدامات برای مهار خصلت های ناپسند قدرت طلبان جهانی، و پایان بخشیدن به مصائب کنونی بشر، کافی و مؤثر نیست و باید عوامل دیگری را نیز مد نظر قرار داد.

دعا و نصیحت برای حل مشکلات جهان خوب است اما بدون عدالت طلبی و مقابله با ظلم، هیچ نصیحتی و اقدامی مؤثر نخواهد بود.

لازم است ضمن حمایت از شعار صلح، شعار عدالت طلبی و مقابله با ظلم را به طور جدی مطرح و پیگیری کرد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |

همه صلح جويان در حمايت از خاتمي

نگاه واشنگتن تايمز به امکانات انتخاباتي -

khatami800.jpg

علبي اکبر داريني

محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران در هفته جاري ميزبان کنفرانس برجسته اي با حضور کوفي عنان- دبيرکل سابق ‏سازمان ملل- و ساير افراد سرشناس است. به اين رويداد، به چشم تلاش يک اصلاح طلب براي بازگشت به تب و تاب ‏انتخابات حياتي رياست جمهوري در ايران نگريسته مي شود. خاتمي به عنوان مخالف هميشگي محمود احمدي نژاد، ‏رئيس جمهور تندروي کشور، بر حجم انتقادات خود در ماه هاي اخير افزوده است. خاتمي براي به چالش کشيدن احمدي ‏نژاد در انتخابات ماه ژوئن، تحت فشار فزاينده اي از سوي ميانه رو ها قرار گرفته است. ‏

طرفداران خاتمي معتقدند کسب يک پيروزي از سوي يک ميانه روي سياسي، خواهد توانست براي خروج از انزواي ‏بين المللي به ايران کمک کند. ‏

اما خاتمي اصرار دارد هنوز تصميمي نگرفته است و دربرابر اين اظهار نظر که حضور ميهمانان سرشناس او به ‏نوعي پشتيباني از فعاليت آتي انتخاباتي وي محسوب مي شوند، واکنش تندي نشان داد. ‏

خاتمي به خبرنگاران گفت: "ايران کنفرانس هيچ ربطي به انتخابات رياست جمهوري ندارد."‏

اصلاح طلبان مشتاق هستند حضور رهبران سابق دنيا- از جمله ماري روبينسون رئيس جمهور سابق ايرلند، رومانو ‏پرودي و ليونل ژوسپن نخست وزيران سابق ايتاليا و فرانسه- را به عنوان نمادي از پشتيباني از خاتمي تفسير کنند. ‏
گزارش مي شود اين افراد سرشناس در هنگام اقامت در ايران، برنامه اي براي ديدار با آقاي احمدي نژاد نداشته باشند. ‏البته عنان بعد‎ ‎ازظهر دوشنبه به طور جداگانه با رئيس جمهور ايران ديدار کرد. ‏

انتخابات ماه ژوئن براي احمدي نژاد که برگزيده شدن او در سال 2005 همراه با وعده بهبود وضع معيشتي مردم ‏معمولي در ايران بود، بسيار حياتي است. وي از سال گذشته به دليل ناتواني در عمل به وعده هايش هدف انتقادات ‏فزاينده قرار گرفته است.‏

ايران در دوره احمدي نژاد با انزواي بين المللي، قيمت هاي سر به فلک کشيده و حتي تهديداتي از سوي آمريکا و ‏اسرائيل براي دست زدن به حملات هوائي و متوقف ساختن برنامه هسته اي آنها در بحبوحه هراس غرب از توسعه اين ‏برنامه به ساخت يک بمب هسته اي روبرو است. ‏

مهدي کلهر، يکي از مشاوران ارشد احمدي نژاد روز يکشنبه به خبرگزاري دولتي ايران گفت، ايران تنها درصورتي به ‏گفتگو با آمريکا مي پردازد که نيروهايشان را از خليج فارس خارج کنند و دست از حمايت از اسرائيل بردارد. ‏

از ديد بسياري از ميانه روها و اصلاح طلبان، خاتمي تنها شانس ايران براي پايان دادن به انزواي کشور محسوب مي ‏شود. ‏

اصلاح طلبان ايران درحاليکه هشت ماه تا اتخابات باقيمانده است، اصرار دارند خاتمي مي بايست پا پيش بگذارد.‏
مصطفي تاج زاده اصلاح طلب سرشناس گفت: "کشورمان ايران در معرض خطر است. خاتمي بايد براي حفظ ايران از ‏فاجعه و نابودي در انتخابات آتي شرکت کند."‏

او گفت: "وضعيت فعلي در ايران، رد تقاضاي شرکت در انتخابات پيش رو را دشوار ساخته است. لحن او هم نشان مي ‏دهد که جدي تر از گذشته به اين موضوع فکر مي کند."‏

مجيد انصاري نيز اعتقاد دارد تحرکات اخير نشان مي دهد خاتمي خود را براي شرکت در انتخابات آماده مي کند.‏
انصاري به آسوشيتدپرس گفت: "اکنون خيلي محتمل است که خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري سال آينده حضور ‏خواهد يافت."‏

ميهمانان خاتمي از ابراز نظر درباره احتمال نامزدي وي خودداري کرده اند و احتمالاً آنها نمي خواهند طرفداران ‏احمدي نژاد، اين موضوع را دخالتي در مسائل داخلي ايران تفسير کنند.‏

چهره هاي شاخص ديگر در اين کنفرانس شامل خورخه سمپينو رئيس جمهور سابق پرتغال، چاندريکا کوماراتونگا ‏معاون سابق رئيس جمهور سريلانکا، صادق المهدي نخست وزير سابق سودان، و فدريکو ماير مديرکل سابق يونسکو ‏هستند. ‏

خاتمي به عنوان رئيس مؤسسه گفتگوي ميان فرهنگ ها و تمدن ها، ميزبان يک کنفرانس دو روزه است که روز سه ‏شنبه به کار خود پايان مي دهد. اين کنفرانس به بررسي مفاهيم ديني و فرهنگي مي پردازد و افراطي گري را نفي مي ‏کند. ‏

عنان و تعدادي ديگر از چهره هاي حاضر پس از پايان اين کنفرانس در بعدظهر سه شنبه يا در روز چهارشنبه، براي ‏ديدار از زادگاه خاتمي، عازم شهر يزد در مرکز ايران مي شوند.‏

منبع: واشنگتن تايمز- 13 اکتبر ‏

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط آرش | مربوط به بخش |
html>