تبليغاتX
< موج سبز آزادی / در چشمه ساران آزادی
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | شیرین عبادی: پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند | هشدار! بوي روزهاي سخت مي آيد | | قواعد بازی صدا و سیماباید رعایت شود | احمدی نژاد اعطاء امتیاز ویژه به ترکیه را تکذیب نکرد | با طراحی های دولت کودتا: | محمدعلی عموئی قدیمی ترین و پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران: | سردار جوانی، رئیس دفتر سیاسی سپاه | اعلامیه شورای ملی مذهبی ایران //از خارج چپ روی را تشویق نکنید | احمدی نژاد دروغگوست، نه نخست وزیر ترکیه | | | نگاهی به نقش موثر زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن: | آیت‏الله دستغیب در جمع دانشجویان: |

 

 

 

 

http://irvote. blogsky.com/

http://schoolmyspac eproxy.com/

http://fasurf. info/

http://777surfer. info/

http://activesurf. co.cc/

http://protocore. info/

http://afspy. info/

http://www.un- hider.com/

http://ghobadel. com/

http://unblockwebsi tesnow.info/

http://faramarzk. com/

http://19jul. fileave.com/

http://thebestgps. info/

http://portal- 3.info/

http://prox- w.info/

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
شوخي با تاج زاده كافي است! Print This Page!!!

  نويسنده : حسن نورانی


هبوط ناتمام: در بين بازداشتي هاي پس از 22 خرداد چند نفري ويژه اند. ويژه از اين جهت كه سال هاست عقده ي برخورد با آن ها در دل كانون اصلي قدرت در ايران بوده و البته اين عقده قابل درك است. اين افراد در سال هاي اخير خيلي خوب صداي پاي استبداد را شنيده اند، آن را شجاعانه افشا كرده اند، حاضر نشده اند از جايي دور مثلا از خارج از كشور فرياد بزنند بلكه سينه به سينه و رخ به رخ استبداد ايستاده اند و پا پس نكشيده اند، كم ترين نقطه ضعفي در زندگي فردي و اجتماعي سياسي خود براي حريف بي اخلاق نگذاشته اند تا بر اساس آن منطق استبدادستيزي شان را به زير سوآل ببرند و بالاخره اين كه در مسير مبارزه نه تنها گفته اند و نوشته اند و افشا كرده اند بلكه گام در مسير مبارزه ي عملي نهاده و با حضور در فعاليت هاي تشكيلاتي و حزبي شفاف و علني، در برابر خودكامگي قدرت، "تشكيلاتي" و "مستمر" ايستاده اند.

بازداشتي هاي عضو احزاب اصلاح طلب نوعا از اين جمله اند و در بين اين افراد، كساني كه صراحت لهجه ي بيشتري داشته اند طبعا ويژه تر.

در اين جا مي خواهم از يكي از اين افراد ياد كنم. سيد مصطفا تاج زاده، عضو شوراي مركزي دو تشكلي كه چون خار در چشم اقتدارگرايان هستند، جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب. كساني كه تاج زاده را از نزديك مي شناسند، چه موافقان و چه مخالفان راهبردهاي سياسي او كه كم هم نيستند او را با اين ويژگي ها مي شناسند: با اصالت، خوش فكر، خوش بيان، داراي ذهن منسجم و طبقه بندي شده، مناظره گري قوي، داراي صراحت خاص در بيان، در كار تشكيلاتي پرتلاش، داراي وسعت كم نظيري از دوستان اهل فكر در نحله هاي گوناگون، اهل تساهل و مدارا، داراي اصول تعريف شده در فعاليت اجتماعي و سياسي، اخلاق گرا، خوش مشرب و شوخ طبع، داراي خوش بيني گاه مفرط، اهل رفاقت به نحوي كه بسياري خود را دوست نزديك او مي دانند، تودار، مذهبي بي ريا، روشنفكري بي ادا و اطوار، مريد امام خميني و معتقد به دموكراسي جدي و تمام عيار.

سال هاست كه دلم مي خواست در مورد او مطلبي بنويسم اما آشنايي و مراوده ي از نزديك مانع از آن مي شد. به خصوص زماني كه سلسله جلسات "تا دموكراسي" را برگزار مي كردم و گاه براي مشورت گرفتن به او رجوع مي كردم بيشتر دچار اين حس مي شدم. تاج زاده عميقا دموكراسي را با همه ي تبعات آن فهميده بود، باور داشت و براي تحقق هرچه بيشتر آن در ايران تلاش مي كرد.

او را بايد جدي ترين واضع و عامل جا انداختن واژه ي "سياست ورزي" در ايران بدانيم. او اين واژه را ابتدا در جبهه مشاركت جا انداخت و آن قدر در جاهاي مختلف از آن ياد كرد و ياد شد تا جا افتاد.

تاج زاده طرفدار آرامش در پايين و چانه زني در بالا بوده است. هرچه در كلام و نوشته هايش صريح بوده و هرچه بر راهبرد پيشبرد امور از طريق صندوق هاي راي تاكيد داشته، به همان ميزان هم بر كم هزينه بودن مسير اصلاحات به خصوص براي مردم تاكيد كرده و از مقاومت و يا نافرماني مدني پرهيز داده است. اين در حالي است كه خود او در مقابله با امثال جنتي و فرماندهان نظامي كه در سياست هم بازيگوشي مي كنند و تمامي بزرگان اقتدارگرا شجاعت و صراحتي مثال زدني از خود نشان داده است.

چند روز مانده به انتخابات اخير او را در راه پله هاي مشاركت ديدم. خسته بود، مدتي بود همديگر را نديده بوديم از بس اين طرف آن طرف دعوت به سخنراني و جلسه مي شد، به عادت هميشگي اش گفت مخلصم و بعد روبوسي. مي خواست با عجله از كنارم رد شود، يك باره برگشت و بابت مصاحبه يي كه با سعيد حجاريان گرفته بوديم و در آن آقا سعيد به نحوي مستدل از موسوي حمايت كرده بود، تشكر كرد و آن را ستود. تاج زاده با اين كه تفاوت ديدگاه هاي كمي با تئوريسن فشار از پايين، چانه زني در بالا يعني سعيد حجاريان دارد، اما علاقه ي فوق العاده خاصي هم به او دارد و مرتب با هم در تماسند. خلاصه ي تفاوت ديدگاه تاج زاده با حجاريان را بايد در دفاع تاج زاده از سياست ورزي پارلمانتاريستي در برابر ديدگاه حجاريان در دفاع از سياست ورزي جامعه محور دانست. البته بعيد مي دانم پس از آزمون فيصله بخش 22 خرداد او كماكان بر اين نظر باشد. (جالب است بدانيد اولين بار كه حجاريان از واژه ي "سياست ورزي جامعه محور" در مصاحبه يي كه من هم در آن جا حضور داشتم نام برد و آن را تشريح كرد، وقتي كه من واژه ي "اصلاحات جامعه محور" را به كار بردم بلافاصله با تاكيد گفت "نه، سياست ورزي جامعه محور")

از فرصت استفاده كردم و دل نگراني يي كه بابت او سال ها بود داشتم را تكرار كردم. به خصوص اين اواخر كه تاج زاده در مناظره هاي متعددي با نمايندگان جريان اقتدارگرا كه عمدتا بسيج دانشجويي و امثالهم برگزار مي كردند حضور مي يافت و يكي پس از ديگري آن ها را مي كرد در قوطي و در مي آورد. كم تر كسي حريف زبان و منطق و حاضرجوابي هاي او بود و بندگان خدا حق داشتند ببازند. اما از آن سو مي شد حدس زد كه چه عقده يي از او در دل دارند. گفتم "آقا مصطفي خيال ورتان ندارد، اين جماعت برايشان قدرت پس دادن مثل جان دادن است، خطاي محاسباتي 2 خرداد هم بعيد است تكرار كنند، بپاييد كه شاخ و دندان تيز كرده اند. يك وقت هم بگير و ببند راه بي اندازند از شما خيلي هاشان عقده به دل دارند، كمي مراعات شان كنيد." از همان خنده هاي دلنشين و بلندش را سر داد و گفت "با من كاري ندارند، آن ها مي فهمند كه من از جمهوري اسلامي دفاع مي كنم و اسلام را تقويت مي كنم." گفت و رفت تا من فرصت نكنم بگويم "اي بابا، جرمي از اين سنگين تر هم مگر داريم؟" گويي حرف دلم را شنيده باشد يك باره سرش را از روي نرده هاي يك طبقه بالاتر به سمت من پايين آورد و گفت: "ما وظيفمونو انجام ميديم. اگر آنها نمي فهمند مشكل ما نيست." و البته براي ما مشكل شد.

جالب است كه ديشب علي افشاري كه چندان ميانه ي خوشي هم با ماها ندارد در گفت و گويي درباره ي اعتراف سازي ها به تجربه ي خودش در اين باره اشاره كرد و گفت که از همان سال هاي اصلاحات هم در بازجويي از افراد مختلف از جمله خودش در پي اين بودند كه براي كساني چون تاج زاده اتهام تراشي كنند.

گذشت تا بامداد 23 خرداد كه نتايج در حال اعلام بود. من در ستاد كوشك پيش دوستان بودم كه دوباره او را ديدم. در بيان ويژگي هاي شخصيتي تاج زاده يادم رفت از "با مرامي" او ياد كنم. همراهي و رفاقت را مي فهمد، عميق است و برخلاف عافيت طلبان درست در جايي كه تنگنا يا مشكلي پيش مي آيد مي شود روي او حساب كرد. در بردها شايد كم تر او را ببينيم اما اهل خالي كردن عرصه در شرايط شكست و تنگي نيست. همان شبانه از ستاد قيطريه راه افتاده بود به ستادهايي چون كوشك و 88 و با بچه ها صادقانه تحليل اوليه اش را در ميان گذاشت، به آنها خسته نباشيد گفت و همه را بنا بر همان داءب هميشگی اش اش دعوت به آرامش كرد.

تحليل نرم سياسي و دعوت به آرامش براي بچه هايي كه از فرط عصبانيت و عدم باور به نتايج اعلامي در حال انفجار بودند، خوشايند نبود اما از آن جا كه همه او را باور و دوستش داشتند با همان حس رفاقتي كه نسبت به او احساس مي كردند با او گفت و گو كردند و كمي آرام شدند. رفت تا همان شب 23 خرداد كه همراه با جمع زياد ديگري بازداشت شد. عده ي زيادي را فردايش آزاد كردند اما او و رمضان زاده را نگه داشتند. هرچند بسياري از آزادشدگان را بعد به نوبت مجددا بازداشت كردند.

از آن شب ديگر كسي از او خبر دقيقي ندارد. نه تماسي داشته و نه وكيل و خانواده اش خبر دقيقي از اتهام و يا دست كم سلامتي اش دارند. گاه شايعات ناخوشايندي از تحت فشار شديد بودن او به گوش مي رسد كه با توجه به شناختي كه از اقتدارگراها و سابقه ي آن ها در دست است، بر شدت نگراني ها مي افزايد. اخباري هم كه رسانه هاي متصل به زندانبان ها و بازجوها چون روزنامه ي جوان و سايت رجانيوز داده اند حكايت دارد كه او در سيبل فشارهاست. جالب آن كه فرد بي تقوايي چون محمدنبي حبيبي كه دبيركل موتلفه است، معلوم نيست بر اساس چه اطلاعاتي او را از مسببان آشوب ها مي نامد در حالي كه تاج زاده از روز اول غايله هاي اخير در زندان خودشان بوده. خودشان هم خوب مي دانند كه اگر تاج زاده بيرون بود احتمالا يكي از گرفتاري هاي موافقان اعتراضات مدني همين بزرگواري بود كه در راهبرد سياسي اش اعتراضات و نافرماني مدني از نوعي كه اين روزها شاهد آنيم راهي نداشت، به خصوص حالا كه پاي شهادت و خون دادن هم به ميان آمده و تاج زاده يي كه هميشه از كاهش هرچه بيشتر هزينه ي مردمي براي اصلاحات دفاع کرده است.

به هر تقدير او اكنون در زندان نظامي است كه بابت دفاع از آن سال هاست فحش مي خورد. او آن قدر با صراحت و شجاعت در نوك پيكان منتقدان به وضع موجود بوده كه كسي به او اتهام كندروي نزند اما بسياري او را سدي نظري در برابر اعتراض هاي مدني دانسته اند. هرچند كه بايد ذهن خلاق او را آزادانه پس از شبه شبه كودتاي ۲۲ خرداد و اتفاقات پس از آن دوباره جست و جو كرد. فرصتي كه از ما و اصلاحات فعلن دريغ شده است. حالا در غياب او مردم خودبخود و بدون آن كه منتظر تجويز كسي باشند، راهي ديگر را در دفاع از حق خود به بوته ي آزمايش نهاده اند. آقا مصطفي هم در زندان بايد با كساني سروكله بزند كه ديگر نگران آن نيستند كه ناتواني شان در محاجه با او را دانشجويان و مردمي كه شاهدند، ببينند و قضاوت كنند. آن ها در برابر او به وضوح كم آوردند و بازي را به هم زدند، همان تعبيري كه علوي تبار بارها از آن ياد كرده است: "سياست ورزي در ايران مثل بازي شطرنج با گوريل است". گوريل در برابر مصطفا تاج زاده در شطرنج سياست و منطق كم آورده و بازي را به هم زده است. نعره كشيده و مشت بر سينه اش كوبيده و در جلد واقعي اش ظاهر شده.

من در كنار همه ي نگراني ها كه براي تاج زاده دارم كه چه نقشه ي شومي براي او كشيده اند، يك نگراني ديگر هم براي او دارم. آقا مصطفا در برابر پرت و پلاگويي به شدت كم طاقت بود. حوصله ي جفنگيات و تكرارگويي نداشت و واكنش نشان مي داد. معمولن در اين جور مواقع با چشم هاي بسته، سرش را چرخي مي داد و مي گفت "اين كه مي گي شوخيه". مصطفا تاج زاده مشكل ديسك گردن داشت و من نگرانم كه در بازجويي ها چقدر بايد سرش را روي اين گردن بيمار و دردناك دوران دهد و بگويد :"اين كه مي گي شوخيه".


   پايان خبر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
به استقبال تشکیل جبهه ملی سبز برای دفاع از جمهوریت و اسلامیت Print This Page!!!

  نويسنده : عصر نو
 


امروز: انتخابات ریاست جمهوری دهم همان گونه که اصلاح طلبان از قبل تأکید می کردند تنها یک انتخابات ساده ریاست جمهوری نبود. اصلاح طلبان این انتخابات را مرحله ای حساس در روند مبارزات ملت ایران برای دستیابی به مردمسالاری تلقی می کردند. این انتخابات با هر نتیجه ای چنین حساسیتی را با خود داشت. حتی اگر نتیجه انتخابات به نفع اصلاح طلبان تمام می شد، تحولی مهم در عرصه های سیاسی و اجتماعی رخ می داد. فرایند محدود تر شدن آزادی های سیاسی و حقوق شهروندی و انحصار شاهرگ های اقتصادی در دستان باندها و گروه های خاص متوقف می شد و چشم انداز روشن تری در آینده کشور پدید می آمد و بدون شک شرایط جدید سطح و کیفیت خاصی از مبارزه را اقتضا می کرد. امروز اما با مهندسی آراء مردم انتخابات ریاست جمهوری دهم به سمتی پیش رفت که کودتای مخملی مناسب ترین نامی است که می توان بر آن نهاد. کودتا علیه جمهوریت نظام. حوادث تأسف بار پس از انتخابات که به شهادت بیش از یکصد تن ومجروح شدن صدها نفر و دستگیری هزاران تن از شهروندان معترض ایرانی انجامید، عرصه سیاست و قدرت را دستخوش تحولی عظیم کرده است. آنچه رخ داد برخلاف تصور رایج تنها به وجه جمهوریت نظام لطمه نزد بلکه بیش و پیش از آن اسلامیت نظام را به محاق برد. پیش از این اصلاح طلبان هشدار داده بودند که اسلامیت و جمهوریت نظام جدا از یکدیگر نیستند. نظام سیاسی غیر مردمسالار لزوماً غیر اسلامی نیز هست و تلاش در جهت تضعیف وجه جمهوریت نظام به تضعیف وجه اسلامیت نظام ختم خواهد شد. اما تفکر رسمی حاکم که با ترفندهایی نظیر تفکیک مشروعیت از مقبولیت قصد قطع رابطه مشروعیت نظام با اراده و خواست مردم و پیوند دادن آن با آسمان داشتند، به گونه ای دیگر می اندیشیدند. شرایط پدید آمده در عرصه سیاست و قدرت پس از انتخابات و سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردمی صحت منطق و پیش بینی اصلاح طلبان را به اثبات رساند. امروز مشکل حاکمان کنونی تنها آن نیست که کشورهای جهان آنان را به رسمیت نمی شناسند و حتی لیبی نیز دعوت خود از رئیس دولت نهم را برای شرکت در کنفرانس اسلامی در آن کشور پس می گیرد و رئیس این دولت حتی در اجلاس غیر متعهد ها د رمصر هم نمی تواند شرکت کند. امروز مشکل اصلی حاکمان کنونی این است که قادر به اخذ تأیید و رضایت مراکز و مراجع تأیید کننده وهویت بخش دو وجه جمهوریت و اسلامیت نظام را نیز نیستند. مشروعیت قانونی ایشان با عدم رضایت اکثریت جامعه عملاً از میان رفته به طوری که حتی مجلس ساخته و پرداخته آقایان حاضر به اعتراف به آن نیست و امروز بحث و اعتراض وکیل الدوله ها در مجلس با دیگر نمایندگان این است که آنها که مشروعیت انتخابات و حاکمیت کنونی را قبول ندارند حق دریافت حقوق ندارند. اسلامیت حاکمیت کنونی نیز با اعتراض و نارضایتی شدید مراجع و عالمان طراز اول دینی از نحوه برگزاری انتخابات و اعمال خشونت و سرکوب علیه اعتراضات مردمی و کشته شدن حدود یکصد تن از شهروندان سخت با چالش مواجه شده فشارهای پیدا و پنهان بر مراجع و بیوت علمای دینی برای تأیید دولت برآمده از این انتخابات به جایی نرسیده است.
آن چه گفته شد حاکی از رخداد تحولی عمیق درعرصه سیاسی کشور است. این تحول لامحاله سطح و نحوه مبارزات سیاسی برای حفظ و دفاع از وجه جمهوریت و نیز اسلامیت نظام را وارد مرحله جدید کرده است. بامسدود شدن باب انتخابات آزاد و سالم، دیگر امکان تلاش سیاسی برای اصلاح از طریق شرکت و امید به پیروزی در انتخابات عملاً منتفی شده است. دست کم این که حاکمیت با برگزاری انتخاباتی مهندسی شده و شبهه انگیز و دستگیری گسترده فعالان سیاسی و حزبی طرفدار شرکت در انتخابات، و سرکوب مردم معترض به نتایج آراء نشان داده است در شرایط عادی و معمولی حاضر به تمکین از قوانین و به رسمیت شناختن نهاد انتخابات و مبارزه و رقابت سیاسی بر محور انتخابات سالم و قانونی نیست. در چنین شرایطی مبارزه برای حفظ و دفا از وجه جمهوریت و نیز اسلامیت نظام می باید همراه با تحولات پدید آمده در عرصه قدرت، ارتقاء یابد و در مسیر تحقق اهداف خود از روش های مؤثرتر و کارآمدتری به کار گرفته شود.
ساده اندیشی است اگر تصور شود تنها با تظاهرات اعتراضی خیابانی می توان بر موانع پدید آمده در برابر خواست و اراده مردم درعرصه قدرت رسمی پیروز شد و آب رفته را به جوی باز گرداند. تظاهرات و اعتراضات مردمی خیابانی اگر در چارچوب استراتژی و راهبرد مشخصی از مبارزه سیاسی صورتبندی نشود قابل تداوم نیست و پس از گذشت زمان رفته رفته مستهلک می شود. به همین دلیل باید به شرایط پدید آمده پس از انتخابات به عنوان مرحله گذار به سوی مرحله جدیدی از مبارزات سیاسی نگریست. اکنون به تدریج شاهد پایان یافتن مرحله گذار و آغاز دوران جدیدی از رقابت و مبارزه سیاسی هستیم.
شکستن تصلب و انسداد پدید آمده در عرصه قدرت رسمی که از مشخصات مرحله جدیداست، نیازمند قدرت سیاسی و اجتماعی به مراتب بیش از مراحل پیشین است. دستیابی به این قدرت سیاسی و اجتماعی تنها در قالب سازماندهی و فرماندهی منسجم تری نسبت به دوره قبل ممکن خواهد بود.
تجمیع قوا در اشکال نوین و با راهبرد مبارزاتی مشخص و فرماندهی کارآمد نیاز مبرم این مرحله از مبارزه سیاسی برای حفظ و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام است. اشکال و تاکتیک های مبارزه که متناسب با شرایط می تواند متنوع و بسیار گوناگون باشد، همگی در داخل چنین راهبرد و تحت چنین فرماندهی قابل تعریف و اجراست.
تشکیل جبهه سیاسی متشکل از احزاب و فعالان سیاسی مخالف خودکامگی تحت عنوان جبهه ملی سبز یا جنبش ملی سبز برای دفاع از مردمسالاری و یا هر عنوان دیگر ایده ای است که می تواند قوای سیاسی پراکنده را تجمیع و زمینه مناسبی برای شکل گیری فرماندهی واحد و کارآمد را برای یک مبارزه سیاسی مؤثر فراهم آورد. آقای میر حسین موسوی با مواضع قاطع و صادقانه خود طی این مدت نشان داده است از شایستگی لازم برای قرار گرفتن در رأس چنین جبهه ای برخوردار است. تشکیل این جبهه به آقای میرحسین موسوی امکان می دهد تا با استفاده از ظرفیت های سیاسی موجود تدابیر و ابتکارات مؤثری را برای زنده نگهداشتن جنبش و هدایت آن تا تحقق خواسته ها و مطالبات جامعه اتخاذ کند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 
دکتر علی احمدی عضو ارشد ستاد انتخاباتی محسن رضایی در گفتگو با پایگاه خبری تابناک و در واکنش به اظهارات جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه مبنی بر واریز مبلغ 5 میلیارد تومان از سوی محمد هاشمی به حساب محسن رضایی ضمن کذب محض خواندن این مطلب و تکذیب آن گفت:" حتی یک هزارم مبلغ کاندیدای مورد علاقه آقای ذوالنور در ستاد انتخاباتی دکتر رضایی هزینه نشده است و ایشان توضیح دهند هزینه های ستاد انتخاباتی کاندیدای مورد علاقه شان از کجا تامین شده است."

بنابر این گزارش وی در ادامه با استناد به سخنان مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه اگر در مورد شخصی مسائل مالی مطرح است از طریق مراجع قضایی باید پیگیری شود اضافه کرد:"در حالی که کشور نیاز به آرمش و وحدت و فضای توام با همدلی و برادری دارد متاسفانه عده ای در پی آنند که اتهام زنی بدون دلیل و مدرک را در کشور به رویه تبدیل کنند".

وی خاطر نشان ساخت: "خوب بود آقای ذوالنور در ایام تبلیغات دوره دهم ریاست جمهوری به ستادهای آقای محسن رضایی هم می آمد تا از نزدیک و بیشتر در جریان واقعیت امور قرار می گرفت".

احمدی اظهار امیدواری کرد:"منتسبین به یک گرایش و سلیقه خاص در کشور به ابعاد همه جانبه فرمایشات رهبری توجه کنند تا بیش از این در اذهان جامعه، جریان آنها مترادف با اتهام زنی و پرگویی بدون دلیل و مدرک نباشد".

نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی در پایان تاکید کرد: اگر ذوالنور با صراحت و به سرعت گفته خود را تکذیب نکند ما از طریق مراجع حقوقی و قضایی موضوع را پیگیری خواهیم نمود
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
نامه عاطفه امام به پدر Print This Page!!!

وبلاگ کمپین آزادی:سلام . می دانم که صدایم را نمی شنوی اما برای دل تنگیهایم برای سکوت بی پایان مادر و برای لبخند تلخ لحظه هایم می نویسم .
تو آنجایی و من اینجا در این فکر که تا چه حد در اشتیاق بار دیگر در کنار تو بودن سیر می کنم .
آن شب که تو را وحشیانه از ما جدا کردند چاره ای نبود جز سکوت، مرگی که در آن صدای پلک زدن باران می آمد و من در احساسی که در خمیدگی کوچه ناپدید می شد تشییع می شدم .
پدرم !
الان 35 روز است که در انتظار دیدن دوباره ات نشسته ام . نمی دانم الان کجایی و به چه فکر می کنی
به من آموختی که از حقم دفاع کنم اما الان حق دیدن تو را هم از من گرفته اند . حال این حق را از که طلب کنم ؟!
اما حالا روزگار به من یاد داد ،گاه باید از شیفتگی رها شد تا به آگاهی رسید .
ببین چقدر نجیب نجوا می کنم تورا میان اشک و دلتنگی !
حاکمان !
برزخ را چه قیامتی است ؟ که اینگونه گل را خشک و خشت را آجر می کند ؟
دنیا را چه خیراتی است که وجدان را ذوب و محبت را تبدیل به آتش می کند ؟
دنیا را چه خیری است که بشر را اینگونه به دنبال قدرت می کشاند ؟
و هم اکنون لحظه هایم در حسرت فهم این واژه به یغمای زمان می رود که "عشق" را در جستجوی کدامین متاع شیطان به باد داده ایم که اینگونه نفرت در کیسه هایمان اندوخته ایم ؟ دولتمردان !
من هنوز در سینه ی خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است . با این کلمه آشنایید ؟ فکر نمی کنم
...


دخترت عاطفه
مرداد 28

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

پس از یک ماه افشا شد؛ برادر زهرا رهنورد یک ماه پیش بازداشت شده بود

Print This Page!!!

بیش از یک ماه قبل، برادر زهرا رهنورد دستگیر شد. اما میرحسین و همسرش در اقدامی اخلاقی، این موضوع را به هیچ کس خبر ندادند تا آنکه در نهایت امروز روزنامه جوان از این واقعیت پرده برداشت و ناخواسته سندی دیگر را دال بر صداقت و سلامت موسوی فاش کرد.

به گزارش «موج سبز آزادی» شاپور کاظمی، برادر زهرا رهنورد (زهره کاظمی) چند روز پس از کودتای انتخاباتی، بازداشت شد. اما خانواده میرحسین موسوی این خبر را منتشر نکردند تا مبادا تلقی شخصی از موضع‌گیری‌های موسوی به نفع بازداشت شدگان پیش بیاید یا کسی از خانواده دیگر بازداشت شدگان فکر کند که موسوی بیش از دیگران به فکر نزدیکان خود است و یا ....


دیروز که خانواده بازداشت شدگان در دارالزهرا جمع شده بودند تا با موسوی و رهنورد درد دل کنند، وقتی بی‌تابی‌های برخی مادران و همسران افراد بازداشت شده از حد گذشت، رهنورد برای تسکین آنها از این راز یک ماهه پرده برداشت و از بازداشت برادرش خبر داد و گفت که او به خوبی رنج خانواده‌های بازداشت شدگان را می‌فهمد.
با این حال رهنورد باز هم به این خانواده‌ها تاکید داشت که این موضوع پیش خود نگه دارند و جایی مطرح نکنند؛ تا آنکه امروز روزنامه جوان در ادامه‌ی لجن‌پراکنی‌های این مدت پس از کودتا، این بار پست رهبری اغتشاشات! را به برادر همسر موسوی تحویل داد.
این روزنامه وابسته به سپاه پاسداران با اشاره به یادداشت یک نماینده مدعی اصولگرایی، نوشت:
الياس نادران، نماينده مردم تهران با نوشتن يادداشتى، برخى از ناگفته هاى آشوب هاى اخير تهران را افشا كرد.
وى در بخشى از اين يادداشت كه خطاب به هاشمى رفسنجانى نگاشته شده است فردى را معرفى كرده و گفته كه «اين فرد برادر همسر يكى از سردمداران آشوب بوده و مديريت بخشى از اغتشاشات را به عهده داشته است.
وى كه از ۱۰ سال پيش با خانمى داراى سابقه همكارى با گروهك منافقين ارتباط داشته، در خانه تيمى دستگير شده و اعتراف كرده است كه سفرهاى متعدد به آمريكا داشته و بخشى از آشوب ها را مديريت كرده است.» پيگيرى هاى خبرنگار «جوان» بيانگر آن است كه فردى كه در يادداشت الياس نادران به وى اشاره شده، شخصى به نام شاپور كاظمى، برادر همسر ميرحسين موسوى است. وى از بدهكاران سيستم بانكى كشور مى باشد.
حال باید همگان قضاوت کنند که ادب و اخلاق موسوی کجا و رفتار و گفتار مدعیان اصولگرایی و حامیان کودتای انتخاباتی کجا!

   پايان خبر

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |


 
• یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده مشهور این نامه را از زبان یعقوب بروایه بعد از مرگ او نوشته است ...


 


 

نویسنده: یوسف عزیز بنی طرف

این نامه ای است که یعقوب بروایه بعد از مرگ خود نگاشته است. به سخنان او گوش دهیم:
دوستان، من اکنون با شما نه از گورستان های تهران، بلکه از کناره رود کرخه سخن می گویم. پدرم کارون و مادرم کرخه مرا در آغوش گرفته اند. کارون قدری از من دورتر است اما صدای خروش مادرم را هر شب و هر روز می شنوم. پیکر جاری او به پیکر سرخ من نزدیکتر است. اصلا قبر من کنار کرخه است. شاید تصور کنید که قبرستان روستای "البوروایه" شبیه "بهشت زهرا" یا "ابن بابویه" سبز و خرم و آکنده از گل و گیاه و درختان سرسبزاست. نه چنین نیست. قبرستانکی در میان ریگ زاری که در این روزها درجه حرارتش از شصت هم فراتر می رود. نه درختی، نه بوته ای و نه هیچ گیاه دیگری. اما من مادرم را دوست دارم، نام دیگر او "گطفه" است. او زنی مهربان است ومانند دیگر زنان عرب این روستا، ستمدیده و زحمتکش. پس از این که در تقاطع "آذربایجان" و "آزادی" جان باختم، ده روزی به حالت اغما بودم.البته شما می گویید که من در تقاطع "نواب" و"آذربایجان" شهید شدم. شاید این درست باشد اما من "آزادی" را بیش از "نواب" دوست دارم. به همین دلیل به مادرم گفتم که " من شهید راه آزادی هستم". این را شما زندگان نقل کرده اید و درست هم هست، اما شما نگفته اید که من این را به زبان مادری ام گفتم، چون مادرم فارسی نمی داند. او همیشه و درهمه لحظات بالای سرم بود.
پدرم "عبدالزهرا" و نیای پدری ام، "الحنتاف" نام دارند. اینها نام هایی قدیمی اند. نسل امروز – البته - برای نامگذاری از نام های عربی جدیدتری استفاده می کند. گرچه شمشیر منع اداره ثبت احوال، همواره در کمین ماست تا از این گونه نام ها استفاده نکنیم؛ درست شبیه آن گلوله منحوس که در کمین من بود تا مغزم را داغان کند وجانم را بستاند. جاهلان مغرور، دشمنان همیشگی "نام ها"،
" مغزها"، " جمع ها" و"قوم ها" هستند. گلوله، گویا از بالای پشت بام مسجد لولاگر آمده بود. البته مردم روستای من و عرب های اهواز به طور کلی، مسجد را مکان مقدسی می دانند و باور نمی کنند که کسی از فراز خانه خدا، بندگان خدا را بکشد. شاید هم این حادثه باورهایشان را متزلزل سازد.
همگان بدانند که من به زبان فارسی فصیح وبه طور مسالمت آمیز در کنار سایر هموطنانم شعار می دادم. ما به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اعتراض می کردیم. تازه من موقع اصابت گلوله با موبایل با دوستم صحبت می کردم که ناگهان گوشی از دستم افتاد. او احتمالا فهمید که بلایی سر من آمده است و بدانید که اگر او نبود شاید مرا هم جزو مفقود الاثرها به شمار می آوردند.
من گرچه مجرد بودم اما تازگی ها با یکی از همفکرانم در پایتخت نامزد شده بودم، چون به هرحال ۲٨ سالم بود وباید دست به کار می شدم. او همراه پدر ومادرش در مراسم خاکسپاری ام شرکت کرد. حال بسیار رقت انگیزی دارد، می ترسم عشق وعاطفه او را نیز از پای در آورد. شاید هم، عزاداری زن های عرب برای او شگفت آور بوده باشد. در تهران، جنازه ام را به پدر و مادرم ندادند و در اهواز، شمار ماموران از تشییع کنندگان بیشتر بود. مردهای عشیره "البوروایه" ودیگران را نگذاشتنذ "یزله" کنند. منظورم همان پایکوبی سنتی عرب های اهواز برای متوفایی که خصلت های مردانگی اش برجسته باشد.
من می دانم کسی به دیدار خانواده ام نخواهد آمد چون اینجا هوا بسیار داغ است و با پایتخت صدها کیلومتر فاصله. و البته دلایل دیگری هم هست. به هرحال خون ما عرب های اهواز با خون دیگر هموطنانمان در تهران در هم آمیخت تا درخت آزادی سیراب گردد و من امیدوارم شاخسارهایش به مردمان ولایت من هم برسد.   
فکر می کردم این ترم آخر فوق لیسانس را در همین تابستان تمام می کنم. من در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، "هنر و کارگردانی" می خواندم، و در همان حال به شکل پاره وقت در دانشگاه آزاد شهر خودمان اهواز نیز تدریس می کردم. من می خواستم بعد از ازدواج به این شهر سوخته بازگردم. مدرک دیپلم را از دبیرستان "شهید قره نی" این شهر گرفتم. سپس در رشته نمایش دانشگاه اراک قبول شدم و از همان جا لیسانس گرفتم.
روستای ما فقط دبستان ابتدایی داشت و برای دوره راهنمایی مجبور بودم همراه همسن وسالانم به دهستان "الحایی" بروم که با روستای "البوروایه" هفت کیلومتر و با شهر اهواز پانزده کیلومتر فاصله دارد. ما مجبور بودیم فاصله روستایمان تا جاده اهواز – الحایی را که حدود یک کیلومتر است پیاده طی کنیم و سپس با ماشین به "الحایی" برویم. در سرما و گرما، کار ما همین بود. وقتی باران می آمد عزا می گرفتیم چون گذشتن از گل ولای آن درندشت دشوار می شد و اشک ما بچه ها را در می آورد.
پس از روستای ما، روستاهای " حلاف" و "چپسه" وبخش حمیدیه بر کرانه شرقی رودخانه کرخه قرار دارند.
من ادبیات را دوست داشتم و اشعار عربی و فارسی بسیاری را از برداشتم. گاهی ذوقی نشان می دادم و به فارسی شعر می گفتم. اغلب مردم اینجا شاعرند و به عربی شعر می گویند. چند سناریو هم نوشته ام که درباره محرومیت ها و زندگی دردناک مردمان دیار من است. استادان و دانشجویان، آثار ادبی و هنری مرا می پسندیدند و مرا به خاطر این کوشش ها تشویق می کردند. امیدوارم شعرها و سناریوهایم گم و گور نشود.
پدرم حال و روز بدی ندارد. وقتی در دبیرستان قبول شدم، خانه ای در اهواز خرید تا در آن سکونت کنم. اما او ومادرم همیشه زندگی در خانه روستای "البوروایه" را برزندگی در شهر ترجیح می دادند. من نیز زادگاهم را دوست داشتم. به نخل ها، کشتزازها، شن زارها و به ویژه به رودخانه کرخه عشق می ورزیدم. به هنگام کودکی و نوجوانی، وقتی تابستان می شد تنها سرگرمی ما آبتنی در آب های "شط" کرخه بود. این رودبار گرچه مادری زایا و مهربان بود اما خشم هم می گرفت. و گاهی پیش می آمد که کودک همبازی ام را در چاله هایش می بلعید. من شاید قسر در رفته باشم وشاید هم تسلط بر فن شنا به من کمک کرد تا این لحظه زنده بمانم. گرچه در آن سال های شکنندگی، طبیعت نتوانست مرا به عدم بفرستد اما دست غدار انسان نابکار این کار را کرد؛ آن هم در اوج جوانی و خلاقیت. حال من مانده ام و قبر و تنهایی و گرمای طاقت فرسای این خاک. بوی نفت هم مشامم را می آزارد. ما که خیری از این ماده لعنتی ندیده ایم، ولی از ما بهتران می برند و...
مردم روستاهای این حوالی هنوز در حسرت یک زندگی انسانی می سوزند و چندین و چند روستای همجوار یک مدرسه راهنمایی ندارند تا کودکان بتوانند در آن درس بخوانند.
گویی مرگ من از نوع همان تراژدی های شکسپیری است که عرصه اش از البرز تا اهواز و از آذربایحان تا آزادی گسترده است.
من – اما - ناامید نیستم. اگر بوی نفت بینی ام را آزار می دهد، در عوض سمفونی امواج رودخانه کرخه گوشم را می نوازد. آوازهای طولانی "ام کلثوم" را به یادم می آورد که حنجره زرینش را می ستودم. من در اینجا زیباترین سمفونی های دنیا را می شنوم. گویی به من می گوید " یعقوب، آشفته مباش، پدر و برادرانت هنوز زنده اند، نخل های روستا هنوز سربلندند و شانه بر آسمان می سایند؛ من هم همان مادر بی دریغم. بنگر، فراتر از این نخل های سربریده، فراتر از سراب این ریگزار، دریا را ببین، دور نیست، اندکی دورتر از حمیدیه. آن جا آبادان است، دریاست، آزادی است".
 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

اعترافات بازداشت شدگان منتشر شود

رییس دفتر سیاسی سپاه پاسداران یک روز پس از تاکید دوباره میرحسین موسوی بر بی اعتبار بودن و غیرقانونی بودن پرونده سازی ها علیه بازداشت شدگان پس از انتخابات، تاکید کرد که باید اعترافات دستگیرشدگان اخیر از سوی رسانه های عمومی پخش شود.

یدالله جوانی در این باره نوشت: "ضروری است که کسانی که دستگیر شدند اعترافات آنان برای مردم پخش گردد تا مشخص شود که چگونه و چه کسانی استراتژی برد در هر صورت را طراحی کرده بودند و در این استراتژی بی اعتمادسازی مردم به نظام و رهبری در کانون تفکر آنان قرار داشت."

این مقام سپاه پاسداران در مقاله خود، که خبرگزاری رسمی دولت ایرنا آن را به چاپ رساند، با این ادعا که مساله "تقلب در انتخابات" یک طرح از پیش طراحی شده بوده، آن را به برخی احزاب و شخصیت های سیاسی ربط داد و  تاکید کرد: "یک جریان سیاسی با اهداف مشخص از مدت ها قبل و با یک سناریوی از پیش طراحی شده درصدد بود تا مردم را نسبت به سلامت انتخابات دچار شک و تردید نموده و به اعتماد عمومی نسبت به نظام اسلامی و رهبری آن خدشه وارد سازد."

یدالله جوانی در ادامه مقاله خود آورد: "به نظر می رسد امروز یکی از راههای بازسازی اعتماد آن بخش از جامعه که مخدوش شده، رسیدن به همین سناریوهای خطرناک و طراحی شده در اتاق های فکر گروه های سیاسی ساختارشکنی که در دوره دوم خرداد مواضع ساختارشکنانه آنان روشن گردید، باشد."

 

واکنش ها به فشار بر زندانیان برای اعتراف

این اظهارات رییس اداره سیاسی سپاه پاسداران درحالی منتشر می شود که پیش از این میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو کاندیدای معترض به نتایج انتخابات، همراه با بسیاری از دیگر چهره برجسته نظام به وضعیت بد بازداشت شدگان اخیر اشاره و اعلام کرده بودند که نهادهای امنیتی درصدد هستند تا با وارد کردن فشار، تهدید و زور و شکنجه از این افراد اعتراف بگیرند.

این موضوع را نه تنها چهره های اصلاح طلب بلکه برخی از چهره های اصولگرا و حامی احمدی نژاد نیز تایید کرده اند، تا جایی که روز گذشته علی مطهری عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس نیز به این مساله واکنش نشان داده و گفت "بدرفتاری ها با بازداشت شدگان اخیر یك رفتار اسلامی نیست."

پیش از این برخی از مراجع صاحب نام شیعه در واکنش به اظهارات احمد جنتی خطیب نماز جمعه تهران و دبیر شورای نگهبان که گفته بود بازداشت شدگان متهم به "انقلاب مخملی" هستند و ماموران امنیتی "درحال اعتراف گیری از آنها هستند"، هرگونه فشار به بازداشت شدگان اخیر و اعتراف گیری از آنها را حرام شرعی اعلام کرده بودند. در همین ارتباط آیات منتظری، صانعی، بیات زنجانی و طاهری طی بیانیه ها و گفت و گوهای مختلف طی هفته های اخیر هرگونه شکنجه و فشار و اعتراف گیری اجباری از بازداشت شدگان را غیر شرعی و غیر قانونی خوانده اند.

آیت الله منتظری در این باره حتی فتوا داده است که "آمر و متصدی و مباشر اعترافات و مصاحبه های ساختگی تلویزیونی - با زور و شکنجه و تهدید - گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود."

همچنین، آیت لله بیات زنجانی در این باره گفته: "یقیناً گرفتن اعتراف با اشکال مختلف، عجیب و غریب و تأسف برانگیزی که امروز مطرح است، هیچ‌گونه وجاهت قانونی و شرعی نداشته و قابلیت استناد هم نخواهد داشت و اعتراف گیرندگان و رسانه هائی که به هر نحو تلاش می کنند این قبیل اعترافات را به عنوان اعترافات قانونی دارای شرایط طبیعی جلوه دهند، در برابر خدای عالم، مسوول و پاسخگو خواهند بود."

 

اتهامات تکراری سپاه

رییس دفتر سیاسی سپاه در حالی خواستار پخش اعترافات بازداشت شدگان اخیر شده و آنان را طراحان فتنه خوانده که این نهاد نظامی خود از سوی معترضان متهم به دخالت غیرقانونی در انتخابات است.

یدالله جوانی تنها دو روز مانده به انتخابات نیز آنها را به مقدمه چینی برای "انقلاب مخملی" متهم کرد و در هفته نامه صبح صادق درباره استفاده از رنگ سبز در میان حامیان میرحسین موسوی نوشته بود: "فراخوان عمومی از هواداران برای استفاده از رنگ سبز به صورت روسری، مانتو، کلاه، مچ بند، شال، تی‌شرت و گره زدن نوار سبز به آنتن و برف پاکن خودروها، اهدافی فراتر از ایجاد یک شور و نشاط انتخاباتی در جامعه و بین هواداران را دنبال می‌کند."

این مقام سپاه پاسداران در آن مقاله خود در 20 خردادماه نیز اتهامات امروز خود را متوجه اصلاح طلبان کرده و افزوده بود: "کسانی پشت صحنه این رنگ قرار دارند که در پیشینه و سوابق خود، طراحی و اجرای سناریوی کوی دانشگاه در ۱۸ تیر و تحصن در مجلس ششم را دارند."

اما نه تنها این اتهامات بلکه تهدید علنی او در آن مقاله با این مضمون که "هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهیم کرد" شک و شبهه دخالت برخی از فرماندهان و بدنه سپاه پاسداران و نهادهای نظامی دیگر در انتخابات را تشدید کرد.

در همین ارتباط میرحسین موسوی کاندیدای اصلاح طلب و معترض به نتیجه انتخابات روز قبل از برگزاری انتخابات در نامه ای به آیت الله خامنه ای با اشاره به دخالت های نیروهای نظامی بخصوص سپاه پاسداران در انتخابات نوشت: "شواهدی از مداخله تعدادی از فرماندهان و مسئولان سپـاه و بسیـج در انتخـابـات واصـل گـردیـده اسـت و بـه نظر مـی‌رسـد ایـن عـمـل در صورت صحت خبر علاوه بر نقض قـوانـیـن، شـکـاف بـین فرماندهان و مسئولان رسمی و بدنه سالم و صادق نیروهای بسیج و سپاه را دامن می‌زند."

 

انتشار اعترافات پیش از محاکمه

پیش از این وزیر اطلاعات ایران نیز "برخی سیاسیون"  بازداشت شده را به دست داشتن در اعتراضات اخیر متهم ساخته اما پخش اعترافات بازداشت شدگان را به تصمیم قوه قضائیه موکول کرده بود.

بنا بر گفته خانواده های بازداشت شدگان اخیر تاکنون به هیچ یک از بازداشت شدگان امکان استفاده از اختیارات قانونی مانند حق داشتن وکیل برای دفاع از خود داده نشده و هیچ دادگاهی نیز برای رسیدگی به اتهامات آنها برگزار نشده است.

پیش از این برخی از رسانه های جناح حاکم و بعضا نزدیک به سپاه و نهادهای امنیتی ادعاهایی را به عنوان "اعترافات بازداشت شدگان" منتشر کرده اند که به گفته حقوقدانان یک عمل غیر قانونی به شمار می رود.

در همین باره روزنامه جوان چندی پیش در متنی که با عنوان اعترافات محمد قوچانی روزنامه نگارو سردبیر روزنامه اعتماد ملی منتشر کرد مدعی شد که وی برای ارتباط با بیگانگان و آموختن شیوه های انقلاب رنگی به یکی از کشورهای خلیج فارس سفر کرده است. این درحالی بود که پس از انتشار این مطلب خانواده و نزدیکان این روزنامه نگار اعلام کردند که وی هیچ وقت گذرنامه نداشته که بخواهد از کشور خارج شود.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

تنها یک سال پس آز اغاز نخستین دوره ریاست جمهوری اقای احمدی نژاد درد سرها و مشکلات دولت وی برای محافظه کاران اشکار شد. طرح شعارهای دهان پر کن در حوزه مسائل داخلی و خارجی و البته بدون ضمانت و قابلیت اجرا؛ ایراد اتهام و افترا به همه جریانها و جناحهای سیاسی کشور حتی بخشی از محافظه کاران بدون ارائه سند و مدرک و از همه مهمتر ناکارایی چشمگیر در اداره کشور به رغم طرح ادعاهای گزاف از جمله مسائلی بود که اشکار می ساخت اقای احمدی نژاد رئیس جمهوری درد سر ساز و مشکل افرین نه تنها برای مردم و کشور بلکه برای محافظه کاران است. محافظه کارانی که برای اولین بار قوه مجریه را در دست گرفته بودند و به اختیار یا به اکراه از اقای احمدی نژاد و دولتش حمایت می کردند. شاید یکی از مهمترین دردسرهای اقای احمدی نژاد برای محافظه کاران وقوع شکاف و انشقاق در این جناح بود به نحوی که امید به یکپارچه شدن مجدد آن برای همیشه از دست رفت.

امروز اما با گذشت چهار سال از دولت اول اقای احمدی نژاد و به ویژه پس از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نظر می رسد که دولت رئیس جمهور انتصابی باید در انتظار رویارویی با مشکلات و دردسرهایی باشد که زمینه انها را خود در چهار سال گذشته فراهم اورده و به عبارت دیگر هر چه در دوره اول باد کاشته حالا باید اماده درو کردن طوفان باشد.

پیش از هر چیز بر گزاری انتخابات پر مسئله اخیر قابل ذکر است که ظاهرا بنا بود برای همیشه انتخابات ازاد را در ایران به یک افسانه بدل نموده و با بر چیدن بساط جمهوریت ته مانده اختیارات مردم را نیزاز ایشان سلب کند.نتیجه این خطای استراتژیک ان بود که با اعتراضات گسترده و میلیونی مردم بحران سیاسی بزرگی به مدت بیش از دو هفته کشور را فرا گرفت و هم اینک نیز به صورت بحران مشروعیت و اعتبار هم برای رئیس جمهور و قوه مجریه و هم برای کل ارکان حکومت همچنان تداوم دارد. شاهد تداوم وضعیت بحرانی در کشور  هم سخنان رییس مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان رهبری است.به سخن دیگر نه تنها اقای احمدی نژاد و دولتش با بحران جدی مشروعیت روبه روست بلکه کل نظام را هم با چنین بحرانی رو به رو کرده است و بنابر این قطعا باید دیر یا زود پاسخگوی پیامدهای طبیعی اقدامات خود در برابر دیگر نهادها و ارکان حکومت باشد. اینکه ارکان حکومت برای حفظ یکپارچگی قدرت خود اشکارا از اقای احمدی نژاد و نتیجه انتخابات اخیر حمایت کرده اند یک چیز است و اینکه ولو در خفا هر کسی باید مسئولیت عواقب عملکرد خود را بپذیرد چیزی دیگراست. این فقدان مشروعیت واعتبار در اینده نزدیک تاثیرات خود را هم در سیاست داخلی  و هم در سیاست خارجی اشکار خواهد کرد.

در عرصه داخلی به عنوان مثال اقای رئیس جمهور باید بزودی با مجلس بر سر اخذ رای اعتماد برای کابینه مورد نظرش دست و پنجه نرم کند و یا به خواسته های مجلس و نیروهای ذی نفوذ بیرون از مجلس تن بدهد و به یک توافق با کلیات جناح محافظه کار برسد و یا انکه اختلافات و دعواهای درونی محافظه کاران را که از قضا کم نیستند به مذاکرات علنی نمایندگان در صحن مجلس بکشاند و اوضاع حکومت و محافظه کاران را از این که هست بدتر کند.این قصه در دیگر مناسبات دولت و مجلس ازبحث تصویب لوایح احتمالی اینده دولت تا بحث بر سر معطل ماندن مصوبات گذشته مجلس نیز مصداق خواهد داشت. طلایه این مشکل هم موضوع جنجالی انتصاب مشایی به معاونت اولی و مخالفت های گسترده اقتدار گرایان حامی احمدی نژاد با این اقدام است.

در عرصه سیاست خارجی تا همین جا اقای رئیس جمهور دو امتیاز منفی در کارنامه خود ثبت کرده است ایشان که بر اساس تجربیات چهار سال گذشته نشان داده که میل و اشتهای بسیاربه سفرهای رسمی خارجی و شرکت در مجامع منطقه ای و بین المللی صرف نظر از مناسبت یا عدم مناسبت و مصلحت یا عدم مصلحت دارد مجبور شده به خلاف اعلام قبلی و بنا به دلایل نامعلوم و اعلام نشده از شرکت در اجلاس اتحادیه افریقا در لیبی و اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در مصر چشم بپوشد که به هر صورت از سوی ناظران و تحلیل گران به کاهش اعتبار و تنزل موقعیت داخلی و خارجی اقای احمدی نژاد تعبیر می شود. این مسئله وقتی معنادارتر می شود که در نظر بگیریم اقای احمدی نژاد طی چهار سال گذشته همواره کوشیده است با سفرهای داخلی و خارجی و اظهار نظر های غیر متعارف در این سفرها خود را مطرح نموده و با قرار گرفتن در کانون خبر سازی ها برای خود اهمیت ویژه خبری دست و پا کند.

 در هر صورت اقای احمدی نژاد رئیس جمهوری بوده است که درگذشته دردسرهای زیادی برای جمهوری اسلامی و جناح محافظه کار ایجاد کرده اما به نظر می رسد که در اینده خودش هم باید در کنار محافظه کاران و ارکان نظام با درد سرها و مشکلات متعدد داخلی و خارجی دست و پنجه نرم کند. علاوه بر اینکه حداقل در خفا باید پاسخگوی درد سرهای زیادی باشد که برای کلیت نظام و جناح محافظه کار تولید کرده و شاید هم روزی مجبور شود تاوان همه اینها را یکجا پس دهد.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

خون های ریخته شده مشمول زمان نخواهد شد

سازمان دانش آموختگان ایران[ادوار تحکیم وحدت] سومین بیانیه خود پس از کودتای 22 خرداد را روز گذشته همزمان با سالروز سی تیر صادر کرد. در این بیانیه که خطاب به مردم ایران نگاشته شده، لزوم پیگیری جنایات کودتاگران علیه مردم، ضرورت تشکیل یک جبهه ملی و فراگیر و همچنین برگزاری رفراندم در مورد دولت برآمده از کودتا، مورد تاکید قرار گرفته است.

ادوار تحکیم که از حدود یک ماه پیش بسیاری از اعضای ارشد و مرکزی آن از جمله احمد زید آبادی و عبدالله مومنی دبیر و سخنگوی سازمان، توسط نیروهای امنیتی ربوده و بازداشت شده اند،در این بیانیه با اشاره به اینکه "بیش از یکماه از کودتا علیه اراده آهنین و عزم استوار" مردم "برای ایجاد تغییر در فضای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور می‌گذرد و در این مدت مبارزات حق طلبانه و آزادی‌خواهانه" آنان "به شکل بی‌سابقه‌ و هولناکی سرکوب شده و ایران روزهای تلخ و دردناکی را در امتداد تاریخ طولانی خود تجربه می‌کند" می نویسد: "ملت ما در روزهایی که گذشت داغدار از دست دادن تعداد نامعلومی از شهروندان سرفرازی شد که مظلومانه و در راه دفاع از آزادی و مبارزه با دیکتاتوری دروغ و فریب جان باختند و اجساد پاکشان غریبانه به خاک سپرده شد. همچنین این روزها ایرانیان شرافتمند و آزادی‌خواه در سراسر دنیا نگران صدها عزیز دربندی هستند که طی سالها جز با انگیزه دفاع از کرامت انسان و ارتقا و پیشرفت میهن خود گامی برنداشته‌اند.این همه کافی است تا ملتی به عزا بنشیند. اما سوگ ملت ما وقتی افزون می‌شود که این همه جور و بی عدالتی از سوی حاکمان امروز ایران با طرح بی سابقه‌ترین دروغ‌ها و نیرنگ‌ها به اجرای قانون و قانونمداری تعبیر می‌شود و با هزینه از باورهای دینی و مذهبی که بایستی زیربنای اخلاق اجتماعی باشند، قبیح‌ترین جنایات علیه مردم توجیه و مشروع نشان داده می‌شود.با این وجود سنت تاریخی و الهی رسوایی دروغگویان و سرنگونی مستبدان مغرور امری قطعی است. اگر تا دیروز کشتار، ضرب و شتم و دستگیری معترضان و نیز تخریب اموال عمومی از سوی عوامل نظامی کودتاگران با انواع و اقسام دروغ‌هایی نظیر برخورد قانونی با اغتشاشگران یا نفوذ تروریست‌ها در میان مردم توجیه می‌شد آیا دولت کودتایی و حامیان آن می‌توانند همچنان دم از ابتنای بر مبانی مذهبی و اشتغال خود به اجرای احکام شریعت بزنند؛ وقتی عوامل آنها در میان نمازگزاران نشسته در صفوف نمازجمعه گازاشک آور شلیک و ده‌ها نفر از نمازگزاران را دستگیر و وقیحانه در اطلاعیه‌های رسمی به کرده خویش اعتراف می‌کنند؟ و از این پس با در دست داشتن چنین کارنامه‌ای چگونه از تعرض به نمازجمعه فلسطینیان در مسجدالاقصی به عنوان جنایت یاد خواهند کرد؟ حاکمانی که بیماران ناتوان و زنان باردار را به جرم نشر افکار در حبس دارند و جسد جوانان و نوجوانان بی‌گناه را از درب زندان خویش تحویل مادران داغدیده می‌دهند چگونه مدعی می‌شوند که مشروعیت خویش را از جانب خداوند کسب کرده‌اند درحالی که ستاندن جان انسانها را به جای صیانت از امنیت آنها به کارویژه خویش بدل نموده‌اند."

در ادامه بیانیه ادوار تحکیم خطاب به "ایرانیان آزادی‌خواه" آمده است: "برگزاری انتخابات اخیر و نتایج حاصل از آن که با مشارکت طیف گسترده‌ای از جناح‌ها و جریانات سیاسی کشور صورت گرفت علاوه بر اینکه یکبار دیگر بی‌کفایتی دولت نهم را که حتی از پوشاندن نشانه‌های آشکار تقلب‌ها و تخلفات گسترده خود عاجز است نشان داد، به روشنی عدم کارآیی نظام انتخاباتی و همچنین بسیاری از ساختارهای قانونی موجود را به رخ کشید. در واقع تلاش راهبران کودتا برای قانونی جلوه دادن عملکرد خود و تاکید مکرر آنان بر رعایت معیارهای قانونی و التزام به ساختارهای حقوقی موجود به منظور سرپوش گذاردن بر این واقعیت انجام می‌پذیرد که نظام توزیع قدرت کنونی توان انطباق با اراده اکثریت ملت را نداشته و قانون را تنها به مثابه‌ ابزاری برای تحدید جمهوریت، سرکوب اعتراضات مردمی و توجیه خشونت‌ عریان خود می‌خواهد. اما نباید از یاد برد که تجربه طغیان استبداد را برای اولین بار در 22 خرداد تجربه نکرده‌ایم. تاریخ جنبش آزادی‌خواهی این ملت دستکم در 100 سال اخیر موارد مشابه‌ بسیاری را پیش‌روی ما می‌گذارد و پیروزی واقعی زمانی به دست می‌آید که با بهره‌گیری از آن تجارب به تلاش برای بازستاندن رای ملت و حرکت به سوی استقرار دموکراسی و حقوق بشر همت گماریم. بی شک برای نیل به این پیروزی وحدت و اتحاد نیروهای سیاسی منتقد در این شرایط بر حول محور مطالبات اساسی مردم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. چنین وحدتی البته بایستی به شکلی نظام‌مند تبلور یافته و با بهره‌گیری از قدرت اجزای خود و نیز حمایت شهروندانی که معتقدند رای آنها به سرقت رفته است، به عرصه سیاست وارد شده و به پیگیری حقوق ضایع شده مردم بپردازد. خوشبختانه چنین اقدامی به درستی از سوی رهبران جنبش سیاسی امروز ایران به ویژه آقایان موسوی و کروبی مورد تایید و تاکید قرار گرفته است. بر این اساس سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) پیشنهاد تشکیل جبهه‌ای ملی و فراگیر با مشارکت احزاب، تشکل‌ها و جریانات سیاسی معترض به وضع موجود را اقدامی موثر و الزامی می‌داند که با توجه به عدم پذیرش مشروعیت تشکیل دولت برآمده از کودتای 22 خرداد از سوی این سازمان، اجرایی کردن آن علاوه بر تاثیر مثبت در راهبری اعتراضات می‌تواند منشاء خیر و برکات دیگری نیز باشد."

در بخش دیگری از این بیانیه می خوانیم: "به باور ما در رهبری چنین جبهه‌ای علاوه بر دو کاندیدای معترض بایستی شخصیت‌های اصلاح‌طلب و تحول‌خواه موجه، معتبر و شجاع دیگری نیز حضور یابند تا همچنانکه در آخرین مواضع آقایان موسوی و کروبی مورد تاکید قرار گرفته است اهدافی همچون «تلاش برای احیای انتخابات آزاد و عادلانه»، «پی‌گیری مجازات عاملان تقلب در انتخابات و نقض حقوق اساسی مردم»، «دفاع از آزادی رسانه‌ها و جریان آزاد اطلاعات» و... را از طریق این جبهه پی‌گیری نمایند."
این تشکل دانشگاهی همچنین در بیانیه خود "پیشنهاد برگزاری رفراندومی جهت اخذ نظر مردم در مورد سلامت انتخابات برگزار شده و مشروعیت نتایج آن را زیر نظر نهادی بی‌طرف و مورد وثوق، راهکاری عملی پیش روی حاکمیت می‌داند که از طریق عمل بدان بتواند در مسیر بازگرداندن اعتماد عمومی و مشروعیت از دست رفته خویش گام بردارد."
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در عین حال در بیانیه خود متذکر شده است که "پی‌گیری مجازات آمران و عاملان خون‌های به ناحق ریخته و جنایات صورت گرفته علیه شهروندان بی‌دفاعی که منطبق بر قانون اساسی جهت اعتراض مسالمت‌آمیز به خیابان‌ها آمدند در جریان هرگونه روند سیاسی نبایستی متوقف شود و درصورتی که قوه قضاییه بر اساس وظیفه ذاتی خود نسبت به شناسایی، تعقیب و محاکمه متهمان به ارتکاب این جرایم که اسناد بسیاری نیز در ارتباط با آن موجود است اقدام نکند رسیدگی به این جنایات می‌تواند از محاکم کیفری بین‌المللی نیز درخواست و پی‌گیری شود و قطعا این مساله امری نیست که شامل مرور زمان شود."

پایان بخش این بیانیه، اعتراض سازمان ادوار تحکیم وحدت نسبت به "تداوم بازداشت آقایان احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی دبیرکل و سخنگوی این تشکل" است و "بازداشت تعداد دیگری از اعضای این سازمان از جمله آقایان احمد مدادی، رئوف طاهری، رضا عباسی و محمد قائم مقامی" محکوم شده است.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

بی بی سی فارسی در گزارشی به قلم نیکی محجوب گزارشی از چگونگی کشته شدن مسعود هاشم زاده، جوان ۲۷ ساله ای است که در ناآرامی های ۳۰ خرداد ماه در محدود خیابان شادمان و نصرت در تهران به ضرب گلوله کشته شد منتشر کرده است.

در این گزارش از زبان میلاد هاشم زاده برادر کوچکتر مسعود آمده کهزمان مرگ مسعود فقط پدرش و او در تهران بودند و بقیه خانواده در شمال زادگاه پدری مسعود به سر می بردند.

به این ترتیب مسعود هاشم زاده یکی دیگر از کشته شدگان ناآرامی های بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران است که نام و شیوه کشته شدنش در رسانه ها مطرح می شود. پیش از این ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، یعقوب بروایه و محمد کامرانی از جمله کشته شدگان حوادث اخیر بودند که نامشان در رسانه ها مطرح می شود.

میلاد با اشاره به اینکه مسعود ساعت شش بعداز ظهر روز ۳۰ خرداد برای دیدار با یکی از دوستانش در اطراف منزل به خیابان شادمان مراجعه کرده بود، می گوید: "زمانی که به خانه رسیدم پدرم تنها بود و من قبل از رسیدن به خانه درگیری ها و شلوغی ها را دیده بودم، نگران شدم و به سوی خانه دوستش رفتم، به چهار راه نصرت داخل خیابان شادمان که رسیدم دیدم صدای تیر می آید و یک سری تیر خورده اند."

به گفته آقای هاشم زاده درمانگاهی در آن محل وجود داشت که مجروحان و زخمی ها را به آنجا می بردند. برادر کوچک مسعود هاشم زاده ادامه می دهد: "زمانی که به درمانگاه رسیدم از روی ساعت، انگشتر و لباس مسعود، او را شناختم و از دیدن صحنه جا خوردم."

از آنجایی که اقوام درجه یک مسعود هاشم زاده در تهران نبودند، قرار بر این می شود که پیکر او را به زادگاهش در شمال ایران در اطراف رشت منتقل کنند. میلاد هاشم زاده با اشاره به درگیری های زیادی که در آن زمان در تهران بوده است می گوید: "دنبال آمبولانس ولی اصلا آمبولانسی برای انتقال مسعود نبود. در این رفت و آمدها پسر صاحبخانه گفت که او با ماشین شخصی اش به شهرستان می برد. دکتری هم که آنجا بود گفت برای انتقال به شهرستان گواهی فوت می نویسد."

میلاد هاشم زاده و پسر صاحبخانه با ماشین شخصی پیکر مسعود را به شهرستانی در حوالی رشت می برند، آقای هاشم زاده اضافه کرد:" ساعت پنج و نیم صبح یک شنبه به زادگاه خود سمت رشت رسیدیم. شبانه برادر و پسر خاله هایم را در جریان گذاشتم که مسجد آماده کنند، شورای محل و بستگان و اهالی محل بودند."

آقای هاشم زاده ادامه داد: "زمانی که ما رسیدیم به ما گفتند مسعود را نمی توانیم در آنجا خاک کنیم، دلیلش را کامل نبودن مجوز اعلام کردند. به ما گفتند مسعود باید به پزشکی قانونی برده و علت فوتش کاملا مشخص شود. بعد از آن من و راننده ماشین را برای بازجویی به آگاهی بردند که چرا این اتفاقات رخ داده است و تا ۴۸ ساعت بعد بازداشت بودیم. نگذاشتند من در مراسم خاکسپاری برادرم شرکت کنم."

به گفته برادر کوچک مسعود هاشم زاده در گواهی فوت از طرف پزشکی قانونی نوشته شده است، اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید.

میلاد هاشم زاده در بخش دیگری از گفت و گو با اشاره به ایجاد محدودیت هایی برای خانواده هاشم زاده می گوید: "بعد از روز ۳۱ خرداد که مراسم تشییع انجام شده که من نبودم، خانواده ما به خانه بستگان می روند و ما هم آزاد شدیم. روز یک تیرماه بود که برای مراسم سوم مسعود آگهی زدیم و به دنبال حجله و مراسم بودیم. به محض پخش اعلامیه مطلع شدیم آمدند و اعلامیه را کندند. شب هم تماس گرفتند که می خواهید مراسم برگزار کنید. تا زمانی که علت فوت مسعود مشخص نشده حق برگزاری مراسم را ندارید."

روز بعد از این تماس خانواده هاشم زاده برای یافتن علت عدم برگزاری مراسم مراجعه می کنند اما به گفته میلاد هاشم زاده توضیح خاصی به آنها داده نمی شود. آقای هاشم زاده افزود: "آنها گفتند اگر مراسم بگیرید هم برای خود و هم خانواده سخت می شود. خیلی زودتر بروید تهران و نمانید."

خانواده هاشم زاده با امضای تعهدی اجازه پیدا می کنند که بدون برگزاری مراسم بر سر خاک بروند و تجمعی به هیچ عنوان شکل نگیرد.

خانواده هاشم زاده با خانواده سهراب اعرابی یکی دیگر از کشته شدگان حوادث اخیر ملاقات داشتند. همچنین میرحسین موسوی و تعدادی از اعضای ستاد او برای دلجویی از خانواده هاشم زاده به دیدار آنها رفته اند. مادران صلح و مادران عزادار نیز با مادر مسعود هاشم زاده دیدار کردند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

يادداشتهاي روزهاي دور از خانه / بخش سوم

بابک داد

 

ماشين پليس كه ايستاد مطمئن شدم كارم «تمام» شده و ديگر گير افتادم! آن هم درست به هنگام شركت در برنامه زنده تلويزيوني voa ! و با خودم گفتم:چه شود؟!

جمعه شب در حالي در برنامه «تفسيرخبر» با صداي آمريكا مصاحبه مي كردم كه در كنار خياباني در يكي از شهرهاي استان اصفهان ايستاده بودم. لابد صداي ماشينهاي عبوري را در خلال برنامه شينده ايد! كار بسيار خطرناكي بود، اما براي اينكه منزلي كه گرفته ايم در يك روستاي خلوت و محروم و «بي آنتن!» است، مكالمه ام قبل از برنامه بارها قطع مي شد.

وقتي قرار بود درباره «جسارت تازه! لحن احمدي نژاد با قدرتهاي غربي» صحبت كنم، يك ماشين پليس آگاهي آمد و كنارم ايستاد و وراندازم كرد. ساعت نزديك يك بامداد بود و آنها به من شك كرده بودند. تقريبا" مطمئن شدم ممكن است گير بيفتم. اما براي مصاحبه، بعد از آقايان سازگارا و حسامي، حالا نوبت به من رسيده بود. از پياده رو فاصله گرفتم و صحبتم را با سر و دست تكان دادن شروع كردم ولي لحنم آرام بود. قضيه سر و دست تكان دادنم را مي گويم. درباره جسارت گفتم:«اين جسارت احمدي نژاد، گستاخي و دست و پا زدن است نه از روي قدرت و اقتدار؛ بلكه از روي ترس و وحشتي است كه مقامات نظام پيدا كرده اند و هر روز براي مردم و جهانيان شاخ و شانه مي كشند.» به ماشين پليس نگاه كردم.هنوز داشتند مرا مي ديدند! ادامه دادم:«جسارت اصلي را كساني مي كنند كه در اين تنگناها و فشارها از حقانيت ملت دفاع مي كنند و تسليم جو رُعب و وحشت نمي شوند! همه كساني كه حقيقت را به رغم فشارها مي گويند و بخصوص مردمي كه با دست خالي مقابل گلوله و باتوم مي ايستند، اينها جسارت به معناي شجاعت دارند! اما لحن پرخاشگرانه و گستاخانه احمدي نژاد، در واقع از روي جُبن و ترسي است كه به جان او و فراعنه دروغگو و فريبكار و جنايتكار نظام افتاده و «شروع پايان خود» را ديگر باور كرده اند! كسي كه بر اوضاع كشور مسلط است، چنين چنگ و دندان نشان نمي دهد و بر مردم بيگناه آتش نمي گشايد.»

جمله ام را تمام كرده بودم. ديدم ماشين پليس آگاهي هنوز ايستاده! بالاخره يك گروهبان از ماشين پياده شد و به طرفم آمد. شك آنها بيجا نبود. ساعت 12 و نيم نصفه شب، در يك شهر خلوت، كسي كنار خيابان داشت با موبايل حرف مي زد، آن هم حدود نيم ساعتي شده بود كه آنجا توقف كرده بودم تا «آنتن دهي» خط قوي باشد و مكالمه و مصاحبه ام مثل هفته قبل قطع و وصل نشود. تا ديدم دارد مي آيد، رفتم داخل تنها مغازه اي كه در آن ساعت باز بود؛ يك ساندويچ فروشي. مأمور هم پشت سرم آمد داخل و تظاهر كرد با خوردني ها وَر مي رود ولي خيلي «تابلو» مرا زير نظر داشت. حالا محسن سازگارا داشت حرف ميزد. اول مصاحبه ام گفتم كه چه خوب شد با دعوت سيامك دهقانپور، بالاخره آقاي سازگارا به صداي آمريكا بازگشت. چون اين روزها، بيش از هميشه به تحليلهاي واقع بينانه سازگارا و امثال ايشان از مسائل كشوري كه در آن زندگي كرده و مي كنند، نياز است. سازگارا داشت حرف ميزد و لازم بود من در گوشي تلفنم «دري وري» بگويم تا آن مأمور بشنود! به ساندويچ فروشي گفتم:«قربان پيتزا داريد؟» گفت نه فقط همين ساندويچها رو داريم كه ليستش رو نوشتيم! مأمور داشت بيخودي با چيپس و پفكها ور ميرفت و مرا مي پائيد. دعاي «وجعلنا» را خواندم تا خداوند باز هم آن حجاب نامرئي را ميان من و مأموران و سگان نايب امام زمان(!) قرار بدهد و آن مأمور برود. در تلفن با اعتراض و كلافگي به «همسر خيالي!» خود در آن طرف خط گفتم:«خب عزيزم! بخد اينجام پيتزا نداره!... اينقده اذيتم نكن خانم! بخدا از دستت به كوه و بيابون ميزنم ها! آخه اين وقت شب هوس پيتزا كردنه؟» بعد به ساندويچ فروش گفتم:« آقا دو تا همبرگر بذار، بالاخره خانم به همبرگر رضايت دادند!» زيرچشمي مأمور را ديد مي زدم. اينها را كه شنيد، ظاهرا" خيالش راحت شد و لبخندي زد و نفس راحتي كشيد و رفت بيرون. پول دو تا ساندويچ را دادم و همزمان به حرفهاي آرام حسامي (مهمان ديگر برنامه) گوش مي دادم. ظاهرم را شبيه مرد زن ذليلي نشان مي دادم كه دارد غُرغُرهاي همسرش را مي شنود و در آن وقت شب، براي خريد پيتزا همه شهر را زير پا گذاشته. خوشبختانه ماشين پليس راه افتاد و رفت. سيامك دهقانپور سئوال بعدي را از من پرسيد. درباره آقاي هاشمي بود. آمدم بيرون مغازه و جايي از پياده رو ايستادم و صحبتم را شروع كردم:«آقاي هاشمي و مراجع تقليد ذخيره هاي مردم ما براي چنين روزهايي بودند تا اگر به نام دين، حقشان را پايمال كردند و فرزندانشان را كشتند و جسدشان را دزديدند و به نام بسيجي شهيد(!)، اجساد قربانيان را مصادره كردند و اينهمه مردم بيگناه را به زندان انداختند و با گروگانگيري و خدعه و فريب، فعالان سياسي را به زندان انداختند، مردم بتوانند به آن ذخيره هاي بزرگ خود (مراجع ديني) مراجعه كنند و حق خواهي كنند. بنابراين الان ديگر ميانه روي و سياست نعل و ميخ جواب قانع كننده اي براي مردم نيست. اينجا دعوا، دعواي بين خيانت و امانت است. دعواي ميان حق و باطل است. صحنه، صحنه جنگ حسيني و يزيدي است و ميانداري و ماندن در وسط اين دو ارزشي ندارد. مراجع و شخصيتها بايد حسيني باشند وگرنه يزيدي هستند. حتي وقتي سكوت كنند و ظاهرا" دخالتي در وحشي گري كودتاچيان ندارند، بايد بدانند از ديد مردم، همين سكوت و انفعال مراجع خاموش، به نوعي كمك و تأييد كودتاچيان محسوب مي شود و بايد اين مراجع خاموش را شناخت و از پرداخت وجوه شرعي مثل خمس و زكات و كفاره تحريم كرد تا بدانند مردم براي اين روزهاي مبادا و حساس، به اين مراجع نياز دارند نه براي سروري و بزرگي كردن و بي خاصيت بودنشان! هرچند همين اندازه دفاع آقاي رفسنجاني از حقوق ملت جاي تحسين دارد و انشاءالله با صراحت بيشتري سخن خواهند گفت و بايد با لحن ايراني بگويم تا همينجا هم دم آقاي هاشمي رفسنجاني گرم!»

همچنين اشاراتي داشتم به بلواي تبليغاتي صدا و سيما و نامه احمقانه احمدي نژاد به دبيركل سازمان ملل كه از حق خانم مصري كه در دادگاهي در آلمان بدست فردي «غيردولتي» كشته شده و حالا مقامان نظام سركوبگر و آدمكش جمهوري اسلامي، براي بدنام كردن دولت آلمان و غرب و براي پنهان كردن جنايات اخير، اين حادثه طبيعي را تبديل كرده اند به پيراهن عثمان «نقض حقوق مسلمانان» و «سركوب حجاب در غرب!» و در بوق و كرنا كرده اند و مثل يك «كاسه داغتر از آش» خونخواه آن خانم شده اند! گفتم در شرايطي كه بچّه هاي نوگل و معصوم ما را بيرحمانه مي كشند و جسدشان را هم مخفي مي كنند و به خانواده ها اجازه برگزاري مراسم ترحيم فرزندانشان را نمي دهند، و در حالي كه جسد صدها قرباني و ناپديد شدگان بي شمار ديگر را مخفي كرده اند و يا به «مصادره جسد قربانيان» تحت عنوان «بسيجي شهيد!» مي پردازند و هزاران ظلم و جنايت ديگر به نام «دين» مي كنند، بايد بدانند كارهاي خودشان بدترين ستم و ضربه را به مسلمانان و اسلام زده و بدنامي بزرگي براي اسلام به بار آورده و مي آورد. از طرفي اين فرافكني و دفاع از حق آن خانم مصري آنقدر ابلهانه است كه فقط ناشي از دستپاچه شدن مقامات نظام از اين بلايي است كه خودشان با دستان خود، بدان دچار شده اند. اگر به رأي ميليونها مردم چنان خيانتي نمي كردند و اگر اعتراض مسالمت آميز و مدني مردم را با باتوم و گلوله پاسخ نمي دادند، حالا دچار چنين مخمصه اي نبودند كه بخواهند اين كشتارها را «دعواي درون خانوادگي» بنامند ودنيا را از «دخالت در امور داخلي!» پرهيز بدهند.و مجبور نبودند در مقابل اعتراض برحق مردم جهان به اين جنايات ضدحقوق بشري در ايران، بدنبال «كشف!» اخبار حادثه هايي مثل قتل يك متهم بدست شاكي در يك دادگاه غربي بگردند و آن را پيراهن عُثمان كنند و «نقض حقوق بشر» را به غربيها نسبت بدهند تا سرپوش و بهانه اي براي جنايتهاي فجيع اخير درست كنند! در همين دادگاههاي خودمان، بارها و بارها اينجور اتفاقات افتاده اما هيچكس مثل مقامات نظام، اينقدر گستاخ نيست كه اين اتفاقات را به «جنگ صليبي» و دعواي غرب با حجاب و مسلمانان تسّري بدهد و فرافكني كند.

هم حرف مي زدم و هم از اطراف را مي پائيدم كه خطري پيش نيايد. خانواده را در منزل گذاشته بودم و حالا ساندويچ فروش داشت اشاره مي كرد ساندويچها حاضر شده است. به او اشاره كردم الان مي آيم و حرفهايم را تمام كردم.

برنامه تفسير خبر جمعه 26 تير، برايم شبيه يك «حمام سونا» شده بود. بدليل استرس و بازيگري همزمان در نقش يك شوهر كلافه و زن ذليل(!) و تلاش براي «تمركز روي موضوعات» و حفظ تسلط روي حرفهايي كه مي خواستم بزنم و زدم، كلي دچار افت قند خون شدم و حسابي عرق كردم. در حالي كه ظرف اين يك ماه اخير حتي از بروز احتمالات كوچك هم جلوگيري مي كنم، ناگزير بودم به خاطر آنتن دهي مناسب موبايل، بروم به جايي داخل شهر كه ممكن بود به راحتي مورد سئوال مأموران قرار بگيرم و گير بيفتم. اما خداوند مهربان، هنوز به دعاي اين بنده كوچكش لطف داشت و مانع از بروز خطر شد.

از طرفي خيلي خوشحالم «هزينه» دستگيري من روز به روز براي نظام كودتاچي بالا و بالاتر مي رود. خيلي از دوستان را شبانه و غافلگيرانه دستگير كردند و برخي را با گروگانگيري خانواده يا ربودن از خيابان و بيمارستان مجبور به تسليم ساختند! عيسي سحرخيز را كه دو هفته بعد از كودتا در خفا بود و با مصاحبه هايش افشاگري مي كرد، با گروگان گرفتن خانواده اش مجبور كردند تا از مخفيگاهش در شمال بيرون بيايد و خود را معرفي كند. سعيد حجاريان را از روي ويلچر به زندان بردند و حالا دارند با دستگيري (گروگانگيري) پسرش و بازجويي غيرانساني از همسرش، او را به «شكستن» و «اعتراف» به كارهاي نكرده وادار مي كنند. ابراهيم يزدي را از آي.سي.يو بيمارستان بردند و بعد مجبور شدند رهايش كنند. مهسا امرآبادي را با اينكه باردار است به گروگان گرفتند تا همسرش مسعود باستاني خود را معرفي كند، اما كودتاچيان چنان ناجوانمرد هستند كه با اين وجود، مهسا را هنوز آزاد نكرده اند و بيم خطر جاني براي اين مادر جوان و جنين پا به ماهش، بسيار جدّي است. شادي صدر را همين جمعه در خيابان با ضرب و شتم ربودند. بهزاد نبوي را در شلوغي مقابل خانه اش «شناسايي» كردند و بردند.

من همه خانواده را از خانه بيرون بردم و با تمام فاميل قطع رابطه كرده ام، تا هيچ گروگانگيري يا خُدعه و نيرنگي براي دستگيريم مؤثر نيفتد. بنابراين براي گرفتن من، بايد شهر به شهر بگردند و بر خلاف دستگيريهاي آسان و فله اي زندانيان، براي گرفتن من بايد واقعا" كار كنند و جان بِكَنند و رديابي هاي مختلف و متعدّدي بكنند، وگرنه تا لحظه دستگيريم، مثل استخواني در گلوي شخص آقاي خامنه اي و خاري در در چشم احمدي نژاد و ساير مقامات كودتاچي، تيز و بُرنده باقي مي مانم و مي نويسم و حرف مي زنم و روشنگري مي كنم. گاهي فكر مي كنم شايد من به عنوان بنده كوچك خدا، مصداق همان «حشره كوچكي» باشم كه با فرمان الهي، در بيني «فرعون» رفت و با تمام اُبُهتش، او را يك حشره «هلاك» كرد. كسي چه ميداند؟ شايد تقدير چنين باشد كه اين لطف الهي نصيب اين بنده كوچكش شود كه اين فرعونهاي زمانه را به هلاكت برساند. فرعونيان مغرور و مستكبري كه بارها مردم ما را به «حشرات» تشبيه كرده اند ، و با هلي كوپتر روي جمعيّت معترض مواد شيميايي ريختند تا اين حشرات و خس و خاشاك را يكجا بكشند، حالا شب و روز بايد مانند فرعون، از خطر يكي از همين حشرات كابوس ببينند و وحشت زده باشند. (آيت الله خزعلي:روي شما مخالفان د.د.ت مي زنيم! به مطلب «ما حشرات» در آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد)

قبلا" هم گفته ام تا توان دارم، سعي مي كنم اينقدر هزينه دستگيريم را بالا مي برم تا حداقل كمي از راحتي دستگيري شبانه فعالان و بازداشتهاي فله اي معترضان و ربودن دوستان و شكنجه زنداني ها جبران شود. حق را مي نويسم و مي گويم تا ببينيم خدا پرده هاي نامرئي حجابش را تا چه وقت ميان ما و گرگهاي جستجوگر امنيتي قرار خواهد داد و تا كِي، مانع دستگيري ما مي شود؟ با اينكه به موفقيت ملت ايران خوش بين و اميدوارم، اما شخصا" از اين مبارزه، هيچ حسابي براي آينده خود يا رسيدن به موقعيتي در روزهاي «ايران آزاد» باز نكرده و نمي كنم. به عبارتي با اينكه مطمئنم مردم پيروز خواهند شد، اما باور كنيد يا نكنيد، خود را براي «بيان حقيقت»، آماده بدترين و تلخترين عقوبتها و شكنجه و مرگ كرده ام. حقيقت جالب اين است كه از وقتي از «جان» خود گذشتم و به اين كوچ اجباري و تأثيرگذاري و نوشتن و بيان حقانيت مردم پرداختم، بيشتر از گذشته به مال و مقام و شهرت و «محاسبه گري» و «من خودم» بي ميل و رغبت شده ام. حالا «حس مرگ» مرا آزاده و حقيقت گو و بي چشمداشت به ماديّات كرده و اين حس، يعني نداشتن حسي زيباست. توصيه مي كنم تجربه اش كنيد. الان تنها چيزي كه مرا خوشحال مي كند، قدم هاي كوچك و پيوسته و حركتهاي روز به روزي است كه داريم به سمت احقاق مطالبات معوقه و سي ساله ملت ايران بر مي داريم. دلخوشم به ذرّه ذرّه حركتمان به سوي مجازات جنايتكاران و كودتاچيان و غاصبان. به سوي آزادي ايران عزيز.

پس تا نفس دارم، از چهره زشت اين نظام غيرمشروع و غير اسلامي به رهبري آقاي خامنه اي، پرده بر مي دارم و همچنان با «درد و سوز و اميد» به ياد شهدا و زندانيان و خانواده هاي ستمديده، به ياد غريبي مردم ايران، كه از انقلاب سال 57 چه مي خواستند و چه نصيبشان شد، مي نويسم. تا ببينيم خداوند چه وقت به وعده خود عمل مي كند كه فرمود: «ان الله لايغير ما بقوم، حتي يغيروا ما بانفسهم»

با خدايم نجوا مي كنم: خدايا! حالا كه اين مردم، پا پيش گذاشته اند و با اهداي خون و جان خود، خواهان تغيير وضع خود هستند، تو نيز به وعده ات عمل كن و بساط ظلم و جنايت و فريب نظام ولايي(!) را در هم بپيچان. ما هم تا زنده ايم، به وظيفه ها و سهم هاي خود عمل مي كنيم تا بداني شرط «حتي يغيروا ما بانفسهم» را اجابت كرده ايم. هر كداممان به نحوي مايه مي گذاريم و هزينه مي دهيم تا حقانيّت اين ملت مظلوم را اثبات كنيم و حقوق پايمال شده اين مردم شريف را احياء كنيم.تو نيز ما را تنها نگذار و يارمان باش.«سبزي» حركت مدني ما را به «سرخي» خون عزيزانمان و به «سياهي» ماتم فرزندانمان آغشته كردند. تو «سپيدي اميد و وحدت و يكدلي» را از مردم ما دريغ نكن و ياريمان كن تا نگذاريم ظلمشان بيش از اين پايدار بماند. اگرچه ما هنوز آواره در وطنيم، اما زير آسمان آبي و فراخ تو، در امنيت هستيم. يارمان باش. يار همه مان.

من چه «سبزم» امروز!

وچه اندازه تنم هشيار است!

نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه!

در گلستانه چه بوي علفي مي آيد!

من در اين آبادي، پي چيزي مي گردم!

پي خوابي شايد؛

پي نوري، ريگي، لبخندي!...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
طرح مخملباف و سازگارا:

محسن سازگارا و محسن مخملباف با انتشار نامه ای از مردم خواستند به منظور تکمیل اطلاعات مربوط به "شهدا" و" مفقود شدگانِ " جنبش سبز، اطلاعات خود را به ایمیلی که به همین منظور تعیین شده [makhmalbafsazegara@gmail.com] ارسال کنند.

بر اساس این اطلاعیه از مردم خواسته شده است در مورد شهدای کودتای اخیر، اطلاعات زیر را تهیه کنند:

1. عکس های شهید

2. نام، نام خانوادگی و نام پدر شهید

3. تاریخ تولد شهید

4. آدرس سکونت شهید

5. محل شهادت

6. روز شهادت

7. نحوه شهادت

8. نشانی اداره و یا محلی که شهید را به خانواده تحویل داده است.

9. روز به خاک سپاری شهید

10. نشانی مزار شهید

11. توضیح فشارهایی که از طرف حکومت به خانواده شهید وارد شده است.

در مورد مفقودین نیز خواسته شده است در صورتی که بیش از "دو هفته" از مفقودشدن آنها می گذرد، اطلاعات زیر به ایمیل مزبور ارسال شود: 

1- عکس مفقود شده

2. نام، نام خانوادگی و نام پدر

3- سال تولد

4. آدرس سکونت

5. تاریخ مفقود شدن

6. نحوه مفقود شدن

7. آخرین باری که دیده شده

مخملباف و سازگارا در پایان این نامه با اشاره به اینکه "هراس از رسوایی بیشتر، حکومت استبداد را مجبور کرده است تا اعضای اصلی خانواده شهدا را در سراسر ایران تحت فشار  و کنترل قرار دهند" از مطلعین، همکاران، اقوام، دوستان و همسایگان شهدا و مفقودین خواسته انددر تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا به منظور پیگیری های ملی و بین المللی جنبش سبزبه آنان یاری برسانند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
یک گفت و گوی منتشر نشده با محمدنبی حبیبی

 

 در سال 1383 گفت و گوی سه ساعته ای را با محمد نبی حبیبی دبیر کل جمعیت موئتلفه اسلامی انجام دادم
 که بیشتر آن در روزنامه های شرق و اعتماد چاپ شد، اما بخش هایی از مصاحبه، از آنجا که در آن روزها مانند امروز موضوعیت نداشت، به چاپ نرسید. موضوع این بخش ها، از جنس بحث هایی بود که هم اکنون در سطح افکار عمومی داغ شده است:  بحث مشروعیت و مقبولیت سیاسی والهی،  قیمومیت سیاسی ، و احکام سیاسی و الهی؛ که در این مجال، بازخوانی آنها روشنگر خواهد بود. این گفت و گو در پی می آید.

 

آیا تشکلی چون جبهه مشاركت حق اداره ی كشور را دارد؟

اگر سوال این باشد که کسی قانون اساسی را قبول ندارد، ولایت فقیه را هم قبول ندارد، آیا حق شهروندی هم ندارد، باید گفت: چرا، حق شهروندی دارد. اما آیا این آدم وزیر هم می تواند بشود؟ در آنجا ما به شدت مخالف هستیم که یک ایرانی مخالف قانون اساسی و مخالف بقیه اصول ما وزیر بشود. قطعا هم تا جایی که بتوانیم مانع خواهیم شد.

 

حزب مشارکت که ولایت فقیه را هم قبول دارند، اما باز هم جزو مخالفین شما محسوب می شوند؟

آن ها در مواضعشان با زبان های گوناگون، با تداخل دین و سیاست مخالفت کردند. در آن نوع مکاتباتی هم که با آن ها داشتیم روی این موضوع خیلی پافشاری می کردیم. هفت نامه از طریق موتلفه برای آن ها نوشته شد که سه تای آن را پاسخ دادند و دیگر هم قطع کردند. بنابراین ما در عمل باید ببینیم اگر کسی معتقد به ولایت فقیه است حداقل باید در مواردی که ولی فقیه حکمی به عنوان "حکم" صادر می کند، تبعیت کنند. البته در مشارکت هم لایه های مختلف وجود دارد. بنده بدون این که نام ببرم عضو شورای مرکزی مشارکت را می شناسم که پایبند به ولایت فقیه است ضمن این که عضو مشارکت هم هست و این تناقض را در خودش توانسته حل کند. یعنی شاید بیشتر شرایط سیاسی ایجاب کرده است که عضو مشارکت باقی بماند. اما باید از خودش پرسید که چطور این تناقض را در ذهن خود جمع کرده است. بنابراین نمی گویم هر کس عضو مشارکت است الا و لابد با قانون اساسی، ولی فقیه و ولایت فقیه مخالف است. اما به هر حال باید این تناقض را حل کند. وقتی در کنگره حزب به وضوح دیده می شود که دین و سیاست به دو گونه تلقی می شوند از یک مشارکتی باید پرسید که شما چطور هم قانون اساسی و ولایت فقیه را قبول دارید و هم بیانیه حزب را. بنده مجبور نیستم این سوال را پاسخ بدهم آن ها باید جواب بدهند.

 

فرضا با همه تناقضاتی که شما به آن اشاره می کنید، همین حزب، اکثریت هواداران را داشته باشد. مثلا اکثریت جامعه امروز چیزی را بگوید که فرضا حزب مشارکت می گوید، در آن صورت تحلیل شما چیست؟

به نظرم سوال خیلی مهمی است. ما معتقدیم اگر حکومت دینی مقدرات کشور را با رنگ دینی اداره کند، جز با پشتوانه مردمی امکانپذیر نیست. ما بعد از پیغمبر اکرم که بالاتر از امیر المومنین نداریم. امیرالمومنین بعد از پیامبر اکرم 25 سال کاملا از حکومت کنار زده شدند، اصلا هم وارد این که چرا کنار زده شدند، حق کدام است، باطل کدام و … نمی شوم. منتها ما یک عقیده داریم و آن این که تفکر باید با مبانی مسلم مذهبی سنجیده شود. اگر این تفکر با آن موازین متقنن مذهبی انطباق کامل داشت، به نظر ما حق است. اما این كه وقتی می خواهیم با این حق حکومت کنیم آیا بی مردم می شود حکومت کرد؟ به نظر من نمی شود. امیرالمومنین هم همین را می گوید تا برسد به دیگران. اما وقتی که شما حرفی را حق می دانید که زمینه اجتماعی آن هم وجود ندارد. چگونه ممكن است مثلا سال ها قبل یکی از دوستانمان که در امریکا تحصیل می کرد می گفت در بعضی از ایالت های امریکا روی در رستوران نوشته است: ورود سگ و سیاه ممنوع. خب این سوال است که آیا واقعا سگ و سیاه یک جورند، فرق سیاه و سفید چیست. اعتقاد قرآنی من و شما به عنوان یک مسلمان این است که (حتی استنباط ائمه هم نیست و حرف خداست) بین نژاد سیاه، سفید، زرد و …هیچگونه تفاوتی نیست. این را ما قبول داریم. اگر تمام مردم کره زمین یک روز به من و شما بگویند ما این حرف خدایی را قبول نداریم، (ضمن عذرخواهی از نژاد سیاه) من در موضع سوال از شما قرار می گیرم در صورتی که همه اکثریت قاطع مردم بگویند سگ و سیاه یک جور هستند، شما می پذیرید؟

 

اگر شما از بنده سوال می کنید، بنده معتقدم شما موضوع مع الفارقی را مطرح می کنید ضمن این که در مورد آن محکی ارائه نمی دهید و اگر بخواهید محک خاصی هم ارائه دهید، محک هایی از مجموعه کسانی که همان تفکر را دارند ارائه خواهید داد. مثلا یقین این که اصلاح طلبان شایستگی نماینده شدن را دارند یا ندارند، به عهده کسانی گذارده شده که تفکرات همان باور خاص را دارند و در وقاع محک آن هم در همین طرف قرار گرفته است. لذا این سوال نمی تواند سوال درستی باشد و به جواب نمی رسد.

خیر. شما چون می دانید اگر جواب بدهید به سوال قبلی خودتان پاسخ داده اید، جواب نمی دهید. سوال من این است که شما واقعا حکم الهی را قبول دارید که بین سیاه و سفید از نظر ارزش انسانی تفاوتی نیست؟

 

چالش ایدئولوژیك

 

من می گویم شما باید موضعی را مطرح کنید که در ایران مصداق داشته باشد. چون اصلاح طلب های ما که چنین تفکراتی را ندارند که سیاه را با سگ یکی بدانند.

آن مثال را هم می زنم و آن این که شما به عنوان یک انسان مسلمان (سرجایش محفوظ) حتی از یک انسان غیر مسلمان هم بپرسید که واقعا رنگ پوست می تواند موجب تبعیض باشد.

 

طبیعی است که نمی تواند.

اگر در یک ایالت اکثریت قریب به اتفاق رای دهندگان سفیدپوست و معتقد باشند که سیاه ماهیتا عقب مانده است. بحث اینجاست که با توجه به این تصمیمات اراده و نظر این سفیدپوستان در مورد عقب ماندگی سیاه و مقایسه آن با سگ، تکلیف من و شما در اینجا چیست؟

 

البته این مساله که در آنجا به شکل یک قانون نیست و در واقع قوانین امریکا به هیچ عنوان چنین اصلی را ندارد و این نکته اصلا قابل قیاس نیست. شما در مورد ایران مثال بزنید.

در مجلس انگلستان ازدواج مرد با مرد قانون شده است و بررسی کردم که در رای گیری تقلب هم نشده و اکثریت مجلس هم به آن رای داده است. تکلیف ما در اینجا چیست؟

 

شما چرا مثالی در مورد ایران نمی زنید؟ مواردی که در ایران ما موضوعیت داشته باشند. البته با توجه به لیبرالیسمی که در آنجا وجود دارد ممکن است همین آزادی های جنسی در قالب آن فرهنگ و قالب آن نظام اجتماعی و سیاسی بتواند موضوعیت داشته باشد که آن جامعه آن را بپذیرد. مثال های ما باید به گونه ای باشد که با جامعه ما قابل مطابقت باشد.

 همه اش شما از من سوال نکنید! به یک سوال من هم پاسخ دهید.شما به عنوان یک فرد با وجود این که می دانید موازین دمکراسی در رای دادن به ازدواج همجنس رعایت شده است، خودتان چه اظهار نظری می کنید؟

 

طبیعی است که من مخالف باشم.

چرا؟

 

چون بر اساس مفاهیم فرهنگی ای که داریم با آن مخالفت می کنم. اما من که یک انگلیسی نیستم.

آخر آنجا اکثریت به این قانون رای دادند.

 

خب آن ها برای جامعه خودشان رای دادند، برای جامعه من که رای ندادند.

 شما این را که "اکثریت هر رایی دادند پس آن رای درست است" را قبول دارید؟

 

در جامعه خاص خودش بله. اما رایی که برای جامعه انگلستان داده شده را قابل پیاده شدن برای ایران نمی دانم. اما رایی که مردم ایران در مورد مفاهیمی که هست بدهند هر رایی که باشد من می پذیرم.

ما یک مسایل کلی تری هم داریم. ببینید اگر شما بگویید ملاک این است که اکثریت هر چه بگویند قبول است، در آن صورت قضاوت شما در مورد رای اکثریت برای ازدواج با همجنس چیست؟

 

من در مورد ایران هر چیزی را که ایرانی ها رای بدهند قبول می کنم.

فرق ایرانی ها با انگلیسی ها چیست؟

 

این باید امتحان شود و در واقع باید ببینیم ایرانی ها به چه چیز رای می دهند. به گونه دیگری بگوییم مثلا 99 درصد ایرانی ها در فروردین سال 1358 رای دادند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم. من هم این را قبول دارم. اما اگر حالا بعد از 25 – 26 سال مردم بگویند می خواهیم جمهوری اسلامی در فلان قسمت تغییراتی کند من هم می گویم بله. چون مردم این را می گویند من هم با آن ها موافقت می کنم.

پس یک سوال کلی تر از شما می کنم. اگر یک جا برای شما حکم خدا بودن موضوعی محرز شد …

 

این را چه کسی باید تعیین کند؟

برای خودتان مسلم شد (تشخیص آن برای شما امکان پذیر است و نمی توانید بگویید من اصلا نمی توانم تشخیص بدهم، شما می توانید با مطالعه، بررسی و تحقیق به این نتیجه برسید) که این واقعا حکم خداست. سوال من از شما این است که اگر همین حکم خدا را در یک جامعه ای (اسم نمی برم، ایران) امریکا، انگلیس و … حرف من کلی تر از این هاست) برای خود شما به عنوان یک محقق اندیشمند ولو این که به آن اعتقاد هم نداشته باشید اما ثابت شد که این حکم خداست و همین حکم خدا را به رای گذاشتید و رای اکثریت نیاورد، تکلیف این حکم خدا چه می شود؟

 

من می خواهم بگویم از منظر جامعه شناختی باید زمینه اجرایی احکام را هم در نظر گرفت.

من هم قبول دارم. اما شما هنوز پایین نیامدید. این مطلب شما یک مرحله بعد از سوال بنده است. عرض من این است که شما به عنوان یک اندیشمند، محقق و اهل کتاب خواندن برایتان ثابت شد که واقعا یک موضوع خاص (اسم نمی برم) حکم خداست.

 

این خیلی کلی است. شما این را قالب بندی کنید و بگویید مشخصا چه موضوعی؟

ما تا مبانی مان را با هم بحث نکنیم در جزئیات هرگز به تفاهم نمی رسیم. ما در مبانی حرف داریم. این سوال مبنایی بنده است که اگر برای بنده و جنابعالی حکم خدا بودن موضوعی ثابت شود و همین حکم خدا را در هر جامعه ای که می خواهید (ایران، انگلیس، هند، امریکا و …) به رای گذاشتید، با توجه به این كه حکم خدا بودنش برای شما محرز است و ضمنا اکثریت هم رای منفی دادند، آن وقت تکلیف چیست؟

 

اینجا قرآن جواب می دهد و می گوید: لا اکراه فی الدین.

مثال خوبی زدید. آیات قبل از آن را هم خوانده اید؟

 

آیات قبلش هر چه باشد بعدش می گوید لا اکراه فی الدین.

مثال خیلی قشنگی است و اتفاقا من روی این موضوع کار کردم و واقعا فکرم را مشغول این کار کردم. مگر قرآن نمی گوید لا اکراه فی الدین، پس دیگر شماها چه می گویید؟ این آیات مربوط به آیت الکرسی است. شما قبل و بعد از آن را هم بخوانید که می گوید لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی، فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی الا انفصام لها و الله سمیع علیم سپس می گوید الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین كفروا اولیاوءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات، "اولئک اصحاب النار". لذا شما نمی توانید یک مفهوم از آیات قرآن دربیاورد و بگویید قرآن خودش می گوید لا اکراه فی الدین.

 

قرآن خودش جایگاه آن ها را تعیین می کند و می گوید "اصحاب النار". اما مردمی که نار را انتخاب کردند چطور؟

پس درست انتخاب کردند؟! بحث همین جا است.

 

خیر. اما من معیار این نیستم که بگویم شما درست انتخاب کردید یا غلط. بر اساس تحلیل و باور من آن ها نار یا آتش را انتخاب کردند.

پس خوب کاری کردند؟ (حبیبی سوال می كند!)

 

من ارزشگذاری نمی کنم. بنده می گویم به عنوان یک واقعیت آن را انتخاب کردند.

شما برای حکمی که خدایی باشد ارزش قایل هستید یا نیستید؟

 

من ارزش قائل هستم. اما کسی که چنین انتخابی کرده، قایل نیست. اما نمی توانیم برای کسی تکلیف تعیین کنیم.

پس تکلیف حکم چه می شود؟

 

 دین یک امر فردی است و باید شخص آن را باور داشته باشد. مثلا خود قرآن می گوید: الم، ذلک الکتاب لاریب فی هدی للمتقین، ما این کتاب را برای کسانی آوردیم که جزو متقین هستند.

آیات بعدی اش را هم بخوانید.

 

آیات بعدی هم همین طور. در واقع قرآن گفته ما این کتاب را آورده ایم تا کسانی که می خواهند راه هدایت و راه متقی شدن را در پیش بگیرند از این مجموعه استفاده کنند. اما کسی که نمی خواهد متقی شود. خودش باید پاسخگو باشد.

سعی نکنید از سوال من فرار کنید. همه اش که نمی شود شما سوال کنید. من هم باید سوال کنم.

 

خواهش می کنم. بفرمایید.

سوال بنده این است که اگر الهی بودن یک حکم برای شما ثابت شد، رای ندادن مردم هم ثابت شد، کدامیک را باید حق فرض کرد.

 

اینجا بحث حق و باطل نیست.

پس بحث چیست؟

 

 در واقع بحث مشروعیت مدنی است که آیا حکمی را که می خواهیم انتخاب یا پشتیبانی کنیم ضمانت اجرایی هم دارد یا خیر. آیا مردم هم تبعیت می کنند یا یک امر ذهنی است.

من این حرف را رد نمی کنم. اما شما سوال اول مرا جواب نمی دهید و به یک شاخه دیگر می پردازید. عرض بنده این است که اگر الهی بودن حکم خدا و رای ندادن مردم به آن هم ثابت شود، به نظر شما کدامیک حق و درست است. بنده این را که اگر مردم تایید نکنند، ضمانت اجرایی فراهم نمی شود را رد نمی کنم. طبعا اگر اکثریت مردم به این که ازدواج مرد با مرد آزاد است اعتقاد راسخ داشته باشند، اجازه بدهید یا ندهید این کار را می کنند. بنده به آن کاری ندارم. اما شما سعی می کنید یک مرحله بالاتر را جواب ندهید. من به شما اعتراض دارم.

 

 من جواب می دهم. اما ما نمی خواهیم بحث حوزوی و حق و باطل کنیم. شما دبیر کل یک حزب هستید و ما می خواهیم بحثی جامعه شناختی و بحث اداره یک کشور را بکنیم. من می خواهم بگویم قرآن ما حاوی رهنمودهایی است که اگر بر اساس آن عمل شود جامعه به شکلی می شود که همه راضی خواهند بود و همه به حق خودشان می رسند. اما الان نمی شود آن را اجرا کرد. در واقع فعلا یک ایده، ذهنیت، آرمان و هدف بلندی است که ما باید به سمت آن حرکت کنیم. اما جامعه امروز مثلا می گوید این شكل آن را قبول ندارم. شما هم نمی توانید اجبار کنید و اگر به عنوان حکومت جامعه را اجبار کنید، برای همان باورهای قبلی هم که دارد شاخ و شانه خواهد کشید.

این حرف ها مال خودتان است یا …

 

بله حرف خودم است.

اگر قرار بود قرآن غیر اجرایی باشد چرا 14 قرن پیش نازل شد. پس خدا نعوذاً بالله یک کار نادرست انجام داده است. البته به قول شما نه به قول من 14 قرن پیش چیزی را فرستاده که الان نمی شود اجرا کرد!

 

 آقای حبیبی! من می گویم قرآن برای ما یک دستورالعمل است كه هدف ها را روشن کرده است. این دستور العمل كلی است و به جزئیات آن پرداخته نشده است. مگر ما در قرآن داریم که رئیس جمهور انتخاب کنید یا سیستمتان پارلمانی باشد یا نظامتان ریاستی باشد و … چنین چیزهایی كه نداریم. این ها به عهده عقل بشر گذاشته شده و در قرآن بارها گفته شده است که افلا تفکرون، افلا تعقلون، به عقلتان مراجعه کنید. حالا عقل بشر امروز به این نتیجه رسیده که از مردم بپرسیم چه می خواهند. الان ما می گوییم، اگر مردم گفتند یک چیزی را نمی خواهند من نوعی به این باور می رسم که نمی توانیم به مردم تحمیل کنم که حتما باید همان چیز را كه ما می گوییم بخواهند.

با وجودی که شما سعی می کنید به سوال من پاسخ ندهید، من به سوال خودم پاسخ می دهم. اعتقاد بنده بر این است که وقتی ثابت شد حکم، حکم الهی است، یک وقت خود خدا می گوید راجع به این مسایل مردم خودشان بروند مشورت کنند و به هر چه رسیدند عمل کنند که بحثی جداگانه است. اما وقتی از طرف خود خدا گفته می شود این "حکم" است و وقتی حکم بودن یک موضوع ثابت شد اگر اکثریت مردم هم در مقابل حکم خدا رای بدهند از نظر من اعتبار ندارد.

 

 خب شما می توانید نظر خودتان را داشته باشید.

اما من می خواهم زمینه برای اجرای این حکم الهی فراهم شود زیرا نمی توانم فقط بگویم این حکم الهی است و مردم هم هر جور دلشان می خواهند فکر کنند.

 

 یعنی شما می توانید برای مردم تعیین کنید.

اگر حکم، حکم الهی باشد، معتقدم یکی از وظایف قطعی من و شما فراهم کردن زمینه اجرای این حکم است.

 

 فرضا وقتی مردم این حکم را قبول ندارند، یا من و شما را قبول ندارند که من و شما بخواهیم راجع به آن حکم اظهار نظر کنیم. آن وقت چه؟

در آن صورت آن حکم ضمانت اجرایش را از دست می دهد ولی "مشروعیتش" به قوت خود باقی است.

 

 بحث مشروعیت به جای خود اما در بحث اجتماعی آن ما به بحث مشروعیت آن کار نداریم.

اما ما کار داریم.

 

 خب، پس اگر کار دارید حتما می خواهید در مورد جامعه هم عمل کنید.

شما نمی توانید در یک مجموعه فقط به بعضی از جاهایش کار داشته باشید، باید به همه اش کار داشته باشید. سوال اساسی این است و این سوال را هم نمی توانید جواب ندهید هیچکس هم نمی تواند جواب ندهد. سوال این است که وقتی حكمی با اکثریت رای منفی مردم مواجه می شود، ضمانت اجرایش را از دست می دهد. اما آیا چون "ضمانت اجراییش" از بین رفت، "مشروعیتش" هم از بین می رود؟

 

خیر.

پس ما با هم اختلافی نداریم.

 

مگر من گفتم خدا هستم؟

 

 مشروعیتش را از دست نمی دهد ولی من و شما به عنوان یک فرد حق نداریم که برای مردم تعیین تکلیف کنیم و به زور گزنك بگوییم شما مجبورید این حکمی را که ما می گوییم اجرا کنید.

یکی از وظایف ما این است. چنانكه اصلا وظیفه پیغمبرها هم همین است. در غیر این صورت اصلا پیغمبر برای چه مبعوث شده است. نمی شود خدا مردم را رها کند و بگوید هر وقت خودتان به هر چیزی رسیدید قبول است. چرا خداوند پیغمبر فرستاده است.

 

 البته این ها بحث هایی است که …

فرصت نیست وگرنه راجع به لیبرال دمكراسی غربی مطالب مفصلی برای بیان داشتم. اما اجمالا می گویم كه برای پاسخگویی به بسیاری از سوالات و اعتقادات راسخ بشری، ظرفیت لازم در این نحله فكری وجود ندارد. یكی از آن ها موضوع نبوت و تاكید الزام آور بر اجرای "پیام" پیامبران است. به نظر من اصلا فرستادن پیغمبر با موازین لیبرال-دمکراسی غربی نمی خواند. چون خدا از کسی اجازه نمی گیرد که پیغمبر بفرستد.

 

 ما نه خدا هستیم و نه نماینده خدا.

مگر من گفتم خدا هستم.

 

 نماینده خدا هم نیستیم.

وقتی شما به سوالات من جواب نمی دهید در بقیه هم به تفاهم نمی رسیم. عرض بنده این است که خداوند برای اجرای احکامی که خودش برای بشریت مصلحت می بیند پیغمبر فرستاده است. در حالی كه کار دیگری هم می توانست بکند، این که بگوید من فقط باید در حد خلقت شما کار می کردم، بقیه اش دیگر به عهده خودتان.

 

 به هر حال خداوند کلیات را فرستاده است.

پس یک چیزی فرستاده است. پیغمبرها معمولا هر جا مبعوث شدند در ابتدا اکثریت مردم با آن ها مخالف بودند. آیا پیغمبر می تواند به این دلیل از تبلیغ خودش دست بردارد؟

 

 پیغمبر خیر، نمی تواند این کار را بکند چون مشروعیت دارد.

آیا پیغمبر بعد از خودش هیچ تکلیفی روشن نکرده است؟

 

 به هر حال این که چه کسی بعد از پیامبر مشروعیت داشته، بحث میان من و شما است.

مشروعیت و مقبولیت دو مقوله است. این را قبول دارید؟

 

 بله. کاملا دو مقوله است. اما گاه ممکن است از نظر یک جامعه یک حق مشروعیت داشته باشد اما از زبان من آن چیز را نپذیرند. در واقع ما هیچ دست زوری نسبت به آن ها نداریم. اگر قبول کردند، خب اجرا می کنیم و اگر قبول نکردند، من که یک فرد هستم به باورهای خود عمل می کنم و هیچ کاری هم به آن ها ندارم. چون نمی توانم به زور آن ها را وادار به این کار کنم.

سوال من این است که شما برای اجرای یک حکم اجتماعی که الهی بودن آن محرز است اصلا وظیفه ای دارید، یا ندارید؟

 

 به عنوان فرد برای شخص خودم بله. چون این امری کاملا فردی است.

برای دیگران ندارید؟ پس امر به معروف و نهی از منكر برای چیست؟

 

امر به معروف مربوط به شرایط خاصی است که بحث خاص خودش را دارد. اما این که ما بخواهیم به زور یک سری باورها را وارد مغز افراد کنیم به نظر من نمی شود و امر به معروف هم به دنبال چنین چیزی نیست.

البته این حرف شما با موازین اسلامی می خواند که می گوید با زور نمی توانیم اعتقاد مردم را شکل دهیم. من هم این حرف را قبول دارم. این یک مقوله است و در این باب هیچ اختلافی با شما ندارم. آن اعتقادی که با زور توی کله کسی می رود، وقتی زور برداشته شود معلوم است که چه اتفاقی می افتد. اما من و شما راجع به فرهنگ شدن اعتقادات الهی وظیفه داریم در حالی که شما می گویید وظیفه ای نداریم. ما وظیفه داریم و هرگونه استناد اسلامی هم که بخواهید برای آن می آورم.

 

 به شکل دیگری وارد شویم. مثلا اگر باورهای دینی امروز مردم را با باورهای دینی آن ها در سال 57 مقایسه کنیم. آمار به شدت وحشتناک است. زیرا باور دینی مردم آن زمان به شدت بالا بود اما امروز به شدت پایین آمده است.

شما این آمار را از کجا در آوردید؟

 

خود شما هم در ضمیر خودتان این آمار را درک می کنید.

مگر شما از طرف ضمیر من هم می توانید صحبت کنید؟ (می خندد)

 

البته کارهای پژوهشی میدانی که توسط وزارت ارشاد انجام شده است و نمونه های آن وجود دارد و قطعا خود شما هم می توانید مراجعه کنید و آن آمار ها را ببینید که نشان می دهد مواردی مثل حضور مردم در نماز جمعه، حضور مردم در مساجد و … کاهش پیدا کرده است.

خیر. در اكثریت موارد افزایش پیدا کرده است.

 

 خب شما می فرمایید افزایش پیدا کرده است. اما صحبت بنده این است که اگر این شیوه ها جواب می داد، جامعه ما بعد از 27 سال یک نسلی را تربیت می کرد که این نسل خودش یک الگو بود و در واقع آن جامعه چالش های کمتری داشت. در حالی که این اتفاق نیفتاده است.

اگر شما می خواهید از من سوال کنید "آیا اعتقاد با زور شکل می گیرد" جواب من صد در صد منفی است. آن اعتقادی که با زور شکل بگیرد، با یک زور مختصر هم از بین خواهد رفت. من در مورد تربیت فرزند یک مثال می زنم (البته جامعه هم این اعتقاد را دارد). وقتی فرزندانتان متولد می شوند، یک وقت است که می گویید اگر نماز نخوانی مثلا دو تا کشیده می خوری، چنین می کنم، چنان می کنم و … که این روش صد در صد غلط است. اما وقتی شما خودتان به نماز خواندن اعتقاد دارید، موظف هستید این اعتقاد را به فرزندتان منتقل کنید.

 

 خب طبیعتا منتقل می شود.

آن وقت اتفاقی مبارک می افتد و آن این که فرزند شما بدون اعمال زور و تحکم باور شما را با جانش قبول کرده است که بنده این را بهترین روش می دانم. مثلا اگر روزی شما یک مسلمان معتقد نماز شب خوان بودید و خواستید شب ها بچه تان را به زور شلاق و فحش بیدار کنید، این بچه نه تنها نماز شب خوان نمی شود که اصلا نماز خوان نمی شود. اما زمانی که شما به عنوان پدر می گویید من اصلا وظیفه ای برای نماز خوان شدن بچه ام ندارم، پس خودتان هم بیخود نماز می خوانید. ولی یک وقت می گویید من به عنوان پدر خودم را موظف به نماز خوان شدن بچه ام می دانم ولی اصلا از شلاق استفاده نمی کنم. خداوند به من عقل، زبان، علم، تجربه و فهم داده و من از این طریق الهی بچه ام را نماز خوان می کنم. چه اشکالی به این کار وارد است؟

 

شمشیر ماركسیسم و پنبه لیبرالیسم

 

کسی نگفته به این کار اشکالی وارد است. اولا در جامعه حکم پدر و فرزندی صادق نیست. زیرا در این صورت یعنی ما احساس می کنیم قیم مردم هستیم. مسلما در مثال پدر و فرزندی، پدر در مورد فرزندانش یک سری تعهدات دارد چون آن ها بچه هستند، کوچک و صغیرند. حال اگر ما این احساس را به جامعه هم داشته باشیم و به عنوان یک آدم سیاسی اعتقاد داشته باشیم که "جامعه صغیر است" و باید برایش تصمیم گرفت، طبعا با این منطق کاملا درست است که هر کاری را در مورد جامعه انجام داد.

 

مثال من راجع به پدر و فرزند فقط برای تقریب به ذهن است. سعی نفرمایید كه از مثال من "قیمومت" استخراج كنید. اما راجع به "خدا" و "فرد"، "خدا" و "جامعه"، "حكم خدا" و تشخیص اكثریت"، لیبرال دمكراسی غرب، ظرفیت "تعریف" و "پاسخگویی" در مورد این مقولات را ندارد.

مرحوم علامه جعفری كه در مواقع و مواردی از محضر ایشان تلمذ می كردم، می فرمودند: مشكل لاینحل ماركسیسم این است كه می خواهد بار كامل یك تریلی هجده چرخ را در یك قوطی كبریت جا دهد و بین راه مسافر هم سوار كند!!

عرض بنده هم جناب آقای آزادی این است كه لیبرالیسم غربی هم همین كار را می خواهد بكند با این تفاوت كه قوطی كبریتش بسیار زیبا و پر رزق و برق تهیه شده است. محصول انسانی ماركسیسم و لیبرالیسم غربی "انسان سربریده" است. ماركسیسم با "شمشیر" سر می برد و لیبرالیسم غربی با "پنبه". اشتباه نشود در تفكر "توحیدی دینی" مجال "تفكر"، "تعقل"، "تدبر" و … از انسان سلب نمی شود بلكه دایره آن ها در این تفكر بسیار وسیع تر از "مكتب های" غیر توحیدی دانست. انسانی كه محصول "تفكر دینی" است در فضایی بسیار وسیع تر، از موهبت "آزادی" برخوردار است. در هر صورت مطمئن باشید كه "جامعه توحیدی" صغیر نیست و من معتقد نیستم جامعه صغیر است. آیا شما تفاوتی بین یک عالم و یک آدمی که هنوز تحصیل علم نکرده است قایل هستید یا خیر؟

 

 در مورد کل جامعه، شما از کجا می دانید کسانی که به طور عموم در جامعه هستند چه در دانشگاه ها، حوزه ها و چه در بخش های پژوهشی، علمی و … از کسانی که کشور را اداره می کنند، فهم و سواد و درکشان کمتر است.

من چنین ادعایی نکردم. اما مثلا اگر شما یک پزشک متخصص باشید و یک نفر هم دانشجوی پزشکی باشد، رابطه شما با او، رابطه زور و تحکم و فشار و این حرف ها است؟ خیر. او با کمال میل آمده و می خواهد در محضر شما کسب علم پزشکی کند. شما هم با کمال میل به عنوان یک پزشک متخصص در اختیارش می گذارید. به نظر شما این رابطه چه اشکالی دارد؟

 

 بر اساس همین تفکر من به شما یک پیشنهاد می کنم. آیا شما نخبگان جامعه را قبول دارید؟ مثلا شما به عنوان حزب موتلفه برای نجات کشور از نخبگان کشور، همه استادان دانشگاه، کلیه هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران و کسانی که به عنوان روشنفکر تلقی می شوند در یک فراخوان نظر سنجی کنید و یک مانیفست و منشوری را تعیین کنید با این سوال که "ما برای ایران چه کار باید بکنیم" آن وقت شما، من و جامعه متوجه خواهیم شد که واقعا نخبگان جامعه به دنبال چه چیزی هستند و آیا حرکتی را که حکومت انجام می دهد درست است یا درست نیست.

ما وقتی این حرکت را می کنیم ممکن است دو تا نتیجه بگیریم. یکی این که دریافت دقیق ما از این جامعه آماری این باشد که اصولا با دین مخالفند.

 

 اگر با دین مخالف بودند آن وقت تکلیف شما چیست؟

… یا این که به نتیجه برسیم که خیر، همه با دین موافقند. اگر ما به این نتیجه رسیدیم که در این جامعه آماری با دین مخالفند (دیگر از این بالاتر که نیست) بنده معتقدم اگر ما متدین واقعی هستیم نمی توانیم رها کنیم.

 

 پس همان احساس قیم بودن است دیگر.

این احساس قیمومیت نیست. احساس قیمومیت موقعی است که …

 

 به هر حال شما یا نخبگان جامعه را قبول دارید یا بدنه اجتماعی را.

شما نمی گذارید عرض من تمام شود. فرضا من در یک جامعه آماری به این نتیجه می رسم که اکثریت اصلا با دین مخالف هستند. یک زمان ممکن است بگویم یک حکومت دینی برقرار کنیم و هرکس را كه با دین مخالف است به رگبار ببندید. این یک راه است. اما این راه در هیچ جای دین جایی ندارد. اما یک موقع شما نه تنها به عنوان یک حکومتگر، بلکه به عنوان یک عالم دینی، جامعه آماری ای را بررسی کردید و به این نتیجه رسیدید که حکم الهی هم مورد قبول این جامعه نیست. حالا بنده سوال می کنم شما به عنوان مسئول در برابر خدا …

 

 خیر. مسئول در برابر مردم.

مسئول در مقابل هر دو.

 

 بله مسئول در مقابل هر دو. اما هرآنچه مردم بخواهند همان است که خدا می خواهد.

پس اگر زمانی مردم گفتند شراب بخوریم، خدا هم آن را می خواهد.

 

 بهتر است بحث را خیلی کوچک نکنیم. هر چه من می گویم شما یک نوع حقارت آمیز و نحیفش را مطرح می کنید و فكر می كنید كه مردم همه فاسدند، در حالی که بحث متعالی آن هم وجود دارد. اصولا به گونه دیگری باید تعریف کرد.

من اصلا این جمله شما را قبول ندارم که هر چه مردم می گویند الزاماً همان را خدا می گوید. پرده پوشی نمی کنم و اصلا به این حرف شما اعتقاد ندارم. اگر اینچنین بود، فرستادن پیغمبرها نعوذاً بالله كار عبثی بود.

 

 در آن دوران بله. اما ما برای امروز صحبت می کنیم.

امروز و دیروز ندارد. ما معتقدیم احکام آن موقع برای تا قیامت جوابگو است نه برای یک مقطع خاص.

 

 اگر این طور باشد نمی توانیم جامعه را به سمت پیشرفت ببریم. اولا جامعه ما نگفته است که می خواهد شراب بخورد، بی دین باشد و … او می خواهد تعریف دیگری از دین و حکومت داشته باشد اما طی این 26 سال به تعریفی رسیده که این عملکرد جواب نداده است پس باید عملکرد دیگری را انتخاب کرد.

شما معتقدید اگر کسی موازین کلی را که به وسیله پیغمبر اسلام آورده شده است رعایت کند، عقب می ماند.

 

 من این را نمی گویم. من می گویم شاید این تعریف شما موجب عقب ماندگی شده است. بگذارید کسان دیگر هم آن را تعریف کنند. مگر همه باید آنچه را شما می گویید پیروی کنند. به عقیده من تعاریف دیگری هم وجود دارد.

آیا کسی از تعاریف دیگر منع کرده است؟

 

آیا مردم قیم می خواهند

 

 بله، قدرت، تعاریف دیگر را منع می کند.

آیا در همین کشور خودمان و در برخی از نشریات، توهین به خدا و پیغمبر و سایر مقدسات بیشتر از قبل از انقلاب نبوده است؟ حرف من اینجاست که یک عده هر چه دلشان خواست و می خواهد می گویند. بعد هم می گویند آقا آزادی نیست. یک بررسی می کنیم ببینیم واقعا این میزانی که در بعضی از رسانه های خود ما منتشر شده، موضع گیری علیه خدا، پیغمبر، امام، ولایت فقیه و قانون اساسی نبوده است.

 

همه این ها دلیل دارد. زیرا وقتی جریان حاکمیت بر شیوه های خاصی اصرار می ورزد، موجب بی دینی مردم هم می شود. اگر نگاه به تعاریف و نگاه به حکومت دینی را اصلاح کنیم، طبیعتا مردم جذب می شوند. اما اگر مردم را به آن چیزی كه باور ندارند و یا آن را قبول ندارند مجبور کنیم، طبیعی است که برخی هم آن طوری می شوند كه شما می گویید.

پس با فرض شما در یک جامعه آماری که مردم به دین باور ندارند، وظیفه شما چیست؟

 

 وظیفه من این است که در مورد خودم عمل کنم. در مورد مردم وظیفه ای ندارم.

هیچ وظیفه ای ندارید؟

 

 خیر، من قیم مردم نیستم.

من هم قیمومیت را نگفتم.

 

 آن ها خودشان عقلشان می رسد و برای خودشان تصمیم می گیرند.

فرض کنیم شما به این نتیجه رسیدید که اگر می خواهیم سعادتمند شویم، مثلا باید متدین باشیم. آیا فقط راجع به فرد خودتان به این نتیجه رسیده اید؟

 

 صحبت ما در امر حکومت است. من شخصا به مسایل فردی افراد كاری ندارم و کنکاشی نمی کنم که مردم چه کاری می کنند چون ضامن اجرایی ندارم و او در خلوت می تواند همه کار بکند. آن دین است که باید در فرد قوی باشد تا در خلوت نیز او را از کارهای خلاف مانع شود.

پس چرا فرزندانتان را تربیت می كنید؟

 

 بچه فرق می کند. من برای جامعه ام نگاه پدر و فرزندی ندارم.

اما حکم الهی نسبت به مردم این طور است.

 

 ولی این تعریف شما است در حالی که تعاریف دیگری هم وجود دارد.

بنده معتقدم حکم الهی برای بندگانش یک تفاوت اساسی دارد.

 

 اگر شخص دیگری این حکم را جور دیگری تعریف کند (چنانچه هست)مثلا برخی روحانیون تعاریف دیگری ارائه می دهند، چطور؟

در آن صورت می نشینیم و بحث می کنیم. البته هیچ روحانی ای هم تا به حال نگفته كه در مقابل "حكم خدا" می توان "حكم دیگر" را پذیرفت.

 

با بحث که نمی شود. مثلا یک دفعه نظر آقای x می گوید این طور و آن طور عمل کنیم و بار دیگر نظر آقای y می گوید جور دیگر عمل کنیم. مقوله اداره جامعه یک مقوله علمی است.

آیا خدا برای اداره جامعه هیچ حرفی ندارد؟

 

 آن ها به عنوان یک هدف و مبنا در نظر گرفته می شود. بقیه اش اصول علمی است که جامعه شناسان باید به آن برسند.

خدا برای اداره جامعه حرفی دارد یا ندارد.

 

 در باب کلیات دارد. اما مثلا در قرآن مفاهیمی مثل جمهوریت، پارلمان و بسیاری مفاهیم دیگر وجود ندارد.

من قدری بالاتر از آن را می گویم. این که آیا خدا برای اداره جامعه حکمی دارد یا ندارد.

 

 آن چه به عنوان یک مانیفست فکری باشد من ندیدم.

پس روزه چیست؟

 

 آن امری کاملا فردی است.

نماز چیست؟

 

 آن هم امری کاملا فردی است.

قصاص چطور؟ قصاص کاملا اجتماعی است.

 

 قصاص برای حفظ حقوق فرد است.

و جامعه.

 

 به این شکل بحث ما می رسد به جاهایی که …

در واقع شما می خواهید منکر شوید که خدا برای اداره جامعه حرفی دارد اما این انکار مبنا ندارد.

 

 اصلا فرض كنیم که خدا یک مانیفست کلی برای اداره حکومت داده است که عده ای می گویند تفسیر ما از این مانیفست این است و باید این طور شود. اما عده دیگری هم هستند که آن مانیفست را به شکل دیگری تفسیر می کنند. حال این که ببینیم کدامیک درست است باید از مردم بپرسیم. زیرا هر دو آدم های اسلامی ای هستند و هر دو می گویند حکم خداست و اگر مردم معیارند در آن صورت باید رای مردم را پذیرفت. اما اگر معیار این است که فقط یك سری آدم های خاص حرفشان مشروعیت داشته باشد و باید حرف آن ها قبول شود، بحث دیگری است.

بدون ذکر مثال و کلی گویی، نه شما می توانید چیزی را ثابت کنید نه من. ما الان باید قدری ریز بشویم. بنده در این چند ساعت بحث بالاخره جواب این سوالم را از شما نگرفتم که اگر یک روز مردم حکم الهی را رد کردند، به نظر شما مشروعیت این حکم الهی نقض می شود؟

 

 من گفتم مشروعیت حکم نقض نمی شود.

حرف من هم همین است. اما این جواب با یک حرف دیگرتان تناقض دارد. شما چند دقیقه قبل گفتید هر چه مردم بگویند، خدا همان را می گوید.

 

 خیر، تناقض ندارد. من به لحاظ نظری می گویم این حکم به عنوان یک نظریه مشروعیت دارد اما این که مردم آن را قبول ندارند بحث دیگری است. اما به زور …

سعی نکنید این را به من اثبات کنید که با زور نمی شود. من قبول دارم زور کارگر نیست. اما بنده برای شما مثال بارز می زنم و می گویم شمای معتقد به اکثریت آرای مردم موردی سراغ ندارید که اکثریت مردم نظری مخالف با حکم خدا داشته باشند؟

 

 بله. خب خیلی چیزها اتفاق می افتد.

خب، اگر این اتفاق افتاد تکلیف من و شما چیست؟

 

 تکلیف من به عنوان چی؟ به عنوان حکومتگر، روزنامه نگار یا به عنوان فرد.

هر سه چهار تا.

 

 من که حکومتگر نیستم. یک روزنامه نگار و یک فرد هستم. وظیفه من به عنوان یک روزنامه نگار این است که مثلا برای مردم بنویسم: مردم شما اینجا اشتباه می کنید.

پس مردم را رها نمی کنید.

 

 ما ابعاد فرهنگی کار را ادامه می دهیم. اما به عنوان یک حکومتگر وقتی مردم بگویند چیزی را نمی خواهند من قبول می کنم و کاری را که مردم نمی خواهند انجام نمی دهم و کنار می روم.

خب آن در صورتی است که شما به عنوان حکومتگر قرار بگیرید. اما حالا به عنوان یک روزنامه نگار اگر به شما ثابت شد کسی شراب خورده است و مثلا باید فلان قدر شلاق بخورد آیا شما او را شلاق می زنید یا نمی زنید؟

 

این را از خدا بپرسید !

 

 اگر مردم این حکم را قبول داشته باشند من این کار را انجام می دهم.

خیر. اگر طرف، این حکم را قبول داشت که اصلا شراب نمی خورد.

 

 پس اگر مردم این حکم را قبول ندارند شلاق هم نباید بخورند.

این پاسخ شما اصلا پایه اسلامی ندارد. معنای آن این است كه "حق بودن حكم خدا" موكول به "پسندیدن مردم" است.

 

 وقتی مردم بگویند اصلا یک مقوله را قبول ندارند، چرا برای حکم آن مشروعیت مدنی و اجتماعی قائل شویم.

این را از خدا بپرسید. ولی اگر نظر بنده خدا را هم می خواهید، چون "علم خدا" با "علم مردم" قابل مقایسه نیست.

 

 آن شخص که خدا را قبول ندارد. این حرف مانند این است که شما بخواهید این نوع حکومت را مثلا در اسكاتلند اجرا کنید، خب آنجا مشروعیت ندارد. بله، به عنوان یک حق، حرف شما کاملا درست است. و به لحاظ نظری و الهی مشروعیت دارد. اما همین حرف در جامعه اسکاتلند مشروعیت ندارد. چون مردمش آن را قبول ندارند. اگر جامعه ما این حرف را قبول نداشته باشد پس در این مورد بین جامعه ما و جامعه اسکاتلند فرقی وجود ندارد.

اگر خدا گفت شراب نخورید. اسکاتلندی و ایرانی می توانند دو تا تفسیر داشته باشند؟

 

 قاعدتا بر اساس توحیدی باید یک تفسیر داشته باشند اما عملا ندارند.

باشد اصلا ندارند. من نصیحت شما را قبول می کنم و از جامعه خودمان بیرون نمی روم. در همین جامعه خودمان حکم الهی این است که اگر کسی مشروب خورد شلاقش بزنید. شما اصل حکم را قبول دارید یا نه؟

 

 من اولا به اجتهاد معتقدم. البته شما به نوعی می خواهید عقاید من را بپرسید. در حالی که پرسیدن عقاید من در یک مصاحبه اصلا موضوعیت ندارد.

شما هم دارید عقاید من را می پرسید.

 

 شما به عنوان حکومت مطرح هستید! و شما به عنوان حکومت نمی توانید از من به عنوان فرد بپرسید عقیده من چیست. اما من به عنوان یک روزنامه نگار می توانم از شما بپرسم عقیده تان در مورد مردم چیست.

همه اش قرار است که من به سوال های شما پاسخ دهم؟ اگر یک وقت از سوالات و مطالبی که بحث می شود برای من سوال پیش آمد، آیا حق ندارم از شما سوال کنم؟

 

 بفرمایید.

سوال بنده این است که وقتی کسی شراب بخورد حکم خدا این است که مجازات شود، هست یا نیست؟

 

 ظاهرا هست. در مفاهیم اسلامی کسی که …

پس هست. خب آن که شراب خورده که قبول نداشته است (اگر قبول داشت که نمی خورد) حال وظیفه شما به عنوان حکومت در مقابل این شخص چیست؟ چون قبول نداشته می توان مجازات او را لغو کرد؟

 

 اصولا اگر کسی قوانین جامعه را نقض کند، به لحاظ اصولی باید مجازات شود و این یک امر طبیعی است.

احسنت. این نکته خیلی خوبی است. قوانینی که شما می گویید همه زاییده فکر مردم است یا این که خدا هم حرف دارد؟

 

 اما مردم باید آن قوانین را قبول داشته باشند. وقتی تفهیم اتهام می کنند می گویند فلانی، جرم تو این است، آیا جرمت را قبول داری؟ او می گوید نه من این جرم را مرتکب نشده ام و یا آن را قبول ندارم. یا اصلا آن فرد، این را جرم نمی داند. آیا کسی که یک مفهومی را جرم نمی داند از نظر شما مجرم است.

اگر فردی دزدی هم کرد و گفت این را جرم نمی دانم، چه می گویید؟

 

 این را تفهیم اتهام می کنند.

اگر گفت این حرف ها چیست و من اصلا قبول ندارم، من دزدی را خیلی هم کار خوبی می دانم، چطور؟.

 

 این قوانینی است که همه جوامع پذیرفته اند. مردم بخش هایی از جرم، گناه یا مسایلی را که به نوعی به ارزش های عمومی بر می گردد، قبول دارند و بخش هایی از آن را قبول ندارند. بخش هایی که جرم است و جنبه عمومی دارد همه دنیا قبول دارند. بخش هایی را که جنبه ارزشی خاص دارد ممکن است برخی قبول داشته و برخی قبول نداشته باشند. اصلا علت وجود زندانی های سیاسی در تمام دنیا این است که یک سری از ارزش های آن حکومت را قبول ندارند. در جمهوری اسلامی هم ممکن است فردی بگوید فلان چیز که از نظر شما جرم است از نظر من جرم نیست و من این را قبول ندارم که این فرد می شود زندانی سیاسی. ما می گوییم بله، اگر مردمی در سال 1357 که 99 درصد گفتند "جمهوری اسلامی" را قبول دارند، آن زمان هر حکمی را اجرا می کردند قابل قبول بود. اما همان طور که امام گفت "کسانی که پدران ما بودند چه حقی داشتند که قانونی برای ما وضع کردند که ما امروز آن را قبول نداریم و ما می خواهیم این را عوض کنیم"، آن حرف امام اینجا موضوعیت دارد.

اگر مردم روزی گفتند ما اصل اسلام را قبول نداریم، آیا حق بودن اسلام زیر سوال می رود؟

 

 نه.

پس اختلافی نداریم. اصلا یکی از ایرادات من به دمکراسی لیبرال این است که به نظر من دمکراسی لیبرال نه تنها ظرفیت پاسخگویی به همه خواست های بشری را ندارد بلکه عمده آن را هم ندارد. زیرا در دمکراسی لیبرال کشورهای غربی مشروب خوردن مثل آب خوردن است و بین آب و مشروب فرقی قایل نیستند و این با رای اکثریت هم جاری شده است. اکثریت هم می دانند که مضر است اما باز هم می خورند. اما دمکراسی لیبرال هم کاملا رعایت شده است. اما ما یک حکم خدا داریم که مشروب حرام است. حرف من این است که اگر تمام کره زمین جمع شدند و گفتند ما با این حکم خدا مخالفیم، قبول دارم که ضمانت اجرایی آن از دست می رود اما مشروعیتش از دست نمی رود. اصلا کی گفته هرچی مردم گفتند خدا هم همان را گفته است؟ این حرف شما به نظر من قابل اصلاح است.

 

 بحث من از منظر حکومت است. نظر خدا را نمی گویم. من نماینده خدا، یا نماینده یک مذهب نیستم. اما از منظر جامعه شناسی اگر حکومتی بخواهد استمرار داشته باشد باید به حرف مردم توجه کند، فارغ از این که خدا چه گفته است.

اگر مردم ضدا خدا گفتند، چی؟

 

 خب، گفته اند دیگر.

در آن صورت حکومت هیچ وظیفه ای ندارد؟

 

 به نظر من هیچ وظیفه ای ندارد.

پس اینجا با هم اختلاف مبنایی داریم. بنده معتقدم یکی از وظایف حکومت این است که موازین الهی را به همان شیوه ای که در یك ارتباط کاملا صمیمانه و فرهنگی پدر در مقابل فرزندش …

 

مشروعیت؛ سیاسی یا الهی

 

 اگر اکثریت داشت می تواند این كار را انجام دهد.

اصلا حکم خدا مال حاکم اسلامی نیست، من در آوردی نیست. کسی نمی تواند بگوید من می گویم این کار را بکنید. ولی فقیه نمی تواند خارج از حکم خدا، حکم دهد. همه اختلاف ما همین جاست که من معتقدم اگر در یک جامعه ای احکام الهی زمینه منفی پیدا کند، "ضمانت اجراییش" را هم از دست می دهد. این را قبول دارم و هیچ تردیدی هم در آن ندارم. اما هر گاه یک حکم الهی در جامعه ای با اکثریت قاطع رد شد، "مشروعیت" خود را از دست نمی دهد بلكه "مقبولیتش" را از دست می دهد. اما در بعضی از حرف های روشنفکرانه متاسفانه خیلی بی انصافانه در مورد این دو "خلط بحث" می كنند.

 

 اگر حکومتی یک سری مواردی را مطرح کرد که مردم آن را قبول نداشتند، به نظر شما آیا این حکومت مشروع است؟

اگر حکومت حرف خدا را بزند مشروع است. حرف خودش را در خارج از حكم الهی بزند مشروع نیست.

 

 پس اینجا یک پارادوکس وجود دارد. شما می گویید هر حکومتی یک مانیفستی دارد. مثلا اگر یک حکومت صد در صد مارکسیستی از شکل ارتودوکس خود در ایران حاکم شود و مردم اصلا حرف های او را قبول نداشته باشند، آیا این حکومت مشروعت پیدا می کند؟

لغت "مشروعیت" را فقط برای احکام الهی به کار می بریم.

 

 مشروعیت سیاسی، مشروعیت مردمی …

اشتباه می کنید. کلمه "مشروعیت" فقط به مواردی که "شرع" تعیین کرده مربوط می شود.

 

 این مشروعیت سیاسی با مشروعیت شرعی کاملا فرق می کند.

شما کلمه مشروعیت را فقط یک جا می توانید به کار ببرید و آن شرعی است که خدا گفته است. می توان گفت بقیه قانون است، قانون بشری است، مقبولیت یا عدم مقبولیت است و …

 

 مشروعیت سیاسی اصلا یک مفهوم شناخته شده و تعریف شده در علوم سیاسی است. مثلا خیلی وقت ها در همین جمهوری اسلامی گفته می شود که مثلا اسراییل مشروعیت ندرد.

با چه معیاری؟

 با معیار سیاسی.

نخیر. با معیار دینی الهی نه با معیار سیاسی. روی این عرض بنده تامل کنید. ما مشروعیت، مقبولیت، قانونی بودن و … داریم. من می توانم یک فهرست برای شما فراهم کنم.

 

 عدم مشروعیت یعنی فقدان قانونی بودن.

من این را قبول ندارم. اصلا مشروع از چه کلمه ای گرفته شده است؟

 

 از شرع.

شرع تعریف دارد یا ندارد.

 این یک کلمه خوبی است که در سیاست هم از آن استفاده می شود.

شما می گویید مقبولیت. مقبولیت از قبولی می آید، مشروعیت از شرع می آید. این ها هر کدام حساب دارد نمی توانیم همین طوری بگوییم مشروعیت اما منظورمان از مشروعیت چیزی باشد که اکثریت مردم بگویند ولی شرع مخالف آن باشد.

 

 ما که باهم جنگ مفاهیم نداریم.

داریم. کی می گوید نداریم؟

 

 حداقل من چنین جنگی ندارم.

اما من منکر این حرفم. اتفاقا آن چه آدم را می سازد مبنایش بر همین مفاهیم است. اگر ما به مفاهیم دل نبندیم یک سری مسایل بیخودی پیش خواهد آمد و بحث ها هیچوقت به نتیجه نخواهد رسید.

 

 من بحث را به شکل دیگری مطرح کنم. اگر یك حکومت مارکسیستی در شرایطی که مردم آن را قبول نداشتند حاکمیت را به دست بگیرد، آیا در صورتی که مردم اصلا آن را قبول ندارند، این حکومت قانونی است؟

قانونی نیست. مشروع هم نیست.

 

 خب مشروع و قانونی نیست. حالا فرض کنیم جمهوری اسلامی یا حکومت دیگری آمد و یک سری مفاهیمی را مطرح کرد که مردم آن را قبول نداشتند.

این حرف هایی که حکومت مطرح می کند من درآوردی است یا خدایی؟

 

 نه، الهی است. اما فرض كنید مردم آن را قبول ندارند. آیا در صورت عدم قبول مردم این حکومت قانونی است؟ مثلا اگر رفراندوم شود و 90-80 درصد مردم بگویند ما حرف های شما را قبول نداریم. آیا حکومت ملزم به این است که بر اساس مثلا آن 20 درصد رایش به آن اقدامات قبلی خود ادامه دهد؟

شما اگر یک نفر هم باشید (حکومت که خیلی زیاد است) که حکم الهی برایتان محرز است، موظف هستید زمینه اجرای آن را فراهم کنید. هرگز نمی توانید بی طرف باشید.

 

 پس رای تكلیف آن 90 – 80 درصدی چه می شود؟ یعنی آن ها صغیرند؟

رای اکثریت اگر با حکم خدا تعارض داشته باشد، اعتبار ندارد. در روزنامه شرق یا روزنامه اعتماد یا هر جای دیگر بنویسید که فلانی گفت: اگر "رای" مردم با "حکم" الهی در تعارض باشد، اعتبار ندارد. بنده هیچ ابایی از این حرف ندارم. آقای آزادی! ما تمام زندگیمان را روی این حرف گذاشتیم، روی همین یک کلمه. هیچ یك از مردم هم بر اساس فطرت اولیه با احكام الهی مخالف نیستند. یک وقت می گویم آقا "من" این را می گویم. منِ ناصرالدین شاه، منِ مارکس و …. به یکی از مارکسیست ها قبل از انقلاب گفتم ما فرض می کنیم این آقای مارکس زمان خودش حرف های خیلی خوبی هم زده باشد، تو، صد سال بعد از مارکس حق نداری هیچ ایرادی به مبانی اولیه مارکسیسم داشته باشی؟ (با زاویه روشنفکری هم به قضیه نگاه می کنیم) از آن مارکسیست های قرص دو آتشه با 60 سال عمر که 40 سال آن در مارکسیسم بود. از او پرسیدیم شما نسبت به مبانی مارکسیسمی که شخص مارکس با زبان خودش گفته است، حق ایراد داری یا نه (به روش ها کاری نداریم فقط مبانی). اگر بگوید نه، خب اشکال پیش می آید. اگر بگوید آری، خب باز هم مشکل پیش می آید. بنابراین ما را به حاشیه می کشاند. گفتم اما مبانی ما این است که اولا اعتقاد داریم که آن منبع اعتقادات ما مال خودمان نیست و مال یک جای دیگری است كه "علمش"، "حكمتش" و بقیه صفات متعالیش با ما قابل مقایسه نیست. البته از آن "علم"، قلیلی" هم به ما عطا فرموده است و لباس زیبای خلیفه الله را زیبنده تن ما دانسته است. حالا چطور شده كه برخی از این خلیفه ها با ابزار ماتریالیستی، ماركسیستی و لیبرالیستی و … می خواهند به جای "خود خدا" بنشینند نمی دانم ولی شاید روزی به "فطرت" خویش برگردند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

محمود احمدی‌نژاد در حالی که انتقاد‌ها از وی به علت انتصاب اسفندیار رحیم‌مشایی به معاون اولی خود افزایش یافته است، اعلام کرد که آقای مشائی همچنان در این سمت باقی خواهد ماند.

به گزارش واحد مرکزی خبر، آقای احمدی‌نژاد گفت که «رحيم مشایی از وفاداران به انقلاب اسلامی و فردی ولايی، ساده‌زيست و خدمتگزار مردم» است و در سمت معاون اولی «به کار خود» ادامه خواهد داد.

پیش‌تر دستیار ارشد محمود احمدی‌نژاد گفته بود که وی در انتصاب اسفندیار رحیم‌مشایی به عنوان معاون اول خود «تجدید‌نظر» نخواهد کرد.

رحیم‌مشایی، پنجشنبه هفته گذشته از سوی احمدی‌نژاد به عنوان معاون اول در کابینه دهم معرفی شد.


بسیاری از جریان‌های محافظه‌کار، با انتقاد از چنین انتصابی، خواستار تجدید‌نظر وی در این‌باره شده‌اند.

برخی رسانه‌های نزدیک به دولت و مجلس ایران به نقل منابع آگاه، از استعفای رحیم‌مشایی از پست معاونت اولی خبر داده‌اند که از سوی وی تکذیب شد.

به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، مجتبی ثمره هاشمی در یک مصاحبه تلویزیونی با دفاع از انتصاب آقای مشایی گفت که در این تصمیم احمدی‌نژاد، «هیچ تجدیدنظری» صورت نخواهد گرفت.

آقای ثمره‌هاشمی افزود که رحیم‌مشایی می‌تواند در پست معاونت اولی «موفق‌تر» باشد.

وی اظهار داشت که در انتخابات «مردم به رئیس جمهور رای داده‌اند و اعتماد کرده‌اند و رئیس جمهور هم به آقای مشایی اعتماد دارند.»

محمدحسن ابوترابی‌فرد، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی: «حذف رحیم‌مشایی از سمت‌های کلیدی و معاونت‌های رئیس‌ جمهور، تصمیم استراتژیک نظام است»

دستیار ارشد احمدی‌نژاد در عین حال گفت که دلیل روشن و قاطعی که مانع از انتصاب مشایی به این سمت شود، تاکنون ندیده است.

به گفته ثمره‌هاشمی «این‌قدر مخالفت‌ها منطبق بر حجت‌ها و دلائل روشن نیست که موجب تجدیدنظر در انتصاب شود.»

اظهارات این مقام نزدیک به محمود احمدی‌نژاد در حالی ایراد می‌شود که محمدحسن ابوترابی‌فرد، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، امروز سه‌شنبه به خبرگزاری ایسنا گفته است: «حذف رحیم‌مشایی از سمت‌های کلیدی و معاونت‌های رئیس‌ جمهور، تصمیم استراتژیک نظام است.»

آقای ابوترابی افزوده که نظر آیت‌الله علی خامنه‌ای مبنی بر برکناری اسفندیار رحیم‌مشایی به صورت «کتبی» به احمدی‌نژاد ابلاغ شده است.

این نماینده مجلس خواست که «بدون کمترین درنگ، حکم عزل و یا قبول استعفای مشایی توسط ریاست جمهور» اعلام شود.

دفاع رحیم‌مشایی از اقداماتش
اسفندیار رحیم‌مشایی که کمتر از یک هفته است به سمت معاون اولی احمدی‌نژاد منصوب شده، تمام «اتهام‌ها و انتقاد‌هایی» که طی چهار سال گذشته متوجه‌اش شده را «مقاصدی سیاسی» به منظور «تخریب» دولت ارزیابی کرد.

وی در گفتگویی اختصاصی با خبرگزاری دولتی ایرنا، با دفاع از عملکرد خود در چهار سال اخیر، منتقدان خود را جناح‌ها، گروه‌ها و احزابی دانست که «دولت را بر نمی‌تابند.»

مشایی، تمام «اتهام‌ها و انتقاد‌هایی» که طی چهار سال گذشته متوجه‌اش شده را «مقاصدی سیاسی» به منظور «تخریب» دولت ارزیابی کرد

به گفته آقای رحیم‌مشائی از آنجا که دولت احمدی‌نژاد، دولتی «حزبی» نیست، جریان‌های سیاسی قصد دارند «وجهه رئیس جمهوری را تخریب» کنند.

معاون اول احمدی‌نژاد در بخش‌های دیگری از سخنان خود از «هوش، جسارت، شجاعت، استعداد، سرعت عمل» محمود احمدی‌نژاد تمجید کرده و گفت: «ما در طول دوران بعد از انقلاب، هیچ‌وقت در مدیریت اجرایی کشور، هیچ‌کس را تا این پایه کارشناس، دقیق و آگاه به مسائل نداشتیم.»

مشایی در کابینه نهم، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود که اظهاراتش درباره دوستی دو ملت ایران و اسرائیل، منجر به بروز اعتراض‌های گسترده‌ای شد و بسیاری از محافظه‌کاران و مراجه تقلید خواستار برکناری وی شدند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 norooznews.org

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

مردم حاضر، مامورین خسته

در سالگرد 30 تیر،هزاران نفر از معترضان به کودتای انتخاباتی 22 خرداد، برای چندمین بار به خیابان هاآمدند و با تجمع و دادن شعار، اعتراض خود رابه وضعیت موجود به نمایش گذاشتند. تظاهر کنندگان که عمدتا دستبند و یا سربند های سبز پارچه ای داشتند و عکس هایی از میر حسین موسوی را حمل می کردند،در این تظاهرات بار دیگر فریاد "مرگ بر دیکتاتور" سردادند.

ده ها هزار نفر از معترضین، دیروز همزمان با قیام تاریخی 30 تیر 1331 که منجر به بازگشت دکتر مصدق به نخست وزیری شد، از حدود ساعت 5 عصر در اطراف میدان هفت تیر تجمع کردند؛ این در حالی بود که به روال یک ماه گذشته، خیابان های تهران در اشغال ماموران امنیتی، نظامی، انتظامی و لباس شخصی بود که به ویژه حد فاصل خیابان کریم خان، از میدان هفتم تیر تا میدان ولی عصر و در ادامه تا میدان انقلاب را اشغال کرده بودند.

ماموران همچنین در خیابان های مفتح، بهار و مدرس ـ در شمال و جنوب میدان هفت تیرـ موضع گرفته و آماده سرکوب بودند. ظهر دیروز سردار رادان، رئیس نیروی انتظامی شهر تهران هم در گفت و گو با خبرگزاری های دولتی ـ امنیتی از جمله فارس، ایسنا، مهر و ایرنا اعلام کرده بود: "شایعاتی مبنی بر برگزاری تجمع در تهران به گوش می رسد. وظیفه پلیس برخورد با تجمع های غیر قانونی است و با این تجمع نیز برخورد خواهد شد".

تجمع دیروز هم مانند دیگر تجمعات اخیر، خودجوش و مردمی بود و میر حسین موسوی و مهدی کروبی، در مورد برگزاری آن اطلاعیه ای نداده واعلام نکرده بودند که در تجمع حضور خواهند یافت. با این حال گروه عظیمی از مردم در این تجمع حاضر شدند و به گفته ناظران، تعداد آنان با تجمع بهارستان قابل مقایسه بود.

مردم از حدود ساعت 5 در دسته های دو یا سه نفره و گاهی هم به تنهایی برای پیوستن به این تجمع خودجوش، که خبر برگزاری آن در فضای مجازی داده شده بود، راهی میدان هفت تیر شدند.از ساعت پنج و نیم به بعد بود که ماموران به رفت و آمد ها حساس شدند و در مقام مقابله باآن و متفرق کردن مردم برآمدند.

آنچه دیده می شد این بود که حضور مردم در پیاده رو شرقی میدان هفتم تیر، پارک میدان و نیز در پیاده رو جنوبی میدان و مقابل خیابان مفتح جنوبی بسیار زیاد تر از حد معمول بود و به تجمع شباهت داشت. از این رو ماموران ضد شورش که لباس سیاه ضد ضربه به تن داشتند و مجهز به کاسکت، باتوم، سپر و ماسک ضد گاز بودند،  در چند نوبت با هجوم به سمت مردم سعی کردند آنها را پراکنده کنند. اما مردمی که پراکنده می شدند به سمت دیگر میدان هجوم می بردند. آنها از جنوب میدان به شرق می رفتند و در آنجا زیر تابلوی دفتر روزنامه کلمه سبز جمع می شدند. با جمع شدن مردم در این نقطه، ماموران به مقابل مسجد الجواد هجوم می بردند و به جمع مردم حمله می کردند، اما مردم یا به سمت خیابان بهار و بزرگراه مدرس می دویدند، یا در پارک  غرب میدان مستقر می  شدند و یا راه میدان ولی عصر را در پیش  می گرفتند و سپس از پل عابر پیاده به سمت جنوب خیابان کریم خان می رفتند و دوباره به میدان هفت تیر باز می گشتند.

این تعقیب و گریز و بازگشت دوباره، برای ساعت ها در میدان تکرار شد، به گونه ای که ماموران آشکارا خسته به نظر می رسیدند. آن هم در حالیکه برخی از آنان کوله های سنگینی به پشت داشتند که بعد مشخص شد محتوی گاز اشک آور است.

بعضی از مامورین که خستگی از صورت و رفتار آنان می بارید، به فرماندهان خود بد و بیراه می گفتند. به ویژه آنکه این ماموران با لباس ضخیم، سنگین و کلاه در هوای 42 درجه ای تهران به شدت تحت فشار بودند. به همین دلیل برخی از آنان حتی حالی برای ضرب و شتم نداشتند، در حالیکه مامورانی که با لباس پلنگی و یا لباس شخصی حضور داشتند به معترضین دشنام می دادند و باگفتن الفاظ رکیک به مردم توهین می کردند. همین مامورین چند بار با باتوم و گاز اشک آور به مردم یورش بردند؛ به ویژه در ابتدای بزرگراه مدرس و  پارک میدان هفتم تیر که این مساله چند بار تکرار و چندین گاز اشک آور نیز شلیک شد.

در برابر، مردم نه تنها احساس خستگی نمی کردند، بلکه در هر بازگشت، با نیروی تازه ای به شعاردادن می پرداختند. جالب اینکه در این حرکت اعتراضی نیز حضور زنان و افراد سالخورده چشمگیر بود. آنها که طی تجمع های دو ماه گذشته، راه های جدیدی برای مقابله با این نیروهاآموخته اند، این بار هم به شیوه ای فرسایشی هم ماموران را به دنبال خویش می کشاندند و هم به مضروبین کمک می کردند. در این میان چند زن میانسال، ماسک های معمولی هوا را که آغشته به سرکه کرده بودند، میان جمعیت توزیع می کردند و می گفتند از این ماسک نفس بکشید تا چشمتان نسوزد.

جمعیت معترض با این تعقیب و گریز تا ساعت ها در میدان هفت تیر حضور داشت و عاقبت حدود ساعت 8 از حجم آن کاسته شد. این نکته نیز دیگر به یک عرف تبدیل شده است که تجمعات قبل از تاریکی هوا خاتمه یابد تا ماموران نتوانند با استفاده از خاموشی تعداد بیشتری را بازداشت کنند.

در تجمع دیروز میدان هفت تیر تعداد زیادی تیر هوایی هم شلیک شد. تیر هایی هم از اطراف میدان شلیک شد که هوایی بودن آن هنوز معلوم نیست. همچنن تعدادی نیز بازداشت شدند. بازداشت حداقل 10 نفر توسط معترضین مشاهده شده است اما هنوز مراجع رسمی هیچ آماری را اعلام نکرده اند.

 

تجمع بعدی: روز تحلیف احمدی نژاد

تجمع بعدی معترضین هنوز مشخص نیست، اما حامیان موسوی و کروبی اعلام کرده اند که تجمع بزرگ و سراسری آنان در اعتراض به نتیجه انتخابات 22 خرداد، در روزی است که مراسم تحلیف احمدی نژاد برگزار خواهد شد و محل تجمع هم میدان بهارستان خواهد بود.

از این رو نیروهای امنیتی و نظامی در تهران بصورت 24 ساعته در آماده باش کامل هستند و تا اطلاع ثانوی تمام مرخصی ها لغو شده است. حتی به فرماندهان کل لشکرهای سپاه و فرماندهای نیروی انتظامی دستور داده شده تا اطلاع ثانوی، شب ها نیز در محل خدمت خود باشند

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
ـ

  mizankhabar.com

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

هاشمی بدون اينکه وارد مباحث مصداقي و به طور خاص در مورد شخص خود شوند، بر ضرورت هاي امروز جامعه ما اشاره اي شايسته داشتند

به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت افروغ نماینده اصولگرای سابق مجلس گفت:رسانه ملي نقش اساسي و نرم افزارانه در ايجاد سلب اعتماد پس از انتخابات داشته و بايد به همين دليل محاکمه شود. عماد افروغ در تحليل خود از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران با بيان اينکه همانگونه که انتظار مي رفت و قابل پيش بيني بود صحبت هاي ايشان حول محور وحدت و مباني اسلام و انقلاب اسلامي بود

به گزارش ایلنا این نماینده منتقد دولت گفت : آیت الله هاشمی بدون اينکه وارد مباحث مصداقي و به طور خاص در مورد شخص خود شوند، بر ضرورت هاي امروز جامعه ما اشاره اي شايسته داشتند.

 وي با بيان اينکه بدون ترديد يکي از ضرورت هايي که متاسفانه برخي از اصحاب قدرت نيز متوجه ضرورت آن نيستند، نياز به بازسازي اعتماد مردم نسبت به نظام و احياي وحدت از دست رفته است، تصريح کرد:

امروز شاهد يک سلب اعتماد و افتراق فزاينده در کشور هستيم و به طور خاص من اين مسئوليت را متوجه برخي از تفسير هاي غالب از اسلام و جمهوري اسلامي و برخي از رفتارهاي صاحبان قدرت و به طور خاص رسانه ملي مي دانم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

بعد از مابقی اتهامات سایت جهان که نزدیک به دولت است نوشت :

برادرزن ميرحسين موسوى از هدايت كنندگان آشوب هاى اخير بوده است. الياس نادران، نماينده مردم تهران با نوشتن يادداشتى، برخى از ناگفته هاى آشوب هاى اخير تهران را افشا كرد.


وى در بخشى از اين يادداشت كه خطاب به هاشمى رفسنجانى نگاشته شده است فردى را معرفى كرده و گفته كه «اين فرد برادر همسر يكى از سردمداران آشوب بوده و مديريت بخشى از اغتشاشات را به عهده داشته است. وى كه از ۱۰ سال پيش با خانمى داراى سابقه همكارى با گروهك منافقين ارتباط داشته، در خانه تيمى دستگير شده و اعتراف كرده است كه سفرهاى متعدد به آمريكا داشته و بخشى از آشوب ها را مديريت كرده است.» پيگيرى هاى خبرنگار «جوان» بيانگر آن است كه فردى كه در يادداشت الياس نادران به وى اشاره شده، شخصى به نام شاپور كاظمى، برادر همسر ميرحسين موسوى است. وى از بدهكاران سيستم بانكى كشور مى باشد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

محمد کامرانی، جوان ۱۸ ساله ای که در اعتراضات روز ۱۸ تیر سال ۱۳۸۸ بازداشت شده بود، روز ۲۵ تیر در اثر جراحات وارده، از دنیا رفت.

یکی از اعضای خانواده آقای کامرانی به بی بی سی  گفت که او در درگیری های روز پنجشنبه ۱۸ تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران بازداشت شده است. البته به گفته این عضو خانواده آقای کامرانی، او در حرکات اعتراضی شرکت نداشته و صرفا در حال عبور از خیابان بوده است.

بنا بر گزارش های رسیده از ایران و اظهارات این عضو خانوده محمد کامرانی، او پس از دستگیری به همراه تعداد دیگری از بازداشت شدگان به بازداشتگاهی در کهریزک منتقل شده است.

بعد از چند روز فهرستی از سوی مسئولان زندان اوین از بازداشت شدگان منتقل شده از کهریزک به زندان اوین منتشر شد که نام محمد کامرانی هم در میان آنها وجود داشت.

با پیگیری های خانواده آقای کامرانی به آنها اطلاع دادند که روز چهارشنبه ۲۴ تیر، او از زندان آزاد خواهد شد و هنگامی که خانواده برای تحویل گرفتن او به زندان مراجعه کردند، به آنها گفته شد که به دلیل جراحاتی که به او وارد شده، به بیمارستان لقمان تهران منتقل شده است.

این عضو خانواده آقای کامرانی که خود در بیمارستان لقمان حاضر شده می گوید که در بیمارستان با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبرو شده است.

 خانواده آقای کامرانی با اصرار و تحت حفاظت ماموران، او را به بیمارستان مهر منتقل می کنند، اما بعد از چند ساعت و علی رغم تلاش پزشکان بیمارستان مهر، محمد کامرانی ۱۸ ساله از دنیا می رود.

پیکر محمد کامرانی، صبح روز شنبه در بهشت زهرای تهران دفن شده است.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری در جهت ایجاد آرامش ومکمل بیانات رهبری بود و پیشنهادات رفسنجانی برای عبور از وضعیت فعلی ، آزادی بازداشت شدگان ، بسیار راهگشا خواهد بود

نماینده مردم تهران درمجلس شورای اسلامی در تحلیل شرایط موجود با اشاره به سخنان یزدی  متذکر شد: خوب است آقای یزدی  همان حق گویی، صراحت وانصاف شهید مطهری را داشته باشد، به گونه ای که اگر دوستان ما نیز تخلفی نمودند با صراحت به آنان اعتراض کنیم،وی با اظهار تاسف از بدرفتاری ماموران با باز داشت شدگان حوادث اخیر طبق اخبار متواتر، عنوان کرد: بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان یک رفتار اسلامی نیست

به گزارش عبرت علی مطهری در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت:سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران را مثبت ارزیابی و خاطرنشان کرد: خطبه های هاشمی رفسنجانی در جهت ایجاد آرامش ومکمل بیانات رهبری بود.

وی با تاکید بر لزوم دوستانه صحبت کردن یکی از مقامات کشوری با معترضان وتوجه به خواسته های آنها ، اظهار داشت: در حقیقت هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران به این مهم جامه عمل پوشاند.

نماینده مردم تهران درمجلس شورای اسلامی با اشاره به پیشنهادات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، عنوان کرد: پیشنهادات هاشمی رفسنجانی برای عبور از وضعیت فعلی مانند تسریع در آزادی بازداشت شدگان و رسیدگی به خانواده های آسیب دیدگان وهمچنین بازسازی فضای گفتگو در صدا وسیما برای طرفین ماجرا بسیار راهگشا خواهد بود.

وی با انتقاد از سخنان رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که در واکنش به هاشمی رفسنجانی مطرح کرده بود، تصریح کرد: هر کسی بعنوان یک شهروند ایرانی می تواند چنین پیشنهاداتی را برای بهبود اوضاع مطرح نماید چه رسد به خطیب نمازجمعه تهران، آنهم زمانی که خبری مبنی بر بدرفتاری با بازداشت شدگان را می شنویم ، بنابراین انتقاد یزدی به هاشمی رفسنجانی وارد نیست.

این عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی در عین حال یادآور شد: البته سخنان یزدی مبنی بر اینکه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی از ناحیه پروردگار وپیامبر ومقبولیت آن در گرو رضایت مردم است، حرف صحیحی است.

وی تصریح کرد: اما بایستی به این موضوع نیزتوجه نمائیم که سخنان هاشمی نافی این مسئله نبود، چراکه هاشمی هیچگاه نگفت که مشروعیت نظام از ناحیه مردم است بلکه وی تحقق وادامه حکومت را درصورت عدم  رضایت مردم میسر ندانست و به بیانی دیگر، مقبولیت نظام واتمام حجت تنها بدست مردم است.

این نماینده مجلس با اشاره به بخشی از سخنان هاشمی مبنی بر اینکه عده ای در اواخر دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم در بین مردم تردید ایجاد کردند، اظهار داشت: ظاهرا سخن وی ناظر به روش مناظره احمدی نژاد وندادن فرصت به هاشمی برای دفاع از خود در رسانه ملی بود که البته موسوی ودوستانش نیز دردامن زدن به این تردید بی تاثیر نبودند که بایستی به تخلفات دو طرف در این خصوص رسیدگی شود نه اینکه مانند رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تنها به نزد قاضی برویم.

فرزند شهید مرتضی مطهری با اشاره به سخنان یزدی زمانی که عنوان کرده بود، کتاب "تجرید"خواجه نصیر را نزد شهید علامه مطهری خوانده بود، متذکر شد: خوب است وی همان حق گویی، صراحت وانصاف شهید مطهری را داشته باشد، به گونه ای که اگر دوستان ما نیز تخلفی نمودند با صراحت به آنان اعتراض کنیم.

وی با اظهار تاسف از بدرفتاری ماموران با باز داشت شدگان حوادث اخیر طبق اخبار متواتر، عنوان کرد: بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان یک رفتار اسلامی نیست.نماینده مردم تهران با تاکید براینکه باید از مظلوم دفاع کرد هرچند که مخالف ما باشد ، گفت: در حقیقت کار هاشمی دفاع از مظلوم است.

وی در عین حال تصریح کرد: البته قبول داریم که عده قلیلی در صدد براندازی نظام هستند اما در حال حاضر موضوع  این است که برخی از مردم عادی مسئله دار و دچار شبهه شده اند ،چراکه با کمال تاسف با این مردم خوب رفتار نکرده ایم بلکه بعضا بی تدبیری هم نموده ایم ، ولی با این وجود این مشکل هنوز قابل جبران است.

این نماینده مجلس در بخش دیگری از سخنانش به معاون اولی مشائی در کابینه دهم اشاره نمود وتصریح کرد: انتصاب مشائی از سوی رئیس جمهور به سمت معاون اولی نشان داد که احمدی نژاد به نظرات دیگران حتی مراجع تقلید ونخبگان جامعه اهمیتی نداده وبرای افکار عمومی هم ارزشی قائل نیست.وی با اظهار تاسف از اینکه به نظر می رسد رئیس جمهور در انتخاب اعضای دیگر کابینه اش نیزچنین روشی را در پیش بگیرد، خاطرنشان کرد: حتی استفاده از کردان در کابینه دهم نیز آنچنان دور از ذهن نیست چراکه اساسا روحیه رئیس دولت دهم اینگونه است.

نماینده مردم تهران درخانه ملت با اشاره به اینکه طبعا درپیش گرفتن چنین رویه ای به کشور آسیب وارد خواهد کرد ، گفت: البته مجلس هم در هر شرایطی باید به وظیفه قانونی خود عمل نماید. به گفته وی اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مردم درمجلس شورای اسلامی انسانهایی منطقی ، معقول وخالی از هرگونه تعصب گروهی هستند به گونه ای که نگاه کاملا کارشناسانه به مسائل دارند.

این عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی اعلام کرد : بر این اساس وکلای ملت در دادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی وقت کافی خواهند داشت که فارغ از گرایش سیاسی بهترینها را برگزینند ،یعنی همانطوری که رهبر انقلاب فرمودند با دولت همراهی خواهند کرد اما در عین حال نیز از خطاهای آن نیز نخواهند گذشت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

آیت الله خامنه ای : نهضت ملی یك از فصول مهم تاریخ ماست ،‌به خاطر اینكه در یك فصل حساسی از فصول تاریخ معاصر دنیا واقع شد

امروز یکی از تاریخی ترین روزهای کشورمان بر شمرده می شود ،سی‌ام تیرماه سالروز قیام مردم علیه دولت قوام است که با کودتا علیه مصدق و ملت بر سر کار آمد، آنچه می‌خوانید متن اطلاعیه‌ تاریخی آیت الله ابوالقاسم کاشانی است که در حمايت از مصدق و مخالفت با دولت قوام صادر كرد به انضمام تحلیل رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای از این رخداد بزرگ و تاریخی که تقدیم می گردد

قوام باید برود

«بسم‌الله الرحمن الرحيم»

برادران عزيزم پس از سلام يك عمر فداكاري و خدمتگزاري مرا در راه دين و ملت همه كس مي‌داند و بر عموم برادران ايماني ايراني و بلكه بر دنياي مسلمان واضح و آشكار گرديده است كه جز عظمت دين و رفاه و آسايش مسلمين و برانداختن ريشه ظلم و فساد و كين و استعمار نظري نداشته و ندارم كوشش من و شما برادران مسلمان در قطع ريشه استعمار و برانداختن مظاهر و آثار استثمار با عنايت پروردگار مي‌رفت كه نتيجه قطعي خود را بخشيده و ايران را براي هميشه از شر اجانب رهايي بخشد ولي سياستي كه قرون متمادي دولت‌هاي مزدور را بر سر كار مي‌آورد بالاخره حكومت دكتر مصدق را كه بزرگترين سد راه خيانت خود مي‌دانست بركنار و درصدد برآمد عنصري را كه در دامان ديكتاتوري و استبداد پرورش يافته و تاريخ حيات سياسي او پر از خيانت و ظلم و جور است و بارها امتحان خود را داده و دادگاه ملي حكم مرگ و قطع حيات سياسي او را صادر كرده است، براي چندمين‌بار بر مسند خدمتگزاران واقعي گمارد- من نمي‌خواهم كه درباره عدم صلاحيت احمد قوام بيش از اين سخني گفته باشم اما اعلاميه ايشان در نخستين روز اين زمامداري به خوبي نشان مي‌دهد كه چگونه بيگانگان درصددند كه به وسيله ايشان تيشه به ريشه دين و آزادي و استقلال و مملكت زده و بار ديگر زنجير اسارت را به گردن ملت مسلمان بيندازند.

توطئه تفكيك دين از سياست كه قرون متمادي سرلوحه برنامه انگليس‌ها بوده و از همين راه ملت مسلمان را از دخالت در سرنوشت و امور ديني و دنيوي باز مي‌داشته امروز سرلوحه برنامه اين مرد جاه‌طلب قرار گرفته است- احمد قوام بايد بداند در سرزميني كه مردم رنجديده آن پس از سال‌ها رنج و تعب شانه از زير بار ديكتاتوري بيرون كشيده‌اند نبايد رسما اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دسته‌جمعي تهديد كند من صريحا مي‌گويم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است كه در راه اين جهاد اكبر كمر همت محكم بربسته و براي آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته محال است و ملت مسلمان ايران به هيچ‌يك از بيگانگان اجازه نخواهد داد كه به دست مزدوران آزمايش شده استقلال آنها پايمال و نام باعظمت و پرافتخاري را كه ملت ايران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است مبدل به ذلت و سرشكستگي شود.

در خاتمه از عموم هموطنان عزيز كه در گوشه و كنار در مركز و شهرستان‌ها براي اعتلاي دين مبين حضرت خاتم‌النبيين(ص) و استقلال آزادي ملت ايران همت گماشته‌اند صميمانه تشكر نموده موفقيت و پيروزي نهايي آنها را از خداوند متعال خواستارم.»

والسلام

در روز سی ام تیر،‌مردم به دعوت آیت الله كاشانی برای مقابله با حكومت تحمیلی شاه كه قوام السلطنه را نخست وزیر كرده بود و این،‌ مقدمه‌ای بود برای اینكه مجددا انگلیسیها برگردند و دوباره امتیاز نفت به آنها داده شود و همان سلطه‌های قدیمی انگلیس مجددا از سر گرفته بشود به خیابانها آمدند. عامل و قهرمان و صحنه گردان اصلی این ماجرا مرحوم آیت‌آلله كاشانی بود.آن نكته‌ای كه فوق العاده اهمیت دارد این نكته است كه بعد از آنكه مجددا دولت مصدق روی كار آمد. اولین عكس العملی كه نشان داده شد بی‌اعتنایی به مرحوم آیت‌الله كاشانی است. مصدق دید مردم آمدند توی خیابانها و شعار دادند و یا مرگ یا مصدق گفتند و یك عده‌ای كشته شدند و مطلب برای مشتبه شد و خیال كرد این مردم از او حمایت می‌كنند،‌ در حالی كه مردم از دین و از احساسات دینشان حمایت می‌كردند.

تحریف و یا نادیده انگاشتن نقش بی مانند مرحوم آیت‌آلله كاشانی در بستر سازی و تداوم نهضت ملی شدن نفت از پدیده‌های در خور توجه و در عین حال تلخ تاریخ‌نگاری معاصر است نیم نگاهی به پاره ای از آثاری كه تبیین این بخش مهم از تاریخ كشور كه عمدتا توسط وابستگان به جناح غیر مذهبی نهضت نفت نگاشته شده اند شاهدی بر این مدعاست در پی پیروزی انقلاب اسلامی و مجاهدت رهبران آن پرده‌های غفلت یا تحریف از چهره رهبران راستین نهضت نفت به یك سو رفت و پاره‌ای از حقایق این جریان مهم تاریخی آشكار شدند. آنچه كه در پی می‌آید تحلیلی مستوفی از این واقعه است كه توسط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای‌ "‌دام ظله "‌ و در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 30/4/ 63 منتشر شده است.

در مورد حادثه سی ام تیر باید عرض كنم كه این حادثه مورد یك تحریف بزرگ تاریخی قرار گرفته است. روزی كه در حقیقت باید روز كاشانی اسم پیدا می‌كرد و روز حضور فقاهت اسلام و حضور مظهریت دین و عواطف دینی در صحنه مبارزات سیاسی می‌بود. در طول زمان و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی كمتر كسی باور می كرد كه حادثه مهم سی ام تیر به یك مرجع دینی به یك عالم بزرگ و یك فقیه ارزشمند مرحوم آیت‌الله كاشانی ارتباطی به این نزدیكی داشته باشد.

البته بسیاری از مردم ما حادثه سی ام تیر را به یاد دارند اما نه فقط جوانهایی كه متولد بعد از آن حادثه هستند یا در اوقات آن حادثه كم سن و خارج از گود و صحنه سیاسی بودند بلكه اكثر مردم ما هم تحلیل درستی از آن حادثه ندارند علت هم این است كه بعد از سی ام تیر تا روز پیروزی انقلاب اسلامی همیشه بلندگوهای تبلیغاتی در دست كسانی بود كه با كارگردان و صحنه گردان اصلی این حادثه یعنی مرحوم آیت‌الله كاشانی مخالف بودند یك مدتی كه دكتر مصدق بر سر كار بود و جبهه ملی مسئول امور كشور بود آن روز كه بلندگوهای آنها مرحوم آیت‌الله كاشانی را به صورت یك انسان ضد حركت آزادیخواهانه و عامل اختلاف و عامل تفرقه و تجزیه معرفی كردند. بعد هم كه آنها رفتند و جای خودشان را به كودتاگرها و آمریكاییها و عناصر و ایادی سلطنت طلب رژیم پادشاهی ایران دادند ،‌ آنها هم عینا همین خط را تعقیب كردند همین راه را رفتند و معلوم شد كه هدفها در مورد كوبیدن روحانیت مبارز و شخص مرحوم آیت آلله كاشانی میان سلطنت طلب‌ها و ملی گراها هدفهای مشتركی است


 

من فراموش نمی‌كنم آن روزگاری را كه شخصیت آیت‌الله كاشانی به كلی تحریف شده بود. شخصیت آیت‌الله كاشانی مرحوم آیت‌الله كاشانی یك مرد فاضل و یك ملای مجتهد تحصیلكرده بود. پدرش مرحوم سید مصطفی كاشانی از علمای بزرگ و مبارزی بود كه با فرزند خود در نجف بودند و مرحوم سید مصطفی كاشانی پدر مرحوم آیت‌الله كاشانی و هم خود مرحوم آیت الله كاشانی در بعد از پایان جنگ بین الملل اول در سال 1920 میلادی كه انگلیسیها حمله كردند برای اینكه عراق را بگیرند و در سرزمین عثمانی تجزیه و قطعه قطعه شود و تنها نقطه مقاومتی كه در سراسر این قلمرو وسیع وجود داشت مركز و پایگاه فقاهت شیعه یعنی نجف اشرف بود این دو بزرگوار در كنار علمای بزرگ و مبارز دیگر نجف مدتها با سلطه انگلیس جنگیدند مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی مرجع تقلید وقت میرزای دوم شیرازی قضیه تنباكو اشتباه نشود.(ایشان شاگرد میرزای شیرازی بزرگ بودند)‌ پیشوای مبارزه بود و بعد از فوت ایشان مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی كه ایشان هم مرجع تقلید دیگری بودند و بعد از مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی مرجعیت شیعه و ریاست حوزه علمیه نجف به عهده گرفتند ،‌ پی در پی و متوالی به كمك اغلب علما و فضلا و مدیران معروف نجف و طلاب در مقابل سلطه انگلیس ایستادند و به كمك عشایر و مردم مدتها مقاومت كردند.

 

البته یك جنگ نابرابر با ربود و طبیعی بود كه انگلیسیها بر مدافعین حصار محدود و كوچك نجف به راحتی پیروز شوند و پیروز هم شدند مرحوم آیت‌الله كاشانی كه سابقه علمیش در حد اجتهاد یك مرد مجتهد قوی بود. در دوران بعد از حادثه 28 مرداد ایشان چند سفر به مشهد آمده بودند. بنده درآن وقت طلبه كوچك و جوانی بودم و در مجلس ایشان حاضر می‌شدم . علمای بزرگ مشهد در شبهای ماه مبارك رمضان كه ایشان یك یا دو ماه در مشهد بودند در محضر ایشان می‌آمدند و بحثهای علمی می‌شد و همه متفق القول بودند كه از مرحوم آیت‌الله كاشانی استفاده‌های بزرگی می‌كردند یك چنین مردم عالم و فاضل و مجتهد و دانشمندی و آن هم مقام مبارزاتیش ،‌ مبارزه‌اش با انگلیسیها ، كه همین مبارزه بعد از آمدن ایشان به ایران هم ادامه پیدا كرد،‌ چه در دوران پهلوی و چه پیش‌تر، بعد از سال 1320 و رفتن پهلوی اول ،‌ رضا خان قلدر از ایران و روی را آمدن محمدرضا این مبارزات ادامه پیدا كرد و به تبعید و زندانهای متعددی هم منتهی شد.


این ،‌ شخصیت این مرد خستگی ناپدیر است. مرحوم آیت الله كاشانی انسان مبارزی بود كه ما در میان علمای مبارزمان نزدیك به این مرد را كم داشتیم. مردی بود قوی مردی بود پارسا ،‌ آدمی بود بی‌طمع ،‌تهدید و تطمیع در او اثر نمی‌كرد. بسیار زیرك و هوشیارانه مسائل را می‌دید و زمینه چینین نفوذ آمریكا در كشور ما را بعد از واقعه خلع ید و روی كار آمدن دكتر مصدق به روشنی پیش بینی كرد . حتی به دكتر مصدق خبر هم داد كه متاسفانه اثری نكرد . یك چنین شخصیت با عظمتی را بعد از آنكه واقعه سی تیر گذشت . اول از طرف آن دولت ملی و كارگردانان دولت مصدق و بعد هم از طرف ایادی رژیم آنچنان زیر فشار قرار دادند كه این مرد سالهای متمادی از عمرش را كه بعد از آن زنده بود (‌ بیش از 10 سال بعد از این حادثه زنده بودند )‌ در غربت و انزوا به سر برد و با كمال قدرت و استقامت تحمل كرد. ماجرای نهضت ملی ایران را كه از حدود سال 1329 و از ماجرای خلع ید شروع شد باید تقریبا ابسته به مرحوم آیت‌الله كاشانی دانست.

این یك حقیقتی است در باب نهضت ملی . در اسلامی 29 و 30 و 31 كه نهضت ملی منتهی به حكومت مصدق شد و دو یا سه سال یك فصل جدید و بسیار مهمی را در كشور ما و در جامعه ما وجود آورد . این نهضت ماهیتا دینی و اسلامی بود. این یك نكته‌ای است كه متأسفانه در همه تحلیلهایی كه از نهضت ملی می‌شد مسكوت ماند و نخواستند از آن اسمی به میان بیاورند طبیعی است كه بعد از ماجرای نهضت ملی و شكست آن ،‌مدتها رژیم سر كار بود. آن كسانی هم كه راجع به قیام نهضت ملی حرف می‌زدند غالبا ملی گراهای بودند كه با دین ،‌میانه و سر و كاری نداشتند و همچنین خیلی علاقه‌ای هم نداشتند و معتقد بر سیاست دینی نبودند اما این یك حقیقتی است. مردم كه در ماجراهای مصدق و قبل از روی كار آمدن مصدق اجتماعات بزرگی را تشكیل دادند ، ‌مردم كه در ماجرای خلع ید انگلیسیها و شركت انگلیسی از نفت جنوب آن همه تظاهرات كردند شعر خواندند. سخنرانی كردند، ‌تظاهرات در همه شهرهای بزرگ كشور به راه انداختند و مردم كه در ماجرای سی تیر در مقابل حكومت تحمیلی قوام السلطنه ایستادند و قدرت شاه را به زانو در آوردند ،‌ این مردم كه تا این لحظات در صحنه بودند با یك انگیزه آمده بودند و آن انگیزه دینی بود

اگر مرحوم آیت الله كاشانی را از نهضت ملی كنار می گذاشتیم اگر مرحوم كاشانی در نهضت ملی نبود،‌ یقینا چیزی به نام نهضت ملی در كشور ما به وجود نمی‌آمد و من به شما عرض بكنم كه نهضت ملی یك از فصول مهم تاریخ ماست ،‌به خاطر اینكه در یك فصل حساسی از فصول تاریخ معاصر دنیا واقع شد آن زمانی كه ما در اینجا سرگرم مبارزه با انگلیسیها بودیم در هند هم انگلستان تازه شكست خورده بود در  مصر هم با روی كار آمدن افسران آزاد و سقوط رژیم سلطنتی فاروق،‌ انگلیسیها داشتند می‌لرزیدند . در یك چنین شریطی بود كه انگلیسیها در ایران از ناحیه مردم یك ضربه محكم خوردند،‌ از ناحیه احساسات دینی مردم ، ‌از ناحیه رهبری دینی و اسلامی مردم ،‌ از ناحیه شخص آیت‌الله كاشانی . البته مطلب نهضت ملی به اینجا خاتمه پیدا نكرد نهضت ملی به دنبال خودش نهضتهای دیگری را هم آورد كه یكی از مهمترینش نهضت ضد سلطنتی بود كه سه یا چهار سال بعد در عراق انجام گرفت. بنابراین یك چنین حركت عظیمی در جامعه ما به وسیله روحانیت بیدار و مبارز و در صحنه به وجود آمد و متأسفانه توسط ملی گراها سقوط كرد و به لجن كشیده شد .


 

این یك حقیقتی است . اگر مرحوم آیت‌الله كاشانی نبود اگر نمایندگان مرحوم آیت الله كاشانی در سال 1330 نبود كه آنها را به تمام شهرها یا اغلب شهرها می‌فرستاد ،‌اگر ماجراهای 30 تیر و قبل از 30 تیر كه كاملا یادم هست ،‌از جمله آمدن نمایندگان مرحوم آیت‌الله كاشانی به مشهد و اجتماعات عظیمی كه در آن روز انجام گرفتند و آن چیزی كه همه احساس می‌كردند یك احساس مذهبی بود ،‌اگر اینها نبودند ،‌یقینا این اجتماعات تشكیل نمیشدند. این ،‌نقش مرحوم آیت‌آلله كاشانی بود. خوب،‌ مرحوم كاشانی با علاقه و احساساتی كه مردم نسبت به او داشتند ،‌ارادتی كه داشتند سوابق مبارزاتی كه از او می‌شناختند محبت شدیدی كه در اعماق خانه‌ها، خانواده‌ها و دلها از این مردم وجود داشت ، توانست حكومتی را كه از طرف شاه بود (‌حكومت رزم‌آرا ) متزلزل كند،‌ برای تشكیل یك حكومت ملی و مردمی زمینه سازی كند و مصدق را بر سر كار بیاورد یعنی كارگر مرحوم كاشانی نبود مصدق یك گوشه‌ای نشست بود و در صحنه سیاست هم نبود و كاری هم به سیاست نداشت.

 

مرحوم آیت‌الله كاشانی زمینه‌سازی كرد و دو دستی حكومت و دولت را به دكتر مصدق و ملی‌گراها داد. البته لازم است كه ما یك تجربه‌ای اینجا از آن وضعیت بگیریم . همان طور كه گفتم ،‌ درس سی ام تیر برای ما یك درس فراموش نشدنی است كه من بعد از جمع‌بندی این مطلب ،‌به صورت كوتاهی عرض خواهم كرد. درسهای سی‌ام تیر مجلس هفدهم در اوایل سال 1331 تشكیل شد كه به طور اجمال گزارش این تاریخ را لازم است عرض بكنم كه همه مطلع بشوند این ،‌ یك سالی بود كه حكومت مصدق سركار بود،‌ چون مجلس جدید تشكیل شده بود. دولت استعفا داد و به دنبال استعفا ، مجددا انتخاب شد و یك مشكلی پیش آمد كه دولت مصدق پیش شاه رفت و استعفای خودش را به شاه داد یا اینكه مجلس رای اعتماد به دولت مصدق داده بود مصدق بدون اینكه هیچ كس را در جریان بگذارد یا با مرحوم آیت‌آلله كاشانی مشورت بكند یا به آن كسانی كه عوامل اصلی در صحنه نگه داشتن مردم بودند چیزی بیان كند یا با مردم چیزی را در میان بگذارد استعفا داد و ناگهان همه مطلع شدند كه مصدق استعفا كرده است .


 

شاه هم از فرصت استفاده كرد و یكی از مهره های قدیمی دست نشانده استعمار انگلیس از نوكرهای دیرین خانه زاد انگلیس یعنی قوام السلطنه را به سركار آورد. البته قوام السلطنه قبلا هم نخست‌وزیر بود و در دوران حكومت دست نشانده انگلیس در ایران سوابق خیلی زیادی داشت. وقتی كه قوام السلطنه به سر كار آمد،‌ اعلامیه بسیار تند و شدید اللحنی را منتشر كرد بنده یادم هست و فراموش نمی‌كنم آن فضای پر از رعبی را كه به خاطر اعلامیه قوام السلطنه به وجود آمده بود من در مشهد با پدرم می‌رفتم كه دیدم افراد به هم كه می‌رسند ،‌از جمله به پدر من آهسته از اعلامیه تهدید آمیز و خطرناك قوام السلطنه حرف می‌زنند در این اعلامیه ،‌قوام‌السلطنه مردم و سردمداران نهضت را تهدید كرده بود كه خشونت به خرج خواهد داد سركوب خواهد كرد و هر مانعی را از سر راه خودش بر خواهد داشت . به هر حال ،‌ همه را تهدید كرده بود .


 

درباره این اعلامیه هم یك نكته‌ای است كه بعدا عرض خواهم كرد در مقابل این اعلامیه در نقطه مقابل این اعلامیه در نقطه مقابل این توپ و تشر بسیار قوی كه البته متكی به ارتش و به گروههای مسلح هم بود و به انگلیسیها در خارج هم متكی بود ،‌فقط یك نفر مقام و مبارز فریادش را بلند كرد و بلند كردن فریاد او ترس و محیط رعب را شكست ،‌به مردم وارد صحنه شدند و نتیجه به عكس آنجا چی شد كه شاه و درباریها و پشتیبانانش میخواستند آن شخص مرحوم آیت‌الله كاشانی بود بعد از آنكه قوام السلطنه اعلامیه را منتشر كرد ،‌ آیت‌الله كاشانی ،‌ متقابلا یك اعلامیه تندی داد و گفت ،‌ "‌ من مقاومت می‌كنم من حكومت قوام را قبول نمی‌كنم اگر قوام السلطنه كنار نرورد و ان حكومت دست نشانده عقب ننشیند ،‌من كفن می‌پوشم و بیرون می‌آیم" اجتماعات مدرم را تشكیل داد و هنز 48 ساعت نشده بود كه با حضور مردم در صحنه و با مقاومتشان و خود نداد نشان و كشته‌هایی كه دادند دولت قوام سقوط كرد و مجددا مصدق را از خانه بیرون آوردند و نخست وزیر كردند حادثه سی‌ام تیر این بود در روز سی ام تیر ،‌مردم به دعوت آیت الله كاشانی برای مقابله با حكومت تحمیلی شاه كه قوام السلطنه را نخست وزیر كرده بود و این ،‌ مقدمه‌ای بود برای اینكه مجددا انگلیسیها برگردند و دوباره امتیاز نفت به آنها داده شود و همان سلطه‌های قدیمی انگلیس مجددا از سر گرفته بشود به خیابانها آمدند . عامل و قهرمان و صحنه گردان اصلی این ماجرا مرحوم آیت‌آلله كاشانی بود. مصدق فكر میكرد مردم از او پشتیبانی میكنند!!


 

آن نكته‌ای كه فوق العاده اهمیت دارد این نكته است كه بعد از آنكه مجددا دولت مصدق روی كار آمد . اولین عكس العملی كه نشان داده شد بی‌اعتنایی به مرحوم آیت‌الله كاشانی است. مصدق دید مردم آمدند توی خیابانها و شعار دادند و یا مرگ یا مصدق گفتند و یك عده‌ای كشته شدند و مطلب برای مشتبه شد و خیال كرد این مردم از او حمایت می‌كنند،‌ در حالی كه مردم از دین و از احساسات دینشان حمایت می‌كردند. همان اشتباهی كه آن رو سیاه فراری هم همیشه در ایران داشت كه می‌گفت مردم فلان قدر به من رای دادند. یك وقتی در خدمت امام بودیم،‌ صحبت بود و امام فرمودند كه مردم به اشخاص رای نداند، مردم به دین رای دادند،‌ به اسلام و قرآن رای دادند تا وقتی با قرآن و اسلام باشید ،‌ مردم با شما هستند و اگر پشت كردید به اسلام مردم از شما بر می‌گردند و دیدید كه همین طور هم شد. آن روزی كه به اسلام پشت كردند . آن روزی كه خودشان را از اسلام و از قرآن و از احكام اسلامی و از فقاهت اسلامی جدا كردند،‌ مردم به آنان آن چنان پشت كردند كه در تاریخ به عنوان یك درس باقی ماند. مرحوم دكتر مصدق هم درست همین اشتباه راكرد .


 

سراب مرم و پشتیبانی مردم او را فریب داد و خیال كرد مردم از اوست كه دارند حمایت می‌كنند ،‌در حال كه مردم از دین حمایت می‌كردند. " نه " آیت‌الله كاشانی هم شخصیتش مهم نبود. فكرش ،‌راهش ،‌حركتش و اعتقادش مهم بود. اگر خدای ناكرده یك روحانی هم پیا بشود كه به اهداف اسلامی پشت بكند، ‌مردم از او هم بر می‌گردند،‌ اگر یك مرجع تقلید هم به ارزشهای اسلامی بی‌اعتنایی بكند ،‌به احساسات مردم بی اعتنایی كند و تحقیر كند،‌ به او هم پشت می‌كنند در نظر مردم ، اشخاص ملاك نیستند ، مردم اسلام را میخواهند این ایمان قلبی مردم و احساسات عمیق دینی آنهاست كه آنها را در صحنه‌ها حاضر نگه داشته است . آن روز هم این طور بود امروز هم این طور است و این یك درس بزرگی است . پشت كردن مصدق به آیت‌الله كاشانی اینجا و درس وجود دارد یكی این درس تلخ كه آن كسانی كه با كمك دین ،‌با كمك علما ،‌با كمك احساسات دینی مردم سر كار آمدند تا در طول تاریخ ، ‌اندك فرصتی پیدا كردند لگد زدند. این درسی است كه ما در مشروطه هم گرفتیم در نهضت ملی هم این درس تكرار شد، ‌در انقلاب خودمان هم این درس پیش آمد و این برای ما یك حقیقت تلخی است . مردم اینها را نمی‌شناختند در یك گوشه‌ای بودند در انزوا بودند و دلشان خوش بود كه دو كلمه یك جا بنوسند آن هم اگر جرئت پیدا می‌كردند كه بنویسند . پیشوایی علمای دین اشاره و تایید آن كسانی كه مورد تایید مردمند .


 

نفس گرم آن كسانی كه مردم به نفس آنها احترام می‌گذاشتند و اعتماد میكردند ،‌ اینها را وارد صحنه كرد و به مجرد اینكه وارد صحنه شدند و احساس كردند كه زیر پایشان محكم است ،‌ پشت كردند ،‌ بی‌وفایی كردند،‌ بی‌صفایی كردند و از ریشه‌ای كه بر آن روییده بودند،‌ خودشان را قطع كردند ،‌همان حالتی كه در مشروطیت پیش‌آمد در مشروطیت هم همین طور بود اولین كاری كه آن كسانی كه در راس كار قرار گرفتند ،‌انجام دادند،‌این بود كه مشروطیت را از مادر او كه از سینه او شیر نوشیده بود،‌ جدا كردند یعنی از دامن علمای اسلام و فقهای دین همین كاری هم كه در نهضت ملی متاسفانه پیش آمد ،‌مصدق بعد از سی تیر احساس كرد كه دیگر به آیت آلله كاشانی احتیاج ندارد. حالا من نمیخواهم راجع به احساسات دكتر مصدق كه از آن ،‌درست خبر هم ندارم،‌ صحبت كنم ،‌اما آن چیزی كه در عمل نشان داده شد ،‌این بود كه به مرحوم كاشانی پشت كرد . مرحوم آیت‌الله كاشانی میخواست اسلام پیاده شود لذا بر روی احكام اسلام پافشاری میكرد و این امر از نظر ملی ‌گراهای آن روز ،‌یك نوع ارتجاع به حساب می‌آمد .


 

تذكرات مرحوم كاشانی نسبت به افراد كه این آدم ،‌ آدم خطرناكی است چرا این شخص را در رأس كار گذاشته‌اید یا این اقدام ،‌ یك اقدام لازمی است،‌ چرا انجام نمیدهید ،‌دخالت و فضولی به حساب می‌آمد و میگفتند "‌ اینها دخالت و فضولی میكنند. "‌ دلشان می‌خواست علمای اسلام بیایند مردم را حركت بدهند، ‌هدایت كنند در صحنه حاضر كنند ،‌ خون بدهند ،‌سینه‌هایشان را سپر كنندو بعد حكومت را در اختیار آنها بگذارند و بگویند خداحافظ شما و بروند در مدرسه‌هایشان بنشینند همان طوری كه بعضیها بعد از پیرزوی انقلاب بزرگ و شكوهمند خودمان اینقدر گستاخی و وقاحت به خرج دادند كه این حرف را به زبان هم آوردند و در مشروطیت ،‌این كار را با قلدری بیشتری ا نجام دادند. در نهضت ملی البته یك مقدار مردم آگاه‌تر بودند ،‌ علما یك مقدار روشن تر و باهوش تر بودندو این كار در آنجا با شكل دیگری انجام گرفت . خوشبختانه در انقلاب شكوهمند ما ،‌به كلی نقشه‌هایشان خنثی شد و نتوانستند این كار را انجام بدهند . به هر حال نتیجه این شد كه بین مرحوم آیت الله كاشانی و مرحوم دكتر مصدق بر اثر همین تصورات واهی و غلطی كه مرحوم دكتر مصدق داشت جدایی افتاد و آن نهضتی كه با این همه خون دل به وجود آمده بود، ‌شكست خورد اعلامیه قوام السلطنه همان احساسات ملی‌گراها بود!‌


 

یك نكته دیگری را من دراعلامیه قوام‌السطلنه بگویم كه این نكته خیلی نكته تكان دهنده عجیبی است من احساس می‌كنم تصورات و احساسات قوام‌السلطنه و سلطنت طلبها و انگلیسیها در مورد روحانیت درست همان احساساتی بوده كه ملی گراها داشتند این یك چیز عجیبی است . اینكه هر دو ا هم دشمن و مخالف بودند اما در مقابله با دین و حضور علمای دین و دخالت افكار اسلامی ،‌یك فكر داشتند . اگر در اعلامیه قوم السلطنه دقت كنید . دكتر مصدق تحقیر شده اما با مرحوم آیت آلله كاشانی با خصومت برخورد شده است در این اعلامیه،‌ قوام السلطنه می‌‌گوید كه ، "‌ من از عوامفریبی سیاسی بودم می‌آید."‌ و اشاره می‌كند به مصدق چون مصدق می‌آمد با مردم دوست می‌داشتند ولی آن مردم سیاستمدار انگلیسی مستبد از این كارها بدش می‌آمد و اسم این را عوامفریبی سیاسی میگذاشت بعد میگوید "‌ من از ریاكاری دینی هم بدم می‌آید و اینكه شما بیایید به بهانه ترس از تسلط خرابكاران سرخ ،‌ارتجاع سیاه را بر كارها مسلط كنید. "‌یعنی میگوید من از مصدق متنفر و منزجرم به خاطر اینكه كاشانیها و دینیها را بر سر كار آورده است. پیداست آن كسی كه نقطه مقابل حركت انگلیسیها در ایران است آن كسی كه دستگاه استبداد شاه و انگلیسیها و كمپانیها و سوءاستفاده‌چیها او را در واقع سد و مانع در راه خودشان میدانند ،‌او مصدق نیست بلكه او كاشانی است با مصدق هم بد هستند كه چرا كاشنی‌ها را سر كار آورده است .

چرا آیت‌الله كاشانی را به تصور آنها و به قول آنها به قدرت رسانده . البته آنها هم اشتباه میكردند از باب اینكه قدرت آیت الله كاشانی وابسته به مصدق و امثال او نبود بلكه مصدق و امثال او قدرتشان وابسته به آیت الله كاشانی بود اما آنها از این جهت ناراحت بودند . آن چیزی كه ایادی استكبار را آن روزها ناراحت میكرد ،‌آیت الله كاشانی و امثال او بودند چرا؟ آیا با شخص آیت‌الله كاشانی مخالف بودند چون روحانی بود؟ "‌نه"‌ آن روز بودند روحانیونی كه در مقابل آیت‌الله كاشانی قرار داشتند . آیت الله كاشانی مبغوض و مغضوب دستگاه استكبار بود به دلیلی اینكه منادی دین و اسلام بود و می‌خواست اسلام بر این كشور حكومت كند

اعتماد ملی / مرکز اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 
این تذکر که همراه بانارضایتی شدید به احمدی نژاد ابلاغ شده است موجب وجود اختلاف بین نزدیکان رییس رجمهور شده است.
به گزارش خبرنگار آینده از سوی مقامات عالی رتبه نظام به محمود احمدی نژاد تذکر داده شده است که قبل از مراسم تنفیذ رییس جمهور اسفندیار رحیم مشایی را برکنار کند.

بنا براین گزارش این تذکر که همراه بانارضایتی شدید به احمدی نژاد ابلاغ شده است موجب وجود اختلاف بین نزدیکان رییس جمهور شده است.

از یک سو صادق محصولی وهاشمی ثمره بر عمل سریع رییس جمهور به تذکر تاکید دارند واز سوی دیگر سعیدلو و زریبافان از مشایی خواسته اند که با انصراف از معاونت اولی زمینه را برای حل مشکل بدون عقب نشینی رییس جمهور فراهم کند .

با این حال گفته می شود انتصاب زودهنگام مشایی بعنوان معاونت اولی به پیشنهاد خود وی انجام شده و هدف از آن نیز جدا کردن جایگاه احمدی نژاد از انتقادات ایجاد شده نسبت به حاکمیت پس از انتخابات است .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 
مجتبی حسین زاده

این که کسی با استفاده از متهم کردن شخصیتی پرسابقه در انقلاب، به مدارج عالی برسد، فی حد نفسه کاری زشت و ناعادلانه است. اما در این میان، مسائل مهم تری نیز هست که نباید از نظر دور داشت.
هنوز سالی از انتخابات خبرگان هیئت رئیسه نگذشته است که ضمن آن خبرگان ملت که کار اصلی ایشان انتخاب رهبر است، با 51 رأی آقای هاشمی رفسنجانی را انتخاب کردند.
و اکنون پس از گذشت چند ماه، با فحاشی به این شخصیت که در ضمن ریاست مجمع تشخیص مصلحت را نیز دارد و امام جمعه موقت تهران نیز هست،‌ کسی مدارج عالی را طی می کند.
این اتهامات می تواند حق یا باطل باشد، اما تبعات و پیامدهای آن نیز باید محل توجه باشد.
در چنین شرایطی به ذهن هر ایرانی فهیم می رسد که اگر قرار باشد خبرگان رهبری با اکثریت قاطع آراء، چنین متهمی را به ریاست خود انتخاب کند، در آن صورت آیا مشروعیت خبرگان برای انتخاب رهبری زیر سؤال نخواهد رفت؟

صد البته که ما به چنین مقدمه ای باور نداریم و به این باز‌ی‌ها تعلق خاطر نه. فقط عرض‌مان این است، آن هم با مقامات عالیه کشور که بدانند روا داشتن توهین و اتهام به کسی که با چنین انتخابی در مسند ریاست خبرگان نشسته، آن هم از سوی رئیس جمهور منتخب 24 میلیون ایرانی، لوازمی دارد که از آن جمله زیر سؤآل رفتن مشروعیت خبرگان است.

البته یک فرض دیگر این است که، اکنون که ریاست جمهوری محترم انتخاب شد، آن دعواها به فراموشی سپرده شده است .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

خبرهای رسیده حاکی از آن است که چند تن از علمای برجسته قم به آیت‌الله خامنه‌ای فشار می‌آورند تا به جای ادامه جانبداری از احمدی‌نژاد، اعتراضات مردم و انتقادات علما را بپذیرد و بحران سیاسی موجود را با تدبیر حل کند.

طبق گزارش‌های رسیده، قرار است به زودی آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله امینی به نمایندگی از طرف جمعی از علما که به درخواست هاشمی رفسنجانی برای پیگیری حل بحران کنونی تشکیل شده‌اند، با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کنند و دیدگاههای آن جمع را به وی منتقل سازند.

در همین حال خبرهای دیگر حاکی است تعداد دیگری از روحانیون بلندپایه نیز به طور جداگانه در جلساتی با رهبری، انتقادات تندی به وی وارد كرده اند. در یكی از این موارد، آیت الله خرازی، عضو برجسته جامعه مدرسین، دیه‌ی خون‌های ریخته شده را به گردن رهبری دانسته است.

همچنین یك منبع موثق نیز خبر داده که در جلسه سه شنبه گذشته هاشمی با رهبری كه فضای تلخی هم بر آن حاکم بوده، رهبری از هاشمی خواسته كه در مراسم تنفیذ شركت كند، اما وی با عصبانیت از پذیرش این درخواست امتناع ورزیده و به دلیل تلخی فضا، رهبر در مورد خطبه‌های نماز جمعه هم بحثی را پیش نكشیده است.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

استاد مشهور اخلاق جنوب شرق تهران هنگامی که درباره ی سجایای اخلاقی پیامبر اکرم (ص) سخن می گفت با اشاره به انتخابات و مسائل بعد از آن بی اخلاقی های انجام شده را به گونه ای کم نظیر مورد نکوهش قرارداد.

به گزارش خبرنگار"تابناک"، یکشنبه شب گذشته و در شب مبعث پیامبر اکرم(ص) ،در برنامه پر طرفدار " این شب ها" هنگامی که بحث بر سیره حکومتی پیامبر اکرم (ص) متمرکز گردید ،حجت الاسلام سید مهدی طباطبائی به ناگاه با اشاره به رفتار پیامبر اعظم بعد از فتح مکه در مقابل شعار نابجای مسلمانان که گفتند " الیوم یوم الملحمه"( امروز، روز انتقام است) واکنش نشان داده و فرمودند بگوئید " الیوم یوم المرحمه" ( امروز روز مهر ورزیدن و مهربانی است) .

وی در ادامه افزود: من از ابتدای قضایای انتخابات قصد داشتم در یک برنامه تلویزیونی این موارد را بگویم، به نظر من اگر رئیس جمهور بعد از پیروزی در انتخابات سخنرانی که یک هفته بعد از انتخابات کردند را انجام می دادند و مردم را دعوت به مهربانی می کردند بسیاری از این فتنه ها اتفاق نمی افتاد

طباطبائی در مقابل دیدگان شگفت زده مجری ادامه داد:متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه ها به راه نمی افتاد.

ایشان تاکید کرد: انسان نباید حرفی بزند که وزانت و سنگینی آدمی را کم کند

این استاد اخلاق در پایان در حالی که سعی می کرد به یادآوری ذکر آداب شب مبعث بپردازد به شدت بغض کرده بود و چندین بار از مردم در خواست کرد ، حرفی نزنند که به فتنه منجر شود.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

پاسخ غیر مستقیم هاشمی رفسنجانی به رهبر: واژه "ترس" برای ما معنایی ندارد، برای هر نسل امتحانی در راه است

سایت هاشمی رفسنجانی بخشی از خاطرات وی را منتشر کرده و عنوانی برای آن انتحاب کرده که می توان پاسخی به سخنان اخیر رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای تلقی کرد.

خامنه ای در سخنانش گفته بود: نخبگان مراقب باشند، زيرا در امتحان عظيمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در اين امتحان، تنها مردود شدن نيست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.

این سایت در بخش ۱۹ بازخوانی ۵۰ سال خاطرات هاشمی از قول هاشمی در سال ۱۳۴۸ نوشته است: واژه "ترس" برای ما معنایی ندارد، برای هر نسل امتحانی در راه است، مسائل مرتبط با اجتماع و مردم مهم ترین "آزمونهاست".

بسیاری انتشار این مطلب و انتخاب عنوان آن در شرایط کنونی را پاسخ غیرمستقیم به کنایه های رهبر جمهوری اسلامی به "نخبگان" تلقی می کنند. سخنان رهبر جمهوری اسلامی پس از خطبه های نماز جمعه هم عموما علیه مواضع هاشمی رفسنجانی ارزیابی شده بود.

در سایت هاشمی همچنین نوشته شده: ۴۰ سال قبل است ، غروب هفتم اسفند ماه مسجد هدایت حال و هوایی خاص دارد ، فضای تنگ و خفقان آور رژیم ستم شاهی و حلقه محاصره امنیتی روز افزون " ساواک " در غیاب " امام در تبعید " ، مسیر حرکت نهضت را با دشواری های فراوانی روبرو نموده است ، " شیخ اکبر ۳۵ ساله " که نیک می داند " ساواک " گام به گام حرکات و سخنان او را زیر نظر دارد با گامهایی استوار پای به محراب مسجد هدایت می گذارد نماز را به امامت آیت الله طالقانی اقامه می کند و پای بر منبر می گذارد و نگاهی گذرا به صفوف شنوندگان می اندازد ، روحانی جوان با دیدن چهره هائی نظیر مهدی بازرگان ، محمد علی رجائی ، یدالله سحابی ، عباس شیبانی و ..... در میان جمعیت ، اندیشه ای کوتاه در کلام خویش می کند و دل به یاد امام و مرادش می سپارد و می گوید : " از هیچ چیز در دنیا نباید ترسید ، هر گاه مسئله امتحانی در پیش آید داشتن نیت خوب و ادعاهای پوچ و خالی قابل قبول نیست ، برای هر نسل یک نوع امتحان پیش می آید ولی چه امتحانی بالاتر از آن که در مسائل اجتماع و مرتبط با مردم از زن و فرزند و پول به خاطر علاقه به خدا در گذریم ، فداکاری قلبی سودی ندارد ، قدری شجاع باشید ! " سردی زمستان ۱۳۴۸ شاهد برق نگاه روحانی جوان در زمان گفتن این جملات بود در حالیکه " شیخ اکبر " کاملاً آگاه بود که تا ساعتی دیگر " ساواک " نیز از آن مطلع می شد ، این صلابت کلام حکایت از آن می کرد که " هاشمی جوان " درس " عبور از ترس " را در قبال " احقاق حقوق مردم " به نیکی از خمینی کبیر آموخته بود .

- برای مشاهده اصل مطلب در سایت رفسنجانی اینجا را کلیک کنید.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 ميرحسين در جمع خانواده‌هاي بازداشت‌شدگان وقايع اخير: همه ملت در کنار شما هستند
ملت ما می‌داند که در پشت چهره‌ی بازداشت‌شدگان روح‌های لطیف و بزرگی وجود دارد. برخی از این افراد کسانی هستند که دهها سال برای این نظام زحمت کشیده‌اند و چه کسی است که باور کند اینها منافع ملی خود را برای خواسته‌های بیگانگان بفروشند؟... امروز ملت تازه‌ای متولد شده است و نمی‌شود با زندانی کردن افراد ، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریان‌سازی برای اینکه مساله‌ی غلطی را راه بیندازند مشکلی را حل نمی کند. چه کسی باور می‌کند که با زندانی کردن عده‌ای عاشق می‌شود اعتماد مردم را برگرداند؟ ...آیا پیام شهدای اول انقلاب و شهدای امروز زیاد کردن زندان‌های ماست؟ ...ما می‌گوییم ساختارشکنان کسانی هستند که قانون را اجرا نمی‌کنند و آن را نادیده می‌گیرند . کدامیک از کارهایی که امروز در زندان‌ها صورت می‌گیرد با قانون مطابقت دارد؟...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

باور نداشتیم که در روز روشن مردم را به گلوله ببندند و بی‌شرمانه ادعا کنند که مردم با سلاح‌های اهدایی آمریکا و اسرائیل کشته می‌‌شوند. باور نداشتیم که این گوبلز‌های وطنی، در لباس نظامی و روحانی و رئیس دولت و امام جمعه، هیچ حد و مرزی برای دروغ گفتن جهت حفظ قدرت نا مشروع خود قائل نباشند.

Tue / 21 07 2009 / 11:00

بسم الله الرحمن الرحیم

رئیس جمهور منتخب و محبوب ملت ایران، جناب آقای مهندس موسوی

با عرض سلام و ارادت

مدتیست در پی فرصتی بودیم تا در فضایی آرام تر و عقلانی تر عرض ادبی‌ داشته باشیم و پیروزی قاطع شما را چه در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، چه در عرصه دفاع از حقوق مردم و چه در عرصه افشای ماهیت زشت استبداد موجود بر کشور تبریک بگوییم.

ما فرزندان آقای بهزاد نبوی مفتخریم که پدرمان توسط دولت کودتا و به جرم دفاع از رأی مردم بیش از یک ماه است در زندان انفرادی بسر می‌‌برد. در حقیقت جریان کودتاچی مدتها به دنبال انتقام گیری از جریانی بود که پس از دوم خرداد و به ویژه در مجلس ششم سعی‌ در افشای برنامه اقتدار گرایان جهت هدم جمهوریت نظام و تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت به اصطلاح اسلامی داشت. استعفای نمایندگان مجلس ششم و تحصن افتخار آمیز آنان در خانه ملت تنها گوشه‌ای از تلاش ایشان در جهت تنویر افکار عمومی‌ در مورد انحرافی بود که در خط اصیل امام و انقلاب در حال شکل گیری بود. ولی‌ متاسفانه باید اعتراف کنیم که ما در میزان عطش اقتدارگرایان به قدرت و عدم پایبندی آنها به ابتدایی‌ترین اصول انسانی‌، اخلاقی‌ و اسلامی فهم درستی‌ نداشتیم. باور نداشتیم که در روز روشن مردم را به گلوله ببندند و بی‌ شرمانه ادعا کنند که مردم با سلاح‌های اهدایی آمریکا و اسرائیل کشته می‌‌شوند. باور نداشتیم که این گوبلز‌های وطنی، در لباس نظامی و روحانی و رئیس دولت و امام جمعه، هیچ حد و مرزی برای دروغ گفتن جهت حفظ قدرت نا مشروع خود قائل نباشند.

از شما می‌‌خواهند که در چارچوب قانون و از طریق شورای نگهبان مطالبات خود را پیگیری کنید. سوال ما این است که چرا هنگام تصویب قانون مطبوعات در مجلس ششم نگذاشتند که روند قانونی‌ طی‌ شود؟ مگر شورای نگهبان نمی‌‌توانست آن طرح را هم مانند تمامی طرح‌های سیاسی مجلس ششم رد کند؟ ما می‌‌پرسیم مگر نمی‌‌شد مطبوعات اصلاح طلب توسط شاکیان همیشگی‌ و طی‌ روند قانونی‌ بسته شوند؟ چه شد که ۱۲روزنامه در یک روز بطور فله‌ای توقیف شد؟ نتیجه پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و کوی دانشگاه در چارچوب قانونی‌ چه بود؟ بالاخره آن ریش تراش کذایی پیدا شد؟ چرا در حکومت عدل علی‌ پس از ۱۰ سال از شکایت آقای تاج‌زاده از آقای جنتی هیچ اقدامی صورت نگرفت، جز اینکه شاکی‌ یک ماه است در انفرادی بسر می‌‌برد و متهم کماکان بی‌ هیچ واهمه‌ای مشغول اتهام زنی‌ست. آیا اینکه پدر ما و فرزندان خدوم این ملت بیش از یک ماه است که در سلول انفرادی بسر میبرند قانونیست؟ آیا اینکه نمی‌گذارند حتی یک دقیقه با خانواده‌شان مکالمه تلفنی داشته باشند قانونیست؟ اینکه اجازه نمی‌‌دهند قرص‌هایی‌ را که آقای نبوی پس از عمل جراحی قلب باید به طور مرتب استفاده کنند را به ایشان برسانیم قانونی‌ و طبق اصول اسلامیست؟ البته از جماعتی که ایشان را ۴ سال پیش و تنها چند ماه پس از جراحی قلب باز در قم به قصد کشت کتک زدند انتظار دیگری نیست. این ناجوانمردان از سعید حجاریان، این جانباز اصلاحات چه می‌‌خواهند؟ البته که در قاموس اینان امثال حجاریان بر هم زننده امنیت ملی‌ و امثال سعید عسگر تثبیت کننده امنیت ملی‌ هستند. و شاهدیم که چگونه سعید عسگر‌ها را رها کرده‌اند تا نداها و سهراب‌ها را قربانی قدرت نا مشروع خود کنند.

عجبا که در این روزگار غریب شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" نیز در رسانه به اصطلاح ملی‌ سانسور می‌‌شود. تا جایی‌ که ما به خاطر داریم شعار مرگ بر شوروی از شعار‌های ثابت زمان امام بود. آیا مشکل ما در آن زمان با اقمار شوروی سابق بود یا با هسته اصلی‌ آن، یعنی‌ روسیه غاصب جنایتکار که عظیمترین تجاوزات را در طول تاریخ به تمامیت ارضی کشور ما کرده و می‌کند؟ چه شد که شعار "نه شرقی‌، نه غربی" تبدیل به سیاست نگاه به شرق یا به بیان صریح تر باج دادن به شرق شد؟

جناب آقای موسوی! ما به نوبه خود از شما و عزیزانمان آقایان خاتمی و کروبی میخواهیم که لحظه‌ای برای احقاق حقوق ملت و احیای خط راستین امام و انقلاب دست از مبارزه بر ندارید. نکند لحظه‌ای به خاطر نگرانی از وضعیت پدر ما و سایر زندانیان در پیگیری مطالبات مردم تردید به خود راه دهید. این جماعت نه دین دارند و نه آزاده‌اند. بی‌ تردید شهادت پدران و برادران ما در راه نیل به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بسیار گواراست. آنچه تلخ و غیر قابل تحمل است نهادینه شدن استبداد در کشور، پایمال شدن خون شهدای انقلاب، دفاع مقدس و جنبش سبز و بلا موضوع شدن رای مردم است.

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین

با ارادت بسیار

یاسر و میثم نبوی
۳۰ تیر ۱۳۸۸

منبع: سایت امروز


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

دلهره 6 ماهه درایران
آزمایش اتمی، زودتر از حمله نظامی
یا حمله نظامی، پیش از آزمایش اتمی؟

هامبورگ- به گزارش هفته نامه  " اشترن" طبق تخمین  سرویس  اطلاعاتی آلمان (ب. ان. د.) ایران تا شش ماه دیگر، مانند کره شمالی  موفق به تولید و آزمایش بمب
اتمی خواهد شد.

این هفته نامه از قول یکی از کارشناسان  سرویس اطلاعاتی آلمان که نام او را ذکر
نمی کند می نویسد: "اگر ایرانی ها بخواهند می توانند  شش ماه دیگر به انفجار  بمب
اتمی  دست بزنند".  دیر زمانی است که جامعه بین المللی  به ایران ظنین است که
زیر پوشش بهره برداری مسالمت آمیز از نیروی اتمی در خفا در تلاش تولید سلاح
اتمی است. دستگاه رهبری ایران پیوسته منکر این امر شده است. جامعه بین المللی
از یکسو موفق شد تحریم های اقتصادی علیه ایران را به تصویب سازمان ملل برساند و از سوی دیگر به ایران پیشنهاد کرد که در صورت چشم پوشی از اجرای برنامه اتمی خود به آن کشور کمک های اقتصادی کند.

 اشترن از قول مدیر کل سازمان اطلاعات آلمان می نویسد که ایران در حال حاضر با
نیروی تمام در کار تولید موشک هائی  است که قدرت پرواز تا اروپا را داشته
باشند. افزون بر این تردیدی نیست که برنامه تولید موشکی ایران منحصرا برای حمل
کلاهک های اتمی است. البته ایران برای تولید این نوع موشک  ها به سه سال وقت نیاز دارد . ایران می کوشد اطلاعات و ابزارضروری برای تولید این موشک ها را از طریق یک شبکه گسترده از شرکت ها و سازمانهای  بظاهر بازرگانی  بدست آورد که برخی از  موسسات آلمانی هم در آن سهیم هستند.

همزمان با انتشار این گزارش، خانم "مرکل" صدراعظم آلمان نیز در مصاحبه تلویزیونی با کانال یک تلویزیون آلمان یکشنبه شب (19.07.2009) در مورد ایران گفت : دولت ایران پیام می فرستد که برای ادامه مذاکرات اتمی آماده است و علی اکبر صالحی، رئیس تازه سازمان انرژی اتمی گفته است که "ادامه پرونده هسته ای ایران به زیان همه است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 نرخ تورم ايران بدترين وضعيت را در منطقه دارد 

news.gooya.com

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

عبدالله رمضانزاده

استاد! بی جزر و مد، دريای قلبت چگونه می تپد؟ دانی که نامت در ميان هم زبانان ات گشته بلند؟ از تو آموختم که تاريخ بنويسم و خواهم نوشت شکوه سرودن و پرواز بلندت را هر چند "کاين گونه فرصت از کف دادند بی شماران". گرچه امروز بی پناهی، اما محصل هايت گواه روشن اند بر پايداری سايه ات. تو استادی و به کلاس درس بازآ

دکتر عبدالله رمضانزاده را شايد همگان به عنوان قائم مقام جبهه مشارکت، سخنگوی دولت خاتمی، از چهره های مشهور اصلاح طلب، استاندار اسبق و... بشناسند اما من او را يک همزبان و استاد علوم سياسی دانشگاه تهران می شناسم که اکنون به انتظار روز رهايی از بند است. و اين نوشته ام برای اوست که به او مديونم و اين ادای دينی ساده به اوست و هر کس هر آنچه بخواهد بگويد، سالهاست به بدنامی و بهتان، پيکر لاغر و آزرده ام آشناست و از محنت او بی غم نتوانم بود که در حقم انسانيت کرده است روزگاری و حاشا اگر از ياد ببرم هر چند او پای در زنجير است امروز.
پاييز ۱۳۸۶ به دانشگاه تهران رفتم ، سراغ او را گرفتم تا شايد بيابم. به مام ميهن بازگشتن همان و بر گستره آسمان بدون مرز، ممنوع الپروازم کردن همان! اما شوری در سر داشتم و هزار سودا که کسی هم نبود تا بشنودم جز همزبانانم. برای قوت قلب گرفتن به دانشگاه تهران رفتم . در حياط استاد شفيعی کدکنی را ديدم مانند هميشه آرام و صبور با کتابی در بغل . سلامی نثار کردم و با متانت دست از بغل بيرون آورد اما جلوتر که رفتم بوسه ای بر چشمان خسته اش دزديدم اما استاد از چشمان عبوسم ، آشفتگی خواند سخنی به زبان نياورد انگار با نگاه روشنش می خواست بگويد که « سالهاست در همه دشت به انتظار رهايی ام تا سرود باد و باران و طراوت بهاران را برای نسل تو بازگويم از سرود جويباران و سحرگاهان و ترانه قمری ، آواز رهايی را بشنو و نفس در نفس در سکوت موج در حصار بشکن و در خاکت ريشه دار باش». نگاه خاموشش در حضور باد خزان به دغدغه ام کمی آرامش داد اما تا مرز جنون بودم اگر بخواهم بی پرده بگويم امروز. به دانشکده علوم سياسی وارد شدم . مطابق هميشه در اتاق صادق زيبا کلام ، باز بود سلامم را پاسخی گفت و از بابت ارسال ترجمه " ناسيوناليسم نژادی کرد /نوشته نادر انتصار " که تازه ترجمه اش را به هديه فرستاده بودم، سپاسم کرد. به انتظار رمضانزاده ماندم، انگار که به قول شفيعی او بود تنها که زبان و رمز آواز چگور نااميدان را می فهميد گرچه من خام در آن روز در خواب خُرد بودم و به گمانم آخر جهان بود و نفرين و نفرت بودم و شتاب از غارت احساس آزادی ام. پنهان کردم عصيان درونم را. به اتاقش برد و بشنيد آواز پنهانم را. پيام روشن از هر کرانه به او دادم اما شماطتم کرد که « ز خشکی و آزار چه هراسی ، خموش! دل قوی دار » کتاب انتصار را نقد کرد و تشويقم به ادامه هوسی که در سرم بود که امروزه بعد از ۳ سال موج و اوج طنينش ز دشت ها گذشت. ساعتی به سخن گفتنش بگذشت ، زلال تر از آب گفت و گله ها کرد از لجن و اميد داشت به پيام روشن باران و سيلاب سرفراز بهار و آواز شکوفه ها، آن هم در زمانه عسرت. همسرايی با او به قلب رميده ام ، اميدی ديگر داد ؛ قلبی که به قول بهنود عزيز، گاه پر از شتاب است درونم و شتابان می تپد .
جسارت بيان و موج آگاهی و چشمان تيز عقاب گونه اش بر اوضاع، به وجدم آورده بود با صراحت آذرخش و تندر و طوفان بود انگار در صحرای مواج سياست و تاريخ معاصر سرزمين و نگاه محتسبش ، نم پای آلاچيق جزم باورانی بود که امروز نمی خواهند باور کنند پژمرده نشدن شکوفه ارغوان را و بوی کهنگی دارد قلاده و زنجيرشان در باغ عقيم ديروز، چون جويبار نرم و روان «بودن و سرودن به شادی در آغاز فصل» جاری شده و ترنم مجنون نيز مژده رسان آن است که ديوارهای واهمه ، فرو خواهد ريخت و باره ها خواهد شکست و باران صبحدم بر شاخه اقاقی می بارد. تفسيرش آشنا بود و می خواستم با او بخوانم به فرياد. در کنار پنجره ، ساکت و آرام به صورت پرخنده او می نگريستم که او هم می خواست مدتی قبل از آن به دانشگاه هاروارد بيايد اما نگاه محتسب او را نيز از پرواز منع کرده بودند همانگونه که آقاجری را نيز. برکه آرامش صبوری او در دلم جوانه ای رويانيد . خموش و مات می شنيدمش و گاه سخنی می راندم و هر دو همسان و همسکوت می مانديم. وقتی به استانداری کردستان آمد حريف قبلی - که رنگ سخنان پر فريب و ريايش زبانزد خاص و عام گشته و امروز برای کرسی قدرت زبان مادری اش را نيز فراموش کرده - برايش فتنه ها برانگيخت . او رهزن بود و رمضانزاده را به طراری متهم کرد که دستش به جايی نرسيد با انبوه کرکسان تماشاچی اش و مامورهای معذور، چون رمضانزده بيضه در کلاهش نشکست و زان ساليان و روزان ، مردمان کرد هم خرمن خرمن نفرت بدرقه آن حريف شعبده باز کردند که از تشابه کرامت موسی خواب ديده اش و امام ناديده اش به رياست جمهور وقت ، بانگ رسای ملحدان بود و امروز کلاهش پشم دارد اما ديگر همه عالم ،خيمه دروغش را باور نکردند اما کجاست شرم و شرف و خودش می داند آن کلاه برای سرش گشاده است. کردها آن مسيح غارت و نفرت را خواهند شست به روزگاران و او به صد خشم و شحنه و خار، نمی تواند بزدايد نگاره دروغين و سايه تملق و تزويرش را. هرگز باوری به هويت کردها نداشته و ندارد .
گرچه رمضانزاده در اواخر ايام خاتمی به فعاليت سياسی کردها رونقی دوباره بخشيد تا اصلاح طلبان کرد به بيان هويت فرهنگی سياسی خويش بپردازند و آنگاه به عنوان بخشی از تار و پود جامعه ايران؛ خواهان و طالب حق مشارکت در حلقه قدرت مرکزی باشند. و از بند و دام نگاه امنيتی به کردستان و عدم توسعه رها شوند گرچه او در ايام استانداری اش زان پرده تاريک، کاست و پيوسته دغدغه اش گريز از خاموشی و بيگانگی بود. گرچه در بدو انقلاب جمهوری اسلامی کردها تجربه آشفتگی و ناسازگاری و فرصت سوزی را دارند که موجب عدم پذيرش هويت فرهنگی سياسی آنان بطور رسمی توسط دولت موقت بود . وی کرسی استادی را در دانشگاه پذيرفت و کارنامه بسيار موفقی هم برای خود ساخت و شايد هويتش ، رنگين تر کرد. رمضانزاده به فعاليت خودش ادامه داد و با شهامت نقدهای صريح خود را بيان داشت. تا اينکه تند باد حوادث در چمن ، ياسمن و ارغوان ها را نشانه رفت و زهد و فسق و سموم، رنگ نسترن ها را ببرد تا و شايد« کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی » رمضانزاده بانگ برآورد که هيهات ، به يغما بردند و به ثمن بخس فروختند و مزاج دهر تبه شد، آنگاه به بندش کشانيدند اما او چون ردای استادی بر تن دارد ، امروز بر فراز ها فرسنگ ها دوری ، يادش کردم که بگويم :
استاد! بی جزر و مد، دريای قلبت چگونه می تپد؟ دانی که نامت درميان همزبانانت گشته بلند؟ از تو آموختم که تاريخ بنويسم و خواهم نوشت شکوه سرودن و پرواز بلندت را هرچند « کاين گونه فرصت از کف دادند بی شماران». گرچه امروز بی پناهی، اما محصل هايت گوه روشن اند بر پايداری سايه ات . تو استادی و به کلاس درس بازآ . يادت هست به من گفتی که « مبادا روزی در پی قدرت باشی و مبادا روزی کلاس درس و نوشتن در اتاق خلوت را به مقامی بفروشی » و آن نقشی که تو بشتی در سينه من و يا شاگردانت باقی است اما تو عاشق پشيمانی و فرق است ميان تو و خيل شرمساران و اين يادگاری که تو بنهادی به غارت طوفان ها نمی رود، از خط استقلال و آزادی سخن راندی و در کلاس درس با صدای رسا از آزادگی قوميت ها سخن ها گفتی اگر هزاران کس به لجن اش بکشانند و يا به قتلگاهش. در فراخنای هستی سحن حق می ماند و تو به حق سخن گفتی. لحظه لحظه با ضمير ناگزير خويش، جنگ می کنم که مبادا اين نوشتنم شرح تو نباشد اما صدای خوف و رجا ندارد تاثيری در دل مضطربم . دلی که امشب در آغوش اقيانوس در انتهای جهان تکيه زده ام بر صخره ای پر صلابت و آواز مرغان دريايی ، سپيده را مژده می دهند. صف انتظار و دژ وحشت ديارم می شکند عاقبت، گويی امروز در آفتاب تموز، خطيب نماز جمعه هم چنين پيشنهاد داده. تا اين سايه ديو سار توهم کنار رود و تو و يارانت از حصار بيرون آيی و به کلاس درس باز آيی و حضورت را دريابند مشتاقانت که کنون از غيبت تو، رونقی ندارد کلاس شان. ديوانگانی که زنجير به گردن تندر انديشه و زبانت در افکنده اند نمی دانند که گره به باد می زنند و باد در قفس می کنند، انديشه و زبانت، آزادی می خوانند و به صد خنجر هم نمی گسلد منطق انديشه سياسی ات. ذهنی که خسته نمی شود و بيدار است و عاشق سحر و بسيارانند کسانی که چون تو مشفقانه می انديشند و بر هويت جاری خويش تصوير چنين می کنند.
نفست شکفته باد. به هر حال اميدوارم که در ميان فواره درد و دشنام و آتش فراعنه ، به حرمت ردای استادی ات، به زودی آزادی ات را جشن بگيرند محصل هايت که ردای تو، گرانقدر است هرچند در اين موسم عسرت و روزگار وانفسا قدر استاد ندانند مگر در کلاس درس و دانشجويان شيفته پويايی و نو جستن. پس به شوق آنان که جامه سوگ به تن پوشيده اند ، ببخشای اين رنج را که خود می گفتی « نشان عبور سحر است» . فتنه ها خواهد رفت و سوی قرون می گشايد روزنه اميد، لحظه شادی و طرب در بزمگه آزادی. از تبار تهمت ها و تبر ها می دانم هراسی نداری حتی اگر با خروش دهان های وقاحت شان به گبر و رافظی ات بی شمار تهمت زنند آنان کناس قدرت اند و تو فاتح آزادی گرچه امروز توی اهل خرد ، راهت فرو بسته و آنان که به شکوه کلاهشان نازند، اما « تاريخ، سطل تجربه تلخ و تيره است» و برای جوانان شکيبا و بيدار هم « پيمودن آن مسافت دشوار» با اميد بودن در کنار استادانی چون توست . انان سخن شفيعی را باور دارند « پيش از شما، به سان شما، بی شمارها ، با تار عنکبوت ، نوشتند روی باد : کاين دولت خجسته جاويد زنده باد». و گاه ناجوانمردی گيتی است تکرار صحنه های تلخ. اما شاگردان وحشت زده تو آواز سفرنامه باران را خوانده اند و می دانند او« خاشاک چشم ماست امروز و روز ديگر، همچون خسی بر امواج در جوی جست و جو» و تو و ديگر استادان پرشکوه، کوهی نشسته بر سکو. سکوی فرهنگ و تاريخ ما . رندان بلاکش را مردمان دوست دارند به دلت رجوع کن که دل تو قطب نمای راه است حتی اگر به داس کهنه خود درو کنند برگ و شکوفه های اميد را .
« وين نغمه محبت بعد از من و تو ماند ، تا در زمانه باقی است آواز باد و باران» .

قانعی فرد – بوستون

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

علیرغم اینکه بسیجی‌های محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجی‌هائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.
اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.
آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عده‌اي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقام‌هاي پائين‌تر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذی‌صلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.
به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيت‌هاي وارسته‌اي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمی‌فهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان می‌فهمند.
لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.
درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظم‌له هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلال‌شان فاقد ارزش حقوقی است.
نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست.
اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.
علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخ‌های منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.
امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجی.

ارزیابی راه علی‌های زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را می‌شناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.
امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائی‌های او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.
علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.
اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.
علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

برگرفته از سایت راه سبز

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
به یاد مازیار بهاری و روزنامه نگاران زندانی

 

در اطراف حیاطی غمزده و محصور، با درختانی خاک گرفته و تشنه، تکه شکسته های یک سری وسایل ابتدائی  ورزشی رها شده که کسی حوصله ورزش و بدنسازی با آن ها را ندارد. هوای  تهران بعضی روزها چندان آلوده است که جز با ماسک نمی توان به راحتی نفس کشید. این جا بخشی از زندان مخوف اوین است در شمال تهران، از یک ماه پیش، شب و روز برای زندان اوین میهمان می رسد. دیگر جا کم است و تازه رسیدگان وحشت زده باید در راهروها بخوابند.

در حیاط غمزده و محصور بند ویژه زندان اوین دویست نفر به نوبت – روزی دو ساعت – راه می روند تا نور به چشمانشان بخورد. آن ها حق ندارند در این حالت با همدیگر حرف بزنند و خبرهائی رد و بدل کنند. خبرهائی که بیش تر حدس و گمان آن هاست. چون ارتباط آن ها با همه جا قطع است، نه اجازه ملاقات دارند و نه تلفن.

زندان مخوف اوین، تا سی و پنج سال پیش یک باغ زیبا بود که یکی از نخست وزیران سابق ایران آن را ساخت و در آن جا خرگوش پرورش می داد. اما از آن زمان به دستور شاه این باغ  به "ساواک" سازمان ضد اطلاعات مخوف شاه  داده شد تا در آن زندانی مدرن با سلول های جداگانه ساخته شود.

آخرین پادشاه ایران که ابائی نداشت که جهان او را حاکم مطلق و مرد اول  ایران و منطقه بخوانند، دستور ساخت این زندان را برای جا دادن همان "ده بیست تروریست و خرابکاری"ی داد. او  تا آخرین روز پادشاهی اش می گفت  مخالفانم از بیرون از مرزهای ایران دستور دارند تا  آرامش کشور  را به هم بریزند. سی سال قبل مردم ناراضی ایران که معلوم شد ده بیست نفر نیستند و چند میلیون بودند هم شاه را مجبور کردند از کشور فرار کند و هم چند هزار زندانی سیاسی را آزاد کردند.

این روزها هم محمود احمدی نژاد که به نظر مخالفانش مقام ریاست جمهوری را با تقلب در صندوق های رای غصب کرده است  آزادی خواهان را "چند نفر خش و خاشاک" خوانده  اما فقط در یک ماه اخیر چند هزار نفر دستگیر و به جمع سه هزار زندانی اوین اضافه شده اند.

روز پانزده ژوئن هم دو میلیون نفر در خیابان مرکزی تهران راه پیمائی کردند. این ها خطاب به احمدی نژاد فریاد زدند خش و خاشاک توئی، دشمن این خاک توئی... رای واقعی ما را اعلام کن، دروغگو.

با آشکار شدن اعتراض های وسیع ایرانیان به نتایج انتخابات، دولت احمدی نژاد و حامیان تندرو و خشونت طلبش نشان دادند  که قصد پذیرش تقاضاهای مردم را ندارند. آن ها جوان ها و دانشجویان را دستگیر کردند، دستبند زدند و به محل های نامعلوم بردند. در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامی  تظاهرات آزاد و مسالمت آمیز را در صورتی که مخالف دین نباشد ازاد گذاشته اما  دولت مردم  را با گاز اشک آور و باتوم های الکتریکی و  چماق از راه پیمائی ها می رانند. دولت اعلام کرده در این روزها هفده نفر در خیابان های تهران کشته شده اند.  گفته می شود تعداد کشته شدگان به خصوص در شهرهای کوچک دور  بیش تر از این ها  بوده است.

گفته می شود یک بخش ویژه در زندان اوین، با استادیو کوچکی که در آن جا ساخته شده مسوولیت دارد که خوراک تبلیغاتی برای رسانه های متعلق به گروه های تندرو فراهم کند. اعترافات کسانی که در سلول های انفرادی نگاهداری می شوند. در این بخش اوین دستگاه های  ضبط صدا و تصویر  و کنترل و بازبینی جاسازی شده. هدف آن است که به مردم همان چیزی گفته شود  که حکومت شاه قبل از سقوط خود می گفت. در تبلیغات جدید ادعا می شود  اعتراض های آرام و مسالمت جویانه  به تقلب های انتخاباتی یک "انقلاب مخملین" به دستور دولت های خارجی بوده است. زندانیان در شرایط سخت مجبور می شوند که اعترافاتی بکنند که هر گاه فرصت پیدا کنند خواهند گفت که به اجبار و زور از آن ها گرفته شده است.

اما در میان هزاران نفری که توسط نیروهای امنیتی و هواداران احمدی نژاد دستگیر شده اند نزدیک صد نفر هستند که وضعیت ویژه ای دارند. این ها جرمشان روزنامه نگاری است. دولت عصبانی است که چرا خبرنگاران با تهیه فیلم هائی از تظاهرات مسالمت آمیز مردم و برخورد خشنی که با آن ها صورت گرفت دنیا را از وضعیت "خش و خاشاک" های ایران با خبر کرده اند.

دولتی  که با از پول مردم که باید به مصرف بهتر کردن زندگی آن ها شود دستگاه های گران فیلترینک اینترنت، پارازیت اندازی روی شبکه های بین المللی ماهواره ای، قطع تلفن های موبایل و سیستم اس ام اس خریداری کرده است  تا بتواند هر خبری را که می خواهد به مردم بدهد و مردم را از بسیاری از واقعیت ها بی خبر نگاه دارد، به طور طبیعی روزنامه نگاران را دشمن اول خود می داند. صد نفر خبرنگار و روزنامه نگار و وبلاگ نویس، به دولت لطمه زده اند چون همه تلاش های دولت برای بستن چشم و گوش مردم بی فایده شده است. از همین رو وضع خبرنگاران با هزاران نفری که در جریان تظاهرات مسالمت آمیزشان دستگیر شده اند فقط دارد. خبرنگاران باید اعتراف کنند که موجب شده اند  دانشجویان و فعالان حقوق زنان و بقیه "خس و خاشاک"ها به خیابان بریزند، باید اعتراف کنند که با عمل خود موجب شدند که مردم به جای رفتن به سر کار یا دانشگاه تظاهرات برپا کنند و به دولت محبوب و مردمی ناسزا بگویند و متهمش کنند که در انتخابات دستکاری کرده است. خبرنگاران باید اعتراف کنند که جاسوس بوده اند و این خبرها را به دستور سازمان های اطلاعاتی دشمن منعکس کرده اند.

این صد نفر کسانی هستند که گزارش هائی از واقعیت موجود در ایران به دنیا مخابره کرده اند. این ها کسانی هستند که وظیفه حرفه ای خود را مانند هر روزنامه نویس دیگری در جهان انجام داده اند. یک ماه بعد از دستگیری و بازجویی های مدام و شب و روزی، هفته گذشته دولت دو نوع از اعترافات را منتشر کرد. اولی متعلق به روزنامه نگار جوانی با نام امیرحسین مهدوی بود که رسانه های وابسته به دولت برای این که اعترافات وی را جدی نشان دهند او را از اعضای اصلی یک گروه سیاسی اوپوزیسیون جا زدند و از قول وی نوشتند که گروه های منقد دولت احمدی نژاد با دولت های خارجی ارتباط داشته و در پی ایجاد هرج و مرج در کشور بوده اند.

یکی دیگر از کسانی که اعترافاتی به نام وی توسط رسانه های دولتی منتشر شده مازیار بهاری خبرنگار مجله نیوزویک است که در عین حال تحلیلگر مسائل ایران، سازنده فیلم های مستند تهیه کننده کتاب های جالبی درباره ایران به زبان های انگلیسی و آلمانی است. او برای شبکه های معتبر بین المللی مانند کانال چهار تلویزیون بریتانیا و شبکه الجزیره کار کرده است.

مازیار بهاری که از شناخته شده ترین ژورنالیست های ایرانی در رسانه های جهانی است در سه سال گذشته ده ها فیلم مستند از آفریقا، خاورمیانه، آسیای باختری تهیه کرده که نمونه های درخشانی از کار حرفه ای و قضاوت های بی طرفانه و مسوولیت شناسی بوده است. درست با همین تجربه و سابقه گروه زیادی از علمای دینی، دیپلومات ها، متفکران و سیاستمداران [از جمله بسیاری از هواداران جمهوری اسلامی] در مصاحبه با وی نظرات خود را بازگفته اند.

مازیار که از ساختن فیلم مستندی درباره ظلم به انسان ها در آسیای جنوب شرقی فارغ شده است همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در محلی بود که هم ارزش خبری داشت و بسیاری از معتبرترین خبرنگاران دنیا به آن جا آمده بودند، این محل در عین حال زادگاه مازیار هم بود.  و بدین گونه او سه هفته است که زندان مخوف اوین در شمال تهران زندانی است. جائی که پرست از حکایت ها و صحنه هائی که برای یک روزنامه نگار جذاب است.

بسیاری از روزنامه نگاران جهان حاضرند به قیمت گزاف این فرصت را بخرند که با جوانان آزادی خواه ایرانی که در حال مبارزه با یک حکومت زورگو و مستبدست آشنا شوند و آن ها را در موقعیت یک زندانی ببینند. خیلی از روزنامه نگاران برجسته دنیا مدت هاست که اصرار دارند اجازه بگیرند که خودشان را به تهران برسانند و در هیجان انگیزترین جنبش های سال های اخیر در جهان، حضور پیدا کنند. اما مازیار بهاری از چنین فرصتی بی بهره است.

مازیار بهاری که روزنامه نگاری است با پشتکار و حرفه ای در حالی که در نزدیک ترین لوکیشن نسبت به جنبش سبز ایران به سر می برد، اما فقط صداهای محوی می شنود.

جوانان، دختران جوان، هنرمندان، ورزشکاران و حتی زنان سالخورده به جرم این که یک نخ سبز بر مچ های خود بسته و یک حرکت مسالمت آمیز مدنی را پی گرفته و در خیابان شعار داده اند رای ما چه شد، اول باتوم و شوک الکتریکی را تحمل کردند و بعد هم مانند یک بسته سیب زمینی پرتشان کردند در یک وانت و بردند به زندان مخوف اوین این ها هزار شعر و ترانه بلدند که مضمون همه آن ها عشق و دوستی و دوری از خشونت است. مازیار همه این ها را می شنود اما نمی تواند ثبت کند. هیچ وسیله ای برای ضبط در اختیارش نیست.

سلولی که مازیار در آن قرار دارد یک در یک و نیم مترست و وی در آن تنهاست. کاغدی نیست، و نه قلمی، چه رسد به دوربین و لب تاپی که فیلم ها و مصاحبه هایش را با آن تهیه کرده است. این ها را همه مامورین موقع دستگیری وی گرفته اند و معلوم نیست پس بدهند. اما برای یک روزنامه نگار بدتر از این چیست که شب ها بشنود که یک شعار از همه جای شهر به گوش می رسد و نداند این صداها برای چیست.

راستی این چیست یک شعار واحد که شب ها تمام شب سر می دهند و حتی از سلول های پهلوئی هم بلندست، گرچه مامورین زندانیان را از هر نوع صدا و علامت و رمزی ممنوع می کنند.

ایران آبستن حوادثی است،مازیار بهاری همراه روزنامه نگاران مشهوری که در روزنامه های توقیف شده داخل کشور کار می کنند در زندان است چون حکومت می خواهد صدای جنبش مسالمت آمیز مردم  به گوش کسی در جهان نرسد. بهترین راه هم از نظر دولتمردان به زندان انداختن روزنامه نگارانی مانند مازیار بهاری است که به شهادت مقالات و تحلیل هایش، همین یک هفته قبل نوشت ایران در حال گذار از مرحله ای از دموکراسی است و از این جهت از بسیاری از کشورهای خاورمیانه جلوترست. به نظر او حکومت ایران بیش تر از بسیاری از حکومت های منطقه  تحمل و مدارا دارد.

اما حالا او در سلول انفرادی است تا اعتراف کند که دولت های خارجی در جنبش اصلاحاتی  ایران شرکت  داشته اند. او باید اعتراف کند که جنبش جوانان مسالمت جوی ایرانی بدست. او باید توجیهی ارائه کند تا مردم قبول کنند که گلوله خوب است گاز اشک آور خوب است، توقیف روزنامه ها خوب است، زندان خوب است.

و مازیار باید با حسرت و تاسف این ها را اعتراف کند. و در دل اولین جمله مقاله ای را بنویسد که دو سال قبل درباره یکی از کشورهای آفریقائی نوشته بود "ممکن است حتی ندانند دوای دردشان چیست اما چشمانشان می گوید که آزادی است".

مازیار بهاری و همه روزنامه نگارانی که در ایران و در همه دیگر نقاط جهان در بندند اگر هم به اجبار چیز دیگری را اعتراف کنند یک واقعیت را بیشتر قبول ندارند. آزادی بیان دوای درد عقب افتادگی جوامع بشری است. آزادی بیان بیمه کننده جوامع در مقابل فساد و پوسیدگی است.  آزادی بیان باغی است که در طول تاریخ هزاران نفر برای سرسبزی آن جان خود را از کف داده اند. سزاوار نیست در زمانی که یک نسل از ایرانی ها فریاد می زنند آزادی، آن ها که باید این صدا را به دنبا برسانند خود در زندان باشند.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
جاسوس انگلیس نبود، عضو بسیج بود!
آن که شلیک کرد و ندا را کشت!

تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است.

من تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: "نمی خواستم بکشمش"، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت.
اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.

آرش حجازی

 (پزشک ایرانی که تصویر او بالای سر ندا، پس از اصابت گلوله ثبت تاریخ شده است. او اکنون وبلاگی را برای پیگیری قتل ندا و برخی یادمانده هایش در دوران حضور در ایران راه اندازی کرده است. اینجا)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

احمدی نژاد! تو هر روز پسران و دختران این انقلاب را به زندان می اندازی. همیشه فكر می كنم اگر پسرت بودم با جنایت كاری همچون تو چه می كردم. 

آیا تو همانطور که با "سهراب" ها رفتار کردی با من نیز در زندان برخورد می كردی؟ 

اگر من پسر تو بودم با رنگ سبز بر آن كاپشن معروفت می نوشتم "رأی آنها کجاست" و آن را با خود به تظاهرات می بردم؛ چون تو رأیشان را دزدیدی.

 اگر می دانستم دست به کودتا می زنی، من نیز به تو رأی نمی دادم. در صف اول مدافعان حق می ایستادم و به آرامی اعتراض می کردم؛ چرا که اعتراض حقی است که قانون اساسی به من داده است. همان جایی می ایستادم كه دوستان تو بر موتورهایشان مردم ایران را به بد ترین شكل كتك میزنند.

در صف اول، كنار پدرانی می ایستادم كه ٣٠ سال قبل برای به وجود آمدن جمهوری اسلامی از شاه كتك خوردند.   آنچه درخرداد و تیر خونین گذشت، تو را در مقابل شاه روسفید کرد. این پدران پس از سی سال در مقابل گاز اشك آور تو با شجاعت ایستاده اند و به خاطر آنچه كه تو با این نظام كردی خون می گریند.

اگر پسر توبودم،به آن جانبازی کمک می کردم که با صندلی چرخدارش به نماز جمعه آمده بود تا حقش را پس بگیرد. نه مانند توکه فرار کردی و به مشهد رفتی. آیا می دانی گاز اشک آور مزدوران تو با او چه کرد؟ او که نمی توانست همچون برادرانش فرار کند.  

كنار پسرانی می ایستادم كه پدرانشان شهید و یا مجروح شده اند تا بیگانگان نتوانند بر خاك پاكشان دست درازی كنند. غافل از اینكه افرادی هم چون تو در حال آبیاری این خاك با خونشان هستند.

کنار برادران و خواهرانم در نماز جمعه می ایستادم تا بتوانی مرا درست ببینی و به سوی من نیز گاز اشک آور پرتاب کنی.هر چند یاران تو حتی نماز نمی خوانند، چرا که در حال هدیه دادن گاز اشک آور به مردم ایران بودند.

من اگر پسرت بودم مقابل تو می ایستادم تا مرا مثل "سهراب" ها به زندان ببری و در آنجا تا آخرین نفس شکنجه بدهی. 

اگر پسرت بودم هیچ وقت تو را پدر صدا نمی كردم. چون پدر بودن لیاقت كسانی است كه امروز در زندان های تو بی گناه،تحت شكنجه هستند؛ یا آن پدرانی كه هر روز به اوین می روند تا بلکه بتوانند كوچكترین خبری ازعزیزانشان بگیرند. یا آنانکه دست به دست فرزندانشان به تظاهرات می روند تا ابلیسی مثل تو، در ایران حکومت احمدی نژادی بر پا نکند.

اگر پدرم بودی هر شب بلندترین صدای الله اكبر را از خانه ی خود می شنیدی و بیشترین شعارها را بر دیوار خانه ی خود می دیدی.

اگر پدری هم چون تو داشتم او را به خانه راه نمی دادم، همانند تمام ایرانیانی كه تو را لكه ننگی بر خاك پاك ایران می دانند.

به آن قرآنی كه از ان استفاده ابزاری می كنی، قسمت می خورم كه اگر پسرت بودم قبل از اینكه بتوانی خود را در مقامت ابقا كنی، باید مرا كنار برادران و خواهرانم می گذاشتی و حق گلوله مرا می پرداختی؛ همان طور كه خانواده هموطنان شهیدم امروز می پردازند.

اما همچون خود تو پسرت نیز در گوشه ای پنهان است. یا مثل تو چشمانش را بر حقیقت مثل روز روشن، بسته است.

ولی چه قدر من خوشحالم كه پدرم عیسی سحرخیز است و او مثل تمام دوستانش و خدمتگزاران این نظام جلوی تو ایستاده اند تا دزدانی مثل تو و همكارانت نتوانند خاك ایران را با 75 میلیون خس و خاشاك ساکنش، بدزدند. 

افتخار می. كنم  پسر عیسی سحرخیزم. افتخار می كنم به تمام همفكران پدرم و خانواده هایشان. پسران و دخترانی كه هر كدام حاضرند "ندا" یا "سهراب"ی دیگر باشند.

افتخار می کنم که صدای ایرانی در تمام جهان شنیده می شود. افتخار می کنم که ایرانی هستم و مثل برادران و خواهرانم در برابر ابلیسانی مثل تو ایستاده ام. افتخار می کنم که در خاک مقدس ایران به دنیا آمده ام و حاضرم که همچون "سهراب" برای ایران مقدسم جان بدهم.

افتخار می کنیم که امروز ما مردم ایران همه با هم هستیم.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

فرار از تنفیذ کودتا

حجت الاسلام سید حسن خمینی، نوه ینیانگذار جمهوری اسلامی، برای رهائی از فشارهائی که به وی  برای شرکت در مراسم‌های تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد وارد می آمد، به یکی از کشورهای منطقه سفر کرد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

محمد خاتمی شب گذشته (یکشنبه شب) با خانواده چند تن از بازداشت شدگان و اعضای شاخص مجمع روحانیون مبارز دیدار کرده و با صراحت خواهان برگزاری همه‌پرسی مشروعیت دولت شد!

این دیدار در دفتر مجمع روحانیون برگزار شد و روحانیون برجسته مانند موسوی خوئینی‌ها، امام جمارانی، سید محمد رضوی، مجید انصاری، موسوی بجنوردی، محمد مقدم، علی اکبر محتشمی پور و ... حضور داشتند.

سایت موج آزادی نوشت:

اهمیت این دیدار و رایزنی‌های پیرامونی آن به حدی بود که مسئولان قضایی و امنیتی در یک عقب‌نشینی آشکار، وادار شدند همزمان با این جلسه به چند نفر از شاخص‌ترین فعالان سیاسی بازداشت شده، برای اولین بار اجازه‌ی تماس با همسرانشان را بدهند.

بدین ترتیب هنوز جلسه به طور رسمی آغاز نشده بود که محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی یکی پس از دیگری با همسران خود که در جلسه حاضر بودند، تماس گرفتند و با آنها صحبت کردند. این تماس‌ها در پایان جلسه نیز از سوی جواد امام که به همراه دیگر فعالان سیاسی اصلاح طلب در زندان اوین به سر می‌برد، ادامه یافت و باعث شد که خاتمی نیز برای لحظاتی از طریق تلفن با این زندانی سیاسی صحبت کند.
با این حال، این تماس‌ها تأثیری بر لحن شدید سخنان خاتمی در خصوص وضعیت کودتاگونه‌ای که در کشور پیش آمده، نشد و خاتمی گفت آنچه را که باید می‌گفت.

دراین دیدار خاتمی پس از تشكر از بیانات منطقی و خیرخواهانه‌ی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران گفت:

«توصیه‌های آقای هاشمی حداقل‌هایی است كه می‌تواند فضای عمومی را تلطیف كرده و اعتماد از دست رفته را برگرداند و من در اینجا نكته‌ای را اضافه می كنم و به صراحت می گویم راه برون ‌رفت از بحران فعلی، اتكا به ارای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است. این رفراندوم بایستی از سوی نهادهای بی‌طرف نظیر مجمع تشخیص مصلحت انجام پذیرد. بایستی از مردم پرسید آیا وضعیت پیش آمده، مطلوب است و از آن راضی هستند؟ اگر اكثریت مردم این وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسلیم هستیم.

من متاسفم كه باید بگویم در این موقعیت نه تنها جمهوریت نظام دچار چالش شده، بلكه اسلامیت نظام هم مورد خدشه قرارگرفته است.

اسلامیت نظام یعنی حاكم شدن عدالت و اخلاق در فضای عمومی جامعه كه متاسفانه این دو ركن از طرف بسیاری از نهادهای حاكم زیر سوال رفته است و با كمال تاسف باید گفت این مصیبت، بزرگتر از مصیبتی است كه بر اثر كشته شدن و دستگیری فرزندان این مرز و بوم بر این كشور وارد شده است.

بایستی توصیه‌های خیرخواهانه‌ی آقای هاشمی در نماز جمعه مبنای عمل قرار گیرد. بایستی اعتماد عمومی را به جامعه برگرداند. دوام نظم و تداوم پیشرفت كشور در گرو بازگرداندن اعتماد عمومی است. ما از ابتدا عنوان كردیم كه برای بازگرداندن این اعتماد راه قانونی وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفت. اكنون هم به صراحت می گویم راه برون ‌رفت از بحران فعلی، اتكا به آرای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

نخبگان مواظب باشند سقوط نکنند

تنها سه روز طول کشید تا آیت الله علی خامنه ای در دیدار با جمعی از مسوولین به مناسبت مبعث پیامبر اکرم (ص) به صورت تلویحی به اظهارات هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه  تهران و با این عبارت که "موفق نشدن نخبگان درامتحان عظیم نه تنها آنها را مردود نمی کند بلکه موجب سقوط آنها خواهد شد" پاسخ دهد.

همسو با رسانه های محافظه کار که تلاش کرده اند صحبت های هاشمی درنماز جمعه را تشویق ناراضیان قلمداد کنند، آیت الله خامنه ای گفت: "هر فردی با هر عنوان و موقعیتی، اگر بخواهد جامعه را به سمت ناامنی سوق دهد از نظر عموم ملت ایران، انسان منفوری است."

هاشمی رفسنجانی درخطبه های نماز جمعه به صراحت از وجود بحران در کشور و از دست رفتن اعتماد مردم سخن گفته بود، اما در پاسخ، آیت الله خامنه ای مساپل رخ داده بعد از انتخابات را به دشمن نسبت داد و گفت: "در میان ملت ایران سلایق مختلفی در عرصه زندگی اجتماعی وجود دارند كه هر كدام نظر خود را بیان می‌كنند اما آنجایی كه ملت احساس می‌كنند، مسئله دشمنی با نظام در میان است و دستی، حركتی را برای ضربه زدن به نظام مدیریت می‌كند، از او فاصله می‌گیرند، حتی اگر همان شعاری را بدهد كه ملت به آن معتقد است.  این حوادث، این تجربه و درس را بهمراه خود داشت كه حتی در زمانی كه حركتی بزرگ در كمال آرامش و ثبات انجام می گیرد، نباید از نقشه و كید دشمن غافل ماند."

 

"نقش رسانه های دشمن کاملا آشکار است"

رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر با حمله به "دشمن" گفت: "در حالیكه همه اذعان داشتند انتخابات اخیر با حضور چهل میلیونی مردم یك عظمت بی‌نظیر از ابتدای انقلاب و نشان دهنده قدرت نظام برای به صحنه آوردن مردم بعد از گذشت 30 سال است، در عین حال همه متوجه شدند در چنین شرایطی نیز نباید از كمین و برنامه ریزی دشمن بمنظور ضربه زدن به ملت غفلت كرد." وی با اشاره به "ادعای دشمنان ملت ایران مبنی بر دخالت نكردن در مسائل داخلی كشور" گفت: " در حالیكه دخالت دشمنان بویژه نقش رسانه های آنها كاملاً آشكار است، این ادعا نشان دهنده بی‌حیائی است."

وی  بار دیگر تجمعات مردم را در روزهای پس از انتخابات به دشمن نسبت داد و معترضان رااعضای گروه های غافل ونادان اغتشاشگر نامید: " دشمنان ملت ایران از رسانه‌های خود، علناً برای گروههای غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگی ایجاد نا امنی، تخریب و درگیری پخش می‌كنند و از طرف دیگر مدعی می‌شوند كه در امور داخلی ایران دخالت نمی‌كنند در حالیكه آشكارترین دخالت‌ها را انجام می‌دهند. البته رسانه‌های استكباری بمنظور حمایت از اغتشاش گران آنها را مردم می نامند در حالیكه مردم، آن جمعیت میلیونی است كه بمحض دیدن این اغتشاشگران و مفسدان، خود را كنار می‌كشد و آنها را با دیده نفرت و انزجار نظاره می كند."

 

"نخبگان مراقب نگفتن های خود باشند"

آیت الله خامنه ای سپس به صورت سربسته ای به تهدید مخالفان دولت پرداختند وگفتند که نه تنها نخبگان باید مواظب آنچه می گویند باشند بلکه مواظب آنچه نمی گویند هم باید باشند: "نخبگان هوشیار باشند زیرا هرگونه حرف، تحلیل، و اقدام آنان كه موجب بر هم خوردن امنیت جامعه شود، حركت در خلاف مسیر ملت ایران است. همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتن‌های خود باشند زیرا نگفتن مسائلی كه باید گفت، عمل نكردن به وظیفه است و گفتن مسائلی كه نباید گفت، عمل كردن بر خلاف وظیفه است. نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلكه موجب سقوط آنان خواهد شد."

سخنان رهبر پس از آن مطرح شد که هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران خواستار آزادی زندانیان سیاسی و نیز حل بحران در کشور شد. سخنرانی وی که در نوع خود یکی از سیاسی ترین خطبه های نماز جمعه پس از انقلاب بود هم به دلیل آنچه گفته شد وهم به دلیل آنچه گفته نشد مورد توجه منتقدان قرارگرفت. موضوعی که انتقاد صریح علی خامنه ای را به همراه داشت. هاشمی در سخنرانی خود جز یک بار به صورت گذرا نامی از رهبرانقلاب نیاورد. او همچنین سخنی از تایید انتخابات و یا ضرورت آرامش و نیز دعوت معترضان به متوقف کردن خود نکرد که از سوی محافظه کاران به همراهی هاشمی با معترضان قلمداد شد.

 

فشارهای سیاسی پیش از تنفیذاحمدی نژاد

هاشمی رفسنجانی پس از نماز جمعه راهی مشهد شد تا با علمای این شهر و به خصوص آیت الله واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) و نیز آقایان صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی (دو تن از مراجع قم که برای زیارت در مشهد به سر می برند)  دیدار و در باره بحران ایجاد شده پس از انتخابات مشورت کند. در میان استقبال‌كنندگان هاشمی در مشهد افرادی  چون محمدجواد محمدی زاده، استاندار خراسان رضوی، آیت‌الله علم‌الهدی امام جمعه مشهد، سید احمد علوی، قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی و جمعی از مسئولان استان حضور داشته اند. این در حالی است که طی سفراخیر محموداحمدی نژاد به مشهد، آیت الله واعظ طبسی از استقبال از وی سرباز زد.

از سوی دیگر به نوشته سایت اصلاح طلب "موج آزادی" آیت الله خامنه ای قرار است به زودی با چند تن از علمای قم (از جمله آیت الله جوادی آملی و آیت الله امینی دو نفر از ائمه جمعه قم) دیدار کند. طبق شنیده ها، موضوع جانبداری وی از احمدی نژاد و تلاش برای پیدا کردن یک راه حل سیاسی برای آنچه پیش آمده از جمله مواردی است که قرار است در این دیدار ها مطرح شود.

بنا به نوشته همین منبع، رهبر  پیش ازسخنرانی روز دوشنبه جلسه ای با هاشمی رفسنجانی داشته و در آن از اهمیت حضور نامبرده در مراسم تنفیذ احمدی نژاد سخن گفته که با مخالفت هاشمی رو به رو شده است. یکی از چالش هایی که طی روزهای پیش از حکم تنفیذ وجود داشته موضوع درخواست رهبری از شخصیت های طراز اول کشور همچون سیدمحمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی برای شرکت در این مراسم است که با توجه به مواضع این دو طی روزهای گذشته عملا منتفی به نظر می رسد.  سایت "سلام" که از سوی عده ای از روزنامه‌نگاران اصلاح طلب منتشر می شود حتی خبر داده که سید حسن خمینی، نوه ینیانگذار جمهوری اسلامی، برای خلاصی از فشارها برای شرکت در مراسم‌های تنفیذ و تحلیف، ایران را ترک کرده و به یکی از کشورهای منطقه سفر کرده است.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

انتقاد مجید انصاری از آیت‌الله یزدی

سیاست > چهره ها  - هاشمی‌رفسنجانی همواره فراتر از جریانات محدود سیاسی در صحنه‌های مختلف ظاهر شده‌ و بحث منافع مردم، انقلاب اسلامی، خط امام (ره) و نظام همیشه برایش در اولویت بوده است.

 به گزارش آفتاب این عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز با اظهار این مطلب و اعتقاد به این که هاشمی در خطبه‌های نمازجمعه این هفته تهران، سخنانی بسیار راهگشا، منصفانه و دلسوزانه ارایه کرد افزود: «اگر حقیقتا افرادی گوش شنوا داشته باشند و بدون غرض و مرض بخواهند به تحلیل مسائل بپردازند و عمل کنند صحبت‌های ایشان می‌تواند مبنای رفتار وحدت‌بخشی در جهت حفظ منافع کشور، نظام و مردم باشد».

وی با اشاره به تاکید هاشمی رفسنجانی بر آزادی زندانیان، دلجویی از آسیب‌دیدگان، حرکت در مدار قانون و ایجاد فضای گفت‌وگوی دوستانه در صدا و سیما برای رفع تردیدها گفت: «اگر به مجموعه این پیشنهادات عمل شود قطعا به تحکیم وحدت در جامعه خواهد انجامید».

این فعال سیاسی با ابراز تاسف از سخنان روز گذشته آیت الله یزدی در مورد سخنان رییس خبرگان رهبری، صبحت‌های وی را منصفانه ندانست و گفت: «البته آقای یزدی در گذشته هم نسبت به آقای هاشمی بی‌مهری‌ها و تند‌روی‌هایی داشته است. جای تعجب است فردی مثل آقای یزدی در جایگاه عضو شورای نگهبان که اقتضا و جایگاه این شورا بی‌طرفی در حوادث سیاسی به ویژه انتخابات است و هم به عنوان رییس شورای مدیریت حوزه علمیه قم که جایگاه معنوی فراتر از جریانات سیاسی دارد و باید همه جامعه و کشور و علاقمندان به دین و روحانیت را پوشش داشته باشد چرا نوعا اظهار نظرهای تند یک سویه جناحی انجام می‌دهد»!؟

انصاری با اعتقاد به اینکه در انتخابات ریاست جمهوری، آقای یزدی بر خلاف اقتضای جایگاهش به عنوان عضو شورای نگهبان و بر خلاف قانون از احمدی نژاد اعلام حمایت کرد اظهار داشت: «ایشان با فشار زیاد جامعه مدرسین را هم پشت سرآقای احمدی نژاد قرار داد و از این رهگذر هم به جایگاه شورای نگهبان و هم به شورای مدیریت حوزه، لطمه وارد کرد».

این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارات یزدی در خصوص آیت الله هاشمی رفسنجانی را تیشه به ریشه انقلاب و به یاران امام زدن دانست و گفت: «سخنان ایشان در حقیقت مصداق بر سر شاخ نشستن و بن بریدن است. آیت الله یزدی حتی بر فضای عمومی حوزه و دیدگاه علما و برخی مراجع هم توجه نکردند چرا که بسیاری از علما و مراجع از آنچه در جریان انتخابات گذشت و تخریب‌هایی که نسبت به آیت الله هاشمی در جریان انتخابات انجام شد و باز هم انجام می‌شود نگران و ناراحتنند و بر این اساس خوب بود که آقای یزدی به دیدگاه مراجع، علما توجه بیشتری داشتند».

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

میر حسین موسوی صبح امروز و به مناسب عید سعید مبعث در جمع خانواده زندانیان سیاسی حضور یافت و ضمن شنیدن صحبتهای خانواده ها در مورد چگونگی بازداشت و نگهداری عزیزانشان و نیز برخورد ناشایست محاکم قضایی با خانواده های آنها، دقایقی به سخنرانی پرداخت.

موسوی در ابتدای سخنان خود با تبریک عید بزرگ مبعث، خطاب به خانواده‌های زندانیان گفت: یقینا شما خانواده‌ها تنها نیستید. خانواده عزیزانی که امروز در بند هستند، به بزرگی همه ملت ایران‌اند، چرا که آنها به خاطر دفاع از ارزشها و آرمانهای این ملت زندانی شده اند و این مساله یک مساله ملی است و ملی باقی خواهد ماند.


وی در ادامه و با آرزوی آزادی هرچه سریعتر این عزیزان، گفت: ما به یک دورنمای بزرگتر و منظر وسیعتری نیاز داریم تا بدانیم چرا این هزینه‌ها پرداخت می‌شود. ما به دنبال جامعه‌ای اسلامی، دینی و آزاد هستیم؛ جامعه‌ای که مردم خود بر سرنوشت خود مقدر باشند و بتوانند در جهت تحقق آرمانها و آرزوهای خود حرکت کنند.


میرحسین موسوی در ادامه با تقبیح تلاشهای زیادی که در جهت پرونده‌سازی برای زندانیان صورت می‌گیرد، افزود: بسیاری از این زندانیان چهره‌های شناخته‌شده‌ای هستند که سالها برای این کشور و این نظام زحمت کشیده‌اند. چه کسی باور می‌کند که اینها با بیگانگان بسازند و منافع کشور خود را در جهت خواست آنان بفروشند؟ آیا کشور ما اینقدر حقیر و کوچک شده که می‌خواهید حرکت اعتراضی عظیم ملت را به بیگانگان نسبت دهید؟ آیا این توهین به ملت ما نیست؟ آیا این توهین به 40 میلیون رای‌دهنده نیست؟ آیا این توهین به دانشجویان، اساتید ، نخبگان و مدیران زحمتکش کشور ما نیست؟ متاسفانه خطیبی در نماز جمعه می‌گوید اعترافات در حال گرفته شدن است و در صورت صلاحدید پخش می شود و مساله تمام شده است. اما ما می‌گوییم با مساله‌ی جدیدی به نام بیداری ملت مواجه شده‌اید؛ یک ملتی که دوباره متولد شده و به صحنه آمده تا از دستاوردهای خود دفاع کند. با دستگیری‌ها و پرونده‌سازی‌ها نمی‌توان این مساله را خاتمه داد. هر چه زودتر به این بازی خاتمه دهید و فرزندان ملت را به ملت برگردانید.


موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در طول سالیان اخیر همواره منتقد صدا و سیما بوده و اعتقاد داشته این رسانه در جهت منافع ملی حرکت نمی‌کند، گفت: چهره‌ای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شده‌اند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستان‌سرایی و فضاسازی کنند، در حالی که 13 میلیون جمعیت به قول شما و اکثریت به قول ما حق ندارند از خود دفاع کنند. مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمتهای افراد را تکرار می‌کنند و امکان دفاع را برای ملت فراهم نمی‌آورند و امروز وجدان عمومی جامعه نشان می‌دهد که تا چه اندازه به یک رسانه‌ی مستقل و ملی نیاز داریم. وقتی امکان گفت‌و‌گو و تبادل آرا در رسانه‌ی ملی سلب می شود، فشارها خود را در جای دیگر بروز می‌دهند و مردم به رسانه‌های بیگانه روی می‌آورند. ما نمی خواهیم ملت به رسانه‌های بیگانه اتصال پیدا کنند و می‌پرسیم چرا ملت نباید خبرهای خودش را از رسانه‌های خودش بشنود؟


وی در ادامه به یکی از پرونده‌سازی‌های صورت گرفته برای یکی از اعضای ستاد خود اشاره کرد و گفت: یکی از اعضای ستاد را تحت فشار گذاشته‌اند که اعتراف کن 4 میلیارد تومانی را که از ستاد گرفته‌ای، چه کرده‌ای! حال آنکه کل هزینه‌های ستادهای تبلیغاتی بنده کمتر از سه و نیم میلیارد تومان بوده است و اینها چون خود میلیاردها تومان خرج کردند، به خیال خود دنبال منابع مالی ما می‌گردند.

وی با اشاره به پلمپ دفتر روزنامه کلمه سبز و دستگیری کارمندان آن، گفت: آقای شاهرودی می‌گوید روزنامه‌ی کلمه سبز توقیف نیست و می‌تواند انتشار یابد و ما می گوییم این چه روزنامه‌ی آزادی است که دفترش پلمپ شده و کارمندانش دستگیر شده‌اند؟ مشکل ما متاسفانه همین بی‌قانونی‌هاست که کسی هم پاسخگوی آن نیست. ما معترض به بی‌قانونی هستیم. ما می‌گوییم برخوردهای صورت گرفته در روزهای اخیر و اینکه عزیزان ما اکنون در زندان هیچ دسترسی به وکیل ندارند و حتی امکان ملاقات با خانواده‌های خود را ندارند، بی‌قانونی است. اینکه بر خلاف نص قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات اعتراضی داده نمی‌شود، بی‌قانونی است. ما مدعی اجرای قانون اساسی هستیم و می‌گوییم ساختارشکنان کسانی هستند که موارد زیادی از قانون اساسی را بنا به میل خود نادیده می‌گیرند و اجرا نمی‌کنند. باید بدانیم که این قانون اساسی راحت به دست نیامده و رنج و مشقت و ایثارگری و تجربه‌های 300 ساله‌ی نیاکان ما در پشت این قانون است و باید از آن حراست کرد.


موسوی در ادامه افزود: اکنون برگرداندن اعتماد از دست رفته، بزرگترین ضرورت است و این مساله به هر شکل ممکن باید انجام بگیرد. یقین بدانید دولتی که در فضای بی‌اعتمادی به وجود آید، دولت ضعیفی خواهد بود و چون پشتوانه و مشروعیت مردمی ندارد، مرتبا به بیگانگان امتیاز خواهد داد و این به صلاح نظام و ملت نیست. برای استقرار این نظام خونهای بسیاری ریخته شده و هزینه‌های زیادی پرداخت شده است. باید ببینیم شهدای ما از انقلاب چه می‌خواستند؟ آیا پیام شهدا بستن فضا و آباد کردن زندانها بود یا آنها برای استقرار آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود جان می دادند؟ و اکنون نیز اگر ما هزینه می‌دهیم و شهید می‌دهیم، برای حفظ و حراست از همین ارزشهاست. ما می‌خواهیم کمترین هزینه پرداخت شود، اما از هزینه دادن نمی‌هراسیم و اعتقاد داریم راه امام و شهدا باید ادامه پیدا کند.


وی در انتها با انتقاد شدید از جو امنیتی حاکم بر جامعه، خطاب به کسانی که می‌پندارند با ایجاد رعب و وحشت می توانند مردم را ساکت کنند، گفت: ملت ما بعد از 30 سال آنقدر رشد پیدا کرده است که برای ساکت کردن آن نمی‌توان به روشهای قبل از انقلاب بازگشت. بگذارید مردم آزادانه حرف و اعتراض خود را بیان کنند و یقین بدانید یک فضای آزاد، امنیت را در کشور ما بهتر از نیروهای نظامی حفظ خواهد کرد .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
همزمان با پیشنهاد رفراندم از سوی خاتمی و مجمع روحانیون

 

همزمان با پیشنهاد سید محمد خاتمی و مجمع روحانیون مبارز در مورد برگزاری رفراندوم راجع به مشروعیت دولت احمدی نژاد، میرحسین موسوی در دیدار با خانواده بازداشت شدگان اخیر با تاکید بر مواضع پیشین خود اعلام کرد: "امروز ملت تازه‌ای متولد شده است و نمی‌شود با زندانی کردن افراد، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریان‌سازی برای اینکه مساله‌ی غلطی را راه بیندازند مشکلی را حل نمی کند و نتیجه ای هم نخواهد داد."

میرحسین موسوی در این دیدار با انتقاد شدید از اعتراف گیری و پرونده سازی های علیه بازداشت شدگان اخیر گفت: "این طرح یک طرح دفاعی برای کسانی است که از آزادی مردم می‌ترسند و می‌خواهند با پیوسته کردن مردم و زندانیان با بیگانه‌ها، مفری برای خود ایجاد کنند ولی چه کسی است که نداند این دستگیری‌ها برای چیست."

نخست وزیر سابق کشور همچنین اظهار داشت: "مردم فسادی را در فرآیند انتخابات شاهد بودند و به طور خودجوش به میدان آمدند تا از حق خود دفاع کنند. این موج با گرفتن چند هزار و حتی چند ده هزار زندانی نیز فروکش نخواهد کرد و نمی‌شود کسانی بنشیند و بگویند مساله تمام شده است. حرف ما این است که برخلاف قانون و آرمان‌های انقلاب عمل شده است و کارهای صورت گرفته خلاف متن قانون اساسی و خواست ملت است."

نامزد معترض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری همچنین با ابراز تاسف از برخوردهای صورت گرفته با معترضین تاکید کرد: "سهم آزادی مردم برای حفظ امنیت جامعه بیش از برخوردهای امنیتی است که با چوب و میله‌های آهنی صورت می‌گیرد و چنین برخوردهایی ضد امنیت برای کشور ماست. ملت ما رشد یافته‌تر از آن است که بخواهیم به روش‌های بد پیش از انقلاب که نسبت به آن اعتراض داشتیم، برگردیم."

آقای موسوی در این دیدار تایید و تاکید بر اعتراف گیری و پرونده سازی علیه بازداشت شدگان از سوی برخی مسولان نظام از جمله احمد جنتی دبیرشورای نگهبان و خطیب نماز جمعه را تقبیح کرده و افزود :"این کار زشت و غلطی است که متاسفانه خطیبی در نماز جمعه هم از این مساله دفاع کرد. آیا در سطح ملی و جهانی کسی این اعترافات را باور خواهد کرد؟ من امیدوارم این جریانات زودتر به پایان برسد."

میرحسین موسوی ضمن ابراز همدردی با خانواده بازداشت شدگان با اشاره به این که "راه ساختن آینده بهتر راه دشواری است" گفت که "ما سختی‌ها را می‌پذیریم و باید هزینه بپردازیم تا آینده‌ی بهتر داشته باشیم و البته باید تلاش کنیم تا هزینه‌ها را کاهش دهیم. ما شهدای زیادی داریم تا ایرانی پیشرفته و فضایی برای بروز اندیشه‌های باز داشته باشیم."

 

بازگشت اعتماد مردم با برگزاری رفراندوم

میرحسین موسوی در تازه ترین اظهاراتش در جمع خانواده های بازداشت شدگان اخیر، همچنین با تاکید بر غیر قانونی بودن رفتارهای صورت گرفته با معترضان به نتایج انتخابات خطاب به مسولان نظام و جناح حاکم بر قدرت این پرسش را مطرح کرد که "آیا می‌خواهید مردم خلاف اعتقادات خود رفتار کنند؟"

کاندیدای اصلاح طلب و معترض دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در گفته های اخیرش بار دیگر غیر قانونی بودن دولت برآمده از تقلب را مورد تاکید قرارداده و گفت: "دولتی که در یک فضای بی‌اعتمادی با هر ترفندی روی کار بیاید دولت ضعیفی خواهد بود و چنین دولتی است که امتیازات را به بیگانگان خواهد داد چرا که پشتوانه‌ی مردمی ندارد. برگرداندن اعتماد مردم برای ما ضرورت فراوان دارد چرا که در غیر این صورت اثرات بدی متوجه کشور خواهد شد."

این اظهارات میرحسین موسوی در دیدار با خانواده بازداشت شدگان حوادث اخیر در حالی منتشر می شود که روز یکشنبه سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین ایران نیز در دیداری مشابه با خانواده تعدادی از بازداشت شدگان اخیر بازداشت و پرونده سازی علیه فعالان سیاسی، اجتماعی، روزنامه نگاران و معترضان به انتخابات اخیر را  "پایمال شدن اخلاق و عدالت" خوانده و تصریح کرد که این گونه برخوردها "منجر به لطمه دیدن اعتماد عمومی" می شود.

سید محمد خاتمی در این دیدار همچنین "تنها راه خارج شدن از شرایط بحرانی کشور" را "بازگرداندن اعتماد مردم" دانسته و گفت "بایستی اعتماد عمومی را به جامعه برگرداند. دوام نظم و تداوم پیشرفت كشور در گرو بازگرداندن اعتماد عمومی است. ما از ابتدا عنوان كردیم كه برای بازگرداندن این اعتماد راه قانونی وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفت. اكنون هم به صراحت می گویم راه برونرفت از بحران فعلی، اتكا به آرای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است."

رییس دولت اصلاحات با تاکید بر اهمیت نظر و رای مردم اعلام کرد که "بایستی از مردم پرسید آیا وضعیت پیش آمده، مطلوب است واز آن راضی هستند؟ اگر اكثریت مردم این وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسلیم هستیم."

تاکید میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی بر بازگشت اعتماد مردم درحالی است که روز یکشنبه مجمع روحانیون مبارز نیز با انتشار بیانیه ای مشابه پیشنهاد سید محمد خاتمی اعلام کرد که "برابر نص صریح قانون اساسی تنها راه حل برون رفت از بحران کنونی برگزاری همه پرسی از مردم است."

این تشکل سیاسی کشور در بیانیه خود با این تحلیل که "در انتخابات اخیر اعتماد عمومی نسبت به این‌که "میزان رأی ملت است" آسیب جدی دید و برای میلیون‌ها انسان این شائبه پیش آمد که چه‌بسا جریان‌ها و سازوکارهایی بتوانند در رأی واقعی مردم تصرف کنند و نتیجه‌ای را جز آنچه مردم خواسته‌اند، اعلام و القا کنند" از حاکمان نظام جمهوری اسلامی خواست تا به نظر معترضان احترام بگذارد.

مجمع روحانیون مبارز در این بیانیه خود درکنار "پیشنهاد همه پرسی از ملت ایران" همچنین تاکید کرد که "البته همه‌پرسی‌ای نه توسط نهادها و مراکزی که انتخابات را به این گونه سرنوشتی دچار کردند بلکه زیر نظر نهاد و مرجعی بی‌طرف و مورد اعتماد مردم برگزار شود."

مجمع روحانیون مبارز همچنین به حاکمان جمهوری اسلامی توصیه کرد: "جا دارد که حاکمیت به جای اعتماد به تحلیلهای بیمار گونه و توهم زا که مبنای سیاست ها و اعمال زیان بار و منشأ زیر پا نهاده شدن حقوق شهروندی مردم و نقص آشکار قانون اساسی و قاعده انصاف و شرع و عقل شده است، به پیشنهادهای خیرخواهانه عزیزانی چون هاشمی رفسنجانی توجه و اهتمام کنند تا در سایه آن رهبری، ملت و کشور همه برنده صحنه ای باشند که اگر وضع فعلی ادامه یابد، همگان بازنده خواهند بود."

 

حمله کیهان به خاتمی و مجمع روحانیون مبارز

هنوز مدت زیادی از اظهارات میرحسین موسوی مبنی بر بی اعتبار بودن پرونده سازی برعلیه فعالان سیاسی نگذشته، حسین شریتمداری طی یادداشتی در روزنامه کیهان امروز با حمله به میرحسین موسوی، سیدمحمد خاتمی و مجمع روحانیون مبارز آنها را به دلیل ارایه پیشنهاد برگزاری رفراندوم برای برون رفت از بحران موجود در کشور، به ارتباط با بیگانگان بخصوص آمریکا متهم کرد.

نماینده آیت الله خامنه ای در موسسه کیهان در یادداشت خود دلیل این اتهام زنی را ارایه پیشنهادی مشابه برگزاری رفراندوم از سوی مایکل لدین سیاستمدار آمریکایی دانسته و نوشته به همین دلیل است که، به نوشته کیهان، اظهارات اصلاح طلبان "بلافاصله  با استقبال گسترده مقامات و رسانه های آمریكایی، اروپایی و اسرائیلی روبر شد."

مدیر مسئول منصوب شده ی این روزنامه پس از این اتهام زنی که بخش بیشتراین یادداشت را تشکیل می دهد، پیشنهاد برگزاری رفراندوم از سوی اصلاح طلبان را غیرقانونی دانسته و نوشته: "مطابق اصل 110 قانون اساسی فرمان همه پرسی بایستی از جانب رهبری صادر شود و نظارت بر آن مطابق اصل 99 قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است."

حسین شریعتمداری در بخش آخر نوشته  خود ارایه پیشنهاد رفراندوم را "فتنه انگیزی" و "داغ كردن تنور تنش" خوانده و "دار و دسته خاتمی" را تهدید کرده که "به یقین از بادی كه به دستور دشمنان می كارند طوفانی سهمگین به پا خواهد شد كه طومارخط جدید نفاق را نیز مانند خط نفاق دهه 60 درهم می پیچد."

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

شنبه 3 مرداد

سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر، ۲۵ ژوئیه (شنبه، سوم مرداد) را روز جهانی همبستگی با مردم ایران، دفاع از حقوق بشر، حقوق شهروندی و آزادی مطبوعات در این کشور اعلام کردند. قرار است در تمام کشورهای جهان، بویژه پایتخت کشورهای بزرگ اروپائی تظاهراتی به همین منظور برپا شود.

کمپین بین المللی حقوق بشر ایران، سازمان عفو بین‌الملل، سازمان گزارشگران بدون مرز،دیده‌بان حقوق بشر و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر از جمله صادر‌کنندگان این بیانیه مشترک هستند.

این سازمان‌ها از مردم سراسر جهان خواسته‌اند که سوم مرداد ماه با حضور در تظاهرات همبستگی، حمایت خود از جنبش اعتراضی مردم ایران را نشان دهند.

شیرین عبادی برنده ایرانی جایزه صلح نوبل نیز از این برنامه حمایت کرده است.

این سازمان‌ها از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته‌اند که با احترام به قوانین حقوق بشر، بازداشت‌شدگانی را که به صورت مسالمت‌آمیز به دنبال بیان اعتراض خود بوده‌اند، آزاد کنند.

آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و روزنامه‌نگاران از دیگر خواسته‌های این سازمان‌های حقوق بشری است.

سازمان‌های حقوق بشری تاکید کرده‌اند که این برنامه، کاملا غیرسیاسی است و تنها هدف آن، تضمین حقوق مردم ایران است

این سازمان‌های حقوق بشری همچنین خواستار پایان حمایت‌های دولتی درایران از اقدامات خشونت‌آمیز علیه معترضان به نتیجه انتخابات اخیر دراین کشور شده‌اند.

آنها در عین حال خواستار یک تحقیق مستقل با اعزام یک هیات ویژه از سوی سازمان ملل در خصوص خشونت‌های دولتی اخیر در ایران هستند.

در ایران اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات تاکنون منجر به کشته و زخمی شدن گروهی از معترضان شده است.

بازداشت ده ها فعال سیاسی و مدنی طی یک ماه گذشته بدون اعلام اتهام آنها باعث بروز نگرانی‌های زیادی در خانواده‌ها و سازمان‌های حقوق بشری شده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام روز گذشته خواستار آزادی تمامی بازداشت‌شدگان شد؛ درخواستی که پیش از این میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی مطرح کرده بودند.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

مجمع روحانیون مبارز: با توجه به اینکه اعتماد حداقل میلیون‌ها انسان نسبت به روند انتخابات سلب شده است، مجمع روحانیون مبارز بر اساس نص صریح قانون اساسی مصرانه می‌خواهد برای خروج از بن بست و بحران موجود، در یک همه‌پرسی نسبت به آنچه اتفاق افتاده است، نظرخواهی شود.

Sun / 19 07 2009 / 23:30

مجمع روحانیون مبارز روز یکشنبه ۲۸ تیرماه با انتشار پنجمین بیانیه‌ی خود اعلام کرد: برابر نص صریح قانون اساسی تنها راه حل برون رفت از بحران کنونی برگزاری همه پرسی از مردم است.

متن پنجمین بیانیه مجمع روحانیون مبارز پس از انتخابات اخیر به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بعثت حضرت ختمی مرتب محمد مصطفی(ص) بر همه مومنان، مسلمانان، حق‌خواهان و آزادگان به‌ویژه ملت بزرگ و افتخارآفرین ایران مبارک باد!

نزول وحی الهی بر قلب مبارک سرور موجودات و سالار عالمیان، آغاز مرحله تازه‌ای در تاریخ انسان بود تا او را از تاریکی نادانی و غفلت از حق و حقیقت رهایی بخشد و بندهای شرک و استبداد و ظلم و تبعیض و حقارت را از پای جان او برگیرد و راه کمال و والایی را به او بنماید تا با عزمی مستحکم و اراده متکی بر ایمان و عرفان و خرد آن را بپیماید.

انقلاب اسلامی ایران به پیشوایی مردی از سلاله رسول الله (ص) و عالمی سالک و عادل و فقیه و حکیم و بنده خوب خدا حضرت امام خمینی(قدس سره) را مردم در تداوم «بعثت» یافتند و بر آن دل سپردند تا در سایه‌سار آن، بنیان استبداد هزاران ساله و استعمار چند صد ساله ویران شود و بنیاد آزادی و عدالت و رشد و سربلندی برپا گردد؛ بنیادی سازگار با ارزش‌های دین خدا بخصوص عدالت و اخلاق.

پاسداشت «جمهوری اسلامی» که دست‌آورد بزرگ انقلاب اسلامی است، بر همه ما لازم است، بخصوص اینک که آشکارتر از گذشته هم جمهوریت و هم اسلامیت در معرض تهدیدهای جدی است. از جمله آنچه در انتخابات اخیر گذشت هشداری است برای همه آنان که به انقلاب و راه امام وفا دارند و ایران و ایرانی را بزرگ و سربلند می‌خواهند.

در انتخابات اخیر اعتماد عمومی نسبت به این‌که "میزان رأی ملت است" آسیب جدی دید و برای میلیون‌ها انسان این شائبه پیش آمد که چه‌بسا جریان‌ها و سازوکارهایی بتوانند در رأی واقعی مردم تصرف کنند و نتیجه‌ای را جز آنچه مردم خواسته‌اند، اعلام و القا کنند.

اخلاق که تتمیم مکارم آن، هدف بعثت پیامبر(ص) بود، بخصوص از سوی بعضی از حاکمان یا محافل و گروه‌های مدعی انقلابی‌گری و اسلام‌‌خواهی به بدترین وجهی مورد تعدی قرار گرفت و بسیاری از انسان‌های پاک، خوش‌سابقه در انقلاب و خدمتگزار مردم، در معرض اهانت و تهمت‌های زشت قرار گرفتند.

اعتراض مدنی مردم که ولی نعمت حاکمانند، با خشونت، منجر به ضرب و جرح و قتل و بازداشت شد و خیزش آرام و مظلومانه میلیون‌ها ایرانی به بیگانگان نسبت داده شد و بر طبل اهانت به ملت و چهره‌های مورد اعتماد و احترام مردم نواختند و حتی حق مسلم برپایی اجتماعات آرام و تظاهرات مدنی را از کسانی که به هر دلیلی به وضع موجود و انتخابات اخیر معترض بودند، پایمال کردند و بدین وسیله به انقلاب، ارزش‌های آن، ملت و میهن جفای غیرقابل جبران کردند، و با محدودکردن فضای بحث و گفت‌وگو و بستن راه‌های ارتباطی به روی مردم و برپایی توفان تخریب و اهانت و تحریک از سوی رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی در انحصار حکومت و تحمیل فضای امنیتی و سیاسی بر کشور، چهره انقلاب و نظام مشوه شد و با دستگیری صدها تن از چهره‌های موجه دینی‌، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و جوانان عزیز از دختر و پسر به جای ملاطفت و محبت و رحمت، رعب و خشونت و تنفر بر جامعه مستولی شد.

در چنین فضای ناسالمی، آن‌چه در نماز جمعه این هفته رخ داد، از یک سو نشانه دلبستگی مردم به اصل انقلاب است که اکنون احساس می‌شود از سوی جریان‌های پرمدعای خشونت‌طلب بداخلاق و ضدحقوق مردم در معرض تهدید قرار گرفته است و از سوی دیگر زمینه‌ای بود برای حضور متین و آرام صدها هزار انسان که همه راه‌های حضور مدنی را به روی خود بسته می‌بینند.

ضمن تشکر از این حضور مبارک و پر راز و رمز، جا دارد از بیانات سنجیده، خیرخواهانه و شجاعانه آیت‌الله‌ هاشمی رفسنجانی نیز سپاسگزاری کنیم.

آیت‌الله هاشمی که از پیشتازان انقلاب اسلامی و پیروان صادق و فداکار امام و از سرمایه‌های کشور است، بخصوص در جریان انتخابات اخیر و پس از آن، مورد اهانت و جفای بی‌رحمانه و کین‌توزانه قرار گرفت، همچنان که برخی دیگر از شخصیت‌های بزرگ و برجسته حوزه علمیه قم و نیز شماری از چهره‌های شاخص و تاثیر‌گذار روحانی در تهران آماج حملات ناجوانمردانه قرار گرفتند. گرچه این اهانت‌ها از قدر انسان‌های بزرگ و خدمتگزار نمی‌کاهد، ولی نشان می‌دهد که ۳۰ سال پس از پیروزی انقلاب، اخلاق و ادب تا چه درجه‌ای سقوط کرده است و افسوس بیشتر این‌که به جای برخورد با بداخلاقان مردم فریب از کیسه انقلاب و ملت و کشور به آنان پاداش داده می‌شود و منتقدان وضع موجود مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین می‌شوند.

امروز اگر خیر انقلاب و کشور و ملت را می‌خواهیم، همگی باید پیشنهادهای متین آیت ‌الله ‌هاشمی را که در واقع حداقل‌هایی است که می‌تواند هم بخشی از حق مردم را ادا کند و هم جامعه را به سوی اطمینان و آرامش ببرد و امید به آینده را افزون‌سازد، جدی بگیریم و آن را عملی سازیم.

با توجه به اینکه اعتماد حداقل میلیون‌ها انسان نسبت به روند انتخابات سلب شده است، مجمع روحانیون مبارز بر اساس نص صریح قانون اساسی مصرانه می‌خواهد برای خروج از بن بست و بحران موجود به جای اصرار بر روش‌های ناکارآمد که تاکنون نتیجه‌ای جز سلب اعتماد بیشتر نداشته است، در یک همه‌پرسی که عموم ملت ایران بتوانند آزادانه در آن شرکت کنند، نسبت به آنچه اتفاق افتاده است، نظرخواهی شود. البته همه‌پرسی‌ای نه توسط نهادها و مراکزی که انتخابات را به این گونه سرنوشتی دچار کردند بلکه زیر نظر نهاد و مرجعی بی‌طرف و مورد اعتماد مردم.

جا دارد که حاکمیت به جای اعتماد به تحلیل‌های بیمارگونه و توهم‌زا که مبنای سیاست‌ها و اعمال زیان‌بار و منشأ زیر پا نهاده ‌شدن حقوق شهروندی مردم و نقص آشکار قانون اساسی و قاعده انصاف و شرع و عقل شده است، به پیشنهادهای خیرخواهانه عزیزانی چون‌ هاشمی رفسنجانی توجه و اهتمام کنند تا در سایه آن رهبری، ملت و کشور همه برنده صحنه‌ای باشند که اگر وضع فعلی ادامه یابد، همگان بازنده خواهند بود.

و ما توقیقنا الا بالله علیه توکلنا و الیه انبنا
مجمع روحانیون مبارز

28/4/88

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

چه کرديم کين گونه گشتيم خار؟... خرد را فکنديم اين سان زکار.... نبود اين چنين کشور و دين ما.... کجا رفت آيين ديرين ما؟.... به يزدان که اين کشور آباد بود... همه جاي مردان آزاد بود.... در اين کشور آزادگي ارز داشت.... کشاورز خود خانه و مرز داشت..... گرانمايه بود آنکه بودي دبير.... گرامي بد آنکس که بودي دلير..... نه دشمن دراين بوم و بر لانه داشت..... نه بيگانه جايي در اين خانه داشت....... از آنروز دشمن بما چيره گشت...... که ما را روان و خرد تيره گشت..... از آنروز اين خانه ويرانه شد...... که نان آورش مرد بيگانه شد..... چو ناکس به ده کدخدايي کند...... کشاورز بايد گدايي کند..... به يزدان که گر ما خرد داشتيم..... کجا اين سر انجام بد داشتيم..... بسوزد در آتش گرت جان و تن..... به از زندگي کردن و زيستن...... اگر مايه زندگي بندگي است...... دو صد بار مردن به از زندگي است...... بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم..... برون سر از اين بار ننگ آوريم..... (شاید تکراری باشه ولی‌ جدا زیباست، خصوصا از این قسمت به بعد .... در اين کشور آزادگي ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 دکتر احمدی نژاد گفتند : مسئله با آقا و با همان کیفیتی که شما خواستید مطرح شد و آقا با همان کیفیت موافقت کردند ،شما را وزیر کشور معرفی کنیم

به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت سایت خبری نظام آباد که همان حامیان تندروی دولت و مدیران سایت "نوسازی" سابق هستند از مدتی پیش و با ظاهری جذاب آغاز به کار نموده است و بیشتر به مسائل مربوط به جوانان می پردازد، این سایت در تازه ترین مطالب منتشر شده خود ،مصاحبه ای مفصل و بسیار جالبی با علی کردان وزیر عزل شده دولت نهم را منتشر  کردکه متن کامل آن را در ادامه تقدیم مخاطبین محترم می کنیم

کردان می گوید :

"من جلسه اول تلاش کردم که نپذیرم، جلسه هم شاید 2-3 ساعتی طول کشید اشخاص زیادی را هم من به ایشان معرفی کردم که فلانی هست، فلانی هست، استدلال من هم استدلال درستی بود، من به ایشان عرض کردم شما به هر حال اصرار کردید که من به نفت بروم. من الان به شریان نفت مسلط شده ام، به منابع انسانی اش، به تولیدش، به فروش و به خریدش مسلط شده ام. و الان یک نفتی درست حسابی شدم.

حالا باید محصولاتم یکی پس از دیگری دربیاید ضمن این که 3-4 پروژه بزرگ دارم که دلم می خواهد این پروژه ها را عملیاتی بکنم. خودم بشوم مجری طرح که هر کدام از این پروژه ها، کمک می کند به ساختن تمدن اسلامیمان. ایشان فرمودند خیر."

در جلسه بعدی من دیگر مخالفتی نکردم، اما 2 نکته مطرح کردم. یکی اینکه نظر حضرت آقا باید با رضایت کامل گرفته بشود، نه اینکه یک جوری برنامه ریزی بشود که آقا بگویند باشه.

یکی هم من باید استخاره کنم. ایشان اولی را گفتند که حتماً من این کار را می کنم؛ دومی کمی سختشان بود. حضرت آقای بهجت مشهد بودند و من زنگ زدم ایشان استخاره بگیرند. من که نگفتم برای چه منتها ایشان استخاره گرفتند فرمودند برای کشور خوب است.

بعد هم آقای دکتر احمدی نژاد به من گفتند شما بروید با آقای لاریجانی صحبت کنید که ایشان اول با آقا مطرح کنند، چرا چون فردایش آقای لاریجانی قرار بود بروند خدمت آقا و آقای احمدی نژاد بعدتر وقت داشتند،بروند خدمت آقا ، فاصله وجود داشت.

من گفتم من این کار را نمی کنم. گفتند چرا؟ گفتم این کار را یک کسی می کند که خودش تمایل زیادی داشته باشد که بخواهد وزیر بشود من که علاقه زیادی به وزارت کشور ندارم.و از سر تکلیف دارم می آیم، در نتیجه من نمی روم به آقای لاریجانی بگویم که شما بروید با آقا صحبت کنید. تقریباً یک 10 دقیقه ای بین من و آقای احمدی نژاد گفت و گوی فقط این بود که ایشان گفت خوب پیام من رو که می بری .گفتم بله، ولی به رسم امانت به شما می گویم که برایشان خواهم گفت این فقط پیام آقای احمدی نژاد است و خواسته ی من این نیست.

من هم با آقای لاریجانی قرار داشتم، رفتم آن جا به آقای لاریجانی گفتم آقای احمدی نژاد یک چنین پیغامی داده اند.، آقای لاریجانی گفتند: من پیگیری می کنم و ...

شب هم آقای احمدی نژاد و آقای لاریجانی با هم صحبت داشتند. آنجا آقای احمدی نژاد خودش به آقای لاریجانی گفته بود و ایشان هم گفته بود؛ چشم.

آقای لاریجانی رفت خدمت حضرت آقا، چیزی که بعد خودش برای من نقل کرد، ایشان از پیش آقا برگشت و فوری با من تماس گرفت که یک مسئله ای هست و بیا این جا باهات صحبت دارم. وقتی رفتم گفت این هایی که می گویم را شما به آقای احمدی نژاد نگو چون احتمال دارد بعداً آقای احمدی نژاد که رفتند پیش آقا، آقا به ایشان بگوید و او به شما بگوید بهتر است، شما فقط خودت بدان.

گفت من خدمت آقا رسیدم و فقط از باب خبر طرح کردم که آقای احمدی نژاد قصد دارد آقای کردان را به عنوان وزیر کشور معرفی کند.: یکی دو دقیقه که گذشت آقا گفت: خوب اینکه دوست جون در جونی تو است دیگر، یک م