موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی سیاسی-تاریخی |
![]() |
![]() |
| زنجيرهي اينترنت سبز | ![]() |
صفحهي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير | ![]() |
آخرين مطالب ارسالي: |
![]() اين تصوير ثابت نيست! دربارهي وبلاگ
از این پس ما دولتی خواهیم داشت با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تداوم سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد ... بیانیه نهم اول بسم الله سلام! قرار ساده ای با شما دارم . اگر دیدم وب نوشتم بدرد لای جرز هم نمی خورد متروکه اش می کنم اما اگر دیدم حرف هایم به تریج قبای کسانی می خورد که حسابی از خودشان سپاسگزار هستند حتما" بیشتر خواهم نوشت ! اگر خزعبلاعتم رنگ ملال و تکرار گرفت بی خیال نوشتن می شوم و اگر ببینم مطالبم عبوس و اتوکشیده هستند عذر خودم را خواهم خواست ! عجالتآ عرض کنم قرار است از امروز راجع به هر مسئله ای که وجدان آدم را قلقلک بدهد بنویسم .شاید هم گهگاهی شعر هایم را بیاورم . حرف حساب و پروفسور حسابی روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سئوالی مطرح کرد استاد - شما که از جهان سوم می آئید جهان سوم کجاست ؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود من در جواب - مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز به آن اعتقاد بیشتری پیدا می کنم به آن دانجشجو گفتم جهان سوم جائیست که - هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند- خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید که در تخریب مملکتش بکوشد پروفسور حسابی ============== مهندس موسوی:جنبش سبز مردم ایران هیچ ارتباطی با بیگانگان ندارد.شعار ما"جمهوری اسلامی"است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر ============= موسوی:دندان شکنجه گران دیگر به استخوان مردم رسیده است. ============= امام خمینی(ره)خطاب به شورای نگهبان:میترسم از آن روزی که عده ای دور شما را بگیرند و مردم و جوانان برای احقاق حقوق خود علیه شما شعار بدهند. ============= امام خمینی(ره):آقای موسوی،آنان که در مقابل شما می ایستند حتی توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند.صحیفه ی نور جلد ۲۱ صفحه ۱۹ ============= امام خمینی(ره):اینجانب چون خودم را موظف به اظهارنظر میدانم به آقایانی كه نظر خواستهاند از آن جمله جناب حجه الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر عرض كردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد است و در وضع بسیار پیچیده كشور، دولت ایشان را موفق میدانم. ============= مردی که با پراید همیشگی خود پس از 8 سال نخست وزیری کشور نفت خیز ایران برای ثبت نام در انتخابات می آید و با همان پراید به خیابان و همچنین برای تسلیت به شهید راه سبز و مبارزه با دروغ سهراب اعرابی می آید بایستی همواره مورد تایید امام خمینی(ره)باشد. ============= سبز یعنی یک نشان افتخار سبز يعني کهنه عشق ماندگار سبز يعني انتهاي فصل سرد سبز يعني سيدي از اهل درد سبز يعني يک جهان مظلوميت سبز يعني صبر بر محروميت سبز يعني يک رسانه، يک پيام سبز يعني سيدي والامقام سبز يعني يک نماد زندگي صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگي سبز يعني مهرورزي بر همه سبز يعني راه پاک فاطمه سبز يعني اعتقاداتي قوي سبز يعني ميرحسين موسوي سبز يعني رهنوردي پرتوان سبز يعني ملتي، پير و جوان سبز يعني سبزي خضراي دوست سبز يعني موسوي را دار دوست سبز يعني عشق آن پير خمين سبز يعني راه مولامان حسين سبز يعني انحلال خشم و کين بازگشتي سبز بر آيين و دين سبز يعني ماجراجويي تمام بازگشتن بر ره سبز امام سبز يعني سادگي، فرزانگي هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي سبز يعني استواريِّ امام در دفاع از موسوي و والسّلام سبز يعني مرد فرهنگ و هنر از سرانگشتش بود صدها اثر سبز يعني مرد ايمان و عمل سبز يعني نه دروغ و نه دغل سبز يعني دوربرگردان بس است حرف بس باشد چو در خانه کس است سبز يعني بر زمستان والسلام بر بهارنو به آزادي سلام طالب سبزم، نه ارکان ريا بهر حفظ موسوي مهدي بيا ============= این باشه برای دوستان با تعصب که خیلی کامله : آن خس وخاشاک تویی پست ترازخاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم سایه خفاش تویی مردک کلاش تویی قصه ی ضحاک تویی زنده به بیداد تویی خشم منم خروش البرز منم سبز منم زنده به سوگند منم دروغ اين خاک تويي قاتل و سفاک تويي جنبش دوران منم رفته به ميدان منم مفسد في الارض تويي غاصب بي مغز تويي حامي ايران منم خسته ي زندان منم هيتلر بد نام تويي کوره ي دوران تويي مظهر ملي منم در پي ليلي منم شبيه ضحاک تويي به دوش خود مار تويي آرش بي باک منم کمان به افلاک منم ============= لعنت خدا بر آن بي شرفي كه ميليونها ايراني و مسلمان را خس و خاشاك خطاب مي كند. ============= اینم برای اونایی که بگم من ایرانیم آمریکایی نیستم سفیدم سیاه نیستم نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم همه جان و تنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم همه جان وتنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ========== هاله ی نور رو دیده رای ما رو ندیده ============= رای ما رو دزدیند دارن باهاش پز میدند ============= ننگ ما . ننگ ما . صدا و سیمای ما ============= موسوی می میریم رای تو پس میگیریم ============= گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ============== شعار نمازگزاران نماز جمعه26تیر درود بر خمینی،سلام بر موسوی مرگ بر روسیه روسیه حیا کن، کشورمو رها کن ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست بسیجی واقعی همت بود و باکری کو کو کو؟ اون ۶۳ درصد؟ مرگ بر چین روحانی با غیرت، حمایت حمایت نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب زندانی سیاسی، آزاد باید گردد ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد یا حسین، میرحسین دولت کودتا، استعفا برادر شهیدم، رای تو پس میگیرم ============== میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز این وبلاگ خبری -علمی -هنری و تاریخی میباشد .با توجه به اینکه نظرات و عقاید همه اشخاص قابل احترام میباشد قصد توهین به هیچ شخص -مقام و آئینی را ندارم . کلا" مطالب سیاسی از سایتهای وابسته به همه گروهها و احزاب جمع آوری شده .که قضاوت درستی و نادرستی نظرات مربوطه به عهده خوانندگان گرامی میباشد . ضمنا" جهت رفع هرگونه سوء تفاهم و مشکلی که از بابت مطالب این وبلاگ ممکن است برای اشخاصی به وجود بیاید اعلام میدارم مطالب جمع آوری شده در وبلاگ توسط اینجانب ا-م میباشد. پيوندهاي روزانه
دوستان
زنجيرهي اينترنت سبز محاسبه تاريخ تولد به ميلادي وبلاگ پزشكان باحال تالارهاي پزشكي ديكشنري آهنگ هاي موبايل نوانديش كانون فرهنگيان استان اصفهان سپاس معلم معلم آزاده همه دانا و توانا انديشه معلم روزگاران دهكده-شيمي ترجمه رايگان متون انگليسي دفتر بي مخاطب نهضت آزادي بيان اطلاع رساني پزشكي ما با هم برابريم فيلترشكن روزانه سيد ابراهيم نبوي دهكده-شيمي حاميان اصلاحان زنان و مردان را بي پرده ببينيد روشنفكر روزگاري ست نبض وطنم را ميگيرم دهكده آموزش زبان انگليسي عاشقانه زيستن تلاطم خاطرات مثل يك نور كوچولو گروه تاريخ انجمن افراز نرگس نيازمنديها دختر-پسر-زن-مرد به شکوفه های باران برسان سلام ما را رهبری به نام خاتمی طرفداران خاتمی سلام اصلاحات فرزند کویر قانون دان قانون شکن پنجره ای رو به خانه پدری باز باران مستان همای سمابندر انتخابات ایرانی یه گوشه چشم به..... میر آمد ایران در قرن 21 سبز سبز سبز بخش ويژه
|
پایگاه خبری یاری منتشر می کند:
ویژه/سند رسوایی و دروغ گویی روزنامه کیهان
روزنامه کیهان در شماره امروز خود دست به انتشار یک دروغ بزرگ زد و آن را به پایگاه خبری یاری و سایر حامیان خاتمی نسبت داد و از قول برخی از افراد، یاری را به تهدید به شکایت کرد، در پی انتشار این خبر دروغ ، پایگاه خبری یاری سند رسوایی و دروغ گویی این روزنامه که صدها دروغ گویی و تهمت زنی را در پرونده خود دارد برای روشن شدن افکار عمومی و آشنایی با تفکرات و میزان صداق حامیان افراطی دولت نهم منتشر می کند. به گزارش پایگاه خبری یاری، در پی انتشار خبری در تاریخ 18آبان ماه به نقل از هادی بینش، سخنگوی موقت گروه دانشجویی دعوت از خاتمی(دانشگاه تربیت معلم) که در آن از امضای نامه ای که متن کامل آن نیز در خبر آمده بود توسط 400 دانشجوی این دانشگاه خبر داده شده بود، روزنامه کیهان بعد از گذشت بیش از یک ماه از انتشار این خبر و به فاصله چند روز از استقبال هزاران دانشجو از سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران و نیز تکذیب درگیری بین حامیان عبدالله نوری با سید محمد خاتمی توسط سخنگوی سازمان دانش آموختگان و مضحک خواندن چنین اخباری و نیز تکذیب نامه ای سراسر توهین که خبرگزاری فارس آن را به دانشجویان دموکراسی خواه نسبت داده بود، روزنامه کیهان در اقدامی شتاب زده دست به خبرسازی زد. در این خبر آمده است:«جمعی از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم با امضاء و انتشار نامه ای نسبت به برخورد غیراخلاقی و سوء استفاده سایت یاری نیوز- یاران خاتمی- اعتراض کردند.در نامه این دانشجویان آمده است؛ در آبان ماه سال جاری گروهی موسوم به یاران خاتمی در دانشگاه تربیت معلم با این بهانه که می خواهند از آقای خاتمی برای سخنرانی و پرسش و پاسخ در این دانشگاه دعوت کنند اقدام به جمع آوری امضاء از دانشجویان کردند ولی بعدها از این امضاها به عنوان دعوت از آقای خاتمی برای نامزدی ریاست جمهوری دهم سوء استفاده کرده و در سایت یاری نیوز به انتشار آن پرداختند. این در حالی است که برخی از امضاءکنندگان با این شرط که خاتمی بدون پرده پوشی و توجیه به پرسش های آنان پاسخ بدهد، نامه دعوت از وی برای سخنرانی در دانشگاه تربیت معلم را امضاء کرده بودند. دانشجویان معترض از مسئولان قضایی خواستار پی گیری این فریبکاری و سوء استفاده سایت یاری نیوز و دست اندرکاران مربوطه شده اند نمونه فوق نشان می دهد ترفند «کمپین دعوت از خاتمی»! که مدعیان اصلاحات و محافل خارجی با سروصدای تبلیغاتی از آن یاد می کنند تا چه اندازه اعتبار دارد!» در پی انتشار این خبر سید حنظله هدایتی دبیر این جریان، در تماس با پایگاه خبری یاری، ضمن ابراز تاسف شدید از این خبر دروغین، دو نکته را متذکر شد، اول آنکه اسامی امضاکنندگان نامه به اصطلاح اعتراض آمیزی که در کیهان منتشر شده است و اسامی حداقل سه نفر از آنها مشخص است، اساسا جزو امضاکنندگان این نامه نبوده است و نکته دوم آنکه این حرکت کاملا خودجوش بوده و وابسته به هیچ حزب و گروه و حتی کمپین دعوت از خاتمی نبوده است. نکته جالب آنکه اسامی امضاکنندگان این نامه در آن مقطع به دلیل احتمال پرونده سازی برای دانشجویان اساسا منتشر نشد که روزنامه کیهان مدعی شده متن این نامه چیز دیگری بوده و سپس به انتشار نامه ای پرداخته که برخی از امضا کنندگان امضای خود را پس گرفته اند! پایگاه خبری یاری نیز متن اسکن شده نامه و امضاها را منتشر می کند، نکته جالب آنکه متن نامه همراه با آرم مخصوص در برگه های اخد امضا آمده است.
افزایش دوباره قیمتها و نرخ رسمی تورم در روزهای منتهی به شب یلدای 87 نشان میدهد که دولت نهم امسال هم در كنترل «گرانی یلدا» ناموفق بوده است.
داریوش قنبری نماینده مردم ایلام در مجلس هشتم كه سوالی را از وزیر راه و ترابری مطرح كرده بود، اعلام کرد از پاسخهای وزیر قانع نشده است.
به گزارش خبرنگار شهابنیوز؛ با توضیحات وزیر راه و قانع نشدن نماینده سئوال کننده از پاسخهای حمید بهبهانی، این سئوال به كمیسیون تحقیق مجلس شورای اسلامی ارجاع گردید. در این ماجرا البته یک نکته جالب توجه و تاملبرانگیز وجود دارد. داریوش قنبری در پاسخ به خبرنگار رسالت كه از او پرسید چرا از جواب وزیر راه و ترابری قانع نشدید گفت: «جواب سوال من هیچ ربطی به مسائل غزه نداشت اما آقای وزیر بهجای پاسخ به سوال بنده به مسائل غزه پرداخت»! گفتنی است حمید بهبهانی روزگاری رئیس دانشکدهای بوده که آقای احمدینژاد در آن فعالیت میکرده است. بهبهانی در دوره صدارت آقای احمدینژاد بر شهرداری تهران به عنوان معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری منصوب شد و ایده ایجاد دوربرگردان در باند تندرو اتوبانهای تهران که با انتقادات جدی اما بیاثر کارشناسان مواجه شد، از ابداعات اصلی او بوده است. وی چند روز قبل پیشنهاد کرد که اگر قرار است تعداد کشتههای جادهای در ایران در حد فعلی ادامه یابد؛ مردم ایران به جای خودرو از «شتر» استفاده کنند! سوال : احکام نگاه کردن به جنس مخالف چیست ؟ پاسخ : چنانچه نگاه ، از طرف مردم عادی باشد که کلا حرام است . چنانچه بسیجی وار باشد مستحب بشمار می رود وچنانچه از آغایون باشند و تا عمق خاک دشمن پیش بروند ، حلالشان باد !
سوال : برای ورود به مستراح چه حکمی لازم است ؟ پاسخ : اولا حکم باید توسط قاضی مرتضوی صادر شود . دوما با در دست داشتن حکم ، می توانید مانند چهار پایان وارد مستراح شوید .
سوال : منظور از روزه چیست ؟ پاسخ : منظوز از روزه ، ریاضتی است که برای حفظ ظاهر می کشید و با غروب آفتاب و با چند حمله گازانبری به ریاضت پایان می دهید . ماه رمضان ماهی پر از برکت است و به همین دلیل روزه داران محترم در پایان آن بین ده تا بیست کیلو فربه شده و به دنبه هایشان اضافه می شود .تقبل الله !
سوال : احکام ازدواج فامیلی چیست ؟ پاسخ : حکم مشخص ندارد و مهم رضایتی است که طرفین از یکدیگر دارند . وگرنه دختر دایی یا زن عمو و دختر عمه یا شوهر خاله فرقی ندارند .
سوال : حکم ازدواج مجدد برای مردان چیست ؟ پاسخ : از یکی از بزرگان اهل تمیزنقل شده است که چنانچه مردی از انجام این کار خداپسندانه خودداری کند ، در آن دنیا سرب داغ به داخل ماتحتش ریخته و تا ابد با غلمان مشهور خواهد شد .
سوال : حکم ازدواج مجدد برای زنان چیست ؟ پاسخ : زنان بعد از خوردن سر شوهر اول می توانند جذب بازار کار شده و جوانان را از ارتکاب به هوای نفس بازدارند . رویگرداندن از این امر حیاتی دارای مجازات همنشینی با احمدی نژاد در جهنم خواهد داشت . جنیفر لوپز اولین مجازات شونده در آن دنیا خواهد بود . علیه ایران احمدی نژاد بانی جبهه متحد امارات متحده و امریکا شد بانک ملی دوبی از طریق مشارکت در پروژه ای در "جبل علی" برای ساخت بزرگترین کارخانه بازیافت سرب در خاورمیانه، بیش از 80 میلیون یورو به گروهی از پاسدارها اختصاص داد تا کارخانه باطری سازی نیرو در ایران را به ورشکستگی بکشانند. بانک صادرات ایران از طریق شرکت سرمایه گذاری مسکن خود چندین پروژه بزرگ در منطقه "جداف" دوبی را تحت اختیار دارد و ایادی شناخته شده دولت با پرپایی انواع شرکت های دلالی مسکن توانسته اند رقم معاملات مسکن در دوبی را به رقمی بیش از این نوع معاملات در تهران برسانند. بنابر این، آنچه باید نگران آن بود نه سقوط سهام و ترکیدن حباب دوبی، بلکه مذاکرات پی در پی دولت امارات با امریکایی ها، تقویت نظامی امارات توسط امریکایی ها، وجود پایگاه نظامی امریکا در دوبی، پهلو گرفتن روزانه ناوهای امریکا در سواحل امارات و معاهده اتمی امارات با امریکا و فرانسه است. بحران مالی اخیر، در هر کشوری بگونه ای اثر گذاشته است. در برخی به سقوط بازارهای مالی، در برخی به ورشکستگی و ادغام بانکها، در برخی شورش و هرج ومرج و در بسیاری دیگر، از جمله ایران و کشورهای عرب خلیج قارس به کسری بودجه منجر شده است. از این میان شاید امارات متحده بیش از بقیه در ایران به زیر ذره بین رفته است. روزنامه کیهان با تیتر بزرگ در صفحه اول خود به حباب دوبی اشاره و خبر از ترکیدن آن می کند. ایسنا از سقوط بازار های سهام دوبی و امارات آمارهای تفصیلی میدهد. تلویزیون های لس انجلسی نیز سازی همنوا را سر داده و سرمایه گذاران را ترغیب به فروش اموال خود در دوبی و خروج سرمایه ها یشان از خلیج فارس می کنند. اما واقعیت اینست که آنچه در امارات اتفاق افتاده خیلی بدتر از آن نیست که در دیگر کشورها رخ داده است. بازارهای سهام مثل هر کشور دیگری - از آسیا گرفته تا امریکا و اروپا- دچار کاهش ارزش شدیدی شده اند. معاملات املاک بشدت کاهش یافته و شرکت های بین المللی به کاهش پرسنل خود دست زده اند. در میان کشورهای متحد در امارات پنجگانه، شاید دوبی که مخاذن نفتی اندکی بیش ندارد و نقطه اتکایش به سرمایه های بین المللی است بیش از دیگران آسیب دیده باشد؛ ولی آیا واقعا قرار است فاجعه ای در دوبی رخ دهد؟ دولت امارات با بودجه 950 میلیارد دلاری با اختصاص 191 میلیارد دلار به تحصیلات پیش از دانشگاه و 264 میلیارد تحصیلات دانشگاهی بدون کسری بودجه سال 2008 را به اتمام می رساند. افزایش چشمگیر جمعیت ظرف دوسال گذشته این کشور را با رونقی شگرف به پیش برده است. صندوق بین المللی پول با حمایت عظیم خود از پروژه های تهیه شده توسط شیوخ دوبی و ابوظبی این کشور را به قطبی مهم در خاورمیانه مبدل ساخته است. دوبی که تا 30 سال پیش صحرای لم یزرعی بود، به لطف سرمایه های خارجی امروزه به آرزوئی توریستی تبدیل شده است. بزرگترین ترمینال کانتینری خاورمیانه را بوجود آورده و به بزرگترین نقطه ترانزیت هواپیماها در این منطقه بدل شده است. امارات با استفاده بی دریغ از مشکلاتی که در منطقه وجود داشته، همچون جنگ ایران عراق، دو جنگ خلیج فارس، جنگ لبنان، تنش های هند و پاکستان، به نقطه امن سرمایه گذاری مبدل شد و توانست با جلب بسیاری از سرمایه داران منطقه به شکوفایی دست یابد. تقریبا 90% کالاهای ایران از دوبی ترانزیت میشود و بانک های ایرانی فقط با حضور در امارات توانسته اند سرمایه های خود را به گردش درآورند. اسدالله بادامچیان - از رهبران موتلفه- در سپاس از انقلاب اسلامی گفته است: «ما توانسته ایم امارات را به خود وابسته کنیم». اگر این جمله و این ادعا را برعکس بخوانیم حرف بادامچیان درست است. امارات و بویژه دوبی به ما وابسته اند چون ما کالاهایمان را از دوبی وارد می کنیم. آنها به ما وابسته اند چون 99% بازاری های تهران مجبورند متناوبا به دوبی سفر کنند تا معاملات خود را پیگیری کنند. آنها بما وابسته اند چون توانسته اند بسیاری از جوانان ما را در دانشگاه های خود جذب کنند. آنها به ما وابسته اند چون بسیاری از مردم ما همچنان برآورده شدن آرزوهای خود را در خرید و زندگی در دوبی می بینند. حرف ها و ادعاهای اقتصادی روزنامه کیهان، شبیه حرف ها و ادعاهای سیاسی آنست. اعتراف آقای بادامچیان هم به جای آنکه روی پا بایستد روی سر ایستاده است. چرا؟ این اطلاعات حیرت آور را بخوانید تا بدانید در سپاه و دولت احمدی نژاد چه می گذرد و آیا واقعا امارات در حال ورشکتگی است؟ بانک ملی دوبی از طریق مشارکت در پروژه ای در "جبل علی" برای ساخت بزرگترین کارخانه بازیافت سرب در خاورمیانه، بیش از 80 میلیون یورو به گروهی از پاسدارها اختصاص داد تا کارخانه باطری سازی نیرو در ایران را به ورشکستگی بکشانند. بانک صادرات ایران از طریق شرکت سرمایه گذاری مسکن خود چندین پروژه بزرگ در منطقه "جداف" دوبی را تحت اختیار دارد و ایادی شناخته شده دولت با پرپایی انواع شرکت های دلالی مسکن توانسته اند رقم معاملات مسکن در دوبی را به رقمی بیش از این نوع معاملات در تهران برسانند. بنابر این، آنچه باید نگران آن بود نه سقوط سهام و ترکیدن حباب دوبی، بلکه مذاکرات پی در پی دولت امارات با امریکایی هاست. تقویت نظامی امارات توسط امریکایی هاست. وجود پایگاه نظامی امریکا در دوبی است. پهلو گرفتن روزانه ناوهای امریکا در سواحل امارات است. معاهده اتمی امارات با امریکا و فرانسه است. انچه کیهان باید عنوان اصلی صفحه اول خود کند پاسخگویی در باره سفر مضحک احمدی نژاد به امارات است که پس از آن نه تنها هیچ بهبودی در نظر اماراتی ها برای برطرف کردن شک اتمی و نظامی آنها نسبت به ایران حاصل نشد، بلکه پس از پایان سفر احمدی نژاد به امارات سرعت نزدیکی آنها به امریکا چند برابر شد. آنچه دولت ایران باید آمارش را انتشار دهد حواله های میلیاردی روزانه تجار ایرانی به دوبی برای خرید کالاست. آنچه باید شفاف شود چگونگی ارائه ارز به صرافی هایی است که فقط در دوبی مستقرند. با مدیریت فعلی و دور از دانش در ایران مطمئنا نه تنها امارات در بحران کنونی اقتصاد جهانی با مشکلی مهم روبرو نخواهد شد بلکه بزودی به متحد بلامنازع امریکا در منطقه تبدیل شده و در هر موضوعی علیه ایران درکنار امریکا قرار خواهد داشت.
نماز ترس آیت الله جنتی پس از سخنرانی 16 آذر خاتمی آیت الله جنتی نماز دیروز(جمعه) تهران را خواند. وی با تکرار نظرات رهبر در باره دولت احمدی نژاد، البته با اصطلاحات خودش گفت: دولت را بمباران تخریبی می کنند. در این مملکت موج تخریب تا کجا پیش میرود. به هر صورتی که شده زبانی، قلمی، تصویری و صوتی تخریب میکنند. از سوی دیگر آمریکا از آن طرف فشار میآورد که ما داشتیم سیاستهای خود را پیش میبردیم اما با آمدن رئیسجمهور احمدینژاد به مشکل برخوردیم. (این سخن کجا گفته و منتشر شده کسی خبر ندارد! اما چون خطیب است و خطابه و مصاحبه نیست که کسی این سئوال را طرح می گوید و می رود.) من توصیه میکنم تخریب نکنید، اجازه دهید دولت کار خود را بکند و مردم خود تصمیم بگیرند.
به گفته مقام رهبری دیگر صورت ظاهر درست کردن کارآیی ندارد. صورتهای ظاهر پس از اینکه پایهها درست شد، میتواند کاری از پیش ببرد. (معنای این سخن جنتی که نقل به مضمون از رهبر کرده، یعنی این که اول ما پایه را که اتمی شدن است درست کنیم، بعد صورت ظاهر را که حقوق بشر باشد درست می کنیم. آن مسائل اتمی که ایشان حقوق بشر را قربانی آن می خواهد حداقل انرژی اتمی نیست!) جنتی ادامه داد: این قدر سر مسائل جناحی و سیاسی دعوا نکنید. دسته بندی کردن و تخریبها و بمباران کردن مقامات هنر نیست. (تخریب و بمباران مقامات دوران اصلاحات البته از واجبات بود!) آیت الله احمد جنتی در بخش دیگری از خطبههای خود، جنگ جناحی خودش با دیگران را ادامه داد و باز با نقل از رهبر گفت: همانطور که مقام معظم رهبری اشاره کردند نباید کسی بر سر کار آید که شاه سلطان حسین باشد. اگر قرار باشد، یک فرد ترسو در راس کار باشد، مردم هم اگر بخواهند شجاع باشند نمیتوانند و متزلزل خواهند شد. (این سخنان به گونه ای بیان شد که خاتمی را تداعی کند، که البته بعد از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران و استقبال وسیع دانشجویان از وی این وصله پینه و جعل جمله طبیعی است!)
جنتی در بخش دیگری غیر مستقیم به هاشمی رفسنجانی حمله کرد و گفت: اشرافیگری داشت به عنوان یک ارزش مطرح میشد. نمیدانم آیا گروهی این پیامهای مقام معظم رهبری را میگیرند یا خیر. گروهی این پیامها را نمیگیرند و بعد میگویند که ما مطیع رهبری هستیم. جنتی سپس با تقدیر از خبرنگار عراقی که لنگه کفش خودش را برای بوش پرت کرد گفت: باید کفش او را در موزه سیاسی عراق گذاشت. پیشنهاد میکنم از این به بعد اگر در عراق و ایران تظاهرات ضد آمریکایی برگزار میشود همه با لنگه کفش در تظاهرات حاضر شوند. این اقدام پیام خاص خود را داشت که همه دنیا این پیام را دریافت کردند. آمریکا به بحرانی گرفتار شده و گیج به دور خود میگردد و این فرصتی است برای ما و زمینهای است که قدرت آمریکا از صحنه کنار رود.
آقای "میم"
|
|
ادامه موضع دوپهلوی خاتمی درباره کاندیداتوری به رغم شنیدههای موثق |
حضور و سخنراني روز گذشته آقاي خاتمي در دانشگاه تهران را هرچند طي روزهاي پيشين همراه با حاشيه هايي شد، اما بايد به فال نيک گرفت و از برگزار کنندگان و دعوت کنندگان از ايشان براي حضور در دانشگاه و سخنراني در جمع دانشجويان تشکر و قدرداني کرد.
ديروز گرچه مراسم شانزده آذر و يا ميتينگ اعتراضي دانشجويان نبود، اما آنچنان که در خبرها و عکس ها آمد و حاضران در جلسه نقل کردند، يکبار ديگر شور و شعور سياسي دانشجويان آزادي خواه و وطن دوست برانگيخته شد و شايد خيلي از ما صحنه هاي خاطره انگيزي از روزهاي تلخ و شيرين عصر اصلاحات را به ياد آورده و در ذهن مرور کرديم.
به اعتقاد نگارنده اين سطور، استقبال طيف هاي مختلف دانشجويان سياسي، چه منتقد کانديداتوري و مشي آقاي خاتمي و چه هوادار آن، از حضور رييس جمهور سابق در جمع دانشگاهيان، امري قابل انکار است حتي درخواست هاي متعدد و گاه توام با گلايه دانشجويان با عقايد سياسي مختلف که خواهان طرح سوال هايشان بودند نيز از اين قاعده مستثني نبوده و از منظري نشانگر علاقه بي حد و حصر آنان به "گفتگو" با کسي است که بسياري از آنان بخشي از بلوغ فکري و ايده ها و آرمان هاي متعالي امروز خود را مديون فرصتي تاريخي به نام "دولت اصلاحات" هستند که شايد امروز مي پندارند سوزانده شده است.
آنها "دوست دارند" با "محمد خاتمي"، نماد روزهاي اميد و سرزندگي، همکلام شوند، حتي اگر آن روزهاي خوش به يک سرخوردگي تاريخي منتهي شده باشد، آنها "حرف" دارند، همچون گلايه هاي فرزندان از پدر.
در روزهايي که تعلق خاطر به هر امر سياسي و جمعي در ميان قشرهاي مختلف جامعه و خصوصا جوانان به کيميايي کمياب بدل شده است و صد البته که همين غفلت و "بي خيالي جمعي" راه را براي چپاول منافع ملي توسط دلالان سياسي به اصطلاح اصولگرا و انقلابي گشوده است، حضور سيد محمد خاتمي در دانشگاه تهران و استقبال دانشجويان از او فرصتي شد تا اقتدارگرايان بدانند که اميد حرکت جدي جامعه و آشتي دوباره با سياست و اميد حتي از خاکستر اصلاحات نيز مي توان داشت.
مراسم روز گذشته دانشگاه تهران نشان داد که وظيفه تاريخي آقاي خاتمي نه لزوما آري گفتن به هواداران کانديداتوري اش، بلکه حضور جدي در عرصه جامعه و در ميان اقشار مختلف مردم از جمله گروههايي چون دانشجويان و کارگران و... است. امکاني که استفاده بهينه از آن بايستي در راس برنامه سياسي آينده آقاي خاتمي قرار بگيرد، حتي اگر ايشان بخواهد عزم کاخ رياست جمهوري کند، بايد بپذيرد که عبور از اين هفت خوان تنها از همين مسير ميسر خواهد شد چرا که نه ايشان اهل دغل و ميانبر است و نه دغل کاران ميانبري يا حتي راه بازي براي ايشان در نظر گرفته اند.
فرصت را بايد غنيمت شمرد، کمتر از پنج ماه زمان مفيد براي ايجاد تحرک در جامعه خسته و گرفتار روزمرگي ايران باقي نيست، آقاي خاتمي حتي اگر به قول خودشان که گفته اند "بايد به سراغ كساني برويم كه هم تحولخواه باشند، هم برنامه داشته باشند و هم حساسيتي كه بر ما وجود دارد، بر روي آنها وجود نداشته باشد" مي خواهند فعلا در جستجوي کانديداي مطلوب باشند، بايد عرصه را تا روز انتخابات خالي نکنند و از امکانات خود به بهترين شکل استفاده کنند.
به گمان صاحب اين قلم، آقاي خاتمي به درستي شان و جايگاه خود را يافته و موقعيت حساس تاريخي را درک کرده است و تصميم دارد بدون کانديداتوري در انتخابات، وارد حوزه مديريت اين مبارزه سياسي تعيين کننده شود و به قولي به جاي آنکه رييس جمهور شود، "رييس جمهور ساز" شود. گرچه در مقام بررسي معيارهايي که رييس جمهور پيشين براي رييس جمهور بعد از اين، معرفي مي کند بايد تامل کرد و نقد کرد.
|
پارسال (بیست آذر هشتاد و شش) پس از اینکه خاتمی به دانشکده فنی آمد ، دیده های خودم را از اتفاقاتی که برای خبرنگاران صدا و سیما افتاد را برایتان تعربف کردم.گفتم که دوربین صدا و سیما توسط دانشجویان به طرز مفتضحانه ای به بیرون انداخته شد!
و اما امروز ( بیست و پنجم آذر هشتاد و هفت) .... امشب منتظر دیدن گزارش تحریف شده از تلویزیون و مخصوصا بیست و سی بودم ولی تو تنها خبری-بیست و سی- که امید داشتم صحنه هایی از جلسه را پخش کنه ،هیچ فیلمی از جلسه پخش نشد و حتی چند عکسی هم که چارسال پخش شد ؛ پخش نگردید و هیچ سخنی از این جلسه به میان نیامد ، تو گویی اصلا خاتمی از مادر زاده نشده!...
پس از یک سال از آن حادثه ؛ امسال هم (همانظوری که فارس نیوز هم بر آن صحه میگذارد)همانند سال گذشته دانشجویان شجاع و عدالت طلب ، دوربین صدا و سیمای خائن و سانسورچی و دروغ پرداز ایران را با فضاحت تمام از تالار دانشکده فنی دانشگاه تهران بیرون انداختند تا درس دیگری به عزت سانسور چی و پاچه خاران (دستمال ...) " بیست و سی" بدهند و بیش از پیش بر ناتوانی این رسانه ی ضد ایرانی و آسانی بایکوت کردن آن و سایر رسانه های حکومتی صحه بگذارند! (البته تا وقتی بر سیاست سانسور خبری و جنگ روانی حداقل بر ضد اصلاحطلبان ادامه میدهد) |
شیرین کریمی
محمد خاتمي دیروز در مراسمي كه با چند روز تاخیر در پاسداشت روز ١٦ آذر از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران برگزار شد، ضمن سخنانی با تاکید بر نقش دانشگاه در مبارزه با دیکتاتوری و استبداد،خاطرنشان ساخت که«" معتقديم با اين روند كه ممكن است حتي با حسن نيت هم باشد، پيشرفت دور از دسترس است، مشكلاتي همچون فقر، تبعيض و نابرابري افزايش پيدا ميكند، تهديدها عليه ايران افزايش پيدا ميكند، حتي خطر تخريب اسلام و آرمانهاي انقلاب نيز وجود دارد. "
خاتمی در این مراسم که با حضور جمع کثیری از دانشجویان برگزار شد، از جمله گفت:"١٦ آذر مظهر بيداري دانشگاه و هوشياري آن در دفاع از استقلال، آزادي و پيشرفت كشور است."
خاتمی در ادامه با يادآوري فضايي كه بعد از كودتاي ٢٨ مرداد بر كشور حاكم شد به مرور آنچه بعد از جنگ جهاني دوم در جهان اتفاق افتاد اشاره كرد و اظهار داشت:" در اين فضا دانشگاه پيشتاز بود به گونهاي كه مرحلهي جديدي در مبارزه ايجاد شد. "
رييس بنياد باران، سپس با يادآوري فضاي رعب و اختناق بعد از كودتاي ٢٨ مرداد،«زندانی شدن شخصيتهاي آزاديخواه و وطنخواه اعم از ملي و مذهبی»، اظهار داشت:" فضا، فضاي رعب و وحشت بود تا مردم را مايوس كنند اما دانشگاه پيشگام شد براي شكستن اين فضاي رعب، و سه قطره خوني كه در ١٦ آذر به زمين ريخت فوران آتشنشاني بود كه از دل مردم به پا خاست و در ٢٢ بهمن ٥٧ توانست رژيم را سرنگون كند".
خاتمي آنگاه ضمن تاکید برخدمات دانشجویان و جنبش دانشجويي به نظام و كشور، به حادثه ١٨ تير اشاره كرد و از آن به عنوان «حادثهاي تلخ» كه نشاندهندهي مظلوميت دانشگاه و دانشجو بود ياد کرد و اشاره کرد که این حادثه تلخ سبب شد فشار بر دانشگاه و دانشجو زياد شود.
وی افزود:" ماهيت حادثه تلخ كوي دانشگاه با ١٦ آذر متفاوت است. ١٦ آذر نماد جنبش دانشجويي محسوب ميشود. ١٦ آذر يك حادثه مستمر است كه همه روز بايد به ياد آن بود بخصوص براي دانشگاه كه مظهر جنبش دانشجويي است".
خاتمي در ادامه با طرح اين سوال كه درحال حاضر جنبش دانشجويي چه خصوصيتي دارد؟ اظهار داشت:" هر جنبش مضافي اگر ريشه در جنبش عام اجتماعي نداشته باشد يا پا نميگيرد يا پا ميگيرد و زود پژمرده ميشود. هر جنبش مضاف بايد نسبتي با جنبش عام اجتماعي داشته باشد و ادامه و همسو با آن باشد. "
وی در ادامه جوامعي را كه در آنها نيازي به حركت احساس نشود و يا جوامعي كه در آنها همه چيز سركوب شود را جوامع غير برخوردار از جنبش، خصوصا جنبش دانشجويي دانست، و افزود:" در اين حالت بايد جنبش دانشجويي بارور كننده زمينههاي جنبش اجتماعي باشد. "
خاتمی سپس با طرح اين سوال كه آيا در ايران جنبش اجتماعي فراگير وجود دارد؟ به سابقه ١٠٠ ساله آزادي و دموكراسيخواهي در ايران اشاره كرد و اظهار داشت:" ملت ايران بيش از ١٠٠ سال است كه در جهت نفي استمرار، استقرار جامعه مدني، پيشرفت، توسعه و عدالت حركت ميكند و انقلاب اسلامي ايران از موجهاي اين جنبش است كه توانست خواستهاي يكصد سالهي ملت ايران را محقق كند. "
رييس موسسهي بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، در ادامه با طرح اين سوال كه آيا با پيروزي انقلاب اسلامي به اهداف خود رسيديم يا هستند اهدافي كه هنوز احساس ميشود محقق نشدهاند؟ افزود: "بيش از يكصد سال است كه اين ملت در جهت اهداف خود حركت ميكند و انقلاب اسلامي در جهت تحقق اين اهداف بود. جمهوري اسلامي مطرح شد تا ما نشان دهيم ميخواهيم بر استبداد و ديكتاتوري خط پايان بكشيم و آزاديهاي مدني بر اساس خواست ملت را در جامعه پياده كنيم و از عقبماندگي نجات پيدا كنيم. "
وي ادامه داد: "ما ميخواستيم داراي نظامي شويم كه به واسطه آن خود بر سرنوشتمان حاكم باشيم. جامعهاي كه در آن فقر و تبعيض نباشد، همه اقوام از حقوق خود بهرهمند شوند. اخلاق بر آن حاكم شود. "
خاتمی سپس با تاكيد بر اينكه «بيانصافي است كه بگوييم بعد از انقلاب تحولي ايجاد نشد»، گفت: "تحول ايجاد شد اما آيا كاملا به اهداف خود رسيدهايم؟ و آيا فقر، فساد و تبعيض رخت بربسته؟ آيا آزادي واقعي در جامعه نهادينه شده است؟ آيا دانشگاه به عنوان كانون آزادي احساس ميكند ميتواند بدون پرداخت هزينه به نقد قدرت بپردازد؟"
رييس بنياد باران، در ادامهي اظهاراتش با يادآوري نقش دانشگاه و روشنفكر در نقد از روشي كه بر مبناي آن از اين وظيفه دانشگاه و دانشجو مفهوم براندازي برداشت ميشود، انتقاد كرد.
خاتمي همچنين با بيان اينكه به تمام اهدافي كه انقلاب به دنبال آن بود دست پيدا نكردهايم، اظهار داشت: "اگر به اهداف رسيدهايم پس چشمانداز بيست ساله يعني چه؟ يعني براي رسيدن به اهداف فاصله داريم و بايد تلاش كنيم اهداف تحقق پيدا كند. "
رييس جمهور سابق با بيان اينكه« امروز تمام اهداف انقلاب محقق نشده كه بگوييم به جنبش نياز نداريم»، اظهار داشت:" جنبش دانشجويي امروز با جنبش دانشجويي كه در قبل انقلاب وجود داشت، فرق دارد. جنبش دانشجويي قبل از انقلاب براي براندازي نظامي فاسد بود، اما امروز جنبش دانشجويي بايد در جهت تحقق اهدافي حركت كند كه انقلاب به دنبال آن بود و اگر لازم دانست در بعضي ساختارها اصلاح شود تلاش شود تا اهداف انقلاب تحقق پيدا كند. "
رييس موسسهي بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، ادامه داد:" جنبش دانشجويي زماني جنبش دانشجويي واقعي است كه متوجه مصالح مبتلابه در جامعه باشد و در جهت تغيير در وضع و حال و تطبيق آن با نيازهاي جامعه حركت كند و پيشرفت عدالت و مردمسالاري و اخلاقي شدن جامعه را مدنظر داشته باشد".
وي با بيان اينكه جنبش دانشجويي ميتواند داراي نقش رهبري باشد، اظهار داشت:" همينجا فاصله جنبش دانشجويي با ديگر نهادهاي مدني و احزاب مشخص ميشود. جنبش دانشجويي به دنبال كسب قدرت رسمي نيست؛ بلكه در جهت اصلاح امور حركت ميكند".
رييس بنياد باران، همچنين جنبش دانشجويي را برخوردار از نقش مرجعيت در جامعهاي دانست كه دچار بحران مرجعيت است و با اشاره به جايگاه تضعيف شده مرجعيتهاي سنتي در جامعه ، گفت:" در حال حاضر مرجعيتهاي سنتي تضعيف شده و مرجعيتهاي اجتماعي شكل نگرفته و در چنين شرايطي اگر جنبش دانشجويي روشنبين و واقعنگر باشد تا حد زيادي ميتواند نقش مرجعيت را داشته باشد. "
رييس بنياد باران در ادامه با تاكيد بر مستقل بودن جنبش دانشجويي از دولت، احزاب و نهادهاي بيرون دانشگاه، اظهار داشت:" اين جنبش بايد نقش پيشرو را در جهت استقلال و آزاديخواهي ايفا كند و حرمت كلام و انديشه را نگه دارد و در برابر متحجران كه توهم را در برابر انديشه ميگذارند و تماميتخواهان كه جز زور عريان و ارتجاعي منطقي نميشناسند با گفتوگو رفتار كند و اين گفتوگو را نهادينه كرده و از خود شروع كرده و به جامعه بكشاند. "
به گزارش ايسنا، سيدمحمد خاتمي در ادامه این جلسه در پاسخ به اين پرسش كه «براي انتخابات رياستجمهوري پيش رو، استراتژي شما و مجموعه دلسوزان نظام در چگونگي نقشآفريني در انتخابات و تحقق رسالت جريان دانشجويي به عنوان امري كه امروز يكي از اساسيترين امور به شمار ميآيد، چيست؟» گفت: اگر اجازه بدهيد بنده اين سوال را آخر جواب ميدهم.
اما دانشجويان با این خواست موافقت نکردند به همین دلیل خاتمی اظهار داشت: "درانتخابات رياستجمهوري كه پيش روي ماست، ابتدا بايد پرسيد چه بايد كرد، كه اين يك مساله است و صحبت شما در رابطه با شخص بنده نيز مساله ديگري است، در مورد خودم افرادي نظير بنده از نسلي هستيم كه در كودكي شاهد نهضت مقاومت ملي، استقرار حكومت ملي و بعد كودتاي آمريكايي و ضدملي ٢٨ مرداد بوده است. در نوجواني شاهد شروع نهضت بسيار گسترده و عميق به رهبري امام بوديم و در بهترين سالهاي عمر در حوزه و دانشگاه لحظات شيرين و تلخي داشتيم؛ البته نه در حد بزرگاني كه در اين زمينه خيلي مايه گذاشتند، بلكه در حد ناچيزي، دست بر آتش مبارزات، چه در زمينه فكري و چه در زمينه عملي، داشتيم. "
خاتمي ادامه داد:" انقلاب اسلامي براي ما نويد يك بامداد روشن و نجات كشور از يك دوران سياه را داشت؛ اما سوال اينجاست كه ملت ما چه ميخواستند؟ "
وی در ادامه توضيح داد:" از صد سال پيش كه جنبش اجتماعي شروع و زماني كه انقلاب اسلامي پيروز شد، بيش از ١٣ قرن از حضور اسلام در اين سرزمين ميگذشت. اين اسلام و دنياي اسلام در مواجهه با دنياي جديد كه به لحاظ سياسي، فكري و اقتصادي تحولاتي را ايجاد كرده بود، رويكردهاي مختلفي پيدا كرد كه يكي رويكرد انفعالي بود و از طرف سنتپرستان كه فقط به ظواهر دين و انديشههاي خود پايبند بودند، مطرح ميشد. همچنين مساله مقاومت كامل در مقابل غرب مطرح شد، البته ميدانيد اين روش و سنت، خود از عوامل بسط و پيدايش سكولاريسم در كشورهاي اسلامي بوده است".
وي افزود:" در ميان اين افراد كساني روشنبينتر بودند و ميدانستند اوضاع تغيير كرده و سعي ميكردند اسلام را به گونهاي مطرح كنند كه بتواند حلال مشكلات باشد. "
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها خاطرنشان كرد:" در عمل اينها فقط به امارت كامل و خلافت اسلامي كه سابقه در تاريخ داشت، ميانديشيدند. در اين ميان انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام بود كه جمهوري اسلامي را مطرح كرد؛ بينشي روشن كه در عين حال ميبايست بر هويت خود ملت تكيه كند، ميخواست از دستاوردهاي بزرگ دنيا در همه عرصهها استفاده كند. ما در رويكرد اول ارتجاع كامل ميبينيم و در قسمت دوم، يعني آنها كه به خلافت ميانديشيدند، اگر روي كار ميآمد، يك نظام خشن كه فقط به ظواهر تكيه ميكرد و همه آزاديها را از بين ميبرد، ايجاد ميشد كه نمونه آن را در همسايگي خودمان ديديم. "
خاتمي ادامه داد: "جمهوري اسلامي براي همه ما نويدبخش بود كه بتوانيم بر اساس آن تحولي را ايجاد كنيم؛ چنانكه فداكاريهايي براي آن، و اين همه شهيد داده و تلاش شد. اكنون هم هر كاري كه براي تحقق آن جمهوري به آن صورت كه امام گفت و به آن صورت كه در قانون اساسي آمده و خواست ملت ماست، انجام ميدهيم. "
وي در ادامه با بيان اينكه در روند موجود با مشكلاتي روبرو هستيم، افزود:" معتقديم با اين روند كه ممكن است حتي با حسن نيت هم باشد، پيشرفت دور از دسترس است، مشكلاتي همچون فقر، تبعيض و نابرابري افزايش پيدا ميكند، تهديدها عليه ايران افزايش پيدا ميكند، حتي خطر تخريب اسلام و آرمانهاي انقلاب نيز وجود دارد. "
خاتمي سپس افزود:" بنده با كارشناسان و خبرگان در ارتباط هستم و معتقدم آسانترين كار براي خدمت به مردم، داشتن برنامه است، اما مساله اين است كه آيا برنامه و شعار خوب داشتن براي اينكه بتوان به مردم خدمت كرد، كافي است؟ اگر اين برنامه و منتخب مردم با پشتوانه يك تفاهم ملي و پشتوانه همه اركان و ارگانهاي نظام روي كار نيايد و يا برعكس در مقابل برنامههايش كارشكني شود، نه تنها نميشود از اين امكانات استفاده كرد، بلكه حتي ممكن است امكانات موجود را به هدر دهد. "
وي افزود:"درصورتي ميتوان با برنامه آمد كه مطمئن بود ميتوان آن را اجرايي كرد و دستگاهها و نهادهايي كه داراي قدرت هستند پشتيبان باشند تا حداقل كارشكني نشود؛ بنابراين اگر كسي با وجود اينكه ميداند برنامه دارد، ولي نميتواند كار كند در آمدن ترديد ميكند، نشانه عافيتطلبي نيست، بلكه نشانه اين است كه آيا ميتواند كار بكند يا نميتواند. اگر همه چيز بر وفق مراد نباشد يا كارشكني در كار باشد، نميتوان كار را انجام داد. اما اينكه چه بايد كرد؟ بنده معتقدم بايد با تدبير انديشيد و در مسير خدمت به مردم و آرمانهاي آنها كار كرد، همچنين براي اعتلاي كشور، تامين آزاديها در جامعه، مبارزه با فقر، ايجاد توليد و اشتغال و ساير مسائل و همچنين دفع تهديدها تلاش كرد. در اينجا نبايد متوجه فرد باشيم. اگر كسي احساس كند آمدن او با كارشكني توام ميشود بايد به سراغ فردي رفت كه تحولخواه باشد و روي او هم حساسيت كمتر باشد تا هم بتواند به مردم خدمت كند و هم نيروها هدر نرود. "
وي ادامه داد: "بنابراين همه بايد در عرصه انتخابات حضور داشته باشيم و بكوشيم آنچنان كه به مصلحت جامعه است دفاع و تبليغ براي آمدن افرادي كه برنامه دارند و بتوانند در مسير اهداف انقلاب حركت و به جامعه خدمت كنند، انجام دهيم؛ بنابراين همه در اصل انتخابات شركت ميكنيم. "
در ادامه ازخاتمی پرسيده شد: در شرايط فعلي، اموري كه برتصميمگيري شما اثر ميگذارد كدام است؟
خاتمي در پاسخ گفت:" معتقدم درحال حاضر شرايط سختتر شده و نتوانستهايم در مسير اهدافي كه چشمانداز و ساير اهداف بلند دارند، حركت كنيم، اما انجام تحول در جامعه و پيشرفت كه هم مردم از نظر اقتصادي در جايگاه مناسب باشند و هم عدالت اجتماعي حاكم شود و هم تهديدات نسبت به ايران كم شود و بسياري از اصولي كه ما بر آن پافشاري ميكنيم، حفظ شود، كاملا ميسر است؛ مهم آن است که چه كساني و چگونه ميتوانند كار را انجام دهند. "
وی در ادامه گفت:" اگر برنامه خوب هم داشته باشيد اما در مقابل با دو مساله روبرو باشيد كه يكي توقع مردم است كه انتظار دارند يك شبه مسائل حل شود ( اين در حالي است كه مسائل يك شبه حلشدني نيست اما ميتوان در آن جهت حركت كرد) و دومين مساله اينكه با كارشكني و تخريب مواجه شويد؛ يعني دستگاههايي كه بايد كمك كنند فقط مردم را تحريك كنند، نميتوان كار كرد."
خاتمي ادامه داد:" در زمان بنده هم فقر، فساد و گراني وجود داشت و اشتغال نبود، در رسانه ملي و دستگاههاي مختلف و تشكيلات مختلف اين امر مطرح شد! اما امروز انشاءالله همه جا گل و بلبل شده است".
وي افزود:" اگر شرايط به اين صورت باشد كه واقعبينانه بتوان با مردم حرف زد و برنامه ارائه داد و بعد مطمئن بود كه اين برنامهها در عمل پياده و از طرف ارگانها و نهادها پشتيباني می شوند يا حداقل كارشكني نمی شود، ميتوان كار كرد".
خاتمي افزود:" نميتوان به مردم قول داد و نتوانست عمل كرد و سپس جريانها و جناحها شروع به حمله كنند. بنده معتقدم بايد فردي بيايد كه ميتواند كار بكند، البته من نميگويم نه!، دارم بررسي ميكنم. "
اين سخنان خاتمي با تشويق دانشجويان حاضر در سالن مواجه شد.
وي خاطرنشان كرد:" اگر به سراغ افرادي برويم كه هم برنامه دارند و هم تحولخواهند و هم حساسيتي كه روي ماها وجود دارد، روي آنها نيست، در خدمت بيشتر به مردم بودهايم. ما و شما بايد تلاش كنيم تا آنچه بيشتر به نفع ملت، انقلاب و جامعه است، انشاءالله عملي شود".
خاتمي در ادامه اين جلسه در پاسخ به سوالي درباره اينكه بهترين استراتژي براي حضور كليه گروهها، اقشار سياسي و بهويژه دانشجويان چيست؟ گفت:" آنچه براي انتخابات لازم است وجود آزادي فضاي انتخابات است، اطمينان از اينكه راي مردم مورد حرمت قرار گيرد و همچنين زمينهسازي براي رقابت است؛ يعني دوستان از هر جناح و گروه و حزبي ابتدا برنامه خود را عرضه كنند و زمينه و اطمينان داده شود كه نمايندگان واقعي جريانهاي فكري و گروهي ميتوانند در عرصه انتخابات حاضر و گروهها و جريانهاي بيرون بدون تخريب يكديگر به ترويج برنامههاي خود بپردازند. "
وي افزود:" اگر مردم با اميد در صحنه حاضر شوند، ترديدي ندارم كه نتيجه رايشان در جهتي خواهد بود كه در مسير تامين خواستهاي ملت ايران، آزادي، استقلال، پيشرفت و رفع تهديدهاست. مردم بايد در صحنه حضور يابند. "
خاتمي با بيان اينكه همه كار دست ما نيست و بخشي در دست برگزاركنندگان است گفت:" بخشي از اين كار ارائه برنامههاي روشن و جذاب براي جذب بيشتر مردم به پاي صندوقهاي راي است. در صورت حصول چنين شرط هايي، هر رايي كه حاصل شود بايد به آن احترام گذاشت. "
وي در ادامه در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه آيا استراتژياي براي مبارزه با كارشكنيها وجود دارد، با تاكيد بر اينكه يقينا بايد در اين زمينه كار شود، توضيح داد:" همه چيز دست ما نيست. شما ديديد كه در جريان انتخابات گذشته در امر تاييد صلاحيتها چه شد و چه نيروهاي برجسته انقلابي سابقهداري از صحنه حذف شدند. "
وي ادامه داد:" در جريان انتخابات مجلس هشتم از ٢٩٠ كرسي مجلس، جبهه اصلاحات با همه تسامحي كه داشت در ١٠٤ كرسي امكان رقابت داشت. ديديد كه در اين ١٠٤ كرسي نزديك به ٦٠ نفر به صحنه آمدند، جو جامعه اينچنين است. آيا اگر در ٢٩٠ كرسي نامزدهاي اصلاحطلب حضور داشتند، امروز بالاي ٥٠ درصد اين مجلس در اختيار اصلاحطلبان نبود؟"
در اینجا دانشجویان شروع به دادن شعار کردند که خاتمی در واكنش به برخي شعارها با محتواي « مرگ بر ...» گفت: اصلا شعار مرگ ندهيد، بحث دوستانه داريم.
خاتمي در ادامه سخنانش اظهار كرد:" اينكه بگذارند چه كساني در عرصه بيايند و نيايند، يك مساله است، گرچه متاسفانه امروز تائيد يا ردصلاحيتها اثر مثبت يا منفي در جامعه ندارد و اين براي ما باعث تاسف است، بدين معنا كه ارزيابي در اين زمينه براي جامعه ما چندان مورد توجه نيست. ما از موضع دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي ميگوييم بايد در جامعه طوري باشد كه اين طور تلقي شود كه هر كس با او برخورد ميشود، انسان مجرم خطرناكي است نه اينكه اين شائبه ايجاد شود كه در برخي مواقع به خاطر انتقاد و آن هم نه اعتراض، برخوردي ميشود يا افرادي به دليل داشتن سليقه خاص سياسي رد صلاحيت ميشوند، ولو اينكه سابقه آنها در انقلاب و ساير مسائل از برخي كساني كه ردصلاحيت ميكنند، بيشتر باشد. "
خاتمي با تاکید چند باره بر اینکه« همه چيز دست ما نيست» افزود:" ما فقط ميتوانيم اعتراض و مساله را مطرح كنيم، به همين دليل بايد تلاش شود افرادي كه به هر حال توان ردصلاحيت آنها نيست يا ردصلاحيت آنها هزينهي زيادي دارد بيشتر در صحنه شركت كنند. "
وي ادامه داد:" اگر اين مشكل نبود افراد باصلاحيتي وجود داشتند كه ميتوانستند در انتخابات شركت كنند و مورد توجه مردم قرار گيرند و خدمت كنند. "
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها ادامه داد:" انتخابات بايد طوري باشد كه نظارت كامل از سوي ملت و نمايندگاني كه ممكن است مورد ستم قرار گيرند، واقع شود؛ اما متاسفانه در انتخابات مجلس نتوانستيم اين موضوع را صددرصد اجرا كنيم؛ ولي دوستان سازوكاري را انجام دادند تا بتوانند نظارت را انجام دهند و حتيالامكان چهرههاي مطلوبي حضور پيدا كنند و از راي مردم حمايت شود".
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، در ادامه سخنانش در دانشگاه تهران در پاسخ به اين سوال كه شما «هشت سال شعار زنده باد مخالف من» را سرداديد. دستاورد اين هشت سال چه بود؟ گفت: "براي رسيدن به آرمانها و اهداف انقلاب نه تنها فرصت هشت ساله كافي نيست؛ بلكه از آنجا كه اصلاحات تدريجي است، ٢٨ سال نيز كافي نيست. "
به گزارش خبرنگار سياسي ايسنا، وي در ادامه با بيان اينكه به هيچوجه معتقد نيستم كه ما در اين هشت سال عيبي نداشتيم، گفت:" معتقدم بعضي جاها فرصتها را از دست داديم از جمله وقتي برخي كارشكنيها شروع شد و با مصادره ارزشهاي انقلاب، در مقابل اصلاحات و حركت و خواست مردم ايستادند حتما اگر با قاطعيت بيشتر عمل ميكرديم امروز وضع و حالمان بهتر ميشد. "
رييس بنياد باران، ادامه داد:" اگر بعضي كارشكنيها نبود دستاوردهاي بيشتري داشتيم. قبول ميكنم ضعف از ما بود. موانع و كارشكنيها هم بود و در مقابل آن عمل ميشد. "
خاتمي در ادامه با اشاره به وضعيت بحث مذاكره با آمريكا در دوره اصلاحات، اظهارداشت:" امروز معتقدم دولت انصافا با شجاعت پيشگام مذاكره با آمريكاست و در مذاكره نيز بسته نيست؛ البته آمريكاييها به عرصه نميآيند. "
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، در ادامه با اشاره به مصاحبههاي دوره رياستجمهوري خودش كه «در آن به دفاع از همهي اصول و ارزشهاي انقلاب پرداخت»، گفت:" بعد از اين مصاحبه براي اولين بار دولت آمريكا مطابق آن شروطي كه امام(ره) گذاشته بود (دولت آمريكا عذرخواهي كند و قول دهد ديگر در امور ايران دخالت نكند) رسما از ايران عذرخواهي كرد، اما به جاي اينكه زمينهها فراهم شود تا در راستاي آن مشكلات رفع و منافع ملي نيز تامين گردد حجمي از تبليغات عليه اصلاحات در جامعه شكل گرفت. "
وي كه برنامههاي دولت اصلاحات را برگرفته از ارزشها، اصول و خواستهاي مردم و حقوق ملت ميدانست آنچه در دوره اصلاحات در بحث برقراري رابطه با آمريكا پيش آمد را نيز در همين راستا ارزيابي كرد.
رييس بنياد باران، در ادامه اظهاراتش با يادآوري شعاري كه در زمينه توسعه سياسي در دوران مسووليتش مطرح ميكرد، گفت:" با وجود آنكه بر فعاليتهاي سياسي تاكيد ميكردم، اما تحولات اقتصادي قابل تقديري نيز در دولت اصلاحات شكل گرفت كه هنوز هم نان آن را ميخوريم. "
خاتمي با اشاره به وضعيت قيمت نفت در دوران اصلاحات كه به بشكهاي ٩ دلار رسيد و دولت اصلاحات توانست بدون آنكه فشار زيادي بر مردم وارد شود كشور را اداره كند، اشاره كرد و آن را ديگر دليل موفقيت اين دولت ارزيابي كرد.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، به «خشكسالي كه در دوران اصلاحات در كشور اتفاق افتاد و به واسطهي آن مجبور شديم شش ميليون تن گندم وارد كنيم» اشاره كرد و گفت:" در همان زمان تورم به ٥/١١ درصد رسيد. صحبت تكنرخي كردن ارز بود كه گفته شد تورم در صورت تكنرخي شدن ارز ٩ تا ١٠ درصد افزايش پيدا ميكند. ما اين كار را انجام داديم و كشور را با تورم ٣/١٥ درصدي تحويل داديم اما امروز با نفت ٩٠ دلاري سوال كنيد وضعيت تورم چطور است؟"
وي اضافه كرد:" مطمئنا به نام اصلاحات حرفهاي بيربطي زده شد اما آن را به حساب اصلاحاتي كه مردم به آن راي دادند نگذاريد".
رييس بنياد باران، تاكيد كرد:" اگر اصلاحات مجددا راي بياورد هر چند حتي اگر من نيايم تجربهي هشت سال و تجربهي اين چهار سال را داريم. "
خاتمي در ادامه به تدوين سند چشمانداز ٢٠ ساله نظام در دوران وي كه به تاييد رهبر جمهوری اسلامي و تصويب مجمع تشخيص مصلحت رسيد اشاره كرد و با يادآوري اينكه برنامه چهارم توسعه نيز در راستاي تحقق اهداف سند چشمانداز تدوين شد، گفت:" اگر اين برنامه را در افق چشمانداز اجرا ميكرديم وضعيت ما بهتر بود، گفتند درست نيست ولي به جاي آن چه گذاشتند. "
رييسجمهور سابق خاطرنشان كرد:"متاسفانه در جمهوري اسلامي برخي به صراحت گفتند كه امام هم«جمهوري اسلامي» را قبول نداشت!؛با اين تفكرات ميخواهند بگويند نماينده اسلام هستند؟ اين تفكر ميتواند در جامعه باشد، ولي هيچ كس نبايد اجازه دهد كه به نام انقلاب و در كانونهايي كه قدرت را در دست دارند اين تفكرها حضور پيد اكنند. يكي از دغدغههاي اساسي اصلاحطلبان با آنها در تحجر، واپسگرايي و ظاهرگرايي است".
رييس بنياد باران تصريح كرد:" ما از آن امام با آن انديشه دفاع ميكنيم. معتقديم كه برخي انديشههايي كه وجود دارد كه با امام سازگار نبودند و امروز ميكوشند كه بگويند كه امام تفكر آنها را داشته و بايد با همه وجود ايستاد كه امام چيز ديگري غير از اين تفكرات موجود است. البته معتقدم اين تفكرات ميتوانند حضور داشته و ابراز وجود كنند اما حق ندارند برانقلاب و جامعه ما مسلط شوند".
خاتمي در پاسخ به پرسش ديگري مبني بر اينكه مگر قرار نبود در جمهوري اسلامي همه و بخصوص در دانشگاهها، آزادي داشته باشند پس تكليف «دانشجويان غيرديني» كه ميخواهند در دانشگاهها فعاليت كنند در فضاي فعلي چه ميشود؟ اظهار داشت:" معتقدم فضاي دانشگاهها مساعد نيست، اين موارد را در شوراي انقلاب فرهنگي نيز بيان كردم اما در آنجا تنها يك راي داشتم. عنوان كردم كه چرا فقط بايد انجمنهاي اسلامي حق حضور داشته باشند و سپس انجمنهاي اسلامي كه بيشتر پايبند خط امام(ره) هستند تحت فشار باشند؟ بايد همه جريانات و گروهها بتوانند فعاليتهاي صنفي و فرهنگي كنند. "
در اين هنگام يكي از دانشجويان پرسيد در اين هشت سال براي تشكلها چه كار كرديد؟ خاتمي در واكنش گفت:" مقداري كار كردم، مقداري هم نكردم و مقداري هم نگذاشتند انجام دهم. رييسجمهوری كه در اين چارچوب كار ميكند امكانات و اختيارات محدودي دارد. نميتوان از او توقع انجام همه كارها را داشت والا اگر نظر من بنده بود خيلي كارها انجام ميشد. "
خاتمی در همین راستا خاطرنشان كرد:" وقتي ميگوييم جمهوري اسلامي به اين معنا نيست كه ديگر اديان و مذاهب، حقوق اساسي ندارند. راي ملت يعني راي همه آنها و معتبر است. در جمهوري اسلامي راي يك مسيحي، يهودي، زرتشتي و مسلمان در موارد حساس و حياتي مساوي است و همه بايد اجازه فعاليت داشته باشند. "
در حاشیه مراسم
به گزارش ایسنا اين مراسم با حاشيههايي نيز همراه بود. در ابتداي اين مراسم درحالي كه هنوز سخنراني خاتمي آغاز نشده بود، دانشجويان براي ورود به سالن يكي از درهاي تالار چمران را شكستند و وارد شدند. دانشجوياني كه در سالن حضور داشتند عكسها و پلاكاردهايي در حمايت از خاتمي در دست داشتند و دانشجوياني كه از ساعاتي قبل از ورود خاتمي در سالن حضور داشتند شعارهايي در حمايت از وي سرميدادند. همچنين قبل از ورود خاتمي كليپهايي در مورد فعاليتهاي دانشجويي درحوادث مختلف پخش شد. در اين جلسه سرودهاي «يار دبستاني من»، «اي ايران اي مرز پرگهر»، و سرودي درباره بيتالمقدس بارها پخش ميشد و دانشجويان با آن همخواني ميكردند.
خاتمي در پايان سخنان خود در پاسخ به آخرين سوال مبني بر اينكه «آيا حاضريد آبروي خود را براي ايران بگذاريد؟» گفت:" با اينكه يزدي هستم جان خود را براي ايران ميگذارم. "
حسين محمدي
با بهرام اسماعيلي، عضو سابق دفتر تحکيم وحدت و عضو هيات داوري سازمان ادوار تحکيم وحدت در مورد انتخابات و به ويژه کانديداتوري عبدالله نوري گفت و گو کرده ايم. به اعتقاد وي "اصلاحات از طريق جنبش مردمي و حمايت نيروهاي اجتماعي ضمانت اجرايي مي يابد نه صرفا از طريق پيروزي در انتخابات." متن اين مصاحبه در پي مي آيد.
سازمان دانش آموختگان ايران اولين گروهي است كه بطور رسمي از كانديداتوري عبداله نوري در انتخابات دفاع کرده است؛ چرا؟
بحث سازمان دانش آموختگان بطور كلي جريان انتخابات و بصورت مصداقي آقاي نوري نبود. سازمان پروژه اي را بعنوان جنبش اجتماعي جهت بحركت درآوردن نيروهاي اجتماعي كه طي ساليان گذشته به دلايل گوناگون از مشاركت در امور سياسي كناره گرفته اند، مطرح مي كند. در واقع استراتژي سازمان ايجاد يك نيروي عظيم جهت پشتيباني حركتهاي اصلاحي است. اعتقاد سازمان بر اين است كه اصلاحات از طريق جنبش مردمي و حمايت نيروهاي اجتماعي ضمانت اجرايي مي يابد نه صرفا از طريق پيروزي در انتخابات. البته انتخابات مي تواند نقطه شروع بسيار مناسبي باشد. در نتيجه بهتر است ابتدا نظر سازمان را در مورد آينده كشور و سرانجام اصلاحات و روند دموكراتيزه كردن نظام جويا شد سپس به گرد مباحثي همچون انتخابات رفت.
با توجه به تعريفي كه از استراتژي سازمان دانش آموختگان ارائه كرديد، برمي گرديم به سوال اول، چرا كانديداي سازمان عبدالله نوري است؟ چه ويژگي خاصي در ايشان وجود دارد؟
همانطور كه گفته شد انتخابات مي تواند شروع مناسبي جهت اجرايي نمودن پروژه جنبش اجتماعي باشد، پس بهتر است به اين نكته توجه شود كه بي شك كانديدايي كه مي تواند كليد اين پروژه رابزند در واقع بايدرهبري جنبش را هم خواه يا ناخواه در آينده در دست بگيرد. از طرفي جنبش اجتماعي جهت به ثمر رسيدن، اجماع و اتفاق نظر كليه نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه را مي طلبد كه از اين منظر نيز كانديداي اين انتخابات كه در واقع كانديداي جنبش اجتماعي محسوب مي شود بايد جايگاه مناسبي در بين كليه اين نيروها و مردم داشته باشد. به نظر من اين 2 دليل گزينه آقاي عبدالله نوري را مشخص مي كند. حال عوامل ديگري نيز اين گزينه را پر رنگ تر و قطعي مي كند. بنده اين دلايل را در قالب قسمت دوم سوال شما مطرح مي كنم که چه ويژگي خاصي در ايشان وجود دارد. ابتدابد نيست با اين ديد به مسئله نگاه كنيم؛ به جرات مي توان اصلي ترين مشكلات اصلاحات را در دوره هشت ساله گذشته عدم پا فشاري روي خواسته هاو مطالبات مردم، عدم اعتقاد به اصول اصلاحات و نداشتن دغدغه هاي اصلاحي، عدم ايستادگي در برابر اوامري كه از سوي نهادهاي قدرت يا منتصب به قدرت صادر مي شد – و خواهد شد!!! – و شايد مهمتر ازهمه عدم احترام، اعتقاد و اعتماد به بدنه عظيم اجتماعي از طريق ناديده انگاشتن خواسته ها و مطالبات انها، نام برد. با نگاه به پاره اي از مشكلات اصلاح طلبان در گذشته، ويژگي هاي خاص عبدالله نوري مشخص مي شود.
يعني شما معتقديد كه عبدالله نوري نقطه مقابل اين ضعفها و سستي هاست؟
دقيقا. خاطره دفاع ايشان از اصلاحات غير قابل انكار و ستودني است و يا عدم وابستگي ايشان به قدرت و آلوده نبودن به زدوبندهاي قدرت و حاكميت. من از شما مي پرسم در بين نيروهاي حال حاضرداعيه دار اصلاحات، كدام گزينه مشخصات فوق را دارد؟ در واقع بايد با احترام به كليه دوستان اصلاح طلب و نامزدان احتمالي انتخابات صراحتا اعلام كرد كه شخصي با پيشينه و سابقه عبدالله نوري وجود ندارد. البته با پيش زمينه اعتقاد به جنبش اجتماعي و اينكه اصلاحات بايد پشتوانه مردمي داشته باشد و گرنه اگر شركت در انتخابات ولو به هر قيمتي باشد و يا اينكه چرا ديگري باشد من باشم، گزينه هاي كانديداتوري زياد است، از سيد محمد خاتمي گرفته تا كروبي و ناطق نوري و لاريجاني!
برخي مي گويند كانديداتوري عبدالله نوري به اين دليل بوده كه شما از رد صلاحيت وي مطمئن هستيد و به اين ترتيب بهانه مناسبي براي تحريم مي يابيد. يعني به نوعي انتخاب عبدالله نور ي نوعي توجيه عدم شركت در انتخابات بوده است. آيا واقعا اينگونه است؟
اين مسئله از خيلي جهات قابل بررسي است. در دوراني سازمان بدلايل كاملا منطقي تحليلهاي دوستان را مبني بر شركت در انتخابات به هر قيمتي و با هر شرايطي و استدلال هاي خفيف و پوچي از اين دست را نپذيرفت – در حال حاضر هم همين گونه است – و باز هم به دلايل كاملا منطقي و نبود حداقل شرايط دموكراتيك در انتخابات و با توجه به شرايط روز خط مشب اي با عنوان عدم شركت – و نه تحريم – را انتخاب كرده بود. حالا اين جريان نه مادام العمر و نه خط مشي ايدئولوژيك سازمان بوده، اما متهم به تحريم شديم. حالا هم با بحث كانديداتوري آقاي نوري و با بستر سازي جنبش اجتماعي متهم به تحريم مي شويم، جز اين هم كه هرچه بگوئيم متهم به انقلابي گري و كج فهمي و... مي شويم. توجه داشته باشيد كه صحبت از تحريم انتخابات و تلقي تحريم از استراتژي و هدف سازمان يك بي انصافي و غرض ورزي محض است. در ابتداي صحبتها گفتم بحث جنبش اجتماعي جهت حمايت از اصلاحات و بعنوان ضمانت اجرايي آن است و اين ميسر نمي شود مگر با اجماع كليه دوستان اصلاح طلب و تحول خواه و با تائيد يا رد صلاحيت و يا پيروزي و شكست در انتخابات! دقت داشته باشيد بحث جنبش اجتماعي جهت فشار بر حاكميت در راستاي پذيرش تغير در ساختار قدرت است يعني همان بر هم زدن موازنه قدرت، رد يا تائيد شدن يك كانديدا در بوجود آمدن اين جنبش و كميت و كيفيت آن موثر است ولي اينگونه نيست كه در صورت رد شدن اين بحث منتفي شود كه حالا با اين پيش فرض سازمان عبدالله نوري را كانديدا كند تا رد صلاحيت شود و بعد تحريم كند. از منظر ديگر، رد صلاحيت شدن يا همان تائيد رد صلاحيت، خطري است كه در ساختار فعلي هر كسي را تهديد مي كندُ، حتي براي آقاي خاتمي هم نمي توان مطمئن بود. ولي وقتي صحبت از جنبش اجتماعي مي شود يعني اطمينان از تائيد صلاحيت شدن كانديداي مورد نظر، چرا كه در اين صورت هزينه اينگونه رد صلاحيت براي حاكميت خيلي سخت و يا غير قابل قبول است. سازمان ادوار نوري را كانديدا مي كند از جهت اطمينان از تائيدشدن – البته در صورت اجماع كليه نيروها – نه از جهت اطمينان از رد شدن. با اين دلايل و هزاران پيش فرض ديگر، آيا واقعا دعوت از كليه نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه براي ايجاد يك جنبش عظيم اجتماعي جهت تغير در موازنه قدرت – نه تنها ورود به عرصه انتخابات – و در راستاي اثر گذاري بر برآيند فضاي سياسي كشور در آينده – نه تنها در زمان انتخابات – تحريم انتخابات است؟
چرا شما اينقدر كه روي بحث جنبش اجتماعي تاكيد مي كنيد روي انتخابات و پيروزي در انتخابات تاكيد نمي كنيد؟
به نظر من شايد بتوان از تاثير اين رخداد درآينده كشور بعنوان يك فرصت استثنايي نام برد. دلايل زيادي هم وجود دارد: شرايط حال حاضر ايران، وضعيت معيشتي مردم و اوضاع نا بسامان اقتصادي و در مجموع سياستهاي غلط دولت احمدي نژاد. اين فرصت و شرايط حال حاضر پتانسيل مناسبي جهت بستر سازي مشاركت و نهادمندي سياسي و در كل فرصتي استثنايي جهت ساماندهي سياسي است. هدر دادن اين فرصت صرفا جهت ورود به دوران هشت ساله اصلاحات و يا چيزي شبيه به آن – كه البته بنده فكر مي كنم چيزي بدتر از آن باشد – بزرگترين خيانت به اين كشور و مردم است. تجربه دوم خرداد نشان داد كه حتي پيروزي 20 ميليوني بدون تكيه بر نيروي اجتماعي جهت اعمال فشار و پيشبرد اهداف و مطالبات اصلاحي محكوم به شكست است. در واقع يك جنبش اجتماعي جهت به صحنه كشاندن نيروهاي خاموش، پنهان و قهر جامعه لازم است تا بتواند ساختار قدرت را مجبور به پذيرش تغيير و اصلاح كند. راه گذار به دموكراسي و اصلاح از طريق جنبش اجتماعي ميسر است نه از طريق پيروزي در انتخابات، ابتدا بايد بستر سازي كرد.
بنظر شما چرا اصلاح طلبان استقبالي از طرح سازمان شما و كانديداتوري آقاي نوري نداشتند؟
نمي شودگفت طرح را قبول ندارند. جالب اينجاست كه دوست و دشمن به نياز و وجود چنين حركتي اعتقاد دارند. اماساختار نيروهاي اصلاح طلب داراي يك چند دستگي ذاتي است. اصلاح طلبي يك واژه گسترده است و هر كس و هر جرياني مي تواند خودش را در اين دايره قرار دهد اما اين عملكرد است كه مشخص مي كند. اصللاح طلبان هميشه يك گونه عدم مشورت با خودي را داشته اند: آقاي كروبي خودش تصميم مي گيرد و كانديداتوري زود هنگامش را بدون مشورت با ساير نيروهاي اصلاح طلب اعلام مي كند؛ دوستان كارگزاران پيشاپيش اعلام مي كنند كه كانديدا نداريم ولي از فلاني حمايت مي كنيم، سايرين هم بدون هيچگونه استدلالي فقط طبل خاتمي را مي كوبند!به اين صورت بگويم تقريبا تمامي نيروهاي اصلاح طلب طرح سازمان ادوار را قبول دارند بخصوص چهره هاي سرشناس و تئوريسين هاي اين جريان؛ ولي يا بحث را مصداقي مي كنند، كه چرا آقاي نوري، چرا كانديداي ما نباشد؟ يا اينكه نگران آينده خود و زدوبندهاي داخل قدرت هستند.
دليل عدم حمايت شما از سيد محمد خاتمي چيست؟ فكر نمي كنيد در شرايط فعلي تنها وي قادر به جمع آوري آراي سرگردان است؟
شما وقتي سوال از دلايل حمايت سازمان از عبدالله نوري کرديد در واقع دلايل سازمان را از عدم حمايت از شخص ديگري شنيديد. كما اينكه آن شخص آقاي خاتمي باشد. تعارف را بايد كنار گذاشت. چرا فكر مي كنيد تنها راه نجات ايران و آينده كشور پيروزي در انتخابات است؟ و قط هم با آقاي خاتمي ميسر مي شود؟ آيا واقعا اين استدلالها و تحليلها تناسبي با خواسته ها و مطالبات توده مردم دارد؟ دوستان اصلاح طلب – چه آنهايي كه كانديدا شده اند و چه آنهاي كه قصد كانديداتووري دارند- چه برنامه و هدفي جهت اصلاح امور دارند؟ چه توانايي و پتانسيلي داشتند كه استفاده نكردند و حالا قصد جهاد كرده اند؟ در حالي كه همين پشتوانه 20 ميليوني هم بدليل عدم جلب رضايت و عدم اعتماد اكنون وجود ندارد. در مورد قسمت دوم سوال، چرا فكر مي كنيد تنها آقاي خاتمي قادر به جمع آوري آراي سرگردان است؟ با همه احترام و ارادت به آقاي خاتمي، عملكرد ايشان و دولت اصلاحات سبب سرگرداني اين آرا شد. همين دوستان سبب خانه نشين شدن و قهر نيروي عظيم اجتماعي شدند. دوست عزيزم آقاي رشيد اسماعيلي در مقاله اي اشاره كرده بودند به انتخابات سال 84 كه چگونه جهت جلب آرا مردم بسمت اصلاح طلبان تلاش مي كردند و چگونه از زبان همين مردم انتقادات وارد و بحق را به آقاي خاتمي و دولت هشت ساله ايشان مي شنيدند. و چه دردناك اعتراف كرده بودند كه ناتوان از جواب به مردم بودند. آيا فكر مي كنيد اعتماد مردم بازگشته؟نه! آنروز مردم از دولت اصلاحات نا اميد شده بودند، امروز از دولت قبلي و فعلي و اين خطرناكتر است. اين جو بي اعتمادي جز از طريق بازسازي اعتماد از دست رفته و با حضور شخصي كه توانايي رهبري و هدايت اين نيروي عظيم سرخورده و نا اميد را داشته باشد از طريق ديگري قابل احيا نيست.
بنظر شما با كانديداتوري آقاي خاتمي احتمال پيروز شدن در انتخابات نيست؟
اول بايد بررسي كنيم كه پيروزي را در چه مي بينيم. آيا سر دادن يك سري شعار ها و بازي با باورها خواسته هاي مردم و پايمال كردن محبوبيت آقاي خاتمي و ورود عده اي دوستان كه گويا اصلاحات را فقط حضور خود در قدرت و حاكميت تعريف مي كنند، پيروزي است؟
دوم : اصلاح طلبان با كدام پشتوانه اميد به انتخابات آينده دارند؟آيا اصلاحات بدنه اجتماعي خود را حفظ كرده است؟ در صورت كمك محبوبيت شخصي مثل خاتمي و پيروزي، آيا برنامه اي دارند؟ حمايت مردمي را بعنوان پشتوانه دارند؟ فراموش نكنيد همين مردم تهران در انتخابات سال گذشته مجلش شورا به ائتلاف ياران خاتمي راي ندادند، حال چگونه اميدواريم به خاتمي راي بدهند؟ آيا پيروزي خاتمي تكرار دولت قبلي نمي شود؟ همانطور كه قبلا گفتم اينها پيروزي نيست بلكه خيانت به مردم و كشور و يكي از بزرگترين فرصت سوزي هاست كه البته دوستان اصلاح طلب شهره فرصت سوزي شده اند.
بعنوان سوال آخر، شما صحبت از آقاي كروبي كرديد، اين نقد به آقاي كروبي هست كه بايد با ساير نيروهاي اصلاح طلب به اجماع و اتفاق نظر مي رسيد. آيا عملكرد فعلي سازمان دانش آموختگان شبيه به حزب اعتماد ملي وآقاي كروبي نيست كه در حال حاضر فقط روي يک گزينه تاکيد مي كنيد؟
ما با آقاي کروبي و حزب ايشان هيچ مشکلي نداريم. گرچه شايد در بعضي از اهداف با ايشان اختلاف ديدگاه داشته باشيم و شايد به نظرات طيف اقاي خاتمي نزديک تر باشيم، اما معتقديم هر حزب و گروهي بايد اين اجازه را داشته باشد که کانديدا معرفي کند و اين مساله را در جهت تقويت دموکراسي مي دانيم.
البرز محمودي
با اينکه قرار بود احمدي نژاد طرح تحول اقتصادي را براي تصويب به مجلس ببرد اما اخبار حکايت از انصراف دولت از اين کار دارد. اين در حالي است که بزودي بايدبررسي لايحه بودجه در مجلس آغاز شود؛در حالي که به گفته نايب رييس مجلس"همين امروز هم براي ارسال لايحه بودجه 88 به مجلس دير است".
در حالي که معمولا هر سال با آغاز دي ماه، لايحه بودجه سال بعد به مجلس ارايه مي شود اما روز گذشته نايب رييس مجلس در گفتگو با خبرگزاري ايسنا، از ارايه اين لايحه توسط دولت ابراز بي اطلاعي کرد. سيدمحمدحسن ابوترابيفرد در اين مورد گفت: "اطلاع دقيقي از زمان ارسال لايحه بودجه سال 88 به مجلس ندارم، ما پيشنهاد كرده بوديم كه دولت زمان زودتري را براي تنظيم و ارسال لايحه در نظر بگيرد، اما متاسفانه اين كار انجام نشد."
ابوترابي با بيان اينکه "همين امروز هم براي ارايه بودجه دير است"، يادآور شد: "اميدوارم لايحه بودجه در كوتاهترين زمان ممكن به مجلس ارسال شود تا زمان كافي براي بررسي آن وجود داشته باشد."
ابراز ترديد نايب رييس مجلس در شرايطي بيان شده که پيش از اين معاون حقوقي و امور مجلس احمدي نژاد هم گفته بود "نمي توان زمان دقيقي براي ارائه لايحه بودجه 88 به مجلس اعلام کرد".
به گزارش خبرگزاري مهر، محمدرضا رحيمي درخصوص زمان ارائه بودجه سال آينده کشور از سوي دولت به مجلس افزوده بود: "در دولت کار بررسي کارشناسي در مورد بودجه آغاز شده و رئيس جمهور دو جلسه طولاني با کارشناسان، وزيران و معاونان مربوطه داشته است. پيش بيني زمان ارائه بودجه سال آينده با توجه به کار کارشناسي که در حال انجام است قدري دشوار است اما اميدواريم در آينده نزديک اين کار صورت بگيرد."
تحول اقتصادي، شايد وقتي ديگر
هرچند از گفته معاون پارلماني رييس جمهوري مي توان دريافت احمدي نژاد فعاليت خود را براي ارايه لايحه بودجه آغاز کرده، اما در مورد ديگر طرح اقتصادي دولت يعني "طرح تحول اقتصادي" هيچ خبري نيست. در همين ارتباط ديروز نايب رييس مجلس در پاسخ به سوال ايسنا درباره لايحه تحول اقتصادي و هدفمند كردن يارانهها، گفت: "ما منتظريم تا اين لايحه به مجلس بيايد و تاكيد كردهايم كه اين كار هر چه زودتر انجام شود."
تاخير در ارايه اين لايحه در حالي صورت گرفته که محمود احمدي نژاد اولين بار در مراسم راهپيمايي 22 بهمن ماه گذشته اعلام کرد که دولت با مشارکت صاحبنظران و کارشناسان، طرح بزرگي را براي تحول اقتصاد ايران فراهم آورده که هدف آن ريشه کن کردن نابساماني هاي موجود، از ميان بردن تبعيض ها و پايان دادن به ناکارآمدي ها در عرصه هاي گوناگون از جمله يارانه ها و ماليات ها است. پس از آن اواخر خرداد بود که احمدي نژاد وعده داد در هفته اول تيرماه، "طرح تحولات اقتصادي" راارايه خواهد داد.
اما اين اتفاق نيفتاد و احمدي نژاد در هفته اول آذر خبر دادکه روز 12 آذر براي ارايه اين طرح به مجلس مي رود. او حتي در يک برنامه تلويزيوني از لزوم سرعت عمل در اجراي اين طرح سخن گفت؛ اما درست روز بعد به جاي رفتن به مجلس در آخرين لحظات راهي تبريز شد. گفته مي شود علت اين برخورد اين بود که احمدي نژاد مي داند اين طرح منتقديني جدي در مجلس دارد.
به نوشته سايت خبري فرارو، بسياري از کارشناسان شتاب در اجراي نقدي کردن يارانه ها را انتخاباتي مي دانند و نسبت به تورم بالايي که اين طرح در پي دارد هشدار داده اند.
از جمله منتقدان اين طرح غلامرضا مصباحي مقدم رئيس کميسيون طرح تحول اقتصادي مجلس است که چندي پيش در مورد اعلام ميزان پرداخت نقدي يارانه ها به ايسنا گفت: "اينکه دولت قبلا از تصويب قانون در مجلس وعده هايي را به مردم مي دهد جاي تامل دارد چون تا قانون تصويب نشود.نمي توان اين وعده ها را جدي تصور کرد."
غير از اوعلي لاريجاني نيز هشدار داد با اجراي طرح تحول اقتصادي شوک تورمي در کشور ايجاد مي شود. رئيس مجلس يک روز بعد از آنکه رئيس دولت در زنجان بر مصمم بودن قوه مجريه بر اجراي "طرح تحول اقتصادي" تاکيد کرده بود، گفت: "اجراي اين طرح افزايش شديد قيمت ها و بروز مشکلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي را در پي خواهد داشت."
همچنين مهدي سنايي، نماينده نهاوند در انتقاد به عجله دولت براي اجراي اين طرح به آفتاب گفت: "دولت لايحه جامع خدمات مديريت کشور را هنوز بطور کامل اجرا نکرده و معتقد است بودجه لازم براي اجراي آنرا ندارد چگونه اين دولت مي خواهد طرح تحول اقتصادي را اجرا کند؟"
در اين ميان حتي اسدالله بادامچيان از سران جناح راست و موتلفه هم که به دولت نزديک است احتمال داده که اصولا اين طرح به مجلس ارايه نشود. شاهد اين خبر هم از غيب رسيد؛ برخي رسانه هاي راست خبر دادند که احمدي نژاد قرار است طرح پرداخت يارانه مستقيم رادر دل لايجه بودجه بگنجاند و به اين ترتيب مجلس را دوربزند. حال لايحه بودجه نيز ديرکرد دارد و معلوم نيست دولت عاقبت با چه ترفندي به تقسيم پول ميان مردم براي جلب آراي آنان در انتخابات بعدي خواهد پرداخت.
رسا قاضي نژاد
عملکرد شش ماهه رييس مجلس شوراي اسلامي موجب رنجش طيف گسترده اي از اصولگرايان حامي احمدي نژاد شده بطوريکه شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله در توصيه اي به نمايندگان اصولگراي مجلس، خواستار "تجديد نظر" در رياست علي لاريجاني بر مجلس شده است.
سايت خبري انصار نيوز که بيان کننده ديدگاه هاي اين تشکل نزديک به احمدي نژاد است، روز گذشته اقدام به انتشار مطالب مختلف عليه علي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي کرد. انصار نيوز در مطلبي با عنوان "تجديدنظر در تداوم رياست لاريجاني بر مجلس" از نمايندگان اصولگرا خواست، "همانگونه که صلاحيت علي کردان مجدداً بررسي گرديد و اقدامي اصولگرايانه ناميده شد، صلاحيت لاريجاني براي رياست مجلس نيز مجدداً بررسي گردد."
شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله همچنين با اشاره به اظهارات لاريجاني در مورد بررسي پاسخ به نامه نمايندگان کنگره آمريکا نوشت:"لاريجاني خواهان بررسي نامه کنگره آمريکا براي گشودن باب مذاکره ميشود. امري که نيازي به توضيح ندارد. برادر او هم براي توجيه اين سياست راهي دانشگاه شريف شده و به ايراد سخن ميپردازد."
اين گروه سياسي که پيش از اين از "روحيه عدالتخواهي رييس جمهور مردمي" بارها حمايت کرده است، در بخش ديگر انتقادات خود به لاريجاني، برگزاري همايش "سي سال قانونگذاري مجالس ايران" را مورد انتقاد قرار داده و يادآور شده است:"لاريجاني با ترتيب دادن جلسهاي که بايد آن را يک «نمايش سياسي» دانست، مخالفان اصولگرايي، خط امام(ره) و قانون اساسي را به مجلس دعوت ميکند. اصلاً مجلس کدام کشور 30 سالگي خود را در 28 سالگي جشن ميگيرد؟"
سايت خبري فردا نيز با انتشار ديدگاه شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله، از هشدار اين شورا به نمايندگان اصولگراي مجلس، اينچنين نقل کرد:"اصولگرايان مجلس مطمئن باشند تداوم رفتاري که رئيس منتخب و مذبذب آنان پيشه نموده است، اعتماد مردم به آنان را خدشهدار خواهد کرد؛ چرا که آنان با کسي عقد اخوت نبستهاند و قاطبه اصولگرايان مجلس نيز در برابر رفتار لاريجاني موضعي شفاف اتخاذ نکردهاند."
رييس مجلس منتقد
در شرايطي يک گروه از حاميان احمدي نژاد، خواستار اخراج لاريجاني از مجلس شده اند که او در مدت زمان تصدي رياست مجلس، احمدي نژاد، سياست ها و برخي ازنزديکان او را بارها مورد انتقاد قرار داده است.
اولين انتقاد لاريجاني از احمدي نژاد زماني مطرح شد که احمدي نژاد از ناکام ماندن طرح ترور خود در عراق سخن گفت. متعاقب اين سخنان بود که به نوشته "فرارو"، علي لاريجاني رئيس مجلس هشتم هم در ديداري از احمدينژاد به دليل طرح ادعاي ترور و ربودن وي در جريان سفر به عراق انتقاد كرد. روزنامه کارگزاران هم نوشت که "لاريجاني طرح چنين سخناني را در حد رئيسجمهور ندانست."
تقريبا يک ماه بعد در 21 مرداد، اينبار لاريجاني ترجيح داد عليرغم حمايت احمدي نژاد از اسفنديار رحيم مشايي، از او انتقاد کند. رييس مجلس در گردهمايي رؤساي نمايندگيهاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از کشور با اشاره به اظهارات مشايي درباره "مردم اسرائيل" گفت:"اين زبان جمهوري اسلامي نيست، من در مجلس نيز بر اين موضوع تاکيد کردم. اينکه ما با مردم اسرائيل دوست هستيم؛ چنين چيزي نيست، چرا که مردم اسرائيل يا فلسطيني هستند که بايد گفته شود فلسطينيان و يا همان کساني هستند که خانههاي مردم فلسطين را غصب کردهاند که ما با اينها دوست نيستيم".
لاريجاني همچنين در 4 مهر ماه از "سياستهاي هستهاي دولت" انتقاد کرد و به ايسنا گفت:"با گفت و گوهاي تلفني نميتوان اين مسأله را حل و فصل کرد. اينکه بر سر يک سفره بنشينيم و طرف مقابل را دائماً مورد خطاب دهيم، ديپلماسي مناسبي نيست."
دو روز بعد از آن نيز رييس مجلس در پي برکناري طهماسب مظاهري از رياست بانک مرکزي، از احمدينژاد به خاطر برکناري "مدام" مديران دولت انتقاد کرد:"نبايد به دنبال اين باشيم که هر کس را به بهانهاي از سر راه برداريم. دليلي ندارد که مديران به سرعت عوض شوند چرا که اين مسئله عدم ثبات بوجود ميآورد."
انتقادات لاريجاني به برنامه هاي اقتصادي دولت نيز تسري يافت بطوريکه در ميانه هاي مهرماه او در جلسه مشترک دولت و مجلس در مقر رياست جمهوري از محمود احمدي نژاد به علت آنچه که "درست اجرا نشدن قانون بودجه" خواند، انتقاد کرد. همچنين در آخرين انتقاد از احمدي نژاد، لاريجاني طرح تحول اقتصادي او را تورم زا معرفي کرد.
همه ناراضي
با اينکه لاريجاني چندين بار به عنوان منتقد دولت سخن گفته، اما برخي از نمايندگان در ماه هاي اخير از نحوه مديريت لاريجاني بر مجلس ناراضي هستند. آنها معتقدند لاريجاني بيش از اندازه با دولت مماشات مي کند. در ماه هاي اخير بارها لاريجاني و ساير اعضاي هيات رييسه نسبت به تذکرات نمايندگان به دولت بي توجه بوده و به آنهااجازه برخورد با دولت را نداده اند. آخرين اقدام در همين راستا ممانعت از طرح وصول استيضاح وزراي آموزش و پرورش و جهادکشاورزي است که هيات رييسه امجلس ز اعلام وصول آنها خودداري کرده است.
به اين ترتيب لاريجاني در داخل مجلس به دليل حمايت از احمدي نژاد مخالفاني دارد و در بيرون از مجلس همراهان دولت، از او به دليل انتقاد از دولت شاکي هستند.
حال در شرايطي که علي لاريجاني براي ديدار با برخي مراجع به قم سفر کرده، پايگاه شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله با انتقاد از اين ديدار پرسيده است:" آيا اين سفر براي کسب وجهه و مشروعيت و تداوم رفتار «تجديدنظرطلبانهاي» است که علي لاريجاني به نام «اصولگرايي» پيشه نموده است؟"
دانشجویان یکصدا فریاد زدند: خاتمی قهرمان، برای حفظ ایران، امید ملت بمان/فارس، کیهان، ایرنا و رسانه های حامی احمدی نژاد شکست خوردند هزاران دانشجوی حامی خاتمی که در سالن دانشکده فنی، سالنها و محوطه های جنبی برای استقبال از حضور سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران گرد آمده بودند بارها شعار«خاتمی قهرمان، برای حفظ ایران، امید ملت بمان» را سر دادند. به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری از سالن برگزاری مراسم 16آذر دانشگاه تهران، ظرفیت سالن محل برگزاری سخنرانی سید محمد خاتمی از ساعت 10 صبح امروز تکمیل شده بود. بنا بر مشاهدات خبرنگار یاری، به علت ازدحام فوق العاده جمعیت حامی خاتمی چندین دانشجو دچار نفش تنگی و سایر مشکلات جسمی شدند. همچنین بر اثر ازدحام فوق العاده جمعیت پشت درب مانده یکی از درهای ورودی سالن شکسته شد. دانشجویان از ساعت 10 صبح تا ساعت 14 که سید محمد خاتمی در بین آنها حضور یافت، شعارهای مختلفی در حمایت از سید محمد خاتمی، انتقاد از دولت نهم و برخوردهای صورت گرفته با دانشجویان در سه سال و نیم اخیر را سر دادند. در حالی که از حدود ده روز پیش سازمان رسانه ای اقتدارگرایان شامل خبرگزاری فارس، خبرگزاری ایرنا، روزنامه کیهان و چندین روزنامه حامی دولت نهم بسیج شده بودند تا این مراسم را فرمایشی و نیز مراسمی برای استیضاح سید محمد خاتمی نشان دهند دانشجویان با حضور پرشور خود شکست سنگینی را به حامیان دولت نهم وارد کردند. گزارش های تکمیلی به زودی ارسال می شود.
| خاتمی محبوب تر از همیشه ، مخالفان اشتباه کردند(اولین گزارش از دانشگاه تهران) |
|
ای دل بشارتی دَهَمَت، محتسب نماند
سه شنبه 2 تا جمعه 5 دسامبر
1 ـ در حضرت دوست
«خلیلی»ها در تاریخ معاصر ایران، افغانستان و عراق جایگاه ویژهای داشته و دارند. آن خلیلی بزرگ که امروز دخت آزادهاش سیمین بانو بهبهانی امیره الشعرای امپراتوری ادب فارسی در برابر رژیم جهل و جور و فساد چنان کوه ایستاده است، مدیر روزنامه «اقدام» بود و در ایران و عراق و شامات و مملکت نجاشی (حبشه هایل سلاسی) نامی ستوده اهل سیاست و فرهنگ و ادب داشت، سه دهه بعد اعتبار و منزلت خلیلی در وجود شاعری در کابل تجلی یافت که یکچند در سیاست و فن دیپلوماسی پنجه در پنجه نخبگان گردنفراز انداخت و به جائی رسید که «شاغلی میوندوال» صدراعظم ظاهرشاه و علی صبری معاون جمال عبدالناصر، و قاسم و عارف در عراق و «یوتانت» دبیرکل سازمان ملل و البته امیرالامرای خراسان اسدالله علم وزیر دربار، در برابرش به حرمت از جای برمیخاستند و حتی آن سالها که پلنگان سرخ جاده ابریشم بسته و پیوند با مولانا و حضرت فردوسی و عبدالقادر بیدل را گسسته بودند، هم دکتر نجیب الله و هم آن بزرگ سلطان علی خان کشتمند به ذکر نامش مباهات میکردند و به تخلید نامش اهتمام داشتند. آن خلیلی و این خلیلی به فاصله نیم قرن از یکدیگر رفتند و به هزار سالگان پیوستند.
حالا اما خلیلیهای نامدار یکی از بنی اعمام موسوی در شهر فرشتگان، پرچم نشر و بحث و فحص برافراشته و «بیژن»وار چراغ طبابت به دست گرفته است. و آن دگری خراسانی است و طبابت میکند. اما بنده کریمی نیز داریم از سرزمین هزاره که دردهای هزار ساله قومش را بر شانه میکشد و امروز نقطه اتصال و همدلی مردم افغانستان است. درست حدس زدید، منظورم استاد عبدالکریم خلیلی معاون رئیس جمهوری افغانستان و رهبر حزب وحدت و جانشین آن بزرگ هزاره، عبدالعلی مزاری است که آدمخواران ملاعمر به شکنجهاش کشتند و پیکرش را ساعتی بر بام مزار شریف از هلی کوپتر آویختند. من هر بار استاد را میبینم، دردهای هزارساله هزارهها را در نگاهش جستجو میکنم. هزارهها که در پستوی تاریخ افغانستان، همهگاه تحت ستم و گرفتار ظالمانی بودهاند که لفظ شیعه و قزلباش و هزاره برایشان، با معنا و مفهوم دشمن قرین بوده است. خلیلی شاید نخستین هزاره باشد که در سرزمینش تا رفیعترین کرسیهای قدرت بالا آمده است. با اینهمه نه عنوان شاغلی معاون جناب حامد کرزای، نه منزلت سرپرستی بر شماری از مهمترین وزارتخانهها، و نه رهبری حزب وحدت که در روزگار جهاد از پیوستن 7 تنظیم و سازمان شیعه فعال در ایران به رهبری زنده یاد مزاری برپا شد، هیچکدام برای استاد عبدالکریم خلیلی اعتبار و اهمیت به آن اندازه ندارد که گزینش بانوئی هزاره به عنوان استاندار بامیان. در افغانستانی که طالبان زنان را تنها در جایگاه اثاث البیت و گرمابخش بستر در حضر به رسمیت میشناختند (چون در سفر آنگونه که در قصه «بادباک ران» خالد حسینی خواندیم و در فیلم این قصه مشاهده کردیم، پسربچههای شیعه و تاجیک و ازبک را خلخال به پا میکردند و وسمه بر ابرو میکشیدند که گاه رقص برقصند و زمان عیش زیرخوابشان شوند. و امروز صدها بل هزاران تن از این کودکان دیروز با دلهائی سرشار از کین و نفرت فقط به جستجوی آنند که انتقام آن روزها و ماهها و سالهای درد را از ملاعمر فاسد و آدمخوار بگیرند) امروز به برکت حضور همان آمریکائی که دوستان چپ همصدا با طالبان و القاعده و حافظان بیضه اسلام در دارالعباد قم و امالقرای تهران، حضورش را در افغانستان و عراق محکوم میکنند و خواستار خروج هرچه سریعتر نیروهایش از این دو سرزمین هستند، یک پنجم نمایندگان پارلمان را تشکیل میدهند، دهها معاونت و مدیرکلی نصیبشان شده و با برقع و بیبرقع میکوشند جایگاهی که استحقاق به دست آوردنش را دارند صاحب شوند.
با استاد عبدالکریم خلیلی هر بار به «گپ» مینشینم، نکتهای تازه از حدیث پرآب چشم افغانستان و به ویژه قصه پرگداز هزارهها فرا میگیرم. استاد لبریز از حکایتها است. بدعهدی آنها که از خود پنداشته بودیمشان، اما خود غلط بود آنچه میپنداشتیم. نامی بر زبان نمیآورد و از بدعهدیها به وجه عام میگوید اما برای من که دیرسالی است راوی رنجها و مبارزات برادران و خواهران افغان خویشم، شناختن بدعهدان کار سختی نیست.
کافی است روابط اهل ولایت فقیه را با اهالی سرزمینی که نزدیکترین پیوندها را با خانه پدری دارد برای لحظاتی مرور کنید. هنوز هم قاتل کابل و کابلیان «اینجینیر گلبدین علیه اللعنه حکمتیار» از مواهب نوکری قاسم سلیمانی و حجت الاسلام ابراهیمی برخوردار است. هنوز هم دلارهای اهدائی امنیت خانه مبارکه نایب امام زمان چراغ تلویزیون آصف محسنی و محقق و ربانی را روشن میکند. هنوز هم سفیر مربوطه حضرت آقا اصرار دارد که شیعه افغان نباید با سنیها در یک روز عید فطر و قربان را جشن گیرد و نماز وحدت گزارد. حتی فرمان از بیت مبارک رسیده است که شیعه مرتضی علی، نوروز مجوسان را نباید جشن بگیرد و البته نوکران آستان قدسی ملک پاسبان هرکه را به پیشواز میر نوروزی میرود و بنفشه بر سینه خاک میرویاند و هفت سین میچیند، از جمله فاعلان فعل حرام و مناهی و منکرات به حساب میآورند. در چنین احوالی، دیدن حضرت دوست البته غنیمتی به سزاست. دوستی که با هر جمله سری به آستان حضرت حافظ میزند و جناب فردوسی را میستاید و جلالالدین بلخی را تاج سر ادب و فرهنگ و فلسفه میداند.
استاد عبدالکریم خلیلی امروز با همه دردها و سختیها و مصائبی که بر او و قومش رفته است، باور دارد که افغانستان دیگر گرفتار چنگ ارتجاع و بنیادگرائی نخواهد شد. فصل بیداری آغاز شده است. امروز هزاران پسر و دختر افغان در چهارسوی جهان به آموختن علم و اندیشه و فرهنگ و هنر مشغولند. در خود افغانستان تعداد دانشجویان و شاگردان مدارس عالی از صدهزار فزون است. بخش بزرگی از دختران افغان به ویژه در ولایات هزاره نشین (هزارهها اغلب شیعه، بعضاً شیعه اسماعیلی، و معدودی نیز حنفی سنی هستند. سادات و قزلباشها در جمعشان جایگاه ویژهای دارند). امروز به مدرسه میروند. استاد عبدالکریم خلیلی امیدوار است در آیندهای نه چندان دور فرزندان مهاجران افغان که اینک در چهارسوی جهان هر یک به زبانی و فرهنگی آشنا شدهاند به سرزمین مادری و خانه پدری باز خواهند گشت و آن روز افغانستان جایگاه شایسته خود را در جهان پیدا خواهد کرد. استاد خلیلی آرزوی دیگری نیز دارد که همانا آرزوی من و تست، اینکه روزی زبان و ادبیات فارسی (یا آنگونه که در افغانستان و ماوراءالنهر میگویند زبان دری) به همت ادیبان و شاعران و فرهنگیان و هنرمندان فارسی زبان، جایگاه والا و افتخارآمیز خود را در صحنه فرهنگ بشری بار دیگر به دست آورد... روزگاری در کوچههای لاهور و دهلی و شبکدههای حلب و بعلبک چنانکه بلخ و بخارا و کاشغر، آستانه و بغداد و عدن و البته شهرهای معموره ایران روشنفکران و ادیبان به فارسی میگفتند و شاعران قصاید خود را به امیران و وزیران ادبپرور تقدیم میکردند. این روزگار باز هم خواهد آمد. از حضرت دوست بیرون شدهام، با رفیقی همصدا با نم نم باران ترانهای را زمزمه میکنم و در این اندیشهام که آیا تحفه آرادان در همه عمرش یکبار با خواندن بیتی از حضرت فردوسی در سوگ سیاوش گریسته است؟ آیا احمدجنتی روزی با خواندن بیتی از شیخ اجل به وجد آمده است که «میان ما و تو جز پیرهن نخواهد ماند / وگر حجاب شود تا به دامنش بدرم».
آیا علی فلاحیان هیچگاه «نماز شام غریبان به گریه...» آغازیده است؟
منهم در آرزوی استاد خلیلی شریکم اما این جماعت «ایران خانم» را به خاطر سینههای سرشار از نفتش و آن جمع عوام کالانعامش که سواری میدهند دوست دارند نه به دلیل زبان و فرهنگ و تاریخش و فردوسی و حافظ و ناصرخسرو و خانلری و سعیدی سیرجانی و نادرپورش. ایران برای اینها گاوی است نه من شیرده، وگرنه غیرت و حمیت وطندوستی در قاموس اهل ولایت فقیه از جمله «منهیات موکدّه» است.
شنبه 6 تا دوشنبه 8 دسامبر
در کویت چه میگذرد؟
دمکراسی کویت بیمار است و عامل بیماری ویروس خطرناکی است به نام اسلام ناب محمدی سلفی که در هیأت مردانی با ریش انبوه، کراهت منظر، از تیره «طبطب» و «بق بق» بعد از «تحریر» یا آزادی کویت از چنگ صدام حسین با کمک نیروهای چند ملیتی به رهبری ایالات متحده، از سوراخهای تنگ و تار تحجر سر بیرون کرد.
کویت یگانه سرزمین عربی در حاشیه خلیج فارس بود که بعد از استقلال در آغاز دهه 60 قرن بیستم، صاحب قانون اساسی، مجلس شورای ملی منتخب و جامعه مدنی و مطبوعات آزاد شد.
مسافری که مثلاً در سالهای بین 1965 تا 1975 از کویت دیدن میکرد از دیدن نشریات پرباری که برجستهترین متفکران و نویسندگان و شاعران عرب در آن قلم میزدند و به آزادی نقطهنظرهای خود را در همه زمینهها ابراز میداشتند به راستی شگفتیزده میشد. در کویت احزاب اجازه فعالیت در قالب یک کیان سیاسی نداشتند اما جمعیتهای گوناگون سیاسی و فرهنگی در کنار فراکسیونهای پارلمانی کار احزاب را بدون داشتن نام حزب انجام میدادند. به طور کلی ترکیب قدرت در کویت پس از استقلال، مثلثی بود از خاندان صباح به اضافه تجار بزرگ یا به عبارتی خانوادههای بزرگ که تجارت را در دست داشتند و قبایل. تجار بزرگ که نمایندگانشان اتاق تجارت کویت را در دست داشتند مالکان روزنامههای بزرگ این کشور نیز بودند. پارلمان کویت نیز از نمایندگان سه رأس مثلث در کنار نمایندگان تفکرات سیاسی و جامعه روشنفکری کویت تشکیل میشد. تا زمانی که مقامات سیاسی مهم کابینه در دست خاندان صباح، و وزارت خانههای خدمات در دست نمایندگان خاندانهای بازرگان، و دو سه وزارت آموزش و فرهنگ و اطلاعات در دست نخبگان و روشنفکران جامعه بود کویت از استقرار و آرامش برخوردار و زمینههای پیشرفت در همه عرصهها در آن مهیا بود. در پارلمان 50 عضو منتخب در کنار وزرا که به طور اتوماتیک عضویت پارلمان را نیز دارا میشدند اغلب با تفاهم نسبی لوایح را به تصویب میرساندند. قانون اساسی کویت حق انحلال پارلمان را به دو شکل به امیر داده بود. نخست انحلال «دستور»ی یا مبتنی بر قانون اساسی، که بعد از انحلال، امیر بلافاصله فرمان برگذاری انتخابات تازه را ظرف دو ماه صادر میکرد. و دوم انحلال غیردستوری، که دو بار در تاریخ کویت رخ داد و به موجب آن پارلمان تا اطلاع ثانوی منحل شد. در قانون اساسی کویت منصب ولایتعهد و نخستوزیری درهم ادغام شده بود. اما شیخ صباح الاحمد حاکم فعلی کویت زمانی که منصب معاون نخست وزیر و وزیرخارجه را عهدهدار بود (مدتی بعد از آزادی کویت) با استناد به اینکه شیخ سعد العبدالله ولیعهد و نخستوزیر به علت بیماری قادر به انجام مسئولیتهای خود نیست موفق شد جدائی منصب ولیعهد از نخست وزیر را به تصویب برساند و خود عهدهدار مقام نخستوزیری شود.
انحلال پارلمان که در پنج ساله اخیر دو نوبت به صورت «دستوری» انجام گرفته همه گاه ناشی از اختلاف شدید پارلمان با دولت بوده است. استیضاح وزیر اطلاعات (اطلاع رسانی) و وزیر فرهنگ از سوی اسلامیها در طول چهار دهه گذشته مهمترین سبب برای انحلال پارلمان از سوی امیر کویت بوده است. در دوران اشغال کویت صدام حسین تلاش بسیار کرد تا رضایت احمد السعدون رئیس چند دوره پارلمان کویت که همراه با دکتر احمد الخطیب و تنی دیگر از روشنفکران چپ گرا از طرفداران اندیشههای قومی عرب و جزو مخالفان همیشگی دولت بودند را برای تشکیل یک جمهوری تحتالحمایه عراق جلب کند اما احمد السعدون با دلاوری یادآور شد که استقلال وطنش را به هیچ بهائی نمیفروشد و اگر با آل صباح اختلافی دارد این اختلاف بین افراد خانواده واحد است. چنین بود که صدام حسین ستوانی را به نام علا در مقام رئیس شورای انقلاب کویت علم کرد اما این نمایش به یکهفته نرسیده از صحنه پائین کشیده شد. با آزادی کویت و بازگشت امیر شیخ جابر الاحمد به قدرت و تشکیل دولت جدید به ریاست ولیعهد شیخ سعد العبدالله، نخست یک مجلس منتخب از سوی امیر برپا شد که در آن قبایل سهم بیشتری گرفتند و سهم روشنفکران و چپ گرایان کمرنگتر شد. سهم شیعیان نیز که سخت با تشکیل واحدهای مقاومت با عراقیها جنگیده بودند و شهیدانی هم چون ستوان «قبازرد» داشتند که یک تنه در برابر یک واحد 9 نفره از نیروهای صدام ایستاده و تا آخرین قطره خونش جنگیده بود که به قول خانم بهبهانی شیرزن ایرانیالاصل کویتی، بچه شیعهها و سنیهای ایرانیالاصل میجنگیدند و به یاد داشتند صدام آدمخوار با شهرهای ایران و جوانان کردستان و ایلام و خوزستان و کرمانشاهان چه کرده بود.
شیخ جابرالاحمد که حقاً آدم نیک نفسی بود کوتاه زمانی بعد از مجلس منصوب، فرمان اجرای انتخابات را صادر کرد. نتایج انتخابات برای جامعه مدنی کویت و زنانی که علیرغم نداشتن حق رأی و حق انتخاب شدن در همه عرصهها سر و گردنی از زنان جزیرهالعرب از مسقط تا ریاض جلوتر بودند، فاجعهآمیز بود. دو نیرو در انتخابات قدرت گرفتند. نخست عشایر و قبایل و دوم سلفیها (یعنی ذوب شدگان در اسلام ناب محمدی طالبانی و بن لادنی و اخوانالمسلمین). امیر کویت هنگام افتتاح نخستین دوره پارلمان بعد از آزادی کشورش از چنگ صدام حسین، یادآور شد؛ به عنوان پدر ملتم نمیتوانم تأثر خود را از محرومیت نیمی از جمعیت کشور از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن پنهان کنم بنابراین از این پارلمان میخواهم هرچه زودتر حق به حقدار دهد و بانوان کویتی را که حقاً در عرصههای علوم و فرهنگ و ادب و هنر و رسانه قابلیتهای خود را به بهترین وجه عرضه کردهاند بیش از این در حسرت حقوق قانونیشان، در انتظار نگذارند. امیر گفت و نخست وزیر و ولیعهد پیگیر فرمان امیر شدند اما رجّالههای سلفی و شیوخ عقبمانده مرتجع قبایل، سخت در برابر اعطای حقوق حقه زنان ایستادند که در نظر آنها زن را چه به پارلمان و انتخابات، و هر بار که نخست وزیر (بعد از جدائی مقام ولایت عهد و نخست وزیری) طرح برخوردار شدن زنان از حق انتخاب و انتخاب شدن را به مجلس میبرد سلفیها و رجال قبایل شمشیر علیه لایحه میکشیدند و سرانجام امیر با استفاده از حقوق قانون اساسی خود، مجلس را وادار به تصویب طرح برخورداری زنان از حقوق سیاسی و اجتماعی خود کرد. اما دریغ که در انتخابات دوره بعد هیچ زنی به پارلمان راه نیافت چرا که حافظان بیضه اسلام ناب محمدی انقلابی در دو وجه شیعه ولایتی و سنی سلفی زنان و دختران خود را واداشتند به نامزدهای فهرست سلفیها و قبایل رأی دهند و این جماعت عملاً کنترل مجلس را در دست داشتند... خلاصه آنکه بعد از به امارت رسیدن شیخ صباحالاحمد دولتمرد خردگرا و آزاداندیش در پی مرگ شیخ جابرالاحمد برادرش (قاعدتاً باید شیخ سعدالعبدالله که فرزند امیر اسبق کویت عبدالله سالم الصباح بود به امارت میرسید اما بیماری الزایمر دیری بود که از شیخ محبوب و خوشنام مجسمهای ساخته بود که صُمّ بکم مثل آدمهای گنگ و گول این آخریها حتی نمیتوانست حرف بزند. چنین بود که بعد از دو سه روز جلسه و بحث و گفتگو بین خاندان صباح و جاسم الخرافی رئیس پارلمان و شخصیتهائی چون صقرها و بهبهانیها و... وزیر بهداری تأیید کرد پدر محبوب ما شیخ سعد قادر به انجام وظایف خود نیست بنابراین ضمن آنکه جایگاه او همواره حفظ میشود، امارت به شیخ صباح الاحمد میرسد.)، برادرزاده خود شیخ ناصر محمد الاحمد را به نخست وزیری منصوب کرد. شیخ ناصر که سالها سفیر کویت در ایران بود و مقام شیخ السفرائی را نیز به عهده داشت از جمله روشنفکرترین امرای آل صباح است که دروس عالیهاش را در پاریس و ژنو و ایالات متحده به اتمام رسانده و به علت زندگی در ایران در سالهای خوش استبداد البته، سخت دلبسته بل عاشق فرهنگ و ادب و زبان و موسیقی فارسی است. به هر روی پیدا بود که شیخ ناصر حاضر نخواهد شد باج به سلفیهای پارلمان از جنس باقر و طباطبائی و امثالهم بدهد. ماجرا از آن رو از حدود معمولی اختلاف بین دولت و پارلمان فراتر رفت که سه تفنگدار سلفی ذوب شده در اسلام سنی سلفی ارتجاعی، تصمیم گرفتند نخستوزیر یعنی شیخ ناصر را استیضاح کنند آن هم به بهانههای واهی سوءاستفاده از قدرت و فساد. شیخ ناصر نزد عموجان رفت و استعفای خود و دولتش را تقدیم کرد. در اینجا بود که امیر یا باید پارلمان را منحل میکرد و یا استعفای دولت را پذیرا میشد. امیر ضمن پذیرش استعفا دوباره شیخ ناصررا مأمور تشکیل کابینه کرد. در گذشته چون منصب ولیعهد و نخستوزیر یکی بود هیچگاه نمایندگان نمیتوانستند ولیعهد را استیضاح کنند. اما حالا با جدائی دو منصب، فرصتی به دست سلفیها افتاده که یک روز ورود یک آخوند شیعه (فالی داماد مرحوم آیتالله سید محمد شیرازی) را که به صحابه اهانت کرده بهانه کرده، نخستوزیر را استیضاح کنند و روز دیگر فستیوال هنر و موسیقی را به نام «هلا فبرایر» که در فوریه برگذار میشود پیراهن عثمان کنند که با ظهور «نانسی عجرم» پریچه موسیقی پاپ لبنان در فستیوال اسلامشان به لرزه آمده است. پس نخستوزیر باید برود. دمکراسی نسبی کویت در دست چند سلفی فاسد میلیونر در مسیری تاریک و نگران کننده افتاده است.
در این باب باز هم خواهم نوشت.
تاكنون ميپنداشتم كه انتخابات رياست جمهوري سال آينده، روزنهاي از فرصت پيش روي ما ايرانيان قرار داده، اما هر چه زمان ميگذرد به اين نتيجه ميرسم كه انتخابات آينده، بيشتر تهديدي است عليه ما تا روزنهاي از فرصت.
شما را به خدا نيك بنگريد: هنوز نه چيزي به دار است و نه به بار، چنان دندانها را عليه هم تيز كردهايم كه به كمتر از تكه پاره كردن همديگر رضايت نخواهيم داد.
اين تازه وقتي است كه ميدانيم هر بخت برگشتهاي كه رئيس جمهور آينده ايران شود، با اقيانوسي از مشكلات و گرفتاريهاي ريز و درشت دست به گريبان خواهد شد. اين همه اشتياق براي به دوش گرفتن بار مشكلات و نگراني از اينكه اين بار گران به دوش ديگري افتد، آيا يكسره از سر مسئوليت اجتماعي ماست يا اينكه به قومي منحط تبديل شدهايم؟
قاعدتا در اين ميان، بر طيف اصولگرايان حرجي نيست، چرا كه اغلب آنان قدرت را گويا براي نفس آن ميخواهند و نه به منظور گشودن گرهي از مشكلات مردم. از اين رو آنان هر چه مرزهاي ادب و اخلاق را زير پا بگذارند، خود را موفق تر خواهند يافت.
در جبهه اصلاح طلبان و تحول خواهان اما چه؟ آيا آنان هم نفس قدرت را شيرين يافتهاند كه به براي تصاحب آن، آدابي درويشي و قواعد گفتگو بين خود را فراموش كردهاند؟
عجيب است كه همه ما وقتي از كسي با هر لحني انتقاد ميكنيم، انتظار داريم طرف مقابل آن را فقط «نقد» بداند و در مقابل آن صبوري و تحمل به خرج دهد، اما وقتي ديگري با هر لحني از ما انتقاد كند، آن را «تخريب» ميناميم و انتظار تحمل و صبوري را خلاف انصاف تصور ميكنيم. با اين حساب، انجام گفتگو امكانپذير است؟ مدنيت مفهومي پيدا ميكند؟ اصلا با اين شيوه سنگ روي سنگ بند ميشود؟
فرض كنيم كسي بخواهد از آقاي نوري انتقاد كند، انتقادش چگونه بايد باشد كه هوادارانش آن را فقط نقد به حساب آورند نه تخريب؟
همين پرسش را ميتوان از هواداران آقايان كروبي و خاتمي كرد.
من واقعا در ماندهام كه چگونه از جناب آقاي خاتمي ميتوان انتقاد كرد كه مثلا به داور جان و يا سايت محترم «پيك نت» كه هنوز نمي دانم با آن مواضع توطئه بينانه روي چه منطقي حامي پرحرارت آقاي خاتمي و در نتيجه هم سلك داور است، بر نخورد؟
آقاي خاتمي آيا معصوم و مصون از هر خطا و اشتباه است؟ اگر اين است خب بفرماييد تا ما حواسمان را جمع و جور كنيم، اما اگر اين نيست، نبايد به خطا و اشتباه او اشاره كرد؟ اگر نبايد اشاره كرد باز بفرماييد تا ما حساب كار دستمان آيد، اما اگر ميتوان اشاره كرد؛با چه زباني و ادبياتي؟ ادبياتي كه شما ميپسنديد يا ادبياتي كه خود مناسب ميدانيم؟
مسلما بدزباني، بي حرمتي و بي ادبي كه عرف جامعه ما حدود و ثغور آن را تعيين كرده، با نقد علمي و منصفانه سازگار نيست، اما از آن طرف، نميتوان اشاره به هر نقطه ضعفي را با هزار تعريف و تمجيد چاپلوسانه و متملقانه – از نوع نقدهاي كيهان به آقاي احمدي نژاد - در هم آميخت، به طوري كه اصل حرف پنهان بماند.
مسلما همه ما حرف خودمان را منطقي و درست و كارگشا ميدانيم و دوست داريم كه ديگران هم حرف ما را با همين اوصاف بپذيرند، اما ديگران هم حرف خودشان را منطقي و درست و كارگشا ميدانند و دوست دارند كه ما حرف آنان را با همين اوصاف بپذيريم!
اما روشن است كه نه ديگران هميشه حرف «منطقي» ما را ميپذيرند و نه ما حرف «منطقي» ديگران را! حال كه طبيعت امور اينگونه است، بايد با هم جنگ و دعوا راه اندازيم و يا اينكه آستانه تحمل خود را قدري بالا ببريم؟
ممكن است كسي در اين ميان پا پيش بگذارد و به نويسنده اين سطور بگويد: مگر خودت آستانه تحملت خيلي بالاست كه معلم اخلاق شدهاي؟
شايد حق با او باشد، اما اين بدترين پاسخي است كه ميتوان به طرح اين نوع مسائل داد.
روزي به كسي به اعتراض گفتم كه چرا فلان عمل خلاف را انجام ميدهي؟ در پاسخ گفت: حالا مگه خودت كپسول اخلاقي كه به من اعتراض ميكني؟
مسلما هيچكدام از ما كپسول اخلاق نيستيم، اما اين توجيهي براي خلافكاري احدي فراهم نميكند.
به هر حال، اگر قرار باشد انتخابات رياست جمهوري سال آينده، به بهانهاي براي بيتحملي، جنگ و ستيز شخصي و جناحي و خودبيني تبديل شود، به واقع فرصتي پيش روي ما نخواهد بود، بلكه آفتي است كه اندك اخلاق و حوصله جامعه ما را نيز تهديد ميكند.
در راستای این که این هفته هم مثل هفته های قبل مسابقه چهارجوابی برگزار می شود، لطفا بهترین سووال ها را با بهترین پاسخ ها انتخاب کرده و در صورتی که کسی در اطرافتان تشخیص داد جواب ها صحیح است، از او جایزه مناسب را دریافت کنید.
سووال اول: چرا جمله حسینیان که گفته است: " تورم لازمه پیشرفت است" غلط است؟
گزینه اول: چون ما تورم داریم ولی پیشرفت نمی کنیم.
گزینه دوم: چون این جمله را روح الله حسینیان گفته است.
گزینه سوم: چون صد نفر اقتصاددان این را نگفتند.
گزینه چهارم: چون پیشرفت رو به جلو است نه رو به عقب.
سووال دوم: چرا علی لاریجانی گفت " بیان اوباما به گاوچران های قدیم آمریکا برمی گردد"؟
گزینه اول: چون روسای جمهور آمریکا یا گاوچران هستند یا صاحب مزرعه بادام زمینی.
گزینه دوم: چون اطلاعات مان از آمریکا خیلی وسیع است.
گزینه سوم: چون لاریجانی خیلی آدم دقیقی است و الکی حرف نمی زند.
گزینه چهارم: چون گاوچرانها سیاهپوست بودند و برده های سفیدپوست را استثمار می کردند.
سووال سوم: جمله حجاریان که " دولت نه ایدئولوژیک است نه کارآمد" را کامل کنید.
گزینه اول: دولت نه ایدئولوژیک است نه کارآمد... عوضش همه چیز ارزان است.
گزینه دوم: دولت نه ایدئولوژیک است نه کارآمد... عوضش رئیس جمهور خوشگل است.
گزینه سوم: دولت نه ایدئولوژیک است نه کارآمد... عوضش خوب تار می زند.
گزینه چهارم: دولت نه ایدئولوژیک است نه کارآمد... عوضش آزادی داریم حرف بزنیم.
سووال چهارم: قاسم شعله سعدی گفت: " با 60 تا 70 درصد آراء رئیس جمهور می شوم." این جمله به کدام یک از اصطلاحات زیر نزدیکتر است.
گزینه اول: رفتی ماروهم ببر!
گزینه دوم: تو رو خدا مواظب باش، مریض می شی ها!
گزینه سوم: جدی جدی دارین می رین؟
گزینه چهارم: نگران نباش خوب می شی!
سووال پنجم: اگر عبدالله نوری گفته باشد " پاسخ من برای کاندیداتوری می تواند مثبت باشد." احتمالا از بیان این جمله چه قصدی دارد؟
گزینه اول: می خواهد ما را دیوانه کند؟
گزینه دوم: می خواهد نشان بدهد چه کارهایی را بلد است ولی نمی کند؟
گزینه سوم: می خواهد اصلاح طلبان را گیج کند و حسابی به آنها بخندد؟
گزینه چهارم: می خواهد کروبی را بگذارد سرکار؟
سووال ششم: با توجه به اینکه فرماندار نیشابور گفته است: " فقط در بستر فرهنگ بسیجی است که بزرگمردی چون دکتر احمدی نژاد را می توان با داشتن مدرک آکادمی تربیت نمود که قادر است تصمیماتی در سطح بین المللی بگیرد و مدیریتی داشته باشد که جهانیان به او آفرین بگویند." نوع بیماری فرماندار مذکور را از طریق این جمله تشخیص دهید.
گزینه اول: مالیخولیا( Melancony)
گزینه دوم: پارانویای پیشرفته( PP)
گزینه سوم: قاط زدن معمولی( Gh M)
گزینه چهارم: تب نوبه و هذیان شدید(Tn H )
سووال هفتم: با توجه به اینکه بهزاد نبوی گفته است " نظامی می خواهیم که در آن میزان رای ملت باشد نه رای شورای نگهبان" به نظر شما این بهزاد آن نظام را باید از کجا بیاورد؟
گزینه اول: سرتاقچه
گزینه دوم: توی جوب
گزینه سوم: توی باغچه زیر درخت انار
گزینه چهارم: توی موزه لوور، سمت راست
سووال هشتم: در جمله علی لاریجانی که گفته است " گفتیم استیضاح را به تاخیر بیندازند" فاعل چند نفرند؟
گزینه اول: بیست نفر
گزینه دوم: حداقل شصت نفر
گزینه سوم: سه میلیون نفر
گزینه چهارم: خیلی زیاد
سووال نهم: اگر کروبی گفته باشد: " با فرض حضور هاشمی، خاتمی، موسوی و نوری هم هرگز کنار نمی روم." محل تولد وی را حدس بزنید.
گزینه اول: الیگودرز
گزینه دوم: خرم آباد
گزینه سوم: بین خرم آباد و الیگودرز
گزینه چهارم: در هر حال در لرستان
سووال دهم: رئیس جمهور سابق مکزیک هوگو چاوز را الاغ خواند. چرا؟
گزینه اول: چون از قبل همدیگر را می شناختند.
گزینه دوم: چون در آمریکای لاتین اکثرا با هم آشنا هستند
گزینه سوم: چون اصولا آدم مطلعی است.
گزینه چهارم: چون از روابط او با احمدی نژاد و صدام اطلاع داشت
سووال یازدهم: با توجه به اینکه سخنگوی دولت گفته است " قیمت مسکن روز به روز کاهش می یابد." لطفا بگوئید قیمت مسکن از چه زمانی کاهش می یابد و به چه صورت؟
گزینه اول: از سه ماه قبل از برگزاری انتخابات شایعه کاهش قیمت پخش می شود، اما سه سال پس از انتخابات ریاست جمهوری قیمت کاهش پیدا می کند.
گزینه دوم: از سه ماه پس از رفتن احمدی نژاد کاهش می یابد و ده سال بعد تثبیت می شود.
گزینه سوم: از یک سال بعد از رفتن احمدی نژاد کاهش می یابد و همین که مطمئن شود دیگر احمدی نژاد رئیس جمهور نخواهد شد مسکن ارزان می شود.
گزینه چهارم: به محض اینکه معلوم شد احمدی نژاد دیگر رئیس جمهور نیست روز به روز کاهش می یابد و هر وقت دوباره آمد، بالا می رود.
سووال دوازدهم: دکتر محمد مهدی اسماعیلی که عنوانش استاد دانشگاه است، اما قیافه اش شبیه یکی از نگهبانان شریف شعبات بانک صادرات است گفت: " غرب نمی تواند پدیده احمدی نژاد را هضم کند."
گزینه اول: چون اصولا خام است و راحت هضم نمی شود
گزینه دوم: چون سوخته است و مصرف آن باعث دل درد می شود
گزینه سوم: چون مصرف آن باعث نفخ و ایجاد سروصدای زیاد در هنگام هضم می شود.
گزینه چهارم: می تواند اما نگران عواقب آن است.
جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در دوره اصلاحات در نامه ای به محمد خاتمی دلنگرانی های خود را برای آینده کشور ابراز کرده با نقد دوران اصلاحات از وی خواسته اند به خاطر همه آن چه در دوازده سال گذشته رخ داده به صحنه انتخابات پا گذارد.
در بخش هائی از این نامه مفصل سیاست های اقتصادی، خارجی و سیاست داخلی دوران اصلاحات به نقد کشیده شده و از رییس جمهور سابق خواسته اند برنامه روشن و شفافی برای هر زمینه و هم برای گفتگو با توده های مردم تدارک ببینند.
نامه دانشجویان با معرفی خودشان شروع می شود. که در آن آورده اند:
ما جمعي از دانشآموختگان و فارغالتحصيلان دانشگاه صنعتي شريف هستيم که کم و بيش دوران دانشجويي خود را در تب و تاب اصلاحات گذرانيدهايم. از نخستين حضور انتخاباتي شما در دانشگاه صنعتي شريف در روزهاي پاياني زمستان 75 تا دوم خرداد 76 و از زمان تصدي مسند رياست جمهوري تا 16 آذر 77 که در دانشگاهمان ميزبانتان بوديم، از دوران پرتلاطم تابستانهاي 78و79 ، تا حضور مجدد شما درانتخابات سال 80 و روزهاي نااميدي و سرخوردگي و استيصال سالهاي 82تا 84 ، همه و همه بخش اعظمي از خاطرات دوران دانشجوئي ما را به خود اختصاص داده است.
هنوز از ياد نبردهايم که در ياس و سرخوردگيهاي پاييز 75، اميد به حضور شما براي پيشبرد اصلاحات بستيم و دل در گرو شعارهايي چون توسعه سياسي، جامعه مدني، آزادي، فردايي بهتر براي ايران و ايراني برايهمه ايرانيان بستيم و همدلانه از شما و شعارهايتان حمايت کرديم و در اين راه خون دلها خورديم؛ شعارها، آرزوها و اميدهاي خود را قابل دسترس يافتيم و با انبوهي از مطالبات به استقبال شما آمديم تا نسيم اصلاحات را در خاک کويري و تف ديده سرزمينمان جاريسازيم...
به نظر ميرسد همه ما در سالهاي اخير، آزرده و سرخورده از عدم تحقق بسياري از مطالباتمان، خسته از فشارها و کشمکشها و پس از تحمل انواع هزينهها، تحقيرها و سرخوردگيها؛ به صورتي منفعلانه، آشفتگيها و نابسامانيهاي روز افزون ميهنمان را به نظاره نشسته بوديم.
اما اکنون پس از آن سالهاي پر تب و تاب اصلاحات و پس از تجربه آشفتگيهاي سال¬ها و روزهاي اخير برآنيم که ديگرگونه بيانديشيم و واقعبينانه، به دور از آرزوهاي دور از دسترس، در حد توان خود، مانع از ادامه روند نابسامان کنوني گرديم.
بازخوانی اصلاحات
در بخش نخست نامه دوران اصلاحات بازخوانی شده:
جناب آقاي خاتمي؛
مرور دوران اصلاحات، خاطرات تلخ و شيرين از ناکاميها و موفقيتها، از نقاط قوت و ضعف(زمينههاي قابل بهبود) در بخشهاي مختلف را پيش رو ميگشايد که تجربه حاصل از آن مي تواند چراغ راه آينده باشد.
در اين مجال بر آن نيستيم که در باره اشتباهات دوران اصلاحات تنها انگشت اتهام را به سوي دولت شما نشانه رويم. هر چند که انتقادهاي متعددي را به عملکرد شما و دولت اصلاحات وارد ميدانيم اما ساير بخشهاي جريان اصلاحات، بويژه روشنفکران، نهادهاي مدني همسو و خويشتن را نيز در اين زمينه مقصر ميدانيم.
ما تجربه تنفس در حال و هوا و فضاي اصلاحات، بهره بردن از آزاديهاي حداقلي سياسي، آرامش و انضباط نسبي اقتصادي و توسعه آن دوران را از ياد نبردهايم؛ فراموش نميکنيم که در دوران اصلاحات فريادهاي نقد و اعتراضمان بسيار رساتر از امروز شنيده ميشد و فضاي بسته اين روزها که مملو از سکوت و نااميدي است در آن سال¬ها کمتر احساس ميشد.
ما به همه آنچه که حاصل فضاي گفتمان و شعار توسعه سياسي دولت جنابعالي بود ارج مينهيم اما بر ضعفهاي متعدد جريان اصلاحات و رييس جمهور آن نيز تامل ميكنيم و با نگاهي آيندهنگر به اين نقاط ضعف به چشم "زمينههاي قابل بهبود" مينگريم.
در بخش سياست، بسياري از شعارهاي سياسي شما و جريان اصلاحات به دلايلي همچون عدم درک روشن گروه¬هاي مختلف از اين شعارها، عدم تبيين درست آنها و عدم شناخت درست از قدرت جريانات مخالف در حد شعار باقي ماند. اين امر نشان ميدهد که با توجه به ساختار موجود حاکميت و بافت اجتماعي جامعه ايران بسياري از آن شعارها به دليل نبود پشتوانه جدي در ارکان قدرت، بستر نامناسب فرهنگي و سطح پايين رفاه معيشتي و اقتصادي جامعه فرصت طرح نمييابد و در صورت مطرح شدن نيز اسير کشمکشها و تعارضات خواهد شد. بسياري از شعارهاي مطرح شده در برابر تفسيرهاي متفاوت، ماهيت خود را قلبشده مييابند و توسعه سياسي حداقل در بررسي شكلي و نه ماهوي آن، در حد دو لايحه تنزل يافته و آن دو لايحه نيز ناکام رها ميشود.
فراموش نکنيم که عمده وقت و انرژي جريان اصلاحات صرف بخش ها و موضوعاتي شد که امکان اصلاحات جدي در ساختار فعلي، چندان در آن بخش ها وجود نداشت و متاسفانه با توجه به عدم ظرفيت سنجيهاي لازم براي اصلاحات، موانع و مشکلات پيش روي آن نيز روزافزون گرديد.
با نگاهي به گذشته بايد پذيرفت که جريان اصلاحات بدون برنامه بود و چشم انداز روشني براي تغييرات، وجود نداشت و براي پيشبرد اصلاحات، ظرفيتهاي جامعه و حاکميت به درستي روشن نشده بود. پس از مدتي نيز به دليل آنکه تحليل درستي از قدرت جريان اصلاحي و پشتوانههاي حقيقي و منسجم مردمي آن، و نه پشتوانههاي شعاري و انتزاعي، وجود نداشت و برآورد صحيحي از قدرت حاکميت صورت نگرفت، تشتت آراي فراواني بوجود آمد. در اين شرايط جريان مقابل با بهره بردن از اين وضعيت و بازسازي توان ذهني و تشکيلاتي خود و از طريق ايجاد بحرانهاي پياپي، بنبست جدي در حوزههايي که مانور زيادي بر اصلاحات در آن بخشها داده شده بود، ايجاد نمود و نهايتا هم نتيجه اين بن¬بست و استيصال، سرخوردگي و از دسترفتن اعتماد به نفس عمومي و تشتت در استراتژي پيشبرانه براي اصلاحات بود. آنچنان که گروهي آرامش فعال توصيه ميکردند، عدهاي خروج از حاکميت و يکدست شدن آن و ديگراني نافرماني و مقاومت مدني را راهگشا ميدانستند.
البته در اين ميان، بيتجربگيها واشتباهات ساير بخشهاي جريان اصلاحات را نيز نبايد از نظر دور داشت. بالابردن انتظارات، توقعات و مطالبات، بدون توجه به امکانپذيري آنها و اثرات منفي عدم تحقق اين مطالبات در سرخوردگي عمومي، اشتباه و توهم در قدرت جريانات اصلاحي و جنبشهاي سياسي، اسير بودن در روياپردازيهاي خوشباورانه و توقعات فراتر از ظرفيت اصلاحات بدون توجه به واقعيات جامعه، پرنکردن مناسب فاصله نخبه ـ توده، توجه بيش از حد به مطالبات سياسي برآورده نشده طبقه روشنفکري و کم توجهي به مطالبات اقتصادي عمومي، بيان عبارات پر طمطراق و استفاده از زبان و ادبيات غير قابل فهم براي عموم جامعه، از اين جملهاند.
در بعد سياست خارجي وسواس بيش از حد در تابوشکنيها و بسندهکردن به حداقل تغييرات ممکن (با وجود فراهم بودن شرايط آن) را، به عنوان يكي ديگر از نقاط ضعف شما و تيم سياست خارجي دولت اصلاحات در اين حوزه ميتوان برشمرد. وسواسهايي که در تابوشکنيهاي امروز دستگاه سياست خارجي دولت نهم، بهجا يا نابجا، کمتر اثري از آن ديده ميشود. با وجود اين، موفقيت و کاميابيهاي دولت شما در تنشزدايي و بهبود نسبي شرايط بينالمللي و عزت و احترام کسب شده براي ايرانيان در سطح جهاني را نيز از ياد نبردهايم و بر بهبود بيسابقه روابط بينالمللي در دوران اصلاحات و اهميت آن، که اکنون از دسترفته مينمايد، اذعان داريم.
در حوزه اقتصادي، به خاطر داريم برنامه چهارم توسعه که به اذعان اکثريت اقتصاددانان قويترين و مناسبترين برنامه توسعه در تاريخ کشور بوده است، در دولت حضرتعالي تهيه و تنظيم و تدوين گرديد و از ياد نميبريم که سامان و انضباط اقتصادي و ساختار مناسب و رو به بهبود مديريتي در اقتصاد کشور در دوران اصلاحات ميسر گرديد. بهبود شاخصهاي توسعه نظير تورم 10.4 درصد، نرخ بيکاري 11.5 درصد، کاهش ضريب جيني به ميزان 0.423 و بهبود وضعيت سلامت اقتصادي و کاهش فساد اداري (رسيدن به رتبه 87 در ميان 180 کشور جهان)، ساختارمندي نسبي اقتصاد کشور با وجود متوسط قيمت 20 دلار براي هر بشکه نفت در دوران اصلاحات، قابل مقايسه با شرايط آشفته کنوني نيست. شرايطي که حاصل مديريت دولت نهم است و نتيجه آن تورم نقطهاي 29.5 درصد، نرخ بيکاري 15 درصد، افزايش فساد اداري و سقوط رتبه ايران به لحاظ سلامت اقتصادي به رتبه 141 ام در ميان کشورهاي جهان و افزايش فاصله طبقاتي با وجود متوسط قيمت بيش از 90 دلار براي هر بشکه نفت، است و اين درحالي رخ ميدهد که شعارهاي پر طمطراقي که دم از عدالت ميزد و کاهش اختلاف طبقاتي در اين دولت را وعده ميداد، گوش مردم را پرکرده بود.
با این وجود، عليرغم تلاشها و برنامهها، متاسفانه اقدامات صورتگرفته جهت کوچک نمودن دولت و تقويت بخش خصوصي كفايت لازم را نداشت و از تمام فرصت¬هاي پيشآمده استفاده بهينه نشد. حساب ذخيره ارزي نيز، که تشکيل و راهاندازي آن از اقدامات قابل تقدير در دولت حضرتعالي بود، فرصت آن را نيافت كه تقويت زيرساختهاي دموکراتيک و پايههاي زيربنايي اقتصاد، توسعه و تقويت جدي بخش خصوصي را در مسيري غيرقابل بازگشت قرار دهد.
يكي از ضعفهاي كليدي شما و دولت اصلاحات، عدم وجود زبان مشترک جهت گفتوگو و ارتباط با توده جامعه و بيان پيشرفتهاي زيربنايي حاصله با زبان قابل فهم بود و به نظر ميرسيد که مخاطب شما در دوران اصلاحات بيشتر طبقه متوسط و روشنفکران جامعه بودند كه متاسفانه سرخوردگيهاي حاصله براي ايشان، فرصت ارتباط موثر با سایر طبقات اجتماعی را نيز مسدود كرد. هرچند اين رويکرد قابل ستايش است اما با توجه به نبود زيرساختهاي توسعه اجتماعي و سياسي در ايران، برقراري ارتباط موثر با عموم مردم و طبقات پايينتر اجتماع رمز موفقيت توسعه و اصلاحات بود که متاسفانه ميسر نشد.
در کنار تمام موضوعات فوق معتقديم نقاط قوت خاتمي همچون محبوبيت، جلب اعتماد ملي و بينالمللي و نگاه توسعهمحور وي در عرصه سياست اين مرز و بوم ارزشمند است و ما را به گذر از دوران سخت کنوني اميدوار ميسازد.
اصلاحات در ساختار موجود و ظرفیت هایش
امروز انتظار داريم، خاتمي باز هم در عرصه انتخابات رياست جمهوري حاضر شود.
از آنجا که در 12 سال گذشته شرايط مختلفي را تجربه کردهايم و واقعيات بيشتري بر ما نمايان شده است ،ديگر انتظار نداريم خاتمي به راهبر مقتدري در جريان اصلاحات بدل شود. بلکه از او ميخواهيم با توجه به تغيير شرايط و رشد رفتار عقلاني و سياسي بخشهاي مختلف جامعه و فاصله گرفتن آنها از هيجانزدگي از يک سو و از سوي ديگر رويکرد مثبتِ بخشي از طيف ميانهروي جريان مقابل و به پشتوانه اعتماد گسترده عمومي، با رويکرد و برنامهاي متفاوت، باز هم در عرصه انتخابات رياست جمهوري حاضر شود.
نگاه ما به اين حضور، به دور از شيفتگي، قهرمانسازي و روياپردازي است و توقعات ما نيز با توجه به شرايط فعلي واقعبينانه شده است. لذا از خاتمي نيز انتظار داريم پس از اجابت اين دعوت، برنامهها، شعارها و رويکرد خود را با توجه به شرايط پيش رو، به دور از کليگويي و ابهام، به صورتي واقعي و عيني، دستيافتنيتر و قابل فهمتر براي همه اقشار جامعه، بويژه طبقات پايين، مطرح نمايد.
اگر ديروز دست قاطع همراهي با شما به عنوان رهبر اصلاحات مي داديم ، امروز حمايت مشروط خود را از شما به عنوان کانديداي رياست جمهوري ( و نه رهبري اصلاحات) ابراز ميداريم. همانگونه که جنابعالی شرط¬هايي را براي حضور در انتخابات قايل شدهاست، ما نيز به عنوان بخشي از جامعه، پاسخهايي روشن براي برخي سوالات خود از نامزد مورد حمايت خويش انتظار داريم تا بر مبناي آن، بتوانيم حرکتي منسجم را در جهت سازماندهي نيروها و کسب پشتيباني مردم و حمايت حداکثري از حضرتعالي پايهريزي نماييم.
سعي شده است اين سوالات از جنس پرسشهاي انتزاعي و بي پاسخ مطرح شده در روزهاي اخير نباشد. به گمان ما پرسشهايي نظير اينکه "چگونه ميخواهيد در برابر قدرتهايي که هر 9 روز يک بحران ميآفرينند مقاومت کنيد؟" و يا اينکه "چه راهکاري براي خروج از بنبست تدارکاتچي بودن داريد؟" در فضاي كنوني راهگشا نيست.
از سوي ديگر تجربه سالهاي اصلاحات لزوم تعامل با نيروهاي ميانهروي جريان اصولگرا را مبدل به امري اجتناب ناپذير کرده و به سختي ميتوان بر آن خرده گرفت. شايد يکي از اشتباهات دوران اصلاحات عدم توجه به راهکار مناسب براي همراهي بخشهاي ميانهروتر جريان راست و گاه ايجاد واهمه جدي در آنان بدليل ترس از حذف شدن در آن سالها بود. اشتباهاتي که نمونهاي از آن توهماتي چون "به دريا ريختن کساني که مقابل راي مردم بايستند" و يا در تقابل قرار دادن شخصي چون هاشمي رفسنجاني با جريان اصلاحات بود که زماني با همه انتقادات وارد بر وي، کمک شاياني در ايجاد زيرساختها و مقدمات اصلاحات و مهمتر از آن برگزاري انتخابات دوم خرداد کرده بود.
ما معتقديم که در زمينههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي از هر جريان اصلاحي که در شرايط حاضر بتواند در مسند قدرت اجرايي قرار گيرد، نميتوان انتظار اصلاحات زيربنايي داشت . بلكه ايجاد فرصت تنفس براي بخشهاي مختلف جامعه و ايجاد روزنههايي براي برون رفت از فشارها و محدوديتهاي کنوني ،اميد حرکت در آينده را ايجاد خواهد کرد. علاوه بر اين تقويت نسبي نهادهاي غير دولتي و کمک به جنبشها و گروه¬هاي قانوني، نهادهاي مدني و صنفي که دور از دسترس نخواهد بود، خود ميتواند بهبود نسبي و حداقلي در فضاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه را ايجاد نمايد.
در سياست خارجي با در نظرگرفتن همه محدوديتها، ميتوان حداقل انتظار داشت که با تشويق حاکميت براي حرکت در مسير منطقي، مانع از ماجراجوييهاي تندروان جريان اقتدارگرا شد تا اعتبار از دست رفته ايران و ايراني، در جوامع بين المللي که حاصل شعارهاي بي مورد و سياستهاي دشمنتراشانه و بيمنطق چند سال اخير است، بازگردانده شود.
اما در بعد اقتصادي، که مهمترين و با اولويتترين بحث از نظر نويسندگان اين سطور است، معتقديم در ساختار کنوني حاکميت در ايران، بيشترين امکان اصلاحات در اين بخش فراهم است و اتفاقا" مهمترين دغدغه و انگيزه اين جمع براي رجوع مجدد به حضرتعالي در همين بعد بوده است.
معتقديم در کشوري که حداقل 15 ميليون نفر زير خط فقر زندگي ميکنند و دست کم 5 ميليون نفر بيکار در آن روز را به شب ميرسانند، در شرايطي که نهايت ظرفيت كشور براي فضاي آزاد و مستقل اطلاعرساني تيراژ کمتر از صدهزار نسخه براي روزنامههاي مستقل آن است و مسير ناگزير توسعه ارتباطات و اطلاعات و دسترسي به اينترنت مسدود و باريک ميشود، در شرايطي که حدود 80 تا 90 درصد اقتصاد کشور دولتي يا وابسته به دولت است، لازم است توجه به مسائل اقتصادي در اولويت برنامهها قرار گيرد.
پرسشهايي که در ادامه خواهد آمد در عين سادگي و روزمره بودن، مشغوليت ذهني و واقعي جامعه، و نه لزوماً روشنفکران، است. پس از 8 سال حضور شما در مسند رياست جمهوري و نزديک به 4 سال پس از آن، نيروهاي تحولخواه و اصلاح طلب نيز بايد دريافته باشند که درحال حاضر، تاكيد بر شعارهايي همچون جامعه مدني، توسعه سياسي، دموکراسي و ازايندست ،نه تنها شوري در جامعه بر نميانگيزد بلکه در شرایطی که حداقل بسترهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن فراهم نيست دردي را نيز دوا نميکند و تنها حساسيتها و مقاومتهاي جناح مقابل را روزافزون می سازد.
بنابراين ورود به صحنه انتخابات و سپس بر عهده گرفتن مسند رياست جمهوري، بدون داشتن طرحهاي دقيق، روشن، عملياتي و قابل اجراي اقتصادي، هيچ اثر ديگري جز آزمودن راه رفته و خدشهدار کردن اعتماد مردم به شما و مجموعه اصلاحطلبان و ايجاد فضاي ياس و نااميدي در پي نخواهد داشت!
لذا به نظر ميرسد هر گونه فعاليت انتخاباتي بايد پشتوانهي برنامهي اقتصادي دقيق و روشن به همراه معرفي گروه کاري از اساتيد، مديران و متخصصان باتجربه، براي پاسخ به مطالبات امروز مردم را داشته باشد. با توجه به اينکه عليرغم وعدههاي سال¬هاي اخير، همه اقشار جامعه شرايط نابسامان اقتصادي را با تمام وجود لمس کردهاند، ارائه اين برنامه و نشان دادن تقابل آن با عملکرد ضعيف دولت فعلي، امکان حركت به سمت بهبود نسبت به وضعيت کنوني را فراهم ميسازد.
سوالات و تشريح مطالبات
در این بخش از محمد خاتمی و تیم همکاران وی خواسته شده سئوالات زیر را پاسخ گویند
1. طرح تحول اقتصادي و بحث پرداخت نقدي يارانهها، سوالات بسياري را در ذهن مردم به وجود آورده است و احتمال پرداخت مبالغي در اين قالب به بخشي از مردم تا پيش از انتخابات، (به قيمت حتي بر باد دادن تتمه حساب ذخيره ارزي) کم نيست. سياست مشخص دولت احتمالي شما در قبال اين پرداخت¬ها چه خواهد بود؟ در مجموع نظام "اجرايي" مد نظر شما و تيم اقتصادي همراه، براي اجراي طرح هدفمند کردن يارانهها وراي شعارهاي کلي در ستايش اين طرح چيست؟
2. تا کنون بخشي از مردم در قالب سهام عدالت مبالغي را دريافت نمودهاند و تا زمان انتخابات احتمالا پرداخت¬هاي بيشتري در اين چارچوب انجام خواهد شد. سياست و برنامه دولت شما در اين زمينه چه خواهد بود؟
3. در اين مدت از طرق مختلفي غير از آنچه ذکر شد (مانند وام¬هاي زودبازده، صندوق مهر رضا، زمينهاي 99 ساله و...) به جمعيت قابل توجهي از مردم نقدينگيهايي تزريق شده است و انتظارات مختلفي را به خصوص در روستاها و شهرهاي کوچک پديد آورده است. برنامه مشخص شما و تيم اقتصادي همراه، در اين خصوص چه خواهد بود؟ در صورت برنامهريزي براي قطع چنين نقدينگيهايي، غير از کليگوييهاي غير قابل درک براي قشر عظيمي از مردم (از جمله تورم زا بودن اين اقدامات)، چه برنامه مدوني براي توجيه اقشاري که از اين منابع بهرهمند شدهاند، تهيه خواهد شد و چه مکانيزم جايگزيني براي آن ارايه ميشود؟
4. رويکرد آتي شما در قبال مسايل روزمره اما مهم و گريبانگير چون بحث سوخت، سهميهبندي بنزين، تحريم احتمالي صادرات بنزين به ايران و... چه خواهد بود؟
5. هرچند که روند کنوني قيمت نفت، در کوتاه مدت رسيدن به درآمد مازاد را نشان نميدهد ولي به طور کلي برنامه مشخص شما در مورد نحوه هزينه کرد مازاد درآمدهاي نفتي احتمالي در سال¬هاي آينده چيست؟ صرف نظر از اظهارات هميشگي چون کاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي، سرمايهگذاري در زير ساخت¬ها و ...، سياست دقيق و روشن تيم اقتصادي- مديريتي شما به منظور استفاده از اين منابع به نحوي که اثر تورمزايي نداشته باشد و يا قابل کنترل باشد، چيست؟
6. آقاي خاتمي؛ شواهد و قراين نشان ميدهد که در سالهاي پيش رو، هر دولتي که بر سر کار آيد بايد در كوتاه مدت علاوه بر نفت زير 50 دلار، بحران و رکود تورمي ناشي از بحران جهاني اقتصادي را که به آسيا و کشور ما هم وارد ميشود ، تحمل کند. راهکار شما در اين شرايط براي پشت سرگذاشتن اين بحران با حفظ و تقويت بنيه مالي و معيشتي جامعه، که طبيعتاً اصليترين مطالبه و انتظار مردم است، چيست؟
7. در سالهاي اخير به دليل افزايش بيسابقه نقدينگي و سياستهاي ناکارآمد دولت نهم در کنترل بازار سرمايه و نقدينگي، شوک جدي بر بازار مسکن وارد گرديد و نتيجه آن افزايش بيسابقه چند برابري قيمت مسکن در طول 3 سال تصدي دولت نهم بوده است. جناب آقاي خاتمي؛ برنامه شما و دولت احتمالي آتي براي کنترل قيمت و مديريت نقدينگي در عين حفظ رونق در بخش مسکن چيست؟ با توجه به آنکه بخش مسکن از يكسو نقش به سزايي در اشتغالزايي بر عهده دارد و از سوي ديگر سهم عمده هزينه خانوارهاي ايراني را به خود اختصاص ميدهد.
8. برنامه اجرايي شما براي تغيير روند نامناسب خصوصيسازي و واگذاري بسياري از شرکتها به بخشهاي خاص و برخي نهادها تحت عنوان خصوصيسازي چيست؟
9. راهکار شما براي مقابله با مفاسد اقتصادي کشور، کاهش فساد اداري و افزايش سلامت اقتصادي در عين تقويت توان مديريتي چيست؟ اصولا با توجه به توقع جامعه اين مساله در اولويت¬هاي شما، چه جايگاهي دارد؟
10. برنامههاي راهبردي و قابل اجراي دولت احتمالي شما براي تقويت بخش خصوصي و کوچک کردن دولت و کم کردن سهم دولت در اقتصاد، به دور از کلي¬گويي¬هايي که سالهاست همه شعار آن را دادهاند و در عمل بر فربگي دولت در اقتصاد افزودند، چيست؟ شاخصهاي هدف در طول چهار سال آتي در اين بخش را چگونه ترسيم ميکنيد؟
11. برنامه عملياتي و روشن شما در جهت تقويت نظام جامع تامين اجتماعي و حمايت از بخشها و دهکهاي آسيب پذير جامعه با توجه به حجم بودجه جاري کشور چيست؟
12. راهکار شما براي کاهش فاصله طبقاتي جامعه و افزايش احساس عدالت در جامعه و توليد و توزيع عادلانه ثروت، چيست؟
13. در طول سال اخير متاسفانه به دليل سوءمديريت و عدم دورانديشي و برنامهريزي صحيح، بخش¬هاي مختلف کشور علاوه بر سرما و يا خشکسالي، با مشکلات جديدي نظير کمبود گاز و برق نيز مواجه شدهاند، راهکار تيم اجرايي شما براي عبور از بحرانهاي مذکور چيست؟
14. در بخش آموزش و پرورش متاسفانه در طول سال¬ها، ساختار فرسوده اين بخش چه در بعد آموزش و چه به لحاظ مسايل فرهنگي و تربيتي، به همراه مشکلات عديده و حل نشده و ناديده انگاشته شده معلمان، هر روز آينده نابسامانتري را در زيربناييترين بخش پرورش نيروي انساني کشور ترسيم نموده است و به نظر ميرسد راهحل¬هاي مقطعي نظير پرداخت معوقه فرهنگيان يا تخصيص مبالغي براي تجهيز امکانات مدارس، تنها مسکنهايي براي دردهاي آشکار شده و تنها توجه مقطعي به نوک سر برآورده از کوه عظيم مشکلات و نابسامانيها و عقبماندگيهاي آن و ناديده انگاشتن ريشهاي مسايل و مشکلات آموزش و پرورش است. به نظر ميرسد انجام اصلاحات در اين بخش فراتر از برنامههاي مقطعي، نيازمند طرح تحولي جدي چه به لحاظ ساختار آموزش و پرورش و چه از نظر ارتقاء روشها و فناوريهاي آموزشي است. جناب آقاي خاتمي؛ طرح تحول دولت شما در اين بخش چيست؟
15. متاسفانه آمار و اطلاعات منتشره از رتبه دانشگاه¬هاي کشور در ميان دانشگاه¬هاي معتبر جهاني به خصوص در سال¬هاي اخير، حکايت از وضعيت نامطلوب آموزش عالي کشور دارد به نحوي که بهترين و معتبرترين دانشگاه¬هاي کشور هم به لحاظ رتبه علمي جايگاهي بهتر از رتبههاي 500 الي550 در ميان دانشگاه¬هاي جهان نمييابد. تاسف آورتر آنکه انتشار هر باره آمار در اين بخش بيانگر سقوط فزاينده رتبهها حتي در مورد معتبرترين دانشگاه¬هاي کشورمان، در ميان دانشگاه¬هاي جهان است. در اين شرايط دل خوش کردن به رتبههاي دانش آموزان و دانشجويان ايراني در المپيادهاي مختلف، تنها فرو رفتن در دام خوشخيالي و خودفريبي است. علاوه بر اين، روند تصفيه تدريجي دانشجويان و اساتيد دانشگاه و ممانعت از ادامه تحصيل برخي از مستعدترين جوانان به دليل اعتقادات و فعاليت¬هاي سياسي و صنفي و فرهنگي، قراردادن فيلترهاي متعدد اعتقادي، سياسي، خودي و غيرخودي براي ادامه تحصيل دانشجويان به خصوص در مقاطع کارشناسي ارشد و دکترا و ادامه همين روند در جذب و استفاده از اساتيد برجسته علمي، همه و همه، مقدمات فروپاشي علمي، فرار بيش از پيش و بيبازگشت نخبگان کشور را فراهم خواهد نمود. آقاي خاتمي؛ اين عرصه را نيز اصلاحي ديگر لازم است که براي انجام آن قبل از هرچيز ايجاد مکانيزمهايي براي بهره بردن و استفاده از توان نخبگان براي تدوين، تبيين و پيشبرد نقشه جامع علمي کشور لازم است تا به دور از هياهوهاي سياسي چه در طراحي و چه در اجرا و مديريت اين نقشه علمي بتوان از پتانسيلهاي موجود استفاده کرد.
جناب آقاي خاتمي؛ برنامه عملياتي شما براي تهيه و اجراي اين نقشه جامع علمي و استفاده از نيروها و نخبگان علمي در مديريت آن چيست؟
16. براي سازماندهي و بهرهگيري از توان نخبگان، دانشمندان و فرهيختگان جامعه (چه در داخل و چه خارج کشور) به خصوص استفاده از ايشان در تيم اجرايي با تکيه بر توان نيروهاي متخصص چه برنامهاي داريد؟ آيا باز هم بر استفاده از برخي نيروهاي سياسي-فرهنگي تنش زا و حساسيت برانگيز تيم اجرايي سابق خود همچنان اصرار دارید؟ برنامه شما براي استفاده از توان نخبگان اقتصادي، علمي، سياسي و فرهنگي جامعه در عين حفظ هماهنگي در تيم اجرايي و انسجام تصميمگيري چيست؟
17. آيا اين بار براي ايجاد اصلاحات پايدار در بخشهاي ممکن و تداوم آن پس از دولت خود انديشيدهايد تا پس از شما، دولتي چون دولت نهم، دستاوردهاي زمان اصلاحات و حداقل زيربناهاي توسعه کشور را دچار نابساماني نگرداند ؟
18. جناب آقاي خاتمي؛ تجربه دوران اصلاحات نشان داد که هرگونه اصلاحاتي در کشور بدون ايجاد حداقلي از تفاهم و توافق در ارکان مختلف قدرت و پذيرش جريانات مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي، از پايداري و تداوم بهره نخواهد برد و اتفاقاً پايدارترين و موفقترين برنامههاي اصلاحي که در دوران اصلاحات به وقوع پيوست، بيشتر مربوط به بخش¬هايي بود که به هر طريق ممکن، تفاهم و توافق مذکور با ارکان و جريانات حاکميت فراهم گرديد. حال سوال جدي قابل طرح اين است که راهکار شما براي استفاده از نيروهاي تکنوکرات و اجراييهمه جريانات و گروه¬ها به خصوص گروه¬هاي ميانهروتر جريان مقابل و ايجاد تفاهم و وحدت نسبي براي پيشبرد برنامههايتان در درون حاکميت بدون چشم پوشي از کليت برنامهها و مطالبات و حل اين تناقض چيست؟ و اصولاً اولويتهاي شما براي برنامههاي توافق پذير و قابل پيشبرد آتي کدام است؟ به خصوص در شرايط حاضر که به دليل رويکرد خاص دولت نهم، تضادها و اختلافات گستردهاي در بين اصولگرايان بروز کرده و به نظر ميرسد شرايط براي حصول به برخي توافقات مهياتر از دوران اصلاحات باشد.
دعوت به شرکت
موارد فوق تنها چند سوال از مجموعه سوالاتي است که علاوه بر ما براي بسياري از مردم نیز تبديل به دغدغه روزانه شده است. انتظار اين است سال¬هاي اخير دوري از قدرت، فرصت کافي براي يافتن پاسخ¬هايي در خور را براي چنين سوالاتي فراهم کرده باشد.
جناب آقاي خاتمي؛ ما امروز از شما انتظار رهبري اصلاحات، همزمان با حضور در مسند رياست جمهوري را نداريم. بنابراين ضمن پرهيز جدي از قهرمانسازي، به واسطه امکان و فرصت مناسبي که براي حضرتعالي در جذب گستردهتر آراء عمومي نسبت به تمامي افراد قابل رجوع کنوني، فراهم است، از شما انتظار نامزدي در انتخابات آتي، براي مقابله با سياستهاي نابسامان و آشفته جاري را داريم.
حضوري که شايد به همراه پاسخ به برخي پرسشهاي فوق، بتواند برنامه روشني براي اداره کشور در سالهاي سخت پيشرو ارايه دهد. حضور دوباره، با برنامه و البته حضوري نه براي حماسه، بلكه براي بازگشت حداقلهايي از مديريت علمي و منطقي در روند اداره امور.
حضوري که کورسوهايي از اميد را براي توسعه، عدالت و پيشرفت، در دل خسته، اما مشتاق فرزندان اين خاک، براي ماندن در ايران، زنده نگه دارد تا اميدي براي زندگي و ساختن ايران بيابند و بازگشت نخبگان هجرتکرده را به دامان ميهن عزيزمان مهيا گرداند.
جناب آقاي خاتمي؛
در روزهاي پيش رو، فرصت ترديد نيست. پشتوانه عمومي و حمايت گسترده اقشار جامعه از حضرتعالي، امکان توقف روند نابسامان کنوني را، شايد تنها براي شما فراهم کرده باشد. چرا كه معتقديم شما هنوز هم محبوبترين و مورد اعتمادترين سياستمدار حال حاضر در ايران هستيد. در اين احوال، دامن عافيت از اين غوغاي پر مخاطره بر گرفتن و شانه خالي کردن از زير بار وظيفهاي چنين خطير، مسولانه نيست.
لذا اميدوارانه منتظر خواهيم نشست تا در صورت اعلام آمادگي براي حضور در انتخابات رياست جمهوري و دريافت پاسخهاي قانعکننده براي پرسشهاي خويش، حمايت خود را در حد توانمان از شما دريغ نورزيم.
جمعي از دانش¬آموختگان دانشگاه صنعتي شريف
اسامی امضاءكنندگان نامه( به ترتيب الفبا)
رديف نام نام خانوادگي ورودي ليسانس رشته ليسانس ورودي ارشد ارشد/ دانشگاه ورودي دكترا رشته دكترا/ دانشگاه
1 آرش آبادپور(کمانگیر) 75 مهندسی برق/شریف 82 علوم کامپیوتر/شریف 84 دکترا برق و کامپیوتر/منیتویا-آمریکا
2 مجید آرزومند 75 مهندسی مکانیک /شریف 82 MBA/شریف
3 بیژن آزادی 76 مهندسی مکانیک/شریف 80 مهندسی مکانیک/شریف 82 دکترا مکانیک/بریتیش کلمبیا-کانادا
4 هادی آقابراتی 76 مهندسی مکانیک/شریف
5 امید آلادینی 82 علوم کامپیوتر/شریف 87 علوم کامپیوتر/فرانکفورت-آلمان
6 ساره ابراهيمي 77 مهندسي مكانيك/شریف
7 مهرداد ابوالبشری 74 مهندسی برق/شریف
8 مرتضی اخوان خرازی 73 مهندسي صنايع/شریف 78 مهندسی صنایع/تربیت مدرس
9 مرتضی احمدی 71 مهندسی کامپیوتر/شریف
10 حسین ارمی 76 مهندسی برق/شریف
11 پویا اسفندیار 83 مهندسی کامپیوتر/شریف 87 دکترا علوم کامپیوتر/بریتیش کلمبیا-کانادا
12 بهداد اسفهبد 79 مهندسی کامپیوتر/ شریف 82 علوم کامپیوتر/تورنتو-کانادا 84 دکترا علوم کامپیوتر/تورنتو-کانادا
13 مهدي اسماعيلي 76 مهندسي صنايع/شریف
14 سروش اصلانی 75 مهندسی مکانیک/شریف 81 MBA/شریف 83 دکترا مدیریت/نورتوسترن-شیکاگو -آمریکا
15 حميد اكبري 74 مهندسي صنايع/شریف 81 MBA/شريف 85 دکترا مدیریت/ کانادا
16 قاسم اکسیری فرد 74 فیزیک/شریف 78 فیزیک/علوم پایه زنجان 80 دکترا فیزیک/SISSA-ایتالیا
17 ساناز اعلالی 78 مهندسی الکترونیک/شریف 83 مهندسی امواج ونور/شریف 85 دکترا فتونیک/تهران
18 امیر امین زاده 78 مهندسی برق /شریف 82 مهندسی برق /شریف 86 دکترا برق وکامپیوتر/سنتاباربارا-کالیفرنیا-آمریکا
19 امین امین زاده 79 مهندسی برق /شریف 81 مهندسی برق وکامپیوتر/برکلی 83 دکترا برق وکامپیوتر/برکلی-کالیفرنیا-آمریکا
20 احسان بابايي 78 مهندسي مكانيك/شریف 82 مهندسی مکانیک/شریف
21 مهدی بازوکار 75 مهندسی صنایع/شریف 86 MBA/ موسسه آموزش عالی قشم
22 محمد باکویی کتریمی 73 مهندسی کامپیوتر/شریف 77 مهندسی کامپیوتر/شریف
23 كامران باور 74 مهندسي كامپيوتر/شریف
24 محمد بخت شیرین 74 مهندسی مکانیک/شریف 83 مدیریت/دانشگاه چالمرز-سوئد
25 هومن بدایت 81 مهندسی عمران/شریف 86 مهندسی عمران/شریف
26 ناصر براتي 76 مهندسي صنايع/شریف
27 زهره برزگر 79 فيزيك/شریف
28 زينب برزگر 81 مهندسي كامپيوتر/شریف 87 مهندسی هوش مصنوعی/شریف
29 بهرام برقعي 74 مهندسي برق/شریف 78 بیوالکترونیک/ تهران 84 دکترا فلسفه علم/شریف
30 مهرنوش بسته نگار 69 مهندسی صنایع/شریف 79 مدیریت اجرایی/سازمان مدیریت صنعتی
31 جواد بهروزی مقدم 76 مهندسی برق/شریف 81 مهندسی برق/شریف 86 دکترا برق وکامپیوتر/واترلو-کانادا
32 زينب بهره مند 81 مهندسی صنایع/شریف
33 الهام بهشتی 81 مهندسی برق/شریف 86 مهندسی برق و کامپیوتر/بریتیش کلمبیا-آمریکا
34 شبنم بنی هاشم 77 ریاضی/شریف
35 احسان پشت مشهدی 80 مهندسی مکانیک/شریف 85 فلسفه/تهران
36 مهدي پهلوان 81 مهندسي شيمي/شریف 85 مهندسی شیمی/ فنلاند
37 امیرحسین پورموسی 74 فیزیک/شریف 80 فیزیک/تورنتو-کانادا 82 دکترافیزیک/تورنتو-کانادا
38 علی تهرانچی 81 مهندسی عمران/شریف 85 عمران/شریف
39 علي تهراني 70 مهندسي عمران/شریف 75 مهندسی سازه/شریف
40 کاظم جهانبخش 76 مهندسی برق/شریف 82 مهندسی برق/شریف 86 دکترا علوم کامپیوتر/ویکتوریا-کانادا
41 سعید جهانگیریان 76 مهندسی مکانیک/شریف 80 مهندسی مکانیک/ شریف 82 دکترا مکانیک/ MICH
42 جمال حاج شفیعی 72 مهندسی کامپیوتر/شریف 77 فلسفه علم/شریف
43 مهدی حاجیلو 77 مهندسی برق/شریف 83 MBA/شریف
44 محمد حافظی 77 فیزیک/شریف 82 دکترا فیزیک/هاروارد-آمریکا
45 سعید حبیبی 69 مهندسی برق(مخابرات)/شریف 81 فلسفه غرب/تربیت مدرس
46 فرامرز حجازی 72 مهندسی کامپیوتر/شریف 77 مهندسی صنایع-سیستمهای اقتصادی واجتماعی/تربیت مدرس
47 غلامرضا حفاری 74 مهندسی کامپیوتر/شریف 78 مهندسی کامپیوتر/شریف 81 دکترا کامپیوتر/کانادا
48 نوشا جعفری 74 مهندسی برق/شریف 80 مهندسی برق/شریف
49 مرضیه حسین پور 76 مهندسی شیمی/شریف 81 مهندسی شیمی/شریف
50 سید ابوالفضل حسینی 77 مهندسی شیمی/شریف 82 مهندسی شیمی/شریف 86 دکترا نفت/آمریکا
51 سيد مسعود حسيني 76 مهندسي هوافضا/شریف
52 نیوشا حسینی چیمه 76 مهندسی مکانیک/شریف 87 دکترا مدیریت عمومی/ایالتی نیویورک
53 سحر حمیدی 80 فیزیک/شریف
54 مريم حميديان 78 مهندسی شیمی/شریف
55 اعظم حيدري 77 رياضي/شریف 82 کامپیوتر/شریف 84 دکترای کامپیوتر/کونکوردیا-مونترال کانادا
56 محمد خسروي 80 مهندسي عمران/شریف
57 آرش خسروي فر 77 مهندسي عمران/شریف 82 مهندسی عمران/شریف 85 دکترای عمران/کالیفرنیا- دویس-آمریکا
58 محمدعلی خسروی 75 مهندسی متالورژی 79 مهندسی متالورژی
59 هامون دارابی منادی 80 مهندسی صنایع/شریف
60 بهمن دارالشفایی 77 مهندسی صنایع/شریف 85 علوم سیاسی/دانشگاه اقتصاد و علوم سیاسی لندن
61 محمد دانش 80 مهندسی برق/شریف 85 مهندسی برق/واترلو-کانادا 87 دکترا اقتصاد/واترلو-کانادا
62 صنم داهی 77 مهندسی شیمی/شریف
63 احسان درايتي 78 مهندسي مكانيك/شریف 83 MBA/شريف
64 سالم دریساوی 74 مهندسی کامپیوتر/شریف 78 علوم کامپیوتر/ایلی نویز-آمریکا 80 دکترا کامپیوتر/ ایلی نویز-آمریکا
65 محسن دشتی 74 مهندسی صنایع/شریف
66 محمدامین دلالی 72 مهندسی برق/شریف دکترا مخابرات/استرالیا
67 فرشید ذاکر 74 مهندسی کامپیوتر/شریف 79 مهندسی سیستمهای اقتصادی اجتماعی/علم و صنعت
68 امين ذكايي آشتياني 79 رياضي كاربردي/شریف
69 امير راسخ 76 مهندسي كامپيوتر/شریف
70 حميدرضا راهنمايي 72 مهندسي برق/شریف 86 مهندسی برق(قدرت)/مالایا-مالزی
71 آرش رئیسی نژاد 81 مهندسی برق/شریف 86 علوم سیاسی/ دانشگاه تهران
72 آرش رجائیان 75 مهندسی کامپیوتر/شریف
73 هژير رحمانداد 75 مهندسي صنايع/شریف 79 مهندسی صنایع/MIT 81 دكتراي مديريت / MIT – استاد دانشگاه ویرجینیا تک
74 امير رضا رحماني 81 مهندسي برق/شریف 86 مهندسی برق/تگزاس(آستین)-آمریکا 88 دکترا مهندسی برق/ تگزاس (آستین)-آمریکا
75 علی رحمانی 82 مهندسی کامپیوتر/شریف
76 محمد حسين رحمتي 80 مهندسي مكانيك/شریف 84 اقتصاد/شريف 86 دکترا اقتصاد/ تگزاس-آمریکا
77 پیمان رزاقی 74 مهندسی الکترونیک/شریف 78 الکترونیک/تورنتو-کانادا 80 دکترا الکترونیک/تورنتو-کانادا
78 علیرضا رزقی 74 مهندسی برق/شریف 78 و81 مخابرات پیشرفته واقتصاد/لندن-انگلیس
79 نيما رضايي 75 مهندسي شيمي/شریف
80 محسن رضوی 73 مهندسی برق/شریف 77 مهندسی برق/شریف 80 دکترا مهندسی برق/MIT-آمریکا
81 محمد محسن رفیعی فنود 80 فیزیک/شریف
82 سارا رمضانی خورشید دوست 82 علوم کامپیوتر/شریف 86 علوم کامپیوتر/آمستردام
83 حنیف رهبری 81 مهندسی IT/شریف 86 مهندسی شبکه های کامپیوتری/امیر کبیر
84 علیرضا رئیسی 74 مهندسی عمران/شریف 79 فلسفه/دانشگاه اصفهان 85 دکترا عمران/Penn State-آمریکا
85 سحر زنگنه 76 ریاضی کاربردی/شریف 80 ریاضی/میشیگا ان آمریکا 82 دکترا ریاضی/میشیگان آمریکا
86 محسن سالاري 71 مهندسي صنايع/شریف 79 MBA/شريف
87 فرزانه سرافراز 78 ریاضی/شریف 83 علوم کامپیوتر/امیرکبیر 86 دکترا علوم کامپیوتر/منچستر-انگلیس
88 حامد سعیدی 75 مهندسی هوافضا/شریف
89 سعید سعیدی 82 مهندسی شیمی/شریف
90 مجيد سعيدي 77 مهندسي شيمي/شریف 81 مهندسی شیمی/ شریف 84 دکترا تفت/دانشگاه کلگری-کانادا
91 هادی سلماسیان 76 ریاضی/شریف 80 ریاضی/yale-آمریکا 82 ریاضی/yale- آمریکا—پروفسور واستاد دانشگاه ویندسورکانادا
92 یاسین سلیمی بنی 80 مهندسی صنایع/شریف 85 MBA/کیش
93 بهروز سليمي 77 مهندسي متالورژي/شریف
94 فهيمه سليمي 77 مهندسي شيمي/شریف 83 مهندسی شیمی/شریف 86 دکترا مهندسی شیمی/تورنتو-کانادا
95 عادل سمیعی زفرقندی 80 مهندسی مکانیک/شریف 85 مهندسی مکانیک(طراحی کاربردی)/امیرکبیر
96 سید حامد سید علایی 73 فیزیک/شریف 77 فیزیک/علم وصنعت 80 فیزیک/SISSA-ایتالیا
97 محمد رضا سيد ياحسيني 81 مهندسی صنایع/شریف
98 نهال شرفی 80 فیزیک/شریف
99 حجت اله شريفي 74 مهندسي مكانيك/شریف
100 نازنین شعبانی 78 مهندسی عمران/شریف 82 مدیریت منابع آب/
UBC-ونکوور-کانادا
85 دکترا مدیریت منابع آب/UBC-ونکوور-کانادا
101 مازیار احمد شعربافی 78 مهندسی برق(کنترل)/شریف 82 مهندسی برق/تهران 84 دکترا برق/تهران
102 امید شهابی 74 مهندسی مکانیک/شریف
103 روح الله شهيدي پور 76 مهندسي شيمي/شریف 80 MBA/شريف
104 محمد مهدی صادق 82 مهندسی کامپیوتر/شریف 87 مهندسی کامپیوتر/شریف
105 اميرحسام صلواتي 81 مهندسي برق/شریف 85 مخابرات/شریف
106 آزاده طلایی 77 مهندسی شیمی/شریف
107 مهدی طیبات 76 مهندسی عمران/شریف 80 مهندسی عمران/شریف 83 دکترا عمران/دانشگاهUC Davis –کالیفرنیا-آمریکا
108 سعید عابدین پور 80 فیزیک/شریف 82 دکترا و فوق دکترا فیزیک/دانشگاه میزوری-آمریکا
109 وحيد عارف 81 مهندسي برق/شریف 85 مهندسی الکترونیک/شریف
110 شهرزاد عالم فتحي 73 مهندسي كامپيوتر/شریف
111 محمد علی عبدی 83 مهندسی مکانیک/شریف
112 محسن عسگری 81 مهندسی صنایع/شریف 86 MBA/شریف
113 ساناز علایی 78 مهندسی برق/شریف
114 ياسمن عليشاهي 74 مهنسي مكانيك/شریف
115 سید احسان عمادی 78 مهندسی مکانیک/شریف
116 سید محسن عمادی 74 مهندسی کامپیوتر/شریف
117 مجید غرقی 74 مهندسی برق/شریف
118 نويد غفارزادگان 75 مهنسي مكانيك/شریف 81 MBA/شريف 85 دکترا مدیریت عمومی/دانشگاه ایالتی نیویورک
119 الميرا فتاحي كاشاني 74 مهندسي شيمي/شریف
120 سپهر فدايي 80 مهندسي مكانيك/شریف 84 مهندسی مکانیک/استنفورد- آمریکا
121 صادق فدایی 78 مهندسی برق/شریف 82 مهندسی برق/شریف 84
122 مجيد فراهاني 71 مهندسي صنايع/شریف 78 مديريت اجرايي / علم و صنعت 84 مديريت پروژه/تربيت مدرس
123 محمد فرجود 79 مهندسی مکانیک/شریف 83 MBA/شریف
124 فرزین فردیس 77 مهندسی برق/شریف 83 MBA/شریف
125 بابک فرزاد 74 مهندسی کامپیوتر/شریف 78 مهندسی کامپیوتر/تورنتو-کانادا 80 دکترا کامپیوتر-استاد دانشگاه براک-کانادا
126 رضا فرشیدی 80 مهندسی مکانیک/شریف 84 مهندسی مکانیک/کلگری-کانادا 86 دکترا مکانیک/کلگری-کانادا
127 حمید فروغی 78 مهندسی برق/شریف 82,85 MBA/شریف—مردم شناسی ومدیریت توسعه/دانشگاه علوم سیاسی واقتصادی- لندن
128 احمدعلی فرهودی 77 مهندسی برق/شریف 82 MBA/شریف
129 مهناز فلاح 74 ریاضی/شریف 78 ریاضی/علم وصنعت
130 وحید فلاح 77 مهندسی متالورژی/شریف 81 مهندسی متالورژی /شریف 86 دکترا متالورژی/ واترلو-کانادا
131 سید محمدعلی قائمی 71 مهندسی مکانیک/شریف 76 طراحی کاربردی/تهران
132 حسین قاسم خانی 80 مهندسی صنایع/شریف
133 مهدی قاسمیان 73 مهندسی صنایع /شریف
134 مهدی قاسمی 75 مهندسی صنایع/شریف 83 مهندسی صنایع /تربیت مدرس
135 علیرضا قجری 80 مهندسی صنایع/شریف 85 مهندسی صنایع/تربیت مدرس
136 پرهام قدس 80 مهندسی نفت/شریف 85 مهندسی نفت/USC-آمریکا 85 مهندسی نفت/USC-آمریکا
137 محمد قره یاضی 82 مهندسی کامپیوتر/شریف 86 مهندسی کامپیوتر/شریف
138 يوسف قيامي 76 مهندسي صنايع/شریف 80 مهندسی صنایع/علم و صنعت 86 دکترا مدیریت پروژه/سوئد
139 شاهین کاوه 82 فیزیک /شریف
140 ياسر كراچيان 74 فيزيك/شریف 80 فیزیک/تورنتو -کانادا 82 دکترا فیزیک/تورنتو- کانادا
141 ناصر كرمانشاه 82 مهندسي صنايع/شریف
142 ریحانه کرمی 74 مهندسی مکانیک/شریف
143 شهرام کریمی 74 مهندسی صنایع/شریف
144 هدی کریمی 76 مهندسی مکانیک/شریف
145 امیر کلهر 82 فیزیک/شریف
146 هادی کوزه چی 78 مهندسی مکانیک/شریف 82 MBA/شریف
147 حمیدرضا کوشا 76 مهندسی صنایع/شریف
148 هادی کهولی 78 مهندسی صنایع/شریف 84 MBA/شریف
149 ابوالفضل كيقبادي 76 مهندسي كامپيوتر/شریف 80 مهندسی کامپیوتر/شریف 86 دکترا مهندسی کامپیوتر/کنکوردیا-مونترال- کانادا
150 مجتبي لشكربلوكي 75 مهندسي صنايع/شریف 80 MBA/شريف 84 دکترا مدیریت استراتژیک/ شهید بهشتی
151 سید رامین مادرشاهیان 78 مهندسی عمران/شریف 83 مهندسی سازه/شریف 85 دکترا عمران (سازه)/SUT
152 شایسته مبین 74 مهندسی شیمی/شریف
153 حامد مجرد 80 مهندسی عمران/ شریف 84 مهندسی عمران/شریف 86 دکترا عمران/کارولینای شمالی-آمریکا
154 کاوه مجلسی 76 مهندسی برق/شریف 80 MBA/شریف
155 علی محبی 81 مهندسی برق/شریف 86 مهندسی پزشکی/تهران
156 احمد محصل 81 مهندسی برق/شریف 87 اقتصاد/شریف
157 روزبه محقق زاده 75 مهندسي عمران/شریف 79 مهندسی عمران-ترافیک/شریف
158 افشین محمد 74 مهندسی مکانیک/شریف 79 مهندسی مکانیک/فنی تهران
159 علی محمدی 74 مهندسی برق/شریف
160 بابك محمودي 76 مهندسي عمران/شریف 81 MBA/شريف 83 دکترا اقتصاد/دانشگاهQueen’s-کانادا
161 سید وحید محمودی هاشمی 82 علوم کامپیوتر/شریف 86 علوم کامپیوتر/آمستردام
162 تهمینه مرادی 75 مهندسی شیمی/شریف
163 حسین مرتضوی 82 مهندسی برق/شریف
164 سید علیرضا مرتضوی 81 فیزیک/شریف 85 فیزیک/شریف 87 دکترا فیزیک /جان هاپکینز- آمریکا
165 فرهاد مرداني 70 مهندسی صنایع /شریف
166 احمد مرشدیان 73 ریاضی/شریف 79 مهندسی سیستمهای اقتصادی واجتماعی/شریف
167 حجر مرشدی 77 مهندسی برق/شریف 81 MBA/ شریف
168 محمد حسین مزارعی 74 مهندسی کامپیوتر/شریف
169 حسین مسرت 74 مهندسی کامپیوتر/شریف 78 علوم کامپیوتر/شریف 84 دکترا علوم کامپیوتر/ونکوور-کانادا
170 علي مقتدري 79 مهندسي متالورژي/شریف 84 MBA/شریف
171 امیر مقدم 83 مهندسی کامپیوتر/شریف 87 علوم کامپیوتر/ویکتوریا-کانادا
172 حسام مقصودلو 72 مهندسي مكانيك/شریف
173 مستوره موسوی 74 ریاضی/شریف 85 آمار /لنکستر-انگلیس
174 محمد مهدیان 72 مهندسی کامپیوتر/شریف 76 علوم کامپیوتر/تورنتو-کانادا 78 دکترا کامپیوتر/MIT-آمریکا
175 حميدرضا مهديزاده 78 مهندسي شيمي/شریف 82 مهندسی شیمی/شریف 86 دکترا شیمی/آمریکا
176 سعید میرزائیان 77 مهندسی کامپیوتر/شریف 81 مهندسی کامپیوتر/شریف 84 دکترا برق وکامپیوتر/سنتاباربارا-کالیفرنیا-آمریکا
177 ندا ناظمي 81 مهندسي شيمي/شریف
178 تهمينه نصرالله نژاد 78 مهندسي شيمي/شریف
179 هليا نعيمي 76 مهندسي كامپيوتر/شریف
180 امین نوذری 80 مهندسی عمران/شریف 84 مهندسی سازه/شریف 87 دکتراسازه و زلزله/شریف
181 ميثم نوراني 77 مهندسي شيمي/شریف
182 حسین نوریان 74 مهندسی کامپیوتر /شریف
183 شيوا نوري 77 مهندسي مكانيك/شریف
184 وحيد نوعي آقايي 77 مهندسي مكانيك/شریف 81 مهندسی مکانیک/شریف
185 سارا نیک بنیاد 80 ریاضی/شریف
186 محسن وثوقی فر 75 مهندسی شیمی/شریف 80 مهندسی شیمی/تهران
187 ساناز وحدت 81 مهندسی صنایع/شریف 86 MBA/شريف
188 علی وفقی 81 مهندسی عمران/شریف 85 مهندسی عمران/شریف
189 طهورا وکیلی 77 مهندسی مکانیک/شریف
190 علی وکیلی 80 مهندسی برق/شریف 83 مهندسی برق/Caltech 83 دکترا برق/ دانشگاه Caltech-آمریکا
191 لیلا هرمزی 75 فیزیک/شریف
192 فهيم يزدان پناه 76 مهندسي صنايع/شریف
193 مسعود یعقوبی 76 مهندسی برق/شریف 81 مهندسی برق/شریف
194 كوثر يوسفي 80 مهندسي برق/شریف 84 اقتصاد/تگزاس(آستین)-آمریکا 86 دکترا اقتصاد/ تگزاس(آستین)آمریکا
195 عاطفه یوسفی امین 80 فیزیک/شریف 85 فیزیک/آلمان
جواد ملكزاده
در حالي كه رسانههاي محافظهكار در واكنش به برگزاري همايش "نفت، توسعه و دموكراسي" از سوي اصلاحطلبان، سران دولت اصلاحات را به خالي کردن حساب ذخيره ارزي متهم ميكنند، گروهي از نمايندگان مجلس هشتم نيز خواستار تحقيق و تفحص از حساب ذخيره ارزي شدهاند و بر اساس برنامه اعلامي هيات رئيسه، اين درخواست در دستور كار اين هفته كميسيون برنامه و بودجه مجلس قرار گرفته است.
محمدرضا خباز، مخبر كميسيون اقتصادي مجلس و يكي از متقاضيان تحقيق و تفحص از حساب ذخيره ارزي، با اشاره به اينكه مسئولان دولتي حتي در پاسخ به سؤال نمايندگان از موجودي واقعي حساب ذخيره ارزي هم به اين پاسخ كه "محرمانه است" بسنده ميكنند، گفت: "در تحقيق و تفحص مجلس سوالاتي نظير ميزان ارز وارد شده به حساب از سال 84 تاکنون، ميزان هزينهکرد موجودي و اينکه چه مقدار از مبالغ هزينه شده با مجوز و چه ميزان بدون مجوز بوده است، پاسخ داده خواهد شد."
نماينده كاشمر همچنين تصريح كرد كه: "بعد از انحلال شوراي پول و اعتبار، حساب ذخيره ارزي عملا در اختيار دولت قرار گرفته و برداشت از اين حساب بسيار آسان شده است."
از بين بردن صندوق ذخيره ارزي
محمود احمدينژاد سه هفته پيش در مصاحبه تلويزيوني خود ادعا كرده بودکه "موجودي حساب ذخيره ارزي در حال حاضر به بالاترين ميزان تاريخ خود رسيده است!" اما گفتههاي ستاريفر در همايش نفت، توسعه و دموكراسي نشان ميدهد كه دولت نهم حدود دو و نيم برابر آنچه قانون برنامه چهارم اجازه ميدهد، از درآمد نفتي كشور برداشت كرده و بدين ترتيب ذخيره ارزي كشور را كاملا از بين برده است.
ستاري با اشاره به اينكه "در جدول شماره 8 قانون برنامه چهارم بنابراين بود که در سه سال 84 تا 86 حدود 81 ميليارد دلار از حساب ذخيره ارزي براي بودجه برداشت شود"؛ تصريح كرد كه: "براساس گزارشهاي رسمي بانک مرکزي 197 ميليارد و 596 ميليون دلار در بين سالهاي 84 تا 86 وارد حسابهاي بانک مرکزي شده است." معاون رئيسجمهور سابق همچنين با اشاره به ادعاي احمدينژاد كه گفته بود "بودجه امسال انقباضي است"، تاكيد كرد: "اگر 90 ميليارد دلار در اين سه سال که بايد هزينه ميشد را از سرجمع درآمدهاي دولت در اين سه سال کم کنيم امروز بايد 108 ميليارد دلار در حساب ذخيره، پول داشته باشيم که وجود ندارد."
وي همچنين به ادعاي رسمي مسئولان دولتي در خصوص وجود 23 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي اشاره كرد و با يادآوري اينكه دولت اصلاحات حدود 15 ميليارد دلار در اين حساب براي دولت بعدي باقي گذاشته بود، نتيجه گرفت كه: "با حساب تعهدات دولت، الان حساب ذخيره ارزي منفي است."
اين مقام دولت اصلاحات در حالي موجودي حساب ذخيره ارزي را منفي اعلام كرده كه مسئولان دولتي تا قبل از بالا گرفتن فشار رسانهها و افكار عمومي در دو ماه اخير، موجودي حساب ذخيره ارزي را مخفي و محرمانه توصيف و به اين بهانه از اظهارنظر درباره آن خودداري ميكردند.
ناپديد شدن دهها ميليارد دلار از ذخيره ارزي
همزمان با سخنان رئيس سازمان مديريت دولت اصلاحات، يك نماينده مجلس ششم نيز اظهاراتي مشابه در خصوص ذخيره ارزي كشور مطرح كرد و دولت احمدينژاد را به بيمعنا كردن حساب ذخيره ارزي متهم ساخت.
مجيد انصاري در گفتوگويي با سايت محافظهكار تابناك كه خبر آن با تيتر "ناپديد شدن دهها ميليارد دلار از حساب ذخيره ارزي" در اين سايت منتشر شد، صراحتا گفت: "اگر برنامه توسعه چهارم دولت ميخواست صرفا در چهارچوب جدول ارزي مجاز حركت كند، بايد دستكم 120 ميليارد دلار در صندوق ذخيره ارزي وجود مي داشت."
انصاري كه در كميسيونهاي برنامه و بودجه چند مجلس پيشين عضويت داشته و مسئوليت كميسيون ويژه تدوين برنامه چهارم توسعه در مجلس ششم را نيز برعهده داشته است، با اشاره به همه امكانات و اجازههايي كه دولت براي برداشت از حساب ذخيره ارزي ميتواند دريافت كند، گفت: "با خوشبينانهترين و محتاطانهترين نگاه، دولت ميتوانسته در پنج سال، صد ميليارد دلار از درآمدهاي نفتي را برداشت كند و اگر فرض كنيم در مدت پنج سال گذشته حدود دويست ميليارد دلار درآمد نفتي عايد كشور شده است، هماكنون دستكم بين هشتاد تا صد ميليارد دلار بايد در حساب ذخيره ارزي باشد."
وي با اشاره به اعلام بانك مركزي مبني بر وجود 23 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي، به "تعهدات" دولت از محل اين حساب اشاره كرد و سپس همانند ستاريفر نتيجه گرفت كه: "موجودي اين حساب منفي است يا به عبارت ديگر، صندوق ذخيره ارزي چيزي هم بدهكار است!"
وي همچنين در بخش ديگري از مصاحبه خود با تابناك، تصريح كرد: "به شخصه هيچ مقطعي پس از انقلاب را به ياد ندارم كه نخبگان جامعه از همه جريانات سياسي، غير از گروه اندكي كه در دولت متمركز هستند، بر اينكه روشهاي كنوني، نادرست و خطرناك است، متفق باشند" و در ادامه "خواستار متوقف كردن اين نحوه مديريت و تصميمگيري در كشور" شد.
ظهور هاشمی رفسنجانی در جمع بسیجی ها و سخنانی که در این جمع گفت، از زوایای مختلف مورد توجه قرار گرفته و مطبوعات و سایت های خبری داخل کشور بنا بر گرایش ها و برداشت های خود عناوینی را برای این سخنرانی برگزیدند و تحلیل هائی نیز در همین ارتباط منتشر ساختند.
بیشتر تفسیر ها روی آن بخش از سخنان هاشمی رفسنجانی بود که فعالیت اقتصادی بسیج را تائید و تشویق کرد، اما از نظر ما - پیک نت- این بخش از سخنان رفسنجانی آنقدر دارای اهمیت نبود که بخش مربوط به گوشزد کردن فرماندهی عالی بسیج داشت و گفت که فرمانده بسیج رهبر است. او با این گفته خود، ضرورت جدائی بسیج از دولت احمدی نژاد را یاد آور شد و ضمنا نگرانی روحانیون ایران را نسبت به فرمانبرداری از دولتی که میانه ای با روحانیون ندارد بیان داشت. این یادآوری هاشمی رفسنجانی را شاید بتوان مقدمه جدا سازی بسیج از نقش آفرینی آن در انتخابات آینده ریاست جمهوری تلقی کرد. همچنین هموار سازی راه تحقق زمزمه تشکیل دولت وحدت میان بخش های گسترده ای از کارگزاران 30 سال گذشته جمهوری اسلامی. در این صورت میتوان حضور هاشمی در جمع بسیجی ها و سخنرانی برای آن و دعوت آنها به کارهای اقتصادی به شرط آنکه یادشان باشد تابع دولت نیستند، بلکه فرمانبردار رهبر هستند و مخالفت های امثال حسین شریعتمداری در کیهان و دو خبرگزاری فارس و ایرنا در برابر دولت وحدت را مشت کوبیدن بر آب تلقی کرد! وحدتی که فعلا صدر نشینان سه ضلع آن آشکار است: هاشمی، ناطق نوری، علی لاریجانی.
آرش سيگارچي
حضور آيت الله خامنه اي در دانشگاه علم و صنعت هرچند پيشتر وعده داده شده بود، اما آنقدر غير منتظره بود که حتي برخي رسانه هاي "خودي" نيز بعد از پايان ديدار وي از ماجرا خبردار شدند. رهبر جمهوري اسلامي که يکبار ديدار روز شنبه خود از دانشگاه را لغو کرده بود با هشت روز تاخير به دانشگاه آمد تا در جمع کساني که از صبج سحر سالن ملک لو دانشگاه را پرکرده بودند و او را "اميرالمومنين" خواندند "از احمدي نژاد بار ديگر حمايت کند و هر گزينه ديگر در انتخابات پيش روي را از نظر کفايت "شاه سلطان حسين" بخواند.
با اينکه دهم آذر ماه، وزير علوم دولت احمدي نژاد خبرداده بود آيت الله علي خامنه اي روز ۱۶ آذر، همزمان با روز دانشجو به منظور "باطل کردن فتنه برخي از ضد انقلابيون" از دانشگاه بازديد خواهد کرد اما اين ديدار نه تنها لغو شد بلکه برخلاف انتظار همگان که گمان مي کردند آيت الله خامنه اي به دانشگاه تهران برود، وي به دانشگاه علم و صنعت رفت که محمود احمدي نژاد سي سال پيش در آنجا تحصيل کرده و اخيرا در آنجا تدريس مي کند.
همين موضوع بهانه اي شد تا رهبر جمهوري اسلامي ايران بخشي از سخنانش را به حمايت از محمود احمدي نژاد اختصاص بدهد. وي با دفاع از احمدي نژاد وي را فردي "انقلابي، متعهد، کارآمد، فعال و شجاع" معرفي کرد و گفت:"سردار بزرگ و جاويد نشانِ دفاع مقدس حاج احمد متوسليان و نيز رئيس جمهور انقلابي، متعهد، كارآمد، فعال و شجاع كنوني از نمونه هاي بزرگ تربيت نيروهاي برجسته در دانشگاه علم و صنعت به شمار مي روند."
اين چندمين بار است که آيت الله خامنه اي از دولت احمدي نژاد اينچنين حمايت مي کند. سه ماه پيش همزمان با آغاز هفته دولت وقتي برخي با توجه به وضعيت نامناسب اقتصادي کشور، از احمدي نژاد و برنامه هاي دولت انتقاد کردند، خامنه اي در ديدار با هيات دولت ضمن حمايت از دولت نهم منتقدان را به سخن گفتن "بر ضد نظام جمهوري اسلامي" متهم کرد.
شاه سلطان حسين نمي خواهيم
سخنراني ديروز رهبر ايران در دانشگاه علم و صنعت از يک نظر ديگر نيز اهميت داشت چرا که وي در اين سخنراني، رييس جمهور بعدي مورد نظر خود را نيز معرفي کرد.
در هفته هاي اخير با افزايش اعتراض ها به عملکرد دولت نهم، محافظه کاران که اصلي ترين حاميان دولت محسوب مي شوند طرح هايي چون دولت وحدت ملي را در دستور کار خود قرار داده اند تا به اين ترتيب از احمدي نژاد عبور کنند. با اينحال سخنان ديروز رهبري در حمايت از احمدي نژاد نشان از خط بطلاني بر همه اين رايزني ها داد.
خامنه اي در سخنراني ديروز خود علائمي هم براي اصلاح طلبان و بخصوص چهره هايي چون محمد خاتمي که در ترديد حضور در انتخابات يا انصراف از کانديداتوري فرستاد. به گزارش دفتر اطلاع رساني مقام رهبري، وي بدون اشاره مستقيم به فردي خاص، در "تبيين شاخص هاي هويت حقيقي نظام" به شجاعت و اعتماد به نفس مسئولان اشاره كرد و افزود:"اگر روزي در ميان مسئولان كشور مسئولان بيجرئت و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است چرا كه مسئولان ترسو و مقهور، ملتهاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي كنند."
وي همچنين در سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت، اشارهاي تلويحي به وضع مطبوعات در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي داشت و در اين باره يادآور شد:"در دورهاي شاهد بوديم که در مطبوعات ما به صورت رسمي و علني جدايي دين از سياست را تبيلغ ميکردند و يا بالاتر از اين، به صراحت و آشکار از رژيم ظالم، جبار و سفاک پهلوي دفاع ميشد."
دانشجويان سحر خيز
وقتي هفته پيش رهبر جمهوري اسلامي براي روز دانشجو به دانشگاه تهران نرفت، لغو مراسم به ديگران اعلام نشد و به همين دليل عده اي از دانشجويان که منتسب به بسيج دانشجويي بودند با اتوبوس به دانشگاه رفتند که البته مراسمي آنجا نبود به همين دليل اين عده ترجيح دادند به جاي پيگيري مطالبات شان، به دادن شعارهايي در حمايت از "دولت خدمتگزار" بپردازند. با اين حال روز بعد از آن دانشجويان دانشگاه تهران در تجمعي چند هزار نفره ضمن انتقاد از دولت نهم، فرياد "مرگ بر ديکتاتور" سر دادند که خطاب مستقيم اش آيت الله خامنه اي بود.
آقاي خامنه اي با اين حال يک هفته دير تر، ساعت هشت و سي دقيقه صبح ديروز در دانشگاه حاضر شد؛ آن هم در حاليکه پيش از آن سالن ملكلو دانشگاه علم و صنعت با سه هزار نفر پر شده بود. خبرگزاري ايسنا حاضرين را دانشجويان علم و صنعت ناميد اما خبرگزاري فارس در حاشيه اي که بر اين مراسم نوشت، آنها را "دانشجويان دانشگاه هاي ديگر" خواند.
خامنه اي پس از ديدار با برخي مسولان و زيارت مزار شهداي گمنام که به تازگي در اين دانشگاه احداث شده است، ساعت نه به سالن سخنراني رفت.در بدو ورود وي، يكي از مداحان به مناسبت در پيش رو بودن عيد غدير مولودي خواني كرد و در بخشي از آن خطاب به وي گفت: "اي جان ختم المرسلين عيدت مبارك، مولا اميرالمومنين عيدت مبارك"
البته غير از ظاهر حاضرين، ديروز شعارهانيز متفاوت بود. اگر يک هفته قبل دانشجويان فرياد " مرگ بر ديکتاتور" مي زدند اينبار در سالن ملک لو دانشگاه علم و صنعت اين شعارها شنيده مي شد:"خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست"، "ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند"، "حزب فقط حزبالله، سيد علي روحالله"، "ما همه سرباز توئيم خامنهاي، گوش به فرمان توئيم خامنهاي"، "ابوالفضل علمدار، خامنهاي نگهدار" و "اين همه لشكر آمده، به عشق رهبر آمده".
آقاي خامنه اي البته در بخشي از سخنانش از دانشجويان به خاطر كسالت و گرفتگي صدايش عذرخواهي كرد و خطاب به آنها گفت:"با وجود اينكه چند روزي است دچار كسالت شدم، اما نميخواستم اين ديدار را به تعويق بيندازم؛ مشتاق حضور در جمع شما دانشجويان بودم. "
واکنش دانشجويان حاضر در سالن مشخص بود. به نوشته خبرگزاري فارس "دراين هنگام دانشجويان براي سلامتي معظمله صلوات فرستادند."
شروين اميدوار
معاون پرورشي آموزش و پرورش استان تهران از اجرايي شدن طرح حضور روحانيان در مدارس اين استان خبر داد، و گفت که فقط براي اقامه نماز در مدارس مزبور 800 روحاني به مدارس اعزم شده اند. اين طرح، که طي آن 12 هزار روحاني در سراسر کشور به استخدام آموزش و پرورش در مي آيند، بخشي از برنامه اي است که عليرضا عاي احمدي وزير آموزش و پرورش از آن به عنوان "اسلامي کردن مدارس" نام مي برد.
خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي، ايرنا، به نقل از علي فرهادي معاون پرورشي آموزش و پرورش تهران گزارش داد که آموزش و پرورش قصد دارد با "تغيير فضاي نمازخانهها و استاندارد كردن آنها و ايجاد محيطي سرشار از معنويت، سبب جذب دانشآموزان براي تشكيل صفهاي طولاني نماز اول وقت شود."
رييس دفتر تبليغات اسلامي قم در 25 آبان سال جاري به خبرگزاري فارس گفت: "در حال حاضر 12 هزار روحاني از سوي اين دفتر به مدارس سراسر کشور اعزام شده و مشغول فعاليت هستند." حسن رباني همان روز در ديدار با معاون پروررشي وزارت آموزش و پرورش تاکيد کرد: "اعزام طلاب و روحانيون به مراكز آموزشي، نهادها و ارگانها امري حساب شده و با برنامه است."
در همين ارتباط، مهدي اميني معاون پروررشي وزارت آموزش و پرورش نيز به خبرگزاري فارس يآدآور شد: "در تحولات آموزش و پرورش نيروي انساني حرف اول را ميزند و حوزه بهترين ظرفيت را براي تأمين نيروي انساني كارآمد دارد." وي همچنين در اواخر آبان ماه از تشکيل "كارگروههاي حوزه علميه و معاونت پرورشي براي گسترش همکاري حوزه هاي علميه و آموزش و پرورش خبر داد.
اميني در 9 آذر 87 به خبرگزاري رسمي دولت، ايرنا گفت: "در آموزش و پرورش به دنبال آن هستيم كه به طور اساسي بر تفكر مادي كه بعضا رنگ اسلامي به خود گرفته است پايان دهيم و براي تحقق تفكر اسلامي ناب محمدي در آموزش و پرورش بايد از طبيبان اصلي و دين شناس يعني حوزه علميه كمك بگيريم." به گفته اميني ، وزارت آموزش و پرورش و حوزه هاي علميه در ماه هاي اخير 4 قرار داد به امضا رسانده اند و آموزش و پرورش قصد دارد "در تمامي محورها و اركان تعليم و تربيت از حوزه علميه كمك بگيرد."
معاون وزير آموزش و پروزش همچنين اعلام کرد که غير از اعزام 12 هزار روحاني به مدارس کشور،"آموزش مربيان تربيتي در حوزه هاي علميه"، "تاليف كتب درسي از سوي حوزه هاي علميه" و "ايجاد تحول در معاونت پرورشي آموزش و پرورش مبتني بر يك فلسفه خاص" از مواردي است که وزارت آموزش و پرورش در مورد آنها با حوزه هاي علميه قرار داد منعقد کرده است.
انعقاد 4 قرار داد آموزش و پرورش با حوزه هاي علميه و اعزام 12 هزار روحاني در مرحله اول به مدارس کشور پس از آن صورت گرفت که که عليرضا علي احمدي در مهرماه سال جاري از کسر بودجه 6750 ميليارد توماني وزارت آموزش و پرورش در سال 87 خبر داد. وي همچنين اعلام کرد که وزارت آموزش و پرورش قصد ندارد معلمان حق التدريسي را که از سال ها پيش در اين وزارتخانه مشغول به کارند، استخدام کند، و گفت که "آموزش و پرورش بنگاه کاريابي نيست."
همزمان، رئيس كميته آموزش و پرورش كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس روز 12 آذر خبر داد که وزارت آموزش و پرورش از استخدام 13 هزار و 500 فارغ التحصيل مراکز تربيت معلم خودداري کرده و همه اين 13500 فارغ تحصيل رشته دبيري در بلاتکليفي به سر مي برند.
عليرضا علي احمد همچنين روز 15 آذر در واکنش به بلاتکليفي 13 هزار و 500 فارغ التحصيل دبيري در کشور اظهار داشت: "بايدي در خصوص استخدام وجود ندارد" و افزود: "اين افراد شايد در رشته دبيري درس خوانده باشند اما تعهد دبيري در آموزش و پرورش نداشتند."
با وجود ارائه طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش از سوي نمايندگان به مجلس، هيات رئيسه مجلس از اعلام وصول و برگزاري جلسه استيضاح علي احمدي، به دليل از رسيمت افتادن دولت نهم در صورت برکناري وي، خودداري کرده است.
در محافل سیاسی تهران از آخرین گزارش که براساس یک نظرسنجی از بسیج تهیه شده صحبت می شود. این گزارش را سپاه تهیه کرده و در اختیار رهبر جمهوری اسلامی گذاشته است. بموجب آنچه در برخی محافل سیاسی گفته می شود نتیجه نظرسنجی اخیر نشان از سقوط پایگاه احمدی نژاد در میان نیروهای بسیج دارد. این نظر سنجی در تهران و شهرهای اقماری آن صورت گرفته است. همین گزارش حکایت از افزایش گرایش بسیج نسبت به هاشمی رفسنجانی و خاتمی دارد
پرستو سپهري
مدير عامل سازمان آتش نشاني اعلام کرد آتشسوزي در سينما جمهوري عمدي بوده است.در همين ارتباط يک منبع موثق در تهران به روز گزارش داد که عاملان اين آتش سوزي وابستگان يک "نهاد شبه نظامي" بوده اندکه "با برنامه ريزي قبلي اقدام به اين کار کرده اند".
مهندس محمدرضا حاجيبيگي که صبح ديروز در حاشيه نخستين همايش كاهش و مقابله با خطرات گاز CO سخن مي گفت با تاکيد بر اينکه "نتايج بررسي هاي كارشناسانه و همه جانبه كارشناسان آتشنشاني مشخص كرد كه بروز آتشسوزي در سينما جمهوري عمدي بوده است" همچنين افزود: "چگونگي وجزئيات عمدي بودن اين حادثه در اختيار مراجع قضايي و بيمه قرار خواهد گرفت. ميزان خسارت آتشسوزي اين سينما حدود 5/2 تا 3 ميليارد ريال است."
اما به گزارش يک منبع آگاه نتايج بررسي ها نشان داده است 8 نفر از عوامل مربوط به يک نهاد خاص "شبه امنيتي" سينما جمهوري را بر اساس يک برنامه ريزي دقيق به آتش کشيده اند.به گفته اين مقام آگاه گزارش کامل آتش زدن سينما جمهوري به مقامات ذيربط اطلاع داده شده اما آنها هنوز واکنشي به اين گزارش نشان داده اند.
آتش سوزي در سينما "جمهوري" که بازتاب بسيار گسترده ي در رسانه ها پيدا کرد، موجي از شايعات و حرفهاي در گوشي را نيز برانگيخت؛ به ويژه آنکه پيش از آن چند "ناشناس" به دفتر اين سينما حمله کرده و با پاره كردن عكسهاي محمدعلي فردين و بازيگران قديمي سينماي ايران، زمينه اين شايعات را فراهم آورده بودند.
اين سينما كه در خاطره سينمايي ايران، جايگاه خاصي داشت، از مدتي قبل توسط ليلا حاتمي و علي مصفا، بازيگران سرشناس سينماي ايران به محلي براي تبادلات فرهنگي در کنار نمايش فيلم تبديل شده بود. اينک اما از اين سينما تنها صندليهاي سوخته، ديوارهاي فرو رفته و تابلوي نئون سياه و زغال شده باقي مانده است.
سينما جمهوري كه پيش ازاين به نياگاراشهره بود از 10 بناي قديمي و تاثيرگذار تاريخ ايران است كه اهالي ارمني ساكن درپايتخت كلنگ احداث آن را سال 1320 برزمين كوبيدند. پس از مدتي و در سال 51 محمدعلي فردين به همراه شريكش آن را خريد. بعد از انقلاب 50 درصد سهم شريك به بنياد مستضعفان واگذار شد و فردين هم بعد از ممنوع شدن از كار سينما، امتيازخود را به برادرش عبدالله فردين منتقل كرد. اما بعد از تعطيلي موقت سينما به دليل عدم بازدهي، دوباره تمام سهم آن به فردين تعلق گرفت و با مرگ او بود كه سهام آن توسط خانواده علي حاتمي خريداري شد.
درحالي كه قريب به يك ماه از سوختن سينما جمهوري تهران مي گذرد بسياري ازروزنامه ها و سايت هاي حامي دولت نهم تلاش خود را براي غير عمدي خواندن اين جريان ادامه مي دهند. در همين راستا صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت نهم، آتش سوزي سينما جمهوري را "كاملا غير عمدي" توصيف کرده و گفته است: "هميشه ميتوانيم فرض كنيم كه حوادثي از قبيل آتشسوزي اتفاق ميافتد و در مورد خيلي از سينماها نيز اين اتفاق افتاده است. اكنون عدهاي حدس زده و ماجرا را به اين موضوع نسبت ميدهند كه يك طراحي بوده است.عده خاصي معتقدند كه حادثه فوق به دليل ايجاد بهانه براي تغيير كاربردي محل مذكور بوده است و افراد ديگري نيز اعتقاد دارند كه آتش سوزي سينما جمهوري بهواسطه دست داشتن صاحبان اين سينما در جريانات سياسي و يا جانبداري از يك جريان رخ داده است. لذا در خصوص اين حادثه، مراكزي كه صاحب صلاحيت هستند بايد تصميمات لازم را اتخاذ كنند و به هر نتيجهاي كه رسيدند، همان حرف آخر خواهد بود."
حرف آخر
اينک بر اساس گفته مهندس محمدرضا حاجيبيگي، مدير عامل سازمان آتش نشاني روشن شده که آتشسوزي در اين سينما عمدي بوده است.اينک وزير ارشاد دولت نهم در برابر اين سئوال قرار دارد که آِيايكي از علل به آتش كشيدن سينما جمهوري، اظهارات شب پيش از حادثه ليلا حاتمي و علي مصفا در حمايت از كانديداتوري سيد محمد خاتمي درميان جمعي از سينماگران نبوده است؟
ليلا حاتمي و علي مصفا قبل از حادثه اهالي سينما را براي نشست ها و سخنراني هاي انتخاباتي وسياسي به "كافه آنتراكت" تازه تاسيس شده سينما جمهوري دعوت كرده بودند.
سخنرانی بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت خاتمی
گزارش برباد رفتن پول نفت
بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت دولت خاتمی و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت در میزگرد همایش "نفت، توسعه و دمکراسی" که در سالن همایشهای بینالمللی برگزار شد، گزارشی از تاریخ استخراج و فروش نفت و در آمد حاصل از نفت در دولت احمدی نژاد ارائه داد که خلاصه ای از آن را میخوانید:
از ابتدای کشف نفت تا به امروز 58 میلیارد بشکه نفت استخراج شده است که 41 میلیارد بشکه تا آخر شهریور 87 صادر شده است؛ از این میزان حدود 18 میلیارد بشکه در داخل مصرف شده است.
کل نفتی که استخراج شده در حدود یک هزار میلیارد دلار ارزش داشته که 600 میلیارد دلار از ارزش این میزان استخراج با توجه به قیمتهای روز بعد ازپیروزی انقلاب بدست آمده است.
120 میلیارد بشکه دیگر قابل استحصال داریم. این میزان نفت با تکنولوژی متوسطی که استخراج میکنیم، این تصویر را پیش روی ما قرار داده که چه بخواهیم و چه نخواهیم نفت همچنان پیش روی ماست. اما در گاز وضع به گونه دیگر است. یعنی اگر 12 منبع گازی داشته باشیم هنوز یک دوازدهم از آن را مصرف کردهایم.
تا سال53 درآمد حاصل ازفروش نفت به 20 میلیارد دلار هم نمیرسید، حدود 80 میلیارد دلار نفت از سال 53 تا قبل از پیروزی انقلاب بدست آمده که نفت با قیمتهای 6/1 تا 7/15 دلار در نوسان هر بشکه فروخته شده است.
نقش نفت در تأمین درآمدهای بودجه عمومی در اواخر دولت آقای خاتمی کم شد و امروز متأسفانه به بیش از 65 درصد رسیده است.
در سالهای 84 تا86 قرار بود مطابق برنامه چهارم توسعه، 81 میلیارد دلار از درآمد حاصل از فروش نفت در بودجه هزینه شود، در حالی که اگر این رقم را هم مبنا قرار ندهیم و 100 میلیارد را با احتساب ناخنک دولت به درآمدهای نفتی محاسبه کنیم باید با توجه به فروش روزانه نفت و قیمت پایه 20 دلار مطابق جداول برنامه چهارم 107 میلیارد دلار در حساب ذخیره ارزی پول ذخیره میکردیم.
تا پایان برنامه سوم قیمت نفت به صورت متوسط 14 دلار در نظر گرفته شده بود که این رقم در برنامه چهارم 20 دلار مبنای برنامهریزی قرار گرفت، اگر تمام درآمدهای نفتی را در این سالها محاسبه کنیم به جز فروش میعاناتی مانند گاز، 206 میلیارد دلار در سه سال و نیم گذشته درآمد ارزی داشتیم.
اگر این حجم از داراییها در یک بازار رقابتی قرار میگرفت امروز اقتصاد ایران برونگرا میشد و اقتصاد ایران میتوانست با درآمدهای مالیاتی توسعه را سامان ببخشد.
سازوکار حساب ذخیره ارزی نیاز به تکامل داشت اما این روند تکاملی نه تنها ادامه نیافت بلکه واقعیت این است که نفت را دادیم گاز هم بتدریج اضافه میشود به همین دلیل بهتر است تا دیر نشده دسترسی دولت به درآمدهای نفتی کاهش یابد و از طریق سرمایهگذاری بخشخصوصی ساختار دولت باز تعریف شود.
ثروت نفت بادآورده است که کسی برای آن زحمت نکشیده برای خلاصی از آن باید تولید ناخالص داخلی بزرگ شود، صادرات غیر نفتی افزایش یابد تا ضریب مؤثر مالیاتی ما که امروز بیش از 8 درصد نیست، بالا برود.
حاکمیت و مالکیت ما در نفت یکی است، اگرقرار باشد حاکمیت را بردارید، شرکت نفت نمیتواند اعمال مالکیت کند، بنابراین تدوین اساسنامه شرکت ملی نفت مسئله تعیینکنندهای نیست، این موضوع سیاسی است در حالی که بحث اصلی این است که درآمدهایی که تولید میشود صرف توسعه کشور و اصلاح زیرساختها شود.
موضوع اساسنامه شرکت ملی نفت در این چند سال سیاسی بوده، در دورهای شورای نگهبان اشکال گرفت که تا اساسنامه نباشد ماده 2 قانون برنامه چهارم قابل تصویب نیست. حتی آقای جنتی میگفت، نفت 56 میلیارد دلار حیاط خلوت دارد و پول در حساب دارد حال سئوال من این است چرا ایشان امروز که سه سال و نیم از عمر این دولت میگذرد از این دولت سئوال نمیکند که اساسنامه چه شد؟
آقای انبارلویی (عضو رهبری موتلفه اسلامی) که شب و روز برای اساسنامه خوابشان نمیبرد و یا آقای نادران (نماینده سپاه در مجلس) که هر هفته به بنده تذکر میدادند، امروز چرا سکوت کردهاند؟
با اقداماتی که در دولت قبل صورت گرفت موضوع برداشت از حساب ذخیره ارزی برای مصارف بودجهای قبیح شد به طوری که همین امروز وقتی بحث برداشت از حساب ذخیره ارزی مطرح میشود دولت با شرمندگی پول برداشت میکند؛ یا در مورد گزارش برداشت از حساب شفاف اعلام نمیکند زیرا برداشت هزینه سنگین سیاسی دارد.
وقتی پرسش میشود، میگویند من برداشت نکردم یا مجلس اجازه داد، میتوان این موضوع را تشدید کرد تا برداشت از حساب ذخیره ارزی محدود شود زیرا این خطر وجود دارد که اگر اتفاقات 100 سال گذشته که در نفت صورت گرفته در گاز هم تکرار شود، توسعه ملی شکل نمیگیرد.
هیچ دلیل ندارد که بگوییم اگر امروز نفت نداشتیم مثلا ژاپن بودیم، شاید اگر نداشتیم الان افغانستان بودیم. توسعه صنعت نفت باید موجب رونق اقتصاد و افزایش تولید ناخالص داخلی شود. مهم این است که وزن این محصول چقدر در اقتصاد ما نقش دارد.
حتی معتقدم که باید سهم نفت در بودجه عمرانی هم محدود شود زیرا از هر طریقی که نفت به بودجه دولت وارد شود، ماهیت رانتی دارد.
گفتگوئی شاید کمتر خوانده شده، با مسعود بهنود
آخر شب های تهران را
یک روز سپردند به دست من!
در سال 2004، دانشجوئی بنام "یاسر کراچیان " که باحتمال بسیار زیاد اکنون دیگر دانشجو نیست و درسش باید تمام شده باشد، با مسعود بهنود روزنامه نگار ایرانی مصاحبه جالبی انجام داده بود. این دانشجو در آن زمان در رشته فیزیک دانشگاه تورنتو تحصیل می کرده است. این مصاحبه روی یک وبلاگ و یا سایتی بنام "قاصدک" همان سال منتشر شد اما بازتاب چندانی نیافت و صد حیف! مصاحبه ایست خواندنی و حاوی نکاتی خبری، که ما حیفمان آمد شمار بیشتری در حد ببینندگان پیک نت آن را نخوانند.
به همین دلیل، این مصاحبه را که با عنوان "گفتگو" منتشر شده به چند بخش تقسیم کرده و از امروز منتشر می کنیم. بویژه آن بخش هائی که با اوضاع امروز و انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز همزمانی دارد!
- آقای بهنود، میدانیم در ۲۸ مرداد ۲۵ به دنیا آمدهاید.
در تهران به دنیا آمدم. پدرم اهل انزلی بود. هیچوقت بندر انزلی نرفتم تا ۱۶ سالگی. دبیرستان تهران رفتم، بچهی فیروز بهرام و اخراجی البرز.
- چرا اخراج شدید؟
شیطانی میکردم. روزنامهنویسی و از این کارها میکردم. دنبال این کارها بودم. این کارها را دبیرستان تحمل نمیکرد. از کلاس سوم دبیرستان رفتم به سمت روزنامهنگاری. یواشیواش دیگر مدرسه نمیرفتم. عاشق این کارها بودم و در همین زمان میرفتم دانشگاه تهران، کلاس استادهای مهم مثل بدیعالزمان فروزانفر، آقای جلال همائی. سال های ۴۰ بود. اینقدر میرفتم و میآمدم که بچههای دانشگاه تهران فکر میکردند که من هم دانشجو هستم. بعد هم یواشیواش عینک مادربزرگم را میزدم و کراوات میزدم. شدم این قیافه. عینک را که تا دو سال پیش میزدم شیشه بود. دو سال است که واقعا عینکی شدهام. ولی از ۱۶ سالگی زده بودم و به آن عادت داشتم. بعد هم مرا یک کم گندهتر نشان میداد تا بقیه جدیام بگیرند.
نمیرفتم دبیرستان. معلمها را شوخی میگرفتم. فکر میکردم که اینها بیسوادند. من سیکل دوم رفتم رشتهی ادبی. معلمهای ادبیات هم که فسیل بودند. در خاقانی مانده بودند و جلوتر نمیآمدند. ماها که دیگر برای خودمان آدم شده بودیم. شعر هم میگفتم و در روزنامهها چاپ میشد، در مجلات ادبی مانند آرش و اینها هم. گاهی هم میرفتم مدرسه. مدارس هم طبیعتا بیرونم میکردند. من هم اول سال مبصر میشدم نمیرفتم، چون دیگر با حضور و غیابم کاری نداشتند. سال ۴۳ بود که تصمیم گرفتم تحصیلات کلاسیک را ول کنم. تصمیم داشتم که دیپلم را نگیرم. فشار آوردند که نمیشود. دوستان فشار آوردند و خلاصه دیپلم را گرفتم. محض اطلاع شما موقعی که امتحان نهایی بود کتابها را یکی از دوستانم، مهدوی، که الان شاعر است برایم آورد. من تمام سال نرفته بودم مدرسه. کتابها را آورد و گفت برای امتحان نهایی آماده شو. کار میکردم و وقت نداشتم. بعضی از اینها را حتی یک بار هم نخواندم. ولی به توصیهی او رفتم و امتحان دادم. او شاگرد زرنگی بود و دقیق میخواند. رفتیم امتحان دادیم. من اول این که تاریخادبیات را ۲۰ شدم. بعدا گفتند در کل امتحان ادبی تنها دو نفر ۲۰ شدند. بعد هم معدلم مثلا شد حدود ۱۶. مهدوی که خیلی خوانده بود و شاگرد درسخوانی بود شده بود مثلا ۱۶.۵. برای همین او معتقد بود که سیستم آموزشی ما خرتوخر است. چون من این کتابها را یکبار تا ته نخوانده بودم. بههرحال این شد و بنا به عادت آن موقع رفتم کنکور دادم و قبول شدم.
- چه رشتهای؟
رفتم دانشگاه، دانشکدهی ادبیات. در این موقع من یک روزنامهنگار جدی شده بودم. در مجلهی روشنفکر، معاون سردبیر شده بودم. این موقع واقعا دنبال تحصیلات کلاسیک نبودم. یک ذره هم برایم زشت بود. ۲۳ سالم بود. آدمهایی مثل شاملو و آلاحمد و اینها فکر میکردند من لیسانسم را گرفتهام. بعد نمیشد بگویم من تازه کنکور دادم. این قسمت را پنهان میکردم. من سه چهار سال بود میرفتم دانشگاه تهران. دیگر همه من را میشناختند. در این زمان دو درگیری معروف دانشگاه تهران رخ داد. اولین سالی بود که حسنعلی منصور نخستوزیر شده بود. وقتی آقای خمینی را تبعید کردند و یک حرکتهایی در دانشگاه شد. یک عدهای را گرفتند از جمله من را. درست بعد از ۱۵ خرداد. ۱۵ خرداد من دبیرستان بودم. جزو اولین گزارشهایی که من از شهر نوشتم همین گزارش ۱۵ خرداد بود برای روزنامهی اطلاعات. کلاس سوم بودم. بعد آقای خمینی را گرفتند و به زندان انداختند. بعد از زندان آزادش کردند. بعد دوباره رفت. انگار سال ۴۳ اعلامیه داده بود و با مستشارهای آمریکایی مخالفت کرد. دانشگاه و شهر را یک ذره به هم ریخت. بعد رژیم ایران تصمیم گرفت ایشان را تبعید کرد. بعد ما را گرفتند بردند شهربانی و تیمساری هم مشتی زد به من. زیر چشمم پاره شد. به هر حال من هم بیکس نبودم، خانواده داشتم. اینها افتادند پشتمان. این پارگی هم باعث شد من زندان نرفتم. وگرنه بقیه بچهها را انداختنند زندان. تیمسار گفت :«تو چه طوری میخواهی انقلاب کنی که خون از تو راه میافتد؟» من هم گفتم:«چه ربطی دارد. انگار مثلا انقلاب که میکنی خون نباید راه بیفتد.» در ضمن این انگشترش تاج پهلوی بود. زد به من، بغل تاج گرفت به صورتم و یک ذره پاره کرد و خون ریخت روی پیرهنم. من هم یک ذره ترسیدم و بعد کلی جیغ و داد کردم. خلاصه ما را بردند بهداری و پانسمان کردند و بعد هم آزاد کردند. ولی بقیه را نگه داشتند. این باعث شد که عملا درس دانشگاهی و اینها تمام شد. دیگر نرفتم و مدرکی نگرفتم. موضوع هم منتفی شد. سال بعد یا دو سال بعد دانشگاه تهران یک تصویبنامه گذراند که کسانی که در یک رشتههایی متخصص باشند برای آمدن و درس دادن در دانشگاه تهران احتیاج به مدرک ندارند. این را گذراندند برای استادهای قدیمی مانند استاد همایی که دانشگاه نرفته بودند ولی آدمهای عالمی بودند. ولی به هر حال من با استفاده از این قضیه رفتم و در دانشگاه بهعنوان معلم درس دادم. درست سال بعد از این بود که رفتم و کنکور دادم. ۲۱ سالم بود. در این فاصله من نه اینکه شناسنامه ساخته باشم. کسی شناسنامه نمیخواست، ولی به زبانها انداخته بودم که من متولد سال ۱۷ یا ۱۸ هستم. بنابراین توی کتابها و مطبوعات آن زمان زیاد میخوانید که آمده من را نوشته متولد این سالها. این بیچارهها اشتباه نکردند. من گفته بودم. چارهای نداشتم. آن موقع که من سردبیر اخبار رونامهی آیندگان شده بودم که یکی از سه روزنامهی مهم ایران بود تازه ۲۵ سالم بود. من وانمود میکردم که بزرگترم. بعد روزنامهنویس حرفهای شدم دیگر.
در حقیقت ۱۹ سالم بود که ازدواج کردم. درست همان سالی که دیپلم گرفتم و کنکور دادم. سال بعدش هم دخترم به دنیا آمد. دخترم با من ۲۰ سال فاصله دارد و الان سانفرانسیسکو است. دندانپزشک است. نیما پسرم درست ۱۰ سال از بامداد کوچکتر است. دختر من اولین کسی است که به خاطر شاملو اسمش بامداد بوده است. دختر توللی هم اولین دختری هست که به خاطر نیما یوشیج نامش نیما شده. بعد از آن دیگر خیلیها گذاشتند.
از مجلهی روشنفکر تا روزنامهی آیندگان
قبل از اینکه بیایم آیندگان در مجلهی روشنفکر معاون سردبیر بودم. مجله روشنفکر پیداست درست شده بود که مجلهی اینتلکتوالها باشد. یک آدم خیلی با سواد مدیرش بود. در زمان دکتر مصدق، در سال ۳۱ از فرانسه دکترای حقوق گرفته بود آمد به ایران تا یک نشریهی روشنفکری درست کند. تا آمد امتیازش را بگیرد کودتای ۲۸ مرداد شد. امتیاز گرفت ولی کار نمیتوانست بکند. بنابراین مجلهی روشنفکر خیلی زود یک نشریهی پاپیولار شد. گوگوش معتقد است اولین بار که اسمش در مطبوعات آمد کار من بود در همین مجله. جنجالی بود. دربارهی پری غفاری، دعوای ویگن و مرضیه و از این چیزهای آبکی. من از این کارها زیاد میکردم. شلوغ پلوغ. بعد در عین حال شعر هم میگفتم. گزارش هم تهیه میکردم. من رپرتاژ خیلی دوست داشتم. میرفتم دنبال رپرتاژ و گزارش. ولی در مطبوعات همه کار میکردم. شعر مینوشتم. قطعهی ادبی مینوشتم. تا اینکه روزنامهی آیندگان آمد. این روزنامه درست شده بود با این فکر که یک تصور تازهای بیاید به مطبوعات. به اصطلاح کیهان و اطلاعات فسیل شده بودند و قدیمی بودند. قرار بود یک نشریهای بیاید که روشنفکرها را جذب کند. داریوش همایون همراه با یک گروه حرفهای سطح بالا کار را آغاز کرده بودند. من هم در آن نشریه آبگوشتیها کار میکردم و شده بودم معاون سردبیر . هفتهای چند تا نامه برایم میآمد و عکسم را میخواستند. از این کارها. حالا این روزنامه آمده بود. آمدند به من گفتند این روزنامه من را خواسته. ما هم فکر کردیم میرویم آن جا و حالا آنها پیشنهاد میکنند که بیا بشو مثلا دبیر. سردبیر نمیگویم چون سابقهی کار روزنامه نداشتم. ولی دبیری یکی از سرویسها یا بخشهای خبری مهم را میدهند. بدم نمیآمد بروم روزنامه. هیجانش بیشتر بود. بعد رفتم پیش آقای همایون. معلوم شد آقای همایون دنبال کسی میگردد که جدول طراحی کند. خیلی سخت بود. تازه معلوم شد من را بهعنوان مسوول جدول هم نمیخواهد. برای جدول دکتر سیروس پرهام را در نظر گرفته. او وقت ندارد شش روز در هفته جدول طراحی کند، من باید بغلدست مسوول جدول شوم. من هم گوش کردم و چیزی نگفتم. آمدم بیرون پیش خودم فکر کردم که من که حقوق خوبی دارم. سمت هم دارم و خواننده ها هم که برایم نامه مینویسند. اینها کی هستند آمدند پیشنهاد دادند که من جدول طرح کنم! ولی یک ندایی در وجودم گفت که من اگر همان کاری را بکنم که طبیعی است، اینها هیچ وقت من را نخواهند گرفت. باید بروم بهشان ثابت کنم که اشتباه میکنند. بنابراین باید یک ذره تحمل کنم. دوستهایی که با هم در مجلهی روشنفکر بودیم سر خیابان در کافهی نادری نشسته بودند و عزا گرفته بودند که حالا پول بیشتری می دهند و فلانی را میبرند - نمی دانم شاید هم خوش حال بودم و شاید هم تفاوتی برایشان نمی کرد. بنابراین من باید میرفتم و به اینها میگفتم ما را نمیبرند و به من میگویند برایشان جدول طرح کنم. دیدم خیلی بد شد. رفتم گفتم پیشنهادهایی میدهند و حالا بررسی میکنیم. بعد دو سه تا جدول طراحی کردم بردم آیندگان پیش آقای همایون. ایشان هم گفت یک کلاسهایی آن بالا هست برای این جوانها که بروند خبرنگاری یاد بگیرند. میخواهید شما هم بروید. جوان هستید. گفتم خیلی ممنون و گفت پس بعدازظهرها این بالا کلاس تشکیل میشود. هنوز روزنامه چاپ نشده بود. من رفتم بالا و در کلاس، که صفا حایری داشت درس میداد. من را میشناخت. رفتم بالا، صفا گفت تو چرا آمدی؟ گفتم حالا! و رفتم نشستم. جلسهی دوم یک بار به صفا حایری تلفن شد. یک قرار ملاقاتی بود، خواستندش رفت. وقتی داشت میرفت به من گفت مسعود تو بیا و قضیه را ادامه بده. من کار دارم باید بروم. آن موقع داشت خبرنویسی یاد میداد. من گفتم خیلی خب. رفتم پای تخته که همایون آمد یک سرکی کشید و توی کلاس را دید. با خودش گفت این پسر که من آوردم برای جدول که دارد درس میدهد! فکر کرد این جا خرتوخر شده. رفت ته کلاس نشست و گوش داد. من هم داشتم درس میدادم. بعد که تمام شد به من گفت شما یک لحظه تشریف بیاورید پایین. من هم رفتم پایین. به روی خودش نیاورد که اشتباه کرده. آن موقع روزنامه منتشر نمیشد. گفت شما بروید پارلمان، خبرنگار پارلمانی شوید. این طوری شد که یک پله رفتم بالا. وقتی که در آذر1346 آیندگان منتشر شد من خبرنگار پارلمانی بودم. بعد از یک سال شدم دبیر سیاسی. شش ماه بعد از آن شدم معاون سردبیر. سال ۵۰ هم در نهایت شدم سردبیر اخبار .
روزنامههای آن موقع ادعا میکردند تیراژشان خیلی بالاست. ولی در عالم واقع تیراژشان از ۱۰۰ هزار تا بالاتر نبود. ما در آیندگان حدود ۶۰ هزار تا داشتیم. کیهان و اطلاعات ۱۰۰ هزار تا بودند. سال ۵۷ آیندگان یک میلیون تیراژ داشت. آیندگان به طور عادی تا روزهایی که تعطیل شد ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تا چاپ میشد. بعد تیراژ روزنامهها ناپدید شد تا همشهری که رسید به ۴۰۰ هزار تا.
من موقعی که در آیندگان بودم تلویزیون یک برنامهای داشت به اسم روزها و روزنامهها. دربارهی مطبوعات بود. هر هفته یک موضوعی را درست میکردند دربارهی مطبوعات و دعوت میکردند یک نفر برود آنجا و با او مصاحبه میکردند درباره یک موضوع. برنامه را خانم ژاله کاظمی اجرا میکرد و خانم سازگار هم تهیه کنندهی برنامه بود. من را نمیدانم به چه دلیلی دایما در این برنامه دعوت میکردند. تا سوژهای کم میآمد یا به حوادث روز نگاه میکردند. به هر حال کسی که در مطبوعات شلوغ میکرد زیاد نبود. بنابراین ما را دعوت میکردند آن جا. من شده بودم پای ثابت این برنامه. هر دو هفته یا سه هفته یک بار. یک روز آقای گرگین که مدیر برنامهی دوم رادیو تلویزیون بود به من تلفن کرد گفت که این برنامه تهیهکنندهاش که خانم ژیلا سازگار باشد، قرار است یک مجلهای درست کند به نام تماشا که ایشان قرار است بشود مدیر آن مجله. خیلی کار زیاد است. بنابراین ما فکر کردیم چه کسی تهیه کنندهی این برنامه شود. فکر کردیم دیدیم خودت این کار را بکنی، بهتر از هرکس دیگری است. گفتم من تا حالا این کار را نکردهام. گفت عیب ندارد، خودت بکن. یک قراردادی تلویزیون با من بست و من شدم تهیهکنندهی برنامهی «روزها و روزنامهها». مینوشتم. دعوت میکردم، آدمها میآمدند . خانم کاظمی مجری بود و من پشت پرده بودم. یک روز آقای مسعودی مدیر اطلاعات را دعوت کرده بودیم برای سالگرد اطلاعات. خانم کاظمی شباش سرما خورد. بنابراین ما وقت استودیو گرفته بودیم. همه چیز آماده شده بود که خانم کاظمی نتوانست بیاید. من تلفن کردم به گرگین که یکی از گویندههای جانشین باید بیاید. گرگین گفت کسی نمیتواند با مسعودی صحبت کند. گفت حالا خودت صحبت کن. گفتم من؟ گفت خودت بهتر از هر کس دیگری هستی. گفتم من عینکیام. عینک میگویند جلوی دوربین فلاش برمیدارد. آن موقع امکانات این طوری بود. گرگین گفت کی گفته این جوری است. گفت نه، نه، نه. من خودم میآیم پایین. گفتم من مصاحبه را بکنم، برنامه را کی بگوید؟ گفت خودت بگو. گفتم این کار را تا به حال نکردهام. گفت مهم نیست میکنی، مگر چیست. گفتم خوب حالا نمیدانم. میکنیم. خانم کاظمی خب کلی با تجربه است. به هر حال رفتم و نشستم و آن چیزهایی که برای خانم کاظمی نوشته بودم را خودم گفتم. فیلمی بود، خودم گفتم و مصاحبه با آقای مسعودی را هم خودم کردم. برنامه ضبط شد. بعد حوادثی اتفاق افتاد. از جمله اینکه خانم کاظمی گفته بود صدای مسعود به این خوبی است. برای اولین مرتبه کسی به من گفت صدایت برای این کار مناسب است. تا آن موقع کسی در این باره حرفی نزده بود. من خودم هم دقت نکرده بودم که ممکن است این کار را بتوانم بکنم. موقعی که پخش شد همه تو رادیو تلویزیون صدایشان در آمد که ما هم چنین چیزی را میخواهیم که خود تهیهکننده خودش هم اجرا کند. نه اینکه یکی بنویسد و یکی اجرا کند غلط است. بنابراین من به طور ثابت رفتم جلوی دوربین. از اینجا شروع شد. حدود سال ۵۰. بعد یک برنامهی هفتگی بود که من اجرا میکردم. بعد از مدتی یک برنامهی دیگر درست کردم به اسم «رسانه» که من و دکتر ابراهیم رشیدپور تهیه میکردیم. معروف بودیم به مک لوهانیستهای تهران. ما چون مکلوهان را خیلی دوست داشتیم و همهاش در این باره حرف میزدیم، اینها به ما میگفتند مک لوهانیستها. خلاصه ما یک برنامه دیگر درست کردیم و آن هم یک مدتی بود، تا سال ۵۴. سال ۵۴ من دعوت شدم به رادیو برای اینکه یک فکری بکنیم به حال شبها. من یک برنامهای درست کردم که البته اسمش را از رادیو فرانسه گرفتم، به اسم «راه شب». برنامهی زندهی و گاهی جنجالی. شبها با پاسبانها صحبت میکردیم. یکی توی خیابان گم شده و یک بچه فلان طور شده و یک کسی میخواهد خودکشی کند و چیزهای جنجالی این طوری. تا قبل از آن رادیو شبها میخوابید از ساعت ۱۲. خبر که پخش میشد ساعت ۱۲، بعد موزیک پخش میشد تا ۵ صبح. ۵ صبح دوباره بیدار میشدند. به ما گفتند این فاصله را میدهند به ما. زود یک تیم جمع کردیم و رفتیم آنجا . همهی دوست و آشناهای روزنامهها را جمع کردیم. رفتیم و یک سری فیل هوا کردیم. خیلی گرفت و اعتبار مفصلی به ما دادند. گفتند که هر کاری میخواهی بکنی بکن. در تلویزیون یک باند دست راستیها هم بودند که ما در دورهی شاه به آنها میگفتیم ساواکی. مثل الان که هر کسی به هر کسی میگوید اطلاعاتی. هر کی با هر کی بد بود این را میگفت. ما هم به یک گروه میگفتیم ساواکی. ساعت ۱۱:۳۰ از آیندگان که صفحه را میبستم میرفتم رادیو تا ۵ صبح. ۵ صبح میخوابیدم تا ۹ بعد دوباره میرفتم آیندگان. یک زمانی علاوه بر این کارها ته برنامهی تلویزیون ساعت ۱۱:۳۰ که تمام شد گفتند که یک چیزی ته خبرها باشد که یک دفعه گوینده نیاید بگوید شب بهخیر. برنامه ای درست کردیم من و ساسان کمالی که ترکیبی از اخبار داخلی و خارجی روز بود به اضافه بررسی مطبوعات. یک موقع دیگری هم صبح رادیو را به ما دادند. صبح وقت بسیار پرشنوندهای بود و شاه و اینها هم گوش میکردند. برای همین همه نگران بودند وای رادیو چی میشود ساعت ۶ صبح. یک موقع شاه یا فرح یک مصاحبه کرده بودند و گفته بودند فاصلهی ۶ تا ۶:۳۰ شاه دارد صبحانه میخورد رادیو هم گوش میکند تا ۶:۳۰ که میرود به دفترش. بعد توی مملکت طوری شده بود که هر کسی می خواست کار خود را به رخ بکشد می خواست در آن زمان در رادیو مطرح شود که شاه بشنود. البته من خودم نمیرفتم پشت میکروفون. مانی گوینده بود. من و مرحوم پرویز نقیبی مینوشتیم. برنامه صبح همه چیز زنده بود. بحث بر سر این است که مردم را بفرستد سر کار.
بازی سیاسی "سرکوزی"
برای حذف ایران از کنفرانس افغانستان
روزگذشته،(4 دسامبر) کشورهای همسایه افغانستان و حتی کشورهائی که مرز مشترک با افغانستان ندارند اما با اینحال خود را همسایه این کشور می دانند، مانند هند وعربستان و امارات متحده عربی در یک نشست یکروزه در پاریس شرکت کردند. در این نشست یکروزه ایران که نزدیک ترین همسایه افغانستان است حضور نداشت. سرکوزی رئیس جمهور فرانسه در آستانه این اجلاس در یک اظهار نظر جنجالی که مطبوعات فرانسه و جهان به آن پوشش وسیع خبری دادند گفت"من حتی حاضر به دست دادن با رئیس جمهوری ایران نیستم، مردی که خواستار حذف اسرائیل شده است" .
این سخن که حدس زده می شود آگاهانه و با هدف حذف ایران از کنفرانس افغانستان بیان شد بهانه شد برای ابراز حساسیت مقامات جمهوری اسلامی. همین سخن سرکوزی دستآویزی شد که ایران در نشست پاریس شرکت نکند.
این درحالی است که رئیس جمهور جنجالی فرانسه "سرکوزی" این جمله را در سپتامبر گذشته نیز در مصاحبه ای مطبوعاتی و در برابر صدها خبرنگار در نیویورک بر زبان آورده بود.
در آن مصاحبه که در مقر سازمان ملل متحد و برای افتتاح پنجاه و دومین مجمع عمومی سازمان ملل انجام شد من از رئیس جمهور فرانسه که درعین حال رئیس ادواری اتحادیه اروپا بود پرسیدم چرا بطور مستقیم درباره برنامه هسته ای ایران با رئیس جمهور این کشور وارد مذاکره نمی شود؟
آقای سرکوزی گفت که وی حتی اگر وی با آقای احمدی نژاد در یکی از راهروهای سازمان ملل رو در رو شود، حاضر نیست با وی دست بدهد. و اضافه کرد " من با مردی که خواستار نابودی اسرائیل شده است هرگز دست نخواهم داد. البته من حساب مردم ایران را با دولت این کشور جدا می دانم."
امروز که همه خبرگزاری ها از جای خالی ایران در کنفرانس افغانستان در پاریس گزارش داده اند از خودم سئوال می کنم که چرا آنروز که همین جمله از دهان رئیس جمهور فرانسه بیرون آمد، نه آقای احمدی نژاد و نه هیچکدام از همراهان وی اعتراضی نکردند و مقامی را به وزارت خارجه احضار نکردند؟ شرکت نکردن آقای منوچهر متکی در کنفرانس یکروزه همسایگان افغانستان در پاریس ( 14 دسامبر) به این گمانه زنی در رسانه های خارجی دامن زده است که موضعگیری آقای سرکوزی در قبال رئیس جمهور ایران ( اشاره به سخنرانی ایشان در شصتمین سالگرد روز جهانی اعلامیه حقوق بشر در 8 دسامبر)، و بی احترامی به رئیس جمهوری ایران علت اصلی انصراف آقای متکی بوده است.
به گمان من مسولان ایرانی قبلا هم این عبارت را شنیده بودند و چنانچه هم نشنیده بودند و در هشتم دسامبر شنیدند، می توانستند همانروز موضعگیری کنند. احضار سفیر فرانسه به وزارت خارجه با تاخیری دو روزه نشان داد مشاورین مشغول بررسی بوده اند که باید واکنش نشان بدهند یا خیر. درست است که در این نشست هیچ بیانیه ای صادر نشد اما مذاکرات بر روی کمک همسایگان در بالا بردن ضریب امنیتی کابل و همچنین مبارزه با طالبان متمرکز بود. قبل از برپایی مذاکرات آقای کوشنر وزیرخارجه فرانسه به خبرنگاران گفته بود که کنفرانس از ایران و پاکستان خواهد خواست تا میزان همکاری های خود با قوای ملل متحد برای جنگ با طالبان را افزایش دهند. و این سخن یعنی همکاری جمهوری اسلامی با طالبان. اتهامی که جمهوری اسلامی بهای سنگینی را شاید مجبور شود برای آن تقبل کند.
بحث ترافیک مواد مخدر از افغانستان به ایران و بودجه ای که همه ساله دولت ایران صرف مبارزه با قاچاقچیان می کند و مرزبانانی که در درگیری با اشرار کشته می شوند، فشار مالی و جانی بسیاری به دوش ایران گذاشته است و همچنین نزدیک به 2 و نیم تا سه میلیون افغانی مهاجر در ایران و جمعیتی نزدیک به دو میلیون معتاد ایرانی( آمار رسمی) و به گفته ای دیگر تا پنج میلیون نفر معتاد در ایران باید به علاقمندی جمهوری اسلامی و استقبال آنها از هر گفت و گویی برای یافتن راه حلی برای این معضلات بیافزاید و نه آن که تسلیم مانورهای سیاسی رئیس جمهور فرانسه و فردا رئیس جمهور فلان کشور دیگر بشود.
در دنیای سیاست خیلی چیزها گفته می شود که یا مصرف داخلی دارد و یا مصرف سیاسی و بازدارنده و یا تحریک آمیز و به همین دلیل نباید زیاد آنها را جدی گرفت، زیرا آنچه مهم است منافع کشور است. بخش زیادی از این انزوای بین المللی که ایران را اسیر آن کرده اند، در همین نکات نهفته است.( این تفسیر را می توانید از اینجا نیز بخوانید)
مرجان سخاوت
رضا ارحام صدر هم رفت. بنيان گذ ار تئاتر کمدي انتقادي اصفهان بعد از ظهر يک شنبه در اصفهان در گذشت. ارحام صدر که در دوره اي توانسته بود با تلفيق تکنيک بداهه ، ذوق و استفاده از نکته سنجي مرسوم در زبان و لهجه اصفهاني نام خود را در فهرست بازيگران کمدي تئاتر ايران ماندگار کند. اين سالها هيج گونه فعاليت تئاتري اي نداشت در حالي که تئاتر او در دهه هاي 40 و 50 با نام اصفهان گره خورده و يکي از جاذبه هاي فراموش نشدني نصف جهان بود که بي وقفه 20 سال با استقبال مردم به کار خود ادامه داد. اين جاذبه اما با وقوع انقلاب از شهر رخت بر بست.
بعد از انقلاب و تغيير فضاي فرهنگي اجتماعي کشور ديگر نه ارحام سراغ تئاتر رفت و نه به او اجازه فعاليت داده شد. او اين سالها کاملا دور از تئاتر بود و اداره يک آژآنس گردشگري را بر عهده داشت. اخيرا فيلم مستندي از زندگي او توسط محسن طباطبايي ساخته شده ارحام صدر در اين باره گفته بود: "ديدم كسي به ما محل نمي گذارد و هنرپيشه هاي معروفي چون ناصر فرهمند، منوچهر وكيل و رفيعي از اصفهان مرحوم شدند و هيچ نامي از آنها نمانده است. بنابراين، تصميم گرفتيم خودمان كاري براي خودمان بكنيم... من 50 سال كار كردم اما كسي حتي سراغي از من نگرفت اما الان كه استقبال مردم را از اين فيلم مي بينم لذت مي برم".
ارحام زاده (متولد۱۲ ارديبهشت ۱۳۰۲ در اصفهان)، ملقب به شکرپاره فعاليت هنري خود را از سال 1326 با بازي در تئاتر آغاز کرد و بعدها موسس "گروه هنري ارحام صدر" در سال ١٣٤٣ شد. ارحام ورود خود را به عرصه تئاتر اين گونه شرح داده است: "من از نوجوانى اين نياز را در خود مى ديدم و هميشه به ديدن تئاترهايى که در شهر اصفهان، خاصه آنهايى که مربوط به جشن دانش آموزان مى شد، مى رفتم. اين علاقه پا گرفت و تبديل شد به انگيزه اى براى برپايى نمايش هاى محله اى که در ايوان خانه ها اجرا و پرده صحنه مان لاجرم چادر نماز زن هاى خانه بود و کف پوش حياط فرش هاى کهنه و نمد که همسايه ها بر آن مى نشستند. پس از ورود به دبيرستان ادب کار صحنه اى ما از يک مزاح من سرکلاس آقاى جهانشاه (که بعدها پدرخانمم شد) آغاز شد. ايشان حضور و غياب مى کردند که به اسمى به نام عباس پنيرى رسيدند. بعد از چند بار که اين اسم را صدا کردند و کسى پاسخ نداد، من از ته کلاس گفتم: «آقا، تو خيکن!» که ايشان از اين مزاح من لذت بردند و بعداً به مدير مدرسه سفارش کردند که براى جشن ها از همين بچه ها استفاده کنيد و از بيرون بازيگر نياوريد. پس از اين اتفاق اولين نمايشى که در مدرسه بازى کرديم نمايشى بود به نام «رفيق ناجنس» و من در اين نمايش درخششى داشتم که خانواده ها بعد از يک بار ديدن از مدير مدرسه خواستند که نمايش ادامه پيدا کند. پس تئاتر ما 10 شب فروخت و از درآمد آن براى مدرسه يک پيانو خريديم."
بداهه گويي ارحام از نکات برجسته او بود که بر اساس موقعيت نمايش، اتفاقات روزمره و همچنين شرکت کنندگان به کار مي برد. خودش در نقل خاطره اي از اين بداهه گويي گفته است: "يادم مى آيد که شبى شاه و فرح به ديدن يکى از تئاترهاى ما آمده بودند. گويا فرح [که رئيس جمعيت خيريه بانوان نيز بود] براى جمع آورى انعام و صدقات! به اصفهان آمده بود. من روى صحنه به مرحوم مميزان گفتم: يک مقدار از اين پولاتو بده به انجمن خيريه نسوان... ايشان گفتند: که چطور بشه؟ که چى کار بکنن؟ گفتم: هيچى. شب تا صبح زنده دارى، بعد هم شکار و بعد هم رقص، خب همه اينها خرج داره...!! مردم تا چند دقيقه دست مى زدند. در آنتراکت ميان دو صحنه همه به من گفتند که اين حرف ها را نگو، ساواک دستگيرت مى کنه. گفتم: نه تازه بقيه کارم باقى مانده، در صحنه بعد به بازيگرى که نقش تعميرکار تلويزيون را داشت، گفتم: اين دستگاه خرابه اما هر دستگاهى که خرابه از بالا خرابه تا پايين... اين بار ديگر صداى دست زدن مردم قطع نمى شد. آقاى اقبال که پشت سر آنها (شاه و فرح) در سالن نشسته بود، بعداً به من گفت که شاه به نخست وزيرش گفته است: با ارحام چه مى توانيم بکنيم که روى صحنه از من انتقاد مى کند و مردم هم دست مى زنند!"
ارحام در مور ايجاد سبک کمدي انتقادي گفته است: "قبل از انقلاب نمايشنامه ها صرفا به شکل کمدي اجرا مي شد تا اينکه من يک شب به استاد خودم مرحوم ناصر فرهمند بعد از خاتمه نمايش گفتم جناب استاد ايا ما در تئاتر اصفهان مزه بياندازيم شهر هستيم يا دلقک شهر گفت چرا اين را پرسيدي گفتم امشب موقع ورود به تئاتر عده اي پشت ويترينهاي عکس دار تئاتر جمع شده بودند و اظهار نظر مي کردند يکي با اشاره به عکسها مي گفت اينها مزه بياندازهاي شهرند ديگري گفت نه اينها يه مشت دلقکند که کاري ندارند شبها دور هم جمع مي شوند و مردم را مي خندانند. استاد من گفت نظر خودت چيست. من گفتم ما بياييم و يک رشته از تئاتر تراژدي بگيريم به نام تئاتر انتقادي و يک رشته از تئاترکمدي بگيريم به نام کمدي بوف و از مجموع اين دو رشته تئاتر کمدي انتقادي را به وجود آوريم گفت بسيار خوب ما سبک خود را از اين به بعد کمدي انتقادي مي کنيم. بدين صورت بعد از آن تاريخ، نمايشهاي ما در شهر اصفهان جنبه انتقادي به خود گرفت و با توجه به موضوعات روز مسائل و مشکلات بيان ميشد. مثلا وقتي گوشت گران ميشد، من درباره آن ميگفتم، نان گران ميشد، ضمن برنامه همان شب موضوع ديالوگ را کمي عوض ميکردم و در مورد آن مشکل صحبت ميکردم..."
ارحام صدر و هتل عباسي
شايد کمتر کسي بداند که تبديل شدن کاروانسرايي قديمي مخروبه در مرکز شهر اصفهان به هتل عباسي معروف فعلي تا اندازه اي مديون ارحام صدر است. او که زماني رييس بيمه ايران در اصفهان بوده اين گونه شرح ما وقع مي دهد: "من در به وجود آوردن هتل عباسي سهمي موثر ومفيد دارم چون با سرمايه بيمه ايران ساخته شد و من آن زمان مدير بيمه ايران بودم وآن هم سودي بود که بعد از مدتي در بيمه ايران جمع شده بود و قرار بود به مرکز منتقل شود اما من اعتقاد داشتم اين پول مردم اصفهان است و بايستي صرف خود شهرشود. آن زمان هم اصفهان هتل در خوري نداشت در حالي که يک شهر توريستي بود به همين خاطر ما فکر کرديم اين پول صرف ساخت يک هتل در شان شهر تاريخي اصفهان شود که به همراه همکارم فضلل الله جلوه که از نويسندگان خوب مملکت است هر دو بسيار همت کرديم تاساختمان قديمي کاروانسرا به هتل فعلي عباسي بدل شود. يادم هست آن زمان ما دنبال يک گچ کار مي گشتيم براي گل و بته هاي نقوش ديوار و الان مي بينيم که به واسطه هنرمندي همين هنرمندان هتل عباسي در حال تبديل شدن به يک موزه است".
|
|
رضا ارحام صدر متولد ارديبهشت ماه ١٣٠٢ در محله "باقلعه" بخش ٤ اصفهان است. از سال ١٣٢٦ رفت روی صحنه تئاتر. تئاتری كه او را پايهگذار آن میدانند. شايد نمايش "ناصر تُپل" مانند نمايش "مست" از شاخص ترين كارهای ارحام صدر در اين عرصه باشد. جوان تنبل و خپلهای كه بيكار بود و مادرش او را بدست "لات" محل سپرد تا باج گيری را ياد بگيرد و در پايان همه آموزشهائی كه ديد، ارحام صدر(لات جوانمرد) نا اميد از استعداد او خطابش قرار داد و با لهجه شيرين اصفهانی گفت:
« ناصری! تو تو اين كار چيزی نميشی. نمی خواد از خونت دربيآی. همون پيش ننت بمون!»
اصفهان پايتخت هنر ارحام صدر بود و برای ديدن نمايشنامههائی كه به صحنه میبرد اغلب بايد از چند هفته قبل بليت رزرو میكرديد. تئاتر متعلق به خودش بود. نقش آفرين هم خودش! شيرينی و شيرينكاریهايش روی صحنه با گز اصفهان رقابت میكرد.
در سال ١٣٣٦ وارد سينما شد. با فيلم "شب نشينی در جهنم". در ٢٠ فيلم و سريال ظاهر شد اما سرانجام به اين نتيجه رسيد كه جای او روی صحنه تئاتر است، آن هم در اصفهان و نه تهران.
اخيرا يك خبرنگار خوش ذوق كه با خبرگزاری "ايسنا" كار میكند با اين شكر پاره اصفهان گفتگوئی كرده است.
دوران تحصيلات
تحصيلات ابتدايی من در اصفهان گذشت و بعد از اين كه تصديق ٦ ساله ابتدايی را گرفتم، وارد كالج انگليسها شدم. آن زمان انگليسها از طرف سازمان ميسيونریشان يك كالجی تاسيس كرده بودند و من آنجا رفته و سه سال سيكل اول را در آن جا درس خواندم. بعد از اين كه سيكل گرفتم، پدرم گفت بايد بروی آبادان. گفتم آبادان برای چی؟ گفت برای اين كه خرج اين سه سال را شركت نفت ايران و انگليس به عشق اين پرداخته كه سيكل كه میگيری، بروی در آبادان و تحصيلاتت را در آن جا ادامه بدهی و اجبار داری كه بروی. اجباری ما از همان موقعها شروع شد. گفتم چشم و به خوزستان و آبادان رفتم و در "ترين شاپ" جايی كه به اصطلاح هنرآموزان و نوآموزان میآمدند مشغول شدم. استاد اين قسمت آهن تراشی، سون كشی، چكش زنی و كارهای فنی را ياد میداد. يك دو ماه كه دراين كلاس مشغول فراگيری كارهای فنی شدم، يك روز ديدم كه در تابلويی نوشتند كه فردا امتحان میگيريم و از شاگردانی كه با داشتن سيكل اول از شهرستانها به آبادان آمدند ٥ نفر را انتخاب و به عنوان دانشجو به دانشكده نفت اعزام میكنيم تا در رشته نفت تحصيل كنند. امتحان داديم و من نفر دوم شدم و بنابراين بعد از سه ماه در پالايشگاه شركت نفت انگليس ايران در آبادان و در قسمت لابراتور و اتاق شماره ١٩ آن كه مخصوص آزمايش نفتهای سبك بود، مشغول كار شدم.انجا يك استاد انگليسی به نام مستر تاليس داشتيم. انواع و اقسام آزمايشهايی كه از نمونههای نفت از انبارها و از بنچها به آنجا میآوردند را ما برای ديدن مقدار حرارت، گوگرد و به اصطلاح مقدار غلظتش با دستگاههای مختلف آزمايش میكرديم و نتيجهها را روی شيشههای نمونه مینوشتيم. بعد از شش ماه كه آنجا كار كردم، طوری شد كه ديگه رييس هم خودش بالا ی سر ما میايستاد و كارمان را میديد و همه جا گزارش میداد كه اين ايرانیها و بخصوص اصفهانیها دارای چه هوش و حافظه و قدرت فراگيری هستند. بنده بعد از ٦ ماه كار در لابراتوار، بهترين آزمايشها را در مواد سوختنی انجام میدادم. به طوری كه هر كس بازديد پالايشگاه و قسمت لابراتوار میآمد، رييس من میرفت جلو و میگفت ببينيد، يك جوان دارای سيكل اول متوسط از اصفهان آمده اينجا و بعد از ٦ ماه كاملا مثل يك مهندس نفت، آزمايش روی نمونههای نفتی ما را انجام میدهد و آن وقت هم به من مژده داد كه تو به لندن میروی و تحصيلاتت را در رشته نفت آنجا انجام میدهی تا مهندس نفت بشوی و برگردی، بدبختانه آن موقع در سرتاسر ايران اپيدمی بيماری مالاريا بود و در خوزستان كه باتلاقهای فراوانی داشت بيشتر بود و بنابراين به مالاريا مبتلا و دو ماه در بيمارستان خود انگليسها در آبادان بستری شدم تا يك روز يك خانم دكتر انگليسی آمد و گفت ما هر چه داروهای ضد مالاريا به تو میدهيم بدنت نمیپذيرد و بيماريت علاوه بر اين كه ادامه پيدا میكند، روز به روز هم بدتر میشود من مینويسم كه تو بايد برگردی بروی در آب و هوای بومی خودت تا بلكه اين داروهای ضد مالاريا روی تو اثر داشته باشد.
اين شد كه كه بنده را برگرداندند به شهرم اصفهان. چهارماه هم در اصفهان بستری بودم تا حالم كم كم بهتر شد. حالم كه خوب شد، يك نامه نوشتم به شركت نفت كه من ديگر به آبادان برنمیگردم، زيرا من آنجا بدنم آمادگی تحمل بيماریهای عفونی را ندارد. آنها هم ديگر چيزی نگفتند. بعد هم گفتم اگر من چيزی بدهكار هستم، میپردازم. آنها جواب دادند كه نه خير شما بدهی هم نداريد و در هر حال ما از كار شما رضايت كامل هم داريم. بنده رفتم وزارت فرهنگ و گفتم میخواهم ادامه تحصيل بدهم. گفتند شما دو سال ترك تحصيل كرديد. گفتم ترك تحصيل نكردم. رفتم آبادان. آنجا هم گوشهای از وطن من است و رفتم در شركت نفت در رشته نفت دو سال درس خواندم. به هر جهت نامهای به اداره فرهنگ و دبيرستان ادب نوشتند. آن زمان دبيرستان ادب جای كالج انگليسها آمده بود. يعنی خوشبختانه در آن موقع انگليسها از آن جا خلع شده بودند و خود ايرانیها كارها را به دست گرفته بودند و از بهترين دبيران و مامورين فرهنگی زمان آن جا مدير گذاشته بودند. دو شخص به نامهای بدرالدين كتاب و استاد حسين عريضی كه اينها واقعا دو ستاره درخشان از فرهنگ اصفهان بودند. بنده رفتم و كلاس چهارم متوسطه نشستم و به تحصيل ادامه دادم تا بعد از سه سال ديپلم ششم متوسطه تجارت گرفتم و بعد از آن هم به خاطر علاقهمندی به كارهای هنری يك سال هم در دبيرستان صارميه به مديريت مرحوم پرورنده تحصيل كردم و يك ديپلم ٦ ادبی هم از آنجا گرفتم.
يك روز در چهارباغ قدم میزدم كه آگهی استخدام شركت سهامی بيمه ايران را ديدم كه به دو نفر ديپلمه احتياج داشت. با يكی از دوستانم رفتم و امتحان دادم و قبول شدم و از سال ١٣٢٤ كار دولتی را در آن جا شروع كردم. سال اول كارآموز بودم و حقوق نداشتم از خرداد ١٣٢٦ رسما حكم گرفتم و با ماهی ١٥٠ تومان حقوق ثابت و ٦٠ تومان فوقالعاده مشغول شدم. نصف اين حقوق را به پدرم كه بازنشسته و خانهنشين بود میدادم تا زندگی خواهر و برادرهايم را اداره كند. نصفش را هم قصد داشتم كه خرج ادامه تحصيل بكنم و در قسمت شبانه دانشكده ادبيات اصفهان كه تازه تاسيس شده بود، اسم نويسی كردم و بعد از دادن امتحان ورودی نفر هشتم شدم و تا زمانی كه مرحوم دكتر فاروقی مدير آنجا بود بعدازظهرها در رشته ادبيات تحصيل میكردم تا بعد از چهار سال موفق به اخذ ليسانس ادبيات در رشته فلسفه و امور تربيتی با معدل ٥/١٤ شدم.
شروع فعاليت هنری
كلاس دوم متوسطه بودم كه ناظم مدرسه آمد و گفت كه معلم حساب مريض شده و نمیآيد و ما از دبيرستان سعدی خواهش كرديم كه آقای جهانشاه كه ليسانس رياضيات هستند و يك سال هم در انگلستان تكميل تدريس حسابداری را خواندهاند دو هفته بيايند و درس بدهند. اينها را برای اين میگويم كه ايشان كاشف من بود. اول معلم من بود و بعد هم پدر خانم من شد. بنابراين آنچه كه دارم از آن مرحوم است. آمد سر كلاس و دفتر حاضر غايب را برداشت تا به اصطلاح حضور غياب كند. به بچهها گفت وقتی من حضور غياب میكنم، چون اولين باری است كه من آمدم در اين كلاس، هر كس را كه اسمش را میخوانم، از سر جايش بلند شود و بگويد حاضر كه من قيافهاش را هم ببينم و اسمش را در ذهنم بسپارم. نفر چهارم پنجم بود كه گفت حسين خسروی حاضر، تقی كربلايی حاضر، بعد رسيد به يك اسمی گفت عباس پنيری. كسی نگفت حاضر. ايشان گفت نفهميدم، اين آقا غايبند. كجا هستند اين آقای پنيری؟ من از ته كلاس گفتم "قربان تو خيكند". كلاس زد زير خنده. چون در آن زمان پنيری به بازار میآمد كه تو پوست گوسفند بود. يك روغنی هم میآمد كه تو پوست گوسفند بود و هر دو تا از اجناس مرغوب بازار بودند. من تا گفتم قربان تو خيكند، ديگه معلم خودش هم از زور خنده نتوانست درس بدهد. با خنده از كلاس بيرون و به دفتر رفت و به ناظم و مدير گفت بياييد ببينيد شما چه محصلين خوشبيان و خوش مزهای داريد. مدير و ناظم مدرسه هم با خنده و شادمانی مستخدم را به دنبال من فرستادند و من را به دفتر خواستند. من تو راه كه میرفتم فكر میكردم حتما من را تنبيه خواهند كرد. تا رفتم تو دفتر ديدم كه مدير و ناظم من را بوسيدند. گفتند تو چقدر حاضر جوابی و اين حاضر جوابی همان استعدادی است كه خالق من، به من داده و من شدم يك هنرپيشه بديهه ساز. حاضر جواب و كسی كه به ديالوگهايش از خودش چيزهايی اضافه میكند كه همان جملات باعث گرمی كار میشود. بعد مدير مدرسه گفت: میدونيد، ما سالی يك مرتبه جشن داريم. چون انگليسها كه اينجا بودند، اين كار را میكردند و اين جشن يك پرده نمايش و يك پرده موسيقی است و از كسانی كه سال قبل در اين مدرسه فارغ التحصيل شده اند، با حضور والدينشان و بزرگان شهر ديپلمهايشان را میدهيم و بنا به پيشنهاد آقای جهانشاه، امسال غير از هنرپيشههايی كه از بيرون دعوت میكنيم، میخواهيم چند تا بازيگر هم از بين خود شاگردهای دبيرستان ادب بگذاريم و تو هم به عنوان اولين نفر انتخاب شدی. من تشكر كردم و گفتم نمیدانم كه من بتوانم يا نه. گفتند تمرين میكنيد، ياد میگيريد. مرحوم ناصر فرهمند و مرحوم محمد ميرزای رفيعی كه بچهها آقاجون خطابشان میكردند، دو نفری بودند كه تحصيلاتشان به پايان رسيده بود و آزاد بودند. هر وقت هم كه مدرسه جشن داشت اينها میرفتند و برنامه اجرا میكردند و برای نمايش آن سال دبيرستان ادب هم دعوت شده بودند. اسم كار هم "رفيق ناجنس" بود. در آن زمان موضوع نمايش در مدرسه اين بود كه يك بچهای درسخوان و يك بچهای درس نخوان است. آن شاگردی كه درس نمیخواند، مرتب ان شاگرد درسخوان را تشويق به بازيگری و بازیگوشی و اين چيزها میكرد و به همين دليل هم اسمش رفيق ناجنس بود. آن متن را به من دادند و من به قدری اين را جالب بازی كردم كه مدرسه به جای سه شب نمايش برای والدين و بزرگان شهر، هفت شب نمايش را اجرا كرد و از شب چهارم نفری ٥ تومان بليت فروختند و پولی جمع شد و به من گفتند اين پول جمع شده، چه كارش كنيم؟ من گفتم يك پيانو برای دبيرستان ادب بخريد و خريدند و اين پيانو هم به عنوان يادگاری از اولين كار بازيگری من در تئاتر در دبيرستان ادب ماند.
تابستان شد. مرحوم ناصر فرهمند يك تئاتر حرفهای تاسيس كرده بود، به نام تئاتر اصفهان در دروازه دولت شهر كه حالا تبديل به ساختمان مركزی شهرداری اصفهان شده است. آن موقع چند تا مغازه و يك حمام بود، حمام مركزی و يك سالن هم داشت كه متعلق به آقای محموديه بود و برای پيشرفت تئاتر، به تئاتر شهرمان و بدون اجاره به مرحوم فرهمند داده بود. آقای فرهمند هم يك روز مرا صدا كرد و گفت چون تو توی مدرسه خوب بازی كردی، بايد بيايی و به گروه ما بپيوندی. ما هم رفتيم و كار حرفهای را بين سال ٢٦ و ٢٧ در تئاتر اصفهان زير نظر مرحوم فرهمند كه او را استاد خودم میدانم شروع كردم.
شروع نمايشهای انتقادی، كمدی
يكی از شبها كه برای اجرا میرفتم، چند نفر جوان ايستاده پای ويترين تئاتر و با هم بحث میكردند. يكی از آنها به ديگری گفت:
میدونی اينها كی هستند كه عكسشان را انداخته اند؟
گفت: نه
گفت: اينها مزهبيندازهای شهر هستند.
آن يكی گفت:
نه بابا. اينها دلقكند.
من از اين دو تا حرف رنجش پيدا كردم. رفتم تو تئاتر شب بدی را گذراندم تا نقشم را بازی كردم. تئاتر هم پيسی بود به نام حاج عبدالغفار در تهران. حاج عبدالغفار هم رل يك نفر سدهای بود كه يك دكان تعميرات دوچرخه داشت كه من هم اسدالله نوكر اصفهانی او بودم. نمايش كه تمام شد، آخر شب راه منزلمان يكی بود. آخر شب من و آقای ثبوت هر دو با هم ساكت به سمت خانه میرفتيم. وسط راه به من گفت تو چرا امشب حرف نمیزنی؟ گفتم من دمقم، كسلم. گفت چرا؟ داستان را برايش گفتم كه چند نفر بودند، اين اظهارات را راجع به ما میكردند كه ما مزهبينداز يا دلقكيم. گفت نه نه نه تو كه الان ديپلم گرفتی و بعد هم میخواهی تحصيلاتت را ادامه بدهی، اصلا نبايد به اين حرفها توجه داشته باشی. گفتم حالا استاد يك نظر دارم. گفتم من نظرم اين است كه ما صرفا نبايد كه مردم را بخندانيم كه انها هم خيال كنند ما مزه بينداز يا دلقكيم. من معتقدم يك صحنههای انتقادی هم در نمايشهایمان بگذاريم و اصلا ننويسيد نمايش سراسر خنده و كمدی مثلا "خسيس"، بنويسيم نمايش كمدی ـ انتقادی خسيس ـ گفت: خوب اين نظر را فردا عصر كه بزرگان قوم و پيرمردهای تئاتر هم هستند، بگو. اگر آنها نظر دادند، شروع میكنيم. انتقاد هم میكنيم. گذشت و فردا عصر شد و من زودتر آمدم و ديدم اتفاقا مرحوم جهانشاه و مرحوم رفيعی و مرحوم رشتی زاده كه او هم از كمدیبازهای قديمی اصفهان بود، نشستند و دارند چای میخورند. يك مرتبه من كه آمدم، مرحوم فرهمند گفت: آقايان، اين ارحام ديشب آخر شبی يك همچنين نظری داشت، شما چه میگوييد؟ وقتی من نظريهام را برای آقايان گفتم، همهشان بالاتفاق گفتند چه خوب هدفش اين است كه وقتی ما مردم را بعد از اين كه ٢ ساعت خندانديم، و از در سالن بيرون رفتند، يك چيز معنادار هم كف دستشان باشد. يك موضوع اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و يك نتيجه اجتماعی و اخلاقی. مرحوم ناصر فرهمند گفت من حرفی ندارم، ولی يك مقدار انتقاد از دستگاههای دولتی بكنيم، ما را میگيرند. من گفتم نه خير استاد. آنها وقتی وظايفشان را به خوبی انجام نمیدهند انتقاد میكنيم و مردم هم هو میكنند و در واقع ما در لفافه طنز يك گوشه كنايههايی میزنيم و اين جيگر مردم را وقتی يك همچين چيزهايی بشنوند، خنك میكند. اجازه میديد از همين امشب شروع كنيم؟ گفت شروع كن. گفتم موضوع پس اين است كه صبح اول پرده نشان میدهد كه شما میروی سر كار، مثلا ١٠ تومان به من میدهی، میگويی اسدالله اين ١٠ تومان را خرج كن، صورتش را بنويس و شب كه من میآيم، صورت به من بده ، گفتم منتهايش من يك چيزی اضافه میكنم و در امشب خواهم گفت كه ١٠ تومانی كه به من دادی، مثلا ٢ زار ماست گرفتم، ٣٠ شاهی نون سنگك، ١٠ شاهی پنير گرفتم. عرض كنم كه ٦ تومان هم ماليات دادم. تا من میگويم ٦ تومان ماليات دادم، شما میگوييد ديگه اون ٦ تومان ماليات چی بوده؟ من میگويم يك ماموری آمده بود كه حاج آقايی كه دكان چرخ سازی دارند، بايد سالی ٦ تومان هم ماليات بدهند. اين ورقه اخطار را بگير، و اگر تا ٢ روز ديگر اين ماليات را ندهيد، دكانتان را میبندند. گفتند خيلی خوب. اميد خدا تا ببينيم چی میشه، تئاتر شروع شد، رسيد به اون صحنه كه با لهجه گفت:
بيا ببينم اسدالله، حساب امروزت را پس بده.
ما هم گفتيم مثلا ٣٠ شاهی ماست، ١٠ شاهی نان سنگك، يك قران سبزی خوردن، يك قران پنير، دو تا نان سنگك هم ٣ زار، ٦ تومان هم ماليات. گفت ماليات؟ ما كه نبايد ماليات بدهيم. تو دستهای من را ببين. از بس كه من روزها دوچرخه تعمير میكنم پينه دارد. گفتم حاج آقا شما نمیدانيد ماليات تو اين مملكت مال همين آدمهای زحمتكش است كه دستشان پينه دارد. نجارها، آهنگرها، پينهدوزها،از اينها ماليات میگيرند. تصادفا من چند وقت قبل از اين كه نمايش شروع بشود يك روز به يك آهنگری برخورد كردم. او گفت يك قبض برای ما آوردند، ٦ تومان ماليات خواسته اند. گفتم اجازه میديد اين چند روز پيش من باشد؟ گفت بله. آمدم جلوتر يك نجاری بود، كه با او آشنا بودم. صدا زد ما را گفت آقای ارحام، شما كه تو تئاتر بازی میكنيد، ببينيد آقا برای من نجار كه ماهی ٦ تومان هم كار نمیكنم، ٦ تومان ماليات میخواهند اين هم ورقهاش. گفتم اجازه میدهيد چند روز پيش من باشد؟ آن هم از او گرفتم و يك پنبه دوزی هم زير پلههای تئاتر بود كه به او اصغر واكسی میگفتند كفشها را واكس میزد و ١٠ شاهی بهش میدادند. ان هم گفت يك ورقه برای من هم آوردند كه اگر تا ٢، ٣ روز ديگر ماليات ساليانه ندهی، از كارت جلوگيری میكنيم. ورقه آن را هم گرفته بودم. اصلا وجود اين سه چهار برگ اخطاريه از زحمتكشان اصفهان، هی وجود من را از داخل ناراحت میكرد كه چه جور بياييم اينها را منعكس كنيم تا شبی كه به استاد فرهمند گفتم. موافقت كرد. پيرمردهای تئاتر هم موافقت كردند و اولين شبی كه من اين را گفتم. باور بفرماييد وقتی گفتم در اين كشور ماليات را از افراد زحمتكش و كسانی كه دستشان پينهدار است، میگيرند، فرهمند اضافه كرد: پس آنها كه كارخانه دارند و ميليون ميليون پول گيرشان میآيد، آنها چقدر میدهند. گفتم آنها يك شب يك سور میدهند، يكیاش هم از همين آبزردیها (مشروب) و يك شام میدهند، بعد برايشان مینويسند كه مردم اينها اينقدر وضع مالیشان خراب است بياييد برايشان پول جمع كنيد و كمكشان كنيد. ولی پينهدوز و نجار و آهنگر و كفاش كه سوری نمیدهند و ويسكی نمیدهند، از شان پول میگيرند. شب اول كه اين صحنه را ما بازی كرديم، در سالن ولوله شد. يعنی مردم ضمن دست زدن ممتد، فرياد میكشيدند و براوو میگفتند. مثل فوتباليستی كه توپ توی دروازه زده باشد، شب نمايش گذشت و دو شب بعدش هم همين صحنهها را اجرا كرديم. از شب سوم ديدم كه دم تئاتر قلقله است و برای يك هفته ديگر بليت میفروشند.
از همين جا بود كه ما انتقاد را در نمايش گذاشتيم و نمايش انتقادی كمدی سخت مورد توجه مردم قرار گرفت. مردم اصفهان گرايششان نسبت به تئاتر صدچندان شد و مرحوم فرهمند هم همان زمان، گفت كه بايد اين سبك را به نام رضا ارحام صدر به ثبت برسانيم. يك هفته كه از نمايش گذشت، ديديم پليس آمده دم تئاتر میگويد كه مدير تئاتر بيايد دارايی. من فورا مساله را فهميدم. مرحوم فرهمند گفت حالا چه كار میكنی؟ گفتم جواب پيش من است و سه تا كاغذ كه از كسبه گرفتم، توی جيب من برای جوابگويی مدرك است. گفت پس تو برو دارايی. من رفتم دارايی و پشت در اتاق پيشكار دارايی وقت، كه شخصيتی واقعا بافرهنگ و انسان به نام ضرابی كه از اهالی تبريز بود. من رفتم تو گفت بفرماييد. گفتم من ارحام صدر هستم كه بنده را احضار فرموده بوديد. از تئاتر اصفهان آمدهام. گفت بفرماييد اقا. بنشينيد. تا من نشستم گفت آقا اين چی هست كه شما چند شب است در تئاتر میگوييد كه از كارگرها و زحمتكشها ماليات میگيرند و از كارخانهدارها، پولدارها و سرمايهدارها نمیگيرند. گفتم بله قربان. من هستم كه اين جملات را میگويم و مردم هم بينهايت دوست دارند. گفت اولا من نمیگويم كه انتقاد نباشد، ولی وقتی كه شما خودت الان كارمند شركت بيمه و كارمند دولتی از كارهای دولت انتقاد كنی، ديگه مردم تره هم برای ما خرد نمیكنند و به چشم انتقاد به ما نگاه میكنند. گفتم آقای پيشكار دارايی، حقيقتش اين است كه من از در چند تا مغازه كه رد شدم، ديدم به همهشان ابلاغ شده كه سالی ٦ تومان بايد ماليات بدهند. به كسانی كه اصلا تواناييش را ندارند. به پينهدوز واكسی تو خيابون. به يك در و پنجرهساز آهنگر، به يك نجار كه فقط كرسی برای زمستانهای مردم میسازد، آنها ديدند نمیتوانند اين پولها را بدهند و شكايت كردند. من هم تئاتر را يك روزنامه گويا میدانم و فكرم هم اين است كه تئاتر بايد در جهت برطرف كردن ناراحتیهای زندگی مردم مخصوصا طبقه مستضعف و مستمندان ديالوگ و نمايش بگذارد و انتقاد كند. گفت من اين فكر شما را هم میپسندم و اصلا میپرستم. بسيار عالی است. تئاتر اگر انتقاد نداشته باشد، اجرا نشود، بهتر از اين است كه اجرا بشود، اما خوب بايد رعايت هم بشود. من كاغذ را كه به كسبه ابلاغ شده بود در اوردم، گذاشتم روی ميزش و گفتم آقای پيشكار دارايی ببينيد، كارگران زحمتكش اصفهان با چه ديدی به دولت نگاه میكنند؟ گفت حق به جانب شماست. اين كار را بايد دولت بكند، ولی گام به گام. يك دفعه ما نبايد بخشنامه میكرديم كه از فلان تاريخ اگر ماليات ندهيد، بسته میشويد . پيشكار زنگ زد و معاونش آمد و گفت فورا برای تمام كسبه بخشنامه بكنيد كه آن اخطاريه كه فرستاده، بالاسرش بنويسيد آگهی دوم و دارايی اصفهان تصميم گرفت. ساليانه ماليات مقطوع را برای زحمتكشان باطل كند و از سالهای آينده با قانونی كه از مجلس میگذارد، جدول مالياتی تعيين شود. اگر بدانيد تو اصفهان چه ولولهای با اين اقدام ما افتاد كه هم ما روحيه پيدا كرديم و هم در تمام نمايشنامهها يك انتقادی از بخشهای دولتی گذاشتيم.
سالنی كه در ان برنامه اجرا میكرديم طاقش خراب شده بود و چكه میكرد يك روز فرهمند آمد و گفت: يك باشگاه ورزشی است به نام المپ كه متعلق به شخصی به نام روشن ضمير معروف به كارگری است و اين حاضر شده يك زمين واليبالش را در اختيار ما بگذارد و ما هم يك صحنه تئاتر دستی با تخته و الوار توی آن بسازيم و تابستان به اجرای برنامه بپردازيم. ما هم گفتيم بسيار خوب است. تئاتر در اصفهان شروع شده، ديگه نبايد تعطيل بشود. خلاصه رفتيم باشگاه المپ و اولين نمايش را به نام "خليفه" يك روزه تمرين كرديم. من رل خليفههارونالرشيد را بازی میكردم و مرحوم فرهمند هم در يك نقش كمدی رل حسن قناد را بازی میكرد كه نمايش خيلی گرفت. نمايش دوم را كه آمديم تمرين كنيم، فرهمند گفت همان رفيق ناجنس كه در دبيرستان ادب بازی كرديم، حالا اين جا بگذاريم؟ گفتم هر طوری كه میدانيد. به مدير تئاتر صورت داديم كه برای ما دكورها را تهيه كند. يك روز عصر آمد آنجا و گفت آقا من ديگه يك قرون بابت دكور و لباس و اينها ندارم كه بدهم. شما تو همان دكورها اين نمايش رفيق ناجنس را بازی كنيد. گفتيم بابا اون دكورها قصر خليفههارون الرشيد بود. ما میخواهيم اتاق يك تاجر بازاری را نشان بدهيم. تو ان دكور كه نمیشود. گفت ديگه همين است كه هست. میخواهيد بايستيد، نمیخواهيد برويد. فرهمند هم عصبانی شد، گفت بچهها اثاثهايتان را بريزيد توی چمدانها تا برويم هر كسی يك ساكی، چمدانی، چيزی تئاتر سپاهان
يكی از شبها كه خليفه يك روزه را بازی میكرديم، پسر عموی من به نام علی ارحام صدر كه به خاطر يكی بودن نام فاميلیمان آن را صدری صدا میزديم آمد و نمايش ما را ديد و خيلی خوشش آمد. به من گفت ارحام، چقدر سرمايه میخواهد كه آدم يك تئاتر باز كند؟ گفتم نمیدانم يك جايی را مثل اينجا میخواهد كه به ما مجانی داده بودند و يك صحنه و لباس كه تئاتر اجرا كنيم. صدری كه صاحب يك موسسه و ماشين باری بود گفت من حاضرم اين سرمايهگذاری را بكنم. او سرمايهاش را نقد كرد و آورد با فرهمند تئاتر سپاهان را تاسيس كرديم. برنامه دوم سوم بود كه اختلاف بين آقای صدری و آقای فرهمند پيدا شد كه اختلاف مالی بود. آقای فرهمند هم گفت من میروم و تئاتر اصفهان را دوباره احيا میكنم. همان تئاتری كه قبلا يك مدت كوتاهی توی آن بازی كرده بوديم، يك عده از هنرپيشهها هم به طرفداری از آقای فرهمند بلند شدند و رفتند تئاتر اصفهان را تاسيس كردند. آنهايی كه توی تئاتر سپاهان مانده بودند، بنده بودم به همراه آقای وحدت، كه رفيق دوران بچگی ما كه مدرسه میرفتيم بود و روزهای تعطيل تو بيشههای اصفهان میرفتيم، پيس مینوشتيم و اجرا میكرديم و به اصطلاح آرتيست بازی درمیآورديم. آقای وحدت هم ماند. آقای عيوقی پسر خواهر آقای صدری هم بود و من هم كه پسر عمويش بودم. فرهمند به من گفت تو نمیتوانی بيايی، با اين كه میدونم چقدر من را دوست داری. شما بايستيد تئاتر سپاهان را اداره كنيد و ما به تئاتر اصفهان میرويم. در آن زمان شنيده بوديم شخصی به نام علیمحمد رجايی كه از استادهای بزرگ تئاتر بود در كرمان يك سينما را اجاره كرده و روزها فيلم نمايش میدهد و شبها در يك سانس به همراه سه دخترش نقش نوكری به نام چراغ علی بازی میكند كه در شهر هم به همين نام معروف شده بود. پسر عموی من با شادروان عزت الله نويد كه از عاشقان تئاتر بود به كرمان رفتند و آقای رجايی را به همراه سه دخترش كه بسيار زيبا، فهميده، عفيف و تحصيلكرده بودند را دعوت به همكاری كردند و با خود به اصفهان آوردند.
بنابراين تئاتر سپاهان دارای سرمايه بزرگی شد. سه تا دختر در آن موقع كه هنرپيشه زن كم بود، باعث شد كه مرحوم رجايی، نمايشهای زيبايی تنظيم میكرد، خودش هم آهنگ میساخت و دخترهايش هم بازی میكردند، اولين نمايش اين گروه به نام گرگ دو پا روی صحنه رفت. من رل نوكر و آقای وحدت هم رل پسر كدخدا را بازی میكرد كه عاشق دختر ارباب میشد و بعد هم به هم میرسيدند.
كم كم صدری كه دو سالن تئاتر تاسيس كرده بود يكی از آنها را تبديل به سينما كرد و ديد درآمد سينما بهتر است. من هم مدتی قهر كردم و رفتم و به جای من همايون را آوردند كه به او همايون چاق میگفتند و كمدی بازی میكرد. مرحوم جهانگير فروهر هم بود. ولی اينها نتوانستند جای من را پر كنند. من طوری نقش كمدی را بازی میكردم كه برای مردم خاطرهانگيز بود. به هر حال آمدم بيرون و تئاتر را رها كردم. صدری هم آنجا را تبديل به سالن سينما كرد.
بعد از سه سال عدهای از جوانها به خانه ما آمدند. هنرمندان جوانی مثل مرحوم خندان، خدادوست زارع، محمد گلستان، منصور جهانشاه كه تازه وارد تئاتر شده بودند و با عشق كار میكردند. آمدند خانه من و گفتند تو كه به اصطلاح جلوداری، تو كه پيشكسوتی و سابقهات از ما زيادتره، تو كه برای ما كارگردانی میكردی، ما كه عاشق اين كار هستيم چكار كنيم؟ گفتم هر كاری میخواهيد بكنيد. گفتند ما میخواهيم يك گروه تئاتر آزاد تشكيل دهيم به نام گروه هنری ارحام. خودمان هم رفتيم با سينما پارس در جلفا كه متعلق به ارامنه است صحبت كرديم و آنها حاضرند صبح تا ساعت ٥/٨ بعدازظهر فيلم نمايش دهند و از آن به بعد سالن را به ما بدهند تا شبی يك برنامه بگذاريم. به همين ترتيب گروه هنری ارحام از سال ٤٤ در جلفای اصفهان شروع به كار كرد و برنامهها يكی پس از ديگری با موفقيت تمام و استقبال شديد مردم مواجه شد.
سه تا از نمايشنامههای ما در ان زمان آخرش (ها) داشت. اولش گذاشتيم بوقلمونها. يعنی كسانی كه برای چند روز گذران زندگی يك مرتبه در هر مورد ١٨٠ درجه خودشان را عوض میكنند كه مردم خيلی استقبال كردند. اسم دوميش را گذاشتيم رسواها. كسانی كه تظاهر میكنند به خداشناسی و از اين راه در هر حال هر رقم كه میتوانند در اجتماع به اصطلاح بدون رعايت منافع مردم فقط برای منافع جيبشان كار میكنند و اينها رسواهای اجتماع هستند. اين هم استقبال شد. سوميش را گذاشتيم دلقكها. هر سه تا هم موفق شد و يكی از يكی بهتر. الان هم كپی فيلمبرداری شدهاش در بايگانی سازمان تلويزيون تهران است. از اين جا به بعد سعی ما در اين بود كه نمايشنامهها ١٠ درجه از نمايشنامههای قبلی بالاتر باشد چه از لحاظ طرح و دكور و چه از لحاظ متن نويسی و نقش هنرپيشهها. گروه ما و تئاتر اصفهان به مديريت مرحوم فرهمند در مقابل هم سعی میكرديم نمايشهای خوبی را اجرا كنيم. مثلا آنها لميزر بل و بينوايان به قلم ويكتور هوگو را اجرا میكردند و ما هم در مقابلش كداميك از دو و يكی از بهترين نوشتههای لئون تولستوی را روی صحنه میبرديم. بنابراين میبينيد كه در آن موقع چه نمايشنامههايی در مقابل هم روی صحنه میرفت يا فرهمند تخت جمشيد در آتش را اجرا كرد كه البته داستان سر گشتگی ملت بود، ولی ما در مقابلش خونبهای ايران را گذاشتيم و گوشهای از تاريخ را برداشتيم و به اصطلاح برای خودمان آداپته كرديم و به روی صحنه برديم. در واقع اين دو تئاتر در عالم رفاقت با هم دوست بودند، ولی در كار رقيب بودند و آن موقع مردم بهترين تئاترها را در اصفهان ديدند، تا اين كه كم كم مرحوم فرهمند مريض شد و نتوانست ادامه دهد و بنا كرد پيش پرده آوردن و ساز و آواز و موسيقی و رقص گذاشت و ما هم اين طرف شروع كرديم و يك سری نمايشنامههای كمدی گذاشتيم. تقريبا گروه تئاتر اصفهان كه از بين رفت. تئاتر صدری هم كه تبديل به سينما شد و فقط گروه هنری ارحام ماند به اتفاق بنده و يك سری جوانها كه تا يك سال قبل از پيروزی انقلاب به اجرای برنامه پرداختيم و آخرين نمايش هم كه اجرا كرديم نمايش كمدی، انتقادی "من میخواهم" بود. بايد ذكر خيری هم از شادروان مهری مميزان بكنم كه بازيگر و نويسنده بسيار باقدرتی بود و اصلا اصفهان ما يك تئاترنويس داشت و آن هم ايشان بود كه يك مدتی در تئاتر اصفهان كار كرد و بعد از آنجا استعفا داد و به گروه هنری ارحام پيوست. در اين جا بود كه مجددا بعد از چند سال تئاتر قوه و قدرت كاملا شايستهای به دست آورد . گروه هنری ارحام در ١٨ سال حيات خود برنامههای يكی از يكی قویتری روی صحنه برد. افراد هنرمندی هم از گروه ما وارد عرصه تئاتر كشور شدند. ما در اصفهان سه نفر داريم كه دارای مدرك دكترای تئاتر هستند. علی رفيعی، پرويز ممنون و تقی نكته دان كه به ترتيب در فرانسه، اتريش و آمريكا درس خواندند و مدرك گرفتند. هر سه اينها كارشان را با تئاتر ما شروع كردند. آنها لطف میكنند و میگويند ما شاگرد فلانی هستيم در صورتی كه من خودم را تا زمانی كه زنده هستم شاگرد ديگران میدانم و هيچ وقت هم داعيهی استادی ندارم.
شب نشينی در جهنم
يك شب مهدی ميثاقيه كه بعدها استوديو ميثاقيه را در تهران تاسيس كرد، آمد اصفهان تا نمايش "وادنگ" را ببيند. بعد از نمايش بلند شد و با صدای بلند گفت:ای مردم اصفهان قدر اين تئاترتان را بدانيد. اين تئاتر علاوه بر اين كه خيلی خندهدار است، بسيار آموزنده، اخلاقی و اجتماعی است. مردم او را تشويق كردند و با اتفاق هم به سوی دفترمان رفتيم. ميثاقيه گفت: من پيس وادنگ را میخواهم فيلم كنم و اين را به من بفروشيد. به مميزان گفتم نسخه اضافی داری؟ گفت: بله. از كيفش درآورد و يك نسخه صحرای محشر كه بعد اسمش را به وادنگ تبديل كرده بوديم به آقای ميثاقيه فروختيم. ميثاقيه پيس را به تهران برد و به حسين مدنی كه آن موقع كتاب طنز پرفروشی به نام "اسماعيل در نيويورك " را نوشته بود داد تا آن را تبديل به سناريو كند. آن هم نوشت و شب نشينی در جهنم به وجود آمد. از من هم دعوت شد تا رل حاج جبار را بازی كنم. آن موقع در تئاتر شرايط خيلی خوبی را داشتم. اسم من كه برای نمايش روی تابلو میرفت تمام سالن پر میشد و حتی تئاتر ما طوری بود كه از همه جای ايران به اصفهان میآمدند تا روز ابنيه تاريخی اصفهان و شب تئاتر ما را ببينند. وجود تئاتر ما به اقتصاد شهر هم كمك میكرد. مثلا يك خانواده ٥ نفره میآمدند و بليت برای ١٥ شب ديگر گيرشان میآمد میخريدند و ١٥ شب در اصفهان میماندند. بنابراين هزينههايی كه برای هتل، غذا، اياب و ذهاب و چيزهای ديگر میدادند به اقتصاد شهر كمك میشد و واقعا چرخهای اقتصاد شهر ما را يك تئاتر میچرخاند و اين چيزی بود كه آن موقع روزنامه نويسها و منتقدين همه در جرايد منعكس میكردند. حتی شبهايی كه من در نمايش حضور نداشتم فروش از ١٠، ١٥ هزار تومان به ٣٠٠، ٤٠٠ تومان میرسيد، به هر حال ناچار بودم و میخواستم وارد سينما شوم. به هر حال آمدم و برای شبنشينی در جهنم گريم شدم. آن وقت گريمورهای قدرتمندی مثل معيری و محتشم نداشتيم. آقای كنعانی بود كه هم گريم میكرد و خودش هم بازيگر بود. اينها هر كاری كردند كه صورت جوان ما را پير نشان بدهند و بتوانم رل حاج جبار را بازی كنم نشد. فيلم را میگرفتند و شبانه ظاهر میكردند. میانداختند روی پرده اكران، میديدند صورت من فقط خط خطی است. آن وقتها میخواستند پير نشان بدهند، يك خط قهوهای میكشيدند، يك خط سفيد هم زيرش میكشيدند. يعنی يك چروك است. ولی وقتی كه كلوزاپ میگرفتند و میافتاد روی پرده كاملا معلوم بود يك جوان است كه صورتش را خط خطی كردند. يك روز آقای باقری كه مدير تهيه اين فيلم بود، آمد و گفت: يك آقای ايرونی كه در بالشوی تئاتر شوروی فارغالتحصيل شده و رشته تئاتر خوانده بازيگر بسيار خوبی است. پير هم هست و اصلا صورتش گريم هم نمیخواهد. اما يك مقدار فارسیاش به خاطر اين مدت كه در شوروی بوده ضعيف است. گفتيم برو بياورش. رفت و عزت الله وثوق را آورد. ديديم اين نقش مال آن است و فقط برای اين كه نشان دهند خسيس و هوسباز است، به وسيلهی كمی خمير دماغش را سربالا كردند. قرار شد من هم به اصفهان برگردم. ميثاقيه جلويم را گرفت و گفت: من روی اسم تو تبليغات كردهام و پيشنهاد كرد رل ابراهيم، نوكر حاج جبار را بازی كنم. به هر حال قبول كردم و كار را شروع كرديم. به ميثاقيه گفتم چطور است كه ساموئل خاچيكيان را بياوريم؟ گفت: ساموئل به خاطر شكست تجاری فيلم "چهارراه حوادث" خانهنشين شده و با سينما قهر كرده است. گفتم من میآورمش. رفتم و به اتفاق آرمان كه همسايهاش بود به خانه خاچيكيان رفتيم. ديدم مايوس پشت كرسی نشسته و دارد قهوه میخورد. گفت: اِ ارحام تو اين جا چكار میكنی؟ شنيدم آمدی تهران و داری تو يك فيلم بازی میكنی. گفتم بله. ولی در فيلمی كه كارگردانش ساموئل خاچيكيان نباشد كار نمیكنم. گفت: نه ارحام جون من ديگه گذاشتم كنار و با سينما قهر كردهام. گفتم من آمدهام تو را ببرم و با سينما آشتیات بدهم. بعد ا